تقوا

معرف

اصطلاحی‌ دینی‌ و اخلاقی‌

متن

تقوا، اصطلاحی دینی و اخلاقی. تقوا، از مصدر وقایه ، در لغت به معنای «حفظ کردن و نگاه داشتن از بدی و گزند» است. گفتهاند این کلمه در اصل وقوی بوده که واو آن به تاء بدل شده است. مصدر اتّقاء از همین ریشه به معنای «ترسیدن و حذر کردن» است. اسم فاعل آن، تقیّ و متّقی به معنای «صاحب تقوا» است. همچنین گفته شده است که تقوا یعنی «مصون داشتن خویش از آنچه خوف آسیب و گزند آن وجود دارد». بهسبب ملازمت میان تقوا و خوف، این واژه را خوف نیز معنا کردهاند (فراهیدی؛ راغباصفهانی؛ جوهری، ذیل «وقی»؛ زوزنی، ج ۱، ص۱۲۶، ج۲، ص۷۱۶؛ زمخشری، قسم ۲، ص۲۵۵؛ ابنمنظور، ذیل «وقی»؛ طریحی، ذیل «وقا»؛ شرتونی، ذیل «وقی»).

در قرآن و تفاسیر. در قرآن کریم واژه «تقوی» هفده بار و مشتقات آن بیش از دویست بار آمده است. بررسی موارد کاربرد این کلمه نشان میدهد که تقوا در قرآن به چند معنا بهکار رفته است. ابتداییترین معنای این واژه به کاربرد آن در میان عرب پیش از اسلام بر میگردد؛ فعل إتَّقیدر زبان آنان لزوماً معنای دینی یا اخلاقی نداشته و در زمینهای عرفی به این معنا بوده که شخص میان خود و چیزی که از آن میترسد، حایل و مانعی مادّی قرار دهد تا از گزند آن حفظ شود (ایزوتسو، ۱۳۶۱ ش، ص ۳۰۵). در قرآن فعل اتّقیبارها به این معنا بهکار رفته است، از جمله «اَفَمَنْ یَتَّقی بِوَجْهِه سُوءَ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِیمَةِ ...» (آیا آن کس که با چهره خویش عذاب سخت روز قیامت را از خود باز میدارد؛ زمر: ۲۴)، یعنی در روز قیامت دستهای انسان گناهکار ــ که ابتداییترین سپر دفاعی او در برابر آسیب و گزند است ــ چنان بسته است که او برای حفظ خود باید چهرهاش را، که شریفترین عضو اوست، حایل قرار دهد (فراء، ج ۲، ص ۴۱۸؛ فخررازی، ج ۲۶، ص ۲۷۴). تعبیر «سَرابیلَ تَقیکُمُ الْحَرَّ» (جامههایی که شما را از گرما حفظ میکند؛ نحل: ۸۱) و «لِباسُ التَّقْوی» (اعراف: ۲۶) نیز ناظر به این معناست؛ زیرا لباس، پوشش و حایلی است که تن آدمی را از گرما و سرما حفظ میکند. پیش از اسلام این معنای مادّی اتّقیگاه استعلا یافته به معنای اخلاقی بهکار میرفته است که نمونههایی از آن در اشعار عرب جاهلی دیده میشود، از جمله در این مصراع عمروبن اَهْتَم سَعدی: «و کُلُّ کَریمٍ یَتَّقیِ الذَّمَ بالقِری» ( رجوع کنیدبه ابوتمّام، ص ۵۴۱)، یعنی انسان کریم در برابر نکوهش دیگران مهماننوازی را حایل خویش میکند. همین معنا در زمینهای مشابه در قرآن نیز دیده میشود: «فَاَمّا مَنْ اَعْطی وَ اتَّقی» (اما کسی که بخشایش و پرهیزگاری کرد؛ لیل: ۵). واژه اتّقیدر انتزاعیترین حالت، البته با همان ساخت معنایی، در میان حنیفیان ( رجوع کنیدبه حنیف * ) در زمینهای معنوی بهکار میرفت و به این معنا بود که شخص در برابر مجازات و عقاب الاهی، اطاعت و عبادت را سپر خویش قرار دهد (ایزوتسو، ۱۳۶۱ ش، ص ۳۰۸). طبرسی (ج ۱، ص ۱۱۹) قولی را آورده که بنا بر آن متقی کسی است که اعمال صالح خویش را سپر عذاب الاهی قرار دهد. با این معنا میتوان برخی آیات راجع به تقوا را تفسیر کرد، از جمله این آیه را: «... وَ اتَّقُوهُ و اَقیمُوا الصَّلوةَ ...» (از او بترسید و نماز بگزارید؛ روم: ۳۱).معنای دیگر تقوا در قرآن، ترس از خدا یا، به تعبیر دقیقتر، ترس از قهر یا عذاب اوست که ممکن است شخص گناهکار در حیات دنیوی یا اخروی بدان دچار شود (طبرسی، ج ۳، ص۲۴۰، ذیل مائده: ۲، ج ۷، ص ۱۱۳، ذیل حج: ۱). این ترس آمیخته به احترام، حاصل آگاهی در برابر مالک روز داوری است و با ترس معمولی تفاوت دارد (ایزوتسو، ۱۳۷۸ ش، ص ۱۰۴) و در حوزه معناییای قرار دارد که مفاهیمی چون خوف و خشیت * با آن همردیف و هممعنایند (نور: ۵۲؛ انبیا: ۴۸ـ۴۹؛ طبرسی، ج ۸، ص ۷۶۹، ذیل زمر: ۱۶).مفهوم تقوا بتدریج در سیر نزول آیات ( رجوع کنیدبه زرکشی، ج ۱، ص ۲۸۰ـ۲۸۱) بسط یافت و اعمال دینی را نیز در بر گرفت. سومین معنای تقوا در قرآن، رعایت اوامر و نواهی خداوند (طباطبائی، ج ۵، ص ۱۶۳) یا، بهتعبیر دیگر، عمل به طاعت و ترک معصیت است (طبرسی، ج ۱، ص ۱۱۸، ج ۲، ص ۸۲۳؛ طباطبائی، ج ۱۹، ص ۲۱۸). اگر مراد، تقوا به معنای «احتراز» باشد، احتراز از انجام دادن نواهی و ترک اوامر معنا میشود (فخررازی، ج ۳، ص ۲۲۳)؛ بدین معنا، ترس از عذاب الاهی میتواند انسان را به سوی تبعیت از اوامر و ترک نواهی خداوند سوق دهد: «وَ کَذلِکَ اَنْزَلْناهُ قُرْاناً عَرَبِیّاً وَ صَرَّفْنا فیهِ مِنَ الْوَعیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ ...» (اینچنین آن را قرآنی عربی نازل کردیم و در آن گونهگون هشدار دادیم، شاید بترسند؛ طه: ۱۱۳). پیوستگی مفهوم تقوا با امر به طاعت و نهی از معصیت در آیات بسیاری آشکار است، از جمله: امر به نماز (روم: ۳۱)، امر به روزه (بقره: ۱۸۳، ۱۸۷)، امر به زکات (اعراف: ۱۵۶)، امر به انفاق یا به نظر مفسرانی همچون طبرسی (ج ۱، ص ۱۲۲)، امر به زکات (بقره: ۲ـ۳؛ آلعمران: ۱۳۳ـ۱۳۴) و نهی از ربا (بقره: ۲۷۸). در اغلب آیاتی که تقوا یا مشتقات آن به این معنا آمده است میتوان توصیهای (امر یا نهی) یافت، از جمله توصیه به رعایت احکام و حدود الاهی در آیة ۱۸۷ سورة بقره: «...تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیّنُ اللّهُ ایاتِه لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقوُنَ» (اینها حدود فرمان خداست، پیشتر مَیایید. خدا آیات خود را اینچنین بیان میکند، باشد که به پرهیزگاری برسند). شاید بتوان گفت این معنا، در کنار تقوا به معنای «خدا ترسی»، آشکارترین معنای تقوا در قرآن است.ذیل معنای یاد شده و مرتبط، اما متفاوت، با آن میتوان معنای دیگری برای تقوا در قرآن یافت که عموم مفسران آن را معنایی مستقل ندانستهاند. در این معنا، تقوا نوعی حالت قلبی و ملکه نفسانی است که مایه بصیرت انسان به طاعت و معصیت (در مقام نظر) و پس از آن، محرک اراده او به رعایت اوامر و نواهی خداوند (در مقام عمل) است. حصول این معنا، منوط به تبعیت از اوامر و نواهی خداوند و مداومت بر آن است تا، به اصطلاح اخلاقیون، آن حال به ملکه (در عرفان: «مقام») تبدیل شود. به این ترتیب، عمل به طاعت و اجتناب از معصیت، شرط لازم برای رسیدن به تقواست. تعبیر «لَعلَّکُمْ تَتَّقُونَ» یا «لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ»، در پایان آیاتی که احکام و حدود الاهی را بیان میکنند و مراقبت بر آنها توصیه میشود، بر این معنا دلالت دارد (برای نمونه رجوع کنیدبه بقره: ۱۸۷؛ انعام: ۱۵۳). همچنین آیاتی که در آنها به نسبت تقوا و قلب اشاره شده است (حجرات: ۳؛ حج: ۳۲)، دالّ بر این معنایند. در آیه ۳۲ سوره حج از تقوای قلب سخن گفته شده است: «... وَ مَنْ یُعَظِمْ شَعائِرَ اللّه فَاِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ» (کسانی که شعائر خدا را بزرگ میشمارند کارشان نشان پرهیزگاری دلهایشان باشد). طباطبائی (ج ۱۴، ص ۳۷۴) در تفسیر این آیه، حقیقت تقوا را امری معنوی دانسته که جایگاه آن قلب است. صدرالدین شیرازی (ج ۱، ص ۲۱۸) نیز تقوا را از مقامات قلبی دانسته است.

با ملاحظه معانی یاد شده میتوان سیر بسط معنایی تقوا را در قرآن مشاهده کرد. معنای اولیه تقوا (حایل قراردادن در برابر عذاب الاهی) پس از گذشتن از مرحله میانی (ترس مؤمنانه از خدا)، بسط و تحول یافت و معنای «تبعیت از اوامر و نواهی خداوند» را پیدا کرد (قس ایزوتسو، ۱۳۶۱ ش، ص ۱۳).معانی مذکور با یکدیگر در ارتباط وثیق بوده منظومه تقوا را تشکیل میدهند؛ به این معنا که ترس از عذاب خداوند (معنای دوم)، موجب رعایت اوامر و نواهی او (معنای سوم) میشود و شخص به این وسیله، میان خود و قهر و عذاب الاهی حایلی قرار میدهد (معنای اول) و تبعیت از اوامر و نواهی خداوند رفتهرفته موجب میشود که تقوا در قلب مؤمن ملکه شود (معنای چهارم).توجه به مفاهیمی که در قرآن در کنار تقوا (متضاد یا همرتبه و مترادفِ آن) آمده است، میتواند به درک بهتر این مفهوم کمک کند. برخی از مفاهیمی که در قرآن در تقابل با تقوا مطرح شده عبارتاند از: «فجور» (شمس: ۸) به معنای ارتکاب معصیت، و «اِثْمِ و عُدْوان» (مجادله: ۹؛ مائده: ۲) به معنای ترک آنچه بدان امر شده و تجاوز از حدود الاهی ( رجوع کنیدبه طبرسی، ج ۳، ص۲۴۰، ج ۸، ص ۷۳۸). صفت «جَبّار» ــ که طبرسی (ج ۶، ص ۷۸۲) آن را «متکبر» معنا کرده ــ در تقابل با «تَقیّ» (مثلاً در سوره مریم: ۱۳ـ۱۴) و «ظالمین» ــ که همو (ج ۹، ص ۱۱۴) آن را «کافر» معنا کرده ــ در تقابل با «مُتقین» (مثلاً در سورة جاثیه: ۱۹) آمده است.

از مهمترین مفاهیم خویشاوند و همردیف با تقوا در قرآن، ایمان * است. همنشینی این دو واژه در بسیاری از آیات (از جمله در سورههای بقره: ۱۰۳؛ اعراف: ۹۶؛ محمد: ۳۶)، از استلزامی حکایت میکند که میان این دو مفهوم برقرار است و نشان میدهد که تقوا از لوازم ایمان است (ایزوتسو، ۱۳۷۸ ش، ص ۳۹۸، نیز رجوع کنیدبه ص ۳۹۶). آیاتی که در آنها تقوا در تقابل با کفر (مفهوم مقابل ایمان) آمده است (مثلاً در سورة رعد: ۳۵)، میتواند مؤید مطلب مذکور باشد. بهاین ترتیب، میتوان گفت که ایمان و تقوا در قرآن حتی مترادف یکدیگر نیز بهکار رفتهاند (برای نمونه رجوع کنیدبه بقره: ۲۱۲). برخی از مفسران نیز ایمان را یکی از معانی تقوا در قرآن دانستهاند (فخررازی، ج ۲، ص ۲۱؛ صدرالدین شیرازی، ج ۱، ص ۲۱۷). مفهوم دیگری که بسیار نزدیک به تقواست، بِرّ * است. در قرآن به تقابل «برّ و تقوا» با «اِثم و عُدوان» اشاره شده است (از جمله در سورة مائده: ۲). در آیة ۱۷۷ سورة بقره مؤلفهها و مشخصات برّ آمده و در پایان گفته شده است کسی که بدانها التزام داشته باشد، متّقی است. گفتهاند که این آیه به انبیا اختصاص دارد، زیرا تنها آنان میتوانند واجد اوصاف مذکور در آیه ــ کما هُوَ حقّه ــ باشند ( رجوع کنیدبه طبرسی، ج ۱، ص ۴۷۸). در آیه ۱۸۹ سوره بقره نیز، در مقام نفی آداب و رسوم رایج در عهد جاهلیت، برّ حقیقی همان تقوا دانسته شده است. از دیگر مفاهیم نزدیک به تقوا، عدالت است (مائده: ۸). طباطبائی (ج ۵، ص ۲۳۷) عدالت را وسیله کسب تقوا میداند. در قرآن، در موارد متعدد (از جمله در سورههای آلعمران: ۱۲۰؛ اعراف: ۱۲۸)، صبر در کنار تقوا آمده است. صبر به معنای «تحمل امر ناخوشایند» مقدّم بر تقواست، زیرا برای رعایت و حفظ تقوا، شخص باید صبر پیشه کند، یعنی ناملایمات و ناخوشایندیها را تحمل کند (فخررازی، ج ۹، ص ۱۲۸ـ۱۲۹). حضرت یوسف نیز سرانجامِ نیک خویش را به صبر و تقوا نسبت داده است ( رجوع کنیدبه یوسف: ۹۰)، صبر هنگام پیش آمدن مصائب و صبر بر انجام ندادن معاصی (طبرسی، ج ۵، ص۴۰۰). نیکی به پدر و مادر (مریم: ۱۳ـ۱۴) و وفا به عهد با خداوند (طبرسی، ج ۲، ص ۷۷۸؛ طباطبائی، ج ۳، ص ۲۶۳، ذیل آلعمران: ۷۶)، از دیگر مفاهیم خویشاوند تقوایند.

از مضامین درخور توجه در باره تقوا در قرآن کریم اوصاف متقین است. آنان کسانی هستند که در خلوت و دور از چشم دیگران نیز از پروردگارشان ــ با اینکه او را نمیبینند ــ میترسند و معصیت نمیکنند (طبرسی، ج ۷، ص ۸۱، ذیل انبیاء: ۴۸ـ۴۹، ج ۹، ص ۲۲۴، ذیل ق: ۳۱ـ۳۳؛ محلّی و سیوطی، ج ۲، ص۱۹۰، ذیل ق: ۳۱ـ۳۳). متقین کسانی هستند که ایمان آوردهاند و عمل صالح انجام میدهند (در مقابل فجّار، یعنی کسانی که در زمین فساد میکنند؛ ص: ۲۸). طباطبائی (ج ۱، ص ۴۳) متقین را همان مؤمنین دانسته و معتقد است که تقوا وصف طبقه خاصی از مؤمنین نیست، بلکه با تمام مراتب ایمان قابل جمع است. در سوره بقره (آیات ۲ـ۴) این پنج ویژگی برای متقین برشمرده شده است: ایمان به غیب، برپا داشتن نماز، انفاق از آنچه به ایشان روزی شده، ایمان به آنچه بر پیامبر اسلام و پیامبران پیش از آن حضرت نازل شده است، و یقین به آخرت. در سوره آلعمران (آیات ۱۳۳ـ ۱۳۵) نیز وصف احوال متقین آمده است (نیز رجوع کنیدبه فخررازی، ج ۹، ص ۱ـ۹).تقوا، با هریک از معانی یاد شده، در حیات دنیوی و اخروی انسان آثاری دارد. خطاب «اِتَّقُوا اللّهَ»، و بعضی مشتقات دیگر تقوا، در اولین آیات نازل شده بر پیامبر اسلام ( رجوع کنیدبه زرکشی، ج ۱، ص۲۸۰ـ۲۸۱)، بیشتر معطوف به آثار اخروی آن است. اولین آیاتی که تقوا یا مشتقات آن را در بر دارند (از جمله قلم: ۳۴؛مرسلات: ۴۱ـ۴۳؛ ق : ۳۱ـ ۳۵؛ قمر: ۵۴ ـ ۵۵)، بیش از آنکه در مقام توضیح این مفهوم باشند، به وعده بهشت برای متقین و وصف بهرهمندیهای آنان پرداختهاند و اینکه سرانجامِ نیک از آنِ متقین است (هود: ۴۹؛ قصص: ۸۳). بخشیدهشدن گناهان، امان یافتن از آتش دوزخ و رهایی از خوف و حزن، جنبه سلبیِ آثار تقوا در حیات اخروی است (اعراف: ۳۵؛ انفال: ۲۹؛ مائده: ۶۵). همچنین، وعده رهایی و رستگاری برای متقین بارها و بارها در قرآن آمده است: «وَ یُنَجِّی اللّهُ الَّذینَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لایَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» (خدا پرهیزگاران را بهسبب راه رستگاری که در پیش گرفته بودند میرهاند. به آنها هیچ بدی نرسد و از اندوه دور باشند؛ زمر: ۶۱)؛ «اِنَّ لِلْمُتَّقینَ مَفازًا» (پرهیزگاران را جایی است در امان از هر آسیب؛ نبأ: ۳۱؛ نیز رجوع کنیدبه بقره: ۵؛ آلعمران: ۱۳۰؛ مائده: ۱۰۰). به کسانی که ایمان آورند و تقوا پیشه کنند، در حیات دنیا و آخرت، بشارت داده شده (یونس: ۶۳ـ۶۴)، که مراد از بشارت در این آیات رؤیای صالحه در دنیا و بهشت در آخرت است ( رجوع کنیدبه فراء، ج ۱، ص ۴۷۱؛ فخررازی، ج ۱۷،ص ۱۲۷ـ ۱۲۸).از مهمترین آثار دنیوی تقوا هدایتیابی (اهتداء) است (بقره: ۲). طباطبائی (ج ۱، ص ۴۴) در باره نسبت هدایت و تقوا نوشته است که متقین مشمول دو گونه هدایتاند: هدایت قبل از تقوا که محصول فطرت سلیم است و بر اثر آن انسان به تقوا روی میآورد و هدایت بعد از تقوا که هدایتی است به واسطه قرآن و وعده خداوند و پاداشی از سوی اوست. برخی دیگر از آثار تقوا در حیات دنیوی انسان عبارتاند از: نجات از عذاب الاهی (فصّلت: ۱۸)، یافتن بصیرت در برابر وسوسههای شیطان و در پی آن اجتناب از گناه (فراء، ج ۱، ص ۴۰۲؛ طبرسی، ج ۴، ص۷۹۰، ذیل اعراف: ۲۰۱)، کسب قوه تشخیص و تمیز حق از باطل (طبرسی، ج ۴، ص ۸۲۵، ذیل انفال: ۲۹)، کسب هدایت به مدد نور قرآن (طبرسی، ج ۹، ص ۳۶۷، ذیل حدید: ۲۸)، یافتن برونشوی از مشکلات و کسب روزی از جایی که گمانش نمیرود (طباطبائی، ج ۱۹، ص ۳۱۴، ذیل طلاق: ۲ـ۳) و آسان شدن امور (طلاق: ۴). طباطبائی (ج ۵، ص ۲۶۹ـ۲۷۰) تقوا را شرط تفکر صواب دانسته و معتقد است که توفیق انسان در کسب معارف حقیقی و علوم نافع در گرو اصلاح اخلاق و کسب فضایل انسانی، یعنی همان تقواست. صدرالدین شیرازی نیز با استناد به آیات، دوازده خیر دنیوی و اخروی برای تقوا برشمرده است ( رجوع کنیدبه ج ۱، ص ۲۱۸).توصیه به تقوا در آیات بسیاری از قرآن کریم تکرار شده است، اما دو آیه، از نظر تأکید و وسعت و شمول حکم، از اهمیت ویژهای بر خور دارند. آیه ۱۰۲ سورة آلعمران، مؤمنان را به تقوای خداوند، آنگونه که حقِ تقوای اوست، توصیه کرده است: «... اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِه»، و آیة ۱۶ سورة تغابن، به مؤمنان امر کرده که به قدر استطاعتشان تقوا بورزند: «فَـاتَّقُوا اللّهَ مَاسْتَطَعْتُمْ». مفسران کوشیدهاند نسبت این دو آیه را با یکدیگر روشن کنند. به نظر طباطبائی (ج ۳، ص ۳۶۷ـ ۳۶۸) در آیه اول، حقِ تقوا آخرین مرتبه تقواست؛ یعنی، عبودیتی بری از اِنّیت و غفلت، طاعتی بدون معصیت و شکری بدون کفران. اما آیه دوم شامل تمام مراتب تقواست؛ یعنی، خداوند نخست همه مردم را به حقِ تقوا دعوت کرده و سپس فرموده است که هرکس به قدر استطاعت خویش در طی مراتب تقوا بکوشد. کسانی نیز گفتهاند که آیه دوم در مقامِ نَسخ آیه اول است، اما اغلب مفسران بر آناند که بین این دو آیه مغایرتی وجود ندارد (برای اطلاع از دلایل مخالفانِ ناسخ و منسوخ بودن این دو آیه رجوع کنیدبه فخررازی، ج ۸، ص ۱۷۲)، زیرا هر دو آیه امر به تقوا میکند و هر امر و تکلیفی از سوی خداوند مشروط به طاقت و استطاعت است (طبرسی، ج۱۰، ص ۴۵۳). از سوی دیگر میتوان آیه دوم را نه در مقام تحدید و تقیید آیه اول، بلکه تأکید بر اهمیت تقوا دانست، کما اینکه تعبیر «مَااسْتَطَعْتُم» در جایی دیگر (انفال: ۶۰) برای تأکید بهکار رفته است. در این صورت آیه دوم را باید چنین معنا کرد: تا میتوانید نسبت به خداوند تقوا پیشه کنید (نیز رجوع کنیدبه تغابن * ).در مجموع، مفهوم تقوا اهمیت و منزلت ویژهای در قرآن کریم دارد. در آیة ۱۳ سورة حجرات آمده که گرامیترین شما نزد پروردگار، باتقواترین شماست و بدینترتیب، تقوا موجب برتری انسانی بر انسان دیگر نزد خداست. خداوند، متقین را دوست دارد (آلعمران: ۷۶؛ توبه: ۴، ۷) و یار و مددرسان آنهاست (جاثیه: ۱۹). پیامبران همواره دو چیز را از مردمان خواستهاند: تقوا نسبت به خداوند و تبعیت از رسول او (شعراء: ۱۰۸، ۱۱۰؛ زُخرُف: ۶۳). مفسران «کَلِمةَ التَّقْوی» را در قرآن کریم (فتح: ۲۶) همان کلمة توحید (لااِلهَ اِلاّ اللّه) دانستهاند (فراء، ج ۳، ص ۶۷۸؛ طبرسی، ج ۹، ص۱۹۰؛ فخررازی، ج ۲، ص ۲۱؛ برای آگاهی از بحث تأویلی فخررازی در نسبت تقوا با مبدأ و معاد رجوع کنیدبه ج ۹، ص ۱۵۹ـ۱۶۰).

منابع: علاوه بر قرآن؛ ابنمنظور؛ حبیببن اوس ابوتمّام، دیوان الحماسة ، به روایت موهوببن احمد جوالیقی، چاپ عبدالمنعم احمد صالح، بغداد ۱۹۸۰؛ توشیهیکو ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن ، ترجمة احمد آرام، تهران ۱۳۶۱ ش؛ همو، مفاهیم اخلاقی ـ دینی در قرآن مجید ، ترجمة فریدون بدرهای، تهران ۱۳۷۸ ش؛ اسماعیلبن حماد جوهری، الصحاح: تاجاللغة و صحاحالعربیة ، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت [ بیتا. ] ، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ ش؛ حسینبن محمدراغب اصفهانی، المفردات فیغریب القرآن ، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران ?[ ۱۳۳۲ ش ] ؛ محمدبن بهادر زرکشی، البرهان فی علوم القرآن ، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی، جمال حمدی ذهبی، و ابراهیم عبداللّه کردی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰؛ محمودبن عمر زمخشری، پیشرو ادب، یا، مقدمة الادب ، چاپ محمدکاظم امام، تهران ۱۳۴۲ـ۱۳۴۳ ش؛ حسینبن احمد زوزنی، کتاب المصادر ، چاپ تقی بینش، تهران ۱۳۷۴ ش؛ سعید شرتونی، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد ، تهران ۱۳۷۴ ش؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، التفسیرالکبیر ، ج ۱، چاپ عبداللّه فاطمی، تهران ?[ ۱۳۵۲ ش ] ؛ طباطبائی؛ طبرسی؛ فخرالدینبن محمد طریحی، مجمعالبحرین ، چاپ احمد حسینی، تهران ۱۳۶۲ ش؛ محمدبن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر ، قاهره [ بیتا. ] ، چاپ افست تهران [ بیتا. ] ؛ یحییبن زیاد فراء، معانی القرآن ، چاپ افست تهران: ناصرخسرو، [ بیتا. ] ؛ خلیلبن احمد فراهیدی، کتاب العین ، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵؛ محمدبن احمد محلّی و عبدالرحمانبن ابیبکر سیوطی، تفسیر القران العظیم [ معروف به تفسیر الجلالین ] ، استانبول: دارالدعوه، [ بیتا. ]

در احادیث و روایات. آنچه در منابع روایی شیعه و سنّی در خصوص تقوا آمده، توصیه مؤکد و موعظه به تقواست (برای نمونه رجوع کنیدبه ابنحنبل، ج ۲، ص ۳۳۱ـ۳۳۲؛ تِرمِذی، ج ۵، ص ۴۴؛ کلینی، ج ۸، ص ۱۵۱؛ وَرّام، ج ۲، ص ۳۹). پیامبراکرم تقوا را در رأس تمام امور میدانست (ورّام، ج ۲، ص ۶۸؛ مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۸۹) و از ایشان و حضرت علی و امام صادق علیهمالسلام نقل شده که تقوا جمع تمام نیکیهاست (مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۹۴؛ نوری، ج ۱۱، ص ۲۶۶). توصیه به تقوا در صدر وصایای ائمه شیعه بوده است (کلینی، ج ۲، ص ۷۷). در حدیثی از امام صادق علیهالسلام آمده که تقوا «وصیت اهل بیت» است (مجلسی، ج ۷۵، ص ۲۷۷). در روایات تأکید شده است که خود و کسان خویش را به تقوا توصیه کنید (بخاریجُعْفی، ج ۶، ص۷۰). امام صادق در حدیث دیگری، با اشاره به آیاتی از قرآن کریم، فرموده که خداوند هر چه را که قابل توصیه است در امری واحد جمع آورده و آن تقواست (مجلسی، ج ۷۵، ص۲۰۰). همین مضمون در بیانات حضرت علی علیهالسلام نیز آمده است ( نهجالبلاغه ، خطبة ۱۷۳).بخش عمدهای از احادیث و روایات مربوط به تقوا، تکرار و بیان مؤکد و گاه بسط و تفسیر مضامین قرآنی در خصوص آن است؛ مثلاً، تقوا به معنای اطاعت از اوامر و نواهی الاهی ( رجوع کنیدبه بخش اول مقاله) به صورتی دیگر در حدیثی از امام صادق نقل شده است: تقوا یعنی در کاری که خداوند بدان امر کرده، غایب نباشی و در کاری که خداوند از آن نهی کرده است، حاضر نباشی (مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۸۵). مضمون آیة ۱۳ سورة حجرات، که مفهوم «کَرَم» (عزت و ارجمندی) را به مفهوم تقوا پیوند زده، بارها در سخنان پیامبر اکرم و ائمه علیهمالسلام آمده است ( نهجالبلاغه، حکمت ۱۱۳؛ ابنحنبل، ج ۲، ص ۴۳۱؛ ابنماجه، ج ۲، ص ۱۴۱۰؛ ترمذی، ج ۵، ص۳۹۰؛ کلینی، ج ۸، ص ۱۸۱؛ مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۹۱). تقابل قرآنی فجور با تقوا و تقی با شقی در احادیث نیز ذکر شده است (ابن حنبل، ج ۲، ص ۳۶۱، ۵۲۴؛ ترمذی، ج ۵، ص ۷۳۵؛ مجلسی، ج ۷۵، ص ۶۲). در سخنان حضرت علی علیهالسلام و نیز در حدیثی از امام صادق علیهالسلام آمده است که نسبت به خداوند تقوا پیشه کنید، اگرچه اندک باشد ( نهجالبلاغه ، حکمت ۲۴۲؛ ابنشعبه، ص ۲۶۵). به نظر میرسد این حدیث، مضمون آیه «فَـاتَّقُوا اللّهَ مَااسْتَطَعْتُم...» (تغابن: ۱۶) یا دستکم تفسیری از آن را در خود دارد. در قرآن کریم (مائده: ۲۷)، در ذکر داستان پذیرفتهشدن قربانی هابیل، آمده است که «خدا [ عمل و قربانی را ] فقط از تقواپیشگان میپذیرد». در احادیثی که میتوان آنها را تفسیر این آیه تلقی کرد، بر رابطه تقوا و قبول عمل تأکید شده است. در این احادیث سفارش شده که اهتمام مؤمنان به قبول عمل باید بیش از نفس عمل باشد، زیرا عمل اندک و مقبول بهتر از عمل بسیار اما نامقبول است و شرط قبولی عمل، تقواست ( نهجالبلاغه ، حکمت ۹۵؛ کلینی، ج ۲، ص ۷۵ـ۷۶؛ ورّام، ج ۱، ص ۶۴، ج ۲، ص ۶۲؛ نوری، ج ۱۱، ص ۲۶۶).در احادیث، همچون قرآن کریم، تقوا با ایمان همسنخ (کلینی، ج ۲، ص۵۰؛ ابنشعبه، ص ۱۵۵؛ مجلسی، ج ۶۵، ص۳۵۰؛ نوری، ج ۱۱، ص ۲۶۵) و حتی از حیث مرتبت بالاتر است (کلینی، ج ۲، ص ۵۱؛ مجلسی، ج ۷۵، ص ۲۵۷). تقوا از جهتی مقدّم بر ایمان و از جهت دیگر مؤخر بر آن است؛ حصول و تقویت ایمان بهسبب تقواست، زیرا هر آنچه تقوا را افزون کند، سبب فزونی ایمان است، اما اصل ایمان مقدّم بر تقواست و قوّت و ضعف ایمان در فزونی و کاستی تقوا مؤثر است ( رجوع کنیدبه مجلسی، ج ۶۶، ص ۳۵۴). بدینترتیب میان تقوا و ایمان رابطهای دوسویه برقرار است.اشارات تلویحی قرآن کریم به نسبت میان تقوا و قلب، در احادیث تصریح یافته و به صورتهای گوناگون آمده است. محل تقوا قلب آدمی است (مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۸۳؛ نوری، ج ۱۱، ص ۲۶۵) و قلوب عارفان معدن تقواست (دیلمی، ج ۱، ص ۱۵). در روایتی نقل شده است که پیامبراکرم با اشاره به سینه خویش (قلب آدمی) آنجا را محل تقوا معرفی کرد (ابنحنبل، ج ۳، ص ۱۳۵؛ ورّام، ج ۲، ص ۶۴؛ نوری، ج ۱۱، ص ۲۶۴).رسولاکرم در حدیث دیگری به صحابه میفرماید آیهای سراغ دارم که اگر مردم بدان توسل جویند، کفایتشان میکند و سپس این آیه را تلاوت میکند: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً» (طلاق: ۲؛ دارِمی، ص ۶۹۹؛ ابنماجه، ج ۲، ص ۱۴۱۱؛ مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۸۱). همچنین در حدیثی، که در بسیاری از منابع روایی شیعه و سنّی آمده است، تقوا و حُسنخُلق صفاتی هستند که بیش از هر چیز موجب رسیدن به بهشت میشوند (ابنحنبل، ج ۲، ص ۳۹۲؛ ابنماجه، ج ۲، ص ۱۴۱۸؛ ترمذی، ج ۴، ص ۳۶۳؛ کلینی، ج ۲، ص۱۰۰؛ مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۸۸؛ نوری، ج ۸، ص ۴۴۱ـ۴۴۲). در توضیح این حدیث گفته شده است که تقوا همان حُسن معامله با خداوند، و حُسن خُلق، حُسن معامله با خَلق است (مجلسی، ج ۶۸، ص ۳۷۵).وجه اخلاقی تقوا در احادیث و روایات آشکار است. در سخنان امام علی علیهالسلام تقوا در رأس خُلقهای نیکوست ( نهجالبلاغه ، حکمت ۴۱۰). در بیان ائمه علیهمالسلام صبر و حلم، صله رحم، امانتداری، دوری از حسد، حقگویی ولو به زیان گوینده، و عدالت از جمله لوازم تقواست (کلینی، ج ۲، ص ۱۴۷، ۳۰۶، ج ۵، ص ۳۸، ۱۳۳؛ ورّام، ج ۱، ص ۱۲؛ مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۸۸؛ نوری، ج ۹، ص ۱۰۸، ج ۱۱، ص ۲۸۸).در باب آثار تقوا در حیات دنیوی و اخروی انسان، از پیامبر اکرم نقل شده است که هرکس تقوا پیشه کند، قدرتمندانه میزید و حتی در سرزمین دشمنان خویش ایمن خواهد بود (مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۸۳). این حدیث در کنار حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام که در ذکر آثار تقواست، معنا و مفهوم روشنتری مییابد که اگر انسان از خدا بترسد، همه از او میترسند و اگر از خدا نترسد، از هر چیزی خواهد ترسید (حرّ عاملی، ج ۱۵، ص ۲۴۱). در همین حدیث آمده است که خداوند هرکس را از ذلت معاصی به عزت تقوا برساند، بدون ثروت غنیاش میکند، بدون خاندان و عشیره عزتش میبخشد و بدون انیس و همنشین او را از وحشت تنهایی به در میآورد (همانجا).

از امام علی علیهالسلام نقل شده است که تقوا حق خداوند بر آدمیان است و رعایت آن موجب حق آدمیان بر خداوند. برای کسب تقوا از خداوند یاری بجویید و از تقوا در برابر عقاب خداوند مدد بطلبید ( نهجالبلاغه ، خطبة ۱۹۱).در احادیث شیعه، یکی از معانی تعبیر قرآنیِ «کَلِمَةَ التَّقْوی»، اهل بیت علیهمالسلام و پیامبراکرم و ولایت ایشان است. از پیامبراکرم نقل شده است که خداوند به من فرمود علی کلمهای است که متقین به دوست داشتن او و اطاعت از او ملزماند (ابنبابویه، ۱۳۶۱ ش، ص ۱۲۶). شاید بتوان این حدیث را تأویل آیه ۲۶ سوره فتح دانست: «...فَاَنْزَلَ اللهُ سَکینَتَهُ عَلی رسُولِه وَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ وَ اَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوی». در حدیث دیگری از امام رضا علیهالسلام آمده است که «نحن کلمة التّقوی» (دیلمی، ج ۲، ص ۴۱۷). در شرح این حدیث گفته شده است که ایشان (ائمه تقوا/ اهل تقوا) کلمات خداوندند که مرادِ خداوند را بیان میکنند و پذیرفتن ولایتشان سبب مصون ماندن از آتش جهنم است (مجلسی، ج ۲۳، ص ۳۵). رابطه مفهوم ولایت با تقوا، به معنای اتّقاء از آتش جهنم، تلویحاً در این حدیث آمده است: ولایت علیبن ابیطالب، حصن و حصار خداوند است که هرکس در آن در آید، از آتش در امان خواهد بود (ابنبابویه، ۱۳۶۱ ش، ص ۳۷۱؛ مجلسی، ج ۳۹، ص ۲۴۷).در منابع رواییِ اهلسنّت آمده است که پیامبراکرم، آخرین آیة سورة مُدّثّر (... هُوَ اَهْلُ التَّقْوی وَ اَهْلُ الْمَغْفِرَةِ) را خواندند و گفتند: پروردگارتان فرمود من سزاوار (اهل) آنم که نسبت به من تقوا پیشه کنید و شرک نورزید، پس اگر کسی از شرک پروا کرد، من سزاوار (اهل) آن نیز هستم که از گناهان او در گذرم (ابنحنبل، ج ۳، ص ۱۴۲؛ دارمی، ص ۶۹۹؛ ابنماجه، ج ۲، ص ۱۴۳۷). این حدیث، گذشته از اینکه از نسبت تقوا و مغفرت الاهی خبر میدهد، مراد از «اَهْل ُالتَّقْوی» را خداوند میداند. در یکی از منابع روایی شیعه، در باب آیه مذکور، همین مضمون با اندکی تفاوت آمده است که خداوند فرمود من سزاوار آنم که بندهام نسبت به من تقوا پیشه کند و حتی اگر چنین نکرد، سزاوار آن هستم که او را بیامرزم (نوری، ج ۱۱، ص ۲۶۵). در احادیث شیعه، تعبیر «اَهْلُ التَّقوی» در اشاره به متقین نیز بهکار رفته که با این نشانهها شناخته میشوند: صدق گفتار، امانتداری، وفا به عهد، دوری از بخل و تفاخر، صله رحم، مهربانی با ضعیفان، معاشرت اندک با زنان، بخشش نیکو، حُسن خُلق، حلم بسیار و پیروی از علمی که موجب تقرب به خداوند شود (ابنبابویه، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۴۸۳؛ مجلسی، ج۶۷، ص۲۸۲). اهل تقوا کمترین بهرهمندی را از دنیا دارند و بیشترین بهره و فایده را به دیگران میرسانند (کلینی، ج ۲، ص ۱۳۳؛ مجلسی، ج ۷۵، ص ۱۸۵). محاسبه نفس از دیگر صفات متقین است که در احادیث بارها بر آن تأکید شده است (ترمذی، ج ۴، ص ۶۳۸؛ ورّام، ج ۲، ص ۶۲؛ حرّ عاملی، ج ۱۶، ص ۹۸؛ نوری، ج ۱۲، ص ۱۵۵).سخنان حضرت علی علیهالسلام در نهجالبلاغه (خطبة ۱۹۳) در وصف متقین اهمیت خاصی دارد. طبق آنچه سیدرضی نقل کرده است، یکی از صحابیانِ حضرت، به نام هَمّام، از ایشان خواست که متقین را چنان برایش وصف کند که گویی آنها را میبیند. امام ابتدا در دادن پاسخ درنگ کرد و همّام را به تقوا و احسان سفارش فرمود، اما نهایتاً با اصرار او به بیان احوال و اوصاف متقین پرداخت: متقین در دنیا اهل فضیلتاند، سخن به صواب میگویند، شیوهشان اعتدال و مشی آنان تواضع است، دیده بر حرام میبندند و گوش به علم نافع میسپارند، در سختی و بلا چناناند که در آسایش و راحتی، خدا چنان در نظرشان بزرگ است که غیر او را کوچک میبینند، تَنِشان نحیف و نیازهایشان اندک و نفسشان عفیف است، بیننده آنان را بیمار و گیج و دیوانه میپندارد و حال آنکه بیمار یا دیوانه نیستند بلکه امر عظیمی با جانشان آمیخته و عقل و هوش از ایشان ربوده است، از اعمال اندک خویش خرسند نیستند و عمل بسیار خود را بسیار نمیپندارند، نفس را متهم میدارند و بهرغم نیکوکاریشان نگران اعمال خویشند، اگر در ستایش ایشان چیزی گفته شود از آن سخن میترسند و با خود میگویند «من به خویش از دیگری آگاهترم و خداوند به من از من آگاهتر است»، به آنچه باقی و زوالناپذیر است امیدوارند و از آنچه فانی است دل بریدهاند، آرزوهایشان کوتاه و خطاهایشان اندک و نفسشان قانع و خوراکشان مختصر و خشمشان خاموش و شهوتشان مرده است، بیتکلف و آسانگیرند و همواره به نیکیشان امید هست، بهسبب دشمنی با کسانی ستم و بهسبب دوستی با کسانی دیگر گناه نمیکنند، از دست خویش در رنج و مردم از ایشان آسودهاند، اگر از کسی دوری کنند از سر کبر نیست و اگر به کسی رو کنند از روی مکر و خدعه نیست.در میان احادیث مربوط به تقوا، این خطبه از حیث بیانِ بلیغ و مفصّل و دقیقِ فضائل دینی و اخلاقیِ متقین کاملاً ممتاز است ( رجوع کنیدبه نهجالبلاغه ، خطبة ۱۹۳؛ برای شرحی مبسوط از این خطبه رجوع کنیدبه سروش، ۱۳۷۱ ش). این سخنان حضرت علی، از حیث بهکار بردن استعارات و تشبیهات گوناگون در وصف تقوا نیز اهمیت دارد. در نهجالبلاغه در فقرات متعددی وصف تقوا آمده (برای نمونه رجوع کنیدبه خطبه ۱۵۷، ۱۶۱، ۱۹۱، ۱۹۴ و ۱۹۵) که در اغلب این فقرات امام به ذکر تشبیهاتی در باب تقوا پرداخته است، از جمله اینکه تقوا کلید هدایت و ذخیره آخرت (خطبه ۲۳۰)، درمان بیماری دلها و بینایی کوری قلبهاست (خطبه ۱۹۸)، شتر رام و فرمانبرداری است که مهارش در دست سوار اوست ( رجوع کنیدبه خطبه ۱۶). در جایی دیگر گفته است که تقوا رشکِ جوینده امیدوار و ملجأ معتمد گریزنده پناهجوست (کلینی، ج ۸، ص ۱۷). تخصیص و استعلا یافتن مفهوم تقوا، که بعدها در سخنان عرفا بهنحو صریحتری پدیدار شد، اول بار در احادیث پیامبر و ائمه آمده است.

در منابع شیعه و سنّی، بهطور یکسان، از پیامبراکرم نقل شده است که هیچ بندهای در زمره متقین نمیآید مگر اینکه کاری را که اشکالی [ = گناهی ] در آن نیست، از ترس آنکه مبادا اشکالی در آن باشد، فرو گذارد (ابنماجه،ج ۲، ص ۱۴۰۹؛ ترمذی، ج ۴، ص ۶۳۴؛ ورام، ج ۱، ص ۶۰؛ مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۹۶). همین مضمون در احادیث دیگری، در سخنان پیامبراکرم و ائمه، در تعبیر «دوری از شبهات» دیده میشود ( رجوع کنیدبه نهجالبلاغه ، خطبه ۱۶؛ ورام، ج ۲، ص ۶۲، ۳۰۵؛ نوری، ج ۱۱، ص ۲۶۴). به نظر میرسد دامنه معنایی تقوا که در کتاب به معنای «عمل به واجبات و ترک محرّمات» بوده در سنّت بسط یافته، «ترک شبهات» را نیز شامل شده است. درهمین زمینه در حدیثی از امام صادق مراتب تقوا ذکر شده است: اول، تقوای عام، تقوا بهسبب خوف از عذاب جهنم و آن ترک محرّمات است؛ دوم، تقوای خاص یا «تَقْویمِنَ اللّه» که عبارت است از اینکه شخص نه تنها محرّمات بلکه شبهات را نیز ترک کند؛ و سوم، تقوای خاص الخاص یا «تَقْوی بِاللهِ فیِ اللّه»، مرتبهای است که شخص نه تنها شبهات بلکه [ بعضی از ] امور حلال را نیز ترک میکند (مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۹۵). به اینترتیب، مفهوم تقوا به مفهوم وَرَع * پیوند میخورد: «اِتَّقُوا اللّهَ وَ صُونُوا دِینَکُمْ بِالْوَرَعِ»، نیز «کُنْ تَقِیَّاً تَکُنْ اَوْرَعَ النا» (همان، ج ۶۷، ص ۲۹۷؛ نوری، ج ۱۱، ص ۲۶۷ـ ۲۶۸).

منابع: علاوه بر قرآن؛ ابنبابویه، کتاب الخصال ، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ ش؛ همو، معانیالاخبار ، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ ش؛ ابنحنبل، مسند الامام احمدبن حنبل ، [ قاهره ] ۱۳۱۳، چاپ افست بیروت [ بیتا. ] ؛ ابنشعبه، تحف العقول عن آلالرسول ، بیروت ۱۳۹۴/ ۱۹۷۴؛ ابنماجه، سنن ابنماجه ، استانبول ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛ محمدبن اسماعیل بخاریجعفی، صحیح البخاری ، استانبول ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛ محمدبن عیسی ترمذی، سنن الترمذی ، استانبول ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛ حرّعاملی؛ عبداللّهبن عبدالرحمان دارمی، سنن الدارمی ، استانبول ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛ حسنبن محمد دیلمی، ارشادالقلوب ، بیروت ۱۳۹۸/ ۱۹۷۸؛ عبدالکریم سروش، اوصاف پارسایان ، تهران ۱۳۷۱ ش؛ علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، نهجالبلاغة ، چاپ صبحی صالح، قاهره ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱؛ کلینی؛ مجلسی؛ حسینبن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل ، قم ۱۴۰۷ـ ۱۴۰۸؛ مسعودبن عیسی ورّام، تنبیه الخواطر و نزهةالنواظر المعروف: بمجموعة ورّام ، [ چاپ علیاصغر حامد ] ، تهران ?[ ۱۳۷۶ ] .۳)

در تصوف و عرفان. در سخنان صوفیان و عارفان، تقوا از مقامات عرفانی است و در نسبت با دو مفهوم مهم ورع * و قلب * معنا مییابد. وَرَع به معنای دوری از شبهات، در سخنان پیامبر اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و ائمه علیهمالسلام به حوزه معنایی تقوا وارد شده است ( رجوع کنیدبه بخش ۲: در احادیث و روایات). در مصباح الشریعة و مفتاحالحقیقة ، منسوب به امام صادق علیهالسلام، نیز تقوا به معنای دوری از شبهات آمده است (ص۳۶۸). شاید از همین روست که حکیم تِرمِذی * (متوفی ? ۲۹۶) در تفسیر کلمة حَذَر (معنای لفظی تقوا) میگوید: «برحذر بودن تا آنجا که انسان از آنچه زیانآور نیست دست بدارد، از بیم آنکه مبادا زیانآور باشد» و تقوا را به «وقایةالقلب و الورع» نیز تعریف میکند (نویا ، ص۲۴۶). در پارهای از منابع مهم عرفانی، به جای مبحث تقوا، باب ورع آمده و گاه ذیل آن به تقوا نیز اشاره شده است (برای نمونه رجوع کنیدبه اللّمع فی التصوف ابونصرسراج، منازلالسائرین خواجهعبداللّه انصاری و نفائس الفنون شمسالدین آملی). ظاهراً حلقة مفقودة این سیرِ مفهومی را باید در احادیثی جُست که تقوا را ورع معنا کردهاند.مضمون ورع به منزلة یکی از مؤلفههای اصلی تقوا، در سخنان صوفیه مکرر آمده است. در اغلب منابع عرفانی نیز تقوا همواره در کنار ورع ذکر شده است. برخی منابع، مانند رسالةالقشیریه (قشیری، ص۱۰۴)، تقوا را قبل از ورع و برخی دیگر، مانند التصفیة فی احوال المتصوفة (عَبّادی، ص ۹۵)، آن را پس از ورع ذکر کردهاند.

در میان صوفیان متقدم، حارث محاسبی (متوفی ۲۴۳) در الرعایة لحقوق اللّه (ص۳۵)، اگرچه اصلِ تقوا را خوف و حذر از خداوند و ظهور این خوف و حذر را در انجام دادن فرایض و ترک منهیات میداند، ورع را جزو تقوا یا از نشانههای آن میشمارد (همان، ص۳۹ـ۴۰) و در بیانی دیگر ( الوصایا ، ص۶۵)، تصفیة قلب از مکاره خداوند را ذیل معنای تقوا میآورد. ابوعبدالرحمان سُلَمی (متوفی ۴۱۲) تقوا را به باز ایستادن از شبهات تعریف میکند (۱۳۶۹ـ۱۳۷۲ ش، ج۱، ص۴۷۸). ابوالقاسم قشیری (متوفی ۴۶۵) نیز (ص۱۰۶) از ابوحفص حداد نیشابوری نقل میکند که تقوا فقط در حلال محض است. محمدبن یوسف گیسودراز (متوفی ۸۲۵) در شرح این عبارت گفته است: «تقوا که صوفیان کنند از حلال محض باشد، اما تقوا که از حرام کنند، آن کار هرکسی است» (ص۴۵۰). غزالی (ص۶۰) پس از ذکر آرای دیگران در معنای تقوا، میگوید که تقوا اجتناب از «فضول حلال» (حلال غیرضروری) است و این سخن خود را به حدیث مشهور نبوی مستند میکند که متقین امری را که اِشکالی در آن نیست، از ترس آنکه مبادا اشکالی داشته باشد، ترک میکنند. در ادامة همین طرز تلقی، عبدالرزاق کاشی (متوفی ۷۳۶) ورع را تکمیلکنندة تقوا میداند (۱۳۷۲ ش، ص ۱۲۶). همچنین گفتهاند که علامت تقوا، ورع است و علامت ورع، باز ایستادن از شبهات (سلمی، ۱۴۰۶، ص ۱۹۳؛ عطار، ص ۳۸۰). ابنعربی نیز در فتوحات مکیـّه ورع و تقوا را در کنار هم آورده است (ج۳، ص۱۹۷). حکایتهایی که در منابع صوفیه از سختگیری اهل تقوا بر خویش آمده است، بیانگر همین معناست. گفتهاند بایزید لباس شستة خویش را بر دیوار دیگران پهن نکرد و گفت نمیتوان بر دیوار مردم میخ زد و بر درخت نینداخت از ترس اینکه مبادا شاخههای آن بشکند و بر زمین علفزار نیز پهن نکرد که غذای چارپایان است مبادا از ایشان پوشیده شود و لباس را بر پشت خویش انداخت و در آفتاب ایستاد تا خشک شد (قشیری، ص۱۰۷). ابوحنیفه نیز در پاسخ به کسی که از مغایرت سهلگیری فتوای فقهی او با احتیاط و سختگیریاش نسبت به خویش تعجب کرده بود، میگوید: «آن فتواست و این تقوا» (عطار، ص۲۴۶؛ برای حکایتهای دیگری از اینگونه احتیاطها رجوع کنیدبه قشیری، ص ۱۰۷ـ ۱۰۸).نزد عارفان، تقوا با قلب، به منزلة مهمترین تجلیگاه حق و وسیلة شناختنِ حق، ربطی وثیق دارد. توجه و تأکید عارفان به اهمیت قلب در کسب تقوا، به اشارات قرآن و سخنان پیامبر اکرم باز میگردد ( رجوع کنیدبه بخش ۱: در قرآن و تفاسیر، بخش ۲: در احادیث و روایات). حکیم ترمذی (ص ۴۶، ۷۰) میگوید قلب معدن تقواست، و اصل تقوا را در قلب میداند که همانا تقوا از شک و شرک و کفر و نفاق و ریاست (همان، ص۷۱). غزالی (ص۵۹) نیز در بیان معانی سهگانة تقوا در قرآن، سومین معنای تقوا ــ و به اعتباری حقیقت آن ــ را پاک کردن قلب از گناهان میداند. عزیزالدین نَسَفی (متوفی قرن هفتم) تقوا را پاک کردن لوح دل از دوستی مال و جاه و لذات و شهوات معنا کرده است (ص ۱۷۵). به گفتة عبدالرزاق کاشی، طهارت قلب از آمیختن با غیر حق، مرتبة تقوای منتهیان است (۱۴۱۶، ج ۱، ص۳۴۰)، لذا متقی پیوسته باید با قلب خویش خدا را حاضر و ناظر ببیند (اِسنَوی، ج ۲، ص۲۵۱).عقل نیز در نظر عرفا با تقوا وابسته است؛ تقوا عقل را در کشف حقیقت یاری میکند، همانطور که پرداختن به هواهای نفس ممکن است حجابی بر دیدة حقیقتبین انسان بیفکند. در مصباحالشریعة و مفتاحالحقیقة (ص۱۶۰) آمده است: «الهوی عدوّ العقل». مولوی نیز (ج ۱، دفتر سوم، بیت ۱۸۳۱) به اثر تقوا در «بستن دست هوی» و «گشودن دست عقل» اشاره کرده است.مفهوم دیگری که در عرفان گاه در کنار تقوا آمده، علم است. در نظام عرفانی ابنعربی، که از حیث نظریهپردازی مابعدطبیعی موقعیت ممتازی در عرفان اسلامی دارد، تقوا با علم نسبت ویژهای دارد. ابنعربی (ج۱، ص۵۷۶) علم را به دو دستة موهوبی و اکتسابی تقسیم میکند و معتقد است که علوم اکتسابی از طریق تقوا و عمل صالح به دست میآیند. او با استناد به آیة «اِنْ تَتَّقوااللّهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً» (اگر از خدا پروا بدارید، برای شما [ نیروی ] تشخیص [ حق از باطل ] قرار میدهد؛ انفال: ۲۹) نظر اکثر مردم را که میپندارند علوم حاصل از تقوا موهوبیاند، رد میکند (ج۱، ص۲۵۴)، اما دستکم در دو جای دیگر (ج۱، ص۶۳۱، ج۲، ص۵۹۴) علم موهوبی را نتیجة تقوا میداند که این امر فهم رأی نهایی او را در باب این موضوع دشوار ساخته است.در عرفان و تصوف، تقوا از مقدمات سلوک است. حارث محاسبی ( الرعایة ، ص۳۷) تقوا را «اول منزل عابدان»، عمادالدین اسنوی (ج۲، ص۲۵۰) تقوا را نخستین صفت اولیای خدا، و نجمالدین رازی (ص۲۵۸ـ۲۵۹) آن را پنجمین صفت از صفات مرید و شرط پیوستن او به شیخ دانسته است. به گفتة نجمالدین مرید باید پرهیزگار و ترسنده باشد و در لقمه و لباس احتیاط کند (البته مبالغه در احتیاط که به وسواس میانجامد نیز مذموم است) و حتی به امور مباح نیز بسیار نپردازد و در همه احوال، اشارت «دَع ما یُریبُکَ الی ما لا یُریبُک» (امر بیشبهه را برگیر و دست از امور شبههناک بدار) را پیش چشم داشته باشد.از ویژگیهای سخنان صوفیان و عارفان در باب تقوا، اهتمام برای رسوخ در معنا و رسیدن به اصل یا حقیقت تقواست. مُستَملی بخاری در شرح التعرف (ج۳، ص۱۲۷۵) میگوید که اصل تقوا، ترسیدن و پرهیز کردن است و البته هر دو اینها به یک معنا باز میگردد، زیرا «هرکس از کسی بترسد، از خلاف او... حذر کند». او چنین شرح میدهد که خوف، یا از عقاب خداوند است یا از فراق او. نشان خوف از عقاب آن است که انسان اوامر و نواهی خداوند را رعایت کند تا مستوجب عقاب او نگردد و نشان خوف از فراق آن است که از غیر خداوند بپرهیزد تا از او جدا نماند، زیرا به مقداری که انسان به غیرحق میل میکند، از حق دور میشود (ج۳، ص۱۲۷۶). خواجه عبداللّه انصاری نیز تقوا را ترس و پرهیز دائم میداند (ص ۳۱۷). غزالی (ص ۶۰) معنایی را که علما برای تقوا گفتهاند، با معنایی که در احادیث نبوی آمده است، جمع کرده میگوید که تقوا دوری کردن از هر آن چیزی است که برای دین انسان مضر باشد، مثل بیماری که باید از هرگونه خوردنی یا نوشیدنی مضر اجتناب کند. این تمثیل را خواجه نصیرالدین طوسی ( رجوع کنیدبه ص۴۰) نیز آورده است. این تمثیل از ارتباط حقیقی، و نه اعتباری، میان اوامر و نواهی خداوند و قرب و بعد (یا پاداش و عقاب) حکایت میکند.در متون عرفانی بوفور، حتی بیش از احادیث، مراتب و درجات تقوا ذکر شده است. این مرتبهبندی، به نحو ساده و ابتدایی، در میان صوفیان متقدم وجود داشته است. ایشان اهتمام میکردند مراتب تقوا را از قرآن کریم به دست آورند. شاید بهترین نمونه در این باره قول ابنعطا در تفسیر این دو آیه باشد: «فَاتَّقوا اللّه ما استَطَعتُم» (پس تا میتوانید از خدا پروا بدارید؛ تغابن: ۱۶) و «اتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ» (از خدا آنگونه که حقِ پروا کردن از اوست، پروا بدارید؛ آلعمران: ۱۰۲). به گفته وی، نخستین آیه وصف کسی است که به پاداش نیک خداوند خشنود است، اما روی سخن دومین آیه با کسی است که از خداوند جز او را نمیخواهد (ابنعطا، ص۱۶۳). در حیاةالقلوب عمادالدین اسنوی درجات تقوا اینگونه آمده است: تقوا از شرک (تقوای عامه)، تقوا از معاصی (تقوای خاصه)، تقوا از شبهات (تقوای خاصةالخاصه)، تقوا از توسل به افعال (تقوای اولیا) و تقوا از خدا به خدا (تقوای انبیا؛ ج۲، ص۲۵۰؛ نیز رجوع کنیدبه قشیری، ص۱۰۵، ۱۰۸؛ برای طبقهبندیهای دیگر رجوع کنیدبه عبّادی، ص۹۶؛ عبدالرزاق کاشی، ۱۴۱۶، ج ۱، ص۳۳۹ـ۳۴۱؛ ابرقوهی، ص۸۸). مراتب تقوا درنظر ابنعربی، متناظر با معنای آن نزد وی، به چارچوب مفهومی این نظام عرفانی نزدیک میشود: تقوای عام، پرهیز از مناهی است و تقوای خاص، پرهیز از اینکه اعمالشان را به خویش نسبت دهند و تقوای اخص، آن است که در کنار وجود حق از وجود غیر سخن نگویند (پارسا، ص ۱۸۲ـ۱۸۳).برای تقوا انواعی نیز ذکر شده است: تقوای زبان که پرداختن به ذکر پروردگار و رها کردن مدح غیر اوست؛ تقوای ارکان که ترجیح اطاعت از خداوند بر خدمت هرچه فناپذیر است؛ تقوای جَنان که اختیار کردن محبت حق است بر دل بستن به هر آنچه و هر آنکه زوالیابنده است (کمالالدین خوارزمی، ص۱۳۵).از مضامین مکرر در سخنان صوفیان و عارفان، تفکیک ظاهر و باطن تقواست و مراد ایشان از این تفکیک، گرداندن توجه به باطن آن است. در یکی از قدیمترین متون صوفیه آمده است که ظاهر تقوا، حفظ حدود الاهی است و باطن آن، نیت و اخلاص (ابنعطا، ص۱۲۱). این سخن با همین عبارات در منابع بعدی تکرار شده است (قشیری، ص۱۰۶؛ عطار، ص۴۹۵؛ اسنوی، ج ۲، ص ۲۴۹). همچنین به گفتة پل نویا، در تفسیر مُقاتِلبن سلیمان (متوفی۱۵۰) تقوا در عبارت «اتقوااللّه» به «اخلاص» ترجمه شده است (ص۳۳؛ نیز رجوع کنیدبه مستملی، ج۳، ص۱۲۷۹).تقوا نزد عارفان در استعلاییترین حالت، به معنای اتّقا (حذر کردن) از غیر خداست، درست بر خلاف صورتِ ظاهر آن (اتقوا اللّه)، و نیز دوری از هر آنچه سالک را از خدا دور میکند، به این معنا که دل او با غیر حق خوش نشود و آرام نگیرد (مستملی، ج ۳، ص ۱۲۷۶؛ قشیری، ص ۱۰۵؛ اسنوی، ج ۲، ص ۲۴۹). مستملی بخاری (ج ۳، ص ۱۲۷۵ـ۱۲۷۷) شرح دقیق این نکته را آورده و پیامبر اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم را که به او امر شده بود «ولاتَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ...» (دیدگان خود را [ به نعمتهای دنیوی ] مدوز؛ طه: ۱۳۱) صاحب چنین مقامی دانسته است. تقوای پیامبر چنان بود که در دو عالم با هیچ چیز آرام نگرفت، تا اینکه در وصف او آمد «مازاغَ البَصَر وَ ماطَغی» (دیده [ اش ] منحرف نگشت و [ از حد ] در نگذشت؛ نجم: ۱۷). ابوسعید ابوالخیر گفته است که تقوا پرهیز کردن از خویشتن خویش است (محمدبن منوّر، بخش ۱، ص ۲۸۶). گاه نیز سخنان تأویلگونهای در باب تقوا گفته شده است، از جمله این سخن ابنعربی که تقوا اتخاذ خداوند است به منزله سپری که مانع از تأثیر اسباب در قلب آدمی شود، تا مبادا انسان به اسباب و علل تکیه و اعتماد کند (ابنعربی، ج۴، ص۴۵۸). روزبهان بَقْلی نیز تقوا را «تجرید سرّ» میداند ( رجوع کنیدبه ص۳۰).نزد صوفیه، تقوا آن است که «در هر حال که باشی به حق ناظر باشی نه به حال» (مستملی، ج۳، ص۱۲۷۷)؛ همچنانکه در تفسیری منسوب به امام جعفر صادق علیهالسلام آمده است که هرکس از گناهان تقوا پیشه کند، مأوایش بهشت آسوده و پرنعمت است و هرکس از خداوند تقوا بورزد، حجابها و پردهها از پیش رویش کنار میرود چنانکه حق را در تمام احوال مشاهده میکند (سلمی، ۱۳۶۹ـ۱۳۷۲ ش، ج۱، ص۵۹). همچنین گفتهاند که تقوا یعنی پرهیز از دنیا و عقبا و ماسویاللّه (ابرقوهی، ص۴۵۵).ترکیب متناقضنمای «تقوا از تقوا»، بیانگر شیوه سلبی رایج در میان صوفیه برای رسیدن به درجهای از اخلاص است که سالک حتی به مقام و مرتبة خویش التفات نکند و تنها به حق ناظر باشد نه به حال یا مقام؛ از همین رو، ابوبکر واسطی گفته است که تقوا آن است که انسان از تقوای خویش، یعنی از رؤیت آن، متقی باشد (قشیری، ص۱۰۶؛ عطار، ص۷۴۵؛ نقشبندی خالدی، ج۲، ص۳۷۶). مشابه این ترکیب است تعابیر «توبه از توبه» و «ترکِ ترک».

منابع: شمسالدین ابراهیم ابرقوهی، مجمعالبحرین ، چاپ نجیب مایلهروی، تهران ۱۳۶۴ ش؛ ابنعربی، الفتوحات المکیّة ، بیروت: دارصادر، [ بیتا. ] ؛ ابنعطا، تفسیر ابیالعباسبن عطاء ، در نصوص صوفیة غیرمنشورة ، چاپ پلنویا، بیروت: دارالمشرق، ۱۹۷۳؛ محمدبن حسن اسنوی، حیاة القلوب فی کیفیة الوصول الیالمحبوب ، در هامش ابوطالب مکی، کتاب قوت القلوب فی معاملة المحبوب و وصف طریق المرید الی مقام التوحید ، ج ۱ـ۲، قاهره ۱۳۱۰، چاپ افست بیروت [ بیتا. ] ؛ عبداللّهبن محمد انصاری، طبقات الصوفیه ، چاپ محمدسرور مولائی، تهران ۱۳۶۲ ش؛ محمدبن محمدپارسا، شرح فصوصالحکم ، چاپ جلیل مسگرنژاد، تهران ۱۳۶۶ ش؛ جعفربن محمد(ع)، امام ششم، مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة: در تزکیه نفس و حقایق و معارف الهی ، ترجمه و شرح حسن مصطفوی، تهران ۱۳۶۰ ش؛ حارث محاسبی، الرعایة لحقوق اللّه ، چاپ عبدالقادر احمد عطا، بیروت: دارالکتب العلمیة، [ بیتا. ] ؛ همو، الوصایا ، چاپ عبدالقادر احمدعطا، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶؛ محمدبن علی حکیم ترمذی، بیان الفرق بین الصدر و القلب و الفوائد و اللُّب ، چاپ نقولا هیر، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲؛ روزبهان بقلی، کتاب مشرب الارواح و هو المشهور بهزار و یک مقام ( بِألفِ مقامٍ و مقامٍ )، چاپ نظیف محرم خواجه، استانبول ۱۹۷۳؛ محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیة ، چاپ نورالدین شریبه، حلب ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶؛ همو، مجموعة آثار ابوعبدالرحمن سلمی: بخشهایی از حقائق التفسیر و رسائل دیگر ، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ۱۳۶۹ـ۱۳۷۲ ش؛ منصوربن اردشیر عَبّادی، صوفینامه: التصفیة فی احوال المتصوفة ، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۸ ش؛ عبدالرزاق کاشی، شرح منازل السائرین ، چاپ محسن بیدارفر، قم ۱۳۷۲ ش؛ همو، لطائف الاعلام فی اشارات اهل الالهام: معجم المصطلحات و الاشارات الصوفیة ، ج ۱، چاپ سعید عبدالفتاح، قاهره ۱۴۱۶/۱۹۹۶؛ محمدبن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی، تهران ۱۳۶۰ ش؛ محمدبن محمد غزالی، منهاج العابدین ، بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹؛ عبدالکریمبن هوازن قشیری، الرسالة القشیریة ، چاپ معروف زریق و علی عبدالحمید بلطهجی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ حسینبن حسن کمالالدین خوارزمی، ینبوع الاسرار فی نصائح الابرار ، چاپ مهدی درخشان، تهران ۱۳۶۰ ش؛ محمدبن یوسف گیسودراز، شرح رسالة قشیریه ، چاپ سنگی [ حیدرآباد دکن ? ۱۳۶۱ ] ؛ محمدبن منوّر، اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابیسعید ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ۱۳۶۶ ش؛ اسماعیلبن محمد مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف ، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۶۳ـ۱۳۶۶ ش؛ جلالالدین محمدبن محمد مولوی، مثنوی معنوی ، بر اساس نسخة قونیه، چاپ عبدالکریم سروش، تهران ۱۳۷۸ ش؛ عبداللّهبن محمد نجمرازی، مرصادالعباد ، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۶۵ ش؛ عزیزالدینبن محمد نسفی، کشفالحقایق ، چاپ احمد مهدویدامغانی، تهران ۱۳۵۹ ش؛ محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، اوصاف الاشراف ، چاپ نجیب مایل هروی، مشهد ?[ ۱۳۵۷ ش ] ؛ احمد نقشبندی خالدی، جامعالاصول ، ج ۲: الطرق الصوفیة ، چاپ ادیب نصراللّه، بیروت ۱۹۹۷؛ پل نویا، تفسیر قرآنی و زبان عرفانی ، ترجمة اسماعیل سعادت، تهران ۱۳۷۳ ش.

نظر شما
مولفان
/ بابک عباسی / ,
گروه
عرفان , قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 7
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده