ترجمه قرآن

معرف

ترجمه‌ قرآن‌

متن

ترجمه قرآن

۱) مباحث نظری ، بحثی در علوم قرآنی و فقه و کلام ناظر بر امکان یا جواز برگرداندن و بیان متن قرآن کریم به زبان غیرعربی. با توجه به معانی گوناگون واژة ترجمه، ترجمة قرآن به معنای تبلیغ و یا تفسیر قرآن به زبان عربی یا غیرعربی، نیز بهکار میرود (زرقانی، ج ۲، ص ۵ ـ۶؛ رامیار، ص ۶۴۶ـ۶۴۷)، اما در بحث از امکان یا جواز ترجمة قرآن، مراد از واژة ترجمه همان معنای متعارف است.ترجمة قرآن در طول تاریخ اسلام دو غایت متفاوت داشته است: انتقال و بیان معانی قرآن به زبانهای دیگر و جانشینی ترجمه به جای اصل و حمل برخی احکام و اعتبارات قرآن به ترجمة آن. همچنین امکان و جواز ترجمة قرآن دو موضوع جدا از هم است؛ امکان ترجمة قرآن با دو رویکرد زبانشناختی و فلسفی و جواز ترجمة قرآن از دو منظر فقهی و کلامی قابل بررسی است، لیکن هر نظری در بارة امکان یا جواز ترجمة قرآن تابع نگرشی است که در باب ماهیت وحی و زبان متن قرآن از پیش اختیار شده است:

مبانی وحیشناختی موضوع. وحی قرآنی همزمان واجد دو جنبه است؛ از یک سو کلام خدا (کلام اللّه) است و از سوی دیگر به زبان بشر (لسان قوم) نازل شده است (در بارة تفکیک کلام و زبان در وحی رجوع کنید به ایزوتسو، ص۱۹۳ـ ۱۹۸). جنبة نخست آن (کلاماللّه بودن) یکی از اصلیترین مشاجرههای کلامی سدههای نخستین اسلامی را شکل داده، در حالیکه جنبة دوم آن (به لسان قومبودن) در مباحث کلامی مغفول مانده و به بررسی صرفاً زبانشناختی آن اکتفا شده است. همچنین پرسش از معانی و الفاظ قرآن و چگونگی انتساب هریک از آنها به پیامبر در پژوهشهای قرآنی دارای پیشینه است. بهطور کلی، رأی اجماعی در میان مسلمانان آن است که وحی قرآنی مَتْلُوّ است و هم معانی و هم الفاظ آن از خداست (نیز رجوع کنید بهقرآن * ؛ وحی * ).تلقی از وحی هرچه باشد، به مقام انزال یا تنزیل قرآن و دریافت آن توسط نبی راجع است، اما قرآن به منزلة یک متن به زبان عربی است. در بیش از ده آیه، به عربیبودنِ زبان قرآن کریم، که لسان قوم است (مثلاً شعراء: ۱۹۲ـ ۱۹۵؛ ابراهیم: ۴؛ فصّلت: ۴۴؛ یوسف: ۲) و در آیاتی نیز بر شمول عام پیام وحی از نظر زمان و مکان، تصریح شده است (مثلاً سبأ: ۲۸؛ فرقان: ۱؛ اعراف: ۱۵۸). قول به برتری زبان عربی بر سایر زبانها و ذاتی بودن آن زبان برای پیام وحی و در مقابل، قول به طبیعی بودن انتخاب زبان عربی برای تمهید امکان همزبانی با قوم و عرضی بودن آن زبان برای پیام وحی، دو تلقی متفاوت و مؤثر در فهم این آیات است. بعلاوه، بهرغم برخی از متفکران مسلمان که زبان عربی را درخور حمل معانی وحی میدانند، برخی بر این باورند که زبان قیدی محدودکننده در اظهار معانی وحی بوده و مجاز گویی قرآن، دست کم در بسیاری از موارد، ناشی از همین محدودیتهاست. این دو نظر مبنای قول به قداست یا عدم قداست ذاتی زبان عربی است.

پیشینه. بحث ترجمة قرآن در سالهای حیات پیامبر و پس از آن، در دوران صحابه و تابعین، با فرض وقوع، قطعاً صورت فقهی و کلامی مشخصی نداشته است. معتقدان به امکان و جواز ترجمة قرآن غالباً دو واقعة حیات پیامبر را متضمن جایز شمردهشدن ترجمة قرآن از سوی آن حضرت میدانند. نخست، ارسال نامههایی به سران کشورهایی همچون حبشه و ایران و روم و مصر که حاوی آیاتی از قرآن بود و ناهمزبانی مخاطبان، ترجمة آنها را اجتنابناپذیر میساخت (در بارة این نامهها رجوع کنید بهابنسعد، ج۱، قسم ۲، ص ۱۵؛ حمیداللّه، ص۱۰۰، ۱۰۹ـ۱۱۰، ۱۳۵ـ۱۳۶، ۱۴۰). در مقابل، مخالفان ترجمة قرآن، از جمله زرقانی (ج۲، ص۵۱ ـ۵۲)، ارسال این نامهها را مؤید جواز ترجمة قرآن نمیدانند بلکه نهایتاً آن را مستلزم تأیید ترجمه به معنای تفسیر به زبان غیرعربی میشمرند. زرقانی بعلاوه، نشان داده است که این نامهها حتی مشتمل بر یک آیة کامل از قرآن نیستند و تنها برخی از عبارتهای آنها اقتباسهایی از قرآن است که حکم قرآن را ندارد (نیز رجوع کنید به شاطر، ص۳۹ـ۴۰؛ محمد حسنین عَدَوی در رشیدرضا، ج ۹، ص ۳۳۶ـ۳۳۷).دیگر مستند تاریخی موافقان ترجمه، عمل سلمان فارسی (متوفی ۳۵)، در ترجمة سورة حمد یا بخش بیشتری از قرآن کریم، است. این واقعه به دو شکل متفاوت روایت شده است: به روایت سرخسی (متوفی ۴۸۳؛ ج ۱، ص ۳۷) جماعتی از فارسیانِ ] یمن [ از سلمان خواستند که سورة حمد را به فارسی برگرداند تا آنان تا زمانی که زبانشان به عربی خواندن روان نگشته است، آن ترجمه را در قرائت نماز بخوانند؛ اما به روایت شهفور (شاهفور) اسفراینی (متوفی ۴۷۱؛ ج ۱، ص ۸)، سلمان به اجازة پیامبر، ترجمة فارسی قرآن را در زیر متن عربی برای قوم خود نوشت. بنا بر نخستین روایت از این واقعه، ترجمه سورة حمد با هدف جانشینی به جای اصل و قرائت آن در نماز انجام گرفت. ابوحنیفه نیز به استناد همین روایت، قرائت ترجمة فارسی فاتحةالکتاب در نماز را در حکم قرائت اصل این سوره دانسته است ( رجوع کنید به ادامة مقاله). در روایت دوم، عمل سلمان غایتی متفاوت داشته است و تأیید پیامبر نیز دلالت بر قبول ترجمة قرآن به منزلة اصل آن ندارد، بلکه تنها تأییدی بر جواز انتقال معانی قرآن به سایر زبانهاست. مخالفان ترجمة قرآن هر دو صورت این روایت را مجهولالاصل، غیرمتواتر و مختلفالنقل، و بنابراین ضعیف، شمردهاند (زرقانی، ج۲، ص ۵۵ ـ۵۶؛ شاطر، ص ۴۳).در نظر و عمل صحابه نیز شواهدی دالّ بر موافقت با ترجمة قرآن یافت میشود. برای نمونه، اعتقاد ابنمسعود (متوفی ۳۲) به جانشینپذیری کلمات قرآن، مستند برخی موافقان جواز قرائت ترجمة قرآن در نماز بوده است ( رجوع کنید به فخررازی، ج۱، ص۲۱۳). نیز گفته شده که حسن بصری (متوفی ۱۱۰) در مجلس تفسیر خود مستمعانی پارسی زبان داشته و معانی قرآن را شفاهاً برای آنان ترجمه میکرده است (محمدیملایری، ج۱، ص۲۶ـ ۲۷) و یار و همصحبت او، حبیب عجمی، قرآن را در نماز به فارسی میخوانده از آنرو که زبانش به عربی نمیگشته است (مراغی، ص ۲۶؛ وجدی، ص۶۱ـ۶۳؛ قس شاطر، ص ۴۱ـ ۴۲).

بحث فقهی و کلامی. در اوایل سدة دوم، ابوحنیفه (متوفی ۱۵۰)، موضوع ترجمة قرآن را به صورت مسئلهای فقهی درآورد. وی قائل به جوازِ همراه با کراهتِ قرائت ترجمة فارسی در نماز بود، تنها با این شرط که نمازگزار یقین داشته باشد که آنچه میخواند ترجمة عبارات عربی قرآن است نه تفسیر آن. دو شاگرد ابوحنیفه، ابویوسف (متوفی ۱۸۲) و محمدبن حسن شیبانی (متوفی ۱۸۹)، شرط این حکم را ناتوانی نمازگزار از قرائت به عربی دانستند (شمسالائمه سرخسی، همانجا؛ در بارة عدول ابوحنیفه از نظر خود و همرأی شدن او با شاگردانش رجوع کنید بهمرغینانی، ج۱، ص۴۷؛ در بارة بازگشت او به قول عدم جواز رجوع کنید بهزرکشی، ج۱، ص ۲۸۸؛ سیوطی، ج۱، ص۳۷۷؛ نیز رجوع کنید به «ترجمة القرآن و قراءته و کتابته بغیر اللغة العربیة»، فصلی از رسالة محمدحسنین عدوی در رشیدرضا، ج ۹، ص ۳۳۱ـ۳۳۴؛ قس مراغی، ص ۲۷، که با بررسی منابع، نسبت به بازگشت ابوحنیفه از رأیش تردید کرده است). اجماع فقهای شافعی و حنبلی و مالکی بر عدم جواز قرائت ترجمة قرآن در نماز است (ابواسحاق شیرازی، ج۱، ص۸۰؛ ابنقدامه، ج۱، ص۴۸۶ـ۴۸۷؛ نیز رجوع کنید بهمنابع مندرج در مناهلالعرفان زرقانی، ج۲، ص۵۶ ـ ۵۸؛ محمد حسنین عدوی در رشیدرضا، ج۹، ص۳۳۴ـ۳۳۶). نزد علمای امامی موضوع جایگزینی ترجمة قرآن به جای اصل عربی آن اساساً منتفی بوده است. آنان ترجمة قرآن به زبانهای دیگر را وسیلة طبیعی و ضروری ابلاغ پیام وحی دانستهاند و ازینرو به بحث نظری در بارة جواز و امکان این عمل نپرداختهاند. با اینهمه فقهای امامیه به اجماع بر عدم جواز قرائت ترجمة قرآن در نماز تأکید کردهاند ( رجوع کنید به طوسی، ج۱، ص۳۴۳ـ۳۴۶؛ محقق کرکی، ج۲، ص۲۴۶؛ نراقی، ج ۵، ص۸۰؛ نجفی، ج۹، ص۲۹۹، ۳۰۸ـ۳۱۰).مستند ابوحنیفه در حکم مذکور عمل سلمان در اجابت درخواست فارسیان بوده است (شمسالائمه سرخسی، همانجا). بعلاوه، او در مقام استدلال عقلی، قرآن را کلام قدیم خداوند میداند و حال آنکه تمامی زبانها حادثاند، ازینرو زبان قرآن زبان معیّنی نیست بلکه همچنان که از آیة «وَ اِنَّهُ لَفی زُبُرِالاوّلین» (شعراء: ۱۹۶) برمیآید مطالب قرآن در کتابهای پیشینیان نیز به زبانهای دیگر آمده است (شمسالائمه سرخسی؛ مرغینانی، همانجاها). به تعبیر دیگر، ابوحنیفه قرآن را اسمی برای معانی کتاباللّه میدانست نه برای الفاظی که دالّ بر معانیاند، و بنا بر این نظر، میتوان ترجمة قرآن را همان قرآن دانست. این تلقی را حتی موافقان او در جواز ترجمة قرآن، نپذیرفتهاند، چرا که آنان به هر حال قرآن را اسم «کلاماللّه مُنزَل بر پیامبر اسلام» میدانند که به عربی است و تلاوت میشود و بین «دَفَّتَین مصحف» ثابت است (مراغی، ص ۱۵ـ۱۶).در علم کلام نیز طرح مسائلی چون خلق قرآن، صورت کتاب پیدا کردن کلام اللّه و اعجاز قرآن گاه دامنة بحث را به مسئلة ترجمة قرآن کشانده است. در میان فرقههای کلامی آرای معتزله با قول به امکان ترجمة قرآن سازگارتر است. ظاهراً نخستین کتاب مستقل در باب ترجمة قرآن، جواز الصلاة بالفارسیة ، نگاشتة ابوعبداللّه بصری، معروف به جُعَل (متوفی ۳۶۹)، بوده است (ابنندیم، ص ۲۶۱). جعل در فقه، حنفی و در کلام، معتزلی بود، هر چند فقهی یا کلامی بودن این کتاب دانسته نیست.در میان معتزله بیش از همه، پیروان آرای ابراهیم نظّام (متوفی بین ۲۲۱ تا ۲۲۳) و مُعمّربن عَبّاد سُلَمی آمادة قبول امکان ترجمة قرآن بودند. نظّام وصف اعجازی قرآن را ناظر بر صورت لفظی آن نمیدانست (بغدادی، ص۱۳۲) و مُعمّر نیز بر این باور بود که قرآن اثری ساختة انسان و در عین حال الاهی است، چرا که پیامبر از سوی خدا دارای این موهبت شده است که کلمات را چنان بهوجود آورد که معرف اراده و قصد خدا باشد (اشعری، ص۱۹۲ـ۱۹۳؛ بغدادی، ص۱۵۲؛ نیز رجوع کنید بهولفسون، ص ۲۹۸ـ ۳۰۱). ابوحنیفه نیز، بنا بر گزارش سرخسی (همانجا)، خود در زمرة منکران اعجاز لفظی قرآن بود. او قرائت کلام معجز را بر نمازگزار واجب میشمرد و اعجاز را در معانی میدانست (قس مراغی، ص۴۰، که در تبیین نظر ابوحنیفه گفته است ترجمة قرآن واجد خصلت اعجاز نیست، اما در نماز در حکم اصل است، چرا که حالت نماز حالت مناجات است و نه حالت اعجاز). در مقابل، مخالفان ترجمة قرآن، اعجاز قرآن را از لوازم نظم و لفظ آن میشمرند و محال میدانند که در ترجمه، وجه معجز متن منتقل شود (زرقانی، ج۲، ص۴۰ـ۴۱). محمدمصطفی مراغی (متوفی ۱۳۶۴)، سردمدار موافقان ترجمة قرآن در سدة اخیر، نیز با قبول این نظر معتقد است که محال بودن انتقال وجه معجز متن به زبانهای دیگر، مستلزم عدم امکان انتقال معانی نیست. این اعجاز، بهرغم ترجمهها، در متن عربی قرآن همچنان باقی خواهد ماند. بعلاوه، افراد غیرعرب حتی اگر متن عربی قرآن را بخوانند استطاعت دریافت اعجاز لفظی آن را ندارند، بلکه در میان مردمان عرب نیز اکنون آن ذوق که اعجاز ادبی قرآن را درمییافت و به آن ایمان میآورد، سرآمده زیرا سلایق ادبی آنان دگرگون شده است (ص۱۶ـ۱۷).جهانشمولی پیام وحی ( رجوع کنید به سبأ: ۲۸؛ فرقان: ۱؛ اعراف: ۱۵۸) و ضرورت ابلاغ قرآن به مردمی که زبانشان غیرعربی است، نیز مبنای استدلالی کلامی بر جواز ترجمة قرآن بوده است. برمبنای این نظر، پیامبر اسلام به زبان قوم خود پیام آورده است، اما ترجمة قرآن، پیام وحی را به سایر اقوام میرساند. این استدلال را نخستین بار جمعی از علمای ماوراءالنهر در جواز ترجمة تفسیر طبری و با استشهاد از آیة «من هیچ پیغامبری را نفرستادم مگر به زبان قوم او و آن زبان که ایشان دانستند ...»، بیان کردند ( ترجمة تفسیر طبری ، ج ۱، ص ۵؛ نیز رجوع کنید به تفسیر همین آیه از خواجه عبداللّه انصاری به نقل میبدی، ج ۵، ص ۲۲۶؛ زمخشری، ج ۲، ص ۵۳۹؛ بیضاوی، ج ۱، ص ۵۲۴).

بحث زبانشناختی. نگرشهای زبانشناختی، حتی بیش از آرا و عقاید کلامی، در جهتدهی به بحث ترجمهپذیری قرآن مؤثر بوده است (برای نمونه رجوع کنید به جاحظ، ج۱، ص ۷۵ـ ۷۸، که ترجمة متون، بویژه متون دینی، را دشوار و چهبسا زیانبار میدانست). باور به گستردگی و اتساع بیشتر زبان عربی نسبت به زبانهای دیگر، نخستین فرض زبانشناختی رایجی بود که معمولاً بدون اقامة دلیل از سوی مخالفان ترجمه قرآن به کار بسته میشد ( رجوع کنید بهزرکشی، ج۱، ص ۴۶۵ـ۴۶۶). اخوانالصفا (ج۳، ص۱۴۴ـ۱۴۵، ۱۶۴ـ۱۶۵) بر این باور بودند که زبان عربی بر سایر زبانها برتری دارد، آنچنانکه صورت انسانی کاملتر از سایر صور حیوانی است، چرا که قرآنِ پیامبر اسلام (القرآن) کریمترین و شریفترین قرآنی است که خداوند فرو فرستاده و به سبب اختصار و ایجاز این کتاب کسی قادر به ترجمة آن به زبانهای دیگر نیست (نیز رجوع کنید به برداشت تیباوی از رأی اخوانالصفا، ص ۱۳).یکی از باریکاندیشیهای زبانشناختی مخالفان و موافقان ترجمة قرآن توجه به تفاوت ساختهای صوری و معنایی زبانهای گوناگون بود. ابواسحاق ابراهیمبن موسی شاطِبی (متوفی ۷۹۰) در بحثی زبانشناختی در مبانی ترجمه، دلالت الفاظ بر معانی را دو گونه شمرده است: دلالت اصلی و دلالت تابعی. مثلاً، معنایی که از انتساب «ایستادن» به «زید» برای شنونده حاصل میشود، دلالت اصلی است، اما هریک از صورتهای «قامَ زیدٌ»، «زیدٌ قامَ»، «اِنَّ زیداً قامَ»، «واللّهِ اِنَّ زیداً قامَ» و «قَد قامَ زیدٌ»، افزون بر دلالت اصلی جمله (انتساب ایستادن به زید) دلالت تابعی خاصی، چون تأکید و حصر، دارد. در حقیقت، ساختهای صوری و چگونگی ریختن الفاظ و عبارات در قالب زبان، دلالت تابعی را شکل میدهد. شاطبی با بیان این مقدمه، امکان ترجمه از زبانی به زبان دیگر را منوط به رعایت دلالتهای تابعی الفاظ و عبارات مقیّده (کارکرد ساختهای صوری) در زبان مبدأ و مقصد دانسته و بر همین اساس آن را کاری دشوار تلقی کرده است. او رأی ابنقتیبه در نفی امکان ترجمة قرآن را به همین وجه بازگردانده و افزوده است که اِخبار از معانی قرآن ممکن و جایز است، همچنانکه تفسیر، که بیان معانی برای همگان است، به اجماع عالمان اسلام ممکن و جایز میباشد (ج ۱، جزء ۲، ص ۵۱ ـ۵۲).یکی دانستن حکم ترجمه و تفسیر قرآن اِشکال زبانشناختی دیگری را نیز پاسخگوست، اشکالی که بر عدم تطابق معنایی واژههای معادل در زبان مبدأ و مقصد (تفاوت ساختهای معنایی زبانها) بازمیگردد (برای بحثی امروزین در ترجمهپذیری قرآن از دیدگاه نظریههای ترادف در زبانشناسی جدید رجوع کنید به عبدالرؤوف، ص ۳ـ ۱۵). مراغی ضمن تبیین سخن شاطبی توضیح داده است که مترجم، همچون مفسر، به الفاظ و عباراتی که دلالت بر معانی مختلف و حتی متضاد دارند، برمیخورد و یکی از معانی را اختیار میکند که گاه مراد غیر از آن بوده است. از این جهت میان آیات تفسیرپذیر و آیات صریح قرآن تفاوتی نیست (مراغی، ص ۱۱ـ۱۲؛ قس محمدسلیمان عنّاره، ص۱۲۰ـ۱۲۷؛ صافی، ص ۱۲۵ـ ۱۴۹، که با این برداشت مراغی از سخن شاطبی مخالفاند). بنابراین، اگر در ترجمه، واژههای معادل زبان مقصد با واژههای زبان مبدأ تطابق کامل معنایی ندارند، در فهم و تفسیر متن نیز دریافت دلالتهای معنایی الفاظ و عبارات و بیان آنها با واژههایی دیگر از همان زبان، که معادل معنایی یکسانی برای واژهها و عبارات اصلی نیستند، دچار همین کاستی است، و این مسئله همچنانکه مستلزم تعطیل فهم و تفسیر نیست، مستلزم امتناع ترجمه هم نیست.دو ملاحظة زبانشناختی دیگر نیز در این موضوع مورد توجه بوده است: رابطة متقابل زبان و فرهنگ و رابطة متقابل زبان و تفکر. سحنونبن سعید تنوخی در بیان فتوای مالکبن انس (متوفی ۱۷۹) در باب افتتاح نماز به زبان غیرعربی به این سخن مالک استناد جسته است که سوگند به زبان غیرعربی مکروه است، چرا که معلوم نیست آنچه بدان سوگند یاد شده همان اللّه است یا نه (مالکبن انس، ج ۱، ص ۶۲ـ۶۳). ابوحامد غزالی (متوفی ۵۰۵؛ ص ۶۴ـ۶۶) یکی از وظایف پیروان سلف صالح را امساک از هرگونه تصرف در الفاظِ آیات و اخبار وارده (از جمله ترجمه کردن الفاظ به زبان غیرعربی) دانسته و با اشاره به مشکلات معادلیابی در ترجمه، بر تفاوت دلالتهای استعاری واژههای هممعنا در زبان مبدأ و مقصد تأکید کرده و ترجمة آیات و اخبار حاکی از ذات و صفات الاهی را موجب لغزش در درک و فهم این اوصاف و افتادن در ورطة خطر دانسته است. ابنتَیمیّه (متوفی ۷۲۸) نیز خواندن ادعیه و اذکار به غیرعربی را از نظر اکثر فقها مکروه شمرده است. نزد او عادت به سخن گفتن به غیرعربی تشبه به عجم و عملی مکروه است، چرا که عادت زبانی (اعتیاد اللغة) بر عقل و اخلاق و دین تأثیر مینهد (به نقل محمدسلیمان عنّاره، ص ۲۸ـ۲۹).

الازهر و مسئلة ترجمة قرآن. در سدة اخیر مسئلة ترجمة قرآن در محافل علمی مصر، بویژه دانشگاه الازهر، سه بار مطرح شده است. در مرتبة نخست بر سر ترجمة انگلیسی قرآن، برگردان محمدعلی لاهوری (متوفی ۱۳۳۰)، یکی از پیروان اصلی میرزا غلام احمد قادیانی * (متوفی ۱۳۲۶؛ مؤسس فرقة دینی احمدیه * ) و رئیس انجمن اشاعت اسلامی، مشاجراتی برخاست. محمدعلی لاهوری در حواشی تفسیری این ترجمه با تحریف معانی برخی آیات، در اثبات مهدویت و مسیح بودن غلام احمد و ترویج تعالیم او کوشیده بود (شاطر، ص ۳۵ـ۳۶). مجمع استادان الازهر در ۱۳۰۴ ش/ ۱۹۲۵ از ادارة گمرک مصر خواست که نسخههای این ترجمه را بسوزاند. در همان سال، شیخ محمدمحمود شاکر (متوفی ۱۳۵۸) در چهار مقاله پیاپی در المقطم (با عنوان «القول الفَصْل فی ترجمةالقرآن الکریم الی اللغات الاعجمیة») و شیخمحمدحسنین مخلوفالعَدَوی (متوفی۱۴۱۰) در رسالة فی حکم ترجمةالقرآن الکریم و قراءته و کتابته بغیراللغة العربیة ، ترجمه و قرائت و کتابت قرآن به غیرزبان و خط عربی را حرام شمردند، اما بیان معانی قرآن و تفسیر آن به زبانهای غیرعربی را به اجماع فقهای اسلامی جایز دانستند ( رجوع کنید به احمد ابراهیم مُهَنّا، ص۱۴ـ۲۴). در همان زمان، شیخ محمد بَخیت المُطِیعیحنفی * بر جواز و ضرورت ترجمة قرآن، به شرط نظارت بر درستی ترجمهها، فتوا داد (شلتوت، ص ۱۳۰).پس از دستور مصطفی کمال آتاتورک (حک : ۱۳۰۲ـ ۱۳۱۷ ش/ ۱۹۲۳ـ ۱۹۳۸)، رئیسجمهور ترکیه، مبنی بر جانشین کردن ترجمة ترکی قرآن به جای اصل عربی آن، بار دیگر بحث ترجمة قرآن مطرح شد (در بارة این ترجمه رجوع کنید بهرشیدرضا، ج۹، ص۳۵۷ـ۳۶۳). عالمان مسلمان در این ماجرا نیز دو دسته شدند. گروهی (از جمله شیخ مصطفی صبری، آخرین شیخالاسلام دولت عثمانی، در مسألة ترجمةالقرآن ) این عمل حکومت سکولار ترکیه را از سر سوء نیت دانستند و به مخالفت با آن برخاستند و گروهی بدون داوری در بارة دولتمردان ترک، از ترجمة قرآن به زبانهای غیرعربی استقبال کردند ( رجوع کنید به احمد ابراهیم مهنّا، ص ۲۷ـ ۲۸). مجلههای المقطم ، نورالاسلام ( الازهر ) و کوکبالشرق ، از جملة اصلیترین عرصههای انعکاس این مجادلهها در طول دهة ۱۳۱۰ ش/ ۱۹۳۰ بود. در این میان، گروهی از عالمان الازهر از موضع انفعالی در قبال مسئلة ترجمه بیرون آمدند و از منظری علمی به بررسی آرای گذشتگان در این موضوع پرداختند؛ از جمله، محمدمصطفی مراغی در ۱۳۵۱/ ۱۹۳۲ مقالهای پژوهشی در الازهر عرضه کرد که در ۱۳۵۵/ ۱۹۳۶ با عنوان بحث فی ترجمة القرآن الکریم و احکامها مستقلاً چاپ شد. او در این اثر، با استناد به اقوال علمای گذشته، بر جواز ترجمة قرآن تأکید کرد (مراغی، جاهای متعدد). مراغی (ص ۳۲) ترجمة قرآن را در حکمقرآن نمیداند، لیکن آن را کلام بشر هم نمیشمرد، زیرا جامة عربیت همه چیز قرآن نیست و ترجمة قرآن به هر حال معانی کلام خدا را در بر دارد؛ ازینرو، بهزعم او، حمل برخی از احکام و اعتبارات قرآن بر ترجمة آن رواست (مثلاً، جواز قرائت در نماز و عدم جواز مسح مُحدِث). مراغی (ص ۱۹ـ۲۰) در پاسخ به مخالفان ترجمه قرآن میگوید که نص اصلی و معیار به وعدة الاهی همواره موجود است و هنگام ضرورت میتوان به آن رجوع کرد.در ۱۳۵۵/ ۱۹۳۶ که محمدمصطفی مراغی، سرپرست وقت الازهر، پیشنهاد ترجمة جمعی و رسمی قرآن به زبان انگلیسی را با نخستوزیر مصر در میان نهاد، برای سومین بار مناقشه بر سر مسئلة ترجمة قرآن بالا گرفت (برای متن نامة مراغی و نامة محمدعلی علویه، وزیر معارف وقت، به نخستوزیر مصر رجوع کنید بهاحمد ابراهیم مهنّا، ص۴۷ـ۵۰، ۵۳ ـ۵۴). شیخ محمود شلتوت در همان سال با نشر مقالة ترجمة القرآن و نصوص العلماء فیها به جانبداری از مراغی پرداخت. در مقابل، شیخ محمدسلیمان عنّاره و شیخ محمدمصطفی شاطر، دو تن از مقامات عالیرتبة قضایی، به مخالفت با این جریان برخاستند. به باور محمدسلیمان عنّاره (ص ۱۲۳ـ۱۲۴) قرآنِ عربی تاکنون تنها به عقلِ عربی فهم میشده و از این پس نیز راه فهمش تنها بر عرب یا متعرب گشوده است. او پس از رد استدلالهای موافقان ترجمه، در بحثی ذوقی، قرآن را به استشهاد بعضی آیات، نور و روح معرفی میکند و ازینرو آن را ترجمهناپذیر میخواند (ص۶۲ـ۶۵؛ قس وجدی، ص۷۶). محمدفرید وَجْدی، مدیر مجلة الازهر ، در الادلة العلمیة علی جواز ترجمة معانی القرآن الی اللغات الاجنبیة به پاسخگویی به محمدسلیمان عنّاره ( رجوع کنید بهص ۱۱ـ۲۱) و محمدمصطفی شاطر ( رجوع کنید به همان، ص ۲۲ـ۷۳) پرداخت.در سدة اخیر، مسئلة ترجمة قرآن چنان اهمیتی یافته که افزون بر آثاری که مستقلاً در این باره نگاشته شده، در اغلب کتابهای علوم قرآنی فصلی به این موضوع اختصاص داده شده است. این بحث از جمله در مناهل العرفان فی علوم القرآن (زرقانی، ج۲، ص۶۳ـ۶۹) و تفسیر المنار (رشیدرضا، ج۹، ص۳۱۴ـ۳۶۳) بتفصیل آمده است (در بارة فتوای رشیدرضا بر عدم جواز ترجمة قرآن در ۱۳۲۶ رجوع کنید بهابوشیشا، > «بحثی در باب فتوای رشیدرضا در ترجمه قرآن» < ، ص ۷ـ۲۳).بررسی آرای موافقان و مخالفان معاصر ترجمة قرآن نشان میدهد که هر دو گروه در برخی باورهای سلبی اشتراک نظر دارند؛ از جمله، هر دو گروه بر این باورند که ترجمة معانی قرآن به زبانهای دیگر ناممکن و ناروا نیست، ترجمة قرآن وجه معجز متن را منتقل نمیکند و ترجمة قرآن، خواننده را از متن اصلی بینیاز نمیکند ( رجوع کنید به همو، > «مباحثات مسلمانان در باب ترجمة قرآن در ابتدای قرن بیستم» < ، ص ۱۰ـ۱۱).

منابع: علاوه بر قرآن؛ ابنسعد؛ ابنقدامه، المغنی ، چاپ محمدخلیل هراس، قاهره: مکتبه ابنتیمیّه، ] بیتا. [ ؛ ابنندیم؛ ابراهیمبن علی ابواسحاق شیرازی، المهذب فی فقه الامام الشافعی ، بیروت ۱۳۷۹/ ۱۹۵۹؛ احمدابراهیم مهنّا، دراسة حول ترجمة القرآن الکریم ، ] قاهره [ : دارالکتب، ] بیتا. [ ؛ اخوانالصفا، رسائل اخوانالصفاء و خلاّ ن الوفاء ، بیروت ۱۳۷۷/۱۹۵۷؛ شهفوربن طاهر اسفراینی، تاج التراجم فی تفسیرالقرآن للاعاجم ، چاپ نجیب مایل هروی و علیاکبر الهیخراسانی، ج ۱، تهران ۱۳۷۵ ش؛ علیبن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامیّین و اختلاف المصلّین ، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ۱۴۰۰/ ۱۹۸۰؛ توشیهیکو ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن ، ترجمة احمد آرام، تهران ۱۳۶۱ ش؛ عبدالقاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق ، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت: دارالکتب العلمیه، ] بیتا. [ ؛ عبداللّهبن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرار التأویل ، مصر ۱۳۸۸/ ۱۹۶۸؛ چاپ افست تهران ۱۳۶۳ش؛ عمروبن بحر جاحظ، کتابالحیوان ، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?] ۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/۱۹۶۵ـ۱۹۶۹ [ ، چاپ افست بیروت۱۳۸۸/ ۱۹۶۹؛ محمد حمیداللّه، مجموعةالوثائقالسیاسیّة للعهدالنبوی و الخلافة الراشدة ، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷؛ محمود رامیار، تاریخ قرآن ، تهران ۱۳۶۲ ش؛ محمد رشیدرضا، تفسیرالقرآنالحکیم الشهیر بتفسیرالمنار ، ] تقریرات درس [ شیخمحمد عبده، ج ۹، مصر ۱۳۶۷؛ محمدعبدالعظیم زرقانی، مناهل العرفان فیعلوم القرآن ، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۱؛ محمدبن بهادر زرکشی، البرهان فی علوم القرآن ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ زمخشری؛ عبدالرحمانبن ابیبکر سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ] قاهره ۱۹۶۷ [ ، چاپ افست قم ۱۳۶۳ش؛ ابراهیمبن موسی شاطبی، الموافقات فیاصولالشریعة ، بیروت ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱؛ محمدمصطفی شاطر، القول السّدید فیحکم ترجمة القرآن المجید ، قاهره ۱۳۵۵/ ۱۹۳۶؛ محمود شلتوت، «ترجمةالقرآن و نصوص العلماء فیها»، الازهر ، سال ۷، ش ۲ (صفر ۱۳۵۵)؛ محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، کتاب المبسوط ، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶؛ عثمان عبدالقادر صافی، القرآن الکریم، بدعیة ترجمة الفاظه و معانیه و تفسیره و خطرالترجمة علی مسارالدعوة و نشر رسالة الاسلام: دراسة تعرّف بخصائص للقرآن العظیم تمنع ترجمته ، بیروت ۱۴۱۳/ ۱۹۹۲؛ محمدبن جریر طبری، ترجمة تفسیر طبری: فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی، ۳۵۰ تا ۳۶۵ هجری ، چاپ حبیب یغمائی، تهران ۱۳۶۷ ش؛ محمدبن حسن طوسی، کتاب الخلاف ، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۱۷؛ محمدبن محمد غزالی، الجام العوام عن علم الکلام ، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۵؛ محمدبن عمر فخررازی، التفسیرالکبیر ، قاهره ] بیتا. [ ، چاپ افست تهران ] بیتا. [ ؛ مالکبن انس، المدونة الکبری ، قاهره ۱۳۲۳، چاپ افست بیروت ] بیتا. [ ؛ علیبن حسین محقق کرکی، جامعالمقاصد فی شرح القواعد ، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۱؛ محمدسلیمان عنّاره، حدث الاحداث فی الاسلام: الاقدام علی ترجمة القرآن ، مصر: مطبعة السلفیه، ] بیتا. [ ؛ محمد محمدیملایری، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی ، تهران ۱۳۷۲ ش؛ محمدمصطفی مراغی، بحث فی ترجمة القرآن الکریم و احکامها ، بیروت: دارالکتاب الجدید، ] بیتا. [ ؛ علیبن ابیبکر مرغینانی، الهدایة شرح بدایة المبتدی ، ] بیجا [ : المکتبة الاسلامیة، ] بیتا. [ ؛ احمدبن محمد میبدی، کشفالاسرار و عدةالابرار ، چاپ علیاصغر حکمت، تهران ۱۳۶۱ ش؛ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام ، ج ۹، چاپ عباس قوچانی، بیروت ۱۹۸۱؛ احمدبن محمدمهدی نراقی، مستند الشیعة فی احکام الشریعة ، ج ۵، مشهد ۱۴۱۵؛ محمدفرید وجدی، الادلة العلمیة علی جواز ترجمة معانی القرآن الی اللّغات الاجنبیة ، ] بیجا [ : مطبعة المعاهد الدینیة، ۱۳۵۵/ ۱۹۳۶؛ هری اوسترین ولفسون، فلسفة علم کلام ، ترجمة احمد آرام، تهران ۱۳۶۸ ش؛).

/سیداحمدهاشمی/

۲) به فارسی. آغاز ترجمة قرآن به فارسی، گذشته از ارزش و اهمیت دینی آن، از جنبة ادبی و تاریخی شایان توجه بسیار است. در تاریخ ترجمة عربی به فارسی، هیچ ترجمهای را نمیتوان قاطعانه کهنتر از ترجمة قرآن کریم دانست، و شیوههایی که از همان آغازِ ترجمة قرآن به فارسی پیگرفته شد، اندکاندک سنّت و مکتبی پدید آورد که گسترشی شگفت و پایدار داشت. ایرانیان به واسطة ترجمههای فارسی قرآن آشنایی گستردهای با پیام الاهی آن یافتند و بسیاری از واژههای دینی و حِکْمی فارسی نیز با بروز در این ترجمهها از زوال و فراموشی در امان ماند. با اینحال، این واقعیت را نباید نادیده گرفت که ترجمههای فارسی قرآن بر ساختار دستوری زبان فارسی اثر ناخوشایندی نهادند؛ شیوة ترجمة لفظ به لفظ، که نخستین و رایجترین شیوه در این ترجمهها بود، باعث شد که بسیاری از مترجمان عبارات فارسی خود را در قالب جملات عربی درآورند. بسیاری از خوانندگان آن آثار به همان ساختارهای نامأنوس با زبان فارسی خوگرفتند و آنها را فارسی انگاشتند. این شیوه به ترجمههای غیرقرآنی هم راهیافت و بهصورت پدیدة زبانشناختی شگفتی در آمد که جلوة آن بهکار رفتن انبوهی از واژهها، اصطلاحات، ترکیبات و جملات عربی و گرتهبرداری گسترده از زبان عربی در زبان فارسی بود.لازمة استقبال ایرانیان از سپاه مسلمانان و اقبال آنان به اسلام آن بود که پیام آسمانی قرآن را دریافته باشند، و تنها راه ممکنِ این امر آن بود که قرآن را برایشان ترجمه کرده باشند؛ چنانکه در روایات نیز به این واقعیت اشاره شده است. داستان مشهور ترجمة سورة فاتحه به قلم سلمان فارسی و تأیید این کار از جانب پیامبراکرم ( رجوع کنید به شمسالائمه سرخسی، ج ۱، ص ۳۷؛ اسفراینی، ج ۱، ص ۸)، اگرچه قابل نقد است، نشان از گرایش عموم ایرانیان به ترجمه دارد. فتوای معروف ابوحنیفه (متوفی ۱۵۰) دایر بر جایز بودن نماز خواندن به زبان فارسی ( ؤ شمسالائمه سرخسی، همانجا) نیز ــ که نرشخی (ص ۶۷) آن را، لااقل برای بخارا، تأیید کرده ــ جای تردید ندارد. بنابراین، پذیرفتنی است که پیش از ترجمههای کامل و رسمی قرآن، ترجمة گونههایی پراکنده و غیررسمی از بخشبخش قرآن در میان ایرانیان رواج داشته است، اما گویی کسی را یارای آن نبوده که این آثار را در کتابی برنگارد یا در کتابی بر همگان عرضه کند. بیمناکی منصوربن نوح سامانی (حک : ۳۵۰ـ۳۶۶) از دست زدن به ترجمة قرآن و اقدام به کسب تأیید همة فقیهان بزرگ خراسان از جانب او، وجود هرگونه ترجمةرسمی قرآن را پیشاز عهد منصورسامانی نفی میکند. با این وصف، نخستین ترجمة فارسی قرآن را باید ترجمة موجود در کتاب سترگی دانست که به غلط ترجمة تفسیر طبری خوانده میشود و بهتر است که آن را «ترجمه و تفسیر رسمی» بنامیم، نه ترجمههای موجود در کتابهایی چون قرآن قدس ( رجوع کنید به ادامة مقاله) و نظایر آن. امیر سامانی که عامة مردم را از فهم کتاب خداوند عاجز میدید، در صدد ترجمة آن برآمد و چون این کار هنوز رسمیت و مشروعیت نیافته بود و بیم آن میرفت که خشم عالمان دین را برانگیزد، برای انجام آن از علمای ماوراءالنهر استفتا کرد، و بدین ترتیب پایة «ترجمه و تفسیر رسمی» قرآن نهاده شد. واژهگزینی مترجمان بخارا در ترجمة تفسیر طبری و شیوة ترجمة آنان ( رجوع کنید بهترجمة تفسیر طبری * ؛ نیز رجوع کنید به آذرنوش، ج ۱، ص ۲۵ـ۴۹)، با آنکه آشکارا مغایر دستورزبان فارسی است، فراگیر شد و ترجمة رسمی سامانیان الگوی مترجمانی شد که طی ده قرن پس از آن به ترجمه دست یازیدند. انبوه عظیمی از ترجمههای قرآن تحتتأثیر مستقیم آن کتاب واقع شدند و حتی ترجمههای نمونهای چون ترجمة ابوالفتوح رازی ( رجوع کنید به ادامة مقاله)، با همة استقلالشان، از آن بینیاز نبودند.مقایسة دقیق میان ترجمة تفسیر طبری و دو کتابی که با عنوانهای سورة مائده از قرآنی کوفی با ترجمة استوار فارسی و ترجمهای قدیم از قرآن کریم به چاپ رسیدهاند، آشکار میسازد که ترجمههای قرآنی این دو اثر، همان ترجمة رسمی است ( رجوع کنید بههمان، ج ۱، ص ۶۳ـ۸۱). ترجمههای قرآنیِ کتاب معروف به قرآن شمارة ۴ چنان شباهتی با ترجمة رسمی دارد که بسیاری از کلمات و ریخت جملاتشان یکسان است. ازینرو، به نظر میرسد مترجم قرآن شمارة ۴ حدود دو قرن پس از تألیف ترجمه و تفسیر رسمی، این کتاب را پیش چشم نهاده و از آن رونویسی کرده است؛ اما در جاهایی که ترجمه مغلوط بوده یا او نپسندیده یا برداشت مترجمان را با مذهب خویش همساز نمیدیده، به اصلاح ترجمه دست زده است. این اصلاحات آنقدر هست که بتوان کتاب را، نه نسخهای از ترجمه و تفسیر رسمی، بلکه کتابی تقریباً مستقل پنداشت. ترجمههای قرآنیِ کتاب قرآن شمارة ۴ چندان استوار و کهنه مینماید که احمدعلی رجایی (ص ۹) آن را اثری مستقل پنداشته و بعید ندانسته است که یکی از مترجمان ترجمه و تفسیر رسمی آن را پرداخته باشد. ترجمههای قرآن شمارة ۴ غالباً با نسخه بدلهای ترجمة تفسیر طبری شباهت دارد و همین امر دلیل قاطعی بر تحریف متن ترجمة تفسیر طبری و اصالت نسخه بدلهای آن است (آذرنوش، ج ۱، ص ۷۴ـ۸۱).کتاب پلی میان شعر هجایی و عروضی فارسی در قرن اوّل هجری: ترجمهای آهنگین از دو جزو قرآن مجید ترجمهای شگفت است. مترجم دریافته بوده که فراسوی کلمات و معانی آنها، آیات الاهی را توازنی رمزآمیز و ایقاعی سحرانگیز فراگرفته است. ازینرو، گویی از ترجمة دقیق و معادلگذاری موازی دست کشیده تا آن توازن و ایقاع را به احساس و روان خواننده منتقل سازد. حاصل این کوشش، نثر نسبتاً موزونی است که گاه به شعر هجایی شبیه میگردد. نوع کلمات عربی در این ترجمه و شیوة بهکار بردن آنها آشکار میسازد که متن حدود قرن پنجم نگاشته شده است و میتوان آن را عالیترین نمونة ترجمة آزاد از قرآن کریم دانست ( رجوع کنید به آذرنوش، ج ۱، ص ۸۴ ـ۸۷؛ نیز رجوع کنید به پلی میان شعر هجائی و عروضی فارسی ، ص چهلوسه ـ چهلوچهار).تفسیر قرآن پاک ، متعلق به اواخر قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم (مقدمة مینوی، ص ۳ـ۴)، و بخشی از تفسیری کهن ، متعلق به قرن پنجم (قس بخشی از تفسیری کهن ، یادداشت مینوی، ص ] ده [ ، که این ترجمه را متعلق به قبل از قرن چهارم میداند) که ترجمة متأخرتر دیگری را نیز شامل است، همه از خراسان برخاستهاند. نثر فارسی قسمتهای غیرترجمهای در کتابِ نخست بسیار دلانگیز و در کتاب دوم غالباً تابع نحو عربی است، اما شیوة ترجمههای قرآنی در هر دو کتاب، یا هر سه ترجمه، سراسر با شیوه و واژگان ترجمه و تفسیر رسمی منطبق است: واژهها کهن و نزدیک به ۹۵% آنها فارسی است. لهجة خراسانی در آنها آشکار، و همه جا ساختار عبارات عیناً با ساختار آیات منطبق و از قالب دستورزبان فارسی خارج است. در این دو کتاب، بر خلاف ترجمه و تفسیر رسمی، ترجمة مستقل از تفسیر نیامده و با آن درآمیخته است.تفسیر قرآن مجید ، نسخة کیمبریج، که بین قرنهای چهارم و پنجم تدوین شده و تنها نیمةدوم آن (در دو جلد) باقی مانده است، یکی از دلانگیزترین آثار نثر فارسی است. عبارات دستوری و واژگان کهن و گاه نایاب، این کتاب را گنجینهای تقریباً همسنگ ترجمه و تفسیر رسمی ساخته است. مترجمِ ناشناس این اثر، با آنکه شیوة مزجی داشته و میتوانسته آزادانهتر عمل کند، در ترجمة آیات از ترجمة رسمی پیروی کرده است. میتوان ترجمههای آن را از درون تفاسیر بیرون کشید و بیآنکه ترتیب آن مشوّش شود، عیناً زیر آیات نهاد. با اینهمه، در بخشهای تفسیری این کتاب جملههایی که از قواعد نحو عربی خارج شده و تابع قواعد دستور فارسی باشند نیز بسیار و نسبت به ترجمه و تفسیر رسمی بیشتر است. واژگان کتاب هم پیوسته با واژگان ترجمة تفسیر طبری مشابه است و هیچگاه «خدا، فریشته، دیو، پری، رستاخیز، دوزخ، پادافره، خستو، جادو» و نظایر آنها جای به معادلهای عربی ندادهاند و برخی شیوههای کهن در آن فراوان است. با اینحال، استقلال و هنرمندی مترجم را نمیتوان انکار کرد (برای توضیح بیشتر رجوع کنید به آذرنوش، ج ۱، ص ۱۰۳ـ۱۱۷).با کتاب تفسیر بر عشری از قرآن مجید ، متعلق به قرن پنجم، تحولی خجسته پدیدار میشود. بهطور کلی، ساختارهای نحوی در این کتاب، نسبت به بسیاری از آثار مشابه، به سبک مقبول فارسی نزدیکتر است و رواننویسی و پرهیز از پیچیدگی و پیروی از نحو فارسی قاعدة عمومی کتاب است. با اینهمه، مانند کتابهای پیشین، نویسنده ــ بیشتر در قطعات کوتاه ــ در تاروپود ساختارهای عربی گرفتار میآید و جملاتی نامأنوس برای فارسیزبانان، عرضه میکند. قسمتهای ترجمهای این کتاب نیز از همة کتابهای قدیمتر، به فارسی دستوری نزدیکتر است و حتی مترجم گاه جسارت کرده، از چارچوب لغوی ـ نحوی آیه بیرون آمده و جملاتی به فارسیِ درست نوشته است؛ اگرچه هنوز هم ترجمة آیات عموماً در قالب ترجمههای کتاب ترجمة تفسیر طبری ، و واژگان و نحوة گزینش آنها مانند همان کتاب است ( رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۱۱۹ـ۱۲۷).تاج التراجم فی تفسیر القرآن للاعاجم ، اثر شهفور (شاهفور)بن طاهر اسفراینی * ، از زیباترین آثار تفسیری فارسی و دومین ترجمة تاریخداری (میان ۴۳۰ تا ۴۶۰؛ رجوع کنید به اسفراینی، مقدمة مایلهروی و الهیخراسانی، ص دوازده) است که میشناسیم. این کتاب از نظر ساختار، واژگان، و دوگانگی نثر در ترجمه و تفسیر به کتابهای معاصر خود شباهت بسیار دارد. مصححان تاجالتراجم (همان مقدمه، ص چهار ـ شش)، بر اساس سخنان اسفراینی در مقدمة خویش، تاجالتراجم را نقطة عطفی در تاریخ ترجمههای قرآنی دانسته و سایر ترجمههای معاصرش را متأثر از آن شمردهاند. سخنان اسفراینی در بارة علت ترجمة قرآن به فارسی در قرن پنجم، مانند مقدمة ترجمه و تفسیر رسمی سخت گرانبهاست و ما را از چگونگی آگاهی و گرایش مردم به فارسی یا عربی آگاه میسازد. وی، پس از بیان وجوب ترجمه، به این واقعیت اشاره میکند که مترجمان پیشین کوشیدهاند برای هر واژة قرآنی معادلی واحد بیابند و بدینسان دایرة معنایی واژه را محدود کردهاند. همچنین با جستجوی معنای ظاهری کلمه از تفاسیر غفلت ورزیدهاند. این گفتار نشان میدهد که دغدغة مؤلف، پیش از هرچیز، معنی بوده و بخصوص بر فهم مذهب خود از کلمه تأکید داشته تا برای «مذاهب اهل الحاد» نصرتی نباشد. در واقع، او از عبارات ناهنجار و گاه نامفهوم ترجمههای تحتاللفظی آزرده نیست. او خود نیز در دایرة همان سنّتی عمل کرده که ترجمة رسمی حدود صد سال پیشتر پیریخته بود؛ در ترجمههای قرآنی از نحو عربی پیروی کرده، ترجمهاش تنها اندکی از ترجمة رسمی بهتر شده و از ترجمههای تفسیری بر عشری از قرآن ، که احتمالاً بر او مقدّم است، فارسیتر نیست. اما در ترجمههای غیرقرآنی آزادانه عمل کرده و مانند نسخة کیمبریج جملههای فارسیتری تدارک دیده است. از نظر واژگان، همچون دیگر کتابهای یاد شده، در ترجمههای قرآنی واژههای فارسی بیشتر است و در نثر عمومی کتاب، کلمههای عربی اندکاندک کثرت یافتهاند. اگر این واقعیت را ملاک قرار دهیم که در نخستین ترجمههای قرآنی تقریباً ۹۵% واژهها فارسیاند، اما ساختار عبارات کاملاً عربی است و به مرور زمان این وضع تغییر کرده و واژهها بتدریج عربی شده و ساختار بیشتر به فارسی گراییده است، باید نسخة کیمبریج را متعلق به آغاز قرن پنجم و اثر اسفراینی را متعلق به اواسط آن دانست. با این ترتیب، باید پذیرفت که اسفراینی از نسخة کیمبریج بیبهره نبوده است؛ مقایسة این دو ترجمه، تشابهات بسیار آنها را آشکار میکند (برای نمونهای از معادلگذاری بدیع در دو ترجمه رجوع کنید به تفسیر قرآن مجید ، ج ۱، ص ۱۳؛ اسفراینی، ج ۳، ص ۱۳۵۱، ترجمة عبارت «نَسْیاً مَنْسِیّاً»).ترجمة قرآن قدس ، کار مترجمی ناشناس، ترجمهای بسیار کهن از قرآن است. نسخة برجای ماندة این ترجمه مشتمل است بر ترجمة آیة ۲۱۴ سورة بقره تا آیة ۱۹ سورة لیل، از سورة نوح به بعد نیز فرسودگی و افتادگیهایی دارد (روحانی، ص۱۳۹). رواقی ( رجوع کنید به قرآن قدس ، ج ۱، مقدمه، ص پنج، سیوهفت ـ پنجاهوچهار) این ترجمه را یکی از کهنترین ترجمههای قرآن به زبان فارسی خوانده و واژههای بهکار رفته در آن و صورتهای صرفی آن را به زبان فارسیمیانه نزدیکتر دانسته است تا به زبان یا گونههای شناختهشدة فارسیکهن در قرن سوم یا چهارم. ژیلبر لازار (ص۷۰) بر این نظر است که کاربرد صورت ادات فعلی «می» و حرف اضافة «در» بهجای «همی» و «اندر» در این متن، بهرغم دیگر نشانههای کهنگی، دلالت بر این دارد که این متن از قرن پنجم قدیمتر نیست و ترجیحاً به نیمة دوم این قرن تعلق دارد. در هر حال، با توجه به قراین زبانی، این متن متعلق به گویش سیستانی از گونة بلوچی یا منطقهای نزدیک به سیستان است ( رجوع کنید به همان، ص ۷۴؛ رواقی، ۱۳۸۰ ش، ص ۱۱ـ۱۲؛ محمدی خمک، ص ۳۴ـ ۴۲).ترجمة قرآن موزة پارس متعلق به قرن پنجم است. این ترجمه ــ که بخشی از آن، از سورة مریم تا پایان کتاب، باقی مانده است ــ ترجمة خالص قرآن است و هیچگونه تفسیری همراه ندارد، و تقلید آشکاری از ترجمة رسمی است؛ زیرا بسیاری از ترجمههای آن منطبق بر ترجمة رسمی است و حتی گاه شرحهای مختصری که برای برخی واژهها آمده، در هر دو کتاب تکرار شده است. با اینهمه، مترجم قرآن پارس در بسیاری از جاها از ترجمة رسمی عدول کرده و به ذوق و سلیقة خود، یا بر اساس تفاسیری دیگر، عباراتی تازه و گاه روشنتر پرداخته است. مترجم گاه عین عبارات ترجمة رسمی را آورده و فقط کلمهای را که در آن غلط بوده یا او نمیپسندیده، تغییر داده و گویی در صدد اصلاح ترجمة رسمی بوده است. بدینسان، مترجم قرآن پارس این امکان را فراهم آورده که برخی از اغلاط ترجمة رسمی را اصلاح کنیم (مثلاً اصلاح «واکردند» به «فادوا کردند» در ترجمة عبارت «فاختلفالاحزاب» در آیة ۳۷ سورة مریم). ترجمة قرآن موزه پارس ، که برخاسته از خراسان است، از نظر شیوه و واژگان و نحوة تقلید از ترجمة رسمی کاملاً مشابه قرآن شمارة ۴ است.در ترجمه و تفسیر ابوبکر عتیق نیشابوری، کثرت یافتن واژههای عربی و گرایش ساختار جملات به دستور زبان فارسی را مشاهده میکنیم، اما آنچه مانند ترجمههای بسیار دیگر سخت جلبنظر میکند، آن است که در لابلای قطعات روان و درست فارسیوانبوه کلمات نورسیدة عربی ناگهان بهعباراتی برمیخوریم که نه از دستور فارسی پیروی میکند و نه دارای واژههای عربیاند. اینگونه عبارات ترجمة آیات الاهیاند که به سنّت کهن و به تقلید از ترجمه و تفسیر رسمی به فارسی برگردانده شدهاند. ابوبکر گاه در ترجمة کلمهای معیّن از قرآن کریم واژهای کهن را از ترجمة رسمی وام گرفته و بهکار برده است، حال آنکه آن کلمه هرگز در جاهای دیگر کتاب او بهکار نیامده و احتمالاً در زبان مردم عصر او هم مأنوس نبوده است. از تفسیر بزرگ ابوبکر نیشابوری، نخست تلخیصگونهای به نام ترجمه و قصههای قرآن در ۱۳۳۸ش بهچاپ رسید و سپس بار دیگر قصههای قرآن از آن تفسیر استخراج و به نام قصص قرآن در ۱۳۴۸ ش منتشر شد. آن تلخیصگونه کهنهتر است و به اصل نزدیکتر، حال آنکه خود تفسیر سخت دستکاری شده است (برای توضیح و اطلاع بیشتر رجوع کنید بهآذرنوش، ج ۱، ص ۱۳۹ـ ۱۵۳؛ تفسیر سورآبادی * ).تفسیر شُنقُشی، که به نام گزارهای از بخشی از قرآن کریم چاپ شده، دنبالة تحول آهستة کتابهای پیشین است: نثر عمومی فارسیتر است، اما واژههای عربی به حدود دوازده درصد میرسد و به همین دلیل آن را متعلق به اواخر قرن ششم میدانیم. ترجمههای قرآنی آن کاملاً به شیوة ترجمة رسمی است و ترجمة برخی آیات گویی عیناً از آن کتاب گرفته شده، جز اینکه برخی واژهها را اصلاح کرده یا برحسب برداشت خود تغییر داده است. این کتاب مهم که از خراسان برخاسته، گویشی شبیه به همة کتابهای گذشته دارد.کشفالاسرار و عدةالابرار * رشیدالدین میبدی (متوفی اوایل قرن ششم)، یکی از مهمترین و دلنشینترین ترجمهها و تفسیرهای فارسی است. این کتاب در سه سطح یا به اصطلاح مؤلف در سه نوبت نوشته شده و میتوان حالات روانی مؤلف را هنگام ترجمه یا نگارش در سه فضای متفاوت بررسی و مقایسه کرد. این اثر را از جهاتی میتوان اوج تحول ترجمه بهشمار آورد ( رجوع کنید بهآذرنوش، ج ۱، ص ۱۶۳ـ۱۹۰) و از قرن ششم به بعد تنها تفسیر ابوالفتوح رازی را میتوان همسنگ آن پنداشت (برای شرحی کوتاه از نسخهای نوپیدا و مشابه با کشفالاسرار رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۱۹۱ـ۱۹۳).روضالجنان و روحالجنان ، مشهور به تفسیر ابوالفتوح رازی * ، که طی دهههای دوم و سوم قرن ششم تدوین شده، یکی از بزرگترین منابع تفسیری شیعیان بهشمار میآید و شیوة قسمتهای ترجمهای آن بسیار پسندیده است، چندانکه ابوالفتوح را در این زمینه میتوان زبردستترین مترجم زمان خود دانست ( رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۱۹۵ـ۲۱۲).تفسیر بصائر یمینی ، اثر معینالدین محمدبن محمود نیشابوری، متعلق به اواخر قرن ششم و دنبالة تحول ترجمه است. نثر کتاب با دستور زبان فارسی انطباق بیشتر یافته، هر چند گاه تأثیر نحو عربی در ریخت جملات آشکار است. ساختار جملات در قسمتهای ترجمهای به هیچوجه با نثر عمومی کتاب هماهنگ نیست و مترجم از همان سنّت سیصدساله در ترجمه پیروی کرده است، اما گاه که ترتیب را در ترجمة رسمی نامربوط دیده، کوشیده است تا حد ممکن جمله را گویاتر سازد. کلمات کهن فارسی نیز که در نثر عمومی کتاب به کلی غایباند، در قسمتهای ترجمهای بروز مییابند. با مقایسة کتاب بصائر با ترجمة تفسیر طبری و تفسیر سورآبادی * میتوان نتیجه گرفت که معینالدین این دو کتاب را پیشِرو داشته و اثر خود را بر اساس آنها تألیف کرده است.ترجمة قرآن: نسخة مورخ ۵۵۶ هجری، که از ری برخاسته، از روی کتاب کهنهتری استنساخ شده است (مقدمة یاحقی، ص۱۰)، اما ساخت جملات و نوع واژگان با ترجمة رسمی شباهت فراوان دارد. آنجا هم که ترجمهها به ترجمة رسمی شبیه نیستند، با ترجمههای تفسیر کیمبریج مشابهاند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به آذرنوش، ج ۱، ص ۲۲۱ـ ۲۲۵).جِلاءالاذهان و جَلاءالاحزان ، مشهور به تفسیر گازر * و متعلق به قرن هشتم، تلخیصی ستودنی از تفسیر ابوالفتوح رازی است. خود گازر نیز گاه در ترجمهها تصرف کرده و آنها را به فارسی نزدیکتر ساخته است و میتوان گفت که از قرن چهارم تا هشتم، او در شمار معدود کسانی است که بخشی از آیات الاهی را به فارسی روان ــ نه به صورت معادلیابی و با حفظ ساختار عربی ــ ترجمه کرده است ( رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۲۷ـ۲۳۲).مواهب علیّه اثر حسین کاشفی سبزواری * ، متعلق به قرن نهم، هرچند به پای تفاسیر بزرگ فارسی نمیرسد، از روحیة محققانة مؤلف نشان دارد و برخلاف بسیاری از آثار آن سدهها، از استقلال نسبی برخوردار است. مؤلف منابع فارسی و عربی بسیاری را وارسی کرده و برای نخستینبار در تفسیرنویسی به اشعار فارسی استناد جسته است. در قسمتهای ترجمهای این اثر، شباهتهایی با ترجمههای کهن هست، اما هیچگاه تقلید در کار نیست. با اینهمه، این تکروی به خلق کاری بدیع نینجامیده و کاشفی نیز همچنان پیرو سنّت ششصدساله بوده و ترجمههای او تابع نحو عربی است. مواهب علیّه با آنکه تفسیری سنّی است، مایه و پایة دو اثر پربهای شیعی شده است: ترجمة الخواص علیبن حسن زوارهای، که همچنان به صورت نسخة خطی است، و منهج الصادقین مولی فتحاللّه کاشانی. این دو کتاب (هر دو متعلق به قرن دهم) از آن جهت که روایات و احادیث شیعی را در تفسیر قرآن گرد آوردهاند، کتابهایی ارجمندند، اما از نظر نثر فارسی دچار همان بیماری نثر دورة صفویاند. با اینهمه، در قسمتهای ترجمهای آنها انبوهی از واژههای فارسی دیده میشود (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۳۳ـ۲۴۷).از قرن یازدهم، باید به ترجمة قرآن لاهیجی اشاره کرد که همراه با تفسیری مفصّل در اواسط آن قرن نگاشته شده است. محمدبن حسن حرّعاملی (قسم ۲، ص ۱۰۱) در شرححال آقاحسین خوانساری (متوفی ۱۰۹۸)، عالم نامور عصر صفوی ترجمة قرآنی را به او نسبت داده، هر چند مولی عبداللّه افندی (ج۲، ص ۵۸) این ادعا رد را کرده است (نیز رجوع کنید بهآقابزرگطهرانی، ج ۴، ص ۱۲۶؛ فاضلی خوانساری، ص ۱۲۵ـ ۱۲۸). از قرن دوازدهم، ترجمة ارزشمند فتح الرحمن ، اثر شاهولیاللّه دهلوی (متوفی ۱۱۷۶)، بیگمان دقیقترین و عالمانهترین ترجمة قرآن در شبهقاره است. سنّت ترجمة قرآن در آنجا دو قرن پیشتر از دهلوی با ترجمة مخدوم لطفاللّهبن مخدوم معروف به مخدوم نوح (متوفی ۹۹۸) آغاز شده بود ( رجوع کنید به امیرالدین مهر، ص ۱۳۹ـ ۱۴۴). تا آنجا که مؤلف مقالة حاضر اطلاع دارد، دهلوی پس از اسفراینی در قرن پنجم، دومین کسی است که انگیزه و شیوة ترجمة خود را توضیح داده است ( رجوع کنید به قرآن مجید با ترجمة فارسی دری = فتح الرحمن ، ص الف ـ ه ). برخی از محققان، این ترجمه را در شمار بهترین ترجمههای فارسی قرآن آوردهاند ( رجوع کنید به مسعود انصاری، ص ۱۰۵ـ۱۱۳؛ حدادعادل، ص ۲۶ـ۳۲؛ محمدرضا انصاری، ص ۱۱ـ ۲۸؛ نیز رجوع کنید به شاهولیاللّه دهلوی * ). ترجمة قرآنی منسوب به آقاجمالالدین خوانساری (متوفی ۱۱۲۵) با نام تاجالتراجم یا موائدالرحمان و فرمان یزدان فی ترجمة قرآن وجود دارد (چاپ بمبئی، ۱۳۱۰ـ۱۳۱۱/ ۱۸۹۳؛ رجوع کنید به آقابزرگطهرانی، ج ۲۳، ص ۲۱۳).از میان انبوه ترجمههای فارسی قرآن در سدة حاضر، ترجمة مهدی الهیقمشهای (چاپ ۱۳۲۰ش) را میتوان سرآغاز گرایش به فارسینویسی پنداشت. مترجم که گویی قصد فارسینگاری نداشته و از گذشتگان تقلید کرده است، متأثر از ادبیات و نثر عمومی زمان، گاه عباراتی پرداخته که پسندیدهتر و دلنشینتر از کار گذشتگان است. ترجمة ابوالقاسم پاینده از قرآن (چاپ ۱۳۳۶ش)، بویژه از حیث قوّت و زیبایی نثر آن ( رجوع کنید بهپاینده * ، ابوالقاسم) و ترجمة زینالعابدین رهنما (چاپ ۱۳۴۶ و ۱۳۵۴ش) بویژه از نظر توجه خاص به رعایت دستور زبان فارسی، شایان ذکرند. با ظهور این ترجمهها، شیوة لفظ به لفظ برگرداندن واژههای قرآن متروک شد و کمکم خروج از شیوههای معمول و عدمرعایت دستور زبان، یکی از موارد خردهگیری بر ترجمهها گردید.در تاریخ ترجمة قرآن به فارسی، دهههای ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ ش را باید دوران انفجار ترجمه خواند. نثر ترجمههای این دو دهه نسبتاً متفاوت با گذشته و متنوع است و میان نثر «معیار» و همه فهم و گاه عامیانه تا نثر فاخر کهنگرا و ادیبانه نوسان دارد. گذشته از سه ترجمة یاد شده، از ترجمههای فارسی قرآن در دورة معاصر اینها را میتوان نام برد: روان جاوید ، ترجمه و تفسیر، اثر میرزامحمد ثقفی تهرانی (چاپ ۱۳۱۳ ش)؛ نُبی ، اثر عبدالحسین آیتی (چاپ تهران ۱۳۲۴ـ۱۳۲۶ ش)؛ ترجمة محمدکاظم معزی (چاپ ۱۳۳۷ ش) که وجه ممیزة آن از دیگر ترجمههای معاصر آن است که ادامة، و به عبارتی نقطة پایانِ شیوة هزارسالة ترجمة تحتاللفظی قرآن به فارسی است؛ ترجمة عباس مصباحزاده (چاپ ۱۳۳۷ ش)؛ ترجمة میرزاابوالحسن شعرانی (چاپ ۱۳۳۷ ش)؛ ترجمة بصیرالملک، محمدطاهر مستوفی شیبانی کاشانی (چاپ ۱۳۴۴ ش)؛ ترجمة علینقی فیضالاسلام (چاپ ۱۳۴۶ش)؛ ترجمة حسین عمادزاده اصفهانی (چاپ ۱۳۴۶ش)؛ ترجمة حکمت آلآقا (چاپ ۱۳۴۷ ش)؛ قرآن برای همه ، اثر عبدالمجید صادق نوبری (چاپ ۱۳۴۸ ش)؛ ترجمة سیداسداللّه مصطفوی (چاپ ۱۳۵۵ ش)؛ ترجمة صادق تقوی (چاپ ۱۳۵۸ ش)؛ ترجمة داریوش شاهین (چاپ ۱۳۵۹ ش)؛ ترجمة شهرام هدایت (برگردان واژه به واژة قرآن مجید به پارسی، چاپ ۱۳۵۸ـ ۱۳۶۱ ش)؛ ترجمة عبدالمحمد آیتی (چاپ ۱۳۶۷ ش)؛ ترجمة ریاضآبادی (چاپ آکسفورد ۱۳۶۸ ش)؛ خلاصة التفاسیر ، اثر محمود یاسری (چاپ ۱۳۶۱ـ ۱۳۶۹ ش)؛ معانیالقرآن ، ترجمه و تفسیر، اثر محمدباقر بهبودی (چاپ ۱۳۶۹ش)؛ ترجمة جلالالدین فارسی (چاپ ۱۳۶۹ ش)؛ ترجمة محمد خواجوی (چاپ۱۳۶۹ش)؛ ترجمةابوالقاسم امامی (چاپ ۱۳۷۰ش)؛ احسنالحدیث ، ترجمه و تفسیر، اثر سیدعلیاکبر قرشی (چاپ ۱۳۷۱ ش)؛ تفسیر نور ، ترجمة همراه با تفسیر، اثر مصطفی خرّمدل (چاپ ۱۳۷۱ ش)؛ ترجمة احمد کاویانپور (چاپ ۱۳۷۲ ش)؛ ترجمة کاظم پورجوادی (چاپ ۱۳۷۲ ش)؛ ترجمة سیدجلالالدین مجتبوی (چاپ ۱۳۷۲ ش)؛ ترجمة ناصر مکارمشیرازی (چاپ ۱۳۷۳ش)؛ ترجمة محمدمهدی فولادوند (چاپ ۱۳۷۳ ش)؛ ترجمة بهاءالدین خرمشاهی (چاپ ۱۳۷۴ ش)؛ قرآن آخرین کتاب آسمانی ، اثر بهروز مفیدی شیرازی (چاپ لوسآنجلس ۱۳۷۴ ش/ ۱۹۹۵)؛ ترجمة منظوم امید مجد (چاپ ۱۳۷۶ ش)؛ ترجمة مسعود انصاری (چاپ ۱۳۷۷ ش).(برای فهرستی از مقالات فارسی در بارة ترجمة قرآن کریم و تاریخچه و طبقهبندی نقدهای نوشته شده بر ترجمهها رجوع کنید بهحجت، ۱۳۷۸ ش الف ، ص ۴۹ـ۶۱؛ همو، ۱۳۷۸ ش ب ، ص ۹۴ـ ۱۱۹؛ همو، ۱۳۷۹ ش، ص ۷۲ـ۸۲).

منابع: آذرتاش آذرنوش، تاریخ ترجمه از عربی به فارسی: از آغاز تا عصر صفوی ، ج ۱: ترجمههای قرآن ، تهران ۱۳۷۵ ش؛ آقابزرگ طهرانی؛ شهفوربن طاهر اسفراینی، تاجالتراجم فیتفسیر القرآن للاعاجم ، چاپ نجیب مایلهروی و علیاکبر الهی خراسانی، ج ۱، تهران ۱۳۷۵ ش؛ عبداللّهبن عیسیافندی اصفهانی، ریاضالعلماء و حیاض الفضلاء ، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۱ـ ۱۴۱۵؛ امیرالدین مهر، «نخستین ترجمة فارسی قرآن کریم در شبهقاره»، بینات ، ترجمة عباس حسن، سال ۱، ش ۳ (پاییز ۱۳۷۳)؛ محمدرضا انصاری، «نقد و بررسی ترجمة شاه ولیاللّه دهلوی»، ترجمان وحی ، سال ۲، ش ۳ (شهریور ۱۳۷۷)؛ مسعود انصاری، «شکوه و زیبایی در ترجمة قرآن دهلوی»، بینات ، سال ۳، ش ۴ (زمستان ۱۳۷۵)؛ بخشی از تفسیری کهن ، چاپ محمد روشن، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۱ ش؛ پلی میان شعر هجائی و عروضی فارسی در قرون اول هجری: ترجمهای آهنگین از دو جزو قرآن مجید ، چاپ احمدعلی رجایی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۳ ش؛ ترجمة قرآن: نسخة مورخ ۵۵۶ هجری ، بهکوشش محمدجعفر یاحقی، تهران ۱۳۶۴ ش؛ تفسیر قرآن پاک ، قطعهای از تفسیری بینام به فارسی که ظاهراً در اواخر قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم نوشته شده است، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۴ ش؛ تفسیر قرآن مجید ، نسخة محفوظ در کتابخانة دانشگاه کمبریج، چاپ جلال متینی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹ ش؛ هادی حجت، «تاریخچة نقد ترجمههای فارسی قرآن کریم»، ترجمان وحی ، سال ۳، ش ۲ (اسفند ۱۳۷۸ الف )؛ همو، «فهرست مقالات فارسی ترجمة قرآن کریم»، ترجمان وحی ، سال ۳، ش ۱ (شهریور ۱۳۷۸ ب )؛ همو، «طبقهبندی نقدهای نوشته شده بر ترجمههای فارسی قرآن کریم»، ترجمان وحی ، سال ۴، ش ۲ (اسفند ۱۳۷۹)؛ غلامعلی حدادعادل، «معرفی ترجمهای از قرآن: به قلم یک هندی پارسیگوی»، کیهان اندیشه ، ش ۴۰ (بهمن و اسفند ۱۳۷۰)؛ محمدبن حسن حرّ عاملی، امل الا´مل ، چاپ احمد حسینی، قسم ۲، قم ۱۳۶۲ ش؛ احمدعلی رجایی، متنی پارسی از قرن چهارم هجری ؟ : معرفی قرآن خطی مترجم شمارة ۴ ، مشهد: آستان قدس رضوی، ] بیتا. [ ؛ علی رواقی، «سبکشناسی ترجمههای قرآن»، آینة میراث ، سال ۳، ش ۴ (بهار ۱۳۸۰)؛ محمدحسین روحانی، «نوترین گنج در کهنترین گنجینه &#۳۹; قرآن قدس ، »؛ بینات ، سال ۱، ش ۴ (زمستان ۱۳۷۳)؛ محمدبن احمد شمسالائمه سرخسی، کتاب المبسوط ، قاهره ۱۳۲۴، چاپ افست تهران ۱۳۶۳ ش؛ محمدحسن فاضلی خوانساری، محقق خوانساری: شرححال و آثار آقاحسینبن جمالالدین محمد خوانساری ( ۱۰۱۶ـ ۱۰۹۸ )، تحقیق و تنظیم جعفر حسینی اشکوری، قم ۱۳۷۸ ش؛ قرآن قدس: کهنترین برگردان قرآن به فارسی ، پژوهش علی رواقی، تهران: مؤسسة فرهنگی شهید رواقی، ۱۳۶۴ ش؛ قرآن مجید با ترجمة فارسی دری ( فتحالرحمن )، ترجمة شاهولیاللّه محدث دهلوی، تهران: حزب اسلامی افغانستان، ۱۳۶۳ ش؛ ژیلبر لازار، «پرتوی نو بر چگونگی شکلگیری زبان فارسی: ترجمهای از قرآن به پارسی گویشی»، ترجمة احمد سمیعی، مجلة زبانشناسی ، سال ۴، ش ۱ و ۲ (۱۳۶۶ ش)؛ جواد محمدی خمک، «گویش سیستانی در ترجمة قرآن قدس»، آینده ، سال ۱۸، ش ۱ـ۶ (فروردین ـ شهریور ۱۳۷۱)؛ محمدبن جعفر نرشخی، تاریخ بخارا ، ترجمة ابونصراحمدبن محمدبن نصر قباوی، تلخیص محمدبن زفربن عمر، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۶۳ ش.

/آذرتاش آذرنوش/

۳) به زبانهای دیگر. روند کلی ترجمة مکتوب قرآن چند مرحلة اصلی دارد که مهمترینشان، ترجمة قرآن به لاتینی است. بعد از آنکه کشیشان با اهداف جدلی بر ضد اسلام، قرآن را به لاتینی ترجمه کردند، توجه به ترجمة قرآن فزونی یافت و مترجمانی، از مسلمان و غیرمسلمان، به این امر پرداختند. در اینجا تنها به این مراحل اصلی اشاره میشود.

ترجمة قرآن به زبانهای اروپایی. اولین بار راهبان وکشیشان مسیحی بودند که، با انگیزههای جدلی و به منزلة تمهیدی برای تألیف ردیه بر اسلام، کوشیدند قرآن را به زبانهای اروپایی ترجمه کنند. نخستین اطلاع ما از فعالیتهای متکلمان مسیحی در این زمینه، در بارة یوحنای دمشقی (متوفی ۷۵۰/ ۱۳۲) است. وی عربی میدانسته و در آثار جدلی خود در رد اسلام و قرآن، عبارتهایی از قرآن را نقل به معنی کرده و حتی یک بار ترجمة عبارتی را بهصورت تحتاللفظی آورده است (ورستیخ ، ص ۵۴).نخستین متکلم بیزانسی که عبارتهای متعددی را از قرآن در آثار خود به یونانی نقل و رد کرد، نیکتاس فیلوسوفوس مسیحی بود. از میان آثار متعدد وی، رسالهای در بیان مسیحیت و پاسخ تفصیلی وی به دو نامة مسلمانان در رد مسیحیت به میخائیل سوم، امپراتور روم، شایان ذکر است. بخش اعظم این اعتقادنامه در اثر مهم وی، یعنی > رَدّ < ، تکرار شده است. نیکتاس در این رساله ترجمة یونانی حدود دویست آیة قرآن را کلمهبهکلمه آورده و بتفصیل از محتوای هجده سورة نخست قرآن بحث کرده و از دیگر بخشهای قرآن نیز به صورت پراکنده یاد کرده است ( رجوع کنید به ورستیخ، همانجا). این ردیه تنها منبع نسبتاً موثق برای متألهان مسیحی در ردیهنگاری بر اسلام و قرآن بوده است (برای برخی از این ردیهها رجوع کنید به همان، ص ۵۵). پس از آنکه رابرت کتونی (رابرت چستری) قرآن کریم را به لاتینی ترجمه کرد ( رجوع کنید به ادامة مقاله)، رسالة نیکتاس اعتبار خود را از دست داد. ردیة نیکتاس به چاپ رسیده است ( رجوع کنید به همان، ص ۶۸). در این مرحله تنها ترجمة بخشی از قرآن را در نظر داشتهاند، خاصه ترجمة مطالبی که در مورد عقاید مسیحیان مناقشه کرده است. ترجمة کاملی از قرآن در این دوره شناخته نیست.مرحلة بعد درتاریخ ترجمة قرآن، ترجمههای لاتینی است. اهمیت این ترجمهها در آن است که تنها ترجمههای کامل قرآن، و مبنایی برای ترجمة قرآن به دیگر زبانهای اروپایی بودهاند. نخستین تلاش برای ترجمة کل قرآن به لاتینی با کوشش و پیگیری راهبِ اعظم دِیر کلونی، پیتر جلیل/ پطرس مکرّم (متوفی ۵۵۱/ ۱۱۵۶)، صورت گرفت. وی که علاقهمند به آگاهی از متون عربی و اشاعة مسیحیت بین مسلمانان اندلس بود (بوبتسین ، ۱۹۹۳، ص ۱۹۴)، به انگیزة ترجمة قرآن، با رابرت کتونی آشنا شد. به خواهش وی، کتونی که به ترجمة متون علمی اسلامی نیز مشغول بود، به ترجمة قرآن پرداخت. گفته شده که مسلمانی به نام محمد نیز برای اتقان کار ترجمه بر این امر نظارت داشته است (کریتسک ، ۱۹۵۵، ص۳۱۰؛ نیز رجوع کنید بههمو، ۱۹۶۴، ص۶۸ـ۶۹؛ آلورنی ، > «دو ترجمة لاتین قرآن در قرون وسطی» < ، ص ۷۱). این ترجمه در ۵۳۷ ـ ۵۳۸/ ۱۱۴۳ پایان یافت. ترجمة کتونی ادبی نیست و برای تسهیل ترجمه گاهی تلخیص به آن راه یافته است (بوبتسین، ۱۹۹۳، همانجا). چون قصد پیتر جلیل شناساندن اسلام به دنیای مسیحیت بود، خود دو ردیه بر عقاید اسلامی نگاشت و انتظار داشت که معاصرانش نیز با استفاده از ترجمة قرآن و متون دیگر، ردیههایی بر اسلام و دفاعیاتی به نفع مسیحیت بنویسند ( رجوع کنید به کریتسک، ۱۹۵۵، ص ۳۰۹ـ۳۱۰). این چند ترجمه همراه با چند ردیه که بر اساس آنها نوشته شده، به مجموعة طُلیطَله معروف است (بوبتسین، ۱۹۹۳، همانجا). آلورنی دو نسخة موجود و کامل از این مجموعه را معرفی کرده است ( رجوع کنید به آلورنی، > «چند نسخة خطی از مجموعة طلیطله» < ، ص ۲۰۷ـ ۲۱۰؛ برای دیگر نسخههای این مجموعه رجوع کنید به همو، > «دو ترجمة لاتین قرآن در قرون وسطی» < ، ص ۱۰۹ـ۱۱۳).ترجمة کتونی، متن کاملاً متداولی برای متکلمان مسیحی بوده است و نسخههای خطی فراوانی نیز از آن وجود دارد که نشانة تداول آن در قرون وسطاست. آلورنی نسخهای از این ترجمه را، که به خط کتونی و فقط شامل بخشی از کل ترجمه است، در کتابخانة آرسنال پاریس (ش ۱۱۶۲) کشف کرده است (همان، ص ۷۷ـ ۷۸). نسخهای از این ترجمه را که در ۸۴۰ـ۸۴۱/ ۱۴۳۷ در قسطنطنیه استنساخ شده بود، کاردینال کرواسی، یوآن استوکویچ (متوفی ۸۴۷/ ۱۴۴۳)، خرید و به شهر بازل برد. این نسخه، اساس چاپ ترجمة لاتینی قرآن به اهتمام تئودور بیبلیاندر ، متأله سوئیسی، در ۹۴۹/ ۱۵۴۲گردید. چاپ این کتاب با مشکلاتی روبرو شد و تنها با وساطت و توصیة مارتین لوتر و به شرط توزیع نشدن آن در بازل، امکان نشر یافت. قبل از چاپ، نسخهای از این ترجمه را نزد لوتر فرستادند و وی آن را مطالعه کرد. این نسخه موجود نیست (بوبتسین، ۱۹۹۳، ص ۱۹۵ـ۱۹۶؛ برای گزارشی از اقدامات علمی تئودور بیبلیاندر رجوع کنید به همو، ۱۹۸۶، ص ۳۴۷ـ ۳۶۳). متن این ترجمه که به «قرآن بازل» معروف است، در سه بخش و با سه عنوان متفاوت منتشر شده است: بخش اول، مشتمل بر بخش عمدهای از مجموعة طلیطله؛ بخش دوم، شامل ردیههایی بر اسلام؛ و بخش آخر به تاریخ ساراسنها (از ریشة یونانی به معنای مسلمانان مدافع سرزمینهای اسلامی در قرون وسطا در مقابل مسیحیان صلیبی، که در دورههای بعدی نیز در اشاره به مسلمانان از سوی اروپاییان استعمال شده است) و ترکها (عثمانیها) اختصاص یافته و شامل قسمتهایی از اثر گئورک هنگریایی (مجارستانی) و دو اثر از نویسندهای ایتالیایی به نام پائولو جیوویو است. در ۹۵۷/۱۵۵۰ ویرایش دومی از این چاپ منتشر شد (بوبتسین، ۱۹۹۳، ص ۱۹۶ـ ۱۹۷).قرآن بازل مبنای ترجمة قرآن به زبانهای ایتالیایی و آلمانی و هلندی شد. این ترجمهها نخستین برگردان قرآن به زبانهای اروپایی، جز لاتینی و یونانی، بودند. نخستین ترجمة قرآن بر اساس قرآن بازل، سه سال قبل از تجدید چاپ متن لاتینی، به زبان ایتالیایی در ونیز نشر یافت. آندرئا آریوابنه ادعا کرده که مترجم کتاب است، اما او ویراستار و ناشر کتاب بوده است و از نام مترجم اطلاعی در دست نیست. مترجم، متن لاتینی قرآن را ترجمه کرده، اما در آغاز ترجمة خود ادعا نموده که متن اصلی، عربی بوده است. نبودن اطلاعات دقیق در بارة مترجم این کتاب احتمالاً ناشی از اعلامیة هیئت تفتیش عقایدِ ونیز در ۹۶۱/ ۱۵۵۴، دایر بر ممنوعیت قرائت قرآن، بوده است (همان، ص ۱۹۷).متن ایتالیایی، اساس کار سالومون شوایگر (متوفی ۱۰۳۱/ ۱۶۲۲) شد. وی قرآن را برای نخستین بار به آلمانی ترجمه کرد. این ترجمه در ۱۰۲۵/ ۱۶۱۶ نشر یافت. ترجمة شوایگر را فردی به هلندی ترجمه و در ۱۰۶۹/ ۱۶۵۹ منتشر کرد. خلاصهای از ترجمة مجموعة طلیطله به آلمانی را یوهان آلبرشت ویدمن اشتتر در ۹۵۰/ ۱۵۴۳ چاپ کرده است. نام تلخیصکننده و زمان تلخیص دانسته نیست. این تلخیص تأثیر چندانی در دیگر ترجمههای قرآن نداشته است (بوبتسین، ۱۹۹۳، ص ۱۹۷ـ ۱۹۸). دومینیکوس ژرمانوس دو سیلزی (متوفی ۱۰۸۱/ ۱۶۷۰) قرآن را به لاتینی ترجمه کرد که چند نسخة خطی از آن موجود است (همان، ص ۲۰۲، پانویس ۴۲).دومین ترجمة لاتینی قرآن را در ۶۰۷ـ ۶۰۸/ ۱۲۱۰ـ۱۲۱۱ مارک طُلَیطَلهای به دستور اسقف اعظم دون رودریگو صورت داد (آلورنی، > «مارک طلیطلهای» < ، ص ۲۶). ترجمة او از اسلافش دقیقتر، اما فاقد زیبایی است (بوبتسین، ۱۹۹۳، ص۲۰۰). به نظر آلورنی ( > «دو ترجمة لاتین قرآن در قرون وسطی» < ، ص ۱۱۵)، آندره دو ریه (متوفی ۱۰۹۹/ ۱۶۸۸) در ترجمة فرانسوی قرآن از این ترجمه استفاده کرده است ( رجوع کنید بهبوبتسین، ۱۹۹۳، ص ۲۰۱). نسخة کاملی از آن موجود است (برای ویژگیهای این نسخه و مقدمة آن و نسخ دیگر این ترجمه رجوع کنید به آلورنی، > «دو ترجمة لاتین قرآن در قرون وسطی» < ، ص ۱۲۰؛ همو، > «مارک طلیطلهای، مترجم ابنتومرت» < ، ص۱۰۰ـ۱۴۰، ۲۵۹ـ۳۰۷، ۱ـ۵۶).دومین ترجمة لاتینی چاپ شدة قرآن از لودوویکو ماراتچی (متوفی ۱۱۱۲/ ۱۷۰۰)، کشیش ایتالیایی، است. ماراتچی ترجمة خود را به دستور پاپ اینوکنیتوس انجام داد. ۴جلد اول مجموعة ماراتچی به بحث از اسلام و حیات پیامبر اختصاص یافته و شامل ردیههایی بر پیامبر و قرآن است. جلد دوم مشتمل بر قرآن و ترجمة آن، چهار بخش است. وی ابتدا متن قرآن و سپس ترجمة لاتینی آیات را آورده است. سپس گزیدهای از تفاسیر در بارة آیات را ذکر کرده و در آخر ردیههای خود بر آیات را آورده است (براک وی ، ص ۱۴۱). تا مدتها گمان بر این بود که ماراتچی اثر خود را فقط در ۱۱۰۹ـ۱۱۱۰/ ۱۶۹۸ منتشر کرده؛ اما براکوی (ص ۱۴۲)، با بررسی متنهای چاپ شدة ترجمة ماراتچی، دریافت که جلد اول ترجمة ماراتچی در ۱۱۰۵ـ۱۱۰۶/ ۱۶۹۴ منتشر شده و در ۱۱۰۹ـ ۱۱۱۰/ ۱۶۹۸ جلد اول برای بار دوم و جلد دوم برای بارنخست به چاپ رسیده است. از جمله منابع ماراتچی در ذکر اقوال مفسران مسلمان، تفسیر کشاف زمخشری و تفسیر جلالین بوده است (راس ، ص ۱۱۷).ترجمة ماراتچی از نظر دقت و استفاده از منابع اسلامی در تبیین مشکلات قرآنی و کیفیت چاپ، نسبت به ترجمة کتونی برتری ندارد. هدف اصلی ماراتچی از ترجمة قرآن، نقد آن بوده است (بوبتسین، ۱۹۹۳، ص۱۹۹). با اینحال، ترجمة وی از جهاتی مهم است؛ او در کنار ترجمة قرآن، متن عربی قرآن را نیز به چاپ رساند که این متن عربی، سومین متن چاپ شدة قرآن در قرون وسطاست (براک وی، ص ۱۴۱). متن عربی را ابراهام هینکلمان در ۱۱۰۵/ ۱۶۹۴ در هامبورگ بار دیگر به چاپ رساند. محقق دیگری به نام کریستین رینسیوس (متوفی ۱۱۶۵/ ۱۷۵۲) خلاصهای از ترجمة ماراتچی را، با مقدمه و توضیحات، ویرایش و چاپ کرد که با اقبال روبرو شد (بوبتسین، ۱۹۹۳، همانجا). داوید نرتر (متوفی ۱۱۳۸/ ۱۷۲۶) با مبنا قراردادن ترجمة ماراتچی، قرآن را به آلمانی ترجمه کرد (بوبتسین، ۱۹۹۳، همانجا؛ پیرسون، ص ۵۰۴). بوبتسین (۱۹۹۳، ص ۲۰۰) این ترجمه را از ترجمة شوایگر موفقتر میداند. همچنین جورج سیل (متوفی ۱۱۴۹/ ۱۷۳۶) در ترجمة انگلیسی قرآن عنایت فراوانی به ترجمة ماراتچی داشته است. اهمیت این نکته در آن است که پامر و رادول نیز در برگردانهای خود از قرآن، متأثر از سیل بودند (شلابیر ، ص ۱۲۶).

ترجمة قرآن به اسپانیایی. اولین بار مسلمانان مقیم اسپانیا، خاصه در قرن نهم و دهم/ پانزدهم و شانزدهم، به ترجمة قرآن به زبان اسپانیایی همت گماشتند. نخستین ترجمة قرآن به این زبان، همانند ترجمة لاتینی آن، به خواهشِ فردی مسیحی صورت گرفت، با این تفاوت که مترجم، مسلمان و آشنا به علوم قرآنی و تفسیر بود. خوان سگوویایی ، مسیحیِ اسپانیاییِ مقیم شهر ساووی در میانة قرن نهم/ پانزدهم، چون عربی نمیدانست، برای شناخت قرآن به ترجمة لاتینی رابرت کتونی رجوع کرد و آن را غیردقیق و مجادلهای ضداسلامی یافت؛ ازینرو، تصمیم گرفت قرآن را به زبان لاتینی ترجمه کند. وی در پی جستجوهایش در اسپانیا، از وجود شخصی به نام عیسیبن جابر یا عیسی شاذلی، فقیه مسلمان ساکن در سگوویا (شقوبیه)، آگاه گردید. به خواهش خوان سگوویایی، عیسیبن جابر در ۸۶۰/ ۱۴۵۶ به ساووی رفت و چهارماه در آنجا اقامت گزید. در این مدت عیسیبن جابر قرآن را به اسپانیایی ترجمه کرد. خوان سگوویایی نیز ترجمة اسپانیایی را به لاتینی برگرداند. از این ترجمة لاتینی مقدمة آن در کتابخانة واتیکان باقی مانده است. خوان سگوویایی یادآور شده که عیسی شاذلی نسخهای از ترجمة اسپانیایی را نزد خود نگه داشته است. تا مدتها گمان بر این بود که این ترجمه از بین رفته است (لوپز ـ موریلاس ، ۱۹۹۹، ص۲۸۰). با کشف نسخهای مترجَم از قرآن کریم متعلق به ۱۰۱۵/ ۱۶۰۶ در کتابخانة طلیطله، این گمان پدید آمده که این متن همان ترجمة مفقود عیسیبن جابر است. این نسخه از جهاتی منحصر به فرد است؛ این ترجمه کامل و به خط لاتینی است و با تفسیری مختصر ولی جدا از ترجمه همراه است ( رجوع کنید بههمو، ۱۹۸۳، ص ۴۹۵). گرارد ویگرز آن را استنساخی متأخر از ترجمة عیسیبن جابر میداند. دلایل وی را لوپز ـ موریلاس بررسی کرده ( رجوع کنید به ۱۹۹۹، ص ۲۸۲ـ۲۹۰) و نتیجه گرفته است که هنوز نمیتوان با استناد به شواهد ویگرز این انتساب را قطعی دانست (همان، ص ۲۹۲).در ترجمههای چاپ شدة قرآن به اسپانیایی، از ترجمههای فرانسوی استفاده شده است. ظاهراً نخستین بار سیفالدین رحّال قرآن کریم رااز متن عربی به اسپانیایی ترجمه و چاپ کرد (۱۳۲۴ ش/ ۱۹۴۵). بعد از وی ترجمههای متعددی از قرآن از عربی به اسپانیایی منتشر شده است (بینارق و اَرَن، ص ۴۲۱ـ ۴۲۵؛ پیرسون، ص ۵۱۹ ـ۵۲۰).

ترجمة قرآن به انگلیسی. قرآن بیش از هر زبان دیگری به انگلیسی ترجمه شده است. قدیمترین ترجمة انگلیسی قرآن بنا به نوشتة بینارق و ارن (مقدمة احساناوغلو، ص ۲۶) منتخبی است که در ۹۲۱/ ۱۵۱۵ در لندن منتشر شده است، اما به نوشتة مفخرحسینخان (۱۹۹۳، ص ۱۰۸)، این اثر حتی ترجمة یک آیه از قرآن را ندارد.نخستین بار در ۱۰۵۹/ ۱۶۴۹ الکساندر راس کل قرآن را از برگردان فرانسویِ دو ریه به انگلیسی ترجمه کرد. وی که متأثر از فضای مدافعهنویسی مسیحی و التهاب ناشی از نبرد با عثمانی بوده نتوانسته است ترجمة دقیقی ارائه دهد. این ترجمه به مدت یک قرن تنها ترجمة در دسترس انگلیسی از قرآن بود. این ترجمه پنجبار در انگلستان و یک بار در امریکا منتشر شده است (برای چاپهای این اثر رجوع کنید به پیرسون، ص ۵۰۷ ـ ۵۰۸). جورج سیل، بعد از مطالعة ترجمة فرانسوی دو ریه و برگردانهای لاتینی کتونی و ماراتچی و ترجمة ایتالیایی چاپ شده توسط آریوابنه و راس، به این نتیجه رسید که این برگردانها چندان دقیق نیستند؛ ازینرو، تصمیم به ترجمة مجدد قرآن گرفت. سیل در مقدمة ترجمة قرآن خود گفته که از نسخ خطی تفاسیر گوناگون سود جسته است. همچنین وی از ترجمة ماراتچی (چاپ پادوا ۱۶۹۸) استفاده کرده است. به گفتة سیل، با اینکه ترجمة ماراتچی بسیار دقیق است، اصطلاحات عربی را بسیار تحتاللفظی ترجمه کرده است، آنگونه که فهمش را دشوار میکند، خاصه برای کسانی که با اصطلاحات اسلامی آشنایی ندارند (براک وی، ص۱۴۱). سیل در ۱۱۴۷/ ۱۷۳۴ ترجمة خود را منتشر کرد. این ترجمه هفتاد بار در انگلستان و ۵۳ بار در امریکا و یک بار در هندوستان به چاپ رسیده است. در ۱۲۴۹/ ۱۸۳۳ توماس واردل در امریکا آن را برای نخستین بار منتشر کرد. در ۱۳۱۸/ ۱۹۰۰، نیز همراه با یادداشتهای مایرون کوپر در بوستون به چاپ رسید (برای چاپهای متعدد این اثر رجوع کنید بهخان، ۱۹۸۶، ص ۸۴ ـ ۸۵؛ بینارق و ارن، ص ۱۱۳ـ ۱۳۸؛ پیرسون، ص ۵۰۸ ـ۵۰۹). آربری این ترجمه را از ترجمة راس موفقتر و دقیقتر دانسته است. تئودور آرنولد در ۱۱۵۹/ ۱۷۴۶ ترجمة سیل را به آلمانی ترجمه کرد. کلماکوف نیز در ۱۲۰۶/ ۱۷۹۲ ترجمة روسی خود را بر اساس برگردان سیل منتشر نمود. مقدمة ترجمة سیل جداگانه نیز به چاپ رسیده و به چند زبان، از جمله عربی (قاهره ۱۸۹۱)، ترجمه شده است (خان، ۱۹۸۶، ص ۸۵).توجه به اسباب نزول و سعی برای بازسازی تاریخی نزول قرآن، موجب شد ترجمههای جدیدی از قرآن ارائه گردد. این روند بر اساس فعالیتهای مستشرقانی چون تئودور نولدکه ، گوستاو وایل و ویلیام میور شکل گرفت. نخستین اثر از این دست ترجمة رادول بود. وی ترجمة خود را به سال ۱۲۷۷/ ۱۸۶۱ در لندن منتشر کرد. چاپ بازنگری شدة برگردان وی را برنارد کوئریچ در ۱۲۹۳/ ۱۸۷۶ در لندن منتشر نمود. مارگلیوث ، مستشرق نامدار، این کتاب را با مقدمهای در ۱۳۲۷/ ۱۹۰۹ بار دیگر به چاپ رساند. این ترجمه با استقبال فراوانی روبرو شد و از ۱۳۲۹ تا ۱۳۹۷ (۱۳۵۶ ش)/ ۱۹۱۱ـ۱۹۷۷ هجده بار به چاپ رسید (خان، ۱۹۸۶، همانجا؛ نیز رجوع کنید بهبینارق و ارن، ص ۱۰۳ـ۱۱۰؛ پیرسون، ص ۵۰۹). رادول در ترجمة خود نگاه انتقادآمیزی به ترجمة سیل داشته و آن را متأثر از برگردان لاتینی ماراتچی دانسته و کوشیده است الگوی ادبی قرآن را در ترجمة خود رعایت کند.بعد از رادول، پامر (متوفی ۱۲۹۹/ ۱۸۸۲) قرآن را ترجمه کرد. این ترجمه زمانی صورت گرفت که ماکس مولر مشغول اجرای طرح خود برای چاپ مجموعة > متون مقدّس مشرق زمین < در انتشارات دانشگاه آکسفورد بود. وی از پامر خواست تا ترجمة جدیدی برای درج در آن مجموعه انجام دهد. این ترجمه در ۱۲۹۷/ ۱۸۸۰ در مجلدات ششم و نهم مجموعة مولر به چاپ رسید و در ۱۳۰۶/ ۱۸۸۹ تجدید چاپ شد. پامر روش رادول را کنار گذاشت و آیات را بر اساس موضوع تفکیک کرد (خان، ۱۹۸۶، ص ۸۶ ـ۸۷). حاج حافظ غلام سَروَر در ۱۳۰۹ ش/ ۱۹۳۰، ضمن نشر ترجمة انگلیسی خود از قرآن، از ترجمههای سیل و پامر و رادول به جهت تعصبات آنان انتقاد کرد و آنها را غیردقیق دانست. ایراد دیگر سرور به رادول روش خاص وی در برگردان قرآن، یعنی ترجمه بر اساس ترتیب زمانی نزول آیات، بود (شلابیر، ص ۱۲۷ـ ۱۲۸). شلابیر ضمن مقایسة ترجمة سرور با سیل و ماراتچی انتقادات سرور را بر ترجمة سیل ارزیابی کرده است ( رجوع کنید بهص ۱۲۹ـ۱۳۹). به نظر وی برخی اشکالات کار سیل ناشی از تأثر وی از ترجمة ماراتچی است (همان، ص ۱۲۶). از خطاهای فاحش سیل، ترجمة آیة ۵۲ سورة حج است. در این مورد سیل تحت تأثیر ماراتچی آیه را نادرست ترجمه کرده است (همان، ص۱۳۹).بعد از پامر، ترجمة ریچارد بل ، اسلامشناس نامدار انگلیسی، شایان ذکر است. بل در ۱۳۱۶ و ۱۳۱۸ ش/ ۱۹۳۷ و ۱۹۳۹ ترجمة خود را منتشر نمود (خان، ۱۹۸۶، ص ۸۷؛ بینارق و ارن، ص۸۰). رادول و بل در این ترجمهها، نظم مصحف عثمانی را رها کردند و خود نظم جدیدی پدید آوردند. برگردانهای بعضی مسلمانان که سعی در تقلید این شیوه داشتهاند، با مخالفتهای بسیار روبرو شده است (صدرالافاضل، ۱۳۶۵ ش ب ، ص ۲۴).یکی از مهمترین ترجمههای قرآن به انگلیسی از آنِ محمد مارمادوک پیکتال است. وی نخستین مترجم مسلمان قرآن به انگلیسی است و انگلیسی زبان مادری اوست ( رجوع کنید به خان، ۱۹۸۶، ص ۹۲ـ۹۴). این ترجمه نقدهایی را برانگیخت. نخست شلابیر با ارائة شواهدی، ترجمة پیکتال را برگرفته از ترجمة محمدعلی لاهوری معرفی نمود. با آنکه مسلّم است که پیکتال از ترجمة لاهوری الگو گرفته است، ترجمة وی رونویسی صرف از ترجمة محمدعلی لاهوری نیست (کریمینیا، ص ۹۱).ویژگی تمام ترجمههای یاد شده در این است که به زبان انگلیسی کهن و به سبک کتاب مقدّس است. نخستین برگردان قرآن به انگلیسیِ معاصر را باید از آنِ داوود ، یهودی عربزبان، دانست که در ۱۳۲۴ ش/ ۱۹۴۵ منتشر گردید (خان، ۱۹۸۶، ص ۸۸؛ برای چاپهای این کتاب رجوع کنید به بینارق و ارن، ص ۸۱ ـ۸۴).بیشترین ترجمههای انگلیسی قرآن از خود مسلمانان، کار مسلمانان شبهقاره است و اولین ترجمه از آنِ عبدالحکیمخان است که در ۱۳۲۳/ ۱۹۰۵ منتشر شد (خان، ۱۹۸۶، ص ۹۱). از معروفترین ترجمههای انگلیسی قرآن میتوان به ترجمه عبداللّه یوسف علی و ابوالاعلی مودودی اشاره کرد (برای فهرست این ترجمهها رجوع کنید به پیرسون، ص ۵۰۹ ـ۵۱۲). شیعیان شبهقاره نیز در ترجمة قرآن به انگلیسی فعالیت چشمگیری داشتهاند، از جملة این ترجمهها ترجمة عمادالملک سیدحسین بلگرامی است که در ۱۳۰۹ ش/ ۱۹۳۰ بدون متن اصلی چاپ شد (صدرالافاضل، ۱۳۶۵ ش الف ، ص ۸؛ برای ترجمههای دیگر رجوع کنید بههمان، ص ۸ ـ۹؛ پیرسون، ص۵۱۰). فرقة احمدیه (قادیانیه) نیز علاوه بر ترجمة قرآن به زبانهای دیگر، چند ترجمه به انگلیسی انتشار دادهاند؛ از جمله، ترجمهای از محمدعلی لاهوری (خان، ۱۹۸۶، ص ۸۹ ـ ۹۰؛ برای دیگر مترجمان این فرقه رجوع کنید به پیرسون، ص ۵۱۲؛ خان، ۱۹۸۶، ص۹۰؛ در بارة ترجمههای انگلیسی رجوع کنید به بینارق و ارن، ص ۶۵ـ ۱۷۵). از مترجمان عربزبانی که قرآن را به انگلیسی ترجمه کردهاند، عبدالخالق همت (چاپ ۱۳۷۲ ش/ ۱۹۹۳)، رشید سعید کسّاب (چاپ ۱۳۷۳ ش/ ۱۹۹۴)، عزالدین حائک (چاپ ۱۳۷۵ ش/ ۱۹۹۶) و ماجد فخری (چاپ ۱۳۷۵ ش/ ۱۹۹۶) بودهاند. فارسیزبانان نیز به ترجمة قرآن به انگلیسی همت گماشتند؛ از جمله، در دورة معاصر، ترجمة طاهره صفارزاده و فضلاللّه نیکآیین در خور ذکر است. ترجمة نیکآیین با عنایت به آنکه مترجم سعی داشته سبک ادبی قرآن را حفظ کند اهمیت خاصی دارد (برای دیگر ترجمههای قرآن به انگلیسی رجوع کنید به خان، ۱۹۸۶، ص ۸۸ ـ ۱۰۵).

ترجمة قرآن به فرانسوی. قرآن پیش از ترجمه به انگلیسی، به فرانسوی ترجمه شد و ترجمههای فرانسوی مبنایی برای ترجمة قرآن به دیگر زبانها قرار گرفت. نخستینبار آندره دو ریه قرآن را به فرانسوی ترجمه کرد. وی که کنسول فرانسه در مصر بود، کار ترجمة خود را از ۱۰۵۰/ ۱۶۴۰ آغاز کرد و ترجمهاش در ۱۰۵۷/ ۱۶۴۷ منتشر شد (حدیدی، ۱۳۷۶ ش الف ، ص ۳۹ـ ۴۰). ترجمة دو ریه را الکساندر راس به انگلیسی، گلازمارکر در ۱۰۶۸/ ۱۶۵۸ به هلندی و دمیتریوس کانتمیر در ۱۱۲۸/ ۱۷۱۶ به روسی ترجمه کردند (حدیدی، ۱۳۷۶ ش الف ، ص ۴۲، پانویس ۱). ترجمة گلازمارکر تا ۱۲۷۵ـ۱۲۷۶/ ۱۸۵۹ تنها برگردان قرآن به زبان هلندی بود. در این سال ترجمة جدیدی به هلندی، از برگردان فرانسوی بیبرشتاین کازیمیرسکی (متوفی ۱۳۰۴/ ۱۸۸۷)، منتشر گردید (پیرسون، ص ۵۰۶).در قرن دوازدهم/ هجدهم و همزمان با فعالیتهای استعماری، نیاز به اطلاعات در بارة اسلام فزونی یافت. ترجمة کازیمیرسکی زمانی منتشر شد که فرانسه آمادة حمله به الجزایر بود (رضوان، ۱۹۹۸، ص ۴۵). ترجمة دو ریه بعد از انتشار ترجمة کازیمیرسکی در ۱۲۵۶/ ۱۸۴۰، رونق خود را از دست داد (حدیدی، ۱۳۷۶ش الف ، ص ۴۲). دو ریه در ترجمة خود از تفاسیر و کتب علوم قرآنی نیز استفاده کرده است ( رجوع کنید به حدیدی، ۱۳۷۶ ش الف ، ص ۴۳ـ ۴۴). دومین ترجمة فرانسوی قرآن را کلود اتیین ساواری در ۱۱۶۴/ ۱۷۵۱ از متن عربی قرآن و با استفاده از ترجمة لاتینی ماراتچی و برگردان انگلیسی جورج سیل انجام داد (حدیدی، ۱۳۷۹ ش، ص ۲۸ـ۲۹؛ برای چاپهای این ترجمه رجوع کنید به پیرسون، ص ۵۱۳؛ بینارق و ارن، ص ۲۰۲ـ ۲۰۶). پس از ترجمة این دو، مهمترین ترجمة فرانسوی از آنِ بیبرشتاین کازیمیرسکی است. در ۱۳۴۹ ش/ ۱۹۷۰، این ترجمه با مقدمة محمد ارکون منتشر شد (پیرسون، همانجا). از برگردانهای فرانسوی مشهور مسلمانان از قرآن، ترجمههای محمد حمیداللّه (پاریس ۱۳۳۸ ش/ ۱۹۵۹) و صادق مازیغ (تونس ۱۳۵۷ ش/ ۱۹۷۸) و احمد بودیب (پاریس ۱۳۵۵ ش/ ۱۹۷۶) است ( رجوع کنید به پیرسون، ص ۵۱۳ ـ۵۱۴). ترجمة فرانسوی جدیدی از قرآن به قلم جواد حدیدی (متوفی ۱۳۸۱ ش) و یحیی علوی (نام او پیش از اسلام آوردن: کریستین بونو) در حال انجام است که بخش نخست آن تا آخر سورة بقره منتشر شده است (قم ۱۴۲۱). از دیگر ترجمههای فرانسوی غیرمسلمانان از قرآن، ترجمة رژیس بلاشر (چاپ اول ۱۹۵۷؛ برای گزارشی از این ترجمه رجوع کنید به حدیدی، ۱۳۷۶ ش ب ، ص۴۰ـ ۵۴) و آندره شورکی است؛ ترجمة شورکی دقیق نیست ( رجوع کنید بهحدیدی، ۱۳۷۸ ش، ص ۱۲ـ ۲۵؛ برای دیگر ترجمههای قرآن به فرانسوی رجوع کنید به بینارق و ارن، ص ۱۷۸ـ۲۰۲، ۲۰۷ـ۲۱۲؛ حدیدی، ۱۳۸۰ ش، ص ۱۲۳ـ ۱۲۶).

ترجمة قرآن به آلمانی. ریشهدار بودن سنّت مطالعات اسلامی در آلمان سبب شد که قرآن همزمان با انتشار ترجمههای لاتینی آن، به این زبان هم ترجمه شود. نخستین بار سالومون شوایگر قرآن را بر اساس ترجمة ایتالیایی، که خود بر اساس ترجمة لاتینی ماراتچی بود، به آلمانی ترجمه و در ۱۰۲۵/ ۱۶۱۶ در نورنبرگ منتشر کرد (بینارق و ارن، مقدمة احساناوغلو، ص ۲۶). از مهمترین برگردانهای آلمانی قرآن، ترجمههای ماکس هنینگ ، رودی پارت (در مورد ترجمة وی رجوع کنید به پارتِ * ، رودی؛ منصوری، ص ۶۳ـ ۷۱) و ترجمة شاعرانة فریدریش روکرت است (برای گزارشی از ترجمة وی رجوع کنید به حسینات، ص ۶۹ـ ۷۵؛ برای دیگر ترجمههای قرآن به این زبان رجوع کنید به بینارق و ارن، ص ۲۱۳ـ ۳۳۸).ترجمة قرآن به روسی. نخستین ترجمههای روسی قرآن، برگردانِ ترجمههای فرانسوی قرآن بوده است. بجز کلماکوف، که از ترجمة انگلیسی سیل استفاده کرده است، مترجمان روسی از ترجمة فرانسوی آندره دو ریه استفاده کردهاند (پاکتچی، ص ۷۶، ۷۸). نخستین بار پوسینکوف قرآن را به روسی ترجمه و در ۱۱۲۸/ ۱۷۱۶ در سنپترزبورگ منتشر کرد. این ترجمه دقیق نبود، اما توانست توجه دیگران را به ترجمة قرآن جلب کند. در ۱۲۰۴/ ۱۷۹۰، وروکین ترجمة جدیدی از قرآن، بر اساس ترجمة آندره دو ریه، عرضه کرد. ویژگی ترجمة وی ادبی بودن آن است. این ترجمه در شمار آثار ادبی روسیه در آن دوره بوده و حتی بر آثار پوشکین تأثیر گذارده است. در ۱۲۰۶/ ۱۷۹۲، کلماکوف بر پایة ترجمة انگلیسی سیل، قرآن را ترجمه کرد که رواج چندانی نیافت (پاکتچی، ص ۷۷). ظاهراً موفقترین ترجمة روسی ترجمة نیکولایف است که متن اصلی او ترجمة فرانسوی کازیمیرسکی بوده و از ۱۲۸۱ تا ۱۳۹۱/ ۱۸۶۴ـ۱۹۰۱ پنج بار منتشر شده است (پاکتچی، ص ۷۸ـ۷۹). نخستین بار در ۱۲۸۸/ ۱۸۷۱ بوگوسلاوسکی قرآن را از متن عربی به روسی ترجمه کرد. این ترجمه به صورت نسخة خطی موجود است. مهمترین ترجمة روسی قرآن از متن عربی، کار سابلوکوف بود. این ترجمه در ۱۲۹۵/ ۱۸۷۸ در قازان منتشر شد (همان، ص ۷۹). یکی دیگر از ترجمههای پذیرفتنی ومتداول روسی در قرن چهاردهم/ بیستم، ترجمة کراچکوفسکی ، اسلامشناس برجستة روسی، است که در ۱۳۴۲ ش/ ۱۹۶۳ به همت یکی از شاگردان وی به چاپ رسید (پاکتچی، ص ۸۱ ـ۸۲). بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ۱۳۷۰ ش/ ۱۹۹۱، ترجمههای جدیدی از قرآن صورت گرفت (برای گزارشی از این ترجمهها رجوع کنید به همان، ص ۸۲ به بعد؛ برای گزارش کاملتر روند ترجمة قرآن به روسی رجوع کنید بهرضوان، ص ۳۴ـ ۶۵).

ترجمة قرآن به زبانهای افریقایی. مهمترین زبانهایی که مسلمانان افریقایی غیر عربزبان بدان تکلم میکنند، سواحلی (در شرق افریقا خاصه تانزانیا و کنیا)، هوسایی (در غرب افریقا)، و یوروبایی است. نخستین ترجمة قرآن به زبان سواحلی را گودفری دیل (عضو هیئت تبشیری دانشگاهها، اعزامی به افریقای مرکزی ) در ۱۳۰۲ ش/ ۱۹۲۳ در لندن انجام داد. او این ترجمه را همراه با حاشیههایی متأثر از مجادلات مسیحی بر رد اسلام منتشر کرد. این ترجمه را علمای مسلمان زنگبار تأیید کردند (هالوی ، ص ۱۰۲). دومین ترجمة سواحلی قرآن از آن شیخمبارک احمد احمدی، رهبر هیئت تبلیغی احمدیه (قادیانیه) در شرق افریقا، بود که وی آن را در ۱۳۳۲ ش/ ۱۹۵۳ در نایروبی همراه با تفسیری از قرآن منتشر کرد. در این تفسیر وی کوشیده است مسائل جدلی را که غیرمسلمانان مطرح کردهاند، پاسخ دهد (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید بههمان، ص ۱۰۲ـ۱۰۳). در مقام پاسخگویی به آرای احمدیه، شیخعبداللّه صالح فارسی (قاضی اعظم کنیا) تصمیم به ترجمة قرآن گرفت. وی قبلاً برخی ایرادات ترجمه شیخمبارک را در رسالهای منتشر کرده بود. ترجمة او در ۱۳۴۸ ش/ ۱۹۶۹ منتشر شد (همان، ص ۱۰۴؛ نیز رجوع کنید به خان، ۱۹۸۷، ص ۲۵۶ـ۲۵۷؛ برای گزارش کاملتر در بارة ترجمههای قرآن به زبان سواحلی رجوع کنید به همان، ص ۲۵۵ـ۲۵۷؛ هالوی، ص ۱۰۲ـ ۱۰۴).نخستین ترجمة قرآن به زبان هوسایی را شیخابوبکر محمود جومی، قاضیالقضاة شمال نیجریه، با همکاری گروهی از علما (از ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۸ ش) به انجام رساند. وی ترجمة قرآن را از جزء سیام آغاز کرد. متن کامل ترجمة وی در ۱۳۵۸ ش/ ۱۹۷۹ در بیروت چاپ و در کانو منتشر گردید (خان، ۱۹۸۷، ص ۲۵۴). در این ترجمه وی آیات را در یک طرف و ترجمه را در طرف دیگر قرار داده و در ابتدای هر سوره خلاصهای از تعالیم آن سوره را آورده است. توضیحاتی نیز در حاشیة هر صفحه درج شده است.دومین ترجمة هوسایی که تنها شامل بخشی از قرآن است، از آن احمد ابوالسعود و عثمانالطیب است که در بیروت، بدون ذکر تاریخ و نام مترجم و ناشر، منتشر شده است. سومین ترجمة قرآن به زبان هوسایی را شیخاحمد لِمو و نصیرو مصطفی انجام دادهاند. آنان در این ترجمه از تفاسیر گوناگون قرآن استفاده کردهاند (خان، ۱۹۸۷، ص ۲۵۵). ترجمة دیگر قرآن به هوسایی، با نام احسان المنان فی ابراز خبایا القرآن ، به قلم شیخ محمد ناصربن مختار صنهاجی، از علمای پر اثر نیجریه، است که همراه با تفسیر قرآن در چهار جلد (بیروت ۱۴۰۹/ ۱۹۸۸) به چاپ رسیده است. آخرین ترجمة قرآن به زبان هوسایی، کار بشیراحمد محییالدین است که در ۱۳۷۲ ش/ ۱۹۹۳ در مدرس هند، همراه با تفسیر، در سه جلد چاپ شده است.نخستین تلاشها برای ترجمة قرآن به زبان یوروبایی را مبلّغان مسیحی صورت دادند. آنان پیش از ترجمة قرآن، کتابهایی در بارة اسلام، از جمله زندگینامة مختصری از رسول اکرم، منتشر کرده بودند. نخستین بار مبلّغی مسیحی به نام کول ، قرآن را به یوروبایی ترجمه کرد. وی این کار را به پیشنهاد جمعی از اعضای کلیسای مقدّس مسیحی آغاز نمود و در ۱۳۲۴/ ۱۹۰۶ ترجمة خود را به پایان رساند. این کتاب ابتدا در انگلستان و در ۱۳۰۳ ش/ ۱۹۲۴ در لاگوس منتشر گردید (خان، ۱۹۸۷، ص ۲۵۲). دومین تلاش برای ترجمة قرآن به زبان یوروبایی را مبلّغان احمدی انجام دادند. در ۱۳۳۶ ش/ ۱۹۵۷ ترجمة بخشی از قرآن به زبان یوروبایی به قلم حاج سانیائولو ، مبلّغ احمدیه، منتشر شد که به سبب استقبال از آن بارها تجدید چاپ گردید. از آنجا که این ترجمه با برخی آرای فرقة احمدیه همراه بود، علمای یوروبایی آن را ترجمة صحیح قرآن تلقی نکردند و گروهی از آنان به ترجمة جدیدی پرداختند که در ۱۳۵۱ ش/ ۱۹۷۲ به اتمام رسید و تصحیح آن بر عهدة گروه دیگری از علما نهاده شد. نتیجة کار این گروه نیز به گروه سومی داده شد تا یک بار دیگر به طور کامل با متن اصلی مقابله شود. متن نهایی این ترجمه در ۱۳۵۲ ش/ ۱۹۷۳ آماده گردید و در همان سال در بیروت منتشر شد (همان، ص ۲۵۳ـ۲۵۴).یکی دیگر از زبانهای افریقایی، زبان آفریکنس (زبان محلی و رسمی در افریقایجنوبی) است. ترجمهای از قرآن از مترجمی ناشناس در ۱۳۲۹ ش/ ۱۹۵۰ به این زبان منتشر شد (پیرسون، ص ۵۰۵). دو ترجمة کامل قرآن از اسماعیل عبدالرزاق همراه با شیخصلاحالدین (منتشر شده در ۱۳۳۹ش/۱۹۶۰) و محمداحمد باقر (منتشر شده در ۱۳۴۰ ش/ ۱۹۶۱) در دست است. علت اصلی تأخیر ترجمة قرآن به زبانهای افریقایی، مخالفت علما با ترجمة قرآن به آن زبانها بوده است (خان، ۱۹۸۷، ص ۲۵۱، ۲۵۸، برای دیگر ترجمهها رجوع کنید به ص ۲۵۷ـ ۲۵۸).

ترجمة قرآن در شبه قارة هند. با وجود حضور دیرینة اسلام در شبهقاره، ترجمة قرآن در آنجا از دو سدة پیش آغاز شده است. علت اصلی این امر، بیتوجهی مسلمانان به برگرداندن قرآن به زبانهای شبه قاره نیست، بلکه ناشی از نوظهور بودن زبانهای اردو و هندی و دیگر گویشهای مسلمانان شبهقاره است. مهمترین زبانی که مسلمانان شبهقاره به آن تکلم میکنند، زبان اردوست که بیش از چند قرنی از پیدایی و تکامل آن نمیگذرد. علت دیگر، بیم از نفوذ اندیشههای غیراسلامی در ترجمة قرآن بوده که مسلمانان را به فراگیری متن اصلی قرآن ترغیب میکرده است. از سوی دیگر، اعتبار زبان فارسی در میان مسلمانان شبهقاره، به ترجمة قرآن به این زبان منجر شده است (خان، ۱۹۹۶، ص ۲۱۲ـ۲۱۴). با اینحال، بیشترین ترجمههای قرآن به زبان اردوست. برخی ترجمههای اردو، خود مبنای ترجمة قرآن به انگلیسی بودهاند (خان، ۱۹۸۶، ص۱۰۰ـ۱۰۴).نخستین ترجمة کامل قرآن به اردو از آنِ شاه عبدالقادر دهلوی، فرزند عالم مشهور شاهعبدالعزیز دهلوی، است که کار خود را در ۱۲۰۵/ ۱۷۹۱ به پایان رساند. این ترجمه که به موضح القرآن شهرت یافته، در ۱۲۴۴ـ۱۲۴۵/ ۱۸۲۸ـ ۱۸۲۹ در کلکته منتشر شد (خان، ۱۹۹۷، ص۳۴ـ ۳۵). گفتهاند که دیگر ترجمة اردو را نیز شاهرفیعالدین دهلوی، فرزند دیگر شاهعبدالعزیز، در ۱۲۰۳ به پایان رسانده است. این ترجمه نخستین بار در ۱۲۵۴ در کلکته منتشر شد (همان، ص ۴۶). این دو ترجمه از برگردانهای متداول قرآن درمیان اهل سنّت شبهقاره است. از ترجمة شاهعبدالقادر، به سبب استفاده از معادلهای مناسب و روانی ترجمه، استقبال بیشتری شده است (بینارق و ارن، مقدمة احساناوغلو، ص ۲۰).ویژگی بارز ترجمههای اردو، همراه بودن ترجمهها با تفسیر است. از ترجمههای شیعیان به اردو، توضیح مجید فی تنقیح کلام اللّه الحمید اثر سیدعلیبن دلدار علی (متوفی ۱۲۵۶) و عمدة البیان از سیدعمار علی سونی پتی (متوفی ۱۳۰۴) است (صدرالافاضل، ۱۳۶۵ ش الف ، ص ۹ـ۱۰، ۱۲؛ برای دیگر ترجمههای مترجمان شیعی به زبان اردو رجوع کنید بههمان، ص ۱۰ـ ۱۶). یکی از آخرین ترجمههای مترجمان شیعی به اردو ترجمة سید ذیشان حیدر جوادی به نام انوارالقرآن (چاپ ۱۴۱۱/ ۱۹۹۰) است.از جمله کتابشناسیهای ترجمة قرآن به زبان اردو اینهاست: قرآن مجید کی اردو تراجم و تفاسیر کاتنقیدی مطالعه ۱۹۱۴ تک (بررسی انتقادی ترجمهها و تفسیرهای اردوی قرآن مجید تا ۱۹۱۴)، نوشتة سید حمید شطاری (حیدرآباد ۱۹۸۲)؛ قرآن مجید کی تراجم (جنوبی هند کی زبانون میس ، > ترجمههای قرآن مجید در زبانهای هند جنوبی < )، نگاشتة مظهر ممتاز قریشی (کراچی ۱۴۱۱/ ۱۹۹۰)؛ قرآن کریم کی اردو تراجم ( کتابیات ) (ترجمههای اردوی قرآن کریم ( کتابشناسی ) )، از احمدخان (اسلامآباد ۱۹۸۷)؛ و قرآن حکیم کی اردو تراجم (ترجمههای اردوی قرآن حکیم)، نوشتة صالحه عبدالحکیم شرفالدین (کراچی، بیتا.، تجدید چاپ بمبئی ۱۹۸۳؛ نیز رجوع کنید بهترجمان وحی ، سال ۵، ش ۱، ص ۱۱۳ـ۱۲۰).ترجمة بنگالی قرآن در ۱۵۰ سال اخیر صورت گرفته است؛ بویژه آنکه توجه اولیه به ترجمة قرآن به زبان اردو بود. ترجمة اردوی میرزا کاظم علی جوان جزو اولین آثار چاپ شده در بنگلادش بوده و ناشر آن مستشرقی انگلیسی بوده است (خان، ۱۹۸۲، ص۱۳۲). در واکنش به فعالیتهای مبلّغان مسیحی و چاپ آثار آنان، برخی مسلمانان به تأسیس چاپخانه همت گماردند. در این چاپخانهها آثار اسلامی چاپ میشد، اما هنوز آثار چاپ شده به زبان اردو بود (خان، ۱۹۸۲، همانجا). قدیمترین ترجمة بنگالی قرآن از آنِ غلام اکبرخان، با عنوان عم پاره در ۱۲۸۵/ ۱۸۶۸، است که تنها شامل جزء سیام قرآن و سورة فاتحه است. این ترجمه از متن اردو صورت گرفته بوده است (همانجا). بعد از ترجمة او، ترجمة امیرالدین واسونیا از جزء سیام قرآن یکی از قدیمترین ترجمهها بوده که در حال حاضر نسخهای از آن موجود نیست (همانجا). قدیمترین ترجمة چاپ شدة قرآن به زبان بنگالی را مترجمی برهمن به نام بایی گیریش چاندرا سن در سه جلد منتشر نمود: جلد اول در ۱۲۹۸/ ۱۸۸۱، جلد دوم در ۱۲۹۹/ ۱۸۸۲، و جلد سوم در ۱۳۰۳/ ۱۸۸۶. دیگر ترجمة بنگالی قرآن را کشیشی مسیحی به نام ویلیام گولدساک در ۱۳۲۶/ ۱۹۰۸ منتشر کرد (همان، ص ۱۳۲ـ۱۳۴).نخستین مسلمان بنگالی که قرآن را به زبان بنگالی ترجمه کرد، مولوی محمد نعیمالدین بود که بخش اول ترجمة او در ۱۳۰۹/ ۱۸۹۲ و بخش بعدی آن در ۱۳۲۶/ ۱۹۰۸ منتشر شد. با مرگ او کار ترجمهاش ناتمام ماند و فرزندانش این ترجمه را تا جزء ۲۲ چاپ کردند. در این ترجمه پس از ذکر آیات به عربی و ترجمة آنها، تفسیر آیات با حروف ریزتر چاپ شده است. دومین ترجمه را مسلمانی به نام خانبهادر تسلیمالدین احمد انجام داده است. وی نخست ترجمة جزء سیام قرآن را در ۱۳۲۶/ ۱۹۰۸ در کلکته به چاپ رساند و سپس ترجمة کل قرآن را در سه جلد در سالهای ۱۳۰۱ و ۱۳۰۲ و ۱۳۰۴ ش/ ۱۹۲۲ و ۱۹۲۳ و ۱۹۲۵ منتشر کرد. بعد از ترجمة وی، ترجمة مولانا عباس علی (متوفی ۱۳۱۱ ش/ ۱۹۳۲) شایان ذکر است. در این ترجمه علاوه بر متن عربی و ترجمة بنگالی، ترجمة اردوی شاهرفیعالدین از قرآن نیز درج شده و تفسیرهای مختصری به بنگالی و اردو هم در متن و حاشیة آن آمده است. این ترجمه تا ۱۳۱۸ ش/ ۱۹۳۹ پنج بار منتشر شد. از این تاریخ به بعد ترجمههای بنگالی دیگری نیز صورت گرفت (همان، ص ۱۳۴). یکی از مهمترین ترجمههای بنگالی را مولانا محمد اکرمخان، چهرة برجستة سیاسی در مبارزه با استعمار انگلستان، از ایام زندان آغاز نمود و ترجمة جزء سیام در زمانی که وی زندانی بود، منتشر شد. او در بین سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۳۸ ش/ ۱۹۵۸ـ ۱۹۵۹ توانست ترجمة قرآن را در پنج جلد منتشر کند. ترجمة او آهنگین و بدین جهت بسیار جذاب است (همان، ص ۱۳۵).

ترجمة قرآن به ترکی. در مورد قدیمترین ترجمة موجود به زبان ترکی بین محققان اختلافنظر وجود دارد. به عقیدة زکی ولیدی طوغان، ترجمة قرآن به ترکی همزمان با ترجمة فارسی تفسیر طبری صورت گرفته است (بینارق و ارن، مقدمة احساناوغلو، ص ۱۹). بر خلاف وی، عبدالقادر اینان و محمدفؤاد کوپریلی نخستین ترجمة ترکی قرآن را متعلق به قرن پنجم میدانند، اما از این ترجمه تاکنون اثری یافت نشده است. قدیمترین نسخة موجود از ترجمة ترکی قرآن (کتابت در ۷۳۴ در شیراز)، در موزة اسلام ـ ترک استانبول به شمارة ۷۳ نگهداری میشود (بینارق و ارن، همانجا).گفتنی است که ترجمههای ترکی کهنی، بین سطوری از قرآن همراه با ترجمههای فارسی قرآن موجود است. طوغان (ص ۳ـ۴) فهرست برخی از این نسخهها را که متعلق به قرن پنجم و ششماند، آورده است. در نیمة دوم قرن چهاردهم ترجمة قرآن به زبان ترکی رشد چشمگیری داشت. این ترجمهها به ترکی آذری و ترکی استانبولی است (برای فهرستی از این ترجمهها رجوع کنید به بینارق و ارن، ص۴۴۷ـ۵۲۲).قدیمترین نسخة موجود از ترجمة ترکی آذری قرآن، متعلق به قرن نهم است. این نسخه در کتابخانة آستان قدس رضوی نگهداری میشود (اسماعیلزاده، ۱۳۷۶ ش، ص۶۱). از مشهورترین ترجمههای ترکی آذری میتوان به ترجمه ـ تفسیر قاضیِ شهر باکو، میرمحمدکریم موسوی باکویی، با عنوان کشف الحقائق عن نکت الا´یات و الدقائق اشاره نمود که در ۱۳۲۲ منتشر شد (همان، ص ۶۲). وی در ترجمه و تفسیر خود از متون تفسیری استفاده کرده است ( رجوع کنید به همان، ص ۶۵). ترجمه ـ تفسیر شیخالاسلام محمدحسن مولیزادهشکوی، مفتی قفقاز، با نام البیان فی تفسیر القرآن نیز که در ۱۳۲۶ در تفلیس منتشر شد، شایان ذکر است (همان، ص ۶۸). ضیاء بنیاداُف و واسم محمدعلییف قرآن را به ترکی آذری و خط سیریلی ترجمه و در ۱۳۷۱ ش/ ۱۹۹۲ در باکو منتشر کردند (همان، ص ۷۱؛ برای آمار ترجمههای ترکی آذری رجوع کنید به ترجمان وحی ، سال ۲، ش ۳، ص ۵۵).ترجمة قرآن به زبان ترکی استانبولی در دورة عثمانی، بهسبب میل به خواندن قرآن به زبان عربی و ممنوعیت ترجمه، رونق چندانی نداشت. این ممنوعیت در اواخر دورة عثمانی برداشته شد و مترجمانی چون خضربن شاهین، محمدبن یوسف آغری و دیگران به ترجمة قرآن پرداختند (اسماعیلزاده، ۱۳۸۰ ش، ص۶۰). بعد از سقوط دولت عثمانی، ترجمة قرآن به ترکی استانبولی رواج بسیار یافت. از مهمترین ترجمههای قرآن به این زبان، ترجمة عبدالوهاب اوزتورک، طلعت قوچبیگیت، یاشار نوری اوزتورک و خانم مدینه بالجی است. ویژگی برگردان مدینه بالجی آن است که متن قرآن را به صورت تحتاللفظی، بدون آنکه به ساختار نحوی جملات ترکی خللی برساند، ترجمه کرده است (همان، ص ۶۱). در کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن مجید به شصتوپنج زبان ( ۱۵۱۵ـ۱۹۸۰ م ) ، فراهمآوردة عصمت بینارق و خالد ارن، بین ترجمههای ترکی آذری و استانبولی تفکیک صورت نگرفته و همة آنها ذیل ترجمههای ترکی آمده است ( رجوع کنید به ص ۴۴۷ـ۵۲۲؛ ترابی، ص ۹۴ـ۹۷).

ترجمة قرآن به چینی. نخستین بار وانگ دایو (متوفی ۱۰۷۰/ ۱۶۶۰) و ما ژو (متوفی ۱۱۲۳/ ۱۷۱۱) و لیو ژی (متوفی ۱۱۴۳/ ۱۷۳۰) برای ترجمة قرآن به زبان چینی تلاش کردند. این مترجمان ضمن برگرداندن بخشی از قرآن به چینی، ترجمة تفسیری خود را نیز در ترجمة آیات وارد نمودند (جینییجیو، ص ۳۲). مرحلة دوم در ترجمة قرآن به زبان چینی در اواخر سدة دوازدهم/ هجدهم آغاز شد. ترجمههای این مرحله بیشتر معطوف به رفع نیازهای عملی مسلمانان بود. در برخی از این ترجمهها عبارات عربی با حروف چینی و تلفظ عربی، برای آموزش بدون معلم، نوشته شده است (همان، ص ۳۴ـ ۳۵).تلاش برای ارائة نخستین ترجمة کامل قرآن به چینی از دهة ۱۳۰۰ ش/ ۱۹۲۰ آغاز شد. ما فوچو (متوفی ۱۳۱۱ ش/ ۱۸۹۴) ترجمة قرآن را آغاز نمود، ولی نتوانست آن را به اتمام برساند. از ترجمة بیست جلدی وی تنها پنج جلد باقی مانده که با عنوان > ترجمهای مستقیم از قرآن کریم < منتشر شده است. قدیمترین ترجمة کامل موجود قرآن، اثر لی تیهژنگ ، در ۱۳۰۶ ش/ ۱۹۲۷ در پکن منتشر شد. این ترجمه از برگردان ژاپنی قرآن که کاموتو کنایشی انجام داده، صورت گرفته و در آن از ترجمة انگلیسی رادول نیز استفاده شده است. نخستین بار، در ۱۳۱۱ ش/ ۱۹۳۲، مسلمانی چینی به نام وانگ ون چینگ قرآن را ترجمه کرد (برای دیگر ترجمههای مسلمانان چینی از قرآن رجوع کنید به جینییجیو، ص ۳۴ـ۳۶).نخستینبار محمد حمیداللّه کوشید کتابشناسی جامع ترجمههای قرآن کریم به زبانهای گوناگون را فراهم آورد. وی در اثری با عنوان > قرآن در همة زبانها < فهرست ترجمههای قرآن به زبانهای گوناگون را ارائه کرده است. این اطلاعات در مقدمة ترجمة فرانسوی حمیداللّه از قرآن نیز آمده است. در برخی کتابشناسیهای عمومی نوشتة مستشرقان نیز آگاهیهایی در مورد ترجمة قرآن وجود دارد ( رجوع کنید بهپیرسون، ص ۵۰۲ ـ۵۰۳؛ خان، ۱۹۹۳، ص ۹۹ـ۱۰۰). در ۱۳۱۶ ش/ ۱۹۳۷، وولورث کتابشناسی کوتاهی از ترجمههای قرآن، بر اساس زبان و زمان ترجمهها، فراهم آورد. فهرست وی در حقیقت تکملهای بر کار تسومر است (پیرسون، ص ۵۰۳). پیرسون نیز در ۱۳۶۲ ش/ ۱۹۸۳ کتابشناسی ترجمههای قرآن را با تکیه بر زبانهای اروپایی تهیه کرد (همان، ص۵۰۲ ـ۵۲۰). در ایران، جواد سلماسیزاده کتابی با نام تاریخ ترجمههای قرآن تألیف و در ۱۳۴۲ ش منتشر نمود. علی شواخ اسحاق نیز در معجم مصنفات القرآن الکریم (ج ۲، ص ۲۲ـ ۴۵) گزارشی از ترجمههای قرآن، به نقل از محمد حمیداللّه، آورده است. همچنین کتابشناسی جهانی ترجمهها و تفسیرهای چاپی قرآن مجید به شصتو پنج زبان ( ۱۵۱۵ـ۱۹۸۰ م ) در ۱۳۶۵ ش/ ۱۹۸۶ در مؤسسة ارسیکا منتشر شد که در گزارشهای آن خطاهای متعددی صورت گرفته است. بخشی از این خطاها را مفخر حسینخان فهرست کرده است ( رجوع کنید به خان، ۱۹۹۳، ص ۱۰۷ـ ۱۱۵). همین مؤسسه در کار تهیة فهرست نسخههای خطی ترجمههای قرآن است. بخش نخست این طرح حاوی فهرست نسخههای خطی قرآن به ۵۸ زبان، به کوشش مصطفی نجات سفرچی اوغلی، در ۱۳۷۹ ش/ ۲۰۰۰ با عنوان > کتابشناسی جهانی نسخههای خطی قرآن کریم < در استانبول منتشر شده است. در ادامة این فهرست، نسخههای خطی ترجمههای قرآن به سه زبان اردو و فارسی و ترکی منتشر خواهد شد. آخرین کتابشناسی موجود را حسن معایرجی با عنوان الهیئة العالمیة للقرآن الکریم (دوحه ۱۹۹۱) فراهم آورده است.در ۱۳۷۳ ش، سازمان اوقاف و امور خیریة جمهوری اسلامی ایران با همکاری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به منظور ارائة ترجمههای صحیح از قرآن، مرکز ترجمة قرآن کریم را در قم تأسیس کرد. این مرکز علاوه بر ترجمة قرآن به زبانهای گوناگون، به گردآوری ترجمههای قرآن همت گمارده و تا پایان ۱۳۸۱ ش، ۴۰۹ ، ۴ قرآن مترجَم (به ۱۰۱ زبان، کارِ ۱۰۰۱ مترجم) را گردآورده است. بعلاوه، این مرکز مجلهای تخصصی به نام ترجمان وحی منتشر میکند که در آن اخبار ترجمة قرآن به زبانهای گوناگون درج میشود. فعالیتهای مشابهی در نشر ترجمههای قرآن به زبانهای اروپایی و آسیایی و افریقایی در کشور عربستان سعودی، توسط مجمعالملک فهد لطباعة المصحف الشریف، انجام میگیرد.گفتنی است که تاکنون در بارة مقدمههای مترجمان بر قرآن ــ که در آنها به کلیاتی در بارة اسلام و زندگی پیامبر اکرم میپردازند ــ و اهمیت آنها، پژوهش نشده است. همچنین نقد ترجمههای قرآن چندان محل توجه نبوده است.

منابع: علی شواخ اسحاق، معجم مصنفات القرآن الکریم ، ریاض ۱۴۰۳ـ۱۴۰۴/ ۱۹۸۳ـ۱۹۸۴؛ رسول اسماعیلزاده، «پژوهشهای قرآنی در میان ترکان»، کتاب ماه دین ، سال ۴، ش ۱۱ و ۱۲ (شهریور و مهر ۱۳۸۰)؛ همو، «نگاهی به ترجمههای آذربایجانی قرآن کریم»، ترجمان وحی ، سال ۱، ش ۱ (شهریور ۱۳۷۶)؛ احمد پاکتچی، «گزارشی کوتاه در بارة ترجمههای قرآن کریم به زبان روسی»، ترجمان وحی ، سال ۲، ش ۳ (شهریور ۱۳۷۷)؛ مرتضی ترابی، «نگاهی به تاریخ ترجمة قرآن کریم به ترکی استانبولی»، ترجمان وحی ، سال ۶، ش ۱ (بهار و تابستان ۱۳۸۱)؛ جینییجیو، «قرآن در چین»، ترجمة محسن جعفریمذهب، ترجمان وحی ، سال ۲، ش ۴ (اسفند ۱۳۷۷)؛ جواد حدیدی، «ترجمهای یهودیوار از قرآن مجید به زبان فرانسه»، ترجمان وحی ، سال ۳، ش ۲ (اسفند ۱۳۷۸)؛ همو، «دومین ترجمة قرآن مجید به زبان فرانسه»، ترجمان وحی ، سال ۴، ش ۱ (شهریور ۱۳۷۹)؛ همو، رهروان حقیقت ( هفده گفتار )، تهران ۱۳۸۰ ش؛ همو، «نخستین ترجمة قرآن به زبان فرانسه»، ترجمان وحی ، سال ۱، ش ۱ (شهریور ۱۳۷۶ الف )؛ همو، «نقدی بر ترجمة بلاشر»، ترجمان وحی ، سال ۱، ش ۲ (اسفند ۱۳۷۶ ب )؛ محمودالعلی حسینات، «ترجمة شاعر آلمانی فریدریش روکرت»، ترجمان وحی ، سال ۴، ش ۱ (شهریور ۱۳۷۹)؛ مرتضی حسین صدرالافاضل، «تفاسیر علمای امامیه در شبهقارة هند و پاکستان»، ترجمة محمدهاشم، مشکوة ، ش۱۰ (بهار ۱۳۶۵ الف )؛ همو، «شیوههای تفسیر قرآن کریم در هند و پاکستان»، ترجمة محمدهاشم، مشکوة ، ش ۱۱ (تابستان ۱۳۶۵ ب )؛ مرتضی کریمینیا، «مارمادوک پیکتال: مترجم قرآن کریم به زبان انگلیسی»، ترجمان وحی ، سال ۳، ش ۱ (شهریور ۱۳۷۸)؛ مسعود منصوری، «تأملی در برخی از نقاط قوّت و ضعف ترجمة رودی پارت»، ترجمان وحی ، سال ۴، ش ۲ (اسفند ۱۳۷۹)؛).

/محمدکاظم رحمتی/

نظر شما
مولفان
سیداحمد هاشمی , آذرتاش آذرنوش , محمدکاظم رحمتی ,
گروه
ادبیات و زبان ها , قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 7
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده