بخارا ، ولایت و شهری در جمهوری ازبکستان.1) ولایت بخارا (جمعیت در 1356 ش/1977 حدود 000 ، 180 ، 1 تن)، با مساحتی حدود 000 ، 143 کیلومترمربع، در جنوب غربی جمهوری ازبکستان واقع است. از شمال به جمهوری قزاقستان، از مشرق به ولایت سیردریا (سمرقند)، از جنوب شرقی به ولایت قشقا دریا و از مغرب به جمهوری خودمختار قراقالپاق و جمهوری ترکمنستان محدود است. کمابیش با ناحیة زرافشان قدیم مطابقت دارد. مشتمل بر 84 ده، سه شهر به نامهای زرافشان، خوقند و نوایی و سه شهرک جدید است. رود زرافشان که از کوههای بُتّم * سرچشمه میگیرد با جهت شرقی ـ غربی از ولایت سمرقند وارد آن میشود و سپس با جهت شمال شرقی ـ جنوب غربی از اراضی آن میگذرد. رود جیحون (آمودریا) در جانب غربی آن در خاک جمهوری ترکمنستان با جهت شرقی ـ شمال غربی جاری است. آبادیهای آن بیشتر در درة رود زرافشان قرار دارد. منطقهای خشک است و صحراهای قزل قوم و قراقوم بیشتر اراضی آن را فراگرفته. دارای کشت پنبه و میوه است. دامداری دارد. در ایران آلوی بخارا (یا آلوبخارا) معروف و جزو خشکبار است. کارخانههای آماده کردن پوست قرهگل، پنبه پاککنی، پارچهبافی، قالیچه بافی و قالیبافی و چاقوسازی و زریبافی، کفشدوزی و تولید ابریشم دارد. معادن نفت و گاز آن استخراج میشود. خطوط راهآهن از آن میگذرد.در 1316 ش / 1938، ولایت بخارا در جمهوری ازبکستان تشکیل، و مرکز آن شهر بخارا تعیین شد. طبق آمارگیری 1349 ش/1970، ظاهراً حدود 72% جمعیت ولایت بخارا را ازبکان تشکیل میدادند. در 1299 ش/1920 جمعیت بخارا عمدتاً ازبک و قزاق و تاجیک و یهودی و عرب بودند (عالمخان، ص 32-33)، در دهههای اخیر گروههایی از یهودیها از بخارا به اسراییل مهاجرت کردهاند. امروز گروههایی از تاجیکان نیز به زبان ازبکی تکلم میکنند. همچنین گروههای روس تبار در ولایت بخارا به سر میبرند.2) شهر بخارا ، مرکز ولایت (جمعیت در 1349 ش/ 1970 حدود 000 ، 112 تن)، در مشرق قسمت سفلای حوضة آبریز رود زرافشان و در قسمت بالای آبراه شاهرود واقع است. میانگین بیشترین دمای آن 1/15 درجة سانتیگراد است. گرمترین دمای آن (در خرداد و مرداد) به 5/25 درجه سانتیگراد و سردترین دمای آن (در دی و بهمن) به 6- میرسد. شهر سمرقند در حدود 310 کیلومتری مشرق آن و شهر تاشکند در 600 کیلومتری شمال شرقی آن واقع است. از سمت جنوب شرقی با خط فرعی راهآهن از طریق آبادی کاگان به برخی از شهرهای جمهوریهای آسیای میانه متصل است.در کتابخانة ابنسینا و کتابخانة عمومی شهر، نسخ خطی نایاب از ابنسینا، نوایی، فردوسی و دیگران یافت میشود. در 1306 ش، موزة مردم شناسی آن تأسیس شده است. چند دانشکده دارد. در ایران یکی از محلات قدیم بخارا، به نام جوی مولیان، که در شعر رودکی آمده معروف شده است.مردم آن مسلماناند و مذهب حنفی دارند و به زبان فارسی با گویش بخارایی، و ازبکی گفتگو میکنند و لباس آنان شبیه پوشاک مردم خراسان است.آثار باستانی و تاریخی شهر بخارا فراوان است، از جمله : ارگ (یا قُهَندِز) که بنابر افسانهای سیاوش آن را بنا کرده است. وی پس از کشته شدن به دست افراسیاب در ارگ (حصار) بخارا، در قسمت شرقی در اندرون درِ کاه فروشان (دروازة غوریان)، دفن شد (نرشخی، ص 32). به نوشتة نَرشَخی (ص 32-33) «مغان بخارا بدین سبب آنجای (محل دفن سیاوش) را عزیز دارند و هر سالی هر مردی آنجا یکی خروس برد و بکشد و روز نوروز مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوحههاست» و گور افراسیاب نیز که به دست کیخسرو (پسر سیاوش) کشته شده بود در دروازة معبد، در تل خواجه امام در شهر بخاراست (همان، ص 23-24). ظاهراً ارگ پس از ویرانی در دورة «بیدون بخارا خُدات»، پادشاه بخارا، دوباره آباد شده بود (همان، ص 33)؛ مقبرة اسماعیل سامانی (قرنهای سوم ـ چهارم)؛ مجموعة کلان مشتمل بر منارة کلان (520) و مسجد کلان (948)؛ مسجد نمازگاه (قرن دهم)؛ مسجد مغاک عطاری (قرن ششم)؛ مدرسة الغبک (820)؛ مسجد جامع (920)؛ مسجد خواجه زینالدین (قرن دهم)؛ مدرسة میرعرب (941-942) که مزار میرعرب در آن است؛ مقبرة چشمهایوب (قرنهای هشتم ـ دهم)؛ مسجدِ بلند (قرن نهم و دهم)؛ مجموعة قوش ـ مدرسه (قرن دهم)؛ مدرسة مادرخان (974ـ975)؛ مدرسة عبدالعزیزخان (1062)؛ مدرسة چارمنار (1222)؛ مجموعة بهاءالدین نقشبندی (خانقاه؛ قرن نهم)؛ مدرسة عبدالعزیزخان (قرن دهم)؛ سرانجام مهمانخانة بخارا (قرن چهاردهم)؛ ویرانههای قصر وَرَخْشا در 30 کیلومتری شمال غربی شهر بخارا در صحرای قزلقوم غربی با قلعهای به ارتفاع 19 متر (بلینسکی، ص 181). از مقابر قدیمی در بخارا مزار خواجه ابوحفص بخاری (150-217) است (معینالفقراء، ص 18) که در زمان بارتولد به نام صومعة امام ابوحفص نزدیک دروازة «حق ره» برپا و مورد احترام اهل بخارا بوده است (بارتولد، 1366 ش، ج 1، ص 253). از گورستانهای مهم بخارا مزار شریف است. شیعیان در بخارا مسجد (و حسینیه) خاص خود را دارند و گروههای ایرانی به نام افشار، که ظاهراً باقیماندة سپاهیان نادرشاه افشارند، در آنجا به سر میبرند. در بخارا عید نوروز با شکوه جشن گرفته میشود.پیشینه. از تاریخ بخارا در منطقة سُغد در دورههای قدیم منابع فراوانی سراغ نداریم، ظاهراً محل آن در روزگاران کهن نخست آبگیر بوده است (نرشخی، ص 7). به گفتة جوینی (ج 1، ص 76) نام آن از زبان بت پرستان ایغور و ختای که معابد خود را «بخار» میگفتند، آمده است، و نیز بنابر حدیثی نام آن فاخره ذکر شده است (نرشخی، ص 30-31). مقدسی (ص 332) نام آن را از کوه خوران، که سپس کُخاران و بخارا شده، میداند. در دورههای متأخر آن را بخارای شریف هم گفتهاند (هدایت 1288، ذیل «بخارا»؛ فرای ، ایرانیکا ، ذیل «بخارا»، ج 4، ص 512). اشتقاق آن را باید از واژة سغدی بُخارک دانست. به نوشتة دینوری (ص 37) در دورة هخامنشیان، اسکندر در لشکرکشی به ماوراءالنهر (ماوراء جیحون) پس از تسخیر سمرقند * به بخارا نیز دست یافت. در دورة ساسانیان، خسرو اول انوشیروان به سوی بلاد هیاطله لشکر کشید و تُخارستان و زابلستان و کابلستان و صغانیان (چغانیان) را دوباره به دست آورد. پادشاه خاقان، سِنْجَبُو، نیز چاچ و فرغانه و سمرقند و کَش و نخشب را تا بخارا به دست آورد (همان، ص67- 68). در دورة حکومت معاویه، سپاهیان عرب به فرماندهی عبیداللهبن زیاد نخستین بار با اهل بخارا ـ که پادشاه آن خاتون، زن بیدون (بخارا خدات)، به عنوان نایبالسلطنة پسرش طُغشادِه در آنجا حکومت میکرد ـ روبرو شدند اما جنگ آنان به مصالحه انجامید و عبیدالله با گرفتن هزار بار هزار درهم و چهار هزار برده عقب نشست (طبری، ج 5، ص 297-298؛ نرشخی، ص 52 ـ53).در 53، به نوشتة بلاذری، عبیداللهبن زیاد (25 ساله)، با000 ، 24 تن از نهر جیحون گذشت و به بیکند آمد. در آن هنگام خاتون در شهر بخارا بود و با وی صلح کرد به هزار هزار ] درهم [ . زیاد وارد شهر شد. پس از او سعیدبن عثمانبنعفان از سوی معاویه والی خراسان شد، وی از جیحون گذشت و به جنگ با بخاراییان شتافت، اما بار دیگر کار به مصالحه کشید (ص 571-572). در 87 قتیبةبن مسلم (باهلی)، فرمانده سپاهیان عرب و نمایندة حَجّاج در خراسان، شهر بازرگانی بیکند را در نزدیکی بخارا، که بیش از هزار رباط داشت، به قهر گشود و اهالی را قتل عام و شهر را ویران کرد (نرشخی، ص 25-26، 62). سال بعد، به جنگ بخارا رفت و آنجا را نیز گشود. قتیبه با نیرنگ از اهالی بخارا برای دو رکعت نماز گزاردن اجازه گرفت و وارد شهر شد و به خیانت، شهر را گرفت و غنایم بسیار به دست آورد. در این سال، بیشتر شهرهای ] ولایت [ بخارا گشوده شد (بلاذری، ص 585؛ گردیزی، ص 248). به نوشتة طبری (ج 6، ص 439-440) در 89 بخارا به تصرف سپاهیان مسلمان درآمد. بهنوشتة نرشخی (ص 66) قتیبه، فرمانده قشون معاویه، پس از تصرف بخارا دستور داد تا اهل بخارا نیمی از خانههای خویش را به مسلمانان واگذارند. در 94 قتیبه مسجد جامع را اندر حصار بخارا در محل بتخانه بنا کرد و فرمود هر جمعه مردم در آنجا گرد آیند و نماز آدینه بخوانند و هر کس که حاضر میشد دو درهم میگرفت و اهل بخارا در اوایل اسلام نماز به پارسی میخواندند (همان، ص 67). در 151 به نوشتة گردیزی (ص 278-279) در قیام مقنع، بخارا نیز از آن برکنار نماند و گروههایی از مردم به سپید جامگان پیوستند اما سرانجام شکست خوردند و هفتصد مرد از ایشان کشته شد. در 154، بخارا دوباره رو به آبادانی گذاشت. به نوشتة نرشخی (ص 68) در زمان هارونالرشید میان حصار و شارستان، مسجد جامع بنا شد. در 166 فضلبنسلیمان، والی خراسان، ساختن دیواری را آغاز کرد تا بخارا از هجوم ترکان مصون ماند (نرشخی، ص 47-48(اوج پیشرفت بخارا به دورة سامانیان ( سالهای 204 تا 390) برمیگردد. در زمان سامانیان، که پس از اسلام آوردن ایرانیان نخستین سلسلة ایرانی مستقل و حاکم در مشرق بودند، شهر بخارا از لحاظ اجتماعی و علمی گسترش یافت. به نوشتة نرشخی (ص 16) شهر بخارا از جمله شهرهای خراسان شمرده میشد، هرچند آب جیحون در میان شهرهای آن جریان داشت. به نوشتة جوینی (ج 1، ص 75) بخارا از بلاد شرقی قبة اسلام و در آن نواحی مدینةالسلام نامیده میشد. در 250، در دورة سامانیان، به نوشتة ابنخرداذبه (ص 40) به شاه بخارا، احتمالاً از دورة ساسانیان، «بخارا خدات» میگفتند؛ بخارا دارای کهندزی بود و رود بخارا (همان زرافشان یا رود سغد) در آن جریان داشت، و خراج آن به 200 ، 189 ، 1 درهم غَطْریفی میرسید (همان، ص 38). در 260 اسماعیل، جد سامانیان، به حکومت بخارا منصوب شد و پس از اندکی بخارا پایتخت سامانیان گردید. در 290 به نوشتة ابنرسته (ص 105) بخارا در کوره (خوره)های خراسان بزرگ از قسمتهای ایرانشهر شمرده میشد. در 340 به نوشتة اصطخری (ترجمة فارسی، ص 232) بخارا دارالملک ماوراءالنهر بود و همه وقت سرای امارت در کورة بخارا ] در شهر بخارا [ قرار داشت و مرکز آن بومَجْکَث خوانده میشد (اصطخری، ص 342، ترجمة فارسی، ص 239). به نوشتة اصطخری (ترجمة فارسی، ص 245-246) پیش از آن وُلات ماوراءالنهر در فَرغانه و چاچ و سمرقند بودند، و مردم بخارا قومی بودند که در قدیم از اصطخر به آنجاانتقال یافتند. در دورة سامانیان، شهر بخارا توسعه بسیار یافت. علت اساسی آن مبادلات بازرگانی میان شرق و غرب و گذشتن جادةابریشم از آنجا بود. بخارا در آن دوره مشتمل بر کهندز و شارستان و رَبَض (ناحیة بیرون از شارستان با دیواری گرد بر گرد آن) بود و دیههای آن نزدیک یکدیگر، و باغهای آن نیز پیوسته به هم بود. مساحت آن دوازده فرسنگ در دوازده فرسنگ بود و گرداگرد آن دیواری کشیده بودند و درون آن نیز دیواری، نیم فرسنگ در نیم فرسنگ، قرار داشت. بقایای این حصار در زمان بارتولد (وفات 1930) به صورت خاکریز محفوظ بود (بارتولد، 1366 ش، ج 1، ص 265) که در میان اهل بخارا به کَمْپیر ـ دیوال (دیوار پیرزَنَک) شهرت داشت. کهندز بیرون شهر و مسجد آدینه در آن و بازار در ربضِ کهندز بود، زیرا کهندز ربض دیگری داشت و درون کهندز قلعة دیگری بود. رود زرافشان، در میان شهر بخارا جریان داشت که پسآب آن تا بیکند میرسید (اصطخری، ص 305، ترجمة فارسی، ص 239). شهر دارای هفت دروازه بود. در 375 به نوشتة مقدسی کورة بخارا پنج شهر داشت و دارای دیههایی بزرگتر از شهر بود و چیزی از شهر بودن کم نداشت جز منبر (ص 267، حاشیه)، و در آنجا پارچههای زَم و جانماز و رختخوابِ مسافرخانه بافته و صادر میشد (همان، ص 324). خراج بخارا به 897 ، 166 ، 1 درهم غَطْریفی میرسید (همان، ص 340). مهمترین شهرهای پیرامون بخارا عبارت بودند از: طواویس * ، در درون حصار بخارا که هر سال در تیرماه یک روز بازار داشت و دارای مسجد جامع و بزرگترین منبر بود ( حدودالعالم ، ص 107؛ نرشخی، ص 169)؛ بیکند، در بیرون دیوار با هزار رباط (نام کهن آن: پاتکند یا شهر شاهان، مارکوارت، ص 171)؛ کرمینیه که در بیرون دیوار قرار داشت و بزرگتر از طواویس بود (اصطخری، ترجمة فارسی، ص 245؛ نرشخی، ص 169)؛ نور (یانور بخارا)، با مسجد جامع و رباطهای بسیار (در دورة متأخر نام آن به نورآتا تغییر یافته بود؛ بارتولد، 1366 ش، ج 1، ص 277-278). مردم بخارا و اهالی نواحی دیگر هر سال برای زیارت به نور میآمدند، زیرا مدفن شهدای مسلمان در آنجا قرار داشت (نرشخی، ص 17)؛ اِسْکَجْکَث که کهندزی بزرگ داشت و مردم آن توانگر و بازرگان بودند، اما سبب توانگری ایشان کشاورزی نبود، زیرا اندازة مزرعة آبادان آنجا به هزار جفت نمیرسید. در آنجا هر پنجشنبه بازاری برپا میشد (همان، ص 18)؛ شَرْغ که با کهندزی بزرگ بود و در قدیم در زمستان بازاری به مدت ده روز در آن برپا میشد (همان، ص 20). به نوشتة ابنحوقل (ص 490) لباس مردم بخارا اغلب قبا و کلاه، همچون لباس مردم پشت جیحون، است. پیش از حملة مغول، کتابخانههای بخارا در جهان اسلام مشهور بود، از جمله کتابخانة بلعمی (متوفی 362)، و کتابخانة نوحبن منصور سامانی (365-387) که خانههای بسیار داشت و در هر خانه صندوقهای کتاب روی هم انباشته بودند. ظاهراً این کتابخانه پس از استفادة ابنسینا از آن، طعمة حریق شد (نیلاب رحیمی، ص 109-111). به نوشتة عوفی (ص 69) در شهر بخارا کتابخانهای سرپل بازارچة بخارا قرار داشت که دیوان مدون اشعار بهرام گور در آن بود. در دورة سامانیان بخارا مرکز علم و ادب شمرده میشد و شاعرانی مانند رودکی، شهید بلخی، دقیقی، کسایی مروزی در دربار سامانیان نشو و نما یافتند. وزیران سامانی که اهل فضل و ادب و مفاخر پارسی بودند، مانند ابوالفضل بلعمی، ابوعلی بلعمی و خانوادة جیهانی، در بخارا میزیستند و ابنسینا نیز مدتی در بخارا به سر برده است. در سدههای بعد از سامانیان نیز از بخارا دانشمندان بزرگی چون ملامحمد شریف بخاری و گروهی دیگر از علما و نامآوران زبان فارسی برخاستهاند.نظام اجتماعی و سیاسی در ماوراءالنهر پیش از یورش چنگیزخان، براثر جنگهای متعدد با قبایل ترک، در معرض فروپاشی قرار گرفته بود، به طوری که به نوشتة ابناثیر (ج 9، ص 95، 98-99) بغراخان، شهابالدوله (متوفی 383) نخستین پادشاه سلسلة ایلکخانیان ترکستان بارها در سالهای 382-383 با سامانیان به جنگ پرداخت. در 389 ایلکخان بر بخارا مستولی شد و همة فرماندهان سپاه را به بند کشید و اسیر کرد (همان، ج 9، ص 149). در اوایل قرن پنجم در سراسر ماوراءالنهر مردم از روی نارضایی، به اسماعیلیه، که از فرق شیعه بود و با خلفا مخالفت میکرد، گرایش پیدا کردند، تا جایی که در 436 بغراخان هارون، صاحب ماوراءالنهر، گروه بسیاری از آنان را کشت (همان، ج 9، ص 524). ظاهراً پیروان اسماعیلیه در شهر بخارا نیز از این کشتار برکنار نماندند. در 534 آتسز (متوفی 551) از پادشاهان سلسلة خوارزمشاه، به بخارا حمله کرد و والی سلطان سنجر، میرزنگی علی خلیفه، را کشت و شهر را ویران ساخت . در 536 البتکین از جانب گورخان والی بخارا شد و دستور داد تا حصار بخارا بازسازی شود (نرشخی، ص 35). در 536 سلطان سنجر در ماوراءالنهر ] در محلی به نام قَطوان [ از قشون ترک و خطائیان ] بعداً نام آنان به قراختایی تبدیل شد [ شکست خورد و ماوراءالنهر را از دست داد (ابناثیر، ج 11، ص 81-82). در 538 قشون غُز به بخارا رسید و غزان حصار بخارا را گرفتند و شهاب وزیر را کشتند و حصار بخارا را ویران کردند (نرشخی، ص 35). به نوشتة سمعانی (متوفی 562) در دورة وی بخارا هنوز از شهرهای معروف ماوراءالنهر به شمار میآمد و علمایی در همه رشتههای علمی از آنجا برخاسته بودند (ج 1، ص 293). یاقوت حموی نیز در اوایل قرن هفتم بخارا را از اقلیم پنجم شمرده و مطالب سمعانی را تأیید کرده است (ج 1، ص 517). «در 604 خوارزمشاه محمد بن سلطان تکش بخارا را بگرفت» (نرشخی، ص 35). در 616 در حملة چنگیزخان به ایران، ترکان خاتون ] ملکة خوارزمشاه [ خطیب بخارا رئیس اصحاب ابوحنیفه برهانالدین محمدبن احمدبن عبدالعزیز بخاری ( رجوع کنید به آل برهان * ) را که شش هزار فقیه تابع او بودند، با تعدادی از علما و سادات، بهقتل رسانید (نسوی، ص 29ـ30، 42). در 616 چنگیزخان بخارا را تصرف کرد و ارگ بخارا پس از دوازده روز مقاومت سقوط کرد، چنگیزخان وارد شهر شد، اهالی شهر را بیرون راند و اموال مردم را غارت کرد، شهر را به آتش کشید، و مدافعان ارگ را قتل عام کرد (ابناثیر، ج 12، ص 365-367). مقاومت مردم در برابر استیلاگران مغول بعدها نیز ادامه یافت. به نوشتة جوینی در 636 در ده تاراب، سه فرسنگی شهر بخارا، بر ضد مغولان شورشی به رهبری محمود صانع غربال (غربال ساز) درگرفت که عوامالناس ] و حتی اهل علم بخارا [ به او پیوستند، اما قشون مغول قیام را بشدت سرکوب و شورشیان را قتل عام کردند (ج 1، ص 85ـ90). در اوایل قرن هفتم مادر منکوقاآن (متوفی 649) هزار بالش نقره ] هر بالش نقره معادلِ 8 درم و دو دانگ نقره یا 200 دینار [ داد تا در بخارا مدرسه بزرگی ساختند و دیهها خریدند و وقف آن مدرسه کردند. تولیت مدرسه را باخرزی به عهده داشت. در 658 سیفالدین باخرزی درگذشت و در ] فتحآباد [ بخارا به خاک سپرده شد (بناکتی، ص 400ـ401؛ جوینی، ج 3، ص 9؛ جامی، ص 432). ظاهراً از این هنگام است که بخارا به یکی از مراکز تصوف تبدیل میشود. در 671 آباقاخان، فرمانده مغولان (663-680)، جوی خون در شهر بخارا روان ساخت و مدرسة مسعودبیک را که معظمترین و معمورترین مدارس آنجا بود به آتش کشید و کتابخانة آنجا را بسوخت و ] مغولان [ یک هفته به قتل و غارت مشغول بودند (رشیدالدین فضلالله، ج 3، ص 141ـ142). در 763 در جنبش سربداران، بخاراییان نیز شرکت داشتند. مولانازاده بخاری، یکی از بزرگزادگان بخارا، در سمرقند قیام سربداران را بر ضد مغولان رهبری میکرد (عبدالرزاق سمرقندی، ص 331). در زمان تیمور (771-807) و جانشینانش، بخارا در دست تاتارها بود. در همین دوره است که بهاءالدین نقشبند (متوفی 791) فرقة نقشبندی را در بخارا تأسیس کرد (فرای، ص 264). در 873 که سرانجام قلمرو تیمور به دو کشور مستقل تقسیم شد، نخستین جدایی سیاسی مشخص ماوراءالنهر از ایران به وقوع پیوست. ماوراءالنهر به دست جانشینان ابوسعید تیموری و خراسان به دست فرزندان عمرشیخ افتاد ( ایرانیکا ، ذیل «بخارا»، ج 4، ص 521(به نوشتة روملو، در 906 شیبکخان ازبک سه روز شهر بخارا را محاصره کرد و با مصالحه، امیرمحمدصالح بیات را برآنجا گماشت و خود به سمرقند رفت. پس از بازگشت شهر را به باد تاراج داد و «ازبکان شهر را با جاروب نهب و غارت پاک کردند» (ج 12، ص 69-70). با اینهمه بخارا پس از هفت سال (در 913) شهری پر نعمت و آباد بود، و میتوانست از سپاهیان فراوان پذیرایی کند، آنچنانکه فضلالله بن روزبهان از آن با تعجب یاد میکند. به نوشتة وی، در اواخر موسم زمستان و زمان گرانی، غلات ده سلطان نامدار و پادشاه کامکار صاحب اقتدار که هریک را ده هزار سوار و زیادت امرا و جوانان کار همراه بودند در بلدة فاخره ] بخارا [ جمع شدند، و از کمبود غلات و علیق کسی شکایتی نکرد (ص 190ـ191). ظاهراً بخارا از همة این افراد، بدون مشکلی، پذیرایی کرده است. از همین دورههاست که بخارا بار دیگر به نام دارالسلطنه و دارالملک خوانده میشود (اسکندرمنشی، ج 2، ص 844؛ منجم یزدی، ص 435). بعدها نیز بخارا نام قدیم خود، بلدة فاخره، را باز یافت. در دورة صفویه به نوشته رضا قلی هدایت «درگاه خلایق پناه سلاطین صفویه ملاذ و ملجأ سلاطین خوارزم و بلخ و بخارا و افاغنه و ازبکیه بود» (1339 ش، ج 9، ص 322)، آنچنانکه ولی محمدخان در 1020، پس از اینکه حاکم بخارا به وی اجازة وارد شدن به ارگ را نداد، ناچار از طریق مشهد به اصفهان آمد و شاهعباس اول از وی استقبال کرد. ولی محمدخان دوباره ظاهراً به یاری شاهعباس، بخارا را بهدست آورد (اسکندرمنشی، ج 2، ص 834ـ840). در زمان شاهعباس اول بخارا پایتخت ازبکیه شمرده میشد و خان (پادشاه) ازبک در شهر بخارا مستقر بود (همانجا). در 1160 نادرشاه دستور داد تا کوچ بر کوچ قشون ایران بهسوی بلدة فاخرة بخارا رهسپار شوند. آنان پس از ورود به شهر، ابوالفیضخان پادشاه بخارا را به بند کشیدند و شاهزاده عبدالمؤمنخان را که دوازده سال داشت به تخت نشاندند و به نام نادرشاه سکه زدند (مروی، ج 3، ص 1120). پس از درگذشت نادر، سپاهیان ایران از بخارا عقب نشستند. در اواخر دورة زندیه (1163ـ 1208)، به سبب اوضاع نابسامان ایران، امیر بخارا، بکجان، به مرو لشکر کشید و حاکم آنجا بیرام علیخان قاجار را کشت و بند مرو را ویران کرد و تا 1210 در آنجا بهسر برد و سپس به بخارا بازگشت (هدایت، 1339 ش، ج 10، ص 541(در 1215، امیرحیدر از قبیله مَنْغیتْ، خاندان اَشْترخانی را که بر بخارا حکمرانی داشتند و از سادات بودند، برانداخت و خود به حکومت بخارا رسید (عالمخان، ص 37). در 1223، در دورة فتحعلیشاه، حکمران بخارا با یکهزار خانوار از اهالی مرو به سبب اختلافات داخلی به ایران پناهنده شد و برادرش امیرحیدر به دنبال وی به مرو آمد و بند مرو را ویران کرد (هدایت، 1339 ش، ج 9، ص 442-443). در دورة محمدشاه (1250ـ 1264) امیر بخارا با خان خوارزم و والی سیستان پیاپی تحفه و هدیه به دربار ایران میفرستادند (همان، ج 10، ص 234). در 1268، دورة ناصرالدینشاه (1264ـ1313) نمایندة وقت امیر بخارا، امیر نصرالله، در بازگشت از روم (عثمانی) در تهران به خدمت امیرکبیر رسید (همو، 1356 ش، ص 6). پس از امیر نصرالله، بخارا دستخوش اختلافات داخلی شد تااینکه در 1285/ 1868 روسها پس از قشونکشی و تسخیر قسمتی از ولایت بخارا، طبق معاهدهای با امیرمظفر، امارت بخارا را تحتالحمایة خود قرار دادند (عالمخان، ص 1) و به دنبال آن در 1304ـ 1305/1887 راهآهن آسیای مرکزی احداث شد و در امتداد آن در سواحل رود جیحون مهاجرنشینهای روسی پدید آمدند ( ایرانیکا ، ذیل «بخارا»، ج 4، ص 519). به نوشتة میرزاخورف، در 1319/1902، از ایستگاه راهآهن کماکان نزدیک بخارا تا کراسنووُدْسْک 150 فرسنگ فاصله بود. در 1313/1895، ولایت بخارا گسترش یافت، به طوری که پس از تقسیم ولایت بدخشان بین روسیه و افغانستان، قسمتی از آن نیز به ولایت بخارا منضم شد (بارتولد، 1358 ش، ص 332).پس از استقرار قوای روس در ماوراءالنهر، براثر رونق تجارت و برقراری امنیت، شهرهای آن رو به توسعه گذاشت به طوری که در دورة ناصرالدین شاه شهر بخارا یازده دروازه، دویست مدرسة بزرگ و کوچک، و هفت مسجد جامع بزرگ و چهل گرمابه و یکصد و پنجاه سرای تجاری داشت، و دور ارگ آن به نیم فرسنگ میرسید و «دو صد هزار تومان یک مثقالی، از نفس شهر بخارا حاصل میگردید» (هدایت، 1356 ش، ص 103). در 1299 ش/1920 بهدنبال گسترش انقلاب 1917 روسیه به ماوراءالنهر، امیرنشین بخارا در جنگ با ارتش سرخ شکست خورد و عالمخان که در 1329/1911 امیر بخارا شده بود (عالمخان، ص 19) به افغانستان گریخت و خاننشین بخارا بهطور رسمی منحل و جمهوری شوروی مردمی بخارا تشکیل و شهر بخارا مرکز آن تعیین شد (همان، ص 4،35؛ د. ازبکستان ، ذیل «بخارا»). پس از فرار عالمخان(1301 ش/1923) سراسر ماوراءالنهر، و ولایت بخارا را شورش باسماچیان * فراگرفت، آنچنانکه نیروی بزرگی از آنان در نزدیکی بخارا مستقر شد. در 1316 ش/1938 جمهوری شوروی ازبکستان تشکیل و بهدنبال آن جمهوری شوروی مردمی بخارا منحل شد و شهرهای بخارا و سمرقند و قسمتهایی دیگر از آن جزو جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان و بخشهای دیگری از آن در جمهوری شوروی سوسیالیستی تاجیکستان قرار گرفت.ظاهراً با همة تحولات، مردم بخارا به آداب و رسوم و سنن قدیمی اسلامی ـ ایرانی خود همچنان پایبند ماندهاند. به نوشتة صدرالدین عینی، در اوایل قرن چهاردهم/بیستم، کاسبکاران و پیشهوران شهر بخارا سنتهای قدیمی خود را همچنان حفظ کرده بودند، بهطوری که در بازار بخارا هریک از پیشهوران صنف مخصوصی داشتند و مراسمی اجرا میکردند؛ هر صنف دارای رئیسی بهنام پیر یا ریشسفید (آقْسَقال) بود که از منافع صنف خود حمایت میکرد، از جمله صنف «مَشکآبانِ عباس» که معتقد بودند پیر آنان در واقعة کربلا برای امام حسین علیهالسلام از فرات با مشک آب آورده است؛ صنف آهنگران که پیر آنان داوود پیغمبر بود و پیرسیسان، قنبر بود که وی سیس (مهتراسب) امام علی علیهالسلام شمرده میشد (ص 467ـ 469). وجود اصناف متعلق به اهل تشیع نشانگر نیرومند بودن شیعیان در بازار بخاراست. وامبری، که در زمان ناصرالدین شاه به بخارا سفر کرده بود، مینویسد: «خون ایرانی در عروق مردم بخارا جریان دارد» (ص 250ـ251) و شهر بخارا از همه شهرهای آسیای میانه برتر است (همان، ص 231(منابع: ابناثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت 1399-1402/ 1979-1982؛ ابنحوقل، کتاب صورةالارض ، چاپ کرامرس، لیدن 1967؛ ابنخرداذبه، کتابالمسالک والممالک ، چاپ دخویه، لیدن 1967؛ ابنرسته، کتابالاعلاقالنفیسة ، چاپ دخویه، لیدن 1967؛ اسکندرمنشی، تاریخ عالمآرای عباسی ، تهران 1350 ش؛ ابراهیمبن محمد اصطخری، کتاب مسالکالممالک ، چاپ دخویه، لیدن 1967؛ همان، ترجمة فارسی قرن پنجم/ششم هجری، چاپ ایرج افشار،تهران 1368 ش؛ واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، ترکستان نامه:ترکستان در عهد هجوم مغول ، ترجمة کریم کشاورز، تهران 1366 ش؛ همو، گزیدة مقالات تحقیقی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران 1358 ش؛ احمدبن یحیی بلاذری، فتوحالبلدان ، ترجمة محمد توکل، تهران 1367 ش؛ آ.بلینسکی، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه) ،ترجمة پرویز ورجاوند، تهران 1364 ش؛ داودبن محمد بناکتی،تاریخ بناکتی = روضة اولیالالباب فی معرفةالتواریخ والانساب ، چاپ جعفر شعار، تهران 1348 ش؛ عبدالرحمنبناحمد جامی، نفحاتالانس من حضراتالقدس ، چاپ مهدی توحیدیپور،تهران ] تاریخ مقدمه 1336 ش [ ؛ عطاملکبن محمد جوینی، کتابتاریخ جهانگشای، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی، لیدن 1911ـ 1937؛ حدودالعالم منالمشرق الیالمغرب ، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1340 ش؛ احمدبن داود دینوری، الاخبارالطوال ، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره 1960، چاپ افست قم 1368 ش؛ رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ ، ج 3، چاپ عبدالکریم علیاوغلی علیزاده، باکو1957؛ حسن روملو، احسنالتواریخ ، چاپ عبدالحسین نوائی، ج 12، تهران 1357 ش؛ عبدالکریمبن محمد سمعانی، الانساب ، چاپ عبدالله عمربارودی، بیروت1408/1988؛ محمدبن جریر طبری، تاریخالطبری : تاریخالامم والملوک ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت ] 1382-1387/ 1962-1967 [ ؛ عالمخانبن امیر عبدالاحد، خاطرههای امیر عالمخان ، چاپ احرار مختاراف، تهران 1373 ش؛ عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین ، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران 1353 ش؛ محمدبن محمد عوفی، تذکرة لبابالالباب ، چاپ محمد عباسی، تهران 1361 ش؛ صدرالدین عینی، یادداشتها ، چاپ سعیدی سیرجانی، تهران 1362 ش؛ ریچارد نلسون فرای، بخارا : دستاورد قرون وسطی ، ترجمة محمود محمودی، تهران 1365 ش؛ فضلاللهبن روزبهان، مهماننامة بخارا: تاریخ پادشاهی محمد شیبانی ، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1355 ش؛ عبدالحیبن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی ، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران 1363 ش؛ ژوزف مارکوارت، وِهْرُود و اَرَنْگ ، ترجمة داود منشیزاده، تهران 1368 ش؛ محمدکاظم مروی، عالمآرای نادری ، چاپ محمدامین ریاحی، تهران 1364 ش؛ احمدبن محمود معینالفقراء، تاریخ ملازاده در ذکر مزارات بخارا ، چاپ احمد گلچین معانی، تهران 1339 ش؛ محمدبناحمد مقدسی، کتاب احسن التقاسیم فی معرفةالاقالیم ، چاپ دخویه، لیدن 1967؛ جلالالدین محمدمنجم یزدی، تاریخ عباسی، یا، روزنامه ملاجلال ، چاپ سیفالله وحیدنیا، تهران 1366 ش؛ میرزا سراجبن میرزا عبدالرؤف میرزاخورف، تحف اهل بخارا ، چاپ محمد اسدیان، تهران 1369 ش؛ محمدجعفر نرشخی، تاریخ بخارا ، ترجمة ابونصر احمدبن محمدنصر قباوی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوی، تهران 1351 ش؛ محمدبن احمد نسوی، سیرة جلالالدین، یا، تاریخ جلالی ، ترجمة محمدعلی ناصح، چاپ خلیل خطیب رهبر، تهران 1366 ش؛ غلام فاروق نیلاب رحیمی، سیر تاریخی کتابخانهها در افغانستان ، ] بیجا [ ، 1361 ش؛ آرمین وامبری، سیاحت درویشی دروغین در خانات آسیای میانه ، ترجمة فتحعلی خواجه نوریان، تهران 1365 ش؛ رضاقلیبن محمد هادی هدایت، سفارت نامة خوارزم ، چاپ علی حصوری، تهران 1356 ش؛ همو، کتاب فرهنگ انجمنآرای ناصری ، چاپ سنگی تهران 1288، چاپ افست تهران ] بیتا. [ ؛ همو، ملحقات تاریخ روضةالصفای ناصری ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج 8 ـ10، تهران 1339 ش؛ یاقوت حموی، معجمالبلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ 1866-1873، چاپ افست تهران 1965؛Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Bukhara. In pre-Islamic times" (by Richard N.Frye), "Bukhara. After the Mongol invasion" (by Yuri Bregel); Uzbek Sovet Ensiklopediyasi , Tashkent 1971.