دعا

معرف

دعا، طلب و درخواست بندگان از خدا يا آنچه معبود مىپندارند، شامل امور مادى و معنوى در زندگى دنيايى يا در زندگى آخرتى، چه در وضع عادى و چه در وضع اضطرار، براى رسيدن به خواستهها يا دوام داشتهها يا رفع ناملايمات.

متن
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعا، طلب و درخواست بندگان از خدا يا آنچه معبود مى(span dir="LTR")‌پندارند، شامل امور مادى و معنوى در زندگى دنيايى يا در زندگى آخرتى، چه در وضع عادى و چه در وضع اضطرار، براى رسيدن به خواسته(span dir="LTR")‌ها يا دوام داشته(span dir="LTR")‌ها يا رفع ناملايمات. دعا به دليل آنكه از فقر ذاتى انسان در برابر معبود نشئت مى(span dir="LTR")‌گيرد (← فاطر: 15) نياز همة انسانهاست و با عبادت و اظهار بندگى قرابت دارد و معمولاً در قالب عمل عبادى و مناسكى صورت مى(span dir="LTR")‌گيرد. در طول تاريخ و در همة جوامع بشرى و پيروان اديان، دعا به اشكال گوناگون فردى و اجتماعى جريان داشته(span dir="LTR")‌است (← د.دين و اخلاق، ذيل (span dir="LTR")"Prayer"). اين مقاله دربارة دعا در تعليم و فرهنگ اسلامى و شامل قسمتهاى زير است :
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
1) واژگان
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
2) در قرآن
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
3) در حديث
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
4) در كلام
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
5) در فلسفه
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
6) در تصوف و عرفان
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
7) دعاهاى مأثور
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
8) كتابشناسى دعا
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
1) واژگان. دعا از ريشة دع و به(span dir="LTR")‌معناى مايل ساختن چيزى به سوى خود با صدا و كلام است (ابن(span dir="LTR")‌فارس، ذيل «دعو»)، اما ابوهلال عسكرى (ص 534) اصل آن را درخواست انجام كارى مى(span dir="LTR")‌داند. جمع آن ادعيه است (← جوهرى، ذيل «دعو»).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعا در اصطلاح به معناى درخواست انجام كارى از مدعو است كه به صورت جمله امر يا نهى و گاه نيز به صورت جمله خبرى، مانند غَفَرَاللّهُ لَكَ، مى(span dir="LTR")‌آيد. فرق آن با امر اين است كه در دعا مرتبة مخاطب فراتر از داعى و در امر، فروتر است و نقطة مقابل دعا اجابت است و مقابل امر، اطاعت (← طوسى، التبيان، ذيل اعراف: 55). صلاة (← توبه: 103؛ احزاب: 56)، قنوت (زمر: 9)، سؤال به معناى درخواست (براى نمونه ← ابراهيم: 34؛ هود: 47)، ندا به معناى درخواست با صداى بلند (براى نمونه ← هود: 45؛ انبياء: 76)، اوّاه به معناى دعاكننده به خير و بسيار تسبيح و ثناگو (← هود: 75)، لعن/ نفرين به معناى دعا بر ضد كسى (اعراف: 38؛ غافر: 52)، بَهل به معناى نفرين و مباهله به معناى لعنت كردن هر طرف بر ديگرى (آل(span dir="LTR")‌عمران : 61)، از ديگر واژگان قرآنى است كه با معناى اصطلاحى دعا پيوند دارد (← خليل(span dir="LTR")‌بن احمد، ذيل «بهل»، «أوه»؛ ابوعبيد، ج 4، ص 231؛ ابن(span dir="LTR")‌قتيبه، ذيل «صلاة»؛ جوهرى، ذيل «بهل»؛ ابوهلال عسكرى، همانجا؛ ابن(span dir="LTR")‌منظور، ذيل «أوه»، «قنت»).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
2) در قرآن. واژة دعا و مشتقات آن 215 بار در قرآن در معانى فراخواندن و دعوت به امرى، پرستش و عبادت، درخواست چيزى از خدا، سخن و دعوى (← اعراف: 5؛ انبياء : 15؛ مريم: 91) و پسرخوانده (احزاب: 4، 37) به(span dir="LTR")‌كار رفته است (← محمدفؤاد عبدالباقى، ذيل «دعو»).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در معناى فراخواندن و دعوت به امرى، داعى گاه خداوند است كه دعوتش يا تكوينى است به معناى فراهم(span dir="LTR")‌سازى آنچه براى يك چيز اراده كرده(span dir="LTR")‌است؛ مانند رستاخيز براى انسانها كه از آن به فراخواندن انسانها به زندگى آخرت و روز بعث و داورى تعبير شده (← اسراء: 52؛ روم: 25)، يا تشريعى است، يعنى فراخواندن مردم به دين از طريق وحى (طباطبائى، ذيل يونس : 25). خدا انسانها را به بهشت، مغفرت و دارالسلام (بقره: 221؛ يونس: 25) و آنچه بدانها حيات حقيقى مى(span dir="LTR")‌بخشد (انفال: 24) فرامى(span dir="LTR")‌خواند. در اين قِسم، پيامبران و مؤمنان نيز در مقام داعى، انسانها را به سوى پروردگار (براى نمونه ← يوسف: 108؛ رعد : 36؛ فصّلت: 33)، هدايت (كهف: 57)، صراط مستقيم (مؤمنون: 73) و نجات (غافر: 41) فرامى(span dir="LTR")‌خوانند. در قرآن كريم، رسول اكرم صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم داعى انسانها به حياتى شريف و گرانمايه دانسته شده (← انفال: 24) و در دو آيه با عنوان «داعِىَ اللّه» (احقاف: 31ـ32) و در يك آيه با تعبير «داعياً اِلى اللّه» (احزاب: 46) از آن حضرت ياد شده(span dir="LTR")‌است. وظيفة انسان در مقابل دعوت تشريعى، پذيرفتن آن است كه در قرآن با تعبير اجابت يا استجابت از آن ياد شده(span dir="LTR")‌است. پذيرفتن دعوت تكوينى، حتمى و از دايرة اختيار انسان خارج است (← اسراء : 52). اما انسان در مقابل دعوت تشريعى مختار است، اگر آن را بپذيرد سرانجامى نيكو و اجرى عظيم دارد (← آل(span dir="LTR")‌عمران: 172؛ رعد: 18)؛ اما اگر آن را نپذيرد در گمراهى آشكار فرو مى(span dir="LTR")‌رود و به سرانجامى بد كه هيچ گريزى از آن نيست، گرفتار خواهد آمد (← رعد: 18؛ احقاف: 32).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در جنبة منفى اين معنا، داعى اغلب شيطان يا مشركى است كه انسانها را به شرك، كفر و آتش دوزخ فرامى(span dir="LTR")‌خواند (← بقره : 221؛ ابراهيم: 22؛ قصص: 41؛ لقمان: 21؛ فاطر: 6؛ غافر : 41ـ42؛ براى تفصيل بيشتر ← دعوت*).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در آيات بسيارى دعا به معناى دوم، يعنى پرستش و عبادت، آمده(span dir="LTR")‌است. مهم(span dir="LTR")‌ترين مؤيد اين معنا، آوردن واژة «عبادت» به(span dir="LTR")‌جاى «دعا» در آيات «اُدْعونى اَستَجِب لَكُم اِنَّ الذينَ يَستكبِرونَ عَن عِبادَتى...» (غافر: 60)، و «اَعتَزِلَكُم و ما تَدعونَ مِن اللّهِ... فَلَمّا اعْتزلَهُم و ما يعبدونَ مِن دونِ اللّهِ...» (مريم : 48ـ49) است. آياتِ ناظر به اين معنا دو قسم(span dir="LTR")‌اند: در برخى آيات واژة دعا دربارة پروردگار به(span dir="LTR")‌كار رفته(span dir="LTR")‌است (براى نمونه ← مريم : 48؛ غافر: 12؛ جن: 18ـ20) و مفسران آن را به «عبادت و خدا را به يگانگى خواندن» معنا كرده(span dir="LTR")‌اند (← طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل مريم: 48، غافر: 12، جن: 18ـ20). گاه نيز مراد از دعاى پروردگار را برخى از مصاديق عبادت دانسته(span dir="LTR")‌اند، مانند مطلق نماز اعم از فرايض و نوافل يا نمازهاى واجب پنج(span dir="LTR")‌گانه يا نماز صبح و شام (← طبرى؛ عياشى؛ طوسى، التبيان؛ فضل(span dir="LTR")‌بن طبرسى؛ طباطبائى، ذيل انعام: 52)، ذكر خدا و تهليل، تسبيح و تحميد او (← طبرى؛ طوسى، التبيان، همانجاها)، تلاوت قرآن يا سجود (← طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ طباطبائى، ذيل جن: 18ـ19). برخلاف نماز كه از واجبات دين اسلام است و براى به(span dir="LTR")‌جاآوردن آن، زمان معيّن، طهارت، استقبال قبله، اذكار ثابت و تلفظ عربى برخى اذكار و برخى شرطهاى ديگر وضع شده، دعا به زمان و زبان خاصى محدود نيست و هركس با هر زبان و در هر زمانى مى(span dir="LTR")‌تواند به سوى پروردگارش دعا كند. همچنين دعا ذكرهاى ثابتى ندارد و انسان متناسب با وضع بيرونى و روحى خود مى(span dir="LTR")‌تواند هر دعايى را انتخاب كند و بر زبان بياورد يا حتى بر قلب بگذراند، گرچه براى دعا در برخى از زمانها و مكانها فضيلت بيشترى بيان شده(span dir="LTR")‌است (← بخش 3 : در حديث).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در برخى ديگر از آيات، صورتى از واژة دعا در ساختارهايى معيّن مانند «الذينَ تَدعونَ مِن دونِ اللّهِ» (انعام: 56؛ حج: 73؛... براى ساختارهاى مشابه ← انعام: 108؛ اعراف: 37؛ يونس : 66؛ هود: 101؛ نحل: 20؛ مريم: 48؛ حج: 62؛ لقمان: 30؛ زمر : 38؛ غافر: 20؛ زخرف: 86) به معبودانى اشاره دارد كه مشركان مى(span dir="LTR")‌پرستيدند يا آنها را اله مى(span dir="LTR")‌ناميدند (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ قرطبى؛ بيضاوى؛ ابوحيان غرناطى؛ آلوسى ذيل: انعام: 56، اعراف: 194، حج : 73). اين آيات كه همه در سياق احتجاج با مشركان است، با اشاره به حقيقت معبودان آنها كه نه مالك ذره(span dir="LTR")‌اى در اين عالم(span dir="LTR")‌اند (فاطر: 13) و نه چيزى در زمين خلق كرده(span dir="LTR")‌اند (فاطر: 40) و اگر همه گرد هم آيند توان آفرينش يك مگس را ندارند (حج: 73) و اينكه همه بندگانى مانند خود آنها هستند (اعراف: 194) و هيچ قدرتى بر يارى(span dir="LTR")‌شان ندارند (اعراف: 197)، و به هنگام گرفتاريها فريادرس آنها نيستند (زمر: 38)، با بيانى بليغ بطلان و سخافت باورها و كردار آنان را مى(span dir="LTR")‌نماياند.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در آيات بسيارى دعا به معناى خواندن كسى براى درخواست چيزى آمده كه همان معناى اصطلاحىِ دعاست. بخش مهمى از اين آيات در سياق اثبات توحيد و نفى شرك، از يك سو با يادآورى اين حقيقت كه انسان در گرفتاريها به(span dir="LTR")‌طور فطرى به خدا رو مى(span dir="LTR")‌كند و از او كمك مى(span dir="LTR")‌خواهد، بر توانايى خدا در برآوردن حاجات تأكيد مى(span dir="LTR")‌ورزد و از سوى ديگر بر ناتوانى معبودان مشركان بر استجابت دعاى آنان. اين برهان، يعنى فراموش كردن غير خدا در سختيها و تضرع به درگاه الهى، صريح(span dir="LTR")‌ترين برهان بر يگانگى پروردگار است (← طوسى، التبيان؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل انعام : 40ـ41، اسراء: 67). قرآن گاه با تعابيرى كلى مانند «و اِذا مَسَّ الانسانَ الضُّرُّ دَعانا» (يونس: 12)، «اِذا مَسَّ الانسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ» (زمر: 8)، «اِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوا رَبَّهُم» (روم: 33) «وَاِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ» (فصّلت: 51) حال انسان را چنين ترسيم مى(span dir="LTR")‌كند كه به هنگام رويارويى با سختيها، به فطرت خود درمى(span dir="LTR")‌يابد تنها خداى سبحان قادر به از ميان برداشتن اندوه و گرفتاريهاى اوست. زيرا او تمام امور انسان را از روزى كه به(span dir="LTR")‌وجود آمده، تدبير كرده و تدبير هر وسيلة ديگر نيز در دست اوست؛ ازاين(span dir="LTR")‌رو، به ظاهر و باطن به سوى پروردگارش رو مى(span dir="LTR")‌كند، آشكارا و پنهان، نشسته و خوابيده و در همه حال او را مى(span dir="LTR")‌خواند.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در برخى آيات، تصويرى از انسانى به كشتى نشسته و گرفتار تندبادها و امواج سهمگين ترسيم مى(span dir="LTR")‌شود كه خدا را از اعماق قلب، خالصانه مى(span dir="LTR")‌خواند (← يونس: 22؛ عنكبوت: 65؛ لقمان: 32) و وعدة شكرگزارى در صورت نجات مى(span dir="LTR")‌دهد (انعام : 63؛ يونس: 22). به عقيدة طباطبائى (ذيل انعام: 63) چون انسان، همانند موجودات ديگر، همواره در اعمال اجتماعى به داد و ستد پرداخته، دربارة خداى سبحان هم كه بى(span dir="LTR")‌نياز مطلق است، نيز همين شيوه را به(span dir="LTR")‌كار مى(span dir="LTR")‌برد و چون مى(span dir="LTR")‌داند در مقابل پروردگارش كوتاهى كرده و با آن(span dir="LTR")‌همه نافرمانى شايستگى نجات را ندارد، براى اينكه استحقاقى به دست آورد و دعايش مستجاب گردد، باخدا عهد مى(span dir="LTR")‌بندد و همه(span dir="LTR")‌گونه وعده(span dir="LTR")‌اى مى(span dir="LTR")‌دهد، از جمله استجابت دعوت الهى و اطاعت از پيامبران (ابراهيم: 44)، دادن مال و به صلاح روى آوردن (توبه: 75). اما گروهى از انسانها پس از رفع گرفتاريها، بار ديگر به اسباب ظاهرى اعتماد مى(span dir="LTR")‌كنند و بدانها آرامش مى(span dir="LTR")‌يابند و درنتيجه از ياد خدا اعراض مى(span dir="LTR")‌كنند (اسراء: 67)، شرك مى(span dir="LTR")‌ورزند (اعراف : 189ـ190؛ عنكبوت: 65؛ روم: 33؛ نيز ← لقمان: 32) و رفع گرفتارى خود را به عوامل ديگر، مانند علم و شايستگى خود، نسبت مى(span dir="LTR")‌دهند و آسايش خود را زوال(span dir="LTR")‌ناپذير مى(span dir="LTR")‌پندارند (← زمر: 49؛ فصّلت: 50؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ فيض كاشانى؛ طباطبائى، ذيل آيات) و بار ديگر به بَغى و ستم در زمين مى(span dir="LTR")‌پردازند (يونس: 23). يكى از مصاديق اين حالتِ كلى، فرعونيان(span dir="LTR")‌اند كه از موسى عليه(span dir="LTR")‌السلام خواستند دعا كند تا خدا عذاب و بلا را از آنها دور سازد تا در عوض، ايمان بياورند و بنى(span dir="LTR")‌اسرائيل را همراه او روانه سازند. اما چون عذاب از آنها رفع شد، عهد خود را شكستند (← اعراف : 134ـ135).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
خدا براى نفى شرك و به منظور تحدى و واداشتن مشركان به اعتراف به عجز و ناتوانى آنچه غيرخدا مى(span dir="LTR")‌پرستند، در آيات متعدد از ايشان مى(span dir="LTR")‌خواهد كه براى رفع گرفتاريها و شدايد از خدايان خود يارى بطلبند. در اين آيات ناتوانى معبودان مشركان در استجابت دعاى آنها (← اعراف: 193ـ195؛ رعد: 14؛ فاطر : 14) و نشنيدن دعاى آنان (شعراء: 72؛ فاطر: 14) از جمله دلايل بطلان ادعا و پندار مشركان دانسته شده(span dir="LTR")‌است (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ قرطبى؛ طباطبائى، ذيل اعراف: 193ـ195). همچنين تأكيد مى(span dir="LTR")‌شود كه دعا كردن در پيشگاه اين معبودان با ساكت بودن يكسان است (اعراف: 193) زيرا اگر آنها را بخوانند چيزى نمى(span dir="LTR")‌شنوند و اگر هم بشنوند، توان اجابت ندارند (فاطر: 14؛ احقاف: 5؛ اعراف: 195). به عقيدة زمخشرى (ذيل اعراف: 193) اسميه بودن جمله «اَم اَنتُم صامِتونَ» به اين حقيقت اشاره دارد كه مشركان چون دچار اندوه و مصيبتى مى(span dir="LTR")‌شدند خدا را مى(span dir="LTR")‌خواندند و نه بتان را، و نيز بيانگر استمرار اين حالت است. در واقع، اين آيه به روى آوردن فطرى انسان در شدايد به سوى پروردگار اشاره دارد (نيز ← بيضاوى، ذيل آيه؛ قس فخررازى، ذيل آيه كه مى(span dir="LTR")‌گويد مشركان در سختيها به سوى بتها تضرع مى(span dir="LTR")‌كردند).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
الف) اهميت و حقيقت دعا به درگاه خداوند. در قرآن بر اهميت دعا تأكيد و به آداب دعا و شروط استجابت آن اشاره شده(span dir="LTR")‌است. از مهم(span dir="LTR")‌ترين آيات در بيان ارزش دعا نزد خدا و فضيلت انقطاع از خلق، آية 60 سورة غافر (← فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى، ذيل آيه) است كه مردم را به دعا كردن امر مى(span dir="LTR")‌كند و به ايشان نويد اجابت مى(span dir="LTR")‌دهد و دعا را عبادت مى(span dir="LTR")‌شمرد و ترك(span dir="LTR")‌كنندة عبادت خدا از سر بزرگى(span dir="LTR")‌طلبى را از دوزخ بيم مى(span dir="LTR")‌دهد. طباطبائى (ذيل بقره: 186، غافر: 60، يونس: 25) و ابن(span dir="LTR")‌عاشور (ذيل غافر: 60) با استناد به بخش پايانى آيه كه در آن واژة عبادت جانشين دعا شده و وعيد عذاب به آن كس كه در عبادت خدا كبر ورزد، و با استناد به احاديث، علاوه بر اينكه دعا را از سنخ عبادت دانسته(span dir="LTR")‌اند، توضيح داده(span dir="LTR")‌اند كه هر عبادتى نيز دعاست (نيز ← فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ قرطبى، ذيل بقره : 186)؛ زيرا واقعيت دعاى بنده اين است كه مى(span dir="LTR")‌خواهد رحمت و عنايت خدا را به سوى خود جلب كند و خود را در مقام بندگى قرار دهد. از سوى ديگر، عبادت هم در حقيقت دعاست، زيرا بنده در مقام عبادت، با اظهار خضوع و ناچيزبودن در برابر خدا و بزرگى او، خود را در مقام مملوك قرار مى(span dir="LTR")‌دهد تا عنايت خدا را در مقام ربوبيت به خود معطوف دارد. يكى از اقوال تفسيرى ذيل آيه «قل ما يَعْبَؤُ بِكُم رَبّى لَولا دُعاؤُكُم» (فرقان: 77) اين است كه اگر دعاهاى شما نبود خداوند به شما عنايتى نداشت (← فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل آيه؛ قس طباطبائى، ذيل آيه، كه اين تفسير را با ادامة آيه ناسازگار مى(span dir="LTR")‌داند). از شواهد ديگر اهميت دعا، نقل دعاهاى متعدد از انبياى پيشين و گروههاى مختلف انسانها و همچنين تعليم دعا به نبى(span dir="LTR")‌اكرم (← ادامة مقاله) در آيات مختلف است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ب) استجابت دعا. استجابت از ريشة ج و ب است كه در غالب منابع لغت متقدم به معناى پاره كردن و قطع كردن آمده(span dir="LTR")‌است (خليل(span dir="LTR")‌بن احمد؛ جوهرى؛ ابن(span dir="LTR")‌فارِس، ذيل «جوب»). ابن(span dir="LTR")‌فارس (همانجا) پاسخ دادن به كلام را معناى ديگرى براى آن دانسته(span dir="LTR")‌است، كه استجابت و اجابت با اين معناى دوم تناسب دارد. اجابت و استجابت هر دو به معناى پاسخ دادن و پذيرفتن دعا و درخواست(span dir="LTR")‌اند (جوهرى؛ ابن(span dir="LTR")‌منظور، ذيل «جوب»). «مجيب»* (← هود: 61) يكى از اسماى حسناى الهى است كه به معناى قبول و عطا، در مقابل دعا و سؤال مى(span dir="LTR")‌آيد (← ابن(span dir="LTR")‌اثير، ذيل «جوب»).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
صورتهاى مختلف اين واژه 43 بار در قرآن آمده(span dir="LTR")‌است (محمدفؤاد عبدالباقى، ذيل «جوب»). به جز واژة «جابُوا» (← فجر: 9) كه در معنا يعنى قطع كردن و شكافتن به(span dir="LTR")‌كار رفته، ساير كاربردهاى قرآنى اين واژه به معناى پذيرفتن دعوت و دعاست. مشتقات اين واژه در قرآن گاه دربارة چگونگى پاسخگويى انسانها به دعوت الهى (براى نمونه ← بقره: 186؛ رعد: 18؛ ابراهيم: 44)، دعوت خدا و رسول اكرم صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم (آل(span dir="LTR")‌عمران: 172، انفال: 24) يا پيامبران عليهم(span dir="LTR")‌السلام (براى نمونه ← قصص: 65؛ احقاف: 31؛ اعراف: 82 ؛ عنكبوت: 24) يا شيطان (ابراهيم: 22) به كار رفته است. گاه نيز دربارة ناتوانى معبودان مشركان از استجابت دعاى آنان (براى نمونه ← اعراف: 194؛ هود: 14؛ نيز ← بخش پيشين مقاله)، استجابت دعاى بندگان به(span dir="LTR")‌طور كلى (بقره: 186؛ شورى: 26) و اجابت دعاى برخى از پيامبران به(span dir="LTR")‌طور اخص (براى نمونه ← يونس : 89 ؛ يوسف: 34؛ نيز ← ادامة مقاله) از سوى خدا به(span dir="LTR")‌كار رفته­است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
استجابت دعا در برخى آيات تنها به «خواندن خدا» مقيد شده (← بقره: 186؛ غافر: 60)، اما در برخى آيات قيد «مشيت خدا» (انعام: 41) يا «اضطرار» (نمل: 62) هم بدان افزوده شده(span dir="LTR")‌است. از مهم(span dir="LTR")‌ترين آيات در اين باره، آية 186 سورة بقره است كه هفت بار ضمير اول شخص مفرد در آن به(span dir="LTR")‌كار رفته(span dir="LTR")‌است. مالكيت و قدرت و غناى مطلق خدا و نزديكى او به بندگان در مقابل وابستگى و فقر ذاتى بنده، اجابت دعا را ايجاب مى(span dir="LTR")‌كند. تنها شرط اجابت آن است كه بنده چيزى را حقيقتاً از خدا بخواهد. حقيقتِ خواستن اين است كه دل با زبان همراه باشد، زيرا دل درخواست حقيقى مى(span dir="LTR")‌كند و زبان فطرت مى(span dir="LTR")‌گويد و اين حالت به هنگام اضطرار براى انسان حاصل مى(span dir="LTR")‌شود. خواست حقيقى از خدا هم جز با شناخت مقام و سلطنت الهى كه موجب دل بريدن از هر سبب مادى مى(span dir="LTR")‌شود، محقق نمى(span dir="LTR")‌گردد. البته مراد از اين سخن، ابطال نظام علّى و معلولى و لغو شمردن وساطت اسباب نيست، بلكه توجه به اين است كه اسباب، علت مستقل و فيّاض وجود نيستند، بلكه مجراى فيض وجودند و به(span dir="LTR")‌طور مستقل تأثيرگذار نيستند و حقيقت امر و تأثير در دست خداست. اگرچه عقل، قرآن و روايات، اصلِ وساطت اسباب را اثبات مى(span dir="LTR")‌كنند، انحصار آن به اسباب مادى را باطل مى(span dir="LTR")‌شمرند. بنابراين مقتضاى شناخت خدا اين است كه انسان معتقد باشد دعا در هر چه عقلا محال ذاتى نيست، اگرچه براساس روال عادى محال بنمايد، مستجاب است. چنان(span dir="LTR")‌كه عمدة معجزه(span dir="LTR")‌هاى پيامبران، از قبيل مستجاب شدن دعا است. از سوى ديگر، از منظر نظام علّى و معلولى، براى تحقق يك چيز (معلول) بايد علت آن تحقق يابد و كسى كه دعا مى(span dir="LTR")‌كند و دعاى او اجابت مى(span dir="LTR")‌شود، در حقيقت يكى از مؤلفه(span dir="LTR")‌هاى علت را فراهم آورده(span dir="LTR")‌است (طباطبائى، ذيل بقره: 186).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
برخى مفسران تنافى وعدة قطعى و مطلق خدا به استجابت دعا در برخى آيات را با مستجاب نشدن برخى دعاها چنين تفسير كرده(span dir="LTR")‌اند كه يا اجابت دعا مصلحت و مطابق حكمت نبوده­است يا آن اطلاق را با توجه به آياتى ديگر مقيد دانسته(span dir="LTR")‌اند (← طوسى، التبيان، ذيل ابراهيم: 34، انعام 41، غافر: 60؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى، ذيل ابراهيم: 34؛ فخررازى، ذيل ابراهيم: 34، انعام: 41، غافر: 60). آنها «مِن» در عبارت «وَاتيكُمْ مِنْ كلّ ما سألتموه» (ابراهيم: 34) را «بعضيه» و نشان(span dir="LTR")‌دهندة اين دانسته(span dir="LTR")‌اند كه خدا همة آنچه بنده طلب مى(span dir="LTR")‌كند به او نمى(span dir="LTR")‌دهد (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل آيه). طباطبائى (ذيل ابراهيم: 34) اين قول را با اين دليل كه آيه در مقام امتنان است، رد مى(span dir="LTR")‌كند و «مِن» در آيه را ابتداييه مى(span dir="LTR")‌داند و به قرينه اينكه عطا در آيه به(span dir="LTR")‌طور مطلق آمده، معتقد است كه مخاطب آيه «نوع انسان» است. او با اين استدلال كه دوگانگى قلب و زبان در افراد انسان امرى ممكن است اما در نوع انسان چنين نفاقى ممكن نيست و اين نوع پروردگارى، جز خداى سبحان را نمى(span dir="LTR")‌شناسد، همة درخواستهاى نوع انسان را حقيقى و درنتيجه همه را مستجاب مى(span dir="LTR")‌داند. برخى مفسران قيد «اِن شاءَ» در آية 41 سورة انعام را حاكى از اين دانسته(span dir="LTR")‌اند كه خدا برحسب مصلحت عبد يا مشيت گاه دعاها را مستجاب مى(span dir="LTR")‌كند و گاه نمى(span dir="LTR")‌كند (← طوسى، التبيان؛ فخررازى، ذيل آيه). يا براى نفى افادة عمومِ واژة «المُضطَر» (← نمل: 62)، آن را بيانگر «جنس» دانسته(span dir="LTR")‌اند كه در اين صورت ممكن است بر «همه» يا «بعضى» صدق كند (زمخشرى، ذيل آيه)، يا نشان(span dir="LTR")‌دهندة «ماهيت» دانسته(span dir="LTR")‌اند كه در آن صورت، صدق بر يك تن نيز كفايت مى(span dir="LTR")‌كند (فخررازى، ذيل آيه)، يا آن را بر مصاديق خاص، مانند گناهكارى كه استغفار كند، تطبيق داده(span dir="LTR")‌اند (فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى، ذيل آيه). اما طباطبائى (ذيل آيه) الف و لام «المضطر» را الف و لام استغراق دانسته و هيچ(span dir="LTR")‌يك از تقييدها را نپذيرفته و دعاهاى غيرمستجاب را دعاهايى دانسته(span dir="LTR")‌است كه خواستن حقيقى از خدا نباشد. به عقيدة طباطبائى (ذيل نمل : 62، انعام: 41) آمدن قيد «اِن(span dir="LTR")‌شاءَ» در آية 41 سورة انعام از آن روست كه طلب در آن، ممكن است حقيقى باشد يا غيرحقيقى. زيرا اگر دعاى مشركان واقع نشدن قيامت باشد، امرى محال است، چرا كه قضاى محتوم الهى است و اگر دعاى آنان رفع عذاب و تخفيف آن باشد، اگر آن را از مسير واقعى(span dir="LTR")‌اش بخواهند، يعنى توبه كنند و ايمان واقعى بياورند، مستجاب مى(span dir="LTR")‌شود، مانند قوم يونس؛ اما اگر از سر نيرنگ باشد، چون خواستِ حقيقى نيست، مستجاب نمى(span dir="LTR")‌گردد، همان(span dir="LTR")‌طور كه توبة فرعون واقعى نبود و پذيرفته نشد. بنابراين با قطعى بودن حكم (مانند عذاب كافر) يا حتمى بودن قضا (مانند وقوع قيامت) دعاى حقيقى تحقق نمى(span dir="LTR")‌يابد، اگرچه ممكن است در ظاهر دعايى صورت بگيرد. طباطبائى به همين ترتيب آيات 49 و  50 سورة غافر را در تنافى با آيات استجابت دعا ندانسته(span dir="LTR")‌است؛ زيرا درخواست كافران براى رفع عذاب يا در دنيا يا در آخرت صورت مى(span dir="LTR")‌گيرد. كسى كه به آخرت كفر مى(span dir="LTR")‌ورزد، قطعاً در دنيا به(span dir="LTR")‌طور جدّى رفع عذاب را نمى(span dir="LTR")‌خواهد، پس خواست حقيقى ندارد. اما اگر اين دعا در آخرت و پس از چشيدن آتش باشد، چون ملكة انكار را از دنيا به همراه آورده، همچنين انقطاع از اسباب و توسل حقيقى به خدا را در دنيا كسب نكرده(span dir="LTR")‌است، باز هم دعاى حقيقى صورت نمى(span dir="LTR")‌گيرد. به(span dir="LTR")‌عقيدة وى استدلال به اين آيه براى استجابت نشدن دعاى كافر به(span dir="LTR")‌طور مطلق صحيح نيست، زيرا آيه در مقام اثبات اين است كه دعاى او در امورى كه در دنيا منكرش بوده(span dir="LTR")‌است مستجاب نمى(span dir="LTR")‌شود؛ وگرنه در ساير حوايج، به شهادت آيات قرآن، دعاى كافران هم در حال اضطرار مستجاب مى(span dir="LTR")‌گردد (← طباطبائى، ذيل آيات). طباطبائى در تفسير آية 14 سورة غافر با استناد به عبارت «مُخلِصينَ لَهُ الدّينَ» بر اين نكته تأكيد دارد كه بدون ترديد شمارى از كفار از شمول آيه خارج مى(span dir="LTR")‌شوند. وى، همچنين در تفسير آية 186 سورة بقره، استجابت دعا را تنها مقيد به دو شرط دانسته، اما همة آداب دعا را كه در قرآن و روايات آمده، مقدماتى براى تحقق اين دو شرط، يا به عبارت ديگر نزديك شدن بنده به حقيقت دعا يا شناخت پروردگار دانسته(span dir="LTR")‌است (نيز ← ادامة مقاله، دعاهاى قرآنى).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در برخى آيات به نقش ايمان و عمل در استجابت دعا اشاره شده(span dir="LTR")‌است: خداوند پس از اخبار از استجابت دعاى حضرت يونس با وعده «وَكَذلِكَ نُنجِى المُؤمِنينَ» (انبياء: 87ـ88) به مؤمنان بشارت مى(span dir="LTR")‌دهد كه اگر در غم و گرفتارى مانند يونس عليه(span dir="LTR")‌السلام، با اقرار به توحيد و تنزيه خدا و اعتراف به ظلم خويش او را بخوانند، دعايشان را مستجاب مى(span dir="LTR")‌گرداند (← طبرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فيض كاشانى؛ طباطبائى، ذيل آيات). در آية 90 سورة انبياء سبب استجابت دعاى ايوب و يونس و زكريا و همسرش، شتافتن در انجام كار خير، خواندن و عبادت پروردگار به اميد پاداش يا شوق طاعت، بيم از عقاب يا پرهيز از معصيت، تواضع در برابر خدا و استكبار نورزيدن از عبادت او و خوف راسخ در قلب دانسته شده(span dir="LTR")‌است (← مقاتل(span dir="LTR")‌بن سليمان؛ طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل آيه). تقابل وعيد «اِنَّهُ لايُحِبُّ المُعتَدينَ» (اعراف: 55) پس از امر به دعاى با تضرع و پنهان، و نهى از افساد در زمين پس از اصلاح آن (← اعراف : 56) با بشارت «اِنَّ رَحمَتَ­اللّهِ قَريبٌ مِنَ المُحسِنينَ» (اعراف : 56)، پس از امر به دعا از سر خوف و طمع به نقش عمل نيك و رعايت آداب دعا در استجابت اشاره دارد (← مقاتل(span dir="LTR")‌بن سليمان؛ طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ طباطبائى، ذيل آيه). همچنين آيه «وَ يَستَجيبُ الَّذينَ امَنوا وَ عَمِلو الصّالِحاتِ وَ يَزيدُهُم مِن فَضلِهِ» (شورى: 26) دليلى ديگر بر نقش ايمان و عمل صالح در استجابت دعاست (← طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل آيه؛ طباطبائى، ذيل بقره: 186). آية 14 سورة غافر نيز از تأثير اخلاص در خواندن خدا در استجابت دعا سخن مى(span dir="LTR")‌گويد (← قرطبى؛ طباطبائى، ذيل آيه).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ج) آداب دعا. در آيات مختلف، آداب دعا را گاه به تصريح در قالب اوامر الهى و گاه به تلميح در مضامين دعاهاى منقول از پيامبران و انسانهاى شايسته مى(span dir="LTR")‌توان يافت. از مهم(span dir="LTR")‌ترين آداب دعا كه بدان امر شده، خواندن پروردگار به اسماى حُسنا است (← اعراف: 180). اسماى خدا انسان به حسب فطرت و به دلالت تعاليم دين دريافته(span dir="LTR")‌است به هنگام دعا، خدا را با نامى متناسب با خواسته(span dir="LTR")‌اش بخواند (طباطبائى، ذيل اعراف: 180). ازاين(span dir="LTR")‌رو، هنگامى كه داعى خدا را با صفاتى مانند رحمت و رضا و اِنعام و فضل مى(span dir="LTR")‌خواند، در واقع از خدا رحمت و رضا و امثال آن را درخواست مى(span dir="LTR")‌كند؛ و هنگامى كه او را با صفات ذات مانند علم، قدرت، كبريا و عظمت مى(span dir="LTR")‌خواند، درواقع مى(span dir="LTR")‌خواهد به(span dir="LTR")‌واسطه آنها به خدا نزديك گردد يا به عبارت ديگر، خود را در موضعى قرار دهد كه آن صفت اقتضا دارد مانند موضع ذلت، در قبال عزت و كبرياى الهى و موضع جهل و عجز و ضعف، در مقابل علم و قدرت خداوند (همان، ذيل كهف: 28). از سوى ديگر، اسماى الهى از جهت سعه و ضيق و عام و خاص بودن مختلف(span dir="LTR")‌اند، مثلاً صفت علم در قياس با صفت حىّ، خاص است و در قياس با صفاتى چون سميع و بصير و شهيد، عام است (همان، ذيل اعراف: 180). يكى از عام(span dir="LTR")‌ترين اسماى الهى كه برانگيزانندة صفت رحمت الهى است، اسم رب است (← همان، ذيل بقره: 285ـ 286، اعراف: 155، مريم: 3)، از اين(span dir="LTR")‌رو، پيامبران و انسانهاى شايسته به شهادت قرآن همواره خدا را بدان خوانده(span dir="LTR")‌اند (← ادامة مقاله).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر آداب دعا كه صريحاً بدان امر شده، خواندن پروردگار با تضرع و در نهان است (← اعراف: 55). زيرا اصلِ دعا وقتى تحقق مى(span dir="LTR")‌يابد كه بنده از يك سو ناتوانى و فقر خود و از سوى ديگر عزت ربوبى و صفات كمالية خدا را بشناسد و با پنهان داشتن دعايش آن را از شائبة ريا حفظ نمايد (فخررازى، ذيل اعراف: 55). ستوده شدن دعاى پنهان حضرت زكريا (← مريم: 2ـ3) دليل ديگر بر لزوم رعايت اين ادب است (← طبرى؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل اعراف: 55).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
همچنين امر شده(span dir="LTR")‌است كه پروردگار را از سر بيم و اميد بخوانيد (اُدْعُوهُ خوفاً و طمعاً ← اعراف: 56) و اهل تهجد* به(span dir="LTR")‌سبب رعايت اين ادب ستوده شده(span dir="LTR")‌اند (← سجده: 16). طباطبائى (ذيل سجده: 16) دعاى از سر بيم و اميد را از آداب دعا دانسته(span dir="LTR")‌است. مفسران مراد از خوف را بيم از عقاب پروردگار و ردّ دعا به(span dir="LTR")‌سبب كاستى اعمال و عدم شايستگى، و مراد از طمع را اميد به پاداش پروردگار و فضل او دانسته(span dir="LTR")‌اند (← طبرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فيض كاشانى، ذيل اعراف: 55ـ56؛ مريم: 2ـ3؛ سجده: 16). تأكيد بر تعبير «بيم و اميد» (خوف و طمع) (← طبرى، ذيل انبياء: 90) در اعمال گوناگون از جمله دعا، براى اين است كه بنده هر چه تلاش كند، نمى(span dir="LTR")‌تواند حق پروردگار را ادا كند (← فخررازى، ذيل اعراف: 56). همچنين خواندن و عبادت پروردگار از سر بيم به تنهايى، ممكن است به يأس منجر گردد، همچنان(span dir="LTR")‌كه طمع به تنهايى ممكن است به پرده(span dir="LTR")‌درى و خروج انسان از زىِّ بندگى بينجامد (← طباطبائى، ذيل اعراف: 56، سجده: 16). اين آيات به(span dir="LTR")‌طور تلويحى از يأس در دعا نيز نهى مى(span dir="LTR")‌كند، زيرا يأس از موانع استجابت است و با يأس، حقيقت دعا محقق نمى(span dir="LTR")‌گردد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر فرمانهاى الهى دربارة دعا اين است كه «از فضل خدا درخواست كنيد» (نساء: 32). مجمل بودن تعبير «وَ اسئَلُوا اللّهَ مِن فَضلِهِ» در اين آيه، به بندگان مى(span dir="LTR")‌آموزد كه به هنگام دعا تنها خير خود در دنيا و آخرت را بخواهند و مصداق و راه وصول بدان را تعيين نكنند، همچنين چيزى نخواهند كه با حكمت الهى، تكوينى يا تشريعى، منافات داشته باشد (فخررازى؛ طباطبائى، ذيل نساء: 32). برخى مفسران با استناد به حديثى از پيامبر، واژة مُعتدين در «ان اللّه لايُحبُّ المُعتدين» را اشاره به كسانى دانسته(span dir="LTR")‌اند كه دعا را تفصيل مى(span dir="LTR")‌دهند (← ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌حاتم؛ زمخشرى؛ بيضاوى، ذيل اعراف: 55).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از مهم(span dir="LTR")‌ترين آداب دعا، اخلاص (← غافر: 14)، يعنى يكى بودن دل و زبان، انقطاع از همة اسباب و دل سپردن محض به خداست كه در فرمان «وَ تَبَتَّل اِلَيهِ تَبتيلا» (مزمل: 8) آمده(span dir="LTR")‌است (← طبرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل مزمل: 8 ؛ طباطبائى، ذيل بقره: 186، غافر: 14؛ قس قرطبى، ذيل غافر:  14 كه اخلاص را از شروط دعا دانسته(span dir="LTR")‌است. براى ساير آداب ← ادامة مقاله، دعاهاى قرآنى).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
د) دعاهاى قرآنى. ساختار دعاهاى قرآنى معمولاً از تركيب يك منادا (ربِّ/ ربَّنا/ اللهمَّ ربَّنا) با يك امر (← بقره: 126، 260؛ آل(span dir="LTR")‌عمران: 147؛ مائده: 114) يا نهى (براى نمونه ← بقره : 286؛ آل(span dir="LTR")‌عمران: 8 ؛ نوح: 26) و به(span dir="LTR")‌ندرت بدون منادا (حمد: 6) است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در قرآن دعاهاى فراوانى از پيامبران الهى نقل شده(span dir="LTR")‌است، از جمله آدم (← اعراف: 23)، نوح (مؤمنون: 26، 29؛ شعراء : 117ـ118؛ نوح: 26ـ28)، ابراهيم (بقره: 127ـ129؛ ابراهيم : 37ـ41؛ شعراء: 83ـ87)، لوط (شعراء: 169؛ عنكبوت: 30)، يوسف (يوسف: 101)، موسى (اعراف: 143، 151؛ يونس : 88؛ طه: 25؛ قصص: 16، 21)، سليمان (نمل: 19؛ ص: 35)، زكريا (آل(span dir="LTR")‌عمران: 38؛ مريم: 4ـ6؛ انبياء: 89)، عيسى (مائده : 114) عليهم(span dir="LTR")‌السلام، نيز افرادى خاص مانند مادر حضرت مريم (← آل(span dir="LTR")‌عمران: 35ـ36)، آسيه همسر فرعون (تحريم: 11)، اصحاب كهف (كهف: 10)، ساحران فرعون (اعراف: 126)، حواريون عيسى (آل(span dir="LTR")‌عمران: 53)، گروههاى مختلف مردم مانند اولوالالباب (← آل(span dir="LTR")‌عمران: 193ـ194)، مستضعفين (نساء : 75)، عبادالرحمن (فرقان: 65، 74)، متقين (آل(span dir="LTR")‌عمران: 16)، راسخان در علم (آل(span dir="LTR")‌عمران: 7ـ8)، مجاهدانى كه همراه پيامبران نبرد مى(span dir="LTR")‌كردند (آل(span dir="LTR")‌عمران: 147)، بهشتيان (تحريم: 8)، اصحاب اعراف (اعراف: 47)، و همچنين فرشتگان حامل عرش (غافر : 7ـ9). به علاوه، دعاهاى متعددى به پيامبر اكرم تعليم داده شده(span dir="LTR")‌است. اين دعاها طيف وسيعى از درخواستها را دربرمى(span dir="LTR")‌گيرد كه درواقع جامع حسنات دنيا و آخرت است، مانند: طلب عفو، غفران و رحمت الهى؛ طلب غفران براى خود، والدين و مؤمنان؛ پوشاندن گناهان؛ مؤاخذه نكردن بر نسيان و خطا؛ استوارى در ايمان و هدايت؛ صبر و ثَبات قدم؛ پيروزى بر كافران؛ مردن در زمرة نيكان؛ ملحق شدن به صالحان؛ شرح صدر؛ آسان كردن امور؛ نجات از ظالمان؛ طلب فرزند؛ صالح شدن فرزندان و همسران؛ و ذريه را ماية روشنى چشم قرار دادن (← اسراء: 24، 80؛ طه: 114؛ مؤمنان: 118؛ براى دعاهاى قرآنى به تفكيك اشخاص و گروهها ← هاشمى رفسنجانى، ج 13، ص 527ـ 548).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى انبيا و صالحان نشان(span dir="LTR")‌دهندة عظمت و اهميت موضوع دعاست و بيان اين دعاها هم به انسانها مى(span dir="LTR")‌آموزد كه چه آمال و خواسته(span dir="LTR")‌هايى داشته باشند و هم چگونگى و آداب دعا كردن را تعليم مى(span dir="LTR")‌دهد (← طوسى، التبيان، ذيل شعراء: 83 ؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل آل(span dir="LTR")‌عمران: 147). خبر استجابت دعاها در قرآن، گاه با واژة استجابت (← آل(span dir="LTR")‌عمران: 195؛ يوسف: 34؛ انبياء : 76، 84 ، 88 ، 90)، گاه با صورتى از فعلِ به(span dir="LTR")‌كار رفته در متن دعا مانند فَغَفَرَ (قصص: 16)، كَشَفْنا (اعراف: 135)، فَنَجَّيناه (شعراء : 170) و گاه با كاربرد فعلى كه در معنا با درخواست داعى پيوند دارد (براى نمونه ← مريم: 7؛ صافات: 101) بيان شده(span dir="LTR")‌است. در برخى موارد، خبر استجابت دعاى پيامبران حاكى از تصرف خداى تعالى در موضوع دعاى آنان، با مقيد ساختن يا تعميم دادن دعاست. چنان(span dir="LTR")‌كه استجابت دعاى موسى عليه(span dir="LTR")‌السلام (← اعراف: 155ـ156) را به تقوا، دادن زكات و ايمان به آيات الهى مقيد ساخت تا هم به موسى طرز درخواست كردن بياموزد و هم تلويحاً نشان دهد صِرف بازگشت، كه موسى با قول «انا هُدْنا اِلَيك» (اعراف: 156) در تعليل دعايش آورده بود، براى استجابت دعاى او و استمرار و ثبوت رحمت الهى كافى نيست (طباطبائى، ذيل اعراف: 155ـ156). خداوند درخواست ابراهيم عليه(span dir="LTR")‌السلام را براى اينكه ذريه(span dir="LTR")‌اش را مانند خودش امام قرار دهد، نيز با اين قول كه «عهد من به ظالمان نمى(span dir="LTR")‌رسد» (بقره : 124) مقيد ساخت (در اين(span dir="LTR")‌باره ← ادامة مقاله). اما در خبر استجابت درخواست ديگر حضرت ابراهيم مبنى بر «روزى دادن از ثمرات گوناگون به مردم با ايمان مكه»، اين قول كه «كافران هم اندكى بهره(span dir="LTR")‌مند مى(span dir="LTR")‌شوند» (بقره: 126)، حاكى از تعميم دعاى ابراهيم است. درواقع، خداوند ابراهيم عليه(span dir="LTR")‌السلام را با آن تقييد و اين تعميم، از تفاوت امامت و رزق آگاه مى(span dir="LTR")‌سازد و اينكه شايسته نيست امامت به ظالمان برسد؛ دادن رزق به كافران قبيح نيست، گرچه نشانة اكرام آنان هم نيست و ممكن است از باب استدراج يا اتمام حجت باشد (← طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى، ذيل بقره: 124، 126؛ طباطبائى، ذيل بقره: 124، 126، اعراف: 156).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
غير از دعاهاى انسانهاى شايسته، در قرآن از دعاى ابليس، دوزخيان، كافران و كسانى كه به اوامر و نواهى الهى بى(span dir="LTR")‌اعتنايى كرده(span dir="LTR")‌اند، نيز ياد شده(span dir="LTR")‌است. درخواست ابليس، مهلت يافتن تا روز بعث (← اعراف: 14؛ حجر: 36؛ ص: 79) بود كه خداوند اصل آن، يعنى مهلت دادن را اجابت (حجر: 37؛ ص:80 ) اما انتهاى زمانى آن را رد كرد و آن را به روز معلوم (يَوْمِ الوَقتِ­المعلومِ ← حجر: 38؛ ص: 81) مقيد ساخت (← طباطبائى، ذيل حجر : 36ـ38؛ براى اقوال تفسيرى دربارة «وقت معلوم» ← طوسى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ زمخشرى؛ طباطبائى، ذيل اعراف: 14ـ15؛ حجر: 36ـ 38؛ ص: 79ـ 80 ؛ نيز ← ابليس*).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
كافران هم هنگام مشاهدة اهوال روز قيامت يا نشانه(span dir="LTR")‌هاى مرگ يا نشانه(span dir="LTR")‌هاى نزول عذاب در دنيا از پروردگار مى(span dir="LTR")‌خواهند اجلِ آنان را اندكى به تأخير اندازد و به آنها مهلت دهد تا دعوت الهى را اجابت و از رسولان پيروى كنند و عمل صالح انجام دهند، اما اين درخواست چون حقيقت ندارد و صرفاً بر زبان جارى شده(span dir="LTR")‌است، هيچ(span dir="LTR")‌گونه اثرى ندارد. از اين(span dir="LTR")‌رو، قرآن با يادآورى پندار باطلشان، يعنى جاودانه زيستن در اين دنيا و انكار بعث و عبرت نگرفتن از سرگذشت پيشينيان، بيان مى(span dir="LTR")‌كند كه درخواست آنان قاطعانه رد مى(span dir="LTR")‌شود (← ابراهيم: 44ـ45؛ مؤمنون : 99ـ100؛ طبرى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل همين آيات). همچنان(span dir="LTR")‌كه درخواستهاى مكرر دوزخيان براى خروج از جهنم و بازگشت به دنيا براى اينكه عملى صالح انجام دهند، چون قيامت سراى تكليف و زمان توبه نيست، با يادآورى غفلت آنها از آخرت و تمسخر بندگان مؤمن و با يادآورىِ اينكه برگزيدن هدايت در حال اختيار ارزش دارد نه در حال اضطرار و يادآورى نعمت عمرى كه در دنيا به آنها عطا شده بود و يادآورى فرستادن رسولان براى انذار آنان، به شديدترين وجه رد مى(span dir="LTR")‌شود (← مؤمنون: 107ـ110؛ سجده : 12ـ14؛ فاطر: 37؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ طباطبائى، ذيل همين آيات). افزون بر اين، خداوند خبر داده(span dir="LTR")‌است كه آنان حتى اگر به دنيا بازگردانده شوند، حب دنيا و فريفته شدن به مهلت دادن الهى باعث مى(span dir="LTR")‌شود بار ديگر به همان شيوة خود در كفر و بدكارى برگردند (انعام: 28). اما دعاى ديگر دوزخيان براى افزايش عذاب سران كفر و لعن و نفرين آنها (← اعراف: 38؛ قصص: 63؛ احزاب: 68؛ ص: 61) پاسخ داده مى(span dir="LTR")‌شود، با اين قول كه عذاب هر دو گروه بسيار است: سران كفر به(span dir="LTR")‌سبب گمراهى خودشان و اغواى ديگران، و تابعان به سبب گمراه شدن و يارى كردن سران كفر با اجابت دعوت آنها و پيروى از امرشان (← اعراف: 38؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل همين آيه). همچنين كسى كه در دنيا از آنچه خدا روزى(span dir="LTR")‌اش كرده(span dir="LTR")‌است انفاق نكند، روز مرگش مى(span dir="LTR")‌گويد: «خداوندا اگر اجلم را به تأخير اندازى صدقه مى(span dir="LTR")‌دهم و از صالحان خواهم بود» اما پاسخ مى(span dir="LTR")‌شنود: «اَجَل هركس فرا رسد، تأخير نمى(span dir="LTR")‌يابد» (منافقون: 10ـ11).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ﻫ ) آداب پيامبران و صالحان در دعا. دعاهايى كه در قرآن از پيامبران و صالحان نقل شده، آدابى را نمايان مى(span dir="LTR")‌سازد كه رعايت آنها به هنگام دعا و درخواست از خداوند، شايسته است. ادب مشترك همة انسانهاى شايسته، توسل به صفت ربوبيت پروردگار و آغاز كردن دعا با اسم ربّ و تكرار آن براى برانگيختن رحمت الهى و عنايت ربانى است (← ابراهيم: 35ـ41؛ مريم : 4ـ10؛ شعراء: 83). تنها حضرت يونس به(span dir="LTR")‌سبب خجلت از رها ساختن قومش، به اسم ربّ متوسل نمى(span dir="LTR")‌شود و دعاى خود را با تهليل و تسبيح آغاز مى(span dir="LTR")‌كند و با اعتراف به ظلم و بدون تصريح به خواسته خويش، به پايان مى(span dir="LTR")‌رساند (← انبياء: 87 ؛ طباطبائى، ذيل همين آيه). از سوى ديگر، تنها در يك مورد دعا با «اللهم ربنا» آغاز شده كه دعاى حضرت عيسى براى نزول مائده است (← مائده: 114). علت آن است كه اين دعا بر عيسى عليه(span dir="LTR")‌السلام سخت گران بود، زيرا درخواست حواريون هم در سياق استفهام از قدرت خدا بود و هم پيشنهاد آيت و معجزه(span dir="LTR")‌اى جديد (← مائده: 112ـ113) علاوه بر معجزات فراوان پيشين. به همين سبب است كه اين معجزه در ميان معجزات انبيا بى(span dir="LTR")‌نظير است (← طباطبائى، ج 6، ص 289ـ 290). همچنين پيامبران دعاهاى خود را با ذكر يكى از اسماى حسناى خداوند متناسب با حاجتشان به پايان مى(span dir="LTR")‌رساندند، مانند «خَيرُالوارِثينَ» در پايان دعاى زكريا در طلب فرزند (← انبياء: 89)، «خَيرُالفاتِحينَ» در پايان دعاى حضرت شعيب كه با «رَبَّنا افْتَحْ» آغاز مى(span dir="LTR")‌شود (اعراف: 89)، «خَيرُ المُنزِلينَ» در پايان دعاى نوح عليه(span dir="LTR")‌السلام كه با «رَبِّ اَنْزِلنى مُنزَلا مُبارَكاً» آغاز شده(span dir="LTR")‌است (مؤمنون: 29؛ براى ساير موارد ← محمدفؤاد عبدالباقى، ذيل «ربِّ»، «ربَّنا»). موسى عليه(span dir="LTR")‌السلام هم تقاضاى غفران و مرحمت را ميان دو صفت «وَلى» و «خَيرُالغافِرين» قرار داده(span dir="LTR")‌است (← اعراف: 155).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر آداب انبيا و صالحان در دعا، تقدم طلب غفران پروردگار بر ساير حاجتها به(span dir="LTR")‌ويژه حاجتهاى دنيوى است، مانند طلب غفران سليمان عليه(span dir="LTR")‌السلام پيش از درخواست مُلك (← ص: 35؛ زمخشرى؛ فخررازى، ذيل همين آيه)، درخواست مجاهدان همراه پيامبران مبنى بر بخشش گناهان و اسراف در امور پيش از طلب ثَبات قدم در جنگ و پيروزى بر كافران (آل(span dir="LTR")‌عمران: 147؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل همين آيه)، استغفار موسى عليه(span dir="LTR")‌السلام براى خود و برادرش پس از بازگشت از ميقات و مشاهدة گوساله(span dir="LTR")‌پرستى بنى(span dir="LTR")‌اسرائيل (اعراف: 151) و استغفار براى خود و هفتاد تنى كه در ميقات دوم (اعراف: 155) حضور يافتند. سرِّ رعايت اين ادب آن است كه غفران بهترين حاجتى است كه خداوند درخواست آن از بندگان را مى(span dir="LTR")‌پسندد و سبب گشايش ابواب رحمت مى(span dir="LTR")‌شود (فخررازى، ذيل ص: 35؛ طباطبائى، ذيل اعراف: 155). ازاين(span dir="LTR")‌رو، در آيات متعدد به رسول اكرم صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم فرمان داده شده(span dir="LTR")‌است كه براى خود و مؤمنان استغفار كند (← آل(span dir="LTR")‌عمران: 159؛ نساء: 106؛ نور : 62؛ غافر: 55؛ محمد: 19؛ ممتحنه: 12)، همچنان(span dir="LTR")‌كه مؤمنان به استغفار تحريض و تشويق شده(span dir="LTR")‌اند (← نمل: 46؛ انفال: 33).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر آداب دعا، تقدم ثنا و تسبيح پروردگار و ذكر عظمت و كبرياى او و برشمردن نعمتهاى اوست (براى نمونه ← آل(span dir="LTR")‌عمران: 191ـ194؛ يوسف: 101؛ شعراء: 78ـ 87) تا به واسطة آن، داعى غرق در معرفت خدا و محبت او گردد. آن(span dir="LTR")‌چنان(span dir="LTR")‌كه حضرت ابراهيم ابتدا نعمتهاى مستمر و فراوان خداى تعالى در حق خود، از روزى كه خلق شد تا بى(span dir="LTR")‌نهايت، را ياد كرد و با ذكر اين نعمتها و تصور لطف و مرحمت الهى، حالتى آميخته از جاذبه رحمت و فقر عبوديت او را فراگرفت، آنگاه به بيان مطلوب خود پرداخت يا در اثناى دعاهاى متعدد، پروردگار را بر عطاى اسماعيل و اسحاق به هنگام پيرى و يأس از همه اسباب ظاهرى، سپاس گفت (فخررازى، ذيل شعراء: 78ـ87 ، غافر: 7؛ طباطبائى، ذيل ابراهيم: 39 و ج 6، ص 268ـ274).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر آداب، تعليل دعا و بيان انگيزه و هدف آن است. آن چنان(span dir="LTR")‌كه ابراهيم عليه(span dir="LTR")‌السلام تقاضاى دور داشتن خود و فرزندانش از پرستيدن بتها را به گمراه شدن بسيارى از مردم به(span dir="LTR")‌وسيله بتها تعليل كرده­است و دعا براى متمايل ساختن دلهاى مردم به سوى ذريه(span dir="LTR")‌اش كه در مكه ساكن نموده و طلب انواع روزيها براى آنان را به شكرگزارى ذريه(span dir="LTR")‌اش (← ابراهيم : 35ـ37)؛ و زكريا عليه(span dir="LTR")‌السلام نيز درخواست فرزند را به اين تعليل كرده(span dir="LTR")‌است كه وارث او و آل(span dir="LTR")‌يعقوب باشد تا افراد نابكار در جايگاه وى قرار نگيرند (مريم: 4ـ6). در برخى موارد كه دعاى انبيا در واقع نفرين قومشان بود، تعليل به(span dir="LTR")‌طور مجمل و خلاصه مى(span dir="LTR")‌آيد. چنان(span dir="LTR")‌كه نوح عليه(span dir="LTR")‌السلام قبل از تقاضاى داورى خدا ميان او و قومش و نجات خود و مؤمنان از اينكه قومش او را تكذيب كرده(span dir="LTR")‌اند سخن گفت (← شعراء: 117ـ118) و دعا براى نابودى كافران را به گمراه ساختن بندگان تعليل كرد و اينكه فرزندان آنان جز بدكار كافر نخواهند بود (نوح: 26ـ27). حضرت موسى دعا براى نابودى اموال فرعون و اَشراف و سران قوم او و سختى دلهاى آنان را به تلاش آنها براى گمراه ساختن مردم تعليل كرد (← يونس: 88). طباطبائى (ج 6، ص 280ـ281) اجمال در تعليل درخواست شر براى ديگران را، برخلاف تصريح در تعليل دعاى خير، بدين(span dir="LTR")‌سبب مى(span dir="LTR")‌داند كه سعة رحمت الهى و تقدم آن بر غضب الهى مقتضى كراهت از رسيدن شر و ضرر به همه بندگان، حتى ظالمان، است. اعطاى انواع نعمتها به ظالمان، پرده(span dir="LTR")‌پوشى گناهان آنها و دعوت بندگان به صبر در مقابل نادانى آنان جز در مواردى كه مانع اقامة حق است، شاهد اين مدعاست. افزون بر اين، انسان به(span dir="LTR")‌حسب فطرت از آگاهى به شر اكراه دارد و در مقام گريز از توجه به اصل بدى است تا چه رسد به تفاصيل و جزئيات آن.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر آداب دعا، توجه به ترتيب خواستها و نقش هريك در حصول ديگرى و در سعادت انسان است. به عقيدة فخررازى (ذيل احقاف: 15) ترتيب سه حاجت الهام شكر نعمت، انجام(span dir="LTR")‌دادن عمل صالح و اصلاح ذريه در آية 15 سورة احقاف، به مراتبِ سعادت انسان، يعنى سعادت نفسانى، سعادت بدنى و سعادت خارجى اشاره دارد. طباطبائى (ذيل بقره: 286) ترتيب «وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِر لَنا وَارْحَمنا» در دعاى مؤمنان را حركتى تدريجى از اصل به فرع يا به عبارت ديگر از فوايد خاص به عام مى(span dir="LTR")‌داند، زيرا عفو، از ميان رفتن اثر گناه مانند رفع عقاب؛ مغفرت، زدودن آثار گناه از قلب؛ و رحمت، عطيه الهى است كه گناه و آثار آن را مى(span dir="LTR")‌پوشاند. فخررازى (ذيل بقره: 286) عفو را رفع عذاب جسمانى، مغفرت را رهايى از عذاب روحانى يعنى رسوايى، و رحمت را پاداش، شامل پاداش جسمانى و روحانى، مى(span dir="LTR")‌داند.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر آداب، شريك ساختن ديگران در دعاست. چنان(span dir="LTR")‌كه پيامبران و صالحان براى پدر و مادر، همسر و ذرية خويش و همة مؤمنان دعا مى(span dir="LTR")‌كردند (← ابراهيم: 41؛ حشر: 10؛ نوح : 28) و خداوند به پيامبر اكرم صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم فرمان مى(span dir="LTR")‌دهد براى پدر و مادرش دعا كند (اسراء: 24) و علاوه بر خود براى مؤمنان نيز طلب غفران كند (محمد: 19).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مفسران با استناد به دعاى مؤمنان براى اينكه خدا تكليفى فوق طاقت برعهده آنان ننهد (← بقره: 286) و دعاى اولوالالباب براى عطاى آنچه خدا به(span dir="LTR")‌وسيلة رسولان وعده داده­است (آل(span dir="LTR")‌عمران: 194)، درخواست چيزى را كه بنده مى(span dir="LTR")‌داند خدا انجام مى(span dir="LTR")‌دهد، جايز دانسته(span dir="LTR")‌اند (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فخررازى، ذيل بقره: 286؛ آل(span dir="LTR")‌عمران: 194) و حكمت آن را استمرار و دوام نعمت، طلب توفيق براى فراهم آمدن اسبابِ محقق شدن وعدة الهى و مطلوب بودن نفسِ دعا و تضرع به درگاه خدا دانسته(span dir="LTR")‌اند (← زمخشرى؛ فخررازى، ذيل همان).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
برخى از دعاهاى پيامبران و صالحان سؤال(span dir="LTR")‌برانگيز است، از جمله درخواست غفران به(span dir="LTR")‌طور مطلق (← اعراف: 151؛ ابراهيم: 41؛ نوح: 28) يا آمرزش خطاها (شعراء: 82) يا اعتراف به ظلم از سوى پيامبران (انبياء: 87) يا فرمان استغفار به نبى(span dir="LTR")‌اكرم صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم (غافر: 55؛ محمد: 19؛ نصر: 3) كه موهِم تعارض با عصمت آنان يا تحصيل حاصل است. برخى مفسران اين استغفار را از باب دل(span dir="LTR")‌كندن پيامبران از خلق و روى آوردن به سوى خدا و تقرب به او دانسته(span dir="LTR")‌اند (← طوسى، التبيان؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى، ذيل اعراف: 151، شعراء: 82 ، محمد: 19، نصر: 3) و برخى ديگر نشانة تواضع آنان و حقير شمردن خويش در مقابل عظمت پروردگار و اسوه(span dir="LTR")‌اى براى امتها، تا با تأسى بدانها از گناهان پرهيز و از كاستيهاى خود استغفار كنند (← زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى، ذيل شعراء: 82). برخى نيز خطا و گناه را ذومراتب و متناسب با مقامات بنده در عبوديت دانسته(span dir="LTR")‌اند. بدين(span dir="LTR")‌ترتيب بنا به قول مشهورِ «حَسَناتُ الاَبرارِ سَيِّئاتُ المُقَرَّبينَ»، نيكيهاى ابرار براى مقربان گناه محسوب مى(span dir="LTR")‌شود؛ مقربان، ازجمله انبيا، هرگونه غفلت قلب از پروردگار و اشتغال به غير او، حتى در ضروريات زندگى مانند خوردن و آشاميدن و خواب، را گناه مى(span dir="LTR")‌شمرند (← فخررازى، ذيل شعراء: 87 ؛ طباطبائى، ذيل شعراء: 82 و ج 6، ص 366ـ367). طباطبائى (ذيل ابراهيم: 41) به اين نكتة لطيف هم اشاره كرده(span dir="LTR")‌است كه دعاى بنده برخوردار از نعمت و فيض الهى، از جمله پيامبران، درواقع برخاسته از «فقر و نياز ذاتى» اوست، نه معلول «نداشتن»، تا به صِرف داشتنِ يك مقام، تقاضا و درخواست آن ديگر معنا نداشته باشد يا تحصيل حاصل باشد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
درخواست سليمان براى اعطاى مُلكى كه سزاوار هيچ(span dir="LTR")‌كس بعد از او نباشد (← ص: 35)، نيز شبهة اتصاف يكى از پيامبران به بخل را پيش كشيده(span dir="LTR")‌است. مفسران در پاسخ گفته(span dir="LTR")‌اند سليمان از خدا سلطنتى خارق(span dir="LTR")‌العاده خواست كه هيچ(span dir="LTR")‌يك از مردمى كه بر آنها مبعوث شده بود از آن برخوردار نباشند تا معجزه(span dir="LTR")‌اى بر نبوتش باشد، نه اينكه هيچ(span dir="LTR")‌يك از مردم تا روز قيامت چنان سلطنتى نداشته باشند. درواقع، ميان درخواست مُلك اختصاصى و درخواست اختصاص به ملك فرق است. يا اينكه اعطاى چنين مُلكى به سليمان مصلحت بود اما اعطاى آن به ديگران مفاسدى در پى داشت و خدا سليمان را از اين امر آگاه ساخته و به او اذن چنين دعايى را داده بود. يا اينكه ايشان معجزه(span dir="LTR")‌اى مختص به خود درخواست كرد، چنان(span dir="LTR")‌كه پيامبران ديگر نيز معجزات خاص خود داشتند (← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فخررازى؛ طباطبائى، ذيل آيه).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاهاى قرآنى، مستند مفسران در مباحث كلامى نيز قرار گرفته(span dir="LTR")‌است. بحث(span dir="LTR")‌برانگيزترين آيات، تقييد استجابت دعاى تلويحى حضرت ابراهيم براى نايل شدن ذريه(span dir="LTR")‌اش به مقام امامت، با قول «لايَنالُ عَهدِى الظالِمينَ» است (بقره: 124). بيشتر مفسران اهل سنّت آيه را دليلِ بطلان امامت فاسق و واجب نبودن اطاعت و نافذ نبودن فرمانهاى او دانسته(span dir="LTR")‌اند. همچنين براى اثبات لزوم عدالت و صلاح در شرايط قاضى، شاهد، امام جماعت و به(span dir="LTR")‌طور كلى هر كه در امور دين بدو اقتدا شود، به اين آيه استدلال كرده(span dir="LTR")‌اند و نيز آيه را دليلى بر عصمت پيامبران دانسته(span dir="LTR")‌اند (← طبرى؛ جَصّاص؛ زمخشرى؛ فخررازى؛ بيضاوى، ذيل آيه). مفسران شيعه اين آيه را شاهد وجوب عصمت امام و ابطال امامت هر ظالمى تا روز قيامت دانسته و همچنين در اثبات تفاوت شأن نبوت با امامت به اين آيه استدلال كرده(span dir="LTR")‌اند (← طوسى، التبيان؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ فيض كاشانى؛ طباطبائى، ذيل آيه). طباطبائى (همانجا) از انضمام اين آيه به آيات ديگر، مهم(span dir="LTR")‌ترين مسائل امامت را نتيجه مى(span dir="LTR")‌گيرد، يعنى منصوب بودن امام به جعل الهى، وجوب عصمت امام، خالى نبودن زمين از امام حق تا زمانى كه انسانى در روى زمين باشد، وجوب مؤيَّد بودن امام از سوى خدا، پنهان نبودن اعمال بندگان از امام، و وجوب آگاهى امام از هر آنچه انسانها در امر دنيا و آخرت بدان نياز دارند. برخى مفسران استغفار ابراهيم براى والدينش در اواخر عمر (← ابراهيم : 39ـ41) را دليل آن دانسته(span dir="LTR")‌اند كه والدين او كافر نبوده(span dir="LTR")‌اند و آزَر* عمو يا جدّ مادرى(span dir="LTR")‌اش بود كه به(span dir="LTR")‌سبب وعده(span dir="LTR")‌اى كه به او داده بود، برايش استغفار كرد و چون عداوت او با خداوند آشكار شد، از او بيزارى جست (← طوسى، التبيان؛ طباطبائى، ذيل ابراهيم : 41؛ نيز ← توبه: 114؛ براى ساير اقوال ← زمخشرى؛ فخررازى، ذيل ابراهيم: 41).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
فرمان مكرر به نبى(span dir="LTR")‌اكرم صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم مبنى بر استغفار براى مؤمنان (← آل(span dir="LTR")‌عمران: 159؛ نور: 62؛ ممتحنه : 12) و فرمان الهى به مسلمانان براى رفتن نزد رسول خدا تا براى آنان استغفار كند (نساء: 64) و آيات ديگر، بر شفاعت رسول اكرم دلالت دارد (طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى، ذيل نساء: 64؛ فخررازى، ذيل نساء: 64، آل(span dir="LTR")‌عمران : 193ـ195). اين آيات به همراه درخواست پسران يعقوب از پدرشان كه براى آنان استغفار كند و وعدة يعقوب به آنها (← يوسف: 97ـ98) دليلى بر صحت توسل به معصومين و اولياست (← توسّل*).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
3) در حديث. غير از دعاهاى فراوانى كه از معصومين عليهم(span dir="LTR")‌السلام نقل شده، احاديث فراوانى دربارة حقيقت و اهميت دعا، آداب و شرايط دعا، عوامل و موانع استجابت آن و جز آن در ميراث حديثى مسلمانان وجود دارد و در بيشتر كتابهاى حديثى يك باب به(span dir="LTR")‌دعا اختصاص داده شده، همچنين كتابهاى مستقل فراوانى در اين باب تأليف شده(span dir="LTR")‌است (← بخش  8) كتاب­شناسى دعا).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
الف) حقيقت و اهميت دعا. براساس احاديث، دعا سلاح مؤمن، ستون دين، درون(span dir="LTR")‌مايه و مغز عبادات، نور و زينت آسمانها و زمين، كليد رحمت، رمز رستگارى، شفاى هر درد، موجب افزايش روزى و سالم ماندن از گزند شيطان و وسيله(span dir="LTR")‌اى براى رفع بلا و جلوگيرى از نزول آن است (← كلينى، ج 2، ص 468ـ470؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، ثواب(span dir="LTR")‌الاعمال، ص 26؛ حاكم نيشابورى، ج 1، ص490). همچنين در احاديث نبوى و روايات ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام با اشاره به آية 60 سورة غافر، گفته(span dir="LTR")‌شده كه كنه عبادت دعاست و دعا برترين عبادات است (← بخارى، 1406، ص 154؛ كلينى، ج 2، ص 466ـ467؛ حاكم نيشابورى، ج 1، ص 491). معصومين عليهم(span dir="LTR")‌السلام با بيانات مختلف مردم را به دعا و تضرع به درگاه الهى تشويق مى(span dir="LTR")‌كردند. گاه خطاب به همه مى(span dir="LTR")‌فرمودند بر شما باد دعا كردن، زيرا با هيچ چيز به اندازة دعا، تقرب به خدا حاصل نمى(span dir="LTR")‌شود و محبوب(span dir="LTR")‌ترين كارها نزد خدا را دعا مى(span dir="LTR")‌ناميدند (كلينى، ج 2، ص 466ـ470) و گاه افرادى خاص را مخاطب قرار مى(span dir="LTR")‌دادند و مثلاً به ميسَّر مى(span dir="LTR")‌فرمودند: دعا كن و نگو كار تمام شده، زيرا نزد خدا منزلتى است كه جز با دعا به دست نمى(span dir="LTR")‌آيد و تا بنده زبان به دعا نگشايد چيزى به او اعطا نمى(span dir="LTR")‌شود (همان، ج 2، ص 466ـ467). به گفتة زُراره(span dir="LTR")‌بن اَعيَن اين تعبير بدين معناست كه ايمان شما به قضا و قدر، نبايد مانع تلاش و اهتمام به دعا گردد (← همان، ج 2، ص 467). اصولاً اين باور كه تنها عامل تغييردهندة قضا و قدرْ دعا است، معرفتى است كه در احاديث نبى(span dir="LTR")‌اكرم و اهل بيت عليهم(span dir="LTR")‌السلام بدان تصريح شده (← ترمذى، ج 3، ص 303ـ304؛ كلينى، ج 2، ص 469ـ470؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، كتاب الخصال، ج 2، ص620) و يكى از ثمرات اعتقاد به بَداء است (← كلينى، ج 1، ص 146ـ149؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، الاعتقادات، ص40ـ41؛ خويى، ص 383ـ391). اعتقاد به بداء در حقيقت، اعتراف به اين است كه عالم در حدوث و بقا تحت سيطره و قدرت خداست و ارادة الهى از ازل تا ابد در همه چيز نافذ است. اين باور موجب روى(span dir="LTR")‌آوردن همه(span dir="LTR")‌جانبة بنده به سوى پروردگار، درخواست اجابت دعا و رفع گرفتاريها و توفيق طاعت و دورى از معصيت مى(span dir="LTR")‌شود و در مقابل، انكار بداء و باور به اينكه هرچه مقدر شده(span dir="LTR")‌است، قطعاً و بدون استثنا روى مى(span dir="LTR")‌دهد، يأس از اجابت دعا و درنتيجه ترك دعا و تضرع و انابه به درگاه الهى را سبب مى(span dir="LTR")‌شود (خويى، ص 391ـ393). از سوى ديگر، استشهاد امام­رضا عليه(span dir="LTR")‌السلام به آية «اُدعُونى اَستَجِب لَكُم» (غافر: 60) در يكى از مناظره(span dir="LTR")‌ها براى اثبات بداء، نشان مى(span dir="LTR")‌دهد فرمان الهى به بندگان براى دعا كردن و وعدة اجابت، خود، يكى از دلايل اثبات بداء است (ابن(span dir="LTR")‌بابويه، عيون اخبار، ص 127؛ نيز ← بداء*).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در كنار اين همه تشويق به دعا در روايات، ترك دعا، گناه و موجب غضب خدا ناميده شده و سستى و ناتوانى در آن، با استناد به آية 60 سورة غافر، نكوهش شده(span dir="LTR")‌است (← احمدبن حنبل، ج 2، ص 443؛ كلينى، ج 2، ص 467؛ مقتى هندى، ج 2، ص 68، ج 6، ص 473).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ب) آداب دعا. آداب متعدد دعا را گاه در اوامر يا سفارشهاى معصومين، گاه در گزارشهاى سنّت و شيوة ايشان و گاه در دعاهاى مأثور مى(span dir="LTR")‌توان يافت. وضو ساختن، رو به قبله آوردن و دو ركعت نماز گزاردن از جمله مقدمات شايستة پيش از دعاست (← برقى، ج 1، ص 52؛ نسائى، ج 5، ص 213؛ كلينى، ج 3، ص 478؛ طوسى، تهذيب(span dir="LTR")‌الاحكام، ج 3، ص 313). دعا با آداب گفتارى از جمله بسمله، حمد، مدح و ثناى خداوند، ياد كردن نعمتها، شكر و سپاس، صلوات بر محمد و آل محمد، درخواست كردن از فضل و رحمت خدا، خواندن پروردگار با صداى آهسته، تعميم دعا به افراد ديگر، اظهار فقر و نياز، اقرار به گناه و پناه بردن از گناهان به خدا آغاز مى(span dir="LTR")‌شود (← بخارى، 1401، ج 4، ص 16؛ ترمذى، ج 5، ص 225؛ كلينى، ج 2، ص 476، 486ـ 487، 491، 504، ج 8 ، ص 407ـ 408؛ ابن(span dir="LTR")‌بابوبه، كتاب مَن لايَحضُرُه(span dir="LTR")‌الفقيه، ج 1، ص 432؛ خزّاز رازى، ص 39). عبارت مشهور «اَلجارُ ثُمَّ الدّار»، نخست همسايه بعد اهل خانه (ابن(span dir="LTR")‌بابويه، علل(span dir="LTR")‌الشرايع، ج 1، ص 182؛ حرّعاملى، ج 7، ص 113)، از حضرت زهرا عليهاالسلام شيوة ايشان را در مقدّم داشتن ديگران بر خود در دعا نمايان مى(span dir="LTR")‌سازد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
بالا بردن دستها يكى از سنّتهاى پيامبر به هنگام دعا و براساس برخى احاديث، از مصاديق استكانت يا تضرع (← مؤمنون: 76) يا از مصاديق تَبَتُّل* (← مزمل: 8) است (← قمى، ج 2، ص 392؛ ابوداوود، ج 1، ص 254؛ كلينى، ج 2، ص 479ـ480؛ حاكم نيشابورى، ج 2، ص 538؛ حسن(span dir="LTR")‌بن فضل طبرسى، ص 317) و در احاديث متعدد، حالت خشيت و خشوع قلب، خضوع و جارى شدن اشك هنگام سجده از فرصتهاى مغتنم براى دعا شمرده شده(span dir="LTR")‌است (← كلينى، ج 2، ص 476ـ478؛ مجلسى، ج90، ص 343ـ352). توسل جستن به قرآن و نبى اكرم و اهل بيت، دعا در نهان، پافشارى و يقين به اجابت از ديگر آداب دعاست (← نهج(span dir="LTR")‌البلاغة، خطبه 176؛ احمدبن حنبل، ج 4، ص 138؛ كلينى، ج 2، ص 474ـ476، ج 3، ص 309؛ طبرانى، 1413، ص 28؛ غزالى، 1412، ج 1، ص 406ـ407). يكى از سنّتهاى معصومين، گفتن آمّين به معناى «پروردگار برآورده ساز» (ابن(span dir="LTR")‌بابويه، معانى(span dir="LTR")‌الاخبار، ص 349) پس از دعاست كه گاه سه بار آن را تكرار مى(span dir="LTR")‌كردند (← الصحيفة السجادية، دعاى 34، 36، 44، و جاهاى ديگر؛ طبرانى، 1413، ص  89 ؛ طوسى، الامالى، ص 371؛ مجلسى، ج 83 ، ص 249، ج 91، ص 87). از ديگر آداب دعا، به پايان رساندن دعا با «ماشاءَاللّه، لاحَول و لاقُوة(span dir="LTR")‌الّا باللّه» و پس از آن كشيدن دستهاى به دعا بلند شده به صورت است (ابوداوود، ج 1، ص 254؛ كلينى، ج 2، ص 471، 521؛ طوسى، مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد، ص 46، 68، 82).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در احاديث به امورى اشاره شده­است كه شايسته داعى نيست، از جمله درخواست چيزى كه معلوم نيست به(span dir="LTR")‌صلاح باشد و دعا برخلاف نظام تكوين، مانند از ميان برداشتن مرگ (← كلينى، ج 3، ص260؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، الامالى، ص600ـ601؛ ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، ص30). در حديثى از على عليه(span dir="LTR")‌السلام آمده انسان به(span dir="LTR")‌شدت خواهان امورى است، چون بدانها مى(span dir="LTR")‌رسد آرزو مى(span dir="LTR")‌كند كاش بدانها نمى(span dir="LTR")‌رسيد (ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، ص 17). يكى ديگر از امور ناشايست، زياده(span dir="LTR")‌روى در نفرين* است كه ممكن است به حدى برسد كه مظلوم خود در جايگاه ظالم بنشيند (← كلينى، ج 2، ص 333ـ334؛ حسن(span dir="LTR")‌بن فضل طبرسى، ص 332). البته اين سخن هيچ منافاتى با لزوم نفرين بر دشمنان خدا و ستمكاران ندارد؛ زيرا در قرآن عده(span dir="LTR")‌اى لعن شده(span dir="LTR")‌اند و قرآن بدان فرمان داده(span dir="LTR")‌است (براى نمونه ← بقره: 88 ، 159؛ نساء: 93؛ مسد: 1)؛ و نيز از لعنت شدن كافران بنى(span dir="LTR")‌اسرائيل از سوى داوود و عيسى عليهماالسلام خبر داده(span dir="LTR")‌است (← مائده: 78).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
تفصيل دادن درخواستهاى نيك، كه گويى انسان راه نيل به سعادت خود را به خدا مى(span dir="LTR")‌آموزد، نيز خلاف فرمان الهىِ «واسْئَلوا اللّهَ مِن فَضْلِه» (نساء: 32) و از مصاديق زياده(span dir="LTR")‌روى كه دعا (اعتدا؛ اعراف: 55) دانسته شده(span dir="LTR")‌است (← احمدبن حنبل، ج 1، ص 172، ج 4، ص 86 ؛ ابن(span dir="LTR")‌ماجه، ج 2، ص 1271). ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى (ج 8 ، ص 224) درخواست محالات شرعى و گناه و آنچه در روايات به آن دستور داده نشده را نيز از مصاديق زياده(span dir="LTR")‌روى در دعا دانسته(span dir="LTR")‌است. محمدى(span dir="LTR")‌رى(span dir="LTR")‌شهرى و همكاران (ج 1، ص 249) تفسير دو تن از صحابه دربارة اعتدا در اين آيه را صحيح نمى(span dir="LTR")‌دانند. اما گفتنى است كه اين دو از بلند همتى در دعا نهى نكرده(span dir="LTR")‌اند، بلكه از اِسهاب، يعنى تفصيل دادن دعا و بيان جزئيات آن، نهى كرده(span dir="LTR")‌اند (← زمخشرى، ذيل اعراف: 55). ادامة خبر نيز مؤيِّد اين معناست و همان(span dir="LTR")‌طور كه گفته شد اجمال در دعا، فرمان الهى و يكى از آداب پيامبران است (← سطور قبل : آداب دعا در قرآن، دعاهاى قرآنى).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در روايات از شتاب كردن در پاسخ گرفتن از دعا و اظهار اينكه دعا كردم اما اجابت نشد، بسيار شمردن خواستها، آموختن صلاح كار خود به خداوند و تكلف در سجع(span dir="LTR")‌پردازى نيز نهى شده(span dir="LTR")‌است (← مسلم(span dir="LTR")‌بن حجاج، ج 8 ، ص 17؛ ابن(span dir="LTR")‌ماجه، ج 2، ص 1422؛ كلينى، ج 2، ص 474، 490؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، الامالى، ص 398؛ ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، همانجا). عالمان مقصود از نهى از سجع در دعا را سجع متكلفانه دانسته(span dir="LTR")‌اند زيرا باعث از ميان رفتن خضوع و خشوع و اخلاص مى(span dir="LTR")‌شود و با حالت فقر و نياز بنده و فارغ ساختن قلب از غير خدا سازگار نيست؛ اما سجع بدون تكلف مانند آنچه در دعاهاى مأثور از معصومين يافت مى(span dir="LTR")‌شود، نيكوست (← غزالى، 1412، ج 1، ص 405ـ406؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1409، ص 19؛ نَوَوى، ج 17، ص 41). همچنين براساس احاديث، بهترين دعا چيزى است كه بر زبان جارى مى(span dir="LTR")‌شود (← ابن(span dir="LTR")‌طاووس، همانجا؛ حرّعاملى، ج 7، ص 139). در عين حال، در روايات بر لزوم پايبندى به الفاظ دعايى كه معصوم انشا كرده، تأكيد و از تصرف در الفاظ دعاهاى مأثور نهى شده(span dir="LTR")‌است (← كلينى، ج 2، ص 527؛ رامهرمزى، ص 531؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه،كمال(span dir="LTR")‌الدين، ج 2، ص 352).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
يكى ديگر از تعاليم معصومين در باب دعا، معرفى بهترين اوقات و مكانهاى دعاست. ايام خاصى در سال از بهترين اوقات دعاست، مانند شب قدر، نيمة شعبان، 27 رجب، عيد فطر، روز عرفه، عيد قربان، روز اول محرّم، يا ماههاى خاص مانند رجب و رمضان، يا اوقات خاصى در هفته مانند شب و روز جمعه، هنگام زوال خورشيد در روز جمعه تا هنگامى كه بانگ نماز دهند، زمان فارغ شدن امام از خطبه نماز جمعه تا به صف ايستادن مردم براى نماز، از پايان ظهر تا غروب آفتاب جمعه، يا اوقات خاصى در شبانه(span dir="LTR")‌روز مانند ثلثى از شب گذشته، نيمه شب، ثلث آخر شب، سحرگاهان، بين(span dir="LTR")‌الطلوعين يعنى از طلوع فجر تا طلوع خورشيد، پيش از طلوع و غروب خورشيد، نيم روز، هنگام اذان و پس از نمازهاى واجب (← احمدبن حنبل، ج 2، ص 383، ج 3، ص 94؛ مسلم(span dir="LTR")‌بن حجاج، ج 2، ص 176؛ ترمذى، ج 5، ص 223؛ كلينى، ج 2، ص 477ـ478، 522ـ 525، ج 3، ص 414، 416، ج 4، ص 67، 155؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، الامالى، ص 671، 354، 701). همچنين هنگام نزول باران، زمان رويارويى دو سپاه براى نبرد، لحظه ديدن كعبه و وقتى كه دل رقيق(span dir="LTR")‌تر است از فرصتهاى مغتنم براى دعاست (← كلينى، ج 2، ص 477؛ طبرانى، 1404، ج 8 ، ص 169؛ غزالى، 1361ش، ج 1، ص 260ـ261).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
شهر مكه*، مسجدالحرام*، كعبه و مكانهايى خاص از كعبه مانند كنار حجرالاسود*، ركن يمانى، حِجْر اسماعيل*، ملتزَم، مُستجار و درِ كعبه، صحراى عرفات در روز عرفه، فضاى پيرامون قبر پيامبر صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم يا فاصلة مدفن و منبر ايشان كه روضه ناميده مى(span dir="LTR")‌شود، حرم امامان عليهم(span dir="LTR")‌السلام مانند حرم امام­على، امام­حسين و امام­رضا، مسجد سَهلَه* و مسجد كوفه* از بافضيلت(span dir="LTR")‌ترين مكانهاى دعاست (← اشعرى قمى، ص 140؛ كلينى، ج 4، ص 409، 411، 530ـ532، 551؛ قاضى نعمان، ج 1، ص 293؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، الامالى، ص 684؛ طوسى، تهذيب الاحكام، ج 6، ص 35، 108؛ متقى(span dir="LTR")‌هندى، ج 12، ص 194ـ222).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ج) استجابت دعا. در احاديث متعدد با استناد به آيه «ادْعونى اَستَجِبْ لَكم» (غافر: 60) با تعبيرهاى گوناگون بر اجابت دعا تأكيد شده، از جمله اينكه به هر كه توفيق دعا داده شود از اجابت محروم نمى(span dir="LTR")‌شود، يا چنين نيست كه خدا درِ دعا را بگشايد و درِ اجابت را ببندد، يا اجابت وظيفه(span dir="LTR")‌اى است كه خدا بر خود واجب ساخته(span dir="LTR")‌است (← برقى، ج 1، ص 3؛ كلينى، ج 2، ص 65، 146؛ طبرانى، 1415ـ146، ج 7، ص 118). در روايات شرطهايى براى استجابت دعا ذكرشده كه مهم(span dir="LTR")‌ترين آنها انقطاع از غيرخدا و رو كردن با تمام وجود به سوى خداست. بر اين اساس، اگر بنده اميدش را از همة مردم و آنچه غيرخداست قطع كند و اين حالت به حقيقت حاصل شود، هرچه بخواهد، خدا به او مى(span dir="LTR")‌دهد (← كلينى، ج 2، ص 66، 148؛ متقى(span dir="LTR")‌هندى، ج 3، ص 703). ازاين(span dir="LTR")‌رو، دعاى «الهى هَبْ لى كمالَ الانقطاعِ اليك» (خدايا يك سر دل كندن از خلق و رو به تو آوردن را نصيبم گردان)، در مناجات شعبانيه كه حضرت على و ساير امامان بر آن مداومت داشتند (ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ1415، ج 3، ص 295، 299)، از مهم(span dir="LTR")‌ترين درخواستهاست.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در احاديث به تأثير شمارى از اسماى حسناى خداوند در اجابت دعا اشاره و بر برخى اسامى مانند رب، ارحم(span dir="LTR")‌الراحمين، ذوالجلال و الاكرام،... تأكيد شده(span dir="LTR")‌است (← برقى، ج 1، ص 35؛ ترمذى، ج 5، ص190ـ194؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، التوحيد، ص 195؛ همو، معانى(span dir="LTR")‌الاخبار، ص230). براساس برخى روايات، معصومين مصداق اسماى حسناى خدا هستند و به(span dir="LTR")‌واسطة آنها دعاها مستجاب مى(span dir="LTR")‌گردد (← كلينى، ج 3، ص 309؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، الامامة، ص 54). تعابيرى چون «اَينَ وَجهُ اللّهِ الَّذى يَتَوجَّهُ اليه الاولياء» و «واجعل... دُعائَنا بِهِ مُستَجابَاً» در دعاى ندبه (← ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ1415، ج 1، ص 509، 513) نيز مؤيد اين معناست. همچنين در روايات آمده كه چون خدا با اسم اعظم خوانده شود، پاسخ مى(span dir="LTR")‌دهد و آنچه بنده از او خواسته(span dir="LTR")‌است عطا مى(span dir="LTR")‌كند (← الصحيفة(span dir="LTR")‌السجادية، دعاى 43؛ احمدبن حنبل، ج 3، ص 245؛ ابوداوود، ج 1، ص 254؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، فضائل، ص 35). معرفت حقيقى به خدا و يقين بنده به اينكه خدا قادر است آنچه مى(span dir="LTR")‌خواهد به او بدهد، و اخلاص و حضور قلب از ديگر شروط اجابت دعاست (← ترمذى، ج 5، ص 179ـ180؛ كلينى، ج 2، ص 16؛ مجلسى، ج90، ص 368). همچنين در روايات بر نقش عمل بسيار تأكيد و دعاكنندة بى(span dir="LTR")‌عمل به تيراندازى كه كمانش زه ندارد تشبيه شده(span dir="LTR")‌است (← نهج(span dir="LTR")‌البلاغة، حكمت 337؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، كتاب الخصال، ج 2، ص 621؛ قضاعى، ص 25). رسول خدا در پاسخ كسى كه گفت دوست دارم دعايم مستجاب شود، فرمود كسب و كار را پاك گردان و حرام وارد شكمت مكن (حسن(span dir="LTR")‌بن فضل طبرسى، ص 275؛ حرّعاملى، ج 7، ص 145). نكتة ديگر در استجابت دعا كه غزالى (1412، ج 1، ص 407) آن را ادب باطن و اصل در اجابت مى(span dir="LTR")‌داند، تصميم بر ترك گناه و توبه و روى آوردن به خدا و به تَبَع آن، جبران ستمها و گناهان پيشين است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در كتابهاى حديثى و تاريخى، اخبار فراوانى از استجابت دعاهاى نبى(span dir="LTR")‌اكرم و ساير معصومين آمده(span dir="LTR")‌است. براساس روايات، يكى از نشانه(span dir="LTR")‌هاى امام اين است كه دعايش مستجاب مى(span dir="LTR")‌شود (← ابن(span dir="LTR")‌بابويه، كتاب الخصال، ج 2، ص 528؛ همو، معانى(span dir="LTR")‌الاخبار، ص 102). علاوه بر پيامبران و امامان، اولياى خدا، مؤمن، عالم، مجاهد، مؤذن، روزه(span dir="LTR")‌دار، كسى كه روزه(span dir="LTR")‌دارى را افطار دهد، مظلوم، مضطر، بيمار و عيادت(span dir="LTR")‌كنندة او، كودك، پدر، كسى كه در دل شب خدا را مى(span dir="LTR")‌خواند، آنكه راضى به قضاى الهى است و كسى كه اميد از همه خلق بريده و تنها چشم اميد به خدا دارد نيز دعايشان مستجاب است (← احمدبن حنبل، ج 2، ص 477؛ كلينى، ج 2، ص 62، 148، 178، 352، 509ـ 510، ج 3، ص 117، ج 8 ، ص 48؛ طبرانى، 1413، ص 33؛ متقى(span dir="LTR")‌هندى، ج4، ص314؛ مجلسى، ج90، ص 357). به(span dir="LTR")‌علاوه، سفارش شده كه از ديگران فراوان دعا درخواست كنيد و دعاى هيچ(span dir="LTR")‌كس حتى پيروان اديان ديگر براى خودتان را كوچك نشماريد، زيرا انسان نمى(span dir="LTR")‌داند از زبان چه كسى درخواستش اجابت مى(span dir="LTR")‌شود يا مورد رحمت قرار مى(span dir="LTR")‌گيرد. وحى الهى به موسى عليه(span dir="LTR")‌السلام كه مرا با زبانى بخوان كه با آن مرا معصيت نكرده(span dir="LTR")‌اى نيز به همين معنا اشاره دارد (← كلينى، ج 4، ص 17؛ ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، ص 120؛ سيوطى، ج 1، ص 152). همچنين شايسته است انسان براى ديگران، به(span dir="LTR")‌ويژه پدر و مادر، خانواده و فرزندان، مؤمنان و افراد گرفتار دعا كند. اين سنّتى است كه در سيرة معصومين عليهم(span dir="LTR")‌السلام و دعاهاى مأثور به نحوى بارز به(span dir="LTR")‌چشم مى(span dir="LTR")‌خورد (← الصحيفة(span dir="LTR")‌السجادية، دعاى 63 و 64؛ كلينى، ج 4، ص 194؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، علل(span dir="LTR")‌الشرايع، ج 1، ص 182؛ كفعمى، ص 617ـ618؛ براى كسانى كه معصومين در حق آنها دعا كرده(span dir="LTR")‌اند ← محمدى(span dir="LTR")‌رى(span dir="LTR")‌شهرى و همكاران، ج 2، ص 77ـ263)، زيرا دعا در حق ديگران به اجابت نزديك(span dir="LTR")‌تر و از موجبات برآورده شدن درخواستهاى داعى نيز هست. براساس روايات، دعاى پدر نيكوكار در حق فرزندش و دعاى فرزند نيكوكار در حق پدرش، دعاى مؤمن براى برادرش در غياب او و دعاى مسكين براى كسى كه به او كمك كرده مستجاب است. همچنين طلب خير براى ديگران، بازگشت همان دعاى خير براى داعى از جانب فرشتگان و مؤمنان گذشته و آينده، زدودن كينه از دل، نزول روزى و بركت و دفع پيشامدهاى ناگوار، پاك شدن گناهان و افزايش درجات را موجب مى(span dir="LTR")‌گردد (← صنعانى، ج 2، ص 217؛ احمدبن حنبل، ج 6، ص 452؛ كلينى، ج 2، ص 507ـ508، 510؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، ثواب(span dir="LTR")‌الاعمال، ص 145؛ مفيد، 1414، ج 1، ص 304؛ نورى، ج 5، ص 246ـ249). اگرچه تعميم دعاى خير به ديگران سنّتى حسنه است، در روايات دعا براى بقاى ستمكار، درواقع دوست داشتن نافرمانى خدا در زمين دانسته شده (← ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌الدنيا، ص 279؛ مجلسى، ج 72، ص 334) و با استناد به برخى آيات قرآن، مانند آيات 113 و 114 سورة توبه، از طلب غفران براى افراد مشرك و كافر نهى شده(span dir="LTR")‌است (← احمدبن حنبل، ج 1، ص 99؛ عياشى، ج 2، ص 114). ازاين(span dir="LTR")‌رو، يكى از استدلالات متكلمان شيعى بر ايمان ابوطالب، دعاى خير نبى(span dir="LTR")‌اكرم صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم براى وى است (← مفيد، 1413، ص 27؛ براى تفصيل ديدگاهها در اين باره ← ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌الحديد، ج 14، ص 65ـ84 ؛ امينى، ج 8 ، ص 3ـ29).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در احاديث به موانع اجابت دعا نيز اشاره شده(span dir="LTR")‌است. گاه از گناه به(span dir="LTR")‌طور كلى به عنوان مانع استجابت دعا ياد شده(span dir="LTR")‌است (← كلينى، ج 2، ص 271، 296). عباراتى مانند «اَلّلهُمَّ اغفِر لِىَ الذُّنوبَ الَّتى تَحبِسُ الدُّعاء» و «فَاَسئَلُكَ بِعِزَّتِكَ اَن لايَحجُب عَنكَ دُعائى سُوءُ عَمَلى وَ فِعالى» در دعاى كميل (← طوسى، مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد، ص 844 ـ 845) نيز مؤيد اين معناست؛ گاه نيز از برخى گناهان خاص مانند ستم كردن، نافرمانى از پدر و مادر، بريدن از خويشاوندان، زنا، شراب(span dir="LTR")‌خوارى، سبك شمردن نماز، حرام(span dir="LTR")‌خوارى، ريختن خون به ناحق، سخن(span dir="LTR")‌چينى، غنا، وفا نكردن به عهد الهى و ترك امر به معروف و نهى از منكر نام برده شده(span dir="LTR")‌است (← برقى، ج 1، ص 107؛ ترمذى، ج 3، ص 317؛ كلينى، ج 2، ص 334، 448، ج 6، ص 433؛ طبرانى، 1404، ج 19، ص 374؛ همو، 1415ـ1416، ج 2، ص 99؛ غزالى، 1361ش، ج 1، ص 262).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
التزام نداشتن بنده به اوامر و نواهى الهى قطعاً پيامدهاى سوئى دارد كه دعا كردن براى رفع آنها سودى نمى(span dir="LTR")‌رساند. اين معنا در روايات متعدد، با ذكر افرادى كه دعايشان مستجاب نمى(span dir="LTR")‌شود آمده(span dir="LTR")‌است، از جمله كسى كه در خانه(span dir="LTR")‌اش بنشيند و بگويد خدايا روزى(span dir="LTR")‌ام ده، مردى كه مالش را تباه مى(span dir="LTR")‌كند و مى(span dir="LTR")‌گويد خدايا روزى(span dir="LTR")‌ام ده، مردى كه پولش را بدون گرفتن گواه قرض داده(span dir="LTR")‌است، مردى كه مالش را به سفيه داده(span dir="LTR")‌است و كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك كنند و بدكاران بر آنها مسلط گردند؛ زيرا به اوامر و نواهى الهى مانند امر به تلاش براى كسب روزى (← جمعه: 10)، امر به ميانه(span dir="LTR")‌روى و نهى از اسراف در مال (فرقان: 67)، امر به گرفتن گواه به هنگام قرض دادن (بقره: 282)، نهى از سپردن مال به سفيهان (نساء: 5) و فرمان امر به معروف و نهى از منكر (توبه: 71) پايبند نبوده(span dir="LTR")‌اند (← ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌شيبه، ج 8 ، ص 609؛ كلينى، ج 2، ص 510ـ511، ج 5، ص 77ـ79؛ حاكم نيشابورى، ج 2، ص 302). همچنين كسى كه برخلاف عقل سليم عمل كند، مانند اينكه در خانه(span dir="LTR")‌اى ويران فرود آيد يا ستورش را رها سازد، و براى رفع پيامد آن دعا كند دعايش مستجاب نمى(span dir="LTR")‌گردد (سيوطى، ج 1، ص 545).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
گفتنى است كه مستجاب نشدن دعا هميشه به(span dir="LTR")‌سبب گناهان نيست و ممكن است حكمت الهى و علم خدا به مصلحت بنده دليل آن باشد. در نقلى منسوب به على عليه(span dir="LTR")‌السلام آمده كه كرم خداوند سبحان، حكمت او را نقض نمى(span dir="LTR")‌كند. ازاين(span dir="LTR")‌رو، همة دعاها اجابت نمى(span dir="LTR")‌شود (← ليثى واسطى، ص 151). گاه بنده از خدا حاجتى دنيايى را درخواست مى(span dir="LTR")‌كند كه اعطاى آن درواقع موجب تباهى دين اوست و خدا به(span dir="LTR")‌سبب علم به مصلحت بنده(span dir="LTR")‌اش، دعاى او را مستجاب نمى(span dir="LTR")‌كند (← نهج(span dir="LTR")‌البلاغة، نامة 31؛ نيز ← اسراء: 11). براساس روايات متعدد، دعاى بندة مؤمن اگر اجابت نشود، يا بهتر از آن در همين دنيا به او داده مى(span dir="LTR")‌شود، يا ذخيرة آخرت او مى(span dir="LTR")‌گردد، يا به همان اندازه بلا از او دفع مى(span dir="LTR")‌شود، يا از گناهانش بخشيده مى(span dir="LTR")‌شود، يا برايش حسنه(span dir="LTR")‌اى نوشته مى(span dir="LTR")‌شود (← همانجا؛ ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌شيبه، ج 7، ص 24؛ احمدبن حنبل، ج 3، ص 18؛ ترمذى، ج 5، ص240؛ كلينى، ج 2، ص 253؛ حاكم نيشابورى، ج 1، ص 494).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در روايات مختلف حكمت تأخير اجابت دعاى مؤمن، اين(span dir="LTR")‌گونه نيز بيان شده كه خدا دوست دارد صدا و نالة بندة مؤمن را بشنود. اما دعاى كافر را زود اجابت مى(span dir="LTR")‌كند، چون خوش نمى(span dir="LTR")‌دارد صداى او را بشنود، ازاين(span dir="LTR")‌رو نبايد تأخير در اجابت، موجب نااميدى و رها كردن دعا گردد (← حِمْيَرى، ص 386؛ كلينى، ج 2، ص 488ـ490؛ طبرانى، 1415ـ1416، ج 8 ، ص 216).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
منابع : علاوه بر قرآن؛ محمودبن عبداللّه آلوسى، روح(span dir="LTR")‌المعانى، بيروت: داراحياء التراث العربى، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌الحديد، شرح نهج(span dir="LTR")‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره 1385ـ1387/ 1965ـ1967، چاپ افست بيروت (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌الدنيا، الصَّمت و حفظ(span dir="LTR")‌اللسان، چاپ محمد احمد عاشور، قاهره 1408/ 1988؛ ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌حاتم، تفسير القرآن العظيم، چاپ اسعد محمد طيّب، صيدا 1419/1999؛ ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌شيبه، المصنَّف فى الاحاديث و الآثار، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت 1409/1989؛ ابن(span dir="LTR")‌اثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بيروت 1383/1963، چاپ افست قم 1364ش؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه (على(span dir="LTR")‌بن حسين)، الامامة و التبصرة من الحيرة، قم 1363ش؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه (محمدبن على)، الاعتقادات، چاپ عصام عبدالسيد، قم 1371ش؛ همو، الامالى، قم 1417؛ همو، التوحيد، چاپ هاشم حسينى طهرانى، قم 1398؛ همو، ثواب(span dir="LTR")‌الاعمال و عقاب(span dir="LTR")‌الاعمال، قم 1368ش؛ همو، علل(span dir="LTR")‌الشرايع، نجف 1385ـ1386، چاپ افست قم (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ همو، عيون اخبارالرضا عليه(span dir="LTR")‌السلام، قم 1384ش؛ همو، فضائل(span dir="LTR")‌الاشهر الثلاثة، چاپ غلام(span dir="LTR")‌رضا عرفانيان، بيروت 1412/1992؛ همو، كتاب الخصال، چاپ على(span dir="LTR")‌اكبر غفارى، قم 1362ش؛ همو، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ على(span dir="LTR")‌اكبر غفارى، تهران 1392؛ همو، كمال(span dir="LTR")‌الدين وتمام(span dir="LTR")‌النعمة، چاپ على(span dir="LTR")‌اكبر غفارى، قم 1363ش؛ همو، معانى(span dir="LTR")‌الاخبار، چاپ على(span dir="LTR")‌اكبر غفارى، قم 1361ش؛ ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، فتح(span dir="LTR")‌البارى: شرح صحيح البخارى، بولاق 1300ـ1301، چاپ افست بيروت (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، اقبال(span dir="LTR")‌الاعمال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1414ـ 1415؛ همو، الامان من اخطار الاسفار و الازمان، قم 1409؛ ابن(span dir="LTR")‌عاشور (محمدطاهربن محمد)، تفسير التحرير و التنوير، تونس 1997؛ ابن(span dir="LTR")‌فارس؛ ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، عدّة(span dir="LTR")‌الداعى و نجاح الساعى، چاپ احمد موحدى قمى، قم: مكتبة(span dir="LTR")‌الوجدانى، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ ابن(span dir="LTR")‌قتيبه،  غريب(span dir="LTR")‌الحديث، بيروت 1408/1988؛ ابن(span dir="LTR")‌ماجه، سنن ابن(span dir="LTR")‌ماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، (span dir="LTR")]قاهره 1373/ 1954(span dir="LTR")[، چاپ افست (span dir="LTR")]بيروت، بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ ابن(span dir="LTR")‌منظور؛ ابوحيان غرناطى، تفسير البحر المحيط، چاپ عادل احمد عبدالموجود و ديگران، بيروت 1422/ 2001؛ سليمان(span dir="LTR")‌بن اشعث ابوداوود، سنن ابى(span dir="LTR")‌داود، قاهره 1421/2000؛ قاسم(span dir="LTR")‌بن سلّام ابوعبيد، غريب(span dir="LTR")‌الحديث، حيدرآباد، دكن 1384ـ1387/ 1964ـ1967؛ ابوهلال عسكرى، معجم(span dir="LTR")‌الفروق اللغوية، الحاوى لكتاب ابى(span dir="LTR")‌هلال العسكرى و جزءاً من كتاب السيد نورالدين الجزائرى، قم 1412؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ احمدبن محمد اشعرى(span dir="LTR")‌قمى، كتاب النوادر، قم 1408؛ عبدالحسين امينى، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، ج 8 ، بيروت 1387/1967؛ محمدبن اسماعيل بخارى، الادب(span dir="LTR")‌المفرد، بيروت 1406/1986؛ همو، صحيح(span dir="LTR")‌البخارى، (span dir="LTR")]چاپ محمد ذهنى(span dir="LTR")‌افندى(span dir="LTR")[، استانبول 1401/1981، چاپ افست بيروت (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ احمدبن محمد برقى، كتاب المحاسن، چاپ جلال(span dir="LTR")‌الدين محدث ارموى، تهران 1330ش؛ عبداللّه(span dir="LTR")‌بن عمر بيضاوى، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، مصر 1388/ 1968، چاپ افست تهران 1363ش؛ محمدبن عيسى ترمذى، سنن(span dir="LTR")‌الترمذى و هوالجامع الصحيح، ج 3 و 5، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بيروت 1403/1983؛ احمدبن على جَصّاص، احكام(span dir="LTR")‌القرآن، چاپ عبدالسلام محمدعلى شاهين، بيروت 1415/ 1994؛ اسماعيل(span dir="LTR")‌بن حماد جوهرى، الصحاح: تاج(span dir="LTR")‌اللغة و صحاح(span dir="LTR")‌العربية، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره 1376، چاپ افست بيروت 1407؛ محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، چاپ يوسف عبدالرحمان مرعشلى، بيروت 1406؛ حرّ عاملى؛ عبداللّه(span dir="LTR")‌بن جعفر حِمْيَرى، قرب(span dir="LTR")‌الاسناد، قم 1413؛ على(span dir="LTR")‌بن محمد خزاز رازى، كفاية(span dir="LTR")‌الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر، چاپ عبداللطيف حسينى كوه(span dir="LTR")‌كمرى خويى، قم 1401؛ خليل(span dir="LTR")‌بن احمد، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم 1409؛ ابوالقاسم خويى، البيان فى تفسيرالقرآن، بيروت 1395/ 1975؛ حسن(span dir="LTR")‌بن عبدالرحمان رامهرمزى، المحدث الفاصل بين الراوى و الواعى، چاپ محمد عجاج خطيب، بيروت 1420/2000؛ زمخشرى؛ نصربن محمد سمرقندى، تفسير السمرقندى، چاپ محمود مطرجى، بيروت (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ عبدالرحمان(span dir="LTR")‌بن ابى(span dir="LTR")‌بكر سيوطى، الجامع الصغير فى احاديث البشير النذير، بيروت 1401؛ عبدالرزاق(span dir="LTR")‌بن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبيب(span dir="LTR")‌الرحمان اعظمى، بيروت 1403/1983؛ طباطبائى؛ سليمان(span dir="LTR")‌بن احمد طبرانى، كتاب الدعاء، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت 1413؛ همو، المعجم(span dir="LTR")‌الاوسط، چاپ ابومعاذطارق(span dir="LTR")‌بن عوض(span dir="LTR")‌اللّه، (span dir="LTR")]قاهره(span dir="LTR")[ 1415ـ1416؛ همو، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت 1404ـ(span dir="LTR")?ـ140؛ حسن(span dir="LTR")‌بن فضل طبرسى، مكارم(span dir="LTR")‌الاخلاق، چاپ محمدحسين اعلمى، بيروت 1392/ 1972؛ فضل(span dir="LTR")‌بن حسن طبرسى؛ طبرى، جامع؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم 1414؛ همو، التبيان فى تفسير القرآن، چاپ احمدحبيب قصيرعاملى، بيروت (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ همو،تهذيب(span dir="LTR")‌الاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، بيروت 1401/1981؛ همو، مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد، بيروت 1411/1991؛ على(span dir="LTR")‌بن ابى(span dir="LTR")‌طالب(ع)، امام اول، نهج(span dir="LTR")‌البلاغة، چاپ محمد عبده، بيروت (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ على(span dir="LTR")‌بن حسين(ع)، امام چهارم، الصحيفة(span dir="LTR")‌السجادية، چاپ محمدباقر موحدى ابطحى، قم 1411؛ محمدبن مسعود عياشى، كتاب التفسير، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم 1380ـ1381، چاپ افست تهران (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علوم(span dir="LTR")‌الدين، بيروت 1412/1992؛ همو، كيمياى سعادت، چاپ حسين خديوجم، تهران 1361ش؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسير الكبير، قاهره (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[، چاپ افست تهران (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ محمدبن شاه(span dir="LTR")‌مرتضى فيض(span dir="LTR")‌كاشانى، تفسيرالصافى، چاپ حسين اعلمى، تهران 1416؛ نعمان(span dir="LTR")‌بن محمد قاضى(span dir="LTR")‌نعمان، دعائم(span dir="LTR")‌الاسلام و ذكر الحلال و الحرام و القضايا و الاحكام، چاپ آصف(span dir="LTR")‌بن على(span dir="LTR")‌اصغر فيضى، قاهره (span dir="LTR")]1963ـ 1965(span dir="LTR")[، چاپ افست (span dir="LTR")]قم، بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، بيروت 1405/1985؛ محمدبن سلامه قضاعى، دستور معالم الحكم و مأثور مكارم الشيم: من كلام اميرالمؤمنين على(span dir="LTR")‌بن ابى(span dir="LTR")‌طالب كرم(span dir="LTR")‌اللّه وجهه، مصر 1332/1914، چاپ افست قم (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ على(span dir="LTR")‌بن ابراهيم قمى، تفسيرالقمى، چاپ طيب موسوى جزائرى، قم 1404؛ ابراهيم(span dir="LTR")‌بن على كفعمى، جنة(span dir="LTR")‌الامان الواقية و جنة(span dir="LTR")‌الايمان الباقية، المشتهر بالمصباح، بيروت 1403/1983؛ كلينى؛ على(span dir="LTR")‌بن محمد ليثى(span dir="LTR")‌واسطى، عيون(span dir="LTR")‌الحكم و المواعظ، چاپ حسين حسنى بيرجندى، قم 1376ش؛ على(span dir="LTR")‌بن حسام(span dir="LTR")‌الدين متقى(span dir="LTR")‌هندى، كنزالعُمّال فى سنن الاقوال و الافعال، چاپ بكرى حيّانى و صفوة سقا، بيروت 1409/1989؛ مجلسى؛ محمدفؤاد عبدالباقى، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الكريم، قاهره 1364، چاپ افست تهران (span dir="LTR")?]  1397(span dir="LTR")[؛ محمد محمدى(span dir="LTR")‌رى(span dir="LTR")‌شهرى، رسول افقى، احسان سرخه(span dir="LTR")‌اى، نهج(span dir="LTR")‌الدعاء، ترجمه حميدرضا شيخى، قم 1385ش؛ مسلم(span dir="LTR")‌بن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حجج(span dir="LTR")‌اللّه على(span dir="LTR")‌العباد، بيروت 1414/1993؛ همو، ايمان ابى(span dir="LTR")‌طالب، قم 1413؛ مقاتل(span dir="LTR")‌بن سليمان، تفسير مقاتل(span dir="LTR")‌بن سليمان، چاپ احمد فريد، بيروت 1424/2003؛ احمدبن على نسائى، كتاب السنن الكبرى، چاپ عبدالغفار سليمان بندارى و سيدكسروى حسن، بيروت 1411/1991؛ حسين(span dir="LTR")‌بن محمدتقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم 1407ـ1408؛ يحيى(span dir="LTR")‌بن شرف نَوَوى، صحيح مسلم بشرح النووى، بيروت 1407/1987؛ اكبر هاشمى(span dir="LTR")‌رفسنجانى، فرهنگ قرآن: كليد راهيابى به موضوعات و مفاهيم قرآن كريم، ج 13، قم 1386ش؛
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(span dir="LTR")Encyclopaedia of religion and ethics, ed. James Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, 1980-1981, s.v. "Prayer".
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(span dir="LTR")@/ نصرت نيل(span dir="LTR")‌ساز /(span dir="LTR")@
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
4) در كلام، اگرچه بيشتر متكلمان به تأثير دعا در تحقق بخشيدن به برخى خواستهاى بندگان قائل(span dir="LTR")‌اند، برخى از آنان، بدون اينكه انكار دعا و تأثير آن را به گروه خاصى نسبت دهند، دلايلى مبنى بر بى(span dir="LTR")‌فايده(span dir="LTR")‌بودن و ناسازگارى دعا با پاره(span dir="LTR")‌اى از فضائل اخلاقى آورده(span dir="LTR")‌اند. اين ادله را مى(span dir="LTR")‌توان بر دوگونة اخلاقى و كلامى دسته(span dir="LTR")‌بندى كرد :
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از نظر اخلاقى، دعا نوعى هشداردادن به شخص غافل، آگاهانيدن شخص نادان و امر و نهى تلقى(span dir="LTR")‌شده و درنتيجه ناسازگار باادب بندگى دانسته شده(span dir="LTR")‌است. از سوى ديگر، دعا به منزلة ترجيح مراد داعى بر مراد خدا و توجه به مطلوب و نه خدا دانسته(span dir="LTR")‌شده كه درنتيجه منافى مقام رضا به قضاى الهى و مانع استغراق در محبت و معرفت الهى تلقى شده(span dir="LTR")‌است (فخررازى، 1364ش، ص 84 ؛ همو، 1407، ج 7، ص270ـ271).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از حيث كلامى، با استناد به صفاتى چون جود، حكمت و علم الهى چنين استدلال شده كه خداوند مصالح و نيازهاى بندگان را مى(span dir="LTR")‌داند و آنان را رها نمى(span dir="LTR")‌كند، بنابراين آنچه به مصلحت آنان باشد همان محقق مى(span dir="LTR")‌شود، و از سوى ديگر خواستن آنچه به صلاح بندگان نيست، جايز نيست؛ در هر دو صورت، بر دعا فايده(span dir="LTR")‌اى مترتب نخواهد بود (همو، 1364ش، ص 83 ؛ ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، ص 22). همچنين، مى(span dir="LTR")‌دانيم كه در نظام آفرينش پديده(span dir="LTR")‌هايى كه به(span dir="LTR")‌حكم قضاى پيشين الهى ضرورت پيدايش دارند، يا به تعبير ديگر، وقوعشان معلوم است پديد مى(span dir="LTR")‌آيند؛ و پديده(span dir="LTR")‌هايى كه وقوعشان ممتنع است يا به عبارت ديگر معلوم(span dir="LTR")‌الوقوع نيستند، وجود نمى(span dir="LTR")‌يابند؛ بنابراين، در هر دو حالت، دعا نقشى در وقوع يا عدم(span dir="LTR")‌وقوع پديده(span dir="LTR")‌ها ندارد (فخررازى، 1364ش، همانجا؛ همو، 1407، ج 7، ص 269).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
متكلمان با تحليل دقيق پديدة دعا به نقد ادلة يادشده پرداخته(span dir="LTR")‌اند: نخست آنكه پيش(span dir="LTR")‌شرط دعا اين است كه داعى بداند مطلوب او براى مدعو (خداوند) مقدور است؛ به عبارت ديگر، بايد مدعو را به صفات قدرت و حكمت بشناسد. دوم آنكه بداند آنچه درخواست مى(span dir="LTR")‌كند امرى نيكوست (علم(span dir="LTR")‌الهدى، 1411، ص 605). همچنين مقصود از دعا اظهار عبوديت و فقر و انقطاع از دنيا و رجوع كلى به خدا و به تعبيرى مشاهدة نياز و ناتوانى نفس، همراه با تصديق كمالات الهى است. به همين دليل، دعا فى(span dir="LTR")‌نفسه ــ فارغ از اجابت و عدم اجابت ــ عبادت به(span dir="LTR")‌شمار مى(span dir="LTR")‌رود (فخررازى، 1407، ج 7، ص 271؛ ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، ص 23). براين اساس، جايى براى ادلة اخلاقى، با تأكيد بر نقش مصلحت(span dir="LTR")‌آفرينى دعا كه ممكن است پديده(span dir="LTR")‌اى كه مصلحت نيست به(span dir="LTR")‌سبب دعا به مصلحت مبدل شود، و نيز جايى براى ادلة كلامى مبنى بر نفى و طرد دعا باقى نمى(span dir="LTR")‌ماند (فخررازى، 1364ش، ص 87؛ ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، همانجا).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
غزالى (متوفى 505) با وارد ساختن دعا در ساختار قضا، درصدد نقد ادلة كلامى مذكور برآمده(span dir="LTR")‌است. به(span dir="LTR")‌نوشتة او (1406، ج 4، ص370ـ373)، همان(span dir="LTR")‌طور كه خدا شر را تقدير كرده، دفع آن را نيز به(span dir="LTR")‌سببى، ازجمله دعا، مقدر كرده(span dir="LTR")‌است. او در اربعين (ص 203ـ204) در اين باره يادآور شده كه تحقق آنچه محبوب خداوند است به(span dir="LTR")‌وسيلة آنچه خود او آن را سبب تحقق امر محبوب خويش قرار داده(span dir="LTR")‌است، خود قضاى الهى است. بنابراين، ترك چنين اسبابى، مخالفت با محبوب الهى و در تضاد با قضاست. فخررازى (متوفى 606؛ 1934، ذيل بقره: 186) نيز ادلة كلامى مبتنى بر ضرورت را متناقض دانسته(span dir="LTR")‌است، زيرا مى(span dir="LTR")‌توان به(span dir="LTR")‌صورت يك قياس منطقى گفت: اقدام به دعا يا در قضاى الهى معلوم و مقدّر است يا نيست، كه در هر دو حالت، انكار دعا بى(span dir="LTR")‌معناست.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در پاسخ به اين اِشكال كه متعلَّق دعا نبايد امورى باشد كه به تحقق آن علم داريم، زيرا در چنين حالتى، امرى را طلب مى(span dir="LTR")‌كنيم كه حاصل است و اين چيزى جز تحصيل حاصل نيست، گفته(span dir="LTR")‌اند با توجه به اينكه متعلَّق پاره(span dir="LTR")‌اى از دعاهاى قرآنى هم امورى محقق يا معلوم(span dir="LTR")‌الوقوع است، بايد توجه داشت كه دعا صرفاً طلب فعل نيست و حقيقت دعا تقرب و خضوع است (علم(span dir="LTR")‌الهدى، 1411، ص 605ـ606؛ طوسى، ذيل حمد: 6).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در برخى منابع دعا، به(span dir="LTR")‌طور مطلق نه به(span dir="LTR")‌عنوان آموزه(span dir="LTR")‌اى دينى، بلكه به(span dir="LTR")‌مثابة برهانى كه دلالت مى(span dir="LTR")‌كند بر اينكه خداوند در «جهت فوق» قرار دارد، گزارش شده(span dir="LTR")‌است (← فخررازى، 1407، ج 2، ص 72؛ ابن(span dir="LTR")‌ميثم، ص 72ـ73)؛ يعنى با واكاوى رفتارى دعاكنندگان، مى(span dir="LTR")‌بينيم كه عموماً در هنگام دعا دستها به(span dir="LTR")‌سوى آسمان بلند مى(span dir="LTR")‌شود و اين امر به گواهى فطرت، دلالت بر آن دارد كه معبود در جهت فوق است. اما متكلمان مسلمان بر پاية امتناع جسمانيت خدا، از اين عقيده انتقاد كرده(span dir="LTR")‌اند (← همانجاها).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
جاحظ (متوفى 255) در كتاب حجج(span dir="LTR")‌النبوه (← رسائل، ص150، 160) دعاى مستجاب را يكى از دلايل و نشانه(span dir="LTR")‌هاى حقانيت نبى دانسته و عدم استجابت دعاى نبى را به(span dir="LTR")‌منزلة نقصى براى مقام نبوت تلقى كرده(span dir="LTR")‌است. ازاين(span dir="LTR")‌رو، متكلمان دعاى نبى را به اذن الهى و همواره مستجاب دانسته(span dir="LTR")‌اند (براى نمونه ← علم(span dir="LTR")‌الهدى، 1380ش، ص 66؛ طوسى، ذيل ابراهيم : 35ـ36؛ فخررازى، 1934، ذيل آل(span dir="LTR")‌عمران: 38). غزالى در رساله المضنونُ بِهِ على غَيْرِ اَهْلِه بر آن است كه دعاى نبى بلافاصله در «كينونت» اشيا مؤثر مى(span dir="LTR")‌افتد (← 1414ـ1418، ج 4، ص 103).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در باب استجابت دعاى كافر نيز بين متكلمان اختلاف(span dir="LTR")‌نظر هست. به(span dir="LTR")‌گزارش شيخ(span dir="LTR")‌طوسى (متوفى 460؛ ذيل بقره: 186، يونس: 89)، ابوعلى جبائى (متوفى 303) اجابت را مشتمل بر ثواب و اكرام دانسته و آن را در حق كافر روا نشمرده(span dir="LTR")‌است، اما ابن(span dir="LTR")‌اخشيد (متوفى 326) معتقد است دعاى كافر به لحاظ اشتمال بر مصلحتى ممكن است اجابت شود. همچنين به عقيدة قاضى عبدالجباربن احمد (متوفى 412 يا 415؛ ص 485) اجابت دعا براى غير، در جهت منافع دنيوى در مؤمن و كافر برابر است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
5) در فلسفه. آثار ابن(span dir="LTR")‌سينا (متوفى 428)، به(span dir="LTR")‌ويژه تعليقات، سرآغاز تبيين فلسفى دعا در فلسفة اسلامى به(span dir="LTR")‌شمار مى(span dir="LTR")‌رود. تبيين سينوى دعا موردتوجه فيلسوفانى چون سهروردى (متوفى 587)، ميرداماد (متوفى 1041) و صدرالدين شيرازى (متوفى 1050) قرار گرفته(span dir="LTR")‌است، به(span dir="LTR")‌گونه(span dir="LTR")‌اى كه همة مطالب مربوط به دعا در تعليقات ابن(span dir="LTR")‌سينا را ميرداماد در قبسات (ص 452ـ454) و صدرالدين شيرازى در الحكمة(span dir="LTR")‌المتعالية (سفر3، ج 1، ص 403ـ406) آورده(span dir="LTR")‌اند. همچنين رگه(span dir="LTR")‌هايى از تأثيرگذارى تبيين يادشده را مى(span dir="LTR")‌توان در متكلمان اشعرى همچون فخررازى ديد (← بخش  4) در كلام).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابن(span dir="LTR")‌سينا (1404، ص 48) در تبيين فلسفى دعا از سلسله(span dir="LTR")‌مراتب نزولى موجودات و تأثير موجودات عالى و افاضة فيض آنها بر سافل بهره گرفته و توضيح داده كه هنگام دعا، نيرويى از جانب خدا بر داعى فائض مى(span dir="LTR")‌شود كه در اثر آن، دعاكننده بر روى عناصر تأثير مى(span dir="LTR")‌گذارد، و عناصر تسليم اراده او مى(span dir="LTR")‌شوند. وى در جايى ديگر (1375ش، ص 274) با استمداد از مؤلفة تجرد نفس و ارتقاى آن بر اثر كاهش توجه نفس به بدن و تشبّه آن به مفارقات عقلى، تصويرى از نفس به(span dir="LTR")‌مثابة نفسِ عالم ترسيم كرده(span dir="LTR")‌است كه دامنة تأثير آن از بدن فراتر رفته و به عالم بيرون گسترش مى(span dir="LTR")‌يابد. سهروردى نيز موافق با ابن(span dir="LTR")‌سينا، اما با استفاده از شبكة معرفتى خويش، دوام اشراقات موجودات عالى را بر نفوسْ مصحِّح تأثير در مادّة عالم و درنتيجه، استجابت دعا دانسته(span dir="LTR")‌است (← ج 2، ص 252).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
درواقع، فلاسفه در پى تبيين سازگاركردن پديدة دعا با يك اصل فلسفى(span dir="LTR")‌اند، اصلى كه بيان مى(span dir="LTR")‌كند عالى متأثر و منفعل از سافل نمى(span dir="LTR")‌شود، يا به تعبير ديگر، عالى توجهى به سافل ندارد. ابن(span dir="LTR")‌سينا (1404، ص 47ـ48)، بدون تأويل اصل يادشده، دعا را از موارد نقضِ آن به(span dir="LTR")‌شمار نياورده و برعكس، او عالى را برانگيزانندة سافل به دعا و سبب دعا تلقى كرده(span dir="LTR")‌است (نيز ← لاهيجى، ص 332)؛ اما صدرالدين شيرازى (سفر3، ج 1، ص 403) با عرضة تفسير خاصى از اين اصل، آن را با دعا سازگار دانسته(span dir="LTR")‌است. طبق رأى او، عالى كه از هر جهت علو دارد، التفاتى به سافل ندارد يا عالى از جهت عُلوّى كه دارد ناظر به سافل نيست. همچنين از نظر او، عالى بر دو گونه است: عالى منزه از تجدد، تغير و تأثر، همانند خدا و ملكوتيان عالم امر؛ و عالى(span dir="LTR")‌اى كه تبدل و انفعال در او راه دارد، همچون ملكوتيان در مرتبة نفوس. بر همين اساس، تأثر از دعا ممكن مى(span dir="LTR")‌شود؛ به(span dir="LTR")‌اين ترتيب كه جواهر نفسانىِ ملكوتى نه فعال محض(span dir="LTR")‌اند و نه منفعل صرف، بلكه متأثرِ مؤثرند؛ ازاين(span dir="LTR")‌رو، از دعاى انسان متأثر مى(span dir="LTR")‌شوند و در مقام مؤثريت درصدد اجابت آن برمى(span dir="LTR")‌آيند (← سفر3، ج 1، ص 402ـ403). گفتنى است كه صدرالدين شيرازى (سفر3، ج 1، ص 396) در تبيين دعا، افزون بر اصل انفعال(span dir="LTR")‌پذيرى جواهر نفسانى ملكوتى، اصل ديگرى عرضه كرده مبنى بر اينكه حدوث پديده(span dir="LTR")‌ها منحصر در اسباب و جهات قابلى، مبادى خارجى و اوضاع جسمانى نيست، بلكه پديده(span dir="LTR")‌ها مى(span dir="LTR")‌توانند از طريق سبب فاعلى، امر عُلْوى و مبدأ باطنى حادث شوند. بر اين تفسير خاص صدرالمتألهين از اصل فلسفى عدم تأثر عالى از سافل در باب پديدة دعا، علاوه بر نقد فلسفى، از حيث ناسازگارى آن با آموزه(span dir="LTR")‌هاى قرآن و سنّت ايراد گرفته(span dir="LTR")‌شده(span dir="LTR")‌است (براى تفصيل بحث ← قزوينى خراسانى، ج 1، ص 308ـ318).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
طباطبائى (صدرالدين شيرازى، سفر3، ج 1، ص 410، حواشى) نيز بر پاية مبانى حكمت متعاليه همانند تثليث عالم (مادّه، مثال و عقل) و علّيت عالم فراتر براى عالم فروتر به تبيين فلسفى دعا پرداخته(span dir="LTR")‌است. به(span dir="LTR")‌عقيدة وى (همانجا)، نفس انسان هنگام دعا و تضرع آمادگى مى(span dir="LTR")‌يابد تا با علل نيازهاى خود در عالم مثال و سپس عقل متحد شود و در پرتو اين اتحاد مى(span dir="LTR")‌تواند آن(span dir="LTR")‌گونه كه مى(span dir="LTR")‌خواهد در عالم مادّه دخل و تصرف كند (براى آگاهى از ديگر تبيينهاى كلامى و فلسفى دعا ← عصار، ص 121ـ122؛ سبحانى، ص 154ـ155).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابتناى دعا بر زبان استعداد، اعراض از دنيا، انصراف فكر به سوى عالم جبروت و منوّر كردن باطن به نور خدا، آگاهى از آيين و شيوة دعا، معرفت به خدا و صفات، و موافقت دعا با اهداف كلى نظام عالم از عوامل مهم در استجابت دعا دانسته شده(span dir="LTR")‌است (← ابن(span dir="LTR")‌سينا، 1404، ص 47؛ همو، 1400، ص 338؛ فخررازى، 1407، ج 5، ص 265؛ ميرداماد، ص 459). گفتنى است كه گاهى اجابت(span dir="LTR")‌نشدن دعا، نه به(span dir="LTR")‌دليل عدم اهليت داعى يا مخالفت آن با اهداف نظام عالم، بلكه از باب امتحان الهى است (ميرداماد، ص 460).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
فلاسفه دعا را براى محقق(span dir="LTR")‌ساختن مطلوب، همانند و هم(span dir="LTR")‌پاى فكر تلقى كرده(span dir="LTR")‌اند؛ به اين بيان كه نسبت دعا به حصول مطلوب در عالم عين همانند نسبت فكر و تأمل است به حصول نتيجه در عالم عقل و ذهن. ازاين(span dir="LTR")‌رو، دعا را محرك مبادى و ذكر حكيم دانسته(span dir="LTR")‌اند (براى نمونه ← سهروردى، ج 1، ص 119؛ باباافضل كاشانى، ص 656؛ صدرالدين شيرازى، سفر3، ج 1، ص 404).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
فلاسفه در باب نسبت دعا با قضا و قدر، با تأكيد بر اشتمال قضا و قدر الهى بر دعا يادآور شده(span dir="LTR")‌اند كه حصول يك امر مبتنى بر حصول اسباب و شرايط آن امر در قضا و قدر الهى است، و دعا يكى از اسباب تحقق امور در قلمرو قضا و قدر است. بنابراين، دعا به(span dir="LTR")‌مثابة عاملى بيرونى و خارج از نظام اسباب و علل نيست (← ابن(span dir="LTR")‌سينا، 1404، همانجا؛ صدرالدين شيرازى، سفر3، ج 1، ص 403ـ404). به(span dir="LTR")‌نظر ابن(span dir="LTR")‌سينا (همانجا)، همان(span dir="LTR")‌طور كه خداوند، دارو را سبب درمان بيمارى قرار داده، دعا را هم از اسباب تحقق امور تعيين كرده(span dir="LTR")‌است. به ديگر سخن، وى سبب اجابت دعا را توافى اسباب با حكمت الهى دانسته(span dir="LTR")‌است، يعنى خداوند سبب وجود شيئى خاص و دعا را مقارن يكديگر قرار داده(span dir="LTR")‌است؛ يعنى دعا و سبب وجود امر مطلوبْ، هر دو معلولِ علت واحدند.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اهميت دعا در نظر برخى از فلاسفه به(span dir="LTR")‌اندازه(span dir="LTR")‌اى بوده(span dir="LTR")‌است كه در مواردى حتى به شرح و تحشية شمارى از ادعيه معصومين پرداخته و گاه خود با استفاده از واژگان و مصطلحات فلسفى ادعيه(span dir="LTR")‌اى انشا كرده(span dir="LTR")‌اند. در مورد اول مى(span dir="LTR")‌توان به حواشى صحيفه سجاديه كسانى چون ميرداماد، شيخ(span dir="LTR")‌بهائى (متوفى 1030) و فيض كاشانى (متوفى 1091) و شروح حاج ملاهادى سبزوارى (متوفى 1289) بر دعاى جوشن كبير و دعاى صباح اشاره كرد؛ و در مورد دوم نيز مى(span dir="LTR")‌توان از فيلسوفانى چون فارابى (متوفى 339)، ابن(span dir="LTR")‌سينا و سهروردى ياد كرد، با اين توضيح كه فارابى، در اثرى با نام دعاى عظيم، براساس نگرش و شبكه زبانى ـ فلسفى خويش، به مناجات پرداخته(span dir="LTR")‌است (← ص 89ـ 91). از ابن(span dir="LTR")‌سينا نيز دو مناجات و خطبه(span dir="LTR")‌ها و منشآتى نيايش(span dir="LTR")‌گونه برجاى مانده(span dir="LTR")‌است كه خيام، خطبة(span dir="LTR")‌التمجيد او را شرح كرده(span dir="LTR")‌است (← آقابزرگ طهرانى، ج 7، ص 202؛ منزوى، ج 1، ص 225ـ226). همچنين سهروردى در پايان برخى آثارش همچون حكمة الاشراق (← مجموعه مصنفات، ج 2، ص260) و هياكل(span dir="LTR")‌النور (← همان، ج 3، ص 108)، به زبان دعا، حقايقى را از خدا طلب كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
منابع: آقابزرگ طهرانى؛ ابن(span dir="LTR")‌سينا، التعليقات، چاپ عبدالرحمان بدوى، قم 1404؛ همو، رسائل، (span dir="LTR")]قم(span dir="LTR")[: بيدار، (span dir="LTR")?]1400(span dir="LTR")[؛ همو، النفس من كتاب الشفاء، چاپ حسن حسن(span dir="LTR")‌زاده آملى، قم 1375ش؛ ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، عدّة(span dir="LTR")‌الداعى و نجاح(span dir="LTR")‌الساعى، چاپ احمد موحدى(span dir="LTR")‌قمى، قم : مكتبة(span dir="LTR")‌الوجدانى، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ ابن(span dir="LTR")‌ميثم، قواعدالمرام فى علم الكلام، چاپ احمد حسينى، (span dir="LTR")]قم(span dir="LTR")[ 1406؛ محمدبن حسين باباافضل كاشانى، مصنّفات، چاپ مجتبى مينوى و يحيى مهدوى، تهران 1366ش؛ عمروبن بحر جاحظ، رسائل(span dir="LTR")‌الجاحظ: الرسائل الكلامية، كشاف آثارالجاحظ، چاپ على بوملحم، بيروت 2004؛ جعفر سبحانى، القضاء و القدر على ضوءالكتاب و السنة و العقل، تعريب محمدهادى يوسفى(span dir="LTR")‌غروى، قم 1387ش؛ يحيى(span dir="LTR")‌بن حبش سهروردى، مجموعه مصنفات شيخ(span dir="LTR")‌اشراق، ج 1ـ2، چاپ هانرى كوربن، ج 3، چاپ سيدحسين نصر، تهران 1380ش؛ محمدبن ابراهيم صدرالدين شيرازى (ملاصدرا)، الحكمة(span dir="LTR")‌المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، بيروت 1981؛ طوسى؛ محمدكاظم عصار، مجموعة آثار عصار، چاپ جلال(span dir="LTR")‌الدين آشتيانى، تهران 1376ش؛ على(span dir="LTR")‌بن حسين علم(span dir="LTR")‌الهدى، تنزيه(span dir="LTR")‌الانبياء، چاپ فاطمه قاضى(span dir="LTR")‌شعار، تهران 1380ش؛ همو، الذخيرة فى علم الكلام، چاپ احمد حسينى، قم 1411؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علوم(span dir="LTR")‌الدين، بيروت 1406/1986؛ همو، كتاب الاربعين فى اصول الدين، بيروت 1408/ 1988؛ همو، مجموعة رسائل الامام الغزالى، بيروت 1414ـ1418/ 1994ـ1997؛ محمدبن محمد فارابى، كتاب الملة و نصوص(span dir="LTR")‌اخرى، چاپ محسن مهدوى، بيروت 1991؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسيرالكبير، قاهره 1934؛ همو، شرح(span dir="LTR")‌اسماءاللّه الحسنى للرازى و هوالكتاب المسمى لوامع البينات شرح اسماءاللّه تعالى و الصفات، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، قاهره 1396/ 1976، چاپ افست تهران 1364ش؛ همو، المطالب العالية من العلم الالهى، چاپ احمد حجازى(span dir="LTR")‌سقا، بيروت 1407/1987؛ قاضى عبدالجباربن احمد، شرح(span dir="LTR")‌الاصول الخمسة، چاپ سمير مصطفى رباب، بيروت 1422؛ مجتبى قزوينى خراسانى، بيان(span dir="LTR")‌الفرقان، چاپ نقى افشارى، قزوين 1387ش؛ عبدالرزاق(span dir="LTR")‌بن على لاهيجى، گوهر مراد، چاپ زين(span dir="LTR")‌العابدين قربانى لاهيجى، تهران 1383ش؛ علينقى منزوى، فهرست كتابخانة اهدائى آقاى سيدمحمد مشكوة به كتابخانه دانشگاه تهران، ج 1ـ2، تهران 1330ـ1332ش؛ محمدباقربن محمد ميرداماد، كتاب القبسات، چاپ مهدى محقق و ديگران، تهران 1367ش.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(span dir="LTR")@/ عبداللّه صلواتى /(span dir="LTR")@
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
6) در تصوف و عرفان. دعا در زبان صوفيان با اوصافى چون نردبان گنهكاران، زبان اشتياق به محبوب، مكاتبه به دوست (← قشيرى، ص 385)، سخن گفتن در برابر حضرت حق به زبان شرم (همان، ص 386) و نوعى خدمت كه بنده جوارحش را بدان مى(span dir="LTR")‌آرايد، وصف شده(span dir="LTR")‌است و چون خدا بندگان را به دعا كردن امر فرموده، دعا تن به فرمان خدا دادن است (ابونصر سَرّاج، ص 262ـ263).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابوالقاسم قشيرى در قرن پنجم در رساله، ضمن گنجاندن دعا در زمرة «مقامات»، تصوير نسبتاً جامعى از ديدگاههاى صوفيه در اين باب عرضه كرده كه در سخن و آثار صوفيه بعد از او نيز كم يا بيش تكرار شده و بسط و تعميق يافته(span dir="LTR")‌است. او ديدگاههاى صوفيه را در باب اينكه دعاكردن و اظهار حاجت به درگاه الهى بهتر است يا سكوت اختياركردن، به چهارگونه تقسيم كرده(span dir="LTR")‌است. براساس يك نظر، چون دعا، فارغ از اينكه اجابت شود يا نه، خود نوعى عبادت است كه به جا آوردنش بهتر از ترك آن است و از سوى ديگر دعا نوعى حق(span dir="LTR")‌اللّه است برعهدة بندگان كه اگر هم مستجاب نشود بنده با آن رفاقت و دوستى خود را باخدا آشكار مى(span dir="LTR")‌كند، دعا بر سكوت ترجيح دارد (← قشيرى، ص 380؛ نيز ← ابن(span dir="LTR")‌عطاءاللّه اسكندرى، ص 120)؛ اما به عقيدة گروهى ديگر، خاموشى اختياركردن و به خواست و قضاى الهى تن(span dir="LTR")‌دادن بهتر از لب به دعا گشودن است (قشيرى، همانجا؛ انصارى، ص 343؛ براى آگاهى بيشتر دربارة ديدگاه عارفانى كه مخالف دعا كردن بوده(span dir="LTR")‌اند ← مولوى، ج 2، دفتر3، بيت 1878ـ1883، 1919ـ1922)، عبداللّه مُنازل از اين گروه بود و مى(span dir="LTR")‌گفت پنجاه سال است كه دعا نكرده(span dir="LTR")‌ام و از هيچ(span dir="LTR")‌كس هم نخواسته(span dir="LTR")‌ام كه مرا دعا كند؛ و نيز واسطى كه دعاكردن را متهم داشتن حضرت حق يا مدح و ثنا گفتن حضرتش به نحو نامناسب مى(span dir="LTR")‌دانست (← قشيرى، ص 385). گاهى هم ادب بندگى و حيا انگيزة ترك دعا و طلب تلقى شده(span dir="LTR")‌است (← ابن(span dir="LTR")‌عطاءاللّه اسكندرى، ص 123، 131). ابن(span dir="LTR")‌عربى (الفتوحات المكية، ج 4، ص 216) بر آن است كه چون دعا نوعى اظهار عجز و خاكسارى به درگاه الهى است و متضمن هيچ(span dir="LTR")‌گونه منازعه با خدا و مشيت او نيست، كسى كه به بلايى دچار شده(span dir="LTR")‌است اگر صبر و تسليم و رضا پيشه كند و به خدا شكايت نبرد، در اين صورت در دام منازعه(span dir="LTR")‌اى پنهانى با خدا افتاده و در برابر قهر الهى مقاومت ورزيده(span dir="LTR")‌است، پس به قهر الهى هم گرفتار مى(span dir="LTR")‌شود. گروهى هم اين دو نظر را با هم جمع كرده و دعاكردن را منافى با رضايت قلبى به مقدرات خداوند ندانسته(span dir="LTR")‌اند (← قشيرى، ص 380). اما ديدگاه كامل(span dir="LTR")‌تر در اين باب ديدگاهى است كه براساس آن دعا با مفهوم عرفانى وقت* پيوند خورده و دعاكردن يا خاموشى گزيدن ناظر به وقتِ داعى دانسته شده، يعنى اين وقت (حالت غالب بر انسان) است كه تعيين مى(span dir="LTR")‌كند بنده لب به دعا بگشايد يا سكوت پيشه كند (همانجا؛ نيز ← عزالدين كاشانى، ص 326ـ327). به عبارت ديگر، دعا و درخواست داعى با نحوة توجه او به درگاه خدا متناسب است و اين توجه، خود تابع علم و اعتقاد و مزاج و حال نفسانى و طبيعى و جسمانى داعى است (صدرالدين قونيوى، 1374ش، ص 77). توضيح اينكه اگر بنده در حال دعا ذهن خود را از شهود پروردگار منصرف سازد و مشغول مراقبت حال شود، اگر اين دعا موجب افزايش انبساط او شود، وقت او وقت دعاست و دعاكردن برايش اولويت دارد، اما اگر در آن حال در دل خود نوعى انزجار و قبض ملاحظه كند بايد از دعا دست بردارد، و اگر هيچ يك از اين دو حال به او دست نداد دعا و ترك آن هيچ كدام براى او ترجيح ندارد (← خرگوشى، ص 470؛ قشيرى، ص 380ـ381).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
قشيرى (ص 385) در يك تقسيم(span dir="LTR")‌بندى سادة دعا را از حيث نحوة ابراز به سه قسم تقسيم كرده(span dir="LTR")‌است: دعاى عامة مردم كه به گفتار است، دعاى زاهدان كه به كردار است و دعاى عارفان كه به احوال است. بعدها ابن(span dir="LTR")‌عربى اين تقسيم(span dir="LTR")‌بندى را بسط داد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در تصوير نظرى و جهان(span dir="LTR")‌بينى سلسله(span dir="LTR")‌مراتبى، كه ابن(span dir="LTR")‌عربى عرضه مى(span dir="LTR")‌كند، جايگاه ويژه(span dir="LTR")‌اى به دعا اختصاص يافته(span dir="LTR")‌است. به(span dir="LTR")‌عقيدة او (فصوص(span dir="LTR")‌الحكم، ج 1، ص 58ـ59). عطايا و مواهب ذاتى و اسمائى خدا دو قسم است: عطايايى كه درخواست بندگان در حصول آنها دخيل است؛ و عطايايى كه درخواست بندگان در حصول آنها هيچ تأثيرى ندارد. قسم اول خود بر دوگونه است: به صورت درخواست و دعاى لفظى و با تعيين خواست، يا با درخواست و دعاى لفظى ولى بدون تعيين خواست. ابن(span dir="LTR")‌عربى (فصوص(span dir="LTR")‌الحكم، ج 1، ص 60) قسم دوم از عطايا و مواهب اسمائى و صفاتى را ناظر به درخواست و دعا به زبان استعداد (قابليت) دانسته و آن را پنهان(span dir="LTR")‌ترين نوع دعا شمرده(span dir="LTR")‌است، به اين معنى كه هرآنچه از جانب خدا صادر و از مَكمَن غيب ظاهر مى(span dir="LTR")‌شود برحسب و اندازة طلبِ طالب و استعداد داعى است (نيز ← صدرالدين قونيوى، 1374ش، همانجا). به عقيدة ابن(span dir="LTR")‌عربى (همانجا) اوليايى كه از درخواست و دعاى لفظى امتناع مى(span dir="LTR")‌كنند، درواقع مى(span dir="LTR")‌دانند كه خداوند از ازل دربارة ايشان حكمى مقدر كرده(span dir="LTR")‌است، پس محل (وجود) خود را آماده كرده(span dir="LTR")‌اند تا هر چه از جانب او برسد، پذيرا شوند و، از خود و اغراض خود غايب و فانى شده(span dir="LTR")‌اند (براى ديگر گونه(span dir="LTR")‌هاى ابراز درخواست و دعا (اَلْسِنَةُالدعا) ← صدرالدين قونيوى، 1381ش، ص 280).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابن(span dir="LTR")‌عربى (فصوص(span dir="LTR")‌الحكم، ج 1، ص 59) از منظرى ديگر درخواست(span dir="LTR")‌كنندگان (داعيان) را هم به سه صنف تقسيم كرده(span dir="LTR")‌است: صنفى كه طبيعتاً در اجابت خواست خود شتاب دارند و صنفى كه خواستن و دعا كردنشان از سر احتمال و مراعات احتياط است. به اين معنى كه دعا مى(span dir="LTR")‌كنند چون مى(span dir="LTR")‌دانند كه چيزهايى نزد خدا هست كه جز با دعا و درخواست به دست نمى(span dir="LTR")‌آيد، و از طرف ديگر، هرچند از ميزان قابليت و استعداد خود بى(span dir="LTR")‌خبرند، مى(span dir="LTR")‌دانند كه قابليت و استعدادِ خواستن و دعاكردن به آنان داده شده(span dir="LTR")‌است. صدرالدين قونيوى (1374ش، ص 78) اين مطلب را چنين توضيح مى(span dir="LTR")‌دهد كه دعاى اين صنف از داعيان، مستجاب است چون به كشف دريافته(span dir="LTR")‌اند كه در امورى دعا كنند كه امكان وقوع دارد يا وقوع آنها مشروط به دعاست. اما صنف سوم از باب امتثال امر الهى، مبنى بر مأمور كردن بندگان به دعا، دست به اين كار مى(span dir="LTR")‌زنند (ابن(span dir="LTR")‌عربى، همانجا). ابن(span dir="LTR")‌عربى (همانجا) اين اشخاص را بندگان خالصى دانسته كه همتشان معطوف به امتثال امر الهى است نه اجابت خواستهاى معيّن يا نامعيّن خود. اين افراد اگر حالْ اقتضاى دعا و خواستن كند از سر اظهار بندگى دعا و درخواست مى(span dir="LTR")‌كنند و اگر حالْ مقتضى تفويض امر و سكوت باشد، خاموشى مى(span dir="LTR")‌گزينند.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابن(span dir="LTR")‌عربى در باب مفهوم و سازوكار اجابت دعا هم ژرف(span dir="LTR")‌كاوى كرده(span dir="LTR")‌است. به رأى او (فصوص(span dir="LTR")‌الحكم، ج 1، ص 60) مراد از اجابت همواره اين نيست كه آنچه درخواست مى(span dir="LTR")‌شود، بلافاصله و حتماً داده شود، زيرا آن چيزى كه درخواست مى(span dir="LTR")‌شود زمانى محقق مى(span dir="LTR")‌گردد كه طبيعت آن چيز اقتضا كند و درخواست با زمان مقدرشده براى تحقق آن موافق افتد، اما گاه اجابت تنها اجابت زبانى  است يعنى خداوند درخواست بنده را مى(span dir="LTR")‌شنود و به آن «لبيك» مى(span dir="LTR")‌گويد. به عبارت ديگر، تأخير در عطا با وجود اصرار در دعا نبايد ماية ياس داعى شود چون خداوند اجابت را بر طبق آنچه خود براى داعى در نظر گرفته تضمين كرده(span dir="LTR")‌است نه بر طبق خواست داعى (نيز ← ابن(span dir="LTR")‌عطاءاللّه اسكندرى، ص 19).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در تحليلى دقيق(span dir="LTR")‌تر، دعا و اجابت آن نوعى رابطة دوسويه و تأثير و تأثر متقابل ميان آمرِ به دعا (خدا) و مأمورِ به دعا (انسان) است. به اين معنى كه آن كس كه چيزى درخواست مى(span dir="LTR")‌كند حالش آن را ايجاب مى(span dir="LTR")‌كند و درخواست و سؤال نيز به موجب وعده خدا مبنى بر اجابت دعاى بندگان، لامحاله اجابت را ايجاب مى(span dir="LTR")‌كند، بنابراين اجابت فعلى است كه به مقتضاى درخواست و دعا از مجيب ظاهر مى(span dir="LTR")‌شود، گويى درخواست(span dir="LTR")‌كننده و داعى اثر مى(span dir="LTR")‌گذارد و اجابت(span dir="LTR")‌كنندة دعا اثر مى(span dir="LTR")‌پذيرد. به عبارت ديگر، حال مأمور (داعى) مقتضى آن است كه آمر (مدعو) امر كند و حال مدعو (خدا) داعى را وامى(span dir="LTR")‌دارد كه دعا كند، يعنى حال هركدام مقتضى آن است كه هم آمر باشد و هم داعى (ابن(span dir="LTR")‌عربى، الفتوحات(span dir="LTR")‌المكية، ج4، ص 17ـ18، نيز ← ص 101؛ در باب قواعد راجع به سرعت يا كندى اجابت دعا ← فنارى، ص 568ـ569).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از اين منظر، اجابت دعا و درخواست بندگان در واقع نوعى منت نهادن خداوند در حق آنان است، و چون نزديكى خدا به بندگان از قبيل نزديكى انسان به خودش است، در حال دعا هيچ فاصلة زمانى ميان دعا و اجابت آن وجود ندارد (ابن(span dir="LTR")‌عربى، الفتوحات(span dir="LTR")‌المكية، ج 4، ص 255، نيز ← ص 177؛ صدرالدين قونيوى، 1374ش، ص 80) و چون براساس آية 186 سورة بقره، خداوند اجابت دعاى بندگان را تضمين كرده(span dir="LTR")‌است، بندگان بهتر است در عرضة نوع خواست خود احتياط و مراقبت كنند و ترجيحاً آن را معيّن نكنند و اگر معيّن كردند آن چيزى را بخواهند كه خير و سلامت در آن است (ابن(span dir="LTR")‌عربى، الفتوحات(span dir="LTR")‌المكية، ج 4، ص 177؛ براى گونه(span dir="LTR")‌هاى ديگر اجابت ← صدرالدين قونيوى، 1381ش، همانجا). در ديدگاه مولوى (ج 1، دفتر2، بيت 1796ـ1802، ج 2، دفتر3، بيت 756ـ757، 2304، دفتر4، بيت 3499ـ3501، ج 3، دفتر5، بيت 4162ـ4163) حال دعا را خدا به بنده مى(span dir="LTR")‌دهد و او خود دعاى بنده(span dir="LTR")‌اش را اجابت مى(span dir="LTR")‌كند و قبول دعا و ذكر بندگان از رحمت حق است نه از سزاوارى بندگان.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
به عقيدة ابن(span dir="LTR")‌عربى (الفتوحات(span dir="LTR")‌المكية، ج 4، ص 476) اينكه در برخى احاديث، بندگان مأمور شده(span dir="LTR")‌اند كه در وقت دعا نخست خود را دعا كنند، از آن(span dir="LTR")‌رو است كه مقدّم داشتن ديگران در هنگام دعا ممكن است بنده را به اين فكر بيندازد كه ديگران در اين باب به او محتاج(span dir="LTR")‌اند و دچار عُجب شود و فقر ذاتى خود را از ياد ببرد. با اين حال، بايد براى يكديگر دعا كرد (← مولوى، ج 2، دفتر3، بيت 180ـ 185) و از كسانى كه نَفَس پاك دارند بايد التماس دعا كرد (← همان، ج 2، دفتر3، بيت 179).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از جمع(span dir="LTR")‌بندى ژرف(span dir="LTR")‌كاويهاى صوفيه و خصوصاً تأملات ابن(span dir="LTR")‌عربى و شارحانش در باب دعا، چنين نتيجه مى(span dir="LTR")‌شود كه نزد ايشان فرايند دعا مجموعاً داراى شش عنصر است: 1) انگيزه (فقر ذاتى)؛ 2) غرض و هدف (مايُحتاجُ اِلَيه)؛ 3) آنچه نياز از آن نشئت مى(span dir="LTR")‌گيرد؛ 4) توجهى كه درخواست و دعا به مدد آن تحقق مى(span dir="LTR")‌يابد؛ 5) زبانى كه دعا با آن اظهار مى(span dir="LTR")‌شود و 6) اجابت الهى كه حصول مطلوب را در پى دارد (براى تفصيل ← فنارى، ص 561ـ573).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
صوفيه بر لزوم رعايت ادب در دعا (← مولوى، ج 1، دفتر2، بيت 2506ـ2507، ج 3، دفتر5، بيت 773ـ779)، از جمله استفاده از زبان فقر و خاكسارى و نه زبان تحكم (سُلَمى، ص 51) و داشتن حضور قلب، يا از خود بيخود شدن و نه صرف لقلقة زبان (قشيرى، ص 382؛ عطار، ص 610؛ مولوى، ج 1، دفتر2، بيت 1759ـ1760، ج 2، دفتر3، بيت 171) تأكيد كرده(span dir="LTR")‌اند.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر آداب و شرايط دعا مى(span dir="LTR")‌توان به اصرار در دعا (← مولوى، ج 3، دفتر6، بيت 2344)، اعتراف به گناه (همان، ج 2، دفتر4، بيت 1387ـ1389) و توجه به اوقات دعا (ابن(span dir="LTR")‌عربى، الفتوحات(span dir="LTR")‌المكية، ج 4، ص 477) اشاره كرد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از نظر صوفيه خوردن لقمة حلال يكى از شرطهاى عمدة اجابت دعا دانسته شده و دعا به كليدى تشبيه شده كه لقمة حلال به مثابة دندانه(span dir="LTR")‌هاى آن است (قشيرى، همانجا). صوفيه نشناختن مدعو (خداوند) را موجب اجابت نشدن دعا دانسته(span dir="LTR")‌اند (← همان، ص 383). به تعبير ديگر، دريافت صحيح و از سر علم و بصيرت داعى نسبت به منادا (مدعو = خدا) لامحاله ماية اجابت دعاى او خواهد بود، هرچند حسن ظن كسى كه به دعا روى آورده، اما مدعو را درست نشناخته(span dir="LTR")‌است نيز او را به كلى از بركت اجابت محروم نمى(span dir="LTR")‌سازد (← صدرالدين قونيوى، 1381ش، ص 280ـ281).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
صوفيه بهترين دعا را دعايى دانسته(span dir="LTR")‌اند كه از اندوه و اضطرار ناشى شده باشد (براى نمونه ← خرگوشى، ص 404؛ قشيرى، ص 385). به تعبيرى ديگر، اجابت دعا به دلِ­شكسته، بسته است (← مولوى، ج 3، دفتر5، بيت 493) و تضرع، شرط اجابت دعاست (← همان، ج 1، دفتر1، بيت 817ـ822، دفتر2، بيت 373ـ375، 1951ـ1954، ج 3، دفتر5، بيت 1188ـ 1190). با اين همه، چون خدا دوست دارد بنده(span dir="LTR")‌اش مدام حال خوش دعا را داشته باشد، گاه اجابت دعاى او را به تأخير مى(span dir="LTR")‌اندازد (← همان، ج 3، دفتر6، بيت 4217ـ4237). اين تأخير گاهى به سبب گناه بندگان است و گاهى نيز اجابت دعا به مصلحت بنده نيست (← همان، ج 1، دفتر2، بيت 135ـ140، ج 2، دفتر3، بيت 164ـ170).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از نظر مولوى از آثار دعا اين است كه باطن را پالايش مى(span dir="LTR")‌دهد (← ج 2، دفتر3، بيت 186ـ188) و عامل رهايى از درد و رنجهاى مادى و جسمانى است (← ج 1، دفتر2، بيت 3135ـ3136، 3140ـ3141).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاهاى برخى از بزرگان صوفيه نظير حسن بصرى*، حلاج*، بايزيد بسطامى*، جُنَيد بغدادى*، ذوالنون مصرى* و ابن(span dir="LTR")‌عطاءاللّه اسكندرى* چنان درخور توجه و اهميت تلقى شده كه بخشى از كتابهاى اصلى تصوف به ذكر آنها اختصاص يافته است (براى نمونه ← ابونصر سرّاج، ص 257ـ 263؛ خرگوشى، ص 404ـ409؛ ابن(span dir="LTR")‌عطاءاللّه اسكندرى، ص 195ـ213).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
منابع : ابن(span dir="LTR")‌عربى، الفتوحات(span dir="LTR")‌المكية، بيروت: دارصادر، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ همو، فصوص(span dir="LTR")‌الحكم، و التعليقات عليه بقلم ابوالعلاء عفيفى، تهران 1370ش؛ ابن(span dir="LTR")‌عطاءاللّه اسكندرى، الحكم العطائية، ضمن شرح الحكم العطائية، از عبدالمجيد شرنوبى، دمشق 1417/1997؛ ابونصر سَرّاج، كتاب(span dir="LTR")‌اللُّمَع فى(span dir="LTR")‌التصوف، چاپ رينولد الين نيكلسون، ليدن 1914، چاپ افست تهران (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ عبداللّه(span dir="LTR")‌بن محمد انصارى، طبقات(span dir="LTR")‌الصوفيه، چاپ محمدسرور مولايى، تهران 1386ش؛ عبدالملك(span dir="LTR")‌بن محمد خرگوشى، كتاب تهذيب الاسرار، چاپ بسام محمد بارود، ابوظبى 1999؛ محمدبن حسين سلمى، جوامع آداب(span dir="LTR")‌الصوفية و عيوب(span dir="LTR")‌النفس و مداواتها، چاپ اتان كولبرگ، بيت(span dir="LTR")‌المقدس 1976؛ محمدبن اسحاق صدرالدين قونيوى، اعجازالبيان فى تفسير امّ­القرآن، چاپ جلال(span dir="LTR")‌الدين آشتيانى، قم 1381ش؛ همو، مفتاح(span dir="LTR")‌الغيب، چاپ محمد خواجوى، تهران 1374ش؛ محمودبن على عزالدين كاشانى، مصباح(span dir="LTR")‌الهدايه و مفتاح(span dir="LTR")‌الكفايه، چاپ جلال(span dir="LTR")‌الدين همايى، تهران 1367ش؛ محمدبن ابراهيم عطار، تذكرة(span dir="LTR")‌الاولياء، چاپ محمد استعلامى، تهران 1346ش؛ محمدبن حمزه فنارى، مصباح الانس، در محمدبن اسحاق صدرالدين قونيوى، مفتاح(span dir="LTR")‌الغيب، چاپ محمد خواجوى، تهران 1374ش؛ عبدالكريم(span dir="LTR")‌بن هوازن قشيرى، الرسالة القشيرية، چاپ عبدالحليم محمود و محمودبن شريف، قاهره (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[، چاپ افست قم 1374ش؛ جلال(span dir="LTR")‌الدين محمدبن محمد مولوى، مثنوى معنوى، تصحيح رينولد الين نيكلسون، چاپ نصراللّه پورجوادى، تهران 1363ش.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(span dir="LTR")@/ اسماعيل باغستانى /(span dir="LTR")@
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
7) دعاهاى مأثور، در كتابهاى حديثى شيعه و سنّى براى ساعات روز، ماههاى قمرى و برخى زمانها و مكانهاى ويژه و نيز براى حالات و عوارض و حوادثى كه براى انسان پيش مى(span dir="LTR")‌آيد،دعاها و ذكرهاى گوناگون قرآنى و غيرقرآنى نقل شده(span dir="LTR")‌است كه سيرى اجمالى در آثارى چون عمل اليوم و الليلة نَسائى، كتاب(span dir="LTR")‌الدعاء طبرانى، اقبال(span dir="LTR")‌الاعمال ابن(span dir="LTR")‌طاووس و كتاب(span dir="LTR")‌الاذكار يحيى(span dir="LTR")‌بن شرف نَوَوى نشان مى(span dir="LTR")‌دهد كه تقريباً هيچ زمان و مكانى نيست كه ذكر و دعايى براى آن روايت نشده باشد. دعاهاى مذكور در منابع روايى اهل(span dir="LTR")‌سنّت، اغلب كوتاه و به(span dir="LTR")‌ندرت داراى نام خاص(span dir="LTR")‌اند، به(span dir="LTR")‌جز دعاهايى كه در منابع متأخرتر با نام ناقلان يا گاه انشاكنندگان آنها شناخته شده(span dir="LTR")‌اند، مانند دعاى خضر، دعاى معروف كرخى و تسبيحات ابن(span dir="LTR")‌المعتمر (← ابوطالب مكّى، ج 1، ص 21ـ31؛ غزالى، ج 1، ص 425ـ431). اما دعاهاى مذكور در منابع شيعه معمولاً مفصّل(span dir="LTR")‌اند. در منابع متقدم شيعى اغلب دعاها نام خاصى ندارند و به نظر مى(span dir="LTR")‌رسد كه بيشتر دعاهاى مشهور در دوره(span dir="LTR")‌هاى متأخرتر نام خاص يافته باشند. در روايتى نقل شده­است كه پيامبر اكرم صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم، هر دعايى را با ذكر «سُبحانَ رَبِّىَ العَلِىِّ الأعلَى(span dir="LTR")‌الوَهَّاب» آغاز مى(span dir="LTR")‌كرد (← ابوطالب مكّى، ج 1، ص 21؛ غزالى، ج 1، ص 416؛ هيثمى، ص 62) و در روايتى مشهور، آن حضرت دعايى به عايشه آموختند كه آن را زبده و جامع دعاها دانستند (← احمدبن حنبل، ج 6، ص 146ـ147؛ حاكم نيشابورى، ج 1، ص 521ـ 522). اين دعا با عبارت «الّلهُمَّ إنى أسألُكَ مِنَ الخَيرِ كُلَّه عاجِلَهُ و آجِلَه» آغاز مى(span dir="LTR")‌گردد و در آن از شُرور و آتش جهنم و گفتار و كردارى كه انسان را به جهنم نزديك كند و نيز از آنچه محمد از آن پناه مى(span dir="LTR")‌جويد، به خدا پناه برده مى(span dir="LTR")‌شود و در پايان درخواست مى(span dir="LTR")‌شود تا قضاى الهى با رشد همراه باشد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در منابع حديثى و دعايى شيعه، شمارى از دعاهاى مفصّل معتبر و مشهور هست كه در مناسبتهاى مختلف خوانده مى(span dir="LTR")‌شود و شروحى بر آنها نوشته شده(span dir="LTR")‌است (← صباح*، دعا؛ عرفه*، دعا؛ كميل*، دعا؛ ندبه*، دعا). در اين مقاله بر حسب حروف الفبا مهم(span dir="LTR")‌ترين دعاهاى مأثورى معرفى مى(span dir="LTR")‌شود كه با وجود غنا و اعتبار نسبى شهرت كمترى دارند و در منابع با ذكر نام آمده و خواندن آنها متداول است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاهاى احتجاب. در كتابهاى دعا و حديث، دعاهايى از پيامبر و ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام نقل شده كه خواندن آنها براى رهايى از خطرها و دفع شرور دشمنان سفارش شده(span dir="LTR")‌است. اين دعاها كه معمولا مستند به آيات قرآن(span dir="LTR")‌اند، در واقع به نوعى دعاكننده را از شرّ دشمن حفظ مى(span dir="LTR")‌كنند يا حتى او را از ديد دشمنان پنهان مى(span dir="LTR")‌دارند. در روايتى از امام­صادق عليه(span dir="LTR")‌السلام، آن حضرت به هشام(span dir="LTR")‌بن سائب كلبى فرمود آياتى كه پيامبر اكرم را در حجاب مستور (← اسراء: 45) قرار مى(span dir="LTR")‌دادند، عبارت(span dir="LTR")‌اند از آية  108 سورة نحل، آية 57 سورة كهف، و آية 23 سورة جاثيه (← ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، ص 276ـ277). در صحيفة سجاديه (دعاى 161) و برخى ديگر از منابع (براى نمونه ← طوسى، 1411، ص 235؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1409، ص 125؛ كفعمى، 1418، ص 520ـ 525) نيز برخى آيات و ادعيه در اين(span dir="LTR")‌باره ذكر شده(span dir="LTR")‌است. ابن(span dir="LTR")‌طاووس در مُهَج(span dir="LTR")‌الدعوات (ص 354ـ361) براى پيامبر و هريك از ائمه دعاى احتجابى نقل كرده(span dir="LTR")‌است. اسماعيل(span dir="LTR")‌بن حسن آل(span dir="LTR")‌عبدالجبار بحرانى (متوفى 1328) چهار دعاى احتجاب را كه به ترتيب از پيامبر و سه امام اول شيعه نقل شده، شرح كرده(span dir="LTR")‌است (← آقابزرگ طهرانى، ج 13، ص 246ـ247).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى اعتقاد. اين دعا را ابن(span dir="LTR")‌طاووس از طريق على(span dir="LTR")‌بن مهزيار از امام­موسى­كاظم نقل كرده (← 1414، ص 281ـ284) و شيخ بهائى (1415، ص 217ـ246) آن را در ذكر اعمال بين طلوع فجر تا برآمدن خورشيد آورده(span dir="LTR")‌است. به نظر مى(span dir="LTR")‌رسد شهرت اين دعا به اين نام به سبب ذكر مضامين اعتقادى شيعه در آن باشد. دعا با اعتراف به كثرت گناهان و دور شدن از رحمت و مغفرت خدا به سبب زياده(span dir="LTR")‌روى در گناه و خطا آغاز مى(span dir="LTR")‌شود و با اميد به وعده(span dir="LTR")‌هايى كه در آيات قرآن براى بخشايش گناهكاران و نااميد نشدن از رحمت او مطرح شده(span dir="LTR")‌است، ادامه مى(span dir="LTR")‌يابد. سپس به يكتايى خدا و رسالت پيامبر و ولايت اميرمؤمنان و اوصياى آن حضرت شهات داده مى(span dir="LTR")‌شود و با صلوات بر پيامبر و اميرمؤمنان و فاطمة زهرا و حسنين عليهم(span dir="LTR")‌السلام و امام غايب از نسل آنها، به معصومين توسل و از خداوند درخواست مى(span dir="LTR")‌شود كه آنها را پناه داعى در سختيها و گرفتاريها قرار دهد و به واسطة محبت آنها رحمت و مغفرتش را شامل حال او نمايد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
خواجويى در شرح خود بر مفتاح(span dir="LTR")‌الفلاح شيخ بهائى (ص 217ـ 246) اين دعا را شرح كرده(span dir="LTR")‌است. كفعمى (1418، ص 525ـ527) اين دعا را به نقل از امام درج كرده(span dir="LTR")‌است (نيز ← طوسى، 1411، ص278ـ280؛ مجلسى، 1403، ج91، ص181ـ 184). آقابزرگ طهرانى (ج 8 ، ص 192ـ193) يادآور شده كه دعاى عديله، كه خواندن آن براى عدول نكردن محتضر از حق به باطل در هنگام مرگ توصيه شده، انشاى برخى علماست كه عبارات آن از دعاى اعتقاد و برخى ادعية ديگر اخذ شده(span dir="LTR")‌است. در قرون سيزدهم و چهاردهم شروح مختلفى بر اين دعا نوشته(span dir="LTR")‌اند (← همان، ج 13، ص 257ـ 258).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى امّ­داوود. دعاى مشهورى است كه شيعيان در بعد از ظهر روز نيمة رجب و پس از سه روز روزه گرفتن و گاهى اعتكاف* مى(span dir="LTR")‌خوانند، گرچه خواندن آن در روز عرفه نيز مستحب است (← طوسى، 1411، ص 807؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ1416، ج 2، ص 188). مجلسى (زادالمعاد، ص 21) آن را دعايى مجرب براى برآورده شدن حاجات و برطرف شدن گرفتاريها و ستم دشمنان دانسته(span dir="LTR")‌است. امام­صادق عليه(span dir="LTR")‌السلام اين دعا را به مادر داوودبن حسن مثنّى، نوادة امام­حسن مجتبى و برادر رضاعى امام­صادق، براى آزادى پسرش از زندان منصور دوانيقى آموخت (← ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1410، ص 55؛ ابن(span dir="LTR")‌عِنَبَه، ص 189). در روايت مذكور، امام­صادق آن را دعاى «استفتاح» خواندند اما سپس به دعاى امّ­داوود معروف شد (← ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ1416، ج 3، ص 241؛ ابن(span dir="LTR")‌عنبه، همانجا). قبل از خواندن اين دعا، آدابى سفارش شده كه به اعمال امّ­داوود مشهور است (← طوسى، 1411، ص807؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ 1416، ج 3، ص 241ـ242). اين دعا با ذكر صفات رحمت و علم خدا آغاز و خداى متعال به بزرگى و عزت و پاكى و تملك بر همة مشهودات و ناديدنيها ستايش مى(span dir="LTR")‌شود. سپس بر فرشتگان و آدم و حوا و همة انبيا و اوليا و پيامبر و آل او درود و صلوات فرستاده مى(span dir="LTR")‌شود. آنگاه با استشفاع به اسماء حسناى الهى و صلوات بر محمد و آل او از خدا درخواست مى(span dir="LTR")‌شود تا بر تنهايى و فقر بنده رحم آورد و به حرمت ماه رجب و خانة خدا، همة گناهانش را بيامرزد و رضوان و احسان خود را مشمول او گرداند. پس از دعا، سجده و تعفير مستحب است و گفته شده گريه، هرچند اندك، نشانة اجابت است (← طوسى، 1411، ص 807 ـ 812 ؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ1416، ج3، ص239ـ249).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاهاى توسل. در منابع متأخر شيعه دو دعا با نام توسل نقل شده(span dir="LTR")‌است. كفعمى (1418، ص 503ـ505) دعايى نقل مى(span dir="LTR")‌كند كه آن را روايت شده از ائمه مى(span dir="LTR")‌داند و در آن با توسل به عرش و كرسى و ملائك و انبيا و پيامبر و ائمه، غفران و برآوردن حاجات طلب مى(span dir="LTR")‌شود. اما دعايى كه در ميان شيعيان معمولاً شبهاى سه(span dir="LTR")‌شنبه به صورت جمعى خوانده مى(span dir="LTR")‌شود، دعايى است كه مجلسى (1403، ج 99، ص 247) از نسخه(span dir="LTR")‌اى قديم نقل مى(span dir="LTR")‌كند و در اين نسخه گفته شده كه اين دعا را محمدبن بابويه از ائمه نقل كرده و آن را سريع(span dir="LTR")‌الاجابه يافته(span dir="LTR")‌است. در اين دعا به ترتيب از چهارده معصوم طلب شفاعت در درگاه الهى مى(span dir="LTR")‌گردد تا حاجات برآورده شود (← همان، ج 99، ص 247ـ249). مجلسى در ادامه (ج 99، ص 249) مى(span dir="LTR")‌نويسد كه اين دعا در كتاب عتيق غروى نيز هست، با اين تفاوت كه همة افعال به صيغة اول شخص مفرد نقل شده(span dir="LTR")‌است. به گفته آقابزرگ طهرانى (ج 8 ، ص 189، 268)، اين دعا مورد اهتمام است و علما براى توسل به ائمه با اقتباس از آن، قطعات دعايى به عربى يا فارسى و به صورت نظم يا نثر انشا مى(span dir="LTR")‌كردند؛ عنوانهاى خاصى، مانند «دوازده امام» و «الخطبة الاثنى عشرية»، شاهد اين امر است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى جوشن(span dir="LTR")‌صغير. ابن(span dir="LTR")‌طاووس در مهج(span dir="LTR")‌الدعوات (ص265ـ 275) دعايى معروف به دعاى جوشن از موسى(span dir="LTR")‌بن جعفر عليه(span dir="LTR")‌السلام نقل كرده كه در دوره(span dir="LTR")‌هاى بعدى ظاهراً در برابر جوشن(span dir="LTR")‌كبير به جوشن­صغير معروف شده(span dir="LTR")‌است (← آقابزرگ طهرانى، ج 5، ص 287). ابن(span dir="LTR")‌طاووس (همانجا) دعاى مذكور را با چند سند به جد مادرى خود، شيخ طوسى، رسانده كه به ابوالوضاح محمدبن عبداللّه نَهشَلى از پدرش از امام­كاظم مى(span dir="LTR")‌رسد (← جوشن(span dir="LTR")‌كبير*). بخشهايى از اين دعا به نقل از امام­زين(span dir="LTR")‌العابدين در صحيفة سجاديه (دعاى 152 و 153) و ديگر منابع (← مفيد، ص 239ـ244؛ طوسى، 1414، ص 15ـ18) آمده(span dir="LTR")‌است. اين دعا بيست و يك بند دارد كه هر بند با عبارت «إلَهى كَم مِن...» آغاز و در هر بند بخشى از نعمتهاى الهى ذكر مى(span dir="LTR")‌شود. اسماعيل(span dir="LTR")‌بن حسن آل عبدالجبار بوشهرى اين دعا را شرح كرده(span dir="LTR")‌است (← آقابزرگ طهرانى، ج 5، ص 287، ج 13، ص 247؛ نيز ← كفعمى، 1418، ص 453ـ459؛ مجلسى، 1403، ج 91، ص 317ـ 327؛ جوشن(span dir="LTR")‌كبير*).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى حريق. شيخ طوسى در مصباح(span dir="LTR")‌المتهجد (ص 220) دعاى كاملى معروف به دعاى حريق در ضمن دعاهاى صبح و عصر، بدون ذكر سند، نقل كرده(span dir="LTR")‌است. همو در رجال (ص 409) نقل مى(span dir="LTR")‌كند كه تَلَّعُكبَرى* دعاى حريق را از ابوالعباس كوفى شنيده و نيز ابن(span dir="LTR")‌نوح اين دعا را از محمدبن عبداللّه(span dir="LTR")‌بن محمد روايت كرده(span dir="LTR")‌است (همان، ص 447). به گفتة كفعمى (1418، ص 91، پانويس 2؛ نيز ← مجلسى، 1403، ج 83، ص 171ـ 172) سبب ناميدن اين دعا به دعاى حريق آن است كه براساس روايتى از امام صادق از پدرش، مردى به امام­سجاد خبرداد كه خانه(span dir="LTR")‌ات در آتش سوخت. امام اين سخن را نپذيرفت. آن مرد با جماعتى بازگشت و همه اين سخن را تأييد كردند، اما باز هم امام نپذيرفت. سپس معلوم شد كه در آتش(span dir="LTR")‌سوزى همة آنچه در اطراف خانة امام بود سوخته، اما خانه آتش نگرفته(span dir="LTR")‌است. امام­باقر علت اين امر را از پدر جويا شد و امام سجاد فرمود اين علمى است كه ما نسل به نسل از رسول خدا به ارث مى(span dir="LTR")‌بريم و آن دعاى كاملى است كه هر كس در هر روز قرائت كند، خداى متعال او را محفوظ مى(span dir="LTR")‌دارد. اين دعا شامل شهادت بر توحيد و رسالت پيامبر و حمد و ستايش خداوند است. در ادامة اين دعا، بخش مفصّل(span dir="LTR")‌ترى مشتمل بر تهليل، تسبيح، استغفار و صلوات و درودهاى گوناگون بر پيامبر و خاندان او آمده(span dir="LTR")‌است (← طوسى، 1411، ص 220ـ227). طوسى (1411، ص 227ـ 228) افزوده(span dir="LTR")‌اى منقول از امام­زمان عليه(span dir="LTR")‌السلام نيز نقل كرده كه عبارات آن با بخشى از دعاى عهد مشترك است (← ادامة مقاله).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى ختم قرآن. در پاره(span dir="LTR")‌اى از منابع اهل(span dir="LTR")‌سنّت، دعايى در ختم قرآن از پيامبر اكرم نقل شده كه با عبارت «الّلهُمَّ ارْحَمْنى بِالقُرآنِ» آغاز مى(span dir="LTR")‌شود و داعى در آن از خداوند مى(span dir="LTR")‌خواهد تا قرآن را امام نور و هدايت او قرار دهد و تلاوت آن را در شب و روز نصيبش گرداند (براى نمونه ← غزالى، ج 1، ص 377ـ378؛ زركشى، ج 1، ص 475). ابن(span dir="LTR")‌جوزى معتقد است كه در ختم قرآن حديثى به جز اين از پيامبر نقل نشده (← بهوتى حنبلى، ج 1، ص 518)، اما بيهقى (ج 2، ص 371) دعايى ديگر به سند منقطع از امام سجاد به نقل از پيامبر آورده كه براساس آن، دعاى آن حضرت پس از قرائت قرآن، شامل حمد و تهليل و تكذيب مشركان و تلاوت برخى آيات كه با «الحمدُللّه» آغاز مى(span dir="LTR")‌شود و نيز صلوات بر همة فرشتگان و انبيا و طلب رحمت براى مؤمنان و بركت و سودمندى براى قرائت(span dir="LTR")‌كنندگان كتاب خدا بوده(span dir="LTR")‌است. بنابراين به نظر مى(span dir="LTR")‌رسد ديگر دعاهاى ختم قرآن، از جمله ادعية مندرج در مصاحف، تركيبى از دعاهاى مختلف باشند (نيز ← ختم قرآن*). در كتابهاى شيعه، دعاهاى بسيارى براى آغاز قرائت (← كلينى، ج 2، ص 573ـ575؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ1416، ج1، ص231ـ232) و ختم قرآن (طبرسى، ص343؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ1416، ج 1، ص 233ـ 234) نقل شده(span dir="LTR")‌است. اما كامل(span dir="LTR")‌ترين و مشهورترين اين روايات، دعاى منقول از امام سجاد است (← الصحيفة(span dir="LTR")‌السجادية، دعاى 109؛ طوسى، 1411، ص 519ـ523؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ 1416، ج 1، ص 449ـ 454) كه متنى مفصّل(span dir="LTR")‌تر از دعاهاى منقول در منابع سنّى و مشتمل بر سيرى منطقى از نعمتهاى خدا و درخواستهاى بنده بوده و با درودهاى مكرر بر پيامبر و آل او همراه است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى طاير رومى. ابن(span dir="LTR")‌طاووس (1414، ص 464ـ466؛ همو، المجتنى، ص 94ـ96) آن را از كتابى به خط محمدبن محمد آوى به نقل از كهيل(span dir="LTR")‌بن مسعود طرسوسى از مرد مسلمانِ زندانى در روم نقل كرده كه براساس آن، پرنده(span dir="LTR")‌اى اين دعا را به او ياد داده و پس از سه شب خواندن اين دعا، خداوند فرشته(span dir="LTR")‌اى را فرستاده و مرد آزاد شده(span dir="LTR")‌است. بر مبناى اين خبر، پس از آزادى مرد و در هنگام طواف كعبه، راوى ديگرى دعا را از قول پيامبر براى او نقل كرده(span dir="LTR")‌است. در منابع سنّى، دَميرى (ج 1، ص 659ـ660) اين داستان را به نقل از ابن(span dir="LTR")‌بشكوال با اسناد به احمدبن محمد عطار از پدرش نقل كرده(span dir="LTR")‌است. در نقل دَميرى، مردى كه در طواف با مرد زندانى مواجه شد، خضر بوده(span dir="LTR")‌است. متن دعا با متنى كه ابن(span dir="LTR")‌طاووس نقل كرده، اندكى متفاوت است. اين دعا مشتمل است بر ذكر اوصافِ علم، قدرت، كرم و بخشش خدا و درخواست رهايى از رنجها و گرفتاريها. در نقل ابن(span dir="LTR")‌طاووس، نجات يافتن انبيا در هنگام مشكلات نيز به عنوان شاهدى براى صفات حلم و رحمت الهى مورد استناد قرار گرفته(span dir="LTR")‌است كه اين تفصيل در نقل دميرى موجود نيست. در منابع روايى، طبرانى (ج 9، ص 172) روايتى از اَنَس نقل كرده كه براساس آن، مردى اعرابى بخشهايى از اين دعا را در نماز خود مى(span dir="LTR")‌خوانده و پيامبر او را براى اين دعا تحسين كرده و به او هديه(span dir="LTR")‌اى داده(span dir="LTR")‌است (نيز ← ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414، ص 447ـ :448 نقلى مشابه با نقل دميرى؛ كفعمى، 1418، ص 607ـ609). گفته شده(span dir="LTR")‌است كه برخى براثر قرائت اين دعا از حبس رهايى يافته(span dir="LTR")‌اند (← صدر، ج 1، ص 197، 401).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى عَبَرات. اين دعا را ابن(span dir="LTR")‌طاووس در مَهَج(span dir="LTR")‌الدعوات (ص 403ـ411) نقل كرده و ظاهراً نام آن از عبارت «يا راحِمَ­العَبَرات» گرفته شده(span dir="LTR")‌است. دعا را يكى از دوستان نزديك ابن(span dir="LTR")‌طاووس، محمدبن محمد آوى، در نسخه(span dir="LTR")‌اى يافته و براى خود استنساخ كرده و پس از آن اصل كتاب مفقود شده(span dir="LTR")‌است. ابن(span dir="LTR")‌طاووس نوشتة آوى را نديده اما تحرير ديگرى از اين دعا را در نسخه(span dir="LTR")‌اى از ابن(span dir="LTR")‌الوزير ورّاق ديده(span dir="LTR")‌است. بعد از درگذشت آوى، ابن(span dir="LTR")‌طاووس تحرير سومى از اين دعا را كشف كرد. ابن(span dir="LTR")‌طاووس دعاى عبرات را ابتدا از تحريرى در نسخة ابن(span dir="LTR")‌الوزير روايت كرده (← همان، ص 403ـ406) و بعد از آن، روايت مزبور را از نسخة خودش (همان، ص 407ـ411) نقل كرده(span dir="LTR")‌است. در نقل ابن(span dir="LTR")‌طاووس روايت مقطوع است و به يكى از امامان نمى(span dir="LTR")‌رسد، اما مجلسى (1403، ج 53، ص 221ـ222) از علامه حلّى در منهاج(span dir="LTR")‌الصلاح نقل كرده كه اين دعا از امام صادق روايت شده(span dir="LTR")‌است. وى در ادامه با سه واسطه از محمدبن محمد آوى در حكايتى آورده(span dir="LTR")‌است كه اين دعا را امام عصر در خواب و هنگامى كه وى زندانى بوده به او داده و قرائت آن سبب رهايى او از حبس شده(span dir="LTR")‌است. نقل علامه حلّى با نقل ابن(span dir="LTR")‌طاووس تفاوت بسيارى دارد (نيز ← كفعمى، 1418، ص 461ـ465). دعا در تحرير سوم ابن(span dir="LTR")‌طاووس، با ذكر صفات ربوبيت و قدرت الهى در نابود كردن جباران و بالا بردن ناتوانان و اقرار به ناتوانى و نياز به نصرت الهى آغاز مى(span dir="LTR")‌شود. سپس عنايت و حفظ خدا طلب و از او درخواست مى(span dir="LTR")‌گردد تا به نفس سركش بنده آرامش بخشد و او را به واسطة محبت اولياى دين از هواهاى نفسانىِ مُهلك نجات بخشد. آنگاه نجات از غرق شدن در گمراهى و طلب رحمت(span dir="LTR")‌الهى كه ياريگر مستضعفان است درخواست مى(span dir="LTR")‌شود. گشايش در كارها و دفع شرّ دشمنان و جلب رحمت عام و خاص خدا، درخواستهاى بخش ميانى دعاست. سپس درخواست شفاعت مطرح و دعا با درخواست رحمت ختم مى(span dir="LTR")‌گردد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى عشرات. دعايى كه در اغلب منابع دعايى شيعه نقل شده و خواندن آن در صبح و عصر، به(span dir="LTR")‌ويژه عصر روز جمعه توصيه شده(span dir="LTR")‌است (← طوسى، 1411، ص84؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414، ص184؛ كفعمى، 1418، ص 42ـ43). برطبق روايت ابن(span dir="LTR")‌طاووس (همانجا)، اين دعا را حضرت على به امام­حسين آموخته و پاداشهاى اخروى بسيارى براى آن برشمرده(span dir="LTR")‌است. ابن(span dir="LTR")‌طاووس پنج يا شش روايت مختلف از اين دعا در دست داشته و هر يك از اين روايات را به مناسبت در كتابهاى خود آورده(span dir="LTR")‌است (← 1414، ص 184ـ191؛ 1371ش، ص 279ـ 284). ظاهراً سبب نام(span dir="LTR")‌گذارى آن به «عَشَرات» تكرار ده(span dir="LTR")‌گانة اذكار آخر دعاست. براساس نقل شيخ طوسى (1411، ص 84ـ89)، اين دعا با تسبيح و ستايش خدا و تهليل آغاز مى(span dir="LTR")‌شود. سپس با صلوات بر پيامبر و آل او، از خدا شكر و عافيت و فضل و كرامت طلب مى(span dir="LTR")‌شود و داعى به حقانيت عقايد شيعه گواهى مى(span dir="LTR")‌دهد. سپس با تكرار پى در پى عبارت «لَكَ الحَمدُ»، از خداى متعال به طرق گوناگون و براى انواع نعمتهايش سپاسگزارى مى(span dir="LTR")‌گردد و در پايان دعا، برخى اذكار مانند «يا ذاالجَلالِ و الاكرام» ده مرتبه تكرار مى(span dir="LTR")‌شود.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى عهد. دعايى شيعى كه گفته شده(span dir="LTR")‌است هر كس آن را چهل صبح بخواند، از اصحاب امام عصر خواهد بود. اين دعا را در روايتى كه هم(span dir="LTR")‌اكنون در ميان شيعيان مشهور است، ابن(span dir="LTR")‌مشهدى (ص 663ـ666)، كفعمى (1403، ص 550ـ552) و نيز مجلسى از چند كتاب و طريق متفاوت (← 1403، ج 53، ص 95ـ 97، ج 83، ص 61، 284ـ286) از امام­صادق نقل كرده(span dir="LTR")‌اند. اين دعا با عبارت «اللّهُمَّ رَبَّ­النُورِالعَظِيمِ» آغاز مى(span dir="LTR")‌شود و داعى پس از بيان برخى صفات خدا از او مى(span dir="LTR")‌خواهد كه صلوات او و پدر و مادرش و مؤمنان را به امام عصر عليه(span dir="LTR")‌السلام برساند. سپس با امام خود تجديد عهد و بيعت مى(span dir="LTR")‌كند و از خدا مى(span dir="LTR")‌خواهد او را از ياوران و حمايت(span dir="LTR")‌كنندگان و شهيدان در راه او قرار دهد و اگر پيش از ديدار با امام خود از دنيا رفت، او را به دنيا بازگرداند تا امام را يارى كند (← رجعت*). فقرات بعدى، درخواست نزديك شدن ظهور امام عصر براى نابود كردن باطل و برپايى حق و احياى احكام رهاشده قرآن و سنّت پيامبر است. ابن(span dir="LTR")‌طاووس (1414، ص 398ـ400) روايت ديگرى از اين دعا از امام­باقر نقل كرده كه داراى الفاظ غريبى است (نيز ← مجلسى، 1403، ج 92، ص 337ـ338).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى غريق. دعاى كوتاهى كه ابن(span dir="LTR")‌بابويه در كمال(span dir="LTR")‌الدين (ج 2، ص 351ـ352) با اِسناد به امام­صادق نقل كرده(span dir="LTR")‌است و امام آن را براى حفظ ايمان و ثبات قدم در هنگام فتنه(span dir="LTR")‌ها به شيعيان آموزش دادند. اين دعا از رايج(span dir="LTR")‌ترين دعاهايى است كه پس از نمازهاى روزانه، به(span dir="LTR")‌ويژه در نمازهاى جماعت خوانده مى(span dir="LTR")‌شود.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى فَرَج. در منابع روايى شيعى و سنّى دعاهاى بسيارى به دعاى فرج مشهورند، به طورى كه مجلسى (1403، ج 92، ص 180ـ209) در بابى با نام «أدعِيَةُ الفَرَج»، 39 دعا در آن نقل كرده(span dir="LTR")‌است (براى نمونه(span dir="LTR")‌هاى ديگر ← ابن(span dir="LTR")‌عساكر، ج 18، ص  87 ـ 88؛ ابن طاووس، 1414، ص 119ـ 121؛ كفعمى، 1418، ص 449ـ 453). تقريباً وجه مشترك همة اين دعاها، طلب گشايش و رهايى از گرفتاريها و غم و اندوه حاكم بر دلهاست. دعاى فرجى كه امروزه ميان شيعيان قرائت مى(span dir="LTR")‌شود، دعايى است كه امام عصر عليه(span dir="LTR")‌السلام به ابوالحسن محمدبن احمدبن ابى ليث آموخته است (← مجلسى، 1403، ج 53، ص 275). در اين دعا داعى از خداى متعال مى(span dir="LTR")‌خواهد تا به حق محمد و آل او، هرچه زودتر برايش گشايش حاصل گردد. اغلب مؤلفان اين دعا را در باب زيارت و صلوات بر حضرت ولىّ­عصر آورده(span dir="LTR")‌اند (← ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1371ش، ص181؛ شهيد اول، ص 210؛ مجلسى، 1403، ج 88، ص 190ـ191).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى مجير. دعايى كه كفعمى (1418، ص 495ـ498؛ 1403، ص 268ـ270) به پيامبر نسبت داده(span dir="LTR")‌است. اين دعا مشتمل بر بندهاى متعددى است كه هر بند خود شامل سه عبارت به اين شكل است: عبارت «سُبحانَكَ» و نداى يكى از اسماى الهى؛ «تَعالَيتَ» و نداى يكى از اسماى الهى؛ و عبارت «أجِرنا مِنَ­النّارِ يا مُجِيرُ» و ظاهراً به سبب تكرار لفظ «مُجير»، يعنى پناه دهنده، به اين نام معروف شده(span dir="LTR")‌است. دعا با ذكر يونسيه (← انبياء: 87 ـ88) و صلوات بر پيامبر و آل او ختم مى(span dir="LTR")‌شود. قرائت اين دعا در شبهاى قدر در ميان شيعيان رواج دارد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى مشلول. دعايى كه به نقل ابن(span dir="LTR")‌طاووس (1414، ص 191ـ 198)، امام­على آن را به جوانى آموخت كه دستش به(span dir="LTR")‌سبب ستم در حق پدر بى(span dir="LTR")‌حركت شده بود. اين دعا سرتاسر ذكر اسماى حسناى خدا و نعمتهاى اوست و در پايان از خدا درخواست مى(span dir="LTR")‌شود تا نياز داعى را برآورد. كفعمى (1418، ص 465ـ469) عنوان «مشلول» را براى اين دعا ذكر كرده و آن را به دو صورت آورده(span dir="LTR")‌است. ظاهراً اين دعا در ايران و هند طرفداران زيادى داشته و چندين(span dir="LTR")‌بار به زبانهاى فارسى و اردو ترجمه و شرح شده(span dir="LTR")‌است (← آقابزرگ طهرانى، ج 4، ص 102، ج 4، ص 394، ج 13، ص 260، ج 21، ص 232).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى مكارم(span dir="LTR")‌الاخلاق. از دعاهاى صحيفة سجاديه كه جداگانه نيز شهرت بسيارى داشته و مورد اهتمام بوده(span dir="LTR")‌است. اين دعا چنان(span dir="LTR")‌كه از نام آن برمى(span dir="LTR")‌آيد، در باب خوى نيكو و اعمال پسنديده است و در آن از خدا درخواست مى(span dir="LTR")‌شود كه ايمان و يقين داعى را به بالاترين درجه رسانده و اعمال او را به بهترين عمل مبدل سازد. اين دعا بسيارى از فضائل و نيز رذايل اخلاقى و اعتقادى را مى(span dir="LTR")‌شناساند و راه رسيدن به نيكيها و دورى از زشتيها را به انسان مى(span dir="LTR")‌آموزد (← الصحيفة(span dir="LTR")‌السجادية، دعاى 55؛ شيخ بهائى، 1410، ص 131). از شروح مشهور اين دعا، شرح شيخ بهائى با نام «الحديقة(span dir="LTR")‌الأخلاقية» و شرح محمدجوادبن محمدعلى تسترى (متوفى 1335) با نام «شرافة(span dir="LTR")‌الأعمال» است (آقابزرگ طهرانى، ج 6، ص 380، ج 13، ص 44). در سالهاى اخير نيز چند شرح فارسى بر آن نوشته شده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دعاى نور. دعايى مشهور در منابع شيعى كه گفته شده آن را حضرت فاطمة زهرا سلام(span dir="LTR")‌اللّه عليها به سلمان فارسى آموختند.طبق اين روايات (← طبرسى، ص 418؛ ابن(span dir="LTR")‌حمزه، ص 297ـ 300؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414، ص 17ـ19)، فاطمة زهرا اين دعا را از پيامبر اكرم فراگرفته و مداومت بر قرائت آن را براى مصون ماندن از آزار تب و شفاى آن مؤثر دانسته(span dir="LTR")‌اند. اين دعاى كوتاه كه ظاهراً به سبب تكرار لفظ «نور» به اين نام مشهور است، با «بِسمِ­اللّهِ نورالنُّور» آغاز و با صلوات بر پيامبر و خاندان او ختم مى(span dir="LTR")‌شود.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
منابع : آقابزرگ طهرانى؛ ابن(span dir="LTR")‌بابويه، كمال(span dir="LTR")‌الدين و تمام(span dir="LTR")‌النعمة، چاپ على(span dir="LTR")‌اكبر غفارى، قم 1363ش؛ ابن(span dir="LTR")‌حمزه، الثاقب فى (span dir="LTR")‌المناقب، چاپ نبيل رضا علوان، قم 1412؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1414ـ1416؛ همو، الامان من اخطارالاسفار و الازمان، قم 1409؛ همو، جمال(span dir="LTR")‌الاسبوع بكمال(span dir="LTR")‌العمل المشروع، چاپ جواد قيومى اصفهانى، (span dir="LTR")]قم(span dir="LTR")[ 1371ش؛ همو، المجتنى من الدعاء المجتبى، چاپ صفاءالدين بصرى، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌جا، بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ همو، مُهَج الدعوات و منهج(span dir="LTR")‌العبادات، قدم(span dir="LTR")‌له و علق(span dir="LTR")‌عليه حسين اعلمى، بيروت 1414/1994؛ همو، اليقين باختصاص مولانا على (ع) بامرة المؤمنين، چاپ (span dir="LTR")]محمدباقر و محمدصادق(span dir="LTR")[ انصارى، بيروت 1410/1989؛ ابن(span dir="LTR")‌عساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ على شيرى، بيروت 1415ـ1421/ 1995ـ 2001؛ ابن(span dir="LTR")‌عِنَبَه، عمدة(span dir="LTR")‌الطالب فى انساب آل ابى(span dir="LTR")‌طالب، چاپ محمدحسن آل(span dir="LTR")‌طالقانى، نجف 1380/1961؛ ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، عدّة(span dir="LTR")‌الداعى و نجاح(span dir="LTR")‌الساعى، چاپ احمد موحدى قمى، قم: مكتبة(span dir="LTR")‌الوجدانى، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ ابن(span dir="LTR")‌مشهدى، المزارالكبير، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1419؛ ابوطالب مكّى، قوت(span dir="LTR")‌القلوب، چاپ سعيد نسيب مكارم، بيروت 1915؛ احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ منصوربن يونس بهوتى حنبلى، كشّاف(span dir="LTR")‌القناع عن متن(span dir="LTR")‌الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بيروت 1418/1997؛ احمدبن حسين بيهقى، شعب(span dir="LTR")‌الايمان، چاپ محمدسعيد بسيونى زغلول، بيروت 1421/2000؛ محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك على(span dir="LTR")‌الصحيحين، و بذيله التلخيص للحافظ(span dir="LTR")‌الذهبى، بيروت : دارالمعرفة، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ محمدبن موسى دميرى، حياة(span dir="LTR")‌الحيوان الكبرى، قاهره 1390/1970، چاپ افست قم 1364ش؛ محمدبن بهادر زركشى، البرهان فى علوم(span dir="LTR")‌القرآن، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، (span dir="LTR")]قاهره(span dir="LTR") [1376ـ1378/ 1957ـ1958؛ محمدبن مكى شهيداول، كتاب(span dir="LTR")‌المزار، قم 1410؛ محمدبن حسين شيخ(span dir="LTR")‌بهائى، الحديقة(span dir="LTR")‌الهلالية: شرح دعاء الهلال من(span dir="LTR")‌الصحيفة السجادية، چاپ على موسوى خراسانى، قم 1410؛ همو، مفتاح(span dir="LTR")‌الفلاح فى عمل(span dir="LTR")‌اليوم والليلة، مع تعليقات محمداسماعيل مازندرانى خواجويى، چاپ مهدى رجايى، قم 1415؛ حسن صدر، تكملة امل(span dir="LTR")‌الآمل، چاپ حسين(span dir="LTR")‌على محفوظ، عبدالكريم دباغ، و عدنان دباغ، بيروت 1429/2008؛ سليمان(span dir="LTR")‌بن احمد طبرانى، المعجم(span dir="LTR")‌الاوسط، چاپ ابومعاذ طارق(span dir="LTR")‌بن عوض(span dir="LTR")‌اللّه، (span dir="LTR")]قاهره(span dir="LTR")[ 1415ـ1416؛ حسن(span dir="LTR")‌بن فضل طبرسى، مكارم(span dir="LTR")‌الاخلاق، چاپ محمدحسين اعلمى، بيروت 1392/1972؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم 1414؛ همو، رجال(span dir="LTR")‌الطوسى، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1415؛ همو، مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد، بيروت 1411/1991؛ على(span dir="LTR")‌بن حسين (ع)، امام چهارم، الصحيفة(span dir="LTR")‌السجادية، چاپ محمدباقر ابطحى، قم 1411؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علوم(span dir="LTR")‌الدين، چاپ محمد محمد تامر، قاهره 2004؛ ابراهيم(span dir="LTR")‌بن على كفعمى، البلد الامين و الدرع الحصين، چاپ علاءالدين اعلمى، بيروت 1418/1997؛ همو، جنة الامان الواقية و جنّة الايمان الباقية، المشتهر بالمصباح، بيروت 1403/1983؛ كلينى؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بيروت 1403/1983؛ همو، زادالمعاد، (span dir="LTR")]تهران(span dir="LTR")[ : سعدى، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ محمدبن محمد مفيد، الامالى، چاپ حسين استاد ولى و على(span dir="LTR")‌اكبر غفارى، بيروت 1414/1993؛ على(span dir="LTR")‌بن ابوبكر هيثمى، بغية(span dir="LTR")‌الباحث عن زوائد مسندالحارث، چاپ مسعد عبدالحميد محمد سعدنى، قاهره (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(span dir="LTR")@/ سعيد شفيعى /(span dir="LTR")@
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
8) كتابشناسى دعا. اهميت و فضيلت دعا از يكسو (← بخش 1)، و جايگاه رفيع آن در فرهنگ اسلامى و گستردگى فرهنگ زهد در مكتب اهل(span dir="LTR")‌بيت عليهم(span dir="LTR")‌السلام از سوى ديگر، موجب شده(span dir="LTR")‌است تا عالمان مسلمان، به ويژه شيعيان، به تدوين دعاهاى مأثور اهتمام ورزند (براى فهرستى از آثار شيعى ← اصغرنياوند و عبادى آق(span dir="LTR")‌قلعه، ص 113ـ172؛ باقريان موحد، ص 315ـ433).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اين آثار را به طور كلى به دو دسته مى(span dir="LTR")‌توان تقسيم كرد : نخست، آثارى كه همة موضوع آنها دعا نيست، بلكه فقط بخشى از اثر به ادعيه اختصاص يافته(span dir="LTR")‌است؛ چنان(span dir="LTR")‌كه در بيشتر جوامع حديثى شيعى، همچون كافى كلينى (← ج 2، ص 465ـ 595)، وسائل(span dir="LTR")‌الشيعة حرّعاملى (← ج 1، ص 401ـ 403، ج 5،  ص 451ـ 452، ج 6، ص 447ـ450، ج 7، ص 23ـ 147)، و جوامع سنّى، همچون المصنَّفِ ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌شيبه (← ج 7، ص 17ـ 207)، صحيح بخارى (← ج 7، ص 144ـ 169)، الجامع الصحيح مسلم(span dir="LTR")‌بن حَجّاج نيشابورى (← ج 8، ص 62ـ 87)، ابوابى به ادعيه و موضوعات مرتبط با دعا اختصاص يافته(span dir="LTR")‌است. همچنين در بعضى از كتابهاى آداب و اخلاق اسلامى، همچون مَكارم الاخلاق حسن(span dir="LTR")‌بن فضل طَبْرِسى (براى نمونه ← ص 48، 99، 101، 120، 144)، قوت(span dir="LTR")‌القلوب ابوطالب مكّى (براى نمونه ← ج 1، ص 40ـ52، 70ـ74، 85 ـ 92، 138ـ140)، إحياء علوم(span dir="LTR")‌الدين غزالى (← ص 149ـ 154)، و كتابهاى فقهى نظير ذِكْرى الشيعة شهيد اول (براى نمونه ← ج 3، ص 443ـ 446) و الحدائق(span dir="LTR")‌الناضرة بحرانى (براى نمونه ← ج 2، ص150ـ 151، 167ـ168، ج 3، ص 114ـ115) نيز به فراخور حال، بعضى  از دعاها نقل و به برخى موضوعات مرتبط با دعا اشاره شده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
دوم، آثارى كه اختصاصاً به موضوع دعا پرداخته(span dir="LTR")‌اند : همچون كتاب الدعاء از معاوية(span dir="LTR")‌بن عَمّار دُهْنى (متوفى 175؛نجاشى، ص 411؛ نيز ← ادامة مقاله). گونه(span dir="LTR")‌اى ديگر از آثار اين دسته به موضوعات پيرامونى دعا همچون فضيلت دعا (براى نمونه ← نجاشى، ص 177، 183؛ آقابزرگ طهرانى، ج 16، ص 266ـ267)، و آداب و شروط اجابت آن (براى نمونه ← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 18، ج 5، ص 76، 173، ج 8، ص 260) اختصاص يافته(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
الف) آثار دعايى شيعه
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
محدّثان و عالمان شيعه حجم گسترده(span dir="LTR")‌اى از ادعيه را از امامان نقل كرده(span dir="LTR")‌اند، كه در مقايسه با ادعية نبوى در منابع اهل(span dir="LTR")‌سنّت بسيار زياد است. همين تفاوت، افزون(span dir="LTR")‌بر آنكه سبب شده حجم دعاها در ميان شيعيان بيشتر از اهل سنّت باشد، گستردگى و فزونى آثار دعايى شيعه را نيز به دنبال داشته(span dir="LTR")‌است. سبكهاى تدوين آثار مستقل دعايى شيعيان را چنين مى(span dir="LTR")‌توان دسته(span dir="LTR")‌بندى كرد (براى معيارها و گونه(span dir="LTR")‌شناسى آثار دعايى ← همامى و خانى، ص53ـ68) :
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
1. كتابهاى دعايى بدون تبويب. در اين شيوه، ادعيه بدون ترتيب و نظمى خاص گرد آمده(span dir="LTR")‌است. آثار بسيارى با عنوان كتاب الدعاء (← ادامة مقاله) كه بيشتر آثار دعايى نوشته شده در عصر حضور ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام است، در اين گروه قرار مى(span dir="LTR")‌گيرد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
2. آثار راجع به ادعيه نقل شده از يك امام. در اين شيوه فقط دعاهاى مأثور يكى از ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام گرد آمده(span dir="LTR")‌است؛ همچون صحيفة سجاديه كه از امام چهارم روايت شده(span dir="LTR")‌است و أدعية زين(span dir="LTR")‌العابدين عليه(span dir="LTR")‌السلام (← منتجب(span dir="LTR")‌الدين رازى، ص 192؛ آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 396؛ صحيفة سجاديه*) با اين ملاحظه كه اين اثر به شخص امام­سجاد عليه(span dir="LTR")‌السلام منسوب است، التحفة الأحمدية (← آقابزرگ طهرانى، ج 3، ص 411ـ413)، الصحيفة الصادقية (بيروت 1410)، أدعية الوسائل إلى المسائل (← همان، ج 1، ص 401ـ402، ج 2، ص 144)، موسوعة الأدعية و موسوعة الأدعية الجامعة (← ادامة مقاله).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
3. آثار تك موضوعى. كه در آنها دعاهاى مرتبط با موضوعى خاص تدوين شده(span dir="LTR")‌است مانند أدعية سعة(span dir="LTR")‌الرزق (← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 398)، أدعية(span dir="LTR")‌الصباح (همانجا)، أدعية صلاة(span dir="LTR")‌الليل (همانجا)، چندين اثر با عنوان أدعية(span dir="LTR")‌الوباء (← همان، ج 1، ص 401)، كتاب دعاءالسفر (نجاشى، ص 84 ؛ طوسى، 1417، ص 78) و كتاب أدعية(span dir="LTR")‌الموقف (نجاشى، ص 390).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
4. آثار حاوى ادعية شبانه(span dir="LTR")‌روز. در اين گونه آثار، دعاهاى منقول از معصومين عليهم(span dir="LTR")‌السلام در اعمال و اوقات مختلف شبانه(span dir="LTR")‌روز تدوين شده(span dir="LTR")‌است. بخشى از آثار با عنوان «كتب يوم و ليلة» در اين قسم مى(span dir="LTR")‌گنجد (← ادامة مقاله) و مفتاح(span dir="LTR")‌الفلاح فى عمل اليوم و الليلة شيخ(span dir="LTR")‌بهائى (متوفى 1030 يا 1031) از آن جمله است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
5. آثار حاوى ادعية هفته كه در آنها دعاهاى مأثور از معصومين در اعمال روزهاى هفته گرد آمده(span dir="LTR")‌است. آثارى متعدد با عنوان أدعية(span dir="LTR")‌الأسابيع يا أدعية(span dir="LTR")‌الأسبوع (براى نمونه ← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 395ـ396) بدين شيوه تأليف شده(span dir="LTR")‌است؛ كتاب جمال(span dir="LTR")‌الأسبوع اثر ابن(span dir="LTR")‌طاووس (متوفى 664؛ ← طاووس*، آل) از مهم(span dir="LTR")‌ترين آنهاست.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
6. آثار راجع به أدعية ماه. در آثارى همچون أدعية شهر رمضان (← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 398؛ نيز ← ادامة مقاله) دعاهاى مأثور از معصومين در اعمال روزها و اوقات خاص بعضى از ماههاى سال گرد آمده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
7. آثار راجع به اعمال و ادعية سال. در اين(span dir="LTR")‌گونه آثار، دعاهاى منقول از معصومين در باب اعمال روزها و ماههاى سال تدوين شده و خود بر سه نوع است :
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
الف. آثارى كه با ادعية ماه محرّم شروع مى(span dir="LTR")‌شود. در اين(span dir="LTR")‌گونه آثار دعاها و اعمال به(span dir="LTR")‌ترتيب ماههاى سال قمرى مرتب شده(span dir="LTR")‌است. كتاب المراقبات ملكى تبريزى* از آن جمله است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ب. آثارى كه با ادعية ماه رمضان آغاز مى(span dir="LTR")‌شود. در بعضى از روايات منقول از ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام (براى نمونه ← ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1414ـ1415، ج 1، ص 31ـ32؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 55، ص 376) ماه رمضان، نخستين ماه تقويم دينى است. شيخ(span dir="LTR")‌طوسى در مصباح(span dir="LTR")‌المُتهجّد* (ص 539) با استناد به اين روايات، دعاهاى سال را با ادعية ماه رمضان آغاز كرده(span dir="LTR")‌است. ابن(span dir="LTR")‌طاووس در باب دوم إقبال(span dir="LTR")‌الأعمال (ج 1، ص 31ـ36) به مناسبت، به بحث دربارة نخستين ماه قمرى سال پرداخته و آن را با ادعية اين ماه آغاز كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ج. آثارى كه با ادعية ماه رجب آغاز مى(span dir="LTR")‌شود. مؤلفانى كه آثارشان را به اين شيوه نوشته(span dir="LTR")‌اند، فضيلت سه ماه رجب، شعبان و رمضان را سبب اختيار اين روش گفته(span dir="LTR")‌اند. آثارى همچون البلد الأمين و جُنّة(span dir="LTR")‌الأمان الواقية مشهور به المصباح كفعمى*، زادالمعاد محمدباقر مجلسى*، مفتاح(span dir="LTR")‌الجنّات سيدمحسن امين* (← ادامة مقاله) و المصباح المنير على مشكينى (← ادامة مقاله) از اين دسته(span dir="LTR")‌اند.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
8. ادعيه، ختوم و حرزها. در آثارى همچون مجموعة الأدعية و الأوراد و بعض(span dir="LTR")‌الختوم (← آقابزرگ طهرانى، ج20، ص 64)، الفتوحات الغيبية فى الختوم و الأحراز (همان، ج 16، ص 118) و بياض(span dir="LTR")‌الأدعية و الختوم (همان، ج 3، ص 168) علاوه بر نقل ادعية مأثور، ختوم و حرزهاى منسوب به هريك از ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام نيز ذكر شده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
9. زيارات. در اين نوع كتابها زيارتهاى معصومين گرد آمده كه بسيارى از آنها مضامين دعايى دارد يا بخشى از آنها دعاست (براى نمونه(span dir="LTR")‌هايى از آنها ← همان، ج 12، ص 77ـ80).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
10. كتابهاى جامع. آثارى همچون مفاتيح(span dir="LTR")‌الجنان* محدّث قمى كه دعاهاى مأثور در زمينه(span dir="LTR")‌هاى مختلف به اضافة زيارات و تعويذات و امثال آنها را دربرمى(span dir="LTR")‌گيرد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
نكته(span dir="LTR")‌اى كه دربارة همة آثار دعايى بايد گفت آن است كه هرچند ادعيه بسان حديث از زبان معصومين نقل شده(span dir="LTR")‌است، بخشى عظيم از آنها به دلايلى مختلف، همچون رعايت اختصار و عمومى بودن مخاطبان (← طوسى، 1411، ص 4) بدون سند و تنها با اشاره به نام امامى كه دعا از وى نقل مى(span dir="LTR")‌شود، ذكر شده(span dir="LTR")‌اند.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
برخى محققان شمارى از آثار نگاشته(span dir="LTR")‌شده دربارة طلسمات، تعويذات، ختوم، استخاره و زيارات را با اين توجيه كه در آنها به برخى دعاهاى مربوط نيز پرداخته شده(span dir="LTR")‌است، در زمرة كتابهاى ادعيه ياد كرده(span dir="LTR")‌اند (← جعفريان، 1375شالف، ص 206ـ207؛ اصغر نياوند و عبادى آق(span dir="LTR")‌قلعه، ص 117، 124ـ125، 133ـ 134)، اما به رأى آقابزرگ طهرانى (ج 8 ، ص180ـ181) علم حروف*، سحر* و طلسمات (← طلسم/ طلسمات*) در دايرة دعا نمى(span dir="LTR")‌گنجد. شايد بتوان اين(span dir="LTR")‌گونه آثار را در زمرة آثارى برشمرد كه در ضمن مطالب آنها، بعضى ادعيه نيز ذكر شده(span dir="LTR")‌است (براى نمونه(span dir="LTR")‌هايى از اين آثار ← جعفريان؛ اصغر نياوند و عبادى آق(span dir="LTR")‌قلعه، همانجاها؛ باقرى، ص 61ـ62).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
سير نگارش آثار دعايى شيعه را مى(span dir="LTR")‌توان به پنج دوره تقسيم كرد: 1. پيدايش نگاشته(span dir="LTR")‌هاى اوليه، 2. دورة جمع و تبويب، 3. دورة جامع(span dir="LTR")‌نگارى، 4. دورة تكامل، 5. دورة تسهيل و عمومى(span dir="LTR")‌سازى (براى تحليل تفصيلى اين مراحل ← باقرى، ص 64ـ85).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اصحاب ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام در عصر حضور ايشان به حفظ و ضبط ادعية مأثور و نقل آنها در اصول و كتب متعدد، اما كوچك، همت گماشتند. اين آثار مشخصه(span dir="LTR")‌هايى دارد، از جمله اينكه اغلب آنها تبويب و ترتيبى خاص نداشته و با عناوين ساده(span dir="LTR")‌اى چون كتاب الدعاء (براى نمونه ← نجاشى، ص 18، 77، 178، 241؛ طوسى، 1417، ص 39، 46، 63، 113، 210) يا به(span dir="LTR")‌ندرت كتاب الدعوات (براى نمونه ← طوسى، 1417، ص 212؛ ابن(span dir="LTR")‌شهرآشوب، ص 22، 137) و كتاب الأدعية (براى نمونه ← نجاشى، ص 375) شناخته مى(span dir="LTR")‌شده(span dir="LTR")‌اند. هرچند اين آثار امروزه باقى نمانده و تنها نامى از آنها در كتب فهرست و رجال آمده(span dir="LTR")‌است، مؤلفان بعدى در آثارشان از مطالب و دستاوردهاى آنها بهره گرفته(span dir="LTR")‌اند. بسيارى از اين آثار احتمالاً تا ميانة سدة پنجم موجود بوده(span dir="LTR")‌است (← ادامة مقاله). يكى از آثار مكتوب به(span dir="LTR")‌جامانده از اين دوره صحيفة سجاديه است. اگر از صحيفة سجاديه به عنوان نخستين اثر دعايى مستقل چشم بپوشيم،معاوية(span dir="LTR")‌بن عمّار دُهْنِى، از شاگردان امام(span dir="LTR")‌صادق و امام(span dir="LTR")‌كاظم عليهماالسلام، را مى(span dir="LTR")‌توان نخستين فرد از اصحاب ائمه دانست كه با نگارش كتاب الدعاء به تأليف مستقل در اين زمينه پرداخت (← نجاشى، ص 411).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
نگارش كتابهاى دعايى ساده و اغلب بدون تبويب تا زمان شيخ(span dir="LTR")‌طوسى (متوفى 460) كه كتاب مشهور مصباح المتهجّد* را تدوين كرد، ادامه يافت. اين آثار را مى(span dir="LTR")‌توان به دو گروه تقسيم كرد: نخست، آن دسته نگاشته(span dir="LTR")‌هايى كه تا قرن پنجم موجود بوده يا اطلاعاتى از آنها در كتب فهرست آمده(span dir="LTR")‌است؛ دستة ديگر، آثارى كه دستِ كم تا عصر سيدابن(span dir="LTR")‌طاووس و كفعمى (متوفى 905) باقى بوده(span dir="LTR")‌است (← ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1370، ص 131؛ براى نمونه(span dir="LTR")‌هايى از اين آثار ← باقرى، ص 66ـ68).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
موضوعْ­محورى يكى از مشخصه(span dir="LTR")‌هاى آثار سده(span dir="LTR")‌هاى نخستين است. در اين باره از آثارى با موضوع ماههاى سال، به(span dir="LTR")‌ويژه سه ماه رجب، شعبان و رمضان (براى نمونه ← نجاشى، ص 86 ، 397، 384؛ طوسى، 1417، ص 80، 163؛ آقابزرگ طهرانى، ج 8 ، ص 189، ج 12، ص 79، ج 15، ص 344ـ345، 346)، سفر (براى نمونه ← نجاشى، ص 84)، اعمال شبانه(span dir="LTR")‌روز (براى نمونه ← همان، ص 263؛ طوسى، 1417، ص 241؛ منتجب(span dir="LTR")‌الدين رازى، ص 37)، روزهاى خاص همچون جمعه (براى نمونه ← نجاشى، ص 87ـ88، 101، 398) مى(span dir="LTR")‌توان ياد كرد كه در آنها اعمال و ادعية خاص آن موضوع را گرد آورده(span dir="LTR")‌اند. شمارى از بزرگان شيعه با استفاده از اين مكتوبات، آثارى را در ادعيه، اعمال و زيارات نوشته(span dir="LTR")‌اند، كه برخى از آنها همچون «كتاب الدعاء» در كافى كلينى، كتاب الدعاء و المزار ابن(span dir="LTR")‌بابويه، روضة(span dir="LTR")‌العابدين محمدبن على(span dir="LTR")‌بن عثمان كَراجكى* از شاگردان سيدمرتضى علم(span dir="LTR")‌الهدى و مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد شيخ(span dir="LTR")‌طوسى تا به امروز نيز باقى(span dir="LTR")‌است (← آقابزرگ طهرانى، ج 8 ، ص 174).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
كراجكى روضة(span dir="LTR")‌العابدين و نُزهة(span dir="LTR")‌الزاهدين را براى فرزندش، موسى، در سه جزء تأليف كرده(span dir="LTR")‌است (← آقابزرگ طهرانى، ج 11، ص 298؛ بغدادى، ج 1، ستون 595). شمس(span dir="LTR")‌الدين محمدبن على جبعى (برادر شيخ ابراهيم كفعمى و جدّ شيخ(span dir="LTR")‌بهائى) مطالبى از آن را نقل كرده و محمدباقر مجلسى نيز در بحارالانوار* (ج 95، ص 1) به نقل از وى آن مطالب را آورده(span dir="LTR")‌است. كتاب كراجكى از منابع مورد استفادة كفعمى در المصباح نيز بوده (← ص 773) و دعاى حج را از اين اثر نقل كرده(span dir="LTR")‌است (← ص 617). ازاين(span dir="LTR")‌رو، مى(span dir="LTR")‌توان گفت كه كتاب روضة(span dir="LTR")‌العابدين در قرن نهم در دسترس كفعمى و شمس(span dir="LTR")‌الدين جبعى بوده(span dir="LTR")‌است. به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 8 ، ص 175) شيخ(span dir="LTR")‌محمدجواد محفوظ عاملى در حدود 1329 در كاظمين نسخه(span dir="LTR")‌اى از روضة(span dir="LTR")‌العابدين را كه كتابى حجيم بوده، ديده(span dir="LTR")‌است.عاملى مطالب اين كتاب را كه اعمال سال به(span dir="LTR")‌طور مفصّل در آن گرد آمده با نقلهاى كفعمى در البلدالامين مطابقت داده و آنها را موافق هم يافته(span dir="LTR")‌است. براساس گزارش وى از اين كتاب بايد گفت روضة(span dir="LTR")‌العابدين، كتابى همسنگ مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد بوده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
كتاب سَلوة الحزين مشهور به الدعوات تأليف سعيدبن هبة(span dir="LTR")‌اللّه مشهور به قطب(span dir="LTR")‌الدين راوندى* (متوفى 573)، ديگر اثر دعايى شيعه در چهار باب و مشتمل بر دعاهايى در مناسبتهاى گوناگون است. اين اثر از منابع مجلسى در بحارالانوار (براى نمونه ← ج 1، ص 12، ج 59، ص 267ـ268) و نورى در مستدرك(span dir="LTR")‌الوسائل* (براى نمونه ← ج 1، ص 434، ج 2، ص 125، 136، 156، 245) بوده(span dir="LTR")‌است. مصحح كتاب الدعوات در پايان، برخى دعاهاى منقول از آن در بحارالانوار و مستدرك(span dir="LTR")‌الوسائل را ذيل عنوان «مستدركات الدعوات» آورده(span dir="LTR")‌است (← قطب راوندى، ص 343ـ354) كه نشان(span dir="LTR")‌دهندة وجود نسخه(span dir="LTR")‌هاى مختلف از الدعوات راوندى است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديگر اثر مهم دعايى كتاب نُزهة(span dir="LTR")‌الزاهد از مؤلفى ناشناخته در قرن ششم يا هفتم و به زبان فارسى است. به رأى آقابزرگ طهرانى (ج 24، ص 117) اين اثر بين سده(span dir="LTR")‌هاى پنجم و ششم نگاشته شده(span dir="LTR")‌است. در كتابهاى معتقَدالإمامية (تأليف در نيمة دوم سدة هفتم)، زبدة(span dir="LTR")‌الدعوات (اثر محمدبن يوسف عسكرى بحرانى از علماى سدة دهم)، سفينة أهل(span dir="LTR")‌البيت (از مؤلفى ناشناخته در 1079)، و كفاية(span dir="LTR")‌المهمات (تأليف عبداللّه(span dir="LTR")‌بن على(span dir="LTR")‌اشرف، متوفى 1299) از اين كتاب استفاده شده(span dir="LTR")‌است. مؤلف با استفاده از منابع معتبر شيعى، مجموعة حاضر را در پنج فصل در اعمال عبادى سال فراهم آورده و به(span dir="LTR")‌تناسبْ احكام و دعاهاى مأثور را براى ايام هفته، ماههاى مختلف و ادعيه سال و همچنين تعقيبات نماز، آداب رمضان، نمازهاى مستحبى و واجب، همچون نماز كسوف، ذكر كرده(span dir="LTR")‌است (← نزهة(span dir="LTR")‌الزاهد، ص 60ـ61). همچنين در هر بخش، علاوه بر نقل ادعيه، توضيحاتى نيز به زبانِ فارسى روزگار خويش بيان كرده كه بيشتر ترجمة سخنان ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام است (همان، مقدمة جعفريان، ص 42ـ43).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
نزهة(span dir="LTR")‌الزاهد از چند جهت حائز اهميت است: يكى اينكه از كهن(span dir="LTR")‌ترين كتابهاى دعايى شيعى است كه تا به امروز باقى مانده(span dir="LTR")‌است. ديگر آنكه به(span dir="LTR")‌اختصار اما جامع، مهم(span dir="LTR")‌ترين اعمال عبادى شبانه(span dir="LTR")‌روز را شرح داده(span dir="LTR")‌است. ويژگى ديگر اثر نيز آن است كه توضيحات آن به زبان فارسى نوشته شده(span dir="LTR")‌است؛ كه حاكى از حضور شيعيان در ايرانِ قرن ششم و هفتم است (← همان مقدمه، ص 44ـ46).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
نويسندة نزهة(span dir="LTR")‌الزاهد از مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد شيخ(span dir="LTR")‌طوسى بهره برده(span dir="LTR")‌است. اين نكته در ترتيب بسيارى از مباحث و نيز ترتيب نقل برخى روايات كاملاً آشكار است. با اين همه، به هيچ روى نمى(span dir="LTR")‌توان اين اثر را اقتباس از مصباح دانست؛ چه، دعاهاى فراوانى در نزهة(span dir="LTR")‌الزاهد وجود دارد كه در مصباح المتهجّد نيامده(span dir="LTR")‌است. همچنين برخى از ادعيه با آنچه در مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد آمده، متفاوت است. اين امر نشان مى(span dir="LTR")‌دهد كه نويسندة نزهة(span dir="LTR")‌الزاهد از منابعى متعدد بهره برده(span dir="LTR")‌است. افزون بر اين، شيخ(span dir="LTR")‌طوسى در مصباح، در بسيارى از موارد، متن دعا را بدون مقدمه(span dir="LTR")‌اى حديثى، نقل كرده در حالى كه همان دعا در نزهة(span dir="LTR")‌الزاهد با مقدماتى چند از احاديث و توضيحات مؤلف آمده(span dir="LTR")‌است. اهميت اين نكته تا آنجاست كه نزهة(span dir="LTR")‌الزاهد در تراز منابع اصيل دعايى شيعه قرار گرفته(span dir="LTR")‌است (همان، ص 44ـ45).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديگر اثر درخور توجه، كتاب ذخيرة(span dir="LTR")‌الآخرة على(span dir="LTR")‌بن محمدبن على(span dir="LTR")‌بن عبدالصمد سبزوارى (زنده در 533) به زبان فارسى است. اين كتاب گزيده(span dir="LTR")‌اى از دعاهاى مربوط به مواقع مختلف، نمازهاى مستحب، آدابِ روزهاى مبارك سال، تعقيبات نماز و شرحى در باب زيارت امام(span dir="LTR")‌رضا عليه(span dir="LTR")‌السلام است. اين اثر در سدة ششم نوشته شده و يكى از كهن(span dir="LTR")‌ترين آثار دعايى برجاى(span dir="LTR")‌ماندة شيعه به زبان فارسى است. اين كتاب چهار فصل دارد: فصل نخست، اذكار و تعقيبات نمازهاى واجب و مستحب؛ فصل دوم، دعاهاى ماههاى سال؛ فصل سوم، دعاهاى بامداد و شامگاه و فصل چهارم، ادعيه متفرقه.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مجموعه آثار ابن(span dir="LTR")‌طاووس نيز از مهم(span dir="LTR")‌ترين آثار دعايى شيعه است. او براى تكميل كتاب شيخ(span dir="LTR")‌طوسى، جدّ مادرى(span dir="LTR")‌اش، مجموعه(span dir="LTR")‌اى را با عنوان مُهمّاتٌ لِصَلاحِ المُتَعبِّد و تَتمّات لمِصباح المُتَهجّد تأليف كرد (← ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1415، ص 33ـ34؛ همو، 1371ش، ص 326). آن(span dir="LTR")‌گونه كه از فهرست آثار ابن(span dir="LTR")‌طاووس برمى(span dir="LTR")‌آيد، كوششهاى علمى وى اغلب به تأليف آثار دعايى معطوف بوده(span dir="LTR")‌است (← طاووس*، آل). براساس شواهد موجود، به نظر مى(span dir="LTR")‌رسد كه وى پس از 635 نگارش اين مجموعه را آغاز و طرح آن را در دوگونه پنج و ده جزئى تنظيم كرده(span dir="LTR")‌است (براى جزئيات بيشتر ← إقبال(span dir="LTR")‌الأعمال*). تنها بخشهايى از اين مجموعه بزرگ برجاى مانده و منتشر شده(span dir="LTR")‌است: فلاح(span dir="LTR")‌السائل، دو مجلد نخست اين مجموعه دربارة اعمال و دعاهاى خاص روز و شب در 43 فصل (ابن(span dir="LTR")‌طاووس، 1377ش، ص 45؛ براى نگاهى كلى به محتوا و فصلهاى كتاب ← همان، ص 17ـ21)؛ زَهْرة الربيع سومين مجلد از اين مجموعه است كه آن را پس از فلاح(span dir="LTR")‌السائل تأليف كرده(span dir="LTR")‌است (همان، ص 7؛ همو، 1371ش، ص 24؛ نيز ← همو، 1415، ص 33ـ34). ابن(span dir="LTR")‌طاووس (1409، ص90) همراه داشتن كتاب زهرة(span dir="LTR")‌الربيع را براى مسافرانى كه يك هفته سفرشان به(span dir="LTR")‌طول مى(span dir="LTR")‌انجامد توصيه كرده و در اجازة كتابهايش از آن با عنوان مُجلّد فى أدعية(span dir="LTR")‌الأسابيع ياد كرده(span dir="LTR")‌است (مجلسى، بحارالانوار، ج 104، ص 41). بنابراين مى(span dir="LTR")‌توان گفت كه اين كتاب مشتمل بر دعاهاى روزهاى هفته بوده(span dir="LTR")‌است. بر پاية وصف ابن(span dir="LTR")‌طاووس (1415، ص 33ـ34) از زهرة(span dir="LTR")‌الربيع، كه آن را مشتمل بر بيش از سى كُراسه معرفى كرده، و جمال(span dir="LTR")‌الأسبوع، كه آن را نيز شامل سى كراسه گزارش كرده، زهرة(span dir="LTR")‌الربيع حجمى نزديك به جمال(span dir="LTR")‌الأسبوع داشته(span dir="LTR")‌است. جمال(span dir="LTR")‌الأسبوع، كه پس از زهرة(span dir="LTR")‌الربيع نگاشته شده و شامل ادعيه و اذكار و فضيلت هر روز از ايام هفته به(span dir="LTR")‌ويژه اعمال و آداب شب و روز جمعه است (← همو، 1371ش، ص 122ـ325). در فصول نخستين آن مطالبى دربارة ادعيه و فضائل ديگر ايام هفته (← همان، ص 109ـ122) و نام(span dir="LTR")‌گذارى هريك از آنها به نام معصومين آمده(span dir="LTR")‌است (← همان، ص 29ـ109)؛ الدروع الواقية، در اعمال مختص به هريك از ماههاى سال، اين اثر پس از فلاح(span dir="LTR")‌السائل، زهرة(span dir="LTR")‌الربيع و جمال(span dir="LTR")‌الأسبوع نوشته شده(span dir="LTR")‌است (← همو، 1415، ص 33ـ34).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
پس از ابن(span dir="LTR")‌طاووس گروهى ديگر از عالمان شيعى بر آثار دعايى افزودند، البته آثار آنها بيش از هر چيز تكمله(span dir="LTR")‌هايى بر نگاشته(span dir="LTR")‌هاى ابن(span dir="LTR")‌طاووس به(span dir="LTR")‌شمار مى(span dir="LTR")‌رود (← آقابزرگ طهرانى، ج 8 ، ص 179). آنان دعاهاى مأثور و منقول متعددى از آثار اولية دعايى را، كه در اختيار ابن(span dir="LTR")‌طاووس نبود و از نابودى در امان مانده بود، در تأليفات خود جاى دادند. از آن جمله مى(span dir="LTR")‌توان از كتاب عمل شهر رمضان شهيد اول (متوفى 786) ياد كرد. به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 15، ص 345) ملارضاقلى قارى در عمل سه ماه از اين كتاب نقل كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
پس از ابن(span dir="LTR")‌طاووس بايد از ابن(span dir="LTR")‌فَهد حلّى (متوفى 841) نام برد. او در اين زمينه دو كتاب نوشت: يكى الأدعية و الختوم كه از محتواى آن اطلاعات كافى در دست نيست و فقط مى(span dir="LTR")‌دانيم كه نسخه(span dir="LTR")‌اى از آن به خط شاگرد مؤلف، على(span dir="LTR")‌بن فضل حلّى، در كتابخانة سيدحسن صدر وجود داشته(span dir="LTR")‌است (← آقابزرگ طهرانى، ج 1، ص 393)؛ ديگرى عُدّة(span dir="LTR")‌الداعى، كه يكى از مهم(span dir="LTR")‌ترين و رايج(span dir="LTR")‌ترين آثار دعايى عصر مؤلف بود. مؤلف اين كتاب را با مقدمه(span dir="LTR")‌اى در تعريف دعا (← ص 9ـ10) در شش باب تنظيم كرده(span dir="LTR")‌است. ابن(span dir="LTR")‌فهد، خود، اين اثر را با عنوان نبذة(span dir="LTR")‌الداعى فيما لابـُدَّ مِنْه فى آداب الداعى تلخيص كرده(span dir="LTR")‌است (← كنتورى، ص 575؛ آقابزرگ طهرانى، ج 15، ص 228، ج20، ص200). به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 21، ص 355) مولى على(span dir="LTR")‌بن حسن زوارى، شاگرد محقق كَرَكى، كتاب عدة(span dir="LTR")‌الداعى را با عنوان مفتاح(span dir="LTR")‌النجاح به فارسى ترجمه كرده و ادعيه(span dir="LTR")‌اى نيز بدان افزوده(span dir="LTR")‌است. نصيرالدين محمدبن عبدالكريم انصارى نيز در  968 در هرات آن را به فارسى برگردانده(span dir="LTR")‌است (← جعفريان، 1375شب، دفتر1، ص380).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
پس از ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، از تقى(span dir="LTR")‌الدين ابراهيم(span dir="LTR")‌بن على عاملى كفعمى بايد نام برد كه با نگارش دو اثر در ارتقاى فرهنگ دعايى شيعه تأثير گذاشته(span dir="LTR")‌است: 1. اَلْبَلَدُالاَمينُ و الدِّرْعُ­الحَصين (بيروت 1418) شامل ادعيه، تسبيحات، زيارات، استخاره(span dir="LTR")‌ها، اعمال هفته، ماهها و سال. در اين اثر كه نگارش آن در 868 پايان يافته، صحيفة سجاديه به(span dir="LTR")‌طور كامل نقل شده(span dir="LTR")‌است. 2. جُنّة(span dir="LTR")‌الأمان الواقية و جَنة(span dir="LTR")‌الإيمان الباقية معروف به المصباح. اين اثر چنان(span dir="LTR")‌كه كفعمى خود در مقدمه (ص 4ـ6) مى(span dir="LTR")‌گويد، در پنجاه فصل تدوين شده و تأليف آن در 895 به پايان رسيده(span dir="LTR")‌است. كفعمى در پايان كتاب (ص 770ـ774)، منابع خود در نگارش اين اثر را، كه قريب 283 عنوان كتاب دعايى و جز آن بوده(span dir="LTR")‌است، برشمرده؛ بسيارى از آنها همچون كتاب روضة(span dir="LTR")‌العابدين كراجكى از كتب قديمى است (براى تفصيل دربارة آثار وى ← كفعمى*، ابراهيم(span dir="LTR")‌بن على). اين دو كتاب خلاصه شده و بارها به زبان فارسى ترجمه شده(span dir="LTR")‌است (براى اين تلخيصها و ترجمه(span dir="LTR")‌ها ← باقرى، ص 79ـ80).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
پس از كفعمى، شيخ(span dir="LTR")‌بهائى مفتاح(span dir="LTR")‌الفلاح فى عمل اليوم و الليلة را نوشت و به اعمال واجب و مستحب شبانه(span dir="LTR")‌روز پرداخت و الفاظ و جملات مشكل ادعيه را توضيح داد. مطالب كتاب بر مبناى تقسيم اعمال شبانه(span dir="LTR")‌روز در شش باب تنظيم شده(span dir="LTR")‌است (← شيخ(span dir="LTR")‌بهائى، ص 3؛ براى گزارشى از محتوا و فوايد كتاب ← ملكى، ص 81 ـ87). به گفتة مؤلف (ص300) تأليف كتاب در 1015 در شهر گنجه به اتمام رسيده(span dir="LTR")‌است. اين اثر با تعليقات علامه محمداسماعيل مازندرانى خواجوئى چاپ (قم 1415) و بارها تلخيص و به فارسى ترجمه شده(span dir="LTR")‌است (براى اين تلخيصها و ترجمه(span dir="LTR")‌ها ← باقرى، ص 81 ؛ ملكى، ص 89 ـ91).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ملامحسن فيض كاشانى* (متوفى 1091) نيز در موضوع دعا آثارى نگاشت. اين آثار عبارت است از: منتخب(span dir="LTR")‌الأوراد (آقابزرگ طهرانى، ج 22، ص 376)، أذكارالطهارة (همان، ج 1، ص 406) و خلاصة(span dir="LTR")‌الأذكار و إطمينان القلوب (كنتورى، ص 206؛ آقابزرگ طهرانى، ج 7، ص 211). فيض كاشانى در خلاصة(span dir="LTR")‌الأذكار كه از دو اثر ديگر وى اهميت بيشترى دارد، اذكار موجود در قرآن و روايات را در هر موضوعى كه توانسته، گرد آورده(span dir="LTR")‌است. نگارش اين اثر در 1033 به انجام رسيد. سيدقوام(span dir="LTR")‌الدين محمدبن محمدمهدى حسينى سيفى (متوفى ح  1150) ادعيه كتاب را به فارسى ترجمه كرده و توضيحاتى در حاشية آن نگاشته(span dir="LTR")‌است (← آقابزرگ طهرانى، ج 4، ص 100).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
محمدباقر مجلسى نيز نيمى از مجلد نوزدهم بحارالأنوار را به ادعيه اختصاص داده و آن را در 131 باب تنظيم كرده(span dir="LTR")‌است (← ج90، ص 286ـ394، ج 91 و 92 از چاپهاى 110 جلدى). او در اين زمينه آثارى هم به زبان فارسى دارد: زادالمعاد (←آقابزرگ طهرانى، ج 12، ص 11)، تحفة(span dir="LTR")‌الزائر (← همان، ج 3، ص 438؛ باقرى، ص 81)، مقباس المصابيح (← آقابزرگ طهرانى، ج 22، ص 17)، ربيع(span dir="LTR")‌الأسابيع (← همان، ج10، ص 75) و مفاتيح(span dir="LTR")‌الغيب كه حاوى ادعية استخاره است (← همان، ج 21، ص 304).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در ميان آثار دعايى مجلسى، زادالمعاد در بين مردم بيشتر رواج يافته(span dir="LTR")‌است. مجلسى اين اثر را در 1107 تأليف و به شاه(span dir="LTR")‌سلطان(span dir="LTR")‌حسين صفوى اهدا كرده(span dir="LTR")‌است (← زادالمعاد، ص 3، 683). اين كتاب با اعمال سال از اعمال ماه رجب، شروع مى(span dir="LTR")‌شود و در چهارده باب و يك خاتمه تنظيم شده(span dir="LTR")‌است. چند باب پايانى كتاب نيز به اعمال مشترك همة ماهها، كيفيت زيارت پيامبر و ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام و بيان احكام فقهى راجع به اموات، خمس، زكات و اعتكاف اختصاص يافته(span dir="LTR")‌است. مجلسى در اين كتاب از منابعى چون مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد شيخ(span dir="LTR")‌طوسى و آثار ابن(span dir="LTR")‌طاووس و كفعمى استفاده كرده(span dir="LTR")‌است. به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج10، ص 16) شيخ(span dir="LTR")‌عبداللّه(span dir="LTR")‌بن صالح سَماهيجى بحرانى (متوفى 1135) كتاب را به عربى ترجمه كرده(span dir="LTR")‌است. ترجمه(span dir="LTR")‌اى عربى از كتاب نيز چاپ شده(span dir="LTR")‌است (بيروت 2003). به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 12، ص 25) زادالمعاد را مولى محمدكريم مشكينى تبريزى براى شاهزاده بهمن(span dir="LTR")‌ميرزا، فرزند فتحعلى(span dir="LTR")‌شاه قاجار، زير عنوان زبدة(span dir="LTR")‌الدعوات خلاصه كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
سيدعبداللّه شُبّر (متوفى 1242) ديگر عالم شيعى مشهورى است كه چندين اثر دعايى نگاشته(span dir="LTR")‌است، از جمله أعمال اليوم و الليلة و الأسبوع (← آقابزرگ طهرانى، ج 2، ص 248، ج 15، ص 349)، رسالة فى عمل اليوم و الليلة (← همان، ج 15، ص 348)، صلاح(span dir="LTR")‌العابدين (← همان، ج 15، ص 85)، عمل اليوم و الليلة (← همان، ج 15، ص 348) و روضة(span dir="LTR")‌العابدين و نُزهة(span dir="LTR")‌الذاكرين. او در كتاب اخير اعمال ماهها و سال را از ماه رمضان تا شعبان گرد آورده و در پايان كتاب از اعمال عيد نوروز نيز سخن گفته(span dir="LTR")‌است. آقابزرگ طهرانى (ج 2، ص 246، ج 11، ص 297ـ298) از اين كتاب با عنوان أعمال الشهور نيز ياد كرده و بر آن است كه شبّر آن را پس از أعمال اليوم و الليلة و الأسبوع نگاشته(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مفتاح(span dir="LTR")‌الجنان ديگر اثر دعايى شيعه از مؤلفى ناشناس است. كتاب ديگرى با همين نام به ملامحمدجعفربن محمدتقى مجلسى نسبت داده(span dir="LTR")‌مى(span dir="LTR")‌شود (← آقابزرگ طهرانى، ج 21، ص 355)، كه بعيد است اين دو اثر يكى باشند. آقابزرگ طهرانى (ج 21، ص 324) به نقل از عالمى ديگر، مؤلف كتاب را شيخ اسداللّه طهرانى حائرى (متوفى 1333) از شاگردان شيخ انصارى و به نقل از كتاب الرضوية، مؤلف مفتاح(span dir="LTR")‌الجنان را بروجردى، معروف به صدوق، معرفى كرده(span dir="LTR")‌است. مؤلف در اين مجموعه، دعاها و عباراتى را نقل كرده(span dir="LTR")‌است كه يا مستند آنها معلوم نيست يا مستندى ندارند. محدّث نورى نيز در اللؤلؤ و المرجان به اين نكته اشاره كرده(span dir="LTR")‌است. به گفتة آقابزرگ طهرانى (ج 21، ص 324) ميان نسخه(span dir="LTR")‌هاى موجود از اين اثر زيادت، نقصان و اختلافات فراوانى وجود دارد. از عبارات محدث قمى (ص 1049) همچنين به دست مى(span dir="LTR")‌آيد كه بيشتر افزوده(span dir="LTR")‌ها و افتادگيهاى موجود در كتاب از سوى ديگران صورت گرفته(span dir="LTR")‌است، نه خود مؤلف. اين اثر پيش از تأليف مفاتيح(span dir="LTR")‌الجنان* شهرتى فراوان داشت (← جعفريان، 1375شب، دفتر1، ص390). با اين حال، اين كتاب نه تنها از نقل دعاهاى بدون سند خالى نيست، بلكه در مواردى دعاهاى نامعتبر و سست را نيز در خود جاى داده(span dir="LTR")‌است. باتوجه به وجود همين نقايص و نقاط ضعف است كه قمى مفاتيح(span dir="LTR")‌الجنان را نوشته(span dir="LTR")‌است (قمى، ص 24).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
پس از كتاب مفتاح(span dir="LTR")‌الجنان آثار دعايى متعددى به زبان فارسى تأليف شد. هرچند بر پاية برخى شواهد، تك(span dir="LTR")‌نگاريهايى به زبان فارسى در قرون گذشته، به(span dir="LTR")‌ويژه سده(span dir="LTR")‌هاى يازدهم و دوازدهم، وجود داشته(span dir="LTR")‌است، اما اين مهم در اواسط قرن سيزدهم به اوج خود رسيد. دانشمندان شيعى از يك(span dir="LTR")‌سو، براى عمومى(span dir="LTR")‌سازى منابع دعايى موجود و از سوى ديگر، براى تسهيل دسترسى بدانها، آثارى جديد تأليف كردند. در اين دوره نه تنها تأليف آثار به زبان فارسى گسترش يافت، بلكه كتب بسيارى نيز به زبان اردو، هندى (گُجراتى) و تركى به رشتة تحرير درآمد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
يكى از شخصيتهاى مهم و بنام اين دوره، عباس(span dir="LTR")‌بن محمدرضا قمى* معروف به محدث قمى (متوفى 1359) است. الدستور يكى از آثار اوست كه در دو جزء تدوين و چاپ شده(span dir="LTR")‌است؛ جزء اول آن دربارة وقايع ايام و جزء دوم دربارة دعاها و حرزهاست (← آقابزرگ طهرانى، ج 8 ،  ص 149). او همچنين در 1331 ترجمة مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد شيخ(span dir="LTR")‌طوسى را به اتمام رساند كه در 1338 در حاشية مصباح(span dir="LTR")‌المتهجّد به چاپ رسيده(span dir="LTR")‌است (← همان، ج 4، ص 137). اثر ديگر وى در حوزة دعا كتاب مشهور مفاتيح(span dir="LTR")‌الجنان است كه در سه باب تنظيم شده و نگارش آن در 1344، هم(span dir="LTR")‌زمان با سالروز ولادت امام(span dir="LTR")‌رضا عليه(span dir="LTR")‌السلام، به اتمام رسيده و دو سال بعد در 1346 براى اولين بار چاپ شده(span dir="LTR")‌است. اين اثر در نيم(span dir="LTR")‌قرن اخير مشهورترين كتاب دعا در ميان شيعيان ايران و فارسى(span dir="LTR")‌زبانان بوده و سپس به(span dir="LTR")‌عربى ترجمه(span dir="LTR")‌شده و در ميان شيعيان عرب(span dir="LTR")‌زبان نيز رواج يافته(span dir="LTR")‌است (← مفاتيح(span dir="LTR")‌الجنان*).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديگر اثر دعايى، كتاب مفتاح(span dir="LTR")‌الجنّات فى الأدعية و الزيارات اثرِ سيدمحسن امين، دانشمند مشهور جبل(span dir="LTR")‌عاملى و ساكن دمشق (متوفى 1371) است. او به دليل فقدان كتابى جامع و آسان(span dir="LTR")‌ياب و مرتب در اين زمينه به زبان عربى و در امان نماندن آثار موجود از تحريف، تبديل و تصحيف واژگان و ضبط آنها كه موجب تغيير معناى عبارات ادعيه شده(span dir="LTR")‌است، به تأليف اين اثر همت گمارد (امين، ج 1، ص 6). اين كتاب در سه مجلد و  29 باب تأليف شده و هر باب خود داراى فصولى است. در جلد نخست، به ادعيه، نمازهاى مستحبى، خطبه(span dir="LTR")‌هاى هريك از ائمه عليهم(span dir="LTR")‌السلام در اعياد و مناسبتهاى خاص و استخاره پرداخته شده(span dir="LTR")‌است. مجلد دوم، تنها شامل ابواب سيزده و چهارده است. در باب سيزده زيارات هريك از معصومين عليهم(span dir="LTR")‌السلام، اعمال مسجد كوفه و سهله و در باب چهارده زيارات مخصوصه نقل شده(span dir="LTR")‌است. در مجلد سوم نيز از اعمال ماههاى سال سخن رفته كه با اعمال ماه رجب آغاز شده(span dir="LTR")‌است. مؤلف (ج 3، ص 578) تاريخ اتمام نگارش كتاب را 1352 ذكر كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
كتاب المصباح المنير تأليف على مشكينى، از استادان و علماى نامور حوزة علمية قم (متوفى 1386ش) اثرى ديگر است كه در سالهاى اخير تأليف شده(span dir="LTR")‌است. مؤلف يادآور شده چون بيشتر آثار راجع به دعا به زبان عربى و براى عموم كمتر قابل استفاده بوده و آن دسته هم كه به زبان فارسى تأليف شده(span dir="LTR")‌است به دلايلى فراوان مورد اقبال همة اقشار قرار نگرفته، به تأليف اين اثر اقدام كرده(span dir="LTR")‌است (براى اين دلايل ← مشكينى، ص 12ـ14). او در مقدمة كتاب مطالبى مهم در معناى دعا، علت خواندن دعا، معناى استغفار معصومين از گناه، جواز توسل به معصوم و مسئلة نيابت در زيارات را مطرح ساخته(span dir="LTR")‌است. مطالب كتاب در چهار بخش تنظيم شده و ترجمة دعاها و زيارات در پاورقى آمده(span dir="LTR")‌است: بخش نخست به تعقيبات نمازها و اعمال هفته اختصاص دارد؛ در بخش دوم اذكار و ادعيه مختلف، به(span dir="LTR")‌ويژه 49 دعاى قرآنى ذكر شده(span dir="LTR")‌است؛ در بخش سوم كتاب از اعمال ماههاى سال سخن رفته و در نهايت در بخش چهارم، مؤلف زيارات معصومين از راه دور را روايت كرده(span dir="LTR")‌است. از چينش مطالب كتاب چنين به نظر مى(span dir="LTR")‌رسد كه مؤلف در تدوين مطالب از سبك و شيوة شيخ(span dir="LTR")‌طوسى بهره برده(span dir="LTR")‌است. وى بر اين ادعاست كه در اثرش دعاهاى مورد اطمينان را گرد آورده(span dir="LTR")‌است (← ص 90ـ99).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر آثار دعايى معاصر كتاب مفاتيح نوين است كه با همكارى جمعى از محققان زيرنظر ناصر مكارم شيرازى، از مراجع تقليد معاصر در حوزة علمية قم، و بر پاية مفاتيح(span dir="LTR")‌الجنان تدوين شده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در چند سال اخير نيز بعضى محققان در تأليف موسوعه(span dir="LTR")‌هاى دعايى كوشيده(span dir="LTR")‌اند. از جمله، جواد قيومى در موسوعة(span dir="LTR")‌الأدعية دعاهاى مروى از هريك از معصومين را به ترتيب ذكر كرده و احتمالاً با الهام از صحيفة سجاديه هركدام را زيرعنوان «الصحيفة» و در شش مجلد تنظيم كرده(span dir="LTR")‌است. كتاب دربردارندة 3570 دعا از معصومين عليهم(span dir="LTR")‌السلام است و در جلد ششم كتاب در مجموع، ذيل 17 باب، 144 زيارت و دعاى زيارت نقل شده(span dir="LTR")‌است (براى مطالب هر مجلد و تفصيل شمار دعاهاى هريك از معصومين ← باقرى، ص 84).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
موحدى­ابطحى نيز در موسوعة(span dir="LTR")‌الأدعية الجامعة به گردآورى همة دعاهاى مأثور معصومين در هفت مجلد پرداخته كه از اثر قيومى كامل(span dir="LTR")‌تر است. وى در اين مجموعه 4377 دعا از معصومين عليهم(span dir="LTR")‌السلام را گرد آورده(span dir="LTR")‌است و علاوه بر آن دعاهاى قرآنى، 140 دعا از انبياى پيشين، 32 ادعيه سِرّ (ادعيه قدسى كه غالباً با عبارت «يا محمد...» آغاز مى(span dir="LTR")‌شود. ← موحدى ابطحى، ج 1، ص 75ـ97) و 56 دعاى قدسى را نيز نقل كرده(span dir="LTR")‌است (براى دعاهاى هريك از معصومين ← باقرى، ص 84 ـ85).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ب) آثار دعايى اهل سنّت
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
فهرستها و آثار شرح حالى اهل سنّت حاكى از آن است كه شمار آثار دعايى اهل سنّت كمتر از آثار دعايى شيعه است. چنان(span dir="LTR")‌كه گذشت، محدوديت منبع صدور دعا در ميان اهل سنّت از عوامل اين نقصان است. ازاين(span dir="LTR")‌رو، سبكهاى نگارشى آثار مستقل دعايى در ميان ايشان نيز محدود به گردآورى ادعيه و اذكار منقول از پيامبر صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وآله(span dir="LTR")‌وسلم، صحابه و تابعان است. شكلى خاص از اين آثار كتابهايى با عنوان مستقل عمل اليوم و الليلة است كه اعمال و ادعيه روزانه در آنها گرد آمده(span dir="LTR")‌است. هرچند اين سبك آثار دعايى در ميان شيعيان نيز وجود دارد، اما اندك تفاوت محتوايى در اين دسته آثار بين آثار شيعى و آثار اهل سنّت ديده مى(span dir="LTR")‌شود (← ادامة مقاله).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
بر پاية مدارك موجود (براى نمونه ← ابن(span dir="LTR")‌نديم، ص 282؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 9، ص 173) كتاب الدعاء اثر محمدبن فُضَيل(span dir="LTR")‌بن غَزوان ضَبِّى كوفى (متوفى 195) كهن(span dir="LTR")‌ترين اثر مستقل دعايى اهل سنّت است. هرچند برخى وى را شيعه دانسته(span dir="LTR")‌اند (← ذهبى، 1424، ج 4، ص 1198ـ1199؛ مِزّى، ج 26، ص 297ـ298).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ظاهراً پس از كتاب ضبّى، دومين اثر دعايى اهل سنّت دعاءالنبى از ابوالحسن على(span dir="LTR")‌بن محمد مدائنى (متوفى 225؛ ابن(span dir="LTR")‌نديم، ص 113) بوده(span dir="LTR")‌است. داودبن على(span dir="LTR")‌بن خلف اصفهانى، مؤسس مذهب فقهى ظاهريه (متوفى 270) و ابوداوود سجستانى* (متوفى 275) نيز كتابهايى با عنوان الدعاء نگاشتند (← همان، ص 272؛ ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، 1404، ج 1، ص 6، ج 8، ص 222). ابوبكر عبداللّه(span dir="LTR")‌بن محمدبن عبيد قرشى معروف به ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌الدنيا (متوفى 281) نيز از ديگر عالمان اهل سنّت است كه دو كتاب به نامهاى الدعاء (← ذهبى، 1401ـ1409، ج 13، ص 402؛ ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، 1413ـ1415، ج 2، ص 151) و مُجابى(span dir="LTR")‌الدعوة (بيروت 1413) تأليف كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ظاهراً كهن(span dir="LTR")‌ترين اثر دعايى اهل سنّت كه به طور خاص به گردآورى ادعيه و اذكار منقول از پيامبر اكرم در اعمال شبانه(span dir="LTR")‌روز پرداخته، كتاب عمل(span dir="LTR")‌اليوم و الليلة حسن(span dir="LTR")‌بن على(span dir="LTR")‌بن شبيب مُعَمَّرى* (متوفى 295) است. اين اثر از منابع طبرانى در كتاب الدعاء (براى نمونه ← ج 2، ص 798، 926، 993) بوده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
اثر ديگر در اين حوزه كتاب مشهور عمل اليوم و الليلة ابوعبدالرحمان احمدبن شعيب نَسائى* (متوفى 303) است. محمدبن معاوية الأحمر و محمدبن قاسم(span dir="LTR")‌بن سيار قُرطُبى اين اثر را، برخلاف ديگر راويان سنن نسائى، بخش پايانى سُنن نسائى برشمرده(span dir="LTR")‌اند (← اشبيلى، ص 113؛ ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، 1404، ج 1، ص 6). منذرى (متوفى 656) اين اثر نسائى را از بهترين آثار دعايىِ اهل سنّت شمرده(span dir="LTR")‌است (← نسائى، مقدمة فاروق حماده، ص 83). اين اثر، همچون بيشتر آثار دعايى اهل سنّت مشتمل بر روايات مُسندى است كه ادعيه و اذكار منقول از پيامبر براى بعضى اعمال شبانه(span dir="LTR")‌روز (براى نمونه ← ص 115، 196، 351، 422) را گرد آورده(span dir="LTR")‌است. باتوجه به عباراتى از نسائى در كتاب حاضر (← ص 233، 333) چنين به نظر مى(span dir="LTR")‌رسد كه او افزون بر محفوظات خود از منابع مكتوب نيز در تدوين كتاب بهره برده(span dir="LTR")‌است. نكتة حائز اهميت دربارة اين اثر، اظهارنظرهاى رجالى نسائى دربارة راويان بعضى از دعاها است (براى نمونه ← ص 159ـ160، 227، 301). در اين كتاب، 1141 روايت نقل شده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از ديگر آثار دعايى كهن اهل سنّت مى(span dir="LTR")‌توان كتاب الدعاء و المُذكِّر و الذكر و التذكير (رياض 1413) از ابوبكر احمدبن عمروبن ضحاك معروف به ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌عاصم* (متوفى 287؛ ← ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، 1404، ج 8، ص 222)، دو اثر به نامهاى الذكر (← ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، 1413ـ1415، ج 2، ص 364) و الدعاء (منبع طبرانى در كتاب الدعاء، براى نمونه ← ج 2، ص 1061، ج 2، ص 1331، 1488) اثر يوسف(span dir="LTR")‌بن يعقوب قاضى (متوفى 297)، كتاب الدعاء از ابوعبداللّه محمدبن فُطَيس اندلسى معروف به ابن(span dir="LTR")‌فطيس* (متوفى 319؛ ← ذهبى، 1401ـ1409، ج 15، ص 79؛ همو، 1424، ج 7، ص 360)، كتاب الدعاء و التَحاميد از محمدبن سهل(span dir="LTR")‌بن مَرزُبان كرخى (زنده در 322؛ ← ابن(span dir="LTR")‌نديم، ص 152)، دعاء أنواع الأستعاذات من سائر الآفات و العاهات از ابوالحسين احمدبن جعفربن محمد ابن(span dir="LTR")‌مُنادى (متوفى 336؛ ← همان، ص 41)، كتاب الدعاء اثر ابوبكر محمدبن عبداللّه بردعى* (زنده در 340؛ ← همان، ص 295)، جزءٌ فى الدعاء المروى عن رسول(span dir="LTR")‌اللّه از ابوعلى اسماعيل(span dir="LTR")‌بن محمد صفّار نحوى (متوفى 341؛ ← اشبيلى، ص 163)، كتاب الدعاء از عبداللّه(span dir="LTR")‌بن احمدبن فراس باهلى مشهور به غلام خليل (متوفى 375؛ ← ابن(span dir="LTR")‌نديم، ص 237) و كتاب الدعاء از محمدبن عمران(span dir="LTR")‌بن موسى مرزبانى* (متوفى 384؛ همان، ص 148) اشاره كرد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
چنان(span dir="LTR")‌كه اشاره شد، گردآورى اذكار منقول از پيامبر اكرم نيز گونه(span dir="LTR")‌اى از كتابهاى دعايى اهل سنّت است. كتاب الذكر از ابوبكر جعفربن محمدبن حسن فِريابى* (متوفى 301؛ ← ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، 1413ـ1415، ج 1، ص 202، 382) از جمله اين آثار و از منابع طبرانى در كتاب الدعاء (براى نمونه ← ج 2، ص 861 ، 881 ، 1019) بوده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديگر اثر دعايى اهل سنّت در اين زمان كتاب الدعاء ابوعبداللّه حسين(span dir="LTR")‌بن اسماعيل ضبّى مَحاملى (متوفى 330؛ ← ذهبى، 1401ـ1409، ج 17، ص 221؛ ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، 1404، ج10، ص 333) است. او در اين كتاب صرفاً احاديث مرتبط با ادعية سفر را از زمان خروج مسافر از منزل تا بازگشت در چهارده باب گرد آورده(span dir="LTR")‌است. وى احاديث را با سند از پيامبر (براى نمونه ← ص 94ـ95، 114، 118)، صحابيان (براى نمونه ← ص 152، 163) و تابعين (براى نمونه ← ص 117) نقل كرده و براى هر باب عنوانى برگرفته از محتواى احاديث آن باب قرار داده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
از مشهورترين آثار دعايى اهل سنّت كتاب الدعاء ابوالقاسم سليمان(span dir="LTR")‌بن احمد طبرانى* (متوفى 360) است. نبودِ اثرى جامع و مأثور در دعا و مراجعة مردم به دعاهاى انشائى ديگران، طبرانى را بر آن داشت تا اثرى مأثور در دعا مشتمل بر احاديث پيامبر و روايات صحابه و تابعين تأليف كند (← طبرانى، ج 2، ص 735). بنابر گزارش محقق كتاب (همان، ج 1، مقدمه، ص 124)، طبرانى در اين مجموعه 2026 حديث مرفوع از پيامبر، 103 روايت موقوف و 125 روايت مقطوع را گرد آورده(span dir="LTR")‌است كه در ميان آنها احاديث و روايات ضعيف نيز ديده مى(span dir="LTR")‌شود (← براى آمار نوع روايات در اين كتاب ← همانجا). طبرانى در تأليف اين اثر از منابع مختلف حديثى و نيز آثار دعايى بهره برده(span dir="LTR")‌است (براى منابع طبرانى ← طبرانى، ج 1، مقدمة بخارى، ص 128ـ131). باتوجه به مقايسه(span dir="LTR")‌اى كه محمدسعيدبن محمدحسن بخارى ميان اين كتاب و كتاب عمل(span dir="LTR")‌اليوم و الليلة نسائى انجام داده(span dir="LTR")‌است (← همان مقدمه، ص 61ـ63)، كتاب طبرانى را مى(span dir="LTR")‌توان جامع(span dir="LTR")‌ترين كتاب كهن دعايى اهل سنّت برشمرد.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابوبكر احمدبن محمد دينَوَرى معروف به ابن(span dir="LTR")‌سُنّى* (متوفى 364) نيز عمل(span dir="LTR")‌اليوم و الليلة را كه شامل ادعيه است، به شيوة كتاب عمل اليوم و الليلة استاد خود نسائى نگاشته(span dir="LTR")‌است. احاديث كتاب ادعيه و اذكار منقول از پيامبر است. ابواسامه سَليم(span dir="LTR")‌بن عيدالهلالى در دو جلد با عنوان عُجالة الراغب المُتَمَنّى فى تخريج كتاب عمل اليوم و الليلة لابن السنّى (بيروت 1422) احاديث اين كتاب را تخريج* كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديگر كتاب دعايى اهل سنّت شأن(span dir="LTR")‌الدعاء ابوسليمان حَمدبن محمد خطّابى (متوفى 388) است كه در واقع شرح كتاب الدعوات ابن(span dir="LTR")‌خُزَيمه* (متوفى 311) است (خطّابى، مقدمة احمد يوسف دقاق، ص 8). خطّابى روايات اين كتاب، به(span dir="LTR")‌ويژه روايات دو باب نخست، را از مشايخ خود نقل كرده(span dir="LTR")‌است، اما رواياتى را كه در شرح كتاب ابن(span dir="LTR")‌خزيمه آورده بدون سند است، به(span dir="LTR")‌جز حديث «أسماء حسنى» (← ص 23، 98ـ99). رواياتى كه در لابه(span dir="LTR")‌لاى شرح خود آورده نيز گاه با سند و گاه بدون سند است (دربارة روش خطّابى در نقل روايات و شرح آنها ← خطّابى*، ابوسليمان).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديگر اثر درخور توجه كتاب الدعوات الكبير از ابوبكر احمدبن حسين بيهقى* (متوفى 458) است. بيشتر روايات نقل(span dir="LTR")‌شده در اين اثر از پيامبر (براى نمونه ← قسم 1، ص 57، 139، قسم 2، ص 168، 281) و به(span dir="LTR")‌ندرت از صحابه و تابعين (براى نمونه ← قسم 2، ص 137، 192) است. همة احاديث با سند و در 105 باب آمده(span dir="LTR")‌است (براى مصادر مهم بيهقى در اين اثر ← قسم 2، مقدمة بدربن عبداللّه، ص 21ـ24). بيهقى در اين مجموعه، احاديث راجع به دعا همچون فضيلت دعا (← قسم 1، ص 6ـ17)، اوقات اجابت دعا (براى نمونه ← قسم 1، ص 36، 44) و فضيلت صلوات بر پيامبر (قسم 1، ص 113ـ 121) را نيز نقل كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابوبكر محمدبن وليد طَرطوشى (متوفى 520) ديگر مؤلفى است كه در اهل سنّت كتاب الدعاء المأثور و آدابِه را در پانزده باب تدوين كرده(span dir="LTR")‌است. او در چهارده باب نخست آن به موضوعات پيرامونىِ دعا، همچون معنا، فضيلت، آداب دعا، و بحثى دربارة فضيلت آهسته يا بلند خواندن دعا، پرداخته(span dir="LTR")‌است. طرطوشى در باب پانزدهم كتاب كه بخش اصلى آن است (← ص 95ـ204)، دعاهاى منقول از پيامبر اكرم در مواضع مختلف همچون هنگام وضو گرفتن، ورود به مسجد، ترس و سفر را نقل كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابوسعد عبدالكريم(span dir="LTR")‌بن محمد سمعانى (متوفى 562) نيز دو اثر دعايى الدعوات و الدعوات النبوية را تأليف كرده و در اثر اخير به گردآورى ادعيه منسوب به پيامبر پرداخته(span dir="LTR")‌است (← ذهبى، 1424، ج 12، ص 276؛ همو، 1401ـ1409، ج20، ص 461). اثر درخور توجه پس از كتاب سمعانى، كتاب الترغيب فى الدعاء و الحَثّ عليه از ابومحمد عبدالغنى(span dir="LTR")‌بن عبدالواحد مَقدِسى (متوفى 600) است. محتواى كتاب به دو بخش تقسيم مى(span dir="LTR")‌شود؛ مؤلف در بخش نخست به مطالبى چون فضيلت، اوقات و پرهيز از عجله در دعا پرداخته و بخش دوم اثر خود را به دعاهاى منقول از برخى پيامبران همچون آدم، يعقوب، پيامبر اكرم (براى نمونه ← ص 61، 63، 65، 71) و صحابه (براى نمونه ← ص 60ـ63) و تابعين (براى نمونه ← ص 70) اختصاص داده(span dir="LTR")‌است. مقدسى اثرى ديگر نيز در موضوع ادعيه منسوب به پيامبر باعنوان النصيحة فى الأدعية الصحيحة تأليف كرده(span dir="LTR")‌است. او احاديث كتابش را از جوامع حديثى اهل سنّت چون مسند احمدبن حنبل، صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذى و سنن ابن(span dir="LTR")‌ماجه قزوينى گرد آورده(span dir="LTR")‌است (← مقدسى، 1405، ص 22ـ24). چنان(span dir="LTR")‌كه از عنوان كتاب برمى(span dir="LTR")‌آيد، قصد مؤلف گردآورى احاديث صحيح بوده(span dir="LTR")‌است. محمود ارناؤوط اين اثر را با عنوان مختصرالنصيحة فى الأدعية الصحيحة (كويت 1408) خلاصه كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
مشهورترين اثر در اين حوزه، كتاب حلية(span dir="LTR")‌الأبرار و شِعارالأخبار فى تلخيص الدعوات و الأذكار المستحبّة فى الليل و النهار مشهور به كتاب الأذكار ابوزكريا يحيى(span dir="LTR")‌بن شرف نَوَوى* (متوفى 676) است. چنان(span dir="LTR")‌كه از عنوان كتاب برمى(span dir="LTR")‌آيد، نووى در آن ادعيه و اذكار شبانه(span dir="LTR")‌روز را گرد آورده(span dir="LTR")‌است. نووى به قصد تهية اثرى مختصر در دعا به تأليف اين اثر اقدام كرده(span dir="LTR")‌است، چه، بر اين باور بوده(span dir="LTR")‌است كه حجيم بودن آثار دعايى سبب عدم استقبال خوانندگان از آنها شده(span dir="LTR")‌است (← ص10). او (همانجا) نقل اسانيد را از جمله اسباب تطويل آثار دانسته و ازاين(span dir="LTR")‌رو، روايات كتاب خود را با حذف اسانيد كه فايده(span dir="LTR")‌اى براى عموم مردم و خوانندگان كتاب نداشته، نقل كرده(span dir="LTR")‌است. نووى به گفتة خودش (ص 11) مطالب موجود در اين اثر را بيشتر از صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابوداود، سنن ترمذى و سنن نسائى آورده(span dir="LTR")‌است. ابوالعباس احمد ابن(span dir="LTR")‌تيميه* (متوفى 728) اين اثر را با عنوان الكلم الطَّيّب مِن أذكار النبى صلى(span dir="LTR")‌اللّه(span dir="LTR")‌عليه(span dir="LTR")‌وسلّم خلاصه كرده(span dir="LTR")‌است. محمد ناصرالدين اَلبانى نيز روايات صحيح كتاب ابن(span dir="LTR")‌تيميه را گزينش كرده كه با عنوان صحيح(span dir="LTR")‌الكلم الطيب (رياض 1407) چاپ شده(span dir="LTR")‌است. جلال(span dir="LTR")‌الدين سيوطى (متوفى 911) نيز نكته(span dir="LTR")‌هايى بر الأذكار نووى برگرفته از كتاب الأمالى ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى و مطالبى از خود را در اثرى با عنوان تحفة(span dir="LTR")‌الأبرار بنكت الأذكار (مدينه 1407) نگاشته(span dir="LTR")‌است. محمدعلى(span dir="LTR")‌بن محمد علّان بكرى صدّيقى نيز كتاب الأذكار نووى را با عنوان الفتوحات الربّانيه على الأذكار النواوية (بيروت 1424) شرح كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
سلاح المؤمن فى الدعاء و الذكر از محمدبن محمدبن هُمام معروف به ابن(span dir="LTR")‌الامام (متوفى 745) ديگر اثر دعايى مهم اهل سنّت در دوره(span dir="LTR")‌هاى متأخر است. ابن(span dir="LTR")‌الامام (ص 28ـ29) ادعيه و اذكار منقول از پيامبر اكرم را در 21 باب با حذف اسانيد گرد آورده(span dir="LTR")‌است. او (ص 27ـ28) روايات موجود در كتاب را صحيح و حسن دانسته و مهم(span dir="LTR")‌ترين منابع خود را در مقدمه برشمرده(span dir="LTR")‌است. اين اثر نيز همچون ديگر آثار مشابه به دو بخش تقسيم شده(span dir="LTR")‌است: بخش نخست در موضوعات پيرامونى دعا مانند فضيلت، آداب، اسماى الهى و مطالبى ديگر درخصوص دعا؛ بخش دوم شامل متون ادعيه و اذكار منقول از پيامبر، صحابه و تابعين. ابن(span dir="LTR")‌جزرى (ج 2، ص 245) اين اثر را در نوع خود ممتاز دانسته و بر آن است كه تا آن زمان مانند آن تأليف نشده(span dir="LTR")‌است. شمس(span dir="LTR")‌الدين محمد ذهبى (متوفى 748) اين اثر را تلخيص كرده كه با عنوان مختصر سلاح المؤمن (بيروت 1421) به(span dir="LTR")‌چاپ رسيده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ابومحمد عبداللّه(span dir="LTR")‌بن اسعد يافعى* يمنى (متوفى 768) نيز كتاب الدعاء: آدابه و أسبابه (بيروت 1415) را نگاشته(span dir="LTR")‌است. يوسف(span dir="LTR")‌بن حسن(span dir="LTR")‌بن عبدالهادى مَقدِسى* دمشقى (متوفى 909) نيز كتابى با عنوان أدَب(span dir="LTR")‌المُرتَعى فى علم الدعا مشهور به آداب(span dir="LTR")‌الدعاء تأليف كرده(span dir="LTR")‌است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
ديگر اثر دعايى اهل سنّت كتاب عمل اليوم و الليلة جلال(span dir="LTR")‌الدين سيوطى* است. اين كتاب، درواقع، تلخيص دو كتاب منهاج(span dir="LTR")‌السنّة و الكلم الطَّيب ابن(span dir="LTR")‌تيميه است (← سيوطى، ص 17). سيوطى در اين اثر مضمون احاديث را بدون سند و در ابوابى خاص ذكر كرده(span dir="LTR")‌است. به گفتة حاجى(span dir="LTR")‌خليفه (ج1، ستون 755) ابوالسعود محمدبن محمد، مفتى روم (متوفى 982) نيز كتابى با نام دعانامه در يك مقدمه و هفت باب به زبان تركى تأليف كرده(span dir="LTR")‌است. وى اين كتاب را از ميان آثار منقول و احاديث صحيح گرد آورده و به محمدپاشا عتيق تقديم كرده(span dir="LTR")‌است. عبدالرئوف مَناوى* (متوفى 1031) نيز در كتاب المطالب العليّة فى الأدعية الزهية در هفت باب، ادعيه و اذكار نبوى را گرد آورده(span dir="LTR")‌است (← همان، ج 2، ستون 1714). محمدصديق(span dir="LTR")‌حسن(span dir="LTR")‌خان نيز نُزُل(span dir="LTR")‌الأبرار بالعلم المأثور مِن الأدعية و الأذكار را تأليف كرده(span dir="LTR")‌است. او كتاب الأذكار نووى را مبناى كار خود قرار داده و برخى ادعيه و اذكار ديگر را از ساير منابع بدان افزوده(span dir="LTR")‌است (← صديق حسن(span dir="LTR")‌خان، ص 3).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
در دورة معاصر نيز برخى كتابهاى دعايى در اهل سنّت تأليف شده(span dir="LTR")‌است. بكربن عبداللّه ابوزيد نيز كتاب تصحيح الدعاء را در چهار فصل تأليف كرده(span dir="LTR")‌است. انگيزة مؤلف از تدوين اين اثر، گردآورى احاديث صحيح منقول از پيامبر دربارة دعا بوده(span dir="LTR")‌است (← بكر ابوزيد، ص 5ـ9). مؤلف در سه فصل نخست، به موضوعات كلى مرتبط با دعا همچون حقيقت، آداب و اجابت دعا پرداخته و در فصل چهارم ادعيه و اذكار منقول از پيامبر را براساس ابواب فقهى تنظيم كرده(span dir="LTR")‌است. جوامع الدعاء من القرآن و السنّة از محمد سيدطنطاوى (قاهره 2001)، الدعاء المُستجاب من الحديث و الكتاب از احمد عبدالجواد (قاهره، بى(span dir="LTR")‌تا.)، فقه الأدعية و الأذكار از عبدالرزاق(span dir="LTR")‌بن عبدالحسين بدر (رياض 1424)، الدعاء به همراه العلاج بالرُّقى من الكتاب و السنّة اثر سعيدبن على قحطانى (رياض 1430)، الإعتداء فى الدعاء اثر سعودبن محمدبن حمود عقيلى (رياض 1430) و مِن عجائب الدعاء از خالدبن سليمان ربعى (دارالقاسم: بى(span dir="LTR")‌تا.) از ديگر آثار معاصر دعايى اهل سنّت است.
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
منابع: آقابزرگ طهرانى؛ ابن(span dir="LTR")‌ابى(span dir="LTR")‌شيبه، المصنَّف فى الاحاديث و الآثار، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت 1409/1989؛ ابن(span dir="LTR")‌الامام، سلاح المؤمن فى الدعاء و الذكر، چاپ محيى(span dir="LTR")‌الدين مستو، دمشق 1427/ 2006؛ ابن(span dir="LTR")‌جزرى، غاية النهاية فى طبقات القرّاء، چاپ برگشترسر، قاهره (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ ابن(span dir="LTR")‌حجر عسقلانى، كتاب تهذيب التهذيب، (span dir="LTR")]بيروت(span dir="LTR") [1404/1984؛ همو، المجمع المؤسس للمعجم المفهرس، چاپ  يوسف عبدالرحمان مرعشلى، بيروت 1413ـ1415/ 1992ـ1994؛ ابن(span dir="LTR")‌شهرآشوب، معالم العلماء، نجف 1380/1961؛ ابن(span dir="LTR")‌طاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1414ـ1415؛ همو، الامان من اخطار الاسفار و الازمان، قم 1409؛ همو، جمال(span dir="LTR")‌الاسبوع بكمال العمل المشروع، چاپ جواد قيومى اصفهانى، (span dir="LTR")]قم(span dir="LTR")[ 1371ش؛ همو، الدروع الواقية، بيروت 1415/1995؛ همو، فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم و الليلة، چاپ غلام(span dir="LTR")‌حسين مجيدى، قم 1377ش؛ همو، كشف المَحَجَّة لثمرة المُهْجَة، نجف 1370/1950؛ ابن(span dir="LTR")‌فهد حلّى، عدّة الداعى و نجاح(span dir="LTR")‌الساعى، چاپ احمد موحدى قمى، قم: مكتبة الوجدانى، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ ابن(span dir="LTR")‌نديم (تهران)؛ ابوطالب مكّى، كتاب قوت(span dir="LTR")‌القلوب، چاپ عبدالمنعم حنفى، قاهره 1412ـ1416/ 1991ـ1996؛  محمدبن خير اشبيلى، فهرسة مارواه عن شيوخه من الدواوين المصنفة فى ضروب العلم و انواع المعارف، چاپ فرانسيسكو كودرا و ريبرا تاراگو، ساراگوسا 1893، چاپ افست بيروت 1399/1979؛ شهرام اصغرنياوند و فاطمه عبادى آق(span dir="LTR")‌قلعه، «كتاب(span dir="LTR")‌شناسى ادعيه»، كتاب ماه دين، سال 4، ش 9 و 10 (تير و مرداد 1380)؛ محسن امين، مفتاح(span dir="LTR")‌الجنّات فى الادعية و الاعمال و الصلوات و الزيارات، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ حميد باقرى، «سير تطور آثار دعايى شيعه»، صحيفة مبين، ش 41 (زمستان 1386)؛ رضا باقريان موحد، كتاب(span dir="LTR")‌شناسى نيايش : كتاب(span dir="LTR")‌شناسى ادعيه، اسماءالحسنى، ذكرها، زيارات، مزارات، نيايش(span dir="LTR")‌نامه(span dir="LTR")‌ها، قم 1386ش؛ يوسف(span dir="LTR")‌بن احمد بحرانى، الحدائق الناضرة فى احكام العترة الطاهرة، قم 1363ـ1367ش؛ محمدبن اسماعيل بخارى، صحيح(span dir="LTR")‌البخارى، (span dir="LTR")]چاپ محمد ذهنى(span dir="LTR")‌افندى(span dir="LTR")[، استانبول 1401/ 1981، چاپ افست بيروت (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ اسماعيل بغدادى، ايضاح(span dir="LTR")‌المكنون، ج 1، در حاجى(span dir="LTR")‌خليفه، ج 3؛ بكر ابوزيد، تصحيح الدعاء، رياض 1419/ 1999؛ احمدبن حسين بيهقى، كتاب الدعوات الكبير، چاپ بدربن عبداللّه، كويت 1409ـ1414/ 1989ـ1993؛ رسول جعفريان، «ادب دعا در شيعه»، نامة مفيد، سال 2، ش 5 (بهار  1375الف)؛ همو، مقالات تاريخى، دفتر1، قم 1375شب؛ حاجى(span dir="LTR")‌خليفه؛ حرّعاملى؛ حمدبن محمد خطّابى، شأن(span dir="LTR")‌الدعاء، چاپ احمد يوسف دقاق، دمشق 1404/1984؛ محمدبن احمد ذهبى،تاريخ(span dir="LTR")‌الاسلام و وفيات(span dir="LTR")‌المشاهير و الاعلام، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت 1424/2003؛ همو، سير اعلام(span dir="LTR")‌النبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت 1401ـ1409/ 1981ـ1988؛ عبدالرحمان(span dir="LTR")‌بن ابى(span dir="LTR")‌بكر سيوطى، عمل(span dir="LTR")‌اليوم و الليلة، چاپ مصطفى عاشور، قاهره (span dir="LTR")?]1407/  1987(span dir="LTR")[؛ محمدبن مكى شهيد اول، ذكرى الشيعة فى احكام الشريعة، قم 1419؛ محمدبن حسين شيخ(span dir="LTR")‌بهائى، مفتاح(span dir="LTR")‌الفلاح فى عمل اليوم و الليلة، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ صديق حسن(span dir="LTR")‌خان، نزل(span dir="LTR")‌الابرار بالعلم المأثور من  الادعية و الاذكار، بيروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ محمدبن فضيل ضبّى، كتاب الدعاء، چاپ عبدالعزيز بعيمى، رياض 1419/1999؛ سليمان(span dir="LTR")‌بن احمد طبرانى، كتاب الدعاء، چاپ محمدسعيد بخارى، رياض 1429/ 2008؛ حسن(span dir="LTR")‌بن فضل طبرسى، مكارم(span dir="LTR")‌الاخلاق، چاپ محمدحسين اعلمى، بيروت 1392/ 1972؛ محمدبن وليد طرطوشى، الدعاء المأثور و آدابه، چاپ عبداللّه محمود محمد عمر، بيروت 1423/2002؛ محمدبن حسن طوسى، الفهرست، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1417؛ همو، مصباح المتهجّد، بيروت 1411/1991؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علوم(span dir="LTR")‌الدين، چاپ اصلاح عبدالسلام رفاعى، قاهره 1408/1988؛ سعيدبن هبة(span dir="LTR")‌اللّه قطب راوندى، سلوة(span dir="LTR")‌الحزين و تحفة(span dir="LTR")‌العليل، الشهير بالدّعوات، چاپ عبدالحليم عوض حلّى، قم 1385ش؛ عباس قمى، كليات مفاتيح(span dir="LTR")‌الجنان، ترجمة مهدى الهى قمشه(span dir="LTR")‌اى، تهران 1342ش؛ ابراهيم(span dir="LTR")‌بن على كفعمى، المصباح، چاپ حسين اعلمى، بيروت 1421/ 2001؛ كلينى؛ اعجاز حسين(span dir="LTR")‌بن محمدقلى كنتورى، كشف(span dir="LTR")‌الحجب و الاستار عن اسماء الكتب و الاسفار، قم 1409؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بيروت 1403/1983؛ همو، زادالمعاد، (span dir="LTR")]تهران(span dir="LTR")[: سعدى، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛  يوسف(span dir="LTR")‌بن عبدالرحمان مِزّى، تهذيب(span dir="LTR")‌الكمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت 1422/2002؛ مسلم(span dir="LTR")‌بن حَجّاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌تا.(span dir="LTR")[؛ على مشكينى، المصباح(span dir="LTR")‌المنير، قم 1376ش؛ عبدالغنى(span dir="LTR")‌بن عبدالواحد مقدسى، الترغيب فى الدعاء و الحثّ عليه، چاپ ابويوسف محمدبن حسن، (span dir="LTR")]بى(span dir="LTR")‌جا(span dir="LTR") [1411/ 1991؛ همو، النصيحة فى الادعية الصحيحة، چاپ محمود ارناؤوط، بيروت 1405/1985؛ محمود ملكى، «كليد رستگارى: كتاب شناخت مفتاح(span dir="LTR")‌الفلاح»، حديث انديشه، ش 4 (پاييز و زمستان 1386)؛ على(span dir="LTR")‌بن عبيداللّه منتجب(span dir="LTR")‌الدين رازى، فهرست اسماء علماء الشيعة و مُصَنَّفيهم، چاپ عبدالعزيز طباطبائى، قم 1404؛ محمدباقر موحدى ابطحى، موسوعة الادعية الجامعة، قم 1425/ 2005؛ احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشيعة الشمتهر ﺑ  رجال النجاشى، چاپ موسى شبيرى زنجانى، قم 1407؛ نزهة(span dir="LTR")‌الزاهد: ادعية مأثور از امامان معصوم عليه(span dir="LTR")‌السلام با توضيحات فارسى سدة ششم، چاپ رسول جعفريان، تهران: اهل قلم، 1376ش؛ احمدبن على نسائى، عمل اليوم والليلة، چاپ فاروق حماده، قاهره 1428/2007؛ حسين(span dir="LTR")‌بن محمدتقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم 1407ـ 1408؛ يحيى(span dir="LTR")‌بن شرف نَوَوى، الاذكار من كلام سيدالابرار، چاپ محيى(span dir="LTR")‌الدين شامى، بيروت 1409/ 1988؛ عباس همامى و حامد خانى، «گونه(span dir="LTR")‌شناسى تأليفات دعايى عالمان مسلمان تا زمان ابن(span dir="LTR")‌طاووس»، پژوهش(span dir="LTR")‌نامه قرآن و حديث، ش 2 (تابستان 1386).
(p dir="RTL" style="text-align: justify;")
(span dir="LTR")@/ حميد باقرى /(span dir="LTR")@
نظر شما
مولفان
نصرت نيلساز ،عبداللّه صلواتى،اسماعيل باغستانى ،سعيد شفيعى ،حميد باقرى ,
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد17
تاریخ1391
وضعیت چاپ
  • چاپ شده