رباط (۲)

معرف

پايتخت و شهرى بندرى در كشور مغرب* (مراكش)، در ساحل اقيانوس اطلس.
متن

رِباط (۲)، يا رَباط، پايتخت و شهرى بندرى در كشور مغرب* (مراكش)، در ساحل اقيانوس اطلس. سابقه شهر رباط به دوره موحدون* (حك : ۵۲۴ـ۶۶۸) مى‌رسد. به روايتى، روميان در محل شهر رباط، برجى براى دفاع از شهر سَلا* (در شمال‌غربى مغرب) ساخته بودند (← ابن‌صاحب‌الصلاة، ص ۳۵۷، پانويس ۲). در دوره مُرابطون*، تاشفين‌بن على (حك  : ۵۳۷ـ۵۴۰)، در محل اين برج، رباطى ظاهرآ براى جهاد در اندلس ساخت كه به قصر بنى‌ترغه/ ترگه معروف شد (← ابن‌عذارى، قسم ۳، ص۲۰؛ نيز ← سويسى، ص ۵۱، پانويس ۷۷). اين رباط را عبدالمؤمن موحدى (حك : ۵۲۷ـ۵۵۸)، اولين خليفه موحدون، فتح و در آنجا بناهايى ايجاد كرد تا مركز تجمع سپاهيانش براى جهاد، به‌ويژه در اندلس، باشد (ابن‌صاحب الصلاة، ص ۱۵۱؛ نيز ← ابن‌عربى، ص ۱۳۷). به دستور او، براى آسايش سپاهيان لوله‌هاى آبرسانى از چشمه غَبوله به رباط كشيدند و پلى براى رفت‌وآمد آسان‌تر بين سلا و رباط ساختند. با اسكان مردم و ساخت مسجدجامع، بازار و برخى محلات در رباط، آنجا به‌صورت شهرى كوچك (قصبه) درآمد (ابن‌صاحب الصلاة، ص ۳۵۸ـ۳۶۰؛ ابن‌ابى‌زرع، ص ۲۴۸). عبدالمؤمن رباط را به احترام ابن‌تومَرت* (بنيان‌گذار سلسله موحدون و مدعى مهدويت در مغرب اقصى؛ متوفى ۵۲۴) «مهديه» ناميد (سويسى، ص ۵۳). رباط در دوره جانشينان او نيز بسيار اهميت داشت، زيرا مراكش، مركز حكومت موحدون، از اندلس دور بود و امكان دفاع سريع در برابر حملات احتمالى سپاه اندلس و نيز فراخوان سپاهيان و قبايل براى حمله به اندلس را كاهش مى‌داد (لئوى‌آفريقايى[۱] ، ج ۱، ص ۲۰۱؛ مارمول كارواخال[۲] ، ج ۲، ص ۱۲۹). ابويعقوب يوسف‌بن عبدالمؤمن (حك : ۵۵۸ـ۵۸۰) پس از پدرش در توسعه و آبادانى رباط بسيار كوشيد. در زمان وى، نقشه كلى احداث شهرى متصل به قصبه مهديه كشيده و حدود آن تعيين شد. همچنين به‌دستور وى،  بر روى رود ميان مهديه و سلا پلى براى رفت و آمد اهالى ساختند (ابن‌صاحب‌الصلاة، ص ۳۶۰). به‌سبب اقدامات ابويعقوب يوسف، در بيشتر منابع، وى بنيان‌گذار شهر رباط معرفى شده‌است، زيرا در زمان او شهر به‌نحو چشمگيرى توسعه يافت.در دوره ابويوسف (حك : ۵۸۰ـ۵۹۵)، بر گرد شهر حصارى به طول يك فرسخ كشيده شد (← مراكشى، ص ۱۹۵؛ ابن‌ابى‌زرع، ص ۳۵۴). ابويوسف رباط را ظاهرآ به‌سبب پيروزى بر آلفونسوى هشتم[۳]  (فرمانرواى كاستيل) در نبرد ارك*[۴]  (۵۹۱) رباط‌الفتح ناميد (← د.اسلام، چاپ دوم، ذيل «رباط‌الفتح»). پس از ابويوسف، به‌ويژه پس از شكست سخت موحدون از اندلس در نبرد عِقاب* (۶۰۹)، از انگيزه خلفاى موحدى براى جهاد با اندلس كاسته شد و شهر رباط نيز از رونق افتاد (معلمة‌المغرب، ذيل مادّه)، چه هدف اصلى از ساخت شهر رباط در دوره موحدون موقعيت سوق‌الجيشى آن در جهاد با سپاه اندلس بود (← ابن‌ابى‌زرع، ص ۲۶۵، ۴۲۱ـ۴۲۲). ابومحمد عبدالواحد موحدى، ملقب به رشيد محرم، در ۶۳۷ براى رونق‌بخشيدن و بازسازى رباط، عده‌اى از مسلمانان رانده‌شده اندلسى را، كه بيشتر از اهالى بَلَنسيَه*، جزيره شُقر و شهر شاطِبه* بودند، در رباط اسكان داد (بن‌عبداللّه، ص ۴؛ سويسى، ص ۱۰۱؛ عبدالكريم كريم، ص ۱۸). در دهه‌هاى پايانى حكومت موحدون، بر سر رباط بين      موحدون و مَرينيان* (حك : ۶۶۸ـ۸۲۳) رقابت و كشمكش بود (← ابن‌خلدون، ج ۷، ص ۲۳۲؛ لئوى آفريقايى، ج ۱، ص ۲۰۲). بااين‌حال، مرينيان، پس از شكست كامل موحدون، در ابتدا بيشتر به سلا و كمتر به رباط اهتمام داشتند (← معلمة‌المغرب، همانجا)؛ بااين‌همه، به‌نظر مى‌رسد رباط در رقابت با اين شهر بخشى از رونق خود را بازيافت. به گزارش ابن‌ابى‌زرع (ص ۳۷۴، ۴۰۱ـ۴۰۲)، ابويوسف يعقوب‌بن عبدالحق، فرمانرواى مرينى، در ۶۶۹ از مراكش به رباط‌الفتح رفت و در آنجا براى پسرش عبدالواحد بيعت گرفت (نيز ← ابن‌خلدون، ج ۷، ص ۲۷۶). همچنين در زمينه نظامى، بهره‌گيرى از موقعيت مناسب رباط براى تجمع و اعزام سپاهيان به اندلس از سر گرفته شد (← ابن‌ابى‌زرع، ص ۳۷۵، ۴۰۱ـ۴۰۲، ۴۲۱)، به‌ويژه آنكه رباط در كنار شهرهاى ساحلى همچون سَبتَه و طَنجه از بندرهاى مهم مغرب براى كشتيهاى نظامى به‌شمار مى‌رفت (← ابن‌خلدون، همانجا؛ نيز ← سحرالسيد عبدالعزيز، ص ۸۹). اطلاعات منابع از رباط پس از حكومت مرينيان تا روى‌كار آمدن شرفاى سعدى (سعديان*) بسيار كم است. به‌گزارش لئوى آفريقايى در نيمه قرن دهم (ج ۱، ص ۲۰۲ـ۲۰۳)، رباط شهر كوچك و ويرانى با حدود چهارصد خانه بود كه به‌سبب دورى از مركز حكومت و بى‌توجهى به آن در معرض هجوم پرتغاليها قرار داشت. پرتغاليها درصدد بودند با تصرف رباط  بر ساير نقاط مغرب تسلط يابند (← مارمول كارواخال،  ج ۲، ص ۱۰۳). در آغاز قرن يازدهم، زيدان، از پادشاهان شُرفاى سعدى، بسيارى از مسلمانان و يهوديان اخراج‌شده از اندلس را، كه حاضر به پذيرش مسيحيت نشده بودند، در رباط اسكان داد. اين مهاجران كه بيشتر از ناحيه اورناچوس[۵] ، نزديك شهر اشبيليه، آمده بودند خود را اورناچويلس[۶]  مى‌ناميدند (محمد رزوق، ص ۱۸۹؛ د.اسلام، همانجا). رباط با ورود اين ساكنان جديد، كه بيشتر صنعتگر و تاجر بودند، دوباره رو به آبادانى نهاد. گروهى از اين مهاجران نيز دريانوردان ماهرى بودند كه به كشتيهاى اروپايى، به‌ويژه اسپانيايى، حمله و اموالشان را غارت مى‌كردند. اين دريازنان از اين طريق ثروت هنگفتى به‌دست مى‌آوردند (محمد رزوق، ص ۱۹۰؛ سويسى، ص ۱۰۵). اورناچويلسها در ابتدا از سلطان‌زيدان اطاعت و در حمله به اسپانيا با او همكارى      مى‌كردند، اما با افزايش ثروت و جمعيتشان، جماعت متحد مستقلى در ۱۰۲۳ در رباط و سلا تشكيل دادند كه به جمهورى ابورقراق معروف است (مَقَّرى، ج ۴، ص ۵۲۷ـ۵۲۸؛ نيز ← محمد رزوق، ص۱۹۰ـ۱۹۲؛ سويسى، همانجا). آنها خسارتهاى فراوان به اسپانياييها وارد مى‌كردند (← ناصرى، ج ۵، ص۲۹۲ـ۲۹۳؛ محمد رزوق، ص۱۹۲ـ۱۹۳؛ سويسى، ص۱۰۶). شرفاى علوى (علويان*)، از همان ابتدا به آبادانى رباط بسيار توجه نشان دادند (← عبدالكريم كريم؛ معلمة‌المغرب، همانجاها). به‌دستور سلطان‌محمدبن عبداللّه (حك : ۱۱۷۱ـ ۱۲۰۴)، به كمك مهندسان اروپايى بازارها، مساجد و خانه‌هاى جديدى در شهر ساخته شد (← ضعيف، ص ۱۷۷ـ۱۷۸). همچنين به دستور وى، راهزنى در مسيرهاى دريايى، كه تا آن زمان ملاحان رباط و سلا بدان اشتغال داشتند، به‌عنوان جهاد در دريا رسميت يافت. در پى اين اقدام ناوگان فرانسويان در ۱۱۷۹/ ۱۷۶۵ اين مناطق را بمباران كرد كه درنتيجه آن راهزنى دريايى متوقف شد (ناصرى، ج ۷، ص۳۰ـ۳۲؛ نيز ← د.اسلام، همانجا؛ ضعيف، ص ۱۶۶). پس از بمباران فرانسويان به شهر رباط خسارتهايى وارد شد، اما شرفاى علوى اقدامات مهمى براى بازسازى شهر و ساختن مساجد و قصرها انجام دادند، به‌گونه‌اى كه در اواخر قرن سيزدهم/ نوزدهم رباط يكى از سه شهر بزرگ مغرب پس از مراكش و فاس به‌شمار مى‌آمد (معلمة‌المغرب، همانجا؛ بن‌عبداللّه، ص ۱۸؛ >شهرهاى خاورميانه و افريقاى شمالى<[۷] ، ص ۳۰۶). پس از محمدبن عبداللّه، گزارشهايى از شورشها و ناآراميها تا دوران سلطان‌سليمان‌بن محمد (حك  : ۱۲۰۷ـ۱۲۳۸) در دست است. اين شورشها احتمالا به‌سبب نارضايى اهالى رباط از اوضاع اقتصادى و رفاهى بوده‌است (← ضعيف، ص ۲۲۴، ۲۴۷، ۳۹۱). در ۱۳۲۹، رباط تحت‌الحمايه فرانسه شد. فرانسويان به‌سبب موقعيت مناسب تجارى، امنيتى، و آب و هواى رباط، پايتخت را از فاس به رباط منتقل كردند (معلمة‌المغرب؛ >شهرهاى خاورميانه و افريقاى شمالى<، همانجاها). رباط از زمان استقلال مغرب (مراكش) در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، پايتخت اين كشور است. رباط در شمال‌غربى كشور مغرب، در ساحل اقيانوس اطلس، در مصب رود ابورقراق و در ارتفاع ۸۵ مترى از سطح دريا واقع است (← >اطلس جامع جهان تايمز<[۸] ، ص ۸۸؛ >شهرهاى جهان<[۹] ، ج ۱، ص ۳۷۱؛ سويسى، ص ۶۲). آب و هواى رباط معتدل و مرطوب، ميانگين دماى آن در تابستان ْ۲۵، در زمستان ْ۷ و ميزان بارندگى سالانه در آنجا ۵۶۴ ميليمتر است (گيتاشناسى نوين كشورها، ص ۴۱۹؛ مختارى‌امين، ص ۴؛ الموسوعة العربية العالمية، ذيل مادّه). رباط به داشتن بازارهاى تجارى و صنعتى و زمينهاى كشاورزى حاصلخيز مشهور است و از محصولات آنجا زيتون، انگور، حبوبات و انواع سبزى است. رباط از سده‌هاى پيشين محل توليد فرشهاى نفيس و انواع حصير و كفش بوده و از ۱۳۵۹ش/ ۱۹۸۰ تا ۱۳۷۹ش/ ۲۰۰۰ صنايع توليد فراورده‌هاى دريايى (ماهى) در آنجا ايجاد شده‌است. شهر رباط يكى از مراكز مهم گردشگرى مغرب است (ابوحجر،ص۵۳۲؛ مختارى‌امين، ص۹۳؛ >دايرة‌المعارف تاريخ افريقا در قرن بيستم<[۱۰] ، ص ۴۵۳ـ۴۵۴). امروزه فضاى كالبدى شهر رباط به دو بخش قديم و جديد تقسيم شده‌است. بخش قديم شهر، با نام المدينه، در شمال شهر واقع و داراى معمارى اندلسى با خانه‌هاى كوچك به رنگ سفيد، مساجد و حمامهاى قديمى بسيارى است. بخش جديد، مدينة‌الحدايق، داراى خيابانهاى وسيع و ساختمانهاى امروزى است (سويسى، ص ۱۹۱؛ حقى، ص ۲۷۵؛ الموسوعة العربية العالمية، همانجا).     جمعيت رباط در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، حدود  ۰۰۰،۶۶۵ تن بوده‌است (← >سالنامه جمعيتى  ۲۰۱۲<[۱۱] ، ص ۲۴۸). 


منابع : ابن‌ابى‌زرع، الانيس المطرب بروض القرطاس فى اخبار ملوك المغرب و تاريخ مدينة فاس، چاپ عبدالوهاب‌بن منصور، رباط ۱۴۲۰/۱۹۹۹؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌صاحب‌الصلاة، المَنُّ بالامامة: تاريخ بلادالمغرب و الاندلس فى عهدالموحدين، چاپ عبدالهادى تازى، بيروت ۱۹۸۷؛ ابن‌عذارى، البيان المُغرب فى اختصار اخبار ملوك الاندلس و المَغرِب، قسم ۳، چاپ آمبرو سيوهويسى مراندا، تطوان ۱۹۶۰؛ ابن‌عربى (صديق)، كتاب المغرب، بيروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ آمنه ابوحجر، موسوعة المدن العربية، عَمّان ۲۰۰۲؛ عبدالعزيز بن‌عبداللّه، رباط الفتح بين عاصمة شالة و عاصمة‌القصبة منذ الف عام، ]رباط ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰[؛ احسان حقى، المغرب العربى، بيروت: داراليقظة‌العربية، ]بى‌تا.[؛ سحرالسيد عبدالعزيز، مدينة الرباط فى التاريخ الاسلامى: منذ انشائها حتى نهاية عصر بنى‌مرين، اسكندريه ۱۹۹۶؛ عبداللّه سويسى، تاريخ رباط‌الفتح، رباط ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ محمدبن عبدالسلام ضعيف، تاريخ الضعيف: تاريخ الدولة السعيدة، چاپ احمد عمارى، ]رباط ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶[؛ عبدالكريم كريم، «المدخل التاريخى لقصبة رباط‌الفتح»، آفاق الثقافة و التراث، سال ۲، ش ۷ (رجب ۱۴۱۵)؛ گيتاشناسى نوين كشورها، گردآورى و ترجمه عباس جعفرى، تهران: گيتاشناسى، ۱۳۸۲ش؛ لئوى‌آفريقايى، وصف افريقيا، ترجمه عن‌الفرنسية محمد حجى و محمد اخضر، بيروت ۱۹۸۳؛ لوئيس دل مارمول كارواخال، افريقيا، ترجمه عن‌الفرنسية محمد حجى و ديگران، ج ۲، رباط ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ محمد رزوق، «الجالية الاندلسية بمصب ابى‌رقراق: التاريخ و الحضارة»، در الندوة العلمية حول‌الرباط و سلا، ج ۱، ]رباط[: جمعية رباط الفتح، ] ۱۹۹۴[؛ مرتضى مختارى‌امين، مراكش، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سياسى و بين‌المللى، ۱۳۷۸ش؛ عبدالواحدبن على مراكشى، المعجب فى تلخيص اخبارالمغرب، چاپ صلاح‌الدين هوّارى، صيدا ۱۴۲۶/ ۲۰۰۶؛ معلمة‌المغرب، سلا: مطابع‌سلا،  ۱۴۱۰ـ ۱۴۲۶/۱۹۸۹ـ۲۰۰۵، ذيل «الرباط» (از محمد سمار)؛ احمدبن محمد مَقَّرى، نفح‌الطيب، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ الموسوعة العربية العالمية، رياض: مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر و التوزيع، ۱۴۱۹/۱۹۹۹؛ احمدبن خالد ناصرى، كتاب الاستقصا لاخبار دول‌المغرب الاقصى، چاپ احمد]بن جعفر[ ناصرى، دارالبيضاء ۲۰۰۱ـ۲۰۰۵؛


Cities of the Middle East and North A frica: a historical encyclopedia, ed. Michael R. T. Dumper and Bruce E. Stanley, Santa Barbara, Calif. 2007, s.v. "Rabat/Sale" (by Kenneth Brown); Cities of the world, ed. Karen Ellicott, Detroit: Thomson Gale, 2002; Demographical yearbook 2012 ,NewYork :UnitedNations,Department ofEconomic and Social Affairs, 2013; EI2, s.v. "Rib¦a¤t al-Fat¤h" (by E.Lévi-Provencal-[J.F.Troin]); Encyclopedia of twentieth- 434 centuryA fricanhistory, ed. Paul Tiyambe Zeleza, London: Routledge, 2003, s.v. "Rabat, Morocco" (by Zakia Salime); The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, 2005.


/ الهام امينى‌كاشانى /


هنر و معمارى. از دوران پيش از اسلام در رباط، آثارى در شاله، در جنوب‌شرق رباط، برجاست. شاله مهم‌ترين و كهن‌ترين محوطه باستان‌شناسى اين شهر است و سابقه آبادى آن،  كه كهن‌ترين زيستگاه منطقه به‌شمار مى‌آيد، به سده هفتم  پيش از ميلاد و حضور فنيقيان بازمى‌گردد. شاله از قرن  نخست ميلادى از پايگاههاى روميان در مغرب بود و آنان  در ۱۴۴ ميلادى ديوارى گرد آن كشيدند. شاله در قرن پنجم ميلادى متروك شد تا اينكه در اواخر قرن هفتم، ابويوسف يعقوب (حك : ۶۵۶ـ۶۸۵)، از حكام مَرينيان*، آرامگاه خاندان خود را در آنجا بنا كرد و مسجدى در آن ساخت. ابوالحسن مرينى (متوفى ۷۵۲) مدرسه و حمامى بر اين مجموعه افزود و بر ديوارهاى شهر سه دروازه ساخت؛ ازجمله دروازه‌اى مجلل كه راه ورود به شاله از شهرِ رباط بود. ساخت‌وسازهاى ابوالحسن در ۷۳۹ به‌پايان رسيد. محوطه درون باروى شاله امروز باغى بزرگ است. ويرانه‌هاى رومى در شمال آن و بناهاى مرينيان نزديك ديوار جنوبى آن قرار دارد (مولن[۱۲] ، ص ۶۴۹ـ۶۵۰؛ هيل[۱۳] ، ص ۱۲۹). هنر و معمارى رباط در دوره موحدون* (حك : ۵۲۴ـ۶۶۸) رونق يافت (مولن، ص ۶۴۹). برج‌وباروى مستحكم و دروازه عظيم شاله بازمانده آثار دوره موحدون است (← ادامه مقاله). قلعه يا قصبه اَوْدايه، بر غرب دهانه رود ابورَقراق، نخستين پايگاه نظامى موحدون در اين منطقه است. عبدالمؤمن (حك  : ۵۲۷ـ۵۵۸)، نخستين حاكم از خاندان موحدون، در ۵۴۵، اين قلعه را از سنگِ تراشيده بر صخره‌اى مشرف بر دهانه رودخانه ساخت. درون باروى قلعه، عمارتى براى سكونت خليفه موحدى و يك مسجد و چندين آب‌انبار ساختند و آب چشمه‌اى را با گذر از آباره يا پل‌آبهايى به قلعه رساندند. اين قلعه، كه نخست مهديه ناميده مى‌شد، در دوره يعقوب‌المنصور (حك  : ۵۸۰ـ۵۹۵) هسته نخستينِ گسترش شهر رباط شد (مولن، ص ۶۴۵ـ۶۴۶؛ عثمان عثمان اسماعيل، ج ۱، ص ۱۱۷ـ۱۱۹). اين قلعه شكل هندسى منظمى ندارد و طرح آن را ساختار صخره تعيين كرده‌است. بلندى ديوارهاى آن از ۵۱ر۸ تا ۹۵ر ۱۲ متر و ضخامت آنها حدود ۵ر۲متر است. از برجهاى اين ديوار فقط آنها كه رو به اقيانوس اطلس است برجاى مانده‌است. فاصله برجها از پانزده تا نوزده متر و پهناى آنها از ۲ر۵ تا ۵ر۵متر است. قصبه اودايه سه دروازه دارد. دروازه اصلى آن، معروف به «بوّابة ساحة‌السوق» يا «ساباط»، كه جلوخانى به نام ساحة‌السوق در برابر دارد، بنايى عظيم به پهناى شانزده و درازاى ۶ر۳۸ و بلنداى دوازده تا سيزده متر است. ساختار اين دروازه به دروازه‌هاى اصلى شهر رباط، ازجمله باب‌الرواح، شبيه است (سحر السيد عبدالعزيز، ص ۱۱۳ـ۱۱۸؛ سويسى، ص ۷۱). مسجدِ قصبه يا جامع‌العتيق، نخستين مسجد موحدون در رباط و سومين مسجد ايشان در مغرب، از آثار دوره عبدالمؤمن است. گويا كاخ او نيز در برابر همين مسجد بوده‌است. ابعاد مسجد ۵ر۲۶×۲۵مترمربع است و مناره‌اى سنگى با قاعده مربع به ابعادِ ۵۵ر ۴ متر دارد كه با فاصله‌اى از بناى مسجد قرار گرفته‌است. اين مناره صورتِ ابتدايىِ مناره‌هاى دوره موحدون است. اين مسجد را در اواخر قرن دوازدهم بازسازى كرده‌اند (سحر السيد عبدالعزيز، ص ۱۲۱، ۱۲۳ـ۱۲۴). ديوار و دروازه‌هاى رباط از دوره موحدون است. در اواخر قرن ششم، يعقوب‌المنصور دو ديوارِ راست در جنوب و غرب شهر كشيد كه با زاويه‌اى تند به‌هم مى‌رسيدند. طول اين دو ديوار روى هم بيش از پنج كيلومتر و ضخامت آنها دو متر و متوسطِ بلندى آنها هشت متر است. ديوار غربى چهار دروازه دارد : باب‌العلو، باب‌الحد يا الاحد، باب‌الرواح، و باب‌الكائن كه به كاخهاى سلطنتى شهر باز مى‌شود. باشكوه‌ترينِ آنها باب‌الرواح با قوسى مغربى (نوعى قوسِ نعل‌اسبى با تيزه‌اى كند) در قابى چهارگوش است كه نوار كتيبه‌اى كوفى بالاى آن را گرفته‌است. ديوار جنوبى يك دروازه به نام باب زعير دارد كه روبه شاله باز مى‌شود (مولن، ص۶۴۷؛ عثمان عثمان‌اسماعيل، ج۱، ص ۱۱۷؛  سحر السيد عبدالعزيز، ص ۱۲۶ـ۱۲۷؛ سويسى، ص ۱۱۵). دروازه‌هاى دوره موحدون پيچ‌دار است؛ به اين معنى كه براى گذشتن از آن و ورود به شهر، بايد به راست و چپ پيچيد (پترسن[۱۴] ، ذيل مادّه). بر ديوارهاى شهر، تيركشهاى بسيار و  ۷۴ برج و چندين انبار سلاح و سربازخانه ساخته‌اند (عثمان عثمان اسماعيل، همانجا). با سقوط موحدون در نيمه قرن هفتم، شهر از رونق افتاد و فرصت ساخت‌وساز بيشتر در اين محوطه فراهم نشد؛ ازاين‌رو جمعيت چندانى در آن ساكن نشدند. ساخت مسجد عظيم حسّان* نيز ناتمام رها شد. بعدها در قرن يازدهم، پس از مهاجرت اندلسيان، از شمالى‌ترين دروازه ديوار غربى، ديوارى به‌سوى رودخانه كشيدند و بخش كوچكى از شمال باروى دوره موحدون را محصور كردند. اين محدوده امروز «مدينه» رباط است و بافت متراكمى دارد (← مولن، ص ۶۴۸، ۶۵۳ـ۶۵۴). معابر مدينه رباط كم‌وبيش عمود برهم است (دسته‌اى در راستاى شمال‌غربى ـ جنوب‌شرقى است و دسته‌اى عمود بر آن). جهت عمومى بناها نيز رو به جنوب‌شرقى است كه با جهتِ قبله بيشترِ مساجدِ كهن و شيب عمومى بستر شهر به‌سوى ساحل اقيانوس اطلس هماهنگ است (بونين[۱۵] ، ص ۶۵ـ۶۷). از مهم‌ترين بناهاى مدينه رباطْ مسجدجامع (جامع‌الكبير يا جامع‌الخرازين)، نزديك دروازه شاله باروى اندلسى، است كه آن را به موحدون و مرينيان و سعديان* منسوب كرده‌اند، اما با توجه به نزديكى بيمارستان عزيزى از دوره مرينيان به اين مسجد، احتمالا مسجد نيز از دوره مرينيان (قرن هفتم) باشد (سويسى، ص ۱۳۴؛ سحر السيد عبدالعزيز، ص ۱۴۵). از ديگر مساجد كهن رباط جامع‌السنة است كه بيرون مدينه قرار دارد و در ۱۱۹۹ به‌شكل مربعى به ضلع ۷۵ متر ساخته شده‌است و پس از مساجد حسّان و قرويين*، سومين مسجد بزرگ مغرب محسوب مى‌شود. مسجد مهم ديگر شهر، مسجد مولاى سليمان، در نزديكى جامع‌الكبير، از قرن سيزدهم است. مدرسه ملاحه نزديك قصبه اودايه از دوره موحدون و مدرسه جامع‌الكبير از دوره مرينيان (قرن هشتم) از مدارس مشهور شهر رباط است (سويسى، ص ۱۳۶، ۱۳۸ـ۱۳۹). تا پيش از قرن چهاردهم، رباط به بيرون از باروى قرن يازدهم توسعه نيافته بود. پس از جنگ جهانى اول (۱۹۱۴ـ ۱۹۱۸)، كه اين شهر پايتخت مغرب (مراكش) تحت‌الحمايه فرانسه شد، طرح توسعه شهر را به آنرى پروست[۱۶] ، شهرساز فرانسوى، سپردند. او بخشهاى قديمى شهر (مدينه) را حفظ كرد و ساخت‌وساز را در نوارى به پهناى ۲۵۰متر گرد باروى شهر ممنوع كرد و بيرون از اين محوطه، شهرى به اسلوب اروپايى، با معابر عريض و عرصه‌هاى عمومى و فضاهاى سبز چشمگير طراحى كرد (>شهرهاى خاورميانه و افريقاى شمالى<[۱۷] ، ص ۳۰۶؛ لوى ـ پرووانسال[۱۸]  و تورين[۱۹] ، ص ۴۳۹). راستاى اصلى توسعه شهر در امتداد ساحل اقيانوس اطلس در جنوب‌غربى شهر قديم است. از مهم‌ترين بناهاى دوران معاصر اين شهر آرامگاه محمد پنجم، پادشاه مراكش، است كه در مجموعه‌اى در كنار ديوار قبله مسجد حسّان قرار دارد و افزون بر بناى آرامگاه، شامل مسجد و موزه نيز هست. در ساخت اين مجموعه، كه در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ آغاز شد و در ۱۳۵۰ش/۱۹۷۱ به‌پايان رسيد (عثمان عثمان اسماعيل، ج ۱، ص ۶۵ـ۶۷)، كاربرد نقشها و فنون تزيينى معمارىِ مغرب مشهود است. سابقه صنعتى و هنرىِ رباط در مقايسه با شهرهاى فاس، مكناس و مراكش چشمگير نيست، اما اين شهر در كنار سَلا و فاس يكى از مراكز مهم هنرى مغرب در دوره موحدون و مرينيان بوده‌است (عبدالعزيز صلاح، ص ۱۰۱، ۱۰۴). مهم‌ترين موزه رباط موزه باستان‌شناسى است كه در ۱۳۰۹ش/  ۱۹۳۰ تأسيس شده‌است و يافته‌هاى حاصل از كاوشهاى باستان‌شناسى مغرب ازجمله يافته‌هاى باستان‌شناسى وليلى[۲۰]  (شهرى رومى در ميانه راه رباط به فاس)، مانند سگِ وليلى و سرديسِ يوباى دوم[۲۱](متوفى ۲۰ ق م) و تنديس كاتوى جوان[۲۲]  (متوفى ۴۶ ق م)، در آن نگهدارى مى‌شود. موزه مهم ديگر رباط موزه قصبه اودايه است كه در آن مجموعه‌اى نفيس از نسخ خطى مغربى نگهدارى مى‌شود (سويسى، ص ۱۹۶ـ۱۹۸). رباط از پايان قرن دوازدهم/ هجدهم از مراكز قالى‌بافى مغرب بوده‌است. قاليهاى رباط مانند قاليهاى ديگر شهرهاى مغرب باريك و كشيده‌است (>دايرة‌المعارف هنر و معمارى اسلامى گروو<[۲۳] ، ج ۱، ص ۳۸۱ـ۳۸۲).


منابع : سحر السيد عبدالعزيز ، مدينة الرباط فى التاريخ الاسلامى : منذ إنشائها حتى نهاية عصر بنى‌مرين، اسكندريه ۱۹۹۶؛ عبداللّه سويسى، تاريخ رباط الفتح، رباط ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ عبدالعزيز صلاح، روائع الفنون الاسلامية فى المغرب الاقصى، قاهره ۲۰۱۰؛ عثمان عثمان اسماعيل، ضريح السلطان محمد الخامس: دراسة تاريخية اثرية للرباط العاصمة و جامع حسان و مجموعة مبانى الضريح، ج ۱، رباط ۱۴۱۸/۱۹۹۷؛


Michael E. Bonine, "The sacred direction and city structure: a preliminary analysis of the Islamic cities of Morocco", Muqarnas, vol.7 (1990); Cities of the Middle East and North A frica: a historical encyclopedia, ed. Michael R. T. Dumper and Bruce E. Stanley, Santa Barbara, Calif.: ABC-CLIO, 2007, s.v. "Rabat/Sale" (by Kenneth Brown); The Grove encyclopedia of Islamic art and architecture, ed. Jonathan M. Bloom and Sheila S. Blair, Oxford: Oxford University Press, 2009; Derek Hill, Islamic architecture in North A frica: a photographic survey, with notes on the monuments and a concluding essay by Lucien Golvin, London 1976; E. Lévi-Provençal and J. F. Troin, "Rabat",in Historic cities of the Islamic world, ed. C. Edmund Bosworth, Leiden: Brill, 2007; Mohamed Métalsi, Cécile Tréal, and Jean-Michel Ruiz, The imperial cities of Morocco, Paris 2000; Said Mouline, "Rabat-Salé: holy cities of the two banks", in The City in the Islamic world, ed. Salma. K. Jayyusi et al., Leiden: Brill, 2008; Andrew Petersen, Dictionary of Islamic architecture, London 2002. 



/ مهدى گلچين عارفى /


[1] . Leo Africanus [2] . Luis del Mؤrmol Carvajal [3] . Alfonso VIII [4] . Alarcos [5] . Hornachos [6] . Hornachuelas [7]  Cities of the Middle East and North Africa. [8]  The Times comprehensive atlas of the world. [9]  Cities of the world. [10]  Encyclopedia of twentieth-century African history. [11]  Demographic yearbook 2012. [12] . Mouline [13] . Hill [14] . Petersen [15] . Bonine [16] . Henri Prost [17]  Cities of the Middle East and North Africa. [18] . Lإvi-Provenµal [19] . Troin [20] . Volubilis [21] . Juba II [22] . Cato the younger [23]  The Grove encyclopedia of Islamic art and architecture.


 

نظر شما
مولفان
الهام امینی کاشانی؛ مهدی گلچین عارفی ,
گروه
هنرومعماری ,
رده موضوعی
جلد 19
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده