خوشحالخان خَطَک (ختک)، سردار قبیله خطک*، شاعر پشتوزبان و فارسیگوی سده یازدهم. نسب او به کُرلانی، از قبایل پشتون، میرسد. جد وی، ملک اَکورَی خطک در زمان حکومت اکبرشاه (حک : 963ـ1014) به همراه قبیلهاش از کَرْبوغَه به روستای ملکپوره، نزدیک نوشهره، آمد. این روستا به نام سرای اَکَوْرَه خطک مشهور شد. خوشحالخان در 1022 در همین روستا متولد شد (میرعبدالصمد، ص 71؛ حبیبی، ص 174؛ بخاری و همدانی، ص 130).در 979، اکبرشاه امتیاز راه بین هند و خراسان و پل جسری، بر رود سند، و برخی املاک را به ملک اکوری داده بود. این امتیاز نسل اندر نسل به شهبازخان (پدر خوشحال) رسید. خوشحالخان در 28 سالگی پس از کشته شدن پدرش، به دستور شاه جهان (حک : 1037ـ1068)، سردار قبیله خطک شد (میرعبدالصمد، ص 72؛ فرهنگ، ج 1، ص 84؛ خدیجه بیگم فیروزالدین، ص 96). در 1055، در بلخ و بدخشان با ازبکها و هزارهها و در 1056 در جنگ کانگره با راجا سینگ مقابله کرد و قلعه تاراگره، در شمال هندوکش، را تسخیر کرد. شاهجهان به پاداش خدماتش چهارصد هزار روپیه و برخی املاک را به وی بخشید. هرچند بعدها این املاک به دستور پسر شاهجهان، داراشکوه، از وی پس گرفته شد (میرعبدالصمد، ص 72ـ73؛ فرهنگ، ج 1، ص 84ـ85؛ ظهورالدین احمد، ج 2، ص 588). در 1069، با به حکومت رسیدن اورنگزیب و زمینهسازی استاندار کابل، سیدامیرخان، و معاونش ابتدا تمام امتیازهای خوشحالخان لغو شد، سپس در 1074 برای چهار سال ابتدا در دهلی سپس در قلعههای گوالیار و رنتهمبور، واقع در راجپوتانا، حبس گردید. در 1079، با منصوب شدن مهابتخان به سمت استانداری کابل و تلاشهایش، خوشحالخان از زندان رهایی یافت، اما در دهلی در تبعید خانگی بود و هر روز در دربار اورنگزیب اعلام حضور میکرد (حبیبی، ص 175؛ ظهورالدین احمد، همانجا؛ میرعبدالصمد، ص73ـ74؛ فرهنگ،ج1، ص85).در 1081، خوشحالخان به قبیله آزادیخواه صافی پیوست و قبایل پشتون* را متحد کرد و با شعرهای حماسی خود روحیه مبارزهجویی آنان را برانگیخت. سپس در جنگهای متعدد سپاه بابریان را شکست داد و غنایم زیادی به دست آورد (حبیبی، ص 176ـ177؛ فرهنگ، ج 1، ص 85ـ86). دربار دهلی با پیشنهاد رشوه به سرداران قبایل از جمله خوشحالخان، کوشید بر سپاه قبایل چیره شود. خوشحالخان نپذیرفت و به تلاش خود برای متحد کردن قبایل افزود. با افزایش مخالفت و سستی میان قبایل، پسران خوشحالخان، اشرفخان و بهرامخان، نیز به مخالفان وی پیوستند (افضلخان خطک، ص 351، 353؛ ظهورالدین احمد، ج 2، ص 588، 592ـ593؛ تاج سعید، ص 49؛ فرهنگ، ج 1، ص 86)؛ در نتیجه خوشحالخان دست از مبارزه کشید. او در 1100 درگذشت و در شهر اکوره خطک به خاک سپرده شد. در 1327ش، دولت افغانستان مقبرهای برای او بنا کرد (حبیبی، ص 123؛ فرهنگ، همانجا؛ تسبیحی، ج 1، ص 327).پس از خوشحالخان فرزندش عبدالقادر سردار قبیله شد. از بین فرزندان خوشحالخان، اشرفخان و حلیمه بیبی (حلیمه خطک) که اشعاری عرفانی سرودهاند. افضلخان خطک، صاحب کتاب تاریخ مُرصّع، از نوادگان وی است (رجوع کنید به تاج سعید، ص 50ـ53؛ نیز رجوع کنید به افضلخان خطک، ص 306).خوشحالخان مرید شیخ رحمکار، معروف به کاکا صاحب (متوفی 1063)، و به زبان فارسی، عربی و سنسکریت آشنا بود (د. اردو، ذیل مادّه؛ خدیجه بیگم فیروزالدین، ص 476). به اعتقاد نجیب مایل هروی (ص 29) او در زمره شاعرانی است که با پیروی از سرودههای سعدی، حافظ و جامی شعرهای اخلاقی و تغزلی میسرودند. محمد اقبال لاهوری در شعر خود شهامت و مردانگی خوشحالخان را ستوده است (رجوع کنید به ص 368ـ369).خوشحالخان به زبانهای پشتو و فارسی و قالبهایی مانند قصیده، غزل، مثنوی، رباعی، قطعه و مسمط شعر سروده است. او در اشعار فارسی روهی و کوهی تخلص میکرد. وی را پدر پشتو لقب دادهاند و خوشحالبابا نیز نامیدهاند (رجوع کنید به قزلباش، ص 60، 91، 102؛ نیز رجوع کنید به بخاری و همدانی، ص 130؛ میرعبدالصمد، ص 71، 77).بسیاری از اشعار خوشحالخان، تاریخ سرایش دارد. اشعاری که در دوران حبس و تبعید سروده است، لحنی غمگین دارد. مضامین اشعار او بیشتر اخلاقی، اجتماعی و سیاسی است. در برخی از اشعارش رگههایی از عرفان نیز دیده میشود و تعدادی از سرودههایش به صورت مَثَل درآمده است (میرعبدالصمد، ص 78ـ84؛ افغاننویس، ص 41؛ زمرلای، ص 114).آثار خوشحالخان عبارتاند از: 1) کلیات اشعار وی که به عناوین مختلف چاپ شده است. این کتاب نخستین بار در 1286/1869 در پیشاور به چاپ رسید. دیوان کامل خوشحالخان به نام خوشحالخان بلغلری در افغانستان در دو جلد در 1317ش/ 1938 به چاپ رسید. 2) مثنوی فضلنامه، به زبان پشتو درباره مسائل مذهبی و فقهی. 3) فراقنامه یا حبسیات. اشعاری به زبان پشتو که در ایام حبس به یاد وطن سروده و به همت همیش خلیل در 1362ش/1983 در پیشاور منتشر شد. 4) بازنامه، منظومهای به زبان پشتو درباره پرورش و بیماریهای باز. 5) دستارنامه، مجموعهای به نثر به زبان پشتو، درباره فنون رزمی، سیاست، هنر، اخلاق، فرهنگ و تمدن که به کوشش اداره سرحد پیشاور در 1331ش/1952 چاپ شده است. 6) طبنامه یا صحتالبدن/ صحتالابدان، در بیان طب و سلامت، تلفیقی از نثر و نظم به فارسی و پشتو که در کابل در 1363ش/ 1984 به کوشش همیش خلیل به چاپ رسید. 7) سواتنامه، سفرنامه سوات به زبان پشتو، شامل اطلاعات جغرافیایی، تاریخی و وصف این منطقه در قالب شعر که به کوشش همیش خلیل در 1365ش/ 1986 به چاپ رسید. او در این منظومه بحثی درباره کتاب مخزنالاسلام، اثر آخوند درویزه، دارد. 8) زنجیری. کتابی است درباره روشهای تندنویسی که برای زبان پشتو اختراع کرده است. 9) بیاض. اثری به زبان پشتو، مشتمل بر شرح احوال او و خانوادهاش و نیز یادداشتهایی با موضوع تاریخی. منتخبی از این کتاب در تاریخ مرصّع، اثر افضلخان خطک، به چاپ رسیده است. چندین اثر وی مانند فرخنامه، ریاض الحقیقت و بازنامه فارسی در دسترس نیست (میرعبدالصمد، ص 84ـ87؛ خدیجه بیگم فیروزالدین، ص 386ـ452؛ قزلباش، ص 27ـ32).منابع : اردو دائره معارف اسلامیه، لاهور 1384ـ1410/ 1964ـ1989، ذیل «خوشحالخان خنک» (از عبدالحی حبیبی)؛ افضلخان خطک، تاریخ مُرصّع، چاپ دوست محمدخان کامل مومندی، پیشاور 2006؛ عبداللّهخان افغاننویس، «فضلای فراموش شده: شعرای افغان»، مجله کابل، سال 2، ش 1 (سرطان 1311)؛ محمد اقباللاهوری، کلیات اشعار فارسی مولانا اقبال لاهوری، با مقدمه و شرح احوال و تفسیر کامل احمد سروش، تهران ?]1343ش[؛ فارغ بخاری و رضا همدانی، پشتو شاعری، کراچی 1966؛ تاج سعید، پشتو ادب کی مختصر تاریخ، اسلام آباد 1995؛ محمدحسین تسبیحی، فارسی پاکستانی و مطالب پاکستانشناسی، ج 1، راولپندی 1352ش؛ عبدالحی حبیبی، تاریخ افغانستان در عصر گورگانی هند، کابل 1341ش؛ خدیجه بیگم فیروزالدین، خوشحالخان خنک: حیات و فن، ترجمه محمداقبال نسیم خنک، اسلامآباد 2004؛ امیناللّهخان زمرلای، «پببنتو»، سالنامه مجله کابل (1313)؛ ظهورالدین احمد، پاکستان مین فارسی ادب، ج 2، لاهور 1974؛ میرمحمدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، تهران 1385ش؛ علیکمیل قزلباش، در کوچهی ماه: شعر فارسی خوشحالخان ختک، کویته 1385ش؛ نجیب مایل هروی، «زبان فارسی و پیوند آن با هویت اسلامی در افغانستان»، کیهان فرهنگی، سال 2، ش 8 (آبان 1364)؛ میرعبدالصمد، «پشتو ادب.:4 خوشحالخان خنکسی احمدشاه ابدالی تک»، در تاریخ ادبیات مسلمانان پاکستان و هند، ج 13، لاهور: پنجاب یونیورسنی، 1971.