خون

معرف

خون، از اخلاط چهارگانه در پزشکی و طبیعیات قدیم، با احکام فقهی معیّن.

متن

خون، از اخلاط چهارگانه در پزشکی و طبیعیات قدیم، با احکام فقهی معیّن.

در پزشکی و طبیعیات قدیم. در پزشکی کشورهای اسلامی در قرون پیش از دوره جدید، درک درست از اخلاطِ چهارگانه* برای شناخت ساختار اندام انسان، مفهوم سلامت و بیماری، قواعد تشخیص و پیشآگهی بیماری ضروری بود. از بسیاری جنبهها، خون شناختهشدهترین و مهمترین خِلط از اخلاط چهارگانه بود. به گفته قرطبی (سده چهارم؛ ص۸۴) خون در بدن مانند شیره درخت است. مفاهیم رایج و معمول، و ملاحظات فقهی درباره دیه قتل (دیه در نظر گرفته شده در «عصمتالدم»؛ رجوع کنید به قصاص*) با این فرض پزشکی که خون نشانه زندگی است، همخوانی دارد. سنّت پزشکی اسلامی سدههای میانه، از ابنسینا در سده چهارم و پنجم تا ابننفیس در سده هفتم، بر سر آموزهای کلی در باب خون توافق دارد. برای مثال، بنابه گفته رازی در المرشد (ص۱۰)، بدن انسان از سه عنصر جامدات، مایعات و هوا تشکیل شده است. مایعهای آن که اخلاط نامیده میشوند شامل خون، بلغم، سودا، و صَفراست (همانجا؛ ابنسینا، ۱۴۰۴، ص ۹۶، بیت۹۰). شناخت چگونگی تشکیل، گردش و خواص آنها برای امر طبابت حیاتی است. سلامت به معنای تعادل، و بیماری به معنای عدم تعادل است. پزشک، با تمام ابزارهایی که برایش دستیافتنی است، انحراف از اعتدال را تصحیح میکند (جالینوس، جوامعالاسکندرانیین، گ ۲۳۳ـ۲۳۷ و جاهای دیگر؛ بویلن ، ص ۲۱۲). بهویژه جالینوس*، مؤلف یونانی، «ناطبیعی»ها را شناسایی کرد و تجویزش با خواب، برنامه غذایی، رابطه جنسی، فعالیت بدنی، حمام و داروهای سه عرصه طبیعت (کانی، نباتی، حیوانی) مرتبط بود.در پزشکی دوره اسلامی، خون که با شروع زندگی و خاتمه آن مربوط است، از دیگر اخلاط به نحو متفاوتی مهمتر است. موقعیت آن در میان اخلاط چهارگانه ممتاز است. بدن به عنوان بخشی از کیهان از همان چهار عنصر (هوا، آتش، خاک، آب) و همان کیفیتهای اصلی (گرما و سرما، خشکی و رطوبت) تشکیل شده است (ابنسینا، ۱۴۰۴، ص۹۲، بیت ۳۲، به نقل از بقراط؛ بویلن، ص ۲۱۷؛ سویج ـ اسمیت ، ص ۱۵۵ـ۲۱۲)؛ اما در میان عناصر و کیفیتها سلسلهمراتبی هست؛ چنانکه خونْگرم و مرطوب، و در چرخه زیستمحیطی، مرتبط با بهار است (دمشقی ، ص ۶۵، ۷۱، ۷۷، ۹۵) و هوا را به درون اندامها میبرد.پزشکان دوره اسلامی از تمام حواسشان برای بررسی خون استفاده میکردند و رنگ، مزه و غلظتش را میآزمودند. این شاخصها آنان را به تشخیص و درمان رهنمون میشد. خون به طور طبیعی سرخ است، اما ممکن است روشن یا تیره باشد. همچنین شیرین و کِشمانند است، در حالی که بلغم شور و سفید و صفرا و سودا، تلخ، تیره و غلیظاند (رجوع کنید به همان، ص ۷۱ـ۷۳). هنگامی که مایع از مقطع برش سیاهرگ خارج میشود، در لایههای متفاوتی از پایین تا بالا از هم جدا میشود که همین امر اطلاعاتی در باب ترکیب آن به دست میدهد. به عقیده پزشکان نه فقط خون که همه اخلاط از طریق رگها منتقل میشوند.برای پزشکان سنّتی، علت مستقیم نبض ــکه در باب آن نیز بحث کردهاندــ هر چه باشد (برای مثال رجوع کنید به ابنسینا، ۱۴۰۸، ج ۱، کتاب ۱، ص ۱۶۵ـ ۱۷۸)، میبایست در قسمتهای مختلف بدن در محدودهای زمانی بررسی میشد و منبع مهمی برای شناخت بالینی بود. امروزه، پزشکان بهطور معمول سرخرگی را لمس میکنند که از مچ عبور میکند، اما حکیمان سنّتی به بررسی دقیق نبض در قسمتهای مختلف توجه میکردند (رجوع کنید به جالینوس، کتابالنبض، جاهای متعدد؛ ابنسینا، ۱۴۰۴، ص۱۱۷ـ۱۲۱؛ همو، ۱۳۸۳ش، ص۴۳ـ۵۴؛ همو، ۱۴۰۸، همانجا).

شروع زندگی. در جنین، تمام اندامها از خونی تشکیل شدهاند که منی آن را جذب کرده است. همانگونه که در قرآن (انسان: ۲) شرح داده شده است، هم مرد و هم زن در تشکیل آن سهم دارند. ابنسینا کشف تخمدان زن را تکمیل کرد (رجوع کنید به ۱۴۰۸، ج ۲، کتاب ۳، ص ۱۶۲۷ـ۱۶۲۹؛ مُسَلَّم ، ص ۳۳). از نظر او، نه خونِ قاعدگی بلکه ترشحات زنانه است که در تولیدمثل نقش دارد (رجوع کنید به ۱۴۰۸، ج ۲، کتاب ۳، ص ۱۶۲۹ـ ۱۶۳۰؛ همو، ۱۴۰۶، ج ۳، فن ۸، ص ۱۴۵، ۱۶۱، ۳۸۸ـ۳۹۰).خون، مادّهای ارزشمند و در عین حال خطرناک و آلاینده است. خونِ قاعدگی این پیچیدگی را باز مینمایاند. مادّهای ناپاک در زندگی روزانه، که ثابت شده بود در تولیدمثل به انحای گوناگون، از قبیل تغذیه جنین یا حفظ سلامت رَحِم، بسیار سودمند است (رجوع کنید به همو، ۱۴۰۸، ج ۲، کتاب ۳، ص ۱۶۶۵؛ اینهورن ، ص ۲۰۰).

خونسازی. جالینوس سه اندام اصلی بدن را مغز، کبد، و قلب فرض میکرد که به ترتیب به عنوان اندام اعصاب، رگها، و شریانها تصور میشدند (بویلن، ص ۲۰۹). پیروان او بهطور کلی کبد را جایگاه تشکیل خون میدانستند (رجوع کنید به ابنسینا، ۱۴۰۴، ص ۹۷، بیت ۱۰۰؛ همو، ۱۴۰۸، ج ۱، کتاب ۱، ص ۲۳). رنگ کبد همچون خون است و ساختارش شبکه سیاهرگی ضخیمی را نشان میدهد (ابنسینا، ۱۴۰۸، ج ۲، کتاب ۳، ص ۱۳۲۷). در پزشکی دوره اسلامی نیز خون در درجه نخست با کبد مرتبط است و به تعبیر پزشکان، کبد «مَسکَن» خون است (دمشقی، ص ۷۱). در زبان عربی تمام جانداران از موهبت کبدهای مرطوب (کَبِدَیْنِ رَطْبَتَیْنِ) برخوردارند و رطوبت اشاره به فراوانی خون دارد. خون تداومبخش رشد بدن از کودکی تا سالخوردگی است.موادغذایی از روده، از طریق سرخرگهای میان رودهای، به کبد میرسد. در آنجا خون درست میشود و به سرخرگهای کبدی، و سپس به بزرگ سیاهرگ و بطن راست میریزد. بعد از آن خون در قلب پالایش مییابد که محل گرمای درونی است. پزشکان درباره مهمتر بودن قلب یا کبد بحث میکردند. تمثیل اجاق به درک این موضوع کمک میکرد که چگونه هوا در بینی کشیده میشود و نای آرامآرام به خون نیروی تازه میدهد و هوای دودکش را تهویه میکند، در حالیکه دودهها را از طریق بازدمِ آرام خارج میکند (رجوع کنید به ابنسینا، ۱۴۰۸، ج ۱، کتاب ۱، ص ۳۸ـ۳۹؛ همو، ۱۳۸۳ش، ص ۱۳ـ۱۴).

مفهوم مزاج. نظریه مزاجها که از کتاب جالینوس، درباره امزجه گرفته شده، در اثر بزرگ رازی، الحاوی فیالطب، مطرح شده است (برای مثال رجوع کنید به ج ۵، ص ۱۵ـ۲۱). پزشک مزاج بیمارش را میسنجد، که نشاندهنده امتزاج کیفیتهای اساسی در بدن اوست. هشت مزاج وجود دارد که هریک با غلبه یک یا دو خلط مشخص میشود و عبارتاند از: دَمَوی، بلغَمی، صَفراوی و سَوْداوی. پس از رازی، ابنسینا این موضوع را اصلاح کرد و در قانون مزاجهای مختلف را شرح داد که به قسمتهای مختلف بدن، تأثیرات مزاج بر سن، جنسیت، فعالیت و حال و هوا نسبت داده میشد. او برای این طبقهبندی فقط ارزشی نسبی قائل شد و به دشواریِ تعیین هنجاری مطلق معترف بود (رجوع کنید به ۱۴۰۸، ج ۱، کتاب ۱، ص ۱۹ـ۲۷). طبق نظر او وضع آرمانی (اعتدال) میان دو نهایت افراط و تفریط در نوسان است. تعادل فقط از ملاحظات نظری استنباط نمیشود، بلکه باید بهطور مشخص از طریق تجربه درک شود (۱۴۰۸، ج ۱، کتاب ۱، ص ۲۰ـ۲۱).طبقهبندی مزاجها اجزای روانشناختی مهمی داشت که هنوز هم از مقولاتی چون صفراوی، بلغمی یا سوداوی برای افراد تندخو، خونسرد یا جوشی استفاده میشود. افراد دموی از موهبت شجاعت و حتی جسارت، استعداد رهبری، و علم برخوردارند و در معرض رؤیاهای عظمت و شکوه، فتوحات نظامی، طغیان و توفان قرار دارند (رجوع کنید به دمشقی، ص ۷۱، ۸۵ـ ۸۷). شخصیت دموی، نزدیکترین شخصیت به کمال است. چنانکه فرد دمویمزاج چهرهای گشاده و روشن دارد، اعمال و حرکاتش فرز و چابک است، در زندگی روزمره بخشنده و فداکار، صبور و خوشرفتار است. در حالیکه شخصیتهای شرور به قلمرو دیگر اخلاط، و بهطور عمده به صفرا و سودا، وابستهاند (رجوع کنید به همان، ص ۸۳، ۸۵، ۸۷، ۸۹، ۹۱).تمام تاریخ اندیشه پزشکی را میتوان کششی میان استنتاج فلسفیِ صِرف (فرایند آمیختگی غیرقابل رؤیت برای چشم) و تجربه تغییرات جسمی از طریق حواس دانست. پزشک میکوشید تعادل را حفظ کند و بر دانشش در درجهبندی گرم و سرد، مرطوب و خشک در مورد داروها تکیه میکرد.به مدد این مجموعه آرا، چهارچوبی گسترده و منعطف به وجود آمده بود که در آن ابداع نظریهها و نتیجهگیری آزمایش بر بالین بیمار امکانپذیر بود. قسطابن لوقا این را که چگونه «مردم در رفتارهای شخصیتیشان، روش زندگی و تمایلها و ترجیحاتشان متفاوتاند» بررسی کرده بود (ص ۲۳۳ـ۲۳۴). بنابه قانون ابنسینا (ج ۱، کتاب ۱، ص ۱۹ـ۲۳)، پزشک به طبیعت خاص هر بیمار یا به «یگانه بودن هر فرد» توجه میکرد. همانگونه که پیتر مِداوار برنده نوبل در ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹ آن را بیان کرد. دستیابی به این طبیعت خاص هنوز برای هر پزشکی آرمان است.

گردش خون. خون موادغذایی را به تمام بدن، تا پوست بدن، منتقل میکند. این نظر که مایعی بهطور مستمر در تمام بدن حرکت میکند و عناصر مغذیاش را میرساند و فضولات آن را تخلیه میکند، گام به گام بسط یافت.تفاوت میان سرخرگها با دیواره ضخیم و سیاهرگهای نازک، حاکی از وظایف مختلفی است. مؤلفان مسلمان فقط سرخرگها را حاوی آمیزه خون و هوا میدانستند (برای نمونه رجوع کنید به ابنسینا، ۱۴۰۸، ج ۱، کتاب ۱، ص ۸۱ـ۸۲). خون سیاهرگ در تماس با هوا، در حفره ریه رقیق و تصفیه میشود و سپس به حفره چپ میرود. از نظر آنان، در پیروی از جالینوس، تخلیه مواد زائد (بخارات) از طریق سستیِ نسبیِ دریچه میترال که از سوراخ میان دهلیز قلب و بطن چپ محافظت میکند، امکانپذیر شده است. بخشی از خون به سمت بالا، درونِ شریان وریدی میرود تا ریه را تغذیه کند و به مغز نیروی تازه برساند. البته بیشتر خون از طریق منفذهای غیرقابل دیدن در دیواره میان دو بطن، از راست به چپ میرود و پیش از ریختن به بطن با خونی که روح حیاتی را به ریهها میدهد میآمیزد و از آنجا به سرخرگ بزرگ میریزد. سرخرگها و سیاهرگها دورادور بدن هوا و خون مبادله میکنند.تاریخنگارانِ گردش خون به موضوعات ضروری توجه کردهاند. نظریه امروزی درباره کشف گردش خون ریوی، متضمن این است که بنابه عقیده پیشینیان راهی میان بطن چپ و راست وجود نداشت و خون پیش از بازگشتن به گردش عمومی بدن، باید راهی انحرافی از طریق ریهها به وجود میآورد. کشف گردش خون ریوی (یا گردش خون صغیر) توسط ابننفیس*، پزشک مصری (قرن هفتم) در شرق و غرب تأیید شده است (مایرهوف ، ص ۲۸، ۴۶؛ نیز رجوع کنید به زندگینامه علمی دانشوران ، ج ۹، ص ۶۰۳). او در شرحش بر قانون ابنسینا (ص ۲۹۳) نوشته است: «میان این حفرهها هیچ راهی وجود ندارد، چون برخلاف عقیده برخی آن بخش از قلب بافتی نفوذناپذیر دارد و چنانکه جالینوس فکر کرده بود هیچ منفذ آشکاری ندارد و منافذ قلب محو شدهاند و دیواره قلب ضخیم است و تردیدی نیست که خون وقتی رقیق است از ورید شریانی به ریه میرود تا جرمش را پخش کند و با هوا بیامیزد. بخش رقیق آن پالایش میشود و سپس به شریان وریدی میرود تا به حفره سمت چپ برسد، در حالی که با هوا آمیخته شده و برای ایجاد روح مستعد شده است».به احتمال، در مدرسه پزشکی پادوا ، در قلمرو ونیز، والوِرْدِه ، کُلُمبو ، سِروِتوس و دیگر پیشگامان، پیش از کتاب >درباره حرکت قلب و خون< (۱۶۲۸) اثر هاروی ، در باب دیدگاه ابننفیس درباره گردش خون ریوی مطالبی شنیده بودند (قس مایرهوف، ص ۴۶ که این نظر را رد کرده است؛ نیز رجوع کنید به ابننفیس*). آندرهآ آلپاگو ی ونیزی نیز چندین سال را در دمشق زیر نظر ابنالمکّی سپری کرد و ترجمهاش از ابننفیس در ۹۵۴/ ۱۵۴۷ چاپ شد (رجوع کنید به زندگینامه علمی دانشوران، ج ۹، ص۶۰۳ـ ۶۰۴)، گرچه نسخه موجود، این بخش را ندارد.

تنکار ـ آسیبشناسی. موقعیت خون در این زمینه هم یکتاست. خون نزدیکترین خلط به سلامت است، در حالی که سه خلط دیگر بیشتر امری مرضی هستند.بیماریهای مرتبط با خون در بهار رخ میدهند (دمشقی، ص ۸۵). همانند شیره که در گیاهان پدید میآید، جریان خون واکنشی است به تمایل شدید جنسی و نیازهای عمومی بدن؛ جوشش آن ممکن است مجاری رگها و اندامها را مسدود کند. دقیق شدن در ادرار، اطلاعاتی درباره کیفیت تغییرات بیماری را به دست میدهد. رنگ آن معلوم میکند که کدام خلط غالب است (برای نمونه رجوع کنید به همان، ص ۱۸۱ـ۱۸۳).علتهای بیماریهای مرتبط با خون یا کیفیاند یا کمّی. در حالی که علت اصلی بیماریهای مزمن در جذب بیش از حد، و فساد خوردنیها و نوشیدنیهاست، آلودگی هوا که ابنسینا (۱۴۰۸، ج ۱، کتاب ۱، ص ۱۱۷) بر آن تکیه کرده است، از طریق بخارهای مسموم و فاسدِ ناشی از مادّه در حال خراب شدن، آبهای راکد و لاشهها، سبب بیماریهای واگیر میشود.پُرخونی که تصور میشد از قدرت نبض باشد، باعث سرگیجه، خون دماغ، و بواسیر میشد. نشانگان پرخونی طیف گستردهای از اختلالها را دربرمیگرفت، از جمله جوشها، ورمهای جلدی، دُمَلها، تجمع غیرطبیعی مایعات در فضای بین یاختهای بافتهای بدن، تومورهای بدخیم و باد سرخ (رجوع کنید به همان، ج ۱، کتاب ۱، ص ۲۵، ۲۹۹، ج ۳، کتاب ۴، ص ۱۹۰۹ـ۱۹۱۰). همگی این اصطلاحات هنوز به کار میروند، اما پزشکی جدید آنها را از نو ارائه کرده است.معمولا به پرخونی بیشتر از کمخونی توجه میشد، چنانکه گویی خطر اضافه بودن، نخست رخ میداد و خطر کمخونی را تحتالشعاع قرار میداد. ازاینرو پزشک اخلاط فاسد یا اخلاط بیش از اندازه را، و پیش از همه خون را تخلیه میکرد و قطعآ بادکش، ملیّنها، تنقیه، و فصد کامل را تجویز میکرد (رجوع کنید به همان، ج ۱، کتاب ۱، ص ۲۵۹ـ۲۶۵، ۲۹۹ـ۳۱۰). تنکارشناسی زنان که متضمن از دست دادن ماهانه مقداری خون است، با این دید که دفع کردن خون، درمانی طبیعی است، به احتمال الگویی برای آنان بوده است. طی سدهها، حجامت* به عنوان پیشگیری و درمان، پذیرفته شده بود (بوشان ،ص ۱۳ و بعد).تغییرات کیفی در خون، از قبیل ترکیب شدنش با دیگر اخلاط منجر به بیماری میشود. برای مثال جذام، نتیجه اختلاط صفرا و خون است. همچنین خون اساس تب است. «تب از گرمای بیش از حدی ناشی است که در قلب ایجاد میشود و از طریق خون به تمام بدن میرسد و به عملکرد طبیعی آن آسیب میرساند» (ابنسینا، ۱۴۰۸، ج ۳، کتاب ۴، ص ۱۷۳۷). بحث بر سر منشأ، عضوی یا کلی بودن، عارض یا جوهری بودنِ تب و علتهای آن (برونزایی یا درونزا بودن) بهطور مکرر محل اختلاف پزشکان بود (رجوع کنید به همانجا). کشف میکربها (باکتریها) در سده نوزدهم، به بحث درباره پیدایش عفونت و نقش خاص آن به عنوان عامل بیماریزای بیرونی، و اصل درونی مقاومت یا انرژی حیاتی درونزا پایان نداد. موضوع اخیر در نوشتههای پزشکی معاصر با عنوان سیستم دفاعی شناخته میشود (مولن ، ص ۱۳).

تأثیر بر اندیشه غربی. این آموزهها در باب خون، مزاج و بیماری، تأثیر عظیمی بر غرب داشت. در موجِ نخستین ترجمهها، با ترجمه کامل اثر علیبن عباس مجوسی به همت قسطنطین افریقی (متوفی ۱۰۸۷) که با عنوان Pantegniشناخته شدهاست، این اندیشهها در غرب منتشر شدند. در سده سیزدهم/ هجدهم، قانونِ ابنسینا، کتاب درسی مرجع در مدارس پزشکی اروپا شد و تا ۱۱۸۱/ ۱۷۶۷ در پادوا و تا ۱۲۱۵/ ۱۸۰۰ در بولونی تدریس میشد (سیریزی ، ص ۴۹ـ ۶۱).آموزه مربوط به اخلاط که در کتاب اول قانون، تعلیم اول تا چهارم آمده است، نظریهای فراگیر برای پزشکان اروپایی دوره نوزایی بهدست داد.منابع پزشکی مسلمانان، تا سده بیست و یکم، زبانی را به میراث باقی گذارده که هنوز برای بیان مسائل مهم تنکارشناسی و بیماری، مناسب است. مقولات سرد و گرم، پرخونی و کمخونی، از دست دادن یا حفظ کردن تعادل، همچنان برداشت ما را از رابطه میان بدن و محیط پیرامون آن شکل میدهد و خون عنصر اصلی در این بینش است.

منابع : ابنسینا، رگشناسی، یا، رساله در نبض، چاپ محمد مشکوة، در جالینوس، کتاب النبض جالینوس، ترجمه حنینبن اسحاق، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، ۱۳۸۳ش؛ همو، الشفاء، الطبیعیات، ج ۳، الفنالثامن: الحیوان، چاپ ابراهیم مدکور و دیگران، ]قاهره [۱۹۷۰، چاپ افست قم ۱۴۰۶؛ همو، القانون فیالطب، چاپ ادوار قش، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ همو، من مؤلفات ابنسینا الطبیة، چاپ محمد زهیرالبابا، حلب ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴؛ ابننفیس، کتاب شرح تشریحالقانون، چاپ سلمان قطایه، قاهره ۱۴۰۷/۱۹۸۸؛ جالینوس، جوامعالاسکندرانیین، ترجمه حنینبن اسحاق، نسخه خطی کتابخانه (ش ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۶۰۳۷؛ همو، کتاب النبض جالینوس، ترجمه حنینبن اسحاق، تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، ۱۳۸۳ش؛ محمدبن زکریا رازی، کتاب الحاوی فی الطب، حیدرآباد، دکن ۱۳۷۴ـ۱۳۹۳/ ۱۹۵۵ـ۱۹۷۳؛ همو، المرشد، چاپ البیر زکی اسکندر، قاهره ۱۹۶۱؛ عریببن سعد قرطبی، کتاب خلقالجنین و تدبیرالحبالی و المولودین، بتصحیحه و ترجمته و التعلیق علیه نورالدین عبدالقادر و هنری جاهیه، الجزایر ۱۳۷۵/۱۹۵۶؛ قسطابن لوقا، کتاب علل اختلاف الناس فی اخلاقهم و سیرهم و شهواتهم و اختیاراتهم، چاپ بولس سباط، در الطب الاسلامی، ج :۳۴ قسطابن لوقا، جمع و اعادة طبع فؤاد سزگین، فرانکفورت: معهد تاریخ العلوم العربیة و الاسلامیة، ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛Chantal Beauchamp, Le sang et l&۳۹;imaginaire m(dical: histoire de la saign(e aux XVIIIe et XIXe si(cles, Paris ۲۰۰۰; Michael Boylan, "Galen: on blood, the pulse, and the arteries", Journal of the history of biology, no.۴۰ (۲۰۰۷); Dictionary of scientific biography, ed. Charles Coulston Gillispie, New York: Charles Scribner&۳۹;s Sons, ۱۹۸۱, s.v. "Ibn al-Naf((s, `Ala(&۳۹;al -D((n Abu&۳۹;l - H(asan `Ali ibn Abi&۳۹;l-H(azm al-Qurash((" (by Albert Z. Iskandar); Mas((h( b. H(akam Dimas(qi, La Risa(la al - Ha(ru(niyya, texte (tabli, traduit et annot( par Suzanne Gigandet, Damascus ۲۰۰۲; Marcia Claire Inhorn, Quest for conception: gender, infertility, and Egyptian medical traditions, Philadelphia ۱۹۹۴; Max Meyerhof, "Ibn an-Naf((s (x(((th cent.) and his theory of the lesser circulation", Isis, ۲۳ (۱۹۳۵), repr. in Islamic medicine, vol.۷۹: `Ali Ibn Abi l-H(azm al-Qarsh( Ibn al-Naf(s, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfurt am Main: Institute for the History of Arabic - Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, ۱۹۹۷; Anne Marie Moulin, Le dernier langage de la m(decine: histoire de l&۳۹;immunologie de Pasteur au sida, Paris ۱۹۹۱; Basim Musallam, "The human embryo in Arabic scientific and religious thought", in The Human embryo, ed. G.R. Dunstan, Exeter: University of Exeter Press, ۱۹۹۰; Emilie Savage-Smith, "M(decine", in Histoire des sciences arabes, ed. R. Rached, vol.۳, Paris: Seuil, ۱۹۹۷; Nancy G. Siraisi, Avicenna in Renaissance Italy: the Canon and medical teaching in Italian universities after ۱۵۰۰, Princeton, N.J. ۱۹۸۷.۲)

احکام فقهی. در منابع جامع فقهی عمده احکام مربوط به خون در ابواب طهارت، اطعمه و اشربه، و بیع مطرح شده است. از مهمترین احکام فقهی خون، نجاست آن است که فقهای همه مذاهب بر آن اتفاقنظر دارند؛ بهگونهای که این حکم را از ضروریات شمردهاند (رجوع کنید به نووی، ج ۲، ص ۵۵۷؛ نجفی، ج ۵، ص ۳۵۴؛ همدانی، ج ۷، ص ۱۳۱؛ غروی تبریزی، ج ۲، ص ۵).فقهای امامی درباره اصل حاکم بر خون، از حیث طهارت و نجاست آن، دو رویکرد دارند: گروهی با استناد به اطلاق برخی احادیث این باب و نیز ارتکاز نجاست خون در ذهن مسلمانان (به گواهی پرسشهای آنان از امامان درباره احکام خون) اصل را نجاست خون دانستهاند، مگر آنچه ادله شرع استثنا کرده است. گروهی دیگر اصل را، جز در موارد تصریح شده در شرع، پاک بودن خون دانستهاند. به نظر آنان ارتکازِ مذکور، مطلق نبوده است؛ همچنانکه هیچیک از احادیث متعدد این باب اطلاق ندارد، بلکه صرفآ ناظر بر احکام مترتب بر نجاست خون در اوضاع خاص است. بنابراین دلیلی عام و مطلق بر نجاست خون نیست تا مصادیق مشکوک خون، از حیث پاکی و نجس بودن را دربرگیرد (رجوع کنید به غروی تبریزی، ج ۲، ص ۵ـ۱۰؛ صدر، ج ۳، ص۱۶۸ـ ۱۷۴؛ امام خمینی، ۱۳۷۹ش، ج ۳، ص ۱۹۷ـ۲۰۳).فقهای امامی دو نوع خون را به اتفاق پاک دانستهاند: ۱) خون باقیمانده در رگ و گوشت ذبیحه حیوان حلالگوشت، پس از خروج مقدار متعارف خون در ذبح شرعی؛ ۲) خون حیواناتی که خون جهنده ندارند، مانند ماهیان و حشرات کوچک. مستند فقها دلایلی چون آیاتِ قرآن، احادیث، اجماع و سیره متشرعان است. فقهایی که اصل را بر نجاست خون دانستهاند، به استناد این ادله، پاک بودن این دو نوع خون را تخصیصی بر قاعده کلی و اصل مقبول خود شمردهاند، ولی قائلان به اصالت طهارت خون، با نارسا و ضعیف دانستن آن مستندات، به طهارت این خونها نظر دادهاند (رجوع کنید به نجفی، ج ۵، ص ۳۶۳؛ انصاری، ۱۴۲۵، ج ۵، ص ۷۷ـ۷۸، ۸۴؛ غروی تبریزی، ج ۲، ص ۱۱ـ۱۴؛ صدر، ج ۳، ص ۱۷۹ـ۱۸۵، ۱۹۵ـ ۱۹۹؛ امام خمینی، ۱۳۷۹ش، ج ۳، ص ۲۰۷ـ۲۱۰).تنها مصداق خون که همه عالمان امامی بر نجس بودن آن اتفاقنظر دارند، خون خارج شده از بدن حیوانی است که خون جهنده دارد. مستند این حکم آیه ۱۴۵ سوره انعام و احادیث است. در تعابیر فقها، خون جهنده (با الهام از آیه مذکور و احادیث) خونِ «مَسفوح» وصف و نجس قلمداد شده است. آنان خونی را مسفوح دانستهاند که هنگام قطع رگ حیوان با فشار و جهش از آن خارج شود، همچنانکه شماری از فقها غیرمسفوح بودن آن را از جمله دلایل پاک بودن دو نوع خونِ پیش گفته شمردهاند (رجوع کنید به علامه حلّی، ۱۴۱۲ـ۱۴۲۴، ج ۳، ص ۱۸۸ـ۱۸۹؛ شهیدثانی، ج ۱۲، ص ۷۸؛ نجفی، ج ۵، ص ۳۵۴ـ۳۵۶؛ انصاری، ۱۴۲۵، ج ۵، ص ۷۴ـ۷۷؛ همدانی، ج ۷، ص ۱۳۱ـ ۱۳۴).به اجماع فقهای امامی به استناد احادیث، بهرغم شرط بودن طهارت نمازگزار، وجود دوگونه از خون مسفوح در بدن و لباس نمازگزار خللی در صحت نماز ایجاد نمیکند: ۱) خون قُروح و جُروح (دُملها و زخمها) با شرایط مذکور در منابع فقهی. ۲) خونی که مساحت آن کمتر از یک درهم، با شرایط خاص خود، باشد (رجوع کنید به مفید، ص ۶۹؛ علامه حلّی، ۱۴۱۴، ج ۱، ص ۷۱ـ۷۴؛ نراقی، ج ۴، ص ۲۸۶ـ۳۰۴).عموم فقهای اهل سنّت به استناد آیه ۱۴۵ سوره انعام و احادیث، به نجاست خونِ مسفوح حکم داده و خون غیرمسفوح را ــکه پس از ذبحِ حیوان حلال گوشت در گوشت، رگ یا استخوان او باقی میماندــ پاک دانستهاند (رجوع کنید به نَوَوی، ج ۲، ص ۵۵۷ـ۵۵۸؛ مرداوی، ج ۱، ص ۳۲۷؛ حَطّاب، ج ۱، ص ۱۳۵ـ۱۳۶؛ ابننُجَیْم، ج ۱، ص ۳۹۸؛ بهوتی حنبلی، ج ۱، ص ۲۲۴). درباره حکم خون حیوانی که خون جهنده ندارد، در فقه اهل سنّت آرای متفاوتی مطرح شده است؛ برخی آن را پاک و گروهی نجس شمردهاند. به نظر بیشتر فقهای اهل سنّت، وجود مقداری ناچیز از خون نجس در بدن یا لباس نمازگزار مانع صحت نماز نیست (رجوع کنید به سحنون، ج ۱، جزء۱، ص۲۰ـ۲۱؛ کاسانی، ج ۱، ص ۶۱؛ نووی، ج ۲، ص ۵۵۶ـ۵۵۷، ج ۳، ص ۱۳۳؛ مرداوی، همانجا؛ حطّاب، ج ۱، ص ۲۲۸ـ۲۲۹).از جمله مصادیق خونهای نجس، خونهای سهگانه حیض، استحاضه و نِفاس است که احکام آنها در منابع فقهی به تفصیل بررسی شده است (رجوع کنید به دِماءِ ثلاثه*).فقهای امامی و اهل سنّت به استناد دلالت آیات (بقره : ۱۷۳؛ مائده: ۳؛ نحل: ۱۱۵) و احادیث (رجوع کنید به حرّعاملی، ج ۲۴، ص ۹۹ـ۱۰۳، ۱۷۱ـ۱۷۴) بر حرمت خوردن خون، آن را از اشربه حرام به شمار آوردهاند. آیه ۱۴۵ سوره انعام به صراحت، خونِ مسفوح را حرام شمرده که بر حرمت خوردن خون مسفوح (که نجس هم هست) دلالت دارد. علاوه بر این یکی از قواعد کلی باب اطعمه و اشربه، حرمت خوردن اشیای نجس است (رجوع کنید به کاسانی، ج ۵، ص ۶۱؛ حطّاب، ج ۴، ص ۳۵۵؛ فیض کاشانی، ج ۲، ص ۱۹۲ـ۱۹۳؛ غروی تبریزی، ج ۲، ص ۱۹ـ۲۱؛ نیز رجوع کنید به خوردنیها و آشامیدنیها*). از دیدگاه برخی فقها، آیه مذکور دالّ بر حلال بودن شرب تمامی خونهای غیرمسفوحِ پاک نیست. فقها تنها بر حلیت یک نوع از خون غیرمسفوح اتفاقنظر دارند که عبارت است از: خون حیوان حلال گوشت که پس از ذبح با شرایط خاص خود، در ذبیحه باقی بماند و جزو گوشت محسوب شود؛ یعنی خونی که از روی عادت به تبع خوردن گوشت خورده میشود. مهمترین مستند این حکم، سیره متشرعان و اصل نفی عُسر و حَرَج است، زیرا عاری ساختن گوشت از این خون تقریبآ ناممکن است. درباره حکم خوردن دو قسم از مصادیق خون پاک، هم در فقه امامی و هم در میان فقهای اهل سنّت اختلافنظر وجود دارد: یکی خون حیوان حلال گوشتی که خون جهنده ندارد، مانند ماهی؛ دیگری خون باقیمانده در دیگر اجزای ذبیحه حیوان حلال گوشت، جز گوشت آن مانند قلب و کبد. بنابراین از منظر فقهی میان پاک بودن خون و حلال بودن شرب آن هیچ ملازمهای وجود ندارد و طهارت خون اعم از حلیّت آن است (برای آرای فقهای امامی رجوع کنید به شهیدثانی، ج ۱۲، ص ۷۸ـ۷۹؛ نراقی، ج ۱۵، ص ۱۳۹ـ۱۴۱؛ نجفی، ج ۳۶، ص ۳۷۷ـ۳۸۰؛ همدانی، ج ۷، ص ۱۴۱ـ ۱۴۹؛ برای آرای فقهای اهل سنّت رجوع کنید به سمرقندی، ج ۳، ص ۶۹؛ کاسانی، همانجا؛ حطّاب، ج ۱، ص ۱۳۵ـ۱۳۷؛ بهوتی حنبلی، همانجا).خون گرفتن از بدن انسان به شکل فَصْد* یا حجامت*، که از دیرباز متداول بوده است، به رأی فقها با شرایطی خاص تجویز شده که احکام و آداب آن در منابع فقهی مطرح گردیده است. البته گرفتن خون از بدن یک فرد و انتقال آن به بیماری که بدان نیاز دارد، از جمله مسائل سده اخیر است که با پیشرفت پزشکی پدید آمده است و فقط فقهای متأخر امامی و اهل سنّت به آن پرداختهاند. به نظر آنان اهدای خون، صَرفنظر از جنسیت و مذهبِ دهنده و گیرنده خون، مشروط بر آن که دارای ضرری قابل توجه برای دهنده آن نباشد، عملی انسانی و مشروع و حتی گاه واجب بهشمار میرود (رجوع کنید به جادالحق، ج ۳، ص۴۳۷ـ ۴۳۸، ۴۴۵ـ۴۴۷؛ امام خمینی، ۱۴۰۷، ج ۲، ص ۵۶۶؛ گلپایگانی، ج ۱، ص ۴۸؛ منتظری، ۱۳۸۱ش، ص ۱۵۷ـ۱۵۸؛ زُحَیْلی، ج ۷، ص ۵۱۲۴).حکم معامله خون یعنی انتقال دادن خون در برابر گرفتن بهای آن، در بیشتر منابع فقهی متقدم ذیل عنوان کلی «خرید و فروش نجاسات» بحث و بررسی شده است و فقهای امامی حکم دادوستد خون را در مبحث بیع یا مکاسبِ مُحَرَّمه مطرح کردهاند. همه فقهای پیشین امامی، معامله خون را به عنوان یکی از اعیان نجس، حرام و باطل دانستهاند (برای نمونه رجوع کنید به مفید، ص ۵۸۹؛ سلّار دیلمی، ص ۱۷۲؛ طوسی، ج ۲، ص ۱۶۵ـ۱۶۶؛ علامه حلّی، ۱۴۱۰، ج ۲، ص ۴۶۳)، بهگونهای که بر این رأی ادعای اجماع هم شده است (رجوع کنید به طوسی؛ علامه حلّی، ۱۴۱۰، همانجاها؛ انصاری، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۲۷). این رأی بر پایه قاعده کلی «حرمت اکتساب از اعیان نجس» استوار است که مطابق آن اشیای نجس بهسبب حرام بودنِ غالب منافعشان، شرعآ مال محسوب نمیشوند. از اینرو، هرگونه انتفاع یا کسب درآمد از آنها حرام است، مگر در مواردی که با دلیل خاص از این عموم استثنا شده باشند، مانند خریدوفروش سگ (رجوع کنید به فاضل مقداد، ج ۲، ص ۵؛ حسینی عاملی، ج ۸، ص۲۰ـ۳۳؛ نجفی، ج ۲۲، ص ۸ـ۱۲). عموم فقهای مزبور میان خون پاک و نجس تفاوت قائل نشده و خرید و فروش هر دو را بهطور مطلق حرام شمردهاند، هرچند علامه حلّی (۱۴۱۴، ج۱۰، ص ۳۵) ملاک حرمت را در آن دو متفاوت دانسته است. شیخ انصاری (۱۴۱۵، ج ۱، ص ۲۷ـ۲۸) احتمال داده است که این اطلاق در منابع فقهی پیشین، ناشی از ناشناخته بودن منفعتی آشکار برای خون پاک بوده است، با این تلقی که تنها منفعت ممکن برای خون، نوشیدن است که آن هم (حتی در خون پاک) جایز نیست. او با تفکیک میان خون پاک و نجس، خون پاک را بهسبب داشتن منفعت حلال دارای مالیت و ارزش مبادله دانسته است (برای نقد رجوع کنید به توحیدی، ج ۱، ص ۷۶ـ۷۷؛ حسینی شاهرودی، ج ۱، ص ۲۸).فقهای متأخر امامی در مستندات متقدمان مناقشهکردهاند. آنان از یک سو اجماع مذکور را مَدرَکی دانستهاند، نه تعبدی و کاشف از قول معصوم (رجوع کنید به توحیدی، ج ۱، ص ۷۷؛ منتظری، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۲۷۸ـ۲۷۹؛ تبریزی، ج ۱، ص ۲۱) و از سوی دیگر، با نقد مستندات اصلِ گفته شده، حرام بودن مبادلات اعیان نجس را به عنوان قاعدهای کلی نپذیرفتهاند. بر پایه دیدگاه این گروه از فقها دلیلی بر حرمت همه منافع اشیای نجس وجود ندارد و صِرف نجاستِ چیزی موجب حرام شدن دادوستد آن نمیشود، جز مواردی که دلیل شرعی خاصی بر حرمت باشد، مانند خریدوفروش خمر. هر معامله هنگامی حرام و باطل است که به قصد ترتب اثر حرام انجام شود، یعنی مقصود از معامله، کاربرد منافع حرامِ شیءِ مورد معامله باشد، مانند مبادله خون برای خوردن؛ معاملهای که به قصد بهرهوری از منفعت حلال چیزی صورت گیرد، صحیح است، چه آن چیز پاک باشد چه نجس (رجوع کنید به توحیدی، ج ۱، ص ۱۸۲ـ۱۸۹؛ امام خمینی، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۷ـ۵۶؛ منتظری، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۱۷۶ـ۲۱۴).به تصریح فقها مالیت هر چیز منوط به وجود منفعت حلال عقلایی در آن است. چیزی که فاقد این ویژگی باشد، شرعآ مال محسوب نمیشود و گرفتن بها در برابر آن حرام و مصداق «اَکلِ مال به باطل» است (برای نمونه رجوع کنید به علامه حلّی، ۱۴۱۰، ج ۲، ص ۴۶۵؛ توحیدی، ج ۱، ص ۱۸۸ـ۱۸۹؛ امام خمینی، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۱۷۷). در عین حال، مال بودن و ملکیت، واقعیتی ثابت نیست و به اوضاع زمانی و مکانی بستگی دارد (توحیدی، ج ۱، ص ۵۹؛ خوانساری، ج ۳، ص ۳؛ منتظری، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۲۸۴). در زمانهای دور برای خون جز خوردن انتفاع دیگری شناخته شده نبود، اما امروزه این مادّه بهسبب منافع مهم و حیاتی خود، بهویژه در گستره اقدامات پزشکی، ارزش مالی ممتازی دارد. از اینرو، عموم فقهای متأخر به حلیت خریدوفروش خون، به انگیزه استفاده از منافع حلال آن فتوا دادهاند (برای نمونه رجوع کنید به توحیدی، ج ۱، ص ۷۶ـ۸۰؛ خوانساری، ج ۳، ص ۲ـ۳؛ تبریزی، همانجا؛ امام خمینی، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۵۷ـ۵۸).از دلایلی که برای حرمت خریدوفروش خون اقامه شده است، آیات و احادیث دالّ بر حرام بودن خون است، اما مراد از حرمت خون در قرآن (بقره: ۱۷۳؛ مائده: ۳؛ انعام: ۱۴۵؛ نحل : ۱۱۵)، به قرائن موجود در این آیات و دیگر آیات، حرمتِ خوردن خون است، نه بهرهمندیهای دیگر؛ در احادیثی که از خون به عنوان یکی از اجزای حرام ذبیحه نام برده شده نیز، بر حرمت خوردن آن تصریح شده است (رجوع کنید به حرّعاملی، ج ۲۴، ص ۱۷۱ـ ۱۷۴؛ امام خمینی، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۵۳ـ۵۴، ۵۷؛ منتظری، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۲۸۲ـ۲۸۴). حدیثی که بر پایه مُفاد آن امام علی علیهالسلام، قصابها را از فروش هفت چیز از ذبیحه، از جمله خون آن، نهی فرمود (رجوع کنید به حرّعاملی، ج ۲۴، ص ۱۷۱ـ۱۷۲) نیز افزون بر ضعف سند، اخصّ از مدعاست. زیرا مراد از خون نهی شده در این روایت، خون مسفوح است که خوردن آن در دوره جاهلیت معمول بوده است، نه خون پاکی که در ذبیحه باقی میماند و به تبع گوشت انتقال مییابد؛ زیرا میزان این خون آنقدر اندک است که هیچگاه بهطور مستقل دادوستد نمیشود. سیاق روایت نیز نشان میدهد که مراد امام، حرمت خریدوفروش خون به قصد خوردن بوده است. بنابراین، حتی اگر روایت مذکور شامل خون پاک هم باشد، چیزی بیش از حرمت بیع به قصد خوردن خون را ثابت نمیکند (رجوع کنید به انصاری، ۱۴۱۵، ج ۱، ص ۲۷ـ۲۸؛ توحیدی، ج ۱، ص ۷۷ـ۷۹؛ حسینی شاهرودی، ج ۱، ص ۲۸ـ۲۹). بر پایه این استدلالها، عموم فقهای متأخر امامی اهدای خون در برابر عوض را جایز دانستهاند، هرچند شماری از آنها از باب احتیاط حکم کردهاند که این عوض در برابر اجازه خوندهنده به گرفتن خون از او یا اموری دیگر لحاظ شود، نه در مقابل خونی که از بدن وی گرفته شده است (برای نمونه رجوع کنید به حکیم، ج ۲، ص ۱۷ـ۱۸؛ امام خمینی، ۱۴۰۷، ج ۲، ص ۵۶۶؛ منتظری، ۱۳۸۱ش، ص ۱۵۸؛ سیستانی، ج ۱، ص ۴۶۱).فقهای اهل سنّت، بهویژه متقدمان، نیز بر باطل بودن معامله خون اتفاقنظر دارند و از مهمترین مستندات آنان، نجاست و مالیت نداشتن خون است (رجوع کنید به ابواسحاق شیرازی، ج ۱، ص ۲۸۶؛ کاسانی، ج ۵، ص۱۴۰ـ۱۴۱؛ جزیری، ج ۲، ص ۲۳۱ـ ۲۳۲؛ زحیلی، ج ۵، ص۳۴۳۱ـ۳۴۳۴). به نظر فقهای متأخر اهل سنّت، از جمله اعضای شورای مجمع فقه اسلامی، وابسته به سازمان کنفرانس (همکاریهای) اسلامی، در صورت ضرورت پزشکی، خرید خون و پرداخت عوض در برابر آن جایز است. البته در این صورت، گیرنده بهای خون (فروشنده)، معصیت کار خواهد بود، مگر اینکه به تعبیر برخی فقها، عِوض به عنوان هدیه یا هِبه به وی پرداخت شود. این حکم شامل هر انتقالدهنده خون میشود، خواه شخصیت حقیقی باشد و خواه حقوقی (رجوع کنید به جادالحق، ج ۳، ص ۴۳۸ـ۴۳۹، ۴۵۰؛ مجلة البحوث الاسلامیة، ش ۳۵، ذیقعده ۱۴۱۲ ـ صفر ۱۴۱۳، ص ۳۴۳ـ۳۴۴).

منابع : علاوه بر قرآن؛ ابننجیم، البحرالرائق شرح کنزالدقائق، بیروت ۱۴۱۸/۱۹۹۷؛ ابواسحاق شیرازی، المُهَذّب فی فقه الامام الشافعی، بیروت ۱۳۷۹/۱۹۵۹؛ امام خمینی، تحریرالوسیلة، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ همو، کتاب الطهارة، ]تهران[ ۱۳۷۹ش؛ همو، المکاسب المحرمة، قم ?] ۱۴۱۵[؛ مرتضیبن محمدامین انصاری، کتاب الطهارة، ج ۵، قم ۱۴۲۵؛ همو، کتاب المکاسب، ج ۱، قم ۱۴۱۵؛ منصوربن یونس بهوتی حنبلی، کشّاف القناع عن متن الاقناع، چاپ محمدحسن شافعی، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۷؛ جواد تبریزی، ارشادالطالب الی التعلیق علی المکاسب، قم ۱۴۱۶؛ محمدعلی توحیدی، مصباحالفقاهة فی المعاملات، تقریرات درس آیتاللّه ابوالقاسم خویی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ جادالحق علی جادالحق، بحوث و فتاوی اسلامیة فی قضایا معاصرة، ]قاهره ۱۴۱۳ـ۱۴۱۵/ ۱۹۹۲ـ ۱۹۹۴[؛ عبدالرحمان جزیری، کتاب الفقه علی المذاهب الاربعة، استانبول ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ حرّعاملی؛ علی حسینی شاهرودی، محاضرات فیالفقه الجعفری: قسم المعاملات، ]تقریرات درس[ آیتاللّه ابوالقاسم خویی، ج ۱، چاپ عبدالرزاق موسوی مقرم، نجف ۱۳۷۳؛ محمدجواد بن محمد حسینی عاملی، مفتاحالکرامة فی شرح قواعد العلّامة، چاپ علیاصغر مروارید، بیروت ۱۴۱۷ـ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ۱۹۹۸؛ محمدبن محمد حَطّاب، مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل، چاپ زکریا عمیرات، بیروت ۱۴۱۶/۱۹۹۵؛ محسن حکیم، منهاجالصالحین : قسم المعاملات، وبهامشه التعلیق علیه تألیف محمدباقر صدر، در المجموعة الکاملة لمؤلفات السید محمدباقر الصدر، ج ۱۵، بیروت : دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ احمد خوانساری، جامعالمدارک فی شرح المختصر النافع، علق علیه علیاکبر غفاری، ج ۳، تهران ۱۴۰۵؛ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق ۱۴۱۸/۱۹۹۷؛ عبدالسلامبن سعید سحنون، المُدَوَّنةالکبری، التی رواها سحنونبن سعید تنوخی عن عبدالرحمانبن قاسم عتقی عن مالکبن انس، قاهره ۱۳۲۳، چاپ افست بیروت ]بیتا.[؛ حمزهبن عبدالعزیز سلّار دیلمی، المراسم العلویة فی الاحکام النبویة، چاپ محسن حسینی امینی، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ محمدبن احمد سمرقندی، تحفةالفقهاء، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ علی سیستانی، منهاجالصالحین، ]قم ۱۴۱۴ـ ۱۴۱۶[؛ زینالدینبن علی شهیدثانی، مسالکالافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹؛ محمدباقر صدر، بحوث فی شرح العروة الوثقی، در المجموعة الکاملة لمؤلفات السید محمدباقر الصدر، ج ۷، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج ۲، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷؛ حسنبن یوسف علامه حلّی، تذکرةالفقهاء، قم ۱۴۱۴ـ؛ همو، منتهیالمطلب فی تحقیق المذهب، مشهد ۱۴۱۲ـ۱۴۲۴؛ همو، نهایةالاحکام فی معرفة الاحکام، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۱۰؛ علی غروی تبریزی، التنقیح فی شرح العروة الوثقی: کتاب الطهارة، تقریرات درس آیتاللّه ابوالقاسم خویی، ج ۲، قم ۱۴۱۰؛ مقدادبن عبداللّه فاضلمقداد، التنقیح الرائع لمختصر الشرائع، چاپ عبداللطیف حسینی کوهکمری، قم ۱۴۰۴؛ محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، مفاتیحالشرائع، چاپ مهدی رجائی، قم ۱۴۰۱؛ ابوبکربن مسعود کاسانی، کتاب بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، کویته ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ محمدرضا گلپایگانی، مجمعالمسائل، ج ۱، قم ?] ۱۴۰۹[؛ علیبن سلیمان مرداوی، الانصاف فی معرفةالراجح من الخلاف علی مذهب الامام المبجّل احمدبن حنبل، چاپ محمد حامد فقی، قاهره ۱۳۷۴ـ۱۳۷۸، چاپ افست بیروت ]بیتا.[؛ محمدبن محمد مفید، المُقْنِعَة، قم ۱۴۱۰؛ حسینعلی منتظری، احکام پزشکی: مطابق با فتاوای فقیه عالیقدر حضرت آیتاللّه العظمی منتظری، تهران ۱۳۸۱ش؛ همو، دراسات فی المکاسب المحرمة، ج ۱، ]قم[ ۱۴۱۵؛ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت ۱۹۸۱؛ احمدبن محمدمهدی نراقی، مستندالشیعة فی احکام الشریعة، قم، ج ۴، ۱۴۱۵، ج ۱۵، ۱۴۱۸؛ یحییبن شرف نَوَوی، المجموع: شرح المُهَذّب، بیروت : دارالفکر، ]بیتا.[؛ رضابن محمدهادی همدانی، مصباحالفقیه، ج ۷، قم ۱۴۱۶.

نظر شما
مولفان
آن ماری مولن , محمد رحمانی ,
گروه
رده موضوعی
جلد 16
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده