دانشگاه

معرف

نهاد آموزش عالی در دوره جدید

متن

دانشگاه، نهاد آموزش عالی در دوره جدید. در این مقاله روند تأسیس و توسعة دانشگاه در جهان اسلام، سیر تحولات و تأثیرات آن در حیات اجتماعی مسلمانان، و تاریخچة مهمترین دانشگاههای کشورهای اسلامی ارائه شدهاست.این مقاله مشتمل است بر :۱) کلیات الف) مقدمه ب) مرور کلی بر تحولات و مقایسة الگوهای رشد در دانشگاههای جهان اسلام۲) ایران۳) آسیای میانه۴) قفقاز۵) ترکیه۶) جهان عرب۷) افریقای غیرعرب۸) شبهقاره هند و جنوبشرق آسیا

کلیات الف) مقدمه. پیشینة تاریخی دانشگاه در معنای عام آن به آکادمی (فرهنگستان) افلاطون در یونان باستان و حتی کالجهایی برای تربیت مدیران حکومتی در چین باستان برمیگردد. در سدههای میانة میلادی، نهادهای آموزشعالی بهصورت نهادهای صنفی و حرفهای از تحولات جدید شهرنشینی، اقتصاد بازرگانی و آفاق معرفتی آن دوره ناشی شدند (← مولر ، ص ۱۷۰ـ ۱۷۶؛ یانگ ، ص ۳۷ـ۳۸؛ اکستین ، ص ۲۲ـ ۲۹؛ پدرسن ، ص ۱).چنین روند تکوین پویا و پایداری، در جهان اسلام وجود نداشت.شهرنشینی موجب تقسیم کار بیشتر، افزایش پیچیدگی در زندگی اجتماعی و پیدایش تخصصهای تازه شد و تحولاتی در پی داشت. ارزش اکتسابی جدیدی (در مقایسه با سه ارزش سنّتی یعنی اصل و نسب، ثروت و قرعه) رشد کرد که از مهمترین مصادیق آن، دانش بود و در دانشگاهها آموخته و اندوخته میشد. این ارزش جدید با امتحان سنجیده میشد. افرادی که فن و دانش کسب میکردند، میتوانستند پاسخگوی نیازهای زندگی و معاش مردم باشند و در ازای عرضة دانش و مهارت خود، ثروت، موقعیت و منزلت اجتماعی مطلوب به دست آورند. بدینترتیب، دانشوران و فنّاوران بهتدریج به صورت طبقهای جدید، قدرت و استقلال یافتند و منشأ اثر شناخته شدند. مراکز آموزشی جدید که پایه نخستین دانشگاهها در غرب بودند، با مدارس روستایی و دیرها متفاوت بودند و دگرگونیهای ژرف فکری در عالم غربی بهوجود آوردند.آبلار ،روشنفکرو نویسندة فرانسوی (متوفی۱۱۴۲/۵۳۶) نظریة «آگاهی من از ارزش خودم» را مطرح کرد. تأکید وی بر فهم (در مقابل آموزه مهم آنسلم ، فیلسوف مسیحی: تقدم ایمان بر فهم) از نخستین نشانههای خردگرایی و نامگرایی عقلی در غرب بود (← هسکینز ، ص ۵۱؛ مارنبون، ص ۹؛ ونگ ، ص ۳۰ـ ۳۹؛ پدرسن، ص۱۱۰). نخستین دانشگاهها در قرون وسطا مانند بولونیا ، پاریس، تولوز ، آکسفورد ، کیمبریج ، سالامانکا ، لیسبون ، اوپسالا ، کپنهاگ ، گلاسکو و آبردین درپی چنین روندی و پس از آشنایی با «مسجد ـ مدرسه» (جامع)های جهاناسلام، بهویژه غرب آن بهوجود آمدند. درواقع، شکوفایی مراکز آموزش عالی در جهان اسلام علاوه بر آنکه اندیشة تأسیس نهاد دانشگاه را در جهان غرب بهوجود آورد، سنّتهای آن نیز الهامبخش دانشگاههای اروپا بود. افزونبرآن، سازماندهی مدارس عالی و دانشگاهها در جهان اسلام، مانند تقسیمبندی دانشکدهها و نیز شیوة تدریس و برنامههای درسی آن سرمشق اروپاییان قرار گرفت (← هونکه ، ص ۲۹۶ـ۲۹۷). همچنین در جهان اسلام کتابخانههای مجهزی وجود داشت که برخی از آنها در مجموعه مراکز آموزش عالی قرار داشتند و با شیوههای پیشرفته اداره میشدند. بعدها دانشگاههای اروپا نیز از نحوة ادارة این کتابخانهها الهام گرفتند (← حقیقی، ۱۳۷۳ش، ص ۴۵ـ۵۵؛ همو، ۱۳۷۹ش، ص ۴۶۱ـ۴۶۹).واژة کالج برگرفته از کالگیوم لاتین بهمعنای جامعه بود و از اتحادیههای صنفی ـ کمونی پدید میآمد و در واقع، جامعه استادان و دانشجویان بود که در سدة سیزدهم/ هفتم، عنصری مؤثر در صحنة زندگی اجتماعی مغربزمین محسوب میشد. معنای واژة اونیورسیتاس (ریشة همة واژههای مشابه اروپایی بهمعنای دانشگاه) نیز در اصل صنف، جامعه و اتحادیه بود و البته پیش از آن از اصطلاح مدرسة عامه یا جامع برای اشاره به صنف دانشگاهیان استفاده میشد (← هسکینز، ص ۶، ۱۲ـ۱۴؛ زونتا ، ص ۲۸؛ پدرسن، ص ۱۳۳، ۱۴۴؛ هوف ، ص۱۸۰؛ فراستخواه، ص ۴۱ـ۴۲).در قرون وسطا، دانشگاهها تحت نفوذ نظامهای دینی بودند. رهبری امور دانشگاهی را در غرب مسیحی راهبان و متألهانی به دست داشتند که خیلی پیش از مارتین لوتر و ژان کالوَن ، کارشان را با هدف اصلاحات دروندینی آغاز کردهبودند. آنان که راه اصلاح و تحول را در آموزش میدیدند، از آثار فکری و فلسفی یونان و اسکندریه متأثر بودند. در اوایل سدة هفتم/ سیزدهم، دومینیکنها (با رویکرد برهانی) و فرانسیسکنها/ فرانسیسیها (با تعالیم عرفانی) فعالیت داشتند. بعدها، ژزوئیتها (یسوعیان) نیز همین راه را ادامه دادند. دومینیکنها پیرو اندیشه ارسطو بودند و توماس آکوئینی* نمایندة برجستة آنها بود. فرانسیسکنها به فلسفة نوافلاطونی و عرفان دیونوسیوسی گرایش داشتند. آنها پیروان آوگوستینوس/ آگوستین قدیس بودند و از نمایندگانشان میتوان به بوناونتوره/بوناونتورا و الکساندرهیلزی اشاره کرد. هدف همة اینها ورود به دانشگاه و حتی تأسیس دانشگاه بود که موفقیتهایی نیز بهرغم مخالفتدانشگاهیان سکولار بهدست آوردند (← کاپلستون ، ج۲، ص۲۱۲ـ۲۱۷؛ > دومینیکنهای اولیه< ، ص ۱۲۰ـ۱۲۲؛ رابسون ، ص ۱ـ ۸ ؛ دالی ، ص ۲۰۴ـ۲۰۷).دانشگاهها در اواخر قرون وسطا بهتدریج در مقابل کلیسا و اسقفان استقلال یافتند. پیش از آن، اسقف رئیس دانشگاه محسوب میشد و این سمت را به کسی از متعلّقان خود میسپرد که به او مُهردار میگفتند. بهتدریج، امتیازات مهردار محدود گردید و عزل و نصبش را نیز خود دانشگاهیان انجام میدادند. بدینترتیب، دانشگاهیان قشرهای متنفذی شدند. از رقابتهای حکومت و دستگاه پاپ، برای تثبیت موقعیت خود بهرهگرفتند و با استفاده از تکثر اقتصادی، صنفی و سیاسی در ساختار جوامع غربی رشد کردند (← فراستخواه، ص ۵۳ـ ۵۵؛ جانین، ص ۱۲ـ۱۹؛ دالی، ص ۱۷ـ۱۸).دانشگاه مُدرن بهمعنای اخص کلمه از سدة نوزدهم/ سیزدهم موضوعیت یافت. ایمانوئل کانت در ۱۷۹۹/ ۱۲۱۴ از برآمدن دانشگاه جدید مبتنی بر «خِرَد خودبنیاد» بحث کرد. در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی، ژزوئیتها بر مدارس، دانشگاههای سنّتی و دانشکدههای الهیات، حقوق و پزشکی تسلط داشتند. کانت دانشکدههای تحتنفوذ آنها را دانشکدههای فرادست مینامید. در این دانشکدهها، نوعی تمرکزگرایی معرفتی برقرار بود و برنامة درسی، آموزش و تحقیق زیرنظر ژزوئیتها* قرار داشت. درحالیکه از نظر کانت، دانشگاه جدید (در آن موقع: فرودست) مبتنی بر عقل خودبنیاد و بیرون از حجیَّتهای غیرعقلی است. لذا دانشگاه نشانهای از ظهور بشر جدید و انسان خردورز منتقد است (← کانت، ص۲۳ـ ۶۱). ویلهلم فون هومبولت (زبانشناس آلمانی و بنیانگذار دانشگاه برلین) نیز در ۱۸۰۹/ ۱۲۲۴ دانشگاه را به مثابة «نهاد تفکر» و مبتنی بر «آزادی علمی و آکادمیک» دانستهاست. در زمینة شهر مدرن و زیستِ اجتماعی جدید، انسان بهعنوان سوژه (فاعل آگاه و شناسا) متولد میشود و دانشگاه نماد و نهاد پرورش این آگاهی جدید و نظام جدید دانایی است (← مکنس ، ص ۲۷ـ۴۱؛ اومالی ، ص ۲۰۱ـ ۲۰۸).

ب) مرور کلی بر تحولات و مقایسة الگوهای رشد در دانشگاههای جهان اسلام. دانش در جهان اسلام سه دورة تاریخی داشتهاست: دورة طلایی، دورة انحطاط و دورة بیداری. در دورة طلایی و شکوفایی دانش (دورة رونق آن سدة چهارم تا هفتم)، بهدلیل رقابت ناشی از تعارض قدرتهای مختلف، فرصتی ولو مستعجل بهنفع علم در جهان اسلام پدیدار شد که دانشمندان غیرمسلمان هم بر آن تأثیرگذار بودند، اما در این دوران بهرغم شکوفایی علم و دستاوردهای علمیِ متفکران مسلمان بهویژه در شهرهای بغداد، دمشق، قاهره و قرطبه، نهادهای علمیچندان مستقل و پایداری به وجود نیامدند و نهادهای اندک موجود نیز ضعیف و آسیبپذیر باقی ماندند. بهنظر برخی پژوهشگران، شکوفایی علم در این دوره، از سطح نخبگان برجسته به سطح نهادهای علمی و دانشگاهی قوی و مستقل و پایدار توسعه پیدا نکرد (← راسل ، ص ۴۲۳؛ وات ، ص ۲۵).دانش بیشتر درون حوزة خلافت و حکومت و تحت سلطه نهادهای سیاسی و مذهبی جریان داشت و لذا همواره تابع قدرت و کشمکشهای نخبگان درون و حواشی آن و تعارضات سیاسی و فرقهای بود.بنابراین، دانش در نهادهای مستقل از قدرت مانند دانشگاه، شکوفا و مبادله نمیشد. وابستگی به قدرت و نبود نهادهای مستقل، بزرگترین ضعف مسلمانان در زمینة کسب و ترویج دانش بود. بنابراین رشد دانش حالت پایدار نداشت و بیشتر مرهون تلاش بزرگان فرهیخته و فرهنگدوستی بود که گاه بهاقتضای اوضاع سیاسی و نیاز دستگاه خلافت، در تصمیمگیریها شرکت میکردند و از دانشمندان ملل دیگر و نشر و ترجمة آثارشان و نیز محققان و متفکران درون قلمرو اسلامی حمایت میکردند. بالطبع با حذف یا مرگ این بزرگان، اوضاع بهضرر دانشمندان تغییر میکرد. در این خصوص، گذشته از خاندانها و شخصیتهای تأثیرگذار در جریان انتقال علوم به جهان اسلام، که با عنوان نهضت ترجمه شناخته شدهاست (← ترجمه*، نهضت)، در دورههای بعد، به پشتوانة ادبدوستی و فرهنگخواهی کسانی مانند خاندان جوینی*، خواجهنصیرالدین طوسی* و رشیدالدین فضلاللّه همدانی*، قدری از خشونت حکمرانان مغول کاسته شد و با حمایت آنها، دانشمندان و متفکران متعدد فرصت فعالیت علمی پیدا کردند. از شواهد این امر، مجموعه رَبع رشیدی* در حومة تبریز بود که ویژگیهایی شبیه شهرکهای علمی امروزی داشت (← رشیدالدین فضلاللّه، ص ۱۷۳ـ ۱۹۸؛ حمداللّه مستوفی، ص ۷۶؛ نیز← اشپولر ، ص ۲۰۶). حلقة علمی پویای مرتبط با رصدخانة مراغه نیز از همین سنخ نهادهای علمی بود (← ابنشاکر کتبی، ج ۳، ص ۲۴۷).در عین حال، نباید از یاد برد که نهادهای صنفی مستقل در جهان غرب در دورة رنسانس، در بستر شهرهای نوظهوری توسعه یافتند که مستقل از فئودالها و دولتها بودند. حرفهها مبتنی بر آموزشهای تخصصی بودند و هنجارها و معیارهای خود را داشتند. صنفها با ساختارهای اتحادیهای، برای پیگیری منافع حرفهها به وجود میآمدند، دانشگاهیان نیز به پشتگرمی اتحادیههای استادان و دانشجویان بهترویج دانش رونق بخشیدند (← گلدربلوم و گرافه ، ص ۷؛ کورفیلد ، ص ۵۷ـ۷۰)؛ اما در جهان اسلام، مدارس جزو ملحقات نهادهای دیگر بودند و الگوهای متفاوتی داشتند. شاید نخستین مدارس سنّتی جهان اسلام، مسجد ـ مدرسهها بودند. بهاینترتیب که مدرسه در جنب مسجد و عمدتاً مسجدجامع بهوجود میآمد.نوع دیگر حکومت ـ مدرسهها بودند که در دورة منصور، هارون و بهویژه مأمون عباسی بهوجود آمدند و کاملاً تحت نظارت حکومت بودند. بیتالحکمه* از آن جمله بود که هرچند مدرسه نبود، ولی نوعی فرهنگستان بهشمار میرفت. شاپوربن اردشیر، وزیر ایرانی آلبویه در سدة چهارم، مدرسهای (دارالعلمی) در محلة شیعهنشین کَرخ بغداد ساخت که شامل کتابخانه و مکانی آموزشی بود (← ابناثیر، ج ۹، ص۳۵۰). این مدرسه فقط چند دهه دوام آورد و در حملات طغرل سلجوقی به بغداد در نیمة سدة پنجم، بههمراه خانة شیخ طوسی (فقیه و متکلم نامور امامیه و رهبر دینی شیعیان) به آتش کشیده شد. الحاکم بامراللّه فاطمی نیز در اواخر سدة چهارم، مدرسه یا دارالعلمی ساخت که آن نیز دیری نپایید و به دست ایوبیان (ﺣک : ۵۶۴ـ۶۴۸) از بین رفت (محمد عبدالرحیم غُنَیمه، ص ۵۸).فقیه ـ مدرسه، نوع دیگری از مدارس سنّتی اسلامی بود که در خدمت مذهب فقهی و کلامی خاصی قرار داشت. برای نمونه، ابوالقاسم جعفرموصلی (متوفی ۳۲۳)، فقیه شافعی و از مقربان دستگاه خلافت معتضد عباسی، دارالعلمیدر موصل تأسیس کرد که پس از او تعطیل شد (← همان، ص ۵۵ـ۶۲؛ نیز ← مدرسه*).خانه ـ مدرسه نیز از بیوت فقها و علما تشکیل میشد. این الگو بهسبب محدودیتهای سدههای نخست در استفاده از امکانات عمومی، در جهان تشیع بیشتر مرسوم شد و در عصر غیبت، طی روند گسترش خود، به شکلگیری حوزههای علمیه انجامید. نمونهاش خانة محمدبن مسعود عیاشی در کشِّ سمرقند و خانه شیخالطائفه طوسی در نیمة سدة پنجم در نجف بود (← محمد عبدالرحیم غنیمه، ص ۴۹؛ نیز ← تعلیم و تربیت*).دربارة تاریخ آغاز عصر انحطاط، نظرها متفاوت است اما قدر مسلّم آن است که این انحطاط از سدة دهم بهبعد آغاز شد و در سدة دوازدهم بهنهایت رسید (← سگال ، ص ۶۱ـ۷۰؛ احمدیوسف حسن و هیل ، ص ۱۹؛ هاجسون ، ص ۹۷ـ۱۲۵؛ در این باره ← علم*). رخدادهای دورانساز غرب مانند اومانیسم، رنسانس، اصلاحات، انقلاب علمی و روشنگری طی سدههای هشتم تا دوازدهم/ چهاردهم تا هجدهم، در حالی به وقوع پیوستند که جهان اسلام از آنها غافل و بیخبر بود.عصر بیداری در جهان اسلام از سدة سیزدهم آغاز شد. ورود ناپلئون به مصر (۱۲۱۲/ ۱۷۹۸) و در پی آن اصلاحات دورة محمدعلیپاشا* (ﺣک : ۱۲۲۰ـ۱۲۶۴)، از نخستین وقایع جهان اسلام در این عصر بود. در نتیجه این اصلاحگرایی و نوسازی دولتی، در بخشهای بسیاری از جهان اسلام و از جمله ایران، نخستین مدارس عالی با اقتباس ناقص از سبک مدرن غربی به وجود آمدند. در تأسیس و ادارة اولیة آنها، نخبگان و مبلّغان مذهبی غربی و اقلیتهای مذهبی سهم محسوسی داشتند و بیشتر، خواص از این مدارس استفاده میکردند (← لوئیس ، ۱۹۹۳، ص ۱۸۳؛ سگال، ص ۶۴؛ طیباوی ، ص۵۰ـ۵۷).تأسیس نخستین دانشگاهها در مصر، ترکیه، سوریه، سودان، ایران و عراق در نیمه نخست سدة بیستم/ چهاردهم بهویژه از ۱۳۳۲ تا ۱۳۶۴ (۱۳۲۴ش)/ ۱۹۱۴ـ۱۹۴۵ صورت گرفت. در این دوره، دولتهای غربگرا و سکولار در جهان اسلام به وجود آمدند، مانند دولت آتاتورک در ترکیه و رضاشاه در ایران. بعدها، رویدادهایی مانند تشکیل کشور اسلامی پاکستان، مواجهة جهان اسلام با اسرائیل و سرانجام وقوع انقلاب اسلامیدر ایران، حساسیت مسلمانان را به دانش و دانشگاه افزایش داد. گرایش به فیزیک هستهای در پاکستان، انقلاب فرهنگی و مسائل مرتبط با دانش هستهای و دستیابی به فنّاوریهای پیشرفته (از قبیل فنّاوری نانو) و علوم انسانی در ایران، نمونههایی از تحولات اخیر جهان اسلام در زمینة دانش و دانشگاه است. بهدلیل تأخر تاریخیِ پیشگفته، از حدود شصت دانشگاه جدید در کشورهای عربیزبان جهان اسلام، که در نیمة نخست سدة چهاردهم بهوجود آمدند، هیچیک دانشگاهی در تراز جهانی محسوب نشدند. سیاستهای عمومی مرتبط با دانشگاهها در جهان اسلام، با توجه به افق منطقهای و جهانی تنظیم و تصویب نمیشدند و در سطح ملی نیز، معمولاً توافق رضایتبخش پایداری در باب آنها وجود نداشت (← فتونی، ص ۱۳۹ـ۱۵۵؛ جمیعی، ص ۲۵؛ نیکلا زیاده، ص ۳۷۳ـ ۳۷۸؛ سگال، ص ۶۳ـ۶۴). البته مواردی نادر مانند ترکیه نیز بود که از یکسو تعاملات بینالمللی نسبتاً مطلوبی در آن جریان داشت و از سوی دیگر، زمینة همکاری بخش دولتی و غیردولتی در آن فراهم آمد؛ یا مانند مالزی که با شبکه سرمایهگذاری خصوصی و پرسود محلی در زمینة دانش کاربردی و فنّاوری، به صادرات در حوزههایی مانند الکترونیک گرایش یافت. برعکس در مصر، نظام دانشگاهی گرفتار دیوانسالاری متمرکز دولتی بود. الجزایر، مراکش و تونس نیز در دام تمرکزگرایی دولتی افتادند و ظرفیتهای بخش غیردولتی را توسعه ندادند. در ایران و عراق، دولتها با استفاده از درآمدهای نفتی به سمت صنایع نظامی رفتند. پاکستان نیز بر اساس حوزة تحقیقاتی کاملاً دولتی، با تأکید بر فنّاوری هستهای و سایر طرحهای پرهزینه متمرکز و دولتی، مواردی را بر دانشگاههایش الزام میکرد و ازاینرو، رشد علمی در آن بسیار تکبعدی، سطحی و پرهزینه صورت میگرفت. نفوذ بنیادگرایی و میراث ابوالاعلی مودودی* بهرشد گفتمان اسلامیکردن دانش و دانشگاه انجامید و بهویژه، بهرهبرداری دولتی از آن در دورة ضیاءالحق (ﺣک : ۱۳۵۶ـ۱۳۶۷ش) و طی دهة ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۰، به جایی رسید که بودجههای دولتی صرف تحقیقات بیفایده میشد (← هودبوی ، ص ۱۴۰ـ۱۵۴؛ محیا زیتون، ص ۱۷۵ـ۱۷۷؛ پرکوویچ، ص ۱۹۳ـ۱۹۴). اندونزی به فنّاوریهای پیشرفته در زمینههایی مانند صنعت هوافضای ملی روی آورد. عربستان سعودی، کویت و امارات متحدة عربی با صرف پولهای کلان به انتقال و خرید فنّاوری روی آوردند. در واقع در این کشورها، دانش وارداتی بود و دانشگاهها سهمی در تولید دانش نداشتند. سودان، یمن و کشورهای تازهاستقلالیافته آسیای میانه نیز با مسائلی مانند مهاجرت مغزها و کندی تحولات علمی دست به گریبان بودند. در دهههای ۱۳۴۰ تا ۱۳۷۰ش/ ۱۹۶۰ـ۱۹۹۰، حدود نیممیلیون فَنورز (تکنیسین) حرفهای سودانی مهاجرت کردند. در افغانستان، لیبی و سوریه نیز سرکوب سیاسی به درماندگی اهل علم منجر شد. در مجموع، کشورهای جهان اسلام از حیث میزان و نحوة رشد و موفقیت دانشگاهها درجات مختلفی داشتهاند (← عبدالعزیز عبداللّه جلال، ص ۱۳۳ـ۱۳۷؛ سگال، ص ۶۴).با بررسی شواهد و اطلاعات مرتبط با دانشگاهها در کشورهای مختلف جهان اسلام، میتوان آنها را در چند الگوی متمایز توصیف کرد :یک) الگوی غرب آسیا: ترکیه. پیشینة نظام آموزشی ترکیه به دورة اسلامی و حکومت عثمانی در آن سرزمین برمیگردد. مذهبیبودن نوع آموزش و تسلط دین دولتی بر انواع آموزشها از ویژگیهای مهم این دوران بود (← دوگراماجی ، ص ۱ـ۶؛ میزیکاجی ، ص ۱۴ـ۱۵). تأسیس نخستین مدارس عالی جدید در ترکیه از دوران اصلاحات و تنظیمات* عثمانی و براثر مراوده با اروپا آغاز شد. این اصلاحات از دورة سلطانعبدالحمید اول (ﺣک : ۱۱۸۸ـ۱۲۰۳) و وزیر اعظم وی، خلیلحمیدپاشا، آغاز شد و در دورة سلیم سوم (ﺣک : ۱۲۰۳ـ۱۲۲۲) بسط یافت. مهندسخانه از جمله نخستین مؤسسههای آموزش عالی بود که بارون دوتوت (نظامی و سفیر فرانسه) در دورة عبدالحمید برای تقویت ارتش و نیروی دریایی عثمانی تأسیس کرد. ابوبکر راتبافندی، از نخبگان حکومتی، در همین دوره به اروپا رفت و در بازگشت، به تأسیس مدارس عالی کمک کرد. روند اصلاحات و تأسیس مدارس در دورة محمود دوم (ﺣک : ۱۲۲۳ـ۱۲۵۵) با شیوههای آمرانه ادامه یافت و به تأسیس مدرسة طبّیّه، مدرسة سلطنتی موسیقی و مدرسة علوم حربیه (نظامی) در سالهای ۱۲۴۶ تا ۱۲۵۰ منجر شد. تالار ترجمه که در این دوره در بابعالی* بهوجود آمد، بعدها به مدرسة زبانهای خارجی بدل شد (لوئیس، ۲۰۰۲، ص ۴۹، ۵۷، ۱۰۴). بهاینترتیب، پایههای نخستین مدارس جدید عالی گذاشته شد، مانند مدرسة طب (۱۲۴۲)، دارالفنون* و دانشگاه بغازایچی (بوسفور، ۱۲۷۹)، مدرسه یا دانشکدة مدیریت (۱۲۹۴)، دانشکده حقوق (۱۲۹۵)، دانشگاه مرمره (۱۳۰۰) و دانشگاه حاجتتپه آنکارا (۱۳۲۴). مدرسة عالی حقوق (۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵)، مؤسسة عالی کشاورزی (۱۳۰۹ش/ ۱۹۳۰)، دانشکدة زبان، تاریخ و جغرافی (۱۳۱۴ش/ ۱۹۳۵) و دانشکدة علوم (۱۳۲۲ش/ ۱۹۴۳). دارالفنون پس از استقرار نظام جمهوری در ۱۳۰۲ش/ ۱۹۲۳ در دورة تحولات آتاتورک بر اساس طرح آلفرد مالچی از دانشگاه ژنو، تجدید ساختار شد و بر مبنای اصولی مانند آزادی علمی و پاسخگویی و معیارهای ارتقای علمی، نام آن به دانشگاه استانبول (۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳) تغییر یافت (← نورشاهی، ص ۱۷ـ۱۸؛ ریسمن ، ص ۴۷۲ـ۴۷۳).ایدئولوژی دولت ملی و اصلاحات غیرمذهبی سبب شدند ترکیبی محلی از الگوی دانشگاهی انگلیسی ـ امریکایی و اروپایی پایه و اساس آموزش عالی مدرن در ترکیه قرار گیرد، که این الگو طی چهار دوره توسعه یافت :۱. دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰. استقلال دانشگاهها و برگزیدن رؤسای مسئولیتپذیر و پاسخگو، مهمترین مسئلة این دوره بود. در همین دوره، دانشگاههایی به سبک انگلیسی ـ امریکایی، مانند دانشگاه فنی کارادنیز در طرابزون و دانشگاه اژه در ازمیر (هر دو ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵)، دانشگاه فنی خاورمیانه در آنکارا (۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶) و دانشگاه آتاتورک در ارزروم (۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷) تأسیس شدند (← نول ، ص۲۳ـ ۲۸؛ نورشاهی، ص ۱۹).۲. دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰. با تصویب قانون اساسی ترکیه در ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱، دانشگاهها واجد شخصیت حقوقی، استقلال مدیریتی و علمی شدند. در این دوره، شورایی منتخب از اعضای هیئت علمی مستقل، بر امور دانشگاه از جمله انتخاب ریاست دانشگاه، نظارت و مدیریت داشت. رئیس دانشگاه در برابر سنا یا شورای علمی اقتدار چندانی نداشت و سنا تصمیمهای اساسی را اتخاذ میکرد. در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷، دانشکدة پزشکی حاجتتپه (وابسته به دانشگاه آنکارا) مستقل شد و نام آن به دانشگاه حاجتتپه تغییر کرد. کالج روبرت نیز با نام دانشگاه بغازایچی به کار خود ادامه داد (نورشاهی، ص ۱۹ـ۲۰).۳. دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰. مشخصة این دوره اختلافنظر دانشگاهها و دولت در خصوص پذیرش دانشجویان بیشتر برای برنامههای توسعة کلانِ کشور بود که دانشگاهها با استناد به استقلال خویش، با آن مخالف بودند. برای مواجهه با آن، طبق قانون ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳، سازمان آموزش عالی (یوک) بهعنوان نهاد هماهنگکننده بهوجود آمد. شورای بیندانشگاهی (بهعنوان نزدیکترین نهاد مشاورهای به یوک) نیز با عضویت رؤسای دانشگاهها و دو عضو هیئت علمی از دو دانشگاه تشکیل شد. ساماندهی مؤسسات فنی و حرفهای، سازماندهی و اجرای آزمون ورودی مرکزی برای آموزش عالی، راهاندازی آموزش از راه دور و از همه مهمتر، مباحثات زیاد در حوزة عمومی و رسانهها دربارة لزوم بازنگری، توسعه و اصلاح آموزش عالی از ویژگیهای این دوره است (← نورشاهی، ص ۲۰).۴. دهة ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۰. در این دوره، مؤسسههای دولتی فنی و حرفهای و نیز مدارس تربیت معلم در قالب دانشگاهها تجدید ساختار یافتند. آموزش عالی زیر پوششِ یوک قرار گرفت تا از هر نوع مداخله و دخالت سیاسی برحذر بماند. پس از یکنواختسازی و سازماندهی مجدد، هشت دانشگاه جدید تأسیس شد. در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲، دانشگاه آناطولی آموزش از راه دور را آغاز کرد. دانشگاه بیلکنت نیز در ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ تأسیس شد (← نورشاهی، ص ۲۱؛ اوکابول ، ص ۹۰ـ ۹۱؛ مور و کرسلی، ص ۲۵۸ـ۲۵۹).از نکات مثبت یوک، ایجاد یکپارچگی آموزش عالی در عین استقلال دانشگاهها در ترکیه بودهاست. یوک شهریه دانشجویان را یکی از منابع مالی دانشگاههای دولتی قرار داد و شرایط لازم برای تأسیس مؤسسات عالی غیرانتفاعی و خصوصی را نیز مشخص نمود. البته جنبة منفی انسجام آموزش عالی، گرایش نظامیان حاکم در دهة ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۰ به ادغام دانشگاهها در نظام برنامههای توسعة ملی بود. با این همه، دانشگاهها با استفاده از ظرفیتهای موجود همچنان از استقلال خود دفاع کردهاند. رقابت سالم بین دانشگاههای دولتی و خصوصی باعث رشد شاخصهای متعدد علمی ترکیه در سالیان اخیر شدهاست (نورشاهی، ص ۸۸ ـ۱۰۰؛ نیز ← بخش ۵: ترکیه).دو) الگوی شرق آسیا: مالزی. پیش از به استقلال رسیدن مالزی (۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷)، نهادهای آموزش عالی در این کشور زیرنظر بریتانیا به وجود آمده بودند. دانشکده پزشکی ادوارد هفتم در ایالت سنگاپور (۱۳۲۳/ ۱۹۰۵)، مدرسة کشاورزی (۱۳۰۰ش/ ۱۹۲۱)، دانشکدة آموزشی سلطانادریس (۱۳۰۱ش/ ۱۹۲۲)، مدرسة فنی (۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵)، دانشکدة رافلز در ایالت سنگاپور (۱۳۰۸ش/ ۱۹۲۹) و دانشکدة فنی (۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶) از این جمله بودند. از ادغام دانشکدة پزشکی ادوارد هفتم و دانشکدة رافلز در ۱۳۲۸ش/ ۱۹۴۹، دانشگاه مالایا در سنگاپور به وجود آمد. پس از استقلال مالزی، این دانشگاه در دو بخش جداگانه در سنگاپور و کوالالامپور فعالیت میکرد، تا اینکه دولت ملی آنها را به یک دانشگاه ملی تبدیل کرد و نخستین دانشگاه مالزی، به نام دانشگاه مالایا در ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ تأسیس شد. سپس، چهار دانشگاه دولتی از ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۱ش/ ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۲ تأسیس شدند. طبق قانونی در ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰، فراهمشدن امکان تحصیل در دانشگاه برای همة افراد بدون توجه به جنس، نژاد، دین، ملیت یا طبقه اجتماعی تصویب شد. در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۴۹/ ۱۸ مه ۱۹۷۰، دانشگاه کبانگسان مالزی (دانشگاه ملی مالزی) و در ۱۲ مهر ۱۳۵۰/ ۴ اکتبر ۱۹۷۱، دانشگاه پرتانیان مالزی تأسیس شدند. در ۴ مرداد ۱۳۷۶/ ۲۶ ژوئیه ۱۹۹۷، نام این دانشگاه به پوترای مالزی تغییر کرد. مدرسة فنی نیز توسعه یافت و در ۱۲ فروردین ۱۳۵۴/ اول آوریل ۱۹۷۵، به دانشگاه صنعتی مالزی بدل شد (← فورتادو، ص ۲۷۳ـ۲۷۴؛لی ، ص ۲۲۴؛ میلن و ماوزی، ص۳۰).از دهه ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۰، براثر همکاریهای بینالمللی و امضای توافقنامهها و ارتباط دانشگاههای محلی با دانشگاههای خارج از کشور، آموزش عالی مالزی رشد و توسعة چشمگیری یافت. دولت ملی نیز بودجههای تحقیقاتی برای حمایت از آنها اختصاص داد (پایگاه رسمی مرکز اطلاعات علم و فنّاوری مالزی ، ۲۰۱۲). از نیمة دوم دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، به مسائلی از این دست توجه شد: خصوصیسازی دانشگاههای دولتی، تصویب قوانینی در زمینة اصلاحات اساسی در نظام آموزشعالی، بهویژه آموزشعالیِ خصوصی بر مبنای ارزشیابی کیفیت و نظام اعتبارسنجی و صندوقهای حمایت از دانشجویان. در همین دهه، قوانینی به نفع تمرکززدایی و استقلال بیشتر دانشگاهها تصویب شد. در این دوره، بر آموزشهای عالی حرفهای و کاربردی نیز تأکید بیشتری شد، مثلاً در ۱۳۷۸ش/ ۱۹۹۹ از طریق دانشگاه صنعتی مارا ، که در واقع نخستین مؤسسة آموزش عالی بود، بومیان بسیاری در حوزههای صنعتی تربیت شدند. برنامهها و قوانینی که از ابتدای ۱۳۷۸ش/ ۲۰۰۰ و بعد از آن (مانند برنامة هشتم توسعه) در مالزی به تصویب رسیدهاست، عمدتاً معطوف به جهانیشدن بخش آموزش عالی، ارتقای کیفیت در تراز جهانی، تأسیس «نهاد تضمین کیفیت مالزی» در ۱۳۸۶ش/ ۲۰۰۷، پذیرش دانشجوی بینالمللی، همکاری با دانشگاههای معروف جهان دربارة مسائل دانشگاهها و موضوعات تحقیقاتی، افتتاح شعبههای دانشگاه این کشور در کشورهای دیگر، تجاریسازی، استقلال دانشگاهی و همچنین ترویج آموزش عالی مالزی در بسیاری از نقاط جهان است. در ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳، دولت سیاستی را اجرا کرد که بر اساس آن، انگلیسی زبان آموزش نظام دانشگاهی شد. دانشگاه کلانتان مالزی در ۲۴ خرداد ۱۳۸۵/ ۱۴ ژوئن ۲۰۰۶ در زمان اجرای برنامة نهم توسعة مالزی تأسیس شد که تأکید آن بر سرمایههای بشری با هوش عالی بهویژه در عرصههای کارآفرینی با کیفیت مطلوب است (← لی، ص۲۳۰ـ۲۳۲، ۲۴۲؛ میلن و ماوزی، ص ۹۴، ۱۶۵؛ نیز ← بخش ۸ : شبهقارة هند و جنوبشرق آسیا).سه) الگوی آسیای میانه و قفقاز: آذربایجان. پیشینة دانشگاهی جمهوری آذربایجان، به شروع آموزش عالی در روسیه (آغاز قرن هجدهم/ دوازدهم) برمیگردد. تا مدتها نظام آموزش عالی روسیه بر آموزش عالی آذربایجان سیطره داشت. پس از انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷/ محرّم ۱۳۳۶، دولت آذربایجان بودجة همة مؤسسات آموزش عالی را تأمین میکرد و مؤسسة خصوصی آموزش عالی وجود نداشت. قوانین اتحاد شوروی تحصیلات عالی را برای تمام مردم صرفنظر از جنس، نژاد، ملیت، مذهب، طبقه اجتماعی و وضع مالی تضمین میکرد. از همین رهگذر، دانشگاههای جمهوری آذربایجان تأسیس شدند. پس از استقلال کشورهای آسیای میانه، نخستین دانشگاه خصوصی آذربایجان در ۱۳۸۰ش/ ۱۹۹۱ با نام دانشگاه خزر تأسیس شد و در آن، رشتههای تحصیلی مختلف با تلفیقی از رویکرد آموزشمحور و پژوهشمحور دایر شدند. در ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۹، ۴۸ دانشگاه عمومی و دولتی (از دوران شوروی) و چهارده دانشگاه خصوصی در آذربایجان وجود داشت. دانشگاههای عمومی حدود نصف منابع مالی خود را از بودجة دولت و بقیه را از طریق شهریه تأمین میکردهاند. مطابق قانون آموزشی مصوب ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳، مؤسسههای آموزش عالی میتوانند محتوای آموزشیشان را مستقلاً تعیین کنند. زبان تحصیلی در تمام مقاطع ترکی آذربایجانی، روسی و انگلیسی است (← بلوکباشی ، ص ۳۶).دولتآذربایجان برای جلب حمایت سازمانهای جهانی مانند یونسکو و بانک جهانی برای اصلاحات و توسعة نظام دانشگاهی تلاش کردهاست (← بخش ۳ و ۴ : آسیای میانه و قفقاز).چهار) الگوی شبهقارة هند: پاکستان. پیشینة آموزش در پاکستان به فعالیتهای آموزشی سرسیداحمدخان* در هند برای رفع عقبافتادگیهای مسلمانان از هندوها بازمیگردد. در ۱۲۹۲/ ۱۸۷۵، کالج اسلامی انگلو ـ اورینتال در شهر علیگره بهصورت شعبهای از دانشگاه کلکته گشوده شد، که نام آن در ۱۲۹۹ش/ ۱۹۲۰ به دانشگاه اسلامی علیگره تغییر یافت (← دانشگاه علیگره*). پس از استقلال پاکستان از هند در ۱۳۲۶ش/ ۱۹۴۷، هنوز امکان توسعه و رشد دانشگاه در این کشور وجود نداشت. در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، جمهوری اسلامی پاکستان به رسمیت شناخته شد، اما اختلافات مذهبی داخلی و خشونتهای قومی غالب بودند. پس از آن نیز با قدرتگرفتن محمدایوبخان، سیاستهای سوسیالیستی دولت ذوالفقارعلی بوتو* (۱۳۵۱ـ ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۲ـ۱۹۷۹)، و سپس کودتاهای نظامیانی مانند ضیاءالحق و پرویز مشرف، پاکستان با اقتدارگرایی دولتی،بنیادگرایی مذهبی و خشونت به علاوه نفوذ و مداخلات عربستان مواجه شد. این امر سبب شدهاست که پاکستان بهرغم پیشرفتهای چشمگیر در فنّاوری اتمی در رقابت با هند، نتواند نظام دانشگاهی خود را در متن و ریشه توسعه دهد. دانشگاهها به لحاظ مالی به دولت وابستهاند و رئیسجمهور ریاست دانشگاههای ناحیة مرکزی کشور را در اختیار دارد و همین سمت را در ایالتها، فرمانداران ایالتها برعهده دارند. همواره فشار مذهبی نیرومندی باعث شدهاست که مدارس دینی موازی با نظام متعارف آموزشی پاکستان گسترش پیدا کنند (← فاروق ، ص ۶۵ـ۶۶؛ نیز ← دباغ، ص ۴۸، ۵۳، ۵۷، ۶۰).بهرغم گسترش بسیار آموزش عالی در دهههای گذشته، دو مشکل محدودیت در دسترسی به آن و کیفیت نامطلوب دانشگاهها همچنان محسوس است. مواردی مانند مداخلات سیاسی دولت، فساد، تمرکزگرایی شدید، مستقلنبودن نهادهای آموزشی و مدیریت توسعهنیافته نیز از مشکلات نظام دانشگاهی در پاکستان است (← علیم اقبال ، ۲۰۰۴؛ یسپاکستان، ۲۰۰۴). حاکمیت نظام سلسلهمراتبی در نهادهای اجتماعی پاکستان ازجمله کالج، دانشگاه، نبود تفکر انتقادی و نیز تأثیر اندیشههای مُلهَم از طالبان* مانند ممنوعیت تحصیل برای زنان و دختران از مسائل بحثبرانگیز بوده که بهویژه پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱/ ۲۰ شهریور ۱۳۸۰، فشار زیادی را بر نظام آموزشی این کشور وارد کردهاست (← ترار، ص ۵۰۸۱؛ ممون ، ص ۵۳ـ۵۴؛ کاندلند ، ص ۱۰۲؛ نیز ← بخش۸ : شبهقارة هند و جنوبشرق آسیا).پنج) الگوی خاورمیانة عربی: اردن. در این کشور به سبب مشکلات اقتصادی، نهادهای جدید دانشگاهی با تأخیر زیاد ایجاد شدند. در اردن، دانشگاه اردن در ۱۳۴۱ش/۱۹۶۲ و دانشگاه یرموک در ۱۳۵۵ش/۱۹۷۶ تأسیس گردیدند (عمد،ص ۳۸، ۴۲). در یکی دو دهة اخیر، روند روبهرشدی در مراکز آموزش عالی اردن بهوجود آمدهاست که کشورهای غربی به طرز محسوسی از آن حمایت میکنند و با پرداخت شهریة دانشجویان به پیش میرود. دانشگاهها استقلال دارند و در رأس آنها هیئت امنایی قرار دارد. رؤسای دانشگاهها و نمایندگانی از کالجها و مؤسسات آموزش عالی خصوصی در شورای آموزش عالی کشور، به ریاست نخستوزیر، عضوند. دانشگاههای امریکایی و اروپایی در این کشور شعبه دارند و اردن با دانشگاههای معتبر جهان توافقنامههای همکاری در زمینههای علمی امضا کردهاست. بهاینترتیب، نظام دانشگاهی اردن با وجود تأخیر تاریخیاش، رشد چشمگیری داشتهاست. اردن از لحاظ پذیرش دانشجویان عرب رتبه نخست را در میان کشورهای عربی دارد (← صفوان تل، ص ۲۰۵ـ۲۱۳). شاخص تعداد دانشجو در ۱۳۸۶ش/۲۰۰۷، در هر صدهزار تن ۹۶۰، ۳ تن، و میزان ناخالص ثبتنام در آموزش عالی بالغ بر ۴۰% و نزدیک به متوسط کشورهای در حال توسعه بود (برنامه توسعة سازمان ملل متحد ، ص ۳۷۴). همچنین نظام سیاسی حاکم در اردن برای مقابله با جریانات اسلامگرایی همچون اخوانالمسلمین و «جبهة عمل اسلامی»، اقدام به تأسیس دانشگاه آلالبیت کردهاست که گرایشهای اسلامی نظام حاکم را ترویج میکند (دالاس ، ص ۲۵۸؛ نیز ←بخش ۶ :جهان عرب).شش) الگوی افریقا: تونس. تاریخ این کشور با پیشینة قومی، بدوی و بربری، در سایه تمدنهای مصری، فنیقی، روم شرقی، اسلامی، عربی، عثمانی و اروپایی شکلگرفتهاست. پیشینة آموزشی دیرینة تونس بهویژه در قالب جامع زیتونه* شناخته میشود. در دوران معاصر، برخی از وظایف زیتونه بهعهدة دانشکدة الهیات و علوم دینی دانشگاه تونس قرار گرفت. در دورة تحتالحمایگی فرانسه، برخی مقامات محلی از اصلاحات در تونس به عنوان الگوی جدید در قلمرو عثمانی استقبال کردند (← پرکینز ، ص ۴، ۶۲؛ عیاشی، ص۵ـ۶). در دورة احمدبای* (ﺣک : ۱۲۵۳ـ۱۲۷۱)، به کمک مشاوران غربی بهویژه فرانسویان، برنامههای نوگرایانة دولتی مانند لغو بردگی و ایجاد صنایع تازه آغاز شد. رشد مهاجرنشینهای اروپایی در تغییرات جدید تونس بیتأثیر نبود. بهعنوان بخشی از این برنامهها، نهادهای آموزشی جدیدی ازجمله مدرسة جنگ (المدرسةالحربیة) تأسیس شد. مقارن اصلاحات دولتی خیرالدینپاشا، نخستوزیر (۱۲۹۰ـ۱۲۹۴)، روند نوسازی آموزشی تونس با تأسیس مدارس اروپایی آغاز شد، اما شکلگیری نهادهای آموزشی جدید بسیار کند و ضعیف بود. از دهة ۱۸۹۰ (۱۳۰۷ تا ۱۳۱۷)، برخی از جوانان تونس در قالب جنبش جوانان تونسی (حرکةالشباب التونسی) کوشیدند الگوی ترکهای جوان* را با ترکیب ملیگرایی عربی در تونس رواج دهند و برنامههای نوسازی و غربیسازی جامعة تونس را بر مبنای تجددگرایی دنبال کنند. آموزش جدید حرفهای بخشی از این برنامهها بود. تأسیس نخستین دانشگاه کشور (دانشگاه تونس) تا آغاز دهة ۱۳۴۰ش/۱۹۶۰ به تأخیر افتاد. مداخلات خارجی و اختلافات داخلی اصلاحات و نوسازی اجتماعی را دستخوشخود ساختند. اختلافات سیاسی میان جریانهای مختلف غیردینی و دینی (ازجمله جریان اسلامگرای النهضة به رهبری راشدالغَنوشی)، و تعارضهای سیاسی پس از بهقدرترسیدن ژنرال زینالعابدینبن علی (تاریخ برکناری از قدرت: ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۱) روند پیشرفتهای آموزشی و دانشگاهی را در تونس با مشکل مواجه ساخت. البته شاخصهای آموزشی و آموزش عالی با الگوی عمدتاً غربی و در دامن اقتصاد نسبتاً آزاد و خصوصیسازی تا حدی پیشرفت کرد و شاخص باسوادی در پایان سدة چهاردهم/ بیستم به ۷۳% رسید (← حسن حسنی عبدالوهاب، ص ۱۳۸ـ۱۵۹، تکملة حمادی ساحلی، ص۱۶۰ـ۱۷۰؛ علی صرّاف، ص ۹ـ ۱۶؛ نیز ← تونس* (کشور)).هفت) الگوی منطقة خلیج فارس: امارات متحدة عربی. این کشور در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱، از تشکیل اتحادیة هفت امارت ابوظبی، دبی، عجمان، فُجَیْره، شارجه، اُمّالقُوَین و رأسالخیمه به وجود آمد. جمعیت مهاجران آن بیش از دو برابر بومیان است و انگلیسی زبان دوم، پس از عربی، است. الگوهای فرامحلی و جهانی بسیاری در جامعه، فرهنگ و دانشگاههای امارات در حال رواجاند. در ۱۳۸۴ش/ ۲۰۰۵، نرخ باسوادی بزرگسالان به ۹۰%، در ۱۳۸۷ش/ ۲۰۰۸ شاخص توسعة شهری به ۹۸% و در ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۹ شاخص بخش خصوصی به ۸ ر۱۳۶% رسید (← بانک جهانی ، ۲۰۱۲).نخستین دانشگاه دولتی امارات (دانشگاه امارات متحدة عربی) در اواخر دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ در العین بر مبنای تحصیل رایگان افتتاح شد. در دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، شعبههای دانشگاههای استرالیایی، اروپایی و امریکایی در امارات تأسیس شدند. دانشگاه ولونگونگ دبی با کمک دانشگاه ولونگونگ استرالیا در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳، دانشگاه امریکایی دبی در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵، دانشگاه امریکایی شارجه در ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۷، دانشگاه زاید (برای زنان اماراتی) در ۱۳۷۷ش/ ۱۹۹۸، و مرکز عالی آموزش و تحقیقات کاربردی در ۱۳۷۸ش/ ۱۹۹۹ ایجاد شدند و مدارس عالی فنّاوری در اغلب شهرهای امارات با معیارهای جهانی و آموزش به زبان انگلیسی بر مبنای الگوی دانشگاه ملبورن (استرالیا)، و برخی مراکز آموزش فنی و حرفهای نیز در این دهه بهوجود آمدند. دولت برای اولویتهای توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و علمی خود از دانشگاههای ملی حمایت میکند و امکان ارتباط دانشگاه با صنعت و خدمات را فراهم میآورد. در عین حال، شورای آموزش ابوظبی سیاست خصوصیسازی آموزش عالی را دنبال میکند. ضمن آن سیاست بینالمللیشدن آموزش عالی نیز اعمال میگردد، چنانکه دانشگاه شارجه، دانشگاه علم و فنّاوری عَجْمان ، دانشگاه ابوظبی ، دانشگاه الحُسْن در ابوظبی، شاخة دانشگاه سوربون فرانسه در ابوظبی، دانشکدة دندانپزشکی دانشگاه بوستون (امریکا) در این جهت گسترش یافتهاند. شهرک دانشگاهی یا دهکدة دانش نیز دایر شده که در آن دانشگاه میدل اسکس دبی به عنوان شعبة این دانشگاه (انگلستان) در ۱۳۸۴ش/ ۲۰۰۵ تأسیس گردیدهاست (>کتاب سال ۲۰۰۶ امارات متحدة عربی< ، ص ۲۲۷ـ۲۳۵؛ محمد مرسی عبداللّه ، ص ۱۴۳ـ۱۴۴؛ پک ، ص ۷۴ـ۷۶؛ > دولتهای خلیجفارس<، ص۶۱۰ـ۶۱۱).رونق اقتصادی فضای مساعدی را برای رشد سریع سرمایهگذاری در زمینة آموزش عالی فراهم آورد، مثلاً دانشگاه خصوصی علم و فنّاوری عجمان در ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ در ساحل غربی امارات متحدة عربی بهمثابه خواهرخواندة دانشگاه والنسیای اسپانیا تأسیس شد. سپس شعبههایی از آن در ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴ در ابوظبی، در ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۷ در العین و در ۱۳۷۸ش/ ۱۹۹۹ در فجیره بهوجود آمدند و درواقع پردیسی شبکهای با ماهیت عربی و اروپایی ایجاد کردند که در تراز جهانی فعالیت میکنند. در چشمانداز ۱۳۹۹ش/ ۲۰۲۰، امارات در زمینة آموزش عالی، بر یکپارچگی کلیة سطوح آموزشی، تعاملات نظام دانشگاهی با سایر نظامهای اجتماعی، تعالی کیفیت، افزایش مشارکت اجتماعی و توسعة زیرساختها تأکید دارد (← گزارش کشورها ، ۲۰۱۲؛ دولة الامارات العربیة المتحدة، ص ۲۷۸ـ۲۸۳؛ نیز ← بخش ۶: جهانعرب).هشت) الگوی ایرانی. در ایران، افزون بر برخی مدارس عالی که در اواخر سدة سیزدهم و اوایل سدة چهاردهم در شهرهایی مانند ارومیه، تبریز و تهران (مانند مدرسة عالی طب، تأسیسکننده: ژوزف پلامب کاکران ) عمدتاً از سوی انجمنهای مسیحی تأسیس شدند (دهقان، ص ۲۹۸)، و نیز قدیمترین مدارس عالی مانند مدرسة علوم سیاسی که در همان دوره راهاندازی شد، بقیة مدارس عالی و دانشسراهای عالی در یکی دو دهة نخست سدة چهاردهم بهوجود آمدند.طی یک بررسی به روش «زمینهکاوی تاریخی» ، سیر تحول علمورزی و علمآموزی در ایران در هشت دوره دستهبندی شدهاست: الف) دورة تأخیر و تعویق طولانی (از سدههای میانی تا سدة سیزدهم). در این دوره، سنّتهای آموزشی جامعة ایران بهرغم قابلیتهایش بهسبب ساختار اقتصادِ ایلیاتی، شبانی، چرخه معیوب هرجومرج و خودکامگی، تحجر و انقباض فرهنگی تحول و توسعه نیافتند. ب) دورة تمهید یا آمادهسازی (از ۱۲۱۳ تا ۱۳۲۴، مقارن اصلاحطلبی اواخر دورة قاجار و پیش از مشروطه). در این دوره، اصلاحطلبیهایی به صورت توأمان آغاز شدند و نخستین نهادهای جدید آموزشی در بخش غیردولتی و سپس دارالفنون* در بخش دولتی بهوجود آمدند. ج) دورة تکوین علمآموزی مدرن در ایران (از ۱۲۸۵ش تا ۱۳۱۳ش). در این دوره مدارس عالی تشکیل شدند و کوششهایی برای قانونمندشدن آموزش عالی جدید صورت پذیرفت. همچنین، بر همکاری بینالمللی و نیاز به مشارکتِ بخش غیردولتی در آموزش عالی در متن قوانین تأکید شد. تأسیس مراکز تربیت معلم و سایر مراکز آموزش عالی که در آنها معلمان خارجی نیز اشتغال داشتند، به این دوره تعلق دارد. تلاشهایی نیز برای رویکرد کاربردی به آموزش عالی به عمل آمد اما بزرگترین مانعی که از همین دوره خود را نشان داد، تمرکزگرایی و وابستگی آموزش عالی به دولت بود. د) دورة تأسیس. این دوره در دامن جنبش نوسازی ایران در نیمة نخست سدة چهاردهم (از ۱۳۱۳ش ـ ۱۳۲۵ش) شکلگرفت. نخستین دانشگاه ایران (دانشگاه تهران*) را، دولت در این دوره (در ۱۳۱۳ش) تشکیل داد. تلاش نخبگان علمی معطوف به استقلال دانشگاهی و تنوع منابع مالی آن بود، اما همچنان، اقتدارگرایی دولتِ شبهمدرن بر آموزش عالی کشور سایه میانداخت. از سوی دیگر، شکاف عمیقی میان آموزش عالی جدید (با الگوی غربی) و سنّتهای آموزشی راکد و ناکارآمد درون جامعه وجود داشت. ﻫ) دورة تکثیر و گسترش دانشگاه (از ۱۳۲۵ش تا ۱۳۵۲ش). طی این دوره، آموزش عالی کشور در بستر نوگرایی دولتی متکی به وامهای خارجی و درآمدهای روبهازدیاد نفتی، وارد مرحلة رشد کمّی شد. درعینحال، پویایی جامعه دانشگاهی به فعالشدن نسبی بخش غیردولتی آن، تشکیل هیئت امنای دانشگاهها و اختیارات آنها و نیز تشکیل شورای مرکزی دانشگاهها انجامید. و) دورة توسعه ناتمام (از ۱۳۵۲ش تا ۱۳۵۷ش). در این دوره، در کنار رشد کمّی آموزشعالی، تفکر و زمینة توسعة کیفی نیز شکل گرفت و در برنامة عمرانی پنجم (۱۳۵۲ش ـ۱۳۵۶ش) بر کیفیت آموزشعالی، توسعة تفکر علمی، ابتکار و نوآوری، همکاری دانشگاه با بخشهای تولیدی و خدماتی، تقویت تحقیقات، همکاریهای بینالمللی، و افزایش سهم سرمایهگذاری در آموزشعالی تأکید شد. آموزشعالی از راه دور در این دوره پا به عرصه گذاشت، اما ادامه نیافت زیرا توسعهنیافتگی سیاسی کشور در تعارض با روند توسعة اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سبب شد شکاف و شقاقی دامنگستر در جامعة ایران به وجود آید و ثَبات لازم برای ادامة توسعه آموزشعالی کشور را از بین ببرد. لایحة استقلال دانشگاه کمی پیش از انقلاب اسلامی و در گرماگرم قیام عمومی مردم ایران، در ۲۹ شهریور ۱۳۵۷ پیشنهاد شد. ز) دورة تعطیل و افتوخیزهای پس از انقلاب در دهة ۱۳۶۰ش. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سرمشق و برنامة توسعة دانشگاه به سبک سکولار و الگوی برگرفته از نوگرایی غربی بههم خورد ولی بهکارگیری سرمشق و برنامة جایگزین به انجام نرسید و مجادلات ایدئولوژی ـ سیاسی آموزشعالی را با ابتلائات تازهای روبهرو ساخت. تعطیل دانشگاه و سپس شکلگیری نظام متمرکز آموزشعالی و مهاجرت مغزها از آثار این دوره بود. ح) دهة ۱۳۷۰ش بهبعد. دانشگاه ایرانی در این دوره، در کشاکش دیدگاههای متعارض سیاسی پس از انقلاب اسلامی با مشکلاتی مواجه بود، لذا بحثهایی همچون استقلال دانشگاه، تمرکززدایی و نیز ارتباط آموزشعالی با جامعه و صنعت مطرح شد. هیئتهای امنا مجدداً در شکل ضعیفی به رسمیت شناخته شدند. گسترش مجدد کمّی آموزش عالی، شروع بهکار دانشگاه آزاد اسلامی (به صورت شبهغیردولتی)، دانشگاه پیام نور (تحصیل از راه دور) و تا حدی دانشگاه علمی ـ کاربردی با نرخ رشد پرشتاب و در دامن برنامههای سازندگی پس از جنگ، از آثار این دورهاند، اما بیشتر شاخصهای کیفی وضع مطلوبی ندارند و از همه مهمتر اینکه به دلیل اختلافات و تنشهای سیاسی در کشور، هنوز خطمشی توسعة دانشگاه در تراز جهانی و تعامل رضایتبخش بینالمللی ثبات و پایداری مؤثری نیافتهاست (← بخش ۲: ایران).مؤسسة بروکینگز در مرداد ۱۳۹۰/ اوت ۲۰۱۱ گزارشی از تحقیق خود دربارة تحولات سالهای ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ در جهان عرب از منظر جمعیت نیرومند جوانان در حال تحصیلات عالی یا متقاضی آموزش عالی منتشر کرد. منطقة عربی خاورمیانه و شمال افریقا دربردارنده ۶۰% گروههای سنی زیر ۲۵ سال است. در بسیاری از کشورهای این منطقه، ۳۰% جمعیت در سنین ۱۵ تا ۲۹ قرار دارند که خواهان تغییر و تحول در جامعهاند. در این منطقه، با وجود افزایش میزان ثبتنام در آموزش عالی و رشد زنان در آن و افزایش مؤسسات، عملکرد نهادها در حد انتظار دانشجویان و متقاضیان خدمات نیست. میزان بیکاری دانشآموختگان یا اشتغال نامناسب آنها پس از پایان تحصیلات، بسیار زیاد است. ادارة دانشگاهها بحثانگیز و مناقشهآمیز است و کیفیت آموزش عالی مطلوب نیست و اگر اصلاحات در زمینة سیاستگذاری و نیز تغییر الگوها و بهبود فرایندها به موقع صورت نپذیرد، پیامدهای نامطلوبتری خواهد داشت (ویلکنز ، ص ۴، ۸ ، ۱۶ـ۱۷).

منابع: ابناثیر؛ ابنشاکر کتبی، فواتالوفیات، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۷۳ـ۱۹۷۴؛ عبدالمنعم ابراهیم جمیعی، مائة عام علی انشاء اول جامعة فی مصر: الجامعة المصریة القدیمة، ۱۹۰۸ـ ۱۹۲۵، قاهره ۲۰۰۷؛ حسن حسنی عبدالوهاب، خلاصة تاریخ تونس، تونس ۲۰۰۱؛ محمود حقیقی، «دسترسی به کتابخانههای جهان اسلام و اروپا در قرون وسطی»، در مجموعه مقالات کنگره بینالمللی کتاب و کتابخانه در تمدن اسلامی، ۲۱ـ۲۳ شهریور ۱۳۷۴، دفتر۲، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۹ش؛ همو، «مروری بر کتابخانههای مدارس و دانشگاهها در تمدن اسلامی و مقایسه آنها با کتابخانههای دانشگاهی اروپا در قرون وسطی»، تحقیقات اسلامی، سال ۹، ش ۱و۲ (۱۳۷۳ش)؛ حمداللّه مستوفی، نزهةالقلوب؛ رحیم دباغ، «بررسی و پایش وضعیت آموزش عالی در منطقه آسیا: پاکستان»، ]تهیهشده در[ مؤسسة پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، ۱۳۸۹ش (گزارش منتشرنشده)؛ دولة الامارات العربیة المتحدة، ابوظبی: وزارة الاعلام و الثقافة، ۲۰۰۱؛ علی دهقان، سرزمین زردشت (رضائیه): اوضاع طبیعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، تاریخی، تهران ۱۳۴۸ش؛ رشیدالدین فضلاللّه، وقفنامه ربعرشیدی، چاپ مجتبی مینوی و ایرج افشار، تهران ۱۳۵۶ش؛ صفوان تل، «اعتماد مؤسسات التعلیم العالی فی الاردن: واقع و طموحات»، در قواعد و آفاق التحدیث فی الاردن، عَمّان: مؤسسة عبدالحمید شومان، ۲۰۰۵؛ عبدالعزیز عبداللّه جلال، تربیة الیسر و تخلف التنمیة، کویت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ علی صرّاف، بنعلی و مسیرة التحدیث فی تونس، بیروت ۲۰۰۴؛ مختار عیاشی، الزیتونة و الزیتونیون فی تاریخ تونس المعاصر (۱۹۵۸-۱۸۸۳)، تونس ۲۰۰۳؛ علیعبد فتونی، البلاد العربیة و التحدیات التعلیمیة، الثقافیة المعاصرة، بیروت ۲۰۰۷؛ مقصود فراستخواه، سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران: بررسی تاریخی آموزش عالی و تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مؤثر بر آن، تهران ۱۳۸۸ش؛ محمد عبدالرحیم غُنَیمه، تاریخ الجامعات الاسلامیة الکبری، تطوان ۱۹۵۳؛ محیا زیتون، التعلیم فی الوطن العربی فی ظلالعولمة و ثقافة السوق، بیروت ۲۰۰۵؛ نسرین نورشاهی، «بررسی و پایش وضعیت آموزش عالی در ترکیه»، ]تهیه شده در [مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، ۱۳۸۹ش (گزارش منتشرنشده)؛ نیکلا زیاده، شامیات: دراسات فی الحضارة و التاریخ، بیروت ۲۰۰۲؛ ویلیام مونتگمری وات، تأثیر اسلام در اروپا، ترجمه یعقوب آژند، تهران ۱۳۶۱ش؛ زیگرید هونکه، فرهنگ اسلام در اروپا: خورشید اللّه بر فراز مغرب زمین، ترجمه مرتضی رهبانی، تهران ۱۳۶۱ش؛Ahmad Yusuf Hassan and Donald Routledge Hill, Islamic technology: an illustrated history, Paris ۱۹۹۲; Aleem Iqbal, "Problems and prospects of higher education in Pakistan", Doctor of Philosophy in Education dissertation, University Institue of Education and Research University of Arid Agriculture Rawalpindi, , Pakistan ۲۰۰۴; Hani Amad, Cultural policy in Jordan, Paris ۱۹۸۱; Suha Bolukbaşi, Azerbaijan: a political history, NewYork ۲۰۱۱; Christopher Canland, "Pakistan&#۳۹;s recent experience in reforming Islamic education", in Madrasas in south Asia: teaching terror ?, ed. Jamal Malik, London: Routledge, ۲۰۰۸; Frederick Charles Copleston, A history of philosophy, vol.۲, London ۲۰۰۷; Penelope J. Corfield, Power and the professions in Britain: ۱۷۰۰-۱۸۵۰, London ۱۹۹۵; Countryreports, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.countryreports. org; Roland Dallas, King Hussein: a life on the edge, London ۱۹۹۹; Lowrie John Daly, The medieval university: ۱۲۰۰-۱۴۰۰, New York ۱۹۶۱; İhsan Doğramacı, "The transformation of higher education in Turkey: ۱۹۸۱-۲۰۰۷", Council of Europe, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۱۸, ۲۰۱۲, from http://www.coe.int/t/dg۴/ highereducation/ ehea۲۰۱۰/bilkent/Ihsan Dogramaci-part ۱-text. pdf; Early Dominicans: selected writings, [ed. Simon Tugwell], New Jersey: Paulist Press, ۱۹۸۲; Max A. Eckstein, "Toward a strategy of urban-educational study", in World yearbook of education ۱۹۷۰: education in cities, ed. Joseph A.Lauwerys and David G. Scanlon, Abingdon, Oxon: Routledge, ۲۰۰۶; Muhammad Farooq, "Disciplining the feminism: girls&#۳۹; madrasa education in Pakistan", GCU (Government College University). Retrieved Dec.۱۸, ۲۰۱۲, from http://www.gcu.edu.pk/FullText Jour/Hist/ V۳N۲۰۵/p۶۴-۸۸.pdf; Jose I. Furtado, "Research and ecology human on teaching in Malaysia", in A Colloquium on Southeast Asian studies: proceedings of an international conference held at Kota Kinabalu, Sabah, ۲۲-۲۶ November ۱۹۷۷, ed. Tunku Shamsul Bahrin, Chandran Jeshurun, and A. Terry Rambo, Singapore: Institute of Southeast Asian Studies , ۱۹۸۱; Oscar Gelderblom and Regina Grafe, "The rise and fall of the merchant guilds: re-thinking the premodern in institutions commercial of study comparative Europe", ۲۰۰۹, Universiteit Utrecht. Retrieved Dec.۱۸, ۲۰۱۲, http://www.vkc. library. uu.nl/vkc/seh/ research/ Lists /Working /Papers/ Attachments/۴۱/Gelderblom and Grafe on Rise and Fall of Merchant Guilds.pdf; Charles Homer Haskins, The rise of universities ,New York ۱۹۴۰; Marshall Goodwin Simms Hodgson, Rethinking world history: essays on Europe, Islam, and world history, ed. Edmund Burke, Cambridge ۱۹۹۹; Pervez Hoodbhoy, Islam and science: religious orthodoxy and the battle for rationality, London ۱۹۹۱; Toby E. Huff, The rise of early modern science: Islam, China, and the West, Cambridge ۲۰۰۳; Hunt Janin, The university in medieval life: ۱۱۷۹-۱۴۹۹, North Carolina ۲۰۰۸; Immanuel Kant, The conflict of the faculties = Der Streit der Fakultäten, [German text with English translation], tr. Mary J. Gregor, NewYork ۱۹۷۹; Molly N.N. Lee, "Malaysian universities: toward equality, accessibility, and quality", in Asian universities: historical perspectives and contemporary challenges, ed. Philip G. Altbach & Toru Umakoshi, Baltimore, Md.: The Johns Hopkins University Press, ۲۰۰۴; Bernard Lewis, The emergence of modern Turkey, NewYork ۲۰۰۲; idem, Islam and the West, NewYork ۱۹۹۳; John Marenbon, The philosophy of Peter Abelard, Cambridge ۱۹۹۹; Dawne McCance, Medusa&#۳۹;s ear: university foundings from Kant to Chora L, Albany, N.Y. ۲۰۰۴; Ghulam Rasool Memon, "Education in Pakistan: the key issues, problems and the new challenges", Journal of management and social sciences, vol.۳, no.۱ (spring ۲۰۰۷); R.S. Milne and Diane K. Mauzy, Malaysia: tradition, modernity, and Islam, Boulder ۱۹۸۶; Fatma Mizikaci, Higher education in Turkey, Bucharest ۲۰۰۶; Michael Moore and Greg Kearsley, Distance education: a systems view of online learning, Belmont, Calif. ۲۰۱۲; Ian Mueller, "Mathematical method and philosophical truth", in The Cambridge companion to Plato, ed. Richard Kraut, Cambridge: Cambridge University Press, ۱۹۹۹; Muhammad Morsy Abdullah, The United Arab Emirates: a modern history, London ۱۹۷۸; Arnd-Michael Nohl, "The Turkish education system and its history: an introduction", in Education in Turkey, ed. Arnd-Michael Nohl, Arzu Akkoyunlu-Wigley, and Simon Wigley, Münster: Waxmann Velag, ۲۰۰۸; Offical Portal MASTIC , (Malaysian Science and Technology Information Centre, ۲۰۱۲. Retrieved Dec. ۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.mastic.gov.my/web/guest/home; Rıfat Okçabol, "Secondary education in Turkey", in Education in Turkey, ibid; John W. O&#۳۹;Malley, The first Jesuits, [Cambridge, Mass.] ۱۹۹۳; Malcolm C. Peck, The United Arab Emirates: a venture in unity, Boulder, Colo. ۱۹۸۶; Olaf Pedersen, The first universities: studium generale and the origins of university education in Europe, English translation by Richard North, Cambridge ۱۹۹۷; Kenneth Perkins, A history of modern Tunisia, Cambrigde ۲۰۰۴; George Perkovich, "Nuclear power and nuclear weapons in India, Pakistan, and Iran", in Nuclear power and the spread of nuclear weapons: can we have one without the other?, ed. Paul L. Leventhal, Sharon Tanzer, and Steven Dolley, Washington, D.C. Brassey&#۳۹;s, ۲۰۰۲; The Persian Gulf states: a general survey, ed. Alvin J. Cottrell, Baltimore: The Johns Hopkins University Press, ۱۹۸۱; Arnold Reisman, Turkey&#۳۹;s modernization refugees from Nazism and Atatürk&#۳۹;s vision, Washington, D.C. ۲۰۰۶; Michael Robson, The Franciscans in the Middle Ages, Woodbridge, Engl.۲۰۰۶; Bertrand Russell, The history of Western philosophy, London ۱۹۶۱; Aaron Segal, "Why does the Muslim world lag in science?", Middle East quarterly, vol.۳, no.۲ (Jun.۱۹۹۶); Bertold Spuler, Die Mongolen in Iran, Leiden ۱۹۸۵; Nadeem Omar Tarar, "Globalisation and higher education in Pakistan", Economic and political weekly, (Dec.۹, ۲۰۰۶); A.L. Tibawi, Islamic education: its traditions and modernization into the Arab national systems , London ۱۹۷۹; United Arab Emirates yearbook ۲۰۰۶, ed. Ibrahim Abed et al., London: Trident Press ۲۰۰۶; United Nations Development Programme, Human development report ۲۰۰۷/ ۲۰۰۸, NewYork ۲۰۰۷; Katherine Wilkens, "Higher education reform in the Arab world", ۲۰۱۱, Brookings. Retrieved Dec.۱۸,۲۰۱۲,fromhttp://www.brookings.edu//media/research/files/papers/۲۰۱۱/۸/educationreformwikins/۰۸-education-reform-wilkins.pdf ; Ruth H.K. Wong, "The urban functions of educational institutions", in World yearbook of education ۱۹۷۰, ibid; The World Bank, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http:// www.worldbank.org; Rui Yang, "Chinese ways of thinking in the transformation of China&#۳۹;s higher education system", in China&#۳۹;s higher education reform and internationalisation, ed. Janette Ryan, Abingdon, Oxon: Routledge, ۲۰۱۱; YesPakistan, ۲۰۰۴. Retrieved Dec. ۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.yespakistan.com; Claudia A. Zonta, "The history of European universities: overview and background", in The Heritage of European internationalisation universities, ed. Nuria Sanz and Sjur Bergan, Strasbourg: Council of Europe Publishing, ۲۰۰۶.۲)

/مقصود فراستخواه/

ایران. آموزش عالی در ایران پدیدهای جدید نیست. تأسیس جندیشاپور را میتوان سرآغاز آموزش عالی در ایران قلمداد کرد. این مدرسه یا دانشگاه، که تاریخ دقیق تأسیس آن مشخص نیست، بهویژه در زمینة پزشکی، با ابداع شیوههای جدید درمان، پیشروتر از یونانیان و هندیان بود (← قفطی، ص۱۸۴؛ نیز ← سارتون، ج۱،ص۴۱۷، ۴۳۵؛ ← جندیشاپور*). پس از اسلام نیز مراکز متعدد آموزشعالی در طول تاریخ پدید آمد (در این باره ← تعلیم و تربیت*؛ مدرسه*). اما دانشگاه بهمعنای جدید آن در ایران به نیمة دوم قرن سیزدهم برمیگردد.در این قرن، پس از برقراری مناسبات بیشتر با غرب و نیز پس از شکست ایران از روسیه بهعلت ناتوانی نظامی، ارتقای دانش نظامی و فایقآمدن بر عقبماندگی علمی در کانون توجه دولتمردان قاجار قرارگرفت. تحول آموزشی و کسب دانشهای جدید برای کاستن از فاصلة فاحش با غرب الزامی بود تا شاید موقعیت درخشان علمی گذشته احیا گردد.با فرستادن گروهی به اروپا «بهجهت تحصیل علوم فرنگ» گام نخست برداشته شد (← میرزاصالح شیرازی، ص ۴۱). بهزعم دولتمردان قاجاری، آگاهی از پیشرفتهای غرب تنها راه رهایی از عقبماندگی بود، اما حاصل عملکرد آنان عدة کمی دانشآموخته غرب بود که به تعمیم علوم و فنون جدید در جامعه کمکی نمیکرد. بنابراین، تأسیس مرکزی برای آموزش عالی ضروری مینمود، لکن بهرغم آنکه ایران دارای پیشینه نظام آموزش عالی بود، بهسبب رکود طولانی و وقفه در سیر طبیعی این نظام، عناصر و مؤلفههای اصلی آن دستخوش فراموشی شدهبود. از همینرو در میانة دورة قاجار، زمانی که اندیشة دانشافزایی پدیدار گشت، تجربه و دستاوردی در بازآفرینی این نظام وجود نداشت و تجدید حیات آموزش عالی بدون هیچ زمینه و پیشینهای صورت گرفت. در آغاز، برای افزایش دانش نظامی، مدرسة دارالفنون تأسیس شد که عمدتاً ماهیت نظامی داشت و صرفاً مجرایی برای انتقال دانش غرب به ایران بود، نه نهادی برای تولید دانش. دارالفنون برای مدتی یگانه نمایندة آموزش جدید بود که دولت آن را تصدی میکرد و در اصل، برای آموزش خواص و پرورش نیروی متخصص خود به آن نیازمند بود. این امر از فراگیرشدن آموزش عالی جلوگیری میکرد. تصدی دولت همچنین سبب شد که بعدها بهدلیل بیتوجهیاش، دارالفنون بهتدریج سیر نزولی بپیماید و به مدرسهای در سطح متوسطه بدل گردد (← دارالفنون*). پس از آن، رکودی طولانی بر آموزش جدید عارض شد، اما بالندگی علمی فراتر از آن چیزی بود که دولت به تفنن به آن پرداخته و به تأسیس مدرسهای اکتفا کردهبود.بسط دانش جدید در ایران بهضرورت، عزم علمی میطلبید که نیازهای روزافزون کشور را با توجه به پیشرفتهای سریع علمی در دنیا برآورده سازد. در این میان، برخی از دولتمردانی که تجربة علمآموزی در خارج از کشور داشتند، تأسیس مدارس تخصصی را لازمة ارتقای دانش دستگاههای حکومتی دانستند تا نیروهای متخصص را پرورش دهند و در اختیار این دستگاهها بگذارند. میرزاحسنخان پیرنیا* ملقب به مشیرالدوله نمونه بارز این دولتمردان بود که پس از پایان تحصیلاتش در مسکو، به ایران بازگشت و در وزارت خارجه بهکار پرداخت. او پس از آگاهی از ناتوانی سیاسی نیروهای وزارت خارجه، مدرسهای را برای آموزش «علوم عالیة سیاسی» تأسیس کرد که در نیمة شعبان ۱۳۱۷ گشایش یافت (مستوفی، ج ۲، ص ۶۹، ۷۱؛ نیز ← مدرسة حقوق و علوم سیاسی*). این مدرسه (مدرسة علوم سیاسی) دومین نهاد آموزش عالی بود که پس از گذشت نیمقرن از تأسیس دارالفنون، دایر گردید.رویکرد اصلی در آموزش جدید ارتقای دانش در حوزههای نظامی، سیاسی و پزشکی بود تا خلأ ناشی از آنها جبران گردد. از همینرو، در دارالفنون عمدتاً امور نظامی و پزشکی و در مدرسة علوم سیاسی، سیاست آموزش داده میشد.با پیروزی نهضت مشروطه، به تجددخواهی در آموزش نیز دامن زده شد، اما در پاسخ به این خواست اقدام جدّی صورت نگرفت (← دولتآبادی، ج ۲، ص ۲۰۷ـ۲۰۸). تا کودتای ۱۲۹۹ش، فقط دو مرکز آموزش عالی تأسیس شد: مدرسة عالی طب، که پس از انتزاع از دارالفنون شکل گرفت (← مدرسة عالی طب*) و دارالمعلمین عالی که برای آموزش معلمان تشکیل شد (← دانشسرای عالی*).پس از کودتای ۱۲۹۹ش، آموزش عالی روندی روبهرشد داشت و تا زمان تأسیس دانشگاه، یعنی در طول سیزده سال، چندین مدرسة عالی مانند مدرسة عالی حقوق (۱۲۹۹ش)، مدرسة عالی فلاحت و صنایع روستایی (۱۳۰۱ش)، مدرسة عالی تجارت (۱۳۰۵ش) و مدرسة عالی بیطاری (دامپزشکی، ۱۳۱۱ش) تأسیس شدند.مدارس عالی مذکور نمایندة نظام آموزش عالی بودند. تداوم آموزش عالی در قالب این مدارس، سبب شد تا در روند شکلگیری این نظام پیش از تأسیس دانشگاه وقفهای حاصل نگردد. بااینهمه، کاستیهایی چون پراکندگی مدارس، عمر کوتاه برخی از آنها مانند مدرسة عالی تجارت، و نبودن مدارسی برای آموزش سایر علوم، تأسیس مرکزی که جامع علوم و مبتنیبر نظامی متمرکز باشد، ضروری نمود.الف) عصر پهلوی اول (۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ش). از ۱۳۰۵ش، اندیشة تأسیس دانشگاه قوّت گرفت اما اینبار نه دولتمردان، بلکه نمایندگان مجلس شورای ملی ضرورت تأسیس «اونیورسیته» را مطرح کردند.بهطور جدّی از ۱۳۱۰ش، بهدستور رضاشاه، عیسی صدیق اعلم* مأمور تهیة طرحی برای تأسیس «دارالفنونی دارای شعب پِداگوژی ـ طب، مهندسی راهسازی در طهران» شد. مفروض صدیق اعلم در طرحش در درجة نخست «تعلیم و تربیت پیشوایان و رؤسای قوم» و در درجة دوم «تحقیق و تتبع و ایجاد علم» بود (صدیق اعلم، ۱۳۳۸ـ۱۳۵۶ش، ج ۲، ص ۱۹، ۲۲؛ نیز ← دانشگاه تهران*). چنین اندیشهای حاکی از تعیین رسالت دانشگاه در اولویتدادن به رفع نیاز نهادهای اجرایی بود؛ هرچند جایگاه پژوهش و تولید علم پس از آموزش تعریف شدهاست. با تأسیس دانشگاه تهران در ۱۳۱۳ش، آموزش عالی بهصورت متمرکز وارد مرحله جدید شد. تأسیس دانشگاه بخشی از جریان نوگرایی و نماد تجدد و نیز تداومبخش فرایندی بود که با اصلاحات امیرکبیر و تأسیس دارالفنون آغاز شدهبود. در موج تجددگرایی که در اوایل سدة چهاردهم بهویژه منطقة خاورمیانه را درنوردید، تأسیس دانشگاه ضرورت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بود تا نیروهای لازم برای نهادهای جدید را که بهاقتضای جریان نوگرایی شکل گرفتهبودند، تأمین کند. بدینترتیب، دانشگاه تهران تأسیس شد، درحالیکه فاصلة تأسیس آن از نخستین دانشگاه امروزی در غرب، یعنی دانشگاه بولونیا ، بسیار طولانی بود. این دانشگاه که در اواخر سدة پنجم یا اوایل سدة ششم/ اواخر سدة یازدهم یا اوایل سدة دوازدهم، در شمال ایتالیا تأسیس شد، الگوی دانشگاههایی بود که پس از آن در کشورهای اروپایی تشکیل شدند (← سارتون، ج ۲، بخش ۲، ص ۳۵۱؛ صدیق اعلم، ۱۳۱۹ش، ص ۱۱۹).مؤسسان دانشگاه در ایران بر آن بودند تا بنیان دانشگاه بر پایة چهار مکتب طرحریزی شود، که هریک حامل فرهنگ و جریان فکری خاصی بودند. نظام فکری این چهار مکتب ترکیبی از فرهنگ ایرانی ـ اسلامی و ایرانی ـ غربی بود که دو گروه از دانشآموختگانی را که در نظام آموزشی ایران و غرب تحصیل کردهبودند، نمایندگی میکرد (← حکمت، ص ۳۵۱ـ۳۵۵)، اما عملاً الگوی دانشگاه از نظام اداری و آموزشی غرب گرفتهشد و از میراث فرهنگی و آموزههای تمدنی ایران و اسلام و ویژگیهای نظام آموزشی سنّتی بهره چندانی نداشت. به نظر سالیوان و پارسونز (ص ۱۰۷) که در سالهای پایانی حکومت پهلوی دوم سفیران امریکا و انگلیس در ایران بودند، هدف از تأسیس دانشگاه، ترویج فرهنگ غربی در ایران بود ضمن آنکه تصریح کردهاند، نظام دانشگاهی غرب خود ریشة ایرانی دارد و مراکز دانشگاهی اروپا براساس نظام دانشگاهیای پایهریزی شدهاند، که در قرون گذشته در ایران حاکم بود.تمرکزگرایی و جامعیت ویژگی مهم دانشگاه تهران بود. انحصاریبودن دانشگاه تهران دو دلیل عمده داشت: دلیل نخست، پدیدآمدن «سنّت جامعیت» در پی الحاق مدارس عالی به دانشگاه تهران بود، که براساس آن مسئولان دانشگاه میپنداشتند هرگونه گسترش آموزش عالی در کشور باید زیر نظر آنان صورت گیرد. آنان بهرغم قائلبودن به چنین رسالتی، نهتنها برای تأسیس دانشگاه در شهرهای دیگر اقدامی نکردند، بلکه با توسعة دانشگاه تهران، عملاً مانع شکلگیری دانشگاههای دیگر در تهران شدند (← طیّب، ص ۶۲). دلیل دوم، مخالفت مسئولان فرهنگی کشور با تأسیس دانشگاه در شهرستانها و نیز تهران بود. آنها پس از تأسیس دانشگاه تهران، سالها به بهانة نبودن تجهیزات و امکانات آموزشی و کمبود استاد، مانع از گسترش دانشگاه در ایران شدند (← دهقان، ص ۳۱۸).بنابراین در عصر پهلوی اول، دانشگاه تهران تنها نماد آموزش عالی بود و توسعة آموزش عالی در داخل آن صورت میگرفت که بیشتر با افزایش تعداد دانشجو نمود داشت. این افزایش در فاصلة سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۵ش بود که بهدلیل ثَبات سیاسی، یکی از مهمترین دورانهای رشد دانشجو بودهاست (← طیّب، ص ۴۰، ۶۳، ۶۶).در اسفند ۱۳۱۲ در پی تغییر در نظام آموزشی کشور، دانشسرا جایگزین دارالمعلمین و دارالمعلمات شد و امر تربیت معلم در این نهاد صورت پذیرفت (← دانشسرای عالی*).در سالهای پایانی حکومت پهلوی اول، چند دانشکده و آموزشگاه عالی مانند آموزشگاه عالی پست و تلگراف و تلفن، دانشکدة نفت آبادان (هر دو: ۱۳۱۸ش)، آموزشگاه عالی بهداری مشهد (۱۳۱۹ش) و آموزشگاه عالی پرستاری شرکت ملی نفت ایران (۱۳۲۰ش) تأسیس شد که بهگفتة صدیق اعلم (۱۳۳۸ـ۱۳۵۶ش، ج ۴، ص ۱۳۳)، هفت مرکز عالی (به جز دانشگاه تهران) را شامل میشد. او عدة دانشجویان را تا ۱۳۲۰ش، ۳۹۵،۳ تن ( ۰۹۳،۳ مرد و ۳۰۲ زن) و عدة استادان را ۵۵۶ تن برشمردهاست، که ۳۳ تن از استادان زن بودند. در گزارش دیگر، بهوجود شش مرکز آموزش عالی و ۳۶۷،۳ دانشجو در این دوره اشاره شدهاست (← طیّب، ص ۶۴). از آن میان، دانشگاه تهران (تنها دانشگاه کشور) در سال تحصیلی ۱۳۱۹ـ۱۳۲۰ش، ۸۵۷،۱ دانشجو و ۳۷۹ دانشآموخته داشت (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ]۱۳۰۴ـ ۱۳۵۵ش[، ص ۲۸).از مهمترین ویژگیهای آموزش عالی در این دوره، بهرهمندی زنان از مزایای تحصیلات عالی بود. زنان که پیش از آن، چه در دارالفنون و چه در میان دانشجویان اعزامی به خارج از کشور سهمی نداشتند، در این دوره وارد حوزة آموزش عالی شدند.ب) عصر پهلوی دوم (۱۳۲۰ـ۱۳۵۷ش). در ۱۳۲۰ش، نخستین سال سلطنت محمدرضا پهلوی، گسترش دانشگاه در شهرهای بزرگ در کانون توجه دولت قرار گرفت و برای ساخت سه دانشکدة پزشکی در تبریز، مشهد و شیراز، بودجهای اختصاص یافت (صدیق اعلم، ۱۳۳۸ـ۱۳۵۶ش، ج ۳، ص ۵۸)، اما عملاً اقدامی صورت نگرفت.در این میان، تلاش نخبگان علمی بهاستقلال دانشگاه معطوف شد. دانشگاه که پیش از آن در چهارچوب سیاست تمرکزگرای حکومت قرار داشت و یکی از ارکان وزارت فرهنگ (آموزشوپرورش کنونی) و تابع قوانین اداری آن بود، در ۱۳۲۱ش نهادی مستقل شد و براساس قوانین موضوعه خود به فعالیت پرداخت (← سیاسی، ج ۱، ص ۱۲۲ـ۱۲۵؛ نیز ← دانشگاه تهران*). در نیمة نخست دهة ۱۳۲۰ش، رکودی بر توسعة آموزش عالی حاکم شد که دلیل آن را مشکلات ناشی از جنگ جهانی دانستهاند (← طیّب، ص ۶۶). بنابراین در ۱۳۲۵ش، وقتی فرقة دموکرات آذربایجان دانشگاه تبریز را تأسیس کرد، بیش از یک دهه از تشکیل دانشگاه تهران میگذشت. تأسیس دانشگاه تبریز دولت را وادار کرد تا پس از شکست فرقة دموکرات، نهتنها آن را تعطیل نکند، بلکه آن را سامان و توسعه دهد (← دهقان، همانجا؛ نیز ← دانشگاه تبریز*).بدینترتیب، نخستین دانشگاه در شهرستان بهوجود آمد و انحصاریبودن دانشگاه تهران شکسته شد. در پی مصوبة مجلس شورای ملی در ۸ خرداد ۱۳۲۸ در جلسة صدوشصتوششم دورة پانزدهم تقنینیه مبنی بر تأسیس دانشگاه در شهرستانها، دولت اجازه یافت در مراکز استانهای کشور دانشگاه تأسیس کند. بااینهمه، گروهی در مجلس با همان نگرش پیشین مخالف توسعة مراکز دانشگاهی در شهرها بودند و توصیه میکردند فقط به تأسیس آموزشگاههای پزشکی در شهرها بسنده گردد (← اطلاعات، سال ۲۵، ش ۷۵۳۶، ۱۵ خرداد ۱۳۳۰، ص ۱، ۵)؛ اما بهرغم این بینش و نیز کاستیهایی که دانشگاههای تهران و تبریز داشتند، وزارت معارف براساس مصوبة مجلس اجازه یافت ضمن تکمیل دانشگاه تبریز، در مشهد، اهواز، اصفهان و شیراز و هر شهر دیگری، بنابه تشخیص آن وزارتخانه، اقدام به تأسیس دانشگاه کند. ضمن آنکه تأسیس دانشکدههای پزشکی و کشاورزی در اولویت قرار گرفتند.برایناساس، هستههای اولیة دانشگاهها در چندین شهر شکل گرفت و از نیمة دوم دهة ۱۳۲۰ش، دورة تکوین نظام آموزش عالی آغاز شد که نویدی بر تعمیم آموزش عالی به دیگر مناطق کشور بود. از میانة این دهه، پایههای اصلی دانشگاههای مشهد، شیراز و اصفهان گذاشته شد. بهجز دانشگاه تبریز که با تشکیل دو دانشکدة ادبیات و علوم و دانشکدة پزشکی فعالیتش را آغاز کرد، در سایر شهرها، آموزشگاههای عالی بهداری، هستههای اصلی دانشگاهها بودند که بعدها به دانشکده پزشکی بدل شدند. در پایان این دهه (سال ۱۳۳۰ش)، دانشگاه تهران دوازده دانشکده و آموزشگاه و ۶۶۱،۵ دانشجو داشت و پس از آن، بهترتیب دانشگاه تبریز با شش دانشکده و آموزشگاه و ۶۷۲ دانشجو، دانشگاه اصفهان با دو دانشکده و آموزشگاه و ۱۶۲ دانشجو، دانشگاه شیراز با یک دانشکده و ۸۴ دانشجو و دانشگاه مشهد با یک دانشکده و ۷۶ دانشجو قرار داشتند. در سال تحصیلی ۱۳۲۹ـ۱۳۳۰ش، با مجموع ۱۴۷،۱ فارغالتحصیل، دانشگاههای تهران و اصفهان بیشترین و کمترین فارغالتحصیل را داشتند و دانشگاههای شیراز و مشهد نیز فارغالتحصیل نداشتند. عدة دانشجویان دختر در این دوره اندک بود. به جز دانشگاه تهران که در این زمینه آمار ندارد و دانشگاه مشهد که دانشجوی دختر نداشت، دانشگاه تبریز با نود دانشجو و دانشگاه شیراز با یک دانشجو بیشترین و کمترین دانشجوی دختر را داشتند (← آمار آموزش عالی ایران : سال تحصیلی ]۱۳۰۴ـ ۱۳۵۵ش[، ص ۳۸ـ۴۰).پس از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط حکومت رضاشاه و ظهور آزادیهای سیاسی نسبی، دانشگاه، افزون بر رسالت اصلیاش یعنی آموزش و تولید مهارتها و تخصصهای لازم برای کشور، به یکی از کانونهای فعالان سیاسی و محل تضارب آرا و عقاید بدل گردید. با تأسیس حزب تودة ایران* در مهر ۱۳۲۰ و تحرکات فعالان چپ در دانشگاه برای ترویج ایدئولوژی و نگرشهای سیاسیشان، حوزههای جدیدی در دانشگاه گشوده شد. ایجاد تشکلهای دانشجویی نمادی از ورود دانشگاه به حوزة سیاسی بود. انجمن اسلامی دانشجویان که در ۱۳۲۱ش، برای مقابله با تبلیغات تودهایها و بهاییها در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران تشکیل شد، آغازگر جریانی بود که نهتنها تداوم یافت، بلکه ابعاد آن با گرایشهای مختلف در سالیان بعد گستردهتر شد. طی دهة ۱۳۲۰ش، دانشجویان تودهای بر فعالان ملیگرا و اسلامی غلبه داشتند اما در جریان جنبش ملیشدن صنعت نفت، دانشجویان وابسته به انجمنها و احزاب ملیگرا موفق شدند فضای سیاسی دانشگاه را به نفع جنبش ملی تغییر دهند (← بازرگان، ج ۱، ص ۲۴۶ـ۲۴۹؛ یزدی، ص ۲۵، ۸۵؛ نجاتی، ج ۱، ص ۱۵۵ـ ۱۵۶).در دهة ۱۳۳۰ش، در فرایند گسترش دانشگاهها بر تعداد دانشکدهها و دانشجویان افزوده شد. افزونبرآن، روند گسترش مراکز آموزش عالی، که برخی از آنها هستة اولیه دانشگاهها در سالهای بعد بودند، شدت گرفت. در میانة این دهه، بهمنظور تأمین نیروی انسانی لازم برای صنایع کشور، مرکزی برای آموزش صنعت تأسیس شد. پیشینه تأسیس چنین مرکزی به دورة قاجار برمیگردد که بهکوشش احتشامالسلطنه و با کمک آلمانیها تأسیس گردید، اما پس از چندی درنتیجة فشار روسها و انگلیسیها تعطیل شد (← احتشامالسلطنه، ص ۳۴۶ـ۳۴۷؛ نیز ← ادامة مقاله). در پی احساس این ضرورت، حبیب نفیسی در آبان ۱۳۳۵ با تشکیل مدرسة پلیتکنیک تهران، هستة اصلی دانشگاه صنعتی امیرکبیر را پیریزی کرد که درحال حاضر یکی از معتبرترین دانشگاههای صنعتی ایران محسوب میشود (← دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ۲۰۱۲).در این دهه، رشتههای تحصیلی در دانشگاههای شهرستانها، عمدتاً به حوزة پزشکی، و ادبیات و علومانسانی محدود بود. پس از آن نیز، فقط دانشکدههای کشاورزی، علوم معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامی بعد)، و علوم فعالیت خود را آغاز کردند؛ اما دانشگاه تهران با یازده دانشکده و یک مرکز آموزش عالی جامعیت بیشتری داشت (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ]۱۳۰۴ـ۱۳۵۵ش[، ص ۴۰ـ۶۹).دانشگاه از بدو تأسیس، نهاد دولتی بود و با بودجة دولت اداره میشد. استمرار وابستگی آموزش عالی به حمایت دولت، یکی از اسباب عمدة بیتوجهی مسئولان آموزش عالی به پیوند با بخش خصوصی بود. همچنین، بهرغم فعالشدن بخش خصوصی برای تأسیس دانشگاه در دهة ۱۳۳۰ش، تمرکزگرایی و روند دیوانسالاری از یکسو و انحصارطلبی متولیان دانشگاه تهران از سویدیگر، مانع از پیوند بخش خصوصی با آموزش عالی شد؛ اما سرانجام در اواخر این دهه تلاشها به بار نشست و نخستین دانشگاه غیردولتی با نام دانشگاه ملی ایران در مهر ۱۳۳۹ تأسیس شد (← ادامة مقاله). بهگفتة علی شیخالاسلام (مؤسس دانشگاه ملی؛ ص ۶۵، ۱۴۹)، هدف از تأسیس این دانشگاه تضعیف یا رقابت با دانشگاه تهران نبود، بلکه جذب جوانانی بود که بهطور فزاینده از دبیرستانها فارغالتحصیل میشدند و دانشگاه تهران ظرفیت پذیرش آنها را نداشت.در دهة ۱۳۳۰ش، تحرک سیاسی دانشگاهها بهویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در قالب تشکلهایی مانند نهضت مقاومت ملی و جبهة ملی دوم بود. نقطة عطف این تحرکها را در وقایع ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و اول بهمن ۱۳۴۰ میتوان یافت که نشانة بارز پیوند دانشگاه با سیاست بود. واقعة نخست اعتراض به تجدید مناسبات ایران و انگلیس بود (← شانزده آذر*، واقعه). واقعة دوم نیز اعتراض سازمان دانشجویان وابسته به جبهة ملی دوم به اخراج پانزده تن از دانشآموزان دارالفنون، بهجرم ارتباط با این سازمان و حمایت از اهداف جبهه بود، که با حملة نظامیان به دانشگاه تهران، تظاهرات سرکوب و بسیاری از دانشجویان مجروح شدند. ابعاد این ماجرا با اعتراض و تظاهرات در دانشگاههای دیگر گستردهتر شد، اما آنها نیز فرجامی غیر از دانشگاه تهران نداشتند. افزون بر آن، بسیاری از رهبران و اعضای جبهة ملی نیز زندانی شدند (← سنجابی، ص ۲۱۶ـ۲۱۷؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، آرشیو، پروندة «دانشگاه تبریز (آذرابادگان)»، ش ۸۱۸۸ ، ص ۷). واکنش دانشگاهها به سیاست و عملکرد حاکمیت، بهرغم آنکه در دهههای بعد ادامه یافت، بهدلیل فشار بر محیط دانشگاهها و بر جریانهای سیاسی مخالف (مانند ملیگراها، چپها و اسلامیها که پایگاهی در دانشگاهها داشتند)، همچون گذشته چندان محسوس و فراگیر نبود.از ۱۳۴۰ش بهبعد، دولت برای گسترش آموزش عالی به بخش خصوصی روی آورد. بهاینترتیب، اشخاص و مؤسسههای خصوصی مجوز تأسیس مدارس عالی خصوصی را بهدست آوردند و از کمکهای مالی دولت نیز بهرهمند شدند (راهنمای آموزش عالی در ایران، ص ۶) و این آغاز فرایند گسترش مراکز آموزش عالی در دهههای بعد بود.از زمان تأسیس دانشگاه تا ۱۳۴۰ش یعنی نزدیک به سه دهه، نظام آموزشی و اداری دانشگاهها برپایة سازمان دانشگاهی فرانسه شکل گرفتهبود. از ویژگیهای دانشگاههای فرانسوی داشتن دانشکدههای مختلف بود که در هریک از آنها تعدادی کرسی وجود داشت اما از ۱۳۴۰ش، نظام آموزش امریکایی جایگزین نظام فرانسوی شد که براساس آن، کرسیها از میان رفتند و در دانشکدهها گروههای آموزشی تشکیل شدند. پیروی از نظام امریکایی بهرغم مخالفتها، نخست از دانشگاه تهران آغاز شد سپس به دانشگاههای دیگر تسری یافت (← بهنام، ص ۱۰۲). این تغییر رویکرد از عوامل متعددی نشئت میگرفت، ازجمله گرایش آشکار حکومت بههمراهی با سیاستهای همهجانبة نظام امریکا.بهجز دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتی آریامهر (نام کنونی آن: شریف)، دانشگاهها مستقیم و غیرمستقیم به وزارت آموزشوپرورش وابسته بودند، اما این وزارتخانه بهدلیل گستردگی وظایفش قادر به ادارة امور دانشگاهها نبود (منتصری، ص ۲۶۸). ازهمینرو در دهة ۱۳۴۰ش، نحوة ادارة امور آموزش عالی با تشکیل سه نهاد شورای مرکزی دانشگاهها، هیئت امنای دانشگاهها و وزارت علوم و آموزش عالی متحول شد. ازجمله وظایف شورای مرکزی، انتصاب رؤسای دانشگاهها، تشخیص ضرورت تأسیس دانشگاه و مدرسة عالی و نظارت بر حسن جریان امور دانشگاهها بود. هیئت امنای دانشگاهها، که الگوی آن از نظام امریکایی اخذ شدهبود نیز، بهمنظور تحقق استقلال دانشگاهها و پیشرفت آنها بهوجود آمد. با تشکیل این هیئتها از دخالت مستقیم دولت در امور دانشگاهها کاسته شد. همچنین، ضرورت اداره امور دانشگاهها در سازمان متمرکز، تشکیل وزارت جداگانه و مستقلی را برای آموزش عالی الزامی نمود. بنابراین در بهمن ۱۳۴۶، وزارت علوم و آموزش عالی تأسیس شد. از آن پس تعیین خطمشی آموزشی دانشگاهها و نظارت بر امور آنها بهعهدة این وزارتخانه بود (← سازمان اسناد ملی، آرشیو، ش ۱۴۲۹۸ـ۲۹۷، ص ۱۰۱ـ۱۰۳؛ راهنمای آموزش عالی در ایران، ص ۷ـ۹؛ بهنام، ص ۱۰۳ـ۱۰۴).پس از تأسیس این وزارتخانه، شورای گسترش آموزش عالی و مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی شکل گرفتند که مسئولیت ایجاد، گسترش و برنامهریزی مراکز آموزش عالی را بهعهده داشتند؛ اما وزارت علوم نتوانست طرح جامع و بلندمدتی برای گسترش آموزش عالی پیشنهاد دهد، حتی برنامة مشخصی برای چگونگی افزایش تعداد دانشجو، نحوة تراکم دانشجو در رشتههای تحصیلی و رعایت اقتصاد دانشگاهی نداشت. ازهمینرو، نامتعادلبودن تراکم دانشجو و محدود یا متوقفکردن تغییر رشته، ازجمله عوامل تنزل کیفیت آموزش و هدررفتن بخشی از توان آموزش عالی بود. یکی از اهداف برنامة عمرانی چهارم (۱۳۴۷ـ۱۳۵۱ش) گسترش شصت درصدی دانشجو طی پنج سال بود و رقم شصتهزار دانشجو بهعنوان حد مطلوب تعیین شدهبود، اما در پایان برنامه، عدة دانشجویان به ۳۱۱،۱۱۵ تن رسید که با اهداف تعیینشده و نظام متعادل رشد آموزشی کشور مغایرت داشت (طیّب، ص ۱۱ـ۱۳، ۱۱۶ـ۱۲۰).پس از انقلاب آموزشی ۱۳۴۷ش، همچنان بر تعداد مراکز آموزش عالی افزوده شد اما (از نیمة دوم دهة ۱۳۴۰ش) دانشگاه جدیدی تأسیس نگردید. در درون دانشگاههای موجود نیز، گسترش چندانی صورت نگرفت. یکی از مراکز، مدرسة عالی دماوند وابسته به بنیاد فرهنگی بیتئیل(از مؤسسههای مبشّرین مذهبی) است که در ۱۳۴۷ش تأسیس شد. این مدرسه دومین مرکز آموزش عالی ویژة دختران بود که پس از مدرسة عالی دختران (تأسیس ۱۳۴۳ش) فعالیتش را آغاز کرد (← ادامة مقاله). مدرسة عالی دماوند، مرکزی برای آموزش زبان انگلیسی در سطح کارشناسی بود و دو رشتة ادبیات انگلیسی و فرهنگ تطبیقی داشت. مدرسه از حمایت محمدرضاشاه برخوردار بود و بهدستور وی بیست هکتار از اراضی قلعة سردار (محلهای در شمال تهران) برای احداث ساختمان به این مدرسه اختصاص یافت. مدرسة عالی دماوند تا ۱۳۵۹ش فعالیت داشت و در این سال با یازده مرکز آموزش عالی ادغام شد و بعدها دانشگاه علامه طباطبایی از ادغام آنها و چند مدرسة عالی دیگر شکل گرفت (← قبادی، ص ۱۳۷ـ۱۵۳).تا ۱۳۴۸ش، هر دانشگاه جداگانه دانشجو میپذیرفت، اما این شیوة پذیرش جای خود را به آزمون متمرکز داد و نخستین کنکور سراسری در ۱۵ مرداد ۱۳۴۸ با بیش از ۰۰۰،۴۸ داوطلب برگزار شد (← اطلاعات، سال ۴۴، ش ۱۲۹۵۹، ۱۵ مرداد ۱۳۴۸، ص ۱، ش ۱۲۹۶۱، ۱۸ مرداد ۱۳۴۸، ص ۱۶).در پایان دهة ۱۳۴۰ش، هشت دانشگاه (اصفهان، پهلوی، تبریز، تهران، جندیشاپور اهواز (نام کنونی آن: شهید چمران)، صنعتی آریامهر، مشهد و ملی ایران) فعالیت میکردند که از آن میان، دانشگاه تهران با شانزده دانشکده، ۰۷۹،۱۷ دانشجو و ۸۳۰،۳ فارغالتحصیل، بیشترین تعداد دانشکده، دانشجو و فارغالتحصیل و دانشگاه جندیشاپور با دو دانشکده، ۲۵۰،۱ دانشجو و ۱۳۱ فارغالتحصیل، کمترین تعداد را داشت (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ]۱۳۰۴ـ ۱۳۵۵ش[، ص ۶۹ـ ۱۲۹؛ طیّب، ص ۱۰، ۴۵).در دهة ۱۳۵۰ش، دانشگاهها رشد کمّی چشمگیری داشتند که مهمترین دلیل آن افزایش توان مالی کشور بود. در ۱۳۵۲ش، با افزایش درآمد نفت، در برنامة عمرانی پنجم (۱۳۵۲ـ ۱۳۵۶ش) تجدیدنظر شد و برنامههای آن براساس افزایش عایدات کشور تدوین گردید. در این برنامه، ظرفیت دانشگاهها و مراکز آموزش عالی در چشماندازی دهساله حدود چهارصد هزار تن برآورد شد و تأسیس دانشگاههای جدیدی در همدان، کرمان، سیستان و بلوچستان، همچنین ایجاد دانشگاه هنر، دانشگاه آزاد ایران (بهروش مکاتباتی و غیرحضوری)، مجتمعهای آموزش پزشکی و دانشکدة علوم تندرستی درنظر گرفته شد (← سازمان برنامه و بودجه، ص ۲۲۸، ۲۳۱).در اوایل دهة ۱۳۵۰ش، ۲۴ شهر وارد مدار توسعة آموزش عالی شدند، اما همچنان تمرکز مراکز آموزش عالی در تهران بیش از شهرهای دیگر بود، یعنی از مجموع هشت دانشگاه کشور، سه دانشگاه در تهران قرار داشت. توزیع دانشجویان در گروههای آموزشی نیز تناسب نداشت. رشتههای علوم انسانی که از آغاز در مقایسه با سایر علوم رشد بیشتری داشتند، در این دهه نیز دانشجویان بیشتری را به خود اختصاص دادهبودند. چنانکه در سال تحصیلی ۱۳۵۱ـ۱۳۵۲ش، علوم انسانی با ۲۴ر۲۲% و ۶۴۲،۲۵ دانشجو با علوم پزشکی با ۸۳ ر۹% و ۳۳۹،۱۱ دانشجو، و کشاورزی با ۱۰ر۴% و۷۲۲،۴ دانشجو، تفاوت فاحشی داشتند. توزیع نامناسب دانشجویان در گروههای آموزشی موجب شد که فارغالتحصیلان دانشگاهها (عمدتاً از گروه علومانسانی) نیازهای مبرم جامعه و بازار کار را بهخوبی تأمین نکنند (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۵۳ـ ۱۳۵۲، ص ۹، ۳۸). از همینرو، در برنامة عمرانی پنجم، بر استفاده بیشتر بخشهای تولیدی و غیرتولیدی از دانشگاهها تأکید شد که این امر نیازمند نیروهای تحصیلکرده در حوزههای غیر از علوم انسانی بهویژه رشتههای فنی، کشاورزی و پزشکی بود (← سازمان برنامه و بودجه، ص ۱۱).از اوایل دهة ۱۳۵۰ش، اندیشهای مبنی بر گسترش آموزش عالی به عرصههایی که دسترسی به دانشگاه وجود نداشت، پدید آمد. تأسیس دانشگاهی در قالب این اندیشه چند سالی بهطول انجامید (← ادامة مقاله)، اما میتوان دایرشدن دانشکده مکاتبهای در دانشگاه سپاهیان انقلاب ایران را ــ که پیش از آن دانشسرای عالی سپاه دانش بودــ نقطة عطفی دانست که در ۱۳۵۳ش آموزش از راه دور یا غیرحضوری را برای نخستینبار وارد نظام دانشگاهی کرد (← آموزش عالی در ایران، کتاب ۱، ص ۵۵؛ سیف، ص ۱۸۰).در این دهه، اختصاص بودجة مناسب برای گسترش دانشگاهها در پی افزایش عایدات کشور، موجب شد که در پایان برنامة عمرانی پنجم تعداد دانشگاههای تازهتأسیس بیش از تعداد پیشبینیشده در این برنامه باشد. تشکیل بیش از بیست دانشگاه در قیاس با ۱۳۵۲ش که هشت دانشگاه فعالیت داشتند، جهشی بزرگ در آموزش عالی محسوب میشد. همچنین در میانة این دهه، تعداد دانشجویان رشتههای فنی نسبت به علوم انسانی افزایش یافت و ۲۲% از دانشجویان وارد حوزههای فنی و مهندسی شدند. علوم انسانی، که همواره پیشتاز بود، کمتر از ۱۹% از دانشجویان را جذب کرد و همچنان، رشتههای کشاورزی و هنرهای زیبا با درصد پایینی کمترین دانشجو را داشتند (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج ۱، ص ۳،۳۰ـ ۳۶، ۴۵،۵۰).استفاده از نوآوریهای آموزشی گستره آموزش عالی را دوچندان کرد و فرصتهای جدیدی فراهم آورد. تأسیس دانشگاه آزاد ایران در ۱۳۵۶ش نمونة بارز این نوآوری بود. پیش از آن، گام نخست در دانشگاه سپاهیان انقلاب ایران برداشته شدهبود، اما دانشگاه آزاد ایران نخستین دانشگاهی بود که با نظامی غیرمتعارف تشکیل شد و افراد فارغ از سن، جنس، محل سکونت، سطح درآمد و نوع اشتغال، میتوانستند از طریق شبکههایی از مراکز آموزشی در مناطق مختلف و با استفاده از شیوة جدید «آموزش بر مبنای تبحر» و کاربرد رسانههای آموزشی تحصیل کنند. پس از انگلستان، دانشگاه آزاد ایران دومین دانشگاه در جهان بود که از این شیوه استفاده میکرد ( آموزش عالی در ایران، کتاب ۱، ص ۶ـ۷؛ نیز ← ادامة مقاله). همچنین در ۱۳۵۶ش برای صیانت و گسترش فرهنگ ایرانی، دانشگاه فارابی در اصفهان تأسیس شد. این دانشگاه فعالیتش را با ۳۸ دانشجو (۲۹ مرد و ۹ زن) آغاز کرد (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ]۱۳۵۶ـ ۱۳۵۵ش[، ص ۱۴).در اواخر حکومت پهلوی دوم در ۲۶ دانشگاه کشور، ۹۲۲،۹۵ دانشجو تحصیل میکردند و از آن میان، ۵۹۲ تن خارجی (عمدتاً از افغانستان، لبنان، تانزانیا، عراق و ترکیه) بودند (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۵۸ـ ۱۳۵۷، ج ۲، ص ۲۶۶ـ۲۶۹، ۳۳۷، ۳۴۵). در جدولهای ۱ و ۲، تعداد دانشآموختگان سال تحصیلی ۱۳۵۶ـ۱۳۵۷ش، برحسب جنس، دورة تحصیلی و گروههای اصلی آموزشی درج شدهاند:ج) دورة جمهوری اسلامی ایران. در ۱۳۵۷ش، همزمان با اوجگیری جنبش مردم برای سرنگونی نظام شاهنشاهی، دانشگاهها نیز کانون مبارزه برضد این نظام بودند. ازهمینرو، فعالیت آموزشی دچار رکود شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وضع دانشگاهها، بلافاصله به شرایط عادی بازنگشت. اما برای ازسرگیری روند عادی آموزش، با فرمان امامخمینی، مسئولان دانشگاه کلاسهای درس را دایر کردند (← ملکی، ص ۲۱). کمتر از یک ماه پس از پیروزی انقلاب، در اسفند ۱۳۵۷، وزارت علوم و آموزش عالی و وزارت فرهنگ و هنر ادغام شدند و وزارتخانة جدیدی با نام وزارت فرهنگ و آموزش عالی شکل گرفت. تشکیل این وزارتخانه نخستین اقدام حکومت اسلامی در امر آموزش عالی بود (← گزارش ملی آموزش عالی ایران: سال ۱۳۷۹، ص ۲۵).سازمان ملی دانشگاهیان ایران در نشستی در خرداد ۱۳۵۸، طرح استقلال دانشگاهها را پیشنهاد داد. مطابق این طرح، تعیین سیاست آموزش عالی کشور بهعهدة شورای هماهنگی مرکزی دانشگاهها گذاشته شد و مقرر گردید امور دانشگاهها از طریق نظام شورایی اداره شود و دانشگاهها استقلال کامل داشته باشند، اما پس از گذشت یک سال اقدامی صورت نگرفت و دانشگاهها همچنان بدون ضابطه اداره میشدند (← اطلاعات، ش ۱۵۹۲۷، ۲۱ مرداد ۱۳۵۸، ص ۲؛ ملکی، ص ۳۴).در نخستین سال انقلاب، برخی مراکز آموزش عالی منحل یا با هم ادغام شدند و از این راه، تشکیلات جدیدی بهوجود آمد، مانند مجتمع دانشگاهی هنر که از ادغام پنج مرکز (دانشگاه فارابی، دانشکدة هنرهای تزئینی، دانشکدة هنرهای دراماتیک، هنرستان عالی موسیقی و هنرکده موسیقی ملی) تشکیل شد. نام این مجتمع بعدها در ۱۳۷۰ش به دانشگاه هنر تغییر یافت (← دانشگاه هنر، ۲۰۱۲). همچنین برخی از مراکز آموزش عالی مانند مدرسة پلیتکنیک تهران به دانشگاه تبدیل و به امیرکبیر نامگذاری شد (← دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ۲۰۱۲).در تیر ۱۳۵۸، میزان پذیرش دانشجو برای سال تحصیلی جدید، پانزده هزار تن کمتر از سال گذشته اعلام شد. درصورتی که در این سال، دویست هزار تن بیشتر از ۱۳۵۷ش داوطلب ورود به دانشگاه شدهبودند. مقامات دانشگاهی کاهش ظرفیت آموزشی را ناشی از کمبود بودجه و استاد میدانستند (← اطلاعات، ش۱۵۸۹۰، ۶ تیر ۱۳۵۸، ص ۱). در واقع، این کمبود درنتیجه تصفیة دانشگاهها از شماری از استادان بهوجود آمد. شتابزدگی در این امر انتقادهایی نیز در پی داشت و منتقدان خلأ ناشی از اخراج برخی استادان را، که صرفاً بهدلیل داشتن منصبی در نهادهای وابسته به دربار کنار گذاشته شدهبودند، ضایعة جبرانناپذیری دانستند (← صدر، ص ۴؛ اطلاعات، ش ۱۵۹۱۷، ۸ مرداد ۱۳۵۸، ص ۲۱).تغییر نظام سیاسی، بهضرورت، تغییر بنیادین نظام آموزش عالی را میطلبید. افزون بر آن، مشکلات عدیده در ادارة امور دانشگاهها، ادامة فعالیت گروههای سیاسی و وجود اختلاف و تعارضهای سیاسی میان آنان، که بر فعالیتهای علمی و آموزشی غالب شدهبود، تغییرات اساسی در دانشگاهها را اجتنابناپذیر کردهبود. دانشگاه محل منازعة گروههای مختلف با گرایشها و دیدگاههای متعارض شدهبود و بیشتر کارکرد سیاسی داشت تا رسالت علمی و فرهنگی. ازهمینرو، در اسفند ۱۳۵۸ بهمنظور دورکردن دانشگاهها از جنجالهای سیاسی، تظاهرات سیاسی در محیط دانشگاه ممنوع شد؛ اما مشکلات دانشگاه، که آنرا ناشی از سه نقص اساسی «بلاتکلیفی در امر ادارة دانشگاه، فقدان امنیت و منزلت دانشگاه و نارساییهای موجود بین استاد و دانشجو و کارمند» میدانستند، همچنان ادامه یافت (← اطلاعات، ش۱۵۹۵۶، ۲۸ شهریور ۱۳۵۸، ص۱ـ۲، ش۱۶۰۸۰، ۲ اسفند ۱۳۵۸، ص ۱، ۱۲، ش۱۶۰۹۰، ۱۴ اسفند ۱۳۵۸، ص ۱، ۱۲).در فروردین ۱۳۵۹ که دانشجویان پیرو خط امامِ خواهان انقلاب فرهنگی و تصفیة دانشگاهها، دانشگاه تبریز را تصرف کردند، دانشگاههای دیگر ازجمله تهران، شیراز، مشهد، تربیت معلم و پلیتکنیک نیز متشنج شدند و تغییر نظام آموزش عالی را خواستار شدند. شورای انقلاب در ۲۹ فروردین با صدور اعلامیهای، ضمن تأیید لزوم تغییر نظام آموزشی و نیز اخطار به گروههای دانشجویی برای برچیدن ستادهایشان، تصریح کرد پس از پایان امتحانات، از پانزده خرداد دانشگاهها تعطیل میشوند تا فرصت کافی برای تدوین نظام آموزشی برپایة موازین اسلامی و معیارهای انقلاب را داشته باشند (← اطلاعات، ش۱۶۱۱۹، ۲۷ فروردین ۱۳۵۹، ص۱۱، ش۱۶۱۲۱، ۳۰ فروردین ۱۳۵۹، ص ۲؛ کیهان، ش ۱۰۹۷۷، ۳۱ فروردین ۱۳۵۹، ص ۳).درخصوص تغییر نظام دانشگاهها، از آغاز دو نظر وجود داشت: ادامة فعالیت دانشگاه و تحقق اصلاحات در طولانیمدت؛ تعطیلشدن دانشگاه و اجرای تغییرات اساسی در آن (← کیهان، ش ۱۰۹۷۵، ۲۸ فروردین ۱۳۵۹، ص ۲). با ادامة درگیریها و ناآرامیها نظریه تعطیل دانشگاهها اجرا شد و از اردیبهشت ۱۳۵۹، فعالیتهای آموزشی دچار رکود شد. بحران در دانشگاهها موجب گردید تا انقلاب فرهنگی از دانشگاهها آغاز شود. با تعطیل دانشگاهها، دورة فترتی برای تعیین مسیر آینده دانشگاهها در قالب اندیشة اسلامی آغاز شد. در خرداد ۱۳۵۹، ستاد انقلاب فرهنگی تشکیل شد تا برنامههایی را برای تغییرات بنیادین در نظام آموزش کشور تدوین کند. فعالیتهای ستاد در چند محور تمرکز یافت: ۱) تربیت استاد و گزینش افراد شایسته برای تدریس؛ ۲) گزینش دانشجو؛ ۳) اسلامیکردن فضای دانشگاهها و تغییر برنامههای آموزشی (← اطلاعات، ش ۱۶۱۶۴، ۲۴ خرداد ۱۳۵۹، ص ۱ـ۲؛ «گفتوشنودی با اعضای محترم ستاد انقلاب فرهنگی...»، ص ۵، به نقل از علی شریعتمداری؛ نیز ← شورای عالی انقلاب فرهنگی*).جهاد دانشگاهی* که بازوی اجرایی ستاد بود، بیش از دو سال دانشگاهها را با نظام شورایی اداره کرد. از مهمترین فعالیتهای ستاد انقلاب فرهنگی، تشکیل گروههای برنامهریزی در رشتههای مختلف، ادغام و انحلال برخی از دانشگاهها، تأسیس مرکز نشر دانشگاهی برای تأمین کتابهای درسی، تشکیل کمیتهای برای بررسی بافت آموزش عالی، تأسیس «مدرسة تربیت مدرس» و پیشنهاد طرحی برای تمرکز مؤسسههای تربیت معلم در مجموعة دانشگاهی بود (← «نشستی با اعضای انقلاب فرهنگی»، ص ۱۰ـ۱۳، ۷۶ـ۷۷).بهرغم برداشتن گامهای مؤثر، تحقق اهداف انقلاب فرهنگی در کوتاهمدت میسر نبود و در بسیاری موارد نیز کار نیمهتمام رها شد، از جمله در زمینة علوم انسانی که بهدلیل پیچیدگی این حوزه، کاری در حد مطلوب صورت نگرفت و کمیتههای بررسی آن تعطیل شدند (سروش، ۱۳۶۰ش، ص ۵۸)؛ اما در اردیبهشت ۱۳۶۱ (در دورة فترت)، باتوجه به نیاز جامعه، دانشگاه آزاد اسلامی تأسیس شد و در اواخر همان سال، نخستین آزمون آن برگزار گردید (← ادامة مقاله).ایجاد دانشگاه اسلامی، تنها در طولانیمدت امکانپذیر بود؛ لذا دانشگاهها پس از دوسالونیم در پاییز ۱۳۶۱ بازگشایی شدند تا اصلاحات ضمن فعالیت دانشگاهها صورت گیرد. با آغازشدن فعالیت دانشگاهها، تعدادشان بهدلیل انحلال یا ادغام برخی از آنها، به بیست دانشگاه کاهش یافت. عدة فارغالتحصیلان نیز در سال تحصیلی ۱۳۶۱ـ۱۳۶۲ش کاهش بسیاری داشت که این امر ناشی از شروع انقلاب فرهنگی، تدوین آییننامه و ضوابط جدید فارغالتحصیلی و افزایش تعداد واحدهای درسی بود. از میان ۷۹۳،۵ تن فارغالتحصیل، بیشترین تعداد (۷۰۱ تن) در رشتة پزشکی و کمترین تعداد در رشتة حقوق با دو فارغالتحصیل بود (← آمار آموزش عالی ایران : سال تحصیلی ۶۳ـ ۱۳۶۲، ج ۱، ص د، ۱۰).سهمیهبندی دانشگاهها در گزینش دانشجو، یکی از سیاستهای ستاد انقلاب فرهنگی بود که سهمیههایی برای نهادهای انقلابی، فرزندان شهدا، جانبازان انقلاب اسلامی و اسرای جنگ عراق با ایران، مناطق محروم و داوطلبان آزاد در نظر گرفته شد؛ به این ترتیب که از طریق آزمون سراسری، باتوجه به سهمیة اختصاصی، درصورت موفقیت به دانشگاه راه مییافتند. بعدها دامنه سهمیهها گسترش یافت و افرادی مانند قهرمانان ورزشی المپیک جهانی و آسیایی، کارگران نمونه، دانشآموزان ممتاز شرکتکننده در المپیادهای بینالمللی (فیزیک، ریاضی و...)، حافظان قرآن و نیروهای ارتش و سپاهپاسداران نیز میتوانستند از سهمیة دانشگاه برای رشتههای تحصیلیِ معیّنشده در قانون، استفادهکنند.البتهنیروهای نظامی درصورتی مشمول سهمیة معیّن دانشگاه میشدند که پیش از آن ارتش و سپاه مجوز تأسیس رشتههای مورد نیاز خود را کسب نکردهبود (← «گفتو شنودی با اعضای محترم ستاد انقلاب فرهنگی...»، ص ۶، به نقل از علی شریعتمداری؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی، ص ۲۱۵ـ۲۱۸).تلاش برای تحول محتوای درسی دانشگاهها بهسوی اهداف انقلاب، در اولویت قرار گرفتهبود. براساس این رویکرد، در برخی از رشتهها محتوای دروس با مبانی اسلام تلفیق شد، برای مثال در رشتة حقوق تحول در جهت تقویت مطابقت مباحث با مبانی فقه بود، بهویژه حقوق جزا، که با بازگشت بهحقوق سنّتی و مقررات فقه تغییرات اساسی در آن صورت گرفت. افزون بر آن برای همة گروههای آموزشی نیز، درسهای عمومی مشترک، با رویکرد مباحث اسلامی گنجانده شد («علم حقوق، اوضاع کنونی و راهبردها»، ص ۷ـ۸ ؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی، ص ۱۲۴).توسعة آموزش عالی نیز از دیگر اولویتها بود و در جریان آن، از دهة ۱۳۶۰ش نسلی از دانشگاهها، بهویژه در حوزة علوم انسانی و اسلامی، شکل گرفت. از آن جمله است دانشگاه امامصادق علیهالسلام، باقرالعلوم و امامحسین علیهالسلام. دانشگاه امامصادق در ۱۳۶۱ش، با ریاست آیتاللّه محمدرضا مهدویکنی تأسیس گردید و در سه رشته تبلیغ، اقتصاد و علوم سیاسی، دانشجو پذیرفت. دانشگاه در محل کنونیاش، که پیش از آن مرکز مطالعات مدیریت ایران و وابسته به دانشگاه هاروارد امریکا بود، تأسیس گردید و با نظام آموزشیِ پیوسته (اعطای مدرک کارشناسیارشد پیوسته) فعالیتش را آغاز کرد (← مهدویکنی، ص ۳۹۵ـ۴۰۳). در ۱۳۶۳ش، هستة اصلی دانشگاه باقرالعلوم، با نام مؤسسة آموزش عالی باقرالعلوم، با هدف آموزش طلاب حوزة علمیة قم در رشتة علوم سیاسی در قم تأسیس شد که بعدها به دانشگاه بدل گردید (← دانشگاه باقرالعلوم، ۲۰۱۲). دانشگاه امامحسین نیز در ۱۳۶۵ش، با تأسیس مرکز آموزش عالی امامحسین پایهگذاری و یک سال بعد، دانشگاه شد (← دانشگاه امامحسین، ۲۰۱۲).شماری از این مراکز آموزش عالی در قم تأسیس شدند. هدف اصلی آنها تربیت افرادی از طلاب حوزة علمیة قم در قالب نظام دانشگاهی بود که عمدتاً از اواخر دهة ۱۳۶۰ش فعالیتشان را آغاز کردند. ازجمله آنها، مرکز تربیت مدرّس حوزة علمیة قم است که در سال تحصیلی ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش به نظام آموزش عالی پیوست. دانشگاه مفید نیز در ۱۳۶۸ش فعالیتش را آغاز کرد. مؤسس آن آیتاللّه عبدالکریم موسوی اردبیلی، دانشگاه را با هدف مطالعه و تحقیق در علوم و معارف اسلامی و بازبینی و بازنگری در علوم انسانی، بهویژه در دو رشتة تخصصی فلسفه و حقوق، تأسیس کرد (← دانشگاه مفید، ۲۰۱۲). در ۱۳۶۹ش دو مرکز تخصصی علوم اسلامی بهوجود آمد: مرکز تفسیر و علوم قرآن زیرنظر ناصر مکارمشیرازی و مرکز تخصصی کلام تحتنظر جعفر سبحانی. مرکز اخیر برای بالابردن سطح علمی طلاب در مباحث عقاید و کلام بهویژه با توجه به مسائل و پرسشهای معاصر است تا نیازهای جامعه را در حوزة مسائل اعتقادی پاسخگو باشند (← مرکز تخصصی علم کلام، ۲۰۱۲).روند تأسیس و گسترش دانشگاهها در دهههای بعد نیز ادامه یافت. در جریان این توسعه با ادغام چندین مرکز آموزش عالی، مجتمعهای دانشگاهی شکل گرفت و بر برخی از آنها نام مشاهیر و بزرگان علم و ادب کشور گذاشته شد. ازجمله دانشگاه علامه طباطبایی که در ۱۳۶۳ش از ادغام ۲۷ مدرسة عالی علوم انسانی مانند مدرسة عالی ترجمه، مدرسة عالیدماوند، پژوهشکدة فرهنگ ایران، سازمان مدیریت صنعتی، مدرسة خدمات جهانگردی و اطلاعات، و دانشکده علوم سیاسی و امور حزبی بهوجود آمد (← دانشگاه علامه طباطبائی، ۲۰۱۲) و دانشگاه صنعتی خواجهنصیرالدین طوسی که در ۱۳۶۷ش از ادغام نُه مرکز عالی فنی و مهندسی از جمله مدرسة عالی مخابرات تشکیل شد (← دانشگاه صنعتی خواجهنصیرالدین طوسی، ۲۰۱۲).برای دستیابی بیشتر افراد به تحصیلات دانشگاهی، مشارکت بخش خصوصی در امر آموزش عالی ضروری مینمود؛ لذا شورای عالی انقلاب فرهنگی در مهر ۱۳۶۴، با هدف گسترش آموزش عالی در کشور و تأمین نیروی انسانی متخصص، کلیات آییننامة تأسیس مؤسسات آموزش عالی غیردولتی و غیرانتفاعی را تصویب کرد. این مؤسسات به دو نوع تقسیم شدند: مؤسساتی که مطابق ضوابط آموزش عالی فعالیت میکردند و نوع دوم مؤسساتی که خارج از ضوابط آموزش عالی رسمی و با نظام آموزشی آزاد فعالیت داشتند (شورای عالی انقلاب فرهنگی، ص ۲۵۲ـ۲۵۳). در ۱۳۷۴ش، پس از آنکه شورای عالی انقلاب فرهنگی، مؤسسات نوع دوم را به رسمیت شناخت، مخالفتهایی با این امر صورت گرفت و در پی آن مجوز چهل مؤسسه لغو شد و پانزده هزار دانشجو که در طول سالهای ۱۳۷۴ـ ۱۳۷۵ش از طریق آزمون جذب شده بودند، در دانشگاههای آزاد اسلامی و پیامنور جایابی شدند. از ۱۳۶۳ تا ۱۳۸۰ش، ۴۸ دانشگاه، دانشکده و مرکز آموزش عالی غیردولتی و غیرانتفاعی فعالیت داشتهاست و در حال حاضر (۱۳۹۱ش) بیش از ۲۵۰ مؤسسه در ۲۷ استان کشور فعالیت دارند (← وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، ۲۰۱۲).در دهة ۱۳۶۰ش همچنین، آموزش عالی پزشکی از مجموعه دانشگاهها و وزارت فرهنگ و آموزش عالی منتزع شد و امور آن به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی انتقال یافت، که در مهر ۱۳۶۴ تشکیل شدهبود. از آن پس، دانشگاههای علوم پزشکی مستقلاً فعالیت کردند (← اطلاعات، ش ۱۷۷۰۳، ۱۰ مهر ۱۳۶۴، ص ۸). تأسیس دانشگاه پیام نور در ۱۳۶۷ش، با آموزش از راه دور یا نیمهحضوری، درواقع برای تحقق همان اهداف دانشگاه آزاد ایران در این دهه شکل گرفت (← ادامة مقاله). در ۱۳۶۹ش، باتوجه به الزامات فرهنگی و آموزشی فرزندان شهدا، آزادگان، مفقودان و جانبازان انقلاب و جنگ، دانشگاه شاهد تأسیس شد، که با پذیرش ۱۶۵ دانشجو در هفت رشته فعالیتش را آغاز کرد (← دانشگاه شاهد، ۲۰۱۲).در پایان دهة ۱۳۶۰ش، با رشد کمّی دانشگاهها، تعداد دانشجویان نیز به سه برابر اوایل این دهه رسید. بهاینترتیب که تعداد دانشگاهها از بیست دانشگاه در اوایل این دهه، به ۶۱ دانشگاه در ۱۳۶۹ش رسید و عده دانشجویان نیز از ۰۴۸،۱۲۱ تن به ۰۶۷،۳۱۲ تن افزایش یافت، که باتوجه به اوضاع جنگی در کشور رشد چشمگیری بود. از سویی، میان دانشجویان دختر و پسر توازنی وجود نداشت حتی درصد رشد دانشجویان دختر نسبت به اوایل این دهه کاهش پیدا کرد و از ۹ر۳۱% به ۳ر۲۷% رسید. تعداد مراکز آموزش عالی (بهجز دانشگاه) نیز بهویژه در قیاس با اواخر دهة ۱۳۵۰ش کاهش چشمگیری داشت، یعنی از بیش از دویست مرکز آموزش عالی فقط ۶۵ مرکز در اواخر دهة ۱۳۶۰ش فعالیت میکردند و بسیاری از مراکز آموزشی کوچک و مستقل طی این دهه تعطیل شدند (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۵۸ـ ۱۳۵۷، ج ۲، ص ۵۹ـ۹۳؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۶۳ـ ۱۳۶۲، ج ۱، ص د، ۲، ۴؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۷۰ـ ۱۳۶۹، ج ۲، ص ت).همچنین در اواخر این دهه، بهرغم پایینبودن بودجة تحقیقاتی وزارت فرهنگوآموزشعالی، طرحهای پژوهشی رشد نسبتاً خوبی داشتند و شمار آنها از ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ش، از ۰۱۰،۱ به ۵۵۸،۲ طرح رسید. عدة پژوهشگران نیز از ۶۹۴،۱ به ۵۰۰،۳ تن رسید. درمجموع، در ۱۳۷۰ش با احتساب پایاننامهها، ۸۱۰،۴ طرح تهیه شد، اما این تعداد نیز پاسخگوی نیازهای جامعه نبود (← ایران. وزارت فرهنگ و آموزش عالی، مقدمه، ص ]۷، ۹[).دانشگاه بهمثابة نهاد تولید دانش، سازندة اندیشههایی است که تحولات اجتماعی و سیاسی را پدید میآورد. پس از انقلاب اسلامی، گفتمانهای نظام نوپای ایران ماحصل اندیشة دانشگاهیان بود. شکلگیری گفتمان سازندگی در دهة ۱۳۶۰ش ریشه در آرای دانشگاهیان داشت. هرچند نمیتوان میزان تأثیرگذاری دانشگاه را در جامعه سنجید، اما طبیعتاً افکار دانشآموختگانی که مناصب سیاسی را بهعهده میگیرند، در راهبرد سیاسی و اجتماعیشان تأثیرگذار است. در این میان نگاهی بدبینانه نیز به میزان تعامل و کارآمدی دانشگاهها در حیات اجتماعی وجود دارد که از این منظر، غربیبودن بنیانهای آموزش و ناسازگاری آن با اوضاع فرهنگی، ایجاد تعامل میان دانشگاه و جامعه را ناممکن میکند (← ذاکر صالحی، ص ۷۸ـ ۷۹).با آنکه اسلامیکردن دانشگاهها در صدر اولویتها بود، تا حصول ماهیت اسلامی و حاکمیت فرهنگ اسلام در دانشگاهها فاصلهای طولانی وجود داشت و متولیان شورای عالی انقلاب فرهنگی در دهة دوم انقلاب فرهنگی، همچنان امید داشتند با کوشش مستمر این امر حاصل گردد (← میرسلیم، ص ۱۱۶). در ۱۳۷۶ش، «ستاد اسلامیشدن مراکز آموزشی» تشکیل شد و با بازتعریفی از ویژگیهای دانشگاه اسلامی، عملکرد اسلامیکردن دانشگاهها را نقد کرد. سیاستهای راهبردی جدید برپایة حاکمیت بینش توحیدی بر تمام شئون دانشگاه و نیز بهرهگیری از مفاهیم و ارزشهای فرهنگیِ اسلامی ـ ایرانی، در شش محور برنامهریزی شد و برای تحقق این سیاستها، ستادهایی تشکیل گردید (← دانشگاه اسلامی: رسالتها، اصول و راهبردها؛ ایران. وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، ص ۱۰۱).گفتنی است که در برابر فعالیتهای اسلامیکردن دانشگاهها، جریان نقد و نظر نیز وجود داشت. دیدگاههایی که با بدبینی بر مقولة اسلامیشدن دانشگاهها، بر تمایز قلمروهای علم و دین تأکید داشتند و اساساً ماهیت علوم جدید را مستقل از نگرشهای دینی میدانستند. در یکی از این دیدگاهها بر نامطلوب بودن عنوان علم اسلامی و دانشگاه اسلامی تأکید و تصریح شده که از مجموعه مؤلفههایی که دانشگاه را میسازند شاید بتوان مناسبات میان استاد و دانشجو را اسلامی کرد، اما نمیتوان از علم اسلامی یا غیراسلامی سخن گفت. آنچه مطلوب بهنظر میرسد علم ایدهآل است که اسلامی، غیراسلامی، شرقی و غربی برنمیتابد (← سروش، ۱۳۷۹ش، ص ۲۲۶ـ۲۳۷). طبق یک نظر دیگر، دانشگاه اسلامی بهدلایل عدیدهای ابهامآمیز است و اساساً علم اسلامی امر شدنی نیست، آنچه ضروری است معنوی کردن علم و دانشگاه است نه اسلامی کردن آن (← ملکیان، ص ۳۲۹ـ۳۴۳). در مقابل دیدگاههایی نیز با خوشبینی بر اسلامی شدن دانشگاهها اصرار دارند. مطابق یکی از این دیدگاهها، نظام دانشگاهی ایران برآمده از نظام دانشگاهی غرب و مبتنی بر نظام ارزشی لذتگرا و جهانبینی ماتریالیستی است و در بهترین شرایط ممکن نمیتواند جز در این مسیر گام بردارد. لذا باید دانشگاهها با فرا نظام فرهنگی اسلام تحول یابند. این دیدگاه در مقابل کسانی که دانشگاه اسلامی را ناممکن میدانند، آن را امری ممکن و ضروری میداند چنانکه دانشگاه سکولارـ لیبرال و دانشگاه ماتریال ـ سوسیال در غرب و شرق جهان ضرورت یافتهاند (← خاکبان، ص ۱۴۱ـ۱۴۳). طبق نظر دیگر نیز در «شهر اسلامی» دانشگاه اسلامی باید موتور علمی آن شهر باشد. در این نظر تصریح شده که با قرائت اسلامی از مدرنیته، نسبتمان را با امر نو از درون فرهنگ خود بجوییم (← آکوچکیان، ص ۷۱) و در دیدگاه دیگری نیز نسبت هر چیزی با دین قابل احراز است. بنابراین افزون بر اصول، روش نیز باید اسلامی شود (← پیروزمند، ص ۱۲۹، ۱۳۱). برخی نیز با نقد نحوة اسلامیشدن دانشگاهها، راهکارهایی برای اصلاح سیاستهای اجرایی پیشنهاد میکردند (← ذاکر صالحی، ص ۱۷۱، ۱۷۸ـ۱۸۰). در واقع، این نقد و نظرها به مبانی فلسفی «علم» و «علم دینی» (علماسلامی) بازگشت میکند (← علم*، بخش اسلامی کردن علوم).در اردیبهشت ۱۳۷۹، بهمنظور انسجام امور اجرایی و سیاستگذاری در نظام آموزش عالی، وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری تغییرنام داد و برنامهریزی و تدوین سیاست در حوزة تحقیقات و فنّاوری، به وظایف این وزارتخانه افزوده شد. همچنین در برنامة سوم توسعه (۱۳۷۹ـ۱۳۸۳ش) مقرر گردید که ۵ر۱% تولیدات ناخالص ملی به پژوهش اختصاص یابد (← گزارش ملی آموزش عالی ایران : سال ۱۳۷۹، ص ۲۹؛ انتظاری، ص ۱۳۴، ۱۳۷).طی دهة ۱۳۷۰ش، رشد کمّی دانشگاهها همچنان روبه افزایش بود و حدود صد دانشگاه (با احتساب دانشگاههای علوم پزشکی) در اواخر این دهه فعالیت میکردند. همچنین تعداد مراکز آموزش عالی ــ که در دهة گذشته کاهش یافته بودــ افزایش یافت. افزایش دانشجویان زن، که در سال تحصیلی ۱۳۷۹ـ۱۳۸۰ش به بیش از پنجاه درصد رسید، از ویژگیهای این دهه است که در قیاس با دهة ۱۳۶۰ش سیر صعودی چشمگیری داشت. برپایة آمار سال تحصیلی ۱۳۷۸ـ۱۳۷۹ش، تعداد دانشآموختگان در ۲۶۰ دانشگاه و مرکز آموزش عالی ۲۹۷،۱۲ تن بود که از ۵۴۹ رشتة تحصیلی فارغالتحصیل بودند. از آن میان، رشتههای علوم انسانی، فنی و مهندسی، و پزشکی بهترتیب بیشترین فارغالتحصیل را داشتند اما در مجموع، رشتة حسابداری از گروه علوم انسانی با ۸۸۲،۶ تن بیشترین دانشآموخته را به خود اختصاص دادهبود (← آمار آموزش عالی: سال تحصیلی ۸۰ ـ ۱۳۷۹، ص ۳، ۴۹ـ۵۰، ۱۹۲). بهنظر میرسد، گرایش دانشجویان به رشتة حسابداری بهاینسبب بودهاست که آنان برخلاف دانشآموختگان سایر رشتههای علوم انسانی، سریعتر جذب بازار کار میشوند.دانشگاه در دهة ۱۳۷۰ش نیز زمینهساز برخی تحولات سیاسی و اجتماعی بود و نخبگان فکری و سیاسی و بهطور اخص دانشگاهیان، در تعیین روند سیاسی ـ اجتماعی و هدایت جامعه تأثیرگذار بودند (برای تفصیل ← ذاکر صالحی، ص ۷۹).دانشگاه همواره در تغییر فرهنگ و سیاست و ایجاد تحول در جامعه سهم عمدهای داشتهاست. در پیوند با حیات اجتماعی، اثرگذاری دانشگاه در کانونهای اصلی جامعه مانند خانواده و تأثیر در نحوة بینش خانوادهها، فضاهای عمومی و خصوصی جامعه و ایجاد متغیرهای جدید اجتماعی، بیتردید انکارناپذیر است؛ مثلاً در تحول فضای خانگی و شهری بهویژه از دهة ۱۳۴۰ش بهبعد، دانشگاه یکی از متغیرهای اصلی است. به گفتة علی شیخالاسلام (ص۱۸۰ـ۱۸۱)، پس از تأسیس دانشکدة معماری در دانشگاه ملی، تغییر سیمای شهرهای بزرگ و فضای داخل خانهها مرهون دانشآموختگان این دانشکده بودهاست.در اوایل دهة ۱۳۸۰ش، یکی از مصوبات شورای گسترش آموزش عالی، تأسیس دانشگاههای صنعتی بود که در برخی شهرها مانند شاهرود، شیراز، ارومیه و بیرجند بهترتیب، از ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۶ش احداث شدند. تعدادی از دانشگاههای تخصصی نیز پس از استقلال از دانشگاههای جامع بهوجود آمدند، مانند دانشگاههای علوم و فنون دریایی خرمشهر و چابهار، که پس از انتزاع از دانشگاه چمران اهواز و دانشگاه سیستان و بلوچستان فعالیت خود را آغاز کردند. همچنین، مراکز پژوهشی دانشگاهی از اوایل این دهه رشد فزایندهای داشتند و تعداد آنها از ۴۸ مرکز در ۱۳۸۱ش، به ۲۴۹ مرکز در ۱۳۸۶ش رسید. ضمن آنکه سهم بودجة تحقیقات از بودجة کشور از ۵۰ر۱% در ۱۳۷۹ش به ۴۰ر۲% در ۱۳۸۶ش افزایش یافت. در ۱۳۸۹ش، ۷۱ مؤسسة پژوهشی نیز از شورای گسترش آموزش عالی وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری مجوز گرفتند (← انتظاری، ص ۱۳۹ـ۱۴۰، ۱۴۲ـ۱۴۳؛ نوروززاده، ۱۳۹۱ش، ص ۱۵۸). در جریان مستمر تغییرات و تحولات دانشگاهها معطوف به نگرشهای اسلامی، در سالهای پایانی دهة ۱۳۸۰ش، تجدیدنظر در محتوای رشتة علوم انسانی و تفکیک جنسیتی در برخی از گروههای دانشگاهها صورت پذیرفت. همچنین، تشکیل شانزده دانشگاه تکجنسیتی از برنامههای وزارت علوم است که تعدادی از آنها مانند دانشگاه دخترانه نهاوند، و پردیس دختران دانشگاه کاشان فعالیت خود را آغاز کردهاند (← شرق، سال ۱۰، ش ۱۶۲۷، ۲۶ شهریور ۱۳۹۱، ص ۱۹).مطابق آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۹۱ـ ۱۳۹۰ (تهیهشده در مؤسسة پژوهش و برنامهریزی آموزشعالی، زیر چاپ)، تعداد دانشجویان شاغل به تحصیل ۶۱۴،۴۰۴،۴تن است که در ۵۱۹ دانشگاه و مرکز آموزش عالی (دانشگاه پیام نور و دانشگاه جامع علمی ـ کاربردی هرکدام یک دانشگاه محسوب شدهاند) و شش گروه آموزشی (علوم انسانی، علوم پایه، فنی و مهندسی، کشاورزی و دامپزشکی، هنر، و علوم پزشکی) تحصیل میکنند. از این تعداد، بیش از ۴۵۰۰ تن دانشجوی خارجی هستند. دانشگاهها و مراکز آموزش عالی در دو بخش دولتی (شامل دانشگاههای وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری؛ وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی؛ وزارت آموزش و پرورش؛ سایر دستگاههای اجرایی مانند وزارت نفت؛ دانشگاه علمی ـ کاربردی؛ دانشگاه پیام نور؛ و دانشگاه فنی و حرفهای) و غیردولتی (شامل دانشگاه آزاد اسلامی، و مراکز و مؤسسات آموزش عالی غیردولتی ـ غیرانتفاعی مانند دانشگاه علم و فرهنگ تهران) سراسر کشور را پوشش دادهاند. در این میان، دانشگاههای آزاد اسلامی و پیام نور در گسترش آموزش عالی، بهویژه در مناطق محروم، سهم بسزایی دارند. تعداد دانشآموختگان سالتحصیلی ۱۳۸۹ـ ۱۳۹۰ ش و ثبتنامشدگان و دانشجویان مؤسسات آموزشعالی (بهتفکیک دورة تحصیلی)، اعضای هیئت علمی، جمعیت دانشجویان ۳۱ استان کشور، و تعداد مؤسسات آموزشیعالی (بهتفکیک نوع مؤسسه) در سال تحصیلی ۱۳۹۰ـ۱۳۹۱ش در جدولهای ۳ تا ۸ آمدهاست :برای شناخت بهتر دانشگاهها از جنبههای گوناگون، دستهبندیهای خاصی صورت گرفته و ماهیت و کارکرد دانشگاهها در هریک از آنها مشخص شدهاست. یکی از این دستهبندیها، که تاحدود زیادی گویای ویژگیهای دانشگاههای ایران است، تقسیم دانشگاهها به نخبهگرا (دانشگاههای معتبر قدیم و مؤسسههای پژوهشی) و فراگیر (آزاد اسلامی، پیام نور، جامع علمی ـ کاربردی) است که کارکرد دانشگاهها را بر مبنای فلسفه وجودی و رسالت آنها مشخص میکند (ذاکر صالحی، ص ۲۹؛ برای آگاهی از سایر دستهبندیها ← همانجا). در ادامة مقاله، در قالب این دستهبندیها، دانشگاههای بزرگ و عمدة کشور (شامل اولین دانشگاهها و نیز نمونهای از دانشگاههای نقاط گوناگون کشور) بهترتیب سال تأسیس تعریف شدهاند :یک) دانشگاههای نخبهگرا. در این دسته عمدتاً قدیمترین دانشگاههای کشور قرار دارند که تعدادی از آنها به دانشگاههای مادر یا فراملی (شامل هشت دانشگاه صنعتی امیرکبیر، شهید بهشتی، تربیت مدرس، تهران، شیراز، صنعتی اصفهان، صنعتی شریف، و علم و صنعت ایران) شناخته میشوند. در بیشتر این دانشگاهها، عمده رشتههای تحصیلی دایر شدهاند و از این حیث برخی از آنها جامعیت بیشتری دارند. در میان این دسته از دانشگاهها، دانشگاه تهران که سهم مؤثری در گسترش آموزش عالی در کشور داشت و نیز دانشگاه تبریز که تشکیل آن مبنایی برای تأسیس دانشگاه در مناطق مختلف کشور شد، به استقلال معرفی شدهاند. دانشگاههای دیگر عبارتاند از :۱. دانشگاه فردوسی مشهد (سومین دانشگاه ایران). پس از دانشگاههای تهران و تبریز، دانشگاه مشهد بهاعتبار هستة اصلی آن، یعنی آموزشگاه عالی بهداری که در ۱۳۱۹ش تأسیس شد، از حیث قدمت سومین دانشگاه ایران محسوب میشود. برخلاف دو دانشگاه نخست که آغاز فعالیتشان با تأسیس دانشکده بود، دانشگاه مشهد با تبدیل آموزشگاه عالی بهداری به دانشکده شکل گرفت. پس از مصوبه مجلس شورای ملی مبنیبر تأسیس دانشگاه در شهرستانها در خرداد ۱۳۲۸، دانشکدة پزشکی در مشهد تأسیس شد و در پی آن، این آموزشگاه منحل گردید. با تأسیس دانشکده ادبیات در ۱۳۳۴ش، دانشگاه با نام رضوی رسمیت یافت (← دانشگاه فردوسی مشهد، مقدمة عبدالرضا باقری، ص۱؛ آموزش عالی در ایران، کتاب ۱، ص۶۳). در سال تحصیلی ۱۳۳۹ـ ۱۳۴۰ش، این دانشگاه سه دانشکده و ۰۲۰،۱دانشجو (۸۵۷ مرد و ۱۶۳ زن) داشت. در این دوره، دانشآموختگان آن ۱۸۰ تن ( ۱۳۴ مرد و ۴۶ زن) بودند. طی دهة۱۳۴۰،با تأسیس دانشکدههای جدید (پنج دانشکده) دانشگاه گسترش یافت و تعداد دانشجویان آن نیز به ۱۰۶،۳ تن افزایش یافت (← سازمان اسناد ملی ایران، آرشیو، ش ۱۴۲۹۸ـ ۲۹۷، ص ۱۸، ۲۴، ۱۲۶؛ آمار آموزشعالیایران: سالتحصیلی]۱۳۰۴ـ۱۳۵۵ش[،ص۶۷؛آمار آموزشعالیایران : سالتحصیلی ۵۰ـ ۱۳۴۹، ص ۱۵).پس از آن، نام دانشگاه به دانشگاه مشهد تغییر کرد و تا ۱۳۵۳ش به این نام خوانده میشد، اما از اردیبهشت همان سال به فردوسی تغییر نام داد. دانشگاه در این دوره برای گسترش دامنة پژوهشهای علمی خود با دانشگاههای معتبر جهان مانند جورجتاون و برکلی در امریکا، و کیمبریج و ساری در انگلستان ارتباط برقرار کرد و در زمینههای گوناگون مانند بیوشیمی، آفات گیاهی و اشعه کیهانی با آنان همکاری نمود (← آموزش عالی در ایران، کتاب ۱، ص ۶۳، ۶۵).در اواخر حکومت پهلوی دوم، تعداد دانشکدهها و مراکز آموزش عالی وابسته به آن به دوازده رسید و تعداد دانشجویان نیز به ۹۹۹،۵ تن ( ۳۲۴،۴ مرد و ۶۷۵،۱ زن) افزایش یافت (← آمار آموزشعالیایران : سالتحصیلی ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج۱،ص۱۴). پس از انقلاب اسلامی، دانشگاه فردوسی از نظر تعداد دانشکده و شمار دانشجویان گسترش پیدا کرد. در سال تحصیلی ۱۳۸۹ـ ۱۳۹۰ش، واحد بینالملل دانشگاه فعالیتش را آغازکرد و در مقاطع دکتری و کارشناسیارشد دانشجو پذیرفت. در حوزة پژوهش در زمینههای زیست فنّاوری (بیوتکنولوژی)، انرژی خورشیدی و انرژی باد فعالیتهای گستردهای صورت گرفته و پژوهشگاههایی مانند هواخورشید نیز به همین منظور تأسیس شدهاند. دانشگاه فردوسی در حال حاضر (۱۳۹۱ش) بیش از پانزده دانشکده و پژوهشکده دارد که بیش از بیستهزار دانشجو در آنها تحصیل میکنند و از آن میان، ۵۰۰،۲ تن در مقطع دکتری و حدود ۰۰۰،۶ تن در دورة کارشناسیارشد بهتحصیل اشتغال دارند. شمار اعضای هیئتعلمی دانشگاه به بیش از هفتصد تن میرسد که بیش از ۱۲۰ تن آنان رتبة استادی دارند (← دانشگاه فردوسی مشهد، ۲۰۱۲).۲. دانشگاه شیراز. هستة اصلی این دانشگاه نیز آموزشگاه عالی بهداری وابسته به دانشکدة پزشکی تهران بود، که در آذر ۱۳۲۵ تأسیس شد. پس از سه سال، آموزشگاه بهاهتمام ذبیحاللّه قربان (رئیس آموزشگاه) به دانشکدة پزشکی تبدیل شد و در آذر ۱۳۲۸ افتتاح گردید. دانشکده در بدو تأسیس هفت گروه علوم پایه و سه گروه بالینی داشت و حدود صد دانشجو (یک دختر و بقیه پسر) در نخستین سال فعالیتش در آن تحصیل میکردند. کتابخانة دانشکده نیز با ۴۰۰،۱ جلد کتاب و ۲۶ عنوان مجلة علمی دایر شد که این مجموعه در ۱۳۵۰ش به یازدههزار جلد کتاب و هفتصد مجلة علمی به زبانهای انگلیسی، فرانسه و فارسی افزایش یافت (← سازمان اسناد ملی ایران، آرشیو، ش۴۹۴ـ۲۷۰، ص۱۱، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۳۷؛ آموزش عالی در ایران، کتاب۱، ص۲۱؛ دانشگاه علوم پزشکی شیراز، ص ۲۱، ۲۳ـ۲۴).در بهمن ۱۳۳۳، دانشکدة ادبیات به ریاست لطفعلی صورتگر* تأسیس شد و همزمان با تأسیس این دانشکده، نشریة آن نیز با عنوان مجله دانشکده ادبیات منتشر شد. از آغاز فعالیت دانشکده، استادان خارجی عمدتاً امریکایی و انگلیسی در کنار استادان ایرانی آموزش دانشجویان را بهعهده داشتند («دانشکده ادبیات شیراز»، ص ۸۹ ـ۹۱).در دهة ۱۳۳۰ش، دانشگاه شیراز رسمیت یافت. بهگفتة محمدعلی مجتهدی، مؤسس دانشگاه صنعتی شریف (ص ۸۱)، دانشگاه شیراز را تأسیس کردند تا شیخنشینهای خلیجفارس فرزندانشان را برای تحصیل به این دانشگاه بفرستند، اما چنین نشد.دانشگاه شیراز نخستین دانشگاه مشترک ایران و امریکا بود و با دانشگاه پنسیلوانیا همکاری میکرد و نظام آموزشی آن بیش از هر دانشگاهی در ایران از دانشگاههای امریکایی اقتباس شدهبود (← علم، ج۲، ص۱۲۱، پانویس ۲؛ مجتهدی، ص۲۲۲). در ۱۳۴۱ش بهدستور محمدرضاشاه، دانشگاه پهلوی تأسیس شد و با توقف فعالیت دانشگاه شیراز جانشین آن گردید. علاقة شاه به این دانشگاه به حدی بود که آن را «تختجمشید قرن بیستم» میدانست. نشان دانشگاه بهصورت بنایی کنگرهوار که با واژگان خرد و کوشش زینتیافتهبود،با الهام از آثار موجود در تختجمشید طراحی شد. با تأسیس دانشکدههای جدید، دانشگاه پهلوی گسترش یافت و همزمان بهمنظور پژوهش در حوزههای گوناگون، چندین مؤسسه، ازجمله مؤسسة آسیایی، مؤسسة ژئوتکنیک، مرکز تحقیقات کشاورزی و مرکز جمعیتشناسی، در آن تأسیس گردید. سازمانبهداشت جهانی، باتوجه به پیشرفتهای دانشکدة پزشکی این دانشگاه، مرکز آموزش پزشکی خود را در مشرق خاورمیانه در این دانشکده تشکیل داد. به اعتبار این دانشکده، دانشجویان امریکایی برای تحصیل در رشتة پزشکی بهدانشگاه پهلوی میآمدند همچنین گروهی از امریکاییها نیز باعنوان «سپاه صلح» دوران سربازی خود را به تدریس در آن دانشگاه میگذراندند(← سازمان اسناد ملی ایران، آرشیو، ش۶۶۰۲ـ۳۵۰، ص۱، ۵، ۲۰؛ نهاوندی، ص۳۶، ۴۱۸، ۴۴۳؛ آموزش عالی در ایران، کتاب ۱، ص ۲۱ـ ۲۲؛ «نشان دانشگاه پهلوی»، ص۶۷ـ۷۰). تعداد دانشکدههای دانشگاه پهلوی در فرایند توسعه به شش دانشکده در اواخر دهة ۱۳۴۰ش رسید و جمعیت دانشجویی آن نیز به۴۶۱،۳ تن(۸۱۸،۲ مرد و ۶۴۳ زن) افزایش یافت. در کمتر از یک دهه، این تعداد به ۷۱۳،۵ تن رسید که در این میان، افزایش تعداد دانشجویان دختر بسیار چشمگیر بود. بهطوری که به فاصلة شش سال از ۶۴۳ تن (در ۱۳۵۰ش) به بیش از ۲۰۰۰ تن (در ۱۳۵۶ش) رسید (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۵۰ـ ۱۳۴۹، ص ۱۷؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج ۱، ص۱۱).پس از انقلاب اسلامی، نام دانشگاه به نام اولیهاش یعنی دانشگاه شیراز تغییر کرد. در حال حاضر (۱۳۹۱ش)، دانشگاه شیراز شانزده دانشکده و یک مرکز آموزش عالی و بیش از نوزدههزار دانشجو دارد که در سه رشتة کاردانی، ۸۰ رشتة کارشناسی، ۱۸۳ رشتة کارشناسیارشد، ۱۰۲ رشتة دکتری تخصصی و یک رشتة دکتری حرفهای تحصیل میکنند. همچنین، ۶۱۰ تن عضو هیئت علمی و بیش از بیست مرکز تحقیقاتی و پژوهشکده دارد. پژوهشهای دانشگاه در قالب دوازده مجلة علمی منتشر میشوند. واحد بینالملل دانشگاه که از بهمن ۱۳۸۳ راهاندازی شدهاست، ۱۵۰۰ دانشجو دارد که در بیش از هفتاد رشته ـ گرایش در مقطع کارشناسیارشد تحصیل میکنند. از ۱۳۹۰ش، دورة دکتری آن دایر شد و در همان سال، شعبه دُبی این واحد در امارات متحدة عربی فعالیتش را آغاز کرد (← دانشگاه شیراز، ۲۰۱۲).۳. دانشگاه اصفهان. پایة اصلی این دانشگاه نیز با تأسیس آموزشگاه عالی بهداری در ۱۳۲۵ش گذاشته شد. در ۱۳۲۹ش، دانشکدة پزشکی تأسیس گردید و فضلاللّه حکمتیار نخستین استادی بود که از آموزشگاه به دانشکده منتقل شد. بهرغم درخواست دانشجویان آموزشگاه عالی بهداری مبنی بر انحلال آن و انتقال آنان به دانشکدة پزشکی، این آموزشگاه همچنان تا اوایل دهة ۱۳۴۰ش به فعالیتش ادامه داد (← سازمان اسناد ملی ایران، آرشیو، ش۱۹۷۰ـ۲۹۱، ص ۲، ۱۹، ش ۱۶۵۵۸ـ ۲۹۷، ص ۱؛ دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی استان اصفهان، ۲۰۱۲).دانشکدة پزشکی ابتدا در عمارت زاهدی در محلة شکرشکن و پس از مدتی در محلی در خیابان چهارباغ (حوزة علمیة کنونی)، بهریاست مرتضی حکمی دایر بود. این دانشکده تا ۱۳۳۴ش که دانشکدة داروسازی تأسیس و ضمیمة آن شد، در کنار آموزشگاه عالی بهداری، آموزش دانشجویان را بهعهده داشت. در شهریور ۱۳۳۷، در جریان بازدید منوچهر اقبال (نخستوزیر وقت) از اصفهان، با تأسیس دانشگاه در این شهر موافقت شد، با این شرط که دانشکدة داروسازی مستقل شود و دانشکدة ادبیات نیز تأسیس گردد. در همان سال، دبیرخانة دانشگاه و نیز دانشکدة ادبیات دایر شد و مهدی نامدار بهریاست دانشگاه منصوب گردید. بهسبب اختلافاتی که میان سه دانشکده و استادان آنها وجود داشت، پرویز ناتلخانلری (وزیر فرهنگ وقت) پس از انحلال دبیرخانه، مقرر کرد هریک از دانشکدهها بهصورت واحدهای مستقل زیرنظر ادارة تعلیمات عالیه بهکار خود ادامه دهند. در ۱۳۴۱ش، آموزشگاه عالی بهداری منحل شد و دانشکدة پزشکی تا چندی بعد که دانشکدة داروسازی به آن الحاق گردید، همچنان بهطور مستقل فعالیت میکرد. در ۱۳۴۶ش، در پی درخواست فرهنگیان و دانشجویان مبنی بر تأسیس دانشگاه در اصفهان، دانشگاه بار دیگر موجودیت یافت و دانشکدههای جدید آن در مجموعه دانشگاهی در محل باغ و قصر هزار جریب (عباسآباد) تأسیس شدند. گروههای مشابه در یک گروه ادغام شدند و دروس علوم پایه کلیة دانشکدهها در دانشکدههای علوم، و ادبیات و علوم انسانی تمرکز یافتند. نخستین گروه دانشجویان این دو دانشکده نیز در سال تحصیلی ۱۳۴۶ـ ۱۳۴۷ش فارغالتحصیل شدند (← سازمان اسناد ملی ایران، آرشیو، ش ۱۶۷۷۲ـ۲۹۷، ص ۱ـ۲؛ هنرفر، ص ۴؛ معتمدی، ۱۳۴۷شالف، ص ۱۶؛ همو، ۱۳۴۷شب، ص ۹۵ـ ۹۷؛ ایمانیه، ص ۲۴۲ـ۲۴۴؛ دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی استان اصفهان، ۲۰۱۲). تا اوایل دهة ۱۳۵۰ش، به تعداد دانشکدهها افزوده شد و با تأسیس دانشکدههای علوم، علوم دارویی و علوم تربیتی، تعداد آنها به پنج دانشکده رسید. دورة شبانة علم و هنر، مرکز تحقیقات، کوی دانشجویان و استادان و کتابخانه مرکزی نیز در همین دوره تشکیل شد. در این هنگام، دانشگاه اصفهان نُه کتابخانه و ۱۰۹ آزمایشگاهداشت. در سال تحصیلی ۱۳۴۹ـ۱۳۵۰ش، عدة دانشجویان ۶۵۴،۳ تن ( ۸۷۹،۲ مرد، ۷۷۵ زن) بود، اما در سال تحصیلی ۱۳۵۶ـ۱۳۵۷ش، بهرغم افزایش دانشکدهها، تعداد دانشجویان به ۳۱۵،۱تن (۷۸۴ مرد، ۵۳۱ زن) کاهش یافت (← آمار آموزش عالیایران: سال تحصیلی ۵۰ـ ۱۳۴۹، ص ۱۴؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج ۱، ص ۳۱؛ ایمانیه، ص ۲۴۴، ۲۴۶).از دهة ۱۳۶۰ش بهبعد، چندین دانشکدة جدید از جمله دانشکدة فنی و مهندسی، دانشکدة علوم و فنّاوریهای نوین و دانشکدة معارف اهلبیت (علیهمالسلام) در دانشگاه اصفهان تأسیس شدهاند و در حال حاضر (۱۳۹۱ش)، دوازده دانشکده، ۴۵ گروه آموزشی، بیش از پانزده هزار دانشجو و ۵۵۰ تن عضو هیئت علمی دارد که بیش از ۸۰% آنان دارای رتبة استادیاری و بالاترند. دانشکدة علوم با شش گروه آموزشی بزرگترین دانشکدههای این دانشگاه است. دو تن از اعضای هیئت علمی آن در دو سال متوالی عنوان دانشمند برتر مقالات مؤسسة اطلاعات علمی را کسب کردهاند. مهمترین سبب تأسیس دانشکدة معارف اهلبیت را سهم تأثیرگذار آن در مرجعیت علوم انسانی معرفی کردهاند و برنامههای تدوینشده آن در حوزههای میانرشتهای در علومانسانی (در مقاطع تحصیلات تکمیلی) مانند مهندسی فرهنگی، جغرافیای فرهنگی، شیعهشناسی و معارف مهدویت و آخرالزمان است (← دانشگاه اصفهان، ۲۰۱۲).دانشگاه اصفهان پیشگام پرداختن به تاریخ شفاهی در دانشگاه است. مقوله تاریخ شفاهی تا ۱۳۸۳ش در مراکز دانشگاهی جایگاهی نداشت، تا اینکه در اردیبهشت این سال دانشگاه اصفهان گام نخست را برداشت و با تشکیل نشست تخصصی و کارآگاه آموزشی، پرداختن به تاریخ شفاهی در دانشگاهها را رسمیت داد (← «تاریخ شفاهی»، ۱۳۹۱ش).۴. دانشگاه شهید بهشتی. نخستین دانشگاه ملی در اواخر دهة ۱۳۳۰ش تأسیس شد، اما اندیشة تأسیس چنین دانشگاهی به اواخر دورة قاجار باز میگردد. در ۱۳۳۴ (۱۲۹۵ش)، وزارت معارف امتیاز تأسیس «مدرسة دانشگاه ملی» را به ابوالحسنخان شریف، کارمند ادارة نظمیه، واگذار کرد، اما امتیاز این مؤسسه (که از آن به «دانشگاه ملی» نیز یاد شدهاست) پس از دو سال به سبب سوءرفتار مؤسس و دخالت وی در امور مدرسه، لغو گردید (← سازمان اسناد ملی ایران، آرشیو، ش ۲۹ـ۲۹۳، ص ۸ ، ۱۰، ۱۲).استفاده از واژة دانشگاه در این دوره، یعنی ۲۳ سال پیش از تأسیس نخستین دانشگاه در ایران، تأملبرانگیز است. در ۱۳۳۱ش نیز، مهدی فیروزآبادی و عبدالباقی فربود خواهان تأسیس دانشکدة ملی پزشکی شدند، اما وزارت فرهنگ برآوردن چنین تقاضایی را به رأی شورای دانشکدة پزشکی و صلاحیت تقاضاکنندگان موکول کرد (← سازمان اسناد ملی ایران، آرشیو، ش ۶۱۰ـ۲۹۷، ص ۱ـ۲). تلاشهای دیگری نیز در این زمینه صورت گرفت، اما تأسیس دانشگاه ملی به پیشنهاد علی شیخالاسلام و بهکوشش وی تحقق یافت. او بهرغم مخالفت مسئولان دانشگاه تهران و وزارت فرهنگ، در ۱۰ آذر ۱۳۳۸ «دبیرخانه دانشگاه ملی ایران» را در منزلش بهطور غیررسمی دایر کرد. پس از صدور فرمان شاه در ۲۹ اسفند همان سال و تصویب اساسنامه دانشگاه (که پس از مطالعه اساسنامه پنجاه دانشگاه ملی امریکایی و اروپایی و با رعایت قوانین آموزشی ایران تدوین شدهبود) دبیرخانه به محلی در خیابان پاستور وابسته به دربار منتقل گردید. پیش از گشایش رسمی دانشگاه، پذیرش دانشجو آغاز شد و دانشگاه در ۱۵ مهر ۱۳۳۹ در خیابان پهلوی (ولیعصر کنونی) نزدیک دوراهی یوسفآباد، با دو دانشکده بانکداری و علوم مالی و اقتصادی، و معماری و ۲۲۰ دانشجو فعالیت خود را آغاز کرد (← شیخالاسلام، ص ۸۶ ،۱۳۳ـ۱۳۴،۱۴۱ـ۱۴۲،۱۶۲، ۱۶۷ـ ۱۶۸، ۱۷۶،۱۹۲،۱۹۸ـ۲۰۰، ۲۰۶ـ۲۰۷). در ۱۵بهمن ۱۳۳۹، دانشگاه ملی ایران در پی بازدید محمدرضاشاه رسماً افتتاح شد. این دانشگاه با شعار «زندگی یعنی امید و حرکت» پا به عرصة آموزش عالی نهاد. برنامة آموزشی آن براساس برنامة دانشگاههای امریکایی و تا حدودی دانشگاههای اروپایی و مدارس قدیم ایران طرحریزی شد. اساساً دانشگاه ملی نمونهای از دانشگاههای امریکا بود. در ۱۳۴۳ش، شصتهزار متر از اراضی اوین به دانشگاه واگذار شد و نخستین ساختمان آن، دانشکدة پزشکی، پس از هفت ماه به بهرهبرداری رسید. دانشگاه ملی طی پنج سالی که شیخالاسلام ریاست آن را به عهده داشت، با تأسیس دانشکدههای پزشکی، زبانهای خارجی، علوم و دندانپزشکی گسترش یافت. در ۱۷ آذر ۱۳۴۴ به فرمان شاه، شیخالاسلام عزل و عبدالعلی جهانشاهی جانشین وی شد (←همان،ص۱۸۶،۲۱۹ـ۲۲۱،۲۵۲ـ۲۷۰،۲۷۸ـ۲۸۰، ۰۹ـ۳۱۷؛ کیهان، ش۵۰۸۸، ۲۸ خرداد۱۳۳۹، ص۷).شیخالاسلام پس از عزل و تبعید، در نامهای به لیندون جانسون (رئیسجمهور وقت امریکا) از شاه به تندی انتقاد کرد و حکومتش را «پلیسی» خواند (← بیل، ص ۱۷۵).هدف شیخالاسلام از تأسیس دانشگاه ملی ایران رقابت یا تضعیف دانشگاه تهران نبود، اما بهگفتة مجتهدی (ص ۱۶۵) شاه از وی، که با بیمیلی ریاست دانشگاه ملی را پذیرفته بود، خواست دانشگاه را طوری سامان دهد تا با دانشگاه تهران رقابت کند.تا پیش از ۱۳۴۷ش، بودجة دانشگاه از محل شهریة دانشجویان تأمین میشد. از آن پس، دانشگاه از کمکهای دولت بهرهمند شد. در اواخر دهة ۱۳۴۰ش، دارای هفت دانشکده با ۹۸۰،۵ دانشجو بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در ۱۳۵۸ش دانشگاه ملی ایران به دانشگاه دولتی بدل شد و در ۱۳۶۲ش نیز، نام آن به دانشگاه شهید بهشتی تغییر یافت (← آمار آموزش عالی ایران : سال تحصیلی ۵ ـ ۱۳۴۹، ص۱۶؛ دانشگاه شهیدبهشتی، ص۴ـ۵).این دانشگاه در حال حاضر (۱۳۹۱ش) پانزده دانشکده و پنج پژوهشکده دارد و افزون بر آن، در مراکز و واحدهای تخصصیاش، مانند مراکز اسناد و تحقیقات معماری، مطالعات خاورمیانه و جهانیشدن، مرکز سنجش از راه دور، و مرکز ایرانشناسی، پژوهش بهصورت گسترده صورت میگیرد. دانشگاه بهشتی طی فعالیتش بیش از پنجاههزار دانشآموخته داشتهاست (← دانشگاه شهیدبهشتی، ۲۰۱۲).۵. دانشگاه الزهرا (نخستین دانشگاه ویژه زنان). در دهة ۱۳۳۰ش، شمار دخترانی که به دانشگاه راه مییافتند بسیار اندک بود. لازمة ایجاد توازن نسبی میان دختران و پسران در بهرهمندی از آموزش عالی، تأسیس مرکزی خاص برای آموزش دختران بود. اندیشة ایجاد چنین مرکزی در ۱۳۳۹ش پدید آمد. کریم فاطمی که پس از مطالعه در دانشگاههای امریکا، ضرورت تأسیس مدرسة عالی دختران را دریافته بود، در اواخر همان سال طرح آن را تدوین کرد. کوشش وی برای پذیرش طرح و تأمین بودجة آن چند سالی بهطول انجامید. سرانجام، شورای مرکزی دانشگاهها در مرداد ۱۳۴۳ طرح تأسیس مدرسة عالی دختران ایران را تصویب کرد. فاطمی با سرمایة خود ساختمانی در خیابان ایرانشهر اجاره کرد و فعالیت مدرسه با پذیرش نود داوطلب آغاز شد که در سه رشتة روانشناسی، مترجمی زبانهای خارجی، و منشیگری و فنون خانهداری به تحصیل پرداختند. مدرسة عالی دختران (نخستین مؤسسة آموزش عالی ویژة دختران) مؤسسهای غیرانتفاعی بود و صرفاً با شهریة دانشجویان اداره میشد. دورة آموزشی آن در آغاز دوساله بود اما پس از چندی، دورة چهارسالة کارشناسی نیز در آن دایر شد (← سازمان اسناد ملی ایران، آرشیو، ش۴۶۹۲۰ـ۲۹۳، ص ۴، ۷ـ۸؛ فاطمی، ص ۸ ـ۲۰؛ دهقان، ص۲۲۰). در ۱۳۴۴ش، قطعه زمینی در ونک، در اطراف مقبرة مستوفیالممالک، به مدرسة عالی دختران واگذار گردید و پس از دو سال، مدرسه به آنجا انتقال یافت و طی سالهای بعد، بر وسعت اراضی آن افزوده شد. برای ادامة تحصیل دانشآموختگان مدرسه در خارج از کشور، در ۱۳۵۰ش با دانشگاههای امریکایی مانند فلوریدا و زنان تگزاس ارتباطبرقرار کردند (← فاطمی، ص ۴۱ـ۵۲، ۱۰۷ـ۱۱۱؛ آموزش عالی در ایران، کتاب ۱، ص ۶۲).در ۱۳۵۴ش، مدرسة عالی دختران دانشگاه شد و با نام دانشگاه فرح پهلوی به فعالیت خود ادامه داد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نام دانشگاه ابتدا به محبوبه متحدین و سپس به الزهرا تغییر یافت. دانشگاه با چهار دانشکدة علوم پایه، ادبیات، علوم اجتماعی و اقتصادی، و هنر به فعالیتش ادامه داد و در ۱۳۷۳ش، چهار دانشکدة دیگر، در آن تأسیس شد و تعداد آنها درحال حاضر (۱۳۹۱ش) به هشت دانشکده رسیدهاست. مطالعات مراکز پژوهشی این دانشگاه (شامل پنج پژوهشکده) در حوزههای علوم پایه، هنر، اقتصاد و مطالعات کودک و نوجوان است. در دانشگاه الزهرا افزون بر نشریات دیگر، نشریهای علمی ـ پژوهشی با عنوان مطالعات زنان منتشر میشود (← دانشگاهالزهرا، ۲۰۱۲).۶. دانشگاه علم و صنعت ایران. در ۱۳۲۴ برای تربیت نیروی متخصص در رشتههای فنی و مهندسی، مدرسهای با کمک آلمانیها تأسیس شد که از آن به مدرسة آلمانی یاد میشود. این مدرسه کانون اصلی مراکز آموزش صنایع است. مدرسة آلمانی در ۱۳۳۴ تعطیل شد. بعدها مدرسه فعالیتش را از سر گرفت و هنرستان صنعتی و به قولی مدرسة حرفه و صنعت نام گرفت (← هدایت، ص ۵۲، ۳۹۱؛ کحالزاده، ص ۱۸۵ـ۱۸۷). از این مدرسه به هستة اصلی دانشگاه علم و صنعت ایران یاد میشود و تاریخ تأسیس آن نیز ۱۳۰۸ش ذکر شدهاست. محمدباقر نیو نخستین دانشآموختة رشتة مهندسی در ایران بود که در ۱۳۱۱ش در رشتة مهندسی ماشین از این مدرسه فارغالتحصیل شد. این مدرسه بعدها به هنرسرای عالی تغییر نام یافت و در ۱۳۳۶ش به محل کنونی دانشگاه صنعتی امیرکبیر و در ۱۳۴۱ش به محل کنونی دانشگاه علم و صنعت ایران منتقل شد. در ۱۳۵۱ش هنرسرای عالی به دانشکدة علم و صنعت ایران تغییرنام داد و پس از انقلاب اسلامی به دانشگاه علم و صنعت ایران بدل گردید. درحال حاضر (۱۳۹۱ش) سیزده دانشکده، دوازده مرکز تحقیقات، دو پژوهشکده و سه گروه مستقل آموزشی، فرهنگ و معارف اسلامی، زبانهای خارجی و تربیت بدنی دارد. واحدهای اقماری آن در اراک، بهشهر، دماوند و نور مستقر است. بیش از ده هزار دانشجو و ۳۶۵ عضو هیئت علمی دارد که از آن تعداد ۴۲ تن رتبة استادی دارند. از هفت نشریة تخصصی آن، پنج نشریه بینالمللی است (← دانشگاه علم و صنعت ایران، ۲۰۱۲).۷. دانشگاه صنعتی امیرکبیر. تأسیس پلیتکنیک از طرحهای یونسکو بود که در سراسر جهان شش دانشکده تأسیس کرد و ایران امتیاز تأسیس یکی از آنها را بهدست آورد. یونسکو هزینة تجهیزات پلیتکنیک را در ایران تأمین کرد و مقرر شد کارشناسانش را برای آموزشدادن به ایران بفرستد. استادان دیگر نیز از دانشگاه تهران تأمین میشدند (مجتهدی، ص ۸۹). بهاینترتیب در آبان ۱۳۳۵، بهاهتمام حبیب نفیسی «پلیتکنیک تهران» شکل گرفت. در آن زمان دو مؤسسة فنی یعنی «انستیتو مهندسی راه و ساختمان» و «هنرسرای عالی» فعالیت داشت. گفته شده تشکیل پلیتکنیک تهران برای توسعة فعالیتهای این دو مؤسسه بودهاست. نخستین دورة دانشجویان در ۱۳۳۶ش پذیرفته شدند و در ۱۳۳۷ش فعالیتهای آموزشی آن رسماً با پنج رشتة مهندسی (برق و الکترونیک، مکانیک، نساجی، شیمی، و راهوساختمان) آغاز شد. در سال تحصیلی ۱۳۳۹ـ۱۳۴۰ش، عدة دانشجویان آن ۴۳۴ تن (۴۲۳ مرد و ۱۱ زن) و عدة فارغالتحصیلان نیز ۷۰ تن (۶۷ مرد و ۳ زن) بود و پس از دو دهه فعالیت در سال تحصیلی ۱۳۵۴ـ۱۳۵۵ش، جمعیت دانشجویان آن به ۱۲۵۲ تن (۱۱۳۳ مرد و ۱۱۹ زن) رسید (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ]۱۳۰۴ـ۱۳۵۵ش[، ص ۶۸، ۲۱۰؛ دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ۲۰۱۲). در ۱۳۵۸ش، پلیتکنیک تهران به دانشگاه صنعتی امیرکبیر بدل شد. دانشگاه برای توسعه و گسترش در حوزههای فنی و مهندسی تجدید سازمان یافت و برخی از بخشهای آن مانند دانشکدة تربیت دبیرفنی و علوم و مدرسة عالی راه و ساختمان از دانشگاه جدا شدند و شش دانشکدة جدید در فاصلة سالهای ۱۳۶۷ـ۱۳۷۴ش تأسیس شد. در حال حاضر (۱۳۹۱ش)، پانزده دانشکده (مانند مهندسی دریا، مهندسی نفت، پلیمر و رنگ، هستهای و فیزیک، و ریاضی و علوم کامپیوتر)، سه واحد اقماری در بندر ماهشهر، بندرعباس و گرمسار، هفت گروه آموزشی مستقل، یک واحد بینالملل، نوزده پژوهشکده، چهار مرکز تحقیقاتی، چهار قطب علمی و حدود هزار دانشجو دارد که در ۳۵ گرایش کارشناسی، ۹۰ گرایش کارشناسیارشد و ۳۶ دورة تحصیلی دکتری و فوقدکتری تحصیل میکنند (← دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ۲۰۱۲).۸ . دانشگاه صنعتی شریف. در دهة ۱۳۴۰ش در جریان صنعتیشدن کشور، آموزش نیروی متخصص برای ادارة صنایع و نیز پژوهش در حوزة صنعت، ضرورت تشکیل مرکزی تخصصی احساس شد.محمدرضاشاه که از عملکرد دانشگاه تهران رضایت نداشت، در ۱۱ آبان ۱۳۴۴ محمدعلی مجتهدی (استاد دانشکدة فنی دانشگاه تهران و رئیس دبیرستان البرز) را مأمور تشکیل دانشگاه صنعتی کرد. مجتهدی پس از تدوین اساسنامه، ساختمان دانشگاه را در اراضی دولت (محل کنونیاش) احداث کرد. او طراحی ساختمان را به حسین امانت (طراح و معمار برج میدان آزادی، نام سابق آن: برج میدان شهیاد) سپرد و دانشگاه را در کمتر از یک سال تأسیس کرد و خود نایبالتولیه آن شد. دانشگاه صنعتی آریامهر، که تولیت آن را شاه به عهده داشت، در مهر ۱۳۴۵ فعالیتش را با ششصد دانشجو آغاز کرد. مجتهدی برای تأمین هیئت علمی دانشگاه به خارج از ایران رفت و گروهی از استادان جوان ایرانی را برای تدریس در دانشگاه استخدام کرد؛ اما پس از چندی وی بدون دلیل خاصی از نیابت تولیت برکنار و فضلاللّه رضا جانشینش شد (← مجتهدی، ص ۱۱۸، ۱۲۲ـ۱۲۳، ۱۳۵ـ۱۴۱، ۱۴۹، ۱۵۱، ۱۵۶).دانشگاه صنعتی نخستین دانشگاه تخصصی و نیز نخستین دانشگاهی بود که بهجهت پژوهشهای علمی و فنّاوری تأسیس شد نه آموزش. بهمنظور تأمین استقلال و وابستهنبودن به دولت، عمده هزینههای این دانشگاه از کمکهای شرکت نفت تأمین میشد. دانشگاه صنعتی در آغاز در چهار رشتة مهندسی برق، مکانیک، متالورژی و شیمی دانشجو پذیرفت، اما بهتدریج بر تعداد دانشکدهها و رشتههای تحصیلی آن افزوده شد. بهمنظور انطباق بیشتر پژوهشهای دانشگاه با نیازهای جامعه، توسعة دانشگاه صنعتی در خارج از تهران ضرورت داشت، لذا در ۱۳۴۹ش طرح تأسیس پردیس دانشگاه صنعتی در اصفهان به تصویب رسید و همزمان برای تأمین نیروهای آموزشی آن، دویست تن از دانشآموختگان دانشگاه به دانشگاههای معتبر جهان فرستاده شدند. در آبان ۱۳۵۶، دانشگاه صنعتی آریامهر اصفهان به بهرهبرداری رسید و با پذیرش هزار دانشجو فعالیت خود را آغاز کرد (← شریف از آغاز تاکنون، ص ۵۵ـ۶۱، به نقل از مهدی ضرغامی).در دورة ریاست سیدحسین نصر (۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش) برای آشنایی دانشجویان با فرهنگ ایران اسلامی گروه علوم انسانی دایر شد. همچنین در این دوره، برای حفظ کیفیت علمی دانشگاه و نیز رهایی از فشار دولت برای پذیرش دانشجوی زیاد، کنکور دانشگاه از کنکور سراسری جدا شد (← همان، ص ۴۷، ۵۱، بهنقل از سیدحسین نصر).پس از ده سال فعالیت دانشگاه صنعتی، تعداد دانشآموختگان آن یکچهارم کل مهندسان فارغالتحصیل از دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور بود. بهرغم موفقیت آن در پرورش نیروی متخصص و مورد نیاز جامعه، اهتمام مسئولان دانشگاه به حفظ استقلال آن موجب خشم دولت و مقامات آموزشعالی شد و در ۱۳۵۶ش، دولت امیرعباس هویدا رسماً انحلال دانشگاه صنعتی و انتقال آن به اصفهان را اعلام کرد. در پی آن، پذیرش دانشجو نیز برای سال تحصیلی ۱۳۵۶ـ۱۳۵۷ش متوقف شد. مسئولان دانشگاه پس از ناکامی تلاششان برای منصرف کردن دولت، در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ اعتصاب کردند و با حمایت دانشگاههای دیگر، بهویژه دانشگاههای امیرکبیر و تبریز، سرانجام در ۱۵ شهریور همان سال دولت ابقای دانشگاه صنعتی تهران را اعلام کرد (← همان، ص ۷۲ـ۷۶، به نقل از علیمحمد رنجبر). پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دانشگاه صنعتی دولتی شد و نام آن به شریف (برای پاسداشت نام مجید شریف واقفی، دانشجوی شهید آن دانشگاه) تغییر یافت. دانشگاه با تأسیس دانشکدههای جدید، مانند دانشکده مهندسی کامپیوتر و ایجاد چندین رشته و گرایش جدید در سطح کارشناسیارشد گسترش و جامعیت بیشتری یافت. در ۱۳۶۷ش، نخستین دورة دکتری در رشتههای فیزیک و ریاضی تشکیل شد و به همین مناسبت، از عبدالسلام (دانشمند پاکستانی و برندة جایزة نوبل فیزیک) دعوت شد (← همان، ص ۸۶ ـ۸۸ ، ۹۱، به نقل از عباس انواری).از مهمترین سیاستهای راهبردی دانشگاه صنعتی شریف، پژوهشمحوری است و لازمة حفظ طلایهداری علمیاش، برقراری ارتباطات علمی بینالمللی است که منجر به ایجاد مناسبات علمی با دانشگاههای گرنوبل و پاریس شدهاست (← همان، ص ۱۴۵ـ۱۴۶، به نقل از محمد اعتمادی). دانشگاه شریف تلاش دارد نمونهای از دانشگاه ام آی تی (مؤسسة فنی ماساچوست) امریکا باشد. ظاهراً این دانشگاه که با مراکز صنعتی امریکا پیوند دارد، مهمترین عامل برنامهریزی صنایع امریکا در نیمة دوم قرن بیستم بودهاست. دانشگاه شریف به دلیل دارابودن شاخصهای علمی در مجامع علمی بینالمللی به ام آی تی ایران مشهور است (← همان، ص ۳۱، به نقل از فضلاللّه رضا، ص ۱۲۹، به نقل از علیاکبر صالحی).این دانشگاه درحال حاضر (۱۳۹۱ش) سیزده دانشکده و هجده مرکز پژوهشی دارد (← دانشگاه صنعتی شریف، ۲۰۱۲).۹. دانشگاه شهید باهنر کرمان. تأسیس دانشگاه در کرمان حاصل اندیشة فرد خیّری به نام علیرضا افضلیپور، از بازرگانان تهران، بود. او که احداث دانشگاه را حتی از تأسیس بیمارستان نیز ضروریتر میدانست، پس از بررسی و آگاهی از چگونگی ساخت دانشگاه، موفق شد در تیر ۱۳۵۱ مجوز تأسیس دانشگاه در کرمان را اخذ کند. پنجمیلیون مترمربع از اراضی فَریزَن (در جنوبشرقی شهر کرمان) برای ساخت دانشگاه در اختیار وی قرار گرفت. متعاقب آن، احداث بناهای دانشگاه از مرداد ۱۳۵۳ آغاز شد و پس از یازده سال در شهریور ۱۳۶۴ به پایان رسید (← نجمی، ص ۱۱۵ـ۱۱۹، به نقل از علیرضا افضلیپور).به پیشنهاد افضلیپور، محمدعلی میرزایی در تیر ۱۳۵۲ به ریاست دانشگاه منصوب شد و از سال تحصیلی ۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵ش، فعالیت آموزشی دانشگاه با پذیرش نود دانشجو در چهار رشتة زبان انگلیسی، شیمی، فیزیک، و الکترونیک آغاز گردید. دانشکدة علوم پایه نخستین دانشکدة این دانشگاه بود که در دو رشتة شیمی و فیزیک کاربردی دانشجو پذیرفت. با تأسیس دانشگاه کرمان، مدرسة عالی امور اداری و بازرگانی کرمان در آن ادغام شد و کتابخانة آن، که حاوی شش هزار جلد کتاب بود، به دانشگاه انتقال یافت ( ←همان، ص ۹۴، ۴۰۰). طی سه سال فعالیت دانشگاه کرمان، تعداد دانشجویان در سال تحصیلی ۱۳۵۶ـ۱۳۵۷ش به ۷۴۲ تن (۵۳۱ مرد و ۲۱۱ زن) افزایش پیدا کرد (← آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج ۱، ص ۹، ۱۶). در ۱۳۶۲ش، نام دانشگاه برای بزرگداشت محمدجواد باهنر* (نخستوزیر وقت که در انفجار دفتر نخستوزیری در هشتم شهریور ۱۳۶۰ بهشهادت رسید) به دانشگاه شهید باهنر تغییر یافت. در دهههای ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ش، دانشگاه با تأسیس چندین دانشکده ازجمله کشاورزی، تربیت بدنی، مدیریت و اقتصاد، و هنر گسترش پیدا کرد. از ۱۳۶۶ش، با توجه به زلزلهخیز بودن منطقة کرمان، پایگاه لرزهنگاری در این دانشگاه شروع به کار کرد. این پایگاه در انجامدادن طرحهای تحقیقاتی با مؤسسة ژئوفیزیک دانشگاه تهران همکاری میکند. بهسبب موقعیتی که منطقة کرمان از حیث ارتفاع فلات و آسمان روشن دارد، بخش فیزیک دانشکدة علوم در ۱۳۷۲ش رصدخانهای را با همکاری دانشگاه فردوسی مشهد احداث کرد، که با تجهیز آن به وسایل پیشرفته در تبادل اطلاعات میان رصدخانههای کشور سهم بسزایی داشتهاست (← نجمی، ص ۱۶۱، پانویس ۱، ص ۲۲۲ـ۲۲۳).کتابخانة مرکزی دانشگاه باهنر از بزرگترین و مجهزترین کتابخانههای جنوبشرقی ایران است. یکی از مجموعههای آن، مجموعة نفیس علیاکبر محققی (استاد فلسفة دانشگاهتبریز) استکه حاوی پنجهزار جلد کتاب در زمینة معارف اسلامی و یکصد مجلد نسخه خطی است و با الحاقآن، کتابخانه از حیث معارف اسلامی غنی شدهاست (همان، ص ۳۳۷، ۴۰۴ـ۴۰۵، بهنقل از سعید رجایی خراسانی). دانشگاه باهنر کرمان درحال حاضر (۱۳۹۱ش)، نُه دانشکده بهعلاوه چهار دانشکده اقماری، پنج پژوهشکده و حدود هجدههزار دانشجو دارد (← دانشگاه شهید باهنر کرمان، ۲۰۱۲).۱۰. دانشگاه تربیت مدرّس (نخستین دانشگاه جامع تحصیلات تکمیلی). در اوایل دهة ۱۳۶۰ش، در جریان انقلاب فرهنگی، به منظور تأمین استاد، تأسیس مرکزی برای تربیت مدرّس در اولویت قرار گرفت. به همین منظور در اسفند ۱۳۶۰، ستاد انقلاب فرهنگی اساسنامة مدرسة تربیت مدرّس را در ده فصل تصویب و مقدمات تأسیس آن را فراهم کرد. مدرسه دو وجه کارکردی داشت: تربیت اعضای هیئت علمی دانشگاهها، و تولید علم. خطمشی اصلی این مدرسه، تربیت مدرّسان متخصص و متعهد بود که شایستگی تدریس در دانشگاه اسلامی را داشته باشند. براساس این رویکرد، وجه تمایز این مدرسه با سایر مراکز آموزش عالی آن بود که دانشآموختگان آن وارد بازار کار نشوند و فقط در دانشگاهها به کار گرفته شوند. در ۱۳۶۱ش، نخستین گروه دانشجویان از میان دارندگان لیسانس (گواهی کارشناسی) دانشگاهها و طلاب حوزة علمیه که مرحلة سطوح عالی تحصیلی را گذرانده بودند، پذیرفتهشدند و ۱۱۲ تن در یازده رشتة علوم انسانی مشغول تحصیل شدند. پس از چندی، مدرسه از زیرنظر ستاد انقلاب فرهنگی درآمد و زیرنظر وزارت فرهنگ و آموزشعالی قرار گرفت. در ۱۳۶۲ش، رشتههای پزشکی، فنی و مهندسی، علوم پایه، کشاورزی و هنر نیز دایر شدند و تعداد رشتههای آن در ۱۳۶۳ش به ۵۷ عدد با ۴۶۳ دانشجو (۳۸۵ مرد و ۷۸ زن) رسید (← «بررسی و ارزیابی عملکرد و سیاستهای گذشته وزارت فرهنگ و آموزش عالی...»، ص ۵۶ـ ۵۷؛ «خلاصه گزارش فعالیتهای ستاد انقلابفرهنگی»، ص ۷۳).پس از تصویب اساسنامة دانشگاه در ۱۳۶۵ش، نام دانشگاه بر آن اطلاق گردید. درحال حاضر (۱۳۹۱ش)، دانشگاه تربیت مدرّس سیزده دانشکده و چهارده پژوهشکده دارد (← دانشگاه تربیت مدرس، ۲۰۱۲).دو) دانشگاههای فراگیر. این دانشگاهها پس از انقلاب اسلامی شکل گرفتند. استفاده از شیوههای جدید آموزش عالی مانند آموزش غیرحضوری یا از راه دور، از ویژگیهای برخی از دانشگاههای این دسته است. گسترة دانشگاههای فراگیر، اعم از دولتی و غیردولتی، بسیار وسیع است و نقاط محروم را که به دانشگاهها دسترسی ندارند، پوشش میدهد. مهمترینِ این دانشگاهها نیز بهترتیب سال تأسیس عبارتاند از:۱. دانشگاه آزاد اسلامی (بزرگترین دانشگاه غیردولتی ایران). در دورة فترتی که پس از تعطیل دانشگاهها و آغاز انقلاب فرهنگی پیش آمد، آموزش عالی دچار وقفه شد، اما با توجه به جمعیت جوان کشور و تقاضای روزافزون آنها برای ورود به آموزش عالی و نیز محدودیتهایی که برای تحصیل در خارج از کشور پس از انقلاب پیش آمد، ایجاد بدیلی نو در عرصه آموزش عالی ضروری مینمود تا قشر متقاضی را جذب کند. لذا تأسیس دانشگاهی که به دولت متکی نباشد و نیاز آموزشی جامعه را نیز پاسخ دهد، از اهم امور بود. تأسیس دانشگاه غیردولتی را نخستینبار علیاکبر هاشمی رفسنجانی و عبداللّه جاسبی مطرح کردند و رفسنجانی رسماً در نماز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۶۱ به آن پرداخت (← دانشگاه آزاد اسلامی. اداره کل اسناد و مدارک، ص ۴۴ـ ۵۴). تشکیل دانشگاه غیردولتی به دهة ۱۳۳۰ش برمیگردد (← ابتدای مقاله)، اما آنچه در نظر مسئولان جمهوری اسلامی بود، با آن تفاوت ماهوی داشت.نکتة اساسی مورد تأکید مؤسسان دانشگاه آزاد اسلامی آن بود که این دانشگاه از هیچ دانشگاهی الگوبرداری نکرده و در عین دارابودن خصوصیات دانشگاه دولتی، نارساییهای آن را نخواهد داشت. با تکوین دانشگاه آزاد اسلامی، جاسبی (معاون نخستوزیر وقت و دبیرکل سازمان امور اداری و استخدامی کشور) به ریاست آن منصوب شد (← همان، ص ۶۶، ۷۷، ۷۹، ۸۷). جاسبی (ص ۱۰)، نظام این دانشگاه را نظامی میان حوزه و دانشگاه معرفی کرد که از یکسو علوم دانشگاهی را آموزش میدهد و از سوی دیگر، ویژگیهای حوزههای سنّتی علوم اسلامی، مانند نداشتن شرط سن، نخواستن مدرک تحصیلی و محدود نبودن دورة تحصیلی را دارد. ضمن آنکه، یکی از مهمترین ویژگیهای آن امکان گسترش در شهرهای کوچک و فاقد مراکز آموزش عالی است و این امر به جلوگیری از مهاجرت به شهرهای بزرگ کمک خواهد کرد.پس از تهران، دومین واحد دانشگاه آزاد در آبان ۱۳۶۱ در تبریز تأسیس شد. نخستین کنکور دانشگاه آزاد اسلامی در ۲۰ بهمن ۱۳۶۱ در نُه شهر برگزار گردید و ۰۴۵،۲ تن پذیرفته شدند. بهرغم گسترش کمّی و پویایی این دانشگاه، مخالفتها (عمدتاً از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی) با نظام حاکم بر آن مانند بیاعتنایی به گزینش اخلاقی و اعتقادی، ندادن مدرک تحصیلی، نحوة گزینش دانشجویان دورة دکتری تخصصی و پرداخت شهریه، ادامه داشت. مخالفتها بهویژه در فاصلة سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۷ش به اوج رسید. از همینرو، دانشگاه آزاد اسلامی در دهة ۱۳۶۰ش مقبولیت عام نداشت (← دانشگاه آزاد اسلامی. ادارة کل اسناد و مدارک، ص ۹۴، ۱۳۱، ۱۴۸ـ۱۴۹، ۱۹۸ـ۲۱۰).بهتدریج دانشگاه آزاد جایگاه خود را در نظام آموزش عالی تثبیت کرد. ضمن آنکه هر چه بیشتر به دانشگاههای دیگر شباهت پیدا کرد و از اهداف اولیهاش فاصله گرفت. با تصویب اساسنامه آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی، شکلگیری هیئت امنا و تشکیل شورای دانشگاه، موارد قانونی آن به انجام رسید و از دهة ۱۳۷۰ش، از حیث توسعة فضای آموزشی و فزونی واحدهای دانشگاه و افزایش شمار اعضای هیئت علمی دوران پررونقی را پشت سر گذاشت. در ۱۳۷۱ش، در دهمین سال تأسیس دانشگاه، بالغ بر ۰۰۰،۳۵۰ دانشجو در ۱۱۴ واحد دانشگاهی در ۱۱۱ شهر تحصیل میکردند. از ۱۳۷۳ش، دانشگاه آزاد اسلامی با دانشگاهها و مراکز آموزش عالی جهان، مانند دانشگاههای دگلی لازپینزا و لاترانهنیس(هر دو در ایتالیا) و دانشگاه یو.ان.ای.دی (دانشگاه خودمختار اسپانیا)، ارتباط برقرار کرد (← همان، ص ۲۴۹، ۲۶۲، ۲۷۹).رشد و گسترش دانشگاه آزاد اسلامی طی سه دهة گذشته همچنان استمرار داشتهاست، بهگونهای که در ۱۳۹۰ش دارای بیش از ۴۴۰ واحد با ۰۰۰، ۷۰۰،۱ دانشجو بودهاست. همچنین طی این سه دهه، حدود چهارمیلیون دانشآموخته داشتهاست. تعداد نشریات دانشگاه نیز افزایش چشمگیری داشته و در فاصلة سالهای ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰ش، شمار آن از ۲۵ نشریه به ۳۴۰ نشریه رسیدهاست. یکی از ویژگیهای این دانشگاه افزایش نسبت دانشجویان زن به دانشجویان مرد است. بهطوریکه در ۱۳۹۰ش، بهجز گروههای فنی ـ مهندسی و کشاورزی، در چهار گروه آموزشی دیگر و در تمام مقاطع تحصیلی تعداد دانشجویان زن بیشتر از مردان بودهاست؛ برای نمونه در گروه آموزشی علوم پایه در مقطع کارشناسی ارشد در برابر ۲۷۶،۱۱ زن، ۷۴۹،۵ مرد و در مقطع دکتری تخصصی، از مجموع ۷۵۳ تن، ۴۸۴ زن و ۲۶۹ مرد هستند (← دانشگاه آزاد اسلامی. معاونت پژوهش و فنّاوری، ص ۴، ۱۳، ۴۲). در ۱۳۹۱ش پس از تصویب هیئتامنای دانشگاه آزاد اسلامی، مقرر گردید ساختار دانشگاه با تشکیل ۳۱ هیئت امنا در ۳۱ استان کشور تغییر یابد. با اعطای اختیار به هیئت امنای هر استان، استقلال آنها تأمین شده و واحدهای آموزشی استان را رأساً اداره خواهند کرد (← دانشگاه آزاد اسلامی، ۲۰۱۲).۲. دانشگاه پیامنور (نخستین دانشگاه غیرحضوری پس از انقلاب). آموزش از راه دور یا غیرحضوری پدیدة جدیدی بود که از اوایل دهة ۱۳۵۰ش شالودة آن پیریزی شد. این نوع آموزش برگرفته از الگوی «دانشگاهِ گشوده» در انگلستان بود و با بهرهگیری از وسایلی مانند رادیو و تلویزیون و معلم راهنما، امکان تحصیل را برای کسانی فراهم میکرد که به دلایل اقتصادی، جغرافیایی و اجتماعی قادر به تحصیل در دانشگاههای معمول و مرسوم نبودند. برای تأسیس چنین دانشگاهی در ایران، در جلسهای در خرداد ۱۳۵۱، مبانی و چگونگی تأسیس دانشگاه بررسی گردید، اما پنج سال طول کشید تا دانشگاه تشکیل شود (← راهی نو در آموزش عالی، ص ۱۷ـ۱۸؛ دانشگاه آزاد ایران، مقدمه، ص۲).در ۱۳۵۶ش دانشگاه آزاد ایران با هدف آموزش از راه دور فعالیت خود را آغاز کرد اما پس از انقلاب، در ۱۳۵۸ش با چند مرکز آموزش عالی دیگر، مانند آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی، دانشگاه ابوریحان بیرونی و مدرسة عالی ترجمه (که از ۱۳۳۷ش بهبعد تشکیل شدند) ادغام شد و مجتمع دانشگاهی ادبیات و علوم انسانی را بهوجود آورد. در ۱۳۶۳ش، از ادغام این مجتمع و مجتمع دانشگاهی علوم اداری و بازرگانی، دانشگاه علامه طباطبایی شکل گرفت که تا چند سال ادارة امور مربوط به آموزش نیمهحضوری را بهعهده داشت (← دانشگاه علامه طباطبائی، ۲۰۱۲).در ۱۳۶۵ش، شورای عالی انقلاب فرهنگی اساسنامة دانشگاه نیمهحضوری و آموزش از راه دور و به تعبیری آموزش باز را تصویب کرد، اما دانشگاه پیامنور پس از دو سال و در پی اصلاح متن اساسنامه، تأسیس و فعالیت آن آغاز گردید. در مهر ۱۳۶۷، نخستین گروه دانشجو در پنج رشتة تحصیلی در این دانشگاه پذیرفته شدند. در واقع، این دانشگاه برای پیشبرد اهدافی بود که پیش از آن دانشگاه آزاد ایران امکان تحقق آنها را نیافت. با راهاندازی دانشگاه پیامنور، نحوة پذیرش دانشجو تنوع یافت. ساختار ویژه این دانشگاه و شیوة خاص آموزش آن امکان راهیابی بسیاری از داوطلبان تحصیل اعم از شاغل یا خانهدار را در دورههای آموزش عالی فراهم کرد. از ویژگیهای دانشگاه پیامنور، دانشجومحوری و فراگیربودن آن است. ضمن آنکه موانع زمانی و مکانی و محدودیتهایی که در دانشگاهها و نظام آموزشی متعارف وجود دارد، در این دانشگاه کاسته شده و پوشش گسترده آن فرصت تحصیلات عالی را برای مناطق محروم از آموزشِ متعارف فراهم میآورد. در این نوع آموزش، بهرهمندی از فنّاوری اطلاعات و ارتباطات موجب سهولت در فرایند یادگیری شدهاست (← شورای عالی انقلاب فرهنگی، ص ۲۶۳ـ ۲۶۴؛ دانشگاه پیامنور، ۲۰۱۲).رشد کمّی دانشگاه پیامنور با رشد کیفی آن تناسب ندارد. افزون بر آن، زیرساختهای دانشگاه نیز بهلحاظ دستیابی دانشجویان به امکانات فنّاوری و ارتباطات دچار ضعف است (← فراستخواه، ص ۷۰۷). بااینهمه، این دانشگاه همچنان در حال گسترش است. تعداد دانشجویان آن که در پایان دهة نخست فعالیتش (سال تحصیلی ۱۳۷۷ـ۱۳۷۸ش) ۴۱۸،۳۳تن بود با رشد بیسابقهای که از میانة دهة ۱۳۸۰ش داشت، به ویژه در ۱۳۸۶ش ، به ۴۲۶،۱۱۹،۱ تن رسید که بسیار فراتر از هدف تعیینشده یعنی ۰۰۰،۴۸۹ تن بودهاست. استفاده از شیوههای متنوع پذیرش دانشجو، دستیابی به این دانشگاه را سهلتر کرده و توسعة کمّی و مستمر آن سبب شدهاست که از حیث جذب دانشجو، تعداد مراکز دانشگاهی و پوشش سراسری کشور همپای دانشگاه آزاد اسلامی گردد. ضمن آنکه از ۱۳۸۷ش نیز، توسعة کیفی محور اساسی دانشگاه بودهاست. دانشگاه پیامنور بزرگترین شبکة آموزش عالی دولتی است و در میان دانشگاههای غیرحضوری، رتبة دوم آسیا و ششم جهان را دارد. در ۱۳۹۰ش نیز، در میان دانشگاههای ایران رتبة برتر فرهنگی را کسب کردهاست (← نوروززاده، ۱۳۹۰ش، ص ۶۸؛ دانشگاه پیامنور. معاونت آموزش و تحصیلات تکمیلی، ۱۳۹۰ش). در حال حاضر (۱۳۹۱ش)، بیش از یک میلیون دانشجو در بیش از پانصد مرکز و واحد دانشگاهی پیامنور مشغول تحصیلاند (← دانشگاه پیامنور، ۲۰۱۲).۳. دانشگاه جامع علمی ـ کاربردی. در اواخر دهة ۱۳۶۰ش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، با توجه به ضعف مهارت و توانایی دانشآموختگان مراکز آموزشی در به کارگیری اطلاعات علمی که در دوران تحصیل کسب کرده بودند، و نیز پایینبودن سطح دانش و مهارت شاغلان در بخشهای اقتصادی و صنعتی کشور، آییننامه تشکیل شورای عالی آموزشهای علمی ـ کاربردی را تصویب کرد. برپایة این مصوبه، دانشگاه جامع علمی ـ کاربردی تشکیل شد. این دانشگاه پس از تصویب اساسنامهاش در ۱۳۷۱ش، فعالیت خود را آغاز کرد و با تأسیس آن، امکان مشارکت سازمانها و دستگاههای اجرایی دولتی و غیردولتی در امر تربیت نیروی انسانی ماهر و متخصص فراهم شد ( ←شورای عالی انقلاب فرهنگی، ص ۱۳۹؛ دانشگاه جامع علمی کاربردی، ۲۰۱۲).این دانشگاه در آغاز فعالیتش فقط ۲ر۲% دانشجو (در بخش دولتی) داشت، اما این میزان پس از چندی به هفت درصد افزایش یافت. در دهة دوم فعالیتش، از حیث تعداد دانشجو رشد روزافزونی داشت. چنانکه تعداد دانشجویان آن از ۰۰۰،۱۹۰ تن در ۱۳۸۳ش به ۴۲۴،۴۰۸ تن در ۱۳۸۸ش رسید؛ اما این میزان رشد کمتر از حدی بود که در اهداف دانشگاه پیشبینی شدهبود (← گزارش ملی آموزشعالی ایران: سال ۱۳۷۹، ص ۲۹؛ نوروززاده، ۱۳۹۰ش، همانجا).دانشگاه جامععلمی ـ کاربردی، دولتی است اما بودجهاش از شهریة دانشجویان تأمین میشود. تا اواخر ۱۳۹۰ش، در دو مقطع کاردانی و کارشناسی دانشجو میپذیرفت اما از همان زمان دورة کارشناسی ارشد نیز در آن دایر شدهاست. دانشجویان در چهار گروه آموزشی صنعت، فرهنگ و هنر، کشاورزی، و مدیریت و خدمات اجتماعی به دو صورت پیوسته و ناپیوسته تحصیل میکنند. درحال حاضر (۱۳۹۱ش)، حدود ششصد هزار دانشجو و بیش از نهصد مرکز در اقصا نقاط کشور دارد. این دانشگاه فاقد هیئت علمی دائم است و استادانش بهصورت حقالتدریس فعالیت میکنند (فریبا حسندخت، کارشناس روابط عمومی دانشگاه جامع علمی ـ کاربردی، مصاحبه، ۲۰ آذر ۱۳۹۱).

منابع : علاوه بر اسناد مذکور در متن، موجود در آرشیو سازمان اسناد ملی ایران و مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ احمد آکوچکیان، «مصاحبه با حجةالاسلام آقای احمد آکوچکیان»، در گزارش نهایی طرح دیدگاههای مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامی، کارفرما: شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجری: معاونت پژوهشی و فنآوری و پژوهشکده علوم انسانی و اجتماعی جهاد دانشگاهی، مسئول طرح: خسرو قبادی، تهران ۱۳۷۹ش (منتشر نشده)؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۲۴۸۴ تا ۲۵۳۵ شاهنشاهی ]۱۳۰۴ـ ۱۳۵۵ش[، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ۱۳۵۵ش؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۵۰ـ ۱۳۴۹، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ۱۳۵۰ش؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۵۳ـ ۱۳۵۲، تهران : مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ۱۳۵۲ش؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۲۵۳۶ـ۲۵۳۵ شاهنشاهی ]۱۳۵۶ـ۱۳۵۵ش[، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ۱۳۵۶ش؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ۱۳۵۸ش؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی۵۸ـ ۱۳۵۷،تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ۱۳۵۸ش؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۶۳ـ ۱۳۶۲، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ۱۳۶۳ش؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۷۰ـ ۱۳۶۹، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، تهران ۱۳۷۰ش؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۸۰ـ ۱۳۷۹، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، تهران ۱۳۸۰ش؛ آمار آموزش عالی ایران: سال تحصیلی ۹۱ـ ۱۳۹۰، تهران: مؤسسة پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی (زیرچاپ)؛ آموزش عالی در ایران، ]تهران[: سازمان سنجش آموزش کشور، ۱۳۵۵ش؛ محمود احتشامالسلطنه، خاطرات احتشامالسلطنه، چاپ محمدمهدی موسوی، تهران ۱۳۶۶ش؛ یعقوب انتظاری، شصت سال آموزش عالی، تحقیقات و فناوری در ایران، تهران: مؤسسة پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، ۱۳۸۹ش؛ ایران. وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری. معاونت فرهنگی و اجتماعی، سند اهداف، راهبردها و برنامههای معاونت فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری: برنامه پنج ساله ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، تهران ?]۱۳۸۶ش[؛ ایران. وزارت فرهنگ و آموزش عالی. دفتر امور پژوهشی، کارنامة پژوهشی دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی وابسته ۱۳۷۰، تهران ۱۳۷۱ش؛ مجتبی ایمانیه، تاریخ فرهنگ اصفهان، اصفهان : دانشگاه اصفهان، ]بیتا.[؛ مهدی بازرگان، خاطرات بازرگان: شصت سال خدمت و مقاومت، گفتگو با غلامرضا نجاتی، تهران ۱۳۷۵ـ ۱۳۷۷ش؛ «بررسی و ارزیابی عملکرد و سیاستهای گذشته وزارت فرهنگ و آموزش عالی در زمینة برنامهریزی آموزشی، تحقیقات دانشگاهی و تربیت مدرس»، دانشگاه انقلاب، ش ۴۰ (مهر ۱۳۶۳)؛ جمشید بهنام، «نگاهی به تجربة شصت ساله نظام دانشگاهی ایران»، گفتگو، ش ۵ (پاییز ۱۳۷۳)؛ علیرضا پیروزمند، «مصاحبه با حجةالاسلام علیرضا پیروزمند»، در گزارش نهایی طرح دیدگاههای مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامی، همان؛ «تاریخ شفاهی»، دوران: ماهنامه الکترونیکی تاریخ معاصر ایران، ش ۲۸ (دی ۱۳۹۱).Retrieved Dec. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.dowran.ir/ show.php?id = ۹۴۶۴۴۳۶۰;عبداللّه جاسبی، «دانشگاهها و انقلاب فرهنگی»، دانشگاه انقلاب، ش ۳۳ (اسفند ۱۳۶۲)؛ علیاصغر حکمت، سی خاطره از عصر فرخنده پهلوی، ]تهران [۱۳۵۵ش؛ سلیمان خاکبان، «مصاحبه با حجةالاسلام سلیمان خاکبان»، در گزارش نهایی طرح دیدگاههای مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامی، همان؛ «خلاصه گزارش فعالیتهای ستاد انقلاب فرهنگی از بدو تأسیس تاکنون»، دانشگاه انقلاب، ش ۴۵ (اسفند ۱۳۶۳)؛ «دانشکدة ادبیات شیراز»، مجلة دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز، سال ۱، ش ۱ (بهمن ۱۳۳۶)؛ دانشگاه آزاد اسلامی، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://iau.ac.ir;دانشگاه آزاد اسلامی. ادارة کل اسناد و مدارک، حدیث آفرینش: روایتی تاریخی از ایجاد، رشد و بالندگی دانشگاه آزاد اسلامی، تهران ۱۳۷۹ش؛ دانشگاه آزاد اسلامی. معاونت پژوهش و فناوری، دانشگاه آزاد اسلامی: نگاهی به موفقیتها، دستاوردها و افتخارات، ]تهران[ ۱۳۹۰ش؛ دانشگاه آزاد ایران: گزارش کمیتة اجرائی، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، تهران ۱۳۵۱ش؛ دانشگاه اسلامی: رسالتها، اصول و راهبردها، تهران: معارف، ۱۳۸۳ش؛ دانشگاه اصفهان، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.ui.ac.ir;دانشگاه الزهرا، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.alzahra.ac.ir;دانشگاه امام حسین، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://ihu.ac.ir;دانشگاه باقرالعلوم، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۱۹. ۲۰۱۲, from http://www.bou.ac.ir;دانشگاه پیامنور، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.pnu.ac.ir;دانشگاه پیام نور. معاونت آموزش و تحصیلات تکمیلی، آموزش برای همه، همهجا و همهوقت، تهران ?] ۱۳۹۰ش[ (دفترک)؛ دانشگاه تربیت مدرس، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۱۹. ۲۰۱۲, from http://www.modares.ac.ir;دانشگاه جامع علمی کاربردی، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.uast.ac.ir;دانشگاه شاهد، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.shahed.ac.ir;دانشگاه شهید باهنر کرمان، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.uk.ac.ir;دانشگاه شهیدبهشتی، یادمان چهلمین سال دانشگاه شهیدبهشتی : سیر تأسیس و توسعه، ویژهنامة دومین همایش اسلام و توسعه، ۲ و ۳ خردادماه ۱۳۷۹، تهران ۱۳۷۹ش؛ دانشگاه شهیدبهشتی، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.sbu.ac.ir;دانشگاه شیراز، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.shirazu.ac.ir;دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://aut.ac.ir;دانشگاه صنعتی خواجهنصیرالدین طوسی، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.kntu.ac.ir;دانشگاه صنعتی شریف، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.sharif.ir;دانشگاه علموصنعت ایران، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http:// www.iust.ac.ir;دانشگاه علامه طباطبائی، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http:// www.atu.ac.ir;دانشگاه علوم پزشکی شیراز. دانشکده پزشکی، دانشکده پزشکی شیراز: ۶۰ سال تلاش، به مناسبت شصتمین سال تأسیس دانشکده پزشکی، شیراز ۱۳۸۸ش؛ دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی استان اصفهان، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://mui.ac.ir;دانشگاه فردوسی مشهد، تاریخچه و راهنمای دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد ۱۳۷۸ش؛ دانشگاه فردوسی مشهد، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.um.ac.ir;دانشگاه مفید، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http:// www.mofidu.ac.ir;دانشگاه هنر، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.art.ac.ir;یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، تهران ۱۳۶۲ش؛ علی دهقان، «تحولات آموزشی دوران پهلوی: نگاهی از درون» (گفتگو)، تاریخ معاصر ایران، سال ۳، ش ۱۱ (پاییز ۱۳۷۸)؛ غلامرضا ذاکرصالحی، دانشگاه ایرانی : درآمدی بر جامعهشناسی آموزش عالی، تهران ۱۳۸۳ش؛ راهنمای آموزش عالی در ایران، تألیف و گردآوری شده زیرنظر منوچهر افضل و دیگران، تهران: مؤسسه فرهنگی منطقهئی، ۱۳۴۸ش؛ راهی نو در آموزش عالی: دانشگاه گشوده و سیستمهای آموزشی برخوردار از وسایل چندگونه، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامهریزی علمی و آموزشی، ۱۳۵۰ش؛ سازمان برنامه و بودجه، برنامه پنجم عمرانی کشور (تجدیدنظر شده): ۱۳۵۶ـ۱۳۵۲، خلاصه، تهران ۱۳۵۳ش؛ عبدالکریم سروش، «ستاد انقلاب فرهنگی از آغاز تاکنون»، دانشگاه انقلاب، ش ۴ (مهر ۱۳۶۰)؛ همو، «مصاحبه با آقای دکتر عبدالکریم سروش»، در گزارش نهایی طرح دیدگاههای مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامی، همان؛ کریم سنجابی، امیدها و ناامیدیها: خاطرات سیاسی دکتر کریم سنجابی، لندن ۱۳۶۸ش؛ ویلیام هیلی سالیوان و سرآنتونی پارسونز، خاطرات دو سفیر: اسراری از سقوط شاه و نقش آمریکا و انگلیس در انقلاب ایران، ترجمه محمود طلوعی، ]تهران[ ۱۳۸۴ش؛ علیاکبر سیاسی، گزارش یک زندگی، ج ۱، تهران ۱۳۸۶ش؛ علیاکبر سیف، جمعهها: زندگینامه، تهران ۱۳۸۸ش؛ شریف از آغاز تاکنون: ۱۳۸۵ـ۱۳۴۵، بهروایت رؤسای آن، تهیه و تنظیم محمد میرزایی و اکبر سیهبازی، تهران: دانشگاه صنعتی شریف، مؤسسة انتشارات علمی، ۱۳۸۵ش؛ شورای عالی انقلاب فرهنگی، بیست سال تلاش در مسیر تحقق اهداف انقلاب فرهنگی، تهران ۱۳۸۵ش؛ علی شیخالاسلام، رنسانس ایران: دانشگاه ملی ایران و شاه، ]لسآنجلس[ ۱۳۶۹ش؛ حسن صدر، «شتاب در تصفیه دانشگاهها گرانتمام میشود»، اطلاعات، ش ۱۵۹۰۲، ۲۱ تیر ۱۳۵۸؛ عیسی صدیقاعلم، تاریخ مختصر آموزش و پرورش، تهران ۱۳۱۹ش؛ همو، یادگار عمر، تهران ۱۳۳۸ـ۱۳۵۶ش؛ محمدتقی طیّب، ارزیابی گسترش آموزش عالی ایران، ]تهران[: سازمان شاهنشاهی بازرسی آموزش عالی و پژوهش علمی، ?]۱۳۵۳ش[؛ امیراسداللّه علم، یادداشتهای علم، تهران ۱۳۸۰ش؛ «علم حقوق، اوضاع کنونی و راهبردها: بررسی وضعیت علم حقوق در ایران»، (گفتگو)، دانشگاه انقلاب، ش ۱۰۵ (بهار و تابستان ۱۳۷۴)؛ کریم فاطمی، دهسال خدمت در مدرسه عالی دختران ایران، ]بیجا، بیتا.[؛ مقصود فراستخواه، سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران : بررسی تاریخی آموزش عالی و تحولات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مؤثر بر آن، تهران ۱۳۸۸ش؛ محمد قبادی، «مدرسة عالی دماوند: بنیاد فرهنگی ایران بتئیل»، فصلنامه مطالعات تاریخی، ش ۲۱ (تابستان ۱۳۸۷)؛ علیبن یوسف قفطی، تاریخالحکماء قفطی، ترجمه فارسی از قرن یازدهم هجری، چاپ بهمن دارائی، تهران ۱۳۷۱ش؛ ابوالقاسم کحالزاده، دیدهها و شنیدهها: خاطرات میرزاابوالقاسمخان کحالزاده... دربارة مشکلات ایران در جنگ بینالمللی ۱۹۱۸ـ ۱۹۱۴، چاپ مرتضی کامران، تهران ۱۳۶۳ش؛ گزارش ملی آموزش عالی ایران: سال ۱۳۷۹، تهران: مؤسسة پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، ۱۳۸۰ش؛ «گفتوشنودی با اعضای محترم ستاد انقلاب فرهنگی بمناسبت سالگرد ستاد انقلاب فرهنگی» (مصاحبه)، دانشگاه انقلاب، ش ۲۴ (خرداد ۱۳۶۲)؛ محمدعلی مجتهدی، خاطرات دکتر محمدعلی مجتهدی: رییس دبیرستان البرز، بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف، بهکوشش حبیب لاجوردی، تهران ۱۳۸۰ش؛ مرکز تخصصی علم کلام، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.kalamcenter.ir;عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، تهران ۱۳۶۰ش؛ قاسم معتمدی، «متن سخنرانی ریاست دانشگاه اصفهان در جشن فارغالتحصیلی ۴۶ـ۴۷»، نشریة دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، سال ۳، ش ۴ (۱۳۴۷شالف)؛ همو، «متن سخنرانی رئیس دانشگاه اصفهان در افتتاح برنامههای رادیوئی دانشگاه»، در همان، (۱۳۴۷شب)؛ محمد ملکی، دانشگاه تهران و جای پای امپریالیسم آمریکا، ]بیجا [۱۳۵۹ش؛ مصطفی ملکیان، «مصاحبه با استاد مصطفی ملکیان»، در گزارش نهایی طرح دیدگاههای مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامی، همان؛ هوشنگ منتصری، «ماجرای دانشگاه تبریز: گفتگو با دکتر هوشنگ منتصری»، بخارا، سال ۴، ش ۱ (مرداد و شهریور ۱۳۸۰)؛ محمدرضا مهدویکنی، خاطرات آیتاللّه مهدویکنی، تدوین غلامرضا خواجهسروی، تهران ۱۳۸۵ش؛ میرزاصالح شیرازی، مجموعه سفرنامههای میرزاصالح شیرازی، چاپ غلامحسین میرزاصالح، تهران ۱۳۶۴ش؛ مصطفی میرسلیم، «نگاهی به وضعیت و اهداف شورای عالی انقلاب فرهنگی»، دانشگاه انقلاب، دورة جدید، ش۱۰۰ (زمستان ۱۳۷۲)؛ غلامرضا نجاتی، مصدق: سالهای مبارزه و مقاومت، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۷ش؛ شمسالدین نجمی، کرمان و دانشگاه: تاریخ پیدایش و تکوین دانشگاه در کرمان، کرمان ۱۳۸۱ش؛ «نشان دانشگاه پهلوی»، مجلة دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز، ش ۷ (بهمن ۱۳۴۱)؛ «نشستی با اعضای انقلاب فرهنگی» (گفتگو)، دانشگاه انقلاب، ش ۱۲ (خرداد ۱۳۶۱)؛ رضا نوروززاده، گزارش ملی آموزش عالی، تحقیقات و فناوری سال ۱۳۸۹، تهران: مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، ۱۳۹۱ش؛ همو، گزارش ملی آموزش عالی، تحقیقات و فناوری سال ۱۳۸۸، تهران: مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، ۱۳۹۰ش؛ هوشنگ نهاوندی، آخرین روزها: پایان سلطنت و درگذشت شاه، ترجمة بهروز صوراسرافیل و مریم سیحون، لسآنجلس ۱۳۸۳ش؛ وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.msrt.ir;مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات، تهران ۱۳۷۵ش؛ لطفاللّه هنرفر، «موقع جغرافیائی و تاریخی کوی دانشگاه اصفهان»، نشریة دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، سال ۳، ش ۴ (۱۳۴۷ش)؛ ابراهیم یزدی، جنبش دانشجویی در دو دهه: از ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰، تهران ۱۳۸۳ش؛James A. Bill, The eagle and the lion: the tragedy of American-Iranian relations, New Haven ۱۹۸۸; George Sarton, Introduction to the history of science, Malabar, Fla. ۱۹۷۵.۳)

/پروین قدسی زاد/

آسیای میانه. این مقاله شامل مقدمهای است دربارة تاریخ و تحولات دانشگاه در آسیای میانه ــ و نیز قفقازــ و گزارشی تفصیلی از تاریخچة دانشگاههای پنج جمهوری آسیای میانه.الف) مقدمه. پنج جمهوری مسلماننشین آسیای میانه، یعنی ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان، تاجیکستان، قرقیزستان، و نیز جمهوری مسلماننشین آذربایجان در جنوب منطقة قفقاز، پس از استقلال با مسائل کمابیش مشابهی در زمینة آموزش مواجه شدند. با ضعف و فروپاشی نظام کمونیستی، آنان خود را با مجموعهای از جهاننگریهای رقیب، از سکولاریسم لیبرال روسیه و ترکیه تا انواعی از جنبشها و حرکتهای اسلامی معتدل یا اصلاحگرا و بنیادگرا یا افراطی تندرو متأثر از عربستان سعودی، کویت، پاکستان و افغانستان یا ایران روبهرو دیدند. هر یک از این جهاننگریها مروج دیدگاهی ویژه در اصلاح نظام آموزشی کمونیستی از ابتدایی تا دانشگاه بودند (سیلووا و همکاران، ص ۱۵۹).علت مسائل نظام آموزشی در آذربایجان و آسیای میانه فقدان جدّی هدف در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است. نزدیک به هفتاد سال هدف اصلی آموزش، سیاستی بود که حزب در قالب شعار «برابری، پیشرفت و ازخودگذشتگی برای خلق» تبلیغ میکرد و مردم از آن حمایت میکردند. مسئلة جمهوریهای تازهاستقلالیافته همچنان یافتن هدف و شیوهای جایگزین برای نظام آموزشی است، به گونهای که به حفظ انسجام اجتماعی و هویت ملی آنان منجر شود (همان، ص ۱۶۱).همچنین، ازبینرفتن امکانات فیزیکی و زیرساختهای آموزشی مدارس و دانشگاهها پس از بحرانهای سیاسی و اقتصادی دهة ۱۳۷۰ش/۱۹۹۰ و روند روبهرشد جمعیت دانشآموزان، مشکلات عملی بسیار برای جمهوریهای آسیای میانه بهبار آورد. در کشورهای منطقه، بناهای مدارس و مراکز آموزشی روبهفرسایش بود و برای بیش از دو دهه، بودجة کافی برای نگهداری آنها در دست نبود. تاجیکستان، علاوهبراین، درگیر جنگ داخلی شد و نزدیک به بیست درصد مدارس آن غارت و ویران گردید (همان، ص ۱۶۸). بااینهمه، نیاز به آموزش عالی بیشتر میشد و شمار متقاضیان ورود به دانشگاه افزایش مییافت (> «آموزش عالی در تاجیکستان»< ، ص ۲).آذربایجان و کشورهای آسیای میانه برای حل این مشکلات و نگرانیها سه سیاست عمده پیش گرفتند: خصوصیسازی آموزش عالی، تغییر زبان آموزشی دانشگاهها از روسی به زبانهای ملی، و جذب سرمایهگذاریها و حمایتهای بینالمللی در بخش آموزش. خصوصیسازی آموزش عالی از نتایج آشکار شکست نظام کمونیستی و سیطرة مطلق دولت بر آموزش بود. به استثنای ترکمنستان، چهار جمهوری دیگر آسیای میانه، در دهة دوم استقلال در مقایسه با دهة نخست، در این زمینه رشدی درخور توجه داشتهاند. تغییر زبان آموزشی بیش از هرچیز، بهمنظور کاهش نفوذ فرهنگ روسی بهاجرا درآمد؛ هرچند در زمان استقرار شوروی نیز در برخی مراکز آموزش عالی این جمهوریها، در کنار روسی، از زبانهای محلی نیز استفاده میشد. البته در سالهای اخیر (۱۳۸۰ـ۱۳۹۰ش)، در ازبکستان و ترکمنستان، روند بازگشت زبان روسی به مؤسسات آموزش عالی آغاز شدهاست. در قزاقستان و قرقیزستان نیز، دروس به زبانهای قزاقی و قرقیزی بهسبب نبود متون درسی و ضعف واژگانی این زبانها محدودند (استیلولوا ، ص ۳).سومین تغییر عمده در سیاستهای آموزشی جمهوریهای تازهاستقلالیافته آثاری ژرفتر بر دانشگاههای این کشورها نهادهاست. از ابتدای دهة ۱۳۷۰ش/۱۹۹۰، رقابتی گسترده میان کشورهای غربی و کشورهای اسلامی بر سر نفوذ در نظام آموزشی این جمهوریها شکل گرفتهاست. روسیه، امریکا، کشورهای اروپایی، ترکیه، ایران، پاکستان، افغانستان و کشورهای عربی و حتی بهتازگی چین نیز با کمکهای مالی و فکری، سعی دارند نظام آموزشی مطلوب خود را در این جمهوریها ترویج کنند، اما این مشارکتها گذشته از فایدههایشان خالی از آثار سوء، همچون دامنزدن به تفرقههای قومی و فرقهای و سوءتفاهمهای بینفرهنگی نیستند. مارک جانسون ، از پژوهشگران آموزش در حوزة جمهوریهای شوروی سابق، در این زمینه مثالی زده است. به گفتة وی، بهرغم آنکه در نگاه نخست، وجود دانشگاههای رقیب با حمایت مالی امریکا، ترکیه، روسیه، کویت و چین در بیشکک، پایتخت قرقیزستان، مفید بهنظر میآید، باید پرسید آیا چنین کثرت غیربومیای به نفع کشور است؟ او البته اذعان کردهاست که نمیتوان به نتیجهای قطعی رسید زیرا اطلاعات کافی برای داوری درباره آمیزه کمکهای آموزشی و مشارکتهای خیرخواهانة نهادهای خصوصی و دولتی کشورهای گوناگون در دست نیست. وانگهی نیاز مبرم جمهوریهای آسیای میانه و قفقاز به ایجاد پیوندهای دانشگاهی و برنامههای علمی مشترک، دستکم باوجود نهادهای علمی اصلاحطلب و آزاداندیش کشورهای فعال در منطقه، انکارناپذیر است (← ص ۳، ۴۸).براساس برآوردی مستقل، در ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰، بودجة ناکافی، کیفیت نازل سطح آموزش و دستاوردهای آموزشی و نیز فساد گسترده در تمامی سطوح، بهویژه در آزمون ورود به آموزش عالی، از مهمترین معضِلاتی است که این جمهوریها با آنها مواجهاند. بهگزارش یونسکو در دهة ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۰، میزان بودجه «تحقیق و توسعه» در هیچیک از این پنج جمهوری بیش از ۲۵ر۰% تولید ناخالص داخلی نبودهاست. درحالی که بودجة پژوهشی ترکمنستان در ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۹ براساس سیاست علمی جدید افزایش یافتهاست. در قزاقستان نیز در ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰، بهدنبال همکاری با برنامة بولونیا (برنامة وزیران آموزش عالی کشورهای اروپایی برای بهبود سطح آموزش عالی)، و در ۱۳۹۰ش/۲۰۱۱ با تصویب «قانون علم»، تغییرات مثبتی رخ دادهاست (استیلولوا، ص ۴). همچنین در تاجیکستان، تعداد مؤسسات آموزش عالی از ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۸ش/ ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۹، از ۱۳ به ۳۳ رسیده و شمار دانشجویان هم افزایش یافتهاست. در این کشور، در سال تحصیلی ۱۳۷۹ـ ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۰ـ۲۰۰۱، ۱۲۷ از هر دههزارتن ۱۲۷تن دانشجو بودهاند، درحالیکه در ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷ش/ ۲۰۰۷ـ۲۰۰۸ این نسبت به ۲۱۴تن در هر دههزار تن رسیدهاست (> «آموزشعالی در تاجیکستان»<، همانجا).به گفتة استیلولوا (ص ۴ـ۱۰)، در قیاس دانشگاههای پنج جمهوری آسیای میانه با یکدیگر، از حیث ظرفیتهای فنی و با درنظر گرفتن شاخصهایی همچون آموزش به زبانهای ملی، روسی و انگلیسی، پیوند با دنیای تجارت و صنعت، آموزشهای عملی و مسئله کاریابی پس از فارغالتحصیلی، قزاقستان در بهترین اوضاع و ترکمنستان در بدترین وضع است.همچنین در بررسی میزان دستمزد دانشگاهیان این کشورها و رابطة آن با فساد دانشگاهی (فروش نمره، مدرک، پذیرش و گواهی فارغالتحصیلی)، بهرغم آنکه آموزش عالی در قزاقستان پرهزینهتر از سایر جمهوریهای آسیای میانه است، بالاترین سطح تقلب و رشوهگیری در دانشگاههای آن وجود دارد. براساس تحقیق بانک جهانی در ۱۳۸۱ش/۲۰۰۲، از نظر افکار عمومی، آموزش عالی قزاقستان دچار فساد است. یکچهارم شرکتکنندگان در تحقیق برای راهیابی به دانشگاه یا گرفتن نمرة بهتر مجبور به پرداخت رشوه شدهبودند. این مفاسد نهتنها منجر به بیاعتمادی عمومی و بدبینی مردم به دانشگاه شده، بلکه این باور را در میان جوانان گسترش دادهاست که با تقلب و رشوه میتوان به پیشرفت حرفهای رسید (همان، ص۱۰). در آذربایجان نیز، فساد دانشگاهی به قدری نگرانکننده بوده که از اوایل دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، «کمیسیون دولتی پذیرشهای دانشجویی» برای بررسی تقلب، بیعدالتی و رشوهگیری در آزمونهای شفاهی ورودی دانشگاه، زیر نظر دفتر رئیسجمهور، شروع بهکار کردهاست (جانسون، ص ۲۱). البته پژوهشهای انجام شده در ۱۳۸۹ش/۲۰۱۰ نشاندهندة کاهش بیاعتمادی به درستکاری دانشگاه در برخی جمهوریهای آسیای میانه است. در ترکمنستان که میزان دستمزد دانشگاهیان نزدیک به سه برابر متوسط دستمزد سایر مشاغل است، تقریباً هیچ فساد آشکاری دیده نمیشود (استیلولوا، ص ۱۱؛ برای اطلاع بیشتر از نتایج این تحقیق ← همان، ص ۱۲ـ۱۸).سرانجام باید افزود که حتی از نگاه بسیاری از تحلیلگران سکولار، کوششهای سیاستگذاران آموزش دانشگاهی و پیشدانشگاهی کشورهای آسیای میانه و قفقاز، برای مهار و به حاشیه راندن هویتاسلامیِ پساکمونیستی،نیازمند بازنگری جدّی است. این سیاست در ازبکستان و ترکمنستان شامل شکلهای مختلف سرکوب هرگونه اظهار دینی غیرمجاز است. دیگر جمهوریهای منطقه نیز میکوشند دین را در برنامه درسی و زندگی اجتماعی در حاشیه نگه دارند؛ تا جایی که برخی کارشناسانْ متن درسی «ادیان تطبیقی» در نظام آموزشی این کشورها را نسخه تجدیدنظرشدهای از درس «خداناباوری علمی» در دوره شوروی سابق دانستهاند (جانسون، ص ۴۹ـ ۵۰).

منابع :"Higher education in Tajikistan", ۲۰۱۲, Education, Audiovisual & Culture Executive Agency. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://eacea.ec.europa.eu/tempus/participating-countries/reviews/tajikistan-review-of-higher- education.pdf; Yelena Istileulova, "Transformation of higher education in Central Asia for ۲۰ years", in Two decades without the Soviet Union: transformations in Eurasian space, proceedings of the ۱۰th Biennial Conference of the Australasian Association for Communist and Post- Communist Studies (AACaPS-X), ۳-۴ February ۲۰۱۱, held at the Australian National University, Canberra, ed. Kirill Nourzhanov, Canberra: Australian National University, ۲۰۱۱ (an electronic publication). Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://cais.anu.edu.au/sites/default/files/Istileulova-Transformation.pdf; Mark S. Johnson, "Trends in secular educational development in Azerbaijan and Central Asia: implications for social , stability and regional security", NBR analysis, vol.۱۵, no.۵ (Dec. ۲۰۰۴); Iveta Silova , Mark S. Johnson, and Stephen P. Heyneman, "Education and the crisis of social cohesion in Azerbaijan and central Asia", Comparative education review, vol.۵۱, no.۲ (May ۲۰۰۷).

/سید احمد هاشمی/

ب) مرور کلی بر تاریخ و تحولات دانشگاههای کشورهای آسیای میانه. مراکز آموزش عالی در آسیای میانه و قفقاز عمدتاً به چهار دسته تقسیم میشوند: دانشگاهها، فرهنگستانها (آکادمیها)، مراکز آموزش عالی تخصصی و مؤسسهها. در برخی از جمهوریهای این منطقه مانند ترکمنستان این تقسیمبندی تفاوت مختصری دارد (← ادامة مقاله). عالیترین مرجع علمی، یعنی فرهنگستانها، پژوهشمحور و شامل دورههای تکمیلیاند. مؤسسهها شاخهای از یک دانشگاه یا فرهنگستاناند و در برخی از آنها مقاطع تحصیلات تکمیلی وجود دارد. نخستین مراکز آموزش عالی در آسیای میانه و قفقاز، غالباً مؤسسههای تعلیم و تربیت بودند که پس از تحول به دانشگاه بدل شدند.در ادامة مقاله، به تفکیک، به دانشگاههای هریک از جمهوریهای آسیای میانه پرداخته شدهاست :یک) ازبکستان. دانشگاه تاشکند (امروزه دانشگاه ملی ازبکستان ← ادامة مقاله) که نخستین مؤسسة آموزش عالی در آسیای میانه محسوب میشود، در ۱۲۹۷ش/۱۹۱۸ تأسیس گردید. پس از آن بهتدریج، بر تعداد مراکز آموزش عالی این منطقه افزوده شد. به طوریکه در ۱۳۰۶ش/ ۱۹۲۷، براساس تصمیم دولت شوروی، مؤسسة آموزش عالی تعلیموتربیت در سمرقند فعالیت خود را آغاز کرد. این مؤسسه هستة اصلی دانشگاه دولتی سمرقند شد (← ادامة مقاله). در اوایل دهة ۱۳۱۰ش/۱۹۳۰، برخی مؤسسههای آموزش عالی مانند مؤسسة پزشکی، مؤسسة کشاورزی و مؤسسة تعلیم و تربیت از دانشگاه تاشکند منفک و مستقل شدند. مؤسسة کشاورزی تاشکند در ۱۳۱۳ش/ ۱۹۳۴ مستقل شد. این مؤسسه در سال تحصیلی ۱۳۵۴ـ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶، بیش از هفتهزار دانشجو و بیش از ۳۵۰ عضو هیئت علمی داشت و تا آن زمان، نوزدههزار تن از این مؤسسه فارغالتحصیل شدهبودند. مؤسسة پزشکی تاشکند نیز در ۱۳۱۴ش/۱۹۳۵ فعالیتش را با سه گروه آموزشی آغازکرد. این مؤسسه در سال تحصیلی ۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶، ۶۵۰۰ دانشجو از هجده کشور جهان، حدود هشتصد عضو هیئت علمی و ۲۵ دانشآموخته داشت (> دایرةالمعارف بزرگ شوروی< ، ج ۲۵، ص ۳۹۵ـ۳۹۶).در ۱۳۷۶ش/۱۹۹۷، اصلاحات آموزشی صورت گرفت که یکی از موارد آن تغییر پایة تحصیلی بود. براساس اصلاحات جدید، در ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹، آموزش در دانشگاهها به دو مقطع کارشناسی و کارشناسیارشد تقسیم شد. همچنین با آغاز اصلاحات، زمینة قانونی تأسیس دانشگاههای غیردولتی فراهم گردید اما بهرغم تلاش برای تشکیل دانشگاه خصوصی، تا ۱۳۸۹ش/۲۰۱۰ اقدامی صورت نگرفت. پس از اصلاحات، تعداد مراکز آموزش عالی افزایش یافت. در این روند، مؤسسههای تعلیموتربیت قدیم به دانشگاه بدل شدند. همچنین، شعبههایی از دانشگاههای خارجی در ازبکستان دایر گردیدند، مانند شعبة دانشگاه وستمینستر در ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۱، شعبة دانشگاه دولتی مسکو در ۱۳۸۴ش/۲۰۰۵، و شعبة دانشگاه دولتی نفت و گاز مسکو در ۱۳۸۶ش/۲۰۰۷، که همة آنها در تاشکند قرار داشتند. با وجود این، به علت رکود اقتصادی ازبکستان پس از استقلال، از تعداد دانشجویان در فاصلة سالهای ۱۳۶۹ـ۱۳۷۹ش/۱۹۹۰ـ۲۰۰۰ کاسته شد؛ یعنی عدة آنان از ۹۲۰،۳۴۰ تن به ۵۰۰،۱۶۸ تن رسید. این رکود چندی نپایید و پس از انجام اصلاحات، با افزایش علاقة جوانان به ادامة تحصیل، شمار دانشجویان سیر صعودی پیدا کرد، به گونهای که از ۵۰۰،۱۶۸ تن در ۱۳۷۹ش/۲۰۰۰ به ۸۵۸،۲۶۸ تن در ۱۳۸۵ش/ ۲۰۰۶ رسید (> «آموزش عالی در ازبکستان»< ، ص ۳؛ لطفاللّهیف، ص ۹۸ـ۹۹).یکی از سیاستهای نظام آموزش عالی در ازبکستان پس از استقلال، تأسیس دانشگاههای اسلامی بود که دانشگاه اسلامی تاشکند از جمله آنهاست. این دانشگاه به دستور اسلام کریماوف، رئیسجمهور ازبکستان، در ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹ تأسیس شد. دانشجویان این دانشگاه در دو مقطع کارشناسی و کارشناسیارشد در رشتههای دینشناسی، حقوق اسلامی، مناسبات اقتصادی ملل، و فنّاوری اطلاعات تحصیل میکنند (← دانشگاه اسلامی تاشکند، ۲۰۱۲). برپایة آخرین گزارش (۱۳۸۹ش/۲۰۱۰)، ۶۵ مرکز آموزش عالی در ازبکستان فعالیت دارند، شامل سه فرهنگستان (فرهنگستان دولتی پزشکی تاشکند ، فرهنگ)، ۲۲ دانشگاه (نوزده دانشگاه ازبکی و سه شعبه دانشگاههای خارجی) و ۴۱ مؤسسة آموزش عالی. در حالیکه پیش از استقلال، ۴۲ دانشگاه و مؤسسة آموزش عالی در این کشور فعالیت داشتند (← >«آموزش عالی در ازبکستان»<، همانجا).برخی از مهمترین دانشگاههای ازبکستان عبارتاند از :۱. دانشگاه ملی ازبکستان (میرزا اولغبیگ) . از این دانشگاه به قدیمترین مؤسسة آموزش عالی در آسیای میانه یاد شدهاست. فعالیت آن در ۱۲۹۷ش/۱۹۱۸ با گروههای علوم طبیعی، ریاضیات، مهندسی، کشاورزی، علوم اجتماعی، اقتصاد، ادبیات، و فلسفه آغاز شد. در ۱۲۹۹ش/۱۹۲۰، دانشگاه ترکستان نامیده شد و سه سال بعد، نام آن به دانشگاه دولتی آسیای میانه تغییر یافت. در دهة ۱۳۱۰ش/۱۹۳۰، برخی از زیرمجموعههای آن به مؤسسههای مستقل بدل شدند. پس از ادغام این مؤسسهها، مؤسسة فنی شکل گرفت. در ۱۳۳۳ش/ ۱۹۵۴، نام لنین به نام دانشگاه افزوده شد. دانشگاه در سال تحصیلی ۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶، سیزده گروه، شش موزة آموزشی، کتابخانهای با ۵ر۲ میلیون جلد کتاب، بیش از پانزدههزار دانشجو و بیش از ۱۵۰۰ عضو هیئت علمی داشت و بهصورت روزانه، شبانه و مکاتبهای فعالیت میکرد (>دایرةالمعارف بزرگ شوروی<، ج ۲۵، ص ۳۹۵). امروزه نام آن دانشگاه ملی ازبکستان است و پنج دانشکده (زبانشناسی خارجی، زبانشناسی ازبک، فیزیک، زیست و علوم زمین، و اقتصاد)، نزدیک به ۱۵۰۰ عضو هیئت علمی و بیش از نوزده هزار دانشجو دارد (← دانشگاهملیازبکستان (میرزااولغبیگ)، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱< ، ج ۲، ص ۲۷۳۱).۲. دانشگاه دولتی سمرقند (علیشیرنوایی). این دانشگاه از قدیمترین دانشگاههای ازبکستان است، که با نام مؤسسة تعلیموتربیت در ۱۳۰۶ش/۱۹۲۷فعالیتش را شروع کرد. گروههای آموزشی آن در آغاز علوم سیاسی، علوم اجتماعی، فیزیک، و علوم طبیعی بودند. سه سال بعد، این مؤسسه به فرهنگستان تعلیم و تربیت ازبکستان بدل گردید. از ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳، دانشگاه دولتی ازبکستان نامیده شد و در دهه ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۰، نام علیشیرنوایی را به نام آن افزودند. در سالهای فعالیتش، بسیاری از دانشکدههای آن به مؤسسههای مستقل مانند مؤسسه کشاورزی سمرقند و مؤسسة پزشکی سمرقند بدل شدند. درحالحاضر، این دانشگاه نُه دانشکده، بیش از دههزار دانشجو، و بیش از نهصد عضو هیئت علمی دارد. از بدو تأسیس نیز بیش از صدهزار دانشآموخته داشتهاست. زبان آموزشی دانشگاه، روسی و تاجیکی است (← دانشگاه دولتی سمرقند، ۲۰۱۲).دو) قزاقستان. نخستین مرکز آموزش عالی در قزاقستان، در ۱۳۰۷ش/۱۹۲۸ با نام دانشگاه دولتی قزاقستان (امروزه دانشگاه ملی تعلیموتربیت آبای قزاقستان ← ادامة مقاله) در آلماآتا(پایتخت پیشین قزاقستان) تأسیس شد. در ۱۳۱۲ش/۱۹۳۳، با فرمان شورای کمیساریای خلق اتحاد شوروی ، مؤسسة معدن و فلزشناسی در این شهر دایر شد. این مؤسسه نیز از نخستین مراکز تخصصی برای آموزش صنایع محسوب میشود (← ادامة مقاله). در پی گسترش آموزش عالی در سایر مناطق کشور، در ۱۳۳۱ش/۱۹۵۲ نخستین مؤسسة آموزش عالی با نام مؤسسة تربیت معلم در شهر اوست کامنوگورسک (اُسکمن امروزی) در مشرق قزاقستان تأسیس شد (← ادامة مقاله). بسیاری از این مؤسسهها در روند تحول خود به دانشگاه بدل شدند، اما آنها ظرفیت کافی برای پذیرش دانشجو نداشتند. ازهمینرو تا پایان دهه ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، بیشتر دانشجویان قزاق در روسیه و اوکراین تحصیل میکردند. بهسبب این وضع دولت قزاقستان پس از استقلال ظرفیت دانشگاههای کشور را افزایش داد (← >دایرةالمعارف جهان اسلام< ، ج ۱۴، ص ۲۶). افزونبرآن، بخش خصوصی نیز به حوزة آموزش عالی وارد شد و در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱، نخستین دانشگاه خصوصی (دانشگاه کاینار) در آلماآتا تأسیس گردید. دولت بهمنظور تمرکز آموزش به نُه دانشگاه رتبة ملی داد (کابونی و همکاران، ص ۶). دانشگاههای ملی تحت حمایت دولت و در زمینههای مختلف پیشروند. در ۱۳۸۶ش/۲۰۰۷، قانون آموزش بازبینی شد که در آن به اصول آزادی پژوهش، خلاقیت و استقلال توجه گردید. در ۱۳۸۹ش/۲۰۱۰ دولت، دانشگاه نظربایف را تأسیس کرد که در زمرة دانشگاههای نخبهگراست. دولت همچنین در ۱۳۹۰ش/۲۰۱۱، با قطع راتبه (بورس) دانشجویان دورة کارشناسی و افزایش راتبه دانشجویان دورههای کارشناسی ارشد و دکتری، بر حمایت خود از دانشجویان دورههای تحصیلات تکمیلی افزود. در همان سال، تأسیس دانشگاه پژوهش در اولویت قرار گرفت. این نوع دانشگاه، پژوهشمحور، مستقل و دارای معیارهای توسعة خاص خود است. قزاقستان درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲) ۹۳ دانشگاه خصوصی، ۳۲ دانشگاه دولتی، دوازده دانشگاه نظامی، دو دانشگاه بینالمللی و نُه دانشگاه ملی دارد. در این دانشگاهها ۰۰۰،۵۹۵ دانشجو تحصیل میکنند (← بکعلی و عبدولین ، ص ۵۰۲).۱. دانشگاه ملی تعلیم و تربیت آبای قزاقستان . این دانشگاه نخستین مرکز آموزش عالی در قزاقستان بود که در ۱۳۰۷ش/ ۱۹۲۸ تأسیس شد. فعالیت آن در همان سال با پذیرش ۱۲۴ تن (شامل ۲۸ زن) آغاز شد. نخستین دانشکده آن، دانشکده تعلیموتربیت، سه گروه آموزشی یعنی فیزیک و ریاضی، علوم طبیعی، و مطالعات زبان داشت. در ۱۳۰۹ش/ ۱۹۳۰، به مؤسسة تعلیموتربیت قزاق بدل گردید تا آموزش در آن منحصر به حوزة تعلیموتربیت گردد. در ۱۳۱۴ش/ ۱۹۳۵، نام ابراهیم قونانبایولیآبای ، شاعر معروف قزاق، به نام آن افزوده شد. در این مؤسسه، پذیرش جوانان یتیم و بیسرپرست و فرزندان کارگران فقیر در اولویت بود. مؤسسة آبای بعدها دانشگاه شد. درحالحاضر، با نام دانشگاه ملی تعلیموتربیت آبای قزاقستان فعال است و ده دانشکده، ۷۱ گروه آموزشی، بیش از ۵۴ رشتة تحصیلی، بیش از ۷۰۰ عضو هیئت علمی و بیش از ۰۰۰، ۲۵ دانشجو دارد. این دانشگاه عضو اتحادیة دانشگاههای اروپاست (← دانشگاه ملی تعلیم و تربیت آبای قزاقستان، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، ج ۱، ص ۱۲۷۷)۲. دانشگاه ملی فنی قزاقستان (ساتپایف) . هسته اصلی این دانشگاه مؤسسة معدن و فلزشناسی بود که در ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳، با فرمان شورای کمیساریای خلق اتحاد شوروی، در آلماآتا تأسیس گردید. در ۱۳۱۳ش/۱۹۳۴، دو رشتة نفت و معدن، و مهندسی آبشناسی (هیدرولوژی) اکتشافات زمینشناسی در این مؤسسه فعال بودند. با دایر شدن دانشکدههای جدید، این مؤسسه در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ به مؤسسه فنی بدل گردید. در این دوره، نُه دانشکده در آن دایر بود و یکی از مراکز مهم آموزش عالی صنعتی محسوب میشد. مؤسسة فنی در زمینة مهندسی معادن و فلزات و زمینشناسی معتبر است و در ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴، جایزة «نشان سرخِکار» به آن اختصاص یافتهاست. در ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴، نام لنین به نام مؤسسه افزوده شد اما پنج سال بعد، با فرمان دولت قزاقستان، نام ساتپایف (زبانشناس معروف قزاق) به جای نام لنین قرارگرفت. در ۱۳۷۹ش/ ۲۰۰۰، دانشکدههای آن به نُه مؤسسه بدل شدند و یک سال بعد، به فرمان نورسلطان نظربایف، رئیسجمهور قزاقستان، رتبة ملی به دانشگاه داده شد. در ۱۳۸۴ش/۲۰۰۵ نیز، نشان ایزو ۹۰۰۱ و ۲۰۰۰ گرفت که حاکی از ارتقای سطح کیفی مؤسسه است. در حال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، این دانشگاه دوازده مؤسسه و گروه علمی، بیش از ۱۳۰۰ عضو هیئت علمی و بیش از ده هزار دانشجو دارد (← دانشگاه ملی فنی قزاقستان (ساتپایف)، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، ج ۱، ص ۱۲۷۸).۳. دانشگاه ملیِ فارابی قزاقستان . در ۱۵ دی ۱۳۱۲/ ۵ ژانویه ۱۹۳۴، دانشگاه دولتی قزاقستان طبق الگوی مؤسسة تعلیموتربیت که پیش از آن فعالیتش را آغاز کردهبود، تشکیل و به نام سرگی میرونوویچ کیروف (از سران مشهور حزب کمونیست شوروی) نامگذاری شد. از جمله نخستین دانشکدههای آن، دانشکدة زبانهای خارجی، زبانشناسی، و روزنامهنگاری بود. دانشکدة اخیر به انضمام مؤسسة روزنامهنگاری دانشگاه کمونیستی قزاقستان دایر شد. دانشگاه در دهههای ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ش/۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ گسترش یافت و بر تعداد دانشکدههای آن افزوده شد. دانشگاه، در جریان گسترش در میانة دهة ۱۳۶۰ش/۱۹۸۰، ۹۸ گروه، نُه گروه تحقیقاتی و ۱۱۸ عضو هیئت علمی داشت. پس از استقلال قزاقستان در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱، نام دانشگاه به ابوالنصر الفارابی تغییر یافت. به دستور نظربایف در ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳، رتبة ملی گرفت و با نام جدید دانشگاه ملی فارابی فعالیتش ادامه یافت. این دانشگاه نخستین دانشگاهی است که رتبة علمی کسب کرده و بزرگترین مرکز علمی و آموزشی عالی قزاقستان است و در ۱۳۸۷ش/ ۲۰۰۸، در رتبهبندی دانشگاهها مقام نخست را کسب کرد. درحال حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، ۱۰۲ گروه و ۲۵۰۰ عضو هیئت علمی و بیش از چهارده هزار دانشجو دارد (← دانشگاه ملی فارابی قزاقستان، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، ج ۱، ص ۱۲۷۷).۴. دانشگاه دولتی قزاقستان شرقی (آمانژولوف) . با تأسیس مؤسسة تربیت معلم در ۱۳۳۱ش/۱۹۵۲، نخستین مرکز آموزش عالی در مشرق قزاقستان دایر گردید. این مؤسسه که در شهر اوست کامنوگورسک بود، براساس فرمان شورای وزیران قزاقستان و اتحاد جماهیر شوروی، در مؤسسة تربیت معلم سمیپالاتینسک ادغام شد و در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، دانشجویان نخستین دورة آن فارغالتحصیل شدند. در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱، به دانشگاه بدل گردید (کابونی و همکاران، ص ۷) و کالج بازرگانی قزاقستان ـ امریکا در ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵ در آن دایر شد. چهار سال بعد، این دانشگاه عضو فرهنگستان بینالمللی علوم و آموزش عالی شد. شعبهای از آن در ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۱ در مغولستان افتتاح شد و این تنها دانشگاهی است که در خارج از کشور شعبه دارد. در ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳، نام ساراسن آمانژولوف ، دانشمند و زبانشناس معروف، به نام آن افزوده شد. این دانشگاه برجستهترین دانشگاه در حوزة علوم انسانی در مشرق قزاقستان است و ازهمینرو، در ۱۳۸۵ش/۲۰۰۶ نشان کیفیت ایزو ۹۰۰۱ و۲۰۰۰ را کسب کرد. بیش از دوازدههزار دانشجو از بیست کشور در این دانشگاه تحصیل میکنند. این دانشگاه همچنین با دانشگاههای خارجی، مانند دانشگاه دولتی تومسک در روسیه و دانشگاه کاننام در کره جنوبی، همکاری دارد. دانشگاه آمانژولوف درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲) هشت دانشکده و ۳۳ گروه آموزشی، حدود دو هزار عضو هیئت علمی و بیش از یازده هزار دانشجو دارد (← دانشگاه دولتی قزاقستان شرقی (آمانژولوف)، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، همانجا).۵. دانشگاه فنی بریتانیا ـ قزاقستان . این دانشگاه ازجمله دانشگاههای صنعتی قزاقستان است که براساس تفاهمنامهای میان وزارت آموزش قزاقستان و دولت انگلیس در ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۱، تأسیس گردید. فعالیت آن در آلماآتا در ۱۳۸۱ش/ ۲۰۰۲ آغاز شد. افزونبر وزارت آموزش و علوم، وزارت انرژی و معادن، وزارت امور مالی، و دفتر ریاست جمهوری نیز در ارتقای سطح دانشگاه تأثیر گذارند. دانشگاه فنی از رایزنیها و آموزشهای پیشرفته دانشگاههای روبرت گوردون و ابردین بهره میگیرد. برخی استادان این دانشگاه از امریکا، انگلیس و کانادا دعوت شدهاند. درحالحاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، این دانشگاه پنج دانشکدة انرژی و نفت و گاز، فنّاوری اطلاعات، اقتصاد و مالی، آموزش عمومی مرکز بینالمللی اقتصاد، و علوم اجتماعی دارد (← دانشگاه فنی بریتانیا ـ قزاقستان، ۲۰۱۲)سه) ترکمنستان. از نخستین مراکز آموزش عالی در ترکمنستان، مؤسسة فرهنگ ترکمن بود که در ۱۳۰۷ش/ ۱۹۲۸ فعالیت خود را آغاز کرد. در این مؤسسه، مورخان، باستانشناسان و مردمشناسان به پژوهش اشتغال داشتند. از دیگر مراکز آموزش عالی، مؤسسة تاریخ، زبان و ادبیات ترکمن بود که در ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱ تأسیس شد. همچنین، در دهة ۱۳۳۰ش/۱۹۵۰ مؤسسة تعلیموتربیت به دانشگاه دولتی آ.م. گورکی بدل گردید. گروه مهندسی این دانشگاه در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ مؤسسة فنی شد. از دیگر گروههای آموزشی آن، زبانشناسی روسی، زبانشناسی ترکمنی، زبانهای خارجی، تاریخ، حقوق، ریاضی، و اقتصاد بودند. یک دانشکده مکاتبهای نیز داشت که دانشجویان را غیرحضوری آموزش میداد. در سال تحصیلی ۱۳۵۴ـ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶، دانشگاه گورکی بیش از دههزار دانشجو و ۶۶۵ عضو هیئت علمی داشت. فرهنگستان علوم ترکمنستان (عالیترین مرجع علمی این کشور) در ۱۳۳۰ش/۱۹۵۱ فعالیتش را آغاز کرد و تلاش عمدة آن در این دهه توسعة صنایع نفت و گاز بود. در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰، گروه ژئوفیزیک و زلزلهشناسی در فرهنگستان تأسیس گردید که پنج سال بعد به مؤسسه بدل شد (← > دایرةالمعارف بزرگ شوروی<، ج ۲۶، ص ۵۰۱، ۵۰۴، ۵۱۵).برخلاف دیگر جمهوریهای آسیای میانه که دانشگاهها و مراکز آموزش عالی متعدد و روبهرشدی دارند، تعداد دانشگاهها و مؤسسههای آموزش عالی ترکمنستان زیاد نیست. چندین وزارتخانه، مؤسسة آموزش عالی دایر کردهاند تا نیروی انسانی مورد نیاز را تربیت کند. وزارت آموزش با هفت مؤسسه، وزارت فرهنگ با سه مؤسسه، وزارتخانههای دفاع، داخله، صنایع و انرژی، و بهداشت و صنایعپزشکی هرکدام با یک مؤسسه از جمله این وزارتخانههاست. مراکز آموزش عالی ترکمنستان به چهار نوع دانشگاه، مؤسسه، هنرستان عالی (کنسرواتوار) و فرهنگستان تقسیم میشوند. سه مرکز اخیر رتبة مؤسسه دارند. مدت آموزش در این مراکز، بسته به رشتة تحصیلی، چهار تا شش سال است. هیئت وزیران رؤسای دانشگاهها را تعیین میکنند و تأمین بودجه آنها نیز بهعهده وزارت اقتصاد و امورمالی است. دانشگاهها و مراکز آموزش عالی در تعیین ساختار داخلی ازجمله وضع مالی خود آزادی عمل دارند (>«ترکمنستان : اصول و اهدافکلی آموزش»< ، ص]۱۳ـ ۱۴[).از ۱۳۷۰ش/۱۹۹۱، بر تعداد مراکز آموزش عالی افزوده شد و تا ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶، تعداد آنها از هشت به چهارده واحد افزایش یافت؛ اما در این سالها فقط یک دانشگاه فعالیت داشت و دانشگاه جدیدی تأسیس نشد. عمده مراکز آموزش عالی در عشقآباد (پایتخت ترکمنستان) مستقرند. در این فاصله، تعداد مراکز موجود در عشقآباد از هشت به سیزده مرکز رسید اما در هر یک از شهرهای دیگر مانند ماری و چاریف فقط یک مرکز آموزش عالی فعالیت داشت. از میانة دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، تعداد دانشجویان دانشگاهها بهطور محسوسی کاهش یافت. چنانکه در قیاس با سال تحصیلی ۱۳۶۹ـ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰ـ ۱۹۹۱ که ۹۰۰،۴۱ دانشجو در دانشگاهها تحصیل میکردند، در سال تحصیلی ۱۳۷۴ـ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۵ـ۱۹۹۶، حدود۰۰۰،۳۲ تن در دانشگاهها ثبتنام کردند (همان، ص ]۱۵ـ ۱۶[). روند نزولی تعداد دانشجویان و تعداد اندک مراکز آموزش عالی در این کشور را میتوان ناشی از سیاستهای آموزشی دولت دانست. برای مثال، تا دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰ آموزش در دانشگاههای ترکمنستان غالباً به زبان روسی بود، اما تلاشهایی برای تقویت و کاربرد زبان ترکمنی آغاز شد و این امر برای سایر اقوام محدودیت به وجود آورد. به گونهای که از ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳ بهبعد، آزمون ورودی دانشگاهها به زبان ترکمنی برگزار شد و امکان راهیابی به دانشگاه برای گویشوران دیگر بهویژه روسیزبانان کاهش یافت. بههمین سبب، رشتههای فنی به نحو چشمگیری تضعیف شدند. حتی مؤسسات مطالعات راهبردی مانند کالج نفت و گاز در ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴ تعطیل شدند (← پروس ، ص ۹۶؛ > اروپای شرقی، روسیه و آسیای میانه ۲۰۰۴< ، ج ۴، ص ۴۹۴).گفته میشود کاهش ظرفیت دانشگاهها فساد و رشوهدهی را تقویت کردهاست. یعنی محدودیت پذیرش دانشجو موجب شدهاست تا صرفاً خانوادههای مرفه با رشوهدادن امکان تحصیل فرزندانشان را فراهم کنند. افزون بر آن، در دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰ در دورة ریاستجمهوری صفر مراد نیازوف، براثر سیاستهای وی آسیب فراوانی به مراکز آموزش عالی وارد شد. او حتی در ۱۳۷۷ش/۱۹۹۸ دستور داد فرهنگستان علوم را تعطیل کنند و در ۱۳۸۰ش/۲۰۰۱، اعلام کرد مدارک علمی تحصیلکردگان در خارج از کشور، تأیید نخواهد شد. او برای جلوگیری از خروج دانشجویان از کشور، در ۱۳۸۲ش/۲۰۰۳ دستور داد دانشگاه زبانهای جهان را ببندند. چون این دانشگاه را مرکزی میدانست برای فراگیری مهارتهای زبانی و مهاجرت به خارج از کشور (← پروس، ص ۹۷ـ۹۸). در نتیجه این سیاستها، بهتدریج از تعداد دانشجویان ترکمنستان در خارج از کشور کاسته شد. بهطوریکه در قیاس با سالهای ۱۳۷۱ـ۱۳۸۲ش/۱۹۹۲ـ ۲۰۰۳ که حدود پنجهزار دانشجو در کشورهایی مانند روسیه، امریکا و ترکیه به تحصیل اشتغال داشتند، در سال تحصیلی ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۸ـ۲۰۰۹،۲۲۰۰ تن در خارج از کشور تحصیل میکردند. مراکز آموزش عالی ترکمنستان دولتیاند. در ۱۳۸۹ش/۲۰۱۰، این کشور دارای هجده مرکز شامل یازده مؤسسه، سه دانشگاه، سه فرهنگستان و یک کنسرواتوار بودهاست. در این مراکز، ۴۰۵،۱۸ دانشجو ( ۵۵۵،۱۱ تن در مؤسسهها، ۱۸۱،۶ تن در دانشگاهها، ۲۸۰ تن در فرهنگستان هنر و ۳۸۹ تن در کنسرواتوار) تحصیل میکردهاند. البته دانشجویانِ پانزده مؤسسة آموزش عالی وابسته به سازمانهای دولتی، مانند فرهنگستان پلیس و فرهنگستان ارتش، حساب نشدهاند. تعداد دانشگاهها در مقایسه با سال ۱۳۸۱ش/۲۰۰۲ افزایش چندانی نداشتهاست، یعنی از شانزده مرکز آموزش عالی به هجده مرکز رسیدهاست. از طرف دیگر، تعداد دانشجویان از ۰۰۰،۲۱ تن به ۴۰۵،۱۸ تن کاهش یافتهاست (ابازوف، ص ۵۶؛> «آموزش عالی در ترکمنستان»<، ص ۲، ۶).چهار) تاجیکستان. نخستین مرکز آموزش عالی در تاجیکستان در شهر دوشنبه، در ۱۳۱۰ش/۱۹۳۱ با نام مؤسسة دولتی تعلیموتربیت فعالیت خود را آغاز کرد. طی سالهای بعد، مؤسسههای تعلیموتربیت در خجند (هسته اصلی دانشگاه خجند) و کولاب نیز تأسیس شدند، که مختص زنان بودند. در همان سال، مؤسسه باغات و کشاورزی در خجند تأسیس گردید. این مؤسسه بعدها هستة اصلی دانشگاه کشاورزی تاجیکستان (تأسیس ۱۳۷۱ش/۱۹۹۲) شد. در دو دهة ۱۳۱۰ـ۱۳۲۰ش/ ۱۹۳۰ـ۱۹۴۰، شعبة فرهنگستان علوم شوروی (← ادامة مقاله) و دانشگاه دولتی در تاجیکستان تأسیس شدند که از مراکز معتبر علمی این کشور محسوب میشوند. از دهة ۱۳۴۰ش/۱۹۶۰، بر تعداد مراکز آموزش عالی و دانشجویان افزوده شد. عمدة این مراکز در شهر دوشنبه قرار داشتند. در این دهه، برای کارگران امکان ادامة تحصیل ضمن اشتغال بهکار فراهم گردید و ورود زنان به حوزة آموزش عالی نیز چشمگیر بود. در دهة ۱۳۶۰ش/۱۹۸۰، تعداد دانشگاهها و مراکز آموزش عالی به بیست مرکز رسید. پس از استقلال، طی جنگ داخلی تاجیکستان (۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۲ـ۱۹۹۷) با بستهشدن بسیاری از مراکز آموزشی، نظام آموزش عالی رو به افول گذاشت، اما پس از پایان جنگ بار دیگر بر رونق این مراکز افزوده شد. در ۱۳۸۷ش/۲۰۰۸، حدود ۲۷ دانشگاه و مؤسسة آموزش عالی در تاجیکستان فعالیت داشتند و ۰۰۰،۱۴۶ دانشجو در آنها مشغول تحصیل بودند. دانشگاه ملی تاجیکستان (دانشگاه دولتی ـ ملی پیشین) با هفدههزار دانشجو بزرگترین دانشگاه کشور بود (عبداللّهیف و اکبرزاده ، ص ۱۲۳ـ۱۲۴؛ د. ایرانیکا، ذیل "Education.۴.XXVIII:education in Tajikistan".(پس از استقلال تاجیکستان، تأسیس مراکز آموزش عالی اسلامی از جمله برنامههای نظام آموزش عالی بود. یکسال پس از استقلال، در ۱۳۷۱ش/۱۹۹۲، دانشگاه اسلامی امام ترمذی (نخستین مرکز آموزش عالی اسلامی) تأسیس شد (← ادامة مقاله). درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، تاجیکستان دو فرهنگستان، بیش از پانزده دانشگاه و ده مؤسسة آموزش عالی دارد. تعدادی از این دانشگاهها مانند دانشگاه دولتی بازرگانی، دانشگاه کشاورزی و دانشگاه دولتی پزشکی، تخصصیاند (← تمپوس در تاجیکستان ، ۲۰۱۲). برخی از مهمترین دانشگاههای تاجیکستان از این قرارند :۱. فرهنگستان علوم تاجیکستان. در ۱۳۰۹ش/۱۹۳۰، به اهتمام فرسمن ، عضوی از فرهنگستان علوم شوروی، کمیتة ویژهای برای پژوهشهای علمی در تاجیکستان تشکیل شد. با حمایت فرهنگستان، سیزده مرکز علمی پژوهشی در تاجیکستان تأسیس شد. در ۱۳۲۰ش/۱۹۴۱، شعبة تاجیکی فرهنگستان علوم شوروی با ریاست پاولوسکی فعالیتش را آغاز کرد. گروههای علمی این شعبه شامل زمینشناسی، گیاهشناسی، جانورشناسی، انگلشناسی، تاریخ و زبان و ادبیات بودند و پایگاههای تحقیقاتی ستارهشناسی و زراعت و بازیافت نیز با آن همکاری داشتند (رجباف ، ص ۱۴، ۱۷).طی جنگ جهانی دوم (۱۳۱۸ـ۱۳۲۴ش/ ۱۹۳۹ـ۱۹۴۵)، گروهی از دانشمندان شوروی براثر جنگ به سمت مشرق این کشور مهاجرت کردند. همکاری آنان با فرهنگستان علوم تاجیکستان در رشد آن بسیار مؤثر بود. در سالهای پس از جنگ، شعبههای فرهنگستان علوم شوروی از جمله فرهنگستان علوم تاجیکستان (در ۱۳۳۰ش/۱۹۵۱) مستقل شدند. این فرهنگستان سه بخش علمی دارد: فیزیک، ریاضی، شیمی و علوم زمین؛ بیولوژی و پزشکی؛ و علوم اجتماعی. هریک از این بخشها چندین مؤسسة پژوهشی (در مجموع ۲۱ مؤسسه) دارند (← د. ایرانیکا، ذیل "Tajikistan Academy of Sciences"؛ آی. ای. پی: شبکه جهانی فرهنگستانهای علوم ، ۲۰۱۲).۲. دانشگاه فنی تاجیکستان. از نخستین مراکز آموزش عالی فنی تاجیکستان، مؤسسة فنی بود که در ۱۳۳۵ش/۱۹۵۶ در دوشنبه تأسیس شد. نخستین دانشکدههای آن انرژی، ساختمان، و فنّاوری بودند که هشت رشتة تحصیلی و دویست دانشجو داشتند. در اوایل دهة ۱۳۴۰ش/۱۹۶۰، مؤسسه به دانشکدة فنی بدل گردید و هم زمان، بخش مکاتبهای آن دایر شد. اولین گروه دانشآموختگان آن ۱۳۲ تن بودند که در ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱ فارغالتحصیل شدند. در سال تحصیلی ۱۳۴۱ـ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۲ـ ۱۹۶۳، تعداد دانشجویان به بیش از دوهزار تن رسید. پس از چند دهه فعالیت، نخستین شعبة این دانشکده در خجند فعالیتش را آغاز کرد. همچنین پس از مدتی، دانشکده به دانشگاه فنی تاجیکستان بدل گردید و در ۱۳۷۶ش/۱۹۹۷، نام عاصمی محمد سیفالدین، نخستین رئیس مؤسسه، نیز به نام آن اضافه شد. درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، این دانشگاه هشت دانشکده، ۵۵ رشتة تحصیلی، بیش از یازدههزار دانشجو و بیش از پانصد عضو هیئت علمی دارد (← دانشگاه فنی تاجیکستان، ۲۰۱۲).۳. دانشگاه اسلامی امام ترمذی. این دانشگاه نخستین مرکز آموزش عالی اسلامی در تاجیکستان است که در ۱۳۷۱ش/ ۱۹۹۲ در دوشنبه دایر شد. شورای علمای تاجیکستان در ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۷، این دانشگاه را به صورت نهاد آموزشی مستقل خصوصی به ثبت رساند. بخشی از هزینههای دانشگاه با حمایت مالی شورای علما و بخش دیگر نیز، با شهریة دانشجویان تأمین میشود. برنامة آموزشی این دانشگاه شامل یک دورة دوساله آمادگی در زمینههای فقه، تاریخ، عربی، و فارسی است. پس از این دوره، دانشجویان دو سال بهصورت اجباری آموزش میبینند. سپس، یک دوره سهساله برای آموزش تخصصی در زمینههای اصول فقه و اصول دین وجود دارد. آموزش قرآن، تفسیر، حدیث، و سنّت اجباری است. این دانشگاه با دانشگاه الازهر مصر مبادلات دانشجویی دارد. دانشگاه اسلامی امام ترمذی ۱۳۰۰ دانشجو دارد و مدرسة دخترانهای نیز با سیصد دانشآموز دایر کردهاست. جوانان روستایی بهسبب شهریه پایین این دانشگاه از تحصیل در آن استقبال میکنند (اپکنهانس ، ص ۳۳۲ـ۳۳۳).پنج) قرقیزستان. نخستین مراکز آموزش عالی در قرقیزستان در دهة ۱۳۰۰ش/۱۹۲۰ تأسیس شدند. مؤسسة تعلیموتربیت یکی از این مراکز است که در ۱۳۰۱ش/۱۹۲۲ در شهر جلالآباد فعالیتش را آغاز کرد (← ادامة مقاله). همزمان، مؤسسههای پژوهشی نیز دایر شدند که از مهمترین آنها، شعبة قرقیزی فرهنگستان علوم شوروی (تأسیس شده در ۱۳۲۲ش/۱۹۴۳) بود (← ادامة مقاله).تا پیش از فروپاشی اتحاد شوروی (۱۳۷۰ش/۱۹۹۱) فقط دوازده مؤسسة آموزش عالی در قرقیزستان وجود داشت. در سال تحصیلی ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۸ـ۲۰۰۹، تعداد آنها به پنجاه رسید (← «جمهوری قرقیزستان» ، ۲۰۱۲).برخی از مراکز آموزش عالی مهم دولتی قرقیزستان از این قرارند :۱. فرهنگستان ملی علوم جمهوری قرقیزستان . این فرهنگستان شعبهای از فرهنگستان علوم شوروی بود که در ۱۳۲۲ش/ ۱۹۴۳ تأسیس شد. پس از استقلال این جمهوری، در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳ براساس فرمان رئیسجمهور، عسگر آقایف، نام فرهنگستان علوم قرقیزستان به فرهنگستان ملی علوم قرقیزستان تغییر کرد. همچنین، شعبههایی از آن در جنوب کشور در شهرهای اوش و جلالآباد تأسیس شدند. درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، ۸۱۰،۱ پژوهشگر و دانشجو در این فرهنگستان که عالیترین مرجع علمی کشور محسوب میشود به پژوهش مشغولاند. از جمله آثار فرهنگستان، نقشة زمینلرزههای بزرگ در آسیای میانه از دوران قدیم تا ۱۳۸۲ش/۲۰۰۳ است (← فرهنگستان ملی علوم جمهوری قرقیزستان، ۲۰۱۲).۲. دانشگاه دولتی جلالآباد . هستة اصلی این دانشگاه مؤسسة تعلیموتربیت بود که در ۱۳۰۱ش/۱۹۲۲ در شهر جلالآباد تأسیس شد. این مؤسسه در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳ دانشگاه شد و یکی از بزرگترین دانشگاههای جنوب قرقیزستان محسوب میشود. درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، دانشگاه دولتی جلالآباد، سیزده دانشکده، ۱۶۷ عضو هیئت علمی، و بیش از چهارده هزار دانشجو دارد (← دانشگاه دولتی جلالآباد، ۲۰۱۲).۳) دانشگاه دولتی فنی قرقیزستان (رزاقاف). در ۱۳۳۳ش/ ۱۹۵۴، مؤسسة فنی فرونز در بیشکک تأسیس شد. این مؤسسه بهمدت ۳۵ سال، تنها مؤسسة آموزش عالی در حوزة فنی بود. شعبههای این مؤسسه بعدها به دانشگاههای فنی بدل شدند، ازجمله دانشگاه دولتی فنی قرقیزستان که بزرگترین مرکز آموزش و تربیت مهندس و متخصص در زمینههای حملونقل، ارتباطات، صنایع غذایی، معدن، و فنّاوری کامپیوتر محسوب میشود. این دانشگاه درحالحاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، شش دانشکده، سه مؤسسة آموزشی، پنج مؤسسة پژوهشی، حدود ۷۵ رشته، بیش از هفدههزار دانشجو، بیش از نهصد عضو هیئت علمی و سه شعبه در مناطق دیگر دارد. کتابخانة دانشگاه دارای پانصدهزار جلد کتاب است. این دانشگاه با دانشگاههای علوم کاربردی برلین (در آلمان) و دانشگاه جنووا (در ایتالیا) همکاری دارد (← دانشگاه دولتی فنی قرقیزستان، ۲۰۱۲).

قفقازآذربایجان. نخستین مرکز آموزش عالی در آذربایجان یک سال پس از تشکیل جمهوری دموکراتیک آذربایجان بهوجود آمد. با تأسیس دانشگاه دولتی باکو در ۱۲۹۸ش/۱۹۱۹، نظام آموزش عالی نیز در این جمهوری شکل گرفت (← ادامة مقاله). در سالهای نخست تشکیل این جمهوری، چندین مؤسسة آموزش عالی فعالیت خود را آغاز کردند، ازجمله دو مؤسسة تعلیموتربیت زنان و مردان. این دو مؤسسه در ۱۳۰۰ش/ ۱۹۲۱ تأسیس و پس از دو سال، در هم ادغام شدند و با نام مؤسسة عالی تعلیموتربیت آذربایجان به فعالیت خود ادامه دادند. در سال تحصیلی ۱۳۰۵ـ۱۳۰۶ش/ ۱۹۲۶ـ۱۹۲۷، در این جمهوری پنج دانشگاه و مؤسسة آموزش عالی وجود داشت که در آنها ۰۶۰،۵۳ دانشجو تحصیل میکردند. فرزندان کارگران و کشاورزان در ورود به دانشگاه اولویت داشتند. تأسیس مراکز آموزش عالی بهویژه از ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۲ش/ ۱۹۲۹ـ ۱۹۳۳ روندی روبهرشد داشت، بهگونهای که در ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳ در نوزده دانشگاه و مؤسسة آموزشعالی ۰۰۰،۱۰۶ دانشجو تحصیل میکردند. از جمله این مراکز، مؤسسة عالی نفت بود که از دل مؤسسة فنی آذربایجان شکل گرفت؛ همچنین، مؤسسة معماری که پس از استقلال دانشکدة مهندسی و معماری از مؤسسة عالی نفت بهوجود آمد، و نیز مؤسسة عالی تربیت بدنی ماورای قفقاز (> دایرةالمعارف ملی آذربایجان< ، ص ۶۹۰ـ ۶۹۲).در دهة ۱۳۱۰ش/ ۱۹۳۰، دانشگاههای تخصصی مانند دانشگاه پزشکی آذربایجان و دانشگاه دولتی اقتصاد آذربایجان فعالیت خود را آغاز کردند. تا ۱۳۲۴ش/۱۹۴۵، دانشگاه دولتی باکو مرکز عالی علم محسوب میشد اما با تأسیس فرهنگستان علوم در این سال، جایگاه مرجعیت علمی به این فرهنگستان تعلق گرفت (← ادامة مقاله).افزون بر دانشگاههای تخصصی، دانشگاههای صنعتی نیز وارد عرصة آموزش عالی شدند، مانند دانشگاه فنی آذربایجان که در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ تأسیس شد. توسعه و گسترش دانشگاهها و مراکز آموزش عالی در دهههای بعد روند صعودی داشت. در این میان، تأسیس مؤسسهها بهویژه چشمگیرتر بود. چنانکه در فاصله ده سال (۱۳۴۸ـ۱۳۵۸ش/ ۱۹۶۹ـ ۱۹۷۹) تعداد آنها از دوازده به هفده مؤسسه رسید. تعداد دانشجویان نیز از ۰۰۰،۹۹ تن به ۰۰۰،۱۰۷ تن افزایش یافت. در ۱۳۶۹ش/ ۱۹۹۰، تعداد دانشگاهها نیز به هفده رسید، که دانشجویان در ۱۷۲ رشته در آنها تحصیل میکردند (← همان، ص ۶۹۴).پس از استقلال جمهوری آذربایجان در ۱۳۷۰ش/۱۹۹۱، دانشگاههای خصوصی نیز به عرصة آموزش عالی وارد شدند. همة دانشگاههای خصوصی مانند دانشگاه غرب ، دانشگاه آذربایجان ، دانشگاه قفقاز ، دانشگاه خزر و دانشگاه اُدلار یوردو (سرزمین آتش) در باکو قرار دارند (← دانشگاه غرب، ۲۰۱۲؛ دانشگاه آذربایجان، ۲۰۱۲؛ دانشگاه قفقاز، ۲۰۱۲؛ دانشگاه خزر، ۲۰۱۲؛ دانشگاه ادلار یوردو، ۲۰۱۲). زبان آموزشی در آذربایجان غالباً آذربایجانی و سپس روسی است، اما در سایر جمهوریهای آسیای میانه، روسی بر زبانهای بومی غلبه دارد. پس از استقلال، رشد مراکز آموزش عالی بسیار محسوس بود. از جمله این مراکز، دانشگاه دختران باکو است که در ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶ در مقطع کارشناسی آغاز به کار کرد و سه سال بعد، مقطع کارشناسی ارشد نیز در آن دایر شد. در ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳، با تبدیل هفت مرکز آموزش عالی به دانشگاه، بر تعداد دانشگاههای دولتی افزوده شد. دانشگاههای دولتی نیمی از بودجة خود را از دولت اخذ میکنند و نیم دیگر آن از شهریة دانشجویان تأمین میشود. دانشگاههای خصوصی صرفاً با شهریه دانشجویان اداره میشوند و از دولت کمکی دریافت نمیکنند. در سال تحصیلی ۱۳۸۴ـ۱۳۸۵ش/ ۲۰۰۵ـ۲۰۰۶، تعداد مراکز آموزش عالی دولتی به ۳۴ و مراکز غیردولتی به ۱۴ مرکز افزایش یافت. در این مراکز، بیش از ۰۰۰،۱۲۹ دانشجو تحصیل میکردند و حدود چهاردههزار عضو هیئت علمی در آنها مشغول کار بودند (عیسیخانلی ، ص ۲۷ـ۲۸؛ >دایرةالمعارف ملی آذربایجان<، ص ۶۹۸؛ دانشگاه دخترانه باکو، ۲۰۱۲). درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، ۳۶ مرکز آموزش عالی دولتی (اعم از دانشگاه، مؤسسه، و فرهنگستان) و پانزده دانشگاه غیردولتی در آذربایجان فعالیت دارند (← وزارت آموزش جمهوری آذربایجان ، ۲۰۱۲).برخی از مهمترین دانشگاههای آذربایجان به شرح ذیلاند :الف) دانشگاه دولتی باکو. در ۱۲۹۸ش/۱۹۱۹، مجلس جمهوری دموکراتیک آذربایجان تأسیس دانشگاهی را در باکو تصویب کرد. برپایة این مصوبه، دانشگاه دولتی باکو تشکیل شد و فعالیت آن با دو دانشکده تاریخ و زبانشناسی، و پزشکی و با ۰۹۴،۱ دانشجو آغاز گردید. نخستین رئیس دانشگاه یکی از جراحان مشهور و استاد دانشگاه غازان، رازوموفسکی، بود. پس از حاکمیت شوروی در ۱۲۹۹ش/۱۹۲۰، برای ارتقای دانش کارگران، دانشکده کارگران در دانشگاه باکو دایر شد. در ۱۳۰۹ش/۱۹۳۰، با آغاز دومین دهه فعالیت دانشگاه، با تصمیم کمیساریای خلق اتحاد شوروی، این دانشگاه منحل شد و چهار مؤسسه پزشکی، زبانشناسی، حقوق، و بازرگانی اشتراکی از آن بهوجود آمدند؛ اما پس از چهار سال، دانشگاه بازگشایی شد. استادان این دانشگاه در تشکیل فرهنگستان علوم نقش مهمی داشتند. دانشگاه دولتی باکو همچنین در تأسیس دانشگاههای دیگر مانند دانشگاه اقتصاد آذربایجان، دانشگاه دولتی تعلیموتربیت آذربایجان و سایر مؤسسههای آموزش عالی نقش داشتهاست (> دایرةالمعارف ملی آذربایجان<، ص ۶۹۰ـ۶۹۲). دانشگاه دولتی باکو درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، هفده دانشگاه، سه مؤسسة وابسته و نوزده مجله علمی، حدود ۱۴۰۰ عضو هیئت علمی و بیش از پانزده هزار دانشجو دارد. از مشهورترین دانشآموختگان این دانشگاه، حیدر علیاف، نخستین رئیسجمهور آذربایجان پس از استقلال، است (← دانشگاه دولتی باکو، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، ج ۱، ص ۱۸۷)ب) فرهنگستان ملی علوم آذربایجان. پیش از تأسیس فرهنگستان علوم، مراکز علمی و پژوهشی متعددی در آذربایجان فعالیت داشتند، ازجمله جمعیت تدقیق و تتبع که در ۱۳۰۲ش/۱۹۲۳ در باکو بهوجود آمد. این جمعیت مرجع عالی علمی شد و بخشهای تاریخ، مردمشناسی، اقتصاد، و طبیعتشناسی در آن دایر گردید. شعبههایی از آن نیز در شهرهای شماخی، لنکران، و گنجه تأسیس شدند. در ۱۳۰۸ش/۱۹۲۹، نام جمعیت تدقیق و تتبع به مؤسسة دولتی علمی تحقیقی آذربایجان تغییر یافت. این مؤسسه در ۱۳۱۱ش/۱۹۳۲ به واحدی از شعبه ماورای قفقازِ فرهنگستان علوم اتحاد جماهیر شوروی و در ۱۳۱۴ش/۱۹۳۵، به فرهنگستان علوم آذربایجان شوروی بدل گردید و مستقیماً زیر نظر فرهنگستان علوم شوروی قرارگرفت. ده سال بعد، به فرهنگستان علوم آذربایجان بدل شد. در این دوره، فرهنگستان آذربایجان چهار بخش علمی، شانزده مؤسسة تحقیقاتی، یک شعبه، سه موزه، و یک کتابخانة مرکزی داشت. در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵، فرهنگستان نشانِ دوستی خلقها را کسب کرد. از ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۹ش/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۰، در این فرهنگستان ۸۲۹ کتاب و ۹۲۹،۱۱ مقاله بهچاپ رسید و ۶۱ تن در مقطع دکتری و ۲۹۱ دانشور از آن فارغالتحصیل شدند. به فرمان حیدر علیاف در ۱۳۸۰ش/۲۰۰۱، نام فرهنگستان علوم به فرهنگستان ملی علوم آذربایجان تغییر کرد. در همان سال، بخشهای علمی علوم اجتماعی، ادبیات، زبان، و هنر در فرهنگستان تأسیس شدند. براساس مصوبة دولت، ساختار فرهنگستان در ۱۳۸۱ش/۲۰۰۲ تغییر یافت و مؤسسة فنّاوری اطلاعات و مؤسسة تحقیقات تشعشعات فعالیت خود را آغاز کردند. این فرهنگستان عالیترین مرجع علمی در آذربایجان محسوب میشود و درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، شش بخش علمی و نزدیک به چهل مؤسسه دارد (← فرهنگستان ملی علوم آذربایجان، ۲۰۱۲).ج) دانشگاه دولتی نخجوان . هستة اصلی این دانشگاه، شعبة مؤسسة تعلیموتربیت دولتی آذربایجان بود، که در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ در نخجوان بهوجود آمد. فعالیت این شعبه با سه رشتة تحصیلی و ۱۰۲ دانشجو آغاز شد. پس از پنج سال، به مؤسسة تعلیموتربیت دولتی نخجوان بدل گردید و در ۱۳۶۹ش/۱۹۹۰، دانشگاه شد و با نام دانشگاه دولتی نخجوان فعالیتش ادامه یافت. این دانشگاه با دانشگاههای امریکا، روسیه، ایران، انگلیس و مصر همکاری دارد و عضو اتحادیة دانشگاههای آسیا و اتحادیة دانشگاههای دریای سیاه است. حدود دویست دانشجوی خارجی در آن تحصیل میکنند. درحالحاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، دانشگاه دولتی نخجوان یازده دانشکده، ۴۷ رشتة تحصیلی، ۳۵۶ عضو هیئت علمی و حدود پنجهزار دانشجو دارد. در این دانشگاه، روزنامهای با نام > فکر نو< و خبرنامهای (بولتنی) با نام >فکر< منتشر میشود (← دانشگاه دولتی نخجوان، ۲۰۱۲).

منابع :Rafis Abazov, Historical dictionary of Turkmenistan, Lanham, Maryland ۲۰۰۵; Kamoludin Abdullaev and Shahram Akbarzadeh, Historical dictionary of Tajikistan, Lanham, Maryland ۲۰۱۰; Az(rbaycan milli ensiklopediyas(in Cyrillic), ed. İlham Heydaroğlu Aliyev, Baku ۲۰۰۷; Azerbaijan National Academy of Sciences, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹,۲۰۱۳,from http://www.science.gov.az; Azerbaijan University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.au.edu.az; Baku Girls University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.bgu.az; Baku State University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://bsu.edu.az; Y. Bek-Ali and K. Gabdullin, "Two decades of transformation in higher educational system of Kazakhstan", World academy of science, engineering and technology, no. ۶۴ (Apr. ۲۰۱۲); Timothy Caboni, Michael K. McLendon, and Nataliya Rumyantseva, "Faculty professionalization in Kazakh higher education: barriers and possibilities", in Association for the study of higher education annual meeting held in portland, Oregon, November ۱۲-۱۶, ۲۰۰۳ (an electronic publication). Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.rdisa.org.mx/documentos/ponencias/Z OtrosEventos/Caboni ۲۰۰۳. pdf; East Kazakhstan State University (Amanzholov), ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.vkgu.kz; Eastern Europe, Russia and Central Asia ۲۰۰۴, vol.۴, ed. Imogen Gladman, London: Europa Publications, ۲۰۰۳; Encyclopaedia Iranica [online], s.vv. "Education. ۴.XXVIII: education in Tajikistan", "Tajikistan Academy of Sciences" (by Habib Borjian). Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.iranicaonline. org; Encyclopaedia of Muslim world, ed. Taru Bahı and M. H. Syed, New Delhi: Anmol Publications Pvt. Ltd., ۲۰۰۳; Tim Epkenhans, "Muslims without learning, clergy without faith: institutions of Islamic learning in the Republic of Tajikistan", in Islamic education in the Soviet Union and its successor states, ed. Michael Kemper, Raoul Motika, and Stefan Reichmuth, London: Routledge, ۲۰۱۰; The Europa world of learning ۲۰۱۱, ۶۱st ed. London: Taylor & Francis Group, ۲۰۱۰; Al-Farabi Kazakh National University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www. Kaznu.kz; Great Soviet encyclopedia, New York ۱۹۷۳- ۱۹۸۳, s.vv. "Tashkent agricultural machinery plant" (by I.Kh. Musin), "Turkmen Soviet Socialist Republic: Science and scientific institutions. Development of natural and technical science in the postwar period" (by O. N. Mamedniiazov), "ibid: Science and scientific institution. Social sciences, history" (by Dzh.Alladatov), "Turkmen University" (by S. N. Muradov); "Higher education in Turkmenistan", ۲۰۱۰, Education, Audiovisual & Culture Executive Agency. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://eacea.ec.europa.eu/tempus/participating-countries/ reviews/turkmenistan- review-of-higher-education.pdf; "Higher education in Uzbekistan", ۲۰۱۰, Education, Audiovisual & Culture Executive Agency. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// eacea.ec.europa.eu/tempus/participating-countries/reviews/uzbekistan-review-of-higher-education.pdf; IAP: The Global Network of Science Academies, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// www.interacademies. net; Hamlet İsaxanli, "Higher education in Azerbaijan", UNESCO Conference Reform of Education System of Azerbaijan for Sustainable Future, Paris, France, July ۶, ۲۰۰۵, repr.in Hamlet İsaxanli, On education system in transition economy: a view from Azerbaijan, [Baku] ۲۰۰۶; Jalal-abad State University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www. jagu.kg; Kazakh-British Technical University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.kbtu.kz; Kazakh National Pedagogical University Abai, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.kaznpu.kz;Kazakh National University (Satpaev), ۲۰۱۳. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.kazntu.kz; Khazar University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.khazar.org; "Kyrgyz Republic", UNESCO Bangkok: Asia and Pacific Regional Bureau for Education, ۲۰۱۲. Retrieved Feb. ۲۰,۲۰۱۳, from http://www.unescobkk.org/education/resources/ country- profiles/Kyrgyz-republic; Kyrgyz State Technical University (Razzakov), ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.kstu.kg; Pulatkhon Lutfullayev, "Higher education in Uzbekistan: reformation, internationa lization, and quality", in Beiträge zur entwicklung in Usbekistan und China, vol.۵, ed. Grabau-Stiftung, München: GRIN Verlag GmbH, ۲۰۱۲; The Ministry of Education of the Azerbaijan Republic, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۸, ۲۰۱۳, from http://edu.gov.az; Nakhchivan State University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// ndu.edu.az; National Academy of Sciences of the Kyrgyz Republic, ۲۰۱۰. Retrieved Jan.۸, ۲۰۱۳, from http:// www. nas.aknet.kg; The National University of Uzbekistan (Mirzo Ulugbek), ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://nuu.uz; Odlar Yurdu University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.oyu.edu.az; Sebastien Peyrouse, Turkmenistan: strategies of power, dilemmas of development, New York ۲۰۱۲; Qafqaz University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// www.qu.edu.az; Z.Sh. Radjabov, Science in Soviet Tadjikistan, Moscow ۱۹۶۸; Samarkand State University (Alisher Navoi), ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.samdu.uz; Tajik Technical University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// www.ttu.tj; Tempus in Tajikistan, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://tempus.tojikistan.com; Toshkent Islom Universiteti, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// www.tiu.uz; "Turkmenistan: principles and general objectives of education", ۲۰۰۷, UNESCO- IBE. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www. ibe. unesco.org/ fileadmin/ user-upload/archive/Countries/WDE/۲۰۰۶/ASIA-and-the PACIFIC/Turkmenistan/ Turkmenistan.pdf; Western University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.wu.edu.az.۵)

/حسن اسدی/

ترکیه. در دورة عثمانی (سدة هفتم ـ سیزدهم) آموزش سنّتی بر عهدة مدارسی بود که تا ربع اول سدة چهاردهم فعالیت داشتند. در دورة تنظیمات* (سدة سیزدهم) یعنی پس از آگاهی عثمانیان از پیشرفتهای علمی اروپا، ضرورت انتقال دانش غرب احساس شد و آموزش جدید مبنای نظام آموزشی حکومت عثمانی قرارگرفت. آموزش جدید با تأسیس دارالفنون رسمیت یافت و دارالفنون پس از تحولاتی به دانشگاه بدل گردید. همزمان، برای آگاهی از دانش غرب و فراگیری مهارتهای لازم، دانشجویانی نیز به اروپا فرستاده شدند (← احساناوغلو ، ص ۳۲۲ـ ۳۲۵؛ نیز ← دارالفنون*، بخش ۲ : در عثمانی).پس از تشکیل جمهوری ترکیه، این کشور در مسیر نوگرایی و غربی کردن جامعه، نیازمند تأسیس مراکز آموزش عالی جدید بود تا نیروی لازم را برای دستگاههای اجرایی و مراکز صنعتی، کشاورزی و اقتصادی خود تأمین کند. پیش از تأسیس دانشگاه، چندین مرکز آموزش عالی مانند مدرسة عالی حقوق ، مؤسسة آموزش عالی غازی و مدرسة عالی کشاورزی از ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۹ش/ ۱۹۲۵ـ۱۹۳۰ در آنکارا تأسیس شدند، که به روش جدید در آنها آموزش داده میشد (← دمیرتاش، ص ۱۶۴ـ ۱۶۵). در ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳، نخستین دانشگاه ترکیه یعنی دانشگاه استانبول تأسیس شد. واژهة یونیورسیته برای نخستینبار در همان سال برای نامیدن این دانشگاه بهکار رفت (کاویلی عرب ، ص ۸). به دستور آتاتورک*، همزمان با تأسیس دانشگاه اصلاحاتی نیز در نظام آموزش عالی صورت گرفت. بهاین ترتیب که استادانی از امریکا، آلمان، فرانسه و بلژیک دعوت شدند. آنها در رشد و توسعة دانشگاهها نیز تأثیر داشتند. تا پیش از جمهوری، فرانسویها سهم بیشتری در برنامهریزی نظام آموزشی داشتند و پس از جمهوری، آلمانیها و اتریشیها بهویژه در حوزة پزشکی تأثیرگذار بودند (← دمیرتاش، ص ۱۶۶؛ کاویلی عرب، همانجا).سیاست آموزشی آتاتورک تمرکززدایی آموزش عالی بود و او تأسیس دانشگاه در مناطق مختلف کشور را ضروری میدانست. آتاتورک با اولویتدادن به مناطق محروم کشور مانند نواحی شرقی، بر تأسیس دانشگاه در ناحیة وان تأکید کرد تا ضمن رفع محرومیتهای منطقه، موجبات جذب دانشجویان کشورهای همجوار را نیز به این دانشگاه فراهم کند. او همچنین در تأسیس دانشگاه، به توجه به منابع طبیعی، ویژگیهای جغرافیایی و اقتصادی هر ناحیه تأکید داشت (← نامال و کاراکوک ، ص ۳۱؛ کاویلی عرب، ص ۱۲)، اما بهرغم سیاست وی، آموزش عالی در دهههای نخست دوره جمهوری، صرفاً در دو شهر آنکارا و استانبول متداول بود.دانشگاه آنکارا دو سال پس از دانشگاه استانبول تأسیس گردید (← ادامة مقاله). در فاصلة سالهای ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۷ش/ ۱۹۲۳ـ۱۹۳۸ تعداد مراکز آموزش عالی افزایش چشمگیری یافت و با احتساب دانشگاههای استانبول و آنکارا، به هفده رسید. تعداد استادان و دانشجویان نیز نسبت به اوایل دورة جمهوری، بهترتیب به ۲۷۲% و ۳۲۸% رشد یافت. افزایش تعداد استادان زن نیز چشمگیر بود. با آنکه در اوایل این دوره، استاد زن وجود نداشت اما در ۱۳۱۷ش/ ۱۹۳۸، ۹۹ استاد زن در دانشگاهها تدریس میکردند. این تعداد حاکی از رشد ۱۸۹ درصدی است (← دمیرتاش، ص ۱۶۶، ۱۷۳).چون لزوم تأسیس دانشگاههای صنعتی برای تأمین نیروهای متخصص و ارتقای دانش فنی صنعتگران کشور احساس شد، در ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴، نام مهندسخانة برّی همایون (از مراکز آموزش عالی فنّی، تأسیسشده در دورة سلطانمصطفی سوم در ۱۱۸۷) را به دانشگاه فنی استانبول تغییر دادند، که بهعنوان نخستین دانشگاه صنعتی ترکیه، فعالیت خود را با چهار دانشکده عمران، معماری، مکانیک، و برق آغاز کرد. بسیاری از استادان این دانشگاه عضو فرهنگستانهای علوم کشورهای خارجی مانند امریکا و روسیهاند (← کورکوت ، ص ۷۴؛ دانشگاه فنی استانبول، ۲۰۱۲).در ۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶، ضمن اصلاحات در نظام آموزش عالی، قانون دانشگاهی مدون گردید، که طبق آن مراکز پژوهشی نیز به حوزة فعالیت دانشگاهها افزوده شدند. افزون بر آن، دانشگاهها از لحاظ اداری و علمی نیز شخصیت حقوقی بهدست آوردند (ارسلان ، ص ۲۴؛ کاویلیعرب، ص ۸ ؛ دمیرر و اوزبودون ، ص ۱۵۲).پس از پایان جنگ جهانی دوم (۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵)، خروج استادان آلمانی از ترکیه سبب شد که از حیث پژوهش در دانشگاهها رکودی بهوجود آید. آنها از نظر امکان فعالیتهای پژوهشی و نیز از حیث اقتصادی امریکا را مناسبتر از ترکیه یافتند و به این کشور مهاجرت کردند (اینونو، ص ۲). در میانة دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰، براساس سیاست آتاتورک مبنیبر گسترش آموزش عالی در سراسر کشور با توجه به امکانات فرهنگی، کشاورزی، صنایع و فعالیتهای تجاری هر منطقه، «مجلس کبیر ملی ترکیه» در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۳۴/ ۲۰ مه ۱۹۵۵ طی مصوبههای شمارة ۶۹۹۵ و ۶۵۹۴، تأسیس دانشگاه در مناطق اژه و کارادِنیز را تصویب کرد (نیز ← کورکوت، ص ۷۵). دانشگاههای اژه و فنی کارادنیز هر دو در ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵ به دانشگاههای ترکیه اضافه شدند. دانشگاه اژه در ازمیر فعالیت خود را با دو دانشکدة پزشکی و کشاورزی آغاز کرد. این دانشگاه در حال حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲) سیزده دانشکده، سیزده مرکز آموزشعالی وابسته و ۲۷ مرکز پژوهشی دارد. تعداد دانشجویان آن ۹۹۳،۵۰تن و اعضای هیئت علمی آن نیز بیش از سههزار تن است. دانشگاه اژه که یکی از دلایل تأسیسش رفع نیازهای کشاورزی منطقه بود، در ۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۱، رتبة ۲۳۲ را در کشاورزی و محیطزیست کسب کرد (← دانشگاه اژه ، ۲۰۱۲). دانشگاه فنی کارادنیز نیز فعالیت خود را با چهار دانشکده علوم پایه، معماری و عمران، مکانیک ـ برق و جنگلداری آغاز کرد و در حال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، هفده دانشکده دارد. هیئت علمی آن شامل ۹۵۰،۱تن و تعداد دانشجویان آن ۰۰۰،۴۳۰ تن است (← دانشگاه فنی کارادنیز ، ۲۰۱۲).مجلس ترکیه در ۱۰ خرداد ۱۳۳۶/ ۱۹۵۷ با مصوبة شمارة ۶۹۹۰، تأسیس دانشگاه آتاتورک را در ارزروم تأیید کرد. این دانشگاه با همکاری دانشگاه وسلی نبراسکا در امریکا، فعالیت خود را با دو دانشکده زراعت و فن، و ادبیات و ۱۳۵ دانشجو آغاز کرد. بیش از یک دهه از تجربة دانشگاه وسلی نبراسکا بهره برد و گروهی از کارکنان و استادان این دانشگاه را در ادارة امورش و در آموزش بهخدمت گرفت. در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸، دانشگاه ادارة امور را خود بهعهده نیروهای ترک آموزشدیده گذاشت. دانشگاه آتاتورک فعالیتش را با سه دانشکده آغاز کرد و درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، شانزده دانشکده دارد (← کاویلی عرب، ص ۱۲؛ کورکوت، ص ۷۴؛ دانشگاه آتاتورک ، ۲۰۱۲).در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، برای نخستینبار نظام آموزش از راه دور، آموزش باز یا مکاتبهای به حوزه آموزش عالی وارد شد. موسسه تحقیقاتی بانک و حقوق تجارت وابسته به دانشگاه آنکارا، نخستین مرکزی بود که با هدف ارتقای دانش کارمندان بانک، آموزش مکاتبهای را راهاندازی کرد. پس از آن در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸، در وزارت آموزش ملی، مرکز آموزش مکاتبهای دایر گردید، اما این مرکز موفقیت چندانی کسب نکرد. در ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱، در دانشگاه آناطولی (واقع در اسکیشهر) دانشکده آموزش باز دایر شد. درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، از شانزده دانشکده دانشگاه آناطولی، آموزش در سه دانشکده از راه دور است. این سه دانشکده بیش از یکمیلیون دانشجو دارند (← جورابای و دمیرآی ، ص ۶ـ۹؛ دانشگاه آناطولی ، ۲۰۱۲).تأسیس دانشگاههای صنعتی از الزامات نظام آموزش عالی بود. برهمیناساس، دانشگاه بغازایچی در استانبول تأسیس شد. این دانشگاه که پیش از آن کالج روبرت نام داشت، یکی از مراکز آموزش عالی در دورة عثمانی بود که کریستوفر روبرت امریکایی در ۱۲۸۰/۱۸۶۳ تأسیس کرد. کالج روبرت نخستین کالجی بود که امریکاییها در خارج از امریکا تأسیس کردند. این کالج در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ زیرنظر دولت ترکیه قرار گرفت و از همان زمان به یکی از معتبرترین دانشگاههای ترکیه بدل گردید. دانشگاه بغازایچی که زبان آموزشیاش انگلیسی است، در سال تحصیلی ۱۳۹۰ـ ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۱ـ۲۰۱۲، چهار دانشکده، ۳۶۰ هیئت علمی و ۲۶۵،۱۲ دانشجو داشت (← > آموزش عالی در ترکیه< ، ص۵۰؛ دانشگاه بغازایچی ، ۲۰۱۲).در ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳، مهمترین هدف دانشگاه آموزش ارزشهای ملی تعیین شد و بهمنظور تحقق آن، شورای بررسی کارکرد دانشگاه تأسیس گردید. در ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱، با تشکیل سازمان آموزش عالی (یوک)، دانشگاهها و مؤسسههای آموزش عالی زیرنظر این سازمان قرار گرفتند. همچنین در این سال، در ادامة اصلاحات آموزشی، دولت حق مداخله در ادارة امور دانشگاهها را از دست داد. طبق قانون مصوب در ۱۳۶۲ش/ ۱۹۸۳، تأسیس دانشگاههای جدید مشروط به داشتن حداقل سه دانشکدة صنعت، ادبیات، و فن شد، اما این شرط در ۱۳۸۷ش/ ۲۰۰۸ از شرایط تشکیل دانشگاه حذف گردید (کاویلیعرب، ص ۸ ـ۹؛ ارسلان، ص ۲۴ـ۲۵). در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲، دانشگاهها با مراکز آموزش عالی و فرهنگستانها ادغام شدند و تعداد دانشگاهها از ۱۹ به ۲۷ رسید. در این سال، دانشگاه یوزونجو ییل در وان تأسیس شد. تأسیس دانشگاه در وان درواقع آرزوی آتاتورک بود که تا این سال محقق نشدهبود (دوغراماجی ، ص ۲۵؛ کاویلیعرب، ص۱۲).از ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ بهبعد، نیاز روزافزون به ورود به حوزة آموزش عالی در داخل از یک سو و نیز خواست جوانان مایل به تحصیل در خارج از کشور سبب شد تا بخش خصوصی در حوزة آموزش عالی مشارکت کند. از آن پس، دانشگاههای غیردولتی که وَقْف نامیده میشوند، فعالیت خود را شروع کردند. هزینة آنها با شهریة دانشجویان تأمین میشود. نخستین دانشگاه وقف، دانشگاه بیلکنت است که در ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ در آنکارا تأسیس شد. بیلکنت از معتبرترین دانشگاههای ترکیه است و اعضای هیئت علمی آن با دانشگاههای معتبر جهان در ارتباطاند. آغاز فعالیت آن با نُه دانشکده، دو مرکز آموزش عالی و ۳۸۴ دانشجو بود و در حال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، نُه دانشکده، سیزدههزار دانشجو و بیش از هزار عضو هیئت علمی دارد (←> «گزارش دانشگاههای وقف»< ، ص ۳، ۵؛ دوغراماجی، همانجا؛ دانشگاه بیلکنت ، ۲۰۱۲).امروزه، ۱۶۸ دانشگاه دولتی و غیردولتی در ترکیه فعالیت دارند، که از این میان، ۱۰۳ دانشگاه دولتی و ۶۵ دانشگاه وقف است و ۳۳۲،۵۲۸،۲ تن در این دانشگاهها مشغول تحصیلاند. در دانشگاههای علوم پزشکی، ۷۵۴،۲۸۸،۱ تن تحصیل میکنند. در پنج سال گذشته، عدة دانشجویان خارجی در ترکیه ۵۹% افزایش یافتهاست. دانشگاههای آناطولی، استانبول و فنی خاورمیانه بیشترین دانشجوی خارجی را پذیرفتهاند. این دانشجویان عمدتاً از کشورهای همجوار ترکیه مانند ایران، آذربایجان، قبرس، ترکمنستان و بلغارستان در این کشور تحصیل میکنند (← سازمان آموزش عالی ، ۲۰۱۲؛ مرکز سنجش و گزینش دانشجو ، ۲۰۱۲).برخی از مهمترین دانشگاههای ترکیه از این قرارند :الف) دانشگاه استانبول. گفته میشود این دانشگاه در ۸۵۷ همزمان با ورود سلطانمحمد فاتح تأسیس شدهاست. درصورت صحت این ادعا، دانشگاه استانبول یکی از قدیمترین دانشگاههای دنیا محسوب میشود (← دانشگاه استانبول ، ۲۰۱۰، ص ۵؛ دانشگاه استانبول، ۲۰۱۲)؛ اما برخلاف این ادعا، دانشگاه بهشکل جدید همان دانشگاهی است که پس از تحول دارالفنون بهوجود آمد. درواقع، این دانشگاه به دورة جدید و عصر نوگرایی تعلق دارد و نسبتدادن پیشینه آن به پیش از قرن بیستم عاری از حقیقت است (← خطیباوغلو ، ص ۵). دانشگاه استانبول در ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳، در پی اصلاحات آموزشی آتاتورک و پس از انحلال دارالفنون، با ساختار جدید فعالیت خود را آغاز کرد و زیر نظر وزارت آموزش ملی قرار گرفت. چهار دانشکدة طب، حقوق، ادبیات و فن نخستین دانشکدههای آن بودند. در روند گسترش دانشگاه استانبول، علاوه بر افزایش تعداد دانشکدهها، چند مؤسسة وابسته به دانشگاه، ازجمله مؤسسة انقلاب ترک ، مؤسسة جغرافیا ، مؤسسة باستانشناسی ترک ، مؤسسة شیمی وابسته به دانشکدة فن، مؤسسة الکترومکانیک ، و مؤسسة اجتماعی و اقتصادی ملی وابسته به دانشکده حقوق تأسیس شدند (> مسائل دانشگاه در ترکیه و بررسی امور دانشگاهیان< ، ص ۳۸؛ تاشدمیرجی ، ص ۱۴۵ـ۱۴۶؛ گونآی و آیدمیر ، ص۱۱۰؛ دولن ، ج ۴، ص ۳ـ۴).دانشگاه استانبول از ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۳ش/ ۱۹۳۳ـ ۱۹۳۴ براساس آییننامة آموزشی موقت اداره میشد. مطابق این آییننامه، «وکالتِ معارف» رؤسای دانشکدهها را انتخاب میکرد و مسئولیت دانشگاه نیز برعهده «امین دانشگاه» بود (تاشدمیرجی، ص۱۴۵؛ نیز ← دولن، ج۴، ص۶).طی جنگ جهانی دوم (۱۳۱۸ـ۱۳۲۴ش/ ۱۹۳۹ـ۱۹۴۵)، گروهی از متخصصان آلمانی که به ترکیه فرار کردهبودند، به استخدام دانشگاه استانبول در آمدند و در توسعة بخش پزشکی آن همکاری کردند. با توجه به مناسبات نزدیک ترکیه و آلمان، اصلاحات نظام آموزش عالی ترکیه برگرفته از الگوی دانشگاههای آلمان بود (دانشگاه استانبول، ۲۰۱۰، همانجا؛ کورکوت، ص ۷۳؛ نامال و کاراکوک، ص ۳۲).یکی از مهمترین کتابخانههای دانشگاه استانبول، که از جمله مهمترین کتابخانههای ترکیه نیز محسوب میشود، «کتابخانة آثار نادر دانشگاه استانبول» است که به دستور آتاتورک، با انتقال کتابهای کاخ ییلدیز به دانشگاه تأسیس شد. این کتابخانه حاوی نسخ خطی و چاپی منحصربهفرد است که بعد از تغییر الفبا، به این کتابخانه منتقل شدند. در این کتابخانه علاوهبر این، دیوان پادشاهان، ۱۳۵۰ نقشه، ۲۱۲ نُت موسیقی، روزنامه و مجله، مجموعههای منحصربهفرد و بیش از ۰۰۰،۳۶ عکس از دورة عبدالحمید دوم (۱۲۹۳ـ۱۳۲۷) نگهداری میشود. نسخههای خطی این کتابخانه شامل بیش از بیستهزار نسخه به زبانهای ترکی، عربی، آلمانی، ایتالیایی، ارمنی، آلبانی، رومی، روسی و فارسی (۱۶۱۸ نسخه) است. این کتابخانه در کتابخانة مرکزی دانشگاه ادغام شدهاست و اکنون با نام کتابخانة ملی نزدیک به دومیلیون جلد کتاب دارد (← دانشگاه استانبول، ۲۰۱۲).در ۱۳۸۵ش/۲۰۰۶، اورخانپاموک (از دانشآموختگان این دانشگاه) در رشتة ادبیات جایزه نوبل گرفت. دانشگاه استانبول درحالحاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲) بیست دانشکده، بیش از هفتاد مرکز پژوهشی و مؤسسة وابسته به دانشگاه، نزدیک به نودهزار دانشجو و بیشاز پنجهزار عضو هیئت علمی دارد (← همانجا).ب) دانشگاه آنکارا. در ۱۳۱۴ش/ ۱۹۳۵، به دستور آتاتورک دانشگاه آنکارا فعالیت خود را آغاز کرد. دانشکدة زبان، تاریخ و جغرافیا نخستین دانشکده آن بود. در ۱۳۱۵ش/ ۱۹۳۶، مدرسة علوم سیاسی در استانبول که پیش از آن مکتب مُلکیه(مکتب حکومت) نام داشت، به دانشکدة علوم سیاسی بدل شد و به آنکارا منتقل گردید. از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵/ ۱۹۴۱ـ۱۹۴۶، دانشکدههای حقوق، فن، و طب تأسیس شدند و با احداث آنها دانشگاه آنکارا موجودیت یافت (← کورکوت، ص ۷۴؛ دمیرتاش، ص ۱۶۵؛ دانشگاه آنکارا، ۲۰۱۲). در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸، مؤسسة بهداشت کودکانِ حاجتتپه وابسته به دانشگاه آنکارا تأسیس شد که بعدها، به دانشکده علوم پزشکی و بهداشت بدل گردید. این دانشکده هستة اصلی دانشگاه حاجتتپه محسوب میشود که در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ مستقلاً فعالیت خود را آغاز کرد (کورکوت، ص ۷۵).کتابخانة دانشکدة زبان، تاریخ و جغرافیای دانشگاه آنکارا با مجموع ۰۳۹،۱۵ اثر، پس از کتابخانة سلیمانیه (← سلیمانیه*، کتابخانه) و دانشگاه استانبول، در ترکیه حاوی بیشترین نسخة خطی است. اهمیت برخی نسخ خطی این کتابخانه (متعلق به سدههای سوم، چهارم و پنجم) بهسبب اصالت این نسخههاست یعنی به خط خود نویسندهاند. این نسخهها عمدتاً به سه زبان فارسی، عربی و ترکی عثمانی و دربارة ادبیات، الهیات، جغرافیا، ستارهشناسی، فلسفه و علوم دیگرند. مجموع کتابهای این دانشگاه حدود هشتصدهزار و شامل هفدههزار نسخة خطی است (← اداباش ، ص ۱۵۴؛ دانشگاه آنکارا، ۲۰۱۲).حاصل پژوهشهای دانشگاه در قالب بیش از ۴۷ نشریه منتشر میشود. دانشگاه آنکارا درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، چهارده دانشکده دارد (← دانشگاه آنکارا، ۲۰۱۲).ج) دانشگاه مرمره. هستة اصلی این دانشگاه در ۶ ربیعالاول ۱۳۰۰/ ۱۶ ژانویه ۱۸۸۳ با عنوان مدرسة عالی تجارت حمیدیه در محلة جغالاوغلو در استانبول ایجاد شد. این مدرسه در ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹ به دانشکدة علوم اقتصادی و تجاری استانبول بدل گردید و در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲، با نام دانشگاه مرمره فعالیتش را آغاز کرد. در روند گسترش دانشگاه مرمره تعداد دانشکدههای آن از نُه به چهارده رسیدهاست. فقط در این دانشگاه ترکیه به چهار زبان (ترکی، انگلیسی، آلمانی و فرانسه) آموزش داده میشود. درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، دانشگاه مرمره نُه مرکز آموزش عالی، یازده مؤسسة وابسته، حدود ۰۰۰،۵۱ دانشجو، ۹۰۰،۲ عضو هیئت علمی و ۳۲ مرکز پژوهشی دارد. کتابخانة آن حاوی ۱۹۶۴ نسخة خطی، ۷۸۱،۶ کتاب چاپی با حروف قدیمی و ۵۸۱ کتاب با حروف لاتین است (← >آموزش عالی در ترکیه<، ص ۵۰؛ دانشگاه مرمره ، ۲۰۱۲).د) دانشگاه فنی خاورمیانه. در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، این دانشگاه با نام مؤسسة فنّاوری عالی خاورمیانه در آنکارا تأسیس گردید. این مؤسسه در ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹ دانشگاه شد. زبان آموزشی آن انگلیسی است و درحال حاضر ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، پنج دانشکده، بیش از هزار عضو هیئت علمی و بیش از ۰۰۰،۲۳ دانشجو دارد. تعداد دانشآموختگان آن نیز بیش از ۰۰۰،۹۵ تن است (← دانشگاه فنی خاورمیانه، ۲۰۱۲).ه ) دانشگاه فنی ییلدیز . در ۱۲۹۰ش/ ۱۹۱۱، هستة اصلی این دانشگاه با نام «مکتب کوندکتور عالی» (مدرسة کاردان عالی) تأسیس شد که به وزارت فواید عامه وابسته بود. این مدرسه مطابق الگوی مدرسة کوندکتور فرانسه، در استانبول راهاندازی گردید. در ۱۳۰۱ش/ ۱۹۲۲، نام آن به «مکتب فن نافیه» تغییر یافت. در ۱۳۱۶ش/ ۱۹۳۷، در این مدرسه که با نام جدید «مدرسة فنی ییلدیز» در محل کاخ ییلدیز مستقر بود، برای آموزش تخصصهای لازم برای فعالان صنایع، دورههای دو و چهار سالة آموزش فَنوَرزیهای فنی و مهندسی دایر گردید. در ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱، مدرسه از وزارت فواید عامه جدا شد و زیرنظر وزارت معارف قرار گرفت. این نخستین مدرسة عالی بود که رشتههای مهندسی نقشهکشی و زراعت در آن آموزش داده میشد. در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱، بخشهای مهندسی این مدرسه به فرهنگستان دولتی مهندسی و معماری استانبول پیوستند. در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲، از ادغام این فرهنگستان و فرهنگستان مهندسی و معماری دولتی کوجایلی ، دانشگاه ییلدیز تشکیل شد، که در ۱۳۷۱ش/ ۱۹۹۲ نام آن به دانشگاه فنی ییلدیز تغییر یافت. بعدها دانشکدة مهندسی کوجایلی از این دانشگاه جدا شد و با نام دانشگاه کوجایلی فعالیتش را ادامه داد. دانشگاه فنی ییلدیز درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، ده دانشکده، پنج مؤسسه و مرکز آموزش عالی و ۰۰۰،۲۳ دانشجو دارد (← دانشگاه فنی ییلدیز، ۲۰۱۲).

منابع :Anadolu Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.anadolu.edu.tr; Ankara Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.ankara edu.tr; Mehmet Arslan, "Cumhuriyet dönemi üniversite reformları bağlamında üniversitelerimizde demokratiklik tartışmalar", Erciyes Üniversitesi Sosyal Bilimler Enstitüsü dergisi , no.۱۸ (۲۰۰۵); Atatürk Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.atauni.edu.tr; Bilkent üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.bilkent.edu.tr; Boğaziçi Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec. ۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.boun.edu.tr;Şensu Curabay and Emine Demiray, ۲۰. Kuruluş ylnda Anadolu Üniversitesi açköğretim sistemi ve Açköğretim Fakültesi eğitim televizyonu (ETV), Eskişehir ۲۰۰۲; Temel Demirer and Sibel Özbudun, "Egemen eğitimin üniversite(ler) gerçeği", in Eğitim: ne için? üniversite: nasl? yök: nereye?, Ankara: Ütopya Yayınevi, ۱۹۹۹; Bahattin Demirtaş, "Atatürk döneminde eğitim alanında yaşanan gelişmeler", Akademik bakş: uluslararas hakemli sosyal bilimler e-dergisi, vol.۱, no.۲ (Yaz ۲۰۰۸); İhsan Doğramacı, Türkiye&#۳۹;de ve dünyada yükseköğretim yönetimi, Ankara ۲۰۰۷; Emre Dölen, Türkiye üniversite . tarihi, İstanbul ۲۰۰۹-۲۰۱۰; Ege Üniversitesi, ۲۰۱۲ Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://ege.edu.tr; Durmuş Günay and Aipay Aydemir, "Üniversitenin anlamı ve Türkiye üniversitelerinin durumu", in III. Ulusal Makina Mühendisliği ve Eğitimi Sempozyumu: rapor ve bildiriler kitab, ۱۶-۱۷ Ekim ۱۹۹۷, İstanbul, Ankara: TMMOB Makina Mühendisleri Odası, [n.d.]; Tahir Hatipoğlu, "İstanbul Üniversitesi&#۳۹;nin kuruluşu", Bilim, eğitim ve düşünce dergisi, vol.۳, no.۳ (Eylül ۲۰۰۳); Ekmeleddin İhsanoğlu, "Osmanlı eğitim ve bilim müesseseleri", in Osmanl devleti ve medeniyeti tarihi, vol.۲, ed. Ekmeleddin İhsanoğlu, İstanbul: IRCICA, ۱۹۹۸; Erdal İnönü, "Cumhuriyet döneminde bilim tarihi&#۳۹;nin önemi ve anlamı: cumhuriyet ve bilim", Bilim, eğitim ve düşünce dergisi, vol.۵, no.۱ (Ocak ۲۰۰۵); İstanbul Teknik Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http:// www.itu.edu.tr; İstanbul Üniversitesi, İstanbul Üniversitesi öz değerlendirme raporu, İstanbul ۲۰۱۰; İstanbul Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.istanbul.edu.tr; Karadeniz Teknik Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.ktu.edu.tr; Sultan Kavili Arap, "Türkiye yeni üniversitelerine kavuşurken: Türkiye&#۳۹;de yeni üniversiteler ve kuruluş gerekçeleri", Ankara Üniversitesi SBF dergisi, vol.۶۵, no.۱(۲۰۱۰); Hüseyin Korkut, "Türkiye&#۳۹;de üniversite açma politikası", Ankara Üniversitesi Eğitim Bilimleri Fakültesi dergisi, vol.۲۵ , no.۱ (۱۹۹۲); Marmara Üniversitesi, ۲۰۱۲, Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲. from http:// www.marmara. edu.tr; Yücel Namal and Tunay Karakök, "Atatürk ve üniversite reformu: ۱۹۳۳", Yükseköğretim ve bilim dergisi, vol.۱, no.۱(Nisan ۲۰۱۱); Hüseyin Odabaş, "Osmanlı yazma eserleri ve Türkiye&#۳۹;de yazma eser kütüphaneciliği", Bilig: Türk dünyas sosyal bilimler dergisi, no.۵۶ (Kış ۲۰۱۱); Orta Doğu Teknik Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.metu.edu.tr; Öğrenci Seçme ve Yerleştirme Merkezi(ÖSYM), ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲ ,from http://www.osym.gov.tr; Ersoy Taşdemirci, "Atatürk&#۳۹;ünönderliğinde ۱۹۳۳üniversite reformu", Erciyes Üniversitesi Sosyal Bilimler Enstitüsü dergisi, no.۵ (۱۹۹۴); Türkiye&#۳۹;de üniversite sorunu ve üniversite çalşanlar üzerine bir araştrma, Ankara: Türk Eğitim- Sen, ۲۰۰۹; Türkiye&#۳۹;de yükseköğretim: eğilimler, sorunlar ve frsatlar, [by] Jarmo Visakorpi et al., İstanbul: European University Association, ۲۰۰۸; "Vakıf üniversiteleri raporu", ۲۰۰۷, Üniversite Öğretim Üyeleri Derneği. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www. univder.org; Yıldız Teknik Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.yildiz.edu.tr; Yüksek Öğretim Kurulu, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http:// www.yok.gov.tr.۶)

/منیژه صدری/

جهان عرب. اصطلاح الجامعه (دانشگاه) در زبان عربی از جامع گرفته شدهاست. جامع به مساجد بزرگی گفته میشود که نخستین بار در عهد پیامبراکرم صلیاللّهعلیهو آلهو سلم و پس از آن در دورة حکومت امویان در مراکز بلاد اسلامی ساخته شد. در این مساجد علاوه بر مسائل دینی و سیاسی، مسائل علمی نیز مطرح میگردید و حلقههای درس، که شرکت در آن برای هر جویندة دانش ممکن بود، در آنها شکل میگرفت و ازهمینرو عنوان جامع برای آنها بهکار میرفت. بعدها واژة الجامعه، بهعنوان ترجمة لغت universitatبهکار برده شد.کهنترین دانشگاهها یا مراکز علمی در جهان عرب دانشگاه قَرَویین* (جامعة القرویین) در مغرب، الازهر* (جامعة الازهر) در مصر و زیتونه* (جامعة الزیتونة) در تونس است. این دانشگاهها اگرچه از دیرباز دانشآموختگان ممتازی پرورش دادهاند، پس از قرنها خدمات آموزشی، دچار رکود شدند و با تأکید بر آموزش علوم دینی و لغوی، از دیگر رشتههای علمی جدید غافل ماندند (نیکلا زیاده، ص ۳۷۳ـ۳۷۴؛ دلیلالجامعات المغربیة، ص ۲۳؛ عبدالهادی تازی، ج ۱، ص ۴۶ـ۴۸؛ سروقامت، ص ۱۲۹ـ۱۳۰).از ۱۲۳۵/ ۱۸۲۰، محمدعلیپاشا* (خدیو مصر) و دیگر حاکمان جهان عرب هیئتهایی از کشورهای خود را برای تحصیل علوم جدید به اروپا فرستادند. بسیاری از اعضای این هیئتها پس از بازگشت به کشور خود، به اصلاح و نوسازی نظام آموزشی کهن مبادرت کردند. از آن پس، علومی مانند ریاضی، مهندسی و اخترشناسی به شکلی جدید در دانشگاههای قرویین، الازهر و زیتونه تدریس شد و بهتدریج اندیشة تأسیس مؤسسات آموزش عالی به شکل نو در این کشورها شکل گرفت، که سرآغاز این تحول تأسیس مدارس عالی جدید و دانشکدههای فنی و ادبی بود. این اصلاحات در ابتدا در دورة محمدعلیپاشا انجام شد. به دستور او در ۱۲۴۲/۱۸۲۷، مدارس عالی، از جمله مدرسة عالی طب به سبک جدید در قاهره تأسیس گردید. در لبنان نیز در ۱۲۸۳/۱۸۶۶، دانشکده امریکایی بیروت بر پایة اصول و ساختارهای جدید آموزشی تأسیس و بعدها به دانشگاه تبدیل شد. پس از آن، کاتولیکهای لبنان مدرسهای عالی را تأسیس کردند که در ۱۲۹۸/۱۸۸۱ به دانشگاه سنژوزف (جامعة القدیس یوسف) بدل شد (فتونی، ص ۱۴۷ـ ۱۴۹؛ >دایرةالمعارف جدید افریقا< ، ذیل"Education, university and college: Northern Africa"؛ سامی سلیمان سهم، ص ۲۳۶).بهتدریج، با گسترش علم و الزامات و نیازهای اجتماعی از قرن چهاردهم/ بیستم، دانشگاههای جدیدی عمدتاً از ادغام چند دانشکده (که هستة اولیه آنها بودند) در جهان عرب تأسیس شدند. نخستینِ این مراکز علمی دانشگاه قاهره (جامعة القاهرة) بود که در ۱۳۲۶/ ۱۹۰۸، با اوجگیری جنبش ملی مصر، تأسیس شد. نیروهای ملیگرای سوریه نیز در ۱۳۰۲ش/ ۱۹۲۳، دانشگاه سوریه (الجامعة السوریة) را از ادغام مدارس عالی پزشکی و حقوق و موزة دمشق تأسیس کردند. روند تأسیس دانشگاهها با ساختار نو در جهان عرب ادامه یافت. بهگونهای که در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰، شمار این دانشگاهها به دَه رسید و در دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰، هشت دانشگاه و در دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰، چهارده دانشگاه و در طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۷۳ش/ ۱۹۷۱ـ ۱۹۹۴، ۵۳ دانشگاه دیگر به مجموعه دانشگاههای جهان عرب افزوده شد (فتونی، ص ۱۴۹ـ۱۵۰، ۱۵۵؛ نیکلا زیاده، ص ۳۷۴ـ ۳۷۵). دانشگاههای کشورهای عربی متأثر از فضای فرهنگی حاکم بر آن کشورها بودند؛ مثلاً، دانشگاههای مصری تحتتأثیر فرهنگ سنّتی و نظام آموزشی کهن بودند، اما دانشگاههای لبنان و سوریه چنین محدودیتهایی نداشتند و بنابراین در فضایی آزادتر و با اتخاذ شیوههای جدید آموزشی، بدون داشتن رقیب سنّتی، به کار خود ادامه دادند (نیکلا زیاده، ص ۳۷۶ـ۳۷۷).دانشگاههایی که در دهههای اخیر در جهان عرب شکل گرفتهاند، دانشگاههایی بهسبک غربی هستند، البته این سخن بهمعنای آن نیست که شکلهایاولیه و سنّتی دانش و پژوهش عربی ـ اسلامی از میان رفتهاست. هرچند این سنّت در بسیاری از حوزههای معرفتی به حاشیه رانده شدهاست. دانشگاههای جهان عرب در ابتدا از نوع سازماندهی و مدیریت دانشگاههای اروپایی مانند انگلیس و فرانسه الگوبرداری میکردند. با وجود این، همة دانشکدههای یک دانشگاه از الگویی واحد پیروی نمیکردند. برای مثال، الگوی بیشتر دانشکدههای حقوقنظام حقوقی فرانسه بود، زیرا بیشتر استادان حقوق دانشآموختة دانشگاههای فرانسه بودند. ازسویدیگر اغلب دانشکدههای پزشکی و مهندسی از الگوی انگلیسی تبعیت میکردند. با این حال به نظر میرسد نظامآموزشی واحدی بر دانشگاههای جهانعرب حاکم نبودهاست (هررا ، ص۴۰۹ـ۴۱۰؛ شامی، ص۵۷؛ قوبین ، ص ۵۰ـ۵۲).رهبران کشورهای عربی توسعة آموزش عالی را راهی برای استقلال و توسعه میدانستند. بنابراین از دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰ به بعد تأسیس دانشگاهها در جهان عرب سرعت بیشتری گرفت و تودههای مردم فرصت تحصیل در مقاطع مختلف آموزش عالی را پیدا کردند. بهترین مثال در این زمینه دورة ریاستجمهوری جمال عبدالناصر در مصر است که آموزش رایگان برای همة مردم از برنامههای دولت بود. از سوی دیگر نیاز به تربیت نیروی انسانی متخصص، فرایند شکلگیری دانشگاهها در جهان عرب را تسریع کرد و بدینترتیب، آموزش دانشجویان بیش از پژوهش اهمیت یافت (شامی، ص ۵۸).در ابتدا تدریس در دانشگاههای جهان عرب به زبانهای غربی صورت میگرفت، اما از نیمة دوم قرن چهاردهم/ بیستم، این دانشگاهها تلاش خود را برای تدریس به زبان عربی آغاز کردند. اتحادیة عرب نیز در ۱۳۴۳ش/ ۱۹۶۴ کشورهای عضو خود را به تدریس بهزبان عربی در دانشگاهها ملزم ساخت. از آن زمان بسیاری از دانشگاههای جهان عرب، زبان عربی را بهعنوان زبان آموزشی خود برگزیدند و ترجمه و تألیف کتابهای دانشگاهی به زبان عربی را در دستور کار خود قرار دادند (خوری، ص ۱۴۷؛ محمد مجید سعید، ص ۱۵۴). در اینجا با بررسی وضع آموزش عالی کشورهای عربی، به مهمترین دانشگاههای این کشورها اشاره میکنیم:الف) لبنان. در این کشور، پانزده دانشگاه وجود دارد که فقط دو دانشگاه دولتی و بقیه خصوصی است. دانشگاه لبنان (الجامعة اللبنانیة) و آکادمی هنرهای زیبای لبنان دولتی است. همة این دانشگاهها تحت نظارت وزارت فرهنگ و آموزش عالی و وزارت آموزش فنی و حرفهای فعالیت میکنند. دانشگاه امریکایی بیروت* و دانشگاه سنژوزف معروفترین دانشگاههای این کشورند (التعلیم العالی فی لبنان، ۲۰۱۱).یک) دانشگاه سنژوزف، مسیحیان در ایجاد نهضت علمی و فکری لبنان در قرن سیزدهم/ نوزدهم نقش بسزایی داشتند. آنان بهمنظور گسترش آموزش عمومی، در ۱۲۶۲/۱۸۴۶ در غَزیر (کسروان)، یک مدرسة عالی مذهبی را بنیان گذاشتند و در ۱۲۷۱/۱۸۵۵، مدرسهای دیگر به آن ضمیمه کردند. در ۱۲۹۲/ ۱۸۷۵، مدرسه را به بیروت منتقل کردند. سپس پاپ لئون سیزدهم آن را به سطح دانشگاه ارتقا داد و اجازه تأسیس دانشکدة فلسفه و الهیات را در آن صادر کرد. بر همین اساس، دانشکدهها و مدارس عالی بیشتری در این دانشگاه تأسیس شد. مدرسة عالی پزشکی در ۱۳۰۰/۱۸۸۳ و مدرسة عالی حقوق در ۱۳۳۱/۱۹۱۳ بنیان گذاشته شد، که در ۱۳۲۵ش/۱۹۴۶ به دانشکدة حقوق بدل گردید. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، دوازده دانشکده و ۲۲ مدرسة عالی داشتهاست. زبان آموزشی این دانشگاه فرانسه، عربی و انگلیسی است. مرکز پژوهشهای اسلام و مسیحیت در ۱۳۵۹ش/ ۱۹۸۰ بهمنظور گسترش تبادل علمی و فرهنگی بین این دو دین آسمانی تأسیس شد. این مرکز تحتنظر دانشکده علوم دینی فعالیت میکند و علاوه بر پژوهشهای مرتبط، تا سطح کارشناسی ارشد دانشجو میپذیرد (دانشگاه سنژوزف، ۲۰۱۲؛ جامعةالقدیس یوسف، ص ۷، پانویس).دو) دانشگاه لبنان. نخستین دانشگاه دولتی لبنان است که در ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۱ تأسیس شد. در ابتدا، همة دانشکدههای این دانشگاه در بیروت واقع بودند، اما بروز جنگهای داخلی پیدرپی در لبنان باعث شد که دانشکدههای این دانشگاه در شهرهای دیگر لبنان نیز تأسیس شوند. نخستین رئیس این دانشگاه، ادیب و اندیشمند مشهور لبنانی، فؤاد أفرام بستانی بود. دانشگاه لبنان در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ سیزده دانشکده و شش مدرسة عالی داشتهاست. گروه زبان و ادبیات فارسی در ۱۰ آبان ۱۳۹۱/ ۳۱ اکتبر ۲۰۱۲ در دانشکدة ادبیات و علوم انسانی این دانشگاه راهاندازی شد. تحصیل در این گروه تا مقطع دکتری امکانپذیر است (الجامعة اللبنانیة، ۲۰۱۲؛ عصام خلیفه،ص ۱۳۰، ۱۳۶؛ خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۱۱ آبان ۱۳۹۱).سه) دانشگاه عربی بیروت (جامعة بیروت العربیة). این دانشگاه خصوصی را در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰، جمعیت نیکوکاری و احسان (جمعیة البرّ و الاحسان) که زیرنظر امام موسی صدر بود، با حمایت دانشگاه اسکندریه مصر تأسیس کرد. این دانشگاه از بدو تأسیس، همکاریهای گستردهای با دانشگاه اسکندریه در مصر داشت. زبان آموزشی آن انگلیسی است، اما در دانشکدههای حقوق و ادبیات به زبان عربی تدریس میشود. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دارای ده دانشکده بودهاست (جامعة بیروت العربیة، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه اسلامی لبنان. این دانشگاه را مجلس اعلی اسلامی شیعیان لبنان (المجلس الاسلامی الشیعی الاعلی) در ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶ تأسیس کرد. اندیشة تأسیس این دانشگاه را ابتدا سیدموسی صدر* مطرح کرد که با همت و حمایت شیخمحمدمهدی شمسالدین* عملی شد. رئیس هیئتامنای این دانشگاه شیخعبدالامیر قبلان، نایبرئیس مجلس اعلی اسلامی شیعیان لبنان است. در ابتدا شمار دانشجویان این دانشگاه ۱۵۰ تن بود، اما این تعداد در سال تحصیلی ۱۳۸۵ـ ۱۳۸۶/ ۲۰۰۶ـ ۲۰۰۷ به سه هزار تن رسید. دانشگاه اسلامی لبنان، نُه دانشکده دارد که در رشتههایی مانند مهندسی، ادبیات، علوم انسانی، حقوق و هنر تا مقطع دکتری دانشجو میپذیرد. از جمله دانشکدههای مهم این دانشگاه، دانشکدة پژوهشهای اسلامی است. تدریس در دانشگاه اسلامی لبنان به سه زبان عربی، انگلیسی و فرانسه صورت میگیرد (الجامعة الاسلامیة فی لبنان، ۲۰۱۲).ب) فلسطین. پیش از اشغال فلسطین، هیچ دانشگاهی در این سرزمین وجود نداشت. فقط چهار مرکز آموزش عالی بهنام دانشکدة ابراهیمیه (الکلیة الابراهیمیة)، دانشکدة عربی (الکلیة العربیة)، دانشکدة صلاحیه (الکلیة الصلاحیة)، دانشکدة باغ ملی معارف (کلیة روضةالمعارف الوطنیة) فعالیت داشتند. این مراکز ساختاری سنّتی داشتند و بهتدریج جای خود را به مؤسسات آموزشعالی جدید دادند (← صفاتاج، ص۱۹ـ۲۶). درحالحاضر در فلسطین، نوزده دانشگاه و مرکز آموزش عالی فعالاند که مهمترین و قدیمترین آنها دانشگاه بیرزیت (جامعة بیرزیت) است. همة این دانشگاهها و مراکز تحت نظر وزارت تربیت و آموزش عالی فلسطین قرار دارند. زبان آموزشی در این دانشگاهها عربی و انگلیسی است (وزارة التربیة و التعلیم العالی الفلسطینیة، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه بیرزیت. نَبیهه ناصر (بانوی معلم و نیکوکار فلسطینی)در ۱۳۰۳ش/۱۹۲۴ در شهر بیرزیت یک مدرسة ابتدایی پایهگذاری کرد که در ۱۳۰۹ش/۱۹۳۰ بهدبیرستان و در ۱۳۱۱ش/ ۱۹۳۲ به مدرسة عالی بیرزیت بدل گردید. سپس، بهتدریج توسعه یافت و در سالتحصیلی ۱۳۵۴ـ۱۳۵۵ش/۱۹۷۵ـ۱۹۷۶،با جذب دانشجویان مقطع کارشناسی، دانشگاه بیرزیت نامیده شد. در آن دوره، این دانشگاه فقط دو دانشکدة ادبیاتو علوم داشت. دانشگاه بیرزیت در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶ عضو اتحادیة جهانی دانشگاههای عرب (اتحاد الجامعات العربیة) و در ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷، عضو اتحادیة جهانی دانشگاهها شد. با آغاز انتفاضة اول فلسطینیها، در ۱۳۶۶ش/ ۱۹۸۷ این دانشگاه تعطیل شد و در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱ فعالیت خود را بار دیگر از سرگرفت. زبان آموزشی این دانشگاه عربی است، و برخی از واحدهای درسی به انگلیسی تدریس میشوند (جامعة بیرزیت، ۲۰۱۲؛ صفاتاج، ص۲۹ـ۳۳).دو) دانشگاه ملی النَجاح (جامعة النجاح الوطنیة). در آغاز یک مدرسة ابتدایی در ۱۳۳۶/ ۱۹۱۸ در شهر نابلس تأسیس شد. این مدرسه در ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱ دانشکدة ملی النجاح نامیده شد و مدرک آن دیپلم بود. در ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵، مرکز تربیت معلم شد و به فارغالتحصیلان مدرک دانشگاهی اعطا میکرد، تا اینکه در ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷ دانشگاه ملی النجاح نامیده شد. این دانشگاه از ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱ به عضویت اتحادیة دانشگاههای عرب درآمده و در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ نوزده دانشکده داشتهاست (جامعة النجاح الوطنیة (نابلس)، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه اسلامی غزه (الجامعة الاسلامیة ـ غزة). از ۱۳۲۷ش تا ۱۳۴۶ش/۱۹۴۸ـ۱۹۶۷، هیچ مؤسسة آموزش عالی در غزه نبود و فلسطینیها برای تحصیل به دانشگاههای مصر میرفتند، اما پس از جنگ خرداد ۱۳۴۶/ ژوئن ۱۹۶۷، این امر با مشکلات فراوانی مواجه شد. بههمیندلیل، دانشگاه اسلامی غزه در۱۳۵۷ش/۱۹۷۸تأسیس گردید.این دانشگاهتا ۱۳۷۰ش/۱۹۹۱ تنها دانشگاه نوار غزه بود، اما از اینسال بهبعد دانشگاههایی مانند دانشگاهالازهر (جامعةالازهر)، دانشگاهالاقصی (جامعةالاقصی) و دانشگاه فلسطین (جامعة فلسطین) در نوار غزه تأسیس شدند. دانشگاه اسلامی غزه زیر نظر وزارت آموزش عالی فلسطین فعالیت میکند و عضو اتحادیة دانشگاههای عرب است. زبان آموزشی این دانشگاه عربی است و برخی دروس آن به انگلیسی تدریس میشود (الجامعة الاسلامیة (غزة)، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه قدس (جامعة القدس). اندیشة تأسیس این دانشگاه در دورة قیمومت انگلستان بر فلسطین و با وجود دشواریهای فراوان، در ۱۳۱۰ش/ ۱۹۳۱ مطرح شد، اما این امر به دلیل وقوع جنگ و درگیری تحقق نیافت. در اواخر دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰، دانشکدههای مستقل و جدا از هم در بیتالمقدس تأسیس شد. این دانشکدهها عبارت بودند از : دانشکدة تبلیغ و اصول دین (کلیة الدعوة و اصولالدین) در ۱۳۵۷ش/ ۱۹۷۸، دانشکدة حرفههای بهداشتی (کلیة المِهَن الصحیة) در ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹، دانشکدة علوم و فنّاوری (کلیة العلوم و التکنولوجیا) در ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹، دانشکدة هندالحسینی (کلیة هندالحسینی) برای دختران در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲. دانشگاه قدس از ادغام این دانشکدهها در ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ پانزده دانشکده داشتهاست (جامعةالقدس، ۲۰۱۲).ج) عراق. آموزش عالی نو در عراق در دوران ملکفیصل و به دستور وی پایهریزی گردید و دانشگاه آلالبیت (جامعة آلالبیت) نخستین دانشگاه عراق، در ۱۳۰۳ش/ ۱۹۲۴ زیرنظر وزارت اوقاف تأسیس شد. در این دانشگاه علوم دینی، حقوق، پزشکی، مهندسی و هنر تدریس میگردید. در ۱۳۰۹ش/ ۱۹۳۰ بهسبب اختلاف بین وزارت اوقاف و مجلس بر سر چگونگی اداره آن، دانشگاه آلالبیت تعطیل شد و آموزش عالی در دانشکدههای پراکنده در بغداد ادامه یافت. تا اینکه دانشگاه بغداد در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ تأسیس شد و در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸ فعالیت خود را آغاز کرد. از ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ تا ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵ چهار دانشکده دانشگاه بغداد در موصل و سه دانشکدة دیگر در بصره تأسیس شد که بهتدریج مستقل شدند و دانشگاه بصره و دانشگاه موصل نام گرفتند. در مناطق کردنشین نیز، دانشگاه سلیمانیه در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸ تأسیس شد، اما در ۱۳۶۰ش/۱۹۸۱ این دانشگاه به شهر اربیل منتقل گردید و به دانشگاه صلاحالدین تغییر نام یافت (قوبین، ص۲۲۰؛ احمد مطلوب، ص ۴۸ـ۴۹؛ قاسم حسین صالح، ص ۷۱ـ۷۵). در عراق ۲۵ دانشگاه دولتی و ۲۷ مؤسسة آموزش عالی غیردولتی وجود دارد که مهمترین آنها دانشگاه بغداد (جامعة بغداد)، دانشگاه بصره (جامعة البصرة)، دانشگاه موصل (جامعة الموصل) و دانشگاه مستنصریه (الجامعة المستنصریة) هستند (وزارة التعلیم العالی و البحث العلمی (جمهوریة العراق)، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه بغداد. این دانشگاه بزرگترین مؤسسة علمی عراق است. در ۱۳۲۲ش/ ۱۹۴۳، کمیتهای برای بررسی تأسیس دانشگاه در عراق تشکیل شد. در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸، این دانشگاه با افتتاح نُه دانشکده تأسیس شد و چند مدرسة عالی عراق در آن ادغام گردید. بهتدریج، دو شعبة این دانشگاه در بصره و موصل تأسیس شدند. دانشگاه بغداد در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، بیست دانشکده و چهار مدرسه عالی داشتهاست (جامعة بغداد، ۲۰۱۲).دو) دانشگاه مستنصریه. این دانشگاه در ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ در بغداد تأسیس شد. نام آن برگرفته از مدرسة مستنصریه* است که خلیفة عباسی المستنصرباللّه (ﺣک : ۶۲۳ـ۶۴۰) آن را بنیان گذاشت. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دوازده دانشکده و پنج پژوهشکده (سه پژوهشکدة علوم پزشکی) داشتهاست (الجامعة المستنصریة، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه بصره. از بزرگترین و قدیمترین دانشگاههای عراق است که در ۱۲ فروردین ۱۳۴۳/ اول آوریل ۱۹۶۴ در بصره، تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دارای پانزده دانشکده بودهاست (جامعة البصرة، ۲۰۱۲).د) عربستان سعودی. وزارت آموزش عالی عربستان در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ تأسیس شد. در حال حاضر، ۲۴ دانشگاه دولتی و ۹ دانشگاه خصوصی در این کشور وجود دارند و همه آنها تحتنظر این وزارتخانه فعالیت میکنند (وزارة التعلیم العالی (المملکةالعربیةالسعودیة)، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه ملکسعود(جامعة الملک سعود). این دانشگاه نخستین دانشگاه عربستان سعودی است که در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ به دستور سعودبن عبدالعزیز*، پادشاه این کشور، و در دورة تصدی امیر فهدبن عبدالعزیز* بر وزارت معارف در ریاض تأسیس شد و فهد خود ریاست آن را برعهده گرفت. دانشگاه ملک سعود در آغاز، فقط یک دانشکدة ادبیات داشت اما در سالهای بعد، رشتههای مختلف در این دانشگاه ایجاد شد. افزون بر خدمات آموزشی، بیمارستانهای وابسته به این دانشگاه از بزرگترین و مجهزترین بیمارستانهای کشورند. زبان آموزشی این دانشگاه عربی است، ولی دروس رشتههای پزشکی و مهندسی به انگلیسی تدریس میشوند. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دارای ۲۴ دانشکده و چهارده پژوهشکده بودهاست (جامعة الملک سعود، ۲۰۱۲؛ عظیمی، ص ۲۵).دو) دانشگاه ملک عبدالعزیز (جامعة الملک عبدالعزیز). این دانشگاه در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ با حمایت فیصلبن عبدالعزیز*، پادشاه وقت عربستان، در جده تأسیس شد و در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸، فعالیت خود را آغاز کرد. دانشگاه ملک عبدالعزیز که در آغاز خصوصی بود، در ۱۳۵۳ش/ ۱۹۷۴ با تصمیم هیئت وزیران دولتی شد. ریاست هیئت مدیرة آن برعهدة وزیر آموزش عالی قرار گرفت. این دانشگاه در سالهای اخیر، از لحاظ تعداد دانشجو و کیفیت آموزشی از برجستهترین دانشگاههای عربستان است و مسئولان آن برای رسیدن به شیوههای آموزشی نو و آموزش در محیط مجازی (آموزش از راه دور) تلاش میکنند. زبان آموزشی این دانشگاه عربی و انگلیسی است (جامعة الملک عبدالعزیز، ۲۰۱۲؛ عظیمی، ص ۲۵ـ۲۶).سه) دانشگاه اسلامی امام محمدبن سعود (جامعة الامام محمدبن سعود الاسلامیة). در ابتدای تشکیل کشور عربستان سعودی، آموزشهای اسلامی در مساجد و منازل علما صورت میگرفت، اما بهتدریج با گسترش نظام آموزشعالی در کشور، در ۱۳۳۳ش/ ۱۹۵۴ دانشکدة شریعت و یک سال بعد دانشکدة زبان عربی، در ریاض تأسیس شد و در ۱۳۵۳ش/ ۱۹۷۴، از ادغام آنها دانشگاه اسلامی امام محمدبن سعود تأسیس گردید. این دانشگاه دوازده دانشکده دارد که پنج دانشکدة آن در ریاض واقع است. همچنین ۶۲ مدرسة عالی در عربستان و شش مدرسة عالی در کشورهای مختلف دایر کردهاست (جامعة الامام محمدبن سعود الاسلامیة، ۲۰۱۲). این دانشگاه به دانشجویان کشورهای اسلامی و بهویژه اقلیتهای مسلمان در کشورهای مختلف جهان، کمک هزینة تحصیلی میدهد («دلیل الجامعات و المؤسسات التعلیمیة العلیا: جامعة الامام محمدبن سعود الاسلامیة بالریاض»، ص۱۹۹).چهار) دانشگاه نفت و معادن ملکفهد (جامعةالملک فهد للبترول و المعادن). در اول مهر ۱۳۴۳/ ۲۳ سپتامبر ۱۹۶۴، به صورت دانشکدهفعالیت خود را آغاز کرد. در ۱۳۵۴ش/۱۹۷۵، به دانشگاه بدل گردید و در ۵ دی ۱۳۶۵/ ۲۶ دسامبر ۱۹۸۶، دانشگاه نفت و معادن ملکفهد نام گرفت. این دانشگاه در شهر ظهران واقع شده و هفت دانشکده دارد و زبان آموزشی آن عربی و انگلیسی است (جامعة الملک فهد للبترول و المعادن، ۲۰۱۲؛ عظیمی، ص۲۶).پنج) دانشگاه ملکفیصل (جامعةالملکالفیصل). این دانشگاه در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ در دو شعبه در شهرهای دَمّام* و هُفوف* در مشرق عربستان تأسیس شد. در این دانشگاه، به منظور آموزش زنان، چند رشتة تخصصی از جمله اقتصاد منزل دایر شدهاست. این دانشگاه در حال حاضر ۰۰۰،۳۱ دانشجو دارد که در ۱۶ دانشکده تحصیل میکنند، و یکی از بزرگترین دانشگاههای عربستان و حتی جهان عرب است (جامعةالملک فیصل، ۲۰۱۲).شش) دانشگاه امّالقری (جامعة أمالقری). در ۱۳۲۸ش/ ۱۹۴۹ ملک عبدالعزیزبن سعود*، بنیانگذار کشور عربستان سعودی، دستور داد تا دانشکدة شریعت، هستة اصلی دانشگاه امّالقری، در مکه تأسیس شود. سپس، دانشکدة علوم تربیتی در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ تأسیس شد. این دو دانشکده سپس به دانشگاه ملک عبدالعزیز پیوستند. در ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱ به دستور ملک خالدبن عبدالعزیز*، دانشگاه امّالقری متشکل از دو دانشکدة مذکور در مکه تأسیس شد. پس از آن دانشکدههای دیگری به آن افزوده شد. در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، این دانشگاه دارای سی دانشکده و سه مدرسة عالی بودهاست (جامعة أمالقری (مکه)، ۲۰۱۲؛ عظیمی، ص ۲۸).ﻫ )سوریه. این کشور دارای شش دانشگاه دولتی است : دانشگاه دمشق (جامعة دمشق)، دانشگاه حلب (جامعة حلب)، دانشگاه تِشرین (جامعة تشرین)، دانشگاه البَعْث (جامعة البعث)، دانشگاه الفرات (جامعة الفرات) و دانشگاه مجازی سوریه (الجامعة الافتراضیة السوریة). از این میان، دو دانشگاه دمشق و حلب بزرگتر و مشهورترند. علاوه بر این، پانزده دانشگاه و مؤسسة آموزش عالی خصوصی نیز در سوریه فعالیت میکنند (وزارة التعلیم العالی (سوریه)، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه دمشق. در ۱۳۲۱/ ۱۹۰۳، مدرسة عالی طب در دمشق تأسیس شد و در ۱۳۳۳/ ۱۹۱۵، به بیروت انتقال یافت. در ۲۷ ربیعالاول ۱۳۳۷/ اول ژانویه ۱۹۱۹، مدرسة طب دیگری در دمشق و در ذیحجه/ سپتامبر همان سال، مدرسة عالی حقوق تأسیس شد. در ۱۳۰۲ش/ ۱۹۲۳، این دو مدرسه زیرنظر دانشگاه سوریه قرار گرفتند. پس از استقلال سوریه در ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴ و خروج نیروهای فرانسوی، آموزش عالی در این کشور رشد و توسعه یافت. از ۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶،تعداد دانشکدههای این دانشگاه افزایش یافت و تا ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸ که سوریه و مصر «جمهوری متحد عربی»* را تشکیل دادند، دانشکدههای علوم، ادبیات، مهندسی، شریعت و مدرسه عالی تربیت معلم و مدرسة عالی تجارت نیز در این دانشگاه تأسیس شدند و نام آن به دانشگاه دمشق تغییر کرد. در ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹، دانشکدههای دندانپزشکی و علوم تربیتی به آن افزوده شدند. در این دوره، تعداد دانشجویان و اعضای هیئت علمی و همچنین سطح همکاری دانشگاه با دانشگاههای مصری بیشتر شد (جامعة دمشق، ۲۰۱۲).دو) دانشگاه حلب. این دانشگاه پس از دانشگاه دمشق، قدیمترین و بزرگترین دانشگاه سوریه است. در ۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶، دانشکدة مهندسی در حلب گشایش یافت که وابسته به دانشگاه دمشق بود. دانشگاه حلب در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸ با این دانشکده و دانشکدة کشاورزی تازه تأسیس کار خود را آغاز کرد. این دانشگاه در ۱۳۴۵ش/ ۱۹۶۶ توسعه و گسترش یافت و در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، دارای ۲۳ دانشکده (هجده تا در حلب و پنج تا در شهر اِدلِب) و سیزده مدرسة عالی (نه مدرسه در حلب و چهار مدرسه در ادلب) بودهاست (جامعة حلب، ۲۰۱۲).مرکز میراث علمی عربی (معهد التراث العلمی العربی) برای اولین بار در جهان عرب، در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶ در دانشگاه حلبتأسیس شد. این مرکز در نوع خود نخستین مرکز در دانشگاههای جهان عرب است که با دید شرقی به بررسی تاریخ علم و تکنولوژی در سرزمینهای عربی میپردازد (دلیل الجامعات و المؤسسات التعلیمیة العلیا: جامعة حلب»، ص ۱۴۱ـ۱۴۳).سه) دانشگاه تِشرین. این دانشگاه در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ به نام دانشگاه لاذقیه در شهر لاذقیه تأسیس شد. این دانشگاه در آغاز متشکل از دانشکدههای ادبیات، علوم و کشاورزی بود و سپس، دانشکدههای دیگری به آن افزوده شد. در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵، نام آن به دانشگاه تشرین تغییر کرد که برگرفته از جنگ تشرین (اکتبر) میان اعراب و اسرائیل در ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳ است. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دارای ۲۱ دانشکده بودهاست. همچنین ده مدرسة عالی در زمینة پژوهشهای دریایی، پژوهشهای زیستشناختی و آموزش زبان و پزشکی دارد (جامعة تشرین (لاذقیه)، ۲۰۱۲).و) اردن. در این کشور در حال حاضر، ده دانشگاه دولتی و چهارده مؤسسة آموزش عالی خصوصی به فعالیت مشغولاند. دانشگاههای دولتی در شهرهای بزرگ مانند عَمّان/ امّان (پایتخت اردن)، اِرْبِد، الزرقاء و مَعان تأسیس شدهاند که مهمترین آنها دانشگاه اردن (الجامعة الأردنیة) است (وزارة التربیة و التعلیم (المملکة الاردنیة الهاشمیة)، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه اردن. این دانشگاه همزمان با استقلال اردن، در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ به دستور ملک حسینبن طلال*، پادشاه اردن، در شهر عَمّان تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ هجده دانشکده و ۰۰۰،۳۴ دانشجو داشته و تأسیس آن سبب گسترش آموزش عالی و تأسیس دانشگاههای جدید در این کشور شدهاست (الجامعة الاردنیة، ۲۰۱۲؛ صفوان تل، ص ۲۰۶ـ۲۰۷).دو) دانشگاه یَرموک (جامعة الیرموک). این دانشگاه دولتی در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶ در اِربِد تأسیس شد. این دانشگاه را هیئت امنای منصوب پادشاه اداره میکند. دانشگاه یرموک نخستین دانشگاه اردن است که نظام آموزشی جدیدی را در زمینههای مختلف در پیش گرفتهاست. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ چهارده دانشکده داشتهاست (جامعة الیرموک، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه علوم و فنّاوری اردن (جامعة العلوم و التکنولوجیا الاردنیة). این دانشگاه دولتی در آغاز بخشی از دانشگاه یرموک بود، اما در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶ به صورت مستقل فعالیت خود را آغاز کرد و هماکنون (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، دوازده دانشکده دارد و پیشرفتهترین دانشگاه اردن است. این دانشگاه در نزدیکی شهر اَلْرَمثا، در شمال عَمّان، واقع است. هیئت امنای دانشگاه علوم و فنّاوری اردن را پادشاه کشور انتخاب میکند (دانشگاه علوم و فنّاوری اردن ، ۲۰۱۲).ز) کویت. تاریخچه آموزش عالی در این کشور به تأسیس دانشگاه کویت (جامعة الکویت) در ۱۳۴۵ش/ ۱۹۶۶ بازمیگردد. مراکز آموزش عالی از لحاظ کمّی در این کشور رشد چندانی نداشتهاند. سایر دانشگاههای کویت عبارتاند از : دانشگاه امریکایی کویت (الجامعة الأمریکیة فی الکویت)، دانشگاه علوم و تکنولوژی خلیج (جامعة الخلیج للعلوم و التکنولوجیا)، مؤسسة عالی تخصصی پزشکی کویت (معهد الکویت للاختصاصات الطبیة)، و دانشگاه آزاد عربی (الجامعة العربیة المفتوحة؛ سایت رتبهبندی دانشگاههای جهان ، ۲۰۱۲؛ «التعلیم العالی فی الکویت»، ۲۰۱۲).دانشگاه کویت. این دانشگاه دولتی در ۱۳۴۵ش/ ۱۹۶۶ با چهار دانشکده علوم، ادبیات، علوم تربیتی و دانشکدة زنان کار خود را آغاز کرد و در ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰ دارای شانزده دانشکده، حدود ۰۰۰،۳۲ دانشجو و ۲۸۹،۱ استاد بودهاست. دانشجویان خارجی حق تحصیل در آن را ندارند (جامعة الکویت، ۲۰۱۲؛ >کویت: حقایق و ارقام ۲۰۰۱< ، ص ۱۴۲).ح) یمن. از اوایل دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ تا سال ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶، آموزش عالی در یمن فقط در دو دانشگاه صنعاء (جامعة صنعاء) و عدن (جامعة عدن) خلاصه میشد، اما بهدلیل اقبال عمومی به آموزش عالی، دولت یمن از این سال تأسیس دانشگاههای دولتی جدید را آغاز کرد، بهطوری که تعداد آنها به هشت دانشگاه رسید. علاوه بر این، دوازده دانشگاه خصوصی نیز در یمن فعالاند. اولین دانشگاه خصوصی در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳ تأسیس شد (ابراهیم محمود، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه صنعاء. نخستین دانشگاه یمن که در سال تحصیلی ۱۳۴۹ـ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ـ۱۹۷۱ کار خود را با دو دانشکده علوم تربیتی، و شریعت و حقوق آغاز کرد. این دانشگاه دولتی در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ هجده دانشکده (چهارده دانشکده در صنعاء) داشتهاست. زبان آموزش آن عربی و انگلیسی است (جامعة صنعاء، ۲۰۱۲؛ عشرون عاماً منالعطاء، ص ۱۶۴).دو) دانشگاه عدن. دو دانشکدة علومتربیتی (تأسیس ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰) و دانشکدة علوم کشاورزی ناصر (تأسیس ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳)، هستة اصلی دانشگاه عدن را تشکیل دادند و این دانشگاه در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ بهعنوان یک دانشگاه دولتی تأسیس شد. دانشگاه عدن در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دارای نوزده دانشکده و نه مرکز پژوهشی بودهاست (جامعة عدن، ۲۰۱۲؛ عشرون عاماً من العطاء، ص ۱۶۵).ط) قطر. مهمترین دانشگاه این کشور، دانشگاه قطر (جامعة قطر؛ تأسیس ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳) میباشد؛ اما از دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰ چند مرکز آموزش عالی برای تحصیل دانشجویان تأسیس شد از جمله فرهنگستان رهبران قطر (آکادیمیة قطر للقادَة) و دانشکدة پژوهشهای اسلامی (کلیة الدراسات الاسلامیة). افزون بر این، دانشگاههای مهم جهان مثل دانشگاه کامنولث ویرجینیا ، دانشگاه جورج تاون ، و دانشگاه تگزاس در قطر شعبه دارند (وزارة الخارجیة القطریة، ۲۰۱۲).دانشگاه قطر. این دانشگاه دولتی (نخستین دانشگاه قطر) به دستور امیر قطر تأسیس شد. در ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷، چهار دانشکده در آن تأسیس شد. در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، دانشگاه قطر هفت دانشکده واقع در شمال شهر دوحه داشتهاست. زبان آموزشی این دانشگاه انگلیسی است. دانشگاه قطر با هدف گسترش پژوهشهای علمی، چند پژوهشکدة پیشرفته در زمینهة پژوهشهای زیستی و فنّاوری مهندسی مواد تأسیس کردهاست (جامعة قطر، ۲۰۱۲).ی) امارات متحدة عربی. در حدود ۳۳ دانشگاه و مرکز آموزش عالی در امارات وجود دارند. از این میان، دانشگاه امارات متحده عربی (جامعة الامارات العربیة المتحدة)، دانشگاه زاید (جامعة زاید)، و دانشکدههای توسعه عالی (کلیات التَتْمیة العلیا) دولتیاند. شعبههای برخی دانشگاههای مهم خارجی مانند دانشگاه سوربون نیز در این کشور فعالیت میکنند. زبان آموزشی در دانشگاههای امارات، عربی و انگلیسی است (وزارة التعلیم العالی و البحث العلمی (الامارات العربیة المتحدة)، ۲۰۱۲؛ «التعلیم فی الامارات»، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه امارات متحدة عربی. نخستین دانشگاه در امارات متحدة عربی که در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶، بهدستور شیخ زایدبن سلطان آلنَهیان*، در شهر العَین تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ ده دانشکده داشتهاست (جامعة الامارات العربیة المتحدة، ۲۰۱۲؛ عبدالرحیم شاهین، ص ۳۵).دو) دانشکدههای عالی فنّاوری (کلیات التَقْنیة العلیا). بزرگترین مؤسسة آموزش عالی در امارات متحدة عربی است که در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ نوزده هزار دانشجو داشتهاست. فعالیت آموزشی این مؤسسه با تأسیس چهار دانشکده در ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ آغاز شد. این دانشگاه دارای هفده پردیس در شهرهای مهم امارات متحدة عربی مانند دبی، ابوظبی، العین، شارجه، رأسالخیمه و فُجیره است (کلیات التقنیة العلیا (الامارات العربیة المتحدة)، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه امریکایی دبی . این دانشگاه خصوصی در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵ تأسیس گردید و از آغاز تلاش شد تا با تشکیل کارگروههای عملی، همکاری بین دانشجویان و دانش عملی آنان افزایش یابد. زبان آموزشی این دانشگاه انگلیسی است و در حدود ۲۶۰۰ دانشجو دارد (دانشگاه امریکایی دبی، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه شارجه (الشارقَه). این دانشگاه دولتی در ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۷ بهدستور سلطانبن محمدالقاسمی، عضو مجلس عالی امارت شارجه (نخستین دانشگاه این امارت) تأسیس شد و در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، ده هزار دانشجو و چهارده دانشکده داشت (جامعة الشارقة، ۲۰۱۲).یا) عمان. این کشور دارای یک دانشگاه دولتی به نام دانشگاه سلطانقابوس (جامعة السلطان قابوس) است و بقیه دانشگاههای این کشور خصوصیاند. وزارت آموزش عالی در ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴ در عمان تأسیس شد و درنتیجه فعالیتهای این وزارتخانه، هفت دانشگاه خصوصی در عمان تشکیل گردید (وزارة التعلیم العالی (عمان)، ۲۰۱۲).دانشگاه سلطانقابوس. در ۱۳۵۹ش/ ۱۹۸۰، سلطان قابوسبن سعید در سالگرد استقلال عمان درصدد تأسیس این دانشگاه برآمد. ساخت آن در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲ آغاز شد و از ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶ با پنج دانشکده شروع به کار کرد. تاکنون چهار دانشکدة دیگر به آن افزوده شدهاست. این دانشگاه دارای مراکز پژوهشی در زمینههای نفت، گاز، آب، اطلاعات و ارتباطات است (جامعة السلطان قابوس، ۲۰۱۲).یب) بحرین. آموزش عالی در این کشور در دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ در دانشگاه بحرین (جامعةالبحرین) خلاصه میشد، اما از ۱۳۸۰ش/۲۰۰۱، که مجوز تأسیس دانشگاههای خصوصی صادر شد، تعداد مراکز آموزش عالی در بحرین به ۲۵ وعده دانشجویان دانشگاههای خصوصی به یکپنجم کل دانشجویان رسید. گفتنی است این افزایش کمّیت با کیفیت همراه نبودهاست (هانی شیخ، ۲۰۱۲).دانشگاه بحرین. این دانشگاه در اواخر دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ تأسیس شد. در ۱۳۵۷ش/ ۱۹۷۸، دانشکدة جامع علوم پایة ادبیات و علوم تربیتی (الکلیة الجامعیة للعلوم و الأداب و التربیة) و در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸، دانشکدة فنّاوری خلیج (کلیة الخلیج للتکنولوجیا) تأسیس شد، که بعدها به دانشگاه خلیج تغییر نام یافت. با ادغام این دانشکدهها در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶، دانشگاه بحرین تأسیس شد. در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، دانشگاه بحرین دارای ده دانشکده بودهاست (جامعة بحرین، ۲۰۱۲).یج) مصر. تاریخ آموزش عالی در مصر به تأسیس جامعالازهر* در ۳۵۸/ ۹۶۹ بازمیگردد؛ اما دانشگاه قاهره (جامعة القاهرة) اولین دانشگاه جدید مصر است. تا اواخر دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰ پنج دانشگاه دولتی بزرگ در شهرهای قاهره، اسکندریه و اَسیوط وجود داشت. علاوه بر این، یک دانشگاه خصوصی به نام دانشگاه امریکایی قاهره (الجامعة الأمریکیة بالقاهرة) در مصر فعالیت میکرد. دولت مصر از دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ گسترش آموزش عالی را در دستور کار خود قرار داد و به تأسیس شعبههای این دانشگاهها در شهرهای دیگر مصر اقدام کرد. در دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰، این شعبهها خود به دانشگاههای مستقل بدل شدند. در اواخر همین دهه، دولت مصر هفت دانشگاه جدید در مناطق مختلف مصر تأسیس کرد. این کشور در حال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲) دارای هفده دانشگاه دولتی و هفده دانشگاه خصوصی است (مراجعات لسیاسات التعلیم الوطنیة، ص ۶۶ـ۶۸).یک) دانشگاه قاهره. اندیشة تأسیس دانشگاه ملی به سبک جدید در مصر به اوایل قرن چهاردهم/ بیستم و اندیشة اندیشمندان مصری مانند محمد عبده*، جرجی زیدان*، سعد زغلول*، و مصطفی کامل* بازمیگردد. هیئت اجرایی دانشگاه در ۱۳۲۴/ ۱۹۰۶، به دستور و حمایت عباس حلمی دوم*، خدیو مصر، با حضور بزرگانی مانند سعد زغلول، مصطفی کامل، محمد فریدبیگ* و قاسم امین* تشکیل شد و در نهایت، دانشگاه قاهره با نام دانشگاه مصر (الجامعة المصریة) در ۲۶ ذیقعده ۱۳۲۶/ ۲۱ دسامبر ۱۹۰۸، با ریاست امیر فؤاد فرزند اسماعیلپاشا* بهطور رسمی افتتاح شد (جمیعی، ص ۷ـ۱۴، ۲۵، ۷۳، ۷۷؛ رؤوف عباس حامد، ص ۳۴ـ۴۱؛ موسوعة مصر الحدیثة، ج ۴، ص ۹۷؛ «جامعة فؤاد فی عهدها الاول»، ص ۱۲). در جریان قیام مردم مصر بر ضد استعمار انگلیس در ۱۳۳۷/ ۱۹۱۹، دانشجویان این دانشگاه چند ماه دانشگاه را تعطیل و اعتصاب کردند. در ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵، به دستور ملک فؤاد، دانشگاه قاهره زیر نظر وزارت معارف قرار گرفت و به دانشگاه دولتی بدل شد و ریاست آن را وزیر معارف عهدهدار گردید. مدارس عالی طب و حقوق در این دانشگاه ادغام شدند و دانشکدة علوم نیز تأسیس گردید. نام این دانشگاه در ۱۳۰۶ش/ ۱۹۲۷ به دانشگاه فؤاد اول تغییر کرد و پس از قیام تیر ۱۳۳۱/ ژوئیه ۱۹۵۲ و سقوط نظام پادشاهی در مصر، نام آن دانشگاه قاهره شد (رید ، ص ۱۳۵ـ۱۳۶، ۲۹۶ـ۲۹۷؛ جمیعی، ص ۴۲ـ ۴۵؛ رؤوف عباس حامد، ص ۱۹۷). این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دارای بیست دانشکده و هفت پژوهشکده بودهاست. دانشگاه قاهره نقش مهمی در تربیت نیروهای آموزشی و تنظیم ساختار آموزشی دانشگاههای اسکندریه (جامعة الاسکندریة)، عین الشمس (جامعة عین الشمس) و أسیوط (جامعة أسیوط) دارد (جامعة القاهرة، ۲۰۱۲؛ نیز ← ادامة مقاله).از همان سال تأسیس دانشگاه قاهره، رشتة زبان و ادبیات فارسی به گروه زبان عربی افزوده شد. انگیزة این اقدام، آشنایی دانشجویان با آثار دانشمندان ایرانی در حوزة تمدن و فلسفة اسلامی بود. بنابراین زبان فارسی را بهعنوان زبان دوم در رشتههایی مانند تاریخ و فلسفه تدریس کردند (محمدسعید جمالالدین، ص ۱۰۴).دو) دانشگاه امریکایی قاهره. چارلز واتسون (عضو یک گروه خیریة امریکایی که هدف آن گسترش آموزش عالی در خاورمیانه بود) در ۱۳۳۷/ ۱۹۱۹ این دانشگاه را تأسیس کرد و ۲۷ سال ریاست آن را برعهده داشت. دانشگاه امریکایی قاهره نخستین مؤسسة آموزش عالی در مصر است که در آن به زبان انگلیسی تدریس میشود. این دانشگاه هماکنون دارای شش دانشکده و ۲۵ گروه علمی در زمینة علوم انسانی، علوم تجربی و فنی و مهندسی است و تلاش میشود در نظام آموزشیاش، الگوی آموزشی غرب با نیازهای تخصصی کشور تلفیق شود (حامد عمار، ص ۱۸۵ـ۱۸۶؛ جولت، ص ۳۹ـ۴۰؛ الجامعة الامریکیة بالقاهرة، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه اسکندریه. در ۱۳۱۷ش/ ۱۹۳۸ شعبة دانشگاه قاهره در اسکندریه، با دانشکدههای حقوق و ادبیات، فعالیت خود را آغاز کرد. در ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱، دانشکده مهندسی نیز به آن افزوده شد. در ۱۱ مرداد ۱۳۲۱/ ۲ اوت ۱۹۴۲، این دانشگاه دانشگاه فاروق نام گرفت و دانشکدههای پزشکی، علوم، کشاورزی و تجارت نیز به آن افزوده شد. نام این دانشگاه در ۱۳۳۱ش/ ۱۹۵۲ به نام کنونیاش یعنی دانشگاه اسکندریه تغییر یافت و از آن پس، دانشکدههای جدیدی در آن تأسیس شدند. این دانشگاه مانند دیگر دانشگاههای دولتی مصر، زیرنظر شورای عالی دانشگاهها (المجلس الاعلی للجامعات) فعالیت میکند (رؤوف عباس حامد، ص۱۰۴؛ جامعةالاسکندریة، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه عینشمس. این دانشگاه در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ با نام دانشگاه ابراهیمپاشا (نایبالحکومه مصر از ۱۲۰۳ تا ۱۲۶۴) در قاهره تأسیس شد. در ۲ اسفند ۱۳۳۲/ ۲۱ فوریه ۱۹۵۴، نام آن به هلیوبولیس (شهری در مصر باستان) و پس از مدتی به عینشمس تغییر یافت. این دانشگاه در بدو تأسیس با دانشکدههای مهندسی، علوم، پزشکی، حقوق و تجارت فعالیت خود را آغاز کرد. این دانشکدهها در ابتدا پراکنده بودند، ولی در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ به ساختمان مرکزی منتقل شدند (رؤوف عباس احمد، ص ۱۰۵ـ۱۰۶؛ جامعة عینالشمس (قاهره)، ۲۰۱۲). دانشگاه عینالشمس پس از تأسیس، گروه زبان و ادبیات فارسی را در دانشکدة ادبیات تشکیل داد و به این منظور در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ چند تن از دانشجویان خود را برای تحصیل در مقطع دکتری زبان فارسی به دانشگاه تهران و دانشگاههای اروپا فرستاد تا پس از بازگشت به عنوان هیئت علمی در این گروه فعالیت کنند. در ۱۳۶۹ش/ ۱۹۹۰ این دانشگاه، گروه جدیدی شامل سه رشتة فارسی، ترکی و اردو را به نام گروه زبانهای ملل اسلامی ایجاد کرد. همچنین در رشتة زبان فارسی، دروس جدید و ادبیات معاصر به برنامة آموزشی اضافه شد (محمد سعید جمالالدین، ص ۱۰۶ـ۱۰۸).پنج) دانشگاه أسیوط. این دانشگاه در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ با نام دانشگاه محمدعلیپاشا* تأسیس شد اما امکانات لازم را برای فعالیت نداشت. در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷، دانشگاه اسیوط با دو دانشکدة علوم و مهندسی فعالیت خود را بهطور رسمی آغاز کرد و بهتدریج، دانشکدههای دیگری نیز به آن اضافه شدند. دانشگاه اسیوط در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دارای شانزده دانشکده و دو پژوهشکده بودهاست (رؤوف عباس احمد، ص ۱۰۷؛ جامعة أسیوط، ۲۰۱۲).ید) مغرب. براساس نظام آموزش عالی مغرب، هر شهروند دارای دیپلم میتواند بدون آزمون وارد دانشگاه شود. برخی از رشتههای تخصصی مانند پزشکی، از این قاعده استثنا شدهاند. البته در مقطع کارشناسیارشد و دکتری دانشجویان گزینش میشوند. در این کشور، آموزش عالی بیش از ۳ر۴% از بودجة عمومی را به خود اختصاص دادهاست. پس از استقلال مغرب در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، دانشگاهها با کارکنان آموزشی و اداری بومی و عمدتاً خارجی اداره میشدند، اما بهتدریج همة مناصب آموزشی و اداری به مغربیها اختصاص یافت. زبان آموزشی در مراکز آموزش عالی مغرب، عربی و فرانسه است (مختاریامین، ص ۴۶). همة دانشگاهها در این کشور دولتیاند، بهجز یک دانشگاه خصوصی که در ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴ تأسیس شد. معروفترین دانشگاههای این کشور عبارتاند از: دانشگاه قَرَویین (جامعة القرویین)، دانشگاه محمد پنجم (جامعة محمدالخامس)، دانشگاه حسن دوم (جامعة الحسن الثانی)، دانشگاه الاَخَوَین (جامعة الاخوین)، دانشگاه قاضیعیاض (جامعة القاضی عیاض) و دانشگاه عبدالمالک سعدی (جامعة عبدالمالک السعدی) («التعلیم العالی فی المغرب»، ۲۰۱۲). زبان تدریس در آموزش عالی در مغرب تحتتأثیر استعمار، فرانسه بود. از ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷ حکومت مغرب دستوری مبنی بر لزوم تدریس به عربی در دانشگاههای این کشور صادر کرد و تلاش برای ترجمه و تألیف کتب دانشگاهی به زبان عربی را آغاز نمود. با این حال هنوز هم تدریس به زبان فرانسه در برخی از دانشگاههای این کشور بهمنظور همگام بودن با علم روز متداول است (عبدالکریم غلاب، ص ۱۲۶ـ۱۳۸).یک) دانشگاه قرویین. تاریخچة تأسیس این دانشگاه به جامعالقرویین بازمیگردد که فاطمه الفِهْریة، از نوادگان امام ادریسبن ادریس، آن را در ۲۴۵/ ۸۵۹ در شهر فاس بنیان گذاشت (دلیل الجامعات المغربیة، ص ۲۳؛ عبدالهادی تازی، ج ۱، ص ۱۱ـ۱۵، ۴۶ـ۴۷). این دانشگاه در ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ در ساختار جدیدش، با تصمیم دولت مغرب، با سه دانشکدة شریعت، اصول دین و زبان عربی فعالیت خود را آغاز کرد. در ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹ نیز، دانشکدة شریعت در شهر اَگادیر به آن افزوده شد. تأکید اصلی در این دانشگاه بر تفسیر قرآن، فقه، تاریخ ادیان، فلسفه، اندیشه و تمدن اسلامی است (← دلیل الجامعات المغربیة، ص ۲۳ـ۳۱).دو) دانشگاه محمد پنجم. این دانشگاه نخستین دانشگاه جدید در مغرب است که در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ با ادغام سه دانشکدة موجود در این کشور تأسیس شدهاست. این دانشگاه با حمایت محمد پنجم* (پادشاه وقت) و خانوادة سلطنتی ایجاد گردید و بهتدریج، شعبههای آن در شهرهای مختلف مغرب مانند دارالبیضاء، فاس و قِنیطْرَة دایر شد. دانشگاه محمد پنجم در سال تحصیلی ۱۳۷۱ـ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۲ـ۱۹۹۳ به دو دانشگاه تقسیم شد که یکی در منطقة اَگدالِ شهر رَباط و دیگری در منطقة السُوَیسی همان شهر واقعاند و دانشگاه محمد پنجم اگدال بزرگتر و معروفتر است (جامعة محمد الخامس (أگدال الرباط)، ۲۰۱۲؛ دلیل الجامعات المغربیة، ص ۳۷ـ۴۱).سه) دانشگاه حسن دوم. این دانشگاه در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ به دستور حسن دوم* (پادشاه وقت) در شهر دارالبیضاء تأسیس شد. دانشگاه حسن دوم از مؤسسات وابسته به دانشگاه محمد پنجم بود که سپس، دانشکدههای دیگری به آن افزوده شد. در ۱۳۶۸ش/ ۱۹۸۹، این دانشگاه به دو دانشگاه حسن دوم در عَینالشُق و محمدیه تقسیم شد که دانشگاه نخست از همتای خود مهمتر و گستردهتر و زبان آموزشی آن عربی و فرانسه است (← دلیل الجامعات المغربیة، ص ۸۵ ؛ جامعة الحسن الثانی (الدارالبیضاء)، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه الاخوین. این دانشگاه در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳ با حمایت حسن دوم و خانوادة پادشاهی در شهر اِفْران تأسیس شد و در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵، رسماً فعالیت خود را آغاز کرد. زبان آموزشی دانشگاه انگلیسی است و تنها در مقطع کارشناسی دانشجو میپذیرد (جامعة الاخوین (اِفران)، ۲۰۱۲).یه) الجزایر. آموزش عالی در الجزایر پس از استقلال در دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ در دانشگاه الجزایر و چند مدرسة عالی خلاصه میشد. در این زمان تدریس در این مؤسسات آموزش عالی به زبان فرانسه صورت میگرفت. در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸ دولت الجزایر دستور تدریس به زبان عربی را صادر کرد، اما این امر بهصورت محدود و جزیی دنبال شد و اقبال چندانی به تدریس به زبان عربی وجود نداشت. اما در دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ دولت الجزایر به عربیسازی بسیاری از منابع دروس دانشگاهی، بهویژه در رشتههای علوم انسانی، اقدام کرد. پس از آن، زبان عربی به زبان اصلی دانشگاه بدل شد، اما در برخی از دانشگاهها هنوز بهزبان فرانسه نیز تدریس میشود (صالح بلعید، ص ۳۶۹ـ۳۷۲). ۳۹ دانشگاه، هفده مؤسسة آموزش عالی و هجده مدرسة عالی در این کشور وجود دارد که همه تحت نظارت وزارت آموزش عالی و پژوهش علمی فعالیت میکنند. مهمترین و قدیمترین آنها دانشگاه الجزایر (جامعة الجزائر) است. تا زمان استقلال الجزایر در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲، دانشگاه الجزایر تنها دانشگاه این کشور بود ولی پس از استقلال بهتدریج، ۳۶ دانشگاه جدید در الجزایر تأسیس شد. زبان آموزشی دانشگاههای الجزایر عربی و فرانسه است (وزارة التعلیم العالی و البحث العلمی (الجزائر)، ۲۰۱۲؛ مجیدی سورکی، ص ۳۱؛ «التعلیم العالی فی الجزائر»، ۲۰۱۲).دانشگاه الجزایر. در ۱۲۹۶/ ۱۸۷۹، چهار مدرسة عالی پزشکی و داروسازی، علوم، ادبیات و علوم انسانی، و حقوق تأسیس شدند. در ۱۳۲۷/ ۱۹۰۹، دانشگاه الجزایر متشکل از این مدارس که به دانشکده تبدیل شده بودند، تأسیس شد. این دانشگاه پس از استقلال الجزایر و بهویژه پس از اصلاحات نظام آموزش عالی در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱، پیشرفت و گسترش فراوانی یافت. طی سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۳ش/ ۱۹۷۸ـ۱۹۸۴، با جداشدن دانشکدههای علوم، پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی از این دانشگاه و پیوستن آنها به دانشگاههای دیگر، دانشگاه الجزایر به دانشگاه تخصصی علوم انسانی تبدیل شد. این دانشگاه از ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ به تأسیس مدارس عالی روی آورد و تا ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹، چهارده مدرسة عالی ساخته شد نشان دانشگاه الجزایر (جامعة الجزائر، ۲۰۱۲).یو) سودان. ۳۳ دانشگاه دولتی و هفت دانشگاه خصوصی در سودان وجود دارد که قدیمترین و بزرگترین آنها دانشگاه خرطوم (جامعة الخرطوم) است. آموزش عالی در سودان با تأسیس مدرسة عالی المعهد العلمی در ۱۳۳۰/ ۱۹۱۲ آغاز شد. این مدرسه با الگوگرفتن از دانشگاه الازهر، بهمنظور گسترش آموزش دینی در سودان، در شهر اُمّدِرمان تأسیس شد. این مدرسه در ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵ به دانشگاه اسلامی امّدرمان بدل شد (وزارة التعلیم العالی و البحث العلمی (السودان)، ۲۰۱۲). زبان تدریس در دانشگاههای سودان تا ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵، زبان انگلیسی بود. اما وزارت آموزش و پرورش سودان در این سال زبان عربی را بهعنوان زبان تدریس در دانشگاههای این کشور برگزید. از این زمان تلاشها برای تألیف کتب درسی دانشگاهی به زبان عربی آغاز شد (← السانالعربی، ج۱۰، ش ۳، ۱۹۷۳، ص ۱۲).دانشگاه خرطوم. در ۱۳۲۰/ ۱۹۰۲، به پیشنهاد لرد کشنر انگلیسی (فرمانده ارتش بریتانیا در سودان) کالجی به نام گوردن مموریال(به یادبود چارلز جورج گوردن، فرماندار سودان در اواخر قرن نوزدهم) تأسیس شد. در ۱۳۲۳/ ۱۹۰۵، دورههایی برای آموزش دستیاران مهندسان و نقشهبرداران زمین ایجاد شد و در سال بعد، یک دورة چهارساله برای آموزش معلمان ابتدایی در نظر گرفته شد. در ۱۳۰۳ش/ ۱۹۲۴، این دانشکده مدارس حرفهای برای آموزش متوسطه تأسیس کرد و در همان سال، مدرسة پزشکی کشنر افتتاح شد. در ۱۳۱۵ش/ ۱۹۳۶، تحصیلات عالی بهطور رسمی با تأسیس مدرسة عالی حقوق در سودان آغاز گردید. در ۱۳۱۹ش/ ۱۹۴۰، این دانشکده شامل مدارس هنر، حقوق، علوم، مهندسی و دامپزشکی بود. در ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵، همة این مدارس ادغام شدند و دانشکده زیر نظر دانشگاه لندن قرار گرفت و در ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۱، دانشکدة دانشگاه خرطوم نام گرفت. پس از استقلال سودان، در ۲ مرداد ۱۳۳۵/ ۲۴ ژوئیه ۱۹۵۶ به دانشگاه خرطوم تغییر نام داد این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دارای ۲۲ دانشکده در زمینههای مختلف علوم انسانی، پزشکی و مهندسی بودهاست (جامعة الخرطوم، ۲۰۱۲).یز) لیبی. اولین دانشگاه جدید این کشور در ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵ با نام دانشگاه لیبی (الجامعة اللیبیة) تأسیس شد. پس از سقوط پادشاهی و به قدرت رسیدن معمر قذافی* در ۱۳۴۸ش/ ۱۹۶۹، آموزش عالی از لحاظ کمّی و کیفی در این کشور پیشرفت چشمگیری یافت، بهطوری که تعداد دانشگاههای لیبی به ۳۷ رسید. مراکز آموزش عالی لیبی حدود پنج هزار عضو هیئت علمی بومی دارد، یعنی نزدیک به پنجاه درصد هیئت علمی آموزش عالی این کشور. از مراکز آموزش عالی لیبی، سالیانه هشتاد هزار تن فارغالتحصیل وارد بازار کار میشوند. در ۱۳۶۶ش/ ۱۹۸۷، اولین دانشگاه آزاد در لیبی تأسیس شد و فعالیت خود را در سال تحصیلی ۱۳۶۸ـ۱۳۶۹ش/ ۱۹۸۹ـ ۱۹۹۰ آغاز کرد و بهتدریج، شعبههای آن در سراسر کشور ایجاد شد (علی حوات، ص ۷۲ـ۷۳؛ «التعلیم العالی فی لیبیا و اهمیته فی النهضة العلمیة الشاملة فی البلاد...»، ۲۰۱۲).بهجز علوم انسانی که از ابتدا به زبان عربی در دانشگاههای لیبی تدریس میشد، تدریس دیگر رشتهها به زبان انگلیسی و دیگر زبانهای خارجی بود. در ۱۳۶۹ش/ ۱۹۹۰، کمیتة ملی آموزش عالی (اللجنة الشعبیة للتعلیم العالی) دانشگاههای این کشور را ملزم ساخت که در همة رشتههای دانشگاهی تدریس به زبان عربی صورت گیرد. بر این اساس تألیف کتابهای دانشگاهی به زبان عربی و جذب استادان از سایر کشورهای عربی در دستور کار قرار گرفت (ابوشعاله، ص ۳۸۷ـ۳۸۸).دانشگاه طرابلس (جامعة طرابلس). نخستین دانشگاه لیبی که ابتدا در ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵ در شهر بِنْغازی* با نام دانشگاه لیبی (الجامعة اللیبیة) تأسیس شد. در این سال دانشکدة ادبیات و علوم تربیتی این دانشگاه در بنغازی و در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷، دانشکدة علوم آن در طرابلس افتتاح شد. هدف اولیه این دانشگاه، آموزش و تربیت معلمان مدارس ابتدایی و دبیرستان و کارمندان ادارات بود. پس از مدتی، این دانشگاه گسترش یافت و دانشکدههای دیگری در آن احداث شدند تا اینکه در ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳، به دو دانشگاه طرابلس و بنغازی تقسیم شد. در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶، نام دانشگاه طرابلس به دانشگاه الفاتح تغییر کرد و در ۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۱، دوباره دانشگاه طرابلس نام گرفت. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/۲۰۱۲، ۲۵ دانشکده داشتهاست (علی حوات، همانجا؛ البوابة الالکترونیة لجامعة طرابلس، ۲۰۱۲).یح) تونس. چهارده دانشگاه دولتی و ۳۶ مرکز آموزش عالی خصوصی در تونس وجود دارد که زیر نظر وزارت آموزش عالی و پژوهش علمی فعالیت میکنند. دانشگاه زیتونه* و دانشگاه تونس (جامعة تونس) مشهورترین و بزرگترین دانشگاههای این کشور به حساب میآیند. زبان آموزشی در دانشگاههای تونس، عربی و فرانسه است (التعلیم العالی و البحث العلمی فی تونس، ۲۰۱۲).دانشگاه تونس. این دانشگاه که به عنوان دانشگاه مادر در میان مؤسسات آموزش عالی تونس شناخته میشود، در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ از ادغام مؤسسات آموزش عالی موجود بهویژه دانشکدة مطالعات عالی (معهد الدراسات العلیا) در شهر تونس (پایتخت این کشور) تشکیل شد. در ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸، به سه دانشگاه تونس اول، تونس دوم و تونس سوم تقسیم شد. در این دانشگاه هماکنون (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، ۱۱۳ رشته در شانزده دانشکده و مدرسة عالی تدریس میشود. دانشگاه تونس حدود ۰۰۰،۲۸ دانشجو و دو هزار تن عضو هیئت علمی دارد. در این دانشگاه، علاوه بر علوم انسانی، به رشتههای هنری توجه شدهاست و چند مدرسة عالی به رشتههای هنری اختصاص دارند (جامعة تونس، ۲۰۱۲).بهطور کلی، تأسیس دانشگاه با سبک جدید پیامدهای سازندهای برای جهان عرب داشت و آموزش عالی را بهطور گسترده در بین طبقات مختلف جامعه اشاعه داد و افق اندیشههای نو را گشود و دانشآموختگان را به حقوق ملی و نیازهای سیاسی و اجتماعی خود آگاه کرد؛ اما دانشگاههای جهان عرب فقط در علوم کاربردی مانند پزشکی، مهندسی و کشاورزی خدمات ارزشمندی کردهاند و در زمینة علوم پایه مانند ریاضی، فیزیک و شیمی نتوانستند موفقیت چندانی بهدست آورند. در زمینة علوم انسانی نیز، با وجود حجم بالای تألیفات در جهان عرب، هنوز اهداف اساسی دانشگاهها محقق نشده و این تألیفات بیشتر بازنویسی نوشتهها و دیدگاههای گذشته است (نیکلا زیاده، ص۳۸۲ـ۳۸۴؛ احمد ظاهر، ص۱۴۸، ۱۵۶ـ۱۵۷).بهطور کلی، دانشگاهها در جهان عرب عمدتاً دولتیاند و برخلاف دانشگاههای غربی محصول فرایند تاریخی و فکری جامعه نیستند و استقلال و رشد کافی ندارند، زیرا نظارت و سیطره دولت بر این مراکز، آزادی آنها را محدود کردهاست. از همینرو، بهرغم افزایش فراوان دانشگاهها در جهان عرب و پذیرش دانشجویان بسیار، هنوز کیفیت آموزش در جهان عرب در سطح مطلوب و پذیرفتنی قرار ندارد (علی اوملیل، ص ۸۴ ـ ۸۶ ؛ نیکلا زیاده، ص ۳۸۳ـ۳۸۶).برخلاف ادعاهای آرمانی دولتهای عرب، هدف آموزش دانشگاهی تربیت روشنفکران و دانشمندانی که بتوانند خود را با وضع متغیر جامعه وفق دهند، نبودهاست، بلکه هدف از آموزش عالی در جهان عرب، تربیت نیروی انسانی متخصصی بوده که بتواند به نیازهای معیّنی پاسخ دهد. بهعلاوه، فعالیتهای پژوهشی، در مقایسه با آموزش و تدریس، جایگاه نازلتری داشته و پژوهشهای علمی صورت گرفته معطوف به نیازهای اداری و فوری بودهاست. به این سبب، رشتههای علوم طبیعی به رشتههای دیگر ترجیح داده شده و آموزشهای فنی و حرفهای و پژوهشهای کاربردی بر پژوهشهای نظری غلبه پیدا کردهاست. حاکمان کشورهای عربی اجازه ندادهاند علوم انسانی و پژوهشهای بنیادی در دانشگاهها رشد کند و موانع متعدد حقوقی و سیاسی برای جلوگیری از رشد علوم انسانی در دانشگاهها ایجاد کردهاند (شامی، ص ۵۸).دانشگاههای جهان عرب در رتبهبندیهای معتبر جهانی هیچگاه جایگاه مناسبی نداشتهاند. اگر دو رتبهبندی معتبر دانشگاههای جهان، یعنی رتبهبندی دانشگاه شانگهای جیاتانگ و نشریه > آموزش عالی تایمز< لندن، را مدنظر قرار دهیم، تنها دانشگاه قاهره در ۱۳۸۶ش/ ۲۰۰۷ در رتبهبندی دانشگاه شانگهای جیاتانگ در بین پانصد دانشگاه برتر جهان در رتبة ۴۰۵ قرار گرفتهاست. از سوی دیگر هیچکدام از دانشگاههای جهان عرب در رتبهبندی نشریه >آموزش عالی تایمز< لندن حضور نداشتهاند (عدنان بدران و زعبی ، ص ۲۶۸). این امر به این دلیل است که کشورهای عربی بودجة کمی برای آموزش عالی در نظر میگیرند. برطبق گزارش یونسکو در ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰، کشورهای عربی بهطور میانگین ۴ر۱% از تولید ناخالص داخلی را به آموزش عالی اختصاص میدهند. این رقم در تونس ۷ر۱%، در عربستان سعودی ۵ر۱%، در مصر ۳ر۱%، در یمن ۲ر۱% و در سوریه ۵ر۰% است. این ارقام از سطح استاندارد جهانی بسیار پایینتر است (همان، ص۲۷۰).بهطور کلی آموزش عالی در کشورهای عربی به اصلاحات نیاز دارد. این نظام آموزشی بدون هیچ نوآوری و ابداعی سازمان اداری عظیمی بهوجود آورده که در آن کمترین توجه به نیازهای بازار کار شدهاست. این امر به بیکاری بسیاری از فارغالتحصیلان دانشگاهی انجامیدهاست (همانجا).

منابع : ابراهیم محمود، «التعلیم الجامعی فی الیمن بین الواقع و الطموح : ۳۱کلیة تربیة تشکل %۵۲ من اجمالی عدد الاقسام بمختلف الجامعات الحکومیة»، صحیفة ۲۶ سبتمبر.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.۲۶sep.net/ index.php;مصطفی محمد ابوشعاله، «تعریبالتعلیم العالی فی لیبیا»، اللسان العربی، ش ۵۵ و ۵۶ (ذیقعده ۱۴۲۴)؛ احمد ظاهر، «فکرة الجامعة»، المستقبل العربی، ش ۷۴ (نیسان ۱۹۸۵)؛ احمد مطلوب، «تعریب التعلیم العالی فی العراق»، مجلة مجمعاللغة العربیة الاردنی، ش ۲۵ـ۲۶ (شوال ۱۴۰۴ـ ربیعالآخر ۱۴۰۵)؛ البوابة الالکترونیة لجامعة طرابلس.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http:// registration. uot. edu.ly/ colleges.aspx;«التعلیم العالی فی الجزائر»، الجمعیة العلمیة لطلبة کلیة الحقوق الفلسطینیة.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.plc.i۸.com/ index.htm;«التعلیم العالی فی الکویت»، در همان؛ «التعلیم العالی فی المغرب»، در همان؛ «التعلیم العالی فی لبنان»، در همان؛ «التعلیم العالی فی لیبیا و اهمیته فی النهضة العلمیة الشاملة فی البلاد...»، الهندسة نت، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.alhandasa.net/forum/showthread.php?t= ۱۶۴۵۳۳;التعلیم العالی و البحث العلمی فی تونس، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.mes.tn/ arab/ index.htm;«التعلیم فی الامارات»، الجمعیة العلمیة لطلبة کلیة الحقوق الفلسطینیة، همان؛ جامعة أسیوط، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from www.aun.edu.eg/ arabic;جامعة الاخوین، (اِفران)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.aui.ma/en;الجامعة الاردنیة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.ju.edu. jo/ arabichome.aspx;جامعة الاسکندریة، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.alexu.edu. eg/ ?q=ar/ node/ ۳۱۰۲;الجامعة الاسلامیة (غزة).Retrieved May ۲۸,۲۰۱۲,from http://www.iugaza.edu.ps/ ar;الجامعة الاسلامیة فی لبنان، ۲۰۱۰.Retrieved Dec.۱۰, ۲۰۱۲, from http://www.iul.edu.lb;جامعة الامارات العربیةالمتحدة، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.uaeu.ac.ae;جامعة الامام محمدبن سعود الاسلامیة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.imamu.edu.sa/Pages/default.aspx;الجامعة الامریکیة بالقاهرة.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.aucegypt.edu/ar/Pages/default.aspx;جامعة البصرة.Retrieved May۲۸,۲۰۱۲,from http://www.uobasrah.edu.iq;جامعة الجزائر.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.univ-alger.dz/ univ-ar;جامعة الحسن الثانی (الدارالبیضاء).Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.uh۲c.ac.ma/ uh۲c/index.php;جامعة الخرطوم.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.uofk.edu/ar;جامعة السلطان قابوس، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.squ.edu/om/ arabic/tabid/۹۹/ language/ ar-OM/ Default.aspx;جامعة الشارقة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.sharjah.ac.ae/ar/Pages/default.aspx;جامعة القاهرة.Retrieved May ۳۰,۲۰۱۲,from http://cuportal.cu.edu.eg/ar;جامعة القدس.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.alquds.edu/ar;جامعة القدیس یوسف. کلیة الآداب و العلوم الانسانیة، دلیل معهد الآداب الشرقیة، بیروت ۲۰۰۰؛ جامعة الکویت.Retrieved May ۲۹,۲۰۱۲,from http://www.kuniv.edu/ku/ar;الجامعة اللبنانیة.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.ul.edu.lb;الجامعة المستنصریة.Retrieved May ۲۸,۲۰۱۲,from http://www.uomustansiriyah. edu.iq;جامعة الملکسعود.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://ksu.edu.sa/sites/ksuarabic/Pages/Home.aspx;جامعة الملک عبدالعزیز.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.kau.edu.sa;جامعة الملک فهد للبترول و المعادن.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http:// www.kfupm.edu.sa/ default.aspx;جامعة الملک فیصل.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http:// www.kfu.edu.sa/ar/ Pages/Home.aspx;جامعة النجاح الوطنیة (نابلس)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.najah.edu/ar;جامعة الیرموک.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.yu.edu.jo;جامعة أمالقری (مکه).Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://uqu.edu.sa;جامعة بحرین.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.uob.edu.bh;جامعة بغداد.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http:// www.uobaghdad. edu.iq;جامعة بیرزیت.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.birzeit.edu;جامعة بیروت العربیة.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.bau.edu.lb;جامعة تشرین (لاذقیه).Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.tishreen.edu.sy;جامعة تونس.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.utunis.rnu.tn/ index.php?id= ۳ & L=۱;جامعة حلب.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http:// www.alepuniv.edu. sy/portal;جامعة دمشق.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www. damaseusuniversity. edu.sy;جامعة صنعاء.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http:// www.suye.ac/ar/ default.aspx;جامعة عدن.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.aden-univ.net;جامعة عینالشمس (قاهره).Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http:// www.shams.edu.eg/ arabic/index.php;«جامعة فؤاد فی عهدها الاول»، الهلال، ج ۵۹، ش ۱ (ربیعالاول ۱۳۷۰)؛ جامعة قطر، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://جامعة قطر/ar;جامعة محمدالخامس (أگدال الرباط).Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.um۵a.ac.ma/ar;عبدالمنعم ابراهیم جمیعی، مائة عام علی انشاء اول جامعة فی مصر: الجامعة المصریة القدیمة، ۱۹۰۸ـ ۱۹۲۵، قاهره ۲۰۰۷؛ رسل جولت، «جامعة القاهرة الامیرکیة»، المقتطف، ج۹۰، ش ۱ (شوال ۱۳۵۵)؛ حامد عمار، السیاق التاریخی لتطویر التعلیم المصری: مشاهد من الماضی و الحاضر و المستقبل، قاهره ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛ خبرگزاری جمهوری اسلامی، ۱۱ آبان ۱۳۹۱.Retrieved Dec.۱۰, ۲۰۱۲, from http://old.irna.ir/News/ ۸۰۳۹۶۵۸۱;شحاده خوری، «تعریب التعلیم العالی و صلته بالترجمة و المصطلح»، اللسان العربی، ش ۲۱ (۱۹۸۳)؛ دلیل الجامعات المغربیة، ۱۹۹۵-۱۹۹۰، رباط: وزارة التعلیم العالی و تکوین الأطر و البحث العلمی، ?] ۱۹۹۵[؛ «دلیل الجامعات و المؤسسات التعلیمیة العلیا: جامعةالامام محمدبن سعود الاسلامیة بالریاض»، مجلة العلوم الاجتماعیة، سال ۷، ش ۱ (آوریل ۱۹۷۹)؛ «دلیلالجامعات و المؤسسات التعلیمیة العلیا: جامعة حلب»، در همان، سال ۴، ش ۳ (اکتبر ۱۹۷۶)؛ رؤوف عباس حامد، تاریخ جامعة القاهرة، ]قاهره [۱۹۹۴؛ دانالد مَلکم رید، دور جامعة القاهرة فی بناء مصر الحدیثة، ترجمة اکرام یوسف، قاهره ۲۰۰۷؛ سامی سلیمان سهم، التعلیم و التغییر الاجتماعی فی مصر فی القرن التاسع عشر، ]قاهره[ ۲۰۰۰؛ حسین سروقامت، «نگاهی به یک دانشگاه اسلامی: دانشگاه الازهر مصر»، فصلنامهی دانشگاه اسلامی، ش ۱۸ و ۱۹ (تابستان و پاییز ۱۳۸۲)؛ سنتنی شامی، «جهان اسلام و دانشگاههای عربی»، ترجمة نعمتاللّه فاضلی، رشد آموزش علوم اجتماعی، دورة ۱۱، ش ۴ (تابستان ۱۳۸۷)؛ صالح بلعید، «اللغة العربیة فی التعلیم العالی بالجزائر: واقع و بدیل»، اللسانالعربی، ش ۵۵ و ۵۶ (ذیقعده ۱۴۲۴)؛ مجید صفاتاج، دانشگاهها و جنبش دانشجویی فلسطین، تهران ۱۳۸۵ش؛ صفوان تل، «اعتماد مؤسسات التعلیم العالی فی الاردن: واقع و طموحات»، در قواعد و آفاق الحدیث فی الاردن، عَمّان: مؤسسة عبدالحمید شومان، ۲۰۰۵؛ عبدالرحیم شاهین، «التعلیم العالی الخاص فی دولة الامارات العربیة المتحدة: رؤیة مستقبلیة»، در الجامعات الخاصة فی البلدان العربیة، تحریر علی اوملیل، عَمّان: منتدی الفکر العربی، ] ۱۹۹۶[؛ عبدالکریم غلاب، «سیاسة تعریب التعلیم بالمغرب : التطور، الواقع، الآفاق، حاوره: نورالدین طاهری، المستقبل العربی، ج ۱۵، ش ۱۱ (نوامبر ۱۹۹۲)؛ عبدالهادی تازی، جامع القرویین، بیروت ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳؛ عشرون عاماً من العطاء، ]صنعا[: مکتب رئاسة الجمهوریة، ۱۹۹۸؛ عصام خلیفه، «الجامعة اللبنانیة و دورها الوطنی»، در مؤتمر دورالجامعة اللبنانیة فی مجتمع متنوع، حالة لبنان، بیروت من ۴ الی ۶ شباط ۱۹۹۸، بیروت: المکتب الاقلیمی للیونسکو، ۱۹۹۸؛ رقیهالسادات عظیمی، عربستان سعودی، تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۴ش؛ علی اوملیل، «الحریة الاکادمیة و المواثیق الدولیة»، المستقبل العربی، ش۱۹۰ (کانونالاول ۱۹۹۴)؛ علی حوات، التعلیم العالی فی لیبیا: واقع و آفاق، طرابلس ?] ۱۹۹۶[؛ علی عبد فتونی، البلاد العربیة و التحدیات التعلیمیة، الثقافیة المعاصرة، بیروت ۲۰۰۷؛ قاسم حسین صالح، «تطور التعلیم العالی فی العراق فی ضوء احتیاجات خطة التنمیة القومیة»، کلیة الاداب جامعة بغداد، ش ۲۳ (آوریل ۱۹۷۸)؛ کلیات التقنیة العلیا (الامارات العربیة المتحدة)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.hct.ac.ae;علی مجیدی سورکی، الجزایر، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۵ش؛ محمدسعید جمالالدین، «آموزش زبان فارسی در دانشگاههای مصر»، نامه پارسی، سال۲، ش ۴ (زمستان ۱۳۷۶)؛ محمد مجید سعید، «دور مؤسسات التعلیم العالی فی توحید المصطلح و اشاعته»، اللسانالعربی، ش ۲۹ (۱۹۸۷)؛ مرتضی مختاریامین، مراکش، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۸ش؛ مراجعات لسیاسات التعلیم الوطنیة التعلیم العالی فی مصر، ]واشینگتن[: البنک الدولی، ۲۰۱۰؛ موسوعة مصر الحدیثة، محرر علیالدین هلال و دیگران، قاهره: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۹۶؛ نیکلا زیاده، شامیات: دراسات فی الحضارة و التاریخ، بیروت ۲۰۰۲؛وزارةالتربیة و التعلیم العالی الفلسطینیة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.mohe.gov.ps/default.aspx?AspxAutoDetectCookieSupport=۱;وزارة التربیة و التعلیم (المملکة الاردنیة الهاشمیة).Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http:// www.moe.gov.jo/SectionDetails.aspx?sectionDetailsID=۱۳;وزارة التعلیم العالی (المملکة العربیة السعودیة)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http:// www.mohe.gov.sa/ ar/ default.aspx;وزارة التعلیم العالی (سوریه).Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://mohe.gov.sy/ new;وزارة التعلیم العالی (عمان)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.mohe.gov.om;وزارة التعلیم العالی و البحث العلمی (الامارات العربیة المتحدة).Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http:// www.mohesr.gov.ae /ar/default.aspx;وزارة التعلیم العالی و البحث العلمی (الجزائر)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http:// www.mesrs.dz/arabe -mesrs/indexa.php;وزارة التعلیم العالی و البحث العلمی (السودان)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.mohe.gov.sd;وزارة التعلیم العالی و البحث العلمی (جمهوریة العراق).Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.mohesr.gov.iq/Pageviewer.aspx?id=۱۶;وزارة الخارجیة القطریة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.mofa.gov.qa;هانی شیخ، «التعلیم العالی فی البحرین»، جمعیة العمل الوطنی الدیمقراطی، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.aldemokrati. org; Adnan Badran and Moneef R. Zou‹;bi, "Arab states", in Unesco science report ۲۰۱۰: the current status of science around the world, Paris: Unesco, ۲۰۱۰; American University in Dubai, ۲۰۱۲. Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.aud.edu; Linda Herrera, "Higher education in the Arab world", in International handbook of higher education, ed. James J.F. Forest and Philip G. of Altbach, Dordrecht: Springer, ۲۰۰۷; Jordan University Science and Technology, ۲۰۱۲. Retrieved May ۲۹,۲۰۱۲, from http://www.just.edu.jo/ Pages/ Default.aspx; Kuwait: fact & figures ۲۰۰۱, Kuwait: Ministry of Information, [۲۰۰۱]; New encyclopedia of Africa, ed. John Middleton, Detroit: Thomson, ۲۰۰۸, s.v. "Education, university and college: Northern Africa" (by Dale Eickelman); Fahim Issa Qubain, Education and science ۱۹۷۹; Ranking Web of World York New world, Arab the in Universities, ۲۰۱۲. Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, fromhttp://kw;www.webometrics.info/rank-by-country.asp? country= Université Saint-Joseph, ۲۰۱۲. Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.usj.edu.lb.۷)

/محمد مالکی/

افریقای غیرعرب، ایجاد دانشگاههای جدید براساس الگوی غربی، متأثر از حضور استعمار در کشورهای افریقای مسلمان است و به اوایل قرن سیزدهم/ نوزدهم و فعالیت هیئتهای تبشیری و فضای استعماری بازمیگردد؛ ضمن آنکه بیشتر مراکز سنّتی آموزش عالی، در فرایند استعمار این کشورها از بین رفتند یا متأثر از این فضای جدید به آموزش علوم فنی و تخصصی گرایش یافتند. تا قبل از جنگ جهانی دوم (۱۳۱۸ـ ۱۳۲۴ش/ ۱۹۳۹ـ۱۹۴۵)، مخالفت حکومتهای محلی با نخبگان نوگرای افریقایی و همچنین فعالیت ملیگرایان برای کسب استقلال و عدالت و آزادی سبب شد تا دولتهای استعماری به توسعه مراکز آموزش عالی نپردازند، اما پس از جنگ، آنها تلاش کردند به صورت سازماندهی شده و هدفمند از طریق دولتهای دستنشانده خود، مراکز آموزش عالی بیشتری تأسیس کنند. پس از استقلال، دولتهای جدید، بر گسترش نظام آموزش عالی با محوریت تقویت احساس ملی و آموزش و ارتقای مهارتهای نیروی کار تأکید کردند. ازاینرو پیدایش این دانشگاهها بیش از دانشگاههای دورة قبل با شرایط خاص افریقا منطبق بود و رشتههای هنری و علوم اجتماعی و حوزههای تخصصی و حرفهای مانند تجارت، پزشکی و مهندسی را دربرمیگرفت. در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ که آن را سال استقلال افریقا در نظر میگیرند، حدود ۰۰۰،۱۲۰ دانشجو در دانشگاهها تحصیل میکردند که این تعداد در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ به ۵۰۳،۷۸۲ و در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵ به ۸۲۲،۴۶۱،۳ رسید و شمار دانشگاهها نیز از ۳۶ دانشگاه در ۱۳۳۹ش/۱۹۶۰، به چهارصد دانشگاه در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵ افزایش یافت. این گسترش سریع مراکز آموزش عالی در سراسر افریقا به بهبود سرمایة انسانی، نهادینه شدن ظرفیتهای اجتماعی و توسعة فرهنگی جوامع افریقایی کمک کرد (لولات ، ص ۳ـ۴؛ >دایرةالمعارف جدید افریقا<، ج ۲، ص ۲۲۵ـ ۲۲۹؛ نایت، ص ۱۷ـ۲۰).الف) مالی. شهر تمبوکتو* در مالی در قرن هشتم/ چهاردهم یکی از مهمترین مراکز علمی در غرب افریقا بودهاست. علما، قضات و استادان برجستة آن دوره در سه مسجد مهم این شهر تدریس میکردند. در آن زمان مسجد سنکوره در مرکز این مساجد و در شمالشرقی شهر قرار داشت. این مسجد را قاضی عقیببن محمودبن عمر در ۹۸۶/ ۱۵۷۸ ساخته بود. دانشپژوهان و استادان بسیاری از سراسر سودان و مناطق دیگر افریقا برای تحصیل علوم دینی به تمبوکتو میآمدند. در این مسجد علوم تخصصی مانند کلام، تفسیر، فقه و اصول، حدیث، منطق، تاریخ، صرف و نحو، اخلاق، جغرافیا، ریاضیات، اخترشناسی و پزشکی به زبان عربی آموزش داده میشد. از اینرو بیشتر منابع جدید، به دلیل جایگاه برجسته این مرکز در آموزش علوم تخصصی، از آن با عنوان دانشگاه سنکوره نام بردهاند (انکولو ، ص ۴۰ـ۴۲؛ تفرا ، ص ۴۵ـ۴۶؛ احمدی نوحدانی، ص ۲۲۸ـ۲۳۰). در دوران استعمار فرانسه، یعنی از اواخر قرن سیزدهم/ نوزدهم تا ۳۱ شهریور ۱۳۳۹ش/ ۲۲ سپتامبر ۱۹۶۰، آموزش عالی در مالی وجود نداشت. پس از استقلال، نخستین دولت مالی در فاصلة سالهای ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ تا ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸ چند مدرسة عالی تأسیس کرد، از جمله مدرسة ملی مهندسی، مدرسة ملی مدیریت ، مدرسة پزشکی و داروسازی و مؤسسه پلیتکنیک روستایی (← باگایوکو و دیاواره، ۲۰۰۴). پس از آن، دانشگاه مالی در ۱۳۶۵ش/۱۹۸۶ تأسیس شد، اما در ۱۳۷۰ش/۱۹۹۱ با سقوط حکومت موسی ترائوره و روی کار آمدن دولت انتقالی سرهنگ احمدو تومانی توره ، تعطیل شد و پس از چندی این دانشگاه رسماً در ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶، در زمان ریاست جمهوری آلفا عمر کناره، فعالیت خود را از سر گرفت. دانشگاه مالی مشتمل است بر دانشکدههای ادبیات، هنر و علوم انسانی، علوم و فنون، پزشکی، داروسازی و دندانپزشکی و حقوقاقتصاد؛ و مؤسسههای علوم بنیادی و تحقیقات کاربردی، پلیتکنیک روستایی، مدیریت فنّاوری. دولت بخش اعظم منابع مالی دانشگاه را تأمین میکند (← احمدی نوحدانی، ص ۱۸۴ـ۱۸۵).ب) سنگال. قدیمترین دانشگاه این کشور، دانشگاه داکار است که دانشگاه شیخ آنتا دیوپ (به یاد سیاستمدار، محقق و مورخ مشهور سنگالی) خوانده میشود، این دانشگاه که برای فرانسهزبانان غرب افریقا تأسیس شد، در ابتدا مدرسة پزشکی بود که حکومت استعماری فرانسه در ۱۳۳۶/۱۹۱۸ آن را پیریزی کرد. در دهة ۱۳۳۰ش/۱۹۵۰ مدارس مختلف آموزش عالی که با دانشگاه بوردو (واقع در جنوب فرانسه)، همکاری داشتند، نیز در سنگال راهاندازی شدند. در ۵ اسفند ۱۳۳۵/ ۲۴ فوریه ۱۹۵۷، مؤسسات و مراکز پزشکی داکار در مؤسسه آموزش عالی داکار ادغام شدند که اعطای مدارک کارشناسی فیزیک، شیمی و زیستشناسی و همچنین ارائة خدمات و برنامههای پزشکی از فعالیتهای آنها بود. در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ دانشگاه داکار از توسعة این مدارس عالی شکل گرفت و از معیارهای علمی مشابه دانشگاههای پاریس و بوردو در فرانسه بهرهمند شد. چند ماه پس از مرگ شیخ آنتا دیوپ در ۱۳۶۶ش/۱۹۸۷، دانشگاه داکار به نام وی خوانده شد. در ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳ دورههای کارشناسی ارشد و دکتری نیز در این دانشگاه دایر شد. دانشجویان دانشگاه شیخ آنتا دیوپ در شش دانشکدة اصلی آن شامل هنر و علوم انسانی، اقتصاد و مدیریت، حقوق و علوم سیاسی، پزشکی، داروسازی، علوم و فنّاوری وآموزش و تربیت معلم به تحصیل اشتغال دارند. در حالحاضر دولت سنگال برای توسعة آموزش عالی در کشور از کمکهای مالی و فنی دیگر کشورها از جمله فرانسه و همچنین سازمانهای بینالمللی مانند بانک جهانی بهرهمند میشود (← دانشگاه شیخ آنتا دیوپ، ۲۰۱۱؛ امبای ، ص ۳۷۱ـ۳۷۲).ج) نیجریه. نخستین مؤسسة آموزش عالی نیجریه را دولت انگلستان در ۱۳۱۵ش/ ۱۹۳۶ به نام یابا در لاگوس تأسیس کرد و در ۱۳۲۷ش/ ۱۹۴۸ نیز دانشگاه ایبادان را در استان اویو بنیان نهاد. این دانشگاه شاخهای از دانشگاه لندن محسوب میشد و بر مبنای نظام آن دانشگاه برنامهریزی شده بود. این دانشگاه دارای دانشکدههای پزشکی، کشاورزی و جنگلداری، هنر، حقوق، داروسازی، علوم، علوماجتماعی، دامپزشکی و آموزش است (← طالشی صالحانی، ص ۵۳؛ دانشگاه ایبادان، ۲۰۰۹). در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ دانشگاه نیجریه در انسوکا در شمال انوگو در استان مرکزی شرقی تأسیس شد که دارای نه دانشکده و نیز مؤسسة مطالعات افریقایی است. در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ دانشگاه اوبافمی آوولو و در شهر ایلهایفه بنیانگذاری شد. این دانشگاه هفت دانشکده دارد. مؤسسة مطالعات افریقایی این دانشگاه نیز در همان سال تأسیس شد. این مؤسسه از چهار بخش زبانهای محلی و عربی، باستانشناسی، ادبیات و تاریخ و هنر تشکیل شدهاست. دیگر مراکز آموزش عالی نیجریه عبارتاند از: دانشگاه احمدو بلّو که در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ در شهر زاریا تأسیس شد. این دانشگاه، با مساحت بیست کیلومتر مربع، یازده دانشکده دارد و فقط شمار کتابهای عربی ـ اسلامی کتابخانة آن بیش از پانصد هزار نسخه برآورد شدهاست. دانشگاه لاگوس نیز که در همان سال تأسیس شد، دارای نه دانشکده، پنج مدرسة عالی و یک دانشکدة پزشکی است و در میان دانشگاههای ایالتی جایگاه نخست را دارد (← لولات، ص ۲۳۱ـ۲۳۲؛ طالشی صالحانی، ص ۵۴ـ۵۵؛ دانشگاه لاگوس، ۲۰۱۱).در سالهای ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ تا ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷ دولت نیجریه هفت دانشگاه جدید تأسیس کرد. همچنین در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ چهار دانشگاه منطقهای احداث شد و حداقل شانزده دانشگاه صنعتی فدرال و دولتْمحور جدید بنیانگذاری گردید. در سالهای ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹ تا ۱۳۶۲ش/ ۱۹۸۳ هفت دانشگاه دولتی، پنج دانشگاه تکنولوژی فدرال و دو دانشگاه کشاورزی فدرال دیگر نیز افتتاح شد. در سالهای بعد دانشگاههای بیشتری تأسیس گردید، به گونهای که در مرداد ۱۳۸۰/ اوت ۲۰۰۱، ۲۵ دانشگاه فدرال و شانزده دانشگاه دولتی در نیجریه فعال بودهاند. اما بهرغم افزایش ظرفیت دانشگاهها، دولت نتوانست پاسخگوی نیاز جامعه برای تحصیلات عالی باشد. از اینرو در ۱۳۶۲ش/۱۹۸۳ دادگاه عالی نیجریه، قانون ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹ را که تنها به بخش دولتی مجوز تأسیس دانشگاه خصوصی میداد، اصلاح کرد و براساس آن به بخش غیردولتی نیز اجازة تأسیس دانشگاه داده شد و طی شش ماه حدود ۲۶ دانشگاه خصوصی در کشور احداث گردید. در حدود یک میلیون دانشجو در این کشور در بیش از دویست مؤسسة آموزشی مشغول تحصیل بودهاند. در ۱۳۸۳ش/ ۲۰۰۴ کمیسیون دانشگاه ملی در نیجریه، دانشگاه ایبادان را بهعنوان بهترین دانشگاه این کشور انتخاب کرد (جبریل ، ۲۰۰۴؛ تاور ، ج ۱، ص ۷۰، ۸۱).د) گینه کوناکری. در این کشور آموزش عالی بلافاصله پس از استقلال در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸ مورد توجه قرار گرفت و دولت جمهوری، مؤسسة ملی تحقیقات و اسناد را تأسیس کرد. در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ مؤسسة پلیتکنیک کوناکری نخستین نهادی بود که برای آموزش مهندسان و کارمندان اداری به منظور توسعة اقتصادی و اجتماعی کشور تأسیس شد. از دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ چندین مؤسسة دیگر در زمینة امور کشاورزی تأسیس شد و در اوایل دهة ۱۳۶۰ش/۱۹۸۰ تعداد آنها به حدود چهل مؤسسه رسید. در دی ۱۳۶۰/ دسامبر ۱۹۸۱ دبیرخانة ملی فرهنگی و تحقیقات علمی تأسیس شد و معاون ریاست جمهوری مسئولیت آن را برعهده گرفت، اما در ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ این دبیرخانه منحل شد و کلیة امور تحقیقاتی و عالی کشور به دفتر تحقیقات علمی و فنی واگذار گردید (← لولات، ص ۳۴۲؛ سیلا و حسن زعیم ، ۲۰۰۴). در نیمة دوم دهة ۱۹۶۰ش/ ۱۹۸۰ با اجرای سیاست لیبرالی از سوی دولت، مؤسسات آموزش عالی خصوصی به مثابة بخشی از نظام آموزشی کشور بهوجود آمد و مدارس عالی خصوصی اقتصاد و دو دانشکدة اقتصاد و علوم کامپیوتر تأسیس گردید. نظام آموزش عالی گینه شامل دو دانشگاه جمالعبدالناصر کوناکری و دانشگاه کنکان و سه مؤسسة حرفهای وابسته به آنها ــ مؤسسة آموزش و پرورش، مؤسسة دامپزشکی و علوم کشاورزی، و مؤسسه معدن و زمینشناسی ــ است (سیلا و حسن زعیم، ۲۰۰۴).ﻫ ) تانزانیا. در تانزانیا آموزش عالی و تحصیلات دانشگاهی از ابتدای تشکیل جمهوری متحد تانزانیا در ۱۳۴۳ش/ ۱۹۶۴ در اولویت برنامهریزی آموزشی کشور قرار گرفت. در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ جولیوس نایرره، رئیسجمهور این کشور، اهداف و محورهای آموزشعالی کشور را ترسیم کرد. دانشگاه دارالسلام، بزرگترین مرکز آموزش عالی تانزانیا است که در ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰ بنابه تصمیم اتحادیة شرق افریقا تأسیس شد و هدف از تأسیس آن، تربیت نیروهای متخصص برای این اتحادیه بود، اما پس از انحلال اتحادیة شرق افریقا، به تانزانیا اختصاص یافت و دولت هزینههای آن را برعهده گرفت. این دانشگاه اعتبار و اهمیت خاصی در کشور دارد و ریاست تشریفاتی آن برعهدة رئیسجمهور تانزانیاست که رئیس دانشگاه را منصوب میکند. دانشگاه دارالسلام دارای شش دانشکده است: دانشکدة هنر و علوم اجتماعی، آموزش، بازرگانی و مدیریت، مهندسی، حقوق، علوم (ایشنگوما ، ص ۴۳۱؛ امکود و همکاران، ص ۱ـ۳؛ عرب احمدی، ص ۳۷۵ـ۳۷۷).این دانشگاه همچنین دارای ۳۸ گروه و دو انجمن آموزشی است که در دانشکدههای مختلف واقع شدهاند. در دانشگاه دارالسلام چند انجمن نیز براساس نیازهای فکری، عقیدتی و مذهبی دانشجویان مسیحی و مسلمان تأسیس شدهاست. این دانشگاه در سه دهة گذشته در امور سیاسی تانزانیا تأثیرگذار بوده و با احزاب و رجال سیاسی کشور نیز در ارتباط است. دانشگاه دارالسلام، علاوه بر بودجة دولتی، برای تأمین هزینههای خود از شهریة پرداختی دانشجویان و کمکهای مالی کشورهای دیگر بهویژه نروژ، فنلاند، سوئد، دانمارک، اتحادیه اروپا، ژاپن و امریکا نیز استفاده میکند (لوهانگا، ص ۶ـ۸ ؛ عرب احمدی، ص ۳۷۷ـ۳۸۱).و) نیجر. در نیجر آموزش عالی هنوز به حد مطلوب خود نرسیدهاست. در این کشور تا پیش از مهر ۱۳۵۰/ سپتامبر ۱۹۷۱ فقط یک مدرسه آموزش عالی وجود داشت که در مهر ۱۳۵۲/ سپتامبر ۱۹۷۳ به دانشگاه نیامی و در شهریور ۱۳۷۱/ اوت ۱۹۹۲ به دانشگاه عبدو مؤمنی دیوف تغییر نام داد. این دانشگاه وظیفة آموزش در سطح عالی و تحقیقات علمی و کاربردی را برعهده دارد و شامل پنج دانشکدة کشاورزی، ادبیات و علوم انسانی، علوم، علوم اقتصادی و قضائی و علوم بهداشتی، یک مدرسة عالی و سه مؤسسة تشعشعات رادیواکتیو، مرکز تحقیقات آموزش ریاضیات و مرکز تحقیقاتعلوم انسانی است. بودجة این دانشگاه از منابع دولتی تأمین میشود. نرخ رشد سالانة دانشجویان ۲۱% است و از زمان تأسیس دانشگاه تا ۱۳۷۷ش/ ۱۹۹۸ حدود یازده هزار نفر در مقاطع تحصیلی کارشناسی، کارشناسیارشد و دکتری از این دانشگاه فارغالتحصیل شدهاند. دیگر دانشگاه این کشور، دانشگاه اسلامی نیجر (سای) است که بنا به تصمیم سازمان همکاری اسلامی* در لاهور در اسفند ۱۳۵۲/ فوریه ۱۹۷۴ تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۶۶ش/ ۱۹۸۷ در منطقة سای در ۴۵ کیلومتری نیامی گشایش یافت و بهعنوان یکی از زیرمجموعههای فرهنگی سازمان همکاری اسلامی به آموزش دانشجویان مسلمان به سه زبان عربی، انگلیسی و فرانسه در سراسر غرب افریقا میپردازد (علی بخشی، ص ۴۸ـ۵۰).اتحادیة دانشگاههای افریقا. این اتحادیه با پیشنهاد سازمان یونسکو در شهریور ۱۳۴۱/ سپتامبر ۱۹۶۲ در ماداگاسکار تأسیس شد و هدف از ایجاد آن، مبادلة اطلاعات و هماهنگی میان نهادهای آموزش عالی در افریقا و جمعآوری، طبقهبندی و انتشار اطلاعات در سطوح آموزش عالی و تحقیقاتی است. این اتحادیه ۱۹۹ عضو از دانشگاههای ۴۵ کشور افریقایی دارد و مقرّ آن در اکرا (غنا) واقع است (← انجمن دانشگاههای افریقا، ۲۰۰۹؛ تفرا، ص ۷۲).

منابع : سیروس احمدی نوحدانی، فرهنگ و تمدن کشور مالی، مشهد ۱۳۸۴ش؛ حسین طالشی صالحانی، نیجریه، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۸۲ش؛ امیربهرام عرب احمدی، تانزانیا : سرزمین همیشهسبز، تهران۱۳۸۴ش؛ حسن علیبخشی، نیجر، تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۸ش؛Association of African Universities, ۲۰۰۹. Retrieved July ۱۱, ۲۰۰۹, from http://www. aau.org/ about/ index.htm; Diola Bagayoko and Moussa M. Diawara, "Country higher education profiles: Mali", Boston College, ۲۰۰۴. Retrieved July ۵, ۲۰۰۹, from http:// www.bc.edu/bc-org/avp/soe/cihe/inhea/profiles/ Mali.htm; "Cheikh Anta Diop University (۱۹۵۷- )", Blackpast. org, ۲۰۱۱. Retrieved Apr.۶, ۲۰۱۱, from http:// www.blackpast.org/ ?q= gah/cheikh-anta-diop- university- ۱۹۵۷; Johnson M. Ishengoma, "Tanzania", in Higher education in Africa: the international dimension, ed. Dawtew Teferra and Jane Knight, Massachusetts: Center for International Higher Education, Boston College and Association of African University, ۲۰۰۸; Munzali Jibril, "Country higher education profiles", Boston College, ۲۰۰۴. Retrieved July ۱۱, ۲۰۰۹, from http://www.bc.edu/bc-org/avp/soe/cihe/inha/profiles/Nigeria.htm; Jane Knight, "The internationalization of higher education: complexities and realities", in Higher education in Africa, ibid; Matthew L. Luhanga, The courage for change: re- engineering the University of Dar es Salaam, Dar es Salaam, ۲۰۰۹; Y. G-M. Lulat, A history of African higher education from antiquity to the persent, Westport, Conn. ۲۰۰۵; Ahmadou Aly Mbaye, "Senegal", in Higher education in Africa, ibid; Daniel Mkude, Brian Cooksey, and Lisbeth Levey, Higher education in Tanzania, NewYork ۲۰۰۳; New encyclopedia of Africa, ed. John Middleton, Detroit: Thomson, ۲۰۰۸, s.v. "Education, university and college: overview" (by Paul Tiyambe Zeleza); Kiluba L. Nkulu, Serving the common good: a postcolonial African perspective on higher education, New York ۲۰۰۵; Soriba Sylla and Hassan Zaim, "Country profiles: Guinea", Boston College, ۲۰۰۴. Retrieved July ۱۱, ۲۰۰۹, from http://www.bc. edu/bc-org/avp/soe/ cihe/inhea/ profiles/ Guinea.htm; Damtew Teferra, "The international dimension of higher education in Africa: status, challenges, and prospects", in Higher education in Africa, ibid; Beverley Thaver, "Private higher education in Africa: six country case studies", in Africa universities in the twenty-first century, vol.۱, ed. Paul Tiyambe Zeleza and Adebayo Olukoshi, Oxford: Council for the Development of Social Science Research in Africa, ۲۰۰۴; University of Ibadan: Nigeria&#۳۹;s premier university, ۲۰۰۹. Retrieved Aug.۲۴, ۲۰۰۹, from http:// www.ui. edu.ng/; University of Lagos. Retrieved May ۳, ۲۰۱۱, from http://www.unilag. edu.ng/ index.php.۸)

/اصغر صادقی یکتا/

شبهقاره هند و جنوبشرق آسیا. پیشینه تأسیس دانشگاه به مفهوم امروزی آن در حوزة شبهقاره و جنوبشرقی آسیا غالباً به دو قرن اخیر بازمیگردد. در برخی کشورهای این حوزه، همچون هند و پاکستان، که مستقیماً تحت استعمار کشورهای اروپایی (انگلستان) قرار داشتند، دانشگاهها را یا استعمارگران تأسیس کردند یا رجال مسلمان و غیرمسلمان آن را تحتتأثیر نظامهای آموزشی غربی بهوجود آوردند. در کشورهایی همچون افغانستان، که هیچگاه بهطور مستقیم تحت استعمار کشورهای اروپایی نبودهاند، دانشگاه همراه با جریان تجدد و تأسیس دولت جدید وارد این سرزمینها شد.نهاد دانشگاه نقش اساسی و محوری در تغییر اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی حوزه ذکر شده در دو قرن اخیر داشتهاست. همچنین دانشگاهها و مراکز آموزش عالی خصوصی، در طول دهههای اخیر، رشد و گسترش بسیاری یافتهاند. در عین حال، رشد و گسترش دانشگاهها در این حوزه به طور گسترده تحتتأثیر تحولات سیاسی قرار داشته و در برخی کشورها همچون افغانستان، به دلیل فقدان ثَبات سیاسی در طول قرن گذشته، رشد کمّی و کیفی دانشگاهها عموماً با کندی مواجه بودهاست.الف) افغانستان. آموزش عالی در افغانستان به دلیل تداوم بافت مذهبی و سنّتی جامعة افغان، ممنوع بودن تحصیل برای دختران در بعضی مناطق، گستردگی فقر، کمبود امکانات آموزشی و بیثباتی سیاسی در قرن اخیر، عموماً سطح پایینی داشتهاست و بخش عمدهای از دانشجویان و بیشتر تحصیلکردههای این کشور در دانشگاههای امریکایی و اروپایی و برخی کشورهای همسایه، مانند ایران، پاکستان و عربستان سعودی تحصیل کردهاند. به علاوه در دورة حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی، بیشتر دانشجویانِ راتبهگیر (بورسیه) افغانستان در شوروی تحصیل میکردند (← علیآبادی، ص ۴۱ـ۴۴؛ دوپری ، ص ۵۹۷ـ۵۹۸). قدیمترین و عمدهترین دانشگاههای افغانستان عبارتاند از :یک) پوهنتون کابل (در پشتو به معنای دانشگاه کابل)، بزرگترین و قدیمترین مؤسسة آموزش عالی در افغانستان که در ۱۳۱۱ش/۱۹۳۲ در کابل تأسیس شد و از آن زمان مهمترین مرکز آموزش عالی افغانها و نیز جوانان بعضی از کشورهای همسایه افغانستان بودهاست. البته این دانشگاه طی چند دهه جنگ و بیثباتی داخلی در افغانستان آسیبهای زیادی دیدهاست، ولی طی دهة اخیر تلاش کرده تا به یک نهاد علمی شناخته شده بینالمللی تبدیل شود. این دانشگاه در دورة جدید فعالیتهای خود، رسالت اصلی خود را توسعة علمی افغانستان و تربیت افغانها بهمنظور برخورداری از دانش جدید، ضمن پایبندی به ارزشهای اسلامی و ملی افغانستان معرفی کردهاست. دانشگاه کابل در ۱۳۹۰ش دارای چهارده دانشکده بودهاست؛ بدینقرار: دانشکدة کشاورزی، دامپزشکی، داروسازی، علوم پایه، علوم رایانهای، اقتصاد، فنی و مهندسی، زمینشناسی، روانشناسی، هنرهای زیبا، زبان و ادبیات، حقوق، علوم اجتماعی و روزنامهنگاری. تعداد استادان و دانشجویان این دانشگاه طی دهة ۱۳۸۰ش/۲۰۰۰ بهترتیب در حدود پانصد و ده هزار تن بودهاست. زبان آموزشی پوهنتون کابل فارسی دری است (← دانشگاه کابل ، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش ۲۰۰۲< ، ص ۴۰).دو) پوهنتون طبی کابل. دانشگاه دولتی و مستقل و رایگان، که ابتدا با نام کالج طبی کابل در ۱۳۱۱ش بهعنوان بخشی از دانشگاه کابل تأسیس شد و از سال ۱۳۶۰ش با نام انستیتو دولتی طب کابل به صورت یک مؤسسة تحصیلات عالی مستقل درآمد؛ از ۱۳۸۳ش/۲۰۰۴ نیز به دانشگاه طبی کابل ارتقا یافت. دانشگاه طبی کابل ابتدا، با حمایت و مدیریت علمی و آموزشی دو کشور فرانسه و ترکیه اداره میشد، اما پس از چهارده سال، فرانسویها مدیریت دانشگاه را به تنهایی برعهده گرفتند و پس از خروج فرانسویها طی سالهای بعد، ادارة آن کاملاً در اختیار افغانها قرار گرفت و از ۱۳۸۴ش/ ۲۰۰۵، کاملاً مستقل شد. این دانشگاه در ۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۱، در حدود سه هزار دانشجو، با نسبت ۶۰% پسر و ۴۰% دختر داشتهاست. دانشگاه طبی کابل در دوره طالبان تقریباً تعطیل شد، اما بعد از سقوط حکومت طالبان در ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۱ فعالیتهای آن از سر گرفته شد. زبان آموزشی دانشگاه طبی کابل فارسی دری است (← دانشگاه طبی کابل ، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه پلیتکنیک کابل. این دانشگاه که در ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ تأسیس شد، دارای سه دانشکده و عمدهترین مرکز تربیت نیروهای فنی در افغانستان است. این دانشگاه نیز از ابتدا تا امروز، بهرغم وقفههای مکرر ناشی از تداوم جنگ، بیثباتی سیاسی و بروز آسیبهای وسیع، در توسعة صنعتی افغانستان نقش محوری داشتهاست (دانشگاه پلیتکنیک کابل، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه امریکایی افغانستان . این مرکز آموزش عالی مهمترین دانشگاه خصوصی و مستقل افغانستان است که در ۱۳۸۵ش/۲۰۰۶ رسماً افتتاح شد. نظام آموزشی این دانشگاه، امریکایی و زبان آموزشی آن انگلیسی است. این دانشگاه در حقیقت، به منظور تحقق اهداف سیاسی و فرهنگی درازمدت امریکا در افغانستان تأسیس شدهاست (← دانشگاه امریکایی افغانستان، ۲۰۱۲). دیگر دانشگاههای افغانستان عبارتاند از : دانشگاه باختر، دانشگاه هرات، دانشگاه کاردان و دانشگاه نَنْگَرهار (← تارنمای درجهبندی دانشگاههای جهان ، ۲۰۱۲).ب) پاکستان. نظام آموزشی جدید پاکستان، به دلیل حضورطولانی استعمار بریتانیا در شبهقارة هند، متأثر از انگلستان است. انگلیسیها در دورة استعمار، با هدف متقاعدکردن بزرگان مسلمان به پذیرش نظام آموزش جدید غربی، مدارس و دانشگاههایی را، با اعلان کمک به مسلمانان، تأسیس کردند. به این منظور نخستین بار، دانشگاه کلکته در ۱۲۷۴/۱۸۵۷ تأسیس شد. پارسیان* هند که همواره در دوران تسلط انگلیسیها بر هند پیوند و همکاری بسیار نزدیکی با آنهاداشتند، در تأسیس دانشگاههای مختلف نیز کمکهای گستردهای به انگلیسیها کردند. ضمناً، انگلیسیها در کنار تأسیس دانشگاههای سبک غربی، میکوشیدند مدارس دینی مسلمانان را به شیوههای گوناگون به تعطیل بکشانند (← امیری، ص ۵۵ـ ۵۸؛ طارق رحمان ، ص ۱۷۲ـ۱۷۳).بههرحال، دانشگاههای پاکستان در کنار مدارس علوم دینی بهوجود آمدهاند و همراه با آنها گسترش یافتهاند. به سبب تسلط استعمار انگلستان بر شبهقارة هند و حاکمیتیافتن زبان انگلیسی بر نظام اداری و فرهنگی آن، زبان آموزشی بیشتر دانشگاههای پاکستان انگلیسی است و فقط در گروههای علوم اسلامی و دینیِ دانشگاههای این کشور آموزش دروس به زبان عربی نیز رواج دارد. البته به دلیل رواج زبان فارسی در شبهقاره در طول قرون گذشته، در گروههای زبان و ادب فارسی بعضی از دانشگاههای پاکستان و همچنین در یکی از دانشگاههای این کشور (دانشگاه بلوچستان)، فارسی هم در زمرة زبانهای آموزشی است. به علاوه، این مراکز آموزش زبان و ادب فارسی همواره تحت حمایت معنوی و مادی ایران قرار داشتهاند (صافی، ص ۳۳ـ۴۸؛ فرزیننیا، ص ۳۳).تا پیش از تجزیة هند و تأسیس کشور پاکستان در ۱۳۲۶ش/ ۱۹۴۷، فقط یک دانشگاه (دانشگاه پنجاب) در این منطقه وجود داشت (فرزیننیا، ص ۴۱؛ امیری، ص ۱۸۳)، اما در حال حاضر بیش از یکصد دانشگاه و مؤسسة آموزش عالی اعم از دولتی و خصوصی در پاکستان فعالیت دارند (← کمیسیون آموزش عالی پاکستان ، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه پنجاب. این دانشگاه قدیمترین و بزرگترین دانشگاه پاکستان است، که در ۳۰ ذیقعده ۱۲۹۹/۱۴ اکتبر ۱۸۸۲ در لاهور، مرکز ایالت پنجاب، تأسیس شد. این دانشگاه چهارمین دانشگاهی است که دولت بریتانیا در شبهقارة هند تأسیس کرد و نخستین دانشگاه تأسیسشده در بخش مسلماننشین شبهقاره است که درنتیجة حضور گستردة مردم این ایالت در قیام سراسری مردم شبهقاره برضد سلطة انگلیسیها در ۱۲۷۴/۱۸۵۷ تأسیس شد. این دانشگاه از ابتدا به دو صورت آموزشی و پژوهشی فعالیت خود را آغاز کرد. تا زمان استقلال پاکستان، دانشگاه پنجاب نیازهای آموزشی بخش وسیعی از شبهقاره را برطرف میکرد، اما تجزیة شبهقاره به دو کشور هند و پاکستان و سپس استقلال بنگلادش، حوزة نفوذ جغرافیایی این دانشگاه را تا حدی کاهش داد. هرچند در سالهای بعد از تأسیس پاکستان نیز، دانشگاه پنجاب مناطق گستردهای شامل لاهور، بلوچستان، جامو و کشمیر و ایالت مرزی شمالغربی را تحت پوشش آموزشی خود داشت. در دوران بعد از تأسیس پاکستان، بهسبب مهاجرت استادان و محققان غیرمسلمان این دانشگاه به هند، توان علمی دانشگاه پنجاب بسیار کاهش یافت. همچنین، تقسیم پاکستان و جدایی بنگلادش در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ نیز موجب شد تا برخی مؤسسات آموزش عالی واقع در پاکستان شرقی (بنگلادش)، سهم آن کشور تازه استقلالیافته شوند و بدینترتیب، ضربة دیگری بر نظام آموزش عالی پاکستان وارد شد. دانشگاه پنجاب بهسبب قرار گرفتن در منطقة تاریخی و فرهنگی لاهور، همواره نقشی راهبردی در نظام آموزش عالی عالی پاکستان داشتهاست و تحصیلکردگان این دانشگاه در کسب استقلال شبهقاره و تحول و توسعه آموزش عالی در پاکستان مؤثر بودهاند. در این دانشگاه، دو پردیس به نامهای «علامه اقبال لاهوری» و «قائد اعظم محمدعلی جناح» نامگذاری شدهاند. این دانشگاه هماکنون چهار پردیس، سیزده دانشکده، نُه هیئت امنای مجزا، بیش از ۶۳ گروه علمی و مؤسسه پژوهشی و پانصد انجمنِ وابسته دارد. زبان آموزشی دانشگاه پنجاب نیز انگلیسی و اردو است (← دانشگاه پنجاب، ۲۰۱۱؛ امیری، ص ۱۸۳، ۲۲۴).دو) دانشگاه قائد اعظم . این مرکز آموزش عالی از معتبرترین دانشگاههای دولتی پاکستان است که به نام دانشگاه اسلامآباد، با تصویب مجلسملی در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ و با کمک امریکا تأسیس شد. در آغاز، در مقاطع دکتری و معادل دکتری دانشجو میپذیرفت، اما بعدها مقطع کارشناسی ارشد نیز به برنامههای آموزشی آن اضافه شد. این دانشگاه در ابتدا در ساختمانهای اجارهای در شهر راولپندی مستقر بود و از ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ به اسلامآباد انتقال یافت و در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶، به هنگام جشن گرامیداشت صدمین سالگرد تولد محمدعلی جناح، دانشگاه قائد اعظم نام گرفت. این دانشگاه در حال حاضر، با مجموعهای از دانشگاهها و مراکز پژوهشیِ امریکا، اروپا و جنوب آسیا همکاری علمی و تحقیقاتی دارد و دارای چهار دانشکده علوم طبیعی (با هشت گروه علمی)، دانشکده علوم اجتماعی (با شش گروه علمی)، دانشکده علوم زیستشناسی (با چهار گروه علمی)، و مرکز مطالعات و تحقیقات پاکستان (با چهار مؤسسه پژوهشی) است (← دانشگاه قائد اعظم، ۲۰۱۲؛ امیری، ص ۲۳۰ـ۲۳۱).سه) دانشگاه آزاد علامه اقبال . این مرکز به تقلید از دانشگاه آزاد انگلستان در ۱۳۵۳ش/۱۹۷۴ در اسلامآباد تأسیس شد و دومین دانشگاه مکاتبهای جهان و نخستین دانشگاه از این نوع در آسیا و افریقا بود. این دانشگاه در شهرهای مختلف پاکستان شعبه دارد و از منطقه خاورمیانه هم دانشجو میپذیرد و آموزش رشتههای علمی و کاربردی و نیز تربیت معلمان در آن انجام میشود. مردم، بهخصوص زنان، بهسبب هزینههای آموزشی کمتر و گسترش شعبههای این دانشگاه در نقاط مختلف پاکستان، از تحصیل در آن استقبال کردهاند (← دانشگاه آزاد علامه اقبال، ۲۰۱۲؛ امیری، ص ۲۲۰).چهار) دانشگاه اسلامی بینالمللی اسلامآباد. این دانشگاه در ۱۹ آبان ۱۳۵۹/۱۰ نوامبر ۱۹۸۰، در اسلامآباد بنیان گذاشته شد. هدف از تأسیس آن تربیت دانشمندان و محققان مسلمان در حوزههای مختلف علمی و دینی، تأمین نیازمندیهای جدید اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و علمی بر مبنای الگوهای دینی و در نهایت ایجاد نوزایی اسلامی بود. این دانشگاه در آغاز، فعالیت خود را با نام دانشگاه اسلامی در پردیس دانشگاه قائد اعظم اسلامآباد شروع کرد و سپس در اسفند ۱۳۶۳/ مارس ۱۹۸۵، با ارتقای سطحفعالیتهایش، به دستور رسمی ریاست جمهوری اسلامی وقت پاکستان، بهصورت دانشگاه بینالمللی اسلامی درآمد. هم اکنون (۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۱) این دانشگاه دارای نه دانشکده و شش مرکز علمی و تحقیقاتی مستقل بوده است (← دانشگاه اسلامی بینالمللی اسلامآباد، ۲۰۱۲). زبان آموزشی آن انگلیسی و عربی است و همچنین چند مرکز علمی و تحقیقاتی شامل مؤسسه بینالمللی اقتصاد اسلامی ، علوم پایه و کاربردی، دانشکده مهندسی و علوم فنی ، دانشکده مطالعات اسلامی، دانشکده فقه و حقوق و آکادمی دَعْوَت در آن فعالاند (← >۲۵ سال سابقه درخشان دانشگاهی< ، ص ۱۲ـ۱۶، ۱۸ـ۱۹).دیگر دانشگاههای مهم پاکستان عبارتاند از: دانشگاه دفاع ملی ، دانشگاه ملی زبانهای جدید ، و دانشگاه کشاورزی (← کمیسیون آموزش عالی پاکستان، ۲۰۱۲).ج) بنگلادش. دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی در بنگلادش، مانند پاکستان، بهدست انگلیسیها و براساس نظام آموزشی آنان تأسیس شد. این دانشگاهها طی دهههای پس از تأسیس پاکستان و سپس استقلال بنگلادش از پاکستان، با برنامهریزیها و سرمایهگذاریهای دولتی و خصوصی توسعه بسیاری یافتند. به طوری که هماکنون، در حدود پنجاه دانشگاه و مؤسسة آموزش عالی در این کشور دایر است (← تارنمای درجهبندی دانشگاههای جهان، ۲۰۱۲). زبان آموزشی این دانشگاهها در کنار بنگالی، غالباً انگلیسی است، ولی در دانشگاههای اسلامی زبان عربی بر انگلیسی اولویت دارد. بهدلیل نقش تاریخی فارسی در شبهقارة هند، در برخی از دانشگاههای بنگلادش گروه زبان و ادبیات فارسی هم وجود دارد (← علیزاده اسماعیل کندی، ص ۶۳ـ۶۶).یک) دانشگاه داکا . قدیمترین دانشگاه بنگلادش است که در ۱۳۰۰ش/۱۹۲۱ تأسیس شد. در ابتدا این دانشگاه دارای سه دانشکدة هنر، علوم و حقوق و دوازده گروه علمی بود. دانشگاه داکا در نهضت استقلالخواهی پاکستان شرقی و تشکیل کشور بنگلادش، جنبش رسمیکردن زبان بنگالی در کنار اردو به عنوان زبانهای رسمی پاکستان غربی و شرقی در ۱۳۳۱ش/ ۱۹۵۲، حرکت مردم بنگلادش بهسوی استقلال در ۱۳۴۵ش/ ۱۹۶۶ و قیام علیه پاکستان در ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰ نقش عمدهای داشت. در حال حاضر (۱۳۹۰ش/۲۰۱۱)،دانشگاه داکا با ۴۷ گروه علمی، هشت مؤسسة تحقیقاتی، بیست مرکز تحقیقاتی پیشرفته، یکی از بزرگترین دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی آسیاست و حدود سیهزار دانشجو و ۱۳۰۰ استاد در آن به تحصیل و تدریس اشتغال دارند (← دانشگاه داکا، ۲۰۰۹).دو) دانشگاه آزاد بنگلادش ، دانشگاه خصوصی که در ۱۳۷۱ش/ ۱۹۹۲ در داکا بنیان گذاشته شد و از نخستین دانشگاههای آموزش علوم رایانهای در این کشور است. این دانشگاه با ریاست افتخاری رئیسجمهور بنگلادش، دارای تجهیزات آزمایشگاهی و تحقیقاتی جدید و پیشرفتة علوم رایانهای است (← دانشگاه آزاد بنگلادش، ۲۰۱۲).دیگر دانشگاههای مهم بنگلادش عبارتاند از: دانشگاه امریکایی بینالمللی بنگلادش، دانشگاه آسیایی زنان، دانشگاه آسیایی بنگلادش، دانشگاه اسلامی بنگلادش، دانشگاه کشاورزی بنگلادش و دانشگاه بینالمللی اسلامی چیتاگنگ (← تارنمای درجهبندی دانشگاههای جهان، ۲۰۱۲).د) اندونزی. نظام آموزش عالی و دانشگاههای اندونزی، به عنوان پرجمعیتترین کشور مسلمان، عمدتاً حاصل دوران بعد از استقلال این کشور در ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵ است (← سیاست فرهنگی اندونزی، ص ۱). سطح آموزش این کشور هم مانند بیشتر کشورهای جنوبشرقی آسیا، بهدلیل کثرت جمعیت و فقر، پایین بود اما در دهههای اخیر رشد یافته و هماکنون، تعداد دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی آن به بیش از پنجاه رسیدهاست (← تارنمای درجهبندی دانشگاههای جهان، ۲۰۱۲). همچنین، چون پایبندی مردم اندونزی به اسلام قوی است، دانشگاههای اسلامی و مراکز آموزشی دینی آن جایگاه مهمی در جهان اسلام دارند.یک) دانشگاه اندونزی. قدیمترین و جامعترین دانشگاه این کشور است، با رشتههای علمی متنوعی که هستة اولیة آن به صورت مدرسة پزشکی جاوه در ۱۲۶۵ بنیان گذاشته شد و هماکنون، یکی از مهمترین دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی آسیا و جهان بهشمار میرود. این دانشگاه با برخی از بزرگترین دانشگاههای جهان مناسبات علمی گسترده دارد و عضو فعال هفت انجمن آموزش عالی در مناطق اقیانوس آرام، اروپا و جنوبشرقی آسیاست. دانشگاه اندونزی دارای دو مجتمع اصلی است که یکی از آنها در جاکارتا (پایتخت اندونزی) و دیگری در جاوة غربی واقع شدهاست (← دانشگاه اندونزی، ۲۰۱۲).دو) دانشگاه اسلامی اندونزی .این دانشگاه در شهر یوگیاکارتا، از شهرهای هندونشین اندونزی، قرار دارد. هستة اولیة آن بعد ازاستقلال اندونزی در ۷ تیر ۱۳۲۴/ ۲۷ ژوئن ۱۹۴۵، و بهدنبال تصمیم مجلس مسلمانان اندونزی برای تأسیس مدرسة عالی اسلامی پیریزی شد. بعد از گذشت دو سال و در پاسخ به تقاضای روزافزون برای یادگیری علوم مختلف با روح دینی، این دانشگاه در ۱۱ آبان ۱۳۲۶/ ۳ نوامبر ۱۹۴۷ به صورت دانشگاه اسلامی اندونزی درآمد. دانشگاه اسلامی اندونزی در ابتدا دارای چهار دانشکدة دین، حقوق، تعلیموتربیت و اقتصاد بود و در فاصلة سالهای ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۹ش/ ۱۹۶۴ـ۱۹۷۰، دانشکدههایی چون مطالعات اسلامی، تعلیم و تربیت اسلامی، مهندسی، پزشکی و داروسازی به مجموعه آن اضافه شدند و تعداد دانشکدههای آن به ۲۲ واحد رسید (← دانشگاه اسلامی اندونزی، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه دیپونگرو . این دانشگاه دولتی در ۲۳ مهر ۱۳۳۶/ ۱۵ اکتبر ۱۹۵۷ در شمال جاوه مرکزی تأسیس شد. زمینة اصلی فعالیت آموزشی و پژوهشی آن حوزههای مهندسی و فنی است. دانشگاه دیپونگرو دارای یازده دانشکده و تعدادی مرکز پژوهشی است و در طول سالهای اخیر، در زمرة بهترین دانشگاههای فنی آسیا و جهان قرار گرفتهاست. نام این دانشگاه را احمد سوکارنو*، نخستین رئیسجمهور اندونزی، انتخاب کرده که برگرفته از نام شاهزاده دیپونگرو*، از فرماندهان مبارزه با استعمارگران هلندی در اوایل سدة دوازدهم/ هجدهم، است (← دانشگاه دیپونگرو، ۲۰۱۲).دیگر دانشگاههای مهم اندونزی عبارتاند از: دانشگاه مسیحی پترا ، دانشگاه تعلیم و تربیت اندونزی و دانشگاه محمدیة یوگیاکارتا (← تارنمای درجهبندی دانشگاههای جهان، ۲۰۱۲).ﻫ ) مالزی. بعد از استقلال این کشور در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ و بهویژه طی دهههای پایانی قرن چهاردهم/ بیستم، همراه با رشد و توسعه در عرصههای اقتصادی و تجارت بینالمللی، دانشگاهها و نظام آموزش عالی نیز توسعة مطلوبی پیدا کرد و به جایگاه بینالمللی مناسبی رسید (← مسائلی، ص ۶۵). هماکنون، در حدود پنجاه دانشگاه و مؤسسة آموزشعالی در مالزی وجود دارد که زبان آموزشی غالب آنها در کنار مالایایی، انگلیسی است. همچنین، به دلیل گرایش وسیع مردم این کشور به اسلام، دانشگاههای اسلامی در سالیان اخیر رشد گستردهای یافتهاند و زبان آموزشی اصلی آنها عربی است (← میلن و ماوزی ،ص ۹۳ـ ۹۴).یک) دانشگاه اسلامی بینالمللی مالزی . این دانشگاه در ۱۳۶۲ش/ ۱۹۸۳ در منطقة کوانتان تأسیس شد و تحت نظر دولت مالزی و کشورهای حامی آن در سازمان کنفرانس اسلامی (سازمان همکاری اسلامی*) فعالیت میکند. دانشگاه اسلامی بینالمللی مالزی دارای نه دانشکدة اقتصاد و مدیریت، حقوق، علوم انسانی و اسلامی، علوم مهندسی و فنّاوری اطلاعات، پزشکی، داروسازی، دندانپزشکی، بهداشت و پرستاری، و دانشکدة علوم است. دانشکدة پزشکی این دانشگاه در ۷ آذر ۱۳۷۶/۲۸ نوامبر ۱۹۹۷، در نزدیکی یک بیمارستان افتتاح شد. دانشکدة پرستاری آن نیز در همین مجتمع واقع شدهاست. زبان آموزشی این دانشگاه انگلیسی است و هدف آن تلفیق علوم جدید با ارزشهای اخلاقی و دینی است (← دانشگاه اسلامی بینالمللی مالزی، ۲۰۱۲).دو) دانشگاه بینالمللی مدینه . این دانشگاه را برخی دانشمندان مسلمان مالزی بهصورت خصوصی در۳۰خرداد۱۳۸۶/ ۲۰ ژوئن ۲۰۰۷ در منطقة شاهعالم مالزی تأسیس کردند که از همان زمان فعالیت خود را تحت نظارت قانون آموزش عالی خصوصی مالزی آغاز کردهاست (← دانشگاه بینالمللی مدینه، ۲۰۱۲).سایر دانشگاههای مهم مالزی عبارتاند از: دانشگاه ملی مالزی، دانشگاه بینالمللی پزشکی ، دانشگاه علوم و فنون مالزی، دانشگاه دفاع ملی مالزی و دانشگاه آزاد مالزی (← تارنمای درجهبندی دانشگاههای جهان، ۲۰۱۲).

منابع : کیومرث امیری، فرهنگ و نظام آموزشی پاکستان، تهران ۱۳۷۲ش؛ سیاست فرهنگی اندونزی، ترجمة عبدالحمید زرینقلم، ]تهران[: وزارت ارشاد اسلامی، دفتر پژوهشها و برنامهریزی فرهنگی، ۱۳۶۳ش؛ قاسم صافی، سفرنامة پاکستان: نگرشی به تاریخ و فرهنگ، تهران ۱۳۶۶ش؛ علیرضا علیآبادی، افغانستان، تهران : وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۲ش؛ عزیز علیزاده اسماعیل کندی، شناسنامهفرهنگی بنگلادش، ]تهران[ : سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، ۱۳۷۹ش؛ زیبا فرزیننیا، پاکستان، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسیو بینالمللی،۱۳۷۶ش؛ محمود مسائلی، مالزی، تهران : وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، ۱۳۷۲ش؛Allama Iqbal Open University, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.aiou.edu.pk/Index.asp;American University of Afghanistan. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.auaf.edu.af; Bangladesh Open University. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.bou.edu.bd/ home.php; Louis Dupree, Afghanistan, Karachi ۱۹۹۷; Higher education commission, Pakistan, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵,۲۰۱۲,fromhttp://www.beta.hec.gov.pk/ OURINSTITUTES/pages/ Default.aspx; International Islamic University, Islamabad, ۲۰۱۲. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.iiu.edu.pk; International Islamic University Malaysia. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.iium.edu.my; Kabul Medical University. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.kmu.edu.af; Kabul University. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.ku.edu.af/en; Al- Madinah International University, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.mediu.edu.my; R. S. Milne and Diane K. Mauzy, Malaysian: tradition, modernity, and Islam, Boulder ۱۹۸۶; Polytechnical University of Kabul. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.polytechnic- kabul.org; Quaid- i Azam University. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.qau.edu.pk/betaqau/index.php; Ranking Web of World Universities, ۲۰۱۲. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲,from http://www. webometrics. info;Tariq Rahman, "Education in Pakistan: a survey", in Pakistan on the brink: politics, economics, and society, ed. Craig Baxter, Oxford: Oxford University Press, ۲۰۰۴; ۲۵ Years of academic excellence: ۱۹۸۰-۲۰۰۵, Islamabad: International Islamic University Islamabad Pakistan, [n.d.]; Universitas Diponegore, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.undip.ac.id; Universitas Indonesia, ۲۰۱۲. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.ui.ac.id; Universitas Islam Indonesia, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.uii.ac.id; University of Dhaka, ۲۰۰۹. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www. univdhaka. edu; University of the Punjab, ۲۰۱۱. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.pu.edu.pk; The World of learning ۲۰۰۲, ۵۲ nd ed., London: Europa Publications, ۲۰۰۷.

/علی محمد طرفداری/

نظر شما
مولفان
مقصود فراستخواه , پروین قدسی زاد , احمد هاشمی , حسن اسدی , منیژه صدری , محمد مالک , اصغر صادقی یکتا , علی محمد طرفداری ,
گروه
رده موضوعی
جلد 17
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده