رازی، محمد بن زکریا

معرف

طبیب، کیمیادان و فیلسوف قرن سوم و چهارم.
متن

رازی، محمدبن زکریا، طبیب، کیمیادان و فیلسوف قرن سوم و چهارم. این مقاله مشتمل است بر :


۱) زندگینامه


۲) آثار


۳) روش تحقیق و نوآوریهای رازی در پزشکی دوره اسلامی


۴) تأثیر رازی در پزشکی قلمرو اسلامی و تمدنهای دیگر


۵) کیمیای رازی


۶) آرا و آثار فلسفی


۱) زندگینامه. نام وی محمد و کنیهاش ابوبکر بود (ابنندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۵). از زندگی رازی اطلاع چندانی در دست نیست، اما به استناد گزارش ابوریحان بیرونی (۱۹۳۶، ص ۴)، او در ۲۵۱ در ری بهدنیا آمد. ظاهراً از کودکی به علوم عقلی و ادبی علاقهمند بود و بنابر منابع، در جوانی شعر میگفت و عود نیز مینواخت، اما پس از چهلسالگی و رویآوردن به فلسفه و طب آنها را رها کرد (ابنجُلجُل، ص ۷۷؛ ابنابیاُصَیبعه، ص ۴۲۰؛ ابوالفداء،ج ۲، ص ۱۰۵). بهگفتة برخی، رازی در جوانی به زرگری و صرافی مشغول بود و لقب صیرفی او به همین شغل اشاره دارد ( بیهقی، ص۲۱؛ ابنابیاصیبعه، همانجا). رازی از طریق همین شغل به علم کیمیا گرایش یافت و براثر اشتغال به آن و نزدیکی با آتش و بوهای تند، به بیماری چشم دچار گردید؛ وقتی برای معالجه به طبیب مراجعه کرد، علم طب را اصیلتر از کیمیا یافت و به طب پرداخت و چنان در آن پیشرفت کرد که بسیاری از جمله امرا و بزرگان او را برای طبابت نزد خود میخواندند ( ابوریحان بیرونی، ۱۹۳۶، ص ۴ـ ۵؛ بیهقی، همانجا). بهنظر میرسد، شهرت رازی در طب به بعد از چهلسالگی او برمیگردد، اما پیش از آن نیز در سیوچندسالگی به بغداد رفتهبود و در آنجا به آموختن طب و نیز طبابت در بیمارستان اشتغال داشت و پس از آن در بیمارستانهایی در ری و بغداد عهدهدار ریاست شد ( ابنجلجل، همانجا؛ ابنابیاصیبعه، ص ۴۱۴ـ۴۱۵).


درباره استادان رازی اختلافنظر هست. ابنندیم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷) شخصی بهنام بلخی را استاد رازی خوانده و در ادامه به شرححال شهیدبلخی* (متوفی ۳۲۵) پرداخته و نوشته، رازی با بلخی مناظراتی داشتهاست و آن دو کتابهایی در رد و نقض یکدیگر نوشتهاند. جز شهیدبلخی، ابوالقاسم بلخی و ابوزید احمدبن سهل بلخی* (متوفی ۳۲۲) نیز معاصر رازی بودهاند و از عنوان برخی از آثار رازی برمیآید که وی با این دو تن نیز آشنا بودهاست ( همان، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۹ـ۳۱۰؛ ابنابیاصیبعه، ص ۴۲۵). بهدلیل شهرت ابوزید احمد بلخی در فلسفه، برخی محققان احتمال میدهند که رازی بهواسطه او با فلسفه یونان آشنا شده باشد ( مایرهوف، ص ۸۲؛ محقق، ص ۱۴ـ۱۵). بهنوشتة ناصرخسرو (ص ۸۹)، ابوالعباس ایرانشهری* دیگر استاد رازی بوده و ظاهراً رازی از طریق او با افکار مانوی آشنا شدهاست ( ابوریحان بیرونی، ۱۳۷۷، ص ۵). بهگزارش برخی منابع، استاد رازی در طب علیبن رَبَّن طبری*، مؤلف فردوسالحکمة فیالطب، بودهاست ( ابنابیاصیبعه، ص ۴۱۴؛ صَفَدی، ج ۳، ص ۷۶؛ نیز محقق، ص ۱۲ـ۱۳ که تردیدهای موجود دربارة این موضوع را بررسی کردهاست). درباره شاگردان رازی نیز اطلاع دقیقی در دست نیست. گفتهشدهاست، یحییبن عَدی*، فیلسوف و مترجم قرن سوم و چهارم، روش فلسفی رازی را داشته (مسعودی، ص ۱۲۲) و طب و منطق را نزد او خواندهاست (رشر ، ص۱۳۰). بهگزارش منابع، ابوالقاسم مَغانِمی، ابنقارِن رازی و ابوغانم طبیب از دیگر شاگردان رازی در طب بودهاند (برای نمونه ← اخوینی بخاری، ص ۳۰۳؛ ابوحیان توحیدی، ج ۲، ص ۲۳؛ ابنابیاصیبعه، ص ۴۱۸؛ نیز ← محقق، ص ۲۶).


رازی با امرای سامانی مناسبات خوبی داشت، چنانکه کتاب المنصوری فیالطب* را به نام منصوربن اسحاقبن احمدبن اسد، حاکم ری (ﺣﮑ : ۲۹۰ـ۲۹۶)، تألیف و به او تقدیم کرد و نیز کتابی با نام الطبالملوکی نگاشت و آن را به حاکم طبرستان اهدا کرد (ابنندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۶؛ ابنجلجل، همانجا، نیز ← ص ۷۸ـ۷۹، پانویس ۸). محمدبن زکریا در بغداد نیز از حمایت حاکمان عباسی بهره میبرد و در دوران مکتفی (ﺣﮑ : ۲۸۹ـ۲۹۵) ریاست بیمارستانی را در بغداد بهعهده داشت (ذهبی، ج ۱۴، ص ۳۵۴). رازی در دوران حیات خود و پس از آن شهرت فراوان یافت و شرححالنگاران از او با عناوینی چون یگانه عصر، جالینوس عرب، و طبیب مسلمانان یاد کردهاند (برای نمونه ← ابنندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۵؛ قِفطی، ص ۲۷۱؛ ابنابیاصیبعه، ص ۴۱۵). هرچند، او به جهت آرای فلسفی و الهیاتیاش از همان ابتدا مخالفان فراوانی نیز داشت. بههمین دلیل، ابوریحان بیرونی (۱۹۳۶، ص ۳) از پیروی وی برائت جسته، ابنسینا او را «متکلف فضولی» خوانده (← ابوریحان بیرونی و ابنسینا، ص ۱۳) و ابنصاعد اندلسی (ص ۳۳) نیز وی را بهسبب مخالفت با آرای ارسطو و گرایش به مذهب اهل شرک، ثنویت، براهمه و صابئین تقبیح کردهاست. قفطی (همانجا) نیز اضطراب در رأی، تقلید آرای نادرست و انتحال مذاهب زشت را به وی نسبت دادهاست.


رازی در همه عمر، پیوسته به خواندن و نوشتن اشتغال داشت و در اواخر عمر نابینا شد. درباره سال و محل درگذشت او اختلاف هست، اما بنابر مشهور، رازی در ۳۱۱ یا ۳۱۳ در بغداد یا ری درگذشت (← ابوریحان بیرونی، ۱۹۳۶،ص ۶؛ صفدی، همانجا؛ ذهبی، ج ۱۴، ص ۳۵۵). هرچند، گزارشهای دیگری مبنی بر زندهبودن او تا دوران ابنعمید (متوفی ۳۶۰)، وزیر آلبویه، وجود دارد و گفته میشود رازی کتاب الحاوی فی الطب* را به او تقدیم کردهاست. براین اساس، وفات وی را ۳۲۰ نیز گزارش کردهاند (برای نمونه ← قفطی، ص ۲۷۲؛ ابنابیاصیبعه، ص۴۲۰؛ ابنعبری، ص ۲۷۴؛ قس قفطی، همانجا که سال ۳۶۴ را نیز گزارش کردهاست).


منابع : ابنابیاُصَیبعه، عیونالانباء فی طبقاتالاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ] ۱۹۶۵[؛ ابنجُلجُل، طبقاتالاطباء و الحکماء، چاپ فؤاد سید، قاهره ۱۹۵۵؛ ابنصاعد اندلسی، کتاب طبقاتالامم، چاپ لویس شیخو، بیروت ۱۹۱۲، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۹/۱۹۹۹؛ ابنعبری، تاریخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانی، لبنان ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ ابنندیم؛ اسماعیلبن علی ابوالفداء، المختصر فی اخبارالبشر، ج ۲، چاپ محمد زینهم محمد عزب و یحیی سید حسین، قاهره ] ۱۹۹۸[؛ ابوحیان توحیدی، کتاب الامتاع و المؤانسة، چاپ احمد امین و احمد زین، بیروت ]بیتا.[؛ ابوریحان بیرونی، رسالة للبیرونی فی فهرست کتب محمدبن زکریاء الرازی، چاپ پل کراوس، پاریس ۱۹۳۶؛ همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند، حیدرآباد، دکن ۱۳۷۷/۱۹۵۸؛ ابوریحان بیرونی و ابنسینا، ابوریحان بیرونی و ابنسینا: الاسئلة و الاجوبة، چاپ حسین نصر و مهدی محقق، تهران ۱۳۵۲ش؛ ربیعبن احمد اخوینیبخاری، هدایة المتعلمین فی الطب، چاپ جلال متینی، مشهد ۱۳۷۱ش؛ علیبن زید بیهقی، تاریخ حکماءالاسلام، چاپ محمد کردعلی، دمشق ۱۳۶۵/ ۱۹۴۶؛ ذهبی؛ صَفَدی؛ علیبن یوسف قِفطی، تاریخالحکماء، و هو مختصرالزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ ۱۹۰۳؛ ماکس مایرهوف، «من الاسکندریة الی بغداد: بحث فی تاریخ التعلیم الفلسفی و الطبی عندالعرب»، در التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة، الف بینها و ترجمها عبدالرحمان بدوی، قاهره: مکتبة النهضة المصریة، ۱۹۴۶؛ مهدی محقق، فیلسوف ری: محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۵۲ش؛ مسعودی، التنبیه؛ ناصرخسرو، زادالمسافر، چاپ محمد عمادیحائری، تهران ۱۳۸۴ش؛


.Nicholas Rescher, The development of Arabic logic, Pittsburgh ۱۹۶۴


/ طیبه کرمی /


۲) آثار. تألیف کتابهای متنوع در موضوعهای مختلف علوم، بههمراه اشتهار رازی در پزشکی، که به آثار پزشکی او اعتبار خاصی میبخشیدهاست، و نیز بحثهای صورتگرفته دربارة آرا و عقاید فلسفی رازی باعث شد تا مدت کوتاهی پس از درگذشت او (۳۱۱ یا ۳۱۳) فهرستی از آثارش تهیه شود. ابنندیم (متوفی ۳۸۵) نخستین فهرست موجود از آثار رازی را تقریباً ۶۴ سال پس از درگذشت او تهیه کردهاست، اگرچه بهگفته ابنندیم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷) آنچه ذیل کتابهای تألیفی رازی آورده از فهرست خود رازی اخذ کردهاست. بنابه قرائن نیز بهنظر میرسد فهرست ابنندیم از فهرستی نقل شدهاست که خود رازی در میانههای عمرش تهیه کردهبود، چنانکه در فهرست ابنندیم از کتاب بُرْءالساعَة*، احتمالاً آخرین یا یکی از آخرین آثار رازی، نامی بهمیان نیامدهاست (← نجمآبادی، ص ۱۵۲ـ۱۵۴). در این فهرست (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷ـ۳۱۳)، ابنندیم کتابهای رازی را در موضوعهای مختلفی چون پزشکی، نجوم و احکام نجوم، الهیات و فلسفه، بدون تقسیمبندی خاص و مشتمل بر حدود ۱۵۰ عنوان کتاب و رساله برشمردهاست. تنها تقسیمبندی موضوعی ابنندیم دربارة کتابهای رازی در زمینه کیمیاست که آنها را در جایی دیگر و در ذکر اخبار کیمیاگران (← ج ۲، جزء۱، ص ۴۵۹ـ۴۶۰) معرفی کرده و مشتمل بر دو مجموعه کتاب، یکی شامل یک کتاب (که خود از دوازده کتاب مختلف تشکیل شدهاست) و دیگری شامل هفت کتاب، است.


فهرست ابنندیم را، حدود سه قرن پس از او، کمابیش قفطی (متوفی ۶۴۶؛ ص ۲۷۳ـ۲۷۷) نیز ذکر کردهاست. در فهرست قفطی نیز هیچگونه ترتیب موضوعی برای کتابها وجود ندارد، صرفاً فهرست ابنندیم قدری خلاصه شدهاست و همچنان نام برءالساعة در آن دیده نمیشود. ابتکار تهیه فهرست موضوعی از آثار رازی، پیش از همه،از آنِ ابوریحان بیرونی (متوفی پس از ۴۴۲) است. ابوریحان بیرونی در این فهرست (ص ۵ـ ۱۸)، ۱۸۴ کتاب از رازی را در یازده موضوع مختلفِ پزشکی، طبیعی، منطق، ریاضی و نجوم، تفاسیر و خلاصههایی که رازی از آثار دیگران تهیه کردهاست، فلسفه، مابعدالطبیعه، الهیات، کیمیا، آثار کفرآمیز، و سایر موضوعات دستهبندی و معرفی کردهاست.(br /) تأثیر این دستهبندی ابوریحان بیرونی بیش از همه در فهرستهایی دیده میشود که نویسندگان معاصر از آثار رازی تهیه کردهاند، ازجمله فهرستی که محمود نجمآبادی (نویسنده و محقق تاریخ طب، متوفی ۱۳۷۹ش) در کتابی مستقل با عنوان مؤلَّفات و مصنَّفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی (تهران ۱۳۳۹ش) دربارة آثار رازی تهیه کردهاست. نجمآبادی در این فهرست ۲۶۶ اثر از رازی را (با احتساب آثاری که با دو یا چند نام مختلف درج شدهاند) معرفی کردهاست. باتوجه به اینکه در فهرست ابوریحان بیرونی نیز نام کتاب برءالساعة نیامده، احتمالاً فهرست نجمآبادی نیز تحتتأثیر فهرست خود رازی بودهاست.


جامعترین و مفصّلترین فهرست آثار رازی را ابنابیاُصَیبعه (پزشک و تذکرهنویس، متوفی ۶۶۸) تهیه کردهاست. در فهرست ابنابیاصیبعه (ج ۱، ص ۳۱۵ـ۳۲۱)، درمجموع ۲۳۲ اثر رازی معرفی شده و برای نخستینبار نام رساله برءالساعة در آن آمدهاست (← ج ۱، ص ۳۲۱). بهنظر میرسد ابنابیاصیبعه در تهیه این فهرست، علاوهبر استفاده از فهرستهای پیشین و بهویژه فهرست ابنندیم، خود نیز نام آثار رازی را جمعآوری کردهاست، چرا که اگرچه بخشهای نخست فهرست ابنابیاصیبعه (ج ۱، ص ۳۱۵ـ۳۱۶) تقریباً با فهرست ابنندیم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷ـ ۳۰۸) برابر است و ابنابیاصیبعه (ج ۱، ص ۳۱۶) کتابهای کیمیایی رازی را، به همان ترتیبی که ابنندیم آورده،  در انتهای این بخش از فهرست خود افزودهاست، از پایان فهرست کتابهای کیمیایی تا آخر فهرست ابنابیاصیبعه (ج ۱، ص ۳۱۶ـ۳۲۱) دیگر ترتیب موضوعی خاصی دیده نمیشود. گزارشهایی که برخی نویسندگان دیگر درباره آثار رازی دادهاند (← ابنجلجل، ص ۷۷ـ۷۸؛ ذهبی، ج ۱۴، ص ۳۵۴ـ۳۵۵؛ صَفَدی، ج ۳، ص ۷۶)، بیش از آنکه معرف کتاب جدیدی از رازی باشد، نامهای مختلف کتابهای رازی است که ابنابیاصیبعه یا ابنندیم بیان کردهاند (← ابنجلجل، یادداشتهای فؤاد سید، ص ۷۹ـ۸۰، ش ۱۰ـ۲۴). فهرستهای نو از آثار رازی. مهمترین ویژگی فهرستهای نو از آثار رازی آن است که این فهرستها بر معرفی آثار موجود از رازی مبتنی است. در فهرست بروکلمان (ج ۱، ص ۲۶۸ـ۲۷۱، >ذیل<، ج ۱، ص ۴۱۷ـ۴۲۱)، گزارشی از آثار پزشکی و کیمیایی رازی، موجود در کتابخانههای مهم چند کشور، آمدهاست. در فهرست سزگین (ج ۳، ص ۲۷۸ـ۲۹۴، ج ۴، ص ۲۷۹ـ۲۸۲، ج ۶، ص ۱۸۷ـ۱۸۸، ج ۷، ص ۲۷۱ـ۲۷۲)، آثار رازی براساس موضوعهای مختلف و سپس موجود بودن یا نبودن آنها معرفی شدهاست (ازجمله ← ج ۳، ص ۲۷۸ـ۲۹۴، که ابتدا ۷۶ کتاب پزشکی موجود از رازی و سپس ۵۴ اثر او را، که تاکنون بهدست نیامدهاند، معرفی کردهاست). قرهبلوط (ج ۴، ص ۲۷۳۸ـ۲۷۴۲) به معرفی ۵۴ اثر از رازی در موضوعهای عموماً پزشکی و سپس کیمیا، فلسفه و علوم غریبه، که در سراسر دنیا پراکندهاند، پرداختهاست. درایتی (ج ۱۱، ص ۵۰۸ـ ۵۰۹)، براساس آثار موجود رازی در کتابخانههای ایران، ۷۵ اثر را عمومآ در زمینه پزشکی و سپس کیمیا و فلسفه معرفی کردهاست. در فهرست رمضان ششن  و همکاران (ص ۱۱۰ـ ۱۱۹)، ۳۳ اثر پزشکی و کیمیایی رازی، موجود در کتابخانههای ترکیه، ذکر شدهاست و بر همین اساس، در فهرستواره مشترک نسخههای خطی پزشکی (ص ۳۱۶ـ۳۴۷) ۵۱ اثر پزشکی رازی معرفی شدهاست که در کتابخانههای ایران موجودند. فصل مشترک آثار رازی در فهرستهای ذکرشده درمجموع  ۹۵ اثر از رازی را ــ عموماً      در پزشکی، کیمیا و فلسفه و علوم غریبه ــ دربرمیگیرد.


آثار چاپشده رازی. با رواج صنعت چاپ، دستکم ۲۵ اثر رازی به زبان عربی بهصورت سنگی و سربی، بهصورت چاپ عکسی، یا بهصورت تصحیح متن چاپ شدهاند (برای گزارشی از نخستین چاپهای آثار رازی ← یوسف الیان سرکیس، ج ۱، ستون ۹۱۴ـ۹۱۵). در بین این آثار، مجموعه کتاب الحاوی فی الطب*، که در ۲۱ جزء در سالهای ۱۳۳۴ـ ۱۳۴۶ش/ ۱۹۵۵ـ ۱۹۶۷ در هند و به سرپرستی محمد عبدالمجیدخان چاپ شد، از همه مشهورتر است (تجدیدچاپ از همین چاپ توسط محمد محمد سعید در هشت مجلد، بیروت ۲۰۰۰). از دیگر آثار چاپی او، تقاسیم العلل (یا التقسیم و التشجیر، چاپ صبحی محمود حمامی، حلب ۱۹۹۲) و المنصوری فیالطب* (چاپ رایسکه ، هاله  ۱۷۷۶) است. رسائلالفلسفیة (چاپ کراوس ، قاهره ۱۹۳۹، تجدید چاپ سزگین، فرانکفورت ۱۹۹۹) و مجموعه رسائل طبی محمدبن زکریای رازی (چاپ فخرالدین نصیری، تهران ۱۳۴۳ش، تجدید چاپ تهران ۱۳۸۴ش) از آثاری هستند که بهصورت مجموعه چاپ شدهاند. از آثار منفرد نیز بهویژه این کتاب قابل ذکر است: الشکوک علی جالینوس للطبیب الفیلسوف، چاپ مهدی محقق همراه با ترجمه فارسی (تهران ۱۳۷۲ش). پاول کراوس، خاورشناس اتریشی، در تصحیح خود مجموعاً یازده رساله رازی در زمینه فلسفه و الهیات را گردآوری کردهاست. نکتة مهم در تصحیح کراوس از آثار رازی آن است که او چهار رساله از رازی را براساس تحریر آنها (به زبان فارسی) در کتاب زادالمسافرین ناصرخسرو به چاپ رساندهاست (← ادامة مقاله). در مجموعه فخرالدین نصیری نیز شش رساله پزشکی از رازی، همگی به عربی (شامل کتاب فی الفَصد، کتاب مایقدَّم مِن الفواکه و الاغذیة و مایؤخّر؛منافع السکنجبین؛ مقالة فی اختلاف الدم؛ اتخاذ ماءالجبن و فی صفةالمومیا و منافعه)، چاپ شدهاست (برای گزارشی از آثار چاپ شده رازی ← کتابنامه تاریخ پزشکی اسلامی، ص ۱۱۴ـ ۱۱۵؛ صالحیه، ج ۳، ص ۹ـ۱۶). از جدیدترین نمونه چاپهای عکسی آثار رازی، کتاب مفید الخاص فی علم الخواص (مشهد ۱۳۸۵ش) است.


ترجمههای آثار رازی. کراوس بخشهای مختلفی از نوشتههای ناصرخسرو در کتاب زادالمسافرین را نقل آرای رازی دانسته و ازاینرو برای بازیابی گروهی از آثار رازی در موضوعهای فلسفه و الهیات این نوشتههای ناصرخسرو را جمعآوری کردهاست (برای نمونه ← رازی، ج ۱، ص۲۲۰ـ۲۲۶ برابر با نقل ناصرخسرو، ص ۷۳ـ۷۷؛ نیز ← ناصرخسرو، ص ۹۶ـ۱۰۸، ۱۱۰ـ۱۱۴، ۲۳۱ـ۲۳۵). بر این اساس، بهنظر میرسد آثار رازی حدوداً از قرن پنجم به زبان فارسی ترجمه میشدهاست. در میان آثار پزشکی رازی، کتاب برءالساعة بیش از همه به فارسی ترجمه شده که درمجموع از آن هفت ترجمه از مترجمان معلوم و چند ترجمه از مترجمهای ناشناس دردست است (برای آگاهی از این ترجمهها ← منزوی، ج ۵،ص ۳۳۱۳ـ۳۳۱۵، ۳۳۳۶، ۳۳۳۹ـ۳۳۴۰؛ نیز ← فهرستواره مشترک نسخههای خطی پزشکی، ص ۳۲۸ـ۳۲۹، ۳۳۴ـ۳۳۵، ۳۳۷ـ۳۳۸، ۳۴۰ـ۳۴۳) و یکی از این ترجمهها بارها چاپ شدهاست (برای آگاهی دربارة این چاپها ← شمس اردکانی و همکاران، ص ۵۳ـ۵۵). در بین آثار غیرپزشکی رازی نیز کتابهای المدخل التعلیمی فی الکیمیاء و سرّالاسرار (دربارة این ترجمهها ← حسینی اشکوری، ج ۲۱، ص ۲۶۲ـ۲۶۳) و مقالة المومیایی و منافعه (← افشار و دانشپژوه، ج ۹، ص۱۱۰ـ ۱۱۱) ترجمه شدهاند. در دورة معاصر، رسالههای بیشتری از رازی به فارسی ترجمه و منتشر شدهاند، ازجمله: الاسرار، در کیمیا (ترجمة حسنعلی شیبانی، تهران ۱۳۴۶ش)؛ کتاب السیرةالفلسفیة (با نام سیرت فلسفی، ترجمة عباس اقبال،تهران ۱۳۱۵ش؛ بازچاپ آن به انضمام «شرح احوال و آثار و افکار» از مهدی محقق، ۱۳۷۱ش)؛ و الجدری و الحصبة*(با نام آبله و سرخک، ترجمة محمود نجمآبادی، تهران ۱۳۴۴ش؛ برای گزارشی از مجموعه آثار رازی که پس از ورود صنعت چاپ به ایران به فارسی ترجمه و چاپ شدند← باشتنی و همکاران، ج ۲، ص ۷۷۶ـ۷۷۷؛ فهرست کتابهای فارسیشده چاپی ۱۳۸۳ـ ۱۳۷۱، ج ۳، ص ۱۴۴۷). در دورة معاصر کوششهای بسیاری برای ترجمة کتاب الحاوی به فارسی صورت گرفتهاست (ازجمله بخش بیماریهای مغز، ترجمة محمود طباطبایی، تهران ۱۳۶۹ش؛ بیماریهای چشم، ترجمة همو، تهران ۱۳۷۷ش؛ مفردات دارویی، ترجمة همو، تهران ۱۳۸۳ش؛ مفردات دارویی، ترجمة سلیمان افشاریپور،تهران ۱۳۸۴ش؛ بیماریهای ریه، ترجمة محمدابراهیم ذاکر، تهران ۱۳۸۹ش؛ بیماریهای مری و معده، ترجمة همو،تهران ۱۳۹۰ش و کتاب استفراغات، ترجمة همو، تهران ۱۳۹۱ش). در ۱۳۹۰ش، ترجمهای متعلق به قرن ششم از کتاب من لایحضره الطبیب بهصورت عکسی در تهران منتشر شدهاست.


برخی آثار رازی از جمله برءالساعة، بخشی از الحاوی و نیز کتاب المنصوری به ترکی ترجمه شدهاست (← ششن و همکاران، ص ۱۱۲؛ قرهبلوط، ج ۴، ص ۲۷۳۹). در قرون وسطا، در اروپا آثار متعدد رازی به لاتین ترجمه شدهاست، ازجمله بخشهایی از الحاوی را فرجبن سالم (طبیب و مترجم یهودی سیسیلی)، ترجمه کرده (← سزگین، ج ۳، ص۲۸۰) و کتاب المنصوری را ژرار کرمونایی*/ گراردوس کرمونایی ، مترجم آثار عربی به لاتین (متوفی ۵۸۳/ ۱۱۸۷)، ترجمه کردهاست (← همان، ج ۳، ص ۲۸۲؛ برای مجموعهای از چاپهای لاتین از کتاب الجدری و الحصبة ← همان، ج ۳، ص ۲۸۳). ژرار کرمونایی التقسیم و التشجیر را نیز به لاتین ترجمه کردهاست (← همان، ج ۳، ص ۲۸۴)؛ مجموعهای از آثار رازی به عبری نیز ترجمه شدهاست، ازجمله کتابهای المنصوری، الاقراباذین، و التقسیم و التشجیر (برای آگاهی از ترجمههای عبری آثار رازی ← اشتایناشنایدر ، ص ۷۲۲ـ ۷۳۳). در دوران معاصر همچنین تعدادی از آثار رازی به زبانهای اروپایی ترجمه شدهاست، از جمله بخشی از کتاب المنصوری (← سزگین، ج ۳، ص ۲۸۲)، الجدری و الحصبه (همان، ج ۳، ص ۲۸۳)، برءالساعة (همان، ج ۳، ص ۲۸۵)، و ابدالالادویة (همان، ج ۵، ص ۴۱۱). رانکینگ فهرست آثار رازی را براساس گزارش ابنابیاصیبعه بههمراه ترجمة همین فهرست به زبان لاتین، که سلیماننگری انجام داده در > هفدهمین همایش بینالمللی پزشکی< (لندن ۱۹۱۳؛ ص ۸۲ ـ۱۰۴) بهچاپ رساندهاست. کتاب برءالساعة به زبان اردو نیز ترجمه شدهاست (← سزگین، ج ۳، ص ۲۸۵).


منابع : ابنابیاُصَیبعه، کتاب عیونالانباء فی طبقات الاطباء، چاپ امرؤالقیسبن طحّان ]آوگوست مولر[، کونیگسبرگ و قاهره ۱۲۹۹/۱۸۸۲، چاپ افست انگلستان ۱۹۷۲؛ ابنجلجل، طبقاتالاطباء و الحکماء، چاپ فؤاد سید، قاهره ۱۹۵۵؛ ابنندیم؛ ابوریحان بیرونی، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق، تهران ۱۳۶۶ش؛ ایرج افشار و محمدتقی دانشپژوه، فهرست نسخههای خطی کتابخانه ملی ملک، ج ۹، تهران ۱۳۷۱ش؛ موسیالرضا باشتنی، مهین فضائلی جوان، و عباس کیهانفر، فهرست کتابهای فارسیشده چاپی از آغاز تا سال  ۱۳۷۰، مشهد ۱۳۸۰ش؛ احمد حسینی اشکوری، فهرست نسخههای خطی کتابخانه عمومی حضرت آیةاللّهالعظمی مرعشی نجفی، ج ۱ـ۲۷، قم ۱۳۵۴ـ ۱۳۷۶ش؛ مصطفی درایتی، فهرستواره دستنوشتهای ایران (دنا)، تهران ۱۳۸۹ش؛ ذهبی؛ محمدبن زکریا رازی، رسائلفلسفیة، ج ۱، چاپ پل کراوس، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران ]بیتا.[؛ رمضان ششن، جمیل آقپنار، و جواد ایزگی، فهرس مخطوطات الطب الاسلامی باللغات العربیة و الترکیة و الفارسیة فی مکتبات ترکیا، استانبول ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ محمدرضا شمس اردکانی، فرید قاسملو، و علیاکبر وطنپرست، فهرستواره کتابهای چاپ سنگی پزشکی ایران، تهران ۱۳۹۰ش؛ محمدعیسی صالحیه، المعجم الشامل للتراث العربی المطبوع، ج ۳، قاهره ۱۹۹۳؛ صَفَدی؛ فهرست کتابهای فارسیشده چاپی ۱۳۸۳ـ ۱۳۷۱، پژوهش و تدوین فرشته ناصری و دیگران، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۹۰شـ    ؛ فهرستواره مشترک نسخههای خطی پزشکی و علوم وابسته در کتابخانههای ایران،به کوشش محمدرضا شمس اردکانی و دیگران، تهران: سبز آرنگ، ۱۳۸۷ش؛ علیرضا قرهبلوط و احمد طوران قرهبلوط، معجم التاریخ التراث الاسلامی فی مکتبات العالم: المخطوطات و المطبوعات، قیصریه، ترکیه ]۱۴۲۲/ ۲۰۰۱[؛ علیبن یوسف قفطی، تاریخالحکماء،و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من(br /) کتاب اخبارالعلماء باخبارالحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیک ۱۹۰۳؛ کتابنامه تاریخ پزشکی اسلامی، به کوشش محمدرضا شمس اردکانی و دیگران، تهران: راه کمال، ۱۳۸۷ش؛ احمد منزوی، فهرستواره کتابهای فارسی، تهران ۱۳۷۴ش ـ    ؛ ناصرخسرو، زادالمسافرین ناصرخسرو علوی، ]چاپ محمد بذلالرحمان[، تهران ?]۱۳۴۱ش[؛ محمود نجمآبادی، مؤلفات و مصنّفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۳۹ش؛ یوسف الیان سرکیس، معجمالمطبوعات العربیة و المعربة، قاهره ۱۳۴۶/ ۱۹۲۸، چاپ افست قم ۱۴۱۰؛


Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹, Supplementband, ۱۹۳۷-۱۹۴۲; Fuat SezginGeschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ۱۹۶۷-  ; Moritz Steinschneider, Die hebräeischen Übersetzungen des Mittelalters und die Juden als Dolmetscher, Berlin ۱۸۹۳.


/ فرید قاسملو /


۳) روش تحقیق و نوآوریهای رازی در پزشکی دورة اسلامی. رویکرد رازی به آثار پیشینیانش همواره توأم با استقلال فکری، و مبتنی بر آزمودن نظریات دیگران و تأکید بر مشاهدات شخصیاش بودهاست. او خود را محق دانستهاست که استنتاجهای پزشکان دیگر را تغییر دهد و تکمیل، رد یا ابقا کند. این تجربهگرایی به معنای بیتوجهی و فروگذاردن جنبه علمی و نظری مطالب نیست. از دیدگاه وی، تکیه صرف بر تجارب بدون قیاس و مطالعه کتابها مانع از رسیدن به موفقیت میشود (← ۱۳۸۴ش، ص ۱۶۱). البته رازی در رساله اخلاقالطبیب (ص ۷۷ـ۷۹) پزشکان را از تجربهکردن بر روی بیماران برحذر داشتهاست. رازی، در شناخت بیماریها، در بسیاری از موارد پیرو جالینوس (متوفی ۱۹۹ یا ۲۰۰م) است. در الحاوی فی الطب، در بیشتر موارد، نخست، نظر جالینوس و سپس، آرای پزشکان دیگر را نقل میکند؛ اما در درمان بیماریها بیشتر تابع اصول طب بقراطی است: یعنی تا حد امکان، درمان با تدابیر بهداشتی و رژیم غذایی و مراقبت در سیر بیماری (← نویبورگر ، ج ۲، ص ۱۶۹؛ نقل همان در سزگین،ج ۳، ص ۲۷۵؛ البیر زکی اسکندر، ۱۹۶۲، ص ۲۲۰). بااینحال، رازی از آرای این دو پزشک یونانی انتقاد هم کردهاست (←البیر زکی اسکندر، ۱۹۶۲، ص ۲۱۹ـ۲۲۹). علاوه بر کتاب الشکوک علی جالینوس، در برخی دیگر از تألیفات رازی مانند منافعالاغذیة و دفع مضارها (ص ۲) و الجُدَری و الحصبه* (متن عربی، ص ۳) نیز از جالینوس انتقاد شدهاست (← ادامة مقاله).


شماری از تکنگاریها را رازی مبتکرانه و برای نخستینبار نوشتهاست و بسیاری از موضوعات آنها منحصربهفردند. اگرچه پیش از او نیز کسانی به شماری از موضوعات پرداخته بودند، اما دانش پزشکی رازی آثار او را متمایز کردهاست. گاه متن اصلی عربی ازبین رفته، ولی ترجمة لاتین یا عبری آنها موجود است (← بخش  ۲) آثار). معروفترین تکنگاری رازی، که در پزشکی دورة اسلامی و اروپای قرون وسطا تأثیر بسزایی داشته، رساله الجدری و الحصبه (رسالهای در باب سرخک و آبله) است (نویبورگر، ص۱۷۰) که نخستینبار در ۹۰۳/۱۴۹۸ با نام >دربارة طاعون<  به لاتین ترجمه شد. جالب توجه است که در ترجمة عنوان این رساله نام یک بیماری آمدهاست و نه دو بیماری مجزا. ظاهراً یونانیان دو بیماری جداگانه حصبه و جدری را نمیشناختند و شاید این دو بیماری را دو مرحله یا دو تظاهر بالینی از یک بیماری تصور میکردند. از این اثر ترجمه لاتین دیگری با عنوان >دربارة آبله و سرخک< در ۱۱۸۰/ ۱۷۶۶ انجام و بهتدریج به زبانهای گوناگون ترجمه شد (← کاتوزیان ـ صفدی ، ص ۲۹). مهمترین نکته در مورد این تکنگاری وصف و تشخیص افتراقی دقیق و روشن دو بیماری حصبه و جدری است. در این اثر، تأثیر دانستههای کیمیایی رازی در تبیین علل این دو بیماری و درمان آنها مشهود است (جهت اطلاع بیشتر ← همان، ص ۳۱ـ۳۲؛ نیز ← الجدری و الحصبه*).


از دیگر تألیفات جالب توجه رازی، رسالهای مستقل است با نام علاجات الابنة در باب همجنسگرایی در مردان (الابنة) و درمان آن. در ابتدای این رساله، رازی  (۲۰۰۱، ص ۵۱) از نوشتههای پیشینیان دربارة همجنسگرایی مردان نام میبرد و ادعا میکند در این آثار،مطلب بهخوبی بیان نشدهاست، ازاینرو تصمیم به نوشتن رسالهای مستقل در این باب گرفتهاست (قس سزگین، ج ۳، ص ۲۹۱ که بهاشتباه آن را دربارة «میخچه»دانستهاست). ترجمة انگلیسی این رساله  را در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۷ فرانتس روزنتال  در > مجلة تاریخ پزشکی< (ج ۵۲، ص ۴۵ـ۶۰) منتشر کردهاست. رساله بُرْءالساعة* (درمان فوری) و رساله شمیه از دیگر تألیفات بدیع رازی بهشمار میروند. رساله شمیه در باب زکام، افزایش حساسیت و آبریزش بینی در زمان رویش گل سرخ است (نجمآبادی، ص ۱۱۴ـ۱۱۷). در طب اطفال، رساله فی تدبیرالصبیان از دیگر آثار رازی است که اصل عربی آن ازبین رفته و ترجمه لاتین آن موجود است. برخی از نویسندگان متأخر، رازی را نخستین مؤلف رسالهای مستقل در این زمینه دانستهاند (نیز ← بخش  ۴) تأثیر رازی در پزشکی قلمرو اسلامی و تمدنهای دیگر).


در میان سه کتاب شناختهشده دربارة اَبدال (← بدل*) در پزشکی دورة اسلامی، یعنی آثار بَدیغورَس/ بادیغورس، ماسَرجویه، و رازی، کتاب ابدالالادویة رازی به جهت توضیحات و اضافات شخصی و ترتیب الفبایی در معرفی داروها منحصربهفرد است (لوی ، ص۱۰ـ۱۱). این کتاب در اروپا شناختهشده و ترجمة لاتین  آن موجود است (بروکلمان، ج ۱، ص۲۷۰). قرابادین (داروهای ترکیبی) از دیگر آثار مهم رازی در زمینة داروست. اَخَوینی بُخاری (سدة چهارم)، که با یک واسطه شاگرد رازی بوده، در مواضع مختلف از قرابادین رازی و داروهای پیشنهادی وی نام بردهاست (← ص ۲۵۲، ۳۹۵، ۵۸۱). او در هدایةالمتعلمین فی الطب (ص ۲۵۰) از ترکیبی دارویی به نام حَبّ زکریا یاد کردهاست. در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶، الکساندر بکی قرابادین رازی را بهعنوان موضوع رساله دکتری خویش انتخاب و آن را به آلمانی ترجمه کردهاست. رازی در رساله طبالفقراء به درمان بیماریها با داروهای ارزان و در دسترس همگان پرداختهاست. همچنین او کتاب من لایحضره الطبیب را در ۳۷ فصل و در بیان بیماریها و معالجات آنها برای کسانی تألیف کردهاست که به پزشک دسترسی ندارند. این کتاب براساس کتابهایی مشابه در یونان باستان نامگذاری شده، چنانکه ابنماسه (قرن سوم) نیز پیش از رازی اثری با همین نام تألیف کردهاست. همچنین در طبالملوکی (ص ۱۰۰ـ۱۰۱) رازی تصریح کردهاست بهسبب بیمیلی برخی همچون کودکان و زنان حساس به خوردن دارو، کوشیده تا حتیالمقدور روشهای درمانی براساس مواد غذایی را هم عرضه کند؛ تا آن زمان کسی بهطور جامع به این موضوع نپرداخته بود.


در مورد انتساب انجامدادن عملهای جراحی به رازی، بهرغم وجود دستورهای متعدد جراحی در آثار او مانند الحاوی و المنصوری فی الطب (بهویژه در بخش هفتم)، نمیتوان با قاطعیت سخن گفت، زیرا طبق سنّت مرسوم در نگارش متون پزشکی آن دوره، برخی از دستورهای یک عمل جراحی ــ که گاه بسیار مفصّل و دقیق است ــ درواقع نقل گفته و کارهای دیگران است نه تجربه نویسنده (پرمن و سویج ـ اسمیت ، ص ۱۲۲). در کتاب التجارب (← ادامة مقاله)، روش درمانی رازی مبتنی بر پاکسازی بدن (از طریق فصد، حجامت و مُسْهِل)، پرهیز، تجویز دارو و موادغذایی است و جراحی در درمان نقشی ندارد (همان، ص ۱۱۹). اما باتوجه به کتاب الحصی فی الکلی و المثانة و روش جراحی پیشنهادی رازی برای درمان سنگ مثانه، بهنظر میرسد رازی گاه خودش به عمل جراحی دست میزدهاست. از دیگر ویژگیهای رازی، بهکارگیری دانستههای کیمیاییاش در آرای پزشکی و داروسازی است، ازجمله اینکه او از تجربه شخصیاش در خوراندن جیوه ــ از عناصر کلیدی و مهم در علم کیمیاــ به میمون سخن گفتهاست (← ۱۴۰۸، ص ۳۶۸؛ نقل همان در ابنبیطار، ج ۲، ص ۱۷۸).


از خدمات رازی (ناخواسته یا غیرمستقیم) به تاریخ پزشکی، ثبت شرححال بیمارانی است که با آنها برخورد داشتهاست. به این شرححالها در گذشته و امروزه بسیار توجه شدهاست. در الحاوی شرححال بالینی ۳۳ بیمار و مشاهدات رازی ثبت شدهاست. ماکس مایرهوف (چشمپزشک و خاورشناس آلمانی؛ متوفی ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵) این شرححالها را براساس نسخهای در کتابخانه بودلیان آکسفورد تصحیح و به انگلیسی  ترجمه کردهاست. این شرححالها در قرون وسطا به لاتین ترجمه شد و اوسی تمکین  در ۱۳۲۱ش/۱۹۴۲ آن را با عنوان >«ترجمه قرون وسطایی از مشاهدات بالینی رازی»< منتشر کرد. بهعلاوه، یکی از شاگردان رازی پس از مرگ او شرححال بسیاری از بیمارانی را که رازی دیده و ثبت کرده بود (در حدود نهصد مورد) جمعآوری و تنظیم کرد که با نام التجارب منتشر شدهاست (← آلوارث میلیان ،ص ۳۴). این کتاب در ۳۱ فصل در درمان بیماریها از سرتا پا و براساس تجربیات و مشاهدات رازی تنظیم شدهاست. متن عربی این کتاب را در ۱۳۸۱ش/ ۲۰۰۲ خالد حربی در اسکندریه منتشر کردهاست. اینگونه شرحها در آثارپزشکی یونانی هم رواج داشته، اما سبک رازی در ثبت شرححال بیماران متفاوت است (برای مقایسه این شرححالها در آثار جالینوس و الگوی این شرححالها در این اثر رازی ← همان، ص ۳۶). از دیگر خدمات رازی به تاریخ پزشکی، آوردن نام افراد و کتابهایی است که از آنها استفاده کردهاست. برخی از این کتابها اکنون ازبین رفتهاند و دانستههای ما از این آثار و افراد صرفاً از طریق نقلقولهای (خلاصهشده) موجود، بهویژه در الحاوی، است. ازجمله نقلهای فراوان رازی در این کتاب از گروهی از پزشکان جُندیشاپور است که او از آنها با عنوان خوز یاد میکند. این پزشکان تألیفاتی به زبان سریانی داشتهاند که اکنون اصل آنها ازبین رفتهاست (← ابوریحان بیرونی، ص چهلوپنج ـ چهلوشش). در این شرححالها، رویکرد و روش گذشتگان و رازی در درمان بیماریها نشان داده شدهاست. همچنین برطبق آنها بخشهایی از زندگی رازی آشکار میشود، چنانکه براساس گزارش رازی در رساله علاجاتالابنة (۲۰۰۱، ص ۵۴) از مشاهده زنی ریشدار در زمان خلافت معتضد عباسی (۲۷۹ـ۲۸۹)، بهنظر میرسد رازی پرداختن به حرفة پزشکی را از جوانی آغاز کردهاست (نیز ← البیر زکی اسکندر، ۱۹۶۰، ص ۱۶۸ـ۱۷۷).


در میان پزشکان دوره اسلامی، رازی از شاخصترین پزشکانی است که رسائلی مستقل در توضیح بخشهای مختلف بدن، همچون قلب، اُنثیین (بیضهها)، صماخ، چشم، و کبد تألیف کرده (برای نام رسالهها ← نجمآبادی، ص ۱۰۶ـ۱۱۰) که ازبین رفتهاند. بنابر شواهدی چون آزمودن آثار برخی داروها مانند جیوه بر میمون، بهنظر می­رسد اگر رازی جسد انسان را تشریح نکرده باشد، جسد حیوانات ازجمله میمون را تشریح کردهاست. به نوشتة هیرشبرگ  (چشمپزشک و تاریخنگار چشمپزشکی؛ متوفی ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵)، جزء دوم الحاوی، در باب چشم و بیماریهای آن، بیشتر مشتمل بر مطالب دانش چشمپزشکی در دورة اسلامی است. او استفاده از داروهای بیحسکننده چشم برای جلوگیری از درد شدید ناشی از ورم آن، ذکر تجربیات شخصی و سودمند رازی در بیمارستان در باب بیماریهای چشمی و درمان آنها، تشخیص افتراقی اختلال دید ناشی از مغز و عصب بینایی و مردمک، استفاده از مرهم جیوه در درمان برخی بیماریهای چشمی، و ذکر چندین نوع عمل جراحی ازجمله نوعی عمل آبمروارید را از موارد حائز اهمیت در الحاوی دانستهاست (ج ۲، ص ۱۰۳ـ۱۰۴). هیرشبرگ (ج ۲، ص ۱۰۵) اشاره به واکنش مردمک به نور را از موارد بسیار مهم در مقاله نهم المنصوری میداند (برای جزئیات بیشتر و اطلاع از مباحث چشمپزشکی در تقاسیم العلل رازی ← همانجا). مایرهوف (ص ۲۱) براساس نام رسالهای مفقود از رازی، که در کتاب عیون الاَنباء (ابنابیاُصَیبعه، ج ۱، ص ۳۱۶) ذکر شدهاست، یعنی فی کیفیةالابصار یُبیِّن فیه اَنّ الابصار لیس یکون بالشعاع یَخرج من العین (دربارة کیفیت بینایی که در آن روشن میشود بینایی بر اثر خروج نور از چشم بهوجود نمیآید)، نتیجه گرفته که رازی نظریة ابصار اقلیدس را مبنی بر اینکه خروج اشعه از چشم سبب دیدن اشیا میشود، رد کردهاست (نیز ← سزگین، ج ۳، ص ۲۷۷). به نوشتة نویبورگر (ج ۲، ص ۲۰۹)، رازی دندانهای پوسیده را با استفاده از مخلوط مَصطکی و زاج سفید پر می­کرد.


رازی به رعایت موازین اخلاقی در پزشکی و پرهیز از حیلهگری برای جذب بیمار بسیار معتقد بود و در این باب، رساله فی الاسباب المُمَیِّلة لقلوب الناس عن افاضل الاطباء الی اَخِسّائهم (دلایلی که مردم از طبیبان دانشمند روی میگردانند و به طبیبان متوسط متمایل میشوند) را نگاشتهاست (نجمآبادی، ص ۱۳۳). اصل عربی این رساله ازبین رفته، اما ترجمه عبری آن برجا مانده که اشتایناشنایدر  آن را به آلمانی ترجمه  و در ۱۲۸۳/۱۸۶۶ در الطب الاسلامی  (ج ۲۴، ص ۳۹ـ۶۳) منتشر کردهاست. روش رازی در آموزش پزشکی به شاگردانش نیز درخور توجه است (گرچه ظاهراً در آن دوره شیوة معمولی بودهاست ← پرمن و سویج ـ اسمیت، ص ۸۳). شاگردان در چند گروه در اطراف او قرار میگرفتند، نخست شاگردان مبتدی بیمار را معاینه میکردند، درصورت وجود مشکل، درمان به شاگردان باتجربهتر و در صورت لزوم به رازی محول میشد و بهاینترتیب، دانشجویان بهصورت فعال و مسئولیتپذیر به درمان بیماران می­پرداختند (← ابنابیاصیبعه، ج ۱، ص ۳۱۰ـ۳۱۱). رازی (همچون جالینوس) رسالهای در امتحان کردن پزشکان و طریقه تشخیص پزشک ماهر، با نام محنةالطبیب و تعیینه تألیف کرده که بسیار مهم است. متن عربی آن را در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ البیر زکی اسکندر در مجلة المشرق (ش ۵۴، ص ۴۷۱ـ۵۲۲) چاپ کردهاست (نیز ← پرمن و سویج ـ اسمیت، ص ۸۵ ـ۸۶).


رازی به درمان بیماریها و پیشگیری از آنها حتیالمقدور براساس رژیم غذایی و پرهیز معتقد بودهاست (۱۴۳۰، ص ۹۹). او علاوه بر آنکه در الحاوی و المنصوری (مقالة سوم)، در باب غذاها و خواص آنها و تمهیدات مناسب در مورد آنها سخن گفتهاست، چندین تألیف مستقل نیز در این باب دارد که رساله منافعالاغذیة از مهم­ترین آنهاست. رازی در ابتدای این رساله (ص ۲) از کاستیهای تألیفات جالینوس و ابنماسویه (متوفی ۲۴۳) در مورد دوری از مضار غذاها یاد و مقصودش را نوشتن رسالهای جامع در این باب بیان کردهاست. رساله مایُقدَّم من الفواکه و الأغذیه و ما یؤخّر از رازی دربارة خوردن میوه قبل یا بعد از غذاست. رزا کونه برابانت  متن عربی رساله را بههمراه ترجمة اسپانیایی  آن در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱ و ترجمة انگلیسی  آن را در ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳ منتشر کردهاست. از دیگر تألیفات مهم و بدیع رازی کتاب ماالفارق است که در آن بهطور مفصّل به تشخیص افتراقی بیماریها پرداختهاست.متن عربی این کتاب را سلیمان قطایه در ۱۳۵۷ش/  ۱۹۷۸در حلب منتشر کردهاست (رازی، ۱۴۳۰، مقدمة محمد یاسرزکّور، ص ۶۵). رازی به تقلید از بقراط رساله الفصول یا المرشد را تألیف کرد، چون کتاب الفصول  بقراط را نامنظم و متن آن را برای شاگردان دشوار میدانست. متن عربی آن را البیر زکی اسکندر در ۱۳۴۰ش/۱۹۶۱ منتشر کرده، در ۱۳۷۵ش/ ۱۹۸۰ به فرانسه  ترجمه شده و ترجمه فارسی آن را محمدابراهیم ذاکر در ۱۳۸۴ش در تهران منتشر کردهاست.


ابنابیاصیبعه (ج ۱، ص۳۱۰) حکایتی منسوب به رازی نقل کرده که نشاندهنده ابتکار وی در انتخاب محل احداث بیمارستان عضدی بغداد است؛ براساس این حکایت، به دستور رازی، قطعات گوشت را در نقاط مختلف شهر آویزان کردند و در محلی که گوشت سالم مانده بود بیمارستان عضدی را تأسیس کردند. الگود (ص ۲۰۳) بدون هرگونه توضیحی چندین نوآوری را به رازی نسبت دادهاست، ازجمله کاربرد جیوه بهعنوان مسهل؛ بهکارگیری پماد سرب سفید در داروسازی، که در قرون وسطا در اروپا  Album Rhasisنام داشت؛ نوعی شیاف چشمی به نام Arab soap یا Trochiscus Rhasis؛ و استفاده از رودة حیوانات در جراحی (نیز ← الجدری و الحصبه*).


منابع : ابنابیاُصَیبعه، کتاب عیونالانباء فی طبقات الاطباء، چاپ امرؤالقیسبن طحّان ]آوگوست مولر[، کونیگسبرگ و قاهره ۱۲۹۹/۱۸۸۲، چاپ افست انگلستان ۱۹۷۲؛ ابنبیطار؛ ابوریحان بیرونی، کتاب الصیدنة فی الطب، چاپ عباس زریاب، تهران ۱۳۷۰ش؛ ربیعبن احمد اخوینی بخاری، هدایةالمتعلّمین فی الطب، چاپ جلال متینی، مشهد ۱۳۴۴ش؛ البیر زکی اسکندر، «تحقیق فی سنِّ الرازی عند بدء اشتغاله بالطب»، المشرق، سال ۵۴ (شباط ۱۹۶۰)؛ همو، «الرازی الطبیب الإکلینیکی: نصوص من مخطوطات لم یسبق نشرها»، در همان، سال ۵۶ (شباط ۱۹۶۲)؛ محمدبن زکریا رازی، اخلاق الطبیب، چاپ عبداللطیف محمد عبد، قاهره ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛ همو، ترجمة کتاب الجُدَری و الحصبه (آبله و سرخک)، با حواشی و ملحقات به سعی و اهتمام محمود نجمآبادی، تهران ۱۳۷۱ش؛ همو، الطب الملوکی، تحقیق و دراسة و تعلیق محمد یاسر زکّور، بیروت ۱۴۳۰/۲۰۰۹؛ همو، کتاب المرشد، او، الفصول، چاپ البیر زکی اسکندر، برگرداننده: محمدابراهیم ذاکر، تهران ۱۳۸۴ش؛ همو، کتاب منافع الاغذیة و دفع مضارها، مصر ۱۳۰۵، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، ۱۳۸۲ش؛ همو، المنصوری فی الطب، چاپ حازم بکری صدیقی، کویت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ محمود نجمآبادی، مؤلّفات و مصنّفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۳۹ش؛


Cristina Alvarez Millán, "Graeco-Roman case histories and their influence on medieval Islamic clinical accounts", Social history medicine, vol.12, no.1 (Apr. 1999); Carl Brockelmann,GeschichtederarabischenLitterature,Leiden 1943-1949; Cyril L. Elgood, A medical historyof Persia andtheEasternCaliphate: from the earlieast times until the year A.D. 1932, Cambridge 1951; Julius Hirschberg, "Geschichte der Augenheilkunde", in Augenheilkunde im Islam: Texte, Studien und übersetzungen, vol.3, ed. Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute für Geschichte der Arabisch-Islamischen Wissenschaften, 1986; Mehrnaz Katouzian-Safadi, "Une histoire des soins dans le monde arabe médiéval", in La contamination: lieux symboliques et espaces imaginaires, ed. Véronique Adam and Lise Revol-Marzouk, Paris: Classiques Garnier, 2012; Martin Levey, Substitute drugs in early Arabic medicine, with special reference to the texts of Ma¦ sarjawaih, al-Ra¦ z¦i, and Pythagoras, Stuttgart 1971; Max Meyerhof, Die Optik der araber: ein sammelbericht, Berlin 1920; Max Neuburger, GeschichtederMedizin,Stuttgart 1911; Peter E. Pormann and Emilie Savage-Smith, Medieval Islamic medicine, Washington D.C. 2007; Mu¤hammad b. Zakariyy¦a’ R¦az¦â, "Ar-Râzî on the hidden illness", Bulletin of the history of medicine, 52 (1978), repr. in Franz Rosenthal, Science and medicine in Islam: a collection of essays, Aldershot, Engl. 2001; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden 1967- . 


/ محمد صدر /


۴) تأثیر رازی در پزشکی قلمرو اسلامی و تمدنهای دیگر. آرای پزشکی رازی، چه در زمان خودش و چه پس از مرگ او، در سرزمینهای اسلامی و خارج از آن، بسیار تأثیرگذار بود. اخوینی بُخاری (متوفی ﺣ ۳۷۱)، که با یک واسطه شاگرد رازی بود (← ص ۳۰۳)، در هدایةالمتعلمین فیالطب* بارها از آرای رازی یاد کرده (برای نمونه ← ص ۲۵۰، ۲۵۲، ۲۵۴) و او را استاد خویش نامیدهاست (ص ۳۹۵، ۶۷۱). علیبن عباس مجوسی* (متوفی ۳۸۴) در مقدمة کاملالصناعة، که حدود پنجاه سال پس از رازی نوشته شده، از المنصوری فیالطب* و الحاوی فیالطب* نام برده و گفته که دو نسخه از الحاوی را دیدهاست (ص ۵ـ۶). ابنسینا در القانون فیالطب* از رازی نام نبردهاست. درحالیکه او بخشی از قانون را در شهر ری نوشته و به یادداشتهای رازی دسترسی داشتهاست و با مقایسة محتوایی بخشهایی از الحاوی و قانون معلوم میشود ابنسینا در تألیف کتابش، از الحاوی استفاده کردهاست (گلمن، ص ۹۲ـ۹۴؛ اسکندر ، ص ۲۹ـ۳۲). اسماعیلبن حسین جرجانی* (متوفی ۵۳۱) در ذخیره خوارزمشاهی* (برای نمونه ← ص ۱۷۸، ۱۸۱، ۱۸۴ـ۱۸۵، ۴۷۷) نظرهای رازی در موضوعات مختلف را نقل کردهاست. نظامیعروضی (متوفی ۵۶۰) در چهارمقاله (ص۱۱۰) الحاوی را از کتابهایی برشمرده که خواندنش برای هر پزشک ضروری است. ابوریحان بیرونی* (متوفی ۴۴۰) نیز از آثار رازی بسیار سود بردهاست. او در صیدنه فراوان از رازی نام برده (برای نمونه ← ص ۴۵، ۷۳، ۱۰۰، ۲۶۷، ۳۱۱) و آثار رازی از منابع پربسامد این کتاب است.


در غرب قلمرو اسلامی نیز سنّت پزشکی رازی مؤثر بودهاست، ازجمله ابنرشد* (فیلسوف و پزشک اندلسی؛ متوفی ۵۹۵) که در الکلیات فیالطب در جاهای مختلف آرای رازی را نقل کرده (برای نمونه ← ص ۲۴۹، ۲۵۱، ۳۴۵، ۳۷۶) و در این کتاب (ص ۳۴۵) از کتابی از رازی با نام تجارب المارستانیة مطالبی ذکر کردهاست. امروزه نسخهای از تجارب المارستانیة دردست نیست. در دورة بابریان* (ﺣﮑ : ۹۳۲ـ۱۲۷۴)، بهسبب حضور ایرانیان و رسمیتداشتن زبان فارسی در دربار آنان، پزشکی اسلامی، در کنار دیگر علوم، در شبهقارة هند نفوذ و تأثیر فراوان یافت. در دورة اکبرشاه* (ﺣﮑ : ۹۶۳ـ۱۰۱۴) و اورنگزیب* (ﺣﮑ : ۱۰۶۸ـ۱۱۱۸)، آثار رازی از منابع تألیفات پزشکی هند بودهاست، ازجمله عینالملکِ شیرازی* که در ابتدای عِلاجات داراشکوهی (ص ۵)، آثار رازی را از منابع خود معرفی کردهاست. تأثیر آثار رازی در طب اکبری، نوشته حکیم اکبر شاهارزانی (برای نمونه ← ج ۱، ص ۱۴۷، ۲۰۰، ۳۶۰، ج ۲، ص ۷۸۱)، مشهود است. در ۱۳۰۸، بُرءالسّاعَه در لکهنو (بروکلمان ، >ذیل<، ج ۱، ص ۴۱۹ـ ۴۲۰)، و در سالهای اخیر، المنصوری، الحاوی و کتابالفاخر رازی به اردو ترجمه شدهاند.در منابع لاتین، رازی شناختهشده و تاثیرگذار بوده و نام او به شکلهای مختلف ضبط شدهاست، از جمله


Rhazes, Rasi/ Razi Rhasis, Rhases, Albubachar,  Albubater,(← کمبل، ج ۱، ص ۶۵؛ بل و تیای، ص ۹۷ـ۹۸).


پیش از ترجمه آثار رازی به لاتین، قسطنطین آفریقایی* (متوفی ۴۸۰/۱۰۸۷)، کاملالصناعة را به لاتین ترجمه کرد و به اینترتیب نام رازی به منابع لاتین راه یافت. شمار زیاد کتابهای رازی، که به لاتین و دیگر زبانهای اروپایی ترجمه شدهاند،نشانة توجه اروپاییان به آثارش و تأثیر این آثار بر پزشکی اروپاست (کامپیر، ص ۷). از بین آثارش المنصوری با نامهایLiber Almansorios ,Liber medicinalis ad Almansorem (← سزگین، ج ۳، ص ۲۷۵) بسیار مورد توجه بودهاست. ژرار کرمونایی*/ گراردوس کرمونایی (متوفی ۵۸۳/۱۱۸۷) المنصوری را در اسپانیا ترجمه کرده و در ۸۸۶/۱۴۸۱، این کتاب در میلان بهچاپ رسیدهاست (← کمبل، ج ۱، ص ۶۶ـ ۶۸). بخش نهم این کتاب (دربارة بیماریهای بدن از سر تا پا)، در اروپای قرون وسطا، ترجمه و شرحهای گوناگونی بر آن نوشته شد و چند قرن در مدارس پزشکی تدریس میشد (← همان، ج ۱، ص ۶۷ـ۶۸). ترجمة دیگری هم از المنصوری به لاتین انجام شد. در اروپا در قرون وسطا، این کتاب در قیاس با الحاوی از اقبال گستردهتری برخوردار بود. شاید از علل مهم مقبولیت این کتاب حجم کمتر و نظم و طبقهبندی مطالب آن باشد. نسخههای متعددی از این کتاب، به عربی و لاتین، در کتابخانههای اروپا وجود دارد (برای نسخههای عربی ← درنبورگ ، ج ۲، قسم ۲، ص ۶۷ـ۷۰، ش ۸۵۸ـ ۸۶۰؛ برای نسخههای لاتین در کتابخانة ملی فرانسه در پاریس ← ثرندایک ، ص ۵۷ـ۶۶). در سدة هشتم/ چهاردهم، تسوکرو بنچیونی  از روی ترجمة ژرار کرمونایی المنصوری را به زبان فلورانسی ترجمه  کرد. از این ترجمه تاکنون پنج نسخه شناسایی شده و در ۱۳۹۰ش/۲۰۱۱ رزا پیرو آن را منتشر کردهاست (← رازی ، مقدمة رزا پیرو، ص XVI). در سدة نهم/ پانزدهم، چهار بخش نخست المنصوری به فرانسه ترجمه شد که نسخهای از آن در کتابخانه ملی فرانسه نگهداری میشود (← ژاکار ، ۲۰۰۰، ص ۲۸۵، ۳۰۳). المنصوری از سدة هشتم/ چهاردهم جزو برنامه درسی دانشکدههای اروپا و بسیار تأثیرگذار بود (← ژاکار و میشو ، ص ۱۸۱)، ازجمله در دانشگاههای مونپلیه ، بولونیا و پاریس همراه با دیگر آثار رازی و ابنسینا تدریس میشد (الگود ، ص ۲۰۷؛ ژاکار و میشو، ص ۱۷۱). در ۷۹۷/۱۳۹۵، الحاوی یکی از نه کتاب کتابخانه دانشکده پزشکی پاریس بود (کمبل، ج ۱، ص ۶۸). ترجمة لاتین و متن عربی المنصوری،پیش از چاپ در کشورهای اسلامی، در اروپا در ۱۱۹۰/۱۷۷۶ توسط یوهان یاکوب رایسکه ، و در ۱۳۲۱/۱۹۰۳ در لیدن چاپ شد (کارمودی ، ص ۱۳۲؛ کمبل، همانجا؛ سزگین ، ج ۳، ص ۲۸۲). ترجمهای یونانی نیز از المنصوری وجود دارد که در مورد سال ترجمه یا نشر آن اطلاعی دردست نیست (← سزگین، ج ۳، ص ۲۸۳).


بر المنصوری، بهویژه کتاب نهم آن، شرحهای متعددی به لاتین و ایتالیایی نوشته شد (← کمبل، ج ۱، ص ۶۸). سزگین (ج ۳، ص ۲۸۱ـ۲۸۳) حدود سی شرح مختلف لاتین بر کتاب المنصوری را نام بردهاست که شارح حدود نیمی از آنها ناشناساند (نیز ← کارمودی، ص ۱۳۵ـ۱۳۶). برخی از این شرحها عبارتاند از: شرح ژرار دوسولو  (نیمة نخست قرن هشتم/ چهاردهم) و آندرئاس وسالیوس  (متوفی ۹۷۱/ ۱۵۶۴؛ پدر کالبدشناسی جدید؛ ← کارمودی، همانجا؛ کامپیر، ص ۴ـ۵؛ برای تأثیر رازی بر دیگر آثار وسالیوس ← کامپیر، ص ۱۳ـ۱۷). با وجود شرحهای متعدد به لاتین و عبری، تنها یک شرح به عربی بر المنصوری شناخته شدهاست؛ ابنالحشاء، پزشک تونسی (قرن هفتم)، الفاظ طبی این کتاب را شرح کرد و آن را مفیدالعلوم و مبیدالهموم نام نهاد. این کتاب در ۱۳۲۰ش/۱۹۴۱ در مغرب (مراکش) چاپ شد (سزگین، ج ۳، ص ۲۸۲).


در ۶۷۸/ ۱۲۷۹، فرجبن سالم (پزشک یهودی سیسیلی) کتاب الحاوی را با عنوان Continens به لاتین ترجمه و آن را به شارل آنژویی ، پادشاه ناپل که نسخهای از آن را از طریق خاندان حَفصیان تونس بهدست آورده بود، اهدا کرد. این کتاب در پنج مجلد و مشتمل بر ۲۵ بخش است. این ترجمة نفیس اکنون در کتابخانه ملی فرانسه نگهداری میشود. نسخة دیگری در واتیکان وجود دارد که رونویسی از همین نسخه است (← برایسون ، ص ۹۳ـ۹۴). تاکنون نسخة عربی کاملی از الحاوی وجود ندارد که قدمتی بیش از این ترجمه لاتین داشته باشد. کیفیت این ترجمه بسیار مناسب است و نخستینبار در یک جلد با قطع بزرگ، پیشتر از متن عربی الحاوی (متن ناموثق منتشرشده در حیدرآباد دکن در ۱۳۳۴ـ۱۳۵۲ش/۱۹۵۵ـ۱۹۷۳) در ۸۷۲ ـ۸۷۳/ ۱۴۶۸ در برشا در ایتالیا چاپ شد (برای اطلاع از تاریخ دیگر چاپها ← کارمودی، ص ۱۳۲؛ برایسون، ص ۱۰۰؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج ۲۰، ص ۵۱). از میان تکنگاریهای پزشکی رازی، رساله الجُدَری و الحَصبه در اروپا بسیار مورد توجه قرار گرفت و با عنوانهایDe pestilentia و De variolis et morbilis به لاتین ترجمه شد. در۷۵۰/۱۳۴۹، آبراهام کاسلاری  ایتالیایی این رساله را به لاتین ترجمه کرد و در حدود چهار قرن، نزدیک به ۳۵ بار به زبانهای مختلف از جمله یونانی، فرانسه، ایتالیایی و انگلیسی ترجمه شد (برای اطلاع از محل چاپها ← کمبل، ج ۱، ص ۶۹ـ۷۱؛ برونه ، ج ۴، ص ۱۲۶۳؛ نیز برای اطلاع از محتوای رساله و سیر تاریخی آن ← الجدری و الحصبه*).


تقاسیم العلل با نام لاتین  Liber divisionum(میلان ۸۸۶/۱۴۸۱)،اوجاعالمفاصل باناملاتین iuncturarum  De egritudinibus(میلان ۸۸۶/ ۱۴۸۱)، المدخل الی الطب با نام لاتین  Introductio in medicinam(ونیز ۹۰۲/۱۴۹۷)، و القرابادین با نام لاتین Antidotarium (ونیز ۹۰۲/۱۴۹۷) را ژرار کرمونایی و دیگر مترجمان ترجمه کردند (ژاکار، ۱۹۹۶، ص ۹۸۱ـ ۹۸۴). ژرار کرمونایی کتاب الحصی فی الکلی و المثانة، درباره تشکیل سنگ در کلیه و مثانه و درمان آنها، را به لاتین ترجمه کرد  که در ۱۳۱۴/۱۸۹۶ پیتر دو کونینگ  آن را با نام >رساله درباره سنگ کلیه و مثانه<  به فرانسه ترجمه و چاپ کرد. ترجمهای لاتین با نام Liber pretiosus هم از کتاب الفاخر موجود است (سزگین، ج ۳، ص ۲۷۵). ژیل دو سنتاریین در سدة هفتم/ سیزدهم، در پرتغال مقالة فی سر الصناعة الطب رازی را با عنوانDe secretis medicine  و الفصول (مرشد) او را با عنوان Aphorismi Rasis به لاتین ترجمه کرد که این دو همراه با ترجمة لاتین رساله تدبیر الصبیان رازی، با عنوان Practica Puerorum ، در ۸۸۶/۱۴۸۱ در میلان چاپ شدند (ژاکار، ۱۹۹۶، ص ۹۸۱ـ۹۸۴). رسالة تدبیرالصبیان را، که ظاهراً اصل عربی آن ازبین رفتهاست، ساموئل رادبیل در ۱۳۵۰ش/۱۹۷۱ بهعنوان نخستین رسالة مستقل در باب طب اطفال به انگلیسی  و درپی آن، پزشک عراقی، محمود حاج قاسم، به عربی ترجمه کردند. ترجمة فارسیاین کتاب با نام رساله پزشکی کودکان در ۱۳۹۱ش در تهران چاپ شد.


پزشکان یهودی قرون وسطا با آثار رازی آشنا بودند و ترجمههای فراوانی هم از آثار رازی به عبری، غالباً از روی ترجمههای لاتین، صورت گرفتهاست. در منابع، به ترجمة عبری الحاوی اشاره شده (← اشتایناشنایدر ، ص ۷۲۳ـ۷۲۴) که برخی احتمال دادهاند همان متن عربی بوده که با رسمالخط عبری بازنویسی شدهاست (← برایسون، ص ۹۳، پانویس ۱؛ یشتر ـ برنبورگ ، ص ۳۸۵). نسخهای از ترجمة عبری المنصوری در کتابخانة ملی فرانسه نگهداری میشود که شرحهایی به عبری بر آن نوشته شدهاست. لئون جوزف  (متوفی ۸۲۱/۱۴۱۸) شرح لاتین ژرار دوسولو بر المنصوری را به عبری ترجمه کرد (برای جزئیات ترجمهها و شرحها به عبری ← گنو ، ص ۴۶۶؛ اشتایناشنایدر، ص ۷۲۵ـ۷۲۶، ۷۹۴). اشتایناشنایدر (ص ۷۲۶ـ۷۳۳) گزارشی از ترجمههای عبری و نسخههای موجود آنها شامل اوجاعالمفاصل (دردهای مفاصل)، تدبیر الصبیان (در پزشکی کودکان)، الفصول، خواصالاشیاء،تقسیم و التشجیر (تقسیمها و علتهای بیماریها)، قرابادین،فی اسباب (الاغراض) الممیلة ]ظاهراً دربارة علت تمایل مردم به پزشکان غیرحاذق[ و رسالة فیالفصد را عرضه کردهاست. از رساله فی الاسباب الممیلة نسخهای به عربی یا ترجمه لاتین آن گزارش نشدهاست (← سزگین، ج ۳، ص ۲۹۱). نسخهای از ترجمة عبری الکافی در کتابخانة بودلیان  (ش ۴۲۷) دانشگاه آکسفورد نگهداری میشود. بروکلمان (ج ۱، ص ۲۷۰) نیز به ترجمة عبری دو رساله العرق و سفر هپسوقوط اشاره کردهاست. علاوه بر ترجمة آثار رازی به زبانهای مختلف اروپایی و وجود نسخههای متعدد از آنها، وجود تندیس رازی در دانشکده پزشکی پاریس دکارت، نقشبرجستة رازی در میان ۴۵ شخصیت تأثیرگذار در تاریخ پزشکی بر دیوار بیرونی این دانشکده (ساخته مارسل گومون )، و تندیس او در خانة مشاهیر در شیکاگو از تأثیر عمیق او بر پزشکی غرب نشان دارد (← نبوی، ص ۵۵، ۷۲ـ۷۳، ۸۵؛ برای اطلاع بیشتر ← لوفلوش ـ پریژان ، ۱۹۹۱).


منابع : ابنرشد، الکلیات فیالطب، چاپ سعید شیبان و عمار طالبی، ]قاهره[ ۱۹۸۹؛ ابوریحان بیرونی، کتاب الصیدنة فی الطب، چاپ عباس زریاب، تهران ۱۳۷۰ش؛ ربیعبن احمد اخوینی بخاری، هدایةالمتعلمین فیالطب، چاپ جلال متینی، مشهد ۱۳۷۱ش؛ اسماعیلبن حسین (حسن) جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، چاپ عکسی از نسخة خطی، چاپ علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران ۱۳۵۵ش؛ دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران ۱۳۶۷ش ـ   ، ذیل «الحاوی» (از مهرناز کاتوزیان)؛ محمداکبربن محمد شاه ارزانی، طب اکبری، قم ۱۳۸۷ش؛ محمدبن عبداللّه عینالملک شیرازی، کتاب علاجات داراشکوهی = طب داراشکوه، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، ۱۳۸۸ش؛ علیبن عباس مجوسی، کاملالصناعة الطبیة، بولاق ۱۲۹۴؛ سیفالدین نبوی، استاد محمد زکریای رازی و برداشتهای دانشمندان علم پزشکی دهههای آخر قرن بیستم از او، تهران ۱۳۶۶ش؛ احمدبن عمر نظامی عروضی، چهار مقاله، چاپ محمد معین، تهران ۱۳۶۴ش؛


Antoine Laurent Bayle and M. (Auguste) Thillaye, Biographie médicale par ordre chronologique, Paris 1855; Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949, Supplementband, 1937-1942; Jacques - Charles Brunet, Manuel du libraire et de l’amateur de livres, Paris 1860-1865; Jennifer S. Bryson, "The k¦âtab al-H¤ ¦aw¦â of R¦az¦â (ca. 900 AD): book one of the H¤ ¦aw¦â on brain, nerve, and mental disorders, studies in the transmission of medical texts from Greek into Arabic into Latin", doctoral thesis, Yale University 2000; Donald Campbell, Arabian medicine and its influence on the Middle Ages, London 1926, repr. 2000; Francis J. Carmody, Arabic astronomical and astrological science in Latin translation: a critical bibliography, Berkeley, Calif. 1956; Abdul Haq Compier, "Rhazes in the Renaissance of Andreas Vesalius", Medical history, no. 56 (2012); Hartwing Derenbourg, Les manuscrits arabes de l’Escurial, vol.2, fasc.2, Paris 1941; Cyril L. Elgood, A medical history of Persia, and the Eastern Caliphate: from the earliest times until the year A. D. 1932, Cambridge 1951; William E. Gohlman, The life of Ibn Sina, Albany 1974; Anne Sylvie Guenoun, "Le médicament chez Gérard de Solo, médecin montpelliérain du XIVe siècle", Revue d’histoire de la pharmacie, no. 324 (1999); A. Z. Iskandar, A catalogue of Arabic manuscripts on medicine and science in the Wellcome Historical Medical Library, London 1967; Danielle Jacquart, "The influence of Arabic medicine in the medieval West", in Encyclophedia of the history of Arabic science, ed. Roshdi Rashed, vol.3, London: Routledge, 1996; idem, "De l’arabe au moyen franais, en passant par le latin: le livre de Albubeth", in Sic itur ad astra: Studien zur Geschichte der Mathematik und Naturwissenschaften: Festschrift für den Arabisten Paul Kunitzsch zum 70. Geburtstag, ed. M. Folkerts and Richard Lorch, Weisbaden: Harrassowitz, 2000; Danielle Jacqurt and F. Micheau, La médecine arabe et l’occident medieval, Paris 1990; Patrice Le Floch-Prigent, Les 45 médaillons de la faculté de médicine, 45 rue des Saints Pères, Paris 1991; Mu¤hammad b. Zakar¦ây¦a’ R¦az¦â, L’Almansore: Volgarizzamento Fiorentino del XIV Secolo, Italian translation along with original Arabic text, ed. Rosa Piro, Firenze 2011; Lutz Richter-Bernburg, "Ab¦u Bakr Mu¤hammad al-R¦az¦â’s (Rhazes) Medical Works", Medicina nei secoli, vol.6 (1994); Fuat Sezgin, Geschichte des arabichen Schrifttums, Leiden 1967- ; Moritz Steinschneider, Die hebräischen Übersetzungen des Mittelalters und die Juden als Dolmetscher, Graz 1956; Lynn Thorndike, "Latin manuscripts of works by Rasis at the Bibliothèque Nationale, Paris", Bulletin of the history of medicine, 32, no.1 (1958). 


/ محمد صدر /


۵) کیمیای رازی. از مهمترین جنبههای علمی رازی و از موجبات اصلی شهرت او کیمیا است. همچنین رویکرد وی به دانش شیمی (به معنای کنونی آن) ویژه و متفاوت بودهاست.(br /) رازی را پیشتاز و پدر شیمی علمی و بنیانگذار آن (روسکا ، ۱۹۲۳، ستون ۱۱۷ـ۱۲۴؛ استیپلتون  و همکاران، ص ۳۴۳؛ رازی، ۱۳۷۱ش، تعلیقات شیبانی، ص ۱۳۷ـ۱۳۸، به نقل از روسکا)، نیای پزشک ـ شیمیدانان (سارتون ، ج ۱، ص ۵۸۷)، و بههمراه جابربن حیّان* یکی از دو شیمیدان  متنفذ جهان اسلام (احمد یوسف حسن  و هیل ، ص ۲۷، ۱۳۳) خواندهاند. مهمترین فعالیت او را در علم شیمی تقسیم مواد و دستهبندی آنها و وصف دقیق آزمایشگاه شیمی دانستهاند (← هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶ـ۸۷؛ احمد یوسف حسن،ص ۱۰۶). حرفه رازی در جوانی و نیز پدرش زرگری و صیرفی بود (بیهقی، ص ۲۱؛ ابنابیاُصَیبعه، ج ۱، ص ۳۱۳ـ۳۱۴) و احتمالاَ همین امر توجه و علاقه او به کیمیا را برانگیخت (← نجمآبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۳). حکایتهایی از پذیرایی رازی از قاسمبن عبیداللّه (وزیر مکتفی، خلیفه عباسی) در ظرفهای طلا و اینکه وی به رومیان شمشهای زر میفروخته، دردست است (← ابنابیاصیبعه، همانجا). در گزارشهایی، بیماری چشم رازی در جوانی به عوارض ناشی از تجربههای کیمیایی وی (ابوریحان بیرونی، ص ۴؛ بیهقی، همانجا) و نابیناییاش در پایان عمر (ابنخلّکان، ج ۵، ص۱۶۰ (به مکافات)) و حتی مرگش هم به کیفر دعاوی اثباتنشدنیاش در کیمیا نسبت داده شدهاست (← ابنابیاصیبعه، ج ۱، ص ۳۱۴). این روایتها حتی در زمان حیات رازی نیز موجب نقد و طعن او شده بود، از جمله در مجادلهاش با کعبی، رازی بهسبب عجز در پرداخت مهریة همسرش، با وجود ادعایش در کیمیا، تمسخر شدهاست (ابنعبری، ص۱۵۸). بهرغم افسانهانگاشتن چنین داستانی (← بروکلمان ، ج ۱، ص ۲۶۸؛ نیز ← نجمآبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۱۸۴)، اهمیت کیمیا در زندگی او بیشتر نمایان میشود.


استادان و سرچشمههای کیمیای رازی. اینکه رازی کیمیا را چگونه و نزد چه استاد یا استادانی آموخت دانسته نیست،اما سرچشمههای کیمیای او از آثارش هویدا یا دستکم حدسزدنی است. اشتغال رازی به کیمیا را به آغاز فعالیتش، یعنی پیش از سی تا چهل سالگی و حتی پیش از رویآوردنش به طب، مرتبط دانستهاند (← ابنابیاصیبعه، ج ۱، ص ۳۱۳؛ ابوریحان بیرونی، همانجا). بااینحال بهنظر میرسد او این مهارت و دانش را نزد پدر یا براساس متون و منابع موجود آموخته باشد (← نجمآبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۸، ۱۷۸). میراث اندیشههای یونانی و اسکندرانی و مصری، در آثار کیمیایی رازی بهچشم میخورد. بهرغم ادعای کاملاً قابل تردید شیبانی (رازی، ۱۳۷۱ش، تعلیقات، ص ۱۱۹)، که رازی با زبان یونانی آشنا بود و مستقیماً از آثار کیمیایی یونانیان بهره میبرد، بهنظر میرسد رازی از طریق جابربن حیّان با این میراث آشنا شده باشد (← استیپلتون و همکاران، همانجا). او در کتابالشواهد از حدود ۲۴ دانشمند غیرمسلمان از تمدنهای بینالنهرین، ایران، یونان و روم نام میبرد، ازجمله هرمس ، آگاثاذیمون  (عاذیمون)، ماریه، ارسطو و زوسیموس (← همان، ص ۳۳۵؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۶ـ ۱۱۹). علاوه بر این، بخش عمدهای از منابع کیمیایی رازی در آثار آشوری، بابلی، کلدانی و صابئی یافت میشود. استیپلتون و همکاران (ص۳۴۰ـ۳۴۲)، با استناد به پژوهشی درباره فلز خارصینی (← آهن چینی*) و وابستگی علیبن ربّن طبری* (استاد رازی در طب) و مدارس طبرستان، جندیشاپور و جبال به مکتب حَرّان، تأثیر منابع سریانی و بابلی بازمانده در حرّان* را نشان دادهاند. علاوه بر این، سالم حرّانی دانشمندی که رازی در کتابالشواهد از او فراوان نام بردهاست (← استیپلتون و همکاران، ص ۳۴۱؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۸، ۱۲۱)، یا خود یا نسبش به حرّان می­رسد. بسامد چشمگیر نامهای فارسی، مشابهت بسیار تفکر مانوی و جهانشناسی رازی، در کنار تعلق او به تمدن و فرهنگ ایران و احتمالِ زیاد تأثیرپذیریاش از باقیمانده علوم پهلوی و ساسانی، آموزههای مدارس بلخ و مرو و سمرقند، و کیمیای مغانی (استیپلتون و همکاران، همانجا؛ پارتینگتون ، ص۱۹۲ـ۱۹۶؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۲۲ـ ۱۲۳؛ اذکائی، ص ۱۴۷)، نیز از آبشخورهای فارسی کیمیای رازی حکایت میکند.


همچنین با توجه به آشنایی رازی با دانشوران هندی، چون صنجهل (ابنابیاصیبعه، ج ۲، ص ۳۲)، سوشروتا ، و چرکه و احتمالاً مطالبی از کیمیای هند (استیپلتون و همکاران، ص ۳۴۴)، نباید تأثیر کیمیای هند را در آثار رازی نادیده گرفت. رازی و سنّت جابری. بهرغم برخی تفاوتهای بنیادی، اصلیترین منابع کیمیای رازی آثار جابربن حیّان است (همان، ص ۳۳۵ـ۳۳۸؛ احمد یوسف حسن، ص ۸۹). رازی جابر را پیشکسوت در این علم و استاد خود خوانده (← استیپلتون و همکاران، ص ۳۳۵)، هرچند شاگرد بلافصل او نبودهاست (نجمآبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۹، ۱۷۶ـ۱۷۷). آثار کهنتر از افرادی چون مَریانوس (معلم خالدبن یزید) و خالدبن یزیدبن معاویه* رازآمیزتر و بسیار متفاوتتر از آن هستند که مأخذی برای کیمیای رازی شمرده شوند (استیپلتون و همکاران، ص ۳۳۶). ارتباط سنّت علمی جابر و رازی، دو کیمیاگر برجسته و بانفوذ جهان اسلام (← هولمیارد، ۱۹۲۶، ص۲۹۰؛ احمد یوسف حسن و هیل، ص ۱۳۳) که تکامل کیمیاگری در غرب مرهون یا مرتبط با نام ایشان است (روسکا، ۱۹۳۵ـ۱۹۳۶، ص ۳۴۲؛ سزگین ، ج ۴، ص ۲۷۶)، بحثبرانگیز است. به باور کراوس (ج ۱، ص LXII-LXI؛ نیز ← سزگین، ج ۴، ص ۲۱۵)، از مجموعه آثار منسوب به جابر،رازی  بهطور قطع کتابالرحمة را میشناخت. او تأثیر جابر بر رازی را ناچیز و تقریباً هیچ دانستهاست. روسکا (۱۹۳۷، ص ۲۵ـ۲۶) ارجاعات رازی را در کتابالاسرار به جابر، افزودهها و تحریفات پسینیان میداند (← سزگین، ج ۴، ص ۲۷۶ـ۲۷۷). حتی به ادعای برخی، بخشی از آثار منسوب به جابر، درواقع نوشته رازی و متعلق به سنّت کیمیایی اوست که علوم حرّانیان کافرکیش و چهبسا آثارِ با منشأ ایران قدیم را برای درامانبودن از انتقاد، به شاگرد امامصادق علیه­السلام نسبت دادهاست (رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۹، ۱۲۳).


علاوه بر اینها، تفاوتهای دیگری نیز میان سنّت جابر و رازی وجود دارد که عبارتاند از: بهکارنبردن تمثیلهای رمزی معمول در کیمیای جابر، از قبیل نظریه میزان، توسط رازی (نصر ، ۱۹۸۷، ص۲۶۸ـ۲۶۹؛ همو، ۱۳۷۱ش، ص ۹۹ـ۱۰۰؛ اذکائی، ص ۲۸۳ـ۲۸۵)، اختلافنظر در نظریه تکوین فلزات از گوگرد و جیوه یا تأییدنکردن آن (نصر، ۱۳۷۱ش، ص ۹۷؛ همو، ۱۹۸۷، ص ۲۷۷؛ قس هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶ درباره همخوانی دیدگاه رازی با جابر در این مورد)؛ توجه رازی به اهداف عملی و دستورالعملهای کوتاه و کاربردی در برابر مقاصد روحی مورد تأکید جابر؛ تفاوت در نظام فکری و عملی، تفاوت در سبک نگارش و پیروینکردن رازی از روش بیان یک موضوع به شکلهای گوناگون (سزگین، ج ۴، ص ۲۷۷؛ گودمن ، ص ۲۰۵). بااینحال، برخی اشتراک جابر و رازی را در بسیاری از مبانی، آثار، و دستاوردها یا نتایج عملی بیش از آن دانستهاند که نادیده گرفته شود. برخی از اشتراکات جابر و رازی در مبانی عبارتاند از: تلقی مشابه از جوهر و جسم (کراوس، ج ۲، ص۱۷۰ و پانویس ۴)، اعتقاد به نظام چهار عنصری (← هولمیارد، همانجا) و امکان استحاله فلزات (احمد یوسف حسن و هیل، همانجا)، تشابه پنج اصل جابر و قدمای خمسه رازی (بهترتیب جوهر اولیه، مادّه، صورت، زمان، و مکان ← نصر، ۱۳۷۱ش، همانجا)، و حتی نزدیکی مفهومی نظریه ذرهگرایی رازی با عبارات جابر در کتابالتصریف (کراوس، ج ۲، ص ۱۵۴ و پانویس ۶؛ نیز ← جزءلایتجزا*). در کتاب رتبةالحکیم منسوب به مَجریطی (متوفی ۳۹۸)، به پیوستگی و ارتباط این دو سنّت اشاره شده و طُغرایی (متوفی ۵۱۵) رازی را در کتابالحجر به سرقت یا رونویسی از کتابالمجردات جابر متهم کردهاست (سزگین، ج ۴، ص ۲۱۴، ۲۷۶، نیز ← ص ۲۱۴ـ ۲۱۹). رازی در کتابالشواهد، اثر دیگر خودش باعنوان کتابالترتیب (یا الراحة) را تفسیر نظر جابر در کتابالرحمة بیان کردهاست (← سزگین، ج ۴، ص ۲۱۴). بهعلاوه، رازی کتاب الأس جابر را بهنظم درآورده (ابنابیاصیبعه، ج ۱، ص ۳۲۰؛ نیز ← کراوس، ج ۱، ص LXI؛ قس سزگین، ج ۴، ص ۲۷۶) و گزیدهای از العلم المخزون جابر در القوانین الطبیعیة، منسوب به رازی، نقل شدهاست (روسکا، ۱۹۳۵، ص ۲۹۹ـ۳۰۲؛ کراوس، ج ۱، ص ۸۶).


دستکم چهارده اثر این دو عالم کیمیا، عنوانی یکسان یا کاملاً مشابه دارند (استیپلتون و همکاران، ص ۳۳۶ـ۳۳۷)، که حتی اگر در رویکرد و طرز بیان مطالب متفاوت باشند، نشاندهندة تأثیر جابر بر رازی است. حتی روسکا (۱۹۳۵، ص ۲۹۲) بهرغم همة تردیدهایش ارتباط آثار کیمیایی رازی (دوازده کتاب و سرّالاسرار) را با آرای جابر بسیار بیشتر از آنچه گمان میشد برآورد میکند (نیز ← احمد یوسف حسن، ص ۸۹؛ سزگین، ج ۴، ص ۲۱۸). در کیمیای عملی و راهکارها و تجربههای کیمیایی و آزمایشگاهی جابر و رازی نیز ارتباط و اشتراک وجود دارد؛ سرچشمه نظام طبقهبندی رازی به رساله ۳۱ (از مجموعه هفتاد رساله) و رساله اول (از مجموعه ۱۱۲ رساله جابر یعنی اُسطقس الاس الاول) بازمیگردد (استیپلتون و همکاران، ص ۳۳۷) و در فرایندهایی چون تقطیر (← احمد یوسف حسن، ص۱۱۰)، تهیة اسیدهای معدنی، ترکیبات قلیایی از قبیل نوشادر (رازی، ۱۳۴۹ش، تعلیقات شیبانی، ص ۳۴۲)، نَطرون، و نمک قلیا (احمد یوسف حسن، ص ۹۷) دستورالعملهای مشابه یا پیشینه مشترک دیده میشود. برایناساس، رازی را باید تنظیمکننده و توسعهدهندة کیمیای جابر دانست، چنانکه به اعتقاد مجریطی (به نقل احمد یوسف حسن، ص ۸۹)، او بر مباحث جابری چیزی نیفزود، حتی آزمایشگاه مجهزش را بر همان بنیاد و سامانه بنا کرد (ابرلی ، ص ۲۸)، و در دستهبندی مواد معدنی با جابر همنظر بود، اما دستهبندی و توضیحاتش بسامانتر (هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۷۸) و گاه کاملتر (← نعمان الحق ، ص ۲۲۹) مینماید. رازی نیز چون جابر روحیة آزادپژوهشی داشت، و بسیاری از پشتوانههای فلسفیشان مشابه بود (هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۵).


نظریة فلزی. رازی بهطور کلی امکان استحاله فلزات را پذیرفته، اما در دو اثر کیمیاییاش ( المدخل التعلیمی و الاسرار) در مورد نظریه شکلگیری فلزات از دو عنصر گوگرد و جیوه سکوت کردهاست (همان، ص ۸۶؛ استیپلتون و همکاران، ص ۳۲۶ـ۳۲۷). با وجود این، افزودن عنصر سوم نمک برای تعادلبخشیدن به ترکیب فلزی در نظریه پیشگفته، که در آثار کیمیایی سپسین و غربی بهوفور آمده، به رازی نسبت داده شدهاست (هولمیارد، همانجا؛ هیم ، ص ۱۸۹؛ ابرلی، ص ۲۹). درک و تحلیل کیمیای رازی منوط به درنظرگرفتن آرای فلسفی اوست. او با توجه به جنبههای مادّی و خواص آزمودنی اشیا، از علوم خفیه و بیان رمزی و نمادگرایی مندرج در آن روی برمیتابد (← نصر، ۱۳۷۱ش، ص ۹۹، ۱۰۱؛ زندگینامة علمی دانشوران، ج ۱۱، ص ۳۲۴؛ اذکائی، ص ۲۸۵؛ نیز ← بخش ۶) آرا و آثار فلسفی). زبان آثار کیمیایی رازی نیز واضح و بدون رمز و نماد است (رونان، ص ۳۳۱ـ۳۳۲). بیان و کاربرد واژگان در آثار کیمیایی رازی چنان دقیق است، که اگر در ارزش محتوای علمیاش هم تردید شود، از زبان علمی و اصطلاحشناسی فاخر آن نمیتوان چشم پوشید (← رازی، ۱۳۴۳ش، مقدمه دانشپژوه، ص ۳ـ۴).


رویکرد و روش علمی در کیمیا. رازی خرد را در شناخت همه علتهای پدیدهها، موجبات پیدایش خواص و کیفیتهای مواد ناتوان دانستهاست (کراوس، ج ۲، ص ۹۵ و پانویس ۱؛ زندگینامة علمی دانشوران، همانجا). ازاینرو، وجود قوای مکنون را نفی نکرده و بهرغم آگاهی از امکان متهمشدنش به تناقض، کتابالخواص را نگاشته و ضرورت ثبت و انتقال گزارههای اثباتنشده و مشکوک ــ و نه مردودــ را یادآوری کردهاست (← زندگینامة علمی دانشوران، ج ۱۱، ص ۳۲۳؛ کراوس، ج ۲، ص ۲۹۲؛ اولمان ، ص ۱۰۸ـ۱۰۹). کیمیای رازی با تکیة انتقادی بر دستاوردهای پیشینیان و با اعتماد به سیر تکاملی دانش در تقابل با واپسگرایی سنّتیِ ارسطوییان شکل گرفته و امتیاز دانش جدید را در شناخت میراث پیشین، پرهیز از دوبارهکاری و نهایتاً دستیابی به افقهای نو دانستهاست (← گودمن، ج ۱، ص ۲۰۶). همین توجه خاص و شاید منحصربهفرد رازی به تجربه و آزمایش در شیمی ازیکسو و ترک تأملات ذهنی و باطنی ازسوی دیگر، سببساز انقلاب او در پایه­ریزی شیمیِ «علمی» شدهاست (← هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶).


آثار. شمار و عناوین آثار کیمیایی رازی متفاوت (برای نمونه ← ابنجلجل، ص ۷۷ـ۷۸؛ ابنندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۴۵۹ـ ۴۶۰؛ ابوریحان بیرونی، ص ۱۶ـ۱۷؛ ابنابیاصیبعه، ج ۱، ص ۳۱۶؛ نیز ← سزگین، ج ۴، ص ۲۷۹ـ۲۸۲) و افزونبر پنجاه اثر ــ همگی به عربی ــ گزارش شدهاست. در دسترسنبودن نسخههای اصیل یا درخور اعتماد، احرازنکردن اصالت (صحت انتساب به رازی)، تصحیف عنوان، انتساب چند عنوان به یک کتاب یا رساله، و تنوع تلقی از مضامین و موضوع آثار، موجب این گوناگونی یا تشتّت است. بااینحال، بنیان آثار کیمیایی رازی بر نوشتههایی است که تقریباً بر وجود و اصالت آنها اتفاقنظر هست. بهنظر میرسد دوازده عنوان از این آثار، محور فراگیری کیمیا از دیدگاه رازی را شکل میدهند. رازی در دیباچة الشواهد و در المدخل التعلیمی (ص۹۰ـ۹۱)، ضمن نامبردن از این دوازده اثر و وصفی مختصر از محتوایشان، ترتیب نگارش (← رازی، ۱۳۴۳ش، همان مقدمه، ص ۲ـ۳؛ رازی، ۱۳۷۱ش، گفتار نخست شیبانی، ص ۳ـ ۶) و نظم آموزشی آنها را برشمردهاست (روسکا، ۱۹۳۷، ص ۱۰ـ۱۱). ترتیب این کتابها به نقل از المدخلالتعلیمی (ص ۹۰ـ۹۲) عبارت است از: المدخلالتعلیمی؛ المدخل البُرهانی یا عللالمعادن (یا «تکوّنالاحجار»)؛ اثباتالصنعة؛ الحجر؛ التدبیر؛ الإکسیر؛ شرفالصناعة (الصنعة و فضلهاالترتیب، که آن را الراحة هم خواندهاست (← استیپلتون و عزو، ص ۶۹)؛ التدابیر؛ المحن؛ الشواهد (نُکَتالرّموزسرّالحکماء و حِیَلهم (الحیل).


از میان آثار دوازدهگانه، فقط المدخل التعلیمی، بهطور کامل، قسمتی از الشواهد و یک فصل از کتابالإثبات چاپ شدهاست (برای مشخصات کامل ← سزگین، ج ۴، ص ۲۸۰ـ۲۸۱). کتابالاسرار و کتاب سرّالاسرار را مهمترین آثار رازی در کیمیا دانستهاند. تصحیح، ترجمه و شرحهایی از این دو اثر منتشر شدهاست، از جمله: ترجمة انگلیسی  (دو بخش نخست الاسرار در استیپلتون و همکاران، ص ۳۶۹ـ۳۹۲)؛ ترجمة آلمانی از روسکا (۱۹۳۷)؛ ترجمة روسی سرّالاسرار از کریماف (۱۹۵۷)؛ تصحیح متن الاسرار و نسخة برگردان سرّالاسرار، همراه با ترجمة گزیدهمانندی به فارسی کهن با نام تجارب شهریاری از شهریار بهمنیار پارسی، که بهکوشش محمدتقی دانشپژوه چاپ شدهاست (تهران ۱۳۴۳ش)؛ و ترجمه و شرح فارسی الاسرار از شیبانی (۱۳۴۹ش؛ ← سزگین، ج ۴، ص ۲۷۹ـ۲۸۰). به اعتقاد برخی، در سرّالاسرار آزمایشهای فوری کیمیایی گردآوری شده و از الاسرار بیست باب کمتر است و بهرغم برخی نظرها، این دو اثرْ در اصل مستقل از یکدیگر، و نه دو تحریر از یک اثر و نه گزیده یکی از دیگری، هستند (رازی، ۱۳۴۳ش، پیشگفتار دانشپژوه، ص ۸ ، ۱۱؛برای دیگر کتابهای او در کیمیا که هنوز بهطور جدّی بررسی نشدهاند ← نجمآبادی، ۱۳۳۹ش، ص ۲۶۱ـ۲۶۳؛ سزگین، ج ۴، ص ۲۸۱ـ۲۸۲).


علاوه بر استمرار سنّت رازی به همت ابنسینا و محمدبن عبدالمالک صالحی خوارزمی کاثی و دیگران، و نیز تألیف متون کیمیایی اصیل یا اقتباسی، همچون تجارب شهریاری به فارسی (رازی، ۱۳۴۳ش، پیشگفتار دانشپژوه، ص ۴، ۱۲)، برخی نوشتههای مؤثر در سنّت کیمیایی غرب نیز بر اساس ترجمة الاسرار یا سایر آثار کیمیایی، یا با انتساب به نام و مکتب کیمیایی رازی شکل گرفتهاست. > کتاب اسرار بوبکری< را، که ظاهراً بازنویسی > کتاب ابوبکر رازی<  است و نسخههایی از آن در کتابخانههای ایتالیا (در پالرمو، ونیز، و فلورانس) و فرانسه (پاریس) وجود دارد، ترجمهای از کتابالاسرار دانستهاند (← برتلو ، ج ۱، ص ۳۰۶ـ۳۱۰؛ نجمآبادی،


۱۳۷۱ش، ص ۱۹۷؛ احمد یوسف حسن، ص ۷۶). آثار لاتین متعددی برگرفته از الاسرار یا منسوب به سایر تألیفات کیمیایی رازی، با نامهای گوناگون و عموماً متفاوت از عنوانهای اصلی آنها، وجود دارد. سابقة ترجمه یا پیدایش این آثار به سدههای ششم و هفتم/ دوازدهم و سیزدهم بازمیگردد و ژرار کرمونایی*/ گراردوس کرمونایی  (متوفی ۵۸۳/ ۱۱۸۷)، مترجم آثار عربی به لاتین، و ونسان دوبووه (متوفی ۶۴۴/ ۱۲۴۶)، شارح و مؤلف فرانسوی، در این میان سهم عمدهای داشتهاند (سارتون ، ج ۳، بخش ۱، ص ۱۶۵؛ برتلو، ج ۱، ص ۲۷۸، ۲۸۰؛ استیل ، ص۱۹۰ـ۱۹۱؛ نیز ← ادامة مقاله). همچنین به ترجمههای کمترشناختهشده کسانی چون تسوکّرو بنچیونی  (مترجم فلورانسی، رونقَش حدود ۷۱۰ـ۷۱۳/ ۱۳۱۰ـ۱۳۱۳؛ سارتون، ج ۳، بخش ۱، ص ۴۶۳) از آثار رازی از فرانسه به ایتالیایی و تأثیر مستقیم رازی بر کیمیاگرانی چون آلبرتوس کبیر (آلبرت کبیر، متوفی ۶۷۹/ ۱۲۸۰) آلمانی و بیکن  (متوفی ۶۹۳/ ۱۲۹۴) انگلیسی نیز باید اشاره کرد. در اینکه نُه متن لاتین، ترجمه آثار رازی باشند تردید هست، تاآنجاکه حتی آنها را مجعول دانستهاند (← روسکا، ۱۹۳۹، ص ۳۱ـ۹۳؛ سزگین، ج ۴، ص ۲۸۲).


توجه به برخی دیگر از آثار رازی، برای درک بهتر دانش کیمیایی او ضروری است، از جمله کتابهای الرَّدُ علیالکندی فی ردِّه علیالکیمیا و فیالرَّد علی محمدبن اللَّیث الرسائلی فی رَدِّه علی الکیمیائیین که ابوریحان بیرونی (ص ۱۶ـ۱۷) آنها را ضمن آثار کیمیایی رازی نام برده و اگرچه تاکنون نسخهای از آنها بهدست نیامدهاست، آنها را میتوان دفاع رازی از دانش کیمیا دانست (← ابنندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۴۵۹ـ۴۶۰، که کتاب اول را جزو آثار کیمیایی رازی ذکر کردهاست)؛ مجموعهای از آثار شامل کتابالخواص، مفیدالخاص فی علمالخواص، فی خواص الاکسیر و اسرار علمالاکسیر که سزگین (ج ۴، ص ۲۸۱) از آنها نام بردهاست و واجد جنبههایی خاص از دانش «شیمی» رازی هستند. برای نمونه، در مفیدالخاص فی علمالخواص دربارة چگونگی دورکردن حشرات موذی و جانوران گزنده از خانه (ص ۸ ـ۱۸، ۵۲ـ۵۵)، تهیة سرکه (ص ۲۲ـ۲۵)، روش نگهداری میوهها (ص ۷۱ـ۸۰)، چگونگی کاشت بعضی درختان (ص ۸۱ـ ۹۰) مطالبی ذکر شده که در مواردی طبقهبندی آنها در گروه خاصی از دانشها یا آثار دشوار است.


مبانی نظری، مواد و فرایندها. نظریه رازی دربارة تشکیل مادّه از جزء لایتجزّا (جوهر فرد) تا هشت سده بعد، یعنی تا زمان پیدایش نظریة اتمی بویل  (متوفی ۱۱۰۲/ ۱۶۹۲)، در بین کیمیاگران منحصربهفرد است، با این تفاوت که رازی اصل همة مواد را هیولی و ازاینرو مواد را تبدیلپذیر به یکدیگر دانستهاست (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۳ـ ۱۱۴). او مواد شیمیایی (عقاقیر) را به طبیعی و ساختگی (عقاقیر المولِدة) تقسیم و عقاقیر طبیعی را، برحسب قلمرو، در سه ردة خاکی (خود در شش دسته)، گیاهی و جانوری، و عقاقیر ساختگی را در دو دسته اجساد (فلزات) و غیراجساد بررسی میکند که کارهای پس از او بر همین اساس است (استیپلتون و همکاران، ص ۳۲۲ـ۳۲۴؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۹۸ـ۱۰۱). روسکا (۱۹۳۷، ص ۳۷) در رده عقاقیر طبیعی، دستهبندی سنگها و نمکها را اساساً ابتکاری میداند. بخش دیگر، معرفی ابزارهای کیمیاگری و شرح چگونگی ساخت یا تدارک آنهاست. ابزارهایی مانند حمامالحکماء (رازی، ۱۳۴۹ش، ص ۴۱ـ۴۲ و تعلیقات شیبانی، ص ۴۳۶ـ۴۳۷) و مُبرِّد دستگاه تقطیر (همو، ۱۳۷۱ش، ص۴۰) شایسته توجه ویژه است. این بخش، اگر نوآورانه هم نباشد، بهسبب توجه رازی به جزئیات و دقت در وصف، از تجربههای عملی او حکایت میکند (← همان، تعلیقات شیبانی، ص۱۰۰ـ۱۰۳).


الکل. انتساب تهیه و حتی کشف الکل و بعضی از اسیدهای معدنی (بهویژه اسیدسولفوریک) و مواد قلیایی به رازی بسیار مشهور است (نجمآبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۱۸۱ـ۱۸۲). بااینحال، نشانه قابل اتکایی در تأیید کشف الکل و کاربرد آن، نه از آثار موجود او و نه از نقلقولهای اخلافش، بهدست نیامدهاست.(br /) به نظر میرسد خطای فردیناند هوفر  (پزشک و فرهنگنویس آلمانی، متوفی ۱۲۹۵/ ۱۸۷۸؛ ج ۱، ص ۳۴۲)، که تهیة جوهر گوگرد و تقطیر الکل را ابتکار رازی دانسته، سبب شهرتی تحقیقناشده برای او از آن زمان (۱۲۵۸/ ۱۸۴۲) شدهاست (← برتلو، ج ۱، ص ۳۱۴؛ قس نجمآبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۲۰۵ـ ۲۰۶). اگرچه صدور حکم قطعی در این زمینه نیازمند پژوهشهای مستقل و مفصّل است.


اسیدهای معدنی و آلی. آشنایی رازی با اسیدها قطعی بهنظر میرسد. اگرچه دستورالعملهایی برای تهیه جوهر شوره (اسیدنیتریک؛ ← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۳۹۳) و تیزاب سلطانی (← احمد یوسف حسن، ص ۴، ۲۴۷ـ۲۵۰) به سنّت جابر و رازی منسوب است، دلیلی بر نوآوری رازی در اختیار نمیگذارد.


مجموعهای از انواع آبها یا محلولهای غیرخنثی ــ یعنی سرکه (اسیداستیک)، آبهای ترش لیمو یا نارنج (اسیدسیتریک) و ماست (حاوی جوهر شیر یا اسیدلاکتیک) ــ در کتاب الاسرار معرفی شدهاست که با مجموعه آبهای معرفیشده در کتاب الریاض جابر شباهتی چشمگیر دارد (پارتینگتون، ص ۱۹۶؛ نیز ← رازی، ۱۳۴۹ش، ص۱۷۰ـ۱۷۴ و تعلیقات شیبانی، ص۲۴۲ـ ۲۴۳، ۲۵۹).


قلیا و ترکیبهای بازی. رازی با مواد قلیایی سود، پتاس، کربناتهای سدیم و پتاسیم و آمونیوم، و نیز با گلیسیرین و بوره آشنا بود و در موارد متعدد طرز تهیه آنها را شرح دادهاست (← رازی، ۱۳۴۹ش، ص ۳۱ـ۳۳، ۱۷۰ـ۱۷۱، ۲۰۴ـ۲۰۵، ۲۲۲، ۲۷۹؛ همو، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۰۷؛ هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۷؛ احمد یوسف حسن و هیل، ص ۱۵۰)، اما کار او در این حوزه بدیع بهنظر نمیرسد.


فلزشناسی. یکی دیگر از جنبههای درخور توجه در کیمیای رازی، دستهبندی، نوعشناسی، شیوههای استحصال و کاربرد فلزات است. رازی، برخلاف پیشینیان و شاید بهعنوان یک نوآوری، خارصینی را شناخت و جزو هفت فلز اصلی بهشمار آورد (← استیپلتون و همکاران، ص۳۴۰ـ۳۴۲). بنیان مواد معدنی ساختنی (مصنوع) نزد وی (از قبیل اُسرِنج و اِسفیداج و رُسختَج)  نیز فلزی است (همان، ص ۳۲۲ـ۳۲۴).رازی دستکم ترکیبهایی از نقره (کلرور: «زنجار ابیض»، سولفید: «کِلْس اسود»، کربنات: «الفِضّة المشمّع»، و چهبسا نیترات و سولفات و ارسنات نقره) را میشناخته و تهیه میکرده­است (← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۴۱۶ـ۴۱۷). جیوه در کیمیای رازی اهمیتی بسزا دارد. تهیه و وصف خواص کلرورها (کالومل  و سوبلیمه )، سولفات (شنگرف) و اکسید جیوه (ملکروج؛ ← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۳۰۹؛ همو، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۰۸ـ۱۱۲) از نوآوریهای رازی یا، به تعبیری محتاطانه، دستاورد سنّت او و جابر است (برتلو، ج ۱، ص ۴۸، ۶۸). روسکا (۱۹۳۷، ص ۱۲۵) آشنایی با آلیاژهای ارسنیک و بهویژه دستیابی به ارسنیک خالص، باعنوان «جوهر زرنیخ» به روش احیا، را از ابتکارات رازی دانستهاست. برخی از دستاوردهای فلزشناختی کیمیایی رازی عبارتاند از: تهیه فلز منگنز از طریق احیای اکسید آن با نطرون (نیترات پتاسیم) و روغن، قرنها پیش از کشف آن توسط یوئان گوتلیبگان سوئدی در ۱۱۸۸/ ۱۷۷۴ (← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۳۸۸ـ۳۹۱، ۴۵۶)؛ احتمال بهدستآوردن فلز روی از احیای توتیا* (همان، ص ۱۵۳ـ۱۵۴ و تعلیقات شیبانی، ص ۴۵۵)؛ احیای نمکها با روغن یا نفت برای تهیه سدیم و پتاسیم (همان، ص۱۶۰ و تعلیقات شیبانی، ص ۴۲۷)؛ و دستورالعملهایی برای تهیه، ذوب و بهسازی آهن و مس با استفاده از نطرون (← احمد یوسف حسن و هیل، ص ۲۵۲، ۲۵۹؛ احمد یوسف حسن، ص ۲۴۵ـ۲۴۶).


اکسیر. در کیمیای رازی، مواد معدنی در تهیة اکسیر اهمیت ویژهای داشتند و برخلاف جابر، از مواد با منشأ گیاهی و جانوری سخن چندانی بهمیان نمیآید (کراوس، ج ۲، ص ۳ و پانویس ۳؛ نصر، ۱۳۷۱ش، ص۲۹ـ۳۰). اما کاربرد موادحیوانی چون شیرزج/ شیرزق (شیر خفاش)، رنگزدایی به کمک چربی حیوانی، و فرایندهای تقطیر مو و تهیة نوعی اکسیر از آن (پارتینگتون، ص۱۸۶؛ رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص۳۹۳) دیده می­شود.


کیمیا و پزشکی. توجه به درمان با داروهای شیمیایی پیش از رازی سابقه داشتهاست، اما بهسبب مقام برجستة رازی در پزشکی، او را از نخستین کسانی دانستهاند که دانش یا مهارت کیمیایی خود را در پزشکی بهکار برد و با کیمیای عملی و پژوهشهای کاربردیاش، راهی به داروشناسی  پیشرفته گشود (هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۸). توجه به خاصیت سمّی جیوه و آزمودن اثر آن بر حیوان (ابنبیطار، ج ۲، ص ۱۷۸، به نقل از رازی)، که در قرون وسطا در غرب، «سفید رازی» خوانده میشد (نصر، ۱۹۸۷، ص ۲۷۱ـ ۲۷۲)، از نوآوریهای منسوب به رازی در کاربرد شیمی/ کیمیا در پزشکی است.


رویکردهای عملی و کاربردی. در کارنامه کیمیایی رازی، موارد مهم دیگری هست که فارغ از آنکه ابتکاری یا استمرار سنّت پیشینیان باشد، بهلحاظ تاریخ علم و فنّاوری و نوع رویکرد و کاربرد، شایان ذکر است، از جمله شناخت نفت ]سفید [بهعنوان مایعی که آتش در آن شعلهور نمیشود (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۰)، تقطیر نفت سیاه و اجرای روشهای آزمایشگاهی آن (← همو، ۱۳۴۹ش، ص ۲۲۳ و تعلیقات شیبانی، ص ۴۳۳)، کاربرد نفت برای اندودکردن (← همان، ص ۱۲۷)، دستورالعمل تهیه گلیسیرین و صابون (← احمد یوسف حسن، ص ۱۱۹؛ احمد یوسف حسن و هیل، ص ۱۵۱)، توجه به مباحث رنگکردن مواد (← احمد یوسف حسن، ص ۱۲۴)، دستورالعمل ساخت سنگهای قیمتی بدل (← همان، ص ۱۲۱، ۱۹۶) و تهیة شیشههای رنگی (بهویژه آونتورین ؛ رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۴۵۵ـ۴۵۶). برخی از ویژگیهای کلی کار کیمیایی رازی، که باید به آنها توجه کرد، عبارتاند از: اهمیتقائلشدن به ذکر وزن واکنشدهندهها و اندازهگیری وزن مخصوص و چگالی سیالات و غیره؛ توجه به تأثیر حرارت در واکنشها و دستهبندی میزان و شدت آن در قالب مراتب ششگانه آتش؛ آشنایی اجمالی و عملی با تأثیر محیط واکنش (اُکسایش  و احیا)؛ شناخت اهمیت اندازه اجزای واکنشدهنده (به لحاظ خردی و ساییده بودن)؛ دقت در نامگذاری مواد؛ شرح کامل و روشن ابزارها و آزمایشها به شیوهای نزدیک به موازین شیمی تجربی جدید؛ و داشتن آزمایشگاهی مجهز و تکیه بر آن در وصف و تبیین عملیات کیمیایی (← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۲۳۶ـ ۲۳۷، ۳۳۳، ۴۴۹ـ۴۵۷؛ نیز ← هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶ ـ ۸۷؛ ابرلی، ص ۲۸).


میراث. با استناد به مقدمة کتاب الاسرار رازی (۱۳۷۱ش، ص ۲۱)، محمدبن یونس یگانه شاگرد بیواسطه رازی در کیمیاست. مبانی طبیعیات و کیمیای رازی، در ابنسینا* اثری دوگانه اما متضاد گذاشتهاست؛ ازیکسو، بهنظر میرسد ابنسینا جهانشناسی کیمیایی و نظریه تکوین فلزی رازی را بهطور کلی پذیرفته باشد و از سوی دیگر، امکان استحاله را انکار نموده و حتی سخن رازی در کیمیا را یاوه پنداشتهاست (نصر، ۱۳۷۷ش، ص ۳۸۱ـ۳۸۲ و پانویس ۴۰؛ برای تحلیل این مخالفت ← حمارنه، ص ۴۹، ۵۱). درباره تأثیر رازی در ابناُمَیل* (کیمیاگر سدة چهارم) نظرهای متفاوتی بیان شدهاست (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۳۲؛ قس سزگین، ج ۴، ص ۲۸۴). همچنین کاثی را از طریق استادش، ابوزید احمدبن سهل بلخی* (متوفی ۳۲۲)، در حوزة کیمیا بسیار تحتتأثیر رازی دانستهاند (← روسکا، ۱۹۳۵، ص ۳۰۷؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۳۱ـ۱۳۲) و کتاب عینالصنعة و عونالصنعة محمد کاثی (اهداشده در ۴۲۶) کاملا در سنّت رازی (و جابر) تعبیر میشود (روسکا، ۱۹۳۵، ص ۳۰۶ـ۳۰۷).


تأثیر تعلیمی و نظام طبقهبندی رازی در مفاتیحالعلوم* ابوعبداللّه خوارزمی (متوفی ۳۸۷؛ ص ۲۷۴ـ۲۸۴)، در قسمت کیمیا (باب نهم از مقالة دوم)، هویداست. این قسمت، تقریباً بهطور کامل، رونوشت یا اقتباسی از المدخل التعلیمی و المدخل البرهانی رازی است (استیپلتون و همکاران، ص ۳۶۲ـ ۳۶۸). با آنکه طغرایی پیرو سنّت جابری است، به احتمال زیاد بخشهایی از الجوهر النضیر فی صناعةالاکسیر را تحتتأثیر سرّالاسرار رازی نوشتهاست (روسکا، ۱۹۳۵، ص۳۱۰). در سدة پنجم، رتبةالحکیمِ مَسلمةبن احمد مجریطی* سرشار از اشارهها به رازی (همراه با جابر) و آثار اوست (← هولمیارد، ۱۹۲۴، ص ۲۹۷؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۳۴ـ۱۳۵). کیمیاگران در مقایسه با جابر به رازی کمتر پرداختهاند؛ مثلا جَلدکی* (قرن هشتم) در نهایةالطلب ده بار صرفاً به یک اثر رازی اشاره کرده، اما در همان کتاب از ۴۲ اثر جابر، ۱۹۴ بار یاد کردهاست (احمد یوسف حسن، ص ۸۹).


کیمیاگری در غرب، در سدههای میانه، نیز کمابیش استمرار سنّت جابر و رازی و در پیوند با نام و آثار ایشان است (روسکا، ۱۹۳۵ـ ۱۹۳۶، ص ۳۴۲). پس از ترجمه ژرار کرمونایی از آثار رازی، نخستین تأثیر در آثار ونسان دو بووه یافت میشود (برتلو، ج۱، ص۲۸۶ـ۲۸۸، ۳۱۱؛ سارتون، ج۲،بخش۱، ص۳۳۸، بخش ۲، ص ۹۲۹). آلبرتوس کبیر فقط یک بار از جابر نام برده، اما بارها به دیدگاههای رازی، آنگونه که در ترجمههای لاتین آثار او آمده، اشاره کردهاست (برتلو، ج ۱، ص ۲۹۱؛ ابرلی، ص ۲۹). گستره نفوذ و اثرگذاری سنّت رازی را بر جواهرنامههای منسوب به هنریک هارپسترنگ (متوفی ۶۴۲/ ۱۲۴۴، پزشک اریک چهارم، پادشاه دانمارک؛ سارتون، ج ۲، بخش ۲، ص۶۶۰) و راجر بیکن (← برتلو، ج ۱، ص ۷۲) و کیمیاگرانی چون پیترو بونو ی ایتالیایی، جان داستین  انگلیسی (هر دو سدة هشتم/ چهاردهم؛ سارتون، ج ۳، بخش ۱، ص ۷۵۱، ۷۵۳)، نیکلاس فلامل فرانسوی (متوفی ۸۲۱/ ۱۴۱۸) و پاراسلسوس سویسی (متوفی ۹۴۸/ ۱۵۴۱؛ ابرلی، ص ۲۸؛ نجمآبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۱۸۵) میتوان دید و تأیید یا رد آرای آنها را تا طلیعه دورة نوزایی (رنسانس) میتوان پی گرفت. اثر طبیعتشناسی و آرای رازی دربارة فلزات با تأکید بر عنصر نمک، در نوشتهها و کار دو دانشمند نامدار کیمیا در سدة چهاردهم/ بیستم، فولکانلی  و شوالر (متوفی ۱۹۶۱/ ۱۳۴۰ش)، نیز مشهود است (ابرلی، ص ۲۹). بااینحال، بهرغم مقام برجسته رازی در کیمیا (برای برخی وصفها دراینباره ← استیپلتون و همکاران، ص ۳۴۳؛ احمد یوسف حسن و هیل، ص ۱۳۳)، نباید در تحلیل آثار و وصف جایگاه او بهعنوان «آغازگر استحاله کیمیا به علم شیمی» (← رونان، ص ۳۳۲)، راه اغراق پیمود و تأثیر انکارناشدنی میراث سنّتی کیمیاگران و بهویژه جابربن حیّان را ــ با توجه به شواهد و مستندات تأملبرانگیز، حتی با درنظرگرفتن تردیدهای جدّی دربارة شخصیت و آثار جابرــ نادیده گرفت (← جابربن حیان*). بسیاری از نظریات، دستهبندیها و فرایندها در آثار رازی، در سنّت پیش از او ریشه دارد و در موارد متعدد، تکرار سخن یا شرح آرای پیشینیان است (← پارتینگتون، ص ۱۹۴، ۱۹۶؛ رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۳۰۱؛ احمد یوسف حسن، ص ۸۹، با استناد به رتبةالحکیم).


به علاوه، بیشتر نتیجهگیریها دربارة کیمیای رازی فقط براساس المدخل التعلیمی، الاسرار یا سرّالاسرار شکل گرفته که ناکافی است. همچنین ابتکاری یا تقلیدیدانستن عملکرد کیمیایی رازی و تأثیرگذاریاش، بدون پژوهش و بررسی دقیق آثار پیشینیان و پسینیان ممکن نیست و قبل از آن فقط میتوان به گمانهزنی و طرح فرضیه پرداخت (← استیپلتون و همکاران، ص ۳۴۳؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۰۵ـ ۱۰۶، ۱۲۲). اشتغال رازی به کیمیاگویا امری جانبی و فرعی در مقایسه با اشتغالات طبی و حِکْمی او بودهاست و آثار کیمیاییاش نیز حداکثر یکچهارم نوشتههایش را شامل میشود. همچنین بهرغم باورمندی به صنعت کیمیا و اثبات آن با دلایل منطقی و تجربی، رازی در چند اثرش (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۹۹)، برای نیل به برترین مراتب صنعت کیمیا و بهرهگیری کافی از آن، تا اندازهای آموختن علم کلام را نیز توصیه کرده، اما جایگاهی برای ریاضیات درنظر نگرفتهاست (← رازی، ۱۳۷۱ش، ص۱۱۰، ۱۲۲؛ نیز ← سزگین، ج ۴، ص ۲۷۸ـ۲۷۹). رویکرد رازی به کیمیا، به لحاظ مفاهیم و روشها، بسیار متفاوت با شیمی تجربی نوین است (← هیم، ص ۱۸۸) و برای دستیابی به درکی صحیح از کیمیای رازی و مواد، ابزارها و روشها، شروط و نتایج مورد استفاده او، بررسی و آزمون شیمیایی آنها ضرورت دارد (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۹۶، ۱۰۰، ۱۰۵ـ۱۰۶). بااینهمه، همین تجربهگرایی مقدماتی، که تکمیل آن به گفته برخی منابع هفت سده به درازا کشید، سرچشمه منابعی مهم در شیمی غرب و شرق شد، چنانکه آن را نقطه عزیمت، تحول یا حتی انقلابی در شیمی شمردهاند (رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۴۴۹؛ احمدیوسفحسن و هیل، همانجا).


منابع : ابنابیاصُیَبعه، کتاب عیونالانباء فی طبقاتالاطباء، چاپ امرؤالقیسبن طحان ]آوگوست مولر[، کونیگسبرگ و قاهره ۱۲۹۹/۱۸۲۲، چاپ افست انگلستان ۱۹۷۲؛ ابنبیطار؛ ابنجلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، چاپ فؤاد سید، قاهره ۱۹۵۵؛ ابنخلّکان؛ ابنعبری، تاریخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانی، بیروت ۱۹۵۸؛ ابنندیم؛ ابوریحان بیرونی، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق، تهران ۱۳۶۶ش؛ پرویز اذکائی، حکیم رازی: حکمت طبیعی و نظام فلسفی محمدبن زکریای صیرفی، تهران ۱۳۸۲ش؛ علیبن زید بیهقی، تاریخ حکماءالاسلام، چاپ محمد کردعلی، دمشق ۱۳۶۵/۱۹۴۶؛ صالح حمارنه، «الرازی فی مراسلات البیرونی و ابنسینا»، مجلة المورخ العربی، ش ۴ (۱۹۷۷)؛ محمدبن احمد خوارزمی، مفاتیحالعلوم، چاپ ابراهیم ابیاری، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ محمدبن زکریا رازی، کتاب الاسرار و سرّالاسرار، با تجارب شهریاری، چاپ محمدتقی دانشپژوه، تهران ۱۳۴۳ش؛ همو، کتاب الاسرار، یا، رازهای صنعت کیمیا، ترجمه و چاپ حسنعلی شیبانی، تهران ۱۳۴۹ش؛ همو، المدخل التعلیمی، یا، راهنمای آموزش صنعت کیمیا، چاپ حسنعلی شیبانی، تهران ۱۳۷۱ش؛ همو، مفید الخاص فی علم الخواص، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی، ش ۵۱۳۵؛ کالین رونان، تاریخ علم کمبریج، ترجمة حسن افشار، تهران ۱۳۶۶ش؛ محمود نجمآبادی، محمد زکریای رازی: طبیب، فیلسوف و شیمیدان ایرانی، ]کرمانشاه[۱۳۷۱ش؛ همو، مؤلّفات و مصنّفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۳۹ش؛ حسین نصر، معارف اسلامی در جهان معاصر، تهران ۱۳۷۱ش؛ همو، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، تهران ۱۳۷۷ش؛


Ahmad Yu¦ suf Hassan, Studies in al-kimya’: critical Issues in Latin and Arabic alchemy and chemistry, Hildesheim 2009; Ahmad Yu¦ suf Hassan and Donald Routledge Hill, Islamic technology: an illustrated history, Cambridge 1992; Marcellin Berthelot, Histoire des sciences: la chimie au moyenâge,ouvragepublié sous les auspices du Ministère de l’instructionpublique,Osnabrück 1967;Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949; Dictionary of scientific biography, ed. Charles Coulston Gillispie, New York: Charles Scribner’s Sons, 1981, s.v. "Al-R¦az¦â, Abu Bakr Mu¤hammad ibn Zakaryy¥a" (by Shlomo Pines); John Eberly, Al-kimia: the mystical Islamic essence of the sacred art of alchemy, Hillsdale, N.Y. 2004; Lenn Evan Goodman, "Mu¤ hammad ibn Zakariyy¦a’ al-R¦az¦â", in History of Islamic phylosophy, ed. HosseinNasrandOliverLeaman,pt.1,London: Routledge, 1996; Gerard Heym, "Al-R¦az¦â and alchemy", Ambix, 1 (1937-1938), repr. in Natural sciences in Islam, vol.73: Muh¤ ammad ibn Zakariy¦a’ ar-Ra¦ zi, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institude for History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2002; M. Hoefer, Histoire de la chimie depuis les temps les plus reculés jusqu’à notre époque, Paris 1842-1843; Eric John Holmyard, Alchemy, Middlesex, Engl. 1957; idem, "Chemistry in Islam", Scientia, 40 (1926), repr. in Natural sciences in Islam, vol.55: chemistry and alchemy, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the HistoryofArabic-Islamic  Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2001; idem, "Maslama al-Majrî¤tî and the Rutbatu’l-H¤ akîm", Isis, 6 (1924), repr. in ibid, vol.60: Chemistry and alchemy, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2001; Paul Kraus, J¦abir ibn H¤ ayy¦an: contribution ©a l’histoire des idées scientifiques dans l’Islam, Cairo 1942-1943; Hossein Nasr, Science and civilization in Islam, Lahore 1987; Syed Nomanul Haq, Name, natures and things: the alchemist Jâbir ibn Hayyân and his book of stones, Dordrecht 1994; James Riddich Partington, "The chemitry of al-R¦az¦â", Ambix, 1 (1937- 1938), repr. in Natural sciences in Islam, vol.73: Muh¤ ammad ibn Zakar¦iy¦a’ ar-Ra¦ zi, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2002; Julius Ruska, "Die Alchemie ar-R¦az¦â’s", Der Islam, 22 (1935), repr. in ibid; idem, "Pseudepigraphische Rosis - Schriften", Osiris, 7 (1939), repr. in ibid; idem, "Al-R¦az¦â als Bahnbrecher einer neuen Chemie", Deutsche Literaturzeitung, 44 (1923), repr. in ibid; idem, "Al-R¦az¦â’s Buch Geheimins der Geheimmisse: Mit Einleitung und Erläuterungen in deutscher Übersetzung", Quellen und Studien zur Geschichte der Naturwissenschaften und der Medizin, vol.6 (1937), repr. in Natural sciences in Islam, vol.74: Muh¤ ammad ibn Zakar¦iy¦a’ ar-Ra¦ zi, ibid; idem, "Studien zu Mu¤hammad ibn Umail al-Tam¦âm¦â’s Kitab al-Ma¦ ’ al-Waraq¦i wa’l-ard¤ an-najm¦iyah", Isis, 24 (1935-1936), repr. in Natural sciences in Islam, vol.75: Ibn Umayl Abu¦ ‘Abdall¦ah Muh¤ ammad (fl.c.3001912), collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johnann Wolfgang Goethe University, 2002; George Sarton, Introduction to the history of sicence, Malabar, Fla. 1975; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden 1967- ; Henry E. Stapleton and Rizkalla F. Azo, "An alchemical compilation of the thirteenth century, A.D.", Memoirs of the Asiatic Society of Bengal, 3 (1910-1914), repr. in Natural sciences in Islam, vol.61: Chemistry and alchemy, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2001; Henry E. Stapleton, Rizkalla F. Azo, and M. Hida¦ yat Husain, "Chemistry in ‘Ira¦ q and Persia in the tenth century A.D.", Memoirs of Royal Asiatic Society of Bengal, 8 (1929), in Natural sciences in Islam, vol.73: Muh¤ ammad ibn Zakar¦iy¦a’ ar-Ra¦ zi, ibid; Robert Steele, "Practical chemistry in the twelfth century: Rasis de aluminibus et salibus",tr. Gerard of Cremona, Isis, 12 (1929), in ibid; Manfred Ullmann, Islamic medicine, Edinburg 1978. 


/ محمد جوهرچی /


۶) آرا و آثار فلسفی. بررسی و تحلیل آرا و عقاید رازی به سبب دردستنبودن برخی از آثار مهم و بحثانگیزش کار سادهای نیست. در این خصوص با دو دسته از منابع روبهرو هستیم: نخست، آثار موجود رازی که در انتساب آنها به وی تردیدی نیست، مانند الطبالروحانی، السیرةالفلسفیة و الشکوک علی جالینوس؛ دوم، آثاری که اصل آنها موجود نیست و فقط گزارشها و مطالبی از آنها در منابع مختلف بعدی نقل شدهاست، مانند العلم الالهی، کتاب اللذة و فی النبوات (نقضالادیان).(br /) این گزارشها و نقلقولها نیز بیشتر در آثار مخالفان رازی و به نیت رد و نقض اقوال وی آمدهاست. از این میان، منابعی که مشتمل بر گزارش مناظرات رازی با مخالفان معاصر اوست، مانند اعلامالنبوة* ابوحاتِم رازی* (متوفی ۳۲۲)، اهمیت ویژهای دارند. بخشی از این کتاب حاوی مناظرات ابوحاتم با زکریای رازی و بخش عمدهای از آن نیز در رد و ابطال آرای محمدبن زکریاست در کتابی که در انکار نبوت نوشته بود. از برخی عبارات کتاب بر میآید که آن مناظرات در مجالس متعدد، ازجمله در حضور امیر و قاضی شهر ری، برگزار میشد و احتمالاً برخی از فیلسوفان و دانشمندان دیگر نیز در آن شرکت داشتند (← ابوحاتم رازی، ص۱۰، ۱۵، مقدمة اعوانی، ص نه ـ ده؛ کرمانی، ص ۲ـ۳؛ نیز ← اعلامالنبوة*)، چنانکه نام ابوبکر ختن تمّار، نویسنده کتابی در رد الطب الروحانی، ذکر شدهاست (ابوحاتم رازی، ص ۲۵ـ۲۷؛ پلکراوس  نام او را ابوبکر حسین تمار ضبط کردهاست ← رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۱۳). الاقوال الذهبیة حمیدالدین کرمانی* (متوفی ۴۱۱) و زادالمسافر ناصرخسرو قبادیانی* (متوفی ۴۸۱) نیز از دیگر منابع مهم برای دستیابی به قسمتهایی از آثار مفقود رازی است. بااینحال، برای بررسی آرای فلسفی، کلامی و اخلاقی رازی، این گزارشها و نقلقولها را باید با ساختار تفکر رازی در دو اثر موجود و موثق او، یعنی الطبالروحانی و السیرةالفلسفیة، سنجید.


رازی روش خود را آمیزهای از اقتباس و نقد معرفی کردهاست. به نظر او در مطالعات علمی، بهویژه در طب و فلسفه، از آرای پیشینیان میتوان بهره برد، اما تقلید و تسلیم را باید کنار گذاشت و با تحقیق، تأمل، نقد، ارزیابی و اصلاحِ خطاهای ایشان از آنان فراتر رفت (← رازی، ۱۳۷۲ش، ص ۱ـ۳؛ ابوحاتم رازی، ص ۱۱). بهدلیل چنین دیدگاهی، تأثیر آرای متفاوت اندیشمندان و فیلسوفان پیشین را در شکلگیری تفکر رازی و گرایشهای فلسفی وی میتوان بازشناسی کرد. ویژگی عام و عمده فلسفه رازی دوری از فلسفه ارسطو و تمایل به تفکر اندیشمندان ایرانی و متفکران پیش از ارسطو، مانند افلاطون*، سقراط*، ذیمقراطیس* و فیثاغورس* است. برخی نیز تبار فکری وی را به مانویت*، براهمه* و صابئین* رساندهاند (← مسعودی، ج ۴، ص ۶۸؛ ابوریحان بیرونی، ص ۳؛ نعمانالحق ، ص ۵۸؛ صفا، ۱۳۴۳ش، ص ۴۲۱ـ۴۲۲؛ رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، مقدمةکراوس، ص ۱۹۱ـ ۱۹۴). او بیش از همه وامدار افلاطون و بهویژه رسالة تیمائوس (← جوامع الطیمائوس فی العلم الطبیعی*) اوست، تا آنجا که مفاد این رساله را اساس تفکر فلسفی رازی میتوان دانست. بهنظر میرسد رازی بهواسطه مطالعه آثار جالینوس*  با رسالة تیمائوسِ افلاطون آشنا شدهباشد (رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۲۷؛ همو، ۱۳۷۸ش، مقدمه محقق، ص ۲۴ـ۲۵). بنابراین، تفکر رازی خاستگاههای متفاوتی دارد، بااینحال، بهطور کامل بر هیچ مکتب فکری خاصی منطبق نیست.


رازی در فلسفه و اخلاق، رویکردی طبیعتگرایانه  داشت و علاقه او به طب در دیدگاه و روش فلسفیاش تأثیر نهاد (همانجاها؛ >دایرةالمعارف فلسفه راتلیج< ، ذیل مادّه؛ واکر ، ص ۷۵ـ۷۶). رازی بر جایگاه ویژة عقل و برتری آن بسیار تأکید میکند و مراد او از آن، از یکسو عقل معاش و جزئی، و از سوی دیگر، عقل در مقابل دین و وحی است، نه عقل کلی و استدلالی که در معرفتشناسی مورد توجه است؛ در این مورد، رویکرد او جانب اصالت حس و تجربه است. بنابراین، او را به معنای دقیق فلسفی نمیتوان در زمره عقلگرایان بهشمار آورد. شهرت محمدبن زکریا رازی در فلسفه بیشتر به واسطه سه رأی عمده اوست: ۱) اعتقاد به قدمای خمسه؛ ۲) انکار نبوت؛ و ۳) نظریة او دربارة لذت. در این میان، آنچه از همان زمان حیاتش بیش از همه واکنشهایی را در مخالفت با وی برانگیخت نظریه او درباره دین و انکار ضرورت نبوت و معجزات انبیا بود.


۱. اعتقاد به قدمای خمسه. رازی خدا، نفسِ (کل)، هیولا، مکان (خلأ) و زمان را پنج موجود قدیم و ازلی میدانست (← ابوحاتم رازی، ص ۱۴ـ۲۲؛ ناصرخسرو، ص ۶۸،  ۸۸ ـ۹۳، ۱۰۰ـ۱۰۶، ۲۹۰ـ۲۹۱). او این موضوع را در کتاب العلم الالهی و به قولی در فی القدماء الخمسة نوشت، اما چون اصل این اثر موجود نیست، بهناچار باید به نقلهای پراکنده از آن در منابع دیگر استناد کرد (← رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، مقدمة کراوس، ص ۱۶۶ که احتمال دادهاست این دو عنوان، نام یک اثر باشد). دربارة منشأ اقتباس این نظریه اختلاف هست. برخی آن را برگرفته از عقاید صابئین، برخی برگرفته از آرای فلاسفه قدیم یونان و گروهی دیگر نیز آن را در اصل ساخته و پرداختة تفکر رازی پنداشتهاند (← همانجا؛ بدوی، ص ۴۴۲؛ محقق، ص ۲۸۳، ۲۸۹). رأی رازی درباره پنج قدیم، مخالف آرای مشهور نزد فلاسفه و متکلمان مسلمان است و به همین سبب ردیه­های متعددی بر این رأی و کتاب او نوشته شدهاست (← رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، همان مقدمه، ص ۱۶۸ـ۱۶۹). اعتقاد رازی به قدمای پنجگانه افزون بر اینکه با توحید، بهویژه با توحید افعالی خدا در تقابل است، فروع و لوازم دیگری هم دارد که با قواعد و اصول فلسفی سازگار نیست. مثلاً از رأی رازی دربارة جزءلایتجزا* و خلأ انتقاد شدهاست، زیرا به عقیدة او، هیولا متشکل از اجزای لایتجزاست که بین آنها را خلأ فراگرفتهاست و خواص اشیا از قبیل سنگینی، سبکی و حرکت آنها، به وجود مقدار متفاوتی از خلأ بین اجزا و میان اشیا بستگی دارد (← ناصرخسرو، ص ۶۸ـ۷۶؛ پینس، ص ۵۲).


۲. انکار نبوت. رازی در آثاری چون فیالنبوّات (نقض الادیان) و فی حِیَل المُتنبّیین (مَخاریقالانبیاء) که در فهرست آثار او ذکر شده یا آنچه معاصرانش در اینباره از وی گزارش کردهاند (برای نمونه ← ابوحاتم رازی، ص ۲۸؛ ابوریحان بیرونی، ص۲۰) به صراحت، نبوت را انکار و تعالیم ادیان را نقد کردهاست. آن آثار رازی اکنون در دست نیست و بهنظر میرسد به سبب داشتن مضامین الحادی از بین رفته باشند. رازی در انکار نبوت بر کفایت عقل آدمی در هدایت انسانها برای شناخت امور سودمند یا زیانآور در زندگی دنیوی و اخروی تأکید میکرد و بر آن بود که فرستادن انبیا و اختصاص اشخاصی برای فهم این امور ضرورت ندارد، بهویژه اینکه چون انسانها در برخورداری از عقل و تواناییهای آن یکساناند، برگزیدن برخی به نبوت و امامت در میان قومی خاص، به نظر او، همواره منشأ اختلاف و دشمنی و جنگ و خونریزی بوده که مخالف حکمت و رحمت خداوند است. او نه فقط درباره ضرورت نبوت، بلکه درباره معجزات انبیا و بهویژه درباره اعجاز قرآن تردید و اشکال کردهاست. همچنین به نظر رازی، اهل شرایع دین را از روی تقلید پذیرفتهاند و همواره مانع از بحث و نظر و تفکر در اصول دین شدهاند. از همان زمان حیات رازی، متکلمان و فیلسوفان مسلمان در صدد مخالفت و نقد آرای او برآمدند. ابوحاتم رازی در رد محمدبن زکریا با اشاره به تناقضهای موجود در سخنان و شیوه عملی وی، میگوید ادعای او درباره برتریِ فهم و دقتنظرش درباره آنچه بسیاری از فلاسفه پیشین درنیافتهاند واهی است زیرا او فلسفه را از تعمق در آثار و اقوال همان پیشینیان فراگرفتهاست؛ همچنین اعتقاد رازی به اینکه فلسفه را با پیروی و فراگیری از اهل آن باید آموخت و آموزش آن نیز به هر کسی جایز نیست، نقض آشکار مدعای او درباره تساوی عقل و درک انسانهاست. پس اگر ادعای رازی درباره برتری فهم و اختصاص چنین فضیلتی به او جایز و صادق است، مدعای دیگرش درباره تساوی انسانها و نفی ضرورت ارسال پیامبران، باطل و مردود است. بنابراین، مراتب فهم و درک انسانها متفاوت است و بنابر رحمت و حکمت الهی هدایت انسانها به وسیله پیامبران و پیشوایان دینی برای درک مصالح و منافع  امور دنیوی و اخروی ضروری و واجب است. ابوحاتم با تفکیک  اهل بدعت و اهل حق از یکدیگر، بیشتر اشکالات رازی را برخاسته از بدعتها و انحرافاتی دانستهاست که دیندارانِ فاقد تعمق و تزکیه از روی هوای نفس و حرص و طمع موجب آنها شدهاند و اختلافها و جنگها را به راه انداختهاند. ابوحاتم بر این نکته تأکید کردهاست که پیامبران و امامان در علم و صفاتِ پسندیده سرآمدان روزگار خود و در باطن، همگی پیامآور حق و امری واحد بودند. او در جواب رازی  که هدایت انسانها را شبیه به هدایت حیوانات و از طریق غریزه و طبع دانسته، با تذکار این نکته که در میان خلایق فقط انسان مکلف است و ثواب و عقاب و معاد برای او مقرر است، بر ضرورت هدایت انسانها از طریق وحی و شریعت تأکید کردهاست. همچنین در پاسخ به ادعای تحدی محمدبن زکریا گفته سخن وی مانند آن است که کسی ادعا کند میتواند هزاران زمین و آسمان نظیر زمین و آسمانی که میبینیم خلق کند و این به جنون شباهت دارد (ابوحاتم رازی، ص ۳ـ۹، ۳۱ـ۳۲، ۳۵ـ۴۶، ۵۵ـ۵۷، ۷۲ـ۷۶، ۱۹۱ـ۱۹۳، ۲۲۷ـ ۲۲۸؛ کرمانی، ص ۹ـ۱۹، ۲۸ـ۳۲؛ نیز ← نبوت*).


البته در آثار برجامانده از رازی تصریحی بر انکار نبوت یا اشارهای دالّ بر اعتقاد به اصل نبوت نمیتوان یافت، جز اینکه او در عبارتی از کتاب الشکوک علی جالینوس (ص ۳) درباره کتاب البرهان گفتهاست: «إذکانَ أجلّ الکُتُب عندی و أنفعَها بعدَ کتباللّه المُنزَلة»، که نشانه اعتقاد به انزال کتب از سوی پروردگار است. شاید تعبیر ابنبابویه را که تقریباً از معاصران رازی است و در مقدمه کتابش (ج ۱، ص ۲) از او با عنوان «المتطیّب الرازی» یاد کردهاست، نیز بتوان قرینهای دانست بر اینکه او درباره رازی قائل به زندقه یا انکار نبوت نبودهاست. برخلاف منتقدان رازی، بعضی انتساب انکار نبوت به رازی را اتهامی بیش ندانستهاند و بر آناند که شواهدی مبنی بر اعتقاد رازی به شریعت و معاد وجود دارد.  صاحبان این رأی، به سخن ابنابیاُصَیبعه (ص ۴۲۶) درباره ساختگی بودن کتابهای ملحدانه رازی و همچنین به اشاراتی در کتابهای طب الروحانی و السیرة الفلسفیة استناد میکنند که حاکی از اعتقاد رازی به خدا و حیات پس از مرگ و پایبندی او به شریعت و اصول اخلاقی است (← عبداللطیف محمد عبد، ۱۳۹۹، ص۱۳۰ـ۱۴۴؛ همو، ۱۹۷۷، ص ۲۷۱ـ۲۸۰؛ مطهری، ج ۱۴، ص ۴۶۸ـ۴۷۰). به نظر مطهری (همانجا)،  رازی با مدعیان دروغین نبوت سر ستیز داشت و حتی بعید نیست که او شیعة امامی بوده باشد و به همین دلیل اسماعیلیان بر او میتاختند. اما به نظر بسیاری از محققان، انتساب انکار نبوت به رازی بیجهت نیست و با ساختار و مبانی فکری او و آنچه در آثار دیگرش مانند الطب الروحانی (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۱۷ـ۱۹،۷۹) دربارة عقل و برتری آن گفته، سازگار است (برای نمونه ← صفا، ۱۳۴۶ش، ج ۱، ص ۱۷۴ـ۱۷۶؛ کوربن، ص ۱۹۹ـ۲۰۰؛ ماجد فخری، ص ۱۲۲؛ ابراهیمیدینانی، ج ۲، ص ۹۲ـ۹۴). افزون بر این، گزارش مناظرات معاصران رازی با او و آثاری که در رد آرای او با توجه به اقوالش نوشته شده، نشاندهندة صحت انتساب این آرا به رازی و اهمیت مقابله با آنها نزد معاصران و متأخران وی است. همچنین، ابوریحان بیرونی در مقدمة فهرست آثار رازی (ص ۲ـ۴) درباره عقاید و آرای رازی در باب دیانت و نبوت، که در برخی از آثار وی خوانده، اظهار تأسف کرده و آنها را ناشی از هوا و تعصب شدید دانستهاست. استدلال کسانی که در تبرئه رازی، انتساب این آرا را به وی نادرست پنداشتهاند و آنها را اتهاماتی دانستهاند که اندیشمندان اسماعیلی در مخالفت با او به وی وارد کردهاند، محکم به نظر نمیرسد. زیرا همه مخالفان وی از اسماعیلیه* نبودند و بهعلاوه، عقایدی که رازی در انکار نبوت و در رد ضرورتِ آن و انتقاد از پیروی ــ یا به تعبیر خودش تقلیدــ از تعالیم انبیا و امامان اظهار کرده سبب مخالفت اسماعیلیه و دیگران با وی شدهاست نه اینکه آنها از سر دشمنی و مخالفت این اقوال را به دروغ به وی نسبت داده باشند.


۳. نظریه اخلاقی رازی دربارة لذت. مفهوم لذت از مفاهیم اصلی و محوری در نظریة اخلاقی رازی است. او در الطب الروحانی و رساله فی مائیة اللذة (در چیستی لذت) که اکنون مفقود است، لذت را بررسی کردهاست (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۶ـ۳۸، ۱۴۷ـ۱۶۴). قسمتهایی از این اثر گمشده را ناصرخسرو در زادالمسافر (ص ۲۱۰ـ۲۱۴) نقل کردهاست. چون گزارش ناصرخسرو با محتوای الطبالروحانی سازگار است، بیشتر محققان به گزارش ناصرخسرو اعتماد کرده و آن را مبنا قرار دادهاند. رازی در السیرة الفلسفیة نیز دربارة لذت بحث کردهاست، اما با رویکردی متفاوت. در تحلیل و توجیه رویکرد دوگانه وی در تعریف لذت، اقوال مختلفی اظهار شدهاست (← فرامرز قراملکی، ص ۱۱۱ـ۱۱۶، ۱۸۹ـ۱۹۰، ۱۹۳). او در دو اثر نخست، لذت را بازگشت به حال طبیعی و راحتی از رنج وصف کردهاست. به نظر رازی برای احساس لذت، بازگشت به حال طبیعی باید یکباره و دفعی باشد، نه تدریجی، مانند کسی که از گرمای زیاد رنج میبرد و با وزیدن نسیمی خنک ناگهان احساس لذت میکند (۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۶ـ۳۷؛ ناصرخسرو، ص ۲۱۰ـ ۲۱۳). ناهمگونی تلقی رازی از لذت در آثار یادشده از آنجاست که او در الطب الروحانی با مسبوق دانستن لذت به وجود نوعی رنج، بر گذرا بودن لذت و ألم تأکید کردهاست، درحالیکه در السیرةالفلسفیة، او از تشبّه به خدا و دستیابی به لذات بیپایان سخن گفته و فضیلت و سلامت اخلاقی را در ترک لذات زودگذر و اعتدال میان لذات دانستهاست (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۸۵ـ۸۶، ۹۴، ۱۰۱ـ۱۰۶). اندیشمندان معاصر رازی و پس از او به تعریف نخست او از لذت (۱۴۱۹، ج ۱، ص ۱۰۲ـ۱۰۳) توجه و از آن انتقاد کردهاند (برای نمونه ← کرمانی، ص ۳۵ـ۳۸؛ ناصرخسرو، ص۲۰۸، ۲۲۲ـ۲۲۸؛ فخررازی، ج۱، ص ۵۱۲ـ۵۱۴؛ صدرالدین شیرازی، سفر۲، ج ۱، ص ۱۱۷ـ۱۱۸). نگاه رازی به مسئلة لذت، نگاهی مابعدالطبیعی و از جنبة وجودشناختی نیست، بلکه او از موضع یک عالم علم اخلاق و با رویکردی طبیعی و روانشناختی به آن مینگرد و راههای درمان بیماریهای نفس را بررسی میکند. به همین سبب او به فضائل اخلاقی نفس توجه نکردهاست و دلیل اصلی انتقادها توجهنکردن به موضع رازی در این مباحث است (فرامرز قراملکی، ص ۲۰۲ـ۲۰۴).


نظریه اخلاقی رازی همچون نظریات فلسفی او خاستگاه واحدی ندارد. او (۱۴۱۹، ج ۱، ص۳۷) در این خصوص از یکسو، وامدار فلاسفة طبیعی است و از سوی دیگر، به سخنان افلاطون استناد کردهاست. به نظر مهدی محقق (ص ۲۴۸)، رازی نظریه خود را به واسطة جالینوس از افلاطون اقتباس کردهاست. گودمن  (ص ۵ـ۲۶) به ریشههای اپیکوری در آرای اخلاقی او توجه داشته و رویکرد طبیعی، لذتگرایی زاهدانه و معتدل در دیدگاه او را با ساختار اخلاق اپیکوری مقایسه کردهاست. به نظر فرامرز قراملکی (ص ۲۷۰ـ۲۷۵)، رازی افزون بر استفاده از نظریات اخلاقی جالینوس و افلاطون و همچنین بهرهگیری از ساختار اندیشه اپیکوری، به منابع اسلامی نیز توجه داشتهاست و مجموع این عوامل به تشکیل نظام اخلاقی او کمک کردهاست (برای اطلاع بیشتر دربارة نظام اخلاقی رازی و دیدگاه او دربارة لذت ← اخلاق*؛ لذت و الم*). رازی در پزشکی و علم کیمیا جایگاه برجستهای در حوزه علوم بشری کسب کرد، اما در حوزة فلسفه و علوم عقلی بهدلیل دینستیزی و داشتن افکار الحادی و همچنین رویکرد غیرارسطوییاش، و نیز بهسبب غلبه تفکر مشائی، بهویژه فلسفة سینوی، بر آرای فلسفی و کلامیاش، نزد اندیشمندان مسلمان چندان اقبال نیافت. چنانکه آرای وی دربارة نبوت و نقد ادیان و دوری از تفکر ارسطویی، از شاخصترین محورهای نقد آرای اوست (← ابوحاتم رازی، ص ۱۶، ۱۹؛ ابنسینا، ص ۴۱۶، ۴۸۵؛ اقبال آشتیانی، ص ۶۴۹؛ صفا، ۱۳۴۳ش، ص ۴۲۱؛ ابراهیمیدینانی، ج ۲، ص ۹۲ـ۹۴؛ فرامرز قراملکی، ص ۲۲). مخالفت شدید و مقابله جدّی با رازی از همان زمان حیات وی آغاز شد. ابوالقاسم بلخی کعبی (← کعبی*، ابوالقاسم)، مِسمَعی (معروف به زُرقان، متوفی ۲۹۸) و ابوالحسن شهید بلخی* هر سه از معاصران رازی و از رهبران کلام معتزلی بودند که بر عقاید رازی رد و نقد نوشتهاند. رازی نیز، هم در پاسخ به ردیههای آنها و هم در اشکال بر سایر آرای ایشان رسالههایی نگاشت. فارابی*، ابنهیثم* بصری، ابنحَزم* اندلسی، ابنرضوان* طبیب مصری، ابنمیمون*، فخررازی و دبیرانِ کاتبی قزوینی* از اندیشمندان پس از رازی بودند که در ضمن آثار خود یا بهصورت مستقل رسالههایی در نقد و اشکال بر او نوشتهاند (← ابنندیم، ج ۱، جزء۲، ص ۳۰۹ـ ۳۱۱؛ ابنابیاصیبعه، ص ۴۲۳، ۴۲۵؛ صفا، ۱۳۴۶ش، ج ۱، ص ۱۷۴ـ۱۷۹؛ محقق، ص ۳۱ـ۴۱). اندیشمندان اسماعیلی طیف دیگری از مخالفان رازی بهشمار میآیند. از معروفترینِ آنان ابوحاتم رازی، ناصرخسرو و حمیدالدین کرمانی را میتوان نام برد. به عقیدة کوربن (← ص ۱۹۵ـ۲۰۱) ریشة این اختلاف در تفاوت دیدگاه رازی و اسماعیلیان در جهانشناسی و تفسیر پدیدههای طبیعی بود. آرای رازی با تأویل و تفسیرهای باطنی و رمزی سازگار نبود و همین، خشم و انتقاد اسماعیلیان را بر میانگیخت.


آثار فلسفی رازی. او در السیرةالفلسفیة (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۱۰۹) تصریح میکند که نزدیک به دویست کتاب، مقاله و رساله نگاشتهاست. این آثار در الفهرست ابنندیم (ج ۱، جزء۲، ص ۳۰۷ـ۳۱۲)، عیونالانباء ابنابیاصیبعه (ص ۴۲۱ـ۴۲۷) و تاریخالحکماء قفطی (ص ۲۷۳ـ۲۷۷) گزارش شدهاست. بیرونی* نیز کتابی مستقل در فهرست کتابهای رازی نوشته و در آن به شرححال او پرداخته و ۱۸۴ اثر او را نام بردهاست. این اثر با عنوان رسالة للبیرونی فی فهرست کتب محمدبن زکریاءالرازی به اهتمام پل کراوس در ۱۳۱۵ش/۱۹۳۶ در پاریس منتشر شد. این فهرستها نشان میدهد که افزون بر طب، نجوم و کیمیا، رازی صاحب آثاری در طبیعیات، منطق، فلسفه و الهیات نیز بودهاست. از آثار او در طبیعیات باید به سمعالکیان، کتاب الهیولی، فیالخلأ و الملأ، کتاباللذة، و کتابالشکوک علی جالینوس اشاره کرد. آثار او در منطق عبارت است از: المدخل الی المنطق، البرهان، شروطالنظر، جوامع قاطیغوریاس و باریارمینیاس و آنالوطیقا الاولی، کیفیةالاستدلال. رازی در فلسفه و الهیات و کلام نیز این آثار را نوشتهاست: العلم الالهی، تفسیر کتاب فلوطرخس فی تفسیر کتاب طیماوس، میزانالعقل، فی الفلسفة القدیمة، النفس الکبیر، النفس الصغیر، فیالجواهر الاجسام، فی أن للانسان خالقاً حکیماً، اثباتالمعاد، السیرة الفلسفیة، فیالامامة، و الطب الروحانی (← ابنندیم، همانجا؛ ابوریحان بیرونی، ص ۱۴ـ۱۹؛ ابنابیاصیبعه، همانجا). رازی ردیههایی نیز بر برخی معاصران و منتقدانش نوشتهاست، ازجمله: کتاب فی نقض الطب الروحانی علی ابنالیمان، کتاب فیالرد علی المسمعی المتکلم فی رده علی اصحابالهیولی، کتاب الی ابیالقاسم البلخی فیما ناقض به فی المقالة الثانیة من کتابه فی العلم الالهی و کتاب فی نقضه علی علیبن شهید البلخی فیما ناقضه به فی أمر اللذة (همانجاها). از این آثار فقط شمار اندکی در دست است. پل کراوس در کتابی با عنوان رسائل فلسفیة، دو اثر الطب الروحانی و السیرة الفلسفیة رازی و قطعات باقیمانده از کتابهای اللذة و العلم الالهی را که در آثار دیگران نقل شده، جمعآوری و در ۱۳۱۸ش/ ۱۹۳۹ در قاهره چاپ و منتشر کردهاست. الطب الروحانی با ترجمه انگلیسی و مقدمة آرتور آربری  در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ در لندن و با مقدمه عربی، انگلیسی و فارسی مهدی محقق در ۱۳۷۸ش در تهران منتشر شدهاست. عباس اقبال نیز ترجمه فارسی السیرةالفلسفیة را در ۱۳۴۳ش در تهران منتشر کردهاست. کتاب الشکوک علی جالینوس نیز با مقدمه مهدی محقق در ۱۳۷۲ش/ ۱۴۱۳ در تهران چاپ شدهاست.


منابع : غلامحسین ابراهیمیدینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۹ش؛ ابنابیاُصَیبعه، عیونالانباء فی طبقاتالاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ] ۱۹۶۵[؛ ابنبابویه، کتاب مَن لایَحضُرُه الفقیه، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۴۱۴؛ ابنسینا، رسائل، ]قم[: بیدار، ?] ۱۴۰۰[؛ ابنندیم؛ ابوحاتِم رازی، اعلام النبوة، چاپ صلاح صاوی و غلامرضا اعوانی، ]تهران [۱۳۸۱ش؛ ابوریحان بیرونی، رسالة للبیرونی فی فهرست کتب محمد بن زکریاء الرازی، چاپ پل کراوس، پاریس ۱۹۳۶؛ عباس اقبال آشتیانی، «مقام محمدبن زکریای رازی در فلسفه»، مهر، سال ۳، ش ۷ (آذر ۱۳۱۴)؛ شلومو پینس، نظریه جوهر فرد از دیدگاه مسلمین، ترجمة فرشته آهنگری، تهران ۱۳۸۷ش؛ محمدبن زکریا رازی، الدراسة التحلیلیة لکتاب الطب الروحانی، باللغة العربیة و الفارسیة و الانجلیزیة، چاپ مهدی محقق، تهران ۱۳۷۸ش؛ همو، رسائل فلسفیة، ج ۱، چاپ پل کراوس، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۹/۱۹۹۹؛ همو، کتاب الشکوک علی جالینوس، چاپ مهدی محقق، تهران ۱۳۷۲ش؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدراالحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، بیروت ۱۹۸۱؛ ذبیحاللّه صفا، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم، ج ۱، تهران ۱۳۴۶ش؛ همو، «عقاید حکمی محمدبن زکریای رازی»، مهر، ش ۱۰۸ (زمستان ۱۳۴۳)؛ عبداللطیف محمد عبد، اصولالفکر الفلسفی عند ابیبکر الرازی، ]قاهره[ ۱۹۷۷؛ همو، دراسات فی الفلسفة الاسلامیة، قاهره ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، چاپ محمد معتصمباللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ احد فرامرز قراملکی، نظریه اخلاقی محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۹۱ش؛ علیبن یوسف قفطی، تاریخالحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخباتالملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ ۱۹۰۳؛ احمدبن عبداللّه کرمانی، الاقوال الذهبیة، چاپ صلاح صاوی، تهران ۱۳۹۷؛ هانری کوربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبائی، تهران ۱۳۷۳ش؛ ماجد فخری، سیر فلسفه در جهان اسلام، ترجمة فارسی زیرنظر نصراللّه پورجوادی، تهران ۱۳۷۲ش؛ مهدی محقق، فیلسوف ری: محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۵۲ش؛ مسعودی، مروج (پاریس)؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۱۴، تهران ۱۳۸۱ش؛ ناصر خسرو، زادالمسافر، چاپ محمد عمادیحائری، تهران ۱۳۸۴ش؛


‘Abdurra¤hm¦an Badawi, "Mu¤ hammad ibn Zakariya al R¦azi", in A History of Muslim philosophy, vol.1, ed. M. M. Sharif, Delhi: Low Price Publications, 2004; Lenn Evan Goodman, "The Epicurean ethic of Mu¤hammad ibn Zakariyâ’ ar-Râzî", Studia Islamica, no.34 (1971); Syed Nomanul Haq,"TheIndianand Persian background", in History of Islamic philosophy, ed. Hossein Nasr and Oliver Leaman,pt.1,London: Routledge, 1996; Routledge encyclopedia of philosophy, ed. Edward Craig, London: Routledge, 1998, s.v. "Al-Razi, Abu Bakr Muhammad ibn Zakariyya’ (d.925)" (by Paul E. Walker); Paul Ernest Walker, "The political implications of al-R¦az¦â’s philosophy", in The Political aspects of Islamic philosophy: essays in honor of Muhsin S. Mahdi, ed. Charles E. Butterworth, Cambridge, Mass.: Harvard University Press, 1992. 


/ عبداللّه صلواتی و گروه فلسفه /


[1] . Max Meyerhof  [2] . Rescher  [3] . Brockelmann  [4] . Sezgin  [5] ى eيen. Ramazan  [6] . Reiske  [7] . Halle  [8] . Paul Kraus  [9] . Gerardus Cremonensis  [10] . Steinschneider  [11] . Ranking  [12] . Salomon Negri  [13]  XVIIth International  Congress of Medicine.  [14] . Neuburger  [15] . Sezgin  [16]  De pestilentia.  [17] . clinical manifestation  [18]  De variolis et morbilis.  [19] . Katouzian-Safadi  [20] ¦z¦â. Ra  [21]  Ar-Razi on the hidden illness.  [22] . Franz Rosenthal  [23]  Bulletin of the history of medicine.  [24]  Practica puerorum.  [25] . Levey  [26]  De permutatione medicamentorum.  [27] . Brockelmann  [28] . Alexander Baki  [29]  Buch der zusammengesetzten Arzneien von Ar-Ra¦zi¦ "kita¦b al-Aqra¦ba¦di¦n".  [30] . Pormann  [31] . Savage - Smith  [32] . Max Meyerhof  [33] . Bodleian Library  [34]  Isis, 23 (1935): 321-356, repr. in Islamic medicine, vol.26, ed. Fuat Sezgin, Frankfort amMain 1996  [35] . Owsei Temkin  [36]  Bulletin of the history of medicine, 12 (1942): 102-117, repr. in Islamic medicine,vol.26, ed. Fuat Sezgin, Frankfort am Main 1996  [37] . Alvarez Millؤn  [38] . Hirschberg  [39] . Steinschneider  [40]  Wissenschaft und Charlatanerie unter den Araben im neunten Jahrhundert: nach der hebrجischen غbersetzung eines Schriftchens von Rhases.  [41]  Islamic medicine.  [42] . Rosa Kuhne Brabant  [43]  Un tratadito inإdito de dietإtica de al-Razi, in Anaquel de Estudios àrabes, vol.2 (1991).  [44]  Al-Razi on when and how to eat fruit, reprt. in Patterns of everyday life, ed. David Waines, Aldershot, Engl. 2002.  [45]  Guide du mإdecin nomade: aphorismes, Paris 1980.  [46] . Elgood  [47] . Gohlman  [48] . Iskandar  [49] . Lakhanu  [50] . Brockelmann  [51] . Campbell  [52] . Bayle  [53] . Thillaye  [54] . Constantine the African  [55] . Compier  [56] . Gerardus Cremonensis  [57]  Almansoris.  [58] . Derenbourg  [59] . Bibliothةque nationale de France  [60] . Thorndike  [61] . Zucchero Bencivenni  [62] . Florentine  [63] . L'Almansore  [64] . Rosa Piro  [65] ¦z¦â. Ra  [66] . Jacquart  [67] . Micheau  [68] . Montpellier  [69] . Boulogne  [70] . Elgood  [71] . Johann Jacob Reiske  [72] . Leiden  [73] . Carmody  [74] . Sezgin  [75] . Gerard de Solo  [76] . Andreas Vesalius  [77] . Charles of Anjou  [78] . Bryson  [79] . Brescia  [80] . Abraham Kaslari  [81] . Brunet  [82]  Opera Parva Abubetri fili Zacharie filii arasi que in hoc parvo volumine.  [83] . Pieter de Koning  [84]  Traite sur le calcul dans les reins et dans la vessie.  [85] . Gilles de Santarإm  [86] . Samuel Radbill  [87]  The first treatise on pediatries.  [88] . Steinschneider  [89] . Richter-Bernburg  [90] . Lإon Joseph  [91] . Guإnoun  [92] . Bodleian Library  [93] . Facultإ de Mإdecine Paris Descartes  [94] . Marcel Gaumont  [95] . Hall of Fame  [96] . Le Floch- Prigent  [97] . Ruska  [98] . Stapleton  [99] . Sarton  [100] ¦suf Hassan. Ahmad Yu  [101] . Hill  [102] . Holmyard  [103] . Brockelmann  [104] . Hermes  [105] . Agathodaemon  [106] . Zosimus  [107] . Partington  [108] . Susruta  [109] . Charaka  [110] . Sezgin  [111] . Kraus  [112] . Nasr  [113] . Goodman  [114] . Eberly  [115] . Nomanul Haq  [116] . Heym  [117]  Dictionary of scientific biography.  [118] . Colin A. Ronan  [119] . Ullmann  [120] . Azo  [121]  Kita¦b al-asra¦r.  [122]  Buch Geheimnis der Geheimnisse.  [123]  Sirr al-asra¦r - Neizvestnoe soµinenie ar-Ra¦zi¦ "Kniga taing tain".  [124]  Liber secretorum Bubacris.  [125]  Liber Ebu- Baccar er Raisy.  [126] . Berthelot  [127] . Gerardus Cremonensis  [128] . Vincent de Beauvais  [129] . Sarton  [130] . Steele  [131] . Zucchero Bencivenni  [132] . Albertus Magnus  [133] . Roger Bacon  [134] . Robert Boyle  [135] . Ferdinand Hoefer  [136] . aqua regia  [137] 2Cl2. Calomel: Hg  [138] 2Cl2. Sublimة: Hg  [139] . Johan Gottlieb Gahn  [140] . pharmacology  [141] . Album Rhasis  [142] . aventurine  [143] . oxidation  [144] . Henrik Harpestraeng  [145] . Pietro Buno  [146] . Dastin  [147] . Nicolas Flamel  [148] . Paracelsus  [149] . Fulcanelli  [150] . Schwaller  [151] . Paul Kraus  [152] . Nomanul Haq  [153]  Timaios.  [154] . Galen  [155] . naturalistic  [156]  Routledge Encyclopedia of Philosophy.  [157] . Walker  [158] . Badawi  [159] . Shlomo Pines  [160] . Henry Corbin  [161] . Goodman  [162]  The Spiritual Physick of Rhazes.  [163] . Arthur J. Arberry  

نظر شما
مولفان
/ طيبه كرمى /؛/فرید قاسملو/؛/ محمد صدر/؛/ محمد جوهرچى/؛/عبداللّه صلواتى و گروه فلسفه/ ,
گروه
تاریخ علم ,
رده موضوعی
جلد 19
تاریخ 1393
وضعیت چاپ
  • چاپ شده