دعا
معرف

دعا، طلب و درخواست بندگان از خدا يا آنچه معبود مىپندارند، شامل امور مادى و معنوى در زندگى دنيايى يا در زندگى آخرتى، چه در وضع عادى و چه در وضع اضطرار، براى رسيدن به خواستهها يا دوام داشتهها يا رفع ناملايمات.

متن


دعا، طلب و درخواست بندگان از خدا يا آنچه معبود مىپندارند، شامل امور مادى و معنوى در زندگى دنيايى يا در زندگى آخرتى، چه در وضع عادى و چه در وضع اضطرار، براى رسيدن به خواستهها يا دوام داشتهها يا رفع ناملايمات. دعا به دليل آنكه از فقر ذاتى انسان در برابر معبود نشئت مىگيرد (← فاطر: 15) نياز همة انسانهاست و با عبادت و اظهار بندگى قرابت دارد و معمولاً در قالب عمل عبادى و مناسكى صورت مىگيرد. در طول تاريخ و در همة جوامع بشرى و پيروان اديان، دعا به اشكال گوناگون فردى و اجتماعى جريان داشتهاست (← د.دين و اخلاق، ذيل "Prayer"). اين مقاله دربارة دعا در تعليم و فرهنگ اسلامى و شامل قسمتهاى زير است :



1) واژگان



2) در قرآن



3) در حديث



4) در كلام



5) در فلسفه



6) در تصوف و عرفان



7) دعاهاى مأثور



8) كتابشناسى دعا



1) واژگان. دعا از ريشة دع و بهمعناى مايل ساختن چيزى به سوى خود با صدا و كلام است (ابنفارس، ذيل «دعو»)، اما ابوهلال عسكرى (ص 534) اصل آن را درخواست انجام كارى مىداند. جمع آن ادعيه است (← جوهرى، ذيل «دعو»).



دعا در اصطلاح به معناى درخواست انجام كارى از مدعو است كه به صورت جمله امر يا نهى و گاه نيز به صورت جمله خبرى، مانند غَفَرَاللّهُ لَكَ، مىآيد. فرق آن با امر اين است كه در دعا مرتبة مخاطب فراتر از داعى و در امر، فروتر است و نقطة مقابل دعا اجابت است و مقابل امر، اطاعت (← طوسى، التبيان، ذيل اعراف: 55). صلاة (← توبه: 103؛ احزاب: 56)، قنوت (زمر: 9)، سؤال به معناى درخواست (براى نمونه ← ابراهيم: 34؛ هود: 47)، ندا به معناى درخواست با صداى بلند (براى نمونه ← هود: 45؛ انبياء: 76)، اوّاه به معناى دعاكننده به خير و بسيار تسبيح و ثناگو (← هود: 75)، لعن/ نفرين به معناى دعا بر ضد كسى (اعراف: 38؛ غافر: 52)، بَهل به معناى نفرين و مباهله به معناى لعنت كردن هر طرف بر ديگرى (آلعمران : 61)، از ديگر واژگان قرآنى است كه با معناى اصطلاحى دعا پيوند دارد (← خليلبن احمد، ذيل «بهل»، «أوه»؛ ابوعبيد، ج 4، ص 231؛ ابنقتيبه، ذيل «صلاة»؛ جوهرى، ذيل «بهل»؛ ابوهلال عسكرى، همانجا؛ ابنمنظور، ذيل «أوه»، «قنت»).



2) در قرآن. واژة دعا و مشتقات آن 215 بار در قرآن در معانى فراخواندن و دعوت به امرى، پرستش و عبادت، درخواست چيزى از خدا، سخن و دعوى (← اعراف: 5؛ انبياء : 15؛ مريم: 91) و پسرخوانده (احزاب: 4، 37) بهكار رفته است (← محمدفؤاد عبدالباقى، ذيل «دعو»).



در معناى فراخواندن و دعوت به امرى، داعى گاه خداوند است كه دعوتش يا تكوينى است به معناى فراهمسازى آنچه براى يك چيز اراده كردهاست؛ مانند رستاخيز براى انسانها كه از آن به فراخواندن انسانها به زندگى آخرت و روز بعث و داورى تعبير شده (← اسراء: 52؛ روم: 25)، يا تشريعى است، يعنى فراخواندن مردم به دين از طريق وحى (طباطبائى، ذيل يونس : 25). خدا انسانها را به بهشت، مغفرت و دارالسلام (بقره: 221؛ يونس: 25) و آنچه بدانها حيات حقيقى مىبخشد (انفال: 24) فرامىخواند. در اين قِسم، پيامبران و مؤمنان نيز در مقام داعى، انسانها را به سوى پروردگار (براى نمونه ← يوسف: 108؛ رعد : 36؛ فصّلت: 33)، هدايت (كهف: 57)، صراط مستقيم (مؤمنون: 73) و نجات (غافر: 41) فرامىخوانند. در قرآن كريم، رسول اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم داعى انسانها به حياتى شريف و گرانمايه دانسته شده (← انفال: 24) و در دو آيه با عنوان «داعِىَ اللّه» (احقاف: 31ـ32) و در يك آيه با تعبير «داعياً اِلى اللّه» (احزاب: 46) از آن حضرت ياد شدهاست. وظيفة انسان در مقابل دعوت تشريعى، پذيرفتن آن است كه در قرآن با تعبير اجابت يا استجابت از آن ياد شدهاست. پذيرفتن دعوت تكوينى، حتمى و از دايرة اختيار انسان خارج است (← اسراء : 52). اما انسان در مقابل دعوت تشريعى مختار است، اگر آن را بپذيرد سرانجامى نيكو و اجرى عظيم دارد (← آلعمران: 172؛ رعد: 18)؛ اما اگر آن را نپذيرد در گمراهى آشكار فرو مىرود و به سرانجامى بد كه هيچ گريزى از آن نيست، گرفتار خواهد آمد (← رعد: 18؛ احقاف: 32).



در جنبة منفى اين معنا، داعى اغلب شيطان يا مشركى است كه انسانها را به شرك، كفر و آتش دوزخ فرامىخواند (← بقره : 221؛ ابراهيم: 22؛ قصص: 41؛ لقمان: 21؛ فاطر: 6؛ غافر : 41ـ42؛ براى تفصيل بيشتر ← دعوت*).



در آيات بسيارى دعا به معناى دوم، يعنى پرستش و عبادت، آمدهاست. مهمترين مؤيد اين معنا، آوردن واژة «عبادت» بهجاى «دعا» در آيات «اُدْعونى اَستَجِب لَكُم اِنَّ الذينَ يَستكبِرونَ عَن عِبادَتى...» (غافر: 60)، و «اَعتَزِلَكُم و ما تَدعونَ مِن اللّهِ... فَلَمّا اعْتزلَهُم و ما يعبدونَ مِن دونِ اللّهِ...» (مريم : 48ـ49) است. آياتِ ناظر به اين معنا دو قسماند: در برخى آيات واژة دعا دربارة پروردگار بهكار رفتهاست (براى نمونه ← مريم : 48؛ غافر: 12؛ جن: 18ـ20) و مفسران آن را به «عبادت و خدا را به يگانگى خواندن» معنا كردهاند (← طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل مريم: 48، غافر: 12، جن: 18ـ20). گاه نيز مراد از دعاى پروردگار را برخى از مصاديق عبادت دانستهاند، مانند مطلق نماز اعم از فرايض و نوافل يا نمازهاى واجب پنجگانه يا نماز صبح و شام (← طبرى؛ عياشى؛ طوسى، التبيان؛ فضلبن طبرسى؛ طباطبائى، ذيل انعام: 52)، ذكر خدا و تهليل، تسبيح و تحميد او (← طبرى؛ طوسى، التبيان، همانجاها)، تلاوت قرآن يا سجود (← طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ طباطبائى، ذيل جن: 18ـ19). برخلاف نماز كه از واجبات دين اسلام است و براى بهجاآوردن آن، زمان معيّن، طهارت، استقبال قبله، اذكار ثابت و تلفظ عربى برخى اذكار و برخى شرطهاى ديگر وضع شده، دعا به زمان و زبان خاصى محدود نيست و هركس با هر زبان و در هر زمانى مىتواند به سوى پروردگارش دعا كند. همچنين دعا ذكرهاى ثابتى ندارد و انسان متناسب با وضع بيرونى و روحى خود مىتواند هر دعايى را انتخاب كند و بر زبان بياورد يا حتى بر قلب بگذراند، گرچه براى دعا در برخى از زمانها و مكانها فضيلت بيشترى بيان شدهاست (← بخش 3 : در حديث).



در برخى ديگر از آيات، صورتى از واژة دعا در ساختارهايى معيّن مانند «الذينَ تَدعونَ مِن دونِ اللّهِ» (انعام: 56؛ حج: 73؛... براى ساختارهاى مشابه ← انعام: 108؛ اعراف: 37؛ يونس : 66؛ هود: 101؛ نحل: 20؛ مريم: 48؛ حج: 62؛ لقمان: 30؛ زمر : 38؛ غافر: 20؛ زخرف: 86) به معبودانى اشاره دارد كه مشركان مىپرستيدند يا آنها را اله مىناميدند (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ قرطبى؛ بيضاوى؛ ابوحيان غرناطى؛ آلوسى ذيل: انعام: 56، اعراف: 194، حج : 73). اين آيات كه همه در سياق احتجاج با مشركان است، با اشاره به حقيقت معبودان آنها كه نه مالك ذرهاى در اين عالماند (فاطر: 13) و نه چيزى در زمين خلق كردهاند (فاطر: 40) و اگر همه گرد هم آيند توان آفرينش يك مگس را ندارند (حج: 73) و اينكه همه بندگانى مانند خود آنها هستند (اعراف: 194) و هيچ قدرتى بر يارىشان ندارند (اعراف: 197)، و به هنگام گرفتاريها فريادرس آنها نيستند (زمر: 38)، با بيانى بليغ بطلان و سخافت باورها و كردار آنان را مىنماياند.



در آيات بسيارى دعا به معناى خواندن كسى براى درخواست چيزى آمده كه همان معناى اصطلاحىِ دعاست. بخش مهمى از اين آيات در سياق اثبات توحيد و نفى شرك، از يك سو با يادآورى اين حقيقت كه انسان در گرفتاريها بهطور فطرى به خدا رو مىكند و از او كمك مىخواهد، بر توانايى خدا در برآوردن حاجات تأكيد مىورزد و از سوى ديگر بر ناتوانى معبودان مشركان بر استجابت دعاى آنان. اين برهان، يعنى فراموش كردن غير خدا در سختيها و تضرع به درگاه الهى، صريحترين برهان بر يگانگى پروردگار است (← طوسى، التبيان؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل انعام : 40ـ41، اسراء: 67). قرآن گاه با تعابيرى كلى مانند «و اِذا مَسَّ الانسانَ الضُّرُّ دَعانا» (يونس: 12)، «اِذا مَسَّ الانسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ» (زمر: 8)، «اِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوا رَبَّهُم» (روم: 33) «وَاِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ» (فصّلت: 51) حال انسان را چنين ترسيم مىكند كه به هنگام رويارويى با سختيها، به فطرت خود درمىيابد تنها خداى سبحان قادر به از ميان برداشتن اندوه و گرفتاريهاى اوست. زيرا او تمام امور انسان را از روزى كه بهوجود آمده، تدبير كرده و تدبير هر وسيلة ديگر نيز در دست اوست؛ ازاينرو، به ظاهر و باطن به سوى پروردگارش رو مىكند، آشكارا و پنهان، نشسته و خوابيده و در همه حال او را مىخواند.



در برخى آيات، تصويرى از انسانى به كشتى نشسته و گرفتار تندبادها و امواج سهمگين ترسيم مىشود كه خدا را از اعماق قلب، خالصانه مىخواند (← يونس: 22؛ عنكبوت: 65؛ لقمان: 32) و وعدة شكرگزارى در صورت نجات مىدهد (انعام : 63؛ يونس: 22). به عقيدة طباطبائى (ذيل انعام: 63) چون انسان، همانند موجودات ديگر، همواره در اعمال اجتماعى به داد و ستد پرداخته، دربارة خداى سبحان هم كه بىنياز مطلق است، نيز همين شيوه را بهكار مىبرد و چون مىداند در مقابل پروردگارش كوتاهى كرده و با آنهمه نافرمانى شايستگى نجات را ندارد، براى اينكه استحقاقى به دست آورد و دعايش مستجاب گردد، باخدا عهد مىبندد و همهگونه وعدهاى مىدهد، از جمله استجابت دعوت الهى و اطاعت از پيامبران (ابراهيم: 44)، دادن مال و به صلاح روى آوردن (توبه: 75). اما گروهى از انسانها پس از رفع گرفتاريها، بار ديگر به اسباب ظاهرى اعتماد مىكنند و بدانها آرامش مىيابند و درنتيجه از ياد خدا اعراض مىكنند (اسراء: 67)، شرك مىورزند (اعراف : 189ـ190؛ عنكبوت: 65؛ روم: 33؛ نيز ← لقمان: 32) و رفع گرفتارى خود را به عوامل ديگر، مانند علم و شايستگى خود، نسبت مىدهند و آسايش خود را زوالناپذير مىپندارند (← زمر: 49؛ فصّلت: 50؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ فيض كاشانى؛ طباطبائى، ذيل آيات) و بار ديگر به بَغى و ستم در زمين مىپردازند (يونس: 23). يكى از مصاديق اين حالتِ كلى، فرعونياناند كه از موسى عليهالسلام خواستند دعا كند تا خدا عذاب و بلا را از آنها دور سازد تا در عوض، ايمان بياورند و بنىاسرائيل را همراه او روانه سازند. اما چون عذاب از آنها رفع شد، عهد خود را شكستند (← اعراف : 134ـ135).



خدا براى نفى شرك و به منظور تحدى و واداشتن مشركان به اعتراف به عجز و ناتوانى آنچه غيرخدا مىپرستند، در آيات متعدد از ايشان مىخواهد كه براى رفع گرفتاريها و شدايد از خدايان خود يارى بطلبند. در اين آيات ناتوانى معبودان مشركان در استجابت دعاى آنها (← اعراف: 193ـ195؛ رعد: 14؛ فاطر : 14) و نشنيدن دعاى آنان (شعراء: 72؛ فاطر: 14) از جمله دلايل بطلان ادعا و پندار مشركان دانسته شدهاست (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ قرطبى؛ طباطبائى، ذيل اعراف: 193ـ195). همچنين تأكيد مىشود كه دعا كردن در پيشگاه اين معبودان با ساكت بودن يكسان است (اعراف: 193) زيرا اگر آنها را بخوانند چيزى نمىشنوند و اگر هم بشنوند، توان اجابت ندارند (فاطر: 14؛ احقاف: 5؛ اعراف: 195). به عقيدة زمخشرى (ذيل اعراف: 193) اسميه بودن جمله «اَم اَنتُم صامِتونَ» به اين حقيقت اشاره دارد كه مشركان چون دچار اندوه و مصيبتى مىشدند خدا را مىخواندند و نه بتان را، و نيز بيانگر استمرار اين حالت است. در واقع، اين آيه به روى آوردن فطرى انسان در شدايد به سوى پروردگار اشاره دارد (نيز ← بيضاوى، ذيل آيه؛ قس فخررازى، ذيل آيه كه مىگويد مشركان در سختيها به سوى بتها تضرع مىكردند).



الف) اهميت و حقيقت دعا به درگاه خداوند. در قرآن بر اهميت دعا تأكيد و به آداب دعا و شروط استجابت آن اشاره شدهاست. از مهمترين آيات در بيان ارزش دعا نزد خدا و فضيلت انقطاع از خلق، آية 60 سورة غافر (← فضلبن حسن طبرسى، ذيل آيه) است كه مردم را به دعا كردن امر مىكند و به ايشان نويد اجابت مىدهد و دعا را عبادت مىشمرد و ترككنندة عبادت خدا از سر بزرگىطلبى را از دوزخ بيم مىدهد. طباطبائى (ذيل بقره: 186، غافر: 60، يونس: 25) و ابنعاشور (ذيل غافر: 60) با استناد به بخش پايانى آيه كه در آن واژة عبادت جانشين دعا شده و وعيد عذاب به آن كس كه در عبادت خدا كبر ورزد، و با استناد به احاديث، علاوه بر اينكه دعا را از سنخ عبادت دانستهاند، توضيح دادهاند كه هر عبادتى نيز دعاست (نيز ← فضلبن حسن طبرسى؛ قرطبى، ذيل بقره : 186)؛ زيرا واقعيت دعاى بنده اين است كه مىخواهد رحمت و عنايت خدا را به سوى خود جلب كند و خود را در مقام بندگى قرار دهد. از سوى ديگر، عبادت هم در حقيقت دعاست، زيرا بنده در مقام عبادت، با اظهار خضوع و ناچيزبودن در برابر خدا و بزرگى او، خود را در مقام مملوك قرار مىدهد تا عنايت خدا را در مقام ربوبيت به خود معطوف دارد. يكى از اقوال تفسيرى ذيل آيه «قل ما يَعْبَؤُ بِكُم رَبّى لَولا دُعاؤُكُم» (فرقان: 77) اين است كه اگر دعاهاى شما نبود خداوند به شما عنايتى نداشت (← فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل آيه؛ قس طباطبائى، ذيل آيه، كه اين تفسير را با ادامة آيه ناسازگار مىداند). از شواهد ديگر اهميت دعا، نقل دعاهاى متعدد از انبياى پيشين و گروههاى مختلف انسانها و همچنين تعليم دعا به نبىاكرم (← ادامة مقاله) در آيات مختلف است.



ب) استجابت دعا. استجابت از ريشة ج و ب است كه در غالب منابع لغت متقدم به معناى پاره كردن و قطع كردن آمدهاست (خليلبن احمد؛ جوهرى؛ ابنفارِس، ذيل «جوب»). ابنفارس (همانجا) پاسخ دادن به كلام را معناى ديگرى براى آن دانستهاست، كه استجابت و اجابت با اين معناى دوم تناسب دارد. اجابت و استجابت هر دو به معناى پاسخ دادن و پذيرفتن دعا و درخواستاند (جوهرى؛ ابنمنظور، ذيل «جوب»). «مجيب»* (← هود: 61) يكى از اسماى حسناى الهى است كه به معناى قبول و عطا، در مقابل دعا و سؤال مىآيد (← ابناثير، ذيل «جوب»).



صورتهاى مختلف اين واژه 43 بار در قرآن آمدهاست (محمدفؤاد عبدالباقى، ذيل «جوب»). به جز واژة «جابُوا» (← فجر: 9) كه در معنا يعنى قطع كردن و شكافتن بهكار رفته، ساير كاربردهاى قرآنى اين واژه به معناى پذيرفتن دعوت و دعاست. مشتقات اين واژه در قرآن گاه دربارة چگونگى پاسخگويى انسانها به دعوت الهى (براى نمونه ← بقره: 186؛ رعد: 18؛ ابراهيم: 44)، دعوت خدا و رسول اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم (آلعمران: 172، انفال: 24) يا پيامبران عليهمالسلام (براى نمونه ← قصص: 65؛ احقاف: 31؛ اعراف: 82 ؛ عنكبوت: 24) يا شيطان (ابراهيم: 22) به كار رفته است. گاه نيز دربارة ناتوانى معبودان مشركان از استجابت دعاى آنان (براى نمونه ← اعراف: 194؛ هود: 14؛ نيز ← بخش پيشين مقاله)، استجابت دعاى بندگان بهطور كلى (بقره: 186؛ شورى: 26) و اجابت دعاى برخى از پيامبران بهطور اخص (براى نمونه ← يونس : 89 ؛ يوسف: 34؛ نيز ← ادامة مقاله) از سوى خدا بهكار رفته­است.



استجابت دعا در برخى آيات تنها به «خواندن خدا» مقيد شده (← بقره: 186؛ غافر: 60)، اما در برخى آيات قيد «مشيت خدا» (انعام: 41) يا «اضطرار» (نمل: 62) هم بدان افزوده شدهاست. از مهمترين آيات در اين باره، آية 186 سورة بقره است كه هفت بار ضمير اول شخص مفرد در آن بهكار رفتهاست. مالكيت و قدرت و غناى مطلق خدا و نزديكى او به بندگان در مقابل وابستگى و فقر ذاتى بنده، اجابت دعا را ايجاب مىكند. تنها شرط اجابت آن است كه بنده چيزى را حقيقتاً از خدا بخواهد. حقيقتِ خواستن اين است كه دل با زبان همراه باشد، زيرا دل درخواست حقيقى مىكند و زبان فطرت مىگويد و اين حالت به هنگام اضطرار براى انسان حاصل مىشود. خواست حقيقى از خدا هم جز با شناخت مقام و سلطنت الهى كه موجب دل بريدن از هر سبب مادى مىشود، محقق نمىگردد. البته مراد از اين سخن، ابطال نظام علّى و معلولى و لغو شمردن وساطت اسباب نيست، بلكه توجه به اين است كه اسباب، علت مستقل و فيّاض وجود نيستند، بلكه مجراى فيض وجودند و بهطور مستقل تأثيرگذار نيستند و حقيقت امر و تأثير در دست خداست. اگرچه عقل، قرآن و روايات، اصلِ وساطت اسباب را اثبات مىكنند، انحصار آن به اسباب مادى را باطل مىشمرند. بنابراين مقتضاى شناخت خدا اين است كه انسان معتقد باشد دعا در هر چه عقلا محال ذاتى نيست، اگرچه براساس روال عادى محال بنمايد، مستجاب است. چنانكه عمدة معجزههاى پيامبران، از قبيل مستجاب شدن دعا است. از سوى ديگر، از منظر نظام علّى و معلولى، براى تحقق يك چيز (معلول) بايد علت آن تحقق يابد و كسى كه دعا مىكند و دعاى او اجابت مىشود، در حقيقت يكى از مؤلفههاى علت را فراهم آوردهاست (طباطبائى، ذيل بقره: 186).



برخى مفسران تنافى وعدة قطعى و مطلق خدا به استجابت دعا در برخى آيات را با مستجاب نشدن برخى دعاها چنين تفسير كردهاند كه يا اجابت دعا مصلحت و مطابق حكمت نبوده­است يا آن اطلاق را با توجه به آياتى ديگر مقيد دانستهاند (← طوسى، التبيان، ذيل ابراهيم: 34، انعام 41، غافر: 60؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى، ذيل ابراهيم: 34؛ فخررازى، ذيل ابراهيم: 34، انعام: 41، غافر: 60). آنها «مِن» در عبارت «وَاتيكُمْ مِنْ كلّ ما سألتموه» (ابراهيم: 34) را «بعضيه» و نشاندهندة اين دانستهاند كه خدا همة آنچه بنده طلب مىكند به او نمىدهد (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل آيه). طباطبائى (ذيل ابراهيم: 34) اين قول را با اين دليل كه آيه در مقام امتنان است، رد مىكند و «مِن» در آيه را ابتداييه مىداند و به قرينه اينكه عطا در آيه بهطور مطلق آمده، معتقد است كه مخاطب آيه «نوع انسان» است. او با اين استدلال كه دوگانگى قلب و زبان در افراد انسان امرى ممكن است اما در نوع انسان چنين نفاقى ممكن نيست و اين نوع پروردگارى، جز خداى سبحان را نمىشناسد، همة درخواستهاى نوع انسان را حقيقى و درنتيجه همه را مستجاب مىداند. برخى مفسران قيد «اِن شاءَ» در آية 41 سورة انعام را حاكى از اين دانستهاند كه خدا برحسب مصلحت عبد يا مشيت گاه دعاها را مستجاب مىكند و گاه نمىكند (← طوسى، التبيان؛ فخررازى، ذيل آيه). يا براى نفى افادة عمومِ واژة «المُضطَر» (← نمل: 62)، آن را بيانگر «جنس» دانستهاند كه در اين صورت ممكن است بر «همه» يا «بعضى» صدق كند (زمخشرى، ذيل آيه)، يا نشاندهندة «ماهيت» دانستهاند كه در آن صورت، صدق بر يك تن نيز كفايت مىكند (فخررازى، ذيل آيه)، يا آن را بر مصاديق خاص، مانند گناهكارى كه استغفار كند، تطبيق دادهاند (فضلبن حسن طبرسى، ذيل آيه). اما طباطبائى (ذيل آيه) الف و لام «المضطر» را الف و لام استغراق دانسته و هيچيك از تقييدها را نپذيرفته و دعاهاى غيرمستجاب را دعاهايى دانستهاست كه خواستن حقيقى از خدا نباشد. به عقيدة طباطبائى (ذيل نمل : 62، انعام: 41) آمدن قيد «اِنشاءَ» در آية 41 سورة انعام از آن روست كه طلب در آن، ممكن است حقيقى باشد يا غيرحقيقى. زيرا اگر دعاى مشركان واقع نشدن قيامت باشد، امرى محال است، چرا كه قضاى محتوم الهى است و اگر دعاى آنان رفع عذاب و تخفيف آن باشد، اگر آن را از مسير واقعىاش بخواهند، يعنى توبه كنند و ايمان واقعى بياورند، مستجاب مىشود، مانند قوم يونس؛ اما اگر از سر نيرنگ باشد، چون خواستِ حقيقى نيست، مستجاب نمىگردد، همانطور كه توبة فرعون واقعى نبود و پذيرفته نشد. بنابراين با قطعى بودن حكم (مانند عذاب كافر) يا حتمى بودن قضا (مانند وقوع قيامت) دعاى حقيقى تحقق نمىيابد، اگرچه ممكن است در ظاهر دعايى صورت بگيرد. طباطبائى به همين ترتيب آيات 49 و  50 سورة غافر را در تنافى با آيات استجابت دعا ندانستهاست؛ زيرا درخواست كافران براى رفع عذاب يا در دنيا يا در آخرت صورت مىگيرد. كسى كه به آخرت كفر مىورزد، قطعاً در دنيا بهطور جدّى رفع عذاب را نمىخواهد، پس خواست حقيقى ندارد. اما اگر اين دعا در آخرت و پس از چشيدن آتش باشد، چون ملكة انكار را از دنيا به همراه آورده، همچنين انقطاع از اسباب و توسل حقيقى به خدا را در دنيا كسب نكردهاست، باز هم دعاى حقيقى صورت نمىگيرد. بهعقيدة وى استدلال به اين آيه براى استجابت نشدن دعاى كافر بهطور مطلق صحيح نيست، زيرا آيه در مقام اثبات اين است كه دعاى او در امورى كه در دنيا منكرش بودهاست مستجاب نمىشود؛ وگرنه در ساير حوايج، به شهادت آيات قرآن، دعاى كافران هم در حال اضطرار مستجاب مىگردد (← طباطبائى، ذيل آيات). طباطبائى در تفسير آية 14 سورة غافر با استناد به عبارت «مُخلِصينَ لَهُ الدّينَ» بر اين نكته تأكيد دارد كه بدون ترديد شمارى از كفار از شمول آيه خارج مىشوند. وى، همچنين در تفسير آية 186 سورة بقره، استجابت دعا را تنها مقيد به دو شرط دانسته، اما همة آداب دعا را كه در قرآن و روايات آمده، مقدماتى براى تحقق اين دو شرط، يا به عبارت ديگر نزديك شدن بنده به حقيقت دعا يا شناخت پروردگار دانستهاست (نيز ← ادامة مقاله، دعاهاى قرآنى).



در برخى آيات به نقش ايمان و عمل در استجابت دعا اشاره شدهاست: خداوند پس از اخبار از استجابت دعاى حضرت يونس با وعده «وَكَذلِكَ نُنجِى المُؤمِنينَ» (انبياء: 87ـ88) به مؤمنان بشارت مىدهد كه اگر در غم و گرفتارى مانند يونس عليهالسلام، با اقرار به توحيد و تنزيه خدا و اعتراف به ظلم خويش او را بخوانند، دعايشان را مستجاب مىگرداند (← طبرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فيض كاشانى؛ طباطبائى، ذيل آيات). در آية 90 سورة انبياء سبب استجابت دعاى ايوب و يونس و زكريا و همسرش، شتافتن در انجام كار خير، خواندن و عبادت پروردگار به اميد پاداش يا شوق طاعت، بيم از عقاب يا پرهيز از معصيت، تواضع در برابر خدا و استكبار نورزيدن از عبادت او و خوف راسخ در قلب دانسته شدهاست (← مقاتلبن سليمان؛ طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل آيه). تقابل وعيد «اِنَّهُ لايُحِبُّ المُعتَدينَ» (اعراف: 55) پس از امر به دعاى با تضرع و پنهان، و نهى از افساد در زمين پس از اصلاح آن (← اعراف : 56) با بشارت «اِنَّ رَحمَتَ­اللّهِ قَريبٌ مِنَ المُحسِنينَ» (اعراف : 56)، پس از امر به دعا از سر خوف و طمع به نقش عمل نيك و رعايت آداب دعا در استجابت اشاره دارد (← مقاتلبن سليمان؛ طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ طباطبائى، ذيل آيه). همچنين آيه «وَ يَستَجيبُ الَّذينَ امَنوا وَ عَمِلو الصّالِحاتِ وَ يَزيدُهُم مِن فَضلِهِ» (شورى: 26) دليلى ديگر بر نقش ايمان و عمل صالح در استجابت دعاست (← طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل آيه؛ طباطبائى، ذيل بقره: 186). آية 14 سورة غافر نيز از تأثير اخلاص در خواندن خدا در استجابت دعا سخن مىگويد (← قرطبى؛ طباطبائى، ذيل آيه).



ج) آداب دعا. در آيات مختلف، آداب دعا را گاه به تصريح در قالب اوامر الهى و گاه به تلميح در مضامين دعاهاى منقول از پيامبران و انسانهاى شايسته مىتوان يافت. از مهمترين آداب دعا كه بدان امر شده، خواندن پروردگار به اسماى حُسنا است (← اعراف: 180). اسماى خدا انسان به حسب فطرت و به دلالت تعاليم دين دريافتهاست به هنگام دعا، خدا را با نامى متناسب با خواستهاش بخواند (طباطبائى، ذيل اعراف: 180). ازاينرو، هنگامى كه داعى خدا را با صفاتى مانند رحمت و رضا و اِنعام و فضل مىخواند، در واقع از خدا رحمت و رضا و امثال آن را درخواست مىكند؛ و هنگامى كه او را با صفات ذات مانند علم، قدرت، كبريا و عظمت مىخواند، درواقع مىخواهد بهواسطه آنها به خدا نزديك گردد يا به عبارت ديگر، خود را در موضعى قرار دهد كه آن صفت اقتضا دارد مانند موضع ذلت، در قبال عزت و كبرياى الهى و موضع جهل و عجز و ضعف، در مقابل علم و قدرت خداوند (همان، ذيل كهف: 28). از سوى ديگر، اسماى الهى از جهت سعه و ضيق و عام و خاص بودن مختلفاند، مثلاً صفت علم در قياس با صفت حىّ، خاص است و در قياس با صفاتى چون سميع و بصير و شهيد، عام است (همان، ذيل اعراف: 180). يكى از عامترين اسماى الهى كه برانگيزانندة صفت رحمت الهى است، اسم رب است (← همان، ذيل بقره: 285ـ 286، اعراف: 155، مريم: 3)، از اينرو، پيامبران و انسانهاى شايسته به شهادت قرآن همواره خدا را بدان خواندهاند (← ادامة مقاله).



از ديگر آداب دعا كه صريحاً بدان امر شده، خواندن پروردگار با تضرع و در نهان است (← اعراف: 55). زيرا اصلِ دعا وقتى تحقق مىيابد كه بنده از يك سو ناتوانى و فقر خود و از سوى ديگر عزت ربوبى و صفات كمالية خدا را بشناسد و با پنهان داشتن دعايش آن را از شائبة ريا حفظ نمايد (فخررازى، ذيل اعراف: 55). ستوده شدن دعاى پنهان حضرت زكريا (← مريم: 2ـ3) دليل ديگر بر لزوم رعايت اين ادب است (← طبرى؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل اعراف: 55).



همچنين امر شدهاست كه پروردگار را از سر بيم و اميد بخوانيد (اُدْعُوهُ خوفاً و طمعاً ← اعراف: 56) و اهل تهجد* بهسبب رعايت اين ادب ستوده شدهاند (← سجده: 16). طباطبائى (ذيل سجده: 16) دعاى از سر بيم و اميد را از آداب دعا دانستهاست. مفسران مراد از خوف را بيم از عقاب پروردگار و ردّ دعا بهسبب كاستى اعمال و عدم شايستگى، و مراد از طمع را اميد به پاداش پروردگار و فضل او دانستهاند (← طبرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فيض كاشانى، ذيل اعراف: 55ـ56؛ مريم: 2ـ3؛ سجده: 16). تأكيد بر تعبير «بيم و اميد» (خوف و طمع) (← طبرى، ذيل انبياء: 90) در اعمال گوناگون از جمله دعا، براى اين است كه بنده هر چه تلاش كند، نمىتواند حق پروردگار را ادا كند (← فخررازى، ذيل اعراف: 56). همچنين خواندن و عبادت پروردگار از سر بيم به تنهايى، ممكن است به يأس منجر گردد، همچنانكه طمع به تنهايى ممكن است به پردهدرى و خروج انسان از زىِّ بندگى بينجامد (← طباطبائى، ذيل اعراف: 56، سجده: 16). اين آيات بهطور تلويحى از يأس در دعا نيز نهى مىكند، زيرا يأس از موانع استجابت است و با يأس، حقيقت دعا محقق نمىگردد.



از ديگر فرمانهاى الهى دربارة دعا اين است كه «از فضل خدا درخواست كنيد» (نساء: 32). مجمل بودن تعبير «وَ اسئَلُوا اللّهَ مِن فَضلِهِ» در اين آيه، به بندگان مىآموزد كه به هنگام دعا تنها خير خود در دنيا و آخرت را بخواهند و مصداق و راه وصول بدان را تعيين نكنند، همچنين چيزى نخواهند كه با حكمت الهى، تكوينى يا تشريعى، منافات داشته باشد (فخررازى؛ طباطبائى، ذيل نساء: 32). برخى مفسران با استناد به حديثى از پيامبر، واژة مُعتدين در «ان اللّه لايُحبُّ المُعتدين» را اشاره به كسانى دانستهاند كه دعا را تفصيل مىدهند (← ابنابىحاتم؛ زمخشرى؛ بيضاوى، ذيل اعراف: 55).



از مهمترين آداب دعا، اخلاص (← غافر: 14)، يعنى يكى بودن دل و زبان، انقطاع از همة اسباب و دل سپردن محض به خداست كه در فرمان «وَ تَبَتَّل اِلَيهِ تَبتيلا» (مزمل: 8) آمدهاست (← طبرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل مزمل: 8 ؛ طباطبائى، ذيل بقره: 186، غافر: 14؛ قس قرطبى، ذيل غافر:  14 كه اخلاص را از شروط دعا دانستهاست. براى ساير آداب ← ادامة مقاله، دعاهاى قرآنى).



د) دعاهاى قرآنى. ساختار دعاهاى قرآنى معمولاً از تركيب يك منادا (ربِّ/ ربَّنا/ اللهمَّ ربَّنا) با يك امر (← بقره: 126، 260؛ آلعمران: 147؛ مائده: 114) يا نهى (براى نمونه ← بقره : 286؛ آلعمران: 8 ؛ نوح: 26) و بهندرت بدون منادا (حمد: 6) است.



در قرآن دعاهاى فراوانى از پيامبران الهى نقل شدهاست، از جمله آدم (← اعراف: 23)، نوح (مؤمنون: 26، 29؛ شعراء : 117ـ118؛ نوح: 26ـ28)، ابراهيم (بقره: 127ـ129؛ ابراهيم : 37ـ41؛ شعراء: 83ـ87)، لوط (شعراء: 169؛ عنكبوت: 30)، يوسف (يوسف: 101)، موسى (اعراف: 143، 151؛ يونس : 88؛ طه: 25؛ قصص: 16، 21)، سليمان (نمل: 19؛ ص: 35)، زكريا (آلعمران: 38؛ مريم: 4ـ6؛ انبياء: 89)، عيسى (مائده : 114) عليهمالسلام، نيز افرادى خاص مانند مادر حضرت مريم (← آلعمران: 35ـ36)، آسيه همسر فرعون (تحريم: 11)، اصحاب كهف (كهف: 10)، ساحران فرعون (اعراف: 126)، حواريون عيسى (آلعمران: 53)، گروههاى مختلف مردم مانند اولوالالباب (← آلعمران: 193ـ194)، مستضعفين (نساء : 75)، عبادالرحمن (فرقان: 65، 74)، متقين (آلعمران: 16)، راسخان در علم (آلعمران: 7ـ8)، مجاهدانى كه همراه پيامبران نبرد مىكردند (آلعمران: 147)، بهشتيان (تحريم: 8)، اصحاب اعراف (اعراف: 47)، و همچنين فرشتگان حامل عرش (غافر : 7ـ9). به علاوه، دعاهاى متعددى به پيامبر اكرم تعليم داده شدهاست. اين دعاها طيف وسيعى از درخواستها را دربرمىگيرد كه درواقع جامع حسنات دنيا و آخرت است، مانند: طلب عفو، غفران و رحمت الهى؛ طلب غفران براى خود، والدين و مؤمنان؛ پوشاندن گناهان؛ مؤاخذه نكردن بر نسيان و خطا؛ استوارى در ايمان و هدايت؛ صبر و ثَبات قدم؛ پيروزى بر كافران؛ مردن در زمرة نيكان؛ ملحق شدن به صالحان؛ شرح صدر؛ آسان كردن امور؛ نجات از ظالمان؛ طلب فرزند؛ صالح شدن فرزندان و همسران؛ و ذريه را ماية روشنى چشم قرار دادن (← اسراء: 24، 80؛ طه: 114؛ مؤمنان: 118؛ براى دعاهاى قرآنى به تفكيك اشخاص و گروهها ← هاشمى رفسنجانى، ج 13، ص 527ـ 548).



دعاى انبيا و صالحان نشاندهندة عظمت و اهميت موضوع دعاست و بيان اين دعاها هم به انسانها مىآموزد كه چه آمال و خواستههايى داشته باشند و هم چگونگى و آداب دعا كردن را تعليم مىدهد (← طوسى، التبيان، ذيل شعراء: 83 ؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل آلعمران: 147). خبر استجابت دعاها در قرآن، گاه با واژة استجابت (← آلعمران: 195؛ يوسف: 34؛ انبياء : 76، 84 ، 88 ، 90)، گاه با صورتى از فعلِ بهكار رفته در متن دعا مانند فَغَفَرَ (قصص: 16)، كَشَفْنا (اعراف: 135)، فَنَجَّيناه (شعراء : 170) و گاه با كاربرد فعلى كه در معنا با درخواست داعى پيوند دارد (براى نمونه ← مريم: 7؛ صافات: 101) بيان شدهاست. در برخى موارد، خبر استجابت دعاى پيامبران حاكى از تصرف خداى تعالى در موضوع دعاى آنان، با مقيد ساختن يا تعميم دادن دعاست. چنانكه استجابت دعاى موسى عليهالسلام (← اعراف: 155ـ156) را به تقوا، دادن زكات و ايمان به آيات الهى مقيد ساخت تا هم به موسى طرز درخواست كردن بياموزد و هم تلويحاً نشان دهد صِرف بازگشت، كه موسى با قول «انا هُدْنا اِلَيك» (اعراف: 156) در تعليل دعايش آورده بود، براى استجابت دعاى او و استمرار و ثبوت رحمت الهى كافى نيست (طباطبائى، ذيل اعراف: 155ـ156). خداوند درخواست ابراهيم عليهالسلام را براى اينكه ذريهاش را مانند خودش امام قرار دهد، نيز با اين قول كه «عهد من به ظالمان نمىرسد» (بقره : 124) مقيد ساخت (در اينباره ← ادامة مقاله). اما در خبر استجابت درخواست ديگر حضرت ابراهيم مبنى بر «روزى دادن از ثمرات گوناگون به مردم با ايمان مكه»، اين قول كه «كافران هم اندكى بهرهمند مىشوند» (بقره: 126)، حاكى از تعميم دعاى ابراهيم است. درواقع، خداوند ابراهيم عليهالسلام را با آن تقييد و اين تعميم، از تفاوت امامت و رزق آگاه مىسازد و اينكه شايسته نيست امامت به ظالمان برسد؛ دادن رزق به كافران قبيح نيست، گرچه نشانة اكرام آنان هم نيست و ممكن است از باب استدراج يا اتمام حجت باشد (← طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل بقره: 124، 126؛ طباطبائى، ذيل بقره: 124، 126، اعراف: 156).



غير از دعاهاى انسانهاى شايسته، در قرآن از دعاى ابليس، دوزخيان، كافران و كسانى كه به اوامر و نواهى الهى بىاعتنايى كردهاند، نيز ياد شدهاست. درخواست ابليس، مهلت يافتن تا روز بعث (← اعراف: 14؛ حجر: 36؛ ص: 79) بود كه خداوند اصل آن، يعنى مهلت دادن را اجابت (حجر: 37؛ ص:80 ) اما انتهاى زمانى آن را رد كرد و آن را به روز معلوم (يَوْمِ الوَقتِ­المعلومِ ← حجر: 38؛ ص: 81) مقيد ساخت (← طباطبائى، ذيل حجر : 36ـ38؛ براى اقوال تفسيرى دربارة «وقت معلوم» ← طوسى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ زمخشرى؛ طباطبائى، ذيل اعراف: 14ـ15؛ حجر: 36ـ 38؛ ص: 79ـ 80 ؛ نيز ← ابليس*).



كافران هم هنگام مشاهدة اهوال روز قيامت يا نشانههاى مرگ يا نشانههاى نزول عذاب در دنيا از پروردگار مىخواهند اجلِ آنان را اندكى به تأخير اندازد و به آنها مهلت دهد تا دعوت الهى را اجابت و از رسولان پيروى كنند و عمل صالح انجام دهند، اما اين درخواست چون حقيقت ندارد و صرفاً بر زبان جارى شدهاست، هيچگونه اثرى ندارد. از اينرو، قرآن با يادآورى پندار باطلشان، يعنى جاودانه زيستن در اين دنيا و انكار بعث و عبرت نگرفتن از سرگذشت پيشينيان، بيان مىكند كه درخواست آنان قاطعانه رد مىشود (← ابراهيم: 44ـ45؛ مؤمنون : 99ـ100؛ طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل همين آيات). همچنانكه درخواستهاى مكرر دوزخيان براى خروج از جهنم و بازگشت به دنيا براى اينكه عملى صالح انجام دهند، چون قيامت سراى تكليف و زمان توبه نيست، با يادآورى غفلت آنها از آخرت و تمسخر بندگان مؤمن و با يادآورىِ اينكه برگزيدن هدايت در حال اختيار ارزش دارد نه در حال اضطرار و يادآورى نعمت عمرى كه در دنيا به آنها عطا شده بود و يادآورى فرستادن رسولان براى انذار آنان، به شديدترين وجه رد مىشود (← مؤمنون: 107ـ110؛ سجده : 12ـ14؛ فاطر: 37؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ طباطبائى، ذيل همين آيات). افزون بر اين، خداوند خبر دادهاست كه آنان حتى اگر به دنيا بازگردانده شوند، حب دنيا و فريفته شدن به مهلت دادن الهى باعث مىشود بار ديگر به همان شيوة خود در كفر و بدكارى برگردند (انعام: 28). اما دعاى ديگر دوزخيان براى افزايش عذاب سران كفر و لعن و نفرين آنها (← اعراف: 38؛ قصص: 63؛ احزاب: 68؛ ص: 61) پاسخ داده مىشود، با اين قول كه عذاب هر دو گروه بسيار است: سران كفر بهسبب گمراهى خودشان و اغواى ديگران، و تابعان به سبب گمراه شدن و يارى كردن سران كفر با اجابت دعوت آنها و پيروى از امرشان (← اعراف: 38؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل همين آيه). همچنين كسى كه در دنيا از آنچه خدا روزىاش كردهاست انفاق نكند، روز مرگش مىگويد: «خداوندا اگر اجلم را به تأخير اندازى صدقه مىدهم و از صالحان خواهم بود» اما پاسخ مىشنود: «اَجَل هركس فرا رسد، تأخير نمىيابد» (منافقون: 10ـ11).



ﻫ ) آداب پيامبران و صالحان در دعا. دعاهايى كه در قرآن از پيامبران و صالحان نقل شده، آدابى را نمايان مىسازد كه رعايت آنها به هنگام دعا و درخواست از خداوند، شايسته است. ادب مشترك همة انسانهاى شايسته، توسل به صفت ربوبيت پروردگار و آغاز كردن دعا با اسم ربّ و تكرار آن براى برانگيختن رحمت الهى و عنايت ربانى است (← ابراهيم: 35ـ41؛ مريم : 4ـ10؛ شعراء: 83). تنها حضرت يونس بهسبب خجلت از رها ساختن قومش، به اسم ربّ متوسل نمىشود و دعاى خود را با تهليل و تسبيح آغاز مىكند و با اعتراف به ظلم و بدون تصريح به خواسته خويش، به پايان مىرساند (← انبياء: 87 ؛ طباطبائى، ذيل همين آيه). از سوى ديگر، تنها در يك مورد دعا با «اللهم ربنا» آغاز شده كه دعاى حضرت عيسى براى نزول مائده است (← مائده: 114). علت آن است كه اين دعا بر عيسى عليهالسلام سخت گران بود، زيرا درخواست حواريون هم در سياق استفهام از قدرت خدا بود و هم پيشنهاد آيت و معجزهاى جديد (← مائده: 112ـ113) علاوه بر معجزات فراوان پيشين. به همين سبب است كه اين معجزه در ميان معجزات انبيا بىنظير است (← طباطبائى، ج 6، ص 289ـ 290). همچنين پيامبران دعاهاى خود را با ذكر يكى از اسماى حسناى خداوند متناسب با حاجتشان به پايان مىرساندند، مانند «خَيرُالوارِثينَ» در پايان دعاى زكريا در طلب فرزند (← انبياء: 89)، «خَيرُالفاتِحينَ» در پايان دعاى حضرت شعيب كه با «رَبَّنا افْتَحْ» آغاز مىشود (اعراف: 89)، «خَيرُ المُنزِلينَ» در پايان دعاى نوح عليهالسلام كه با «رَبِّ اَنْزِلنى مُنزَلا مُبارَكاً» آغاز شدهاست (مؤمنون: 29؛ براى ساير موارد ← محمدفؤاد عبدالباقى، ذيل «ربِّ»، «ربَّنا»). موسى عليهالسلام هم تقاضاى غفران و مرحمت را ميان دو صفت «وَلى» و «خَيرُالغافِرين» قرار دادهاست (← اعراف: 155).



از ديگر آداب انبيا و صالحان در دعا، تقدم طلب غفران پروردگار بر ساير حاجتها بهويژه حاجتهاى دنيوى است، مانند طلب غفران سليمان عليهالسلام پيش از درخواست مُلك (← ص: 35؛ زمخشرى؛ فخررازى، ذيل همين آيه)، درخواست مجاهدان همراه پيامبران مبنى بر بخشش گناهان و اسراف در امور پيش از طلب ثَبات قدم در جنگ و پيروزى بر كافران (آلعمران: 147؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل همين آيه)، استغفار موسى عليهالسلام براى خود و برادرش پس از بازگشت از ميقات و مشاهدة گوسالهپرستى بنىاسرائيل (اعراف: 151) و استغفار براى خود و هفتاد تنى كه در ميقات دوم (اعراف: 155) حضور يافتند. سرِّ رعايت اين ادب آن است كه غفران بهترين حاجتى است كه خداوند درخواست آن از بندگان را مىپسندد و سبب گشايش ابواب رحمت مىشود (فخررازى، ذيل ص: 35؛ طباطبائى، ذيل اعراف: 155). ازاينرو، در آيات متعدد به رسول اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم فرمان داده شدهاست كه براى خود و مؤمنان استغفار كند (← آلعمران: 159؛ نساء: 106؛ نور : 62؛ غافر: 55؛ محمد: 19؛ ممتحنه: 12)، همچنانكه مؤمنان به استغفار تحريض و تشويق شدهاند (← نمل: 46؛ انفال: 33).



از ديگر آداب دعا، تقدم ثنا و تسبيح پروردگار و ذكر عظمت و كبرياى او و برشمردن نعمتهاى اوست (براى نمونه ← آلعمران: 191ـ194؛ يوسف: 101؛ شعراء: 78ـ 87) تا به واسطة آن، داعى غرق در معرفت خدا و محبت او گردد. آنچنانكه حضرت ابراهيم ابتدا نعمتهاى مستمر و فراوان خداى تعالى در حق خود، از روزى كه خلق شد تا بىنهايت، را ياد كرد و با ذكر اين نعمتها و تصور لطف و مرحمت الهى، حالتى آميخته از جاذبه رحمت و فقر عبوديت او را فراگرفت، آنگاه به بيان مطلوب خود پرداخت يا در اثناى دعاهاى متعدد، پروردگار را بر عطاى اسماعيل و اسحاق به هنگام پيرى و يأس از همه اسباب ظاهرى، سپاس گفت (فخررازى، ذيل شعراء: 78ـ87 ، غافر: 7؛ طباطبائى، ذيل ابراهيم: 39 و ج 6، ص 268ـ274).



از ديگر آداب، تعليل دعا و بيان انگيزه و هدف آن است. آن چنانكه ابراهيم عليهالسلام تقاضاى دور داشتن خود و فرزندانش از پرستيدن بتها را به گمراه شدن بسيارى از مردم بهوسيله بتها تعليل كرده­است و دعا براى متمايل ساختن دلهاى مردم به سوى ذريهاش كه در مكه ساكن نموده و طلب انواع روزيها براى آنان را به شكرگزارى ذريهاش (← ابراهيم : 35ـ37)؛ و زكريا عليهالسلام نيز درخواست فرزند را به اين تعليل كردهاست كه وارث او و آليعقوب باشد تا افراد نابكار در جايگاه وى قرار نگيرند (مريم: 4ـ6). در برخى موارد كه دعاى انبيا در واقع نفرين قومشان بود، تعليل بهطور مجمل و خلاصه مىآيد. چنانكه نوح عليهالسلام قبل از تقاضاى داورى خدا ميان او و قومش و نجات خود و مؤمنان از اينكه قومش او را تكذيب كردهاند سخن گفت (← شعراء: 117ـ118) و دعا براى نابودى كافران را به گمراه ساختن بندگان تعليل كرد و اينكه فرزندان آنان جز بدكار كافر نخواهند بود (نوح: 26ـ27). حضرت موسى دعا براى نابودى اموال فرعون و اَشراف و سران قوم او و سختى دلهاى آنان را به تلاش آنها براى گمراه ساختن مردم تعليل كرد (← يونس: 88). طباطبائى (ج 6، ص 280ـ281) اجمال در تعليل درخواست شر براى ديگران را، برخلاف تصريح در تعليل دعاى خير، بدينسبب مىداند كه سعة رحمت الهى و تقدم آن بر غضب الهى مقتضى كراهت از رسيدن شر و ضرر به همه بندگان، حتى ظالمان، است. اعطاى انواع نعمتها به ظالمان، پردهپوشى گناهان آنها و دعوت بندگان به صبر در مقابل نادانى آنان جز در مواردى كه مانع اقامة حق است، شاهد اين مدعاست. افزون بر اين، انسان بهحسب فطرت از آگاهى به شر اكراه دارد و در مقام گريز از توجه به اصل بدى است تا چه رسد به تفاصيل و جزئيات آن.



از ديگر آداب دعا، توجه به ترتيب خواستها و نقش هريك در حصول ديگرى و در سعادت انسان است. به عقيدة فخررازى (ذيل احقاف: 15) ترتيب سه حاجت الهام شكر نعمت، انجامدادن عمل صالح و اصلاح ذريه در آية 15 سورة احقاف، به مراتبِ سعادت انسان، يعنى سعادت نفسانى، سعادت بدنى و سعادت خارجى اشاره دارد. طباطبائى (ذيل بقره: 286) ترتيب «وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِر لَنا وَارْحَمنا» در دعاى مؤمنان را حركتى تدريجى از اصل به فرع يا به عبارت ديگر از فوايد خاص به عام مىداند، زيرا عفو، از ميان رفتن اثر گناه مانند رفع عقاب؛ مغفرت، زدودن آثار گناه از قلب؛ و رحمت، عطيه الهى است كه گناه و آثار آن را مىپوشاند. فخررازى (ذيل بقره: 286) عفو را رفع عذاب جسمانى، مغفرت را رهايى از عذاب روحانى يعنى رسوايى، و رحمت را پاداش، شامل پاداش جسمانى و روحانى، مىداند.



از ديگر آداب، شريك ساختن ديگران در دعاست. چنانكه پيامبران و صالحان براى پدر و مادر، همسر و ذرية خويش و همة مؤمنان دعا مىكردند (← ابراهيم: 41؛ حشر: 10؛ نوح : 28) و خداوند به پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم فرمان مىدهد براى پدر و مادرش دعا كند (اسراء: 24) و علاوه بر خود براى مؤمنان نيز طلب غفران كند (محمد: 19).



مفسران با استناد به دعاى مؤمنان براى اينكه خدا تكليفى فوق طاقت برعهده آنان ننهد (← بقره: 286) و دعاى اولوالالباب براى عطاى آنچه خدا بهوسيلة رسولان وعده داده­است (آلعمران: 194)، درخواست چيزى را كه بنده مىداند خدا انجام مىدهد، جايز دانستهاند (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فخررازى، ذيل بقره: 286؛ آلعمران: 194) و حكمت آن را استمرار و دوام نعمت، طلب توفيق براى فراهم آمدن اسبابِ محقق شدن وعدة الهى و مطلوب بودن نفسِ دعا و تضرع به درگاه خدا دانستهاند (← زمخشرى؛ فخررازى، ذيل همان).



برخى از دعاهاى پيامبران و صالحان سؤالبرانگيز است، از جمله درخواست غفران بهطور مطلق (← اعراف: 151؛ ابراهيم: 41؛ نوح: 28) يا آمرزش خطاها (شعراء: 82) يا اعتراف به ظلم از سوى پيامبران (انبياء: 87) يا فرمان استغفار به نبىاكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم (غافر: 55؛ محمد: 19؛ نصر: 3) كه موهِم تعارض با عصمت آنان يا تحصيل حاصل است. برخى مفسران اين استغفار را از باب دلكندن پيامبران از خلق و روى آوردن به سوى خدا و تقرب به او دانستهاند (← طوسى، التبيان؛ فضلبن حسن طبرسى، ذيل اعراف: 151، شعراء: 82 ، محمد: 19، نصر: 3) و برخى ديگر نشانة تواضع آنان و حقير شمردن خويش در مقابل عظمت پروردگار و اسوهاى براى امتها، تا با تأسى بدانها از گناهان پرهيز و از كاستيهاى خود استغفار كنند (← زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى، ذيل شعراء: 82). برخى نيز خطا و گناه را ذومراتب و متناسب با مقامات بنده در عبوديت دانستهاند. بدينترتيب بنا به قول مشهورِ «حَسَناتُ الاَبرارِ سَيِّئاتُ المُقَرَّبينَ»، نيكيهاى ابرار براى مقربان گناه محسوب مىشود؛ مقربان، ازجمله انبيا، هرگونه غفلت قلب از پروردگار و اشتغال به غير او، حتى در ضروريات زندگى مانند خوردن و آشاميدن و خواب، را گناه مىشمرند (← فخررازى، ذيل شعراء: 87 ؛ طباطبائى، ذيل شعراء: 82 و ج 6، ص 366ـ367). طباطبائى (ذيل ابراهيم: 41) به اين نكتة لطيف هم اشاره كردهاست كه دعاى بنده برخوردار از نعمت و فيض الهى، از جمله پيامبران، درواقع برخاسته از «فقر و نياز ذاتى» اوست، نه معلول «نداشتن»، تا به صِرف داشتنِ يك مقام، تقاضا و درخواست آن ديگر معنا نداشته باشد يا تحصيل حاصل باشد.



درخواست سليمان براى اعطاى مُلكى كه سزاوار هيچكس بعد از او نباشد (← ص: 35)، نيز شبهة اتصاف يكى از پيامبران به بخل را پيش كشيدهاست. مفسران در پاسخ گفتهاند سليمان از خدا سلطنتى خارقالعاده خواست كه هيچيك از مردمى كه بر آنها مبعوث شده بود از آن برخوردار نباشند تا معجزهاى بر نبوتش باشد، نه اينكه هيچيك از مردم تا روز قيامت چنان سلطنتى نداشته باشند. درواقع، ميان درخواست مُلك اختصاصى و درخواست اختصاص به ملك فرق است. يا اينكه اعطاى چنين مُلكى به سليمان مصلحت بود اما اعطاى آن به ديگران مفاسدى در پى داشت و خدا سليمان را از اين امر آگاه ساخته و به او اذن چنين دعايى را داده بود. يا اينكه ايشان معجزهاى مختص به خود درخواست كرد، چنانكه پيامبران ديگر نيز معجزات خاص خود داشتند (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل آيه).



دعاهاى قرآنى، مستند مفسران در مباحث كلامى نيز قرار گرفتهاست. بحثبرانگيزترين آيات، تقييد استجابت دعاى تلويحى حضرت ابراهيم براى نايل شدن ذريهاش به مقام امامت، با قول «لايَنالُ عَهدِى الظالِمينَ» است (بقره: 124). بيشتر مفسران اهل سنّت آيه را دليلِ بطلان امامت فاسق و واجب نبودن اطاعت و نافذ نبودن فرمانهاى او دانستهاند. همچنين براى اثبات لزوم عدالت و صلاح در شرايط قاضى، شاهد، امام جماعت و بهطور كلى هر كه در امور دين بدو اقتدا شود، به اين آيه استدلال كردهاند و نيز آيه را دليلى بر عصمت پيامبران دانستهاند (← طبرى؛ جَصّاص؛ زمخشرى؛ فخررازى؛ بيضاوى، ذيل آيه). مفسران شيعه اين آيه را شاهد وجوب عصمت امام و ابطال امامت هر ظالمى تا روز قيامت دانسته و همچنين در اثبات تفاوت شأن نبوت با امامت به اين آيه استدلال كردهاند (← طوسى، التبيان؛ فضلبن حسن طبرسى؛ فيض كاشانى؛ طباطبائى، ذيل آيه). طباطبائى (همانجا) از انضمام اين آيه به آيات ديگر، مهمترين مسائل امامت را نتيجه مىگيرد، يعنى منصوب بودن امام به جعل الهى، وجوب عصمت امام، خالى نبودن زمين از امام حق تا زمانى كه انسانى در روى زمين باشد، وجوب مؤيَّد بودن امام از سوى خدا، پنهان نبودن اعمال بندگان از امام، و وجوب آگاهى امام از هر آنچه انسانها در امر دنيا و آخرت بدان نياز دارند. برخى مفسران استغفار ابراهيم براى والدينش در اواخر عمر (← ابراهيم : 39ـ41) را دليل آن دانستهاند كه والدين او كافر نبودهاند و آزَر* عمو يا جدّ مادرىاش بود كه بهسبب وعدهاى كه به او داده بود، برايش استغفار كرد و چون عداوت او با خداوند آشكار شد، از او بيزارى جست (← طوسى، التبيان؛ طباطبائى، ذيل ابراهيم : 41؛ نيز ← توبه: 114؛ براى ساير اقوال ← زمخشرى؛ فخررازى، ذيل ابراهيم: 41).



فرمان مكرر به نبىاكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم مبنى بر استغفار براى مؤمنان (← آلعمران: 159؛ نور: 62؛ ممتحنه : 12) و فرمان الهى به مسلمانان براى رفتن نزد رسول خدا تا براى آنان استغفار كند (نساء: 64) و آيات ديگر، بر شفاعت رسول اكرم دلالت دارد (طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرسى، ذيل نساء: 64؛ فخررازى، ذيل نساء: 64، آلعمران : 193ـ195). اين آيات به همراه درخواست پسران يعقوب از پدرشان كه براى آنان استغفار كند و وعدة يعقوب به آنها (← يوسف: 97ـ98) دليلى بر صحت توسل به معصومين و اولياست (← توسّل*).



3) در حديث. غير از دعاهاى فراوانى كه از معصومين عليهمالسلام نقل شده، احاديث فراوانى دربارة حقيقت و اهميت دعا، آداب و شرايط دعا، عوامل و موانع استجابت آن و جز آن در ميراث حديثى مسلمانان وجود دارد و در بيشتر كتابهاى حديثى يك باب بهدعا اختصاص داده شده، همچنين كتابهاى مستقل فراوانى در اين باب تأليف شدهاست (← بخش  8) كتاب­شناسى دعا).



الف) حقيقت و اهميت دعا. براساس احاديث، دعا سلاح مؤمن، ستون دين، درونمايه و مغز عبادات، نور و زينت آسمانها و زمين، كليد رحمت، رمز رستگارى، شفاى هر درد، موجب افزايش روزى و سالم ماندن از گزند شيطان و وسيلهاى براى رفع بلا و جلوگيرى از نزول آن است (← كلينى، ج 2، ص 468ـ470؛ ابنبابويه، ثوابالاعمال، ص 26؛ حاكم نيشابورى، ج 1، ص490). همچنين در احاديث نبوى و روايات ائمه عليهمالسلام با اشاره به آية 60 سورة غافر، گفتهشده كه كنه عبادت دعاست و دعا برترين عبادات است (← بخارى، 1406، ص 154؛ كلينى، ج 2، ص 466ـ467؛ حاكم نيشابورى، ج 1، ص 491). معصومين عليهمالسلام با بيانات مختلف مردم را به دعا و تضرع به درگاه الهى تشويق مىكردند. گاه خطاب به همه مىفرمودند بر شما باد دعا كردن، زيرا با هيچ چيز به اندازة دعا، تقرب به خدا حاصل نمىشود و محبوبترين كارها نزد خدا را دعا مىناميدند (كلينى، ج 2، ص 466ـ470) و گاه افرادى خاص را مخاطب قرار مىدادند و مثلاً به ميسَّر مىفرمودند: دعا كن و نگو كار تمام شده، زيرا نزد خدا منزلتى است كه جز با دعا به دست نمىآيد و تا بنده زبان به دعا نگشايد چيزى به او اعطا نمىشود (همان، ج 2، ص 466ـ467). به گفتة زُرارهبن اَعيَن اين تعبير بدين معناست كه ايمان شما به قضا و قدر، نبايد مانع تلاش و اهتمام به دعا گردد (← همان، ج 2، ص 467). اصولاً اين باور كه تنها عامل تغييردهندة قضا و قدرْ دعا است، معرفتى است كه در احاديث نبىاكرم و اهل بيت عليهمالسلام بدان تصريح شده (← ترمذى، ج 3، ص 303ـ304؛ كلينى، ج 2، ص 469ـ470؛ ابنبابويه، كتاب الخصال، ج 2، ص620) و يكى از ثمرات اعتقاد به بَداء است (← كلينى، ج 1، ص 146ـ149؛ ابنبابويه، الاعتقادات، ص40ـ41؛ خويى، ص 383ـ391). اعتقاد به بداء در حقيقت، اعتراف به اين است كه عالم در حدوث و بقا تحت سيطره و قدرت خداست و ارادة الهى از ازل تا ابد در همه چيز نافذ است. اين باور موجب روىآوردن همهجانبة بنده به سوى پروردگار، درخواست اجابت دعا و رفع گرفتاريها و توفيق طاعت و دورى از معصيت مىشود و در مقابل، انكار بداء و باور به اينكه هرچه مقدر شدهاست، قطعاً و بدون استثنا روى مىدهد، يأس از اجابت دعا و درنتيجه ترك دعا و تضرع و انابه به درگاه الهى را سبب مىشود (خويى، ص 391ـ393). از سوى ديگر، استشهاد امام­رضا عليهالسلام به آية «اُدعُونى اَستَجِب لَكُم» (غافر: 60) در يكى از مناظرهها براى اثبات بداء، نشان مىدهد فرمان الهى به بندگان براى دعا كردن و وعدة اجابت، خود، يكى از دلايل اثبات بداء است (ابنبابويه، عيون اخبار، ص 127؛ نيز ← بداء*).



در كنار اين همه تشويق به دعا در روايات، ترك دعا، گناه و موجب غضب خدا ناميده شده و سستى و ناتوانى در آن، با استناد به آية 60 سورة غافر، نكوهش شدهاست (← احمدبن حنبل، ج 2، ص 443؛ كلينى، ج 2، ص 467؛ مقتى هندى، ج 2، ص 68، ج 6، ص 473).



ب) آداب دعا. آداب متعدد دعا را گاه در اوامر يا سفارشهاى معصومين، گاه در گزارشهاى سنّت و شيوة ايشان و گاه در دعاهاى مأثور مىتوان يافت. وضو ساختن، رو به قبله آوردن و دو ركعت نماز گزاردن از جمله مقدمات شايستة پيش از دعاست (← برقى، ج 1، ص 52؛ نسائى، ج 5، ص 213؛ كلينى، ج 3، ص 478؛ طوسى، تهذيبالاحكام، ج 3، ص 313). دعا با آداب گفتارى از جمله بسمله، حمد، مدح و ثناى خداوند، ياد كردن نعمتها، شكر و سپاس، صلوات بر محمد و آل محمد، درخواست كردن از فضل و رحمت خدا، خواندن پروردگار با صداى آهسته، تعميم دعا به افراد ديگر، اظهار فقر و نياز، اقرار به گناه و پناه بردن از گناهان به خدا آغاز مىشود (← بخارى، 1401، ج 4، ص 16؛ ترمذى، ج 5، ص 225؛ كلينى، ج 2، ص 476، 486ـ 487، 491، 504، ج 8 ، ص 407ـ 408؛ ابنبابوبه، كتاب مَن لايَحضُرُهالفقيه، ج 1، ص 432؛ خزّاز رازى، ص 39). عبارت مشهور «اَلجارُ ثُمَّ الدّار»، نخست همسايه بعد اهل خانه (ابنبابويه، عللالشرايع، ج 1، ص 182؛ حرّعاملى، ج 7، ص 113)، از حضرت زهرا عليهاالسلام شيوة ايشان را در مقدّم داشتن ديگران بر خود در دعا نمايان مىسازد.



بالا بردن دستها يكى از سنّتهاى پيامبر به هنگام دعا و براساس برخى احاديث، از مصاديق استكانت يا تضرع (← مؤمنون: 76) يا از مصاديق تَبَتُّل* (← مزمل: 8) است (← قمى، ج 2، ص 392؛ ابوداوود، ج 1، ص 254؛ كلينى، ج 2، ص 479ـ480؛ حاكم نيشابورى، ج 2، ص 538؛ حسنبن فضل طبرسى، ص 317) و در احاديث متعدد، حالت خشيت و خشوع قلب، خضوع و جارى شدن اشك هنگام سجده از فرصتهاى مغتنم براى دعا شمرده شدهاست (← كلينى، ج 2، ص 476ـ478؛ مجلسى، ج90، ص 343ـ352). توسل جستن به قرآن و نبى اكرم و اهل بيت، دعا در نهان، پافشارى و يقين به اجابت از ديگر آداب دعاست (← نهجالبلاغة، خطبه 176؛ احمدبن حنبل، ج 4، ص 138؛ كلينى، ج 2، ص 474ـ476، ج 3، ص 309؛ طبرانى، 1413، ص 28؛ غزالى، 1412، ج 1، ص 406ـ407). يكى از سنّتهاى معصومين، گفتن آمّين به معناى «پروردگار برآورده ساز» (ابنبابويه، معانىالاخبار، ص 349) پس از دعاست كه گاه سه بار آن را تكرار مىكردند (← الصحيفة السجادية، دعاى 34، 36، 44، و جاهاى ديگر؛ طبرانى، 1413، ص  89 ؛ طوسى، الامالى، ص 371؛ مجلسى، ج 83 ، ص 249، ج 91، ص 87). از ديگر آداب دعا، به پايان رساندن دعا با «ماشاءَاللّه، لاحَول و لاقُوةالّا باللّه» و پس از آن كشيدن دستهاى به دعا بلند شده به صورت است (ابوداوود، ج 1، ص 254؛ كلينى، ج 2، ص 471، 521؛ طوسى، مصباحالمتهجّد، ص 46، 68، 82).



در احاديث به امورى اشاره شده­است كه شايسته داعى نيست، از جمله درخواست چيزى كه معلوم نيست بهصلاح باشد و دعا برخلاف نظام تكوين، مانند از ميان برداشتن مرگ (← كلينى، ج 3، ص260؛ ابنبابويه، الامالى، ص600ـ601؛ ابنفهد حلّى، ص30). در حديثى از على عليهالسلام آمده انسان بهشدت خواهان امورى است، چون بدانها مىرسد آرزو مىكند كاش بدانها نمىرسيد (ابنفهد حلّى، ص 17). يكى ديگر از امور ناشايست، زيادهروى در نفرين* است كه ممكن است به حدى برسد كه مظلوم خود در جايگاه ظالم بنشيند (← كلينى، ج 2، ص 333ـ334؛ حسنبن فضل طبرسى، ص 332). البته اين سخن هيچ منافاتى با لزوم نفرين بر دشمنان خدا و ستمكاران ندارد؛ زيرا در قرآن عدهاى لعن شدهاند و قرآن بدان فرمان دادهاست (براى نمونه ← بقره: 88 ، 159؛ نساء: 93؛ مسد: 1)؛ و نيز از لعنت شدن كافران بنىاسرائيل از سوى داوود و عيسى عليهماالسلام خبر دادهاست (← مائده: 78).



تفصيل دادن درخواستهاى نيك، كه گويى انسان راه نيل به سعادت خود را به خدا مىآموزد، نيز خلاف فرمان الهىِ «واسْئَلوا اللّهَ مِن فَضْلِه» (نساء: 32) و از مصاديق زيادهروى كه دعا (اعتدا؛ اعراف: 55) دانسته شدهاست (← احمدبن حنبل، ج 1، ص 172، ج 4، ص 86 ؛ ابنماجه، ج 2، ص 1271). ابنحجر عسقلانى (ج 8 ، ص 224) درخواست محالات شرعى و گناه و آنچه در روايات به آن دستور داده نشده را نيز از مصاديق زيادهروى در دعا دانستهاست. محمدىرىشهرى و همكاران (ج 1، ص 249) تفسير دو تن از صحابه دربارة اعتدا در اين آيه را صحيح نمىدانند. اما گفتنى است كه اين دو از بلند همتى در دعا نهى نكردهاند، بلكه از اِسهاب، يعنى تفصيل دادن دعا و بيان جزئيات آن، نهى كردهاند (← زمخشرى، ذيل اعراف: 55). ادامة خبر نيز مؤيِّد اين معناست و همانطور كه گفته شد اجمال در دعا، فرمان الهى و يكى از آداب پيامبران است (← سطور قبل : آداب دعا در قرآن، دعاهاى قرآنى).



در روايات از شتاب كردن در پاسخ گرفتن از دعا و اظهار اينكه دعا كردم اما اجابت نشد، بسيار شمردن خواستها، آموختن صلاح كار خود به خداوند و تكلف در سجعپردازى نيز نهى شدهاست (← مسلمبن حجاج، ج 8 ، ص 17؛ ابنماجه، ج 2، ص 1422؛ كلينى، ج 2، ص 474، 490؛ ابنبابويه، الامالى، ص 398؛ ابنحجر عسقلانى، همانجا). عالمان مقصود از نهى از سجع در دعا را سجع متكلفانه دانستهاند زيرا باعث از ميان رفتن خضوع و خشوع و اخلاص مىشود و با حالت فقر و نياز بنده و فارغ ساختن قلب از غير خدا سازگار نيست؛ اما سجع بدون تكلف مانند آنچه در دعاهاى مأثور از معصومين يافت مىشود، نيكوست (← غزالى، 1412، ج 1، ص 405ـ406؛ ابنطاووس، 1409، ص 19؛ نَوَوى، ج 17، ص 41). همچنين براساس احاديث، بهترين دعا چيزى است كه بر زبان جارى مىشود (← ابنطاووس، همانجا؛ حرّعاملى، ج 7، ص 139). در عين حال، در روايات بر لزوم پايبندى به الفاظ دعايى كه معصوم انشا كرده، تأكيد و از تصرف در الفاظ دعاهاى مأثور نهى شدهاست (← كلينى، ج 2، ص 527؛ رامهرمزى، ص 531؛ ابنبابويه،كمالالدين، ج 2، ص 352).



يكى ديگر از تعاليم معصومين در باب دعا، معرفى بهترين اوقات و مكانهاى دعاست. ايام خاصى در سال از بهترين اوقات دعاست، مانند شب قدر، نيمة شعبان، 27 رجب، عيد فطر، روز عرفه، عيد قربان، روز اول محرّم، يا ماههاى خاص مانند رجب و رمضان، يا اوقات خاصى در هفته مانند شب و روز جمعه، هنگام زوال خورشيد در روز جمعه تا هنگامى كه بانگ نماز دهند، زمان فارغ شدن امام از خطبه نماز جمعه تا به صف ايستادن مردم براى نماز، از پايان ظهر تا غروب آفتاب جمعه، يا اوقات خاصى در شبانهروز مانند ثلثى از شب گذشته، نيمه شب، ثلث آخر شب، سحرگاهان، بينالطلوعين يعنى از طلوع فجر تا طلوع خورشيد، پيش از طلوع و غروب خورشيد، نيم روز، هنگام اذان و پس از نمازهاى واجب (← احمدبن حنبل، ج 2، ص 383، ج 3، ص 94؛ مسلمبن حجاج، ج 2، ص 176؛ ترمذى، ج 5، ص 223؛ كلينى، ج 2، ص 477ـ478، 522ـ 525، ج 3، ص 414، 416، ج 4، ص 67، 155؛ ابنبابويه، الامالى، ص 671، 354، 701). همچنين هنگام نزول باران، زمان رويارويى دو سپاه براى نبرد، لحظه ديدن كعبه و وقتى كه دل رقيقتر است از فرصتهاى مغتنم براى دعاست (← كلينى، ج 2، ص 477؛ طبرانى، 1404، ج 8 ، ص 169؛ غزالى، 1361ش، ج 1، ص 260ـ261).



شهر مكه*، مسجدالحرام*، كعبه و مكانهايى خاص از كعبه مانند كنار حجرالاسود*، ركن يمانى، حِجْر اسماعيل*، ملتزَم، مُستجار و درِ كعبه، صحراى عرفات در روز عرفه، فضاى پيرامون قبر پيامبر صلىاللّهعليهوآلهوسلم يا فاصلة مدفن و منبر ايشان كه روضه ناميده مىشود، حرم امامان عليهمالسلام مانند حرم امام­على، امام­حسين و امام­رضا، مسجد سَهلَه* و مسجد كوفه* از بافضيلتترين مكانهاى دعاست (← اشعرى قمى، ص 140؛ كلينى، ج 4، ص 409، 411، 530ـ532، 551؛ قاضى نعمان، ج 1، ص 293؛ ابنبابويه، الامالى، ص 684؛ طوسى، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 35، 108؛ متقىهندى، ج 12، ص 194ـ222).



ج) استجابت دعا. در احاديث متعدد با استناد به آيه «ادْعونى اَستَجِبْ لَكم» (غافر: 60) با تعبيرهاى گوناگون بر اجابت دعا تأكيد شده، از جمله اينكه به هر كه توفيق دعا داده شود از اجابت محروم نمىشود، يا چنين نيست كه خدا درِ دعا را بگشايد و درِ اجابت را ببندد، يا اجابت وظيفهاى است كه خدا بر خود واجب ساختهاست (← برقى، ج 1، ص 3؛ كلينى، ج 2، ص 65، 146؛ طبرانى، 1415ـ146، ج 7، ص 118). در روايات شرطهايى براى استجابت دعا ذكرشده كه مهمترين آنها انقطاع از غيرخدا و رو كردن با تمام وجود به سوى خداست. بر اين اساس، اگر بنده اميدش را از همة مردم و آنچه غيرخداست قطع كند و اين حالت به حقيقت حاصل شود، هرچه بخواهد، خدا به او مىدهد (← كلينى، ج 2، ص 66، 148؛ متقىهندى، ج 3، ص 703). ازاينرو، دعاى «الهى هَبْ لى كمالَ الانقطاعِ اليك» (خدايا يك سر دل كندن از خلق و رو به تو آوردن را نصيبم گردان)، در مناجات شعبانيه كه حضرت على و ساير امامان بر آن مداومت داشتند (ابنطاووس، 1414ـ1415، ج 3، ص 295، 299)، از مهمترين درخواستهاست.



در احاديث به تأثير شمارى از اسماى حسناى خداوند در اجابت دعا اشاره و بر برخى اسامى مانند رب، ارحمالراحمين، ذوالجلال و الاكرام،... تأكيد شدهاست (← برقى، ج 1، ص 35؛ ترمذى، ج 5، ص190ـ194؛ ابنبابويه، التوحيد، ص 195؛ همو، معانىالاخبار، ص230). براساس برخى روايات، معصومين مصداق اسماى حسناى خدا هستند و بهواسطة آنها دعاها مستجاب مىگردد (← كلينى، ج 3، ص 309؛ ابنبابويه، الامامة، ص 54). تعابيرى چون «اَينَ وَجهُ اللّهِ الَّذى يَتَوجَّهُ اليه الاولياء» و «واجعل... دُعائَنا بِهِ مُستَجابَاً» در دعاى ندبه (← ابنطاووس، 1414ـ1415، ج 1، ص 509، 513) نيز مؤيد اين معناست. همچنين در روايات آمده كه چون خدا با اسم اعظم خوانده شود، پاسخ مىدهد و آنچه بنده از او خواستهاست عطا مىكند (← الصحيفةالسجادية، دعاى 43؛ احمدبن حنبل، ج 3، ص 245؛ ابوداوود، ج 1، ص 254؛ ابنبابويه، فضائل، ص 35). معرفت حقيقى به خدا و يقين بنده به اينكه خدا قادر است آنچه مىخواهد به او بدهد، و اخلاص و حضور قلب از ديگر شروط اجابت دعاست (← ترمذى، ج 5، ص 179ـ180؛ كلينى، ج 2، ص 16؛ مجلسى، ج90، ص 368). همچنين در روايات بر نقش عمل بسيار تأكيد و دعاكنندة بىعمل به تيراندازى كه كمانش زه ندارد تشبيه شدهاست (← نهجالبلاغة، حكمت 337؛ ابنبابويه، كتاب الخصال، ج 2، ص 621؛ قضاعى، ص 25). رسول خدا در پاسخ كسى كه گفت دوست دارم دعايم مستجاب شود، فرمود كسب و كار را پاك گردان و حرام وارد شكمت مكن (حسنبن فضل طبرسى، ص 275؛ حرّعاملى، ج 7، ص 145). نكتة ديگر در استجابت دعا كه غزالى (1412، ج 1، ص 407) آن را ادب باطن و اصل در اجابت مىداند، تصميم بر ترك گناه و توبه و روى آوردن به خدا و به تَبَع آن، جبران ستمها و گناهان پيشين است.



در كتابهاى حديثى و تاريخى، اخبار فراوانى از استجابت دعاهاى نبىاكرم و ساير معصومين آمدهاست. براساس روايات، يكى از نشانههاى امام اين است كه دعايش مستجاب مىشود (← ابنبابويه، كتاب الخصال، ج 2، ص 528؛ همو، معانىالاخبار، ص 102). علاوه بر پيامبران و امامان، اولياى خدا، مؤمن، عالم، مجاهد، مؤذن، روزهدار، كسى كه روزهدارى را افطار دهد، مظلوم، مضطر، بيمار و عيادتكنندة او، كودك، پدر، كسى كه در دل شب خدا را مىخواند، آنكه راضى به قضاى الهى است و كسى كه اميد از همه خلق بريده و تنها چشم اميد به خدا دارد نيز دعايشان مستجاب است (← احمدبن حنبل، ج 2، ص 477؛ كلينى، ج 2، ص 62، 148، 178، 352، 509ـ 510، ج 3، ص 117، ج 8 ، ص 48؛ طبرانى، 1413، ص 33؛ متقىهندى، ج4، ص314؛ مجلسى، ج90، ص 357). بهعلاوه، سفارش شده كه از ديگران فراوان دعا درخواست كنيد و دعاى هيچكس حتى پيروان اديان ديگر براى خودتان را كوچك نشماريد، زيرا انسان نمىداند از زبان چه كسى درخواستش اجابت مىشود يا مورد رحمت قرار مىگيرد. وحى الهى به موسى عليهالسلام كه مرا با زبانى بخوان كه با آن مرا معصيت نكردهاى نيز به همين معنا اشاره دارد (← كلينى، ج 4، ص 17؛ ابنفهد حلّى، ص 120؛ سيوطى، ج 1، ص 152). همچنين شايسته است انسان براى ديگران، بهويژه پدر و مادر، خانواده و فرزندان، مؤمنان و افراد گرفتار دعا كند. اين سنّتى است كه در سيرة معصومين عليهمالسلام و دعاهاى مأثور به نحوى بارز بهچشم مىخورد (← الصحيفةالسجادية، دعاى 63 و 64؛ كلينى، ج 4، ص 194؛ ابنبابويه، عللالشرايع، ج 1، ص 182؛ كفعمى، ص 617ـ618؛ براى كسانى كه معصومين در حق آنها دعا كردهاند ← محمدىرىشهرى و همكاران، ج 2، ص 77ـ263)، زيرا دعا در حق ديگران به اجابت نزديكتر و از موجبات برآورده شدن درخواستهاى داعى نيز هست. براساس روايات، دعاى پدر نيكوكار در حق فرزندش و دعاى فرزند نيكوكار در حق پدرش، دعاى مؤمن براى برادرش در غياب او و دعاى مسكين براى كسى كه به او كمك كرده مستجاب است. همچنين طلب خير براى ديگران، بازگشت همان دعاى خير براى داعى از جانب فرشتگان و مؤمنان گذشته و آينده، زدودن كينه از دل، نزول روزى و بركت و دفع پيشامدهاى ناگوار، پاك شدن گناهان و افزايش درجات را موجب مىگردد (← صنعانى، ج 2، ص 217؛ احمدبن حنبل، ج 6، ص 452؛ كلينى، ج 2، ص 507ـ508، 510؛ ابنبابويه، ثوابالاعمال، ص 145؛ مفيد، 1414، ج 1، ص 304؛ نورى، ج 5، ص 246ـ249). اگرچه تعميم دعاى خير به ديگران سنّتى حسنه است، در روايات دعا براى بقاى ستمكار، درواقع دوست داشتن نافرمانى خدا در زمين دانسته شده (← ابنابىالدنيا، ص 279؛ مجلسى، ج 72، ص 334) و با استناد به برخى آيات قرآن، مانند آيات 113 و 114 سورة توبه، از طلب غفران براى افراد مشرك و كافر نهى شدهاست (← احمدبن حنبل، ج 1، ص 99؛ عياشى، ج 2، ص 114). ازاينرو، يكى از استدلالات متكلمان شيعى بر ايمان ابوطالب، دعاى خير نبىاكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم براى وى است (← مفيد، 1413، ص 27؛ براى تفصيل ديدگاهها در اين باره ← ابنابىالحديد، ج 14، ص 65ـ84 ؛ امينى، ج 8 ، ص 3ـ29).



در احاديث به موانع اجابت دعا نيز اشاره شدهاست. گاه از گناه بهطور كلى به عنوان مانع استجابت دعا ياد شدهاست (← كلينى، ج 2، ص 271، 296). عباراتى مانند «اَلّلهُمَّ اغفِر لِىَ الذُّنوبَ الَّتى تَحبِسُ الدُّعاء» و «فَاَسئَلُكَ بِعِزَّتِكَ اَن لايَحجُب عَنكَ دُعائى سُوءُ عَمَلى وَ فِعالى» در دعاى كميل (← طوسى، مصباحالمتهجّد، ص 844 ـ 845) نيز مؤيد اين معناست؛ گاه نيز از برخى گناهان خاص مانند ستم كردن، نافرمانى از پدر و مادر، بريدن از خويشاوندان، زنا، شرابخوارى، سبك شمردن نماز، حرامخوارى، ريختن خون به ناحق، سخنچينى، غنا، وفا نكردن به عهد الهى و ترك امر به معروف و نهى از منكر نام برده شدهاست (← برقى، ج 1، ص 107؛ ترمذى، ج 3، ص 317؛ كلينى، ج 2، ص 334، 448، ج 6، ص 433؛ طبرانى، 1404، ج 19، ص 374؛ همو، 1415ـ1416، ج 2، ص 99؛ غزالى، 1361ش، ج 1، ص 262).



التزام نداشتن بنده به اوامر و نواهى الهى قطعاً پيامدهاى سوئى دارد كه دعا كردن براى رفع آنها سودى نمىرساند. اين معنا در روايات متعدد، با ذكر افرادى كه دعايشان مستجاب نمىشود آمدهاست، از جمله كسى كه در خانهاش بنشيند و بگويد خدايا روزىام ده، مردى كه مالش را تباه مىكند و مىگويد خدايا روزىام ده، مردى كه پولش را بدون گرفتن گواه قرض دادهاست، مردى كه مالش را به سفيه دادهاست و كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند و بدكاران بر آنها مسلط گردند؛ زيرا به اوامر و نواهى الهى مانند امر به تلاش براى كسب روزى (← جمعه: 10)، امر به ميانهروى و نهى از اسراف در مال (فرقان: 67)، امر به گرفتن گواه به هنگام قرض دادن (بقره: 282)، نهى از سپردن مال به سفيهان (نساء: 5) و فرمان امر به معروف و نهى از منكر (توبه: 71) پايبند نبودهاند (← ابنابىشيبه، ج 8 ، ص 609؛ كلينى، ج 2، ص 510ـ511، ج 5، ص 77ـ79؛ حاكم نيشابورى، ج 2، ص 302). همچنين كسى كه برخلاف عقل سليم عمل كند، مانند اينكه در خانهاى ويران فرود آيد يا ستورش را رها سازد، و براى رفع پيامد آن دعا كند دعايش مستجاب نمىگردد (سيوطى، ج 1، ص 545).



گفتنى است كه مستجاب نشدن دعا هميشه بهسبب گناهان نيست و ممكن است حكمت الهى و علم خدا به مصلحت بنده دليل آن باشد. در نقلى منسوب به على عليهالسلام آمده كه كرم خداوند سبحان، حكمت او را نقض نمىكند. ازاينرو، همة دعاها اجابت نمىشود (← ليثى واسطى، ص 151). گاه بنده از خدا حاجتى دنيايى را درخواست مىكند كه اعطاى آن درواقع موجب تباهى دين اوست و خدا بهسبب علم به مصلحت بندهاش، دعاى او را مستجاب نمىكند (← نهجالبلاغة، نامة 31؛ نيز ← اسراء: 11). براساس روايات متعدد، دعاى بندة مؤمن اگر اجابت نشود، يا بهتر از آن در همين دنيا به او داده مىشود، يا ذخيرة آخرت او مىگردد، يا به همان اندازه بلا از او دفع مىشود، يا از گناهانش بخشيده مىشود، يا برايش حسنهاى نوشته مىشود (← همانجا؛ ابنابىشيبه، ج 7، ص 24؛ احمدبن حنبل، ج 3، ص 18؛ ترمذى، ج 5، ص240؛ كلينى، ج 2، ص 253؛ حاكم نيشابورى، ج 1، ص 494).



در روايات مختلف حكمت تأخير اجابت دعاى مؤمن، اينگونه نيز بيان شده كه خدا دوست دارد صدا و نالة بندة مؤمن را بشنود. اما دعاى كافر را زود اجابت مىكند، چون خوش نمىدارد صداى او را بشنود، ازاينرو نبايد تأخير در اجابت، موجب نااميدى و رها كردن دعا گردد (← حِمْيَرى، ص 386؛ كلينى، ج 2، ص 488ـ490؛ طبرانى، 1415ـ1416، ج 8 ، ص 216).



منابع : علاوه بر قرآن؛ محمودبن عبداللّه آلوسى، روحالمعانى، بيروت: داراحياء التراث العربى، ]بىتا.[؛ ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره 1385ـ1387/ 1965ـ1967، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنابىالدنيا، الصَّمت و حفظاللسان، چاپ محمد احمد عاشور، قاهره 1408/ 1988؛ ابنابىحاتم، تفسير القرآن العظيم، چاپ اسعد محمد طيّب، صيدا 1419/1999؛ ابنابىشيبه، المصنَّف فى الاحاديث و الآثار، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت 1409/1989؛ ابناثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بيروت 1383/1963، چاپ افست قم 1364ش؛ ابنبابويه (علىبن حسين)، الامامة و التبصرة من الحيرة، قم 1363ش؛ ابنبابويه (محمدبن على)، الاعتقادات، چاپ عصام عبدالسيد، قم 1371ش؛ همو، الامالى، قم 1417؛ همو، التوحيد، چاپ هاشم حسينى طهرانى، قم 1398؛ همو، ثوابالاعمال و عقابالاعمال، قم 1368ش؛ همو، عللالشرايع، نجف 1385ـ1386، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ همو، عيون اخبارالرضا عليهالسلام، قم 1384ش؛ همو، فضائلالاشهر الثلاثة، چاپ غلامرضا عرفانيان، بيروت 1412/1992؛ همو، كتاب الخصال، چاپ علىاكبر غفارى، قم 1362ش؛ همو، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ علىاكبر غفارى، تهران 1392؛ همو، كمالالدين وتمامالنعمة، چاپ علىاكبر غفارى، قم 1363ش؛ همو، معانىالاخبار، چاپ علىاكبر غفارى، قم 1361ش؛ ابنحجر عسقلانى، فتحالبارى: شرح صحيح البخارى، بولاق 1300ـ1301، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنطاووس، اقبالالاعمال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1414ـ 1415؛ همو، الامان من اخطار الاسفار و الازمان، قم 1409؛ ابنعاشور (محمدطاهربن محمد)، تفسير التحرير و التنوير، تونس 1997؛ ابنفارس؛ ابنفهد حلّى، عدّةالداعى و نجاح الساعى، چاپ احمد موحدى قمى، قم: مكتبةالوجدانى، ]بىتا.[؛ ابنقتيبه،  غريبالحديث، بيروت 1408/1988؛ ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، ]قاهره 1373/ 1954[، چاپ افست ]بيروت، بىتا.[؛ ابنمنظور؛ ابوحيان غرناطى، تفسير البحر المحيط، چاپ عادل احمد عبدالموجود و ديگران، بيروت 1422/ 2001؛ سليمانبن اشعث ابوداوود، سنن ابىداود، قاهره 1421/2000؛ قاسمبن سلّام ابوعبيد، غريبالحديث، حيدرآباد، دكن 1384ـ1387/ 1964ـ1967؛ ابوهلال عسكرى، معجمالفروق اللغوية، الحاوى لكتاب ابىهلال العسكرى و جزءاً من كتاب السيد نورالدين الجزائرى، قم 1412؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، ]بىتا.[؛ احمدبن محمد اشعرىقمى، كتاب النوادر، قم 1408؛ عبدالحسين امينى، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، ج 8 ، بيروت 1387/1967؛ محمدبن اسماعيل بخارى، الادبالمفرد، بيروت 1406/1986؛ همو، صحيحالبخارى، ]چاپ محمد ذهنىافندى[، استانبول 1401/1981، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ احمدبن محمد برقى، كتاب المحاسن، چاپ جلالالدين محدث ارموى، تهران 1330ش؛ عبداللّهبن عمر بيضاوى، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، مصر 1388/ 1968، چاپ افست تهران 1363ش؛ محمدبن عيسى ترمذى، سننالترمذى و هوالجامع الصحيح، ج 3 و 5، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بيروت 1403/1983؛ احمدبن على جَصّاص، احكامالقرآن، چاپ عبدالسلام محمدعلى شاهين، بيروت 1415/ 1994؛ اسماعيلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربية، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره 1376، چاپ افست بيروت 1407؛ محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، چاپ يوسف عبدالرحمان مرعشلى، بيروت 1406؛ حرّ عاملى؛ عبداللّهبن جعفر حِمْيَرى، قربالاسناد، قم 1413؛ علىبن محمد خزاز رازى، كفايةالاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر، چاپ عبداللطيف حسينى كوهكمرى خويى، قم 1401؛ خليلبن احمد، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم 1409؛ ابوالقاسم خويى، البيان فى تفسيرالقرآن، بيروت 1395/ 1975؛ حسنبن عبدالرحمان رامهرمزى، المحدث الفاصل بين الراوى و الواعى، چاپ محمد عجاج خطيب، بيروت 1420/2000؛ زمخشرى؛ نصربن محمد سمرقندى، تفسير السمرقندى، چاپ محمود مطرجى، بيروت ]بىتا.[؛ عبدالرحمانبن ابىبكر سيوطى، الجامع الصغير فى احاديث البشير النذير، بيروت 1401؛ عبدالرزاقبن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبيبالرحمان اعظمى، بيروت 1403/1983؛ طباطبائى؛ سليمانبن احمد طبرانى، كتاب الدعاء، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت 1413؛ همو، المعجمالاوسط، چاپ ابومعاذطارقبن عوضاللّه، ]قاهره[ 1415ـ1416؛ همو، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت 1404ـ?ـ140؛ حسنبن فضل طبرسى، مكارمالاخلاق، چاپ محمدحسين اعلمى، بيروت 1392/ 1972؛ فضلبن حسن طبرسى؛ طبرى، جامع؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم 1414؛ همو، التبيان فى تفسير القرآن، چاپ احمدحبيب قصيرعاملى، بيروت ]بىتا.[؛ همو،تهذيبالاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، بيروت 1401/1981؛ همو، مصباحالمتهجّد، بيروت 1411/1991؛ علىبن ابىطالب(ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ محمد عبده، بيروت ]بىتا.[؛ علىبن حسين(ع)، امام چهارم، الصحيفةالسجادية، چاپ محمدباقر موحدى ابطحى، قم 1411؛ محمدبن مسعود عياشى، كتاب التفسير، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم 1380ـ1381، چاپ افست تهران ]بىتا.[؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علومالدين، بيروت 1412/1992؛ همو، كيمياى سعادت، چاپ حسين خديوجم، تهران 1361ش؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسير الكبير، قاهره ]بىتا.[، چاپ افست تهران ]بىتا.[؛ محمدبن شاهمرتضى فيضكاشانى، تفسيرالصافى، چاپ حسين اعلمى، تهران 1416؛ نعمانبن محمد قاضىنعمان، دعائمالاسلام و ذكر الحلال و الحرام و القضايا و الاحكام، چاپ آصفبن علىاصغر فيضى، قاهره ]1963ـ 1965[، چاپ افست ]قم، بىتا.[؛ محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، بيروت 1405/1985؛ محمدبن سلامه قضاعى، دستور معالم الحكم و مأثور مكارم الشيم: من كلام اميرالمؤمنين علىبن ابىطالب كرماللّه وجهه، مصر 1332/1914، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ علىبن ابراهيم قمى، تفسيرالقمى، چاپ طيب موسوى جزائرى، قم 1404؛ ابراهيمبن على كفعمى، جنةالامان الواقية و جنةالايمان الباقية، المشتهر بالمصباح، بيروت 1403/1983؛ كلينى؛ علىبن محمد ليثىواسطى، عيونالحكم و المواعظ، چاپ حسين حسنى بيرجندى، قم 1376ش؛ علىبن حسامالدين متقىهندى، كنزالعُمّال فى سنن الاقوال و الافعال، چاپ بكرى حيّانى و صفوة سقا، بيروت 1409/1989؛ مجلسى؛ محمدفؤاد عبدالباقى، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، قاهره 1364، چاپ افست تهران ?]  1397[؛ محمد محمدىرىشهرى، رسول افقى، احسان سرخهاى، نهجالدعاء، ترجمه حميدرضا شيخى، قم 1385ش؛ مسلمبن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، ]بىتا.[؛ محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حججاللّه علىالعباد، بيروت 1414/1993؛ همو، ايمان ابىطالب، قم 1413؛ مقاتلبن سليمان، تفسير مقاتلبن سليمان، چاپ احمد فريد، بيروت 1424/2003؛ احمدبن على نسائى، كتاب السنن الكبرى، چاپ عبدالغفار سليمان بندارى و سيدكسروى حسن، بيروت 1411/1991؛ حسينبن محمدتقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم 1407ـ1408؛ يحيىبن شرف نَوَوى، صحيح مسلم بشرح النووى، بيروت 1407/1987؛ اكبر هاشمىرفسنجانى، فرهنگ قرآن: كليد راهيابى به موضوعات و مفاهيم قرآن كريم، ج 13، قم 1386ش؛



Encyclopaedia of religion and ethics, ed. James Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, 1980-1981, s.v. "Prayer".



@/ نصرت نيلساز /@



4) در كلام، اگرچه بيشتر متكلمان به تأثير دعا در تحقق بخشيدن به برخى خواستهاى بندگان قائلاند، برخى از آنان، بدون اينكه انكار دعا و تأثير آن را به گروه خاصى نسبت دهند، دلايلى مبنى بر بىفايدهبودن و ناسازگارى دعا با پارهاى از فضائل اخلاقى آوردهاند. اين ادله را مىتوان بر دوگونة اخلاقى و كلامى دستهبندى كرد :



از نظر اخلاقى، دعا نوعى هشداردادن به شخص غافل، آگاهانيدن شخص نادان و امر و نهى تلقىشده و درنتيجه ناسازگار باادب بندگى دانسته شدهاست. از سوى ديگر، دعا به منزلة ترجيح مراد داعى بر مراد خدا و توجه به مطلوب و نه خدا دانستهشده كه درنتيجه منافى مقام رضا به قضاى الهى و مانع استغراق در محبت و معرفت الهى تلقى شدهاست (فخررازى، 1364ش، ص 84 ؛ همو، 1407، ج 7، ص270ـ271).



از حيث كلامى، با استناد به صفاتى چون جود، حكمت و علم الهى چنين استدلال شده كه خداوند مصالح و نيازهاى بندگان را مىداند و آنان را رها نمىكند، بنابراين آنچه به مصلحت آنان باشد همان محقق مىشود، و از سوى ديگر خواستن آنچه به صلاح بندگان نيست، جايز نيست؛ در هر دو صورت، بر دعا فايدهاى مترتب نخواهد بود (همو، 1364ش، ص 83 ؛ ابنفهد حلّى، ص 22). همچنين، مىدانيم كه در نظام آفرينش پديدههايى كه بهحكم قضاى پيشين الهى ضرورت پيدايش دارند، يا به تعبير ديگر، وقوعشان معلوم است پديد مىآيند؛ و پديدههايى كه وقوعشان ممتنع است يا به عبارت ديگر معلومالوقوع نيستند، وجود نمىيابند؛ بنابراين، در هر دو حالت، دعا نقشى در وقوع يا عدموقوع پديدهها ندارد (فخررازى، 1364ش، همانجا؛ همو، 1407، ج 7، ص 269).



متكلمان با تحليل دقيق پديدة دعا به نقد ادلة يادشده پرداختهاند: نخست آنكه پيششرط دعا اين است كه داعى بداند مطلوب او براى مدعو (خداوند) مقدور است؛ به عبارت ديگر، بايد مدعو را به صفات قدرت و حكمت بشناسد. دوم آنكه بداند آنچه درخواست مىكند امرى نيكوست (علمالهدى، 1411، ص 605). همچنين مقصود از دعا اظهار عبوديت و فقر و انقطاع از دنيا و رجوع كلى به خدا و به تعبيرى مشاهدة نياز و ناتوانى نفس، همراه با تصديق كمالات الهى است. به همين دليل، دعا فىنفسه ــ فارغ از اجابت و عدم اجابت ــ عبادت بهشمار مىرود (فخررازى، 1407، ج 7، ص 271؛ ابنفهد حلّى، ص 23). براين اساس، جايى براى ادلة اخلاقى، با تأكيد بر نقش مصلحتآفرينى دعا كه ممكن است پديدهاى كه مصلحت نيست بهسبب دعا به مصلحت مبدل شود، و نيز جايى براى ادلة كلامى مبنى بر نفى و طرد دعا باقى نمىماند (فخررازى، 1364ش، ص 87؛ ابنفهد حلّى، همانجا).



غزالى (متوفى 505) با وارد ساختن دعا در ساختار قضا، درصدد نقد ادلة كلامى مذكور برآمدهاست. بهنوشتة او (1406، ج 4، ص370ـ373)، همانطور كه خدا شر را تقدير كرده، دفع آن را نيز بهسببى، ازجمله دعا، مقدر كردهاست. او در اربعين (ص 203ـ204) در اين باره يادآور شده كه تحقق آنچه محبوب خداوند است بهوسيلة آنچه خود او آن را سبب تحقق امر محبوب خويش قرار دادهاست، خود قضاى الهى است. بنابراين، ترك چنين اسبابى، مخالفت با محبوب الهى و در تضاد با قضاست. فخررازى (متوفى 606؛ 1934، ذيل بقره: 186) نيز ادلة كلامى مبتنى بر ضرورت را متناقض دانستهاست، زيرا مىتوان بهصورت يك قياس منطقى گفت: اقدام به دعا يا در قضاى الهى معلوم و مقدّر است يا نيست، كه در هر دو حالت، انكار دعا بىمعناست.



در پاسخ به اين اِشكال كه متعلَّق دعا نبايد امورى باشد كه به تحقق آن علم داريم، زيرا در چنين حالتى، امرى را طلب مىكنيم كه حاصل است و اين چيزى جز تحصيل حاصل نيست، گفتهاند با توجه به اينكه متعلَّق پارهاى از دعاهاى قرآنى هم امورى محقق يا معلومالوقوع است، بايد توجه داشت كه دعا صرفاً طلب فعل نيست و حقيقت دعا تقرب و خضوع است (علمالهدى، 1411، ص 605ـ606؛ طوسى، ذيل حمد: 6).



در برخى منابع دعا، بهطور مطلق نه بهعنوان آموزهاى دينى، بلكه بهمثابة برهانى كه دلالت مىكند بر اينكه خداوند در «جهت فوق» قرار دارد، گزارش شدهاست (← فخررازى، 1407، ج 2، ص 72؛ ابنميثم، ص 72ـ73)؛ يعنى با واكاوى رفتارى دعاكنندگان، مىبينيم كه عموماً در هنگام دعا دستها بهسوى آسمان بلند مىشود و اين امر به گواهى فطرت، دلالت بر آن دارد كه معبود در جهت فوق است. اما متكلمان مسلمان بر پاية امتناع جسمانيت خدا، از اين عقيده انتقاد كردهاند (← همانجاها).



جاحظ (متوفى 255) در كتاب حججالنبوه (← رسائل، ص150، 160) دعاى مستجاب را يكى از دلايل و نشانههاى حقانيت نبى دانسته و عدم استجابت دعاى نبى را بهمنزلة نقصى براى مقام نبوت تلقى كردهاست. ازاينرو، متكلمان دعاى نبى را به اذن الهى و همواره مستجاب دانستهاند (براى نمونه ← علمالهدى، 1380ش، ص 66؛ طوسى، ذيل ابراهيم : 35ـ36؛ فخررازى، 1934، ذيل آلعمران: 38). غزالى در رساله المضنونُ بِهِ على غَيْرِ اَهْلِه بر آن است كه دعاى نبى بلافاصله در «كينونت» اشيا مؤثر مىافتد (← 1414ـ1418، ج 4، ص 103).



در باب استجابت دعاى كافر نيز بين متكلمان اختلافنظر هست. بهگزارش شيخطوسى (متوفى 460؛ ذيل بقره: 186، يونس: 89)، ابوعلى جبائى (متوفى 303) اجابت را مشتمل بر ثواب و اكرام دانسته و آن را در حق كافر روا نشمردهاست، اما ابناخشيد (متوفى 326) معتقد است دعاى كافر به لحاظ اشتمال بر مصلحتى ممكن است اجابت شود. همچنين به عقيدة قاضى عبدالجباربن احمد (متوفى 412 يا 415؛ ص 485) اجابت دعا براى غير، در جهت منافع دنيوى در مؤمن و كافر برابر است.



5) در فلسفه. آثار ابنسينا (متوفى 428)، بهويژه تعليقات، سرآغاز تبيين فلسفى دعا در فلسفة اسلامى بهشمار مىرود. تبيين سينوى دعا موردتوجه فيلسوفانى چون سهروردى (متوفى 587)، ميرداماد (متوفى 1041) و صدرالدين شيرازى (متوفى 1050) قرار گرفتهاست، بهگونهاى كه همة مطالب مربوط به دعا در تعليقات ابنسينا را ميرداماد در قبسات (ص 452ـ454) و صدرالدين شيرازى در الحكمةالمتعالية (سفر3، ج 1، ص 403ـ406) آوردهاند. همچنين رگههايى از تأثيرگذارى تبيين يادشده را مىتوان در متكلمان اشعرى همچون فخررازى ديد (← بخش  4) در كلام).



ابنسينا (1404، ص 48) در تبيين فلسفى دعا از سلسلهمراتب نزولى موجودات و تأثير موجودات عالى و افاضة فيض آنها بر سافل بهره گرفته و توضيح داده كه هنگام دعا، نيرويى از جانب خدا بر داعى فائض مىشود كه در اثر آن، دعاكننده بر روى عناصر تأثير مىگذارد، و عناصر تسليم اراده او مىشوند. وى در جايى ديگر (1375ش، ص 274) با استمداد از مؤلفة تجرد نفس و ارتقاى آن بر اثر كاهش توجه نفس به بدن و تشبّه آن به مفارقات عقلى، تصويرى از نفس بهمثابة نفسِ عالم ترسيم كردهاست كه دامنة تأثير آن از بدن فراتر رفته و به عالم بيرون گسترش مىيابد. سهروردى نيز موافق با ابنسينا، اما با استفاده از شبكة معرفتى خويش، دوام اشراقات موجودات عالى را بر نفوسْ مصحِّح تأثير در مادّة عالم و درنتيجه، استجابت دعا دانستهاست (← ج 2، ص 252).



درواقع، فلاسفه در پى تبيين سازگاركردن پديدة دعا با يك اصل فلسفىاند، اصلى كه بيان مىكند عالى متأثر و منفعل از سافل نمىشود، يا به تعبير ديگر، عالى توجهى به سافل ندارد. ابنسينا (1404، ص 47ـ48)، بدون تأويل اصل يادشده، دعا را از موارد نقضِ آن بهشمار نياورده و برعكس، او عالى را برانگيزانندة سافل به دعا و سبب دعا تلقى كردهاست (نيز ← لاهيجى، ص 332)؛ اما صدرالدين شيرازى (سفر3، ج 1، ص 403) با عرضة تفسير خاصى از اين اصل، آن را با دعا سازگار دانستهاست. طبق رأى او، عالى كه از هر جهت علو دارد، التفاتى به سافل ندارد يا عالى از جهت عُلوّى كه دارد ناظر به سافل نيست. همچنين از نظر او، عالى بر دو گونه است: عالى منزه از تجدد، تغير و تأثر، همانند خدا و ملكوتيان عالم امر؛ و عالىاى كه تبدل و انفعال در او راه دارد، همچون ملكوتيان در مرتبة نفوس. بر همين اساس، تأثر از دعا ممكن مىشود؛ بهاين ترتيب كه جواهر نفسانىِ ملكوتى نه فعال محضاند و نه منفعل صرف، بلكه متأثرِ مؤثرند؛ ازاينرو، از دعاى انسان متأثر مىشوند و در مقام مؤثريت درصدد اجابت آن برمىآيند (← سفر3، ج 1، ص 402ـ403). گفتنى است كه صدرالدين شيرازى (سفر3، ج 1، ص 396) در تبيين دعا، افزون بر اصل انفعالپذيرى جواهر نفسانى ملكوتى، اصل ديگرى عرضه كرده مبنى بر اينكه حدوث پديدهها منحصر در اسباب و جهات قابلى، مبادى خارجى و اوضاع جسمانى نيست، بلكه پديدهها مىتوانند از طريق سبب فاعلى، امر عُلْوى و مبدأ باطنى حادث شوند. بر اين تفسير خاص صدرالمتألهين از اصل فلسفى عدم تأثر عالى از سافل در باب پديدة دعا، علاوه بر نقد فلسفى، از حيث ناسازگارى آن با آموزههاى قرآن و سنّت ايراد گرفتهشدهاست (براى تفصيل بحث ← قزوينى خراسانى، ج 1، ص 308ـ318).



طباطبائى (صدرالدين شيرازى، سفر3، ج 1، ص 410، حواشى) نيز بر پاية مبانى حكمت متعاليه همانند تثليث عالم (مادّه، مثال و عقل) و علّيت عالم فراتر براى عالم فروتر به تبيين فلسفى دعا پرداختهاست. بهعقيدة وى (همانجا)، نفس انسان هنگام دعا و تضرع آمادگى مىيابد تا با علل نيازهاى خود در عالم مثال و سپس عقل متحد شود و در پرتو اين اتحاد مىتواند آنگونه كه مىخواهد در عالم مادّه دخل و تصرف كند (براى آگاهى از ديگر تبيينهاى كلامى و فلسفى دعا ← عصار، ص 121ـ122؛ سبحانى، ص 154ـ155).



ابتناى دعا بر زبان استعداد، اعراض از دنيا، انصراف فكر به سوى عالم جبروت و منوّر كردن باطن به نور خدا، آگاهى از آيين و شيوة دعا، معرفت به خدا و صفات، و موافقت دعا با اهداف كلى نظام عالم از عوامل مهم در استجابت دعا دانسته شدهاست (← ابنسينا، 1404، ص 47؛ همو، 1400، ص 338؛ فخررازى، 1407، ج 5، ص 265؛ ميرداماد، ص 459). گفتنى است كه گاهى اجابتنشدن دعا، نه بهدليل عدم اهليت داعى يا مخالفت آن با اهداف نظام عالم، بلكه از باب امتحان الهى است (ميرداماد، ص 460).



فلاسفه دعا را براى محققساختن مطلوب، همانند و همپاى فكر تلقى كردهاند؛ به اين بيان كه نسبت دعا به حصول مطلوب در عالم عين همانند نسبت فكر و تأمل است به حصول نتيجه در عالم عقل و ذهن. ازاينرو، دعا را محرك مبادى و ذكر حكيم دانستهاند (براى نمونه ← سهروردى، ج 1، ص 119؛ باباافضل كاشانى، ص 656؛ صدرالدين شيرازى، سفر3، ج 1، ص 404).



فلاسفه در باب نسبت دعا با قضا و قدر، با تأكيد بر اشتمال قضا و قدر الهى بر دعا يادآور شدهاند كه حصول يك امر مبتنى بر حصول اسباب و شرايط آن امر در قضا و قدر الهى است، و دعا يكى از اسباب تحقق امور در قلمرو قضا و قدر است. بنابراين، دعا بهمثابة عاملى بيرونى و خارج از نظام اسباب و علل نيست (← ابنسينا، 1404، همانجا؛ صدرالدين شيرازى، سفر3، ج 1، ص 403ـ404). بهنظر ابنسينا (همانجا)، همانطور كه خداوند، دارو را سبب درمان بيمارى قرار داده، دعا را هم از اسباب تحقق امور تعيين كردهاست. به ديگر سخن، وى سبب اجابت دعا را توافى اسباب با حكمت الهى دانستهاست، يعنى خداوند سبب وجود شيئى خاص و دعا را مقارن يكديگر قرار دادهاست؛ يعنى دعا و سبب وجود امر مطلوبْ، هر دو معلولِ علت واحدند.



اهميت دعا در نظر برخى از فلاسفه بهاندازهاى بودهاست كه در مواردى حتى به شرح و تحشية شمارى از ادعيه معصومين پرداخته و گاه خود با استفاده از واژگان و مصطلحات فلسفى ادعيهاى انشا كردهاند. در مورد اول مىتوان به حواشى صحيفه سجاديه كسانى چون ميرداماد، شيخبهائى (متوفى 1030) و فيض كاشانى (متوفى 1091) و شروح حاج ملاهادى سبزوارى (متوفى 1289) بر دعاى جوشن كبير و دعاى صباح اشاره كرد؛ و در مورد دوم نيز مىتوان از فيلسوفانى چون فارابى (متوفى 339)، ابنسينا و سهروردى ياد كرد، با اين توضيح كه فارابى، در اثرى با نام دعاى عظيم، براساس نگرش و شبكه زبانى ـ فلسفى خويش، به مناجات پرداختهاست (← ص 89ـ 91). از ابنسينا نيز دو مناجات و خطبهها و منشآتى نيايشگونه برجاى ماندهاست كه خيام، خطبةالتمجيد او را شرح كردهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 7، ص 202؛ منزوى، ج 1، ص 225ـ226). همچنين سهروردى در پايان برخى آثارش همچون حكمة الاشراق (← مجموعه مصنفات، ج 2، ص260) و هياكلالنور (← همان، ج 3، ص 108)، به زبان دعا، حقايقى را از خدا طلب كردهاست.



منابع: آقابزرگ طهرانى؛ ابنسينا، التعليقات، چاپ عبدالرحمان بدوى، قم 1404؛ همو، رسائل، ]قم[: بيدار، ?]1400[؛ همو، النفس من كتاب الشفاء، چاپ حسن حسنزاده آملى، قم 1375ش؛ ابنفهد حلّى، عدّةالداعى و نجاحالساعى، چاپ احمد موحدىقمى، قم : مكتبةالوجدانى، ]بىتا.[؛ ابنميثم، قواعدالمرام فى علم الكلام، چاپ احمد حسينى، ]قم[ 1406؛ محمدبن حسين باباافضل كاشانى، مصنّفات، چاپ مجتبى مينوى و يحيى مهدوى، تهران 1366ش؛ عمروبن بحر جاحظ، رسائلالجاحظ: الرسائل الكلامية، كشاف آثارالجاحظ، چاپ على بوملحم، بيروت 2004؛ جعفر سبحانى، القضاء و القدر على ضوءالكتاب و السنة و العقل، تعريب محمدهادى يوسفىغروى، قم 1387ش؛ يحيىبن حبش سهروردى، مجموعه مصنفات شيخاشراق، ج 1ـ2، چاپ هانرى كوربن، ج 3، چاپ سيدحسين نصر، تهران 1380ش؛ محمدبن ابراهيم صدرالدين شيرازى (ملاصدرا)، الحكمةالمتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، بيروت 1981؛ طوسى؛ محمدكاظم عصار، مجموعة آثار عصار، چاپ جلالالدين آشتيانى، تهران 1376ش؛ علىبن حسين علمالهدى، تنزيهالانبياء، چاپ فاطمه قاضىشعار، تهران 1380ش؛ همو، الذخيرة فى علم الكلام، چاپ احمد حسينى، قم 1411؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علومالدين، بيروت 1406/1986؛ همو، كتاب الاربعين فى اصول الدين، بيروت 1408/ 1988؛ همو، مجموعة رسائل الامام الغزالى، بيروت 1414ـ1418/ 1994ـ1997؛ محمدبن محمد فارابى، كتاب الملة و نصوصاخرى، چاپ محسن مهدوى، بيروت 1991؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسيرالكبير، قاهره 1934؛ همو، شرحاسماءاللّه الحسنى للرازى و هوالكتاب المسمى لوامع البينات شرح اسماءاللّه تعالى و الصفات، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، قاهره 1396/ 1976، چاپ افست تهران 1364ش؛ همو، المطالب العالية من العلم الالهى، چاپ احمد حجازىسقا، بيروت 1407/1987؛ قاضى عبدالجباربن احمد، شرحالاصول الخمسة، چاپ سمير مصطفى رباب، بيروت 1422؛ مجتبى قزوينى خراسانى، بيانالفرقان، چاپ نقى افشارى، قزوين 1387ش؛ عبدالرزاقبن على لاهيجى، گوهر مراد، چاپ زينالعابدين قربانى لاهيجى، تهران 1383ش؛ علينقى منزوى، فهرست كتابخانة اهدائى آقاى سيدمحمد مشكوة به كتابخانه دانشگاه تهران، ج 1ـ2، تهران 1330ـ1332ش؛ محمدباقربن محمد ميرداماد، كتاب القبسات، چاپ مهدى محقق و ديگران، تهران 1367ش.



@/ عبداللّه صلواتى /@



6) در تصوف و عرفان. دعا در زبان صوفيان با اوصافى چون نردبان گنهكاران، زبان اشتياق به محبوب، مكاتبه به دوست (← قشيرى، ص 385)، سخن گفتن در برابر حضرت حق به زبان شرم (همان، ص 386) و نوعى خدمت كه بنده جوارحش را بدان مىآرايد، وصف شدهاست و چون خدا بندگان را به دعا كردن امر فرموده، دعا تن به فرمان خدا دادن است (ابونصر سَرّاج، ص 262ـ263).



ابوالقاسم قشيرى در قرن پنجم در رساله، ضمن گنجاندن دعا در زمرة «مقامات»، تصوير نسبتاً جامعى از ديدگاههاى صوفيه در اين باب عرضه كرده كه در سخن و آثار صوفيه بعد از او نيز كم يا بيش تكرار شده و بسط و تعميق يافتهاست. او ديدگاههاى صوفيه را در باب اينكه دعاكردن و اظهار حاجت به درگاه الهى بهتر است يا سكوت اختياركردن، به چهارگونه تقسيم كردهاست. براساس يك نظر، چون دعا، فارغ از اينكه اجابت شود يا نه، خود نوعى عبادت است كه به جا آوردنش بهتر از ترك آن است و از سوى ديگر دعا نوعى حقاللّه است برعهدة بندگان كه اگر هم مستجاب نشود بنده با آن رفاقت و دوستى خود را باخدا آشكار مىكند، دعا بر سكوت ترجيح دارد (← قشيرى، ص 380؛ نيز ← ابنعطاءاللّه اسكندرى، ص 120)؛ اما به عقيدة گروهى ديگر، خاموشى اختياركردن و به خواست و قضاى الهى تندادن بهتر از لب به دعا گشودن است (قشيرى، همانجا؛ انصارى، ص 343؛ براى آگاهى بيشتر دربارة ديدگاه عارفانى كه مخالف دعا كردن بودهاند ← مولوى، ج 2، دفتر3، بيت 1878ـ1883، 1919ـ1922)، عبداللّه مُنازل از اين گروه بود و مىگفت پنجاه سال است كه دعا نكردهام و از هيچكس هم نخواستهام كه مرا دعا كند؛ و نيز واسطى كه دعاكردن را متهم داشتن حضرت حق يا مدح و ثنا گفتن حضرتش به نحو نامناسب مىدانست (← قشيرى، ص 385). گاهى هم ادب بندگى و حيا انگيزة ترك دعا و طلب تلقى شدهاست (← ابنعطاءاللّه اسكندرى، ص 123، 131). ابنعربى (الفتوحات المكية، ج 4، ص 216) بر آن است كه چون دعا نوعى اظهار عجز و خاكسارى به درگاه الهى است و متضمن هيچگونه منازعه با خدا و مشيت او نيست، كسى كه به بلايى دچار شدهاست اگر صبر و تسليم و رضا پيشه كند و به خدا شكايت نبرد، در اين صورت در دام منازعهاى پنهانى با خدا افتاده و در برابر قهر الهى مقاومت ورزيدهاست، پس به قهر الهى هم گرفتار مىشود. گروهى هم اين دو نظر را با هم جمع كرده و دعاكردن را منافى با رضايت قلبى به مقدرات خداوند ندانستهاند (← قشيرى، ص 380). اما ديدگاه كاملتر در اين باب ديدگاهى است كه براساس آن دعا با مفهوم عرفانى وقت* پيوند خورده و دعاكردن يا خاموشى گزيدن ناظر به وقتِ داعى دانسته شده، يعنى اين وقت (حالت غالب بر انسان) است كه تعيين مىكند بنده لب به دعا بگشايد يا سكوت پيشه كند (همانجا؛ نيز ← عزالدين كاشانى، ص 326ـ327). به عبارت ديگر، دعا و درخواست داعى با نحوة توجه او به درگاه خدا متناسب است و اين توجه، خود تابع علم و اعتقاد و مزاج و حال نفسانى و طبيعى و جسمانى داعى است (صدرالدين قونيوى، 1374ش، ص 77). توضيح اينكه اگر بنده در حال دعا ذهن خود را از شهود پروردگار منصرف سازد و مشغول مراقبت حال شود، اگر اين دعا موجب افزايش انبساط او شود، وقت او وقت دعاست و دعاكردن برايش اولويت دارد، اما اگر در آن حال در دل خود نوعى انزجار و قبض ملاحظه كند بايد از دعا دست بردارد، و اگر هيچ يك از اين دو حال به او دست نداد دعا و ترك آن هيچ كدام براى او ترجيح ندارد (← خرگوشى، ص 470؛ قشيرى، ص 380ـ381).



قشيرى (ص 385) در يك تقسيمبندى سادة دعا را از حيث نحوة ابراز به سه قسم تقسيم كردهاست: دعاى عامة مردم كه به گفتار است، دعاى زاهدان كه به كردار است و دعاى عارفان كه به احوال است. بعدها ابنعربى اين تقسيمبندى را بسط داد.



در تصوير نظرى و جهانبينى سلسلهمراتبى، كه ابنعربى عرضه مىكند، جايگاه ويژهاى به دعا اختصاص يافتهاست. بهعقيدة او (فصوصالحكم، ج 1، ص 58ـ59). عطايا و مواهب ذاتى و اسمائى خدا دو قسم است: عطايايى كه درخواست بندگان در حصول آنها دخيل است؛ و عطايايى كه درخواست بندگان در حصول آنها هيچ تأثيرى ندارد. قسم اول خود بر دوگونه است: به صورت درخواست و دعاى لفظى و با تعيين خواست، يا با درخواست و دعاى لفظى ولى بدون تعيين خواست. ابنعربى (فصوصالحكم، ج 1، ص 60) قسم دوم از عطايا و مواهب اسمائى و صفاتى را ناظر به درخواست و دعا به زبان استعداد (قابليت) دانسته و آن را پنهانترين نوع دعا شمردهاست، به اين معنى كه هرآنچه از جانب خدا صادر و از مَكمَن غيب ظاهر مىشود برحسب و اندازة طلبِ طالب و استعداد داعى است (نيز ← صدرالدين قونيوى، 1374ش، همانجا). به عقيدة ابنعربى (همانجا) اوليايى كه از درخواست و دعاى لفظى امتناع مىكنند، درواقع مىدانند كه خداوند از ازل دربارة ايشان حكمى مقدر كردهاست، پس محل (وجود) خود را آماده كردهاند تا هر چه از جانب او برسد، پذيرا شوند و، از خود و اغراض خود غايب و فانى شدهاند (براى ديگر گونههاى ابراز درخواست و دعا (اَلْسِنَةُالدعا) ← صدرالدين قونيوى، 1381ش، ص 280).



ابنعربى (فصوصالحكم، ج 1، ص 59) از منظرى ديگر درخواستكنندگان (داعيان) را هم به سه صنف تقسيم كردهاست: صنفى كه طبيعتاً در اجابت خواست خود شتاب دارند و صنفى كه خواستن و دعا كردنشان از سر احتمال و مراعات احتياط است. به اين معنى كه دعا مىكنند چون مىدانند كه چيزهايى نزد خدا هست كه جز با دعا و درخواست به دست نمىآيد، و از طرف ديگر، هرچند از ميزان قابليت و استعداد خود بىخبرند، مىدانند كه قابليت و استعدادِ خواستن و دعاكردن به آنان داده شدهاست. صدرالدين قونيوى (1374ش، ص 78) اين مطلب را چنين توضيح مىدهد كه دعاى اين صنف از داعيان، مستجاب است چون به كشف دريافتهاند كه در امورى دعا كنند كه امكان وقوع دارد يا وقوع آنها مشروط به دعاست. اما صنف سوم از باب امتثال امر الهى، مبنى بر مأمور كردن بندگان به دعا، دست به اين كار مىزنند (ابنعربى، همانجا). ابنعربى (همانجا) اين اشخاص را بندگان خالصى دانسته كه همتشان معطوف به امتثال امر الهى است نه اجابت خواستهاى معيّن يا نامعيّن خود. اين افراد اگر حالْ اقتضاى دعا و خواستن كند از سر اظهار بندگى دعا و درخواست مىكنند و اگر حالْ مقتضى تفويض امر و سكوت باشد، خاموشى مىگزينند.



ابنعربى در باب مفهوم و سازوكار اجابت دعا هم ژرفكاوى كردهاست. به رأى او (فصوصالحكم، ج 1، ص 60) مراد از اجابت همواره اين نيست كه آنچه درخواست مىشود، بلافاصله و حتماً داده شود، زيرا آن چيزى كه درخواست مىشود زمانى محقق مىگردد كه طبيعت آن چيز اقتضا كند و درخواست با زمان مقدرشده براى تحقق آن موافق افتد، اما گاه اجابت تنها اجابت زبانى  است يعنى خداوند درخواست بنده را مىشنود و به آن «لبيك» مىگويد. به عبارت ديگر، تأخير در عطا با وجود اصرار در دعا نبايد ماية ياس داعى شود چون خداوند اجابت را بر طبق آنچه خود براى داعى در نظر گرفته تضمين كردهاست نه بر طبق خواست داعى (نيز ← ابنعطاءاللّه اسكندرى، ص 19).



در تحليلى دقيقتر، دعا و اجابت آن نوعى رابطة دوسويه و تأثير و تأثر متقابل ميان آمرِ به دعا (خدا) و مأمورِ به دعا (انسان) است. به اين معنى كه آن كس كه چيزى درخواست مىكند حالش آن را ايجاب مىكند و درخواست و سؤال نيز به موجب وعده خدا مبنى بر اجابت دعاى بندگان، لامحاله اجابت را ايجاب مىكند، بنابراين اجابت فعلى است كه به مقتضاى درخواست و دعا از مجيب ظاهر مىشود، گويى درخواستكننده و داعى اثر مىگذارد و اجابتكنندة دعا اثر مىپذيرد. به عبارت ديگر، حال مأمور (داعى) مقتضى آن است كه آمر (مدعو) امر كند و حال مدعو (خدا) داعى را وامىدارد كه دعا كند، يعنى حال هركدام مقتضى آن است كه هم آمر باشد و هم داعى (ابنعربى، الفتوحاتالمكية، ج4، ص 17ـ18، نيز ← ص 101؛ در باب قواعد راجع به سرعت يا كندى اجابت دعا ← فنارى، ص 568ـ569).



از اين منظر، اجابت دعا و درخواست بندگان در واقع نوعى منت نهادن خداوند در حق آنان است، و چون نزديكى خدا به بندگان از قبيل نزديكى انسان به خودش است، در حال دعا هيچ فاصلة زمانى ميان دعا و اجابت آن وجود ندارد (ابنعربى، الفتوحاتالمكية، ج 4، ص 255، نيز ← ص 177؛ صدرالدين قونيوى، 1374ش، ص 80) و چون براساس آية 186 سورة بقره، خداوند اجابت دعاى بندگان را تضمين كردهاست، بندگان بهتر است در عرضة نوع خواست خود احتياط و مراقبت كنند و ترجيحاً آن را معيّن نكنند و اگر معيّن كردند آن چيزى را بخواهند كه خير و سلامت در آن است (ابنعربى، الفتوحاتالمكية، ج 4، ص 177؛ براى گونههاى ديگر اجابت ← صدرالدين قونيوى، 1381ش، همانجا). در ديدگاه مولوى (ج 1، دفتر2، بيت 1796ـ1802، ج 2، دفتر3، بيت 756ـ757، 2304، دفتر4، بيت 3499ـ3501، ج 3، دفتر5، بيت 4162ـ4163) حال دعا را خدا به بنده مىدهد و او خود دعاى بندهاش را اجابت مىكند و قبول دعا و ذكر بندگان از رحمت حق است نه از سزاوارى بندگان.



به عقيدة ابنعربى (الفتوحاتالمكية، ج 4، ص 476) اينكه در برخى احاديث، بندگان مأمور شدهاند كه در وقت دعا نخست خود را دعا كنند، از آنرو است كه مقدّم داشتن ديگران در هنگام دعا ممكن است بنده را به اين فكر بيندازد كه ديگران در اين باب به او محتاجاند و دچار عُجب شود و فقر ذاتى خود را از ياد ببرد. با اين حال، بايد براى يكديگر دعا كرد (← مولوى، ج 2، دفتر3، بيت 180ـ 185) و از كسانى كه نَفَس پاك دارند بايد التماس دعا كرد (← همان، ج 2، دفتر3، بيت 179).



از جمعبندى ژرفكاويهاى صوفيه و خصوصاً تأملات ابنعربى و شارحانش در باب دعا، چنين نتيجه مىشود كه نزد ايشان فرايند دعا مجموعاً داراى شش عنصر است: 1) انگيزه (فقر ذاتى)؛ 2) غرض و هدف (مايُحتاجُ اِلَيه)؛ 3) آنچه نياز از آن نشئت مىگيرد؛ 4) توجهى كه درخواست و دعا به مدد آن تحقق مىيابد؛ 5) زبانى كه دعا با آن اظهار مىشود و 6) اجابت الهى كه حصول مطلوب را در پى دارد (براى تفصيل ← فنارى، ص 561ـ573).



صوفيه بر لزوم رعايت ادب در دعا (← مولوى، ج 1، دفتر2، بيت 2506ـ2507، ج 3، دفتر5، بيت 773ـ779)، از جمله استفاده از زبان فقر و خاكسارى و نه زبان تحكم (سُلَمى، ص 51) و داشتن حضور قلب، يا از خود بيخود شدن و نه صرف لقلقة زبان (قشيرى، ص 382؛ عطار، ص 610؛ مولوى، ج 1، دفتر2، بيت 1759ـ1760، ج 2، دفتر3، بيت 171) تأكيد كردهاند.



از ديگر آداب و شرايط دعا مىتوان به اصرار در دعا (← مولوى، ج 3، دفتر6، بيت 2344)، اعتراف به گناه (همان، ج 2، دفتر4، بيت 1387ـ1389) و توجه به اوقات دعا (ابنعربى، الفتوحاتالمكية، ج 4، ص 477) اشاره كرد.



از نظر صوفيه خوردن لقمة حلال يكى از شرطهاى عمدة اجابت دعا دانسته شده و دعا به كليدى تشبيه شده كه لقمة حلال به مثابة دندانههاى آن است (قشيرى، همانجا). صوفيه نشناختن مدعو (خداوند) را موجب اجابت نشدن دعا دانستهاند (← همان، ص 383). به تعبير ديگر، دريافت صحيح و از سر علم و بصيرت داعى نسبت به منادا (مدعو = خدا) لامحاله ماية اجابت دعاى او خواهد بود، هرچند حسن ظن كسى كه به دعا روى آورده، اما مدعو را درست نشناختهاست نيز او را به كلى از بركت اجابت محروم نمىسازد (← صدرالدين قونيوى، 1381ش، ص 280ـ281).



صوفيه بهترين دعا را دعايى دانستهاند كه از اندوه و اضطرار ناشى شده باشد (براى نمونه ← خرگوشى، ص 404؛ قشيرى، ص 385). به تعبيرى ديگر، اجابت دعا به دلِ­شكسته، بسته است (← مولوى، ج 3، دفتر5، بيت 493) و تضرع، شرط اجابت دعاست (← همان، ج 1، دفتر1، بيت 817ـ822، دفتر2، بيت 373ـ375، 1951ـ1954، ج 3، دفتر5، بيت 1188ـ 1190). با اين همه، چون خدا دوست دارد بندهاش مدام حال خوش دعا را داشته باشد، گاه اجابت دعاى او را به تأخير مىاندازد (← همان، ج 3، دفتر6، بيت 4217ـ4237). اين تأخير گاهى به سبب گناه بندگان است و گاهى نيز اجابت دعا به مصلحت بنده نيست (← همان، ج 1، دفتر2، بيت 135ـ140، ج 2، دفتر3، بيت 164ـ170).



از نظر مولوى از آثار دعا اين است كه باطن را پالايش مىدهد (← ج 2، دفتر3، بيت 186ـ188) و عامل رهايى از درد و رنجهاى مادى و جسمانى است (← ج 1، دفتر2، بيت 3135ـ3136، 3140ـ3141).



دعاهاى برخى از بزرگان صوفيه نظير حسن بصرى*، حلاج*، بايزيد بسطامى*، جُنَيد بغدادى*، ذوالنون مصرى* و ابنعطاءاللّه اسكندرى* چنان درخور توجه و اهميت تلقى شده كه بخشى از كتابهاى اصلى تصوف به ذكر آنها اختصاص يافته است (براى نمونه ← ابونصر سرّاج، ص 257ـ 263؛ خرگوشى، ص 404ـ409؛ ابنعطاءاللّه اسكندرى، ص 195ـ213).



منابع : ابنعربى، الفتوحاتالمكية، بيروت: دارصادر، ]بىتا.[؛ همو، فصوصالحكم، و التعليقات عليه بقلم ابوالعلاء عفيفى، تهران 1370ش؛ ابنعطاءاللّه اسكندرى، الحكم العطائية، ضمن شرح الحكم العطائية، از عبدالمجيد شرنوبى، دمشق 1417/1997؛ ابونصر سَرّاج، كتاباللُّمَع فىالتصوف، چاپ رينولد الين نيكلسون، ليدن 1914، چاپ افست تهران ]بىتا.[؛ عبداللّهبن محمد انصارى، طبقاتالصوفيه، چاپ محمدسرور مولايى، تهران 1386ش؛ عبدالملكبن محمد خرگوشى، كتاب تهذيب الاسرار، چاپ بسام محمد بارود، ابوظبى 1999؛ محمدبن حسين سلمى، جوامع آدابالصوفية و عيوبالنفس و مداواتها، چاپ اتان كولبرگ، بيتالمقدس 1976؛ محمدبن اسحاق صدرالدين قونيوى، اعجازالبيان فى تفسير امّ­القرآن، چاپ جلالالدين آشتيانى، قم 1381ش؛ همو، مفتاحالغيب، چاپ محمد خواجوى، تهران 1374ش؛ محمودبن على عزالدين كاشانى، مصباحالهدايه و مفتاحالكفايه، چاپ جلالالدين همايى، تهران 1367ش؛ محمدبن ابراهيم عطار، تذكرةالاولياء، چاپ محمد استعلامى، تهران 1346ش؛ محمدبن حمزه فنارى، مصباح الانس، در محمدبن اسحاق صدرالدين قونيوى، مفتاحالغيب، چاپ محمد خواجوى، تهران 1374ش؛ عبدالكريمبن هوازن قشيرى، الرسالة القشيرية، چاپ عبدالحليم محمود و محمودبن شريف، قاهره ]بىتا.[، چاپ افست قم 1374ش؛ جلالالدين محمدبن محمد مولوى، مثنوى معنوى، تصحيح رينولد الين نيكلسون، چاپ نصراللّه پورجوادى، تهران 1363ش.



@/ اسماعيل باغستانى /@



7) دعاهاى مأثور، در كتابهاى حديثى شيعه و سنّى براى ساعات روز، ماههاى قمرى و برخى زمانها و مكانهاى ويژه و نيز براى حالات و عوارض و حوادثى كه براى انسان پيش مىآيد،دعاها و ذكرهاى گوناگون قرآنى و غيرقرآنى نقل شدهاست كه سيرى اجمالى در آثارى چون عمل اليوم و الليلة نَسائى، كتابالدعاء طبرانى، اقبالالاعمال ابنطاووس و كتابالاذكار يحيىبن شرف نَوَوى نشان مىدهد كه تقريباً هيچ زمان و مكانى نيست كه ذكر و دعايى براى آن روايت نشده باشد. دعاهاى مذكور در منابع روايى اهلسنّت، اغلب كوتاه و بهندرت داراى نام خاصاند، بهجز دعاهايى كه در منابع متأخرتر با نام ناقلان يا گاه انشاكنندگان آنها شناخته شدهاند، مانند دعاى خضر، دعاى معروف كرخى و تسبيحات ابنالمعتمر (← ابوطالب مكّى، ج 1، ص 21ـ31؛ غزالى، ج 1، ص 425ـ431). اما دعاهاى مذكور در منابع شيعه معمولاً مفصّلاند. در منابع متقدم شيعى اغلب دعاها نام خاصى ندارند و به نظر مىرسد كه بيشتر دعاهاى مشهور در دورههاى متأخرتر نام خاص يافته باشند. در روايتى نقل شده­است كه پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم، هر دعايى را با ذكر «سُبحانَ رَبِّىَ العَلِىِّ الأعلَىالوَهَّاب» آغاز مىكرد (← ابوطالب مكّى، ج 1، ص 21؛ غزالى، ج 1، ص 416؛ هيثمى، ص 62) و در روايتى مشهور، آن حضرت دعايى به عايشه آموختند كه آن را زبده و جامع دعاها دانستند (← احمدبن حنبل، ج 6، ص 146ـ147؛ حاكم نيشابورى، ج 1، ص 521ـ 522). اين دعا با عبارت «الّلهُمَّ إنى أسألُكَ مِنَ الخَيرِ كُلَّه عاجِلَهُ و آجِلَه» آغاز مىگردد و در آن از شُرور و آتش جهنم و گفتار و كردارى كه انسان را به جهنم نزديك كند و نيز از آنچه محمد از آن پناه مىجويد، به خدا پناه برده مىشود و در پايان درخواست مىشود تا قضاى الهى با رشد همراه باشد.



در منابع حديثى و دعايى شيعه، شمارى از دعاهاى مفصّل معتبر و مشهور هست كه در مناسبتهاى مختلف خوانده مىشود و شروحى بر آنها نوشته شدهاست (← صباح*، دعا؛ عرفه*، دعا؛ كميل*، دعا؛ ندبه*، دعا). در اين مقاله بر حسب حروف الفبا مهمترين دعاهاى مأثورى معرفى مىشود كه با وجود غنا و اعتبار نسبى شهرت كمترى دارند و در منابع با ذكر نام آمده و خواندن آنها متداول است.



دعاهاى احتجاب. در كتابهاى دعا و حديث، دعاهايى از پيامبر و ائمه عليهمالسلام نقل شده كه خواندن آنها براى رهايى از خطرها و دفع شرور دشمنان سفارش شدهاست. اين دعاها كه معمولا مستند به آيات قرآناند، در واقع به نوعى دعاكننده را از شرّ دشمن حفظ مىكنند يا حتى او را از ديد دشمنان پنهان مىدارند. در روايتى از امام­صادق عليهالسلام، آن حضرت به هشامبن سائب كلبى فرمود آياتى كه پيامبر اكرم را در حجاب مستور (← اسراء: 45) قرار مىدادند، عبارتاند از آية  108 سورة نحل، آية 57 سورة كهف، و آية 23 سورة جاثيه (← ابنفهد حلّى، ص 276ـ277). در صحيفة سجاديه (دعاى 161) و برخى ديگر از منابع (براى نمونه ← طوسى، 1411، ص 235؛ ابنطاووس، 1409، ص 125؛ كفعمى، 1418، ص 520ـ 525) نيز برخى آيات و ادعيه در اينباره ذكر شدهاست. ابنطاووس در مُهَجالدعوات (ص 354ـ361) براى پيامبر و هريك از ائمه دعاى احتجابى نقل كردهاست. اسماعيلبن حسن آلعبدالجبار بحرانى (متوفى 1328) چهار دعاى احتجاب را كه به ترتيب از پيامبر و سه امام اول شيعه نقل شده، شرح كردهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 13، ص 246ـ247).



دعاى اعتقاد. اين دعا را ابنطاووس از طريق علىبن مهزيار از امام­موسى­كاظم نقل كرده (← 1414، ص 281ـ284) و شيخ بهائى (1415، ص 217ـ246) آن را در ذكر اعمال بين طلوع فجر تا برآمدن خورشيد آوردهاست. به نظر مىرسد شهرت اين دعا به اين نام به سبب ذكر مضامين اعتقادى شيعه در آن باشد. دعا با اعتراف به كثرت گناهان و دور شدن از رحمت و مغفرت خدا به سبب زيادهروى در گناه و خطا آغاز مىشود و با اميد به وعدههايى كه در آيات قرآن براى بخشايش گناهكاران و نااميد نشدن از رحمت او مطرح شدهاست، ادامه مىيابد. سپس به يكتايى خدا و رسالت پيامبر و ولايت اميرمؤمنان و اوصياى آن حضرت شهات داده مىشود و با صلوات بر پيامبر و اميرمؤمنان و فاطمة زهرا و حسنين عليهمالسلام و امام غايب از نسل آنها، به معصومين توسل و از خداوند درخواست مىشود كه آنها را پناه داعى در سختيها و گرفتاريها قرار دهد و به واسطة محبت آنها رحمت و مغفرتش را شامل حال او نمايد.



خواجويى در شرح خود بر مفتاحالفلاح شيخ بهائى (ص 217ـ 246) اين دعا را شرح كردهاست. كفعمى (1418، ص 525ـ527) اين دعا را به نقل از امام درج كردهاست (نيز ← طوسى، 1411، ص278ـ280؛ مجلسى، 1403، ج91، ص181ـ 184). آقابزرگ طهرانى (ج 8 ، ص 192ـ193) يادآور شده كه دعاى عديله، كه خواندن آن براى عدول نكردن محتضر از حق به باطل در هنگام مرگ توصيه شده، انشاى برخى علماست كه عبارات آن از دعاى اعتقاد و برخى ادعية ديگر اخذ شدهاست. در قرون سيزدهم و چهاردهم شروح مختلفى بر اين دعا نوشتهاند (← همان، ج 13، ص 257ـ 258).



دعاى امّ­داوود. دعاى مشهورى است كه شيعيان در بعد از ظهر روز نيمة رجب و پس از سه روز روزه گرفتن و گاهى اعتكاف* مىخوانند، گرچه خواندن آن در روز عرفه نيز مستحب است (← طوسى، 1411، ص 807؛ ابنطاووس، 1414ـ1416، ج 2، ص 188). مجلسى (زادالمعاد، ص 21) آن را دعايى مجرب براى برآورده شدن حاجات و برطرف شدن گرفتاريها و ستم دشمنان دانستهاست. امام­صادق عليهالسلام اين دعا را به مادر داوودبن حسن مثنّى، نوادة امام­حسن مجتبى و برادر رضاعى امام­صادق، براى آزادى پسرش از زندان منصور دوانيقى آموخت (← ابنطاووس، 1410، ص 55؛ ابنعِنَبَه، ص 189). در روايت مذكور، امام­صادق آن را دعاى «استفتاح» خواندند اما سپس به دعاى امّ­داوود معروف شد (← ابنطاووس، 1414ـ1416، ج 3، ص 241؛ ابنعنبه، همانجا). قبل از خواندن اين دعا، آدابى سفارش شده كه به اعمال امّ­داوود مشهور است (← طوسى، 1411، ص807؛ ابنطاووس، 1414ـ 1416، ج 3، ص 241ـ242). اين دعا با ذكر صفات رحمت و علم خدا آغاز و خداى متعال به بزرگى و عزت و پاكى و تملك بر همة مشهودات و ناديدنيها ستايش مىشود. سپس بر فرشتگان و آدم و حوا و همة انبيا و اوليا و پيامبر و آل او درود و صلوات فرستاده مىشود. آنگاه با استشفاع به اسماء حسناى الهى و صلوات بر محمد و آل او از خدا درخواست مىشود تا بر تنهايى و فقر بنده رحم آورد و به حرمت ماه رجب و خانة خدا، همة گناهانش را بيامرزد و رضوان و احسان خود را مشمول او گرداند. پس از دعا، سجده و تعفير مستحب است و گفته شده گريه، هرچند اندك، نشانة اجابت است (← طوسى، 1411، ص 807 ـ 812 ؛ ابنطاووس، 1414ـ1416، ج3، ص239ـ249).



دعاهاى توسل. در منابع متأخر شيعه دو دعا با نام توسل نقل شدهاست. كفعمى (1418، ص 503ـ505) دعايى نقل مىكند كه آن را روايت شده از ائمه مىداند و در آن با توسل به عرش و كرسى و ملائك و انبيا و پيامبر و ائمه، غفران و برآوردن حاجات طلب مىشود. اما دعايى كه در ميان شيعيان معمولاً شبهاى سهشنبه به صورت جمعى خوانده مىشود، دعايى است كه مجلسى (1403، ج 99، ص 247) از نسخهاى قديم نقل مىكند و در اين نسخه گفته شده كه اين دعا را محمدبن بابويه از ائمه نقل كرده و آن را سريعالاجابه يافتهاست. در اين دعا به ترتيب از چهارده معصوم طلب شفاعت در درگاه الهى مىگردد تا حاجات برآورده شود (← همان، ج 99، ص 247ـ249). مجلسى در ادامه (ج 99، ص 249) مىنويسد كه اين دعا در كتاب عتيق غروى نيز هست، با اين تفاوت كه همة افعال به صيغة اول شخص مفرد نقل شدهاست. به گفته آقابزرگ طهرانى (ج 8 ، ص 189، 268)، اين دعا مورد اهتمام است و علما براى توسل به ائمه با اقتباس از آن، قطعات دعايى به عربى يا فارسى و به صورت نظم يا نثر انشا مىكردند؛ عنوانهاى خاصى، مانند «دوازده امام» و «الخطبة الاثنى عشرية»، شاهد اين امر است.



دعاى جوشنصغير. ابنطاووس در مهجالدعوات (ص265ـ 275) دعايى معروف به دعاى جوشن از موسىبن جعفر عليهالسلام نقل كرده كه در دورههاى بعدى ظاهراً در برابر جوشنكبير به جوشن­صغير معروف شدهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 5، ص 287). ابنطاووس (همانجا) دعاى مذكور را با چند سند به جد مادرى خود، شيخ طوسى، رسانده كه به ابوالوضاح محمدبن عبداللّه نَهشَلى از پدرش از امام­كاظم مىرسد (← جوشنكبير*). بخشهايى از اين دعا به نقل از امام­زينالعابدين در صحيفة سجاديه (دعاى 152 و 153) و ديگر منابع (← مفيد، ص 239ـ244؛ طوسى، 1414، ص 15ـ18) آمدهاست. اين دعا بيست و يك بند دارد كه هر بند با عبارت «إلَهى كَم مِن...» آغاز و در هر بند بخشى از نعمتهاى الهى ذكر مىشود. اسماعيلبن حسن آل عبدالجبار بوشهرى اين دعا را شرح كردهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 5، ص 287، ج 13، ص 247؛ نيز ← كفعمى، 1418، ص 453ـ459؛ مجلسى، 1403، ج 91، ص 317ـ 327؛ جوشنكبير*).



دعاى حريق. شيخ طوسى در مصباحالمتهجد (ص 220) دعاى كاملى معروف به دعاى حريق در ضمن دعاهاى صبح و عصر، بدون ذكر سند، نقل كردهاست. همو در رجال (ص 409) نقل مىكند كه تَلَّعُكبَرى* دعاى حريق را از ابوالعباس كوفى شنيده و نيز ابننوح اين دعا را از محمدبن عبداللّهبن محمد روايت كردهاست (همان، ص 447). به گفتة كفعمى (1418، ص 91، پانويس 2؛ نيز ← مجلسى، 1403، ج 83، ص 171ـ 172) سبب ناميدن اين دعا به دعاى حريق آن است كه براساس روايتى از امام صادق از پدرش، مردى به امام­سجاد خبرداد كه خانهات در آتش سوخت. امام اين سخن را نپذيرفت. آن مرد با جماعتى بازگشت و همه اين سخن را تأييد كردند، اما باز هم امام نپذيرفت. سپس معلوم شد كه در آتشسوزى همة آنچه در اطراف خانة امام بود سوخته، اما خانه آتش نگرفتهاست. امام­باقر علت اين امر را از پدر جويا شد و امام سجاد فرمود اين علمى است كه ما نسل به نسل از رسول خدا به ارث مىبريم و آن دعاى كاملى است كه هر كس در هر روز قرائت كند، خداى متعال او را محفوظ مىدارد. اين دعا شامل شهادت بر توحيد و رسالت پيامبر و حمد و ستايش خداوند است. در ادامة اين دعا، بخش مفصّلترى مشتمل بر تهليل، تسبيح، استغفار و صلوات و درودهاى گوناگون بر پيامبر و خاندان او آمدهاست (← طوسى، 1411، ص 220ـ227). طوسى (1411، ص 227ـ 228) افزودهاى منقول از امام­زمان عليهالسلام نيز نقل كرده كه عبارات آن با بخشى از دعاى عهد مشترك است (← ادامة مقاله).



دعاى ختم قرآن. در پارهاى از منابع اهلسنّت، دعايى در ختم قرآن از پيامبر اكرم نقل شده كه با عبارت «الّلهُمَّ ارْحَمْنى بِالقُرآنِ» آغاز مىشود و داعى در آن از خداوند مىخواهد تا قرآن را امام نور و هدايت او قرار دهد و تلاوت آن را در شب و روز نصيبش گرداند (براى نمونه ← غزالى، ج 1، ص 377ـ378؛ زركشى، ج 1، ص 475). ابنجوزى معتقد است كه در ختم قرآن حديثى به جز اين از پيامبر نقل نشده (← بهوتى حنبلى، ج 1، ص 518)، اما بيهقى (ج 2، ص 371) دعايى ديگر به سند منقطع از امام سجاد به نقل از پيامبر آورده كه براساس آن، دعاى آن حضرت پس از قرائت قرآن، شامل حمد و تهليل و تكذيب مشركان و تلاوت برخى آيات كه با «الحمدُللّه» آغاز مىشود و نيز صلوات بر همة فرشتگان و انبيا و طلب رحمت براى مؤمنان و بركت و سودمندى براى قرائتكنندگان كتاب خدا بودهاست. بنابراين به نظر مىرسد ديگر دعاهاى ختم قرآن، از جمله ادعية مندرج در مصاحف، تركيبى از دعاهاى مختلف باشند (نيز ← ختم قرآن*). در كتابهاى شيعه، دعاهاى بسيارى براى آغاز قرائت (← كلينى، ج 2، ص 573ـ575؛ ابنطاووس، 1414ـ1416، ج1، ص231ـ232) و ختم قرآن (طبرسى، ص343؛ ابنطاووس، 1414ـ1416، ج 1، ص 233ـ 234) نقل شدهاست. اما كاملترين و مشهورترين اين روايات، دعاى منقول از امام سجاد است (← الصحيفةالسجادية، دعاى 109؛ طوسى، 1411، ص 519ـ523؛ ابنطاووس، 1414ـ 1416، ج 1، ص 449ـ 454) كه متنى مفصّلتر از دعاهاى منقول در منابع سنّى و مشتمل بر سيرى منطقى از نعمتهاى خدا و درخواستهاى بنده بوده و با درودهاى مكرر بر پيامبر و آل او همراه است.



دعاى طاير رومى. ابنطاووس (1414، ص 464ـ466؛ همو، المجتنى، ص 94ـ96) آن را از كتابى به خط محمدبن محمد آوى به نقل از كهيلبن مسعود طرسوسى از مرد مسلمانِ زندانى در روم نقل كرده كه براساس آن، پرندهاى اين دعا را به او ياد داده و پس از سه شب خواندن اين دعا، خداوند فرشتهاى را فرستاده و مرد آزاد شدهاست. بر مبناى اين خبر، پس از آزادى مرد و در هنگام طواف كعبه، راوى ديگرى دعا را از قول پيامبر براى او نقل كردهاست. در منابع سنّى، دَميرى (ج 1، ص 659ـ660) اين داستان را به نقل از ابنبشكوال با اسناد به احمدبن محمد عطار از پدرش نقل كردهاست. در نقل دَميرى، مردى كه در طواف با مرد زندانى مواجه شد، خضر بودهاست. متن دعا با متنى كه ابنطاووس نقل كرده، اندكى متفاوت است. اين دعا مشتمل است بر ذكر اوصافِ علم، قدرت، كرم و بخشش خدا و درخواست رهايى از رنجها و گرفتاريها. در نقل ابنطاووس، نجات يافتن انبيا در هنگام مشكلات نيز به عنوان شاهدى براى صفات حلم و رحمت الهى مورد استناد قرار گرفتهاست كه اين تفصيل در نقل دميرى موجود نيست. در منابع روايى، طبرانى (ج 9، ص 172) روايتى از اَنَس نقل كرده كه براساس آن، مردى اعرابى بخشهايى از اين دعا را در نماز خود مىخوانده و پيامبر او را براى اين دعا تحسين كرده و به او هديهاى دادهاست (نيز ← ابنطاووس، 1414، ص 447ـ :448 نقلى مشابه با نقل دميرى؛ كفعمى، 1418، ص 607ـ609). گفته شدهاست كه برخى براثر قرائت اين دعا از حبس رهايى يافتهاند (← صدر، ج 1، ص 197، 401).



دعاى عَبَرات. اين دعا را ابنطاووس در مَهَجالدعوات (ص 403ـ411) نقل كرده و ظاهراً نام آن از عبارت «يا راحِمَ­العَبَرات» گرفته شدهاست. دعا را يكى از دوستان نزديك ابنطاووس، محمدبن محمد آوى، در نسخهاى يافته و براى خود استنساخ كرده و پس از آن اصل كتاب مفقود شدهاست. ابنطاووس نوشتة آوى را نديده اما تحرير ديگرى از اين دعا را در نسخهاى از ابنالوزير ورّاق ديدهاست. بعد از درگذشت آوى، ابنطاووس تحرير سومى از اين دعا را كشف كرد. ابنطاووس دعاى عبرات را ابتدا از تحريرى در نسخة ابنالوزير روايت كرده (← همان، ص 403ـ406) و بعد از آن، روايت مزبور را از نسخة خودش (همان، ص 407ـ411) نقل كردهاست. در نقل ابنطاووس روايت مقطوع است و به يكى از امامان نمىرسد، اما مجلسى (1403، ج 53، ص 221ـ222) از علامه حلّى در منهاجالصلاح نقل كرده كه اين دعا از امام صادق روايت شدهاست. وى در ادامه با سه واسطه از محمدبن محمد آوى در حكايتى آوردهاست كه اين دعا را امام عصر در خواب و هنگامى كه وى زندانى بوده به او داده و قرائت آن سبب رهايى او از حبس شدهاست. نقل علامه حلّى با نقل ابنطاووس تفاوت بسيارى دارد (نيز ← كفعمى، 1418، ص 461ـ465). دعا در تحرير سوم ابنطاووس، با ذكر صفات ربوبيت و قدرت الهى در نابود كردن جباران و بالا بردن ناتوانان و اقرار به ناتوانى و نياز به نصرت الهى آغاز مىشود. سپس عنايت و حفظ خدا طلب و از او درخواست مىگردد تا به نفس سركش بنده آرامش بخشد و او را به واسطة محبت اولياى دين از هواهاى نفسانىِ مُهلك نجات بخشد. آنگاه نجات از غرق شدن در گمراهى و طلب رحمتالهى كه ياريگر مستضعفان است درخواست مىشود. گشايش در كارها و دفع شرّ دشمنان و جلب رحمت عام و خاص خدا، درخواستهاى بخش ميانى دعاست. سپس درخواست شفاعت مطرح و دعا با درخواست رحمت ختم مىگردد.



دعاى عشرات. دعايى كه در اغلب منابع دعايى شيعه نقل شده و خواندن آن در صبح و عصر، بهويژه عصر روز جمعه توصيه شدهاست (← طوسى، 1411، ص84؛ ابنطاووس، 1414، ص184؛ كفعمى، 1418، ص 42ـ43). برطبق روايت ابنطاووس (همانجا)، اين دعا را حضرت على به امام­حسين آموخته و پاداشهاى اخروى بسيارى براى آن برشمردهاست. ابنطاووس پنج يا شش روايت مختلف از اين دعا در دست داشته و هر يك از اين روايات را به مناسبت در كتابهاى خود آوردهاست (← 1414، ص 184ـ191؛ 1371ش، ص 279ـ 284). ظاهراً سبب نامگذارى آن به «عَشَرات» تكرار دهگانة اذكار آخر دعاست. براساس نقل شيخ طوسى (1411، ص 84ـ89)، اين دعا با تسبيح و ستايش خدا و تهليل آغاز مىشود. سپس با صلوات بر پيامبر و آل او، از خدا شكر و عافيت و فضل و كرامت طلب مىشود و داعى به حقانيت عقايد شيعه گواهى مىدهد. سپس با تكرار پى در پى عبارت «لَكَ الحَمدُ»، از خداى متعال به طرق گوناگون و براى انواع نعمتهايش سپاسگزارى مىگردد و در پايان دعا، برخى اذكار مانند «يا ذاالجَلالِ و الاكرام» ده مرتبه تكرار مىشود.



دعاى عهد. دعايى شيعى كه گفته شدهاست هر كس آن را چهل صبح بخواند، از اصحاب امام عصر خواهد بود. اين دعا را در روايتى كه هماكنون در ميان شيعيان مشهور است، ابنمشهدى (ص 663ـ666)، كفعمى (1403، ص 550ـ552) و نيز مجلسى از چند كتاب و طريق متفاوت (← 1403، ج 53، ص 95ـ 97، ج 83، ص 61، 284ـ286) از امام­صادق نقل كردهاند. اين دعا با عبارت «اللّهُمَّ رَبَّ­النُورِالعَظِيمِ» آغاز مىشود و داعى پس از بيان برخى صفات خدا از او مىخواهد كه صلوات او و پدر و مادرش و مؤمنان را به امام عصر عليهالسلام برساند. سپس با امام خود تجديد عهد و بيعت مىكند و از خدا مىخواهد او را از ياوران و حمايتكنندگان و شهيدان در راه او قرار دهد و اگر پيش از ديدار با امام خود از دنيا رفت، او را به دنيا بازگرداند تا امام را يارى كند (← رجعت*). فقرات بعدى، درخواست نزديك شدن ظهور امام عصر براى نابود كردن باطل و برپايى حق و احياى احكام رهاشده قرآن و سنّت پيامبر است. ابنطاووس (1414، ص 398ـ400) روايت ديگرى از اين دعا از امام­باقر نقل كرده كه داراى الفاظ غريبى است (نيز ← مجلسى، 1403، ج 92، ص 337ـ338).



دعاى غريق. دعاى كوتاهى كه ابنبابويه در كمالالدين (ج 2، ص 351ـ352) با اِسناد به امام­صادق نقل كردهاست و امام آن را براى حفظ ايمان و ثبات قدم در هنگام فتنهها به شيعيان آموزش دادند. اين دعا از رايجترين دعاهايى است كه پس از نمازهاى روزانه، بهويژه در نمازهاى جماعت خوانده مىشود.



دعاى فَرَج. در منابع روايى شيعى و سنّى دعاهاى بسيارى به دعاى فرج مشهورند، به طورى كه مجلسى (1403، ج 92، ص 180ـ209) در بابى با نام «أدعِيَةُ الفَرَج»، 39 دعا در آن نقل كردهاست (براى نمونههاى ديگر ← ابنعساكر، ج 18، ص  87 ـ 88؛ ابن طاووس، 1414، ص 119ـ 121؛ كفعمى، 1418، ص 449ـ 453). تقريباً وجه مشترك همة اين دعاها، طلب گشايش و رهايى از گرفتاريها و غم و اندوه حاكم بر دلهاست. دعاى فرجى كه امروزه ميان شيعيان قرائت مىشود، دعايى است كه امام عصر عليهالسلام به ابوالحسن محمدبن احمدبن ابى ليث آموخته است (← مجلسى، 1403، ج 53، ص 275). در اين دعا داعى از خداى متعال مىخواهد تا به حق محمد و آل او، هرچه زودتر برايش گشايش حاصل گردد. اغلب مؤلفان اين دعا را در باب زيارت و صلوات بر حضرت ولىّ­عصر آوردهاند (← ابنطاووس، 1371ش، ص181؛ شهيد اول، ص 210؛ مجلسى، 1403، ج 88، ص 190ـ191).



دعاى مجير. دعايى كه كفعمى (1418، ص 495ـ498؛ 1403، ص 268ـ270) به پيامبر نسبت دادهاست. اين دعا مشتمل بر بندهاى متعددى است كه هر بند خود شامل سه عبارت به اين شكل است: عبارت «سُبحانَكَ» و نداى يكى از اسماى الهى؛ «تَعالَيتَ» و نداى يكى از اسماى الهى؛ و عبارت «أجِرنا مِنَ­النّارِ يا مُجِيرُ» و ظاهراً به سبب تكرار لفظ «مُجير»، يعنى پناه دهنده، به اين نام معروف شدهاست. دعا با ذكر يونسيه (← انبياء: 87 ـ88) و صلوات بر پيامبر و آل او ختم مىشود. قرائت اين دعا در شبهاى قدر در ميان شيعيان رواج دارد.



دعاى مشلول. دعايى كه به نقل ابنطاووس (1414، ص 191ـ 198)، امام­على آن را به جوانى آموخت كه دستش بهسبب ستم در حق پدر بىحركت شده بود. اين دعا سرتاسر ذكر اسماى حسناى خدا و نعمتهاى اوست و در پايان از خدا درخواست مىشود تا نياز داعى را برآورد. كفعمى (1418، ص 465ـ469) عنوان «مشلول» را براى اين دعا ذكر كرده و آن را به دو صورت آوردهاست. ظاهراً اين دعا در ايران و هند طرفداران زيادى داشته و چندينبار به زبانهاى فارسى و اردو ترجمه و شرح شدهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 4، ص 102، ج 4، ص 394، ج 13، ص 260، ج 21، ص 232).



دعاى مكارمالاخلاق. از دعاهاى صحيفة سجاديه كه جداگانه نيز شهرت بسيارى داشته و مورد اهتمام بودهاست. اين دعا چنانكه از نام آن برمىآيد، در باب خوى نيكو و اعمال پسنديده است و در آن از خدا درخواست مىشود كه ايمان و يقين داعى را به بالاترين درجه رسانده و اعمال او را به بهترين عمل مبدل سازد. اين دعا بسيارى از فضائل و نيز رذايل اخلاقى و اعتقادى را مىشناساند و راه رسيدن به نيكيها و دورى از زشتيها را به انسان مىآموزد (← الصحيفةالسجادية، دعاى 55؛ شيخ بهائى، 1410، ص 131). از شروح مشهور اين دعا، شرح شيخ بهائى با نام «الحديقةالأخلاقية» و شرح محمدجوادبن محمدعلى تسترى (متوفى 1335) با نام «شرافةالأعمال» است (آقابزرگ طهرانى، ج 6، ص 380، ج 13، ص 44). در سالهاى اخير نيز چند شرح فارسى بر آن نوشته شدهاست.



دعاى نور. دعايى مشهور در منابع شيعى كه گفته شده آن را حضرت فاطمة زهرا سلاماللّه عليها به سلمان فارسى آموختند.طبق اين روايات (← طبرسى، ص 418؛ ابنحمزه، ص 297ـ 300؛ ابنطاووس، 1414، ص 17ـ19)، فاطمة زهرا اين دعا را از پيامبر اكرم فراگرفته و مداومت بر قرائت آن را براى مصون ماندن از آزار تب و شفاى آن مؤثر دانستهاند. اين دعاى كوتاه كه ظاهراً به سبب تكرار لفظ «نور» به اين نام مشهور است، با «بِسمِ­اللّهِ نورالنُّور» آغاز و با صلوات بر پيامبر و خاندان او ختم مىشود.



منابع : آقابزرگ طهرانى؛ ابنبابويه، كمالالدين و تمامالنعمة، چاپ علىاكبر غفارى، قم 1363ش؛ ابنحمزه، الثاقب فى المناقب، چاپ نبيل رضا علوان، قم 1412؛ ابنطاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1414ـ1416؛ همو، الامان من اخطارالاسفار و الازمان، قم 1409؛ همو، جمالالاسبوع بكمالالعمل المشروع، چاپ جواد قيومى اصفهانى، ]قم[ 1371ش؛ همو، المجتنى من الدعاء المجتبى، چاپ صفاءالدين بصرى، ]بىجا، بىتا.[؛ همو، مُهَج الدعوات و منهجالعبادات، قدمله و علقعليه حسين اعلمى، بيروت 1414/1994؛ همو، اليقين باختصاص مولانا على (ع) بامرة المؤمنين، چاپ ]محمدباقر و محمدصادق[ انصارى، بيروت 1410/1989؛ ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ على شيرى، بيروت 1415ـ1421/ 1995ـ 2001؛ ابنعِنَبَه، عمدةالطالب فى انساب آل ابىطالب، چاپ محمدحسن آلطالقانى، نجف 1380/1961؛ ابنفهد حلّى، عدّةالداعى و نجاحالساعى، چاپ احمد موحدى قمى، قم: مكتبةالوجدانى، ]بىتا.[؛ ابنمشهدى، المزارالكبير، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1419؛ ابوطالب مكّى، قوتالقلوب، چاپ سعيد نسيب مكارم، بيروت 1915؛ احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، ]بىتا.[؛ منصوربن يونس بهوتى حنبلى، كشّافالقناع عن متنالاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بيروت 1418/1997؛ احمدبن حسين بيهقى، شعبالايمان، چاپ محمدسعيد بسيونى زغلول، بيروت 1421/2000؛ محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك علىالصحيحين، و بذيله التلخيص للحافظالذهبى، بيروت : دارالمعرفة، ]بىتا.[؛ محمدبن موسى دميرى، حياةالحيوان الكبرى، قاهره 1390/1970، چاپ افست قم 1364ش؛ محمدبن بهادر زركشى، البرهان فى علومالقرآن، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، ]قاهره [1376ـ1378/ 1957ـ1958؛ محمدبن مكى شهيداول، كتابالمزار، قم 1410؛ محمدبن حسين شيخبهائى، الحديقةالهلالية: شرح دعاء الهلال منالصحيفة السجادية، چاپ على موسوى خراسانى، قم 1410؛ همو، مفتاحالفلاح فى عملاليوم والليلة، مع تعليقات محمداسماعيل مازندرانى خواجويى، چاپ مهدى رجايى، قم 1415؛ حسن صدر، تكملة املالآمل، چاپ حسينعلى محفوظ، عبدالكريم دباغ، و عدنان دباغ، بيروت 1429/2008؛ سليمانبن احمد طبرانى، المعجمالاوسط، چاپ ابومعاذ طارقبن عوضاللّه، ]قاهره[ 1415ـ1416؛ حسنبن فضل طبرسى، مكارمالاخلاق، چاپ محمدحسين اعلمى، بيروت 1392/1972؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم 1414؛ همو، رجالالطوسى، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1415؛ همو، مصباحالمتهجّد، بيروت 1411/1991؛ علىبن حسين (ع)، امام چهارم، الصحيفةالسجادية، چاپ محمدباقر ابطحى، قم 1411؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علومالدين، چاپ محمد محمد تامر، قاهره 2004؛ ابراهيمبن على كفعمى، البلد الامين و الدرع الحصين، چاپ علاءالدين اعلمى، بيروت 1418/1997؛ همو، جنة الامان الواقية و جنّة الايمان الباقية، المشتهر بالمصباح، بيروت 1403/1983؛ كلينى؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بيروت 1403/1983؛ همو، زادالمعاد، ]تهران[ : سعدى، ]بىتا.[؛ محمدبن محمد مفيد، الامالى، چاپ حسين استاد ولى و علىاكبر غفارى، بيروت 1414/1993؛ علىبن ابوبكر هيثمى، بغيةالباحث عن زوائد مسندالحارث، چاپ مسعد عبدالحميد محمد سعدنى، قاهره ]بىتا.[.



@/ سعيد شفيعى /@



8) كتابشناسى دعا. اهميت و فضيلت دعا از يكسو (← بخش 1)، و جايگاه رفيع آن در فرهنگ اسلامى و گستردگى فرهنگ زهد در مكتب اهلبيت عليهمالسلام از سوى ديگر، موجب شدهاست تا عالمان مسلمان، به ويژه شيعيان، به تدوين دعاهاى مأثور اهتمام ورزند (براى فهرستى از آثار شيعى ← اصغرنياوند و عبادى آققلعه، ص 113ـ172؛ باقريان موحد، ص 315ـ433).



اين آثار را به طور كلى به دو دسته مىتوان تقسيم كرد : نخست، آثارى كه همة موضوع آنها دعا نيست، بلكه فقط بخشى از اثر به ادعيه اختصاص يافتهاست؛ چنانكه در بيشتر جوامع حديثى شيعى، همچون كافى كلينى (← ج 2، ص 465ـ 595)، وسائلالشيعة حرّعاملى (← ج 1، ص 401ـ 403، ج 5،  ص 451ـ 452، ج 6، ص 447ـ450، ج 7، ص 23ـ 147)، و جوامع سنّى، همچون المصنَّفِ ابنابىشيبه (← ج 7، ص 17ـ 207)، صحيح بخارى (← ج 7، ص 144ـ 169)، الجامع الصحيح مسلمبن حَجّاج نيشابورى (← ج 8، ص 62ـ 87)، ابوابى به ادعيه و موضوعات مرتبط با دعا اختصاص يافتهاست. همچنين در بعضى از كتابهاى آداب و اخلاق اسلامى، همچون مَكارم الاخلاق حسنبن فضل طَبْرِسى (براى نمونه ← ص 48، 99، 101، 120، 144)، قوتالقلوب ابوطالب مكّى (براى نمونه ← ج 1، ص 40ـ52، 70ـ74، 85 ـ 92، 138ـ140)، إحياء علومالدين غزالى (← ص 149ـ 154)، و كتابهاى فقهى نظير ذِكْرى الشيعة شهيد اول (براى نمونه ← ج 3، ص 443ـ 446) و الحدائقالناضرة بحرانى (براى نمونه ← ج 2، ص150ـ 151، 167ـ168، ج 3، ص 114ـ115) نيز به فراخور حال، بعضى  از دعاها نقل و به برخى موضوعات مرتبط با دعا اشاره شدهاست.



دوم، آثارى كه اختصاصاً به موضوع دعا پرداختهاند : همچون كتاب الدعاء از معاويةبن عَمّار دُهْنى (متوفى 175؛نجاشى، ص 411؛ نيز ← ادامة مقاله). گونهاى ديگر از آثار اين دسته به موضوعات پيرامونى دعا همچون فضيلت دعا (براى نمونه ← نجاشى، ص 177، 183؛ آقابزرگ طهرانى، ج 16، ص 266ـ267)، و آداب و شروط اجابت آن (براى نمونه ← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 18، ج 5، ص 76، 173، ج 8، ص 260) اختصاص يافتهاست.



الف) آثار دعايى شيعه



محدّثان و عالمان شيعه حجم گستردهاى از ادعيه را از امامان نقل كردهاند، كه در مقايسه با ادعية نبوى در منابع اهلسنّت بسيار زياد است. همين تفاوت، افزونبر آنكه سبب شده حجم دعاها در ميان شيعيان بيشتر از اهل سنّت باشد، گستردگى و فزونى آثار دعايى شيعه را نيز به دنبال داشتهاست. سبكهاى تدوين آثار مستقل دعايى شيعيان را چنين مىتوان دستهبندى كرد (براى معيارها و گونهشناسى آثار دعايى ← همامى و خانى، ص53ـ68) :



1. كتابهاى دعايى بدون تبويب. در اين شيوه، ادعيه بدون ترتيب و نظمى خاص گرد آمدهاست. آثار بسيارى با عنوان كتاب الدعاء (← ادامة مقاله) كه بيشتر آثار دعايى نوشته شده در عصر حضور ائمه عليهمالسلام است، در اين گروه قرار مىگيرد.



2. آثار راجع به ادعيه نقل شده از يك امام. در اين شيوه فقط دعاهاى مأثور يكى از ائمه عليهمالسلام گرد آمدهاست؛ همچون صحيفة سجاديه كه از امام چهارم روايت شدهاست و أدعية زينالعابدين عليهالسلام (← منتجبالدين رازى، ص 192؛ آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 396؛ صحيفة سجاديه*) با اين ملاحظه كه اين اثر به شخص امام­سجاد عليهالسلام منسوب است، التحفة الأحمدية (← آقابزرگ طهرانى، ج 3، ص 411ـ413)، الصحيفة الصادقية (بيروت 1410)، أدعية الوسائل إلى المسائل (← همان، ج 1، ص 401ـ402، ج 2، ص 144)، موسوعة الأدعية و موسوعة الأدعية الجامعة (← ادامة مقاله).



3. آثار تك موضوعى. كه در آنها دعاهاى مرتبط با موضوعى خاص تدوين شدهاست مانند أدعية سعةالرزق (← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 398)، أدعيةالصباح (همانجا)، أدعية صلاةالليل (همانجا)، چندين اثر با عنوان أدعيةالوباء (← همان، ج 1، ص 401)، كتاب دعاءالسفر (نجاشى، ص 84 ؛ طوسى، 1417، ص 78) و كتاب أدعيةالموقف (نجاشى، ص 390).



4. آثار حاوى ادعية شبانهروز. در اين گونه آثار، دعاهاى منقول از معصومين عليهمالسلام در اعمال و اوقات مختلف شبانهروز تدوين شدهاست. بخشى از آثار با عنوان «كتب يوم و ليلة» در اين قسم مىگنجد (← ادامة مقاله) و مفتاحالفلاح فى عمل اليوم و الليلة شيخبهائى (متوفى 1030 يا 1031) از آن جمله است.



5. آثار حاوى ادعية هفته كه در آنها دعاهاى مأثور از معصومين در اعمال روزهاى هفته گرد آمدهاست. آثارى متعدد با عنوان أدعيةالأسابيع يا أدعيةالأسبوع (براى نمونه ← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 395ـ396) بدين شيوه تأليف شدهاست؛ كتاب جمالالأسبوع اثر ابنطاووس (متوفى 664؛ ← طاووس*، آل) از مهمترين آنهاست.



6. آثار راجع به أدعية ماه. در آثارى همچون أدعية شهر رمضان (← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 398؛ نيز ← ادامة مقاله) دعاهاى مأثور از معصومين در اعمال روزها و اوقات خاص بعضى از ماههاى سال گرد آمدهاست.



7. آثار راجع به اعمال و ادعية سال. در اينگونه آثار، دعاهاى منقول از معصومين در باب اعمال روزها و ماههاى سال تدوين شده و خود بر سه نوع است :



الف. آثارى كه با ادعية ماه محرّم شروع مىشود. در اينگونه آثار دعاها و اعمال بهترتيب ماههاى سال قمرى مرتب شدهاست. كتاب المراقبات ملكى تبريزى* از آن جمله است.



ب. آثارى كه با ادعية ماه رمضان آغاز مىشود. در بعضى از روايات منقول از ائمه عليهمالسلام (براى نمونه ← ابنطاووس، 1414ـ1415، ج 1، ص 31ـ32؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 55، ص 376) ماه رمضان، نخستين ماه تقويم دينى است. شيخطوسى در مصباحالمُتهجّد* (ص 539) با استناد به اين روايات، دعاهاى سال را با ادعية ماه رمضان آغاز كردهاست. ابنطاووس در باب دوم إقبالالأعمال (ج 1، ص 31ـ36) به مناسبت، به بحث دربارة نخستين ماه قمرى سال پرداخته و آن را با ادعية اين ماه آغاز كردهاست.



ج. آثارى كه با ادعية ماه رجب آغاز مىشود. مؤلفانى كه آثارشان را به اين شيوه نوشتهاند، فضيلت سه ماه رجب، شعبان و رمضان را سبب اختيار اين روش گفتهاند. آثارى همچون البلد الأمين و جُنّةالأمان الواقية مشهور به المصباح كفعمى*، زادالمعاد محمدباقر مجلسى*، مفتاحالجنّات سيدمحسن امين* (← ادامة مقاله) و المصباح المنير على مشكينى (← ادامة مقاله) از اين دستهاند.



8. ادعيه، ختوم و حرزها. در آثارى همچون مجموعة الأدعية و الأوراد و بعضالختوم (← آقابزرگ طهرانى، ج20، ص 64)، الفتوحات الغيبية فى الختوم و الأحراز (همان، ج 16، ص 118) و بياضالأدعية و الختوم (همان، ج 3، ص 168) علاوه بر نقل ادعية مأثور، ختوم و حرزهاى منسوب به هريك از ائمه عليهمالسلام نيز ذكر شدهاست.



9. زيارات. در اين نوع كتابها زيارتهاى معصومين گرد آمده كه بسيارى از آنها مضامين دعايى دارد يا بخشى از آنها دعاست (براى نمونههايى از آنها ← همان، ج 12، ص 77ـ80).



10. كتابهاى جامع. آثارى همچون مفاتيحالجنان* محدّث قمى كه دعاهاى مأثور در زمينههاى مختلف به اضافة زيارات و تعويذات و امثال آنها را دربرمىگيرد.



نكتهاى كه دربارة همة آثار دعايى بايد گفت آن است كه هرچند ادعيه بسان حديث از زبان معصومين نقل شدهاست، بخشى عظيم از آنها به دلايلى مختلف، همچون رعايت اختصار و عمومى بودن مخاطبان (← طوسى، 1411، ص 4) بدون سند و تنها با اشاره به نام امامى كه دعا از وى نقل مىشود، ذكر شدهاند.



برخى محققان شمارى از آثار نگاشتهشده دربارة طلسمات، تعويذات، ختوم، استخاره و زيارات را با اين توجيه كه در آنها به برخى دعاهاى مربوط نيز پرداخته شدهاست، در زمرة كتابهاى ادعيه ياد كردهاند (← جعفريان، 1375شالف، ص 206ـ207؛ اصغر نياوند و عبادى آققلعه، ص 117، 124ـ125، 133ـ 134)، اما به رأى آقابزرگ طهرانى (ج 8 ، ص180ـ181) علم حروف*، سحر* و طلسمات (← طلسم/ طلسمات*) در دايرة دعا نمىگنجد. شايد بتوان اينگونه آثار را در زمرة آثارى برشمرد كه در ضمن مطالب آنها، بعضى ادعيه نيز ذكر شدهاست (براى نمونههايى از اين آثار ← جعفريان؛ اصغر نياوند و عبادى آققلعه، همانجاها؛ باقرى، ص 61ـ62).



سير نگارش آثار دعايى شيعه را مىتوان به پنج دوره تقسيم كرد: 1. پيدايش نگاشتههاى اوليه، 2. دورة جمع و تبويب، 3. دورة جامعنگارى، 4. دورة تكامل، 5. دورة تسهيل و عمومىسازى (براى تحليل تفصيلى اين مراحل ← باقرى، ص 64ـ85).



اصحاب ائمه عليهمالسلام در عصر حضور ايشان به حفظ و ضبط ادعية مأثور و نقل آنها در اصول و كتب متعدد، اما كوچك، همت گماشتند. اين آثار مشخصههايى دارد، از جمله اينكه اغلب آنها تبويب و ترتيبى خاص نداشته و با عناوين سادهاى چون كتاب الدعاء (براى نمونه ← نجاشى، ص 18، 77، 178، 241؛ طوسى، 1417، ص 39، 46، 63، 113، 210) يا بهندرت كتاب الدعوات (براى نمونه ← طوسى، 1417، ص 212؛ ابنشهرآشوب، ص 22، 137) و كتاب الأدعية (براى نمونه ← نجاشى، ص 375) شناخته مىشدهاند. هرچند اين آثار امروزه باقى نمانده و تنها نامى از آنها در كتب فهرست و رجال آمدهاست، مؤلفان بعدى در آثارشان از مطالب و دستاوردهاى آنها بهره گرفتهاند. بسيارى از اين آثار احتمالاً تا ميانة سدة پنجم موجود بودهاست (← ادامة مقاله). يكى از آثار مكتوب بهجامانده از اين دوره صحيفة سجاديه است. اگر از صحيفة سجاديه به عنوان نخستين اثر دعايى مستقل چشم بپوشيم،معاويةبن عمّار دُهْنِى، از شاگردان امامصادق و امامكاظم عليهماالسلام، را مىتوان نخستين فرد از اصحاب ائمه دانست كه با نگارش كتاب الدعاء به تأليف مستقل در اين زمينه پرداخت (← نجاشى، ص 411).



نگارش كتابهاى دعايى ساده و اغلب بدون تبويب تا زمان شيخطوسى (متوفى 460) كه كتاب مشهور مصباح المتهجّد* را تدوين كرد، ادامه يافت. اين آثار را مىتوان به دو گروه تقسيم كرد: نخست، آن دسته نگاشتههايى كه تا قرن پنجم موجود بوده يا اطلاعاتى از آنها در كتب فهرست آمدهاست؛ دستة ديگر، آثارى كه دستِ كم تا عصر سيدابنطاووس و كفعمى (متوفى 905) باقى بودهاست (← ابنطاووس، 1370، ص 131؛ براى نمونههايى از اين آثار ← باقرى، ص 66ـ68).



موضوعْ­محورى يكى از مشخصههاى آثار سدههاى نخستين است. در اين باره از آثارى با موضوع ماههاى سال، بهويژه سه ماه رجب، شعبان و رمضان (براى نمونه ← نجاشى، ص 86 ، 397، 384؛ طوسى، 1417، ص 80، 163؛ آقابزرگ طهرانى، ج 8 ، ص 189، ج 12، ص 79، ج 15، ص 344ـ345، 346)، سفر (براى نمونه ← نجاشى، ص 84)، اعمال شبانهروز (براى نمونه ← همان، ص 263؛ طوسى، 1417، ص 241؛ منتجبالدين رازى، ص 37)، روزهاى خاص همچون جمعه (براى نمونه ← نجاشى، ص 87ـ88، 101، 398) مىتوان ياد كرد كه در آنها اعمال و ادعية خاص آن موضوع را گرد آوردهاند. شمارى از بزرگان شيعه با استفاده از اين مكتوبات، آثارى را در ادعيه، اعمال و زيارات نوشتهاند، كه برخى از آنها همچون «كتاب الدعاء» در كافى كلينى، كتاب الدعاء و المزار ابنبابويه، روضةالعابدين محمدبن علىبن عثمان كَراجكى* از شاگردان سيدمرتضى علمالهدى و مصباحالمتهجّد شيخطوسى تا به امروز نيز باقىاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 8 ، ص 174).



كراجكى روضةالعابدين و نُزهةالزاهدين را براى فرزندش، موسى، در سه جزء تأليف كردهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 11، ص 298؛ بغدادى، ج 1، ستون 595). شمسالدين محمدبن على جبعى (برادر شيخ ابراهيم كفعمى و جدّ شيخبهائى) مطالبى از آن را نقل كرده و محمدباقر مجلسى نيز در بحارالانوار* (ج 95، ص 1) به نقل از وى آن مطالب را آوردهاست. كتاب كراجكى از منابع مورد استفادة كفعمى در المصباح نيز بوده (← ص 773) و دعاى حج را از اين اثر نقل كردهاست (← ص 617). ازاينرو، مىتوان گفت كه كتاب روضةالعابدين در قرن نهم در دسترس كفعمى و شمسالدين جبعى بودهاست. به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 8 ، ص 175) شيخمحمدجواد محفوظ عاملى در حدود 1329 در كاظمين نسخهاى از روضةالعابدين را كه كتابى حجيم بوده، ديدهاست.عاملى مطالب اين كتاب را كه اعمال سال بهطور مفصّل در آن گرد آمده با نقلهاى كفعمى در البلدالامين مطابقت داده و آنها را موافق هم يافتهاست. براساس گزارش وى از اين كتاب بايد گفت روضةالعابدين، كتابى همسنگ مصباحالمتهجّد بودهاست.



كتاب سَلوة الحزين مشهور به الدعوات تأليف سعيدبن هبةاللّه مشهور به قطبالدين راوندى* (متوفى 573)، ديگر اثر دعايى شيعه در چهار باب و مشتمل بر دعاهايى در مناسبتهاى گوناگون است. اين اثر از منابع مجلسى در بحارالانوار (براى نمونه ← ج 1، ص 12، ج 59، ص 267ـ268) و نورى در مستدركالوسائل* (براى نمونه ← ج 1، ص 434، ج 2، ص 125، 136، 156، 245) بودهاست. مصحح كتاب الدعوات در پايان، برخى دعاهاى منقول از آن در بحارالانوار و مستدركالوسائل را ذيل عنوان «مستدركات الدعوات» آوردهاست (← قطب راوندى، ص 343ـ354) كه نشاندهندة وجود نسخههاى مختلف از الدعوات راوندى است.



ديگر اثر مهم دعايى كتاب نُزهةالزاهد از مؤلفى ناشناخته در قرن ششم يا هفتم و به زبان فارسى است. به رأى آقابزرگ طهرانى (ج 24، ص 117) اين اثر بين سدههاى پنجم و ششم نگاشته شدهاست. در كتابهاى معتقَدالإمامية (تأليف در نيمة دوم سدة هفتم)، زبدةالدعوات (اثر محمدبن يوسف عسكرى بحرانى از علماى سدة دهم)، سفينة أهلالبيت (از مؤلفى ناشناخته در 1079)، و كفايةالمهمات (تأليف عبداللّهبن علىاشرف، متوفى 1299) از اين كتاب استفاده شدهاست. مؤلف با استفاده از منابع معتبر شيعى، مجموعة حاضر را در پنج فصل در اعمال عبادى سال فراهم آورده و بهتناسبْ احكام و دعاهاى مأثور را براى ايام هفته، ماههاى مختلف و ادعيه سال و همچنين تعقيبات نماز، آداب رمضان، نمازهاى مستحبى و واجب، همچون نماز كسوف، ذكر كردهاست (← نزهةالزاهد، ص 60ـ61). همچنين در هر بخش، علاوه بر نقل ادعيه، توضيحاتى نيز به زبانِ فارسى روزگار خويش بيان كرده كه بيشتر ترجمة سخنان ائمه عليهمالسلام است (همان، مقدمة جعفريان، ص 42ـ43).



نزهةالزاهد از چند جهت حائز اهميت است: يكى اينكه از كهنترين كتابهاى دعايى شيعى است كه تا به امروز باقى ماندهاست. ديگر آنكه بهاختصار اما جامع، مهمترين اعمال عبادى شبانهروز را شرح دادهاست. ويژگى ديگر اثر نيز آن است كه توضيحات آن به زبان فارسى نوشته شدهاست؛ كه حاكى از حضور شيعيان در ايرانِ قرن ششم و هفتم است (← همان مقدمه، ص 44ـ46).



نويسندة نزهةالزاهد از مصباحالمتهجّد شيخطوسى بهره بردهاست. اين نكته در ترتيب بسيارى از مباحث و نيز ترتيب نقل برخى روايات كاملاً آشكار است. با اين همه، به هيچ روى نمىتوان اين اثر را اقتباس از مصباح دانست؛ چه، دعاهاى فراوانى در نزهةالزاهد وجود دارد كه در مصباح المتهجّد نيامدهاست. همچنين برخى از ادعيه با آنچه در مصباحالمتهجّد آمده، متفاوت است. اين امر نشان مىدهد كه نويسندة نزهةالزاهد از منابعى متعدد بهره بردهاست. افزون بر اين، شيخطوسى در مصباح، در بسيارى از موارد، متن دعا را بدون مقدمهاى حديثى، نقل كرده در حالى كه همان دعا در نزهةالزاهد با مقدماتى چند از احاديث و توضيحات مؤلف آمدهاست. اهميت اين نكته تا آنجاست كه نزهةالزاهد در تراز منابع اصيل دعايى شيعه قرار گرفتهاست (همان، ص 44ـ45).



ديگر اثر درخور توجه، كتاب ذخيرةالآخرة علىبن محمدبن علىبن عبدالصمد سبزوارى (زنده در 533) به زبان فارسى است. اين كتاب گزيدهاى از دعاهاى مربوط به مواقع مختلف، نمازهاى مستحب، آدابِ روزهاى مبارك سال، تعقيبات نماز و شرحى در باب زيارت امامرضا عليهالسلام است. اين اثر در سدة ششم نوشته شده و يكى از كهنترين آثار دعايى برجاىماندة شيعه به زبان فارسى است. اين كتاب چهار فصل دارد: فصل نخست، اذكار و تعقيبات نمازهاى واجب و مستحب؛ فصل دوم، دعاهاى ماههاى سال؛ فصل سوم، دعاهاى بامداد و شامگاه و فصل چهارم، ادعيه متفرقه.



مجموعه آثار ابنطاووس نيز از مهمترين آثار دعايى شيعه است. او براى تكميل كتاب شيخطوسى، جدّ مادرىاش، مجموعهاى را با عنوان مُهمّاتٌ لِصَلاحِ المُتَعبِّد و تَتمّات لمِصباح المُتَهجّد تأليف كرد (← ابنطاووس، 1415، ص 33ـ34؛ همو، 1371ش، ص 326). آنگونه كه از فهرست آثار ابنطاووس برمىآيد، كوششهاى علمى وى اغلب به تأليف آثار دعايى معطوف بودهاست (← طاووس*، آل). براساس شواهد موجود، به نظر مىرسد كه وى پس از 635 نگارش اين مجموعه را آغاز و طرح آن را در دوگونه پنج و ده جزئى تنظيم كردهاست (براى جزئيات بيشتر ← إقبالالأعمال*). تنها بخشهايى از اين مجموعه بزرگ برجاى مانده و منتشر شدهاست: فلاحالسائل، دو مجلد نخست اين مجموعه دربارة اعمال و دعاهاى خاص روز و شب در 43 فصل (ابنطاووس، 1377ش، ص 45؛ براى نگاهى كلى به محتوا و فصلهاى كتاب ← همان، ص 17ـ21)؛ زَهْرة الربيع سومين مجلد از اين مجموعه است كه آن را پس از فلاحالسائل تأليف كردهاست (همان، ص 7؛ همو، 1371ش، ص 24؛ نيز ← همو، 1415، ص 33ـ34). ابنطاووس (1409، ص90) همراه داشتن كتاب زهرةالربيع را براى مسافرانى كه يك هفته سفرشان بهطول مىانجامد توصيه كرده و در اجازة كتابهايش از آن با عنوان مُجلّد فى أدعيةالأسابيع ياد كردهاست (مجلسى، بحارالانوار، ج 104، ص 41). بنابراين مىتوان گفت كه اين كتاب مشتمل بر دعاهاى روزهاى هفته بودهاست. بر پاية وصف ابنطاووس (1415، ص 33ـ34) از زهرةالربيع، كه آن را مشتمل بر بيش از سى كُراسه معرفى كرده، و جمالالأسبوع، كه آن را نيز شامل سى كراسه گزارش كرده، زهرةالربيع حجمى نزديك به جمالالأسبوع داشتهاست. جمالالأسبوع، كه پس از زهرةالربيع نگاشته شده و شامل ادعيه و اذكار و فضيلت هر روز از ايام هفته بهويژه اعمال و آداب شب و روز جمعه است (← همو، 1371ش، ص 122ـ325). در فصول نخستين آن مطالبى دربارة ادعيه و فضائل ديگر ايام هفته (← همان، ص 109ـ122) و نامگذارى هريك از آنها به نام معصومين آمدهاست (← همان، ص 29ـ109)؛ الدروع الواقية، در اعمال مختص به هريك از ماههاى سال، اين اثر پس از فلاحالسائل، زهرةالربيع و جمالالأسبوع نوشته شدهاست (← همو، 1415، ص 33ـ34).



پس از ابنطاووس گروهى ديگر از عالمان شيعى بر آثار دعايى افزودند، البته آثار آنها بيش از هر چيز تكملههايى بر نگاشتههاى ابنطاووس بهشمار مىرود (← آقابزرگ طهرانى، ج 8 ، ص 179). آنان دعاهاى مأثور و منقول متعددى از آثار اولية دعايى را، كه در اختيار ابنطاووس نبود و از نابودى در امان مانده بود، در تأليفات خود جاى دادند. از آن جمله مىتوان از كتاب عمل شهر رمضان شهيد اول (متوفى 786) ياد كرد. به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 15، ص 345) ملارضاقلى قارى در عمل سه ماه از اين كتاب نقل كردهاست.



پس از ابنطاووس بايد از ابنفَهد حلّى (متوفى 841) نام برد. او در اين زمينه دو كتاب نوشت: يكى الأدعية و الختوم كه از محتواى آن اطلاعات كافى در دست نيست و فقط مىدانيم كه نسخهاى از آن به خط شاگرد مؤلف، علىبن فضل حلّى، در كتابخانة سيدحسن صدر وجود داشتهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 393)؛ ديگرى عُدّةالداعى، كه يكى از مهمترين و رايجترين آثار دعايى عصر مؤلف بود. مؤلف اين كتاب را با مقدمهاى در تعريف دعا (← ص 9ـ10) در شش باب تنظيم كردهاست. ابنفهد، خود، اين اثر را با عنوان نبذةالداعى فيما لابـُدَّ مِنْه فى آداب الداعى تلخيص كردهاست (← كنتورى، ص 575؛ آقابزرگ طهرانى، ج 15، ص 228، ج20، ص200). به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 21، ص 355) مولى علىبن حسن زوارى، شاگرد محقق كَرَكى، كتاب عدةالداعى را با عنوان مفتاحالنجاح به فارسى ترجمه كرده و ادعيهاى نيز بدان افزودهاست. نصيرالدين محمدبن عبدالكريم انصارى نيز در  968 در هرات آن را به فارسى برگرداندهاست (← جعفريان، 1375شب، دفتر1، ص380).



پس از ابنفهد حلّى، از تقىالدين ابراهيمبن على عاملى كفعمى بايد نام برد كه با نگارش دو اثر در ارتقاى فرهنگ دعايى شيعه تأثير گذاشتهاست: 1. اَلْبَلَدُالاَمينُ و الدِّرْعُ­الحَصين (بيروت 1418) شامل ادعيه، تسبيحات، زيارات، استخارهها، اعمال هفته، ماهها و سال. در اين اثر كه نگارش آن در 868 پايان يافته، صحيفة سجاديه بهطور كامل نقل شدهاست. 2. جُنّةالأمان الواقية و جَنةالإيمان الباقية معروف به المصباح. اين اثر چنانكه كفعمى خود در مقدمه (ص 4ـ6) مىگويد، در پنجاه فصل تدوين شده و تأليف آن در 895 به پايان رسيدهاست. كفعمى در پايان كتاب (ص 770ـ774)، منابع خود در نگارش اين اثر را، كه قريب 283 عنوان كتاب دعايى و جز آن بودهاست، برشمرده؛ بسيارى از آنها همچون كتاب روضةالعابدين كراجكى از كتب قديمى است (براى تفصيل دربارة آثار وى ← كفعمى*، ابراهيمبن على). اين دو كتاب خلاصه شده و بارها به زبان فارسى ترجمه شدهاست (براى اين تلخيصها و ترجمهها ← باقرى، ص 79ـ80).



پس از كفعمى، شيخبهائى مفتاحالفلاح فى عمل اليوم و الليلة را نوشت و به اعمال واجب و مستحب شبانهروز پرداخت و الفاظ و جملات مشكل ادعيه را توضيح داد. مطالب كتاب بر مبناى تقسيم اعمال شبانهروز در شش باب تنظيم شدهاست (← شيخبهائى، ص 3؛ براى گزارشى از محتوا و فوايد كتاب ← ملكى، ص 81 ـ87). به گفتة مؤلف (ص300) تأليف كتاب در 1015 در شهر گنجه به اتمام رسيدهاست. اين اثر با تعليقات علامه محمداسماعيل مازندرانى خواجوئى چاپ (قم 1415) و بارها تلخيص و به فارسى ترجمه شدهاست (براى اين تلخيصها و ترجمهها ← باقرى، ص 81 ؛ ملكى، ص 89 ـ91).



ملامحسن فيض كاشانى* (متوفى 1091) نيز در موضوع دعا آثارى نگاشت. اين آثار عبارت است از: منتخبالأوراد (آقابزرگ طهرانى، ج 22، ص 376)، أذكارالطهارة (همان، ج 1، ص 406) و خلاصةالأذكار و إطمينان القلوب (كنتورى، ص 206؛ آقابزرگ طهرانى، ج 7، ص 211). فيض كاشانى در خلاصةالأذكار كه از دو اثر ديگر وى اهميت بيشترى دارد، اذكار موجود در قرآن و روايات را در هر موضوعى كه توانسته، گرد آوردهاست. نگارش اين اثر در 1033 به انجام رسيد. سيدقوامالدين محمدبن محمدمهدى حسينى سيفى (متوفى ح  1150) ادعيه كتاب را به فارسى ترجمه كرده و توضيحاتى در حاشية آن نگاشتهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 4، ص 100).



محمدباقر مجلسى نيز نيمى از مجلد نوزدهم بحارالأنوار را به ادعيه اختصاص داده و آن را در 131 باب تنظيم كردهاست (← ج90، ص 286ـ394، ج 91 و 92 از چاپهاى 110 جلدى). او در اين زمينه آثارى هم به زبان فارسى دارد: زادالمعاد (←آقابزرگ طهرانى، ج 12، ص 11)، تحفةالزائر (← همان، ج 3، ص 438؛ باقرى، ص 81)، مقباس المصابيح (← آقابزرگ طهرانى، ج 22، ص 17)، ربيعالأسابيع (← همان، ج10، ص 75) و مفاتيحالغيب كه حاوى ادعية استخاره است (← همان، ج 21، ص 304).



در ميان آثار دعايى مجلسى، زادالمعاد در بين مردم بيشتر رواج يافتهاست. مجلسى اين اثر را در 1107 تأليف و به شاهسلطانحسين صفوى اهدا كردهاست (← زادالمعاد، ص 3، 683). اين كتاب با اعمال سال از اعمال ماه رجب، شروع مىشود و در چهارده باب و يك خاتمه تنظيم شدهاست. چند باب پايانى كتاب نيز به اعمال مشترك همة ماهها، كيفيت زيارت پيامبر و ائمه عليهمالسلام و بيان احكام فقهى راجع به اموات، خمس، زكات و اعتكاف اختصاص يافتهاست. مجلسى در اين كتاب از منابعى چون مصباحالمتهجّد شيخطوسى و آثار ابنطاووس و كفعمى استفاده كردهاست. به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج10، ص 16) شيخعبداللّهبن صالح سَماهيجى بحرانى (متوفى 1135) كتاب را به عربى ترجمه كردهاست. ترجمهاى عربى از كتاب نيز چاپ شدهاست (بيروت 2003). به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 12، ص 25) زادالمعاد را مولى محمدكريم مشكينى تبريزى براى شاهزاده بهمنميرزا، فرزند فتحعلىشاه قاجار، زير عنوان زبدةالدعوات خلاصه كردهاست.



سيدعبداللّه شُبّر (متوفى 1242) ديگر عالم شيعى مشهورى است كه چندين اثر دعايى نگاشتهاست، از جمله أعمال اليوم و الليلة و الأسبوع (← آقابزرگ طهرانى، ج 2، ص 248، ج 15، ص 349)، رسالة فى عمل اليوم و الليلة (← همان، ج 15، ص 348)، صلاحالعابدين (← همان، ج 15، ص 85)، عمل اليوم و الليلة (← همان، ج 15، ص 348) و روضةالعابدين و نُزهةالذاكرين. او در كتاب اخير اعمال ماهها و سال را از ماه رمضان تا شعبان گرد آورده و در پايان كتاب از اعمال عيد نوروز نيز سخن گفتهاست. آقابزرگ طهرانى (ج 2، ص 246، ج 11، ص 297ـ298) از اين كتاب با عنوان أعمال الشهور نيز ياد كرده و بر آن است كه شبّر آن را پس از أعمال اليوم و الليلة و الأسبوع نگاشتهاست.



مفتاحالجنان ديگر اثر دعايى شيعه از مؤلفى ناشناس است. كتاب ديگرى با همين نام به ملامحمدجعفربن محمدتقى مجلسى نسبت دادهمىشود (← آقابزرگ طهرانى، ج 21، ص 355)، كه بعيد است اين دو اثر يكى باشند. آقابزرگ طهرانى (ج 21، ص 324) به نقل از عالمى ديگر، مؤلف كتاب را شيخ اسداللّه طهرانى حائرى (متوفى 1333) از شاگردان شيخ انصارى و به نقل از كتاب الرضوية، مؤلف مفتاحالجنان را بروجردى، معروف به صدوق، معرفى كردهاست. مؤلف در اين مجموعه، دعاها و عباراتى را نقل كردهاست كه يا مستند آنها معلوم نيست يا مستندى ندارند. محدّث نورى نيز در اللؤلؤ و المرجان به اين نكته اشاره كردهاست. به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 21، ص 324) ميان نسخههاى موجود از اين اثر زيادت، نقصان و اختلافات فراوانى وجود دارد. از عبارات محدث قمى (ص 1049) همچنين به دست مىآيد كه بيشتر افزودهها و افتادگيهاى موجود در كتاب از سوى ديگران صورت گرفتهاست، نه خود مؤلف. اين اثر پيش از تأليف مفاتيحالجنان* شهرتى فراوان داشت (← جعفريان، 1375شب، دفتر1، ص390). با اين حال، اين كتاب نه تنها از نقل دعاهاى بدون سند خالى نيست، بلكه در مواردى دعاهاى نامعتبر و سست را نيز در خود جاى دادهاست. باتوجه به وجود همين نقايص و نقاط ضعف است كه قمى مفاتيحالجنان را نوشتهاست (قمى، ص 24).



پس از كتاب مفتاحالجنان آثار دعايى متعددى به زبان فارسى تأليف شد. هرچند بر پاية برخى شواهد، تكنگاريهايى به زبان فارسى در قرون گذشته، بهويژه سدههاى يازدهم و دوازدهم، وجود داشتهاست، اما اين مهم در اواسط قرن سيزدهم به اوج خود رسيد. دانشمندان شيعى از يكسو، براى عمومىسازى منابع دعايى موجود و از سوى ديگر، براى تسهيل دسترسى بدانها، آثارى جديد تأليف كردند. در اين دوره نه تنها تأليف آثار به زبان فارسى گسترش يافت، بلكه كتب بسيارى نيز به زبان اردو، هندى (گُجراتى) و تركى به رشتة تحرير درآمد.



يكى از شخصيتهاى مهم و بنام اين دوره، عباسبن محمدرضا قمى* معروف به محدث قمى (متوفى 1359) است. الدستور يكى از آثار اوست كه در دو جزء تدوين و چاپ شدهاست؛ جزء اول آن دربارة وقايع ايام و جزء دوم دربارة دعاها و حرزهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 8 ،  ص 149). او همچنين در 1331 ترجمة مصباحالمتهجّد شيخطوسى را به اتمام رساند كه در 1338 در حاشية مصباحالمتهجّد به چاپ رسيدهاست (← همان، ج 4، ص 137). اثر ديگر وى در حوزة دعا كتاب مشهور مفاتيحالجنان است كه در سه باب تنظيم شده و نگارش آن در 1344، همزمان با سالروز ولادت امامرضا عليهالسلام، به اتمام رسيده و دو سال بعد در 1346 براى اولين بار چاپ شدهاست. اين اثر در نيمقرن اخير مشهورترين كتاب دعا در ميان شيعيان ايران و فارسىزبانان بوده و سپس بهعربى ترجمهشده و در ميان شيعيان عربزبان نيز رواج يافتهاست (← مفاتيحالجنان*).



ديگر اثر دعايى، كتاب مفتاحالجنّات فى الأدعية و الزيارات اثرِ سيدمحسن امين، دانشمند مشهور جبلعاملى و ساكن دمشق (متوفى 1371) است. او به دليل فقدان كتابى جامع و آسانياب و مرتب در اين زمينه به زبان عربى و در امان نماندن آثار موجود از تحريف، تبديل و تصحيف واژگان و ضبط آنها كه موجب تغيير معناى عبارات ادعيه شدهاست، به تأليف اين اثر همت گمارد (امين، ج 1، ص 6). اين كتاب در سه مجلد و  29 باب تأليف شده و هر باب خود داراى فصولى است. در جلد نخست، به ادعيه، نمازهاى مستحبى، خطبههاى هريك از ائمه عليهمالسلام در اعياد و مناسبتهاى خاص و استخاره پرداخته شدهاست. مجلد دوم، تنها شامل ابواب سيزده و چهارده است. در باب سيزده زيارات هريك از معصومين عليهمالسلام، اعمال مسجد كوفه و سهله و در باب چهارده زيارات مخصوصه نقل شدهاست. در مجلد سوم نيز از اعمال ماههاى سال سخن رفته كه با اعمال ماه رجب آغاز شدهاست. مؤلف (ج 3، ص 578) تاريخ اتمام نگارش كتاب را 1352 ذكر كردهاست.



كتاب المصباح المنير تأليف على مشكينى، از استادان و علماى نامور حوزة علمية قم (متوفى 1386ش) اثرى ديگر است كه در سالهاى اخير تأليف شدهاست. مؤلف يادآور شده چون بيشتر آثار راجع به دعا به زبان عربى و براى عموم كمتر قابل استفاده بوده و آن دسته هم كه به زبان فارسى تأليف شدهاست به دلايلى فراوان مورد اقبال همة اقشار قرار نگرفته، به تأليف اين اثر اقدام كردهاست (براى اين دلايل ← مشكينى، ص 12ـ14). او در مقدمة كتاب مطالبى مهم در معناى دعا، علت خواندن دعا، معناى استغفار معصومين از گناه، جواز توسل به معصوم و مسئلة نيابت در زيارات را مطرح ساختهاست. مطالب كتاب در چهار بخش تنظيم شده و ترجمة دعاها و زيارات در پاورقى آمدهاست: بخش نخست به تعقيبات نمازها و اعمال هفته اختصاص دارد؛ در بخش دوم اذكار و ادعيه مختلف، بهويژه 49 دعاى قرآنى ذكر شدهاست؛ در بخش سوم كتاب از اعمال ماههاى سال سخن رفته و در نهايت در بخش چهارم، مؤلف زيارات معصومين از راه دور را روايت كردهاست. از چينش مطالب كتاب چنين به نظر مىرسد كه مؤلف در تدوين مطالب از سبك و شيوة شيخطوسى بهره بردهاست. وى بر اين ادعاست كه در اثرش دعاهاى مورد اطمينان را گرد آوردهاست (← ص 90ـ99).



از ديگر آثار دعايى معاصر كتاب مفاتيح نوين است كه با همكارى جمعى از محققان زيرنظر ناصر مكارم شيرازى، از مراجع تقليد معاصر در حوزة علمية قم، و بر پاية مفاتيحالجنان تدوين شدهاست.



در چند سال اخير نيز بعضى محققان در تأليف موسوعههاى دعايى كوشيدهاند. از جمله، جواد قيومى در موسوعةالأدعية دعاهاى مروى از هريك از معصومين را به ترتيب ذكر كرده و احتمالاً با الهام از صحيفة سجاديه هركدام را زيرعنوان «الصحيفة» و در شش مجلد تنظيم كردهاست. كتاب دربردارندة 3570 دعا از معصومين عليهمالسلام است و در جلد ششم كتاب در مجموع، ذيل 17 باب، 144 زيارت و دعاى زيارت نقل شدهاست (براى مطالب هر مجلد و تفصيل شمار دعاهاى هريك از معصومين ← باقرى، ص 84).



موحدى­ابطحى نيز در موسوعةالأدعية الجامعة به گردآورى همة دعاهاى مأثور معصومين در هفت مجلد پرداخته كه از اثر قيومى كاملتر است. وى در اين مجموعه 4377 دعا از معصومين عليهمالسلام را گرد آوردهاست و علاوه بر آن دعاهاى قرآنى، 140 دعا از انبياى پيشين، 32 ادعيه سِرّ (ادعيه قدسى كه غالباً با عبارت «يا محمد...» آغاز مىشود. ← موحدى ابطحى، ج 1، ص 75ـ97) و 56 دعاى قدسى را نيز نقل كردهاست (براى دعاهاى هريك از معصومين ← باقرى، ص 84 ـ85).



ب) آثار دعايى اهل سنّت



فهرستها و آثار شرح حالى اهل سنّت حاكى از آن است كه شمار آثار دعايى اهل سنّت كمتر از آثار دعايى شيعه است. چنانكه گذشت، محدوديت منبع صدور دعا در ميان اهل سنّت از عوامل اين نقصان است. ازاينرو، سبكهاى نگارشى آثار مستقل دعايى در ميان ايشان نيز محدود به گردآورى ادعيه و اذكار منقول از پيامبر صلىاللّهعليهوآلهوسلم، صحابه و تابعان است. شكلى خاص از اين آثار كتابهايى با عنوان مستقل عمل اليوم و الليلة است كه اعمال و ادعيه روزانه در آنها گرد آمدهاست. هرچند اين سبك آثار دعايى در ميان شيعيان نيز وجود دارد، اما اندك تفاوت محتوايى در اين دسته آثار بين آثار شيعى و آثار اهل سنّت ديده مىشود (← ادامة مقاله).



بر پاية مدارك موجود (براى نمونه ← ابننديم، ص 282؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 9، ص 173) كتاب الدعاء اثر محمدبن فُضَيلبن غَزوان ضَبِّى كوفى (متوفى 195) كهنترين اثر مستقل دعايى اهل سنّت است. هرچند برخى وى را شيعه دانستهاند (← ذهبى، 1424، ج 4، ص 1198ـ1199؛ مِزّى، ج 26، ص 297ـ298).



ظاهراً پس از كتاب ضبّى، دومين اثر دعايى اهل سنّت دعاءالنبى از ابوالحسن علىبن محمد مدائنى (متوفى 225؛ ابننديم، ص 113) بودهاست. داودبن علىبن خلف اصفهانى، مؤسس مذهب فقهى ظاهريه (متوفى 270) و ابوداوود سجستانى* (متوفى 275) نيز كتابهايى با عنوان الدعاء نگاشتند (← همان، ص 272؛ ابنحجر عسقلانى، 1404، ج 1، ص 6، ج 8، ص 222). ابوبكر عبداللّهبن محمدبن عبيد قرشى معروف به ابنابىالدنيا (متوفى 281) نيز از ديگر عالمان اهل سنّت است كه دو كتاب به نامهاى الدعاء (← ذهبى، 1401ـ1409، ج 13، ص 402؛ ابنحجر عسقلانى، 1413ـ1415، ج 2، ص 151) و مُجابىالدعوة (بيروت 1413) تأليف كردهاست.



ظاهراً كهنترين اثر دعايى اهل سنّت كه به طور خاص به گردآورى ادعيه و اذكار منقول از پيامبر اكرم در اعمال شبانهروز پرداخته، كتاب عملاليوم و الليلة حسنبن علىبن شبيب مُعَمَّرى* (متوفى 295) است. اين اثر از منابع طبرانى در كتاب الدعاء (براى نمونه ← ج 2، ص 798، 926، 993) بودهاست.



اثر ديگر در اين حوزه كتاب مشهور عمل اليوم و الليلة ابوعبدالرحمان احمدبن شعيب نَسائى* (متوفى 303) است. محمدبن معاوية الأحمر و محمدبن قاسمبن سيار قُرطُبى اين اثر را، برخلاف ديگر راويان سنن نسائى، بخش پايانى سُنن نسائى برشمردهاند (← اشبيلى، ص 113؛ ابنحجر عسقلانى، 1404، ج 1، ص 6). منذرى (متوفى 656) اين اثر نسائى را از بهترين آثار دعايىِ اهل سنّت شمردهاست (← نسائى، مقدمة فاروق حماده، ص 83). اين اثر، همچون بيشتر آثار دعايى اهل سنّت مشتمل بر روايات مُسندى است كه ادعيه و اذكار منقول از پيامبر براى بعضى اعمال شبانهروز (براى نمونه ← ص 115، 196، 351، 422) را گرد آوردهاست. باتوجه به عباراتى از نسائى در كتاب حاضر (← ص 233، 333) چنين به نظر مىرسد كه او افزون بر محفوظات خود از منابع مكتوب نيز در تدوين كتاب بهره بردهاست. نكتة حائز اهميت دربارة اين اثر، اظهارنظرهاى رجالى نسائى دربارة راويان بعضى از دعاها است (براى نمونه ← ص 159ـ160، 227، 301). در اين كتاب، 1141 روايت نقل شدهاست.



از ديگر آثار دعايى كهن اهل سنّت مىتوان كتاب الدعاء و المُذكِّر و الذكر و التذكير (رياض 1413) از ابوبكر احمدبن عمروبن ضحاك معروف به ابنابىعاصم* (متوفى 287؛ ← ابنحجر عسقلانى، 1404، ج 8، ص 222)، دو اثر به نامهاى الذكر (← ابنحجر عسقلانى، 1413ـ1415، ج 2، ص 364) و الدعاء (منبع طبرانى در كتاب الدعاء، براى نمونه ← ج 2، ص 1061، ج 2، ص 1331، 1488) اثر يوسفبن يعقوب قاضى (متوفى 297)، كتاب الدعاء از ابوعبداللّه محمدبن فُطَيس اندلسى معروف به ابنفطيس* (متوفى 319؛ ← ذهبى، 1401ـ1409، ج 15، ص 79؛ همو، 1424، ج 7، ص 360)، كتاب الدعاء و التَحاميد از محمدبن سهلبن مَرزُبان كرخى (زنده در 322؛ ← ابننديم، ص 152)، دعاء أنواع الأستعاذات من سائر الآفات و العاهات از ابوالحسين احمدبن جعفربن محمد ابنمُنادى (متوفى 336؛ ← همان، ص 41)، كتاب الدعاء اثر ابوبكر محمدبن عبداللّه بردعى* (زنده در 340؛ ← همان، ص 295)، جزءٌ فى الدعاء المروى عن رسولاللّه از ابوعلى اسماعيلبن محمد صفّار نحوى (متوفى 341؛ ← اشبيلى، ص 163)، كتاب الدعاء از عبداللّهبن احمدبن فراس باهلى مشهور به غلام خليل (متوفى 375؛ ← ابننديم، ص 237) و كتاب الدعاء از محمدبن عمرانبن موسى مرزبانى* (متوفى 384؛ همان، ص 148) اشاره كرد.



چنانكه اشاره شد، گردآورى اذكار منقول از پيامبر اكرم نيز گونهاى از كتابهاى دعايى اهل سنّت است. كتاب الذكر از ابوبكر جعفربن محمدبن حسن فِريابى* (متوفى 301؛ ← ابنحجر عسقلانى، 1413ـ1415، ج 1، ص 202، 382) از جمله اين آثار و از منابع طبرانى در كتاب الدعاء (براى نمونه ← ج 2، ص 861 ، 881 ، 1019) بودهاست.



ديگر اثر دعايى اهل سنّت در اين زمان كتاب الدعاء ابوعبداللّه حسينبن اسماعيل ضبّى مَحاملى (متوفى 330؛ ← ذهبى، 1401ـ1409، ج 17، ص 221؛ ابنحجر عسقلانى، 1404، ج10، ص 333) است. او در اين كتاب صرفاً احاديث مرتبط با ادعية سفر را از زمان خروج مسافر از منزل تا بازگشت در چهارده باب گرد آوردهاست. وى احاديث را با سند از پيامبر (براى نمونه ← ص 94ـ95، 114، 118)، صحابيان (براى نمونه ← ص 152، 163) و تابعين (براى نمونه ← ص 117) نقل كرده و براى هر باب عنوانى برگرفته از محتواى احاديث آن باب قرار دادهاست.



از مشهورترين آثار دعايى اهل سنّت كتاب الدعاء ابوالقاسم سليمانبن احمد طبرانى* (متوفى 360) است. نبودِ اثرى جامع و مأثور در دعا و مراجعة مردم به دعاهاى انشائى ديگران، طبرانى را بر آن داشت تا اثرى مأثور در دعا مشتمل بر احاديث پيامبر و روايات صحابه و تابعين تأليف كند (← طبرانى، ج 2، ص 735). بنابر گزارش محقق كتاب (همان، ج 1، مقدمه، ص 124)، طبرانى در اين مجموعه 2026 حديث مرفوع از پيامبر، 103 روايت موقوف و 125 روايت مقطوع را گرد آوردهاست كه در ميان آنها احاديث و روايات ضعيف نيز ديده مىشود (← براى آمار نوع روايات در اين كتاب ← همانجا). طبرانى در تأليف اين اثر از منابع مختلف حديثى و نيز آثار دعايى بهره بردهاست (براى منابع طبرانى ← طبرانى، ج 1، مقدمة بخارى، ص 128ـ131). باتوجه به مقايسهاى كه محمدسعيدبن محمدحسن بخارى ميان اين كتاب و كتاب عملاليوم و الليلة نسائى انجام دادهاست (← همان مقدمه، ص 61ـ63)، كتاب طبرانى را مىتوان جامعترين كتاب كهن دعايى اهل سنّت برشمرد.



ابوبكر احمدبن محمد دينَوَرى معروف به ابنسُنّى* (متوفى 364) نيز عملاليوم و الليلة را كه شامل ادعيه است، به شيوة كتاب عمل اليوم و الليلة استاد خود نسائى نگاشتهاست. احاديث كتاب ادعيه و اذكار منقول از پيامبر است. ابواسامه سَليمبن عيدالهلالى در دو جلد با عنوان عُجالة الراغب المُتَمَنّى فى تخريج كتاب عمل اليوم و الليلة لابن السنّى (بيروت 1422) احاديث اين كتاب را تخريج* كردهاست.



ديگر كتاب دعايى اهل سنّت شأنالدعاء ابوسليمان حَمدبن محمد خطّابى (متوفى 388) است كه در واقع شرح كتاب الدعوات ابنخُزَيمه* (متوفى 311) است (خطّابى، مقدمة احمد يوسف دقاق، ص 8). خطّابى روايات اين كتاب، بهويژه روايات دو باب نخست، را از مشايخ خود نقل كردهاست، اما رواياتى را كه در شرح كتاب ابنخزيمه آورده بدون سند است، بهجز حديث «أسماء حسنى» (← ص 23، 98ـ99). رواياتى كه در لابهلاى شرح خود آورده نيز گاه با سند و گاه بدون سند است (دربارة روش خطّابى در نقل روايات و شرح آنها ← خطّابى*، ابوسليمان).



ديگر اثر درخور توجه كتاب الدعوات الكبير از ابوبكر احمدبن حسين بيهقى* (متوفى 458) است. بيشتر روايات نقلشده در اين اثر از پيامبر (براى نمونه ← قسم 1، ص 57، 139، قسم 2، ص 168، 281) و بهندرت از صحابه و تابعين (براى نمونه ← قسم 2، ص 137، 192) است. همة احاديث با سند و در 105 باب آمدهاست (براى مصادر مهم بيهقى در اين اثر ← قسم 2، مقدمة بدربن عبداللّه، ص 21ـ24). بيهقى در اين مجموعه، احاديث راجع به دعا همچون فضيلت دعا (← قسم 1، ص 6ـ17)، اوقات اجابت دعا (براى نمونه ← قسم 1، ص 36، 44) و فضيلت صلوات بر پيامبر (قسم 1، ص 113ـ 121) را نيز نقل كردهاست.



ابوبكر محمدبن وليد طَرطوشى (متوفى 520) ديگر مؤلفى است كه در اهل سنّت كتاب الدعاء المأثور و آدابِه را در پانزده باب تدوين كردهاست. او در چهارده باب نخست آن به موضوعات پيرامونىِ دعا، همچون معنا، فضيلت، آداب دعا، و بحثى دربارة فضيلت آهسته يا بلند خواندن دعا، پرداختهاست. طرطوشى در باب پانزدهم كتاب كه بخش اصلى آن است (← ص 95ـ204)، دعاهاى منقول از پيامبر اكرم در مواضع مختلف همچون هنگام وضو گرفتن، ورود به مسجد، ترس و سفر را نقل كردهاست.



ابوسعد عبدالكريمبن محمد سمعانى (متوفى 562) نيز دو اثر دعايى الدعوات و الدعوات النبوية را تأليف كرده و در اثر اخير به گردآورى ادعيه منسوب به پيامبر پرداختهاست (← ذهبى، 1424، ج 12، ص 276؛ همو، 1401ـ1409، ج20، ص 461). اثر درخور توجه پس از كتاب سمعانى، كتاب الترغيب فى الدعاء و الحَثّ عليه از ابومحمد عبدالغنىبن عبدالواحد مَقدِسى (متوفى 600) است. محتواى كتاب به دو بخش تقسيم مىشود؛ مؤلف در بخش نخست به مطالبى چون فضيلت، اوقات و پرهيز از عجله در دعا پرداخته و بخش دوم اثر خود را به دعاهاى منقول از برخى پيامبران همچون آدم، يعقوب، پيامبر اكرم (براى نمونه ← ص 61، 63، 65، 71) و صحابه (براى نمونه ← ص 60ـ63) و تابعين (براى نمونه ← ص 70) اختصاص دادهاست. مقدسى اثرى ديگر نيز در موضوع ادعيه منسوب به پيامبر باعنوان النصيحة فى الأدعية الصحيحة تأليف كردهاست. او احاديث كتابش را از جوامع حديثى اهل سنّت چون مسند احمدبن حنبل، صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذى و سنن ابنماجه قزوينى گرد آوردهاست (← مقدسى، 1405، ص 22ـ24). چنانكه از عنوان كتاب برمىآيد، قصد مؤلف گردآورى احاديث صحيح بودهاست. محمود ارناؤوط اين اثر را با عنوان مختصرالنصيحة فى الأدعية الصحيحة (كويت 1408) خلاصه كردهاست.



مشهورترين اثر در اين حوزه، كتاب حليةالأبرار و شِعارالأخبار فى تلخيص الدعوات و الأذكار المستحبّة فى الليل و النهار مشهور به كتاب الأذكار ابوزكريا يحيىبن شرف نَوَوى* (متوفى 676) است. چنانكه از عنوان كتاب برمىآيد، نووى در آن ادعيه و اذكار شبانهروز را گرد آوردهاست. نووى به قصد تهية اثرى مختصر در دعا به تأليف اين اثر اقدام كردهاست، چه، بر اين باور بودهاست كه حجيم بودن آثار دعايى سبب عدم استقبال خوانندگان از آنها شدهاست (← ص10). او (همانجا) نقل اسانيد را از جمله اسباب تطويل آثار دانسته و ازاينرو، روايات كتاب خود را با حذف اسانيد كه فايدهاى براى عموم مردم و خوانندگان كتاب نداشته، نقل كردهاست. نووى به گفتة خودش (ص 11) مطالب موجود در اين اثر را بيشتر از صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذى و سنن نسائى آوردهاست. ابوالعباس احمد ابنتيميه* (متوفى 728) اين اثر را با عنوان الكلم الطَّيّب مِن أذكار النبى صلىاللّهعليهوسلّم خلاصه كردهاست. محمد ناصرالدين اَلبانى نيز روايات صحيح كتاب ابنتيميه را گزينش كرده كه با عنوان صحيحالكلم الطيب (رياض 1407) چاپ شدهاست. جلالالدين سيوطى (متوفى 911) نيز نكتههايى بر الأذكار نووى برگرفته از كتاب الأمالى ابنحجر عسقلانى و مطالبى از خود را در اثرى با عنوان تحفةالأبرار بنكت الأذكار (مدينه 1407) نگاشتهاست. محمدعلىبن محمد علّان بكرى صدّيقى نيز كتاب الأذكار نووى را با عنوان الفتوحات الربّانيه على الأذكار النواوية (بيروت 1424) شرح كردهاست.



سلاح المؤمن فى الدعاء و الذكر از محمدبن محمدبن هُمام معروف به ابنالامام (متوفى 745) ديگر اثر دعايى مهم اهل سنّت در دورههاى متأخر است. ابنالامام (ص 28ـ29) ادعيه و اذكار منقول از پيامبر اكرم را در 21 باب با حذف اسانيد گرد آوردهاست. او (ص 27ـ28) روايات موجود در كتاب را صحيح و حسن دانسته و مهمترين منابع خود را در مقدمه برشمردهاست. اين اثر نيز همچون ديگر آثار مشابه به دو بخش تقسيم شدهاست: بخش نخست در موضوعات پيرامونى دعا مانند فضيلت، آداب، اسماى الهى و مطالبى ديگر درخصوص دعا؛ بخش دوم شامل متون ادعيه و اذكار منقول از پيامبر، صحابه و تابعين. ابنجزرى (ج 2، ص 245) اين اثر را در نوع خود ممتاز دانسته و بر آن است كه تا آن زمان مانند آن تأليف نشدهاست. شمسالدين محمد ذهبى (متوفى 748) اين اثر را تلخيص كرده كه با عنوان مختصر سلاح المؤمن (بيروت 1421) بهچاپ رسيدهاست.



ابومحمد عبداللّهبن اسعد يافعى* يمنى (متوفى 768) نيز كتاب الدعاء: آدابه و أسبابه (بيروت 1415) را نگاشتهاست. يوسفبن حسنبن عبدالهادى مَقدِسى* دمشقى (متوفى 909) نيز كتابى با عنوان أدَبالمُرتَعى فى علم الدعا مشهور به آدابالدعاء تأليف كردهاست.



ديگر اثر دعايى اهل سنّت كتاب عمل اليوم و الليلة جلالالدين سيوطى* است. اين كتاب، درواقع، تلخيص دو كتاب منهاجالسنّة و الكلم الطَّيب ابنتيميه است (← سيوطى، ص 17). سيوطى در اين اثر مضمون احاديث را بدون سند و در ابوابى خاص ذكر كردهاست. به گفتة حاجىخليفه (ج1، ستون 755) ابوالسعود محمدبن محمد، مفتى روم (متوفى 982) نيز كتابى با نام دعانامه در يك مقدمه و هفت باب به زبان تركى تأليف كردهاست. وى اين كتاب را از ميان آثار منقول و احاديث صحيح گرد آورده و به محمدپاشا عتيق تقديم كردهاست. عبدالرئوف مَناوى* (متوفى 1031) نيز در كتاب المطالب العليّة فى الأدعية الزهية در هفت باب، ادعيه و اذكار نبوى را گرد آوردهاست (← همان، ج 2، ستون 1714). محمدصديقحسنخان نيز نُزُلالأبرار بالعلم المأثور مِن الأدعية و الأذكار را تأليف كردهاست. او كتاب الأذكار نووى را مبناى كار خود قرار داده و برخى ادعيه و اذكار ديگر را از ساير منابع بدان افزودهاست (← صديق حسنخان، ص 3).



در دورة معاصر نيز برخى كتابهاى دعايى در اهل سنّت تأليف شدهاست. بكربن عبداللّه ابوزيد نيز كتاب تصحيح الدعاء را در چهار فصل تأليف كردهاست. انگيزة مؤلف از تدوين اين اثر، گردآورى احاديث صحيح منقول از پيامبر دربارة دعا بودهاست (← بكر ابوزيد، ص 5ـ9). مؤلف در سه فصل نخست، به موضوعات كلى مرتبط با دعا همچون حقيقت، آداب و اجابت دعا پرداخته و در فصل چهارم ادعيه و اذكار منقول از پيامبر را براساس ابواب فقهى تنظيم كردهاست. جوامع الدعاء من القرآن و السنّة از محمد سيدطنطاوى (قاهره 2001)، الدعاء المُستجاب من الحديث و الكتاب از احمد عبدالجواد (قاهره، بىتا.)، فقه الأدعية و الأذكار از عبدالرزاقبن عبدالحسين بدر (رياض 1424)، الدعاء به همراه العلاج بالرُّقى من الكتاب و السنّة اثر سعيدبن على قحطانى (رياض 1430)، الإعتداء فى الدعاء اثر سعودبن محمدبن حمود عقيلى (رياض 1430) و مِن عجائب الدعاء از خالدبن سليمان ربعى (دارالقاسم: بىتا.) از ديگر آثار معاصر دعايى اهل سنّت است.



منابع: آقابزرگ طهرانى؛ ابنابىشيبه، المصنَّف فى الاحاديث و الآثار، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت 1409/1989؛ ابنالامام، سلاح المؤمن فى الدعاء و الذكر، چاپ محيىالدين مستو، دمشق 1427/ 2006؛ ابنجزرى، غاية النهاية فى طبقات القرّاء، چاپ برگشترسر، قاهره ]بىتا.[؛ ابنحجر عسقلانى، كتاب تهذيب التهذيب، ]بيروت [1404/1984؛ همو، المجمع المؤسس للمعجم المفهرس، چاپ  يوسف عبدالرحمان مرعشلى، بيروت 1413ـ1415/ 1992ـ1994؛ ابنشهرآشوب، معالم العلماء، نجف 1380/1961؛ ابنطاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1414ـ1415؛ همو، الامان من اخطار الاسفار و الازمان، قم 1409؛ همو، جمالالاسبوع بكمال العمل المشروع، چاپ جواد قيومى اصفهانى، ]قم[ 1371ش؛ همو، الدروع الواقية، بيروت 1415/1995؛ همو، فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم و الليلة، چاپ غلامحسين مجيدى، قم 1377ش؛ همو، كشف المَحَجَّة لثمرة المُهْجَة، نجف 1370/1950؛ ابنفهد حلّى، عدّة الداعى و نجاحالساعى، چاپ احمد موحدى قمى، قم: مكتبة الوجدانى، ]بىتا.[؛ ابننديم (تهران)؛ ابوطالب مكّى، كتاب قوتالقلوب، چاپ عبدالمنعم حنفى، قاهره 1412ـ1416/ 1991ـ1996؛  محمدبن خير اشبيلى، فهرسة مارواه عن شيوخه من الدواوين المصنفة فى ضروب العلم و انواع المعارف، چاپ فرانسيسكو كودرا و ريبرا تاراگو، ساراگوسا 1893، چاپ افست بيروت 1399/1979؛ شهرام اصغرنياوند و فاطمه عبادى آققلعه، «كتابشناسى ادعيه»، كتاب ماه دين، سال 4، ش 9 و 10 (تير و مرداد 1380)؛ محسن امين، مفتاحالجنّات فى الادعية و الاعمال و الصلوات و الزيارات، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ]بىتا.[؛ حميد باقرى، «سير تطور آثار دعايى شيعه»، صحيفة مبين، ش 41 (زمستان 1386)؛ رضا باقريان موحد، كتابشناسى نيايش : كتابشناسى ادعيه، اسماءالحسنى، ذكرها، زيارات، مزارات، نيايشنامهها، قم 1386ش؛ يوسفبن احمد بحرانى، الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة، قم 1363ـ1367ش؛ محمدبن اسماعيل بخارى، صحيحالبخارى، ]چاپ محمد ذهنىافندى[، استانبول 1401/ 1981، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ اسماعيل بغدادى، ايضاحالمكنون، ج 1، در حاجىخليفه، ج 3؛ بكر ابوزيد، تصحيح الدعاء، رياض 1419/ 1999؛ احمدبن حسين بيهقى، كتاب الدعوات الكبير، چاپ بدربن عبداللّه، كويت 1409ـ1414/ 1989ـ1993؛ رسول جعفريان، «ادب دعا در شيعه»، نامة مفيد، سال 2، ش 5 (بهار  1375الف)؛ همو، مقالات تاريخى، دفتر1، قم 1375شب؛ حاجىخليفه؛ حرّعاملى؛ حمدبن محمد خطّابى، شأنالدعاء، چاپ احمد يوسف دقاق، دمشق 1404/1984؛ محمدبن احمد ذهبى،تاريخالاسلام و وفياتالمشاهير و الاعلام، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت 1424/2003؛ همو، سير اعلامالنبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت 1401ـ1409/ 1981ـ1988؛ عبدالرحمانبن ابىبكر سيوطى، عملاليوم و الليلة، چاپ مصطفى عاشور، قاهره ?]1407/  1987[؛ محمدبن مكى شهيد اول، ذكرى الشيعة فى احكام الشريعة، قم 1419؛ محمدبن حسين شيخبهائى، مفتاحالفلاح فى عمل اليوم و الليلة، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ]بىتا.[؛ صديق حسنخان، نزلالابرار بالعلم المأثور من  الادعية و الاذكار، بيروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، ]بىتا.[؛ محمدبن فضيل ضبّى، كتاب الدعاء، چاپ عبدالعزيز بعيمى، رياض 1419/1999؛ سليمانبن احمد طبرانى، كتاب الدعاء، چاپ محمدسعيد بخارى، رياض 1429/ 2008؛ حسنبن فضل طبرسى، مكارمالاخلاق، چاپ محمدحسين اعلمى، بيروت 1392/ 1972؛ محمدبن وليد طرطوشى، الدعاء المأثور و آدابه، چاپ عبداللّه محمود محمد عمر، بيروت 1423/2002؛ محمدبن حسن طوسى، الفهرست، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1417؛ همو، مصباح المتهجّد، بيروت 1411/1991؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علومالدين، چاپ اصلاح عبدالسلام رفاعى، قاهره 1408/1988؛ سعيدبن هبةاللّه قطب راوندى، سلوةالحزين و تحفةالعليل، الشهير بالدّعوات، چاپ عبدالحليم عوض حلّى، قم 1385ش؛ عباس قمى، كليات مفاتيحالجنان، ترجمة مهدى الهى قمشهاى، تهران 1342ش؛ ابراهيمبن على كفعمى، المصباح، چاپ حسين اعلمى، بيروت 1421/ 2001؛ كلينى؛ اعجاز حسينبن محمدقلى كنتورى، كشفالحجب و الاستار عن اسماء الكتب و الاسفار، قم 1409؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بيروت 1403/1983؛ همو، زادالمعاد، ]تهران[: سعدى، ]بىتا.[؛  يوسفبن عبدالرحمان مِزّى، تهذيبالكمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت 1422/2002؛ مسلمبن حَجّاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، ]بىتا.[؛ على مشكينى، المصباحالمنير، قم 1376ش؛ عبدالغنىبن عبدالواحد مقدسى، الترغيب فى الدعاء و الحثّ عليه، چاپ ابويوسف محمدبن حسن، ]بىجا [1411/ 1991؛ همو، النصيحة فى الادعية الصحيحة، چاپ محمود ارناؤوط، بيروت 1405/1985؛ محمود ملكى، «كليد رستگارى: كتاب شناخت مفتاحالفلاح»، حديث انديشه، ش 4 (پاييز و زمستان 1386)؛ علىبن عبيداللّه منتجبالدين رازى، فهرست اسماء علماء الشيعة و مُصَنَّفيهم، چاپ عبدالعزيز طباطبائى، قم 1404؛ محمدباقر موحدى ابطحى، موسوعة الادعية الجامعة، قم 1425/ 2005؛ احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشيعة الشمتهر ﺑ  رجال النجاشى، چاپ موسى شبيرى زنجانى، قم 1407؛ نزهةالزاهد: ادعية مأثور از امامان معصوم عليهالسلام با توضيحات فارسى سدة ششم، چاپ رسول جعفريان، تهران: اهل قلم، 1376ش؛ احمدبن على نسائى، عمل اليوم والليلة، چاپ فاروق حماده، قاهره 1428/2007؛ حسينبن محمدتقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم 1407ـ 1408؛ يحيىبن شرف نَوَوى، الاذكار من كلام سيدالابرار، چاپ محيىالدين شامى، بيروت 1409/ 1988؛ عباس همامى و حامد خانى، «گونهشناسى تأليفات دعايى عالمان مسلمان تا زمان ابنطاووس»، پژوهشنامه قرآن و حديث، ش 2 (تابستان 1386).



@/ حميد باقرى /@


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

نصرت نيلساز ،عبداللّه صلواتى،اسماعيل باغستانى ،سعيد شفيعى ،حميد باقرى

حوزه موضوعی

قرآن و حدیث

رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 1391
وضعیت انتشار
  • چاپ شده