زرارة بن اعین

معرف

دانشمند سرشناس شيعه و از اصحاب امام‌باقر و امام‌صادق عليهماالسلام.
متن

زُرارَةبن اَعينبن سُنسُن شيبانى كوفى، دانشمند سرشناس شيعه و از اصحاب امامباقر و امامصادق عليهماالسلام. نام او عبدربّه، لقبش زراره و كنيهاش ابوالحسن و ابوعلى بود (← زرارى، ص 133؛ ابننديم، ج 2، جزء1، ص71؛ نجاشى، ش 463؛ طوسى، 1420، ص 209). او از آلاعين بود، خاندانى مشهور و تأثيرگذار در كوفه كه از طريق پيمان ولاء به قبيله بنىشيبان (← ابنحزم، ص 470) منسوب بودند (← اعين*، آل). پدرش، اعين، كودكى رومى بود كه يكى از افراد قبيله بنىشيبان (← جاحظ، ج 7، ص 122؛ نجاشى، همانجا) او را خريد و تربيت كرد. اعين قرآن و ادب آموخت و وقتى اديبى توانا شد مولايش به او پيشنهاد كرد به نسب آنان درآيد، اما اعين ترجيح داد بر پيمان ولاء بماند (زرارى، ص128ـ129؛ غضائرى، ص 193؛ ابننديم؛ طوسى، همانجاها؛ قس غضائرى، ص 191، كه اعين را از مردم فارس دانسته و درباره پيوند ولاى او با بنىشيبان، گزارشى متفاوت نقل كردهاست). با توجه به تاريخ درگذشت زراره (سال 148 يا150؛ ← ادامه مقاله) و اينكه ابوغالب زرارى (ص 136) عمر وى را هفتاد سال دانسته (قس همان، ص 136، پانويس 2، كه در برخى نسخهها نود سال ثبت شده)، احتمالا او حدود سال 80 هجرى به دنيا آمدهاست. از سوانح حيات زراره اطلاعى در دست نيست. ظاهرآ او در آغاز و پيش از پيوستن به مذهب شيعه، از شاگردان حكمبن عُتَيبه بود (← كشّى، ص 210) اما بهواسطه برادرش حمرانبن اعين*، در زمره ياران امامباقر درآمد و نخستينبار در مراسم حج با امام ملاقات كرد (← همان، ص 178). او از برجستهترين اصحاب امامباقر بوده (← برقى، ص 57؛ كشّى، ص137؛ ابننديم، همانجا؛ طوسى، 1415، ص 136) و روايات فراوانى از آن حضرت نقل كردهاست (← اردبيلى، ج 1، ص 234؛ خويى، ج 7، ص 219). بنابراين، گفته سفيانبن عُيَينَه كه زراره امامباقر را درك نكرده و فقط از ايشان روايت كردهاست (← عقيلى، سفر2، ص 96)، صحيح به نظر نمىرسد (قس ازْدى، ص 5، كه از همراهى زراره با امامباقر در ملاقات با عمربن عبدالعزيز خبر دادهاست). زراره پس از وفات امامباقر در زمره شاگردان امامصادق درآمد (برقى، ص 63؛ طوسى، 1415، ص 210) و از آن حضرت بسيار بهره برد (← ابنبابويه، 1414، ج 2، ص 519). امامصادق همواره از او به بزرگى ياد كرده و فرمودهاست: «اگر زراره نبود احاديث پدرم از بين مىرفت» (← كشّى، ص 133، 136ـ 137). او را همچنين از حواريون صادقَين عليهماالسلام دانستهاند (← همان، ص 10؛ الاختصاص، ص 62). او غالبآ بىواسطه از ايشان روايت كرده (← خويى، ج 7، ص 438ـ 466، 471ـ474)، اما گاهى نيز از طريق محمدبن مسلم و برادران خود، حمران و بُكَيْر، و ديگران از ايشان حديث نقل كردهاست (← همان، ج 7، ص 247). زراره مجلس درسى داشتهاست (← كشّى، ص 134، 154) و نزديك به صد تن، نظير جميلبن درّاج*، حريزبن عبداللّه سجستانى*، عبداللّهبن بكير*، هشامبن سالم جواليقى* و ابانبن عثمان* (بجلى)، از او حديث شنيدهاند (← خويى، ج 7، ص 248). جميلبن دراج نزد شاگردان خود از مقام علمى زراره ياد كرده و گفتهاست ما در كنار او چونان كودكانى بوديم نزد معلمى در مكتبخانه (← كشّى، همانجاها). زراره فردى خوشسيما، تنومند و سفيدپوست بود و اثر سجده بر پيشانىاش ديده مىشد. او اهل بحث و مناظره بود و هيچكس در بحث، برتر از او نبود (زرارى، ص 136؛ براى نمونه ← كشّى، ص 152ـ153). او را دانشمندترين شيعيان در علم قرآن، فقه، حديث، كلام و شعر و ادبيات دانستهاند (← ابننديم؛ نجاشى، همانجاها). كشّى (ص 238) زراره را در زمره گروهى ششنفره از اصحاب امامباقر و امامصادق كه بر فقاهت آنان اجماع شده، معرفى كرده و زراره را فقيهترين اين شش تن ذكر كردهاست (نيز ← غضائرى، ص 188؛ اصحاب اجماع*). همچنين اصحاب در موضوعات مختلف به او مراجعه مىكردند (براى نمونه ← كلينى، ج 7، ص 91). حرّ عاملى (ج 17، ص 455) در اين باب توضيح دادهاست كه براساس گزارشهاى مختلف، زراره صحيفه فرايض به خط امامعلى عليهالسلام را خوانده بود و اصحاب به همين دليل به او مراجعه مىكردند. در كتب رجال، زراره مدح و توثيق شده (← نجاشى، همانجا؛ طوسى، 1415، ص 337؛ ابنداوود حلّى، ص 96؛ علامه حلّى، ص 152) و روايات بسيارى از امامصادق، امامكاظم و امامرضا عليهمالسلام در مدح او ذكر شدهاست (← كشّى، ص 133، 135ـ139، 141، 143، 155ـ156، 170، 185، 238). در كنار اين روايات، رواياتى نيز در نكوهش او نقل شده و در برخى از آنها، امامصادق از زراره برائت جسته و حتى او را لعن كردهاست (← همان، ص 145ـ153، 158ـ 160). همچنين رواياتى از زراره درباره امامصادق نقل شدهاست كه حاكى از شناخت نادرست او از امام است (← همان، ص 147ـ 148، 157ـ159؛ براى نقد اسناد روايات ذم زراره ← صاحب معالم، ص 229ـ 246؛ خويى، ج 7، ص 230ـ246). شمارى از رواياتى كه در نكوهش زراره گفتهشده، چنانكه امامصادق نيز تصريح كرده، در مقام تقيه و براى حفاظت از زراره در مقابل حكومت اظهار شدهاست (← كشّى، ص 138ـ139، 141؛ نيز ← مامقانى، ج 28، ص 108، 113ـ115؛ شوشترى، ج 4، ص 434). زراره خود نيز اينگونه مطالب را حمل بر تقيه مىكردهاست (← عقيلى، سفر2، ص 97). بعضى از اين مطالب در نقد پارهاى از انديشهها و روشهاى فقهى او بودهاست (براى نمونه ← كشّى، ص 145ـ146، 148، 150). ميرداماد (كشّى، تعليقه، ص 381) نيز با توثيق زراره و درستْ اعتقاد دانستن او، نكوهش او را در منابع به سبب اشتباهش در فهم موضوعاتى نظير قضا و قدر و استطاعت و تسامح در شناخت جايگاه امامصادق دانستهاست. در روايتى از امامصادق خطاب به حمزةبن حمران، برادرزاده زراره، نيز تأكيد شدهاست كه حضرت از آنچه ديگران از زراره نقل كردهاند برائت جستهاست، نه از خود زراره (← كشّى، ص 146ـ147؛ نيز ← پيروزفر و موسوىنيا، ص 116ـ134، كه معتقدند برخى از روايات حاوى ذمّ وى برساخته جريانهاى كلامى رقيب بودهاست). شهرت اصلى زراره در فقه بود، چنانكه بخش عمدهاى از احاديث او فقهى است (← زُرارةبن اعين، ص 191ـ681؛ براى تفصيل آمارى و طبقهبندى موضوعى احاديث منقول از زراره ← صديقىنسب، ص 39ـ42). منزلت او در فقه چنان بود كه امامصادق در پاسخ درخواست مردى شامى براى مناظره دينى، هريك از شاگردان پيرامون خود را براى موضوعى معرفى كرد و زراره در ميان آنان براى مناظره فقهى تعيين شد، گويا ازآنرو كه او به روش قياس مسلط بود (← كشّى، ص 276ـ 277). البته او در مباحثهها از موارد اختلافى پرهيز مىكرد تا موجب كينه و دشمنى نشود (← همان، ص 153). زراره ذهنى جستجوگر داشت و پيوسته درباره موضوعات مختلف پرسش مىكرد. اين روحيه پرسشگر موجب شده بود او فرضهاى مختلفى براى هر سؤال مطرح كند و موضوع را از جوانب مختلف بكاود (براى نمونه ← كلينى، ج 6، ص 174ـ 175؛ ابنابىجمهور، ج 4، ص 133). او گاه پرسشهايى پيش مىكشيد كه پيش از آن پرسيده نشدهبود (← كلينى، ج 6، ص 311). حجم زيادى از روايات او حاوى پاسخهاى امامان عليهمالسلام به اين سؤالات است (براى نمونه ← همان، ج 3، ص 30، 271ـ272، 375، 525ـ526). زراره همچنين گاه از مستند احكام سؤال مىكرد (← همان، ج 5، ص 358) و در پى دستيابى به فلسفه و علل تشريع اين احكام بود (← ابنبابويه، 1385ـ1386، ج 1، ص 279، 288، ج 2، ص 354ـ 355، 361، 374ـ375). چنانكه گفته شد، زراره در آغاز شاگرد حكمبن عتيبه، فقيه اهل رأى كوفه، بود و پس از آن نيز با محافل رأىگرايان ارتباط داشت، گاه برخى ادعاهاى آنان را براى امامباقر و امامصادق نقل مىكرد و نظر امام را مىپرسيد و گاه با آنان مباحثه مىكرد (← كلينى، ج 1، ص 270، ج 6، ص 88ـ89؛ كشّى، ص 153، 158، 209ـ210؛ ابنابىجمهور، ج 2، ص 141). ضمن آنكه، در چند روايت، از زراره انتقاد و قول او با قول ابوحنيفه يكى دانسته شدهاست (← كشّى، ص 145ـ146، 149). همچنين، امامباقر در روايتى منقول از زراره، او را از اصحاب قياس بر حذر داشتهاست (مفيد، 1403، ص 51). البته زراره گاه نيز به رأى خود عمل مىكرده (← كشّى، ص 156ـ157) و حتى در عبارتى تصريح كردهاست كه در مواردى پيروى از رأى را بر عمل به حديث ترجيح مىدهد (← همان، ص 156؛ نيز ← شوشترى، ج 4، ص 445، كه اين روايات را در برابر روايات مطرح زراره شاذّ و نامعتبر مىداند؛ خويى، ج 7، ص 230ـ247، كه اين روايات را در سه گروه دستهبندى و نقد كردهاست). شايان ذكر است كه زراره از راويان آموزه مهم بيان گزارههاى كلان از سوى امامان عليهمالسلام و بهدستآوردن فروع آن توسط فقيهان نيز بودهاست (← ابنابىجمهور، ج 4، ص 63ـ64؛ براى تحليل بعد فقهى انديشه زراره ← خزرجى، ص 191ـ199). زراره به مباحث كلامى نيز علاقهمند بود و به متكلم نيز شهرت داشت، چنانكه ابوغالب زرارى (ص 136) متكلمان شيعه را شاگردان او دانستهاست (نيز ← نجاشى، ش 463). درعينحال گفتهاند زراره از مناظرات كلامى پرهيز مىكرد (← كشّى، ص 153؛ زرارى، همانجا). طبق چند روايت كشّى (ص145ـ148، 153، 240؛ به نقل از او در مجلسى، ج 5، ص 44ـ46)، زراره در باب استطاعت قولى خاص داشت كه مورد تأييد امامصادق و امامرضا نبود و ايشان به صراحت از اين قول ــكه طبق يك روايت آن را به امامصادق نسبت داده بودهاست ــ تبرى جسته و آن را نادرست خوانده بودند. مؤلفان كتب رجال، به استناد جايگاه و اعتبار زراره نزد امامان و در ميان اصحاب ايشان، آن روايات را نپذيرفته يا تقيهاى خواندهاند (براى نمونه ← شوشترى، ج 4، ص 434ـ445؛ خويى، همانجا). هرچند، باتوجه به آنكه در آن دوره، بحث استطاعت بر انجامدادن يك فعل و نسبت آن با جبر و اختيار، از مباحث پرطنين و پرگفتگو نزد اهالى كلام بوده (← مادلونگ[1] ، ص124)، بهنظر مىرسد زراره نيز در مقام يك متكلم شيعه، در اين خصوص اظهاراتى مىكردهاست، چنانكه كتابى نيز در اين باره نگاشته بودهاست (← ادامه مقاله). اما آنچه در منابع ملل و نحل و امثال آن به او نسبت داده شده (براى نمونه ← اشعرى، ص 36، 43؛ بغدادى، ص70؛ شهرستانى، قسم 1، ص 165؛ خوارزمى، ص20)، قابل اثبات نيست و مستند آن ذكر نشدهاست، مگر آنكه از تعبيرات او در مناظره با مخالفانش چنين برداشتهايى شدهباشد (يوزف فان اس[2] ، به استناد منابعِ پيشگفته، به تفصيل درباره آراى كلامى زراره سخن گفتهاست ← ج 1، ص 321ـ322؛ نيز ← على سامى نشار، ج 2، ص 201ـ204). كلينى (ج 2، ص 382، 385) از گفتگوى مناظرهگونه زراره با امامصادق نيز گزارشى ارائه كرده كه طبق آن، زراره اشخاص را فقط به دو گروه مؤمن و كافر تقسيم كردهاست و سپس امام علاوه بر اين دو گروه، گروه سومى را نيز افزودهاند (نيز ← كشّى، ص 142). پس از وفات امامصادق، برخى از شيعيان ادعاى امامت عبداللّهبن جعفر افطح*، پسر بزرگ امام، را پذيرفتند ولى غالبآ از او برگشتند و به امامت موسىبن جعفر عليهالسلام معتقد شدند. طبق منابع غيرامامى، به گفته برخى از فطحيه، زراره نيز بر اين عقيده بود و از آن برنگشت (← اشعرى، ص 28؛ قاضى عبدالجباربن احمد، ج20، قسم 2، ص180؛ نَشوانبن سعيد حِمْيَرى، ص 164). در رواياتى كه در منابع امامى آمدهاست، زراره فرزندش عبيد را به مدينه فرستاد تا درباره امام بعدى برايش اطلاع كسب كند (← كشّى، ص 153ـ156؛ نيز ← زرارى، ص 114)، اما پيش از بازگشت عبيد، زراره كه در بستر بيمارى و حال احتضار بود به مصحف قسم ياد كرد كه آنكه عبيد از او خبر خواهد آورد امام اوست (كشّى، ص 153ـ154، 156). در روايتى ديگر آمدهاست كه زراره با بعضى از سران شيعه نزد عبداللّه در مدينه رفتند و با پرسيدن پرسشهايى دريافتند كه او به امامت منصوب نشدهاست. وقتى زراره به كوفه بازگشت و يارانش در اين باره از او پرسيدند، به مصحف اشاره كرد و آن را امام خود خواند (← ابنحزم، ص 59). شيخمفيد (1414، ج 2، ص 221ـ223) ضمن تأييد رفتن زراره و ابوبصير به محضر امامكاظم عليهالسلام و يقين يافتنشان به امامت آن حضرت، آزمودن عبداللّه و به تبع آن، انكار امامت او را به هشامبن سالم و مؤمنالطاق نسبت دادهاست (نيز ← اشعرى؛ قاضى عبدالجباربن احمد؛ بغدادى؛ نشوانبن سعيد حميرى، همانجاها؛ قس كلينى، ج 1، ص 352؛ كشّى، ص :283 كه به جاى زراره در اولى فُضيل و در دومى مُفَضَّلبن عمر آمدهاست كه باتوجه به اخبار معتبر دالّ بر بيماربودن او در كوفه، بهنظر مىرسد نام زراره در گزارش شيخمفيد اشتباه و درست آن مفضل است ← شوشترى، ج 4، ص 444). در هر صورت، يوزف فاناس (ج 1، ص 324) وجود اين گزارشهاى متعارض و ناسازگار را حاكى از سردرگمى و بلاتكليفى شيعيان دانستهاست. اين سردرگمى را پيش از هر چيز بايد ناشى از اوضاع خاص حكومت و جستجو براى شناسايى جانشين امامصادق دانست (← كشّى، همانجا). در رواياتى از امامكاظم درباره زراره، از ترديد زراره درباره امامت وى و طلب غفران براى زراره سخن گفته شدهاست (← همان، ص 155). هرچند، آن حضرت، در بيانى ديگر با استشهاد به آيه 100 سوره نساء، زراره را مصداق مهاجر إلىاللّه دانستهاست (← عياشى، ج 1، ص 270ـ271؛ كشّى، ص 155ـ156). از سوى ديگر، طوسى (1415، ص337) و برقى (ص 115) نام زراره را در ميان اصحاب امامكاظم نيز آوردهاند. اين مسئله بعدها پرسشهايى را برانگيخته و محل بحث و مناقشه بودهاست (← ابنبابويه، 1363ش، ج 1، ص 74ـ76). ابنبابويه (1363ش، ج 1، ص 75) با نقل روايتى از امامرضا تأكيد مىكند كه زراره براساس نص امامصادق، امام بعدى را مىشناخت، اما فرزند خود را به مدينه فرستاد تا اطلاع يابد كه آيا مىتواند به تقيه خود پايان دهد و امامت امامكاظم را اعلام كند يا نه. بهعقيده خويى (ج 8، ص 240)، زراره امام زمان خود را مىشناخت، و بر هر مؤمنى شناخت امام زمان خود واجب است نه امام بعدى. در بيشتر منابع، تاريخ وفات زراره سال 150 ذكر شدهاست (← نجاشى، ش 463؛ طوسى، 1415، ص 210ـ211)، اما كشّى (ص 142ـ143، نيز ← ص 154ـ155، 201) از اصحاب زراره نقل كرده كه او حدود دو ماه پس از وفات امامصادق، يعنى در سال 148، از دنيا رفتهاست (براى تحليل اقوال ← شوشترى، ج 4، ص 440ـ441؛ اس، همانجا). خبرى در رجال كشّى (ص 143) حكايت از آن مىكند كه زراره مسموعات خود از امامصادق را ثبت مىكردهاست. منابع اهلسنّت نيز دفترى از روايات امامباقر را به او منسوب كردهاند (← عقيلى، سفر2، ص 96؛ ابىابىحاتِم، ج 1، ص 37). اين سخن امامصادق كه «اگر زراره نبود احاديث پدرم از بين مىرفت» (← كشّى، ص 133، 136ـ137) مىتواند قرينهاى بر اهتمام زراره به نگارش اين روايات باشد. مدرسىطباطبائى[3] (ج 1، ص 404) نيز معتقد است برخى از روايات منقول از او در كتابهاى بعدى به سبك عبارات مكتوب است نه نقل شفاهى (براى نمونه ← كلينى، ج7، ص83، 100ـ101). طوسى (1420، ص 210) تصريح كرده كه زراره تأليفاتى داشته، هرچند او فقط كتاب الاستطاعة و الجبر (قس ابنشهرآشوب، ص 88، كه آن را دو كتاب تلقى كرده و به صورت كتاب الاستطاعة و كتابالجبر ثبت كردهاست) را مىشناخته كه حاوى نظريات زراره درباره اين موضوع بودهاست. شيخصدوق اين كتاب را ديده بودهاست (← نجاشى، همانجا). ابنشهرآشوب (همانجا) كتابالعهود را نيز از زراره دانستهاست كه در ديگر منابع از آن سخنى نيست. تعداد روايات منقول از او در كتب روايى شيعه افزون بر دوهزار حديث است (خويى، ج 7، ص 247) كه 1920 روايت از آنها را بشير محمدى مازندرانى در مسند زرارةبن اعين و 323،2 روايت را كاظم جعفر مصباح در ما رواه الحواريون گردآورده و به صورت موضوعى دستهبندى كردهاند. زراره را شاعر و اديب نيز دانستهاند، چنانكه جاحظ (ج 7، ص 122ـ123) ابياتى را نقل كرده و آنها را از زراره دانستهاست (نيز ← زرارى، ص133ـ134). ظاهرآ زراره اين ابيات را در وصف و علامتهاى ظهور مهدى سرودهاست (← فخررازى، ص 365؛ امين، ج 7، ص47؛ اس، ج1، ص326؛ قس شوشترى، ج4، ص437، كه انتساب اين اشعار را به زراره به دليل سستى الفاظ و معانى انكار كرده است).

آل زراره. زرارةبن اعين چندين فرزند داشت (← زرارى، ص 131؛ غضائرى، ص 188؛ طوسى، 1420، ص 209) كه عمومآ در كتب رجالى مدح و توثيق شدهاند : 1) عبداللّه. او از اصحاب امامصادق بود (← برقى، ص 71؛ نجاشى، ش 583؛ طوسى، 1415، ص 264)، هرچند تعداد روايات به جاىمانده از او اندك است (براى برخى از اين روايات ← ابنقولويه، ص 262؛ ابنبابويه، 1414، ج 3، ص 477؛ كشّى، ص 138ـ141). نجاشى (همانجا) كتابى به او نسبت دادهاست. پسرش محمدبن عبداللّه را نيز راوىاى كثيرالحديث دانستهاند كه علىبن حسنبن فضّال روايات بسيارى از او نقل كرده (← زرارى، ص 135؛ نيز ← حسينى جلالى، ص 227ـ 228)، هرچند نام او در شمار اصحاب ائمه نيامدهاست. محمد از كسانى چون ابنابىعمير، احمدبن ابىنصر، حسنبن فضال و پدرش عبداللّهبن زراره افزون بر شصت روايت نقل كردهاست (خويى، ج 16، ص 388). او وصيت كرد همه دارايىاش را بفروشند و به امامهادى عليهالسلام بدهند، در مقابل، حضرت نيز براى او طلب رحمت كرد (طوسى، 1401، ج 9، ص 195ـ 196). نام دو فرزندش حسن و حسين نيز در ميان راويان شيعه ديده مىشود (← كشّى، ص 138). 2) عُبَيد. او نيز از اصحاب امامصادق بود (زرارى، ص 114؛ نجاشى، ش 618؛ طوسى، 1415، ص 243) و با بهترين الفاظ توثيق شدهاست (← نجاشى، همانجا). عبيد احاديث زيادى با واسطه پدرش از امامباقر و بىواسطه از امامصادق نقل كردهاست (← خويى، ج 11، ص 49؛ براى فهرست كامل كسانى كه او از آنان روايت كرده و كسانىكه از او روايت كردهاند ← همان، ج11، ص 44ـ45، 49ـ52، 411ـ419). او نيز كتابى داشتهاست كه حمّادبن عثمان* و قاسمبن اسماعيل قرشى آن را روايت كردهاند (نجاشى، همانجا؛ طوسى، 1420، ص 308). با اينكه عبيد خبر امامت امامكاظم را از مدينه آورد (← كشّى، ص 154)، خود در شمار اصحاب آن حضرت ياد نشدهاست (قس زرارى، همانجا). در برخى منابع از او با نام عبيداللّهبن زراره ياد شده (← برقى، ص 74؛ زرارى، ص 131؛ غضائرى، ص 188، پانويس 3) كه نادرست است (خويى، ج11، ص53؛ حسينى جلالى، ص218). 3) رومى. او از اصحاب امامصادق و امامكاظم بود و از وى با صفاتى نظير ثقه و قليلالحديث ياد شده (← برقى، ص 112؛ نجاشى، ش440؛ طوسى، 1415، ص 206) و احاديث اندكى از او به جاىماندهاست (← كلينى، ج 2، ص 144، ج 5، ص 437؛ ابنبابويه، 1414، ج 3، ص 458). رومى كتابى حديثى نيز داشته (نجاشى، همانجا). 4 و 5) حسن و حسين. طوسى (1415، ص 180، 195) آنان را از اصحاب امامصادق برشمرده (نيز ← برقى، ص 78ـ79)، زيرا نامهاى از پدرشان براى امام بردهاند و امام نيز در حق ايشان دعا كردهاست (كشّى، ص 139). حسن با واسطه پدرش رواياتى از آن حضرت نقل كردهاست (← كلينى، ج 5، ص 379؛ طوسى، 1401، ج 7، ص 365). ظاهرآ حسين ديدارهاى ديگرى نيز با امام داشته و احاديثى از ايشان شنيدهاست (← كشّى، ص 141؛ نيز ← كلينى، ج 6، ص 258، ج 7، ص 449؛ طوسى، 1401، ج 9، ص 75، 78). 6) محمد. غضائرى (ص188ـ189) او را فرزند زراره دانسته و روايتى از او بهواسطه پدرش از امامصادق نقل كرده، اما طوسى (1415، ص 283) او را در شمار اصحاب امامصادق آوردهاست. 7) يحيى. زرارى (همانجا) او را در شمار فرزندان زراره آوردهاست (نيز ← طوسى، 1420، ص 209). ظاهرآ او نيز از اصحاب امامصادق بوده (← همو، 1415، ص 321)، هرچند، روايتى از او نرسيدهاست. شهرت خاندان اعين به آل زراره (← ابندُرَيد، ج 2، ص360؛ ابننديم، ج 2، جزء1، ص 71) احتمالا به سبب شهرت زراره بودهاست. به گفته ابوغالب زرارى (ص 116)، با اينكه نَسَب ايشان به بكيربن اعين*، برادر زراره، مىرسد چون مادر حسنبن جهم، جد اعلاى ايشان، دختر عبيدبن زراره بودهاست، به زرارى نيز شهرت يافتهاند. نخستين بار، امامهادى در توقيعى به جد آنها سليمانبن حسنبن جهم شيبانى نسبت زرارى دادهاست و پس از آن بدان عنوان خوانده شدهاند (همان، ص 117؛ نيز ←طوسى، 1411، ص 303). ظاهرآ زراره حلقهاى از ياران و شاگردان داشتهاست كه بهويژه در مباحث كلامى از او تبعيت مىكردهاند و در منابع غيرامامى آراى خاصى به آنان نسبت داده شده و از آنان با نامهاى زراريه (← اشعرى، ص 28؛ بغدادى، ص 70)، تَيميه (اشعرى، ص 36، قس ص :28 تميميه؛ نيز ← كشّى، ص 152) و شُميطيه (جاحظ، ج 7، ص 122؛ قس نوبختى، ص :77 سمطيه؛ درباره سبب شهرت ايشان به تيميه و شميطيه ← شوشترى، ج 4، ص 435ـ436؛ جاحظ، ج 2، ص 268، پانويس) ياد شدهاست. ازجمله آراى آنان اعتقاد به حدوث صفات الهى (← اشعرى، ص 36؛ بغدادى، ص 70، 230، 335) و فطرى و غيراكتسابى دانستن معارف و دانش ائمه عليهمالسلام (شهرستانى، قسم 1، ص 166) بودهاست. قاضى عبدالجباربن احمد (ج20، قسم 2، ص 180) ادعا كردهاست كه شمارى از اعضاى اين گروه، كه به فطحيه* پيوستند، تا دوران وى، يعنى اوايل قرن پنجم، حضور و فعاليت داشتهاند.

منابع : ابنابىجمهور، عوالى اللئالى العزيزية فى الاحاديث الدينية، چاپ مجتبى عراقى، قم 1403ـ1405/1983ـ1985؛ ابنابىحاتِم، كتاب الجرح و التعديل، حيدرآباد، دكن 1371ـ1373/ 1952ـ1953، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنبابويه، عللالشرايع، نجف 1385ـ1386، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ همو، كتاب مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ علىاكبر غفارى، قم 1414؛ همو، كمالالدين و تمامالنعمة، چاپ علىاكبر غفارى، قم 1363ش؛ ابنحزم، جمهرة انسابالعرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ] 1982[؛ ابنداوود حلّى، كتاب الرجال، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف 1392/1972، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ ابندُرَيد، الاشتقاق، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر 1378/1958؛ ابنشهرآشوب، معالمالعلماء، نجف 1380/ 1961؛ ابنقولويه، كاملالزيارات، چاپ جواد قيومىاصفهانى، قم 1417؛ ابننديم؛ الاختصاص، ]منسوب به[ محمدبن محمد مفيد، چاپ علىاكبر غفارى، قم: جماعةالمدرسين فى الحوزة العلمية، 1413؛ محمدبن على اردبيلى، جامعالرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، بيروت 1403/1983؛ يزيدبن محمد ازدى، تاريخالموصل، چاپ على حبيبه، قاهره 1387/1967؛ علىبن اسماعيل اشعرى، كتاب مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلّين، چاپ هلموت ريتر، ويسبادن 1400/ 1980؛ امين؛ احمدبن محمد برقى، رجالالبرقى، چاپ جواد قيومىاصفهانى، ]تهران[ 1419؛ عبدالقاهربن طاهر بغدادى، الفرق بين الفرق، چاپ محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت: دارالمعرفة، ]بىتا.[؛ سهيلا پيروزفر و سعيده موسوىنيا، «بررسى روايات لعن زرارةبن اعين با توجه به جريانهاى كلامى اماميه»، علوم حديث، سال 20، ش 1 (بهار 1394)؛ عمروبن بحر جاحظ، كتاب الحيوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?]1385ـ1389/ 1965ـ 1969[، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ حرّعاملى؛ محمدرضا حسينى جلالى، معجم الاعلام من آلاعينالكرام، در احمدبن محمد زرارى، رسالة ابىغالب الزرارى الى ابنابنه فى ذكر آلاعين، چاپ محمدرضا حسينىجلالى، قم 1411؛ صفاءالدين خزرجى، «زرارةبن اعين رحمةاللّه»، فقه اهلالبيت، ش 18 (1421)؛ محمدبن احمد خوارزمى، مفاتيحالعلوم، مصر 1342؛ خويى؛ زُرارةبن اعين، مسند زرارةبن اعين، جمعه و رتبه بشير محمدى مازندرانى، قم 1413؛ احمدبن محمد زرارى، رسالة ابىغالب الزرارى الى ابنابنه فى ذكر آلاعين، چاپ محمدرضا حسينىجلالى، قم 1411؛ شوشترى؛ محمدبن عبدالكريم شهرستانى، كتاب الملل و النحل، چاپ محمدبن فتحاللّه بدران، قاهره ?]1357/ 1956[، چاپ افست قم 1364ش؛ حسنبن زينالدين صاحبمعالم، التحرير الطاووسى، چاپ فاضل جواهرى، قم 1411؛ عباسعلى صديقىنسب، پژوهشى پيرامون زراره و خاندان اعين، مشهد 1375ش؛ محمدبن حسن طوسى، تهذيبالاحكام، چاپ حسن موسوىخرسان، بيروت 1401/ 1981؛ همو، رجال الطوسى، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1415؛ همو، فهرست كتبالشيعة و اصولهم و اسماءالمصنفين و اصحابالاصول، چاپ عبدالعزيز طباطبائى، قم 1420؛ همو، كتابالغيبة، چاپ عباداللّه تهرانى و على احمد ناصح، قم 1411؛ محمدبن عمرو عقيلى، كتاب الضعفاء الكبير، چاپ عبدالمعطى امين قلعجى، بيروت 1418/1998؛ حسنبن يوسف علامه حلّى، خلاصةالاقوال فى معرفة الرجال، چاپ جواد قيومىاصفهانى، ]قم [1417؛ على سامى نشار، نشأةالفكر الفلسفى فى الاسلام، ج 2، قاهره ] 1996[؛ محمدبن مسعود عياشى، كتاب التفسير، چاپ هاشم رسولى محلاتى، قم 1380ـ1381، چاپ افست تهران ]بىتا.[؛ حسينبن عبيداللّه غضائرى، تكملة رسالة ابىغالب، در احمدبن محمد زرارى، همان منبع؛ محمدبن عمر فخررازى، محصل افكار المتقدمين و المتأخرين منالعلماء و الحكماء و المتكلمين، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بيروت 1404/1984؛ قاضى عبدالجباربن احمد، المغنى فى ابواب التوحيد و العدل، ج20، چاپ عبدالحليم محمود و سليمان دنيا، ]قاهره، بىتا.[؛ محمدبن عمر كشّى، اختيار معرفة الرجال، ]تلخيص[ محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد 1348ش؛ همان، تصحيح و تعليق محمدباقربن محمد ميرداماد، چاپ مهدى رجائى، قم 1404؛ كلينى (بيروت)؛ عبداللّه مامقانى، تنقيحالمقال فى علمالرجال، چاپ محيىالدين مامقانى، قم 1423ـ؛ مجلسى؛ محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حججاللّه علىالعباد، بيروت 1414/1993؛ همو، كتاب الامالى، چاپ حسين استادولى و علىاكبر غفارى، قم 1403؛ نجاشى؛ نَشوانبن سعيد حِمْيَرى، الحور العين، چاپ كمال مصطفى، چاپ افست تهران 1972؛ حسنبن موسى نوبختى، فرقالشيعة، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف 1355/1936؛

Josef van Ess, Theologie und Gesellschaft im ۲. und ۳. Jahrhundert Hidschra: eine Geschichte des religiösen Denkens im frühen Islam, Berlin ۱۹۹۱-۱۹۹۷; Wilferd Madelung, "The Shiite and Kh¦arijite contribution to pre-Ash‘arite kal¦am", in Islamic philosophical theology, ed. Parviz Morewedge, Albany, N.Y.: State University of New York Press, ۱۹۷۹; Hossein Modarressi T¤ aba¦ taba¦ ’i, Tradition and survival: a bibliographical survey of early Sh¦ i‘ite literature, vol.۱, Oxford ۲۰۰۳.

/ سعيد زعفرانىزاده /

۱. Madelung ۲. Josef van Ess ۳. Modarressi T¤ ab¦a¤ tab¦a’i

نظر شما
مولفان
سعید زعفرانی زاده ,
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده