رامهر مزی، حسن

معرف

عالم، محدّث و شاعر ايرانى قرن چهارم.
متن

 رامهرمزى، حسن بن عبدالرحمان‌بن خَلّاد، عالم، محدّث و شاعر ايرانى قرن چهارم. كنيه رامهرمزى ابومحمد و خود او منسوب به رامهرمز* است. دانسته‌هاى ما درباره شرح احوال او اندك است، همچنان‌كه ذهبى در سِيَر اعلام‌النبلاء (ج 16، ص 74) به اين مطلب و دشوارى دست يافتن به مطالبى براى درج در شرح‌حال او اشاره كرده‌است. گاه او را به جدّش نسبت داده و ابن‌خلّاد يا خلّادى خوانده‌اند (← ثعالبى، 1403، ج 3، ص 197، 490؛ ياقوت حموى، ج 2، ص 923). بعضى نيز او را فارسى خوانده‌اند (← ذهبى، 1401ـ1409، ج 16، ص 73؛ غَزّى، ج 2، ص 335). تاريخ دقيق ولادت او در كتابهاى تاريخى ذكر نشده، اما با توجه به سال وفات و مشايخ او احتمالا در 265 به دنيا آمده‌است (← رامهرمزى، 1420، مقدمه  خطيب، ص 11؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه). درباره محل تولد او نيز اطلاعى در منابع نيامده اما بر اساس شهرتش به رامهرمزى مى‌توان احتمال داد كه او در همين شهر به دنيا آمده باشد (← سمعانى، ج 3، ص30؛ ذهبى، 1424، ج8، ص164). اولين سماع رامهرمزى در 290 در فارس و نخستين سفرش براى شنيدن حديث اندكى پس از آن تاريخ ذكر شده‌است (← ذهبى، 1424؛ همو، 1401ـ1409، همانجاها)، اما چون يكى از مشايخ او، يعنى ابوجعفر احمدبن يحيى حُلوانى در  276 درگذشته (← ابن‌ابى‌يعلى، ج 1، ص 209) و رامهرمزى خود به حديث شنيدن از او تصريح كرده‌است (← 1420، ص340)، تاريخ نقل‌شده براى اولين سماع او درست به نظر نمى‌رسد. ليبراند[1]  نيز بى‌توجه به مطلب اخير و بر اساس همان تاريخ، از تولد رامهرمزى ميان سالهاى 270 تا 280 سخن گفته‌است (← ص 3). بنابر گزارش سمعانى نيز (همانجا) او پيش از 290 براى طلب علم از زادگاه خود خارج شد و براى كتابت حديث نزد گروهى از عالمان شيراز رفت. گويا او در 345 يا 346 به خوزستان و ظاهرآ زادگاهش رامهرمز كه در آنجا سكونت داشت، بازگشت (← ياقوت حموى، ج 2، ص 926). سمعانى (همانجا) او را مكثر در حديث/ كثيرالحديث خوانده‌است. ذهبى (1424، همانجا) و صَفَدى (ج 12، ص 64) نيز او را حافظ و مُتقن در روايت وصف كرده و گفته‌اند براى طلب علم بسيار سفر مى‌كرده‌است؛ كثرت مشايخ او اين ادعا را تأييد مى‌كند (براى فهرستى از استادان و مشايخ او ← ذهبى، 1424؛ همو، 1401ـ1409، همانجاها؛ رامهرمزى، 1420، ص 652ـ660، همان مقدمه، ص 18ـ22). از استادان و مشايخ او، علاوه بر پدرش كه خود نيز محدّث بود (← رامهرمزى، 1420، ص 176، 182، براى موارد ديگر از نقل حديث رامهرمزى از پدرش ← ص 656)، بايد از محدّثان مشهورى مانند ابوداوود سجستانى* و ابوحاتِم سجستانى* (← مِزّى، ج 11، ص360، ج 12، ص 203)، عبداللّه‌بن احمدبن مَعدان غَزَّاء (← ابن‌ماكولا، ج 7، ص 45؛ براى موارد نقل‌شده از او در المحدّث‌الفاصل ← ص 656)، احمدبن يحيى حلوانى (← رامهرمزى، 1420، ص340)، ابن ابى‌خَيثَمه* (متوفى279؛ همان، ص 417)، محمدبن عبداللّه حَضرَمى (متوفى 297؛ براى فهرستى از احاديثى كه رامهرمزى از او نقل كرده‌است ← همان، ص 659) نام برد. قاضى ابوعبداللّه احمدبن اسحاق نهاوندى (← خطيب بغدادى، ج 5، ص 61، ج 6، ص 383؛ ذهبى، 1424، همانجا)، ابن‌مردُويه*، ابوالحسين محمدبن احمدبن جُمَيع غَسّانى و گروهى از اهل رامهرمز و شيراز از رامهرمزى روايت كرده‌اند (ذهبى، 1424، ج 8، ص 164ـ165). ديگر شاگرد رامهرمزى، ابوالقاسم عبداللّه‌بن احمد بغدادى است كه كتاب امثال‌الحديث استاد را در 333 در رامهرمز نزد او خوانده‌است (رامهرمزى، 1409، ص 8). يكى ديگر از كسانى كه      از رامهرمزى حديث نقل كرده، شريف ابومحمدحسن‌بن احمد محمدى علوى از محدّثان شيعه است (← ابن‌طاووس، ص 118) كه از معاصران شيخ طوسى (← ج10، ص 392) و نجاشى (ص 65) و جانشين سيدمرتضى علم‌الهدى در نقابت علويان (← آقابزرگ طهرانى، طبقات:النابس، ص 49) بوده‌است.


رامهرمزى مدتى منصب قضاى اهواز (خوزستان) را بر عهده داشت (سمعانى، همانجا). او افزون بر تبحر در حديث، شاعر و اديبى توانا بود (← ياقوت حموى، ج 2، ص 923). ثعالبى (1403، ج 3، ص490ـ493) نمونه‌اى از اشعار او را نقل كرده‌است. توانايى او در ادب سبب شده‌بود تا ميان او و ادباى برجسته زمانش كه برخى از آنها منصب وزارت داشتند، مناسبات و مكاتباتى برقرار شود (← همان، ج 3، ص490). چنان‌كه او با ابومحمدحسن‌بن محمد مُهلَّبى (متوفى 352، وزير معزالدوله ديلمى) و ابوالفضل‌بن عميد (متوفى 360، وزير ركن‌الدوله ديلمى) مكاتباتى داشت كه متن برخى از اين مكاتبات را ثعالبى (1403، ج 3، ص 197ـ202، 490ـ491)، ياقوت حموى (ج 2، ص 923ـ926) و حُصْرى (ج 1، ص160ـ161) آورده‌اند (نيز ← ليبراند، ص 5ـ6). ثعالبى (متوفى 429) در التمثيل و المحاضرة (ص 169ـ170) دو بيت از ابن‌عميد را خطاب به رامهرمزى نقل كرده‌است (قس همو، 1403، ج 3، ص 491؛ ياقوت حموى، ج 2، ص 927، كه بيت را از خود رامهرمزى دانسته‌اند، هرچند عبارت آغاز بيت مذكور به‌وضوح دلالت دارد بر اينكه شعر را كسى جز او سروده‌است). رامهرمزى در شعرى عضدالدوله ابوشجاع را مدح كرده‌است (← ثعالبى، 1403، ج3، ص492ـ493؛ صفدى، ج12، ص65). امين (ج 5، ص 132) با توجه به كتاب الريحانتين الحسن و الحسين عليهماالسلام و مناسبات نزديك رامهرمزى با ابن‌عميد، مهلّبى و عضدالدوله او را شيعه دانسته‌است (نيز ← آقابزرگ طهرانى، طبقات: الرواة، ص 88؛ قس ليبراند، ص 7، كه اين ديدگاه را نقد كرده و تمايلات شيعى رامهرمزى را ضعيف دانسته‌است، نيز ← ص 1ـ2، 4، كه قول عده‌اى در معتزلى بودن رامهرمزى را گزارش كرده‌است). البته رامهرمزى در ابتداى كتاب المحدِّث الفاصل (ص 161ـ162) سخنى در وصف امام‌سجاد عليه‌السلام و در كتاب امثال‌الحديث (ص 22، 73، 158) سه حديث آورده كه در سلسله سند آنها نام امام‌صادق و امام‌كاظم عليهماالسلام آمده‌است. سمعانى (همانجا) به نقل از تاريخ فارس ابوعبداللّه محمدبن عبدالعزيز شيرازى قصّار مى‌نويسد كه رامهرمزى تا حدود 360 در رامهرمز در قيد حيات بوده‌است. ذهبى نيز به نقل از ابوالقاسم ابن‌مَنده در وفيات (ج 8، ص 165) آورده كه رامهرمزى تا حدود 360 در رامهرمز مى‌زيسته‌است (نيز ← همو، 1401ـ1409، ج 16، ص 74؛ صفدى، ج 12، ص 64). ثعالبى (1403، ج 3، ص 493ـ495) بخشى از قصيده يكى از دوستان رامهرمزى را در درگذشت او، نقل كرده‌است. رامهرمزى كتابهاى زيادى نوشته، اما ظاهرآ فقط دو كتاب از آثار او برجاى مانده كه همواره محل مراجعه و توجه محدّثان بوده‌اند (← ابن‌صلاح، ص 289؛ ذهبى، 1424، ج 8، ص 164؛ ابن‌حجر عسقلانى، 1418، ص 86، 153). ابن‌نديم (ج 1، جزء2، ص 478) تأليف او را نيكو و تصنيفش را مليح دانسته و گفته‌است كه او در نوشتن شيوه جاحظ را در پيش‌گرفته بوده‌است (نيز ← ياقوت حموى، ج 2، ص 923). كتاب مشهور او المحدّث الفاصل بين الراوى و الواعى است (← اشبيلى، ص180ـ181؛ ذهبى، 1424؛ صفدى، همانجاها). نام اين كتاب به صورت الفاصل بين الراوى و الواعى نيز آمده‌است (← ابن‌صلاح، همانجا). اين كتاب را نخستين كتاب در علم اصول حديث يا اصطلاح‌الحديث دانسته‌اند (← ابن‌حجر عسقلانى، 1403، ص 4؛ كتّانى، ص 173). اين كتاب را نمى‌توان به‌معناى دقيق كلمه كتابى در علوم حديث دانست، زيرا به همه مباحث اين علم نپرداخته‌است (← ابن‌حجر عسقلانى، همانجا؛ كتّانى، ص 173ـ174؛ نورالدين عتر، ص 63). رامهرمزى اين كتاب را در رد كسانى نوشته‌است كه با حديث مخالف بودند و اصحاب حديث را نكوهش مى‌كردند و علم حديث را علم مهمى نمى‌دانستند؛ احتمال دارد مقصود او از گروه مذكور، معتزله باشد (← رامهرمزى، 1420، ص 159؛ نيز ← ليبراند، ص 5). او كتاب را بر شاگردانش املا مى‌كرده‌است و جمع زيادى آن را از او شنيده‌اند (← رامهرمزى، 1420، همان مقدمه، ص 26). محدّثان بعدى نيز به روايت و سماع آن توجه فراوانى داشته‌اند ازجمله اشبيلى (ص180ـ181)، ذهبى (1401ـ1409، همانجا) و ابن‌حجر عسقلانى (1413ـ1415، ج 1، ص 185ـ186؛ 1418، همانجا) كه كتاب مذكور را به سند متصل به مؤلف روايت كرده‌اند (نيز ← ذهبى، 1401ـ1409، ج 16، ص 73). سماعات مختلف كتاب نيز دليلى ديگر بر توجه به آن است (← رامهرمزى، 1420، همان مقدمه، ص 136ـ151). رامهرمزى اين كتاب را در هفت بخش تدوين كرده‌است كه بخشهاى مختلف با هم پيوند موضوعى ندارند. نخستين بحث كتاب جايگاه حديث و راويان آن است. در فصل دوم او به فضيلت نقل‌كننده سنّت رسول‌اكرم پرداخته و در بخش بعد درباره اِسناد عالى و نازل حديث بحث كرده و سپس به فضيلت كسى كه بين روايت و درايت جمع كند، اشاره كرده‌است. رامهرمزى در ادامه كتاب درباره ضبط اسامى و القاب و انساب راويان بحث كرده و در اين بحث به كسانى از اصحاب پيامبر و راويان اشاره كرده‌است كه به جدشان يا كنيه جدشان منسوب بوده‌اند؛ كسانى كه به صفت يا لقبى معروف بوده‌اند؛ كسانى كه به‌نام پدرشان لقب داشته‌اند و كسانى كه اسامى و دوره زندگى يا كنيه و دوره زندگى آنان يكى بوده‌است (رامهرمزى، 1420، همان مقدمه، ص 28ـ30؛ نيز ← د. اسلام، همانجا). يكى از مباحث اين كتاب، بحث اسباب منع و مخالفت با كتابت حديث است كه احتمالا انگيزه خطيب بغدادى براى نگارش كتاب تقييدالعلم بوده‌است (← خطيب بغدادى*). همچنين به‌نظر مى‌رسد مباحث ديگر اين كتاب مبناى خطيب بغدادى در نگارش آثار ديگرش بوده‌است (← رامهرمزى، 1420، همان مقدمه، ص 31ـ34). كتاب المحدّث الفاصل بين الراوى و الواعى به‌كوشش محمد عَجاج خطيب و براساس نسخه‌هاى خطى كهنى از كتاب، نخستين‌بار در بيروت (1391/ 1971) منتشر شده‌است. ديگر اثر به‌جامانده از رامهرمزى كتاب امثال‌النبى عليه‌السلام (ابن‌نديم، همانجا) يا امثال‌الحديث المروية عن‌النبى است. رامهرمزى آن را پيش از محرّم 333 نگاشته‌است (← رامهرمزى، 1409، ص 8؛ نيز ← اشبيلى، ص180). رامهرمزى در اين كتاب 140 حديث از پيامبراكرم را كه متضمن امثال عربى بوده، گردآورى و شرح كرده‌است. اين اثر محلّ توجه محدّثان پس از او بوده‌است و آن را با طريق متصل به رامهرمزى روايت كرده‌اند (← اشبيلى، همانجا؛ ابن‌حجر عسقلانى، 1413ـ1415، ج 2، ص 397ـ398؛ همو، 1418، ص 86). رامهرمزى اين كتاب را در هفت جزء تدوين كرده‌است. اين كتاب يك بار به‌كوشش امة الكريم القرشية (استانبول، بى‌تا.)، بار ديگر به كوشش عبدالاعلى عبدالحميد اعظمى (بمبئى 1404/ 1983) و بار ديگر به‌كوشش احمد عبدالفتاح تمّام (بيروت 1409/ 1988) چاپ شده‌است. ابن‌شهرآشوب (ص 135) از كتابى با نام مناقب اهل‌البيت عليهم‌السلام از قاضى ابومحمدبن خلّاد كرخى نام برده كه طباطبائى (ص 599) اين مؤلف را همان ابن‌خلّاد رامهرمزى دانسته‌است. بهاءالدين اربلى در كشف‌الغمة (ج 3، ص 264) از اثرى به نام كرامات‌الاولياء تأليف قاضى ابن‌خلّاد رامهرمزى ياد كرده و گفته كه كسى به او گفته‌است كه رامهرمزى در آن كتاب به ديدار شقيق بلخى (متوفى 194) با امام‌موسى‌كاظم عليه‌السلام اشاره كرده‌است. از ديگر آثار او كه نام آنها در منابع آمده‌است، مى‌توان به كتاب الريحانتين الحسن و الحسين عليهماالسلام (ابن‌نديم، همانجا؛ قس بغدادى، ج 2، ستون 297، كه آن را كتاب‌الرجحان بين الحسن و الحسين ابنَىْ على‌بن ابى‌طالب ذكر كرده‌است)، كتاب‌الفلك فى مختارالاخبار و الاشعار (ابن‌نديم، همانجا)، و امام‌التنزيل فى‌القرآن (ابن‌نديم؛ ياقوت حموى، همانجاها) اشاره‌كرد. رامهرمزى آثار ديگرى نيز داشته كه بعضى از آنها در منابع نام برده شده‌است (← ابن‌نديم؛ ياقوت حموى، همانجاها؛ ذهبى، 1401ـ1409، ج 16، ص 74). او چنان‌كه در شعرش گفته (← ثعالبى، 1403، ج 3، ص 197، 199) ظاهرآ كتابى نيز در اطعمه داشته‌است.


منابع : آقابزرگ طهرانى، طبقات اعلام الشيعة: النابس فى‌القرن الخامس، چاپ على‌نقى منزوى، بيروت 1391/1971؛ همان: نوابغ الرُّواة فى رابعة المئات، چاپ على‌نقى منزوى، بيروت 1390/ 1971؛ ابن‌ابى‌يعلى، طبقات الحنابلة، چاپ عبدالرحمان‌بن سليمان عُثيمين، رياض 1419/ 1999؛ ابن‌حجر عسقلانى، المجمع المؤسس للمعجم المفهرس، چاپ يوسف عبدالرحمان مرعشلى، بيروت 1413ـ1415/ 1992ـ1994؛ همو، المعجم المفهرس، او، تجريد أسانيد الكتب المشهورة و الاجزاء المنثورة، چاپ محمدشكور امرير ميادينى، بيروت 1418/ 1998؛ همو، نزهة النظر فى توضيح نخبة‌الفكر، چاپ عبدالسلام مدنى، بنارس 1403/ 1983؛ ابن‌شهرآشوب، معالم‌العلماء، نجف 1380/ 1961؛ ابن‌صلاح، مقدمة ابن‌الصلاح و محاسن الاصطلاح، چاپ عائشه عبدالرحمان (بنت الشاطئ)، قاهره 1974؛ ابن‌طاووس، الامان من اخطار الاسفار و الازمان، قم 1409؛ ابن‌ماكولا، الاكمال فى رفع الارتياب عن المؤتلف و المختلف فى الاسماء و الكنى و الانساب، ج 7، چاپ نايف عباس، بيروت: محمدامين دمج، ]بى‌تا.[؛ ابن‌نديم؛ محمدبن خير اشبيلى، فهرسة ما رواه عن شيوخه من الدواوين المصنفة فى ضروب العلم و انواع المعارف، چاپ فرانسيسكو كودرا و ريبرا تاراگو، ساراگوسا 1893، چاپ افست بيروت 1399/ 1979؛ امين؛ اسماعيل بغدادى، ايضاح المكنون، ج 2، در حاجى‌خليفه، ج 4؛ على‌بن عيسى بهاءالدين اربلى، كشف الغمة فى معرفة الائمة عليهم‌السلام، چاپ على فاضلى، ]قم[ 1426؛ عبدالملك‌بن محمد ثعالبى، التمثيل و المحاضرة، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، قاهره 1381/ 1961؛ همو، يتيمة الدهر، چاپ مفيد محمد قميحه، بيروت 1403/ 1983؛ ابراهيم‌بن على حُصْرى، زهرالآداب و ثمرالالباب، چاپ صلاح‌الدين هوارى، صيدا 1421/ 2001؛ خطيب بغدادى؛ محمدبن احمد ذهبى، تاريخ‌الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت 1424/ 2003؛ همو، سير اعلام النبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت 1401ـ1409/ 1981ـ1988؛ حسن‌بن عبدالرحمان رامهرمزى، كتاب امثال الحديث المَرْوِيّة عن النبى صلى‌اللّه عليه و سلم، چاپ احمد عبدالفتاح تمام، بيروت 1409/ 1988؛ همو، المحدث الفاصل بين الراوى و الواعى، چاپ محمد عجاج خطيب، بيروت 1420/ 2000؛ سمعانى؛ صَفَدى؛  عبدالعزيز طباطبائى، اهل البيت عليهم السلام فى المكتبة العربية، قم 1417؛ محمدبن حسن طوسى، تهذيب الاحكام، چاپ على‌اكبر غفارى، تهران 1376ش؛ محمدبن عبدالرحمان غَزّى، ديوان‌الاسلام، چاپ سيدكسروى حسن، بيروت 1411/1990؛ محمدبن جعفر كتّانى، الرسالة  المستطرفة لبيان مشهور كتب السنة المشرفة، كراچى 1379/ 1960؛ يوسف‌بن عبدالرحمان مِزّى، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت 1422/ 2002؛ نجاشى؛ نورالدين عتر، منهج النقد فى علوم الحديث، دمشق 1401/1981؛ ياقوت حموى، معجم الادباء، چاپ احسان عباس، بيروت 1993؛


EI2, s.v. "Al-R¦amahurmuz¦â" (by G. H. A. Juynboll); Leonard Librande, "A reconsideration of Ibn Khall¦ad’s place in the Buwayhid lands", Der Islam, vol.57, no.1 (1980). 


/ محسن معينى /




[1] . Librande




 

نظر شما
مولفان
محسن معینی ,
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 19
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده