رازی، محمد بن زکریا

معرف

طبیب، کیمیادان و فیلسوف قرن سوم و چهارم.
متن

رازی، محمدبن زکریا، طبیب، کیمیادان و فیلسوف قرن سوم و چهارم. این مقاله مشتمل است بر :

۱) زندگینامه

۲) آثار

۳) روش تحقیق و نوآوریهای رازی در پزشکی دوره اسلامی

۴) تأثیر رازی در پزشکی قلمرو اسلامی و تمدنهای دیگر

۵) کیمیای رازی

۶) آرا و آثار فلسفی

۱) زندگینامه. نام وی محمد و کنیه اش ابوبکر بود (ابن ندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۵). از زندگی رازی اطلاع چندانی در دست نیست، اما به استناد گزارش ابوریحان بیرونی (۱۹۳۶، ص ۴)، او در ۲۵۱ در ری به دنیا آمد. ظاهراً از کودکی به علوم عقلی و ادبی علاقه مند بود و بنابر منابع، در جوانی شعر می گفت و عود نیز می نواخت، اما پس از چهل سالگی و روی آوردن به فلسفه و طب آنها را رها کرد (ابن جُلجُل، ص ۷۷؛ ابن ابی اُصَیبعه، ص ۴۲۰؛ ابوالفداء،ج ۲، ص ۱۰۵). به گفتة برخی، رازی در جوانی به زرگری و صرافی مشغول بود و لقب صیرفی او به همین شغل اشاره دارد (← بیهقی، ص۲۱؛ ابن ابی اصیبعه، همانجا). رازی از طریق همین شغل به علم کیمیا گرایش یافت و براثر اشتغال به آن و نزدیکی با آتش و بوهای تند، به بیماری چشم دچار گردید؛ وقتی برای معالجه به طبیب مراجعه کرد، علم طب را اصیل تر از کیمیا یافت و به طب پرداخت و چنان در آن پیشرفت کرد که بسیاری از جمله امرا و بزرگان او را برای طبابت نزد خود می خواندند (← ابوریحان بیرونی، ۱۹۳۶، ص ۴ـ ۵؛ بیهقی، همانجا). به نظر می رسد، شهرت رازی در طب به بعد از چهل سالگی او برمی گردد، اما پیش از آن نیز در سی وچندسالگی به بغداد رفته بود و در آنجا به آموختن طب و نیز طبابت در بیمارستان اشتغال داشت و پس از آن در بیمارستانهایی در ری و بغداد عهده دار ریاست شد (← ابن جلجل، همانجا؛ ابن ابی اصیبعه، ص ۴۱۴ـ۴۱۵).

درباره استادان رازی اختلاف نظر هست. ابن ندیم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷) شخصی به نام بلخی را استاد رازی خوانده و در ادامه به شرح حال شهیدبلخی* (متوفی ۳۲۵) پرداخته و نوشته، رازی با بلخی مناظراتی داشته است و آن دو کتابهایی در رد و نقض یکدیگر نوشته اند. جز شهیدبلخی، ابوالقاسم بلخی و ابوزید احمدبن سهل بلخی* (متوفی ۳۲۲) نیز معاصر رازی بوده اند و از عنوان برخی از آثار رازی برمی آید که وی با این دو تن نیز آشنا بوده است (← همان، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۹ـ۳۱۰؛ ابن ابی اصیبعه، ص ۴۲۵). به دلیل شهرت ابوزید احمد بلخی در فلسفه، برخی محققان احتمال می دهند که رازی به واسطه او با فلسفه یونان آشنا شده باشد (← مایرهوف، ص ۸۲؛ محقق، ص ۱۴ـ۱۵). به نوشتة ناصرخسرو (ص ۸۹)، ابوالعباس ایرانشهری* دیگر استاد رازی بوده و ظاهراً رازی از طریق او با افکار مانوی آشنا شده است (← ابوریحان بیرونی، ۱۳۷۷، ص ۵). به گزارش برخی منابع، استاد رازی در طب علی بن رَبَّن طبری*، مؤلف فردوس الحکمة فی الطب، بوده است (← ابن ابی اصیبعه، ص ۴۱۴؛ صَفَدی، ج ۳، ص ۷۶؛ نیز ← محقق، ص ۱۲ـ۱۳ که تردیدهای موجود دربارة این موضوع را بررسی کرده است). درباره شاگردان رازی نیز اطلاع دقیقی در دست نیست. گفته شده است، یحیی بن عَدی*، فیلسوف و مترجم قرن سوم و چهارم، روش فلسفی رازی را داشته (مسعودی، ص ۱۲۲) و طب و منطق را نزد او خوانده است (رشر ، ص۱۳۰). به گزارش منابع، ابوالقاسم مَغانِمی، ابن قارِن رازی و ابوغانم طبیب از دیگر شاگردان رازی در طب بوده اند (برای نمونه ← اخوینی بخاری، ص ۳۰۳؛ ابوحیان توحیدی، ج ۲، ص ۲۳؛ ابن ابی اصیبعه، ص ۴۱۸؛ نیز ← محقق، ص ۲۶).

رازی با امرای سامانی مناسبات خوبی داشت، چنان که کتاب المنصوری فی الطب* را به نام منصوربن اسحاق بن احمدبن اسد، حاکم ری (ﺣﮑ : ۲۹۰ـ۲۹۶)، تألیف و به او تقدیم کرد و نیز کتابی با نام الطب الملوکی نگاشت و آن را به حاکم طبرستان اهدا کرد (ابن ندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۶؛ ابن جلجل، همانجا، نیز ← ص ۷۸ـ۷۹، پانویس ۸). محمدبن زکریا در بغداد نیز از حمایت حاکمان عباسی بهره می برد و در دوران مکتفی (ﺣﮑ : ۲۸۹ـ۲۹۵) ریاست بیمارستانی را در بغداد به عهده داشت (ذهبی، ج ۱۴، ص ۳۵۴). رازی در دوران حیات خود و پس از آن شهرت فراوان یافت و شرح حال نگاران از او با عناوینی چون یگانه عصر، جالینوس عرب، و طبیب مسلمانان یاد کرده اند (برای نمونه ← ابن ندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۵؛ قِفطی، ص ۲۷۱؛ ابن ابی اصیبعه، ص ۴۱۵). هرچند، او به جهت آرای فلسفی و الهیاتی اش از همان ابتدا مخالفان فراوانی نیز داشت. به همین دلیل، ابوریحان بیرونی (۱۹۳۶، ص ۳) از پیروی وی برائت جسته، ابن سینا او را «متکلف فضولی» خوانده (← ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ص ۱۳) و ابن صاعد اندلسی (ص ۳۳) نیز وی را به سبب مخالفت با آرای ارسطو و گرایش به مذهب اهل شرک، ثنویت، براهمه و صابئین تقبیح کرده است. قفطی (همانجا) نیز اضطراب در رأی، تقلید آرای نادرست و انتحال مذاهب زشت را به وی نسبت داده است.

رازی در همه عمر، پیوسته به خواندن و نوشتن اشتغال داشت و در اواخر عمر نابینا شد. درباره سال و محل درگذشت او اختلاف هست، اما بنابر مشهور، رازی در ۳۱۱ یا ۳۱۳ در بغداد یا ری درگذشت (← ابوریحان بیرونی، ۱۹۳۶،ص ۶؛ صفدی، همانجا؛ ذهبی، ج ۱۴، ص ۳۵۵). هرچند، گزارشهای دیگری مبنی بر زنده بودن او تا دوران ابن عمید (متوفی ۳۶۰)، وزیر آل بویه، وجود دارد و گفته می شود رازی کتاب الحاوی فی الطب* را به او تقدیم کرده است. براین اساس، وفات وی را ۳۲۰ نیز گزارش کرده اند (برای نمونه ← قفطی، ص ۲۷۲؛ ابن ابی اصیبعه، ص۴۲۰؛ ابن عبری، ص ۲۷۴؛ قس قفطی، همانجا که سال ۳۶۴ را نیز گزارش کرده است).

منابع : ابن ابی اُصَیبعه، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ] ۱۹۶۵[؛ ابن جُلجُل، طبقات الاطباء و الحکماء، چاپ فؤاد سید، قاهره ۱۹۵۵؛ ابن صاعد اندلسی، کتاب طبقات الامم، چاپ لویس شیخو، بیروت ۱۹۱۲، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۹/۱۹۹۹؛ ابن عبری، تاریخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانی، لبنان ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ ابن ندیم؛ اسماعیل بن علی ابوالفداء، المختصر فی اخبارالبشر، ج ۲، چاپ محمد زینهم محمد عزب و یحیی سید حسین، قاهره ] ۱۹۹۸[؛ ابوحیان توحیدی، کتاب الامتاع و المؤانسة، چاپ احمد امین و احمد زین، بیروت ]بی تا.[؛ ابوریحان بیرونی، رسالة للبیرونی فی فهرست کتب محمدبن زکریاء الرازی، چاپ پل کراوس، پاریس ۱۹۳۶؛ همو، کتاب البیرونی فی تحقیق ماللهند، حیدرآباد، دکن ۱۳۷۷/۱۹۵۸؛ ابوریحان بیرونی و ابن سینا، ابوریحان بیرونی و ابن سینا: الاسئلة و الاجوبة، چاپ حسین نصر و مهدی محقق، تهران ۱۳۵۲ش؛ ربیع بن احمد اخوینی بخاری، هدایة المتعلمین فی الطب، چاپ جلال متینی، مشهد ۱۳۷۱ش؛ علی بن زید بیهقی، تاریخ حکماءالاسلام، چاپ محمد کردعلی، دمشق ۱۳۶۵/ ۱۹۴۶؛ ذهبی؛ صَفَدی؛ علی بن یوسف قِفطی، تاریخ الحکماء، و هو مختصرالزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ ۱۹۰۳؛ ماکس مایرهوف، «من الاسکندریة الی بغداد: بحث فی تاریخ التعلیم الفلسفی و الطبی عندالعرب»، در التراث الیونانی فی الحضارة الاسلامیة، الف بینها و ترجمها عبدالرحمان بدوی، قاهره: مکتبة النهضة المصریة، ۱۹۴۶؛ مهدی محقق، فیلسوف ری: محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۵۲ش؛ مسعودی، التنبیه؛ ناصرخسرو، زادالمسافر، چاپ محمد عمادی حائری، تهران ۱۳۸۴ش؛

.Nicholas Rescher, The development of Arabic logic, Pittsburgh ۱۹۶۴

/ طیبه کرمی /

۲) آثار. تألیف کتابهای متنوع در موضوعهای مختلف علوم، به همراه اشتهار رازی در پزشکی، که به آثار پزشکی او اعتبار خاصی می بخشیده است، و نیز بحثهای صورت گرفته دربارة آرا و عقاید فلسفی رازی باعث شد تا مدت کوتاهی پس از درگذشت او (۳۱۱ یا ۳۱۳) فهرستی از آثارش تهیه شود. ابن ندیم (متوفی ۳۸۵) نخستین فهرست موجود از آثار رازی را تقریباً ۶۴ سال پس از درگذشت او تهیه کرده است، اگرچه به گفته ابن ندیم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷) آنچه ذیل کتابهای تألیفی رازی آورده از فهرست خود رازی اخذ کرده است. بنابه قرائن نیز به نظر می رسد فهرست ابن ندیم از فهرستی نقل شده است که خود رازی در میانه های عمرش تهیه کرده بود، چنان که در فهرست ابن ندیم از کتاب بُرْءالساعَة*، احتمالاً آخرین یا یکی از آخرین آثار رازی، نامی به میان نیامده است (← نجم آبادی، ص ۱۵۲ـ۱۵۴). در این فهرست (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷ـ۳۱۳)، ابن ندیم کتابهای رازی را در موضوعهای مختلفی چون پزشکی، نجوم و احکام نجوم، الهیات و فلسفه، بدون تقسیم بندی خاص و مشتمل بر حدود ۱۵۰ عنوان کتاب و رساله برشمرده است. تنها تقسیم بندی موضوعی ابن ندیم دربارة کتابهای رازی در زمینه کیمیاست که آنها را در جایی دیگر و در ذکر اخبار کیمیاگران (← ج ۲، جزء۱، ص ۴۵۹ـ۴۶۰) معرفی کرده و مشتمل بر دو مجموعه کتاب، یکی شامل یک کتاب (که خود از دوازده کتاب مختلف تشکیل شده است) و دیگری شامل هفت کتاب، است.

فهرست ابن ندیم را، حدود سه قرن پس از او، کمابیش قفطی (متوفی ۶۴۶؛ ص ۲۷۳ـ۲۷۷) نیز ذکر کرده است. در فهرست قفطی نیز هیچ گونه ترتیب موضوعی برای کتابها وجود ندارد، صرفاً فهرست ابن ندیم قدری خلاصه شده است و همچنان نام برءالساعة در آن دیده نمی شود. ابتکار تهیه فهرست موضوعی از آثار رازی، پیش از همه،از آنِ ابوریحان بیرونی (متوفی پس از ۴۴۲) است. ابوریحان بیرونی در این فهرست (ص ۵ـ ۱۸)، ۱۸۴ کتاب از رازی را در یازده موضوع مختلفِ پزشکی، طبیعی، منطق، ریاضی و نجوم، تفاسیر و خلاصه هایی که رازی از آثار دیگران تهیه کرده است، فلسفه، مابعدالطبیعه، الهیات، کیمیا، آثار کفرآمیز، و سایر موضوعات دسته بندی و معرفی کرده است.(br /) تأثیر این دسته بندی ابوریحان بیرونی بیش از همه در فهرستهایی دیده می شود که نویسندگان معاصر از آثار رازی تهیه کرده اند، ازجمله فهرستی که محمود نجم آبادی (نویسنده و محقق تاریخ طب، متوفی ۱۳۷۹ش) در کتابی مستقل با عنوان مؤلَّفات و مصنَّفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی (تهران ۱۳۳۹ش) دربارة آثار رازی تهیه کرده است. نجم آبادی در این فهرست ۲۶۶ اثر از رازی را (با احتساب آثاری که با دو یا چند نام مختلف درج شده اند) معرفی کرده است. باتوجه به اینکه در فهرست ابوریحان بیرونی نیز نام کتاب برءالساعة نیامده، احتمالاً فهرست نجم آبادی نیز تحت تأثیر فهرست خود رازی بوده است.

جامع ترین و مفصّل ترین فهرست آثار رازی را ابن ابی اُصَیبعه (پزشک و تذکره نویس، متوفی ۶۶۸) تهیه کرده است. در فهرست ابن ابی اصیبعه (ج ۱، ص ۳۱۵ـ۳۲۱)، درمجموع ۲۳۲ اثر رازی معرفی شده و برای نخستین بار نام رساله برءالساعة در آن آمده است (← ج ۱، ص ۳۲۱). به نظر می رسد ابن ابی اصیبعه در تهیه این فهرست، علاوه بر استفاده از فهرستهای پیشین و به ویژه فهرست ابن ندیم، خود نیز نام آثار رازی را جمع آوری کرده است، چرا که اگرچه بخشهای نخست فهرست ابن ابی اصیبعه (ج ۱، ص ۳۱۵ـ۳۱۶) تقریباً با فهرست ابن ندیم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۰۷ـ ۳۰۸) برابر است و ابن ابی اصیبعه (ج ۱، ص ۳۱۶) کتابهای کیمیایی رازی را، به همان ترتیبی که ابن ندیم آورده، در انتهای این بخش از فهرست خود افزوده است، از پایان فهرست کتابهای کیمیایی تا آخر فهرست ابن ابی اصیبعه (ج ۱، ص ۳۱۶ـ۳۲۱) دیگر ترتیب موضوعی خاصی دیده نمی شود. گزارشهایی که برخی نویسندگان دیگر درباره آثار رازی داده اند (← ابن جلجل، ص ۷۷ـ۷۸؛ ذهبی، ج ۱۴، ص ۳۵۴ـ۳۵۵؛ صَفَدی، ج ۳، ص ۷۶)، بیش از آنکه معرف کتاب جدیدی از رازی باشد، نامهای مختلف کتابهای رازی است که ابن ابی اصیبعه یا ابن ندیم بیان کرده اند (← ابن جلجل، یادداشتهای فؤاد سید، ص ۷۹ـ۸۰، ش ۱۰ـ۲۴). فهرستهای نو از آثار رازی. مهم ترین ویژگی فهرستهای نو از آثار رازی آن است که این فهرستها بر معرفی آثار موجود از رازی مبتنی است. در فهرست بروکلمان (ج ۱، ص ۲۶۸ـ۲۷۱، >ذیل<، ج ۱، ص ۴۱۷ـ۴۲۱)، گزارشی از آثار پزشکی و کیمیایی رازی، موجود در کتابخانه های مهم چند کشور، آمده است. در فهرست سزگین (ج ۳، ص ۲۷۸ـ۲۹۴، ج ۴، ص ۲۷۹ـ۲۸۲، ج ۶، ص ۱۸۷ـ۱۸۸، ج ۷، ص ۲۷۱ـ۲۷۲)، آثار رازی براساس موضوعهای مختلف و سپس موجود بودن یا نبودن آنها معرفی شده است (ازجمله ← ج ۳، ص ۲۷۸ـ۲۹۴، که ابتدا ۷۶ کتاب پزشکی موجود از رازی و سپس ۵۴ اثر او را، که تاکنون به دست نیامده اند، معرفی کرده است). قره بلوط (ج ۴، ص ۲۷۳۸ـ۲۷۴۲) به معرفی ۵۴ اثر از رازی در موضوعهای عموماً پزشکی و سپس کیمیا، فلسفه و علوم غریبه، که در سراسر دنیا پراکنده اند، پرداخته است. درایتی (ج ۱۱، ص ۵۰۸ـ ۵۰۹)، براساس آثار موجود رازی در کتابخانه های ایران، ۷۵ اثر را عمومآ در زمینه پزشکی و سپس کیمیا و فلسفه معرفی کرده است. در فهرست رمضان ششن و همکاران (ص ۱۱۰ـ ۱۱۹)، ۳۳ اثر پزشکی و کیمیایی رازی، موجود در کتابخانه های ترکیه، ذکر شده است و بر همین اساس، در فهرستواره مشترک نسخه های خطی پزشکی (ص ۳۱۶ـ۳۴۷) ۵۱ اثر پزشکی رازی معرفی شده است که در کتابخانه های ایران موجودند. فصل مشترک آثار رازی در فهرستهای ذکرشده درمجموع ۹۵ اثر از رازی را ــ عموماً در پزشکی، کیمیا و فلسفه و علوم غریبه ــ دربرمی گیرد.

آثار چاپ شده رازی. با رواج صنعت چاپ، دست کم ۲۵ اثر رازی به زبان عربی به صورت سنگی و سربی، به صورت چاپ عکسی، یا به صورت تصحیح متن چاپ شده اند (برای گزارشی از نخستین چاپهای آثار رازی ← یوسف الیان سرکیس، ج ۱، ستون ۹۱۴ـ۹۱۵). در بین این آثار، مجموعه کتاب الحاوی فی الطب*، که در ۲۱ جزء در سالهای ۱۳۳۴ـ ۱۳۴۶ش/ ۱۹۵۵ـ ۱۹۶۷ در هند و به سرپرستی محمد عبدالمجیدخان چاپ شد، از همه مشهورتر است (تجدیدچاپ از همین چاپ توسط محمد محمد سعید در هشت مجلد، بیروت ۲۰۰۰). از دیگر آثار چاپی او، تقاسیم العلل (یا التقسیم و التشجیر، چاپ صبحی محمود حمامی، حلب ۱۹۹۲) و المنصوری فی الطب* (چاپ رایسکه ، هاله ۱۷۷۶) است. رسائل الفلسفیة (چاپ کراوس ، قاهره ۱۹۳۹، تجدید چاپ سزگین، فرانکفورت ۱۹۹۹) و مجموعه رسائل طبی محمدبن زکریای رازی (چاپ فخرالدین نصیری، تهران ۱۳۴۳ش، تجدید چاپ تهران ۱۳۸۴ش) از آثاری هستند که به صورت مجموعه چاپ شده اند. از آثار منفرد نیز به ویژه این کتاب قابل ذکر است: الشکوک علی جالینوس للطبیب الفیلسوف، چاپ مهدی محقق همراه با ترجمه فارسی (تهران ۱۳۷۲ش). پاول کراوس، خاورشناس اتریشی، در تصحیح خود مجموعاً یازده رساله رازی در زمینه فلسفه و الهیات را گردآوری کرده است. نکتة مهم در تصحیح کراوس از آثار رازی آن است که او چهار رساله از رازی را براساس تحریر آنها (به زبان فارسی) در کتاب زادالمسافرین ناصرخسرو به چاپ رسانده است (← ادامة مقاله). در مجموعه فخرالدین نصیری نیز شش رساله پزشکی از رازی، همگی به عربی (شامل کتاب فی الفَصد، کتاب مایقدَّم مِن الفواکه و الاغذیة و مایؤخّر؛منافع السکنجبین؛ مقالة فی اختلاف الدم؛ اتخاذ ماءالجبن و فی صفة المومیا و منافعه)، چاپ شده است (برای گزارشی از آثار چاپ شده رازی ← کتابنامه تاریخ پزشکی اسلامی، ص ۱۱۴ـ ۱۱۵؛ صالحیه، ج ۳، ص ۹ـ۱۶). از جدیدترین نمونه چاپهای عکسی آثار رازی، کتاب مفید الخاص فی علم الخواص (مشهد ۱۳۸۵ش) است.

ترجمه های آثار رازی. کراوس بخشهای مختلفی از نوشته های ناصرخسرو در کتاب زادالمسافرین را نقل آرای رازی دانسته و ازاین رو برای بازیابی گروهی از آثار رازی در موضوعهای فلسفه و الهیات این نوشته های ناصرخسرو را جمع آوری کرده است (برای نمونه ← رازی، ج ۱، ص۲۲۰ـ۲۲۶ برابر با نقل ناصرخسرو، ص ۷۳ـ۷۷؛ نیز ← ناصرخسرو، ص ۹۶ـ۱۰۸، ۱۱۰ـ۱۱۴، ۲۳۱ـ۲۳۵). بر این اساس، به نظر می رسد آثار رازی حدوداً از قرن پنجم به زبان فارسی ترجمه می شده است. در میان آثار پزشکی رازی، کتاب برءالساعة بیش از همه به فارسی ترجمه شده که درمجموع از آن هفت ترجمه از مترجمان معلوم و چند ترجمه از مترجمهای ناشناس دردست است (برای آگاهی از این ترجمه ها ← منزوی، ج ۵،ص ۳۳۱۳ـ۳۳۱۵، ۳۳۳۶، ۳۳۳۹ـ۳۳۴۰؛ نیز ← فهرستواره مشترک نسخه های خطی پزشکی، ص ۳۲۸ـ۳۲۹، ۳۳۴ـ۳۳۵، ۳۳۷ـ۳۳۸، ۳۴۰ـ۳۴۳) و یکی از این ترجمه ها بارها چاپ شده است (برای آگاهی دربارة این چاپها ← شمس اردکانی و همکاران، ص ۵۳ـ۵۵). در بین آثار غیرپزشکی رازی نیز کتابهای المدخل التعلیمی فی الکیمیاء و سرّالاسرار (دربارة این ترجمه ها ← حسینی اشکوری، ج ۲۱، ص ۲۶۲ـ۲۶۳) و مقالة المومیایی و منافعه (← افشار و دانش پژوه، ج ۹، ص۱۱۰ـ ۱۱۱) ترجمه شده اند. در دورة معاصر، رساله های بیشتری از رازی به فارسی ترجمه و منتشر شده اند، ازجمله: الاسرار، در کیمیا (ترجمة حسنعلی شیبانی، تهران ۱۳۴۶ش)؛ کتاب السیرة الفلسفیة (با نام سیرت فلسفی، ترجمة عباس اقبال،تهران ۱۳۱۵ش؛ بازچاپ آن به انضمام «شرح احوال و آثار و افکار» از مهدی محقق، ۱۳۷۱ش)؛ و الجدری و الحصبة*(با نام آبله و سرخک، ترجمة محمود نجم آبادی، تهران ۱۳۴۴ش؛ برای گزارشی از مجموعه آثار رازی که پس از ورود صنعت چاپ به ایران به فارسی ترجمه و چاپ شدند← باشتنی و همکاران، ج ۲، ص ۷۷۶ـ۷۷۷؛ فهرست کتابهای فارسی شده چاپی ۱۳۸۳ـ ۱۳۷۱، ج ۳، ص ۱۴۴۷). در دورة معاصر کوششهای بسیاری برای ترجمة کتاب الحاوی به فارسی صورت گرفته است (ازجمله بخش بیماریهای مغز، ترجمة محمود طباطبایی، تهران ۱۳۶۹ش؛ بیماریهای چشم، ترجمة همو، تهران ۱۳۷۷ش؛ مفردات دارویی، ترجمة همو، تهران ۱۳۸۳ش؛ مفردات دارویی، ترجمة سلیمان افشاری پور،تهران ۱۳۸۴ش؛ بیماریهای ریه، ترجمة محمدابراهیم ذاکر، تهران ۱۳۸۹ش؛ بیماریهای مری و معده، ترجمة همو،تهران ۱۳۹۰ش و کتاب استفراغات، ترجمة همو، تهران ۱۳۹۱ش). در ۱۳۹۰ش، ترجمه ای متعلق به قرن ششم از کتاب من لایحضره الطبیب به صورت عکسی در تهران منتشر شده است.

برخی آثار رازی از جمله برءالساعة، بخشی از الحاوی و نیز کتاب المنصوری به ترکی ترجمه شده است (← ششن و همکاران، ص ۱۱۲؛ قره بلوط، ج ۴، ص ۲۷۳۹). در قرون وسطا، در اروپا آثار متعدد رازی به لاتین ترجمه شده است، ازجمله بخشهایی از الحاوی را فرج بن سالم (طبیب و مترجم یهودی سیسیلی)، ترجمه کرده (← سزگین، ج ۳، ص۲۸۰) و کتاب المنصوری را ژرار کرمونایی*/ گراردوس کرمونایی ، مترجم آثار عربی به لاتین (متوفی ۵۸۳/ ۱۱۸۷)، ترجمه کرده است (← همان، ج ۳، ص ۲۸۲؛ برای مجموعه ای از چاپهای لاتین از کتاب الجدری و الحصبة ← همان، ج ۳، ص ۲۸۳). ژرار کرمونایی التقسیم و التشجیر را نیز به لاتین ترجمه کرده است (← همان، ج ۳، ص ۲۸۴)؛ مجموعه ای از آثار رازی به عبری نیز ترجمه شده است، ازجمله کتابهای المنصوری، الاقراباذین، و التقسیم و التشجیر (برای آگاهی از ترجمه های عبری آثار رازی ← اشتاین اشنایدر ، ص ۷۲۲ـ ۷۳۳). در دوران معاصر همچنین تعدادی از آثار رازی به زبانهای اروپایی ترجمه شده است، از جمله بخشی از کتاب المنصوری (← سزگین، ج ۳، ص ۲۸۲)، الجدری و الحصبه (همان، ج ۳، ص ۲۸۳)، برءالساعة (همان، ج ۳، ص ۲۸۵)، و ابدال الادویة (همان، ج ۵، ص ۴۱۱). رانکینگ فهرست آثار رازی را براساس گزارش ابن ابی اصیبعه به همراه ترجمة همین فهرست به زبان لاتین، که سلیمان نگری انجام داده در > هفدهمین همایش بین المللی پزشکی< (لندن ۱۹۱۳؛ ص ۸۲ ـ۱۰۴) به چاپ رسانده است. کتاب برءالساعة به زبان اردو نیز ترجمه شده است (← سزگین، ج ۳، ص ۲۸۵).

منابع : ابن ابی اُصَیبعه، کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ امرؤالقیس بن طحّان ]آوگوست مولر[، کونیگسبرگ و قاهره ۱۲۹۹/۱۸۸۲، چاپ افست انگلستان ۱۹۷۲؛ ابن جلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، چاپ فؤاد سید، قاهره ۱۹۵۵؛ ابن ندیم؛ ابوریحان بیرونی، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق، تهران ۱۳۶۶ش؛ ایرج افشار و محمدتقی دانش پژوه، فهرست نسخه های خطی کتابخانه ملی ملک، ج ۹، تهران ۱۳۷۱ش؛ موسی الرضا باشتنی، مهین فضائلی جوان، و عباس کیهانفر، فهرست کتابهای فارسی شده چاپی از آغاز تا سال ۱۳۷۰، مشهد ۱۳۸۰ش؛ احمد حسینی اشکوری، فهرست نسخه های خطی کتابخانه عمومی حضرت آیة اللّه العظمی مرعشی نجفی، ج ۱ـ۲۷، قم ۱۳۵۴ـ ۱۳۷۶ش؛ مصطفی درایتی، فهرستواره دستنوشت های ایران (دنا)، تهران ۱۳۸۹ش؛ ذهبی؛ محمدبن زکریا رازی، رسائل فلسفیة، ج ۱، چاپ پل کراوس، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست تهران ]بی تا.[؛ رمضان ششن، جمیل آقپنار، و جواد ایزگی، فهرس مخطوطات الطب الاسلامی باللغات العربیة و الترکیة و الفارسیة فی مکتبات ترکیا، استانبول ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ محمدرضا شمس اردکانی، فرید قاسملو، و علی اکبر وطن پرست، فهرستواره کتابهای چاپ سنگی پزشکی ایران، تهران ۱۳۹۰ش؛ محمدعیسی صالحیه، المعجم الشامل للتراث العربی المطبوع، ج ۳، قاهره ۱۹۹۳؛ صَفَدی؛ فهرست کتابهای فارسی شده چاپی ۱۳۸۳ـ ۱۳۷۱، پژوهش و تدوین فرشته ناصری و دیگران، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۹۰ش ـ ؛ فهرستواره مشترک نسخه های خطی پزشکی و علوم وابسته در کتابخانه های ایران،به کوشش محمدرضا شمس اردکانی و دیگران، تهران: سبز آرنگ، ۱۳۸۷ش؛ علی رضا قره بلوط و احمد طوران قره بلوط، معجم التاریخ التراث الاسلامی فی مکتبات العالم: المخطوطات و المطبوعات، قیصریه، ترکیه ]۱۴۲۲/ ۲۰۰۱[؛ علی بن یوسف قفطی، تاریخ الحکماء،و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من(br /) کتاب اخبارالعلماء باخبارالحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیک ۱۹۰۳؛ کتابنامه تاریخ پزشکی اسلامی، به کوشش محمدرضا شمس اردکانی و دیگران، تهران: راه کمال، ۱۳۸۷ش؛ احمد منزوی، فهرستواره کتابهای فارسی، تهران ۱۳۷۴ش ـ ؛ ناصرخسرو، زادالمسافرین ناصرخسرو علوی، ]چاپ محمد بذل الرحمان[، تهران ?]۱۳۴۱ش[؛ محمود نجم آبادی، مؤلفات و مصنّفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۳۹ش؛ یوسف الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیة و المعربة، قاهره ۱۳۴۶/ ۱۹۲۸، چاپ افست قم ۱۴۱۰؛

Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹, Supplementband, ۱۹۳۷-۱۹۴۲; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ۱۹۶۷- ; Moritz Steinschneider, Die hebräeischen Übersetzungen des Mittelalters und die Juden als Dolmetscher, Berlin ۱۸۹۳.

/ فرید قاسملو /

۳) روش تحقیق و نوآوریهای رازی در پزشکی دورة اسلامی. رویکرد رازی به آثار پیشینیانش همواره توأم با استقلال فکری، و مبتنی بر آزمودن نظریات دیگران و تأکید بر مشاهدات شخصی اش بوده است. او خود را محق دانسته است که استنتاجهای پزشکان دیگر را تغییر دهد و تکمیل، رد یا ابقا کند. این تجربه گرایی به معنای بی توجهی و فروگذاردن جنبه علمی و نظری مطالب نیست. از دیدگاه وی، تکیه صرف بر تجارب بدون قیاس و مطالعه کتابها مانع از رسیدن به موفقیت می شود (← ۱۳۸۴ش، ص ۱۶۱). البته رازی در رساله اخلاق الطبیب (ص ۷۷ـ۷۹) پزشکان را از تجربه کردن بر روی بیماران برحذر داشته است. رازی، در شناخت بیماریها، در بسیاری از موارد پیرو جالینوس (متوفی ۱۹۹ یا ۲۰۰م) است. در الحاوی فی الطب، در بیشتر موارد، نخست، نظر جالینوس و سپس، آرای پزشکان دیگر را نقل می کند؛ اما در درمان بیماریها بیشتر تابع اصول طب بقراطی است: یعنی تا حد امکان، درمان با تدابیر بهداشتی و رژیم غذایی و مراقبت در سیر بیماری (← نویبورگر ، ج ۲، ص ۱۶۹؛ نقل همان در سزگین،ج ۳، ص ۲۷۵؛ البیر زکی اسکندر، ۱۹۶۲، ص ۲۲۰). بااین حال، رازی از آرای این دو پزشک یونانی انتقاد هم کرده است (←البیر زکی اسکندر، ۱۹۶۲، ص ۲۱۹ـ۲۲۹). علاوه بر کتاب الشکوک علی جالینوس، در برخی دیگر از تألیفات رازی مانند منافع الاغذیة و دفع مضارها (ص ۲) و الجُدَری و الحصبه* (متن عربی، ص ۳) نیز از جالینوس انتقاد شده است (← ادامة مقاله).

شماری از تک نگاریها را رازی مبتکرانه و برای نخستین بار نوشته است و بسیاری از موضوعات آنها منحصربه فردند. اگرچه پیش از او نیز کسانی به شماری از موضوعات پرداخته بودند، اما دانش پزشکی رازی آثار او را متمایز کرده است. گاه متن اصلی عربی ازبین رفته، ولی ترجمة لاتین یا عبری آنها موجود است (← بخش ۲) آثار). معروف ترین تک نگاری رازی، که در پزشکی دورة اسلامی و اروپای قرون وسطا تأثیر بسزایی داشته، رساله الجدری و الحصبه (رساله ای در باب سرخک و آبله) است (نویبورگر، ص۱۷۰) که نخستین بار در ۹۰۳/۱۴۹۸ با نام >دربارة طاعون< به لاتین ترجمه شد. جالب توجه است که در ترجمة عنوان این رساله نام یک بیماری آمده است و نه دو بیماری مجزا. ظاهراً یونانیان دو بیماری جداگانه حصبه و جدری را نمی شناختند و شاید این دو بیماری را دو مرحله یا دو تظاهر بالینی از یک بیماری تصور می کردند. از این اثر ترجمه لاتین دیگری با عنوان >دربارة آبله و سرخک< در ۱۱۸۰/ ۱۷۶۶ انجام و به تدریج به زبانهای گوناگون ترجمه شد (← کاتوزیان ـ صفدی ، ص ۲۹). مهم ترین نکته در مورد این تک نگاری وصف و تشخیص افتراقی دقیق و روشن دو بیماری حصبه و جدری است. در این اثر، تأثیر دانسته های کیمیایی رازی در تبیین علل این دو بیماری و درمان آنها مشهود است (جهت اطلاع بیشتر ← همان، ص ۳۱ـ۳۲؛ نیز ← الجدری و الحصبه*).

از دیگر تألیفات جالب توجه رازی، رساله ای مستقل است با نام علاجات الابنة در باب همجنس گرایی در مردان (الابنة) و درمان آن. در ابتدای این رساله، رازی (۲۰۰۱، ص ۵۱) از نوشته های پیشینیان دربارة همجنس گرایی مردان نام می برد و ادعا می کند در این آثار،مطلب به خوبی بیان نشده است، ازاین رو تصمیم به نوشتن رساله ای مستقل در این باب گرفته است (قس سزگین، ج ۳، ص ۲۹۱ که به اشتباه آن را دربارة «میخچه»دانسته است). ترجمة انگلیسی این رساله را در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۷ فرانتس روزنتال در > مجلة تاریخ پزشکی< (ج ۵۲، ص ۴۵ـ۶۰) منتشر کرده است. رساله بُرْءالساعة* (درمان فوری) و رساله شمیه از دیگر تألیفات بدیع رازی به شمار می روند. رساله شمیه در باب زکام، افزایش حساسیت و آبریزش بینی در زمان رویش گل سرخ است (نجم آبادی، ص ۱۱۴ـ۱۱۷). در طب اطفال، رساله فی تدبیرالصبیان از دیگر آثار رازی است که اصل عربی آن ازبین رفته و ترجمه لاتین آن موجود است. برخی از نویسندگان متأخر، رازی را نخستین مؤلف رساله ای مستقل در این زمینه دانسته اند (نیز ← بخش ۴) تأثیر رازی در پزشکی قلمرو اسلامی و تمدنهای دیگر).

در میان سه کتاب شناخته شده دربارة اَبدال (← بدل*) در پزشکی دورة اسلامی، یعنی آثار بَدیغورَس/ بادیغورس، ماسَرجویه، و رازی، کتاب ابدال الادویة رازی به جهت توضیحات و اضافات شخصی و ترتیب الفبایی در معرفی داروها منحصربه فرد است (لوی ، ص۱۰ـ۱۱). این کتاب در اروپا شناخته شده و ترجمة لاتین آن موجود است (بروکلمان، ج ۱، ص۲۷۰). قرابادین (داروهای ترکیبی) از دیگر آثار مهم رازی در زمینة داروست. اَخَوینی بُخاری (سدة چهارم)، که با یک واسطه شاگرد رازی بوده، در مواضع مختلف از قرابادین رازی و داروهای پیشنهادی وی نام برده است (← ص ۲۵۲، ۳۹۵، ۵۸۱). او در هدایة المتعلمین فی الطب (ص ۲۵۰) از ترکیبی دارویی به نام حَبّ زکریا یاد کرده است. در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶، الکساندر بکی قرابادین رازی را به عنوان موضوع رساله دکتری خویش انتخاب و آن را به آلمانی ترجمه کرده است. رازی در رساله طب الفقراء به درمان بیماریها با داروهای ارزان و در دسترس همگان پرداخته است. همچنین او کتاب من لایحضره الطبیب را در ۳۷ فصل و در بیان بیماریها و معالجات آنها برای کسانی تألیف کرده است که به پزشک دسترسی ندارند. این کتاب براساس کتابهایی مشابه در یونان باستان نام گذاری شده، چنان که ابن ماسه (قرن سوم) نیز پیش از رازی اثری با همین نام تألیف کرده است. همچنین در طب الملوکی (ص ۱۰۰ـ۱۰۱) رازی تصریح کرده است به سبب بی میلی برخی همچون کودکان و زنان حساس به خوردن دارو، کوشیده تا حتی المقدور روشهای درمانی براساس مواد غذایی را هم عرضه کند؛ تا آن زمان کسی به طور جامع به این موضوع نپرداخته بود.

در مورد انتساب انجام دادن عملهای جراحی به رازی، به رغم وجود دستورهای متعدد جراحی در آثار او مانند الحاوی و المنصوری فی الطب (به ویژه در بخش هفتم)، نمی توان با قاطعیت سخن گفت، زیرا طبق سنّت مرسوم در نگارش متون پزشکی آن دوره، برخی از دستورهای یک عمل جراحی ــ که گاه بسیار مفصّل و دقیق است ــ درواقع نقل گفته و کارهای دیگران است نه تجربه نویسنده (پرمن و سویج ـ اسمیت ، ص ۱۲۲). در کتاب التجارب (← ادامة مقاله)، روش درمانی رازی مبتنی بر پاک سازی بدن (از طریق فصد، حجامت و مُسْهِل)، پرهیز، تجویز دارو و موادغذایی است و جراحی در درمان نقشی ندارد (همان، ص ۱۱۹). اما باتوجه به کتاب الحصی فی الکلی و المثانة و روش جراحی پیشنهادی رازی برای درمان سنگ مثانه، به نظر می رسد رازی گاه خودش به عمل جراحی دست می زده است. از دیگر ویژگیهای رازی، به کارگیری دانسته های کیمیایی اش در آرای پزشکی و داروسازی است، ازجمله اینکه او از تجربه شخصی اش در خوراندن جیوه ــ از عناصر کلیدی و مهم در علم کیمیاــ به میمون سخن گفته است (← ۱۴۰۸، ص ۳۶۸؛ نقل همان در ابن بیطار، ج ۲، ص ۱۷۸).

از خدمات رازی (ناخواسته یا غیرمستقیم) به تاریخ پزشکی، ثبت شرح حال بیمارانی است که با آنها برخورد داشته است. به این شرح حالها در گذشته و امروزه بسیار توجه شده است. در الحاوی شرح حال بالینی ۳۳ بیمار و مشاهدات رازی ثبت شده است. ماکس مایرهوف (چشم پزشک و خاورشناس آلمانی؛ متوفی ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵) این شرح حالها را براساس نسخه ای در کتابخانه بودلیان آکسفورد تصحیح و به انگلیسی ترجمه کرده است. این شرح حالها در قرون وسطا به لاتین ترجمه شد و اوسی تمکین در ۱۳۲۱ش/۱۹۴۲ آن را با عنوان >«ترجمه قرون وسطایی از مشاهدات بالینی رازی»< منتشر کرد. به علاوه، یکی از شاگردان رازی پس از مرگ او شرح حال بسیاری از بیمارانی را که رازی دیده و ثبت کرده بود (در حدود نهصد مورد) جمع آوری و تنظیم کرد که با نام التجارب منتشر شده است (← آلوارث میلیان ،ص ۳۴). این کتاب در ۳۱ فصل در درمان بیماریها از سرتا پا و براساس تجربیات و مشاهدات رازی تنظیم شده است. متن عربی این کتاب را در ۱۳۸۱ش/ ۲۰۰۲ خالد حربی در اسکندریه منتشر کرده است. این گونه شرحها در آثارپزشکی یونانی هم رواج داشته، اما سبک رازی در ثبت شرح حال بیماران متفاوت است (برای مقایسه این شرح حالها در آثار جالینوس و الگوی این شرح حالها در این اثر رازی ← همان، ص ۳۶). از دیگر خدمات رازی به تاریخ پزشکی، آوردن نام افراد و کتابهایی است که از آنها استفاده کرده است. برخی از این کتابها اکنون ازبین رفته اند و دانسته های ما از این آثار و افراد صرفاً از طریق نقل قولهای (خلاصه شده) موجود، به ویژه در الحاوی، است. ازجمله نقلهای فراوان رازی در این کتاب از گروهی از پزشکان جُندیشاپور است که او از آنها با عنوان خوز یاد می کند. این پزشکان تألیفاتی به زبان سریانی داشته اند که اکنون اصل آنها ازبین رفته است (← ابوریحان بیرونی، ص چهل وپنج ـ چهل وشش). در این شرح حالها، رویکرد و روش گذشتگان و رازی در درمان بیماریها نشان داده شده است. همچنین برطبق آنها بخشهایی از زندگی رازی آشکار می شود، چنان که براساس گزارش رازی در رساله علاجات الابنة (۲۰۰۱، ص ۵۴) از مشاهده زنی ریش دار در زمان خلافت معتضد عباسی (۲۷۹ـ۲۸۹)، به نظر می رسد رازی پرداختن به حرفة پزشکی را از جوانی آغاز کرده است (نیز ← البیر زکی اسکندر، ۱۹۶۰، ص ۱۶۸ـ۱۷۷).

در میان پزشکان دوره اسلامی، رازی از شاخص ترین پزشکانی است که رسائلی مستقل در توضیح بخشهای مختلف بدن، همچون قلب، اُنثیین (بیضه ها)، صماخ، چشم، و کبد تألیف کرده (برای نام رساله ها ← نجم آبادی، ص ۱۰۶ـ۱۱۰) که ازبین رفته اند. بنابر شواهدی چون آزمودن آثار برخی داروها مانند جیوه بر میمون، به نظر می­رسد اگر رازی جسد انسان را تشریح نکرده باشد، جسد حیوانات ازجمله میمون را تشریح کرده است. به نوشتة هیرشبرگ (چشم پزشک و تاریخ نگار چشم پزشکی؛ متوفی ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵)، جزء دوم الحاوی، در باب چشم و بیماریهای آن، بیشتر مشتمل بر مطالب دانش چشم پزشکی در دورة اسلامی است. او استفاده از داروهای بی حس کننده چشم برای جلوگیری از درد شدید ناشی از ورم آن، ذکر تجربیات شخصی و سودمند رازی در بیمارستان در باب بیماریهای چشمی و درمان آنها، تشخیص افتراقی اختلال دید ناشی از مغز و عصب بینایی و مردمک، استفاده از مرهم جیوه در درمان برخی بیماریهای چشمی، و ذکر چندین نوع عمل جراحی ازجمله نوعی عمل آب مروارید را از موارد حائز اهمیت در الحاوی دانسته است (ج ۲، ص ۱۰۳ـ۱۰۴). هیرشبرگ (ج ۲، ص ۱۰۵) اشاره به واکنش مردمک به نور را از موارد بسیار مهم در مقاله نهم المنصوری می داند (برای جزئیات بیشتر و اطلاع از مباحث چشم پزشکی در تقاسیم العلل رازی ← همانجا). مایرهوف (ص ۲۱) براساس نام رساله ای مفقود از رازی، که در کتاب عیون الاَنباء (ابن ابی اُصَیبعه، ج ۱، ص ۳۱۶) ذکر شده است، یعنی فی کیفیة الابصار یُبیِّن فیه اَنّ الابصار لیس یکون بالشعاع یَخرج من العین (دربارة کیفیت بینایی که در آن روشن می شود بینایی بر اثر خروج نور از چشم به وجود نمی آید)، نتیجه گرفته که رازی نظریة ابصار اقلیدس را مبنی بر اینکه خروج اشعه از چشم سبب دیدن اشیا می شود، رد کرده است (نیز ← سزگین، ج ۳، ص ۲۷۷). به نوشتة نویبورگر (ج ۲، ص ۲۰۹)، رازی دندانهای پوسیده را با استفاده از مخلوط مَصطکی و زاج سفید پر می­کرد.

رازی به رعایت موازین اخلاقی در پزشکی و پرهیز از حیله گری برای جذب بیمار بسیار معتقد بود و در این باب، رساله فی الاسباب المُمَیِّلة لقلوب الناس عن افاضل الاطباء الی اَخِسّائهم (دلایلی که مردم از طبیبان دانشمند روی می گردانند و به طبیبان متوسط متمایل می شوند) را نگاشته است (نجم آبادی، ص ۱۳۳). اصل عربی این رساله ازبین رفته، اما ترجمه عبری آن برجا مانده که اشتاین اشنایدر آن را به آلمانی ترجمه و در ۱۲۸۳/۱۸۶۶ در الطب الاسلامی (ج ۲۴، ص ۳۹ـ۶۳) منتشر کرده است. روش رازی در آموزش پزشکی به شاگردانش نیز درخور توجه است (گرچه ظاهراً در آن دوره شیوة معمولی بوده است ← پرمن و سویج ـ اسمیت، ص ۸۳). شاگردان در چند گروه در اطراف او قرار می گرفتند، نخست شاگردان مبتدی بیمار را معاینه می کردند، درصورت وجود مشکل، درمان به شاگردان باتجربه تر و در صورت لزوم به رازی محول می شد و به این ترتیب، دانشجویان به صورت فعال و مسئولیت پذیر به درمان بیماران می­پرداختند (← ابن ابی اصیبعه، ج ۱، ص ۳۱۰ـ۳۱۱). رازی (همچون جالینوس) رساله ای در امتحان کردن پزشکان و طریقه تشخیص پزشک ماهر، با نام محنة الطبیب و تعیینه تألیف کرده که بسیار مهم است. متن عربی آن را در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ البیر زکی اسکندر در مجلة المشرق (ش ۵۴، ص ۴۷۱ـ۵۲۲) چاپ کرده است (نیز ← پرمن و سویج ـ اسمیت، ص ۸۵ ـ۸۶).

رازی به درمان بیماریها و پیشگیری از آنها حتی المقدور براساس رژیم غذایی و پرهیز معتقد بوده است (۱۴۳۰، ص ۹۹). او علاوه بر آنکه در الحاوی و المنصوری (مقالة سوم)، در باب غذاها و خواص آنها و تمهیدات مناسب در مورد آنها سخن گفته است، چندین تألیف مستقل نیز در این باب دارد که رساله منافع الاغذیة از مهم­ترین آنهاست. رازی در ابتدای این رساله (ص ۲) از کاستیهای تألیفات جالینوس و ابن ماسویه (متوفی ۲۴۳) در مورد دوری از مضار غذاها یاد و مقصودش را نوشتن رساله ای جامع در این باب بیان کرده است. رساله مایُقدَّم من الفواکه و الأغذیه و ما یؤخّر از رازی دربارة خوردن میوه قبل یا بعد از غذاست. رزا کونه برابانت متن عربی رساله را به همراه ترجمة اسپانیایی آن در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱ و ترجمة انگلیسی آن را در ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳ منتشر کرده است. از دیگر تألیفات مهم و بدیع رازی کتاب ماالفارق است که در آن به طور مفصّل به تشخیص افتراقی بیماریها پرداخته است.متن عربی این کتاب را سلیمان قطایه در ۱۳۵۷ش/ ۱۹۷۸در حلب منتشر کرده است (رازی، ۱۴۳۰، مقدمة محمد یاسرزکّور، ص ۶۵). رازی به تقلید از بقراط رساله الفصول یا المرشد را تألیف کرد، چون کتاب الفصول بقراط را نامنظم و متن آن را برای شاگردان دشوار می دانست. متن عربی آن را البیر زکی اسکندر در ۱۳۴۰ش/۱۹۶۱ منتشر کرده، در ۱۳۷۵ش/ ۱۹۸۰ به فرانسه ترجمه شده و ترجمه فارسی آن را محمدابراهیم ذاکر در ۱۳۸۴ش در تهران منتشر کرده است.

ابن ابی اصیبعه (ج ۱، ص۳۱۰) حکایتی منسوب به رازی نقل کرده که نشان دهنده ابتکار وی در انتخاب محل احداث بیمارستان عضدی بغداد است؛ براساس این حکایت، به دستور رازی، قطعات گوشت را در نقاط مختلف شهر آویزان کردند و در محلی که گوشت سالم مانده بود بیمارستان عضدی را تأسیس کردند. الگود (ص ۲۰۳) بدون هرگونه توضیحی چندین نوآوری را به رازی نسبت داده است، ازجمله کاربرد جیوه به عنوان مسهل؛ به کارگیری پماد سرب سفید در داروسازی، که در قرون وسطا در اروپا Album Rhasisنام داشت؛ نوعی شیاف چشمی به نام Arab soap یا Trochiscus Rhasis؛ و استفاده از رودة حیوانات در جراحی (نیز ← الجدری و الحصبه*).

منابع : ابن ابی اُصَیبعه، کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ امرؤالقیس بن طحّان ]آوگوست مولر[، کونیگسبرگ و قاهره ۱۲۹۹/۱۸۸۲، چاپ افست انگلستان ۱۹۷۲؛ ابن بیطار؛ ابوریحان بیرونی، کتاب الصیدنة فی الطب، چاپ عباس زریاب، تهران ۱۳۷۰ش؛ ربیع بن احمد اخوینی بخاری، هدایة المتعلّمین فی الطب، چاپ جلال متینی، مشهد ۱۳۴۴ش؛ البیر زکی اسکندر، «تحقیق فی سنِّ الرازی عند بدء اشتغاله بالطب»، المشرق، سال ۵۴ (شباط ۱۹۶۰)؛ همو، «الرازی الطبیب الإکلینیکی: نصوص من مخطوطات لم یسبق نشرها»، در همان، سال ۵۶ (شباط ۱۹۶۲)؛ محمدبن زکریا رازی، اخلاق الطبیب، چاپ عبداللطیف محمد عبد، قاهره ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛ همو، ترجمة کتاب الجُدَری و الحصبه (آبله و سرخک)، با حواشی و ملحقات به سعی و اهتمام محمود نجم آبادی، تهران ۱۳۷۱ش؛ همو، الطب الملوکی، تحقیق و دراسة و تعلیق محمد یاسر زکّور، بیروت ۱۴۳۰/۲۰۰۹؛ همو، کتاب المرشد، او، الفصول، چاپ البیر زکی اسکندر، برگرداننده: محمدابراهیم ذاکر، تهران ۱۳۸۴ش؛ همو، کتاب منافع الاغذیة و دفع مضارها، مصر ۱۳۰۵، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، ۱۳۸۲ش؛ همو، المنصوری فی الطب، چاپ حازم بکری صدیقی، کویت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ محمود نجم آبادی، مؤلّفات و مصنّفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۳۹ش؛

Cristina Alvarez Millán, "Graeco-Roman case histories and their influence on medieval Islamic clinical accounts", Social history medicine, vol.12, no.1 (Apr. 1999); Carl Brockelmann,GeschichtederarabischenLitterature,Leiden 1943-1949; Cyril L. Elgood, A medical historyof Persia andtheEasternCaliphate: from the earlieast times until the year A.D. 1932, Cambridge 1951; Julius Hirschberg, "Geschichte der Augenheilkunde", in Augenheilkunde im Islam: Texte, Studien und übersetzungen, vol.3, ed. Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute für Geschichte der Arabisch-Islamischen Wissenschaften, 1986; Mehrnaz Katouzian-Safadi, "Une histoire des soins dans le monde arabe médiéval", in La contamination: lieux symboliques et espaces imaginaires, ed. Véronique Adam and Lise Revol-Marzouk, Paris: Classiques Garnier, 2012; Martin Levey, Substitute drugs in early Arabic medicine, with special reference to the texts of Ma¦ sarjawaih, al-Ra¦ z¦i, and Pythagoras, Stuttgart 1971; Max Meyerhof, Die Optik der araber: ein sammelbericht, Berlin 1920; Max Neuburger, GeschichtederMedizin,Stuttgart 1911; Peter E. Pormann and Emilie Savage-Smith, Medieval Islamic medicine, Washington D.C. 2007; Mu¤hammad b. Zakariyy¦a’ R¦az¦â, "Ar-Râzî on the hidden illness", Bulletin of the history of medicine, 52 (1978), repr. in Franz Rosenthal, Science and medicine in Islam: a collection of essays, Aldershot, Engl. 2001; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden 1967- .

/ محمد صدر /

۴) تأثیر رازی در پزشکی قلمرو اسلامی و تمدنهای دیگر. آرای پزشکی رازی، چه در زمان خودش و چه پس از مرگ او، در سرزمینهای اسلامی و خارج از آن، بسیار تأثیرگذار بود. اخوینی بُخاری (متوفی ﺣ ۳۷۱)، که با یک واسطه شاگرد رازی بود (← ص ۳۰۳)، در هدایة المتعلمین فی الطب* بارها از آرای رازی یاد کرده (برای نمونه ← ص ۲۵۰، ۲۵۲، ۲۵۴) و او را استاد خویش نامیده است (ص ۳۹۵، ۶۷۱). علی بن عباس مجوسی* (متوفی ۳۸۴) در مقدمة کامل الصناعة، که حدود پنجاه سال پس از رازی نوشته شده، از المنصوری فی الطب* و الحاوی فی الطب* نام برده و گفته که دو نسخه از الحاوی را دیده است (ص ۵ـ۶). ابن سینا در القانون فی الطب* از رازی نام نبرده است. درحالی که او بخشی از قانون را در شهر ری نوشته و به یادداشتهای رازی دسترسی داشته است و با مقایسة محتوایی بخشهایی از الحاوی و قانون معلوم می شود ابن سینا در تألیف کتابش، از الحاوی استفاده کرده است (گلمن، ص ۹۲ـ۹۴؛ اسکندر ، ص ۲۹ـ۳۲). اسماعیل بن حسین جرجانی* (متوفی ۵۳۱) در ذخیره خوارزمشاهی* (برای نمونه ← ص ۱۷۸، ۱۸۱، ۱۸۴ـ۱۸۵، ۴۷۷) نظرهای رازی در موضوعات مختلف را نقل کرده است. نظامی عروضی (متوفی ۵۶۰) در چهارمقاله (ص۱۱۰) الحاوی را از کتابهایی برشمرده که خواندنش برای هر پزشک ضروری است. ابوریحان بیرونی* (متوفی ۴۴۰) نیز از آثار رازی بسیار سود برده است. او در صیدنه فراوان از رازی نام برده (برای نمونه ← ص ۴۵، ۷۳، ۱۰۰، ۲۶۷، ۳۱۱) و آثار رازی از منابع پربسامد این کتاب است.

در غرب قلمرو اسلامی نیز سنّت پزشکی رازی مؤثر بوده است، ازجمله ابن رشد* (فیلسوف و پزشک اندلسی؛ متوفی ۵۹۵) که در الکلیات فی الطب در جاهای مختلف آرای رازی را نقل کرده (برای نمونه ← ص ۲۴۹، ۲۵۱، ۳۴۵، ۳۷۶) و در این کتاب (ص ۳۴۵) از کتابی از رازی با نام تجارب المارستانیة مطالبی ذکر کرده است. امروزه نسخه ای از تجارب المارستانیة دردست نیست. در دورة بابریان* (ﺣﮑ : ۹۳۲ـ۱۲۷۴)، به سبب حضور ایرانیان و رسمیت داشتن زبان فارسی در دربار آنان، پزشکی اسلامی، در کنار دیگر علوم، در شبه قارة هند نفوذ و تأثیر فراوان یافت. در دورة اکبرشاه* (ﺣﮑ : ۹۶۳ـ۱۰۱۴) و اورنگ زیب* (ﺣﮑ : ۱۰۶۸ـ۱۱۱۸)، آثار رازی از منابع تألیفات پزشکی هند بوده است، ازجمله عین الملکِ شیرازی* که در ابتدای عِلاجات داراشکوهی (ص ۵)، آثار رازی را از منابع خود معرفی کرده است. تأثیر آثار رازی در طب اکبری، نوشته حکیم اکبر شاه ارزانی (برای نمونه ← ج ۱، ص ۱۴۷، ۲۰۰، ۳۶۰، ج ۲، ص ۷۸۱)، مشهود است. در ۱۳۰۸، بُرءالسّاعَه در لکهنو (بروکلمان ، >ذیل<، ج ۱، ص ۴۱۹ـ ۴۲۰)، و در سالهای اخیر، المنصوری، الحاوی و کتاب الفاخر رازی به اردو ترجمه شده اند.در منابع لاتین، رازی شناخته شده و تاثیرگذار بوده و نام او به شکلهای مختلف ضبط شده است، از جمله

Rhazes, Rasi/ Razi Rhasis, Rhases, Albubachar, Albubater,(← کمبل، ج ۱، ص ۶۵؛ بل و تیای، ص ۹۷ـ۹۸).

پیش از ترجمه آثار رازی به لاتین، قسطنطین آفریقایی* (متوفی ۴۸۰/۱۰۸۷)، کامل الصناعة را به لاتین ترجمه کرد و به این ترتیب نام رازی به منابع لاتین راه یافت. شمار زیاد کتابهای رازی، که به لاتین و دیگر زبانهای اروپایی ترجمه شده اند،نشانة توجه اروپاییان به آثارش و تأثیر این آثار بر پزشکی اروپاست (کامپیر، ص ۷). از بین آثارش المنصوری با نامهایLiber Almansorios ,Liber medicinalis ad Almansorem (← سزگین، ج ۳، ص ۲۷۵) بسیار مورد توجه بوده است. ژرار کرمونایی*/ گراردوس کرمونایی (متوفی ۵۸۳/۱۱۸۷) المنصوری را در اسپانیا ترجمه کرده و در ۸۸۶/۱۴۸۱، این کتاب در میلان به چاپ رسیده است (← کمبل، ج ۱، ص ۶۶ـ ۶۸). بخش نهم این کتاب (دربارة بیماریهای بدن از سر تا پا)، در اروپای قرون وسطا، ترجمه و شرحهای گوناگونی بر آن نوشته شد و چند قرن در مدارس پزشکی تدریس می شد (← همان، ج ۱، ص ۶۷ـ۶۸). ترجمة دیگری هم از المنصوری به لاتین انجام شد. در اروپا در قرون وسطا، این کتاب در قیاس با الحاوی از اقبال گسترده تری برخوردار بود. شاید از علل مهم مقبولیت این کتاب حجم کمتر و نظم و طبقه بندی مطالب آن باشد. نسخه های متعددی از این کتاب، به عربی و لاتین، در کتابخانه های اروپا وجود دارد (برای نسخه های عربی ← درنبورگ ، ج ۲، قسم ۲، ص ۶۷ـ۷۰، ش ۸۵۸ـ ۸۶۰؛ برای نسخه های لاتین در کتابخانة ملی فرانسه در پاریس ← ثرندایک ، ص ۵۷ـ۶۶). در سدة هشتم/ چهاردهم، تسوکرو بنچیونی از روی ترجمة ژرار کرمونایی المنصوری را به زبان فلورانسی ترجمه کرد. از این ترجمه تاکنون پنج نسخه شناسایی شده و در ۱۳۹۰ش/۲۰۱۱ رزا پیرو آن را منتشر کرده است (← رازی ، مقدمة رزا پیرو، ص XVI). در سدة نهم/ پانزدهم، چهار بخش نخست المنصوری به فرانسه ترجمه شد که نسخه ای از آن در کتابخانه ملی فرانسه نگهداری می شود (← ژاکار ، ۲۰۰۰، ص ۲۸۵، ۳۰۳). المنصوری از سدة هشتم/ چهاردهم جزو برنامه درسی دانشکده های اروپا و بسیار تأثیرگذار بود (← ژاکار و میشو ، ص ۱۸۱)، ازجمله در دانشگاههای مونپلیه ، بولونیا و پاریس همراه با دیگر آثار رازی و ابن سینا تدریس می شد (الگود ، ص ۲۰۷؛ ژاکار و میشو، ص ۱۷۱). در ۷۹۷/۱۳۹۵، الحاوی یکی از نه کتاب کتابخانه دانشکده پزشکی پاریس بود (کمبل، ج ۱، ص ۶۸). ترجمة لاتین و متن عربی المنصوری،پیش از چاپ در کشورهای اسلامی، در اروپا در ۱۱۹۰/۱۷۷۶ توسط یوهان یاکوب رایسکه ، و در ۱۳۲۱/۱۹۰۳ در لیدن چاپ شد (کارمودی ، ص ۱۳۲؛ کمبل، همانجا؛ سزگین ، ج ۳، ص ۲۸۲). ترجمه ای یونانی نیز از المنصوری وجود دارد که در مورد سال ترجمه یا نشر آن اطلاعی دردست نیست (← سزگین، ج ۳، ص ۲۸۳).

بر المنصوری، به ویژه کتاب نهم آن، شرحهای متعددی به لاتین و ایتالیایی نوشته شد (← کمبل، ج ۱، ص ۶۸). سزگین (ج ۳، ص ۲۸۱ـ۲۸۳) حدود سی شرح مختلف لاتین بر کتاب المنصوری را نام برده است که شارح حدود نیمی از آنها ناشناس اند (نیز ← کارمودی، ص ۱۳۵ـ۱۳۶). برخی از این شرحها عبارت اند از: شرح ژرار دوسولو (نیمة نخست قرن هشتم/ چهاردهم) و آندرئاس وسالیوس (متوفی ۹۷۱/ ۱۵۶۴؛ پدر کالبدشناسی جدید؛ ← کارمودی، همانجا؛ کامپیر، ص ۴ـ۵؛ برای تأثیر رازی بر دیگر آثار وسالیوس ← کامپیر، ص ۱۳ـ۱۷). با وجود شرحهای متعدد به لاتین و عبری، تنها یک شرح به عربی بر المنصوری شناخته شده است؛ ابن الحشاء، پزشک تونسی (قرن هفتم)، الفاظ طبی این کتاب را شرح کرد و آن را مفیدالعلوم و مبیدالهموم نام نهاد. این کتاب در ۱۳۲۰ش/۱۹۴۱ در مغرب (مراکش) چاپ شد (سزگین، ج ۳، ص ۲۸۲).

در ۶۷۸/ ۱۲۷۹، فرج بن سالم (پزشک یهودی سیسیلی) کتاب الحاوی را با عنوان Continens به لاتین ترجمه و آن را به شارل آنژویی ، پادشاه ناپل که نسخه ای از آن را از طریق خاندان حَفصیان تونس به دست آورده بود، اهدا کرد. این کتاب در پنج مجلد و مشتمل بر ۲۵ بخش است. این ترجمة نفیس اکنون در کتابخانه ملی فرانسه نگهداری می شود. نسخة دیگری در واتیکان وجود دارد که رونویسی از همین نسخه است (← برایسون ، ص ۹۳ـ۹۴). تاکنون نسخة عربی کاملی از الحاوی وجود ندارد که قدمتی بیش از این ترجمه لاتین داشته باشد. کیفیت این ترجمه بسیار مناسب است و نخستین بار در یک جلد با قطع بزرگ، پیشتر از متن عربی الحاوی (متن ناموثق منتشرشده در حیدرآباد دکن در ۱۳۳۴ـ۱۳۵۲ش/۱۹۵۵ـ۱۹۷۳) در ۸۷۲ ـ۸۷۳/ ۱۴۶۸ در برشا در ایتالیا چاپ شد (برای اطلاع از تاریخ دیگر چاپها ← کارمودی، ص ۱۳۲؛ برایسون، ص ۱۰۰؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲۰، ص ۵۱). از میان تک نگاریهای پزشکی رازی، رساله الجُدَری و الحَصبه در اروپا بسیار مورد توجه قرار گرفت و با عنوانهایDe pestilentia و De variolis et morbilis به لاتین ترجمه شد. در۷۵۰/۱۳۴۹، آبراهام کاسلاری ایتالیایی این رساله را به لاتین ترجمه کرد و در حدود چهار قرن، نزدیک به ۳۵ بار به زبانهای مختلف از جمله یونانی، فرانسه، ایتالیایی و انگلیسی ترجمه شد (برای اطلاع از محل چاپها ← کمبل، ج ۱، ص ۶۹ـ۷۱؛ برونه ، ج ۴، ص ۱۲۶۳؛ نیز برای اطلاع از محتوای رساله و سیر تاریخی آن ← الجدری و الحصبه*).

تقاسیم العلل با نام لاتین Liber divisionum(میلان ۸۸۶/۱۴۸۱)،اوجاع المفاصل بانام لاتین iuncturarum De egritudinibus(میلان ۸۸۶/ ۱۴۸۱)، المدخل الی الطب با نام لاتین Introductio in medicinam(ونیز ۹۰۲/۱۴۹۷)، و القرابادین با نام لاتین Antidotarium (ونیز ۹۰۲/۱۴۹۷) را ژرار کرمونایی و دیگر مترجمان ترجمه کردند (ژاکار، ۱۹۹۶، ص ۹۸۱ـ ۹۸۴). ژرار کرمونایی کتاب الحصی فی الکلی و المثانة، درباره تشکیل سنگ در کلیه و مثانه و درمان آنها، را به لاتین ترجمه کرد که در ۱۳۱۴/۱۸۹۶ پیتر دو کونینگ آن را با نام >رساله درباره سنگ کلیه و مثانه< به فرانسه ترجمه و چاپ کرد. ترجمه ای لاتین با نام Liber pretiosus هم از کتاب الفاخر موجود است (سزگین، ج ۳، ص ۲۷۵). ژیل دو سنتاریین در سدة هفتم/ سیزدهم، در پرتغال مقالة فی سر الصناعة الطب رازی را با عنوانDe secretis medicine و الفصول (مرشد) او را با عنوان Aphorismi Rasis به لاتین ترجمه کرد که این دو همراه با ترجمة لاتین رساله تدبیر الصبیان رازی، با عنوان Practica Puerorum ، در ۸۸۶/۱۴۸۱ در میلان چاپ شدند (ژاکار، ۱۹۹۶، ص ۹۸۱ـ۹۸۴). رسالة تدبیرالصبیان را، که ظاهراً اصل عربی آن ازبین رفته است، ساموئل رادبیل در ۱۳۵۰ش/۱۹۷۱ به عنوان نخستین رسالة مستقل در باب طب اطفال به انگلیسی و درپی آن، پزشک عراقی، محمود حاج قاسم، به عربی ترجمه کردند. ترجمة فارسی این کتاب با نام رساله پزشکی کودکان در ۱۳۹۱ش در تهران چاپ شد.

پزشکان یهودی قرون وسطا با آثار رازی آشنا بودند و ترجمه های فراوانی هم از آثار رازی به عبری، غالباً از روی ترجمه های لاتین، صورت گرفته است. در منابع، به ترجمة عبری الحاوی اشاره شده (← اشتاین اشنایدر ، ص ۷۲۳ـ۷۲۴) که برخی احتمال داده اند همان متن عربی بوده که با رسم الخط عبری بازنویسی شده است (← برایسون، ص ۹۳، پانویس ۱؛ یشتر ـ برنبورگ ، ص ۳۸۵). نسخه ای از ترجمة عبری المنصوری در کتابخانة ملی فرانسه نگهداری می شود که شرحهایی به عبری بر آن نوشته شده است. لئون جوزف (متوفی ۸۲۱/۱۴۱۸) شرح لاتین ژرار دوسولو بر المنصوری را به عبری ترجمه کرد (برای جزئیات ترجمه ها و شرحها به عبری ← گنو ، ص ۴۶۶؛ اشتاین اشنایدر، ص ۷۲۵ـ۷۲۶، ۷۹۴). اشتاین اشنایدر (ص ۷۲۶ـ۷۳۳) گزارشی از ترجمه های عبری و نسخه های موجود آنها شامل اوجاع المفاصل (دردهای مفاصل)، تدبیر الصبیان (در پزشکی کودکان)، الفصول، خواص الاشیاء،تقسیم و التشجیر (تقسیمها و علتهای بیماریها)، قرابادین،فی اسباب (الاغراض) الممیلة ]ظاهراً دربارة علت تمایل مردم به پزشکان غیرحاذق[ و رسالة فی الفصد را عرضه کرده است. از رساله فی الاسباب الممیلة نسخه ای به عربی یا ترجمه لاتین آن گزارش نشده است (← سزگین، ج ۳، ص ۲۹۱). نسخه ای از ترجمة عبری الکافی در کتابخانة بودلیان (ش ۴۲۷) دانشگاه آکسفورد نگهداری می شود. بروکلمان (ج ۱، ص ۲۷۰) نیز به ترجمة عبری دو رساله العرق و سفر هپسوقوط اشاره کرده است. علاوه بر ترجمة آثار رازی به زبانهای مختلف اروپایی و وجود نسخه های متعدد از آنها، وجود تندیس رازی در دانشکده پزشکی پاریس دکارت، نقش برجستة رازی در میان ۴۵ شخصیت تأثیرگذار در تاریخ پزشکی بر دیوار بیرونی این دانشکده (ساخته مارسل گومون )، و تندیس او در خانة مشاهیر در شیکاگو از تأثیر عمیق او بر پزشکی غرب نشان دارد (← نبوی، ص ۵۵، ۷۲ـ۷۳، ۸۵؛ برای اطلاع بیشتر ← لوفلوش ـ پریژان ، ۱۹۹۱).

منابع : ابن رشد، الکلیات فی الطب، چاپ سعید شیبان و عمار طالبی، ]قاهره[ ۱۹۸۹؛ ابوریحان بیرونی، کتاب الصیدنة فی الطب، چاپ عباس زریاب، تهران ۱۳۷۰ش؛ ربیع بن احمد اخوینی بخاری، هدایة المتعلمین فی الطب، چاپ جلال متینی، مشهد ۱۳۷۱ش؛ اسماعیل بن حسین (حسن) جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، چاپ عکسی از نسخة خطی، چاپ علی اکبر سعیدی سیرجانی، تهران ۱۳۵۵ش؛ دایرة المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران ۱۳۶۷ش ـ ، ذیل «الحاوی» (از مهرناز کاتوزیان)؛ محمداکبربن محمد شاه ارزانی، طب اکبری، قم ۱۳۸۷ش؛ محمدبن عبداللّه عین الملک شیرازی، کتاب علاجات داراشکوهی = طب داراشکوه، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، ۱۳۸۸ش؛ علی بن عباس مجوسی، کامل الصناعة الطبیة، بولاق ۱۲۹۴؛ سیف الدین نبوی، استاد محمد زکریای رازی و برداشتهای دانشمندان علم پزشکی دهه های آخر قرن بیستم از او، تهران ۱۳۶۶ش؛ احمدبن عمر نظامی عروضی، چهار مقاله، چاپ محمد معین، تهران ۱۳۶۴ش؛

Antoine Laurent Bayle and M. (Auguste) Thillaye, Biographie médicale par ordre chronologique, Paris 1855; Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949, Supplementband, 1937-1942; Jacques - Charles Brunet, Manuel du libraire et de l’amateur de livres, Paris 1860-1865; Jennifer S. Bryson, "The k¦âtab al-H¤ ¦aw¦â of R¦az¦â (ca. 900 AD): book one of the H¤ ¦aw¦â on brain, nerve, and mental disorders, studies in the transmission of medical texts from Greek into Arabic into Latin", doctoral thesis, Yale University 2000; Donald Campbell, Arabian medicine and its influence on the Middle Ages, London 1926, repr. 2000; Francis J. Carmody, Arabic astronomical and astrological science in Latin translation: a critical bibliography, Berkeley, Calif. 1956; Abdul Haq Compier, "Rhazes in the Renaissance of Andreas Vesalius", Medical history, no. 56 (2012); Hartwing Derenbourg, Les manuscrits arabes de l’Escurial, vol.2, fasc.2, Paris 1941; Cyril L. Elgood, A medical history of Persia, and the Eastern Caliphate: from the earliest times until the year A. D. 1932, Cambridge 1951; William E. Gohlman, The life of Ibn Sina, Albany 1974; Anne Sylvie Guenoun, "Le médicament chez Gérard de Solo, médecin montpelliérain du XIVe siècle", Revue d’histoire de la pharmacie, no. 324 (1999); A. Z. Iskandar, A catalogue of Arabic manuscripts on medicine and science in the Wellcome Historical Medical Library, London 1967; Danielle Jacquart, "The influence of Arabic medicine in the medieval West", in Encyclophedia of the history of Arabic science, ed. Roshdi Rashed, vol.3, London: Routledge, 1996; idem, "De l’arabe au moyen franais, en passant par le latin: le livre de Albubeth", in Sic itur ad astra: Studien zur Geschichte der Mathematik und Naturwissenschaften: Festschrift für den Arabisten Paul Kunitzsch zum 70. Geburtstag, ed. M. Folkerts and Richard Lorch, Weisbaden: Harrassowitz, 2000; Danielle Jacqurt and F. Micheau, La médecine arabe et l’occident medieval, Paris 1990; Patrice Le Floch-Prigent, Les 45 médaillons de la faculté de médicine, 45 rue des Saints Pères, Paris 1991; Mu¤hammad b. Zakar¦ây¦a’ R¦az¦â, L’Almansore: Volgarizzamento Fiorentino del XIV Secolo, Italian translation along with original Arabic text, ed. Rosa Piro, Firenze 2011; Lutz Richter-Bernburg, "Ab¦u Bakr Mu¤hammad al-R¦az¦â’s (Rhazes) Medical Works", Medicina nei secoli, vol.6 (1994); Fuat Sezgin, Geschichte des arabichen Schrifttums, Leiden 1967- ; Moritz Steinschneider, Die hebräischen Übersetzungen des Mittelalters und die Juden als Dolmetscher, Graz 1956; Lynn Thorndike, "Latin manuscripts of works by Rasis at the Bibliothèque Nationale, Paris", Bulletin of the history of medicine, 32, no.1 (1958).

/ محمد صدر /

۵) کیمیای رازی. از مهم ترین جنبه های علمی رازی و از موجبات اصلی شهرت او کیمیا است. همچنین رویکرد وی به دانش شیمی (به معنای کنونی آن) ویژه و متفاوت بوده است.(br /) رازی را پیشتاز و پدر شیمی علمی و بنیان گذار آن (روسکا ، ۱۹۲۳، ستون ۱۱۷ـ۱۲۴؛ استیپلتون و همکاران، ص ۳۴۳؛ رازی، ۱۳۷۱ش، تعلیقات شیبانی، ص ۱۳۷ـ۱۳۸، به نقل از روسکا)، نیای پزشک ـ شیمی دانان (سارتون ، ج ۱، ص ۵۸۷)، و به همراه جابربن حیّان* یکی از دو شیمی دان متنفذ جهان اسلام (احمد یوسف حسن و هیل ، ص ۲۷، ۱۳۳) خوانده اند. مهم ترین فعالیت او را در علم شیمی تقسیم مواد و دسته بندی آنها و وصف دقیق آزمایشگاه شیمی دانسته اند (← هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶ـ۸۷؛ احمد یوسف حسن،ص ۱۰۶). حرفه رازی در جوانی و نیز پدرش زرگری و صیرفی بود (بیهقی، ص ۲۱؛ ابن ابی اُصَیبعه، ج ۱، ص ۳۱۳ـ۳۱۴) و احتمالاَ همین امر توجه و علاقه او به کیمیا را برانگیخت (← نجم آبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۳). حکایتهایی از پذیرایی رازی از قاسم بن عبیداللّه (وزیر مکتفی، خلیفه عباسی) در ظرفهای طلا و اینکه وی به رومیان شمشهای زر می فروخته، دردست است (← ابن ابی اصیبعه، همانجا). در گزارشهایی، بیماری چشم رازی در جوانی به عوارض ناشی از تجربه های کیمیایی وی (ابوریحان بیرونی، ص ۴؛ بیهقی، همانجا) و نابینایی اش در پایان عمر (ابن خلّکان، ج ۵، ص۱۶۰ (به مکافات)) و حتی مرگش هم به کیفر دعاوی اثبات نشدنی اش در کیمیا نسبت داده شده است (← ابن ابی اصیبعه، ج ۱، ص ۳۱۴). این روایتها حتی در زمان حیات رازی نیز موجب نقد و طعن او شده بود، از جمله در مجادله اش با کعبی، رازی به سبب عجز در پرداخت مهریة همسرش، با وجود ادعایش در کیمیا، تمسخر شده است (ابن عبری، ص۱۵۸). به رغم افسانه انگاشتن چنین داستانی (← بروکلمان ، ج ۱، ص ۲۶۸؛ نیز ← نجم آبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۱۸۴)، اهمیت کیمیا در زندگی او بیشتر نمایان می شود.

استادان و سرچشمه های کیمیای رازی. اینکه رازی کیمیا را چگونه و نزد چه استاد یا استادانی آموخت دانسته نیست،اما سرچشمه های کیمیای او از آثارش هویدا یا دست کم حدس زدنی است. اشتغال رازی به کیمیا را به آغاز فعالیتش، یعنی پیش از سی تا چهل سالگی و حتی پیش از روی آوردنش به طب، مرتبط دانسته اند (← ابن ابی اصیبعه، ج ۱، ص ۳۱۳؛ ابوریحان بیرونی، همانجا). بااین حال به نظر می رسد او این مهارت و دانش را نزد پدر یا براساس متون و منابع موجود آموخته باشد (← نجم آبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۸، ۱۷۸). میراث اندیشه های یونانی و اسکندرانی و مصری، در آثار کیمیایی رازی به چشم می خورد. به رغم ادعای کاملاً قابل تردید شیبانی (رازی، ۱۳۷۱ش، تعلیقات، ص ۱۱۹)، که رازی با زبان یونانی آشنا بود و مستقیماً از آثار کیمیایی یونانیان بهره می برد، به نظر می رسد رازی از طریق جابربن حیّان با این میراث آشنا شده باشد (← استیپلتون و همکاران، همانجا). او در کتاب الشواهد از حدود ۲۴ دانشمند غیرمسلمان از تمدنهای بین النهرین، ایران، یونان و روم نام می برد، ازجمله هرمس ، آگاثاذیمون (عاذیمون)، ماریه، ارسطو و زوسیموس (← همان، ص ۳۳۵؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۶ـ ۱۱۹). علاوه بر این، بخش عمده ای از منابع کیمیایی رازی در آثار آشوری، بابلی، کلدانی و صابئی یافت می شود. استیپلتون و همکاران (ص۳۴۰ـ۳۴۲)، با استناد به پژوهشی درباره فلز خارصینی (← آهن چینی*) و وابستگی علی بن ربّن طبری* (استاد رازی در طب) و مدارس طبرستان، جندیشاپور و جبال به مکتب حَرّان، تأثیر منابع سریانی و بابلی بازمانده در حرّان* را نشان داده اند. علاوه بر این، سالم حرّانی دانشمندی که رازی در کتاب الشواهد از او فراوان نام برده است (← استیپلتون و همکاران، ص ۳۴۱؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۸، ۱۲۱)، یا خود یا نسبش به حرّان می­رسد. بسامد چشمگیر نامهای فارسی، مشابهت بسیار تفکر مانوی و جهان شناسی رازی، در کنار تعلق او به تمدن و فرهنگ ایران و احتمالِ زیاد تأثیرپذیری اش از باقیمانده علوم پهلوی و ساسانی، آموزه های مدارس بلخ و مرو و سمرقند، و کیمیای مغانی (استیپلتون و همکاران، همانجا؛ پارتینگتون ، ص۱۹۲ـ۱۹۶؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۲۲ـ ۱۲۳؛ اذکائی، ص ۱۴۷)، نیز از آبشخورهای فارسی کیمیای رازی حکایت می کند.

همچنین با توجه به آشنایی رازی با دانشوران هندی، چون صنجهل (ابن ابی اصیبعه، ج ۲، ص ۳۲)، سوشروتا ، و چرکه و احتمالاً مطالبی از کیمیای هند (استیپلتون و همکاران، ص ۳۴۴)، نباید تأثیر کیمیای هند را در آثار رازی نادیده گرفت. رازی و سنّت جابری. به رغم برخی تفاوتهای بنیادی، اصلی ترین منابع کیمیای رازی آثار جابربن حیّان است (همان، ص ۳۳۵ـ۳۳۸؛ احمد یوسف حسن، ص ۸۹). رازی جابر را پیش کسوت در این علم و استاد خود خوانده (← استیپلتون و همکاران، ص ۳۳۵)، هرچند شاگرد بلافصل او نبوده است (نجم آبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۹، ۱۷۶ـ۱۷۷). آثار کهن تر از افرادی چون مَریانوس (معلم خالدبن یزید) و خالدبن یزیدبن معاویه* رازآمیزتر و بسیار متفاوت تر از آن هستند که مأخذی برای کیمیای رازی شمرده شوند (استیپلتون و همکاران، ص ۳۳۶). ارتباط سنّت علمی جابر و رازی، دو کیمیاگر برجسته و بانفوذ جهان اسلام (← هولمیارد، ۱۹۲۶، ص۲۹۰؛ احمد یوسف حسن و هیل، ص ۱۳۳) که تکامل کیمیاگری در غرب مرهون یا مرتبط با نام ایشان است (روسکا، ۱۹۳۵ـ۱۹۳۶، ص ۳۴۲؛ سزگین ، ج ۴، ص ۲۷۶)، بحث برانگیز است. به باور کراوس (ج ۱، ص LXII-LXI؛ نیز ← سزگین، ج ۴، ص ۲۱۵)، از مجموعه آثار منسوب به جابر،رازی به طور قطع کتاب الرحمة را می شناخت. او تأثیر جابر بر رازی را ناچیز و تقریباً هیچ دانسته است. روسکا (۱۹۳۷، ص ۲۵ـ۲۶) ارجاعات رازی را در کتاب الاسرار به جابر، افزوده ها و تحریفات پسینیان می داند (← سزگین، ج ۴، ص ۲۷۶ـ۲۷۷). حتی به ادعای برخی، بخشی از آثار منسوب به جابر، درواقع نوشته رازی و متعلق به سنّت کیمیایی اوست که علوم حرّانیان کافرکیش و چه بسا آثارِ با منشأ ایران قدیم را برای درامان بودن از انتقاد، به شاگرد امام صادق علیه­السلام نسبت داده است (رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۹، ۱۲۳).

علاوه بر اینها، تفاوتهای دیگری نیز میان سنّت جابر و رازی وجود دارد که عبارت اند از: به کارنبردن تمثیلهای رمزی معمول در کیمیای جابر، از قبیل نظریه میزان، توسط رازی (نصر ، ۱۹۸۷، ص۲۶۸ـ۲۶۹؛ همو، ۱۳۷۱ش، ص ۹۹ـ۱۰۰؛ اذکائی، ص ۲۸۳ـ۲۸۵)، اختلاف نظر در نظریه تکوین فلزات از گوگرد و جیوه یا تأییدنکردن آن (نصر، ۱۳۷۱ش، ص ۹۷؛ همو، ۱۹۸۷، ص ۲۷۷؛ قس هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶ درباره همخوانی دیدگاه رازی با جابر در این مورد)؛ توجه رازی به اهداف عملی و دستورالعملهای کوتاه و کاربردی در برابر مقاصد روحی مورد تأکید جابر؛ تفاوت در نظام فکری و عملی، تفاوت در سبک نگارش و پیروی نکردن رازی از روش بیان یک موضوع به شکلهای گوناگون (سزگین، ج ۴، ص ۲۷۷؛ گودمن ، ص ۲۰۵). بااین حال، برخی اشتراک جابر و رازی را در بسیاری از مبانی، آثار، و دستاوردها یا نتایج عملی بیش از آن دانسته اند که نادیده گرفته شود. برخی از اشتراکات جابر و رازی در مبانی عبارت اند از: تلقی مشابه از جوهر و جسم (کراوس، ج ۲، ص۱۷۰ و پانویس ۴)، اعتقاد به نظام چهار عنصری (← هولمیارد، همانجا) و امکان استحاله فلزات (احمد یوسف حسن و هیل، همانجا)، تشابه پنج اصل جابر و قدمای خمسه رازی (به ترتیب جوهر اولیه، مادّه، صورت، زمان، و مکان ← نصر، ۱۳۷۱ش، همانجا)، و حتی نزدیکی مفهومی نظریه ذره گرایی رازی با عبارات جابر در کتاب التصریف (کراوس، ج ۲، ص ۱۵۴ و پانویس ۶؛ نیز ← جزءلایتجزا*). در کتاب رتبة الحکیم منسوب به مَجریطی (متوفی ۳۹۸)، به پیوستگی و ارتباط این دو سنّت اشاره شده و طُغرایی (متوفی ۵۱۵) رازی را در کتاب الحجر به سرقت یا رونویسی از کتاب المجردات جابر متهم کرده است (سزگین، ج ۴، ص ۲۱۴، ۲۷۶، نیز ← ص ۲۱۴ـ ۲۱۹). رازی در کتاب الشواهد، اثر دیگر خودش باعنوان کتاب الترتیب (یا الراحة) را تفسیر نظر جابر در کتاب الرحمة بیان کرده است (← سزگین، ج ۴، ص ۲۱۴). به علاوه، رازی کتاب الأس جابر را به نظم درآورده (ابن ابی اصیبعه، ج ۱، ص ۳۲۰؛ نیز ← کراوس، ج ۱، ص LXI؛ قس سزگین، ج ۴، ص ۲۷۶) و گزیده ای از العلم المخزون جابر در القوانین الطبیعیة، منسوب به رازی، نقل شده است (روسکا، ۱۹۳۵، ص ۲۹۹ـ۳۰۲؛ کراوس، ج ۱، ص ۸۶).

دست کم چهارده اثر این دو عالم کیمیا، عنوانی یکسان یا کاملاً مشابه دارند (استیپلتون و همکاران، ص ۳۳۶ـ۳۳۷)، که حتی اگر در رویکرد و طرز بیان مطالب متفاوت باشند، نشان دهندة تأثیر جابر بر رازی است. حتی روسکا (۱۹۳۵، ص ۲۹۲) به رغم همة تردیدهایش ارتباط آثار کیمیایی رازی (دوازده کتاب و سرّالاسرار) را با آرای جابر بسیار بیشتر از آنچه گمان می شد برآورد می کند (نیز ← احمد یوسف حسن، ص ۸۹؛ سزگین، ج ۴، ص ۲۱۸). در کیمیای عملی و راهکارها و تجربه های کیمیایی و آزمایشگاهی جابر و رازی نیز ارتباط و اشتراک وجود دارد؛ سرچشمه نظام طبقه بندی رازی به رساله ۳۱ (از مجموعه هفتاد رساله) و رساله اول (از مجموعه ۱۱۲ رساله جابر یعنی اُسطقس الاس الاول) بازمی گردد (استیپلتون و همکاران، ص ۳۳۷) و در فرایندهایی چون تقطیر (← احمد یوسف حسن، ص۱۱۰)، تهیة اسیدهای معدنی، ترکیبات قلیایی از قبیل نوشادر (رازی، ۱۳۴۹ش، تعلیقات شیبانی، ص ۳۴۲)، نَطرون، و نمک قلیا (احمد یوسف حسن، ص ۹۷) دستورالعملهای مشابه یا پیشینه مشترک دیده می شود. براین اساس، رازی را باید تنظیم کننده و توسعه دهندة کیمیای جابر دانست، چنان که به اعتقاد مجریطی (به نقل احمد یوسف حسن، ص ۸۹)، او بر مباحث جابری چیزی نیفزود، حتی آزمایشگاه مجهزش را بر همان بنیاد و سامانه بنا کرد (ابرلی ، ص ۲۸)، و در دسته بندی مواد معدنی با جابر هم نظر بود، اما دسته بندی و توضیحاتش بسامان تر (هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۷۸) و گاه کامل تر (← نعمان الحق ، ص ۲۲۹) می نماید. رازی نیز چون جابر روحیة آزادپژوهشی داشت، و بسیاری از پشتوانه های فلسفی شان مشابه بود (هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۵).

نظریة فلزی. رازی به طور کلی امکان استحاله فلزات را پذیرفته، اما در دو اثر کیمیایی اش ( المدخل التعلیمی و الاسرار) در مورد نظریه شکل گیری فلزات از دو عنصر گوگرد و جیوه سکوت کرده است (همان، ص ۸۶؛ استیپلتون و همکاران، ص ۳۲۶ـ۳۲۷). با وجود این، افزودن عنصر سوم نمک برای تعادل بخشیدن به ترکیب فلزی در نظریه پیش گفته، که در آثار کیمیایی سپسین و غربی به وفور آمده، به رازی نسبت داده شده است (هولمیارد، همانجا؛ هیم ، ص ۱۸۹؛ ابرلی، ص ۲۹). درک و تحلیل کیمیای رازی منوط به درنظرگرفتن آرای فلسفی اوست. او با توجه به جنبه های مادّی و خواص آزمودنی اشیا، از علوم خفیه و بیان رمزی و نمادگرایی مندرج در آن روی برمی تابد (← نصر، ۱۳۷۱ش، ص ۹۹، ۱۰۱؛ زندگینامة علمی دانشوران، ج ۱۱، ص ۳۲۴؛ اذکائی، ص ۲۸۵؛ نیز ← بخش ۶) آرا و آثار فلسفی). زبان آثار کیمیایی رازی نیز واضح و بدون رمز و نماد است (رونان، ص ۳۳۱ـ۳۳۲). بیان و کاربرد واژگان در آثار کیمیایی رازی چنان دقیق است، که اگر در ارزش محتوای علمی اش هم تردید شود، از زبان علمی و اصطلاح شناسی فاخر آن نمی توان چشم پوشید (← رازی، ۱۳۴۳ش، مقدمه دانش پژوه، ص ۳ـ۴).

رویکرد و روش علمی در کیمیا. رازی خرد را در شناخت همه علتهای پدیده ها، موجبات پیدایش خواص و کیفیتهای مواد ناتوان دانسته است (کراوس، ج ۲، ص ۹۵ و پانویس ۱؛ زندگینامة علمی دانشوران، همانجا). ازاین رو، وجود قوای مکنون را نفی نکرده و به رغم آگاهی از امکان متهم شدنش به تناقض، کتاب الخواص را نگاشته و ضرورت ثبت و انتقال گزاره های اثبات نشده و مشکوک ــ و نه مردودــ را یادآوری کرده است (← زندگینامة علمی دانشوران، ج ۱۱، ص ۳۲۳؛ کراوس، ج ۲، ص ۲۹۲؛ اولمان ، ص ۱۰۸ـ۱۰۹). کیمیای رازی با تکیة انتقادی بر دستاوردهای پیشینیان و با اعتماد به سیر تکاملی دانش در تقابل با واپس گرایی سنّتیِ ارسطوییان شکل گرفته و امتیاز دانش جدید را در شناخت میراث پیشین، پرهیز از دوباره کاری و نهایتاً دستیابی به افقهای نو دانسته است (← گودمن، ج ۱، ص ۲۰۶). همین توجه خاص و شاید منحصربه فرد رازی به تجربه و آزمایش در شیمی ازیک سو و ترک تأملات ذهنی و باطنی ازسوی دیگر، سبب ساز انقلاب او در پایه­ریزی شیمیِ «علمی» شده است (← هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶).

آثار. شمار و عناوین آثار کیمیایی رازی متفاوت (برای نمونه ← ابن جلجل، ص ۷۷ـ۷۸؛ ابن ندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۴۵۹ـ ۴۶۰؛ ابوریحان بیرونی، ص ۱۶ـ۱۷؛ ابن ابی اصیبعه، ج ۱، ص ۳۱۶؛ نیز ← سزگین، ج ۴، ص ۲۷۹ـ۲۸۲) و افزون بر پنجاه اثر ــ همگی به عربی ــ گزارش شده است. در دسترس نبودن نسخه های اصیل یا درخور اعتماد، احرازنکردن اصالت (صحت انتساب به رازی)، تصحیف عنوان، انتساب چند عنوان به یک کتاب یا رساله، و تنوع تلقی از مضامین و موضوع آثار، موجب این گوناگونی یا تشتّت است. بااین حال، بنیان آثار کیمیایی رازی بر نوشته هایی است که تقریباً بر وجود و اصالت آنها اتفاق نظر هست. به نظر می رسد دوازده عنوان از این آثار، محور فراگیری کیمیا از دیدگاه رازی را شکل می دهند. رازی در دیباچة الشواهد و در المدخل التعلیمی (ص۹۰ـ۹۱)، ضمن نام بردن از این دوازده اثر و وصفی مختصر از محتوایشان، ترتیب نگارش (← رازی، ۱۳۴۳ش، همان مقدمه، ص ۲ـ۳؛ رازی، ۱۳۷۱ش، گفتار نخست شیبانی، ص ۳ـ ۶) و نظم آموزشی آنها را برشمرده است (روسکا، ۱۹۳۷، ص ۱۰ـ۱۱). ترتیب این کتابها به نقل از المدخل التعلیمی (ص ۹۰ـ۹۲) عبارت است از: المدخل التعلیمی؛ المدخل البُرهانی یا علل المعادن (یا «تکوّن الاحجار»)؛ اثبات الصنعة؛ الحجر؛ التدبیر؛ الإکسیر؛ شرف الصناعة (الصنعة و فضلهاالترتیب، که آن را الراحة هم خوانده است (← استیپلتون و عزو، ص ۶۹)؛ التدابیر؛ المحن؛ الشواهد (نُکَت الرّموزسرّالحکماء و حِیَلهم (الحیل).

از میان آثار دوازده گانه، فقط المدخل التعلیمی، به طور کامل، قسمتی از الشواهد و یک فصل از کتاب الإثبات چاپ شده است (برای مشخصات کامل ← سزگین، ج ۴، ص ۲۸۰ـ۲۸۱). کتاب الاسرار و کتاب سرّالاسرار را مهم ترین آثار رازی در کیمیا دانسته اند. تصحیح، ترجمه و شرحهایی از این دو اثر منتشر شده است، از جمله: ترجمة انگلیسی (دو بخش نخست الاسرار در استیپلتون و همکاران، ص ۳۶۹ـ۳۹۲)؛ ترجمة آلمانی از روسکا (۱۹۳۷)؛ ترجمة روسی سرّالاسرار از کریم اف (۱۹۵۷)؛ تصحیح متن الاسرار و نسخة برگردان سرّالاسرار، همراه با ترجمة گزیده مانندی به فارسی کهن با نام تجارب شهریاری از شهریار بهمنیار پارسی، که به کوشش محمدتقی دانش پژوه چاپ شده است (تهران ۱۳۴۳ش)؛ و ترجمه و شرح فارسی الاسرار از شیبانی (۱۳۴۹ش؛ ← سزگین، ج ۴، ص ۲۷۹ـ۲۸۰). به اعتقاد برخی، در سرّالاسرار آزمایشهای فوری کیمیایی گردآوری شده و از الاسرار بیست باب کمتر است و به رغم برخی نظرها، این دو اثرْ در اصل مستقل از یکدیگر، و نه دو تحریر از یک اثر و نه گزیده یکی از دیگری، هستند (رازی، ۱۳۴۳ش، پیشگفتار دانش پژوه، ص ۸ ، ۱۱؛برای دیگر کتابهای او در کیمیا که هنوز به طور جدّی بررسی نشده اند ← نجم آبادی، ۱۳۳۹ش، ص ۲۶۱ـ۲۶۳؛ سزگین، ج ۴، ص ۲۸۱ـ۲۸۲).

علاوه بر استمرار سنّت رازی به همت ابن سینا و محمدبن عبدالمالک صالحی خوارزمی کاثی و دیگران، و نیز تألیف متون کیمیایی اصیل یا اقتباسی، همچون تجارب شهریاری به فارسی (رازی، ۱۳۴۳ش، پیشگفتار دانش پژوه، ص ۴، ۱۲)، برخی نوشته های مؤثر در سنّت کیمیایی غرب نیز بر اساس ترجمة الاسرار یا سایر آثار کیمیایی، یا با انتساب به نام و مکتب کیمیایی رازی شکل گرفته است. > کتاب اسرار بوبکری< را، که ظاهراً بازنویسی > کتاب ابوبکر رازی< است و نسخه هایی از آن در کتابخانه های ایتالیا (در پالرمو، ونیز، و فلورانس) و فرانسه (پاریس) وجود دارد، ترجمه ای از کتاب الاسرار دانسته اند (← برتلو ، ج ۱، ص ۳۰۶ـ۳۱۰؛ نجم آبادی،

۱۳۷۱ش، ص ۱۹۷؛ احمد یوسف حسن، ص ۷۶). آثار لاتین متعددی برگرفته از الاسرار یا منسوب به سایر تألیفات کیمیایی رازی، با نامهای گوناگون و عموماً متفاوت از عنوانهای اصلی آنها، وجود دارد. سابقة ترجمه یا پیدایش این آثار به سده های ششم و هفتم/ دوازدهم و سیزدهم بازمی گردد و ژرار کرمونایی*/ گراردوس کرمونایی (متوفی ۵۸۳/ ۱۱۸۷)، مترجم آثار عربی به لاتین، و ونسان دوبووه (متوفی ۶۴۴/ ۱۲۴۶)، شارح و مؤلف فرانسوی، در این میان سهم عمده ای داشته اند (سارتون ، ج ۳، بخش ۱، ص ۱۶۵؛ برتلو، ج ۱، ص ۲۷۸، ۲۸۰؛ استیل ، ص۱۹۰ـ۱۹۱؛ نیز ← ادامة مقاله). همچنین به ترجمه های کمترشناخته شده کسانی چون تسوکّرو بنچیونی (مترجم فلورانسی، رونقَش حدود ۷۱۰ـ۷۱۳/ ۱۳۱۰ـ۱۳۱۳؛ سارتون، ج ۳، بخش ۱، ص ۴۶۳) از آثار رازی از فرانسه به ایتالیایی و تأثیر مستقیم رازی بر کیمیاگرانی چون آلبرتوس کبیر (آلبرت کبیر، متوفی ۶۷۹/ ۱۲۸۰) آلمانی و بیکن (متوفی ۶۹۳/ ۱۲۹۴) انگلیسی نیز باید اشاره کرد. در اینکه نُه متن لاتین، ترجمه آثار رازی باشند تردید هست، تاآنجاکه حتی آنها را مجعول دانسته اند (← روسکا، ۱۹۳۹، ص ۳۱ـ۹۳؛ سزگین، ج ۴، ص ۲۸۲).

توجه به برخی دیگر از آثار رازی، برای درک بهتر دانش کیمیایی او ضروری است، از جمله کتابهای الرَّدُ علی الکندی فی ردِّه علی الکیمیا و فی الرَّد علی محمدبن اللَّیث الرسائلی فی رَدِّه علی الکیمیائیین که ابوریحان بیرونی (ص ۱۶ـ۱۷) آنها را ضمن آثار کیمیایی رازی نام برده و اگرچه تاکنون نسخه ای از آنها به دست نیامده است، آنها را می توان دفاع رازی از دانش کیمیا دانست (← ابن ندیم، ج ۲، جزء۱، ص ۴۵۹ـ۴۶۰، که کتاب اول را جزو آثار کیمیایی رازی ذکر کرده است)؛ مجموعه ای از آثار شامل کتاب الخواص، مفیدالخاص فی علم الخواص، فی خواص الاکسیر و اسرار علم الاکسیر که سزگین (ج ۴، ص ۲۸۱) از آنها نام برده است و واجد جنبه هایی خاص از دانش «شیمی» رازی هستند. برای نمونه، در مفیدالخاص فی علم الخواص دربارة چگونگی دورکردن حشرات موذی و جانوران گزنده از خانه (ص ۸ ـ۱۸، ۵۲ـ۵۵)، تهیة سرکه (ص ۲۲ـ۲۵)، روش نگهداری میوه ها (ص ۷۱ـ۸۰)، چگونگی کاشت بعضی درختان (ص ۸۱ـ ۹۰) مطالبی ذکر شده که در مواردی طبقه بندی آنها در گروه خاصی از دانشها یا آثار دشوار است.

مبانی نظری، مواد و فرایندها. نظریه رازی دربارة تشکیل مادّه از جزء لایتجزّا (جوهر فرد) تا هشت سده بعد، یعنی تا زمان پیدایش نظریة اتمی بویل (متوفی ۱۱۰۲/ ۱۶۹۲)، در بین کیمیاگران منحصربه فرد است، با این تفاوت که رازی اصل همة مواد را هیولی و ازاین رو مواد را تبدیل پذیر به یکدیگر دانسته است (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۳ـ ۱۱۴). او مواد شیمیایی (عقاقیر) را به طبیعی و ساختگی (عقاقیر المولِدة) تقسیم و عقاقیر طبیعی را، برحسب قلمرو، در سه ردة خاکی (خود در شش دسته)، گیاهی و جانوری، و عقاقیر ساختگی را در دو دسته اجساد (فلزات) و غیراجساد بررسی می کند که کارهای پس از او بر همین اساس است (استیپلتون و همکاران، ص ۳۲۲ـ۳۲۴؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۹۸ـ۱۰۱). روسکا (۱۹۳۷، ص ۳۷) در رده عقاقیر طبیعی، دسته بندی سنگها و نمکها را اساساً ابتکاری می داند. بخش دیگر، معرفی ابزارهای کیمیاگری و شرح چگونگی ساخت یا تدارک آنهاست. ابزارهایی مانند حمام الحکماء (رازی، ۱۳۴۹ش، ص ۴۱ـ۴۲ و تعلیقات شیبانی، ص ۴۳۶ـ۴۳۷) و مُبرِّد دستگاه تقطیر (همو، ۱۳۷۱ش، ص۴۰) شایسته توجه ویژه است. این بخش، اگر نوآورانه هم نباشد، به سبب توجه رازی به جزئیات و دقت در وصف، از تجربه های عملی او حکایت می کند (← همان، تعلیقات شیبانی، ص۱۰۰ـ۱۰۳).

الکل. انتساب تهیه و حتی کشف الکل و بعضی از اسیدهای معدنی (به ویژه اسیدسولفوریک) و مواد قلیایی به رازی بسیار مشهور است (نجم آبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۱۸۱ـ۱۸۲). بااین حال، نشانه قابل اتکایی در تأیید کشف الکل و کاربرد آن، نه از آثار موجود او و نه از نقل قولهای اخلافش، به دست نیامده است.(br /) به نظر می رسد خطای فردیناند هوفر (پزشک و فرهنگ نویس آلمانی، متوفی ۱۲۹۵/ ۱۸۷۸؛ ج ۱، ص ۳۴۲)، که تهیة جوهر گوگرد و تقطیر الکل را ابتکار رازی دانسته، سبب شهرتی تحقیق ناشده برای او از آن زمان (۱۲۵۸/ ۱۸۴۲) شده است (← برتلو، ج ۱، ص ۳۱۴؛ قس نجم آبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۲۰۵ـ ۲۰۶). اگرچه صدور حکم قطعی در این زمینه نیازمند پژوهشهای مستقل و مفصّل است.

اسیدهای معدنی و آلی. آشنایی رازی با اسیدها قطعی به نظر می رسد. اگرچه دستورالعملهایی برای تهیه جوهر شوره (اسیدنیتریک؛ ← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۳۹۳) و تیزاب سلطانی (← احمد یوسف حسن، ص ۴، ۲۴۷ـ۲۵۰) به سنّت جابر و رازی منسوب است، دلیلی بر نوآوری رازی در اختیار نمی گذارد.

مجموعه ای از انواع آبها یا محلولهای غیرخنثی ــ یعنی سرکه (اسیداستیک)، آبهای ترش لیمو یا نارنج (اسیدسیتریک) و ماست (حاوی جوهر شیر یا اسیدلاکتیک) ــ در کتاب الاسرار معرفی شده است که با مجموعه آبهای معرفی شده در کتاب الریاض جابر شباهتی چشمگیر دارد (پارتینگتون، ص ۱۹۶؛ نیز ← رازی، ۱۳۴۹ش، ص۱۷۰ـ۱۷۴ و تعلیقات شیبانی، ص۲۴۲ـ ۲۴۳، ۲۵۹).

قلیا و ترکیبهای بازی. رازی با مواد قلیایی سود، پتاس، کربناتهای سدیم و پتاسیم و آمونیوم، و نیز با گلیسیرین و بوره آشنا بود و در موارد متعدد طرز تهیه آنها را شرح داده است (← رازی، ۱۳۴۹ش، ص ۳۱ـ۳۳، ۱۷۰ـ۱۷۱، ۲۰۴ـ۲۰۵، ۲۲۲، ۲۷۹؛ همو، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۰۷؛ هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۷؛ احمد یوسف حسن و هیل، ص ۱۵۰)، اما کار او در این حوزه بدیع به نظر نمی رسد.

فلزشناسی. یکی دیگر از جنبه های درخور توجه در کیمیای رازی، دسته بندی، نوع شناسی، شیوه های استحصال و کاربرد فلزات است. رازی، برخلاف پیشینیان و شاید به عنوان یک نوآوری، خارصینی را شناخت و جزو هفت فلز اصلی به شمار آورد (← استیپلتون و همکاران، ص۳۴۰ـ۳۴۲). بنیان مواد معدنی ساختنی (مصنوع) نزد وی (از قبیل اُسرِنج و اِسفیداج و رُسختَج) نیز فلزی است (همان، ص ۳۲۲ـ۳۲۴).رازی دست کم ترکیبهایی از نقره (کلرور: «زنجار ابیض»، سولفید: «کِلْس اسود»، کربنات: «الفِضّة المشمّع»، و چه بسا نیترات و سولفات و ارسنات نقره) را می شناخته و تهیه می کرده­است (← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۴۱۶ـ۴۱۷). جیوه در کیمیای رازی اهمیتی بسزا دارد. تهیه و وصف خواص کلرورها (کالومل و سوبلیمه )، سولفات (شنگرف) و اکسید جیوه (ملکروج؛ ← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۳۰۹؛ همو، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۰۸ـ۱۱۲) از نوآوریهای رازی یا، به تعبیری محتاطانه، دستاورد سنّت او و جابر است (برتلو، ج ۱، ص ۴۸، ۶۸). روسکا (۱۹۳۷، ص ۱۲۵) آشنایی با آلیاژهای ارسنیک و به ویژه دستیابی به ارسنیک خالص، باعنوان «جوهر زرنیخ» به روش احیا، را از ابتکارات رازی دانسته است. برخی از دستاوردهای فلزشناختی کیمیایی رازی عبارت اند از: تهیه فلز منگنز از طریق احیای اکسید آن با نطرون (نیترات پتاسیم) و روغن، قرنها پیش از کشف آن توسط یوئان گوتلیب گان سوئدی در ۱۱۸۸/ ۱۷۷۴ (← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۳۸۸ـ۳۹۱، ۴۵۶)؛ احتمال به دست آوردن فلز روی از احیای توتیا* (همان، ص ۱۵۳ـ۱۵۴ و تعلیقات شیبانی، ص ۴۵۵)؛ احیای نمکها با روغن یا نفت برای تهیه سدیم و پتاسیم (همان، ص۱۶۰ و تعلیقات شیبانی، ص ۴۲۷)؛ و دستورالعملهایی برای تهیه، ذوب و بهسازی آهن و مس با استفاده از نطرون (← احمد یوسف حسن و هیل، ص ۲۵۲، ۲۵۹؛ احمد یوسف حسن، ص ۲۴۵ـ۲۴۶).

اکسیر. در کیمیای رازی، مواد معدنی در تهیة اکسیر اهمیت ویژه ای داشتند و برخلاف جابر، از مواد با منشأ گیاهی و جانوری سخن چندانی به میان نمی آید (کراوس، ج ۲، ص ۳ و پانویس ۳؛ نصر، ۱۳۷۱ش، ص۲۹ـ۳۰). اما کاربرد موادحیوانی چون شیرزج/ شیرزق (شیر خفاش)، رنگ زدایی به کمک چربی حیوانی، و فرایندهای تقطیر مو و تهیة نوعی اکسیر از آن (پارتینگتون، ص۱۸۶؛ رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص۳۹۳) دیده می­شود.

کیمیا و پزشکی. توجه به درمان با داروهای شیمیایی پیش از رازی سابقه داشته است، اما به سبب مقام برجستة رازی در پزشکی، او را از نخستین کسانی دانسته اند که دانش یا مهارت کیمیایی خود را در پزشکی به کار برد و با کیمیای عملی و پژوهشهای کاربردی اش، راهی به داروشناسی پیشرفته گشود (هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۸). توجه به خاصیت سمّی جیوه و آزمودن اثر آن بر حیوان (ابن بیطار، ج ۲، ص ۱۷۸، به نقل از رازی)، که در قرون وسطا در غرب، «سفید رازی» خوانده می شد (نصر، ۱۹۸۷، ص ۲۷۱ـ ۲۷۲)، از نوآوریهای منسوب به رازی در کاربرد شیمی/ کیمیا در پزشکی است.

رویکردهای عملی و کاربردی. در کارنامه کیمیایی رازی، موارد مهم دیگری هست که فارغ از آنکه ابتکاری یا استمرار سنّت پیشینیان باشد، به لحاظ تاریخ علم و فنّاوری و نوع رویکرد و کاربرد، شایان ذکر است، از جمله شناخت نفت ]سفید [به عنوان مایعی که آتش در آن شعله ور نمی شود (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۱۰)، تقطیر نفت سیاه و اجرای روشهای آزمایشگاهی آن (← همو، ۱۳۴۹ش، ص ۲۲۳ و تعلیقات شیبانی، ص ۴۳۳)، کاربرد نفت برای اندودکردن (← همان، ص ۱۲۷)، دستورالعمل تهیه گلیسیرین و صابون (← احمد یوسف حسن، ص ۱۱۹؛ احمد یوسف حسن و هیل، ص ۱۵۱)، توجه به مباحث رنگ کردن مواد (← احمد یوسف حسن، ص ۱۲۴)، دستورالعمل ساخت سنگهای قیمتی بدل (← همان، ص ۱۲۱، ۱۹۶) و تهیة شیشه های رنگی (به ویژه آونتورین ؛ رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۴۵۵ـ۴۵۶). برخی از ویژگیهای کلی کار کیمیایی رازی، که باید به آنها توجه کرد، عبارت اند از: اهمیت قائل شدن به ذکر وزن واکنش دهنده ها و اندازه گیری وزن مخصوص و چگالی سیالات و غیره؛ توجه به تأثیر حرارت در واکنشها و دسته بندی میزان و شدت آن در قالب مراتب شش گانه آتش؛ آشنایی اجمالی و عملی با تأثیر محیط واکنش (اُکسایش و احیا)؛ شناخت اهمیت اندازه اجزای واکنش دهنده (به لحاظ خردی و ساییده بودن)؛ دقت در نام گذاری مواد؛ شرح کامل و روشن ابزارها و آزمایشها به شیوه ای نزدیک به موازین شیمی تجربی جدید؛ و داشتن آزمایشگاهی مجهز و تکیه بر آن در وصف و تبیین عملیات کیمیایی (← رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۲۳۶ـ ۲۳۷، ۳۳۳، ۴۴۹ـ۴۵۷؛ نیز ← هولمیارد، ۱۹۵۷، ص ۸۶ ـ ۸۷؛ ابرلی، ص ۲۸).

میراث. با استناد به مقدمة کتاب الاسرار رازی (۱۳۷۱ش، ص ۲۱)، محمدبن یونس یگانه شاگرد بی واسطه رازی در کیمیاست. مبانی طبیعیات و کیمیای رازی، در ابن سینا* اثری دوگانه اما متضاد گذاشته است؛ ازیک سو، به نظر می رسد ابن سینا جهان شناسی کیمیایی و نظریه تکوین فلزی رازی را به طور کلی پذیرفته باشد و از سوی دیگر، امکان استحاله را انکار نموده و حتی سخن رازی در کیمیا را یاوه پنداشته است (نصر، ۱۳۷۷ش، ص ۳۸۱ـ۳۸۲ و پانویس ۴۰؛ برای تحلیل این مخالفت ← حمارنه، ص ۴۹، ۵۱). درباره تأثیر رازی در ابن اُمَیل* (کیمیاگر سدة چهارم) نظرهای متفاوتی بیان شده است (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۳۲؛ قس سزگین، ج ۴، ص ۲۸۴). همچنین کاثی را از طریق استادش، ابوزید احمدبن سهل بلخی* (متوفی ۳۲۲)، در حوزة کیمیا بسیار تحت تأثیر رازی دانسته اند (← روسکا، ۱۹۳۵، ص ۳۰۷؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۳۱ـ۱۳۲) و کتاب عین الصنعة و عون الصنعة محمد کاثی (اهداشده در ۴۲۶) کاملا در سنّت رازی (و جابر) تعبیر می شود (روسکا، ۱۹۳۵، ص ۳۰۶ـ۳۰۷).

تأثیر تعلیمی و نظام طبقه بندی رازی در مفاتیح العلوم* ابوعبداللّه خوارزمی (متوفی ۳۸۷؛ ص ۲۷۴ـ۲۸۴)، در قسمت کیمیا (باب نهم از مقالة دوم)، هویداست. این قسمت، تقریباً به طور کامل، رونوشت یا اقتباسی از المدخل التعلیمی و المدخل البرهانی رازی است (استیپلتون و همکاران، ص ۳۶۲ـ ۳۶۸). با آنکه طغرایی پیرو سنّت جابری است، به احتمال زیاد بخشهایی از الجوهر النضیر فی صناعة الاکسیر را تحت تأثیر سرّالاسرار رازی نوشته است (روسکا، ۱۹۳۵، ص۳۱۰). در سدة پنجم، رتبة الحکیمِ مَسلمة بن احمد مجریطی* سرشار از اشاره ها به رازی (همراه با جابر) و آثار اوست (← هولمیارد، ۱۹۲۴، ص ۲۹۷؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۳۴ـ۱۳۵). کیمیاگران در مقایسه با جابر به رازی کمتر پرداخته اند؛ مثلا جَلدکی* (قرن هشتم) در نهایة الطلب ده بار صرفاً به یک اثر رازی اشاره کرده، اما در همان کتاب از ۴۲ اثر جابر، ۱۹۴ بار یاد کرده است (احمد یوسف حسن، ص ۸۹).

کیمیاگری در غرب، در سده های میانه، نیز کمابیش استمرار سنّت جابر و رازی و در پیوند با نام و آثار ایشان است (روسکا، ۱۹۳۵ـ ۱۹۳۶، ص ۳۴۲). پس از ترجمه ژرار کرمونایی از آثار رازی، نخستین تأثیر در آثار ونسان دو بووه یافت می شود (برتلو، ج۱، ص۲۸۶ـ۲۸۸، ۳۱۱؛ سارتون، ج۲،بخش۱، ص۳۳۸، بخش ۲، ص ۹۲۹). آلبرتوس کبیر فقط یک بار از جابر نام برده، اما بارها به دیدگاههای رازی، آن گونه که در ترجمه های لاتین آثار او آمده، اشاره کرده است (برتلو، ج ۱، ص ۲۹۱؛ ابرلی، ص ۲۹). گستره نفوذ و اثرگذاری سنّت رازی را بر جواهرنامه های منسوب به هنریک هارپسترنگ (متوفی ۶۴۲/ ۱۲۴۴، پزشک اریک چهارم، پادشاه دانمارک؛ سارتون، ج ۲، بخش ۲، ص۶۶۰) و راجر بیکن (← برتلو، ج ۱، ص ۷۲) و کیمیاگرانی چون پیترو بونو ی ایتالیایی، جان داستین انگلیسی (هر دو سدة هشتم/ چهاردهم؛ سارتون، ج ۳، بخش ۱، ص ۷۵۱، ۷۵۳)، نیکلاس فلامل فرانسوی (متوفی ۸۲۱/ ۱۴۱۸) و پاراسلسوس سویسی (متوفی ۹۴۸/ ۱۵۴۱؛ ابرلی، ص ۲۸؛ نجم آبادی، ۱۳۷۱ش، ص ۱۸۵) می توان دید و تأیید یا رد آرای آنها را تا طلیعه دورة نوزایی (رنسانس) می توان پی گرفت. اثر طبیعت شناسی و آرای رازی دربارة فلزات با تأکید بر عنصر نمک، در نوشته ها و کار دو دانشمند نامدار کیمیا در سدة چهاردهم/ بیستم، فولکانلی و شوالر (متوفی ۱۹۶۱/ ۱۳۴۰ش)، نیز مشهود است (ابرلی، ص ۲۹). بااین حال، به رغم مقام برجسته رازی در کیمیا (برای برخی وصفها دراین باره ← استیپلتون و همکاران، ص ۳۴۳؛ احمد یوسف حسن و هیل، ص ۱۳۳)، نباید در تحلیل آثار و وصف جایگاه او به عنوان «آغازگر استحاله کیمیا به علم شیمی» (← رونان، ص ۳۳۲)، راه اغراق پیمود و تأثیر انکارناشدنی میراث سنّتی کیمیاگران و به ویژه جابربن حیّان را ــ با توجه به شواهد و مستندات تأمل برانگیز، حتی با درنظرگرفتن تردیدهای جدّی دربارة شخصیت و آثار جابرــ نادیده گرفت (← جابربن حیان*). بسیاری از نظریات، دسته بندیها و فرایندها در آثار رازی، در سنّت پیش از او ریشه دارد و در موارد متعدد، تکرار سخن یا شرح آرای پیشینیان است (← پارتینگتون، ص ۱۹۴، ۱۹۶؛ رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۳۰۱؛ احمد یوسف حسن، ص ۸۹، با استناد به رتبة الحکیم).

به علاوه، بیشتر نتیجه گیریها دربارة کیمیای رازی فقط براساس المدخل التعلیمی، الاسرار یا سرّالاسرار شکل گرفته که ناکافی است. همچنین ابتکاری یا تقلیدی دانستن عملکرد کیمیایی رازی و تأثیرگذاری اش، بدون پژوهش و بررسی دقیق آثار پیشینیان و پسینیان ممکن نیست و قبل از آن فقط می توان به گمانه زنی و طرح فرضیه پرداخت (← استیپلتون و همکاران، ص ۳۴۳؛ رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۱۰۵ـ ۱۰۶، ۱۲۲). اشتغال رازی به کیمیاگویا امری جانبی و فرعی در مقایسه با اشتغالات طبی و حِکْمی او بوده است و آثار کیمیایی اش نیز حداکثر یک چهارم نوشته هایش را شامل می شود. همچنین به رغم باورمندی به صنعت کیمیا و اثبات آن با دلایل منطقی و تجربی، رازی در چند اثرش (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۹۹)، برای نیل به برترین مراتب صنعت کیمیا و بهره گیری کافی از آن، تا اندازه ای آموختن علم کلام را نیز توصیه کرده، اما جایگاهی برای ریاضیات درنظر نگرفته است (← رازی، ۱۳۷۱ش، ص۱۱۰، ۱۲۲؛ نیز ← سزگین، ج ۴، ص ۲۷۸ـ۲۷۹). رویکرد رازی به کیمیا، به لحاظ مفاهیم و روشها، بسیار متفاوت با شیمی تجربی نوین است (← هیم، ص ۱۸۸) و برای دستیابی به درکی صحیح از کیمیای رازی و مواد، ابزارها و روشها، شروط و نتایج مورد استفاده او، بررسی و آزمون شیمیایی آنها ضرورت دارد (← رازی، ۱۳۷۱ش، همان تعلیقات، ص ۹۶، ۱۰۰، ۱۰۵ـ۱۰۶). بااین همه، همین تجربه گرایی مقدماتی، که تکمیل آن به گفته برخی منابع هفت سده به درازا کشید، سرچشمه منابعی مهم در شیمی غرب و شرق شد، چنان که آن را نقطه عزیمت، تحول یا حتی انقلابی در شیمی شمرده اند (رازی، ۱۳۴۹ش، همان تعلیقات، ص ۴۴۹؛ احمدیوسف حسن و هیل، همانجا).

منابع : ابن ابی اصُیَبعه، کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ امرؤالقیس بن طحان ]آوگوست مولر[، کونیگسبرگ و قاهره ۱۲۹۹/۱۸۲۲، چاپ افست انگلستان ۱۹۷۲؛ ابن بیطار؛ ابن جلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، چاپ فؤاد سید، قاهره ۱۹۵۵؛ ابن خلّکان؛ ابن عبری، تاریخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانی، بیروت ۱۹۵۸؛ ابن ندیم؛ ابوریحان بیرونی، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی، تصحیح و ترجمه و تعلیق از مهدی محقق، تهران ۱۳۶۶ش؛ پرویز اذکائی، حکیم رازی: حکمت طبیعی و نظام فلسفی محمدبن زکریای صیرفی، تهران ۱۳۸۲ش؛ علی بن زید بیهقی، تاریخ حکماءالاسلام، چاپ محمد کردعلی، دمشق ۱۳۶۵/۱۹۴۶؛ صالح حمارنه، «الرازی فی مراسلات البیرونی و ابن سینا»، مجلة المورخ العربی، ش ۴ (۱۹۷۷)؛ محمدبن احمد خوارزمی، مفاتیح العلوم، چاپ ابراهیم ابیاری، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ محمدبن زکریا رازی، کتاب الاسرار و سرّالاسرار، با تجارب شهریاری، چاپ محمدتقی دانش پژوه، تهران ۱۳۴۳ش؛ همو، کتاب الاسرار، یا، رازهای صنعت کیمیا، ترجمه و چاپ حسنعلی شیبانی، تهران ۱۳۴۹ش؛ همو، المدخل التعلیمی، یا، راهنمای آموزش صنعت کیمیا، چاپ حسنعلی شیبانی، تهران ۱۳۷۱ش؛ همو، مفید الخاص فی علم الخواص، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی، ش ۵۱۳۵؛ کالین رونان، تاریخ علم کمبریج، ترجمة حسن افشار، تهران ۱۳۶۶ش؛ محمود نجم آبادی، محمد زکریای رازی: طبیب، فیلسوف و شیمیدان ایرانی، ]کرمانشاه[۱۳۷۱ش؛ همو، مؤلّفات و مصنّفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۳۹ش؛ حسین نصر، معارف اسلامی در جهان معاصر، تهران ۱۳۷۱ش؛ همو، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، تهران ۱۳۷۷ش؛

Ahmad Yu¦ suf Hassan, Studies in al-kimya’: critical Issues in Latin and Arabic alchemy and chemistry, Hildesheim 2009; Ahmad Yu¦ suf Hassan and Donald Routledge Hill, Islamic technology: an illustrated history, Cambridge 1992; Marcellin Berthelot, Histoire des sciences: la chimie au moyenâge,ouvragepublié sous les auspices du Ministère de l’instructionpublique,Osnabrück 1967;Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949; Dictionary of scientific biography, ed. Charles Coulston Gillispie, New York: Charles Scribner’s Sons, 1981, s.v. "Al-R¦az¦â, Abu Bakr Mu¤hammad ibn Zakaryy¥a" (by Shlomo Pines); John Eberly, Al-kimia: the mystical Islamic essence of the sacred art of alchemy, Hillsdale, N.Y. 2004; Lenn Evan Goodman, "Mu¤ hammad ibn Zakariyy¦a’ al-R¦az¦â", in History of Islamic phylosophy, ed. HosseinNasrandOliverLeaman,pt.1,London: Routledge, 1996; Gerard Heym, "Al-R¦az¦â and alchemy", Ambix, 1 (1937-1938), repr. in Natural sciences in Islam, vol.73: Muh¤ ammad ibn Zakariy¦a’ ar-Ra¦ zi, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institude for History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2002; M. Hoefer, Histoire de la chimie depuis les temps les plus reculés jusqu’à notre époque, Paris 1842-1843; Eric John Holmyard, Alchemy, Middlesex, Engl. 1957; idem, "Chemistry in Islam", Scientia, 40 (1926), repr. in Natural sciences in Islam, vol.55: chemistry and alchemy, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the HistoryofArabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2001; idem, "Maslama al-Majrî¤tî and the Rutbatu’l-H¤ akîm", Isis, 6 (1924), repr. in ibid, vol.60: Chemistry and alchemy, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2001; Paul Kraus, J¦abir ibn H¤ ayy¦an: contribution ©a l’histoire des idées scientifiques dans l’Islam, Cairo 1942-1943; Hossein Nasr, Science and civilization in Islam, Lahore 1987; Syed Nomanul Haq, Name, natures and things: the alchemist Jâbir ibn Hayyân and his book of stones, Dordrecht 1994; James Riddich Partington, "The chemitry of al-R¦az¦â", Ambix, 1 (1937- 1938), repr. in Natural sciences in Islam, vol.73: Muh¤ ammad ibn Zakar¦iy¦a’ ar-Ra¦ zi, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2002; Julius Ruska, "Die Alchemie ar-R¦az¦â’s", Der Islam, 22 (1935), repr. in ibid; idem, "Pseudepigraphische Rosis - Schriften", Osiris, 7 (1939), repr. in ibid; idem, "Al-R¦az¦â als Bahnbrecher einer neuen Chemie", Deutsche Literaturzeitung, 44 (1923), repr. in ibid; idem, "Al-R¦az¦â’s Buch Geheimins der Geheimmisse: Mit Einleitung und Erläuterungen in deutscher Übersetzung", Quellen und Studien zur Geschichte der Naturwissenschaften und der Medizin, vol.6 (1937), repr. in Natural sciences in Islam, vol.74: Muh¤ ammad ibn Zakar¦iy¦a’ ar-Ra¦ zi, ibid; idem, "Studien zu Mu¤hammad ibn Umail al-Tam¦âm¦â’s Kitab al-Ma¦ ’ al-Waraq¦i wa’l-ard¤ an-najm¦iyah", Isis, 24 (1935-1936), repr. in Natural sciences in Islam, vol.75: Ibn Umayl Abu¦ ‘Abdall¦ah Muh¤ ammad (fl.c.3001912), collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johnann Wolfgang Goethe University, 2002; George Sarton, Introduction to the history of sicence, Malabar, Fla. 1975; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden 1967- ; Henry E. Stapleton and Rizkalla F. Azo, "An alchemical compilation of the thirteenth century, A.D.", Memoirs of the Asiatic Society of Bengal, 3 (1910-1914), repr. in Natural sciences in Islam, vol.61: Chemistry and alchemy, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, 2001; Henry E. Stapleton, Rizkalla F. Azo, and M. Hida¦ yat Husain, "Chemistry in ‘Ira¦ q and Persia in the tenth century A.D.", Memoirs of Royal Asiatic Society of Bengal, 8 (1929), in Natural sciences in Islam, vol.73: Muh¤ ammad ibn Zakar¦iy¦a’ ar-Ra¦ zi, ibid; Robert Steele, "Practical chemistry in the twelfth century: Rasis de aluminibus et salibus",tr. Gerard of Cremona, Isis, 12 (1929), in ibid; Manfred Ullmann, Islamic medicine, Edinburg 1978.

/ محمد جوهرچی /

۶) آرا و آثار فلسفی. بررسی و تحلیل آرا و عقاید رازی به سبب دردست نبودن برخی از آثار مهم و بحث انگیزش کار ساده ای نیست. در این خصوص با دو دسته از منابع روبه رو هستیم: نخست، آثار موجود رازی که در انتساب آنها به وی تردیدی نیست، مانند الطب الروحانی، السیرة الفلسفیة و الشکوک علی جالینوس؛ دوم، آثاری که اصل آنها موجود نیست و فقط گزارشها و مطالبی از آنها در منابع مختلف بعدی نقل شده است، مانند العلم الالهی، کتاب اللذة و فی النبوات (نقض الادیان).(br /) این گزارشها و نقل قولها نیز بیشتر در آثار مخالفان رازی و به نیت رد و نقض اقوال وی آمده است. از این میان، منابعی که مشتمل بر گزارش مناظرات رازی با مخالفان معاصر اوست، مانند اعلام النبوة* ابوحاتِم رازی* (متوفی ۳۲۲)، اهمیت ویژه ای دارند. بخشی از این کتاب حاوی مناظرات ابوحاتم با زکریای رازی و بخش عمده ای از آن نیز در رد و ابطال آرای محمدبن زکریاست در کتابی که در انکار نبوت نوشته بود. از برخی عبارات کتاب بر می آید که آن مناظرات در مجالس متعدد، ازجمله در حضور امیر و قاضی شهر ری، برگزار می شد و احتمالاً برخی از فیلسوفان و دانشمندان دیگر نیز در آن شرکت داشتند (← ابوحاتم رازی، ص۱۰، ۱۵، مقدمة اعوانی، ص نه ـ ده؛ کرمانی، ص ۲ـ۳؛ نیز ← اعلام النبوة*)، چنان که نام ابوبکر ختن تمّار، نویسنده کتابی در رد الطب الروحانی، ذکر شده است (ابوحاتم رازی، ص ۲۵ـ۲۷؛ پل کراوس نام او را ابوبکر حسین تمار ضبط کرده است ← رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۱۳). الاقوال الذهبیة حمیدالدین کرمانی* (متوفی ۴۱۱) و زادالمسافر ناصرخسرو قبادیانی* (متوفی ۴۸۱) نیز از دیگر منابع مهم برای دستیابی به قسمتهایی از آثار مفقود رازی است. بااین حال، برای بررسی آرای فلسفی، کلامی و اخلاقی رازی، این گزارشها و نقل قولها را باید با ساختار تفکر رازی در دو اثر موجود و موثق او، یعنی الطب الروحانی و السیرة الفلسفیة، سنجید.

رازی روش خود را آمیزه ای از اقتباس و نقد معرفی کرده است. به نظر او در مطالعات علمی، به ویژه در طب و فلسفه، از آرای پیشینیان می توان بهره برد، اما تقلید و تسلیم را باید کنار گذاشت و با تحقیق، تأمل، نقد، ارزیابی و اصلاحِ خطاهای ایشان از آنان فراتر رفت (← رازی، ۱۳۷۲ش، ص ۱ـ۳؛ ابوحاتم رازی، ص ۱۱). به دلیل چنین دیدگاهی، تأثیر آرای متفاوت اندیشمندان و فیلسوفان پیشین را در شکل گیری تفکر رازی و گرایشهای فلسفی وی می توان بازشناسی کرد. ویژگی عام و عمده فلسفه رازی دوری از فلسفه ارسطو و تمایل به تفکر اندیشمندان ایرانی و متفکران پیش از ارسطو، مانند افلاطون*، سقراط*، ذیمقراطیس* و فیثاغورس* است. برخی نیز تبار فکری وی را به مانویت*، براهمه* و صابئین* رسانده اند (← مسعودی، ج ۴، ص ۶۸؛ ابوریحان بیرونی، ص ۳؛ نعمان الحق ، ص ۵۸؛ صفا، ۱۳۴۳ش، ص ۴۲۱ـ۴۲۲؛ رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، مقدمةکراوس، ص ۱۹۱ـ ۱۹۴). او بیش از همه وام دار افلاطون و به ویژه رسالة تیمائوس (← جوامع الطیمائوس فی العلم الطبیعی*) اوست، تا آنجا که مفاد این رساله را اساس تفکر فلسفی رازی می توان دانست. به نظر می رسد رازی به واسطه مطالعه آثار جالینوس* با رسالة تیمائوسِ افلاطون آشنا شده باشد (رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۲۷؛ همو، ۱۳۷۸ش، مقدمه محقق، ص ۲۴ـ۲۵). بنابراین، تفکر رازی خاستگاههای متفاوتی دارد، بااین حال، به طور کامل بر هیچ مکتب فکری خاصی منطبق نیست.

رازی در فلسفه و اخلاق، رویکردی طبیعت گرایانه داشت و علاقه او به طب در دیدگاه و روش فلسفی اش تأثیر نهاد (همانجاها؛ >دایرة المعارف فلسفه راتلیج< ، ذیل مادّه؛ واکر ، ص ۷۵ـ۷۶). رازی بر جایگاه ویژة عقل و برتری آن بسیار تأکید می کند و مراد او از آن، از یک سو عقل معاش و جزئی، و از سوی دیگر، عقل در مقابل دین و وحی است، نه عقل کلی و استدلالی که در معرفت شناسی مورد توجه است؛ در این مورد، رویکرد او جانب اصالت حس و تجربه است. بنابراین، او را به معنای دقیق فلسفی نمی توان در زمره عقل گرایان به شمار آورد. شهرت محمدبن زکریا رازی در فلسفه بیشتر به واسطه سه رأی عمده اوست: ۱) اعتقاد به قدمای خمسه؛ ۲) انکار نبوت؛ و ۳) نظریة او دربارة لذت. در این میان، آنچه از همان زمان حیاتش بیش از همه واکنشهایی را در مخالفت با وی برانگیخت نظریه او درباره دین و انکار ضرورت نبوت و معجزات انبیا بود.

۱. اعتقاد به قدمای خمسه. رازی خدا، نفسِ (کل)، هیولا، مکان (خلأ) و زمان را پنج موجود قدیم و ازلی می دانست (← ابوحاتم رازی، ص ۱۴ـ۲۲؛ ناصرخسرو، ص ۶۸، ۸۸ ـ۹۳، ۱۰۰ـ۱۰۶، ۲۹۰ـ۲۹۱). او این موضوع را در کتاب العلم الالهی و به قولی در فی القدماء الخمسة نوشت، اما چون اصل این اثر موجود نیست، به ناچار باید به نقلهای پراکنده از آن در منابع دیگر استناد کرد (← رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، مقدمة کراوس، ص ۱۶۶ که احتمال داده است این دو عنوان، نام یک اثر باشد). دربارة منشأ اقتباس این نظریه اختلاف هست. برخی آن را برگرفته از عقاید صابئین، برخی برگرفته از آرای فلاسفه قدیم یونان و گروهی دیگر نیز آن را در اصل ساخته و پرداختة تفکر رازی پنداشته اند (← همانجا؛ بدوی، ص ۴۴۲؛ محقق، ص ۲۸۳، ۲۸۹). رأی رازی درباره پنج قدیم، مخالف آرای مشهور نزد فلاسفه و متکلمان مسلمان است و به همین سبب ردیه­های متعددی بر این رأی و کتاب او نوشته شده است (← رازی، ۱۴۱۹، ج ۱، همان مقدمه، ص ۱۶۸ـ۱۶۹). اعتقاد رازی به قدمای پنج گانه افزون بر اینکه با توحید، به ویژه با توحید افعالی خدا در تقابل است، فروع و لوازم دیگری هم دارد که با قواعد و اصول فلسفی سازگار نیست. مثلاً از رأی رازی دربارة جزءلایتجزا* و خلأ انتقاد شده است، زیرا به عقیدة او، هیولا متشکل از اجزای لایتجزاست که بین آنها را خلأ فراگرفته است و خواص اشیا از قبیل سنگینی، سبکی و حرکت آنها، به وجود مقدار متفاوتی از خلأ بین اجزا و میان اشیا بستگی دارد (← ناصرخسرو، ص ۶۸ـ۷۶؛ پینس، ص ۵۲).

۲. انکار نبوت. رازی در آثاری چون فی النبوّات (نقض الادیان) و فی حِیَل المُتنبّیین (مَخاریق الانبیاء) که در فهرست آثار او ذکر شده یا آنچه معاصرانش در این باره از وی گزارش کرده اند (برای نمونه ← ابوحاتم رازی، ص ۲۸؛ ابوریحان بیرونی، ص۲۰) به صراحت، نبوت را انکار و تعالیم ادیان را نقد کرده است. آن آثار رازی اکنون در دست نیست و به نظر می رسد به سبب داشتن مضامین الحادی از بین رفته باشند. رازی در انکار نبوت بر کفایت عقل آدمی در هدایت انسانها برای شناخت امور سودمند یا زیان آور در زندگی دنیوی و اخروی تأکید می کرد و بر آن بود که فرستادن انبیا و اختصاص اشخاصی برای فهم این امور ضرورت ندارد، به ویژه اینکه چون انسانها در برخورداری از عقل و تواناییهای آن یکسان اند، برگزیدن برخی به نبوت و امامت در میان قومی خاص، به نظر او، همواره منشأ اختلاف و دشمنی و جنگ و خون ریزی بوده که مخالف حکمت و رحمت خداوند است. او نه فقط درباره ضرورت نبوت، بلکه درباره معجزات انبیا و به ویژه درباره اعجاز قرآن تردید و اشکال کرده است. همچنین به نظر رازی، اهل شرایع دین را از روی تقلید پذیرفته اند و همواره مانع از بحث و نظر و تفکر در اصول دین شده اند. از همان زمان حیات رازی، متکلمان و فیلسوفان مسلمان در صدد مخالفت و نقد آرای او برآمدند. ابوحاتم رازی در رد محمدبن زکریا با اشاره به تناقضهای موجود در سخنان و شیوه عملی وی، می گوید ادعای او درباره برتریِ فهم و دقت نظرش درباره آنچه بسیاری از فلاسفه پیشین درنیافته اند واهی است زیرا او فلسفه را از تعمق در آثار و اقوال همان پیشینیان فراگرفته است؛ همچنین اعتقاد رازی به اینکه فلسفه را با پیروی و فراگیری از اهل آن باید آموخت و آموزش آن نیز به هر کسی جایز نیست، نقض آشکار مدعای او درباره تساوی عقل و درک انسانهاست. پس اگر ادعای رازی درباره برتری فهم و اختصاص چنین فضیلتی به او جایز و صادق است، مدعای دیگرش درباره تساوی انسانها و نفی ضرورت ارسال پیامبران، باطل و مردود است. بنابراین، مراتب فهم و درک انسانها متفاوت است و بنابر رحمت و حکمت الهی هدایت انسانها به وسیله پیامبران و پیشوایان دینی برای درک مصالح و منافع امور دنیوی و اخروی ضروری و واجب است. ابوحاتم با تفکیک اهل بدعت و اهل حق از یکدیگر، بیشتر اشکالات رازی را برخاسته از بدعتها و انحرافاتی دانسته است که دیندارانِ فاقد تعمق و تزکیه از روی هوای نفس و حرص و طمع موجب آنها شده اند و اختلافها و جنگها را به راه انداخته اند. ابوحاتم بر این نکته تأکید کرده است که پیامبران و امامان در علم و صفاتِ پسندیده سرآمدان روزگار خود و در باطن، همگی پیام آور حق و امری واحد بودند. او در جواب رازی که هدایت انسانها را شبیه به هدایت حیوانات و از طریق غریزه و طبع دانسته، با تذکار این نکته که در میان خلایق فقط انسان مکلف است و ثواب و عقاب و معاد برای او مقرر است، بر ضرورت هدایت انسانها از طریق وحی و شریعت تأکید کرده است. همچنین در پاسخ به ادعای تحدی محمدبن زکریا گفته سخن وی مانند آن است که کسی ادعا کند می تواند هزاران زمین و آسمان نظیر زمین و آسمانی که می بینیم خلق کند و این به جنون شباهت دارد (ابوحاتم رازی، ص ۳ـ۹، ۳۱ـ۳۲، ۳۵ـ۴۶، ۵۵ـ۵۷، ۷۲ـ۷۶، ۱۹۱ـ۱۹۳، ۲۲۷ـ ۲۲۸؛ کرمانی، ص ۹ـ۱۹، ۲۸ـ۳۲؛ نیز ← نبوت*).

البته در آثار برجامانده از رازی تصریحی بر انکار نبوت یا اشاره ای دالّ بر اعتقاد به اصل نبوت نمی توان یافت، جز اینکه او در عبارتی از کتاب الشکوک علی جالینوس (ص ۳) درباره کتاب البرهان گفته است: «إذکانَ أجلّ الکُتُب عندی و أنفعَها بعدَ کتب اللّه المُنزَلة»، که نشانه اعتقاد به انزال کتب از سوی پروردگار است. شاید تعبیر ابن بابویه را که تقریباً از معاصران رازی است و در مقدمه کتابش (ج ۱، ص ۲) از او با عنوان «المتطیّب الرازی» یاد کرده است، نیز بتوان قرینه ای دانست بر اینکه او درباره رازی قائل به زندقه یا انکار نبوت نبوده است. برخلاف منتقدان رازی، بعضی انتساب انکار نبوت به رازی را اتهامی بیش ندانسته اند و بر آن اند که شواهدی مبنی بر اعتقاد رازی به شریعت و معاد وجود دارد. صاحبان این رأی، به سخن ابن ابی اُصَیبعه (ص ۴۲۶) درباره ساختگی بودن کتابهای ملحدانه رازی و همچنین به اشاراتی در کتابهای طب الروحانی و السیرة الفلسفیة استناد می کنند که حاکی از اعتقاد رازی به خدا و حیات پس از مرگ و پایبندی او به شریعت و اصول اخلاقی است (← عبداللطیف محمد عبد، ۱۳۹۹، ص۱۳۰ـ۱۴۴؛ همو، ۱۹۷۷، ص ۲۷۱ـ۲۸۰؛ مطهری، ج ۱۴، ص ۴۶۸ـ۴۷۰). به نظر مطهری (همانجا)، رازی با مدعیان دروغین نبوت سر ستیز داشت و حتی بعید نیست که او شیعة امامی بوده باشد و به همین دلیل اسماعیلیان بر او می تاختند. اما به نظر بسیاری از محققان، انتساب انکار نبوت به رازی بی جهت نیست و با ساختار و مبانی فکری او و آنچه در آثار دیگرش مانند الطب الروحانی (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۱۷ـ۱۹،۷۹) دربارة عقل و برتری آن گفته، سازگار است (برای نمونه ← صفا، ۱۳۴۶ش، ج ۱، ص ۱۷۴ـ۱۷۶؛ کوربن، ص ۱۹۹ـ۲۰۰؛ ماجد فخری، ص ۱۲۲؛ ابراهیمی دینانی، ج ۲، ص ۹۲ـ۹۴). افزون بر این، گزارش مناظرات معاصران رازی با او و آثاری که در رد آرای او با توجه به اقوالش نوشته شده، نشان دهندة صحت انتساب این آرا به رازی و اهمیت مقابله با آنها نزد معاصران و متأخران وی است. همچنین، ابوریحان بیرونی در مقدمة فهرست آثار رازی (ص ۲ـ۴) درباره عقاید و آرای رازی در باب دیانت و نبوت، که در برخی از آثار وی خوانده، اظهار تأسف کرده و آنها را ناشی از هوا و تعصب شدید دانسته است. استدلال کسانی که در تبرئه رازی، انتساب این آرا را به وی نادرست پنداشته اند و آنها را اتهاماتی دانسته اند که اندیشمندان اسماعیلی در مخالفت با او به وی وارد کرده اند، محکم به نظر نمی رسد. زیرا همه مخالفان وی از اسماعیلیه* نبودند و به علاوه، عقایدی که رازی در انکار نبوت و در رد ضرورتِ آن و انتقاد از پیروی ــ یا به تعبیر خودش تقلیدــ از تعالیم انبیا و امامان اظهار کرده سبب مخالفت اسماعیلیه و دیگران با وی شده است نه اینکه آنها از سر دشمنی و مخالفت این اقوال را به دروغ به وی نسبت داده باشند.

۳. نظریه اخلاقی رازی دربارة لذت. مفهوم لذت از مفاهیم اصلی و محوری در نظریة اخلاقی رازی است. او در الطب الروحانی و رساله فی مائیة اللذة (در چیستی لذت) که اکنون مفقود است، لذت را بررسی کرده است (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۶ـ۳۸، ۱۴۷ـ۱۶۴). قسمتهایی از این اثر گمشده را ناصرخسرو در زادالمسافر (ص ۲۱۰ـ۲۱۴) نقل کرده است. چون گزارش ناصرخسرو با محتوای الطب الروحانی سازگار است، بیشتر محققان به گزارش ناصرخسرو اعتماد کرده و آن را مبنا قرار داده اند. رازی در السیرة الفلسفیة نیز دربارة لذت بحث کرده است، اما با رویکردی متفاوت. در تحلیل و توجیه رویکرد دوگانه وی در تعریف لذت، اقوال مختلفی اظهار شده است (← فرامرز قراملکی، ص ۱۱۱ـ۱۱۶، ۱۸۹ـ۱۹۰، ۱۹۳). او در دو اثر نخست، لذت را بازگشت به حال طبیعی و راحتی از رنج وصف کرده است. به نظر رازی برای احساس لذت، بازگشت به حال طبیعی باید یکباره و دفعی باشد، نه تدریجی، مانند کسی که از گرمای زیاد رنج می برد و با وزیدن نسیمی خنک ناگهان احساس لذت می کند (۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۶ـ۳۷؛ ناصرخسرو، ص ۲۱۰ـ ۲۱۳). ناهمگونی تلقی رازی از لذت در آثار یادشده از آنجاست که او در الطب الروحانی با مسبوق دانستن لذت به وجود نوعی رنج، بر گذرا بودن لذت و ألم تأکید کرده است، درحالی که در السیرة الفلسفیة، او از تشبّه به خدا و دستیابی به لذات بی پایان سخن گفته و فضیلت و سلامت اخلاقی را در ترک لذات زودگذر و اعتدال میان لذات دانسته است (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۸۵ـ۸۶، ۹۴، ۱۰۱ـ۱۰۶). اندیشمندان معاصر رازی و پس از او به تعریف نخست او از لذت (۱۴۱۹، ج ۱، ص ۱۰۲ـ۱۰۳) توجه و از آن انتقاد کرده اند (برای نمونه ← کرمانی، ص ۳۵ـ۳۸؛ ناصرخسرو، ص۲۰۸، ۲۲۲ـ۲۲۸؛ فخررازی، ج۱، ص ۵۱۲ـ۵۱۴؛ صدرالدین شیرازی، سفر۲، ج ۱، ص ۱۱۷ـ۱۱۸). نگاه رازی به مسئلة لذت، نگاهی مابعدالطبیعی و از جنبة وجودشناختی نیست، بلکه او از موضع یک عالم علم اخلاق و با رویکردی طبیعی و روان شناختی به آن می نگرد و راههای درمان بیماریهای نفس را بررسی می کند. به همین سبب او به فضائل اخلاقی نفس توجه نکرده است و دلیل اصلی انتقادها توجه نکردن به موضع رازی در این مباحث است (فرامرز قراملکی، ص ۲۰۲ـ۲۰۴).

نظریه اخلاقی رازی همچون نظریات فلسفی او خاستگاه واحدی ندارد. او (۱۴۱۹، ج ۱، ص۳۷) در این خصوص از یک سو، وام دار فلاسفة طبیعی است و از سوی دیگر، به سخنان افلاطون استناد کرده است. به نظر مهدی محقق (ص ۲۴۸)، رازی نظریه خود را به واسطة جالینوس از افلاطون اقتباس کرده است. گودمن (ص ۵ـ۲۶) به ریشه های اپیکوری در آرای اخلاقی او توجه داشته و رویکرد طبیعی، لذت گرایی زاهدانه و معتدل در دیدگاه او را با ساختار اخلاق اپیکوری مقایسه کرده است. به نظر فرامرز قراملکی (ص ۲۷۰ـ۲۷۵)، رازی افزون بر استفاده از نظریات اخلاقی جالینوس و افلاطون و همچنین بهره گیری از ساختار اندیشه اپیکوری، به منابع اسلامی نیز توجه داشته است و مجموع این عوامل به تشکیل نظام اخلاقی او کمک کرده است (برای اطلاع بیشتر دربارة نظام اخلاقی رازی و دیدگاه او دربارة لذت ← اخلاق*؛ لذت و الم*). رازی در پزشکی و علم کیمیا جایگاه برجسته ای در حوزه علوم بشری کسب کرد، اما در حوزة فلسفه و علوم عقلی به دلیل دین ستیزی و داشتن افکار الحادی و همچنین رویکرد غیرارسطویی اش، و نیز به سبب غلبه تفکر مشائی، به ویژه فلسفة سینوی، بر آرای فلسفی و کلامی اش، نزد اندیشمندان مسلمان چندان اقبال نیافت. چنان که آرای وی دربارة نبوت و نقد ادیان و دوری از تفکر ارسطویی، از شاخص ترین محورهای نقد آرای اوست (← ابوحاتم رازی، ص ۱۶، ۱۹؛ ابن سینا، ص ۴۱۶، ۴۸۵؛ اقبال آشتیانی، ص ۶۴۹؛ صفا، ۱۳۴۳ش، ص ۴۲۱؛ ابراهیمی دینانی، ج ۲، ص ۹۲ـ۹۴؛ فرامرز قراملکی، ص ۲۲). مخالفت شدید و مقابله جدّی با رازی از همان زمان حیات وی آغاز شد. ابوالقاسم بلخی کعبی (← کعبی*، ابوالقاسم)، مِسمَعی (معروف به زُرقان، متوفی ۲۹۸) و ابوالحسن شهید بلخی* هر سه از معاصران رازی و از رهبران کلام معتزلی بودند که بر عقاید رازی رد و نقد نوشته اند. رازی نیز، هم در پاسخ به ردیه های آنها و هم در اشکال بر سایر آرای ایشان رساله هایی نگاشت. فارابی*، ابن هیثم* بصری، ابن حَزم* اندلسی، ابن رضوان* طبیب مصری، ابن میمون*، فخررازی و دبیرانِ کاتبی قزوینی* از اندیشمندان پس از رازی بودند که در ضمن آثار خود یا به صورت مستقل رساله هایی در نقد و اشکال بر او نوشته اند (← ابن ندیم، ج ۱، جزء۲، ص ۳۰۹ـ ۳۱۱؛ ابن ابی اصیبعه، ص ۴۲۳، ۴۲۵؛ صفا، ۱۳۴۶ش، ج ۱، ص ۱۷۴ـ۱۷۹؛ محقق، ص ۳۱ـ۴۱). اندیشمندان اسماعیلی طیف دیگری از مخالفان رازی به شمار می آیند. از معروف ترینِ آنان ابوحاتم رازی، ناصرخسرو و حمیدالدین کرمانی را می توان نام برد. به عقیدة کوربن (← ص ۱۹۵ـ۲۰۱) ریشة این اختلاف در تفاوت دیدگاه رازی و اسماعیلیان در جهان شناسی و تفسیر پدیده های طبیعی بود. آرای رازی با تأویل و تفسیرهای باطنی و رمزی سازگار نبود و همین، خشم و انتقاد اسماعیلیان را بر می انگیخت.

آثار فلسفی رازی. او در السیرة الفلسفیة (← ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۱۰۹) تصریح می کند که نزدیک به دویست کتاب، مقاله و رساله نگاشته است. این آثار در الفهرست ابن ندیم (ج ۱، جزء۲، ص ۳۰۷ـ۳۱۲)، عیون الانباء ابن ابی اصیبعه (ص ۴۲۱ـ۴۲۷) و تاریخ الحکماء قفطی (ص ۲۷۳ـ۲۷۷) گزارش شده است. بیرونی* نیز کتابی مستقل در فهرست کتابهای رازی نوشته و در آن به شرح حال او پرداخته و ۱۸۴ اثر او را نام برده است. این اثر با عنوان رسالة للبیرونی فی فهرست کتب محمدبن زکریاءالرازی به اهتمام پل کراوس در ۱۳۱۵ش/۱۹۳۶ در پاریس منتشر شد. این فهرستها نشان می دهد که افزون بر طب، نجوم و کیمیا، رازی صاحب آثاری در طبیعیات، منطق، فلسفه و الهیات نیز بوده است. از آثار او در طبیعیات باید به سمع الکیان، کتاب الهیولی، فی الخلأ و الملأ، کتاب اللذة، و کتاب الشکوک علی جالینوس اشاره کرد. آثار او در منطق عبارت است از: المدخل الی المنطق، البرهان، شروط النظر، جوامع قاطیغوریاس و باری ارمینیاس و آنالوطیقا الاولی، کیفیة الاستدلال. رازی در فلسفه و الهیات و کلام نیز این آثار را نوشته است: العلم الالهی، تفسیر کتاب فلوطرخس فی تفسیر کتاب طیماوس، میزان العقل، فی الفلسفة القدیمة، النفس الکبیر، النفس الصغیر، فی الجواهر الاجسام، فی أن للانسان خالقاً حکیماً، اثبات المعاد، السیرة الفلسفیة، فی الامامة، و الطب الروحانی (← ابن ندیم، همانجا؛ ابوریحان بیرونی، ص ۱۴ـ۱۹؛ ابن ابی اصیبعه، همانجا). رازی ردیه هایی نیز بر برخی معاصران و منتقدانش نوشته است، ازجمله: کتاب فی نقض الطب الروحانی علی ابن الیمان، کتاب فی الرد علی المسمعی المتکلم فی رده علی اصحاب الهیولی، کتاب الی ابی القاسم البلخی فیما ناقض به فی المقالة الثانیة من کتابه فی العلم الالهی و کتاب فی نقضه علی علی بن شهید البلخی فیما ناقضه به فی أمر اللذة (همانجاها). از این آثار فقط شمار اندکی در دست است. پل کراوس در کتابی با عنوان رسائل فلسفیة، دو اثر الطب الروحانی و السیرة الفلسفیة رازی و قطعات باقیمانده از کتابهای اللذة و العلم الالهی را که در آثار دیگران نقل شده، جمع آوری و در ۱۳۱۸ش/ ۱۹۳۹ در قاهره چاپ و منتشر کرده است. الطب الروحانی با ترجمه انگلیسی و مقدمة آرتور آربری در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ در لندن و با مقدمه عربی، انگلیسی و فارسی مهدی محقق در ۱۳۷۸ش در تهران منتشر شده است. عباس اقبال نیز ترجمه فارسی السیرة الفلسفیة را در ۱۳۴۳ش در تهران منتشر کرده است. کتاب الشکوک علی جالینوس نیز با مقدمه مهدی محقق در ۱۳۷۲ش/ ۱۴۱۳ در تهران چاپ شده است.

منابع : غلامحسین ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۹ش؛ ابن ابی اُصَیبعه، عیون الانباء فی طبقات الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ] ۱۹۶۵[؛ ابن بابویه، کتاب مَن لایَحضُرُه الفقیه، چاپ علی اکبر غفاری، قم ۱۴۱۴؛ ابن سینا، رسائل، ]قم[: بیدار، ?] ۱۴۰۰[؛ ابن ندیم؛ ابوحاتِم رازی، اعلام النبوة، چاپ صلاح صاوی و غلامرضا اعوانی، ]تهران [۱۳۸۱ش؛ ابوریحان بیرونی، رسالة للبیرونی فی فهرست کتب محمد بن زکریاء الرازی، چاپ پل کراوس، پاریس ۱۹۳۶؛ عباس اقبال آشتیانی، «مقام محمدبن زکریای رازی در فلسفه»، مهر، سال ۳، ش ۷ (آذر ۱۳۱۴)؛ شلومو پینس، نظریه جوهر فرد از دیدگاه مسلمین، ترجمة فرشته آهنگری، تهران ۱۳۸۷ش؛ محمدبن زکریا رازی، الدراسة التحلیلیة لکتاب الطب الروحانی، باللغة العربیة و الفارسیة و الانجلیزیة، چاپ مهدی محقق، تهران ۱۳۷۸ش؛ همو، رسائل فلسفیة، ج ۱، چاپ پل کراوس، قاهره ۱۹۳۹، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۹/۱۹۹۹؛ همو، کتاب الشکوک علی جالینوس، چاپ مهدی محقق، تهران ۱۳۷۲ش؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدراالحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، بیروت ۱۹۸۱؛ ذبیح اللّه صفا، تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تا اواسط قرن پنجم، ج ۱، تهران ۱۳۴۶ش؛ همو، «عقاید حکمی محمدبن زکریای رازی»، مهر، ش ۱۰۸ (زمستان ۱۳۴۳)؛ عبداللطیف محمد عبد، اصول الفکر الفلسفی عند ابی بکر الرازی، ]قاهره[ ۱۹۷۷؛ همو، دراسات فی الفلسفة الاسلامیة، قاهره ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ احد فرامرز قراملکی، نظریه اخلاقی محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۹۱ش؛ علی بن یوسف قفطی، تاریخ الحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ ۱۹۰۳؛ احمدبن عبداللّه کرمانی، الاقوال الذهبیة، چاپ صلاح صاوی، تهران ۱۳۹۷؛ هانری کوربن، تاریخ فلسفه اسلامی، ترجمه جواد طباطبائی، تهران ۱۳۷۳ش؛ ماجد فخری، سیر فلسفه در جهان اسلام، ترجمة فارسی زیرنظر نصراللّه پورجوادی، تهران ۱۳۷۲ش؛ مهدی محقق، فیلسوف ری: محمدبن زکریای رازی، تهران ۱۳۵۲ش؛ مسعودی، مروج (پاریس)؛ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۱۴، تهران ۱۳۸۱ش؛ ناصر خسرو، زادالمسافر، چاپ محمد عمادی حائری، تهران ۱۳۸۴ش؛

‘Abdurra¤hm¦an Badawi, "Mu¤ hammad ibn Zakariya al R¦azi", in A History of Muslim philosophy, vol.1, ed. M. M. Sharif, Delhi: Low Price Publications, 2004; Lenn Evan Goodman, "The Epicurean ethic of Mu¤hammad ibn Zakariyâ’ ar-Râzî", Studia Islamica, no.34 (1971); Syed Nomanul Haq,"TheIndianand Persian background", in History of Islamic philosophy, ed. Hossein Nasr and Oliver Leaman,pt.1,London: Routledge, 1996; Routledge encyclopedia of philosophy, ed. Edward Craig, London: Routledge, 1998, s.v. "Al-Razi, Abu Bakr Muhammad ibn Zakariyya’ (d.925)" (by Paul E. Walker); Paul Ernest Walker, "The political implications of al-R¦az¦â’s philosophy", in The Political aspects of Islamic philosophy: essays in honor of Muhsin S. Mahdi, ed. Charles E. Butterworth, Cambridge, Mass.: Harvard University Press, 1992.

/ عبداللّه صلواتی و گروه فلسفه /

[1] . Max Meyerhof [2] . Rescher [3] . Brockelmann [4] . Sezgin [5] ى eيen. Ramazan [6] . Reiske [7] . Halle [8] . Paul Kraus [9] . Gerardus Cremonensis [10] . Steinschneider [11] . Ranking [12] . Salomon Negri [13] XVIIth International Congress of Medicine. [14] . Neuburger [15] . Sezgin [16] De pestilentia. [17] . clinical manifestation [18] De variolis et morbilis. [19] . Katouzian-Safadi [20] ¦z¦â. Ra [21] Ar-Razi on the hidden illness. [22] . Franz Rosenthal [23] Bulletin of the history of medicine. [24] Practica puerorum. [25] . Levey [26] De permutatione medicamentorum. [27] . Brockelmann [28] . Alexander Baki [29] Buch der zusammengesetzten Arzneien von Ar-Ra¦zi¦ "kita¦b al-Aqra¦ba¦di¦n". [30] . Pormann [31] . Savage - Smith [32] . Max Meyerhof [33] . Bodleian Library [34] Isis, 23 (1935): 321-356, repr. in Islamic medicine, vol.26, ed. Fuat Sezgin, Frankfort amMain 1996 [35] . Owsei Temkin [36] Bulletin of the history of medicine, 12 (1942): 102-117, repr. in Islamic medicine,vol.26, ed. Fuat Sezgin, Frankfort am Main 1996 [37] . Alvarez Millؤn [38] . Hirschberg [39] . Steinschneider [40] Wissenschaft und Charlatanerie unter den Araben im neunten Jahrhundert: nach der hebrجischen غbersetzung eines Schriftchens von Rhases. [41] Islamic medicine. [42] . Rosa Kuhne Brabant [43] Un tratadito inإdito de dietإtica de al-Razi, in Anaquel de Estudios àrabes, vol.2 (1991). [44] Al-Razi on when and how to eat fruit, reprt. in Patterns of everyday life, ed. David Waines, Aldershot, Engl. 2002. [45] Guide du mإdecin nomade: aphorismes, Paris 1980. [46] . Elgood [47] . Gohlman [48] . Iskandar [49] . Lakhanu [50] . Brockelmann [51] . Campbell [52] . Bayle [53] . Thillaye [54] . Constantine the African [55] . Compier [56] . Gerardus Cremonensis [57] Almansoris. [58] . Derenbourg [59] . Bibliothةque nationale de France [60] . Thorndike [61] . Zucchero Bencivenni [62] . Florentine [63] . L'Almansore [64] . Rosa Piro [65] ¦z¦â. Ra [66] . Jacquart [67] . Micheau [68] . Montpellier [69] . Boulogne [70] . Elgood [71] . Johann Jacob Reiske [72] . Leiden [73] . Carmody [74] . Sezgin [75] . Gerard de Solo [76] . Andreas Vesalius [77] . Charles of Anjou [78] . Bryson [79] . Brescia [80] . Abraham Kaslari [81] . Brunet [82] Opera Parva Abubetri fili Zacharie filii arasi que in hoc parvo volumine. [83] . Pieter de Koning [84] Traite sur le calcul dans les reins et dans la vessie. [85] . Gilles de Santarإm [86] . Samuel Radbill [87] The first treatise on pediatries. [88] . Steinschneider [89] . Richter-Bernburg [90] . Lإon Joseph [91] . Guإnoun [92] . Bodleian Library [93] . Facultإ de Mإdecine Paris Descartes [94] . Marcel Gaumont [95] . Hall of Fame [96] . Le Floch- Prigent [97] . Ruska [98] . Stapleton [99] . Sarton [100] ¦suf Hassan. Ahmad Yu [101] . Hill [102] . Holmyard [103] . Brockelmann [104] . Hermes [105] . Agathodaemon [106] . Zosimus [107] . Partington [108] . Susruta [109] . Charaka [110] . Sezgin [111] . Kraus [112] . Nasr [113] . Goodman [114] . Eberly [115] . Nomanul Haq [116] . Heym [117] Dictionary of scientific biography. [118] . Colin A. Ronan [119] . Ullmann [120] . Azo [121] Kita¦b al-asra¦r. [122] Buch Geheimnis der Geheimnisse. [123] Sirr al-asra¦r - Neizvestnoe soµinenie ar-Ra¦zi¦ "Kniga taing tain". [124] Liber secretorum Bubacris. [125] Liber Ebu- Baccar er Raisy. [126] . Berthelot [127] . Gerardus Cremonensis [128] . Vincent de Beauvais [129] . Sarton [130] . Steele [131] . Zucchero Bencivenni [132] . Albertus Magnus [133] . Roger Bacon [134] . Robert Boyle [135] . Ferdinand Hoefer [136] . aqua regia [137] 2Cl2. Calomel: Hg [138] 2Cl2. Sublimة: Hg [139] . Johan Gottlieb Gahn [140] . pharmacology [141] . Album Rhasis [142] . aventurine [143] . oxidation [144] . Henrik Harpestraeng [145] . Pietro Buno [146] . Dastin [147] . Nicolas Flamel [148] . Paracelsus [149] . Fulcanelli [150] . Schwaller [151] . Paul Kraus [152] . Nomanul Haq [153] Timaios. [154] . Galen [155] . naturalistic [156] Routledge Encyclopedia of Philosophy. [157] . Walker [158] . Badawi [159] . Shlomo Pines [160] . Henry Corbin [161] . Goodman [162] The Spiritual Physick of Rhazes. [163] . Arthur J. Arberry

نظر شما
مولفان
/ طيبه كرمى /؛/فرید قاسملو/؛/ محمد صدر/؛/ محمد جوهرچى/؛/عبداللّه صلواتى و گروه فلسفه/ ,
گروه
تاریخ علم ,
رده موضوعی
جلد 19
تاریخ 1393
وضعیت چاپ
  • چاپ شده