زمزم، چاهى مقدس در مكه. اين چاه در مسجدالحرام* و در ضلع شرقى كعبه*، با فاصله اى چند مترى از ركن حجرالاسود* و اندكى دورتر از مقامِ ابراهيم* واقع شده است. مطابق اكثر روايتهاى اسلامى، پيدايش زمزم در زمان حضرت ابراهيم عليه السلام، رخدادى آسمانى به واسطه يكى از فرشتگان بوده است. هنگامى كه ابراهيم همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل* را در سرزمين خشك و لم يزرع مكه رها كرد، تشنگى بر آنان چيره شد، پس به امر خدا و توسط فرشته الهى آبى از زيرپاى اسماعيل بر زمين جارى شد كه زمزم نام گرفت ( ← صنعانى، ج ۵، ص ۱۰۵ـ۱۰۷؛ بخارى، ج ۴، ص ۱۱۴؛ نيز ← صفا و مروه*). مطلب نزديك به اين واقعه در كتاب تورات (سفر پيدايش، :۲۱ ۱۷ـ۲۰) نيز آمده است كه طبق آن به هنگام تشنگى شديد اسماعيل و بى قرارى هاجر، ندايى آسمانى به او بشارت داد و در همان هنگام چشمه اى از زير پاى اسماعيل جوشيد. ياقوت حَمَوى (ذيل مادّه) گزارش داده كه برخى جنبه ماورايى اين رويداد را انكار كرده و حفر زمزم را به خود اسماعيل نسبت داده اند (نيز ← د. اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه، كه حتى معناى لغوى زمزم را نشانه اى بر افسانه بودن برخى ماجراهاى آن مى داند). همچنين على بن محمد ابن اثير (ج ۱، ص ۱۰۳)، جوشيدن آب زمزم از زمين را ناشى از اين دانسته است كه اسماعيل خردسال، از شدت تشنگى پاى خود را بر زمين كوبيد و به اين ترتيب گودالى ايجاد شد كه آب از آن مى جوشيد. احتمالا براساس همين دسته از روايتهاست كه در برخى از منابع، از زمزم با نام بئر اسماعيل ياد شده است ( ← ابن هشام، قسم ۱، ص۱۵۰؛ طبرى، ج ۲، ص ۲۵۱). بااين حال در روايتى ديگر به نقل از فاكهى (ج۵، ص۱۲۲)، حفر زمزم به حضرت ابراهيم نسبت داده شده است كه اندكى پس از حفر آن، ذوالقرنين* در يكى از فتوحاتش، نادانسته آن را خراب كرد. او پس از آگاهى از انتساب زمزم به ابراهيم، طلب بخشش كرد و حضرت ابراهيم در محل زمزم چند قوچ قربانى نمود تا در روز قيامت شهادت دهند كه زمزم چاه ابراهيم است (نيز ← فاسى، ج ۱، ص ۳۹۷ـ۳۹۸). براساس اين دسته از روايات، تاريخ پيدايش زمزم نزديك به پنج هزار سال پيش تخمين زده مى شود ( ← ساعد بكداش، ص ۴۹ـ ۵۰). درعين حال از برخى شواهد ضعيف تر و روايات معدود، شايد بتوان زمانى قديم تر را استنباط كرد؛ شواهدى مانند ابياتى از خُوَيْلدبن أسد، پدر خديجه همسر پيامبر صلى اللّه عليه وآله و سلّم، كه تاريخ پيدايش اوليه زمزم را به عهد آدم رسانده ( ← ياقوت حموى، همانجا) و رواياتى كه اصل زمزم را چاهى در بهشت در كنار ركن حجرالاسود دانسته است (براى مجموع اين روايات ← ساعد بكداش، ص ۸۳ ـ۸۶). ديدگاه اخير، گذشته از اينكه از تأييد شواهد تاريخى كمترى بهره مند است، با روايتى از فاكهى (ج ۴، ص ۹۶) نيز كه مطابق آن، نخستين چاه مكه متعلق به زمان هبوط آدم بوده و «كَرِّ آدم» نام داشته است نه زمزم، همسو نيست. در جمع روايات مى توان گفت ظهور زمزم در زمان حضرت ابراهيم و اسماعيل و به واسطه فرشته الهى بوده و به دست ابراهيم حفر شده است. در قرآن نامى از زمزم نيامده، اما به ماجراى حضرت ابراهيم اشاره شده است كه بخشى از ذريه خود، نسل هاجر و اسماعيل را در يك وادى خالى از كشت (غيرذى زرعٍ) كنار بيت الحرام سكنا داد تا نماز را به پا دارند ( ← ابراهيم: ۳۷). همچنين زمزم از مصاديق برخى واژه هاى قرآنى، مانند «سِقايةَ الحاج» (توبه : ۱۹)، «آياتُّ بيِنات» (آل عمران: ۹۷) و «ماءٍ مَعين» (ملك: ۳۰) شمرده شده است ( ← عياشى؛ طبرِسى، ذيل آيات). درباره وجه تسميه اين چاه اقوال متفاوتى در ميان است. چنان كه عموم لغويان آن را ذيل ريشه «ز م م» آورده اند كه در اصل بر شدت و كثرت دلالت دارد و مهم ترين مشتقات آن در معانى بلندكردن سر، پُرشدن، نزديك بودن، حركت كردن آب، صداى آب، صداى مبهم و آرامِ ناشى از جويدن و خوردن (زمزمه)، و سخن گفتن به كار مى روند ( ← خليل بن احمد؛ ابن قتيبه، ذيل «زمم»؛ بكرى، ج ۲، ص ۷۰۱؛ ابن منظور، ذيل «زمم»). باتوجه به اين معانى و نيز براساس روايتهاى مذكور، برخى گفته اند كه زمزم را به سبب فراوانى آبش زمزم ناميده اند، يا ازآن رو كه هنگام جارى شدن، هاجر آن را به سوى خودش نزديك و جمع كرد، يا به دليل زمزمه جبرئيل در هنگام جارى كردن آب، يا به اين دليل كه ايرانيان باستان وقتى براى حج به مكه مى رفتند، بر سر اين چاه زمزمه مى كردند. برخى آن را برگرفته از هزمه به معناى شكستگى و فرورفتگى زمين دانسته اند، چون محل پاى جبرئيل و ضربه او بر زمين بوده است. برخى نيز آن را واژه اى عجمى دانسته و برخى نيز گفته اند زمزم اسم علم است و از چيزى گرفته نشده است ( ← فاكهى، ج ۲، ص ۱۰؛ مسعودى، ج ۱، ص ۲۸۳؛ ياقوت حموى؛ ابن منظور، همانجاها). ابن سعد (ج ۲، ص ۹۴۴) نيز آن را واژه اى عجمى دانسته است. به جز نام مشهور زمزم، براى اين چاه بيش از پنجاه اسم و وصف برشمرده اند و حتى آن را به شعر نيز درآورده اند ( ← ساعد بكداش، ص ۶۳ـ۷۶؛ محمد عبدالرحيم، ص ۱۲۵ـ۱۳۳). پيدايش اعجازگونه چاه زمزم از يك سو، و نياز حاجيان و كاروانهايى كه از آن آب برمى داشتند، از سوى ديگر، باعث اهتمام فراوان به ذكر اخبار آن شده است و اغلب مورخان و سيره نگاران به زمزم و نقل روايات آن پرداخته اند. قديم ترين منابع در اين زمينه، السيرة النبوية ابن هشام (متوفى ۲۱۸) و دو كتاب أخبار مكة از ابوالوليد ازرقى (متوفى ۲۲۳) و فاكهى (متوفى ۲۷۲) است. مسعودى (متوفى ۳۴۵ يا ۳۴۶) در مروج الذهب و ياقوت حموى (متوفى ۶۲۶) در معجم البلدان نيز اطلاعاتى بر مطالب پيشين افزوده اند. براساس اين نقلها، با ظهور آب زمزم، قبيله جُرهُم* يمن ساكن مكه شد و اين سرزمين خشك اندك اندك آباد شد. زمزم همواره مورد احترام مردم مكه و ديگر زائرانى بود كه از راههاى دور و نزديك براى زيارت بيت الحرام مى آمدند. براساس نقل ابن هشام (قسم ۱، ص ۷۴ـ۷۵) از ابن اسحاق، هنگامى كه ساكنان اصلى مكه (يعنى قبيله جُرهُم) حرمت كعبه را ناديده گرفتند و به جور و ستم روى آوردند، مخالفان آنان را از مكه اخراج كردند. سباعى (ج ۱، ص ۲۱) زمان اين رويداد را در اواخر قرن سوم يا اوايل قرن چهارم ميلادى دانسته است. گزارشهاى پس از اين زمان چندان درخور اعتماد نيست، اما براساس اشعار جاهلى باقيمانده از كسانى همچون خويلدبن اسد و اعشى بن قيس، پس از جرهم، حرمت كعبه و زمزم تا زمان ظهور اسلام همچنان برجا بود ( ← فاكهى، ج ۲، ص۱۰ـ۱۱، ۲۱ـ۲۳؛ ثعالبى، ص ۵۵۹). همچنين آمده است كه قريش براى پيروزى در جنگها و تبرك و تيمن از آب زمزم مى نوشيدند ( ← ساعد بكداش، ص ۱۴۶). چاه زمزم ساليانى نامعلوم، پنهان بود. از نقل ابن اسحاق (ص ۲) از خواب عبدالمطلب چنين برمى آيد كه زمزم پس از اخراج جرهم ديگر آشكار نبوده است. درباره علت اين اختفا، دو نظر اصلى مطرح شده است: نخست اشاره بسيار كوتاه ابن هشام (قسم ۱، ص ۱۱۱) كه قبيله جرهم، زمزم را در خاك پوشاندند؛ دوم توضيح ازرقى (ج ۱، ص ۹۲) است كه اين چاه، براثر ساخت و سازهاى جرهم در اطراف كعبه، خشك شده بود و محل آن ديگر پيدا نبود (قس د.اسلام، همانجا، كه آورده است اين چاه را خدا به سبب گناهان قبيله جرهم خشكاند). با اينكه در منابع تاريخى به دقت توضيح داده نشده كه خشك شدن اين چاه به چه معنا و با چه كيفيتى بوده است ( ← هاوتينگ[۱] ، ص ۴۴ـ۴۶)، اما پنهان ماندن زمزم در دوره اى از تاريخ، امرى پذيرفته است، آن طوركه حتى در مواردى از آن با نام «تُكْتَمُ» (به معناى مكتوم و مخفى) ياد شده و در خواب عبدالمطلب نيز با اين عنوان نام برده شده است ( ← ابن حبيب، ص ۳۳۳؛ ابن اثير (مبارك بن محمد)، ج ۴، ص ۱۵۱؛ براى نامهاى ديگر زمزم كه در خواب به عبدالمطلب گفته شده است ← ابن هشام، قسم ۱، ص ۱۴۳ و پانويس ۱ـ۳). براساس برخى اخبار، قبيله جرهم هنگام ترك مكه چاه زمزم را با اشيايى گران بها پر كردند كه بعدها عبدالمطلب آنها را كشف كرد ( ← ابن اسحاق، ص ۵؛ طبرى، ج ۲، ص ۲۵۱). ازرقى (ج ۲، ص ۴۱) با اندكى تفصيل شرح داده است كه يكى از خيرخواهان جرهم ــكه ايشان را موعظه مى كردــ پس از نااميدى از اصلاح آنها، اشياى گران بهاى كعبه را از ترس افراد قبيله اش، شبانه در زمزم مخفى كرد. مسعودى (ج ۱، ص ۲۴۸، ۲۸۳) با ديدگاهى انتقادى گفته است جرهم اموال درخور ذكرى نداشته اند كه به كعبه هديه كنند و اين اشياى گران بهاى مدفون در زمزم، هداياى ايرانيان قديم بوده است. آنان چون خود را از نسل ابراهيم عليه السلام مى دانستند، به زيارت كعبه اهتمام داشتند و هداياى گران بهايى را به آن تقديم مى كردند؛ ازجمله بنيان گذار سلسله ساسانيان، ساسان بن بابك، كه دو غزال طلايى و چند شمشير باارزش و مقاديرى جواهر پيشكش كرده بود. هاوتينگ با مطالعه اين روايتها و با تمركز بر شباهت اين اشياى گران بها با اشياى گران بهايى كه در گودالى درون كعبه، به نام جبّ يا بئر (خزينه كعبه) نگهدارى مى شده، كوشيده است زمزم را با آن گودال به لحاظ تاريخى مرتبط و يكى معرفى كند ( ← ص ۴۴ـ۴۵). مطابق گزارشهاى تاريخى، چاه درون كعبه (بِئرٌ فى جَوْفِالكعبة) خزينه اى بوده است كه اشيايى گران بها و بتهاى مهم عرب جاهلى را در آن نگهدارى مى كردند ( ← طبرى، ج ۲، ص۲۴۰، ۲۸۳؛ ابن اثير (على بن محمد)، ج ۲، ص ۴۲؛ ابن كثير، ج ۲، ص ۲۴۲). به گفته برخى مورخان، قبيله خزاعه ــكه جاى جرهم را در مكه گرفتندــ و نيز قبيله قريش براى آبرسانى به زائران كعبه، چاههاى زيادى حفر كردند (براى توضيح كاملى از چاههاى مختلف هر فرد و قبيله در مكه ← بَلاذُرى، ص ۶۴ـ۶۸؛ نيز ← خربوطلى، ص ۶۸ـ۶۹)، تا آنكه عبدالمطلب، جدّ پيامبر اكرم، در رؤيايى به حفر چاه دستور يافت و با كشف دوباره آن، سرزمين مكه آبادانى خود را بازيافت ( ← ابن اسحاق، همانجا؛ ابن سعد، ج ۱، ص ۶۴ـ۶۵؛ كلينى، ج ۴، ص ۲۱۹). كيفيت رؤياى عبدالمطلب و تعدد تكرار آن، از مسائل درخور دقت و تأمل اين ماجراست ( ← عبدالمطلب بن هاشم*)؛ براى نمونه طبرى هيچ اشاره اى به اين خواب نكرده و ابن اسحاق (ص ۲ـ۴) در دو نقل متفاوت، بيان نموده كه اين رؤيا دو يا چهار بار تكرار شده است. همچنين بنابه نقل ابن اسحاق (ص ۲) نشانى محل حفر زمزم (قريه نمل) در خواب به عبدالمطلب گفته شده و او نيز به همراه تنها فرزندش حارث آنجا را يافته و چاه را حفر كرده است. حال آنكه زمزم در نزديكى كعبه قرار دارد و به هيچ وجه نمى توان گفت در اين فاصله بسيار كوتاه، قريه اى وجود داشته است. به علاوه، درباره اينكه ظهور مجدد چاه زمزم پيش از ولادت پيامبر اكرم رخ داد يا پس از آن، رواياتْ اندكى آشفته است. در جمع روايات مى توان گفت آغاز حفر زمزم به دست عبدالمطلب پيش از تولد پيامبر و پدر ايشان، عبداللّه، رخ داد، ولى حفر و تعمير چاه تا دوران كودكى پيامبر ادامه يافت ( ← فاسى، ج ۱، ص ۳۹۸ـ۳۹۹؛ درباره ماجرا و مشكلات حفر چاه به دست عبدالمطلب ← خربوطلى، ص۷۰ـ۷۶). پس از كشف مجدد چاه، به اجازه عبدالمطلب حوضى در كنار زمزم بنا شد تا زائران به راحتى از آن آب بردارند (فاكهى، ج ۴، ص۱۰۰). سقايى حجاج يكى از كارهايى بود كه قبايل ساكن مكه در گذر تاريخ بر سر آن رقابت مى كردند. پيش از حفر زمزم، اين كار براى عبدالمطلب بسيار دشوار بود، و برپايه گزارشهاى تاريخى در آغاز قُصَىِّبن كلاب، مؤسس قريش، عهده دار آن بود كه پس از وى به پسرانش منتقل شد تا به هاشم و سپس به پسرش، عبدالمطلب رسيد. در هنگام فتح مكه اين كار را عباس بن عبدالمطلب انجام مى داد و پيامبر به وى اجازه داد تا به اين كار ادامه دهد ( ← ابن حبيب، ص ۲۷ـ۲۸؛ واحدى نيشابورى، ص ۱۶۳ـ۱۶۴؛ ابن حجر عسقلانى، ج ۳، ص ۳۹۲ـ۳۹۳). پس از اسلام، اين چاه و آب آن براى مسلمانان تقدس بيشترى يافت، به طورى كه برخى حاضر بودند مقدار فراوانى از مال خود را براى بناى عمارت يا تعمير آن انفاق كنند ( ← ابن جبير، ص ۱۰۲ـ۱۰۳). هنگام اقامت امام حسين عليه السلام در سال ۶۰ در مكه ــكه در مقام اعتراض به خلافت يزيد و امتناع از بيعت با او مدينه را ترك كرده بودندــ حوض زمزم بين چاه و ركن قرار داشت ( ← فاكهى، ج ۲، ص ۷۲ـ۷۳). پس از عباس بن عبدالمطلب، پسرش عبداللّه، براى درس گفتن در كنار چاه زمزم مى نشست. نخستين كسى كه براى زمزم عمارتى بنا كرد و گنبد آن را بالا برد، سليمان بن على، نوه عبداللّه، بود. عباسيان (حك : ۱۳۲ـ۶۵۶) به دليل سقابودن جدّشان، علاقه زيادى به آبادانى چاه زمزم داشتند و ازاين رو بر روى چاه عمارتى با نام «سقاية العباس» (سقاخانه عباس) بنا كردند كه به تدريج يكى از ساختمانهاى اطراف كعبه شد. منصور و سپس مهدى عباسى در بناى سنگها و نصب پنجره هايى در اطراف عمارت نقش داشتند (ازرقى، ج ۲، ص۶۰؛ فاكهى، ج ۲، ص ۷۱، ۷۵). در ۲۵۶ عمارت زمزم داراى حوضى مفروش به سنگ بود كه در قسمتى از آن نبيذ (نوعى نوشيدنى از انگور با كشمش همراه با خرده هاى خرما) با آب مخلوط مى شد و در قسمتى ديگر وضو مى گرفتند (فاكهى، ج ۲، ص ۸۱؛ نيز ← د.اسلام، همانجا). در قرن پنجم، چهار حوض اطراف دهانه چاه قرار داشت كه مردم از آب آنها وضو مى گرفتند، زمين آن از چوب مشبّك بود، و علاوه بر عمارت زمزم، عمارت ديگرى براى نوشيدن آب بنا كرده بودند ( ← ناصرخسرو، ص ۱۱۱) كه تا زمان ابن جبير (متوفى ۶۱۴) هنوز آب زمزم در همين عمارتِ منسوب به عباس بن عبدالمطلب خنك مى شد ( ← ابن جبير، ص ۷۱). در قرن هشتم، آب زمزم در ظروفى خنك مى شد و گنبد عمارت زمزم با سنگفرش سفيد روبه روى حجرالاسود قرار داشت ( ← ابن بطوطه، ج ۱، ص ۱۵۸ـ۱۵۹). فاسى (متوفى ۸۳۲؛ ج ۱، ص۴۰۰) عمارت زمزم را به شكل مربع و داراى نه حوض در اطراف آن وصف كرده است كه مردم از آب آن وضو مى گرفتند. عثمانيان نيز به عمارت زمزم اهتمام داشتند و در ۹۴۸ سنگهاى كف و سقف آن را بازسازى كردند (ابراهيم رفعت باشا، ج ۱، ص ۲۵۷). در ۱۰۷۲ گنبد عمارت زمزم عوض شد و در ۱۲۷۹ پنجره ها و سنگفرش عمارت نوسازى شد (كردى، ج ۱، جزء۲، ص ۵۳۵). در ۱۳۲۱، عمارت زمزم دو طبقه داشت كه طبقه اول آن براى استراحت خادمان و ديگرى براى استحمام استفاده مى شد ( ← ابراهيم رفعت باشا، ج ۱، ص ۲۵۵ و تصوير۹۹). در ۱۳۳۲ يكى از حاجيان خود را در چاه زمزم انداخت، ازاين رو حكومت عثمانى براى جلوگيرى از تكرار اين حادثه، نرده اى آهنى در دهانه چاه قرار داد كه از بالا به شبكه اى آهنى متصل بود (همان، ج ۱، ص ۲۵۷؛ كردى، ج ۱، جزء۲، ص ۵۳۷). در دوران حكومت سعودى دو مخزن آب در كنار چاه قرار گرفت كه هر كدام از طريق دوازده شير، آب را به حجاج مى رساند و تلمبه آبى در چاه نصب شد تا آب را به مخزن انتقال دهد. با افزايش شمار حجاج و گسترش مسجدالحرام، مساحت فضاى چاه زمزم نيز گسترده شد و بر شمار تلمبه ها و شيرها افزوده شد. علاوه برآن، اقداماتى براى تصفيه و ضدعفونى كردن آب انجام گرفت. سرانجام در ۱۴۲۴/ ۱۳۸۲ش، منطقه اى كه شيرهاى آب در آن قرار داشت به قسمت طواف افزوده شد و دولت عربستان تأسيسات وسيعى را در زيرزمين مسجدالحرام بنا كرد و دروازه آن را در صحن مسجد قرار داد كه زائران از اين راه و نيز با ظروفى كه در سراسر مسجدالحرام قرار گرفته اند، به آب زمزم دسترسى پيدا مى كنند و چاه زمزم از ديد حجاج پنهان است. در سالهاى اخير آن ورودى را هم بسته اند و فقط از طريق شيرهاى آب دسترسى امكان دارد (عبدالحافظ سلامه، ص ۱۰۲ـ۱۰۹؛ قائدان، ص ۹۱). چاه زمزم از سه سرچشمه تغذيه مى شود و عمق آن برپايه گزارشهاى تاريخى شصت ذراع ( ← ازرقى، ج ۲، ص ۶۱) يا يازده قامت (ابن جبير، همانجا) و با مقياسهاى جديد از كف چاه تا دهانه برابر با سى متر، و قطر آن در حدود دو متر و بيشتر متغير است (عبدالحافظ سلامه، ص ۱۱۹ـ۱۲۳). مقدار آب زمزم در دورانهاى مختلف و متناسب با بارشهاى آسمانى، متغير بوده و حتى در برخى زمانها خشك شده است و گاه فرصتى بوده تا چاه لايروبى و تعميق گردد ( ← فاكهى، ج ۲، ص ۷۴؛ نيز ← كردى، ج ۱، جزء۲، ص ۵۵۶ـ۵۵۷). در دوران معاصر، روزانه بيش از يازده ميليون مترمكعب آب از اين چاه به بيرون سرازير مى شود كه اين خود اعجاز شمرده شده است ( ← عبدالحافظ سلامه، ص ۱۳۲). زمزم آبى صاف و بى رنگ و بو، با ميانگين دماى ْ۳۲ است و حجم زيادى از عناصر مختلف و املاح معدنى، ازجمله سديم، پتاسيم و كلسيم دارد و به ويژه به علت حجم زيادى سديم اندكى شور است (محمد عبدالرحيم، ص ۱۴۰ـ۱۴۳؛ عبدالحافظ سلامه، ص ۱۵۶ـ۱۵۷، ۱۷۰). بااين حال، آب زمزم براى مردم مكه ــكه آب چاههاى آن شور و سنگين بودــ نعمت به شمار مى رفت، گرچه نوشيدن مداوم آن دشواريهايى در پى داشت ( ← ابن حَوقَل، ص۳۰). به نظر عبدالحافظ سلامه (ص ۱۴۸، ۱۷۰)، نوشيدن اين آب غليظ در هنگام سعى و طواف باعث جبران املاح مورد نياز حاجيان مى شود و آنان را از اشعه مستقيم خورشيد در امان مى دارد. درباره فضائل و خواص درمانى و معجزه گون زمزم، روايات و حكايات بسيارى نقل شده است و اغلب محدّثان اهل سنّت و شيعه، بابى را به روايات زمزم و فضائل و احكام آن اختصاص داده اند (براى نمونه ← بخارى، ج ۲، ص ۱۶۷، باب ما جاء فى زمزم؛ كلينى، ج ۶، ص ۳۸۶ـ۳۸۷، باب فضل ماء زمزم). ازجمله مشهورترين اين روايات در منابع اهل سنّت، قصه شكافتن سينه پيامبر اكرم و شستشوى آن با آب زمزم است ( ← بخارى، ج ۱، ص ۹۱، ج ۲، ص ۱۶۷، ج ۴، ص ۱۰۶؛ مسلم بن حجاج، ج ۱، ص ۱۰۲) كه فاسى (ج ۱، ص ۴۰۶) به نقل از حافظ عراقى حكمت آن را تقويت معنوى قلب پيامبر با آب زمزم، براى رؤيت ملكوت آسمانها و زمين دانسته است. در روايت ديگرى از پيامبر اسلام عبارت «ماءُ زَمزَم لِمَا شُرِبَ لَه» (آب زمزم به هر نيتى نوشيده شود، برآورده مى شود) نقل شده است ( ← احمدبن حنبل، ج ۳، ص ۳۵۷؛ ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۱۸؛ در منابع شيعى با اندكى تفاوت ← برقى، ج ۲، ص ۵۷۳؛ كلينى، ج ۶، ص ۳۸۷). همچنين روايات ديگرى در فضيلت زمزم در منابع روايى وجود دارد كه براساس آن آب زمزم شفابخش، بهترين آب بر روى زمين، و نگاه به آن عبادت و سبب ريزش گناهان دانسته شده است ( ← فاكهى، ج۲، ص۲۴ـ۴۷؛ ابن ماجه، ج۲، ص۱۰۱۷ـ ۱۰۱۸؛ كلينى، ج ۳، ص ۲۴۶، ج ۶، ص ۳۸۶ـ۳۸۷). در برخى روايات باطنى نيز آمده است كه آب زمزم در آغاز از شيرين ترين آبها بود، اما با سركشى و فخرفروشى به ديگر آبها، اين آب شور و غليظ شد ( ← ابن ابى الدنيا، ص ۹۹؛ كلينى، ج ۶، ص ۳۸۶). حكايات و نقلهايى نيز درباره طعم طيّب و شفادهنده آب زمزم در منابع موجود است كه در آن بر نيت خالص و دلدادگى براى شفاگرفتن و برآمدن حاجت تأكيد شده است. ماجرايى درباره ابوذر غفارى را مبنى بر اينكه وى سى شبانه روز فقط با آب زمزم زنده ماند، مؤيدى براى اين ديدگاه دانسته اند ( ← احمدبن حنبل، ج ۵، ص ۱۷۵؛ مسلم بن حجاج، ج ۷، ص ۱۵۴؛ نيز ← كردى، ج ۱، جزء۲، ص ۵۴۹؛ ساعد بكداش، ص ۱۱۱ـ ۱۲۶). گفته شده است ديدن زمزم در خواب نيز سبب بهبود و خير و بركت است (نابلسى، ج ۱، ص ۳۲۸). همچنين اشعار فراوانى به زبانهاى عربى و فارسى در مدح و فضائل زمزم سروده اند ( ← ساعد بكداش، ص ۲۳۳ـ۲۴۵؛ موسوى، ص ۵۳ـ ۵۶). در دوران معاصر نيز برخى خاصيت بهبودبخشى آب زمزم را باور دارند ( ← محمد عبدالرحيم، ص ۱۴۲) و معتقدند كه آب زمزم هيچ گونه آلودگى ندارد و اگر پزشكان از وجود ميكروبهاى بيمارى زا در آن سخن گفته اند، از خارج وارد آب شده است (كردى، ج ۱، جزء۲، ص ۵۱۱ـ۵۱۸). البته برخى معتقدند كه درباره فوايد و خاصيت اين آب مبالغه مى شود و گرچه نوشيدن اندك آن مفيد است، نوشيدن زياد آن بى ضرر نيست ( ← وَجدى، ذيل مادّه). حتى برخى از مستشرقان اغلب روايات مربوط به چاه زمزم و آب آن، به ويژه گزارشهاى مسعودى، را پندارها و افسانه هايى از دوران عباسيان دانسته اند (براى اطلاعات دقيق تر درباره اين نقدها ← د.اسلام، همانجا). گرچه افسانه شمردن همه اين روايات نادرست مى نمايد، اما در مواردى نيز خرافه پردازيهايى درباره زمزم وجود داشته است. براى نمونه ابن جبير (ص ۱۱۱ـ۱۱۲) از گروهى از مردم مكه ياد كرده است كه اعتقاد دارند در شب نيمه شعبان آب زمزم لبريز مى شود و ازاين رو در اين شب بر سر چاه جمع مى شوند و تكبير مى گويند، درحالى كه زنانشان ضجه مى زنند و اشك مى ريزند. كردى (ج ۲، ص۵۶۰ـ۵۶۱) اين پديده را در زمان ميزان نزول باران دانسته و مقدسى (ص ۱۰۱) بدون اغراق گزارش كرده كه آب زمزم را در ۳۵۶ نامطبوع، اما در ۳۶۷ گوارا يافته است (نيز ← فاسى، ج ۱، ص ۴۱۳). از نظر فقهى، وضوگرفتن با آب زمزم و نيز حمل و خريدوفروش و گرم كردن آن جايز شمرده شده است. غسل با آب زمزم در بيشتر مذاهب فقهى جايز است، اما درباره استحباب آن توصيه خاصى نشده است ( ← نَوَوى، ج ۱، ص ۹۱؛ علامه حلّى، ج ۱، ص ۵۷). درباره اينكه چاه زمزم و محدوده اطراف آن جزو مسجدالحرام است يا نه، و نيز حكم مسجد براى آن جارى است يا خير، ميان فقها اختلاف هست (براى فتاواى مختلف برخى فقها در اين باره ← كردى، ج ۱، جزء۲، ص ۵۶۲ـ ۵۶۸). نوشيدن و سيراب شدن (التضلّع) از آب زمزم نيز مستحب است (نَوَوى، ج ۸، ص ۲۷۱؛ علامه حلّى، ج ۲، ص ۱۶). شايد نخستين كتاب خاص درباره زمزم كتابى است كه شرف الدين دمياطى (متوفى ۷۰۵) درباره حديث «ماء زمزم لما شرب له» نوشته است. پس از وى ابن حجر عسقلانى كتابى درباره همين حديث نگاشته است كه در ۱۴۱۲ با تحقيق محمد خليفه كِيلانى چاپ شد. پس از آن، احمدبن على غزى (متوفى ۱۱۷۹) كتابى با نام الاعلام الملتزم بفضيلة زمزم (مكه ۱۳۳۱) نوشت. كتابها و مقالات ديگرى نيز درباره زمزم نوشته شده است ( ← ساعد بكداش، ص ۱۹ـ۲۶؛ موسوى، ص ۵۷ـ۶۰؛ كردى، ج ۱، جزء۲، ص ۴۹۱، ۵۱۸).
منابع : علاوه بر قرآن و كتاب مقدس. عهد عتيق؛ ابراهيم رفعت باشا، مرآة الحرمين، او، الرحلات الحجازية و الحج و مشاعره الدينية، بيروت: دارالمعرفة، ]بى تا.[؛ ابن ابى الدنيا، ذمّالمُسكر و معه ذمّالبغى، چاپ مسعد عبدالحميد سعدنى، قاهره ] ۱۹۹۲[؛ ابن اثير (على بن محمد)؛ ابن اثير (مبارك بن محمد)، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بيروت ۱۳۸۳/ ۱۹۶۳، چاپ افست قم ۱۳۶۴ش؛ ابن اسحاق، سيرة ابن اسحاق، المسماة بكتاب المبتدا و المبعث والمغازى، چاپ محمد حميداللّه، ]فاس ۱۳۹۶/ ۱۹۷۶[؛ ابن بطوطه، رحلة ابن بطوطة، چاپ على منتصر كتانى، بيروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛ ابن جبير، رحلة ابن جبير، چاپ ابراهيم شمس الدين، بيروت ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ ابن حبيب، كتاب المُنَمَّق فى اخبار قريش، چاپ خورشيد احمد فارق، ]بيروت، بى تا.[؛ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى: شرح صحيح البخارى، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بيروت ]بى تا.[؛ ابن حَوقَل؛ ابن سعد، كتاب الطبقات الكبير، چاپ على محمد عمر، قاهره ۱۴۲۱/۲۰۰۱؛ ابن قتيبه، غريب الحديث، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ ابن كثير، البداية و النهاية، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، ]قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴[، چاپ افست ]بيروت، بى تا.[؛ ابن منظور؛ ابن هشام، السيرة النبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، ]بيروت[: دارابن كثير، ]بى تا.[؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، ]بى تا.[؛ محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار، چاپ رشدى صالح ملحس، بيروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳، چاپ افست قم ۱۳۶۹ش؛ بخارى؛ احمدبن محمد برقى، كتاب المحاسن، چاپ جلال الدين محدث ارموى، تهران ۱۳۳۰ش؛ عبداللّه بن عبدالعزيز بكرى، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقا، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ بَلاذُرى (بيروت)؛ عبدالملك بن محمد ثعالبى، ثمارالقلوب فى المضاف و المنسوب، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ] ۱۹۸۵[؛ على حسنى خربوطلى، تاريخ الكعبة، بيروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ خليل بن احمد، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰؛ ساعد بكداش، فضل ماء زمزم و ذكر تاريخه و اسمائه و خصائصه و بركاته و نية شربه و احكامه و الاستشفاء به و جملة من الاشعار فى مدحه، مدينه ۱۴۲۱؛ احمد سباعى، تاريخ مكة: دراسات فى السياسة و العلم و الاجتماع و العمران، مكه ۱۴۲۰/۱۹۹۹؛ عبدالرزاق بن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبيب الرحمان اعظمى، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ طبرِسى؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ عبدالحافظ سلامه، زمزم من آيات اللّه للمؤمنين الى يوم الدين، قاهره ۱۴۲۵/۲۰۰۵؛ حسن بن يوسف علامه حلّى، تحرير الاحكام الشرعية على مذهب الامامية، چاپ ابراهيم بهادرى، قم ۱۴۲۰ـ۱۴۲۲؛ محمدبن مسعود عياشى، كتاب التفسير، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم ۱۳۸۰ـ۱۳۸۱، چاپ افست تهران ]بى تا.[؛ محمدبن احمد فاسى، شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بيروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ محمدبن اسحاق فاكهى، اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، چاپ عبدالملك بن عبداللّه بن دهيش، بيروت ۱۴۱۹/ ۱۹۹۸؛ اصغر قائدان، تاريخ و آثار اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره، ]تهران[ ۱۳۸۴ش؛ محمدطاهر كردى، التاريخ القويم لمكة و بيت اللّه الكريم، بيروت ۱۴۲۰/ ۲۰۰۰؛ كلينى (بيروت)؛ محمد عبدالرحيم، زمزم: طعام طُعم و شفاء سُقم، دمشق ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ مسعودى، مروج (بيروت)؛ مسلم بن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت : دارالفكر، ]بى تا.[؛ مقدسى؛ مجيد موسوى، «جلوه هاى زمزم»، كتابخانه تخصصى حج، ۱۳۸۷ش.
Retrieved July ۴, ۲۰۱۱, from http://hajj.ir/hadjwebui/ library/wfviewBookpage.aspx?bookId=۱۴۸۶;
عبدالغنى بن اسماعيل نابلسى، تعطير الانام فى تعبير المنام، ]قاهره[ ۱۳۵۹/۱۹۴۰؛ ناصرخسرو، سفرنامه ناصرخسرو قباديانى، چاپ احمد ابراهيمى، تهران ]بى تا.[؛ يحيى بن شرف نَوَوى، المجموع : شرح المُهَذّب، بيروت: دارالفكر، ]بى تا.[؛ على بن احمد واحدى نيشابورى، اسباب النزول، قاهره ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ محمدفريد وَجدى، دائرة معارف القرن الرابع عشر/ العشرين، بيروت: دارالمعرفة، ]بى تا.[؛ ياقوت حَمَوى؛
EI۲, s.v. "Zamzam" (by Jacqueline Chabbi); G. R. Hawting, "The disappearance and rediscovery of Zamzam and the ‘well of the Ka‘ba’", BSO[A ]S, vol.۴۳, no.۱ (۱۹۸۰).
/ سعيد شفيعى /
۱. Hawting