رقیه بنت محمد بن عبدالله

معرف

دختر پيامبر اكرم صلى‌اللّه‌عليه‌وآله‌وسلم و همسر عثمان‌بن عَفّان*.
متن

رقيّه بنت محمدبن عبداللّه، دختر پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم و همسر عثمانبن عَفّان*. از تاريخ تولد و دوران كودكى وى اطلاع دقيقى در دست نيست. در بيشتر منابع، تاريخ تولد و ازدواج اول او قبل از اسلام ذكر شدهاست. به نوشته ابناسحاق (ص۶۰ـ۶۱، ۲۲۹)، رقيه يكى از چهار دختر پيامبر (زينب، رقيه، فاطمه و امّكلثوم) از همسرش خديجه* است كه قبل از نزول وحى بهدنيا آمد. سپس، به آن حضرت ايمان آورد و مسلمان شد. بنابر برخى منابع، هنگام تولد وى پيامبر اكرم ۳۳ساله بود (← حاكم نيشابورى، ج ۴، ص ۴۶؛ ابنعبدالبَرّ، ج ۴، ص ۱۸۳۹). رقيه، به قولى، كوچكترين دختر پيامبر و به قول ديگر، دومين دختر آن حضرت بود (ابنعبدالبرّ، همانجا). رقيه پيش از اسلام، در مكه به عقد عُتْبةبن ابىلَهَب، پسرعموى پيامبر، درآمد و پس از نزول سوره مَسَد، تحت فشار ابىلهب و همسرش، اُمّجميل، از عتبه جدا شد. سپس در مكه، به عقد عثمانبن عفّان درآمد (ابنعبدالبرّ، ج ۳، ص ۱۰۳۸، ج ۴، ص ۱۸۳۹ـ۱۸۴۰؛ بيهقى، ج ۷، ص۷۰؛ طبرِسى، ج ۱، ص ۲۷۶، ۲۸۳؛ درباره اينكه چرا پيامبر رقيه را به ازدواج عتبه كه كافر و بتپرست بود، درآورد ← مفيد، ص ۸۶، ۹۲ـ۹۴). رقيه در هجرت اول مسلمانان به حبشه (سال پنجم بعثت) همراه عثمان بود و سپس به مكه بازگشت (ابناسحاق، ص۱۵۶؛ حاكم نيشابورى، ج ۲، ص ۶۲۳، ج ۴، ص ۴۶؛ ابنعبدالبرّ، ج ۳، ص ۱۰۳۸)، اما در منابع متعدد از دو بار هجرت رقيه به حبشه به همراه عثمان ياد شدهاست (← ابنسعد، ج ۸، ص ۳۶؛ بَلاذُرى، ج ۱، ص ۲۲۴؛ محمدبن جرير طبرى، ص ۵۹۴). حاصل ازدواج رقيه و عثمان، پسرى به نام عبداللّه بود كه به روايتى، در حبشه متولد شد و در ششسالگى، براثر ضربهزدن خروس به چشمش از دنيا رفت (← ابنقتيبه، ص ۲۰۲؛ ابنعبدالبرّ، ج ۴، ص۱۸۴۰؛ طبرسى، همانجاها). در روايات ديگر، ازدواج رقيه با عثمان در مدينه (← طبرسى، همانجا) و مرگ عبداللّه در جمادىالاولى سال چهارهم هجرت (ابنعبدالبرّ، همانجا) ذكر شدهاست. جعفر مرتضى عاملى (ج ۷، ص ۵۷ـ۵۸) رقيه را فرزندخوانده پيامبر دانسته و نسبت عبداللّهبن عثمان را بهعنوان نوه پيامبر رد كردهاست. به روايت قَتاده، عثمان از رقيه صاحب فرزندى نشد (← ابنعبدالبرّ، همانجا). برپايه رواياتى ديگر، عبداللّه در شيرخوارگى، يا در سال اول هجرت درگذشت (← عاملى، ج ۷، ص ۵۹). رقيه، همچون ديگر دختران پيامبر، به مدينه مهاجرت كرد (ابناسحاق، ص۶۰ـ۶۱). او در سال دوم هجرت، روز جنگ بدر (هفدهم و به قولى نوزدهم رمضان)، درگذشت و هنگامى كه خبر پيروزى مسلمانان در مدينه اعلام شد، دفن گرديد (ابنسعد، ج ۳، ص ۵۶، ج ۸، ص ۳۶ـ۳۷؛ بيهقى، همانجا؛ ابنعبدالبرّ، ج ۳، ص ۱۰۳۸، ج ۴، ص ۱۸۴۱). مرگ وى را براثر بيمارى حصبه ذكر كردهاند (← حاكم نيشابورى، ج ۴، ص ۴۸؛ بيهقى، ج ۶، ص ۳۳۵؛ ابنحجر عسقلانى، ۱۴۱۵، ج ۸، ص ۱۳۹؛ قس ابنعبدالبرّ، ج ۳، ص ۱۰۳۸). به نوشته برخى، وى هنگام وفات بيست سال داشت (← ابنحجر عسقلانى، ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، ج ۷، ص ۴۸؛ شوكانى، ج ۸، ص۱۲۰). اسماءبنت عُمَيس (از ياران پيامبر) و صفيهبنت عبدالمطلب، رقيه را غسل دادند و امّعطّيه (صحابى پيامبر) هم در آنجا حضور داشت (احمدبن عبداللّه طبرى، ص ۱۶۶؛ قس بلاذرى، ج ۱، ص ۴۸۶). او را در بقيع دفن كردند (بلاذرى، همانجا). پيامبر بعد از مرگش دعا نمود كه خدا او را با صالحانى همچون عثمانبن مَظعُون محشور نمايد و از فشار قبر نگه دارد. فاطمه عليهاالسلام كنار قبر اشك مىريخت و پيامبراكرم اشك او را پاك مىكرد (ابنسعد، ج ۸، ص ۳۷؛ كلينى، ج ۳، ص ۲۳۶، ۲۴۱؛ ابنحجر عسقلانى، ۱۴۱۵، ج ۸، ص ۱۳۸). برخى حضور پيامبر را در خاكسپارى رقيه نادرست شمرده و گفتهاند پيامبر آن هنگام در بدر بودهاست (← ابنسعد، ج ۸، ص ۳۶ـ۳۷؛ احمدبن عبداللّه طبرى، همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، ج ۷، ص ۴۳)، مگر آنكه پيامبر پس از جنگ بدر و بازگشت به مدينه كنار قبر رقيه حضور يافته باشد (ابنسعد، ج ۸، ص ۳۷). گفته شدهاست، عمربن خطّاب زنانى را كه براى رقيه گريه مىكردند، تازيانه مىزد، اما پيامبر او را از اين كار بازداشت و فرمود بگذار زنان گريه كنند (ابنسعد، همانجا؛ احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۳۳۵). در ميان منابع اسلامى و محققان، درباره اينكه رقيه دختر پيامبر اكرم بودهاست يا نه، اختلاف هست. بهرغم اينكه برخى به وجود رقيه تصريح نمودهاند، ايرادهايى درباره انتساب وى به پيامبر اكرم و همسرى او با عثمان ذكر شدهاست. طبق نظر برخى نويسندگان قديم و پژوهشگران معاصر، رقيه دختر پيامبر اكرم و خديجه نبوده، بلكه فرزند هاله، خواهر حضرت خديجه، بودهاست. پس از مرگ هاله و شوهرش، حضرت خديجه، رقيه را به خانه پيامبر برد و بزرگ كرد و چون رسم بود كه مردم اينگونه بچهها را به نام سرپرست خانواده مىناميدند، رقيه در ميان مردم دختر پيامبر خوانده مىشد (← كوفى، ج ۱، ص ۶۴ـ۶۵، ۶۸ـ۶۹؛ كاشفالغطاء، ج ۱، ص ۵؛ طايى، ص ۵۶ـ۵۷؛ عاملى، ج ۲، ص ۱۲۲ـ۱۲۹). بهعلاوه، در هيچ منبع تاريخى سخنى از رفتار و گفتار پيامبر درباره وى به ميان نيامدهاست. به روايت پارهاى منابع شيعه، عثمان به رقيه ستم مىكرد و او را كتك مىزد و رقيه پس از تحمل رنجهايى در خانه عثمان، به دست وى كشته شد (← كلينى، ج ۳، ص ۲۳۶؛ بياضى، ج ۳، ص ۳۴؛ مجلسى، ج ۶، ص ۲۶۱). ازاينرو، پيامبر عثمان را نفرين كرد و او را از تشييع جنازه رقيه (← بياضى، همانجا) و داخلشدن به قبر رقيه (← احمدبن حنبل، ج ۳، ص ۲۲۹؛ ابنحجر عسقلانى، ۱۴۱۵، ج ۸، ص ۱۳۹؛ نيز ← عاملى، ج ۵، ص۲۳۰ـ۲۳۱) نهى نمود، اما برخى اين روايات را درباره امّكلثوم* ذكر كردهاند، نه رقيه (← كلينى، ج ۳، ص ۲۵۱ـ۲۵۳؛ ابنعبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۴۱؛ ابناثير، ذيل «قرف»؛ نيز ← عاملى، ج ۶، ص ۳۱۲ـ۳۱۳). هرچند، عايشه در سخنى سربسته با عثمان، به رفتار ناخوشايند او با رقيه و امّكلثوم اشاره كردهاست (← شوشترى، ج ۱۲، ص ۲۵۹).

منابع : ابناثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بيروت ۱۳۸۳/۱۹۶۳، چاپ افست قم ۱۳۶۴ش؛ ابناسحاق، سيرة ابناسحاق، چاپ محمد حميداللّه، قونيه ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ ابنحجر عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابة، چاپ عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بيروت ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵؛ همو، فتحالبارى: شرح صحيحالبخارى، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنسعد؛ ابنعبدالبَرّ، الاستيعاب فى معرفةالاصحاب، چاپ علىمحمد بجاوى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابنقتيبه، المعارف، چاپ ثروت عُكاشه، قاهره ۱۹۶۰؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، ]بىتا.[؛ احمدبن يحيى بَلاذُرى، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوسعظم، دمشق ۱۹۹۶ـ ۲۰۰۰؛ علىبن محمد بياضى، الصراطالمستقيم الى مستحقى التقديم، چاپ محمدباقر بهبودى، ]تهران[ ۱۳۸۴؛ احمدبن حسين بيهقى، السنن الكبرى، بيروت: دارالفكر، ]بىتا.[؛ محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك علىالصحيحين، و بذيله التلخيص للحافظ الذهبى، بيروت : دارالمعرفة، ]بىتا.[؛ شوشترى؛ محمد شوكانى، نيلالاوطار من احاديث سيدالاخيار: شرح منتقىالاخبار، بيروت ۱۹۷۳؛ نجاح طايى، بحوث فى السيرة النبوية: ازواج النبى و بناته، بيروت ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱؛ فضلبن حسن طبرِسى، اعلامالورى باعلام الهدى، قم ۱۴۱۷؛ احمدبن عبداللّه طبرى، ذخائر العقبى فى مناقب ذوىالقربى، قاهره ۱۳۵۶، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ محمدبن جرير طبرى، المنتخب من كتاب ذيل المذيّل من تاريخ الصحابة و التابعين، در ذيول تاريخالطبرى، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره: دارالمعارف، ] ۱۹۷۷[؛ جعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم(ص)، بيروت ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵؛ جعفربن خضر كاشفالغطاء، كشفالغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء، اصفهان: انتشارات مهدوى، ]بىتا.[؛ كلينى (قم)؛ علىبن احمد كوفى، كتاب الاستغاثة، ]بىجا: بىنا، بىتا.[؛ مجلسى؛ محمدبن محمد مفيد، المسائل السروية، چاپ صائب عبدالحميد، قم ۱۴۱۳.

/ محمود خواجهميرزا /

نظر شما
مولفان
محمود خواجه میرزا ,
گروه
تاریخ اسلام ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده