الرساله

معرف

كهن‌ترين اثر نسبتآ جامع در اصول فقه، تأليف محمدبن ادريس شافعى* رئيس مذهب شافعى.
متن

الرسالة، كهن‌ترين اثر نسبتآ جامع در اصول فقه، تأليف محمدبن ادريس شافعى* رئيس مذهب شافعى. مؤلف مطالب اين كتاب را دو بار تحرير كرده و دو نگارش مختلف از الرسالة وجود داشته‌است. شافعى نگارش نخست آن را، كه گاهى از آن به الرسالة القديمة تعبير شده‌است (← نَوَوى، ج ۱، ص ۱۱؛ شافعى، مقدمه احمد محمد شاكر، ص ۱۰)، در پاسخ به درخواست عبدالرحمان‌بن مهدى*، فقيه و محدث بصرى، براى تأليف كتابى درباره معانىِ قرآن، فنون اخبار، حجّيت اجماع و بيان ناسخ و منسوخ و به احتمال قوى در بغداد به‌انجام رساند (← خطيب بغدادى، ج ۲، ص ۴۰۴؛ فخر رازى، ص ۱۵۷؛ قس شافعى، همان مقدمه، ص ۱۰ـ۱۱ كه محل نگارش كتاب را مكه دانسته‌است). اين كتاب را حارث‌بن سُرَيج*، شاگرد شافعى، براى عبدالرحمان برد و ازاين‌رو، نقّال لقب يافت؛ و اين اثر نيز به‌سبب اينكه براى عبدالرحمان فرستاده شد، الرسالة نام گرفت. اين تحرير از الرسالة كه شافعى خود آن را الحُجّة ناميده بود، امروزه موجود نيست. شافعى پس از ورود به مصر در ۱۹۹ يا ۲۰۰، دوباره الرسالة را نگاشت. اين نسخه امروزه دردسترس است (← حاكم نيشابورى، ص ۲۲۹؛ بيهقى، ج ۱، ص ۲۳۱، ۲۳۴، ۲۳۸؛ ابن‌عبدالبَرّ، ص ۱۲۳؛ فخر رازى، همانجا). از ربيع‌بن سليمان مرادى*، از شاگردان شافعى و راوى اين كتاب كه آن را الرسالة المصرية ناميده، نقل شده كه وى بيش از سى‌بار الرسالة را براى شافعى خوانده و هر بار شافعى اشتباهات آن را تصحيح كرده‌است. از تعابير كتاب چنين برمى‌آيد كه شافعى الفاظ آن را، ظاهرآ از حفظ، بر ربيع‌بن سليمان املا مى‌كرده‌است. همچنين نقل شده كه اسماعيل‌بن يحيى مُزَنى، يكى ديگر از شاگردان شافعى، الرسالة را هشتاد بار در حضور شافعى خوانده و او هربار اشتباهاتى را اصلاح كرده‌است. اشارات متعدد شافعى در اين كتاب به ساير آثارش، از جمله كتاب الامّ، نشان مى‌دهد كه تأليف الرسالة پس از آنها صورت گرفته‌است (← شافعى، ص ۱۱۴، ۴۳۱، مقدمه احمد محمد شاكر، ص ۱۱ـ۱۲؛ بيهقى، ج ۲، ص ۳۶؛ ابن‌عابدين، ج ۱، ص ۲۷). قرآن و چگونگى «بيان» بودنِ آن، سنّت و جايگاه آن نسبت به قرآن، ناسخ و منسوخ، «عِلَل» و اختلافات در احاديث، علم، خبر واحد، اجماع، قياس و اجتهاد، استحسان و اختلاف اهل علم از مباحث اصلى  الرسالةاند. الرسالة با خطبه‌اى مشتمل بر حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر صلى‌اللّه‌عليه‌وآله‌وسلم و نكاتى درباره اهميت و نقش قرآن در راهنمايى و هدايت مردم (براى نمونه ← ابراهيم: ۱؛ نحل: ۴۴؛ شورى: ۵۲) و لزوم تمسك و مراجعه به قرآن در زمينه فراگيرى و استنباط احكام آغاز مى‌شود. شافعى با استناد به اين آيات يادآور شده كه در قرآن براى هر واقعه‌اى كه براى دين‌داران پيش آيد، دليل و راهكارى عرضه شده‌است. ازاين‌رو، لازم است طالبان علم به فراگيرى علوم قرآن روى آورند. نخستين باب الرسالة درباره كيفيت «بيان» كتاب خداست. به نظر شافعى (ص ۲۱)، «بيان» عنوان جامعى است كه اصل واحد و شاخه‌هاى فراوان دارد. او (ص ۲۱ـ۲۲) «بيان» را چهارگونه شمرده‌است: ۱) نصوص قرآنى ازجمله واجبات و فرايض اصلى مانند نماز و زكات و حج؛ ۲)آنچه اصل وجوبش در قرآن بيان شده و تبيين جزئيات آن به رسول خدا واگذار شده‌است؛ ۳) سنّت نبوى شامل احكامى كه در قرآن نصّى درباره آن وجود ندارد، اما عمل به آن، براساس فرمان قرآن به اطاعت از رسول خدا، واجب است؛ ۴) آنچه خداوند اجتهاد در طلب آن را بر مردم فرض كرده‌است. شافعى در چند باب شواهد و مصاديقى براى انواع «بيان» ذكر كرده‌است. شافعى ضمن مخالفت با نظر كسانى كه به وجود واژگان غيرعربى در قرآن قائل‌اند، بر اهميت عربى‌بودن زبان قرآن در فهم آن توجه داده و تأكيد كرده‌است كه قرآن همان‌گونه فهميده مى‌شود كه مردم عرب سخن عربى را مى‌فهمند (← ص ۴۱ـ ۵۰). بر اين اساس، ويژگيهاى زبان عربى درباره كلام خدا نيز صادق است كه مهم‌ترين آنها، موضوع عام و خاص است. ازاين‌رو، شافعى نخست به موضوع عام و خاص* و تخصيص آيات قرآن با يكديگر و نيز با سنّت پيامبراكرم پرداخته‌است (← ص ۵۳ـ۷۳) و سپس ضرورت پيروى از پيامبر (سنّت) برپايه آيات قرآن و حجت‌بودن گونه‌هاى مختلف سنّت، چه سنّت ناظر به نصّ كتاب چه غير ناظر به آن، را اثبات كرده‌است (← ص ۷۳ـ۱۰۵). نَسخ يكى ديگر از مباحث الرسالة است. به نظر شافعى، قرآن تنها با قرآن نسخ مى‌شود و سنّت نمى‌تواند ناسخ قرآن باشد بلكه فقط شارح و مفسر آن است. سنّت هم فقط با سنّت نسخ مى‌شود. او مصاديقى از نسخ آيات با آيات و نسخ سنّت با سنّت را ذكر كرده‌است (← ص ۱۰۶ـ۱۴۶)، سپس به‌تفصيل، فرايضى را كه در قرآن و در سيره نبوى آمده و نيز فرايضى كه در آنها سنّت نبوى، احكام قرآن را تخصيص زده، ذكر كرده‌است (← ص۱۴۷ـ ۲۱۰). او در مبحث «علل در احاديث» به وجوه گوناگون اختلافات در دلالت احاديث بر احكام پرداخته و شيوه‌هاى رفع آن را با استفاده از شواهد گوناگون بيان كرده‌است (← ص ۲۱۰ـ۳۵۷). موضوع ديگرى كه شافعى مفصّل درباره آن بحث كرده، اثبات حُجيّت خبر واحد* (يا به تعبير او، خبرالخاصّه) است. او پذيرش خبر واحد را منوط به چند شرط دانسته‌است، ازجمله اينكه ناقلِ خبر، ثقه و مورد اعتماد در دين و برخوردار از قوه حفظ و راستگو باشد و احاديث را با همان الفاظ مسموعِ خود نقل كند (← ص ۳۶۹ـ۴۰۱). او (ص ۴۰۱، ۴۷۱) براى اثبات حُجيّت خبر واحد به نصّ برخى احاديث و نيز مدلول التزامى برخى احاديث يا سيره نبوى و عمل صحابه استناد كرده‌است (براى تفصيل ← خبر واحد*). شافعى در باب مربوط به اجماع، حجيّت آن را به‌عنوان يكى از منابع احكام پذيرفته‌است (← ص ۴۷۱ـ۴۷۶). او در مبحثى ديگر تصريح كرده كه قياس با اجتهاد هم‌معناست و نمونه‌هايى از قياس در قرآن و حديث را ذكر كرده‌است (← ص ۴۷۶ـ۵۰۳)، اما برخلاف بسيارى از عالمان اهل سنّت، استحسان را دليل شرعى ندانسته و آن را مردود شمرده‌است (← ص ۵۰۳ـ۵۰۷). در مبحث اختلاف (ص ۵۶۰ـ۵۹۶)، او به اين موضوع پرداخته كه در چه مواردى اختلاف‌نظرداشتن روا و در چه مواردى نارواست. به نظر او، اختلاف درباره آنچه در قرآن و سنّت به آنها تصريح شده‌است، جايز نيست، اما اختلاف بر سر احكام تأويل‌پذير يا آنچه از راه قياس يا اجتهاد به‌دست آمده، جايز است. او مصاديقى براى اين دسته دوم از احكام آورده‌است، ازجمله: قبله، گواهى‌دادن، مدت عِدّه زن، رؤيت هلال، و برخى مسائل ارث. واپسين مبحث الرسالة حجيّت قول صحابى است كه شافعى آن را درصورتى مى‌پذيرد كه موافق كتاب، سنّت يا اجماع باشد يا در مقام اجتهاد، صحت آن اثبات شده باشد (ص ۵۹۶ـ۵۹۸). شافعى در الرسالة در طرح موضوعات اصولى، روشى يكسان و مشخص دارد. او نخست قاعده يا قضيه‌اى اصولى را مطرح و سپس شواهدى قرآنى و حديثى درباره آن ذكر مى‌كند و درنهايت با تأكيد بر مناسبت آن قضيه يا قاعده با آن شواهد، برهانى قانع‌كننده مى‌آورد (← عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان، ص ۷۶؛ براى فهرست قواعد و مصطلحات اصولى الرسالة قلعجى، ص ۲۲۵ـ۲۴۱). از ويژگيهاى الرسالة اين است كه در آن، اقوال و ادلّه كسانى كه شافعى با آنها مُحاجّه كرده، با كلامى شيوا همراه با ذكر جهات قوّت آنها نقل و ادب مناظره و مباحثه علمى در آن كاملا رعايت شده‌است (← خضرى، ص ۲۲۶ـ ۲۲۷). كتاب نثرى روشن و به دور از پيچيدگى دارد (عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان، همانجا) و توانايى شافعى در بيان بليغ نكته‌هاى دقيق علمى اعجاب اديبان و عالمانى چون جاحظ (متوفى ۲۵۵ يا ۲۵۶) را به گفته ابن‌عساكر (ج ۵۱، ص ۳۷۰) برانگيخته‌است. برخى مؤلفان بر آن‌اند كه تمسكِ شافعى به قرآن و سنّت نبوى در استنباط، بديع و بى‌سابقه نبود، اما با توجه به شدت‌گرفتن اختلافهاى فقهى ميان اهل حديث و اهل رأى در آن دوره، غرض اصلى او وحدت‌بخشيدن به نظام استنباط فقهى و طرح نظريه‌اى منسجم بود تا جايگاه هريك از منابع استنباط و مراتب آنها مشخص شود و اختلافها به حداقل برسد (← شاخت[۱] ، ص ۱۲ـ۱۴، ۴۷، ۵۶؛ كولسون[۲] ، ص ۵۵ـ ۵۷؛ عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان، ص ۷۴). شافعى با تأليف الرسالة و پى‌ريزى بسيارى از قواعد اصولى، معيارها و موازينى براى تشخيص درستى يا نادرستى آراى پيشينيان خود پديد آورد. او بر آن بود كه رعايت‌كردن اين موازين به‌مثابه قانونى كلى براى استنباط احكام جديد لازم است. شافعى كوشيد فقه را به دانشى مبتنى بر قواعد و اصولى ثابت، فراتر از مجموعه‌اى از فتواها، داوريها و راه‌حلهاى جزئى در مسائل واقعى يا مفروض، مبدل سازد و راه استنباط روشمند را براى فقهاى پس از خود هموار كند (محمد ابوزَهره، ص ۲۷۳؛ كولسون، ص ۶۱؛ نيز ← محمدبن ادريس شافعى*). الرسالة اقبال فراوان يافت و تعدّد سِماعات موجود در نسخه ربيع‌بن سليمان (← شافعى، ص ۳۳ـ۸۴) رواج بسيار اين اثر را در آن دوره نشان مى‌دهد. بنابر نقل بعضى منابع، احمدبن‌حنبل (متوفى ۲۴۱) به الرسالة توجه ويژه داشت و آن را از بهترين كتابهاى شافعى مى‌دانست (← ابن‌ابى‌حاتِم، ص ۶۲ـ۶۳؛ بيهقى، ج ۱، ص ۲۳۴ـ۲۳۵؛ قس ابن‌ابى‌يَعلى، ج ۱، ص ۵۷ كه ابن‌حنبل در پاسخ به سؤال شاگردش، احمدبن محمد مرّوذى، اعتبار كتب شافعى به‌ويژه الرسالة را نپذيرفته‌است). اسماعيل‌بن يحيى مُزَنى*، شاگرد شافعى و مروّج مكتب او، مى‌گويد در پنجاه سالى كه به خواندن الرسالة مداومت داشته، هربار نكته‌اى جديد در آن يافته‌است (← بيهقى، ج ۱، ص ۲۳۵ـ۲۳۶). از ابتداى قرن چهارم به بعد، نخستين شرحها بر الرسالة را محمدبن عبداللّه صيرفى (متوفى ۳۳۰)، حسّان‌بن محمد نيشابورى (متوفى ۳۴۹)، محمدبن على قفال چاچى* (متوفى ۳۶۵)، محمدبن عبداللّه جوزقى* (متوفى ۳۸۸) و عبداللّه‌بن يوسف جوينى* (متوفى ۴۳۸) نگاشتند، هرچند ظاهرآ هيچ‌يك از آنها باقى نمانده‌است (← حاجى‌خليفه، ج ۱، ستون ۸۷۳؛ شافعى، همان مقدمه، ص ۱۵). وائل‌بن حلّاق[۳]  (ص ۲۶۰ـ۲۶۱) از نوشته‌نشدن شرح و تعليقه بر الرسالة به دست معاصران شافعى و نيز فقهاى سده اول پس از وفاتش چنين نتيجه گرفته كه اين كتاب در اصول فقه چندان اقبال نيافته‌است. ناقدان الرسالة نقاط ضعفى را براى آن برشمرده‌اند، همچون نپرداختن شافعى به تعريف اصطلاحات، نادربودن مسائل و قواعد اصولى در اين كتاب، نپرداختن به مباحث الفاظ، ضعف اجتهاد، تناقض در آرا و اثبات حجيت خبر واحد با تمسك به خبر واحد (براى تفصيل ← فخر رازى، ص ۱۶۰ـ۱۸۸؛ قلعجى، ص ۲۲۲؛ وائل‌بن حلّاق، ص ۲۶۲). به نظر مشهور در ميان اهل‌سنّت، به‌ويژه شافعيان، الرسالة نخستين كتاب در علم اصول است. حتى كسانى چون فخر رازى (ص ۱۵۶ـ۱۵۷) نسبت شافعى به علم اصول فقه را مانند نسبت ارسطو به علم منطق يا همچون نسبت خليل‌بن احمد (متوفى ۱۷۰) به علم عَروض، و شافعى را بنيان‌گذار اصول فقه دانسته‌اند؛ به نظر آنان هرچند پيش از شافعى هم در باب مسائل اصول فقه آرا و ديدگاههايى جزئى وجود داشت، اما درباره چگونگى كاربرد و ضوابط اساسى و كلى ادله شرعى و كيفيت رفع تعارض ادله و ترجيح ميان آنها قواعدى عام وضع نشده‌بود. شمارى از مؤلفان معاصر نيز بر اينكه شافعى معمار و بنيان‌گذار قواعد و اصطلاحات اصول فقه بود، اصرار دارند (براى نمونه ← شاخت، ص ۵۶، ۱۳۶ـ۱۳۷؛ شافعى[۴] ، ترجمه انگليسى، مقدمه خدّورى، ص ۴۱ـ۴۲؛ قلعجى، ص ۲۱۲ـ۲۱۴). بااين‌همه، درباره اينكه الرسالة نخستين كتاب در علم اصول و شافعى بنيان‌گذار اصول فقه بوده، مناقشه‌هايى شده‌است. مثلا به نوشته فهرست‌نگاران متقدم شيعه، چون نجاشى و شيخ‌طوسى، شمارى از اصحاب امام‌باقر و امام‌صادق و امامان بعدى عليهم‌السلام ازجمله هشام‌بن حكم و يونس‌بن عبدالرحمان آثارى درباره موضوعاتى اصولى چون تعارض احاديث، علل حديث و الفاظ نگاشته بودند (نجاشى، ص ۳۲۷، ۴۲۷؛ طوسى، ص ۶۳، ۲۵۹، ۲۶۶) و به‌علاوه، ريشه‌هاى اصول فقه را بايد در احاديث ناظر به قواعد و ضوابط اصولى كه از آن امامان نقل شده‌اند، جستجو كرد. بسيارى از مؤلفان اهل‌سنّت نيز اين قول را كه شافعى اصول فقه را بنيان نهاد، نپذيرفته‌اند: برخى واصل‌بن عطاء* (مؤسس فرقه معتزله، متوفى ۱۳۰)، و حنفيان ابوحنيفه* و شاگردانش را بانى علم اصول شمرده‌اند (ابوهلال عسكرى، ص ۲۵۵؛ سرخسى، ج ۱، ص ۱۰؛ ابن‌قُطلوبُغا، ص ۸۱؛ صدر، ص ۹۵). افزون‌براينها، به‌نظر برخى صرفآ بدين استناد كه كهن‌ترين اثر موجود كه به برخى مسائل اصول فقه پرداخته الرسالة است، شافعى را نمى‌توان مؤسس علم اصول خواند و برخى شواهد تاريخى نيز اين مدعا را رد مى‌كند، ازجمله آنكه نخستين آثار اصولى، به معناى علمى آن، در قرن چهارم با عنوان «اصول فقه» يا «الجامع فى اصول‌الفقه» و مانند اينها تأليف شده‌اند و ساختار اين علم در آن سده شكل گرفته‌است. به‌علاوه، الرسالة مشتمل‌بر همه مباحث علم اصول نيست، بلكه صرفآ متضمن مباحثى است درباره حديث ازجمله شارح قرآن‌بودن آن، ضرورت تبعيت از سنّت و چگونگى رابطه اجتهاد يا عقل با حديث كه غرض از طرح آنها برقرارى نوعى مصالحه ميان اهل راى و اهل حديث بوده نه ايجاد علمى جديد (← وائل‌بن حلّاق، ص ۲۵۸ـ۲۵۹). بااين‌همه، نمى‌توان منكر آن شد كه الرسالة نخستين كتاب اصولىِ دردسترس است كه بخش مهمى از مباحث علم اصول فقه را دربردارد (نيز ← اصول‌فقه*، علم). الرسالة بارها منتشر شده و آخرين چاپ آن به اهتمام احمد محمد شاكر با تصحيحى دقيق در قاهره (۱۴۲۶) صورت گرفته‌است (براى چاپ قبلى ← شافعى، همان مقدمه، ص ۱۵ـ ۱۶). اين چاپ مبتنى‌بر نسخه ربيع‌بن سليمان است كه به ادعاى مُصحّح، به خط خود ربيع بوده‌است (براى مستندات ← همان مقدمه، ص ۱۷ـ۲۳؛ نيز براى اختلاف نسخ مذكور و اختلاف‌نظر شاكر و موريتس[۵]  درباره تاريخ نگارش نسخه خطى يادشده ←  شافعى، ترجمه انگليسى، همان مقدمه، ص ۴۸ـ۵۱). همچنين توقيعى از ربيع به تاريخ ذيقعده ۲۶۵ مبنى بر اجازه استنساخ آن در آخر نسخه مندرج است (← شافعى، ص ۶۰۱). مجيد خدّورى الرسالة را به انگليسى ترجمه و با مقدمه‌اى مفصّل اولين‌بار باعنوان >فقه اسلامى: رساله شافعى<[۶]  در بالتيمور[۷] در ۱۹۶۱ (۱۳۴۰ش) منتشر كرده‌است.


منابع: ابن‌ابى‌حاتِم، آداب الشافعى و مناقبه، چاپ عبدالغنى عبدالخالق، قاهره ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛ ابن‌ابى‌يَعلى، طبقات‌الحنابلة، بيروت : دارالمعرفة، ]بى‌تا.[؛ ابن‌عابدين، حاشية ردّالمحتار على‌الدرّ المختار : شرح تنويرالابصار، چاپ افست بيروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ ابن‌عبدالبَرّ، الانتقاء فى فضائل الائمة الثلاثة الفقهاء: مالك‌بن انس الاصبحى المدنى و محمدبن ادريس الشافعى المطلبى و ابى‌حنيفة النعمان‌بن ثابت الكوفى، چاپ عبدالفتاح ابوغُدّه، حلب ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ ابن‌عساكر؛ ابن‌قُطلوبُغا، تاج‌التراجم فى الطبقات الحنفية، چاپ افست بغداد ۱۹۶۲؛ ابوهلال عسكرى، الاوائل، چاپ عبدالرزاق غالب مهدى، بيروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ احمدبن حسين بيهقى، مناقب الشافعى، چاپ احمد صقر، قاهره ۱۹۷۱؛ حاجى‌خليفه؛ محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، كتاب معرفة علوم‌الحديث، چاپ سيدمعظم حسين، بيروت ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ محمد خضرى، تاريخ‌التشريع الاسلامى، ]قاهره [۱۳۷۳/۱۹۵۴؛ خطيب بغدادى؛ محمدبن احمد سرخسى، اصول السرخسى، چاپ ابوالوفا افغانى، حيدرآباد، دكن ?] ۱۳۷۲[، چاپ افست بيروت ]بى‌تا.[؛ محمدبن ادريس شافعى، الرسالة، چاپ احمد محمد شاكر، قاهره ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛ حسن صدر، الشيعة و فنون‌الاسلام، صيدا ۱۳۳۱، چاپ افست تهران ]بى‌تا.[؛ محمدحسن طوسى، الفهرست، چاپ جواد قيومى‌اصفهانى، قم ۱۴۱۷؛ عبدالوهاب ابراهيم ابوسليمان، الفكرالاصولى: دراسة تحليلية نقدية، جده ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ محمدبن عمر فخر رازى، مناقب الامام الشافعى، چاپ احمد حجازى سقّا، قاهره ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ محمد رواس قلعجى، «تأسيس الشافعى علم اصول‌الفقه»، در الامام الشافعى: فقيهآ و مجتهدآ، مراجعة محمد توفيق ابوعلى و روحى طعمه، بيروت: دارالتقريب  بين‌المذاهب الاسلامية، ۱۴۲۸/۲۰۰۷؛ محمد ابوزَهره، محاضرات فى تاريخ‌المذاهب الفقهية، ]قاهره [۱۹۶۲؛


نجاشى؛ يحيى‌بن شرف نَوَوى، المجموع: شرح‌المُهَذّب، بيروت: دارالفكر، ]بى‌تا.[؛


Noel James Coulson, A history of Islamic law, Edinburgh 1971; Joseph Schacht, The origins of Muhammadan jurisprudence, Oxford 1967; Muhammad b. Idr¦âs Sh¦afiܦâ, A l-Ima¦ m Muh¤ ammad ibn Idris al-sha¦ fiÜi’s A l-Risa¦ la f¦i u¤su¦ l al-figh:treatise on the foundations of Islamic jurisprudence, translated with an introduction, notes, and appendices by Majid Khadduri, Cambridge 1997; Wael b. Hallaq, "Was al-ShafiÜi the master architect of Islamic jurisprudence?", in The Formation of Islamic law, ed. Wael b. Hallaq, Aldershot, Engl.: Ashgate, 2004. 


/ اسماعيل باغستانى /


[1] thcahcS . [2] nosluoC . [3] qallaH .b leaW . [4] ahS .¦ifـ¦â [5] ztiroM .B . [6]  .ahS :ecnedurpsiruj cimalsI¦ifـi¦asiR s'¦al [7] eromitlaB .


 

نظر شما
مولفان
اسماعیل باغستانی ,
گروه
فقه وحقوق ,
رده موضوعی
جلد 19
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده