خزاعه
معرف
از قبایل بزرگ اَزْدى یمن، افراد این قبیله بزرگ و مشهور عرب نسبت خود را به عمروبن (عامربن) لُحَىّ (رَبیعَة) بن حارثة‌بن عمرو (مُزَیْقِیاء) بن عامر (ماءالسماء) بن حارثه مى‌رسانند
متن
خُزاعه، از قبایل بزرگ اَزْدى یمن، افراد این قبیله بزرگ و مشهور عرب نسبت خود را به عمروبن (عامربن) لُحَىّ (رَبیعَة) بن حارثة‌بن عمرو (مُزَیْقِیاء) بن عامر (ماءالسماء) بن حارثه مى‌رسانند. بعضى، اَفْصى برادر لُحىّ را نیز منشأ گروهى از خزاعه شمرده‌اند و پاره‌اى دیگر، خزاعه را شامل تمام نسل و فرزندان (حارثة‌بن) عمروبن عامر دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌کلبى، 1408، ج 2، ص 439؛ ابن‌هاشم، ج 1، ص 94؛ ابن‌قتیبه، ص 108).نسب‌شناسان نسب خزاعه را به فُهَیَره دختر عامر/ عمروبن حارث‌بن مُضاض‌بن عمرو جُرهُمى، یا قَمْعَة دختر مُضاض‌بن عمرو جُرهمى، یا خِندِف/ لیلا دختر حُلوان‌بن عِمران‌بن الحاف‌بن قضاعه رسانده‌اند (رجوع کنید به ابن‌کلبى، 1408، ج 2، ص 439ـ 440؛ همو، 1332، ص 8؛ ازرقى، ج 1، ص100). عده کمى از مورخان و نسب‌شناسان بر این باورند که نسبت خزاعه به عمروبن (عامربن) لُحَى‌بن قَمْعَة/ عُمَیْربن إلیاس‌بن مُضَربن نِزاربن مَعَدبن عدنان مى‌رسد (رجوع کنید به مصعب‌بن عبداللّه، ص 7ـ8؛ ابن‌قتیبه، ص 64؛ یعقوبى، تاریخ، ج 1، ص 229؛ ابن‌حزم، ص10، 233ـ235، 467).برحسب نظر برخى مورخان، همسر قمعة‌ بن الیاس پس از مرگ وى با حارثة ‌بن ثعلبة‌بن عمروبن عامر جرهمى ازدواج کرد و او لُحَى را به فرزندخواندگى پذیرفت؛ ازاین‌رو هر دو نسب در مورد خزاعه مى‌تواند صحیح باشد (سهیلى، ج 1، ص 347؛ قلقشندى، 1402، ص 98؛ همو، 1405، ص 228).اجمالا نسب‌شناسان فرزندان عمروبن لُحّى* را خزاعه دانسته‌اند، اما در مورد قحطانى یا عدنانى بودن وى اختلاف‌نظر دارند، به‌نحوى که برخى او را منتسب به مُضَر (از قبایل عدنانى) و بیشتر منتسب به اَزد (از قبایل قحطانى) دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌عبدالبرّ، 1405، ص 81ـ82؛ ابن‌ فضل‌اللّه عمرى، سفر4، ص 255؛ قلقشندى، 1402، همانجا).کَعْب، عَوف، و مُلَیح (از تُماضِر، دختر حارث‌بن ثَعْلَبَة‌بن دُودان‌بن أسَد)، عَدى (از رُحْم، دختر کاهل‌بن أسد) و سعد (از عَمْرَه دختر سعدبن عبداللّه بَجَلى معروف به اُمّم‌خارِجَه که در سرعت و کثرت ازدواج در میان عرب عصر جاهلى مَثَل بود) فرزندان عمروبن لُحَى بودند (ابن‌کلبى، 1408، ج 2، ص440؛ ابوعبید، ص 287؛ ابن‌حزم، ص 235، 467ـ468؛ یاقوت حموى، 1987، ص230ـ231) که از آنان طوایف و تیره‌هاى مختلف خزاعه همچون بنى‌سَلوُل، بنى‌قُمَیر، بنى‌حُلَیل، بنى‌ضاطِر، بنى‌کُلَیب (هر چهار طایفه منسوب به حُبشیّة‌بن سَلول)، بنى‌حِزمِربن سلول و بنى‌مصطلق به وجود آمدند (رجوع کنید به ابن‌کلبى، 1408، ج 2، ص440ـ456؛ ابوعبید، ص 287ـ291؛ ابن‌درى، ج 2، ص 297، 468ـ469؛ ابن‌حزم، ص 235ـ236؛ براى اطلاع کامل از تیرهاى خزاعه رجوع کنید به کحّاله، ج 1، ص 26، 37، 39، 57، 112، 123، 146، 167، 197، و جاهاى دیگر). برخى از مورخان و نسب‌شناسان اَسْلَم، مالِک و مَلِکان/ مِلْکان، سه تن از فرزندان اَفصى‌بن حارثة‌بن عَمْروبن عامر، را نیز جزو خزاعه دانسته‌اند (رجوع کنید به ابوعبید، ص 291ـ293؛ ابن‌درید، ج 2، ص 477؛ قس ابن‌حزم، ص240ـ242، 468).افراد منسوب به خزاعه را خُزاعِى مى‌گویند (سمعانى، ج 2، ص 358؛ حازمى همدانى، ص 54). براثر سیل عَرِم و شکسته شدن سد مَأرِب در یمن، کوچ کردن قبایل یمنى ازد از سرزمین خود (سبأ) به سمت شمال جزیرة‌العرب به ریاست عمرو (مُزیقیاء)بن عامر (ماءالسماء) بن حارثه و پراکنده شدن قبایل و تیره‌هاى مختلف آن، قبیله خزاعه در تهامه و حجاز از دیگر قبایل ازد جدا شد و در اطراف مکه در بطن مَرّ یا مَرّالظَّهران (یک منزلى مکه) رحل اقامت افکند، و ازاین‌رو به آن خزاعه (به معناى به‌جا ماندن یا جدا شدن از دیگران) اطلاق گردید (ابن‌هشام، ج 1، ص 13ـ14، 94؛ بلاذرى، 1417، ج 1، ص 12؛ مسعودى، مروج، ج 2، ص 173، 324ـ330؛ یاقوت حموى، 1965، ذیل «مأرب»، «مَرّ»؛ ابن‌منظور، ذیل «خزع»، «ضلل»).هرچند تاریخ دقیق این کوچ معلوم نیست، اما بنابر برخى گزارشهاى مورخان مهاجرت خزاعه در فاصله ظهور حضرت مسیح علیه‌السلام تا مبعث پیامبر اسلام صلى‌اللّه‌ علیه ‌و آله ‌وسلم (قزوینى، ص 41؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه: حدود سده پنجم میلادى) یا در دوران حکومت عمرو بن تُبَّع (از پادشاهان حمیرى در قرون چهارم و پنجم میلادى) که 33 سال به درازا کشید (ابن‌قتیبه، ص 633ـ634)، رخ داده است.مورخان و جغرافى‌دانان، نواحى و مناطق سکونت خزاعه و آبها و کوهها و چشمه‌هایى را که این قبیله در کنار آن اقامت داشتند، ذکر کرده‌اند، از جمله سفیدنج، فَنین، ابواء، قُدَید، بطن مَرّ، مدارج، وادى رحمه، جِعرانه، غدیر خُم، وَتیر، تهامه و حجاز (طبرى، ج 7، ص 355، 362؛ ابن‌حائک، ص 232ـ233؛ بکرى، 1403، ذیل همین واژه‌ها و ذیل «شَراء»؛ یاقوت حموى، 1965، ذیل همین واژه‌ها؛ قلقشندى، 1402، ص 99).همچنین پاره‌اى نواحى در خارج از جزیرة‌العرب جزو مناطق سکونت خزاعه محسوب مى‌شد، همچون یَیْن در سه میلى حیره (یاقوت حموى، 1955، ذیل «یَیْن»)، درب خزاعه در بغداد (سمعانى، ج 5، ص 329)، یهودیه در حومه اصفهان (یعقوبى، البلدان، ص 274)، غزه (قلقشندى، 1402، همانجا)، مصر، شام (ابوالفرج اصفهانى، ج 14، ص 154؛ یاقوت حموى، 1965، ذیل «الرّایة»؛ مَقریزى، ج 2، ص 33)، نیز اندلس و عراق (عامرى ناصرى، ص 123).پیش از اسلام، جُرهُمیان سالها بر مکه تسلط داشتند و امور کعبه را اداره مى‌کردند. چون در حق مردم مکه و حاجیان ستم روا داشتند و به فسق و فجور در حرم دست زدند (رجوع کنید به جرهم*)، بنى‌بَکربن عبد مَناة‌بن کِنانه، و غُبشان، از تیره‌هاى قبیله خزاعه، تصمیم گرفتند به این امر پایان دهند. ازاین‌رو، با جرهمیان جنگیدند و آنان را از مکه بیرون راندند و خود اداره کعبه را برعهده گرفتند (ابن‌هشام، ج 1، ص 119؛ ازرقى، ج 1، ص90، ج 2، ص 41؛ بلاذرى، 1417، ج 1، ص 12ـ13؛ یاقوت حموى، 1965، ذیل «مأرب»، «مناة»، «وَدّ»).به روایتى دیگر، وقتى قبیله خزاعه به مکه رسیدند و از جرهمیان که حاکمان مکه بودند اجازه خواستند تا در کنارشان سکنا گزینند و آنان نپذیرفتند، جنگ درگرفت و خزاعه پیروزمندانه وارد حرم شدند و قبیله جُرهم را از مکه بیرون راندند (ابن‌قتیبه، ص640؛ ابوالفرج اصفهانى، ج 15، ص 16ـ17).براساس روایتى دیگر، وقتى عَمروبن لُحَى (پدر خزاعه) به سن بلوغ رسید، با حارث جُرهُمى که ریاست مکه را برعهده داشت، بر سر ریاست کعبه درگیر شد و با کمک بنى‌اسماعیل با جرهمیان جنگید و آنان را از مکه اخراج کرد و خود حجابت کعبه را برعهده گرفت (ابن‌کلبى، 1332، ص 8).بنابر برخى قرائن تاریخى، تسلط خزاعه بر مکه و حجابت عمروبن لُحَى در حدود سالهاى 175 تا 210 میلادى بوده است (حمّور، ج 1، ص 204، 619). برخى مؤلفان تاریخهاى متفاوتى ذکر کرده‌اند، از جمله ابوالفداء (ج 1، جزء1، ص 76) گفته است عمروبن لحى حدود چهارصد سال پیش از اسلام (ح 210 میلادى) به حکومت رسید. محب‌الدین خطیب (ص 472ـ 473) تسلط خزاعه را در 429 پیش از هجرت/ ح 192 میلادى، ذکر کرده و شهرستانى (ج 2، ص 233) ریاست عمروبن لحى را هم‌زمان با پادشاهى شاپور ذوالاکتاف (حک : 310 یا 309ـ379 میلادى) نوشته است که به گفته ابوالفداء (همانجا) درست به نظر نمى‌رسد.پس از چیره‌ شدن خزاعه بر مکه، فرزندان اسماعیل علیه‌السلام نزد قبیله خزاعه رفتند و اجازه سکونت و همجوارى با آنان در مکه را گرفتند. عمروبن لحى که رئیس قبیله خزاعه و مکه شده بود، دستور داد هر جرهمى را که به حرم مکه نزدیک شود، بکشند (ازرقى، ج 1، ص 96؛ ابوالفرج اصفهانى، ج 15، ص 17ـ18؛ بکرى، 1992، ج 1، ص 385). او با بخششهاى زیاد، آوازه و منزلتى بسیار یافت و سخنانش در مکه همچون شرع و قانون پذیرفته مى‌شد. گفته شده است وى نخستین کسى بود که آیین توحیدى ابراهیم را تغییر داد و بت‌پرستى را در جزیرة‌العرب رایج ساخت و سنّتهاى بدعت‌آمیزى وضع کرد که بعدآ اسلام به آنها پایان داد (رجوع کنید به عمروبن لحى*).به نظر مى‌رسد خزاعیان نخستین کسانى بودند که امور مکه و حجاز را نظم بخشیدند و وظایف مهمى چون افتاء، سرپرستى مراسم حج، قضاوت در بازار عکاظ، اجازه حرکت حجاج از عرفات و منا، نَسىء* (جابه‌جایى ماههاى حرام)، امور کاروانها و کارهاى تجارى را میان بزرگان قبایل تقسیم کردند (حمّور، ج 1، ص 193ـ194).علاوه بر هُبَل و بتهاى دوره نوح (ابن‌کلبى، 1332، ص 54؛ ابن‌هشام، ج 1، ص 79)، خزاعه و برخى دیگر از قبایل عرب بتهاى لات، عُزّى (ازرقى، ج 1، ص 126؛ یاقوت حموى، 1965، ذیل «اللات»)، و إساف، نائِلَة و مَناة را هم مى‌پرسیدند (ابن‌کلبى، 1332، ص 9، 14؛ یعقوبى، تاریخ، ج 1، ص 254) و تیره بنومُلَیح از خزاعه، جنّیان مى‌پرستیدند (ابن‌کلبى، 1332، ص 34).حجابت کعبه در میان بزرگان خزاعه موروثى بود و سرانجام به واپسین آنان، حُلیل‌بن حُبْشیّه/ حَبَشیّه، رسید (ابن‌کلبى، 1408، ج 2، ص440ـ441؛ ابن‌هشام، ج 1، ص 122ـ123). براساس برخى روایات، حُلیل صاحب فرزندى به نام مُحْتَرِش/ مُخْتَرِش، معروف به ابوغُبْشان، شد و او کسى است که به روایتى، حجابت و کلیدهاى کعبه را به قُصَى‌بن کِلاب، جد پنجم پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، فروخت یا واگذار کرد. بدین‌ترتیب، حکومت خزاعه بر مکه پایان یافت و آنان از مکه اخراج شدند (ابن‌کلبى، 1408، ج 2، ص 443؛ ابوعبید، ص 288؛ ابن‌حزم، ص 236؛ قلقشندى، 1402، ص 108ـ109؛ براى روایات دیگر در این باره رجوع کنید به قُصىّبن کلاب*).به گفته مسعودى (مروج، ج 2، ص 176) خزاعه سیصد سال و به روایت اغراق‌آمیز ازرقى (ج 1، ص 101)، پانصد سال حکومت بر مکه و حجابت کعبه را در دست داشتند (نیز رجوع کنید به د.اسلام، همانجا)، اما حمّور (ج 1، ص 211) مدت تسلط آنان را بر مکه از حدود اواخر سده دوم تا اواسط سده پنجم میلادى دانسته‌است. خزاعه در این مدت چیزى از کعبه به سرقت نبردند و همواره آن را تعظیم و از مکه به خوبى دفاع کردند و حتى چند بار که برخى از ملوک تُبَّع* تصمیم بر تخریب کعبه گرفتند، در برابرشان ایستادگى کردند (ازرقى، ج 1، ص 102ـ103).خزاعه پس از شکست در جنگ با قُصَى و رانده شدن از مکه، مدتى در حومه این شهر سکونت کردند تا آنکه براثر نوعى بیمارى، جمعى از آنان هلاک شدند (بلاذرى، 1417، ج 1، ص 56) و بقیه ناگزیر از آنجا کوچ کردند (طبرى، ج 2، ص 256)؛ اما ازرقى (ج 1، ص 107) گفته است خزاعه تا زمان وى (اواسط سده سوم) همچنان در حومه مکه به سر مى‌بردند. بیشتر مورخان بر این باورند که تسلط قصى بر مکه و اخراج خزاعه از حرم الهى در دوران حکومت منذر اول پسر نعمان در حیره و سلطنت بهرام گور ساسانى و در حدود 435 تا 440 میلادى رخ داده است (رجوع کنید به یاقوت حموى، 1965، ذیل «مکة»؛ جوادعلى، ج 4، ص 56؛ حمّور، ج 1، ص 203ـ204؛ قس هیکل، ص 111 :400 میلادى).در روزگار جاهلیت، خزاعه در کنار قریش و کِنانه جزو قبایل معروف به حُمْس* یا اهل حرم محسوب مى‌شد که در موسم حج از امتیازات خاص بهره‌مند مى‌شد (ابن‌اسحاق، ص120؛ ابن‌هشام، ج 1، ص 211ـ212). تیره‌هایى از قبیله خزاعه در جاهلیت جزو گروهى از قبایل به نام اَحابیش* بودند که با (مطّلب‌بن) عبدمناف و قبیله قریش پیمان دوستى و همدستى معروف به حلف احابیش بستند (ابن‌حبیب، 1361، ص 246؛ ابن‌قتیبه، ص 616؛ بلاذرى، 1417، ج 1، ص 112؛ یعقوبى، تاریخ، ج 1، ص 241). بعداً نیز خزاعه و دیگران با عبدالمطلب، رئیس قریش که از نوادگان حُبّى، دختر حَبْشى خزاعى،محسوب مى‌شد، پیمان یارى و همکارى بستند (واقدى، ج 2، ص 781؛ ابن‌حبیب، 1405، ص 86ـ90). این پیمان‌نامه را در کعبه آویختند و تا چند نسل همچنان مورد احترام باقى ماند (ابن‌حبیب، 1361، ص 475؛ بلاذرى، 1417، ج 1، ص 79ـ 80؛ طبرى، ج 2، ص250ـ251).خزاعه در دو نبرد یوم‌الشّرب و نَکیف/ ذونکیف در کنار قریش، بر ضد بنى‌بکربن عبد مناة‌بن کنانه شرکت کرد (ابن‌حبیب، 1405، ص 115، 182ـ185؛ بلاذرى، 1417، ج 1، ص 84). این قبیله با قبایل قریش، کِنانه، هُذَیْل و هوازن در برپایى بازار عکاظ، که هر ساله از نیمه ذیقعده تا اول ذیحجه برپا مى‌شد، شرکت مى‌کرد (مرزوقى اصفهانى، ص 385).هنگام حمله ابرهه به مکه، خزاعه در کنار سایر قبایل عرب و قریش، قصد مقابله با لشکر وى را داشتند، اما چون دیدند توان جنگ با آنها را ندارند، از این کار صرف‌نظر کردند (ازرقى، ج 1، ص 143).از آنجا که حُبّى خزاعى یکى از اجداد مادرى پیامبر اکرم بوده، در حدیثى منسوب به آن حضرت آمده که او (پیامبر) از خزاعه و خزاعه از اوست (رجوع کنید به ابن‌عبدالبرّ، 1412، ج 1، ص170؛ ابن‌اثیر، 1970ـ1973، ج 1، ص 223) و شاید از همین رو بود که همه افراد خزاعه در تهامه، اعم از مؤمن و کافر، پیامبر را رازدار خود مى‌دانستند و هیچ خبرى را از وى پنهان نمى‌کردند (واقدى، ج 2، ص 593؛ ابن‌هشام، ج 3، ص 108؛ طبرى، ج 2، ص 535).در شعبان سال پنجم یا ششم، بنى‌مُصْطَلِق*، یکى از تیره‌هاى خزاعه، به سرپرستى حارث‌بن ابى‌ضرار خزاعى به جنگ با پیامبر در کنار آب مُرَیْسیع رفتند و شکست خوردند و جُوَیریه، دختر حارث، اسیر شد. بعدآ پیامبر او را آزاد و با وى ازدواج کرد (واقدى، ج 1، ص 404ـ412؛ ابن‌هشام، ج 3، ص 302، 307ـ308، ج 4، ص 295).در هنگام صلح حدیبیه* میان پیامبر و قریش در سال ششم، قبیله خزاعه با پیامبراکرم و قبیله بنى‌بَکربن‌عبدمَناة‌بن‌کِنانه با قریش هم‌پیمان شدند (واقدى، ج2، ص612؛ ابن‌هشام، ج 3، ص332، ج4، ص31ـ32؛ بلاذرى، 1413، ص35؛ طبرى، ج 2، ص635).در سال هشتم، طایفه دیل، از طوایف بنى‌بکر، براى گرفتن انتقام خونى که خزاعه در جاهلیت ریخته بودند، شبانه به کمک گروهى از قریش به خزاعیان ساکن در وَتیر، در جنوب مکه، تاختند و یکى و به روایتى بیست تن از افراد خزاعه را کشتند و بقیه آنان به مکه پناه بردند، در پى این واقعه، که به منزله نقض صلح حدیبیه بود، رئیس خزاعیان با گروهى از افراد این قبیله نزد پیامبر رفتند و استمداد جستند و پیمان کهن خزاعه و عبدالمطلب در جاهلیت را یادآورى کردند (واقدى، ج 2، ص 780ـ789؛ ابن‌هشام، ج 4، ص 31ـ33، 36ـ37؛ طبرى، ج 3، ص 44ـ45).نقض صلح حدیبیه زمینه فتح مکه را فراهم کرد و پیامبر اکرم در سال هشتم راهى مکه شد و آنجا را گشود. در این فتح، خزاعه سه پرچم در دست داشت که یکى از آنها در دست ابوشریح کعبى خزاعى بود (ابن‌هشام، ج 4، ص 36؛ ابن‌سعد، ج 4، ص 295؛ مسعودى، التنبیه، ص 266). به روایتى، پیامبر اکرم در فتح مکه فقط به خزاعه اجازه داد ساعتى تا نماز عصر، در حرم مسلح باشند (واقدى، ج 2، ص 839؛ بحشل، ص 164؛ قس ابن‌هشام، ج 4، ص 56ـ58) و براى آنان منزلت خاصى قائل شد تا حدى که خزاعیان را در سرزمین خودشان مهاجر اعلام کرد و در این باره برایشان گواهى نوشت (ابن‌عبدالبرّ، 1405، ص 85).عمر شخصآ حساب و کتاب مربوط به خزاعه را به اقامتگاهشان در قُدَید مى‌برد و همگى در همانجا به وى مراجعت مى‌کردند (ابن‌سعد، ج 3، ص 298؛ بلاذرى، 1413، ص 452).گفته شده‌است در سال 35، خزاعه در شورش بر ضد عثمان که به قتل وى انجامید، با سایر قبایل عرب همراه بود (ابن‌شبّه نمیرى، ج 4، ص 1281؛ ابن‌عبدربّه، ج 5، ص 51). در جنگ جمل در سال 36، خزاعه به دو دسته تقسیم شده بود، که یک دسته در کنار على علیه‌السلام جنگید. در این جنگ، عمروبن حَمِق* فرمانده پیادگان خزاعه در سپاه على بود (دینورى، ص 146؛ مفید، ص320) و گروهى نیز به رهبرى عبداللّه‌بن خلف خزاعى در کنار عایشه قرار گرفتند (دینورى، ص 147).در جنگ صفّین در سال 37، بسیارى از خزاعیان در رکاب حضرت على جنگیدند. از آن میان، عبداللّه‌بن بُدَیل و سلیمان‌بن صُرَد فرمانده پیادگان سپاه حضرت على بودند و ریاست همه خزاعه با عمروبن حَمِق بود. شمارى از خزاعیان سپاه على در این جنگ شهید شدند (نصربن مزاحم، ص 205، 233؛ خلیفة‌بن خیاط، ص 117؛ دینورى، ص 171؛ طبرى، ج 5، ص 15، 24؛ مسعودى، مروج، ج 3، ص 132، 135).در سال 40، هنگام حمله بُسربن أرطاة* عامرى (از امراى معاویه) به قلمرو امام على، بسیارى از قبیله خزاعه در مدینه کشته شدند (همان، ج 3، ص 211). خزاعه با دیگر قبایل یمنى در قیام حُجْربن عدى* کندى در سال 51 شرکت کردند (رجوع کنید به طبرى، ج5، ص 261). بعدها در سال 130، هنگام یورش ابوحمزه خارجى به مدینه، افرادى از خزاعه وى را راهنمایى کردند و ازاین‌رو، قریش ابن قبیله را به تبانى با حروریه (گروهى از خوارج) متهم کرد (یعقوبى، تاریخ، ج 2، ص 339؛ طبرى، ج 7، ص 393ـ395).پس از ظهور ابومسلم در خراسان، نخستین گروهى که به هواخواهى از عباسیان به دعوت وى پیوستند، افرادى از خزاعه بودند. نام عده بسیارى از خزاعیان در زمره نقیبان و داعیان عباسى در خراسان یاد شده است که از آن جمله‌اند سلیمان‌بن کثیر و مالک‌بن هَیثم (رجوع کنید به اخبارالدولة‌العباسیة، ص 202، 216ـ223، 274).بسیارى از افراد قبیله خزاعه شهرت یافته‌اند که صحابى، تابعى، عالم، شاعر، ادیب و امیر بوده‌اند، برخى از آنان عبارت‌اند از: عاتکه دختر خالدبن خُلَیف معروف به امّمُعبد خزاعى، صحابى (ابن‌حبیب، 1361، ص410)؛ همسرش اَکْثَم‌بن جَوْن خزاعى، صحابى (ابن‌اثیر، 1970ـ1973، ج 1، ص 133)؛ کُرْزبن عَلقَمه‌بن هلال خزاعى که در هجرت رسول اکرم، رد پاى آن حضرت را تا در غار پیدا کرد (ابن‌کلبى، 1408، ج 2، ص 444)؛ بُدیَل‌بن وَرقاء* و پسرش عبداللّه از صحابه پیامبر و امام على علیه‌السلام (ابن‌حزم، ص 239؛ ابن‌عبدالبرّ، 1412، ج 1، ص150)؛ سلیمان‌بن صُرَد* خزاعى؛ عمروبن حَمِق خزاعى از صحابه پیامبر اکرم و حضرت على؛ طلحة الطلحات، والى سیستان در زمان امویان، کُثَیّر عزّه* شاعر عصر اموى؛ قبیصة‌بن ذُؤَیب، دیوانسالار خلیفه عبدالملک اموى (ابوعبید، ص290؛ ابن‌قتیبه، ص 291، 419، 448؛ ابن‌درى، ج 2، ص 474ـ476؛ ابن‌حزم، ص 238)؛ ابوالشیص* محمدبن عبداللّه‌بن رزین خزاعى، شاعر عرب و خویشاوند دعبل؛ دِعْبِل خزاعى*، شاعر شیعى (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج20، ص120ـ186)؛ حمزة‌بن مالک خزاعى که در زمان خلیفه هادى عباسى در ناحیه جزیره شورش کرد (ابن‌اثیر، 1399ـ1402، ج 6، ص 95)؛ ابوشِیص محمدبن عبداللّه خزاعى (متوفى 196)، شاعر دوره عباسى و پسرعموى دعبل خزاعى (ابن‌ندیم، ص 183)؛ احمدبن نصر خزاعى* (متوفى 231)، محدّث و از اشراف بغداد، نواه مالک‌بن هیثم (از نخستین نقباى دعوت عباسى) که بر واثق خلیفه عباسى خروج کرد (رجوع کنید به طبرى، ج 9، ص 135ـ138؛ خطیب بغدادى، ج 6، ص 397ـ405؛ نیز رجوع کنید به اخبارالدولة‌العباسیة، ص 202، 216)، و محمدبن عبدالرحمان معروف به شیخ‌خزاعى (متوفى 329) که در اندلس بر خلیفه عبدالرحمان الناصر شورش کرد (ابن‌حیّان، ج 3، ص 21ـ22، ج 5، ص190، 197).منابع :ابن‌اثیر، اسدالغابة فى معرفة‌الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره 1970ـ1973؛ همو، الکامل فى التاریخ، بیروت 1385ـ1386/ 1965ـ1966، چاپ افست 1399ـ1402/ 1979ـ1982؛ ابن‌اسحاق، کتاب السیر و المغازى، چاپ سهیل زکار، ]بى‌جا[: دارالفکر، 1398/1978، چاپ افست قم 1368ش؛ ابن‌حائک، صفة جزیرة‌العرب، چاپ محمدبن على اکوع، بغداد 1989؛ ابن‌حبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن 1361/1942، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، کتاب المُنَمَّق فى اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، بیروت 1405/1985؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب‌العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ] 1982[؛ ابن‌حیّان، المُقتبس، ج 3، چاپ ملچور آنتونیا، پاریس 1937، ج 5، چاپ چالمتا، مادرید 1979؛ ابن‌درید، کتاب الاشتقاق، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بغداد 1399/1979؛ ابن‌سعد (بیروت)؛ ابن‌شبّه نمیرى، کتاب تاریخ‌المدینة المنورة: اخبار المدینة النبویة، چاپ فهیم محمد شلتوت، ]جده[ 1399/1979، چاپ افست قم 1368ش؛ ابن‌عبدالبرّ، الاستیعاب فى معرفة‌الاصحاب، چاپ على‌محمد بجاوى، بیروت 1412/1912؛ همو، الانباه‌على‌قبائل‌الرواة، چاپ ابراهیم ابیارى، بیروت 1405/1985؛ ابن‌عبدربّه، العقدالفرید، ج5، چاپ عبدالمجید ترحینى، بیروت 1404/1983؛ ابن‌فضل‌اللّه عمرى، مسالک‌الابصار فى ممالک‌الامصار، سفر4، چاپ حمزه احمد عباس، ابوظبى 1423/2002؛ ابن‌قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره 1960؛ ابن‌کلبى، کتاب الاصنام، چاپ احمد زکى‌پاشا، قاهره 1332/1914؛ همو، نسب مَعدّ و الیمن الکبیر، چاپ ناجى حسن، بیروت 1408/1988؛ ابن‌منظور؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى و عبدالحفیظ شلبى، قاهره1355/1936؛اسماعیل‌بن‌على ابوالفداء، المختصر فى اخبار البشر: تاریخ ابى‌الفداء، بیروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، ]بى‌تا.[؛ ابوالفرجاصفهانى؛ قاسم‌بن سلام ابوعبید، کتاب النسب، چاپ مریم محمد خیرالدرع، بیروت1410/1989؛ اخبارالدولة‌العباسیة‌وفیهاخبار العباس و ولده، چاپ عبدالعزیز دورى و عبدالجبار مطلبى، بیروت : دارالطلیعة للطباعة و النشر، 1971؛ محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مکة و ماجاء فیها من‌الآثار، چاپ رشدى صالح ملحس، بیروت 1403/1983؛ چاپ‌افست قم1369ش؛ اسلم‌بن‌سهل بحشل، تاریخ‌واسط،چاپ کورکیس عوّاد، بیروت 1406/1986؛ عبداللّه‌بن عبدالعزیز بکرى، کتاب المسالک و الممالک، چاپ ادریان فان‌لیوفن و اندرى‌فرى، تونس 1992؛ همو، معجم مااستعجم من اسماءالبلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقا، بیروت 1403/1983؛ احمدبن‌یحیى بلاذرى، کتابجُمَل‌من‌انساب الاشراف، چاپ سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت 1417/1996؛ همو، کتاب فتوح البلدان، چاپ دخویه، لیدن 1866، چاپ افست فرانکفورت 1413/ 1992؛ جوادعلى، المفصل فى تاریخ‌العرب قبل‌الاسلام، بغداد 1413/ 1993؛ محمدبن موسى حازمى همدانى، کتاب عجالة المبتدى و فضالة المنتهى فى النسب، چاپ عبداللّه کنون، قاهره 1384/1965؛ عرفان محمد حمّور، مواسم‌العرب: المواسم الثقافیة و التجاریة و الدینیة و الطبیعیة، بیروت 1427/2006؛ خطیب بغدادى؛ خلیفة‌بن خیاط، تاریخ خلیفة‌بن خیاط، چاپ مصطفى نجیب‌فوّاز و حکمت کشلى فوّاز، بیروت 1415/1995؛ احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره 1960، چاپ افست قم 1368ش؛ سمعانى؛ عبدالرحمان‌بن عبداللّه سهیلى، الروض‌الانف فى شرح السیرة النبویة لابن هشام، چاپ عبدالرحمان وکیل، قاهره 1387ـ1390/ 1967ـ1970، چاپ افست 1410/1990؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، چاپ محمد سیدکیلانى، بیروت، دارالمعرفة، ]بى‌تا.[؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ احمد عامرى ناصرى، الاصول الیمنیة فى القبائل العربیة و رجالها، بیروت 1427/2006؛ زکریابن محمد قزوینى، آثار البلاد و اخبارالعباد، بیروت ] 1998[؛ احمدبن على قلقشندى، قلائدالجُمان فى التعریف بقبائل عرب‌الزمان، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره 1402/1982؛ همو، نهایة‌الارب فى معرفة انساب‌العرب، بیروت 1405/1984؛ عمررضا کحّاله، معجم قبائل العرب القدیمة و الحدیثة، بیروت 1402/1982؛ محب‌الدین خطیب، «عهد جرهم من مکة من القرن السادس و العشرین قبل الهجرة الى سنة 429 ق ه »، الزهراء، ج 5، ش 7ـ8 (1347)؛ احمدبن محمد مرزوقى اصفهانى، کتاب الازمنة و الامکنة، چاپ خلیل منصور، بیروت 1417/1996؛ مسعودى، التنبیه؛ همو، مروج (بیروت)؛ مصعب‌بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره 1953؛ محمدبن محمد مفید، الجمل و النُصرة لسید العترة فى حرب البصرة، چاپ على میرشریفى، قم 1374ش؛ احمدبن على مَقریزى، المواعظ و الاعتبار فى ذکر الخطط و الآثار، چاپ ایمن فؤاد سید، لندن 1422ـ1425/ 2002ـ2004؛ نصربن مزاحم، وقعة صفّین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره 1382، چاپ افست قم 1404؛ محمدبن عمر واقدى، کتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن 1966، چاپ افست قاهره ]بى‌تا.[؛ محمدحسین هیکل، حیاة محمد، قاهره 1968؛ یاقوت حموى، کتاب معجم‌البلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ 1866ـ1873، چاپ‌افست تهران1965؛ همو، المقتضب‌من‌کتابجمهرة النَسَب، چاپ ناجى حسن، بیروت 1987؛ یعقوبى، البلدان؛ همو، تاریخ؛EI2, s.v. "Khuzaa" (by M. J. Kister).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ستار عودی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 15
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده