زین العابدین مراغه ای

معرف

از نخستين نويسندگان رمان فارسى، تجددخواه و مصلحِ اجتماعى در نيمه آخر قرن سيزدهم و اوايل سده چهاردهم.
متن

زين العابدين مراغه اى، از نخستين نويسندگان رمان فارسى، تجددخواه و مصلحِ اجتماعى در نيمه آخر قرن سيزدهم و اوايل سده چهاردهم. از زندگينامه خودنوشتِ او در مقدمه جلد سوم رمان مشهورش، سياحتنامه ابراهيم بيگ* (ص ۵۳۸ـ ۵۴۸)، چنين برمى آيد كه نياكان زين العابدين بن مشهدى على بن حاجى رسول (قس ميرجلال پاشايف[۱] و حسينوف[۲] ، ص ۲۵۷ كه به اشتباه حاجى رسولوف ضبط كرده اند) از كردهاى ناحيه مهاباد بودند. آنان در ابتدا مذهب شافعى داشتند و سپس به تشيع گرويدند، در مراغه به تجارت مشغول شدند و به سببِ دست يافتن به ثروت فراوان، به روچيلد[۳] مراغه شهرت يافتند. زين العابدين در هشت سالگى در مراغه به مكتب خانه رفت و پس از هشت سال تحصيل، در شانزده سالگى در حجره پدرش مشغول به كار شد. در بيست سالگى براى تجارت به اردبيل رفت؛ در آنجا سرمايه اش را از دست داد و به ناچار همراه برادرش به قفقاز مهاجرت كرد (زين العابدين مراغه اى، ج ۳، ص ۵۴۰ـ ۵۴۱). زين العابدين در زندگينامه اش تاريخ تولد و عزيمت خويش به قفقاز و اكثر تواريخ راجع به سرگذشت خود را ثبت نكرده است. منابع ديگر هم تاريخهاى متفاوتى را براى تولد او ذكر كرده اند. يحيى آرين پور (ج ۱، ص ۳۰۴) و سپانلو (زين العابدين مراغه اى، ج ۱، مقدمه، ص ۱۲) وى را متولد ۱۲۵۵ دانسته اند، اما ساراچلى[۴] (ص ۵) از ميان ۱۲۵۲ تا ۱۲۵۴ ذكرشده در منابع، ۱۲۵۳ را مقرون به حقيقت دانسته است. برنجيان[۵] (ص ۲۴) و بابايواـ وكيلووا[۶] (ص ۱۰۱) نيز تاريخ تولد او را در همان سال دانسته اند. ساراچلى (همانجا) مدت اقامت او در اردبيل را نزديك به سه سال حدس زده است. بنابراين درصورت پذيرفتن ادعاهاى وى، تاريخ مهاجرت زين العابدين به قفقاز حدود ۱۲۷۶ و در ۲۳سالگى بوده است. او به اتفاق برادرش در شهر كوتائيسى[۷] ، كه ايرانيان اندكى در آنجا زندگى مى كردند، اقامت كرد و مشغول به كار شد و سرمايه اى به دست آورد. در اين زمان، كنسولگرى ايران در تفليس او را به سِمَت نايب كنسول[۸] مهاجران ايرانى منصوب كرد؛ مهاجرانى كه براى كاركردن در راه آهنِ درحال تأسيسِ تفليس به آنجا رفته بودند ( ← همان، ص۱۰). مراغه اى با بخشندگى به هموطنانِ مفلس در تفليس اندوخته خود را از دست داد و به كريمه* مهاجرت كرد. در آنجا با واردكردن كالا از استانبول و فروش آن، سرمايه اى به دست آورد (زين العابدين مراغه اى، ج ۳، ص ۵۴۱). در اين زمان به سبب درگرفتن جنگ بين روسيه و حكومت عثمانى (۱۲۹۴ـ ۱۲۹۵) به شهر بندرى يالتا[۹] نقل مكان كرد. در اين شهرِ خوش آب و هوا، كه الكساندر دوم[۱۰] ، امپراتور روسيه (حك : ۱۲۷۱ـ ۱۲۹۸)، به نوسازى و توسعه اش همت گماشته بود، كار و اعتبار زين العابدين رونق گرفت (همانجا). شاهزاده يليساوتا ساوليفتا[۱۱] ، همسر ورنتسوف داشكوف[۱۲] ، فرمانده محافظان ويژه تزار و بعدها قائم مقام تزار در قفقاز (۱۳۲۳ـ۱۳۳۳؛ د.آ.، ج ۲، ص ۵۲۸)، از مشتريان دائم دكان برادران مراغه اى و معرّف زين العابدين به ملكه روسيه بود. او در همان دوره به تاجر راستگوى ايرانى شهرت يافت ( زين العابدين مراغه اى، همانجا؛ ساراچلى، ص ۱۲). مراغه اى به اعتبار همين موقعيت و به علت رنجش از كارگزاران كنسولگرى ايران در استانبول به تابعيت روسيه درآمد ( زين العابدين مراغه اى، ج ۳، ص ۵۴۲؛ آرين پور، ج ۱، ص ۳۰۵) و در جريان آمدورفتش به استانبول، در آنجا ازدواج كرد و همسرش را به يالتا برد. حاصل اين ازدواج سه فرزند بود. او با داشتن زندگىِ مرفه و تجارت سودمند در يالتا و على رغم به جاى آوردن همه آداب ملى و مناسك مذهبى در روسيه، به سبب دورىِ خود و فرزندانش از مركز زبان و فرهنگ فارسى و تركى و مذهب تشيع، احساس نارضايتى مى كرد و درصدد اعاده مليت و حفظ مذهب خود برآمد (زين العابدين مراغه اى، ج ۳، ص ۵۴۲ـ۵۴۴). وى سرانجام با فروش اموالش در يالتا و خريد خانه اى در استانبول به آرزوى خود رسيد و پس از انتقال خانواده اش به استانبول، فريضه حج را به جاى آورد (همان، ج ۳، ص ۵۴۴). او با كمك علاءالملك، سفيركبير ايران در عثمانى (۱۳۱۲ـ۱۳۱۹)، و ارفع الدوله، وزيرمختار ايران در دربار روسيه (۱۳۱۲ـ۱۳۱۹)، و نيز يارى ملكه روسيه (دهخدا، ذيل مادّه)، پس از چهار سال دوندگى، سرانجام در اواخر ۱۳۲۱، مقارن با آغاز جنگ روسيه ـ ژاپن، تابعيتِ خود را از روسى به ايرانى بازگردانيد (زين العابدين مراغه اى، ج ۳، ص ۵۴۴ـ۵۴۷؛ ساراچلى، ص ۴۵ـ۴۸؛ دهخدا، همانجا) و تا پايان عمر خود در ۷۳سالگى، در ربيع الآخر ۱۳۲۸، در استانبول زيست (آرين پور، ج ۱، ص ۳۵۶؛ ايران نو، ش ۱۹۵، ۲۳ ربيع الآخر ۱۳۲۸، ص ۲). زين العابدين مراغه اى در دوران چهل ساله اقامت خود در قلمرو روسيه (حـ ۱۲۷۷ـ۱۳۱۷)، با زبان و ادبيات روسى آشنا شد. او با آمدوشد مستمر به استانبول، با زبان و ادبيات تركى (برنجيان، همانجا) و مطبوعات فارسى زبانى كه در داخل و خارج از ايران چاپ مى شدند، آشنايى يافت، به ويژه با روزنامه شمس (چاپ استانبول) و حبل المتين* (چاپ كلكته). به اين ترتيب، او از آثار و انديشه هاى ايرانيانى نظير ميرزاملكم خان*، ميرزاعلى خان امين الدوله*، و ميرزاآقاخان كرمانى* تأثير پذيرفت (پارسى نژاد، ص ۱۸۹). او با متفكرانى از قفقاز و قلمرو عثمانى دوستى داشت و از آنان تأثير گرفت ( ميرجلال پاشايف و حسينوف، ص ۲۵۹ـ۲۶۰؛ ساراچلى، ص ۱۳، ۲۰ـ۲۱، ۳۱، ۴۹، ۷۹؛ بابايوا ـ وكيلووا، ص ۱۰۱؛ آرين پور، ج ۱، ص۳۱۰). سيدحسن تقى زاده*، كه در ۱۳۲۲ و ۱۳۲۳ از راه قفقاز به قلمرو عثمانى سفر كرده بود، در استانبول ضمن آشنايى با اشخاص فرهيخته ايرانى به منزلِ زين العابدين مراغه اى رفت و با او گفتگو كرد ( تقى زاده، ص ۴۴). على اكبر دهخدا*، كه در اواخرِ عمرِ زين العابدين با او در استانبول ديدار كرد، حكاياتى نقل مى كند كه بر وطن پرستى و ايران دوستىِ زين العابدين مراغه اى دلالت دارد ( ← دهخدا، همانجا). مراغه اى با طالبوف* نيز آشنايى داشت (ساراچلى، ص ۲۲ـ۲۳) و از اثر رمان گونه او، كتاب احمد، كه دو يا سه سال پيش از انتشار جلد اول سياحتنامه ابراهيم بيگ (۱۳۱۵)، منتشر شد تأثير پذيرفت؛ چنان كه در اوايل و اواخر جلد اول سياحتنامه (ص ۳۷، ۲۲۱) از اثر مذكور ابتدا با انتقاد و سپس سپاسگزارانه ياد كرده است. حاج زين العابدين بنيادگذار رمان سياسى ـ انتقادى در ادبيات ايران و قفقاز به شمار مى آيد ( ← ساراچلى، ص ۱۳۲). نادر محمدوف[۱۳] در مقاله اى با عنوان >«نخستين رمان آذربايجان»<[۱۴] ، كه به مناسبت ترجمه و انتشار سياحتنامه به زبان تركى آذربايجانى در ۱۳۶۲ش/ ۱۹۸۳ در باكو در مجله آذربايجان (ص۱۹۰ـ۱۹۲) به چاپ رسيد، ضمن تأكيد بر سهم زين العابدين مراغه اى در رشد انديشه روشنگرانه و ترقى خواهانه در آذربايجان و ايرانِ اواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم، وى را بانى تحول در ادبيات فارسى و بنيادگذار نثر نوين فارسى معرفى كرده است. حاج زين العابدين خود شعر مى گفت ( ← زين العابدين مراغه اى، ج ۳، ص ۵۳۵، ۶۶۹ـ۶۷۲؛ ساراچلى، ص۱۲۰ـ۱۲۷) و بر التزام شاعر و نويسنده ايرانى بر خلق آثارى با مضمونى وطن پرستانه تأكيد مى كرد ( ← برنجيان، ص ۲۶؛ پارسى نژاد، ص ۱۹۲ـ۱۹۷؛ ساراچلى، ص ۴۸). روش او در ادبيات و تاريخ، بيان واقعيتها و پرهيز از هر نوع خيالبافى و اغراق بود (پارسى نژاد، ص ۱۹۸). او ساده نويس بود و بر نثرهاى مسجع و مقفّا خرده مى گرفت (يوسفى، ص ۱۴۵). او از نخستين كسانى است كه نثر خود را به زبان ساده و محاوره توده مردم نزديك كرد و در اثر خود، تعبيرات و اصطلاحات آنها را به كار گرفت (پارسى نژاد، ص ۱۹۹؛ يوسفى، ص ۱۴۴؛ كامشاد، ص ۴۲ـ۴۳). مراغه اى ساده نويسى را يكى از فوايد كتاب خود به شمار مى آورد (ج ۳، ص ۵۵۳). سبك نوشتار ساده و بى پيرايه مراغه اى ــبا آنكه معايبى دارد كه حاصل دورى او از سرچشمه اصلى زبان فارسى و تأثيرپذيرى از زبان تركى استانبولى است (افشار، ص ۲۶)ــ از نقاط عطف نثر فارسى در جريان رشد و گسترش آن به شمار مى آيد و نويسندگان نسلهاى بعد چون دهخدا و جمال زاده* را تحت تأثير قرار داده است ( برنجيان، ص ۲۸). نويسندگان قفقازى ازجمله نويسندگان روزنامه طنز ملانصرالدين* و در رأس آنان جليل محمدقلى زاده* نيز تحت تأثير سبك زين العابدين مراغه اى قرار گرفتند ( ميراحمدوف[۱۵] ، ص ۵۳۷؛ ساراچلى، ص ۱۳۶ـ۱۴۰؛ رئيس نيا، ج ۱، ص ۴۴۵؛ بابايوا ـ وكيلووا، ص ۱۰۲). مراغه اى مطالبى را از روسى به زبانهاى شرقى ترجمه كرد (ميرجلال پاشايف و حسينوف، ص ۲۵۷؛ ساراچلى، ص۵۰). مقالاتى از او در روزنامه هايى چون اختر، شمس، و حبل المتين انتشار يافت كه به لحاظ انتقادات اجتماعى ـ سياسى و سبك روان نگارش حائز اهميت اند (برنجيان، ص ۴۹ـ۵۰؛ آرين پور، ج ۱، ص ۳۰۶؛ افشار، همانجا). حاج زين العابدين دين دار ( ← ساراچلى، ص ۵۹ـ۶۱)، روشنفكر (همان، ص ۷۱ـ۷۹)، شيفته اصلاحات (مجتهدى، ص ۲۹۲)، آزادى خواه و وطن پرست (آرين پور، همانجا) و به گواهى نوشته هايش، پرمطالعه و آگاه از مسائل جهان و اوضاع زمان بود (يوسفى، ص ۱۱۷). مراغه اى فعال سياسى نيز بود و در فعاليتهاى سياسى و روشنفكرانه ايرانيان مقيم تركيه شركت مى كرد (برنجيان، ص ۲۴). «انجمن اتحاد و ترقى وطن» در پاريس، كه با شركت شمارى از مهاجران ايرانى در ۱۳۲۶ در پاريس تشكيل يافته بود ( انجمن، سال ۳، ش ۲۹، ۲۹ ذيقعده ۱۳۲۶، ص ۱)، در «تأسف نامه اى» كه به مناسبت درگذشت حاج زين العابدين مراغه اى منتشر كرد، او را يكى از اعضاى مركز اتحاد و ترقى و از بهترين فرزندان خدمتگزار ايران و نثاركننده مال و جان براى ايران معرفى كرد. رئيس اين انجمن در مجلسى به همان مناسبت، ضمن برشمردن جانفشانيهاى مراغه اى، يكى از بزرگ ترين خدمات او را تشكيل انجمن سعادت ايرانيان در استانبول در پى به توپ بستن مجلس اول با تصويب مركز اتحاد و ترقى دانسته است (ايران نو، سال ۱، ش ۱۹۵، ۲۳ ربيع الآخر ۱۳۲۸، ص ۲؛ شرق، ش ۸۱، ۳ ربيع الآخر ۱۳۲۸).

منابع : يحيى آرين پور، از صبا تا نيما، ج ۱، تهران ۱۳۵۷ش؛ ايرج افشار، نثر فارسى معاصر: منتخباتى از بهترين آثار مورخين و محققين نامى ايران از صدر مشروطيت تا دوره معاصر، تهران ۱۳۳۰ش؛ ايرج پارسى نژاد، روشنگران ايرانى و نقد ادبى، تهران ۱۳۸۰ش؛ حسن تقى زاده، زندگى طوفانى: خاطرات سيدحسن تقى زاده، چاپ ايرج افشار، تهران ۱۳۷۲ش؛ دهخدا؛ رحيم رئيس نيا، ايران و عثمانى در آستانه قرن بيستم، تبريز ۱۳۷۴ش؛ زين العابدين مراغه اى، سياحتنامه ابراهيم بيگ، چاپ م. ع. سپانلو، تهران ۱۳۸۵ش؛ حسن كامشاد، پايه گذاران نثر جديد فارسى، تهران ۱۳۸۴ش؛ مهدى مجتهدى، رجال آذربايجان در عصر مشروطيت، به كوشش غلامرضا طباطبائى مجد، تهران ?]۱۳۷۷ش[؛ غلامحسين يوسفى، ديدارى با اهل قلم: درباره بيست كتاب نثر فارسى، تهران ۱۳۷۰ش؛

 

A¦ ¢zarba¦ ij¦an Sa¦ vet ensiklopediy¦asi (in Cyrillic), Baku ۱۹۷۶-۱۹۸۷;Nüíab•Babayeva-V•kilova,C•nubi A z•rbaycan maarifçil•ri, Baku ۲۰۰۹; Sakina Berengian, A zeri and Persian literary works in twentieth century Iranian A zerbaijan, Berlin ۱۹۸۸; N¥adir Mammadov, "èIlk A¦ ¢zarb¦aij¦an rom¦ani", in A¦ ¢zarba¦ ij¦an: adabi-badii _zh_urnal (in Cyrillic), no.۱۱ (Nov. ۱۹۸۴); ,Aziz Mira¤hmadov, "XX a¤srin avvallarinda adabi ¤harak¦at, tanqidi re¦alizm", in A¦ ¢zarba¦ ij¦an adabiyy¦ati t¦ari_k_h_i (in Cyrillic), vol. ۲, ed. S¤ amad Vur___un et al., Baku ۱۹۶۲; Mirjala¦ l Pa¦ ___ gh sh ¦ayev and F. J. H¤ üseynov, XX. a¤sr-A¥ ¢zarba¦ ij¦an adabiyy¦ati (in Cyrillic), Baku ۱۹۶۹; Afl¦a¤ tun S¦ar¦a ___ ch lâ, Z eynal¦abdin Ma¦ ra¦ _gh_¦ali (in Cyrillic), Baku ۱۹۹۶.

/ رحيم رئيس نيا /

۱. Mirjal¦al P¦a_sh_¦ayev ۲. H¤ üseynov ۳. Rothschild ۴. S¦ar¦a_ch_lâ ۵. Berengian ۶. Babayva-V•kilova ۷. Kutaisi ۸. vitse-konsul ۹. Yalta ۱۰. Alexander II ۱۱. Elizaveta §Suvalova ۱۲. Vorontsov-Dashkov ۱۳. Mammadov ۱۴. "Iè lk A¥ ¢zarb¦aij¦an rom¦ani" ۱۵. Mira¤ hmadov

نظر شما
مولفان
گروه
رده موضوعی
جلد 22
تاریخ 96
وضعیت چاپ
  • چاپ شده