زیارت

معرف

اصطلاحى دينى به معناى حاضرشدن در كنار مقابر اموات و به‌ويژه افراد صالح و مقرب درگاه الهى و به‌طور خاص، پيامبران و امامان، گاه با مناسكى مخصوص.
متن

زيارت، اصطلاحى دينى به معناى حاضرشدن در كنار مقابر اموات و بهويژه افراد صالح و مقرب درگاه الهى و بهطور خاص، پيامبران و امامان، گاه با مناسكى مخصوص. زيارت از ريشه «ز و ر»، در لغت متضمن معناى قصد، ميل و رغبت بهسوى ديدارشونده و عدول از غير آن ( ← خليلبن احمد؛ جوهرى؛ ابنفارِس؛ ابناثير، ذيل «زور»)، و در اصطلاح به معناى ديدار و ملاقات با كسى يا ديداركردن از جايى است ( ← آذرنوش، ذيل «زور»). زيارت متضمن معناى حضور نزد زيارتشونده، اعم از شخص يا مكان، و عدول از ديگرى است و لازمه آن بزرگداشت شخص يا مكانى منتسب به امرى مقدس است. اين مقاله مشتمل است بر : ۱) مباحث كلامى ۲) مباحث قرآنى و حديثى ۳) ابعاد فرهنگى ـ اجتماعى

۱) مباحث كلامى. زيارت بهطور كلى در جوامع انسانى مرسوم بودهاست و سنّتى است برخاسته از نياز و ميلى درونى در انسانها ناظر به استمرار حيات پس از مرگ و امكان ارتباط قلبى با شخص مورد علاقه. در تعاليم اسلام نيز اين سنّت و باور علىالاطلاق نفى نشده و فقط به تصحيح روشهاى آن و برخى نگرشها و پيشگيرى از كژروى در آن توجه شدهاست ( ← سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۶ـ۹). بهاينترتيب، زيارت ميان مسلمانان نيز رايج بودهاست و اكنون نيز رواج دارد. بعضى حتى مشروعيت و نيز استحباب زيارت قبور را امرى اجماعى خواندهاند ( ← سُبْكى، ص ۸۳؛ سَمْهودى، ج ۴، ص ۴۳۵، پانويس ۱؛ كاشفالغطاء، ص ۱۴۳؛ امين، ص ۳۶۷). فقط گروه كوچكى از مسلمانان، يعنى سلفيان، با برخى مصاديق زيارت مخالفت كرده و آن را شركآميز دانستهاند ( ← ادامه مقاله). در بيانات دينى، تأكيد فراوانى بر رفتن به زيارت عالمان و بزرگان دين و نيز زيارت مؤمنان، در زمان حياتشان، شدهاست (براى نمونه ← حسينبن سعيد اهوازى، ص ۵۸ ـ ۶۲؛ كلينى، ج ۲، ص ۱۷۵، ۱۷۷، ۲۰۳؛ ابنشعبه، ص ۲۰۰؛ نيز ← ابنبابويه، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۷۳ كه ثواب زيارت مؤمنان صالح را معادل ثواب زيارت ائمه اطهار عليهمالسلام دانستهاست). زيارت مرقد رسول خدا صلىاللّهعليهوآلهو سلم، زيارت مرقدهاى امامان، زيارت مزار شهدا و عالمان دين و زيارت قبر پدر و مادر و ساير اهل قبور مصداقهاى زيارتاند. طبق سنّت اسلامى، زيارت مرقد درگذشتگان و بهويژه بزرگان دين، جايز و آثارى چون برخوردارى از شفاعتِ زيارتشونده بر آن مترتب است؛ اما وهابيان و سلفيان و برخى گرايندگان به اين جريان مذهبى، اين عمل را شركآميز تلقى كرده و به مخالفت با آن پرداختهاند. آنان به طور خاص با شيعيان، گذشته از اختلاف آموزهاى در چندين مورد، در موضوع زيارت و آثار مترتب بر آن اختلافنظر و تقابل دارند ( ← ادامه مقاله؛ براى موارد ديگر ← شفاعت*؛ توسل*؛ تبرك*). در آيات قرآن درباره جواز زيارت قبور يا منع آن سخنى بهصراحت نيامدهاست. برخى مفسران از مضمون آيه ۲۱ سوره كهف دريافتهاند كه مىتوان محل دفن افراد مؤمن و موحد را زيارت كرد و پيرامون آن مسجد ساخت ( ← طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ طبرِسى؛ طباطبائى، ذيل آيه). همچنين، در تفسير آيه ۸۴ سوره توبه كه در آن پيامبر اكرم از نمازخواندن بر جنازه منافقان و دعاكردن و نيز ايستادن كنار قبر آنان نهى شدهاست، گفتهاند كه اين نهى صرفآ ناظر به مراسم دفن و خواندن نماز ميت نيست (براى نمونه ← بيضاوى؛ محلّى و سيوطى؛ آلوسى، ذيل آيه؛ نيز ← سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۱۶ـ ۱۹)، بلكه مراد نهى از دعا و ايستادن بر كنار قبر ميتِ منافق و به تعبيرى نهى از زيارت قبر منافق است و بنابراين مىتوان نتيجه گرفت زيارت قبر غيرمنافقان، يعنى مؤمنان، روا است ( ← سبحانى، همانجا). در آيه ۶۴ سوره نساء بيان شدهاست كه اگر مردم براى طلب آمرزش و استغفار نزد پيامبر بيايند و پيامبر براى آنان از خدا آمرزش بخواهد، قطعآ از آمرزش الهى بهرهمند خواهند شد. بعضى اين آيه را دليل بر جواز زيارت مزار پيامبر شمردهاند. زيرا پيامبر نزد خدا حيات دارد و زائر خويش را مىبيند و سلام او را پاسخ مىدهد، و بنابراين فرقى نيست ميان آنكه در حال حيات از وى طلب استغفار شود يا پس از مرگ. بنابراين، فعل «جاؤوك» (= بيايند، آمدند) در آيه هم ناظر بر زندگى دنيا و هم پس از آن است. اعتقاد عمومى مسلمانان نيز چنين بودهاست و مسلمانان از اين آيه برداشت نكردهاند كه ميان زندگى و مرگ آن حضرت از اين حيث تفاوتى هست ( ← سبكى، ص ۸۱ـ۸۲؛ سمهودى، ج ۴، ص۴۸۰ـ۴۸۲؛ براى تبيين دلالت آيه بر زندگىِ پس از مرگ پيامبر ← سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۴۳ـ۴۷؛ فرمانيان و صداقت، ص ۱۴۲ـ۱۴۶). در تأييد دلالت آيه بر دوران پس از رحلت پيامبر، به ماجراى فردى اعرابى (صحرانشين) استناد شدهاست كه به زيارت مزار ايشان رفت و اين آيه را تلاوت كرد و آمرزش خواست، آنگاه به وى بشارت برخوردارى از شفاعت حضرت رسول داده شد ( ← ابنكثير؛ ثعالبى؛ سيوطى، ذيل آيه؛ براى تبيين نحوه دلالت اين روايت ← سمهودى، همانجا). آيه ۳۲ سوره حج نيز كه در آن به تعظيم شعائر الهى توصيه شده شاهد ديگرى بر جواز زيارت بزرگان دين تلقى شدهاست. شعائر در لغت به معناى علامت است و براساس تفاسير، مراد از شعائر در قرآن معالم و نشانههاى دين خداست ( ← ابناثير؛ ابنمنظور؛ زَبيدى، ذيل «شعر»؛ نيز ← موسوى، ص ۵۴ـ۵۹؛ براى معناى شعائر در تفاسير ← طوسى، التبيان، ذيل حج: ۳۶؛ طبرسى، ذيل مائده: ۲، حج: ۳۲). گفتهاند كه زيارت قبور بزرگان دين از سنخ تعظيم شعائر الهى است و با توجه به مضمون آيه، نشانه تقواست ( ← سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۴۱ـ ۴۴؛ فرمانيان و صداقت، ص ۱۴۶ـ۱۴۸؛ براى اشتمال معناى شعائر بر قبور ائمه و بزرگان دين ← كاشفالغطاء، ص ۱۵۴؛ موسوى، ص ۴۵ـ۴۷). در شمارى از منابع حديثى شيعه و اهل سنّت آمدهاست كه رسول اكرم در مراحل آغازين دعوت به اسلام، مسلمانان را از زيارت قبور و حضوريافتن در كنار مزار درگذشتگان نهى كرده بود؛ اما پس از چندى، رفتن به زيارت اهل قبور مشروط به آنكه كلامى آميخته به ناشُكرى بر زبان آورده نشود، جايز اعلام شد ( ← شافعى، ص ۳۶۱؛ احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۴۵۲، ج ۳، ص ۶۶؛ مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۴؛ نسائى، ج ۴، ص ۸۹، ۹۱ـ۹۳؛ ابنبابويه، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۲، ص ۴۳۹). تاريخ صدور جواز زيارت پس از منع اوليه آن را گاه زمان غزوه خيبر (سال هفتم)، گاه غزوه حنين (سال هشتم) و گاه پس از رفتن پيامبر به مزار مادرشان در ابواء، كه احتمالا پس از فتح مكه در سال هشتم پس از هجرت بودهاست، دانستهاند ( ← طَبَرانى، ج ۴، ص ۳۵، ج ۵، ص ۸۲؛ حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۵؛ براى تفصيل مطلب ← صداقت، ۱۳۸۸ش). بههرحال، مسلّم است كه پس از سال هشتم، زيارت قبور جايز بودهاست و پس از آن پيامبر و صحابه به زيارت قبور مىرفتهاند. در مورد علت منع پيشين آن گفتهاند كه در عصر جاهلى، چنانكه از آيات اول و دوم سوره تكاثر برمىآيد، مردم با رفتن به مزار درگذشتگانشان به كثرت مردگان خود تفاخر مىكردند. اين نوع زيارت كه عادت مشركان مكه بود، نكوهش شده بود (براى تفسير آيات ← قمى؛ طوسى، التبيان؛ زمخشرى؛ طباطبائى، ذيل آيات). بنابراين، مىتوان دريافت كه زيارت بهسبب رفتارهاى غلط مردم، در يك دوره زمانىِ خاص منع شد و با اصلاح آن رفتارها پس از استقرار اسلام و ترك عادات جاهلى اين منع برداشته شد ( ← كاشفالغطاء، ص ۱۴۴؛ سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۱۱). رواياتِ فراوانى درباره رفتن رسول خدا به زيارت اهل قبور و سفارش آن به مسلمانان و تعليم آداب آن به ايشان وجود دارد كه جواز زيارت از آن فهميده مىشود. نقل است كه آن حضرت هرگاه به قبرستان بقيع مىرفت، با مردگان نجوا و برايشان دعا و طلب آمرزش مىكرد ( ← مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۳؛ نَوَوى، ج ۷، ص ۴۱؛ هيثمى، ج ۳، ص ۶۰؛ متقى هندى، ج ۱۵، ص ۶۴۷ـ ۶۴۸). همچنين، گفتهاند كه ايشان هنگام گذر از كنار قبور بر صاحبان قبور سلام مىفرستاد و از پيوستن زندگان به آنان در آيندهاى نزديك خبر مىداد و از خداوند براى همه آنها طلب عافيت مىكرد ( ← ابوداوود سِجِستانى، ج ۲، ص ۸۷؛ نسائى، ج ۴، ص ۹۳ـ ۹۴). بهعلاوه، در روايات بهطور خاص ذكر شدهاست كه رسول اكرم به زيارت مرقد پدر و مادر خود مىرفت ( ← مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۵؛ ابنشُبَّه، ج ۱، ص ۶۴ـ۶۵؛ ابنماجه، ج ۱، ص ۵۰۱؛ بيهقى، ج ۴، ص ۷۶). براساس روايات، پيامبر اكرم و به پيروى از ايشان فاطمه زهرا سلاماللّهعليها، بارها به زيارت قبور شهدا و بهويژه قبر حمزه سيدالشهدا مىرفتند و بر آنها سلام مىفرستادند. آن حضرت مسلمانان را نيز به زيارت قبور شهدا و قبر حمزه ترغيب مىكرد ( ← ابنسعد، ج ۳، ص ۱۹؛ ابنشبّه، ج ۱، ص ۱۳۲؛ كلينى، ج ۳، ص ۲۲۸، ج ۴، ص ۵۶۰ـ۵۶۱؛ قاضى نعمان، ج ۱، ص ۲۳۹). براساس روايات شيعى، امامان نيز همچون رسول خدا پيروان خود را به زيارت اهل قبور ترغيب مىكردند و آداب آن را به ايشان مىآموختند، ازجمله امامعلى عليهالسلام در ضمن حديث اربعمأة، زيارت مدفن درگذشتگان را سبب شادمانى آنان دانستهاست. به فرموده آن حضرت، شايسته است انسان حاجات خود را نزد قبر پدر و مادرش، پس از دعا بر آن دو، از خدا بخواهد ( ← كلينى، ج ۳، ص۲۳۰؛ ابنشعبه، ص ۱۰۶؛ ابنبابويه، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص ۶۱۸). همچنين، در احاديث به زيارت قبور در صبحگاه روز جمعه تا پيش از طلوع خورشيد توصيه شدهاست ( ← كلينى، ج ۳، ص ۲۲۹؛ طوسى، الامالى، ص ۶۸۸؛ مجلسى، ج ۶، ص ۲۵۶). در برخى احاديث آمدهاست كه مردگان فردى را كه به مزارشان آمدهاست مىشناسند و زيارت مزارشان سبب شادمانى آنها مىشود، تا جايىكه صاحب قبر پس از رفتنِ زائر احساس وحشت و نگرانى مىكند ( ← كلينى، ج ۳، ص ۲۲۸؛ ابنبابويه، ۱۳۶۲ش، همانجا؛ مجلسى، ج ۷۹، ص ۶۴، ج ۹۹، ص ۲۹۶). در شمار زيادى از روايات شيعى تأكيد فراوانى بر زيارت مرقد امامان بهويژه امامعلى، امامحسين و امامرضا شدهاست (براى نمونه ← حِمْيَرى، ص ۹۹؛ كلينى، ج ۴، ص ۵۴۸؛ ابنقُولُويه، ص ۲۷۸ـ۳۱۱؛ ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۵۸ـ۲۶۱). همچنين، آداب زيارت معصومان بهتفصيل بيان شدهاست (براى نمونه ← كلينى، ج ۴، ص ۵۶۳، ۵۷۲ـ ۵۷۵؛ ابنقولويه، ص ۳۶۹؛ مجلسى، ج ۹۸، ص ۱۵۷ـ۱۶۰). توصيه به زيارت مرقد برخى شخصيتها از خاندان رسول اكرم مانند زيارت حضرت معصومه و بشارت بهشت در قبال آن و نيز توصيه به زيارت عبدالعظيم حسنى در رى و معادل قراردادن ثواب آن با زيارت امامحسين در كربلا براى تثبيت اين جايگاه، از ديگر مؤيدات مشروعيت زيارت در سنّت شيعى است ( ← ابنقولويه، ص ۵۳۶ـ۵۳۷). بررسى سيره مسلمانان در موضوع زيارت قبور مىتواند يكى ديگر از مؤيدات جواز زيارت تلقى شود، ازجمله نمونههاى زيارت قبور بزرگان دين و صحابه مىتوان اشاره كرد به زيارتِ ابوبكر، سعدبن ابىوقاص، ابوسعيد خُدرى، امّسَلَمه، ابوهريره، عبداللّهبن عمر و فاطمه خزاعيه از قبر حمزه، زيارت عايشه از مدفن برادرش عبدالرحمان، زيارت عمر از مدفن پدرش، زيارت امامحسين از مزار امامحسن در شبهاى جمعه، زيارت جابربن عبداللّه انصارى در روز اربعين و همچنين زيارت خاندان امامحسين پس از رفع اسارت و در راه بازگشت به مدينه از مزار شهداى كربلا بنابر برخى منابع ( ← واقدى، ج ۱، ص ۳۱۳ـ۳۱۴؛ صنعانى، ج ۳، ص ۵۷۰؛ جاحظ، ص ۷۲؛ حميرى، ص ۱۳۹؛ ابوريحان بيرونى، ص ۳۳۱؛ عمادالدين طبرى آملى، ص ۱۲۵؛ عينى، ج ۸، ص۷۰؛ مجلسى، ج ۴۴، ص ۱۵۰، ج ۶۵، ص۱۳۰، ج ۹۸، ص ۱۹۵). همچنين، در منابع به برخى مزارها كه در طول تاريخ مورد توجه مسلمانان بودهاست، اشاره شده كه نشاندهنده سيره مسلمانان در طول زمان است. برخى صاحبان اين قبور به اين شرحاند: بلال حبشى، سلمان فارسى، طلحه، زبير، ابوايوب انصارى، عمربن عبدالعزيز، ابوحنيفه و مالكبن انس (براى گزارشى از مزارات مورد توجه مسلمانان ← امينى، ج ۵، ص ۱۸۴ـ۲۰۵). فيلسوفان هم به زيارت قبور اعتقاد داشتهاند و بر اين باور استدلال نيز كردهاند ( ← صدرالدين شيرازى، سفر۴، ج ۱، ص ۴۹، و تعليقه سبزوارى، ش ۱؛ نيز براى گزارشى از آراى فيلسوفان ← حاجيان، ص ۴۲۲ـ۴۲۸). زيارت قبور در ميان عرفا و صوفيان نيز رايج بودهاست و آنان رفتن به زيارت را راهى براى سيروسلوك و كسب فضائل دانسته و آن را به پيروان خود توصيه مىكردهاند (براى نمونه ← غزالى، ج ۴، ص۴۹۰ـ۴۹۳؛ ابنعربى، ج ۴، ص۵۰۰؛ براى گزارشى از آراى عرفا و صوفيان ← صداقت، ۱۳۹۱ش). در روايات فوايدى نيز براى زيارت اهل قبور نقل شدهاست. بر اساس آنها، زيارت قبور در زندگى دنيايى سبب خير، موجب بهيادآوردن آخرت، عبرت از احوال مردگان، زهد و بىرغبتى به دنيا، رقيقشدن قلب، قرب به خدا، استجابت دعا و برآوردهشدن حاجات و رفع مشكلات، برخوردارى از بهرههاى مادى و معنوى، طهارت و دورى از گناه مىشود ( ← احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۴۵، ج ۳، ص ۲۳۷، ۲۵۰، ج ۵، ص ۳۵۵ـ۳۵۷؛ ابنماجه، ج ۱، ص ۵۰۱؛ قاضىنعمان، ج ۱، ص ۲۳۹؛ ابنبابويه، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۵۸۳؛ حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۶ـ۳۷۷؛ بيهقى، ج ۴، ص ۷۶ـ۷۷). همچنين، زيارت قبور معصومان عليهمالسلام موجب پذيرفتهشدن توبه و استغفار زائر و دورشدن وى از گناهان در دنيا مىشود. از آثار اخروى زيارت نيز تضمين بهشت و برخوردارى از شفاعت زيارتشونده در آخرت را مىتوان برشمرد (براى نمونه ← كلينى، ج ۴، ص ۵۶۷؛ ابنبابويه، ۱۴۱۴، همانجا؛ دارقطنى، ج ۲، ص ۲۴۴). براساس روايات شيعى، هر فردى كه با ميل و رغبت به زيارت مزار مطهر هريك از امامان برود، آن امام در قيامت شفيع وى خواهد بود و ثواب زيارت هريك از امامان معادل ثواب زيارت رسول خدا صلىاللّهعليهوآلهوسلم دانسته شدهاست ( ← كلينى، ج ۴، ص ۵۶۷، ۵۷۹، ۵۸۱ـ ۵۸۹؛ ابنقولويه، ص ۲۳۷؛ ابنبابويه، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۲، ص ۴۵۹؛ طوسى، تهذيب الاحكام، ج ۶، ص ۷۹). همچنين، نقل شدهاست كه پيامبر اكرم نجات زيارتكنندگان مزار خود و ساير معصومان را از وحشت و سختيهاى قيامت تضمين كردهاست ( ← كلينى، ج ۴، ص ۵۷۹؛ ابنقولويه، ص۴۰؛ ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۱۸۳). زيارت رسول خدا بهطور خاص موضوع مباحثى بودهاست. در استحباب زيارت آن حضرت و فوايد آن روايات فراوانى وارد شدهاست. براساس روايات، ثواب زيارت مرقد رسول خدا معادل ثواب زيارت ايشان در دوران حياتشان و نيز معادل بهجاآوردن دو حج يا معادل حجى در كنار آن حضرت دانسته شدهاست. همچنين، به زائر مرقد ايشان وعده برخوردارى از شفاعت آن حضرت و مصاحبت با ايشان در قيامت داده شدهاست ( ← كلينى، ج ۴، ص ۵۴۸؛ هيثمى، ج ۴، ص ۲؛ متقى هندى، ج ۵، ص ۱۳۵). در حديث ديگرى بيان شدهاست كسى كه حج بهجاى آورد و تعمدآ زيارت رسول خدا را وانهد، به آن بزرگوار جفا كردهاست (ابنعَدِىّ، ج ۷، ص ۱۴؛ مفيد، ۱۴۱۴ب، ص۱۳۰؛ متقى هندى، همانجا). افزونبراين، در دورانهاى مختلف، سيره مسلمانان چنين بوده كه قبل يا بعد از سفر حج، به زيارت مرقد رسول خدا نيز مىرفتهاند. آنان با تحمل سختى و پيمودن مسافتهاى دور به زيارت آن حضرت مىرفتند و اين عمل را قربت و طاعت مىدانستند. اين سيره مستمرّ كاشف از استحباب اين رفتار نزد عموم مسلمانان است. عمل اصحاب و تابعين و اهلبيت نيز بر جواز زيارت آن حضرت گواهى مىدهد ( ← سبكى، ص ۹۴، ۱۰۰ـ۱۰۱؛ كاشفالغطاء، ص ۱۴۳؛ سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۶۱ـ۶۴). مذاهب مختلف اهل سنّت بر استحباب زيارت آن حضرت اجماع دارند و برخى آن را مستحب مؤكد دانستهاند ( ← سبكى، ص ۶۵ـ ۷۹؛ نجفى، ج۲۰، ص ۷۹ـ۸۳؛ زُحَيلى، ج ۳، ص۲۴۰۰ـ۲۴۰۴). علاوهبراين، زيارت قبور بهمنزله تعظيم و بزرگداشت صاحب قبر است. از آنجا كه بزرگداشت شخص نبىاكرم واجب است، زيارت آن حضرت نه تنها جايز، بلكه امرى پسنديده و مستحب است. بررسى و نقد ديدگاههاى مخالفان. بهرغم اجماع مذاهب مختلف اسلامى بر جواز زيارت بهطور عام و جواز زيارت نبىاكرم بهطور خاص، تنى چند از حنبليان زيارت را مغاير با توحيد و باطل معرفى كردند. نخستين فردى كه حكم به منع زيارت داد بربهارى از علماى حنبلى در قرن چهارم بود ( ← بربهارى*، ابومحمد). پس از وى، ابنتيميّه و سپس شاگرد او ابنقيّم، هر دو از عالمان حنبلى در قرن هفتم و هشتم، از مخالفان زيارت بودهاند. عقايد ابنتيميّه بعدها اساس معتقدات وهابيان را تشكيل داد و آنان نيز با زيارت قبور مقابله و به تخريب قبور اقدام كردند. از نظر اين گروه زيارت قبور از مصاديق شرك به خدا و بدعت است (براى آگاهى از چنين فتواهايى ← ابنتيميّه، ص ۱۳ـ۱۷؛ براى تاريخچه و انگيزه اين مخالفتها ← طارمىراد، ص ۵). اما شركبودن زيارت درصورتى محقق مىشود كه زيارت از نظر شرعى جايز نباشد و زائر به قصد عبادت شخصِ زيارتشونده اين عمل را انجام دهد. حال آنكه ــ چنانكه گفته شدــ جواز و مشروعيت زيارت روشن است و ازاينرو، نمىتوان آن را عملى شركآميز تلقى كرد. بهعلاوه، هدف از زيارت قبور بزرگداشت صاحب قبر است و مسئله پرستش در ميان نيست تا عملى مشركانه تلقى شود. درباره بدعتبودن زيارت، ممكن است ادعا شود زيارت ساير مراقد، غير از مرقد رسول خدا، بهعنوان عمل دينى بدعت تلقى مىشود. اما از سنّت رسول خدا در رفتن به زيارت برخى قبور، جواز و مطلوبيت اين عمل دانسته مىشود و اين مطلوبيت و جواز را مىتوان به قبور ديگر نيز تعميم داد. از نظر عالمان اهل سنّت تعميم كارهاى خوب حتى با عنوان شرعى نهتنها ناپسند نيست، بلكه بدعت نيكو بهشمار مىآيد و مطلوب است. بر اين اساس طبق نظر اهل سنّت، زيارت قبور بدعت نيكو تلقى مىشود و جايز است. از نظر شيعيان نيز زيارت سنّت است نه بدعت ( ← حائرى قزوينى، ص ۱۲۸؛ طارمىراد، ص ۶). وهابيان بر مبناى حديثى با اين مضمون كه رسول خدا يهود و نصارا را بهسبب آنكه قبور انبياى خود را مسجد قرار مىدادند، لعن كردند، مسلمانان را از چنين عملى برحذر مىدارند. در پاسخ گفتهاند هدف از بناى مسجد در كنار قبور بزرگان دين آن است كه زائران قبل يا پس از زيارت، فرايض و اعمال دينى خود را در آنجا بهجاى آورند. به علاوه، با توجه به مضمون آيه ۲۱ سوره كهف مسجدسازى كنار قبور نشانه شرك نيست، زيرا دوره آشكارشدن ماجراى اصحاب كهف دوره غلبه افراد موحد بودهاست (براى بيانى از اشكال ← ابنتيميّه، ص ۱۷؛ براى پاسخ ← سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۸۶ـ۱۰۱). مخالفان زيارت همچنين به روايتى استناد كردهاند مبنى بر اينكه امامسجاد فردى را كنار مزار رسول خدا ديد و وى را از اين كار بازداشت و حديثى از آن حضرت را در اين باره به او يادآور شد ( ← ابويَعلى موصلى، ج ۱، ص ۳۶۱ـ ۳۶۲). اما با دقت در سياق بيان اين نهى، مىتوان دريافت كه اين گزارش درباره فردى نقل شده كه در رفتن به مزار آن حضرت زيادهروى مىكرده و وظايف ديگر را وانهاده بودهاست. هدف از اين نهى انكار اصل زيارت نبودهاست ( ← سمهودى، ج۴، ص ۴۹۳ـ۴۹۵). وهابيان كه براساس عقيده به شرك و بدعتبودن زيارت، قبور بقيع را تخريب كردند، به حديث ابىالهياج استناد كردهاند كه در آن به صافكردن سطح مقابر مشرف و همسانسازى قبور امر شدهاست (براى اين حديث ← احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۲۹؛ مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۱؛ ابوداوود سجستانى، ج ۲، ص ۸۳ـ۸۴). اما براى استناد حكمى به يك حديث بايد دو شرط صحت سند و دلالت آن را بر مدلول اثبات كرد. اين حديث فاقد هر دو شرط است. بهعلاوه، بر فرض صحت سند حديث، مراد از «مشرف» قبرهايى است كه بلنديشان بهصورت كوهان شتر باشد و در حديث سفارش شدهاست كه سطح قبر بايد در صورت بالاتربودن از زمين، صاف و يكنواخت باشد (براى نقد سندى و دلالت حديث ← سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۵۷ـ ۶۷؛ حائرى قزوينى، ص ۹۹ـ۱۰۷). وهابيان همچنين تعمير قبور، ساختن بنا و زيارتگاه و ضريح روى مقابر، ساختن سايبان يا سقف و نيز نصب چراغ يا قنديل بر فراز آنها، همچنين آراستن مشاهد مشرفه به طلا و نقره و زيورآلات را شركآميز و حرام دانسته و به ويرانكردن آنها فتوا دادهاند ( ← سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۳۶ـ ۴۰؛ حائرى قزوينى، ص ۹۹). درباره تعمير و حفظ قبور اوليا براساس آيه ۳۲ سوره حج گفتنى است كه هرچيزى نشانه دين خدا باشد بزرگداشت آن مايه تقرب به خداست. انبيا و اولياى الهى نيز از بارزترين نشانههاى دين خدا و وسيله ابلاغ دين و مايه گسترش آن ميان مردم بودهاند. طبق آيه ۲۳ سوره شورى نيز به تكريم اهلبيت پيامبر توصيه شدهاست. حفظ و نگهدارى آثار و قبور و جلوگيرى از ويرانى و خرابى و درمواقع لزوم تعمير آن يكى از راههاى بزرگداشت اشخاص است. همانگونه كه از آيه ۲۱ سوره كهف نيز برداشت مىشود، احترام به قبر افراد باايمان در ميان ملل قبل از اسلام نيز مرسوم بودهاست (براى تفصيل بحث ← سبحانى، ۱۳۷۵ش، ص ۴۱ـ۴۹). درباره ساختن بنا بر روى قبور اجماع عملى امت اسلامى بر اين تعلق گرفته كه بر فراز قبور بزرگان دين بنا مىسازند تا آن را از ويرانى حفظ كنند و اين عمل را مصداق تعظيم شعائر دينى تلقى مىكنند ( ← حائرى قزوينى، ص ۱۰۴ـ۱۰۷). در مورد قراردادن سقف و سايبان بر قبور حتى اگر كراهت آن بهطور كلى پذيرفته شود، باز بهدليل مصلحتهايى، چون حفظ زائر يا قارى قرآن از سرما و گرما، كراهت رفع خواهد شد. مسئله روشنكردن چراغ بر فراز قبور بزرگان دين نيز همينگونه است. زيارتكنندگان در پرتو نور آن مىتوانند قرآن بخوانند و نيازهاى خود را مرتفع كنند ( ← همان، ص ۱۱۵). درباره استفاده از طلا و نقره و زيورآلات در مشاهد متبركه، اماميه معتقدند هرگاه در مورد عملى از جانب شارع مقدس دستور خاصى نرسيده باشد، انجامدادن آن جايز است. درباره زينت قبور پيشوايان بزرگ دين نيز هيچگونه نهىاى وارد نشدهاست و با توجه به اصل اباحه بلامانع است. علاوهبراين، اگر نفس افزودن طلا در معبدى چون كعبه و آراستن آن به طلا و نقره و زيورآلات جايز باشد، مىتوان جواز آن را براى ساير عبادتگاهها دريافت. از گزارشهاى تاريخى و متون حديثى برمىآيد سيره خلفا بر بزرگداشت خانه خدا و آراستن آن به طلا و نقره و زيورآلات بودهاست، چنانكه پيامبر اكرم نيز همين روش را داشتهاند. ضمن آنكه بخشى از اين تزيينات براى ماندگاركردن و فاخربودن اين مكانهاست (براى شواهدى از اين دست ← بخارى، ج ۸، ص ۱۳۹؛ ابنماجه، ج ۲، ص۱۰۴۰؛ براى تفصيل بحث ← حائرى قزوينى، ص ۱۱۳ـ۱۱۵). مخالفان زيارت همچنين با استناد به حديثى از رسول خدا مبنى بر نهى از سفر به قصد مسجدى غير از مسجدالنبى و مسجدالحرام و مسجدالاقصى، معتقدند جايز و حتى مستحب است مسلمان به قصد نماز در مسجدالنبى به مدينه سفر كند، اما جايز نيست به قصد زيارت قبر پيامبر يا ساير قبور سفر كند و اگر سفر به آنجا به قصد زيارت صورت گيرد، سفر معصيت است. حتى اگر فردى چنين سفرى را نذر كرده باشد، انجامدادن آن بر او واجب نيست ( ← ابنتيميّه، ص ۱۵ـ۱۶). در پاسخ آمدهاست كه با توجه به سفركردن پيامبر اكرم به مسجد قبا، اين نهى نمىتواند نهى تحريمى باشد بلكه نهى ارشادى است. مراد آن است كه تحمل زحمت سفر به قصد مسجد بىفايده است، چون اقامه نماز در همه مساجد، جز سه مسجد مذكور، ثواب يكسان دارد. درهرحال، اين نهى ناظر به حكم زيارت مرقد حضرت رسول صلىاللّهعليهوآلهوسلم نيست و حكم زيارت آن حضرت را بايد از ادله استنباط كرد (سمهودى، ج ۴، ص ۴۸۸ـ۴۹۱؛ براى تفصيل بحث ← سبحانى، ۱۴۲۵، ص ۶۵ـ۶۷). در چند دهه اخير تحتتأثير جريان وهابىِ دولت سعودى، برخى در داخل ايران نيز دست به نقدهايى درباره زيارت زدند و طرفدارانى نيز يافتند. گفتنى است كه برخى از طرفداران اين جريان پس از ارزيابى آراى اين منتقدان، از آنها جدا شده و اظهار ندامت كرده و به نقادى از آن پرداختهاند ( ← حسينى ورجانى، ۱۳۸۶ش؛ همو، ۱۳۹۳ش). برخى نقدهاى زيارت از جانب رهبران اين جريان ناظر به حيات و آگاهى انبيا و ائمه و بزرگان دين و شهدا پس از مرگ است. مثلا، گفتهاند عالم برزخ عالم بىهوشى و بىخبرى است و درگذشتگان حتى اگر حيات هم داشتهباشند، از اين دنيا اطلاعى نخواهند داشت. دليل آنان براى اين سخن آياتى از قرآن همچون فاطر: ۲۲؛ روم: ۵۲ و نمل: ۸۰ است كه خطاب به پيامبر اكرم مىفرمايد تو نمىتوانى كسانى را كه در قبرها آرميدهاند شنوا كنى، و نيز بخشهايى از نهجالبلاغه مبنى بر اينكه قبر خانه غربت و تنهايى است ( ← خطبه ۸۳)، يا درگذشتگان همسايگانى از احوال هم بىخبرند ( ← خطبه ۱۱۱). بنابراين، به نظر آنان هيچيك از درگذشتگان از عالم زندگان علم و اطلاعى ندارند ( ← برقعى، ص ۷ـ۱۶). در اين سخن از اين امر غفلت شده كه براساس آيات و روايات، روح در عالم برزخ باقى است و مؤمنِ درگذشته، بسته به درجهاش، از احوال نزديكان خود آگاهى دارد. در آياتى از قرآن به بقاى روح در عالم برزخ (فاصله مرگ تا قيامت) در جهنم يا بهشت برزخى اشاره شدهاست ( ← برزخ*). درباره بقاى روح پس از مرگ و برخوردارى آن از ادراك رواياتى نيز وارد شدهاست؛ براى نمونه، روايتى ناظر بر اينكه ميت پس از دفن هنگامىكه تشييعكنندگان مزار وى را ترك مىكنند، صداى گامهاى آنها را مىشنود ( ← احمدبن حنبل، ج ۳، ص ۱۲۶؛ بخارى، ج ۲، ص ۹۲؛ ابوداوود سجستانى، ج ۲، ص ۸۶؛ نسائى، ج ۴، ص ۹۶). در منابع شيعى روايات فراوانى ناظر به برخوردارى متوفى از ادراك وجود دارد؛ ازجمله آنكه براساس روايتى، پيامبر پس از دفن فاطمهبنت اسد دستهاى خود را برهم زدند و سپس فرمودند او صداى دستهاى مرا شنيد ( ← ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۳۹۱؛ مجلسى، ج ۷۸، ص ۳۵۱). در نقلى ديگر آمدهاست پيامبر فرمود هركس كنار مزارم بر من سلام كند صداى او را مىشنوم ( ← مفيد، ۱۴۱۴ب، ص۱۳۰؛ مجلسى، ج ۹۷، ص ۱۸۳). همچنين، روايت شده كه امامعلى پس از جنگ جمل با كشتگان سخن گفت و فرمود اينان صداى مرا مىشنوند ( ← مفيد، ۱۴۱۴الف، ج ۱، ص ۲۵۶؛ ابنابىالحديد، ج ۱، ص ۲۴۸). در روايتى به نحوه خاكسپارى سعدبن معاذ و سخن پيامبر خطاب به مادر سعد مبنى بر عذاب قبر سعد بهدليل تندخويى وى با خانوادهاش اشاره شدهاست ( ← ابنبابويه، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۱، ص۳۱۰؛ طوسى، الامالى، ص ۴۲۷ـ ۴۲۸). از ديگر رواياتى كه بر ادراك متوفى دلالت دارد مىتوان به اينها اشاره كرد: روايات ناظر به سؤال و جواب دو فرشته نكير و منكر در قبر؛ روايات دالّ بر اينكه روح پس از مرگ به ديدار بازماندگانش مىرود؛ روايات دالّ بر اطلاعيافتن ميت از اعمال نزديكان خود و نيز انسگرفتن ميت با تشييعكنندگانش؛ روايات متضمن توصيه به صدقهدادن و نمازخواندن به نيابت از ميت. همچنين وجوب تلقين ميت در ميان مذاهب مختلف اسلامى مؤيد ديگرى بر برخوردارى ميت از آگاهى و ادراك شمرده شدهاست، چرا كه اگر ميت فاقد ادراك باشد، تلقين وى بيهوده خواهد بود ( ← بخارى، همانجا؛ ابنماجه، ج ۱، ص ۴۶۴؛ ابنخُزَيمه، ج ۴، ص ۱۲۲؛ كلينى، ج ۳، ص۲۳۰؛ نووى، ج ۱، ص۹۰؛ مجلسى، ج ۶، ص ۲۵۷، ج ۵۸، ص ۵۲؛ براى تقرير پاسخ ← حسينى ورجانى، ۱۳۸۸ش). برخى نيز رواياتى را كه در بيان فضيلت زيارت حضرت رسول صلىاللّهعليهوآلهوسلم نقل شده ضعيف و مجعول خواندهاند (براى تقرير اشكال ← قلمداران، ص ۷۳ـ۱۱۰؛ نيز ← فقيهى، ص ۳۵). اما مؤلفانى چون سُبْكى (ص ۵ـ۳۹) و پس از وى سمهودى (ج۴، ص۴۳۵ـ۴۵۸) درجه اعتبار روايات زيارت را در آثار خود بهتفصيل بررسى كردهاند و به اين اشكال پاسخ دادهاند (براى بررسى تفصيلى روايات زيارت ← سهيلى، ۱۳۹۴ش). از ديگر مخالفتهايى كه با جواز زيارت شده آن است كه گفتهاند پس از وفات پيامبر اكرم، ايشان را در خانه عايشه دفن كردند و نزديك به يك قرن هيچيك از صحابه به زيارت قبر ايشان نرفت تا جايىكه در زمان عمربن عبدالعزيز (حك : ۹۹ـ۱۰۱) هنگام تعمير خانه آن حضرت زبالههاى زيادى در آنجا جمع شده بود و بوى ناخوشايندى از آن به مشام مىرسيد ( ← قلمداران، ص ۳۱ـ۳۳). اما شواهد تاريخى برخلاف اين سخن بر زيارت مرقد پيامبر دلالت دارد، چنانكه امامحسين پيش از حركت به سمت كربلا به زيارت مرقد رسول خدا رفت (براى نمونه ← ابناعثم كوفى، ج ۵، ص ۱۸ـ۱۹؛ ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۲۱۶ـ۲۱۷؛ مجلسى، ج ۴۴، ص ۳۲۷ـ۳۲۸؛ قندوزى، ج ۳، ص۵۴). به علاوه، درباره صحت ادعاى دفن رسول خدا در خانه عايشه ترديد جدّى وجود دارد ( ← برّو، ۱۳۶۴ش). همچنين، وجود زباله در كنار مزار رسول خدا حاصل اقدامات امويان، از دوران حاكميت معاويه به بعد براى ازميانبردن آثار و نشانههاى پيامبر اكرم و به تبع آن ازبينبردن معالم اسلامى بودهاست (براى شواهدى از اين دست ← ابنابىالحديد، ج۱۶، ص ۱۳۶ كه اشاره دارد به پاىكوفتن ابوسفيان بر مزار حمزه در دوره عثمان و خطابِ به وى كه آنچه ديروز براى حفظ آن بر ما شمشير كشيدى امروز بازيچه جوانان ماست؛ ← حمزةبن عبدالمطلب*؛ نيز ← ابنابىالحديد، ج ۵، ص ۱۲۹ـ:۱۳۰ كه اشاره دارد به تصريح معاويه به اينكه براى ماندگارشدن نام خود آرزوى دفنشدن و ازميانرفتن نام و ياد رسول خدا از منارهها را داشت). يكى ديگر از مسائلى كه درباره زيارت مطرح شده، بحث زيارت زنان است. بعضى با استناد به رواياتى در برخى منابع اهل سنّت، قائل به حرمت زيارترفتن زنان شدهاند ( ← احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۲۲۹؛ ابنماجه، ج ۱، ص ۵۰۲ـ۵۰۳؛ ابوداوود سجستانى، ج ۲، ص ۸۷). اما حتى با فرض صحت سندى اين قبيل روايات، با توجه به اينكه ادله جواز زيارت و نيز روايات متضمن فوايد زيارت ميان مردان و زنان مشترك است، نمىتوان اين روايات را دليل حرامبودن زيارت زنان دانست. افزونبراين، چنانكه پيشتر ذكر شد، حضرت فاطمه به مزار شهداى احد و مزار حمزه مىرفت ( ← ابنسعد، ج ۳، ص ۱۹؛ ابنشبّه، ج ۱، ص ۱۳۲؛ كلينى، ج ۳، ص ۲۲۸). همچنين عايشه مزار برادرش عبدالرحمان را زيارت كرد ( ← حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۶؛ بيهقى، ج ۴، ص ۷۸). از عايشه نقل شدهاست كه وى شبى رسول خدا را كه به قبرستان بقيع مىرفتند، تعقيب كرد و هنگامىكه آن حضرت متوجه شد وى را ملامت نكرد، بلكه آداب زيارت قبور را به وى آموخت ( ← مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۴؛ نسائى، ج ۴، ص ۹۱ـ۹۴). درنتيجه، يا بايد روايات متضمن منع زيارت زنان را نسخشده بدانيم، يا منعى را كه در اين قبيل روايات آمدهاست حمل بر كراهت كنيم، يا آن را خاص مواردى بدانيم كه زيارت زنان مستلزم گناه يا ارتكاب حرام شود (براى تقرير اين اشكال و پاسخ آن ← سبحانى، ۱۳۹۴ش). بهسبب اهميت موضوع زيارت، عالمان اسلامى بهويژه شيعى آثارى دراينباره تأليف كردهاند كه كامل الزيارات ابنقولويه قمى (متوفى ۳۶۸ يا ۳۶۹)، المزار شيخ مفيد (متوفى ۴۱۳)، المزار الكبير محمدبن مشهدى (متوفى ۶۱۰)، و المزار شهيد اول محمدبن مكى عاملى (متوفى ۷۸۶) از قديمترين و معروفترين آنهاست. رساله كوتاهى نيز از رشيدالدين فضلاللّه با عنوان فوايد زيارت مشاهد و تربتهاى بزرگان در دست است. طبق توضيح او (ص ۳۲۴ـ۳۲۵)، زمينه تأليف اين رساله پرسش علامه حلّى بوده كه در ۷۰۹ با جمعى از علما و مردان حكومت در زيارت مزار سلمان همراه مؤلف بوده و از او خواستهاست كه باتوجه به جداشدن روح از بدن پس از مرگ، آثار و فوايد زيارت قبور را شرح دهد. با توجه به تعارضات ديدگاههاى ابنتيميّه و به تبع وى وهابيان در موضوع زيارت با عموم مسلمانان، از ديگر مذاهب اسلامى از ديرباز آثارى در نقد آنها چه بهصورت تكنگارى و چه بهصورت فصلى از يك كتاب پديد آمدهاست. تقىالدين سبكى، از معاصران ابنتيميّه در قرن هشتم، كتاب شفاء السقام فى زيارة خير الأنام را بهصورت تكنگارى در موضوع زيارت نوشتهاست. معاصران ديگر ابنتيميّه، ابنحجر مكى در الجوهر المنظم فى زيارة قبر النبى المكرم و قاضىتقىالدين اخنائى در المقالة المرضية فى الرد على من ينكر الزيارة المحمدية عقايد او را رد كردهاند. سمهودى (متوفى ۹۱۱) در جلد چهارم وفاء الوفا باخبار دارالمصطفى بخش مفصّلى را به موضوع زيارت اختصاص دادهاست. محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم عقايدى مشابه ابنتيميّه مطرح كرد كه برادرش سليمان الصواعق الالهية فى الرد على الوهابية را در رد عقايد او نگاشت. منهج الرشاد لمن اراد السداد اثر شيخجعفر كاشفالغطاء (متوفى ۱۲۲۸)، كتاب ديگرى است كه بخش اعظم آن به موضوع زيارت اختصاص دارد و آن را در پاسخ يكى از حاكمان سعودى منطقه نجد، پس از حمله وهابيان به كربلا و تخريب و غارت و كشتار زائران و ساكنان، نوشت. در اين آثار نيز درباره زيارت بهتفصيل بحث شدهاست: كشف الارتياب فى اتّباع محمدبن عبدالوهاب نوشته علامه سيدمحسن امين (متوفى ۱۳۷۱)، البراهينالجلية فى دفع تشكيكات الوهابية نوشته سيدحسن حائرى قزوينى (متوفى ۱۳۸۰)، نيز جلد پنجم الغدير اثر عبدالحسين امينى (متوفى ۱۳۹۲؛ براى تفصيل آثار درباره زيارت ← باقريان موحد، ۱۳۸۷ش).

منابع : علاوه بر قرآن؛ آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربى ـ فارسى، تهران ۱۳۷۹ش؛ محمودبن عبداللّه آلوسى، روحالمعانى فى تفسير القرآن العظيم و السبع المثانى، چاپ على عبدالبارى عطيه، بيروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴؛ ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابناثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بيروت ۱۳۸۳/۱۹۶۳، چاپ افست قم ۱۳۶۴ش؛ ابناعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱؛ ابنبابويه، الامالى، قم ۱۴۱۷؛ همو، عللالشرايع، نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ همو، عيون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش؛ همو، كتاب الخصال، چاپ علىاكبر غفارى، قم ۱۳۶۲ش؛ همو، كتاب مَن لايَحضُرُه الفقيه، چاپ علىاكبر غفارى، قم ۱۴۱۴؛ ابنتيميّه، كتاب الزيارة، چاپ سيفالدين كاتب، بيروت ?]۱۴۰۰/ ۱۹۸۰[؛ ابنخُزَيمه، صحيح ابنخُزيمة، چاپ محمدمصطفى اعظمى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابنسعد؛ ابنشُبَّه، تاريخ المدينة المنورة: اخبارالمدينة النبوية، چاپ فهيم محمد شلتوت، بيروت ۱۴۱۰/۱۹۱۰؛ ابنشعبه، تحف العقول عن آلالرسول صلىاللّه عليهم، چاپ علىاكبر غفارى، قم ۱۳۶۳ش؛ ابنعَدِىّ، الكامل فى ضعفاء الرجال، چاپ يحيى مختار غزّاوى، بيروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۸؛ ابنعربى، الفتوحات المكية، بيروت: دارصادر، ]بىتا.[؛ ابنفارِس؛ ابنقُولُويه، كامل الزيارات، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۱۷؛ ابنكثير، تفسير القرآن العظيم، بيروت ۱۴۱۲؛ ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، ]قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴[، چاپ افست ]بيروت، بىتا.[؛ ابنمنظور؛ ابوداوود سِجِستانى، سنن ابىداود، چاپ سعيد محمد لحام، بيروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰؛ ابوريحان بيرونى؛ ابويَعلى موصلى، مسند ابىيعلى الموصلى، چاپ حسين سليم اسد، دمشق ۱۴۰۴ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۴ـ۱۹۸۸؛ احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، ]بىتا.[؛ محسن امين، تجديد كشفالارتياب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب، چاپ حسن امين، ]بيروت [۱۳۸۲/۱۹۶۲؛ عبدالحسين امينى، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، ج ۵، بيروت ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷؛ رضا باقريان موحد، كتابشناسى زيارت، قم ۱۳۸۷ش؛ بخارى؛ ابوالفضل برقعى، خرافات وفور در زيارات قبور، ]بىجا? ۱۳۹۸[ (قالب الكترونيكى).

Retrieved Aug.۱۵, ۲۰۱۶, from ia۶۰۰۲۰۰.us.archive.org/۵/ items/ khorafat/ KHORAFATE - WAFOOOR.pdf;

محمدعلى برّو، أين دفن النبى(ص)، ]بىجا: بىنا[، ۱۳۶۴ش؛ عبداللّهبن عمر بيضاوى، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، المعروف بتفسير البيضاوى، مصر ۱۳۳۰، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ احمدبن حسين بيهقى، السنن الكبرى، بيروت: دارالفكر، ]بىتا.[؛ عبدالرحمانبن محمد ثعالبى، تفسير الثعالبى، المسمى بالجواهر الحسان فى تفسير القرآن، چاپ علىمحمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بيروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷؛ عمروبن بحر جاحظ، العثمانية، چاپ عبدالسلام محمد هارون، ]قاهره[ ۱۳۷۴/۱۹۵۵؛ اسماعيلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربية، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بيروت ۱۴۰۷؛ عليرضا حاجيان، «زيارت از ديدگاه عقل و نقل»، در مجموعه مقالات همانديشى زيارت، ج ۱، قم: مشعر، ۱۳۸۷ش؛ محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، و بذيله التلخيص للحافظ الذهبى، بيروت: دارالمعرفة، ]بىتا.[؛ حسن حائرىقزوينى، نقدى بر انديشه وهابيان، ترجمه حسن طارمى، ]تهران [۱۳۶۶ش؛ حسينبن سعيد اهوازى، المؤمن، قم ۱۳۶۳ش؛ محمدتقى حسينى ورجانى، ]«آشنايى با محمدتقى حسينى ورجانى»[، قرآنيان، ۱۳۸۶ش.

Retrieved Aug. ۱۷, ۲۰۱۶, from h-varjani. blogfa.com/ category/ ۳/ نویسنده آشنایی –با-;

همو، «جريان وصيت و دفن برقعى از زبان شاهد ماجرا»، قرآنيان، ۱۳۹۳ش.

Retrieved Aug.۱۷, ۲۰۱۶, from h-varjani.blogfa.com/post/ ۴۵۰/ ماجرای – وصیت –و –دفن –ابوالفضل - برقعی;

همو، «نقد و بررسى كتاب خرافات وفور در زيارات قبور نوشته سيدابوالفضل برقعى»، قرآنيان، ۱۳۸۸ش.

Retrieved Aug.۱۷, ۲۰۱۶, from h-varjani.blogfa.com/ category/۱۴/ نقد – کتاب – خرافات – وفور – در – زیارات – قبور – نوشته -برقعی;

عبداللّهبن جعفر حِمْيَرى، قربالاسناد، قم ۱۴۱۳؛ خليلبن احمد، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰؛ علىبن عمر دارقطنى، سنن الدارقطنى، چاپ مجدىبن منصوربن سيدشورى، بيروت ۱۴۱۷/ ۱۹۹۶؛ رشيدالدين فضلاللّه همدانى، بيانالحقايق : مجموعه هفدهرساله، چاپ هاشم رجبزاده، تهران ۱۳۸۶ش؛ محمدبن محمد زَبيدى، تاجالعروس من جواهرالقاموس، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ وهبه زُحَيلى، الفقه الاسلامى و ادلّته، دمشق ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷؛ زمخشرى؛ جعفر سبحانى، آيين وهابيت، ]تهران[ ۱۳۷۵ش؛ همو، «زنان و زيارت قبور و پاسخ به دو پرسش»، درسهايى از مكتب اسلام، سال ۵۵، ش ۶ (شهريور ۱۳۹۴)؛ همو، الزيارة فى الكتاب و السنة: تحليل لمفهوم الزيارة و آثارها و احكامها، بيروت ۱۴۲۵/ ۲۰۰۴؛ علىبن عبدالكافى سُبْكى، شفاءالسقام فى زيارة خيرالانام، او، شنّ الغارة على من انكر سفر الزيارة، بيروت ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱؛ علىبن عبداللّه سَمْهودى، وفاءالوفا باخبار دارالمصطفى صلىاللّهعليهوسلّم، چاپ محمد نظامالدين فتيّح، مدينه ۱۴۲۹/ ۲۰۰۸؛ محمدحسين سهيلى، «اعتبارسنجى كاملالزيارات ابنقولويه، با تأكيد بر زيارات»، پاياننامه دكترى، پژوهشكده نهجالبلاغه، ۱۳۹۴ش؛ سيوطى؛ محمدبن ادريس شافعى، مسند الامام الشافعى، بيروت: دارالكتب العلمية، ]بىتا.[؛ مجتبى صداقت، «زيارت قبور از نگاه فريقين (۲)»، فرهنگ علوم اسلامى پژوهه، ۱۳۸۸ش.

Retrieved Aug.۱۳, ۲۰۱۶, frompa joohe.ir/۲ زیارت-قبور- از- نگاه- فریقین " a-۳۶۱۷۹-aspx;

همو، «شايستگى زيارت اهل قبور، عقيده مشترك عارفان و صوفيان تشيع و تسنن»، هفت آسمان، ش ۵۴ (تابستان ۱۳۹۱)؛ محمدبن ابراهيم صدرالدين شيرازى (ملاصدراالحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، تهران ۱۳۳۷ش، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ عبدالرزاقبن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبيبالرحمان اعظمى، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ حسن طارمىراد، «درنگى در زيارت مرقد اولياء بهمثابه كنشى عقلانى و دينى»، بهاريه، ش ۲ (بهار ۱۳۹۵)؛ طباطبائى؛ سليمانبن احمد طَبَرانى، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت ۱۴۰۴ـ?۱۴۰؛ طبرِسى؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم ۱۴۱۴؛ همو، التبيان فى تفسير القرآن، چاپ احمد حبيب قصيرعاملى، بيروت ]بىتا.[؛ همو، تهذيبالاحكام، چاپ حسن موسوىخرسان، بيروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ علىبن ابىطالب(ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، بيروت ۱۳۸۷/ ۱۹۶۷، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ محمدبن على عمادالدين طبرى آملى، بشارةالمصطفى صلىاللّهعليهوآله لشيعةالمرتضى عليهالسلام، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۲۰؛ محمودبن احمد عينى، عمدةالقارى: شرح صحيحالبخارى، بيروت : داراحياء التراث العربى، ]بىتا.[؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علومالدين، بيروت: دارالندوةالجديدة، ]بىتا.[؛ مهدى فرمانيان و مجتبى صداقت، «زيارت قبور و دلايل عالمان شيعه بر مشروعيت آن»، فصلنامه علمى ـ پژوهشى شيعهشناسى، ش ۴۱ (بهار ۱۳۹۲)؛ علىاصغر فقيهى، وهابيان: بررسى و تحقيقگونهاى درباره عقايد و تاريخ فرقه وهابى، تهران ۱۳۵۲ش؛ نعمانبن محمد قاضى نعمان، دعائمالاسلام و ذكر الحلال و الحرام و القضايا و الاحكام، چاپ آصفبن علىاصغر فيضى، قاهره ]۱۹۶۳ـ ۱۹۶۵[، چاپ افست ]قم، بىتا.[؛ حيدرعلى قلمداران، زيارت قبور بين حقيقت و خرافات، ]بىجا[ ۱۳۹۴ش (قالب الكترونيكى).

Retrieved Aug.۱۶, ۲۰۱۶, from www.aqeedeh.com/bookfiles/ pdf/fa/zeyarat-qoboor-beyne-haghighat-va-khorafat- PDF.pdf;

علىبن ابراهيم قمى، تفسير القمى، چاپ طيب موسوى جزائرى، قم ۱۴۰۴؛ سليمانبن ابراهيم قندوزى، ينابيع المَودَّةِ لِذَوىِ القُربى، چاپ على جمال اشرف حسينى، قم ۱۴۱۶؛ جعفربن خضر كاشفالغطاء، منهجالرشاد لمن اراد السداد، چاپ مهدى رجائى، ]قم[ ۱۴۱۴؛ كلينى (بيروت)؛ علىبن حسامالدين متقى هندى، كنزالعُمّال فى سننالاقوال و الافعال، چاپ بكرى حيّانى و صفوة سقا، بيروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ مجلسى؛ محمدبن احمد محلّى و عبدالرحمانبن ابىبكر سيوطى، تفسير القرآن العظيم ]معروف به تفسيرالجلالين[، استانبول: دارالدعوة، ]بىتا.[؛ مسلمبن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، ]بىتا.[؛ محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حججاللّه علىالعباد، بيروت ۱۴۱۴الف؛ همو، الفصول المختارة من العيون و المحاسن، ]اختيار علىبن حسين علمالهدى[، چاپ على ميرشريفى، بيروت ۱۴۱۴ب؛ رياض موسوى، الشعائر الحسينية بين الاصالة و التجديد، محاضرات محمد سند، قم ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ نجفى؛ احمدبن على نسائى، سنن النسائى، بشرح جلاالدين سيوطى، بيروت ۱۳۴۸/ ۱۹۳۰؛ يحيىبن شرف نَوَوى، صحيح مسلم بشرح النووى، بيروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷؛ محمدبن عمر واقدى، كتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶، چاپ افست بيروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹؛ علىبن ابوبكر هيثمى، مجمعالزوائد و منبعالفوائد، بيروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸.

/ مريم كيانىفريد /

۲) مباحث قرآنى و حديثى. در برخى آيات قرآن و در احاديث متعددى به زيارت پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم و ائمه عليهمالسلام توصيه و تأكيد شدهاست. طبق آيه ۶۴ سوره نساء، كسانى كه به خويشتن ستم كردند اگر نزد پيامبر بيايند و از خدا طلب مغفرت كنند و پيامبر براى ايشان آمرزش بخواهد، خدا را توبهپذير خواهند يافت. در تفسير اين آيه گفتهاند كه خدا گناهكاران را ارشاد مىكند تا نزد پيامبر بروند و از او بخواهند كه از خدا براى ايشان آمرزش بطلبد. اگر اين كار را بكنند خدا توبهشان را مىپذيرد و آنان را مىآمرزد ( ← ابنكثير، ۱۴۱۲، ذيل آيه؛ نيز ← قسطلانى، ج ۳، ص ۵۸۹؛ سبحانى، ص ۴۳؛ كورانى، ج ۱، ص ۸۴). در نگاه نخست، اين آيه ناظر به زمان زندگى رسول اكرم است، ولى باتوجه به حيات برزخى پيامبر اين منزلت با مرگ ايشان زايل نشدهاست. در برخى منابع تفسيرى كهن نيز گزارشى درج شدهاست از آمدن مردى اعرابى به مدينه، پس از رحلت رسولاللّهصلىاللّهعليهو آلهوسلم، و حضور در كنار مرقد آن حضرت و خواندن آيه مذكور و درخواست از ايشان براى استغفار كه با اجابت همراه شد ( ← ثعلبى؛ قرطبى؛ ابنكثير، ۱۴۱۲، ذيل آيه؛ نيز ← جوادى آملى، ج ۱۹، ص ۳۷۶ـ۳۷۸). بر پايه همين برداشت و باور، براى كسى كه نزد قبر آن حضرت مىرود، مستحب دانستهاند كه قرآن بخواند و از خداى متعال آمرزش بخواهد ( ← قاضى عياض، ۱۴۰۷، ج ۲، ص ۱۹۷، ۲۰۳؛ سُبْكى، ص ۱۸۱؛ سَمْهودى، ج ۴، ص ۱۸۵). سيره مسلمانان از عهد رسول خدا و اصحاب و تابعين و فقها در همه مذاهب، حاكى از آن است كه همگان به نحو اجماع عملى از اين آيه استحباب زيارت پيامبر در دو حالت حيات و بعد از آن را فهميدهاند و جز وهابيان، همه مسلمانان استحباب زيارت قبر رسول اكرم را از ضروريات مىدانند ( ← قاضى عياض، ۱۴۰۷، ج ۲، ص ۱۹۴؛ سمهودى، ج ۴، ص ۱۸۶؛ نيز ← تجليل تبريزى، ص ۲۷ـ۳۵). آيه ۳۰ سوره حج نيز بر مشروعيت و فضيلت زيارت دلالت مىكند ( ← خويى، ص ۴۷۴ـ ۴۷۵؛ براى منابع متقدم ← موسوعة زيارات المعصومين، ج صفر، ص ۷۰ـ۷۱). اهتمام به زيارت قبور مؤمنان در سيره پيامبر اكرم كاملا روشن است. آن حضرت بارها به زيارت قبور بقيع و شهداى احد و ديگر قبرها رفتند و همچنين كنار قبر مادر خود حضور يافتند و براى او گريستند. از سليمانبن بُرَيْدَه، از پدرش، نقل شدهاست كه پيامبر قبر مادرش را زيارت كرد درحالىكه هزار سوار سلاحبرتن همراهش بود و مانند آن روز گريان ديده نشد. حاكم نيشابورى (ج ۱، ص ۳۷۵، ج ۲، ص ۶۰۵) اين خبر را با توجه به معيارهاى صحت حديث نزد بخارى و مسلم (اصطلاحآ شرط شيخين) صحيح دانسته هرچند آن دو در صحيح خود آن را روايت نكردهاند (نيز ← ابنشاهين، ص ۵۹۱؛ بيهقى، شعبالايمان، ج ۷، ص ۱۵؛ ابناثير، ج ۴، ص ۱۱۴؛ متقى هندى، ج ۱۲، ص ۴۴۲). امامان شيعه به زيارت قبور اهتمام ويژهاى داشتند؛ مرقد پيامبر اكرم را زيارت مىكردند و در آنجا به دعا و مناجات مىپرداختند و نماز مىخواندند. همچنين مرقدهاى امامان پيش از خود، بهويژه سيدالشهدا عليهالسلام، را زيارت مىكردند و به زيارت قبور شهدا و مؤمنان در بقيع مىرفتند، مؤمنان را به اين كار توصيه مىكردند و به آنان مىآموختند چگونه مراسم زيارت را به جا آورند ( ← ادامه مقاله). حتى كسانى را كه به زيارت مرقد امامحسين اهتمام نداشتند مورد عتاب قرار مىدادند ( ← كلينى، ج ۴، ص۵۸۰؛ ابنقُولُويه، ص ۳۸) و به مِسمَع كُردين توصيه كردند كه از راه دور و بر بام خانه خود، امامحسين را زيارت كند (كلينى، ج ۴، ص ۵۸۹؛ ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۵۹۹). امامعلى عليهالسلام هفتهاى يك بار قبر پيامبر اكرم و قبر فاطمه سلاماللّهعليها را زيارت مىكرد (ناطق بالحق، ص ۱۳۸). فاطمه، دختر رسول خدا، نيز قبر پيامبر را زيارت مىكرد ( ← قمى، ج ۲، ص ۱۵۷؛ زرندى حنفى، ص ۱۸۱؛ قسطلانى، ج ۳، ص ۴۰۰؛ نورى، ج ۱۰، ص ۳۶۶). همچنين قبر حمزه را زيارت و به آن رسيدگى مىكرد و براى آن با سنگ نشانه مىگذاشت (ابنسعد، ج ۳، ص ۱۹؛ ابنشُبَّه، ج ۱، ص ۱۳۲؛ براى روايات درباره حضرت زهرا و زيارت قبر پيامبر و شهدا ← موسوعة زيارات المعصومين، ج صفر، ص ۹۹ـ۱۰۰). امامحسن عليهالسلام در آستانه وفات بهسبب مسموميت، از امامحسين عليهالسلام خواست كه پس از غسلدادن و كفنپوشاندن وى، جنازهاش را به سمتِ مرقد رسول خدا ببرد تا با آن حضرت عهدى تازه كند، سپس او را بهجانب مدفن مادرش فاطمه برگرداند (مفيد، ۱۴۱۳الف، ج ۲، ص ۱۷؛ ابوالصلاح حلبى، ص ۱۷۵؛ طبرِسى، ج ۱، ص ۴۱۴). امامحسين نيز هنگامى كه مىخواست از حجاز به عراق برود، قبر جدّش پيامبر را زيارت كرد ( ← ابناعثم كوفى، ج ۵، ص ۱۸ـ۱۹؛ ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۲۱۶ـ۲۱۷؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۴۴، ص ۳۲۷). او همچنين هر شب جمعه قبر امامحسن را زيارت مىكرد (حِمْيَرى، ص ۱۳۹؛ حرّعاملى، ج ۱۴، ص ۴۰۸؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۴۴، ص ۱۵۰). آداب زيارت. اين آداب عبارتاند از اَعمالى كه از پيش از حركت براى زيارت تا بعد از زيارت انجام مىشوند، مانند غسل و ذكر و دعا و نماز، توجه به عظمت روحى پيامبر يا امام و انجامدادن كارهايى از هنگام حضور در جوار مرقدهاى مقدّس و اعمال پس از آن. اين آداب ركن زيارت نيستند ولى ديدار همراه با تكريمْ اصل زيارت است، و لازمه اين تكريم انجامدادن اين اعمال است، مانند حركت بهسوى مرقد با معرفت و حضور قلب همراه با فروتنى و طهارت جسمى و روحى و طلب مغفرت و تجديد پيمان با شخص زيارتشونده. اين آداب در كتابهاى زيارات و ادعيه و فقه آمدهاست، ازجمله در كاملالزيارات، مصباحالزائر، تحفةالزائر، بحارالانوار، مفاتيحالجنان و موسوعة زيارات المعصومين. شهيد اول در الدروس الشرعية مجموعهاى از آداب زيارت را آورده كه برخى از آنها چنين است: غسل و وضو و نظافت و برتنداشتن پوششى پاك و نو، ايستادن بر آستانه در و دعاكردن و اذن ورود خواستن با كلماتى كه از معصومين عليهمالسلام وارد شدهاست، ورود با پاى راست و خروج با پاى چپ، در كنار ضريح ايستادن و ضريح را بوسيدن، درحال زيارت رو به جانب ضريح شخص زيارتشونده كردن و در پايان زيارت گونه راست را به ضريح گذاشتن و دعاكردن و طلب شفاعتنمودن، سپس به محلّ بالاى سررفتن و رو به قبله دعاكردن. همچنين توصيه شدهاست كه زائر با عباراتى زيارت كند كه از ائمه وارد شدهاست كه به آن زيارت مأثور مىگويند، هرچند حضور و سلام در زيارت كفايت مىكند، پس از زيارت معصوم، دو ركعت نماز بگزارد و ثواب آن را به او هديه كند و بعد از نماز دعاهايى را كه نقل شدهاست، بخواند. تلاوت قرآن كنار ضريح و اهداى آن به زيارتشونده، حضور قلب در همه حال و توبه از گناه و آمرزش خواستن، و احسان و نيكى به خادمان و نگهبانان حرم از ديگر آداب زيارت است. توصيه ديگر اين است كه زائر قصد داشته باشد تا زمانى كه در زيارتگاه ساكن است، به زيارت برود؛ هنگام بازگشت به وطن وداع كند و دعاى مأثور را بخواند و از خدا بازگشت به آن مكان را بطلبد؛ رفتارش پس از زيارت بهتر از گذشته باشد؛ و به نيازمندان آن بقعه صدقه بدهد ( ← ج ۲، ص ۲۲ـ۲۵). شهيد اول و ساير بزرگان آداب ديگرى نيز نقل كردهاند، ازجمله: اگر زائر در وقت نماز به زيارت مشرّف شود، اول نماز واجب را بخواند، سپس زيارت كند؛ حتى اگر حين زيارت، نماز جماعت برپا شد، مستحب است زيارت را قطع كند و به نماز واجب روى آورد و ترك آن مكروه است و كسى كه چنين صحنهاى را مىبيند بايد امر به نماز كند؛ زنانْ تا آنجا كه مقدور است ناشناخته و پوشيده به زيارت بروند و بهتر است از مردان جدا باشند؛ زيارت در زمانهاى مخصوصى كه در روايات آمدهاست، مانند زيارت امامحسين در روز عاشورا و اربعين و زيارت امامرضا عليهالسلام در ماه رجب ( ← شهيد اول، همانجا)؛ احترام به مزارات اوليا و كندن كفش در آنجا؛ با صداى آرام سخنگفتن و زيارتخواندن؛ خوشرفتارى با همراهان و اطرافيان؛ زياد ياد خداكردن و بر پيامبر و آل او صلوات فرستادن؛ رعايتكردن حال زائران و كوتاهكردن زيارت در كنار ضريح در مواقعى كه جمعيت زياد است؛ خواندن دو ركعت نماز قبل از حركت، همراه با دعاى واردشده؛ تعجيل در بيرونرفتن از مزار، پس از احساس برخوردارى معنوى و به انگيزه تعظيم و احترام و افزايش شوق به بازگشت (محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۹۷، ص ۱۲۴ـ۱۳۸؛ نيز ← موسوعة زيارات المعصومين، ج ۵، ص ۲۳ـ۳۷). اهل سنّت نيز در كتابهاى زيارات و ادعيه و فقه، آداب زيارات را آوردهاند كه با آداب زيارت شيعه مشابهت بسيار دارد (براى اطلاع ← فاكهى، ص ۱۹ـ۸۵). درعينحال، نبايد از نظر دور داشت كه هدف غايى اين آداب پيوند روحى با ساحت ربوبى در فضايى آكنده از معنويت و قداست است و همه فِرَق اسلامى، از صدر اسلام تاكنون، به آن اهتمام داشتهاند. مسلمانان پيوسته از سرزمينهاى مختلف، با تحمل سختيها و خطرها به زيارت قبر پيامبر و جانشينان و اهل بيت او مىرفتهاند تا در كنار اين مرقدها به درگاه خدا اظهار خضوع كنند و از رحمت و مغفرت الهى بهرهمند شوند؛ بهويژه آنكه مضامين زيارتنامه و دعاها آكنده است از گزارههاى معرفتى در امر توحيد و مسائل الوهى. براى مثال، زائران نزد قبر پيامبر، ابتدا اقرار به توحيد و نبوت و سپس طلب توبه و رحمت الهى مىكنند و از پيامبر درخواست شفاعت مىنمايند و با آن حضرت تجديد عهد مىكنند (درباره زيارت رسول اكرم و شفاعتخواستن از ايشان و فضيلتهاى اين زيارت ← كلينى، ج ۴، ص ۵۵۱؛ ابنقولويه، ص ۱۶). فوايد و آثار فردى و اجتماعى زيارت. در متون زيارات، معارف فراوان فردى و اجتماعى و قواعد اخلاقى و تربيتى و مبانى و زيرساختهاى معرفت دينى وجود دارد، ازجمله اقرار و شهادت به وحدانيت خدا و نبوت عامه و خاصه، امامت و معاد؛ بيان فضايل رسول اكرم و ائمه اطهار؛ قبول توبه و شفاعت و ايمان به استجابت دعا؛ تأكيد بر اهميتِ پايبندى به واجبات الهى، مانند نماز و زكات و امربه معروف و نهى از منكر؛ تجديد بيعت با پيامبر و جانشينان او؛ و برائت از ناكثين (در معناى عام پيمانشكنان) و قاسطين (پيروان معاويه و كسانى كه شيوه آنان را دنبال مىكنند، يعنى پيوستگان به معاويه و بندگان شكم و درهم و شيفتگان شهوت و قدرت) و مارقين (در معناى خاص، خوارج نهروان؛ همچنين منحرفان و كجانديشان و بدعتگذاران). برخى از معارفى كه از متون زيارات بهدست مىآيند و بيانگر بخشى از فوايد زياراتاند عبارتاند از: توحيد (براى نمونه ← ابنمشهدى، ص ۵۷ـ ۵۸؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۹۷، ص ۱۶۹)؛ نبوت ( ← كلينى، ج ۴، ص۵۵۰)؛ امامت ( ← ابنمشهدى، ص ۲۴۱؛ شهيد اول، ۱۴۱۰، ص ۳۹ـ۴۷)؛ معاد ( ← طوسى، ۱۴۰۱، ج ۲، ص ۹۹ـ ۱۰۰)؛ ولايت ( ← كلينى، ج ۱، ص ۳۹۲؛ مفيد، ۱۴۱۳ب، ص ۲۰۵)؛ دوستى اولياى خدا ( ← ابنقولويه، ص ۱۷۶؛ طوسى، ۱۴۱۱ب، ص ۷۷۴)؛ توبه و استغفار ( ← كلينى، ج ۴، ص۵۵۰)؛ ارتباط با خدا و درخواست حاجت از خدا ( ← محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۹۹، ص ۵۵)؛ تبراجويى از دشمنان خدا به استناد آيه ۲۲ سوره مجادله ( ← مصباحالشريعة، ص ۱۹۵) و مخالفان اهل بيت ( ← مفيد، ۱۴۱۳ب، ص۸۶؛ طوسى، ۱۴۱۱ب، ص ۷۴۶)؛ شفاعتخواهى ( ← ابنطاووس، ۱۴۱۷، ص ۶۹؛ همو، ۱۴۱۴ـ ۱۴۱۶، ج ۳، ص ۱۲۳ـ۱۲۹؛ شهيد اول، ۱۴۱۰، ص ۱۰ـ ۲۰)؛ بيعت با ائمه ( ← ابنطاووس، ۱۴۱۷، ص ۴۷، ۴۵۴؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۹۹، ص ۱۹۷ـ۱۹۸؛ نورى، ج ۱۰، ص ۲۲۳ـ۲۲۴). آثار و ثواب زيارت. احاديث شيعه و سنّى حاوى احاديثى در فضيلت زيارت و ثواب آن است. زيارت قبر پيامبر اكرم و اهلبيت و مؤمنان و طلب رحمت و رضوان الهى براى آنان، انسان را به ياد معاد و روز قيامت و جزاى اعمال مىاندازد و از دلبستگى به زخارف دنيوى و توجه به امور غير الهى مىكاهد. خواندن زيارتنامهها زائر را متذكر كمالات و صفات ممتاز اولياى خدا مىكند و زائر احياى اين اوصاف را در خود لازم مىشمارد. زيارت قبور مؤمنان نيز سبب نزول رحمت و مغفرت الهى، هم بر ميت و هم بر زائر، مىشود. براى زيارت ثوابها و فضيلتهاى بسيارى برشمردهاند، ازجمله: كسب بركت ( ← ابنقولويه، ص ۵۷ـ۵۸؛ علوى شجرى، ص ۳۲)؛ نجات از سختيهاى آخرت (همانجاها؛ طوسى، ۱۴۱۴، ص ۶۶۹)؛ ورود به بهشت براى زائر پيامبر (ابنحجر عسقلانى، تلخيص الحبير، ج ۷، ص ۴۱۷؛ مباركفورى، ج۱۰، ص ۲۴۳)؛ در هر قدم ثبت هزار حسنه و محو هزار سيئه براى زائر امامحسين (ابنقولويه، ص ۱۳۳)؛ ثواب حج و عمره براى زيارت امامحسين و امامان ديگر (همان، ص ۲۵۱ـ۲۵۳؛ علوى شجرى، ص ۴۳) و نيز طول عمر و زيادى رزق براى زائر آن حضرت (ابنقولويه، ص ۱۵۱؛ مفيد، ۱۴۱۳ب، ص ۳۲ـ۳۳؛ طوسى، ۱۴۰۱، ج ۶، ص ۴۳)؛ بخشش گناهان گذشته و آينده براى زائر امامحسين (ابنقولويه، ص ۱۳۹؛ براى ديگر ثوابهاى زيارت مرقد امامحسين ← همان، ص ۱۷۹ـ۱۸۱). براى زيارت امامرضا نيز ثوابهاى بسيارى در احاديث ذكر شدهاست مانند ثواب هفتاد بلكه هفتادهزار حج، شفاعت آن حضرت، بهشت و آمرزش گناهان ( ← ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۵۹؛ همو، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۵۸۳). حكم بىاعتنايى به زيارت. در كتابهاى فقهى در اين باره كه حجگزار و زائر مرقد پيامبر، نخست به مكه برود يا مدينه و اينكه كدام يك ترجيح دارد، بحث شدهاست. ترك زيارت مرقد آن حضرت و قصور در آن بهشدت نكوهش شدهاست، بهويژه براى كسانى كه براى فريضه حج به مكه مىروند. بهگفته امامعلى حج با زيارت رسول خدا كامل مىشود، و ترك زيارت پيامبر جفاست و مؤمنان به زيارت مرقد پيامبر امر شدهاند و حجشان را با زيارت قبورى كه خدا حق آنها و زيارتشان را بر آنان لازم كردهاست، تمام مىكنند و در اين مكانها از خدا روزى مىطلبند ( ← ابنبابويه، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص ۶۱۶). از پيامبر اكرم نيز روايت شدهاست كه هركس به استطاعت برسد و حج بگزارد و نزد من نيايد، به من بىمهرى كردهاست ( ← غزالى، ج ۱، ص ۲۵۸؛ قسطلانى، ج ۳، ص ۵۸۸) و هركس براى حج به مكه بيايد و مرا در مدينه زيارت نكند، روز قيامت از او دورى مىكنم، اما شفاعت زائرم بر من واجب مىشود و هركه شفاعتم بر او واجب گردد، بهشت بر او واجب مىشود (كلينى، ج ۴، ص ۵۴۸؛ نيز ← متقى هندى، ج ۵، ص ۱۳۵). ترك زيارت امامحسين نيز عقوق رسول خدا و اهل بيت را در پى دارد ( ← ابنقولويه، ص ۱۲۸، ۳۳۷؛ طوسى، ۱۴۰۱، ج ۶، ص ۴۵) و در آخرت سبب حسرت مىشود ( ← ابنقولويه، ص ۱۲۳). زيارت خانه خدا و مرقد پيامبر چنان اهميتى در كتابهاى فقهى شيعه امامى دارد كه حاكم اسلامى بايد مردم را در اين امر يارى كند و حتى اگر مسلمانان قدرت مالى نداشته باشند، از بيتالمال هزينه شمارى از آنان را براى اين امر تأمين سازد ( ← كلينى، ج ۴، ص ۲۷۲؛ ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص۴۲۰؛ طوسى، ۱۴۰۱، ج ۵، ص ۴۴۱؛ همو، ۱۳۸۷، ج ۱، ص ۳۸۵؛ همو، النهاية، ص ۲۸۵؛ ابنادريس حلّى، ج ۱، ص ۶۴۷؛ حرّعاملى، ج ۱۱، ص ۲۴). اختلاف در ثوابهاى زيارات. ثواب زيارت پيامبر اكرم و ائمه عليهمالسلام در روايات با تفاوت بسيار ذكر شده، ازجمله آمدهاست: يك زيارت رسول اكرم معادل يك حج مبرور در كنار رسولاللّه ( ← ابنقولويه، ص ۱۵)، معادل دو حج مبرور (متقى هندى، همانجا)، و همچون زيارت خدا در عرش (ابنقولويه، همانجا) است؛ ثواب زيارت امامحسين معادل يك حج و يك عمره است (همان، ص ۱۹۲؛ علوى شجرى، ص ۴۳)، هر قدم معادل يك حج مقبول است (طوسى، ۱۴۰۱، ج ۶، ص ۵۳)؛ براى هر قدم در راه زيارت يك حسنه نوشته و يك سيئه محو مىشود ( ← ابنقولويه، ص ۱۳۲، ۱۳۴، ۱۴۰، ۱۴۲، ۱۷۴؛ نيز ← طوسى، ۱۴۱۱ب، ص ۷۲۳)؛ ثواب زيارت امامرضا هزار حج و هزار عمره مقبول يا صدهزار حج و عمره؛ يا هزارهزار حج است (ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۵۸۳، ۵۸۵). در بررسى علت اختلاف ثوابهاى زيارات، سه عامل عمده را بايد درنظر گرفت: تفاوت در نيت و معرفت و شوقِ حضور؛ تفاوت در تحمل سختى و مشقت؛ تفاوت در زمان زيارت، مانند روز جمعه و عاشورا و عرفه، زمان حاكميت مخالفان و ممانعتكنندگان كه گاه به آزار و حبس زائران نيز اقدام مىكردند، و زمان تقيه. در احاديث، براى اجر و ثواب زيارت پيشوايان، كلمات «عارفآ» يا «تشوّقآ» يا «المفترَض طاعتُه» و مشابه آنها بهكار رفتهاست ( ← ابنقولويه، ص ۱۳۸، ۱۴۲؛ نورى، ج ۱۰، ص ۲۲۳) و با توجه به حديث «انّما الاعمالُ بالنيات» ( ← عُرَيضى، ص ۳۴۶؛ قاضىنعمان، ج ۱، ص ۴؛ حرّعاملى، ج ۱، ص ۴۸)، چنين استفاده مىشود كه اگر كسى با خلوص نيت و معرفت و شوق، مرقد پيامبر اكرم و ائمه اطهار را زيارت كند، هرچه اين عمل از عناوين مذكور بهرهمندتر باشد اجر بيشترى مىبرد و چون معرفت و شوق و نيت مراتبى دارد، پاداش آن نيز ذومراتب است. بنابر روايتى، معرفت حق امام آن است كه زائر بداند امام، حجت خدا بر خلق است ( ← ابنقولويه، ص ۳۰۵؛ كلينى، ج ۴، ص ۵۸۴). در حديثى ديگر آمدهاست كه بايد اطاعت از امام را واجب بداند ( ← ابنبابويه، ۱۴۱۷، ص ۶۸۴؛ براى چند روايات ديگر درباره معرفت ← همو، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۵۸۳). زائر بايد به مقام و منزلت پيامبر و امام آگاه باشد نه آنكه فقط انتساب او به پيامبر را بداند و زائرى كه اطاعت از امام را به فرمان خدا واجب بداند، ثواب كامل مىبرد (ابنقولويه، ص۱۶۰، ۲۵۱). شوق زيارت نيز در رفتار و احوال زائر، و بهتَبَع آن، در ثواب زيارت تأثير دارد. مثلا درباره حضرت سيدالشهدا آمده كه هركس با شوق امامحسين را زيارت كند خداوند براى او حج مقبول و هزار عمره مبرور مىنويسد ( ← همان، ص ۱۴۲ـ۱۴۳؛ حرّعاملى، ج ۱۴، ص ۴۵۳). از رسول اكرم نقل شدهاست كه بافضيلتترين اعمال، سختترين و پرمشقتترين آنهاست (ابنابىالحديد، ج ۱۹، ص ۸۴؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۶۷، ص ۱۹۱، ۲۳۷) و هرچه كار قوىتر و محكمتر و صحيحتر باشد، فضل بيشترى دارد (زمخشرى، ج ۱، ص ۲۷۸؛ ابناثير، ج ۱، ص ۴۴۰). بر همين اساس، در زيارت پيشوايان دين نيز زيارتِ با معرفت با پاى پياده، زيارت با خوف از سلطان جائر و تحمل سختيهاى جسمى و روحى و امثال اينها، پاداش و اجر بيشترى دارد ( ← ابنقولويه، ص ۱۲۶ـ۱۲۷). در حديث بر زيارت در زمانهاى خاص نيز تأكيد شدهاست ( ← ادامه مقاله). اقسام زيارت. متون زيارات بر دو دستهاند: يكى زيارات مأثور كه از پيامبر اكرم و اهل بيت عليهمالسلام روايت شدهاست، شامل زيارت اهل قبور و شهدا و اوليا؛ دوم زياراتى كه متن آنها را به امام يا پيامبر نسبت ندادهاند و غالبآ آنها را علما نوشتهاند كه مناسب شخصيتى كه زيارت مىشود، از روايات تاريخى و احاديث عباراتى اقتباس كردهاند. ممكن است در بين زيارتنامههاى بدون سند متونى باشد كه درواقع روايت است، ولى چون سندى در دست نيست به آنها زيارات مأثور گفته نمىشود. برخى متون زيارات، چه مأثور چه غير مأثور، براى وقت خاصى وارد شدهاند (مثلا در روز عاشورا يا روز عرفه). به اينگونه زيارات، موقَّته مىگويند. برخى متون زيارات به زمانى اختصاص ندارند و در هر زمان مىتوان با اين متن پيشواى موردنظر را زيارت كرد. به اينگونه زيارات، مطلقه مىگويند. بعضى از متون زيارات براى زيارت از دورند و بعضى براى زيارت به نيابت از ديگرى، كه در كتابهاى زيارات به آنها اشاره شدهاست. گاهى متن زيارت مخصوص يك امام نيست و با آن هر امامى را مىتوان زيارت كرد. به اين گونه زيارات، جامعه مىگويند، مانند زيارت جامعه كبيره و جامعه صغيره. گاهى متن مخصوص يك امام است، مانند زيارت مخصوص حضرت على در روز عيد غدير كه از امامهادى عليهالسلام رسيدهاست و بعضى از زيارات امامحسين. به اينگونه زيارات، مخصوص مىگويند. زمان و مكان زيارت. زيارت در زمانهاى خاص داراى فضيلت بيشترى است، ازجمله در روز عاشورا، شبهاى قدر، اربعين، عرفه، نيمه شعبان، ماه رجب، شب جمعه و جمعه ( ← ابنقولويه، ص ۱۶۹ـ۱۷۰، ۱۷۳، ۱۷۹، ۱۸۲). زيارت پيامبر اكرم و اهل بيت و مؤمنان در هر زمان مطلوب است، ولى بنا بر احاديث، روزهاى جمعه فضيلت بيشترى دارد. از امامصادق عليهالسلام نقل شدهاست كه حضرت فاطمه در هر جمعه، قبر عمويش حمزه را زيارت مىكرد ( ← حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۷؛ بيهقى، السنن الكبرى، ج ۴، ص ۷۸). امامحسين در هر شب جمعه قبر امامحسن عليهالسلام را زيارت مىكرد ( ← سطور قبل). از امامصادق نقل شدهاست كه هركس بخواهد قبر پيامبر خدا و قبر اميرمؤمنان و فاطمه و حسن و حسين و قبور بقيه امامان را از سرزمين خود (از دور) زيارت كند، در روز جمعه غسل كند، جامه پاكيزه بپوشد و به صحرا برود، چهار ركعت نماز بگزارد و چون تشهد و سلام را گفت، رو به قبله بايستد و بگويد: سلام بر تو اى پيامبر خدا و رحمت خدا و بركاتش بر تو باد، سلام بر تو اى پيامبر مرسل (طوسى، ۱۴۱۱ب، ص ۲۸۸ـ۲۸۹). ثواب و فضل زيارت امامرضا در ماه رجب بيشتر است (كلينى، ج ۴، ص ۵۸۴). زيارت امامحسين در اول ماه رجب، نيمه شعبان، روز عاشورا، و شب و روز عرفه داراى فضيلت بيشترى است ( ← ابنقولويه، ص ۱۷۱ـ۱۷۵، ۱۸۰، ۱۸۲، ۱۸۵، ۲۶۹؛ مفيد، ۱۴۱۳ب، ص ۴۳، ۴۸؛ علوى شجرى، ص ۷۶؛ طوسى، ۱۴۱۱ب، ص ۱۷۵). قبل يا بعد از حج نيز از زمانهايى است كه براى زيارت رسول اكرم داراى فضيلت است ( ← كلينى، ج ۴، ص ۵۴۸؛ نيز ← ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۵۶۵). بنابر روايات، مكان نيز در فضيلت زيارت مؤثر است؛ به فرموده امامهادى عليهالسلام مكانهايى هست كه خدا دوست دارد در آنها دعا شود و او اجابت كند؛ حائر امامحسين از آن مكانهاست ( ← ابنمشهدى، ص ۵۹۵؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۹۹، ص ۲۵۷). بر زيارت پيامبر در روضه نبوى نيز تأكيد شدهاست. در بعضى از روايات كلمه قبر آمدهاست، كه نشان مىدهد رفتن به مدفن رسول خدا و اهل بيت مورد عنايت ايشان است و براى كسى كه امكان حضور در محل دفن را ندارد زيارت از دور مطلوب است ( ← ابنقولويه، ص ۱۲ـ۱۳). زيارت امامزادهها و صالحان و علما. زيارتِ فرزندان ائمه و علما و صالحان نيز داراى فضيلت است. امامصادق به معاويةبن عمار فرمودند زيارت قبور شهدا را ترك نكن ( ← همان، ص ۲۴) و به هلالبن عُقْبه فرمودند به اُحُد بر سر قبر حمزه برو (همان، ص ۲۶). شيخ طوسى ( ۱۴۱۱ب، ص ۷۲۲ـ۷۲۴) گفتهاست زائر پس از زيارت امامحسين، به زيارت علىبن حسين (علىاكبر) و سپس به زيارت شهدا برود و پس از آن راهى مشهد عباسبن على عليهالسلام شود. ابنطاووس فصل بيستم مصباحالزائر (ص ۵۰۲ـ۵۰۴) را به زيارت قبور فرزندان ائمه عليهمالسلام و چگونگى زيارت قبور مؤمنان اختصاص دادهاست. محمدباقر مجلسى در بحارالانوار (ج ۹۹، ص ۲۶۵ـ۲۶۹، ۲۷۲ـ۲۷۳) چكيدهاى از روايات را در فضيلت زيارات فرزندان ائمه و چند روايت در فضيلت زيارت صالحان و مؤمنان و امامزادگان و علما آوردهاست. بهگفته محمدباقر مجلسى در بحارالانوار (ج ۹۹، ص ۲۷۳)، زيارتِ بارگاههاى منتسب به فرزندان ائمه هُدى و خاندان پاك و خويشانشان مستحب است، زيرا تعظيم آنان، تعظيم و گراميداشت امامان است، و اصل در ايمان و شايستگى آنان است، مگر آنكه خلاف آن ديده شود، همچون جعفر كذّاب. ازجمله آنان كه به گرانمايگى معروفاند، جعفربن ابىطالب عليهالسلام مدفون در موته، فاطمه (معصومه) دختر موسىبن جعفر عليهالسلام مدفون در قم و عبدالعظيم حسنى* مدفون در رى است. غير از ايشان، فضيلت برخى اشخاص از اخبار بهدست مىآيد. درباره چگونگى زيارت آنان روايت بخصوصى وارد نشده و با آنچه در زيارت همه مؤمنان آمدهاست، مىتوان آنان را نيز زيارت كرد. زيارت بارگاههاى منتسب به پيامبران عليهمالسلام، همچون ابراهيم و اسحاق و يعقوب و ذىالكفل و يونس، نيز مستحب است (همان، ج ۹۹، ص ۲۷۷). همچنين زيارت هركس كه فضيلت و بلندمرتبگى مقام و رتبت او معلوم است، مطلوب و پسنديده است، شامل بزرگان صحابه پيامبر (همچون سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، حُذَيفةبن يمان و جابربن عبداللّه انصارى)، بزرگان اصحاب هريك از امامان كه حالشان از كتابهاى رجالى شيعه معلوم است (همچون ميثم تمّار، رُشَيْد هَجَرى، قنبر، حُجربن عَدى، زُراره، محمدبن مسلم، بُرَيْد، ابابصير، فضيلبن يسار)، و محدّثان مشهور و علماى شيعه كه نگهبانان آثار و علوم امامان پاك بودهاند همچون كلينى، ابنبابويه، شيخ مفيد، شيخ طوسى و دو برادر سيدمرتضى علمالهدى و شريف رضى، و علامه حلّى ( ← همان، ج ۹۹، ص ۲۷۳ـ۲۸۶). امامرضا فرمودند كه هركس بر زيارت ما توانا نيست شايستگان از دوستداران ما را زيارت كند تا برايش پاداش زيارت ما نوشته شود ( ← ابنقولويه، ص ۳۱۹؛ طوسى، ۱۴۰۱، ج ۶، ص ۱۰۴). در بعضى از زيارات امامحسين گفته شدهاست كه بعد از زيارت آن حضرت، علىاكبر و شهدا و سپس حضرت عباس را، با الفاظ خاصى، زيارت كنيد. درباره زيارت فرزندان امامان، ازجمله ابوالفضل عباسبن على، و علىبن حسين كه در كربلا بهشهادت رسيدند، آدابى نيز ذكر شدهاست ( ← ابنطاووس، ۱۴۱۷، ص ۵۰۳ـ۵۰۴؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۹۹، ص ۲۷۲؛ نيز ← موسوعة زيارات المعصومين، ج ۳، ص ۳۵۳، ۳۵۰، ج ۵، ص ۲۲۱). زيارت فاطمه معصومه نيز داراى فضيلت است و بنابر روايتى از امامرضا ثواب زيارت اين بانو بهشت است ( ← ابنقولويه، ص ۳۲۴؛ ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۲۶۷؛ معصومه بنت موسىالكاظم*). به فرموده امامهادى، فضيلت زيارت قبر عبدالعظيم حسنى مانند زيارت امامحسين است ( ← ابنقولويه، ص ۳۲۴؛ ابنبابويه، ۱۳۶۸ش، ص ۹۹). زيارت اين بزرگان نيز داراى فضيلت و آداب خاص است : سلمان ( ← طوسى، ۱۴۰۱، ج ۶، ص ۱۱۸ـ۱۱۹)، نوّاب خاص صاحبالزمان عجلاللّهتعالىفرجهشريف (عثمانبن سعيد عَمرْى و فرزندش محمدبن عثمان، حسينبن روح نوبختى، علىبن محمد سَمُرى؛ ← همو، ۱۴۱۱الف، ص ۳۵۸؛ همو، ۱۴۰۱، ج ۶، ص ۱۱۸؛ ابنطاووس، ۱۴۱۷، ص ۵۱۴)، حمزةبن عبدالمطلب* (ابنقولويه، ص ۲۲ـ۲۳)، و زيارت ساير شهيدان. از امامصادق نقل شدهاست كه پيامبر چون كنار قبور شهيدان مىرفت آيه «سلامٌ عليكم بما صبرتم...» (رعد: ۲۴) را تلاوت مىفرمود ( ← كلينى، ج ۴، ص ۵۶۰). زيارت قبور مؤمنان. علماى مذاهب اسلامى به زيارت قبور مؤمنان توصيه كرده و به استناد روايات، مشروعيت و استحباب آن را روشن كردهاند ( ← ابنقولويه، ص ۳۱۹ـ ۳۲۳؛ مفيد، ۱۴۱۳ب، ص ۲۱۶ـ۲۱۹). محمدباقر مجلسى در تحفةالزائر (ص ۶۷۲ـ۶۷۹)، بيش از بيست روايت موثق در فضيلت و كيفيت و آداب زيارت قبور مؤمنان آوردهاست. زيارت قبور و ايستادن در كنار مزار مردگان و دعا و آمرزشخواستن، يكى از مهمترين راههاى يادآورى معاد است و در تربيت انسان و تهذيب روحى او تأثير دارد. زيارت از تعلق خاطر به زخارف دنيايى مىكاهد و شخص را از لغزش نگاه مىدارد. سخنان پيامبر درباره زيارت و تشويق مؤمنان به اين امر، و بارها حضور حضرت در قبرستان بقيع و زيارت قبور شهداى اُحُد و ديگر قبرها، مهمترين شاهد اهميت زيارت قبور مؤمنان است. گفتنى است كه پيامبر اكرم در آغاز از زيارت قبور نهى كرده بود، زيرا قبرستانها يادآور افراد كافر يا مشرك يا گناهكار بودند، ولى چون در قبرستان مسلمانان، جمعى دفن شدند و زيارت ايشان يادآور ايمان، جهاد، برپاداشتن نماز و از اين قبيل بود، آن نهى منتفى شد و فرمودند قبور را زيارت كنيد كه عبرت و يادآور آخرت است ( ← ابنماجه، ج ۱، ص ۵۰۰؛ قطب راوندى، ص۳۱۰؛ محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۷۹، ص ۶۴) و بدينترتيب، احاديثِ نهى از زيارت قبور نسخ، و به زيارت قبور توصيه شد و فقها براساس آن به استحباب زيارت قبور فتوا دادند ( ← مالكبن انس، ج ۲، ص ۴۸۵؛ احمدبن حنبل، ج ۳، ص ۶۳، ۶۶، ج ۵، ص ۳۶۱؛ مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۵، ج ۶، ص ۸۲؛ نسائى، ج ۴، ص ۸۹، ج ۸، ص۳۱۰؛ ابنشاهين، ص ۳۷۳ـ۳۷۴؛ حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۵۳۲؛ بيهقى، السنن الكبرى، ج ۴، ص ۷۶ـ۷۸، ج ۸، ص ۳۱۱، ج ۹، ص ۲۹۲). احاديث فراوان شيعى نيز حاوى بيان فضيلت زيارت قبور مؤمنان است و حتى گفته شده كه اين عمل پاداش زيارت امامان را در پى دارد و ارواح مردگان را شاد مىكند. بهويژه دعا در كنار قبر پدر و مادر سفارش شدهاست ( ← كلينى، ج ۳، ص۲۳۰؛ ابنقولويه، ص ۳۱۹؛ ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۷۳). رسول خدا قبر مادرش را زيارت و آن را اِصلاح كرد و نزد آن گريست و مسلمانان نيز، بهسبب گريه رسول خدا، گريستند و دراينباره سؤال كردند، فرمود: رحمتِ مادرم به يادم آمد، به گريه افتادم ( ← ابنسعد، ج ۱، ص ۱۱۶ـ۱۱۷؛ نيز ← ابنشاهين، ص ۵۹۱؛ حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۴ـ۳۷۵؛ بيهقى، شعبالايمان، ج ۷، ص ۱۵). پيامبر قبر عثمانبن مظعون* قُرَشى جُمَحى را كه نخستين كسى بود از مهاجران به مدينه كه پس از بازگشت از بدر درگذشت، نيز زيارت مىكرد (ابنعماد، ج ۱، ص ۹؛ نيز ← ابنعبدالبَرّ، ج ۳، ص ۱۰۵۴). همچنين به زيارت قبور شهداى احد مىرفت و مردم را به اين كار تشويق مىكرد ( ← واقدى، ج ۱، ص ۳۱۳ـ ۳۱۴؛ ابنابىالحديد، ج ۱۵، ص ۴۰؛ سبكى، ص ۱۹۳) و مىفرمود: هركس بر آنان سلام فرستد برايش اميد ــنجات يا بهشت ــ دارم ( ← جوهرى، ص ۴۳۳؛ متقى هندى، ج ۱۰، ص ۳۸۲). اهل سنّت درباره زيارت شهدا احاديثى روايت كردهاند، ازجمله ابوهُرَيرَه روايت كردهاست كه رسول خدا كنار قبر مُصعَببن عُمَير ايستاد و برايش دعا كرد و آيه ۲۳ سوره احزاب را خواند. سپس فرمود كه اينان در روز قيامت شاهدان نزد خدا هستند، پس نزد ايشان بياييد و زيارتشان كنيد و تا روز قيامت هركس به آنان سلام كند، جواب سلامش را مىدهند ( ← طَبَرانى، ج۲۰، ص ۳۶۲ـ۳۶۴؛ حاكم نيشابورى، ج ۲، ص ۲۴۸؛ ابنابىالحديد، همانجا). عبدالاعلىبن عبداللّهبن ابىفَروَه ( ← حاكم نيشابورى، ج ۳، ص ۲۹؛ متقى هندى، ج۱۰، ص ۳۸۲) و طلحةبن عُبَيداللّه (احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۶۱؛ ابنشبّه، ج ۱، ص ۱۳۳؛ ابوداوود سِجستانى، ج ۱، ص ۴۵۳) نيز روايت كردهاند كه رسول خدا قبور شهدا و اصحاب را زيارت مىكردند. اصحاب پيامبر نيز قبور شهدا را زيارت مىكردند. ابوبكر و عمر و عثمان و سعدبن ابىوقّاص و ابوهُرَيرَه و عبداللّهبن عمر به اين سنّت عمل مىكردند ( ← ابنشبّه، ج ۱، ص ۱۳۲؛ ابنابىالحديد، همانجا؛ ابنكثير، ۱۴۰۸، ج ۴، ص ۵۱). پيامبر به زيارت قبور بقيع نيز مىرفت و به اهل قبور آنجا سلام مىداد و برايشان آمرزش مىخواست و مىگفت : پروردگارا از پاداش آنان محروممان نكن و پس از ايشان ما را دچار فتنه مساز ( ← ابنسعد، ج ۲، ص ۲۰۳؛ احمدبن حنبل، ج ۶، ص ۷۱، ۷۶، ۱۱۱، ۱۸۰؛ مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۳؛ ابنشبّه، ج ۱، ص۹۰؛ ابنماجه، ج ۱، ص ۴۹۳؛ نسائى، ج ۴، ص ۹۳ـ۹۴). از ابورافع، بنده آزادشده رسول خدا، نيز روايت شدهاست كه پيامبر در بقيع مىايستاد و دعا و استغفار مىكرد ( ← ابنشبّه، ج ۱، ص ۹۴). آثار زيارت قبور. ثمره زيارت قبور، بهطور عام، افزونبر ثواب، عبرتآموزى، ياد مرگ و آخرت، بازداشتن نفس از پيروى هوا و جاذبههاى فريبنده، طلب آمرزش و رحمت الهى براى زائر و ميت، و جز آن است. از پيامبر روايت شدهاست كه زيارت قبرها عبرتآموز است ( ← قطب راوندى، ص۳۱۰)، دنيا را ناچيز جلوه مىدهد و آخرت را بهياد مىآورد (ابنماجه، ج ۱، ص ۵۰۱؛ متقى هندى، ج ۱۵، ص ۶۴۶)، قلب را نرم مىكند (حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۶) و بايد بر كارهاى نيكتان بيفزايد (همانجا؛ متقى هندى، ج ۱۱، ص ۴۷۳). اميرمؤمنان از شادشدن مردگان و حاجتخواستن نزد قبر پدر و مادر سخن گفتهاست ( ← كلينى، ج ۳، ص ۲۲۹ـ۲۳۰؛ ابنبابويه، ۱۳۶۲ش، ج ۲، ص ۶۱۸؛ حرّ عاملى، ج ۳، ص ۲۲۳). يكبار نيز كنار گورستان بقيع رفت و فرمود مردگان را همسايگان راست و درستى مىدانم كه زبانشان را از نارواها باز مىدارند و آخرت را بهياد مىآورند ( ← بيهقى، شعبالايمان، ج ۷، ص ۲۰؛ متقى هندى، ج ۱۵، ص ۷۵۹ـ۷۶۰). كلينى (ج ۳، ص ۲۲۸) به اِسنادش از ابوعبداللّه عليهالسلام روايت كردهاست كه مردگان با شما انس مىگيرند و آنگاه كه از نظر آنها پنهان مىشويد وحشت مىكنند (نيز ← حرّ عاملى، ج ۳، ص ۲۲۲). امامصادق نيز فرمودهاست كه مردگان مىدانند كه شما به زيارتشان رفتهايد، شادمان مىشوند و با شما انس مىگيرند ( ← ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۱۸۰ـ ۱۸۱؛ حرّعاملى، همانجا). رسول خدا هر پنجشنبهشب، با جمعى از اصحاب خود، به گورستان بقيع بيرون مىرفت و سه بار بر آنان سلام مىفرستاد و از خدا برايشان رحمت مىخواست (ابنقولويه، ص۳۲۰؛ حرّ عاملى، ج ۳، ص ۲۲۴). همچنين مىفرمود در قبرستان بگوييد: سلام بر شما اى اهل اين سرزمين از مؤمنان و مسلمانان، و ما به خواست خدا به شما ملحق خواهيم شد، از خدا براى ما و شما عافيت درخواست مىكنيم ( ← مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۴؛ نسائى، ج ۴، ص ۹۴)، و خود چنين مىكرد (ابنقولويه، ص ۳۲۲)، امامصادق عليهالسلام نيز درباره چگونگى سلام به اهل قبور، گفتن همين سخنان را توصيه كردهاست ( ← كلينى، ج ۳، ص ۲۲۹؛ ابنقولويه، ص ۳۲۱). امامرضا فرمود اگر مؤمنى قبر برادر دينى خود را زيارت كند و هفت مرتبه سوره قدر را بخواند، خداوند از گناهان او و صاحب قبر مىگذرد ( ← كلينى، همانجا؛ ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۱۸۱). ابنطاووس (۱۴۱۷، ص ۵۱۳) مىگويد زائر قبور مؤمنان در ميان قبرها يازدهبار سوره توحيد بخواند و آن را به ايشان هديه كند كه روايت شدهاست خدا به شمار مردگان به او پاداش مىدهد (نيز ← محمدباقر مجلسى، ۱۴۰۳، ج ۹۹، ص ۳۰۰). ديگر اينكه توصيه شدهاست بعد از زيارت قبر پدر و مادر و دعا براى ايشان، حاجت خود را بخواهيم (كلينى، ج ۳، ص۲۳۰؛ ابنبابويه، ۱۳۶۲ش، همانجا). بهطور كلى، خوب است در زيارت براى ميت طلب آمرزش كنيم و براى خود نيز درخواست آمرزش و غفران و رحمت كنيم. پس از زيارت اموات، حاجات خود را از خدا بخواهيم. سيره مسلمانان در زيارت قبور (اهل سنـّت، حنابله). از صدر اسلام تاكنون، بهويژه در شب و روز جمعه، مسلمانان به زيارت قبور مىروند و قرآن مىخوانند، خيرات مىدهند و ثواب آنها را به ارواح مردگان هديه مىكنند. اين سنّت پسنديده برگرفته از روايات معتبر و مشهور است ( ← حَطّاب، ج ۳، ص ۵۱؛ شروانى، ج ۳، ص ۲۰۰). با استناد به دو كتاب سترگ از دو شخصيت ممتاز حنبلى، الذيل على طبقاتالحنابلة اثر ابنرجب (متوفى ۷۹۵) و شَذَراتُالذهب اثر ابنعماد (متوفى ۱۰۸۹)، آراى وهابيان كه خود را به احمدبن حنبل منسوب مىكنند و مسلمانان را از زيارت بازمىدارند، مخدوش مىشود. به نوشته ابنعماد (ج ۱، ص ۵۷)، در سال ۵۱ ابوايوب انصارى در كنار قسطنطنيه، كه در محاصره مسلمانان بود، درگذشت. قبر او زير باروى آن شهر است، در آنجا طلب باران مىكنند و به آن محل تبرك مىجويند. وى در ذكر حوادث سال ۹۵ از تبركجستن مردم به قبر ابنجُبَير در واسط ( ← ج ۱، ص۱۱۰) و در حوادث سال ۲۰۳ از وفات حضرت علىبن موسىالرضا عليهالسلام و زيارتگاهبودنِ حرم حضرت در طوس سخن گفتهاست (ج ۲، ص ۶). او ذيل حوادث سال ۲۳۳، از يحيىبن ايّوب مقابرى ياد كرده و در حاشيه كتاب نوشتهاست كه به او مقابرى گفتهاند، زيرا زاهد و پارسا بود و زياد به زيارت اهل قبور مىرفت ( ← ج ۲، ص ۷۹). ابنرجب از زيارتگاهبودن قبر ابوالحسن آمدى بغدادى (متوفى ۴۶۷ يا ۴۶۸) درآمِد ( ← ج ۱، ص ۱۳ـ۱۴)، ابوالفرج عبدالواحدبن محمدبن على شيرازى مقدسى (متوفى ۴۸۶) در دمشق (ج ۱، ص ۱۶۱) و شيخعبدالقادر جيلانى در بغداد (ج ۲، ص ۲۰۶) سخن گفتهاست. همچنين درباره شريف عبدالخالقبن عيسىبن احمد، ابوجعفر هاشمى عباسى، نوشتهاست كه مردم ملازم قبرش شدند و شبهاى چهارشنبه كنار قبر او بيدار مىماندند و چند ختم بهجا مىآوردند و بر قبر او دههزار ختم قرآن خوانده مىشد (ج ۱، ص ۴۶ـ۴۷). زنان و زيارت قبور. در فتواهاى بسيارى از عالمان تصريح شدهاست كه رفتن زنان به زيارت پيامبران و علما و شهدا مستحب است. نمونهاى از اقوال فقهاى اهل سنّت دراينباره، گفته خطيب شِربينى است كه زيارت قبر رسول خدا را براى زنان مستحب دانسته، زيرا از بزرگترين وسيلههاى قرب به خداست. او زيارت ديگر انبيا و صالحان و شهدا را نيز سزاوار دانستهاست ( ← ۱۴۲۵، ج ۱، ص ۴۲۳؛ براى نمونههاى ديگر ← معبرى مليبارى، ص ۲۲۸؛ بهوتى حنبلى، ج ۲، ص ۱۷۴ـ۱۷۵؛ بكرى دمياطى، ج ۲، ص ۱۶۱ـ۱۶۲). ابنقولويه در كاملالزيارات، عنوانِ بابِ ۴۳ را چنين آوردهاست: «انّ زيارةالحسين عليهالسلام فَرْضٌ و عَهْدٌ له و لجميع الائمة عليهمالسلام على كلّ مؤمن و مؤمنة». بهنظر علماى شيعه، زيارت قبور مؤمنان براى بانوان مستحب است، اما محقق حلّى در كتاب المعتبر (ج ۱، ص ۳۳۹) آن را مكروه دانسته، و نجفى (ج ۴، ص ۳۲۱) بر آن تعليق زده كه فتوا به كراهت پسنديده است و درصورتىكه زنان در برابر قضاى الهى بىتابى و نابردبارى كنند، چهبسا اين كار به حد حرمت برسد، اما بدون اين پيامدها ظاهر اين است كه مستحب است، زيرا ادله عام است و اخبار خاص نيز دراينباره وجود دارد. علامه حلّى (۱۴۱۴، ج ۲، ص ۱۲۹؛ ۱۴۱۰، ج ۲، ص ۲۹۲) با صراحت گفتهاست كه زيارت قبور براى زنان مكروه نيست، زيرا فاطمه سلاماللّهعليها به زيارت حمزه مىرفت و براى او طلب رحمت و استغفار مىنمود. همو در جايى ديگر (۱۴۱۲ـ۱۴۲۹، ج ۷، ص۴۳۰) آن را جايز دانستهاست. به نوشته محمدتقى مجلسى (ج ۱، ص ۴۶۹)، زيارت قبور براى بانوان درصورتىكه شائبهاى در كار نباشد، مستحب است (نيز ← احمدبن محمدمهدى نراقى، ج ۳، ص ۳۲۰؛ درباره استحباب آن نيز ← بهاءالدين عاملى، ص ۲۵۸؛ محمدمهدىبن ابىذر نراقى، ص ۴۲۶). سيدعبدالاعلى سبزوارى (ج ۴، ص ۱۹۹) گفتهاست كه در زيارت قبور، براى زنان بهدليل نص و اصل منعى نيست، و در استحباب زيارت قبر امامحسين و ساير ائمه براى زنان رواياتى وارد شدهاست. گروهى از علماى اهل سنّت فتوا به جواز دادهاند. مستند آنان احاديث ناسخِ نهى از زيارت قبور بودهاست، و حتى روايت كردهاند كه عايشه از پيامبر خواست تا به او آموزش دهد در قبرستان چه بگويد و پيامبر به او آموخت ( ← ابنحزم، ج ۵، ص۱۶۰؛ قاضىعياض، ۱۴۱۹، ج ۳، ص ۴۵۳). برخى عالمان اهل سنّت از كراهت سخن گفتهاند. بعضى علماى اهل سنّت آن را حرام دانسته و به احاديث منسوخ ــ و نه ناسخ ــ استناد كردهاند، اما ديگران با آنها موافق نيستند و نظر اين دو را قول شاذّ شمردهاند ( ← نَوَوى، ج ۵، ص ۲۷۷ـ۲۷۸، ۳۰۹ـ۳۱۱؛ خطيب شربينى، ۱۴۲۵، ج ۱، ص ۴۲۳). از ابوهريره نقل شدهاست كه رسول خدا ابتدا زنانى را كه به زيارت قبرها مىرفتند، لعنت مىكرد ( ← احمدبن حنبل، ج ۲، ص ۳۳۷، ۳۵۶، ج ۳، ص ۴۴۲ـ۴۴۳؛ ابنماجه، ج ۱، ص ۵۰۲؛ تِرمِذى، ج ۲، ص ۲۵۹) اما پيامبر بعدآ فرمود: شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم. از اين پس آنها را زيارت كنيد؛ چه، خداى متعال به پيامبرش اجازه زيارت قبر مادرش را داد (حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۴). در فتحالبارى ابنحجر عسقلانى (ج ۳، ص ۱۱۸) آمدهاست كسانى كه زيارت قبور را براى زنان مكروه مىدانند، در اينكه اين كراهت تحريمى است يا تنزيهى، اختلاف دارند. بهگفته قرطبى، اين لعن براى زنانى است كه زياد به زيارت قبرها مىروند؛ زيرا تعبير «زُوّارات القبور» اقتضاى مبالغه دارد و شايد اين كار موجب تضييع حق شوهر و آشكارشدن زيباييهاى زنان و ناله و فرياد آنان باشد. بسيارى گفتهاند كه هرگاه زنى از همه اينها مصون بماند مانعى از روابودن زيارت قبور نيست، زيرا زيارت قبور يادآور مرگ است كه مردان و زنان به آن نياز دارند. عايشه نيز قبر برادرش، عبدالرحمانبن ابىبكر، را زيارت مىكرد و چون سؤال كردند: مگر رسول خدا از زيارت قبور نهى نكرد؟ پاسخ داد: نهى كرد، سپس به زيارت آن دستور داد ( ← حاكم نيشابورى، ج ۱، ص ۳۷۶؛ بيهقى، السننالكبرى، ج ۴، ص ۷۸؛ شَوْكانى، ج ۴، ص ۱۶۵). همچنين از عايشه روايت شدهاست كه پيامبر فرمود بگو «السلام على اهلالديار» ( ← احمدبن حنبل، ج ۶، ص ۲۲۱؛ مسلمبن حجاج، ج ۳، ص ۶۴؛ نسائى، ج ۴، ص۹۳؛ بيهقى، السنن الكبرى، ج ۴، ص ۷۹). از انسبن مالك روايت شدهاست كه رسول خدا زنى را ديد كه نزد قبرى مىگريست، به او گفت از خدا بترس و بردبار باش ( ← احمدبن حنبل، ج ۳، ص ۱۴۳؛ بخارى، ج ۲، ص ۷۹؛ مسلمبن حجاج، ج ۳، ص۴۰ـ۴۱). بيهقى (السنن الكبرى، ج ۴، ص ۷۸) مىگويد طبق اين خبر، آن حضرت زنان را از بيرونآمدن بهسوى مقبره نهى نكرد و اين امر روايتِ عايشه را تقويت مىكند. حاكم نيشابورى (ج ۱، ص ۳۷۷) گفتهاست فاطمه عليهاالسلام قبر عمويش حمزه را زيارت مىكرد و تمام راويان اين حديث ثقهاند. بهگفته ابنحزم (همانجا)، زيارت قبور عملى پسنديده و واجب است و مرد و زن در آن مساوىاند. قاضى عياض (۱۴۱۹، همانجا) نوشتهاست كه علما اختلاف دارند كه آيا نسخ نهى از زيارت قبور عام است و شامل مرد و زن مىشود يا ويژه مردان است و حكم زنان بر منع باقى است، سپس مىگويد قول اول اظهر است. ابنقدامه (ج ۲، ص ۴۳۰ـ۴۳۲) كراهت زيارت قبور براى زنان را روايت كرده و به نقلى از اُمّعطيه گفتهاست كه ما از زيارت قبور نهى شديم و به ما رخصت داده نشد. اما بعدآ روايت دوم را آوردهاست كه طبق آن اين كار مكروه نيست، زيرا پيامبر فرمود : «شما را از زيارت قبور نهى كرده بودم. از اين پس آنها را زيارت كنيد» و اين سخن مرد و زن را شامل مىشود و بر نسخ سخن پيشين دلالت مىكند. به گفته خطيب شربينى (۱۳۷۷، ج ۱، ص ۴۹۴ـ۴۹۵)، زيارت قبور مسلمانان براى مردان، به اجماع، مستحب است و براى زنان مكروه، زيرا نازكدلاند و احتمال دارد با صداى بلند گريه كنند و در تحمل مصيبتها بردباريشان كمتر است. زيارت از نظر محدّثان و علماى اهل سنّت. علماى اهل سنّت ــ چنانكه پيشتر گفته شدــ براى مشروعيت و فضيلت زيارت پيامبر در زمان حيات ايشان و بعد از آن، به آيه ۶۴ سوره نساء استناد كردهاند ( ← ابنكثير، ۱۴۱۲، ذيل آيه؛ سمهودى، ج ۴، ص ۱۸۵؛ قسطلانى، ج ۳، ص ۵۸۹). آنان به احاديث نيز استناد كردهاند. ازجمله اينكه از علىبن ابىطالب روايت شدهاست كه هركس قبر رسول خدا را زيارت كند در قيامت در جَوار او خواهد بود ( ← شوكانى، ج ۵، ص۱۸۰). از ابوهريره نقل شدهاست كه رسول خدا فرمود هركس نزد قبرم بر من صلوات بفرستد، آن را مىشنوم و هركس از دور بر من صلوات فرستد، به من رسانده مىشود ( ← بيهقى، شعبالايمان، ج ۲، ص ۲۱۸؛ براى برخى احاديث ديگر ← دارقطنى، ج ۲، ص ۲۴۵؛ بيهقى، شعبالايمان، ج ۳، ص ۴۸۸، ۴۹۰؛ قسطلانى، ج ۳، ص ۵۸۷ـ ۵۸۹؛ متقىهندى، ج ۵، ص ۱۳۵، ج ۱۵، ص ۶۵۱). علماى اهل سنّت، درباره زيارت رسول اكرم، در كتابهاى بزرگ فقهى و حديثى و در كتابهاى سيره و تاريخ بحث كرده و مسلمانان را به زيارت پيامبر تشويق كردهاند ( ← سبكى، ص ۶۳ـ۸۳). به گفته ابوعبداللّه محمد حكيم ترمذى (متوفى ۳۱۸)، زيارت قبر پيامبر عبارت است از هجرت درماندگان بهسوى آن حضرت و بهسبب جايگاه ويژه زيارت پيامبر شفاعت آنان بر حضرت واجب مىشود و شفاعت براى كسى است كه گناهانْ او را هلاك ساختهاست ( ← مُناوى، ج ۶، ص ۱۸۲). ابنفَرّاء (متوفى ۴۵۸) در الاحكام السلطانية (ص ۱۱۱) نوشتهاست پس از برگزارى مراسم حج، اميرالحاج زائران را براى زيارت قبر رسول خدا به مدينه رهسپار كند، اگر اين كار از واجبات حج نباشد از مستحباتى است كه در شرع بر آن بسيار تأكيد شدهاست (براى برخى اقوال ديگر ← قاضى عياض، ۱۴۰۷، ج ۲، ص ۱۹۴ـ۱۹۷؛ ابنقدامه، ج ۳، ص ۵۸۸؛ ابنقدامه مقدسى، ج ۳، ص ۴۹۴؛ قسطلانى، همانجا). بهنوشته حَصكَفى (متوفى ۱۰۸۸؛ ج ۲، ص ۶۲۶)، زيارت قبر پيامبر مستحب است، بلكه براى كسى كه توانمندى دارد، واجب است (درباره واجببودن آن ← تقىالدين حصنى، ص ۱۸۶؛ بكرى دمياطى، ج ۲، ص ۳۵۴). جمهور علما اين عمل را مستحب دانستهاند و بعضى از مالكيه و ظاهريه به وجوب آن قائل شدهاند. حنفيه گفتهاند كه به واجبات نزديك است، اما ابنتيميّه حنبلى معروف به شيخالاسلام آن را نامشروع دانسته و بعضى از حنابله از او پيروى كردهاند ( ← شوكانى، ج ۵، ص ۱۷۸؛ نيز ← ابنتيميّه، ج ۳، ص ۴۳، ۵۷ـ۵۹، ج ۵، ص ۲۸۸ـ۲۸۹). قبل از ابنتيميّه، چندين قرن مسلمانان بر استحباب مؤكد يا نزديك به وجوب زيارت قبر پيامبر اكرم فتوا مىدادند. متون زيارت. نخستين متن زيارت اهل قبور را پيامبر اكرم آموزش داد، كه در كتابهاى حديثى نقل شدهاست ( ← احمدبن حنبل، ج ۶، ص ۲۲۲؛ مسلمبن حجاج، ج ۶، ص ۶۴ـ ۶۵؛ نسائى، ج ۴، ص ۹۳). سپس كتابهاى كوچك و مستقلى در زيارات نوشته شد و در مراحل بعد، كتابهاى بزرگتر و جامعتر. براى زيارات نيز، چون ديگر كتابهاى حديثى، در مرحله اول «كتب و اصول»، در مرحله دوم «جوامع» و در مرحله سوم «جامع الجوامع» نوشته شد. ائمه اطهار عليهمالسلام و اصحاب و شاگردان و راويان حديثشان در ضبط و نشر متون زيارات پيشتاز بودهاند. درباره زيارات، علماى مسلمان، با وجود اختلاف مذاهب و مشربها، كتابهايى نوشتهاند. بعضى از كتابهاى اماميه دراينباره، عبارتاند از: المزار، نوشته ابوسليمان داوودبن كثير رقّى، از اصحاب امامصادق و امامكاظم و امامرضا ( ← نجاشى، ش۴۱۰)؛ زيارة أبىعبداللّه عليهالسلام، نوشته ابومحمدحسنبن محمدبن سماعه كنى صيرفى، از اصحاب امامكاظم (همان، ش ۸۴)؛ المزار، از ابوالحسن علىبن مهزيار اَهوازى، از اصحاب امامرضا و امامجواد و امامهادى (همان، ش ۶۶۴)؛ الزيارات، نوشته ابومحمد حسنبن علىبن فضّال، از اصحاب امامرضا (همان، ش ۷۲)؛ و المزار، از ابوجعفر محمدبن حسنبن فَرُّوخ صفّار، از اصحاب امامحسنبن على عسكرى (همان، ش ۹۴۸). پس از ائمه و اصحاب ايشان، كسانى كه دراين باره كتابى نوشتهاند، از آثار ايشان بهرهمند بودهاند، مانند محمدبن حسن صفار، محمدبن مسعود معروف به عيّاشى، شيخجعفربن محمدبن قولويه قمى، شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسى، و شيخ محمدبن جعفر مشهدى. اين سنّت استمرار يافت تا اينكه در قرن يازدهم، محمدباقر مجلسى «المزار» را در ضمن كتاب بزرگ خود، بحارالانوار، تدوين كرد. بعضى از كتابهاى راجع به زيارت عبارتاند از: كامل الزيارات، از ابوالقاسم جعفربن محمد مشهور به ابنقولويه (متوفى ۳۶۷)؛ مناسكالمزار يا المزار، از محمدبن محمدبن نعمان شيخ مفيد (متوفى ۴۱۳)، معروف به مزار مفيد؛ المزار معروف به مزار كبير، از شيخمحمدبن ابىجعفر ابنمشهدى (متوفى ۶۱۰)؛ مصباحالزائر و جناحالمسافر، از سيدرضىالدين علىبن موسى مشهور به ابنطاووس (متوفى ۶۶۴)؛ المزار، شهيد اول محمدبن مكى (متوفى ۷۸۶)؛ تحفةالزائر، به فارسى، زيارت اهل قبور، به فارسى، هر دو از محمدباقر مجلسى (متوفى ۱۱۱۰)؛ انيسالزائر، از سيدعبداللّه شبّر (متوفى ۱۲۴۲)؛ ابوابالجنان و بشائرالرضوان، معروف به مزار شيخخضر، از فقيه زاهد خضربن شلال آلخدام عفكاوى نجفى (متوفى ۱۲۵۵)؛ آدابالزيارة و نيز تحيةالزائر، از ميرزاحسين محدّث نورى (متوفى ۱۳۲۰)؛ و هديّةالزائرين و بهجةالناظرين، و مفاتيحالجنان، از محدّث قمى؛ مُهَجالزيارات، از مؤسسه پيام امامهادى (مؤسسة الامامالهادى عليهالسلام). مؤسسه پيام امامهادى (مؤسسة الامامالهادى عليهالسلام) موسوعة زياراتالمعصومين را در هفت مجلد و جامعالزيارات المعصومين را در شش مجلد تأليف و منتشر كرده، كه از كتابهاى جامع دراينباره است. علماى اهل سنّت نيز درباره زيارت كتابهايى تأليف كردهاند، از آن جمله است: القول المنصور فى زيارة سيدالقبور، از ابوعبداللّه محمدبن يحيى جرجانى حنفى (متوفى ۳۹۸)؛ لطائف الاذكار للحضّار و السُّفار فى المناسك و الآداب، از ابوجعفر شمسالدين محمدبن عمربن عبدالعزيزبن مازه حنفى (متوى ۵۶۶)؛ اتحافالزائر، از حافظ ابوالقاسم، معروف به ابنعساكر (متوفى ۵۷۱)؛ آداب زيارةالقبور، از حافظ ابوموسى اصفهانى (متوفى ۵۸۱)؛ مثير العزم الساكن الى أشرف الأماكن، از جمالالدين ابوالفرج عبدالرحمانبن على مشهور به ابنجوزى (متوفى ۵۹۷)؛ الاشارات الى معرفةالزيارات من صحيحالروايات، از ابوالحسن علىبن ابىبكر هروى (متوفى ۶۱۱)؛ اتحافالزائر و اِطرافالمقيم المسافر فى زيارة سيدنا رسولاللّه، از تاجالدين زيدبن حسن بغدادى (متوفى ۶۱۳)؛ اتحاف الزائر و اطراف المقيم للسائر، از ابواليمن عبدالصمدبن عبدالوهاب ابنعساكر (متوفى ۶۸۶)؛ شفاءالسقام فىزيارة خيرالأنام، از تقىالدين علىبن عبدالكافى سبكى (متوفى ۷۵۶)؛ الانارة فى الزيارة، حافظ ابوالفضل احمدبن على ابنحجر عسقلانى (متوفى ۸۵۲)؛ انعامالخالق بزيارة خيرالخلائق، از شهاب احمدبن محمدبن عبدالسلام شافعى (متوفى ۹۳۱)؛ حسنالتوسل فى آداب زيارة أفضلالرسل، از عبداللّه/ عبدالقادربن احمد فاكهى مكى (متوفى ۹۷۲ يا ۹۸۲)؛ خيرالامور فى زيارةالقبور، از مصطفىبن مصطفى رومى حنفى (متوفى ۱۳۰۰؛ براى اطلاع بيشتر ← موسوعة زيارات المعصومين، ج صفر، ص ۳۲۹ـ۳۹۷، كه در آن از ۱۹۳ كتاب زيارتى اماميه و نَوَد كتاب اهل سنّت و كتابهاى ديگر در اين باب سخن گفته شدهاست).

منابع: علاوه بر قرآن كريم؛ ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، ]قاهره[ ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست قم ۱۴۰۴؛ ابناثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بيروت ۱۳۸۳/۱۹۶۳، چاپ افست قم ۱۳۶۴ش؛ ابنادريس حلّى، كتاب السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، قم ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱؛ ابناعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱؛ ابنبابويه، الامالى، قم ۱۴۱۷؛ همو، ثوابالاعمال و عقابالاعمال، قم ۱۳۶۸ش؛ همو، عيون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش؛ همو، كتاب الخصال، چاپ علىاكبر غفارى، قم ۱۳۶۲ش؛ همو، كتاب مَنْ لايُحْضُرُه الفقيه، چاپ علىاكبر غفارى، قم ۱۴۰۴؛ ابنتيميّه، الفتاوى الكبرى، چاپ محمدعبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ?] ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷[؛ ابنحجر عَسقَلانى، تلخيص الحبير، ]بيروت[: دارالفكر، ]بىتا.[؛ همو، فتحالبارى: شرح صحيح البخارى، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنحزم، المُحَلّى، چاپ احمد محمد شاكر، بيروت: دارالفكر، ]بىتا.[؛ ابنرجب، الذيل على طبقات الحنابلة، چاپ عبدالرحمانبن سليمان عثيمين، رياض ۱۴۲۵/۲۰۰۵؛ ابنسعد؛ ابنشاهين، كتاب ناسخالحديث و منسوخه، چاپ كريمه بنت على، ]بىجا: بىنا.، بىتا.[؛ ابنشُبَّه، تاريخ المدينة المنورة: اخبارالمدينة النبوية، چاپ فهيم محمد شلتوت، بيروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ ابنطاووس، اقبال الاعمال، چاپ جواد قيومىاصفهانى، قم ۱۴۱۴ـ۱۴۱۶؛ همو، مصباحالزائر، قم ۱۴۱۷؛ ابنعبدالبَرّ، الاستيعاب فى معرفةالاصحاب، چاپ على محمد بجاوى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابنعماد؛ ابنفَرّاء، الاحكام السلطانية، چاپ محمد حامد فقى، بيروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳؛ ابنقدامه، المغنى، بيروت ] ۱۳۴۷[، چاپ افست ]بىتا.[؛ ابنقدامه مقدسى، الشرح الكبير، در همان؛ ابنقُولُويه، كاملالزيارات، چاپ عبدالحسين امينى، نجف ۱۳۵۶؛ ابنكثير، البداية و النهاية، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ همو، تفسير القرآن العظيم، بيروت ۱۴۱۲؛ ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، ]قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴[، چاپ افست ]بيروت، بىتا.[؛ ابنمشهدى، المزار الكبير، چاپ جواد قيومىاصفهانى، قم ۱۴۱۹؛ ابوالصلاح حلبى، تقريبالمعارف، چاپ فارس تبريزيان حسون، ]قم [۱۳۷۵ش؛ ابوداوود سِجِستانى، سنن ابىداود، چاپ سعيد محمد لحام، بيروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بيروت : دارصادر، ]بىتا.[؛ بخارى؛ ابوبكربن محمد شطا بكرى دمياطى، اعانة الطالبين، بيروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷؛ محمدبن حسين بهاءالدين عاملى، الحبلالمتين فى احكام الدين، بيروت ۱۴۲۰/۲۰۰۰؛ منصوربن يونس بهوتىحنبلى، كشّافالقناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعى، بيروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷؛ احمدبن حسين بيهقى، السنن الكبرى، بيروت : دارالفكر، ]بىتا.[؛ همو، شعبالايمان، چاپ محمدسعيد بسيونى زغلول، بيروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ ابوطالب تجليل تبريزى، شبهات حولالشيعة، ]قم[ ۱۴۱۷؛ محمدبن عيسى تِرمِذى، سننالترمذى و هو الجامع الصحيح، ج ۲، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ ابوبكربن محمد تقىالدين حصنى، دفع الشبه عن الرسول صلىاللّهعليهوآلهوسلم و الرسالة، چاپ محمدرضا حسينى جلالى، قاهره ۱۴۱۸؛ احمدبن محمد ثعلبى، الكشف و البيان، المعروف تفسيرالثعلبى، چاپ على عاشور، بيروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ عبداللّه جوادى آملى، تسنيم: تفسير قرآن كريم، قم ۱۳۸۳ش؛ علىبن جعد جوهرى، مسند ابىالجعد لمسند بغداد، رواية و جمع عبداللّهبن محمد بغوى، چاپ عامر احمد حيدر، بيروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، و بذيله التلخيص للحافظ الذهبى، بيروت : دارالمعرفة، ]بىتا.[؛ حرّعاملى؛ محمدبن على حَصكَفى، الدرّالمختار، در ابنعابدين، حاشية ردّالمحتار على الدّرالمختار: شرح تنويرالابصار، چاپ افست بيروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ محمدبن محمد حَطّاب، مواهب الجليل لشرح مختصر خليل، چاپ زكريا عميرات، بيروت ۱۴۱۶/۱۹۹۵؛ عبداللّهبن جعفر حِمْيَرى، قربالاسناد، قم ۱۴۱۳؛ محمدبن احمد خطيب شِربينى، الاقناع فى حل الفاظ ابىشجاع، چاپ علىمحمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بيروت ۱۴۲۵/۲۰۰۴؛ همو، مغنىالمحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج، ]قاهره [۱۳۷۷/۱۹۵۸؛ ابوالقاسم خويى، البيان فى تفسير القرآن، قم ۱۴۱۸؛ علىبن عمر دارقطنى، سنن الدارقطنى، چاپ مجدىبن منصوربن سيدشورى، بيروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ محمدبن يوسف زرندى حنفى، نظم دررالسمطين، نجف ۱۳۷۷/۱۹۵۸؛ محمودبن عمر زمخشرى، الفائق فى غريب الحديث، بيروت ۱۴۱۷/ ۱۹۹۶؛ جعفر سبحانى، الزيارة فى الكتاب و السنة، بيروت ۱۴۲۵/ ۲۰۰۴؛ عبدالاعلى سبزوارى، مهذّب الاحكام فى بيان الحلال و الحرام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۶؛ علىبن عبدالكافى سُبْكى، شفاءالسقام فى زيارة خيرالانام صلىاللّه عليهوآله، حيدرآباد، دكن ۱۴۱۹؛ علىبن عبداللّه سَمْهودى، وفاءالوفا باخبار دارالمصطفى، چاپ محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ عبدالحميد شروانى، حاشية العلامة الشيخ عبدالحميد الشروانى، در حواشىالشروانى و ابنقاسم العبادى على تحفة المحتاج بشرح المنهاج لابن حجر الهيتمى، چاپ سنگى مصر ۱۳۱۵، چاپ افست ]بيروت[: دار احياءالتراث العربى، ]بىتا.[؛ محمد شَوْكانى، نيلالاوطار من احاديث سيدالاخيار: شرح منتقى الاخبار، بيروت ۱۹۷۳؛ محمدبن مكى شهيد اول، الدروس الشرعية فى فقه الامامية، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴؛ همو، كتاب المزار، قم ۱۴۱۰؛ سليمانبن احمد طَبَرانى، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت ۱۴۰۴ـ?ـ۱۴۰؛ فضلبن حسن طبرِسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، قم ۱۴۱۷؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم ۱۴۱۴؛ همو، تهذيبالاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، بيروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛ همو، كتاب الغيبة، چاپ عباداللّه طهرانى و علىاحمد ناصح، قم ۱۴۱۱الف؛ همو، المبسوط فى فقه الامامية، ج ۱، چاپ محمدتقى كشفى، تهران ۱۳۸۷؛ همو، مصباحالمتهجّد، بيروت ۱۴۱۱ب؛ همو، النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، قم: قدس محمدى، ]بىتا.[؛ علىبن جعفر عُرَيضى، مسائل علىبن جعفر و مستدركاتها، مشهد ۱۴۰۹؛ حسنبن يوسف علامه حلّى، تذكرةالفقهاء، قم ۱۴۱۴ـ؛ همو، منتهىالمطلب فى تحقيق المذهب، مشهد ۱۴۱۲ـ۱۴۲۹؛ همو، نهايةالاحكام فى معرفةالاحكام، چاپ مهدى رجائى، قم ۱۴۱۰؛ محمدبن على علوىشجرى، فضل زيارةالحسين (عليهالسلام)، چاپ احمد حسينى، قم ۱۴۰۳؛ محمدبن محمد غزالى، احياء علومالدين، بيروت: دارالندوة الجديدة، ]بىتا.[؛ عبداللّهبن احمد فاكهى، كتاب حسن التوسل فى آداب زيارة افضلالرسل، چاپ محمد زينهم محمد عزب، ]قاهره [۱۴۲۰/۲۰۰۰؛ عياضبن موسى قاضىعياض، شرح صحيح مسلم للقاضى عياض، المسمّى اكمال المعلم بفوائد مسلم، چاپ يحيى اسماعيل، منصوره، مصر ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ همو، الشفا بتعريف حقوق المصطفى، چاپ محمدامين قرهعلى و ديگران، عَمّان ۱۴۰۷/۱۹۸۶؛ نعمانبن محمد قاضىنعمان، دعائمالاسلام و ذكر الحلال و الحرام، و القضايا و الاحكام، چاپ آصفبن علىاصغر فيضى، قاهره ]۱۹۶۳ـ ۱۹۶۵[، چاپ افست ]قم، بىتا.[؛ محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكامالقرآن، بيروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ احمدبن محمد قسطلانى، المواهب اللدنية بالمِنَح المحمدية، شرحه و علق عليه عماد زكى بارودى، قاهره ]بىتا.[؛ سعيدبن هبةاللّه قطب راوندى، سلوةالحزين و تحفةالعليل، الشهير بالدّعوات، چاپ عبدالحليم عوض حلّى، قم ۱۳۸۵ش؛ علىبن ابراهيم قمى، تفسير القمى، چاپ طيب موسوى جزائرى، قم ۱۴۰۴؛ كلينى (بيروت)؛ على كورانى، ألف سؤال و إشكال، ج ۱، ]بيروت[ ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ مالكبن انس، المُوَطَّأ، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، بيروت ۱۴۰۶؛ محمدعبدالرحمان مباركفورى، تحفةالاحوذى بشرح جامع الترمذى، بيروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ علىبن حسامالدين متقى هندى، كنزالعُمّال فى سنن الاقوال و الافعال، چاپ بكرى حيّانى و صفوة السقا، بيروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، تحفةالزائر، قم ۱۳۸۶ش؛ محمدتقىبن مقصودعلى مجلسى، روضةالمتقين فى شرح مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ حسين موسوى كرمانى و على پناهاشتهاردى، قم ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳؛ جعفربن حسن محقق حلّى، المعتبر فى شرح المختير، ج ۱، قم ۱۳۶۴ش؛ مسلمبن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، ]بىتا.[؛ مصباحالشريعة، ]منسوب به[ امام جعفرصادق (ع)، بيروت : مؤسسةالاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ زينالدين عبدالعزيز معبرى مليباردى، فتحالمعين بشرح قرةالعين بمهمات الدين، بيروت ۱۴۲۴/۲۰۰۴؛ محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حججاللّه على العباد، قم ۱۴۱۳الف؛ همو، كتاب المزار، چاپ محمدباقر موحدى ابطحى، قم ۱۴۱۳ب؛ محمد عبدالرووفبن تاجالعارفين مُناوى، فيضالقدير: شرح الجامع الصغير من احاديث البشير النذير، چاپ احمد عبدالسلام، بيروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴؛ موسوعة زيارات المعصومين عليهمالسلام، تأليف مؤسسة الامام الهادى عليهالسلام، قم ۱۳۸۳ش؛ يحيىبن حسين ناطقبالحق، تيسير المطالب فى امالى ابىطالب، ترتيب جعفربن احمدبن عبدالسلام، چاپ عبداللّهبن حمود عزّى، صنعا ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ نجاشى؛ نجفى؛ احمدبن محمدمهدى نراقى، مستندالشيعة فى احكام الشريعة، ج ۳، قم ۱۴۱۵؛ محمدمهدىبن ابىذر نراقى، معتمدالشيعة فى احكام الشريعة، ]قم [۱۳۸۰ش؛ احمدبن على نسائى، سنن النسائى، بشرح جلالالدين سيوطى، بيروت ۱۳۴۸/۱۹۳۰؛ حسينبن محمدتقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۰۸؛ يحيىبن شرف نَوَوى، المجموع: شرحالمُهَذّب، بيروت : دارالفكر، ]بىتا.[؛ محمدبن عمر واقدى، كتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶، چاپ افست بيروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹.

/ سيدهادى رفيعىپور /

۳) ابعاد فرهنگى ـ اجتماعى. مكانهاى مقدسى كه زيارت مىشوند گونههاى متعددى دارند، اما در اغلب آنها پيكر يك يا چند شخصيت مقدس دينى بهخاك سپرده شدهاست. عناصر محيطى طبيعى همچون برخى كوهها، غارها، چشمهها، چاهها، درختان و سنگها، نيز اجزاى باقيمانده از پيكر اوليا و شخصيتهاى مقدس اسلامى مانند موى سر يا محاسن، و لوازم و اشياى مربوط و منتسب به اين شخصيتها همچون جامه، دستخط يا قرآنهاى خطى منسوب به ايشان نيز معمولا زيارت مىشدند (براى نمونههايى از زيارت اين موارد ← ناصرخسرو، ص ۱۲۸؛ ابنجبير، ص ۱۱۱ـ ۱۱۲؛ سليمخان تكابى، ص ۴۷، ۵۰؛ احمد تيمور، ص ۲۰، ۲۴، ۶۰، ۶۷، ۷۵ـ۷۸؛ بهرامى، ص ۸۵ـ۹۰، ۹۵ـ۱۰۲؛ راميننژاد، ص ۱۱۶، ۱۲۵، ۱۵۳). قدمگاهها يا سنگهاى غالبآ منقوشى كه در باور عامه، شخصيتهاى مقدس زمانى بر آنها دست يا پا نهادهاند، رأسالحسينها نزد شيعيان كه اماكن قرارگاه سر امامحسين عليهالسلام پس از شهادت انگاشته مىشوند، و نيز امامزادههاى شيعى از ديگر گونههاى رايج زيارتگاهى در فرهنگ اسلامىاند ( ← امامزاده*؛ رأسالحسين*؛ قدمگاه*). بيشتر اماكن زيارتى مربوط به اوليا و شخصيتهاى اسلامىِ مرد است، هرچند، مزارهاى برخى زنان مقدس، نظير سيدهها و بىبيها، نيز محل زيارت بودهاست ( ← د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Ziya¦ra.۵"؛ براى نمونه ← آستانه مقدسه قم*؛ بىبى حكيمه*؛ بىبى شهربانو*؛ سيدهرقيه*، مقبره). زيارت برخى از اين مقابر و مزارهاى منتسب به زنان مقدس، مخصوص زنان بوده و مردان اجازه ورود به برخى از اين زيارتگاهها را نداشتهاند (براى نمونه ← بهرامى، ص ۶۹؛ پوراحمد جكتاجى، ۱۳۸۷ش، ص ۴۳). از سوى ديگر، زيارت زنان از برخى زيارتگاهها، مانند بيشتر درگاههاى هند، ممنوعيت يا محدوديتهايى داشتهاست (براى نمونه ← روى بورمان[۱] ، ص ۵۲ـ ۵۳، ۵۵، ۷۵). افزونبر مزار پيامبر اكرم صلىاللّهعليهو آلهوسلم و خاندان او، مقابر برخى علماى دينى، متصوفه و شاعران نيز زيارت مىشدهاست ( ← د. اسلام، چاپ دوم؛ ذيل "Ziya¦ra.۱۰"و "Ziya¦ra.۵"؛ ديويدسون[۲] و گيتليتز[۳] ، ذيل "Islam and Pilgrimage"). زيارت زيارتگاههاى مشترك ميان مسلمانان و پيروان اديان ديگر، بهويژه در مناطق همآميزى فرهنگ اسلامى با ديگر فرهنگها، نظير هند، نيز شايع بودهاست ( ← دورن ـ هاردر[۴] و يونگ[۵] ، ص ۳۲۶، ۳۵۰؛ گرين[۶] ، ص ۲۲۴؛ روى بورمان، ۲۰۰۲؛ >آستانهها<[۷] ، ص ۹، ۲۲، ۴۲، ۶۴، و جاهاى ديگر). در اين موارد، گاه حتى شمار زائران غيرمسلمان مقابر شخصيتهاى اسلامى بيش از تعداد زائران مسلمان گزارش شدهاست (براى نمونه ← روى بورمان، ص ۸۶، ۱۱۴، ۱۵۶). انگيزههاى الهياتى، رفتار قدرتهاى سياسى كه ممكن است سبب تشويق يا منع زائران شود، مسائل اقليمى، جاذبههاى تفريحى و تفرجى، و امنيت راهها برخى از مؤلفههاى مؤثر بر شمار زائراناند. غالبآ زيارت باعث پيدايش يا توسعه برخى سكونتگاههاى انسانى در اطراف زيارتگاهها بودهاست. در جهان اسلام، شمار زيادى از شهرها بهسبب وجود زيارتگاهها و حضور فراوان زائران در آنها شهرت يافتهاند. در شهرهاى زيارتى، غالبآ هسته مركزى از زيارتگاه و نهادهاى آموزشى، مذهبى و خيريه وابسته به آن تشكيل شده و در اطراف زيارتگاه، نهادهاى اقتصادى مانند بازار و نيز نهادهاى ادارى و قضائى گسترش يافتهاند. شهرهاى مكه و مدينه در منطقه حجاز عربستان، مشهد و قم در ايران، مزارشريف در افغانستان، نجف و كربلا و كاظمين در عراق و شهر زرهون (مدفن مولاى ادريس اول) در كشور مغرب نمونههايى از اين شهرها در جهان اسلاماند. زيارتگاه، در مواردى، تبديل به عنصر هويتبخش اصلى و مشخصه بصرى شهرهاى زيارتى شدهاست و گاه نخستين عنصر شهرى است كه در شهر خودنمايى مىكند (براى نمونههايى از گزارشهاى سياحان اروپايى از شهرهاى قم و مشهد ← لوتى[۸] ، ص ۲۷۳ـ ۲۷۴؛ بروگش[۹] ، ج ۲، ص ۲۷۰؛ ييت[۱۰] ، ص ۴۱۶؛ بس آلن دونالدسون[۱۱] (ص ۶۴) آورده است در زمان وى، گنبد حرم امامرضا عليهالسلام در اوضاع جوّى مناسب از فاصله شانزده مايلى مشهد پيدا بودهاست). نام شمارى از شهرهاى جهان اسلام داراى ارجاعى مستقيم يا غيرمستقيم به زيارتگاههاى مشهور موجود در آن شهرهاست؛ مشهد و آستانه اشرفيه در ايران، و مزارشريف در افغانستان نمونههايى از اين دستاند (براى مناطق ملقب به مشهد در ايران ← ميرمحمدى، ۱۳۸۹ش). زيارتگاهها در تقسيمات درونى شهرها و ساختار و چيدمان جغرافيايى بازارها، مساجد، كاروانسراها، گورستانها، و محلات و تركيببندى ظاهرى اين فضاها مؤثر بودهاند. نامگذارى و تعيين محلات و خيابانها نيز گاه تحتتأثير زيارتگاه بودهاست و شمارى از گذرگاهها يا سكونتگاههاى شهرهاى جهان اسلام به نام زيارتگاههاى موجود در آنها نامگذارى شدهاند (براى نمونه ← حسنعلى افشار، ص ۱۴۲، ۲۲۷؛ پوراحمد جكتاجى، ۱۳۷۴ش، ص ۵۵۹؛ شهيدى، ص ۳۵۹، ۳۶۶). شمارى از ساكنان شهرهاى زيارتى، به قصد زيارتكردن بيشتر در اين شهرها ساكن شدهاند؛ مفهومى كه از آن به مجاورت نيز تعبير شدهاست. همچنين، همواره بسيارى از مسلمانان، آرزومندِ حضور دائم و مرگ در شهرهاى زيارتى بودهاند (براى نمونه ← كرمانى، ص ۷۵۰، ۷۷۰، ۷۸۲؛ موجانى، ص ر، پانويس ۳؛ نيز ← مجاور*). شمارى نيز تمايل داشتهاند پيكرشان پس از مرگ، در نزديكى زيارتگاه بهخاك سپرده شود. براى نمونه ناصرخسرو (متوفى ۴۸۱) خبر از حضور شمار زيادى از مسلمانان دادهاست كه در ۴۳۸ در صحراى ساهره، نزديك بيتالمقدس، اقامت كرده بودند تا در آن شهر از دنيا بروند و در قيامت در ميعادگاه حاضر باشند. وى همچنين اشاره مىكند كه از بسيارى جاها مردهها را به مقبرهاى نزديك مزار حضرت يوسف عليهالسلام در شهر الخليل مىآوردند و دفن مىكردند ( ← ص ۳۶). بهاينترتيب، شمار زيادى از شخصيتهاى مشهور مسلمان در كنار زيارتگاهها دفن شدهاند. حمل جنازهها و انتقال پيكرهاى درگذشتگان به زيارتگاه به شغلى معيّن بدل شده بود. در مواردى، پيكر درگذشتگان موقتآ بهخاك سپرده، و بعدها براى دفن به اطراف زيارتگاهها منتقل مىشد. ازاينرو، شمارى از گورستانهاى مشهور اسلامى در كنار زيارتگاهها شكل گرفتهاند (براى نمونه ← آتش، ص ۴۰، ۵۲؛ هاشمى فشاركى، ص ۱۱۹ـ ۱۲۰؛ نيز ← قبر/ قبرستان*). بهدليل چنين انگيزهها و خواستهايى، شهرهاى زيارتى جهان اسلام همواره چندفرهنگى و محل حضور يا گذر افراد از طوايف، زبانها و مذاهب مختلف اسلامى بودهاند. اعمال مذهبى مرتبط با زيارت و نيز وجود نهادهاى مرتبط با مسائل مذهبى در كنار زيارتگاهها اساسآ فضايى مذهبى در اين شهرها فراهم آورده و باعث شدهاست ظهور و بروز مؤلفههاى اجتماعى دين در آنها تقويت شود (براى وجود چنين فضايى در شهر قم ← ناصرالشريعه، مقدمه دوانى، ص ۹۰ـ۹۲؛ فقيهى، ص ۲۳۸). زيارتگاهها در اقتصاد شهرهاى زيارتى نقش اساسى داشتهاند. در كنار شمار زيادى از زيارتگاههاى اسلامى، بازارهايى براى تأمين نيازهاى زائران شكل گرفتهاست. اين بازارها بهصورت دائم يا موقت و در روزهاى پررونق زيارتى برپا مىشدهاند (براى نمونههايى از بازارهاى زيارتى موقت در گيلان ايران ← پوراحمد جكتاجى، ۱۳۸۷ش، ص ۸۷؛ ميرابوالقاسمى، ص ۳۲۹). شهرهاى زيارتى مهم، چون پذيراى زائران فراوان بودند و بايد غذاى آنها را تأمين مىكردند، معمولا از لحاظ فعاليتهاى كشاورزى و دامپرورى توسعه مىيافتند. افزونبراين، زيارتگاهها بهسبب در اختيار داشتن موقوفات و نذورات مردمى اهميت اقتصادى داشتهاند. وجود اشياى نفيس همچون قرآنها و كتب كهن خطى و هداياى گرانبها در زيارتگاهها نيز از سويى گاه به پيدايى موزهها و كتابخانهها كنار اماكن زيارتى انجاميده و از سوى ديگر، گاه زيارتگاهها را در معرض حملات براى غارت اشياى گرانقيمت موجود در آنها قرار دادهاست. چون شمارى از سفرهاى زيارتى مستلزم عزيمت به نقاط دوردست بوده، گونههاى متعددى از اخذ ماليات از زائران توسط كارگزاران حكومتى شهرهاى مسيرهاى زيارتى وجود داشته (براى دريافت چندين نوبت گمركى و ماليات از زائران ايرانى عتبات توسط مأموران عثمانى ← نجمالدوله، ص ۹۴؛ اعلايى ابهرى، ص ۱۳۴ـ۱۳۵؛ رحمانيان و شهسوارى، ص ۵ـ۶)، كه منبع درآمدى براى حكومتها بهشمار مىآمدهاست. نوسان شمار زائران نيز بر اقتصاد شهرهاى زيارتى اثرگذار بودهاست؛ چنانكه براى نمونه در پى افزايش زوار عتبات در ۱۲۹۹، نان در آن شهرها گران شد و در ۱۳۱۳، قيمت ارزاق بهشدت افزايش يافت ( ← موجانى، ص ۲۴۰، ۲۹۷). همچنين، با راهاندازى و توسعه سه خط راهآهن از ۱۳۳۹/۱۹۲۱ به بعد، بين عراق و ايران، عدهاى از ساكنان برخى شهرهاى عراق شكايت داشتهاند كه چون، برخلاف گذشته، زوار با قطار به كربلا و از آنجا هم با تاكسى به نجف منتقل مىشوند، هيچ توقفى در مسير صورت نمىگيرد و بازارهاى اين مناطق دچار كساد و ركود شدهاند ( ← دادفر، ص ۳۹ـ۴۰). ازاينرو، حكومتها مىتوانستند با تصويب و اِعمال قوانينى براى تحديد ارز يا كالاهاى همراه زائران و نيز منع زيارت يا اعمال محدوديت در آن، اقتصاد حكومتهاى مناطق زيارتى مجاور را تحتتأثير قرار دهند. براى نمونه در ۱۳۰۴ش، كنسول ايران در نجف گزارش دادهاست بهعلت اعمال محدوديتهاى دولت ايران در زيارت عتبات، مردم نجف به سختى معيشت دچار شدهاند و حكومت محلى نجف از علما خواستهاست تا براى رفع منع زيارت وساطت كنند. همچنين در ۱۳۰۸ش، دولت ايران ميزان پول و اقلام كالاهايى را كه هر زائر مىتوانست از ايران خارج كند، محدود كرده بود؛ زائران فقط به اندازه هزينه سفرى كوتاهمدت قادر به حمل پول بودند و از همراهبردن اجناسى چون فرش براى فروش منع شده بودند ( ← همان، ص ۳۶، ۴۰). نوسان مناسبات و اختلافات و تنشهاى سياسى نيز در تشويق به زيارت يا منع و تحريم آن همواره مؤثر بودهاست، چنانكه در دوره اموى و همسو با سياستهاى امويان، با طرح فضايل شام، زائران به زيارت اماكن زيارتى شام و اورشليم (بيتالمقدس) ترغيب مىشدند ( ← الاد[۱۲] ، ص ۶۳ـ۶۴؛ براى نمونهاى از مديريت گرايشهاى زيارتى در ايران صفوى ← كروسينسكى[۱۳] ، ص ۲۵). در ۱۰۴۰ و ۱۰۴۷ نيز دولت عثمانى ايرانيان را از سفر حج و بعدها، در ۱۲۳۶ از سفر به حجاز و عتبات منع كرد ( ← موجانى، ص ۱۳۲؛ كامكار، ص ۱۱۴). پيشگيرى از انتقال بيماريهاى فراگيرى كه در شهرهاى اماكن زيارتى شيوع مىيافت نيز از علل منع زيارت بودهاست. در سالهاى ۱۲۸۹ و ۱۲۹۲، بهعلت بروز وبا و بيماريهاى مسرى در عراق، عزيمت زوار ايرانى به عتبات ممنوع شد ( ← موجانى، ص ۲۲۰، ۲۲۳). اساسآ تجمع زائران، كه گاه از اقليمهايى با آبوهواهاى متفاوت و پس از طى مسافات طولانى به زيارتگاه مىرسيدند و گاه به سوءتغذيه دچار مىشدند يا مجبور بودند از آبهاى ناسالم بين راه استفاده كنند، احتمال شيوع بيماريها را افزايش مىداد ( ← موسىپور، ص ۱۷۴). سرنا[۱۴] (ص ۳۰۴) درباره طاعون ۱۲۹۴ در رشت و اطراف آن گزارش كرده كه اين مرض بهويژه در دهاتى كه شامل مرقد امامزادهها بودند قربانى بسيار داشت، چراكه بوميان گروهگروه به زيارت اين امامزادگان رفته بودند تا در پناه آنان از بيمارى مصون بمانند. فرهنگ زيارت در ارتباطى تنگاتنگ با زمانهاى مقدس شكل گرفتهاست. اگرچه زيارت زيارتگاهها در همه ايام سال ممكن بودهاست، بيشتر در مواقع ولادت يا وفات (مولد* و عُرس*) صاحب مقبره واقع مىشدهاست. در سنّت اسلامى نيز براى شمارى از زيارتها زمانهاى خاصى تعيين يا پيشنهاد شدهاست. گاه اين زمانها با مناسبتهاى ملى تلاقى پيدا مىكند، چنانكه در ايران، افغانستان و تاجيكستان، در ايام نوروز زيارت افزايش مىيابد ( ← لى[۱۵] ، ص ۷۵ـ۹۶، ۱۲۷ـ۲۵۵؛ دورن ـ هاردر و يونگ، ص ۳۲۷؛ بهمنى، ص ۹۶). زمان سفرهاى زيارتى تحتتأثير تقويمهاى ادارى يا كشاورزى و روزهاى تعطيل رسمى نيز بودهاست. براى نمونه، در گيلان، كه كشاورزان در تابستان از زراعت فارغ مىشوند يا پرورش كرم ابريشم را در اواخر بهار بهاتمام مىرسانند، تابستان فصل عمومى زيارت بودهاست. در مناطق ديگرى كه تابستان فصل كشت بوده، پاييز فصل سفرهاى زيارتى بودهاست. در اين فصول، هم مسيرهاى كاروانى زوار و هم شهرهاى زيارتى مملو از جمعيت مىشدند ( ← غلامى كفترودى، ص ۵۱؛ هاشمى فشاركى، ص ۲۲ـ۲۳). از آنجا كه استطاعت مالى از شروط حج بودهاست، زيارت زيارتگاههاى نزديكتر يا محلى براى فقرا و طبقات كمدرآمد و نيز بهويژه براى زنان، كه سفرهاى طولانى برايشان دشوارتر و معمولا منوط به شروط بيشترى نظير همراهى محارم بود، كاركردهايى جايگزين مىيافت. سفرهاى طولانى زيارتى، بهويژه سفر حج، براى زنان آرزويى بزرگ بود، چندان كه حاضر بودند مهرشان را در ازاى اجازه شوهر براى زيارت يا همراهى در چنين زيارتهايى ببخشند. در برخى مناطق، بهويژه نقاط مرزى جهان اسلام، كه بيشترين فاصلهها را از مكه داشتهاند، زيارتگاههايى با كاركردهاى جايگزين نمودهاى عينى نيز يافتهاند، چنانكه در زيارت مزار شيخنورحسين در باله اتيوپى، عناصرى از حج شبيهسازى مىشود. زائران از دروازهاى به نام «باب السلام» وارد مزار مىشوند، سپس سنگ سياهى را كه اعتقاد عامه بر آن است كه شيخ از مكه آورده، لمس مىكنند و مىبوسند و در آخر، در درهاى نزديك مزار، در مراسمى به شيطان سنگ مىزنند ( ← د. اسلام، همانجا؛ براى شباهت شكل ساختمان زيارتگاهى در جاوه و آيينهاى زيارتى آن به كعبه و مناسك حج ← دورن ـ هاردر و يونگ، ص ۳۴۰). مزار خواجهيوسف همدانى (متوفى ۵۳۵) در مرو تركمنستان «كعبه دوم» و تخت سليمان در اوش قرقيزستان، «مكه دوم» خوانده شدهاست ( ← د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Ziya¦ra.۶"). تعبير «حج فقرا»، كه بهويژه در اشاره به زيارت بارگاه امامحسين و امامرضا بهكار رفته (براى نمونه ← مسكويه، ج ۵، ص ۱۳۸، پانويس ۱) نيز اشارهاى است به همين معنا. دولتها نيز در مواردى، زائران فقير را از پرداخت مالياتهاى مسيرهاى زيارتى معاف كردهاند (براى نمونه ← فراهانى، ص ۲۳۶؛ موجانى، ص ۱۵۸). افزونبراين، چون زيارتگاهها از اماكن اداى نذورات بودهاند، همواره در بسيارى از زيارتگاهها يا اطراف آنها زائران مسافر يا مجاور فقير وجود داشتهاند. توزيع اِنعام يا كمك به اين فقرا از نذرهاى رايج زائران توانگر بودهاست (براى نمونه ← ناصرالدين قاجار، ۱۳۷۲ش، ص ۱۴۴؛ موجانى، ص ۳۸، ۶۶؛ غالبآ در ميان اين گروهها متكديانى وجود داشتهاند كه از زائران طلب پول و برايشان ايجاد مزاحمت مىكردند. براى نمونه ← عصمتالسلطنه، ص ۳۵۴؛ شادلو، ص ۱۸۳). سفر زيارتى گاه به شكل انفرادى و گاه در قالب كاروانهاى زيارتى و دستهجمعى صورت مىگرفتهاست. زائران را هنگام عزيمت و نيز بازگشت از زيارت، ديگر مسلمانان بدرقه و استقبال مىكردند. گاه در اثناى اين بدرقه و استقبال اشعارى خوانده مىشود كه در ايران به آن چاووشخوانى مىگويند ( ← چاووشخوانى*). معمولا صاحبمنصبان براى سفرهاى زيارتى دوردست، بهويژه حج، از مسئولان مافوق يا شاه اذن زيارت مىگرفتند ( ← نجمالدوله، ص ۹۱؛ دوغان، ص ۱۲۱ـ ۱۲۲). اولئاريوس[۱۶] گزارش كردهاست كه در زمان وى، به زائران امامان شيعه گواهينامهاى حاوى ذكر اماكنى كه وى زيارت كرده، داده مىشده و اين براى آن بودهاست كه دانسته شود زيارتكننده از مذهب ايرانيان پيروى مىكردهاست. دارندگان اين گواهينامه، درصورتىكه شاه يا واليان بر آنها خشم مىگرفتند، مىتوانستند با ارائه آن زندگى خود را نجات دهند ( ← اولئاريوس، ص ۳۳۲). در برخى مناطق، پيش از حركت، چند روزى در خانه مىنشستند و آشنايان براى ديدار و التماس دعا نزدشان مىآمدند. ملاقاتكنندگان ممكن بود نذريهايشان را به زائر بسپارند تا به نيابت از آنها به زيارتگاه تقديم كند (مؤنسالدوله، ص ۱۲۱). شركت در بدرقه زوار زيارتگاههاى خاندان نبوت نيز احترام به اين خاندان تلقى مىشد و گاه اكثر اهالى براى مشايعت زوار حاضر مىشدند، چنانكه گاه صبح روز حركت زوار، شهر بهصورت تعطيل درمىآمد ( ← صفرى، ج ۲، ص ۱۶۵ـ ۱۶۶). سفر به مقاصد دور گاه با زيارت نزديكترين امامزاده آغاز مىشد و در طول مسير با زيارت مقابر و مزارات و زيارتگاهها ادامه مىيافت (براى نمونه ← دوغان، ص ۲۳۶ـ ۲۳۷؛ بسآلن دونالدسون، ص ۶۲). احتمالا، توصيههاى دينى در فضيلت زيارت پياده و نيز امكانات مالى محدود برخى زائران موجب پيدايش سنّت زيارت پياده شدهاست (مثلا براى تأكيد پيامبر و امامان شيعه بر حجگزارى با پاى پياده ← حج*، بخش :۲ مباحث تاريخى). بهعلاوه، اين تلقى نيز وجود داشت كه هرچه راه طولانىتر و سفر با سختى بيشتر همراه باشد، ثواب و فضيلت زيارت افزونتر است (براى نمونه ← بس آلن دونالدسون، ص ۶۱؛ جورابچى، ص ۱۰۴). ازاينرو، پس از ورود اتومبيل به ايران، برخى زائران بر آن بودند كه اين وسايل حمل و نقل از ثواب زيارت كاستهاند ( ← بس آلن دونالدسون، ص ۶۲). نذر زيارت پياده از نذورات رايج بود و بسيارى حتى مسيرهاى طولانى را براى زيارت پياده طى مىكردند. نمونه معروف آن زيارت شاهعباس اول (حك : ۹۹۶ـ۱۰۳۸) از مشهد است كه مسير اصفهان تا مشهد را ۲۸ روزه و پياده طى كرد ( ← اسكندرمنشى، ج ۲، ص ۹۸۲ـ ۹۸۳؛ وحيد قزوينى، ص ۱۴۹ـ ۱۵۰؛ براى نمونههاى ديگرى از زيارت پياده ← فرشته، ج ۱، ص ۴۱۵؛ شهرىباف، ۱۳۸۳ش، ج ۳، ص ۴۴۳، ۴۴۶؛ همچنين درباره سنّت پيادهروى زيارت حرم امامرضا عليهالسلام كه به اهتمام شيخجواد خراسانى در دهههاى ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ش رايج شده بود و نيز براى زيارتهاى پياده دستهجمعى سيدعلىاكبر ابوترابىفرد و آزادگان ← قبادى، ص۳۳۵ـ۳۳۹؛ سيدقطبى، ص ۷؛ براى زيارت و پيادهروى جمعى در اربعين نيز ← اربعين*). زائران گاه پيش از رفتن به زيارتگاه با خود تعهد مىكنند كه در صورت تحقق نذرشان، در زمانى معيّن به زيارت بروند و گاه در محل زيارتگاه و حين زيارت براى برآوردهشدن حاجاتشان نذر مىكنند. درصورت دوم، گاه نشانى از نذرشان در زيارتگاه برجاى مىگذارند كه از آن عمومآ به دخيل تعبير مىشود. دخيلها معمولا به اجزاى زيارتگاه الصاق و پس از برآوردهشدن نذر، بهدست نذركننده، از زيارتگاه جدا مىشوند ( ← دخيل*). برخى نذورات مربوط به مواردى است كه در زيارتگاه و در جريان زيارت مصرف مىشود : تقديم پارچهاى كه روى صندوق مرقد قرار داده مىشود، شمع براى روشننگاهداشتن محيط مرقد، اطعام ديگر زائران و سقايت ايشان و حتى رسم نقاشيهاى مذهبى در زيارتگاه نمونههايى از اين دستاند ( ← محمودىنژاد، ص ۳۴؛ نيز ← نذر*؛ در افريقاى غربى، به خود نذورات و هداياى جنسى يا نقدى مريدان به شيخى كه مورد زيارت است نيز «زيارت» اطلاق مىشود ← د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Ziya¦ra.۹"). نذرها و تحف، در برخى موارد، متناسب با شخصيت مقدس صاحب مزار بودهاند، چنانكه زائران حرم حضرت رقيه سلاماللّه عليها در سوريه، اسباببازى و هدايايى بچگانه در مزار مىنهادهاند ( ← امينالدوله، ص ۶۰۹؛ هستهاىاصفهانى، ص۷۰۰). زائران از شهرهاى زيارتى برخى اشيا را خريدارى مىكنند و بهعنوان يادگار نزد خود نگاه مىدارند يا آنها را در بازگشت بهعنوان هديه* و سوغات به اطرافيان مىدهند. سوغاتها و يادگارها معمولا اشيايى است كه در عبادات و مناسك دينى استفاده مىشود يا از توليدات خاص منطقه زيارتى است. مُهر و تسبيح، سكه يا بدليجاتى منقوش به تصوير شخصيت مدفون در مقبره، موادى غذايى چون شكر و برنج، بهويژه براى بيماران، و كفن (خلعتى) نمونههايى از اين سوغاتهاست (براى نمونه ← بس آلن دونالدسون، ص ۶۴ـ۶۵؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Ziya¦ra.۳"؛ شيعيان گاه برخى از اشياى مصرفشده در زيارتگاه، مانند شمعهاى سوخته را بهعنوان يادگار متبرك به موطن مىبرند ← امينالدوله، ص ۵۴۶). بردن سوغات براى كسانى كه پيشتر براى زائر سوغات آوردهاند، شامل نوعى اجبار اجتماعى است و خود گونهاى نظام مبادله ميان مسلمانان ايجاد كردهاست. زائر پيش از رفتن به سفر زيارتى و هنگام خداحافظى، گاه وجهى را دريافت مىكند كه در مناطقى از ايران از آن به «گشادراه»، «سرراهى» و «جيبخرجى» تعبير مىشود ( ← هاشمى فشاركى، ص ۳۸ـ۴۲). سوغاتها يكى از عوامل اشاعه فرهنگ مادى شهرهاى بزرگتر به مناطق دوردست روستايى بودهاند. پس از اختراع دوربين عكاسى، عكسهاى زيارتى نيز يكى از يادگارها و سوغاتهاى زائران شدهاست. در اين گونه عكاسى، يكى از خواستهاى مشتريان قراردادن عكسى از متوفيانشان در منظره زيارتگاه براى كسب آمرزش است ( ← ترابى، ص ۵۳، ۵۵). پس از بازگشت از سفر حج يا زيارتگاههاى خاندان نبوى نيز، آن چنانكه پيش از آن، زائر چندروزى در خانه مىنشست و پذيراى ديدار آشنايان مىشد. وليمهاى ــگاه از گوشت قربانىاى كه پيش پاى زائر قربانى كرده بودندــ نيز در اين مواقع فراهم مىشد (براى نمونه ← لين[۱۷] ، ص ۴۰۳؛ صفرى، ج ۲، ص ۱۶۶؛ هاشمى فشاركى، ص ۱۳۹ـ۱۴۶). فرد زائر تقديس يافته و حتى گَرد البسه او يا گاهى چارپايى كه وى در سفر زيارتى بر آن سوار بود، متبرك دانسته مىشد. زائر ممكن بود تا ماهها و شايد تا آخر عمر ريشش را كوتاه نكند، چراكه مويى كه به ضريح زيارتگاه ماليده شده بود، متبرك انگاشته مىشد. اعتقاد بر اين بود كه اگر گَرد خاك لگدكوب پاى زائر بر قبرى بنشيند، گناهان صاحب قبر بخشوده مىشود. در كشور مغرب (مراكش)، همسر يا مادر شخص حجگزار موى وى را پس از اصلاح سر نگاه مىداشتند. در اين كشور، به حاجيان قسم نيز مىخوردند ( ← وسترمارك[۱۸] ، ج ۱، ص ۱۳۶ـ۱۳۷، ۴۹۵؛ بس آلن دونالدسون، ص ۶۲؛ شهرىباف، ۱۳۸۳ش، ج ۴، ص ۵۰۰). به گفته كلاويخو[۱۹] (ص ۱۹۲ـ۱۹۳)، همسايگان زائر مشهد، در بازگشت زائر نزد او مىآمدند و لبه قباى او و خود وى را مىبوسيدند. در مصر سده سيزدهم، درهاى خانههاى حجاج با نقوش و تصاويرى تزيين و متمايز مىشد. در همين دوره، در تهران و قزوين نيز سردر خانههاى زوار با تصاويرى حاكى از اماكنى كه به آنها تشرف يافته بودند، گچبرى مىشد ( ← لين، ص ۲۸۶؛ اورسول[۲۰] ، ص ۲۰۱، ۲۳۴؛ به گفته سرنا (ص ۲۸۱)، حاجيان يا كسانى كه به زيارت مهمى نايل مىشدند در برخى مناطق ايران، آياتى متناسب را بر سردر خانههايشان حك يا نصب مىكردند). زائران، پس از برخى سفرهاى زيارتى، از سوى ديگر مسلمانان القابى دريافت مىكنند. اين القاب، زائران را از ديگران متمايز مىكند و به آنان اعتبار اجتماعى مىبخشد و بهاينترتيب، انتظاراتى از آنان ايجاد مىكند. مهمترين اين القاب «حاج/ حاجى» و «حاجة/ حاجيه» براى مردان و زنانى است كه دستكم يكبار در عمرشان به زيارت خانه خدا رفته باشند ( ← دهخدا، ذيل همين واژهها). اين لقب در همه كشورهاى اسلامى، از نيجر تا شبهقاره هند شايع است ( ← كوپر[۲۱] ، ص ۸۹؛ دانن[۲۲] ، ص ۷۲؛ مائدا[۲۳] ، ص ۱۸۱ـ۱۸۲). ذكر اينكه شخص حاجى بوده يا چند بار به زيارت مكه رفته معمولا در اوصافى كه از وى مىشده، مىآمدهاست (براى نمونه ← زركوب شيرازى، ص ۱۴۸؛ بهبهانى، ج ۱، ص ۱۱۷، ۱۹۴؛ فسائى، ج ۲، ص ۱۰۷۲). القاب ديگرى چون «كربلايى» براى كسى كه به زيارت عتبات عراق رفته، و «مشهدى» براى زائر حرم رضوى در مشهد، از ديگر القاب معروف زيارتى بودهاند ( ← دهخدا، ذيل «كربلايى» و «مشهدى»). با افزايش امكانات حملونقل و فزونى شمار كسانى كه مىتوانند اماكن زيارتى را زيارت كنند، اطلاق اين القاب در دهههاى اخير كاهش يافتهاست. سختيهاى عمومى سفر و نيز مشكلاتى چون بدقوليها و بىاخلاقيهاى حملهداران كاروانهاى زيارتى، كه هزينههايى پيشبينىنشده بر زائران بار مىكرد، باعث مىشد كه برخى زائران در بعضى نقاط مسير سفرشان متوقف شوند يا مجبور شوند مدتى كار كنند تا هزينه باقى سفر را پرداخت كنند. برخى نيز مقروض مىشدند و گاه قادر به تأمين هزينه بازگشت نبودند. ازاينرو، در برخى وقفنامهها، بخشى از مصارف وقف به پرداخت قروض اين زوار و تأمين هزينههاى بازگشتشان اختصاص مىيافت. مخارج تكفين و دفن زائران فقيرى كه حين زيارت جان مىسپردند نيز از اين اوقاف تأمين مىشد (براى نمونه ← ييت، ص ۲۸۴؛ طهرانى، ص ۱۴۰؛ ديويدسون و گيتليتز، همانجا؛ براى نمونههايى از بدرفتارى حملهدارها با زائران نيز ← قاضى عسكر، ص ۲۰۴ـ۲۰۷). در ميان شيعيان، از ديرباز زيارتهاى از راه دور و همچنين زيارتهاى نيابى هم رواج داشتهاست. خيلى از شيعيان بعد از نمازهاى روزانه با بيان عباراتى به امامان خود سلام مىكنند. شمارى از مسلمانان نيز در غياب ديگر مسلمانان و به نيابت از ايشان به زيارت مىپردازند. نيابت در حج غالبآ براى درگذشتگان بوده كه يا مستطيع بوده ولى حج نگزارده بودند يا به حج نيابى وصيت كرده بودند. مواردى نيز بوده كه زندگان بهدليل ناتوانى شديد از تحمل دشواريهاى سفر يا بيمارى براى خود نايب مىگرفتهاند. در زيارت قبور امامان، اجيرگرفتن براى نيابت، شامل افراد زنده و درگذشتگان، هردو مىشدهاست (براى نمونه ← بهبهانى، ج ۱، ص ۴۱۴ـ۴۱۵؛ عضدالملك، ص ۱۶۲؛ در محضر شيخ فضلالله نورى، ج ۱، ص ۲۰۱ـ۲۰۲، ج ۲، ص ۵۵۹، ۶۸۰؛ منشىزاده، ص ۴۰، ۴۷، ۴۹؛ جزائرى، ص ۲۱۶). اجيران، افزون بر زيارت، ممكن بود درآمدى هم از زيارت نيابتى كسب كنند و اين گونه زيارت براى برخى، نظير بعضى دراويش، عوايدى مالى هم داشت (براى نمونه ← نيبور[۲۴] ، ص ۱۶۵ـ۱۶۶؛ فووريه[۲۵] ، ص ۱۱۱؛ نيز ← طهرانى، ص ۱۴۳). بنابر بسيارى از وقفنامهها، هرساله مىبايست از درآمد موقوفه افرادى را بهعنوان نايبالزياره به حج، عتبات و زيارتگاههاى ديگر مىفرستادند تا به نيابت از واقف، يا هر كه او نيت كرده باشد، زيارت كنند (براى نمونه ← سپنتا، ص ۱۲۹، ۲۳۲ـ۲۳۳، ۲۴۷ـ۲۴۸، ۴۱۹ـ۴۲۰). قرائت زيارتنامه نيز يكى از رفتارهاى رايج مزارها بود. معمولا هر زيارتگاه زيارتنامهاى ويژه خود داشت. زيارتنامهخوانى شغل نيز بود و برخى در زيارتگاهها مجاور مىشدند و از طريق زيارتنامهخوانى براى زائران روزگار مىگذراندند ( ← ناصرالدين قاجار، ۱۳۸۱ش، ص ۲۰۰؛ شادلو، ص ۱۸۳؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذيل "Ziya¦ra.۵"و "Ziya¦ra.۱"). در سالهاى اخير و با گسترش فنّاوريهاى ديجيتال، گونههاى زيارت مجازى و با استفاده از پايگاههاى اينترنتى و تلفن همراه نيز شكل گرفتهاست ( ← كاليناك[۲۶] ، ص ۱۳ـ۱۵). غالبآ زيارت زيارتگاههاى امامان شيعه براى غيرمسلمانان ممنوع بودهاست. معمولا در صحن اين زيارتگاهها زنجيرى وجود داشت كه نشان از محدودهاى مىداد كه غيرمسلمانان را به آن راه نبود (براى نمونه ← كرزن[۲۷] ، ج ۱، ص ۱۵۴؛ دوايت دونالدسون[۲۸] ، ص ۸۸ـ۸۹؛ زيارت برخى از اروپاييان غيرمسلمانى كه به زيارت اين زيارتگاهها توفيق يافتهاند نيز با فراغ بال و بدون بيم نبودهاست. براى نمونه ← فريزر[۲۹] ، ص ۴۷۲ـ۴۷۳؛ ايستويك[۳۰] ، ج ۲، ص ۲۲۴ـ۲۲۹). به نظر مىرسد اين ممنوعيت به پيش از دوره صفوى باز نمىگردد، چنانكه براى زيارت كلاويخو از حرم امامرضا در مشهد در سده نهم ممنوعيتى وجود نداشت ( ← كلاويخو، ص ۱۹۲، نيز ← همان، ديباچه رجبنيا، ص ۲۶). زيارتها، بهويژه حج، گاه بهانهاى بودهاند براى فرار از مخاطرات سياسى و خروج از شهر يا بهعكس، وسيلهاى براى تبعيد ( ← خورشاهبن قباد حسينى، ص ۵۶؛ فرشته، ج ۱، ص ۴۸۲؛ نظامالسلطنه مافى، ج ۳، ص ۷۷۳؛ جوينى، ج ۳، حواشى قزوينى، ص ۴۵۲؛ دوغان، ص ۱۲۲). زيارت مقابر اوليا و بزرگان دينى گاه نشانى از تقريب مذاهب و دولتها نيز بودهاست. براى نمونه در اثناى جنگ جهانى اول (۱۹۱۴ـ ۱۹۱۸)، نمايندگانى از ايران و عثمانى به نشانه اتفاق و يگانگى و تضمين متقابل تماميت ارضى دو طرف، متفقآ حرم امام كاظم و امام جواد عليهماالسلام در كاظمين را زيارت كردند ( ← سپهر، ص ۲۹۱). در برخى موارد، امكانات تفرجى و تفريحى موجود در مسير يا اطراف زيارتگاه انگيزه برخى براى زيارت بودهاست (براى نمونه ← كمرهاى، ج ۲، ص ۱۲۱۱؛ اورسول، ص ۲۹۸ـ ۲۹۹؛ رضائى، ص ۱۴۴؛ بهرامى، ص ۲۲؛ شهرىباف، ۱۳۶۷ـ ۱۳۶۸ش، ج ۱، ص ۴۳۰ـ ۴۳۱). زيارتگاهها از معدود محلهايى بودهاند كه هر دو گروه زنان و مردان در آنها امكان حضور داشتهاند و ازاينرو، گاه زيارت زمينههايى براى وصلتهاى غيرخويشاوندى و آشناييهاى پيش از ازدواج جوانان بهدست دادهاست (براى نمونه ← شهرىباف، ۱۳۸۳ش، ج ۳، ص ۴۳ كه گفتهاست در تهران دوره قاجارى، خانوادهها از چگونگى زيارت دختران جوان و اينكه بهتنهايى يا همراه محارم و بزرگترانشان به زيارت آمدهاند، ويژگيهايى از شخصيت وى را درمىيافتند). فرهنگ زيارت بخش مهمى از زيستْجهان ذهنى و زبانى عامه مسلمانان را شكل دادهاست. در باورهاى عاميانه، بسيارى از حوادث و رفتارها عامل يا نشانى براى زيارت بودهاند. براى نمونه، در باورهاى مردم بيرجند چنين انگاشته مىشد كه هركس زودتر كفش زائرى را بهپا كند، به زيارت خواهد رفت و در تهران، جهيدن پا نشانى از سفر زيارتى بود. چنين انگاشته شدهاست كه تا امام و امامزاده كسى را نطلبد، افتخار زيارت نصيب فرد نمىشود (براى اين موارد و نمونههاى ديگرى از باورهاى عمومى درباره زيارت ← رضائى، ص ۴۷۷، ۶۴۲؛ شهرىباف، ۱۳۸۳ش، ج۳، ص۱۴۰، ج۴، ص۲۲۹، ۲۴۴؛ هاشمى فشاركى، ص۱۵۷ـ۱۶۶؛ براى نمونههايى از امثال و حِكم پارسى در باب زيارت نيز ← هاشمىفشاركى، ص۱۶۹ـ۱۸۱). نامگذارى زيارتگاهها نيز جلوه ديگرى از حضور و بروز زيارت در فرهنگ زبانى عامه است. غالب زيارتگاهها به نام شخصيت مدفون در آنها نامگذارى شدهاند. نامگذارى براساس اسم محل و ناحيه بناى زيارتگاه، عناصر محيط طبيعى، اندازه و ابعاد بقاع يا كهنه و نو بودنشان، و تعداد كالبدهاى مدفون در زيارتگاه از شيوههاى ديگر نامگذارى است (براى نمونههايى از چنين تسميههايى در گيلان ايران ← پوراحمد جكتاجى، ۱۳۸۷ش، ص ۲۸ـ۳۱). معمولا، امامزادهها و زيارتگاههايى كه شجرهنامه مشخص و روشنى نداشتهاند، با نامهايى كه مشير به اسامى شخصيتهاى مدفون در آنها نبوده، مانند اسم محل بقعه يا نامهايى چون امامزاده «دال و ذال» و «لام صاد ميم» يا «امامزاده غريب» و «بىنوم استونه» ــآستانه بىنام ــ اسمگذارى شدهاند ( ← همان، ص ۲۵ـ ۲۷؛ بهرامى، ص ۲۲۱؛ نوتاش، ص ۱۰۰ـ ۱۰۳؛ روايتهاى مشير به وجهتسميه زيارتگاهها و نحوه پيدايش و تطور آنها نيز متعدد و غالبآ عاميانه است، براى نمونه ← دورن ـ هاردر و يونگ، ص ۳۳۸؛ گرين، ص ۲۲۹؛ بهرامى، ص ۵۷ـ ۵۸، ۱۱۷ـ ۱۲۲، ۱۴۷ـ۱۵۱، و جاهاى ديگر؛ پوراحمد جكتاجى، ۱۳۸۷ش، ص ۱۰۶ـ۱۱۲). از نظر زائران، شخصيتهايى كه زيارتگاه بر مراقد آنها شكل گرفته، از حيث توانايى مداخله در امور جارى زندگى داراى تخصصها و تواناييهايى درنظر گرفته مىشوند، چنانكه برخى از ايشان رفع اتهام از مؤمنان و رسوايى دروغگويان و ظالمان، تعدادى شفا و رفع بيماريها، بعضى رفع نازايى، و برخى يافتن گمشدهها را صورت مىدادند. براى نمونه زيارت حرم امامرضا در مشهد و حضرت معصومه سلاماللّهعليها در قم را براى رفع نازايى مجرب دانستهاند (براى نمونه ← پولاك[۳۱] ، ص ۴۲۵؛ مونسالدوله، ص ۷۲؛ نيز ← درگاه*). همچنين شمارى از مسلمانان معتقدند هرگونه كار زشت و ناشايست نظير دزدى، جيببرى، چشمچرانى و دروغ در زيارتگاه با توبيخ و مجازات ازسوى صاحب زيارتگاه مواجه مىشود (براى نمونه ← پوراحمد جكتاجى، ۱۳۸۷ش، ص ۷۹). بنابر آموزههاى اسلامى، كعبه مأمن مسلمانان و مكانى است كه مىبايد از برخى اقدامات خشونتآميز يا منافى احترام در آن خوددارى شود. تسرى اين اعتقاد به ديگر اماكن مقدس در ميان مسلمانان بهتدريج حاشيه امنى در اطراف زيارتگاههاى اسلامى بهوجود آوردهاست. بهاينترتيب، در دورههايى كه نظامهاى حقوقى و قضائى شخصمحور و مبتنى بر سلايق سلاطين بوده، بىگناهان يا خطاكاران همواره كوشيدهاند براى فرونشاندن خشم قدرتهاى سياسى، موقتآ در زيارتگاهها پناه گيرند و بست بنشينند. ازاينرو، شمارى از زيارتگاههاى مشهورتر بهعنوان «بستگاه» درنظر گرفته شدهاند ( ← بست و بستنشينى*).

منابع : صبرى آتش، «نعشكشى به عتبات: رقابت ايران و عثمانى در عراق سدهى ۱۹ ميلادى»، ايراننامه، سال ۲۶، ش ۱ـ۲ (۱۳۹۰ش)؛ ابنجبير، رحلة ابنجبير، چاپ ابراهيم شمسالدين، بيروت ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ احمد تيمور، الآثارالنبوية، قاهره ۱۴۲۱/ ۲۰۰۱؛ اسكندر منشى؛ لطفعلى اعلايى ابهرى، سفرنامه حاجلطفعلىخان اعلايى، در حديث قافلهها، بهكوشش على قاضى عسكر، تهران: مشعر، ۱۳۸۹ش؛ علىبن محمد امينالدوله، سفرنامه مكه، در سفرنامههاى حج قاجارى، چاپ رسول جعفريان، ج ۶، تهران: نشر علم، ۱۳۸۹ش؛ ارنست اورسول، سفرنامهى قفقاز و ايران، ترجمه علىاصغر سعيدى، تهران ۱۳۸۲ش؛ آدام اولئاريوس، سفرنامه آدام الئاريوس: بخش ايران، ترجمه احمد بهپور، تهران ۱۳۶۳ش؛ آقااحمد بهبهانى، مرآت الاحوال جهاننما : سفرنامه، قم ۱۳۷۳ش؛ فرشته بهرامى، نظركرده : آيينها و باورهاى امامزادههاى رودبار الموت غربى، تهران ۱۳۸۹ش؛ محمدمهدى بهمنى، «امامزاده برادران بادرود: سفر به آستانه امامزاده آقاعلىعباس در بادرود»، همشهرى ماه: سرزمين من، ويژهنامه ايرانشناسى، ش ۴۰ (اسفند ۱۳۸۸)؛ محمدتقى پوراحمد جكتاجى، «بقاع متبركه و اماكن مذهبى گيلان»، در كتاب گيلان، به سرپرستى ابراهيم اصلاح عربانى، ج ۱، تهران : گروه پژوهشگران ايران، ۱۳۷۴ش؛ همو، فرهنگ عاميانهى زيارتگاههاى گيلان، رشت ۱۳۸۷ش؛ ياكوب ادوارد پولاك، سفرنامه پولاك، ترجمه كيكاوس جهاندارى، تهران ۱۳۶۱ش؛ نسرين ترابى، «عكاسى زيارت»، كتاب ماه هنر، ش ۱۲۵ (بهمن ۱۳۸۷)؛ فخرالدين جزائرى، سفرنامه مكه، شام، مصر و عراق، در سفرنامههاى حج قاجارى، همان، ج ۸؛ محمدتقى جورابچى، خاطرات حاجمحمدتقى جورابچى: وقايع تبريز و رشت، ۳۰ـ۱۳۲۴ قمرى، چاپ على قيصرى، تهران ۱۳۸۶ش؛ جوينى؛ حسنعلى افشار، سفرنامه لرستان و خوزستان (اراك، بروجرد، خرمآباد، دزفول و شوشتر) : رويدادهاى شاه مُرد (۱۲۶۴ه .ق)، چاپ حميدرضا دالوند، تهران ۱۳۸۲ش؛ خورشاهبن قباد حسينى، تاريخ ايلچى نظامشاه: تاريخ صفويه از آغاز تا سال ۹۷۲ هجرى قمرى، چاپ محمدرضا نصيرى ]و[ كوئيچى هانه دا، تهران ۱۳۷۹ش؛ سجاد دادفر، «تأملى بر نقش زائران ايرانى در رونق اقتصادى عتبات عاليات (در نيمه نخست قرن بيستم)»، تاريخ روابط خارجى، ش ۴۲ (بهار ۱۳۸۹)؛ در محضر شيخفضلاللّه نورى: اسناد حقوقى عهد ناصرى، ]تدوين[ منصوره اتحاديه (نظام مافى) و سعيد روحى، تهران: نشر تاريخ ايران، ۱۳۸۵ش؛ اسرا دوغان، تاريخ حجگزارى ايرانيان، تهران ۱۳۸۹ش؛ دهخدا؛ رامين راميننژاد، برگهايى نفيس از قرآنهاى منسوب به خط ائمه معصومين عليهمالسلام، مشهد ۱۳۸۹ش؛ داريوش رحمانيان و ثريا شهسوارى، «جايگاه عتبات عاليات در مناسبات ايران و عثمانى عصر قاجار، مطالعه موردى: زوار و حمل جنائز»، مطالعات تاريخ فرهنگى، ش ۱۳ (پاييز ۱۳۹۱)؛ جمال رضائى، بيرجندنامه: بيرجند در آغاز سده چهاردهم خورشيدى، بهاهتمام محمود رفيعى، تهران ۱۳۸۱ش؛ احمدبن ابىالخير زركوب شيرازى، شيرازنامه، چاپ اسماعيل واعظ جوادى، ]تهران[ ۱۳۵۰ش؛ عبدالحسين سپنتا، تاريخچه اوقاف اصفهان، اصفهان ۱۳۴۶ش؛ احمدعلى سپهر، ايران در جنگ بزرگ: ۱۹۱۸ـ ۱۹۱۴، تهران ۱۳۳۶ش؛ سليمخان تكابى، حجنامه، در سفرنامههاى حج قاجارى، همان، ج ۶؛ مهدى سيدقطبى، «اولين دلهايى كه پياده به جاده زدند: زائران پياده حرم مطهر امامرضا(ع) به روايت نشريات قديم ايران»، شهرآرا محله: هفتهنامه محلى مردم مشهد (منطقه ثامن)، ش ۱۷۱ ( ۱۲ آذر ۱۳۹۴)؛ خاور بىبى شادلو، سفرنامه طهران، در يارمحمدخان يزدانقلى سهامالدوله بجنوردى، سفرنامههاى سهامالدوله بجنوردى، چاپ قدرتاللّه روشنى زعفرانلو، تهران ۱۳۷۴ش؛ جعفر شهرىباف، تاريخ اجتماعى تهران در قرن سيزدهم، تهران ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش؛ همو، طهران قديم، تهران ۱۳۸۳ش؛ حسين شهيدى، سرگذشت تهران، تهران ۱۳۸۳ش؛ بابا صفرى، اردبيل در گذرگاه تاريخ، اردبيل ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ش؛ مصطفى طهرانى، سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير، چاپ زهرا ميرخانى، تهران ۱۳۸۵ش؛ عصمتالسلطنه دختر فرهادميرزا، سفرنامه مكه، در سفرنامههاى حج قاجارى، همان، ج ۴؛ علىرضابن موسى عضدالملك، سفرنامه عضدالملك به عتبات، چاپ حسن مرسلوند، تهران ۱۳۷۰ش؛ قاسم غلامى كفترودى، امامزادههاى گيلان، رشت ۱۳۸۷ش؛ محمدحسينبن مهدى فراهانى، سفرنامه مكه، در سفرنامههاى حج قاجارى، همان، ج ۵؛ محمدقاسمبن غلامعلى فرشته، تاريخ فرشته، چاپ محمدرضا نصيرى، تهران ۱۳۸۷ش ـ؛ حسنبن حسن فسائى، فارسنامه ناصرى، چاپ منصور رستگار فسائى، تهران ۱۳۸۲ش؛ علىاصغر فقيهى، تاريخ مذهبى قم: بخش اول از تاريخ جامع قم، قم ۱۳۷۸ش؛ على قاضىعسكر، «مشكلات حاجيان از زبان سفرنامهنويسان»، در حديث قافلهها، همان؛ محمد قبادى، پاسياد پسر خاك: زندگى و زمانه حجتالاسلام سيدعلىاكبر ابوترابىفرد، تهران ۱۳۹۳ش؛ معصومه كامكار، «حجگزارى ايرانيان در دوره ضعف و زوال صفويان»، فرهنگ پژوهش، ش ۱۳ (بهار ۱۳۹۲)؛ علويه كرمانى، روزنامه سفر حج: عتبات و دربار ناصرى، در سفرنامههاى حج قاجارى، همان، ج ۵؛ يوداش تادئوش كروسينسكى، سفرنامه كروسينسكى، ترجمه عبدالرزاق دنبلى (مفتون)، چاپ مريم ميراحمدى، تهران ۱۳۶۳ش؛ روى گونثالث د كلاويخو، سفرنامه كلاويخو، ترجمه مسعود رجبنيا، تهران ۱۳۴۴ش؛ محمد كمرهاى، روزنامه خاطرات سيدمحمد كمرهاى، چاپ محمدجواد مرادىنيا، تهران ۱۳۸۲ش؛ احمد محمودىنژاد، نقاشىهاى ديوارى بقعههاى گيلان، رشت ۱۳۸۸ش؛ احمدبن محمد مسكويه، تجاربالامم، ج ۵، ترجمه علينقى منزوى، تهران ۱۳۷۶ش؛ محمدحسين منشىزاده، سفرنامه مكه، در سفرنامههاى حج قاجارى، همان، ج ۸؛ على موجانى، بازسازى تاريخ فراموششده، عتبات عاليات: عراق، تهران ۱۳۸۹ش؛ ابراهيم موسىپور، «فرهنگ دينى در نظام حملونقل و مسافرتهاى مردم عادى ايران در عصر صفويه ـ قاجاريه»، مجله انسانشناسى، ش ۱۳ (پاييز و زمستان ۱۳۸۹)؛ مونسالدوله، خاطرات مؤنسالدوله: نديمه حرمسراى ناصرالدينشاه، چاپ سيروس سعدونديان، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمدتقى ميرابوالقاسمى، «بازارهاى هفتگى گيلان»، در كتاب گيلان، همان، ج ۳؛ حميدرضا ميرمحمدى، پژوهشى بر مكانهاى ملقب به مشهد در ايران، قم ۱۳۸۹ش؛ ناصرالدين قاجار، شاه ايران، سفرهاى ناصرالدينشاه به قم (۱۲۶۶ـ۱۳۰۹ه .ق)، چاپ فاطمه قاضيها، تهران ۱۳۸۱ش؛ همو، شهريار جادهها: سفرنامه ناصرالدينشاه به عتبات، چاپ محمدرضا عباسى و پرويز بديعى، تهران ۱۳۷۲ش؛ محمدحسين ناصرالشريعه، تاريخ قم، چاپ على دوانى، تهران ۱۳۸۳ش؛ ناصر خسرو، سفرنامه حكيم ناصرخسرو قباديانى مروزى، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ۱۳۸۹ش؛ عبدالغفاربن علىمحمد نجمالدوله، سفرنامهاى شيرين و پرماجرا: سفرنامه مكه، در حديث قافلهها، همان؛ حسينقلى نظامالسلطنه مافى، خاطرات و اسناد حسينقلىخان نظامالسلطنه مافى، چاپ معصومه مافى و ديگران، تهران ۱۳۶۲ش؛ محمدرضا نوتاش، آشنائى با امامزادگان استان آذربايجان شرقى، تبريز ۱۳۸۴ش؛ كارستن نيبور، سفرنامه كارستن نيبور، ترجمه پرويز رجبى، ]تهران[ ۱۳۵۴ش؛ محمدطاهربن حسين وحيد قزوينى، تاريخ جهانآراى عباسى، چاپ سعيد ميرمحمدصادق، تهران ۱۳۸۳ش؛ عليرضا هاشمى فشاركى، سفرهاى زيارتى در فرهنگ مردم، تهران ۱۳۸۸ش؛ ميرزاعلى هستهاى اصفهانى، سفرنامه مكه، در سفرنامههاى حج قاجارى، همان، ج ۷؛

HeinrichBrugsch,Reise der K. preussischen Gesandtschaft nach Persien ۱۸۶۰ und ۱۸۶۱, Leipzig ۱۸۶۲-۱۸۶۳; Barbara M.Cooper,"The strength in the song: Muslim personhood, audible capital, and Hausa women’s performance of the Hajj", Social text, no. ۶۰ (autumn ۱۹۹۹); George Nathaniel Curzon, Persia and the Persian question, London ۱۸۹۲, repr. ۱۹۶۶; Dargahs: abodes of the saints, ed. Mumtaz Currim and George Michell, Mumbai, India: Marg, ۲۰۰۴; Linda Kay Davidson and David M. Gitlitz, Pilgrimage from the Ganges to Graceland: an encyclopedia, Santa Barbara, Calif. ۲۰۰۲; Bess Allen Donaldson, The wild rue: a study of Muhammadan magic and folklore in Iran, London ۱۹۳۸, repr. New York ۱۹۷۳; Dwight M. Donaldson, The Shi’ite religion: a history of Islam in Persia and Ira¤ k, London ۱۹۳۳; Hastings Donnan, "Pilgrimage and Islam in rural Pakistan: the influence of the Hajj", Etnofoor, vol.۸, no.۱ (۱۹۹۵); Pieternella van Doorn-Harder and Kees de Jong, "The pilgrimage to Tembayat: tradition and revival in Indonesian Islam", The Muslim world, vol.۹۱, no.۳ and ۴ (fall ۲۰۰۱); Edward Backhouse Eastwick, Journal of a diplomate’s three years’ residence in Persia, London ۱۸۶۴, repr. Tehran ۱۹۷۶; Amikam Elad, Medieval Jerusalem and Islamic worship, holy places, ceremonies, pilgrimage, Leiden ۱۹۹۹; EI۲, s.vv. "Ziy¦ ara.۱: in the central and eastern Arab lands during the pre-modern period" (by J. W. Meri), "ibid. ۳: amongst the Copts in Egypt" (by Nelly van Doorn- Harder), "ibid. ۵: in Persia and other_S_h_¦ âܦ â lands" (by Abdulaziz Sachedina), "ibid. ۶: the Turkish lands, including the Balkans and Central Asia" (by Th. Zarcone), "ibid. ۹: in central and west Africa" (by R. Seesemann), "ibid.۱۰: in the Horn of Africa" (by S. Reese); Jean Baptiste Feuvrier, Trois ans à la cour de Perse, Paris ۱۹۰۶; James Baillie Fraser, Narrative of a journey into Khoras¦an in the years ۱۸۲۱ and ۱۸۲۲, London ۱۸۲۵; Nile Green, "Oral competition narratives of Muslim and Hindu saints in the Deccan", A sian folklore studies, vol.۶۳, no.۲ (۲۰۰۴); Sabine Kalinock, "Going on pilgrimage online: the representation of the Twelver-Shia in the internet", Online: Heidelberg journal of religions on the internet, vol.۲, no.۱ (۲۰۰۶). Retrieved Aug. ۲۱, ۲۰۱۵, from: http://journals.ub.uni-heidelberg. de/ index.php/ religions/article/view/۳۷۳/۳۴۹; Edward William Lane, A n account of the manners and customs of the modern Egyptians, London ۱۸۹۰; Jonathan Leonard Lee, "The new year’s festivals and the shrine of ,Ali ibn Abi Talib at Mazar-i Sharif, Afghanistan", PhD thesis, The University of Leeds, ۱۹۹۸; Pierre Loti, Vers Ispahan, [Paris] ۱۹۲۵, repr. Tehran ۱۹۷۸; Narifumi Maeda, "The aftereffects of Hajj and Kaan Buat", Journal of Southeast A sian studies, vol.۶, no.۲ (Sept. ۱۹۷۵); J. J. Roy Burman, Hindu-Muslim syncretic shrines and communities, New Delhi ۲۰۰۲; Carla Serena, Hommes et choses en Perse, Paris ۱۸۸۳; Edward Westermarck, Ritual and belief in Morocco, London ۱۹۲۶; C. E. Yate, Khurasan and Sistan, Edinburgh ۱۹۰۰, repr. Liechtenstein ۱۹۷۷.

/ پيمان اسحاقى /

۱. Roy Burman ۲. Davidson ۳. Gitlitz ۴. Doorn-Harder ۵. Jong ۶. Green ۷. Dargahs ۸. Loti ۹. Brugsch ۱۰. Yate ۱۱. Bess Allen Donaldson ۱۲. Elad ۱۳. Judasz Tadeusz Krusinski ۱۴. Serena ۱۵. Lee ۱۶. Adam Olearius ۱۷. Lane ۱۸. Westermarck ۱۹. Ruy Gonzalez de Clavijo ۲۰. Erneste Orsolle ۲۱. Cooper ۲۲. Donnan ۲۳. Maeda ۲۴. Carsten Niebuhr ۲۵. Feuvrier ۲۶. Kalinock ۲۷. Curzon ۲۸. Dwight Donaldson ۲۹. Fraser ۳۰. Eastwick ۳۱. Jakob Eduard Polak

نظر شما
مولفان
ریم کیانی فری , سید هادی رفیعی پو , پیمان اسحا ,
گروه
کلام و فرق , قرآن و حدیث , تاریخ اجتماعی ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده