رشید الدین وطواط

معرف

شهرت محمدبن محمدبن عبدالجليل، متخلص و معروف به وطواط، از اديبان و شاعران و نويسندگان قرن ششم به دو زبان فارسى و عربى.
متن

رشيدالدين وطواط (يا رشيد وطواط)، شهرت محمدبن محمدبن عبدالجليل، متخلص و معروف به وطواط، از اديبان و شاعران و نويسندگان قرن ششم به دو زبان فارسى و عربى. سال تولد او معلوم نيست، اما به گفته تاريخ جهانگشاى جوينى (ج ۲، ص ۱۷ـ۱۸)، در ۵۶۸ كه علاءالدين تكش در خوارزم بر تخت شاهى نشست و شاعران به تهنيت او شعر گفتند، رشيد بيش از هشتادسال داشت؛ بنابراين بايد حدود ۴۸۷ به دنيا آمده باشد (← رشيدالدين وطواط، ۱۳۶۲ش، مقدمه اقبال آشتيانى، ص هـ). نسب رشيد به عمربن خطّاب، خليفه دوم، مى رسد (عمادالدين كاتب، ج ۲، ص ۱۷۵؛ ياقوت حموى، ج ۶، ص ۲۶۳۱؛ دولتشاه سمرقندى، ص ۸۷). او در بلخ به دنيا آمد، در خوارزم زندگى كرد و در همانجا در ۵۷۳ درگذشت (ياقوت حموى، ج ۶، ص ۲۶۳۲؛ قس دولتشاه سمرقندى، ص ۹۱، كه سال مرگ رشيد را ۵۷۸ گفته است؛ بيهقى، ص ۱۶۶، كه او را اهل بخارا دانسته است). رشيد در مدرسه نظاميه بلخ نزد امام ابوسعد هروى درس خواند (رشيدالدين وطواط، همان مقدمه، ص و). او را به سبب اندام كوچكش وطواط، به معناى پرستوك، ناميده اند و به اشتباه آن را خفاش معنا كرده اند (← دولتشاه سمرقندى، ص ۸۷؛ قس رشيدالدين وطواط، همان مقدمه، ص ح كه واژه «فرشترك» دولتشاه را «فرستوك» تصحيح كرده است). رشيد در زمان فرمانروايى اَتسِزبن قطب الدين محمد خوارزمشاه (حك : ۵۲۱ـ۵۵۱) مى زيست و نزد او جاه و مقامى خاص داشت (دولتشاه سمرقندى، ص ۸۷). خود او به خدمت سى ساله اش در دربار اتسز اشاره كرده است (رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۹ش، ص ۴۱۷، بيت ۵۷۳۰). او كاتب و رئيس ديوان انشاى اتسز بود و چنان نزد شاه تقرب داشت كه كاخش را كنار كاخ شاه بنا كرده بودند (قزوينى، ص ۲۲۳ـ۲۲۴). عوفى (ج ۱، ص ۳۷) نيز به لطف و عنايت خاص اتسز به رشيد اشاره كرده است. بااين حال، يك بار به علتى نامعلوم از دربار اتسز رانده شد؛ علاءالدين عطاملك جوينى (ج ۲، ص ۱۱) شعر رشيد را در شكايت از دورشدن از اتسز ذكر كرده است. پس از شكست اتسز از سلطان سنجر سلجوقى (حك : ۵۱۱ـ۵۵۲) در خوارزم، سنجر دستور قتل رشيد را صادر كرد. رشيد پنهان شد تا به وساطت منتجب الدين بديع كاتب، منشى ديوان سنجر، سنجر از خونش گذشت (همان، ج ۲، ص ۸ـ۱۰) و رشيد به ترمذ رفت. اتسز پس از آنكه سنجر به دست غُزان گرفتار شد، از خوارزم لشكر كشيد و تمام ممالك خراسان را تصرف كرد و دوباره رشيد به دربار اتسز پيوست (دولتشاه سمرقندى، ص ۹۱). پس از اتسز، رشيد در دربار ايل ارسلان (حك : ۵۵۱ـ۵۶۷) دبير بود و تا جلوس علاءالدين تكش با دربار مراوده داشت. نفيسى (رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۹، مقدمه، ص ۵ـ۷) با اين استدلال كه در ديوانِ رشيد مدح يا ذكرى از جانشينان اتسز نيست، بر آن است كه رشيد در ۵۵۱، پس از اتسز، از دربار خوارزمشاهيان رانده شده است. اما نامه هايى كه رشيد در ۵۵۵ از جانب دربار خوارزمشاهيان به خليفه مستنجد باللّه (حك : ۵۵۵ـ۵۶۶) نوشته، نادرستى اين گفته را آشكار مى كند (← رشيدالدين وطواط، ۱۳۱۵، ج۱، ص۲۴ـ۲۷، ۳۱ـ۳۴). همچنين، رشيد در نامه اى مدت خدمت خود را در دربار خوارزمشاهيان (تا هنگام نگارش نامه) ۴۱ سال آورده است. با توجه به اينكه او از ۵۲۱ خدمتش را شروع كرده، بايد تا ۵۶۲، سال نگارش نامه، در دربار خوارزمشاهيان بوده باشد (همان، ج ۱، ص ۷۰؛ نيز ← رشيدالدين وطواط، ۱۳۶۲ش، همان مقدمه، ص س؛ بلوا[۱] ، ج ۵، ص ۴۵۷ـ۴۵۸). رشيد تندزبان بود و بر شعر بيشتر شاعران هم روزگارش ايراد مى گرفت، ازاين رو شاعران او را دوست نداشتند و بين او و شاعران همعصرش هجويه هاى ركيك ردوبدل مى شد (دولتشاه سمرقندى، ص ۸۷). خاقانى (متوفى ۵۹۵) از شاعرانى است كه رشيد را هجو كرده است (← ص ۹۳۱)؛ هرچند زمانى هر دو، شعر يكديگر را مى ستودند (← رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۹ش، ص ۲۴ـ۲۶؛ خاقانى، ص ۲۹ـ۳۱). رشيد با اديب صابر ترمذى (متوفى قرن ششم) دوست بود و او را بسيار ستوده است (براى نمونه ← رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۹ش، ص ۵۸۳ـ۵۷۸، ۶۰۱ـ۶۰۲)، اديب صابر (ص ۳۰۵) نيز از او به خوبى ياد كرده است، اما گويا سرانجام همديگر را هجو كرده اند (← رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۹ش، ص ۵۸۶ـ۵۸۷،۵۷۰؛ دولتشاه سمرقندى، ص ۹۲). عوفى برخى از شعرهاى جوابيه رشيد به صابر را نقل كرده است (← ج ۱، ص ۸۳ـ۸۴، ۸۶)، كه هجوى در آنها نيست. عبدالواسع جَبَلى (ج ۲، ص ۶۱۳ـ۶۱۴) توانايى رشيد را در شعر ستوده، اما مرتبه علمى او را فراتر از شاعرى اش دانسته است. از اينكه سيدحسن غزنوى (متوفى قرن ششم؛ ص ۱۰۰ـ۱۰۳، ۱۹۰) رشيد را هجو كرده و شعر خود را از شعر او برتر دانسته برمى آيد كه ظاهرآ رشيد بر حسن غزنوى نيز طعنه زده است. از جمال الدين اصفهانى (ص ۱۴۶ـ۱۴۸، ۴۲۹) و انورى (ج ۱، ص ۱۷۵ـ۱۷۷، ج ۲، ص ۷۲۱ـ۷۲۲) در ستايش از مراتب فضل و ادب رشيد شعرهايى دردست است.

بيهقى و عمادالدين كاتب، از معاصران رشيد، دانش و فضل رشيد را ستوده اند (← بيهقى، ص ۱۶۶ـ۱۶۸؛ عمادالدين كاتب، ج ۲، ص ۱۷۶). ياقوت حموى (ج ۶، ص ۲۶۳۲، ۲۶۳۴) رشيد را عالم ترين مردم زمانش در دقايق كلام عرب و اسرار نحو دانسته و گفته است در يك آن، بيتى در بحرى به عربى و بيتى ديگر در بحرى ديگر به فارسى مى سروده، اما نثر رشيد را بهتر از شعرش دانسته است. رشيد در قصيده پيرو سبك عنصرى است و اشعار فارسى او به علت رعايت بيش از حد صنايع بديعى و ترصيع و موازنه، باوجود قوّت تركيب و استحكام بيان، از معنى و طراوت خالى است و حشو و استعاره هاى ناپسند نيز در آنها ديده مى شود (فروزانفر، ص ۳۲۴؛ رشيدالدين وطواط، ۱۳۶۲ش، همان مقدمه، ص ر). امين احمد رازى (ج ۲، ص ۵۸۲) رشيد را نخستين معماپرداز دانسته است. او از پيشروان نثر فنى است و بهاءالدين بغدادى، در التوسل الى الترسل، و محمد زيدرى نسوى، در نفثة المصدور، از پيروان او به شمار مى آيند (بهار، ج ۲، ص ۴۰۱). از رشيد ديوان شعرى به فارسى به جا مانده كه شامل قصايد و ترجيعات و تركيبات و مقطعات است. بيشتر اشعار او در مدح اتسز خوارزمشاه است (براى نمونه ← رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۹ش، ص ۳۳۷ـ۳۳۹، ۳۴۱ـ۳۶۵). او ديوان اشعار عربى نيز داشته كه از آن اثر مدونى دردست نيست و مينوى از وجود اين ديوان خبر داده است (← همو، ۱۳۳۸ش، مقدمه تويسركانى، ص ۱۵، پانويس ۲). در خريدة القصر و جريدة العصر عمادالدين كاتب (ج ۲، ص ۱۹۳ـ۲۰۹)، از رشيد وطواط شعرهاى عربى بسيارى آمده است (قس رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۸ش، همان مقدمه، ص ۱۴ـ۱۷، كه بى توجه به خريدة القصر، مجموع شعرهاى عربى وطواط را بسيار اندك دانسته و در وجود چنين ديوانى شك كرده است). آثار به جامانده از نثر او عبارت اند از : ۱) حدائق السحر فى دقائق الشعر* (چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۰۸ش)، كه مهم ترين اثر او در صنايع بديعى و به زبان فارسى است. ۲) نامه هاى رشيدالدين وطواط (چاپ قاسم تويسركانى، تهران ۱۳۳۸ش) شامل دو مجموعه، يكى عرائس الخواطر و نفائس النوادر و ديگرى ابكارالافكار فى الرسائل و الاشعار، است كه خود وطواط آنها را جمع كرده است. اين دو مجموعه در كنار عَتَبة الكتبه منتجب الدين بديع، كهن ترين ديوان رسائل برجامانده به زبان فارسى به شمار مى آيند (رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۸ش، همان مقدمه، ص ۷۹ـ۸۰). ۳) نامه هاى عربى كه در دو مجلد، با عنوان مجموعة رسايل رشيدالدين الوطواط، در مصر در ۱۳۱۵ چاپ شده اند. ۴) ترجمه هايى از كلمات قصار خلفاى راشدين، از جمله : تحفة الصَديق الى الصَديق من كلام ابى بكر صِدّيق؛ فصل الخطاب من كلام عمربن الخطاب؛ انس اللهفان من كلام عثمان بن عفان؛ و مطلوب كل طالب من كلام على بن ابى طالب (چاپ محمود عابدى، تهران ۱۳۷۴ش)، كه ترجمه منثور و منظوم صد سخن از امام على عليه السلام است كه اصل آن از جاحظ* است با عنوان مأة كلمة. ۵) هفت رساله در پند (براى دستنويسهاى موجود از اين رساله ها ← رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۹ش، همان مقدمه، ص ۳۰، ۳۴ـ۳۸) با عناوين: غرائب الكَلِم فى رغائب الحِكَم؛ غُرَرالاقوال و دُرَرالامثال؛ الكَلِم الناصحة و الحِكَم الصالحة؛ مفاتيح الحِكَم و مصابيح الظُلَم؛ مُنْية المتكلمين و غُنْية المتعلمين؛ عُقوداللئالى و سَعودالليالى؛ جواهرالقلائد و زواهرالفرائد، كه صد سخن موجود در اين رساله را نفيسى (رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۹ش، مقدمه، ص ۳۰) از امثال و گفته هاى بزرگان و تويسركانى (همو، ۱۳۳۸ش، مقدمه، ص ۶۶) از خود رشيد دانسته است. ۶) لطايف الامثال و طرايف الاقوال (چاپ حبيبه دانش آموز، تهران ۱۳۷۶ش) در شرح فارسى ۲۸۱ مَثَل عربى است. ۷) بدايع الترصيعات و روايع التسجيعات (چاپ محسن ذاكرالحسينى، در معارف، دوره ۲۰، ش ۱، فروردين ـ تير ۱۳۸۲، ص ۳ـ۴۹) شامل ديباچه اى مرصّع، بخش اول در اشعار و منشأت عربى و بخش دوم در اشعار و منشأت فارسى است. ۸) نقود الزواهر و عقود الجواهر كتابى در معنى لغات عربى به فارسى است (براى نسخه هاى موجود از اين اثر ← منزوى، ص ۵۸). ۹) رساله تصحيفات، كه رشيد در حدايق السحر (ص ۶۹) ذيل «مصحف» از آن نام برده، اما نسخه اى از آن به جا نمانده است. دو رساله نيز به رشيد منسوب است، يكى رساله اى در عروض فارسى و عربى، كه مجتبى مينوى در ضميمه مجله دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران (سال ۹، ش ۳، فروردين ۱۳۴۱، ص ۲۳ـ۳۴) آن را تصحيح و چاپ كرده است؛ و ديگرى فوائدالعلائيه، كه حمداللّه مستوفى (ص ۷۵۶) آن را به رشيد نسبت داده، اما نسخه اى از آن موجود نيست و فقط از كلمه «علائى» مى توان فهميد كه آن را براى علاءالدوله اتسز خوارزمشاهى نوشته بوده است (رشيدالدين وطواط، ۱۳۳۹ش، همان مقدمه، ص ۳۸ـ۳۹).

منابع : صابربن اسماعيل اديب صابر، ديوان، چاپ محمدعلى ناصح، تهران ]۱۳۴۳ش[؛ امين احمد رازى، تذكره هفت اقليم، چاپ محمدرضا طاهرى (حسرت)، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمدبن محمد(على) انورى، ديوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران ۱۳۳۷ـ۱۳۴۰ش؛ محمدتقى بهار، سبك شناسى، يا، تاريخ تطور نثر فارسى، تهران ?]۱۳۲۱ش[؛ على بن زيد بيهقى، كتاب تتمة صوان الحكمة، چاپ محمد شفيع، لاهور ۱۳۵۱؛ عبدالواسع بن عبدالجامع جَبَلى، ديوان، چاپ ذبيح اللّه صفا، تهران ۱۳۳۹ـ۱۳۴۱ش؛ محمدبن عبدالرزاق جمال الدين اصفهانى، ديوان، چاپ حسن وحيد دستگردى، ]تهران[ ۱۳۲۰ش؛ جوينى؛ حسن بن محمد حسن غزنوى، ديوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران ۱۳۶۲ش؛ حمداللّه مستوفى، تاريخ گزيده؛ بديل بن على خاقانى، ديوان، چاپ ضياءالدين سجادى، تهران ۱۳۷۸ش؛ دولتشاه سمرقندى، تذكرة الشعراء، چاپ ادوارد براون، ليدن ۱۳۱۹/۱۹۰۱، چاپ افست تهران ۱۳۸۲ش؛ محمدبن محمد رشيدالدين وطواط، حدايق السحر فى دقايق الشعر، چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۶۲ش؛ همو، ديوان، چاپ سعيد نفيسى، تهران ۱۳۳۹ش؛ همو، مجموعة رسايل رشيدالدين الوطواط، چاپ محمدافندى فهمى، ]قاهره[ ۱۳۱۵؛ همو، نامه هاى رشيدالدين وطواط، تهران ۱۳۳۸ش؛ محمدبن محمد عمادالدين كاتب، خريدة القصر و جريدة العصر، چاپ عدنان محمد آل طعمه، تهران ۱۳۷۷ـ۱۳۷۸ش؛ محمدبن محمد عوفى، لباب الالباب، چاپ ادوارد براون و محمد قزوينى، ليدن ۱۳۲۱ـ۱۳۲۴/۱۹۰۳ـ۱۹۰۶؛ بديع الزمان فروزانفر، سخن و سخنوران، تهران ۱۳۵۸ش؛ زكريابن محمد قزوينى، كتاب آثارالبلاد و اخبارالعباد، چاپ فرديناند ووستنفلد، گوتينگن ۱۸۴۸، چاپ افست ويسبادن ۱۹۶۷؛ على نقى منزوى، فرهنگنامه هاى عربى بفارسى، تهران ۱۳۳۷ش؛ ياقوت بن عبداللّه ياقوت حَمَوى، معجم الادباء، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۹۹۳؛

François de Blois, Persian literature: a bio-bibliographical survey, vol.5, London 2004.

/ مهران افشارى /

نظر شما
مولفان
مهران افشاری ,
گروه
ادبیات و زبان ها ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده