زهیر

معرف

از غلامان مشهور عامريان* و از امراى شهر اَلمَرِيَّه* (آلمريا)[۱] در اندلس.
متن

زُهَير، عَميدالدوله صَقلَبى، از غلامان مشهور عامريان* و از امراى شهر اَلمَرِيَّه* (آلمريا)[۱] در اندلس. او پس از مرگ خَيْران عامرى، حاكم المريّه، در جمادىالآخره ۴۱۹ و به وصيت وى حاكم آنجا شد (ابندلائى، ص ۸۳؛ ابناثير، ج ۹، ص ۲۷۸، ۲۹۱، كه سال ۴۱۸ را نيز ذكر كردهاست؛ ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۶۶؛ ابنخلدون، ج ۴، ص ۲۰۸). خيران پيش از آن، زهير را به امارت مُرسيه* (مورثيا)[۲] و جَيّان* (خائن)[۳] برگزيده بود (ابنخطيب، ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷، ج ۱، ص ۵۱۷ـ۵۱۸؛ همو، ۱۹۵۶، ص ۲۱۶؛ ابنخلدون، همانجا). زهير دلير، زيرك، باهمت، بردبار، باشهامت و دورانديش بود و در ايام فتنه در اندلس سهمى عمده در فرونشاندن ناآراميها داشت، ازاينرو خيران كه به گفتهاى برادرش بود (ابنخطيب، ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷، ج ۱، ص ۵۱۸؛ ابنسعيد مغربى، ج ۲، ص ۱۰۷، پانويس ۱)، او را به جانشينى خود برگزيد و مردم نيز امارتش را پذيرفتند. زهير در حكومت بر المريّه به همان روش خيران پيش رفت و امور را به بهترين وجه، به مدت ده سال (۴۱۹ـ۴۲۹)، اداره كرد (ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۶۶، ۲۹۳؛ ابنخطيب، ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷، ج ۱، ص ۵۱۷ـ۵۱۸). نخست، مُسَلَّم فتى، حاكم قلعه اوريوله، با حكومت وى مخالفت كرد و از بيعت با او سرباز زد. زهير بلافاصله دستور محاصره اوريوله را داد و پس از شش ماه، مسلّم تسليم شد (ابندلائى، همانجا). زهير پس از تسلط بر امور، احمدبن عباسبن ابىزكرياى انصارى را به وزارت خود برگزيد و بدون مشورت و اجازه وى كارى انجام نمىداد (ابنعذارى، ج ۳، ص ۲۹۳؛ ابنخطيب، ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷، ج ۱، ص۲۶۰، ۴۵۸). احمدبن عباس از متنفذان المريّه، اديبى توانا، خوشسخن، خوشخط، خوشسيما، ثروتمند، داراى كتابخانهاى عظيم با بيش از چهارصدهزار مجلد كتاب و در عين حال بسيار خسيس، متكبر و مغرور بود (ابنبَسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۶۴ـ۶۶۶؛ ابنسعيد مغربى، ج ۲، ص ۲۰۶؛ ابنخطيب، ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷، همانجاها؛ قس عبداللّهبن بُلُقِّين زيرى، ص ۳۴، كه وى را احمق وصف كردهاست). وقتى قصبه شاطِبه (خاتيوا/ جاتوه[۴] ) تسليم زهير شد، به آنجا رفت و آن را به منصور عبدالعزيزبن ابىعامر واگذار كرد و گفت كه او از همه سزاوارتر است (ابندلائى، همانجا). زهير با حسن تدبير قلمروش را توسعه داد. المريّه در دوره وى از مغرب تا قُرطُبه (كوردوبا)[۵] و اطراف آن، از شمالشرقى تا شاطبه و مرسيه، و از شمالغربى تا بَيّاسَه (بائزا)[۶] و حومه طُلَيطُلَه (تولدو)[۷] گسترده شد (ابناثير، ج ۹، ص ۲۹۱؛ ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۶۸ـ۱۶۹؛ نُوَيرى، ج ۲۳، ص ۴۶۷؛ ابنخطيب، ۱۳۹۳ـ ۱۳۹۷، ج ۱، ص ۵۱۸). زهير در ۲۵ شعبان ۴۲۵ وارد كاخ قرطبه شد و به مدت پانزده ماه و نيم بر اين شهر مسلط گرديد (ابنخطيب، ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷؛ همو، ۱۹۵۶، همانجاها). در مدت اقامت وى در قرطبه، وزيرش، احمدبن عباس، با بزرگان و شعراى شهر با تكبر برخورد كرد و آنان را بسيار تحقير نمود تا حدى كه مردم از وى بيزار شدند (ابنبسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۶۵ـ۶۶۶). زهير با همسايگان نزديك خود از بنوحَمّود، حاكمان مالَقه (مالاگا)[۸] ، و زيريان* در غَرناطه (گرانادا)[۹] مناسبات دوستانه برقرار كرد. پس از كشتهشدن يحيىبن حمّود بهدست اسماعيلبن عَبّاد در ۴۲۷، زهير، حَبُّوسبن ماكْسَن*بن زيرىبن مَناد صَنْهاجى و محمدبن عبداللّه، رهبر زَنّاته*، با ادريسبن علىبن حمّود بيعت كردند (ابنعذارى، ج ۳، ص۱۹۰ـ۱۹۱). پس از آن، زهير در نيمه ذيحجه ۴۲۷ دستور داد در المريّه خطبه به نام ادريس خوانده شود (همان، ج ۳، ص ۱۹۱؛ نيز ← حسين مؤنس، ج ۱، ص ۴۶۴). در همان سال، هشام المؤيد اموى كه راجع به زندگى اسرارآميز وى روايات مختلفى نقل شدهاست، از مالقه به المريّه رفت و چون زهير دستور داد او را از المريّه اخراج كنند، به قلعه رَباح پناه برد (ابناثير، ج ۹، ص ۲۸۵ـ۲۸۶؛ قس ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۹۰، ۱۹۸، كه سال ۴۲۶ را هم ذكر كردهاست؛ نيز ← حسين مؤنس، ج ۱، ص ۴۶۳ـ۴۶۴). بهگفته ابناثير (ج ۹، ص ۲۸۶)، ابنعبّاد در اوايل ۴۲۹، براى اينكه زهير را وادار به خطبهخواندن بهنام المؤيد كند، بهسوى وى لشكركشى كرد. زهير از همپيمانش، حبّوسبن ماكسن، كمك خواست و حبّوس با سپاهيانش به راه افتاد. ابنعبّاد كه چنين ديد، بدون درگيرى عقبنشينى كرد و حبّوس نيز به غرناطه بازگشت و در رمضان همان سال درگذشت (قس ابنعذارى، ج ۳، ص :۱۹۱ سال ۴۲۸). پس از مرگ وى و در دوره فرزندش، باديس، مناسبات زهير با زيريان چندان به درازا نكشيد و بين آنها اختلاف پيش آمد، زيرا زهير به تشويق احمدبن عباس با محمدبن عبداللّه زَنّاتى، دشمن سرسخت باديسبن حبّوس، همكارى كرد و سپاهيانى برايش به قَرمونَه (كارمونا)[۱۰] فرستاد (ابنبسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۵۶، ۶۶۰؛ ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۶۹؛ نيز ← دوزى[۱۱] ، ص ۵۰). باديس كسى را نزد زهير فرستاد و خواستار تجديد پيمان گذشته شد. ظاهرآ، زهير نپذيرفت و به دور از دورانديشى، با لشكرى انبوه از مرزها و قلمرو باديس گذشت و خود را به دروازه غرناطه رساند (← ابنبسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۵۶ـ ۶۵۷؛ ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۶۹، ۱۹۱؛ ابنخطيب، ۱۹۵۶، ص ۲۱۶؛ همو، ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷، ج ۱، ص ۵۱۸ـ۵۱۹). ظاهرآ، زهير كه باديس را كوچك مىشمرد و تحقير مىكرد، به تشويق احمدبن عباس فرصت را مناسب ديد تا غرناطه را تصرف كند، هرچند بعدها هدف از اين لشكركشى عرض تسليت به باديس و برادرش بُلُقيّن و زيارت قبر حبّوس گفته شد. وقتى زهير به حومه غرناطه رسيد، باديس با سپاهيانش از شهر خارج شد و در اَلبُنت (اَلپوئنته[۱۲] ، شهرى كوچك در حدود پنج كيلومترى شمال غرناطه) به مصاف زهير رفت (عبداللّهبن بلقّين زيرى، ص ۳۴؛ ابنبسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۵۶ـ۶۵۷؛ ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۹۱، ۲۹۳). هرچند باديس از تجاوز زهير به قلمروش خشمگين و ناراضى بود، ولى در آغاز از آنان به گرمى پذيرايى كرد و در عين آمادهسازى خود براى جنگ، سعى كرد از راه دوستى و مذاكره به توافق برسد؛ ولى رفتار و گفتار تحقيرآميز و متكبرانه زهير و احمدبن عباس مانع از هرگونه توافق شد و درنتيجه، راهى بهجز جنگ نماند (ابنبسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۵۷، ۶۶۱؛ ابناثير، همانجا؛ ابنعذارى، ج ۳، ص۱۷۰). باديس و بربرهاى صَنهاجه* شب پيش از مصاف، يگانه پل فراروى سپاه زهير را خراب كردند و تمام راههاى نفوذ و گريز دشمن را بستند (ابنبسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۵۸، ۶۶۱؛ ابنخطيب، ۱۹۵۶، ص ۲۱۷). در آخر شوال ۴۲۹، دو سپاه در آلبنت جنگيدند و زهير كه از قطعشدن پل ارتباطى شگفتزده شده بود، سپاهش را به فرماندهى هُذَيْل صقلبى به ميدان جنگ فرستاد. در پى اسير و كشتهشدن هذيل، خيانت پانصد تن از سياهانى كه در سپاهش بودند و پيوستن آنان به قبايل صنهاجه، و فرار ساير افرادش، زهير ناگزير گريخت، ولى چون باديس تمام راهها را بسته بود، بيشتر افرادش در هنگام گريختن بهقتل رسيدند (عبداللّهبن بلقّين زيرى، ص ۳۵؛ ابنبسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۵۸ـ۶۵۹؛ ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۶۶ـ۱۶۷، ۱۷۱، ۱۹۱، ۲۹۳). بنابه روايتى، در شب پيش از نبرد، باديس يكى از سردارانش را به نزد زهير فرستاد و او را نصيحت كرد تا همان شب منطقه را ترك كند، ولى احمدبن عباس كه قصد نابودى زهير و ساير صقالبه* را داشت تا خود به حكومت المريّه دست يابد، مانع از اقدام زهير شد و آن فرستاده را به بزدلى متهم ساخت (ابنبسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۶۱ـ۶۶۲، ۶۶۷؛ نيز ← دوزى، ص ۵۷). بيشتر مورخان بر اين باورند كه زهير در اين نبرد كشته شدهاست (← ابنسعيد مغربى، ج ۲، ص ۱۹۵؛ ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۶۷، ۲۹۳؛ نويرى، ج ۲۳، ص ۴۶۷؛ ابنخلدون، ج ۴، ص ۲۰۸) و برخى از سرنوشت وى ابراز بىاطلاعى كردهاند (عبداللّهبن بلقّين زيرى، همانجا؛ ابندلائى، ص ۸۳؛ ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۹۱). احمدبن عباس نيز اسير شد و به غرناطه برده شد و اندكى بعد، باديس و بلقّين شخصآ وى را با هفده ضربه نيزه كشتند (ابنبسّام، ج ۲، قسم ۱، ص ۶۶۱؛ ابنسعيد مغربى، ج ۲، ص ۲۰۶؛ ابنعذارى، ج ۳، ص ۱۹۱، ۲۹۳). زهير همچون سلف خود، خيران، به عمران و آبادانى توجه ويژه داشت و آثار و بناهاى زيبايى در المريّه احداث كرد. از آن جمله بود: مسجدجامع المريّه كه بناى آن را از سه جهت شمال و مشرق و مغرب توسعه داد و مغازههاى اطرافش را وقف آن كرد، مسجدى در بَجّانَه* (پچنه/ پچينا[۱۳] ، روستايى در شمالشرقى المريّه)، آبانبارى كه آب را از نَطِيه به المريّه منتقل كرد و نيز حصارى در ساحل حومه مصلى. زهير در اداره امور با فقها مشورت و طبق نظر و پيشنهاد آنها عمل مىكرد (ابندلائى، همانجا؛ ابنخطيب، ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷، ج ۱، ص ۵۱۸؛ همو، ۱۹۵۶، ص ۲۱۶).

منابع : ابناثير؛ ابنبَسّام، الذخيرة فى محاسن اهل الجزيرة، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۳۹۸ـ۱۳۹۹/ ۱۹۷۸ـ۱۹۷۹؛ ابنخطيب، الاحاطة فى اخبار غرناطة، چاپ محمد عبداللّه عنان، قاهره ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷/ ۱۹۷۳ـ۱۹۷۷؛ همو، تاريخ اسبانية الاسلامية، او، كتاب اعمال الاعلام، چاپ لوى ـ پرووانسال، بيروت ۱۹۵۶؛ ابنخلدون؛ ابندلائى، نصوص عنالاندلس من كتاب ترصيعالاخبار، و تنويع الآثار و البستان فى غرائب البلدان و المسالك الى جميع الممالك، چاپ عبدالعزيز اهوانى، مادريد ۱۹۶۵؛ ابنسعيد مغربى، المُغرِب فى حُلَى المَغرب، چاپ شوقىضيف، قاهره ]۱۹۷۸ـ ۱۹۸۰[؛ ابنعذارى، البيان المُغرِب فى اخبار الاندلس و المَغرِب، ج ۳، چاپ ژ. س. كولن و ا. لوى ـ پرووانسال، بيروت ۱۹۸۳؛ حسين مؤنس، موسوعة تاريخ الاندلس : تاريخ و فكر و حضارة و تراث، قاهره ۱۴۱۶/۱۹۹۶؛ راينهارت پيتر آن دوزى، نظرات فى تاريخ الاسلام: عصرى صدرالاسلام و ملوك الطوائف فى الاندلس، جبيل ۲۰۰۵؛ عبداللّهبن بُلُقِّينزيرى، مُذَكِّرات الامير عبداللّه، آخر ملوك بنىزيرى بغرناطة (۴۶۹ـ ۴۸۳)، المسمّاة بكتاب التبيان، چاپ ا. لوى ـ پرووانسال، قاهره ۱۹۵۵؛ احمدبن عبدالوهاب نُوَيرى، نهايةالارب فى فنون الادب، ج ۲۳، قاهره ۱۴۲۸/۲۰۰۷.

/ ليلا خاناحمدى /

نظر شما
مولفان
لیلا خان احمدی ,
گروه
مطالعات غرب جهان اسلام ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده