رباعی

معرف

از قالبهاى كهن و اصيل شعر فارسى كه از دو بيتِ (چهار مصراعِ) هم‌قافيه و هم‌وزن تشكيل شده‌است.
متن

رباعى، از قالبهاى كهن و اصيل شعر فارسى كه از دو بيتِ (چهار مصراعِ) همقافيه و هموزن تشكيل شدهاست. رعايت قافيه در مصراعهاى اول و دوم و چهارم الزامى و در مصراع سوم اختيارى است.

۱) در ادبيات فارسى. قدمت رباعى در ادب فارسى به سده سوم مىرسد. رباعى را ترانه، دوبيتى (شمس قيس، ص ۱۱۵؛ نصيرالدين طوسى، ص ۲۲۴)، و بهندرت چهاردانه و چهارخانه هم خواندهاند (شميسا، ص ۱۳، ۱۶). در گذشته، به رباعيات ملحون، كه در موسيقى و آواز بهكار مىرفت، ترانه مىگفتند و ساير رباعيات را دوبيتى مىناميدند (شمس قيس، همانجا). در اوايل قرن هفتم، شمس قيس رازى (همانجا) لفظ رباعى را برساخته مستعربه (ايرانيان عربمآب) دانسته و در وجهتسميه آن گفته چون بحر هَزَج در اشعار عربْ مربّعالاجزاست، به اين شعر رباعى گفتهاند. در قرن نهم، عمادالدين خواجه جهان در مناظرالانشاء (ص ۱۰۴)، وجهتسميه رباعى را شكل چهار مصراعى آن دانستهاست كه مقبولتر بهنظر مىرسد (← شميسا، ص ۱۶).وزن و شكل رباعى خاص ايران بوده و در ادبيات عربى سابقه نداشتهاست؛ اشعارى هم كه در اين قالب و وزن در شعر عربى موجود است، غالبآ سروده ايرانيان عربىگوى بودهاست (← خانلرى، ص ۲۱۴ـ۲۱۶؛ خليل شروانى، مقدمه رياحى، ص ۳۵ـ۳۶؛ كامگار پارسى، ص ۸۸ـ۸۹). بهنظر محمدتقى بهار (متوفى ۱۳۳۰ش؛ ج ۱، ص ۱۳۷)، ترانه يا ترانك نوعى از اشعار عهد ساسانى و شبيه تصنيفات عاميانه امروزى بوده كه رباعى و دوبيتى از آن گرفته شدهاست. جلالالدين همايى (متوفى ۱۳۵۹ش؛ ص ۹۳) بر آن است كه وزن رباعى و بسيارى از اوزان عروضى در ميان ايرانيان سابقه داشتهاست. هفايستيون[۱] ، عروضدان يونانى قرن دوم ميلادى، از وزنى بهنام پِرسيكوس يا فارسى نام برده و گفتهاست ايرانيان قديم به آن وزن شعر گفتهاند. وحيديان كاميار (ص ۱۳۶) اين وزن را مبناى وزن رباعى دانستهاست. اينكه چه كسى نخستينبار اين وزن و قالب را در شعر فارسى به كار گرفته، معلوم نيست؛ بهويژه آنكه شخص خاصى را نمىتوان موجد يك قالب بهحساب آورد.درباره پيدايش رباعى دو روايت سنّتى وجود دارد كه مطابق آنها، وزن رباعى را شاعرى پارسىزبان از دهان كودكى شنيده كه در غزنين يا سيستان، گردوبازى مىكرده و مىگفته «غلتان غلتان همى رود تا بُنِگَوْ». شاعر برمبناى اين مصراعِ موزونِ خودانگيخته، سه مصراع ديگر ساخته و بدين ترتيب رباعى پديد آمدهاست. طبق روايتى كه شمس قيس رازى (ص ۱۱۲ـ ۱۱۴) آن را با ترديد آورده، اين ماجرا به زمان رودكى (متوفى ۳۲۹) برمىگردد و رودكى مخترع رباعى معرفى شدهاست. به روايت دولتشاه سمرقندى (ص۳۰ـ۳۱) در ۸۹۲، اين ماجرا يك قرن پيش از رودكى و در زمان اميريعقوب ليث صفارى (متوفى ۲۶۵) بهوقوع پيوسته و كودك گردوباز فرزند يعقوب بودهاست و يعقوب شعراى دربار خود را مأمور تحقيق درباره ظرفيتهاى شعرى اين مصراع منفرد كردهاست. هر دو روايت احتمالىاند و معلوم نمىكنند بر چه اساس رودكى يا شعراى دربار يعقوب ليث بناى اين قالب تازه شعرى را بر چهار مصراع گذاشتهاند نه بيشتر يا كمتر.بنابر اشارات منابع صوفيانه و نويسندگانى همچون ابونصر سرّاج (متوفى ۳۷۸؛ ص ۲۹۸ـ۲۹۹)، و ابوعبدالرحمان سُلَمى (متوفى ۴۱۲؛ ۱۹۶۰، ص ۲۳۴ـ۲۳۵)، در قرن سوم در حلقههاى صوفيه بغداد، سماع رباعى امرى رايج بودهاست، اما پيران اين طايفه مريدان جوان را از شنيدن و خواندن رباعى برحذر مىداشتهاند (نيز ← همو، ۱۳۸۸ش، ج ۲، ص ۸۹ كه از رباعيات بهعنوان سخن عاشقان و مجانين ياد كردهاست؛ شفيعى كدكنى، ص ۴۷۲ـ۴۷۷). بنابر نظر شفيعى كدكنى (ص ۴۷۷)، رباعياتى كه در محافل صوفيه خوانده مىشده به زبان درى و از سنخ فهلويات* و اشعار عاميانه مردم عاشقپيشه كوچهوبازار بودهاست؛ باتوجه به اينكه هيچ نمونهاى از رباعيات مذكور نقل نشده، نهتنها درباره زبان بلكه درباره وزن آنها نيز نمىتوان با قاطعيت سخن گفت.روايات شمس قيس و دولتشاه، بهرغم افسانهاىبودن، گوياى اين موضوعاند كه ادباى ايرانى قالب رباعى را خارج از حوزه شعر و ادب عربى مىديدهاند. محل وقوع اين روايات و بعضى قراين ديگر، پژوهشگران را به اين نظر دلالت كردهاست كه مردم مشرق ايران و منطقه خراسان در ايجاد و رواج رباعى بسيار تأثيرگذار بودهاند (← شفيعى كدكنى، ص ۴۷۸؛ اذكائى، ص ۱۹۰). همچنين بنابر اصل مجاورت، با حدس و گمان گفته شده اين قالب شعرى از مسير چين و تركستان به خراسان آمدهاست (← شميسا، ص ۲۵ـ۲۶). درباره عروض رباعى، پيش از همه، بايد از قَطّان مروزى* (متوفى ۵۴۸) ياد كرد كه ديدگاههايش تأثيرات مهم و ماندگارى در اين مبحث داشتهاست. وى براى رباعى ۲۴ وزن قائل بود و آنها را بهطور مساوى در دو شجره اَخرب و اَخرم از بحر هزج جاى داد. رساله عروضى او موجود نيست، اما آراى او را شمس قيس رازى در كتاب المعجم فى معايير اشعارالعجم (ص ۱۱۵ـ۱۲۱) به شرح باز نمودهاست. در قرن هفتم، خواجهنصيرالدين طوسى (ص ۲۲۴)، برخلاف قطّان، وزن اصلى رباعى را هزج اخرب مكفوف مجبوب يعنى مفعولُ مفاعيلُ مفاعيلُ فَعَل و اوزان ديگر را مأخوذ از آن مىدانست (نيز ← شميسا، ص ۲۵۶ـ۲۶۱). عروضيان قديم به نظر خواجهنصير توجهى نداشتند و بيشتر متأثر از آراى شمس قيس رازى بودند. امروزه در عروضِ علمى فارسى، رباعى يك وزن اصلى دارد و آن همان وزن پيشنهادى خواجهنصير است و از اين وزن اصلى، با اعمال قاعده «تسكين و اختيار قلب»، يازده وزن فرعى منشعب مىشود (همان، ص ۲۷۱). شاعر مجاز است در هر مصراع رباعى، يكى از اوزان دوازدهگانه را بهكار گيرد و دست او براى خلق فضاها و حالات و مفاهيم مختلف باز است. همين تنوع و انعطافپذيرىِ وزن رباعى سبب محبوبيت و رواج آن در سدههاى متمادى شدهاست. عنصرالمعالى در قرن پنجم (ص ۱۹۴)، هيچ وزنى از اوزان فارسى را لطيفتر از وزن ترانه ندانسته و شمس قيس رازى (ص ۱۱۴) از شيفتگى عامه مردم به وزن رباعى خبر دادهاست.در اواخر قرن هفتم، مهمترين تحول در قالب رباعى صورت گرفت و رباعيات مستزاد ايجاد شد. رباعى مستزاد رباعىاى است كه در آخر هر مصراع يا پايان هر بيت آن، يك يا گاه دو پارهْ مصراعِ اضافه بيايد. اين پارههاى اضافه معمولا تأثيرى در معناى شعر ندارند و حذف آنها لطمهاى به كليت شعر نمىزند و فقط ارزش موسيقايى دارند. قديمترين نمونههاى رباعيات مستزاد را در ديوان همام تبريزى (متوفى قرن هشتم؛ ص ۱۹۳) و ديوان ابنيمين فريومدى (متوفى ۷۶۹؛ ص ۵۶۳ـ۵۶۴) مىتوان يافت.قافيه رباعى تا اواسط قرن ششم چهارتايى بود و قدما مصراع سوم را همگون با سه مصراع ديگر قافيه مىبستند. در منابع درباره اينكه شكل چهارقافيهاى رباعى كهنتر است يا سهقافيهاى اختلافنظر است، ولى بيشتر آنها به اصالت و قدمت رباعيات چهارقافيهاى نظر دادهاند (← الول ـ ساتون[۲] ، ص ۶۴۰؛ شميسا، ص ۲۱ـ۲۳). الول ـ ساتون (ص ۶۳۴) بر آن است كه شايد رباعيات سهقافيهاى در متون كهن در اصل، ابيات مطلع از يك شعر بلند بوده باشند. خواجهنصيرالدين طوسى (ص ۲۲۶) مصراع سوم رباعى را، كه بىقافيه است، خَصى ناميده و گفتهاست متقدمان آوردن قافيه در هر چهار مصراع را لازم مىشمردند، اما نزد متأخران درج قافيه در مصراع سوم شرط نيست (قس رشيدالدين وطواط، ص ۸۵ كه گفته است: «خَصى دوبيتى را گويند كه مصراع سوم او را قافيت نباشد»).از اواخر قرن ششم، قافيه مصراع سوم رباعى بهتدريج حذف شد. اين حذف بيشتر بهسبب سهولت در سرايش رباعى و تغيير ضربآهنگ آن صورت گرفت. با حذف قافيه مصراع سوم، بهسبب متقارننبودن موسيقىِ كلمات، در ضربآهنگ شعر وقفهاى مىافتد و با ايجاد حالت تعليق و انتظار، ذهن براى خواندن يا شنيدن مصراع چهارم رباعى مهيّا مىشود. دراينصورت، در رباعىْ عامل «اطلاع و خبر» در مصراع چهارم بسيار قوى مىشود (← شميسا، ص ۲۲۰). اين ويژگىِ ساختارىِ رباعى آن را به قالبى براى بيان امثال و حكم و لطايف تصويرى و كلامى تبديل كردهاست كه طيف وسيعى از تجربهها و حكمتهاى بشرى را شامل مىشوند.توجه بيش از اندازه به مصراع چهارم يا بهطور كلى بيت دوم به قالب رباعى آسيب زدهاست، زيرا شاعر نكته لطيف و اصلى را در مصراع چهارم يا بيت دوم مطرح مىكند و بيت نخست يا سه مصراع نخست را به تصنع بر آن مىبندد؛ بنابراين، بين بيتها يا مصراعها گسست معنايى ايجاد مىشود (← شمس قيس، ص ۴۴۷ـ۴۴۹).

سير رباعى در تاريخ ادب فارسى. در تاريخ هزارودويست ساله رباعى، شاعران رباعىگوى بسيارى به ظهور رسيدهاندكه رودكى سمرقندى قديمترين آنهاست. اگرچه شمس قيس رازىْ رودكى را مخترع رباعى دانسته، استحكام و پختگى رباعياتِ منسوب به او در حدى است كه دشوار مىتوان تصور كرد پيشينه و پشتوانه قوى سنّتى نداشتهاست (← كامگار پارسى، ص ۹۸). الول ـ ساتون (ص ۶۳۴ـ۶۳۵) ابيات چهارپارهاى را هم كه از حنظله بادغيسى و محمود ورّاقهروى، شاعران پيش از رودكى، بهجاى مانده رباعى محسوب كردهاست. به نام ابوسعيد ابوالخير (متوفى قرن پنجم) و خواجهعبداللّه انصارى (متوفى ۴۸۱) نيز رباعياتى ضبط شده (← همان، ص ۶۴۴ـ۶۴۷) كه در صحت انتساب آنها ترديد بسيارى وجود دارد.رباعيات رودكى بيشتر درباره عشق و غمِ دورى از معشوق است (براى نمونه ← ص ۱۶۷ـ۱۶۸). مضامين رباعيات فرخى سيستانى، شاعر قرن چهارم، نيز همينهاست (براى نمونه ← ص ۴۴۴ـ۴۴۸) و برخى از رباعيات او گفتگوى شاعر با معشوقش را بازگو مىكند (براى نمونه ← ص ۴۴۴، ۴۴۶). رباعى در شعر منوچهرى، شاعر قرن پنجم، قالبى براى مدح فرمانروايان است (براى نمونه ← ص ۲۲۸ـ۲۲۹). در همان دوران، قطران تبريزى، كه شمار رباعياتش در مقايسه با شاعران همعصرش زياد است، از رباعى هم براى مديحهسرايى و هم براى بيان سخنان عاشقانه استفاده كردهاست (← ص ۵۲۳ـ ۵۴۴). ترانههاى عنصرى بلخى (متوفى ۴۳۱) شهرت داشته و اصطلاح «ترانه سوى عنصرى نوشتن» در شعر مجيرالدين بيلقانى (متوفى ح ۵۸۶؛ ص ۳۱۳)، كه معادل «زيره به كرمان بردن» است، از مقبوليت رباعيات او خبر مىدهد. علىبن حسن باخرزى* (متوفى ۴۶۸)، مؤلف دِمْيَةالقصر، مجموعه رباعياتى به نام طربنامه داشته كه عوفى يك نسخه آن را در بخارا ديده بوده و چند رباعى از آن را درباره معشوق و شراب نقل كردهاست (← عوفى، ج ۱، ص ۷۰). مسعود سعد سلمان (متوفى ۵۱۵) از رباعى علاوه بر سخنان عاشقانه و مدح فرمانروايان، براى سرودن حبسيه* نيز بهره جستهاست (براى نمونه ← ص۶۸۰ـ۶۸۴).بىشك خيام نيشابورى (متوفى قرن ششم) را بايد معروفترين رباعىگوى تاريخ ادب فارسى دانست. بهدرستى معلوم نيست چه تعداد از رباعياتى كه به نام او شهرت يافته، واقعآ سروده اوست (← خيّام*). اين رباعيات در ميان رباعيات فارسى، سبكى خاص دارند و با زبانى بىتكلف و با ايجازى زيبا بيانگر انديشههاى فلسفى سراينده آنها درباره مرگ، ناپايدارى دوران حيات دنيايى، و غنيمتشمردن ايام زندگى براى شادزيستن و دورىجستن از غماند (← هدايت، ص ۳۵ـ۳۶، ۱۱۹ـ۱۲۲؛ خيام، مقدمه فروغى و غنى، ص ۵۷ـ۵۸، ۶۱ـ۶۲).درحالىكه تمام رباعيات جمالالدين محمدبن عبدالرزاق اصفهانى (متوفى ح ۵۸۸) عاشقانه است، در همان روزگار، تنوع موضوعات رباعيات سنايى غزنوى (متوفى قرن ششم) شايان توجه است. در برخى از آنها، مانند رباعيات خيام، انديشههاى فلسفى و انديشه اغتنام فرصت نمودار است (براى نمونه ← ص ۱۱۵۸، ۱۱۶۰ـ۱۱۶۱، ۱۱۷۲، ۱۱۷۷)، بسيارى از آنها عاشقانه (براى نمونه ← ص ۱۱۰۸، ۱۱۲۴، ۱۱۴۶، ۱۱۴۸، ۱۱۵۰)، شمارى در مدح فرمانروايان (براى نمونه ← ص ۱۱۱۳، ۱۱۶۲، ۱۱۶۴) و برخى عارفانهاند (براى نمونه ← ص ۱۱۵۸، ۱۱۶۴). پارهاى از رباعيات سنايىْ قلندريات* محسوب مىشوند (براى نمونه ← ص ۱۱۳۲ـ۱۱۳۳، ۱۱۵۹، ۱۱۶۲، ۱۱۷۶). سنايى از نخستين شاعرانى است كه در رباعيات خود مفاهيم عرفانى را بهشكلى شاعرانه بيان كرده و دربسيارى از شاعران و نويسندگان زمانه خود تأثير گذاشتهاست. راه او را در رباعىسرايى، عطار نيشابورى* (متوفى قرن هفتم) در مجموعه رباعيات مختارنامه با قوّت تمام پىگرفت. تنوع موضوعى رباعيات عطار، كه بيشتر آنها عارفانه است، چشمگير است. تا پيش از او، كسى رباعيات را براساس موضوع به روش او طبقهبندى نكرده بود. مختارنامه از آخرين آثار منظوم عطار است كه در پنجاه باب تنظيم شده و حدود ۲۰۰،۲ رباعى دارد.رباعيات انورى (متوفى قرن ششم) و خاقانى (متوفى قرن ششم) در مقايسه با رباعيات شاعران گذشته و همدوره آنان، نوآورى ندارد، جز اينكه انورى از رباعى براى هجو (← ج ۲، ص ۱۰۲۱، ۱۰۲۵، ۱۰۴۲) و مرثيه (← ص۹۸۰، ۹۸۲) نيز استفاده كردهاست. شمارى از رباعيات انورى (براى نمونه ← ج ۲، ص ۱۰۱۴، ۱۰۱۶، ۱۰۱۸، ۱۰۲۹) و خاقانى (براى نمونه ← ص ۷۳۷ـ۷۳۸) حسبحال شاعرند.در نيمه دوم قرن ششم، فردى به نام ابوحنيفه عبدالكريمبن ابوبكر مجموعهاى با نام مجمعالرباعيات را، از رباعيات شاعران فارسىزبان، در آناطولى گرد آورد كه گزيدهاى از آن ضمن يك مجموعه خطى در كتابخانه حالتافندى استانبول باقى ماندهاست (← رياحى، ص ۴۲ـ۴۳). در نيمه نخست قرن هفتم، جمال خليل شروانى مجموعهاى ارزنده شامل ۱۳۹،۴ رباعى متعلق به حدود سيصد شاعر فارسىزبان را فراهم كرد و آن را نزهةالمجالس نام نهاد. بيشتر شاعرانى كه رباعيهاى آنان در اين كتاب آمدهاست، در قرن ششم و نيمه اول قرن هفتم مىزيستهاند. نزهةالمجالس متشكل از هفده باب و هر باب شامل چندين «نَمَط» است. عنوان بابها و نمطهاى نزهةالمجالس ما را با موضوعات رباعى تا قرن هفتم بيشتر آشنا مىكند؛ موضوعاتى چون توحيد و عرفان، مدح و دعا، شمع و شاهد، سماع (موسيقى)، فصلها، عشق، و وصال و فراق (براى آگاهى بيشتر درباره نزهةالمجالس ← خليل شروانى، مقدمه رياحى، ص ۱۱ـ۱۰۱). در ۷۴۱، محمدبن بدر جاجَرَمى* باب بيستوهشتم مونسالاحرار فى دقائق الاشعار را به رباعيات شاعران قرن ششم و هفتم اختصاص داد؛ فصلهاى اين باب كموبيش به ابواب نزهةالمجالس شباهت دارد.باباافضل*، حكيم و نويسنده سده هفتم، از ديگر رباعىگويان معروف است كه بيشتر به سرودن رباعى حِكْمى و اخلاقى گرايش داشت. در همين دوران، رباعياتى نيز از مهْسَتى گنجوى*، مشهورترين بانوى رباعىسراى ايرانى، نقل شده كه از لحاظ اشتمال بر نوعى شعر موسوم به شهرآشوب* (← مهْسَتى گنجوى، مقدمه محرابى، ص ۴۰ـ۴۸) و معانى عاشقانه درخور توجه است. رباعيات كمالالدين اسماعيل اصفهانى (متوفى ۶۳۵) نيز بهسبب مضمونپردازى و خلق معانى شاعرانه شهرتى بسزا يافتهاست. در حوزه شعر عرفانى، رباعيات اوحدى كرمانى (متوفى ۶۳۵) و مولوى (متوفى ۶۷۲) هم بهلحاظ تعداد شايان توجهاند و هم بهلحاظ مضمون و محتوا، تازگيهاى بسيارى دارند. در ۷۲۱، فردى به نام ابوالمجد تبريزى مجموعهاى از پانصد رباعى فارسى را سامان داد و آن را خلاصةالاشعار ناميد.در سدههاى هشتم و نهم توجه شاعران بيشتر معطوف به سرودن غزل بود و رباعىگوى معروفى بهظهور نرسيد. بااينحال، پارهاى از رباعيات سلمان ساوجى (متوفى قرن هشتم)، عبدالرحمان جامى (متوفى ۸۹۸)، و آصفى هروى (متوفى ۹۲۳) خالى از قوّت نيست. از اين دوران، مجموعه رباعياتى از خواجهابوالوفاء خوارزمى* (متوفى ۸۳۵)، پيرجمال اردستانى* (متوفى ۸۷۹)، و عبداللّه مرواريد كرمانى، مشهور به بيانى (متوفى ۹۲۲)، دردست است. مجموعه رباعيات پيرجمال ميزانالحقايق و مجموعه رباعيات بيانى كرمانى* مونسالاحباب نام دارد.از قرن نهم، شرحنويسى بر بعضى رباعيات دشوار يا تمثيلى و عارفانه معمول گشت و رسالههاى متعددى در اين زمينه پديد آمد. بعضى از شاعران نيز بر رباعيات خود شرح نوشتند (← شميسا، ص ۲۳۹ـ۲۴۱؛ بروين[۳] ، ص ۳۹ـ۴۰). با توجه به گرايش عمومى به گردآورى رباعيات، علاوهبر شاعرانى كه رباعيات خود را بهصورت مجموعه گردآورى مىكردند، عدهاى نيز به تدوين رباعيات ديگران مىپرداختند كه در ميان آنها، رباعيات منسوب به خيام هواخواه بيشترى داشتهاست (← خيام*).در دوره صفوى (سده دهم تا دوازدهم) در شعر فارسى تحولى پديد آمد و اگرچه تلاش شاعران براى ايجاد تازگى لفظ و غرابت معنا، بيشتر در حوزه غزل تجلى يافت، تازهگويانى نيز در عرصه رباعى پديد آمدند كه مهمترين و معروفترين آنها عبارتاند از: اهلى شيرازى (متوفى ۹۴۲)، فكرى مشهدى (متوفى قرن دهم)، محوى همدانى (متوفى ۱۰۶۱)، مؤمن يزدى (متوفى ۱۰۱۸)، سحابى استرآبادى (متوفى ۱۰۱۰)، طالب آملى (متوفى ۱۰۳۶)، شيخ بهائى (متوفى قرن يازدهم)، و سرمد كاشانى (متوفى ۱۰۷۰). در اواخر قرن يازدهم، ميرمحمدصالح نواب رضوى دو مجموعه رباعيات با نام دقايقالخيال و جواهرالخيال فراهم آورد كه در بردارنده رباعياتِ بسيارى از شاعران دوره صفوى است (← گلچين معانى، ج ۲، ص ۱۳۳۴ـ۱۳۳۵، پانويس ۲). رباعيات متعددِ بيدل دهلوى* (متوفى ۱۱۳۳)، آخرين شاعر معروف سبك هندى، داراى ويژگيهاى زبانى و بيانى خاصى است كه او را از ساير شاعران اين سبك متمايز مىكند.از قرن دوازدهم تا اوايل قرن حاضر، با رواج مكتب بازگشت ادبى، هيچ شاعر رباعىگوى مهمى به عرصه نيامد. بااينحال، رباعيات مشتاق اصفهانى (متوفى قرن دوازدهم)، عاشق اصفهانى (متوفى قرن دوازدهم)، و يغماى جندقى (متوفى ۱۲۷۶) را نمىتوان ناديده گرفت.در دوره معاصر، على اسفنديارى، معروف به نيما يوشيج* (بنيادگذار شعر نو)، توجه خاصى به رباعى داشت و دفتر اشعار او (افسانه و رباعيات، تهران ۱۳۳۹ش) حاوى حدود ششصد رباعى است. رباعيات نيما طراوت شاعرانه و قوّت كلام كمى دارند، اما پيوستگى روايى آنها راهگشاى شاعران جديد در پيوند مفاهيم تازه با قالبهاى سنّتى شعر فارسى گرديد. از ميان پيروان نيما، سياوش كسرايى (متوفى ۱۳۷۴ش) و اسماعيل خويى در سرودن رباعى فعالتر از ديگران بودند. در بين شاعران سنّتى نيز فرخىيزدى (متوفى ۱۳۱۸ش)، ابوالقاسم لاهوتى (متوفى ۱۳۳۵ش)، مفتون همدانى (متوفى ۱۳۳۰ش)، و حسين قدس نخعى (متوفى ۱۳۵۶ش) رباعيات متعددى از خود بهجاى گذاشتهاند كه شمار اندكى از آنها شايان توجهاند.در سالهاى پايانى دهه ۱۳۵۰ش، منصور اوجى با انتشار مجموعه رباعيات مرغ سحر (تهران ۱۳۵۷ش)، حركت تازهاى در رباعىسرايى فارسى پديد آورد و بهدنبال آن، در سالهاى نخست پيروزى انقلاب اسلامى، سيدحسن حسينى* و قيصر امينپور* با سرودن رباعيات شورانگيزى كه متأثر از فضاى انقلابى جامعه بودند و مفاهيم جديدى را در اين قالب بيان كردند، راهنماى تعدادى از شاعران جوان نسل انقلاب شدند. در دهههاى ۱۳۶۰ش و ۱۳۷۰ش، كسانى همچون وحيد اميرى، پوران فرخزاد، شكوه سپهزاد، ايرج زبردست، شيون فومنى، بيژن ارژن، جليل صفربيگى، قهار عاصى، شاپور پساوند، و محمدرضا سهرابىنژاد مجموعه رباعيات خود را منتشر كردند (براى مطالعه بيشتر درباره سير تحول رباعى در دوره معاصر ← ميرافضلى، ۱۳۸۳ش).

منابع : ابنيمين، ديوان، چاپ حسينعلى باستانىراد، ]تهران[ ۱۳۶۳ش؛ ابونصر سَرّاج، كتاب اللُّمَع فىالتصوف، چاپ رينولد اليننيكلسون، ليدن ۱۹۱۴، چاپ افست تهران ]بىتا.[؛ پرويز اذكائى، باباطاهرنامه، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمدبن محمد(على) انورى، ديوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران ۱۳۶۴ش؛ يوهانس توماس پيتردو بروين، شعر صوفيانه فارسى: درآمدى بر كاربرد عرفانى شعر فارسى كلاسيك، ترجمه مجدالدين كيوانى، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمدتقى بهار، بهار و ادب فارسى: مجموعه يكصد مقاله از ملكالشعراى بهار، بهكوشش محمد گلبن، تهران ۱۳۵۱ش؛ بديلبن على خاقانى، ديوان، چاپ ضياءالدين سجادى، تهران ۱۳۷۸ش؛ پرويز خانلرى، وزن شعر فارسى، تهران ۱۳۶۷ش؛ جمالالدين خليل شروانى، نزهةالمجالس، چاپ محمدامين رياحى، تهران ۱۳۶۶ش؛ محمودبن محمد خواجهجهان، مناظرالانشاء، چاپ معصومه معدنكن، تهران ۱۳۸۱ش؛ عمربن ابراهيم خيام، رباعيات خيام، با تصحيح، مقدمه و حواشى محمدعلى فروغى و قاسم غنى، ويرايش جديد همراه با ترجمه انگليسى فيتز جرالد، چاپ بهاءالدين خرمشاهى، تهران ۱۳۷۳ش؛ دولتشاه سمرقندى، تذكرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، ليدن ۱۳۱۹/۱۹۰۱، چاپ افست تهران ۱۳۸۲ش؛ محمدبن محمد رشيدالدين وطواط، حدايق السحر فى دقايقالشعر، چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۶۲ش؛ جعفربن محمد رودكى، گزيده اشعاررودكى، چاپ جعفر شعار و حسن انورى، تهران ۱۳۶۵ش؛ محمدامين رياحى، زبان و ادب فارسى در قلمرو عثمانى، تهران ۱۳۶۹ش؛ محمدبن حسين سُلَمى، كتاب طبقات الصوفية، چاپ يوهانس پدرسن، ليدن ۱۹۶۰؛ همو، مجموعه آثار ابوعبدالرحمن سُلَمى، گردآورى نصراللّه پورجوادى، تهران ۱۳۸۸ش؛ مجدودبن آدم سنايى، ديوان، چاپ مدرس رضوى، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمدرضا شفيعى كدكنى، موسيقى شعر، تهران ۱۳۷۰ش؛ محمدبن قيس شمس قيس، المعجم فى معايير اشعارالعجم، تصحيح محمدبن عبدالوهاب قزوينى، چاپ مدرس رضوى، تهران ۱۳۶۰ش؛ سيروس شميسا، سير رباعى در شعر فارسى (با ضميمهيى در باب فهلوى)، تهران ۱۳۷۴ش؛ كيكاوسبن اسكندر عنصرالمعالى، قابوسنامه، چاپ غلامحسين يوسفى، تهران ۱۳۶۴ش؛ محمودبن محمد عوفى، لبابالالباب، چاپ ادوارد براون و محمد قزوينى، ليدن ۱۳۲۱ـ۱۳۲۴/۱۹۰۳ـ۱۹۰۶؛ علىبن جولوغ فرخىسيستانى، ديوان، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ۱۳۷۱ش؛ ابومنصور قطران تبريزى، ديوان، چاپ محمد نخجوانى، تبريز ۱۳۳۳ش؛ محمدتقى كامگار پارسى، رباعى و رباعىسرايان از آغاز تا قرن هشتم هجرى، به كوشش اسماعيل حاكمى، تهران ۱۳۷۲ش؛ احمد گلچين معانى، كاروان هند، مشهد ۱۳۶۹ش؛ مجيرالدين بيلقانى، ديوان، چاپ محمد آبادى، تبريز ۱۳۵۸ش؛ مسعود سعد سلمان، ديوان، چاپ غلامرضا رشيدياسمى، تهران ۱۳۶۲ش؛ احمدبن قوس منوچهرى، ديوان، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ۱۳۴۷ش؛ مهستى گنجوى، مهستى گنجهاى: بزرگترين زن شاعر رباعىسرا، تهران ۱۳۸۲ش؛ على ميرافضلى، گوشه تماشا: مرورى بر جريان رباعى فارسى از نيما تا امروز، تهران ۱۳۸۳ش؛ محمدبن محمد نصيرالدين طوسى، معيار الاشعار، در معظمه اقبالى، شعر و شاعرى در آثار خواجهنصيرالدين طوسى، تهران ۱۳۷۹ش؛ تقى وحيديان كاميار، بررسى منشاء وزن شعر فارسى، مشهد ۱۳۷۰ش؛ صادق هدايت، خيام صادق : مجموعه آثار صادق هدايت درباره خيام، مقدمه و گردآورى جهانگير هدايت، تهران ۱۳۸۱ش؛ محمدبن فريدون همام، ديوان، چاپ رشيد عيوضى، تبريز ۱۳۵۱ش؛ جلالالدين همايى، محرم اسرار، تهران ۱۳۷۹ش؛

Laurence Paul Elwell-Sutton, "The rub¦a‘¦â in early Persian literature", in The Cambridge history of Iran, vol.4, ed. R.L. Frye, Cambridge: Cambridge University Press, 1975.

/ سيدعلى ميرافضلى /

۲) رباعى در ادبيات عربى. رباعى نوع خاصى از شعر فارسى است كه بهواسطه ارتباط فرهنگى ميان ايرانيان و عربها، از قرن پنجم وارد ادبيات عربى شد و برخى از شاعران عرب با همان وزنِ رباعىِ فارسى (وزن معادل عبارت لاحولَ و لاقوّةَ إلّاباللّه) به سرايش آن پرداختند. گويا اولين كسى كه در زبان عربى رباعى سرود ابوالعباس باخرزى (محمدبن ابراهيمبن على) بود. از وى يك رباعى از نوع كامل (قالبى از رباعى در زبان عربى كه در آن، هر چهار مصراع همقافيهاند؛ چهارقافيهاى) برجا ماندهاست (شيبى، ص۵۰ـ۵۳، ۱۳۷ـ۱۳۸). براى ده قرن (از قرن پنجم تا دوره معاصر) شاعران ديگر رباعيات مستقلى سرودهاند كه بيشتر آنها از نوع كامل بودهاست، نه از نوع اعرج (خَصِى؛ قالب فارسى رباعى كه در آن مصراعهاى اول، دوم و چهارم همقافيهاند؛ سهقافيهاى؛ نيز ← رشيدالدين وطواط، ص ۸۵؛ قس نصيرالدين طوسى، ص ۲۲۶ كه خصى را مصراع سوم بىقافيه مىداند). كامل مصطفى شِيبى همه رباعيات آن دوره را در كتاب ارزشمند خود با نام ديوان الدوبيت فى الشعر العربى: فى عشرة قرون جمعآورى كردهاست. علاوهبر شاعران گمنام، شمار كسانى كه در ادبيات عربى به سرودن رباعى پرداختهاند به ۱۶۵ تن مىرسد (همان، ص ۵۷۹ـ۵۹۹) و مجموع سرودههاى آنان ۹۲۸ رباعى است.در دوره معاصر، بهطور مشخص در قرن چهاردهم/ بيستم، سرايش رباعى در شعر عربى به دو روش ادامه يافت: يكى با ترجمههاى منظوم رباعيات خيام به عربى و ديگرى، با گرايش موفق و ناموفق شمارى از شاعران به اين نوع از شعر.تعداد ترجمههاى منظوم رباعيات خيام از فارسى و انگليسى به عربى بيش از ۳۳ رباعى است. يوسف بَكّار در كتاب الترجمات العربية لرباعيات الخيام: دراسة نقدية، ترجمههاى منظوم (← ص ۴۲ـ۲۶۱)، ترجمههاى منثور (ص ۲۶۲ـ۳۳۲)، و ترجمههاى عاميانه (ص ۳۳۳ـ۳۵۷) رباعيات خيام را بررسى كردهاست. جز احمد صافى نجفى*، شاعر عراقى، هيچيك از مترجمان عرب به وزن فارسى يا عربى در رباعى پايبند نماندهاند. صافى نجفى فقط پنج رباعى از رباعيات خيام (ش ۲۴، ۱۶۵، ۱۹۴، ۲۴۳، ۳۲۰) را به وزن فارسى يا عربى رباعى سروده و در ديگر رباعيها، خود را، برخلاف ساير مترجمان، به يك وزن عربى محدود نكرده و از چند وزن مختلف بهره بردهاست. ديگر مترجمان در ترجمههاى خود فقط يكى از شانزده وزن معروف شعر عربى را بهكار بردهاند.برخى مترجمان عرب به قالب اصلى رباعى نيز پايبند نماندهاند. وديع بستانى (← بستانى*) از لبنان، مصطفى جواد* از عراق، و محمد جميل عقيلى از سوريه ترجمههاى خود را در هفت مصراع به نظم درآوردهاند (← بكّار، ص ۴۶، ۱۶۴، ۲۱۷). جميلالملائكه عراقى از ديگر مترجمان عرب است كه ترجمه رباعيات خيام را در قالبى خارج از قالب اصلى رباعى سروده و آن را در قالب ششمصراعى به نظم درآوردهاست (← همان، ص ۲۰۴). محمد سباعى مصرى و محمد هاشمى عراقىآن را در قالب پنجمصراعى (← همان، ص ۶۹، ۸۰ـ۸۱) و عبدالرحمان شكرى* از مصر و طالب حيدرى، محمدحسن عوّاد سعودى، و مهدى جاسم شمّاسى، هر سه از عراق،آن را در قالب چهاربيتى و در دو نوع رباعى كامل و اعرج سرودهاند (← همان، ص ۶۱، ۱۶۸، ۲۰۱، ۲۲۳).مترجمان ديگرى ازجمله حكمت بدرى و جميل صدقى زهاوى* از عراق و احمد زكى ابوشادى* و عامر بحيرى از مصر غالبآ رباعيات خيام را در قالب دوبيتىِ همقافيه سرودهاند. احمد صافى نجفى و عبدالحق فاضل از عراق و محمدبن تاويت طَنجى از مغرب رباعيات خيام را در قالبهاى گوناگونِ دوبيتى، چهاربيتى، و رباعى در دو نوع كامل و اعرج با قافيه مثنوى (مزدوج) و مثنّى (ابياتى داراى قافيههاى مختلف در مصراع اول و دوم خود) به نظم درآوردهاند.كسانى نيز در همان قالب فارسى رباعى و در نوع كامل و اعرج به ترجمه رباعيات خيام همت گماشتهاند، ازجمله احمد رامى، ابراهيم عبدالقادر مازنى*، نورالدين مصطفى، و احمد ابراهيم شريف، همگى از مصر؛ و ابراهيم عُرَيِّض از بحرين. عبدالحق فاضل فقط يك رباعى (ش ۲۱۲) از اين رباعيات را آن هم در نوع كامل مردوف (كه در آخر مصراعها رديف تكرار مىشود و كلمات پيش از رديف، بهمنزله قافيه، حرف روىّ مشترك دارند) به عربى برگرداندهاست. صافى نجفى به وحدت رباعى و استقلال آن پايبند بوده و ترجمه خود را به سبك رباعيات فارسى براساس حروف الفبا مرتب كردهاست. شمارى از مترجمان ازجمله بستانى، زهاوى، عبدالحق فاضل، و حكمت بدرى به اين شيوه عمل نكردهاند و به ترجمههاى خود ترتيب موضوعى دادهاند.برخى مترجمان نيز با سرگرمشدن به نوع اعرج از رباعى كامل دور شدهاند. احمد رامى مانند سبك رباعى فارسى، براى مصراع سوم قافيه نياورده و ضمن پايبندى به تغييرندادن پايان مصراع سوم، آن را از حالت سكون خارج كرده و بدان حركت دادهاست (← خيام، ص ۷۲). عبدالحق فاضل نيز در يك رباعى (ش ۲۲، ص۲۰۰) چنين كرده و در حركت دو قافيه، اختلاف ايجاد كردهاست (← ش ۲۲۹، ص۳۰۰). صافى نجفى نيز پنج رباعى (← خيام، ش ۱۰۴، ۱۶۹، ۲۵۰، ۲۸۱، ۲۸۷) را برعكس قالبى سروده كه عبدالوهّاب عزّام (ص ۴۸) از آن به مسمط چهارتايى ياد كردهاست. در قالب مسمط چهارتايى، سه مصراع اول بر يك رَوى و مصراع آخر بر رَوى متفاوتى است. صافى نجفى اين قالب را وارونه كرده و قافيه مصراع اول را بهيك رَوى و سه مصراع ديگر را با رَوى متفاوتى آوردهاست (خيام، ش ۲۸۱).بسيارى از شاعران عرب معاصر سرودن رباعى مستقل را به سمتوسويى ديگر بردهاند، بهگونهاى كه اين نوع شعر نه بر وزن اصيل فارسى سروده شدهاست و نه بر وزن رباعى قديم عربى. در اكثر موارد، در اين نوع از شعر انديشه واحد و ژرف و پايبندى كامل به شيوههاى معروف رباعى نيز ديده نمىشود؛ درحالىكه شاعران پيشين رباعياتى با تعداد ابيات مختلف و با نگاهى واحد و متكامل به زندگى و هستى مىسرودند. از رباعياتى كه در دوره معاصر بيش از همه رواج يافته قالبى است كه در آن، شاعر چهارپاره اول قصيده را با قافيههاى كامل مىآورد و قافيههاى سه مصراع اول مقاطع ديگر را تغيير مىدهد. شاعرانى كه به اين قالب پرداختهاند رَوىِ مصراع آخر چهارپاره اول قصيده را بهطور ثابت در مصراع پايانى همه چهارپارههاى آن تكرار كردهاند تا ستون و تكيهگاه قصيده باشد، مانند قصيده «نشيدالشّباب المسلمين» از محمد حافظ ابراهيم، شاعر مصرى (← ص ۳۱۵). از ديگر نمونههاى اين سبكْ قصيده «دعابة» (مزاح) از عباس محمود عقاد (ج ۱، ص ۱۲۱) و قصيده «من ن الى ع» و «عدنا و عدت» از ابراهيم ناجى، شاعر مصرى (← ص ۱۷۳ـ۱۷۵، ۲۸۱) است.جالب توجه است كه برخى شاعران عنوان رباعيات يا الرباعيات را بر ديوان خود نهادهاند، درحالىكه در ديوان آنها رباعى ديده نمىشود يا تعداد شعرهاى رباعىگونه آنها بسيار اندك است. الياس فرحات، شاعر لبنانىالاصل مهاجر به برزيل و از شعراى مهجر، ازجمله اين شاعران است. او ديوانى با نام رباعيات فرحات دارد كه نخست در ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵ در برزيل منتشر شد. اين ديوان حتى يك رباعى هم ندارد و آنچه شاعر رباعيات ناميده قطعاتى چهاربيتى يا چهاربيتيهايى در يك وزن با قافيههاى مختلف است (← ناعورى، ص ۴۹۶ـ۴۹۷). على جندى، شاعر سورى، نيز ديوانى با نام الرباعيات با ۲۶۲ قطعه شعر دارد كه فقط هشت قطعه از آنها رباعى است و از اين ميان، پنج رباعى (ش ۱۴۷، ۱۶۹ در متن و ۳۱، ۳۷ و ۴۹ در پيوست) از نوع كامل و سه رباعى (۸۴ در اصل و ۲۶ و ۴۳ در پيوست) از نوع اعرج است. ساير اشعار اين ديوان قطعههاى سهبيتى، چهاربيتى، پنجبيتى، ششبيتى، هفتبيتى، هشتبيتى، نُهبيتى، دوازدهبيتى (← ش ۱۲۹)، سيزدهبيتى (ش ۱۱۹)، پانزدهبيتى (ش ۷۹ و ۱۳۰)، شانزدهبيتى (ش ۱۲۵)، هفدهبيتى (ش۹۰)، و هجدهبيتى (ش ۸۹) است. به نظر احسان عباس (ص ۳۵۸) قصايدى كه جندى از آنها به رباعى ياد كردهاست در قالب رباعى نيستند و پارهاى از آنها بيش از بيست بيت دارند و فقط معدودى از آنها مفهوم رباعى از نظر خيام را تداعى مىكنند.عبدالوهاب بياتى*، شاعر عراقى، در ديوان خود با نامالذى يأتى و لايأتى، نُه رباعى از نوع اعرج در قالب شعر نوآورده (← ص ۹۵ـ۹۷) و پس از عنوان كتاب (ص ۵۷) بلافاصله نوشتهاست: «سرگذشت پنهان و پوشيده عمرخيام كه همه دورانها در انتظار كسى زيست كه مىآيد و نمىآيد». صلاح جاهين (متوفى ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶)، شاعر مصرى، ديوانىبه زبان عاميانه مصرى با نام رباعيات شامل ۱۵۵ رباعىدارد. بسيارى از رباعيات اين ديوان از نوع اعرج است.جاهين همه رباعيات خود را با ترجيعبند تكواژهاى «عجبى» بهپايان برده كه آنها را (گرچه از نوع رباعى كاملاند) به رباعى مردوف در زبان فارسى نزديك كردهاست. جاهين به استقلال هريك از رباعيها و اينكه هريك بايد مانند رباعيات فارسى، حامل انديشهاى مشخص باشند آگاه بودهاست (← صلاح جاهين، ۱۹۸۷).شاعران ديگرى هم بر پارهاى از قصايد يا قطعههاى شعرى خود نام رباعيات نهادهاند، درحالىكه هيچيك از آنها رباعى نيستند. نسيب عريضه، شاعر مهجر شمالى، نام يكى از قصايد خود را «رباعيات» نهاده (محمد عبدالغنى حسن، ص ۱۹۰ـ۱۹۳)، حال آنكه قصيدهاى متشكل از دوازده چهاربيتى در يك موضوع فلسفى است. ابراهيم ناجى در ديوان خود قصيدهاى بلند با نام «رباعيات» دارد (← ص ۳۰۳ـ۳۱۱)، حال آنكه بسيارى از قطعات آن مثنّى و فقط ۲۹ قطعهاز آنها رباعى است. اين رباعيها، جز يكى، از نوع رباعىكاملاند. آميختگى رباعيات و مثنّى در شعر ابراهيم ناجى،در «الميعاد الضائع» نيز ديده مىشود (← ص ۱۲۵ـ۱۲۶).در ديوان محمدمهدى جواهرى*، شاعر عراقى، نيز بخشى با عنوان رباعيات آمده (← ج ۵، ص ۲۵ـ۳۲)، درحالىكه چهاربيتى است.برخى از شاعران نيز پارهاى از قصايد خود را بهدرستى رباعيات ناميدهاند، هرچند در قالب قصيدهاى واحد آمدهاند؛ ازجمله لميعة عباس عماره، بانوى شاعر عراقى، در قصيده «شهرزاد». او اين قصيده را در قالب رباعيات اعرج و براى بدر شاكر سيّاب*، شاعر عراقى، سرودهاست (لميعة عباس عماره، ص ۲۳۵ـ۲۳۶).

منابع : ابراهيم ناجى، ديوان، بيروت ۱۹۹۸؛ احسان عباس، احسان عباس: اوراق مبعثرة، بحوث و دراسات فى الثقافة و التاريخ و الادب و النقد الادبى، جمعها و علّق عليها عباس عبدالحليم عباس، عَمّان ۲۰۰۶؛ يوسف بكّار، الترجمات العربيّة لرباعيات الخيّام: دراسة نقدية، دوحه ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ عبدالوهاب بياتى، ديوان، بيروت ۱۹۹۰؛ على جندى، الرباعيات، بيروت ۱۹۸۰؛ محمدمهدى جواهرى، ديوان، چاپ ابراهيم سامرائى و ديگران، بغداد ] ۱۹۷۳[ـ۱۹۸۰؛ عمربن ابراهيم خيام، رباعياتالخيام، ترجمها نظمآ عناللغة الفارسية احمد رامى، قاهره ۱۹۵۳؛ همو، رباعيات عمر الخيام، تعريب احمد صافى نجفى، قم ۱۴۰۵؛ محمدبن محمد رشيدالدين وطواط، حدايقالسحر فى دقايق الشعر، چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۶۲ش؛ كامل شيبى، ديوان الدوبيت فى الشعر العربى: فى عشرة قرون، بيروت ۱۳۹۲/ ۱۹۷۲؛ صلاح جاهين، رباعيات صلاح جاهين، قاهره ۱۹۸۷؛ عبدالحق فاضل، ثورة الخيام، بيروت ۱۹۶۸؛ عبدالوهاب عزّام، «اوزان الشعر و قوافيه فى العربية و الفارسية و التركية»، كليّةالآداب، الجامعة المصرية،ج ۱، جزء۱ (۱۹۳۳)؛ عباس محمود عقّاد، ديوان، صيدا ?] ۱۹۷۱[؛ لميعة عباس عماره، «حوارمع لميعة عباس عماره»، ]گفتگو كننده :[جهاد فاضل، در اسئلةالشعر، ]قاهره[: الدارالعربية للكتاب، ]بىتا.[؛ محمد حافظ ابراهيم، ديوان، چاپ احمد امين، احمد زين، و ابراهيم ابيارى، ]قاهره[ ۱۹۸۷؛ محمد عبدالغنى حسن، الشعر العربى فى المهجر، قاهره ۱۹۶۲؛ عيسى ناعورى، ادب المهجر، قاهره ۱۹۶۷؛ محمدبن محمد نصيرالدين طوسى، معيارالاشعار، در معظمه اقبالى، شعر و شاعرى در آثار خواجه نصيرالدين طوسى، تهران ۱۳۷۹ش.

/ يوسف بكّار /

[1] . Hephaestion [2] . Elwell-Sutton [3] . Johannes Thomas Pieter de Bruijn

نظر شما
مولفان
سید علی میر فضلی؛ یوسف بکار ,
گروه
ادبیات و زبان ها ,
رده موضوعی
جلد 19
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده