خیام

معرف

شهرت و تخلص غیاث‌الدین ابوالفتح عمربن ابراهیم نیشابوری، حکیم، ریاضی‌دان، منجم و شاعر رباعی‌سرای مشهور ایران در قرن پنجم و ششم

متن

خیّام، شهرت و تخلص غیاثالدین ابوالفتح عمربن ابراهیم نیشابوری، حکیم، ریاضیدان، منجم و شاعر رباعیسرای مشهور ایران در قرن پنجم و ششم.مقالة حاضر مشتمل است بر:

۱) شرححال۲) رباعیات خیام۳) خیام در ادبیات عرب۴) ریاضیات۵) نجوم۶) آرای فلسفی

۱) شرححال. شهرت او در برخی منابع قدیم، از جمله تتمة صوانالحکمة بیهقی (متوفی ۵۶۵؛ ص ۱۱۲، ۱۱۷)، خیام و در برخی دیگر از جمله چهار مقاله نظامی عروضی (ص ۶۳)، خیامی است و غالباً لقب امام را برای او ذکر کردهاند (برای نمونه ← بیهقی، ص ۱۱۴ـ۱۱۷؛ نظامی عروضی، همانجا). خیام در لغت به معنای خیمهدوز است و به نظر جلالالدین همائی (۱۳۴۲ش، ص ۲۲۱) آمدنِ «ی» نسبت در آخر کلمه خیام، بهمعنای خودِ شخص خیمهدوز نیست، بلکه منسوب به کسی است که این حرفه را داشته است.تاریخ تولد خیام به درستی دانسته نیست. ابوالحسن بیهقی (ص ۱۱۲)، که در کودکی خیام را ملاقات کرده، زایچة او را بیان نموده است. گوویندا تیرته، پژوهشگر هندی، براساس زایچة بیهقی، سالروز تولد خیام را ۱۸ مه ۱۰۴۸، برابر با ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷، یا اول ذیحجه ۴۳۹ دانسته است (← خیام ، ۱۹۴۱، مقدمه، ص XXXIV-XXXIII). در قرن نهم، رشیدی تبریزی سال تولد خیام را ۴۵۵ ذکر کرده است (← خیام، ۱۳۶۷ش، ص ۱۴۷) که نادرست است زیرا بعضی از رسائل خیام در ۴۷۰ نوشته شده است (← ادامة مقاله).خیام در نیشابور به دنیا آمد، پدران و نیاکانش همه اهل این شهر بودند (بیهقی، ص ۱۱۲). رشیدی تبریزی مولد او را دِهَک، از توابع فیروزغند و از بلوکات استرآباد، گفته است (← خیام، ۱۳۶۷ش، همانجا) که باتوجه به گواهی معاصران خیام اعتباری ندارد. دربارة استادان خیام و تحصیلاتش، در منابع مطالب چندانی یافته نمیشود، جز آنکه نزد ابوالحسن انباری، حکیم و هندسهدان همروزگارش، کتاب مجسطی را آموخت (بیهقی، ص ۹۷) و نزد ناصرالدین محمدمنصور، از فقیهان حنفی آن روزگار که استاد سنایی غزنوی نیز بود، کسب کمال کرد (خیام، ۱۳۶۷ش، قسمت نثر رشیدی تبریزی، ص ۱۴۸ـ۱۵۰). سنایی (ص ۱۰۲ـ۱۰۸، نیز ← ص ۲۱۴ـ۲۱۵) هنگام گرفتاری در شهر نیشابور، نامهای به خیام نوشته و از او کمک خواسته است. شاید آشنایی خیام با سنایی مربوط به همدرسیِ آن دو نزد محمدمنصور بوده باشد (نیز ← خیام، ۱۳۸۳ش، مقدمة برگنیسی، ص ۴۳ـ۴۴). خیام در رسالة کون و تکلیف، ابنسینا (متوفی ۴۲۸) را معلم خود خوانده است (← ۱۳۷۷ش، ص ۳۲۹). باتوجه به اینکه ابنسینا قبل از تولد خیام درگذشته، خیام قاعدتاً بهواسطه یا از روی تألیفات شیخالرئیس، شاگرد او بوده است. برخی خیام را شاگرد بهمنیار*، از شاگردان معروف ابنسینا، دانستهاند (← خیام، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۴۵؛ رضازاده ملک، ص ۱۴۳؛ قس اقبال آشتیانی، بخش ۱، ص ۴۰۵ـ۴۰۹ که خیام را شاگرد مستقیم بوعلی میداند).ابوالحسن بیهقی در تتمة صوانالحکمة که در فاصلة سالهای ۵۴۸ تا ۵۶۵ پرداخته شده، به تفصیل از خیام یاد کرده (← ص ۱۱۲ـ۱۱۷) و اثر وی معتبرترین سندی است که دربارة زندگی خیام وجود دارد. بیهقی در ۵۰۷ به همراه پدرش به محضر خیام رسید (همان، ص ۱۱۶). به گفتة وی (ص ۱۱۲) خیام حافظهای نیرومند داشت. او همچنین از تبحر خیام در اقسام علوم، از جمله حکمت و ریاضیات و لغت و فقه و تاریخ خبر داده است (ص ۱۱۲ـ۱۱۳). سلطان سنجر (ﺣﮑ : ۵۱۱ـ ۵۵۲) به خیام بیمحبت بود اما ملکشاه سلجوقی (ﺣﮑ : ۴۶۵ـ ۴۸۵) او را احترام میکرد (همان، ص ۱۱۵). خیام را از واضعان تقویم مَلِکی یا جلالی دانستهاند. به گفتة ابناثیر (ج۱۰، ص ۹۸) هنگامی که در ۴۶۷ به فرمان ملکشاه رصدخانهای در اصفهان دایر شد، گروهی از منجمان از جمله عمربن ابراهیم خیامی در ادارة آن مشارکت داشتند و این رصدخانه تا ۴۸۵ برقرار بود. البته به اعتقاد برخی از پژوهشگران، در تعیین سهم خیام در اصلاح تقویم مبالغه شده و وی در آن هنگام حداکثر سی ساله بوده است (برای نمونه ← محیط طباطبائی، ص ۱۲۴؛ قس رضازاده ملک، ص ۱۵۱ـ۱۵۲، که تقویم ملکشاهی را منکر میشود).به گفتة بیهقی (ص ۱۱۷، ۱۲۵، ۱۳۴)، عینالقضات همدانی (متوفی ۵۲۵) و علیبن محمد حجازی قاینی (متوفی ۵۴۶) از شاگردان خیام بودهاند (نیز ← ذکاوتی قراگزلو، ص ۱۸ـ۱۹ که شاگردی عینالقضات را نزد خیام بعید ندانسته؛ قس خیام، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۷۴ـ۷۵ که معتقد است استادِ عینالقضات، عبدالکریمبن محمد، معروف به ابنخیام است نه خیام نیشابوری و تشابه اسمی آنها، بیهقی را به خطا افکنده است). بیهقی (ص ۱۱۴) به حضور امام محمد غزالی (متوفی ۵۰۵) در مجلس خیام اشاره کرده و شمس تبریزی (متوفی بعد از ۶۴۵؛ دفتر۲، ص ۵۱) نیز گفته است که غزالی اشارات ابوعلی سینا را نزد خیام خوانده است. رشیدی تبریزی نیز صورت افسانهآمیزتر این موضوع را در حکایتهای پایان طربخانه آورده است (← خیام، ۱۳۶۷ش، ص ۱۴۴ـ۱۴۵). نظامی عروضی سمرقندی، مؤلف چهارمقاله (ص ۶۳ـ۶۴)، نیز از ملاقات خود با خیام در ۵۰۶ در شهر بلخ حکایتی نقل کرده است. ابوالقاسم زمخشری (متوفی ۵۳۸) نیز محضر خیام را درک کرده بود (← فروزانفر، ص ۲۶۷). از افسانههای معروفی که دربارة خیام ساختهاند، همدرس بودن او با خواجه نظامالملک طوسی (متوفی ۴۸۵) و حسن صبّاح (متوفی ۵۱۸) است که نخستین بار رشیدالدین فضلاللّه همدانی در ۷۱۰ در کتاب جامعالتواریخ (ص ۱۰۹) آن را نقل کرده است و بعد از او دیگران به آن شاخ و برگ بیشتری دادهاند. هیچکدام از اجزای این افسانه، از لحاظ تاریخی و منطقی باهم سازگار نیست.تاریخ وفات خیام را به اختلاف بین سالهای ۵۱۵ تا ۵۲۶ ذکر کردهاند (← خیام، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۳۵ـ۴۲). به گفتة نظامی عروضی (ص ۶۳)، هنگامی که وی در ۵۳۰ به نیشابور وارد شده، چهار سال از مرگ خیام گذشته بوده و محل قبر خیام در گورستان حیره، بیرون شهر نیشابور، بوده است. این معتبرترین روایتی است که از مرگ خیام در دست است. مقبرة خیام اکنون حوالی نیشابور، در باغ امامزاده محمد محروق قرار دارد.به نوشتة ابوالحسن بیهقی (ص ۱۱۲) خیام در تعلیم و تألیف بخل میورزید و آثار اندکی از او به جا مانده است، اما آنچه امروزه از خیام در دست است خلاف این مطلب را اثبات میکند. از خیام رسالههایی در زمینة جبر و هندسه و فیزیک و موسیقی و فلسفه به زبان عربی و فارسی باقی مانده است. این آثار چندین بار جداگانه، یا یکجا در داخل و خارج از ایران به چاپ رسیدهاند (← خیام، ۱۳۷۷ش، یادداشت رضازاده ملک، ص ۳ـ۵). رسائل خیام عبارتاند از :۱) القول علی اجناس الذی بالاربعة ]کذا[، رسالهای در موسیقی به عربی، که احتمالاً پیش از ۴۷۰ تألیف شده است (← همان، ص ۵۷ـ۶۴، یادداشت رضازادهملک، ص ۵۱).۲) رسالة فی شرح ما اَشْکَل من مُصادَرات کتاب اقلیدس که در اواخر جمادیالاولی ۴۷۰ به عربی تألیف شده است (همان، ص ۷۱ـ۱۵۲، یادداشت رضازاده ملک، ص ۶۷). این رساله را جلالالدین همائی در کتاب خیامینامه (ج ۱، ص ۱۷۷ـ۲۲۲) منتشر و به فارسی نیز ترجمه کرده است (← همان، ج ۱، ص ۲۲۵ـ۲۸۰).۳) رسالة فی قسمة ربع الدائرة، در هندسه (← خیام، ۱۳۷۷ش، ص ۱۵۸ـ۱۸۶).۴) رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابلة. این رساله مفصّلترین و مهمترین اثر خیام در ریاضیات است که آن را در حدود ۴۷۳ به عربی تألیف و به قاضیالقضات ابوطاهر محمد هدیه کرده است (همان، ص ۱۹۴ـ۲۸۶).۵) رسالة فی الاحتیالِ لِمعرفة مقدارَیِ الذهَبِ و الفضّةِ فی جسمٍ مرکّبٍ منهما، به عربی که میزانالحکمة هم نامیده شده است (همان، ص۲۹۳ـ۳۰۴، یادداشت رضازاده ملک، ص۲۸۹).۶) ترجمة خطبة الغرّاءِ ابنسینا، ]کذا، ترجمة الخطبة الغرّاء لابنسینا[، ترجمة پارسی خطبه ابنسینا است که خیام در ۴۷۲ آن را به خواهش جمعی از دوستان در اصفهان به انجام رسانید (همان، ص ۳۱۲ـ۳۱۷، یادداشت رضازاده ملک، ص ۳۰۷).۷) رسالةٌ فِی الکَوْنِ و التکلیفِ، که آن را در ۴۷۳ در پاسخ به پرسشهای امام ابونصر محمدبن عبدالرحیم نَسَوی نوشته است (همان، ص۳۳۴ـ۳۴۲، یادداشت رضازاده ملک، ص۳۲۲ـ۳۲۳).۸) ضرورة التضادّ فی العالم و الجبر و البقاء. دنبالهای است بر رسالة پیشین و خطاب به همان شخص (همان، ص ۳۵۴ـ۳۶۸).۹) رسالة فی الوجود (همان، ص ۳۹۸ـ۴۰۶) که ظاهراً ادامة مباحث فلسفی و کلامی خیام در دو رسالة پیشین است (همو، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۱۰۷).۱۰) رسالة الضیاء العقلی فی موضوع العلم الکلّی (همو، ۱۳۷۷ش، ص ۳۷۱ـ۳۷۵) که به نظر بعضی از پژوهشگران، رسالهای مستقل نیست و بخشی از رسالة فی الوجود یا دنباله آن است (← جمشیدنژاد، ص۱۲۰ـ۱۲۱؛ خیام، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۱۰۹).۱۱) رساله در علم کلیات وجود. تنها رسالة فلسفی خیام به زبان فارسی است که آن را به درخواست فخرالملک ابوالفتح مظفر، وزیر سلطان سنجر، نوشته است (خیام، ۱۳۷۷ش، ص ۳۸۱ـ۳۹۰).۱۲) رسالة جواباً لِثَلثِ مسائلَ ]کذا، رسالة جوابٍ لثلاث المسائل[. این رساله احتمالاً پس از ۴۹۲، در پاسخ سؤال جمالالدین عبدالجبار مشکوی نوشته شده و یکی از آخرین رسائل خیام است که در آن به بیماری خود اشاره کرده است (همان، ص ۴۱۵ـ۴۲۲).۱۳) نوروزنامه. رسالهای است به پارسی در کشف حقیقت نوروز و آیین پادشاهان عجم که تألیف آن را به خیام نسبت دادهاند، ولی پژوهشگران در صحت این انتساب اختلافنظر دارند (← رضازاده ملک، ص ۹۲ـ۹۶؛ خیام، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۸۸ ـ۸۹). این رساله به کوشش مجتبی مینوی (تهران ۱۳۱۲ش) و نیز علی حصوری (تهران ۱۳۴۳ش) منتشر شده است. رحیم رضازادهملک نیز آن را در کتاب دانشنامه خیامی (ص ۴۲۷ـ۴۳۸) بهچاپ رسانده است.

۲) رباعیات خیام. شهرت جهانی خیام وامدار رباعیاتی است که به او نسبت میدهند. طرفه اینکه تا یک قرن پس از مرگ او، هیچ رباعیای به نام او در منابع نقل نشده است. هیچکدام از همعصران خیام، از قبیل سنایی غزنوی، عبدالرحمان خازنی، ابوالقاسم زمخشری، نظامیعروضی سمرقندی و ابوالحسن بیهقی، که با او مناسبات یا دیدار داشتهاند، به رباعیسرایی او اشارهای نکردهاند. قدیمترین جایی که از خیام به عنوان شاعر یاد شده، خریدة القصر عمادالدین کاتب، تألیف ۵۷۲ است که چهار بیت عربی به اسم او آورده است (← ج ۲، ص ۸۵؛ نیز ← دشتی، ص ۲۱؛ یکانی، ص ۷۲).رسالهای از امام فخررازی (متوفی ۶۰۶) در تفسیر چهار سورة قرآن، در حال حاضر کهنترین مأخذی است که در آن یک رباعیِ فارسی به اسم خیام آمده است (← مینوی، ۱۳۳۵ش، ص ۷۱؛ میرافضلی، ۱۳۸۲ش، ص ۲۳ـ۲۴). پس از آن، در متون و منابع فارسی رباعیات بیشماری به خیام نسبت دادهاند که شمار آنها تا پایان سدة هشتم به ۱۲۰ رباعی میرسد. همة آنها و منابعشان در کتاب رباعیات خیام در منابع کهن تألیف علی میرافضلی گردآوری و معرفی شده است. برخی از رباعیاتی که به نام خیام مشهورند بدون ذکر نام سراینده در برخی از آثار کهن فارسی ذکر شدهاند، از جمله سندباذنامه ظهیری سمرقندی که در حدود ۵۵۶ تألیف شده است (← خالقی مطلق، ص۷۳۰ـ۷۳۳؛ میرافضلی، ۱۳۸۲ش، ص ۱۳۸). از اوایل قرن نهم به بعد، یعنی حدود سیصد سال پس از مرگ خیام، مجموعههایی مستقل از رباعیات منسوب به او پدید آمد که در بعضی از آنها شمار رباعیات به هزار میرسد. معروفترین این مجموعهها، مجموعه رباعیات کتابخانة بودلیان* آکسفورد است که در ۸۶۵ در شیراز کتابت شده و ۱۵۸ رباعی دارد و دیگری، کتاب طربخانه است که یاراحمد رشیدی تبریزی در ۸۶۵ ترتیب داده و مشتمل بر ۵۵۰ رباعی است.در ۱۲۷۳ـ۱۲۷۴/ ۱۸۵۷، تصویر دستنویس کتابخانة بودلیان آکسفورد به دست ادوارد فیتز جرالد * (متوفی ۱۸۸۳م)، شاعر انگلیسی، رسید. او ظرف یک سال ۷۵ رباعی خیام را ترجمة آزاد کرد و در ۲۵۰ نسخه (در ۱۸۵۷) به چاپ رسانید. بعد از چاپ دوم این کتاب در ۱۸۶۸ (۱۲۸۵)، ترجمة فیتز جرالد شهرت جهانی یافت (← مینوی، ۱۳۶۷ش، ص۳۱۵، ۳۲۶؛ یکانی، ص ۱۱۶ـ۱۲۰؛ یوسفی، ص ۱۰۷ـ ۱۰۸).شهرت جهانی ترجمة فیتز جرالد، ایرانشناسان غربی را بر آن داشت که در رباعیات خیام و مآخذ آنها بررسیهای دقیقتری انجام دهند و شیوههای علمی پژوهش در متون ادبی را دربارة آنها بیازمایند. بررسیهای انتقادی رباعیات خیام در بین خاورشناسان، در ۱۳۱۵/۱۸۹۷ با مقالة والنتین ژوکوفسکی ، ایرانشناس روس، آغاز شد. او در مقالة خود، که در یادنامة بارون ویکتور روزن بهنام المظفریة (سنپترزبورگ ۱۸۹۷، ص ۳۲۴ـ۳۶۳) چاپ شد، علاوه بر معرفی تعدادی از منابع کهن و ناشناخته دربارة زندگی و شعر خیام، ۸۲ رباعیِ منسوب به او را، که در دیوانها و تذکرهها به نام شاعران دیگر ضبط شده است، رباعی سرگردان بهشمار آورد و در صحت انتساب آنها به خیام تردید کرد (← کریستنسن، مقدمه بدرهای، ص ۴۵).آرتور کریستنسن در کتابی به نام > پژوهش در رباعیات خیام< (هایدلبرگ ۱۹۰۵) شمار رباعیات سرگردان را به ۱۰۱ رسانید و با شک و احتمال، ۱۲ رباعی را اصیل شمرد. او در کتاب بررسی انتقادی رباعیات خیام (کوپنهاک ۱۹۲۷) راه دیگری در پیش گرفت و بر مبنای تواتر رباعیات در هجده متن خطی و چاپی، ۱۲۱ رباعی را برگزید (← دشتی، ص ۲۴۱ـ ۲۴۸؛ کریستنسن، همان مقدمه، ص ۳۷).در فاصلة چاپ دو کتاب کریستنسن، در ۱۳۰۴ش/۱۹۲۵ فردریش روزن آلمانی رباعیات خیام را منتشر ساخت و در مقدمة فارسی آن از جنبة سلبیِ نظریة رباعیات سرگردان انتقاد کرد. او با اتکا به منابعی که در اختیار داشت، ۲۳ رباعی منسوب به خیام را اصیل شمرد و آنها را مبنای انتخاب دیگر رباعیات قرار داد. او، همچنین اولین کسی بود که نظریه رباعیات کلیدی را مطرح ساخت (← دشتی، ص ۲۴۹ـ۲۵۰؛ کریستنسن، همان مقدمه، ص ۴۸ـ۴۹).در ایران، سعید نفیسی و صادق هدایت از اولین کسانی بودند که با مطالعه دستاوردهای ایرانشناسان اروپایی، به بررسی رباعیات خیام پرداختند. هدایت، مقدمهای بر رباعیات خیام را در ۱۳۰۳ش و ترانههای خیام را در ۱۳۱۳ش منتشر کرد و پس از انتخاب چهارده رباعی کلیدی، ۱۴۳ ترانة خیام را برگزید. در ۱۳۲۰ش، محمدعلی فروغی با همکاری قاسم غنی، ۶۶ رباعی کهن را، ملاک انتخاب ۱۱۳ رباعی دیگر قرار داد و حاصل کارش به واسطة اتخاذ شیوهای علمیتر و بینشی معتدلتر، به مراتب از کار هدایت بهتر بود. پژوهشگران دیگر مثل علی دشتی، رشیدیاسمی و محسن فرزانه نیز مطابق همین روش به گزینش رباعیات خیام پرداختند. جلالالدین همائی (خیام، ۱۳۶۷ش، مقدمه، ص ۴۲، ۴۴) اتکای صرف به روش رباعیات کلیدی را نادرست میدانست و معتقد بود که باید همزمان روش ژوکوفسکی، یعنی تعیین تکلیف رباعیات سرگردان را نیز بهکار گرفت. میرافضلی (۱۳۷۴ش، ص ۴ـ۶)، با تکیه بر آمار مستندی که نشان میدهد بیش از ۹۰% رباعیات شاعران هم دورة خیام چهار قافیهای است، توجه به رباعیات چهار قافیهای را در گزینش رباعیات اصیل خیام ضروری دانسته است. در سالهای اخیر، ذکاوتی قراگزلو (ص ۱۸۶ـ۱۸۷) با اتخاذ شیوهای نزدیک به شیوة کریستنسن، توالی و تواتر رباعیات در متون قدیم را ملاک گزینش رباعیات خیام دانسته است.اشتیاق پژوهشگران برای دستیابی به نسخهای کهن از رباعیات خیام، سبب شد برخی سودجویان به جعل مجموعههای قدیمی رباعیات خیام بپردازند. معروفترین این مجموعهها عبارتاند از: دستنویس عمرعلیشاه با تاریخ ادعایی ۵۴۸ (← مقدادی، ص ۱۱۳ـ۱۱۴)، دستنویس مورخ ۶۰۴ دانشگاه کیمبریج و دستنویس مورخ ۶۵۸ کتابخانة چستربیتی (خیام، ۱۳۶۷ش، همان مقدمه، ص ۱۲ـ۱۹؛ فولادوند، ص ۴۸ـ۵۲)، دستنویس مورخ ۷۲۱ که فردریش روزن از آن استفاده کرده (← دشتی، ص ۲۴۹)، و دستنویس مورخ ۷۹۰ نخجوانی (← میرافضلی، ۱۳۸۲ش، ص۲۵۰؛ قس یکانی، ص ۳۰۸ـ۳۱۰ که نسخه را قدیمی و اصیل میداند).ذکر نشدن نام خیام در منابع قدیم به عنوان شاعر، باعث شده است که برخی از پژوهشگران در شاعری خیام تردید کنند و به وجود دو خیام، یکی حکیمِ دانشمند و دیگری شاعر رباعیگو، قائل شوند. پشتوانة این دیدگاه اشارتی است که ابنفُوَطی (متوفی ۷۲۳) در کتاب مجمعالآداب (ج ۲، ص ۳۳۱) به شاعری فارسیزبان به نام علیبن محمدبن احمدبن خلف خراسانی، معروف به ابنخیام، کرده و گفته است که وی دیوانی به فارسی دارد و شعرش بسیار و در خراسان و آذربایجان مشهور است. او دو بیت عربی نیز از این شاعر نقل کرده است. بر این اساس، محیط طباطبائی (ص ۱۷ـ۱۸) معتقد است که خیامِ دانشمند، شاعر نبوده و آنچه به اسم او شهرت یافته، سرودة دیگران و از جمله همین ابنخیام خراسانی است که تشابه اسمی آنها باعث ناشناختهماندنِ گویندة اصلی رباعیات شده است. مهمترین دلیل بیاعتباری این نظر آن است که نام و شعر ابنخیام خراسانی در هیچ کدام از منابع فارسی نیامده است و آنچه ابنفوطی دربارة شهرت شعر او در خراسان و آذربایجان گفته، پشتوانة معتبر ندارد (← ذکاوتی قراگزلو، ص ۱۳ـ۱۶؛ خیام، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۱۱۴ـ۱۱۷).رباعیات خیام از زمان انتشار تاکنون همواره مورد اعتراض متشرعان و صوفیان بوده است. عطار، شاعر همشهری خیام، ضمن حکایتی در کتاب الهینامه (ص ۲۷۲) خیام را مردی ناتمام نامیده است. نجم رازی در مرصادالعباد (ص ۳۱) دو رباعی از خیام نقل کرده و آن را شاهدی بر حیرت و گمراهی گویندة آنها دانسته است. جمالالدین قِفْطی (متوفی ۶۴۶؛ ص ۲۴۳ـ۲۴۴)، معتقد بود که باطن شعرهای خیام، همچون مار، شریعت را نیش میزند. شمس تبریزی (دفتر۱، ص ۳۰۱) در پاسخ سؤال یکی از مریدان دربارة شعر خیام، او را سرگردان نامیده است. بعضی شاعران، رباعیات خیام را به شعر جواب گفتهاند، از جمله قاضینظامالدین اصفهانی، شاعر ذواللسانین قرن هفتم که یکی از رباعیات خیام را در قالب رباعی به عربی برگردانده و چهار رباعی عربی در رد آن پرداخته است (← میرافضلی، ۱۳۸۲ش، ص ۵۳ـ۵۵).ترجمة فیتز جرالد سببِ شهرت بسیارِ رباعیات خیام در خارج از ایران شده است. بسیاری از رباعیات خیام، براساس ترجمة فیتز جرالد یا مستقیماً از متن فارسی، به زبانهای انگلیسی، فرانسه، آلمانی، سوئدی، ایتالیایی، هلندی، مجاری، اسپانیایی، ترکی، روسی، گجراتی و عربی ترجمه شده است (← یوسفی، ص ۱۱۰). برخی از مهمترین این ترجمهها عبارتاند از: ترجمة ژ. ب نیکولا (۱۲۸۴/۱۸۶۷)، ترجمهةم. ف. فرزانه و ژ. مالاپلات (۱۳۷۲ش/۱۹۹۳)، از روی ۱۴۳ رباعی که صادق هدایت منتشر کرده بود، ترجمة پ. سگرس (پاریس ۱۳۶۱ش/۱۹۸۲) و ترجمة ژیلبر لازار ، همگی به زبان فرانسه (۱۳۷۳ش/۱۹۹۴)؛ ترجمة آرتور جان آربری به انگلیسی (لندن ۱۳۳۱ش/۱۹۵۲)؛ ترجمة فریدریش روزن (۱۳۲۷/ ۱۹۰۹) و رودولف برگر (برن ۱۳۲۷ش/۱۹۴۸) به آلمانی؛ ترجمة فرانچسکوگابریلی به ایتالیایی (فلورانس ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴)؛ ترجمة حسین دانش* و رضا توفیق به ترکی استانبولی (استانبول ۱۳۴۰). بسیاری از شاعران و ادیبان نامی عرب، مانند احمد رامی، ابراهیم عبدالقادر مازنی، جمیل صدقی زهاوی، احمد زکی ابوشادی، عباس محمود عقّاد، قیصر معلوف، مصطفی جواد، محمد فراتی، محمد غُنَیمی هلال و جعفر خلیلی نیز رباعیات خیام را به عربی ترجمه کردهاند (خیام، ۱۴۰۸؛ نیز ← بحش ۳: خیام در ادبیات عرب).نیز ← رباعی*

منابع: ابناثیر؛ ابنفُوَطی، مجمعالآداب فی معجم الالقاب، چاپ محمدالکاظم، تهران ۱۴۱۶؛ عباس اقبال آشتیانی، مجموعه مقالات عباس اقبال آشتیانی، بخش ۱، گردآوری و تدوین از محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۹ش؛ افشین بختیار، ایران: گهوارة تمدن ]مجموعه عکس[، متن فارسی: م. آزاد، متن انگلیسی: اسماعیل سلامی، تهران ۱۳۸۶ش؛ علیبن زید بیهقی، کتاب تتمة صوانالحکمة، چاپ محمدشفیع، لاهور ۱۳۵۱؛ غلامرضا جمشیدنژاد، «بررسی رسالهای از خیام در هستیشناسی»، فرهنگ، سال ۱۴، ش ۳ـ۴ (پاییز ـ زمستان ۱۳۸۰)؛ جلال خالقی مطلق، «خیام و موضوع شاعری او»، مجلة ایرانشناسی، سال ۹، ش ۴ (زمستان ۱۳۷۶)؛ عمربن ابراهیم خیام، الترجمات العربیة لرباعیات الخیام: دراسة نقدیة ]ل[یوسف حسین بکار، قطر ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ همو، حکیم عمر خیام و رباعیات، مقدمه، معنای رباعیها و ترجمة فیتز جرالد ]از [کاظم برگنیسی، تهران ۱۳۸۳ش؛ همو، دانشنامه خیامی: مجموعه رسائل علمی، فلسفی و ادبی عمربن ابراهیم خیّامی، چاپ رحیم رضازاده ملک، تهران ۱۳۷۷ش؛ همو، رباعیات خیام (طربخانه)، ]تدوین [یاراحمدبن حسین رشیدی تبریزی، چاپ جلالالدین همایی، تهران ۱۳۶۷ش؛ علی دشتی، دمی با خیام، تهران ۱۳۶۴ش؛ علیرضا ذکاوتیقراگزلو، عمر خیام نیشابوری، تهران ۱۳۷۷ش؛ رشیدالدین فضلاللّه، جامعالتواریخ: تاریخ اسماعیلیان، چاپ محمد روشن، تهران ۱۳۸۷ش؛ رحیم رضازاده ملک، عمر خیام ( قافلهسالارِ دانش)، تهران ۱۳۷۷ش؛ مجدودبن آدم سنایی، مکاتیب سنائی، چاپ نذیر احمد، تهران ۱۳۶۲ش؛ محمدبن علی شمستبریزی، مقالات شمس تبریزی، چاپ محمدعلی موحد، تهران ۱۳۶۹ش؛ محمدبن ابراهیم عطار، الهینامه، چاپ هلموت ریتر، استانبول ۱۹۴۰، چاپ افست تهران ۱۳۶۸ش؛ محمدبن محمد عمادالدین کاتب، خریدةالقصر و جریدةالعصر فی ذکر فضلاء اهل خراسان و هراة، ج ۲، چاپ عدنان محمد آلطعمه، تهران ۱۳۷۸ش؛ بدیعالزمان فروزانفر، مجموعه مقالات و اشعار استاد بدیعالزمان فروزانفر، چاپ عنایتاللّه مجیدی، تهران ۱۳۵۱ش؛ محمدمهدی فولادوند، خیامشناسی: مطالب و مآخذ جدید درباره خیام (نقد تاریخی)، تهران ۱۳۴۷ش؛ علیبن یوسف قفطی، تاریخالحکماء، و هو مختصر الزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبار العلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ ۱۹۰۳؛ آرتور امانوئل کریستنسن، بررسی انتقادی رباعیات خیام، ترجمه فریدون بدرهای، تهران ۱۳۷۴ش؛ محمد محیط طباطبائی، خیامی یا خیام، تهران ۱۳۷۰ش؛ بهرام مقدادی، کیمیای سخن (پانزده گفتار درباره ادبیات ایران و جهان)، تهران ۱۳۷۸ش؛ علی میرافضلی، «رباعیات اصیل خیام کدام است؟»، نشر دانش، سال ۱۵، ش ۵ (مرداد و شهریور ۱۳۷۴)؛ همو، رباعیّات خیام در منابع کهن، تهران ۱۳۸۲ش؛ مجتبی مینوی، «از خزاین ترکیه»، مجلة دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، سال ۴، ش ۲ (دی ۱۳۳۵)؛ همو، پانزده گفتار دربارة چند تن از رجال ادب اروپا: از اومیروس تا برناردشا، تهران ۱۳۶۷ش؛ عبداللّهبن محمد نجمرازی، مرصادالعباد، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۵۲ش؛ احمدبن عمر نظامی عروضی، کتاب چهار مقاله، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی، لیدن ۱۳۲۷/۱۹۰۹، چاپ افست تهران ]بیتا.[؛ جلالالدین همائی، خیامینامه، ج ۱، تهران ۱۳۴۶ش؛ همو، غزالینامه، تهران ]۱۳۴۲ش[؛ اسماعیل یکانی، نادرة ایام: حکیم عمرخیام و رباعیات او، تهران ۱۳۴۲ش؛ غلامحسین یوسفی، چشمة روشن: دیداری با شاعران، تهران ۱۳۶۹ش؛Úmar.b Ibrāhīm Khayyām ,The nectar of grace ,Όmar Khayyāms life and works , [introduction and translation]by Swāmī Govinda Tīrtha,Allahabad ۱۹۴۱.۳)

/سید علی میرافضلی/

۳)خیّام در ادبیات عرب. در قیاس با رباعیات خیام ــ که نه تعداد صحیح آنها مشخص است و نه میتوان بهطور قطع بسیاری از آنها را به خیام نسبت دادــ آثار عربی خیام، بهویژه مقدمههای تألیفات علمی، پاسخهای فلسفی و شعر عربی او و نیز اخبار و روایات دربارة او در منابع قدیم عربی، چهرة وی را بسیار نزدیکتر به واقعیت ترسیم میکند (← یوسف حسین بکّار، ۱۴۲۵، ص ۱۳۹ـ۱۵۵). بسیاری، بهویژه در دورة معاصر، هنگام داوری دربارة عقیده و سلوک خیام بر رباعیات فارسی وی تکیه کردهاند و بر اساس این سرودهها کفر، الحاد، باطنیگری، مکتب لذت، اپیکوریسم، مکتب اصالت شک، اعتقاد به تناسخ و تصوف را به او نسبت دادهاند؛ از جمله احمد حامد صرّاف، عبدالحق فاضل، محمد موسی هنداوی، احسان حقی و عبداللطیف جوهری (همو، ۱۴۰۸ج، ص۴۰، ۴۳، ۵۵، ۷۱ـ۷۳، ۹۱). برخی همچون عباس محمود عقاد* و مصطفی وهْبی التل در ابتدا موارد منتسب به او را باور داشتند ولی پس از بررسی دقیق آثار و اخبار خیام از نظر خود برگشتند و حتی برخی مانند عقاد، نسبت دادن گرایش به تصوف و اعتقاد تناسخ را به خیام ظلم در حق وی دانستند (← خیام، مقدمة یوسف حسین بکّار، ص ۵ـ۶؛ یوسف حسین بکّار، ۲۰۰۴، ص ۳۹ـ۴۱). این در حالی است که احمد صافی نجفی مانع تجدید چاپ ترجمة رباعیات خیام شد زیرا بر این باور بود که از این اشعار سوءاستفاده میشود، آن را در میکدهها میخوانند و افراد بیشتر به میخوارگی تمایل پیدا میکنند (← ص ۵۹).در دورة معاصر، عربها بیش از حد تصور و انتظار به خیام و رباعیات او اهمیت دادند و بیش از هر شاعر قدیم یا جدید عرب به او توجه کردند. البته اهتمام عربها به خیام کمتر از غربیها و حتی ایرانیها نبود. شهرت اصلی خیام به سبب رباعیات اوست که عربها در اوایل قرن چهاردهم/ بیستم از طریق غرب با این رباعیات آشنا شدند. طه حسین (ابراهیم امین شواربی، مقدمه، ص ﻫ ) معتقد است قبل از عصر نهضت*، دانش عربها از ادبیات ایران بسیار محدود و ناچیز بود و زمینة آشنایی با این ادبیات از طریق مطالعات و بررسیهای غربیها فراهم گردید. عربها خیام را نیز از ترجمة نوشتههای انگلیسیها شناختند.سه محور مهم برای توجه به خیام برشمردهاند: ۱) ترجمه رباعیات و شعر عربی او، ۲) تألیفات و نوشتهها دربارة او، ۳) تأثیرپذیری و تأثیرگذاری او.در محور اول، مترجمانی از بیشتر کشورهای عربی، بهویژه عراق و مصر، شماری از رباعیاتش را به شکل پراکنده و به صورت شعر فصیح، عامیانه و نثر از فارسی، ترکی، انگلیسی و ایتالیایی به عربی ترجمه کردند. تا ۱۳۶۷ش/۱۹۸۸، شمار این آثار به ۵۵ ترجمه میرسیده است (← یوسف حسین بکّار، ۱۴۰۸ب، ص ۳۶ـ۴۱). نگارنده در کتاب الترجمات العربیة لرباعیات الخیام (ص ۴۲ـ۳۵۷)، این ترجمهها و محاسن و معایب هر یک را بررسی کرده و همچنین در کتاب الترجمة الادبیة: اِشکالیات و مَزالق (ص ۷۳ـ۱۲۸) به مشکلاتِ ترجمههای رباعیات خیام در زبان عربی پرداخته و این مشکلات را به دو دسته خاص و عام تقسیم کرده است. مشکلات عام عبارتاند از: درک مفهوم رباعی و ترجمه آن به قالبهای مختلف سه، چهار، پنج بیتی یا مخمّس و مسدّس و جز آن. مشکلات خاص شامل ترجمة اصطلاحات خاص و ترکیبات است، مثلاً جام جم به کأس جمشید ترجمه شده است. این ترجمهها بر سه گونهاند: ۱) ۳۳ ترجمة منظوم (← یوسف حسین بکّار، ۱۴۰۸ب، ص ۴۲ـ۲۶۱)، ۲) پانزده ترجمة منثور (همان، ص ۲۶۲ـ۳۳۲)، ۳) هفت ترجمة منظوم عامیانه (همان، ص ۳۳۳ـ۳۵۷)، که این گونه صرفاً متعلق به مترجمانی از کشورهای مصر و عراق و لبنان است و ده ترجمة دیگر نیز به تازگی یافت شده است. در میان آثار ترجمه شده، ترجمة گمشدهای از شاعر سوری، محمد فراتی، و ترجمهای از شاعر سودانی، محمد عثمان کجرای، هنوز به دست نیامده است.نظامالدین اصفهانی (متوفی ۶۸۰)، از شاعران قرن هفتم، نخستین کسی است که رباعی مشهور (دارنده چو ترکیب عناصر آراست...) را به عربی ترجمه کرده و با چهار رباعی از سرودههای خودش به آن پاسخ داده است (← ص۸۰ ـ۸۱؛ نیز ← یوسف حسین بکّار، ۱۴۰۸ب، ص ۳۴ـ۳۵؛ شیبی، ص ۲۸۷ـ ۲۸۸). در میان معاصران، احمد حافظ عِوَض از مصر نخستین کسی است که نُه رباعی را از انگلیسی به نثر عربی ترجمه کرده و در ۱۳۱۹/۱۹۰۱ انتشار داده است (یوسف حسین بکّار، ۱۴۰۸ب، ص ۳۶). پس از او عیسی اسکندر معلوف شش رباعی را در ۱۳۲۲/۱۹۰۴ در قالب شعر از انگلیسی به عربی ترجمه و در ۱۳۲۸/۱۹۱۰ به چاپ رسانده است (عیسی اسکندر معلوف، ص ۳۶۵). بدینترتیب، این سخن که ودیع بستانی لبنانی نخستین کسی است که رباعیات خیام را در ۱۳۳۰/۱۹۱۲ از ترجمة انگلیسی فیتز جرالد به عربی برگردانده بیاساس است (یوسف حسین بکّار، ۱۴۰۸ب، ص ۳۶).اشعار عربی خیام اندک است. در میان قدما عمادالدین کاتب اولین کسی است که در کتاب خریدةالقصر و جریدةالعصر (ج ۲، ص ۸۵) در بخش شاعران عجم، قطعهای چهاربیتی به زبان عربی از خیام آورده است. ۳۱ بیت از اشعارِ تحریف یا تصحیف شدة عربی خیام نیز با تحقیق و تصحیح یوسف حسین بکّار به همراه مقدمهای کامل با عنوان «عمرالخیام: شعرهالعربی» در مجله آفاق الثقافة و التراث (ش ۵۶، ذیحجه ۱۴۲۷، ص ۸۳ ـ ۹۵) به چاپ رسیده است. با این حال، شعر عربی خیام شایسته پژوهشهای بیشتر است.محور دوم، تألیفات و نوشتهها دربارة خیام است. در این باره کتابهای مستقل و پژوهشها و مقالات بسیاری موجود است که شمار آنها و نیز ترجمههای آنها به ۲۵۹ اثر میرسد (← یوسف حسین بکّار، ۱۴۰۸ج، ص ۹ـ۱۰۴). در اکثر این کتابها، تحقیقها و مقالات، گمانهای غلط و اشتباهات فاحشی دیده میشود که برخی از آنها عمومی و تکراری است (برای نمونه ← همو، ۱۴۰۸الف، ص ۱۳ـ ۷۶ ) و برخی دیگر اشتباه فردی است (← همان، ص ۷۷ـ۱۳۹). از عمدهترین اشتباهات تکراری، تاریخ تولد و وفات خیام، شعر عربی او، نخستین مترجم عربی رباعیات خیام، سرقت و آمیختگی در اشعار او و تعداد رباعیات برخی از ترجمههاست (← همان، ص ۱۳ـ۷۶).محور سوم، تأثیرپذیری و تأثیرگذاری خیام است. به احتمال زیاد، نخستین کسی که به تأثیرپذیری عمر خیام از ابوالعلاء معرّی توجه کرد، عباس محمود عقاد بود که در مقالة «عمر خیام»، به آن اشاره کرد. این مقاله نخست در ۱۳۲۶/۱۹۰۸، در نشریة الدستور و سپس در کتاب مواقف و قضایا فی الأدب و السیاسة منتشر شد (عباس محمود عقاد، مقدمه، ص ۵، ۷ـ۱۱). مقالات و پژوهشهایی در پی این مقاله نوشته شده است که مهمترین و قدیمترین آنها عبارتاند از: «بینالمعرّی و الخیّام: فکرة الموت و مصیرالأجساد» اثر فؤاد افرام بستانی (← المشرق، سال ۲۶، ش ۶، حزیران ۱۹۲۸، ص ۴۴۱ـ۴۵۰)، «المقارنة بین المعرّی و الخیّام» اثر احمد حامد صرّاف ( المجمع العلمی العربی، ج۱۰، ش ۹، ربیعالآخر ۱۳۴۹، ص ۵۳۷ـ۵۶۱)، «بین أبیالعلاء و الخیّام» اثر عبدالوهاب عزّام ( الهلال، سال ۴۶، ش ۸ ، ربیعالآخر ۱۳۵۷، ص ۸۸۴ ـ۸۸۸)، «عمرالخیّام و رباعیاته: مقارنة بین تفکیر الخیّام و المعرّی» اثر عمر فرّوخ در کتابش بهنام حکیم المعرّة (بیروت ]بیتا.[، ص ۱۸۸ـ۱۹۴)، «مقارنة بین تفکیر الخیّام و المعرّی» اثر عبدالحق فاضل در کتابش بهنام ثورةالخیام (بیروت ۱۹۶۸، ص ۳۶۱ـ۳۹۱)، «معارک فکریّة بین المعرّی و الخیّام» اثر عبدالقادر محمود ( القاهرة، ش ۵۳، جمادیالاولی ۱۴۰۶، ص۱۰ـ۱۱) و «بین المعرّی و الخیّام» اثر احمد کمالالدین حِلْمی ( الشعر، ش ۱۷، ۱۹۸۰، ص ۱۰۸ـ۱۱۷).بدون شک خیام در زمینههای دیگر از شعرِ ابومحجن ثقفی*، ابونواس*، ابوالعتاهیه* و ابنرومی* تأثیر پذیرفته است. برخی از محققان در تألیفات خود به صورت عام به تأثیرگذاری خیام بر شعر معاصر عرب پرداختهاند از جمله عبدالرازق برکات در دراسات مقارنة فی الأدب العربی و الترکی المعاصر (ص ۱۳۵ـ۲۵۵) که به بیان تأثیر رباعیات خیام در شعر جدید عربی و ترکی میپردازد. برخی از ایشان به بررسی تأثیر خیام در شاعری خاص پرداختهاند، از جمله «رباعیاتالخیّام» اثر ماهر حسن فهمی (ص ۱۸۳ـ۱۹۴) که تأثیر رباعیات خیام را در طلاسم ایلیا ابوماضی* ــ شاعر و روزنامهنگار لبنانی قرن چهاردهم ــ بررسی کرده است؛ «بین الخیّام وعرار» از خالد کرکی در کتاب دمالمدائن و القصید (ص ۱۳۵ـ۲۶۲). باید به این موارد، تأثیرپذیری شاعران دیوان ــ عباس عقّاد، عبدالرحمان لشکری، و ابراهیم مازنی ــ را نیز اضافه کرد (← یوسف حسین بکّار، ۲۰۰۴، ص ۸۳ ـ۸۶، ۱۰۰ـ۱۰۴، ۱۴۶ـ۱۵۴).از جمله شاعران عرب که با الهام از خیام و انتخاب او به عنوان قِناع (نقاب؛ ← بیاتی*، عبدالوهاب) مطالبی را به نظم و نثر نوشته، عبدالوهاب بیاتی است (← ج ۲، ص ۲۰۹ـ۲۶۸، ۳۱۷ـ۴۱۷).

منابع : ابراهیم امین شواربی، حافظالشیرازی: شاعرالغناء و الغزل فی ایران، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۸۹؛ عبدالوهاب بیاتی، دیوان، بیروت ۱۹۹۰؛ خالد کرکی، دم المدائن و القصید: هواجس عربیة، بیروت ۲۰۰۰؛ عمربن ابراهیم خیام، رباعیات عمرالخیام، ترجمة مصطفی وهبی تل، چاپ یوسف حسین بکّار، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ کامل شیبی، دیوان الدوبیت فی الشعر العربی: فی عشرة قرون، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ احمد صافی نجفی، «شاعر یقص قصة حیاته»، افکار، ش ۱۳ (۱۹۶۷)؛ عباس محمود عقاد، مواقف و قضایا فی الادب و السیاسة، بیروت: دارالجیل، ]بیتا.[؛ عبدالرازق برکات، دراسات مقارنة فی الادب العربی و الترکی المعاصر، قاهره ۲۰۰۶؛ محمدبن محمد عمادالدین کاتب، خریدةالقصر و جریدةالعصر فی ذکر فضلاء اهل خراسان و هراة، ج ۲، چاپ عدنان محمد آلطعمه، تهران ۱۳۷۸ش؛ عیسی اسکندر معلوف، «عمرالخیام: ماعرفه العرب عنه»، الهلال، سال ۱۸، ش ۶ (صفر ۱۳۲۸)؛ ماهر حسن فهمی، «رباعیات الخیام»، تراث الانسانیة، ج ۷، ش ۳ (۱۹۶۹)؛ محمدبن اسحاق نظامالدین اصفهانی، رباعیات نظامالدین الاصفهانی: نخبة الشارب و عجالة الراکب، چاپ کمال ابودیب، بیروت ۱۹۸۳؛ یوسف حسین بکّار، «آثار عمرالخیام العربیة و اهمیتها»، التسامح، سال ۲، ش ۶ (ربیع ۱۴۲۵)؛ همو، الاوهام فی کتابات العرب عن الخیام، بیروت ۱۴۰۸الف؛ همو، الترجمات العربیة لرباعیات الخیام: دراسة نقدیة، دوحه ۱۴۰۸ب؛ همو، الترجمة الادبیة: اشکالیات و مزالق، بیروت ۲۰۰۱؛ همو، جماعةالدیوان و عمرالخیام، بیروت ۲۰۰۴؛ همو، عمرالخیام و الرباعیات فی آثار الدارسین العرب، بیروت ۱۴۰۸ج.

/یوسف حسین بکار/

۴) ریاضیات. در ۱۷۴۲/ ۱۱۵۵ که میرمان رسالة جبر و مقابله خیام را معرفی کرد، جنبة ریاضی آثار خیام در غرب شناخته شد (خیام، ۱۹۹۸، پیشگفتار وپکه، ص ۵)؛ ولی در ایران حدود دو قرن بعد، یعنی پس از انتشار متن عربی و ترجمه غلامحسین مصاحب از این اثر، به این جنبه از آثار خیام توجه شد. ابوالحسن علیبن زید بیهقی (ص ۱۱۳) خیام را بر تمام اجزای حکمت و ریاضیات و معقولات مسلط دانسته است. سارتون (ج ۱، ص ۷۳۸) با ستایش کار دقیق خیام در دستهبندی معادلات ریاضی، نیمه دوم قرن پنجم/ یازدهم را «عصر خیام» خوانده است. همة آثار ریاضی برجامانده از خیام که در پی میآید، به عربی است.۱) رسالة فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابلة که چندین نسخه خطی از آن در قاهره، لیدن (هلند)، لندن، پاریس، نیویورک و رم نگهداری میشود (← روزنفلد و احساناوغلو ، ص ۱۶۸ـ۱۶۹؛ خیام، ۱۹۸۱، مقدمة راشد و جبار، ص ۱۷ـ۲۳). متن عربی این رساله را وپکه در ۱۲۶۷/۱۸۵۱ (همراه با ترجمة فرانسوی)، غلامحسین مصاحب در ۱۳۱۷ش (همراه با ترجمة فارسی چکیده) و ۱۳۳۹ش (با ترجمة فارسی کامل، تجدید چاپ در ۱۳۷۹ش) و رشدی راشد و احمد جبار در ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱ (با ترجمة فرانسوی) منتشر کردهاند. رحیم رضازاده ملک هم متن عربی رساله را (براساس ویرایش وپکه) با ترجمة فارسی (به نقل از یک نسخة شخصی) در دانشنامه خیامی (تهران ۱۳۷۷ش، ص ۱۸۷ـ۲۹۲) منتشر کرده است. این اثر را داود س. قصیر در ۱۳۱۰ش/۱۹۳۱ (تجدید چاپ به وسیلة سزگین، فرانکفورت ۱۳۷۷ش/۱۹۹۸) و وینتر و عرفات در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ به انگلیسی و بوریس آ. روزنفلد در ۱۳۳۲ش/ ۱۹۵۳ (براساس نسخة لیدن) و ۱۳۴۱ش/۱۹۶۲ (به همراه تصویر نسخة پاریس) در مسکو به روسی ترجمه کردهاند (← روزنفلد و احساناوغلو، ص ۱۶۸ـ ۱۶۹، ۶۱۸ـ۶۱۹).خیام در مقدمة این اثر نوشته است که مصاحبت با قاضیالقضات سیدابیطاهر به وی انگیزه داد که دانش خود را در جبر مکتوب کند (۱۹۸۱،ص۲ـ۳).وی پساز ذکر مقدماتی مشتمل بر تعریف شیء (X)، مال (۲X)،... تا کعب کعب ( ۶X)، یادآور میشود که برای مطالعة این رساله، خواننده باید قبلاً بر دو کتاب اصول و مُعطَیات از اقلیدس و دو مقالة اول رسالة مخروطات آپولونیوس مسلط باشد (همان،ص۴ـ ۵).خیام هنگام دستهبندی معادلات تنها ضرایب و جوابهای مثبت را میپذیرد. خیام سپس نوزده نوع از معادلات درجه سوم را برمیشمارد که تفاوت آنها از دیدگاه امروزی صفر بودن یا منفی بودن ضریب ۲ Xیا X یا مقدار عددی معادله یا هر دوی اینهاست (همان، ص ۶ـ۸). شش نوع از این معادلات به معادلههای خطی و درجة دوم تبدیلپذیر است که این معادلات را خوارزمی نیز قبلاً آورده است. خیام سیزده نوع باقیمانده را به کمک مقاطع مخروطی حل کرده است :(۱ x۲ + bx = a (۲ x۳ + a = bx(۳ x۳ = a + bx (۴ x ۳+ cx۲ = a(۵ x ۳+ a = cx(۶ ۲x۳ = a + cx ۲(۷ x + cx۲ + bx = a (۸ x۳ + cx۲ + a = bx(۹x۳ + bx + a = cx (۱۰ ۲ x۳ = cx۲ + bx+a(۱۱x ۳+ cx۲ =bx+ a(۱۱ x۳ + bx = a +cx۳(۱۳ x۳ + a = bx + cx۲دو نوع معادلة درجة سوم قبل از خیام حل شده بود (شمارههای ۵ و ۹) که خیام در رسالة خود به آنها اشاره کرده است (همان، ص ۳۸، ۵۱ـ۵۲). هر دو معادله تاریخچة جالب توجهی در تاریخ ریاضیات دورة اسلامی داشتهاند که خیام آنها را نقل کرده است. معادلة پنجم را نخستینبار ماهانی براساس تحلیل شکل چهارم از مقالة دوم کتاب فی الکرة والاسطوانة ارشمیدس استخراج کرده، اما موفق به حل آن نشده بود، تا اینکه ابوجعفر خازن با استفاده از مقاطع مخروطی آن را حل کرد (همان، ص ۱ـ۲، ۳۹). اما به نوشتة خیام صورتی از معادلة نهم، موضوع بحث ریاضیدانان عراق از جمله ابوسهل کوهی بود که به ناممکن بودن حل آن رأی دادند، در حالی که یکی از فضلا بهنام ابوالجود یا شنّی آن مسئله را حل کرد (همان، ص ۵۲). روش هندسی خیام برای حل این معادلات خودش را راضی نکرده و نوشته است شاید کسی در آینده از عهدة حل عددی این معادلهها برآید (همان، ص ۶). در قرن نهم، غیاثالدین جمشید کاشانی برای محاسبة سینوس زاویة یک درجه، توانست ریشة معادلههای درجة سوم را با بهرهگیری از روش تکرار با هر دقت دلخواه بیابد (← قربانی، ص ۱۶۷ـ۱۷۶) و جیرولامو کاردانو ، ریاضیدان ایتالیایی، در قرن دهم/ شانزدهم روشی تحلیلی برای محاسبة ریشههای معادلات درجة سوم به دست آورد (برگرن، ص ۱۴۲). اشکال کار خیام این بود که ریشههای منفی را به حساب نمیآورد و چون هر دو شاخه یا هر دو نیمه مقاطع مخروطی را به کار نمیبرد، گاهی یک ریشة مثبت هم نمییافت. تقسیمبندی او از معادلات جبری بر این اساس بود که این معادلات دارای دو، سه یا چهار جمله باشند و آنها را به ترتیب، مفردات (شش نوع)، مقترنات سهتایی (دوازده نوع) و مقترنات چهارتایی (هفتنوع) نامید. مقترنات سهتایی به سه دسته تقسیم شده است: درجة دوم (سه نوع)، درجة سومِ قابل تحویل به درجة دوم (سه نوع)، و درجة سومِ غیر قابل تحویل به درجة دوم (شش نوع). مقترنات چهارتایی هم به دو دسته تقسیم شده است: تساوی یک جمله با سه جمله (چهار نوع) و تساوی دو جمله با دو جمله (سه نوع؛ خیام، ۱۹۸۱، ص ۶ـ ۸ ). معادلات سیزدهگانة مذکور، در واقع مجموع سه دستة اخیرند. دستهبندی امروزی معادلات که اساساً مبتنی بر درجة آنهاست، از حدود سه قرن پیش رایج شده است (سارتون، ج ۱، ص ۷۶۰). با این حال، جورج سارتون (ج۲، بخش۱، ص۸) کار خیام در دستهبندی و حل معادلات درجة سوم را بیهمتا و یکی از اوجها ــ و شاید رفیعترین اوج ــ در ریاضیات دورة اسلامی دانسته است.۲) رسالة فی شرحِ ما اَشْکَلَ مِنْ مصادَرات اقلیدس که در ۴۷۰ تألیف شده است. نسخههای خطی آن در پاریس، لیدن و حیدرآباد (هند) نگهداری میشود (← روزنفلد و احساناوغلو، ص ۱۶۹). متن عربی این رساله را تقی ارانی (تهران ۱۳۱۴ش، با مقدمههای عربی و فارسی)، عبدالحمید صبره (اسکندریه ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱) و جلالالدین همائی در خیامینامه (تهران ۱۳۴۶ش، ج ۱، ص ۱۷۷ـ۲۲۲، با ترجمة فارسی، ج ۱، ص ۲۲۵ـ ۲۸۰) منتشر کردهاند. روزنفلد تصویر نسخة لیدن را بههمراه ترجمة روسی آن در ۱۳۴۱ش/۱۹۶۲ منتشر کرده است. خلیل جاویش ترجمة فرانسوی بخش مربوط به خطوط متوازی را در > نظریة خطوط متوازی در کشورهای اسلامی: سهم پیش تاریخی هندسه نااقلیدسی< (پاریس ۱۹۸۶، ص ۱۸۵ـ۱۹۹) و متن عربی آن را به همراه متنهای مشابهِ برگرفته از دورة اسلامی، در نظریة المتوازیات فیالهندسة الاسلامیة (تونس ۱۹۸۸، ص ۱۳۵ـ۱۸۵) چاپ کرده است.این رساله شامل یک مقدمه و سه مقاله است. مقالة اول دربارة اصل موضوع معروف اقلیدس راجع به خطوط متوازی، مقالة دوم دربارة مفاهیم نسبت و تناسب، و مقالة سوم دربارة ترکیب نسبتهاست. مقالة اول را نصیرالدین طوسی در الرسالة الشافیة عنالشک فی الخطوط المتوازیة نقل کرده که خلیل جاویش آن را در مجموعه نظریة المتوازیات (ص ۱۶۶ـ ۱۶۷) به چاپ رساندهاست. علاوه بر این، طوسی در تحریری از اصول اقلیدس کوشیده است تا اشکالات مورد توجه خیام بر این اثر را برطرف کند (← همائی، ج۱، ص۱۶۶ـ۱۶۹). بنابه اصل موضوع پنجم اصول، هرگاه دو خط مستقیم را خط ثالثی قطع کند به طوری که مجموع دو زاویة داخلی واقع در یک طرف خط قاطع کمتر از دو قائمه باشد، آن دو خط اول متوازی نیستند و اگر امتداد داده شوند، یکدیگر را در همان طرفی که مجموع زاویهها کمتر از دو قائمه است، قطع خواهند کرد (اقلیدس، ج ۱، ص ۱۵۵). به گفتة خیام در مقالة اول (ص ۷)، اصل موضوع پنجم اقلیدس دربارة خطوط متوازی به اثبات نیاز دارد، زیرا اقلیدس حکمهای هندسی آشکارتر از آن را اثبات کرده است. خیام (ص ۹) یادآوری کرده که ۲۸ قضیة نخست اقلیدس در کتاب اصول مسلّم است و مشکلی ندارد، اما قضیة ۲۹ بهبحث احکام خطوط متوازی نیاز دارد. به گفتة خیام، قبلاً خازن، شنّی، نیریزی و ابنهیثم هم درصدد حل این اشکال بر آمدهاند. او نتیجة کار آنها را نپذیرفته (← همان، ص ۳) و بر آن بوده است تا اثباتهایی برای این اصل عرضه کند (همان، ص ۱۰ـ۱۹). خیام یک چهارضلعی را در نظر گرفته که در آن دو ضلع جانبی متساوی و عمود بر قاعدهاند و برای اثبات قائمه بودن دو زاویة بالایی از برهان خلف استفاده کرده است؛ یعنی با رد امکان کوچکتر یا بزرگتر بودن آنها از زاویة قائمه، ثابت کرده است که دو زاویة بالایی نیز قائمهاند (همان، ص ۱۱ـ۱۲). خیام در این مقاله بر اقلیدس و ابنهیثم به علت دخالت دادن حرکت در هندسه ایراد گرفته است (← همان، ص۴؛ نیز ← حرکت*، بخش۳). اما اثبات خیام هم طبعاً پذیرفتنی نیست، زیرا او نقطة شروع کارش را بر اصلی گذاشته که به ارسطو نسبت داده، حال آنکه این اصل خود نهایتاً با اصل توازی همارز است (زندگینامة علمی دانشوران ، ج ۷، ص ۳۲۹).این موشکافی دربارة جایگاه اصل موضوع توازی که پیش از خیام شروع شده بود و پس از وی نیز ادامه یافت (برای تاریخچة این مباحث ← همائی، ج ۱، ص ۴۵ـ۶۶، ۱۱۹ـ۱۳۷)، به پیدایش هندسههای نااقلیدسی در قرنهای هجدهم و نوزدهم میلادی در اروپا منجر شد. جووانی جیرولامو ساکری (۱۶۶۷ـ ۱۷۳۳)، ریاضیدان ایتالیایی و از بنیانگذاران هندسه نااقلیدسی، همان چهارضلعی متساویالساقین دو قائمة خیام را شش قرن پس از وی در کار خود بهکار برده است و از اینرو، آن را «چهارضلعی ساکری» خواندهاند (یوشکیویچ، ص ۱۱۹).در مقالة دوم، خیام پس از تعریف مفهوم نسبت بین دو کمیت متجانس، تناسب را بهعنوان مشابهت یا تساوی دو نسبت تعریف کرده است. در آغاز رسالة شرحُ ما اَشْکَلَ، خیام با اشاره به رسالهای از نیریزی گفته است که وی در این رساله نتوانسته اشکالات موجود دربارة نسبت و تناسب را برطرف کند (ص ۵). در مقالة دوم هم به پرهیز ثابتبن قرّه از درازگویی در قضایای نسبت، اشاره کرده است (همان، ص ۳۵). در مقالة سوم، «نسبت مؤلَّف» که در مثلثات و موسیقی کاربرد داشته، بررسی شده است. نسبت مؤلف، نسبت حاصل از ضرب چند نسبت در یکدیگر است. نسبتهای اولیه نسبت بسیط خوانده میشوند. خیام کاربرد نسبت مؤلف در مجسطی بطلمیوس، مخروطات آپولونیوس و کتاب اصول اقلیدس را یادآور شده (همان، ص ۴۰) و در همین موضع به اثر دیگر خود با عنوان شرحالمشکل من کتاب الموسیقی اشاره کرده است.رسالة شرح ما اشکل خیام به انگلیسی (به طور ناقص) در > ریاضیات و نجوم اسلامی< (فرانکفورت ـ آم ـ ماین ۱۹۹۸، ج ۴۶، ص ۲۹۳ـ۳۲۱) و اسپانیایی (با متن عربی) نیز ترجمه شده است (← گلازر دولوگو، ۱۹۸۷؛ روزنفلد و احساناوغلو، ص۶۰۸).۳) رسالة فی تقسیم ربعالدایرة که نسخة یکتای آن ــ که قبلاً متعلق به عباس اقبال آشتیانی بود ــ در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران موجود است (← دانشپژوه، ۱۳۳۹ش، ج ۸ ، ص ۲۷۴). متن عربی آن را غلامحسین مصاحب در ۱۳۳۹ش (با ترجمة فارسی و عکس نسخة خطی، همراه با رساة جبر و مقابلة خیام) و رشدی راشد و احمد جبار در ۱۳۶۰ش/۱۹۸۱ (با ترجمة فرانسوی، همراه با رسالة جبر و مقابلة خیام) منتشر کردند. ترجمههای انگلیسی و روسی آن هم منتشر شده است (← روزنفلد و احسان اوغلو، ص ۱۶۸).در این مسئله باید ربع دایره ABC را با پارهخط DEچنان تقسیم کرد (← شکل ۱ ـ الف) که رابطة زیر برقرار باشد :BC:ED = CD:DAخیام این مسئلة هندسی را به مسئلة ترسیم مثلث قائمالزاویهای تحویل کرده که در آن وتر مساوی است با مجموع یک ضلع دیگر و ارتفاع وارد بر وتر (← شکل ۱ ـ ب). به این ترتیب میتوان نوشت :AC = AB + BDوی سپس با فرض ۱۰ AD = و BD = x به یک معادلة درجة سوم به صورت ۲۰۰۰ + ۲x ۲۰x = ۲۰۰ + ۳x رسیده و آن را به کمک مقاطع مخروطی حل کرده است (برای متن عربی رساله ← خیام، ۱۹۸۱، ص ۸۰ ـ۹۹؛ برای تحلیلهای ریاضی ← همان، شرح راشد و جبار، ص ۱۷۱ـ۱۸۱).بعدها معلوم شد که این مسئلة هندسی با یک طرح کاشیکاریِ عرضه شده در رسالهای که نسخة خطی آن در کتابخانة ملی فرانسه وجود دارد، مرتبط است (اوزدورال ، ص ۱۹۷ـ۱۹۸، ۲۱۰؛ ← شکل ۲).۴) بخشی به نام القول علی اجناس الذی بالاربعة که نسخة خطی یکتای آن در کتابخانة عمومی مانیسا (ترکیه) به شمارة ۸/۱۷۰۵ (گ ۹۷پ ـ ۹۹پ) نگهداری میشود. میکروفیلم و نیز نسخة عکسی آن به شمارة ۵۰۹ در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران موجود است (← دانشپژوه، ۱۳۴۸ش، ج ۱، ص ۴۴۵؛ همائی، ج ۱، ص ۳۴۰). احتمالاً این اثر بخشی از رسالة موسیقی خیام است که در مقالة سوم شرح ما اشکل به آن اشاره کرده است (← سطور پیشین). این اثر خیام نسبتاً نویافته است. روزنفلد و یوشکیویچ در مقدمة ترجمة روسی رسالههای خیام که در ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱ چاپ شد، با توجه به اینکه نامش به صورت شرحالمشکل من کتاب الموسیقی در رسالة شرح ما اشکل خیام آمده است، آن را اثر گمشدهای از خیام دانستهاند (خیام، ۱۹۶۲، مقدمة روزنفلد و یوشکیویچ، ص ۳۸). همائی در ۱۳۴۶ش، متن غیرانتقادی این اثر را برای نخستینبار در خیامینامه (ص ۳۴۱ـ۳۴۴) منتشر کرد. در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ روزنفلد و خیرالدینووا ترجمة روسی آن را با توضیحاتی در > پژوهشهای تاریخی ریاضیات< (ج ۱۹، ۱۹۷۱، ص ۲۷۹ـ ۲۸۴) منتشر کردند و چاپ همائی را جزو منابع خود آوردند. تقی بینش متن عربی و ترجمة آزاد این اثر را در نشریه علمی ـ پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی کرمان (سال ۱، ش ۱، بهار ۱۳۷۳، ص ۹۲ـ۱۰۱) منتشر کرد. در ۱۳۷۶ش صفورا هوشیار و محمد باقری متن رساله را با ترجمة فارسی و شرح ریاضی آن در دفتر سوم رهپویه هنر (ص ۴۳ـ۶۳) منتشر کردند، در ۱۳۷۷ش رحیم رضازادهملک متن عربی را به همراه ترجمة فارسی و عکس نسخة خطی در دانشنامه خیامی (ص ۴۹ـ۶۴) منتشر کرد. آقایانی چاوشی ترجمة فرانسوی رساله را نیز در نشریة لقمان (ش ۳۱، ۱۹۹۹ـ۲۰۰۰، ص ۹۲ـ۱۰۸) در تهران به همراه توضیحات به چاپ رساند. شرحی انگلیسی از محتوای این رساله در ۱۳۷۹ش/۲۰۰۰ در هند انتشار یافت (← باقری ، ص ۱۷۵ـ۱۷۸).احتمال میرود رسالة موسیقی خیام، شرح وی بر کتاب موسیقی اقلیدس باشد (همائی، ج ۱، ص ۳۳۹) که ابنندیم (ص ۳۲۶) از (ترجمة عربی) آن با عنوان کتابالنغم نام برده است. خیام در این بخشِ برجایمانده از رسالة مذکور، ۲۱ نوع تقسیمبندی برای فاصلة چهارمِ درست در موسیقی بیان کرده است. در هر یک از این انواع، خیام کسر را به صورت حاصل ضرب سه کسر بزرگتر از واحد آورده است که به معنای درج دو نغمه (نت موسیقی) بین دو نغمه است که فاصلة آنها چهارمِ درست (یعنی نسبت بسامدهای آنها) است. دو نوع از اینها را خیام خود ابداع کرده زیرا نوشته که آنها را در کتابهای گذشتگان ندیده است (← هوشیار و باقری، ص ۵۳، ۵۶).۵) در صفحه عنوان نسخة شمارة ۱۹۹ کتابخانة دانشگاه لیدن که حاوی رسالة جبر و مقابله خیام است، رسالة مشکلاتالحساب از خیام در فهرست رسالههای مجموعه آمده ولی خود رساله در مجموعه نیست. مینورسکی در ۱۳۰۶ش/ ۱۹۲۷ به وجود نسخهای از مشکلاتالحساب خیام در مونیخ اشاره کرده (← د. اسلام، چاپ اول، ذیل «عمرخیام») ولی تاکنون نسخهای از این رساله پیدا نشده است (← قربانی، ص ۶۲). این احتمال که رساله مشکلات فی علمالحساب در نسخه خطی به شماره ۱۴/ ۵۵۴۵ Bدر باکو، بخشی از این رساله باشد (← روزنفلد و احسان اوغلو، ص ۱۶۹) با بررسی تصویر این نسخه منتفی شده است. شاید رسالة مشکلاتالحساب خیام همان اثری باشد که وی بدون ذکر نام در رسالة جبر و مقابله خود به آن اشاره کرده و گفته است که در آن، برهانِ درستیِ روش هندیان در استخراج ریشههای دوم و سوم اعداد را نشان داده و این روش را برای ریشههای از مرتبة بالاتر تعمیم داده است (← ۱۹۸۱، ص ۹ـ۱۰).خیام رسالهای هم دربارة تعیین نسبت طلا و نقره در اجسام مرکّب از این دو فلز داشته که عنوان آن میزانالحکمة یا رساله فی الاحتیال لمعرفة مقدارَیِ الذهب و الفضّة فی جسمٍ مرکّبٍ منهما ذکر شده است. خازنی متن آن را در کتاب میزانالحکمة خود (حیدرآباد، دکن ۱۳۵۹، ص ۸۷ ـ۹۲) نقل کرده است. نسخهای از این رسالة خیام در کتابخانة گوتا (آلمان) به شمارة ۱۱۵۸ نگهداری میشود (برای اطلاع از چاپ عکسی، ویرایشها و ترجمههای این اثر ← روزنفلد و احساناوغلو، ص ۱۶۹ـ ۱۷۰؛ فقیه عبداللهی، ص ۱۹ـ۲۰؛ خیام، ۱۳۷۷ش، تعلیقات رضازادهملک، ص ۲۸۸ـ۲۹۰).

منابع : ابنندیم (تهران)؛ جی.ال. برگرن، گوشههایی از ریاضیات دورة اسلامی، ترجمة محمدقاسم وحیدیاصل و علیرضا جمالی، تهران ۱۳۷۳ش؛ علیبن زید بیهقی، کتاب تتمة صوانالحکمة، چاپ محمدشفیع، لاهور ۱۳۵۱؛ عمربن ابراهیم خیام، دانشنامه خیامی: مجموعه رسائل علمی، فلسفی و ادبی عمربن ابراهیم خیّامی، چاپ رحیم رضازاده ملک، تهران ۱۳۷۷ش؛ همو، رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات کتاب اقلیدس، چاپ تقی ارانی، تهران ۱۳۱۴ش؛ همو، رسائل الخیامالجبریة، چاپ رشدی راشد و احمد جبار، حلب ۱۹۸۱؛ همو، عمر خیام: رسائل، ]مع الترجمة عن العربیة الی الروسیة[ لبوریس روزنفلد و التعلیق لبوریس روزنفلد و آدولف یوشکویچ، مسکو ۱۹۶۲؛ محمدتقی دانشپژوه، فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج ۸، تهران ۱۳۳۹ش؛ همو، فهرست میکروفیلمهای کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، ج ۱، تهران ۱۳۴۸ش؛ حسن فقیه عبداللهی، «تأملی دیگر در رساله فیالاحتیال لمعرفة مقداری الذهب و الفضّة فی جسم مرکب منهما، از حکیم عمر خیام»، وقف: میراث جاویدان، سال ۴، ش ۳و۴ (پاییز و زمستان ۱۳۷۵)؛ ابوالقاسم قربانی، کاشانینامه : احوال و آثار غیاثالدین جمشید کاشانی، تهران ۱۳۶۸ش؛ جلالالدین همائی، خیامینامه، ج ۱، تهران ۱۳۴۶ش؛ صفورا هوشیار و محمد باقری، «رساله موسیقی خیام از دیدگاه ریاضیات»، رهپویه هنر، دفتر۳ (پاییز ۱۳۷۶)؛Mohammad Bagheri, "A mathematical interpretation of Omar Khayyam&#۳۹;s treatise on music", in Proceedings of the International Seminar and Colloquium on ۱۵۰۰ Years of Aryabhateeyam, Trivandrum ۲۰۰۱; Dictionary of scientific biography, ed. Charles Coulston Gillispie, New York: Charles Scribner&#۳۹;s Sons, ۱۹۸۱, s.v. "Al-Khayyāmī" (by A. P. Youschkevitch and B. A. Rozenfeld); EI۱, s.v. "`OmarKhaiyām" (by V. Minorsky); Euclid, The thirteen books of Euclid&#۳۹;s Elements, translated from the text of Heiberg with introduction and commentary by Thomas L. Heath, ۲nd ed. revised with additions, New York ۱۹۵۶; Frank Glaser de Lugo, Omar Khayyāmy la teorìa de la paralelas, Pomona ۱۹۸۷; `Umar b. Ibrāhīm Khayyām, L&#۳۹;algébre d&#۳۹;Omar al-Khayyâmî, Publiée, traduite et accompagnée d&#۳۹;extraits de manuscrits inédits par F. Woepcke, in Islamic mathematics and astronomy, vol. ۴۵, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, ۱۹۹۸; Alpay (zdural, "On interlocking similar or corresponding figures and ornamental patterns of cubic equations", Muqarnas, vol. ۱۳ (۱۹۹۶); Boris Abramovich Rozenfeld and Ekmeleddin I(hsanog(lu, Mathematicians, astronomers, and other scholars of Islamic civilization and their works (۷th-۱۹th c.), Istanbul ۲۰۰۳; George Sarton, Introduction to the history of science, Malabar, Fla. ۱۹۷۵; Adolf P. Youschkevitch, Les mathématiques arabes: VIIIe-XVe siécles, tr. M. Cazenave and K. Jaouiche, Paris ۱۹۷۶.۵)

/محمد باقری/

۵)نجوم. برخلاف باور مشهور و بهرغم اینکه پرداختن خیام به دانش نجوم، موضوعی بدیهی دانسته شده است (از جمله ← خیام، ۱۹۶۲، مقدمة روزنفلد و یوشکویچ ، ص ۲۴ـ۲۶، ۵۴ـ۵۹؛ خیام، ۲۰۰۸، مقدمة سباعی محمد، ص ۴۳ـ۴۷ که هر کدام فصلی را به پژوهشهای نجومی خیام اختصاص دادهاند)، دانستههای اثبات شده ما دربارة اشتغال خیام به دانش نجوم و شاخههای مختلف آن (از جمله تهیه جدولهای ستارهای (= زیج) یا پرداختن به احکام نجوم) بسیار کم است.به نوشتة بیهقی (ص ۹۶)، خیام کتاب مجسطیِ بطلمیوس* را نزد ابوالحسن انباری خوانده که این تنها آگاهی از استادان او در زمینة دانش نجوم است. دیگر دانستهها و نیز دستاوردهای نجومی خیام تنها براساس قراین و از کنار هم قرار دادن برخی دانستهها به دست میآید. البته عموم این دستاوردها نیز در نهایت به پژوهشهای نجومی او در اصفهان ــ پس از آنکه ملکشاه سلجوقی اصفهان را به پایتختی برگزید (← حمداللّه مستوفی، ص ۴۳۹)ــ بازمیگردند. ابنکثیر (ج ۶، جزء۱۲، ص ۱۱۹) نیز به گردآمدن عدهای از منجمان به دستور سلطان سلجوقی و اهدای اموالی کلان به این افراد تا زمان زنده بودن سلطان اشاره کرده است که این مطلب بدون تردید به فعالیتهای نجومی در اصفهان بازمیگردد. در این میان، ابناثیر (ج۱۰، ص ۹۸) و زکریابن محمد قزوینی (ص ۳۱۸) تنها منابعی هستند که به صراحت از حضور خیام در جمع این منجمان یاد کردهاند، بدون آنکه از محل اجتماع این افراد ذکری به میان آورند. در صحت سخن ابناثیر (همانجا) در مورد اشتغال خیام در جمع منجمان دربار ملکشاه سلجوقی، که نوروز را به اول حمل بازگرداندند (یا به تعبیری موجب تأسیس گاهشماری جلالی شدند)، تردید هست (← تقیزاده، ج ۶، ص ۱۴۸ـ۱۴۹؛ نیز ← تقویم*، بخش۴، قسمت ب). از میان دیگر نویسندگان و منجمان اسلامی قطبالدین شیرازی (متوفی ۷۱۰؛ گ۱۳۱) و شمسالدین خفری (گ ۱۶۲پ ـ ۱۶۳ر) نیز علاوه بر تکرار همان نوشتههای ابناثیر، از زیجی تألیف خیام یاد کردهاند که احتمالا همان زیج ملکشاهی باشد. از میان نویسندگان متأخرتر حاجیخلیفه (ج ۲، ستون ۹۷۲) از آن با همین نام یاد کرده است و تاکنون نسخهای از آن به دست ما نرسیده است (نیز ← ادامة مقاله).در آثار باقیمانده از خیام (بهجز نوروزنامه) کمتر اشارهای به مسائل و اقوال نجومی وجود دارد. بهرغم این موضوع که همواره دلالت بر دانستههای نجومی در شعر شاعران جایگاه ویژهای دارد، حتی در بررسی پرشمارترین مجموعه رباعیهای جمعآوری شده خیام (اعم از رباعیهای اصیل و رباعیهایی که امروزه در انتساب آنها به خیام تردید است) نمونهای از این آگاهیهای نجومی دیده نمیشود. در ترجمه و تفسیری که خیام از خطبهای از ابنسینا (عموماً مشهور به خطبة ابنسینا در توحید و نیز خطبةالغراء ← خیام، ۱۳۷۷ش، یادداشت رضازاده ملک، ص ۳۰۶) به زبان فارسی تهیه کرده است، اشارههای نجومی کمی وجود دارد که این اشارات اندک نیز به مباحث کلامی و اثبات توحید اختصاص دارد (← ابنسینا، ص ۴۵۵ـ ۴۵۶). البته این اشارهها در متن اصلی خطبه وجود نداشته و حاصل اندیشة خیام بهشمار میآیند. این اشارات با تفصیلی بیشتر در رسالةٌ فی کلیات الوجود او نیز آمده است (← خیام ، ۱۹۴۱، ص CXIX-CXVIII). این رساله شامل گزارشی از ساختار نهگانه افلاک، براساس نجوم زمین مرکزی بطلمیوس، و تعلق عقلی به هریک از این افلاک است. قصد خیام از طرح این ساختار کیهانشناسی همچنان اثبات واجبالوجود و مباحثی فلسفی از این دست است (← همان، صCXIII-CXXII).بیشترین آرای نجومی خیام در کتاب نوروزنامه او دیده میشود. این در حالی است که دربارة انتساب یا عدم انتساب این کتاب به خیام آرای مختلف و حتی متضادی وجود دارد (برای آگاهی از آرای موافقان و مخالفانِ صحت انتساب نوروزنامه به خیام ← همو، ۱۳۸۰ش، مقدمة مینوی، ص بیستودو ـ سی؛ همو، ۱۳۷۷ش، یادداشت رضازاده ملک، ص ۴۲۴ـ ۴۲۶؛ محیط طباطبائی، ص ۱۷۶ـ۱۸۵؛ فرزانه، ص ۷۷۲ـ ۷۷۴). نوروزنامه به دو بخش ناهمگون تقسیم میشود. بخش نخست یادداشتهایی است دربارة چگونگی پدیدآمدن نوروز و گزارشی از معنای نام ماههای سال (بنابه عقیدة مؤلف در ایران پیش از اسلام)؛ گزارشی از اِعمال کبیسه به وسیلة پادشاهان اساطیری و تاریخی ایران و تصحیحی که در زمان متوکل عباسی در گاهشماری انجام شد؛ گزارشی در چند سطر از ساخت یک رصدخانه (که قاعدتاً باید همان رصدخانة اصفهان باشد) و تعطیل شدن کار رصدخانه پس از مرگ پادشاه سلجوقی؛ و بخش کوچکی دربارة رفتار پادشاهان ایران پیش از اسلام به هنگام نوروز (← خیام، ۱۳۸۰ش، ص ۲ـ۱۹). بخش دوم کتاب شامل گزارشی دربارة یافتن گنج، استفاده و شناسایی انگشتری و انواع آن، کاشتن جو و خواص آن، وصف شمشیر، تیر و کمان، قلم و انواع آن، اسبها، بازداری، و اموری دیگر از این دست (← همان، ص۲۰ـ۷۷).آرای خیام در نوروزنامه و در زمینة دانش نجوم به آرای احکام نجومی (از جمله ← ص ۳۱، ۴۱ـ۴۲) و آرای نجومی تقسیم میشود که این دستاوردها نیز معرف خیام به عنوان منجمی کار کشته و مبرِّز نیست. در بخشهای نخست کتاب (ص ۲ـ۱۲) گزارشی کلی از طول سال شمسی و چگونگی اِعمال کبیسه در گاهشماری در ایران پیش از اسلام و با محوریت شناسایی زمان نوروز داده شده است. این مطلب خیام (همان، ص ۳) که در هر ۱۴۶۱ سال، ساعت و دقیقه تحویل سال برابر یک لحظه همزمان خواهد شد، طول سال شمسی را بنابه عقیدة او برابر ۲۵ر۳۶۵ روز نشان میدهد که حتی با دادههای نجومی دربارة طول سال نزد معاصران خیام نیز متفاوت و البته عدد نادقیقی است (← عبداللهی، ص ۳۰۶ـ۳۱۳). به هنگام طرح موضوع کبیسههای ۱۲۰ ساله در ایران پیش از اسلام (دربارة این کبیسهها ← تقویم*، بخش ۴، قسمت الف،۴)، خیام (۱۳۸۰، ص ۱۱ـ۱۲) از حذف اجرای یک کبیسه ۱۲۰ ساله خبر داده است، اما برابر دانستههای کنونی این حذف نه در زمان انوشیروان (ﺣﮑ : ۵۳۱ـ۵۷۹ میلادی؛ ← همانجا) بلکه در زمان اردشیر بابکان (ﺣﮑ : ۲۲۶ـ۲۴۱ میلادی) رخ داده است (← عبداللهی، ص ۲۱۹ـ۲۲۰).در نوروزنامه علاوه بر دانستههای نجومی پارهای نکات پزشکی نیز وجود دارد (← ص ۲۱ـ۲۲، ۶۰ـ۶۵). همچنین، در بخشی از کتاب که دربارة آداب ورود موبد موبدان نزد شاه ایرانیان به هنگام نوروز است، متن خطابة این موبد خطاب به شاه آمده (← ص ۱۸ـ۱۹) که ساختار آن نشان میدهد بدون تردید از فارسی میانه ترجمه شده است، البته دربارة متن اصلی آن اطلاعی وجود ندارد. علاوه بر همة این موارد، نوروزنامه، به عنوان متنی به زبان فارسی، از نظر ادبی نیز حائز اهمیت است (دربارة ویژگیهای ادبی این کتاب ← بهار، ج ۲، ص ۱۶۶ـ۱۷۷).از نوروزنامه نسخههای چندی باقی مانده است (← روزنفلد و احساناوغلو، ص ۱۶۹؛ انگورانی، ص۹۰). متن آن بارها به چاپ رسیده است (← انگورانی، ص ۹۱ـ۹۲)، از جمله چاپ عکسی روزنفلد (← خیام، ۱۹۶۲، ص ۱۱۸ـ۱۷۳)؛ تجدید چاپ متن چاپ شده مجتبی مینوی (تهران ۱۳۱۲ش) بههمت فؤاد سزگین در > ریاضیات و نجوم اسلامی<، ج ۴۶، فرانکفورت ۱۹۹۸؛ و چاپ رحیم رضازادهملک (تهران ۱۳۷۷ش). البته در مقایسه با دیگر چاپهای آن، چاپ رضازاده ملک به دلایل نامعلوم تنها شامل حدوداً یک ششم نخست متن کتاب است. این متن به روسی (← روزنفلد و احساناوغلو، همانجا)، فرانسه (انگورانی، ص ۲۴۷؛ و تجدید چاپ آن توسط سزگین در همان مجموعه) و عربی (خیام، ۲۰۰۸، ص ۸۷ ـ۱۳۷) ترجمه شده است.مهمترین اثر منسوب به خیام در حیطة دانش نجوم زیج ملکشاهی است. تنها آگاهی ما دربارة این کتاب، بخشی از کتابی به این نام است که روزنفلد آن را چاپ کرده است (← خیام، ۱۹۶۲، ص ۱۷۷ـ۱۷۹). این متن حاوی جدول مختصات نجومی یکصد ستاره و متعلق به سال ۴۴۸ یزدگردی/ ۱۴۹۰ سلوکی، دقیقاً برابر با سال اول از پایهگذاری گاهشماری جلالی، است (عبداللهی، ص ۲۹۸ـ۳۰۴). جدول مذکور بخشی از کتاب اسماعیلیان نزاری ایران، به نام دستورالمنجمین است (← زیمرمان ، ص ۱۸۴ـ۱۸۸؛ برای آگاهی بیشتر دربارة دستورالمنجمین ← محمد قزوینی، ج ۸، ص۱۱۰ـ۱۲۳، ۱۲۷ـ۱۴۳).رسالة کوچکی (در چهار برگ) به نام مسائل نجومیة به زبان عربی و شامل مجموعهای پرسش و پاسخ در زمینة احکام نجوم وجود دارد که مؤلف آن را خیام دانستهاند (← خوری، ص ۳۵؛ نیز ← خیام، ۱۹۶۲، همان مقدمه، ص ۳۹ـ۴۰). در این دستنوشته ذکری از اینکه مؤلف آن خیام باشد به میان نیامده بلکه متن، فقط مجموعهای از سخنان منسوب به خیام در مسائل احکام نجومی است. بر این اساس این فرض نیز وجود دارد که این انتساب به خیام را فردی علاقهمند و معتقد به احکام نجوم جعل کرده تا بر اعتبار متن تهیه شده بیفزاید (خیام، ۱۹۶۲، همان مقدمه، ص۴۰).یکی از دانستههای بسیار مهم دربارة خیام با منشأ نجوم و احکام نجوم که البته خود او آن را ذکر نکرده، بلکه سالیانی پس از او نقل شده زایچه* (طالع تولد) اوست که بیهقی (ص ۱۰۶) آن را نقل کرده است. براساس همین نوشته تاریخ تولد خیام اول ذیحجه ۴۳۹/ ۱۸ مه ۱۰۴۸ محاسبه شده است (← خیام، ۱۹۴۱، مقدمة گوویندا تیرته، ص XXXVI-XXXII). این محاسبه را یک بار دیگر نیز روزنفلد و یوشکویچ انجام داده و این زایچه را با شکلهای نجومی امروزی نمایش دادهاند (← همو، ۱۹۶۲، مقدمه، ص ۱۶ـ۱۹).منزوی (ج۴، ص ۲۹۵۳) از زیج جلالی خیام یاد کرده است، اما این دستنویس صرفاً تقویمی متعلق به سال ۱۲۱۰ است.

منابع: ابناثیر؛ ابنسینا، «خطبة ابنسینا و ترجمة آن از عمر خیام»، چاپ سعید نفیسی، در شرق، دورة ۱، ش ۸ (مرداد ۱۳۱۰)؛ ابنکثیر، البدایة و النهایة، ج ۶، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ فاطمه انگورانی و زهرا انگورانی، کتابشناسی عمر خیام، تهران ۱۳۸۱ش؛ محمدتقی بهار، سبکشناسی، یا، تاریخ تطور نثر فارسی، تهران ۱۳۵۵ـ۱۳۵۶ش؛ علیبن زید بیهقی، تتمة صوانالحکمة، چاپ رفیق العجم، بیروت ۱۹۹۴؛ حسن تقیزاده، مقالات تقیزاده، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۴۹ـ ۱۳۵۸ش؛ حاجیخلیفه؛ حمداللّه مستوفی، تاریخ گزیده؛ محمدبن احمد خفری، منتهیالادراک فی مدرکالافلاک، نسخه خطی کتابخانه (ش ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۶۳۵۲؛ ابراهیم خوری، فهرس مخطوطات دارالکتب الظاهریة: علم الهیئة و ملحقاته، دمشق ۱۳۸۹/۱۹۶۹؛ عمربن ابراهیم خیام، دانشنامه خیامی: مجموعه رسائل علمی، فلسفی و ادبی عمربن ابراهیم خیّامی، چاپ رحیم رضازادهملک، تهران ۱۳۷۷ش؛ همو، عمرالخیام: عالمالفلک و الریاضیات و کتابه نوروزنامه، ترجمة رمضان رمضان متولی، مراجعة و تقدیم سباعی محمد سباعی، قاهره ۲۰۰۸؛ همو، عمر خیام: رسائل، ]معالترجمة عن العربیة الی الروسیّة[ لبوریس روزنفلد و التعلیق لبوریس روزنفلد و آدولف یوشکویچ، مسکو ۱۹۶۲؛ همو، نوروزنامه : رسالهای در منشأ و تاریخ و آداب جشن نوروز، چاپ مجتبی مینوی، تهران ]۱۳۱۲ش[، چاپ افست ۱۳۸۰ش؛ رضا عبداللهی، تاریخ تاریخ در ایران، تهران ۱۳۷۵ش؛ محسن فرزانه، «مؤلف نوروزنامه کیست؟»، آینده، سال۱۰، ش۱۰ و ۱۱ (دی و بهمن ۱۳۶۳)؛ زکریابن محمد قزوینی، کتاب آثارالبلاد و اخبارالعباد، چاپ فردیناند ووستنفلد، گوتینگن ۱۸۴۸، چاپ افست ویسبادن ۱۹۶۷؛ محمد قزوینی، یادداشتهای قزوینی، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمودبن مسعود قطبالدین شیرازی، التحفةالشاهیة، نسخة خطی کتابخانه (ش ۱) مجلس شورای اسلامی، ش۶۱۳۰؛ محمد محیط طباطبائی، خیامی یا خیام، تهران ۱۳۷۰ش؛ احمد منزوی، فهرستواره کتابهای فارسی، تهران ۱۳۷۴ش ـ ؛`Umar b. Ibrāhīm Khayyām, The nectar of grace: `Omar Khayyām&#۳۹;s life and works, [introduction and translation] by Swāmī Govinda Tīrtha,Allahabad ۱۹۴۱; Boris Abramovich Rozenfeld and Ekmeleddin I(hsanog(lu, Mathematicians, astronomers and other scholars of Islamic civilization and their works (۷th-۱۹th c.), Istanbul ۲۰۰۳; F.W.Zimmermann, "The Dustūr al-munajjimīn of ms. Paris, BN ar. no ۵۹۶۸", in Proceedings of the First International Symposium for the History of Arabic Science: April ۵-۱۲, ۱۹۷۶, vol.۲, ed. Ahmad Y. al-Hassan, Ghada Karmi, and Nizar Namnum, Aleppo: Institute for the History of Arabic Science, ۱۹۷۸.۶)

/فرید قاسملو/

۶)آرای فلسفی. مطالعه و بررسی آثار خیام به برداشتهای متفاوتی از آرای فلسفی او انجامیده است. در این میان، برخی از محققان در برداشتهای خود به رباعیاتی استناد کردهاند که در صحت انتساب آنها بهخیام تردید هست (دربارة رباعیات و مسئلة انتساب آنها ← بخش۲ : رباعیات خیام). برای اجتناب از هرگونه خطا، در بررسی آرای فلسفی خیام باید به منابعی استناد کرد که انتساب آنها به خیام متقن و دور از هرگونه تردید باشد. حتی به فرض صحت انتساب رباعیات مذکور، با وجود رسائل فلسفی او، مقام شعر ملاک مناسبی برای کشف مواضع فلسفی خیام نیست. با این حال، در مقام داوری دربارة خیام همواره به این رباعیات توجه شده چنانکه براساس همین رباعیات، سه گونه تفسیر و تلقی دربارة اندیشه و شخصیت او صورت گرفته است: ۱) برخی او را اپیکوریِ لذتپرست، بدبین و پوچگرای ضد دین دانستهاند (← هدایت، ص ۱۱۳ـ۱۲۳؛ نیز ← صراف، ص ۱۴، ۱۰۲؛ امین رضوی، ص ۱۰۴). ۲) برخی دیگر او را عارف و صوفی معرفی کردهاند و معتقدند که اشعار خیام باتوجه به رباعیات توحیدی و عارفانهاش باید تأویل شود و نوعی حیرت در برابر راز هستی است (قفطی، ص ۲۴۴؛ امین رضوی، ص ۱۰۴ـ۱۰۵، ۱۳۴ـ۱۳۵). ۳) بنابر تفسیر دیگر سخنان تردیدآمیز او، حاکی از فردی متدین و فیلسوف بودهاست، نه عارف یا ملحد (← صراف،ص ۱۴؛ شایگان، ص ۳۵؛ ابراهیمی دینانی، ج ۱، ص ۲۳۹).طرح پرسشها و تردیدهای بنیادین در اموری همچون مبدأ و منتهای جهان، عدالت، مرگ، بهشت و جهنم (میرافضلی، ص ۲۵۴ـ۲۶۶، ۲۷۷)، انکار تحریم شراب و روح ثانی خواندن آن (همان، ص ۲۶۱، ۲۶۳)، دعوت به مستی و غفلت برای رهایی از رنجهای زندگی به جای تحصیل علم یا زهد (همان، ص ۲۶۳، ۲۶۶، ۲۷۴، ۲۷۶)، عقیده به جبر و نفی اختیار (همان، ص ۲۶۴، ۲۷۷)، از جمله مضامین مندرج در رباعیات خیام است که تلقی و تفسیر دستة اول را دربارة وی تأیید میکند. در مقابل اینها، مضامین دیگری نیز در این رباعیات این تلقی را نفی میکند، از جمله: عشق به مثابة سردفتر عالم معانی (همان، ص ۲۵۶)؛ توصیه به همنشینی با خردمندان (همان، ص ۲۵۷)؛ تحصیل آزادگی در پرتو رنج (همان، ص۲۶۰)؛ توصیه به انجامدادن فرایض دینی، آزادمردی و پرهیز از غیبت و آزردن دیگران (همان، ص ۲۶۷، ۲۷۳)؛ معرفی انسان به عنوان جام جهاننما (همان، ص ۲۷۱)؛ ترک گذشته و آینده، و زندگی در حال (همان، ص ۲۷۴ـ۲۷۵)؛ دستنیافتنی انگاشتن اسرار و حقایق عالم وجود در عین آگاه شدن از برخی اسرار (همان، ص ۲۵۹، ۲۶۲). علاوه بر اینها، خیام (ص ۷۶) صریحاً اظهار کرده که در میان چهار گروه طالبان حقیقت، یعنی متکلمان و فلاسفه و اسماعیلیان (تعلیمیان) و اهل تصوف، طریقة گروه آخر که معرفت را از راه تصفیة باطن و تهذیب اخلاق و نه جدل و تعقل و اخبار (=احادیث و روایات) طلب میکنند، از بقیه بهتر است. بدینترتیب، تعارض مضامین یاد شده را دلیل موجهی بر تردید در انتساب برخی از رباعیات به خیام میتوان دانست؛ بهویژه در مقام داوری دربارة اندیشههای وی، دستکم باید در استناد به این رباعیها احتیاط کرد.تعارضات بنیادین میان آرای خیام در رسائل و رباعیاتش، را به صورتهای مختلف توجیه کردهاند؛ از جمله گفتهاند که او در رسائلش تقیه کرده ( ← هدایت، ص ۱۰۸) یا اینکه رباعیاتش را برای طرح بحث یا به دشواری انداختن متکلمان سروده است (ذکاوتی قراگزلو، ص ۲۴). به نظر ابراهیمی دینانی (ج ۱، ص ۲۳۱ـ۲۳۲)، مجموعة رباعیات منسوب به خیام با اینکه دارای تفاوتها و حتی تعارضها و گوناگونیهای بسیار است جریان فکری قابل ملاحظهای را تشکیل میدهد که بخشی از فرهنگ ایرانی ـ اسلامی بهشمار میرود. این جریان فکری از نوع فلسفه مشائی یا حکمت اشراقی سهروردی یا از سنخ عرفان مصطلح و رایج میان عرفای مسلمان نیست بلکه ویژگیهای خود را دارد که معنای زندگی انسان و مسائل مربوط به آن را در کانون توجه خود قرار داده و دربارة آن سخن گفته است. برخی نیز ضمن توجه به اینکه خیام در رسائلش اغلب به بیان آرای متداول و مشهور مشائی پرداخته است، اندیشة وی موثقتر دانستهاند (← دشتی، ص ۱۰۸) و نوعی حیرت و سرگشتگی عرفانی (حکمت، ص ۱۵۹) و همچنین نگاه خاص به زندگی به عنوان یگانه لحظه و فرصت حضور انسان و غنیمت شمردن آن (شایگان، ص ۴۲ـ۴۳) و گله از زمانه و دهر (دشتی، همانجا) را محور و موضوع کلی رباعیات موثق خیام برشمردهاند.

منابع : غلامحسین ابراهیمی دینانی، دفتر عقل و آیت عشق، تهران ۱۳۸۰ـ۱۳۸۳ش؛ نصراللّه حکمت، «حیرت فلسفی خیام»، در جشننامة دکتر محسن جهانگیری، بهاهتمام محمد رئیسزاده، فاطمه مینایی و سیداحمد هاشمی، تهران: هرمس، ۱۳۸۶ش؛ عمربن ابراهیم خیام، رساله در علم کلیات وجود، چاپ بهناز هاشمیپور، در فرهنگ، سال ۱۴، ش ۳ و ۴ (پاییز و زمستان ۱۳۸۰)؛ علی دشتی، دمی با خیام، تهران ۱۳۶۴ش؛ علیرضا ذکاوتیقراگزلو، عمر خیام نیشابوری، تهران ۱۳۷۷ش؛ داریوش شایگان، «خیام: شاعر لحظههای برقآسای حضور»، ترجمه نازی عظیما، بخارا، ش ۶۶ (مرداد و شهریور ۱۳۸۷)؛ احمدحامد صراف، عمرالخیام، بغداد ۱۹۶۰؛ علیبن یوسف قفطی، تاریخالحکماء، و هو مختصرالزوزنی المسمی بالمنتخبات الملتقطات من کتاب اخبارالعلماء باخبار الحکماء، چاپ یولیوس لیپرت، لایپزیگ ۱۹۰۳؛ علی میرافضلی، رباعیات خیام در منابع کهن، تهران ۱۳۸۲ش؛ صادق هدایت، خیام صادق: مجموعه آثار صادق هدایت دربارة خیام، مقدمه و گردآوری جهانگیر هدایت، تهران ۱۳۸۱ش؛Mehdi Amin Razavi, The wine of wisdom: the life, poetry and philosophy of Omar Khayyam, Oxford ۲۰۰۵.

/فاطمه شهیدی/

نظر شما
مولفان
سیدعلی میرافضل , یوسف حسین بکّا , محمد باقر , فرید قاسمل , فاطمه شهید ,
گروه
رده موضوعی
جلد 16
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده