خوک

معرف

پستانداری از خانواده گرازان و راسته جفت‌سُمان ، که در فقه اسلامی استفاده از همه اجزای آن حرام است
متن
خوک، پستانداری از خانواده گرازان و راسته جفت‌سُمان ، که در فقه اسلامی استفاده از همه اجزای آن حرام است.1) جانورشناسی. این پستاندار دارای گونه خوک وحشی/ گراز با نام علمی Susscrofa و انواع اهلی شده است. خوکهای اهلی، گونه اهلی‌شده گرازند که بسته به مناطق جغرافیایی گوناگون در حدود نه هزار سال قبل در مناطقی مثل آناطولی، بین‌النهرین و شمال عراق اهلی شدند. خوک دارای سم شکافته، پوزه‌ای دراز و متحرک و بدن سنگین و اندامهای نسبتآ کوتاه و پوست کلفت پوشیده از موهای خشن است. خوک هر غذایی را می‌خورد. در سال یک یا دو بار زایمان دارد و هر بار دوازده تا پانزده بچه می‌زاید و شش تا هفت سال زایش آن ادامه دارد. خوکها اغلب به انگل مبتلا هستند و بسیاری از بیماریها، از جمله تب مالت و تریکینوز ، را به انسان انتقال می‌دهند. گراز وحشی در بسیاری از نقاط جهان، از جمله تمام مناطق ایران، وجود دارد (رجوع کنید به )دایرة‌المعارف علوم مگیل( ، ذیل "Domestication", "Fauna: pacific islands", "Pigs and hogs", "Roundworms"؛ )علوم جانوری( ، ج 2، ص 29؛ هوپت ، ص 94؛ گژیمک ، ج 15، ص 149، 275، 281، 288؛ فیروز، ص 387ـ 388؛ هرینگتون ، ص 24). نام برخی شهرهای ایران، از قبیل برازجان، نشان می‌دهد که در آن منطقه گراز وجود داشته است (رجوع کنید به توکلی‌مقدم، ذیل «برازجان»).در زبانها و گویشهای قدیم و جدید ایران برای نامیدن خوک واژه‌های متنوعی وجود دارد، مثلا در اوستایی hu( kehrpa، در پهلوی xu(k، xu(k c(ak xu(g، xu(kc(ak، xu(bac(ak، در کردی x((g/ xu( و در سمنانی x(((رجوع کنید به شایست ناشایست، فصل 2، بند58؛ هرن ، ذیل واژه؛ شرفکندی، ذیل «خیگ»). اما برای گراز در متون پهلوی واژه وِراز/وَراز به‌کار رفته است (رجوع کنید به منظومه درخت آسوریگ، ص 79؛ فره‌وشی، ذیل «گراز»). از این واژه هم‌اکنون نیز در برخی گویشها، از جمله لُری، لَکی و تَبَری، برای نامیدن گراز استفاده می‌شود (رجوع کنید به ایزدپناه؛ عسکری‌عالم؛ شرفکندی؛ فرهنگ واژگان تبری، ذیل «وراز»). ضمنآ واژه خوک برای انواع اهلی، و گراز برای انواع وحشی به کار رفته و در متون قدیم نیز جدا از هم آمده‌اند، چنان‌که در منظومه درخت آسوریگ (همانجا)، دو واژه xu(k(خوک) و wra(z (گراز) در یک بیت آمده‌اند، که نشان می‌دهد قدما انواع اهلی و وحشی را از هم متمایز می‌دانسته‌اند. در عربی نیز این اسامی و کنیه‌ها برای خوک و گراز آمده است: خنزیر، ابودُلَف، ابوجَهم، ابوزُرعة، ابوعُقْبَة، ابوعُلیَة، ابوقادم (رجوع کنید به ابن‌سیده، ج 2، ص 288ـ289؛ دمیری، ج 2، ص 249؛ نیز رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ذیل «خنزیر»). در منابع اسلامی، گاه خنزیر به انواع خشکی‌زی (بَرّی) و دریازی (بحری) تقسیم شده است که نوع دریازی آن اشاره به دُلفین* دارد (رجوع کنید به شهمردان‌بن ابی‌الخیر، ص 64؛ دمیری، ج 2، ص 249، 263؛ قس جاحظ، ج 4، ص 106) و گاه به انواع اهلی و وحشی تقسیم شده است؛ هرچند برخلاف حیواناتی همچون باز و یوز، تعلیم‌پذیر نیست (رجوع کنید به جاحظ، ج 4، ص 47). خوک آبی نیز از گذشته برای نامیدن فُکها به کار رفته است (رجوع کنید به جانور/ جانورشناسی*).ویژگیهای جسمی و رفتاری. اگرچه در منابع عربی دوره اسلامی اغلب از خوک و گراز با نام خنزیر یاد شده، اما توصیفاتی که درباره خوک آمده بیشتر ناظر بر خوک‌وحشی یا همان گراز است. خوک در میان پیشینیان به قیافه زشت، صدای بد، خوردن مدفوع و افراط در لواط معروف بوده است. از آنجاکه شکنبه ندارد، نشخوار نمی‌کند. بلوط را بسیار دوست دارد، مغز استخوانش اندک است، اگر سگ را بگزد موی سگ می‌ریزد، دارای خرطوم است، در میان حیواناتی که دارای دندان نیش هستند قوی‌ترین و تیزترین دندان نیش را دارد، دارای سم واحد نیست، پوستش از قسمتهای زیرین خود جدا نمی‌شود و به همین سبب گاه بدون پوست انگاشته شده است و اندامهایش را به برخی جانوران دیگر شبیه دانسته‌اند (رجوع کنید به جاحظ، ج 3، ص 316، ج 4، ص 40ـ41، 52، 76، 106؛ شهمردان‌بن ابی‌الخیر، ص 62ـ63؛ طوسی، ص 588).خوک ممکن است تا پانزده سال عمر و توالد کند و بنابر مناطق مختلف، از چهار تا هشت ماهگی قدرت جفت‌گیری پیدا می‌کند (ارسطو ، 1966، ج 2، ص 27، 37، 73؛ جاحظ، ج 4، ص 56). رفتارهای متنوع تولیدمثلی این جانور به تفصیل در منابع تاریخی گزارش شده، به‌ویژه به زیاده‌روی در آمیزش معروف بوده است. کوتاه بودن دوره بارداری خوک (چهار ماه) و تعداد زیاد جنینها، باعث تولد نوزادانی ضعیف می‌شود که مراقبت از آنها مشکل است. شیرش را از غلیظ‌ترین شیرها می‌شناختند (رجوع کنید به ارسطو، 1966، ج 2، ص 37؛ جاحظ، ج 2، ص 221، ج 4، ص 54ـ56؛ کشاجم، ص 360؛ شهمردان‌بن ابی‌الخیر، ص 61ـ62). ارسطو (1977، ص 353ـ354) سه بیماری را برای خوک ذکر کرده است.برخی از رفتارهای این جانور مورد توجه جانورشناسان دوره اسلامی قرار گرفته است؛ برای مثال اگر گله خوک در صحرا متفرق باشد و در وقت شب خوکی را ببندند و بزنند، همه خوکها آنجا جمع شوند (رجوع کنید به طوسی، ص 589)؛ بین گراز و مار دشمنی وجود دارد (جاحظ، ج 4، ص 165ـ166)؛ اگر یکی از چشمهایش کنده شود می‌میرد (همان، ج 4، ص 56). گرازها با وارد شدن به مزارع و زیر و رو کردن زمین موجب صدمه به کشاورزی می‌شدند، لذا کشاورزان به ستوه می‌آمدند و حتی برای از بین بردن گرازها ترجیح می‌دادند با شیر همزیستی کنند (همان، ج 4، ص 49). از بین بردن گراز، مخصوصآ گراز زخمی، بسیار خطرناک است و آسیب ناشی از دندانهای قوی‌اش می‌تواند موجب عقیم شدن یا حتی مرگ آدمی گردد، از این‌رو منابع کهن مردم را از قرار گرفتن در مسیر آنها برحذر داشته‌اند. گراز در صورت زخمی شدن نیز با نشستن در آب خود را درمان می‌کند. در این حالت ناله‌اش بسیار شبیه گریه کودکی زخمی است (رجوع کنید به جاحظ، ج 4، ص 49، 95؛ شهمردان‌بن ابی‌الخیر، ص 62؛ جمالی‌یزدی، ص 28؛ ابن‌منکلی، ص 57ـ58). اسامة‌بن مرشد از تجربه شخصی خود در شکار گراز گزارش مفصّلی آورده است (رجوع کنید به ص 202، 223ـ224). مطابق گزارش شیخعلی گیلانی (ص 78ـ79)، وشمگیربن زیار، حاکم گرگان، براثر حمله گراز به اسبی که بر آن سوار بود، کشته شد. مردم طبرستان بازگشت نابهنگام گرازها به جایگاهشان را نشانه نزدیک بودن بارندگی تلقی می‌کردند (علی‌بن سهل طبری، ص 521).احکام، باورها، ادبیات. برخی مفسران و راویانِ اخبار در تفسیر واقعه کشتی نوح، خوک را به‌جا مانده از کثافت فیل و شبیه‌ترین حیوان به آن برشمرده‌اند (جاحظ، ج 1، ص 146؛ قس سورآبادی، ج 2، ص 1055، که خوک را ناشی از عطسه فیل دانسته است). در ماجرای کشتی نوح، ابلیس شاخه تاک را دزدیده و آن را از خون خوک سیراب کرد و پلیدی شرابخوار را از آن می‌دانند (رجوع کنید به همان، ص 1059ـ1060).خوردن گوشت خوک در شریعت یهود حرام است (رجوع کنید به سفرلاویان، 7:11؛ سفرتثنیه، 8:14؛ کتاب اشعیاءنبی، 5:65، 17:66). با این حال یهودیان، گله‌های خوک را برای فروختن به افراد سایر مذاهب نگهداری می‌کرده‌اند (رجوع کنید به انجیل متی، 30:8ـ33؛ هاکس ، ذیل «خنزیر و گراز»). با اینکه در رساله دوم پطرس رسول (22:2) گناهکاران به خوک تشبیه شده‌اند، مسیحیان عرب به خوردن گوشت خوک علاقه بسیار داشته‌اند (جاحظ، ج 4، ص 41، 61). حتی در برخی مناطق مسیحی‌نشین کشورهای اسلامی از گوشت خوک استفاده می‌شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله). در آیین مهرپرستی گراز از جانوران مقدس بوده است، چنان‌که در نقاشی دیواری معبد میترا در دورا ـ اروپوس (شهری در کنار فرات در زمان سلوکیان) تصویر خدای مزبور وجود دارد که به همراه حیوانات مقدس، یعنی مار، شیر و گراز سرگرم شکار گوزن است (رجوع کنید به دیاکونوف ، ص 125). بنابر روایات، گروهی از انسانهای گناهکار به صورت خوک مسخ شده‌اند (رجوع کنید به جاحظ، ج 1، ص 309؛ مجلسی، ج 62، ص 164). هرچند به نوشته ابوریحان بیرونی (1377، ص 64) پرورش خوک در میان هندیان مذموم است، اما وی (ص 92) نام بتی را که سرش به هیئت خوک بوده آورده است.نام گراز در یشتها در دو جا (مهریشت، کرده 18، بند70، بهرام‌یشت، کرده 4، بند15) آمده است. در بندهش (ص80، 84ـ85، 103) از پیدایش، خواص آن در بهبود بیماریها، دشتان و بارداری خوک مطالبی آمده است. به نوشته منیژه عبداللهی (ج 1، ص 366) ایرانیان باستان خوک را اهلی نکرده بودند و تنها نوع وحشی آن را می‌شناختند، اما برخی مدارک تاریخی این گمان را تقویت می‌کند که شاید ایرانیان باستان خوک اهلی پرورش می‌داده‌اند، چنان‌که در متن پارسی میانه (پهلوی ساسانی) شایست ناشایست (فصل 2، بند58) آمده است هرگاه در اتاقی که در آن جسد وجود دارد، سگ یا گوسفند یا خوک محصور در حصاری وجود داشته باشد، این حیوانات ناپاک نخواهند شد. آمدن نام خوک در کنار سگ و گوسفند ممکن است نشان‌دهنده نگهداری این جانور در خانه‌های ایرانیان پیش از اسلام باشد.همچنین در صحنه شکار سنگ‌نگاره ایوان بزرگ طاق‌بستان، شاه و همراهان در حال شکار گرازهایی هستند که به‌وسیله فیلبانان از باتلاقها به داخل نیزارها رانده شده‌اند. در قسمت پایین این قاب، خدمه در حال قطعه قطعه کردن گرازهای شکار شده‌اند (رجوع کنید به مرادی، ص ]22، 24[). جاحظ (ج 1، ص 234) نیز به علاقه پادشاهان ساسانی و قیصرها به گوشت خوک اشاره کرده است. ایرانیان مسلمان و حتی بیشتر ارمنیانی که با ایرانیان زندگی می‌کردند، تمایلی به استفاده از گوشت خوک و گراز نداشته‌اند، اما باتوجه به تعداد فراوان گرازهای ایران، گوشت آن را به راحتی برای مسافران خارجی تهیه می‌کردند و به نظر اروپاییان، گوشت گرازهای ایران بسیار لذیذتر از انواع اروپایی بوده است. گاه نیز ارمنیان در مجالس خصوصی خود گوشت آن را مصرف می‌کرده‌اند (رجوع کنید به سیلوا ای فیگروآ ، ص 75، 146ـ147؛ اولئاریوس ، ص 205، 254، 347، 350، 393). ظاهرآ به دلیل نزدیکی طعم گوشت خوک و انسان (رجوع کنید به حزین لاهیجی، ص 299) برخی گوشت انسان را به جای گوشت خوک می‌فروختند (ابن‌سینا، ج 1، کتاب 2، ص 477). تاورنیه در زمان صفویه به نگهداری بچه خوک در اصطبلها اشاره کرده است (رجوع کنید به ج 2، ص 104).ناصرخسرو در سفرنامه خود (ص 9) به دو شهر وان و وَسْطان ترکیه اشاره کرده است که مردم آنجا از خوک تغذیه می‌کردند. گزارشی از گردیزی در زین‌الاخبار (ص 276) درباره نگهداشتن خوک توسط مردم شهر سقلاب/ صقلاب (نام یونانی‌الاصل در منابع اسلامی برای نامیدن محل سکونت اسلاوها و اقوام مختلف‌الاصل سرزمینهای مجاور سرزمین خزرها، بین قسطنطنیه و سرزمین بلغارها) وجود دارد.شاید به دلیل برخی ویژگیهای رفتاری این جانور در هنگام حمله، نام گراز در ترکیب اسمی برخی از شخصیتهای تاریخی و سران جنگی آمده است (رجوع کنید به محمدبن جریرطبری، ج 2، ص 231؛ بلعمی، ج 2، ص 1195، با ضبط شهر براز)؛ مخصوصآ در شاهنامه فردوسی، به مناسبت آغاز داستان بیژن و منیژه، نام تعدادی از پهلوانان و شخصیتهای تاریخی با ضبط گرازه آمده است (رجوع کنید به رستگار فسائی، ج 2، ص 839ـ844؛ ولف ، ذیل «گراز»). در اشعار فارسی نیز رمز پلیدی و حقارت است و به‌طور گسترده به کار رفته (رجوع کنید به منظومه درخت آسوریگ، ص 79؛ فرخی سیستانی، ص 347؛ منوچهری، ص 81؛ ناصرخسرو، 1365ش، ص 143، 438) و به امثال و حکم و متون ادبی فارسی نیز راه یافته است (رجوع کنید به دهخدا، 1357ش، ص 762؛ همو، 1377ش، ذیل واژه؛ منیژه عبداللهی، ج 1، ص 375). ویژگیهای رفتاری خوک به اشعار عربی و تعابیر خواب نیز راه یافته، چنان‌که مظهر آزمندی، زشت‌رویی، پستی و نیز سحرخیزی است (رجوع کنید به جاحظ، ج 1، ص 354؛ شاکر هادی شکر، ج 2، ص 15ـ21) و آزمندی، زشتی، آلودگی، یورش، و سختی شکار کردن و دور ساختنش در امثال آمده است (رجوع کنید به ثعالبی، ص 403ـ404). خوک در کاربرد قدیم به معنای خوی (عادت) نیز به‌کار رفته است (رجوع کنید به ابوریحان بیرونی، 1362ش، ص 339). در خواب نیز نماد مرد حرام‌خوار و خوردن شیر و گوشت آن وعید اندوه و مضرت یا نشان معصیت است (رجوع کنید به غزالی، ج 1، ص 18؛ آملی، ج 3، ص 244؛ دمیری، ج 2، ص 262). تجسم برزخی مردم آزمند و شهوت‌ران و نیز تجسم گناه به شکل خوک است (اسفراینی، ج 1، ص 211؛ غزالی، همانجا).بیماری خنازیر یا ترجمه فارسی آن به صورت خوک/ خوکان (رجوع کنید به اخوینی بخاری، ص 607؛ جرجانی، ص 586) در متون طب سنّتی، نوعی درگیری در غدد لنفاویِ گردن یا زیربغل بوده که با تورم در ناحیه گردن و سر و شباهت ظاهری گردن بیمار به گردن خوک و محدودیت در حرکت گردن بیمار بروز می‌کرده و درمانهایی هم برای آن ذکر شده است (رجوع کنید به ابن‌سینا، ج 3، کتاب 4، ص1940ـ1942؛ جرجانی، ص 586ـ587؛ اسامة‌بن مرشد، ص 134). سال خوک/ طنغوز در گاه‌شماری دوازده حیوانی مغولی ـ ترکی، نام یکی از سالهاست (رجوع کنید به بیرشک، ص 211؛ رضا عبداللهی، ص 351؛ تقویم*، بخش 6) و نیز در احکام نجوم کاربرد داشته است (رجوع کنید به ابوریحان بیرونی، 1362ش، ص 377).کاربردها. اجزای بدن خوک برای درمان بیماریهای گوناگون به کار می‌رفته است (رجوع کنید به دیوسکوریدس ، ص140، 159، 165ـ166، 168؛ ابن‌سینا، ج 2، کتاب 3، ص 1663)، خصوصآ پیه خوک در درمان گزش حیوانات و بیماریهای مفصلی (ابن‌سینا، ج 1، کتاب 2، ص 442، 445)، کیسه صفرا و استخوان کعب آن در درمان دل‌درد مزمن، و حتی در مواردی سرگین آن کاربرد درمانی و کشاورزی داشته است (رجوع کنید به رازی، ج 8، ص 72؛ کشاجم، ص 124ـ125؛ شهمردان‌بن ابی‌الخیر، ص 63؛ جمالی‌یزدی، ص 28؛ قزوینی، ص 413؛ ابن‌منکلی، ص 58ـ59؛ دمیری، ج 2، ص 261؛ یاوری، ص 54). اگر بخشی از استخوان آدمی ناقص باشد برای جوش خوردن و پیوند این بخش، فقط می‌توان از استخوان خوک بهره برد (جاحظ، ج 4، ص 95). گوشت خوک برای درمان برخی امراض بازهای شکاری کاربرد داشت (رجوع کنید به بلدی، ص 192، 237، 266، 268، 292، 315، 323). از پوستِ پُر از کاه گراز در تعلیم پرندگان شکاری استفاده می‌کردند، زیرا شکار این جانور مورد توجه شاهان ایرانی بوده است (تاورنیه، ج 2، ص 108ـ109؛ دلاواله ، ص 285). گاه از هیئت خوک در ساخت برخی اشیا استفاده می‌کردند، از جمله در ساخت سَرِ بت (ابوریحان بیرونی، 1377، ص 92) یا جواهرات (مانند آنچه در نگین انگشتر خسروپرویز به‌کار رفته بود؛ رجوع کنید به گردیزی، ص 37).منابع : علاوه بر کتاب مقدس؛ شمس‌الدین محمدبن محمود آملی، نفائس‌الفنون فی عرایس‌العیون، ج 3، چاپ ابوالحسن شعرانی، تهران 1379؛ ابن‌سیده، المُخصَّص، بیروت 1417/1996؛ ابن‌سینا؛ ابن‌منکلی، انس الملأ بوحش‌الفلأ، با ترجمه فلوریان فارائون، پاریس 1880؛ ابوریحان بیرونی، کتاب‌البیرونی فی تحقیق ماللهند، حیدرآباد، دکن 1377/1958؛ همو، کتاب‌التفهیم لاوائل صناعة‌التنجیم، چاپ جلال‌الدین همائی، تهران 1362ش؛ اخوینی بخاری؛ ارسطو، طباع‌الحیوان، ترجمة یوحنابن بطریق، چاپ عبدالرحمان بدوی، کویت 1977؛ اسامة‌بن مرشد، کتاب‌الاعتبار، چاپ فیلیپ حتی، پرینستون 1930؛ شهفوربن طاهر اسفراینی، تاج‌التراجم فی تفسیرالقرآن للأعاجم، چاپ نجیب مایل هروی و علی‌اکبر الهی خراسانی، ج 1، تهران 1375ش؛ اوستا، یشت‌ها، گزارش پورداود، چاپ بهرام فره‌وشی، تهران 1356ش؛ آدام اولئاریوس، سفرنامه آدام‌الئاریوس: بخش ایران، ترجمه احمد بهپور، تهران 1363ش؛ حمید ایزدپناه، فرهنگ لری، تهران 1363ش؛ عبدالرحمان‌بن محمد بلدی، کتاب‌الکافی فی‌البیزرة، چاپ احسان عباس و عبدالحفیظ منصور، بیروت 1403/1983؛ محمدبن محمد بلعمی، تاریخ بلعمی : تکمله و ترجمه تاریخ طبری، به تصحیح محمدتقی بهار، چاپ محمد پروین‌گنابادی، تهران 1353ش؛ بندهش، ]گردآوری [فرنبغ‌دادگی، ترجمه مهرداد بهار، تهران: توس، 1369ش؛ احمد بیرشک، گاهنامه تطبیقی سه‌هزار ساله، تهران 1367ش؛ غلامحسین توکلی مقدم، وجه تسمیه شهرهای ایران، ج 1، تهران 1375ش؛ عبدالملک‌بن محمد ثعالبی، ثمارالقلوب فی‌المضاف و المنسوب، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ] 1985[؛ عمروبن بحر جاحظ، کتاب‌الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?]1385ـ1389/1965ـ 1969[، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ اسماعیل‌بن حسین (حسن) جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، چاپ عکسی از نسخه‌ای خطی، چاپ علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، تهران 1355ش؛ مطهربن محمد جمالی‌یزدی، فرخ‌نامه: دائرة‌المعارف علوم و فنون و عقائد، چاپ ایرج افشار، تهران 1346ش؛ محمدعلی‌بن ابی‌طالب حزین‌لاهیجی، رسائل حزین‌لاهیجی، چاپ علی اوجبی و دیگران، تهران 1377ش؛ پیترو دلاواله، سفرنامه پیترو دلاواله: قسمت مربوط به ایران، ترجمه شعاع‌الدین شفا، تهران 1348ش؛ محمدبن موسی دمیری، حیاة‌الحیوان‌الکبری، چاپ ابراهیم صالح، دمشق 1426/2005؛ علی‌اکبر دهخدا، امثال و حکم، تهران 1357ش؛ همو، لغت‌نامه، زیرنظر محمد معین و جعفر شهیدی، تهران 1377ش؛ میخائیل میخائیلوویچ دیاکونوف، اشکانیان، ترجمه کریم کشاورز، تهران 1351ش؛ پدانیوس دیوسکوریدس، هیولی‌الطب فی‌الحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَن‌بن بَسیل و اصلاح حنین‌بن اسحاق، چاپ سزار ا.دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان 1952؛ محمدبن زکریا رازی، کتاب‌الحاوی فی‌الطب، حیدرآباد، دکن 1374ـ1393/ 1955ـ1973؛ منصور رستگار فسائی، فرهنگ نامهای شاهنامه، تهران 1369ـ1370ش؛ عتیق‌بن محمد سورآبادی، تفسیر سورآبادی: تفسیر التفاسیر، چاپ علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، تهران 1381ش؛ گارسیا د سیلوا ای فیگروآ، سفرنامه دن‌گارسیا د سیلوافیگوئروآ، سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران 1363ش؛ شایست ناشایست: متنی به زبان پارسی میانه (پهلوی ساسانی)، آوانویسی و ترجمه کتایون مزداپور، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1369ش؛ شاکر هادی شکر، الحیوان فی الادب العربی، بیروت 1405/1985؛ عبدالرحمان شرفکندی، فرهنگ کردی ـ فارسی = هه نبانه بورینه، تهران 1369ش؛ شهمردان‌بن ابی‌الخیر، نزهت‌نامه علائی، چاپ فرهنگ جهانپور، تهران 1362ش؛ شیخعلی گیلانی، تاریخ مازندران، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1352ش؛ علی‌بن سهل طبری، فردوس‌الحکمة فی‌الطب، چاپ محمدزبیر صدیقی، برلین 1928؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ (بیروت)؛ محمدبن محمود طوسی، عجایب‌المخلوقات، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1345ش؛ رضا عبداللهی، تاریخ تاریخ در ایران، تهران 1375ش؛ منیژه عبداللهی، فرهنگ‌نامه جانوران در ادب پارسی برپایه واژه‌شناسی، اساطیر، باورها، زیباشناسی و...، تهران 1381ش؛ علیمردان عسکری عالم، فرهنگ واژگان: لکی به فارسی، خرّم‌آباد 1384ش؛ محمدبن محمد غزالی، کیمیای سعادت، ج 1، چاپ احمد آرام، ]تهران[ 1370ش؛ علی‌بن جولوغ فرخی سیستانی، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران 1371ش؛ فرهنگ واژگان تبری: باهمانندهای مازندرانی، استاربادی، گیلی، قصرانی، زیرنظر جهانگیر نصری اشرفی، تهران: احیاء کتاب، 1381ش؛ بهرام فره‌وشی، فرهنگ فارسی به پهلوی، تهران 1358ش؛ اسکندر فیروز، حیات‌وحش ایران: مهره‌داران، تهران 1378ش؛ زکریابن محمد قزوینی، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات (تحریر فارسی)، چاپ نصراللّه سبوحی، ]تهران [1361ش؛ محمودبن حسین کشاجم، المصاید و المطارد، چاپ محمد اسعد طلس، بغداد ?] 1954[؛ عبدالحی‌بن ضحاک گردیزی، زین‌الاخبار، چاپ عبدالحی حبیبی، چاپ افست تهران 1347ش؛ مجلسی؛ یوسف مرادی، طاق‌بستان، تهران 1383ش؛ منظومه درخت‌آسوریگ، متن پهلوی، آوانوشت، ترجمه فارسی، فهرست واژه‌ها و یادداشتها از ماهیار نوابی، تهران : بنیاد فرهنگ ایران، 1346ش؛ احمدبن قوص منوچهری، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران 1347ش؛ ناصرخسرو، دیوان، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران ?]1365ش[؛ همو، سفرنامه حکیم ناصرخسرو قبادیانی‌مروزی، چاپ محمد دبیرسیاقی،تهران 1363ش؛ جیمز هاکس، قاموس کتاب مقدس، بیروت 1928، چاپ افست تهران 1349ش؛ پاول هرن، اساس اشتقاق فارسی، ]با توضیحات یوهان هاینریش هوبشمان[، ترجمه جلال خالقی‌مطلق، تهران1356ش؛ احمدرضا یاوری، مقدمه‌ای بر شناخت کشاورزی سنتی ایران، تهران 1359ش؛Animal sciences, ed. Allan B. Cobb, New York: Macmillan Reference USA, 2002; Aristoteles, Maqa(la tamil `alashta( fus(u(l min Kita(b al-H(ayawa(n li-Arist(u(, vol.2, ed. and tr. J. N. Mattock, Cambridge 1966; EI2, s.v. inzKh"((r" (by F. Vir(); Bernhard Grzimek, Grzimek's animal life encyclopedia, Detroit 2003-2004; Fred A. Harrington, A guide to the mammals of Iran, Tehran 1977; T. Richard Houpt and Katherine Albro Houpt, "Behavior: Feeding", in Encyclopedia of animal science, ed. Wilson G. Pond and Alan W. Bell, New York: Marcel Dekker, 2005; Magill's encyclopedia of science: animal life, ed. Carl W. Hoagstrom, Pasadena, Calif.: Salem Press, 2002; Jean-Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, introduction et notes de St
نظر شما
مولفان
محمد صدر , صادق نقیبی و گروه فقه و حقوق ,
گروه
رده موضوعی
جلد 16
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده