ربیعة بن ابی عبدالرحمان

معرف

مشهور به ربيعة‌الرأى، فقيه و محدّث مدينه در قرن اول و دوم.
متن

ربيعةبن ابىعبدالرحمان، ابوعثمان، مشهور به ربيعةالرأى، فقيه و محدّث مدينه در قرن اول و دوم. او در مدينه متولد شد، اما تاريخ ولادتش معلوم نيست. پدرش ابوعبدالرحمان فرّوخ، ايرانىتبار و از موالى آل مُنكدر از تيره تَيم قريش بود. وى همراه سپاهيان اعزامى به خراسان مدينه را ترك كرد و سىهزار دينار نزد همسرش كه ربيعه را باردار بود، امانت گذارد. در منابع نقل كردهاند كه فرّوخ پس از 27 سال به مدينه بازگشت و فرزند عالم خود را نشناخت. هنگامى كه او از همسرش امانت خود را خواست، او گفت كه آن را صرف علمآموزى ربيعه كردهاست (← ابنقتيبه، ص 496؛ خطيب بغدادى، ج 9، ص 414ـ416؛ ابنخلّكان، ج 2، ص 289).ربيعه برخى از صحابيان ازجمله انسبن مالك* و سائببنيزيد كندى* را درك و از آنان احاديثى نقل كردهاست (براى نمونه ← احمدبن حنبل، ج 3، ص 130، 148، 185، 224؛ بخارى، ج 4، ص 164، ج 7، ص 57؛ طحاوى، ج 3، ص 158؛ محاملى، ص 367)؛ بنابراين، مىتوان او را تابعى دانست. او از قاسمبن محمد، حَنظَلةبن قيس، عِكرمةبن عبداللّه*، سعيدبن مسيّب* و بسيارى از تابعين نيز حديث شنيد و آراى آنان را فراگرفت و روايت كرد (← خطيببغدادى، ج 9، ص 414ـ 415، 420؛ صَفَدى، ج 14، ص 64). صفدى (همانجا) بدون آوردن نام واسطه نقل، عِكرمه، ابنعباس را هم از مشايخ حديثى او دانسته، ولى نقل بىواسطه ربيعه از ابنعباس باتوجه به فاصله سنى آن دو بعيد بهنظر مىرسد.ربيعه در مدينه مجلس روايت حديث تشكيل داد و به افتا پرداخت. از شاگردان مهم و راويان حديث او عبارتاند از : مالكبن انس، عبدالرحمانبن عمرو اوزاعى، سُفيان ثَورى، ليثبن سعد، سليمانبن بلال و عبدالعزيز دَراوردى و شمارى ديگر از فقهاى مدينه (← شافعى، 1403، ج 6، ص 273ـ274، ج 7، ص 238، 281؛ خطيب بغدادى، ج 9، ص 414ـ415؛ ابواسحاق شيرازى، ص 65). درحالىكه برخى منابع از حضور ابوحنيفه در حلقه حديثى ربيعه گزارش دادهاند (← خطيب بغدادى، ج 9، ص 417؛ صفدى، ج 14، ص 65)، ابننديم (ج 2، جزء1، ص 18) به فراگيرى او از ابوحنيفه اشاره كردهاست.ربيعه در منابع حديثى شيعه و اهلسنّت به «ربيعة الرأى» مشهور است (براى نمونه ← ابنابىشيبه، ج 5، ص 141، 413؛ مسلمبن حجاج، ج 5، ص 135؛ كلينى، ج 2، ص 634، ج 6، ص 87، 89، 470). از اين منابع برمىآيد كه اين شهرت در زمان خود او وجود داشتهاست. وى گاهى به «رَئىّ» يا «رائى» نيز ملقب شدهاست (← سمعانى، ج3، ص35؛ عينى، ج2، ص107). درباره وجه شهرت او به ربيعةالرأى اين ديدگاه را مىتوان پذيرفت كه مراد از رأى، نوعى تلاش عقلانى براى فتوادادن، و ابراز نظر شخصى بدون استناد به قرآن و سنّت است (نيز ← رأى*) و ربيعه بهسبب اشتغال بسيار به افتاى متكى بر رأى، به اين نام شهرت يافتهاست (← ذهبى، 1376ـ1377، ج 1، ص 157؛ ابنحجر عسقلانى، ج 1، ص 162؛ عينى، ج 2، ص 81)؛ تا آنجا كه وى را از پايهگذاران رأى در مدينه بهشمار آوردهاند (← ابنعبدالبَرّ، ج 2، ص 148). پرسش ربيعه از سعيدبن مسيب درباره ديه اعضا نيز نشاندهنده گرايش وى به قياس است (← مالكبن انس، ج 2، ص 860). بهسبب گرايش ربيعه به كاربرد رأى، برخى از مراوده با او پرهيز مىكردند. بااينهمه، جايگاه بلند او در علم حديث و نيز اهتمام جدّى او به رعايت سنّت را محدّثان و فقهاى متقدم، ازجمله اهل حديث، تأييد كردهاند (← خطيب بغدادى، ج 9، ص 418، 421؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 6، ص 92).

يوزف شاخت[1] ، مستشرق آلمانى (ص 114ـ115، 247)، احتمال دادهاست كه لقب ربيعةالرأى را اهل حديث و بهطور خاص حنبليان براى ارائه تصويرى منفى از مكتب فقهى مدينه رواج داده باشند؛ زيرا شاهدى وجود ندارد كه اثبات كند ربيعه بيش از ديگر فقهاى مدينه به رأى استناد مىكردهاست. شاخت (ص 169ـ170، 248) برپايه اين ادعاى خود كه پيدايش فقه بر حديثِ مستند (با اِسناد خاص) مقدّم است، اظهار كرده كه درج نام صحابه و تابعين، ازجمله ربيعه، در سلسله اسناد مختلف احاديث متأخر فقهى، ساختگى و براى تكميل چرخه اِسناد بوده و ربيعه اساسآ محدّث نبودهاست. اين درحالى است كه حضور ربيعةالرأى در مجلس درس محدّثان و نقلحديث او از آنان مسلّم است (← سطور پيشين؛ نيز براى توضيح و نقد ديدگاه شاخت ← سنّت*؛ شاخت*). لقب «ربيعةالرأى» در منابع متقدم و در دسترس مالكى و شافعى بهچشم نمىخورد (← شاخت، ص 114ـ115 كه اين ادعا را فقط درباره شافعى مطرح كردهاست؛ براى نقد اين نظر شاخت ← د. ايرانيكا، ذيل «ابوعثمان ربيعه»)، اما در پارهاى احاديث يا منابع حديثى و در شمارى از منابع تاريخى و حديثى قرن سوم ذكر شدهاست (← سطرهاى پيشين؛ براى نمونههاى ديگر ← يحيىبن مَعين، ج 2، ص 222؛ خطيب بغدادى، ج 9، ص 418ـ419).بيشتر رجالشناسان اهل سنّت ربيعةالرأى را ثقه شمردهاند (براى نمونه ← عجلى، ج1، ص358؛ ابنابىحاتم، ج3، ص475؛ ابنحِبّان، ج4، ص230ـ231). شيخطوسى در رجال (ص113، 135) نام او را در شمار اصحاب امامسجاد و امامباقر عليهماالسلام آوردهاست. وى (رجال، ص260، 290) همچنين فرزند او عثمان و نيز نوادهاش محمد را از اصحاب امامصادق عليهالسلام برشمرده است. فضيلبن عثمان، راوى شيعى، نيز حديثى از ربيعه از امامسجاد نقل كردهاست (← كلينى، ج 6، ص 470). بهگزارش برخى روايات، گاهى ملاقاتها و گفتگوهايى كلامى و فقهى ميان ربيعه و امامصادق در مجالس گوناگون صورت مىگرفت (براى نمونه ← همان، ج 2، ص 634، ج 4، ص 564، ج 7، ص 266، 409). گفتنى است كه ذكر نام اشخاص در رجال طوسى، دليل بر امامىبودن آنها نيست (نيز ← شوشترى، ج 9، ص 408).از مالكبن انس نقل شده كه با درگذشت ربيعه شيرينى فقه از ميان ما رفت. ربيعه را عابد، كثيرالحديث، دانشمند و سخاوتمند وصف كرده و گفتهاند او سخنرانى ماهر، اما خطابههايش طولانى و خستهكننده بود (← ابننديم، ج 2، جزء1، ص 17ـ18؛ خطيب بغدادى، ج 9، ص 422؛ ابنخلّكان، ج2، ص290). وى در اواخر عمر به فرمان سفاح، خليفه عباسى (حك : 132ـ136)، به منصب قضا در شهر انبار عراق گمارده شد و در 136 در همانجا (يا به قولى ديگر در مدينه) درگذشت (يحيىبن معين، همانجا؛ ابنقتيبه، ص 496). تاريخهاى ديگرى براى سال وفات او نقل كردهاند كه ضعيف است، ازجمله 133، 135، 142 (ابنحبّان، ج 4، ص 232؛ ابناثير، ج 5، ص 463).شرححالنگاران براى ربيعه اثرى تأليفى ذكر نكردهاند (براى نمونه ← ابننديم، ج 2، جزء1، ص 18؛ ذهبى، 1376ـ1377، ج 1، ص 157ـ158؛ قس سزگين[2] ، ج 1، ص 406ـ407، 466 كه براساس اشارهاى از سحنون در المُدَوَّنة الكبرى، ج 1، جزء1، ص 29 ربيعه را صاحب كتابى دانستهاست)، اما اقوال و آراى فقهى او به منابع حديثى و فقهى قرن دوم به بعد راه يافتهاست. مالكبن انس در المُوَطَّأ (براى نمونه ← ج 1، ص 58، 85، 141)، سحنون در المدوّنةالكبرى (جاهاى متعدد) و شافعى در الأمّ (براى نمونه ← ج 1، ص 317، ج 2، ص 46، ج 3، ص 60)، الرسالة (براى نمونه ← ص 434، 450) و ديگر آثارش آراى او را بسيار نقل كردهاند. برخى از آراى فقهى ربيعة كه در ميان همه يا بعضى از پيروان مذاهب اسلامى آراى نادرى تلقى مىشود، عبارتاند از: حاصلنشدن محرميّت از راه رضاع (← شافعى، 1403، ج 7، ص 281؛ طوسى، 1407ـ1417، ج 5، ص 94)؛ مراد از «قُرْءْ» (← بقره: 228) در مسئله عِدّه زن مطلّقه طُهْر و بنابراين انقضاى سه دوره پاكى است نه گذشتن سه دوره حيض (سحنون، ج 2، جزء5، ص 326؛ در منابع حديثى شيعه اصل اين نظر را از اميرمؤمنان عليهالسلام روايت كرده وگفتهاند كه قول ربيعة نيز مستند به همين كلام بودهاست ← كلينى، ج 6، ص 87، 89)؛ طهارت خمر (نَوَوى، ج 2، ص 563؛ انصارى، ج 5، ص 163)؛ بطلان روزهاى كه از روى سهو و فراموشى افطار شده و وجوب قضاى آن (سحنون، ج 1، جزء1، ص 193)؛ مانعنبودن دِين از پرداخت زكات (ابنقدامه، ج 2، ص 635)؛ ممنوعيت قصاص درصورتىكه جماعتى يك نفر را بكشند و وجوب ديه در اين فرض (همان، ج 9، ص 366)؛ وجوب قربانى براى حاجى در هر سال درصورت داشتن توان مالى (عدمالاِعسار ← نووى، ج 8، ص 385)؛ انتقال همه اموال مسلمانى كه مرتد شده و بر كفر خويش مرده است به بيتالمال (طوسى، 1407ـ1417، ج 4، ص 99) و جواز زيارت قبور (شافعى، 1403، ج 1، ص 317).

منابع : ابنابىحاتم، كتابالجرح و التعديل، حيدرآباد، دكن 1371ـ1373/1952ـ1953، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنابىشيبه، المصنَّف فى الاحاديث و الآثار، چاپ سعيد محمد لحّام، بيروت 1409/1989؛ ابناثير؛ ابنحِبّان، كتاب الثقات، حيدرآباد، دكن 1393ـ1403/1973ـ1983، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنحجر عسقلانى، فتحالبارى: شرح صحيحالبخارى، بولاق 1300ـ1301، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنخلّكان؛ ابنعبدالبرّ، جامع بيان العلم و فضله و ماينبغى فى روايته و حمله، بيروت: دارالكتب العلمية، ]بىتا.[؛ ابنقتيبه، المعارف، چاپ ثروت عُكاشه، قاهره ] 1981[؛ ابنقدامه، المغنى، بيروت ] 1347[، چاپ افست ]بىتا.[؛ ابننديم؛ ابواسحاق شيرازى، طبقات الفقهاء، چاپ احسان عباس، بيروت 1401/1981؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر ]بىتا.[؛ مرتضىبن محمدامين انصارى، كتابالطهارة، ج 5، قم 1425؛ بخارى؛ خطيب بغدادى؛ محمدبن احمد ذهبى، سير اعلامالنبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت 1401ـ1409/ 1981ـ 1988؛ همو، كتاب تذكرة الحفاظ، ]چاپ عبدالرحمانبن يحيى معلمى[، حيدرآباد، دكن 1376ـ1377/ 1956ـ1958، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ عبدالسلامبن سعيد سحنون، المُدَوَّنة الكبرى، التى رواها سحنونبن سعيد تنوخى عن عبدالرحمانبن قاسم عتقى عن مالكبن انس، قاهره 1323، چاپ افست بيروت]بىتا.[؛ سمعانى؛ محمدبن ادريس شافعى، الاُمّ، بيروت 1403/1983؛ همو، الرسالة، چاپ احمد محمد شاكر، بيروت ?]1358/ 1939[؛ شوشترى؛ صَفَدى؛ احمدبن محمد طحاوى، شرح معانى الآثار، چاپ محمد زهرىنجار، ]بيروت[ 1416/ 1996؛ محمدبن حسن طوسى، رجالالطوسى، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم 1415؛ همو، كتاب الخلاف، چاپ محمدمهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى كاظمى، قم 1407ـ1417؛ احمدبن عبداللّه عجلى، معرفة الثقات،چاپ عبدالعليم عبدالعظيم بستوى، مدينه 1405/1985؛ محمودبناحمد عينى، عمدة القارى: شرح صحيحالبخارى، بيروت: داراحياء التراث العربى، ]بىتا.[؛ كلينى (بيروت)؛ مالكبن انس، المُؤطَّأ،چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، بيروت 1406؛ حسينبن اسماعيل محاملى، امالى المحاملى، رواية ابن يحيىالبيع، چاپ ابراهيم ابراهيمقيسى،عَمّان 1412/1991؛ مسلمبن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت :دارالفكر، ]بىتا.[؛ يحيىبن شرف نَوَوى، المجموع: شرح المُهَذّب، بيروت: دارالفكر، ]بىتا.[؛ يحيىبن مَعين، تاريخ يحيىبن معين،رواية عباسبن محمدبن حاتم دورى، چاپ عبداللّه احمد حسن،بيروت ]بىتا.[؛

EIr., s.v. "Ab¦u ÜO¢tm¦an Rab¦â‘a" (by L. A. Giffen); Joseph Schacht, The origins of Muhammadan jurisprudence, Oxford 1967; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden 1967- .

/ سعيد عدالتنژاد و منصوره گلستان /

[1] . Joseph Schacht [2] . Sezgin

نظر شما
مولفان
سعید عدالت نژاد و منصوره گلستان ,
گروه
فقه وحقوق ,
رده موضوعی
جلد 19
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده