دامغانی خاندان

معرف

از خاندانهای مشهور حنفی در بغداد در سده‌های پنجم و ششم، که بسیاری از آنان عهده‌دار منصبهای قضائی بودند و برخی از آنان قاضی‌القضات شدند
متن
دامغانی، خاندان، از خاندانهای مشهور حنفی در بغداد در سده‌های پنجم و ششم، که بسیاری از آنان عهده‌دار منصبهای قضائی بودند و برخی از آنان قاضی‌القضات شدند.1) ابوعبداللّه محمدبن علی‌بن محمد دامغانی. او سرسلسله و مشهورترین فرد این خاندان بود و در دامغان متولد شد. سال تولد وی را 398، 400 و 418 گفته‌اند و نام برخی اجدادش نیز در سلسله‌نسب وی متفاوت ذکر شده‌است (← خطیب بغدادی، ج 4، ص 183ـ184؛ سمعانی، ج 2، ص 446؛ ابن‌جوزی، ج 16، ص 249؛ ذهبی، حوادث و وفیات 471ـ 480ﻫ .، ص 247ـ248؛ ابن‌کثیر، ج 12، ص 129)، ولی سال 418، با توجه به دیگر سوانح حیات دامغانی درست به نظر نمی‌رسد.محمد در دامغان نزد ابوصالح دامغانی درس می‌خواند، اما چون به‌علت ابتلا به آبله از استادش طعن شنید، دامغان را ترک کرد و رهسپار نیشابور شد. در حدود چهار ماه در آنجا از ابوالحسن مِصّیصی فقه حنفی را فراگرفت (ذهبی، حوادث و وفیات 471ـ480ﻫ .، ص250؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 4، ص 56). وی در 419 به بغداد رفت و نزد بزرگان حنفیه، از جمله احمدبن محمد قُدوری* و ابوعبداللّه حسین‌بن علی صَیْمَری* فقه خواند و از این دو حدیث شنید، از درس ابوالحسین مُصعَبی نیز بهره برد، و از ابوعبداللّه محمدبن علی صُوری* حدیث شنید (خطیب بغدادی، ج 4، ص 183؛ ابن‌جوزی، همانجا؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 1، ص 247ـ248، ج 3، ص 269، ج 4، ص 34). وی نزد صیمری جایگاه ویژه‌ای داشت (← سبکی، ج 4، ص 246). در تمام این مدت، دامغانی با فقر و سختی روزگار می‌گذراند و گاه، با نگهبانی شبانه در کوچه‌های شهر امرار معاش می‌کرد (← ابن‌جوزی، ج 16، ص 250ـ251؛ ذهبی، حوادث و وفیات 471ـ480ﻫ .، ص 249؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 3، ص 271).محمدبن علی دامغانی در بغداد حلقة درس داشت و بسیاری نزد او تحصیل کردند یا از وی حدیث شنیدند. محمدبن عبدالملک هَمَذانی نام شاگردان صیمری و دامغانی را در کتابی گرد آورده‌است (← ذهبی، حوادث و وفیات 471ـ480ﻫ .، ص 251؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 1، ص 8). برخی از شاگردان دامغانی یا کسانی که از او روایت کرده‌اند، عبارت‌اند از: ابوالوفاء ابن‌عقیل بغدادی (فقیه حنبلی، که بنابه گفتة خودش حدود سی سال نزد دامغانی تلمذ کرد)، ابوطاهر الیاس دیلمی، ابومنصور هیتی، عمادالدین استرآبادی، ابوعلی مَنبِجی، ابن‌رُطَبی، ابوعبداللّه مُقْری، عبدالوهاب اَنماطی* و ابوعبداللّه محمد بَلاساغونی (← سمعانی، ج 1، ص 424، ج 5، ص 52، 388؛ ابن‌جوزی، ج 17، ص 179ـ180؛ صفدی، ج 6، ص 396ـ397، ج 12، ص 43، 217، 352، ج 21، ص 326ـ327؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 1، ص 96، ج 2، ص 58، 103ـ104، ج 3، ص 269، 375). دامغانی بارها با فقهای شافعی بغداد از جمله ابواسحاق شیرازی* و ابونصر ابن‌صَبّاغ* مناظره کرد. مشروح برخی از این مناظرات ثبت شده‌است (← ابن‌جوزی، ج 16، ص 236ـ237؛ سبکی، ج 4، ص 237ـ252).دامغانی در 441 نزد قاضی‌القضات بغداد، ابن‌ماکولا حسین‌بن علی (← ماکولا*، آل) شهادت داد و شهادت وی پذیرفته شد (خطیب بغدادی، همانجا؛ ابن‌جوزی، ج 15، ص 319). بدین‌ترتیب، دامغانی به عرصة قضا وارد شد و در جرگة گواهان رسمی درآمد. در دوران خلافت عباسیان، افرادی با شرایط خاص به عنوان گواه رسمی و همیشگی در دادگاه حضور داشتند. وظیفة این گواهان، که قاضی آنان را برمی‌گزید، از جمله جَرح و تعدیل گواهان دو طرفِ دعوا بود (ساکت، ص 194ـ197).پس از وفات ابن‌ماکولا در 447، دامغانی به سمت قاضی‌القضات بغداد انتخاب شد. ظاهراً تعصب عمیدالمُلک کُندُری (وزیر طغرل‌بیگ سلجوقی) به مذهب حنفی، در این انتخاب بسیار تأثیرگذار بوده‌است. روز بعد از این انتصاب، طغرل‌بیگ نیز به دامغانی خلعتی هدیه کرد (← خطیب بغدادی، همانجا؛ ابن‌جوزی، ج 15، ص 349، ج 16، ص 251). بعدها، ابن‌عقیل بغدادی در نامه‌ای به پسر دامغانی، ابوالحسن، یادآور شد که پدرش به‌رغم داشتن علم و کمالات، در رسیدن به این منصب مدیون ترکان سلجوقی بوده‌است که برای استقرار مذهب حنفی به‌عنوان مذهب رسمی بسیار کوشیدند وگرنه، در بغدادِ آن دوره برای احراز این مقام افراد لایق‌تر از دامغانی حضور داشتند (← ابن‌جوزی، ج 17، ص 177).پس از ورود ابوالحارث ارسلان مظفر بَساسیری*، سردار آل‌بویه، به بغداد در ذیقعده 450 که به فتح شهر و فرار خلیفه انجامید، خانه ابوعبداللّه دامغانی تاراج و بسیاری از اسناد قضائی موجود در آن نابود شد. او را زندانی کردند و بساسیری در قبال آزادی‌اش، سه‌هزار دینار درخواست کرد. بااین‌حال پس از پرداخت هفتصد دینار، وی را آزاد کرد (خطیب بغدادی، ج 11، ص 51؛ ابن‌جوزی، ج 16، ص 32، 38). ابن‌جوزی در گزارشهای صفر 451، به بیعت‌گرفتن بساسیری از دامغانی برای خلیفة فاطمی، مستنصرباللّه، و همراهی دامغانی با بساسیری در دارالخلافه‌ اشاره کرده‌است (← ج16، ص44). براین‌اساس، مدت حبس دامغانی طولانی نبوده‌است. در مدت زندانی ‌بودن وی، محمدبن‌حسین ابن‌فرّاء* (متکلم و فقیه حنبلی) قاضی‌القضات بغداد شد. او پیش از عهده‌دار شدن این منصب، از دامغانی اذن گرفت (ابن‌عساکر، 1415ـ1421، ج 52، ص 354).ابوعبداللّه دامغانی تا زمان مرگش، یعنی حدود سی سال، قاضی‌القضات بغداد بود. او در دورة حیاتش به ابوحنیفه ثانی مشهور بود و سالیان متمادی ریاست حنفیان بغداد را برعهده داشت. تراجم‌نویسان ضمن ستودن ویژگیهای اخلاقی وی، مرتبتش را فقط با موقعیت ممتاز ابویوسف* (از برجسته‌ترین شاگردان ابوحنیفه و قاضی‌القضات هارون‌الرشید) قابل مقایسه دانسته‌اند (برای نمونه ← خطیب بغدادی، ج 4، ص 183؛ ابن‌عساکر، 1399، ص 332؛ ذهبی، حوادث و وفیات 471ـ480ﻫ .، ص 249ـ251؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 3، ص270؛ ابن‌کثیر، ج 12، ص 129).دامغانی در پاسخ به استفتایی دربارة حکم لعن بر اَشاعره، لعن هیچ‌یک از فِرَق اسلامی را جایز ندانست (← ابن‌عساکر، 1399، همانجا؛ سبکی، ج 3، ص 375). شاید به‌همین‌سبب، سبکی (ج 3، ص 372) وی را از اشاعره دانسته‌است.محمدبن علی دامغانی در 478 درگذشت. ابن‌عقیل بغدادی وی را غسل داد. پسرش، ابوالحسن، بر او نماز خواند و وی را در خانه‌اش به خاک سپردند. بعدها پیکر او را به مقبرة ابوحنیفه منتقل کردند و در کنار وی به خاک سپردند (ابن‌جوزی، ج 16، ص 251ـ252؛ ذهبی، حوادث و وفیات 471ـ480ﻫ .، ص 251؛ ابن‌ابی‌الوفا، همانجا).آثار دامغانی عبارت‌اند از: شرح مختصرالحاکم (بغدادی،ج 2، ستون 74)، و شرح کتاب‌الحیطان اثر مرجی ثقفی در فقه (حاجی‌خلیفه، ج 2، ستون 1414) که نسخة خطی آن با عنوان مسائلُ الحیطان و الطُّرُق در کتابخانة سلطنتی برلین موجود است (← آلوارت ، ج 4، ص350). بروکلمان (ج 1، ص460) کتاب الزوائد و النظائر و فوائدالبصائر در علوم قرآن را نیز اثر وی دانستهاست، اما این کتاب، با اندک اختلافی که مؤلفان منابع در عنوان آن دارند، تألیف ابوعبداللّه حسین‌بن محمدبن ابراهیم دامغانی است. برخی این حسین دامغانی را فرزند محمدبن علی دامغانی معرفی کرده‌اند که با توجه به نام جدّ حسین، ابراهیم، نظر درستی نیست (← کولبرگ ، ص 387ـ388؛ نیز ← دامغانی*، حسین‌بن محمد).محمدبن علی دامغانی دو پسر داشت: ابوالحسن علی و ابوجعفر عبداللّه، که مشاهیر خاندان دامغانی بیشتر از نسل ابوالحسن علی‌اند.2) ابوالحسن علی (449ـ513). او نزد پدرش شهادت داد و در ابتدای جوانی قاضی باب‌الطّاق (محله‌ای در مشرق بغداد) شد. وی از پدرش و محمدبن حسین ابن‌فرّاء و ابن‌نقور حدیث شنید و در 488، در دورة مستظهرباللّه عباسی قاضی‌القضات بغداد شد. خلیفة بعدی، مسترشدباللّه، نیز وی را در سمتش ابقا کرد و او بیش از بیست سال این سمت را برعهده داشت و در مدت عهده‌داری این منصب، نایب وزیر هم بود (ابن‌جوزی، ج 17، ص 175؛ صفدی، ج 22، ص 86 ؛ ابن‌نجار، ج 19، ص 3ـ5).ابوالحسن دامغانی در مسجد ابوعبداللّه جرجانی حلقة درس داشت. ابوالعباس احمد ابن‌مندایی در کتاب تاریخُ الحُکّام، نام کسانی که برای ورود به جرگة گواهان رسمی نزد دامغانی شهادت دادند، گردآوری کردهاست. ابن‌عقیل بغدادی در مکاتبه‌ای با ابوالحسن، وی را به‌سبب اموری چون خروج از روش پدر خود در عرصة قضا، ضعف رأی، سوءخُلق، ترجیح‌دادن خراسانیان وارد شده به بغداد بر عالمان این شهر، و تعصب شدید دربارة صدور احکام قضائی مطابق آرای ابوحنیفه و دو شاگرد او (ابویوسف یعقوب انصاری و محمدبن حسن شیبانی) بسیار نکوهیدهاست. دامغانی در مدفن اول پدرش به خاک سپرده شد (← ابن‌جوزی، ج17، ص 177ـ179؛ ابن‌دبیثی، ج 1، ص 476؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 2، ص 599).ابوالحسن چهار پسر داشت: ابوعبداللّه محمد، ابونصر حسن، ابوالحسین احمد و ابوعلی حسین.الف) ابوعبداللّه محمد (478ـ516)، ملقب به تاجُالقضاة، نزد پدرش شهادت داد و نایب وی در منصب قضا در بغداد و واسِط (شهری در مشرق بغداد) شد. او از ابوالحسن صَیْرَفی حدیث شنید. مدفنش در سمرقند است (ابن‌دبیثی، ج 1، ص 476ـ477؛ صفدی، ج 4، ص 139؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 3، ص 268ـ269).ب) ابونصر حسن (متوفی 555 یا 565) و ابوعلی حسین (متوفی 561)، در بغداد استماع حدیث کردند و کسانی از آنان حدیث نقل کردند. حسن نایب برادرش احمد در منصب قضا در مغرب بغداد بود، اما برادر دیگرش حسین عهده‌دار مناصب قضائی نشد (← ابن‌دبیثی، ج 3، ص 106ـ107، 174ـ175؛ ذهبی، حوادث و وفیات 561ـ570ﻫ .، ص 77، 221؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 2، ص 77).ج) ابوالحسین احمد (483ـ540)، از کسانی چون طِراد زینبی و عبدالوهاب‌بن مبارک اَنماطی حدیث شنید و برخی چون ابوبکربن کامل، ابوالقاسم ابن‌عساکر و ابوسعد سمعانی از او حدیث روایت کردند. ابوالحسین دامغانی ابتدا قاضی منطقه کَرخ (رَبعُالکرخ) در مغرب بغداد بود و سپس منصب قضای کل مغرب بغداد و نیز بابُالاَزج (محله‌ای در مشرق بغداد) را برعهده گرفت. او در کنار پدرش به خاک سپرده شد (ابن‌جوزی، ج 18، ص 45ـ46؛ ذهبی، حوادث و وفیات 521ـ540ﻫ .، ص 529؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 1، ص 216ـ217). احمد چهار پسر داشت: ابوالحسن علی، ابومنصور محمد، ابوالمظفر حسین و ابومحمدحسن.1. ابوالحسن علی (513ـ583). از هبة‌اللّه حَریری، ابوالحسین محمد ابن‌فَرّاء و هبة‌اللّه ابن‌حُصَین حدیث شنید و ابوالحسن ابن‌فائق، عبدالکریم بَلَدی و ابوجعفر محمد ابن‌صَبّاغ از او حدیث روایت کردند. علی در 540 قاضی کرخ شد و پس از وفات قاضی‌القضات ابوالقاسم علی زینبی در 543، قاضی‌القضات بغداد گردید. پس از وفات خلیفه مقتفی‌لامراللّه و به خلافت‌رسیدن مستنجدباللّه در 555، دامغانی عزل و خانه‌نشین شد. او که به این مسئله معترض بود، چند سال پس از خلافت مستضیء بامراللّه، در 570 دوباره قاضی‌القضات بغداد شد و خلیفه بعدی، ناصرلدین‌اللّه، نیز وی را در این سمت ابقا کرد. دامغانی تا هنگام مرگش عهده‌دار این منصب بود و در هر دو باری که به این سمت انتخاب شد، نیابت وزیر را نیز برعهده داشت. او در شُونِیزیَّه (گورستانی مشهور در مغرب بغداد که بسیاری از بزرگان در آن مدفون بودند) به خاک سپرده شد (ابن‌دبیثی، ج 4، ص 392ـ394؛ ابن‌کثیر، ج 12، ص 224، 241، 329؛ ابن‌نجار، ج 18، ص80 ـ82).پسر او، ابوالفتح محمد (548ـ575)، حافظ قرآن بود. او نزد پدرش شهادت داد و در دومین بار انتصاب وی به‌عنوان قاضی‌القضات، نیابتش در دارالخلافه را برعهده گرفت ولی حدود هشت سال پیش از پدرش درگذشت (ابن‌دبیثی، ج 1، ص 496؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 3، ص 253ـ254).2. ابومنصور محمد (متوفی 546)، ملقب به شرف‌الدین، نزد برادرش ابوالحسن علی شهادت داد و از 543، نایب وی در مناصب قضائی‌اش بود. او از بزرگان بغداد حدیث شنید و پس از وفات در کنار پدر خود به خاک سپرده شد (ابن‌دبیثی، ج 1، ص 164ـ165؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 3، ص 51ـ52).3. ابوالمظفر حسین (516ـ579). او از ابوغالب ابن‌بنّا و هِبة‌اللّه ابن‌حُصَین و دیگران حدیث شنید و عمربن علی قُرَشی از وی روایت کرد. دامغانی پس از مرگ برادرش ابومنصور محمد در 546، نایب قاضی‌القضات بغداد شد، اما پس از عزل برادرش ابوالحسن‌علی از قاضی‌القضاتی، خانه‌نشین شد. با بازگشت برادرش به عرصة قضا، در 570، او دوباره به‌عنوان نایب قاضی‌القضات کار خود را آغاز و تا هنگام مرگش در این منصب باقی ماند. مدفن وی در شونیزیّه است (ابن‌دبیثی، ج 3، ص 158ـ159؛ ذهبی، حوادث و وفیات 571ـ580ﻫ .، ص 286؛ صفدی، ج 12، ص 337ـ338).ابوالمظفر دو پسر داشت: ابوعبداللّه محمد و ابوالقاسم عبداللّه. ابوعبداللّه محمد (560 یا 561ـ615) از عمویش ابوالحسن‌علی حدیث شنید و در 603، نایب برادرش (قاضی‌القضات بغداد) شد؛ اما پس از عزل وی، در 611 خانه‌نشین گشت. محمد دامغانی نیز در شونیزیّه به خاک سپرده شد (ابن‌دبیثی، ج 1، ص 305ـ306؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 3، ص 138ـ139).ابوالقاسم عبداللّه (564ـ615)، ملقب به عمادالدین، از پدر و عموی خود، ابوالحسن علی، و نیز ابوالفرج ابن‌کلیب حَرانی حدیث شنید. وی در 586 عهده‌دار منصب قضا شد، اما در 594 عزل گردید. او از 603 تا 611 قاضی‌القضات بغداد بود. تسلط وی بر امور قضائی را ستوده‌اند. او نیز مانند پدر و برادرش در شونیزیّه مدفون است (← ابن‌دبیثی، ج 3، ص450ـ452؛ ابوشامه، ص110ـ111؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 2، ص 301ـ303).4. ابومحمدحسن (522ـ582). او از هبة‌اللّه حریری و اسماعیل سمرقندی حدیث شنید. در 546 با حکم برادرش، ابوالحسن علی، قاضی منطقة کرخ و بعدها با حفظ سِمَت، قاضی شهر واسط شد و از 553، در واسط سکونت گزید؛ اما پس از عزل برادرش به بغداد بازگشت. دامغانی بعدها برای دومین بار عهده‌دار قضاوت در واسط شد. مدفن وی قبرستان شونیزیّه است (ابن‌دبیثی، ج 3، ص80 ـ81 ؛ ذهبی، حوادث و وفیات 581ـ590ﻫ .، ص 134ـ135؛ صفدی، ج 11، ص387). پسرش، ابوالفضل محمد (متوفی 592)، در واسط از ابن‌کتّانی حدیث شنید. او در 575 نزد عمویش، ابوالحسن علی، شهادت داد (ابن‌دبیثی، ج 1، ص 281؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 3، ص 116ـ117).ابوالحسن علی‌بن ابوعبداللّه محمد دامغانی، جَدّ مادری علی‌بن محمد ابن‌یعیش (متوفی 598) و برادرش عبدالرحمان‌بن محمد ابن‌یعیش (متوفی 616) است، که هر دو نزد عالمان بغداد استماع حدیث کردند و کسانی از آنان حدیث نقل کردند (← ابن‌دبیثی، ج 4، ص 58ـ59؛ ذهبی، حوادث و وفیات 591 ـ 600ﻫ .، ص 362، حوادث و وفیات 611ـ 620ﻫ .، ص 299؛ ابن‌نجار، ج 19، ص 19ـ20). پدر آنها، محمد، عهده‌دار مناصب قضائی بود (← ابن‌دبیثی، ج 1، ص 478ـ479). دختر عبدالرحمان‌بن محمد، صفیه (متوفی 620)، نیز بانویی ادیب، فاضل و واعظ بوده‌است (صفدی، ج 16، ص 328ـ329).3) ابوجعفر عبداللّهبن محمدبن علی، ملقب به مهذب‌الدوله (456 یا 458 یا 459ـ518). او از ابوجعفر محمدبن مسلم و ابن‌نقور حدیث شنید و ابوالمُعَمَّر انصاری از او حدیث روایت می‌کرد. ابوجعفر با حکم برادرش، قاضی‌القضات ابوالحسن دامغانی، امر قضا را در بابُالطّاق و سپس تمام شهرهای بین بغداد تا موصل برعهده گرفت، اما پس از مدتی این مناصب را رها کرد. او پس از آن، دو بار عهده‌دار منصب حجابتِ بابُالنُّوبِیّ (دروازه‌ای در حریم دارالخلافه) گردید ولی هر بار، پس از مدتی برکنار شد. مدفن وی شونیزیّه است (ابن‌جوزی، ج 17، ص 101، 109، 164، 226؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 2، ص 339ـ340؛ ابن‌کثیر، ج 12، ص 194).عبداللّه دامغانی سه فرزند داشت: ابوسعیدحسن، ابومنصورجعفر و تُرکناز.الف) ابوسعید حسن (متوفی 575). او از هبة‌اللّه ابن‌حُصَین حدیث روایت می‌کرد و مقام قضائی نداشت (ابن‌دبیثی، ج 3، ص 95؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 2، ص 64ـ65).ب) ابومنصورجعفر (490ـ568). در بغداد متولی دیوان ابنیه بود. او از کسانی چون ابومسلم عبدالرحمان سِمنانی، ابوطاهربن سوار، ابن‌طیوری، محفوظ‌بن احمد کَلواذانی و ابوزکریا یحیی‌بن مَنده اصفهانی (← ابن‌منده*) حدیث شنید و عمربن علی قُرَشی، احمد بَنْدَنیجی، موفق‌الدین ابن‌قُدامه* و ابوعبداللّه ابن‌تیمیه حَرانی (عموی مجدالدین ابن‌تیمیه) از وی حدیث نقل کردند. مدفن او نیز قبرستان شونیزیّه است (ابن‌دبیثی، ج 3، ص 56ـ57؛ ذهبی، حوادث و وفیات 561ـ 570ﻫ .، ص 314، حوادث و وفیات 621ـ630ﻫ .، ص 133ـ 134؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 2، ص 15ـ16). پسر جعفر دامغانی، ابوجعفر یحیی (متوفی 630)، به ظهیرالدین ملقب بود و از پدر و عمة خود، ترکناز، حدیث روایت کرد. او در حلب سکونت گزید و در همانجا درگذشت. مجدالدین ابن‌عَدیم، امین‌الدین اَشتَری و علاءالدین سُنْقُر از او حدیث نقل کرده‌اند (ابن‌دبیثی، ج 5، ص 113ـ114؛ ذهبی، حوادث و وفیات 621ـ630ﻫ .، ص 418ـ419؛ ابن‌ابی‌الوفا، ج 3، ص 584).ج) تُرکناز (متوفی 563)، بانویی عالم بود که از ابوعبداللّه حسین نِعالی حدیث شنید و محمد نَرسی، عمربن علی قُرشی و ابوسعد سَمعانی از وی حدیث روایت کردند (ابن‌دبیثی، ج 5، ص 136ـ137؛ ذهبی، حوادث و وفیات 561ـ570 ﻫ .، ص 153).ابومحمد عبیداللّه‌بن محمد دامغانی (متوفی 502) خواهرزادة قاضی‌القضات ابوعبداللّه محمدبن علی دامغانی بود که در دامغان متولد شد. او در بغداد از ابوالقاسم علی تنوخی، حسن جوهری و عبدالکریم مَحاملی حدیث شنید. عبدالوهاب‌بن مبارک اَنماطی، عمربن ظفر مَغازِلی و ابوطاهر سَلَفی هم از او حدیث نقل کردند. ابومحمد نزد دایی خود شهادت داد و قاضی منطقة کرخ بود. مدفنش در کنار قبر ابوحنیفه است (ذهبی، حوادث و وفیات 501ـ520ﻫ .، ص 66؛ ابن‌نجار، ج 17، ص 84 ـ86).منابع : ابن‌ابی‌الوفا، الجواهر المضیّة فی طبقات‌الحنفیّة، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، ریاض 1413/1993؛ ابن‌جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت 1412/1992؛ ابن‌دبیثی، ذیل تاریخ مدینة‌السلام، چاپ بشار عواد معروف، بیروت 1427/2006؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علی شیری، بیروت 1415ـ1421/ 1995ـ2001؛ همو، تبیین کذب المفتری فیما نسب الی الامام ابی‌الحسن الاشعری، دمشق 1399؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت 1411/1990؛ ابن‌نجار، ذیل تاریخ بغداد، در احمدبن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، او، مدینة‌السلام، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، ج 16ـ20، بیروت 1417/1997؛ عبدالرحمان‌بن اسماعیل ابوشامه، تراجم رجال القرنین السادس و السابع، المعروف بالذیل علی الروضتین، چاپ محمدزاهد کوثری و عزت عطار حسینی، بیروت 1974؛ اسماعیل بغدادی، هدیة‌العارفین، ج 2، در حاجی‌خلیفه، ج 6؛ حاجی‌خلیفه؛ خطیب بغدادی؛ محمدبن احمد ذهبی، تاریخ‌الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، حوادث و وفیات 471ـ480ﻫ .، 1414/1994، 501ـ520ﻫ .، 1415/1994، 521ـ540ﻫ .، 1417/1997، 561ـ570ﻫ .، 571ـ580ﻫ .، 581ـ590ﻫ .، 1417/1996، 591ـ600ﻫ .، 1417/1997، 611ـ620ﻫ .، 621ـ 630ﻫ .، 1418؛ محمدحسین ساکت، نهاد دادرسی در اسلام: پژوهشی در روند روش دادرسی و سازمانهای وابسته از آغاز تا سده سیزدهم هجری، مشهد 1365ش؛ عبدالوهاب‌بن علی سبکی، طبقات الشافعیة الکبری، چاپ محمود محمد طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، ]قاهره[ 1964ـ] 1976[؛ سمعانی؛ صفدی؛W. Ahlwardt, Verzeichniss der arabischen Handschriften der Königlichen Bibliothek zu Berlin, Berlin 1887-1899; Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949; Etan Kohlberg, A medieval Muslim scholar at work: Ibn Tāwūs and his library, Leiden 1992.
نظر شما
مولفان
گروه
رده موضوعی
جلد 17
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده