خدامراد زند

معرف

از سرداران کریم‌خان زند
متن
خدامراد زند، از سرداران کریم‌خان زند. از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست. نام وی نخستین‌بار هنگام سرکوب ایلات یزیدی در سرحدات عثمانی ذکر شده است. آنان راهها را ناامن ساخته بودند و مسافران را آزار می‌دادند. کریم‌خان، خدامرادخان را به فرماندهی هفت‌هزار سوار روانه آذربایجان کرد. خدامرادخان آنان را شکست داد و با غنائم و اسرا به اردوی کریم‌خان پیوست (گلستانه، ص 328). مأموریت دیگر خدامرادخان هنگامی بود که کریم‌خان در لشکرکشی به جنوب غربی، در نواحی شوشتر مستقر بود. ایلات منطقه، به جز طوایف لیراوی/ لیلاوی، از کریم‌خان اطاعت می‌کردند. از این‌رو کریم‌خان، خدامرادخان و نظرعلی‌خان را برای سرکوب آنان فرستاد. لیراویها با استفاده از موقعیت مناسب کوهستانهای منطقه، در مقابل سپاه زند مقاومت کردند اما سرانجام تسلیم شدند و بسیاری به اسارت درآمدند (رجوع کنید به همان، ص 335).در 1172، خدامرادخان مأمور سرکوب شاهرخ‌خان، حاکم کرمان، شد. شاهرخ‌خان که از طرف شاهرخ، نوه نادر، به کرمان فرستاده شده بود، از تابعیت او سرباز زده بود و به حاکمیت کریم‌خان نیز اعتنایی نداشت. خدامرادخان که ایشیک‌آقاسیِ* کریم‌خان بود، به دستور او عازم کرمان گردید. اهالی آنجا و ولایات اطراف که از ستم شاهرخ‌خان به ستوه آمده بودند، با اطلاع از نزدیک شدن خدامرادخان، بر شاهرخ‌خان شوریدند و در این گیرودار، شاهرخ‌خان به طور اتفاقی به ضرب گلوله‌ای از پای درآمد. بارسیدن خدامرادخان به کرمان، باقربیگ (داروغه کرمان) از تسلیم شهر خودداری کرد، ولی در نبردی که روی داد، باقربیگ و همراهانش ناگزیر از عقب‌نشینی و باگرفتن امان از خدامرادخان تسلیم شدند. دیری نپایید که خدامرادخان، باقربیگ را کشت و اموال او را تصاحب کرد و بر کرمان مسلط شد (غفاری‌کاشانی، ص 150ـ151؛ نامی‌اصفهانی، ص 90ـ91؛ وزیری کرمانی، ج 2، ص 681ـ682). از آن پس، خدامرادخان به کسب ثروت حریص‌تر شد و مالیاتهای سنگینی از اهالی شهر طلب کرد (پری، ص 128).در 1176، خدامرادخان گرفتار شورش تقی‌خان دُرّانی، از اهالی هُرْجُنْد، در نزدیکی شمال کرمان، شد. تقی‌خان شکاربان بود و از نزدیکان شاهرخ‌خان و در عین حال مظنون به قتل او بود. وی در رمضان همین سال با همراهانش حصار شهر کرمان را در اختیار گرفت. خدامرادخان از هیاهوی خدمه و فرّاشان از خواب برخاست و با شتاب سوار اسب شد تا به مقابله شورشیان برود که ناگهان با گلوله‌ای از پا درآمد (غفاری‌کاشانی، ص 152ـ153؛ نامی‌اصفهانی، ص 118؛ پری، ص 128ـ129).منابع :ابوالحسن غفاری‌کاشانی، گلشن‌مراد، چاپ غلامرضا طباطبائی مجد، تهران 1369ش؛ ابوالحسن‌بن محمدامین گلستانه، مجمل‌التواریخ، چاپ مدرس‌رضوی، تهران 1356ش؛ محمدصادق نامی‌اصفهانی، تاریخ گیتی‌گشا، با مقدمه سعید نفیسی، تهران 1363ش؛ احمدعلی وزیری کرمانی، تاریخ کرمان، چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران 1370ش؛John R. Perry, Karim Khan Zand: a history of Iran, 1747-1779, Chicago 1979.
نظر شما
مولفان
ایرج تنهاتن ناصری ,
گروه
رده موضوعی
جلد 15
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده