خانه در کشورهای مسلمان (۷) جنوب و جنوب شرق آسیا

معرف

خانه در کشورهای مسلمان (7) جنوب و جنوب‌شرق آسیا#
متن
خانه در کشورهای مسلمان (7) جنوب و جنوب‌شرق آسیاد) جنوب و جنوب‌شرق آسیا1. افغانستان. معماری خانه‌ها در این کشور متأثر از تاریخ و شیوه زندگی اقوام گوناگون آن، و هماهنگ با آب‌ وهوا و مصالح ساختمانیِ در دسترس بوده است (عمادی، ص 111). درباره خانه در افغانستان تا پیش از دوره معاصر اطلاع چندانی در دست نیست. همین‌قدر می‌دانیم که از حدود 2230 تا 2110 پیش از میلاد، آثاری از خانه‌های تک و چند اتاقه خشتی در قندهار، و از قرن ششم تا چهارم پیش از میلاد بقایای خانه باشکوهی در شمال‌غربی بلخ در اَلتِن/ آلتین‌تپه، کشف شده است. نقشه این خانه به سبک هخامنشی است، یعنی حیاط مرکزی با یک حوض در وسط و اتاقهای بسیار در گرداگرد آن (د.ایرانیکا، ج 1، ص 528ـ530).هیوئن‌تسانگ، سیاح بودایی که در سال نخست هجری از منطقه دیدن کرده، به خانه‌هایی محصور با دیوارهای کوتاه اشاره نموده که در ساخت آنها از خشت، چوب و کاشی استفاده شده است (رجوع کنید به ج 1، ص 74). بیهقی نیز در قرن پنجم، خانه صاحب برید بلخ را که بسیار مجلل و بزرگ بوده، وصف کرده است (رجوع کنید به ص 178).عبدالرحمان‌خان بارکزایی (حک : 1297ـ1319) که پس از تبعید در آسیای مرکزی به امارت افغانستان رسیده بود، نقشه خانه‌های سنّتی را کنار گذاشت و قصرهای طاق و گنبددار طراحی کرد که دارای باغهای انگلیسیِ مزیّن به آب‌نما بودند. نخستین خانه اروپایی در کابل نشانه آغاز دوره استفاده از طرحهای هندی ـ بریتانیایی بود. این سبک پس از جنگ کوتاه 1337/ 1919 بین افغانستان و انگلستان، از رواج افتاد و شاه‌امان‌اللّه (حک : 1337ـ1348)، با الهام گرفتن از سبک باشکوه قرن هجدهم اروپا، به آمیزه‌ای از عناصر نوکلاسیک و روکوکونَما، گرایش یافت. در میانه قرن چهاردهم/ بیستم این سبک پرکار جای خود را به الگوهای غیرتجملی شوروی و اروپای مرکزی داد که هنوز هم بر خانه‌ها و ساختمانهای عمومی مسلط است. در خانه‌های سنّتی، هر اتاق چند منظوره است. دیوارهای سفید با نقشهای گیاهی در گچ‌بریها و تزیینات قالبی، مزیّن شده‌است. در خانه‌های جدید کابل، اتاقها به اهداف معیّنی اختصاص یافته‌اند و گچ‌بری جای خود را به کاغذدیواری و تخته‌کوبهای چوبی یا مرمری داده است ()فرهنگ هنر(، ج 1، ص 208).پس از جنگ جهانی دوم (1939ـ1945)، در جنوب‌غربی افغانستان خانه‌هایی با نقشه مستطیل‌شکل، با طاق گهواره‌ای، با یا بدون پنجره رواج یافت (دوپری، ص 134). در همین دوره، استفاده از شیشه و بتون در ساختمانهای مرتفع رایج شد (ماگنوس و نبی، ص 21). در دشت ترکستان و در مرز ایران و افغانستان، خانه‌هایی مربع‌شکل با بام گنبدی وجود دارد که احتمالا از سکونتگاههای مخروطی‌شکل رایج در آناطولی و شمال سوریه اقتباس شده‌اند. بادگیرها جریان هوا و نور را به داخل و دود را به خارج می‌برند (دوپری، همانجا).فنون ساختمان‌سازی در افغانستان، در طول زمان حفظ شده و به سوی اصلاح طرحهای موجود حرکت کرده است. معماران برای مبارزه با شرایط محیطی متنوع و غالبآ سخت افغانستان می‌کوشند. خانه‌ها با دیوارهای ضخیم گلی، به سبب فراوانی و در دسترس بودن مصالح، مقرون به صرفه و بی‌نیاز از مهارتهای تخصصی ساخت‌وسازند و اسکلت آنها معمولا چوبی و سقف آنها پوشیده از گل است. گاه یک ورقه پلاستیکی برای عایق‌بندی بام در زیر لایه‌های گل نصب می‌شود (عمادی، ص 113ـ114).روش رایج در خانه‌سازی در مناطق شهری و پرجمعیت، سِنج نام دارد. در این روش، اسکلت ساختمان چوبی است با تیرکهای حائل دو جداره که بین آنها با خشت پر می‌شود. به این ترتیب، ساختاری به وجود می‌آید که تحمل اتاقها یا طبقات اضافی را دارد. سقف از تیرهای چوبی و شاخه‌های خشک و لایه‌های نی ساخته و با لایه‌های گل پوشانده می‌شود (همان، ص 122).از تزیینات بناها گچ‌بری و آیینه‌کاری به سبک ایرانی و آسیای مرکزی (ماگنوس و نبی، همانجا)، چوبهای منبت‌کاری شده با طرحهای ظریف و زیبا برای نرده‌ها و سقف، فلزات برای حفاظ پنجره‌ها، و موزاییکها و کاشیهای رنگی برای کفپوش است (عمادی، ص 117). در مناطقی که چوب کمیاب است، ساخت سقفهای مسطح که به پایه‌های چوبی نیاز دارند، رایج نیست و سقفهای گنبدی و طاق ضربی کاربرد بیشتری دارند. در این مناطق دیوارها کاه‌گلی و سقف آجری است که سبک‌تر از گل است و شکل خمیده را بهتر تشکیل می‌دهد. سقف گنبدی روی بناهای مربع‌شکل، و طاق ضربی روی بناهای مستطیل‌شکل ساخته می‌شود. هوای گرم درون خانه از دریچه کوچکی در بالای گنبد خارج و به این طریق هوای اتاق خنک می‌شود. دیوارهای ضخیم نیز در هوای سرد از خروج هوای گرم ممانعت می‌کنند (همان، ص120ـ121، 124).فرسایش ناشی‌از رطوبت زمین مشکل‌اصلی در ساختمانهای گلی است. به همین سبب، برای مستحکم ساختن دیوارهای ضخیم گلی که پَخسَه نامیده می‌شوند، خندقی حدود نیم‌متر در زمین حفر و آن را تا بالاتر از سطح زمین با سنگ پر می‌کنند. به این ترتیب، دیوار بالاتر از سطح زمین قرار می‌گیرد. سقفها کاملا مسطح نیستند تا از تجمع آب باران بر روی سقف جلوگیری شود. معمولا هر بهار پس از پایان فصل بارندگی، لایه دیگری از گل بر دیوار و سقف گذاشته می‌شود (همان، ص 119، 122).کابل به دو بخش قدیم و جدید تقسیم می‌شود. در بخش قدیم، الگوی خانه‌های سنّتی متداول است. این بخش شامل بازارها و خانه‌های دو طبقه است که مغازه در طبقه اول و خانه در طبقه دوم آنها قرار دارد (همان، ص 123). خانه‌های امروزی کابل در اندازه‌ها و اشکال متفاوت با سقفهای نسبتآ مسطح و دیوارهای آجری دو تا سه متری است. بلافاصله پس از ورودی خانه، اتاق پذیرایی قرار دارد که در آن مردان از مهمانان استقبال می‌کنند. اتاق پذیرایی گاه به حیاط راه دارد. زنان در اتاق دیگری در داخل خانه و پنهان از دید نامحرمان حضور دارند. یک آشپزخانه کوچک با اجاق، سومین مکان مهم خانه است. در دهه 1350ش، در کابل آپارتمانهای پنج‌طبقه ساخته شد که ساکنان آن عمدتآ از طبقات متوسط بوده‌اند (همانجا)، اما مردم افغانستان زندگی در خانه‌های حیاط‌ دار تک‌خانواری را ترجیح می‌دهند (گروتس‌باخ، ص 237، 239).معمول‌ترین خانه‌ها در مناطق مرتفع و خشک افغانستان مربع یا مستطیل‌شکل با بامهای غالبآ مسطح‌اند (دوپری، ص 134). در محلات قدیم‌تر کابل، خانه‌ها الگوی نامنظم و اندازه‌های متفاوتی دارند. اتاقها تنگاتنگ یکدیگر در اطراف حیاط مرکزی قرار گرفته‌اند. بام با کاه‌گل پوشانده می‌شود و تیرکهای چوبی تکیه‌گاه سقف است. در ساختمانهای جدیدتر در ساخت بام از حلبی استفاده می‌کنند. در بخشهای قدیم شهر، ساختمانها چنان به هم نزدیک‌اند که لبه بامها در خیابانهای باریک با هم تلاقی می‌کنند. این خانه‌ها به‌سبب کمبود زمین کوچک‌ترند و حیاط اگر وجود داشته باشد، کوچک است. از بام برای کار و تفریح و خواب در تابستان استفاده می‌شود (عمادی، ص 124).شیعیان هزاره در گذشته به‌طور گروهی در قلعه‌های مستحکم زندگی می‌کردند. پس از تخریب این قلعه‌ها به دستور امیرعبدالرحمان‌خان، آنان خانه‌های خود را با سنگ و گل بنا می‌کنند. برای مقابله با سرما، خانه و طویله زیر یک سقف ساخته می‌شود. خانه‌ها غالبآ یک طبقه و شامل گاوخانه یا مال‌خانه، محل علوفه، اتاق‌نشیمن، اتاق خواب و آشپزخانه است. افراد مرفه‌تر اتاقی به نام تاوخانه یا تابه‌خانه دارند که چوب زیرکف آن می‌سوزد و دود از منفذهای مارپیچ کف اتاق می‌گذرد و از راه دودکش بین دیوار خارج می‌شود و کف اتاق و فضای آن را گرم می‌کند (فرهنگ، ص 417ـ418؛ پولادی، ص 422، 424). ساخت تاوخانه در دره کابل، میدان، لوگر، غزنی و ننگرهار نیز رایج است (دوپری، ص 138). در اتاقهای خانه‌های مردم هزاره، تاقچه‌هایی در دیوار ساخته می‌شود که محل نگهداری چراغ و اشیای خانگی است. کف اتاق مسطح و از خاک رس است. کف و دیوارها با لایه‌های نازکی از گل پوشانده و سپس صاف و صیقلی می‌شود (پولادی، ص 425).سبک ساخت خانه‌های روستایی در طول قرنها تغییر چندانی نکرده است (عمادی، ص 114). در روستاهای کابل و قندوز و گذرگاه سالنگ، خانه‌ها معمولا به شکل پلکانی و با فاصله از یکدیگر در سراشیبی قرار گرفته‌اند. بسیاری از خانه‌ها از سنگ و قطعات چوب یا گل که فضای بین سنگها را پر می‌کند، ساخته می‌شوند. سقف از تیرکهای چوبی با لایه‌هایی از نی و گل بنا می‌گردد. در گذرگاه سالنگ، دیوارهای ضخیم و روزنه‌های کوچک خانه ها نشان‌دهنده انزواطلبی و اهمیت حریم خصوصی در خانواده‌هاست. دیوارهای سنگی گاه پایه‌هایی با یک متر ضخامت دارند و برای حفظ گرما در زمستان مناسب‌اند، اما ضخامت دیوار مانع پنجره‌گذاری می‌شود (همان، ص 127).سکونتگاههای روستایی پشتونها به شکل قلعه‌ای آجری یا خشتی است. گاه صد تَن از نسلهای مختلف در یک قلعه بزرگ زندگی می‌کنند. بسیاری از قلاع، مسجد کوچکی هم دارند. در قلعه‌های پشتون، اتاقها رو به حیاط است و دیوار پشتی اتاقها بخشی از دیواری به بلندی حدود سه متر را تشکیل می‌دهد و دروازه‌ای که شبها بسته می‌شود، راه رفت‌وآمد افراد و حیوانات است. هر خانواده بخشی را عمدتآ برای خواب و ذخیره اموال شخصی در اختیار دارد، اما آشپزخانه، سرویسهای بهداشتی، انبار مواد خوراکی و بخش مهمانان مشترک است (ماگنوس و نبی، ص 19). اتاق مهمان معمولا در بالای طاق قوسی دروازه قلعه قرار دارد و پلکانی در قسمت ورودی، مستقیمآ مهمان را به طبقه بالا راهنمایی می‌کند. راهروی ورودی به محل زندگی خانواده، دارای یک خمیدگی است که مانع از دید فرد به درون حیاط می‌شود (عمادی، همانجا).در نواحی امن‌تر از قبیل اطراف قندهار و هرات، ساختمانها عمدتآ گنبدی یا طاق ضربی، یک طبقه و از خشت‌اند. دیواری با یک دروازه ممکن است چند بنا را به هم ملحق سازد. خانواده‌های مرفه‌تر بناهای جداگانه‌ای برای پذیرایی از مهمانان مرد دارند (ماگنوس و نبی، همانجا).در جنوب و مغرب هندوکش، دیوارهای گلی حیاط کوچک خانه‌ها را محصور می‌کنند. معمولا در حیاط، آغل، انبار، مطبخ، قسمتی برای کار و تفریح خانواده و گاه یک حوض کوچک یا جوی برای وضو و شستشوی ظروف و لباس قرار دارد. یک کلبه روستایی معمولا دو یا سه اتاقه است. هرچه از دشتها به نواحی کوهستانی پیش برویم، دیوارها بیشتر از سنگ رودخانه‌ها ساخته می‌شوند. در پنجشیر، بیشتر خانه‌ها دوطبقه‌اند و در زمستان احشام در طبقه همکف نگهداری می‌شوند تا گرمای بدن آنها طبقه بالا را، که محل زندگی خانواده است، گرم کند (دوپری، ص 136، 138، 140).در روستاهای نورستان در دامنه کوههای پرشیب و جنگلی هندوکش، استادکاران و سازندگان بیش از هر چیز در پی مقاوم ساختن ساختمانها در برابر زلزله‌های مکرر این ناحیه زلزله‌خیز بوده‌اند (ادلبرگ و جونز، ص 113ـ114). ساختن خانه‌ها در شیب صخره‌ها که معمولا پشت سرهم و به شکل زنجیره‌ای مارپیچ ساخته می‌شوند، از اتلاف زمینهای کشاورزی جلوگیری می‌کند (همان، ص 52؛ نیز رجوع کنید به دوپری، ص 142). این خانه‌ها با چوب و سنگ بنا می‌گردند و معمولا دو یا سه طبقه‌اند. بام آنها مسطح و کاملا متصل به یکدیگر است. اتاق همکف معمولا محل نگهداری دام و انبار هیزم و مانند آن است. یک نردبان چوبی و یک دریچه، دستیابی به طبقه بالا و محل اصلی زندگی خانواده را امکان‌پذیر می‌سازد (عمادی، ص 126). طبقه بالا معمولا دارای ایوان است. ایوان دارای ردیفی از ستونهای چوبی منبت‌کاری شده است و به‌ویژه در تابستان، محل تجمع و فعالیتهای عمومی است (ادلبرگ و جونز، ص 29، پانویس).اقوام چادرنشین افغانستان در چادر، یورت یا کلبه‌های قابل حمل‌ونقل زندگی می‌کنند. سه نوع چادر وجود دارد: سیاه‌چادر در جنوب و مغرب؛ چادرهای کتانی یا پشمی سفید در مشرق و شمال؛ و چادرهایی با طاق گهواره‌ای در بلوچستان. هر چادر معمولا 25 مترمربع مساحت زمین را می‌پوشاند (عمادی، ص 128). چوپانهای چادرنشین پشتون در سراسر سال در چادرهای سیاهِ بافته شده از موی بز که طاقِ ضربی یا نوک‌تیز دارند، زندگی می‌کنند. آنان برای سهولت حمل‌ونقل، حداقلِ چوب را در ساخت چادرهای خود به کار می‌برند. فروشندگان و فالگیرهای دوره‌گرد از چادرهای کتانی استفاده می‌کنند (ماگنوس و نبی، ص 20).در نواحی سردتر شمالی و در مناطقی که کشاورزان خانه‌های تابستانی و زمستانی دارند، یورت رایج است. یورت که مهاجران ترکمنستان به این نواحی وارد کرده‌اند، دایره‌ای‌شکل است و با شاخه‌های باریک، که با طناب به هم متصل شده‌اند، ساخته می‌شود و قابل حمل‌ونقل است. سطح خارجی یورت با لایه‌هایی از نمد پوشانده می‌شود. در بالای آن حفره‌ای برای خروج دود قرار دارد. سطح داخلی ممکن است با پارچه های پشمی و قالی تزیین شود (همان، ص20ـ21؛ نیز رجوع کنید به دوپری، ص 172ـ173).کلبه ساختاری مدور، چند ضلعی یا مستطیل شکل با سقف منحنی و درِ چوبی دارد و چهارچوبش معمولا چوبی و گاهی از نی است. کلبه‌های مدور سه شکل دارند: لاچِق، کاپای چامشی و چَپَری. لاچق ساختاری سبک و ارزان از حصیر یا علوفه دارد و ساخت آن نیازمند مهارت خاصی نیست. این کلبه تابستانی در میان ازبکها، عربها، تاجیکها و ترکمنها رواج دارد. کاپای چامشی از بوریا ساخته می‌شود که تا حدی مانع سرماست اما در برابر باد و باران مقاوم نیست و حمل‌ونقل آن نیز دشوار است و گاه، وقتی دیگر به آن نیازی نیست، برای در راه ماندگان یا اقامت کارگران نیمه چادرنشین به جای گذارده می‌شود. چپری دارای تیرکهای چوبی و دیوارهایی از حصیر و سقفی از پوشال و قطعات نمد است که میان هزاره‌های دامدار شمال رایج است (عمادی، ص130ـ131؛ نیز رجوع کنید به پولادی، ص 423).کلبه‌های چندضلعی به دو شکل‌اند: کاپای عرب، و چوب‌داره. کاپای عرب شامل مجموعه‌ای از تیرکهای چوبی است که به هم متصل‌اند و دیوارهایی از حصیر اطراف آنها را فراگرفته است و گله‌داران عرب چادرنشین هنگام کوچ به مراتع بدخشان از آنها استفاده می‌کنند. چهارچوب چوب داره از چوب است و دیوارها و بام آن از حصیر ساخته می‌شود. این ساختار بیشتر برای انبار یا طویله به‌کار می‌رود (عمادی، ص 131ـ132).کلبه‌های مستطیل‌شکل در غرب افغانستان از شاخه‌های گز ساخته می‌شوند و کُدَی، کُدِیک و کاپا نام دارند. تاجیکها نیز آنها را کاپا می‌نامند. این کلبه‌ها شامل مجموعه‌ای از تیرکها هستند که با فواصل مساوی به شکل مستطیل قرار می‌گیرند و با دیوارهای حصیری پوشانده می‌شوند. این دیوارها چندان محکم نیستند و به‌سبب قابلیت حمل‌ونقل و قیمت ارزانشان کاربرد فراوان دارند (همان، ص 132).در برخی از نواحی ماسه‌سنگی، غارهای مسکونی نیز یافت می‌شود که دهانه آنها ممکن است با ابزاردستی وسیع گردد. این نوع سکونتگاهها که پیش از جنگ فقط برای دامها استفاده می‌شدند، در ناحیه هزاره‌جات در بامیان سرپناه برخی خانواده‌های فقیرند (همان، ص 122؛ دوپری، ص 142).منابع : بیهقی؛ حسن پولادی، تاریخ هزاره‌ها: اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، ترجمه علی عالمی کرمانی، تهران 1381ش؛ محمدحسین فرهنگ، جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی شیعیان افغانستان، قم 1380ش؛ اروین گروتس‌باخ، جغرافیای شهری در افغانستان، ترجمه محسن محسنیان، مشهد 1368ش؛The Dictionary of art, ed. Jane Turner, New York: Grove, 1998, s.v. Afghanistan.II.3: after c. 1900" (by N. Hatch Dupree); Louis Dupree, Afghanistan, Karachi 1997; Lennart Edelberg and Schuyler Jones, Nuristan, Graz 1979; EIr. s.v. "Afghanistan. VIII: archeology" (by N. H. Dupree); Hafizullah Emadi, Culture and customs of Afghanistan, Westport, Conn. 2005; Hiuen Tsiang, Si - Yu - Ki. Buddhist records of the Western world, translated from the Chinese of Hiuen Tsiang (A.D.629) by Samuel Beal, London 1884, repr. New Delhi 2003; Ralph H. Magnus and Eden Naby, Afghanistan: Mullah, Marx, and Mujahid, Boulder, Col. 2002.2. شبه‌قاره (هند و پاکستان). شرایط اقلیمی و نوع آب و هوا، هم‌جواری با رودخانه‌های بزرگ حوزه سند، گرما، رطوبت و بارانهای موسمی از عوامل تأثیرگذار در معماری خانه‌های هند و پاکستان است.در موهنجودارو، یکی از مراکز تمدن پنج هزار ساله دره سند پاکستان، شواهدی از شیوه‌های تکامل‌یافته در خانه‌سازی دیده شده‌است. در قسمت جنوبی شهر، بقایایی از محله‌های مسکونی وجود دارد که کوچه‌ها و خیابانها آنها را به صورت مجتمعهای کاملا متمایز درآورده‌اند. به نظر می‌رسد این خانه‌ها حداقل دوطبقه و دارای چندین اتاق، پیرامون یک حیاط مرکزی بوده و حمام و چاه آب داشته‌اند. دهانه چاهها دریچه‌ای داشته که مانع افتادن کودکان و حیوانات اهلی به درون آن می‌شده است. درِ ورودی خانه‌ها به سوی کوچه‌های تنگ باز می‌شده و راه دسترسی به طبقه دوم و پشت بام از طریق پلکان بوده‌است (اشفق و نقوی، ص 9، 12؛ نقوی، ص 32). چنین به نظر می‌رسد که در طراحی و ساخت خانه‌های موهِنجودارو امنیت و راحتی بیشتر از زیبایی اهمیت داشته‌است. بدین سبب، دهلیزها، اتاقهای پذیرایی، حیاطها، پلکانها، سرویسهای بهداشتی و چاهها، براساس نیازهای روزمره ساخته شده‌اند (اشفق و نقوی، ص 11).تعداد در و پنجره‌ها در این خانه‌ها، به منظور محافظت در برابر شدت نور و گرمای منطقه سند، کم بوده و حیاط خلوت مهم‌ترین محل تأمین نور و هوا بوده است (اشفق و نقوی، ص 12؛ فتحی، ص 108). پایه‌های خانه‌ها با خشت پخته چنان محکم ساخته می‌شد که با افزایش سطح سیلاب رودخانه سند و شدت گرفتن بارندگی آسیبی به ساختمان نرسد (فتحی، همانجا). فاضلاب خانه‌ها از مجراهای زیرزمینی به شبکه فاضلاب اصلی شهر که در زیر خیابانها امتداد داشت، هدایت می‌شد. کل شهر نوعی سیستم لوله‌کشی داشت. از آب چاههای منازل نیز برای نظافت و آشپزی استفاده می‌کردند (رجوع کنید به همان، ص 109؛ اشفق و نقوی، ص 9؛ نقوی، ص 35).پس از ورود مسلمانان به این مناطق، شهرنشینی به شدت تحت‌تأثیر قرار گرفت و به تدریج الگوهای ساختمانی خاصی به هند وارد شد، ازجمله استفاده از مواد پایدار و محکم به جای مصالح سست و ناپایدار، و استفاده از نوعی معماری نظامیِ توسعه یافته در ساخت بناها (مالک، ص 85). به تدریج با ورود و مهاجرت معماران مسلمان، معماری بومی جدیدی با ویژگیهای اسلامی و تلفیق سنّتهای معماری هندی و اسلامی شکل گرفت، مصالح به کار رفته، بر اساس موقعیت آب و هوایی مناطق مختلف، سنگ، آجر و گِل بود؛ مثلا در بنگال به علت کمیابی سنگ و نیز شرایط آب و هوای استوایی، ناگزیر از آجرهای محکم و در ماندو از سنگهای ساختمانی مختلف بهره گرفته شده‌است (گروور، ص 28؛ مالک، ص 79، 85).در دوره بابر (932ـ937)، برای محافظت خانه‌ها در برابر گرما، به جای استفاده از دیوارهای ضخیم و روزنه‌های کوچک، شیوه‌های جدیدتری به کار گرفته شد. مهم‌ترین آنها بادگیرهای سند بود. این بادگیرها به شکل ستونهای عمودی چوبی بودند که از پشت‌بام خانه‌ها در جهت باد بیرون رفتگی داشتند و باد را به سوی خود می‌کشیدند و به طور مستقیم به اندرونی خانه هدایت می‌کردند. نوع مجهزتر این بادگیرها با عبور باد از روی یک فیلتر زغالی ـ آبی پیش از ورود به خانه، جریان هوا را سرد می‌کرد. این روش هم‌اکنون نیز در برخی شهرهای هند مثل حیدرآباد رایج است (گروور، همانجا).آب و هوا، گرمای شدید، بارانهای موسمی، رطوبت، و در نواحی کوهستانی، برف و سرمای فصلی از عوامل تأثیرگذار در معماری خانه‌های هند است. دیوارهای ضخیم درون خانه را از تابش خورشید تابستان و گرمای شدید حفظ می‌کند. سطوح دیوارها با لایه‌ای از کود و پوشال پوشانده و با رنگهای روشن که انعکاس نور را افزایش می‌دهد، رنگ‌آمیزی می‌شود. درهای بلند و سبک اتاقها را به هم متصل می‌کنند و هوا را به جریان می‌اندازند. پنجره‌های کرکره‌ای، از اجزای معماری در خانه‌های هند است. قابهای چوبی پوشیده از علفهای معطر پشت پنجره‌ها آویخته می‌شوند و با نم‌زدن این علفها نسیم خنکی ایجاد می‌گردد. در نواحی مرطوب شمال شرقی که بارانهای موسمی و خطر سیل وجود دارد، از بامبو برای خانه‌سازی استفاده می‌شود. در این نواحی، کف خانه‌ها بلندتر از سطح زمین و سقفها ضخیم و گالی‌پوش است (هندرسون، ص 80ـ81).به طرف جنوب در کرالا، خانه‌های چوبی برای مقابله با رطوبت و گرما به سقفهای شیروانی‌دار با شیب تند، لبه بامهای رو به بالا و ایوانهای عریض مجهز است. در نواحی سیل‌خیز، از مصالح در دسترس استفاده می‌شود، از قبیل حفاظهای ساخته شده از بامبو، حصیر، پوشال، گالی، سفال یا سقفهای گالوانیزه ضخیم با لبه‌های پیش آمده. در معماری بومی راجستان، چندین کلبه گِلی مدور، انباری و دیوارهای گلی دورتادور حیاط مرکزی قرار می‌گیرد. نزدیک‌ترین آنها به در خروجی متعلق به مردها و فضای درونی متعلق به زنهاست. در نواحی سردتر، ساختمانهای چند طبقه چوبی مربع یا مستطیل‌شکل گرما را حفظ می‌کنند (همان، ص 81ـ85).در هند، از قرن نهم بناها و خانه‌های شخصی معدودی در شش کیلومتری مغرب شهر بیانه به جا مانده‌است. در برخی نمونه‌ها، مجموعه‌ای از اتاقها در یک یا دو طبقه و ردیف ستونهایی گرداگرد یک حیاط ساخته شده‌است. ستونها و نعلهای درگاه با ماسه‌سنگهای قرمز تزیین شده و دیوارهای سنگی، گچ‌کاری شده‌اند. نمونه‌های دیگر که طرحهای متفاوت‌تری دارد و نقشه همه آنها یکسان است دارای یک هال ستوندار مرکزی با اتاقی در هر طرف است. هر جفت خانه دو به دو با دیواری مشترک به هم متصل شده‌اند و باغی محصور جلوی هر کدام قرار دارد. اجزای ساختاری خانه‌ها از قبیل ستونها، سرستونها و نعلهای درگاه به یک شکل و اندازه‌اند و به یک شیوه تزیین شده‌اند. این امر نشان می‌دهد که برای این منطقه نقشه واحدی طرح‌ریزی شده و با تولید انبوه و استفاده از قطعات پیش ساخته اجرا گردیده است (رجوع کنید به )فرهنگ هنر(، ج 15، ص 345).مهم‌ترین و معمول‌ترین خانه‌های هندی هاولی، بنگالو و بهره/ وهره نام دارند.هاولی اصلی‌ترین نوع خانه شهری در هند و پاکستان است که تا قرن چهاردهم هم نمونه‌های سنّتی و اولیه آن وجود داشته و گفته شده‌است که خانه‌های منطقه هرپا شباهتهایی به هاولی دارند. قدیم‌ترین خانه‌های بر جای مانده شبیه به هاولی متعلق به قرن نهم و دهم است و در ویرانه‌ای در دهلی قرار دارد. هاولیها در صدها شهر در سراسر دشتهای هند شمالی تا جنوب و مغرب تا گجرات و همچنین در پاکستان دیده شده‌اند (رجوع کنید به همان، ج 32، ص 323ـ324؛ عبدالقادر، ص 85). با وجود تفاوت هاولی در مناطق مختلف، این نام به خانه بزرگ و وسیع متعلق به خانواده‌های ثروتمند اطلاق می‌شود. این نوع خانه‌ها عمومآ گرداگرد یک یا چند حیاط طرح‌ریزی شده و آستانه ورودی آنها در بیشتر موارد پرکار است و با راهروی خمیده‌ای به فضای درونی راه پیدا می‌کند. بیشتر هاولیها دیوارهای سنگ‌کاری ضخیم و بامهای مسطح سنگی دارند. بام و حیاط به صورت فضایی برای زندگی استفاده می‌شوند. خانه‌های معمولی نیز در این مناطق در آرایش کلی با هاولی مشترک‌اند. تفاوتهایی در مناطق مختلف به ویژه در روش ساخت و نوع مصالح این خانه‌ها دیده می‌شود. هاولیِ هندوها، جین ها و سیکها دو یا چند طبقه‌اند و حیاط بزرگ‌تر و بازتری در مقایسه با هاولیهای مسلمانان دارند، اما اتاقهای آنها کمتر و کوچک‌تر است. در هاولیِ مسلمانان، قسمت پشت خانه برای زنان و قسمت نزدیک به درِ ورودی برای مردان است. در گجرات هاولیهای چوبی با بامهای شیب‌دار با نوع دیگری از خانه‌ها، یعنی خانه‌های مهاراشترایی به نام وادا، پیوند دارد و شبیه خانه‌های جنوب هند است که بامهای لبه پهن و شیب‌دار دارد و دارای ایوان و حیاط است. انواع هاولیها در دوره‌های اخیر، به ویژه تحت‌تأثیر انگلیسیها، دچار تحولات بسیاری شده‌اند، برای مثال، در ساخت آنها از تزیینات غربی، درهای متعدد و تیرهای فولادی استفاده شده است (رجوع کنید به )فرهنگ هنر(، ج 32، ص323ـ324).بنگالو که نام خود را از کلبه‌های بنگالی گرفته، از اواخر قرن یازدهم در سطح وسیع‌تری به معنای بناهای مسکونی به کار رفته‌است. بنگالوها نشان‌دهنده میراث فرهنگی اروپایی در هند و خانه‌هایی است که قدرتهای استعماری (عمدتآ انگلیس و فرانسه) ناگزیر به اسکان‌دادن شمار روزافزون سربازان و مدیران خود در آنها بودند. نخستین بنگالوها شامل یک اتاق مربع یا مستطیل‌شکل با سقف گالی‌پوش بود. بعدها به هر چهار گوشه آن، اتاق کوچک‌تری اضافه شد و فضای بین اتاقها به ایوان بدل گردید. در اوایل قرن سیزدهم، هندیها بنگالو را به عنوان نوعی خانه پذیرفتند. در همین قرن، نوعی بنگالو با بام شیب‌دار، بخش مرکزی بلندتر، و ردیف پنجره‌هایی در بالای یک ایوان ستوندار، پدید آمد (همان، ج 32، ص 324ـ325). در شمال هند، بنگالوها با وضع بومی منطبق شده‌اند و به جای آنکه در ساخت آنها از خاک رس، گالی و پوشال استفاده شود، آنها را با دیوارهای سنگی و بامهای سفالی ساخته‌اند (همان، ج 15، ص 402). در پاکستان، بنگالو در واقع نوعی خوابگاه یا آسایشگاه یک طبقه، با یک یا دو اتاق، ایوان و حیاط است (عبدالقادر، ص 48).خانه‌های بُهره‌ها نوع دیگری از خانه‌هاست. جامعه مسلمانان مغرب هند که عمدتآ شیعیان اسماعیلی‌اند، بهره* نام دارند. بهره‌ها در ایالت گجرات، در محله‌هایی به نام بهره‌واد ساکن‌اند. واژه بهره/وهره به معنای تاجر است و بهره‌ها به تجارت اشتغال داشتند. قدمت این محله‌ها بیش از یکصد سال ذکر شده‌است (دوشی، 1984، ص 52، 57ـ58؛ همو، 1986، ص 34). بهره‌ها از جوامع اقلیت هند محسوب می‌شوند و امنیت برای آنان اهمیت بسیاری دارد. آداب اجتماعی، فرهنگی و مذهبی آنان ایجاب می‌کند خانه‌هایشان در مجاورت مساجد و مراکز تجمع مسلمانان باشد. چون بیشتر بهره‌ها تاجر و مدام در سفرند، ترجیح می‌دهند اعضای خانواده‌شان در میان جامعه مسلمانان اقامت کنند. به سبب همین عوامل، بهره‌وادها بخشهای متمایزی از شهر را تشکیل می‌دهند (همو، 1984، ص 58).خانه‌های بهره دارای سه خصوصیت جالب توجه است. نخست اینکه، در این خانه‌ها تقسیم‌بندی عمودی و افقی فضای خانه از عمومی‌ترین مکان به خصوصی‌ترین فضا منتهی می‌گردد. فضای محصور درون خانه منعکس‌کننده تلاش بهره‌ها برای حفظ هویت متمایز از دیگر گروههای مذهبی و دوری از بیگانگان و غریبه‌هاست. چون بسیاری از خانه‌ها در بالای مغازه‌ها یا در بهره‌وادهای جداگانه ساخته می‌شود، امنیت تا حدی تأمین می‌گردد. این خانه‌ها مستقیمآ رو به خیابان باز نمی‌شوند و به این ترتیب از احتمال دسترسی سریع به خانه جلوگیری می‌شود. اقوام نزدیک در اولین طبقه در اتاق خانوادگی یا اردو (رجوع کنید به ادامه مقاله) پذیرایی می‌شوند. خانه‌های بهره‌ها با ویژگیهای دیگری همچون تزیینات نماها، ورودیها و استفاده از مصالح گران و مرغوب، از دیگر خانه‌ها متمایز است. نقشه اصلی این خانه‌ها، گذشته از طرح تفکیک فضاهای خصوصی و نیمه‌عمومی، به خانه‌های هندوها شبیه است. در طبقه همکف و ورودی خانه، ایوانی است که حدود 75 سانتیمتر از سطح خیابان بالاتر قرار دارد و پس از آن، اتاق ورودی به نام دهلی با حفاظی به منظور حفظ حریم خصوصی از حیاط داخلی ساخته شده‌است. دهلی معمولا از طریق پلکانی مستقیمآ به طبقات بالاتر راه پیدا می‌کند. مهمانان نیز از این مکان به اتاق پذیرایی رسمی در طبقه نخست هدایت می‌شوند (همو، 1986، ص 35). پس از حیاط، بهارنی پارسال یا رواق بیرونی قرار دارد که به طور کامل رو به حیاط باز می‌شود. این فضا در ادامه به اندرنی پارسال یا رواق درونی می‌رسد. پلکان در حیاط در فضایی به نام راواس قرار دارد که امکان رفت‌وآمد مستقل به اتاقهای بالا را فراهم می‌سازد. این فضا در طبقه بالا به تراسی تبدیل می‌شود که اتاقهای جلویی و پشتی را از هم جدا می‌کند. بامهای دوشیبه این خانه‌ها فضایی در زیر شیروانی ایجاد می‌کنند که داگلو نام دارد (همانجا). حیاط روباز این خانه‌ها به تهویه هوای خانه و نوررسانی به همه طبقات کمک می‌کند. آشپزخانه و سایر فضاهای خدماتی در اطراف حیاط جاگرفته‌اند. حیاط و بهارنی پارسال برای غذاخوردن و استراحت و عموم فعالیتهای خانگی کاربرد دارند. سکوی چوبی بزرگی به نام بتاک/ بتهاک در حیاط قرار دارد که از زیر آن برای گذاشتن وسایل و از روی آن برای استراحت استفاده می‌کنند (همانجا). اندرنی پارسال عمدتآ محل استراحت خانواده در بعدازظهرهای گرم است. بعد از اندرنی پارسال، آخرین اتاق خانه (اردو) قرار دارد. قفسه دیوار انتهایی این اتاق به شیوه سنّتی اسلامی طراحی می‌شود. اردو معمولا برای پذیرایی از خویشان نزدیک و دوستان خانوادگی و نیز برای خوابیدن کاربرد دارد (همان، ص 35ـ36).به منظور حفاظت بنا در برابر رطوبت و همچنین زیباسازی نما، خانه‌های بهره بر روی پایه‌های سنگی بنا شده‌اند و چهارچوب خانه معمولا چوبی با دیوارهای سنگی است. پنجره‌ها معمولا دو نورگیر دارند، یکی چوبی و دیگری از شیشه رنگی. در دوره‌های اخیر، نمای این خانه‌ها از سبکهای اروپایی متأثر شده‌است، مثلا به جای گچ‌کاری در نمای ساختمان از آجر استفاده می شود (همان، ص 36، 38).معماری و خانه‌سازی در پاکستان به انواع قبیله‌ای، روستایی، کوهستانی و شهری تقسیم می‌شود. سکونتگاههای قبیله‌ای سنّتی‌ترین نوع خانه‌ها به شمار می‌روند. این خانه‌ها عمدتآ از گل و سنگ و چوب ساخته شده‌اند. از ویژگیهای این قبیل خانه‌ها، حصاری قلعه‌مانند از دیوارهای بلند و جایگاه نگهبانی برای محافظت از خانه‌ها در برابر حملات ناگهانی شبانه است. البته پشتونهای یکجانشین این ساختارهای دفاعی را ندارند. در خانه‌های قبیله‌ای، زنان همیشه در قسمت داخلی سکونت دارند، در حالی‌که مردان در بخش جداگانه‌ای به نام حجره با دیگران ملاقات می‌کنند (مالک، ص 103).در رشته‌کوههای نمک در پنجاب، خانه‌هایی با گِل سفید و مزارع خردل در اطراف آن چشم‌اندازی زیبا پدید آورده‌اند. بسیاری از مردم نواحی پنجاب و کشمیر به دلیل کار در خارج از روستا با دیگر الگوهای معماری آشنا شده‌اند و از دهه 1350ش/1970 میلیاردها روپیه برای بازسازی و نوسازی خانه‌های این روستاها صرف شده‌است (همانجا).خانه‌های مناطق کوهستانی پاکستان به دلیل وضع جغرافیایی خاص، خصوصیات منحصر به فرد خود را حفظ کرده‌اند. این خانه‌ها از سنگ و چوب ساخته شده‌اند. در مناطق شمالی، سبکهای سنّتی تبتی و آسیای مرکزی غالب‌اند. استفاده از چوب، ملاط و سقفهای کوتاه از مشخصه‌های این خانه‌هاست. در واقع، تجربه قرنها زندگی در مناطق زلزله‌خیز امکان هر گونه دست‌کاری در ساخت‌وساز را از آنها سلب کرده است، اما در برخی مناطق همچون موره، زیارت و سوات خانه‌ها به سبکهای جدیدتر ساخته شده‌اند. ساکنان دره هونزا تا حدی وسایل رفاه امروزی و تجملی را به خانه‌های خود افزوده‌اند. در چترال، خانه‌ها ساده‌اند و بخاری دیواری در وسط اتاق تعبیه شده‌است (همان، ص 104).شهرهای پاکستان پس از استقلال رشد چشمگیری داشته‌اند. نواحی بسیاری توسعه یافته‌اند و ساخت‌وساز فراوانی در شهرها انجام گرفته‌است. بیشتر معماران پاکستانی از الگوهای معماری غرب بهره گرفته‌اند، به گونه‌ای که معماری مدرن الگوهای معماری سنّتی را تحت‌الشعاع قرار داده‌است (سجاد کوثر، ص 42؛ مالک، ص 79، 99). با این حال مثلا در کراچی، فیصل‌آباد، لاهور، راولپندی، پیشاور و برخی شهرهای دیگر هنوز محلات قدیمی با بناهای قدیم و جدید وجود دارند (رجوع کنید به سجاد کوثر، همانجا؛ مالک، ص 100؛ برای نمونه‌ای از خانه‌های بازسازی شده در 1362ش/1983 رجوع کنید به «اقامتگاه فِداعلی در کراچی»، ص 38). در شهر لاهور، بیشتر از سبکهای بین‌المللی استفاده شده تا سنّتهای غنیِ ناحیه، البته گاه نیز مصالح و عناصر سنّتی در سبکهای معاصر به کار رفته‌اند؛ برای مثال، خانه حاج مجید در لاهور که در آن حفاظهای آجری و چوبی بسیار به کار رفته‌است. آجر به طور سنّتی هم برای ساخت‌وساز و هم برای تزیین به‌کار می‌رفته و هنوز هم رایج‌ترین مصالح برای ساخت و ساز در لاهور است، که در سالهای اخیر معمولا با سیمان پوشیده می‌شود. برای مقابله با تابستانهای بسیار گرم لاهور، لایه‌ای 51 میلیمتری از پلی‌استیرین برای عایق‌بندی روی سقف قرار می‌گیرد. خانه پیرامون یک حیاط طراحی می‌شود که از خصوصیات رایج خانه‌های سنّتی است. حیاط جداکننده فضای خصوصی و عمومی به‌شمار می‌رود. اتاق‌نشیمن در جوار حیاط قرار دارد و در تابستان هوای خنک را به اتاقهای کناری می‌کشاند. درواقع، حفظ حریم خصوصی یکی از مهم‌ترین ملاحظات در طراحی خانه‌هاست. یک ایوان در قسمت جلویی، مهمانان رسمی و غیررسمی را از بدو ورود جدا می‌کند. معمولا دو نوع اتاق‌نشیمن وجود دارد: رسمی و غیررسمی. اتاق‌نشیمن رسمی فضایی است که گاهی برای پذیرایی رسمی به کار می‌رود و اتاق‌نشیمن غیررسمی به خانواده تعلق دارد. دوستان نزدیک خانواده نیز به این اتاق دعوت می‌شوند (رجوع کنید به مالک، ص 99؛ سجاد کوثر، ص 45).مهاجران و آوارگانِ خشونتهای میان هندوها و مسلمانان، در حاشیه شهرهای پاکستان، از جمله حومه کراچی، ساکن شدند. از حدود 1339ش/ 1960، برخی از این مهاجران در خانه‌هایی موقت به نامهای کاچا و پوکا زندگی می‌کنند. این خانه‌ها به دلیل استفاده از مصالح نامرغوب و کم‌دوام و ساخت و سازهای غیرحرفه‌ای مشکلات ساختاری بسیاری دارند و بر اثر طوفان و باران متلاشی می‌شوند و زندگی در آنها خطرناک است (عارف حسن، ص 84ـ85).در مجموع، خانه‌سازی در هند و به ویژه در پاکستان ترکیبی از سنّتهای گوناگون است. استفاده از روشهای مختلف تهویه، اختصاص مکانهایی محفوظ برای زنان و برخی نمونه‌های دیگر شاهدی از این تلفیق فرهنگهاست (رجوع کنید به مالک، ص 101).منابع : س. م. اشفق و ا. نقوی، «موهنجودارو: شهر جدید دوران باستان»، پیام یونسکو، ش 53 (دی 1352)؛ هوشنگ فتحی، کاوش درگذشته، تهران 1379ش؛ ساتیش گروور، «تأثیر اسلام بر معماری هند»، ترجمه عبدالمجید اسکندری، کیهان فرهنگی، سال 10 ، ش 4 (تیر 1372)؛ ا. نقوی، «موهنجودارو : پایتخت تمدنی کهن در خطر»، پیام یونسکو، ش 183 (مرداد 1364)؛Mohammad Abdul Qadeer, Pakistan: social and cultural transformations in a Muslim nation, London 2006; Arif Hassan, "The architecture of housing: comments", in The Architecture of housing: proceedings of an international seminar sponsoredby the Aga Khan Award for Architecture, the African Union of Architects ,and the Association of Architects of Tanzania, held in Zanzibar, the United Republic of Tanzania, 12-15 October 1988, ed. Robert Powell, [Geneva]: Aga Khan Award for Architecture, [1990]; The Dictionary of art, ed. Jane Turner, New York: Grove, 1998; Balkrishna Doshi, "Expressing an architectural identity: Bohra houses of Gujarat", Mimar, no.19 (1986); idem, "Vohra houses in Gujarat", Environmental design: Journal of the Islamic Environmental Design Research Centre (1984); "Fida Ali residence, Karachi", Mimar, no.9 (July-Sept. 1983); Carol E. Henderson, Culture and customs of India, Westport, Conn. 2002; Iftikhar Haider Malik, Culture and Customs of Pakistan, Westport, Conn. 2006; Sajjad Kousar, "Pakistan: Haji Majeed's house, Lahore", Mimar, no.39 (June 1991).3. مالزی و اندونزیمالزی. نخستین شکل سکونت در مالزی در سواحل غربی این منطقه بود. در غارهای نیاه، به‌عنوان اولین سکونتگاههای مالزی، آثار زندگی انسان از پنج‌هزار سال قبل از میلاد به دست آمده است (مسائلی، ص 4، 21ـ22، 65). در قرن نهم، با ورود اسلام تحولی در منطقه ایجاد شد (همان، ص 21).سکونت در مالزی به سبب موقعیت طبیعی به سه شکل بوده است: 1) در کنار رودخانه و جلگه، که اغلب ساکنان آن شالی‌کارند و خانه‌هایشان را با چوب در سطح بالاتر از زمین بنا می‌کنند. این خانه‌ها اغلب تک‌واحدی و متفاوت با خانه‌های بزرگ است و موازین اسلامی در ساخت آنها رعایت می‌شود. 2)در سواحل دریا، که بیشتر ساکنان آن ماهیگیرند و خانه‌هایشان رو به دریا، در دو یا سه ردیف ساخته شده‌است. 3) در اطراف مردابها که خانه‌ها از چوب و روی تپه‌های بلندتر از سطح باتلاق ساخته شده و برای اتصال خانه‌ها، پایه‌های چوبی به‌کار رفته است. بین واحدهای مسکونی، پیاده‌روهایی با عرض یک متر ساخته شده‌است که خانه‌های هر ردیف را به هم متصل می‌کند. هر پیاده‌رو متعلق به یک مجتمع پانزده تا سی خانه‌ای است (کلینگ، ص 53ـ55).روی‌هم‌رفته، الگوی سکونت مردم مالزی شبیه دیگر مناطق جنوب‌شرقی آسیاست. خانه‌ها معمولا چوبی است و سقف آنها را با برگ نخل می‌پوشانند. در اطراف منازل، درختان نارگیل، موز و انبه می‌کارند (مسائلی، ص 25ـ26).مناطق مسکونی دیگری نیز متعلق به مهاجران قرن سیزدهم به‌بعد وجود دارد. حکومت بریتانیا با ایجاد مزارع بزرگ کشت کائوچو و نخل روغنی، سیمای مالزی غربی را تغییر داد و با ایجاد مجتمعهایی برای فرآوری محصولات، انبار و محل سکونت کارگران و مدیران، نوعی معماری به وجود آورد که کاملا با الگوی سنّتی روستایی متفاوت بود (همان، ص 26). از دوره استعمار نیز خانه‌هایی برجامانده که پنجره‌های بزرگ، سادگی و استحکام دیوارها از ویژگیهای آنهاست و تأثیر معماری هلندی در آنها آشکار است ()فرهنگ هنر(، ج 20، ص 167). پس از جنگ جهانی دوم نوعی بازگشت به عناصر بومی در خانه‌های ویلایی طبقه متوسط به چشم می‌خورد (همان، ج 20، ص 169). پس از استقلال در 1336ش/ 1957 آپارتمان‌سازی در این کشور گسترش یافت (همانجا).گروههای قومی بومی در نواحی پست ساحلی و کوهپایه‌ها در مالزی شرقی در خانه‌های همگانی زندگی می‌کنند. در هر منزل که روی پایه‌هایی بنا شده، اتاقهایی است که در هر کدام یک خانواده زندگی می‌کند. منازل همگانی گاه به سبب پیوندهای فامیلی در یکدیگر ادغام شده‌اند، به‌گونه‌ای که گاه پنجاه اتاق دارند (مسائلی، ص 28). این خانه‌ها طویل است و درازای آن به 180 متر نیز می‌رسد و گرچه گاه تا پنجاه خانواده در آن زندگی می‌کنند، اندازه متوسط آن برای ده تا دوازده خانواده مناسب است ()فرهنگ هنر(، ج 20، ص 167). منازل روستاییان چینیِ مالزی شرقی عمومآ هم‌تراز با زمین احداث شده‌اند و کاملا از سایر خانه‌ها متمایزند (مسائلی، همانجا). این خانه‌ها ترکیبی از خانه و دکان هستند و پس از جنگ جهانی دوم به تدریج رو به اضمحلال نهاده‌اند ()فرهنگ هنر(، ج 20، ص 168).خانه‌های قدیمی در مالزی همگی حکایت از نوع خاصی از معماری دارند. سقف روی ستون چوبی با چوب سخت و به ارتفاع یک تا سه متر بنا می‌شود. از فضای زیر سقف که گردش هوا در آن به راحتی صورت می‌گیرد، برای انبار کردن برنج، هیزم، تورهای ماهیگیری، و حصیر و وسایل آشپزخانه استفاده می‌شود (همانجا). خانه‌ها اغلب برای مقابله با سیل و حمله حیوانات و تهویه بهتر هوا، بلندتر از زمین ساخته می‌شود و در ورودی اصلی نردبانی قرار می‌دهند که در هنگام شب برداشته می‌شود (همانجا). خانه مسلمانان مالزی، محل زندگی خصوصی، برقراری مناسبات اجتماعی، برگزاری مراسم ازدواج، جشن میلاد و آماده کردن جنازه برای دفن در قبرستان است.در روستا خانه کدخدا ایوان بزرگی دارد تا فضا برای بحث و بررسی درباره مسائل مردم فراهم باشد. خانه‌های آسیای جنوب‌شرقی بیشتر مستطیل شکل‌اند که با زیاد شدن ثروت اعضای خانواده وسعت می‌یابند. اجزای جداکننده قسمتهای خانه، برای ایجاد فضایی بزرگ و مناسب، هنگام مراسم ازدواج برداشته می‌شود. مهم‌ترین تفاوت خانه‌های روستاییان با خانه کدخدا یا رئیس قبیله، در کنده‌کاری و اندازه ایوان و تالار مردانه است. گونه اندونزیایی خانه‌های مالزی پایه‌دار بوده و ممکن است بر کرسی خاکی واقع شوند. در خانه‌های سنّتی مالایی، کف‌سازیهای خاکی معمول است زیرا مالایاییها معتقدند که پخت‌وپز روی خاک امن‌تر است. در ساختار خانه‌های مالایی در دوره اسلامی، حفظ حریمها رعایت شده و قسمت مردان و زنان جداست (مطلب، ص 25). خانه‌های مالایی عمومآ سه بخش مشخص دارند: 1) ایوان ورودی در جلوخانه که سرامبی خوانده می‌شود. 2) قسمت میانی و بالاتر از سطح زمین، که برای اعضای متأهل و مهمانان مهم در نظر گرفته می‌شود. 3) قسمتی بسته در عقب‌خانه برای دختران خانواده که معمولا به آشپزخانه یا داپور نیز راه دارد (کمرالدین محمدعلی، ص 265).از خانه‌های قدیمی مالزی به‌جز چندین نمونه از دوره اسلامی، آثار چندانی باقی نمانده است. خانه‌های مالزی چون از چوب هستند به سرعت خراب می‌شوند و هر ده یا پانزده سال به بازسازی نیاز دارند. قدیم‌ترین خانه‌های باقی‌مانده از سده سیزدهم است ()فرهنگ هنر(، ج 20، ص 167). از مهم‌ترین این خانه‌ها می‌توان به نمونه‌های ذیل اشاره کرد: 1)خانه کامپونگ پالوه، در آبادی‌ای به همین نام که تمام امکانات مورد نیاز زندگی یک مسلمان را، از گهواره تا گور، در خود دارد و به سبک معماری بومی مالزی ساخته شده است، با این تفاوت که این خانه صفه‌ای دارد که بالاتر از ایوان قرار گرفته و محل پذیرایی از مهمان و اجرای مراسم مذهبی است. اجزای اصلی سازه و پوشش کف این خانه از الوار و دیوارها از صفحات بامبوبافت است. خانه پنجره‌های کمی دارد که احتمالا به سبب عقاید مذهبی و اهمیتِ محرمیتِ فضایِ خصوصیِ خانه برای بانی آن بوده که رهبر مذهبی بوده است.2) خانه جالی، که در روستای پراک در منطقه کامپونگ بارو واقع شده‌است. ویژگی این خانه وجود پنج تیزه‌بام و دیوار کوچک و سنتوری مثلثی شکل انتهایی است. خانه جالی امروزه به موزه تبدیل شده و دارای چهار بخش اصلیِ تالار مردانه، اندرونی، اتاق ورودی زنان و آشپزخانه است. این خانه سه ورودی دارد: ورودی اصلی مربوط به ایوان سراسری است که از یک طرف به تالار مردانه وصل می‌شود، ورودی دوم از طریق اتاقِ ورودی زنان است که یکی از راههای ورود به خانه و محل تجمع زنان هنگام مهمانی است، آشپزخانه نیز به عنوان ورودی پشتی استفاده می‌شود. در بسیاری از مراسم، مهمانان مرد در تالار مردانه و مهمانان زن در اندرونی پذیرایی می‌شوند. بیشتر فعالیتهای خانواده در اندرونی اتفاق می‌افتد، که به آن روما ایبو می‌گویند. اندرونی هسته اصلی خانه و محل خواب در استراحت افراد خانواده است که نسبت به دیگر قسمتهای خانه بیشترین مساحت را دارد و فضای نیمه‌خصوصی خانه را تشکیل می‌دهد. اندرونی با دیواری از ایوان جدا می‌شود. زیبایی این خانه بیشتر به تالار مردانه آن مربوط است که به شکل شش‌گوش نصفه و دارای سقفی شیبدار در امتداد سطح تراز بام است. دیوارهای این تالار کاملا تزیین شده و پنجره‌های بلند و متقارن آن کنده‌کاریهای ظریفی دارند. تزیینات خانه جالی را هنرمندان چینی انجام داده‌اند، به همین سبب از معماری چین متأثر است.3) خانه توکانگ کاهار، واقع در منطقه نگری‌سمبیلان، متعلق به کاهار بین سیاک، هنرمند معروف منطقه کوالا پیلا، علاوه بر بخشهای معمول، اتاق فراغت زنانه و فضای واسط نیز دارد و هر بخش آن به دلیل تفاوت سطح، از دیگر بخشها متمایز است. زنان در اتاق فراغت معمولا کارهای دستی چون بافتنی انجام می‌دهند. مصالح اصلی و پوشش کف خانه از الوار است. ورودی اصلی این خانه، دو لنگه درِ کم‌ارتفاع چوبی دارد که به روش گره و بدون استفاده از حتی یک میخ ساخته شده‌است. میخ فلزی تنها پس از دوره استعمار در مالزی شناخته شد (همانجا). سطوح ایوان با نقوش گیاهی و حیوانی تزیین شده‌است. پنج ستون خانه که از نمای جلو مشاهده می‌شوند، دارای کنده‌کاری‌اند.4) خانه شیخ‌عثمان جلال‌الدین، که فعلا بخشی از مدرسه مذهبی سکلا پوندوک است، در 1322ش/ 1943 در وسط روستای پنانتی، نزدیک منطقه بوکیت مرتاجام ساخته شد. این خانه که مدرسه هم هست، به‌دلیل متمایز نبودن فضاهای آن، با دیگر خانه‌های سنّتی مالزی متفاوت است. بنای مذکور سه‌طبقه است و طبقه پایین از ایوان سراسری، فضای نشیمنگاهی و تالار مردانه تشکیل شده‌است. طبقه دوم با ایوان سراسری، تالار مردانه و اتاق خواب، قسمت خصوصی خانه است.از دیگر خانه‌های قدیمی مالزی، خانه پوان میلا در نزدیکی شهر جیسین، خانه دیتوگمپاحاجی محمدزکریا در کامپونگ کبون‌لادا، و فروشگاه ـ خانه حاجی‌محمدکایا در جَلان بندر با بیش از هشتاد سال قدمت است.منابع : علاوه بر اطلاعات شخصی مؤلف؛ محمود مسائلی، مالزی، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1372ش؛The Dictionary of art, ed. Jane Turner, New York: Grove, 1998, s.v. "Malaysia. II: Architecture. 2" (by Helen Ibbitson Jessup>; Kamaruddin Mohamed Ali, "Architecture: unity of the sacred and The profane", in Islamic civilization in the Malay world, ed. Mohamed Taib Osman, Kuala Lumpur: Dewan Bahasa dan Pustaka, 1997; Zainal Kling, "Social structure: the practices of Malay religiosity" in ibid; Hussin Mutalib, "Islamic Malay polity in Southeast Asia" in ibid.اندونزی. غارهای منقوش و ویرانه‌های بناهای سنگی و خشتی متعلق به ده تا دوازده هزار سال پیش در اندونزی، سکونت مداوم در دوره‌های مختلف را در این کشور نشان می‌دهد (رجوع کنید به میکسیک، 2001ب، ص10ـ11). خانه در اندونزی نه فقط مرکزی برای زندگی خانوادگی و اجتماعی است، بلکه فراهم‌کننده نیروی زندگی و پیوندهای کیهان‌شناختی برای ساکنانش به شمار می‌رود، به‌گونه‌ای که فضاهای خاص در آن، محلِ ورود نیروهای ماوراءالطبیعی محسوب می‌شود (فورشه، ص 85ـ86؛ نیز رجوع کنید به دیویسون، ص 18ـ19). در برخی نواحی اندونزی مانند جنوب سولاوزی محل احداث خانه، طی آیینهای خاص برگزیده می‌شود (واترسون، 2001ب، ص ] 20[) و در خانه‌سازی نیز براساس سنّت همیاری متقابل (گوتونگ رویونگ) خویشاوندان و همسایگان شرکت می‌کنند (فورشه، ص 86).معماری اندونزی، از جمله خانه‌سازی، منعکس‌کننده تنوع فرهنگی و میراث غنی تاریخی آن سرزمین است. مراحل گوناگون این معماری براساس نظم تاریخی بدین ترتیب است: سبک معماری بومی باستانی، میراث کلاسیک، معماری اسلامی، سبک هلندی، هندی جدید، و سبک اندونزیایی در معماری جدید (تجاجونو و دیویسون، ص ]6ـ 7[).به سبب خصوصیات آب و هوایی منطقه و رطوبت بسیار، خانه‌ها ــکه بیشتر از مصالح بومی مانند چوب و الیاف درختان محلی ساخته می‌شودــ دوام چندانی ندارند (فورشه، همانجا؛ دومینگ، ص ] 16[)؛ بنابراین نمونه‌های قدیمی زیادی در دسترس نیست و قدیم‌ترین بناها بیش از 150 سال قدمت ندارند. براساس سنگ‌نوشته‌های معابد سده نهم میلادی در جاوه مرکزی، میان معماری آن زمان و خانه‌های معاصر بومی مشابهتهای بسیاری وجود دارد (تجاجونو و دیویسون، ص ] 6[).خانه‌های سنّتی اندونزی اغلب با این سبکها یا آمیزه‌ای از آنها در سراسر جنوب‌شرقی آسیا پراکنده‌اند و ویژگیهای مشترکی مانند ستونهای چوبی، کف و طبقه مسکونی بالاتر از زمین و سقف خرپشته‌ای پیش‌آمده و سه‌گوش دارند (رجوع کنید به همانجا؛ فورشه، ص 88).تیرهای چوبی یا پی‌ها، زیر ساختمان و اغلب روی سکوهای سنگی قرار می‌گیرد (رجوع کنید به وریو مارتونو، ص 31؛ واترسون، 2001ج، ص40، تصویر). بام را که روی تیرکها سوار می‌شود و در خانه‌سازی اندونزی اهمیت زیادی دارد (واترسون، 2001الف، ص 13)، از چوب و الیاف به‌هم بافته گیاهی و در برخی نواحی از سفالهای سرخ یا نارنجی می‌سازند. در بعضی مناطق نظیر مادورا و مینانگ کابائو شاخ گاومیشی را برای تزیین بر نوک پیش‌آمده سقف قرار می‌دهند (فورشه، ص 96؛ 2001ب، ص 21؛ ؛ گیل، ص 112ـ113، تصویر؛ برای انواع سقفها رجوع کنید به تجاجونو و دیویسون، ص ] 8[؛ واترسون، 2001ب، همانجا). دیوارها در مناطق روستایی از الوار است و در برخی روستاها خانه‌ها حتی دیوار ندارند و پرده‌های بافته از حصیر و نی جایگزین دیوار شده است. در شهرها دیوارهای خانه‌ها به سبک هلندی و آجری است (واترسون، 2001 ب، ص 20؛ ژرمن و خوس، ص 25؛ شفولد، ص 29، تصویر؛ فورشه، ص 86).در بیشتر نواحی اندونزی به سبب رطوبت بسیار و نیز احتمال وقوع سیل، خانه‌ها با ارتفاع از سطح زمین ساخته می‌شوند (فورشه، همانجا) که ضمنآ به عبور جریان هوا در زیر کف و خشک شدن آن سرعت می‌بخشد. بدیهی است جلوی ورودی این خانه‌ها، پلکان یا نردبان چندپله‌ای قرار می‌گیرد (رجوع کنید به وریومارتونو، همانجا). گرچه معماری اولیه اسلامی به شدت تحت تأثیر سنن معماری کلاسیک اندونزی است (تجاجونو و دیویسون، ص ] 7[)، اما نوآوریهایی مانند تغییرات در ورودی خانه‌ها نیز مشاهده می‌شود. از جمله در دو لنگه و سردر با عناصر تزیینی گوناگون نظیر گلدسته‌های کوچک و گلهای تزییناتی همراه است (میکسیک، 2001الف، ص 87، تصویر).خانه‌ها عمومآ شامل فضای زیربام، طبقه محل سکونت و زیرکف است که حیوانات خانگی و علوفه در آن نگاهداری می‌شود (فورشه، ص 88؛ نیز رجوع کنید به وریومارتونو، همانجا).در خانه‌های طبقه متوسط در جاوه، سه فضای خانه به این صورت تقسیم می‌شود: محوطه وسیع جلوی خانه با آلاچیقی برای پذیرایی از مهمانان و سکویی برای نشستن، که این فضا پندوپو یا پنداپا نام دارد. فضای دوم که کوچک‌ترین فضای بناست، فضایی گردشی و سرسرایی چهارگوش به نام پرینگتان است. این فضا برای اتصال پندوپو به ساختمان اصلی خانه به نام دلم اگنگ ــ که برای زندگی خصوصی و روزمره است ــ طراحی شده است (فورشه، ص 92؛ کمرالدین محمدعلی، ص 265). آشپزخانه و سرویسهای بهداشتی نیز پشت و پس از فضای اصلی قرار می‌گیرد (رجوع کنید به تجاجونو، 2001الف، ص ] 35[). نقشه خانه‌های جاوه‌ای نسبتآ دست نخورده و از همان منشأ پیش از اسلام است که با معیارهای اخلاقی در اسلام منطبق گردیده است (کمرالدین محمدعلی، همانجا). گرچه در بیشتر نواحی روستایی اندونزی خانه‌ها تک‌واحدی و یک طبقه است (تجاجونو و دیویسون، ص ] 8[) اما در برخی مناطق نظیر مینانگ کابائو افزودن فضای خانه با افزایش جمعیت و ازدواج فرزندان، معمول است. در میان قوم دایاک ساکن در کالیمانتان (برنئو) نیز خانه‌های مستطیل طویلی برای سکونت چند خانوار ساخته می‌شود که گاه تمام اهالی روستا را زیر یک سقف گرد می‌آورد. در این خانه‌ها که اوما دادونگ نام دارد، فضای هر خانواده با دیواری از دیگران جدا می‌شود. پشت این فضا، که امین نام دارد، انبار و آشپزخانه است. این منازل بزرگ گاه محل برگزاری مراسم آیینی است (تجاجونو، 2001ب، ص 32ـ33؛ فورشه، ص 94).در برخی نقاط سوماترا تا پیش از حضور اسلام در منطقه مردان مجرد روستا در خانه‌های گروهی به نام میوناسه می‌خوابیدند که پس از اسلام این منازل به سورا یا محل برگزاری کلاسهای قرآن تبدیل شد و به تدریج کاملا به شکل مدرسه مذهبی یا مسجد درآمد (کمرالدین محمدعلی، ص 266-270). در خانه‌های بزرگ منطقه مینانگ کابائو با نقشه کفِ مستطیل، فضای ورودی روانگ نام دارد که مکانی بزرگ مختص مردان و برای فعالیتهای اجتماعی است. در جامعه مینانگ در این منطقه، که ارث از طریق مادر منتقل می‌شود، شوهر در خانه همسر خود سکنا می‌گزیند و تازه‌عروس در اتاقی که انجوانگ نام دارد و به فضای ورودی نزدیک‌تر است، با شوهرش مقیم می‌شود و دخترانی که پیشتر ازدواج کرده‌اند به‌ترتیب در اتاقهای بعدی و نزدیک‌تر به آشپزخانه یا داپور ساکن‌اند. با ازدواج جدید و آمدن نوعروسی دیگر، عروس قبلی یک اتاق عقب‌تر می‌رود و به این ترتیب اولین عروس خانواده در اتاق مجاور آشپزخانه اقامت می‌گزیند (واترسون،2001د، ص 26ـ27؛ فورشه، ص 95). بام شیب‌دار این خانه‌ها که از صفحات چوبی با تزیینات کنده‌کاری تشکیل شده، احتمالا بازمانده دوره بسیار کهن آسترونزیایی است (تجاجونو، 2001ب، ص 32).در خانه‌های اندونزی سرویسهای بهداشتی اغلب بیرون خانه و در حیاط یا، اگردر فضای خانه باشد، در پشت آن قرار می‌گیرد و با وجود شکل متفاوت آن که کاسه آن‌رو و در سطح زمین است، همانند توالتهای اروپایی از کاسه چینی برای ساخت آن استفاده می‌شود. در مناطق روستایی گاه کندن چاله‌ای در زمین در فضای کوچکی محصور و آلونک مانند، توالت را تشکیل می‌دهد. استحمام زنان در آشپزخانه و مردان در رودخانه صورت می‌گیرد و اگر خانه‌ای حمام داشته باشد بدون پنجره است (فورشه، ص 87). آشپزخانه یا داپور نیز در خانه اندونزیایی با فضای کافی برای انبار کردن آذوقه و شستشو، در پشت خانه واقع است تا دود حاصل از طبخ، اهالی خانه را نیازارد. در خانه‌های روستایی شرق اندونزی مانند گذشته هنوز تنورهایی در کف زمین برای پخت‌وپز تعبیه می‌شود. آشپزخانه محل صرف غذا نیست و فاقد تزیین است. مردان و پسران جوان در ایوان و زنان و کودکان نزدیک آشپزخانه غذا می‌خورند (همان، ص 88).تزیینات داخل خانه‌های سنّتی نسبت به نمای خارجی کمتر است و به دلیل حفظ حریم خصوصی، پذیرایی از مهمان در داخل خانه معمول نیست و بیشتر خانواده‌ها ترجیح می‌دهند در رواقها و ایوانهای بیرون خانه ــکه باله/ بالای نامیده می‌شودــ از مهمانان خود بر تکار (گستردنیهای حصیری) پذیرایی کنند (همان، ص90ـ91).در دهه‌های اخیر دولت تنها اجازه ساخت خانه‌های ساده و به سبک جدید را داده است و همین امر موجب شده است که ساکنان بعضی روستاها مثلا در غرب تیمور، اقامتگاههای قدیمی خود را ترک کنند و در خانه‌های نوساز کنار جاده‌ها ساکن شوند. این روند موجب بالا رفتن سطح بهداشت و تغییر زندگی روستاییان شده است. این خانه‌ها که در برابر خانه‌های سنّتی یا روماادات، روماصحت می‌نامند چاه یا آب جاری و آشپزخانه جدا دارد. شایع‌ترین شکل آن بناهای تک‌واحدی و تک‌طبقه‌ای با پنجره‌های کرکره‌دار و بامهای کوتاه‌تر نسبت به خانه‌های سنّتی و اغلب فلزی و مشتمل بر اتاق نشیمن، دو یا سه اتاق خواب و فضای کوچکی برای غذاخوری و سرویسهای بهداشتی و آشپزخانه در کنار هم است (همان، ص 91).خانه‌های هلندی اندونزی که اغلب پیش از جنگ جهانی دوم (1939ـ1945) ساخته شده و یادگار استعمار طولانی اندونزی از سوی هلند است، یک طبقه، با نمای بیرونی گچ‌کاری و نقاشی شده و پنجره‌های کرکره‌دار چوبی به سبک اروپایی و بامهای قرمزرنگ شبیه به خانه‌های هلند است. این خانه‌ها به‌ویژه در نزدیک جاکارتا منظره هوای جالبی را پدید آورده‌اند (همان، ص 92؛ نیز رجوع کنید به پاسی‌یر، ص 124ـ125؛ سریگار، ص 130).با رشد طبقه متوسط و ثروتمند در دهه‌های پایانی سده چهاردهم/ دهه هشتاد و نود سده بیستم اسکان در خانه‌هایی به سبک معماری جدید اندونزیایی فزونی یافت (فورشه، ص 92ـ93؛ برای نمونه خانه‌های جدید رجوع کنید به سوکادا، ص 133، تصویر4).منابع :Julian Davison, "The house as a ritually ordered space", in Architecture, ed. Gunawan Tjahjono, Singapore: Archipelago Press, 2001; Gaudenz Domenig, Construction techniques", in ibid; Jill Forshee, Culture and customs of Indonesia, Westport, Conn. 2006; Sandrine Germain and Beatrice Van der Goes, "Batak architecture of Sumatra", in Architecture, ibid; Ronald Gill, "Dutch townhouses", in ibid; Kamaruddin Mohamed Ali, "Architecture: unity of the sacred and the profane", in Islamic civilization in the Malay world, ed. Mohamed Taib Osman, Kuala Lumpur: Dewan Bahasa dan Pustaka, 1997; John Miksic, "Architecture of the early Islamic period", in Architecture, ibid, 2001a; idem, "Chronology timeline", in Ancient history, ed. John Miksic, Singapore: Archipelago Press, 2001b; Cor Passchier, "Garden cities and suburban bungalows", in Architecture, ibid; Reimar Schefold, "Mentawai Longhouses", in ibid; Sandi Siregar, "The architecture of modern Indonesian cities", in ibid; Budi A. Sukada, "Regionalism and identity in contemporary architecture", in ibid; Gunawan Tjahjono, "The Javanese house", ibid, 2001a; idem, "Longhouses of Kalimantan: the Kenyah Uma Dadoq", in ibid 2001b; Gunawan Tjahjono and Julian Davison, "Indonesia: architecture of Indonesia", ibid; Roxana Waterson, "Common features:raised pile foundations", in ibid, 2001a; idem, "Construction rites", in ibid, 2001b; idem, "Houses and rice barns of the Sasak in Lombok", in ibid, 2001c; idem, "Rumah Gadang: the Minangkabau great house", in ibid, 2001d; Bagoes Wiryomartono, "Houses and megaliths of the Nias Island", ibid.
نظر شما
مولفان
سپیده معتمدی , سپیده معتمدی , محمد تاج الدین , افسانه منفرد ,
گروه
رده موضوعی
جلد 15
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده