بابا

معرف

واژۀ فارسی‌ به‌ معنای‌ پدر.
متن

بابا، واژۀ فارسی به معنای پدر. این واژه که در اصل از زبان کودکان گرفته شده در بسیاری از زبانها مشترک است و علاوه بر صورت «بابا» بدین صورتها نیز دیده میشود: با «پ»، مانند papa در انگلیسی و فرانسوی و ایتالیایی؛ با «ت»، مانند tata و atta (آتا) در ترکی؛ با «د»، مانند dad و daddy در انگلیسی. کلمۀ «بابا» در عربی و ترکی و بربری و اردو نیز به معنای پدر است. در عربی فعل «بَأبَأ» به معنای بابا گفتن کودک است. «بابا» در فارسی به معنای پدر بزرگ نیز به کار میرود.

کلمۀ «بابا» مجازاً به معنی پیر و سالخورده و عنوان احترامی برای صوفیان و عارفان و حکیمان در فارسی و ترکی متداول بوده است. در ترکی به هر یک از افرادی که در رأس گروه یا سازمانی قرار دارند، حتی اگر سالمند نباشند، به قصد احترام بابا گفته شده است، چنانکه به (اُروج رئیس) بارباروس*، امیردریادار معروف ترک در شمال افریقا، بابااروج و به کسانی که در رأس تشکیلات اصناف قرار داشتند اخی بابا (به غلط: آهو بابا) گفته میشد. ازینروست که هنوز هم ملوانان ترک ناخدای خود را بابا خطاب میکنند. حسن قوچین، از امرای دورۀ شاهرخ، عنوان امیر بابا داشت. محمود افندی اهل فِلبِه ، از شیوخ و مدرّسان مشهور قرن دهم/ شانزدهم، چون مورد احترام رستم پاشا بود در استانبول نفوذ زیادی کسب کرده و به بابا افندی اشتهار یافته بود. این واژه بعدها مستقیماً به عنوان اسم خاص به کار رفته است؛ مانند باباگرای (صحیح آن گِرِی) از خانان کریمه و بابابیگ ازشاعران قرن سیزدهم/ نوزدهم آذربایجان که «شاکر» تخلص میکرد.

در مآخذ تاریخی به واژۀ بابا به عنوان اصطلاحی صوفیانه، که دست کم از دوران سلجوقیان معمول شده است، برمیخوریم. هنگامی که طغرل بیگ به همدان آمد به دو نفر صوفی به اسامی باباجعفر و باباطاهر برخورد، به اندرزهای باباطاهر گوش داد و باباطاهر او را دعای خیر کرد (راوندی، ص 98ـ99). از آن زمان به بعد در ایران و بعدها در آناطولی و روم ایلی، به مجذوبان و مشایخ و شاعران متصوفی که عنوان بابا داشتند، برمیخوریم؛ مانند باباافضل کاشی، شاعر و صوفی، و باباکمال خجندی و باباسنکو درویش مجذوب و خلیفههایش که عنوان بابا داشتند و تیمور آنها را در اَندَخود ملاقات کرد. همچنین میتوان از باباشمس مسکین در سبزوار در همین دوره و باباسودایی در ابیورد در قرن نهم و باباخداداد و بابافغانی شاعر و باباکوهی و بابانعمت الله نخجوانی و غیره نام برد.

به گفتۀ جمال قارصی، شیخ کمال الدین خوارزمی (متوفی 671) در میان ترکمنها شیخ بابا نامیده میشد؛ و این دلیلی است بر رواج کلمۀ بابا در میان نواحی ترک نشین مشرق ایران. بنابراین، میتوان گفت که در سرزمینهای ترک نشین شیوع کلمۀ بابا (و شکل کوتاه شدۀ آن: «باب» که مترادف با کلمۀ «آتا» به معنی پدر است) تحت تأثیر احمد یَسَوی* و طریقۀ یسویه، که در میان ترکان رواج فراوان داشت، بوده است. اگر چه بارتولد ادعا کرده است که کلمۀ «باب» - که در عربی به معنی «در» است ـ عنوان کسانی بود که در ترکستان به گسترش و انتشار اسلام میپرداختند، هیچ سند و مدرکی دال بر تأیید این ادعا وجود ندارد. در ایران، بویژه از قرن ششم در تبریز و آذربایجان، به صوفیانی که عنوان بابا داشتند برمیخوریم؛ مانند باباحسن سرخابی، بابااحمد، باباعابدین، باباعفیف، بابامزید، بابافرج، باباچوپان مراغی، باباقلیاردبیلی، باباطالب ترک و بسیاری دیگر. شیخ بزرگ باباحسن سرخابی (متوفی610) که محمود شبستری در سعادتنامه با احترام از او یاد کرده است، به گفتۀ ابن کربلائی مؤلف روضاتالجنان ، به «بابای هفتاد بابا» شهرت داشته است، از آنرو که هفتاد بابا ملازم مجلس او بودهاند. از اسامی این هفتاد بابا که در روضات الجنان (ج 1، ص 49ـ50) آمده پیداست که اکثر آنان از آذربایجان بودهاند. افلاکی دَدَه، مؤلف مناقب العارفین ، از بابامرندی که در آناطولی در دربار سلجوقیان نفوذ بسیاری داشته، نام برده است (ج 1، ص 146). بابامرندی، چنانکه از نامش بر میآید، منسوب به باباهایِ آذربایجان بوده؛ و براق بابا نیز که در پایان همین قرن، در دورۀ ایلخانیان، کم و بیش نقش سیاسی ایفا میکرده ظاهراً منسوب به این گروه بوده است. با اینهمه، مهمترین شخص در تشکیلات این صوفیان ـ که از آذربایجان تا آناطولی گسترده بود ـ بابااسحاق (یا به تعبیر مریدانش: بابا رسول الله) است که در زمان غیاث الدین کیخسرو دوم (حک . 634ـ643) جنبش بزرگ معروف به «عصیان باباییها» را تدارک دید (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به بابایی*، بکتاشیه*). مشایخ طریقت بکتاشیه منتسب به حاجی بکتاش که از مریدان او بودند، همگی از عنوان بابا استفاده میکردند. به مشایخ و پیروان عقاید ملامتیۀ قدیم در خراسان و مشایخ و درویشان طریقتهایِ قلندریه و حیدریه نیز، که از اختلاط اصول باطنی با سنن دینی تُرک به وجود آمدهاند، عنوان بابا داده شده است. وجود بسیاری از درویشان مانند گِییکْلی بابا در اولین قرن حکومت عثمانی دلیلی بر این مدعاست. اسناد فراوان دال بر ادامۀ استفاده از اصطلاح بابا در ایران بعد از قرن نهم وجود دارد، و از وجود بابا رکن الدین در اصفهان و شیوخی با نامهای بابابیات و بابارجب مجذوب در شیراز و از شاعران و مجذوبانی مانند بابااصلی دماوندی و باباسلطانیقلندر قمی و باباطالب اصفهانی اطلاع داریم. در قرن یازدهم، در اکثر نقاط ایران به شیوخ خانقاههای حیدری (حیدری خانه) برمیخوریم که مانند بکتاشیها عنوان بابا داشتهاند. شاه عباس اول باباسلطان قلندر را به شیخیِ خانقاهِ حیدری که در چهار باغ قرار داشت تعیین کرد و پس از او نیز بنوبت، باباحیدر و پسرش باباشفیع و پسر دیگرش بابارضی را به این مقام منصوب کرد. شیخِ حیدری خانة قزوین هم عنوان بابا داشت.

در اصطلاح اداری، در قلمرو ممالیک مصر و شام و حکومت عثمانی به واژۀ بابا برمیخوریم. به گفتۀ قَلقَشندی (ج 5، ص 470) ابتدا به مهترانی که مسئول طشتخانه بودند از روی احترام عنوان بابا داده شد و بعد در قرن دهم به طور کلی، این اصطلاح شامل تمام مأموران طشتخانه شد. به چهل نفر از حاجبان ادارۀ حرمخانۀ دربار عثمانی نیز این عنوان داده شد که به متصدی آنها آغاباباسی میگفتند. در دربار عثمانی، «اُجاقِ» آغابابا نیز وجود داشت که مقر آنها زیر درِمیانی (از دروازههای دربار) بود و باربران مورد نیاز دربار را با اخذ ضمانت استخدام و تربیت میکردند.بر اثر گسترش واژۀ بابا از قدیم الایام در میان ترکها، این کلمه به مفهوم صوفیانه در اسامی نقاطی که صوفیان در آن زندگی میکردهاند به کار رفته است؛ مانند قصبۀ باباداغی (به اعتبار نام صاری صالتق بابا که مزارش در آنجاست) و قصبۀ زنگی بابا بر سر راهی که از خیوه به کراسنو وُدْسْک میرود و روستای بابانقاش در تراکیه و قصبة بابااَسکی*. همچنین نامهایی مانند باباداغی و بابابورنی، خاطرۀ درویشانی را که در این نقاط سکونت داشتهاند محفوظ میدارد.

منابع: ابن کربلائی، روضات الجنان و جنات الجنان، چاپ جعفر سلطان قرائی، تهران 1344ـ1349 ش؛ احمدبن اخی ناطور افلاکی، مناقب العارفین، چاپ تحسین یازیجی، آنکارا 1959ـ1961؛ واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، اورته آسیا تورک تاریخی حقنده درسلر، استانبول 1927، ص 171؛ محمدحسینبنخلف برهان، برهان قاطع ترجمه سی، از مترجم عاصم؛ محمدعلی تربیت، دانشمندان آذربایجان، تهران 1314 ش، ص 58،61؛ عبدالرحمنبناحمد جامی، نسائم المحبة (ترجمه از نفحات)، ترجمۀ علیشیرنوایی، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی پاریس؛ همو، نفحات جامی ترجمه سی، ترجمۀ لامعی، استانبول 1289، ص 489 و بعد؛ دولتشاه سمرقندی، تذکرةالشعرا، چاپ ادوارد براون، ص 286،421،463؛ [محمدبن علی راوندی، کتاب راحةالصدور و آیةالسرور در تاریخ آل سلجوق، چاپ محمد اقبال، تهران 1333 ش]، شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه، چاپ مجموعۀ آثار هندی، ج 1، ص 310؛ عطا، تاریخ ، ج 1، ص 302؛ [احمدبن علی قلقشندی، صبح الاعشی، قاهره 1383/1963]؛ فؤاد کوپریلی، تورک ادبیاتنده ایلک متصوفلر، استانبول 1919، ص 108؛ طاهر نصرآبادی، تذکرۀ نصرآبادی، چاپ وحید دستگردی، تهران 1317 ش، ص 141، 210 و بعد، 284؛ سعید نفیسی، رباعیات باباافضل کاشی، تهران 1311 ش، ص 4؛ عثمان نوری، مجلۀ امور بلدیه، ج 1، ص 549 و بعد؛ عبدالباقی نهاوندی، مآثررحیمی، ج 3، ص 1259، 1292؛

Barbier de Meynard, Supplément aux dictionnaires turcs, I, 251; G. Demombynes, La Syrie à l'époque des Mamelouks, Paris 1923,1II; J.Deny, Sarı Saltıq et le nom de la ville de Baba daghı, Mélanges offerts ā M.Emile Picot, Paris 1913, II, 1-15; R. Dozy, Supplément aux dictionnaires Arabes, Beirut 1981, I, 47; C. Huart, Les Saints des derviches tourneurs, Paris 1922, I, 113f.; F.Justi, Iranisches Namenbuch, Marburg 1895; Karl Lokotsch, Etymologishes Wörterbuch der europäischen Wörter orintalischen Ursprungs , Heidelberg 1927

/فؤاد کوپریلی (د.ا.ترک)/

نظر شما
مولفان
فؤاد کوپریلی , د.ا.ترک ,
گروه
فلسفه ,
رده موضوعی
جلد 1
تاریخ 1375
وضعیت چاپ
  • چاپ شده