الباقر امام محمدبن علی علیه السلام

معرف

ابوجعفر محمّد بن‌علی‌بن‌ الحسین‌بن‌ علی‌بن‌ ابی‌طالب‌ علیهم‌السّلام‌، امام‌ پنجم‌ از ائمّة‌ اثناعشر و یکی‌ از چهارده‌ معصوم‌

متن

الباقر، امام محمدبنعلی علیهالسّلام، ابوجعفر محمّد بنعلیبن الحسینبن علیبن ابیطالب علیهمالسّلام، امام پنجم از ائمّة اثناعشر و یکی از چهارده معصوم. راویان و محدثان شیعه غالباً با کنیة ابوجعفر از آن حضرت یاد کردهاند. برای تمایز احادیث منقول از امام نهم، حضرت محمّدبنعلیالجواد علیهالسّلام، که او نیز کنیة ابوجعفر داشته است، از روایات امام باقر علیهالسّلام، لفظ «ثانی» را به کنیة امام نهم افزودهاند (مامقانی، ج ۱، ص ۱۸۸). لقب مشهورشان «باقر» است (رجوع کنید به دنبالة مقاله)، امّا القاب دیگری چون «هادی» و «شاکر» هم داشتهاند (اربلی، ج ۲، ص ۳۲۹). نقش انگشتری ایشان نیز، به روایت ابنعساکر (ص ۱۴۱)، «اَلْقُوَّةُ للّهِ جمیعاً» بوده است.نَسَب . حضرت باقر علیهالسّلام از سوی پدر، نوة امام حسین علیهالسّلام و از سوی مادر، نوة امام حسن علیهالسّلام است. مادرشان فاطمه دختر امام حسن علیهالسّلام بود، ازینرو در حقّ او گفتهاند: علویی بود که از دو سوی علوی بود و فاطمیی بود که از دو سوی فاطمی بود (ابنشهر آشوب، ج ۴، ص ۲۰۸). فاطمه بنتالحسن، که به امّعبداللّه (یا امّعبد، یا امّحسن) شهرت داشت، بانویی جلیلالقدر بود و از حضرت صادق علیهالسّلام دربارة او نقل شده است که «او صدّیقه بود و در آلحسن زنی چون او نبوده است» (کلینی، ج ۱، ص ۴۶۹).برخی از متأخّران چون سبط ابنجوزی (متوفی ۶۴۵؛ ص ۳۰۲) و ابنخلّکان (متوفّی ۶۸۱؛ ج ۳، ص ۳۱۴) مادر امام پنجم را دختر حسن مثنّی * و نوه امام مجتبی علیهالسّلام دانستهاند. این قول صحیح نیست، زیرا مورّخان قرن سوّم و از جمله یعقوبی (ج ۲، ص ۳۰۵؛ بلاذری، ج ۱، ص ۱۴۷) و نیز علوی عمری، نَسبشناس قرن پنجم (ص ۲۰)، تصریح کردهاند که او دختر امام مجتبی علیهالسّلام بوده است. اِرْبِلی (ج ۲، ص ۳۳۲) نیز به نقل از حافظ عبدالعزیز جُنابذی (متوفّی ۶۱۱)، مادر امّعبداللّه را امّفَرْوه دختر قاسمبنمحمّدابیبکر (متولّد ۳۷) دانسته، که اشتباه است. زیرا به تصریح علما، از جمله شیخ مفید (ج ۲، ص ۱۷۶؛ ذهبی ۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ج ۴، ص ۴۰۶) امّفروه همسر امام باقر علیهالسّلام بوده است. منشأ این اشتباه خطایی است که در کتابت و نقل رخ داده و بر اثر حذف شدن قسمتی از روایت، عبارت راجع به فرزندان امام باقر علیهالسّلام (یعنی امام صادق علیهالسّلام و عبداللّهبنمحمّد) بخطا به مادر آن حضرت نسبت داده شده است. این اشتباه عیناً در بحارالانوار (ج ۴۶، ص ۲۱۸) تکرار شده است، ولی عبارت درست و کامل را ابنسعد (ج ۵، ص ۲۳۵) و ابنجوزی (ج ۲، ص ۱۰۸) آوردهاند. اربلی، نیز عبارت ابنجوزی را در صفحات بعد (ج ۲، ص ۳۵۹) نقل کرده است.

تولد و وفات . همه منابع محل تولد آن حضرت را مدینه نوشته، ولی در سال ولادتشان اختلاف دارند. بیشتر منابع شیعی تولد آن حضرت را در ۵۷ هجری دانستهاند (کلینی، ج ۱، ص ۴۶۹؛ اربلی، ج ۲، ص ۳۲۹؛ مفید ج ۲، ص ۱۵۸؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۱۲ـ۲۱۹، بیشتر اقوال را آورده است)، و برخی از مورخان اهل سنت نیز بر این قولاند (ابنخلّکان، ج ۳، ص ۳۱۴)، امّا عدّهای سال ۵۶ را ذکر کردهاند (ابنعماد، ج ۱، ص ۱۴۹؛ ذهبی، ۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ج ۴، ص ۴۰۱؛ صفدی، ج ۴، ص ۱۰۲). در روز تولد ایشان نیز اختلاف است. شیخطوسی (۱۴۱۱، ص ۸۰۱)؛ فضلبنحسن طبرسی (ص ۲۵۹) و دیگران (مجلسی، همانجا) روز ولادت آن حضرت را روز جمعه اول ماه رجب و به گفتة طبرسی بعضی تولّد ایشان را در سوم صفر میدانند. از معاصران نیز، سیدمحسن امین (ج ۱، ص ۶۵۰) و حاجشیخ عباس قمی (ج ۲، ص ۹۶) آن را سوم صفر یا اول رجب؛ و از اهل سنّت، ابنخلّکان (همانجا) سوم صفر ضبط کردهاند.تاریخ رحلت امام باقر علیهالسّلام را با اختلاف پنج سال، از ۱۱۳ تا ۱۱۸، ذکر کردهاند. ابنسعد (ج ۵، ص ۲۳۸) نخست با نقل خبری از استاد خود واقِدی تاریخ رحلت آن حضرت را سال ۱۱۷ و مدت عمرشان را ۷۳ سال ذکر میکند، سپس میگوید که رحلت ایشان را در ۱۱۸ و ۱۱۴ هم دانستهاند. ابناثیر (ج ۵، ص ۱۸۰) نیز عمر حضرت باقر علیهالسّلام را ۷۳ سال ثبت کرده و ۵۸ سال را نیز نسبت داده است. امّا بیشتر مورخان شیعی و سنی وفات آن حضرت را در ۱۱۴ و اکثر سیرهنویسان شیعه عمر وی را ۵۷ سال دانستهاند (ابنعماد، همانجا؛ ذهبی، همانجا؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۱۲ـ۲۱۹ و منابع دیگر). به هر حال، ۷۳ سال یقیناً نادرست است، زیرا در آن صورت باید در سال ۴۴ متولد شده باشند. امّا چون عموم مورخان تولّد پدرش علیبنحسین علیهالسّلام را در سال ۳۸ نوشتهاند و بنابر این در سال ۴۴ آن حضرت بیش از شش سال نداشته است، امکان تولّد حضرت باقر علیهالسّلام در سال ۴۴ منتفی است. یعقوبی (ج ۲، ص ۳۲۰) هر چند وفات حضرت باقر علیهالسّلام را به سال ۱۱۷ میداند، میگوید که وی ۵۸ سال عمر کرده و در واقعة عاشورا چهار ساله بوده است. امّا چون واقعة عاشورا در سال ۶۱ هجری بوده، وفات آن حضرت سال ۱۱۴ میشود نه ۱۱۷. به نظر میرسد که چون مورخان اهل سنّت، ولادت را سال ۵۶ و وفات را ۱۱۴ ثبت کردهاند، باید عمر امام باقر علیهالسّلام را ۵۸ سال بدانند؛ در حالی که ابنعماد، صفدی و ذهبی ۵۶ نوشتهاند.در ماه و روز رحلت آن حضرت نیز اختلاف است و آن را در ربیعالاوّل و هفتم ذیالحجه و ربیعالا´خر گفتهاند (مجلسی، همانجا؛ امین، ج ۱، ص ۶۵۰؛ قمی، ج ۲، ص ۱۳۵). برخی از مورخان، از جمله ابنخلّکان (ج ۳، ص ۳۱۴) و صفدی (ج ۴، ص ۱۰۳) محل وفات او را دهکدهای به نام حُمَیْمَة واقع در منطقة شراة بین راه مدینه به دمشق (ابنخلّکان، ج ۲، ص ۴۴۰) دانستهاند. در بارة محل دفن آن حضرت، گورستان بقیع در مدینه، اختلافی دیده نمیشود.در روایت ابوبصیر از حضرت صادق علیهالسّلام که کلینی (ج ۱، ص ۴۷۲) و بهنقل از او مجلسی (۱۴۵۳، ج ۴۶، ص ۲۱۷) آورده است، آن حضرت میفرماید که پدرم به سال ۱۱۴ وفات یافت و پس از پدر نوزده سال و دو ماه زنده بود. چون رحلت امام سجاد علیهالسّلام را بیشتر مورخان در محرم نوشتهاند، ظاهراً رحلت امام باقر علیهالسّلام در ربیعالاول بوده است. ولی از ظاهر تعبیرِ بیشترِ مورخان و صریح عبارت شهید اوّل (مجلسی، همانجا، به نقل از الدّروس ) و قمی (همانجا) برمیآید که هفتم ذیالحجه را برگزیدهاند.

سوانح حیات . بنابر اشهر اقوال، تولد امام باقر علیهالسّلام در سال ۵۷ و وفات آن حضرت در ۱۱۴ است و مدت عمر او ۵۷ سال و مدت امامتش ۱۹ یا ۲۰ سال (محرّم ۹۴ تا ربیعالاوّل یا ذیالحجه ۱۱۴)است. چهارسال از حیات جدّ خود امامحسین علیهالسّلام و ۳۷ سال از زندگی پدر خود حضرتعلیبنحسین علیهالسّلام را درک کرد و دوران زندگیش با حکومت ده تن از خلفای اموی (از معاویةبنابیسفیان تا هشامبنعبدالملک) و ایام امامتش با حکومت پنج تن از ایشان ـ ولیدبنعبدالملک (متوفی ۹۶) و سلیمانبنعبدالملک (متوفی ۹۹) و عمربن عبدالعزیز (متوفی ۱۰۱) و یزیدبنعبدالملک (متوفی ۱۰۵) و هشامبنعبدالملک (متوفی ۱۲۵) مقارن بود. پس اینکه بعضی از جمله ابنشهر آشوب (ج ۴، ص ۲۱۰) و مجلسی به نقل از او در بحارالانوار (ج ۴۶، ص ۲۱۶)، سالهای امامت او را تا زمان خلافت ولیدبنیزیدبنعبدالملک (مقتول ۱۲۶) و یزیدبنولیدبن عبدالملک (متوفی ۱۲۶) و برادرش ابراهیمبنولید (مخلوع در ۱۲۷) بسط دادهاند، اشتباه کردهاند (امین، همانجا). مسعودی (ج ۳، ص ۲۳۲) ضمن آنکه وفات امامباقر علیهالسّلام را به دوران حکومت ولیدبنیزید نسبت داده، گفته است که بعضی وفات ایشان را در روزگار یزیدبنعبدالملک دانستهاند.بنابر آنچه از منابع معتبر به دست میآید، دوران زندگی امام پنجم بیشتر در شهر مدینه به نشر معارف دینی و ارشاد شیعیان و تربیت شاگردان گذشت. به روایت کلینی (ج ۱، ص ۴۷۱ـ۴۷۲ و به نقل از او مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۳۰۶ـ۳۲۰)، یک بار در دوران هشامبنعبدالملک (حک : ۱۰۵ـ۱۲۵) آن حضرت و فرزندش امام صادق علیهالسّلام از مدینه به شام احضار شدند. این ماجرا بعد از مراسم حجّ، که هشام و امام باقر علیهالسّلام هر دو در آن حضور داشتند، روی داده و ظاهراً قصد هشام از این کار ارعاب امام بوده است. بیهقی (ج ۲، ص ۲۳۲ـ۲۳۶) به نقل از کسایی و نقلِ او از هارون خلیفة عباسی، سفر دیگر آن حضرت را به شام به دعوت عبدالملک مروان (حک : ۶۵ـ۸۶) گزارش کرده که البته پیش از دوران امامت او بوده است. (در بارة این دو سفر و آنچه میان امام و خلفای اموی گذشت رجوع کنید به دنبالة مقاله) ابنعساکر (ص ۱۲۷ـ۱۲۸) نیز دعوت عمربنعبدالعزیز (حک : ۹۹ـ۱۰۱) از ایشان را به شام، به منظور رایزنی برخی از مسائل دانسته است. به گفتة او، عمربن عبدالعزیز به فقها علاقة فراوان داشت و آنان را نزد خود دعوت میکرد که از جملة ایشان امام باقر علیهالسّلام بود.

فرزندان . ابنسعد (ج ۵، ص ۲۳۵ـ۲۳۶) فرزندان حضرت باقر علیهالسّلام را چهار پسر و دو دختر نوشته است. مفید و طبرسی پنج پسر و دو دختر به این شرح نوشتهاند: ابوعبداللّه جعفر (امام صادق علیهالسّلام) و عبداللّه (ابنشهرآشوب، ج ۴، ص ۲۱۰، به اشتباه او را عبداللّه افطح خوانده است) که مادر این دو اُمّفَروه دختر قاسمبنمحمّدبنابیبکر بود؛ ابراهیم و عبیداللّه که در کودکی درگذشتند و مادرشان امّحکیم دختر اُسید (اسد و سیّد هم ثبت شده است) بنمغیرة الثّقفی بود؛ علی و زینب و امّسلَمه که مادرهایشان کنیز بودهاند. اِرْبلی ضمن نقل کامل سخن مفید، از ابنطلحة شافعی روایت کرده است که او فرزندان امام را سه پسر و یک دختر دانسته است (ج ۲، ص ۳۳۱). علوی عمری (ص ۹۴) فرزندان امام را سه دختر و شش پسر ذکر کرده، اما سوّمین دختر را نام نبرده و نام پسر ششم را، که با ابراهیم و عبیداللّه از یک مادر بوده، زید نوشته است. نسل ایشان، همچنانکه علوی عمری (ص ۹۴) نیز یادآوری کرده، فقط از فرزند برومندش امام صادق علیهالسّلام باقی ماند.

شمایل و سیره . امام باقر علیهالسّلام میانه بالا و گندمگون و لاغرمیان بود. پوستی شاداب و نرم و مویی مجعّد داشت. صدایش نیکو بود و بر گونهاش خالی دیده میشد (ابنشهر آشوب، ج ۴، ص ۲۱۰). محمّدبنمنکدر ایشان را تنومند وصف کرده است (مفید، ج ۲، ص ۱۶۱). در منابع شیعی روایاتی نقل شده است که بر طبق آنها امام باقر علیهالسّلام از پوشیدن لباس خوب و پاکیزه و تهیّة غذاهای خوب در خانه دریغ نداشت و خصوصاً برای رعایت حال برخی از افراد خانه این کار را لازم میدید (کلینی، ج ۶، ص ۲۸۰، ۴۴۶، ۴۴۸). این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که در روزگار ایشان برخی گرایشهای ترک دنیا پیدا شده بود. و شاید به همین دلیل است که این موضوع در منابع نقل شده است. امام با آنکه از مرتبتبلند اجتماعی برخوردار بود و به گفتة ذهَبی (۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ج ۴، ص ۴۰۲) سروَری و دانش و رفتار صحیح را یکجا جمع کرده بود، شخصاً در گرمای حجاز در مزرعه کار میکرد و انگیزة این کار را اطاعت خدا و بینیاز شدن خود و خانوادهاش از مردم میدانست (مفید، ج ۲، ص ۱۶۲). از امام صادق علیهالسّلام روایت شده است که فرمود پدرم از سایر افراد خاندان خود درآمد کمتری داشت، ولی هزینة زندگی او از همه بیشتر بود (مجلسی ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۹۴). آمد و شد خویشانش او را دلگیر نمیکرد و از آنان با خوراکهای خوب پذیرایی میکرد و جامههای نیکو و مال نقد میبخشید (همان، ج ۴۶، ص ۲۹۰ـ ۲۹۱). این روش را با دیگران نیز بهکار میگرفت و هرگز از بخشش به برادران و متقاضیان و کسانی که به امیدی نزد وی آمده بودند، دریغ نمیکرد (همان، ج ۴۶، ص ۲۸۸). همچنین خدمتکاران خود را در کارهای دشوار، یاری میکرد (همان، ج ۴۶، ص ۳۰۳). هرگاه میخواست به سائلی کمک مالی کند او را «یا سائل» نمیخواند، بلکه «یا عبداللّه» (ای بندة خدا) میگفت (ابنقتیبه، ج ۲، ص ۲۰۸).امام باقر علیهالسّلام را از زاهدان بزرگ عالم اسلام خواندهاند. ابونعیم با عبارت «الحاضرُالذّاکر، الخاشعُ الصّابر» از ایشان یاد کرده است (ج ۳، ص ۱۸۰). عطّار کتاب تذکرةالاولیاء (ج ۲، ص ۳۳۹) خود را با یاد این امام خاتمه داده و، به پیروی از هُجویری (ص ۹۲ـ۹۳)، از آن حضرت به «برهان ارباب مشاهدت» و «امام اولاد نبی» و «گزیدة نسل علی» تعبیر کرده است. علاوه بر زهد عملی، بیانات آن حضرت در تفسیر الفاظی چون عبادت، محبّت، غنا، تقوا، توکّل و دنیا راهگشای کسانی بوده که دین را از وجهة معنوی و عرفانی مینگریستهاند. به گفتة ابنحجر هیتمی (ص ۲۰۱) امام باقر علیهالسّلام در ترسیم مقامات عارفان و بیان حقایق عرفانی سخنانی دارد که زبان از وصف آن عاجز است. کلینی از امام صادق علیهالسّلام نقل کرده است که فرمود پدرم همواره ذکر خدا میگفت و افراد خانوادة خود را هم به این کار سفارش میکرد (کلینی، ج ۲، ص ۴۹۹؛ مجلسی ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۹۷ به نقل از کلینی). در سفر حجّ او را دیدند که غسل کرد و با پای برهنه وارد منطقة حرم شد، چون به مسجدالحرام رسید، به کعبه نگریست و با صدای بلند گریه کرد. آنگاه طواف کرد و بعد از نماز سر به سجده نهاد، هنگامی که سر از زمین برداشت محلّ سجده از بسیاریِ اشک مرطوب شده بود (اربلی، ج ۲، ص ۳۲۹؛ مجلسی ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۹۹ـ۳۰۰). در برابر مصائب تسلیم بود و همواره میترسید که مبادا نعمتهای خدا را ناسپاسی کرده باشد. زمانی یکی از افراد خانوادة او بیمار شد و سپس درگذشت. امام که از بیماری او ناراحت بود، بعد از مرگ وی هرگز اظهار جزع نکرد و فرمود: آنچه را دوست میداریم از خدا میخواهیم، امّا وقتی آنچه برای ما ناگوار است روی دهد، نسبت به آنچه خدا برای ما پسندیده است، مخالفت نمیکنیم (ابنعساکر، ص ۱۶۱؛ ابنقتیبه، ج ۳، ص ۵۷).آن حضرت در برابر دوستان فروتنی میکرد و بدزبانی افراد را نادیده میانگاشت (ابنشهر آشوب، ج ۴، ص ۲۰۷). ذهبی (۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ج ۴، ص ۴۰۳) نقل کرده است که امام باقر علیهالسّلام در شبانهروز صد و پنجاه رکعت نماز میگزارد، و از امام صادق علیهالسّلام روایت شده است که پدرش را بنا بر وصیّتِ خود او، در جامهای که هنگام نماز بر تن میکرد به خاک سپردند (ابنسعد، ج ۵، ص ۲۳۷ـ۲۳۸؛ مجلسی ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۲۰ به نقل از الکافی ).

مقام علمی . همة مؤلّفان در ادیان شیعه و سنّی سبب ملقب شدن آن حضرت را به «باقر» دانش فراوان او دانستهاند؛ و غالباً این نامگذاری را از پیامبر اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم میدانند که جابربن عبداللّه انصاری از آن حضرت نقل کرده است. ابنقتیبه (ج ۱، ص ۲۱۲) بهمناسبت نقل دیدار زیدبنعلی بنحسین با هشامبنعبدالملک و اعتراض او به هشام به سبب تعبیر توهینآمیز وی نسبت به امام باقر علیهالسّلام، از زید نقل میکند که لقب باقر را پیامبر صلّیاللّهوآلهوسلّم بر محمّدبنعلی نهاد. سپس زید از جابربنعبداللّه نقل کرده که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم از عمر طولانی جابر تا نایل شدن به دیدار فرزندشان «باقر» خبر داده و از او خواسته بود که چون آن فرزند را دید سلام پیامبر را به او برساند. در این روایت از زبان پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم وجه این نامگذاری نقل شده است: یَبْقَرُ الْعِلْمَ بَقْراً (علم را به کمال و تمام میشکافد). ابنبابویه (ج ۱، ص ۲۳۳) نیز همین روایت جابر را با اندکی تفاوت با سند از جابربنیزید جعفی آورده که جابربنیزید این توضیح را افزوده بوده است: لاِ نّه بَقَرَالْعِلْمَ، أی شَقَّهُ شَقّاً (زیرا او علم را شکافت). شیخمفید نیز این روایت را آورده است.ابنعماد (ج ۱، ص ۱۴۹) آن حضرت را از فقهای مدینه برشمرده که به سبب دانش فراوان و شناختن ریشه و درون آن، او را باقر خواندهاند. ابنخلّکان (ج ۳، ص ۳۱۴)، صَفَدی (ج ۴، ص ۱۰۲) و ذهبی (۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ج ۴، ص ۴۰۲) نیز همین توضیح را آوردهاند. ابنمنظور نیز ذیل مادّة «بقر» گفته است که به محمّدبن علیّبنحسین، رضواناللّه علیهم، از آنرو باقر گفته میشد که علم را میشکافت و ریشة آن را شناخته بود و فروع آن را استنباط میکرد و در دانش «تبقّر» مینمود. سپس میگوید: «تبقّر» به معنای توسعة در دانش و مال آمده است. مرتضی زَبیدی نیز ذیل مادة «بقر» روایت جابر را از پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم در بارة آن حضرت نقل کرده است. زمان امام باقر علیهالسّلام، یعنی دهههای آخر قرن اوّل و دهههای اوّل و دوم قرن دوم هجری، زمان ظهور فقهای بزرگ مخصوصاً در مدینه بود. در این دوران، مسلمانان که از فتوحات خارجی و جنگهای داخلی تا حدودی فراغت یافته بودند (و فقط خوارج و برخی شورشیان، خراسان و مناطقی دیگر را در ناآرامی نگاه داشته بودند رجوع کنید به خوارج * ) از اطراف و اکناف سرزمینهای اسلامی برای فراگرفتن احکام الهی و فقه اسلامی به مدینه، که شهر حضرت رسول صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم و اصحاب و تابعان ایشان بود، روی مینهادند. فقها و محدّثان بزرگی از جمله سعیدبنمسیّب (متوفّی ۹۴)، عروةبنزبیر (متوفّی ۹۴)، خارجةبنزیدبنثابت (متوفّی ۹۹)، ربیعةالرأی (متوفّی ۱۳۶)، سفیانبنعُیَیْنه و محمّدبنشهاب زُهْری (متوفّی ۱۲۴) در این شهر جمع بودند. بخصوص که منع کتابت حدیث در زمان عمربنعبدالعزیز لغو شده بود (عسکری، ج ۲، ص ۴۴).در این دورانِ شکوفایی فقه و حدیث بود که دانش و معرفت امام باقر علیهالسّلام و نیز فرزند او امام صادق علیهالسّلام، بر همگان آشکار شد و اصول و مبانی کلام و فقه و سایر معارف دینی شیعه، که این دو امام بیش از همه مبیّن آن بودند، تدوین و توسّط راویان و شاگردان ایشان به عالم پراکنده شد. بسیاری از مجتهدان و مؤسّسان مذاهب فقهیِ دیگر از این دو امام فیض بردهاند و به همین جهت، رایج شدن لقب «باقر» برای امام پنجم، که لقبی کاملاً علمی است، بسیار پر معنی است. نسایی از محدّثان بزرگ اهل سنّت آن حضرت را از «فقهای بزرگ تابعین» در مدینه شمرده است (ذهبی، ج ۴، ۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ص ۴۰۳) و به گفتة او، همة حافظان حدیث در استناد و احتجاج به قول آن حضرت اتّفاق دارند. ذهبی (همان، ج ۴، ص ۴۰۲) او را جامع مقام علم و عمل و بزرگی و شایستة مقام خلافت دانسته است. شیخ مفید (ج ۲، ص ۱۵۷) در بارة جایگاه علمی آن حضرت مینویسد که بازماندگان صحابه و بزرگان تابعان و رؤسای فقهای مسلمانان از آن حضرت در مسایل دینی روایت کردهاند. به نوشتة او، امام اخبار پیشینیان و پیامبران را روایت میکرد. مردم از او در باب مغازی و سیرت و سنّت رسول صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم حدیث میآموختند و در مناسک حجّ، که از پیامبر نقل میکرد، بر او اعتماد داشتند و از ایشان تفسیر قرآن برمینوشتند. از عبداللّهبنعطاء مکّی نقل شده است که دانشمندان را در هیچ مجلسی کوچکتر از آن ندیدهام که در محضر ابوجعفر دیدهام؛ حکمبن عُتَیبْه (از فقهای بزرگ کوفه، متوفی ۱۱۵ رجوع کنید به ذهبی، ۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ج ۵ ، ص ۲۰۸ـ۲۱۳) را در پیشگاه او به سان شاگردی نزد استاد دیدم (ابونَعیم، ج ۳، ص ۱۸۶؛ ابنعساکر، ص ۱۴۲؛ مفید، ج ۲، ص ۱۰۶). سبط ابنجوزی (ص ۳۰۲) این مطلب را به عطا نسبت داده که ظاهراً خطا در نقل یا در کتابت است. سید محسن امین (ج ۱، ص ۶۵۱) نیز این اختلاف را یادآوری کرده است.ابونعیم، ذهبی و ابن شهرآشوب شماری از محدّثان و فقها را به عنوان راویان امام باقر علیهالسّلام نام بردهاند، که از آن جملهاند: اوزاعی * (متوفّی ۱۵۱)، أعْمش * (متوفّی ۱۴۴)، ابنجُرَیْج (متوفّی حدود ۱۵۰)، عطاءبنابی رَباح (متوفی ۱۱۴ یا ۱۱۵)، حجّاجبنأرطاة، ربیعة الرأی، عَمرو بن دینار (متوفّی ۱۲۶)، محمّدبنشهاب زُهْری * ، جابربنعبداللّه انصاری (متوفّی ۷۸)، ابواسحاق سبیعی * (متوفّی ۱۲۷)، عبدالرحمنبن کیسان الاعرج، ابوبکر لیثبنسُلیَم کوفی (متوفّی ۱۳۸ یا ۱۴۳) و ابوحنیفه * نُعمان بن ثابت (متوفّی ۱۵۰). بنابراین، عبارتِ ابنسعد (ج ۵، ص ۲۳۸) که ضمن اذعان به مقام علمی امامباقر علیهالسّلام (و کانَ ثِقَةٌ کثیرَالْعِلْمِ)، گفته است: راویان آن حضرت کسانی نیستند که مقبولیّت داشته باشند (لَیْسَ یَرْوی عَنْهُ مَْن یُحْتَجُّ بِهِ)، قابل تأمّل و شگفتانگیز است (رجوع کنید به دنبالة مقاله).در کتابهای رجالی شیعه نامهای راویان امامباقر علیهالسّلام ثبت شده و از جمله شیخطوسی (۱۳۸۰، ص ۱۰۲ـ۱۴۲) آنها را بر اساس حروف تهجّی ذکر کرده که بالغ بر ۴۶۶ تن میشود. البتّه باتتبّع در اسانید روایات، ممکن است بر شماری بیش از این دست یافت، همچنانکه احتمال دارد برخی از این نامها به اصحاب امامجواد علیهالسّلام برمیگردد. برخی از راویان آن حضرت، مانند جابربن * یزید جُعفی، عبداللّه * بنعطاء مکّی و ابان * بنتَغْلِب از نظر محدّثان اهل سنّت نیز محترم بودهاند. در این میان، یاران و پروردگان خاصّ مکتب امامباقر علیهالسّلام که ناشر و مبیّن آراء و اقوال آن حضرت بودهاند، جایگاه ویژهای دارند. از معروفترین آنان علاوه بر جابربنیزید و ابانبنتغلب، میتوان از کسانی چون ابوحمزة ثمالی، حُمرانبناَعْیَن، محمّدبنمسلم ثَّقفی، زُرارةبن اَعْین، معروفبنخرّبوذ، بُرَیْد العِجْلی، ابوبصیر اسدی و فُضیلبنیَسار نیز نام برد. به ابوحمزة ثمالی کتابهایی در حدیث و تفسیر نسبت داده شده و گروهی از بزرگان اهل سنّت از او اخذ حدیث کردهاند. جابربنیزید که به گفتة خود فقط ۰۰۰ ، ۷۰ حدیث از امامباقر علیهالسّلام فراگرفته بود (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۳۴۰) از آن حضرت غالباً با عنوان «وصّیالاوصیاء و وارث علمالانبیاء» یاد میکرد (اربلی، ج ۲، ص ۳۳۷، به نقل از مفید). همچنین از محمّدبنمسلم روایت شده که از امامباقر علیهالسّلام در بارة ۰۰۰ ، ۳۰ مطلب سؤال کردم (کشّی، ص ۱۶۳ و ۱۶۷؛ مجلسی،۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۳۲۸). در میان عالمان شیعه شش نفر اخیر از داناترین دست پروردگان امامباقر علیهالسّلام و فرزندش، حضرت صادق علیهالسّلام شناخته شدهاند و زُراره برترین آنهاست (کشّی، ص ۲۳۸). از آنها و دوازده تن دیگر اصطلاحاً بهعنوان اصحاب اجماع * یاد میشود.مطالب منقول از امامباقر علیهالسّلام در صحاح و سنن اهل سنّت اندک است (ذهبی، ۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ج ۴، ص ۴۰۲)؛ مثلاً بخاری فقط سه حدیث در باب غسل را از آن حضرت نقل کرده که از جابربنعبداللّه روایت کرده بودهاند (بخاری، ج ۱، ص ۶۸ و ۶۹). امّا در متون حدیثی و فقهی شیعه، اعمّ از امامیّه و اسماعیلیه (مثلاً دعائم الاسلام قاضی نعمان)، بالاترین رقم حدیث به این امام و فرزندش اختصاص دارد. علّت اصلی کم بودن احادیث امامباقر علیهالسّلام، و بهطور کلی امامان شیعه در کتابهای اهل سنّت، چند چیز است. از جمله بیشتر راویان این احادیث، شیعیان، و به تعبیر اهل سنّت رافضیان، بودهاند؛ و حال آنکه بهنقل روایت از قول رافضه، اعتراض و آن را منع کردهاند (ابنحجر عسقلانی، ج ۱، ص ۱۰ـ۱۲). دیگر اینکه امامباقر علیهالسّلام بسیاری از مطالب دینی و احکام فقهی را بیآنکه به صورت حدیث به پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم نسبت دهد، بیان میکرده است، و این از نظر شیعیان کاملاً پذیرفته است. زیرا امامباقر علیّهالسلام را امام معصوم و جانشین پیامبر میدانند که دانش او به واسطة پدرانش به پیامبر میرسیده است. حتّی بنا بر یک روایت (مفید، ج ۲، ص ۱۶۷؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۸۸) آن حضرت گفته است که من همة آنچه را که میگویم به واسطه پدرانم از حضرت پیامبر اکرم صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم روایت میکنم که ایشان آن را از فرشتة وحی و او آن را از خدا دریافت کرده است. امّا نویسندگان کتب حدیث اهل سنّت فقط منقولاتِ از پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم صحابه را نقل میکردهاند و بالتَّبَع منقولاتشان از امامان شیعه بسیار اندک بوده است.گفتنی است که تعداد زیادی روایت نیز از امامباقر علیهالسّلام نقل شده که ایشان به واسطة پدرانش از پیامبر نقل کرده است. روایات منقول از امامباقر علیهالسّلام در کتب اهل سنّت غالباً از این دست است. مثلاً احمدبنحنبل در، قسمت راجع به علیبنابیطالب (ج ۱، ص ۷۵ـ۱۶۰)، هفت حدیث نقل کرده که امام پنج تای آنها را از پدران خود و دو تا را از محمّدبنحنفیّه روایت میکند (ج ۱، ص ۷۷ـ۸۰، ۹۰، ۱۰۱ و ۱۰۳). همچنین حاکم نیشابوری از ایشان دَه حدیث نقل کرده که هفت مورد آن را به واسطة پدران خود روایت کرده است (ج ۲، ص ۲۲، ۴۲۸، ۵۸۸؛ ج ۳، ص ۱۴۴، ۱۶۳، ۱۷۳، ۵۱۶، ۵۶۸؛ ج ۴، ص ۲۲، ۳۴۵). البتّه در برخی از کتابهای اهل سنّت نام کسانی چون ابنعبّاس، ابوسعید خُدری، سعیدبنمسیّب و جابربنعبداللّه انصاری (از جمله رجوع کنید به ابونعیم، ج ۳، ص ۱۸۸) بهعنوان مشایخ حدیثی امامباقر علیهالسّلام ذکر شده و نشان میدهد که امام از آنها نقل حدیث کرده است، امّا محقّقان امامیّه بر اساس این اعتقاد که امامان شیعه علوم خود را فقط از طریق منابع وحیانی کسب میکردهاند، توضیح دادهاند که نقل امام از این افراد، بر فرض صحّت، بنا بر مصالحی بوده است (امین، ج ۱، ص ۶۵۶). بنابر بررسی ذهبی (۱۳۹۲، ج ۳، ص ۷۹ـ۸۰) در صحاح ستّه، امامباقر علیهالسّلام بجز پدرش امام سجّاد علیهالسّلام فقط از عبداللّهبنعمر و جابرانصاری روایت کرده است. با اینهمه به کم نقل شدن احادیث روایت شده از امامباقر علیهالسّلام و دیگر امامان اهلبیت پیامبرصلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم در کتب صحاح و سُنن اهل سنّت، انتقاد شده است.آنچه از امامباقر علیهالسّلام روایت شده در همة زمینههای علوم اسلامی است، اعمّ از تفسیر و علوم قرآنی، فقه، کلام، اخلاق، تاریخ، سیره و مسائل نظام آفرینش که گاهی برخی از شاگردان آن حضرت آنها را بهصورت کتاب مستقلّی تدوین کردهاند. ابنندیم (ص ۳۶) کتابی را در تفسیر به امامباقر علیهالسّلام نسبت میدهد که ابوالجارود از او و ابوبصیر * اسدی از ابوالجارود روایت کرده است. این تفسیر در کتب رجال و حدیث بیشتر به تفسیر ابوالجارود مشهور است، ولی چنانچه نجاشی (ص ۱۷۰) نیز تصریح کرده، از امامباقر علیهالسّلام روایت شده است. آقابزرگ طهرانی (ج ۴، ص ۲۵۱، ۳۰۳) احتمال داده که این تفسیر، املاء امام بر ابوالجارود بوده است. اعتماد بزرگانی از محدّثان و دانشمندان نیز شاهدی بر صحّت منقولات آن است. یکی از شاگردان علیبنابراهیم قمی روایات این تفسیر را در تفسیر علیبنابراهیم درج کرده و البتّه، به استنباط آقابزرگ طهرانی (ج ۴، ص ۳۰۳ـ۳۰۶) این شخص، که انگیزة اصلی او افزودن منقولات از امامباقر علیهالسّلام به تفسیر علیبنابراهیم بوده است، به گونهای عمل میکرده که بین روایات دو تفسیر تفکیک شود و خوانندگان به خطا نیفتند.

روش و هدفهای علمی . پیدایش مذاهب کلامی چون مُرجئه و معتزله و خوارج، و آشنایی مسلمانان با آراءِ ادیان دیگر، و حضور پراکندة پیروان سایر ادیان در میان مسلمانان، و ظهور اختلافات فقهی بر اثر عدم دسترسی فقهای متأخّر به سنّت نبوی به سبب ممنوعیت طولانی روایت و کتابت حدیث (عسکری، ج ۲، ص ۴۴ـ۵۸) و انحرافات عملی و فکری سران سرزمین اسلامی از تعالیم پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم و توجیه حکومت امویان، از طریق ارائة ناقص و تحریف شده تعالیم اسلام، از مهمترین وقایع دوران امامباقر علیهالسّلام بود. گذشته از این، آن دسته از صحابه و تابعان که به پیروی از امامعلی علیهالسّلام و جانشینان او معتقد بودند، یا بهدست حاکمان اموی کشته شده یا بدون امکان انتقال دانستههای خود به نسل بعد درگذشته بودند. این خلا از یک سو راه هر نوع اقدام را برای امامباقر علیهالسّلام دشوار ساخته و از سوی دیگر راه را برای جاعلان حدیث و غالیان هموار کرده بود. مراقبتهای پنهانی مأموران حکومت اموی از آل علی و امامباقر علیهمالسّلام، به فرد شاخص این خاندان، تهدیدی جدّی برای تلاشهای آن حضرت بهشمار میرفت.در این شرایط، امام بهعنوان عالمی که دانش خود را از طریق پدرانش از پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم دریافته، حلقههای درسی بزرگی را در مدینه تشکیل داد. او در این کار چهار هدف عمده را پیگرفت: ۱) عرضة دیدگاههای اسلامی در همة زمینهها، بخصوص در بارة پرسشهایی که دانشمندان سایر ادیان مطرح میکردند. این مطالب هم سبب استواری ایمان پیروان دین میشد و هم غیرمسلمانان را به برتری اسلام معترف میکرد. بنا بر نقل مفید (ج ۲، ص ۱۶۳) امامباقر علیهالسّلام با هر یک از پیروان عقاید گوناگون (اهل الا´راء) که بر او وارد میشد، مناظره میکرد و مردم مطالب بسیاری را در علم کلام از او فراگرفتند. اشاره به «اهل آراء» در کلام مفید حایز اهمیت است. در روزگار امامباقر علیهالسّلام گرایشها و مذاهب مختلف کلامی پدید آمد و نیز پیروان ادیان دیگر در سرزمینهای اسلامی زندگی میکردند و میان ایشان و مسلمانان برخوردهای فکری روی میداد. بدین طریق، پرسشها و بحثهای کلامی مطرح میشد و حضرت باقر علیهالسّلام، گذشته از مقام امامت و زعامت شیعیان، بهعنوان یکی از دانشمندان بزرگ زمان خود، که همه دانشمندان اسلامی به برتری علمی او معترف بودند، به پرسشها پاسخ میگفت و در بحثها شرکت میجُست. به همین دلیل، موضوع بسیاری از احتجاجات آن حضرت و نیز احادیثی که از ایشان روایت شده، مسائل کلامی است و آنچه امام در این باره فرموده، هم اساس اعتقادات شیعه را تشکیل میدهد و هم در دیدگاههای کلامی مسلمانان اثر جدّی داشته است. ۲) روشنگری نسبت به اشتباهات و انحرافات فقهی و کلامی و تفسیری و تاریخی و اخلاقی که یا وابستگان حکومت اموی آن را پدید آورده بودند و یا از عدم اتّصال به سنّت نبوی ناشی میشد. بنابر این، بیشتر مطالب امام علیهالسّلام به ابوابی از علوم اسلامی اختصاص یافته که در جامعة اسلامی به صورت نادرست عرضه و بهکار بسته میشده است. بر همین اساس، گفته شده که شمار زیادی از روایات منقول از امامباقر علیهالسّلام، و نیز سایر امامان شیعه، در حکم تعلیقه یا نقد فقه و کلام و سایر علوم اسلامی متداول در روزگار آنان بوده است، بهطوری که در موارد زیادی فهم درست بیانات این امامان بدون آگاهی از نظریات سایر مذاهب اسلامی تا حدّی دشوار است (رجوع کنید به فاضل لنکرانی، ص ۱۴). ۳) گشایش ابوابی از معرفت دینی که حاکمان آن روز جامعة اسلامی از طرح آنها جلوگیری کرده بودند و آگاهی مردم از آنها سلطة نظام حاکم سیاسی را متزلزل میکرد. (کلینی، ج ۲، ص ۴۱۵ـ۴۱۶) در حدیثی از امامصادق علیهالسّلام نقل میکند که امویان مردم را در آموزش مباحث ایمان آزاد گذاشتند، امّا فراگیری آنچه را به شرک برمیگشت منع کردند، تا اگر مردم را به کارهای شرکآمیز وادارند ] ناروایی [ آن را در نیابند. به نظر میرسد که وجود همین تعالیم، علاوه بر بیانات صریحی که رویارویی با حکّام و وابستگان آنها را توصیه میکرده، یکی از مهمترین عوامل مقاومت روانی پیروان این مذهب در برابر جریانات سیاسی حاکم بر جوامع اسلامی بوده باشد. ۴) گزینش و پرورش گروهی از دانشمندان اسلامی بر مبنای دیدگاههای امامباقر علیهالسّلام، و گسیل کردن آنان به شهرهای بزرگ اسلامی به منظور ارائة درست نظریات آن حضرت، و در نتیجه خنثی کردن تبلیغات دراز مدت امویان در معرفی اهلبیت پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم، و نیز نفی گرایشهای غلوآمیز برخی از پیروان اهل بیت، برخورد صریح و قاطع با غالیان و اظهار بیزاری از سران آنان، از جمله مغیرة * بنسعید و بیان * بنسمعان (هر دو مقتول در ۱۱۹) جزو اقدامات مهم ایشان بهشمار میرود (کشّی، ص ۲۲۳ـ۲۲۸).آن حضرت برای دستیابی به این هدفها و نیز اجرای مقاصد دیگری که برخود فرض میدید، گذشته از برپایی حلقههای متعدد درس عمومی و خصوصی، به مناظره با دانشمندان برجستة شهرهای اسلامی و پیشوایان فکری فِرَق مهم آن روزگار و عالمان سایر ادیان و برخی مدعیان راهبری معنوی مردم عنایت خاصی داشت. همچنین از مراسم حجّ برای گفتگو با مسلمانان مناطق مختلف اسلامی بهرة فراوان میبرد. مجلسی (۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۳۳ـ۲۸۶، ۳۴۷ـ۳۵۹)، احمدبنعلی طبرسی (ج ۲، ص ۳۲۱ـ۳۳۱) و امین (ج ۱، ص ۶۵۲ـ۶۵۳) شماری از مناظرات آن حضرت را گرد آوردهاند.در میان مناظرات امامباقر علیهالسّلام از مناظره با پیشوای مسیحیان شام، قتادةبندعامه (فقیه بزرگ بصره)، بزرگان کیسانیه، عمربنذَرّ قاضی، نافع مولی&#۳۹; ابنعمر و مهمترین راوی سخنان وی (کلینی، ج ۸، ص ۱۲۰؛ ذهبی ۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ج ۵، ص ۹۵)، طاوس الیَمانی و محمّدبنمُنْکَدِر از زهّاد و تارکین دنیا، ابوحنیفه یکی از ائمّة اهل سنّت و عبداللّهبننافع ازرق از مدافعان تفکّر خوارج میتوان نام برد. امّا مناظرهای که مفید (ج ۲، ص ۱۶۴ـ۱۶۵) به آن حضرت نسبت داده، قابل تأمّل است. این مناظره ظاهراً با نافعبنازرق، رهبر فرقة ازارقه از خوارج، صورت گرفته و دربارة مسئلة حکمیّت و جنگ صفّین است و نافع در برابر اعتراض امام به روش خوارج در برخورد با امام علی علیهالسّلام و مُباح دانستن خون آن حضرت، پاسخی نمییابد. مشکل این روایت که مفید آن را بدون ذکر سند نقل کرده آن است که نافع در سال ۶۵ در واقعة دولاب (درنزدیکی اهواز) به قتل رسیده است (ابنثیر، ج ۴، ص ۱۹۴). امامباقر علیهالسّلام به هنگام گفتگو با او باید کمتر از هشت سال داشته باشد و این بعید مینماید، زیرا اگر چنین بود، قطعاً باید در شمار معجزات امام نیز از آن یاد میشد و حال آنکه منابع مختلف در این باره سخنی نگفتهاند. از سوی دیگر، کلینی (ج ۸، ص ۱۲۰) با ذکر سند، مناظرهای را بین امام و نافع مولی&#۳۹; ابنعمر نقل میکند که بخش انتهایی آن دربارة خوارج و مسئلة حکمیّت است. این نافع که ایرانی تبار است و از فقهای بزرگ مدینه بهشمار میرود، بنابر قول اصحّ در ۱۱۷ درگذشته (ذهبی، ۱۴۰۲ـ۱۴۰۹، ج ۵، ص ۱۰۱) و به گفتة مجلسی (کلینی، ج ۸، ص ۱۲۰، حاشیه) به خوارج متمایل بوده و با امامعلی علیهالسّلام دشمنی مینموده است. علیبنابراهیم قمی که همین مناظره را با همین سند در تفسیر خود (بنا بر نقل مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۱۰، ص ۱۶۱) نقل کرده قسمت اخیر آن را در بارة خوارج، نیاورده است و از نافع مذکور به صورت نافعبنازرق یاد میکند. همچنین کلینی، (ج ۱، ص ۸۸) در حدیثی دیگر با سند مشابه از شخصی به نام نافعبنازرق نام برده است که از امامباقر علیهالسّلام در بحث خداشناسی سؤال کرده است. این شخص نزد محقّقان علم رجال شناخته نیست، ولی مامقانی و شوشتری احتمال دادهاند که او همان نافع مولی&#۳۹;ابنعمر باشد (تستری، ج ۹، ص ۱۸۳ـ۱۸۴)، چنانکه از تعبیر علیّبنابراهیم نیز چنین برمیآید، در هر صورت، مناظرة آن حضرت یا نافع مولی&#۳۹;ابنعمر، به اشارة هشامبنعبدالملک، انجام گرفته است که هیچ نسبتی با رهبر ازارقه ندارد. و نیز مناظرة امامباقر علیهالسّلام با عبداللّهبننافع به سند دیگری نقل شده و اتحاد آن با این مناظره بسیار بعید است، بخصوص که مناظرة نخست در مسجدالحرام و مناظرة دوم در مدینه روی داده است.

مواضع و اقدامات سیاسی . امامباقر علیهالسّلام که بارزترین شخصیّت اهلبیت و از نظر شیعیان امام پنجم بود، طبعاً از نظر سیاسی بسیاری از مردم و مخالفان حکومت اموی به او روی آوردند و به همین جهت از سوی حکومت بشدت مراقبت میشد. البته به سبب وضع خاصی که بعد از شهادت امامحسین علیهالسّلام پدید آمد، امامباقر علیهالسّلام بیشتر روش تقیّه * را پیش میگرفت و بیشتر به تبیین مبانی نظری خود در قالب درس میپرداخت. ازینرو و از آنجا که همة فعّالیتها و جزئیات زندگی آن حضرت در منابع تاریخی، ثبت نشده است، نمیتوان اقدامات سیاسی چندانی از ایشان سراغ گرفت: با وجود این، چند خبر موجود نشان میدهد که امامباقر علیهالسّلام در مسایل سیاسی بر اساس ملاکها و مبانی خود موضعگیری داشته و در برخورد با مسائل اجتماعی و سیاسی، به ارشاد پیروان و گاهی سران حکومت میپرداخته است. مثلاً در منابع (کلینی، ج ۸، ص ۱۲۰؛ ذهبی، ۱۴۰۲ـ۱۴۰۹؛ ج ۴، ص ۴۰۵؛ مفید، ج ۲، ص ۱۶۳ـ۱۶۴) آمده است که هشامبنعبدالملک در موسم حجّ در مسجدالحرام امامباقر علیهالسّلام را دید که در حال طواف است و مردم بر گردش حلقهزده از او سؤال میکنند. این توجّه و علاقة مردم نظر او را جلب کرد، از اطرافیان نام وی را پرسید و چون گفتند که او محمّدبنعلی است، شگفتزده، گفت: «همان که مردم عراق فریفتة اویند» یا «امام مردم عراق!». در روایتی دیگر (کلینی، ج ۱، ص ۴۷۱) آمده است که هشام (گویا بعد از همین موسم حجّ) امامباقر علیهالسّلام را همراه با فرزندش حضرت صادق علیهالسّلام به شام فراخواند. امام هنگام ورود به مجلس او بر همة اهل مجلس یکجا سلام کرد، بر خلاف رسم متعارف، خلیفة اموی را امیرالمؤمنین نخواند و بدون کسب اجازه نشست. هشام خشمگینانه زبان به ملامت گشود که چرا شما مردم را به امامت خود فرامیخوانید. حاضران در مجلس نیز بنا بر قرار قبلی همین شیوه را بهکار گرفتند. آنگاه امام صریحاً از جایگاه اهلبیت پیامبر در دین و اینکه آنان عهدهدار هدایت مردماند، سخن گفت، همچنین به گذرا بودن حکومت امویان اشاره کرد. هشام ابتدا او را به زندان افکند، ولی بعد، ناگزیر به آزاد کردن و برگرداندن آنان به مدینه شد. از این دو گزارش برمیآید که حرکت امامباقر علیهالسّلام در دعوت بهسوی امامت اهلبیت و معرفی مقام و نقش آنان در دین و نیز نفی حقانیت خلافت اموی ـ که هشام از آن به ایجاد اختلاف در میان امّت تعبیر کرده است ـ حرکتی گسترده و غیرقابل انکار بوده و لااقل در بخشی از سرزمین اسلامی تأثیر جدی گذاشته بوده است. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که مطرح کردن مرجعیّت علمی اهلبیت پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم ـ که امامباقر علیهالسّلام شخصیت برجستة ایشان در آن دوره بود ـ در حقیقت، بهمعنای تبیین جایگاه سیاسی آنان نیز بوده است و خلیفة اموی، یا امامباقر علیهالسّلام و یا دیگران، این دو را از یکدیگر جدا نمیدانستهاند.در گزارش دیگری که ابنابیالحدید (ج ۱۱، ص ۴۳ـ۴۴) نقل کرده است، امام به افشاگری کارهای امویان از ابتدا تا روزگار خود پرداخته و شیوههای حکّام اموی را در بازداشتن مردم از گرایش به اهلبیت، ساختن احادیث دروغین، آزار رساندن به شیعیان، تخریب شخصیت امامان اهلبیت و به شهادت رساندن آنها آشکار کرده است. امام در این گفتار از تاریخِ سراسر رنج و ناملایمِ بعد از رحلت پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم سخن گفته، به دورة امامت حضرت علی علیهالسّلام و ضدیتهای معاویه با آن حضرت، دوران امامحسن علیهالسّلام و خیانت مردم به او که به صلح با معاویه منجر شد، دعوت مردم کوفه از امامحسین علیهالسّلام و پیمانشکنی آنها اشاره، و از راویان دروغپردازی که با دریافت مال به سود امویان حدیث سازی کردند، و نیز آزارهای گوناگونی که بر دست حکّام اموی بر پیروانشان رفته، شکوه کرده است. انتقاد صریح امام از خلیفة اموی در برخی موارد و در حضور طرفداران او (از جمله رجوع کنید به زمخشری، ج ۳، ص ۵۱۴)، نهی برخی شیعیان از قبول مناصب رسمی از آنرو که ممکن است در اقدامات نابجای حاکمان ظالم شریک شوند (کشّی، ص ۲۰۴) و تکریم او از برادرش زید * (همان، ص ۲۳۱ـ۲۳۲) نیز از جمله گزارشهایی است که در دست است. با اینهمه آن حضرت از هر گونه اقدام سیاسی عمومی پرهیز میکرد و به پیروان نزدیک خود میگفت که اعتماد کافی به مردم عراق ندارد. هنگامی که بُرَیدِ * عجْلی از بسیاری شیعیان در عراق و آمادگی آنها برای فرمانبرداری از امام سخن گفت، آن حضرت ضمن تأیید کثرت شیعیان عدماعتماد خود را به آنها بیان و تصریح کرد که هنوز شرط لازم برای فداکاری در راه حقّ را احراز نکردهاند (حرّ عاملی، ۱۴۰۳، ج ۳، ص ۴۲۵). بعلاوه، هر جا که مصلحت امّت ایجاب میکرد از راهنمایی حاکمان اموی نیز دریغ نداشت؛ توصیة او به عبدالملک مروان برای ضرب سکّه بهجای استفاده از سکّههای رومی، در پاسخ به تهدید امپراطور روم، در برخی منابع نقل شده است. نکتة جالب توجّه در این ماجرا آن است که عبدالملک نه از روی رغبت، از روی ناچاری حضرتباقر علیهالسّلام را با احترام به شام آورد و آن حضرت نیز با تأکید بر حقّانیّت اسلام او را راهنمایی کرد (بیهقی، ج ۲، ص ۲۳۲ـ۲۳۶؛ دمیری، ج ۱، ص ۹۰ـ۹۲ به نقل از بیهقی).

امامت امامباقر علیهالسّلام. از منابع راجعبه فرق اسلام و فرق شیعی مانند کتابهای علیبناسماعیل اشعری (ج ۱، ص ۸۸ ـ ۹۷)، سعدبنعبداللّه اشعری (ص ۷۴ـ۷۶) و نوبختی (ص ۹۱ـ۹۴) و نیز متون حدیث و آثار کلامی امامیّه برمیآید که در میان شیعیان نسبتبه امامت حضرتباقر علیهالسّلام اختلاف اساسی وجود نداشته است و فقط گروهی اندک بعدها از امامت او برگشته و به بتریّه * پیوسته بودند (کشّی، ص ۲۳۷ـ۲۳۸). این امر اساساً از دیدگاه شیعه به مسئلة امامت ناشیمیشود که آن را همانند نبوّت منصبیالهی میدانند و در اثبات آن به نصّ جلّی، تصریح بر عصمت و صدور معجزه و کرامت استناد میکنند. بنا بر این، اکثریت مسلمانان آن روز که برای اثبات جانشینی پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم و زعامت مسلمانان به ملاکهایی دیگر چون شورا، انتخاب اهل حلّ و عقد و اجماع مردم مدینه معتقد بودند، هیچگاه امامت امامباقر علیهالسّلام را مگر در مقام بیان شایستگیهای آن حضرت، مطرح نمیکردهاند. در میان شیعیان نیز بعد از شهادت امامحسین علیهالسّلام گروهی بهنام کیسانیه * محمّدبنحنفیّه را امام خواندند و سپس مدّعی زنده بودن و غیبت او شدند.(نوبختی، ص ۴۷ـ۶۰؛ علیبناسماعیل اشعری، ج ۱، ص ۹۰ـ۹۶؛ سعدبنعبداللّه اشعری، ص ۲۵ـ۴۴). سَرحوبیّه نیز گروهی دیگر بودند که امامت را در فرزندان امامحسن یا امامحسین علیهماالسّلام بدون تعیین و معرّفی، مستمر دانستند. اینها چندان نپاییدند و در قیام زید به او پیوستند (نوبختی، ص ۸۵ـ۸۸؛ سعدبنعبداللّه اشعری، ص ۷۱ـ۷۲). در این میان بیشترین افراد شیعه معتقد به امامت حضرتعلیبن الحسین علیهالسّلام شدند و بعد از وفات او به فرزندش امامباقر علیهالسّلام گرویدند.امّا زیدیّه که خود را پیرو زیدبن علیبنالحسین میدانند، گذشته از اینکه در دو دوره متأخّر بر زمان امامباقر علیهالسّلام و زید شکل گرفتهاند (زید هرگز داعیة امامت نداشته است رجوع کنید به مفید، ج ۲، ص ۱۷۲؛ تستری، ج ۴، ص ۲۵۹ـ۲۷۶) اساساً با دیدگاههای شیعه توافق ندارند. آنها به نصّ بر امامت و تصریح بر عصمت معتقد نیستند و زید را از آنرو که «قیام به سیف» کرد، امام میدانند. به این ترتیب، با ملاکهای شیعی برای امامت، فرد دیگری جز ابوجعفر محمّدبن علیبنالحسین به جانشینی امامچهارم معرّفی نشده و هیچیک از برادران او ادّعای امامت نداشته است. این اختلاف نسبت به برخی از امامان پیش آمده است (برای توضیح بیشتر رجوع کنید به امامت * ، زیدیه * ، کیسانیه * ). البتّه از برخی احادیث میتوان دریافت که شماری از فرزندان اماممجتبی علیهالسّلام (وُلْد الحسن) مدّعی امامت و سرپرستی اهلبیت بوده و از قبول امامت حضرتباقر علیهالسّلام با آنکه به مقام او اقرار داشتهاند، تن میزدهاند (کلینی، ج ۱، ص ۳۰۵ـ۳۰۶؛ مجلسی، ۱۳۶۳ ش، ج ۳، ص ۳۲۴).برای اثبات امامت حضرتباقر علیهالسّلام، به چندین حدیث معتبر از پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم امامهای پیشین، خصوصاً امامسجاد علیهالسّلام، استناد شده و حتی برخی از متکلّمان آنها را متواتر خواندهاند (طوسی، ۱۳۹۴، ج ۴، ص ۱۹۴). در این احادیث هم به عصمت آن حضرت و هم به امامت او تصریح شده است (کلینی، ج ۱، ص ۳۰۵ـ۳۰۶؛ بیاضی، ج ۲، ص ۱۶۱ـ۱۶۲؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۲۹ـ۲۳۳؛ حرّ عاملی، ۱۳۵۷ ش، ج ۵، ص ۲۶۱ـ۲۶۵). برخی (علمالهدی، ص ۵۰۳؛ طوسی، ۱۳۹۴، ج ۴، ص ۱۹۳) با توجّه به این احادیث، ضمن یادآوری دیدگاه زیدیّه در بارة امامت و تفاوت آن با نظرگاه شیعی، امامت زیدبنعلی را که نصّی بر عصمت او وجود ندارد، نفی کردهاند.گذشته از نصّ بر عصمت و امامت، در کتابهای کلامی به دانش فراوان امامباقر علیهالسّلام ـ که هرگز مورد رد و انکار نشد ـ استناد شده و بروز معجزات و کرامات شاهدی دیگر بر این امر خوانده شده است (کلینی، ج ۱، ص ۴۶۹ـ۴۷۲؛ کشّی، ص ۳۴۸، ۳۵۶ـ۳۶۰؛ بیاضی، ج ۲، ص ۱۸۲ـ۱۸۵؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۳۳ـ۲۸۶، ۳۰۶ـ۳۲۰؛ حرّعاملی، ۱۳۵۷ ش، ج ۵، ص ۲۶۹ـ۳۲۲). آنچه اربلی (ج ۲، ص ۳۴۹ـ۳۵۰) به نقل از حمیرَی از ابوبصیر در شمار معجزات امامباقر علیهالسّلام روایت کرده و مجلسی نیز (۱۴۰۳، ج ۴۶، ص ۲۶۹) به پیروی از او همین کار را انجام داده، متضمّن چند اشتباه تاریخی است و به ظنّ قوی، راجع به امامصادق علیهالسّلام میشود).بعد از وفات امامباقر علیهالسّلام جز اکثریّت پیروان او که امامت حضرت صادق علیهالسّلام را پذیرفتند، گروهی به امامت محمّدبنعبداللّهبنحسن معروف به نفس زکیّه (مقتول در ۱۴۵) معتقد شدند. اینان مرگ یا قتل او را انکار و ادّعا میکردند که وی از دیدهها پنهان شده و همان مهدی است که خروج خواهد کرد. مُغیرةبنسعید از مبلّغان این نظر بود و حتّی برخی او را امام بعد از حضرتباقر علیهالسّلام میدانستند که پس از او امامی نخواهد آمد تا محمّدبنعبداللّهبنالحسن خروج کند. گروهی نیز به ابومنصور عِجْلی پیوستند و او را جانشین امامباقر علیهالسّلام خواندند (علیبناسماعیلاشعری، ج ۱، ص ۶۸ـ۷۵، ۹۶ـ۹۷؛ نوبختی، ص ۹۴ـ۹۶؛ سعدبنعبداللّه اشعری، ص ۷۶ـ۷۷؛ برای تفصیل بیشتر رجوع کنید به مغیریّه * ، منصوریه * ، نفس * زکیّه).برخی از نویسندگان متأخّر، از جمله بغدادی (ص ۵۹ـ۶۰) و شهرستانی (ج ۱، ص ۱۴۷) از فرقهای به نام باقریّه یاد کردهاند که پس از امامباقر علیهالسّلام فرد دیگری را به امامت نپذیرفتهاند. بغدادی در بارة این گروه مینویسد که آنها ابوجعفر محمّدبنعلی را مهدی منتظر میدانند و در اثبات ادّعای خود به حدیث معروف جابر از پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم استدلال میکنند. به موجب این حدیث، که پیشتر نیز به آن اشاره شد، پیامبر به جابر خبر داده بود که محمّدبنعلی را خواهد دید و از او خواسته بود که سلام او را به وی برساند. بغدادی از قول آنان نوشته است که سلام رساندن پیامبر به حضرتباقر علیهالسّلام دلالت بر مهدویّت او میکند. وی سپس این استدلال را ردّ کرده و مسلّم بودن وفات امامباقر علیهالسّلام را نیز شاهد بر نادرستی آن ادّعا دانسته است. صَفَدی (ج ۴، ص ۱۰۲ـ۱۰۳) نیز همین مطالب را آورده است. امّا شهرستانی باقریّه را معتقدان به رجعت حضرتباقر میداند و آنها را از آنجا که آن حضرت را آخرین امام خواندهاند، باوصف «واقفه» (توقّفکنندگان) یاد میکند. با اینهمه، مهمّ این است که در مآخذ شیعی یا منابع متقدّم ملل و نحل، فرقهای به این نام ذکر نشده و معلوم نیست که این نام از کی و بر چه اساسی وارد کتابهای ملل و نحل متأخّر شده است.

امام و شیعیان . شاگردان و پیروان امامباقر علیهالسّلام از جهات گوناگون اختلاف مرتبت داشتند. اوضاع خاصّ اجتماعی ـ سیاسی و وجود مخالفانی با انگیزههای مختلف، پایداری شیعیان را بر اعتقاد خود دشوار کرده بود تا آنجا که برخی از آنها به دستاویز موضوعی بیاهمیّت، دچار دودلی شدند و از امامت آن حضرت برگشتند (کشّی، ص ۲۳۷ـ۲۳۸). در این شرایط، آن حضرت از تربیت کسانی که ضمن پایداری بر اعتقاد شیعی بتوانند مبیّن و مدافع آرای شیعی در جامعة اسلامی باشند، به هیچ روی فروگذاری نمیکرد و بخصوص نسبت به کسانی چون محمّدبنمسلم، زرارةبناعین، حمرانبن اعین و فُضَیْلبنیسار که از فرصتهای مختلف برای فراگیری دانشهای اسلامی از امامباقر علیهالسّلام بهره میجستند و در نشر آنها میکوشیدند، تقدیر میکرد و با اینهمه از آنان میخواست که همة آموختههای خود را به هر کسی نگویند و خصوصاً مراقب مأموران دستگاه خلافت باشند (کشّی، ص ۱۶۲، ۱۷۸، ۱۹۳، ۲۱۳). همچنانکه فرزندش حضرت صادق علیهالسّلام نیز از آنها به نیکی یاد میکرد و آنها را احیاکنندگان آثار پدرش میخواند (همان، ص ۱۳۶ـ۱۳۷). امام همچنین شاعرانی چون کُمَیْت * را که با سرودن اشعار در نشر افکار شیعه تلاش میکردند، تشویق میکرد (همان، ص ۲۰۷ـ۲۰۸، ۲۴۵). به این ترتیب بود که اقدامات و روشهای مختلف امامباقر علیهالسّلام به شکلگیری مجدّد جامعة شیعی انجامید.

منابع: محمدمحسنآقابزرگطهرانی، الذریعهالیتصانیفالشیعه ، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ] مصر [ ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷؛ ابناثیر، الکامل فیالتاریخ ، بیروت ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲/ ۱۹۷۹ـ۱۹۸۲؛ ابنبابویه، عللالشرایع ، نجف ۱۳۸۵؛ ابنجوزی، صفة الصفوة ، بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ ابنحجر عسقلانی، لسانالمیزان ، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱؛ ابنحجر هیتمی، الصواعق المخرفة فیالرد علی اهل البدع والزندقه ، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف، قاهره ۱۳۸۵/۱۹۶۵؛ ابنحنبل، مسند ، استانبول ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ ابنخلکان، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان ، چاپ محمدمحیالدین عبدالحمید، قاهره ۱۹۴۸ـ۱۹۴۹؛ ابنسعد، کتاب الطبقات الکبیر ، چاپ ادوارد سخو، لیدن ۱۳۲۱ـ۱۳۴۷؛ ابنشهر آشوب، مناقب آل ابیطالب ، ج ۴، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم ] ۱۳۷۹ [ ؛ ابنعساکر، ترجمة الامام زین العابدین علیبنالحسین علیهالسّلام و تلیها ترجمة ابنه الامام محمدالباقر علیهالسّلام من تاریخ مدینة دمشق ، چاپ محمدباقر محمودی، تهران ۱۴۱۳؛ ابنعماد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب ، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹؛ ابنقتیبه، کتاب عیون الاخبار ، بیروت ] بیتا. [ ؛ ابنمنظور، لسان العرب ، بیروت ۱۹۵۵ـ۱۹۵۶؛ ابنندیم، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران ۱۳۵۰ ش؛ احمدبن عبداللّه ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛ علیبنعیسی اربلی، کشف الغمّه فی معرفة الائمة ، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ سعدبنعبداللّه اشعری، کتاب المقالات و الفرق ، چاپ محمدجواد مشکور، تهران ۱۳۶۱ ش؛ علیبناسماعیل اشعری، مقالات الاسلامین و اختلاف المصلین ، چاپ محمد محیالدین عبدالحمید، ] بیجا. [ ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ محسن امین، اعیان الشیعه ، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ محمدبناسماعیل بخاری، صحیح البخاری ، استانبول ۱۹۸۱؛ عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محیالدین عبدالحمید، بیروت ] بیتا. [ ؛ احمدبنیحیی بلاذری، انساب الاشراف ، بیروت ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛ علیبنیونس بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم ، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۸۴؛ ابراهیمبنمحمد بیهقی، المحاسن و المساوی ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ] تاریخ مقدمه ۱۳۸۰/۱۹۶۱ [ ؛ محمدتقی تستری، قاموس الرجال ، قم ۱۴۱۰؛ محمدبنعبداللّه حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین ، بیروت ] بیتا. [ ؛ محمدبنحسن حرعاملی، اثبات الهداة بالفصوص و المعجزات ، چاپ هاشم رسولی، ج ۵، با شرح و ترجمة فارسی احمد جنتی، تهران ۱۳۵۷ ش؛ همو، وسائل الشیعة ، چاپ عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ محمدبنموسی دمیری، حیاة الحیوان الکبری ، چاپ افست قم ۱۳۶۴ش؛ محمدبناحمد ذهبی، سیر اعلامالنبلاء ، بیروت ۱۴۰۲ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۲ـ۱۹۸۸؛ همو، الکشاف فی معرفة من له روایة فی الکتب السّتّه ، چاپ عزت علی عید عطیه و موسی محمد علی موشی، قاهره ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ محمودبنعمر زمخشری، ربیعالابرار و نصوص الاخبار ، چاپ سلیم نعیمی، قم ۱۴۱۰؛ سبط ابنجوزی، تذکرة الخواص ، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ محمدبنعبدالکریم شهرستانی، کتاب الملل والنحل ، چاپ افست قم ۱۳۶۴ ش؛ خلیلبنایبک صفدی، کتاب الوافی بالوفیات ، ویسبادن ۱۹۶۲ـ۱۹۷۹؛ احمدبنعلی طبرسی، الاحتجاح ، چاپ محمدباقر موسوی خرسان، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ فضلبنحسن طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی ، چاپ علیاکبر غفاری، بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ محمدبنحسن طوسی، تلخیص الشافی ، چاپ حسین بحر العلوم، قم ۱۳۹۴/۱۹۷۴؛ همو، رجال الطوسی ، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ همو، مصباح المتهجد ، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ مرتضی عسکری، معالم المدرستین ، ج ۲، تهران ۱۴۰۵؛ محمدبنابراهیم عطار، کتاب تذکرة الاولیاء ، چاپ نیکلسون، لیدن ۱۹۰۵، ] تهران، بیتا. [ ؛ علیبنحسین علمالهدی، الذخیرة فی علم الکلام ، احمد حسینی، قم ۱۴۱۱؛ علیبنمحمد علوی عمری، المجدی فی انساب الطالبین ، چاپ احمد مهدوی دامغانی، قم ۱۴۰۹؛ محمد فاضل لنکرانی، «مصاحبه با استاد آیتاللّه حاجشیخمحمد فاضل»، نور علم ، دورة ۳، ش ۶ (فروردین ۱۳۶۸)؛ نعمانبنمحمد قاضی نعمان، دعائم الاسلام ، چاپ آصفبنعلیاصغر فیضی، ] قاهره [ ۱۹۶۳ـ۱۹۶۵؛ عباس قمی، منتهیالا´ مال ، تهران ] بیتا. [ ؛ محمدبنعمر کشی، اختیار معرفة الرجال ، ] تلخیص [ محمدبنحسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ۱۳۴۸ ش؛ محمدبنیعقوب کلینی، الکافی ، چاپ علیاکبر غفاری، بیروت ۱۴۰۱؛ عبداللّه مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال ، نجف ۱۳۴۹ـ۱۳۵۲؛ محمدباقربنمحمدتقی مجلسی، بحار الانوار ، بیروت ۱۴۰۳؛ همو، مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول ، تهران ۱۳۶۳ ش؛ محمدبنمحمد مرتضی زبیدی، تاجالعروس من جواهر القاموس ، چاپ عبدالستار احمد فراج... ] و دیگران [ ، کویت ۱۳۸۵ـ۱۴۰۶/۱۹۶۵ـ۱۹۸۶؛ علیبنحسین مسعودی، مروجالذهب و معادنالجوهر ، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، مصر ۱۳۸۴ـ۱۳۸۵/۱۹۶۴ـ۱۹۶۵؛ محمدبنمحمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد ، قم ۱۴۱۳؛ احمدبنعلی نجاشی، فهرست اسماء مصنفی الشیعة المشتهر برجالالنجاشی ، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷؛ حسنبنموسی نوبختی، فرق الشیعه ، ترجمة محمدجواد مشکور، تهران ۱۳۶۱ ش؛ علیبنعثمان هجویری، کشف المحجوب ، چاپ ژوکوفسکی، تهران ۱۳۵۸ ش؛ احمدبناسحاق یعقوبی، تاریخالیعقوبی ، بیروت ] بیتا. [ .

نظر شما
مولفان
حسن طارمی ,
گروه
رده موضوعی
جلد 1
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده