رنگ

معرف

از گونه‌هاى موزون موسيقىِ سازى (نه آوازى) كلاسيك ايران كه معمولا در پايان يك برنامه موسيقى نواخته مى‌شود و غالبآ حالتى رقص‌آور و نشاط‌انگيز دارد.
متن

رِنگ، از گونههاى موزون موسيقىِ سازى (نه آوازى) كلاسيك ايران كه معمولا در پايان يك برنامه موسيقى نواخته مىشود و غالبآ حالتى رقصآور و نشاطانگيز دارد. احتمال مىرود اصطلاح رِنگ ريشه در واژه هندى رَنگ[1] (مكان رقص) داشته باشد (← فخرالدين حسينى، ج 1، ص 441؛ كريمى، كتاب 1، ص40). اصطلاح رَنگمحل نيز به معناى «اطاق مخصوص به تعيّش» آمدهاست (نفيسى، ذيل «رنگمحل»). همچنين «بشكنبشكن» جشنى وصف شده كه در آن «اسباب رقص و راگ و رنگ» مهيّا باشد (شاد، ذيل «بشكنبشكن»). اين همراهى رنگ با راگ، كه از اصطلاحات موسيقى هند است، احتمال هندىتباربودن واژه رنگ را تقويت مىكند. شايد رنگ با اصطلاح تَرِنگ (تَرَنگ، تِرِنگ) به معناى «بانگ كمان» همخانواده باشد، چنانكه «ترنگاترنگ» به معناى آواز وترهاى ساز آمدهاست (← دهخدا، ذيل «ترنگ»؛ اعظمىكيا، ص 99). به گفته دورينگ[2] (ص 43ـ44)، گونهاى از موسيقى سازى با نام ديرينگه[3] ، كه ميراث موسيقى كهن آذربايجان شمالى است، الگوى ساخت رنگهاى امروزى آن منطقه است، اما اشتراك ريشه واژگان رنگ و ديرينگه روشن نيست. از سده دهم به بعد، در برخى از متون مرتبط با موسيقى ازجمله جواهرالعلوم همايونى محمدفاضلبن على سمرقندى (تأليفشده در قرن دهم در هند) و محيطالتواريخ محمدامينبن ميرزازمان بخارى (تأليفشده در قرن دوازدهم)، واژه رنگ (احتمالا به فتح اول) ديده مىشود، اما اين اصطلاح كه خلط يا خليط نيز خوانده شده، معادل مفهوم شعبه (از انواع مُدهاى موسيقايى) است و با مفهوم معاصر رِنگ مرتبط نمىنمايد (كريمى، كتاب 1، ص 39ـ40). در رساله عبدالرحمانبن سيفالدين غزنوى (احتمالا قرن دهم؛ ص 129) آمدهاست: «هر آهنگ را نيز به اين رنگ گرفتهاند: عُزّال از تيزى نوروز عجم و نرمى شهناز و بستهنگار از تيزى گردانيه و نرمى سلمك». رنگ (به فتح اول) به معناى روش نيز بهكار رفته (شاد، ذيل «رنگ») و احتمالا در عبارت يادشده نيز به اين معنى آمدهاست و ارتباطى با مفهوم امروزى رِنگ ندارد. شايد اين اصطلاح با رواج نظام دستگاهى در موسيقى دويست تا سيصد سال اخير ايران مطرح شده باشد. در بيشتر منابع معاصر، رنگ همان قطعه سازى بىكلام و معمولا رقصانگيز پايان اجراى موسيقى معرفى شدهاست (← پايور، ص 5؛ سپنتا، ص 288؛ فرهت، ص 182). بااينهمه، تعابير قديمتر رنگ الزامآ با اين معيارها هماهنگ نيست. گاهى هر نوع قطعه موزون رنگ خوانده شده، چنانكه هدايت (1317ش، نوبت 3، ص 123) قطعهاى كه «طبع ضرب داشته باشد» را «داخل در رنگ» دانسته و گفتهاست چهارمضراب «رنگمانندى است در طى آواز براى تفرج». گاهى نيز برخى از قطعات را كه به آواز مىخواندهاند نوعى رنگ دانستهاند، چنانكه فرصت شيرازى (ص 32) گوشه كرشمه را، كه با شعرى به وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن» خوانده مىشود، رنگ خوانده و هدايت (همانجا) تصنيف را «رنگى قابلتلحين» ناميدهاست. همچنين گفته شدهاست در قديم بهطوركلى به قطعات ضربى انتهاى رديف موسيقى ايران رنگ مىگفتهاند، خواه با ضربآهنگى كُنْد (مانند قطعه نَستارى در نوا)، خواه با ضربآهنگى تند مانند رنگ حربى در ماهور (تهماسبى، ص 235). البته رنگهايى هم هستند كه در آغاز رديف گنجانده شدهاند، مانند رنگ بيات ترك در روايت مهدى صلحى (← هدايت، 1392ش، ص 155، 161). از عبداللّه دوامى (متوفى 1359ش) نقل شده كه رنگهاى رديف موسيقى ايران براى رقص نبوده، بلكه رنگهاى مُقطّع، كه باقرخان كمانچهكش (متوفى 1335ش) در نواختن آنها مهارت داشتهاست، براى رقص مناسب بودهاند كه بخشهايى چون رنگ پا، رنگ چرخ، و رنگ نشستن را شامل مىشدهاند (← كيانى، ص 63). رنگهاى رايج در موسيقى كلاسيك امروز ايران دو دستهاند :

1) رنگهاى دستگاهى. هفت دستگاه اصلى موسيقى ايران با يك يا چند رنگ پايان مىيابند. سازندگان اين رنگها ناشناساند. برخى از اين رنگها بيش از دويست سال قدمت دارند، مانند مجموعه رنگهاى معروف به «شهرآشوب»، كه در همه دستگاهها ــ مطابق با فواصل و سير هر دستگاه ــ نواخته مىشوند (← فرصت شيرازى، ص 34ـ37). در فرهنگ نظام داعىالاسلام (ذيل «رنگ») در معنى «يكرِنگى» آمدهاست : «آوازى كه تابع يك مقام باشد، مثل شهرآشوب». گويا پيشينه رنگ شهرآشوب به اوايل قرن سيزدهم برمىگردد (فرهت، ص 182، پانويس 1). در رساله موسيقى ميرزاشفيع (گ 13پ، 18پ، 32پ) از شهرآشوب در دستگاه ماهور و «شهرآشوب تمامرنگ» در دستگاه شور و «تضعيف شهرآشوب» در آواز افشار نام برده شدهاست. لطفى (ص 208ـ209) شهرآشوب را فرم (قالب) بلندى شامل بخشهاى متعدد دانسته كه هر بخش به نوعى رقص اختصاص دارد، ازاينرو ضربآهنگ و سرعت اجراى هريك متفاوت است. پايور (1384ش) بخشهاى مختلف رنگ شهرآشوب در دستگاه شور را به اين ترتيب آوردهاست: گلريزان و پروانه كبير، رهاوى/ راهوى*، زيركش سلمك، سلمك و شهناز و رضوى، بيات ترك و پروانه صغير، افشارى، رقص چوپى و قرايى، دشتى و دشتستانى و حاجيانى، رنگ مات، دستانالعرب و ابوعطا و حجاز، پاارمنى، اوج ثانى، اوج ثالث، چرا مخمل نمىپوشى و فرود، هشدرى، پروانه هشدرى، و خاتمه. در رديف ميرزاعبداللّه (ص40ـ 52، 146ـ149) و مجموعه موسى معروفى (فهرست رديف هفت دستگاه موسيقى ايرانى، ص الف ـ هـ)، رنگ شهرآشوب در دستگاههاى شور، چهارگاه، ماهور، همايون، و راستو پنجگاه آمدهاست. گفته شدهاست قسمت مقلوب رنگ شهرآشوب چهارگاه را، كه بدون مضراب و فقط با حركت انگشتان روى دسته تار نواخته مىشود، آقاعلىاكبر فراهانى (متوفى 1274) در خواب از شيطان آموختهاست (سپنتا، ص 274ـ275). اين روايت هرچند افسانهگون است، دشوارى نواختن و تازگى اين قطعه را در آن روزگار بيان مىكند. يوسف فروتن (متوفى 1357ش) نيز در سهگاه، رنگ شهرآشوب نواختهاست و روشن نيست آن را از استادش، آقاحسينقلى، آموخته يا خودش با الهام از شهرآشوب چهارگاه آن را ساختهاست (ميرزاعبداللّه، يادداشتهاى دورينگ، ص 262). نمونههايى از رنگ شهرآشوب در دستگاه نوا نيز دردست است (← ميرزاعبداللّه، ص 272ـ273؛ آذرمينا، ص 33ـ36؛ سقايى، ج 1، ص 44ـ45). شهرآشوب نوعى شعر فارسى با وزنها و قالبهاى مختلف در وصف اهالى يك شهر يا صاحبان پيشهها و صنعتها هم بوده (گلچين معانى، ص 2)، اما يافتن ارتباطى معنايى يا وزنى بين اينگونه اشعار با رنگهاى بىكلام شهرآشوب دشوار است. گفته شده رنگ حربى در بيشتر دستگاهها بودهاست (سپنتا، ص 288)، اما امروزه فقط در دستگاه ماهور و راستوپنجگاه به وزن دوضربى و گاه هفتضربى نواخته مىشود (تهماسبى، ص 235). رنگ يكچوبه از ديگر رنگهاى دستگاه ماهور است كه به گفته لطفى (ص 209)، قوچانيان و قشقاييان با آن مىرقصند. ديگر رنگهاى دستگاه ماهور عبارتاند از: كوراوغلى (كه گاه بهجاى پيشدرآمد* اجرا مىشود)، شَلَخو، خفىوجلى، و تسلسل (← هدايت، 1317ش، نوبت 3، ص 88؛ همو، 1392ش، ص 553؛ فرصت شيرازى، ص 36؛ ميرزاعبداللّه، ص 179ـ183). رنگهاى ضرب اصول و هَشتَرى از رنگهاى معروف و معمول دستگاه شور است. گاهى گوشههاى گرايلى (پيوندپذير با شعرى به وزن چهار بار «مفاعيلن») و گرايلىشستى نقش رنگ را در پايان دستگاه شور مىيابند (← ميرزاعبداللّه، ص 35ـ39). رنگ دلگشا در سهگاه و رنگهاى شَلَخو، لزگى، و متن و حاشيه در چهارگاه نواخته مىشوند. رنگهاى چهارگاه را در سهگاه نيز مىتوان نواخت (فرصت شيرازى، ص 34ـ35؛ مشحون، ج 2، ص 726). رنگ نستورى يا نستارى متعلق به دستگاه نواست، اما در همايون نيز آمدهاست (← فرصت شيرازى، ص 35ـ36؛ ميرزاعبداللّه، ص 234ـ236). رنگ فرح، كه گاه با شعرى به مطلع «ساقى بده رطل گران» بهصورت تصنيف درآمده، مخصوص دستگاه همايون است (فرصت شيرازى، ص 35؛ دوامى، ص 199). رنگهاى نستارى و فرح در همايون گاه از چهارچوب وزن اصلى خود خارج مىشوند و دوباره به همان وزن بازمىگردند (ميرزاعبداللّه، مقدمه دورينگ، ص 23). در رديف ميرزاعبداللّه (به روايت نورعلى برومند)، رنگى براى آوازهاى پنجگانه (بيات ترك، ابوعطا، افشارى، دشتى، بيات اصفهان) ذكر نشده، اما در گذشته رنگى به نام تاجرى در بيات ترك مىنواختهاند. همچنين رنگ فرحانگيز در آواز اصفهان كمتر شناخته و نواخته شدهاست، اما هدايت (1392ش، ص 314ـ317) و معروفى (بخش بيات اصفهان، ص 24) آن را نتنويسى كردهاند (نيز ← ميرزاعبداللّه، همان يادداشتها، ص 284ـ285). به نظر دورينگ (ميرزاعبداللّه، يادداشتها، ص 263)، شيوه ساخت اين رنگ براساس قوانين آهنگسازى قديم است، يعنى از چند خانه (اتاق) و بازگو (تكرار) تشكيل شدهاست. رنگ فرحانگيز پنج خانه دارد كه بهتدريج اوج مىگيرند و پس از هر خانه، يك بازگو تكرار مىشود و درنهايت، فرود مىآيد.

2) رنگهاى برساخته موسيقىدانان معاصر. بهنظر مىرسد پس از دوره مشروطه، با رواج پيشدرآمد و ساخت تصنيفها و چهارمضرابها و رنگهاى جديد (بهويژه رنگهاى درويشخان*)، مفهوم و جايگاه رنگ از ديگر گونههاى يادشده متمايز شده و ويژگيهاى «بىكلامى»، «اجرا در پايان برنامه»، و «وزن و حالت نشاطآور» براى آن تثبيت شدهاست. بااينحال، بسيارى از رنگهاى جديد همچنان قابليت پيوند با كلام و تبديلشدن به تصنيف را دارند. بيشتر رنگهاى جديد در ميزانبندى 8 6 مىگنجند و الگوى ريتميك معروف به «شير مادر» ــكه عبارت است از چنگ نقطهدار، دولاچنگ، چنگ، چنگ، و سياه ــ در آنها بسيار معمول است (فرهت، ص 182). رنگهاى جديد معمولا كوتاهاند، بهويژه در مقايسه با پيشدرآمد و رنگهاى قديمى چون رنگ شهرآشوب. تنداى اجراى آنها نيز بهطوركلى از پيشدرآمد تندتر و از چهارمضراب كُندتر است (← تهماسبى، 1376ش؛ خضرائى، 1383ش الف؛ همو، 1383ش ب). ارشد تهماسبى در 1376ش مجموعهاى از اينگونه رنگها را در كتابى به نام صد رَنگ رِنگ گرد آورد. ابوالحسن صبا (متوفى 1336ش) براى اجراى رنگ با ويولن آرشهگذارى خاصى ابداع كرد (← صبا، ص ] 3[).

منابع : پژمان آذرمينا، رِنگهاى هفت دستگاه، تهران 1379ش؛ منصور اعظمىكيا، راه و رسم منزلها: شرحى بر شيوههاى علمى آواز ايرانى، تهران 1382ش؛ فرامرز پايور، رِنگ شهرآشوب در شور، تهران 1384ش؛ ارشد تهماسبى، صد رَنگ رِنگ، تهران 1376ش؛ بابك خضرائى، «نگاهى به زمينههاى فرهنگى ـ اجتماعى پيدايش پيشدرآمد»، فصلنامهى موسيقى ماهور، ش 25 (پاييز 1383الف)؛ همو، «نگاهى به ساختار و نقش چهارمضراب در موسيقى ايرانى»، در همان، ش 24 (تابستان 1383ب)؛ محمدعلى داعىالاسلام، فرهنگ نظام، چاپ سنگى حيدرآباد، دكن 1305ـ1318ش، چاپ افست تهران 1362ـ1364ش؛ عبداللّه دوامى، رديف آوازى و تصنيفهاى قديمى به روايت استاد عبداللّه دوامى، گردآورى فرامرز پايور، تهران 1375ش؛ دهخدا؛ ساسان سپنتا، چشمانداز موسيقى ايران، تهران 1369ش؛ سلمك سقايى، رِنگهاى جاودان: قطعاتى از رنگهاى برگزيده قديمى براى ويلن، ج 1، تهران 1379ش؛ محمد پادشاهبن غلام محيىالدين شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسى، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران 1363ش؛ ابوالحسن صبا، «نظر من درباره اجراى رنگهاى ايرانى»، در محمد بهارلو، كتاب سوم موسيقى ايرانى، ]تهران ?1336ش[؛ عبدالرحمانبن سيفالدين غزنوى، رساله موسيقى خواجه عبدالرحمنبن سيفالدين غزنوى، در سه رساله موسيقى قديم ايران، چاپ منصور ثابتزاده، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگى، 1382ش؛ محمدبن حسين فخرالدين حسينى، تحفةالهند، ج 1، چاپ نورالحسن انصارى، تهران 1354ش؛ محمدنصيربن جعفر فرصت شيرازى، بحورالالحان در علم موسيقى و نسبت آن با عروض، ]تهران[ 1345ش؛ هرمز فرهت، دستگاه در موسيقى ايرانى، ترجمه مهدى پورمحمد، تهران 1380ش؛ محمود كريمى، رديف آوازى موسيقى سنتى ايران به روايت محمود كريمى، ]آوانويس[: محمدتقى مسعوديه، كتاب 1، تهران 1376ش؛ مجيد كيانى، هفت دستگاه موسيقى ايران، تهران 1393ش؛ احمد گلچين معانى، شهرآشوب: در شعر فارسى، بهكوشش پرويز گلچين معانى، تهران 1380ش؛ محمدرضا لطفى، «شناخت فرمهاى موسيقى ايران»، در كتاب سال شيدا: مجموع مقالات موسيقى، ويژه پژوهش در فرهنگ ايران، گردآورنده : محمدرضا لطفى، تهران: مؤسسه فرهنگى هنرى شيدا، 1372ش؛ حسن مشحون، تاريخ موسيقى ايران، تهران 1373ش؛ موسى معروفى، رديف هفت دستگاه موسيقى ايرانى، تهران 1374ش؛ ميرزاشفيع، ]رساله موسيقى[، نسخه خطى كتابخانه شخصى محسن محمدى؛ ميرزاعبداللّه، رديف ميرزاعبداللّه، آوانويسى و بررسى تحليلى ژان دورينگ، ترجمه متن: سودابه آتشكار، تهران 1385ش؛ علىاكبر نفيسى، فرهنگ نفيسى، تهران 1355ش؛ مهديقلى هدايت، رديف موسيقى ايرانى به روايت مهدى صلحى (منتظمالحكما) و نتنويسى مهديقلى هدايت (مخبرالسلطنه)، تصحيح و بازنويسى: اميرحسين اسلامى، تهران 1392ش؛ همو، مجمعالادوار، چاپ سنگى تهران 1317ش؛

Jean During, La musique traditionnelle de l’Azerbayjan et la science des muqams, Baden-Baden 1988.

/ بابك خضرايى /

نظر شما
مولفان
بابک خضرایی ,
گروه
هنرومعماری ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ
وضعیت چاپ
  • چاپ شده