روباه

معرف

گونه‌هايى از جنسهاى مختلف خانواده سگ‌سانان ، راسته گوشت‌خواران ، ازجمله تمام گونه‌هاى جنس وولپس .
متن

روباه، گونههايى از جنسهاى مختلف خانواده سگسانان[1] ، راسته گوشتخواران[2] ، ازجمله تمام گونههاى جنس وولپس[3] . جنس وولپس حدود يازده تا دوازدهگونه دارد كه محدوده پراكنش چهارگونه از آنها جغرافياى جانورى ايران را نيز شامل مىشود و عبارتاند از: روباه معمولى (روباه سرخ)[4] ، كه در بسيارى از مناطق دنيا ازجمله ايران (بهجز جنگلهاى انبوه شمال) يافت مىشود، رنگ آن تركيبى از قهوهاى و خاكسترى است و اغلب بهتنهايى قلمرو اختيار مىكند؛ شاهروباه[5] ، كه در كوههاى با پوشش استپى بلوچستان، افغانستان و بخشهاى مجاور يافت مىشود، در ايران يكى از نادرترين گونهها و در خطر انقراض است و در گذشته، اين روباه كوچك در فارس، كرمان و خراسان ديده شده، اما در سالهاى اخير از مشاهده آن گزارشى ثبت نشدهاست؛ روباه شنى[6] ، كه در مناطق بيابانى از صحراى غربى (ناحيهاى در شمالغربى افريقا) تا سومالى و از طريق مصر و عربستان تا ايران و شرق افغانستان پراكندهاست و در ايران بيشتر در مناطق خشك مركزى، جنوبغربى و شرقى يافت مىشود و معمولا تكزى است؛ و روباه تركمنى[7] ، كه در كوههايى با پوشش استپى خشك و مناطق نيمهبيابانى آسياى مركزى، مغولستان و در ايران در دشت گرگان و كوهها و تپههاى تركمنصحرا پراكندهاست. اين روباه بسيار كوچك، از جانوران كوچك و برخى گياهان تغذيه مىكند و در ايران در خطر انقراض است. روباهها از گرگها كوچكترند و بهرغم قرارگيرى در راسته گوشتخواران، همهچيزخوارند. روباه گرسنه مىتواند گياهخوار نيز باشد، اما بهعنوان گوشتخوار، با مهار جمعيت علفخواران، اهميت بومسازگانى[8] دارد. روباه، در متون قديم جانورشناسى و شكار و ادبيات، جايگاه ويژهاى دارد، اما نوع گونه در اين متون مشخص نيست ( ← فيروز، ص 353ـ355؛ حبيبى و راعى، ج 4، ص 528؛ كوربت[9] ، ج 2، ص 310؛ معلوف، ص 258ـ259؛ گژيمك[10] ، ج 14، ص 255، 265ـ267، 269، 271ـ273، 278ـ284؛ >علوم جانورى<[11] ، ج 2، ص 111؛ د. ايرانيكا، ذيل "Fox.I"؛ نيز ← جانور/ جانورشناسى*).

1) واژگان. واژه روباه در اوستا به صورتهاى urupi، raoz§aو raopi آمدهاست ( ← اوستا، ج 2، توضيحات رضى، ص 576، ش80، ص 737، ش 195، ج 3، توضيحات رضى، ص 1393، ش 78؛ بهرامى، دفتر1، ص 293، دفتر3، ص 1203، 1205). گرچه urupi، همچون دو كلمه ديگر، در فرهنگ واژههاى اوستا به معناى روباه دانسته شدهاست ( ← بهرامى، دفتر1، ص 293)، در ترجمه فارسى ونديداد، جايى (اوستا، فرگرد5، بند33ـ34) به معناى سگ ـ روباه و جايى ديگر (فرگرد 13، بند 16) در كنار raopi، به معناى شغال آمدهاست ( ← همان، توضيحات رضى، ص1392، ش76، ص 1393، ش78). همچنين در ديگر ترجمههاى ونديداد (زند اوستا[12] ، ترجمه انگليسى، فرگرد6، بند33، فرگرد13، بند16؛ همان، ترجمه فرانسوى، فرگرد13، ص 198، پانويس 22)، urupi(نوعى) راسو* دانسته و حتى تأكيد شده كه نبايد آن را با raopi، به معناى روباه ( ← همان، ترجمه فرانسوى، فردگرد13، ص 198، پانويس 23)، اشتباه گرفت؛ ازاينرو در معناى اين كلمه در فرهنگ واژههاى اوستا (بهرامى، همانجا) ترديد هست. در پهلوى، روباه را هم بهصورت ro¦ba¦h و هم روپاه ro¦pa¦h/rupa¦hآوردهاند ( ← بندهش، ص 79؛ اوستا، ج 1، همان توضيحات، ص 239، ش 123، ص 576، ش80؛ مكنزى[13] ، ص 72؛ بهار، ص 151، 260). ارسطو (1971، توضيحات بروخمان[14] و لولوفس[15] ، ص 213) آن را بهصورت Ýalw¨phxآورده كه بنابر نظر ليدل[16] و اسكات[17] (ص 75) صورت ديگر واژه alw¨phkoاست و از نظر علمى با روباه معمولى يكى دانسته شدهاست. روباه را در عربى بهطوركلى ثَعلَب مىگويند، گرچه هريك از گونهها يا زيرگونههايش نوع ويژهاى ثعلب با نامى مشخص است ( ← معلوف، همانجا). نر آن را ثعلبان، مادهاش را ثُرمُله و توله آن را تَتْفُل و هِجرِس مىنامند ( ← كُشاجِم، ص 149؛ ازهرى، ج 15، ص 168، ذيل «ثرمل»؛ زمخشرى، قسم 1، ص 453؛ قس جاحظ، ج 6، ص 302 كه تتفل را به طوركلى روباه دانستهاست؛ براى كنيهها ← دميرى، ج 1، ص 571).

2) تاريخچه، باورها و ادبيات. در بندهش (همانجا)، روباه از انواع دهگانه سگ ذكرشده (نيز ← روايت پهلوى، فصل 44) كه در سوراخهاى زيرزمينى زندگى مىكند، چگونگى زايش آن ( ← بندهش، ص 84ـ85) شرح داده شده و علت آفرينش روباه دشمنى با خَفَگديو ] = ديو خفگىآور (؟)[ ذكر شدهاست (همان، ص 103، 189، يادداشتهاى بهار، ش 28). در بخش ديگر بندهش (ص 134)، به شهر چخر[18]اشاره شده و بهنظر مىرسد مردهپزى و مردهخوارى جانورانى چون روباه، نوعى بلا براى مردم آنجا بودهاست (نيز ← زند اوستا، ترجمه انگليسى، فرگرد1، بند17، ص 9، پانويس 1؛ همان، ترجمه فرانسوى، فرگرد1، ص 13ـ14، پانويس 36ـ37؛ اوستا، ج 1، همان توضيحات، ص 239، ش 123). بنابر روايت پهلوى (فصل 44)، روباه از جانورانى است كه مرده آن، برخلاف ديگر انواع سگ و نيز انسان، ناپاك نبوده و تماس با آن مستلزم تطهير نبودهاست (نيز ← اوستا، فرگرد5، بند33ـ34، ج 2، همان توضيحات، ص 696، ش 28). در روايتى ديگر، لباس را نمىآلايد اما پادياب (حوضچهاى براى شستشوى پا در معابد مهرى) را ناپاك مىكند (روايت پهلوى، همانجا). بنابر ونديداد (اوستا، فرگرد5، بند5ـ6)، مردار جابهجاشده توسط روباه كشتزار را ناپاك نمىكند، اما زدن يا كشتن روباه منشأ ناپاكى هميشگى است (همان، بند33ـ34، ج 2، همان توضيحات، ص 636ـ637، ش 357، 359) و براى كشتن آن مجازات تعيين شدهاست (همان، فرگرد13، بند15ـ16). همچنين بنابر ونديداد (اوستا، فرگرد6، ب50)، مزداپرستان براى چگونگى و جاى دخمهكردن مردگان احكامى دارند، بهطورىكه در دسترس جانورانى (لاشهخوار) چون روباه نباشد. در كتاب مقدس، به ويژگيهاى رفتارى روباه ازجمله تخريب تاكستانها، خرابهگردى و حيلهگرى آن اشاره شدهاست ( ← كتاب داوران، 4:15؛ كتاب نَحَميا، 3:4؛ كتاب مزامير، 10:63؛ كتاب امثال سليمانِ نبى، 15:2؛ كتاب مراثى اِرميا، 18:5؛ كتاب حزقيالنبى، 4:13؛ انجيل متى، 20:8؛ انجيل لوقا، 58:9، 32:13)، گرچه در ترجمه فارسى، در بيشتر اين موارد، جانور مذكور را شغال دانستهاند. بهعلاوه در كتاب اول سموئيلِنبى (4:9)، به مكانى به نام شَعْليم/ زمين شعليم اشاره شده كه جيمز هاكس[19] (ص 524) آن را زمين روباهان معنى كرده و آن را جايى در شرق شَليشَه (نزديك كوه اِفرائيم) دانستهاست ( ← همان، ص530). روباه در اساطير ملل مختلف عمدتآ نماد زيركى، نيرنگ و طول عمر است ( ← كوپر[20] ، ص 175). در متون تاريخى جانورشناسى يونانى و دوره اسلامى، به ويژگيهاى مختلف روباه اشاره شدهاست. ارسطو[21] (1995، ج 1، ص 1146، 1151، 1158، 1198) عمدتآ جنبههاى مختلف زادوولد اين جانور، مثلا امكان دورگهگيرى آن با سگ و گرگ، وضع زيستى لازم براى انجام اين فرايند، شباهت زياد فرزندان اولين نسل دورگهگيرى به هر دو والد، و ناكاملى و حتى نابينايى فرزندان روباه تا مدتى پس از تولد را شرح دادهاست. درحالىكه جاحظ، كه شايد فقط او تتفل را نيز نام برده ( ← همانجا)، بيشتر ويژگيهاى رفتارشناسى روباه را وصف كردهاست. او روباه را از انواع سگ و جزو درندگان وحشى كوچكى برشمرده كه بهعلت خباثت و حيلهگرى بسيار همتراز درندگان بزرگ دانسته شدهاست (ج2، ص 182ـ183، 289ـ290، ج 3، ص 406، ج6، ص 23ـ24، 302ـ306، 351ـ352). جاحظ (ج 2، ص 291، ج 5، ص 483، ج 6، ص 305) براى روباه انواع سفيد و سياه و خَلَنجى (ابلق؟) و پوست نوع سياه آن را بهترين و ارزشمندترين پوست ذكر كردهاست. او (ج 6، ص 306) شيوه جالب توجه روباه در رهاندن ككها از خود و حيله او براى شكار خارپشت (ج 7، ص 33) را شرح دادهاست. در حدودالعالم (ص 76)، برخى انواع روباه از ناحيه تُغُزغُز (از نواحى تبت) گزارش شده كه به گفته نَسَوى (مقدمه غروى، ص 49)، اين ناحيه از شكارگاههاى قديم بودهاست (نيز ← همان مقدمه، ص 52). روباه براى لانهاش درهاى متعدد مىسازد تا درصورت احساس خطر از يكى از آنها بتواند از در ديگر بگريزد و با گذاشتن گياه عُنصُل[22] (= بَصَلالفَأر، پياز دشتى) يا عِنَبالثعلب (= تاجريزى*) در لانهاش، كه براى گرگ كشنده است، گرگ را از لانهاش دور مىكند ( ← كشاجم، همانجا؛ نيز ← مراغى، ص 77ـ78). به گفته قزوينى (ص 411)، اين گياه كشنده، حنظل است و روباه، عنبالثعلب را براى برآوردن دوباره مو بعد از ريزش سالانه مىخورد. در متون كهن نيز مطالبى درباره شكار روباه آمدهاست، ازجمله مهارت سگ در پيداكردن لانه روباه و نيز اينكه فريب تظاهر روباه به مردن را نمىخورد، بهطورىكه روباه نيز صرفآ در مقابل سگ، اين نيرنگ معمول را بهكار نمىبرد ( ← ابوعبداللّه، ص 142ـ143). روباه ازجمله عناصر اصلى شكارگاههاست ( ← نرشخى، ص 40ـ41). كشاجم اولين كسى است كه به نامهاى ثرمله و هجرس اشاره كرده و عمدتآ همان گفتههاى جاحظ را در وصف روباه آوردهاست ( ← ص 149ـ151). نسوى (ص 173) سگهاى شكارى را بهترين شكارچيان روباه دانستهاست. بنابر تاريخ بلعمى (ص 128ـ129)، هوشنگ (از پادشاهان كيانى ايران) اولين كسى بود كه از پوست روباه لباس تهيه كرد. اين موضوع در مجملالتواريخ و القصص (ص 79) به خَزَربنيافِث، نوه نوح عليهالسلام، نسبت داده شدهاست. همچنين در متون كهن، علاوه بر استفاده از پوست روباه در تهيه پوشاك، از آن بهعنوان هديه يا خراج به دربار شاهان، و به شكار روباه به اين منظور اشاره شدهاست ( ← فردوسى، ج 1، ص 19، بيت 39ـ41، ج 7، ص 2238، بيت 2186؛ گرديزى، ص 272، 396؛ اسدىطوسى، ص280، بيت 73ـ75، ص 416، بيت 119). بلدى (ص 53، 105) يوزپلنگ و عقاب شكارى را از شكارچيان روباه دانستهاست. در داستانها و اشعار و امثال مختلف درباره روباه، به ويژگيهاى روباه بهويژه حيلهگرى يا ترسويى آن اشاره شدهاست، ازجمله اين داستانها، كه ريشهاش شرقى است و با كمى تغيير به ادبيات ملل مختلف انتقال يافته، داستان ميمون و روباه است ( ← زرشناس، ص 349ـ351). اصل اين داستان در سندباذنامه ظهيرى سمرقندى (ص 47ـ48) با عنوان داستان حمدونه با روباه و ماهى آمدهاست (براى داستانهاى ديگر ← همان، ص 49ـ50، 326ـ329). در كليلهودمنه (ص 92، 335ـ336) و مرزباننامه سعدالدين وراوينى (ص 55ـ58، 170ـ172) نيز حكايتهايى آموزنده با تكيه بر ويژگيهاى روباه نقل شدهاست. در حكايتهايى نيز به جايگاه روباه در آداب و رسوم جشن بهار در دربار پادشاهان ايرانى اشاره شدهاست ( ← ابوريحان بيرونى، ص 276ـ277، بند48ـ50؛ اسدى طوسى، ص 362، بيت 35ـ 38). در اين حكايتها از روباه بالدار نام برده شده كه به احتمال زياد و با درنظرگرفتن اقليم مرطوبتر و پوشش جنگلى در مناطقى از ايران، منظور از آن، گونههاى مختلفِ جنس روباه پرنده[23] از راسته خفاشها[24] است. آنها بهويژه در مشخصات چهره به سگسانانى چون روباه شباهت بسيار دارند و بزرگترين آنها به وزن 5ر1 كيلوگرم در هند، پاكستان و جنوبشرق آسيا پراكندهاند (گژيمك، ج 13، ص 307ـ309، 319ـ332؛ نيز ← د.ايرانيكا، ذيل "Fox.II"). در قرآن به روباه اشاره مستقيمى نشدهاست، اما درميان داستانهاى قرآن، يگانه موردى كه به باور سورآبادى (ج 3، ص 1059ـ1060) روباه در آن نقش دارد، در تفسير سوره هود (آيه 44) درباره داستان حضرت نوح عليهالسلام است كه در آن شيطان، شاخ درخت انگور را از كشتى دزديد و خون روباه به آن خوراند و تملق و چاپلوسى شرابخوار را از آن مىدانند. در داستانهاى صوفيانه نيز به روىآوردن ابراهيم ادهم (متوفى 161 يا 162) به زهد و تصوف در ماجرايى ضمن شكار روباه اشاره شدهاست ( ← قشيرى، ص 391ـ392). در منظومه عرفانى الهىنامه، در داستانى براى نشاندادن ارزش دل، به حيلهگرى و چارهانديشى روباه اشاره شدهاست، هنگامىكه شكارچى قصد جداكردن دل ]قلب[ او را مىكند ( ← عطار، ص 227ـ 228؛ براى داستانهاى ديگر ← مجملالتواريخ و القصص، ص 237ـ238؛ گرديزدى، ص 195). در اشعار و امثال نيز به ويژگيهاى رفتارى روباه توجه شدهاست (براى نمونه اشعار ← بلخى، به نقل دبيرسياقى، ص50، بيت 98، ص 57، بيت 230، ص 66، بيت 310؛ فردوسى، ج 8، ص 2491، بيت 3222؛ فرخىسيستانى، ص 142، بيت 2815؛ منوچهرى، ص 75، بيت 1069، ص80، بيت 1110؛ عَيّوقى، ص20، بيت 17، ص 61، بيت 15؛ فخرالدين اسعد گرگانى، ج 1، ص 112، بيت 73؛ ناصرخسرو، ص 513، بيت 108؛ نظامى، ص 435، بيت 1ـ6؛ براى امثال عربى و فارسى ← جاحظ، ج 6، ص 302ـ 303، 306ـ307، 313؛ آملى، ج1، ص226؛ رادويانى، ص124؛ دهخدا، ج 2، ص 875). در متون پزشكى كهن، خواص درمانى اعضاى مختلف روباه آمدهاست ( ← رازى، ج20، ص 212ـ214؛ ابنسينا، ج 1، كتاب 2، ص 764؛ هروى، ص 87؛ انطاكى، ج 1، ص 114) و در تركيب لغوى داروهايى چون خُصْىالثعلب[25] (= ساطوريون) و عنبالثعلب، و بيماريهايى مثل داءالثعلب* ( ← ديوسكوريدس[26] ، ص 296؛ ابنسينا، ج 3، كتاب 5، ص 2493؛ هروى، ص 135، 234؛ فهرست نام بيماريها و عوارض و حالات، ص 413؛ شهمردانبن أبىالخير، ص 107) از نام عربى آن استفاده و گاه به وجهتسميه آنها نيز اشاره شدهاست (براى تعابير ديدن روباه در خواب ← دميرى، ج 1، ص 588 ـ589).

منابع: علاوهبر كتاب مقدس؛ شمسالدين محمدبن محمود آملى، نفائس الفنون فى عرايس العيون، ج 1، چاپ ابوالحسن شعرانى، تهران 1377؛ ابنسينا؛ ابوريحان بيرونى، الآثار الباقية عن القرون الخالية، چاپ پرويز اذكائى، تهران 1380ش؛ حسنبن حسين ابوعبداللّه، البيزرة، چاپ محمد كردعلى، دمشق ?] 1371/ 1952[؛ ارسطو، فى كون الحيوان: المقالات 15ـ19 من كتاب الحيوان، ترجمة من اليونانية الى العربية نُسبَت الى يوحنابن بطريق، چاپ يان بروخمان و يوان دروسات لولوفس، ليدن 1971؛ محمدبن احمد ازهرى، تهذيباللغة، ج 15، چاپ ابراهيم ابيارى، قاهره 1967؛ علىبن احمد اسدىطوسى، گرشاسبنامه، چاپ حبيب يغمائى، تهران 1354ش؛ داوودبن عمر انطاكى، تذكرة اولىالالباب ]و[ الجامع للعجب العُجاب، ]قاهره[ 1416/1996؛ اوستا، ونديداد، ترجمه هاشم رضى، تهران 1376ش؛ عبدالرحمانبن محمد بلدى، كتاب الكافى فى البيزرة، چاپ احسان عباس و عبدالحفيظ منصور، بيروت 1403/ 1983؛ محمدبن محمد بلعمى، تاريخ بلعمى: تكمله و ترجمه تاريخ طبرى، به تصحيح محمدتقى بهار، به كوشش محمد پروينگنابادى، تهران 1353ش؛ بندهش، ]گردآورى [فرنبغ دادگى، ترجمه مهرداد بهار، تهران : توس، 1369ش؛ مهرداد بهار، واژهنامه بندهش، تهران 1345ش؛ احسان بهرامى، فرهنگ واژههاى اوستائى، تهران 1369ش؛ عمروبن بحر جاحظ، كتاب الحيوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?] 1385ـ1389/ 1965ـ 1969[، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ طلعت حبيبى و محمدمهدى راعى، جانورشناسى عمومى، ج 4، تهران 1380ش؛ حدودالعالم؛ محمد دبيرسياقى، گنج بازيافته، بخش 1، تهران 1344ش؛ محمدبن موسى دميرى، حياةالحيوان الكبرى، چاپ ابراهيم صالح، دمشق 1426/ 2005؛ علىاكبر دهخدا، امثال و حكم، تهران 1363ش؛ پدانيوس ديوسكوريدس، هيولى الطب فى الحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَنبن بَسيل و اصلاح حنينبن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الياس تِرس، تطوان 1952؛ محمدبن عمر رادويانى، ترجمانالبلاغه، چاپ احمد آتش، استانبول 1949، چاپ افست تهران 1362ش؛ محمدبن زكريا رازى، كتاب الحاوى فى الطب، حيدرآباد، دكن 1374ـ 1393/ 1955ـ1973؛ روايت پهلوى: متنى به زبان فارسى ميانه (پهلوى ساسانى)، ترجمه مهشيد ميرفخرايى، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1367ش؛ زهره زرشناس، «داستان سغدى ميمون و روباه»، فرهنگ، سال 9، ش 1 (بهار 1375)؛ محمودبن عمر زمخشرى، پيشرو ادب، يا، مقدمةالادب، چاپ محمدكاظم امام، تهران 1342ـ1343ش؛ سعدالدين وراوينى، كتاب مرزباننامه، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوينى، ليدن 1327/1909؛ عتيقبن محمد سورآبادى، تفسير سورآبادى: تفسيرالتفاسير، چاپ علىاكبر سعيدى سيرجانى، تهران 1381ش؛ شهمردانبن ابىالخير، نزهتنامه علائى، چاپ فرهنگ جهانپور، تهران 1362ش؛ محمدبن على ظهيرىسمرقندى، سندباذنامه، چاپ احمد آتش، تهران 1362ش؛ محمدبن ابراهيم عطار، الهىنامه، چاپ هلموت ريتر، استانبول 1940، چاپ افست تهران 1368ش؛ عَيّوقى، ورقه و گلشاه عيّوقى، چاپ ذبيحاللّه صفا، تهران 1343ش؛ فخرالدين اسعد گرگانى، ويس و رامين، ج 1، چاپ مجتبى مينوى، تهران 1314ش؛ علىبن جولوغ فرخى سيستانى، ديوان، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران 1371ش؛ ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه فردوسى، از روى چاپ وولرس، تهران 1314ش؛ اسكندر فيروز، حياتوحش ايران: مهرهداران، تهران 1378ش؛ زكريابن محمد قزوينى، عجايبالمخلوقات و غرايبالموجودات (تحرير فارسى)، چاپ نصراللّه سبوحى، ]تهران[ 1361ش؛ عبدالكريمبن هوازن قشيرى، الرسالةالقشيرية فى علم التصوف، چاپ معروف زريق و علىعبدالحميد بلطهچى، دمشق 1408/ 1988؛ محمودبن حسين كُشاجِم، المصايد و المطارد، چاپ محمد اسعد طلس، بغداد ?] 1954[؛ كليلةودمنة، چاپ عبدالوهاب عزّام، بيروت 1401/1981؛ جين كوپر، فرهنگ مصور نمادهاى سنتى، ترجمه مليحه كرباسيان، تهران 1380ش؛ گوردون باركلى كوربت، «انتشار جغرافيايى پستانداران در منطقه پالئاركتيك»، در جغرافياى جانورى ايران، ترجمه و تدوين هنريك مجنونيان، بهرام كيابى، و محمد دانش، ج 2، تهران: دايره سبز، 1384ش؛ عبدالحىبن ضحاك گرديزى، زينالاخبار، چاپ رحيم رضازاده ملك، تهران 1384ش؛ مجملالتواريخ و القصص، چاپ سيفالدين نجمآبادى و زيگفريد وبر، نكارهاوزن 1378ش؛ عبدالهادىبن محمد مراغى، منافع حَيَوان، چاپ محمد روشن، تهران 1388ش؛ امين فهد معلوف، معجم الحيوان، بيروت 1405/ 1985؛ احمدبن قوص منوچهرى، ديوان، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران 1347ش؛ ناصرخسرو، ديوان، چاپ مجتبى مينوى و مهدى محقق، تهران 1353ش؛ محمدبن جعفر نرشخى، تاريخ بخارا، ترجمه ابونصر احمدبن محمدبن نصر قباوى، تلخيص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوى، تهران 1351ش؛ علىبن احمد نسوى، بازنامه، چاپ على غروى، تهران 1354ش؛ الياسبن يوسف نظامى، شرفنامه، چاپ وحيد دستگردى، تهران 1316ش؛ جيمز هاكس، قاموس كتاب مقدس، بيروت 1928، چاپ افست تهران 1349ش؛ موفقبن على هروى، الابنية عن حقايقالادوية، تصحيح احمد بهمنيار، چاپ حسين محبوبى اردكانى، تهران 1346ش؛

Animal sciences, ed. Allan B. Cobb, New York: Gale, 2002, s.v. "Feeding"(by Elliot Richmond); Aristotles, The complete works of Aristotle, ed. Jonathan Barnes, Princeton, N. J. 1995; Encyclopedia Iranica [online], s.v. "Fox.I: natural history" (by Steven C. Anderson), "ibid.II: in Persia" (by Mahmoud and Teresa Omidsalar). Retrieved May 14, 2014, from http://www.iranicaonline. org; Bernhard Grzimek’s animal life encyclopedia, Grzimek, Detriot 2003-2004; Henry George Liddell and Robert Scott, A Greek-English lexicon, Oxford 1977; David Neil MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary, London 1990; The Zend-Avesta, pt.1: the Vendîdâd, tr. James Darmesteter, in The Sacred books of the East, ed. F. Max Müller, vol.4, Oxford: Clarendon Press, 1895; Le Zend-Avesta, traduction nouvelle avec commentaire historique et philologique par James Darmesteter, Paris: Librairie d’Amérique et d’Orient Adrien- Maisonneuve, 1960.

/ مرضيه كاظمى /

نظر شما
مولفان
مرضیه کاظمی ,
گروه
تاریخ علم ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده