روذراوری ، ابو شجاع محمد بن حسین

معرف

وزير مُقتَدى (خليفه عباسى) و مورخ.
متن

 روذراورى، ابوشجاع محمدبن حسين، وزير مُقتَدى (خليفه عباسى) و مورخ. او به ظهيرالدين، مؤيدالدوله، و صفىّ اميرالمؤمنين ملقب بود (ابن خلّكان، ج 5، ص 134؛ عقيلى، ص140؛ خواندمير، ص 88). در اصل اهل روذراور*، از نواحى همدان، بود و در 437 در اهواز به دنيا آمد (ابن جوزى، ج 7، ص22؛ ابن خلّكان، ج5، ص134ـ135، 137؛ قس ذهبى، 1401ـ 1409، ج 19، ص 28؛ عمادالدين كاتب، ج 1، ص 77، كه محل تولد او را قلعه كِنْكِوَر (كنگاور) از نواحى همدان دانسته اند). پدرش، ابويَعْلى حسين، مدتى ملازم اميرگرشاسف بن علاءالدوله، حاكم همدان و اصفهان و جبال، بود و امور حسابرسى او را انجام مى داد. سپس، ملازم امير هزارسف/ هزاراسب بن بنكير، حاكم خوزستان و بصره و واسط، شد و مدتى بعد نيز از ترس همين امير، مخفيانه به حلب و بعد همدان رفت. خليفه قائم عباسى، چون در 460 وزيرش، فخرالدوله ابن جُهَير، را خلع كرد، وزارت را به ابويعلى واگذار نمود، و او را به بغداد فراخواند، اما ابويعلى در راه درگذشت و خليفه دوباره وزارت را در صفر 461 به ابن جهير سپرد (ابن جوزى، همانجا؛ ابن اثير، ج10، ص 57ـ58؛ سُبْكى، ج 4، ص 136ـ137؛ قس ذهبى، همانجا). ابوشجاع روذراورى به اعتبار جايگاه پدرش نزد خليفه عباسى، به دربار عباسيان راه يافت و مصدر امور مهمى گرديد تا جايى كه نزد مقتدى (حك : 467ـ487)، پسر قائم، تقرب يافت و صاحب سرّ او و در 471، به وزارت وى منصوب شد. اين امر چندان طول نكشيد و با مداخله نظام الملك طوسى، وزير سلجوقيان، وى از وزارت عزل شد (ذيقعده 471 يا صفر 472). بااين حال، روذراورى مأمور پاره اى مراسلات دربار گرديد. در 474 نيز، بنابه علل نامعلوم، دربار سلجوقيان بر وى خشم گرفت و نظام الملك از خليفه خواست تا او را به اصفهان (نزد ملكشاه سلجوقى) بفرستد. خليفه به ناچار روذراورى را به اصفهان فرستاد، اما هم زمان نامه اى به خط خود نيز فرستاد كه در آن از شخصيت و منزلت وى تمجيد شده بود. ظاهرآ، همين نامه در تغيير موضع دربار سلجوقى مؤثر واقع شد و ابوشجاع را با احترام به بغداد بازگرداندند ( ابن جوزى، ج 16، ص 199ـ200؛ ابن اثير، ج10، ص 109ـ111، 122؛ ذهبى، همانجا؛ سبكى، ج 4، ص 137). در 476، مقتدى پس از خلع عميدالدوله ابن جهير (فرزند فخرالدوله ابن جهير) و سپس ابوالفتح مظفربن رئيس الرؤسا از وزارت، روذراورى را با لقب ظهيرالدوله يا ظهيرالدين وزارت داد (ابن خلّكان، ج 5، ص 134ـ135؛ سبكى، همانجا؛ ابن كثير، ج 12، ص 124، 151؛ سيوطى، ص 482). اين دوره از وزارت وى به سبب اقدامات مؤثرش در برقرارى نظم، امنيت و عدالت اجتماعى و اقتصادى، كه به ويژه تحت الشعاع شخصيت فرهيخته وى قرارداشت، انعكاس جالب توجهى در منابع يافته است. چنان كه از اين دوره با تعابيرى چون عمران و آبادانى عراق، رونق اقتصادى، بهترين و زيباترين ايام وزارت، دوران خوشبختى و سعادت و امنيت و شكوه خلافت عباسى ياد شده است ( عمادالدين كاتب، ج 1، ص 78ـ79؛ ذهبى، همانجا؛ صَفَدى، ج 3، ص 4). گفته شده است روذراورى هر روز، ساعاتى را به دادخواهى مردم اختصاص مى داد و با سختگيرى بر عمال حكومتى، آنان را از ظلم بازمى داشت. او منصب قضاى بغداد را به قاضى القضات شامى، كه عادل و صالح بود، سپرد. فقها را در ديوان خود حاضر مى كرد تا چنانچه امرى دشوار پيش آمد، به فتواى آنها عمل كند ( ابن طِقطَقى، ص 217؛ هندوشاه نخجوانى، ص 285؛ سبكى، همانجا؛ ابن كثير، ج 12، ص 151). رسم اخذ ماليات و عوارض گمركى از مال التجاره را لغو كرد و از باج خواهى برخى سودجويان، كه كسبه بازار بغداد را به تنگ آورده بودند، جلوگيرى نمود. به آسايش مردم اهتمام بسيار داشت ( ابن جوزى، ج 17، ص 23ـ24؛ هندوشاه نخجوانى، ص 286) و از قتل افراد مگر به حكم شريعت و از تخريب خانه هاى مردم (مجازاتى رايج در آن روزگار براى برخى مغضوبان) پرهيز مى كرد ( ابن اثير، ج10، ص 145؛ ابن طقطقى، ص 217ـ218؛ هندوشاه نخجوانى، همانجا). همچنين، به قصد حفظ عزت مسلمانان در برابر اهل كتاب، اهل كتاب را به پوشيدن غِيار اجبار كرد و از تعطيل مغازه ها در روز شنبه جلوگيرى نمود (ابن جوزى، ج 16، ص 292، ج 17، ص 23ـ24؛ ذهبى، 1414، حوادث و وفيات 481ـ490ه .، ص 263). او در 481 به حج رفت و پسر خود (رَبيبُالدوله ابومنصور) و طَرّادبن محمد زَينَبى (نَقيب النُقَبا) را نايب خود قرار داد. پيش از وى، فقط برمكيان در زمان وزارت خود حج گزاردند (ابن اثير، ج10، ص 168؛ ابن طقطقى، ص 218؛ قس ابن جوزى، ج 17، ص 24؛ سال 480). روذراورى در كمال استقلال و كفايت امور خلافت را انجام مى داد تا آنكه در صفر يا ربيع الاول 484 از وزارت عزل شد (ابن اثير، ج10، ص 186؛ ابن خلّكان، ج 5، ص 135؛ سبكى، ج 4، ص 139). درباره عزلش، روايت است كه سعدالدوله گوهرآيين (از دولتمردان سلجوقى و شحنه بغداد) و ابن سمحاى يهودى (نماينده امور مالى سلجوقيان در بغداد) نزد ملكشاه از وى سعايت كردند و گفتند كه او از برخى سياستهاى ملكشاه و خواجه نظام الملك انتقاد كرده و خبر فتح سمرقند به دست ملكشاه را شايسته تبريك و خرسندى ندانسته و گفته است، خراب كردن بلاد اسلام و اسيركردن فرزندان مسلمانان امرى نيكو نيست؛ اگر اين فتح در ديار كفر بود، مستحق نويد و بشارت بود. به اين سبب، ملكشاه خواستار عزل روذراورى شد و خليفه كه ناچار از فرمان برى بود، در نامه اى رسمى و مؤدبانه (كه به گفته خود روذراورى چنين نامه اى هرگز از سوى هيچ خليفه اى به هيچ وزير معزولى صادر نشده بود)، او را عزل كرد (ابن اثير، ج10، ص 186ـ187؛ هندوشاه نخجوانى، همانجا). خليفه چند روستا نيز به او به اقطاع داد (عقيلى، ص 141؛ خواندمير، ص 88). به رغم بركنارى روذراورى، محبوبيتش نزد مردم به گونه اى بود كه دشمنانش بار ديگر از وى نزد خليفه و سلطان سعايت كردند؛ تا جايى كه دستور داده شد وى ديگر از منزل خارج نشود و با مردم ملاقات نكند (ابن جوزى، ج 16، ص 293؛ ابن اثير، ج10، ص 187). روذراورى پس از آن در دهليز خانه خود مسجدى ساخت و همانجا اذان مى گفت و نماز مى خواند (ابن جوزى، ج 17، ص 26). به رغم اين محدوديتها، باز هم نامه اى از نظام الملك به خليفه رسيد و از وى خواست روذراورى را از بغداد اخراج كند. بنابراين وى به موطن خود، روذراور، رفت (ابن جوزى، همانجا؛ ابن خلّكان، ج 5، ص 135؛ قس سبكى، همانجا). پس از مدتى، با كسب اجازه براى حج، از روذراور به حِلّه و نيل (در نزديكى كوفه) رفت و در آنجا به عبادت مشغول شد. سپس، چندى را هم در نجف به سر برد. در همين ايام، نظر نظام الملك درباره وى تغيير كرد و از او خواست تا در سفر حج وى را همراهى كند، كه روذراورى نپذيرفت (ابن جوزى، ج16، ص293، ج17، ص 26؛ هندوشاه نخجوانى، ص 287). پس از اداى مناسك حج (سال 487)، او به مدينه رفت و در آنجا مجاور شد ( ابن خلّكان؛ هندوشاه نخجوانى، همانجاها). در مسجدالنبى، هر روز همچون يك فراش لباس كرباس به تن مى كرد، حرم را جاروب مى كرد، حصيرهاى آن را پهن مى كرد و چراغهايش را روشن مى كرد (ابن طقطقى؛ سبكى، همانجاها). سپس، مقدارى از خاك آنجا را برمى داشت و در جايى جمع مى كرد. او وصيت كرده بود وقتى از دنيا رفت، صورتش را روى آن خاك قرار دهند (ابن عمرانى، ص 202). روذراورى سرانجام در جمادى الآخره 488 در مدينه درگذشت و در بقيع، در جوار قبر ابراهيم (فرزند رسول خدا) به خاك سپرده شد (ابن اثير، ج10، ص250؛ ابن خلّكان؛ سبكى، همانجاها؛ صفدى، ج 3، ص 3ـ4؛ قس ابن طقطقى، همانجا، كه 513 را سال وفات وى دانسته است؛ تتَّوى و همكاران، ج 4، ص :2578 477). روذراورى را عالم، باتقوا، ديندار و بسيار مأنوس با قرآن وصف كرده اند. مجلس رسيدگى به مظالم برپا مى كرد، متواضع بود و همه را به حضور مى پذيرفت و با فقها و عامه مردم مى نشست. به رسيدگى به حال فقرا توجه داشت. بخشنده بود و بارها بخشهايى از اموال خود را براى ساختن مدارس يا مساجد وقف كرد ( ابن جوزى، ج 17، ص 22ـ23؛ عمادالدين كاتب، ج 1، ص 86؛ ابن طقطقى، ص 217؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 19، ص 28ـ29؛ همو، 1414، حوادث و وفيات 481ـ 490ه .، ص 263؛ سبكى، ج 4، ص160). از جمله موقوفات او مدرسه اى بود كه براى شافعيان ساخت و برخى او را شافعى مذهب دانسته اند ( هندوشاه نخجوانى؛ سبكى، همانجاها). هرچند گزارشى از اقامت كوتاه مدت وى در نجف ( ابن جوزى، ج 16، ص 293) گوياى ارادت او به اهل بيت عليهم السلام است. از تعصبات مذهبى رايج روزگار خويش دور بود و در نزاعهاى شيعه و اهل سنّت بغداد، آنقدر جانب اعتدال و ملايمت را رعايت مى كرد كه متهم به اسماعيلى گرى شد ( ابن جوزى، ج 17، ص 25؛ ابن طقطقى، ص 217ـ218؛ هندوشاه نخجوانى، ص 286). روذراورى در تاريخ، فقه، حديث و ادبيات نيز دست داشت و گفته شده ديوان شعرى به عربى داشته است ( ابن عمرانى، ص 201؛ عمادالدين كاتب، ج 1، ص 79ـ85، 87؛ ابن جوزى، ج 17، ص 22، 26ـ27؛ ابن خلّكان، ج 5، ص 134، 136ـ137). در خوشنويسى چيره دست بود و كتابت قرآن در زمره كارهاى روزانه وى به شمار مى رفت ( عمادالدين كاتب، ج 1، ص 86؛ نيز   ذهبى، 1414، حوادث و وفيات 481ـ490ه .، همانجا). اثر مهم به جاى مانده از وى ذيل كتاب تجارب الامم است كه گزارش وقايع تاريخى تجارب الامم ابوعلى مسكويه* را تا سال 389 ادامه داده است ( ادامه مقاله). روذراورى پسرى به نام ابومنصور حسين ملقب به نظام الدين (متوفى 513) داشت كه مدتى وزارت مُستَظهر، خليفه عباسى، را برعهده داشت و سپس به دربار سلجوقيان پيوست. فرزند ابومنصور، ظهيرالدين محمد (متوفى 561)، نيز در زمره وزراى مستظهر بود ( ابن عمرانى، ص 207؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 19، ص 31ـ32). ذيل كتاب تجارب الامم. اين اثر مشتمل است بر اخبار و رويدادهاى تاريخى از سال 369 تا 389. به عبارتى، روذراورى حوادث را از جايى كه مسكويه كتاب خود (تجارب الامم) را به پايان برده، ادامه داده است. ذيل كتاب تجارب الامم با حوادث دوره عضدالدوله ديلمى (حك : 338ـ372) و حركت او به سوى جَبَل، هم زمان با خلافت طائع للّه عباسى (363ـ381)، آغاز مى شود (روذراورى، ص 17). روذراورى در مقدمه (ص 8ـ9)، پس از حمد و ثناى خدا و پيامبر اكرم و اهل بيت عليهم السلام، به ستايش خليفه عباسى، مقتدى بامراللّه، پرداخته و هدف خود را از تأليف اين اثر توجه به اخبار پيشينيان و تلاش براى حفظ و ضبط تاريخ دوران گذشته بيان كرده است (نيز   ص 13). از نظر وى، آثارى كه اخبار پيشينيان را دربردارند و دانشهايى كه مطالعه آنها به توحيد منتهى شود و انسان را آگاه سازند، سودمندترين آثار و علوم اند. او (ص 9ـ10) براى تأييد سخنان خود و اهميت توجه به تاريخ گذشتگان، آياتى از قرآن را شاهد آورده است و توجه صاحبان امر و حاكمان و سلاطين را به اين كتابها و اخبار و تفكر در احوال گذشتگان، براى پندآموختن و اداره درست امور لازم شمرده است. روذراورى پس از تأمل در تجارب الامم مسكويه و استفاده از آن، راهى ميان تفصيل و اختصار براى نگارش اثر خود برگزيد (ص 11، نيز   ص 91). او افزون بر ذكر اخبار برگزيده، به ذكر آراى استوار و علل حوادث نيز توجه كرده (ص 11ـ12) و مانند مسكويه، به وقايع سازگار با عقل و منطق و به دور از مبالغه توجه نموده است (ص 12، 16). روذراورى، به شيوه سالشمار، حوادث مهم هر سال را بيان كرده است و با انتخاب رواياتى كه به نظرش صحيح تر بوده و برخى اظهارنظرها و تحليلها، كوشيده است رويدادهاى تاريخى را منسجم تر بيان كند. او پس از شرح حوادث هر سال، به تحليل آنها و سپس ذكر نكات اخلاقى و پندآموز پرداخته و در مواردى، به آيات قرآن و شعر نيز استناد كرده است (براى نمونه   ص 34، 73ـ75، 92، 95ـ96، 163، 166ـ167، 189ـ190، 382ـ383)؛ سپس با ذكر عنوان «اكنون به سياق تاريخى يا شيوه نقل حديث بازمى گرديم» (براى نمونه   ص 38، 69، 167، 236، 283)، به ادامه حوادث پرداخته است. روذراورى گاه براى رعايت اختصار، از شرح و توضيح پرهيز كرده و خواننده را براى اطلاعات بيشتر، به تجارب الامم ارجاع داده است ( ص 32، 105). او حوادثى را كه بيانشان مشتمل بر فضيلت و سياستى براى عبرت آموزى نبوده، رها كرده است ( ص 241). مطالب كتاب در دوره خلافت قادرباللّه (381ـ422) خاتمه يافته است. روذراورى ظاهرآ كتاب التاجى فى اخبارالدولة الديلمية اثر ابواسحاق ابراهيم بن هلال صابى ( صابى*، خاندان) را در اختيار داشته و ضمن ستايش آن به مقايسه اين اثر با تجارب الامم پرداخته است ( ص 33). قطعاتى كه وى از كتاب صابى نقل كرده با عنوان «قال صاحب التاريخ» يا «كتاب التاريخ»، بدون ذكر نام صابى، مشخص شده است (براى نمونه   ص 56ـ57، 61، 69، 76، 91، 139، 149، 154) و اثر روذراورى از اين نظر كه دربردارنده مطالبى از كتاب مفقود صابى است، اهميتى بسزا دارد. گذشته از التاجى، روذراورى بخشى از اطلاعات خود را از افراد موثق ( ص 38)يا شاهدان وقايع (براى نمونه   ص 72، 78، 83 ، 159، 164) نقل كرده است. او همچنين گاه به نام كتاب اشاره كرده است (براى نمونه   ص 88 ، 95ـ96). اگرچه اثر روذراورى ذوق فلسفى، تشخيص رسا و بى طرفى نسبى در بيان وقايع را، كه از خصوصيات بارز مسكويه در تجارب الامم است، ندارد (بيات، ج 1، ص 113)، از مهم ترين منابع در تاريخ نگارى اسلامى و ايرانى است كه با نثرى روان و فصيح نوشته شده است. بيشتر اطلاعات كتاب راجع به آل بويه است و منبعى مهم در تاريخ ايران و آل بويه به شمار مى رود. ذيل كتاب تجارب الامم نخستين بار در فاصله 1334 تا 1337/ 1916ـ1919، به كوشش هنرى فردريك آمدروز[1] و با همكارى ديويد ساموئل مارگليوث[2] و فرج اللّه زكى (همراه با تجارب الامم و تكمله صابى) در قاهره منتشر شد (بروكلمان[3] ، >ذيل<، ج 1، ص 583؛ سزگين[4] ، ج 1، ص 482، افزوده مترجمان). در ايران، اين اثر را در 1379ش ابوالقاسم امامى، به همراه تمام مجلدات تجارب الامم مسكويه، در هشت جلد در تهران چاپ كرد؛ كه جلد هفتم اين مجموعه شامل ذيل روذراورى است.

منابع : ابن اثير؛ ابن جوزى؛ ابن خلّكان؛ ابن طِقطَقى، الفخرى فى الآداب السلطانية و الدول الاسلامية، چاپ محمود توفيق كتبى، مصر 1340؛ ابن عمرانى، الإنباء فى تاريخ الخلفاء، چاپ قاسم سامرائى، ليدن 1973؛ ابن كثير، البداية و النهاية، بيروت 1411/ 1990؛ عزيزاللّه بيات، شناسايى منابع و مآخذ تاريخ ايران، تهران 1363ـ1374ش؛ احمدبن نصراللّه تتَّوى و همكاران، تاريخ الفى: تاريخ هزار ساله اسلام، چاپ غلامرضا طباطبائى مجد، تهران 1382ش؛ غياث الدين بن همام الدين خواندمير، دستورالوزراء، چاپ سعيد نفيسى، تهران 1317ش؛ محمدبن احمد ذهبى، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفيات 481ـ490ه .، بيروت 1414/ 1994؛ همو، سيراعلام النبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت 1401ـ1409/ 1981ـ1988؛ محمدبن حسين روذراورى، ذيل كتاب تجارب الامم، در احمدبن محمد مسكويه، تجارب الامم، چاپ ابوالقاسم امامى، ج 7، تهران 1379ش؛ عبدالوهاب بن على سُبْكى، طبقات الشافعية الكبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو، ]قاهره[ 1964ـ] 1976[؛ فؤاد سزگين، تاريخ نگارش هاى عربى، ترجمه، تدوين و آماده سازى: مؤسسه ى نشر فهرستگان، تهران 1380ش ـ؛ عبدالرحمان بن ابى بكر سيوطى، تاريخ الخلفاء، چاپ قاسم شماعى رفاعى و محمد عثمانى، بيروت 1406/ 1986؛ صَفَدى؛ حاجى بن نظام عقيلى، آثار الوزراء، چاپ جلال الدين محدث ارموى، تهران 1337ش؛ محمدبن محمد عمادالدين كاتب، خريدة القصر و جريدة العصر، ج 1، چاپ محمد بهجة اثرى، ]بغداد [1375/ 1955؛ هندوشاه نخجوانى، تجارب السلف، چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران 1357ش؛ 

Carl BrockelmannGeschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949, Supplementband, 1937-1942.

 / ليلا خان احمدى /

1. Henry Frederick Amedroz 2. David Samuel Margoliouth 3. Brockelmann 4. Fuat Sezgin

نظر شما
مولفان
گروه
رده موضوعی
آثار عُلوی (کائنات جو ، هواشناسی) - پدیده های زمینی ,
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده