رفیعی قزوینی، سید ابوالحسن

معرف

سيدابوالحسن، حكيم و فقيه امامى قرن چهاردهم.
متن

رفيعى قزوينى، سيدابوالحسن، حكيم و فقيه امامى قرن چهاردهم. او در خانواده اى اهل علم در قزوين به دنيا آمد (رفيعى قزوينى، ۱۳۷۶ش، مقدمه سياح، ص ۱۵؛ همو، ۱۳۹۰ش، مقدمه بندرچى، ص ۷، ۱۰). سال تولد او را به اختلاف، ۱۳۰۰، ۱۳۰۵، ۱۳۰۶، ۱۳۱۰، ۱۳۱۲ و ۱۳۱۵ ذكر كرده اند (براى نمونه ← همو، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۱۶؛ همو، ۱۳۸۶ش، مقدمه رضانژاد، ص شانزده؛ شريف رازى، ج ۴، ص ۴۶۶؛ امين، ج ۳، ص ۷). به نوشته رضانژاد (ص ۳)، تولد او در ۱۳۱۰ بوده است، ولى به گفته بندرچى (← رفيعى قزوينى، ۱۳۹۰ش، مقدمه، ص ۸) رفيعى قزوينى در نوشته خود به محمدعلى گلريز، مؤلف كتاب مينودر، سال تولد خود را ۱۳۱۳ ذكر كرده است. نسب رفيعى قزوينى با ۲۸ واسطه به امام كاظم عليه السلام مى رسد (← همان مقدمه، ص ۷۷). پدرش آقاسيدابراهيم مشهور به ميرزاخليل (متوفى ۱۳۳۹) و همچنين جدّش، ميرزارفيع قزوينى (متوفى ۱۲۷۲) از عالمان دينى قزوين بودند. او نام خانوادگى رفيعى را به اعتبار نام جدش برگزيد. مادرش، رقيه بيگم، دختر سيدعلى قزوينى (متوفى ۱۲۹۸)، از شاگردان صاحب جواهر و شيخ انصارى و صاحب حاشيه بر معالم و قوانين، بود (← همو، ۱۳۸۶ش، همان مقدمه، ص هفده؛ همو، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۱۵ـ۱۶؛ همو، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۸ـ۱۵؛ امين، همانجا). رفيعى قزوينى پس از فراگرفتن علوم مقدماتى در مدرسه صالحيه و دروس ميانى و عالى فقه و اصول نزد ملاعلى طارمى وملاعلى اكبر ايزدى سيادُهنى، در ۱۳۳۳ به قصد ادامه تحصيل به تهران ــكه در آن زمان داراى حوزه اى فعال بودــ رفت. او در تهران پس از سكونت در مدرسه صدر، ادامه سطوح فقه و اصول را نزد ميرزاعبدالنبى نورى، ميرزامحمد تنكابنى و ميرزامسيح طالقانى، و كلام و حكمت و عرفان را نزد شيخ على نورى (مشهور به شيخ على شوارق)، ميرشهاب الدين نيريزى شيرازى، ملامحمد هيدجى زنجانى، حاج فاضل رازى شميرانى، ميرزامحمود قمى، ميرزاهاشم اشكورى و ميرزاحسن كرمانشاهى و رياضيات و هيئت را نزد ميرزاابراهيم رياضى زنجانى و شيخ على رشتى آموخت (← صدرالدين شيرازى، مقدمه آشتيانى، ص ۱۰۷، ۱۱۳؛ رفيعى قزوينى، ۱۳۸۶ش، همان مقدمه، ص هجده ـ نوزده؛ همو، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۱۶ـ۱۷، ۲۳ـ۲۴؛ حسن زاده آملى، ص۲۸۰ـ۲۸۱). رفيعى قزوينى در ۱۳۳۸ به قزوين بازگشت و پس از حدود يك سال توقف، بار ديگر به تهران رفت و در مدرسه عبداللّه خان به تدريس كتابهاى اصولى و فقهى و فلسفى، ازجمله: شرح لمعه، قوانين، شرح منظومه و شرح اشارات مشغول شد. در ۱۳۴۰، پس از مهاجرت حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى* به قم، رفيعى تهران را به قصد قم ترك كرد و در دروس خارج فقه و اصول حائرى شركت كرد و از عالمان ديگرى چون شيخ ابوالقاسم كبير قمى* و شيخ محمدرضا مسجدشاهى (درباره او ← اصفهانى*، خاندان) ــكه مدت كوتاهى به دعوت آيت اللّه حائرى در قم سكونت گزيده بود و تدريس مى كردــ در فقه و اصول بهره برد (← رفيعى قزوينى، ۱۳۸۶ش، همان مقدمه، ص نوزده ـ بيست؛ همو، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۱۸؛ همو، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۷۵؛ شريف رازى، ج ۴، ص ۴۶۶). او هم زمان به تأليف حاشيه بر برخى آثار اصولى و فلسفى و نيز تربيت طلاب و تدريس كتب فقهى، اصولى، فلسفى و علومى چون تفسير و هيئت و نجوم پرداخت. كسانى چون امام خمينى (ره) و سيدمحمد محقق داماد در اين دوره از او بهره علمى بردند (← رفيعى قزوينى، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۷۸ـ۷۹، ۸۱، ۹۵ـ۹۷؛ شريف رازى، ج ۴، ص ۴۶۶ـ۴۶۷؛ صدرالدين شيرازى، همان مقدمه، ص ۱۱۲ـ۱۱۳؛ حسن زاده آملى، ص ۲۸۱). رفيعى قزوينى پس از نيل به مرتبه اجتهاد، در ۱۳۰۸ش (۱۳۴۸) به قزوين بازگشت و تا ۱۳۳۹ش (۱۳۸۰) در آنجا به انجام دادن خدمات دينى مانند اقامه نماز جماعت، رسيدگى به امور مردم، تدريس فلسفه و فقه و اصول و تفسير قرآن پرداخت. او ابتدا در مسجد حاج ملاصالح (مشهور به صالحيه) و سپس در مسجد سلطانى به تدريس و اقامه نماز جماعت پرداخت (← رفيعى قزوينى، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۱۸ـ۱۹؛ همو، ۱۳۸۶ش، همان مقدمه، ص سى ودو؛ همو، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۷۹، ۸۳ـ۸۴). آوازه علمى رفيعى قزوينى و شهرت تسلط و خوش بيانىِ او در تدريس آثار حِكْمى به ويژه اسفار صدرالمتألهين موجب شد كه برخى از علاقه مندان و طالبان علوم عقلى براى آموختن اين علوم، از شهرهاى ديگر نزد او به قزوين بروند (← همو، ۱۳۸۶ش، همان مقدمه، ص بيست و يك؛ آشتيانى، ۱۳۹۲ش ب، ص ۱۷ـ۱۹؛ همو، ۱۳۹۲ش الف، ص ۲۰۸، ۲۴۲؛ شيرازى، ص ۵۶۸). شمارى از شاگردان رفيعى قزوينى در ادوار مختلف تدريس او عبارت اند از: يحيى نورى، محيى الدين انوارى، سيدجلال الدين آشتيانى، محمدتقى شريعتمدارى، زين الدين جعفر زاهدى، محمدرضا مهدوى كنى، سيدرضى شيرازى، غلامحسين ابراهيمى دينانى، حسن حسن زاده آملى، غلامحسين رضانژاد (نوشين)، سيدحسن سعادت مصطفوى و سيدحسين نصر (رفيعى قزوينى، ۱۳۸۶ش، همانجا؛ همو، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۱۰۱ـ ۱۰۷؛ براى ديگر شاگردان ← همو، ۱۳۸۶ش، همان مقدمه، ص سى ويك ـ سى ودو؛ همو، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۹۷ـ۱۱۳). رفيعى در اواخر ۱۳۳۹ش، ماههاى پايانى زعامت آيت اللّه حاج آقاحسين طباطبائى بروجردى*، با انگيزه تشكيل حلقه درس به قم رفت ولى به رغم تمجيد آيت اللّه بروجردى از او، به عللى، پس از حدود دو ماه به قزوين بازگشت، ولى عالمان تهران از او درخواست كردند كه در تهران اقامت كند. رفيعى قزوينى كه تا آن زمان فقط زمستانها به تهران مى آمد و تابستانها را در قزوين به سر مى برد، در جايگاه مرجعيت دينى و فتوايى به طور دائم در تهران اقامت گزيد و علاوه بر اقامه جماعت در مسجد جمعه بازار تهران، به تدريس اصول عقايد براى علاقه مندان و خارج فقه و اصول و، به طور خصوصى، حكمت و عرفان نظرى پرداخت كه تا سالهاى پايانى عمر او استمرار يافت (← همو، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۱۹ـ۲۰؛ همو، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۸۱، ۱۱۴ـ۱۱۵، ۲۲۱). او در ۱۳۵۲ش دچار سكته مغزى شد و ديگر بهبود نيافت و در دى ۱۳۵۳ش (محرّم ۱۳۹۵) در تهران درگذشت. پيكرش به قم منتقل شد و پس از تشييعى باشكوه، در مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه عليهاالسلام به خاك سپرده شد (← همو، ۱۳۸۶ش، همان مقدمه، ص چهل وسه؛ همو، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۲۲۱ـ۲۲۲). گفتنى است كه تاريخ درگذشت رفيعى قزوينى بر روى سنگ مزارش به اشتباه ۱۳۹۶ نوشته شده است (همو، ۱۳۸۶ش، همان مقدمه، ص چهل وچهار). رفيعى قزوينى از موفق ترين مدرّسان برجسته علوم دينى، چه در علوم معقول و چه منقول، به شمار مى رفت و به خصوص در بيان و تفسير و تدريس مباحث كتاب اسفار و حل دشواريهاى آن كم نظير بود. ديگر ويژگيهاى مهم وى را اينها دانسته اند: دقت علمى، داشتن اطلاعات گسترده درباره آثار حكما و متكلمان، تسلط بر ادبيات فارسى و عربى، برخوردارى از حافظه اى قوى، شيوايى در تدريس و تقرير مطالب علمى، توانايى علمى در علوم و فنون متعدد، صراحت در اظهارنظر و اهتمام به سيروسلوك و عرفان عملى (← همان مقدمه، ص بيست وپنج؛ آشتيانى، ۱۳۹۲ش ب، ص ۱۷ـ۱۹؛ حسن زاده آملى، ص ۲۷۹؛ شايگان، ص ۵۶۷؛ شيرازى، ص ۵۷۴). به نظر آشتيانى (۱۳۹۲ش ب، ص ۱۷)، تسلط رفيعى قزوينى در عرفان هم پايه با فلسفه نبود، اما به گفته شيرازى (ص ۵۶۹، ۵۷۱، ۵۷۳) او در عرفان نيز صاحب نظر و در تدريس فصوص الحكم توانمند بود، ولى علاقه خود را به عرفان كمتر آشكار مى كرد. همچنين گفته شده كه او حكيمى كاملا سنّتى بود، يعنى فقط در قلمرو آموزه هاى سنّتى فلسفه اسلامى به تأمل و تحقيق پرداخت و برخلاف فيلسوفانى چون سيدمحمدحسين طباطبائى* و مرتضى مطهرى* اهتمام و علاقه اى به انديشه ها و جريانهاى فلسفى خارج از اين محدوده نداشت (نصر، ص۵۸۰ـ۵۸۱). رفيعى قزوينى پيرو فلسفه صدرايى بود، اما درباره معاد جسمانى نظرى متفاوت با رأى ملاصدرا داشت كه آن را متأثر از مكتبِ فلسفى آقاعلى مدرّس طهرانى* شمرده اند. شاهد اين امر حاشيه او بر عبارتى از سبيل الرشاد فى اثبات المعاد آقاعلى مدرّس است. او نظر آقاعلى مدرّس را مورد امعان نظر قرار داده و آن را توضيح داده است (← مدرّس، ج ۲، ص ۹۵، نيز ← مقدمه كديور، ص ۳۱). تقرير او از بحث اتحاد عاقل و معقول* نيز به تصريح خودش (← ۱۳۷۶ش، ص۱۵۰) با ديگران متفاوت است. در مسئله معراج پيامبر اكرم و مسئله رجعت* نيز او بحثهايى استدلالى براى رفع شبهات در اين موضوعات مطرح كرده است (← همان، ص ۲۱ـ۷۰). رفيعى، ضمن تلاش براى تربيت دانشمندان نسل بعد و تدريس و تأليف، به مسائل سياسى و اجتماعى جامعه دينى ايران نيز توجه داشت و از آنها آگاه بود و در برابر برخى رويدادهاى سياسى واكنش نشان مى داد، از اين جمله است : انتقادهاى او از سياستهاى حكومت پهلوى درباره تصويب لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى و اعتراض به پخش برنامه هاى غيراخلاقى از راديو و تلويزيون و نيز انتشار مجلاتى مانند زن روز. او پس از سخنرانى امام خمينى در اعتراض به كاپيتولاسيون* و متعاقب آن دستگيرى و تبعيد ايشان به تركيه، با ارسال تلگرافى به سفارت تركيه، ضمن اشاره به جايگاه برجسته دينى و اجتماعى امام خمينى، از دولت آن كشور خواست تا مقدم او را گرامى دارد و او را محترم شمارد. رفيعى قزوينى همچنين موضعگيريهاى سياسى تندى برضد حكومت اشغالگر صهيونيستى در فلسطين داشت؛ به رغم آنكه حكومت پهلوى آشكارا از اين حكومت حمايت و هرگونه اعتراضى را سركوب مى كرد. همچنين درباره آثار و مكتوبات عمومى دينى از اظهارنظر صريح ابايى نداشت (← همو، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۱۷۶ـ۲۰۰؛ اسناد انقلاب اسلامى، ج ۲، ص۳۰، ص ۲۰۴ـ۲۰۵؛ محتشمى پور، ج ۱، ص ۴۰۳). رفيعى قزوينى آثار متعددى در علوم عقلى و فقه و اصول دارد. برخى از آثار او در علوم عقلى عبارت اند از: رساله هايى درباره مباحثى چون حركت جوهرى، اتحاد عاقل و معقول، وحدت وجود، حدوث دهرى، حقيقت شب قدر، معاد، معراج و شرح دعاى سحر. اين رساله ها با تصحيح و مقدمه غلامحسين رضانژاد (نوشين) در ۱۴۰۹، در تهران در مجموعه اى به نام رسائل و مقالات فلسفى حكيم متأله و فقيه اصولى علامه آية اللّه رفيعى قزوينى به چاپ رسيده اند. رسائل مزبور بار ديگر در ۱۳۷۶ش به همراه چند رساله ديگر از رفيعى قزوينى با تصحيح احمد سياح، در مجموعه اى به نام غوصى در بحر معرفت شامل ۲۴ رساله علمى و فلسفى و عرفانى در تهران چاپ شدند. تعدادى از اين آثار نيز به صورت مستقل چاپ شده اند، مانند رساله اتحاد عاقل به معقول با مقدمه و تعليقات حسن حسن زاده آملى (قم ۱۳۶۲ش) و شرح دعاى سحر با ترجمه و تصحيح سيدمحمد حكاك (تهران ۱۳۸۰ش). بخش ديگر آثار رفيعى قزوينى (در علوم عقلى) عبارت اند از: حواشى بر كتابهاى كلامى، حِكْمى و عرفانى كه مجموعه اين حواشى (نوزده حاشيه) با تصحيح و مقدمه غلامحسين رضانژاد در ۱۳۸۶ش در تهران به چاپ رسيده است. بعضى از اين آثار عبارت اند از: حاشيه بر شرح منظومه حاج ملاهادى سبزوارى، حاشيه بر اسرارالحِكَم حاج ملاهادى سبزوارى، حاشيه بر اسفار صدرالمتألهين، حاشيه بر مشاعر و نيز، حاشيه بر عرشيه او، حاشيه بر شفاى بوعلى سينا، حاشيه بر گوهر مراد و نيز بر شوارق الالهام ملاعبدالرزاق لاهيجى، حاشيه بر قَبَسات ميرداماد، حاشيه بر شرح تجريد قوشجى و حاشيه بر مصباح الانس فَنارى (← رفيعى قزوينى، ۱۳۸۶ش، همان مقدمه، ص يازده ـ دوازده؛ حسن زاده آملى، ص ۲۸۲ـ۲۸۳). برخى از آثار فقهى و اصولى رفيعى قزوينى عبارت اند از : كتاب الصلوة، كتاب الخمس، كتاب الحج، كتاب الميراث، كتاب النكاح، كتاب الطلاق، كتاب المكاسب و البيع، حاشيه بر دو كتاب اصولى رسائل از انصارى و كفاية الاصول از خراسانى. او همچنين به دليل مرجعيت فتوايى، علاوه بر تأليف رساله عمليه فارسى با عنوان هداية الانام، طبق سنّت مراجع تقليد، فتواى خود را به صورت حاشيه بر رساله هاى فتوايى علماى سَلَف در اختيار مقلدان گذاشت، مانند حاشيه بر عروة الوثقى از سيدمحمدكاظم طباطبايى يزدى، حاشيه بر وسيلة النجاة سيدابوالحسن اصفهانى، حاشيه بر رساله توضيح المسائل حاج آقاحسين بروجردى، حاشيه بر رساله مناسك حج شيخ انصارى (← رفيعى قزوينى، ۱۳۹۰ش، همان مقدمه، ص ۱۵۹ـ۱۶۰؛ رضانژاد، ص ۷). 

منابع : جلال الدين آشتيانى، «حيات و حكمت: گفت وگوى جمعى از انديشمندان با استاد سيدجلال الدين آشتيانى»، در جلال حكمت و عرفان: يادنامه استاد علامه سيدجلال الدين آشتيانى، گردآورى محمدجواد صاحبى، قم: بوستان كتاب، ۱۳۹۲ش الف؛ همو، «زندگى نامه خودنوشت»، در همان، ۱۳۹۲ش ب؛ اسناد انقلاب اسلامى، ج ۲، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، ۱۳۷۴ش؛ حسن امين، مستدركات اعيان الشيعة، بيروت ۱۴۰۸ـ۱۴۱۶/ ۱۹۸۷ـ۱۹۹۶؛ حسن حسن زاده آملى، در آسمان معرفت: تذكره اوحدى از عالمان ربانى، قم ۱۳۷۵ش؛ غلامحسين رضانژاد، «يادى از حكيم و علامه فقيد آية اللّه العظمى آقا سيدميرزا ابوالحسن رفيعى قزوينى»، كتاب ماه دين، سال ۳، ش ۵، (اسفند ۱۳۷۸)؛ ابوالحسن رفيعى قزوينى، حكمت ابوالحسن: شرحى بر خطبه توحيديه نهج البلاغه، ]و چند اثر رفيعى قزوينى[، چاپ محمدرضا بندرچى، قزوين ۱۳۹۰ش؛ همو، غوصى در بحر معرفت، يا، مجموعه رسالات، چاپ احمد سياح، تهران ۱۳۷۶ش؛ همو، مجموعه حواشى و تعليقات بر ۱۹ كتاب كلامى، فلسفى و حكمى حكماء متأخر و قديم، چاپ غلامحسين رضانژاد، تهران ۱۳۸۶ش؛ داريوش شايگان، «ابوالحسن رفيعى قزوينى از آخرين حكيمان ايران سنتى»، بخارا، ش ۶۴ (آذر ـ اسفند ۱۳۸۶)؛ محمد شريف رازى، گنجينه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش؛ رضى شيرازى، «تخصص او فهم كلمات ملاصدرا بود: زندگى و آثار علامه سيدابوالحسن رفيعى قزوينى در گفت وگو با آيت ا... سيدرضى شيرازى»، ]گفتگوكننده[: صدرا صدوقى، بخارا، ش ۶۴ (آذر ـ اسفند ۱۳۸۶)؛ محمدبن ابراهيم صدرالدين شيرازى (ملاصدراالشواهد الربوبية فى المناهج السكوية، با حواشى ملاهادى سبزوارى، چاپ جلال الدين آشتيانى، قم ۱۳۸۶ش؛ على اكبر محتشمى پور، خاطرات حجة الاسلام والمسلمين سيدعلى اكبر محتشمى پور، تهران ۱۳۷۶ـ ۱۳۷۸ش؛ آقاعلى بن عبداللّه مدرس، مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقاعلى مدرس طهرانى، چاپ محسن كديور، تهران ۱۳۷۸ش؛ حسين نصر، «او ملاصدراى ثانى بود: گفت وگو با دكتر سيدحسين نصر»، ]گفتگوكننده[: صدرا صدوقى، بخارا، ش ۶۴ (آذر ـ اسفند ۱۳۸۶).

/ فاطمه شهيدى /

نظر شما
مولفان
گروه
فلسفه ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده