دیو

معرف

دیو، عنوان گروهی از خدایان آریایی در ایران باستان، که بهتدریج مقامشان تنزل یافت و به موجودات پلید اهریمنی بدل شدند؛ و در زبان و ادب فارسی نام موجودی افسانهای که با آدمیان دشمنی دارد.

متن

دیو، عنوان گروهی از خدایان آریایی در ایران باستان، که بهتدریج مقامشان تنزل یافت و به موجودات پلید اهریمنی بدل شدند؛ و در زبان و ادب فارسی نام موجودی افسانهای که با آدمیان دشمنی دارد.

۱) در ایران باستان. واژة دیو برگرفته از واژة هندواروپایی deiûo*، به معنای خدا، مشتق از ریشة dei-* (درخشیدن) و در اصل به معنای درخشان بودهاست (← پوکورنی، ج۱، ص۱۸۳، ۱۸۵). این واژه در بسیاری از زبانهای هندواروپایی معنای اصلی خود (خدا) را حفظ کردهاست (← باک، ستون ۱۴۶۴). نام خدای بزرگ یونانیان، زئوس، نیز بازماندة همین واژة هندواروپایی است (همانجا). واژة دیو، که در زبانهای ایرانی باستان و ایرانی میانه بار معنایی منفی دارد، ابتدا به خدایان مطرود و سپس به موجودات پلید اهریمنی اطلاق شدهاست. این واژه در اوستایی بهصورت daēva- (← بارتولومه، ستون ۶۶۷)، در فارسی باستان daiva- (کنت، ص۱۸۸)، و در فارسی میانه dēw (مکنزی، ص۲۶) بودهاست.

آریاییان در آغاز دو گروه خدایان را میپرستیدند: اَسورهها/ اَهورهها (← مَکدانل، ص۳۵؛ بارتولومه، ستون ۲۸۵) و دِوَهها/ دَیوهها (مکدانل، ص۱۲۴). در هند باستان، بهتدریج اَسوره معنایی تحقیرآمیز به خود گرفت و به خدایان شروری اطلاق شد که در تقابل با دِوهها بودند. در ایران، این تحول جهتی معکوس داشت، به این معنا که اهورهها و در رأس آنان، اَهورهمَزدا (← کلنز و پیرار، ج۲، ص۲۱۴، ۲۸۳؛ براندِنشتاین و مایرهوفر، ص۱۰۸) شایستة پرستش دانسته شدند و مقام دَیوهها تنزل یافت و آنان به خدایان مطرود بدل شدند. این نوآوری را باید به زردشت نسبت داد، که به روایتی، در اواخر عصر نوسنگی و در زمان پیدایش سلاحهای مفرغی میزیست. او خدایان خشن طوایف جنگطلب، یعنی دیوهها، را موجوداتی شرور و غیرقابل پرستش دانست (← پانائینو، ص۲۶۱). در اوستای متأخر نیز زردشت نخستین کسی دانسته شدهاست که «دَیوهها را نفرین کرد» (← فروردینیَشت، بند۸۹).

کهنترین تلقی ایرانی از مفهوم دیو را در گاهان زردشت میتوان یافت. زردشت خطاب به همه دیوان، آنان را «تخم (برخاسته) از اندیشة بد» خواندهاست (← هومباخ، یسن ۳۲، بند۳) و گمراهکردن آدمی را «از زندگی خوب و بیمرگی» به آنان نسبت داده، چرا که مینویِ بد با اندیشة بد، دیوان را از این دو محروم کردهاست (← همان، یسن ۳۲، بند۵).

در یَسنه هَپتَنگهایتی (یسن هفتها)، که به لحاظ زمانی پس از گاهان سروده شدهاست، نامی از دیوان نیست، اما در دیگر بخشهای اوستا، دیوان سخت نکوهش شدهاند. بهعلاوه، به وجود مادةدیوان نیز اشاره شدهاست (مثلاً ← یسن ۹، بند۳۲؛ یسن ۱۰، بند۱). در بند یک یسن دوازده، که درواقع اقرارنامهای زردشتی است، فرد زردشتی دیوان را نکوهش میکند و خود را دشمن دیوان مینامد. ایزدان زردشتی نیز با دیوان سر ستیزه دارند، به این ترتیب که همة دیوان از ترس ایزد سروش میگریزند (← یسن ۵۷، بند۱۸)، ایزد مهر سر دیوان را میکوبد (← مهریَشت، بند۲۶)، فَرَوشیها برای نابودکردن هزاران دیو خنجر کشیدهاند (← فروردینیَشت، بند۴۵)، حتی کمترین فشردن، ستودن و نوشیدن هوم برای کشتن هزار دیو بس است (← یسن ۱۰، بند۶). همچنین انسانهایی چون هوشنگ، طهمورث و جمشید نیز بر دیوان غلبه کردهاند (برای نمونه ← آبانیَشت، بند۲۱ـ۲۳؛ زامیادیَشت، بند۲۶، ۲۸ـ۲۹، ۳۱ـ۳۲). به روایت زامیادیشت (بند۸۰ـ۸۱)، دیوان در آغاز آشکارا بر زمین در گردش بودند و ستم میکردند، اما پس از آنکه زردشت دعای اَهونه وَیریه (دعای اَهونَوَر) را تلاوت کرد، به زیر زمین رفتند و پنهان شدند (قس زند بهمن یَسن، فصل ۱، بند۸). جایگاه دیوان به روایت وَنْدیداد (فرگرد ۷، بند ۵۵ـ۵۹)، دخمهها و مکانهایی است که مردگان را در آنها مینهند.

نام برخی دیوها در بخشهایی از اوستا ذکر شدهاست، اما عملکرد برخی از آنان مشخص نیست. برای نمونه در بند ۴۳ از فرگرد ۱۹ وندیداد، دیوانی که پس از زادهشدن زردشت گرد هم آمدند، نام برده شدهاند.

برخی از مهمترین دیوها در اوستا عبارتاند از: آزَی (āzay-)، دیو آز (← بارتولومه، ستون ۳۴۳)؛ اپوشه (apaoš;a-)، دیو خشکسالی (همان، ستون ۷۲)؛ استویذاتو/ استویذتو (astō.vīδātav, astō.vīδōtu)، به معنای جداکنندة استخوانها (همان، ستون ۲۱۴) یا ویزاتو (vīδātav-)، به معنای جداکننده، دیومرگ (همان، ستون ۱۴۴۳)؛ بوشیانستا (būš;yastā-)، مادهدیو کاهلی (همان، ستون ۹۷۰)؛ و نسو (nasav-)، مادهدیو اجساد (همان، ستون ۱۰۵۷).

در یکی از کتیبههای خشایارشا در تخت جمشید، معروف به کتیبة دیو، خشایارشا به سرزمینی اشاره کردهاست که پیشتر، دیوان در آنجا پرستیده میشدند و او آن «دیودان» (فارسی باستان: daivadāna-) را نابود کرده و فرمان داده بود که دیوان پرستیده نشوند (کتیبه XPh، سطرهای ۳۵ـ۳۹؛ ← کنت، ص۱۵۱).

در متون پهلوی، بر تعداد دیوان و خویشکاریهای آنان افزوده شدهاست. دیوان در متون پهلوی منشأ همة فسادهای کیهانی، جوّی، جسمی، اخلاقی و اجتماعیاند (د. ایرانیکا، ذیل "Dēw"؛ برای نمونه ← بندهشن، فصل ۲۷؛ زند بهمن یس،فصل ۴). مهمترین متن پهلوی که اطلاعات زیادی دربارة دیوان بهدست میدهد، بُندَهِشن است. به روایت آن (فصل ۱، بند ۵۴)، اهریمن برای مقابله با آفرینش اهورهمزدا، نخست بهترتیب اَکومَن، اَندَر، سَوول، نَنهَیس، تَرومَد، تَریز، و زَریز را آفرید و سپس دیگر دیوان را. در جایی دیگر (فصل ۵، بند۱)، ترومد نام دیگرِ ننهیس دانسته شدهاست، که در این صورت عدد آنها به شش میرسد. این شش دیو بزرگ را اهریمن درواقع برای مقابله با اَمشاسپَندان بهوجود آوردهاست. اکومن (بداندیشی) دشمن بهمن است. اندر دشمن اردیبهشت و ضدنظم و ترتیب است و آدمیان را از نیکیکردن بازمیدارد. سوول نماد ستمگری و دشمن شهریور است. ترومد یا ننهیس دشمن سپندارمَد است و آدمیان را از قناعت بازمیدارد. تریز دشمن خرداد است و دام و گیاه را به زهر میآلاید. زریز نیز دشمن اَمرداد است و سازنده زهر (← آموزگار یگانه، ص۳۷ـ۳۸).

فصل ۲۷ بندهشن شرح وظایف اهریمن و دیوان است. در این فصل، فهرستی از دیوان نر و ماده داده شده و وظایف هریک بیان گردیدهاست. برخی از مهمترین دیوان این فهرست عبارتاند از: آز؛ اَپوش و همکارش سپینجَروش، دیوان خشکسالی؛ اَرِشک، دیو رشک، کینه و بدچشمی؛ اَستویهاد، دیو مرگ؛ اَگاش و سورچَشمیه، دیوان شورچشمی؛ بوت، دیوی که در هند پرستیده میشود (بودا)؛ بوشاسپ، دیو کاهلی؛ چیشمَگ، دیو پدیدآورندة گردباد؛ خِشم، دیوخشم؛ زَرمان، دیو پیری؛ سپَزگ، دیو سخنچینی؛ سیج، دیو آسیبرسانی و خطر؛ فریفتار، دیوفریب؛ نَس، دیو نجاست؛ نیاز، دیو نیاز و احتیاج؛ وَرَن، دیو شهوترانی؛ و ویزَرش، دیوی که در سه شب پس از مرگْ روان فرد درگذشته را میترساند و با خود میبرد، و بر در دوزخ مینشیند. براساس وزیدگیهای زادسپرَم (فصل ۳۴، بند۳۲)، اهریمن دیو آز را به سپهسالاری خویش برگزیده و چهار دیو خشم، زمستان، زرمان، و سیجرا سپاهبدان و همکاران او قرار دادهاست.

مادهدیو جِه نیز از دیوان پلیدی است که در آغاز آفرینش، اهریمن را از بیهوشی به درآورد و با او نزدیکی کرد (← بندهشن، فصل ۴، بند ۱ـ۸). این دیو نماد روسپیگری و آلودگیهای زنانه است (دربارة دیوان ← آموزگار یگانه، ص۳۷ـ ۴۲). در وزیدگیهای زادسپرم (فصل ۸، بند۱) نیز آمده است که اندکی پیش از زایش زردشت، اهریمن دیو تب، دیو درد و دیو باد را، هریک به همراه ۱۵۰ دیو دیگر، برای کشتن او روانه کرد.

بنابر باورهای زردشتی، جایگاه اهریمن و دیوان در شمال است (دهالا، ص] ۳۹۷[). اهریمن و دیوان هر شب برای نابودی آفریدگان اهورایی از دوزخ هجوم میآورند، اما با برآمدن خورشید از ایزدان شکست میخورند و به دوزخ بازمیگردند (روایت پهلوی، فصل ۶۵، بند۱۴).

در برخی متون پهلوی، به جنبههای مادّی دیوان اشاره شدهاست و حتی در اَرداویرافنامه (فصل ۷۰، بند۱ـ۲)، از نطفة دیوان سخن رفتهاست که در دوزخ به دهان و بینی زنان گناهکار ریخته میشود. حتی از نزدیکی آدمیان با دیوان نیز سخن گفته شده، مثلاً درنتیجه نزدیکی جَمَگ (خواهر جم) با یک دیو، موجوداتی چون لاکپشت، گربه، یوزپلنگ، قورباغه و زالو زاده شدند (← روایت پهلوی، فصل ۸، بند ۹e). عذابکردن دوزخیان در دوزخ نیز به اهریمن و دیوان نسبت داده شدهاست (← مینوی خرد، فصل ۶، بند۲۱ـ۲۶).

در کلام زردشتی، دیوان ذاتاً میرا هستند (← کتاب سوم دینکَرد، فصل ۵۱). در پایان زمان، هریک از ایزدان، دیو رقیب خود را نابود میکند و تنها دو دیو باقی میماند: اهریمن و آز. آن دو نیز بهترتیب مغلوب اهورهمزدا و سروش میشوند (همان، فصل ۴۸، بند۹۴) و از همان سوراخی که از آسمان به زمین آمده بودند، بهسوی جهان تاریکی میگریزند (بندهشن، فصل ۳۴، بند۲۷ـ۳۰).

منابع: ژاله آموزگاریگانه، تاریخ اساطیری ایران، تهران ۱۳۸۳ش؛ اوستا، وندیداد: حصه سوم کتاب اوستا، ترجمه سیدمحمدعلی حسنی (داعیالاسلام)، حیدرآباد، دکن ۱۳۵۷/۱۹۴۸؛ همو، یسنا، ج۱، تفسیر و تألیف پورداود، تهران ۱۳۴۰ش، بخش ۲، گزارش پورداود، به کوشش بهرام فرهوشی، ]تهران [۱۳۲۷ش؛ همو، یشتها، گزارش پورداود، چاپ بهرام فرهوشی، تهران ۱۳۵۶ش؛ زادسپرم، وزیدگیهای زادسپرم، نگارش فارسی، آوانویسی، یادداشتها، واژهنامه، تصحیح متن از محمدتقی راشد محصل، تهران ۱۳۸۵ش؛ زند بهمن یسن، تصحیح متن، آوانویسی، برگردان فارسی و یادداشتها از محمدتقی راشد محصل، تهران ۱۳۷۰ش؛ مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۴ش؛

Christian Bartholomae, Altiranisches Wörterbuch, Strasbourg ۱۹۰۴, repr. Berlin ۱۹۶۱; W. Brandenstein and M. Mayrhofer, Handbuch des Altpersischen, Wiesbaden ۱۹۶۴; Carl Darling Buck, A dictionary of selected synonyms in the principal Indo-European languages: a contribution to the history of ideas, Chicago ۱۹۸۸; Bundahiš;n: Zoroastrische Kosmogonie und Kosmologie, vol.۱, [ed. and tr.] Fazlollah Pakzad, Tehran: Centre for the Great Islamic Encyclopaedia, ۲۰۰۵; Maneckji Nusservanji Dhalla, History of Zoroastrianism, New York ۱۹۳۸; EIr., s.v. "Dēw" (by A. V. Williams); Helmut Humbach, The Gāthās of Zarathushtra and the other old Avestan texts, Heidelberg ۱۹۹۱; Jean Kellens and Eric Pirart, Les textes vieil-Avestiques, Wiesbaden ۱۹۸۸-۱۹۹۱; Roland Grubb Kent, Old Persian: grammar, texts, lexicon, New Haven ۱۹۵۳; Le livre d’Ardā Vīrāz, translitèration, transcription et traduction du texte Pehlevi Philippe Gignoux, Paris: Institut français d’Iranologie de Tèhèran, ۱۹۸۴; Arthur Anthony MacDonell, A practical Sanskrit dictionary: with transliteration, accentuation, and etymological analysis throughout, Oxford ۱۹۶۵; David Neil MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary, London ۱۹۷۱; The Pahlavi rivāyat: accompanying the Dādestānī Dēnīg, pt.۱, transliteration, transcription and glossary by A. V. Williams, Copenhagen ۱۹۹۰; A. Panaino, "La religione Zoroastriana", in Vendidad, tr. F. A. Cannizzaro, Milano: Associazione Culture Mimesis, ۱۹۹۰; Julius Pokorny, Indogermanisches etymologisches Wörterbuch, Vienna ۱۹۵۹-۱۹۶۹; Le troisième livre du Dēnkart, traduit du pehlevi par J. de Menasce, Paris: Librairie C. Klincksiech, ۱۹۷۳.

/ حسن رضایی باغبیدی /

۲) در ادبیات فارسی. شاهنامة فردوسی از کهنترین متون ادبی است که در آن از دیوهای بسیار سخن گفته شدهاست. اصولاً دیوهای شاهنامه و دیگر آثار حماسی فارسی سیاه هستند (← د. ایرانیکا، ذیل واژه؛ نیز ← ادامة مقاله). نخستین دیو شاهنامه، دیوی سیاه و فرزند اهرمن است که سیامک، پسر کیومرث، را میکشد (دفتر۱، ص۲۲ـ۲۳). دیوها در شاهنامه گاه صفت اهرمن را دارند (برای نمونه ← دفتر۱، ص۲۳، ۳۶). در کتاب سامنامه منسوب به خواجوی کرمانی نیز دیوها از تخم اهریمناند (ج۲، ص۳۳۳) و ابرهایدیو به ابلیس سوگند میخورد (همان، ج۲، ص۳۳۲). در قصة امیرارسلان، از قصههای عامیانه دورة قاجار، نیز فولادزرهدیو به روح ابلیس سوگند یاد میکند و در جنگ با امیرارسلان، از روح ابلیس مدد میخواهد (نقیبالممالک، ص۳۱۰، ۳۱۲، ۳۱۹).

صفت نرّه در ترکیب نرّهدیو نیز در شاهنامه (مثلاً دفتر۱، ص۳۷) و سامنامه (مثلاً ج۱، ص۱۱۹، ۳۱۲) برای دیوها بهکار رفتهاست.

در شاهنامه، دیوها جادوگری و افسون میدانند (← همانجا). در قصه امیرارسلان (ص۴۵۲) الهاکدیو در ساحری قرینهای ندارد. الهاکدیوْ ملک شاپور، پسر پادشاه پریان، را با طلسمْ خواببند کردهاست و تا کشته نشود، ملک شاپور از خواب بیدار نمیشود (همان، ص۴۳۶).

صفت دیگر دیو در شاهنامه (دفتر۱، ص۲۳) وارونه است. امیرارسلان نیز فولادزرهدیو را «واژگون کردار» خطاب میکند (نقیبالممالک، ص۳۱۸).

مطابق شاهنامه (دفتر۱، ص۳۷)، طهمورث* به خونخواهی پدرش (سیامک)، سپاه دیوها به سرکردگی سیاهدیو را درهم میشکند و دیوهای بسیاری را دربند میکند و دیوها نوشتنِ نزدیک به سی زبان را به طهمورث یاد میدهند. ازاینرو، طهمورث دیوبند لقب میگیرد (← همان، دفتر۱، ص۴۱).

در شاهنامه، مازندران جایگاه دیوهاست (← دفتر۲، ص۶). دیوهای مازندرانْ ارزنگ، دیوسپید، سَنجه، کولادغندی، و بید نام دارند (← همان، دفتر۲، ص۲۰، ۳۷؛ نیز ← همان، دفتر۴، ص۳۵۳ـ۳۵۴) و دیوی به نام گُنارَنگ نگهبان سنگلاخ دیوان است (همان، دفتر۲، ص۳۶). در رفتن کیکاووس به مازندران، دیو سپید بر فراز سپاه ایران خود را بهصورت ابری سیاه درمیآورد و بدینطریق همة آنان را نابینا میکند (همان، دفتر۲، ص۱۵؛ نیز ← ادامة مقاله، که ابرهایدیو در سامنامه نیز به شکل ابر درمیآید). رستم در خوان هفتم به جنگ دیوسپید میرود، او را میکشد و جگرش را درمیآورد و از خون آن چشم کیکاووس بینا میشود (دفتر۲، ص۴۳ـ۴۴).

در شاهنامه هیئت و شکل دیوان بهندرت وصف شده، اما دربارة دیو سپید آمدهاست که بدنش مانند کوه، رنگش سیاه و موی سرش مانند برف سفید است (دفتر۲، ص۴۲). کشتن دیو سپید و دیگر دیوان مازندران از افتخارات رستم است (برای نمونه ← دفتر۳، ص۱۴۵، ۲۷۰، دفتر۵، ص۳۴۱، ۳۴۸، ۳۵۳). اکواندیو، از دیگر دیوان مشهور شاهنامه، به شکل گورخری ظاهر میشود که مانند خورشید طلاییرنگ است و خطی مشکین بر یال دارد (دفتر۳، ص۲۸۹، ۲۹۱). اکواندیو زمینی را که رستم در آن خوابیده بود بهصورت گِرد میبُرد و او را بر هوا بلند میکند و از رستم میپرسد که او را به دریا بیندازد یا خشکی. رستم که میداند دیو وارونهکار است، میگوید خشکی و اکوان او را به دریا میاندازد و رستم نجات مییابد (همان، دفتر۳، ص۲۹۲ـ۲۹۳). در روایات عامیانه، نام دیگر اکواندیو «آلابرزنگی» است (← انجوی شیرازی، ص۶۲).

در منابع کهن، از جمله شاهنامه، دیوان از لحاظ ظاهر با آدمیان تفاوت چندانی ندارند (متینی، ص۱۳۲). آنچه از دیوان مازندران در کوشنامه، منظومهای از قرن ششم، ذکر شده، نشان میدهد که سنجه شاه مازندران بودهاست و دیوان مردمانی قوی و تنومند و سیاهپوست بودهاند (← همان، ص۱۳۰)، چنانکه در سامنامه (ج۲، ص۳) تن ابرهایدیو مانند نیل سیاه است. در دارابنامه طرسوسی (ج۲، ص۴۶۷) اسکندر در سفر به زنگبار با دیوهایی روبهرو میشود که رئیس آنها، مهکال، زنگی است و در جایی اسکندر او را «ای ملعون سیاه» خطاب میکند (← همان، ج۲، ص۴۷۲). نام آلابرزنگی برای اکواندیو نیز به ارتباط دیو با زنگ و زنگبار و رنگ سیاه اشاره دارد.

در منظومههای حماسیای که به پیروی از شاهنامه سروده شدهاند نیز دیوها حضور دارند و پهلوانان ایرانی دائم با آنها در ستیزند. مثلاً، در گرشاسبنامه اسدی طوسی (ص۲۸۲ـ۲۸۳)، گرشاسب مِنهَراسدیو را میکشد و سام در سامنامه، بهترتیب، مَکوکال دیو (ج۱، ص۱۲۴ـ۱۲۵)، ابرهایدیو (ج۲، ص۳۳۳) و نَهَنکالدیو (ج۲، ص۳۵۶) را میکشد. در سامنامه (ج۱، ص۲۳۶ـ۲۳۷) همچنین از موجودی دیوزاده به نام فرهنگ یاد شدهاست.

در گرشاسبنامه، اندکی بیشتر از شاهنامه شکل دیو وصف شدهاست: پهنای منهراسدیو سه برابر آدمی و بلندیاش چهل اَرَش و تنش نیلگون است. با سنگی کوه را با زمین هموار میکند. هنگامیکه میغرد، هوش و جان از شیر میبَرَد. از نَفَسَش ابر و از دندانش برقِ رعد پدید میآید. با جستی عقاب را از آسمان و نهنگ را از قعر دریا میگیرد و نهنگ را در برابر خورشید بریان میکند و میخورد. در غار زندگی میکند و اگر از دور کشتیای ببیند مردم آن را میگیرد و میخورد (اسدی طوسی، ص۲۷۳، ۲۸۱، ۲۸۳). وصف دیو در سامنامه از این هم واضحتر است: نهنکالدیو شاخ دارد و میخواهد شاخش را در بدن سام فرو ببرد (ج۲، ص۳۵۶). صورتِ ابرهایدیو مانند آدمی و بدنش مانند نرّهدیو است، دو دندان پیشش مانند گراز و همة پیکرش مانند نیل سیاه است (ج۲، ص۳) و به شکل ابر درمیآید و پریدخت، معشوقه سام، را میرباید (ج۱، ص۴۳۲).

در قصههای عامیانه، شکل و هیئت و خصوصیات دیوان دقیقتر وصف شدهاست: دیوان در آب غوطه میخورند و در هوا پرواز میکنند (← اسکندرنامه، ص۳۷۸؛ طرسوسی، ج۲، ص۴۷۳؛ هفت لشکر، ص۶۷). هنگامیکه به هوا میروند، تنوره میکشند (هفت لشکر، ص۶۸) و تنومند و کوهپیکرند (نقیبالممالک، ص۴۷۰). در امیرارسلان در وصف کشتهشدن الهاکدیو آمدهاست که پیکرش چون دو پارچه کوه بر زمین افتاد (← ص۴۷۱). در هفت لشکر، عرض و طول مَکوکالدیو نیمفرسنگ است و شاخهای بلند از سرش بهدر رفتهاست. طول دیوسپید از فرق سر تا پاشنه پا ۲۵۰ اَرَش است، شاخ بر سر دارد، از سر تا پا مثل شیر سفید است و نقطههای رنگارنگ بر تن دارد (ص۶۷، ۱۷۲؛ قس دیوسپید در شاهنامه، دفتر۲، ص۴۲، که سیاهرنگ است). دیوی دیگر سرش مانند گنبد دوار (چرخ، آسمان) است، شاخهای بلندی بر سر دارد، تنوره (دامن) چرمین از چرم نهنگ (= تمساح) بر دور کمر و خلخالهای طلا بر دست و پا و میان شاخهای خود دارد (هفت لشکر، ص۳۰۹ـ ۳۱۰). در قصههای عامیانه، سلاح خاص دیوان «دار شمشاد» (تنه درخت شمشاد) است که گاه چند سنگ آسیاب هم بر آن تعبیه شدهاست (برای نمونه ← نقیبالممالک، ص۳۱۴؛ هفت لشکر، ص۱۷۳).

در برخی قصههای عامیانه، دیو مانند اژدهاست. مثلاً در دارابنامه طرسوسی (ج۲، ص۴۶۳ـ۴۶۴) دیو مانند ماری بالدار است که آتش از دهانش مشتعل میشود، که مطابق با ویژگیهای اژدهاست (← اژدها*). یکی از بنمایههای قصهها این است که اژدهایی دختری را اسیر میکند و جوانی بیگانه به سرزمین دختر میرود و اژدها را میکشد و با دختر ازدواج میکند (← افشاری، ص۳۸ـ۴۳). در بعضی قصههای عامیانه فارسی، بهجای اژدها، دیوی دختری را میرباید و از او تمنای وصال دارد، اما دختر، که گاه پری است، از ازدواج با دیو امتناع میکند و جوانی از راه دور به نجات دختر میرود و دیو را میکشد و با دختر ازدواج میکند (برای نمونه ← قصههای ایرانی، ج۱، ص۸۵ـ۸۶). در قصه امیرارسلان (ص۳۲۸ـ۳۲۹) نیز فولادزرهدیوْ فرخلقا (معشوقه امیرارسلان)، منظربانو (دختر ملک شاهرخپری) و گوهرتاج (دختر ملک لعلشاه) را در شب عروسی او با ملک فیروز (پسر اقبال شاهپری) میرباید. الهاکدیو نیز ماهمنیر، همسر ملک شاپور، را میدزدد و از او کام میطلبد، اما کامروا نمیشود (همان، ص۴۳۵ـ۴۳۶).

در اسکندرنامه (چاپ ایرج افشار براساس نسخه سعید نفیسی، ص۳۷۸ـ۳۷۹) دیوها یار پریاناند، اما در بیشتر قصهها دیوها و پریان باهم دشمناند و پریان برای رهایی از آزار دیوان، از آدمیان یاری میخواهند. در دارابنامه طرسوسی (ج۲، ص۴۵۴)، مَلِکِ پریان، برای رهایی از مهکالدیو و دیوان دیگر، از اسکندر یاری میخواهد و در قصه حمزه (ج۱، ص۲۱۸ـ۲۲۳، ۲۳۱ـ۲۳۳)، امیرالمؤمنین حمزه در کوه قاف به کمک پریان میرود تا شهرستان آنها را از دیوان پس بگیرد. در دارابنامه طرسوسی (ج۲، ص۴۷۱) خضر* به اسکندر میآموزد که از خاکِ جایی که پیامبر آخر زمان صلیاللّهعلیهوآلهوسلم متولد میشود، مشتی خاک به چشم دیوان بپاشد تا کور شوند. در اسکندرنامه کبیر (ج۲، ص۱۵۸)، هر دیوی که کشته شود و خونش بر زمین بریزد، از هر قطره خون او دیوی دیگر پدید میآید؛ ازاینرو، هنگامی که قهرمان داستان بر دیو ضربه میزند باید مشتی خاک هم بر دهان دیو بیفکند تا دیو به جهنم واصل شود. اسکندر همچنین از اسم اعظم خدا (نامِ مِهین)، که طهمورث دیوبند آن را میدانست، آگاه بود. طهمورث دیوبند به برکت دانستن آن، همه دیوها را تحت فرمان خود درآورد (طرسوسی، ج۲، ص۴۶۵).

دیو در بعضی از متون فارسی، از جمله در بعضی از ترجمههای کهن فارسی قرآن مجید، به معنای جنّ است (← فرهنگنامه قرآنی، ج۲، ص۶۲۲). باب چهارم مرزباننامه سعدالدین وراوینی (ج۱، ص۱۴۷ـ۱۹۲) به مناظرة دیوِ گاوْپای و دانای نیکْدین اختصاص دارد که باتوجه به اینکه پای این دیو مانند گاو سمّ دارد، باید جنّ باشد؛ چنانکه نویسندة کتاب نیز او را از «مَرَده عفاریت» معرفی میکند (← ج۱، ص۱۴۸) و عفریت نام دیگر جنّ است (← جنّ*). همچنین اینکه در حکایتی از مرزباننامه (ج۱، ص۱۰۱) دیوی در تن شاهزاده میرود و در رگهای او جاری میشود و او را دیوانه یا مجنون میکند، نشان میدهد که دیو در مرزباننامه به معنای جنّ بهکار رفتهاست (قس شمیسا، ص۱۲۸۱ـ۱۲۸۲، که باب چهارم مرزباننامه را مربوط به اختلاف آریاییان با مازندرانیان دیوپرست میداند). در اسکندرنامه نیز دیو و جنّ یکسان دانسته شدهاند، چنان که اسکندر فرمان میدهد تا همة فیلها را در آهن بگیرند، زیرا دیوان ــ مانند جنّهاــ از آهن بسیار میترسند (← ص۳۷۸؛ نیز ← جنّ*). در دارابنامه بیغمی (ج۲، ص۷۲۴، ۷۲۶) خنّاسِ جنّی، پسر شَطلاطِ جنّی، در کوه قاف پادشاه همة دیوان و پریان است. دختر او، مهلقا، پری است. برادر خناس جنّی نیز ملک قبطپری است و به این ترتیب، جنّ و دیو و پری یکساناند.

در ادب فارسی، دیو در معنای شیطان هم بسیار بهکار رفته (مثلاً مولوی، دفتر۱، ص۹۳، دفتر۲، ص۱۱۴؛ سعدی، ص۱۱۵) و گذشته از تعبیر «دیونفس»، دیو در متون اخلاقی و عرفانی مجازاً به معنای نفس اماره است (← دهخدا، ذیل واژه).

منابع: علیبن احمد اسدی طوسی، گرشاسبنامه، چاپ حبیب یغمائی، تهران ۱۳۵۴ش؛ اسکندرنامه، چاپ ایرج افشار، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۳ش؛ اسکندرنامه کبیر، چاپ سنگی تهران: شرکت طبع کتاب، ۱۳۱۷ش؛ مهران افشاری، تازه به تازه، نو به نو: مجموعه مقالهها دربارة اساطیر، فرهنگ مردم و ادبیات عامیانه ایران، تهران ۱۳۸۵ش؛ ابوالقاسم انجوی شیرازی، مردم و شاهنامه، تهران ۱۳۵۴ش؛ محمدبن احمد بیغمی، دارابنامه، چاپ ذبیحاللّه صفا، تهران ۱۳۸۱ش؛ دهخدا؛ سعدالدین وراوینی، مرزباننامه، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۷ش؛ مصلحبن عبداللّه سعدی، بوستانسعدی: سعدینامه، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۳ش؛ سیروس شمیسا، «مرزباننامه و خاطره شکست دیوان»، چیستا، سال ۱، ش ۱۰ (خرداد ۱۳۶۱)؛ محمدبن(br clear="all" /)حسن طرسوسی، دارابنامه طرسوسی، چاپ ذبیحاللّه صفا، تهران ۱۳۵۶ش؛ ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه، چاپ جلال خالقی مطلق، نیویورک ۱۳۶۶ش ـ؛ فرهنگنامه قرآنی: فرهنگ برابرهای فارسی قرآن براساس ۱۴۲ نسخه خطی کهن محفوظ در کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی، با نظارت محمدجعفر یاحقّی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۷۲ـ۱۳۷۴ش؛ قصّه حمزه (حمزهنامه)، چاپ جعفر شعار، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۴۷ش؛ قصههای ایرانی، گردآوری و تألیف ابوالقاسم انجوی شیرازی، تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۲ـ۱۳۵۳ش؛ کتاب سامنامه، ]منسوب به[ محمودبن علی خواجوی کرمانی، چاپ اردشیر بنشاهی، چاپ سنگی بمبئی ۱۳۱۹ش؛ جلال متینی، «روایتی دیگر از دیوان مازندران»، ایراننامه، سال ۳، ش ۱ (پاییز ۱۳۶۳)؛ جلالالدین محمدبن محمد مولوی، مثنوی، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۶۰ـ۱۳۷۰ش؛ محمدعلی نقیبالممالک، امیرارسلان، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ۱۳۴۰ش؛ هفت لشکر: طومار جامع نقّالان، از کیومرث تا بهمن، چاپ مهران افشاری و مهدی مداینی، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۷ش؛

EIr., s.v. "Dīv" (by Mahmoud Omidsalar).

/ مهران افشاری /

نظر شما
مولفان
حسن رضايى باغ بيدى/مهران افشاری ,
گروه
رده موضوعی
جلد 18
تاریخ 1392
وضعیت چاپ
  • چاپ شده