حوزه علمیه

معرف

عنوانی متأخر برای سازمانها، نهادها و مراکز آموزش نظام‌مند علوم دینی در میان شیعه امامیه (برای سایر مذاهب اسلامی رجوع کنید به مدرسه*)

متن

حوزه علمیه، عنوانی متأخر برای سازمانها، نهادها و مراکز آموزش نظاممند علوم دینی در میان شیعه امامیه (برای سایر مذاهب اسلامی رجوع کنید به مدرسه*).مجموعه نظامها و گرایشهای آموزشی دینی در میان شیعیان، از جهات متعدد مقولهبندی میشود، اما رایجترین و شاملترین تقسیم، دورهبندی تاریخی است، به ویژه از آنرو که در هر دوره غالبآ یکی دو مرکز جمعیتی شیعیان کانون اصلی سنّت آموزشی بوده است و مراکز دیگر به مثابه تابع و وابسته آن کانون یا کانونهای اصلی عمل میکردهاند؛ ضمن آنکه هر دوره تاریخی با شاخصهایی معین، قابل تمایز از سایر دورههاست. در واقع، برخی شاخصها و ویژگیها در سنّت آموزشی علوم دینی شیعه جنبه عام دارد و برخی دیگر معرف یک حوزه معین است.مراد از نظام آموزشی در این مقاله، سنّت انتقال علوم دینی و تربیت عالمانی در سطوح مختلف است که اشتغال اصلی یا فرعی آنان بحث و بررسی مطالب دینی در همه ساحتها (قرآن، تفسیر، حدیث، کلام، فقه، اخلاق) و نیز علوم مرتبط با آنها (ادبیات، تاریخ، رجال، فلسفه) و گاه علوم رایج در تمدن اسلامی (طب، نجوم، ریاضی، عرفان) بوده است. بنابراین، سنّتهای تبلیغ دین برای عموم که در قالبهای مختلف در مساجد و مراکز مشابه صورت میپذیرفته و نیز تصدی شئون دینی مردم ــ که علیالاصول برعهده دانش آموختگان حوزههای علمی بوده و هست ــ در دایره بررسی نظامهای تعلیم حوزهای قرار نمیگیرد، هرچند این فعالیتها از نتایج تعلیمی حوزهها و غالباً در پیوند با آنهاست.با این ملاحظات مقاله حوزهعلمیه شامل بخشهای زیر است :۱) کلیات۲) قم۳) ری۴) بغداد۵) نجف۶) حلّه۷) جبلعامل۸) اصفهان۹) تهران۱۰) مشهد

کلیات این بخش مشتمل است بر نگاهی کلی به جنبههای مشترک و عام حوزههای علمیه؛ و تفصیل اشارات آن در بخشهای مختلف مقاله قابل پیگیری است.الف) نظام تعلیمی شیعه که بر محور استاد ـ شاگرد بوده و غالبآ همراه با یک متن تعلیمی و به روش القا، املا*، سماع، مباحثه، قرائت و کتابت تکوّن و بسط یافته (رجوع کنید به، تعلیم و تربیت*) بیش از هر چیز مبتنی بر شیوه تعلیمی امامان شیعه برای اصحاب و شاگردانشان بوده است. امامان شیعه، بهویژه پس از واقعه عاشورا در کربلا و سیطره همه جانبه نظام خلافت و آثار آن، در هر فرصتی حلقه درس تشکیل میدادند تا آموزههای دینی را که آمیزهای از نفی برخی آموزههای نظام حاکم و ارائه آموزههای بدیل یا ناگفته بود، برای مخاطبان بیان کنند (برای یک نمونه رجوع کنید به کلینی، ج ۲، ص ۱۹ـ۲۰).این مخاطبان گاه یک تن، گاه چند تن و گاهشماری زیاد بودند، و به حسب علاقه یا پرسشها و اشکالاتِ پیش آمده و نیز دغدغههای شخصی و اجتماعی خود، مباحث قرآنی و کلامی و فقهی و اخلاقی و تاریخی را مطرح میکردند و پاسخ میگرفتند و آنها را به خاطر میسپردند یا مینوشتند؛ و سپس آنها را به دیگران انتقال میدادند. شواهد نشان میدهد که امامان شیعه علاوه بر القای مطالب، هم روش فهم دادههای قرآنی و سنّت نبوی و شیوه استدلال به آنها را تعلیم میدادند و هم با افراد مستعد، مباحثه و آنان را به اِعمال شیوههای استنباط آموزههای کلامی و فقهی توصیه میکردند. سپس افراد مستعد و ورزیده را به تشکیل حلقههای درس فرامیخواندند و حتی به شیعیان شهرها نیز پیغام شفاهی و کتبی میدادند که تعالیم دینی خود را از آن اشخاص بیاموزند. در برابر، افرادی را نیز که شایستگی ورود در این عرصه را نداشتند و احیانآ در میان شیعیان به عنوان شاگردان امام فعالیت میکردند، میشناساندند و مردم را از مجالست با آنان منع میکردند. در واقع، گسترش شبکه تعلیمی با رعایت ضوابط و قواعد آن، از نخستین سنتهایی بود که در عصر امامان استقرار یافت. این سنّت، علاوه بر مصونسازی سازمان تعلیم دین در برابر تنگناهای سیاسی عصر عباسیان، امکان دستیابی سریع به آموزههای دینی را نیز فراهم میساخت؛ ضمن آنکه مرکزیت تعلیم به مثابه فصلالخطاب، در مواقع بروز اختلافنظر بین درسآموختگانِ نزد امامان، یا وقوع پرسشها و شبهاتی درباره برخی اشخاص، همچنان فعال و مراقب عمل میکرد.بر پایه منابع رجالی، در میان اصحاب امامان، از زمان امام پنجم تا آغاز غیبت امام دوازدهم (آغاز قرن دوم تا اواخر قرن سوم)، افراد بسیاری بودند که با دستمایه قرار دادن آموختههای خود از امامان معاصرشان یا استادان خود که در روزگار امامان قبل میزیستند، میکوشیدند مجموعه ادبیاتِ فراهم آمده توسط نسلهای پیشین را به دست آورند و در قالب نگاشتههایی نو به نسل دیگر منتقل کنند (رجوع کنید به اصولاربعمأة*؛ روایت*). این فرایندِ دو قرنی، نخستین سنگ بنای شکلگیری حوزههای علمی شیعه محسوب میشود؛ از آن پس، حوزهها تا امروز در شهرها و مناطق مختلف تأسیس شدهاند.ب) تأسیس حوزه در هر ناحیه، گاه ناشی از یک عامل اصلی و احیاناً یکی دو عامل فرعی و گاه برآیند چند عامل، بوده است. برای مثال، پس از مهاجرت اجباری شمار قابلتوجهی از اشعریان یمنیِ ساکن کوفه به قم، در پی آزارهای والیان اموی، بسیاری از شیعیان عراق و نواحی دیگر نیز راهی این شهر شدند. قم که از یک سو از مرکز خلافت (دمشق و سپس بغداد) دور بود و از سوی دیگر در همسایگی کرج ابودُلَف قرار داشت که حاکمان آن شیعه بودند، فضایی آزاد و نسبتاً آرام برای شیعیان شد و چند تن از محدّثان و درسآموختگان کوفه ــ مهمترین مرکز تعلیم آموزههای امامان شیعه ــ میراث علمی آن شهر را به قم انتقال دادند. نامورترین آنان ابراهیمبن هاشم کوفی است که او را نخستین فردی دانستهاند که حدیث علمای کوفه را به قم آورد.در بغداد و ری وضع به گونهای دیگر بود. در بغداد از همان زمان تأسیس، شیعیان کمابیش حضور داشتند و پس از انتقال امام دهم، علیبن محمدالهادی علیهماالسلام، از مدینه به سامرا، عملا بر شمار شیعیان در بغداد افزوده شد و سپس محله کرخ به ایشان اختصاص یافت. جایگاه سیاسی و اجتماعی نوبختیان و نفوذ آنان در دستگاه خلافت در آغاز غیبت امام دوازدهم، نیز امکان فعالیت مشایخ شیعه را افزایش داد. در این میان، ورود حاکمان آلبویه به بغداد و حمایت همهجانبه آنان از علمای شیعه، از آغاز قرن چهارم تا نیمه اول قرن پنجم، اوضاع را به گونهای مساعد کرد که بزرگترین فقیهان و متکلمان و محدّثان شیعه در این شهر گرد آمدند و به تربیت شاگردان پرداختند؛ حتی برخی از مشایخ قم و ری ــدر رأس آنان ابوجعفر محمدبن یعقوب کلینی ــ به این شهر مهاجرت کردند و یافتههای خود را تعلیم دادند؛ ابوجعفر محمدبنعلیبن بابویه نیز در مسیر بازگشت از سفر حج، در بغداد درنگ کرد و به درخواست علما برای آنان حدیث گفت. رونق حوزه ری نیز مرهون دوران حکومت رکنالدوله (حک: ۳۲۲ـ۳۶۶) و امرای پس از او و وزیرش، صاحببن عبّاد* (متوفی ۳۸۵)، بود. در این دوره با برپایی مجالس و محافل علمی و گرامیداشت دانشمندان شیعه، مرکز آموزشی دیرپایی در ری شکل گرفت.اساساً مهمترین عامل در تأسیس و ماندگاری حوزه علمیه در هر جا، وجود عالمان بزرگ و برپایی مجلس درس توسط آنان بوده است؛ چنانکه حوزه نجف با خروج شیخطوسی از بغداد، و پناهجویی وی به مزار امیرمؤمنان علیهالسلام آغاز به کار کرد؛ هرچند شواهدی دالّ بر وجود حلقههای تعلیمی پیش از شیخطوسی نیز در دست است. درواقع، جاذبه معنوی مزار امیرمؤمنان در این ناحیه پیرامونیِ شهر کوفه، موجب آبادانی و استقرار گروههایی از شیعیان شده بود، اما حضور شیخالطائفه محمدبنحسن طوسی، که قطعآ در آن روزگار بزرگترین دانشمند شیعه به شمار میآمد، سبب شد تا شیعیان از نقاط مختلف (بغداد، ری، حلب، طرابلس، قم، خراسان و ماوراءالنهر) به نجف روی آورند و دیرپاترین و تأثیرگذارترین حوزه علمی شیعه را ایجاد کنند. حوزه علمی شهر حلّه، که حتی برای مدتی نجف را تحتالشعاع قرار داد، و حوزه جبلعامل نیز از این سنخ بودند. محمدبن مکی معروف به شهید اول، که خود از برآمدگان حوزه حله بود، پس از بازگشت به زادگاهش (قریه جزّین در جبلعامل)، زمینه رونق شگفت علمی این منطقه شیعهنشین را تا بالاترین مرتبه حوزههای علمیه فراهم آورد و مجتهدان کمنظیری بر دست او و اخلافش در این حوزه بالیدند. حوزه معاصر قم نیز در همین سیاق قابل ذکر است. حتی گاه حضور یک عالم طراز اول در یک شهر، آن شهر را برای دوره کوتاهی، صاحب حوزهای پررونق و بلندآوازه میکرد؛ از این قبیل است بروجرد در زمان مولیاسداللّه بروجردی*، کاشان در زمان مولیمهدی نراقی* و فرزندش مولی احمد نراقی*، و سامرا در دوران زعامت میرزامحمدحسن شیرازی.مشاهد و مزارات امامان شیعه و برخی از امامزادگان، از آنرو که کانون سکونت و تجمع شیعیان در پیرامون آنها بوده است، نیز غالباً دارای حوزه بودهاند؛ در این مورد، مدینه به دلیل سیطره حکومتهای تابع نظام خلافت، استثناست و بهرغم حضور ساکنان شیعی و حتی گاه والیان شیعی، هیچگاه حوزه علمی نداشته است.مرکزیت یافتن سیاسی شهرها در دوره فرمانروایی حاکمان شیعی نیز بیگمان موجب شکلگیری برخی حوزهها از جمله حوزههای اصفهان، تهران و قزوین شده است. علاقه جدّی سلاطین صفوی و قاجار به حضور علمای بزرگ در مرکز سیاسی قلمرو حکومتی آنان و دعوت رسمی از مجتهدان طراز اول جبلعامل و نجف و کربلا، و سپس اصفهان در عهد قاجار، منشأ شکلگیری و رونق این سه حوزه علمی شد.به قیاسِ همین عواملِ زمینهساز در تأسیس و شکوفایی حوزههای علمیه، بروز موانع یا خلأ عوامل اصلیِ ماندگاری، زمینهساز افول و احیانآ تعطیل یک حوزه میشده است؛ هرگاه به عللی، حضور عالمان طراز اول در یک حوزه کمرنگ یا آن حوزه از دانشپژوهان مشتاق و راغب تهی میشد، عملا آن حوزه از رونق میافتاد؛ بهویژه اگر همزمان، عالمی بزرگ شهری دیگر را مرکز تدریس و تعلیم خود قرار میداد و طالبانعلم را بدانجا جذب میکرد. مثلا میرزاابوالقاسم قمی پساز کسب مدارج علمی، به زادگاهش بروجرد بازگشت و چون اقبال جدّی از اهل علم ندید به قم مهاجرت کرد؛ یا علمای جبلعامل وقتی با سختگیریهای آزاردهنده والیان عثمانی مواجه شدند و از طرفی حکومت تازه تأسیس صفوی مقدم آنان را برای حضور در ایران گرامی داشت، موطن خود را وانهادند و در شهرهای ایران (از قبیل مشهد، قزوین و اصفهان) مستقر شدند و حوزههایی تأثیرگذار برپا کردند و براثر آن حوزه جبلعامل از استمرار و رونقِ بیشتر بازماند. حاج شیخعبدالکریم حائری یزدی نیز نخست در سلطانآباد (اراک) به تأسیس حوزه اهتمام کرد، ولی چون به قم مهاجرت کرد شاگردان مبرِّزش نیز به او پیوستند و حوزه اراک، در سطح پیشین ادامه نیافت؛ حوزه سامرا نیز پس از درگذشت میرزا محمدحسن شیرازی و به ویژه پس از بازگشت میرزامحمدتقی شیرازی به کربلا و اقامت در آن شهر دوام نیاورد.گاهی رخدادهای طبیعی و بروز تنگناهای سیاسی و فرهنگی سبب تعطیل یا رکود یک حوزه میشد: حمله محمود افغان به اصفهان، برای مدتی حوزه این شهر را متوقف ساخت؛ یا در عصر پهلوی اول، سیاست جدّی حکومت در حذف علما از سِمَتهای رسمی قضایی و حقوقی و بازداشتن آنان از فعالیت تبلیغی و حتی ممنوعیتِ استفاده از پوشش رایج اهل علم، بیشتر حوزههای شهرهای ایران را به رکود کشاند و بهویژه به حوزه تهران ضربهای شدید وارد کرد. نمونه دیگر، حوزه نجف در چند دهه گذشته است: پس از برقراری حکومت بعثی، که از راهبردهای آن مقابله با علما و هرگونه فعالیت دینی بود، اخراج بخش اعظمی از علما و طالبان علوم دینی از نجف و کربلا و کاظمین به بهانه تبار غیرعراقی ــو بهویژه تبار ایرانی ــ و نیز ممانعت از تردد طالبان علوم دینی از ایران و شهرهای دیگر به این کشور، بهرغمِ ماندن چند تن از عالمان طراز اول و حفظ پایگاه مرجعیت در نجف، رونق این حوزه را شکست.ج) حوزههای علمیه بیش از هر چیز متکفل تعلیم و نشر و تبیین معرفت دینی، بهویژه آنچه ربط وثیق با مخاطبان دین (مکلّفین) دارد، بودهاند؛ ازاینرو دو منبع اصلی معرفت دینی، قرآنوحدیث، موضوع محوری تعلیم بهشمار میآمدهاند. بحثهای قرآنی غالبآ در شکل تفسیر و بررسیهای موضوعی و موردی (مثلاً آیات ناظر به عصمت پیامبران در مباحث کلامی و آیات الاحکام در مباحث فقهی) با رهیافتهای مختلف ادبی و کلامی و عقلی و غیره (رجوع کنید به تفسیر*)، ارائه شده است که از نمونههای قدیم آن، الامالی* و تنزیهالانبیاء* سیدمرتضی علمالهدی* و التبیان فی تفسیر القرآنِ* شیخالطائفه طوسی درخور ذکرند.اما حدیث، هماز آن جهت که بسط و تفصیل اشارات قرآن و در موارد زیادی تبیین و تفسیر مرادات آیات است و هم از آن جهت که مشتمل بر حجم زیادی از گزارههای دینی، به ویژه در حوزه احکام تکلیفی (شامل احکام جوانحی و جوارحی) است، اهتمام افزونتری را اقتضا میکرده است؛ بر این بیفزاییم که مباحث پیرامونیِ حدیث، از قبیل احوال راویان و اصحاب امامان و مؤلفان کتب و اصول متقدم و نیز اعتبار متون حدیثی و مؤلَّفات اصحاب، به استفسارهای رجالی و وارسیهای نسخهشناسی و غور و غوص محتواییِ جدّی نیاز داشته، و بنابراین بخش اعظم مباحثات حوزههای قدیم به امر حدیث اختصاص مییافته است. روش رایج و غالب در این نظام تعلیمی آن بوده که در حلقههای درسی، استادان مهمترین آثار متقدم و گاهی نیز تألیفات خود را به شاگردان عرضه میکردند. محتوای این آثار، به طور عمده، حدیث بوده و به طرق مختلفِ تحمل حدیث، دریافت و تدوین میشده است (برای نمونههایی از این نظام تعلیمی رجوع کنید به فهرست رجال نجاشی و فهرست شیخطوسی که حاوی گزارشهای فراوانی از این سنّت است).به مرور زمان و پس از تدوین مهمترین منابع موضوعیِ حدیثی، و نهادینه شدن نظام فقه تفریعی و استنباطی و فراهم آمدن آثار متعدد در این باب، کتابهای فقهی و کتابهای دربردارنده مباحث اصول فقه عملا محور دروس حوزهای شد؛ همچنانکه در زمینه مباحث نظری نیز کتابهای کلامی محور تدریس قرار گرفت. علوم دیگر نیز به اعتبار سهمی که در معرفت دینی داشتند، در کنار فقه که اصلیترین موضوع تدریسی حوزهها بود، تدریس میشدند، بدینقرار : ادبیات عربی به مثابه مقدمه ضروری تعلیم و تعلم دینی، کلام و تفسیر و رجال و در مرتبهای متأخرتر، فلسفه برای علاقهمندان (در دهههای اخیر، تدریس متون فلسفی به جهت پارهای ضرورتها و برخی نگرشها و نیز احتوای آنها بر آموزههای نظری دین اهمیت بیشتری یافته است). در دورههای بعد، در برخی حوزهها (مثلاً اصفهان و تهران) علوم ریاضی و نجوم و طب هم تدریس میشد؛ همچنانکه متون عرفان نظری نیز در حوزه اصفهان و تهران برای افراد محدود ارائه میشده است. دروس جنبی و حاشیهای را نیز به مناسبت و به اقتضای حال، برخی از علما و استادان برای طلابِ علاقهمند تدریس میکردند، که زمان برگزاری آن غالباً در روزهای تعطیل (پنجشنبه و جمعه) بود. از جمله این دروس در دهههای اخیر، نقد و بررسیهای فلسفهها و مکاتب جدید، آشنایی با ادیان و فرقهها، تاریخ و شرح کتب حدیثی (غیر از کتب فقهی) است (رجوع کنید به بخشهای مختلف همین مقاله؛ نیز رجوع کنید به تعلیم و تربیت*).د) درس اخلاق که برخی استادانوشخصیتهای وجیه و معتبر حوزه برگزار میکردند، نیز از پررونقترین درسهای جنبی حوزهها بوده است: مثلاً در عهد شیخ مرتضی انصاری، فقیه و مؤسس مکتب اصولی معاصر، سیدعلی شوشتری* (متوفی۱۲۸۳)، عالم وارسته و استاد سلوک معنوی که خود در مجلس درس شیخ نیز شرکت میکرد، به امر شیخ برای همه طلاب، هر هفته یک جلسه، درس اخلاق میگفته است (و برای شیخ نیز درس اختصاصی اخلاق داشته است)؛ در قم نیز در زمان آیتاللّه حائری و سالهای سپسین، امام خمینی که خود از شاگردان حائری و از استادان مبرِّز فقه و اصول و فلسفه بوده، جلسه درس اخلاق داشته است؛ برخی استادان سطوح عالی و خارج نیز هر هفته در آخرین روز درس، بخشی از وقت را به یک توصیه اخلاقی و غالباً در قالب قرائت و شرح یک حدیث اختصاص میدادهاند.غرض از این دروس، که باید آن را آداب و اخلاق نامید، علاوه بر شرح و بسط عناوین شناختهشده اخلاقی که در قرآن و حدیث و متون حکمت عملی آمده، آشنا کردن و توجه دادن طلاب به خصلتهای اخلاقی و آداب و عرفیات مرتبط با اهل علم بود که گاه از آن به «زیِّ طلبگی» تعبیر میشود. برخی از نکتههای اصلی این دروس عبارتاند از: تأکید بر مراقبتهای رفتاری فردی و اجتماعی، بهویژه برای طلاب سطوح عالی و بالاتر، التزامات درونیو معنوی، تذکار به مرگ و حساب آخرت، پشتکار در امر تحصیل و رفع موانع علمآموزی، اهتمام به جوانب مختلف احکام عبادی و رعایت مستحبات احکام با پرهیز از زیادهرویِ آسیبزا در امر درس و احیاناً در رفتار، اخلاص و تصحیح نیت و یادآوری پیوسته انگیزه فراگیری علم دین برای دور ماندن از هر شائبه دنیاگرایانه، باورمندی به ضرورت و وجوب حضور در این رشته تعلیمی بهرغم بروز مضایق مالی و ناملایمات اجتماعی و امثال آن، توجه پیوسته به هدف اصلی از این نظام تعلیمی که آگاهییابی از علم دین و رساندن آن به خلق خداست، رعایت شأن علم دینی و فرایند تعلیم آن و اینکه علم دین آبشخوری الهی دارد و طالب علم دین که خود را در این سلک قرار داده باید استغنای از خلق و اتکال به حق داشته باشد و نیز تأکید بر پیوند معنوی با امام زمان علیهالسلام که همه علما و فقهای شیعه خود را در خدمت او میدانند. از دیرزمان، برخی علمای بزرگ متون آداب و اخلاقِ متناسب با مخاطبان حوزوی مینوشتهاند؛ منیةالمرید، جامعالسعادات، معراجالسعادة و منهجالرشاد نمونههایی از این آثارند. در سالهای اخیر نیز در حوزه علمیه قم، درسنامههای اخلاق برپایه همین متون و نیز تقریرات و تألیفات اخلاقی امام خمینی تدوین شده است.هـ) نظام تعلیمی حوزه، همواره متنمحور بوده و اولین گام برای طلبه، کسب توانایی فهم درست متن است. دوره مقدماتی و سطح با محوریت متون معین طراحی شده و تألیف شروح متعدد بر کتابهای درسی، حاکی از اهتمام حوزهها به متون درسی است. این متون تألیف استادان برجسته حوزهها بوده و غالباً پیچیدگیها و دشواریهایی داشته که مدرّسان در هنگام درس تبیین میکردهاند؛ به گونهای که ورزیدگی استاد را با همین شرح و رفع ابهامات و دشواریها میسنجیدهاند، همچنانکه برای سنجش رتبه علمی طلبه نیز توانایی او را در توضیح این متون ملاک قرار میدادهاند. حتی گاهی بخشی از درسهای عمیق خارج فقه و اصول نیز به تبیین نکتههایی از همین متون اختصاص مییافته است. مدت زمان تدریس یک متن، به ویژه متون سطوح عالی، در اختیار مدرّس بوده و به حسب حوصله و همراهی شاگردان و نیز سبک تدریسی استاد تفاوت میکرده است. در هر صورت، انتظار میرفته است که در نظام تعلیمی حوزه، طلبه پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح، بر مجموعه دستاورد سامان یافته علمی حوزه تا زمانِ خود واقف شود و سپس با شرکت در دروس اجتهادیِ استادان صاحبنظر ــکه اصطلاحآ به آن خارج میگویندــ بر آرای این استادان و چند و چون نقدهای وارد بر علمای گذشته آگاهی یابد؛ همچنین قابلیتهای خود را برای نقادی و ردّ و ایراد آرای علما محک زند. درواقع درس خارج دوره تحقیقات اجتهادی است.از مهمترین ویژگیهای این نظام تعلیمی یکی پیشگیری از بدفهمی و به تَبَع آن مصون ماندن از اظهارات نادرست،و دیگری خضوع علمیوخویشتنداری از اظهارنظرهای شتابزده و نسنجیده است؛ به ویژه آنکه همه افراد شرکتکننده در نظام تعلیمی حوزه، در هر درسی، مطالب استاد را با یکی دو تن مباحثه میکنند که خود برای رسیدن به فهم درست و مراد مؤلف بسیار مؤثر است. این سنّتِ مباحثه تا مرحله درس خارج ادامه دارد، پس از آن نیز گاهی جلسات مباحثات علمی اجتهادی بین افراد برجسته یک نسل که خود به مرتبه استادی و اجتهاد رسیدهاند، برگزار میشود. بهعلاوه، سنّت متداول حوزههای علمیه این بوده است که درسآموختگان حوزه، پس از نیل به مراتب بالای اجتهاد، با آنکه خود حلقه درسی داشتهاند، در یکی دو درس مراجعِ وقت حضور مییافتهاند؛ از آن رو که هم جایگاه آنان را حرمت نهند و هم در مباحثات عالی علمی مساهمت جدّی داشته باشند. در سنوات اخیر، با توجه به تحولات روشی و فراهم شدن تسهیلاتی همچون ضبط دروس و امکان دستیابی سریع به مطالب درس، این سنّت، علیالاغلب، رها شده است.و) هر حوزه، غالباً تحت اشراف بالاترین مقامات علمی آن حوزه اداره میشده است که گاه در یک شخص تعیّن مییافته و گاه چند شخص (مثلا چند مجتهد و مرجع تقلید همتراز) در این مدیریت مشارکت میکردهاند. مدیریت حوزه ناظر به امور کلی و مشتمل بوده است بر رسیدگی به مسائل طلاب (مسکن، کمک هزینه تحصیلی که معمولا ماهیانه و با نام شهریه پرداخت میشده، تسهیلات و ملزومات تحصیل مانند کتابخانه، مسائل اداری مانند سربازی)، مراقبت از برگزاری دروس برای سطوح مختلف و رسیدگیهای خاص به مدرّسان در فرض لزوم، دعوت از استادان بلاد دیگر برای تقویت حوزه، نظارت بر امور عمومی حوزه و سلوک اجتماعی و اخلاقی طلاب و مناسبات آنان با سایر مردم، تنظیم مناسبات حوزه با مقامات رسمی با توجه به شرایط مختلف، اظهارنظرها و اعلام موضع و مشارکتهای موردی در امور اجتماعی و سیاسی و امثال آن.مدیر یا مدیران حوزهها، غالباً با وجوه شرعی که مردم مستقیمآ یا از طریق وکلا و افراد مأذون از جانب مراجع یا از طریق علمای بلاد میپرداختهاند، امور مالی حوزه را پیگیری میکردهاند؛ گاهی نیز وجوه اهدایی برخی اشخاص خیّر یا عواید برخی موقوفات در این راه هزینه میشده است. در حال حاضر نیز همین سنّت استمرار دارد و تأمین مالی حوزهها نیز برعهده مراجع تقلید است.مدرّسان خود تصمیم به شروع درس معیّن میگرفته و به حسب مراجعات و تقاضای طلاب، درس و ساعت برگزاری آن را اعلام میکردهاند. شرط اصلی تدریس توانایی و مقبولیت علمی بوده و چون طلاب در انتخاب درس آزاد بودهاند، این شرط به خودی خود تحقق مییافته است. برای مکان درس نیز فضاهای عمومی (مثل مساجد، رواقهای حرم امامان و امامزادگان، مقابر علما، مدرسهای مدارس) در اختیار بوده و به حسب مورد و در صورت لزوم، از متصدی آن مکان اجازه میگرفتهاند. برخیاز مدرّسان نیز درس را در خانه ارائه میکردهاند. در عین حال، درسهای خارج فقها و مراجع، به صورت توافقی، به نحوی ارائه میشده که همزمانی پیش نیاید. در تعیین روز تعطیل نیز غالباً برنامه درسی استادان اصلی حوزه ملاک بوده و معمولاً روزهای پنجشنبه و جمعه تعطیل اعلام میشده است. در برخی مناسبتها (وفیات، اعیاد) نیز درس تعطیل بوده است. به علاوه، هر سال، دو یا سه تعطیل طولانی در ماه رمضان و نیمه اول محرّم و نیمه آخر صفر در نظر گرفته میشده است تا طلاب برای تبلیغ و وعظ به مناطق مختلف سفر کنند. بخشی از فصل تابستان یا تمام آن نیز معمولاً در حوزهها تعطیل میشده است. در این میان، برخی از اشخاص که به سفر تبلیغی نمیرفتهاند، معمولاً برای ایام تعطیل نوعی اشتغال علمی (تدریس، تألیف و...) برای خود ایجاد میکردهاند. برخی نیز در سفر به همین اشتغال ملتزم بودهاند. نظام و سنّتهای مدیریت حوزهها، جز در برخی جزئیات، تغییر اساسی نکرده است.ز) یکی از برنامههای روزهای تعطیل، در برخی حوزهها، برگزاری جلسات هفتگی تعلیم وعظ و خطابه بوده است؛ چرا که یکی از اهداف مهم آموزش حوزهای ورود دانشآموختگان به عرصه وعظ و ارشاد است. در این جلسات، معمولا چند تن از پیشکسوتان امر تبلیغ حضور مییافتند و طلاب جوان، با ارائه خطابه در جمع، از تجربه این افراد بهره میبردند، تواناییهای خود را میآزمودند، کاستیهای آن را میشناختند و برای رفع آن اقدام میکردند. بهعلاوه، نوع موضوعات مناسب برای ایراد خطابههای عمومی، به گونهای که هم آگاهی عموم را در حوزه معرفت دینی بیفزاید و هم به اقتضائات عصری التفات داشته باشد، نیز در همینجلسات، بهطور طبیعیبررسی میشد.مدعوین پیشکسوت نیز مبحثی را به روش خطابه مطرح میکردند که هم جنبه محتوایی داشت و هم جنبه مهارتافزایی و تجربهاندوزی.ح) در بیشتر شهرهای شیعهنشین، که روحانیون و دانشآموختگان حوزههای بزرگ شیعه برای ارشاد و زعامت دینی حضور مییافتند، باتوجه به جایگاه علمی این اشخاص، موقعیت شهر و علائق مردم، سنّت آموزشی حوزهای شکل میگرفته است و معمولا شماری از خانوادهها و افراد برای به ورود در سلک تعلیم و تعلم دینی علاقه نشان میدادهاند. این نقطه آغاز تکوّن حوزه در آن شهر بوده است. درسآموختگان این سنّت و نظام آموزشی که غالباً در پیوند با حوزههای بزرگ بودهاند، در صورت علاقه به ادامه تحصیل، به حوزههای بزرگتر میرفتند. برای مثال در ایران عصر صفوی، اصفهان معتبرترین حوزه بود و طلاب از مناطق مختلف (بحرین، شیراز، خوزستان، لاهیجان، قزوین، کاشان و خوانسار) راهی این شهر میشدند؛ گاهی نیز این سفر علمی در دو سطح روی میداد؛ ابتدا از حوزههای کوچک بهحوزههای بزرگتر و از آنجا به حوزههای مرجع سفر میکردند؛ مثلا در عصر قاجار از شهرهای مازندران برای تحصیل به تهران و سپس از آنجا به اصفهان میرفتند. برخی نیز پس از تحصیل در اصفهان راهی نجف میشدند، همچنانکه طلاب شهرهای منطقه قفقاز ابتدا به تبریز یا زنجان میرفتند و از آنجا به تهران و سپس نجف منتقل میشدند. این رفتوآمد بین شهرهای شیعهنشین هند از یکسو و نجف و اصفهان از سوی دیگر نیز از دیرباز وجود داشت. در دهههای اخیر نیز باتوجهبه رشد و ارتقای جایگاه حوزه علمیه قم، علاوه بر درسآموختگان حوزههای شهرهای ایران، طلاب حوزههای هند و پاکستان و لبنان و بحرین و بسیاری از شهرهای واجد حوزه، برای طی مدارج عالی تحصیلی به این شهر میروند. در واقع، نوعی رتبهبندی حوزهای، همراه با پیوند دوسویه بین حوزههای اصلی و حوزههای فرعی، از آغاز تاکنون وجود داشته است (علاوه بر بخشهای نهگانه رجوع کنید به روحانیت*؛ مرجعیت*).

/حسن طارمی راد/

حوزه علمیه قم. الف) از آغاز تا سده چهارم. قدمت بسیار زیاد حوزه علمیه قم، خود حاصل دیرینگی مذهب شیعه در این شهر است که با مهاجرت افراد قبیله در اصل یمنیِ اشعری از کوفه به قم پیوند وثیق دارد (رجوع کنید به قمی، ص۲۴۰). گسترش و افزایش مهاجرت اشعریان شیعی در سده دوم، شهر قم را بهزودی به یکی از شهرهای مسلماننشین شیعهمذهب تبدیل کرد. بررسی زندگینامه محدّثان و علمای اهل تشیع که در سده دوم، یا حتی اول، در قم زندگی میکردهاند، نشاندهنده تکوین حوزه علمیه شیعی در این شهر از نخستین دهههای سده دوم هجری است. از فهرست ۹۱ تن از دانشمندان و محدّثان خاندان اشعری در قم در فاصله سده اول تا چهارم که جعفر مهاجر (ص ۱۹۲- ۱۹۵) گردآوری کرده، ۳۳ تن در سده دوم میزیستهاند که این رقم خود نشان میدهد که از اواخر قرن اول و در طول سده دوم حوزه قم کاملا فعال بوده است. ابوبکربن عبداللّهبن سعدبن مالکبن عامر اشعری (زنده در اواخر قرناول)، محدّث و صحابی امامصادقعلیهالسلام از جمله این افراد است که از نسل او دانشمندان بسیاری پدید آمدند (برقی، ص۴۳؛ قمی، ص۲۴۱؛ مهاجر، ص۲۶). نیای ابوبکر بن عبداللّه، سعدبن مالک، سرسلسله مهاجران خاندان اشعری به قم بوده است (نجاشی، ج ۱، ص ۲۱۶). یازده تن دیگر از فرزندان عبداللّهبن سعد اشعری نیز از راویان و محدّثان سده دوم هجری بودهاند (قمی، ص ۲۷۸) از جمله: موسیبن عبداللّه بن سعد اشعری (زنده در ۱۱۴)، صحابی امامصادق که پیشگام تبلیغ و ترویج مذهب شیعه در قم بود (برقی، ص۳۰؛ قمی، همانجا)؛ یَسَعبن عبداللّه (زنده در ۱۱۴) از راویان امام صادق علیهالسلام (قمی، ص۲۷، ۲۴۱؛ خویی، ج۲۰، ص۱۲۵)؛ یعقوببن عبداللّه (زنده در ۱۱۴) صحابی امام صادق (برقی، ص۲۸؛ یاقوت حموی، ذیل «قم»؛ مهاجر، ص ۱۸۶ـ ۱۸۷)؛ ادریسبن عبداللّه (زنده در ۱۸۳)، صحابی امام صادق علیهالسلام (نجاشی، ج ۱، ص۲۶۰؛ طوسی، ۱۴۲۰الف، ص ۱۶۳). یکی دیگر از دانشمندان اشعری در قرن دوم عبدالعزیزبن مهتدیبن محمد (زنده در ۱۸۳) بود. وی از جانب امام رضا علیهالسلام وکالت داشته و نامش در اسنادِ دستکم شانزده حدیث در کتب اربعه حدیثی شیعه آمده است (نجاشی، ج ۲، ص ۶۰؛ مهاجر، ص ۹۶).شمار علمای شیعه در قرن سوم همچنان روی به افزایش داشته، چنانکه بنابر فهرست پیش گفته (مهاجر، ص ۱۹۲ـ۱۹۵)، ۴۴ تن در این قرن میزیستهاند. این رقم اگر در کنار شمار دانشمندان خاندانهای دیگر از قرن سوم به بعد، مانند خاندان برقی، حِمْیَری، ابراهیمبن هاشم قمی، ابنمَتّیل/ مُتَّیْل، ابنبابویه و دیگر خاندانهای دانشپرور نهاده شود، گسترش سریع حوزه قم را در قرون سوم به بعد بهخوبی نشان میدهد. سرسلسله و نخستین دانشمند خاندان برقی، ابوعبداللّه محمدبن خالدبن عبدالرحمان برقی (زنده قبل از ۲۲۰) از اصحاب امام کاظم و امام رضا سلاماللّهعلیهما راوی و محدّث معروف سده دوم و اوایل قرن سوم بوده است (رجوع کنید به برقی*، ابوعبداللّه). فرزند محمدبن خالد برقی، احمدبن محمد نامدارترین دانشمند این خاندان است (برای دیگر دانشمندان این خاندان رجوع کنید به برقی*، ابوجعفر).مشهورترین فرد خاندان حمیری، ابوالعباس عبداللّهبن جعفر حِمیَری* (متوفی ح ۳۱۰)، از راویان امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام بوده که در کتب اربعه فقهی شیعی بیش از ۱۸۰ حدیث به نقل از وی آمده است. او کتابهای بسیاری نوشته است، مانند قرب الاسناد الی الرضا، و قرب الاسناد الی صاحب الامر (نجاشی، ج۲، ص ۱۸ـ۱۹؛ طوسی، ۱۴۲۰الف، ص۳۸۹، ۴۰۰؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۴، ص ۲۳۸). فرزندش، ابوجعفر محمد نیز از راویان سرشناس و موثق و صاحب تألیفاتی بوده و با امام عصرعلیهالسلام مکاتبه کرده است (نجاشی، ج ۲، ص ۲۵۳).ابواسحاق ابراهیمبن هاشمقمی (زنده در ۲۴۷) نیز سرسلسله خاندانی علمی در حوزه قم بود. وی اصالتآ کوفی و شاگرد یونس بنعبدالرحمان و از پیشگامان علم حدیث در قم بود. وی را نخستین محدّثی دانستهاند که احادیث کوفیان را در قم نشر داده است (نجاشی، ج۱، ص۸۹؛ طوسی، ۱۴۲۰ب، ص۱۱ـ ۱۲). فرزندش، علیبن ابراهیم قمی* محدّث و مفسری بسیار مشهور (رجوع کنید به تفسیر علیبن ابراهیم قمی*) و از مشایخ کلینی بوده است.فرزندان مَتّیل/ مُتَّیْل قمی نیز در شمار محدّثان برجسته بودهاند. حسنبن متّیل (زنده پس از ۳۰۰) مصنف و محدّث مشهوری در قم بوده و کتابی به نام نوادر داشته است (نجاشی، ج۱، ص ۱۵۵؛ منعّل قمی، ص ۳۷). برادرش علیبن متیل، از مشایخ شیخصدوق بوده است (نائینی، ۱۳۸۱ش ب، ص ۴۹۵). احمدبن متّیل و فرزندش جعفربن احمد نزد ابوجعفر محمدبن عثمان عَمْری، دومین نایب خاص امام زمان آنچنان قدر و اعتباری داشتهاند که برخی از علمای شیعه تقریباً مطمئن بودند که پس از محمدبن عثمان، نیابت خاصه به یکی از این دو تن خواهد رسید (طوسی، ۱۴۱۷، ص ۳۶۹).اما بلندآوازهترین خاندان حوزه قم و سپس ری خاندان ابنبابویه است. خاندان ابنبابویه تا اواخر سده ششم در حوزههای قم و ری نامی بلند داشتهاند. منتجبالدین رازی* آخرین دانشمند این خاندان نیز مانند نخستین دانشمند این خاندان، کنیه ابنبابویه و نام علی داشته است. ابوالحسن علیبن حسینبن موسیبن بابویه قمی (متوفی ۳۲۹؛ رجوع کنید به بابویه*، آل) محدّثی بزرگ بوده و نجاشی (ج ۱، ص ۸۹ـ۹۰) وی را شیخ و فقیه قمیان خوانده و کتابهای او را که بسیاری از آنها در احکام فقهی است، نام برده است. فرزندش ابوعبداللّه حسینبن علی نیز همانند پدر کنیه ابنبابویه داشت و از پدرش اجازه نقل حدیث داشته است (همان، ج ۱، ص ۱۸۹). او خود گفته که پیش از بیست سالگی مجلس تدریس داشته و حاضرجوابی او در حل احکام فقهی، مستمعان را شگفت زده میکرد (طوسی، ۱۴۱۷، ص ۳۲۱؛ نیز رجوع کنید به بابویه*، آل). فرزند دیگر ابوالحسن علیبن حسین، ابوجعفر محمدبن علی معروف به شیخصدوق و ابنبابویه، معروفترین عضو این خاندان علمی است. کتاب مَن لایَحضُرُه الفقیه، یکی از کتب اربعه حدیثی ـ فقهی شیعه از نوشتههای اوست (طوسی، ۱۴۲۰ب، ص ۴۴۲ـ۴۴۳). شیخصدوق را در واقع میتوان نماد و برجستهترین چهره حوزه قم و سپس ری ــکه پس از ۳۳۹ به آنجا مهاجرت کردــ (رجوع کنید به ابنبابویه، مقدمه عبدالرحیم ربانی شیرازی، ص ۱۸ـ۱۹؛ نیز رجوع کنید به صدوق*، محمدبن علی)، دانست. آوازه و اعتبار صدوق را در حوزه قم و ری میتوان با آوازه شیخطوسی در حوزه بغداد همسنگ دانست.گذشته از این خاندانهای دانشپرور، آنچه بر رونق حوزه قم افزود، حضور پرشمار علویان و سادات در این شهر بود، علویان دستکم به دو طریق به رونق این حوزه یاری رساندند. نخست آنکه از میان آنان دانشمندان زیادی در طول تاریخ حوزه قم ظهور کردند و دیگر اینکه مزار آنان که سخت مورد احترام مردم بود ضمن تقدس بخشیدن به قم، به کانونی برای تدریس و تعلیم علوم دینی طبق بیان امامان شیعه علیهمالسلام تبدیل شد (برای ستایش از قم در روایات امامان معصوم رجوع کنید به قمی، ص ۹۰ـ۱۰۰؛ محمدباقر مجلسی، ج ۴۸، ص ۳۱۷، ج ۵۷، ص ۲۱۴، ۲۱۷). در رأس علویان قم باید از خواهر امام رضا، حضرت فاطمه معصومه نام برد که در ۲۰۲ و در پی ولایتعهدی امام هشتم، از مدینه عازم خراسان شد و در قم درگذشت (قمی، ص ۲۱۳). مزار او امروزه دومین محل بزرگ زیارتی در ایران و یکی از عوامل اصلی رونق حوزه علمیه این شهر است.قمی در تاریخ قم (ص ۲۲۴ـ۲۲۸) از چند عالم و فقیه علوی که نسلشان از طریق علیبن جعفر عُریضی به امام جعفرصادق علیهالسلام میرسد نام برده است. همچنین در منابع از نسل امام موسیبن جعفر، به فاصله پنج پشت، از محمدبن موسیبن اسحاق با تعبیر فقیه یاد شده است (رجوع کنید به نائینی، ۱۳۸۱ش الف، ج ۱، ص ۵۱۷). موسی مبرقَع* فرزند امام جواد علیهالسلام از فضلایی بود که به قم مهاجرت کرد (قمی، ص ۲۱۵). فرزندان او در قم شهرت رضوی یافتند (ابنعنبه، ص۲۳۰). فرزندش، احمدبن موسی، پسری داشت به نام ابوالحسن موسیبن احمد (زنده در ۳۷۱). وی دانشمندی فروتن و مردمدار بود و درایت وی سبب شد تا با وجود جوانی، نقابت علویان قم و آوه و کاشان و خورزن به او سپرده شود. در زمان او شمار سادات در قم و اطراف از خرد و کلان، ۳۳۱ تن بوده است (قمی، ص۲۲۰). از نسل موسی مبرقع، به فاصله سه پشت، عبیداللّه بن موسی عالم و محدّثی پرهیزگار بوده و چند کتاب تألیف کرده از جمله انساب آلالرسول و اولادالبتول و الادیان و الملل (منتجبالدین رازی، ص ۷۸؛ نائینی، ۱۳۸۱شالف، ج ۳، ص ۲۶۹).از دیگر عالمان علوی، حمزةبن محمدبن احمد از نسل زیدبن علیبن الحسین علیهمالسلام است. وی از علیبن ابراهیمبن هاشم در قم حدیث شنید و خود در رجب ۳۳۹ در قم برای صدوق حدیث نقل کرد (رجوع کنید به ابنبابویه، ص ۳۰۱).یکی دیگر از علویان، که نویسنده تاریخ قم (ص ۲۲۸) وی را از فقهایی شمردهاند که از امام حسن عسکری علیهالسلام روایت کرده، ابوالفضل حسینبن حسنبن علیبن علیبن الحسین علیهالسلام بوده است (برای علما و فقهای علوی دیگر در تاریخ قم رجوع کنید به قمی، ص ۲۲۵).گسترش کمّی حوزه قم چندان بوده که صاحب تاریخ قم (ص ۱۸)، علمای مشهور شیعه در این شهر را از آغاز تا سده چهارم ۲۶۶ و شمار علمای سنّی را ۱۴تن ذکر کرده است. اقبال به علوم دینی، بهویژه علم حدیث، در قم چندان بوده است که محمدتقی مجلسی (ج ۱، ص ۴۷۷) گفته در کتابی خوانده که در عصر شیخصدوق (قرن چهارم) بالغ بر دویست هزار محدّث در قم میزیستهاند. مجلسی این رقم بسیار بالای محدّثان را اینگونه برای خود قابل باور ساخته است که در قم عوام و خواص همه به حفظ حدیث میکوشیدهاند. این رقم در هر صورت نشانه اقبال عمومی قمیان به دانش حدیث بوده است.این مزیتها و ویژگیهای ذکر شده برای حوزه قم، یعنی قدمت حوزه و کثرت خاندانهای علمی و حضور گسترده علویان در آن، البته به هیچرو با مزیت اصلی و بسیار پراهمیت و اعتبارآور این حوزه، یعنی ارتباط نزدیک با امامان معصوم قابل قیاس نیست. این پیوند هم در قالب نامهنگاری صورت میگرفته و هم در قالب مسافرتهای علمای قم به عراق و حجاز و خراسان. در فهرست سابقالذکرِ مهاجر (ص ۱۹۲ـ۱۹۵) از میان ۹۱ تن از علما و محدّثان اشعری قم، ۴۶ تن با یک یا چند امام معصوم ارتباط و دیدار داشتهاند. شمار قمیان صحابیِ امامان با احتساب علمای غیراشعری از این رقم هم بالاتر میرود (رجوع کنید به طبسی، ص ۱۱۸ـ ۱۲۱). این ارتباط مایه اعتبار روزافزون حوزه قم شده و آن حوزه را به مرجع و معیاری در حوزه علوم اسلامی بدل کرده بوده است. به نوشته شیخطوسی (۱۴۱۷، ص ۳۹۰؛ و به نقل از او محمدباقر مجلسی، ج ۵۱، ص ۳۵۹) یک بار حسینبن روح، سومین نایب خاص امام زمان علیهالسلام کتابی فقهی ــکتاب التأدیبــ را به قم فرستاد تا فقهای آنجا نظر خود را در باب صحت و سقم مطالب آن بازگو کنند.

دانشها و کتابها. بر پایه منابع گوناگون میتوان دریافت که در حوزه قم تقریبآ همه شاخههای علوم دینی و مقدمات آنها ــالبته باتوجه به ابتدایی بودن مراحل پارهای از آن علمهاــ تدریس میشد. ابوجعفر برقی (متوفی ۲۷۴ یا ۲۸۰) در علوم ادبی و بلاغی تبحر داشت. وی در این حوزه دو کتاب به نامهای الشعر و الشعراء و النحو را تألیف کرد (نجاشی، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۰۶). یکی از شاگردان او، ابوعبداللّه محمدبن عبیداللّه (عبداللّه) ملقب به ماجیلویه* نیز فقیهی ادیب بود (همان، ج ۲، ص ۲۵۱). دیگر استاد برجسته علوم ادبی در حوزه قم ابوعلی احمدبن اسماعیل ملقب به سمکه بود. وی چند کتاب داشت که نجاشی (ج ۱، ص ۲۴۶) آنها را بیمانند خوانده است.علوم قرآنی نیز محل توجه حوزه قم بود. ابوطالب عبداللّهبن صلت قمی از راویان امام رضا علیهالسلام کتابی در تفسیر قرآن نوشته بود (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۱۳ـ۱۴). ابوعبداللّه برقی کتابی در تفسیر با نام کتاب التنزیل و التعبیر، و نیز کتاب دیگری به نام التفسیر داشت (همان، ج ۲، ص۲۲۰ـ۲۲۱). برادرش حسنبن خالد نیز کتاب تفسیری در ۱۲۰ جلد داشت که امام حسن عسکری علیهالسلام آن را املا کرده بود (ابنشهرآشوب، ص ۳۴؛ شوشتری، ج ۳، ص ۲۲۸). محمدبن حسن صفار (متوفی ۲۹۰)، از محدّثان ارجمند قم و نویسنده کتابهای فقهی بسیار، کتابی درباره قرآن با نام فضل القرآن داشت (نجاشی، ج ۲، ص ۲۵۲). ابوالقاسم سعدبن عبداللّه اشعری قمی، شیخ و فقیه خاندان اشعری در همین باره کتابی نوشت، با نام ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه (همان، ج ۱، ص ۴۰۱ـ۴۰۲، ۴۰۴). در همین دوره تفسیر علیبن ابراهیمبن هاشم قمی (زنده در ۳۰۷) نوشته شد که پایه بسیاری از تفاسیر مأثور بعدی قرار گرفت (رجوع کنید به تفسیر علیبن ابراهیم قمی*).موضوع دیگرِ تألیف و تدریس در حوزه قم قدیم مسائل اعتقادی و کلامی بود و مباحث مربوط به غیبت امام دوازدهم و امامت در نقطه مرکزی این مباحثات قرار داشت. برای نمونه میتوان از این کتابها نام برد: کتاب الجبر و التفویض و کتابُ مایفعلالناسُ حین یَفْقُدون الامام، درباره وظایف مؤمنان در وضع فقدان امام، از ابوجعفر احمدبن ابیزاهر اشعری قمی (زنده قبل از ۲۶۲؛ نجاشی، ج۱،ص۲۳۰ـ۲۳۱)؛ کتاب الغیبة و کتاب الامامة از ابوالعباس عبداللّهبن جعفر حمیری قمی (متوفی ح ۳۱۰؛طوسی، ۱۴۲۰ب،ص۲۹۴؛ قسنجاشی، ج۲،ص۱۸ـ۱۹، که نام کتاب نخست را الغیبة و الحیرة ضبط کرده است)؛ کتاب الامامة و التبصرة من الحیرة از علیبن حسینبن بابویه (متوفی ۳۲۹؛ نجاشی، ج ۲، ص ۸۹؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۴، ص ۲۸۴). بخش قابل توجهی از فعالیتهای کلامی حوزه قم، در چهارچوب مبارزه با اندیشههای انحرافی غلات سامان مییافت. حسینبن سعیدِ اهوازی* (زنده در ۲۲۰؛ رجوع کنید به طوسی، ۱۴۲۰ب، ص ۱۴۹ـ ۱۵۰)، محمدبن حسن صفارِ قمی* (متوفی ۲۹۰؛ نجاشی، ج ۲، ص ۲۵۲) و ابوالقاسم سعدبن عبداللّهبن ابیخلف اشعری، شیخ و فقیه برجسته شیعه (متوفی ح ۲۹۹ تا ۳۰۰؛ همان، ج ۱، ص ۴۰۱ـ۴۰۲) هریک کتابی در رد غلات نوشتند.از دیگر علوم محل توجه در حوزه قم قدیم، تاریخ و جغرافیا بود. ابوعبداللّه برقی به نوشته نجاشی (ج ۲، ص ۲۲۱) به اخبار و علوم عرب آگاه بود و چند کتاب، از جمله کتاب مکّة و المدینة و کتاب حروب الاوس و الخزرج، نوشت. پسرش ابوجعفر برقی از ادیبان و مورخان حوزه قم، چندین کتاب با گرایش تاریخ تألیف کرد از جمله: انساب الامم، الاوائل، بنات النبی و ازواجه، کتاب التاریخ، کتابالمغازی، و طبقات الرجال؛ همچنان که کتابی در موضوع جغرافیا با عنوان البلدان و المساحة نوشت که از مآخذ تاریخ قم* نیز بود (همان، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۰۶). شاگرد ابوجعفر برقی، احمدبن اسماعیل، ملقب به سمکه نیز در دانش تاریخ تبحر داشت. از جمله تألیفات تاریخی او، کتاب العباسی بوده که به گفته نجاشی (ج ۱، ص ۲۴۶ـ۲۴۷) دههزار ورق داشته و نجاشی اخبار امین عباسی را در این کتاب دیده و آن را ستوده است. از این اثر، حسنبن محمد قمی، مؤلف تاریخ قم (ص ۲۳۷) هم استفاده کرده است. ابوجعفرمحمدبن عبداللّهبن جعفر حمیری نیز به تاریخ و جغرافیا آگاه بود و کتاب المساحة و البلدان را براساس کتاب ابوجعفر برقی تألیف کرد (نجاشی، ج ۲، ص ۲۵۳). ابوالقاسم جعفربن محمدبن جعفر، معروف به ابنقولویه* (متوفی ۳۶۸)، از نامورترین مشایخ فقه و حدیث و استاد شیخ مفید، نیز چند اثر در تاریخ داشت از جمله تاریخ الشهور و الحوادث فیها (همان، ج ۱، ص ۳۰۵ـ۳۰۶).علمای قم درباره تراجم و علم رجال نیز تألیفات قابل ملاحظهای داشتند. ظاهرآ ابوجعفر برقی اثری به نام کتاب الرجال داشت (در این باره رجوع کنید به برقی، ابوجعفر*). علاوه بر وی، علمای دیگر چون ابوعلی احمدبن اسحاق اشعری (زنده در ۲۶۰)، ابوجعفرمحمدبن یحیی اشعری (متوفی ح ۲۸۰)، سعدبن عبداللّه اشعری (متوفی بین ۲۹۹ تا ۳۰۰)، محمدبن حسنبن ولید (متوفی ۳۴۳)، ابندؤل قمی (متوفی ۳۵۰)، ابنداوود قمی (متوفی ۳۶۸)، شیخصدوق و برادرزادهاش حسینبن حسن بابویه قمی (قرن چهارم) هریک کتابی در علم رجال داشتهاند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج۱۰، ص ۸۳، ۸۵، ۹۴، ۱۱۲، ۱۱۸، ۱۴۲- ۱۴۳). نیز ابنبُطّه قمی، و ابنقولویه و شیخصدوق، هرکدام کتابی در ذکر فهرست کتابهای تألیف شده نوشتهاند (رجوع کنید به همان، ج ۱۶، ص ۳۷۴ـ۳۷۵).رواج این علوم متنوع در حوزه قم قدیم، البته بههیچرو به گستردگی رواج علم حدیث در آنجا نبوده است. حدیث را باید نه تنها مسلطترین دانش، بلکه گستردهترین جنبش علمی شیعه در سده دوم تا چهارم بهشمار آورد. احادیث امامان که نخست در مدینه و کوفه روایت میشد، در حوزه قم تهذیب و تدوین میگردید. بررسی در سلسله اسناد کتابهایی چون المحاسن، نوشته احمدبن محمدبن خالد برقی، شاهدی بر این مدعاست. یکی از بزرگترین محدّثان این حوزه، ابراهیمبن هاشم قمی، در کثرت روایت بیمانند بود و نامش در اسناد بیش از ۶۴۱۴ حدیث آمده است (خویی، ج ۱۱، ص ۳۱۸). بخش عظیمی از احادیث کافی از علیبن ابراهیم، از طریق پدرش ابراهیمبن هاشم نقل شده است. مطالعه در اسناد احادیث کتاب کافی نشان میدهد که بیش از هشتاد درصد از مشایخ حدیثی کلینی قمیاند. این خود حاکی از آن است که کلینی زمان نه چندان کوتاهی را از محضر عالمان حوزه قم استفاده کرده است (جعفریان، ج ۱، ص ۲۰۹).از شاخصههای مدرسه حدیثی قم، توجه به متن حدیث و ساماندهی آنها در موضوعات مختلف دینی بوده است. شیخصدوق که نماد این مکتب حدیثی به شمار میرود، علاوه بر نگارش چند اثر فقهی ـ حدیثی مهم، آثاری نیز در مباحث کلامی بر مبنای حدیث تألیف کرد، که از مشهورترین آنها کتاب التوحید* در مباحث الهیات و کمالالدین و تمامالنعمة در استدلال بر امامت حضرت محمدبن الحسن العسکری و غیببت و طول عمر ایشان است. در واقع میان محدّثان قمی مکتب کلامی به معنای مصطلح وجود نداشت، آنچه وجود داشت مجموعهای از احادیث کلامی بود که گاه با شرح و توضیح همراه میشد. متنگرایی مکتب حدیثی قم با مکتب اهل حدیث نیز تفاوت داشت، زیرا گرایش اهل حدیث ــکه در میان اهل سنّت غالب بودــ در میان محدّثان شیعه نیز بیطرفدار نبود. مخالفان از این افراد به مقلّده و حشویه نیز تعبیر کردهاند (برای نمونه رجوع کنید به مفید، ۱۴۱۴، ص ۷۴، ۱۰۰، ۱۲۱، ۱۲۵؛ نیز رجوع کنید به حشویّه*). ولی محدّثان قم احادیث را با اصول و قواعد روایتِ حدیث و معیارهای نقد حدیث میسنجیدند و هر روایتی را با هر کیفیتی نمیپذیرفتند و بهویژه برای پیشگیریاز ورود احادیث مجعول غالیان سختگیری جدی داشتند و با افرادی که از راویان ضعیف و غیرمعتمد روایت میکردند، به تندی رفتار میکردند؛ چنانکه ابوجعفر احمدبن محمدبن عیسی (زنده در ۲۷۴)، از محدّثان بزرگ قم و بالاترین شخصیت علمی قم در آن زمان (شیخالقمیّین و فقیههم رجوع کنید به نجاشی، ج ۱، ص ۱۹۶ـ۱۹۷)، سهلبن زیاد آدمی را ــازآنرو که وی را غالی و دروغپرداز میدانست ــ از قم بیرون کرد و مردم را از سَماع حدیث و روایت آن از او بازداشت (همان، ج ۱، ص ۴۱۷)؛ حتی وی احمدبن محمدبن خالد برقی را بهسبب نقل روایات از افراد ضعیف از شهر قم تبعید کرد ولی بهزودی او را بازگرداند و از وی پوزش خواست و خود در تشییع جنازه برقی پا برهنه و بیعمامه شرکت کرد و در مرگ او بسیار متأثر شد (ابنغضائری، ص ۳۹). همچنین بنابر برخی شواهد، ابوجعفر از حسنبن محبوب* (۱۴۹ـ۲۲۴) روایت نمیکرد، زیرا این محدث کوفی در نزد اصحاب متهم بود که بدون واسطه به نقل روایات ابوحمزه ثمالی* میپرداخته با اینکه او را ندیده بوده است (رجوع کنید به کشی، ص ۵۱۲؛ معارف، ص ۳۸۵). اگرچه کشی (همانجا) بر آن است که احمدبن محمدبن عیسی پیش از مرگ پشیمان شد و از این نظر برگشت و از ابنمحبوب و محدّثان قدیمتر از او به نقل روایت پرداخت، چنانکه از طریق محمدبن قاسم نوفلی* حدیث رؤیا را از ابنمحبوب نقل کرده است. البته این تغییر روش به معنای عدول از معیارهای علمی نبود، بلکه او مطمئن شده بود که ابنمحبوب به نسخه کتاب ابوحمزه دست یافته و پس از اطمینان از صحت انتساب آن به ابوحمزه، آن را نقل کرده است (معارف، همانجا). این متنگرایی و فاصلهگیری از نقد و بررسی حدیث به شیوه متکلمان، خردهگیری و نقد علمای حوزه بغداد مانند شیخ مفید و سید مرتضی را در پی داشت. شیخ مفید در آثاری چون تصحیح الاعتقاد، و المسائل السَرَویة، روش صدوق را به نقد کشید (در این باره رجوع کنید به صافی، ص ۷ـ۵۹؛ طارمیراد، ص ۲۱ـ ۵۲). سیدمرتضی نیز درباره اتهام اسلاف امامیه به گرایش به تشبیه از شیخ مفید پرسید و شیخ نادرستی این قول را بیان کرد (مفید، ۱۴۱۳، ص ۷۷ـ ۷۸). بعدها ابوالحسن شریف فتونی* عاملی (متوفی ۱۱۳۸) کتابی به نام تنزیه القمیین نوشت که در آن اتهام مذکور را ــکه قمیها جز صدوق مجبرّه و مشبهه بودهاندــ رد کرده است (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۴، ص ۴۵۷).باری، احتمالا همین توجه و دقت علمای حوزه قم در گزینش و پذیرش حدیث موجب شده بود که رجالشناسان آنان را فقیه بنامند. آنان به تعبیر محمدتقی مجلسی (ج ۱، ص ۴۷۶) فقیه محدّثان بودند، چرا که از میان نصوص حدیثی که در اختیار داشتند، روایات صحیح را برمیگزیدند و نیز میتوانستند احادیث متخالف را باهم سازگار سازند (همانجا). چنین بود که برخی از محدّثان بزرگ قم، در منابع فقیه خوانده شدند، مانند محمدبن علیبن محبوب (متوفی ۲۲۴؛ رجوع کنید به نجاشی، ج ۲، ص ۲۴۵)، احمدبن محمدبن عیسی اشعری (زنده در ۲۷۴؛ اردبیلی، ج ۱، ص ۶۹)، ابوعبداللّه محمدبن ابیالقاسم معروف به ماجیلویه (قرن سوم؛ نجاشی، ج ۲، ص ۲۵۱)، سعدبن عبداللّه اشعری (متوفی بین ۲۹۹ تا ۳۰۱، همان، ج ۱، ص ۴۰۱)، علیبن حسین ابنبابویه (متوفی ۳۲۹؛ ابنندیم، ص ۲۴۶) و علیبن حسنبن شاذان (قرن چهارم، نجاشی، ج ۱، ص ۲۰۲). این علما کتابهای فراوانی در احکام فقه نوشتهاند. برای مثال محمدبن علیبن محبوب چندین کتاب درباره احکام عبادی مثل نماز، روزه، حج و احکام جزایی و کیفری تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۲۴۵)، محمدبنحسن صفار افزون بر سی کتاب فقهی داشتهاست (همان، ج ۲، ص ۲۵۲). سعدبن عبداللّه اشعری، در بیشتر ابواب فقهی صاحب تألیف بود (همان، ج ۱، ص ۴۰۱ـ۴۰۳) و احمدبن محمدبن حسین معروف به ابندؤل قمی (متوفی ۳۵۰) دستکم ۳۵ کتاب فقهی نوشته بوده است (همان، ج ۱، ص ۲۳۲ـ۲۳۳).

روشهای آموزشی. شیوههای آموزش در همه حوزههای دینی کمابیش همسان بود. یک روش بسیار معمول بهویژه در آموزش حدیث این بوده که طالبان دانش، گروهی یا فردی، نزد استاد گرد میآمدند و استاد احادیث را از حفظ یا از روی نوشته بر آنان میخواند و آنان درس استاد را به حافظه سپرده و مینوشتند. کتابهای امالی و مجالس حاصل اینگونه از آموزش بوده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۲، ص ۳۰۵ـ۳۰۶). گاه نیز شاگرد کتابی از آن استاد یا دیگری را نزد استادش قرائت میکرد و استاد آن را میشنید و تأیید میکرد. به هر روی، استاد پس از اطمینان از تبحر شاگرد در سماع و فهم حدیث و وثاقت و امانت او به وی اجازه روایت میداد. معمولا این اجازهها بر کاغذی یا در پایان کتابِ اجازه داده شده نوشته میشد (رجوع کنید به تعلیم و تربیت*). به نوشته طوسی ( ۱۴۲۰الف، ص۴۱۰ـ۴۱۱)، ابنابیجید قمی در سال ۳۵۶ از احمدبن محمد عطار قمی اجازه روایت دریافت کرده است. ابنندیم (همانجا) در پشت کتابی به خط شیخصدوق، محمدبن علی ابنبابویه خوانده بود که به فلان فرزند فلان، روایت کتابهای دویستگانه پدرم و کتابهای هجدهگانه خودم را اجازه دادم (برای اطلاع بیشتر درباره شیوههای آموزش رجوع کنید به تعلیم و تربیت*).

اقتصاد حوزه. از محتویات منابع قدیم اطلاع چندانی درباره نظام مالی و اداری حوزه قدیم قم نصیب محقق نمیشود. از این منابع همین برمیآید که معیشت علما عموماً از طریق کسب و کار تأمین میشد و استادان و شاگردان در کنار درس و بحث کار میکردند. حسنبن علی حجّال، محدّث و صاحب کتاب بزرگ الجامع فی ابواب الشریعة به اتفاق محمدبن حسنبن ولید قمی (متوفی ۳۴۳) به اشتراک تجارت میکردند (رجوع کنید به نجاشی، ج ۱، ص ۱۵۵). به گفته نجاشی (همانجا) وی را چون در کار فروش حجل (= خلخال) بود، حجّال گفتهاند؛ یا ابونصر وهْببن محمد قمّی، صاحب کتابی با نام النوادر، بزّاز (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص۳۹۲) و محمدبن حسن صفار (متوفی ۲۹۰)، صاحب بصائر الدرجات رویگر (همان، ج۲، ص۲۵۲) و حسینبن شاذویه (قرن چهارم)، از محدّثان قم و از استادان ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولویه، صحّاف بود (همان، ج۱، ص۱۸۴). در تاریخ قم (ص ۲۷۹) آمده که اشعریهای قم، خانهها و آبادیها و زمینهای کشاورزی فراوانی را وقف امامان معصوم میکردند و همچنین خمس اموال خود را از طریق وکلای ائمه که بسیاری از آنها نیز قمی بودهاند، نزد امامان میفرستادند. میتوان احتمال داد که یکی از مصارف این اوقاف، تأمین هزینه طلاب و مراکز علمی بوده است.

عرصه سیاست. در بررسی جامع درباره حوزه علمیه قم قدیم، نمیتوان پیوند آن را با حوزه سیاست و اجتماع در نظر نیاورد. این پیوند دو گونه تجلی داشته است: یکی دخالت علمای حوزه در امور سیاسی و تصدّی مناصب دیوانی شهر، دوم ــکه خود از عامل حضور اجتماعی و سیاسی علما ناشی میشده ــ توجه به تألیف و پژوهش نظری در باب مسائل مبتلا به عملی از منظر دینی. سبب اصلی پیوند حوزه قم با مسائل اجتماعی و سیاسی، صرفنظر از گونههای نمود آن، بافتار جمعیتی قم بود، که شهری یکپارچه شیعهنشین بوده است. ازاینرو هم والیان و هم قاضیان از میان شیعیان که اکثریت را در اختیار داشتهاند، برگزیده میشدند (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینی، ص۴۵۹). برای نمونه، هارونالرشید (حک: ۱۷۹ـ۱۹۳) حمزة بن یَسَعبن عبداللّه قمی، از راویان امام رضا را والی قم کرد و به او اجازه داد تا قم را از اصفهان مستقل و در آنجا نماز جمعه برپا کند (قمی، ص ۲۸). همین خلیفه در سال ۱۹۲، عامربن عمران اشعری را به ولایت قم برگزید (همان، ص۱۰۲). اگر هم حاکمشهراز میان علمایحوزه انتخاب نمیشد، وی بر خود لازم میدید تا برای موفقیت در اداره شهر نظر آنان را جلب نماید، چنانکه والی قم بههمین منظور با احمدبن محمدبن عیسیاشعری دیدار میکرد (رجوع کنید به نجاشی، ج ۱، ص ۲۱۶ـ۲۱۷).علاوه بر والی، قاضی نیز بر مذهب مردم شهر بود. آنچنان که از تاریخ قم (ص ۱۷) برمیآید، قاضی را نیز تا اواخر قرن سوم، مردم شهر خود برمیگزیدند، تا اینکه مکتفی (حک : ۲۸۹ـ۲۹۵) رسم انتصاب قضات را معمول و آنان را از مرکز خلافت به قم گسیل کرد. در این صورت نیز قضات معمولا از میان علمای شیعه شهر معین میشدند. از بین علمای شهر قم خاندان دعویدار قمی که به گفته عبدالجلیل قزوینی (ص ۲۱۲) همه زاهد و عالم و اهل فتوا و تقوا بودند، عمدتآ به کار قضا میپرداختند، از جمله: ابوالمناقب ظهیرالدین علیبن هبةاللّه، علاءالدین محمدبن علیبن هبةاللّه، رکنالدین محمدبن سعدبن هبةاللّه (منتجبالدین رازی، ص ۱۲۲). همچنین از عالمان دیگری نیز به عنوان قاضی قم یاد شده است، مانند سدیدالدین ابومحمدبن حسن قمی (رجوع کنید به همان، ص ۴۰)، قاضی ابوابراهیم بابویی که در سرتاسر نیمه نخست قرن ششم دست در کار قضا در قم بود (عبدالجلیل قزوینی، ص ۴۵۹). این چنین بود که به گفته عبدالجلیل قزوینی (همانجا) در قم «همه فتاوی و حکومت بر مذهب صادق و باقر» و قاضی شهر علوی یا شیعی بود.علمای حوزه قم علاوه بر تصدی مناصب دیوانی، بهویژه منصب قضا، در مباحث نظری نیز کمابیش به موضوعات حکومتی مانند خراج، خمس، زکات، قضا، مناسبات مسلمانان با نامسلمانان، دفاع و جهاد توجه نشان میدادند؛ از جمله تألیفاتی که در مسیر همین مباحث بوده، اثری است از ابوالقاسم جعفربن محمدبن قولویه (ح ۲۹۰ـ۳۶۸) با نام القضاء و آداب الحکام (نجاشی، ج ۱، ص ۳۰۵ـ۳۰۶). نمونه دیگر کتابی است با نامِ الرسالة فی عمل السلطان، تألیف ابوالحسن محمدبن احمدبن داوود (متوفی ۳۶۸) فقیه و شیخ قمیان در روزگار خود (همان، ج ۲، ص ۳۰۴ـ۳۰۵).

ب) سده ششم تا نهم. حوزه علمیه قم قدیم که به ویژه در سدههای سوم و چهارم شکوه فراوان یافته بود، با رونق حوزههای مشابه دیگر در ری و سپس بغداد و بهویژه به علت قدرت یافتن سلجوقیان سنّی مذهب در سده پنجم، از شکوه پیشین آن کاسته شد. با این همه، گزارشهای دو نویسنده شیعه اهل ری یعنی منتجبالدین رازی و عبدالجلیل قزوینی رازی از زندگینامه علما و وضع علمی و آموزش این شهر، نشان میدهد که مخصوصاً در قرن ششم، این حوزه به سالهای رونق پیشین خود نزدیک شده بود. چنانکه گذشت از خاندان دعویدار قمی در سدههای پنجم تا هفتم عالمان بسیاری برخاستند که چند تن آنان به منصب قضای شهر دست یافتند. بیرون از این خاندان، دانشمندان دیگری نیز این حوزه را رونق بخشیدند. یکی از فقهای مشهور قم در قرن ششم ابومحمدحسنبن حَسّولةبن صالحان قمی خطیب جامع عتیق قم بود که نزد ابوعبداللّه جعفربن محمد دُوریستی (از مردم طرشت) درس خوانده و نیز از شاگردان شاذانبن جبرئیل قمی بود (محمدباقر مجلسی، ج ۱۰۶، ص ۴۲). فقیه صاحب فتوا، قاضی ابوابراهیم بابویی، نیز در نیمه نخست سده ششم در قم مطابق مذهب اهل بیت حکم میکرد (عبدالجلیل قزوینی، ص ۴۵۹). همچنین ابوجعفر محمدبن علی نیشابوری، استادِ فضلاللّهبن علی حسنی راوندی (متوفی ح ۵۵۰)، در حوزه قم فعالیت داشت و صاحب چند اثر از جمله الحدود و الموجَز فی النحو بود (منتجبالدین رازی، ص ۱۰۲ـ ۱۰۳؛ عبدالجلیل قزوینی، ص ۲۱۲؛ امین، ج ۸، ص ۴۰۸). از خاندان علویِ سیدزکی، مرتضی کبیر شرفالدین محمدبن علی ــکه مدرسهای نیز داشت ــ در علم و پارسایی شهره بود و برادرانش تاجالدین و امیر شمسالدین ابوالفضل رضوی در سده ششم در حوزه قم فعال بودند (عبدالجلیل قزوینی، ص ۱۹۵، ۲۲۴ـ۲۲۵). زینالدین امیرةبن شرفشاه حسینی نیز از فقهایی بود که به امر قضا و تدریس اشتغال داشت و مدرسهای نیز به نام او در قم دایر بود (منتجبالدین رازی، ص ۳۶؛ عبدالجلیل قزوینی، ص۱۹۵، ۴۵۹؛ قس ابنحجر عسقلانی، ج ۲، ص ۲۱۸ که نامش را امیربن شرف شاهالشریف الحسنی القمی ضبط کرده است).مدرسه امیرةبن شرفشاه تنها مدرسه دایر در قم در سده ششم نبود و به تصریح عبدالجلیل قزوینی (ص ۱۹۵) در این شهر کتابخانهها انباشته از کتب طوایف مختلف، و کرسیها و حلقههای درس دایر بود. وی از ده مدرسه آباد در قم نام برده است، از جمله: مدرسه سعد، اثیرالملک، شهید سعیدعزالدین مرتضی، ظهیرالدین عبدالعزیز، ابوالحسن کمیج، و مدرسه شمسالدین مرتضی. همچنین در بارگاه فاطمه معصومه سلاماللّه علیها نیز علوم دینی تدریس میشد و این مزار اوقافی داشت که هزینه طلاب و استادان و مدرّسان از آن تأمین میشد (همانجا).با حمله مغولان به قم و کاشان و خونریزی و ویرانی گسترده در این شهرها در سال ۶۲۱ (رجوع کنید به ابناثیر، ج ۱۲، ص ۴۱۹)، حوزه قم نیز روی به زوال نهاد. آقابزرگ طهرانی از عالمانی که نسبت «قمی» داشتهاند، در قرن ششم ۳۴ نفر (رجوع کنید به طبقات: الثقات، ص ۲۲۵ـ۲۲۶)، قرن هفتم ۳ نفر (همان : الحقائق، ص ۱۶۵) و در قرن نهم ۷ نفر (همان: الضیاء، ص۱۱۰) را نام برده است. این رقم ــ صرفنظر از این فرض که ممکن است همه آنها اهل و مقیم قم نباشند ــ در مقایسه با شمار عالمان حلّه در قرن ششم: ۱۶ نفر (رجوع کنید به همان: الثقات، ص ۸۵ـ۸۶)، در قرن هفتم: ۳۴ نفر (همان: الانوار، ص ۵۵ـ۵۶)، در قرن هشتم: ۳۸ نفر (همان: الحقائق، ص ۶۱ـ۶۲) و در قرن نهم: ۱۰ نفر (همان: الضیاء، ص ۵۴)، رکود حوزهعلمیه قم را در این دورهها بهخوبی به تصویر میکشد.در این دوره دیگر از مدارس متعدد و پررونق قم سده ششم خبری نیست. با این همه فعالیتهای این حوزه، با افت و خیز بسیار زیاد، کمابیش تداوم یافته است. ابنطاووس (۶۴۷ـ۶۹۳؛ ص ۱۳۱) از مدرسهای به نام رضویه در قم یاد کرده که در روزگار او باقی و دایر بوده است. احتمالا مدرسهای که امروزه با نام مدرسه رضویه در منطقه بازار قدیم قم واقع است یادگاری از همان مدرسه است. ابنعنبه (ص ۹۲) نیز از مدرسهای واقع در محله سورانیک واقع در بازار قم که ناصرالدین علی بطحانی از نوادگان امام حسن مجتبی علیهالسلام در آن مدفون بوده، یاد کرده است. خواندمیر در دستورالوزراء (ص ۳۷۷ـ۳۸۰) در شرححال برهانالدین عبدالحمید کرمانی (متوفی ح ۸۷۷) از وزرای شاهان گورکانی، از مدرسهای در قم یاد کرده است که وی در آن منزل گزیده بود. مدرسی طباطبائی (ص ۳۷ـ۳۸) احتمال داده که این همان مدرسه غیاثیه بوده که در حدود ۷۳۰ به دستور خواجهغیاثالدین امیرمحمد پسر رشیدالدین فضلاللّه بنا شده بود و اکنون نیز سردر و منارههای آن باقی است

منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلامالشیعة: الانوار الساطعة فی المائة السابعة، چاپ علینقی منزوی، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: الثقات العیون فی سادس القرون، چاپ علینقی منزوی، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: الحقائق الراهنة فی المائة الثامنة، چاپ علینقی منزوی، بیروت ۱۹۷۵؛ همان: الضیاء اللامع فیالقرنالتاسع، چاپ علینقی منزوی، تهران ۱۳۶۲ش؛ ابناثیر؛ ابنبابویه، معانیالاخبار، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ش؛ ابنحجر عسقلانی، لسانالمیزان، چاپ عبدالفتاح ابوغده، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابن شهرآشوب، معالمالعلماء، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابنطاووس، فرحةالغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، چاپ تحسین آلشبیب موسوی، ]قم[ ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ ابنعنبه، عمدةالطالب فی انساب آل ابیطالب، بیروت: دارمکتبةالحیاة، ]بیتا.[؛ ابنغضائری، الرجال لابن الغضائری، چاپ محمدرضا حسینی جلالی، قم ۱۴۲۲؛ ابنندیم (تهران)؛ محمدبن علی اردبیلی، جامعالرواة و ازاحة الاشتباهات عنالطرق و الاسناد، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ امین؛ احمدبن محمد برقی، کتابالرجال، در ابنداوود حلّی، کتابالرجال، تهران ۱۳۸۳ش؛ رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن دهم هجری، ج ۱، قم ۱۳۷۵ش؛ غیاثالدینبن همامالدین خواندمیر، دستورالوزراء، چاپ سعید نفیسی، تهران ۱۳۵۵ش؛ خویی؛ شوشتری؛ لطفاللّه صافی، «بینالعَلَمین: الشیخ الصدوق و الشیخ المفید»، ترجمة محمدرضا آلصادق، در المقالات و الرسالات، ش ۱۸، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳؛ حسن طارمیراد، «صدوق و مفید در بحارالانوار مجلسی»، در مقالات فارسی، ش ۵۲، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، ۱۴۱۳؛ محمدجواد طبسی، قم عاصمة الحضارة الشیعیة، قم ۱۳۸۴ش؛ محمدبن حسن طوسی، رجالالطوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ۱۴۲۰الف؛ همو، فهرست کتبالشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحابالاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، قم ۱۴۲۰ب؛ همو، کتابالغیبة، چاپ عبادالله طهرانی و علیاحمد ناصح، قم ۱۴۱۷؛ عبدالجلیل قزوینی، نقض، چاپ جلالالدین محدث ارموی، تهران ۱۳۵۸ش؛ حسنبن محمد قمی، کتاب تاریخ قم، ترجمه حسنبن علی قمی، چاپ جلالالدین طهرانی، تهران ۱۳۶۱ش؛ محمدبن عمر کشی، اختیار معرفةالرجال، ]تلخیص[ محمدبن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ۱۳۴۸ش؛ محمدباقربن محمدتقی مجلسی؛ محمدتقیبن مقصود علی مجلسی، لوامع صاحبقرانی، المشتهر بشرح الفقیه، ج ۱، قم ۱۴۱۴؛ حسین مدرسی طباطبائی، قم در قرن نهم هجری، قم ۱۳۵۰ش؛ مجید معارف، پژوهشی در تاریخ حدیث شیعه، تهران ۱۳۷۴ش؛ محمدبن محمد مفید، اوائلالمقالات، چاپ ابراهیم انصاری، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ همو، الحکایات فی مخالفاتالمعتزلة من العدلیة والفرق بینهم و بینالشیعة الامامیة من امالیالامام الشیخ المفید، عرض و روایة شریف مرتضی، چاپ محمدرضا حسینی جلالی، قم ۱۴۱۳؛ علیبن عبیداللّه منتجبالدین رازی، الفهرست، چاپ جلالالدین محدث ارموی، قم ۱۳۶۶ش؛ نورالدین علی منعّل قمی، تذکره مشایخ قم، چاپ مدرسی طباطبائی، قم ۱۳۵۳ش؛ موسوعة طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانی، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ جعفر مهاجر، رجال الاشعریین من المحدثین و اصحاب الائمة علیهمالسلام، قم ۱۴۲۹؛ محمدعلیبن حسین نائینی، انوارالمشعشعین فی ذکر شرافة قم و القمیین، چاپ محمدرضا انصاری قمی، قم ۱۳۸۱ش الف؛ همو، ریاضالمحدثین فی ترجمة الرواة و العلماء القمیین من المتقدمین و المتأخرین، چاپ محمدرضا انصاری قمی، قم ۱۳۸۱ش ب؛ احمدبن علی نجاشی، رجال النجاشی، چاپ محمدجواد نائینی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ یاقوت حموی.

/سید عباس رضوی/

ج) عصر صفوی تا قاجار. با آنکه حوزه قم از سده هفتم تا نهم رو به افول نهاده بود، اهمیت مذهبی قم و اصالت و قدمت حوزه علمیه آن و ریشهدار بودن علمای شیعه در این شهر مانع فروپاشی یکباره و زوال کامل این حوزه شد. حمایتهای کمابیش مداوم صفویان از علما و مذهب شیعه، که از عوامل رشد و رونق حوزههای شیعی در قزوین و اصفهان بود، میبایست شامل قم، باسابقهترین شهر شیعی ایران، نیز شده باشد. صرفنظر از مدرسه فیضیه* که تا اواخر قرن یازدهم با نام مدرسه آستانه شناخته میشد، تقریبآ در سرتاسر دوره صفوی علمای شیعه ولو برای مدتی معین در قم اقامت و احتمالا تدریس کردهاند. از جمله آنان این دانشمندان در خور ذکرند : بهاءالدین عاملی* (رجوع کنید به مدرسی طباطبائی، ص ۱۲۸)؛ مولی حاجحسین یزدی، از شاگردان بزرگ بهاءالدین عاملی، متکلم و ریاضیدان که شرحی مفصّلبر تجرید خواجهنصیر طوسی نوشت و در اواخر عمر در مدرسه معصومیه قم تدریس میکرد (افندی اصفهانی، ج ۲، ص ۱۹۵ـ۱۹۶، ۴۵۲ـ۴۵۳)؛ صدرالدین شیرازی مشهوربه ملاصدرا* (صدرالدین شیرازی، مقدمه نصر، ص پنج ـ شش)؛ فیضکاشانی* (متوفی ۱۰۹۱) که به گفته خود (ص۱۵۱) هشت سال در قم نزد صدرالدین شیرازی به تلمذ و ریاضت پرداخت؛ ملاعبدالرزاق لاهیجی* (متوفی ۱۰۷۲) شاگرد و داماد صدرالدین شیرازی و یکی از بزرگترین متکلمان چهار قرن اخیر، بلکه یکیاز محققترین متکلمان دوره اسلامی، نویسنده کتابهای معروف شوارق الالهام و گوهر مراد که اصلا اهل لاهیجان بود ولی بهسبب اقامت طولانی در قم به قمی مشهور شد. او در مدرسه معصومیه قم مَدْرَسی خاص داشت (نصرآبادی، ص۲۲۶؛ منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، ج ۱، ص ۲۷۲؛ افندی اصفهانی، ج۳، ص۱۱۴)؛ مولی محمدطاهر قمی (متوفی ۱۰۹۸) از مشایخ اجازه علامه مجلسی (رجوع کنید به مجلسی، ج۱۱۰، ص۱۲۹ـ ۱۳۱). وی شیخالاسلام قم بود و در آن شهر به اداره امور مذهبی مردم اشتغال داشت و کتابهای متعددی در کلام و حدیث و نقد تصوف نوشت (رجوع کنید به نصرآبادی، ص ۲۳۸؛ افندی اصفهانی، ج ۵، ص۱۱۱)؛ قاضی سعید قمی* (متوفی ۱۱۰۷) نویسنده شرح معروف بر التوحید ابنبابویه که آثاری چون رساله ششم از کتاب الاَرْبَعینیّات لِکشفِ انوارِ القُدسیّات خود را تحت عنوان الاَنوارُالقُدسیةُ فی تحقیقِ الهَیولی و الصُّورةِ و النَّفسِ و فوائِدَ اُخَر در محرّم ۱۰۸۵ (رجوع کنید به قاضی سعیدقمی، ص ۱۹۵) و رساله هفتم آن را تحت عنوان المَقَصدُ الاَسْنی فی تحقیقِ ماهیّة الحرکةِ و وجودِها در ۱۰۸۸ (رجوع کنید به همان، ص ۲۱۱) در قم به اتمام رساند؛ صدرالدین، فرزند مولی محمدطاهر قمی، که او نیز در علم کلام تبحر داشت و در قم در مدرسه معصومیه تدریس میکرد (جزایری، ص ۱۴۲)؛ میرزاحسن لاهیجی (متوفی ۱۱۲۱)، فرزند ملاعبدالرزاق لاهیجی، که مانند پدرش حکیم و متکلمی بزرگ بود. وی در قم زاده شد و همانجا تحصیل و تدریس و تألیف کرد و در همان شهر درگذشت (رجوع کنید به قزوینی، ص ۱۱۱؛ افندی اصفهانی، ج ۱، ص ۲۰۷ـ۲۰۸؛ منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران، ج ۳، ص ۲۱۹)؛ مولی فخرالدین ماوراءالنهری که معاصر شاهعباس دوم بود. وی که از مذهب اهل سنّت به مذهب شیعه گرویده بود از ماوراءالنهر به قم آمد و در همانجا ساکن شد و نزد علمای قم درس خواند. وی آثاری نیز دارد (رجوع کنید به افندی اصفهانی، ج ۴، ص ۳۳۱ـ۳۳۲).در قرن سیزدهم نیز شماری از عالمان در قم به فعالیت علمی اشتغال داشتند که مهمترین و مشهورترین آنان شیخابوالقاسم قمی* (متوفی ۱۲۳۱)، معروف به میرزای قمی، است. وی از شاگردان مبرِّز وحید بهبهانی بود و از جاپلق، که پدرش در آنجا ساکن شده بود، به قم مهاجرت کرد و در آنجا به تدریس و تألیف پرداخت. زنوزی، که در زمان حیات میرزای قمی کتاب خود را نوشته، از او به عنوان عالم فاضل کامل مجتهد و ماهر در علم اصول فقه یاد کرده و کتاب القوانین المحکمه او را، که تألیف آن در آخر ربیعالثانی ۱۲۰۵ در قم به پایان رسید، ستوده است (رجوع کنید به روضه ۴، قسم ۱، ص ۵۲۳). از نوشته زنوزی معلوم میشود که این کتاب در زمان حیات مؤلفش شهرت داشته و بیسبب نیست که بعدها یکی از کتب معتبر درسی در حوزههای علمیه شده است (رجوع کنید به تعلیم و تربیت*). میرزای قمی در فقه نیز کتابها و رسالههای بسیار دارد از جمله غنائمالایام و جامعالشتات. وی در دوران اقامت در عتبات عراق، شاگردان متعدد مشهوری داشت از جمله ملااحمد نراقی، سیدعبداللّه شُبَّر و سیدمحمدجواد عاملی، صاحب مفتاحالکرامه (برای تفصیل رجوع کنید به میرزای قمی، ج ۱، مقدمه تبریزیان، ص ۴۸ـ۴۹). بسیاری از شاگردان قمی، این شهر را ترک کردند و به مراکز علمی فعالتر، و از همه مهمتر، نجف، رفتند. با این حال، او در دوران اقامت خود در قم موجب رونق بیشتر علمی قم گردید و حضور او به تداوم رشته تعلیم و تعلم دینی در قم انجامید.از کسانی که در حیات و نیز پس از مرگ میرزای قمی در قم به فعالیت علمی پرداختهاند از این افراد میتوان نام برد : محمدتقی برغانی (متوفی ۱۲۶۳؛ رجوع کنید به برغانی*، آل) که مدتها در قم نزد میرزایقمی تحصیل کرد (رجوع کنید به امامی خوئی، ج۱، ص۳۱۴ـ۳۱۵)؛ سیدجواد فاطمیقمی (متوفی۱۳۰۳) از فقهای دانشمند مقیم قم که در نجف نزد شیخانصاری درس خوانده بود و در قم ریاست دینی شهر را برعهده داشت (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۳۶۳ـ۳۶۴)؛ شیخ ابوالقاسم قمی (متوفی ۱۳۵۳) از مشاهیر علمای قم که با بیشتر علوم آشنایی داشت و آنها را تدریس میکرد (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۲۲ـ۲۲۳). محمدتقیبیک ارباب قمی، مؤلف تاریخ دارالایمان قم در اواخر عهد ناصرالدینشاه قاجار، از برخی علمای آن عصر قم نام برده است، از جمله حاجیملامحمد صادق که او را از علمای نافذالحکم معرفی کرده، شیخمحمدحسن که در علم معقول و منقول سرآمد بوده، میرزاحسن، آقاسیدعبداللّه، آخوند ملاعلی و حاجآقا جلال امام جمعه و میرزاابوالقاسم شیخالاسلام، نواده میرزای قمی (رجوع کنید به ص۳۰ـ۳۱). از علمای اواخر دوره قاجاری حاج سیدصادق قمی (متوفی۱۳۳۸)، از درسآموختگان حوزههای عتبات و حاج میرزا محمد ارباب قمی، شاگرد میرزا حبیباللّه رشتی و آخوند خراسانی و از استادانِ شیخ عباس قمی و مؤلف چند کتاب و نیز مصحح کتابهایی چون الغیبه نعمانی (چاپ ۱۳۱۸) و اثباتالوصیّه (چاپ ۱۳۲۰) بودهاند (دانشوران قم، ص ۱۲۱ـ ۱۲۲، ص ۱۲۵ـ۱۲۶).

منابع: محمدتقی ارباب قمی، تاریخ دارالایمان قم، چاپ حسین مدرسی طباطبایی، قم ۱۳۵۳ش؛ عبداللّهبن عیسی افندی اصفهانی، ریاضالعلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۱ـ ؛ محمدامین امامی خوئی، مرآةالشرق: موسوعة تراجم اعلامالشیعة الامامیة فیالقرنی الثالث عشر و الرابع عشر، چاپ علی صدرائی خوئی، قم ۱۳۸۵ش؛ عبداللّهبن نورالدین جزایری، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامی حائری، قم ۱۴۰۹؛ دانشوران قم: نگاهی به زندگی ۲۰۴ تن از دانشمندان و بزرگان قمی یا مدفون در قم، گزیده ستارگان حرم (۱ـ ۱۵)، تلخیص علیرضا هزار، تدوین محمدتقی ادهمنژاد، قم: زائر، ۱۳۸۴ش؛ محمدحسنبن عبدالرسول زنوزی، ریاضالجنة، روضه ۴، قسم ۱، چاپ علی رفیعی، قم ۱۳۷۰ش؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، رساله سه اصل، چاپ حسین نصر، تهران ۱۳۴۰ش؛ محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، شرح صدر فیض کاشانی، چاپ شهرام پازوکی، در عرفان ایران: مجموعه مقالات (۲۹ و ۳۰)، گردآوری و تدوین مصطفی آزمایش، تهران: حقیقت، ۱۳۸۵ش؛ محمدسعیدبن محمد مفید قاضی سعید قمی، الاربعینیات لکشف انوارالقدسیات، چاپ نجفقلی حبیبی، تهران ۱۳۸۱ش؛ عبدالنبیبن محمدتقی قزوینی، تتمیم املالآمل، چاپ احمدحسینی، قم ۱۴۰۷؛ مجلسی؛ حسین مدرسی طباطبائی، «مدرسه آستانه مقدسه (فیضیه)»، وحید، ش ۱ (فروردین ۱۳۵۰)؛ منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران: از عصر میرداماد و میرفندرسکی تا زمان حاضر، چاپ جلالالدین آشتیانی، ج ۱، تهران: انیستیتو ایران و فرانسه، ۱۳۵۱ش، ج ۳، تهران: انجمن فلسفه، ۱۳۵۵ش؛ ابوالقاسمبن محمدحسن میرزای قمی، غنائم الایام فی مسائل الحلال و الحرام، قم ۱۳۷۵ـ۱۳۷۸ش؛ محمدطاهر نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، چاپ احمد مدقّق یزدی، یزد ۱۳۷۸ش.

/اسماعیل باغستانی/

دوره معاصر۱. سیر تاریخی. دستکم هشت سال پیش از آنکه شیخ عبدالکریم حائری در ۱۳۰۰ش حوزه علمیه قم را تأسیس کند، انتقال مرجعیت شیعه از عراق به ایران و تأسیس حوزه علمی منسجمی در قم یا مشهد را کسانی چون شیخاسداللّه ممقانی در ایران مطرح کرده بودند. در اواخر عصر قاجار و پیش از ورود حائری به قم و اقدامات وی برای ارتقای سطح حوزه علمیه قم، علمای ساکن قم که برخی از آنها از حیث علمی واجد مرتبه والایی بودند، کوششهایی در این جهت صورت داده بودند که به نتیجه مورد نظر نرسیده بود؛ از جمله میرزامحمدفیضِ قمی* که در ۱۳۳۳ از سامرا به قم بازگشت و از ۱۳۳۶ مدارس دارالشفا و فیضیه را که از کاربری علمی خارج شده بود بازسازی کرد و طلاب را در آنجا اسکان داد. وی همچنین طلاب را رتبهبندی و برای آنها مقرری تعیین کرد. این اقدام چنان مهم تلقی شد که به مناسبت آن از سوی متولی حرم حضرت معصومه در عید غدیر ۱۳۳۶ در صحن عتیق چراغانی و جشن باشکوهی برگزار شد (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص۳۵؛ همو، ۱۳۸۱ش، ص ۱۵ـ۱۶؛ نیز رجوع کنید به شریفرازی، ۱۳۳۲ـ ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۱۳۸). با وجود این اقدام مهم و بهرغم حضور علمای بزرگی در این عهد در قم، از جمله شیخابوالقاسم قمی و میرزاجواد آقای ملکی تبریزی* (رجوع کنید به ریحانیزدی، ص۱۴۴ـ۱۴۵؛ شریفرازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۳۹)، تا زمان حضور و استقرار دائمی حائری در قم، حوزه علمیه سامان یافته و پرمایهای در این شهر برپا نگردید.در شکلگیری حوزه معاصر قم همچنین باید از کوششهای شیخمحمدتقی بافقی* یاد کرد. به نوشته شریفرازی (۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۱۴ـ۱۵، ۲۱ـ۲۲)، بافقی پس از مهاجرت به قم در ۱۳۳۷ و استقرار در آن شهر، علمای ساکن در قم را، از قبیل شیخابوالقاسم کبیر قمی و شیخمهدی فیلسوف و میرزامحمد ارباب*، برای تشکیل حوزه علمی سامانمند تشویق کرد ولی آنان معتقد بودند که باتوجه به وضع و روحیه مردم قم تأسیس حوزه منوط به وجود و حضور عالم صاحب نفوذی از غیرشهر قم است. سرانجام با پافشاری بافقی و پا در میانی میرزامحمد ارباب و شیخمحمدرضا شریعتمدار ساوجی از علمای مبرِّز آن روزگار که در قم ساکن شده بود، از حاج شیخعبدالکریم حائری دعوت شد که از اراک به قم بیاید و حوزه علمیه سامانمندی در این شهر تأسیس کند. بدینگونه حائری در ۱۳۴۰ (۱۳۰۰ش) در قم مستقر شد و بنای تأسیس حوزه علمیه جدید قم را نهاد.حائری دانشمند زبده و معروفی بود که سالها در سامرا و نجف نزد استادان مشهوری چون سیدمحمد فشارکی اصفهانی، میرزامحمدحسن شیرازی، آخوند ملامحمدکاظم خراسانی و سیدمحمدکاظم طباطبائی یزدی مدارج عالیفقه و اصول را گذرانده و سالها نیز در کربلا تدریس کرده بود و از ۱۳۳۲ یا اوایل ۱۳۳۳ در اراک مستقر شده و ضمن تدریس، امور حوزه علمیه آن شهر را بهطور مستقل مدیریت کرده بود. در واقع همین سابقه علمی و مدیریتی او بود که موجب دعوت او به قم گردید و در تأسیس و اداره حوزه علمیه نوپای قم نیز به کار او آمد. با استقرار حائری در قم بسیاری از شاگردان او که در اراک به سر میبردند، از جمله اشخاص برجستهای چون سیدمحمدتقی خوانساری، سیداحمد خوانساری، سیدروحاللّه خمینی (امام خمینی)، سیدمحمدرضا گلپایگانی و شیخ محمدعلی اراکی به قم آمدند (رجوع کنید به حائرییزدی*، عبدالکریم). حائری در مدت اقامت حدود پانزده ساله خود در قم که در اوج باروری علمی نیز بود، با مدیریت قوی خود حوزه علمی نیرومندی را بهوجود آورد، به طوری که شمار طلاب حوزه قم پیش از سختگیریهای پهلوی اول در ۱۳۱۳ش به هفتصد تن (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۷) و بنابر نقلی دیگر به نهصد تن رسیده بود (رجوع کنید به امین، ج ۸، ص ۴۲)، این عدد را تا هزار هم ذکر کردهاند (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۱ش، ص ۱۶). تشکیل حوزه علمیه در قم و حسن شهرت و مدیریت حائری موجب استقبال بسیاری از علما و انتقال آنان به قم گردید، از جمله سیدابوالحسن رفیعی قزوینی* که از ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۹ در قم مستقر شد و به تعلیم و تدریس پرداخت (صدرالدین شیرازی، مقدمه آشتیانی، ص صدوسیونه؛ رفیعی قزوینی، مقدمه رضانژاد، ص بیستویک؛ استادی، ص ۱۴۳)، شیخمحمدرضا مسجدشاهی (رجوع کنید به نجفیاصفهانی*) از علمای اصفهان که از ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۶ در قم اقامت گزید و میرزامحمدعلی شاهآبادی* که در ۱۳۴۷ به قم وارد شد و تا ۱۳۵۴ در آنجا ماند (استادی، همانجا). حضور استادان و مدرّسان مهاجر و مجاور فراوان در قم در عهد حائری نشان از نشاط علمی حوزه علمیه قم در این عصر دارد (برای اسامی تعداد قابل توجهی از آنان رجوع کنید به شریف رازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۲۱۶ـ۲۳۴). عوامل سیاسی و اجتماعی دیگری هم در آغاز تأسیس حوزه علمیه قم بر رونق آن افزود، که از آن میان میتوان به رفتن احمدشاه قاجار به قم اشاره کرد. وی یک بار در ۲۱ ربیعالاول ۱۳۴۲ (۸ عقرب ۱۳۰۲) برای عرض تبریک تأسیس حوزه علمیه قم به آنجا رفت (مکی، ج ۲، ص ۴۳۲) و بار دوم در هنگام آمدن علمای نجف به قم (شریف رازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۸۵). ورود عالمان بزرگ و مشهوری چون سیدابوالحسن اصفهانی* و میرزا محمدحسین نائینی* از نجفبه قم و استقبال باشکوه حائری از آنان و واگذاری محل تدریس خویش به آنان نیز در این مقطع زمانی سبب تقویت این حوزه گردید (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۴). ورود رضاخان سردار سپه به قم در هنگام نخستوزیری و طرح قضیه جمهوری در ۶ فروردین ۱۳۰۳، و ملاقات و گفتگو با علما و از جمله حائری و صرفنظر کردن از آن نیز مایه بهرهبرداری متقابل حوزه علمیه قم و دولت گردید (رجوع کنید به حائرییزدی، ص ۱۱۸). از دیگر عوامل تقویت حوزه علمیه قم مهاجرت علمای اصفهان به قیادت حاجآقا نوراللّه اصفهانی* (متوفی ۱۳۴۶) به قم در اعتراض به نظام سربازگیری اجباری با هدف مخالفت با پهلوی اول بود که تحرکی سیاسی را در حوزه علمیه قم موجب شد (رجوع کنید به شریفرازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۲۸؛ نجفی، ص ۲۳۷ـ ۳۰۰).حائری در مدت اقامت خویش در قم مهمترین درس خارج حوزه علمیه را ارائه میکرد بهطوری که استادان دیگر حوزه هم در آن شرکت میکردند. محل تدریس او مدرسه فیضیه و سپس تکیه عشقعلی بود (ریحانیزدی، ص ۶۱ـ۶۲). حائری در زمینه برنامهریزی آموزشی و تدبیر امر معیشت طلاب نیز تلاش جدّی به عمل آورد، از جمله کوشید در روشهای آموزش حوزوی تحول ایجاد کند، ابواب علم فقه را تخصصی نماید و دامنه معلومات طلاب را توسعه بخشد (رجوع کنید به اراکی، ص ۸۲ـ۸۳؛ کریمی جهرمی، ص ۴۷؛ سیدکباری، ص ۳۸۴). حائری در این زمینهها شخصآ به امور طلاب و مدارس رسیدگی کرد و برای تشویق آنان به درس و بحث جایزه تعیین نمود. او با هدف تأمین فضای آموزشی حوزه به بازسازی و گسترش مدارس عمدهای، مثل مدرسه فیضیه و مدرسه دارالشفا و امثال آنها، اقدام کرد (رجوع کنید به شریفرازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۵۶، ۶۲ـ۷۶؛ حائری یزدی*، عبدالکریم). وی، همچنین برای حفظ و ارتقای حوزه نوپای قم کوشید آن را در حدّ امکان از تنشهای سیاسی برکنار دارد و به همین سبب هم بود که مثلا در ماجرای تعرض پهلوی اول به شیخمحمدتقی بافقی در قم، واکنش آشکاری نشان نداد (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۳۵ـ۳۶، ۴۶؛ مکی، ج ۴، ص ۲۸۷). در مواردی هم حائری با هوشیاری تمام در همین جهت کوشید از طرح و نقشههای دولت برای محدود کردن حوزویان، به نفع حوزه بهرهبرداری کند. مثلا هنگامی که رژیم پهلوی با اجبار به برگزاری امتحانات علمی در حوزه قصد داشت برای حوزویان محدودیت ایجاد کند و در ضمن از میان روحانیان که قشر باسواد جامعه بودند افرادی را برای مشاغل مختلف دولتی برگزیند، حائری خواستار آن شد که امتحانات در قم برگزار شود و خود او بر آن نظارت نماید (شریفرازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۴۶؛ بصیرتمنش، ص ۲۵۲). در اسناد بازمانده از سال ۱۳۱۱ش، نام ۳۶۷ تن از طلاب که امتحان دادهاند و نیز نام ۱۱۹ تن که از ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۴ در امتحان مدرّسی شرکت کردهاند و نام ۲۷ تن که در ۴ فروردین ۱۳۰۵ داوطلب مدرّسی بودهاند دیده میشود (رجوع کنید به امینی، ص ۳۰۹ـ۳۲۳، ۳۲۵ـ۳۳۱). با این حال در ماجرای کشف حجاب* و اتحاد لباس، حائری با تمام احتیاطی که در برخورد با دولت و سیاست داشت، با جدیت و حساسیت بیشتری مداخله کرد. از جمله وی طی تلگرافی در ۱۱ تیر ۱۳۱۴ کشف حجاب را برخلاف قوانین شرع مقدس و مذهب جعفری اعلام کرد (رجوع کنید به شریفرازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۵۱؛ امینی، ص ۳۴۷، سند ش ۱۴؛ بصیرتمنش، ص ۲۵۸). موضوع کشف حجاب و مسائلی چون ممنوعیت مجالس عزاداری برای حائری چنان تحملناپذیر بود که گفته شده است وی پس از روی دادن آنها رنجور شد و چندان نشاط نداشت (رجوع کنید به شریفرازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص ۶۵؛ غروی تبریز، ص ۴۳؛ برای نحوه و میزان دخالت حائری در امور سیاسی رجوع کنید به حائری یزدی*، عبدالکریم).در فاصله وفات حائری تا مهاجرت بروجردی به قم، ریاست اداره حوزه علمیه قم برعهده سه تن از استادان بزرگ این حوزه قرار گرفت: سیدمحمد حجت کوهکمری*، سیدمحمدتقی خوانساری* و سیدصدرالدین صدر*. گفتنی است که پس از فوت حائری، باتوجه به شرایط دشواری که رژیم پهلوی برای حوزه و روحانیان به وجود آورده بود، خاصه اتفاقاتی که در حوزه علمیه مشهد رخ داده بود (رجوع کنید به بخش ۱۰ همین مقاله)، بیم آن میرفت که حوزه علمیه قم نیز تعطیل شود؛ در این شرایط بود که این سه تن تصمیم گرفتند با تشریک مساعی حوزه علمیه قم را از این خطر نجات بخشند (شریفرازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص۹۰). این سه تن از معتمدین درجه اول حائری بودند که وی در زمان حیاتش برخی از امور علمی و حوزوی خود را به آنان واگذار کرده بود و در بین آنها، به نظر میرسد حائری به حجت کوهکمری نظر خاص داشت. حجت عالم شناخته شدهای بود که در نجف محضر درس دانشمندانی چون سیدمحمدکاظم یزدی، میرزامحمدحسین نائینی و آقا ضیاء عراقی را درک کرده بود و از بدوِ ورود به قم به گفتن درس پرمایهای اشتغال داشت که در خورِ ذهن افراد بااستعداد بود. حجت ضمن ارائه درسی پرمایه، و رسیدگی به امور معیشتی حوزویان به پیروی از روش و منش حائری که پرهیز از تنشهای سیاسی و درگیری با دولت بود توانست حوزه علمیه را که فشار دولت بر آن بیش از زمان حائری بود، حفظ نماید. حجت نیز همچون حائری برای تقویت حوزه علمیه قم در زمینه توسعه فضای آموزشی آن تلاش کرد؛ یادگار مهم او در این باب مدرسه حجتیه است (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۸۸ـ۹۰، ۹۹ـ۱۰۱، ۱۱۴، ۱۸۵ـ۱۹۰؛ نیز رجوع کنید به حجت کوهکمری*، سیدمحمد). در این زمینه سیدمحمدتقی خوانساری کمک بسیاری به حجت کرد. خوانساری در اراک نزد حائری درس خوانده و نیز در نجف نزد علمایی چون سیدمحمدکاظم طباطبائی یزدی و میرزای نائینی و آقاضیاء عراقی شاگردی کرده بود و از زمان ورود به قم تا پس از مرگ حائری مراحل سطوح و خارج را تدریس میکرد (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۱۴۳، ۱۴۵، ۱۵۲). سیدصدرالدین صدر هم در این دوره در جهت حفظ و ارتقای حوزه علمیه قم کمک زیادی به حجت کرد و با اینکه خود مرجع تقلید بود از هیچ نوع همکاری فروگذار نکرد و حتی به امتحانات طلاب شخصاً رسیدگی و برای تشویق آنان امتحانات هفتگی به صورت مسابقه برگزار میکرد و با دادن جایزه آنان را تشویق مینمود. وی تحصیلکرده عتبات نزد دانشمندانی چون آخوند خراسانی و آقا ضیاءعراقی بود (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۰۰ـ۲۰۱، ۲۰۳، ۲۰۵). در این دوره کسانی چون فیض قمی نیز به این سه مرجع کمک میکردند. فعالیت امام خمینی هم در این دوره به عنوان یکی از استادان مبرِّز حوزه چشمگیر بود، خاصه درس اخلاق او تأثیری زیادی بر طلاب داشت (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۴۵؛ سبحانی، ص ۱۳). با تمام کوششی که سه مرجع مذکور در حفظ و اداره حوزه علمیه قم در این مقطع زمانی مبذول داشتند، از طرفی به دلیل فشار حکومت وقت و از سوی دیگر به سبب عدمتمرکز در زعامت و مرجعیت حوزه، وضع عمومی حوزه علمیه قم در این برهه نابسامان بود (رجوع کنید به شیرخانی و زارع، ص ۳۴ـ۳۵؛ کرجی، ص ۴۱)؛ حتی شمار طلاب حوزه علمیه قم از حدود هزار به حدود چهارصد نفر کاهش یافت (رجوع کنید به امام خمینی، ج ۲، ص ۴۰۷، ج ۱۱، ص ۴۵۴؛ پورهادی، ص ۶۶).در اوایل دهه بیست شمسی، شماری از بزرگان و استادان حوزه علمیه قم که از عدم مدیریت متمرکز این حوزه نگران بودند و از سویی از مقام علمی و نفوذ اجتماعی و دینی آیتاللّهحاج آقاحسین بروجردی، آگاهی داشتند (درباره وی رجوع کنید به بروجردی*، حاجآقاحسین) از او خواستند که از بروجرد به قم بیاید، امام خمینی و حاجآقاروحاللّه کمالوند* از علمای خرّمآباد در این زمینه کوشش بیشتری مبذول داشتند. آیتاللّه بروجردی با پذیرش این درخواست، در محرّم ۱۳۶۴/ آذر ۱۳۲۳ش در قم ساکن شد (بدلا، ص ۹۳ـ ۹۴؛ شریفرازی، ۱۳۳۲ـ ۱۳۳۳ش، ج ۲، ص ۲). در تحکیم جایگاه و مرجعیت بروجردی در هنگام اقامت در قم نیز نقش امام خمینی چشمگیر بود (رجوع کنید به امام خمینی، ج ۱، ص ۲۴؛ فلسفی، ص ۱۷۵). با ورود بروجردی به حوزه علمیه قم، بر رونق آن افزوده شد و شور و نشاط علمی آن دوچندان و بنیه علمی آن تقویت گردید. اقدامات بروجردی در طول دوره زعامت، حاکی از اهتمام ایشان به حفظ و تقویت اینحوزه است. بروجردی با استقرار در قم تدریس پرمایهای را آغاز کرد (رجوع کنید به ادامه مقاله). شمار حاضران درس وی را پانصد تا ششصد تن برآورد کردهاند (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۱ش، ص ۷۶). مدیریت نیرومند و متمرکز بروجردی موجب شد که شمار طلاب این حوزه که در سالهای اولیه حضور وی در قم در ۱۳۲۶ش، بالغ بر دوهزار تن بود (رجوع کنید به همان، ص ۳۱) در دهه چهل شمسی به ۸۷۰۰ تن (رجوع کنید به جغرافیای تاریخی شهرستان قم، ص ۲۱۸) برسد. در آغاز حضور بروجردی در قم در ۱۳۲۶ش درسهای خارج فقه و اصول منحصر به چند تن، از جمله خود بروجردی، حجت، فیض، خوانساری و صدر بود (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۱ش، ص ۳۸)، ولی در پایان زندگی وی، بر شمار استادان خارج فقه و اصول حوزه قم که بین ۲۰ تا ۲۵۰ شاگرد داشتند افزوده شده بود و بهویژه تعدادی از شاگردان برجسته حائری، چون شیخ محمدعلی اراکی، سیدمحمدرضا گلپایگانی، سیدمحمد داماد، امام خمینی، سیدکاظم شریعتمداری و سیدشهابالدین مرعشی نجفی حوزه درسی خارج داشتند (رجوع کنید به شریفرازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج۲، ص۱۷۲ـ۱۷۶).بروجردی به عنوان عالیترین مقام علمی دینی ایران در عهد خود و نیز به عنوان مرجع تقلید علیالاطلاق و رئیس حوزه علمیه قم، برای پیشبرد امور دینی و حوزوی کسانی را رابط خود با حکومت قرار داده بود و پیامها یا اعتراضات و تذکرات خود را از طریق آنان به شاه یا مقامات دیگر ابلاغ میکرد (برای نمونههایی از این ارتباطات رجوع کنید به حائرییزدی، ص ۴۷، ۵۶ـ۵۷؛ فلسفی، ص ۱۸۷، ۱۸۹). از دیگر اقدامات سیاسی و اجتماعی بروجردی به این موارد میتوان اشاره کرد : پیشنهاد گنجاندن تعلیمات دینی در ضمن دروس مدارس و موافقت دولت با آن (رجوع کنید به فلسفی، ص ۱۸۹؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۴۵۹)، پیشنهاد توقف قطارها در ایستگاه برای اقامه نماز مسافران (مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۴۵۲، سند ش ۲۹)، مقابله با نفوذ بهائیت در مراکز دولتی (رجوع کنید به فلسفی، ص۱۹۰ـ۱۹۱، ۴۶۹؛ سلطانیطباطبائی، ص۴۸ـ۴۹)، حمایت از مردم فلسطین و صدور اعلامیه در این باب در ۱۳۲۷ش (سال تأسیس رژیم اسرائیل؛ رجوع کنید به مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۴۵۷، سند ش ۳۶ـ۳۸)، مسئله اصلاحات ارضی* (سلطانی طباطبائی، ص۵۰؛ بدلا، ص ۱۰۱).بروجردی در بُعد بینالمللی نیز فعالیتهایی را در حوزه علمیه قم سامان داد، از جمله سیدمحمدتقی طالقانی آل احمد را در ۱۳۳۱ش برای سرپرستی شیعیان مدینه و پس از درگذشت او سیداحمد لواسانی و سپس شیخ عبدالحسین فقیهی رشتی را اعزام کرد، سیدزینالعابدین کاشانی را به کویت، سیدمحمدحسن ناشرالاسلام شوشتری را به زنگبار، شریعتزاده اصفهانی را به پاکستان، مهدی حائری یزدی* را به امریکا و صدربلاغی را به عنوان نماینده سیار خود به اروپا فرستاد (رجوع کنید به شریف رازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۲، ص ۱۴؛ فلسفی، ص ۲۰۳؛ بدلا، ص ۱۰۳ـ ۱۰۴؛ حسینیان، ص ۳۸۶). از دیگر اقدامات بینالمللی بروجردی جلب حمایت و تأیید شیخمحمدتقی قمی* برای تأسیس دارالتقریب در مصر بود. بر اثر مساعی قمی بود که شیخمحمود شلتوت، شیخ دانشگاه الازهر در ۱۳۳۷ش مذهب جعفری را در کنار دیگر مذاهب فقهی اهل سنّت به رسمیت پذیرفت (فلسفی، ص ۱۷۹ـ ۱۸۰؛ حسینیان، ص۳۹۰ـ۳۹۱).بروجردی برای حفظ و ارتقای حوزه علمیه قم، ضمن اظهار استغنای عملی از دولت و سفارش طلاب به حفظ آرامش و بهانه ندادن به دست دولت، دست به اقدامات مهمی در این زمینه زد؛ از جمله از حیث علمی شیوه جدید خود را در تحقیق و تدریس مباحث فقه ارائه کرد که در قم سابقه نداشت و نسلی از شاگردان بااستعداد در این زمینه تربیت کرد که استادان و مراجع آینده حوزه شدند (رجوع کنید به ادامه مقاله)، برای احیا و چاپ کتابهای عمده حدیثی و فقهی و رجالی شیعه تلاش زیاد مبذول داشت، به ادامه تحصیل طلاب و تشویق افراد بااستعداد به شیوههای مختلف توجه نشان داد، طلاب را به مبانی مسائل و مباحث فقه و رجال و بیان مآخذ هرکدام و اینکه هر مسئلهای از چه وقت و چرا وارد حوزه اسلامی شده است متوجه کرد (رجوع کنید به اشتهاردی، ص ۱۸۶، ۱۹۱). بروجردی در زمینه توسعه فضای آموزشی حوزه از قبیل ساخت و احیای مدارس و به طور خاص تأسیس مسجد اعظم و کتابخانه آن اقدامات درخور توجهی کرد (رجوع کنید به شریف رازی، ۱۳۵۲ـ ۱۳۵۴ش، ج ۱، ص ۳۵۲ـ۳۵۳). به این ترتیب، مهاجرت مؤثر و تحولآفرین بروجردی، حوزه قم را به مرتبهای از اعتبار رساند که عملا همارز معتبرترین حوزه آن عهد، یعنی حوزه نجف، شد و نه فقط طالبان علم از شهرهای مختلف ایران راهی قم میشدند، بلکه به تدریج افرادی از مناطق شیعهنشین دنیا قم را برای تحصیل برمیگزیدند (رجوع کنید به بروجردی*، حاج آقاحسین).پس از وفات بروجردی حوزه علمیه قم وارد مرحله جدیدی از حیات خود شد. مقطع زمانی ۱۳۴۰ش تا ۱۳۵۷ش سیاسیترین دوره فعالیت و حیات حوزه علمیه قم محسوب میشود. با رحلت بروجردی بار دیگر وحدت مدیریت و مرجعیت در حوزه قم از هم گسیخت و زعامت و مدیریت آن برعهده چهار تن استاد برجسته و مطرح قرار گرفت: امام خمینی، سیدمحمدرضا گلپایگانی*، سیدکاظم شریعتمداری* و سیدشهابالدین مرعشینجفی. پس از تبعید امام خمینی به ترکیه و سپس انتقال ایشان به نجف، اداره این حوزه برعهده آن سه تن دیگر افتاد (وکیلی قمی، ص ۲۱، ۳۸). در این مقطع که بحث مرجعیت بار دیگر مطرح شده بود، روزنامهها گزارشهایی در باب استادان خارج حوزه و تعداد شاگردان آنان منتشر کردند. براساس گزارش روزنامه کیهان به تاریخ ۱۲ فروردین ۱۳۴۰، چند روز بعد از درگذشت بروجردی، درس خارج امام خمینی پرشکوهترین درس بود که بیش از چهارصد تن در آن شرکت میکردند (رجوع کنید به روحانی، ۱۳۷۶ش، ج ۲، سند ش ۳۷). در این برهه، علمای طراز اول از حیث سیاسی به سه گروه عمده تقسیم میشدند: گروهی که از دخالت در سیاست پرهیز داشتند و آیتاللّه سیداحمد خوانساری (از شاگردان نامبردار حائری، که در تهران ساکن شد و مرجعیت یافت) نمونه بارز این طرز فکر و عمل بود. گروه دوم روحانیان میانهرو بودند که در عین مخالفت با رژیم پهلوی از مبارزه تند با آن پرهیز میکردند و عالمانی چون گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی نجفی این خط مشی را داشتند. گروه سوم که عبارت بودند از امام خمینی و طرفدارانش از شاگردان بروجردی و نیز سیدمحمد محقق داماد، که بهجدّ وارد صحنه سیاست شدند (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۲۳۸ـ۲۴۱).نقطه شروع درگیری حوزه علمیه قم با دولت پس از فوت بروجردی، وقتی بود که پهلوی دوم به جای دادن پیام تسلیت به علمای قم، به آیتاللّه سیدمحسن حکیم* در نجف پیام تسلیت فرستاد و این امر در بین علمای داخل ایران اینگونه تلقی شد که هدف وی بیرون بردن مرجعیت شیعه از ایران است (رجوع کنید به تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد، ج۱، سند ش ۱۵/۲؛ جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص۲۳۶). اقدامات بعدی رژیم پهلوی در این مقطع، موقعیت سیاسی حوزه علمیه قم را برجستهتر کرد و ابراز موضع صریح امامخمینی و یاران و همراهانش و نیز سایر علما، موقعیت مرجعیت امام خمینی را استوارتر کرد. امامخمینی، استاد برجستهای بود که درس خارج معتبری داشت (رجوع کنید به ادامه مقاله) و شاگردان فراوانی در فلسفه و اصول و فقه تربیت کرده بود. اقدامات و اظهارات سیاسی او تأثیرات اساسی بر حوزه قم داشت.تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در ۱۶ مهر ۱۳۴۱ در کابینه اسداللّه عَلَم که در آن قید اسلام از شرایط انتخابکنندگان و انتخابشوندگان حذف و برگزاری مراسم تحلیف، علاوه بر قرآن با هر کتاب آسمانی دیگر ممکن دانسته شده بود، به شدت عواطف دینی مردم را برانگیخت و اعتراضات و مخالفتهای شدید مراجع و علما را در پی داشت (رجوع کنید به پانزده خرداد*، قیام). پس از دو ماه مبارزه، دولت به طور رسمی در تلگرامی در شب ۷ آذر ۱۳۴۱ به آیتاللّه گلپایگانی، اعلام کرد که آن تصویبنامه اجرا نخواهد شد (رجوع کنید به اسناد انقلاب اسلامی، ج ۱، ص ۴۴). در همین سال در مخالفت با همهپرسی برای لوایح ششگانه نیز حوزه قم عکسالعمل شدیدی نشان داد. مراجع قم در یک تصمیم جمعی مقرر کردند اعلامیهای در تحریم همهپرسی بدهند، گلپایگانی به افشاگری بر ضد رژیم پرداخت (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۵۷) و امام خمینی همهپرسی را برخلاف قوانین ایران دانست (روحانی، ۱۳۵۸ش، ج ۱، ص۲۳۰). وقتی هم که در چهارم بهمن این سال قرار شد شاه به قم برود، فرمانداری قم در نشستی با علما در سوم بهمن جهت رفع کدورت خواستار دیدار آنان با شاه شد که امام خمینی با این امر مخالفت کرد و دیگران نیز نظر وی را پذیرفتند و تصمیم گرفته شد علما و طلاب آن روز را در خانه بمانند (هاشمی رفسنجانی، ۱۳۷۶ش، ج ۱، ص ۱۳۳). در نتیجه، شاه در چهارم بهمن ۱۳۴۱ بدون استقبال جدّی وارد قم شد و رسمآ برضد روحانیت سخن گفت (همانجا؛ روحانی، ۱۳۵۸ش، ج ۱، ص ۲۶۵). به دنبال آن امام خمینی اطلاعیه تندی بر ضد رژیم صادر کرد (رجوع کنید به دوانی، ۱۳۶۰ش، ج ۳، ص ۲۱۲) و پس از چندی در آستانه عید نوروز و به سبب مطابقت ایام عید با شهادت امام صادق علیهالسلام طی اطلاعیهای اعلام کرد که مسلمانان امسال عید ندارند (رجوع کنید به امام خمینی، ج۱، ص۱۵۶ـ۱۵۷؛ روحانی، ۱۳۵۸ش، ج ۱، ص۳۱۵).در دوم فروردین ۱۳۴۲ برابر با ۲۵ شوال، روز شهادت امام صادق علیهالسلام، نیروهای نظامی به مجلس عزاداری آن حضرت که از زمان حائری در مدرسه فیضیه برگزار میشد و گلپایگانی بعد از حائری این آیین را ادامه داد، حمله کردند و دهها تن از طلاب و مردم را مورد ضرب و شتم قرار دادند و شماری هم کشته شدند. این عمل رژیم، واکنش شدید علما و مراجع را به دنبال داشت و حتی علمای نجف نیز مثل سیدابوالقاسم خویی و سیدعبداللّه شیرازی و سیدمحسن حکیم اطلاعیه دادند و این اقدام رژیم را محکوم کردند. حکیم حتی در واکنش به این عمل رژیم از علمای ایران خواست که دستهجمعی به عتبات مهاجرت کنند تا در این باب تصمیمگیری شود (رجوع کنید به اسناد انقلاب اسلامی، ج ۱، ص ۸۰ـ۸۱، ۸۴؛ نیز رجوع کنید به رجبی، سند ش ۵۱). همچنین رژیم برای ارعاب طلاب دستورِ به سربازی بردن آنان را صادر کرد و دستور داد طلابی را که کارت تحصیلی ندارند دستگیر کنند (رجوع کنید به تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد، ج ۱، سند ش ۱۵/۳).در محرّم ۱۳۴۲ رویارویی حوزه علمیه با رژیم شدت یافت و امام خمینی در سخنرانی روز عاشورای خود در فیضیه به موضوعاتی پرداخت که ساواک خواستار مطرح نشدن آن در منابر شده بود و در مخالفت با شاه و اسرائیل سخن گفت و همین امر سرانجام موجب دستگیری وی در شب ۱۵ خرداد برابر با ۱۲ محرّم گردید. در اثر تلاش مراجع و علمای قم و دیگر شهرها، امام خمینی در ۱۵ فروردین ۱۳۴۳ آزاد شد و به قم بازگشت و تدریس خود را از سر گرفت و در منزل خود مسائل مستحدثه را مورد بحث قرار داد. اما پس از سخنرانی بر ضد کاپیتولاسیون در چهارم آبان این سال (رجوع کنید به امام خمینی، ج ۱، ص ۴۱۵؛ دوانی، ۱۳۶۰ش، ج ۴، ص ۳۲۴) در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دستگیر و به ترکیه تبعید شد (روحانی، ۱۳۵۸ش، ج ۱، ص۷۴۴؛ برای تفصیل مبارزات روحانیت و خصوصاً امام خمینی در واقعه پانزده خرداد رجوع کنید به امام خمینی*؛ پانزده خرداد*، قیام).مبارزه روحانیان حوزه علمیه قم با رژیم را پس از تبعید امام خمینی، دیگر مراجع و خصوصاً یاران و شاگردان وی ادامه دادند و این مبارزه به جز جنبه سیاسی، ابعاد علمی و فرهنگی گستردهای پیدا کرد. در این زمینه به ایجاد مدارس و مؤسسات و انتشار مجلاتی با این رویکرد میتوان اشاره کرد (رجوع کنید به ادامه مقاله). چنانکه گفته شد پس از تبعید امام خمینی زعامت حوزه قم بهعهده مراجع سهگانه ــ گلپایگانی، شریعتمداری و نجفی مرعشی ــ افتاد. این مراجع و استادان و طلاب در موارد مقتضی در برابر حوادث روز موضعگیری میکردند. از زمره وقایع این دوره به این موارد میتوان اشاره کرد: تأکید دوازده تن از مدرّسان قم، پس از درگذشت آیتاللّه حکیم در ۱۳۴۹ش، بر مرجعیت امام خمینی (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج ۱، ص۲۷۰؛ شیرخانی و زارع، ص ۳۷ـ۳۸)؛ تبعید ۲۵ تن از روحانیان و مدرّسان قم به مدت سه سال از سوی رژیم (رجوع کنید به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج ۱، ص ۲۶۸ـ ۲۶۹)؛ هجوم کماندوهای رژیم در خرداد ۱۳۵۴ به مراسم بزرگداشت شهدای ۱۳۴۲ در مدرسه فیضیه که به دستگیری و زندانی شدن و تبعید عدهای از آنان انجامید (رجوع کنید به مدنی، ج ۲، ص ۲۲۲ـ۲۲۳)؛ مخالفت حوزه با تغییر تقویم هجری شمسی به تقویم جعلی شاهنشاهی (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص۲۳۲ـ ۲۳۴).انتشار خبر درگذشت سیدمصطفی خمینی* در شب اول آبان ۱۳۵۶ در نجف، و برگزاری مجالس یادبود در قم و تهران برای وی موجب شد نام امام خمینی دوباره در ایران مطرح شود (یزدی، ص ۳۵۴). از جمله رخدادهایی که عکسالعمل شدید مراجع و علمای قم را موجب شد انتشار مقالهای توهینآمیز به امام خمینی در ۱۷ دی ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات بود که مایه اعتراض حوزه و سخنرانی برخی علما و مدرّسان برجسته بر ضد رژیم شد و منجر به هجوم مأموران در ۱۹ دی و دستگیری و شهادت برخی از طلاب گردید. جمعی از مدرّسان نیز تبعید شدند (رجوع کنید به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج ۱، ص ۴۶۴ـ ۴۹۸). بدینگونه فعالیت حوزه علمیه قم به عنوان شاخصترین قشر روحانی تا پیروزی انقلاب ادامه یافت.گفتنی است که حوزهعلمیه، هم بهجهت نقشی که در انقلاب اسلامی داشت و هم به سبب کارها و اقداماتی که پس از انقلاب در زمینههای مختلف از آن انتظار میرفت گسترش یافت، خاصه بدین سبب که شماری از مسئولیتهای تعریف شده در قانون اساسی و مشاغل سیاسی و فرهنگی جامعه، تنها از عهده درس خواندگان حوزه برمیآید. بهعلاوه، در این سالها، جایگاه حوزه علمیه قم چنان قوت و اهمیت یافته است که نه تنها از داخل ایران بلکه از بسیاری از دیگر کشورها افرادی برای تحصیل علوم دینی به قم میآیند؛ بهطوری که اینک آمار تحصیلکردگان مرکز جهانی علوم اسلامی (جامعةالمصطفی العالمیة) بیستهزار تن از ۱۰۳ کشور است (مرکز جهانی علوم اسلامی، ص ۲۸، ۹۶)

.۲. تشکیلات اداری و نظام آموزشی. در زمان حائری و بروجردی یکی از منابع عمده مالی حوزه علمیه قم وجوه شرعی بود. پهلوی اول با هدف محدود کردن روحانیت، مجموع اوقاف مدارس را که یکی از منابع دیگر حوزهها بود در اختیار دولت قرار داد و بدینگونه بسیاری از مدارس را هم متصرف شد. این امر چنان اهمیتی داشت که سیدابوالقاسم کاشانی* پس از شهریور ۱۳۲۰ در اولین اطلاعیه خود بهآن اشاره کرد (رجوع کنید به صالح، ص۲۱۴ـ ۲۱۶). محسن امین (ج ۸، ص ۴۲) که در ۱۳۱۳ش/ ۱۳۵۳ به قم سفر کرده بود، در گزارشی که از اوضاع حوزه قم ارائه کرده، شمار طلاب آن را نهصد تن دانسته و یادآور شده که ریاست علمی دینی در تمام ایران از آنِ حائری است و از دورترین نقاط برای او وجوهات میفرستند و او آنها را در اختیار وکلای معتمد مالی خود قرار میدهد تا بین طلاب تقسیم کنند.به نوشته سید ریحاناللّه یزدی (ص ۴۹) هزینه زندگی طلاب از چند طریق حاصل میشد: درآمد شخصی، کمکهای بازرگانان و اعیان شهرها، کمک خرج از طرف حائری و جمعی از طلاب بودند که همه مخارجشان را حائری تأمین میکرد (ریحانیزدی، ص ۴۹). مخارج حوزه علمیه قم در زمان ریاست حائری جمعاً ده هزار تومان بود که پس از وی به دو هزار و هفتاد تومان تنزل پیدا کرد (غروی تبریزی، ص ۴۷). حائری به هریک از طلاب مجرد ماهیانه سی ریال و به هریک از طلاب متأهل حداکثر ماهیانه ۱۵۰ ریال میپرداخت و به هر محصل مجرد هفت من و نیم نان و به هر یک از افراد خانواده محصلان متأهل پنج من نان میداد. بهعلاوه برای هزینه سوخت در زمستان و نیز گاه در زمان بیماری یا برای مسافرت یا ازدواج، به طلاب کمک اضافی مینمود (وکیلی قمی، ص ۱۷). شهریه در دوره حجت و خوانساری پانزده ریال با پنج من نان بود که مقدار نان برای متأهلان افزایش داده میشد. این مستمری تا هجده سال پس از وفات حائری به طلاب داده میشد (شریف رازی، ۱۳۳۲ـ ۱۳۳۳ش، ج ۱، ص۹۰). حائری دادن حجره و شهریه به طلاب تازه وارد را منوط به گذشت شش ماه از زمان ورود به حوزه و تحقیق درباره آنها کرده بود (رجوع کنید به غروی تبریزی، ص ۳۹).در زمان بروجردی به طلاب پس از آنکه مشغول درس شرح لمعه میشدند شهریه پرداخت میشد ولی بهافراد خوشاستعداد زودتر شهریه میدادند (هاشمی رفسنجانی، ۱۳۶۴ش، ص ۳۶). میزان شهریه در زمان وی بدینقرار بود: محصل مجرد دوره سطح که به خواندن شرحلمعه و قوانین اشتغال داشت ۱۵۰ ریال، محصل متأهل دوره سطح که به خواندن شرح لمعه و قوانین اشتغال داشت سیصد ریال، محصل مجرد دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت دویست ریال، محصل متأهل دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت چهارصد ریال، محصل مجرد دوره خارج سیصد ریال، محصل متأهل دوره خارج ششصد ریال. این مبالغ در چند سال اول پس از درگذشت بروجردی مقدار قابل توجهی افزایش یافت و در اواخر دهه چهل افزایش زیادی پیدا کرد، بدینقرار : محصل مجرد دوره سطح که به خواندن شرحلمعه و قوانین اشتغال داشت چهارصد ریال، محصل متأهل دوره سطح که به خواندن شرحلمعه و قوانین اشتغال داشت ششصد ریال، محصل مجرد دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت ششصد ریال، محصل متأهل دوره سطح که به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال داشت هزار ریال، محصل مجرد دوره خارج ۶۵۰ ریال و محصل متأهل دوره خارج ۱۳۰۰ ریال (رجوع کنید به وکیلی قمی، ص ۱۱۱ـ۱۱۲). تمایز قائل شدن بین طلاب مجرد و متأهل و نیز تفاوت رتبه درسی رسمی است که اکنون نیز در حوزههای علمیه و از جمله حوزه علمیه قم برقرار است.شیوه مصرف شهریه در بین طلاب ساکن در حجرات مدارس گاه چنین بود که مجموعه دریافتیهای خود را مثلا در کیسهای میریختند و هرکس به مقدار نیاز خود از آن برداشت میکرد (رجوع کنید به طبسی، ص ۵۶ـ۶۰)، گاهی هم هر هفته یک نفر مسئول خرید میشد و فهرست هزینهها را مینوشت و در پایان سهم هرکس را مشخص میکرد. در دهه چهل رسم بر این بود که هریک از مراجع که از رؤسای حوزهعلمیه بودند یک دفتر شهریه یا مُقسِّم داشتند، در دفتر شهریه اسامی طلابی که باید به آنان شهریه داده شود، غالباً به تفکیک شهر زادگاه یا شهرتشان ثبت شده بود. مُقسِّم در هر ماه در روزی که باید شهریه پرداخت میشد به مدارس محل اقامت طلاب میرفت و در همان مدرسه از روی دفتر شهریه، مقرری ماهیانه را به آنان میپرداخت. پرداخت شهریه معمولا چند روز طول میکشید و به هر مدرسه روز خاصی تعلق گرفته بود. به مقسّم شهریه معمولا چند تن کمک میکردند و این افراد روحانی و از افراد مورد اعتماد مراجع بودند (وکیلی قمی، ص ۴۲). در زمان حائری سیدهدایتاللّه عقدایی و سپس شیخعلی محمد قمی و شیخمحمد صدوقی یزدی جزو مُقسمان شهریه بودند (ریحان یزدی، ص ۵۳، پانویس ۱). در زمان بروجردی حاج محمدحسین احسن مسئول دفتر وی بود (هاشمی رفسنجانی، ۱۳۶۴ش، ص ۳۷).در زمینه تحول تشکیلات اداری حوزه هم در زمان بروجردی ترتیبی برقرار شد که براساس آن نامههای وارده و صادره طی شمارهای خاص در دفتر ثبت و ضبط شود. همچنین مقرر شد وکالتنامههایی که به افراد داده میشود با مشخصات شخص وکیل و مورد وکالت ثبت گردد و این امر در نوع خود در این عصر کار نویی محسوب میشد (وکیلیقمی، ص۲۰ـ۲۱). در هر عصر مسئولیت حوزه برعهده یک یا چند تن از مراجع بوده و مسئولان مدارس نیز از سوی آنان انتخاب میشدند. از زمانی هم که نظام سربازی به وجود آمد و مقرر شد که جوانان به سربازی بروند، در حوزه علمیه افرادی برای سامان دادن به این امر انتخاب شدند. مثلا در زمان حائری، میرزاعبدالحسینبروجردی معروفبه صاحبالداری که هم مقسّم بود و هم مدیریت مدارس فیضیه و دارالشفا و کتابخانه فیضیه را از سوی وی برعهده داشت، مسئول پیگیری امور مشمولین شد (رجوع کنید به دانشوران قم، ص۱۵۷). در رجب ۱۳۷۷ شیخمجتبی عراقی از طرف بروجردی تولیت مدرسه فیضیه و کتابخانه آن و مدرسه خان و هم امور مشمولین را برعهده گرفت (عراقی، ص ۴۱). پس از تشکیل شورای مدیریت حوزه در ۱۳۶۶ش، اداره مدارس و مسائل مشمولین به عهده این شورا قرار گرفت که در فیضیه مستقر است.پس از انقلاب اسلامی، امور اداری حوزه سامان بهتری یافت. اعضای اولین شورای مدیریت حوزه در ۸ اسفند ۱۳۵۹ به فرمان امام خمینی و با هماهنگی دیگر مراجع انتخاب شدند و شروع به کار کردند (رجوع کنید به امام خمینی، ج ۱۴، ص۶۰). امور این تشکیلات از طریق شورای اجرایی دبیرخانهای دنبال میشد که دارای هفت بخش بود: بخش علمی (مرکز تحقیقات علمی، تنظیم برنامههای درسی، اصلاح کتابهای درسی، امتحانات، دروس مربوط به بانوان طلبه و برنامههای مربوط به طلاب خارجی)، بخش اخلاق و تزکیه (دروساخلاق، نظارت و مراقبت ویژه و رسیدگی به تخلفات)، بخش مدیریت داخلی (پروندههای تحصیلی، گزینش طلاب و جذب نیرو، نظارت بر وضع طلاب خارجی، شناسایی و جذب نیرو، مشمولین نظام وظیفه و مدیران مدارس)، بخش تبلیغات و مبلغین (تربیت مبلّغ، تأمین نیازمندیهای تبلیغی مناطق مختلف و انتشارات)، و سرانجام بخش آمار و اطلاعات، بخش تدارکات و بخش حوزههای شهرستان (رجوع کنید به شیرخانی و زارع، ص ۸۴). در ۱۳۷۰ به پیشنهاد آیتاللّه خامنهای و موافقت دیگر مراجع قم، شورای عالی حوزه علمیه قم تشکیل شد (فیروزی، ص ۵). این شورا، برنامهریزی و تصمیمات اصلی در باب مسائل حوزه علمیه قم را برعهده گرفت و کارهای اجرایی به مدیریت واگذار گردید و تعیین مدیر حوزه برعهد این شورا قرار گرفت (رجوع کنید به شیرخانی و زارع، ص ۲۴۴ـ۲۴۹). این تحول در بخش مدارس علمیه خواهران نیز رخ داد و وظایف مدیریت این مدارس در نامه امام خمینی به هیئت مؤسس جامعةالزهراء در ۲۹ شهریور ۱۳۶۳ مشخص شد.اکنون بیشتر مدارس قم و دیگر شهرستانها براساس برنامههای شورای مدیریت حوزه، مستقر در قم عمل میکنند و تنها مدیریتهای حوزههای مشهد و اصفهان استقلال دارند. اینک در مجموع بیش از ۲۷۰ مدرسه در سراسر کشور تحت نظارت شورای مدیریت حوزهعلمیهقم است (رجوع کنید به همان، ص۹۹). شورای سرپرستی طلاب غیرایرانی هم در ۲۹ شهریور ۱۳۵۸ش به مرکز جهانی علوم اسلامی تغییر نام یافت و آغاز به کار کرد و در ۱۳۷۲ش به فرمان آیتاللّه خامنهای به صورت متمرکز کار خود را ادامه داد که تاکنون فارغالتحصیلان زیادی داشته است (رجوع کنید به مرکز جهانی علوم اسلامی، ص ۲۹ـ۳۰). این مرکز نیز بر پایه برخی تجربهها و ضرورتها به «جامعةالمصطفی العالمیة» تغییر نامداده است (رجوع کنید به جامعةالمصطفی العالمیة، ص ۱۱).اصلاح و بازسازی نظام آموزشی حوزه از زمره موضوعات مهمی است که از دیرباز، خاصه از زمان تأسیس نظام آموزشی جدید در ایران، مورد توجه اولیای حوزههای علمیه بوده است. مثلا در زمان آیتاللّهبروجردی تشکلی تحتعنوان «هیئت حاکمه» در حوزه علمیه قم به وجود آمد که شخصیتهایی چون امام خمینی، شیخ مرتضی حائری، سیداحمد زنجانی، سیدباقر سلطانیطباطبائی و جمعی دیگر عضو آن بودند و در پنجشنبه ۱۳ ذیحجه ۱۳۶۸/ ۱۴ مهر ۱۳۲۸ تشکیل جلسه دادند و پیشنهادهایی مطرح کردند که در آن مقطع مقبول زعیم حوزه قرار نگرفت و متوقف ماند (رجوع کنید به سلطانیطباطبائی، ص ۴۳ـ۴۵). آنچه پذیرفته شد و به مرحله عمل درآمد، برگزاری امتحانات برای طلاب بود، اما پس از مخالفت برخی مراجع نجف با امر امتحان، آیتاللّه بروجردی آن را نیز لغو نمود (اشتهاردی، ص۱۹۰).پساز بروجردی مسائل امتحانات در حوزهقم دوباره مطرح و بهتدریج به طور جدّی معمول گردید. درواقع، امتحان ازآنرو ضرورت یافت که مایه کسب اطمینان از گذراندن دروس مرحله قبلی و گذار به مرحله بعدی بود (وکیلیقمی، ص ۷۹). برحسب دستور آیتاللّه گلپایگانی در این زمینه شروطی وضع شد که براساس آنها، شرط شرکت در امتحانات مراحل عالی تحصیلی، قبولی در امتحانات مراحل قبلی دانسته شد (برای تفصیل این شروط رجوع کنید به همان، ص ۸۰). به این ترتیب، مورد توجه قراردادن امتحانات به امر مهمتری منجر شد که عبارت بود از رتبهبندی دروس و طلاب و نیز رتبهبندی شهریه براساس آن؛ امری که هماکنون نیز در حوزهها معمول است. این رتبهها اینک به قرار ذیل است: رتبه اول: ادبیات عرب و شرحلمعه؛ رتبه دوم: اصول فقه، قوانین، مکاسب محرمه و رسائل؛ رتبه سوم: مکاسب (بیع و خیارات) و کفایه. در طرح آیتاللّه گلپایگانی امتحانات هریک از این رتبهها در سه مرحله برگزار میشد و همین اساس ایجاد دَه پایه درسی، با تفاوتهایی، در نظام آموزشی حوزه شده است (برای آگاهی از مواد درسی پایههای یک تا شش رجوع کنید به شیرخانی و زارع، ص ۳۰۴ـ۳۰۹). در این نظام، طلاب با گذراندن پایه دهم، علاوه بر درسهای جنبی مورد لزوم، کتابهای مکاسب و کفایه را به اتمام رسانده امتحان میدهند. برای شرکتکنندگان در دروس خارج نیز، که پس از پایه دهم صورت میگیرد، نظامنامههایی تدوین شده است.براساس گزارشی در سال ۱۳۸۱ش، تعداد کل درسهای پایه هفتم تا دهم و هم برخیاز درسهای خارج به ۳۹۲ مورد رسیده که در مواردی یک استاد چندین درس را تدریس میکند (رجوع کنید به همان، ص۲۵۴ـ۲۸۷). تعداد درسهای سطح عالی حوزهعلمیهقم (پایههای هفتم تا دهم)، در سال تحصیلی ۸۷ـ۸۸ براساس فهرست دروس ضمیمه هفتهنامه افق حوزه مجموعاً ۵۸۷ درس بوده است.از آنجا که شماری از طلاب و مدرّسان حوزه به اشتغال و تدریس در مراکز اداری غیرحوزوی میپردازند، بنابر ضرورت، مدارک تحصیلی حوزوی با مدارک تحصیلی آموزش و پرورش و آموزش عالی به قرار ذیل در چهار سطح معادلسازی شده است: سطح اول اتمام شرح لمعه معادل با دیپلم، سطح دوم (اتمام رسائل و بخشی از مکاسب و تدوین پایاننامه) معادل با کارشناسی، سطح سوم (اتمام کفایه و مکاسب) معادل با کارشناسیارشد، سطح چهارم (گذراندن چهار سال درس خارج فقه و اصول به همراه دادن چهار امتحان و نگارش رساله تحقیقی) معادل با دکتری. به کسانی هم که امتحانات رشتههای تخصصی مثل تبلیغ و اصول فقه و کلام و امثال آنها را با موفقیت بگذرانند و پایاننامهای در آن زمینه بنویسند به حسب رتبه، مدرک سطح سوم یا سطح چهارم اعطا میشود.از دهه اخیر به این سو، مدیریت حوزه قم با اخذ امتحان از درسآموختگان این حوزه در زمینه فقه و اصول و کلام، کسانی را که در این آزمون موفق میشوند به شهر زادگاه خود اعزام میکند تا در آنجا به تدریس علوم حوزوی بپردازند و در صورت امکان به رونق یا ایجاد حوزههای محلی کمک کنند. در واقع فایده و هدف این طرح تمرکززدایی جمعیتی طلاب و علما از قم و پراکنش متناسب و به اندازه آنان در مناطق مختلف ایران است. در حوزه علمیه قم، مباحث عالی فقه و اصول و نیز فلسفه و عرفان به سبکهای متفاوت و ویژهای عرضه شده است. در این میان، دو سبک حائری و بروجردی که پیش از آن در حوزههای علمیه ایران مرسوم نبوده درخور توجه است. حائری که از شاگردان میرزا محمدحسن شیرازی بود در تدریس خود از شیوه وی که مبتنی بر شاگردمحوری بود پیروی میکرد. در این شیوه استاد یک مسئله را با ادلّه مؤیّد و مخالف آن مطرح میکرد و شاگردان اجازه داشتند درباره آن به اظهارنظر بپردازند. این شیوه به مکتب سامرا معروف شدهاست (برای تفصیل رجوع کنید به حائری یزدی*، عبدالکریم).در زمانریاست و مرجعیت بروجردی سبک دیگری در تدریس خارج فقه و هم در علم رجال عرضه شد که تأثیر زیادی بر حوزه علمیه قم و حتی نجف گذاشت و این تأثیر تاکنون استمرار داشته است. روش فقهی وی از یکسو مبتنی بر آگاهی از فتاوی فقهای اولیه مذاهب اسلامی و علمای اهل سنّت بود، چرا که بسیاری از مطالبی که ائمه شیعه علیهمالسلام مطرح میکردهاند، به اقتضای وضع تاریخی عمدتاً ناظر بر فتاوی و نظریات فقهی اهل سنّت بوده است، و از سوی دیگر بروجردی به سیر تاریخی هر مسئله توجه نشان میداد؛ بهعلاوه از طرح مباحث کمثمر و صرفاً ذهنی پرهیز مینمود. در علم رجال و اِسناد هم او صاحب روش جدیدی بود که براساسآن مسائلیاز قبیل فاصله زمانی راویان یک سلسله، تعداد روایات هر راوی، جایگاه حدیثیاو، میزان وثاقت و استادان و شاگردانش که کاشف از مرسل یا مسند بودن حدیث بود مورد بررسی قرار میگیرد (برایتفصیل رجوع کنید به بروجردی*،حاجآقاحسین).در کنار دو سبک حائری و بروجردی باید از سبک فقهی امام خمینی یاد کرد که به گونهای آمیزهای از آن دو بود به علاوه ویژگیهای دیگر. وی که شاگرد حائری بود و در درس بروجردی هم شرکت کرده بود درواقع ابعاد مثبت مکتب سامرا را گرفته و برخی از ابعاد آن را رها ساخته بود. در شیوه وی، موضوع مورد بحث و ابعاد مختلف آن بهطور کامل مطرح میشد، آرای دانشمندان دیگر درباره آن موضوع طرح و احیانآ نقد میشد، و سعی میشد مسائل اصولی از مسائل فلسفی به طور واضح متمایز گردد (رجوع کنید به مرتضوی لنگرودی، ص ۵۳ـ۵۷).حوزه علمیه قم در دروس عالی دیگر غیر از فقه و اصول، مثل کلام و فلسفه و تفسیر هم در دهههای سی تا پنجاه شمسی، که در دیگر حوزهها کمتر مورد توجه بود، شهرت یافت. مدرس عالی دو رشته فلسفه و تفسیر علامه سیدمحمدحسین طباطبائی بود. درواقع، تا پیش از فعالیت علامه طباطبائی در قم، درس فلسفه در این شهر مهجور بود، چنانکه امام خمینی هم مجبور به ترک درس فلسفه شده بود (جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۲۳۳ـ۲۳۴). درس فلسفه طباطبائی که در آن استادان مبرِّزی پرورده شدند درواقع به احیای علوم عقلی در حوزه و در نتیجه آماده شدن طالبان علم برای بررسی پرسشهای کلامی و فلسفی جدید انجامید. اقدام طباطبائی در حدود ۱۳۳۰ش، در تربیت شماری از فضلای حوزه برای نقد فلسفههای مادیگرایانه منشأ تحولات جدّی در حوزه علمیه قم شد، بهگونهای که این حوزه پیشگام اینگونه مباحثات گردید و حتی حوزه نجف از آن بهرهمند شد (رجوع کنید به محمدحسین طباطبائی، اصول فلسفه و روش رئالیسم و محمدباقر صدر، فلسفتنا). به علاوه، با این اقدام طباطبائی، زمینه برای ورود مباحث جدید فلسفه غرب به حوزه قم فراهم آمد (رجوع کنید به وکیلیقمی، ص ۶۷ـ۶۸؛ جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۲۳۴). تألیف کتابهای بدایةالحکمة و نهایةالحکمة توسط طباطبائی را هم باید در زمره اصلاحات نظام درسی حوزوی تفسیر کرد. نقش طباطبائی در حوزه علمیه قم، خاصه در پرورش متفکر اسلامی، را با نقش بروجردی در زمینه فقه مقایسه کردهاند (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۲۲۷). جلسات تفسیری طباطبائی و سبک ویژه وی در تفسیر قرآن را که به پرورش چندین مفسر و نیز احیای مباحث قرآنی در حوزه قم انجامید باید از ویژگیهای شاخص حوزه علمیه محسوب کرد.در کنار درسهای فقه، اصول، کلام و فلسفه و تفسیر قرآن، تدریس اخلاق، رجال و برخی دیگر از علوم کاربردی مانند ریاضیات و نجوم نیز با دامنهای محدودتر در حوزه قم معمول بوده است (رجوع کنید به شریفرازی، ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ش، ج ۲، ص ۱۷۸ـ ۱۸۸). از نوآوریهای دیگری که در واپسین سالهای حیات آیتاللّه بروجردی صورت گرفت، آشناسازی طلاب بااستعداد و فاضل با زبان انگلیسی و دانشهای جدید بود. مبتکر این طرح، یکی از شاگردان بروجردی، بهنام شیخعلیاصغر کرباسچیان، معروف به علامه بود که پس از تأسیس دبیرستانی به نام علوی در تهران با هماهنگی آیتاللّه بروجردی، در ۱۳۳۵ش، در چند تعطیل تابستانی، تعدادیاز طلاب را برای فراگیری علومکاربردی و اقتصاد و زبان انگلیسی نزد دبیران معروف آن مدرسه به تهران دعوت کرد (در اینباره رجوع کنید به روایت استاد، ص ۱۸۱، ۲۱۳ـ۲۱۶، ۲۳۹ـ ۲۴۱، ۲۶۹ـ۲۷۰)

.۳. مدارس. در قم در کنار مدارس کهن مثل فیضیه که از قدیم مورد استفاده طلاب بودهاند، از زمان تأسیس این حوزه تاکنون، بهاقتضای ضرورتهای مختلف مدارسی ساخته و در اختیار طلاب قرار داده شده است. براساس گزارش سال ۱۳۱۳ش، مدارس قم و تعداد طلاب آنها بدین قرار بوده است: فیضیه دارای ۹۱ حجره و ۲۰۰ محصل، دارالشفا دارای ۲۸ حجره و ۴۲ محصل، رضویه دارای ۲۴ حجره و ۴۳ محصل، حاجیملاصادق دارای ۲۵ حجره و ۴۵ محصل، ناصریه دارای ۲۳ حجره و ۲۲ محصل، مهدی قلیخان دارای ۱۴ حجره و ۲۰ محصل، حاجسیدصادق دارای ۱۰ حجره و ۱۸ محصل (رجوع کنید به همایون، سال۱، ش۳، آذر۱۳۱۳، ص۸). حجت کوهکمری در زمان ریاست خود عمارت نایبالسلطنه را خرید و مدرسهای برجای آن ساخت و ابتدا ۲۶ حجره در آن تعبیه کرد که به مدرسه حجتیه معروف شد (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۱). در زمان بروجردی و پس از نهضت امام خمینی، بنا به ضرورتِ اصلاحاتِ حوزهبر شمار مدارس حوزه علمیه قم، خاصه مدارسی با الگوهای خاص، افزوده شد بهطوری که مدارس قم در اوایل دهه پنجاه شمسی بالغ بر پانزده باب شد (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به شریفرازی، ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش، ج ۱، ص ۴۱ـ۶۲). در این میان مدرسههای زیرنظر آیتاللّه گلپایگانی و مدرسه حقانی نقش اساسی در اصلاح برنامههای حوزه داشتند.گلپایگانی در ۱۳۴۱ش در این زمینه پیشگام شد و تشکیلاتی را با ۱۵۰ طالب علم سامان داد که میباید بر طبق برنامهای خاص درس بخوانند و در امتحانات منظم شرکت کنند. این طرح، در آغاز متضمن برنامه درسی یازده سالهای تا پایان سطح برای طلاب بود که شش سال آن از ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۶ش برگزار شد ولی از ۱۳۴۶ش تغییری در آن رخ داد؛ به این صورت که قرار شد کل طرح واجد چهار دوره باشد که طی چهار سال برگزار خواهد شد و در خاتمه این چهار سال که دوره مقدماتی به پایان میرسد محصلان آن برای تحصیل در دوره سطح در درسهای عمومی حوزه شرکت کنند و درسهای بعدی را در ردیف دیگر طلاب ادامه دهند (رجوع کنید به وکیلیقمی، ص ۸۶ـ۸۸). برنامه اجرایی این تشکیلات دربردارنده دوازده بند بود (رجوع کنید به همان، ص ۸۹ـ۹۰) که به عنوان اولین برنامههای ساماندهی حوزه علمیه تا حدودی از دقت و جامعیت نسبی برخوردار بود و در آن بیش از هر چیز بر نظم و انضباط و امتحانات منظم تأکید شده و واجد مواد جدید درسی بود که در حوزه تا آن زمان سابقه نداشت. مدرسه تأثیرگذار حقانی (به نام بنیانگذار آن علی حقانی) یا منتظریه هم در دهه چهل شمسی تأسیس شد. این مدرسه که به لحاظ برنامهریزی و نظم و انضباط و مدیریت قوی از شهرت بالا برخوردار بود با حمایت فکری استادان زیادی و با هدایت و همکاری کسانی چون طباطبائی و مشکینی به تربیت نسلی از طلاب جوان پرداخت و از این جهت در دهههای چهل و پنجاه به بهترین مدرسه با بالاترین سطح برنامهریزی درسی در حوزه علمیه قم تبدیل شد (جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۲۸؛ برای فهرست دروس و استادان مدرسه رجوع کنید به شعبانزاده، ص۱۲۰ـ۱۲۲). طلاب این مدرسه با مراقبت و تحت شرایط خاصی گزینش میشدند و به آنان ماهیانه کمک هزینه ویژهای هم پرداخت میشد که مبلغ آن مثلا در سال تحصیلی ۱۳۴۷ـ ۱۳۴۸ش، دویست ریال و مقداری برنج و روغن بود (رجوع کنید به وکیلی قمی، ص ۹۱ـ۹۲؛ درباره این مدرسه رجوع کنید به حقّانی*، مدرسه)

.۴. مؤسسات وابسته به حوزه علمیه قم. در دهه چهل شمسی و خاصه پس از نهضت پانزده خرداد، بنابر ضرورتهایی که مراجع و استادان عالیرتبه حوزه احساس میکردند، برای رفع برخی نقایص دست به تأسیس مؤسساتی ایجاد شد. از جمله مهمترین این مؤسسات، دارالتبلیغ اسلامی بود که آیتاللّه شریعتمداری، یکی از مراجع برجسته و مطرح پس از بروجردی، تأسیس کرد. هدف اصلی این مؤسسه تربیت مبلّغان بر طبق برنامهای منظم و دقیق برای مقابله با تبلیغات ضد دینی و ضد تشیع بود (رجوع کنید به وکیلیقمی، ص ۴۸ـ۴۹). این مؤسسه در مهر ۱۳۴۴ تأسیس شد و برنامه درسی آن مشتمل بود بر اصول عقاید، بررسی مذاهب و ادیان دیگر، تفسیر و حفظ قرآن، فقه و اصول (در حد کلیات و به طور استدلالی)، علم حدیث و حفظ متون حدیثی، تاریخ اسلام، شناسایی کشورهای اسلامی، ادبیات فارسی و عربی، معلومات عمومی، درس اخلاق و بالاخره فن خطابه به صورت علمی و عملی (همان، ص۵۰ـ۵۳؛ برای فهرستی از دروس و استادان این مؤسسه رجوع کنید به همان، ص ۵۴ـ۵۵). اگرچه در این برهه زمانی اهداف و عملکرد بنیانگذار این مؤسسه مورد نقدِ شماری از اصحاب حوزه قم قرار داشت (برای تفصیل دیدگاههای مخالف و موافق این مؤسسه رجوع کنید به دوانی، ۱۳۸۲ش، ص ۴۵۸ـ ۴۵۹؛ جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۰۷ـ۳۱۹)، با این حال از وجوه مثبت آن در طی قریب بیست سال فعالیت مستمر این بود که توانست طلاب جوان را با مسائل و مباحث جدید در علوم انسانی و دینی آشنا کند و علاوه بر استادان و مدرّسان حوزه قم، چند تن از روحانیان مبرّز را از تهران و لبنان برای تدریس به قم دعوت کند. به علاوه، دارالتبلیغ توانست از استادان غیرروحانی که از تهران به قم میآمدند نیز بهره گیرد. دارالتبلیغ برای نخستینبار مرکزی برای جذب و تربیت طلاب خارجی و آموزش و ساماندهی آنان تأسیس کرد. همچنین برای نخستین بار مرکزی برای آموزش زنانِ طلبه ایجاد نمود (همان، ص ۳۱۶ـ۳۱۷).مؤسسه مهم دیگر وابسته به حوزه علمیه قم در این مقطع، مؤسسه در راه حق و اصول دین بود که در ۱۳۴۳ تأسیس شد و کسانی چون سیدهادی خسروشاهی، سیدمحسن خرازی، سیدجمالالدین دینپرور و رضا استادی اداره آن را به عهده داشتند. این مرکز صرفآ به امور فرهنگی میپرداخت و در زمینه اصول اعتقادات، فروع مذهب و مسائل مختلف اجتماعی و اقتصادی، نشریات رایگانی منتشر میساخت (همان، ص ۳۲۱ـ۳۲۲؛ نیز رجوع کنید به شیرخانی و زارع، ص ۱۶۹ـ۱۷۱). پس از انقلاب اسلامی هم عواملی چون رفع نیازهای پیشین و ضرورتهای شرایط پس از انقلاب موجب شد مؤسساتی وابسته به حوزه علمیه قم ایجاد شوند. مهمترین این مؤسسات که در قالب سازمانهای آموزشی و پژوهشی فعالیتهای گستردهای انجام میدهند بدینقرارند: پژوهشکده حوزه و دانشگاه، مرکز تربیت مدرس حوزه علمیه قم، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق علیهالسلام، مجمع فقه اهلبیت، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، دانشگاه مفید، مؤسسه آموزش عالی باقرالعلوم، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، دانشگاه ادیان و مذاهب، و جامعةالزهراء (ویژه بانوان؛ برای آگاهی از تاریخچه تأسیس و اهداف و فعالیتهای این مؤسسات رجوع کنید به شیرخانی و زارع، ص ۱۷۱ـ۲۱۲). دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم هم از جمله مهمترین، فعالترین و بزرگترین مؤسسات تبلیغی، آموزشی و تحقیقی وابسته به حوزه علمیه قم است که در نوسازی و اصلاح آن پس از انقلاب نقش اساسی داشته است

.۵. کتابخانه. در حوزه علمیه قم از بدو تأسیس توجه ویژهای به امر کتابخانه شده است و رؤسا و مراجع وقت همچون حائری، بروجردی، گلپایگانی، مرعشی نجفی و اخلاف آنان در دورههای بعد در جهت تهیه کتابخانههای مجهز و کارآمد برای استفاده طلاب و استادان تلاش کردهاند. حائری در ۲۰ آبان ۱۳۰۹ کتابخانه مدرسه فیضیه را تأسیس کرد؛ بروجردی در ۱۳۳۹ش کتابخانه مسجد اعظم قم را بنیاد نهاد؛ کتابخانه آستانه حضرت معصومه در ۱۳۳۲ش بنا شد؛ کتابخانه مدرسه حجتیه را حجت تأسیس کرد؛ مرعشی نجفی در ۱۳۵۴ش کتابخانه بسیار معتبری ایجاد کرد که اینک بالغ بر ۰۰۰، ۳۲ نسخه خطی دارد و از معتبرترین کتابخانههای دنیاست؛ کتابخانه گلپایگانی در ۱۳۷۱ش با بیش از ۲۴۰۰ نسخه خطی و ۲۳۳۴۰ نسخه چاپی تأسیس شد (برای تفصیل رجوع کنید به شریفرازی، ۱۳۵۲ـ ۱۳۵۴ش، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۱۵؛ کرجی، ص ۶۴ـ۶۹). پس از انقلاب اسلامی نیز چندین کتابخانه مهم در قم تأسیس شده که مهمترین آنها کتابخانههای تخصصی قرآن، حدیث، فقه، کلام، تاریخ و مجمعالذخائرالاسلامی وابسته به مؤسسه آلالبیت علیهمالسلام و نیز کتابخانه دارالحدیث است

.۶. نشر. حوزه علمیه قم از زمان تأسیس تاکنون، در همه سطوح علمی از سطح مرجعیت تا سطح طلاب جوانِ مشغول به سطوح متوسط و عالی، به امر نشر کتاب و مجله توجه ویژه نشان داده است. در میان مراجع حوزه علمیه قم، بروجردی اهمیت ویژهای به امر نشرِ آثار اسلامی میداد و در این زمینه خود او بانی نشر بسیاری از کتابهای فقهی و حدیثی و رجال شیعه گردید (برای تفصیل رجوع کنید به بروجردی*، حاجآقا حسین). در دهههای چهلوپنجاه نیز این روند ادامه یافت و مراجعی چون گلپایگانی و مرعشینجفی و شریعتمداری و پارهای از روحانیان دیگر در زمینه چاپ و نشر آثار کهن و جدید اسلامی تلاش کردند. مرعشی نجفی در زمینه نشر آثار مخطوط قدما به فعالیت پرداخت (شریف رازی، ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش، ج ۲، ص ۵۲)، گلپایگانی انتشارات دارالقرآن الکریم را تأسیس کرد که در آغاز تنها به امر چاپ قرآن اهتمام داشت و سپس در دیگر زمینههای دینی و مذهبی به انتشار کتاب پرداخت (رجوع کنید به شیرخانی و زارع، ص ۱۶۳ـ۱۶۴). دارالتبلیغ اسلامی هم که زیرنظر شریعتمداری اداره میشد به نشر کتابهای مهم و معتبر توجه نشان داد و در این زمینه پرکار بود (جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۷۱). پس از انقلاب نیز چندین مؤسسه انتشاراتی مهم به وجود آمدهاند که به حوزه علمیه قم وابستهاند و در زمینه نشر آثار قدیم و جدید اسلامی و شیعی فعالاند. از جمله: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم که از سال ۱۳۶۱ش، چاپ و نشر کتاب را آغاز کرده و تاکنون صدها اثر منتشر کرده است (رجوع کنید به شیرخانی و زارع، ص ۱۶۴)؛ دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین (رجوع کنید به همان، ص ۱۶۵)؛ مرکز الرسالة، مرکز الابحاث العقائدیة، مرکز المصطفی للدراسات و مرکز احیاء التراث الاسلامی وابسته به موسسه آلالبیت (همان، ص ۱۶۶). مؤسسه فرهنگی دارالحدیث هم خاصه در زمینه نشر انتقادی آثار حدیثی شیعه و تدوین وتحقیقاتِ نو فعالیت گستردهای دارد. پارهای از این مؤسسات انتشاراتی آثار اسلامی را به زبانهای مختلف ترجمه و در کشورهای مختلف توزیع میکنند.در دو دهه اخیر نشر الکترونیک نیز در حوزه علمیه مورد توجه قرار گرفته و حوزه در این قلمرو جزو پیشگامان است. از جمله مرکز کامپیوتری علوم اسلامی که در زمینه حدیث، قرآن و تفاسیر، فقه و اصول، فلسفه، عرفان، ادبیات فارسی وعربی، تاریخ و جغرافیا با گرایش شیعی، نرمافزارهای گوناگونی تولید کرده است. مرکز معجم فقهی وابسته به مدرسه آیتاللّه گلپایگانی هم در زمینه آثار اسلامی با تولید نرمافزار المعجم الفقهی که آثار فقهی اهل سنّت را نیز دربردارد و معجم عقائدی و احکام و سپس تلفیق و تبدیل آنها به نسخه الکترونیک کتابخانه اهل بیت، نقش مهمی در گسترش این نوع فراوردهها در بین طلاب و علما و درنتیجه ارتقای سطح مطالعات و تحقیقات اسلامی داشته است (برای تفصیل رجوع کنید به کرجی، ص ۶۹ـ۷۰). بسیاری از دروس علمای قم نیز اینک به روش نشر الکترونیک در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد.حوزه علمیه در طی دهههای گذشته در زمینه تولید و نشر مجلات تحقیقاتی و عمومی نیز فعالیت گستردهای داشته است. اولین مجله معتبر حوزه علمیه قم که توسط روحانیان تأسیس و اداره شد مجله مکتب اسلام است که در زمان حیات آیتاللّه بروجردی در ۱۳۳۷ش ایجاد شد و اولین شماره آن در بهمن ماه آن سال نشر یافت؛ و نشر آن با افت و خیزهایی، تاکنون همچنان ادامه یافته است. معروفترین اشخاصی که در تأسیس و ادامه کار این مجله نقش داشتهاند ناصر مکارمشیرازی و جعفر سبحانی (هر دو از مراجعتقلید کنونی) بودهاند (برای تفصیل رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۶ش، ص ۳۴۱ـ۳۴۵؛ نیز رجوع کنید به مکتب اسلام*، مجله)، مجله معتبر دیگری که بهصورت سالنامه و فصلنامه در حوزه علمیه قم مجال ظهور پیدا کرد مجله مکتب تشیع بود که به توسط علیاکبر هاشمیرفسنجانی، محمدجوادباهنر* و همکارانشان تأسیس و نخستین شمارهآن در اردیبهشت ۱۳۳۸ در دههزار نسخه منتشر شد. در این نشریه شمار درخور توجهیاز علمای نامدار و فضلای جوان حوزه مقاله مینوشتند و به مباحث روز، خاصه مباحث اجتماعیاز منظراسلامی، توجه ویژه نشان میدادند (برای تفصیل رجوع کنید به همان، ص۳۴۵ـ۳۴۷). از دیگر مجلات حوزهعلمیه قم در پیش از انقلاب اسلامی میتوان به سالنامه مکتب جعفری (از ۱۳۴۰ش تا۱۳۵۷ش)، نشریه مسجد اعظم که از سوی کتابخانه مسجد اعظم قم منتشر میشد (از ۱۳۴۵ تا ۱۲ شماره به طور ماهیانه)، نشریات بعثت و نیز انتقام که حال و هوای سیاسی را منعکس میساختند و مجله عربی الهادی که از سوی دارالتبلیغ اسلامی منتشر میشد، اشاره کرد (برای تفصیل رجوع کنید به همان، ص۳۴۸ـ۳۵۳).پس از انقلاب اسلامی، به اقتضای ضرورتها و مقتضیات دینی، سیاسی و فرهنگی، در تعداد و نیز محتوای نشریات حوزوی، خاصه حوزه علمیه قم تحولات درخور توجهی به وجود آمد، از جمله اینکه در قلمروهای تخصصی دینی و مذهبی، مثل علوم قرآنی، فقه، کلام، فلسفه و تاریخ اسلام، برای اولین بار مجلات معتبری نشر یافت و در این زمینه از تجربیات و دانش دانشگاهیان هم استفاده شد. از زمره این مجلات باید به آئینه پژوهش، بینّات، پژوهشهای قرآنی، پیام حوزه، حوزه، علوم حدیث، کلام اسلامی، معرفت و هفت آسمان اشاره کرد (برای تفصیل رجوع کنید به شیرخانی و زارع، ص ۱۵۷ـ۱۶۱؛ نیز رجوع کنید به جراید*، بخش :۲ ایران، قسمت ب).

منابع: محمدعلی اراکی، «مصاحبه با استاد بزرگوار آیتاللّهالعظمی اراکی»، در آیینهداران حقیقت : مصاحبههای مجله حوزه با عالمان و دانشوران حوزوی، تهیه و تدوین، مجله حوزه، ج ۱، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۲ش؛ رضا استادی، «کتابها و آثار علمی امام خمینی»، کیهان اندیشه، ش ۲۹ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۹)؛ اسناد انقلاب اسلامی، ج ۱، تهران : مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۴ش؛ علیپناه اشتهاردی، «مصاحبه با آیةاللّه شیخ علی پناه اشتهاردی»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ امام خمینی، صحیفه امام: مجموعه آثار امام خیمنی (س) (بیانات، پیامها، مصاحبهها، احکام، اجازات شرعی و نامهها)، تهران ۱۳۷۸ش؛ امین؛ داوود امینی، چالشهای روحانیت با رضا شاه: بررسی علل چالشهای سنتگرایی با نوگرایی عصر رضاشاه، تهران ۱۳۸۲ش؛ حسین بدلا، «مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمین سیدحسین بدلا»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر۱۳۷۰)؛ حمید بصیرت منش، علما و رژیم رضاشاه: نظری بر عملکرد سیاسی ـ فرهنگی روحانیون در سالهای ۱۳۰۵ـ ۱۳۲۰ش، ]تهران[ ۱۳۷۶ش؛ یداللّه پورهادی، خاطرات حجةالاسلام و المسلمین پورهادی، تدوین عبدالرضا احمدی و معصومه حسینی، تهران ۱۳۸۲ش؛ تاریخ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد، مؤلف: جواد منصوری، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۷ـ۱۳۷۸ش؛ جامعةالمصطفی العالمیة، جامعةالمصطفی العالمیة در یک نگاه ]لوح فشرده[، قم ۱۳۸۷ش؛ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، زیر نظر محسن صالح، تحقیق علیرضا جوادزاده، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۸۵ش؛ رسول جعفریان، برگهایی از تاریخ حوزه علمیه قم، تهران ۱۳۸۱ش؛ همو، جریانها و سازمانهای مذهبی ـ سیاسی ایران: از روی کار آمدن محمدرضا شاه تا پیروزی انقلاب اسلامی، سالهای ۱۳۲۰ـ ۱۳۵۷، قم ۱۳۸۶ش؛ جغرافیای تاریخی شهرستان قم، از مؤلفی ناشناخته، به کوشش ابوالفضل عربزاده، قم: زائر، ۱۳۸۳ش؛ مهدی حائرییزدی، خاطرات دکتر مهدی حائرییزدی، بهکوشش حبیب لاجوردی، تهران ۱۳۸۱ش؛ روحاللّه حسینیان، بیست سال تکاپویاسلام شیعی در ایران: ۱۳۲۰ـ ۱۳۴۰، تهران ۱۳۸۱ش؛ دانشوران قم: نگاهی به زندگی ۲۰۴ تناز دانشمندانوبزرگان قمی یا مدفون در قم، گزیدهستارگان حرم (۱ـ ۱۵)، تلخیص علیرضا هزار، تدوین محمدتقی ادهمنژاد، قم: زائر، ۱۳۸۴ش؛ علی دوانی، نقد عمر: زندگانی و خاطرات علی دوانی، تهران ۱۳۸۲ش؛ همو، نهضت روحانیون ایران، تهران ]۱۳۶۰ش[؛ محمدحسن رجبی، زندگینامه سیاسی امام خمینی، تهران ۱۳۷۷ش؛ ابوالحسن رفیعیقزوینی، مجموعه رسائلومقالات فلسفی حکیم متألّه علامه سیدابوالحسن رفیعی قزوینی، تصحیح غلامحسین رضانژاد (نوشین)، تهران ۱۳۸۶ش؛ روایت استاد: استاد علامه کرباسچیان از نگاه دیگران، تهران: مرکز تدوین و نشر آثار علامه کرباسچیان، ۱۳۸۶ش؛ حمید روحانی، بررسیوتحلیلیاز نهضتامام خمینی در ایران، ج۱، ]تهران[ ۱۳۵۸ش؛همو،نهضتامامخمینی، ج۲،تهران ۱۳۷۶ش؛ علیرضا ریحان یزدی، آینه دانشوران، با مقدمه و تعلیقات و اضافات ناصر باقری بیدهندی، قم۱۳۷۲ش؛ جعفرسبحانی، «جامعیتعلمیوعملی امامخمینی»، کیهان اندیشه، ش ۲۹ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۶۹)؛ محمدباقر سلطانی طباطبائی، «مصاحبه با آیةاللّه سید محمدباقر سلطانی طباطبائی»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ علیرضا سید کباری، حوزههای علمیه شیعه در گستره جهان، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمد شریفرازی، آثار الحجة، یا، تاریخ و دائرةالمعارف حوزه علمیه قم، قم ۱۳۲۲ـ ]۱۳۳۳ش[؛ همو، گنجینه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش؛ بهمن شعبانزاده، تاریخشفاهی مدرسهیحقانی، تهران۱۳۸۴ش؛علیشیرخانی و عباس زارع، تحولاتحوزهیعلمیه قم پساز پیروزی انقلاب اسلامی، تهران۱۳۸۴ش؛ ه . صالح، «آیةاللّهکاشانیو توطئه کشف حجاب»، تاریخ و فرهنگ معاصر، سال ۲، ش ۶ و ۷ (پاییز ۱۳۷۲)؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)، الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیّة، با حواشی ملاهادی سبزواری، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران ۱۳۶۰ش؛ محمدرضا طبسی، «مصاحبه با آیةاللّه حاجشیخمحمدرضا طبسی»، حوزه، سال۶، ش ۴ (مهر و آبان ۱۳۶۸)؛ مجتبی عراقی، «مصاحبه با استاد حاجشیخ مجتبی عراقی»، همان، سال ۶، ش ۶ (بهمن و اسفند ۱۳۶۸)؛ عبدالحسین غروی تبریزی، «مصاحبه با آیةاللّه عبدالحسین غروی تبریزی»، همان، سال ۱۱، ش ۲ (خرداد و تیر ۱۳۷۳)؛ محمدتقی فلسفی، خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفی، تهران ۱۳۷۶ش؛ عباس فیروزی، «دومین دوره شورای عالی و مدیریت حوزه علمیه»، پیام حوزه، سال ۲، ش ۳ (پاییز ۱۳۷۴)؛ علی کرجی، قم و مرجعیت، قم ۱۳۸۳ش؛ علی کریمیجهرمی، آیةاللّه مؤسّس مرحوم آقای حاج شیخعبدالکریم حائری (قدس سرُّهالشّریف)، قم ۱۳۷۲ش؛ جلالالدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ]قم [۱۳۶۱ـ۱۳۶۲ش؛ محمدحسن مرتضوی لنگرودی، «مصاحبه با حضرت آیةاللّه حاج سیدمحمدحسن مرتضوی لنگرودی»، حوزه، سال ۱۰، ش ۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۲)؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست : اسناد و گزارشهاییاز آیات عظام نائینی، اصفهانی، قمی، حائری و بروجردی، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹شمسی، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش؛ مرکز جهانی علوم اسلامی، شناسان مرکز جهانی علوم اسلامی، ]قم [۱۳۸۶ش؛ حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، تهران، ج ۲، ۴، ۱۳۶۲ش؛ موسی نجفی، اندیشه سیاسی و تاریخ نهضت حاجآقا نوراللّه اصفهانی، تهران ۱۳۷۸ش؛ ابومحمد وکیلیقمی، حوزه علمیه قم، تهران ۱۳۴۸ش؛ اکبر هاشمی رفسنجانی، «مصاحبه با استاد هاشمی رفسنجانی»، حوزه، سال ۲، ش ۱۱ (مهر ۱۳۶۴)؛ همو، هاشمی رفسنجانی: دوران مبارزه، زیر نظر محسن هاشمی، تهران ۱۳۷۶ش؛ محمد یزدی، خاطرات آیتاللّه محمد یزدی، تهران ۱۳۸۰ش.

/علی اکبر ذاکری/

۳)ری. الف) سیر تاریخی. شیعیان در دهههای پایانی حکومت امویان در ری حضور داشتهاند. گزارشهایی از همراهی شیعیان ری با قیام زیدبن علی در ۱۲۰ در دست است (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ص ۱۳۲). پس از شکلگیری خلافت عباسی در ۱۳۲، ری یکی از پایگاههای مهم شیعیان شد. در میان اصحاب، یاران، وکلا و راویان احادیث ائمه علیهمالسلام از دوره امام باقر تا غیبت امام زمان عجلاللّهتعالی فرجه الشریف، نام بسیاری از شیعیان ری دیده میشود. در میان این افراد، اعین رازی از اصحاب امام باقر (رجوع کنید به طوسی، ۱۴۲۰، ص ۱۲۶)، عبدالرحیمبن سلیمان رازی و عیسیبنماهان و یحییبن علاء و فرزندش جعفر از اصحاب امام صادق (رجوع کنید به نجاشی، ص ۱۲۶، ۴۴۴؛ طوسی، ۱۴۲۰، ص ۲۳۷، ۲۵۸؛ شوشتری، ج ۱۱، ص ۶۹ـ۷۱)، بکربن صالح رازی از اصحاب امام رضا (رجوع کنید به ابنبابویه، ۱۴۰۴، ج۴، ص۴۹۹)، حسنبن عباس حریش رازی و عبداللّهبنمحمدرازی از اصحاب امامجواد (رجوع کنید به طوسی، ۱۴۲۰، ص۳۷۴، ۳۷۷)، یحییبن ابیبکر رازی و سهلبن زیاد رازی از اصحاب امامهادی (رجوع کنید به همان، ص۳۸۷، ۳۹۳) و صالح بن حماد و محمدبن یزداد رازی از اصحاب امام حسن عسکری (نجاشی، ص ۱۹۸؛ طوسی، ۱۴۲۰، ص ۴۰۲)، درخور ذکرند. همچنین گزارشهایی از مهاجرت علویان به ری در دوره ائمه در دست است. برخی از این مهاجران از عالمان و محدّثان بزرگ شیعی بودند (برای نمونه رجوع کنید به ابنطباطبا علویاصفهانی، ص۱۵۱ـ ۱۶۷). عبدالعظیم حسنی از نوادگان امام مجتبی و از اصحاب امامجواد علیهالسلام از مشهورترین این مهاجران بود که سهم مهمی در نشر تعالیم شیعه داشت (رجوع کنید به نجاشی، ص۲۴۷ـ ۲۴۸، که گزارش شناخته شدن مزار حمزةبن موسی از فرزندان امام کاظم علیهالسلام به دلالت او را نیز آورده است). هرچند این گروه از یاران ائمه و نیز مهاجران علوی، در ری به ارائه تعالیم شیعه و نیز روایت حدیث مشغول بودهاند، و در واقع نخستین نشانههای تکوین حوزه ری را باید در فعالیتهای این راویان جستجو کرد، لیکن آغاز گسترش فعالیتهای منسجم علمی شیعیان در ری و شکلگیری حوزه علمیه در این شهر، ظاهراً در نیمه دوم قرن سوم هجری بوده است. در ۲۷۵ احمدبن حسن ماردانی بر شهر ری مسلط شد. او پس از اظهار تشیع، شیعیان را اکرام کرد و مورد توجه قرار داد و شیعیان با حمایت وی به تألیف کتابهایی پرداختند، از جمله عبدالرحمانبن ابیحاتِم، کتابی در فضائل اهلالبیت نوشت (یاقوت حموی، ۱۹۶۵، ج ۲، ص ۹۰۱).در دورهحکمرانی سلسله شیعیمذهب آلبویه، ری بهمدت ۸۵ سال (۳۳۵ـ۴۲۰) مرکز حکومت یکی از مشهورترین شاخههای حکومتگر بویهی بود. به دلیل حمایتهای امیران آلبویه و برخی از وزرای شیعی مذهب آنها، در این دوره ری یکی از مراکز اصلی تجمع شیعیان و فعالیتهای علمی و آموزشی آنها شد. ایجاد فضای نسبتآ باز سیاسی و دفاع خردمندانه علمای شیعه از باورها و شعائر اهل بیت و رفتار همراه با تعامل شیعیان با پیروان ادیان و مذاهب دیگر، موجب شد که این شهر یکی از کانونهای مهم مباحثهها و مناظرههای علمی میان شیعیان و پیروان دیگر مذاهب شود. علاوه بر گرایش بسیاری از اهالی ری به مذهب تشیع و ظهور دانشمندان بزرگ از میان مردم ری، گروه کثیری از علما و محدّثان و فقهای شیعه نیز از شهرهای دیگر به ری هجرت کردند. یکی از مشهورترین این افراد شیخ صدوق محمدبن علیبن بابویه قمی (رجوع کنید به نجاشی، ص :۳۸۹ وجهالطائفة بخراسان) بود که از حدود ۳۴۷ به دعوت رکنالدوله (حک : ۳۳۵ـ۳۶۶) از قم به ری هجرت کرد و این شهر را موطن خویش قرار داد. حضور وی در ری باعث رونق حوزه علمیه این شهر شد. وی علاوهبر برپایی مجالس بحث و مناظره با پیروان ادیان و مذاهب مختلف که گاه در حضور رکنالدوله صورت میگرفت، به تشکیل مجالس درس و املای حدیث نیز همت گماشت (رجوع کنید به ابنبابویه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۸۷ـ۸۸؛ نجاشی، ص ۳۹۲؛ برای زندگی و فعالیتهای علمی وی رجوع کنید به صدوق*، محمدبن علی). نه تنها شیعیان ری بلکه پیروان اهلبیت، از واسط و مصر و بصره و کوفه و مدائن و قزوین و دیگر شهرها، پرسشهای خود را برای او میفرستادند و صدوق پرسشهای آنها را پاسخ میداد (رجوع کنید به نجاشی، ص ۳۹۲). علاوه بر شیخ صدوق، افراد دیگری نیز از خاندان وی (فرزندان برادرش حسینبن علی) به ری مهاجرت کردند و به نشر تعالیم شیعی در آن شهر پرداختند (رجوع کنید به بابویه*، آل).ابومحمد جعفربن احمدبن علی (علیبن احمد) رازی از دیگر عالمان معاصر شیخ صدوق نیز در ری ساکن شد و ضمن تألیف آثار متعدد به آموزش و ترویج علوم شیعی پرداخت (درباره او رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، طبقات :نوابغ، ص۶۸ـ۶۹؛ نیز رجوع کنید به مجلسی، ج ۱، ص ۱۹، ۳۷ـ۳۸). دانشمندانی که از ری و بهویژه از میان خاندان کلینی برخاستند در کنار محدّثان و فقیهان خاندان بابویه، به حوزهعلمیه شیعه در این دوره رونق زیادی بخشیدند. محمدبن محمدبن عصام کلینی و محمدبن احمد سِنانی که در ری اقامت گزید، هر دو از راویان آثار کلینی برای صدوق (رجوع کنید به ابنبابویه، ۱۴۰۴، ج ۴، ص ۲۲۳ـ۵۳۴)، و ابوعلی قطّان رازی از مشایخ شیخ صدوق (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، طبقات: نوابغ، ص ۲۳) از جمله این افراد هستند. برخی از وزرای دانشمند آلبویه نیز در رونق بخشیدن به حوزه علمیه شیعه، سهم بسزایی داشتند. صاحببن عبّاد، وزیر فخرالدوله دیلمی (حک : ۳۷۳ـ ۳۸۷)، در خانه خویش در ری مجلس درس تشکیل میداد. او به رسم دانشمندان طیلسان میپوشید و تحتالحنک میانداخت. در مجلس درس وی گروه بسیاری از مردم و دانشوران برجسته حضور مییافتند. قاضی عبدالجبار معتزلی از جمله دانشمندانی بود که در درس صاحب شرکت میکرد (رجوع کنید به صاحب بن عباد*). ابوسعد منصوربن حسین آبی (متوفی ۴۲۲)، وزیر مجدالدوله بویهی (حک : ۳۸۷ـ۴۲۰)، نیز از جمله وزرای دانشمند بود. وی در دانشهای مختلف به ویژه تاریخ و ادبیات تبحر داشت. او نزد شیخ طوسی درس خوانده بود و شیخ عبدالرحمان نیشابوری خزاعیاز عالمان نامور ری از او روایت کرده است (منتجبالدین رازی، ص ۳۲، ۱۰۵؛ برای شرح حال وی رجوع کنید به آبی*، ابوسعد).در حمله محمود غزنوی به ری در ۴۲۰ حوزه علمیه این شهر آسیب جدی دید و کتابخانهها و مراکز علمی و آموزشی شیعه ویران گردید و بسیاریاز عالمان شیعی به اتهام گرایش به باطنیه* و رابطه با قرمطیان* به قتل رسیدند (رجوع کنید به ابناثیر، ج ۹، ص ۳۷۲). بااینحال، در دوره سلجوقیان، نیک نفسی و تعادل عالمان شیعی و پرهیز از افراطگری و نیز تلاش مستمر آنها، موجب شد که برخی از سلاطین و وزرای سلجوقی، به شیعیان روی خوش نشان دهند (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینی، ص ۱۴۲ـ ۱۴۵). در نتیجه حوزه علمیه ری آرام آرام فعالیت علمی و تبلیغی خود را از سرگرفت. اسامی شمار زیادی از خاندانهای علمی شیعه و آثار و نوشتههای آنها و نیز تعداد کثیری از مدارس و مراکز علمی متعلق به نیمه قرن پنجم و سراسر قرن ششم، که در منابع بدان اشاره شده، نشان دهنده رونق فعالیتهای آموزشی و علمی در این دوره است.برخی از دانشمندان خاندان بابویه در دوره سلجوقیان نیز خوش درخشیدند. حسنبن حسینبن بابویه، معروف به حسکا، از این جمله است. وی که فقیهی بیبدیل بود در ری به کار تعلیم و تربیت اشتغال داشت. حسکا در ری مدرسهای داشت که در آن به کودکان قرآن میآموختند (منتجبالدین رازی، ص ۴۶ـ۴۷؛ عبدالجلیل قزوینی، ص۳۴ـ۳۵؛ نیز رجوع کنید به بابویه*،آل). فرزند حسکا به نام شیخ موفقالدین عبیداللّه، والد شیخ منتجبالدین مؤلف کتاب الفهرست، نیز از راویان و فقهای برجسته خاندان بابویه است که نزد پدرش درس خواند (منتجبالدین رازی، ص ۷۷؛ نیز رجوع کنید به بابویه*،آل). بابویهبن سعیدبن محمد از همین تیره، فقیهی پارسا و محدّثی برجسته بود که نزد شیخ حسکا درس خواند و کتاب الصراطالمستقیم را در موضوع عقاید و فقه تألیف کرد. منتجبالدین نیز این کتاب را نزد همین بابویهبن سعید خوانده بود (رجوع کنید به همان،ص۴۲ـ۴۳). بهگفته ابنحجر عسقلانی (ج۲،ص۲۶۱) خانه بابویهبن سعید در ری، سرای دانش و بزرگی بود. شیخ منتجبالدین رازی خود از مشهورترین علمای خاندان بابویه در ری بود. وی دانشپژوهی بود کاوشگر و از درس بیش از ۵۵ استاد از شهرهای گوناگون، استفاده کرد (رجوع کنید به منتجبالدین رازی*).فرزندان و نوادگان مطهربن علی زکی که نقابت شیعیان ری و گاه قم را برعهده داشتند از دیگر خاندانهای فعال در زمینه علوم مختلف شیعی در این دوره هستند. از جمله این افراد شرفالدین محمد، نقیبالنقبای ری و از ممدوحین قوامی رازی، بود (رجوع کنید به قوامی رازی، ص ۳۹ـ۴۲، ۷۳ـ۷۷). وی در ری مجلس درس داشت و شیخ منتجبالدین از جمله شاگردان او بود (رجوع کنید به منتجبالدین رازی، ص ۱۰۰؛ برای شرححال و فعالیتهای علمی برخی از افراد این خاندان رجوع کنید به قوامی رازی، حواشی محدث ارموی، ص ۱۹۳ـ۲۱۸). ابوالقاسم یحیی از دیگر نقبای ری و صاحب فضلوکمال بود. منتجبالدین در درس وی حاضر میشد و کتاب الفهرست را در پی گفتگو با او تألیف کرد (رجوع کنید به منتجبالدین رازی، ص ۲۹ـ۳۱). از خاندان دوریستی نیز دانشمندان برجستهای در این دوره به ظهور رسیدند. ابوعبداللّه جعفربن محمد دوریستی کتابهای زیادی چون الکفایة و الاعتقاد تألیف کرد (همان، ص ۴۵). عبدالجلیل قزوینی رازی (ص ۱۴۵) بهنام برخی از افراد این خاندان و سهمی که در گسترش دانشهای شیعی داشتهاند، اشاره کرده است. به گفته وی (همانجا) خواجه حسن دوریستی فرزند ابوعبداللّه جعفر، با خواجه نظامالملک طوسی «حق خدمت و صحبت» داشت (رجوع کنید به دوریستی*).خاندان رازی خزاعی، در گرم نگهداشتن حوزه علمیه ری و تبلیغ دین و نشر دانشهای شیعی، کوششهای زیادی کردند. شیخ ابوبکر احمدبن حسین نیشابوری خزاعی رازی از بزرگان علمای شیعه و صاحب تألیفات گوناگون چون الامالی در حدیث در چهار جلد، عیونالاحادیث و الروضه در فقه، از این خاندان بود که به تعلیموپژوهش اشتغال داشت. وی شاگرد سیدرضی، سیدمرتضی و شیخطوسی بوده است (منتجبالدین رازی، ص ۳۲). پسر وی شیخِ حافظ عبدالرحمان نیشابوری (متوفی ۴۸۵) نیز از اساتید برجسته در این دوره است. وی که عموی پدر ابوالفتوح رازی بود در ری کرسی تدریس داشت و شمار زیادی طالب علم و محدّث در درس او حاضر میشدند (رجوع کنید به همان، ص ۷۵؛ ابنحجر عسقلانی، ج۵، ص۸۵). ابوالفتوح رازی دانشمند و مفسر شهیر شیعی نیز از این خاندان است. او در ری به فعالیتهای علمی و آموزشی اشتغال داشت و شاگردان بسیاری چون منتجبالدین (رجوع کنید به منتجبالدین رازی، ص ۴۸)، ابنشهر آشوب، ابوطالب طوسی و صفیالدین حیروی تربیت کرد (رجوع کنید به ابوالفتوح رازی*).سدیدالدین حمّصی*، عبدالکریم رافعی* مؤلف التدوین فی اخبار قزوین، عمادالدین طبری* مؤلف بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، محمد بن ابی مسلم ابیالفوارس رازی، رشیدالدین رازی، قطبالدین راوندی*، عبدالجبار بن عبداللّه رازی از شاگردان شیخطوسی و استاد قاطبه علما و طالبان علوم در زمان خودش، و سید تاج الدین موسوی از دیگر دانشمندان معروف حوزه علمیه ری در این دوره هستند. ظهور این تعداد فقیه، محدّث و عالم در ری در دوره سلجوقی به خوبی نشاندهنده رواج و گسترش حوزه علمیه شیعی در این دوره است. به علاوه، در منابع به نام مدارس، مساجد، خانقاهها و مراکز علمی دیگر متعلق به ری در سدههای پنجم و ششم اشاره شده که بیانگر پویایی و سرزندگی آموزشهای شیعی در این شهر است (رجوع کنید به ادامه مقاله).در جریان یورش مغولان در اوایل سده هفتم، شهر ری چندینبار مورد حمله قرار گرفت و ویرانیهای زیادی در این شهر پدید آمد. در نتیجه حوزه علمیه ری بهرغم ظهور دانشمندانی چون احمدبن حسن ناوندی/ نهاوندی، قطبالدین رازی و تاجالدین محمود رازی (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۴، ص ۱۴۲؛ خوانساری، ج ۶، ص ۳۸ـ۴۸؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات: الانوار، ص ۴، ۳۳) هرگز رونق پیشین خود را بازنیافت.

ب) ویژگیهای حوزه علمیه ری. از ویژگیهای برجسته حوزه علمیه ری به ویژه در آغاز شکلگیری، ارتباط پیوسته محدّثان و علمای آن دیار، تا پیش از وقوع غیبت، با امامان معصوم بوده است. علاوه بر آنکه در میان یاران و راویان احادیث ائمه نام گروهی از دانشمندان ری دیده میشود (رجوع کنید به سطور پیشین)، برخی دیگر از علمای ری نیز از طریق مکاتبه یا حضوری با ائمه در ارتباط بودهاند (برای نمونه رجوع کنید به طوسی، ۱۴۱۱، ص۴۱۵؛ تفرشی، ج ۳، ص ۲۹۱؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات: نوابغ، ص ۶۱).ارتباط با مراکز علمی مختلف در جهان اسلام، ویژگی دیگر حوزه علمیه ری است. گزارشهای زیادی در دست است که نشان میدهد از آغاز شکلگیری حوزه علمیه ری، بسیاری از محدّثان، فقها و دانشمندانی که در این حوزه به تعلیم و تعلم اشتغال داشتهاند، برای بهرهمندی از درس اساتید دیگر حوزههای علمیه در شهرهایی چون قم، بغداد، کوفه و نجف به این شهرها مسافرت کردهاند (برای نمونه رجوع کنید به ابنبابویه، ۱۳۵۷ش، ص ۶۸؛ نجاشی، ص ۴۱۳؛ خطیب بغدادی، ج ۵، ص ۴۵۷ـ۴۵۸؛ منتجبالدین رازی، ص ۴۶؛ علامه حلّی، ص ۲۶۸). به علاوه دانشمندان زیادی از شهرها و حوزههای علمیه دیگر، برای استفاده از درس و دانش علمای ری، در این شهر ساکن میشدهاند (برای نمونه رجوع کنید به خطیببغدادی، ج۱۲، ص۲۰، ج۱۳، ص۲۱۰؛ منتجبالدین رازی، ص۴۶، ۵۳؛ قزوینی، ص۲۸۲؛ امین، ج ۲، ص ۳۲۹، ج ۳، ص ۲۹، ج ۴، ص ۸۲). شیخ صدوق به دلیل سفرهای متعدد به شهرها و مراکز علمی در نقاط مختلف جهان اسلام، سهم بسزایی در ایجاد ارتباط علمی میان حوزه ری و سایر حوزههای علمیه در قرن چهارم داشت. پاسخهایی که وی به سؤالات فرستاده شده از جانب مردم شهرهای مختلف چون قزوین، بصره، کوفه، مدائن، نیشابور و بغداد داده است، بیانگر جایگاه و مرجعیت و نیز گستردگی روابط وی است (رجوع کنید به نجاشی، ص ۳۹۲). او کتاب من لایحضرهالفقیه را در پاسخ به درخواست ابوعبداللّه محمدبن حسنبن اسحاق معروف به نعمه از نوادگان امام موسیالکاظم علیهالسلام که در ایلاق ماوراءالنهر ساکن بود، نوشت (ابنبابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۲).در شهر ری از حدود سده سوم تا نهم هجری، پیروان فرق و مذاهب و حتی ادیان مختلف زندگی میکردند. این امر موجب شده بود که عالمان این فرق و مذاهب در حوزههای علمیه این شهر به مناظره و تبادل نظر با یکدیگر بپردازند و گاه در مجالس درس یکدیگر شرکت کنند. حیص بیص* (متوفی ۵۷۴) از فقها و ادبای هوادار اهلبیت از مجلس درس محمدبن عبدالکریم وزان شافعی، قاضی ری استفاده میکرد (امین، ج ۷، ص ۲۲۸) و عبدالکریم رافعی مؤلف التدوین در درس شیخ منتجبالدین حضور مییافت (رجوع کنید به رافعی قزوینی، ج ۳، ص ۳۷۷). عبدالجلیل قزوینی رازی (ص ۱۰۶) به حضور بسیاری از منقبت خوانان، عالمان و بازاریان و حنفیان و شافعیان در مجلس درس خویش در هر دوشنبه اشاره کرده است. این تعاملات علمی باعث میشد که هر یک از اربابان مذاهب، کتابها و رسالههایی در دفاع از مذهب و عقیده خویش و ردیههایی بر آرا و نظر مخالفان تألیف کنند (رجوع کنید به نجاشی، ص ۳۷۵؛ نیز رجوع کنید به ردّیه/ ردّیهنویسی*).

ج) کانونهای آموزش. مساجد یکی از کانونهای اصلی درس و مناظره در ری بوده است. حمداللّه مستوفی (ص ۵۳) تعداد مساجد ری را در نیمه دوم سده دوم، سیهزار دانسته است. در سده ششم نیز مساجدی در ری وجود داشت که متعلق به پیروان مذاهب مختلف بود و در آن مجالس درس برپا میشد. برخی از این مساجد یادگار سدههای پیشین بود و مدتی طولانی فعالیتهای علمی و آموزشی در آنها ادامه داشت (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینی، ص ۳۵، ۷۴، ۳۷۲، ۵۵۱ـ۵۵۲؛ برای آموزش در مساجد رجوع کنید به مسجد*؛ جامع *، مسجد).مدارس از دیگر مراکز مهم علمی و آموزشی شیعیان در ری بودهاند. هر چند درباره مدارس شیعی در دوره آلبویه اطلاعی در دست نیست اما اشاره عبدالجلیل قزوینی رازی (ص ۳۴ـ۳۷) به کثرت «مدارس سادات» در شهرهای مختلف شیعهنشین، پیش از سده ششم، گواه فعالیت گسترده این مدارس است. وی همچنین بیش از ده مدرسه را برشمرده که در دوره سلجوقیان به ارائه تعالیم شیعی در ری مشهور بودهاند. مدرسه سید تاجالدین محمد کیسکی در زمان تألیف کتاب النقض در حدود ۵۶۰، نزدیک به نود سال سابقه فعالیت داشته و موضع مناظره دانشمندان و محل تجمع علما و سادات و فقهای مشهور بوده است (رجوع کنید به همان، ص ۳۴؛ نیز رجوع کنید به مدرسه*). در مدرسه شمسالاسلام حسکابن بابویه نیز علاوه بر مجالس وعظ و قرائت قرآن، به کودکان آموزشهای لازم ارائه میشد (همان، ص ۳۴ـ۳۵). همچنین مدرسهای به نام علی جاسبی در کوی اصفهانیان ری واقع بود (رجوع کنید به همان، ص ۳۵). تنها در یکی از مدارس دوره سلجوقی به نام خواجه عبدالجبار چهارصد فقیه و متکلم درس شریعت میآموختند (همانجا). عبدالجلیل قزوینی رازی خود در ری مدرسهای بزرگ داشت که هر جمعه در آن به ارائه درس میپرداخت (همان، ص ۱۳۷ـ۱۳۸). در مدرسه خواجه امام رشید رازی نیز بیش از دویست دانشمند، درس اصول دین و اصول فقه و علم شریعت میآموختند (همان، ص ۳۶). مدارس مذکور دارای کتابخانههای بزرگ و گاه تخصصی بودند که در آن کارهای علمی و آموزشی صورت میگرفت. برای نمونه مدرسه خواجه امام رشید رازی، کتابخانهای بزرگ و مجهز داشت (همانجا). کتابخانههای این مدارس و نیز سایر کتابخانههایی که در ری ساخته شده بود، مملو از کتب اصولی و فروعی بود به گونهای که عبدالجلیل قزوینی رازی (ص ۳۸) «تعدید و تحصیر» این کتب را هم مشکل شمرده و ذکر اسامی مصنفان و روات این کتابها را مستلزم تألیف کتابی جداگانه دانسته است.کتابخانهها در ری افزون بر مرکز مطالعه و پژوهش، کانون درس و گفتگوهای علمی بودند (برای آگاهی از نقش آموزشی کتابخانهها رجوع کنید به کتابخانه*). ابوالفضل ابنعمید، وزیر رکنالدوله بویهی، کتابخانهای بزرگ در ری داشت که رسالهها و کتب ارزشمندی در آن نگهداری میشد و مسکویه مدتی خازن و کتابدار آن بود (رجوع کنید به مسکویه، ج ۶، ص ۲۶۲ـ۲۶۳). یکی از مشهورترین کتابخانههای ری در دوره آلبویه متعلق به صاحببن عباد بود که بیش از چهارصد بار شتر کتاب در آن جمعآوری شده بود (ابناثیر، ج ۹، ص ۱۱۰) و مجموع کتابهای آن به ۰۰۰، ۲۱۷ جلد میرسید (صَفَدی، ج ۲۱، ص ۲۲). در دوره سلجوقیان نیز کتابخانههایی چون کتابخانه شرفالدین محمد، نقیبالنقبای ری، بهعنوان مراکز علمیوآموزشی شهره بودهاند (رجوع کنید به بیهقی، ص۱۷).در دوره سلجوقیان خانقاههایی نیز متعلق به شیعیان در ری وجود داشته که در آنها مجالس درس و بحث و آموزش علوم و احکامدینی رایج بودهاست (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینی، ص۳۵ـ۳۶).

د) تأمین هزینهها. هزینه مراکز علمی شیعی اعم از مساجد، مدارس و کتابخانهها از راههای گوناگون تأمین میشد. اوقاف یکی از مهمترین منابع تأمین این هزینهها بود (رجوع کنید به همان، ص۳۴؛ نیز رجوع کنید به وقف*). بخشی از درآمدهای حاصل از دریافت وجوهات شرعی و صدقات نیز صرف مراکز علمی و زندگی دانشمندان میشد (رجوع کنید به همان، ص ۱۹۵ـ۱۹۶). عدهای از بزرگان و وزرا نیز بخشی از اموال شخصی خویش را صرف مراکز علمی میکردند (رجوع کنید به یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ج ۵، ص ۱۹۳۸). با این حال اغلب علما و دانشمندان و نیز طالبان علم از راه کسب و کار مخارج زندگی خویش را تأمین میکردند. برای نمونه مسکویه خود خازن و کتابدار ابوالفضل ابنعمید بود (رجوع کنید به مسکویه، همانجا).

ه ) موضوعات درسی. در حوزه ری علوم گوناگون از ادبیات گرفته تا دانش قرآن و حدیث و تاریخ و کلام و گاه برخی از علوم عقلیتدریسمیشد.در هریک از اینعلوم دانشمندان بنامی به ظهور رسیدند. مهمترین علوم موردتوجه در حوزه ری به قرار زیر است :ادبیات. ادبیات عرب از درسهای اصلی حوزه ری بوده است. ادیبان در این حوزه با تحقیق در دانش صرف و نحو و فصاحت و بلاغت و بدیع و نیز توغل در متون ادبی و نثر و شعر عربی، به مجالس درس خویش رونق میبخشیدند و بهویژه این کار را برای درک زیباییهای ادبی و بلاغی قرآن انجام میدادند. اِبنفارِس (متوفی ۳۹۵) مؤلف کتاب مجملاللغة و مقاییساللغة از جمله ادیبان مشهور حوزه ری بود. وی استاد مجدالدوله بویهی و صاحببن عباد در علوم ادبی به شمار میرفت. ابنبابویه (۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۴۵۳) ضمن نقل روایتی از احمدبن فارس او را ادیب و از اصحاب حدیث خوانده است (برای آگاهی از شرح حال و آثار وی رجوع کنید به ابنفارس*). ابنعمید و شاگردش صاحببن عباد از وزرای مشهور آلبویه در ری، از مشاهیر ادب عربی در دوره خویش بودند (رجوع کنید به ابنعمید*؛ صاحببن عباد*). مسکویه نیز از ادیبان حوزه ری بود. وی در ادب پارسی و عربی استاد بود و تألیفاتی در این زمینه دارد (رجوع کنید به ابوعلی مسکویه*). کمالالدین بنداربن ابینصر رازی (متوفی ۴۰۱) نیز از ادبا و شعرای شیعه در این دوره است. وی زبانهای عربی و فارسی را نیک میدانست و صاحببنعباد در تربیت او نقش مهمی داشت (رجوع کنید به بندار رازی*). پیش از این از ابوسعد منصوربن حسین آبی وزیر دانشمند آلبویه سخن رفت. کتاب نثرالدر، نشانه روشنی از بلاغت و فصاحت و اشراف وی بر ادب عربی است. ابوالحسین محمدبن عبداللّه نحوی رازی نیز ادیبی بود که در جامع ری تدریس میکرد (سمعانی، ج۵، ص۴۶۹). ظهور شاعران و ادیبان بزرگی چون ابوالفتوح رازی، شیخ عبدالجباربن عبداللّهبن علی رازی و ابوالحسن علیبن محمد رازی و بسیاری دیگر در دوره سلجوقیان، گواه رونق بازار شعر و ادب در شهر ری است (رجوع کنید به عبدالجلیل قزوینی، ص۲۳۱ـ ۲۳۲؛ منتجبالدین رازی، ص۷۵). شمسالدین ابوالمفاخر، معروف به ملکالفضلاء، دیگر ادیب و شاعر دوره سلجوقی در ری است. وی شعر معروفی به فارسی در مدح امامرضا سروده است (رجوع کنید به دولتشاه سمرقندی، ص۷۶ـ ۷۷). عبدالجلیل قزوینی رازی خود از ادبای بزرگ ری در سده ششم است که افزون بر ادبیات عرب در ادب فارسی نیز سرآمد بود.

علوم قرآنی. قرآن و دانشهای مرتبط با آن از دیگر موضوعات مهم در برنامه آموزشی حوزهعلمیه ری بودهاست. محمدبن حسّان رازی از اصحاب امام هادی، کتابهایی به نام ثوابالقرآن و ثواب اناانزلناه داشته است (نجاشی، ص ۳۳۸). شیخ صدوق به قرآن توجه ویژه داشت. او در رساله الاعتقادات، موضوعات بنیادین اعتقادی را از منظر اهلبیت و بر محور قرآن بررسی کرده است (رجوع کنید به صدوق*، محمدبن علی). محمدبن احمدبن جنید اسکافی رازی از بزرگان فقها و علمای شیعه چندین رساله از جمله امثال القرآن تألیف کرد (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۲، ص ۳۴۷). او رسالهای به نام ایضاح خطأمن شنّع علی الشیعة فی امرالقرآن داشته (نجاشی، ص ۳۸۸) که ظاهرآ موضوع آن پاسخگویی به اتهامات مخالفان شیعه است که آنها را به بیتوجهی به قرآن و باور به تحریف آن متهم میکردهاند (رجوع کنید به ابنجنید اسکافی*). ابوسعد منصوربن حسین آبی در کتاب نثرالدر برای نخستین بار فهرست موضوعی برای آیات قرآن فراهم ساخت و آیاتی را با عناوینی چون تقوا، ذکراللّه، تحمیدات، صلوة، شهادت، جهاد و صبر در یکجا گردآورد (رجوع کنید به آبی، ج۱، ص۲۹ـ۱۵۰). منتجبالدین رازی (ص ۳۷، ۴۵، ۴۸) و عبدالجلیل قزوینی رازی (ص ۵۲۶) نام برخی از مُقریان و مفسران شیعه در ری را ذکر کردهاند. تفسیر ابوالفتوح رازی به خوبی بیانگر رواج این دانش در حوزه علمیه ری در سده ششم است (رجوع کنید به تفسیر ابوالفتوح رازی*).

حدیث. حوزه ری از آغاز شکلگیری از کانونهای مهم حدیثی شیعه به شمار میرفته است. محمدبن یعقوب کلینی* و شیخ صدوق که سهم بسزایی در گسترش دانش حدیث داشتند هر دو بخش عمده فعالیتهای علمی خویش را در ری به انجام رساندند. از آنجا که در میان اصحاب ائمه و راویان احادیث ایشان جمع زیادی از دانشمندان ری دیده میشوند (رجوع کنید به آغاز مقاله)، احادیث حوزه ری، به قلت واسطه با معصومین علیهمالسلام شهرت دارند. به علاوه تلاش محدّثان حوزه ری به نوآوریهایی در جنبههای مختلف دانش حدیث انجامید. تبویب احادیث و نظم و ترتیب دادن به آنها، یکی از این نوآوریهاست. کلینی و صدوق از پیشگامان این راه به شمار میروند و کتابهای حدیثی این دو از نظر تبویب و ترتیب و جمعآوری موضوعی احادیث، قابل توجه است. ابومحمد جعفربن احمدبن علی رازی، محدّث مشهور امامی در قرن چهارم، در گردآوری حدیث ابتکارهایی داشته است، مثلا الاعمال المانعة من دخولالجنة، شامل روایاتی درباره اعمالی که بازدارنده فرد از ورود به بهشت است، جامعالاحادیث مشتمل بر هزار حدیث نبوی به ترتیب الفبایی؛ الغایات مشتمل بر احادیثی که با افعل تفضیل آغاز شدهاند؛ المسلسلات یا الاخبارالمسلسلة که حاوی احادیث مسلسل است؛ و نوادر الأثر فی علی (ع) خیرالبشر در بردارنده هفتاد طریق برای حدیث نبوی «علیُّ خیرُالبشر» (رجوع کنید به رازی*، جعفربن احمد). منتجبالدین رازی (ص ۳۴، ۷۱، ۷۷، ۱۰۰) به اسامی تعدادی از محدّثان و حافظان شیعی ری اشاره کرده که نماینده رونق دانش حدیث در این شهر است.

تاریخ. در میان دانشمندان حوزه علمیه ری، مورخان بزرگی نیز ظهور کردهاند که بعضاً تألیفات مهم و مفصّلی در تاریخ نگاشتهاند. مسکویه رازی صاحب کتاب تجارب الامم و تعاقب الهمم از جمله این افراد است. ابوسعد آبی نیز کتابی در تاریخ ری داشته است (رجوع کنید به یاقوت حموی، ۱۹۹۳، ج ۲، ص ۶۹۰). شیخ منتجبالدین همکتابیبهنام تاریخالری داشتهکهابنحجرعسقلانی در لسانالمیزان، بارها از آن استفاده کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ۱، ص ۳۲۵ـ۳۳۵، ج ۳، ص ۷۴، ۸۳، ۸۵، ج ۵، ص ۲۹۴).کلام. حضور پیروان ادیان و مذاهب گوناگون در ری، موجب رواج دانش کلام در حوزه این شهر شده بود. معتزله، حنابله، شافعیان، شیعیان اسماعیلی و نیز یهودیان و مسیحیان گروههای دینی و مذهبی در این شهر بودند. هر یک از صاحبان این مذاهب آزادانه به ترویج باورهای خود میپرداختند. متکلمان مذاهب گوناگون در مساجد و مدارس در جمع مردم مینشستند و با یکدیگر مناظره میکردند. یهودیان و مسیحیان نیز برای اثبات عقاید خویش به مناظره با عالمان مسلمان مشغول بودند. در یکی از این مناظرهها عالمی یهودی به نام رأسالجالوت درباره اعجاز قرآن و تقلیدناپذیر بودن آن با صاحببن عباد مناظره کرد و مغلوب شد (رجوع کنید به یاقوتحموی، ۱۹۹۳، ج۲، ص۶۸۲). مناظرات ابوحاتِم رازی، داعیاسماعیلی در منطقه ری، با محمدبن زکریای رازی در بحث نبوت، در همین شهر روی داد؛ کتاب اَعلامالنبوة گزارشابوحاتم از همین مناظرات است (رجوع کنید به ابوحاتم رازی*، احمد بن حمدان). باورها و شعائر مکتب امامیه بهویژه موضوع غیبت امام دوازدهم، مورد اعتراض و مناقشه مشترک متکلمان معتزلی و زیدی قرار داشت و علمای شیعه نیز به تشریح و تبیین باورهای خویش در این زمینه و پاسخ بهشبهات میپرداختند. ابنقبه رازی (متوفی پیش از ۳۱۹) متکلمی که ابتدا معتزلی بود و سپس شیعه شد چند کتاب در همین مباحث نگاشت (درباره او رجوع کنید به مدرسی طباطبائی، ص ۲۱۵ـ۲۲۴). کمالالدین و تمام النعمة اثر شیخصدوق نیز از مهمترین کتابهای همین دوره است (رجوع کنید به ابنبابویه، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۶۱ـ۶۳، ۸۷ـ ۸۸). علیبن محمد رازی معروف به علّان کلینی کتابی به نام اخبارالقائم علیهالسلام تألیف کرد (نجاشی، ص ۲۶۰ـ۲۶۱) و محمدبن یعقوب کلینی نیز در رد قرامطه کتابی نوشت (طوسی، ۱۴۱۷، ص ۲۱۰). علیبن محمد خزاز قمی ساکن ری از فقیهان و متکلمان قرن چهارم، در دفاع از باورهای شیعه کتابهایی چون الایضاح فی الاعتقاد و الکفایة فیالنصوص (کفایة الاثر فی النص علی الائمة الاثنَیْ عَشَر) تألیف کرد (نجاشی، ص۲۶۸؛ ابنشهرآشوب، ص۷۱). حسینبنعلی برادر شیخ صدوق کتابی به نام التوحید و نفیالتشبیه نوشت (نجاشی، ص ۶۸؛ قس ابنحجر عسقلانی، ج ۳، ص ۱۹۹). در دوره سلجوقیان نیز متکلمان بزرگی در شهر ری ظهور کردند. سدیدالدین حمّصی از فقها و متکلمان مشهور سده ششم است. وی کتابهایی چون بدایة الهدایة، التبیین و التنقیح فی التحسین و التقبیح، المنقذ من التقلید و المرشد الی التوحید تألیف کرد. کتاب بعض مثالب النواصب فی نقض بعض فضائح الروافض (معروف به النقض) تألیف عبدالجلیل قزوینی رازی در نیمه دوم قرن ششم به روشنی حاکی از رواج مباحث کلامی در حوزه ری در این دوره است.

فقه. دانش فقه نیز از دروس و تعالیم رایج حوزه ری بوده است. در منابع به نام بسیاری از فقهای حوزه ری و آثار و تألیفات فقهی آنها اشاره شده است. ابنجنید اسکافی (متوفی ۳۸۱) از فقهای نامور اهل ری، که البته عمده فعالیتهای علمی او در حوزه بغداد بروز کرده، بیش از پنجاه رساله در فقه و علوم قرآن تألیف کرد. تهذیبالشیعة لاحکامالشریعة و الاحمدی فیالفقه المحمدی از آثار اوست. وی مسائل فقهی را به صورت موضوعی با تقسیمبندی مناسب تدوین کرد. او پس از بیان آرای فقهای مذاهب، نظر علمای شیعه را نیز بیان کرده و سپس رأی مختار خود را توضیح داده است (رجوع کنید به ابن جنیداسکافی*). ابنقبه رازی نیز علاوه بر کلام، در فقه نیز صاحبنظر بود. دیدگاه او درباره خبر واحد که بیشتر در حوزه فقه کاربرد دارد، شهرت فراوان یافت و به شبهه ابنقبه معروف شد. ابوطیب رازی، شیخ موفقالدین معروف به خواجه آبی، حسنبن اسحاقبن عبید رازی، ابوالحسن علیبن عبداللّه رازی، سیدکمالالدین عبدالعظیم، تاجالدین محمودبن حسن ورامینی و فخرالدین محمدبن علی استرآبادی، برخی دیگر از فقهای حوزه ری بودهاند (رجوع کنید به طوسی، ۱۴۱۷، ص ۳۷۷؛ منتجبالدین رازی، ص ۴۹، ۵۳، ۸۳، ۹۴، ۱۲۱، ۱۲۴، و جاهای دیگر).

منابع: منصوربن حسین آبی، نثرالدّرّ، ج ۱، چاپ محمدعلی قرنه، ]قاهره، بیتا.[؛ محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلامالشیعة: الانوار الساطعة فی المائة السابعة، چاپ علینقی منزوی، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: نوابغالرواة فی رابعة المئات، چاپ علینقی منزوی، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱؛ ابناثیر؛ ابنبابویه، التوحید، چاپ هاشم حسینی طهرانی، قم ?] ۱۳۵۷ش[؛ همو، کتاب مَن لا یَحضُرُه الفقیه، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۴۰۴؛ همو کمالالدین و تمام النعمة، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش؛ ابنحجر عسقلانی، لسانالمیزان، چاپ عبدالفتاح ابوغده، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابنشهر آشوب، معالمالعلماء، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابنطباطبا علوی اصفهانی، منتقلة الطالبیة، چاپ محمدمهدی حسن خرسان، نجف ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، چاپ احمد صقر، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ امین؛ علیبن زید بیهقی، کتاب تتمة صوان الحکمة، چاپ محمد شفیع، لاهور ۱۳۵۱؛ مصطفیبن حسین تفرشی، نقدالرجال، قم ۱۴۱۸؛ حمداللّه مستوفی، نزهةالقلوب؛ خطیب بغدادی؛ خوانساری؛ دولتشاه سمرقندی، تذکرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، لیدن ۱۳۱۹/۱۹۰۱، چاپ افست تهران ۱۳۸۲ش؛ عبدالکریمبن محمد رافعیقزوینی، التدوین فی اخبار قزوین، چاپ عزیزاللّه عطاردی، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ سمعانی؛ شوشتری؛ صفدی؛ محمدبن حسن طوسی، رجالالطوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ۱۴۲۰؛ همو، الفهرست، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ۱۴۱۷؛ همو، کتابالغیبة، چاپ عباداللّه طهرانی و علی احمد ناصح، قم ۱۴۱۱؛ عبدالجلیل قزوینی، نقض، چاپ جلالالدین محدث ارموی، تهران ۱۳۵۸ش؛ حسنبن یوسف علامه حلّی، خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، چاپ جواد قیومی اصفهانی،] قم[ ۱۴۱۷؛ محمدبن حسن قزوینی، ضیافة الاخوان و هدیة الخلان، چاپ احمدحسینی، قم ۱۳۹۷؛ بدرالدین قوامی رازی، دیوان، چاپ جلالالدین محدث ارموی، ]تهران[ ۱۳۳۴ش؛ مجلسی؛حسین مدرسی طباطبائی، مکتب در فرایند تکامل: نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین، ترجمه هاشم ایزدپناه، تهران ۱۳۸۶ش؛ مسکویه؛ علیبن عبیداللّه منتجبالدین رازی، الفهرست، چاپ جلالالدین محدث ارموی، قم ۱۳۶۶ش؛ احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشعیة المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷؛ یاقوت حموی، کتاب معجم البلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵؛ همو، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۹۳.

/سید عباس رضوی/

۴) بغداد. نُضج گرفتن حوزه شیعی در بغداد چندان متأخرتر از تاریخ ساخت و افتتاح این شهر نبوده است. تقارن تاریخ بنای بغداد* (سال ۱۴۸) با شروع امامتِ امام موسی کاظم، از قدمت بنیانها و ریشههای علمی و معنوی حوزه بغداد نشان دارد. امام موسیکاظم در زمان خلافت هارونالرشید، از مدینه به بغداد آورده شد و در این شهر زندانی گردید و سپس در همین شهر از دنیا رفت و در مقابر قریش (امروزه شهر کاظمین) به خاک سپرده شد. در واقع از همان آغاز، شماری از شیعیان در این شهر اقامت گزیدند. این پیوند در سالهای بعد نیز، با توجه به حضور امام جواد* در بغداد از ۲۱۵ تا هنگام وفات (سال ۲۲۰) و انتقال اجباری امام علیبن محمد الهادی به سامرا، در ۱۲۴ کیلومتری شمال بغداد، و سپس اقامت امام حسن عسکری در همین شهر و آنگاه فعالیت همه نوّاب اربعه* در بغداد همچنان قابل ملاحظه است. این سخن البته به معنای اطلاع دقیق ما از تاریخ مشخص تأسیس مراکز تدریس و معارف شیعی در بغداد نیست. گرچه با بررسی زندگینامه شماری از عالمان شیعی چنین به نظر میآید که شیعیان از اواخر سده دوم در بغداد در کار تعلیم و تعلم علوم اسلامی بودهاند.یکی از قدیمترین خاندانهای شیعی، که از اواخر سده دوم به این سو در بغداد فعالیتهای علمی داشته، خاندان یقطینی است. علیبن یقطین* بغدادی (متوفی ۱۸۲) که از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسی کاظم بوده، بهویژه از امام کاظم احادیث بسیار نقل کرده است. وی کتاب ماسُئِل عنه الصادق من امور الملاحم و کتاب مناظرته للشاکِّ بحضرة جعفر را نوشته است (ابنندیم، ص ۲۷۹؛ نجاشی، ج ۲، ص ۱۰۷ـ۱۰۸). از همین خاندان، محمدبن عیسیبن عُبَیْد از اصحاب امام محمدتقی و از راویان برجسته حدیث بود. وی کتابهای بسیاری تألیف کرد، از جمله: کتابالامامة، کتابالمعرفة، کتابالوصایا، کتاب الفَیْءِ و الخمس و کتابالرّجال (نجاشی، ج ۲، ص ۲۱۸ـ۲۱۹). از میان وابستگان خاندان یقطینی نیز عالم و فقیه و محدّث و مفسر بسیار پراعتبار، یونسبن عبدالرحمان* (قبل از ۱۲۵ـ۲۰۸)، ظهور کرد. وی که از موالی علیبن یقطین بود، از امام موسی کاظم و امام علیبن موسیالرضا سلاماللّه علیهما احادیث بسیار نقل کرده است. یونس از بزرگانی است که علمای شیعه بر دانش و صدق گفتار او اتفاقنظر دارند و امام رضا شیعیان را به مراجعه علمی به او توصیه میکرده است. وی بیش از سی کتاب نوشته، از جمله: جامعالآثار، کتابالشرایع، کتابالعلل الکبیر، کتابالصیام و اختلاف الحدیث (رجوع کنید به ابنندیم، ص ۲۷۶؛ نجاشی، ج۲، ص۴۲۰ـ۴۲۲؛ طوسی، ۱۴۲۰، ص ۵۱۱). از مهمترین رویدادهای زندگی یونس، مقابله با جریان وقف (رجوع کنید به واقفه/ واقفیه*)، پس از شهادت امام کاظم و دفاع از امامت حضرت علیبن موسیالرضا بود (نجاشی، ج ۲، ص :۴۲۱ ثَبَتَ علیالحقّ).محمدبن ابیعمیر (متوفی ۲۱۷) از اصحاب امام موسیکاظم و امام رضا علیهماالسلام نیز در بغداد به دنیا آمد و در همان شهر زیست و با جدیت و پیگیری شمار زیادی از آثار اصحاب امامیه را روایت کرد. وی در نظر پیروان همه مذاهب اسلامی محترم بود. او در دوره خلافت رشید دستگیر شد و برای آشکار کردن نام و نشانی شیعیان، هزار تازیانه به او زدند ولی با مقاومت سرسختانه او مواجه شدند. خواهرش در هنگام حبس چهارساله او، کتابهایش را در زمین پنهان کرد که این موجب از میان رفتن آنها شد. وی سپس از حفظ حدیث میگفت، ولی وثاقت او موجب شد که به روایات مرسَلِ وی اعتماد کنند (همان، ج ۲، ص ۲۰۵ـ۲۰۶). وی بیش از ۹۴ کتاب نوشت، از جمله اختلافالحدیث، و الاحتجاج فیالامامة (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۱، ص ۲۸۳، ۳۶۱).هَمّامبن سهیل و فرزندش محمدبن هَمّام اسکافی و دیگر وابستگان این خانواده ایرانیتبار بغداد، از راویان حدیث بودند. همام در بین علمای امامی منزلت ویژهای داشت و با امام حسن عسکری مکاتبه میکرد. فرزندش محمد اسکافی (متوفی ۳۳۶) نیز از محدّثان بزرگ شیعه بود. کتاب الانوار فی تاریخالائمة از اوست (نجاشی، ج ۲، ص ۲۹۵ـ۲۹۷).فعالیتهای علمی این علما، که فقط گزیدهای از انبوه عالمان شیعیِ قرن دوم و سوم در بغدادند، در قرنهای چهارم و پنجم با شتاب و عمق بیشتری پیگرفته شد و به طور کلی چشمگیرترین دوره فعالیت حوزه بغداد مربوط به دهههای نخستین قرن چهارم تا میانه سده پنجم است، به ویژه در بیش از صد سالی که خلفای عباسی تحت سلطه حاکمان شیعه مذهب آلبویه دیگر قدرت چندانی نداشتند. در این دوره با ظهور عالمان تأثیرگذاری مثل ابنجنید، شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی حوزه بغداد به اوج شکوفایی خود رسید. ظهور این دانشمندان برجسته و پرورش شاگردان فراوان شایسته به دست آنها در حوزه بغداد، خود از مقتضیات زمانه این دانشمندان بوده است. حوزه بغداد، برخلاف حوزه قم، در محیط تقریبآ یک دست شیعه نشین پانگرفت. در بغداد بهویژه در سده چهارم در کنار شیعیان، مسلمانان پرشمار سنّی، از مذاهب مختلف زندگی میکردند. اینان برخلاف شیعیان، بسیار زود به گرایشهای اجتهادی توجه نشان دادند. اختلافات گسترده کلامی میان پیروان مذاهب مختلف اسلامی و نیز میان شیعیان بسیار نظرگیر بود. در این فضای فکری، مکتب صرفآ حدیثی قم و ری نمیتوانست با مکتب فقهی شکل پذیرفته اهل سنّت در بغداد، هماوردی کند؛ چنانکه مقابله با گرایشهای کلامی متعدد که بسیاری از آنها خود متأثر از سیطره فلسفه و منطق یونانی بر روح فکری حاکم بر بغداد بود، کار را بر شیعیان دشوار کرده بود. چنین بود که حوزه علمی شیعیان بغداد برای نگاهبانی از مکتب تشیع و دفاع از اصول آن و مرزبندی کردن میان معارف شیعی و مذاهب رقیب نقش منحصر بهفردی بر عهده گرفت. البته مقتضای ایفای این نقش، در آن جامعه مذهبی متکثر، آن بود که عالمان شیعه مقتضیات زمان را در نظر آورند و به تعامل علمی با سایر دانشمندان روی آورند و با توجه به اوضاع جدید، بهویژه وقوع غیبت امام دوازدهم، در همه حوزههای علمی و در همه مباحثات متنازَعٌ فیه به پژوهش و تحقیق و تدریس بپردازند و به دانشهایی چون اصول فقه، فقه، تفسیر و کلام توجه ویژه نشان دهند. دانشهای رایج در حوزه علمی بغداد این رویکرد را به خوبی نشان میدهد :

فقه و اصول فقه. تدریس فقه از برنامههای اصلی حوزه علمی بغداد بود. در این حوزه، افزون بر فراوانی فقهپژوهان برجسته، مانند ابنجنید اسکافی (قرن چهارم)، شیخ مفید مشهور به ابنالمعلّم (متوفی ۴۱۳)، سیدمرتضی علمالهدی (متوفی ۴۳۶)، سلّار دیلمی (متوفی ۴۴۸)، شیخطوسی (متوفی ۴۶۰) و ابنبرّاج (متوفی ۴۸۱)، شاهد رویکردی نو در نظام فقهی هستیم. پیش از حوزه بغدادِ سدههای چهارم و پنجم، جدّیترین و رایجترین روش فقهی، روش حدیثگرایان یعنی معتقدان به فقه منصوص بود. اینان مانند کلینی و شیخ صدوق، استدلالهای اجتهادی را در استنباط احکام دخالت نمیدادند و بیشتر بر نصوص تکیه داشتند و البته، متن حدیث را به مثابه فتوای خود بیان میکردند، ضمن آنکه روایات را براساس موازین علم رجال نقادی میکردند.در برابر آنان، روش و رویکرد ابنجنید اسکافی بود که از قیاس در استنباط احکام استفاده میکرد. ابنجنید دو کتاب فقهی مهم داشت، تهذیبالشریعة لاحکامالشریعة و الاحمدی فیالفقهالمحمدی. وی در کنار بحث از فقه شیعه به فقه دیگر مذاهب نیز توجه میکرد (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۳۱۰). با این همه، سیدمرتضی و فقهای متأخری چون شهید اول، شهید دوم و فاضل مقداد سیوری در عین مخالفت با قیاس، آرای ابنجنید را معتبر دانستهاند. برخی نیز کوشیدهاند گرایش ابنجنید به قیاس را به نحوی موجه سازند (رجوع کنید به دوانی، ج ۳، ص ۲۰۸).در این میان، رویکرد شیخ مفید و شاگردان حوزه درسی او توانست غالب فقهای شیعه بغداد را با خود همراه سازد. این گروه در عین توجه به اخبار و استفاده گسترده از آن در استنباط احکام، رویکرد و گرایش اجتهادی داشتند. اینان نه روش محدّثان را در استنباط احکام کافی میدیدند و نه با استفاده از دادههای شبه عقلی و قیاس موافقتی داشتند. مفید برای تبیین دیدگاه سوم، کتاب المقنعة را نوشت که همه ابواب فقه را دربردارد. وی به سلطه فقهی محدّثان بر فقه پایان داد و با استدلالهای استوار عقلی و با تمسک به سیره اهلبیت علیهمالسلام، در رد ظاهرگرایی آنان میکوشید. شیخ مفید را باید نخستین فقیهی دانست که به گردآوری مسائل اصولی پرداخت. وی گزیده این مسائل را در کتابی گردآورد و نام آن را التذکرة باصولالفقه نهاد (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۲، ص ۲۰۹). پس از شیخ مفید، شاگرد ممتاز او، سیدمرتضی، کتاب الذریعة الی اصولالشریعة را در اصول فقه و کتابالانتصار و ناصریات را در فقه نگاشت. کتاب الذریعه او پس از اصولالفقه شیخ مفید، جامعترین کتاب اصولی شیعه است (رجوع کنید به همان، ج۲، ص ۳۶۰، ج ۱۰، ص ۲۶، ج۲۰، ص۳۷۰ـ ۳۷۱). سید در این کتاب اقوال علمای اصولی دیگر مذاهب را بررسی و سپس دیدگاه خود را تبیین کرده است. عقل در مبانی اصولی سید جایگاه ویژه داشت. وی نه تنها با اشاعره که با ظاهرگرایان شیعه نیز مخالفت میکرد.پس از سید، شاگرد او شیخ طوسی، آثار متعددی در فقه و اصول با نوآوریهای فراوان پدید آورد. مکتب فقهیای که او بنیاد نهاده بود تا سده ششم و آغاز درخشش حوزه علمیه حلّه همچنان برپا بود و تا زمان ابنادریس حلّی (متوفی ۵۹۸) کسی را تصور مخالفت با آرای شیخطوسی نبود (رجوع کنید به بخش ۶). شیخ طوسی در موضوع اصول، کتاب عُدّةالاصول را نوشت و در مقدمه این کتاب (ج ۱، ص ۳ـ۶)، تصریح کرد که وی نخستین کسی در شیعه است که در این فن کتابی جامع نوشته است. وی همچنین کتاب المبسوط را با گرایش اجتهادی تألیف کرد. شیخ در این کتاب به تفریع فروع پرداخت و از این راه، بدون نیاز به قیاس و استحسان و دیگر دادههای شبه عقلی، درصدد برآمد به نیازهای فقهی جامعه پاسخ دهد. وی پیش از تألیف المبسوط، برای آماده ساختن ذهن جامعه علمی شیعه برای پذیرش این روش، کتاب النّهایه را به روش فقهای پیشین نوشته بوده است. این کتاب تا پیش از تألیف شرائعالاسلام تألیف محقق حلّی، کتاب درسی حوزههای علمی شیعی بود و علما آن را به شاگردان خود اجازه میدادند (طباطبائی، ص ۳۶۸).شیخ طوسی در کتاب دیگرش، الخلاف، به گستردگی به مقایسه میان آرای فقهای مذاهب پرداخته است. این کتاب امروزه نیز یکی از منابع شناخت آرای فقهی مذاهب اسلامی و مرجع پژوهشگران است.

علم حدیث. حوزه علمی بغداد نیز مانند حوزه ری و قم قدیم و بهطور کلی عموم حوزههای علمی شیعی پیش از سده چهارم، در مراحل نخستینِ تکوین عمدتآ حوزهای حدیثی بوده است. حضور محدّثانی که در حلقههای درسی امام صادق و امامان بعدی شیعه حدیث آموخته بودند در شهر بغداد، زمینههای چنین رویکردی را هموار میکرد. علاوه بر محدّثان بزرگی چون ابن ابیعمیر و یونسبن عبدالرحمان، حَفْصبن بُخْتُری از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهماالسلام (نجاشی، ج ۱، ص ۳۲۴)، یعقوببن یزید انباری از اصحاب امام جواد علیهالسلام که به بغداد نقل مکان کرد و کاتب منتصر عباسی شد (همان، ج ۲، ص ۴۲۶ـ۴۲۷)، نضربن سُوَید کوفی که بغداد را برای سکونت برگزید (همان، ج۲، ص ۳۸۴) و محمدبن محمد بَجَلی، محدّث کوفی که در محله کرخ بغداد ساکن شد و جایگاهی معتبر در میان شیعیان یافت، ولی در پی از دست دادن بینایی خود به کوفه بازگشت (همان، ج۲، ص۳۱۷ـ ۳۱۸)، کسان دیگری نیز در تقویت بنیه حدیثی این حوزه سهم جدّی داشتند، از جمله در این میان، بزرگترین و مشهورترین و معتبرترین مجموعه حدیثیِ منتشر شده در بغداد جامع کافی* تألیف محمدبن یعقوب کلینی (متوفی ۳۲۹) بود. کلینی که خود از مشایخ بزرگ ری بود (همان، ج ۲، ص۲۹۰ـ:۲۹۱ شیخُ اصحابِنا فی وقتِه بالریّ)، این کتاب را در بغداد روایت کرد و هارونبن موسی تَلِّعُکْبَری* (متوفی ۳۸۵) و ابوغالب زُراری و ابوعبداللّه کاتب نعمانی و ابوعبداللّه محمدبن احمدبن عبداللّه صفوانی آن را نوشتند (کلینی، ج۱، مقدمه حسینعلی محفوظ، ص۱۹ـ۲۰). اینکتاب بلافاصله پساز تألیف در شمار متون درسی حوزهعلمی بغداد درآمد (رجوع کنید به نجاشی، ج۲، ص ۲۹۱). تألیف دو کتاب دیگر از مجموعه کتب اربعه شیعه، الاستبصاروتهذیب، نیز مدیون حوزهبغداداست. اینهر دو کتاب را شیخطوسی تألیف کردهاست (رجوع کنید به استبصار*؛ تهذیبالاحکام*). جعفربن محمدبن قولویه قمی (متوفی ۳۶۸)، از استادان شیخ مفید نیز در بغداد به نشر حدیث پرداخت و کتاب کاملالزیارات و آثار متعدد فقهی نوشت (نجاشی، ج۱، ص۳۰۵ـ ۳۰۶).در حوزه حدیثی بغداد نیز نقادی روایات کاری جدّی بود. محدّثان بغداد مانند مفید و شیخ طوسی، با بررسی روایات، صحیح و سقیم آنها را از یکدیگر جدا میکردند. شیخ مفید در مباحث فقهی و کلامی، احادیثی را که با عقل صریح در تعارض میدید، نمیپذیرفت، همچنانکه احادیث را از نظر اطمینان به صدور مورد بررسی قرار میداد. عدهای دیگر از محدّثان شیعه بغداد نیز کتابهایی در شناخت روایات ساختگی و موضوعات تألیف کردند. چنانکه ابومحمد ثُبَیْتبن محمد عسکری، از اصحاب امام دهم و یازدهم، کتاب تولیدات بنیامیة فیالحدیث و ذکر الاحادیث الموضوعة را نوشت (همان، ج ۱، ص ۲۹۳). نجاشی و شیخ طوسی نیز در کتابهای فهرست و رجال خود، علاوه بر بر گزارش آثار و شخصیتهای مهم شیعه از آغاز تا آن زمان، راویان سادهاندیش و کم دقت و غالی و امثال آنها را نیز معرفی کردند.

کلام و حکمت. فضای فکری و فرهنگی بغداد، از قرن سوم به بعد، و مشاجرات مستمر فلسفی و کلامی میان مذاهب فکری مختلف، بهویژه دو فرقه بزرگ معتزله و اشعری، موضوعات و مباحث و مناقشات کلامی و فلسفی متعددی را در میان آورد. حوزه شیعی بغداد که در کانون این مجادلات فعالیت میکرد، هم به سبب تبعیت از توصیه امامان شیعه به مباحثات عقلانی و هم به تبع ضرورتهای زمان، به دروس و موضوعات کلامی توجه ویژه نشان داد. از اینرو درس کلام در شمار برنامههای درسی حوزه بغداد قرار گرفت و استادان ناموری مشغول تدریس مباحث کلامی شدند.یکی از قدیمترین متکلمان شیعی هشام بن حکم بود. وی که در کوفه زاده شد و سپس در مکتب امام صادق و امام کاظم پرورش یافت، در سال ۱۹۹ به بغداد آمد و ضمن تجارت، به مباحثات کلامی پرداخت. او دست کم ۲۷ کتاب در حوزه باورهای دینی و رد بر مخالفان نوشت، مانند الردّ علیالزنادقة، کتاب الشیخ والغلام فی التوحید، که ظاهرآ به سبک پرسش و پاسخ میان شاگرد و استاد بوده است، کتاب اختلافالناس فیالامامة، کتابالرّد علی ارسطاطالیس فیالتوحید، و کتابالمجالس فیالتوحید (همان، ج ۲، ص ۳۹۷ـ۳۹۸). کتابهایی که در نقد و بررسی آرای کلامی هشام نوشته شده نشانه جایگاه ویژه او در دانش کلام است؛ از جمله این کتابها الاستطاعة علی مذهب هشام نوشته حسنبن موسی نوبختی است (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۲، ص ۲۷). شاگردان هشام نیز در نشر مکتب کلامی او نقش ارزندهای داشتند، چنانکه ابوالحسن علیبن منصور سخنان کلامی استادش، هشام، را در کتاب التدبیر فیالتوحید و الامامة گرد آورد (نجاشی، ج ۲، ص ۷۱، ۳۹۷ـ ۳۹۸).یکیاز شاخصترین خاندانهایعلمی که متکلمان برجستهای از میان آنها برخاستهاند، خاندان نوبختی (رجوع کنید به نوبختیان*) است. مهمترین فرد این خاندان در عصر غیبت ابوسهل اسماعیلبن علی (۲۳۷ـ۳۱۱) است که در زمان خود از بزرگان شیعه و به تعبیر نجاشی (ج ۱، ص ۱۲۱) شیخ متکلمان امامی و غیر امامی و در شمار اصحاب امام عسکری بوده است. شیخ طوسی هفده کتاب از وی را خود نامبرده و چند کتاب دیگر را نیز از ابنندیم نقل کرده است، از جمله: الاستیفاء فیالامامة، الرّدّ علیالیهود، الرّد علیالغلاة و کتابٌ فیالصفات (رجوع کنید به ابنندیم، ص۲۲۵؛ طوسی، ۱۴۲۰، ص ۳۱ـ۳۲؛ نیز رجوع کنید به نجاشی، همانجا). وی در مناظرات خود با سران مذاهب کلامی دیگر، میکوشید نظر شیعه را از گروههای منحرف جدا سازد. وی در حوزه بغداد تدریس میکرد و مجلس درس او کانون نقد و کندوکاو مسائل کلامی بود. تلاش او در کلام از دو جهت اهمیت دارد؛ نخست آنکه وی علاوه بر دفاع از عقاید مدون کلامی شیعه، کوشید روشهای معتزله را در تقریر مسائل کلامی امامیان بهکارگیرد و حتی آموزههای آن دو را به یکدیگر نزدیک کند (رجوع کنید به اقبال آشتیانی، ص۱۰۲)؛ و دوم آنکه ابوسهل نوبختی از اولین کسانی بود که در اثبات وجوب امامت و بیان اوصاف امام دلایل عقلی آورد و برخلاف متکلمان گذشته به ادله نقلی اکتفا نکرد (همان، ص ۱۰۲ـ۱۰۳).ابوسهل نوبختی شاگردان برجستهای در کلام تربیت کرد که از مهمترین آنان ابوالجیشِ بلخی* (متوفی ۳۶۷) متکلم و محدّث مشهور خراسانی است که کتابهایی چون النکت و الاغراض فی الامامة، و نقض العثمانیة علیالجاحظ را نوشته است. شیخمفید از او کلام آموخت و کتابهایش را برای ابوالعباس احمدبن علی نجاشی معرفی کرد (رجوع کنید به نجاشی، ج۲، ص ۳۷۳ـ۳۷۴). دیگر متکلم برجسته خاندان نوبختی، ابومحمد حسنبن موسی نوبختی (متوفی بین ۳۰۱ـ۳۱۰) خواهرزاده ابوسهل نوبختی است. وی حدود چهل کتاب در حکمت و کلام بهویژه در موضوع توحید و در رد بر مخالفان نوشته که از آن همه فقط فرقالشیعه او به دست ما رسیده است. کتاب الآراء و الدیانات او را، که حاوی دانشهای فراوان بود، شیخ مفید در حوزه بغداد تدریس میکرد (همان، ج ۱، ص ۱۸۰).ابواسحاق ابراهیم نوبختی نیز از بزرگان و قدمای متکلمان شیعهدر نیمهاول قرنچهارماست.علامهحلّی (ص۲)از او با وصف «شیخاقدم و اماماعظم» یاد کردهاست. از جمله تألیفات وی کتاب الابتهاج فیاثباتاللذةالعقلیه للّه تعالی و نیز کتاب الیاقوت است که علامهحلّی آنرا شرح کرده است. کتاب الیاقوت از قدیمترین کتابهای کلامی شیعه است (اقبال آشتیانی، ص۱۷۱، ۱۷۷).یکی از شاگردان ابوسهل نوبختی در حوزه علم کلام، علیبن عبداللّهبن وصیف بغدادی (متوفی ۳۶۵) بود. وی در مناظرهها با شور و حرارت از معتقدات امامی دفاع میکرد. همچنین اشعار بسیاری در مدح اهلبیت سرود (رجوع کنید به یاقوت حموی، ج ۴، ص۱۷۸۴ـ ۱۷۸۶). ابنجنید اسکافی، که پیش از این از او یاد شد، نیز بیش از سی کتاب در کلام نوشت، از جمله کتابالتحریر و التقریر، و کتاب کشفالاسرار (رجوع کنید به نجاشی، ج۲، ص۳۰۶ـ۳۱۰).یکی از بزرگترین استادان کلام در حوزه بغداد و بلکه در سرتاسر جهان اسلام، محمدبن محمدبن نعمان حارثی، معروف به شیخ مفید یا ابنالمعلّم بود که کتابهای متعددی در موضوعات مختلف کلامی تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۱؛ نیز رجوع کنید به مفید*، محمدبن محمد). وی در مناظرههای کلامی، بهویژه در مسئله امامت، با جریان پرقدرت معتزله روبهرو بود که آرای مشترکی نیز با زیدیه داشتند و سخت سرگرم تبلیغ و ترویج دیدگاههای خود و مناقشه جدّی در عقاید شیعیان امامی بودند؛ او همزمان درصدد ارائه مستدل و مدون باورهای شیعی بود. وی چندین رساله در نقد دیدگاههای کلامی معتزله تألیف کرد و آثار متعددی نیز در ساماندهی استدلالی آموزههای شیعی و مقابله با حدیثگرایی غیرعلمی پدید آورد. کتاب تصحیحالاعتقاد او، حاوی توضیحات و نیز نقدها و اعتراضات او بر اعتقادالامامیه شیخ صدوق، نمونهای از فعالیتهای علمی وی در همین مسیر است. وی که مردی زبانآور نیز بود، در جلسات مناظره با رقیبان شرکت میکرد. مناظره وی با قاضی عبدالجبار معتزلی درباره امامت معروف است. پیروزی وی در این مناظره به کسب جایگاه والای او نزد عضدالدوله دیلمی منجر شد (افندی اصفهانی، ج ۵، ص ۱۷۸).شاگردان مفید چون سیدمرتضی و شیخالطائفه ابوجعفر طوسی نیز در کلام خبره بودند. سیدمرتضی در کتاب تنزیه الانبیاء، بر نقطه مرکزی اختلاف نظر در میان امامیه و معتزله درباره عصمت انبیا انگشت مینهد. امامیه برآناند که پیامبران مرتکب هیچگونه خطا نمیشوند، ولی معتزله فقط ارتکاب گناهان کبیره و گناهانی را که موجب استخفاف آنها میشود محال میدانند. سید در این کتاب ضمن رد نظر معتزله، به شبهههای زندیقان بر پیامبران نیز پاسخ داده است (رجوع کنید به تنزیهالانبیاء*). شیخ طوسی نیز چندین اثر کلامی تألیف کرد که از همه مهمتر، شرح بخش کلام کتاب جملالعلم و العمل سید مرتضی است با عنوان تمهیدالاصول، و نیز المفصح فیالامامة و مقدمة فیالمدخل الی علمالکلام (رجوع کنید به نجاشی، ج ۲، ص ۳۳۲ـ۳۳۳).از مهمترین موضوعات کلامی مطرح در حوزه بغداد و بلکه در محافل علمی این شهر، موضوع امامت و غیبت امام بود. حوزه بغداد که مدافع امامت و غیبت بود، رقیبان و مخالفان سرسختی داشت. در رأس مخالفان امامت، خلفای عباسی بودند که همواره به امامان به چشم رقبای سیاسی خود مینگریستند و برای تضعیف و نابودی جریان امامت از هیچ کوششی خودداری نمیکردند. از دیگر مخالفان امامت حنبلیها بودند. جریان پرقدرت معتزله نیز گرچه علی علیهالسلام امام اول شیعیان را، از نظر علمی، بر دیگر خلفا رجحان مینهاد، با باور امامیه در امامت و وحیانی دانستن منشأ آن مخالف بود. مدعیان بابیت امام زمان در دوره غیبت صغری و مخالفت کنندگان با نواب و وکلای ائمه نیز از فتنههای درون مذهبی بودند. اینان با سوءاستفاده از مشکلات ناشی از غیبت امام و تنگناها و دشواریهای سیاسی جامعه شیعه، ادعای نمایندگی امام و دعویهای نادرست دیگر میکردند. نام برخی از این مدعیان دروغین اینهاست: ابومحمد شریعی از اصحاب امام دهم و یازدهم، مدعی بابیت امام زمان (طوسی، ۱۳۹۸، ص ۲۴۴)؛ احمدبن هلال کرخی (متوفی ۲۶۷) از اصحاب امام حسن عسکری که از پذیرش وکالت محمدبن عثمان سرپیچید؛ ابوطاهر محمدبن علیبن بلال که از تسلیم کردن اموال امام به محمدبن عثمان خودداری و خود دعوی وکالت کرد (همان، ص ۲۴۵)؛ محمدبن احمد معروف به ابوبکر بغدادی، برادرزاده محمد بن عثمان عَمْری مدعی نیابت امام زمان؛ محمدبن مظفّر معروف به ابودُلَف مجنون از غالیان و مفوضه؛ و محمدبن علی شلمغانی (متوفی ۳۲۲) از عالمان بزرگ و مبرِّز شیعه که بعدها در پی مخالفت با نیابت حسینبن روح نوبختی و سپس دعوی بابیت امام زمان و ادعای حلول روح خداوندی در خود انحرافش آشکار شد (همان، ص ۲۴۸ـ۲۵۰، ۲۵۴ـ۲۵۶).در این وضع، رسالت جدّی و دشوار حوزه بغداد، تبیین مبانی امامت و دفع شبهههای فرقههای رقیب و مقابله با فتنه انگیزیهای درون مذهبی به ویژه مدعیان نیابت امام زمان علیهالسلام بود. چنین بود که متکلمان و محدّثان خردگرای بغداد به تبیین جایگاه معنوی و سیاسی امامت و بیان اوصاف و شروط امامان و تفهیم موضوع غیبت همت گماشتند. ابوعیسی محمدبن هارون ورّاق چند کتاب در اثبات معتقدات شیعه در امامت نوشت، مانند کتاب الامامة، السقیفة، و اختلاف الشیعة و المقالات (نجاشی، ج ۲، ص ۲۸۰ـ۲۸۱). کلینی افزون بر گردآوری و تدریس و شرح صدها حدیث درباره امامت و موضوع غیبت، کتابی نیز در رد جریان قرامطه نوشت (رجوع کنید به طوسی، ۱۴۲۰، ص ۳۹۴) و با تفکیک آرای شیعه امامی از آنان، اتهام همسویی قرمطیان و شیعیان را که عباسیان بدان دامن میزدند، رد کرد. محمدبن ابراهیم بن جعفر معروف به کاتب نعمانی (متوفی بعد از ۳۴۲) از مشایخ شیعه بغداد که در درس کلینی شرکت میکرد و از راویان کافی بود، کتاب الغیبة و کتابالرد علیالاسماعیلیة را نوشت (ابنابیزینب، ص۶۰، ۱۳۸ـ۱۳۹، ۱۸۸، ۲۰۲، مقدمه، ص۱۲). به نوشته نجاشی (ج ۲، ص ۳۰۲)، کتاب الغیبة در مشهدالعتیقه واقع در جنوبشرقی بغداد تدریس میشده است. محمدبن قاسم معروف به ابوبکر بغدادی، محدّث شیعی و از معاصران ابنهمّام اسکافی (۲۵۸ـ۳۳۶) کتاب الغیبة را نوشت (همان، ج ۲، ص ۲۹۸). ابوسهل نوبختی نیز کتابی در باب غیبت به نام التنبیه تألیف کرد. این کتاب اکنون در دست نیست اما قطعههایی از آن را ابنبابویه در کتاب کمالالدین (ج ۱، ص ۸۸ـ۹۴) درج کرده است. شیخ مفید نیز علاوه بر چند کتاب در بحث امامت، چند اثر درباره امام زمان و غیبت پدید آورد، از جمله: المسائلالعشرة فیالغیبة، کتابٌ مختصرٌ فیالغیبة، النقض علیالطلحی فیالغیبة، الجوابات فی خروج ]الامام[ المهدی ]علیهالسلام[ (نجاشی، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۰). سیدمرتضی علمالهدی نیز در موضوع امامت کتابهای ارزشمندی نوشت از جمله الشّافی. وی این کتاب را در پاسخ مطالب بخش امامت المغنی، اثر قاضیعبدالجبار معتزلی نوشت (۱۴۱۰، ج ۱، ص ۳۳). این کتاب را شیخ طوسی، شاگرد سیدمرتضی، تلخیص کرد (تلخیصالشافی) و بعدها ابوالحسین بصری در رد آن نقضالشافی را نوشت که ابویَعْلی سلّار دیلمی در رد این اثر اخیر، النقض علیالنقض را منتشر ساخت و همه اینها در مدت حیات سیدمرتضی اتفاق افتاد (همو، ۱۳۴۶ـ ۱۳۴۸ش، قسمت۱، مقدمه گرجی، ص پانزده). این کتاب اثری بسیار مفید در شناخت عمق عقیده امامت در تعلیم شیعی است و تفاوت میان دیدگاههای شیعه با زیدیه و با معتزله را به خوبی نشانمیدهد (همانجا). نویسنده الشافی، در موضوع غیبت نیز کتابی با نام المقنع فیالغیبة نوشته است (رجوع کنید به علمالهدی*). شیخ طوسی نیز درباره غیبت کتاب مبسوطی با نام الغیبة نگاشت. وی این کتاب را به توصیه استادش شیخ مفید در تبیین جوانب مختلف غیبت و پاسخ به شبهههای مخالفان نوشت. شیخ طوسی در این اثر به همه جوانب مسئله غیبت به گونهای دقیق و مستدل پاسخ داده است (طوسی، ۱۳۹۸، ص ۲).

تفسیر قرآن. در حوزه بغداد قرآنپژوهان برجستهای تربیت شدند: ابومحمد حسنبن موسی نوبختی (متوفی ۳۱۰) کتاب التنزیه و ذکر متشابهالقرآن را نوشت (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۴، ص ۴۵۵). ابوعبداللّه احمدبن محمد جوهری کتاب مانزل فیالقرآن فی صاحبالزمان را تألیف کرد (نجاشی، ج ۱، ص ۲۲۵). محمدبن عباس معروف به ابنجُحام (زنده در ۳۲۸) از عالمان ثقه بغداد، علاوه بر تألیف چند کتاب فقهی، کتاب مانزل منالقرآن فی اهلالبیت را در هزار ورق نوشت که به شهادت گروهی از عالمان همروزگارش مانند آن تا زمان او تألیف نشده بود (همان، ج ۲، ص ۲۹۴ـ۲۹۵). شیخ مفید نیز، کتابهایی ویژه علوم قرآن و تفسیر نوشته بود، مانند الکلام فی وجوه اعجازالقرآن، البیان فی تألیفالقرآن، و البیان عن غلط قُطْرُب فیالقرآن (نجاشی، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۱). سیدرضی (متوفی ۴۰۶) شاگرد مفید و برادر سیدمرتضی، چندین اثر قرآنی تألیف کرد، از جمله حقائق التأویل فی متشابهالتنزیل، و معانیالقرآن.سید مرتضی نیز از قرآنپژوهان بزرگ حوزه بغداد بود. وی در مهمترین اثر قرآنی خود، المُوضِح عن جهة اعجازالقرآن، نظریه صرفه* را در باب اعجاز قرآن مطرح کرد، که مورد توجه و نقد قرآنپژوهان قرار گرفت. کتاب امالی یا غررالفوائد و دُرَرالقلائد او، در تفسیر شمار زیادی از آیات مشکل، حاصل هشتاد جلسه تدریس وی در خانهاش در بغداد است که متناوبآ برگزار میشد و در سال ۴۱۳ به پایان رسید (علمالهدی، ۱۳۷۳، قسم ۱، مقدمه محمدابوالفضل ابراهیم، ص ۲۰). مهمترین و جامعترین و مشهورترین تفسیر را در حوزه بغداد، آخرین استاد برجسته این حوزه، یعنی شیخ طوسی نوشته است. وی در تفسیر مشهور التبیان به جنبههای گوناگون لغوی، بدیعی، صرفی و نحوی، فقهی، کلامی و تاریخی آیات توجه کرده است، ضمن آنکه تفسیر او تحت تأثیر فضای حاکم بر بغداد آن روزگار بیشتر صبغه کلامی دارد (رجوع کنید به التبیان فی تفسیرالقرآن*).

تاریخ و تراجم و رجال. رواج تاریخنویسی عمومی در بغداد و رونق مباحث کلامی در حوزه شیعی بغداد، که یکی از اصلیترین مسائل آن موضوع امامت بود، ناگزیر از توجه ویژه به تاریخ زندگی ائمه شیعه بود؛ چنانکه نقد و بررسی احادیث و جرح و تعدیل آنها محتاج شناخت و بررسی راویان آنها و توجه ویژه به علم رجال بود. از اینرو تاریخ و کتابهای شرح حال و آثار رجالی در حوزه بغداد بسیار محل توجه واقع شد. محمدبن عمر جعابی (۲۸۴ـ۳۵۵) مورخ و تذکرهشناس بزرگ شیعی در اینباره کتابهای بسیار نوشت، از جمله اخبار آلابیطالب، اخباربغداد، الشیعة من اصحابالحدیث و طبقاتهم، کتاب اخبار علیبن الحسین علیهماالسلام (نجاشی، ج۲، ص ۳۱۹ـ۳۲۰). سیدرضی نیز خصائص الائمة را در تاریخ شیعه نوشت.ابوالمفضل محمد شیبانی (متوفی ۳۸۷) نیز از عالمان تاریخدان بغداد بود؛ از کتابهای تاریخی او مزار امیرالمؤمنین، مزارالحسین، کتابُ مَنْ رَوی حدیثَ غدیرخم، و کتاب اخبار ابیحنیفة است. نجاشی از این استاد تاریخدان در حوزه مسائل تاریخی استفاده بسیار کرده است (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۳۲۱ـ ۳۲۲). بخش بزرگی از تألیفات احمدبن محمد جوهری (متوفی ۴۰۱) در باب مسائل تاریخ است مانند، اخبار جابرالجعفی، کتاب فی ذکرالشِجاج، کتاب اخبارالسید (یعنی سیدحمیری شاعر معروف شیعی)، کتاب اخبار و کلاء الائمة الاربعة (همان، ج ۱، ص ۲۲۵ـ۲۲۶). شیخ مفید نیز در حوزه تاریخ امامان شیعه آثار مهمی تألیف کرد، از جمله الارشاد فی معرفة حججاللّه علیالعباد، و الجَمَل درباره جنگ جمل در بصره و تحلیل آن.در دانش تراجم و رجالشناسی نیز سهم عمده پژوهشهای علمی بر دوش حوزه بغداد بوده است. احمدبن محمدبن عمران معروف به ابنالجُندی (متوفی ۳۹۰ یا ۳۹۲) ساکن بغداد و از مشایخ نجاشی، کتابالرجال را نوشت (همان، ج ۱، ص ۲۲۴؛ آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۱۰، ص ۸۴). احمدبن حسینبن عبداللّه غضائری معروف به ابنعضائری (زنده پس از ۴۱۱) از همدرسان نجاشی، از علمای رجالی حوزه بغداد بود و نجاشی در جرح و تعدیل راویان به دیدگاههای او توجه نشان میداد (رجوع کنید به نجاشی، ج ۱، ص ۳۰۲ـ۳۰۳، ۳۵۸، ۴۱۷ـ۴۱۸). اثر رجالی ابنغضائری برپایه اطلاعات موجود در منابعِ سپسین، تدوین شده و با نام الرجال در ۱۳۸۰ش در قم به چاپ رسیده است.اما سهم عمده در پیشبرد علم رجال در حوزه بغداد و بلکه در تاریخ شیعه، از آنِ شیخالطائفه ابوجعفر طوسی و ابوالعباس احمدبن علینجاشی بوده است؛ با این ملاحظه که شیخ طوسی یک تنه سه کتاب از کتب اربعه رجالی شیعه را تألیف کرد :۱) الفهرست یا فهرست کتبالشیعة و اصولهم و اسماء المصنّفین و اصحاب الاصول (تاریخ تألیف: ۴۰۸)، که در آن حدود نهصد شرح حال از کسانی که دارای تألیف بوده یا آثاری را روایت کرده بودند، همراه با فهرستی از تصانیف آنان عرضه شده است (دُریاب نجفی، ج ۱، ص ۲۳). هدف اصلی در تنظیم این فهرست معرفی مؤلفان شیعه و آثار آنها بوده است (طوسی، ۱۴۲۰، ص ۳ـ۴).۲) اختیار معرفةالرجال، که گزیدهای سامان یافته از معرفةالناقلین ابوعمرو کَشّی است (شوشتری، ج ۱، ص ۲۵ـ۲۶). این کتاب از معتبرترین اسناد تاریخ شیعه در دوران حیات امامان به شمار میآید که به بیان مناسبات شیعیان با امامان و تشکیلات شیعه و رقابتها و دعویهای برخی از متشیّعان، شناخت غالیان و بدعتگذاران و جرح و تعدیل راویان پرداخته است (نیز رجوع کنید به بخش ۵ همین مقاله).۳) الرجال، که حاوی معرفی بیش از ۵۸۰۰ نفر از راویان امامان است و غرض از تألیف آن، احصای نامها و جمع آنها و تعیین طبقات آنها بودهاست.چهارمین کتاب رجالی شیعه را نجاشی* (۳۷۲ـ۴۵۰) رجالشناس مسلّم حوزه بغداد نوشته است. کتاب او که از سنخ فهرست است، غالبآ با عنوان الرجال (کتابالرجال) معرفی میشود. به اعتقاد شمار زیادی از محققان، کتاب نجاشی بر کتابهای مشابه، از جمله سه اثر پیش گفته شیخ طوسی، ترجیح دارد (رجوع کنید به نجاشی، ج ۱، مقدمه نائینی، ص ۱۵ـ۲۱؛ دریاب نجفی، ج ۱، ص ۳۰؛ برای تفصیل رجوع کنید به خامنهای، ص ۳۷۲ـ۴۱۲).

دانشهای دیگر. ذکر دانشهای رایج در حوزه بغداد چون فقه و اصول و حدیث و کلام و رجال به معنای بیتوجهی حوزه بغداد به علوم دیگر نیست؛ بلکه مراد بیان این واقعیت است که اولا حوزه بغداد در این علوم خوش درخشیده و ثانیآ اصلیترین موضوع حوزههای شیعی و رسالت مذهبی آنها تدریس این دانشها و پژوهش در آنها بوده است؛ وگرنه پیداست که علوم دیگری نیز در این حوزه محلّ توجه بوده است. مثلا علوم ادبی مانند همه حوزههای دینی، در حوزه بغداد، هم در سطح مقدماتی و هم در سطح عالی، تدریس میشده است. از قدیمترین عالمان و ادیبان شیعی در بغداد باید به ابویوسف یعقوببن اسحاق معروف به ابنسکّیت (۱۸۶ـ۲۴۴) از اصحاب امام جواد و امام هادی اشاره کرد که در لغت و صرف و نحو و بدیع کتابهایی تألیف کرد، از جمله: اصلاحالمنطق، کتابالالفاظ، کتاب الاضداد، کتابالمذکر و المؤنث (نجاشی، ج ۲، ص ۴۲۵). علاوه بر ابنسکّیت، اشخاص دیگری چون علیبن عبداللّهبن وصیف معروف به ناشیء الاصغر (متوفی ح ۳۶۵) متکلم و شاعر مشهور اهلبیت (رجوع کنید به ابنخلّکان، ج ۳، ص ۳۶۹ـ۳۷۱)، ابوعبیداللّه محمدبن عمران مرزبانی (متوفی ۳۸۴ یا ۳۷۸) ادیب مشهور شیعه (همان، ج ۴، ص ۳۵۴ـ۳۵۶) و مهیار دیلمی (متوفی ۴۲۸) شاعر خلاق شیعی و شاگرد سیدرضی در شعر و ادب، درخور ذکرند (همان، ج ۵، ص ۳۵۹ـ۳۶۳). اما بزرگترین ادیب و شاعر شیعه در بغداد که برخی او را بزرگترین شاعر قریش خواندهاند، شریف رضی از علمای حوزه بغداد بوده (رجوع کنید به خطیب بغدادی، ج ۳، ص ۴۰ـ۴۱؛ ابنخلّکان، ج ۴، ص ۴۱۴ـ ۴۳۰) و دیوان شعر او هم به دست ما رسیده است.علاوه بر این در حوزه بغداد، ریاضیات، هندسه، نجوم، طب و دیگر دانشهای کاربردی نیز تدریس میشد. مثلا ابنسکّیت که بیشتر یک شخصیت ادبی بود، در علوم طبیعی نیز تألیفاتی داشت، از جمله: کتابالطیر، کتابالنبات، کتابالوحش، و کتاب الارضین و الجبال و الاودیة (نجاشی، ج ۲، ص ۴۲۵ـ۴۲۶). علیبن حسن علوی، صاحب زیج موسوم به زیجِ ابناعلم، از منجمان بسیار برجسته بغداد بود (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نوابغ، ص ۱۷۸). ابوعبداللّه احمدبن محمد جوهری و از مشایخ ابوالعباس نجاشی علاوه بر تألیفات مذهبی، کتابی با نام اللؤلؤ و صنعته و انواعه داشته است (نجاشی، ج ۱، ص ۲۲۵ـ۲۲۶).

کانونهای آموزش. در عموم گزارشهای موجود درباره تاریخ آموزش، بیشتر به اسامی معلمان و شاگردان اشاره شده و از مکانهای آموزش بسیار کم سخن رفته است. با این حال تردیدی نیست که مساجد و مکانهای مقدس از کانونهای اصلی آموزش در حوزه بغداد بودهاست. بهگزارش نجاشی (ج۲، ص۳۰۲) عدهای کتاب الغیبه محمدبنابراهیم نعمانی را نزد محمدبن علی شجاعی کاتب در مشهد العتیقة، از مراکز دینی شیعیان در جنوب شرقی مدینةالمنصور، میخواندند. نجاشی (ج۲،ص۲۹۱) همچنین شاهد تدریس کتاب کافی کلینی توسط ابوالحسین احمدبن احمد کوفی کاتب در مسجد لؤلؤی بغداد بوده است. به نوشته طوسی (۱۴۱۴، ص ۳۳۱)، ابنصلت اهوازی در مسجدش در کوی دارالرقیق بغداد در سال ۴۰۹ تدریس حدیث میکرده است.در کنار مساجد، خانههای علما نیز از محلهای عمده تدریس بوده است. مثلا نجاشی (ج ۲، ص ۴۰۷ـ ۴۰۸) شاهد تدریس ابومحمد هارونبن موسی تلّعکبری در خانه خودش در بغداد بوده است.جلسات درس و مناظره شیخ مفید در خانهاش در محله درب رباح تشکیل میشد و از پیروان همه مذاهب در آن شرکت میکردند (ابنجوزی، ج ۱۵، ص ۱۵۷). شیخ طوسی در سال ۴۱۰ در حلقه درس حدیث عبدالواحدبن محمد، مشهور به ابنمهدی، واقع در خانه او در درب زعفرانی در میدان ابنمهدی، و نیز در ۴۱۱ در مجلس دیگری از درس حدیث در منزل ابن بشران معدّل در بغداد شرکت کرد (طوسی، ۱۴۱۴، ص ۲۵۷، ۳۹۴). حسینبن محمدبن حسن حُلوانی نیز در ۴۲۹ در منزلش در کوی برکه زلزل بغداد مجلس درس داشته است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، طبقات: النابس، ص ۶۶). حسنبن محمد معروف به ابنالحمامی (متوفی ۴۳۹)، محدّث امامی و از مشایخ خطیب بغدادی (متوفی ۴۶۳) در سرای خود در کوی کرخ بغداد تدریس میکرد (خطیب بغدادی، ج ۸، ص ۴۵۴ـ۴۵۵).این رسم تدریس در خانهها پس از تأسیس مدارس بزرگ نیز ادامه داشت. وقتی ابوالحسن علیبن محمد فصیحی (متوفی ۵۱۶) استاد درس نحو نظامیه را به جرم تشیع از تدریس باز داشتند، وی در سرای خود به طالبان دانش درس میداد (یاقوت حموی، ج ۵، ص ۱۹۶۴).نظام آموزشی حوزه بغداد، تا آنجا که از منابع برمیآید، کمابیش مانند حوزههای علمی و مدارس و جوامع بوده است (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به تعلیم و تربیت*).

نظام مالی. از نظام مالی حاکم بر حوزه بغداد و طریق امرار معاش استادان و شاگردان هم اطلاع قابل توجهی در دست نیست. از مرور سرگذشت برخی از عالمان و از وجود برخی از اسمها یا القاب مانند بزاز و ورّاق و سبّاک همراه با نام اصلی شماری از آنان، این نظر قوت میگیرد که آنان از راه کسب و کار گذران زندگی میکردند. ورّاقی یکی از مشاغل برخی علما بود، چه نیاز دائمی محصلان و استادان به کتاب و دفتر موجب رونق این شغل شده بود. عباسبن موسی، عالم و نویسنده امامی قرن سوم و از اصحاب یونسبنعبدالرحمان، ورّاقی میکرد و از همین رو به او ابوالفضل ورّاق میگفتند (رجوع کنید به نجاشی، ج ۲، ص ۱۲۰). محمدبنعلیبن یعقوب معروف به ابوالفرج قنانی کاتب، معاصر و معاشر نجاشی، ورّاق بود (همان، ج ۲، ص ۳۲۶). محمدبن خلیل بغدادی، متکلم و صاحب چند اثر کلامی و از شاگردان و یاران هشامبن حکم در ضرب سکه مهارت داشت (همان، ج۲، ص۲۱۱). علیبن عبداللّهبن وصیف (متوفی ۳۶۵) از متکلمان برجسته نیمه قرن چهارم در کار ساخت لوازم و وسایل برنجین بهویژه قندیلها بسیار ماهر بود (یاقوت حموی، ج ۴، ص۱۷۸۵ـ ۱۷۸۶). پیداست که اشتغال استادانوعالمان به حرفهای مشخص دست بالا میتوانست موجب گذرانزندگی خود آنان گردد، اما تأمین هزینه مراکز آموزشی و طلاب نیازمند بودجهای سنگین و مستمر بود. گواینکه اینگونه مراکز بیشتر از طریق موقوفات و کمکهای افراد خیّر حمایت میشدهاند. سیدمرتضی مرکزی موسوم به دارالعلم را اداره میکرد و به شاگردان حوزه درسی خود در این دارالعلم مقرری ماهیانه میپرداخت، چنانکه به شیخ طوسی ماهی دوازده دینار و به عبدالعزیزبن براج، هشت دینار پرداخت میشد. سیدمرتضی همچنین روستایی را برای تأمین کاغذ فقها و طلاب وقف کرده بود (قمی، ص ۳۳۵).علاوه بر اینها حاکمان دانشپرور نیز به حوزههای علوم دینی کمکهای مالی میکردند. با توجه به اهتمام عضدالدوله به رسیدگی به وضع مالی دانشمندان رشتههای مختلف، اعم از فقها، محدّثان، مفسران، متکلمان، نحویان، شاعران، پزشکان و مهندسان و اهتمام خاص او به آبادی کربلا و نجف (ابناثیر، ج ۸، ص ۷۰۴ـ۷۰۵)، احتمالا باید وضع مالی حوزه علمی شیعی بغداد هم در دوره او بهتر شده باشد.

دوره افول. حوزه بغداد که به ویژه در عصر آل بویه، با مرجعیت علمی شیخالطائفه به اوج شکوفایی رسیده بود، با ورود طغرل سلجوقی به بغداد، به دعوت خلیفه عباسی در ۴۴۷، از رونق افتاد. سلجوقیان حنفی مذهب توانستند با تحریک فرقهگرایان مذهبی به نفوذ آلبویه بر بغداد پایان دهند. به دنبال حمله سلجوقیان، مدارس و مساجد و کتابخانههای شیعیان مورد هجوم قرار گرفت و بخش اعظم میراث مکتوب شیعه از میان رفت. کتابخانه شاپوربن اردشیر (تأسیس ۳۸۱)، وزیرِ بهاءالدوله دیلمی، با افزون بر ده هزار جلد کتاب به آتش کشیده شد. کتابخانه شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی را نیز به غارت بردند و آتش زدند و شیخ طوسی که قبل از ورود طغرل و سپاهش به بغداد، برای زیارت مرقد امیرمؤمنان علیهالسلام به نجف رفته بود، ناگزیز از اقامت در همانجا شد (ابنجوزی، ج ۱۶، ص ۱۶؛ ابناثیر، ج ۹، ص۳۵۰، ۶۳۷ـ۶۳۸؛ ذهبی، حوادث و وفیات ۴۴۱ـ ۴۶۰ه .، ص ۴۹۰ـ۴۹۱). این مهاجرت اجباری، پایان درخشش حوزه علمیه بغداد و سرآغاز تکوین حوزه دیرسال نجف بوده است. با این حال، درآمدن سلجوقیان به بغداد را نباید پایان بخش همه فعالیتهای علمی حوزه بغداد تلقی کرد، چرا که علمای شیعه تا قرنها بعد نیز کمابیش به تألیف و تدریس و تربیت شاگردان در حوزه بغداد اشتغال داشتهاند. چنانکه کاظمین، از محلات غربی بغداد و مزار دو تن از امامان شیعه، امام کاظم و امام جواد سلاماللّه علیهما، بهویژه در دوره خلافت ناصر عباسی (حک : ۵۷۵ـ۶۲۲)، رونقی گرفته بود و علمای شیعه در اطراف حرم حلقههای درس داشتند (آلیاسین، ص ۳۷). کاظمین که بعدها به صورت شهری مستقل در شمال بغداد و پیوسته به آن درآمد، از سده سیزدهم بهاین سو دارای حوزه علمی مستقلی ــ البته تحت تأثیر مکتب نجف ــ شد. این حوزه بهویژه از زمان محمدمهدی خالصی کاظمی که وی را مؤسس حوزه علمی کاظمین نیز میدانند، اهمیت مضاعف یافت و خاندانهای علمی مشهوری در آنجا ظهور کردند (رجوع کنید به خالصی، شیخمهدی*؛ نیز رجوع کنید به کاظمین*). اما تقریبآ از میانههای قرن پنجم و سدههای سپسین، کانون اصلی فعالیتهای حوزه شیعی به جای بغداد، ابتدا نجف و سپس حلّه بوده است.

منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلامالشیعة: النابس فی القرن الخامس، چاپ علینقی منزوی، بیروت ۱۳۹۱/۱۹۷۱؛ همان: نوابغ الرُّواة فی رابعة المئات، چاپ علینقی منزوی، بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱؛ محمدحسن آلیاسین، تاریخ حرم کاظمین (علیهماالسلام)، ترجمه غلامرضا اکبری، ]مشهد[ ۱۳۷۱ش؛ ابنابیزینب، کتاب الغیبة، چاپ علیاکبر غفاری، تهران ?] ۱۳۹۷[؛ ابناثیر؛ ابنبابویه، کمالالدین و تمامالنعمة، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ش؛ ابنجوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابنخلّکان؛ ابنندیم (تهران)؛ عبداللّهبن عیسی افندیاصفهانی، ریاضالعلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۱ـ؛ عباس اقبال آشتیانی، خاندان نوبختی، تهران ۱۳۵۷ش؛ علی خامنهای، «چهار کتاب اصلی علم رجال»، در یادنامه علامه امینی: مجموعه مقالات تحقیقی به اهتمام جعفر شهیدی و محمدرضا حکیمی، تهران: مؤسسه انجام کتاب، ۱۳۶۱ش؛ خطیب بغدادی؛ محمود دُریاب نجفی، المعجمالموحَّد، قم ۱۴۱۴؛ علی دوانی، مفاخر اسلام، ج ۳، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات ۴۴۱ـ۴۶۰ه .، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ شوشتری؛ عبدالعزیز طباطبائی، «شخصیت علمی و مشایخ شیخطوسی»، در میراث اسلامی ایران، دفتر۲، بهکوشش رسول جعفریان، قم: کتابخانه آیتاللّه مرعشی نجفی، ۱۳۷۴ش؛ محمدبن حسن طوسی، الامالی، قم ۱۴۱۴؛ همو، عدّةالاصول، و بذیله الحاشیة الخلیلیة، لخلیلبن غازی قزوینی، چاپ محمدمهدی نجف، ]قم [۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، فهرست کتب الشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحابالاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، قم ۱۴۲۰؛ همو، کتابالغیبة، تهران ?] ۱۳۹۸[؛ حسنبن یوسف علامه حلّی، انوارالملکوت فی شرح الیاقوت، چاپ محمد نجمی زنجانی، ]قم[ ۱۳۶۳ش؛ علیبن حسین علمالهدی، امالی المرتضی: غررالفوائد و دررالقلائد، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۷۳/۱۹۵۴؛ همو، الذریعة الی اصول الشریعة، چاپ ابوالقاسم گرجی، تهران ۱۳۴۶ـ ۱۳۴۸ش؛ همو، الشافی فی الامامة، چاپ عبدالزهراء حسینی خطیب، تهران ۱۴۱۰؛ عباس قمی، فواید رضویه در شرححال علمای جعفریه (ع)، چاپ عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، قم ۱۳۸۵ش؛ کلینی؛ احمدبن علی نجاشی، رجال النجاشی، چاپ محمدجواد نائینی، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ یاقوت حموی، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۹۳.

/سید عباس رضوی/

۵) نجف. الف) سیر تاریخی و دستاوردهای فقهی و اصولی. درباره تأسیس حوزه علمیه نجف دو نظر اساسی وجود دارد. گروه نخست بر این باورند که پس از هجرت شیخ طوسی در ۴۴۸ از بغداد به نجف، وی حوزه علمیه را بنانهاد (رجوع کنید به ادامه مقاله) و شماری دیگر معتقدند پیش از آمدن شیخ، در نجف حلقههای بحث و درس در جوار مرقد امیرمؤمنان علیهالسلام برقرار و حوزه علمیه شکل گرفته بوده است (رجوع کنید به بحرالعلوم، ص ۱۱؛ محمدرضا شمسالدین، ص ۶۷ـ۶۸). این عده شواهدی را در اثبات مدعای خود ذکر میکنند؛ از جمله بنابه گزارش ابنطاووس (ص ۱۳۲ـ۱۳۳)، به هنگام دیدار عضدالدوله دیلمی از نجف در ۳۷۱، ۱۷۰۰ فقیه در این شهر بودهاند. نجاشی (ص ۴۴۰) به ملاقات خود با دانشمندان شیعه، از جمله محدّث بزرگ، هبةاللّهبن احمد کاتب، مشهور به ابنبرنِیّة، اشاره کرده است. وی (ص ۶۸) همچنین اظهار کرده که در سال ۴۰۰ در نجف از ابنخُمریِ کوفی اجازه روایت دریافت داشته است.نجاشی (ص ۷۴) در شرححال ابوالحسین اسحاقبن حسن عَقرائیِ تمّار گفته که او را مجاور کوفه (یعنی نجف) دیده که کتاب کلینی را از خود وی روایت میکرده است. حضور شخصیتهای دینیوعلمیدیگر در نجف، همچونشیخصدوق و شنیدن حدیث از محمدبن علیبن فضل دهقان (رجوع کنید به خویی، ج ۱۶، ص ۳۳۷)، و نیز اقامت برخی نقبای شیعیان همانند ابنسدره، و اسکان تعدادی از خاندانهای اهل علم، مثل آل طحّان، در نجف (ابنطاووس، ص۱۴۸؛ بحرالعلوم، ص۱۳ـ۱۴) در زمره مستندات وجود حرکت علمی در نجف، پیش از شیخالطائفه طوسی، ذکر شده است (برای اطلاع از نقد این آرا رجوع کنید به غروی، ص ۱۹ـ۳۰).با این همه، گروه دیگر، ضمن اذعان به حضور و آمد و شد دانشمندان به نجف و تلاش علمی ایشان پیش از شیخ طوسی، معتقدند اقدام اساسی برای تشکیل جامعه علمی در نجف چندان که بتوان نام حوزه علمیه بر آن نهاد، پس از مهاجرت شیخ تحقق یافته است (مصطفیجواد، ص ۱۳۳). حوزه علمیه نجف پس از وی تاریخ بافراز و نشیبی را سپری کرده است که مراحل آن عبارتاند از :

۱. دوره تکوین و تثبیت. این دوره با حضور شیخطوسی در نجف (۴۴۸ـ۴۶۰) مقارن است. وی که از شاگردانِ برجسته شیخ مفید (متوفی ۴۱۳) و سیدمرتضی علمالهدی (متوفی ۴۳۶) بود، پس از وفات علمالهدی ریاست علمی شیعیان بغداد را برعهده گرفت. اندکی پس از ورود طغرل سلجوقی به بغداد، در ۴۴۹ خانه و کتابخانه او را درحالیکه خود وی قبلا به نجف مهاجرت کرده بود آتش زدند. مدتی بعد، شیخ فعالیت علمی خود را در این شهر آغاز کرد و حوزه بزرگ نجف با تلاشهای او پاگرفت. شیخ توانست مراودات علمای شیعه و اوضاع تحصیلی در نجف را که تا آنِ زمان آشفته و نابسامان بود تحت نظم درآورد و حلقههای درسی را تشکل بخشد. عدهای اندکْشمار از کسانی که همراه شیخ از بغداد به نجف رفته یا شهرتش را شنیده بودند، به او پیوستند و دیری نپایید که شهر نجف مرکزیت علمی و فکری تشیع را از آن خود کرد. کتاب امالی یا المجالس شیخ گواهِ انضباطی است که او در حوزه نوتأسیس نجف در انتقال علوم به شاگردانش برقرار کردهبود (نخستین مجلس املا : ۲۶ صفر ۴۵۶ در حرم امیرمؤمنان علیهالسلام). کار سترگ دیگر شیخ، سوقدادن علما و شاگردان خود به فقه استدلالی و اجتهادی بود، چه در بغداد و چه در نجف. علاوه بر پرورش و تربیت شاگردان، کتاب اختیار معرفةالرجال و کتاب ناتمام شرحالشرح، یادگار دورانزندگی شیخدر نجف است (برای شرح احوال و آثار وی رجوع کنید به طوسی*، محمدبنحسن).

۲. دوره تبعیت و رکود. این دوره طولانی با وفات شیخ طوسی آغاز شد و تا اوایل قرن دهم ادامه یافت. عوامل متعددی در ایجاد رکود پس از شیخ دخیل بودند. نخست آنکه به رغم ابتکارات شگرف او در حوزه اصول و فقه و دفاعش از فقه تفریعی در حوزه شریعت و توفیقش در ترویج و تحکیم روشهای استدلال و استنباط (رجوع کنید به طوسی، ج ۱، ص ۱ـ۳) آرا و نظریات وی تا مدتها به دلیل عظمت شخصیت او در مجامع علمی شیعه بدون معارض و نقدناپذیر رواج یافت و پیروانش بیش از یک قرن درصدد خردهگیری و نقد و بررسی نظریاتش برنیامدند. به تعبیر شهیدثانی (ص ۹۳) و صاحب معالم، ابنشهیدثانی (ص ۱۷۶)، همه فقها تنها ناقل گفتههای او بودند.عامل دیگر این ایستایی، جوانیِ حوزه نجف بود که نمیتوانست همپای مراکزی همچون بغداد، در برخورد با آرای گوناگون، پویایی داشته باشد، مخصوصاً آنکه هنگام مهاجرت شیخ از بغداد به نجف، تنها تعدادی کم شمار او را همراهی کرده بودند (محمدباقر صدر، ص ۶۳). از میان رفتن قدرت آلبویه که پیوسته مراکز و شخصیتهای علمی شیعه را تحت حمایت خود داشتند، عامل اثرگذار دیگری بر رکود بود و مخصوصاً از همان آغاز تصرف عراق به دست سلاجقه، شیعه تحت فشارهای روزافزون قرار گرفت.ظهور محمدبن ادریس حلّی (متوفی ۵۹۸) در حلّه رونق حوزه علمیه این شهر را به همراه داشت ولی همین مسئله به رکود حوزه علمیه نجف شتاب بیشتری بخشید. وی توانست به روحیه پیروی بیچون و چرای مشایخ امامیه که در برابر آرا و فتاوای شیخ طوسی تسلیم و منقاد بودند، پایان دهد و با نقادی آرا و برخی روشهای شیخ، روح تحقیق و نقد و تجدیدنظر را به محافل علمی شیعه باز آوَرَد (رجوع کنید به حلّی*، ابنادریس).با همه این احوال، در این دوره نیز حوزه نجف از تکاپوی علمی دور نماند. از ابوعلی طوسی*، فرزند شیخ طوسی، (متوفی ۵۱۵) اثری چون المرشد الی سبیلالمتعبد و الامالی به جای مانده است. وی نزد علمای شیعه باعنوان مفید ثانی شهرت دارد (رجوع کنید به منتجبالدین رازی، ص ۴۶؛ ابنشهر آشوب، ص ۳۲۴). ابنشهرآشوب مازندرانی، ابوعلی فضلبن حسن طبرِسی مؤلف مجمعالبیان و ابوعبداللّه حسینبن احمدبن طحّال مقدادی تربیتیافتگان محضر اویند (بحرالعلوم، ص ۴۴ـ۴۵). همچنین شیخ ابوالوفاء عبدالجبار رازی، شیخ ابومحمدحسنبن بابویه قمی و شیخ ابوعبداللّه محمدبن هبةاللّه طرابلسی معاصران او و جملگی از شاگردان پدرش در حوزه علمیه نجف بودهاند (همان، ص ۴۳). کتاب شرح کافیه ابنحاجب و شرح قصائد ابن ابیالحدید از نجمالائمة رضیالدین محمد استرآبادی (متوفی ۶۸۶؛ رجوع کنید به حرّعاملی، قسم ۲، ص ۲۵۵)، الایماقی فی شرح الایلاقی و شرح تعریب الزبدة در طب از عبدالرحمانبن عتائقی از علمای حلّه و بعد نجف اشرف (آقابزرگ طهرانی، ج ۲، ص ۵۰۹؛ زرکلی، ج ۳، ص ۳۳۰) و التنقیح الرایع فی شرح مختصرالشرایع مقدادبن عبداللّه سیوری مشهور به فاضل مقداد* (متوفی ۸۲۶؛ آقابزرگ طهرانی، ج ۴، ص ۴۶۳) از جمله آثار دانشمندانِ این دوره حوزه نجف است.

۳. دوره محقق اردبیلی و شاگردان او. از نیمه دوم قرن دهم رونق علمی به حوزه نجف بازگشت. اقدامات اثرگذاری چون تسهیل دسترسی به آب آشامیدنی از طریق حفر انهار توسط شاهان صفوی و ساخت باروهای استوار و تأمین امنیت جانی ساکنان، به عنوان عوامل شکوفایی مجدد حوزه نجف شمرده شده است (احمد مجید عیسی، ص ۷۳۲)؛ ولی بعید است چنین طرحهایی به تنهایی شکوفایی علمی را باز آورده باشد، چه پیش از صفویان، برخی فرمانروایان و امیران ایلخانی و جلایری با رویکردی سیاسی به احیای نجف شیعی در برابر بغداد سنّی به اقدامات مشابهی دست زده، اما توفیق چندانی کسب نکرده بودند (فقیه، ص ۱۲۵).نقش مولی احمدبن اردبیلی (متوفی ۹۹۳) مشهور به مقدس/ محقق اردبیلی در بازیابی رونق حوزه علمیه نجف در این دوره بسیار برجسته بود (برای شرح حال و آثار وی رجوع کنید به مقدس اردبیلی*، احمدبن محمد). حضور محقق اردبیلی در حوزه نجف و مقبول افتادن مکتب فقهی او، یعنی تتبع همهجانبه در احادیث و توجه به احادیث صحیح السند ــکه چهبسا مورد بیاعتنایی یا اعراض فقهای سَلَف قرار گرفته بودــ در برابر قول به پذیرش فتوای مشهور، پژوهشگران و طلاب بسیاری را در حلقات درس او حاضر ساخت (حسن صدر، ج ۱، ص ۹۸، ۳۲۱). کسانی چون شمسالدین محمدبن علی عاملی، نوه شهیدثانی، صاحب مدارکالاحکام (متوفی ۱۰۰۹) و حسنبن زینالدین، فرزند شهیدثانی معروف به صاحب معالم* (متوفی ۱۰۱۱) از تربیت شدگان بزرگ مکتبِ فقهی و اصولی او هستند (همان، ج ۱، ص ۹۳ـ۹۴؛ موسوی عاملی، ج ۱، مقدمه جواد شهرستانی، ص ۳۰ـ۳۱). مقدمه کتاب معالمالدین و ملاذالمجتهدینِ حسنبن زینالدین در اصول فقه است و متن آن به فقه اختصاص دارد که ناقص مانده است. این مقدمه از زمان تألیف تا به امروز محلّ توجه فقهای اصولی بوده و جایگزین کتابهای سهگانه تعلیمیِ اصول فقه در حوزههای امامیه ــیعنی الشرح العمیدی علی تهذیبالعلامة، شرحالعلامة علی مختصر ابنالحاجب و شرحالعضُدی علی مختصر ابنالحاجبــ شده و متداولترین کتاب درسی مقدماتی اصول فقه در نظام تعلیمی شیعه به شمار میرود (اعرجی، ص ۲۳۴؛ نیز رجوع کنید به معالمالاصول*).این دوره کوتاه از تاریخ حوزه نجف از حیث تعداد دانشمندان و نویسندگان، کم اهمیت نیست: محییالدینبن محمود نجفی (متوفی ۱۰۳۰) در شعر و ادب دستی داشت (رجوع کنید به امین، ج ۱۰، ص ۱۱۵)؛ رکنالدین علی قُهپایی از شاگردان مکتب اردبیلی، در علم روایت و رجال متبحر بود و کتاب مجمعالرجال او از آثار دیگرش مشهورتر است (آقابزرگ طهرانی، ج ۴، ص ۶۵)؛ ملاعبداللّه یزدی (متوفی ۹۸۱) مؤلف حاشیه بر بخش منطق تهذیب المنطق و الکلام* اثر تفتازانی* متعلق به همین دوره حوزه نجف بوده و کتاب او همچنان یکی از درسنامههای رایج در حوزههای علمیه است (فقیه، ص ۱۲۷).شیخابوالحسن فتونیِ* عاملی نجفی (متوفی ۱۱۴۰) که از او بهعنوان افقهالمحدثین یاد شده، صاحب نوشتههایی چون مرآة الانوار در تفسیر و ضیاءالعالمین در کلام است. کتاب اخیر در زمره مفصّلترین تألیفات کلامی به شمار میرود (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ج۶، ص۱۷۵). وی همچنین کتابی با عنوان تنزیهالقمیین در نفی نسبت تشبیه و رؤیت به محدّثان قم، تألیف کرده است.

۴. دوره اخباریان و افول آنان. از دهه چهارم قرن یازدهم حوزه علمیه نجف همانند دیگر حوزههای شیعه درگیر موضوع اخباریگری شد. بزرگترین تأثیر را در این بین محمدامین استرآبادی (متوفی ۱۰۳۳) داشت. وی که خود درس آموخته حوزه علمیه نجف بود و از صاحب معالم و صاحب مدارک اجازه روایت داشت (برای شرح احوال و آثار وی رجوع کنید به استرآبادی*، محمد امین) با تألیف کتاب الفوائدالمدنیة در ۱۰۳۰، به نقادی سخت روش اصولی و فقهی مجتهدان شیعه، که میراث پربهای شیخ الطائفه طوسی در حوزه علمیه نجف بود، پرداخت. او امثال ابنجنید، ابن ابیعقیل، شیخ مفید، سیدمرتضی، شیخ طوسی و از همه بیشتر علامه حلی را به انحراف از طریقت ائمه متهم میکرد و تکیه آنان به کلام و اصول فقهِ مبتنی بر افکار عقلی و اعتقاد به قیاس* را بدعت میشمرد (برای نمونه رجوع کنید به استرآبادی، ص ۳۷، ۷۸، ۹۶). مکتب اخباری، با شتاب، در نجف و دیگر مراکز علمی عراق و ایران و بحرین نفوذ و بیشتر فقیهان را به خود جذب کرد (رجوع کنید به طارمیراد، ج ۲، ص ۹۶ـ۱۱۰؛ اخباریه*).دانش اصولِ فقه و اصولیان از جنبش اخباری لطمات بسیار خوردند و حوزه علمیه نجف نیز از این آسیبها مصون نماند (رجوع کنید به فقیه، ص ۱۲۸)، ولی از حرکت بازنایستاد و در این دوره نیز در نجف به نام دانشمندان یا آثار برجستهای بر میخوریم. از میان آنها مجمعالبحرین اثر شیخفخرالدینبن محمدعلی طُرَیحی نجفی (متوفی ۱۰۸۵) از مهمترین آثار قلمداد میشود، که موضوع آن واژگان دشوار قرآن و حدیث است (امین، ج ۸، ص ۳۹۴). فاضل شِروانی (متوفی ۱۰۹۸ یا ۱۰۹۹) از نویسندگان کثیرالتألیف این روزگار و از دانشآموختگان نجف بود که به اصفهان مهاجرت کرد و ضمن نوشتن کتابهایی چون شرح الشرایع و حاشیه بر شرح تجرید قوشچی شاگردان بزرگی پرورد، همچون میرزاعبداللّهافندی مؤلف ریاضالعلماء، شیخ حسن بلاغی صاحب تنقیحالمقال و مولی محمد اکمل اصفهانی پدر وحید بهبهانی (همان، ج ۹، ص ۱۴۲ـ۱۴۳).درگیریهای پیوسته صفویان و عثمانیان بر سر تسلط بر عراق، هراس مردم از مهاجرت به عراق، فشار بر علمای مذهبی شیعه پس از سلطه عثمانیها و رویدادهای طبیعی چون وبا در افزایش رکود علمی در این دوره بیتأثیر نبودند (احمد مجید عیسی، ص ۷۳۲). همین عوامل باعث شد تا پایان قرن یازدهم از آمد و شد طلاب و دانشپژوهان به نجف کاسته شود و حتی مرکزیت جهان تشیع به کربلا انتقال یابد (فقیه، ص ۱۳۴).محمدباقربن محمد اکمل معروف به وحید بهبهانی (متوفی ۱۲۰۵) نقش مهمی در از میان بردن صولت و قدرت اخباریان داشت (رجوع کنید به بهبهانی*،آقامحمدباقر). بهقول ابوعلیحائری (متوفی ۱۲۱۶)، شاگرد بهبهانی، عراق، خصوصآ کربلا و نجف، پیش از آمدن بهبهانی آکنده از اخباریان بود تا آنجا که اگر کسی میخواست کتابی از آنِ فقهای اجتهادی را حمل کند، برای پرهیز از نجس شدن، آن را با دستمال بهدست میگرفت (مازندرانی حائری، ج۶، ص ۱۷۸). جنبشی که وحید بهبهانی در کربلا آغاز کرد، در نجف ثمر داد و با آمدن محمدمهدیبن مرتضی مشهور به بحرالعلوم* (متوفی ۱۲۱۲)، از شاگردان وحید بهبهانی، حوزه نجف با پشت سر گذاشتن ناملایمات دوره اخباریگری، به دوره جدیدی گام نهاد (رجوع کنید به امین، ج ۱۰، ص ۱۵۸ـ۱۶۳). این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت که مجموعه انتقادهای دانشمندان اخباری و نیز میراث علمی آنان، بهویژه تلاشهای آخرین فقیه نامبردار این جریان، شیخ یوسف بحرانی* و کتاب مهم فقهی او، الحدائق الناضرة، در بالندگی و شکوفایی این دوره جدید، تأثیر در خورتوجهی داشته است.

۵. زعامت علمی. دوره بعدی را که از قرن سیزدهم شروع میشود و تا زمان حال ادامه مییابد، میتوان عصر کمال و اوج درخشش و زعامت علمی حوزه نجف دانست. با آغاز فعالیت علامه بحرالعلوم در نجف و عالمان و فقیهان بسیاری که به همت وحید بهبهانی تربیت شده بودند، حوزه نجف عظمت و شکوه خود را بازیافت و از نو به مرکز علمی جهان تشیع تبدیل شد. تلاشهای شاگردان مستقیم و غیرمستقیم وحید بهبهانی معطوف مبارزه با اخباریگری و پاسخگویی به شبهات آنان و اثبات نیاز به قواعد اصولی در استنباط شد (رجوع کنید به گرجی، ص ۲۳۴ـ۲۳۵). این کوششها ثمربخش بود؛ علم اصول را به کمال رساند و در زمینه فقه به طور محسوسی باب بحث و نقد و تحلیل موضوعات و کاوش در آرای پیشینیان و ادلّه آنان گشوده شد (بحرالعلوم، ص۸۰) و سرانجام آنکه جریان اخباری هر چند از میان نرفت، به شدت محدود شد.در امتداد سبک علمی وحید بهبهانی کتابهای نفیسی در حوزه نجف به رشته تحریر درآمد. نگاشتههای علامه بحرالعلوم، به استوار کردن مکتب اجتهاد و کنار زدن جریان اخباری یاری رساند. پس از او شیخ جعفربن خضر نجفی، معروف به کاشفالغطاء (رجوع کنید به کاشفالغطاء*، آل) به زعامت امامیه و ریاست حوزه علمیه نجف رسید. با مساعی او، میرزا محمد نیشابوری (متوفی ۱۲۳۲) که به شدت برای حفظ و احیای مکتب اخباری میکوشید و حتی به حکومت قاجار نیز متوسل شده بود، از رقابت با اصولیان بازماند. کاشفالغطاء رساله کشفالغطاء عن معایبالمیرزا محمد عدوِّالعلماء خود را برای طرد او نزد فتحعلی شاه به ایران فرستاد (خوانساری، ج ۲، ص ۲۰۲؛ امین، ج ۴، ص ۱۰۴). دیگر دانشمندان حوزه علمیه نجف، همچون محمدتقی اصفهانی (متوفی ۱۲۴۸؛ رجوع کنید به اصفهانی*، خاندان) در هدایة المسترشدین فی شرح معالمالدین، محمدحسین اصفهانی در الفصولالغرویة، حجةالاسلام سیدمحمدباقر شفتی (متوفی ۱۲۶۰) در الزَهْرةالبارقة، شیخ محمدابراهیم کلباسی* (متوفی ۱۲۶۱) در اشارات الأصول، سیدمحمدمجاهد* طباطبائی نوه دختری وحید بهبهانی در مفاتیحالاصول، میرزاابوالقاسم قمی در قوانینالاصول و سرانجام شیخ مرتضی انصاری (متوفی ۱۲۸۱) در فرائدالأصول (مشهور به رسائل) هر کدام سهم مهمی در نقد فکر اخباری و توسعه علم اصول داشتهاند.انصاری از شاگردان سیدمحمد مجاهد و شیخعلی کاشفالغطاء و شیخ محمدحسن نجفی* مشهور به صاحب جواهر در نجف بود و پس از وفات صاحب جواهر در ۱۲۶۶ به مرجعیت شیعه نایل آمد (حرزالدین، ج ۲، ص ۴۰۲). کتاب رسائل او از برترین نوشتههای اصولی مذهب شیعه به شمار میرود؛ بهویژه طرح ابتکاری او در ساماندهی مباحث «حجّت»، افقهایی نو در برابر فقها و مجتهدان گشوده است (رجوع کنید به رسائل*). این کتاب از درسنامههای مهم حوزههای شیعی است که هم در مرتبه سطوح عالی تدریس میشود و هم بسیاری از استادان و مجتهدان حوزههای علمیه، دروس اجتهادی خود را در علم اصول، بر محور این کتاب ارائه میدهند.مکتب فقهی ـ اصولی شیخانصاری، با پیگیری جدّی چند تن از شاگردان برجسته او، و در رأس آنان میرزامحمد حسن شیرازی* استقرار یافت. میرزای شیرازی، پس از شیخانصاری به سامرا رفت و در آنجا حوزه درسی تأسیس کرد. به دعوت او شماری از مجتهدان و فضلای حوزه نجف نیز راهی سامرا شدند و با محوریت میرزای شیرازی، که مرجع علیالاطلاق شیعه بود، در تثبیت و تبیین آرای شیخانصاری کوشیدند. درواقع، حوزه سامرا که نزدیک به نیم قرن پایید، بخشی از حوزه نجف بود و صرفاً با آن فاصله مکانی داشت.با اینکه دانشمندان دیگری در حوزه نجف، پس از شیخ انصاری، دست به تألیف و تصنیف در علم اصول زدند، ولی هیچیک به رتبه آخوند ملامحمدکاظم خراسانی (متوفی ۱۳۲۹) نرسیدند. وی از تربیت شدگان مکتب اصولی شیخ انصاری است، ولی آرای او در همه مباحث با نظریات شیخ انطباق ندارد (برای بررسی تطبیقی آرای این دو تن رجوع کنید به عنایةالاصول اثر سیدمرتضی فیروزآبادی). پس از شیخ انصاری، او بیشترین تأثیر را بر حوزههای علمی شیعی گذاشته است. کتاب کفایةالأصول او در بردارنده نظریات و بیانهایی ابداعی است و چون به طور موجز تألیف شده، شروح و تعلیقات و تقریرات بسیاری بر آن نوشتهاند (رجوع کنید به خراسانی*، محمدکاظم؛ کفایةالاصول*). این کتاب نیز به عنوان آخرین متن آموزشی علم اصول در سطح عالی مورد استفاده قرار میگیرد. اغلب فقیهان برجسته اصولی سده چهاردهم از پرورشیافتگان مکتب اصولی شیخانصاری و شمار زیادی از آنان شاگردان آخوند خراسانی بودهاند. صدها تن محضر خراسانی را درک کردند و برخی چون شیخ محمدجواد بلاغی* (متوفی ۱۳۵۲)، ابوالحسن مشکینی (متوفی ۱۳۵۸)، محمدحسین نائینی* (متوفی ۱۳۵۶)، محمدحسین اصفهانی* (متوفی ۱۳۶۱)، آقاضیاءالدین عراقی* (متوفی ۱۳۶۱)، سیدابوالحسن اصفهانی* (متوفی ۱۳۶۵)، شیخ محمدحسین آل کاشفالغطاء (متوفی ۱۳۷۳)، سیدعبدالحسین شرفالدین عاملی (متوفی ۱۳۷۷) و حاجآقا حسین بروجردی (متوفی ۱۳۸۰) به بالاترین مدارج اجتهاد و مرجعیت نایل آمدند (موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص ۷۸۹).بهطور کلی، زعامت علمی در دو حوزه فقه و اصول، پس از شیخانصاری بر محور آثار و آرای خراسانی شکل گرفته و بهویژه نظام مرجعیت شیعه از آن زمان تا عصر حاضر در اختیار شاگردان این مکتب قرار دارد. از آن گذشته، پس از استقرار مجدد روش اصولی در استنباط، در پی تلاش وحید بهبهانی و ارتقای آن با ظهور شیخانصاری، حوزه نجف کانون اصلی نظام تعلیمی شیعه شد؛ از یکسو درسآموختگان و استادان حوزههای دیگر، مثل اصفهان و تهران و مشهد و سایر شهرهای ایران و شهرهای عراق و لبنان و شهرهای شیعهنشین هند و پاکستان و افغانستان، برای تکمیل مدارج بالاتر راهی نجف شدند و از سوی دیگر مجتهدان و دانشآموختگان حوزه نجف پس از بازگشت به موطن خود یا اقامت در شهرهای دیگر امکان تقویت بنیه علمی حوزههای موجود یا برپایی حوزههای دیگر را به دست آوردند (رجوع کنید به بخشهای ۲، ۸، ۹ و ۱۰ همین مقاله؛ نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعة، مجلدات الکرامالبررة و نقباءالبشر؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۱۳ و ۱۴).دانش فقه نیز در این دوره از تاریخ حوزه نجف، بازگشتِ روشهای اصول استنباط به عرصه مباحث فقهی را آزمود. مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلّامة از آثار فقهی این دوره، تألیف محمدجواد عاملی (متوفی ۱۲۲۶) از شاگردان وحید بهبهانی است که مجمع آرای فقهای شیعی به شمار میرود و آرای آنان در هر موضوع را به اختصار و با ترتیبی خوش و متنی روان آورده است (رجوع کنید به عاملی، جواد*). مستندالشیعة فی احکام الشریعه ملااحمد نراقی (متوفی ۱۲۴۵) دانش آموخته حلقههای درسی علامه بحرالعلوم و کاشفالغطاء در نجف، از کتب کمنظیر فقهی است که با شمّ استدلالی و بیان جنبههای گوناگون هر مسئله و آرای مختلف درباره آن تصنیف شده است (رجوع کنید به نراقی، ج ۱، ص ۱۱ـ۱۸؛ نیز رجوع کنید به نراقی، ملااحمد*). اما جواهرالکلام فی شرح شرائعالاسلام در میان مجموعههای بزرگ فقهی این دوره چشمگیر و بینظیر است و آرا و استدلالهای فقهای گذشته را با تتبعی درخور و نقادی علمی فراروی پژوهشگران دانش فقه قرار میدهد (رجوع کنید به جواهرالکلام*). مؤلف این اثر سترگ شیخ محمدحسن نجفی، مشهور به صاحب جواهر (متوفی ۱۲۶۶) از شاگردان سیدمحمدجواد عاملی و شیخجعفر کاشفالغطاء است. کتاب فقهی دیگر او نجاةالعباد فی یومالمعاد رساله عملیه اوست که تا زمان تألیفِ عروةالوثقی جزء متون تحقیقی فقیهان به شمار میآمد و اینان با نوشتن شرح درصدد توضیح مطالب و گشودن پیچیدگیهای آن بودند (رجوع کنید به امین، ج ۹، ص ۱۴۹).از جدّیترین و ارزشمندترین نوشتههای فقهی این دوره حوزه نجف کتاب مکاسب شیخ مرتضی انصاری است که تا به امروز متن درسی سطوح عالی، و معیاری است برای سنجش فهم فقهی و اجتهادی طلاب. موضوع کتابْ دادوستد و مباحث پیرامونی آن است و با روش استدلالی وجوه گوناگون هر مسئله بررسی شده و نویسنده کاربرد و اثر قواعد اصولی و فقهی را در فقه به خوبی نمایانده است. شروح و حواشی بسیاری که بر این متن فقهی نوشته شده از اهمیت آن در میان محققان حوزوی حکایت میکند (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به المکاسب*).دیگر اینکه در این دوره، نوشتن تقریر، حاشیه، شرح و تعلیقه که خود مجالی بوده است برای تحقیق و ارائه آرای جدید، شیوع فراوان یافته و برای نمونه از بسیاری از شاگردان مستقیم و غیرمستقیم شیخ انصاری در حوزه نجف شرح و تقریری از دروس و آثار او در دست است (برای اطلاع از برخی از آنها رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ج ۶، ص ۱۵۲ـ۱۶۲؛ تقریرات*). عروةالوثقی مشهورترین اثر فتوایی سیدمحمدکاظم یزدی طباطبائی است که به جامعیت، روانی، ترتیب مناسب، و داشتن فروع بسیار (۳۲۶۰ فرع در ابوابی از فقه که در این کتاب مطرح شده است)، بهویژه در باب مسائل مستحدثه تا زمان مؤلف، ممتاز و مشهور است. این کتاب به سرعت با استقبال فقها مواجه و جایگزین نجاةالعبادِ صاحب جواهر شد (رجوع کنید به عروةالوثقی*). در دورههای اخیر، این جایگاه برای کتاب وسیلةالنجاة سیدابوالحسن اصفهانی و بیش از آن برای منهاجالصالحین سیدمحسن حکیم* پدید آمده است.علم رجال، به عنوان یکی از شاخههای مطالعات حدیثی، نیز در حوزه نجف محل توجه بوده است و چند اثر جامع و تکنگاری رجالی نیز از دستاوردهای این دوره نجف است. از جمله: رساله عدیمةالنظیر فی احوال ابیبصیر تألیف سیدابوتراب خوانساری، استاد برجسته رجال. تنقیحالمقال* تألیف مولی عبداللّه مامقانی و معجم رجالالحدیث تألیف سیدابوالقاسم خویی*.

منابع: آقابزرگ طهرانی؛ ابنشهرآشوب، کتاب معالم العلماء، چاپ عباس اقبالآشتیانی، تهران ۱۳۵۳؛ ابنشهید ثانی، معالمالدین و ملاذالمجتهدین، قسمت اصول فقه معروف به معالمالاصول، چاپ مهدی محقق، تهران ۱۳۶۲ش؛ ابنطاووس، فرحة الغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین علیّبن ابیطالب علیهالسلام فی النجف، قم: منشورات الرضی، ]بیتا.[؛ احمد مجید عیسی، «الدراسة فی النجف»، البیان، سال ۲، ش ۲۷، ۲۸ (ذیقعده ۱۳۶۶)؛ محمدامینبن محمدشریف استرآبادی، الفوائدالمدنیة، چاپ رحمةاللّه رحمتی اراکی، قم ۱۴۲۹؛ زهیر اعرجی، «المدارس الاصولیة فی النجف»، در موسوعة النجفالاشرف، جمع بحوثها جعفر دنبلی، ج ۷، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ امین؛ محمد بحرالعلوم، «الدراسة و تاریخها فی النجف»، در موسوعة العتبات المقدسة، تألیف جعفر خلیلی، ج ۷، جزء۲، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ محمد حرزالدین، معارف الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵؛ محمدبن حسن حرّعاملی، املالآمل، چاپ احمد حسینی، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ خوانساری؛ خویی؛ خیرالدین زرکلی، الاعلام، بیروت ۱۹۸۰؛ زینالدینبن علی شهیدثانی، الرعایة فی علم الدرایة، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال، قم ۱۴۰۸؛ حسن صدر، تکملة امل الآمل، چاپ حسین علی محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت ۱۴۲۹/۲۰۰۸؛ محمدباقر صدر، المعالم الجدیدة للاصول، نجف ] ۱۳۸۵[، چاپ افست تهران ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛ حسن طارمیراد، تاریخ فقه و فقها، ج ۲، ]تهران [۱۳۷۵ش؛ محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقهالامامیة، ج ۱، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷؛ محمد غروی، الحوزة العلمیة فی النجف الاشرف، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ محمدجواد فقیه، «الدور الثانی للجامعة النجفیة»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۶؛ ابوالقاسم گرجی، تاریخ فقه و فقها، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمدبن اسماعیل مازندرانی حائری، منتهیالمقال فی احوال الرجال، قم ۱۴۱۶؛ محمدرضا شمسالدین، بهجةالراغبین، چاپ رضا محمد حدرج، بیروت ۱۴۲۴/ ۲۰۰۳؛ مصطفی جواد، «نظرات فی الذریعة الی تصانیف الشیعة»، البیان، سال ۱، ش ۵ (شوال ۱۳۶۵)؛ علیبن عبیداللّه منتجبالدین رازی، الفهرست، چاپ جلالالدین محدث ارموی، قم ۱۳۶۶ش؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، اشراف جعفر سبحانی، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ محمدبن علی موسوی عاملی، مدارک الاحکام فی شرح شرائعالاسلام، قم ۱۴۱۰؛ احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعة المشتهر ب رجال النجاشی، چاپ موسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷؛ احمدبن محمدمهدی نراقی، مستند الشیعة فی احکام الشریعة، ج ۱، قم ۱۴۱۵.

/حسن عیسی الحکیم/

ب) دانشهای دیگر، اقدامات اجتماعی ـ سیاسی، نظامات و مراکز آموزشی. شهرت و اعتبار علمی حوزه علمیه نجف به علوم نقلی، بهویژه فقه و اصول، اجتهاد پویا و پرورش اندیشمندان در قلمرو این دو دانش بود و عالمانی که در افق علوم معقول ظاهر شدهاند و نیز آثار ایشان، به هیچ روی قابل مقایسه با اصحاب علوم نقلی و نوشتههایشان نیست؛ حتی بر پایه برخی اطلاعات، در حوزه نجف، در دوره جدید، با خواندن فلسفه مخالفت میشده است (رجوع کنید به نجفی قوچانی، ص ۵۲۵). در عین حال، تلاشهایی برای تحقیق و تدریس این علوم صورت میگرفته است. مثلا شیخ محمدتقی گلپایگانی نجفی (متوفی ۱۲۹۲) علوم عقلی تدریس میکرد (رجوع کنید به امین، ج ۹، ص ۱۹۳) تا آنکه آخوند ملاحسینقلی همدانی (متوفی ۱۳۱۱)، شاگرد حاج ملاهادی سبزواری، در نجف رحل اقامت افکند و شاگردان خویش را با حکمت متعالیه ملاصدرا آشنا ساخت (رفاعی، ص ۳۹)؛ هر چند شهرت او بیشتر ناشی از ترویج مکتب سلوکی عرفانی در این حوزه است (رجوع کنید به ملاحسینقلی همدانی*؛ عرفان*). در این میان، سیدحسین بادکوبهای (متوفی ۱۳۵۸) مهمترین شخصیت اثرگذار در تعلیم و نشر علوم عقلی در حوزه نجف بود. وی در حوزه فلسفی تهران درس آموخت و پس از مهاجرت به نجف، نزد استادان آن حوزه فقه و اصول آن را فراگرفت؛ سپس به تدریس متون فلسفی همت گماشت. از جمله شاگردان معروف او، فیلسوف معاصر، سیدمحمدحسین طباطبائی* بود (رجوع کنید به بادکوبی*، سیدحسین).به این نکته نیز باید توجه کرد که شمارِ نه چندان اندکی از استادان و دانشآموختگان حوزه نجف، پیش از انتقال به این شهر یا پس از بازگشت به موطن خود، در حوزههای تهران و اصفهان، به درس و بحث فلسفه اشتغال داشتهاند و این ورود و وقوف، در مباحث اصولی آنان نیز تأثیر گذاشته بوده است : آخوند خراسانی نزد حاج ملاهادی سبزواری و میرزا ابوالحسن جلوه فلسفه خوانده بود و برخی نگرشهای فلسفی را در مهمترین اثرش، کفایةالاصول، مطرح ساخت؛ شیخمحمدحسین اصفهانی* نیز همین روش را در مباحث اصولِ خود ادامه داد؛ مولی مهدی نراقی* و فرزندش مولی احمد نراقی* آثار متعددی در شرح متون فلسفی داشتهاند؛ میرزا احمد آشتیانی* و شیخ محمدتقی آملی*، دو مجتهد برجسته نیمه دوم قرن چهاردهم تهران، که مراتب عالی اجتهاد را در نجف طی کرده بودند، فلسفه نیز درس دادهاند و شروحی بر متون فلسفی داشتهاند.در دهههایاخیر، ورود اندیشههایفلسفی غرب، حوزهعلمیه نجف را به تکاپو واداشت تا پاسخهای مناسبی به نظریات و فرضیات و مسائل مطرح شده توسط دانشمندان غربی، بهویژه درباره فلسفه مادیگری، ارائه کند (رفاعی، ص ۴۲). کتاب نقدُ فلسفةِ داروِن، تألیف عالم بزرگ اصفهانی، آقامحمدرضا مسجدشاهی (متوفی ۱۳۶۲) که آن را در ۱۳۳۱ در نجف نوشت (رجوع کنید به تکامل*، بخش ۲) و کتاب انوارالهدی از محمدجواد بلاغی (متوفی ۱۳۵۲) هر دو در رد مادیگری و طبیعتگرایان نوشته شده است؛ بهویژه از آن جهت که فرضیه تکامل دستاویزی برای طرفداران فلسفه مادیگری شده بود، مؤلفان این کتابها به نقد این فرضیه پرداختهاند. در تفسیر مواهبالرحمن سید عبدالأعلی سبزواری از مراجع معاصر (متوفی ۱۳۷۲ش) نیز نقد همین فرضیه مورد توجه بوده است (رفاعی، ص ۴۱ـ۴۲؛ آقابزرگ طهرانی، ج ۲، ص ۴۴۷).محمدجواد بلاغی در موضوع پاسداری از حریم فکری اسلام و شیعه بیش از همه فعال بود. در کنار جریانات فکریِ پیشگفته و رقبای سنّتی شیعه اجتهادی، یعنی مذهب تسنن و مکتب اخباری، فرقههایی انحرافی در سده اخیر در دنیای اسلام همچون قادیانیه، وهابیّه، و بابیه و بهائیت پدید آمدند. از ناحیه دیگر، گروههای تبشیری مسیحی تحت حمایت استعمارگران اروپایی آزادانه در جوامع اسلامی تبلیغ میکردند. بلاغی برای مقابله با فعالیت تبشیری و تبلیغات ضداسلامی آنان، زبان انگلیسی و عبری آموخت و کتابهای بسیاری، نظیر المدرسةالسیارة، را در رد یهود و نصارا تألیف کرد («أعلام المعقول فی مدرسة النجف»، ص ۸۳؛ نیز رجوع کنید به بلاغی*، محمدجواد). مصابیحالهدی در نقد قادیانیه و نصائحالهدی در ردّ بابیان و بهائیان نیز توسط او نگاشته شده است («أعلام المعقول فی مدرسة النجف»، همانجا). سیدابوالحسن اصفهانی مرجع بزرگ نجف نیز شماری از فضلای حوزه را به نواحی مختلف عراق گسیل میکرد تا با جریان تبشیری انگلیسیها به مقابله فرهنگی برخیزند. حبیببن محمدمهاجر از نمایندگان وی در جنوب عراق، تلاشی جدّی در این راه به خرج داد، از جمله تأسیس بیمارستان، چاپخانه، نشر مجلهای به نام الهدی و بنیاد چند مدرسه (موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۱، ص ۱۷۰). جریان شیخیه نیز موجب بروز واکنشهایی در حوزه علمیه نجف گردید. همچنین نوشتههای متعددی از علمای نجف در رد وهابیگری در دست است که منهجالرشاد لمن أراد السداد شیخ جعفر کاشفالغطاء نخستین نوشته شیعی در رد این فرقه به شمار میرود (امین، ج ۴، ص ۱۰۴؛ برای سایر فعالیتهای کاشفالغطاء در مقابله با حملات مکرر وهابیان بهنجف رجوع کنید به محمدحسین حرزالدین، ج۲،ص۳۸۷).در سالهایی که رشد و تبلیغ افکار کمونیستی در میان جوانان عراقی چندان بود که حتی دامن طلاب و فرزندان علما را نیز گرفته بود، این امر باعث نگرانی بزرگان حوزه علمیه نجف شد و مقابله با این تبلیغات در کانون توجه آنان قرار گرفت. تأسیس مؤسسات علمی و تربیتی در سطوح مختلف در شهرهای عراق به توصیه و امر آیتاللّه سیدمحسن حکیم* از جمله اقدامات فرهنگی در برابر این جریان بود (رجوع کنید به وایلی، ص ۲۳ـ۲۴؛ الموسم، ش ۱۶ (۱۴۱۴)، ص ۳۰۷ـ۳۰۹). آیتاللّه شهید سیدمحمدباقر صدر* نیز با تألیف کتابهایی چون فلسفتُنا و اقتصادُنا و البنک اللّارَ بَوی همین رسالت را ادامه داد.اقدامات سیاسی. فعالیت حوزه علمیه نجف به عرصه علم و دانش محدود نماند و بهویژهاز دوره قاجار، بهطور جدّی به صحنه سیاست کشیده شد. در آن دوران، دنیای اسلام با دو پدیده استعمار و استبداد مواجه بود و حوزه علمیه نجف به عنوان بزرگترین مرکز علمی تشیع، با رویکردی دینی، به آنها واکنش نشان داد. این واکنشها بیش از همه به تحولات ایران و عراق بود. جنگهای ایران و روس از سرنوشتسازترین رخدادهای دوره قاجار در زمان فتحعلیشاه (حک : ۱۲۱۲ـ۱۲۵۰) بود و مقامات دربار ایران در بحبوحه دوره نخست جنگ برای مقابله با روسیه به علما متوسل شدند که به صدور حکم جهاد توسط شیخ جعفر کاشفالغطاء و سایر علمای نجف و کربلا انجامید (رجوع کنید به مفتون دنبلی، ص ۲۲۲). وی حتی در توجیه جهاد طی نوشتهای اقدام مجتهدان به جهاد دفاعی را واجب شمرد و به عنوان نایب ائمه معصومین به فتحعلی شاه اذن داد از وجوه شرعیه برای تأمین مخارج جنگ استفاده کند (رجوع کنید به کاشفالغطاء*، آل). کتاب غایةالمراد فی أحکام الجهاد او هم برای ترغیب مردم به دفاع از سرزمین خود و به خواهش عباس میرزا قاجار نوشته شد (آقابزرگ طهرانی، ج ۱۶، ص ۱۶). علمای حوزه نجف همگام با علمای سایر حوزهها در سوق دادن مردم به جهاد با روسها و آغاز جنگ دوم برای آزادسازی سرزمینهای اشغالی فعال بودند و حتی حکم جهاد نیز صادر کردند (خاوری شیرازی، ج ۱، ص ۶۱۶)؛ هرچند این مرحله از جنگ نیز سرنوشتی جز شکست برابر روسها نیافت (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۶۲۵؛ نیز جهادیه*؛ جنگهای ایران و روس*).ماجرای تحریم تنباکو نیز نمونهای دیگر از حضور حوزه نجف در قضایای سیاسی ایران بود؛ هرچند رهبری این اقدام مهم را مرجع علیالاطلاق آن زمان، میرزاحسن شیرازی ــکه در آن زمان در سامرا مقیم بودــ برعهده گرفت (رجوع کنید به تحریم تنباکو*).اوج حضور سیاسی حوزه نجف در نهضت مشروطه است. محور فعالیتهای سیاسی نجف در این زمینه، سه تن از مراجع بزرگ بودند: حاجمیرزاحسین خلیلی تهرانی*، ملاعبداللّه مازندرانی و آخوند خراسانی (رجوع کنید به محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۲۷۷). نوشتههای اینان به صورت اعلامیه، فتوا، نامه، تلگرام و رسالههای کوچک و بزرگ در دسترس مردم قرار میگرفت (حائری، ص ۱۲۳). این سه، نخستین بار همگام با سایر معترضان به حکومت قاجار برضد سیاستهای سوء امینالسلطان، صدراعظم مظفرالدینشاه، اعلامیه مشترک دادند (ملکزاده، ج ۱، ص ۲۱۸) و به دنبال مهاجرت کبرایِ علمای تهران و تحصن عدهای از مردم در سفارت انگلیس، طی نامهای به شاه خواستار بازگرداندن علما به تهران شدند (همان، ج ۲، ص ۳۷۴ـ۳۷۵) و در مراحل بعد نیز از نهضت مشروطه حمایت کردند. پس از جلوس محمدعلی شاه بر تخت سلطنت و بروز اختلاف مشهور مشروعه و مشروطه، مواضع این سه فقیه و مرجع حوزه نجف کاملا در تأیید مشروطه بود و مخالفت با آن را کاری ناصواب میشمردند (کسروی، ۱۳۶۳ش، ص۶۱۴، ۶۱۶). پیش از بمباران مجلس، اقدامات علمای نجف چندان جدّی و نافذ نبود؛ ولی مسئله مجلس سبب اصلیِ خیزش جدّی ایشان برای مبارزه بااستبداد شد (حائری، ص ۱۰۸). سرکوب آزادیخواهان و تبعید رهبران روحانی داخل، عملا مسئولیت دفاع از مشروطه را بر دوش علمای نجف گذاشت، مخصوصآ آنکه مستبدین بر تعارض مشروطه با دین پای میفشردند (کسروی، ۱۳۶۳ش، ص ۶۱۵). ضمن آنکه مبنای حمایت علمای نجف از مشروطه، مبارزه با ستم، استبداد و سلطه بیگانگان، فراهم کردن رفاه عمومی و اجرای قوانین اسلامی بود (حائری، ص ۱۲۳). نظر این علما در تنبیه الامة و تنزیةالملة میرزای نائینی به عنوان جدیترین متن نظری در دفاع از مشروطه ــ که از حوزه نجف منتشر شدــ نیز منعکس است (رجوع کنید به تنبیه الامة و تنزیهالملّة*).بهرغم کوششی که علمای حوزه نجف برای مبارزه با استبداد به خرج دادند، عملکرد برخی سران مشروطه پس از فتح تهران و پایان استبداد صغیر موجب ناخشنودی آنان شد و نفوذ ایشان به دلیل کمتوجهی حکومت مشروطه کاهش یافت و سران مشروطه فقط در مواردی که ضروری میدانستند به آنان رجوع میکردند؛ نظیر موضعگیری علیه ملاقربانعلی زنجانی (رجوع کنید به کسروی، ۱۳۵۵ش، ص ۱۰۵) و شیخ فضلاللّه نوری (ملکزاده، ج ۶، ص ۱۲۷۰) که اظهارنظر ایشان در هموارسازی برخورد مشروطهگران تندرو با آن دو مفید افتاد (کسروی، ۱۳۵۵ش، ص ۶۶). اما در مسائلی چون اجرای اصل دوم متمم قانون اساسی و ضدیت آشکار با برخی احکام اسلامی به خواست آنان عنایت کمتری میشد (برای نمونه رجوع کنید به صادق، مجموعه ۲، ص ۳۰۶؛ شریف کاشانی، ج ۳، ص ۵۹۹ـ۶۰۰). به همین سبب، علمای نجف مجبور میشدند در مواردی مانند چاپ مقاله انتقادآمیز حبلالمتین از روحانیان و برخی رفتارهای تقیزاده* از سران حزب دموکرات، واکنشهای تندی بروز دهند (رجوع کنید به ملکزاده، ج ۶، ص ۱۲۸۹ـ۱۲۹۲؛ اوراق تازهیاب مشروطیت، ص ۲۰۷ـ۲۱۱).این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که در واقعه مشروطه، همه علمای حوزه نجف نظر یکسان نداشتند و بهویژه پس از رخدادهایی چون اعدام شیخفضلاللّه نوری، کشته شدن سیدعبداللّه بهبهانی و تبعید آخوند ملاقربانعلی زنجانی عملا جریان حامی مشروطه از آن فاصله گرفت و جریان معارض با مشروطه قوت یافت (رجوع کنید به مشروطیت*).بحرانی که بر اثر اولتیماتوم دولت روس در ۱۳۲۹، در پی اقدامات اصلاحی مورگان شوستر، خزانهدار کل ایران رخ داد، مردم و نخبگان سیاسی را دوباره متوجه حوزه نجف کرد. علمای نجف مردم را به ایستادگی تشویق کردند؛ دستور تحریم کالاهای روسی را دادند؛ جهاد اقتصادی را همپای جهاد و شهادت در رکاب امام زمان علیهالسلام شمردند؛ و با دولتهای روس و انگلیس برای رفع خطر، از طریق مکاتبه، تماسهایی برقرار کردند (رجوع کنید به کفائی، ص ۲۵۰ـ۲۵۵). علمای حوزه تصمیم داشتند استادان، طلاب و عشایر عراق عرب و مردم ایران را به رویارویی با تجاوز روسیه بکشانند، ولی هنگامی که مردم بیشماری برای حرکت به سمت ایران گرد علما جمع شده بودند و آخوند خراسانی عزم حرکت به سمت ایران داشت، شب پیش از حرکت، ناگهان جان سپرد (رجوع کنید به شهرستانی، ص ۲۹۳ـ ۲۹۸، که خود از شاگردان نزدیک خراسانی بوده و مشاهدات خود را گزارش کرده است؛ نیز رجوع کنید به کسروی، ۱۳۵۵ش، ص ۲۴۶، ۴۹۷ـ ۴۹۸؛ کفائی، ص ۲۶۶ـ۲۷۷). این پیشامد که برخی آن را مشکوک تلقی کردهاند، پایان بخش این مرحله از جنبش علمای نجف بود (کسروی، ۱۳۵۵ش، ص ۲۴۶ـ۲۴۷).پایمال شدن استقلال ایران توسط روسیه و انگلستان و مداخلات استعماری این دو قدرت بزرگ، در بسیاری از کشورهای اسلامی با انزجار عمومی علیه آن دو دولت همراه بود. از سوی دیگر، شروع جنگ اول جهانی با محوریت روسیه و انگلستان، عملا دولت عثمانی را وارد جنگ کرد که به صدور فتاوی جهادیِ مراجع نجف و قیام مردم عراق بر انگلیس انجامید. دلیل مداخله علما و صدور فتوای جهاد، به طور عمده، حفظ سرزمین اسلام در برابر تجاوز کفار بود (رجوع کنید به جنگ جهانی اول*). هر چند پس از این جنگ، توجه علمای حوزه نجف به مسائل ایران و عراق منعطف شد (رجوع کنید به ادامه مقاله)، ولی شرایط خاصی که در عراق به علت دخالت انگلیسیها پیش آمده بود، ایجاب میکرد با مسئله عراق بیشتر درگیر باشند تا ایران (رجوع کنید به ادامه مقاله). به همین جهت در ماجرای قیام شیخ حسین چاهکوتاهی* و سیدعبدالحسین لاری* در جنوب ایران، میرزا کوچکخان جنگلی* در شمال و شیخ محمد خیابانی* در آذربایجان واکنش صریحی از خود نشان ندادند.پساز تبعید شیخمهدی خالصی* بهدستور انگلیسیها به حجاز واعتراض علماینجف بهاین تبعیدو درپیآن، خروج اعتراضآمیز میرزامحمدحسیننائینی* و سیدابوالحسن اصفهانی* از عراق به قصد ایران (مرتضوی لنگرودی، ص ۳۲)، رضاخان سردار سپه کوشید از این واقعه برای مقاصد خود در تغییر سلطنت بهره برد. او با تظاهر به تبعیت از علما، نظر آنان را به سوی خود جلب کرد و هدایای ارسالی ایشان را پس از بازگشت به عراق، برای نشان دادن حمایت علما از او، به نمایش همگانی گذاشت (رجوع کنید به مستوفی، ج ۳، ص ۶۱۴ـ۶۱۵). در واقع، او برای تغییر سلطنت به سود خود، از نفوذ مراجع حوزه نجف بهره برد و در دیدار با علمای بزرگی چون نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی در قم و در قبال تعهدی که به حرکت در مسیر مورد تأیید علما، پذیرش نظارت مراجع بر مجلس و رسمیت بخشیدن به مذهب جعفری سپرد، رضایت ایشان را برای سلطنت خویش به دست آورد (رجوع کنید به محمد حرزالدین، ج ۱، ص ۴۹).در دوره سلطنت پهلویاول، از سوی مراجع و علمای نجف برای مشارکت در امورسیاسیایران تمایل چندانی دیده نمیشود. نائینی در برابر سیاستهای رضاشاه پهلوی به نوشتن نامه نصیحتگرانه بسندهکرد(رجوع کنید به مرجعیتدر عرصهاجتماعوسیاست، ص ۶۱ـ۶۳) و سید ابوالحسن اصفهانی از حمایت رسمی از علمای معترض داخل خودداری کرد (همان، ص ۱۳۴). به نظر میرسد شکستهای پیدرپی در عرصه سیاست و فشار دولت عراق بر علمای نجف، در انتخاب سیاستِ خویشتنداری در مقابل حکومت ایران بیتأثیر نبوده است (همان، ص ۱۵۷).واپسین نقشهای سیاسی حوزه نجف در امور ایران به قیام پانزده خرداد تا وقوع انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، پیوند خورده است. پس از دستگیری امام خمینی و دو مرجع دیگر ایران (شیخ بهاءالدین محلاتی و حاج آقاحسن قمی) در ماجرای پانزدهم خرداد، مراجع نجف (سیدمحسن حکیم، سیدابوالقاسم خویی و...) همراه با علما و مراجع ایران (قم و مشهد و اهواز و همدان و...) با صدور اعلامیههایی ضمن محکوم کردن اقدام دولت، خواستار آزادی سریع این سه مرجع تقلید و توجه به اعتراضات علما شدند (رجوع کنید به پانزده خرداد، قیام*). از سوی دیگر، امام خمینی پس از آزادی از زندان در فروردین ۱۳۴۳، بار دیگر در اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون در آذر ۱۳۴۳ دستگیر و به ترکیه تبعید شد و با مساعی مراجع ایران و نجف، پس از چند ماه به نجف انتقال یافت. ظاهراً دولت ایران امیدوار بود با حضور امام خمینی در نجف، عملا مرجعیت او تحتالشعاع قرارگیرد و جایگاه و نفوذ اجتماعی وی به تدریج به فراموشی سپرده شود، اما امام خمینی در عین پیگیری مبارزه با رژیم پهلوی و ارتباط با مبارزان داخل و خارج، همچنان در جایگاه مرجعیت به تدریس و تألیف و تصنیف ادامه داد و عملا شمار زیادی از فضلای ایرانی و غیرایرانی را به مبارزه با رژیم پهلوی سوق داد. وی تا مهر ۱۳۵۷ که به اجبارِ حکومت بعثی، در پی هماهنگیهای آن حکومت با دولت ایران، از عراق خارج شد، در نجف به فعالیتهای علمی و سیاسی اشتغال داشت.حوزه علمیه نجف پیوسته در تحولات سیاسی و اجتماعی عراق نیز نقش فعال و گاه محوری داشته است. انگلیس پس از آغاز جنگ اول جهانی در ۱۹۱۴ از جنوب به عراق حمله برد و بصره را به تصرف درآورد. مردم عراق و دولت عثمانی از علما یاری طلبیدند (صادقیتهرانی، ص ۵ـ۶) و گروهی بزرگ در محرّم ۱۳۳۳ از نجف به رهبری علمای عظام مانند سیدمصطفی کاشانی*، شریعتِ اصفهانی، سیدعلی داماد* (متوفی ۱۳۳۶) و سید محمدسعید حبوبی* به سوی بغداد به راه افتادند و سیدمحمدکاظم یزدی، مرجعِ وقت، نیز با اعزام فرزند خویش به جبهه، با سایر علما همراهی کرد (همان، ص ۷ـ۸). شمار بسیاری از این مجاهدان طلاب عرب و ایرانی بودند (حائری، ص ۱۶۹) و فرماندهی هر یک از گروههای مسلح با یک یا دو تن از علمای نجف بود (اسدی، ص ۹۱). طلاب نجف همچنین وظیفه داشتند با عزیمت میان عشایر، آنان را به دفاع در برابر متجاوزان فراخوانند (همان، ص ۹۲، پانویس). سپاه مجاهدین در ۱۳۳۴/۱۹۱۶، در کوتالعماره شکست سنگینی به نیروهای انگلیسی وارد آورد (صادقیتهرانی، ص ۱۳، ۱۶)، اما بغداد و شمال عراق و نیز دیگر مناطق در سالهای بعد تسلیم انگلیسیها شدند (جبوری، ص ۲۹۱، ۳۴۹ـ۳۵۰).نارضایی از سلطه بیگانگان موجب شد انجمنهایی در شهر نجف توسط عدهای از رجال دین و خانوادههای مشهور علمی تشکیل شود (رهیمی، ص ۱۹۱). مهمترین این انجمنها، جمعیت نهضت اسلامی (جمعیةالنهضة الاسلامیة) بود و شاخه سیاسی آن را عمدتآ علما و مجتهدان بزرگ حوزه همانند سیدمحمدعلی بحرالعلوم (رجوع کنید به بحرالعلوم*،آل) و شیخمحمدجواد جزایری تشکیل میدادند (علوی، ص ۹۴). با ترور حاکم سیاسی نجف، ویلیام مارشال در ۱۹۱۸ توسط کمیته سرّی جمعیت، قیام نجف علیه اشغالگران آغاز شد (رهیمی، ص ۱۹۴). انگلیسیها به شدت آن را سرکوب کردند (رجوع کنید به اسدی، ص ۳۰۶، ۳۴۸)، ولی این قیام مقدمهای شد برای نقش مهمی که نجف در انقلاب سال ۱۹۲۰ ایفا کرد (رجوع کنید به انقلاب ۱۹۲۰، عراق*). انگلیسیها در پی آن بودند از طریق همهپرسی قیمومیت خویش را بر عراق محقق سازند، ولی در غالب شهرها با مخالفت مردم و علما مواجه شدند (رجوع کنید به صادقی تهرانی، ص ۴۲ـ۴۴). میرزامحمدتقی شیرازی طی فتوایی ممنوعیت حکومت غیرمسلمانان را بر مسلمانان اعلام کرد (وایلی، ص ۱۶)، و همو طی نامهای به حاکم مکه، خواهان تأسیس یک حکومت عربی در عراق شد (رجوع کنید به همان، ص ۲۱۰).پس از درگذشت سیدمحمدکاظم یزدی و تصدی مرجعیت عام شیعیان توسط میرزامحمدتقی شیرازی، جنبشِ استقلال شتاب بیشتری گرفت (اسحاق نقاش، ص ۹۱). پس از اعلام تحتالحمایگی عراق، شیرازی مجلس مشورتی از علمای بزرگ برگزید که تعدادی از آنان از عالمان حوزه نجف بودند و از میان ایشان سیدابوالقاسم کاشانی از همه فعالتر بود (صادقی تهرانی، ص ۲۷). پس از وفات میرزای شیرازی، مرجعیت اعلای شیعه به شریعت اصفهانی انتقال یافت و به این ترتیب، نجف همچنان پایگاه رهبریکننده انقلاب ماند (اسحاق نقاش، ص ۹۷).نجف پس از انقلاب به طور مستقل اداره میشد و «الهیئة العلمیة الدینیةالعلیا» سومین تشکیلات مؤثر در نجف بود و نقش رهبری محلی را داشت و علمای برجستهای چون عبدالکریم جزایری، شیخ محمدجواد جزایری و سیدمحمدعلی بحرالعلوم از اعضای آن بودند (رهیمی، ص ۲۲۴). رهبران انقلاب در نجف و کربلا اهداف استقلالطلبانه انقلاب را به اطلاع مجامع بینالمللی میرساندند، ولی منابع مالی نهضت تنها از داخل و با تکیه بر کمکهای مراجع تقلید و گاه تجار و رؤسای عشایر تأمین میشد (صادقی تهرانی، ص ۸۳، ۹۲ـ۹۳). در پایان انقلاب، پیشنهاد گفتگوی انگلیسیها موجب بروز شکاف میان انقلابیون شد. اکثریت اعضای الهیئةالعلمیة الدینیةالعلیا و در رأس آنان شیخ الشریعه جزء مخالفان بودند (رهیمی، ص ۲۲۸). انگلیس با حملات گسترده انقلابیون را به تسلیم واداشت و در نجف و کربلا تعدادی از علمای مبارز دستگیر شدند و برخی از جمله سیدابوالقاسم کاشانی گریختند (صادقی تهرانی، ص ۹۹). پس از این، برای مدت نسبتآ طولانی علمای نجف از دخالت در مسائل سیاسی خودداری میکردند، مخصوصآ آنکه شیعیان مورد بیمهری قرار گرفته بودند (رجوع کنید به علوی، ص ۱۵۰). با اینهمه، در قضیه اشغال فلسطین و استقرار رژیم اسرائیل و بهویژه پس از جنگ ژوئن ۱۹۶۷ (۱۳۴۶ش)، حوزه نجف مواجهاتی ایجابی داشت و مراجع نجف هم در محکوم کردن اشغال و هم در دفاع از مردم فلسطین و توصیه مسلمانان به مقابله با اشغالگران بیانیههایی صادر کردند (رجوع کنید به مفرجی، ص۳۰۲ـ ۳۰۴؛ مقدام عبدالحسن فیاض، ص ۱۶۴ـ۱۷۲؛ حکیم*، سیدمحسن).روی کار آمدن جریانهای طرفدار کمونیسم و سپس حاکمیت رژیم بعث نیز بدون واکنشِ حوزه نماند و مقاومتها و مخالفتهای آشکار و مخفیِ حوزه نجف و متعاقب آن دستگیری و تعقیب و زندان و اعدام شمار زیادی از طلاب و استادانِ آن را در پی داشت (رجوع کنید به حسینیشیرازی، ص ۱۲۱ـ ۱۲۸، ۲۸۰ـ۲۸۵).تأسیس حزبالدعوةالاسلامیة نقطهعطفی در کارکرد سیاسی حوزه علمیه نجف در چند دهه اخیر به شمار میرود. این حزب توسط گروهی از علمای جوان و اصلاحطلب حوزه نجف نظیر سیدمحمدباقر صدر و سیدمرتضی عسکری در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ بنا نهاده شد. دغدغه اصلی حزب مسائل اعتقادی و مقابله با شبهات و زدودن انحرافات بود، ولی دیری نپایید که ناگزیر به سیاست کشیده شد. رهبران حزبالدعوة و اخوانالمسلمین عراق در ۱۳۳۹ش/۱۹۶۰ بر سر تأسیس یک دولت اسلامی با همکاری مردم شیعه و سنّی به توافق رسیده بودند (وایلی، ص ۳۶). با فعالیتهای گسترده این حزب در عراق، شمار بسیاری از جوانان جذب حزب شدند، موضوعی که مخالفت کمونیستها و ناسیونالیستها را بهدنبال داشت و سیدمحمدباقر صدر* خود بارها مورد حمله ناسیونالیستهای نجف قرار گرفت (همان، ص ۳۸ـ ۴۱). سیدمحسن حکیم از معدود مراجع بزرگ نجف بود که در خروج این حوزه از انزوای سیاسی نقش فوقالعاده مؤثری داشت (برای اقداماتسیاسی وی رجوع کنید به حکیم*، سیدمحسن).از دهه ۱۳۵۰ش فعالیتهای سیاسی سیدمحمدباقر صدر، که در آن زمان یکی از استادان برجسته حوزه نجف بود، بیش از پیش در محافل سیاسی شیعه عراق مورد توجه قرار گرفت (وایلی، ص ۴۸). با افزایش اعتراضات مذهبی که غالباً توسط علمای حوزه نجف سازماندهی میشد، سرکوب حزب حاکم بعث نیز شدت مییافت. انتفاضه صفر ۱۳۹۷/ بهمن ۱۳۵۵ دولت عراق را متوجه نقش رهبری علما در نهضت اسلامی کرد و بههمین جهت محدودیتهایی را برای ایشان اعمال داشت (رجوع کنید به همان، ص ۵۰ـ۵۱). حامیان آیتاللّه صدر در خرداد ۱۳۵۹ انتفاضه رجب را در منزل او آغاز کردند ولی این حرکت نیز فرجامی چون اقدامات پیشین یافت (همان، ص ۵۲) و در پی آن، صدر و خواهرش بنتالهدی دستگیر و اعدام شدند (همان، ص ۵۵). آیتاللّه خویی در اعتراض به این عمل، درخواست کرد به وی اجازه دهند از عراق خارج شود، ولی دولت علاوه بر رد این درخواست، حسابهای او را مسدود و برخی از شاگردانش را دستگیر و عدهای از آنان را اعدام کرد (همان، ص ۵۷). به طور کلی، پساز پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دولت عراق مشکلات بیشتری برای علما و طلاب علوم دینی حوزه نجف ایجاد کرد؛ در نتیجه برخی از علمای مبارز حوزه به علت تنگناهای شدید در عراق، ناگزیر از مهاجرت به دیگر کشورها شدند و فعالیت سیاسی خود را در آنجا پیگرفتند (رجوع کنید به همان، ص ۷۸ـ۸۲).

ضوابط و نظامات تدریس. برای تدریس در حوزه علمیه شروط خاصی چون مدرک یا سن مطرح نیست و طلاب آزادانه مدرّسان و استادان خود را برمیگزینند. بنابراین، استاد باید از توانایی علمی و قدرت بیان و پیشینه درسیِ درخور ذکر برخوردار باشد. در برابر تدریس، حقوقی به استادان پرداخت نمیشود و نیازهای ضروری زندگی آنان را مراجع تقلید تأمین میکنند (بهادلی،ص۱۰۳ـ۱۰۶). طلاب رکن دیگر حوزهعلمیه نجفاند که با داشتن برخی شرایط بهتحصیل مشغول میشوند (رجوع کنید به «بحوث شاملة حول اسلوب الدراسة فی النجف»، ص۲۲۳). معیشت طلاباز طریق شهریه مدرسه، کمکهایمالی مراجع نجف یا مراجع دیگر کشورها، خانوادههای طلاب، اشخاص حقیقی یا مراکز خیریه یا از محل موقوفات مدارس تأمین میشود (آلمحبوبه، ج ۱، ص ۱۳۲؛ محمد خلیلی، ص ۴۰۵؛ جمالی، ص ۱۲۰؛ مرتضوی لنگرودی، ص ۳۷). در دوره اخیر پرداخت شهریه در مدرسه بروجردی، حسب مراتب علمی انجام میگرفته است (آلمحبوبه، ج ۱، ص ۱۴۳). بعضآ نیز کمکهای غیرنقدی و تسهیلاتی چون لوازمالتحریر در اختیار طلاب قرار داده میشد (جعفریان، ص ۴۸) و هر از گاهی در برخی مدارس (نظیر مدرسه قوام) غذا توزیع میشد (آلمحبوبه، ج ۱، ص ۱۳۰). گفته شده است که در دوره جدید، اول کسی که برای طلاب و خانواده آنها سهمیه نان اختصاص داد، سیدمحمدکاظم طباطبائییزدی بود (امین، ج ۱۰، ص ۴۳). برخی هم در حوزه نجف ترجیح میدادند معاش خویش را از دسترنج خود تأمین کنند (نجفیقوچانی، ص ۵۳۲؛ قاضی، ص ۳۸).اغلب طلاب نجف غیر بومی بودند و ملیتهای گوناگونی داشتند؛ پاکستانی، هندی، تبتی، سوری، لبنانی، بحرینی، ترک، ایرانی و غیره؛ و از همه پرشمارتر ایرانیان بودند (جمالی، ص ۱۱۸؛ محمد خلیلی، همانجا). علاوه بر ایرانیان، که همواره یکی از مراکز علمی خود را نجف قرار داده بودند، طلاب علوم دینی جبلعامل نیز از روزگار شهید اول (نیمه دوم قرن هشتم) از لبنان به نجف مهاجرت میکردند و در روزگار سیدجواد عاملی (متوفی ۱۲۲۶) بر تعداد آنان در این شهر افزوده شد (خلیل الزین، ص ۱۸۰). مدارس، معمولا ملیت طلبه را ملاک پذیرش قرار نمیدادند، ولی برخی از مدارس را بانیان آنها برای ملیت خاصی بنا میکردند، مثلا مدرسه عاملیین خاص لبنانیها، مدرسه هندی از آنِ هندیان، و مدرسه ایروانی ویژه ترکان بود (محمد خلیلی، ص ۴۰۶). گاهی نیز اختلافاتی پیش میآمد (برای نمونه رجوع کنید به آلمحبوبه، ج ۱، ص ۱۳۲). در سالهای اخیر، پس از سقوط رژیم بعثی، به تدریج طلاب از کشورهای مختلف برای تحصیل به نجف میروند.تعداد استادان و طلاب حوزه نجف به شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عراق و نجف بستگی داشت (رجوع کنید به بهادلی، ص ۱۰۸ـ۱۰۹). مثلا قبل از اشغال کامل عراق در ۱۳۳۵ توسط انگلیسیها، شمار طلاب نجف را بیش از ده هزار و در حدود ۱۳۷۶/ ۱۳۳۶ش نزدیک به دو هزار نفر برآورد کردهاند (همان، ص ۱۰۸، پانویس ۱؛ جمالی، همانجا؛ وایلی، ص ۲۰). در اوضاع بحرانی، تعداد آنان رو به کاهش مینهاد و بعضی روانه حوزههای علمیه دیگر شهرها میشدند، چنانکه بارها طاعون عامل این نوع مهاجرتها شد (رجوع کنید به امین، ج ۵، ص ۳۲۵، ج ۹، ص ۵۴) یا پس از تنگناهایی که رژیم عراق در ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰ ایجاد کرد، حوزه علمیه قم پذیرای بسیاری از طلاب و استادان حوزه نجف شد (بهادلی، ص۱۱۰).نظام درسی حوزه علمیه نجف بسان حوزههای مشابه شیعی دارای سه مرحله اصلیِ مقدمات، سطح و خارج است (غروی، ص ۲۵۱، ۲۵۵، ۲۵۷؛ برای دیگر تقسمبندیها رجوع کنید به بهادلی، ص ۲۷۰ـ۲۷۲؛ در باب تدریسِ غیررسمی مراحل پایینتر، چون خواندن و نوشتن و آموختن فارسی در حوزه نجف، رجوع کنید به مرتضوی لنگرودی، ص ۲۵). مقدمات که سه تا پنج سال به درازا میکشد (بحرالعلوم، ۱۴۰۷، ص ۹۵) با ادبیات عرب آغاز میشود. طلاب عرب معمولا کتابهای أجرومیة، قَطرالنّدی و بَل ّالصّدی و شرح ابنعقیل را میخوانند و طلاب غیرعرب کتاب جامعالمقدمات را (شامل امثلة، شرحامثلة، صرفمیر، تصریف، عواملالنحو، هدایة، شرحأنموذج و صمدیة). سپس، برای تکمیل ادبیات عرب، النهجةالمرضیة (شرح سیوطی بر الفیه ابنمالک، معروف به سیوطی) و مغنیاللبیب خوانده میشود (غروی، ص ۲۵۱ـ۲۵۴؛ جمالی، ص ۱۲۱). مطول و مختصر تفتازانی در بلاغت و معانی و بیان و حاشیه ملاعبداللّه، شرحالشمسیه قطبالدین رازی و منطق مظفر (بحرالعلوم، ۱۴۰۷، ص ۹۳) و کتبی چون تبصرةالمتعلمین علامه حلّی یا برخی رسالههای عملیه در فقه خوانده میشود (رجوع کنید به بهادلی، ص ۲۷۸ـ۲۷۹). بسیاری از طلاب از همین مرحله، در کنار درس و در روزهای تعطیل به تمرین عملی خطابه میپردازند (همان، ص ۲۷۹). دروس اصلی در مرحله میانی یعنی سطح، فقه و اصول فقه است و به همین منظور کتابهایی همانند الروضةالبهیة فی شرح اللمعةالدمشقیة (معروف به شرح لمعه) تألیف شهیدثانی (متوفی ۹۶۶) و مکاسب شیخ مرتضی انصاری در فقه و بخش اصول فقه معالمالدین حسنبن زینالدین جبعی عاملی (متوفی ۱۰۱۱)، رسائل شیخ مرتضی انصاری و کفایةالاصول آخوند خراسانی در اصول فقه تدریس میشود (غروی، ص ۲۵۵ـ۲۵۶؛ بهادلی، ص ۲۸۰). همچنین طلاب میتوانند به آموختن کتابهایی چون درایةالحدیث شهیدثانی یا کتابهای مشابه در مباحث علوم حدیث، منظومه حاج ملاهادی سبزواری و الأسفار الاربعه ملاصدرا در فلسفه و شرح الباب الحادیعشر علامه حلّی و نیز شرح او بر تجریدالاعتقاد خواجه نصیر طوسی در کلام، یا دیگر دانشها همانند تفسیر قرآن و حساب بپردازند (بهادلی، ص ۲۸۱ـ۲۸۲). به طور معمول، طلاب این مرحله را چهار ساله طی میکنند (غروی، ص ۲۵۶).مرحله پایانی و عالی دروس حوزه نجف اشرف، مرحله خارج فقه و اصول است. برخی از طلاب علوم دینی پس از اتمام مرحله سطح، تحصیلات خود را پایان میبخشند، ولی کسانی که به دنبال فراگیری سطح بالاتری از دانش و نیل به مرتبه اجتهاد باشند، وارد مرحله خارج میشوند (ملکی، ص ۲۶۹). استادانی که درس خارج ارائه میکنند از مجتهدان شناخته شده یا مراجع تقلیدند؛ آنان کتاب خاصی را تدریس نمیکنند، بلکه مباحث هر جلسه را برای بیان آرای خود همراه با بررسی آرای مجتهدان سَلَفِ خود طراحی میکنند، اما برای حفظ نظم، ترتیب کتبی چون رسائل و کفایه در اصول و شرایع و وسیلةالنجاة و عروةالوثقی در فقه را مبنا قرار میدهند (غروی، ص ۲۵۷). مرحله خارج، محدودیت زمانی ندارد و ممکن است کسی تا پایان عمرش در این جلسات شرکت کند، همچنان که استادان نیز به فراخور حال و اقتضائات دیگر، مباحث خود را تفصیل میدهند. در واقع، درس خارج فقه و اصول، کانون ارائه آخرین دستاوردهای علمی استادان و مجتهدان و نیز فرصتی برای آموختن روش اجتهاد و ورزیده شدن در آن است. از دروس تعلیم داده شده در حوزه نجف امتحان نمیگیرند و هیچ نوع مدرک علمی نیز برای فارغالتحصیلان صادر نمیشود (همان، ص ۲۳۷). البته طلابی که به مرتبه علمی معیّنی یا درجه اجتهاد نایل میشوند، حسب معمول از استادان خویش یادداشتی به نام «اجازه» دریافت میکنند که در آن به تحصیلات و فضل و تواناییهای علمی صاحب اجازه اشاره میشود.تدریس در مکانهای مختلفی انجام میگیرد: صحن علوی، مساجد، مقابر علما مثل مقبره شیخ طوسی، خانههای استادان و مدارس دینی (همان، ص ۲۳۲؛ احمد مجید عیسی، ص ۷۳۱). صحن علوی، مرکز اصلی گردهمایی استادان و طلاب است (طریحی، ص ۱۶۸، پانویس ۲) و علمای مشهور معمولا مسجدی دارند که همانجا تدریس میکنند (رجوع کنید به آلمحبوبه، ج ۱، ص ۹۹). مدارس دینی حوزه نجف هم به اهتمام عالمان، بازرگانان یا صاحبمنصبانِ خیّر پاگرفته است. از حدود ۵۴ مدرسه در نجف نام برده شده (امین و همکاران، ص ۱۹۱) و قدیمترین مدرسه که تنها نام آن به ما رسیده، مدرسه مرتضویه است که در ۷۸۶ سیدحیدر آملی در آن سکونت داشت و شاهعباس اول آن را بازسازی کرد (طریحی، ص ۱۶۸). مدرسهای که مقداد سیوری (متوفی ۸۲۸) در نجف تأسیس کرده، از دیگر مراکز تعلیمی کهن است که شخصی به نام سلیمخان آن را بازسازی کرده و نامِ سلیمیه یافته است (آلمحبوبه، ج ۱، ص ۱۲۵ـ۱۲۶). مدارسی چون قوام، قزوینی، بادکوبهای و هندی را صاحبمنصبانِ دولتی یا بازرگانان ثروتمند ساختهاند و مدرسههای ایروانی، شربیانی، آخوند خراسانی، سیدطباطبائی و بروجردی را مراجع و عالمان ساخته یا به نام ایشان بنیاد نهادهاند (همان، ج ۱، ص ۱۳۰، ۱۳۲ـ۱۴۳).در برگزیدن استاد و کتاب درسی اجباری وجود ندارد و طلاب از آزادی انتخاب برخوردارند (بحرالعلوم، ۱۴۱۴، ص ۹۴). ممکن است در جلسات درس تنها یک تن شرکت کند، ولی معمولا با حداقل سه تن شکل میگیرد (غروی، ص ۲۲۹). نظام آموزشی حوزه نجف بر روال حلقههای درس میگردد و پیشینه آن به روزگار شیخطوسی میرسد. برای نمونه، هنگام تدریس، استاد به یکی از ستونها یا دیوار تکیه میدهد و طلاب گرد او حلقه میزنند. او درس را با بسمله و حمد خدا و صلوات بر پیامبر و ائمه معصومین آغاز میکند و سپس با خواندن بخشی از متن کتاب درسی به تفسیر و توضیح آن میپردازد و به سؤالات و اشکالات پاسخ میگوید (بهادلی، ص ۲۶۷ـ۲۶۸). زمان تشکیل جلسات به توافق استاد و شاگرد بستگی دارد، ولی معمولا حلقات درسِ صحن علوی، صبح زود تا پیش از برآمدن خورشید، یا عصر تا قبل از نماز مغرب یا پس از نماز عشا تا هنگام بستن درهای حرم شکل میگیرند (طریحی، همانجا). البته زمان درس خارج فقه و اصول استادان و مراجع، به گونه غیر متداخل سازماندهی میشود تا طلاب در این مقطع بتوانند در دروس آنان شرکت کنند. هر جلسه به طور معمول ۴۵ تا ۶۰ دقیقه به طول میانجامد (بهادلی، ص ۲۶۸). زبان اصلی تدریس در حوزه نجف، مخصوصآ در درس خارج، عربی است ولی طلاب میتوانند مدرّسانِ همزبان خویش را برای درس برگزینند («بحوث شاملة حول اسلوب الدراسة فی النجف»، ص ۲۳۱). روزهای پنجشنبه و جمعه هر هفته کار تعلیم دروس رسمی در حوزه نجف تعطیل است و در ماه رمضان، دو هفته اول محرّم و دو هفته واپسین ماه صفر به جهت عزیمت روحانیان و طلاب به روستاها و شهرها جهت تبلیغ یا شرکت در مراسم عزاداری امام حسین علیهالسلام و رحلت حضرت رسول صلیاللّهعلیهو آله و سلم نیز کلاسهای درس تعطیل است. ایام وفات دیگر ائمه معصومین علیهمالسلام یا رحلت یکی از مراجع بزرگ و اعیاد اسلامی به مجموعه تعطیلات افزوده میشود. قبلا جلسات درس حوزه نجف در ایام تابستان برقرار بود، ولی پس از اعلام تعطیلات تابستانیِ ۴۵ روزه توسط آیتاللّه خویی در دهه پایانی قرن چهاردهم و کاستن از تعطیلات دیگر سال، این روال تغییر یافته است (غروی، ص ۲۳۵ـ۲۳۶).کتابخانههای بسیاری در شهر نجف برای تأمین منابع مطالعاتی استادان و طلاب حوزه علمیه شکل گرفتهاند. به همین دلیل، نجف همواره یکی از معتبرترین و مهمترین مراکز کتابخانهای دنیا بوده است. برخی از این کتابخانهها همچون کتابخانه حیدریه (نام دیگر آن: الخزانةالغرویة) که پیشینه آن به قرن چهارم و شاید قبلتر میرسد و شاهد نظارت فقهای بزرگی چون علامه حلّی بوده است، در دوران حاکمیت رژیم بعثی آسیب بسیار دید، اما پس از سقوط صدام حسین بازسازی شد و زیر نظر مرجعیت شیعه در عراق فعالیت میکند. این کتابخانه در مجموعه حرم امیرمؤمنان علیهالسلام واقع است. کتابخانه حسینیه شوشتریها از معتبرترین کتابخانههای نجف بود که به تدریج از بین رفت. کتابخانه شیخ محمدحسین آل کاشفالغطاء از مشهورترین کتابخانههای نجف و مورد استفاده اهل علم بوده و هنوز نیز دایر است (رجوع کنید به آلمحبوبه، ج ۱، ص ۱۶۳ـ۱۶۴؛ جعفر خلیلی، ص ۲۴۳ـ۲۴۴). برخی از کتابخانههای مدارس نجف، دستخوش زوال شدهاند، نظیر کتابخانههای مدارس قوام، خلیلی و آخوند خراسانی؛ ولی برخی همچون کتابخانه مدرسه سیدمحمدکاظم طباطبائییزدی اهمیت خود را همچنان حفظ کردهاند (جعفر خلیلی، ص ۲۵۲ـ۲۵۵). کتابخانه عمومی امیرمؤمنان علیهالسلام، به دست شیخ عبدالحسین امینی، مؤلف کتاب الغدیر، در بیش از پنجاه سال پیش در نجف تأسیس شد و یکی از غنیترین کتابخانههای این شهر است؛ همچنین است کتابخانه عمومی آیتاللّه سیدمحسن حکیم در مجموعه مسجد هندی. این کتابخانهها، علاوه بر فراهم آوردن منابع مطالعات حوزهای، مورد استفاده سایر دانشپژوهان نیز هستند.مؤسسه کاشفالغطاء در دوره اخیر اقداماتی اصلاحی در سبک و سیاق دروس و نظام آموزشی حوزه نجف صورت داده است. این کار در واقع واکنشی بود به تأسیس مدارس نوین به سبک اروپایی که در عراق پس از ظهور استعمار رو به افزایش بود. آغازگر این حرکت شیخ محمدرضا مظفر بود که با تأسیس «جمعیت مُنْتَدَیالنشر» در بغداد دست به اصلاحات جدّی در این حوزه زد. در روش و سازمان از الگوی مدارس جدید پیروی شد، ولی محتوای دروس با اصلاحاتی با تعلیمات حوزوی انطباق داشت. این جمعیت از ۱۳۵۷ نخستین کلاس به روش نو را راهاندازی کرد که در سالهای بعد گسترش چشمگیری در نجف و سایر شهرهای عراق پیدا کرد (آصفی، ص ۱۱ـ ۱۵، ۲۲).مدرسه علامه عزالدین جزایری که در ۱۳۶۲ در نجف تأسیس شد، از نمونه مدارس موفق حوزوی به سبک جدید است. تدریس و تعطیلات دارای زمانبندی مشخص شدند و امتحانات برای نیل به مدرک برگزار میشد. استادان به صورت روشمند تدریس میکردند و بر عربی فصیح تأکید میشد. وزارت معارف عراق بر رسمیت این مدرسه صحه گذاشت و وزارت دفاع طلاب را از خدمت سربازی معاف داشت («مدرسة الجزائری»، ص ۸۳ـ۸۵). مظفر در ۱۳۷۶ دانشکده فقه را نیز در نجف تأسیس کرد که وزارت معارف مدرک آن را برابر با مدارک آموزش عالی دانست (آصفی، ص ۲۸). جامعةالنجف الدینیة نیز از مدارس جدیدالتأسیس حوزه نجف است که سیدمحمد کلانتر (متوفی ۱۳۷۹ش) در سال ۱۳۳۵ش تأسیس کرد. در عین انجام این اصلاحات، هنوز بخش عمدهای از حوزه علمیه نجف به همان شیوه سنّتی به راه خود ادامه میدهد.

منابع: محمدمهدی آصفی، «مدرسة النجف و تطور الحرکة الاصلاحیة فیها»، در موسوعة النجف الاشرف، جمع بحوثها جعفر دجیلی، ج ۹، بیروت: «دارالاضواء، ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ آقابزرگ طهرانی؛ جعفربن باقر آلمحبوبه، ماضیالنجف و حاضرها، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ احمد مجید عیسی، «الدراسة فی النجف»، البیان، سال ۲، ش ۲۷، ۲۸ (ذیقعده ۱۳۶۶)؛ اسحاق نقاش، شیعةالعراق، ]قم [۱۳۷۷ش؛ حسن اسدی، ثورةالنجف علیالانگلیز، او، الشرارة الاولی لثورة العشرین، بغداد ۱۹۷۵؛ «اعلامالمعقول فی مدرسة النجف»، در موسوعةالنجف الاشرف، همان، ج ۸؛ امین؛ محسن امین، علی شرقی، و فاضل جمالی، «کلمات قصیرة حول اسلوبالدراسةفیالنجفو نظامالحلقات»، در موسوعةالنجف الاشرف، همان، ج ۶، بیروت: دارالاضواء، ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛ اوراق تازهیاب مشروطیت مربوط به سالهای ۱۳۲۵ـ۱۳۳۰ قمری، چاپ ایرج افشار، تهران: جاویدان، ۱۳۵۹ش؛ محمد بحرالعلوم، «الجامعة العلمیة فی النجف عبر ایامها الطویلة»، الموسم، ش ۱۸ (۱۴۱۴)؛ همو، «الدراسة و تاریخها فی النجف»، در موسوعة العتبات المقدسة، تألیف جعفر خلیلی، ج ۷، جزء۲، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ «بحوث شاملة حول اسلوب الدراسة فی النجف و نظام الحلقات»، ]از [محمدتقی فقیه و دیگران، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۶؛ علی بهادلی، الحوزة العلمیة فی النجف: معالمها و حرکتها الاصلاحیة، ۱۳۳۹ـ۱۴۰۱ه / ۱۹۲۰ـ ۱۹۸۰م، بیروت ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛ کامل سلمان جبوری، النجف الاشرف و حرکةالجهاد: عام ۱۳۳۲ـ۱۳۳۳ه / ۱۹۱۴م، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ رسول جعفریان، تشیع در عراق، مرجعیت و ایران، تهران ۱۳۸۶ش؛ فاضل جمالی، «جامعةالنجف الدینیة»، نقله الی العربیة جودت قزوینی، الموسم، ش ۱۸ (۱۴۱۴)؛ عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، تهران ۱۳۶۴ش؛ محمد حرزالدین، معارف الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵؛ محمدحسین حرزالدین، تاریخالنجف الاشرف، هَذَّبه و زاد علیه عبدالرزاق محمدحسین حرزالدین، قم ۱۳۸۵ش؛ محمد حسینی شیرازی، تلک الایام: صفحات من تاریخ العراق السیاسی، بیروت ۱۴۲۰/۲۰۰۰؛ فضلاللّهبن عبدالنبی خاوری شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، چاپ ناصر افشارفر، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمد خلیلالزین، «ذکریاتی عن النجف الاشرف»، آفاق نجفیة، سال ۲، ش ۵ (۱۴۲۸)؛ جعفر خلیلی، «مکتبات النجف القدیمة و الحدیثة»، در موسوعة العتبات المقدسة، همان؛ محمد خلیلی، «مدارس النجف القدیمة و الحدیثة»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۶؛ عبدالجبار رفاعی، «تطور الدرس الفلسفی فی النجفالاشرف»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۸؛ عبدالحلیم رهیمی، تاریخ الحرکة الاسلامیة فی العراق: الجذور الفکریة و الواقع التاریخی (۱۹۰۰ـ ۱۹۲۴)، بیروت ۱۹۸۵؛ محمدمهدی شریف کاشانی، واقعات اتفاقیه در روزگار، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۲ش؛ هبةالدین شهرستانی، «فاجعة حضرة آیةاللّه الخراسانی»، العلم، ج ۲، ش ۷ (محرّم ۱۳۳۰)؛ صادق صادق، خاطرات و اسناد مستشارالدوله صادق، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۱ـ۱۳۷۴ش؛ محمد صادقی تهرانی، نگاهی به تاریخ انقلاب اسلامی ۱۹۲۰ عراق و نقش علمای مجاهد اسلام، قم: دارالفکر، ]بیتا.[؛ محمدکاظم طریحی، النجف الاشرف: مدینة العلم و العمران، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ حسن علوی، الشیعة و الدولة القومیة فی العراق: ۱۹۱۴ـ ۱۹۹۰، قم: دارالثقافة للطباعة و النشر، ]بیتا.[؛ محمد غروی، الحوزةالعلمیة فی النجف الاشرف، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ محمدحسن قاضی، «صفحات مطویة من تاریخ الحرکات الاصلاحیة فی النجف الاشرف»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۹؛ احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران ۱۳۶۳ش؛ همو، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، تهران ۱۳۵۵ش؛ عبدالحسین مجید کفائی، مرگی در نور : زندگانی آخوند خراسانی، تهران ۱۳۵۹ش؛ «مدرسة الجزائری: مدرسة النجف الدینیة»، در موسوعة النجف الاشرف، همان، ج ۹؛ محمدحسن مرتضوی لنگرودی، «مصاحبه با حضرت آیةاللّه حاج سیدمحمدحسن مرتضوی لنگرودی»، حوزه، سال ۱۰، ش ۱ (فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۲)؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارشهایی از آیات عظام نائینی، اصفهانی، قمی، حائری و بروجردی، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹ شمسی، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش؛ عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، تهران ۱۳۷۱ش؛ عبدالرزاقبن نجفقلی مفتون دنبلی، مآثر سلطانیه : تاریخ جنگهای اول ایران و روس، چاپ غلامحسین زرگرینژاد، تهران ۱۳۸۳ش؛ عدی مفرجی، النجف الاشرف و حرکة التیّار الاصلاحی: ۱۹۰۸ـ۱۹۳۲م، بیروت ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛ مقدام عبدالحسن فیاض، تاریخ النجفالسیاسی: ۱۹۴۱ـ ۱۹۵۸، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ مهدی ملکزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران ۱۳۷۱ش؛ محمد ملکی، آشنایی با متون درسی حوزههای علمیه ایران: شیعه، حنفی، شافعی، قم ۱۳۷۶ش؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، اشراف جعفر سبحانی، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ محمدحسن نجفی قوچانی، سیاحت شرق، یا، زندگینامه آقانجفی قوچانی، چاپ رمضانعلی شاکری، تهران ۱۳۶۲ش؛Joyce N. Wiley, The Islamic movement of Iraqi Shi`as, Boulder, Col. ۱۹۹۲.

/اسماعیل چنگیزی اردهالی/

۶)حلّه. تأسیس حوزه علمی شیعی در حلّه نباید از حدود سال ۵۰۰، زمان تکمیل ساخت شهر حلّه*، چندان این سوتر باشد. براساس نشانههایی میتوان حدس زد که تقریبآ دو یا سه دهه پس از بنای شهر، حوزههای علمی شیعی نیز در آنجا برپا بوده است. این نشانهها از مطالعه زندگینامه شماری از عالمان شیعه حلّه در سده ششم به دست آمده است. از جمله اینعالمان، عربیبن مسافر حلّی (متوفی پس از ۵۸۰) است که به نوشته ذهبی (حوادث و وفیات ۵۸۱ـ۵۹۰ه .، ص ۴۰۰ـ ۴۰۱)، بسیاری از شیعیان از مناطق اطراف برای تعلم نزد او میرفتند (البته ذهبی یا کاتبان نسخههای کتاب او نام عربی را به اشتباه علی ضبط کردهاند؛ قس منتجبالدین رازی، ص ۹۱؛ ابنمشهدی، ص ۵۶۶؛ افندی اصفهانی، ج ۳، ص۳۱۰؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۶، ص ۱۷۸ که همه نام او را «عربی» ضبط کردهاند). همچنین ابوعبداللّه حسینبن هبةاللّهبن رُطبه سواری، دانشمند و نویسنده شیعی (متوفی ۵۷۹) در حلّه به تدریس اشتغال داشته است (ذهبی، حوادث و وفیات ۵۷۱ـ۵۸۰ه .، ص ۲۸۶). ازاین دو معروفتر ابوعبداللّه محمدبن ادریس، معروف به ابنادریس حلّی* (متوفی ۵۹۸)، است که به گفته ذهبی (حوادث و وفیات ۵۹۱ـ۶۰۰ه .، ص ۳۱۴) در دوره خویش در میان علمای شیعه مانند نداشت و یاران و شاگردان زیادی از درس او بهره میگرفتند. از این شواهد گویاتر گزارشی است که از سفر سدیدالدینِ حمّصی*، شیخ متکلمان شیعه در سده ششم، در دست است. سدیدالدین حمصی که از استادان منتجبالدین رازی، صاحب الفهرست (رجوع کنید به ص ۱۰۷)، بوده در مقدمه کتابش با نام المنقذ من التقلید و المرشد الی التوحید تصریح کرده است که در راه بازگشت از سفر حج، به اصرار علمای شیعه یک چند در حلّه اقامت گزیده و این کتاب را در همانجا در ۵۸۱ تصنیف کرده و در آن ایام، به تدریس و مذاکره علمی مشغول بوده است (رجوع کنید به حمصی رازی، ج ۱، ص ۱۷ـ۱۸، ج۲، ص۴۰۲). این چند گزارش نهتنها بر رونق حوزه علمی شیعه در چند دهه آخر سده ششم تصریح دارد، بلکه در عینحال از این واقعیت حکایت میکند که با وجود این عالمان در حلّه، چه در مسند تدریس و استادی و چه در حلقه شاگردان، سابقه رونق حوزه علمیه حلّه به پیش از اواسط قرن ششم میرسد. گزارشی هماز محمدبن جعفر مشهدی، مشهوربهابنمشهدی (متوفی ۶۰۵؛ رجوع کنید به ص۴۳۴ـ۴۳۵،۵۶۶ـ۵۶۷)، در دستاست که هم بهصراحت، زمان تشکیل جلسات درسی حوزه علمیه حلّه را تا دهه ششم سده ششم به عقب میبرد و هم محلّ مشخص تدریس را ذکر میکند. به گفته ابنمشهدی (همانجاها)، که خود نیز در این حلقههای درسی شرکت داشته است، مجالس تدریس حدیث در خانه ابوالبقاء هبةاللّهبن نما در شهر حلّه در ۵۶۹ و نیز مجلس مشابه دیگری در خانه عربیبن مسافر عبادی در ۵۷۳ در حلّه دایر بوده است (برای تاریخ ۵۶۵ نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، طبقات : الثقات، ص ۳۳۴ـ ۳۳۵). البته تدریس به خانههای علما منحصر نبوده، چنانکه چند دهه بعدتر، از مدرسهای جنب مشهد صاحبالزمان یاد شده است که نوه هبةاللّهبن نما، نجیبالدین محمدبن جعفر، معروف به ابننمای حلّی که خود از استادان برجسته این شهر بود، اتاقهای آن را در ۶۳۳ بازسازی کرد و گروهی از فقیهان را در آنجا اسکان داد (صدر، ج ۴، ص ۴۲۵).حوزه علمیه حلّه برخلاف مراکز علمی بسیاری از شهرها که در سده هفتم در پی هجوم ویرانگر مغول دچار رکود و حتی نیستی شدند، پس از سقوط عباسیان رونق گرفت. به نوشته وصّافالحضره (ص ۳۶)، پس از غلبه هولاکو بر بغداد (۶۵۶)، سدیدالدین یوسفبن مطهر، پدر علامه حلّی (متوفی ۷۲۶)، و مجدالدین محمدبن حسنبن طاووس حلّی و شمسالدین محمدبن العز به نمایندگی از مردم حلّه با مکتوبی به درگاه هولاکو رفتند و ضمن اعلام فرمانبرداری به وی گفتند که خبر پیروزی مغولان را از طریق اخبار اجداد خویش، امامان معصوم شیعه بهویژه امیرمؤمنان علیهالسلام، شنیدهاند. هولاکو نیز آنان را نواخت و تکلّه و علاءالدین عجمی را به شحنگی آنجا فرستاد. ظاهراً درنتیجه این تدبیر علمای حلّه و آرامش و امنیت متعاقب آن، این شهر پناهگاه و مجمع علما بهویژه علمای امامی شد؛ چندانکه به نوشته افندی اصفهانی (ج ۱، ص ۳۶۱) در روزگار علامه حلّی، ۴۴۰ مجتهد و فقیه در حلّه میزیستند. بدینترتیب، حوزه علمیه حلّه که سالها پیش از حمله مغول پایهگذاری شده بود، بعد از فتح بغداد و اماننامه گرفتن مردم شهر از ایلخان مغول، اصلیترین حوزه علمی شیعه شد. دیدار خواجه نصیرالدین طوسی، در مقام صدراعظم هولاکو، از این حوزه علمی و حضور احترامآمیز او در مجلس درس محقق حلّی، که به یک پرسش و پاسخ فقهی و مکاتبه علمی این دو با یکدیگر و نیز پرسش از آینده علمی این حوزه انجامید، نشانه جایگاه معتبر این حوزه است (رجوع کنید به بحرانی، ص۲۳۰ـ۲۳۱).حیات علمی حوزه حلّه و رونق آن، بهویژه در قرن ششم تا هشتم، با بررسی عواملی چون کثرت طلاب و مدرّسان و مشاهیر علمی این حوزه و اعتبار مدرّسان و دانشآموختگان و کتابهای مهمی که بهویژه در حوزه فقه و اصول تألیف کرده بودند و نیز از طریق گامهایی که در پیشبرد دانشهای اسلامی برداشته شده بود مشخص میشود. مهمترین ویژگیها و دستاوردهای حوزه حلّه ــ البته با نظر به تاریخی و زمانمند بودن آنهاــ عبارتاند از:

الف) مواجهه با رکود علمی و احیای روح تحقیق. شیوه فقهی شیخطوسی، که بهویژه در کتاب المبسوط بیان شدهاست، بهعلت شخصیت و سیادت علمی شیخ و روش اعتدالی او، تا یک سده شیوه مسلط میان فقیهان امامی بوده و فقیهانِ پس از او تا مدتها شارح و ناقل آرا و فتاوی او بودند و درصدد نقد آرایاو برنمیآمدند (بحرالعلوم، ص۴۸ـ۵۰). این سنّت طولانی تقلیداز شیخطوسی، مشهور به شیخالطائفه، را ابنادریس حلّی، یکی از بزرگترین علمای حوزه علمیه حلّه، درهم شکست. ابنادریس نزد استادانی چون عمادالدین محمدبن ابیالقاسم طبری، عربیبن مسافر، حسینبن هبةاللّهبن رطبه درس خواند (شهید اول، ص ۲۲، ۳۵؛ حرّ عاملی، قسم۲، ص۸۰؛ مجلسی، ج۱۰۶، ص۳۸ـ۳۹، ج۱۰۷، ص ۶۵، ۷۰). او شاگردان زیادی را در حلّه پرورش داد که از میان آنها فخّاربن مَعْد موسوی (رجوع کنید به شهید اول، ص ۸۱؛ مجلسی، ج ۱۰۴، ص ۷۹)، محمدبن جعفربن هبةاللّهبن نمای حلّی (ابنداوود حلّی، ستون ۵ و ۶)، علیبن یحیی خیاط (مجلسی، ج ۱۰۴، ص ۱۳۵) و احمدبن مسعود اسدی (شهید اول، ص ۲۱ـ ۲۲، ۳۵) درخور ذکرند. او بهویژه با تألیف کتاب فقهی بدیع خود، السرائر، راه نقد اسلاف را پیش گرفت و رخوت حاکم بر فقه امامی را با شیوه اجتهادی خویش از میان برد.شهرت ابنادریس بیشتر به سبب انتقادهای صریح او از شیخطوسی است. مخالفت ابنادریس با حجیّت خبر واحد از موارد صریخ مخالفت او با شیخ طوسی بود (رجوع کنید به حلّی، ابنادریس). درواقع اصرار او بر آزاداندیشی و لزوم خروج از تقلید از بزرگان و اهتمام در نقد آرای فقهای بزرگ مایههای پیشرفت و تکامل دانش فقه را فراهم کرد (رجوع کنید به ابنادریس حلّی، ج ۸، مقدمه موسوی خرسان، ص ۷۳، نیز رجوع کنید به ص ۱۰۹، ۱۱۴ـ ۱۱۶). از اینرو احیای روح تحقیق و انتقاد از آرای فقهی بزرگان یکی از کارکردهای بسیار مثبت حوزه علمی حلّه بهشمار میرود.

ب) دستهبندی احادیث به اعتبار سند و تدوین آثار رجالی. در حوزه حلّه، علم حدیث و رجال نیز وارد مرحله جدیدی شد. در واقع، دور شدن از عصر حضور و وقوع رویدادهایی مانند از بین رفتن کتابخانههای مهم شیعیان در بغداد و نیز پراکندگیهای شیعیان در شهرهای مختلف و گاه مهاجرت آنان به نقاط دوردست موجب ناکارآمدی روشها و قرائنی شد که محدّثان متقدم در گذشته برای تشخیص روایات درست از نادرست به کار میگرفتند. از اینرو، فقیه و رجالی حوزه حلّه، سید جمالالدین احمدبن موسیبن طاووس (متوفی ۶۷۳)، طرح تقسیمبندی احادیث از نظر سند را ــکه پیشتر در میان محدّثان متقدم اهلسنّت صورت گرفته بودــ در چهار قسم صحیح و موثق و حَسَن و ضعیف ارائه کرد. این تقسیمبندی را علامه حلّی تحکیم کرد و در استدلالهای خود به کار گرفت (استرآبادی، ص ۸۷ـ۸۸). پس از او تا زمان معاصر، این روش، با ملاحظات تکمیلی و اصلاحی، مورد توجه و استناد فقها بوده است (رجوع کنید به درایةالحدیث*؛ صحیح*). بهعلاوه، در همین حوزه، سه کتاب مهم رجال توسط همین ابنطاووس و علامه حلّی و ابنداوود حلّی تدوین شد.

ج) ارائه سبک نوین «حدیثی ـ فتوایی» در تدوین و تدریس فقه. در عصر حضور امامان تا نخستین دهههای دوران غیبت، کتابهای فقهی شیعه مانند آثار کلینی، محمدبن علیبن بابویه و پدرش علیبن حسینبن بابویه بیشتر حاوی احادیث بود و تدوینکنندگان این کتابها ــکه اصحاب حدیث خوانده میشوندــ متن احادیث را به عنوان فتوای فقهی خود عرضه میکردند؛ در مقابل اینان، فقیهانی چون ابنجُنید اسکافی (قرن چهارم)، شیخمفید (متوفی۴۱۳)،سیدمرتضی (متوفی۴۳۶) و شیخطوسی (متوفی۴۶۱)کتابهایی مختص فتوا در موضوعاتمختلف نوشتند (برای نمونهای از این فتاوی رجوع کنید به ابنجنید اسکافی، ۱۴۱۶)، اما محقق حلّی* (متوفی ۶۷۶) با درآمیختن احادیث و فتوا این دو را در کنار هم و بهسبک تلفیقی ارائه کرد (رجوع کنید به ۱۳۱۸، ص۷). محقق حلّی در حلّه نزد بزرگانی چون ابننما حلّی و فخّاربن معد موسوی تلمذ کرد (حرّعاملی، قسم ۲، ص ۲۵۳؛ خوانساری، ج ۵، ص ۳۴۷) و در حوزه درسی او شاگردان بسیاری چون علامه حلّی، عبدالکریمبن احمدبن طاووس نویسنده فرحةالغری، محمدبن علیبن طاووس، ابنداوود حلّی، عزالدین حسنبن ابیطالب یوسفی آبی صاحب کشفالرموز در شرح مختصر نافع، پرورش یافتند (ابنداوود حلّی، ستون ۸۳؛ حرّعاملی، قسم ۲، ص ۴۹، ۸۱؛ خوانساری، ج ۲، ص ۱۸۳). مهمترین اثر او، شرایعالاسلام است که از همان آغاز کتاب درسی بود و همچنان یکی از کتب درسی و متون فتوایی در فقه امامیه است و شروح و حواشی بسیاری بر آن نوشتهاند (رجوع کنید به محقق حلّی، ۱۳۶۲ش، پیشگفتار دانشپژوه، ص بیستوسه ـ بیستوچهار).

د) نوگرایی در باببندی موضوعات فقهی. عدم نظم و انسجام موضوعی مناسب در کتاب المبسوط شیخطوسی، محقق حلّی را به اندیشه تقسیمبندی دقیق مباحث فقهی رهنمون شد. او همه بابهای فقه را در چهار بخش عبادات، احکام، عقود و ایقاعات دستهبندی کرد. فقهای معاصر نیز این تقسیمبندی را ضمن افزودن برخینکات پذیرفتهاند (رجوع کنید به همو، ۱۳۸۹، ج۱،مقدمه بقال،ص ن).بخش درخور توجهی از نوآوریها و دستاوردهای حوزه علمیه حلّه، حاصل کوششهای پیگیرانه و دقتهای ژرف محقق حلّی بوده که پس از او به دست مؤثرترین و مشهورترین عالم حوزه علمی حلّه، جمالالدین حسنبن یوسفبن مطهر معروف به علامه حلّی* تداوم یافته است. او علاوه بر پدرش، نزد محقق حلّی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابنمیثم بحرانی و سیدعلیبن طاووس و احمدبنطاووس فقه و اصولوحدیث و کلام و فلسفه و منطق و ریاضیات خواند. علامهحلّی خود نیز شاگردان بسیاری در حوزه علمیه حلّه تربیت کرد که مشهورترین آنان فرزندش فخرالمحققین (متوفی۷۷۱)، خواهرزادگانش، عمیدالدین عبدالمطلب و ضیاءالدین عبداللّه و تاجالدین حسنی و قطبالدین محمد رازی معروفبه قطبتحتانی بودند (حرّعاملی، قسم ۲، ص ۸۱؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات: الحقائق، ص ۵۲ـ۵۳؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۸، ص ۷۹). کتابهای ارشادالاذهان، تبصرةالمتعلّمین، قواعدالاحکام، مختلف الشیعة و تذکرة الفقهاء در فقه، تهذیب الوصول در دانش اصول، الجوهرالنضید در منطق، خلاصةالاقوال در مباحث رجالی، کشفالمراد و الباب الحادیعشر در کلام از جمله تألیفات متعدد اوست (حرّعاملی، قسم۲، ص۸۲ـ۸۵؛ برای گزارش تفصیلی آثار او رجوع کنید به اشمیتکه، ص ۵۰ـ۱۱۴). بیشتر این کتابها متون درسی حوزههای علمیه بودهاند و بر آنها شرح و حاشیه نوشته شده است.علامه با پیروی از روش فقهی اسلاف خود، شیخطوسی و محقق حلّی، فقه تفریعی را با توجه به موضوعبندی محقق حلّی و با بهرهگیری از تسلط خود بر قواعد فقهی کمال بخشید. او با نگارش دو کتاب تذکرةالفقهاء، در بررسی و نقد آرای مذاهب مختلف اسلامی، و مختلفالشیعة، در بررسی اختلافات فتوایی فقهای امامی، هم کار شیخ طوسی را بهکمال رساند و هم در واقع فقه تطبیقی مذهب امامی را بنیان گذارد. کتابهای اصولی او چون تهذیبالوصول و کتاب نهجالوصول الی علم الاصول نیز در کمالبخشی فقه امامیه تأثیر جدّی داشت.پساز علامه، نامبردارترین دانشمند حوزه حلّه فخرالمحققین بود. او بر چند کتاب فقهیوکلامی پدرش شرح نوشت که از همه مشهورتر ایضاحالفوائد (شرح قواعد) است (افندی اصفهانی، ج ۵، ص ۷۷). مطالب استدلالی او در این شرح بهسبب دقت و موشکافی مؤلف همواره محل توجه افرادی چون شیخ مرتضی انصاری بوده است (رجوع کنید به ج ۱، ص ۱۲۸، ج ۲، ص ۲۳۸، ج ۳، ص ۶۳، ۶۸، ۷۶). شاگردان بسیاری از محضر درس این استاد حوزه حلّه بهره بردند که از جمله آنان محمدبن مکّی عاملی معروف به شهید اول (متوفی ۷۸۶)، فخرالدین احمدبن عبداللّه معروف به ابنمتوّج بحرانی و فیروزآبادی صاحب القاموس المحیط است (آقابزرگ طهرانی، طبقات: الحقائق، ص ۱۸۵).در میان این شاگردان، شهید اول شهرت بسیار پیدا کرد. او که برای تکمیل مراحل تحصیل خود از قریه جزّین جبل عامل به حلّه سفر کرده بود، علاوه بر فخرالمحققین، نزد سیدضیاءالدین حسینی و برادرش سیدعمیدالدین و سیدتاجالدین ابنمعیّه حسنیو دیگران درس خواندو حکمت و علوم عقلی را در شام نزد قطبالدین محمدبن محمد رازی ــکه خود از پرورشیافتگان حوزه علمی حلّه بودــ فراگرفت (امین، ج۱۰، ص ۵۹، ۶۱ـ ۶۲). تأسیس و شکوفایی حوزه علمیه جبلعامل مرهون فعالیتهای علمی و تدریسی او بوده است.حوزه علمیه حلّه که از اواسط قرن ششم و سرتاسر قرن هفتم و هشتم معتبرترین و پرکارترین حوزه شیعی بود، عمدتاً به علت درگیریهای مکرری که در دوره ملوکالطوایفی پس از سقوط ایلخانان (حک: ۶۵۴ـ۷۵۰) بر سر تصرف حلّه روی داد، رفتهرفته رونق خود را از دست داد. در واقع صرفنظر از دوره شیخحسن بزرگ* جلایری که در ۷۳۹ حلّه را فتح کرد، بهسبب درگیریهای مکرر جلایریان با تیموریان از ۷۹۵ تا دهه نخست قرن نهم و سپس تداوم این درگیریها تا ۸۵۰ میان جلایریان و قرهقوینلوها، این شهر سخت ناامن شد (رجوع کنید به حلّی، قسم۱، ص۱۰۰ـ۱۰۸؛ نیز رجوع کنید به حلّه*). این ناامنیها در رکود حوزه حلّه مؤثر افتاد، چنانکه فقیه و متکلم حوزه حلّه، فاضل مقداد سیوری حلّی، شاگرد شهید اول و فخرالمحققین و استادِ ابنفهد حلّی، به همراه بسیاری از علمای بزرگ حلّه، این شهر را به قصد نجف ترک کرد و در ۸۲۶ در این شهر درگذشت (افندیاصفهانی، ج۵، ص ۲۱۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۹، ص ۲۸۴ـ۲۸۶). با این همه در طی این حادثهها فعالیت حوزه حلّه متوقف نشد. چنانکه مدرسه علمیِ موسوم به زعیه/ زعبه/ زعینه/ زعنیه/ رعیه در حلّه دایر بود و جمالالدین احمدبن شمسالدین محمد، مشهور به ابنفهد حلّی، در این مدرسه به تدریس اشتغال داشت (خوانساری، ج ۱، ص ۷۲). سرانجام در پی ادعای مهدویت سیدمحمدبن فلاح مشعشع، درسخوانده حوزه حلّه و شاگرد ابنفهد حلّی، و تسلط او بر حلّه و سپس جنگهای ویرانگر اخلاف او با آققوینلوها، امنیت بهکلی از شهر حلّه رختبربست (رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۷۳ـ۷۴؛ حلّی، قسم ۱، ص ۱۰۸ـ۱۱۲).بدینگونه بهمرور حوزهعلمیه جبلعامل، که در سالهای پایانی دهه هشتاد قرنهشتم پایهگذاری شدهبود، و سپس حوزهنجف، که به سبب برخی اقدامات رفاهی و امنیتی حاکمان شهر دوباره رو به رونق گرفتن داشت، جانشین حوزه علمیه حلّه شدند (رجوع کنید به بحرالعلوم، ص ۵۷ـ۵۹؛ نیز رجوع کنید به بخش ۵ و ۷ همین مقاله). با آنکه این حوزه کاملا از حرکت بازنایستاد، دیگر هیچگاه به دوران طلایی و درخشان خود بازنگشت.

منابع: محمدمحسن آقابزرگطهرانی، طبقاتاعلامالشیعة:الثقاتالعیون فی سادس القرون، چاپ علینقی منزوی، بیروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ همان: الحقائقالراهنة فیالمائة الثامنة، چاپ علینقی منزوی، بیروت ۱۹۷۵؛ ابنادریس حلّی، موسوعة ابنادریس الحلّی، ج ۸ـ ۱۳: کتاب السرائر الحاویلتحریرالفتاوی،چاپمحمدمهدیموسویخرسان،قم۱۳۸۷ش؛ ابنجنید اسکافی، مجموعة فتاوی ابنالجنید، تألیف علیپناه اشتهاردی، قم ۱۴۱۶؛ ابنداوود حلّی، کتابالرجال، چاپ جلالالدین محدث ارموی، تهران ۱۳۴۲ش؛ ابنمشهدی، المزارالکبیر، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ۱۴۱۹؛محمدامینبنمحمدشریف استرآبادی،الفوائدالمدنیة،چاپ سنگی تبریز ۱۳۲۱، چاپ افست ]قم ? ۱۴۰۵[؛ زابینه اشمیتکه، اندیشههای کلامی علامه حلّی، ترجمه احمد نمایی، مشهد ۱۳۷۸ش؛ عبداللّهبن عیسی افندی اصفهانی، ریاض العلماء و حیاضالفضلاء، چاپ احمد حسینی،قم۱۴۰۱ـ ؛امین؛ مرتضیبنمحمدامینانصاری،کتابالمکاسب، قم ۱۴۱۱؛ محمد بحرالعلوم، «الدراسة و تاریخها فیالنجف»، در موسوعةالعتبات المقدسة، تألیف جعفر خلیلی، ج ۷، جزء۲، بیروت : مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ یوسفبن احمد بحرانی، لؤلؤةالبحرین، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، قم ]بیتا.[؛ محمدبن حسن حرّعاملی، املالآمل، چاپ احمد حسینی، بغداد ] ۱۹۶۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ یوسف حلّی، تاریخالحلة، نجف ۱۳۸۵/۱۹۶۵، چاپ افست قم ۱۳۷۲ش؛ محمودبن علی حمصی رازی، المنقذ منالتقلید، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴؛ خوانساری؛ محمدبن احمد ذهبی، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، حوادث و وفیات ۵۷۱ـ۵۸۰ه .، ۵۸۱ـ۵۹۰ه .، ۵۹۱ـ۶۰۰ه .، ۱۴۱۷؛ محمدبن مکی شهید اول، الاربعون حدیثاً، قم ۱۴۰۷؛ حسن صدر، تکملة املالآمل، چاپ حسین علی محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت ۱۴۲۹/۲۰۰۸؛ مجلسی؛ جعفربن حسن محقق حلّی، شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال، نجف ۱۳۸۹/۱۹۶۹؛ همو، مختصر نافع: ]ترجمه فارسی[، چاپ محمدتقی دانشپژوه، تهران ۱۳۶۲ش؛ همو، المعتبر فی شرحالمختصر، چاپ سنگی ]تهران [۱۳۱۸؛ علیبن عبیداللّه منتجبالدین رازی، الفهرست، چاپ جلالالدین محدثارموی، قم ۱۳۶۶ش؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، اشراف جعفر سبحانی، قم: مؤسسةالامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ عبداللّهبن فضلاللّه وصّافالحضره، تاریخ وصّاف، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹.

/محمد صادق مزینانی/

۷)جبل عامل. مجموعهای از مراکز علمی ـ آموزشی شیعی در برخی شهرها و روستاهای جبل عامل از میانه قرن هشتم تا میانه قرن دهم. این مراکز، حوزه به مفهوم امروزی، که سنّتهای آموزشی معیّن و ثابتی دارند، نبودهاند. از اینرو، حتی نمیتوان این مراکز را با نمونههای پیشتر (مانند حوزه حلّه) یا نمونه بعدی (حوزه اصفهان) همانند دانست. حوزههای جبل عامل عمومآ با وجود استادی فاضل پا میگرفت که طلاب به قصد تحصیل نزد او میرفتند و با مرگ استاد و به علت نبود استاد مبرِّز دیگری در آنجا، حوزه از میان میرفت.مراد از جبل عامل در این مقاله، جبل عامل فرهنگی است که نباید با جبل عامل تاریخی یکی گرفته شود. جبل عامل هیچگاه واحدی سیاسی با حد و مرز مشخص نبوده است. این منطقه، در واقع، یک محدوده بزرگ مسکون بوده که پس از مهاجرت قبیله یمنی عامله بدانجا، نام نخستین آن، یعنی جبلالجلیل، بهتدریج متروک شده و به جای آن جبل عامل به کار رفته است.در عصر ممالیک و تحت تأثیر اِعمالِ نظام رَوک* (نوعی نظام تقسیمبندی اراضی برای گرفتن مالیات و نیز اقطاع زمینها)، جبل عامل به دو شهر صور و نبطیه محدود شد و سرانجام براثر نهضت علمی شیعی، که عامل پیوند بخش اصلی ساکنان جبل عامل به یکدیگر بود، این منطقه اهمیت فرهنگی ویژهای یافت و بخشهایی از مغرب و مرکز دشت بقاع نیز به این جغرافیای فرهنگی پیوستند و دو شهر مَشْغَره و کَرَک نیز بدانها اضافه شدند. بر مبنای این حیطه جغرافیایی بود که نخستین و مهمترین کتاب تاریخی شرح حرکتهای علمی در جبل عامل و عالمان آن، یعنی کتاب امل الآمل* فی علماء جبلعامل، را شیخ حرّ عاملی* تألیف کرد (برای تفصیل رجوع کنید به مهاجر، جبل عامل بین الشهیدین، ص ۱۹ـ۳۰؛ نیز رجوع کنید به جبلعامل*).درباره پیشینه فرهنگی حوزه جبل عامل، شواهدی در دست نیست که نشان دهد وضع فرهنگی آنجا پیش از فعالیتهای محمدبن مکی عاملی (متوفی ۷۸۶) معروف به شهید اول* و تأسیس حوزه جزین، با وضع فرهنگی شام و تشیع شامی چه تفاوتی داشته است. ویژگی تشیع شامی، نداشتن فرهنگ مکتوب و فقدان سنّت فکری بود؛ اما دو شهر حلب و طرابلس، به سبب ارتباط علمی با حوزههای بغداد و حلّه، وضع متفاوتی داشتند. البته نباید اقدامات فردیِ برخی عالمان جبل عامل را، در طول دو قرن پیش از شهید اول، نادیده گرفت. از جمله این عالمان، اسماعیلبن حسین عَودی جزینی (متوفی ۵۸۰)، جمالالدین یوسفبن حاتم مشغری (متوفی ح ۶۶۴)، طومانبن احمد مناری (متوفی۷۲۸) و صالحبن مشرف طَلُّوسی (حدوداوایلقرن هشتم، نیای اعلای شهید ثانی)، از تربیتشدگان حوزه حلّه بودند. اقدامات این افراد در هموار کردن راه برای شهید اول و تأسیس حوزه جبل عامل سهم اساسی داشته است (برای شرح احوال این افراد رجوع کنید به مهاجر، جبلعامل بینالشهیدین، ص ۶۷ـ۷۶). نام ابوالقاسمبن حسینبن محمدبن عَود حلبی (متوفی ۶۷۷ یا ۶۷۹)، فقیه حلبی دیگری را که بهاجبار به جزین مهاجرت کرده بود، باید به این افراد افزود (رجوع کنید به سبطبنعجمی، ج ۱، ص ۳۶۲ـ۳۶۵) که جمعی از عالمانِ نه چندان مشهور عاملی نزد وی تحصیل کردند؛ از جمله جمالالدین ابراهیمبن ابیالغیث بخاری (متوفی ح ۷۳۶)، که نقش مهمی در شکلگیری اولیه حوزه جبلعامل داشت، اما ظاهراً سیطره و سختگیریهای شدید ممالیک مانع فعالیتهای جدّی و گسترده وی میشد (رجوع کنید به صَفَدی، ۱۹۶۲، ج ۶، ص۷۹ـ۸۳؛ همو، ۱۴۱۸، ج۱، ص۱۰۷ـ۱۱۰؛ مهاجر، جبلعامل بین الشهیدین، ص ۷۸ـ۸۹). پدر شهید اول، مکی بن محمد جزینی (متوفی ح ۷۲۸)، نزد طومانبناحمد مناری عاملی شاگردی کرده بود و مناری خود از شاگردان ابراهیم بخاری و بخاری شاگرد ابنعود بود (افندیاصفهانی، ج ۳، ص ۲۲). در نتیجه همین تلاشهای مستمرِ تقریباً دو قرنه، حوزه جبلعامل آرامآرام شکل گرفت، هر چند بخش عمده و مهم حرکت علمی در جبلعامل، حاصل کوششهای شهید اول است. اهمّ حوزههای علمی جبلعامل برای این شهرها یا روستاها پایهگذاری شدهاند :

الف) جِزّین، از شهرهای مرزهای شمالی منطقه جبلعامل. حوزه علمیه این شهر را میتوان اساس تشکیل دیگر حوزههای علمیه در جبل عامل دانست. بنیانگذار حوزه جزّین، محمدبن مکیبن محمد مشهور به شهید اول است. وی پس از تحصیلات اولیه، برای تکمیل دانش خود نزد عالمان مشهور آن عصر، مدتی در مدینه اقامت گزید و در آنجا بخشی از مجموعه مشهور خود را، که تاریخ کتابت آن را ۷۵۰ ذکر کرده است، تألیف کرد (رجوع کنید به مختاری، ص ۳۹). سپس به حلّه رفت که در آن روزگار مهمترین مرکز علمی شیعه بود. حدود هفت سال در آنجا اقامت گزید و نزد عالمان برجسته حلّه، خاصه فخرالمحققین، تحصیل کرد و برخی از مهمترین آثار فقهی (از جمله کتاب ایضاحالفوائد فی شرح اشکالات القواعد را که شرح فخرالمحققین بر قواعد الاحکام علامه حلّی است) خواند و فخرالمحققین به او اجازهای عام برای روایت آثار خود و تألیفات پدرش در علوم نقلی و عقلی و در فروع و اصول داد (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۴، ص ۱۷۷ـ۱۷۸). شهید بار دیگر از مراکز علمی بغداد، دمشق، الخلیل، مصر، مکه و مدینه دیدن کرد و از بسیاری از عالمان این شهرها اجازه گرفت. او شمار عالمان اهل سنّتی را که در حین سفرهایش دیده و از آنها اجازه داشته، چهل تن ذکر کرده است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۴، ص ۱۹۰). متن چند اجازه که باقیمانده، نشان میدهد که وی نزد عالمان اهل سنّت فقط مجامع حدیثی اهلسنّت و برخی متون ادبی، همچون الفیه ابنمالک، را قرائت کرده است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۴، ص ۱۹۱ـ۱۹۲، ۱۹۹ـ۲۰۲). شهید در حدود ۷۶۰ به زادگاه خود، جزّین، بازگشت. بنابر شواهدی، او برای ایجاد برخی تغییرات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی برنامهای منسجم داشته است. در جنبه فرهنگی، به تربیت شاگردان توجه فراوانی نشان داد و بسیاری از آنان را که از مناطق گوناگون، همچون حلب و شهرهای عراق، بودند تربیت کرد. بعدها این شاگردان در گسترش حوزه جبلعامل نقش مهمی ایفا کردند. نام ۲۹ تن از این افراد دانسته است، اما بیتردید شمار شاگردان شهید بیش از این بوده است (مهاجر، جبل عامل بینالشهیدین، ص ۱۵۶ـ۱۵۹؛ همو، الشهیدالاول، فصل ۴، بخش ۵). شهید در جزّین مدرسهای بنا نهاد که یکی از شاگردان او، به نام محمدبن علی بِتِدّینی (گ ۷ر)، آن را مدرسهای بزرگ خوانده است. دو تن از شاگردان شهید اول از حلّه نیز وی را در تأسیس مدرسه یاری کردند. شهید همچنین دو کتاب مهم خود، الدروس الشرعیة فی فقهالامامیة و ذِکرَی الشیعة فی احکامالشریعة، را به درخواست شاگردان خود نگاشت. نسخهای کهن از این کتاب باقی است که آن را یکی از شاگردان شهید در همان سالِ شهادت استاد، کتابت کرده است، که نشان میدهد شاگردان وی، بلافاصله بعد از فراغت استاد از نگارش، به استنساخ نگاشتههای او میپرداختهاند (آقابزرگ طهرانی، ۱۴۰۳، ج ۱۰، ص ۴۰).در جنبه اجتماعی، شهید کوشید تغییراتی در جامعه شیعیان جبل عامل پدید آورد. وی با پیروی از نظام وکالت، که در عصر حضور ائمه برای جمعآوری مالیاتهای شرعی وجود داشت، نایبانی را از میان شاگردان برگزیده خود به مناطق مختلف جبل عامل فرستاد. وی در آثار فقهی خود از فقیه جامعالشرایط با عنوان نایب عام امام یاد کرده که ظاهرآ به معنای آن است که وی قائل به شمول دامنه اختیارات فقیه جامعالشرایط در تصدی برخی مناصب سیاسی بوده است که شیعیان، امام را متولی آن مناصب میدانستهاند. در این اندیشه، شهید از فضای فکری عمومی حاکم بر حلّه متأثر بوده است (رجوع کنید به مهاجر، جبلعامل بینالشهیدین، ص ۱۳۱ـ۱۳۳؛ همو، الشهیدالاول، فصل ۷، بخش ۲). فعالیتهای شهید در زمینه اجتماعی، اولین سازماندهی اجتماعی شیعیان در جبل عامل بهشمار میرود. تلاشهای اجتماعی او باعث شکلگیری برخی فعالیتهای سیاسی شیعیان شد. شیعیان جبل عامل ــکه پیشتر در نواحی ساحلی، از لاذقیه تا رأس ناقوره، اقامت داشتندــ به سبب حملات پی در پی صلیبیان مجبور به ترک زادگاههای خود شدند؛ شیعیان طرابلس به جبل لبنان و ساکنان صور به جبل عامل پناه بردند. در دوره مملوکی نیز مهاجرتهای اجباری ادامه یافت. ممالیک، پس از بیرون راندن صلیبیان، دو شهر طرابلس و صور را نابود کردند تا امکان بازگشت شیعیان وجود نداشته باشد. همچنین به مناطق شیعهنشین جبلِ لبنان* (همچون کَسْرَوان، و جُبَیْل) مدام حمله میکردند و سعی در بیرون راندن شیعیان داشتند و در این راه حتی به کشتار شیعیان نیز دست زدند (برای کشتار شیعیان جبللبنان توسط ممالیک در ۷۰۵ رجوع کنید به مَقریزی، ج ۲، قسم ۱، ص ۱۲، ۱۴ـ۱۵؛ صالحبنیحیی، ص ۵۷ـ۵۸). ممالیک، پس از بیرون راندن شیعیان، جمعیتهای ترکمنان وفادار به خود را در این مناطق اسکان دادند. این فشارها از یک سو و فعالیتهای شهید از سوی دیگر، به حرکت گسترده شیعیان انجامید. به گفته صالحبنیحیی (ص ۱۱۱)، شیعیان با در دست گرفتن فرمان سلطانی (رجوع کنید به قلقشندی، ج ۱۳، ص ۱۳ـ۲۰) مبنی بر ممنوعیت پایبندی به تشیع، تظاهر به اجرای سنّت کردند، ولی در باطن در پی ترویج مذهب شیعه بودند. احتمالا این حوادث اندکی پیش از ۷۸۴ (رجوع کنید به صالحبنیحیی، همانجا) رخداده، یعنی زمانی که شهید اول در اوج فعالیتهای علمی خود بوده است. این فرمان، نشاندهنده دامنه فعالیتهای شیعیان است که پیش از آن نمایندگان شهید به میان آنان فرستاده شده بودند. از پیامدهای این فعالیتها، شهادت محمدبن مکی در ۷۸۶ بود، اما شاگردان فراوان وی (همچون مقدادبن عبداللّه سیوری، حسنبن ایوببن نجمالدین حسینی، شمسالدین محمدبن نجده، شمسالدین محمدبن ضحاک صهیونی و شمسالدین محمدبن مجاهد) سنّتی را که شهید بنا نهاده بود، زنده نگاه داشتند و حوزه جزین را در دیگر مناطق جبلعامل تداوم بخشیدند (رجوع کنید به شهید اول*).

ب) عَیناتا، شهری در بلندیهای جنوبغربی جبل عامل. تاریخچه حوزه عیناتا با زندگانی دو خاندان برجسته شیعه این شهر پیوند دارد: بنوحسام، و آلخاتون. بنیانگذار حوزه عیناتا، زینالدین جعفربن حسام عیناتی، از بنوحسام است. حرّ عاملی (قسم ۱، ص ۴۵) او را از مشایخ برجسته شمرده و مجلسی (ج ۱۰۷، ص ۶۹) از وی با تعبیر شیخ اعظم اعلم یاد کرده است. با وجود این تعابیر، که نشاندهنده جایگاه بلند علمی اوست، درباره فعالیتها و نگاشتههای او اطلاع چندانی در دست نیست. حرّ عاملی (همانجا) گفته که وی از سید حسنبن ایوببن نجمالدین حسینی، مشهور به ابننجمالدین، روایت کرده است. بنابراین، جعفربن حسام نزد ابننجمالدین، که خود شاگرد شهید اول بود، درس خوانده است. بر اساس این اطلاعات، تاریخ تقریبی حیات او نیمه نخست قرن نهم بوده است. وی در جزین تحصیل کرد و سپس به عیناتا بازگشت و حوزه عیناتا را تأسیس کرد. از جمله شاگردان ابنحسام، برادرش زینالدین علی (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ۱۳۶۲ش، ص ۲۳)، جمالالدین احمدبن حاج علی عیناتی (متوفی ح ۸۲۹؛ حرّعاملی، قسم ۱، ص ۳۴؛ مجلسی، ج ۱۰۷، ص ۳۹؛ افندی اصفهانی، ج ۱، ص ۴۷) و علی بن محمدبن دَقْماق بودند (آقابزرگ طهرانی، ۱۳۶۲ش، همانجا). جمالالدین احمد عیناتی در تثبیت حوزه عیناتا سهم مهمی داشت. اطلاع ما درباره نقش جمالالدین براساس این نکته است که وی استاد دو تن از عالمان برجسته عاملی، به نامهای محمدبن احمدبن محمد صَهیونی (متوفی ح ۸۷۹؛ مجلسی، ج ۱۰۵، ص ۳۸، ۵۳) و محمدبن علیبن محمدبن خاتون عیناتی (متوفی ح ۹۰۰؛ حرّعاملی، همانجا؛ مجلسی، ج ۱۰۵، ص ۲۰ـ۲۱)، بود. ناصربن ابراهیم احسایی بویهی (متوفی ۸۵۳)، از ساکنان احساء (افندی اصفهانی، ج ۵، ص ۲۳۲ـ۲۳۵)، نیز در جوانی به جبل عامل مهاجرت کرد و تا پایان عمر در عیناتا سکونت گزید (حرّعاملی، قسم ۱، ص ۱۸۷). با توجه به تاریخ درگذشت وی، بویهی نیز احتمالا از شاگردان جمالالدین بوده است. شاگردی این اشخاص نزد جمالالدین نشان میدهد که وی برجستهترین فقیه عصر خود بوده است، به طوری که بویهی برای فراگیری فقه، از منطقه احساء به عیناتا مهاجرت کرد.در میان شاگردان جمالالدین، شخصی که اهمیت فراوانی دارد و بعدها با کم شدن نقش خاندان بنوحسام، تأثیر مهمی در تداوم فعالیتهای حوزه عیناتا گذاشته، شمسالدین محمدبن علی مشهور به ابنخاتون است (درباره خاندان ابنخاتون رجوع کنید به مهاجر، جبل عاملبینالشهیدین، ص ۱۶۸ـ۱۷۵). دو تن از مشهورترین شاگردان او، فرزندش ابوالعباس جمالالدین احمد (متوفی ح ۹۷۷؛ حرّعاملی، قسم ۱، ص ۳۳) و علیبن عبدالعالی کَرَکی مشهور به محقق کرکی و محقق ثانی* (متوفی ۹۴۰؛ برای اجازه ابنخاتون به محقق ثانی رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۵، ص ۲۰ـ۲۷)، در تحولات حوزه جبل عامل نقش مهمی ایفا کردند. در روزگار ابوالعباس احمد و فرزندش نعمتاللّه علیبن احمد (متوفی ح ۹۸۸) و نوهاش احمد، حوزه عیناتا به اوجِ شکوه خود رسید و دو تن از برجستهترین فقیهان شیعه، یعنی علیبن عبدالعالی کرکی و زینالدینبن علی جُبعی/ جُباعی معروف به شهیدثانی* (متوفی ۹۶۶؛ حرّعاملی، قسم ۱، ص۳۵)، نزد برخی از افراد خاندان ابنخاتون درس خواندند و از آنان اجازه گرفتند. عالم و فقیه برجسته ایرانی، ملاعبداللّهبن حسین تستری* (متوفی ۱۰۲۱)، به عیناتا سفر کرد و نزد نعمتاللّه علی (متوفی ح ۹۸۸) مشهور به ابنخاتون و فرزندش احمد تحصیل کرد و از هر دو اجازه عام گرفت (برای متن اجازهها رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۶، ص ۸۸ـ۹۶). همچنین فقیه برجسته عاملی، علیبن هلال کرکی مشهوربه شیخعلی منشار (متوفی ۹۸۴؛ آقابزرگ طهرانی، ۱۴۰۳، ج۱۵، ص۱۸۶)، از جمالالدین احمدبن محمدبن علیبن خاتون عیناتی روایت کردهاست (افندیاصفهانی، ج۴، ص۲۸۴). علیبن هلال بعدها به ایران سفر کرد و در روزگار شاه طهماسب (متوفی ۹۸۴) شیخالاسلام اصفهان شد (رجوع کنید به منشیقمی، ج ۱، ص ۶۱۴؛ اسکندرمنشی، ج ۱، ص ۱۵۴، ۱۵۶). رونق حوزه عیناتا، که بیش از یک قرن به طول انجامید، با مهاجرت برخی افراد آل خاتون (رجوع کنید به خاتون*، آل) به ایران و هند از میان رفت (رجوع کنید به مهاجر، جبلعامل بینالشهیدین، ص ۱۷۳ـ۱۷۴).

ج) کَرَک/ کرک نوح، واقع در مرکز جبل لبنان. نخستین عالمِ شناختهشده این منطقه، احمدبن طارق کرکی (متوفی ۵۹۲) است. ذهبی (ج ۲۱، ص ۲۷۰ـ۲۷۱) از او با وصف محدّث و عالم یاد کرده و گفته که تاجری شیعه بوده است. اما پیشگامِ تأسیس حوزه کرک، حسینبن محمدبن هلال کرکی (متوفی ح ۷۵۷)، شاگرد شهید اول، است. وی با شهید در حلّه آشنا شد و نزد وی شاگردی و از او اجازه دریافت کرد (برای متن اجازه رجوع کنید به افندیاصفهانی، ج ۳، ص ۳۷۴ـ۳۷۵). دانستههای ما درباره وی محدود به همین مطالب است. با این حال، حوزه کرک در روزگار وی اهمیت عیناتا را نیافت. از دیگر عالمان کرک، محمدبن عبدالعالی کرکی (متوفی ۸۰۸)، از شاگردان شهید اول، است (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۴، ص ۲۸ـ۲۹). وی مطمئناً در کرک ساکن بوده، اما از اینکه در شکلگیری حوزه کرک نقشی داشته است یا خیر، اطلاعی در دست نیست. شخصیت اصلی در تحول حوزه کرک، عزالدین حسنبن یوسف مشهور به ابنعشره کسروانی (متوفی ۸۶۲) است. درباره وی اطلاع چندانی در دست نیست. در ضبط نام او، در منابع اختلافاتی وجود دارد (برای نمونه رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ۱۳۶۲ش، ص ۳۶ـ۳۷، ۳۹) و صورت صحیح نام او، یعنی کسروانی، براساس مطلبی است که شاگرد وی، محمدبن علی جباعی/ جبعی، آورده است (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۴، ص ۲۰۹ـ ۲۱۰). وی نزد دو تن از شاگردان شهید، یعنی حسنبن ایوب (همانجا) و محمدبن علیبن نَجْده (افندی اصفهانی، ج ۱، ص ۲۶۴)، و به احتمال بسیار در جزین تحصیل کرده و پس از اتمام تحصیلات، به کرک بازگشته است، زیرا شاگردانش برای تحصیل نزد وی به کرک میرفتهاند. از میان شاگردان ابنعشره کسروانی، نام شش تن شناخته شده است که از میان آنان، دو تن شهرت چندانی ندارند، یکی محمد اسکاف کرکی (رجوع کنید به افندی، همانجا؛ آقابزرگ طهرانی، ۱۳۶۲ش، ص ۱۱۷)، و دیگری محمدبن احمدبن محمد مطاری. آقابزرگ طهرانی (۱۳۶۲ش، ص ۴۸ـ ۴۹) در ضمن شرححال سیدحسینبن علی حسینی سبزواری نوشته که وی نسخهای از کتاب الدروس شهید اول را در ۸۷۲ در کرک کتابت کرده و در اجازهای که در آخر آن درج شده، مطاری استاد خود را ابنعشره معرفی کرده و گفته که پدربزرگ او، محمدبن عبدعلیبن نجده، از شاگردان شهید اول است (همان، ص ۱۳۱ـ۱۳۲).دیگر شاگردان ابنعشره از عالمان و فقیهان مشهور بودند، که عبارتاند از: محمدبن علی جباعی (متوفی ۸۷۶؛ رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۴، ص ۲۰۸)، بنیانگذار حوزه جُباع یا جُبَع (رجوع کنید به ادامه مقاله)؛ محمدبن محمدبن مؤذن جزینی، که در اجازه خود به علیبن عبدالعالی میسی از استاد خود، ابنعشره کسروانی، با عنوان «شیخ افضل» یاد کرده است (همان، ج ۱۰۵، ص ۳۶)؛ محمدبن احمد صهیونی (همان، ج ۱۰۵، ص ۳۸ـ۳۹)؛ و علی بن هلال جزائری (متوفی ح ۹۱۰)، که اصالتاً اهل منطقه جزائر در جنوب هورهای عراق بود و به کرک مهاجرت کرد و در آنجا نزد ابنعشره به فراگیری فقه پرداخت. وی در اجازهای، از ابنعشره با عبارتهای بلند و توصیفاتی همچون استادم، شیخ بزرگوار، عالم، و فاضل کامل یاد کرده است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۵، ص ۳۱). علیبن هلال بخش اعظمی از عمر خود را در کرک به سر برد و به تعبیر شاگرد نامورش، علیبن عبدالعالی کرکی، شیخ و بزرگ بلامنازع امامیه در روزگار خویش بود (رجوع کنید به همان، ج۱۰۵، ص ۷۰). ابنعشره در ۸۲۶ در کرک درگذشت (همان، ج ۱۰۴، ص۲۰۹ـ ۲۱۰).نکته مهم دیگر درباره حوزه کرک، اقامت خاندان سادات بنواعرج در آنجاست که تا زمان مهاجرت به ایران، جایگاه و اهمیت ویژهای در کرک داشتند و، برخلاف آلخاتون، در ایران نیز مقام ممتازی به دست آوردند. حسنبن ایوب مشهور به ابننجمالدین (از شاگردان شهید اول و از استادان جعفربن حسام عیناتی و ابنعشره کسروانی)، فرزندش جعفر (صدر، ج ۱، ص ۷۱) و نوادهاش بدرالدین حسنبن جعفر کرکی (متوفی ۹۳۳)، از شخصیتهای شناخته شده خاندان بنواعرجاند. حسنبن جعفر نخستین فرد این خاندان است که در کرک اقامت گزید (رجوع کنید به حرّ عاملی، قسم ۱، ص ۵۶). از محضر درس او در کرک، کسانی چون شیخ علی منشار و شهید ثانی (عودی جزینی، ص ۱۵۹) که جملگی از عالمان مشهور دوران خود بودند، استفاده کردند. اطلاعات جامعی درباره حسنبن جعفر کرکی در دست است. پس از شهید اول، وی نخستین استاد حوزه جبلعامل است که درباره تألیفاتش دانستههای کاملی در دست داریم که برای شناخت فضای فکری و دانشهای مورد توجه در حوزه کرک سودمند است. از نوشتههای اوست: الطیبة الجزریة فی القراءات العشر، در شرح کتاب طَیْبة النشْرفی القراءاتالعشر، از محمدبن محمد جزری؛ العمدة الجلیّة فی الاصول الفقهیة، در اصول فقه؛ المحجة البیضاء و الحجةالغراء، که در آن به مباحثی درباره فروع شریعت و حدیث و تفسیر پرداخته است؛ و مقنعالطلاب فیما یتعلق بکلام الأعراب، در دانش نحو و تصریف و معانی و بیان. از این کتابها تاکنون نسخهای شناخته نشده است (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۵، ص ۱۵۱؛ افندیاصفهانی، ج ۱، ص ۱۶۶ـ۱۶۷). وی، دختر محقق کرکی را به همسری گرفت و فرزندش سیدحسین نخستین فرد از خاندان سادات بنواعرج بود که به ایران مهاجرت کرد و در آنجا به مقامات بلندی دست یافت و بعدها فرزندانش در تمام دوره صفویه مناصب مهمی داشتند (رجوع کنید به افندیاصفهانی، ج ۲، ص ۶۳).

د) مَیس، روستایی در بلندیهای جنوبی جبلعامل که بر دشتهای حوله مشرف است. شخصیت محوری در شکلگیری حوزه میس، علیبن عبدالعالی میسی مشهور به ابنمُفلح (متوفی ۹۳۸) است. به طور کلی، او در تحولات فرهنگی جبلعامل سهم بزرگی داشته است. میسی نزد محمدبن محمد مشهور به ابنمؤذن جزینی و محمدبن احمد صهیونی، هر دو از شاگردان ابنعشره در کرک، تحصیل کرد و در ۸۸۴ از ابنمؤذن (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۵، ص ۳۵ـ۳۸) و در ۸۷۹ از صهیونی اجازه روایت گرفت (همان، ج ۱۰۵، ص ۳۸ـ۳۹). در متن اجازه نامهها به مکان صدور آنها اشاره نشده است؛ از اینرو، فقط میتوانیم بگوییم که میسی پس از اتمام تحصیلات خود، که زودتر از ۸۸۴ نیست، به میس بازگشته و همانجا اقامت گزیده است. شهیدثانی ــکه از سال ۹۲۵ تا ۹۳۳ در میس شاگرد میسی بوده (عودی جزینی، ص ۱۵۸)ــ از وی با تعابیری چون امام اعظم، شیخ بزرگان عصر و تربیت کننده علما (مربیالعلماء) یاد کرده است (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۵، ص ۱۴۹). از میان این علما، حسنبن جعفربن ایوب کرکی و نورالدین علیبن احمدبن حَجّه جُباعی را میشناسیم (رجوع کنید به حرّعاملی، قسم ۱، ص ۱۸۸؛ عودی جزینی، همانجا). میسی شاگردان دیگری نیز داشته، زیرا عبارت «تربیت کننده علما» که شهید در وصف او به کار برده، نشاندهنده گستردگی حوزه درس و بحث اوست. حوزه میس که در عمر کوتاه خود خوش درخشیده بود، پس از درگذشت میسی در ۹۳۸ و به ویژه تحت فشارهای حکومت عثمانی، ضعیف شد.از اجازهای که ابراهیم، فرزند دانشمندِ میسی، در سال ۹۷۵ برای فرزند خود، عبدالکریم، در نجف صادر کرد (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۵، ص ۱۸۰ـ۱۸۱)، میتوان دریافت که در پی مرگ میسی، ابراهیم و پسرش به نجف کوچیدند. عبدالکریم از نجف به ایران مهاجرت کرد و به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت. پسر عبدالکریم، شیخ لطفاللّه میسی است که مسجد مشهور شیخ لطفاللّه در اصفهان به نام اوست (رجوع کنید به اسکندرمنشی، ج ۱، ص ۱۵۷، با این ملاحظه که به جای میسی طیسی ضبط شده است؛ افندی اصفهانی، ج ۴، ص ۱۱۷).

ه ) مَشْغَرَه، شهری واقع در دامنههای جبل لبنان، بر کناره وادیای که نهر لیتانی آن را به دو بخش دشت بقاع و جبل عامل تقسیم کرده است. علمای مشغره خیلی زود در راه زمینهسازی جنبش علمی شیعی جبلعامل تلاشهای خود را شروع کردند. نام یوسفبن حاتِم مشغری که به حلّه رفت و در آنجا درس خواند، دانسته است (مهاجر، جبلعامل بینالشهیدین، ص ۶۸ـ۷۲). پس از او تا روزگار محمدبن حسینبن محمدبن محمدبن مکی (متوفی ح ۹۰۳) وقفهای طولانی در فعالیتهای علمی مشغره پدید آمد. وی نیای خاندان حرّ است. تاریخ این خاندان، در واقع تاریخ فرهنگی مشغره است. تنها اطلاع ما درباره آغاز تاریخچه آل حرّ، اجازه علیبن عبدالعالی کرکی به شیخ حسینبن شیخ شمسالدین محمد حرّبن شیخ شمسالدین محمدبن مکّی است، که متن کامل آن در بحار (مجلسی، ج ۱۰۵، ص ۵۴ـ۵۷) آمده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ۱۳۶۲ش، ص ۱۲۱). این اجازه ــکه در ۱۶ رمضان ۹۰۳ در دمشق داده شده ــ نشان میدهد که فرد اجازه گرفته (مُجاز)، یعنی شیخ حسین، در آن هنگام ساکن دمشق بوده است و پدر و جدّ این خاندان اهل مشغره نبودهاند. همچنین براساس تعابیر به کار رفته در وصف خاندان حرّ، آنان از علما و فقهای امامیه بودهاند. با این حال، شگفتانگیز است که شیخ حرّ عاملی به شرح حال هیچ یک از آنان، که اسلاف او بودهاند، اشارهای نکرده است.نخستین کسی که حرّ عاملی از میان اسلاف خود معرفی کرده، جدّ پدرش، محمدبن حسین حرّعاملی مشغری، است. شهرت او به مشغری نشان میدهد که وی، به احتمال بسیار، نخستین فرد از خاندان حرّ است که از دمشق به مشغره مهاجرت کرده است. شیخ حرّ عاملی (قسم ۱، ص ۱۵۴) پدر بزرگ پدرش، محمد، را عالم و فقیهی ارجمند و عالیقدر خوانده و گفته که وی برترین مردمان روزگارش در امور دینی بوده؛ اما، توصیف اخیر تا حد زیادی اغراقآمیز است، چرا که وی با بزرگانی چون علیبن عبدالعالی میسی، علیبن عبدالعالی کرکی و شهیدثانی هم دوره بوده است. احتمالا مهاجرت وی از دمشق به مشغره، با سقوط ممالیک شام و افتادن شام به دست حکومت عثمانی و سیاستهای ضد شیعی آنان مرتبط بوده است. بر این اساس، تاریخ مهاجرت وی باید بعد از ۹۲۲ و نبرد مَرْجِ دابِق باشد. هر سه فرزند او، محمد و عبدالسلام و علی، اهل علم بودند. شیخ حرّعاملی (قسم ۱، ص ۱۷۷ـ۱۷۸) از عموی پدر خود، محمدبن محمد، با وصف عالم فاضل محقق و مدقق یاد کرده و از تبحر وی در زبان عربی سخن گفته و افزوده که او شاعر و ادیب و توانا در فن انشا بوده و در جایی دیگر (قسم ۱، ص ۱۵۴) وی را برترینِ اهل عصر خود در علوم عقلی شمرده است. به نوشته حرّعاملی (قسم ۱، ص ۱۷۸)، وی نزد پدرش و شیخ حسن صاحب معالم و سید محمد صاحب مدارک درس خوانده است. اما چنین مینماید که گفته شیخ حرّ درباره تحصیل او نزد صاحب معالم و مدارک نادرست باشد و در واقع، او شاگرد شهید ثانی بوده است (عودیجزینی، ص ۱۹۱). این محمد نخستین فرد مهاجر از خاندان حرّ به ایران است. او در ایران با شیخ بهائی دیدار کرد و دو قصیده در ستایش وی سرود (رجوع کنید به حرّ عاملی، قسم ۱، ص ۱۶۰). او علاوه بر به نظم کشیدن تلخیصالمفتاح، رسالهای در اصول و رسالهای در عروض نیز تألیف کرد (همان، قسم ۱، ص ۱۷۸). عبدالسلام، پسر دیگر محمدبن حسین، در مشغره نزد پدر و برادر خود علی و سپس نزد حسنبن زینالدین (صاحب معالم) و سیدمحمد عامِلی (صاحب مدارک) تحصیل کرد. وی رسالهای با نام ارشاد المنصفالبصیر الی طریقالجمع بین أخبارالتقصیر، رسالهای در مفطرات و رسالهای درباره نماز جمعه داشته است (همان، قسم ۱، ص ۱۰۷). عبدالسلام اولین استاد شیخ حرّ عاملی بود و شیخ حرّ او را ماهر در فقه و ادبیات عرب وصف کرده و گفته که در ده سالگی خواندن متون درسی را نزد او آغاز کرده است (همانجا). بر همین اساس، فعالیت حوزه مشغره تا ۱۰۴۳، که حرّعاملی در آن هنگام ده ساله بوده، ادامه داشته است. علی، دیگر فرزند محمدبن حسین، در قیاس با دیگر برادران خود جایگاه و مقام علمی چندانی نداشت، اما نسل خاندان حرّ از طریق او باقیماند. وی سه پسر به نامهای حسین، حسن و محمد داشت. حسین دومین فرد از خاندان حرّ بود که به ایران مهاجرت کرد و در اصفهان در خانه شیخ بهائی اقامت گزید و نزد او درس خواند و اندکی پساز مرگ شیخبهائی (۱۰۳۰) درگذشت (همان، قسم۱، ص۷۸). حسن پدر شیخ حرّ عاملی بود و خود چهار فرزند داشت که از میان آنها محمد و زینالعابدین به ایران مهاجرت کردند و احمد و علی در مشغره از دنیا رفتند (رجوع کنید به حرّ عاملی*). محمد، دیگر فرزند علیبن محمدبن حسین، از مشغره به جباع مهاجرت کرد که تا اکنون نیز نوادگان او در همانجا سکونت دارند. وی نخستین فرد از خاندان حرّ است که شیخ حرّ عاملی (قسم۱، ص۱۷۰) از او با وصف مشغری جبعی یاد کرده است. با مهاجرت این افراد، حوزهعلمیه مشغره نیز از میان رفت، اما دانشآموختگان این حوزه در مکانهای دیگر به فعالیت علمی مشغول شدند.ویژگی مهم خاندان حرّ گرایش اخباری آنهاست. اما این گرایش ــکه به صورت مشخص در شیخ حرّ عاملی، بنیانگذار واقعی اخباریگری در ایران، دیده میشود و حتی نام کتاب وی، یعنی وسائل الشیعة لتحصیل مسائلالشریعة (درباره این کتاب و جایگاه آن نزد فقهای شیعه رجوع کنید به وسائلالشیعه*)، نیز بهوضوح بر آن دلالت داردــ از کجا ریشه گرفته است؟ این پرسش، پاسخ روشنی ندارد، اما احتمالا آنان اخباریگری را یا بعدها اخذ کردهاند یا این گرایش نتیجه تحولات فکری خود اعضای این خاندان علمی بوده است که به نظر میرسد احتمال نخست درست باشد، خاصه آنکه شیخ حرّ عاملی (قسم ۱، ص ۷۰) از عالمی به نام حسینبن حسن ظهیری عیناتی/عیناثی ساکن در جبع، به عنوان یکی از استادان مهم خود یاد کرده است. این دانشمند گرایش اخباری داشته و در المسائلالظهیریة (ص ۵۴۷ـ۵۴۹) به این گرایش خود تصریح کرده است.

و) جُبَع/ جُباع، شهری مشرف بر صیدا. درباره تاریخ ارتباط جبع با مراکز علمی شیعه تا پیش از قرن نهم اطلاعی در دست نیست. احتمالا مهاجرت شیعیان به این شهر، در پی فتح شام و مصر به دست حکومت عثمانی و تغییر اوضاع جبلعامل، باعث شکلگیری حوزه جباع شده است، زیرا اجداد محمدبن علیبن حسن جباعی (متوفی ۸۸۶) در روستای لویزه، در نزدیکی جباع، اقامت داشتهاند (مهاجر، جبلعامل بینالشهیدین، ص ۲۰۹). محمد جباعی نیز نزد ابنعشره کسروانی در کرک تحصیل نمود و به تصریح خود، متون گوناگون را نزد او خواند (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۴، ص ۲۰۸ـ۲۱۰). شهیدثانی در اجازهای که به نواده جباعی، حسینبن عبدالصمد جباعی، داده وی را «شیخ امام» خوانده است (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۵، ص ۱۴۸). علت واقعی این تعبیر بسیار عالی، روشن نیست، به ویژه آنکه از شاگردانش بیخبریم و از تألیفاتش نیز تقریباً چیزی نمیدانیم، جز آنکه نسخه خطی تنها اثر برجایماندهاش، المجموع یا مجموعالجباعی، در دو مجلد، در کتابخانه ملک تهران و نسخهای دیگر از آن، همراه با تعلیقات محمدبن زهره جباعی (متوفی ۹۴۴) و بهاءالدین عاملی (متوفی ۱۰۳۰)، در کتابخانه مدرسه بروجردی در نجف نگهداری میشود. به این کتاب، به دلیل در برداشتن تحقیقات و اطلاعات تاریخی ارزشمند، بسیار استناد میشود. شهیدثانی و فرزندانش، که در حوزه جبع تدریس میکردند، سبب رونق فراوان و به اوج رسیدن این حوزه شدند. پیش از شهید نیز عالمانی در حوزه جبع به فعالیت و تدریس اشتغال داشتند، از جمله علیبن احمد نحاریری (متوفی ۹۲۵)، پدر شهید؛ عبدالصمدبن محمد جباعی (متوفی ۹۳۵)؛ و حسینبن ابیالحسن موسوی (متوفی ۹۶۳)، نیای آل ابیالحسن، که نَسَب خاندان صدر به او میرسد. با این همه، اوج رونق حوزه جبع در دوره شهیدثانی بوده است. شهید ثانی نخست نزد پدرش به فراگیری فقه پرداخت و نزد او متون چندی، از جمله المختصرالنافع و شرائعالاسلام و اللمعة الدمشقیة، را خواند که نشان میدهد متون مذکور متنهای درسیِ مراکز علمی شیعه در آن روزگار بودهاند. وی پس از درگذشت پدرش به میس رفت و نزد علیبن عبدالعالی میسی متون فقهی، چون شرائعالاسلام، إرشاد الأذهان و قواعدالاحکام، را آموخت. سپس به کرک رفت و نزد حسنبن جعفر کرکی متون دیگری، از جمله القواعدالإلهیة، التهذیب، و العمدةالجلیة، را خواند (رجوع کنید به عودیجزینی، ص ۱۵۸ـ۱۵۹). او از ۹۲۰ تا ۹۳۸ نزد عالمان مشهور شیعی عصر خود تحصیل کرد. در سال ۹۴۲ برای تکمیل دانستههای خود به سفر رفت و در دمشق و قاهره نزد برجستهترین عالمان عصر به خواندن متون متداول فقهی و غیره پرداخت و از بسیاری از عالمان اهلسنّت، از جمله ابنطولون دمشقی، اجازاتی دریافت کرد. وی پس از گزاردن حج، در ۹۴۴ به زادگاهش جبع بازگشت و تا سال ۹۵۱ در آنجا به تدریس و تألیف پرداخت (رجوع کنید به همان، ص ۱۵۹ـ۱۷۰). در ۹۵۲ به استانبول سفر کرد و توانست اجازه تدریس در مدرسه نوریه شهر بعلبک را به دست آورد. وی آنجا به تدریس مذاهب چهارگانه و فقه شیعه پرداخت و در میان اَتباع مذاهب مختلف، مرجعیت علمی یافت (همان، ص ۱۷۴ـ۱۷۵، ۱۸۲). شهیدثانی پس از مدتی تدریس در بعلبک*، به زادگاهش بازگشت، زیرا دیگر اوضاع آنجا را مناسب ادامه فعالیتهای علمی خود نمیدید. وی بعدها مدت اقامتش در بعلبک را روزگار خجسته و لحظات بهجتزا خواندهاست (رجوع کنید به همان، ص ۱۸۲). او در جبع، تا ۹۵۵، به تدریس و تألیف پرداخت. به نوشته عودیجزینی (ص ۱۸۲ـ ۱۸۳)، در ۹۵۵ آرامش شهید به پایان رسید و دشمنانش به او هجوم بردند و این دشمنیها به شهادت وی انجامید. با شهادت او، رفتهرفته حوزه جبع نیز کم فروغ شد، هر چند شهید شاگردان بسیاری تربیت کرد و آثار فراوانی نگاشت که برخی از آنها هنوز هم تدریس میشوند و محل مراجعهاند (رجوع کنید به شهیدثانی*). درس آموختگان حوزه جبلعامل و آثار تألیف شده این حوزه بیشترین سهم و تأثیر را در شکلگیری حوزه اصفهان و حوزههای سپسین شیعه و حتی حوزه نجفِ متأخر داشته است.

منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیفالشیعة، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلامالشیعة: الضیاءاللامع فیالقرن التاسع، چاپ علینقی منزوی، تهران ۱۳۶۲ش؛ اسکندرمنشی؛ عبداللّهبن عیسی افندی اصفهانی، ریاضالعلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۱ـ ۱۳۵۹ش؛ محمدبن علی بتدینی، مختصر نسیمالسحر، به اختصار محمد مکیبن محمد شهیدی، نسخه خطی کتابخانه مدرسه بروجردی نجف، ش ۸/۳۹۹؛ محمدبن حسن حرّعاملی، املالآمل، چاپ احمد حسینی، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ ذهبی؛ احمدبن ابراهیم سبطبن عجمی، کنوزالذهب فی تاریخ حلب، چاپ شوقی شعث و فالح بکّور، حلب ۱۴۱۷ـ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ۱۹۹۷؛ صالحبن یحیی، تاریخ بیروت و امراء بنیالغرب، بیروت ۱۹۹۰؛ حسن صدر، تکملة املالآمل، چاپ حسین علی محفوظ، عبدالکریم دباغ، و عدنان دباغ، بیروت ۱۴۲۹/۲۰۰۸؛ خلیلبن ایبک صفدی، اعیانالعصر و اعوان النصر، چاپ علی ابوزید و دیگران، دمشق ۱۴۱۸/۱۹۹۸؛ همو، کتاب الوافی بالوفیات، ویسبادن ۱۹۶۲ـ؛ حسینبن حسن ظهیری عیناثی، المسائل الظهیریة، در محمدامینبن محمد شریف استرآبادی، الفوائدالمدنیة، چاپ رحمةاللّه رحمتی اراکی، قم ۱۴۲۴؛ محمدبن علی عودی جزینی، رسالة بغیة المرید فی الکشف عن احوال الشهید، در علیبن محمد عاملی، الدر المنثور من المأثور و غیرالمأثور، ج ۲، قم ۱۳۹۸؛ قلقشندی؛ مجلسی؛ رضا مختاری، الشهیدالاوّل: حیاته و آثاره، قم ۱۳۸۴ش؛ احمدبن علی مَقریزی، کتابالسلوک لمعرفة دولالملوک، ج ۲، قسم ۱، چاپ محمد مصطفی زیاده، قاهره ۱۹۴۱؛ احمدبن حسین منشی قمی، خلاصةالتواریخ، چاپ احسان اشراقی، تهران ۱۳۸۳ش؛ جعفر مهاجر، جبلعامل بین الشهیدین : الحرکة الفکریة فی جبل عامل فی قرنین من اواسط القرن الثامن للهجرة/ الرابع عشر للمیلاد حتی اواسط القرن العاشر/ السادس عشر، دمشق ۲۰۰۵؛ همو، الشهیدالاول: عصره، سیرته، اعماله و مابقی منها (زیر چاپ).

/جعفر مهاجر/

۸)اصفهان. برخی آغاز فعالیتهای علمی شیعیان در اصفهان را اواخر قرن چهارم میدانند که علاءالدین کاکویه مدرسهای با نام مدرسه علائی برای ابنسینا تأسیس کرد (رجوع کنید به موحد ابطحی، ج ۲، ص ۴۷ـ ۴۸؛ ریاحی، ص ۱۲۶)، اما شکلگیری رسمی حوزه علمیه در این شهر پس از رسمی شدن مذهب تشیع در دوره صفویه در ایران و بهویژه انتقال پایتخت به آنجا بوده است.در دوره صفویه، با توجه به فشارهای شدیدی که بر شیعیان در قلمرو عثمانی وارد شده بود، برخی از عالمان شیعی جبل عامل با اغتنام فرصت از این گشایش سیاسی در ایران و به انگیزه ترویج مذهب شیعه به این کشور مهاجرت کردند (در اینباره رجوع کنید به مهاجر، ۱۴۱۰). از اینسو نیز شاه طهماسب صفوی (حک : ۹۳۰ـ۹۸۴) مهمترین نقش را در استقبال از این علمای مهاجر داشت. برخی از این علما در شکلگیری حوزه علمی اصفهان ایفای نقش کردند، از جمله علیبن هلال منشار کرکی عاملی* (متوفی ۹۸۴) فقیه امامی که نزد علیبن عبدالعالی کرکی تحصیل کرده بود و در این دوران به ایران آمد و از طرف شاه طهماسب اول (حک : ۹۳۰ـ۹۸۴)، به منصب شیخ الاسلامی اصفهان رسید (واله اصفهانی، ص ۴۳۰). حسینبن عبدالصمد حارثی* (متوفی ۹۸۴)، از شاگردان و دوستان شهید ثانی* و پدر شیخ بهائی نیز در آغاز ورود به ایران در اصفهان اقامت گزید. در آنجا علیبن هلال منشار کرکی عاملی شیخالاسلام اصفهان، از او استقبال کرد. حارثی سه سال در اصفهان به تدریس اشتغال داشت (همان، ص ۴۳۳ـ۴۳۴).در دوران حکومت شاهطهماسب به سبب عنایت خاص شاه به علما و نیز اعتقاد و التزام شخص او به احکام شریعت (رجوع کنید به افندیاصفهانی، ج۳، ص۴۵۵ـ۴۶۰؛ خوانساری، ج۴، ص۳۶۳)، حوزههای علمی شیعه رونق و نفوذ ویژهای یافتند. پس از شاه طهماسب، در دوره شاه اسماعیل دوم (حک: ۹۸۴ـ ۹۸۵) به جهت گرایش شاه به اهلسنّت، عالمان شیعی در انزوا قرار گرفتند و حتی شاه در صدد قتل آنان برآمد (خوانساری، ج ۲، ص ۳۲۱ـ۳۲۳). پس از شاه اسماعیل دوم نیز در دوره سلطان محمد خدابنده (حک : ۹۸۵ـ۹۹۶) توجهی به حوزه علمیه نشد.با استقرار سلطنت شاه عباس اول صفوی (حک : ۹۹۶ـ ۱۰۳۸) و اقدامات او عالمان شیعی نفوذ بیشتری یافتند، تا آنجا که میتوان گفت حوزه اصفهان در واقع در دوره او تأسیس شد. یکی از عالمانی که از او به عنوان مؤسس حوزه علمیه اصفهان یاد میشود ملاعبداللّه تستری است. وی درس خوانده حوزه نجف بود و احتمالا در حدود ۱۰۰۶ از کربلا به اصفهان آمد و سپس برههای در مشهد ساکن شد، اما در ۱۰۰۹ که شاه عباس اول به مشهد رفته بود با او ملاقات و او را تکریم کرد و از وی خواست به اصفهان برگردد. شاه در اصفهان برای او مدرسهای ساخت و تدریس در آن را به او سپرد. وی در آن مدرسه به تدریس فقه، اصول، حدیث و رجال پرداخت. بر اثر تلاشهای تستری حوزه علمیه اصفهان رونق فراوان یافت و طلاب حدیث و فقه در اصفهان روبه فزونی نهادند. به نوشته محمدتقی مجلسی که خود شاگرد تستری بوده است، تعداد محصلان علوم دینی در زمان ورود تستری به اصفهان پنجاه تن و در زمان وفاتش (۱۰۲۱) نزدیک به هزار تن بودهاند (رجوع کنید به ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳، ج ۱۴، ص ۳۸۲؛ تستری*، عبداللّهبن حسین).عالم بزرگ دیگری که در شکوفایی حوزه اصفهان حضوری تأثیرگذار داشت، بهاءالدین عاملی* بود. شاه عباس منصب شیخالاسلامی اصفهان را پس از فوت شیخ علی منشار به وی سپرد. وی به مدد دانش گسترده و متنوع خود به تدریس پرداخت و شاگردان بزرگی تربیت کرد. وی در سلسله اجازات روایی، از محدّثان امامی برجسته است و طرق بسیاری از اجازات محدّثان در قرون اخیر به او و سپس پدرش و شهیدثانی منتهی میشود. محمدتقی مجلسی، صدرالدین شیرازی، ملامحسنفیضکاشانی، سید ماجد بحرانی، سیدحسین مجتهد کرکی، جوادبن سعد بغدادی مشهور به فاضلجواد (متوفی ۱۰۶۵)، ملاحسنعلی تستری، ملاخلیلبن غازی قزوینی، ملاصالح مازندرانی، علیبن سلیمان بحرانی و رفیعالدین محمد نائینی مشهوربه میرزارفیعا، که هر کدام سهم درخوری در بالندگی حوزه علمیه اصفهان داشتند، از مشهورترین شاگردان شیخ بهائی بودند. شیخ بهائی با تربیت این شاگردان موجب ارتقای حوزه اصفهان شد و حتی چندین مدرسه نیز در اصفهان تأسیس کرد. روش تدریس او به گونهای بود که شاگردان بسیار جذب درسش او میشدند. از مهمترین اقدامات او در حوزهاصفهان، سوقدادن شاگردان مبرِّزش به شرح و تبیین متون حدیثی بودهاست (رجوع کنید به محمدتقی مجلسی، ۱۴۰۶ـ ۱۴۱۳، ج۱۴، ص۴۳۴؛ والهاصفهانی، ص۴۴۳ـ ۴۳۷؛ برای شرح احوال و آثار و نیز مقام علمی و ادبی وی رجوع کنید به بهاءالدین عاملی*).لطفاللّهبن عبدالکریم میسی (متوفی ۱۰۳۲) از مهاجران جبلعامل و از مدرّسان فقه و حدیث در اصفهان بود. وی تا ۹۹۷ در مشهد اقامت داشت، ولی به دنبال حمله ازبکان به مشهد و شهادت استادش، ملاعبداللّهبن محمود تستری، از مشهد به قزوین رفت و سرانجام به خواست شاه عباس اول در اصفهان اقامت گزید و در مسجد و مدرسهای که شاه به نام او ساخت ساکن شد (اسکندر منشی، ج ۱، ص ۲۴۹ـ۲۵۰؛ واله اصفهانی، ص ۴۳۸ـ۴۳۹؛ نیز رجوع کنید به افندی اصفهانی، ج ۴، ص ۴۱۷ـ۴۲۰). اسکندر منشی تاریخی برای اقامت وی در اصفهان ذکر نکرده، اما زمان این مهاجرت بعد از ۱۰۰۶، سال انتخاب اصفهان به عنوان پایتخت، بوده است. شیخ لطفاللّه میسی تا آخر عمر خویش در آن مدرسه به تدریس و ارشاد مشغول بود (رجوع کنید به اسکندر منشی، ج ۱، ص ۱۵۷). میسی و فرزندش جعفر از بهاءالدین عاملی اجازه روایت دریافت کردهاند (رجوع کنید به محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۱۰۶، ص ۱۴۸ـ۱۴۹)، همچنانکه شیخ بهائی به وی توجه جدّی داشته و مردم را به او ارجاع میداده است (حرّ عاملی، قسم ۱، ص ۱۳۶).سیدمصطفی تفرشی* (متوفی بعد از ۱۰۴۴) فقیه و رجالی امامی صاحب کتاب مشهور نقدالرجال، نیز از استادان مبرِّز حوزه اصفهان در این دوران بود که نزد ملاعبداللّه تستری حدیث و رجال آموخته و از او اجازه روایت کتب اربعه را دریافت کرده بود (خوانساری، ج ۷، ص ۳۲۷ـ۳۳۸).در این دوره، شهرت بهاءالدین عاملی باعث شد از شهرهای دور و نزدیک برای کسب فیض از محضر او به اصفهان روی آورند؛ چنانکه زینالدینبن محمدبن حسن جبعی، نواده شهیدثانی (متوفی ۱۰۶۳ یا ۱۰۶۴) از جبل عامل به ایران سفر کرد و در خانه شیخبهائی منزل گزید و مدتها نزد او دانش آموخت. بعدها شیخ حرّ عاملی* نزد وی فقه، حدیث و ریاضیات خواند (حرّ عاملی، قسم ۱، ص ۹۲؛ افندی اصفهانی، ج ۲، ص ۳۸۸)، همچنین فاضل جواد که در کاظمین متولد شد، برای تحصیل به اصفهان کوچ کرد و نزد بهاءالدین عاملی دانش آموخت و از ملازمان او شد (حرّعاملی، قسم ۲، ص ۵۷ـ۵۸؛ افندی اصفهانی، ج ۱، ص ۱۱۸ـ۱۱۹).محمدباقربن محمد حسینی استرآبادی مشهور به میرداماد (متوفی ۱۰۴۱) محدّث، فقیه و فیلسوف مشهور امامی که از داییاش عبدالعالی کرکی و حسینبن عبدالصمد حارثی اجازه روایت دریافت کرد، در اصفهان کرسی تدریس و افتا داشت و پس از درگذشت بهاءالدین عاملی ریاست کرسی تدریس به او رسید. صدرالدین شیرازی معروف به ملاصدرا* از معروفترین شاگردان اوست که از شیراز به اصفهان آمد و نزد وی علوم معقول و نزد بهاءالدین عاملی علوم منقول (حدیث) آموخت (رجوع کنید به واله اصفهانی، ص ۴۱۷ـ۴۱۹؛ حرّ عاملی، قسم ۲، ص ۲۴۹). علاقهمندان به فلسفه نیز که آوازه مجالس درس میرداماد به گوششان رسیده بود از شهرهای مختلف به اصفهان میآمدند تا در کلاس درس وی بنشینند. مثلا عبدالغفاربن محمد رشتی (متوفی قبل از ۱۰۴۱) به مجلس درس میرداماد حاضر شد و حاشیهای برالتقدیسات استادش نوشت (افندی اصفهانی، ج ۳، ص ۱۵۷ـ ۱۵۸؛ امین، ج ۸، ص ۳۱). شاه سلیمان اول صفوی که به میرداماد علاقه وافر داشت، در سفری برای زیارت عتبات عراق او را با خود همراه کرد و در همان سفر میرداماد از دنیا رفت و در نجف به خاک سپرده شد (برای شرح احوال و آثار و نیز خدمات علمی و آموزشی وی رجوع کنید به میرداماد*، محمدباقر).سید ابوالقاسم موسوی حسینی فندرسکی (متوفی ۱۰۵۰) معروف به میرفندرسکی فیلسوف مشهور امامی و عالم ریاضیات، دیگر دانشمند معروف حوزه اصفهان است. وی در دوره شاه عباس و شاه صفی به تدریس فلسفه و ریاضیات مشغول و نزد آن دو محترم بود. میرزا رفیعا نائینی، محمدباقر خراسانی و آقاحسین خوانساری از جمله شاگردان وی بودند (خاتونآبادی، ص ۵۱۴؛ افندی اصفهانی، ج ۵، ص ۴۹۹ـ۵۰۱؛ نیز رجوع کنید به میرفندرسکی*، ابوالقاسم).قاسمبن محمد حسنی طباطبائی قُهپایی (متوفی ح ۱۰۶۰)، رجالشناس مشهور سده یازدهم، در اصفهان نزد بهاءالدین عاملی و ملا عبداللّه تستری علوم حدیث و رجال آموخت و محمدباقر مجلسی، ابوالقاسمبن محمد جرفاذقانی و محمدبن علی استرآبادی از شاگردان وی بودند (رجوع کنید به اردبیلی، ج ۲، ص۲۱؛ محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۱۰۷، ص ۱۵۶؛ جزایری، ص ۷۸؛ خوانساری، ج ۴، ص ۴۱۱). حسنعلیبن عبداللّه تستری (متوفی ۱۰۶۹) نزد پدرش ملاعبداللّه تستری دانش آموخت و به درجه اجتهاد رسید. شاه سلیمان اول صفوی و شاه عباس دوم او را تکریم میکردند. وی در مدرسهای که شاه عباس اول برای پدرش ساخته بود تدریس میکرد و آنگاه که سلطانالعلماء در ۱۰۵۵ برای بار دوم به منصب وزارت رسید کرسی تدریس را از او گرفت (رجوع کنید به تستری*، عبداللّهبن حسین).محمدتقی مجلسی* (متوفی ۱۰۷۰) فقیه و محدّث مشهور که در اصفهان به دنیا آمد و در خردسالی از ابوالبرکات واعظ اصفهانی اجازه روایت گرفت، نزد بهاءالدین عاملی و ملاعبداللّه تستری دانش آموخت و از آن دو اجازه دریافت کرد و در اصفهان شاگردان زیادی از جمله فرزندانش عزیزاللّه، عبداللّه و محمدباقر مجلسی، آقاحسین خوانساری، ملاصالح مازندرانی و محمدصادق کرباسی را پرورش داد. سهم او در پرورش اهل علم و دانشمندان برجسته اصفهان بسیار زیاد بوده و خود نیز به این امر وقوف داشته و از رؤیایش در نجف گزارش داده و بیان کرده است که کلام امام علی علیهالسلام در آن رؤیا ناظر به همین وظیفه تربیت طالبان علم بوده است (رجوع کنید به قمی، ج ۲، ص ۷۰۶ـ ۷۰۷). دو شرح عربی و فارسی او بر کتاب مَن لایَحضُرُهالفقیه ابنبابویه از تأثیرگذارترین اقدامات حوزه اصفهان است که به دلالت استادش، شیخ بهائی انجام داده است (اردبیلی، ج ۲، ص۸۲؛ افندیاصفهانی، ج ۵، ص ۴۷؛ تنکابنی، ص۲۸۷ـ۲۸۹).ملارجب علی تبریزی، عارف و حکیم امامیِ اهل تبریز که به دلیل اقامت طولانی در اصفهان به اصفهانی نیز شهرت یافت، در این شهر شاگردان برجستهای تربیت کرد که از آن جملهاند : ملامحمد تنکابنی، قاضی سعید قمی، امیر قوامالدین محمد اصفهانی، ملامحمد شفیع اصفهانی، محمدرفیع پیرزاده، محمدبن عبدالفتاح تنکابنی معروف به فاضل سراب. وی مدتی در مدرسه شیخ لطفاللّه تدریس میکرد (نصرآبادی، ص ۲۲۳؛ برای شرح احوال و آثار و آرای فلسفی وی رجوع کنید به تبریزی*، ملارجب علی).رفیعالدین محمدبن حیدر حسنی طباطبائی مشهور به رفیعا (متوفی ۱۰۸۰ یا ۱۰۸۲)، فقیه اصولی و متکلم امامی در اصفهان، نزد بهاءالدین عاملی و ملاعبداللّه تستری دانش آموخت و در علوم عقلی و نقلی تبحر یافت و شاگردان زیادی از جمله محمدباقر مجلسی را پرورش داد. کتاب مشهور او الشجرةالالهیة در اصول دین است (اردبیلی، ج ۱، ص ۳۲۱ـ ۳۲۲؛ مدرس تبریزی، ج ۶، ص ۱۲۸).آخوند ملاحسین بروجردی (متوفی ۱۰۸۴) در مسجدجامع عباسی تدریس میکرد و عبدالحسین حسینی خاتونآبادی، صاحب وقایعالسنین و الاعوام، کتاب حکمةالعین کاتبیقزوینی (متوفی ۶۷۵) را نزد او خوانده است (خاتونآبادی، ص ۵۳۲؛ برای خاندان علمی خاتونآبادی رجوع کنید به خاتونآبادی*، خاندان).محمدصالح مازندرانی (متوفی ۱۰۸۶) برای تحصیل علم به اصفهان رفت وعلوم عقلی و نقلی را از عالمان بزرگ اصفهان آموخت. او نزد ملاعبداللّه تستری و محمدتقی مجلسی دانش آموخت (رجوع کنید به خوانساری، ج ۴، ص ۱۱۸ـ۱۲۰).رفیعالدین محمدبن محمد مؤمن گیلانی (زنده در ۱۰۸۸) فقیه و محدّث مشهور نیز نزد محمدباقر مجلسی علوم حدیث آموخت و مدتی نیز نزد محمدبن حسن حرّعاملی شاگردی کرد. او رسالهای به نام رسالة فی طریقة الاخباریین و الاصولیین و نیز کتابی با نامالذریعة الی احکام الشریعة نوشته است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۱۰، ص ۲۷، ج ۱۴، ص ۲۸؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۱۱، ص ۳۰۶ـ۳۰۷).محمدباقربن محمد مؤمن سبزواری (متوفی ۱۰۹۰)، معروف به محقق سبزواری، فقیه محدّث و متکلم مشهور امامی در اصفهان نزد سیدابوالقاسم میرفندرسکی و قاضی معزالدین اصفهانی علوم عقلی و نزد حیدرعلی اصفهانی و حسنعلیبن عبداللّه تستری علوم نقلی را آموخت. وی علاوه بر منصب شیخالاسلامی، در مدرسه ملاعبداللّه تستری تدریس میکرد و شاگردان زیادی پرورش داد (نصرآبادی، ص ۲۲۰؛ محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۳، ج۱۰۷، ص ۹۲؛ افندی اصفهانی، ج ۵، ص۴۴ـ ۴۵؛ تنکابنی، ص ۴۹۷؛ نیز رجوع کنید به سبزواری*، محمدباقر).از مشهورترین عالمان و مدرّسان این دوره در اصفهان آقاحسینبن جمالالدین محمد خوانساری (متوفی ۱۰۹۸) است که در خردسالی برای کسب علم از خوانسار به اصفهان رفت و در مدرسه خواجه ملک سکنا گزید و نزد محمدتقی مجلسی و محقق سبزواری علوم منقول و نزد میرفندرسکی علوم معقول را آموخت و سپس متصدی تدریس شد و بسیاری از عالمان آن دوران از شاگردان او به حساب میآمدند. از روش تدریس او مکتب جدیدی در فقه و اصول شکل گرفت که آقامحمدباقر بهبهانی* (متوفی ۱۲۰۶) از رهروان آن به شمار میرود. محمدباقر مجلسی* (متوفی ۱۱۱۰)، دو فرزند آقاحسین، جمالالدین محمد (متوفی ۱۱۲۱) و رضیالدین (متوفی ۱۱۱۳)، علیرضا حسینی اردکانی معروف به تجلی (متوفی ۱۰۸۵)، میرزا عبداللّه افندی، سیدمحمدصالح خاتونآبادی و بسیاری دیگر نزد خوانساری علم آموختند. وی به محمدبن حسن حرّعاملی و محمدحسین مازندرانی اجازه روایت داد و چند کتاب در فقه و اصول و فلسفه نوشت (رجوع کنید به اردبیلی، ج ۱، ص ۲۳۵؛ افندی اصفهانی، ج ۲، ص ۵۷ـ۶۰؛ نیز رجوع کنید به خوانساری*، آقاحسین).محمدبن حسن شروانی (متوفی ۱۰۹۸ یا ۱۰۹۹) داماد و شاگرد محمدتقی مجلسی که در فقه، فلسفه و کلام صاحبنظر بود، شرحی بر شرایعالاسلام و حواشی زیادی بر کتابهای فلسفی، کلامی و فقهی نوشت. وی که از دانشآموختگان حوزه نجف بود، به اصفهان مهاجرت کرد و در این شهر به تدریس پرداخت. میرزا عبداللّه افندی، محمد اکمل اصفهانی پدر وحید بهبهانی و محمدصالح خاتونآبادی از شاگردان او بودند (اردبیلی، ج ۲، ص ۹۳؛ محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۱۰۵، ص ۱۳۷؛ خوانساری، ج ۷، ص ۹۳ـ۹۶).حسینبن رفیعالدین مرعشی حسینی آملی (متوفی ۱۰۶۶)، وزیر حکومت صفوی معروف به سلطانالعلماء و خلیفه سلطان، در فقه، اصول، حدیث، تفسیر و کلام صاحبنظر بود و نزد پدرش بهاءالدین عاملی و دیگران دانش آموخته بود. شاه عباس به او بسیار علاقه داشت و دخترش را به همسری او در آورد و منصب صدارت را به او سپرد. شاه صفی (حک : ۱۰۳۸ـ۱۰۵۲) او را در ۱۰۴۱ عزل کرد و سپس شاه عباس دوم صفوی (حک : ۱۰۵۲ـ۱۰۷۷) او را به وزارت رسانید. وی در اصفهان مدارس و درمانگاههایی ساخت و خود از مشهورترین مدرّسان اصفهان بود. حاضران در مجلس درس او را تا دو هزار نفر نوشتهاند. بیشتر آثار او حاشیههایی است بر کتابهای فقهی، اصولی، کلامی و تفسیری. از معروفترین آنها حواشی شرحلمعه و معالم الاصول است (رجوع کنید به افندی اصفهانی، ج ۲، ص ۵۱ـ۵۶؛ خوانساری، ج ۲، ص ۳۴۶ـ۳۴۹).خلیلبن غازی قزوینی (متوفی ۱۰۸۹) عالم اخباری و آگاه از علوم عقلی و نقلی، نزد بهاءالدین عاملی و میرداماد دانش آموخت و شاگردان زیادی تربیت کرد (رجوع کنید به حرّ عاملی، قسم ۲، ص ۱۱۲؛ افندی اصفهانی، ج ۲، ص ۲۶۱ـ۲۶۶؛ خوانساری، ج ۳، ص ۲۶۹ـ۲۷۴).به طور کلی میتوان گفت در آن زمان علمای بزرگ در بلاد مختلف، برآمده از حوزه اصفهان بودند؛ عالمانی نیز از شهرهای دیگر، از جمله قم و نجف، به این شهر پیوستند و شاگردان مبرِّزی پرورش دادند. در این دوره، حوزه اصفهان در جایگاهی قرارداشت که عالمان شهرهای دیگر نظر آنان را در موارد خاص جویا میشدند؛ مثلا استرآبادیِ مؤسس مکتب اخباری کتاب فوائد مدنیه خود را برای اظهارنظر به اصفهان فرستاد (رجوع کنید به محمدتقی مجلسی، ۱۴۱۴، ج ۱، ص ۴۷). مرجعیت فقهی حوزه اصفهان برای شیعیان هند نیز از شاخصهای همین دوره است.مثلا یکی از آثار محمدباقر مجلسی مجموعهای از این استفتائات و پاسخ آنهاست، با عنوان اجوبةالمسائل الهندیة (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۲، ص ۹۴).توجه به حدیث در اصفهان با تأکیدات بهاءالدین عاملی و شاگردش محمدتقی مجلسی، موردتوجه قرار گرفت و با اقدامات محمدباقر مجلسی، اعتبار ویژهای یافت. وی محدّث مشهور، صاحب بحارالانوار، از شاگردانپدرش محمدتقی مجلسیو برخی دیگر بود و در اصفهان کرسی تدریس داشت و به منصب شیخالاسلامی رسید. شمار شاگرداناو را بیشاز هزار تن نوشتهاند (رجوع کنید به اردبیلی، ج ۲، ص ۷۸ـ۷۹؛ حرّ عاملی، قسم ۲، ص ۲۴۸؛ افندی اصفهانی، ج ۵، ص ۳۹؛ برای اطلاع از شاگردان مجلسی رجوع کنید به حسینی اشکوری، ۱۴۱۰؛ نیز رجوع کنید به مجلسی*، محمدباقر).در قرن دوازدهم نیز حوزه اصفهان همچنان شکوفا بود عالمان زیادی آن را رونق بخشیدند از جمله قاضی جعفربن عبداللّه کمرهای (متوفی ۱۱۱۵) که علوم نقلی و عقلی را در اصفهان نزد عالمان بزرگ آن شهر از جمله محقق سبزواری و آقاحسین خوانساری و حدیث را نزد محمدتقی مجلسی آموخت و از او اجازه روایت گرفت. اطلاع او از دانشهای مختلف و مخصوصآ فقه باعث شد منصب قضا در اصفهان به او واگذار شود. پس از درگذشت محمدباقر مجلسی منصب شیخالاسلامی نیز به او رسید. او کتابی به نام ذخائرالعُقبی به اشاره شاه سلطان حسین صفوی تألیف کرد (اردبیلی، ج ۱، ص ۱۵۳؛ خوانساری، ج ۲، ص ۱۹۲ـ ۱۹۳). سید نعمتاللّه جزایری* (متوفی ۱۱۱۲) که مدتها در اصفهان نزد محمدباقر مجلسی و ملامحسن فیض کاشانی و دیگران حدیث و فقه و حکمت آموخت، فرزندش نورالدین جزایری* و نوهاش عبداللّه جزایری* نیز در اصفهان تحصیل علم کردهاند (رجوع کنید به جزایری*، سیدنعمتاللّه؛ جزایری*، نورالدین؛ جزایری*، عبداللّه).ابوطالببن میرزا بیکبن ابوالقاسم موسوی فندرسکی (زنده بعد از ۱۱۰۰) فقیه، محدّث و حکیم امامی نزد محمدباقر مجلسی و آقاحسین خوانساری و محقق سبزواری شاگردی کرد و علوم عقلی و نقلی را فراگرفت و حواشی زیادی بر کتابهای فقهی، حدیثی و فلسفی نوشت (رجوع کنید به افندی اصفهانی، ج ۵، ص ۵۰۰ـ ۵۰۱؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۱۲، ص ۲۳).محمدبن محمدمحسن فیضکاشانی، ملقب به علمالهدی (متوفی ۱۱۱۵)، فقیه و محدّث امامی نیز در حوزه اصفهان تحصیل کرد. وی نزد پدرش ملامحسن فیض کاشانی، محقق سبزواری و سید نعمتاللّه جزایری حدیث و فقه و حکمت آموخت (خوانساری، ج ۶، ص ۸۰؛ امین، ج ۱۰، ص ۴۶).آقاجمال خوانساری، از محمدباقر مجلسی حدیث شنید و در اصفهان تدریس میکرد و از شاگردان معروف او محمدرفیع گیلانی و محمدحسین خاتونآبادی بودند (افندیاصفهانی، ج ۱، ص ۱۱۴، ج ۲، ص ۳۱۶؛ نیز رجوع کنید به خوانساری*، آقاجمالالدین). نیز در همین سالها محمدبن عبدالفتاح تنکابنی (متوفی ۱۱۲۴) مشهور به فاضل سراب که فقه را از محقق سبزواری، حدیث را از محمدبن حسن شروانی و محمدباقر مجلسی و فلسفه را از ملارجب علی تبریزی فرا گرفته بود، شاگردان زیادی پرورش داد. سفینةالنجاة در اصول دین و ضیاءالقلوب در امامت از آثار وی است (رجوع کنید به تنکابنی، ص ۴۹۸؛ خوانساری، ج ۷، ص ۱۰۶ـ ۱۱۰؛ نوری، ج ۲، ص ۵۶؛ برای آثار وی رجوع کنید به تنکابنی*، محمدبن عبدالفتاح). از دیگر عالمان مشهور این دوره محمدصالح خاتونآبادی (متوفی ۱۱۲۶) داماد محمدباقر مجلسی است که نزد او و آقاحسین خوانساری شاگردی کرد و از مجلسی اجازه روایت گرفت (رجوع کنید به جزایری، ص۴۲؛ خوانساری، ج ۲، ص۳۵۲).آقاحسین گیلانی (متوفی ۱۱۲۹) که بهسبب تدریس در مسجد لُنبان به لنبانی شهرت داشت، در حکمت، عرفان، فقه و حدیث خبره بود و در مسجد مزبور علوم و فنون مختلف را تدریس میکرد و محضر درس او در اصفهان اهمیت خاصی داشت. اثر مشهور وی شرح صحیفه است که بههمین سبب به آقاحسین شارح صحیفه نیز شهرت دارد (جناب اصفهانی، ۱۳۸۵ش، ص ۱۹۱).میرزاعبداللّه افندی تبریزی اصفهانی (متوفی قبل از ۱۱۳۰)، فقیه و عالم و رحاله امامی مؤلف ریاض العلماء و حیاضالفضلاء، نیز که در اصفهان به دنیا آمد، نزد عالمان مشهوری چون آقاحسین خوانساری، محقق سبزواری، محمدباقر مجلسی و محمدبن حسن شروانی فقه و اصول و حکمت آموخت (افندی اصفهانی، ج ۱، ص ۱۳، ج ۳، ص۲۳۰ـ۲۳۴؛ جزایری، ص ۱۴۶). از عالمان و مدرّسان مشهور این سالها همچنین این نامها درخور ذکرند: محمداکمل اصفهانی پدر آقا وحید بهبهانی و شاگرد علامه مجلسی (رجوع کنید به بهبهانی*، آقامحمدباقر)؛ محمدصادق تنکابنی (زنده ح ۱۱۳۰)، شاگردِ پدرش فاضل سراب و علامه مجلسی (رجوع کنید به محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۳، ج۱۰۲، ص ۹۹؛ خوانساری، ج ۷، ص ۱۰۶؛ نوری، همانجا)؛ عبداللّهبن صالح بحرانی سماهیجی (متوفی ۱۱۳۵) عالم اخباری که آخرین شیخالاسلام اصفهان از جانب شاهسلطان حسین بود (رجوع کنید به جزایری، ص۲۰۰ـ۲۰۷؛ خوانساری، ج ۴، ص ۲۴۷ـ۲۴۹)؛ محمدزمانبن کلبعلی تبریزی اصفهانی (متوفی ۱۱۳۱ یا ۱۱۳۷)، که در مدرسه شیخلطفاللّه اصفهان نزد علمایی چون محمدباقر مجلسی، محمدصالح خاتونآبادی و آقاحسین خوانساری درس خواند و از جانب سلطانحسین صفوی تولیت و نظارت این مدرسه را برعهده گرفت. فرائدالفوائد در احوال مدارس و مساجد، اثر مهم اوست (رجوع کنید به تبریزی*، محمدزمانبن کلبعلی).ابوالفضل بهاءالدین محمدبن حسن اصفهانی مشهور به فاضل هندی* (متوفی ۱۱۳۷) که به جهت نام کتابش کشفاللثام به کاشفاللثام نیز شهرت دارد و از شاگردان محمدتقی و محمدباقر مجلسی است، از فقها و اصولیان دوران آخر حکومت صفوی به شمار میرود. فاضل هندی شاگردان زیادی در اصفهان تربیت کرد که معروفترین آنها سیدمحمدعلی کشمیری و میرزاعبداللّه افندی بودهاند (خوانساری، ج ۷، ص ۱۱۱ـ۱۱۸؛ برای شرح احوال و آثار او رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۷۴ش، ص ۱۳ـ۷۰).ابوطالب حزین لاهیجی* (متوفی ۱۱۲۷)، شاعر معروف نیز از پروردگان حوزه اصفهان در این سالها بود که پس از حمله افغانها آن شهر را ترک کرد و بخش آخر عمر را در هند زیست. پدرش نیز به قصد تحصیل در اصفهان از لاهیجان به این شهر مهاجرت کرده بود.در پی تصرف اصفهان به دست محمود افغان و سپس به قدرت رسیدن نادرشاه افشار (حک ۱۱۴۸:ـ۱۱۶۱) و نا امن شدن این شهر، حوزه اصفهان رونق پیشین خود را از دست داد، چنان که شماری از علما ناچار از مهاجرت به شهرهای دیگر شدند (رجوع کنید به خوانساری، ج ۲، ص ۳۶۰ـ۳۶۲؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۱۲، ص ۳۸۰). با این همه، حوزه اصفهان با بهرهگیری از میراثگرانبها و پربار علمیِ عصر صفوی، بازهم به حیات خود، هر چند با افت و خیزهایی، ادامه داد. برخی از علما و مدرّسان این دوره حوزه اصفهان عبارتاند از: محمدباقربن حسن خلیفه سلطانی (زنده در ۱۱۴۸)، شاگرد محمدباقر مجلسی که تعلیقات علی شرح اللمعة از آثار اوست (قزوینی، ص ۷۹ـ۸۰؛ امین،ج ۹، ص ۱۸۸). محمدتقیبن محمدکاظم الماسی شمسآبادی (متوفی۱۱۵۹)، شاگرد محمدباقرمجلسیکه نمازجمعه و جماعت در جامع عباسی در زمان نادرشاه برعهده او و مرجع طلاب در فقه و حدیث بود (قزوینی، ص ۸۲؛ خوانساری، ج ۲، ص۸۸). ملااسماعیلبنمحمدحسین خواجویی* (متوفی۱۱۷۳)، حکیم و متکلم و صاحبنظر در فقه و حدیث و تفسیر که کرسی تدریس فلسفه داشت و گفته شده است سی بار شفای ابنسینا را تدریس و مطالعه کرد. از جمله شاگردان او محمدمهدی نراقی*، محمد بیدآبادی* و ابوالقاسم مدرساصفهانی بودهاند. خواجویی حواشی زیادی بر کتابهای فقهی و فلسفی نوشته است (رجوع کنید به قزوینی، ص ۶۷ـ۶۸؛ خوانساری، ج ۱، ص ۱۱۹). ملامحراب گیلانی (متوفی ۱۲۱۲ یا ۱۲۱۷) نیز از حکما و عرفای اصفهان بود و نزد محمدبن رفیع بیدآبادی و ملااسماعیل خواجویی شاگردی کرد و خود استاد حاجیمحمدابراهیم کلباسی بود (آقابزرگ طهرانی، طبقات: الکرام، قسم ۳، ص ۲۹۲). همچنین ابوالقاسم جعفربن حسین خوانساری (متوفی ۱۲۴۰) فقیه برجسته، جد صاحب روضاتالجنات، پس از تحصیل مقدمات نزد پدرش در خوانسار به اصفهان رفت و در مدرسه چهارباغ، حکمت و کلام را نزد ابوالقاسم خاتونآبادی مشهور به مدرس و دیگر علمای اصفهان آموخت. وی از سیدمحمدمهدی بحرالعلوم اجازه روایت داشته است (امین، ج ۲، ص ۴۰۵).در دوران قاجاریه (حک : ۱۲۱۰ـ۱۳۴۴) نیز کرسی تدریس فقه و اصول در حوزه علمیه اصفهان پررونق بود. اما در این دوره بیشتر عالمان تحصیلات و سطوح را در این شهر فرامیگرفتند و برای تکمیل تحصیلات به حوزه نجف که از نو رونق یافته بود (رجوع کنید به بخش ۵ همین مقاله) مهاجرت میکردند. البته برخی از آنان پس از کسب درجه اجتهاد و نایل شدن به مراتب بالای درسی به اصفهان بازمیگشتند و به تدریس و تصدی دیگر شئون دینی میپرداختند. همین رفت و آمد سبب شد که اصفهان همچنان در پرورش مجتهدان مبرِّز پیشگام بماند. حتی فقیه اصولی مشهوری چون سیدمحمد مجاهد، فرزند سیدعلی طباطبائی صاحب ریاض و نواده وحید بهبهانی، که خود در درس اجتهادی جدّ و پدرش شرکت کرده و جایگاهی معتبر داشت، به اصفهان آمد و چند سال، تا هنگام درگذشت پدرش (۱۲۳۱)، به تربیت طلاب همت گماشت (خوانساری، ج ۷، ص ۱۴۵ـ۱۴۷).ملاعلیبن ملاجمشید نوری (متوفی ۱۲۴۶) حکیم مشهور که تحصیلات دینی خود را در مازندران و قزوین آغاز کرده بود، به اصفهان رفت و نزد آقامحمد بیدآبادی تحصیل خود را ادامه داد. وی سپس به تدریس علوم عقلی در اصفهان پرداخت و شاگردان زیادی تربیت کرد. ملاعلی نوری چندین حاشیه بر کتابهای ملاصدرا، تفسیری منظوم بر سوره حمد و کتابی در رد پادری نصرانی نوشت (رجوع کنید به مدرستبریزی، ج۶، ص۲۶۱ـ۲۶۲).محمدتقیبن محمدرحیم اصفهانی (متوفی ۱۲۴۸) که به دلیل تألیف کتاب مفصّل هدایةالمسترشدین در شرح معالم الاصول، به صاحب حاشیه مشهور شده، فقیه و اصولی و مدرّس برجستهای است که در اصفهان شاگردان زیادی پرورش داد. وی داماد شیخجعفر کاشفالغطاء (متوفی ۱۲۲۸) و جد اعلای خاندان آقانجفی و مسجدشاهیهای اصفهان است. او اصالتآ اهل ایوانکی ورامین بود که برای تحصیل به عتبات رفت و در کربلا، نجف و کاظمین تحصیل کرد. پس از حمله وهابیها به کربلا در ۱۲۲۱، احتمالا قبل از ۱۲۲۵ به ایران (اصفهان) مهاجرت کرد. در مسجد ایلچی اصفهان در درس او حدود چهارصدنفر شرکت میکردند (مهدوی، ۱۳۶۷ش، ج۱، ص۱۳۲، ۱۳۸، ۱۴۴، ۱۴۶؛ درباره او و عالمان برخاسته از نسل وی رجوع کنید به اصفهانی*، خاندان). در واقع، از این زمان به بعد، اصفهان رسماً از حوزههای تابع نجف شد و استادان درسآموخته نجف با استقرار در این شهر، دستاوردهای علمی آن را در اختیار طلاب میگذاشتند. مشهورترین مجتهدان و مراجع علمی اصفهان که در نجف تحصیل کرده بودند، عبارتاند از :سیدمحمدباقربن محمدتقی شفتی* (متوفی ۱۲۶۰) مشهور به حجتالاسلام، از شاگردان وحید بهبهانی و سیدمحمدمهدی بحرالعلوم در کربلا و نجف که در قم نزد میرزای قمی و در کاشان نزد ملامحمدمهدی نراقی نیز درس خواند. وی پس از ارتقا به مراتب بالای علمی به اصفهان رفت و به تدریس فقه و اصول و دیگر علوم پرداخت. مجلس تدریس او بسیار گرم بود و شاگردان زیادی پرورش داد. در اصفهان مسجدی ساخت که به نام اوست. شفتی به همراه فقیه معاصرش، کلباسی، مدتها مرجعیت دینی مردم و ریاست علمی حوزه را در اختیار داشت. وی پنج فرزند داشت که همگی از فضلای حوزه علمیه اصفهان بودند و در اداره این حوزه پس از او مشارکت جدّی داشتند (خوانساری، ج ۲، ص ۹۹ـ۱۰۴؛ امین، ج ۹، ص ۱۸۸؛ مدرس تبریزی، ج ۲، ص ۲۶ـ۲۸؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات: الکرام، قسم ۱، ص ۱۹۵؛ نیز رجوع کنید به تنکابنی، ص ۱۷۴ـ۱۹۰، ۲۰۹ـ۲۱۰).محمدابراهیمبن محمد کلباسی/ کرباسی (متوفی ۱۲۶۱) فقیه و اصولی که به جهت احتیاطهایش در فتوا و صرف وجوه شرعی مشهور است، در اصفهان به دنیا آمد و نزد پدرش و محمدعلیبن محمدرفیع گیلانی و دیگران درس خواند. مدتی به عراق رفت و از درس سید بحرالعلوم بهره برد. در قم نیز در درس میرزای قمی حاضر شد و اجازه اجتهاد گرفت. آنگاه به اصفهان بازگشت و در مسجد حکیم اصفهان به تدریس فقه و اصول و وعظ و ارشاد مردم پرداخت و عالمان و فقیهان زیادی پرورش داد (رجوع کنید به تنکابنی، ص ۱۴۴ـ۱۴۹؛ خوانساری، ج ۱، ص ۳۴ـ۳۷؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات: الکرام، قسم ۱، ص ۱۴).حسنبن علی حسینی اعرجی اصفهانی، مشهور به مدرس (متوفی ۱۲۷۳) فقیه و اصولی مشهور، در اصفهان به دنیا آمد و پس از تحصیل مقدمات در اصفهان به عتبات عراق هجرت کرد و نزد محمدحسن نجفی، صاحب جواهرالکلام، فقه و اصول آموخت و به اصفهان بازگشت. در اصفهان در مجلس درس محمدتقیاصفهانیو برادرش شیخمحمدحسین، صاحب فصول، شرکت کرد. او همچنین نزد ملاعلی نوری و سیدزینالعابدینبن جعفر خوانساری، پدر صاحب روضاتالجنات، فلسفه آموخت و متصدی تدریس فقه و اصول در اصفهان شد و بسیاری از طلاب زمانش نزد او علم فقه و اصول آموختند. مجلس درس وی مورد اقبال بسیاری از طلاب و فضلای اصفهان قرار گرفت و از شهرهای دیگر نیز افرادی برای استفاده از درس او راهی این شهر شدند، به گونهای که در دوره او بهرغم شیوه معمول، طلاب برای فراگیری علوم شرعی به عراق سفر نمیکردند. از جمله شاگردان او سیدمحمدحسن شیرازی معروف به میرزای شیرازی، سیدمحمدهاشمبن زینالعابدین خوانساری، ابوالمعالیبن محمدابراهیم کرباسی بودهاند (خوانساری، ج ۲، ص ۳۰۷ـ ۳۰۸؛ نوری، ج ۲، ص ۱۴۱؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات: الکرام، قسم۱، ص ۳۳۴ـ ۳۳۶).شیخ مرتضی انصاری*، فقیه و اصولی دورانساز شیعه نیز پس از تحصیل نزد سیدمحمد مجاهد در کربلا، در سفری که برای آشنایی با عالمان بزرگ شیعه و مراوده علمی با آنان به شهرهای ایران داشت، مدت کوتاهی را در اصفهان گذراند و در مجلس درس حجتالاسلام شفتی شرکت کرد (انصاری، ص ۸۹ـ۹۰). بعدها برخی از شاگردان انصاری در نجف، پس از مراجعت به اصفهان آرا و آثار او را تدریس کردند؛ نخستین کسی که رسائل شیخ انصاری را در اصفهان تدریس کرد شیخمرتضیبن عبدالوهاب ریزی لنجانی (متوفی ۱۳۳۰) بوده است (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۵، ص ۳۵۰).ملاهادی سبزواری (متوفی۱۲۸۹) فقیه و فیلسوف مشهور نیز مدتی در اصفهان در درس محمدابراهیمکلباسی و شیخمحمدتقی اصفهانی حاضر شد و سپس ملازم درس فلسفه ملاعلی نوری و ملااسماعیل اصفهانی شد (مدرس تبریزی، ج ۲، ص ۴۲۳؛ امین، ج۱۰، ص ۲۳۴ـ۲۳۵؛ نیز رجوع کنید به سبزواری*، حاج ملاهادی).از مشهورترین مدرّسان فقه و اصول شیخ محمدباقر نجفی (متوفی ۱۳۰۱) فقیه و مدرّس مشهور اصفهان، فرزند شیخ محمدتقی اصفهانی است که پس از کسب درجه اجتهاد در عراق نزد عالمان بزرگ حوزه نجف، به اصفهان بازگشت و کرسی تدریس فقه و اصول را در آن شهر، در مسجد شاه (نام کنونی آن : مسجد امام) دایر کرد و شاگردان زیادی پرورش داد (امین، ج ۹، ص ۱۸۶). برخی از فرزندان محمدباقر نیز پس از تحصیل در نجف، به اصفهان بازگشتند و به تدریس در حوزه علمیه این شهر پرداختند. معروفترین و شاخصترین آنها محمدتقی مشهور به آقانجفی (متوفی ۱۳۳۲) بود که پس از درگذشت پدر، در جای او به تدریس فقه و اصول پرداخت و جایگاه ویژهای میان طلاب و عموم مردم داشت. او به جهت مخالفت با برخی اعمال ظلالسلطان، والی اصفهان و مقابله جدّی با فرقه بابیّه و پیشگیری از فعالیتهای آنان، مدتی به تهران فراخوانده شد و بیدرنگ حلقه درس تشکیل داد، اما دیری نگذشت که محل توجه و مراجعه خواص و عوام شد و به همین سبب از او خواستند به اصفهان برگردد؛ وی نیز چنین کرد و در اصفهان در جایگاه زعامت و مرجعیت دینی فعالیت کرد (همان، ج ۹، ص ۱۹۶؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص ۶۳۸ـ ۶۴۰).محمدباقر خوانساری (متوفی ۱۳۱۳) صاحب روضات الجنات، پس از وفات جدش به اصفهان رفت و مدتی نزد پدرش در اصفهان شاگردی کرد و سپس برای تکمیل تحصیلات به عراق رفت. او پس از تحصیل در عراق به اصفهان بازگشت و به تدریس و تألیف روی آورد (رجوع کنید به خوانساری، ج ۲، ص ۱۰۵؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص۶۱۰ـ۶۱۱). محمدباقر فشارکی (متوفی ۱۳۱۴) نزد محمدباقر نجفی اصفهانی و سیدحسن مدرس اصفهانی شاگردی کرد و پس از کسب درجه اجتهاد به تدریس فقه و اصول در جامع قطبیه اصفهان پرداخت.محمدحسنبن محمدعلی هزارجریبی مشهور به نجفی (متوفی ۱۳۱۷) فقیه و اصولی مشهوری است که پس از تحصیل در عراق به اصفهان بازگشت و تدریس فقه و اصول او در اصفهان دایر بود. وی رسالهای درباره زیارت عاشورا و رسالههای دیگری در فقه و اصول دارد. مرجع اعلای شیعیان، سیدمحمدحسن شیرازی، وی را تکریم و مردم را به تقلید از او راهنمایی میکرد (موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص ۶۶۹ـ۶۷۰).محمدهاشمبن زینالعابدین خوانساری چهارسوقی (متوفی ۱۳۱۸) پس از تحصیل در اصفهان و نجف از مدرّسان فقه و اصول در اصفهان شد و شاگردان زیادی تربیت کرد. وی در علوم عقلی نیز صاحبنظر بود. رساله عملیه او احکامالایمان نام داشته است (تبریزی خیابانی، ص ۶۷ـ۶۹؛ امین، ج۱۰، ص ۲۴۸؛ مدرس تبریزی، ج ۲، ص ۱۹۱ـ۱۹۲).میرزا بدیع موسوی (متوفی ح ۱۳۱۸) در اصفهان نزد حسینعلی تویسرکانی، محمدباقر اصفهانی و سیدمحمد شهشهانی تحصیل علم کرد و در علم فقه و اصول سرآمد شد. در حلقه تدریس او در مدرسه نیمآورد حدود صد نفر شرکت میکردند و او برای آنها کتابهای سطوح عالی مثل مکاسب و قوانین را درس میداد. همچنین در مسجد ملامحمدجعفر آبادهای نماز جماعت اقامه میکرد و به ارشاد و وعظ مردم نیز میپرداخت (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۲۳۱؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۱۴، قسم ۱، ص ۱۳۵ـ۱۳۶).جهانگیرخان بن محمد خان قشقایی (متوفی۱۳۲۸) فقیه، اصولی و فیلسوف مشهور امامی که در اصفهان نزد ملااسماعیل درب کوشکی ومحمدرضا قمشهایعلومعقلی را آموخت،سپس به نجف رفت و نزد محمدحسننجفی، صاحب جواهرالکلام، فقه آموخت و بهاصفهان بازگشت و در مدرسه صدر، فقه، اصول، فلسفه و ریاضیات تدریس کرد. شهرت او چنان شد که از سایر شهرها برای تحصیل فلسفه نزد او میآمدند. میرزای نائینی، حاجآقاحسین بروجردی و سیدجمالالدین گلپایگانی از جمله شاگردان او بودهاند (برای اطلاع بیشتر از شرح حال، آثار، استادان و شاگرداناو رجوع کنید به قرقانی، ۱۳۷۱ش؛ نیز رجوع کنید به جهانگیرخان قشقایی*).آخوند ملامحمد کاشانی (متوفی ۱۳۳۳) از مدرّسان علوم عقلی، تفسیر و ریاضیات در مدرسه صدر اصفهان بود. وی که مجرد میزیست ساکن همان مدرسه بود. در شرح حال او گفتهاند درس را جز در روز عاشورا تعطیل نمیکرد و شاگردان زیادی پرورش داد (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۵، ص ۱۴۶).فتحاللّهبن محمدجواد نمازی معروف به شریعتِ اصفهانی* (متوفی۱۳۳۹) فقیه،اصولیومتبحر در علوم، دراصفهان بهدنیا آمد و نزد محمدصادقتنکابنی،حیدرعلیاصفهانی،عبدالجواد خراسانی و احمد سبزواری شاگردی کرد و بیشتر مباحث فکری و اصولی را از محمدباقر نجفیاصفهانی آموخت. وی سپس به نجف رفت و از مراجع مهم شیعه شد (تبریزی خیابانی، ص ۱۲۳؛ امین، ج۸، ص۳۹۱ـ۳۹۲؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات:نقباء،قسم۵، ص۱۵ـ۱۸).منیرالدینبن جمالالدین بروجردی (متوفی ۱۳۴۲) معروف به آقامنیر نواده ملاعلی بروجردی داماد میرزای قمی بود و نزد شیخمحمدباقر نجفی علوم نقلی و نزد میرزا نصراللّه قمشهای علوم عقلی آموخت. وی از مدرّسان مدرسه صدر اصفهان بود (جناب اصفهانی، ۱۳۸۵ش، ص ۱۹۲؛ تبریزی خیابانی، ص ۱۳۴؛ امین، ج۱۰، ص ۱۴۲).سیدابوالقاسمبن محمدباقر حسینی دهکردی (متوفی ۱۳۵۳) از مدرّسان درس خارج فقه در اصفهان که نزد سیدهاشم خوانساری چهارسوقی، آقامحمدباقر نجفی و آقااسماعیل حکیم شاگردی کرد، وی در مدرسه صدر اصفهان تدریس میکرد و در مجلس درس او بیش از سیصد نفر حاضر میشدند. علاوه بر این، وی مرجع تقلید بسیاری از مردم اصفهان و شهرهای مجاور بود. الوسیلة فی السیر و السلوک و حاشیه بر المتاجر شیخانصاری از آثار اوست (امین، ج ۲، ص ۴۱۷؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۶۱).جوادبن محمدعلی موسوی عاملی (متوفی ۱۳۵۷) در اصفهان به دنیا آمد و به نجف رفت و پس از تحصیل به اصفهان بازگشت و نزد دو فقیه مشهور اصفهان آقامحمدباقر نجفی اصفهانی و فرزندش محمدحسین اصفهانی تحصیلات خود را تکمیل کرد و از مدرّسان و مجتهدان اصفهان شد (موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۱۴، قسم ۱، ص ۱۶۷ـ۱۶۸).چند تن از برجستهترین مراجع و فقهای شیعه، در اصفهان به مدارج عالی رسیدند و سپس برای تکمیل تحصیلات به نجف رفتند؛ از آن جملهاند: سیدحسن مدرس که در اصفهان درسخواند، سپس به نجف رفت و از درس آخوند خراسانی بهرهبرد و به رتبه اجتهاد رسید. آنگاه به اصفهان بازگشت و در مدرسه جدّه به تدریس پرداخت. وی پس از تصویب متمم قانون اساسی، از سوی علمای نجف و اصفهان، به عنوان مجتهد طراز برگزیده و راهی تهران شد. وی از تأثیرگذارترین عالمان عصر مشروطه است که در ۱۳۱۷ش، به دستور رضا شاه پهلوی مسموم و شهید شد (رجوع کنید به مدرس*، سیدحسن). محمدحسینبن عبدالرحیم نائینی* (متوفی ۱۳۵۵)، مشهور به میرزای نائینی، نزد آقامحمدباقر اصفهانی، ابوالمعالی کلباسی، آقانجفی، محمدحسن هزارجریبی و جهانگیرخان قشقایی شاگردی کرد و سپس به عراق مهاجرت کرد (رجوع کنید به امین، ج ۶، ص ۵۴ـ۵۶). سیدابوالحسن اصفهانی* (متوفی ۱۳۶۵) فقیه و اصولی مشهور که در یکی از روستاهای نزدیک اصفهان به دنیا آمد، برای تحصیل به اصفهان رفت و تحصیلات خود را نزد آخوند کاشی شروع کرد و سپس به حوزه نجف رفت و در درس آخوند خراسانی حضور یافت و خود از بزرگترین مراجع شیعه شد (رجوع کنید به امین، ج ۲، ص ۳۳۱ـ۳۳۵). آقا محمدرضا مسجدشاهی، معروف به ابوالمجد (متوفی ۱۳۶۲)، فرزند آقامحمدحسین نجفی اصفهانی (برادر آقانجفی اصفهانی)، فقیه، اصولی، حکیم و متکلم امامی پس از تحصیل در اصفهان، در نجف نزد آخوند خراسانی و سیدمحمدکاظم یزدی فقه و اصول آموخت. در ۱۳۳۳ به اصفهان آمد و به تدریس و تألیف و زعامت دینی پرداخت. بلاغت و حسنخلق او موجب شد که گروه کثیری از طلاب با اشتیاق زیاد در درس وی حاضر شوند. آقامحمدرضا مدتی کوتاه نیز در قم اقامت گزید و چند تن از شاگردان حاج شیخ عبدالکریم حائری از افادات او بهره بردند (همان، ج ۷، ص ۱۶؛ مدرس تبریزی، ج ۷، ص۲۵۲؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات : نقباء، قسم۲، ص۷۴۷ـ ۷۵۳). سیدجمالالدینبن حسین گلپایگانی (متوفی ۱۳۷۷) فقیه، مدرّس و مرجع تقلید اهل سلوک، در اصفهان در درس جهانگیرخان قشقایی، میرزابدیع، عبدالکریم جزی و آقامحمدعلی اصفهانی معروف به ثقةالاسلام (برادر آقا نجفی اصفهانی) حاضر شد و برای تکمیل تحصیلات به نجف رفت و از خواص اصحاب میرزای نائینی شد (امین، ج ۴، ص ۲۰۶؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۳۰۹). حاجآقا حسین طباطبائی بروجردی* (متوفی ۱۳۸۰) فقیه، اصولی، رجالی و مرجع تقلید علیالاطلاق شیعیان نیز در قرن چهاردهم، در ۱۳۰۹ به اصفهان رفت و فقه، اصول، فلسفه و ریاضیات را در این شهر در مدرسه حاجی کلباسی و مدرسه صدر نزد ابوالمعالی کلباسی، سیدمحمدتقی مدرس، سیدمحمدباقر درچهای، آخوند کاشانی و جهانگیرخان قشقایی آموخت و سپس به نجف عزیمت کرد و شاگرد خاص آخوند خراسانی شد.از دیگر شخصیتهای علمیوفقهی حوزهاصفهان این افرادند :عبداللّهبن محسن حسینی اعرجی مشهور به ثقةالاسلام (متوفی ۱۳۸۱) عالم و فقیه امامی در اصفهان به دنیا آمد و برای تحصیل به نجف رفت و پس از تکمیل تحصیلات در ۱۳۳۰ به اصفهان بازگشت و ارشاد مردم و تدریس علوم حوزوی را در اصفهان برعهده گرفت و شاگردان زیادی پرورش داد. از آثار اوست: رسالة فی تقلید الأعلم، درةالصدف فی تاریخ النجف و رسالة فی اللباس المشکوک (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۳، ص۱۲۱۰؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۱، ص ۳۸۳ـ۳۸۴). حاجآقارحیمبن علیپناه چهار محلی اصفهانی، معروف به حاجآقا رحیم ارباب* (متوفی ۱۳۹۶/۱۳۵۴ش)، که در مدرسه صدر نزد آخوند ملامحمد کاشی، جهانگیرخان قشقایی و سیدمحمدباقر درچهای علوم معقول و منقول را آموخت و در مسجد حکیم رسائل شیخ انصاری، جواهرالکلام و شرح تجرید تدریس میکرد. وی بیش از سی سال در اصفهان به تدریس اشتغال داشت و حوزه درسی او از برترین حلقههای درسی حوزه اصفهان بود (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۷۲۱ـ۷۲۲؛ قرقانی، ص ۸۸ـ۹۱).جناباصفهانی (۱۳۷۱ش،ص۱۰۳)گزارشیاز حوزهاصفهان در قرن چهاردهم ارائه کرده که طبق آن، در آغاز حکومت پهلوی، در اصفهان هفتصد طلبه بوده که دویست نفر آنها در مرحله خارج و بیش از دویست نفر در مرحله سطح بودهاند و سیصد نفر مقدمات میخواندهاند. همچنین بیش از چهل مجلس درس مقدمات، بیست درس سطح و ده درس خارج دایر بوده است. وی آنگاه مدرّسان درس خارج را چنین نام برده است: آخوند ملامحمدحسینفشارکی،آقاشیخمحمدرضانجفی(مسجدشاهی)، میرزامحمدصادق نایبالصدر، میرزاعبدالحسین سیدالعراقین، میرزاعبدالحسین نجفی، سیدعلی نجفآبادی، سیدمحمد نجفآبادی، سیدمهدی درچهای و حاجآقا نوراللّه اصفهانی. هر چند حوزه اصفهان، در چند دهه اخیر، بهویژه در پی سیاستهای پهلوی اول، شکوفایی خود را از دست داد، اما همچنان استادان مبرِّز و مجتهدان درخور ذکری در این حوزه حضور داشتهاند، مانند حاج آقاحسین خادمی (۱۳۶۳ش)، سیدعبدالحسین طیب (۱۳۷۰ش) و حاج آقا احمد فقیه امامی (۱۳۷۲ش). ضمن آنکه در یکی دو دهه اخیر، حوزه اصفهان از دستاوردهای علمی حوزه قم برخوردار بوده و استادانِ برجسته آن درسآموختگان این حوزه، و نیز حوزه نجفاند.

مشارکت در امور سیاسی و اجتماعی. از آغاز شکلگیری حکومت صفوی به تدریج همکاری علما و به تبع آن حوزههای علمیه، با شاهان، بهویژه در عهدهدار شدن مناصب دینی، شروع شد. در دوره شاهطهماسب دومین پادشاه صفوی، به دلیل اعتقاد جدّی او به فقها این همکاری گستردهتر شد. مبنای این مشارکت نیز آن بود که برخی از امور دینی اساساً برعهده مجتهدان و فقهاست؛ مانند قضا و امور حسبیّه، برخی دیگر نیز منوط به اذن مجتهدان است ازآنرو که نایبان امام در زمان غیبت هستند. نقش محقق کرکی در تبیین نظریه نیابت مجتهد جامعالشرایط از امام معصوم، در این دوره بسیار برجسته بود (رجوع کنید به محمدحسنبن باقر نجفی، ج۷، ص ۶۹۵). شاهطهماسب نیز طی حکمی که در آن محقق کرکی را خاتمالمجتهدین و نایبالائمة المعصومین خوانده بود از همگان خواست که با حکم وی مخالفت نکنند و مخالفت با محققکرکی را بهمنزله شرک معرفی کرد (خوانساری، ج ۴، ص ۳۶۲ـ۳۶۳). خوانساری (ج ۴، ص ۳۶۱) احکامی را دیده که محقق کرکی به حاکمان سراسر قلمرو صفوی نوشته و آنها را به رعایت عدالت در حق رعایا توصیه کرده است. همکاریعلمایحوزهاصفهان با پادشاهان صفویوتصدی مشاغل و مناصب عمده مذهبی، پس از شاهطهماسب نیز با فراز و نشیبهایی ادامه یافت و کسانی چون شیخ علی منشار، بهاءالدین عاملی،علینقیبنابیالعلاء کمرهای،محمدتقیمجلسی، آقاحسین خوانساری، محمدباقر مجلسی، عبداللّهبن صالح بحرانی و محمدحسین خاتونآبادی بهمنصب شیخالاسلامی، شیخجعفربن عبداللّه بهمنصب قضا و حسینبنرفیعالدین مرعشی و محمدباقر بن حسن خلیفه سلطانی به منصب صدارت برگزیده شدند (رجوع کنید به واله اصفهانی، ص۴۳۰ـ۴۳۲، ۴۳۴؛ افندی اصفهانی، ج ۴، ص۲۷۱ـ۲۷۲؛ خوانساری، ج۲، ص۳۲۶ـ۳۴۹؛ قزوینی، ص۷۹ـ ۸۰، ۱۲۵ـ۱۲۶؛ برای آگاهی بیشتر درباره مناسبات علمای حوزه اصفهان با شاهان صفوی و نیز مشاغل و مناصبی که برعهده آنها گذاشته میشد رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۸ش، ج ۱، ص ۲۸۳ـ ۳۷۱). این همکاریها موجب شد که در این دوره از جانب علما و فقهای اصفهان کتب و رسالاتی درباره سیاست و آداب ملکداری و نیز فقه سیاسی و مسائلی چون امر به معروف و نهی از منکر، لزوم رعایت عدالت از جانب حاکم، خراج، جزیه و حکم نماز جمعه در دوره غیبت نوشته شود (رجوع کنید به همان، ج۱، ص۳۷۳ـ۴۲۷).در دوره افشاریان و زندیان از نفوذ سیاسی حوزه علمیه اصفهان کاسته شد. اما در دوره قاجار برخی از علمای طراز اول اصفهان در وقایع نهضت تحریمتنباکو* و مشروطیت نقش اساسی و کلیدی داشتند (برای نقش آقانجفی در واقعه نهضت تنباکو رجوع کنید به موسی نجفی، ص ۴۷ـ۸۰). در جریان مشروطیت، هفت تن از علمای درجه اول حوزه علمیه اصفهان در حمایت از نهضت مشروطه بیانیه صادر کردند (رجوع کنید به مهدوی، ۱۳۶۷ش، ج ۲، ص۴۸). حاج آقا نوراللّه نجفی (ثقةالاسلام) یکی از مشهورترین این علما بود که نقش مهمی در حمایت از مشروطه برعهده داشت (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص ۴۶ـ۴۹). هرچند که پس از وقایع مشروطه از حمایت آن دست برداشت (رجوع کنید به همان، ج ۲، ص۱۲۰ـ ۱۲۱). وی از جمله مخالفان سرسخت رضاشاه در قانون نظام وظیفه اجباری بود. وی در ۱۳۴۶/ ۱۳۰۶ش درگذشت.

موضوعات درسی. در حوزه اصفهان مثل سایر حوزهها محور آموزشها فقه بوده است. تدریس علم فقه در حوزه اصفهان با اقامت ملاعبداللّه تستری در این شهر رواج یافت و او شاگردان زیادی از جمله محمدتقی مجلسی را پرورش داد که به رواج و ارتقای این علم در اصفهان کمک شایانی کردند. اساساً اهمیت و اعتبار فقه، سبب شد که علم فقه و اصول از جایگاه خاصی در حوزه اصفهان برخوردار شود، به طوری که تدریس آن تا مرتبه خارج فقه و اصول تا دوران معاصر ادامه یافت. رواج مجادلات اخباری ـ اصولی از رخدادهای مؤثر در حوزه اصفهان بود و حتی برخی اعاظم حوزه اصفهان را به جریان اخباری متمایل کرد (رجوع کنید به اخباریه*). از ویژگیهای بارز حوزه اصفهان توجه به حدیث و علوم حدیث است. توجه به حدیث در حوزه اصفهان بیش از هر کس، مرهون مولیعبداللّه تستری و بهاءالدین عاملی بوده است و پس از این دو، مهمترین نقش و تأثیر از آنِ محمدباقر مجلسی و شاگردان اوست. یکی از بزرگترین مجموعههای حدیثی شیعه یعنی بحارالانوار محصول کار محدّثان این حوزه علمی بود و از آن پس سنّت نقل و اجازه نقل حدیث در این حوزه ادامه یافت. علاوه بر این، نگارش شرح بر احادیث و متون حدیثی در این دوره رواج یافت (رجوع کنید به تدوین حدیث*).یکی از علومی که در حوزه اصفهان رواج داشت و عالمان حوزه معمولا آن را میآموختند فلسفه بود. حضور کسانی چون میرداماد (سیدالفلاسفه)، میرزاابوالقاسم میرفندرسکی، صدرالدین شیرازی (ملاصدرا) و آثاری که این فلاسفه تألیف کردند و نیز حواشی و شروح متعددی که در این دوره بر آثار فلاسفه پیشین نوشته شد به روشنی گواه توجه ویژه حوزه علمیه اصفهان به فلسفه است (برای برخی از شروح و حواشی رجوع کنید به مدرس تبریزی، ج ۶، ص ۲۶۱ـ۲۶۲؛ امین، ج ۸، ص ۳۱). در واقع تفسیر اشراقی از فلسفه ابنسینا که از پیش توسط کسانی چون سهروردی، غیاثالدین منصور و دیگران آغاز شده بود، در اصفهان بههمت کسانی چون میرداماد و ملاصدرا، به اوج خود رسید و یکی از ویژگیهای فلسفه دوره صفویه شد (نصر، ص ۶۵۹). سنّت تدریس فلسفه در اصفهان تا دوران معاصر نیز ادامه یافت و کسانی چون حاجآقا رحیم ارباب به تدریس این دانش اهتمام داشتند. جلالالدین همایی از تربیتشدگان اوست.علومی مانند طب و نجوم نیز در حوزه اصفهان تدریس میشد. برخی از عالمان حوزه در علم طب صاحب تألیف بودهاند: میرزاحسین طبیب که فردی عالم و فقیه بوده از اطبای دوره صفوی در اصفهان به شمار میرود (موحد ابطحی، ج ۲، ص ۴۸۵). شرفالدین حسن اصفهانی معروف به حکیم شفایی (متوفی ۱۰۳۷) ادیب، متکلم و حکیمی فاضل و معاصر شیخبهائی و میرداماد بوده و تصانیفی در علم طب داشته است (رجوع کنید به افندی اصفهانی، ج ۱، ص ۱۶۱ـ۱۶۲؛ نیز رجوع کنید به شفایی اصفهانی*). سیدمحمدباقر موسوی حکیم نیز از طبیبان شاهسلیمان صفوی صاحب کتاب الادویة القلبیة به زبان فارسی بود (امین، ج ۹، ص ۱۸۸). تدریس طب در اصفهان تا قرن چهاردهم نیز ادامه یافته و در این عصر در دوره اول قانونچه چغمینی و الموجَز فی القانون ابننفیس، دوره دوم شرح ابننفیس بر الموجز و بر اسباب و علامات نجیبالدین سمرقندی و قانون ابنسینا را میخواندهاند. از استادان این علم آخوند ملاعبدالجواد بودهاست (جناب اصفهانی، ۱۳۷۱ش، ص۱۰۶).از علومی که در اصفهان تدریس میشده و عالمان زیادی به آن توجه داشتهاند ریاضیات بوده است. در قرن چهاردهم چهار یا پنج مدرّس ریاضیات در اصفهان خلاصة الحساب شیخبهائی و فارسی هیئت ملاعلی قوشچی و سی فصل خواجهنصیر طوسی را تدریس میکردهاند (همان، ص ۱۰۵). قطبالدین لاهیجی* از مدرّسانِ بنام ریاضی در عهد صفوی بوده و محمدباقر مجلسی (۱۳۵۸ش، ص ۱۹۲) از او با عنوان «استاذنا فی الریاضیات» نامبرده است (رجوع کنید به طارمیراد، ص ۱۲، پانویس ۹).

حوزه و تبلیغات مبشران مسیحی و فرق انحرافی. یکی از ویژگیهای حوزه علمیه اصفهان در دوره صفویه ردّیهنویسی بر مسیحیت و مقابله با اقدامات تبشیری آنان بود. در دوره صفویه، شاهعباس گروهی از ارامنه را در اصفهان سکونت داد. علاوه بر این مسیحیان گرجی که گروگان، اسیر یا با هر عنوان دیگری در دربار صفوی بودند، و نیز اروپاییانی که به جهات تجاری، سیاسی، نظامی یا جهانگردی به اصفهان میآمدند، فعالیتهای تبشیری و نیز شبههافکنی اعتقادی داشتند و این باعث توجه بیشتر عالمان حوزه اصفهان به مسیحیت و نقد افکار آنان شد. برای نمونه میرسیداحمد علوی (متوفی ۱۰۵۴)، شاگرد و داماد میرداماد، کتابهای لوامع ربّانی، مَصْقل صفا و لَمَعات ملکوتیه و ظهیرالدین تفرشی کتاب نصرةالحق را در رد مسیحیت نوشتند و سیدمحمدباقر خاتونآبادی نیز اناجیل اربعه را به فارسی ترجمه کرد (رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۸ش، ج ۲، ص ۹۷۳ـ۹۸۵). این گرایش و توجه بعدها در دوره افشاریه نیز ادامه پیدا کرد و میرزامهدیخان استرآبادی انجیل را با همکاری میرمحمدمعصوم و فرزندش میرعبدالغنی حسینی خاتونآبادی با نام انجیل نادرشاهی (تهران ۱۳۸۸ش) ترجمه کرد. از آن مهمتر، حاج آقا نوراللّه اصفهانی، مرکزی را به نام «صفاخانه» تأسیس کرد که هدف اصلی آن برگزاری جلسات گفتگو بین اسلام و مسیحیت بود. این مرکز مجلهای نیز با عنوان الاسلام منتشر میساخت (برای تفصیل رجوع کنید به جراید*، بخش :۲ ایران، بخش الف، قسمت ۸). ظهور شیخ احمد احسایی و شکلگیری جریان شیخیه* و متعاقب آن، بابیّت و بهائیت*، نیز واکنشهایی را در حوزه اصفهان موجب شد. در این قضایا نقش شیخ محمدباقر نجفی و شیخ محمدتقی، معروف به آقانجفی، بسیار اساسی و تأثیرگذار بود (رجوع کنید به موسی نجفی، ص ۱۶۵ـ۱۹۰).

ترجمه متون به فارسی. از دیگر ویژگیهای حوزه اصفهان در دوره صفوی توجه بسیار زیاد به ترجمه متون عربی به فارسی بود. این اقدام که معمولا به دستور شاهان صفوی برای آشنایی عموم مردم و فارسیزبانان با علوم دینی صورت میگرفت از متون اولیه حدیثی شروع شد و گاه متون کلامی و فلسفی و فقهی را نیز دربرمیگرفت. شاخصترین شخصیت این جریان محمدباقر مجلسی بود که هم در ترجمه متون عربی و هم در نگارش آثار فارسی اهتمامی جدی داشت (رجوع کنید به طارمیراد، ص ۸۹ـ۹۶). شاهعباس دوم از ملاخلیل قزوینی خواست بر کتاب کافی کلینی شرحی به فارسی بنویسد و از محمدتقی مجلسی نیز خواست شرحی فارسی بر کتاب من لایحضره الفقیه بنویسد و او لوامع صاحبقرانی را نوشت (وحید قزوینی، ص ۱۸۴ـ۱۸۵). اما یکی از مشهورترین مترجمان این دوره علیبن حسن زوارهای* (متوفی ۹۷۰) مفسر و مترجم مشهور دوره صفوی است که کتابهای بسیار زیادی چون تفسیر امام حسن عسکری (ع) و الاحتجاج طبرسی را به فارسی ترجمه کرد (افندی اصفهانی، ج ۳، ص ۳۹۴ـ۳۹۶؛ خوانساری، ج ۴، ص ۳۷۶ـ۳۷۷؛ برای اطلاع از دیگر مترجمان و ترجمههای این دوره رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۸ش، ج ۲، ص ۱۳۴۷ـ ۱۳۸۸).

مخالفت با تصوف، یکی از ویژگیهای حوزه اصفهان بهویژه در دهههای پایانی حکومت صفویه مخالفت علماوفقها با تصوف و صوفیان بودهاست. صدرالدین شیرازی رسالهای بهنام کسر اصنام الجاهلیة فی الرد علی الصوفیة نوشت. همچنین شیخعلی عاملی السهام المارقة فی ردّ الصوفیة، سیدمحمد میرلوحی از شاگردان بهاءالدین عاملی رسالة أعلام المحبین و ملااسماعیل خواجویی الرد علیالصوفیة را نوشتند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج۲، ص۲۰۰، ج۱۰، ص۲۰۴، ج۱۱، ص۹۵). محمدباقر مجلسی نیز در کتاب عینالحیوة به نقد نظری تصوف پرداخت و گرایش پدرش بهتصوف را رد کرد (رجوع کنید به طارمیراد، ص۲۱۸ـ ۲۴۲؛ نیز رجوع کنید به تصوف*، بخش۱۴، قسمت ب؛ برای آگاهی از رویارویی فقیهان و صوفیان با یکدیگر و رسالههای که در رد صوفیه نوشته شده رجوع کنید به جعفریان، ۱۳۸۸ش، ج ۱، ص ۷۸۸ـ۹۲۹).زنان. در حوزه اصفهان زنان نیز به تحصیل و تدریس اشتغال داشتهاند (رجوع کنید به افندیاصفهانی، ج ۵، ص ۴۰۴ـ۴۰۶). در خاندان مجلسی چند زن عالم و فاضل بوده که معروفترین آنها آمنه بیگم دختر محمدتقی مجلسی و همسر محمدصالح مازندرانی است (رجوع کنید به محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۳، ج۱۰۲، ص ۱۱۸؛ نیز رجوع کنید به موحد ابطحی، ج ۱، ص ۶۴۳ـ۶۴۵). حمیده رویدشتی* دختر شریفبن محمد رویدشتی اصفهانی و در دوران اخیر بانوی مجتهده نصرت امین اصفهانی (متوفی ۱۳۶۲ش) از بانوان فاضل و عالم اصفهان بودهاند که علوم مختلف دینی برای زنان اصفهان تدریس میکردهاند؛ همچنانکه برخی از آنان کتابهای علمی نیز نوشتهاند (رجوع کنید به موحد ابطحی، ج ۱، ص ۶۴۵، ۶۴۹ـ ۶۷۲). در دوران اخیر مدارس علمیه نیز برای بانوان در اصفهان تأسیس شده و در برخی از آنها دروس حوزوی تا سطوح عالیه تدریس میشود (رجوع کنید به مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص ۳۲۶ـ۳۲۸؛ موحد ابطحی، ج ۲، ص ۳۲۷ـ۳۳۲).

مدارس. یکی دیگر از ویژگیهای حوزه علمیه اصفهان علیالخصوص در دوره صفویه، رونق مدرسهسازی بوده است. بیشتر این مدارس را حاکمان و وابستگان آنها میساختهاند. برخی از آن مدارس موجود و برخی بهتدریج از بین رفته است؛ بدینقرار : مدرسه امامزاده اسماعیل، از مدارس کهن اصفهان که حاجمحمد ابراهیمبیکیوزباشی در دورهشاهسلطانحسین صفوی و بهدستور وی در ۱۱۱۵ آن را تعمیر و تزیین کرد و از اینرو به مدرسه ابراهیمبیک نیز معروف است. این مدرسه در دوران پهلوی محل سکونت مساکین و آوارگان قحطی و خشکسالی شده بود تا آنکه در ۱۴۰۰ با نظارت حاجآقا محمد فقیه احمدآبادی تعمیر شد و طلاب در حجرههای آن ساکن شدند (رفیعی مهرآبادی، ص ۷۵۹؛ موحد ابطحی، ج ۲، ص ۱۰۸ـ۱۱۱) به گفته موحد ابطحی (ج ۲، ص ۱۱۱) آیتاللّه سیدابوالحسن اصفهانی (متوفی ۱۳۶۵) مدتی در این مدرسه سکونت داشته است.مدرسه جلالیه یا احمدآباد از مدارس دوره شاهسلطان حسین صفوی است که در ۱۱۱۴ بهوسیله جلالالدین محمد حکیم بنا شده است (مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص۱۰۰ـ۱۰۱).مدرسهالماسیه در ۱۱۰۴ در زمان سلطنت شاهسلیمان صفوی به دست حاجالماس از غلامان خاص شاه ساخته شد. در ۱۳۵۵ اداره اوقاف اصفهان آن را تخریب کرد ولی پس از شهریور ۱۳۲۰ آیتاللّه شیخمهدی نجفی زمین مدرسه را در اختیار گرفت و در همان مکان مدرسهای بنا کرد که تاکنون پابرجاست (همو، ۱۳۶۷ش، ج ۳، ص ۲۹۲). برخی از مدرّسان مشهور این مدرسه عبارتاند از : شیخمحمدحسن لاری بیضاوی (متوفی ۱۳۳۵) از شاگردان شیخمحمدباقر مسجدشاهی نجفی؛ سیدزینالعابدین ابرقوئی (متوفی ۱۳۷۲) از شاگردان سیدمحمدباقر درچهای و آخوند کاشی؛ سیدمصطفی مهدوی هرستانی (متوفی ۱۴۰۹) که در مدرسه جده بزرگ نیز تدریس میکرد؛ شیخ عباسعلی ادیب حبیبآبادی (متوفی ۱۴۱۲) که جامع منقول و معقول و از مدرّسان مشهور اصفهان بود و شیخمحمدرضا محقق خراسانی (موحد ابطحی، ج ۲، ص ۱۰۷ـ ۱۰۸).حاج شیخمحمدعلی اِصفهانی ثقةالاسلام نیز در ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷ در جنوب مسجد ساروتَقیخان مدرسه ثقةالاسلام را ساخت (جابریانصاری، ص۳۱۲؛ مهدوی، ۱۳۶۷ش، همانجا).مدرسه شفیعیه نیز در ۱۰۹۹ در عهد شاهسلیمان صفوی به همت محمدشفیعمیرزا حسینی ساخته شد (رفیعی مهرآبادی، ص ۳۹ـ۴۰؛ نیز رجوع کنید به مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص ۱۶۸ـ۱۷۰).مدرسه شیخالاسلام نیز از مدارس این دوره است که ملامحمدباقر سبزواری در آن تحصیل میکرده است (رفیعی مهرآبادی، ص۴۰؛ مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص۱۸۰).مدرسه ملاعبداللّه را شاهعباس اول صفوی برای ملاعبداللّه تستری ساخت (ارباب اصفهانی، ص ۷۲؛ رفیعی مهرآبادی، ص ۴۹۴ـ۴۹۷).مدرسه کوچک نیم آورد، که چهار حجره داشته ولی طلاب زیادی در آن مشغول تحصیل بودهاند، از همین دوره است. سیدنعمتاللّه جزایری در ابتدای ورود به اصفهان مدتی در این مدرسه سکونت داشته است (ارباب اصفهانی، همانجا).مدرسه مریمبیگم که بانی آن مریمبیگم دختر شاهصفی بود در ۱۱۱۵ بنا گردید (ارباب اصفهانی، همانجا؛ جابری انصاری، ص ۳۰۵).مدرسه شاهزادهها را نیز شهربانوخانم دختر شاهسلطانحسین صفوی ساخت. از مدرّسان معروف آن ملاعبدالجواد حکیم بوده است (ارباب اصفهانی، ص ۷۳؛ رفیعی مهرآبادی، ص ۳۹).مدرسه جدهبزرگوجدهکوچک در زمان شاهعباسدومصفوی ساخته شد. تولیت و ریاست تدریس در این مدرسه ابتدا برعهده آقاحسین خوانساری بود (نصرآبادی، ص ۲۲۱). به گفته جناب اصفهانی (۱۳۷۱ش،ص۱۱۰) در زماناو یعنیاوایل قرنچهاردهم شمسی مدرسه جده بزرگ ۶۷ حجره و ۵۰ طلبه و مدرسه جده کوچک ۳۸حجره و ۲۵طلبه داشتهاست (نیز رجوع کنید به جده*، مدرسه).مدرسه فاطمیه در ۱۰۶۷ دایر بوده و طلبه داشته است (رفیعی مهرآبادی، ص ۴۴).مدرسه کلباسی یا قرقچایبیک که بانی آن حاجمحمدابراهیم کلباسی بود، در ۱۳۵۷ تبدیل به خانه شد (همان، ص ۴۳ـ۴۴).مدرسه شیخ لطفاللّه یا مدرسه خواجهمَلِک مستوفی نیز در دوره صفویه دایر بوده و عالمانی چون آقاحسین خوانساری در آنجا تحصیل علم کردهاند. نام این مدرسه خواجهملک بوده و تاریخچه آن به پیش از صفویه میرسد. خواجهملک در زمان شاهاسماعیل صفوی (حک : ۹۰۷ـ۹۳۰) آن را بازسازی کرد و بدینجهت به نام او شهرت یافت. اما چون در دوره شاهعباس، شیخلطفاللّه میسی مدتها در آن مدرسه تدریس میکرد، به مدرسه شیخلطفاللّه نیز معروف شده است (همان، ص ۳۸؛ ایمانیه، ص ۸۲). رفیعی مهرآبادی (همانجا) احتمال داده که این مدرسه همان مدرسه عَرَبان باشد. در قرن دوازدهم ناظر این مدرسه ملامحمدزمانبن کلبعلی تبریزی از شاگردان محمدباقر مجلسی بود که در کتاب فرائدالفوائد خویش اطلاعاتی درباره این مدرسه داده است. وی مدرسه شیخلطفاللّه را برای شیعیان همچون مدارس نظامیه نزد اهل سنّت دانسته و به نام بسیاری از علما و فقهای شیعه که در این مدرسه به تعلیم و تعلم مشغول بودهاند اشاره کرده است (رجوع کنید به تبریزی، ص ۲۹۴ـ۲۹۹).ساخت مدرسه نجفقلیبیک نیز در ۱۱۰۴ در زمان شاهسلطان حسین صفوی به پایان رسید (رفیعی مهرآبادی، ص۴۰).مدرسه میرزارضی از بناهای میرزارضی صدر اصفهانی است که در دوره صفویه صدارت داشته است (همان، ص ۴۱).مدرسه میرزاتقی به کوشش میرزاتقیبن محمدباقر دولتآبادی در زمان شاهعباس دوم در ۱۰۷۱ برای سیدنعمتاللّه جزایری ساخته شد و جزایری چند سال در آن سکونت و به تحصیل اشتغال داشت. باتوجه به کتیبه سردر مدرسه نام آن ظاهرآ مدرسه طیبه خالصیه بوده است. این مدرسه را مدرسه حوابیگم نیز خواندهاند (همان، ص ۴۱ـ۴۲).مدرسه آقامبارک یا مبارکیّه به نام آقامبارک از خواجگان شاهسلیمان صفوی بود. اردبیلی در ۱۱۰۰ کتاب جامعالرواة را در این مدرسه به پایان رساند و در جلسهای به دعوت شاهسلیمان، عالمان بزرگ آن روزگار از جمله محمدباقر مجلسی، آقاجمال خوانساری و دیگران در آن مدرسه با نوشتن کلمهای از خطبه و مقدمه کتاب، نسخهبرداری آن نسخه را افتتاح کردند و سپس کاتب، کتابت آن را در همان سال به پایان رساند و مجلسی آن نسخه را از طرف شاهسلیمان صفوی وقف کرد (موحد ابطحی، ج ۲، ص ۲۲۸ـ۲۲۹).مدرسه اسماعیلیه را میرمحمداسماعیل خاتونآبادی (متوفی ۱۱۱۶) بنا کرد. این مدرسه سالهای زیادی متروکه بود ولی اکنون دایر است و در بیشتر حجرههای آن طلاب سکونت دارند (همان، ج ۲، ص ۱۰۶).مدرسه دارالعلم نیز مدرسهای است که نسخهای از تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة تألیف سیدشرفالدین علی حسینی استرآبادی به خط ناصربن محمد نجفی در ۱۰۶۵ در آنجا نوشته شده است (مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص ۱۳۸).مدرسه شاه یا مدرسه مسجد جامع عباسی، که به گفته جناب اصفهانی (۱۳۷۱ش، ص۱۱۰) ده حجره داشته و پانزده طلبه در آن ساکن بودهاند، از مهمترین پایگاههای علمی و آموزشی شیعه بود و علمای زیادی در آن به تعلیم و تعلم پرداختند. سیدمحمدکاظم طباطبائییزدی، صاحب عروةالوثقی، در ابتدای تحصیل از طلاب این مدرسه بوده و در محضر محمدباقر خوانساری، صاحب روضات، و محمدباقر مسجدشاهی و جمعی دیگر شاگردی کرده است (مدرس تبریزی، ج ۶، ص ۳۹۲؛ موحد ابطحی، ج ۲، ص ۲۴۶ـ۲۴۷؛ برای دیگر عالمانی که در این مدرسه تحصیل میکردهاند رجوع کنید به موحد ابطحی، همانجا).مدرسه شیخالاسلام نیز محل تحصیل محمدباقر سبزواری بودهاست (رفیعیمهرآبادی،ص۴۰؛ مهدوی،۱۳۸۶ش، ص۱۸۰).مدرسه شیخبهائی مجاور مسجدجامع بوده و شیخ بهاءالدین عاملی آنجا تدریس میکرده و محمدتقی مجلسی، شیخبهائی را در آن مدرسه در حال مقابله صحیفه سجادیه ملاقات کرده است (رجوع کنید به محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۵۳، ص ۲۷۷؛ مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص ۳۰۶).مدرسه میرزاعبداللّه افندی صاحب ریاضالعلماء نیز محل تدریس وی بوده است (مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص ۶۲).

مدارس علمیه اصفهان در دوران جدید. اگرچه در قرن اخیر با تأسیس حوزه علمیه قم از اهمیت حوزه اصفهان کاسته شد، اما همچنان مدارس علمیه در این شهر پابرجاست و طلاب به فراگیری علم مشغولاند. برخی از مدارس علمیه که در سالهای اخیر در اصفهان تأسیس شده یا از گذشته باقی مانده، هماکنون دایر است از جمله مدرسه چهارباغ (سلطانی) که از آثار شاهسلطان حسین صفوی است و اکنون مدرسه امام صادق علیهالسلام نام دارد و طلبهنشین است. این مدرسه با ۹۶ حجره بزرگترین مدرسه اصفهان بوده است (رجوع کنید به جناب اصفهانی، ۱۳۷۱ش، ص ۱۰۹؛ نیز رجوع کنید به چهارباغ*، مدرسه). مسجد و مدرسه سید را نیز سیدمحمدباقر شفتی مشهور به حجتالاسلام بنا کرد و بدینجهت به مدرسه سید معروف است. اتمام ساخت و آمادهسازی این مدرسه در حیات سیدمحمدباقر ممکن نشد و فرزند و نوادهاش آن را تکمیل کردند (ایمانیه، ص ۱۴۴ـ۱۴۵؛ مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص۱۶۰ـ۱۶۱). مدرسه الغدیر، مدرسه امیرالمؤمنین علی علیهالسلام، مدرسه باقرالعلوم، مدرسه صدر پاقلعه یا سیدالعراقین، مدرسه جوادیه، و مدرسه رکنالملک (موحد ابطحی، ج ۲، ص ۲۸۸ـ۲۹۵) از دیگر مدارس مشهور اصفهان هستند. مدرسه بزرگ صدر که محمدحسینخان صدراعظم اصفهانی در ابتدای قرن سیزدهم آن را تأسیس کرد، نقشهای مشابه مدرسه چهارباغ یا مدرسه سلطانی دارد (رجوع کنید به ارباب اصفهانی، ص ۷۱). این مدرسه به گفته جناب اصفهانی (۱۳۷۱ش، همانجا) ۶۲ حجره و ۶۰ طلبه داشته است. مجتهدان و عالمان بزرگی چون شیخعبدالحسین محلاتی (متوفی ۱۳۲۳)، جهانگیرخان قشقایی (متوفی ۱۳۲۸)، آخوند ملامحمد کاشانی (متوفی ۱۳۳۳)، آقاسیدابوالقاسم دهکردی (متوفی ۱۳۵۳)، آخوند ملامحمدحسین فشارکی (متوفی ۱۳۵۳)، آقاشیخعلی یزدی (متوفی ۱۳۵۳)، محمدحکیم خراسانی (متوفی ۱۳۵۵)، حاجآقا حسین طباطبائی بروجردی و بسیاری دیگر در این مدرسه تحصیل یا تدریس کردهاند (رجوع کنید به موحد ابطحی، ج ۲، ص ۳۰۳ـ۳۱۶). مدرسه صدر چهارباغ خواجو نیز از آثار محمدحسین خان صدراعظم اصفهانی است. مدرسه محمودیه، مدرسه مسجد رحیمخان و مدرسه میرزامهدی نیز از مدارس دیگر اصفهان است (همان، ج ۲، ص ۳۱۶ـ۳۲۳). مدرسه عربان که عربها در آن تحصیل میکردند، رو به ویرانی بود، اما پس از شهریور ۱۳۲۰ سیدمحمدرضا خراسانی آن را تعمیر کرد و اکنون به مدرسه آیتاللّه خادمی معروف است (مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص ۲۰۲ـ ۲۰۳)؛ مدرسه کاسهگران که به همت امیر محمدمهدی حسنی حسینی مشهور به حکیمالملک اردستانی در ۱۱۰۵ به اتمام رسید، هماکنون پابرجا و طلبهنشین است (ارباب اصفهانی، ص ۷۲؛ مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص ۲۱۶ـ۲۱۸). در مدرسه ناصری نیز در دوره ناصرالدینشاه قاجار تعمیراتی صورت گرفت (مهدوی، ۱۳۸۶ش، ص ۲۵۹). مدرسه نوریه نیز از مدارس اوایل عهد صفوی است و به گفته جناب اصفهانی (۱۳۷۱ش، همانجا) ۲۲ حجره داشت و ۲۲ طلبه در آن سکونت داشتند. بنای این مدرسه از نورالدین محمدجابر انصاری اصفهانی بود. وقفنامه آن را سپنتا آورده و در حاشیه آن خط و مهر محمدتقی مجلسی دیده میشود (رجوع کنید به سپنتا، ص ۷۴ـ۱۱۰).علاوهبر این در برخی مساجد اصفهان نیز تدریس علوم دینی رواج داشته است. در مسجد شاه مدرّسان و طلاب وظایف و مقرری خاصی داشتهاند. این مسجد یازده مدرّس داشته است که دو روز هفته را تعطیل و بقیه ایام هفته را موظف به تدریس در مسجد بودهاند (رجوع کنید به همان، ص ۵۸ـ۶۰).اوقاف از مهمترین منابع درآمد مدارس در اصفهان بوده است (برای نمونههایی از این اوقاف رجوع کنید به همان، ص ۷۴ـ۱۰۹، ۱۶۹، ۱۹۰، ۱۹۷ـ۱۹۸، ۲۰۰ـ۲۰۱). بهعلاوه، شاردن (ج۴، ص۲۳۲) از ۵۷ مدرسه طلبهنشین در اصفهان خبر داده که بیشتر آنها از آثار خیریه پادشاهان بوده و مدیر و مدرّسان آنها و بالطبع هزینههایشان را شاهان تأمین میکردند و برای مدرّسان و طلاب از جانب سلاطین مواجب و مستمری تعیین میشده است (رجوع کنید به اسکندر منشی، ج ۱، ص ۱۵۷). برخی از طلاب نیز به کارهایی چون استنساخ کتاب، معلمی سرخانه یا للگی بچههای دولتمردان میپرداختند و از این راه هزینه زندگی و تحصیل خویش را تأمین میکردند (همان، ج۳، ص۹۴۰). حاجملاهادی سبزواری زندگی خویش را از راه کشاورزی میگذراند (رجوع کنید به مدرس تبریزی، ج ۲، ص ۴۲۳). از مناصب مهمی که در اواخر دوره صفویه ایجاد شد، منصب «ملاباشی»گری بود. یکی از وظایف ملاباشی که از میان اهل علم انتخاب میشد، دریافت وظیفه و مقرری طلاب از حکومت و تقسیم آن بود (رجوع کنید به میرزاسمیعا، ص ۱ـ۲).

منابع: محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلامالشیعة: الکرام البررة، قسم ۱ـ۲، مشهد ۱۴۰۴؛ قسم ۳، چاپ حیدر محمدعلی بغدادی و خلیل نایفی، قم ۱۴۲۷؛ همان: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴، قسم ۵، چاپ محمد طباطبائی بهبهانی، ۱۳۸۸ش؛ محمدمهدیبن محمدرضا ارباب اصفهانی، نصف جهان فی تعریف الاصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۴۰ش؛ محمدبن علی اردبیلی، جامعالرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ اسکندرمنشی؛ عبداللّهبن عیسی افندیاصفهانی، ریاضالعلماء و حیاضالفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۱ـ ؛ امین؛ مرتضی انصاری، زندگانی و شخصیت شیخ انصاری قدسسره، قم ۱۳۷۳ش؛ مجتبی ایمانیه، تاریخ فرهنگ اصفهان، اصفهان: دانشگاه اصفهان، ]بیتا.[؛ محمدزمانبن کلبعلی تبریزی، فرائدالفوائد: در احوال مدارس و مساجد، چاپ رسول جعفریان، تهران ۱۳۷۳ش؛ علی تبریزی خیابانی، کتاب علماء معاصرین، چاپ سنگی تهران ۱۳۶۶؛ محمدبن سلیمان تنکابنی، قصصالعلماء، چاپ محمد برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران ۱۳۸۳ش؛ محمدحسن جابری انصاری، تاریخ اصفهان و ری و همه جهان، ]اصفهان[ ۱۳۲۱ش؛ عبداللّهبن نورالدین جزایری، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامی حائری، قم ۱۴۰۹؛ رسول جعفریان، احوال و آثار بهاءالدین محمد اصفهانی (مشهور به فاضل هندی)، قم ۱۳۷۴ش؛ همو، سیاست و فرهنگ روزگار صفوی، تهران ۱۳۸۸ش؛ علی جناب اصفهانی، الاصفهان، چاپ عباس نصر، اصفهان ۱۳۷۱ش؛ همو، رجال و مشاهیر اصفهان (الاصفهان)، چاپ رضوان پورعصار، اصفهان ۱۳۸۵ش؛ محمدبن حسن حرّ عاملی، املالآمل، چاپ احمد حسینی، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ احمد حسینی اشکوری، تلامذة العلامة المجلسی و المجازون منه، چاپ محمود مرعشی، قم ۱۴۱۰؛ عبدالحسینبن محمدباقر خاتونآبادی، وقایع السنین و الاعوام، یا، گزارشهای سالیانه از ابتدای خلقت تا سال ۱۱۹۵ هجری، چاپ محمدباقر بهبودی، تهران ۱۳۵۲ش؛ خوانساری؛ ابوالقاسم رفیعی مهرآبادی، آثار ملّی اصفهان، تهران ۱۳۵۲ش؛ محمدحسین ریاحی، رهآورد ایام : مجموعه مقالات اصفهانشناسی، اصفهان ۱۳۸۵ش؛ عبدالحسین سپنتا، تاریخچه اوقاف اصفهان، اصفهان ۱۳۴۶ش؛ حسن طارمیراد، علامه مجلسی، تهران ۱۳۷۵ش؛ مهدی قرقانی، زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، اصفهان ۱۳۷۱ش؛ عبدالنبیبن محمدتقی قزوینی، تتمیم املالآمل، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۷؛ عباس قمی، الفوائد الرضویة فی احوال علماءالمذهب الجعفریة، چاپ ناصر باقری بیدهندی، ج ۲، قم ۱۳۸۵ش؛ محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، کتابالاربعین، قم ۱۳۵۸ش؛ محمدتقیبن مقصود علی مجلسی، روضةالمتقین فی شرح مَن لایَحضُرُه الفقیه، چاپ حسن موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی، قم ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳؛ همو، لوامع صاحبقرانی، المشتهر بشرحالفقیه، ج ۱، قم ۱۴۱۴؛ محمدعلی مدرس تبریزی، ریحانةالادب، تهران ۱۳۷۴ش؛ حجت موحدابطحی، ریشهها و جلوههای تشیع و حوزه علمیه اصفهان در طول تاریخ، اصفهان ۱۴۱۸؛ موسوعة طبقات الفقهاء، اشراف جعفر سبحانی، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ جعفر مهاجر، الهجرةالعاملیة الی ایران فیالعصر الصفوی: اسبابها التاریخیة ونتائجهاالثقافیة و السیاسیة، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۸۹؛ مصلحالدین مهدوی، اصفهان دارالعلم شرق : مدارس دینی اصفهان، تحقیق، تصحیح، اضافات محمدرضا نیلفروشان، اصفهان ۱۳۸۶ش؛ همو، بیان سُبُل الهدایة فی ذکر اعقاب صاحبالهدایة، یا، تاریخ علمی و اجتماعی اصفهان در دو قرن اخیر، قم ۱۳۶۷ش؛ میرزاسمیعا، تذکرةالملوک، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائعالاسلام، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲؛ موسی نجفی، حکم نافذ آقانجفی:عرفان،مرجعیت و سیاست و فتاوائی از تحریم سیاست غرب در ایران، ]قم [۱۳۷۱ش؛ محمدطاهر نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، چاپ احمد مدقّق یزدی، یزد ۱۳۷۸ش؛ حسینبن محمدتقی نوری، خاتمة مستدرک الوسائل، قم ۱۴۱۵ـ۱۴۲۰؛ محمدیوسف واله اصفهانی، خلدبرین: ایران در روزگار صفویان، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۷۲ش؛ محمدطاهربن حسین وحید قزوینی، عباسنامه، یا شرح زندگانی ۲۲ ساله شاهعباس ثانی (۱۰۵۲ـ ۱۰۷۳)، چاپ ابراهیم دهگان، اراک ۱۳۲۹ش؛Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l&#۳۹;Orient, new ed. by L. Langles, Paris ۱۸۱۱; Hossein Nasr, "Spirtiual movements, philosophy and theology in the Safavid period", in The Cambridge history of Iran, vol.۶, ed. Peter Jackson and Laurence Lockhart, Cambridge ۱۹۸۶.

/محسن معینی/

۹)تهران. پس از آنکه آقامحمدخان قاجار در سال ۱۲۰۰ تهران را به پایتختی ایران برگزید و پس از توسعه شهر از زمان فتحعلیشاه (۱۲۱۲ـ۱۲۵۰) به این سو، مدارس و نیز مسجد ـ مدرسههای فراوانی در این شهر بنا شد (رجوع کنید به تهران*، بخش۳: شهر). در پیگیری سیاست توسعه تهران، در دوره محمدشاه و بهویژه با صدارت حاجی میرزا آقاسی*، فضلای حوزههای دیگر، برای رونق تهران به مهاجرت به این شهر تشویق شدند. بدین ترتیب با روی آوردن علما و طلاب علوم دینی به تهران ــکه در مجاورت شهر مذهبی ری، آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی قرار داردــ حوزه علمی بزرگی در پایتخت جدید ایران پیافکنده شد که به سرعت پیشرفت کرد. تداوم مدرسهسازی در سرتاسر دوره قاجار در این شهر و نیز جمعیت روزافزون طلاب تهران گواه این پیشرفت است. بنابر یک گزارش آماری، در دوره ناصرالدین شاه قاجار (۱۲۶۴ـ۱۳۱۳)، ۴۷ باب مسجد، که بسیاری از آنها مدرسه نیز داشتهاند، ۳۵ باب مدرسه و ۴۶۳ ،۱طلبه به ثبت رسیده است (رجوع کنید به نجمالدوله، ص ۳۶۳). جمعیت طالبان علوم دینی در دورههای بعد نیز روی به افزایش داشت، چنانکه مثلا در دوره مظفرالدین شاه (۱۳۱۳ـ۱۳۲۴) انجمن طلاب مشروطهخواه، که از تشکلهای حوزوی بود، بیش از هزار عضو داشت (رفیعی، ص ۲۸). در آن دوره، اهمیت حوزه تهران، بیش از حوزه قم بود و طلاب علوم دینی از بسیاری از شهرهای ایران برای تحصیل به تهران میآمدند (رجوع کنید به سمامی حائری، ۱۳۶۱ش، بخش ۱، ص ۲۵، ۵۱؛ همو، ۱۳۷۲ش، ص ۲۵، فلسفی، ص ۳۱). از اسم نسبت بسیاری از علمای مقیم تهران در عهد ناصری آشکارا پیداست که بیشترشان از شهرهای مختلف ایران به تهران آمده بودند (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۹۰ـ۳۰۵).حوزه تهران را باید حلقه واسط میان حوزههای بزرگ و اصلی آن عصر مانند نجف و کربلا و اصفهان و نیز حوزههای فرعی شهرستانهای ایران دانست. مطالعه زندگی علمای تهران نشان میدهد که بسیاری از طالبان علوم حوزوی که بدین حوزه میآمدند، پس از گذراندن مقدمات یا سطح، برای تحصیلات عالی به عتبات عراق یا اصفهان میرفتند و در آنجاها به درجه اجتهاد میرسیدند. سپس از میان آنان، شماری در اصفهان یا عتبات ماندگار میشدند، عدهای به زادگاهشان برمیگشتند و گروهی دیگر به تهران میآمدند و در آنجا به تدریس در سطوح عالی اشتغال میورزیدند و احیاناً در جایگاه مرجع و ریاست عامه مسلمانان ایفای وظیفه میکردند.

مدارس علمیه. تدریس علوم دینی، صرف نظر از مواردی که در منازل علما صورت میپذیرفت، عموماً در مدارسی بود که به همین منظور ساخته شده بودند. این مدارس به مدارس پیش از دوره قاجار، دوره قاجار تا آغاز سلطنت ناصرالدین شاه (۱۲۶۴)، دوره پنجاه ساله ناصری و مدارس پس از این دوره تقسیم میشود؛ معدود مدرسههایی هم در دوره پهلوی، و نیز در پی پیروزی انقلاب اسلامی تأسیس شد.در میان مدرسههای پیش از عصر قاجاری دو مدرسه مشهورند: یکی مدرسه حکیم هاشم و دیگری مدرسه رضائیه، هر دو متعلق به قرن دوازدهم درخور ذکرند. مدرسه نخست را فردی به نام حکیم هاشم در اواخر دوره صفوی ساخت و در دوره قاجار، مادر ناصرالدین شاه، مهدعلیا (متوفی ۱۲۹۰) به تعمیر آن همت گماشت که از همینرو به مدرسه مادر شاه نیز شهرت یافت (بلاغی، ص ۴۰). شیخ محمدجعفر استرآبادی* معروف به شریعتمدار (متوفی ۱۲۶۳)، از بزرگان علمای امامی که به دعوت فتحعلیشاه از قزوین به تهران آمده بود، در این مدرسه اسکان یافت و به تدریس مشغول شد. از شاگردان معروف وی در این مدرسه میتوان به نصراللّه استرآبادی، میرزا محمد اندرمانی و جعفربن محمدطاهر نوری اشاره کرد (آقابزرگ طهرانی، طبقات: الکرام، قسم ۱، ص ۲۵۳ـ۲۵۴).دومین مدرسه، مدرسه رضائیه به ملاآقارضا فیروزآبادی (متوفی ۱۱۱۷) منسوب است (کریمان، ص ۳۰۶) و ابوالحسن طهرانی (متوفی ۱۲۷۲)، از فقهای بنام سده سیزدهم ،پیش از سفر علمی به اصفهان و عراق در همین مدرسه نزد مدرّسی بهنامِ سیدآغا مقدمات علوم را خوانده بود (آقابزرگ طهرانی، طبقات : الکرام، قسم ۱، ص ۳۲).در میان مدارس اوایل دوره قاجار و پیش از عصر ناصری، درباره چند مدرسه، از جمله مدرسه مروی*، صدر و دارالشفا اطلاعات بیشتری در دست است. بانی مدرسه صدر که در جلوخان مسجد سلطانی (نام کنونی آن: مسجد امام) قرار داشت، میرزا شفیع، صدراعظمِ فتحعلیشاه در بین سالهای ۱۲۱۵ تا ۱۲۳۴، بود و این مدرسه به همین سبب به مدرسه میرزا شفیع نیز شهرت یافت (بامداد، ج ۶، ص ۱۷۰ و پانویس ۴). میرزا محمدرضا قمشهای* (متوفی ۱۳۴۸ش) حکیم برجسته و شاگردانش میرشهابالدین نیریزی شیرازی (متوفی ح ۱۳۲۰) و میرزا محمود کهکی قمی (متوفی ۱۳۴۶)، متخلص به رضوان، در مدرسه صدر تدریس میکردند (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۸۴۵؛ صدوقیسها، ص ۶۰، ۶۲). سیداشرفالدین گیلانی، مشهور به نسیم شمال* شاعر مشهور و سراینده اشعار نشریه نسیم شمال، در همین مدرسه حجره داشت (رجوع کنید به یغما، سال ۲۱، ش ۱۲، اسفند ۱۳۴۷، ص ۷۰۸). شیخ عبدالحسین رشتی* (متوفی ۱۳۷۳)، فیلسوف و فقیه برجسته، در سالهای قبل از عزیمت به نجف در ۱۳۲۳ در این مدرسه ادبیات درس میداد (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۳، ص ۱۰۶۴ـ۱۰۶۵).مدرسه دارالشفا نیز از دیگر مدارس شناخته شده این دوره است. اطلاق دارالشفا به این مدرسه از آنرو بود که فتحعلیشاه ساختمان آن را ابتدا برای بیمارستان در نظر گرفته بود (سلطانزاده، ص ۳۰۹). به نوشته آقابزرگ طهرانی (طبقات : الکرام، قسم ۲، ص ۵۸۲)، شیخ رمضان اَلَموتی در ۱۲۳۶ در این مدرسه سکونت داشت و ابوالحسن جلوه* (متوفی ۱۳۱۴) نیز سالها در این مدرسه ساکن بود (بامداد، ج ۱، ص ۴۰ـ۴۱). از محصلان مشهور مدرسه دارالشفا، میرزاطاهر منشی اصفهانی، متخلص به شعری و ملقب به دیباچهنگار (۱۲۲۴ـ۱۲۷۰) مؤلف کتاب ادبی گنج شایگان، بود (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۱۸، ص ۲۳۸). شیخ محمدحسن طالقانی (۱۲۸۷ـ۱۳۷۱)، از علمای بزرگ تهران، نیز در این مدرسه فقه و اصول درس میداد (شریف رازی، گنجینه دانشمندان، ج ۴، ص ۵۰۶ـ۵۰۷).یکیدیگر از مدارس قدیم تهران، مدرسه برهان است. این مدرسه که ظاهراً در دوره فتحعلیشاه ساخته شده بود، همان مدرسهای است که حاج میرزاآقاسی، پس از درگذشت محمدشاه (۱۲۶۴) و قبل از ورود ناصرالدین شاه به پایتخت، از بیم جان در آن بست نشست. در دوره پهلوی، به همت شیخ علیاکبر برهان (متوفی ۱۳۳۹ش)، پیشنماز مسجدلرزاده در خیابان خراسان، تعمیرات کلی در این مدرسه به عمل آمد (رجوع کنید به بامداد، ج ۲، ص ۲۰۸ و پانویس۱). شیخ محمود علائی (متوفی ۱۳۶۵ش)، از شاگردان آیتاللّه بروجردی نیز یک چند سرپرست این مدرسه بود و در آن تدریس میکرد (شریفرازی، اختران فروزان ری و طهران، ص ۱۲۲).در دوره طولانی سلطنت ناصرالدین شاه، مدارس بسیاری در تهران ساخته شد. از جمله این بناها، یکی مسجد ـ مدرسه شیخالعراقین است که اکنون به نام مدرسه و مسجد ترکها یا آذربایجانیها نیز معروف و در بازار قدیم تهران واقع است. بانی این مدرسه شیخالعراقین حاج عبدالحسین بود که آن را از مالالوصایه امیرکبیر در ۱۲۷۰ بنا کرد. ۲۶ باب دکان وقف این مسجد ـ مدرسه بوده است (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۱۷؛ بلاغی، ص ۱۷۲ـ۱۷۳).دیگر مدرسه عهد ناصری، مدرسه آصفیه است که آن را حاج محمد قلیخان آصفالدوله، از مال الوصایه میرزا ابوالحسن خان، وزیر خارجه ناصرالدین شاه، در ۱۲۷۷ در بازار تهران ساخت (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۱۷). آیتاللّه سیدرضا فیروزآبادی (متوفی ۱۳۴۴ش)، عالم خیّر و بانی بیمارستان فیروزآبادی شهر ری در همین مدرسه تحصیل کرد و در آنجا اقامت داشت (یادنامهی آیةاللّه سیدرضا فیروزآبادی، ص ۱۴). مدرسه دیگر این دوره، مدرسه خازنالملک است که آن را حاج رحیم خازنالملک در ۱۲۹۵ وقف کرد (بلاغی، ص ۱۷۵). سرپرستی این مدرسه در دست خاندان آشتیانی بود. ملامحمدتقی آملی (متوفی ۱۳۹۱) تحصیلات مقدماتی خود را در همین مدرسه گذراند (رجوع کنید به حسنزاده آملی، ص ۲۰۳).مدرسه معیّرالممالک/ دوستعلیخان، از دیگر مدارسی بود که در عهد ناصری ساخته شد. دوستعلیخان معیّرالممالک، صاحب مناصب مهم حکومتی در عصر قاجار، این مدرسه را در ۱۲۹۰، سال آخر عمرش، در نزدیکی امامزاده سید نصرالدین ساخت و اراضی و مغازهها و حمامهای متعددی را وقف آن کرد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۱۷ـ۱۱۸؛ بلاغی، ص ۱۸۴). شیخ محمدصادق طهرانی (متوفی ۱۳۱۴) فقیه برجسته و برادرش مولی محمد طهرانی، از مدرّسان بنام این مدرسه بودند و طلاب بسیاری از محضرشان استفاده میکردند (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۸۵۹). از دیگر استادان این مدرسه، سیدصالح خلخالی (متوفی ۱۳۰۶)، شاگرد برجسته حکیم جلوه، و شیخ علی مدرس تهرانی (متوفی ۱۳۷۴)، فقیه برجسته و از شاگردان میرزا محمدتقی شیرازی و آخوند خراسانی، بودند (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۵۰؛ شریفرازی، اختران فروزان ری و طهران، ص ۱۱۵ـ۱۱۶). شیخ مهدی عبدالربآبادی، مشهور به شمسالعلما از مؤلفان نامه دانشوران ناصری، در همین مدرسه درس خوانده بود (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۲۸). مدرسه صنیعیه یا حاجابوالحسن نیز از مدارس دوره ناصری است که به همت حاج ابوالحسن اصفهانی، ملقب به صنیعالملک و دارای منصب معمارباشیگری، ساخته شد و بنای آن در ۱۳۰۳ به پایان رسید (همان، ص ۱۱۷؛ بلاغی، ص ۱۸۰).مدرسه مهم دیگر، کاظمیه ساخته میرزا سیدکاظم، مستوفیِ اصطبل سلطنتی، بود که علیاکبر مجتهد تفرشی در آن تدریس میکرد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۲۱).مدرسه دانگی نیز از مدارس پراعتبار عصر ناصری است. مؤسس این مدرسه سید جعفر لاریجانی بود (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۱۲۱؛ قس آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۷، ص ۱۰۹ که در آن نام مؤسس مدرسه سیدحسین لاریجانی ضبط شده است). از بزرگترین مدرّسان این مدرسه، میرزا حسن کرمانشاهی (متوفی ۱۳۳۶) بود که پس از استادش، ابوالحسن جلوه، کرسی تدریس حکمت را در اختیار داشت (صدوقیسها، ص ۶۱). شیخ داوود لاریجانی (متوفی بعد از ۱۳۱۵) از فقهای تهران و آقابزرگ طهرانی در همین مدرسه حجره داشتند و تحصیل میکردند (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۷۱۱؛ همو، «شرح زندگی من»، ص ۳۰۵).دیگر مدرسه شناخته دوره ناصری، مدرسه منیریه، متصل به بقعه سید نصرالدین در خیابان خیام تهران بود که به همین اعتبار نام سید نصرالدین نیز بدان دادهاند. این مدرسه از بناهای امیرنظام، حاکم تهران بود که خواهرش منیرالسلطنه، همسر ناصرالدین شاه، به تکمیل آن همت گماشت و در ۱۳۱۱ با مراسمی خاص افتتاح شد (اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰ش، ص ۹۵۴). ملامحمد هیدجی (متوفی ۱۳۱۴)، حکیم برجسته حوزه تهران، و میرزاابراهیمبن ابیالفتح زنجانی (متوفی ۱۳۵۱)، فقیه، فیلسوف و ریاضیدان برجسته، از استادان مشهور این مدرسه بودند و آقابزرگ طهرانی، دانش حساب و هیئت را در این مدرسه خواند (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۷ـ۸؛ حبیبآبادی، ج ۶، ص ۱۹۶۵ـ۱۹۶۶). بهجز اینها مدارس و مسجد ـ مدرسههای دیگری نیز در دوره ناصری دایر بود، مانند سپهسالار*، عبداللّهخان، حاج ابوالفتح/ فتحیه، آقارضاخان، و نیاکی (کریمان، ص ۳۰۷ـ۳۰۸).ساخت مدارس علمیه پس از عصر ناصری از رونق افتاد. حسین کریمان (ص ۳۰۸) در کنار مدارس بسیاری که از دوره ناصری و قبل از آن نامبرده، فقط به یک مدرسه پس از عصر ناصری به نام محمودیه اشاره کرده است که سیدمحمود جواهری آن را در ۱۳۲۵ در سرچشمه تهران ساخته بود (نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۴، ص ۱۹). سرآمدِ استادان این مدرسه، شیخ عبدالنبی نوری* (متوفی ۱۳۴۴)، از مراجع تقلید تهران و استاد بسیار برجسته فقه و اصول، بود (رضوی، ص ۱۰۹). براساس وقفنامه مدرسه، افراد عاطل و دانشگریز حق سکونت در مدرسه را نداشتند و فقط طلاب درسخوان و نیکاندیش مجاز به سکونت در مدرسه بودند. نیز کسانی که فقط حکمت خوانده بودند حق اقامت در مدرسه را نداشتند مگر آنکه یک دوره فقه و اصول را نیز گذرانده باشند. همچنین طلاب میبایست به قرائت روزانه یک حزب از قرآن پایبند میماندند. دوره تحصیل مدرسه، که بیشتر درسهای آن به فقه و اصول اختصاص داشت، دوازده سال به درازا میکشید و طلاب هر چند گاه میبایست در آزمون شرکت میکردند. نکته جالب توجه آنکه خود طلاب بر دستاندرکاران مالی مدرسه نظارت میکردند («وقفنامه مسجد و مدرسه محمودیه تهران»، ص ۱۰۱ـ۱۰۲، ۱۰۷). از مدرّسان قدیمتر این مدرسه میرزا محمدتقی گرکانی (متوفی ۱۳۳۶) بود که آقابزرگ طهرانی در درس مکاسب و قوانین وی شرکت کرده بود (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۲۴۰ـ۲۴۱).پس از سقوط رضا شاه که پیگیر سیاستهای ضد مذهب و روحانیت بود، در دهه ۱۳۲۰ش، شیخ علیاکبر برهان (متوفی ۱۳۳۹ش) اقدام به تأسیس مدرسه لرزاده کرد. میرزا علیآقا فلسفی، مجتهد نامبردار ساکن مشهد (متوفی ۱۳۸۴ش)، پس از بازگشت از نجف و پیش از انتقال به مشهد، یک چند در این مدرسه کفایه تدریس میکرد (موسوی تهرانی، ص ۲۵۲).مواد درسی. در حوزه تهران، تعلیم همه علوم متداول در سایر حوزهها مانند ادبیات، فقه و اصول، فلسفه و تفسیر قرآن معمول بود و علمای برجستهای در این زمینهها به تدریس و پژوهش مشغول بودهاند.ادبیات. ملامحمد هزارجریبی، مشهور به سیبویه (متوفی ۱۲۹۸) استاد برجسته ادبیات عرب بود (امین، ج ۱۰، ص ۹۱). شیخ علی استرآبادی* (متوفی ۱۳۱۵)، فقیه و دانشمند برجسته، کتاب البُرْدالیمانی فی الفاظالمعانی را تألیف کرد (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص ۱۳۶۴). حاج میرزا ابوالفضل تهرانی* از شاگردان میرزای شیرازی، علاوه بر مقامات علمی، استاد مسلّم ادبیات عرب نیز بود و حاج ملاعلی کنی در ۱۳۰۰ که حاج میرزا ابوالفضل عازم سفر به عتبات و ادامه تحصیل در آنجا بود، وی را مجتهد در همه علوم و بینیاز از مهاجرت به عراق خوانده بود. وی در ۱۳۱۰ به تهران بازگشت و به تدریس علوم دینی مشغول شد (عبرت نائینی، ص ۱۰۶ـ ۱۰۸). از وی دیوان شعری به عربی مانده که محدّث ارموی آن را تصحیح و در ۱۳۶۹ منتشر کرده است. محمدحسین گرکانی معروف به شمسالعلما و ملقب به جناب (متوفی بعد از ۱۳۵۳)، از شاگردان حوزه درسی میرزا آشتیانی و ملاعلی کنی و حاجمیرزا ابوالفضل تهرانی و صاحب اجازه از آنان (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۵۰۸)، در ادبیات عرب و نیز فارسی سرآمد بوده و چند اثر در این زمینه تألیف کرده است مانند ابدعالبدایع در علم بدیع که بسیار بدیع و همراه با مثالهای شیرین تنظیم شده، و نورالحدقة و نورالحدیقة در علم عروض. از وی بیش از سه هزار بیت شعر فارسی و عربی باقیمانده است (عاقلی، ج ۲، ص ۱۲۱۰). از استادان متأخر ادبیات باید از غلامحسین خیری دامغانی، محمدعلی ادیب تهرانی، و باقربن محمدرفیع طهرانی معزّی نامبرد. آقابزرگ طهرانی همراه حدود بیست طلبه دیگر مطوّل را در مدرسه مروی نزد شیخ باقر معزّی طهرانی خواند (آقابزرگ طهرانی، طبقات نقباء، قسم ۱، ص ۲۱۰ـ۲۱۱؛ محقق، ص ۳۷۴).حوزه تهران علاوه بر ادبیات عرب، در ادبیات فارسی نیز منشأ خدمات مهمی بود است؛ شیخ حسن تنکابنی از علمای قرن سیزدهم، در شعر و ادبیات فارسی مهارت داشت (حسینی اشکوری، ج ۱، ص ۲۲۷). میرزا مصطفی آشتیانی، معروف به افتخارالعلماء (متوفی ۱۳۲۷)، فرزند میرزاحسن آشتیانی، فردی ادیب بود و تخلص صهبا داشت و منظومه افتخارنامه حیدری را در شرح حوادث خلافت علی علیهالسلام و بر وزن شاهنامه در ۰۰۰،۱۸ بیت سرود (حرزالدین، ج ۳، ص ۱۲ـ۱۳؛ آشتیانی، ص ۱۵؛ نیز رجوع کنید به حمله حیدری*). از دیگر دانشآموختگان مشهور در ادب فارسی در حوزه تهران، خوشدل تهرانی، شاعر دوره مشروطه و طلبه مدرسه مروی، سید عبدالرحیم خلخالی* (متوفی ۱۳۶۱) و سید نصراللّه تقوی* بودند.

فقه و اصول فقه. حوزه علمیه تهران در فقه و اصول عمدتاً تحت تأثیر حوزه نجف و تا حدی اصفهان بوده است و دانشآموختگان نزد علمای برجسته عتبات مانند شیخ مرتضی انصاری، آخوند خراسانی، سیدمحمدکاظم یزدی و میرزای شیرازی، پس از بازگشت به تهران، میراث علمی استادان خود را به طلاب منتقل میکردند و به تألیف و تحقیق در موضوعات فقهی و اصولی میپرداختند. محمدجعفر استرآبادی معروف به شریعتمدار، از مراجع بزرگ شهر، کتاب موائدالعوائد را در قواعد اصولی در چهل هزار سطر و موالید الاحکام را در احکام فقهی بر پایه مذهب شیعه و چهار مذهب فقهی معروف اهلسنّت نوشت (آقابزرگ طهرانی، طبقات: الکرام، قسم ۱، ص ۲۵۵). فرزندش شیخ علی استرآبادی، از شاگردان شیخ مرتضی انصاری و صاحب جواهر، نیز از فحول فقهای تهران بود که آقابزرگ افزون بر هفتاد اثر او را برشمرده است (همان: نقباء، قسم ۴، ص ۱۳۶۱ـ۱۳۶۴). فرزند علیبن محمدجعفر شریعتمدار، عبدالنبی استرآبادی (متوفی ۱۳۴۰) نیز از فقیهان و مراجع تهران بود (همان، قسم ۳، ص ۱۲۴۳).محمدحسن آشتیانی* (متوفی ۱۳۱۹) و فرزندان وی نیز از استادان فقه و اصول حوزه تهران بودند. وی از شاگردان خاص شیخ انصاری و نخستین عالمی بود که بهطور گسترده اندیشههای اصولی شیخ مرتضی انصاری را در ایران نشر داد (امین، ج ۵، ص ۳۷) و احتمالا از همین رو وی ناشر اصول فقه به سبک نوین در تهران شمرده شده است (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۰۴). حلقه درس وی یکی از گستردهترین و پربارترین حلقههای درسی حوزه تهران بود و صدها فقیه و مجتهد در درس او شرکت میکردند (رجوع کنید به تبریزی خیابانی، ص ۳۷۹؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص ۶۵۵ـ ۶۵۷). حاج میرزا ابوالقاسم کلانتر تهرانی نیز یکی دیگر از شاگردان برجسته شیخ انصاری و نویسنده تقریرات درس اصول او بود که در تهران کرسی تدریس مهمی داشت (رجوع کنید به تهرانی*، ابوالقاسم). فرزندش، حاج میرزاابوالفضل تهرانی* نیز در سیاق همین فقیهان بزرگ درخور ذکر است.از فقهای بزرگ دیگر این دوره باید از آخوند ملاکاظم (متوفی ۱۲۷۲؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۴۰)، حاج ملاعلی کنی* و ملانظرعلی طالقانی* (متوفی ۱۳۰۶) نامبرد. از دیگر مدرّسان برجسته فقه و اصول، سیدعبدالکریم لاهیجی (متوفی ۱۳۲۳) شاگرد برجسته مرتضی انصاری بود که پس از بازگشت از نجف با تأکید شیخ انصاری و پیگیریهای حاج ملاعلی کنی، به تدریس در مدرسه مروی مشغول شد.سیدابراهیمبن سیدعلیاصغر حسینی تهرانی، شاگرد میرزای شیرازی، و فرزندش سیدمحمدصادق تهرانی نیز از مدرّسان برجسته فقه بودند (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۱۸ـ۱۹).شیخ فضلاللّه نوری* (متوفی ۱۳۲۷)، از شاگردان میرزای شیرازی در سامرا، مدرّس برجسته و فقیه صاحب نظر حوزه تهران بود. مجلس درس او سخت مورد استقبال و مایه مباهات شاگردان او بود و مجتهدان بسیاری پای درس او مینشستند (انصاری، ص ۳۵ـ۳۶).از مراجع و فقهای معاصرِ شیخ فضلاللّه نوری، سیدجمالالدین افجهای (متوفی ح ۱۳۳۰) بود که سپیده دمان در خانه خود تدریس میکرد و پدر آقابزرگ طهرانی نیز تبرکاً در این جلسات حضور مییافت (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۳۱۵ـ۳۱۶). شیخ عبدالنبی نوری نیز مدرّس برجسته فقه و اصول بود و برخی او را در دانشهای عقلی و نقلی اعلم علما در شهر تهران شمردهاند (رجوع کنید به حسنزاده آملی، ص ۱۹۶). از شاگردان مشهور او آخوند ملاعلی همدانی (متوفی ۱۳۵۷ش؛ رجوع کنید به معصومی همدانی*، ملاعلی) بود، که پس از تأسیس حوزه علمیه قم به این شهر رفت و از مدرسان ممتاز این حوزه شد و پس از چند سال به همدان بازگشت و قریب پنجاه سال در این شهر به تدریس و خدمات دینی پرداخت و سالهای طولانی زعیم دینی این شهر بود.شیخ محمدرضا تنکابنی (متوفی ۱۳۴۵ش) از شاگردان سیدمحمدکاظم یزدی و آخوند خراسانی، پس از بازگشت از نجف به تدریس فقه و اصول در سطح و خارج پرداخت. در حوزه تهران چنین شهره بود که او آرا و سخنان تازه اصولی آخوند خراسانی را به ایران آورده است (فلسفی، ص ۳۱، ۵۴؛ فقیه پارسا، دفتر۱، ص ۱۳). وی یکی از چهار روحانی بزرگی بود که در دوره اعمال فشار بر عالمان دینی و ممنوعیت پوشش روحانی، در تهران مجاز به استفاده علنی از لباس ویژه روحانیان بود. در میان فرزندان روحانی او، محمدتقی فلسفی، واعظ مشهور، شهرت بیشتری دارد (فقیه پارسا، دفتر۱، ص ۱۴).از استادان مشهور و پرفضل فقه و اصول در حوزه تهران در عصر پهلوی، سیدصدرالدینبن حسین جزایری شوشتری (متوفی ۱۳۸۶) از نوادگان سیدنعمتاللّه جزایری* بود. وی پس از تحصیلات عالیه در مشهد و نجف و کربلا به تهران آمد و در مسجد بازار عباسآباد به اقامه نماز جماعت و تدریس پرداخت (شریف رازی، اختران فروزان ری و طهران، ص ۲۳۷ـ۲۳۹).شیخمحمدتقی آملی (متوفی ۱۳۹۱/۱۳۵۰ش)، شاگرد شیخ عبدالنبی نوری و میرزاحسن کرمانشاهی در تهران و سپس شاگرد آقاضیاء عراقی و میرزای نائینی و سیدابوالحسناصفهانی در نجف و نیز بهرهمند از ارشادات سیدعلی قاضی طباطبائی، از وجوه علمای جامع تهران در این دوره بود. وی سطح و خارج فقه و اصول و نیز فلسفه تدریس میکرد. کتاب مصباح الهدی فی شرح العروةالوثقی از تألیفات فقهی مشهور اوست (آملی، ص۲۷ـ۳۰؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۴، قسم ۲، ص۶۳۷ـ ۶۳۸).از فقهای بزرگ و صاحب رساله تهران در دوره پهلوی دوم، سیداحمد خوانساری* (متوفی ۱۳۶۳ش) برآمده از حوزههای اصفهان، نجف و قم و از برجستهترین شاگردان حائری در اراک و قم بود. وی در دورهمرجعیت عامه آیتاللّه بروجردیو با صوابدید ایشان در ۱۳۳۰ش، از قم به تهران آمد. حلقه درس فقه و اصول او در مسجد سیدعزیزاللّه بازار، که پیشنماز آن نیز خود او بود، تشکیل میشد و فضلای بسیاری در درساو شرکت میکردند. کتاب جامعالمدارک فی شرح مختصرالنافع از تألیفات پرارزش اوست (ریحانیزدی، ص۴۹۰؛ انصاریقمی، ص۷۸ـ۸۱).

تفسیر. فعالیتهای حوزه تهران در زمینه تفسیر قرآن، چندگونه نمودار شده است: تألیف کتابهای تفسیر، تدریس علم تفسیر و علوم قرآنی برای طلاب، و تشکیل جلسات عمومی تفسیر قرآن که مردم عادی هم امکان استفاده از این جلسات را داشتهاند. سابقه توجه به تفسیر قرآن در حوزه تهران به نخستین دهههای تشکیل این حوزه میرسد. مولی محمدرضا همدانی (متوفی ۱۲۴۷) تفسیری به نام الدّر النظیم فی تفسیرالقرآن الکریم داشته است (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۸، ص ۸۳). محمدجعفر استرآبادی شریعتمدار از مدرّسان و مفسران پرکار حوزه تهران بود. برخی از آثار قرآنی او عبارتاند از: دلائل المرام فی تفسیر آیات الاحکام (همان، ج ۸، ص ۲۵۲). حاشیه بر تفسیر بیضاوی (همان، ج ۶، ص ۴۱)، مظاهرالاسرار، و مشکلاتالقرآن (همو، طبقات : الکرام، قسم۱، ص۲۵۶). فرزندش شیخعلی شریعتمدار نیز چندین اثر تفسیری دارد (رجوع کنید به همان : نقباء، قسم ۴، ص ۱۳۶۳). میرزامحمدعلی دربندی، مشهور به کاظمبگ هم تفسیری موسوم به مفتاح کنوزالقرآن (سنپترزبورگ ۱۲۷۶) در کشف آیات قرآن داشته که آن را به نام ناصرالدینشاه نوشتهاست (همو، الذریعة، ج۲۱، ص۳۴۵). شیخمولی آقاتهرانی (زنده در ۱۲۹۴) از مفسران حوزه تهران بود. کتاب مفصّل البیان فی علم القرآن از آثار اوست. این کتاب درواقع ترجمه و شرح مجمعالبیان ابوعلی طبرسی است (همو، طبقات : الکرام، قسم۱، ص ۱۵۲؛ همو، الذریعة، ج ۲۱، ص۳۷۰).حاجملاعلی کنی نیز کتاب ایضاح المتشابهات را در مشکلات تفسیر قرآن نوشت. در همین زمینه ملامحمدتقی کاشانی (متوفی ۱۳۲۱) نیز کتاب توضیح الآیات را تألیف کرد (همو، الذریعة، ج ۷، ص۲۲۰). در همین سالها، سیدمحمدعلی شاهعبدالعظیمی (متوفی ۱۳۳۴) کتاب منتخبالتفاسیر را تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ج ۲۲، ص ۳۸۶). شیخمحمود تهرانی نیز کتاب خلاصةالتفاسیر (تهران ۱۳۵۲) را نوشت. وی در صفحه مقابلِ هر صفحه از آیات قرآن، تفسیر آن را درج کرد (همان، ج ۷، ص۲۲۰) که کاری نو بهشمار میرفت. سیدعلی لاریجانی حائری (متوفی ۱۳۵۳) از شاگردان میرزای شیرازی، در ۱۳۱۲، تفسیری به فارسی به نام مُقْتَنَیات الدُرَر و مُلْتَقَطات الثَّمَر نوشت که در دوازده مجلد در سالهای ۱۳۷۷ـ۱۳۸۱ به چاپ رسید (همان، ج ۲۲، ص ۳۵؛ همو، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص ۱۴۲۲) در همین سالها، جعفر لنکرانی (متوفی ۱۳۲۲)، شاگرد میرزای نائینی، و میرزا احمد یمینی (متولد ۱۳۲۰) نیز جلسات درس تفسیر داشتند (شریف رازی، آثار الحجة، ج ۲، ص ۲۴۲ـ۲۴۳، ۲۴۵ـ ۲۴۶). آیتاللّه محمدعلی شاهآبادی (متوفی ۱۳۶۹) نیز از علمای قرآنپژوه تهران بود و کتاب القرآن و العترة از آثار قرآنی اوست (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۱۷، ص ۵۹). میرزامحمدمهدی الهیقمشهای (متوفی ۱۳۹۳)، افزون بر تدریس حکمت و فلسفه، درس تفسیر قرآن نیز داشت (حسنزاده آملی، ص ۲۳۲). وی حواشی سودمندی بر تفسیر ابوالفتوح رازی نوشته است (آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۷، ص ۹۵ـ ۹۶). میرزا ابوالحسن شعرانی (متوفی ۱۳۹۳/ ۱۳۵۲ش) نیز علاوه بر تدریس فقه و کلام و علوم دیگر، قرآنپژوه برجسته حوزه تهران بود. وی علاوه بر جلسات تفسیر، که متن آن مجمعالبیان بود، در حوزههای گوناگون علوم قرآنی چون شرح مفاهیم و احیای آثار قرآنی کوششهای فراوانی کرده است. مهمترین کار او در این زمینه تصحیح کتاب تفسیر ابوالفتوح رازی و نوشتن تعلیقات بر آن و تألیف نثر طوبی در شرح واژههای قرآنی بوده است (رجوع کنید به شعرانی*، ابوالحسن). سیدمحمدکاظم عصارِ تهرانی* (متوفی ۱۳۹۴/ ۱۳۵۳ش) دیگر استاد حکمت حوزه تهران نیز مطالعات قرآنی فراوانی داشته و تفسیر سوره حمد وی به عنوان «تفسیر قرآن کریم» که در فاصله ۱۳۱۵ـ۱۳۱۷ش صورت گرفته در مجموعه آثار عصار به همت سیدجلالالدین آشتیانی به چاپ رسیده است (رجوع کنید به ص ۳۰۵ـ ۵۵۹). دیگر مفسر برجسته حوزه تهران، سیدکاظم گلپایگانی از شاگردان مبرّزِ حائری بود (رجوع کنید به غفاری، ص ۴).از جلسات تفسیر قرآن که در دهههای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی (۱۳۵۷ش) در دانشگاهها و مساجد برای استفاده عامتر برگزار میشد، جلسات تفسیر مرتضی مطهری* (شهادت ۱۳۵۸ش) و سیدمحمود طالقانی* (متوفی ۱۳۵۸ش) بود. در همین سالها میرزامحمد ثقفی (متوفی ۱۴۰۵؛ درباره او رجوع کنید به تهرانی*، ابوالفضل)، از شاگردان عبدالکریم حائری یزدی و سیدابوالحسناصفهانی، تفسیری فارسی بهنام روان جاوید نوشت که اولین بار با تقریظ ابوالحسن رفیعی قزوینی منتشر شد.

دانشهای دیگر. در حوزه تهران، مانند بسیاری از حوزههای علمی شیعی، در کنار علوم مختلف دینی، دانشهای کاربردی مانند طب و ریاضیات و جبر و مقابله و هیئت نیز تدریس میشده است. یکی از مدرّسان برجسته ریاضی ملاعلیمحمد اصفهانی، معروف به غیاثالدین جمشید ثانی (متوفی ۱۲۹۳) عالم و ریاضیدان برجسته حوزه اصفهان، بود که در ۱۲۷۴ به دعوت علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه، وزیر علوم، برای تدریس ریاضی در دارالفنون به تهران آمد. او در موضوعات خواص اعداد، لگاریتم و کیمیا کتابهایی نوشت. تکملةالعیون او در جبر و مقابله مشهور است (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ش، ص ۲۶۸؛ حبیبآبادی، ج ۲، ص ۵۵۳ـ۵۵۴). میرزالطفعلی صدرالافاضل (متوفی ۱۳۱۰)، دانشآموخته مدرسه سپهسالار و شاگرد ابوالحسن جلوه و شیخعلی نوری، در هندسه و اسطرلاب و نجوم مهارت داشت (قزوینی، ج ۸، ص ۱۹۹). ابوالقاسمِ نائینی*معروف به سلطانالحکماء (۱۲۴۵ـ۱۳۲۲) در مدرسه دارالفنون طب تدریس میکرد. نائینی پزشک ویژه ناصرالدینشاه نیز بود و کتابی نیز به نام ناصرالملوک در طب نوشت (حبیبآبادی، ج ۴، ص ۱۲۴۸ـ۱۲۴۹). میرزامحمدجواد نهاوندی (متوفی ۱۳۳۲ یا ۱۳۳۴)، مشهور به جهانبخش، از علمای هَیَوی و ریاضیدان به شمار میرفت. وی در فقه و اصول شاگرد میرزامحمدحسن آشتیانی، و در ریاضیات شاگرد میرزاعبدالرحیم نهاوندی بود. وی که چند سالی مسئولیت تنظیم و تهیه تقویم را برعهده داشت، صاحب تألیفاتی نیز در اعداد، نجوم و زیج بوده است (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۳۱۸). میرزا ابراهیم زنجانی (متوفی ۱۳۵۱)، فقیه، حکیم و ریاضیدان، شاگرد میرزامحمدحسن آشتیانی در علوم نقلی و شاگرد میرزا ابوالحسن جلوه در علوم عقلی و استاد ریاضیات بود و در مدارس امامزاده زید و منیریه تدریس میکرد. وی علاوه بر تألیف چند کتاب در ریاضیات و فقه، کتابی نیز در ردّ فرقه بابیه نوشت و سالهای پایانی را در زنجان سپری کرد (همان، قسم ۱، ص ۷ـ ۸). میرزامحمدطاهر تنکابنی* (متوفی ۱۳۶۰/ ۱۳۲۰ش) علاوه بر علوم عقلی و نقلی در علوم ریاضی و طب تبحر داشت و چندین دوره کتاب قانون را تدریس کرد و حواشی مفیدی بر آن نوشت که در کتابخانه مجلس موجود است (حبیبآبادی، ج ۷، ص ۲۳۰۱). سیدحسن طبیب چپرسری (متوفی ۱۳۶۰) دانشآموخته محضر جلوه و سیدمحمدتقی تنکابنی در طب چیرهدست بود و به زبانهای عربی و فرانسه تسلط داشت، کتاب الامراض، و علم شیمی یا صنایع شیمی، از تألیفات اوست (سمامی حائری، ۱۳۶۱ش، بخش ۱، ص ۵۱ـ ۵۳). میرزاحبیباللّه عراقی تهرانی، مشهور به ذوالفنون تهرانی (متوفی ۱۳۶۷) از شاگردان میرزا حبیباللّه رشتی و فاضل شربیانی و میرزاخلیل تهرانی، استاد ریاضیات بود و در جبر و هندسه و هیئت و اسطرلاب تبحر بسیار داشت و محمدحسین کیشوان، شیخمحمد سماوی، شیخاسماعیل تهرانی و شیخابوالحسن شعرانی از شاگردان او بهشمار میروند (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۱، ص ۳۵۵ـ۳۵۶). شیخمحمدتقی آملی، کتابهای خلاصةالحساب شیخبهائی، فارسی هیأت قوشچی، شرح چغمینی و شرح بیست باب مظفر و تحریر اقلیدس را در گروه کتابهای درسی دوران تحصیلِ خود برشمرده است (رجوع کنید به آملی، ص ۲۰)، میرزامهدی آشتیانی* (متوفی ۱۳۷۲) و میرزااحمد آشتیانی* (متوفی ۱۳۹۵) نیز در علم ریاضیات استاد بودند. ابوالحسن شعرانی نیز استاد طب قدیم و ریاضیات بود و به سفارش سیدحسن مدرس در مدرسه سپهسالار تدریس ریاضیات میکرد و کتاب قانون بوعلی و شرح اسباب در طب قدیم از کتب تدریسی او بود. حسن حسنزاده آملی طب و نجوم قدیم را از وی آموخته است (رجوع کنید به حسنزاده آملی، ص ۱۳۴، ۲۸۸).

حوزه تهران و تحولات جدید. به طور کلی از دوره قاجار بدینسو، تهران مرکز مواجهات ایرانیان با مظاهر تمدن و فرهنگ مغرب زمین و اندیشهها و آرا و مذاهب گوناگون و محل جنبشها و حرکتهای اجتماعی و سیاسی متعددی بوده است. باتوجه به چنین شرایطی، هرگونه تلاش برای تبیین فعالیتها و گرایشهای حوزه علمیه تهران، بدون بررسی چگونگی مواجهه این حوزه با تحولات جدید و نیز تأثیر این تحولات بر چند و چون فعالیتهای حوزه تهران، ناقص و نامفهوم خواهد بود. تحت تأثیر چنین شرایطی بود که حوزه تهران، علاوه بر فعالیت گسترده در عرصه تبلیغات عمومی، چه به گونه شفاهی و چه به صورت عرضه آثار مکتوب، در ایجاد مدارس جدید و کمک به رونق و پیشرفت آنها مشارکت ورزید و فراتر از این دست فعالیتهای فرهنگی، پیشاپیش حرکتها و جنبشها و فعالیتهای سیاسی، از واقعه تنباکو و مشروطه گرفته تا انقلاب اسلامی، به گستردگی حضور یافت.

عرصه تبلیغات شفاهی. حوزه تهران با وقوف بر شرایط اجتماعی و فرهنگی و بافت ویژه جمعیتی تهران، بر ضرورت استفاده گستردهتر و سنجیدهتر از منابر و خطابهها بیش از پیش پی برد و با تربیت خطیبان و واعظان برجسته، عرصه تبلیغات شفاهی را در تهران و حتی در شهرهای دیگر، به ویژه در ماههای محرّم و رمضان در اختیار گرفت.از میان صدها سخنور نامی تهران، برخی مشهورتر شدهاند. ملافیضاللّه دربندی پیشنماز مسجد سقّاباشی سخنوری بیپروا بود و به علت خردهگیری بر سیاستهای ناصرالدینشاه از تهران تبعید شد (امینالدوله، ص۱۵۰). ملاآقا دربندی مشهور به فاضلِ دربندی* (متوفی۱۲۸۵یا۱۲۸۶)، فقیه و رجالی برجسته و صاحب تألیفاتی چون خزائنالاحکام و اسرارالشهادة منبرهای پررونقی داشت و در امر به معروف نهی از منکر صریح و کوشا بود (آقابزرگ طهرانی، طبقات:الکرام، قسم۱، ص۱۵۲ـ۱۵۳). از دیگر واعظان مشهور این دوره باید به ملاباقر واعظ تهرانی (متوفی ۱۳۱۳) صاحب الخصایص الفاطمیة (رجوع کنید به تبریزی خیابانی، ص۳۵۹ـ ۳۶۷) و ملااسماعیل واعظ سبزواری (متوفی ۱۳۱۲؛ بامداد، ج۱، ص۱۴۳ـ۱۴۴)، شیخعباس نهاوندی (متوفی۱۳۱۱) شاگرد شیخمرتضی انصاری و پیشنماز مسجد دانگی و میرزا محمدرضا همدانی تهرانی (متوفی ۱۳۱۸) اشاره کرد. محمدرضا تهرانی، مؤلف چنداثر در رد مسالک انحرافی،مثل شیخیه، واعظی بسیار خوشسخن بود و در پای منبر او مردمِ بسیار و حتی مجتهدان حاضر میشدند (آقابزرگطهرانی، طبقات:نقباء، قسم۲، ص ۷۶۴ـ۷۶۵). پای منبر سیدریحاناللّه بروجردی، مشهور به کشفی* (متوفی ۱۳۲۸) فقیه، مفسر و مؤلف برجسته نیز انبوه عوام و خواص حضور مییافتند (همان، قسم۲، ص۷۹۱). در میان دیگر وعاظ و خطیبان نامدار حوزه تهران این نامها مشهورترند : محمدعلی معروف به فاضل هزارجریبی (متوفی ۱۳۳۴؛ همان، قسم ۴، ص ۱۳۲۱)، عیسی چالهمیدانی (متوفی ۱۳۳۹) عالم برجسته تهران (همان، قسم ۴، ص ۱۶۳۸)، شیخمحمد واعظ تهرانی ملقب به سلطان المتکلمین مؤلف کتاب بشارات الامة و زبدةالمآثر (متوفی ۱۳۵۳؛ تبریزی خیابانی، ص ۳۶۷ـ۳۶۸)، سلطانالواعظین شیرازی (متوفی ۱۳۹۱)، شیخمحمدحسین زاهد فصیحالزمان شیرازی، میرزاعبداللّه صبوحی (متوفی ۱۳۷۰؛ فلسفی، ص ۶۲)، سیدصادق تهرانی (متوفی ۱۳۷۰؛ آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۸۵۸ـ۸۵۹)، شیخعباس تهرانی (متوفی ۱۳۴۴ش)، میرزاعلی هستهای (متوفی ۱۳۴۷ش) مجتهد برآمده از حوزه اصفهان، شیخحسین خندقآبادی (متوفی ۱۳۴۵ش)، محمدابراهیم آیتی (متوفی ۱۳۴۰ش)، شهید مرتضی مطهری، حسینعلی راشد تربتی (متوفی ۱۳۵۸ش)، صدر بلاغی (متوفی۱۳۷۳ش)، و محمدتقی فلسفی (متوفی ۱۳۷۷ش) که خطیبی بسیار توانا بوده و شهرتش از تهران و حتی ایران هم فراتر رفته است.علمای حوزه تهران، علاوه بر استفاده گسترده از مجالس وعظ، برای رویارویی با تبلیغات ضد دینی یا شبههافکنیهای مخالفان، به ویژه فعالیتهای مذهبی سیاحان خارجی و مبلّغان مسیحی که در تهران به تنوع امکان بروز مییافت، مجالس مناظره و نقد و نظر نیز برپا میکردند، یا تألیفاتی در نقد آرای آنان پدید میآوردند. یکی از اولین عالمان مناظرهکننده با مخالفان، شیخمحمدرضابن محمدامین همدانی (متوفی ۱۲۴۷) بود که بارها با پیروان مذاهب دیگر به بحث و مناظره پرداخت. وی همچنین کتاب مفتاحالنبوة، و ارشادالمضلین را در پاسخ میزانالحق هنری مارتین مسیحی تألیف کرد (همو، الذریعة، ج ۲۱، ص ۳۵۲؛ همو، طبقات: الکرام، قسم ۲، ص ۵۴۹؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج ۱۳، ص ۵۸۴). سیدعلیبن حسین حسینی طهرانی (متوفی ح ۱۳۰۶) که از همبحثان میرزای شیرازی و شاگرد شیخمرتضی انصاری در نجف بود، پس از بازگشت به تهران با تکیه بر تسلطی که بر زبان عبری داشت، کتاب اقامةالشهود فی رَدالیهود نوشته میرزامحمدرضا جدیدالاسلام یزدی (تألیف دوره فتحعلیشاه) را از عبری به فارسی درآورد و خود نیز مطالبی بر آن افزود و آن را اقامةالشهود فی ردّالیهود فی منقول الرضا (معروف به منقول رضائی) نام نهاد (رجوع کنید به جدیدالاسلامیزدی، ص۳ـ۴، ۱۱؛ قس آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص ۱۴۱۲ـ۱۴۱۳؛ همو، الذریعة، ج ۲، ص ۲۶۳ـ ۲۶۴ که نام کتاب تألیفی و ترجمهای را جابهجا نوشته است). میرزاابوالفضل نوری، معروف به فخرالاسلام نیز پس از ترک مسیحیت و تشرف به اسلام، در ۱۳۱۹ در جلسات هفتگی در منزل سیدمحمدصادق طباطبائی با حضور برخی از عالمان مسلمان دیگر شرکت میکرد که در آنها به شبهههای دینی پاسخ گفته میشد. فخرالاسلام چند کتاب در نقد مسیحیت نوشته است (ناظمالاسلام کرمانی، بخش ۱، ص ۱۶۱).

تبلیغات کتبی. علمای حوزه تهران علاوه بر فعالیت گسترده در عرصه تبلیغات عمومی به صورت شفاهی، از تولید و عرضه آثار مکتوب نیز غافل نبودهاند. این آثار که مخاطبان آن عموم کتابخوانان بودهاند، برخلاف آثار تخصصی که به زبان عربی بوده، به فارسی نوشته شده و مشتمل بر مباحثی در اصول و فروع دین و زندگی امامان است. از این دست از علمای نویسنده میتوان به شیخهادی نجمآبادی* نویسنده تحریرالعقلاء اشاره کرد. وی در کتاب خود کوشیده ضمن خرافهزدایی از دین و دعوت به انصاف و تعقل، حقیقت دعوت انبیا و قرآن را تبیین نماید و نادرستی فرقهسازیهای جدید را توضیح دهد. حاجمهدی سراج انصاری* (متوفی ۱۳۴۰ش) فرزند میرزاعبدالرحیم کلیبری* انصاری، نیز از نویسندگانی بود که از دهه ۱۳۲۰ش به این سو در راه مبارزه با تحریفها و انحرافها، به ویژه در مواجهه با آثار سیداحمد کسروی، تلاشهای زیادی به عمل آورد؛ از جمله آثار او اینهاست: نبرد با بیدینی، دین چیست و برای چیست؟، در پیرامون ماتریالیسم، خرد چیست و خردمند کیست؟ (برای معرفی تألیفات او رجوع کنید به جعفریان، ص ۱۱۳ـ۱۲۳). ابوالفضل خراسانی (متوفی ۱۳۹۱/ ۱۳۵۰ش) از شاگردان شیخ عبدالکریم حائری نیز علاوه بر ایراد سخنرانیهای مؤثر، در ۱۳۲۵ش/ ۱۳۶۵ق رساله مفصّلی در ضرورت حجاب شرعی با بیانی جذاب با نام احسن الحکایات فی حجاب السافرات نوشته است (خراسانی، مقدمه جعفریان، ص ۷۵۷ـ۷۵۸). میرزا احمد آشتیانی، فرزند محمدحسن آشتیانی، مؤلف بیش از شصت اثر در حوزههای گوناگون دینی، آثاری نیز به زبان فارسی نوشته که تحت عنوان چهارده رساله فارسی توسط رضا استادی به چاپ رسیده است (رجوع کنید به آشتیانی*، میرزااحمد).شیخذبیحاللّه محلاتی نیز درباره زندگی امامان و بزرگان شیعه آثاری پدید آورد. مشهورترین اثر او کتاب ریاحین الشریعة در شرح احوال زنان دانشمند شیعه است. حسن فرید گلپایگانی (متوفی ۱۳۶۶ش) نیز که در ۱۳۲۳ش/۱۳۶۴ق از قم به تهران آمد، چند اثر پدید آورد از جمله قانون اساسی اسلام، تفسیر سوره حشر، و رسالهای در ولایت. حسین عمادزاده اصفهانی (متوفی ۱۳۶۹ش) نیز آثار گوناگونی بهویژه در باب زندگانی ائمه شیعه تألیف کرد. محمدباقر کمرهای (متوفی ۱۳۷۴ش) نیز علاوه بر تألیف کتابهایی به عربی، آثاری نیز به فارسی ساده نوشته و آثار کلاسیک شیعه بهویژه برخی از تألیفات شیخصدوق را به فارسی ترجمه کرده است.

حوزه و جراید. تبلیغات کتبی حوزه تهران به تألیف و عرضه کتابهای دینی به زبان فارسی، محدود نبوده، بلکه ایجاد و راهاندازی جراید مذهبی یا درج مقالات مذهبی در نشریات (برای نمونه رجوع کنید به جمال واعظ، ص ۱۲) از ظرفیتهای مورد استفاده علمای حوزه تهران بوده است. راهاندازی این نشریات بهویژه در صدر نهضت مشروطه بسیار گسترش داشت، از جمله مجله دعوةالحق به صاحب امتیازی شیخمحمدعلی بهجت دزفولی از شاگردان آخوند خراسانی که انتشار آن از ۱۳۲۱ آغاز شد. دعوةالاسلام نیز به صاحب امتیازی سیدمحمدعلی تهرانی چالهمیدانی از خطبای تهران که در ۱۳۲۵ آغاز به نشر کرد. در همین سال شیخفضلاللّه نوری برای تبیین اندیشههای خود در مخالفت با مشروطه اقدام به انتشار روزنامه کرد (رابینو، ص ۱۵۶). راهاندازی روزنامه مجلس نیز به دستور مظفرالدینشاه برعهده یکی از علمای حوزه تهران، میرزامحسن مجتهد، امام جمعه تهران، قرار گرفت. مدیریت این روزنامه را که اولین شمارهاش در ۸ شوال ۱۳۲۴ انتشار یافت، یکی دیگر از علمای حوزه، سیدمحمدصادق حسینی طباطبائی برعهده داشت (رجوع کنید به جراید*، بخش :۲ ایران، بخش الف، قسمت ۲). حتی با روزنامه حبلالمتین* نیز علمایی چون شیخیحیی کاشانی، درسآموخته حوزه نجف و تهران و مدیر روزنامه مجلس، همکاری میکردند (ناظمالاسلام کرمانی، بخش ۱، ج ۲، ص ۴۶۹ـ۴۷۳). ابوالحسن طالقانی (متوفی ۱۳۵۰)، پدر سیدمحمود طالقانی، نیز جریده البلاغ را بنیان نهاد که اقدام او تشویق و حمایت سیدابوالحسن اصفهانی را در پی داشت (رجوع کنید به حوزه، سال ۸، ش ۴، مهر و آبان ۱۳۷۰، ص ۷۳ـ۷۶). با پدید آمدن آزادیهای سیاسی و اجتماعیِ مشابه عصر مشروطه، پس از شهریور ۱۳۲۰، بار دیگر زمینه رونق مطبوعات فراهم شد و علمای حوزه تهران نیز بار دیگر به راهاندازی نشریات اسلامی روی آوردند. از جمله نشریات این دوره میتوان به نشریههای مجد، و نور دانش از منشورات انجمن تبلیغات اسلامی* (تأسیس ۱۳۲۱ش) اشاره کرد. در همین دوره شیخمهدی سراج انصاری از علمای حوزه، از نویسندگان دائمی هفتهنامه آیین اسلام به مدیریت نصرتاللّه نوریانی، و دنیای اسلام به مدیریت سیدمحمدعلی تقوی بوده است (جعفریان، ص ۲۷ـ۳۹).

حوزه تهران و مؤسسات جدید آموزشی. حوزه علمیه تهران با بهرهمندی از تجارب گرانبهای آموزشی و برخورداری از مدرّسان زبردست در علوم ادبی و حکمت و نیز طب و ریاضی، در نقش مستحکمترین پشتوانه علمی مراکز جدید آموزشی ظاهر شد. پیوند این حوزه با این گونه مراکز، از دارالفنون گرفته تا دانشگاه تهران و برخی دبیرستانها و دبستانها، چنان بوده که میتوان این مراکز را بهگونهای مولود حوزه تهران تلقی کرد. با راهاندازی مؤسسه دارالفنون* در تهران، که هدف اعلام شده آن پیشرفت صنعت و فرهنگ بود، بسیاری از استادان و مدرّسان حوزه به تدریس در این مؤسسه روی آوردند. علمای حوزه علاوه بر تدریس در این مؤسسات جدید آموزشی، خود نیز در راهاندازی اینگونه مدارس سهیم شدند یا دستکم توسعه و تقویت آنها را تشویق میکردند. چنانکه شیخفضلاللّه نوری، مردم دیندار را به راهاندازی مدرسههای جدید ترغیب میکرد و خود نیز در کمک به این راه پیشقدم شده بود (رجوع کنید به معارف، ش ۱۰، ۱۵ ذیحجه ۱۳۱۶، ص ۳). برخی از مهمترین مدارسی که به مباشرت علمای حوزه، در تهران ایجاد شده است عبارتاند از: مدرسه قدسیه که میرزاابراهیم لاریجانی معروف به سیّدالعلماء (متوفی ۱۳۳۳) از شاگردان میرزامحمدحسن آشتیانی و ابوالحسن جلوه به ایجاد آن همت گماشت (رجوع کنید به مستوفی، ج ۲، ص ۲۱)؛ مدرسه اسلام که بانی آن سیدمحمد طباطبائی و مدیرش پسر او، محمدصادق طباطبائی، بوده است (رجوع کنید به همانجا؛ ناظمالاسلام کرمانی، بخش ۱، ص۱۶۰ـ۱۶۱)؛ مدرسه ضیاءالدین درّی از فلاسفه حوزه اصفهان (قرقانی، ص ۱۲۰ـ۱۲۱)؛ دبستان نو، ویژه دختران، دبستان نو، ویژه پسران و کودکستان و چند مؤسسه مشابه دیگر که بانی آنها شیخجواد فومنیحائری (۱۳۳۰ق ـ ۱۳۸۴/ ۱۳۴۳ش) بوده است (رجوع کنید به آیتاللّه شیخمحمدجواد فومنی حائری، ص هجده ـ بیستودو)؛ مدرسه علوی که به اهتمام تنی چند از روحانیان و دانشگاهیان و در رأس آنان شیخعلیاصغر کرباسچیان معروف به علامه در ۱۳۳۵ش بنیاد نهاده شد. کرباسچیان خود از درسآموختگان حوزه تهران و قم بود و تألیف رساله فارسی توضیحالمسائل آیتاللّه بروجردی از ابتکارات اوست (درباره او رجوع کنید به روایت استاد، تهران ۱۳۸۶ش)؛ و سرانجام، مدرسههای متعددی که شیخ عباسعلی اسلامی پس از شهریور ۱۳۲۰ در تهران دایر کرد (رجوع کنید به جامعه تعلیمات اسلامی*).در کنار مطالعه نقش فرهنگی حوزه تهران، باید به نقشآفرینیهای سیاسی این حوزه نیز توجه نمود. درواقع بدون نادیده گرفتن روحانیان مخالف با فعالیتهای سیاسی، با اطمینان میتوان چنین اظهار کرد که حوزه تهران در مبارزات اسلامی و ملی ایرانیان همواره نقش مهم و تعیینکنندهای ایفا کرده است. در همه وقایع و جنبشهای سیاسی یکی دو سده اخیر، از امتیاز انحصار تنباکو و اعتراض صریح حاجملاعلی کنی، رئیس حوزه تهران به اعطای امتیاز رویتر و نهضت تحریم تنباکو گرفته تا نهضت مشروطه و سپس مشروعهخواهی جمعی از علما به رهبری شیخفضلاللّه نوری، ایجاد تشکل طلاب مشروطهخواه در راه پیشبرد جنبش مشروطه و حضور در انتخابات مجلس شورای ملی و ایفای نقش در تصویب قوانین، مبارزه با اقدامات دینستیزانه رضاشاه، نهضت ملی شدن نفت، قیام پانزده خرداد و انقلاب اسلامی و روی دادهای پس از آن، نقش حوزه تهران کاملا چشمگیر و پیشتازانه بوده است (رجوع کنید به پانزده خرداد*، قیام*، تحریم تنباکو*؛ جامعه روحانیت مبارز*؛ کشف حجاب*؛ مجلس*؛ ملی شدن صنعت نفت*).

وضع حوزه تهران در دهههای متأخر. شماری از مدارس دینی که در پی سیاستهای ضد مذهب رضاشاه از رونق افتاده بود، از دوره مرجعیت آیتاللّه بروجردی و با حمایت و اهتمام وی به ترویج و تقویت حوزهها، بار دیگر احیا شدند. مدرّسان بسیاری در این سالها از حوزه قم جذب حوزه تهران شدند و در آنجا به تدریس علوم دینی پرداختند. از برجستهترین عالمان فعال در حوزه تهران در دهههای پیش از انقلاب، که به تدریس سطوح عالی و خارج اشتغال داشتند، باید از میرزامحمدتقی آملی، میرزاابوالحسن شعرانی، ابوالحسن رفیعی قزوینی، میرزااحمد آشتیانی، میرزامحمد ثقفی تهرانی، آیتاللّه برهان، سیداحمد خوانساری، از مراجع تقلید، میرزاباقر آشتیانی، سیدمحمدعلی سبط، سیدحسن شریعتمدار جهرمی، سیدمحمدصادق لواسانی، شیخاسماعیل جاپلقی، یحیی نوری و دهها عالم دیگر نام برد.از مدرسههای فعال دهههای اخیر تاکنون، علاوه بر مدرسه سپهسالار* و مروی*، باید از مدرسه قائم چیذر و مدرسه مجتهدی یاد کرد؛ بانی مدرسه چیذر که در میدان چیذر (شهید اندرزگو) در منطقه یک شهر تهران واقع شده علیاصغر هاشمیان بوده است. در ۱۳۴۵ش در این مدرسه حدود پنجاه طلبه مشغول تحصیل بودهاند. سیدعلی اندرزگو، از مبارزان مشهور زمان شاه، در همین مدرسه تحصیل کرده است.مدرسه مجتهدی، واقع در خیابان ۱۵ خرداد، در ۱۳۳۵ش پایهگذاری شد. این مدرسه در کنار مسجدی به نام ملامحمدجعفر از مساجد عهد قاجار ساخته شد، بدینترتیب که در ۱۳۳۵ش، احمد مجتهدی (۱۳۰۲ش ـ ۱۳۸۶ش)، از دانشآموختگان حوزه قم، به درخواست جمعی از مردم به این مسجد رفت و پس از سامان دادن وضع مسجد، آنجا را به محل تدریس خود تبدیل کرد و به زودی با خرید ساختمانهای اطراف و توسعه آن، مدرسه موسوم به مجتهدی را به راه انداخت. به نوشته برخوردار فرید (ص ۵۹) هماکنون قریب هزار طلبه در دو نوبت صبح و عصر در این مدرسه مشغول تحصیلاند.به جز مدارس مشهور یاد شده، امروز دهها مدرسه علمیه دیگر در مناطق مختلف تهران دایر است و حتی مدرسههایی نیز ویژه خواهران، مانند مدرسةالزهراء، و جامعه علمیه امیرالمؤمنین (تأسیس ۱۳۶۴ش) در شهر ری و تهران مشغول فعالیتاند. امروزه حوزه علمیه تهران زیرنظر شورای مدیریت حوزه علمیه قم اداره میشود و طلاب از طریق آزمون سرتاسری که در روزنامهها اعلام میشود برگزیده میشوند و با طی یک دوره تقریباً ده ساله دروس مقدمات و سطح را به پایان رسانده، آماده ورود به دوره خارج میشوند.

منابع: احمد آشتیانی، چهارده رساله فارسی، به کوشش رضا استادی، قم ۱۴۰۳؛ محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، «شرح زندگی من»، تاریخ و فرهنگ معاصر، سال ۴، ش ۱ و ۲ (بهار و تابستان ۱۳۷۴)؛ همو، طبقات اعلامالشیعة: الکرام البررة، قسم ۱ـ۲، مشهد ۱۴۰۴؛ همان: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴؛ محمدتقی آملی، «شرح احوال»، در زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی آیتاللّه شیخ محمدتقی آملی تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۰ش؛ آیتاللّه شیخمحمدجواد فومنی حائری ]به روایت اسناد ساواک[، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷ش؛ محمدحسنبن علی اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش؛ همو، المآثر و الآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران: اساطیر، ۱۳۶۳ش؛ امین؛ علیبن محمد امینالدوله، خاطرات سیاسی میرزاعلیخان امینالدوله، چاپ حافظ فرمانفرمائیان، ]تهران[ ۱۳۴۱ش؛ مهدی انصاری، شیخفضلاللّه نوری و مشروطیت : رویارویی دو اندیشه، تهران ۱۳۷۸ش؛ ناصرالدین انصاری قمی، «آیتاللّه سیداحمد خوانساری»، مسجد، ش ۳۴ (مهر و آبان ۱۳۷۶)؛ مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، تهران ۱۳۵۷ش؛ شاکر برخوردارفرید، آداب الطلاب، تهران ۱۳۸۷ش؛ عبدالحجت بلاغی، تاریخ تهران: قسمت مرکزی و مضافات، قم ۱۳۵۰ش؛ علی تبریزی خیابانی، کتاب علماء معاصرین، چاپ سنگی تهران ۱۳۶۶؛ محمدرضا جدیدالاسلام یزدی، منقول الرضائی (اقامة الشهود فی رد الیهود)، ]ترجمه علیبن حسین حسینی طهرانی[، چاپ سنگی ]تهران? ۱۲۹۲[؛ رسول جعفریان، حاجمهدی سراج انصاری : ستارهایدرخشان در عرصه مطبوعاتدینی، قم۱۳۸۲ش؛ جمالالدین بن عیسی جمال واعظ، «صورت مقاله جناب مستطاب آقاسید جمالالدین دامت برکاته»، صوراسرافیل، سال ۱، ش ۷ و ۸، ۲۱ جمادیالآخره ۱۳۲۵؛ محمدعلی حبیبآبادی، مکارمالآثار، اصفهان، ج ۴، ۱۳۵۲ش، ج ۶، ۱۳۶۴ش، ج ۷، ۱۳۷۴ش؛ محمد حرزالدین، معارف الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵؛ حسن حسنزاده آملی، در آسمان معرفت : تذکره اوحدی از عالمان ربانی، قم ۱۳۷۵ش؛ احمد حسینی اشکوری، تراجم الرجال، قم ۱۴۲۲؛ ابوالفضلبن محمدحسین خراسانی، احسنالحکایات فی حجاب السافرات، در رسائل حجابیه: شصت سال تلاش علمی در برابر بدعت کشف حجاب، ]تدوین [رسول جعفریان، دفتر۲، قم: دلیل ما، ۱۳۸۰ش؛ یاسنت لویی رابینو، روزنامههای ایران: از آغاز تا سال ۱۳۲۹ه ق/ ۱۲۸۹ه ش، با اضافات و شرحکامل به همراه تصاویر روزنامهها، ترجمه و تدوین جعفر خمامیزاده، تهران ۱۳۷۲ش؛ عباس رضوی، «میرزا: نماد حوزه شیعه»، حوزه، سال ۱۹، ش ۳ و ۴ (مرداد ـ آبان ۱۳۸۱)؛ منصوره رفیعی (جعفری فشارکی)، انجمن: ارگان انجمن ایالتی آذربایجان، تهران ۱۳۶۲ش؛ علیرضا ریحان یزدی، آینه دانشوران، با مقدمه و تعلیقات و اضافات ناصر باقری بیدهندی، قم ۱۳۷۲ش؛ حسین سلطانزاده، تاریخ مدارس ایران: از عهد باستان تا تأسیس دارالفنون، تهران ۱۳۶۴ش؛ محمد سمامیحائری، بزرگان تنکابن، قم ۱۳۷۲ش؛ همو، بزرگان رامسر، بخش ۱، قم ۱۳۶۱ش؛ محمد شریفرازی، آثار الحجة، یا، تاریخ و دائرةالمعارف حوزه علمیه قم، قم ۱۳۳۲ـ]۱۳۳۳ش[؛ همو، اختران فروزان ری و طهران، یا، تذکرة المقابر فی احوال المفاخر، قم: مکتبة الزهراء، ]بیتا.[؛ همو، گنجینه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش؛ منوچهر صدوقیسها، تاریخ حکماء و عرفاء متأخر بر صدرالمتألهین، تهران ۱۳۵۹ش؛ باقر عاقلی، شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمدعلی عبرت نائینی، نامه فرهنگیان، چاپ عکسی تهران ۱۳۷۷ش؛ محمدکاظم عصار، مجموعه آثار عصار، چاپ جلالالدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۶ش؛ علیاکبر غفاری، «استاد علیاکبر غفاری احیاگر میراثی از تشیع» (مصاحبه)، کیهان فرهنگی، سال ۳، ش ۳ (خرداد ۱۳۶۵)؛ فقیه پارسا: یادنامه آیةاللّه العظمی میرزاعلی فلسفی قدسسره به مناسبت اولین سالگرد ارتحال، دفتر۱، تهیه: معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش؛ محمدتقی فلسفی، خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفی، تهران ۱۳۷۶ش؛ مهدی قرقانی، زندگانی حکیم جهانگیرخان قشقایی، اصفهان ۱۳۷۱ش؛ محمد قزوینی، یادداشتهای قزوینی، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۶۳ش؛ حسین کریمان، تهران در گذشته و حال، تهران ۱۳۵۵ش؛ مهدی محقق، دومین بیست گفتار در مباحث ادبی و تاریخی و فلسفی و کلامی و تاریخ علوم در اسلام، به انضمام زندگینامه و کتابنامه، تهران ۱۳۶۹ش؛ عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، تهران ۱۳۷۷ش؛ موسوعة طبقاتالفقهاء، اشراف جعفر سبحانی، قم: مؤسسة الامام الصادق، ۱۴۱۸ـ۱۴۲۴؛ رسول موسوی تهرانی، «آن روزها»، در فقیه پارسا، همان منبع؛ محمدبن علی ناظمالاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۷ش؛ عبدالغفاربن علیمحمد نجمالدوله، تشخیص نفوس دارالخلافه، چاپ ناصر پاکدامن، در فرهنگ ایران زمین، ج۲۰ (۱۳۵۳ش)؛ «وقفنامه مسجد و مدرسه محمودیه تهران»، چاپ علیرضا میرزامحمد، وقف : میراث جاویدان، سال ۸، ش ۱ (بهار ۱۳۷۹)؛ یادنامهی آیةاللّه سیدرضا فیروزآبادی: ۱۲۵۳ش ـ مرداد ۱۳۳۴ش، به کوشش محمد ترکمان، تهران: کویر، ۱۳۷۶ش.

/سید عباس رضوی/

۱۰)حوزه علمیه مشهد.حوزه علمیه مشهد که اینک در شمار مهمترین و معتبرترین حوزههای علمیه شیعی است، مراحل تاریخی مختلفی را پشت سر گذاشته است. در مقاله حاضر روند تاریخی تکوین و تکامل این حوزه در پنج مرحله بررسی میشود :الف) پیش از صفویه ب) دوران صفویه ج) از آغاز افشاریه تا انقلاب مشروطه د) از انقلاب مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰ه ) از شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامی و) دوران جمهوری اسلامی الف) پیش از صفویه. حوزه علمیه مشهد، از دوره صفویه و بهویژه با مهاجرت گسترده علمای جبلعامل به شهرهای ایران و از جمله مشهد، و برپایی مدارس متعدد در این شهر، صورت کامل و مستقلی پیدا کرد. با این حال، براساس اطلاعات جسته و گریخته در منابع، برخی از فعالیتهای علمی از قبیل نقل حدیث و تدریس برخی کتابها و مباحث علمی در این ناحیه، خاصه در حرم امام رضا علیهالسلام در سدههای پیش از این دوره نیز رواج داشته است و حتی برخی عالمان بزرگ در این شهر ساکن بودهاند. مثلا میدانیم که پنج مجلس از مجموع مجالس املای حدیث ابنبابویه (متوفی ۳۸۱)، فقیه و محدّث معروف امامی قرن چهارم، آنچنان که در کتاب امالی وی (برای نمونه رجوع کنید به ص ۱۰۳ـ۱۰۶، ۵۳۶ـ۵۴۰)، انعکاس یافته در مشهد و در حرم حضرت امام رضا علیهالسلام برگزار شده است. محمدبن حسن طوسی* معروف به شیخطوسی (متوفی ۴۶۰) هم که دوران جوانی خود را در طوس و مشهد گذرانده بود، به احتمال قوی در همین ناحیه و در محافل شیعی، فقه و حدیث شیعه را به اندازهای تحصیل کرده بود که پس از مهاجرت به بغداد در سال ۴۰۸، تألیف کتاب مفصّل فقهی ـ حدیثی تهذیبالاحکام* را در شرح مقنعه شیخمفید آغاز کرد (طوسی، مقدمه محمد واعظزاده خراسانی، ص۲۶؛ عطاردی قوچانی، ج ۲، ص۱۲۹). فقیه و متکلم شیعی قرنهای پنجم و ششم، محمدبن جریربن رستم (متوفی ۵۲۵) نیز مدتها در مشهد اقامت داشته است (ابناسفندیار، ج ۱، ص۱۳۰). فقیه شیعی نامدار، ابوجعفرمحمدبن حسین شوهانی هم که در این عصر در مشهد ساکن بوده از شاگردان ابوعلی طوسی محسوب میشده است (منتجبالدین رازی، ص۱۶۵؛ نیز رجوع کنید به ابنشهر آشوب، ص۱۲). از جمله شاگردان ابوجعفر شوهانی، نصیرالدین ابوطالب عبداللّهبن حمزهبن عبداللّه طوسی شارحی مشهدی است (رجوع کنید به بیهقی نیشابوری کیدری، ج ۱، ص ۴۰۲، ج ۲، ص ۴۱۲). وی تألیفاتی در موضوعات فقهی و کلامی و فلسفی داشته است (رجوع کنید به افندی اصفهانی، ج ۳، ص ۲۱۵ـ۲۱۶)؛ شاگرد دیگر او فقیه مشهور ابنحمزه طوسی مشهدی است که به گفته خودش (ص ۱۲۷، ۳۶۹) در منزل شوهانی در مشهد از او سماع حدیث کرده است. ابوعلی فضلبن حسن طَبْرِسی*، فقیه، مفسر و مؤلف مجمعالبیان نیز مدتی در مشهد ساکن بوده و مدفنش نیز همانجاست (بیهقی، ص ۲۴۲). ابوالبرکات محمدبن اسماعیل مشهدی (متوفی ۵۷۱) هم در قرن ششم در مشهد سکونت داشته است (رجوع کنید به منتجبالدین رازی، ص ۱۶۳)، ابنعساکر (متوفی ۵۷۱) در سفر علمی بلند مدت خود به مناطق شرقی جهان اسلام، خاصه خراسان، در حرم امام رضا علیهالسلام از ابوالبرکات سماع حدیث کردهاست (رجوع کنید به ج۲، ص۸۹۳). سمعانی دوست و همراه ابنعساکر در برخی از این سفرها، نیز از همین شخص در حرم امام رضا احادیثی، از جمله صحیفه علیبن موسیالرضا را شنیده و او را مقدّم سادات علوی و از معمرین وصف کردهاست (رجوع کنید به ج۲، ص۹۶ـ۹۷). این ابوالبرکات مشهدی که مناظرهای هم با ابوبکربن اسحاق کرّامی در باب امامت ابوبکر داشته است (رجوع کنید به تبصرةالعوام، ص۷۰)، در قزوین نزد حسینبن مظفر حمدانی تحصیل علم کرده بود (منتجبالدین رازی، همانجا) و حسینبن مظفر حمدانی خود از شاگردان مبرِّز شیخطوسی بود که به مدت سی سال در نجف همه تصنیفات طوسی را بر او قرائت کرده بود (همان، ص ۴۳). بنابراین به نظر میرسد که در قرن ششم، میراث علمی شیخطوسی در زمینههای فقهی ـ اصولی، کلامی و حدیثی از طریق شاگردان وی و شاگردان آنان به دیگر شهرها، از جمله مشهد، منتقل شده بود.هرچند درباره فعالیتهای علمی در مشهد قرن هفتم که مقارن با یورش مغولان به مناطق شرقی جهان اسلام، خاصه خراسان بزرگ، و در پی آن مهاجرت پارهای از اهل علم و فرهنگ به دیگر نقاط جهاناسلام بود، اطلاعات چندانی در دست نیست؛ با این همه بالیدن خواجهنصیرالدین طوسی* در مشهد و در خانوادهای اهل علم و نزد استادانی که گرایش شیعی امامی داشتهاند، شاهد و قرینه مهمی است بر اینکه حیات حوزه فقهی و کلامی شیعیِ پاگرفته در مشهد در قرن ششم، دست کم تا حمله مغول و حتی پس از آن، در این شهر بیش و کم استمرار داشته است.کهنترین اطلاع درباره وجود نهاد مدرسه در مشهد مربوط به اوایل قرن هشتم است، زمانی که ابنبطوطه در دیدار خویش از مشهد در ۷۳۴، ضمن توصیف ساختمان بقعه امام رضا، از وجود مدرسهای در مجاورت آن خبر داده است (رجوع کنید به ج ۱، ص۳۹۴). گزارش ابنبطوطه متعلق به دوره حاکمیت ایلخانان و پیش از ظهور سربداران* در خراسان است و به نظر میرسد فعالیتهای سیاسی و تبلیغی برخی از امیران سربداری هم که گرایش امامی داشتند و در اواخر دوران ایلخانان مغول در مقطعی مشهد را مرکز فعالیتهای خود قرار داده بودند، در آماده کردن زمینه برای ایجاد نوعی حوزه علمی شیعی در دورههای بعدی تأثیر مثبت داشته است (رجوع کنید به سیدی، ص ۵۱ـ۵۲).در قرن نهم و اوایل قرن دهم، در دوره جانشینان تیمور، آرامش و امنیت نسبی به خراسان بازگشت و مشهد مرکزیت یافت و مدارسی به همت برخی از سلاطین و امیران و دیگر بزرگان تیموری در این شهر بنا شد و فعالیتهای علمی بار دیگر رونق گرفت. در این دوره ضمن گسترش و بازسازی شهر و توسعه بناهای متعلق به حرم، مدارسی چون پریزاد* و دودر و شاهرخیه (بالاسر*) در مشهد ساخته شد. براساس منابعِ در دسترس، اطلاعی در زمینه حضور عالمان شیعی در این مدارس در این مقطع زمانی نداریم. با این حال براساس برخی گزارشها، در این دوره پارهای از محافل علمی و جلسات درسی شیعه در منازل عالمان تشکیل میشده است. از جمله در اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم خاندانی از سادات رضوی در مشهد ساکن بوده که نقابت سادات این شهر را هم برعهده داشته است. از این خاندان دست کم دو تن را میشناسیم که خود عالم بودهاند و منزل آنان محل نزول و تدریس دانشمندانی بوده است که به مشهد وارد میشدند؛ یکی از آنان سیدمحمدبن پادشاه رضوی مشهدی است که متکلم، عارف و فقیه مشهور این عصر، ابنابیجمهورِ احسائی* که وارث فقه علمای نجف و مکتب حِکْمی ـ عرفانی سیدحیدر آملی بوده (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، طبقات: احیاء، ص۲۱۴) او را به علم و تقوا ستوده است (رجوع کنید به مجلسی، ج ۱۰۵، ص۴)؛ و دیگری، فرزند وی سیدمحسنبن محمد رضوی مشهدی است که ابنابیجمهور مراتب علم و فقه و حکمت او را به انحای مختلف ستایش کرده و در ایام اقامتش در مشهد کتاب غوالی اللالی خود را با شرح و توضیح مشکلات آن بر او خوانده و در نیمه ذیقعده ۸۹۷ اجازه علمی مفصّلی برای وی صادر کردهاست (رجوع کنید به همان، ج ۱۰۵، ص ۴ـ۷).ابنابیجمهور که مکرر به مشهد سفر میکرده، مدتها در این شهر اقامت و افاده علمی داشته است؛ از جمله در یکی از اقامتهایش در این شهر مباحث کتاب کشفالبراهین خود را، که کتابی کلامی و شرحی است بر رساله زادالمسافرین خود او، به صورت درس در منزل همین سیدمحسنبن محمد رضوی القا و املا کرده و در ۸۷۸ از املایآن فارغ شدهاست (رجوع کنید به ابنابیجمهور، ص۴۸۲). هم در این سال است که ابنابیجمهور با عالمی سنّی مذهب که از او با وصف «فاضل هروی» یاد کرده طی سه مجلس در باب حقانیت مذهب تشیع در منزل این سیدمحسنبن محمد و نیز در «مدرسه»ای که نامی از آن نیاورده مناظره کرده است (رجوع کنید به خوانساری، ج ۷، ص ۲۷ـ۲۸). ابنابیجمهور در آغاز این مناظره اظهار میدارد که سیدمحسنبن محمد رضوی و کثیری از مردم مشهد در جلسات درسی فقه و کلام وی حضور مییافتهاند (رجوع کنید به همان، ج ۷، ص ۲۷). به نظر میرسد ابنابیجمهور تا پایان عمر در مشهد مانده و به فعالیت علمی خود ادامه داده و هم در این شهر وفات یافته باشد. حضور طولانی مدت دانشمندی چون ابنابیجمهور در مشهد و تألیف چند کتاب در این شهر و برگزاری جلسات درس و مناظره، وجود محیط علمی فعال در این شهر را محتملتر میسازد.از دیگر شواهد موجود در زمینه فعالیت علمی در مشهد در این دوره منشوری است که از سوی سلطان حسین بایقرا (متوفی ۹۱۱) صادر شده درباره یک تن از سادات دانشمند به نام افضلالدین سیدمحمد موسوی که در آن از او به عنوان «افضل اکابر المحدثین» و «مستجمع جمیع کمالات صوری و معنوی» یاد شده است، و ظاهرآ وی باید از عالمان شیعه این ناحیه باشد که به عنوان متصدی تعلیم و تدریس علم حدیث و صدور احکام شرعی در حرم حضرت رضا علیهالسلام منسوب شده و نافذ بودن احکام صادره از سوی دیگر علما و قضات این ناحیه نیز به تأیید و امضای وی موکول شده است (رجوع کنید به نظامی باخرزی، ج ۱، ص ۱۳۱ـ۱۳۳).

ب) دوران صفویه. در دوران صفویه تشیع امامی که قرنها پیش از ظهور این دولت بهتدریج در مناطق مختلف ایران بالیده بود به مرحله تثبیت نهایی رسید. مشهد هم در دوره صفویه، علاوه بر اهمیت سیاسی، از جهت علمی نیز اهمیت خاص یافت. رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران از یکسو و تلاش برای مقابله علمی با دو دشمن سرسخت صفویه، یعنی ازبکان در شرق و عثمانیان در غرب از سوی دیگر، موجب توجه جدّی دولت صفوی به مسئله تعلیم و تعلم و تبلیغات دینی در خراسان و بهطور اخص در مشهد شد. آنچه در این میان به ترویج تشیع و توسعه و تقویت محافل علمیِ بازمانده از قبل کمک کرد و این محافل را رفتهرفته به یک حوزه علمی پرمایه و نیرومند مبدل ساخت، همانا مهاجرت شمار درخور توجهی از عالمان شیعه جبلعامل لبنان به مشهد بود. یکی از مهمترین این شخصیتها حسینبن عبدالصمد حارثی*، پدر شیخبهائی، است که مدتی هم سمت شیخالاسلامی مشهد را عهدهدار بود و پارهای از کتابهای خود را در مشهد نوشت (رجوع کنید به اسکندرمنشی، ج ۱، ص ۱۵۶)، و از او مهمتر و تأثیرگذارتر شیخ حرّ عاملی* بود که در دوران پختگی علمی خود به مشهد مهاجرت کرد و سالیان دراز به تدریس فقه و حدیث و تألیف عمده آثار خود در این شهر پرداخت. برادر او نیز پس از مرگ وی شیخالاسلام مشهد شد و سالها در این شهر به تألیف و تدریس مشغول بود. حرّ عاملی شرح حال شماری از دیگر عالمان مهاجر از جبلعامل لبنان به مشهد را در املالآمل خود آورده است (برای نمونه رجوع کنید به قسم ۱، ص۳۰، ۴۲، ۷۹، ۱۷۵).از جمله عالمان مشهور که در حوزه علمیه مشهد در دوره صفویه تحصیل یا تدریس کردهاند میرداماد است که پیش از سفر به قزوین، نخستین دوره تحصیلات خود را در علوم عقلی و نقلی و ریاضی در مشهد گذراند و در همین شهر به مرحله استادی در این فنون رسید (رجوع کنید به میرداماد*، محمدباقر). قاضی نوراللّه شوشتری* هم در آغاز دوران تحصیلات خود از ۹۷۹ تا ۹۹۲ در مشهد اقامت داشت و درس خواند. استاد اصلی او در بیشتر علوم نیز دانشمند پرمایهای به نام میرعبدالواحدبن علی شوشتری بود (رجوع کنید به علاءالملکبن نوراللّه شوشتری، ص ۲۵). نوراللّه شوشتری، ضمن تمجید از استاد خود، از مباحث کلامی مطرح در آن عهد میان استادش با برخی از طلاب و علما سخن به میان آورده است (رجوع کنید به همان، ص ۶۱ـ۶۲). یکی دیگر از شاگردان مولی عبدالواحد شخصی به نام سیدمحسنبن شریف حسینی است که در علوم عقلی و نقلی تألیفاتی داشته و در فتنه ازبکان در مشهد به قتل رسیده است (رجوع کنید به همان، ص ۳۷). شیخلطفاللّهِ میسی* نیز در جوانی از جبلعامل لبنان به مشهد کوچ کرد و در این شهر نزد استادانی چون مولی عبداللّهبن محمود تستری (مقتول در ۹۹۷ در حمله ازبکان به مشهد) تحصیل کرد و پس از شهادت استادش به اصفهان رفت (اسکندرمنشی، ج ۱، ص ۱۵۷). حسین اردکانی یزدی متکلم بزرگ عصر شاهطهماسب و از مهمترین شاگردان شیخبهائی نیز در مشهد تدریس داشته و بر کتابهایی چون خلاصةالحساب شیخبهائی و تجرید طوسی شرح نوشته است (رجوع کنید به افندی اصفهانی، ج ۳، ص ۱۹۱ـ۱۹۶). یکی از مشاهیر اواخر عصر صفوی آقاابراهیم مشهدی (متوفی ۱۱۴۸) است که در حکمت و کلام و فقه شهرت داشته و کتابهای زیادی در این زمینهها نوشته است (قزوینی، ص ۵۵). شرححال عمده علمای مشهد در این عصر در کتابهایی چون املالآمل و ریاضالعلماء آمده است. صفویان برای تقویت مذهب شیعه و تربیت عالمان و مبلّغان شیعی، علاوه بر تعمیر مدارس پیشین به ساخت مدارس جدید در مشهد همت گماردند. روند تأسیس این مدارس به صورت جدّی و پیوسته از نیمه دوم قرن یازدهم، یعنی از زمان سلطنت شاهعباس دوم، آغاز شد و تا پایان حکومت صفویه کمابیش استمرار یافت.از جمله در دوران سلطنت او در ۱۰۵۷ مدرسه خیراتخان (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج ۲، ص ۵۴۸) و در ۱۰۵۹ مدرسه میرزاجعفر (همان، ج ۲، ص ۵۳۵ـ۵۳۸) و سپس مدرسه فاضلخان یا فاضلیه در ۱۰۷۵ ساخته شد (همان، ج ۲، ص ۵۳۸ـ۵۳۹). مدرسه عباسقلیخان هم درست در سال مرگ وی یعنی ۱۰۷۷ تأسیس شد (همان، ج ۲، ص ۵۴۷ـ۵۴۸). در زمان سلطنت جانشین وی یعنی شاهسلیمان هم در ۱۰۸۳ مدرسه ملامحمدباقر مشهور به سمیعیه به همت مولیمحمد سمیع و تجویز و تشویق ملامحمدباقر خراسانی سبزواری، نویسنده کفایةالاحکام، احداث شد (همان، ج ۲، ص۵۴۰)، در ۱۰۸۶ مدرسه نواب یا صالحیه بنا شد (همان، ج ۲، ص۵۴۰ـ۵۴۱). در مجموع در دوره صفویه تا ۱۱۰۰، در مشهد ده مدرسه مهم احداث گردید (رجوع کنید به امیرشیبانی، ص ۲۷). بدین ترتیب، روند احداث مدارس در این عهد و اختصاص موقوفات ارزشمند فراوان به آنها از سوی دولتمردان صفوی، مشهد را در آن عهد یکی از فرهنگیترین شهرهای ایران کرده بود (همانجا).از کمّ و کیف کتابهای درسی و نحوه تدریس و احیانآ امتحان محصلان در این عهد اطلاعات تفصیلی در دست نیست، اما از مطالعه برخی اجازات صادره از سوی برخی از علما معلومات ارزشمندی در این زمینه به دست میآید. مثلا در اجازه علمی حرّ عاملی (متوفی ۱۱۰۴) برای سیدعلاءالملک پسر میرزاابوطالب علوی موسوی ساکن مشهد که در نیمه ربیعالآخر ۱۰۸۶ صادر شده از پارهای از مهمترین کتب حدیث شیعه از جمله کتب اربعه نام برده شده که نشان میدهد چنین کتابهایی در آن عهد مدار بحثها و پژوهشهای حدیثی بوده است. در این اجازه همچنین حرّ عاملی اجازه نقل پارهای از کتابهای خود از جمله تفصیل وسائلالشیعة الی تحصیل مسائلالشریعة و رسالة الرجعة (نام آن: الایقاظ من الهجعة) را داده است که نشان میدهد برخی از تصنیفات او از همان زمان تألیف مورد توجه و مدار مباحثات علمی بوده است (رجوع کنید به حرّعاملی، ۱۳۸۵ش، مقدمه فاضلی، ص ۱۱ـ۱۵). در اجازه علمی دیگری که حرّعاملی برای مولی محمدصادق مشهدی در ۱۹ شعبان ۱۰۹۲ صادر کرده (رجوع کنید به همان مقدمه، ص ۱۵) وی اجازه خود را پس از مباحثه با شخص مُجاز و در واقع امتحان میزان استعداد وی در درک و فهم دقایق و ظرایف احادیث صادر کرده است و این میرساند که در این عصر دستکم در مراحل عالی تحصیلی و در برخی رشتهها چیزی شبیه امتحان امروزی، البته در مقیاسی خردتر و شخصیتر، وجود داشته است.درباره مقدار شهریه طلاب و حقوق مدرّسان حوزه علمیه مشهد در عصر صفوی، به جز پارهای اسناد مالی بازمانده، اطلاعات درخور توجهی در دست نیست. مثلا براساس یک سند به تاریخ ربیعالاول ۱۰۲۴، میرزاجعفر رضوی که در ۱۰۰۷ و بعد از تصرف مشهد به دست شاهعباس به صورت رسمی به عنوان مدرّس آستان قدس رضوی تعیین شد (رجوع کنید به منجم یزدی، ص ۱۷۱)، از بابت یک سال تدریس ده تومان تبریزی رایج در خراسان دریافت کرد. از متن سند چنین برمیآید که مقدار وجه پرداختی به مدرّسان در این زمان احتمالا بستگی به تعداد طلاب و سطح علمی مدرّس داشته است (حسنآبادی، ص ۱۷۶، ۴۱۶). در فرمانی از شاهسلیمان در ۱۰۷۸، مقرر شده است که به میرزامحمد ابراهیم مدرّس آستان قدس سالانه نود تومان تبریزی حقالتدریس داده شود (گزیده اسناد: فرمانها و رقمهای آستان قدس رضوی، ص ۲۵). نمونه دیگر در این باب سندی است مورخ جمادیالاولی ۱۰۸۴ که براساس آن یکی دیگر از مدرّسان آستان قدس رضوی حقوق سالیانه خود را به صورت جنسی، ۲۸ خروار و ۲۵ من غلّه به صورت مناصفه و به وزن تبریز، دریافت کرده است (حسنآبادی، ص ۱۷۶ـ۱۷۷).از جمله شواهدی که رونق و نشاط علمی حوزه مشهد را در این مقطع نشان میدهد فراوانی تألیف و تصنیف و نیز کثرت کتابت کتابهای درسی و غیردرسی در رشتههای مختلف است. نگاهی گذرا فقط به الذریعه آقابزرگ طهرانی گواه این مدعاست (برای نمونهای از کتابهایی که در این عصر در مشهد تألیف شده رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، الذریعة، ج ۱، ص ۳۷۳، ۴۱۲، ج ۲، ص ۴۰۴، ج ۳، ص ۵۶، ۵۹، ج ۵، ص۱۱۰، برای نمونهای از نسخههای کتابت شده در مشهد رجوع کنید به همان، ج ۳، ص ۱۲۱، ج ۴، ص ۴۵۲، ج ۶، ص ۴۸، ج ۷، ص۵۰ـ۵۱، ج۱۰، ص ۱۱۵، ج ۱۳، ص ۵۴، ۱۴۴). همچنین پارهای از عالمان ساکن مشهد کتابهایی را به نام و برای برخی از سلاطین صفوی تألیف یا ترجمه کردهاند (برای نمونه رجوع کنید به همان، ج ۳، ص ۴۳۵، ج ۱۱، ص ۳۱، ج ۲۶، ص ۱۹۷).یکی از مهمترین مسائلی که دولت و جامعه و حوزههای علمیه عصر صفوی با آن درگیر بودند مسئله چگونگی تعامل فکری و عملی با جهان اهل سنّت بود. طبعآ این مسئله در خراسان و خصوصآ در مشهد، که از دو سو با مناطق وسیع سنّینشین هممرز بود و بارها از سوی آنان مورد تعرض و نهب و غارت قرار گرفته بود حادتر مینمود. کتاب الفوائد الطوسیه حرّعاملی را میتوان تا اندازهای منعکسکننده جریانها و مسائل فکری مطرح در حوزه علمیه مشهد و رواج بحثهای کلامی و اعتقادی میان شیعه و سنّی در این عصر قلمداد کرد. حرّ عاملی این کتاب را که مشتمل بر ۱۰۲ فائده است، چنانکه در مقدمه کتاب (ص ۶) یادآور شده در طوس و در جواب برخی از اهل علم نوشته و در آن با اتکا به تخصص خود که علم حدیث و فقه است به حل و توضیح پارهای از شبهات، معضِلات و مسائل فقهی، اصولی و کلامی که در احادیث انعکاس یافته و به احتمال قوی در محیط علمی و احیاناً اجتماعی مشهد محل بحث بوده پرداخته است.

ج) از آغاز افشاریه تا انقلاب مشروطه. حوزه علمیه مشهد در این دوره استمرار یافت و صورت متکامل حوزه در دوره صفویه بود. در دوره افشاریه (۱۱۴۸ـ۱۲۱۰) با وجود بیثباتی سیاسی، حوزه علمیه مشهد به حیات خود ادامه داد و علمای بارزی در مشهد ظهور کردند. مدارس پیشین به حیات خود ادامه دادند و مدرسه جدیدی هم به نام مدرسه خواجه رضوان تأسیس گردید (مولوی، ص ۲۰۶). مولا محمدرفیع گیلانی، مشهور به رفیعا (متوفی ح ۱۱۵۵)، و مولاشفیع گیلانی (متوفی ۱۱۴۴)، از دانشمندان مهم و مشهور این دوره به شمار میروند. مولامحمد رفیعگیلانی در فقه و اصول و تفسیر و کلام و حکمت ید طولائی داشته و مرجع علمی و دینی مشهد محسوب میشد (رجوع کنید به قزوینی، ص ۱۵۹ـ۱۶۱). وی کتابهایی چون شرح مقاصد و شرح تهذیب تفتازانی و تفسیر بیضاوی و الهیات شفا را تدریس میکرد و تألیفاتی داشت، از جمله رسالهای در باب وجوب تعیینی نماز جمعه (رجوع کنید به همان، ص ۱۶۱). وی مشرب اصولی داشت و با اخباریان مخالف بود (جزایری، ص ۱۳۸). پسر وی آقامحمدشریف مشهدی نیز عالمی معتبر و رئیس علمای مشهد بود (قزوینی، ص ۱۷۸). میرمحمدتقیبن معزالدین محمد رضوی مشهور به شاهی (متوفی ۱۱۵۰) هم در این عهد از بزرگترین عارفان و متألهان محسوب میشد (همان، ص ۸۴ـ۸۶). یکی دیگر از علمای مهم این عصر در مشهد میرمحمدتقی مشهدی مشهور به پاچناری بوده که در مسئله وجوب تعیینی یا تخییری نماز جمعه میان او و مولامحمدرفیع گیلانی رسائلی ردوبدل شده است (همان، ص ۸۳). همچنین سیدمحمد سبزواری (متوفی ۱۱۹۸) در عصر افشاری مرجعیت داشت و به حکم میرزانصراللّه پسر نادرشاه به امامت جمعه مشهد منصوب شده بود (مدرس، ص ۴۶).در این دوره و دورههای زندیه و قاجاریه باید از چند خاندان علمی بزرگ نام برد که در مشهد پدید آمدند و طی چند نسل ریاست علمی و مرجعیت شرعی را برعهده داشتند و غالبآ از سادات رضوی بودند. از جمله خاندان معروف شهیدی که به مناسبت شهادت سرسلسله این خاندان، میرزامحمدمهدی خراسانی* (متوفی ۱۳۱۸) به این نام موسوم شدهاند. از وصف بلیغ محمدحسن زنوزی، شاگرد دانشمند وی در ریاضالجنة (روضه ۴، قسم ۴، ص ۶۱۹ـ۶۲۰) درباره مقام علمی و اخلاقی میرزامحمدمهدی، تسلط وی بر عمده علوم عصر خاصه علوم عقلی و ریاضیات آشکار میشود. وی از شاگردان وحید بهبهانی بوده است (رجوع کنید به مدرس، ص ۵۵). زنوزی در مشهد نزد وی کتب بسیاری از جمله اشارات ابنسینا و عیونالحساب محمدباقر یزدی (متوفی قبل از ۱۰۵۶) را به درس خوانده است (روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰، ۶۲۲). وی در فقه شرحی بر کفایةالمقتصد ملامحمدباقر سبزواری نوشته است (همان، روضه ۴، قسم ۴، ص۶۲۰). وی سه پسر داشت که هر سه عالم بودند. پسر بزرگش میرزاهدایتاللّه (متوفی ۱۲۴۸) نزد پدر درس خوانده بود (رجوع کنید به مدرس، ص ۶۷) و مثل او از بسیاری از علوم آن عصر آگاهی داشت (زنوزی، روضه ۴، قسم ۴، ص ۶۲۱) و در واقع ریاست علمی خراسان آن عصر را در دست داشت (مدرس، همانجا). پسر کوچکش میرزا داوود (متوفی ۱۲۴۰) نیز عالم بزرگی بود و خاصه در ریاضیات تبحر ویژه داشت. وی سرآمد علمای عصر بود، چنانکه طالبان این علم از دیگر شهرها برای استفاده از وی به مشهد میآمدند. همچنین وی در سفری که شیخمحمدتقی اصفهانی*، مؤلف هدایةالمسترشدین، به مشهد کرد، به مدت چهارده ماه در نزد او فقه خواند (همان، ص ۶۸). دو پسر میرزاهدایتاللّه، یکی میرزاهاشم (متوفی ۱۲۶۹) بود که نزد پدر خود درس خواند و به تدریس و ترویج احکام در مشهد مشغول شد و دیگری میرزاعسکر (متوفی ۱۲۸۰) که بعد از پدر امام جمعه مشهد شد (همان، ص ۹۲، ۹۴).خاندان معروف علمی دیگر در مشهد خاندان قصیر است. سرسلسله این خاندان سیدمحمدبن میرزامعصوم رضوی معروف به سیّد قصیرِ رضوی* (متوفی ۱۲۵۵) است که از شاگردان سیدبحرالعلوم و وحید بهبهانی بود و سالها ضمن تدریس و تألیف در مشهد، تولیت افتا و احکام قضایی در کل خراسان را برعهده داشت (آزاد کشمیری، ص ۴۰۴ـ۴۰۵؛ مدرس، ص۸۰ـ۸۱). از جمله تألیفات وی در فقه کتاب مصابیح، شامل یک دوره کامل فقه، است (مدرس، ص ۸۲). برادر وی سیدحاجمیرزا حسن (متوفی ۱۲۸۷) نزد او در مشهد و نزد شیخمحمدتقی اصفهانی در اصفهان درس خواند و پس از مرگ پدر در مشهد مرجعیت و ریاست عام یافت (همان، ص ۹۲ـ۹۳). فرزند سیدمحمد قصیر، میرزامهدی رضوی (متوفی ۱۲۶۷)، هم شاگرد پدر خود و هم شاگرد صاحب جواهر در نجف بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و در مشهد به تدریس مشغول شد (همان، ص ۸۹ـ۹۰؛ برای برخی عالمان دیگر از این خاندان رجوع کنید به رضوی، ص ۳۳۹ـ۳۴۰، ۳۴۴ـ۳۴۷).خاندان رضوی یکی دیگر از خاندانهای معروف علمی در این دوره است. محمدباقر رضوی (متوفی ۱۳۴۲) نویسنده کتاب شجره طیّبه در انساب سادات رضوی خود عالم و مدرّس معتبری در حوزه علمیه مشهد در اواخر عصر قاجار بوده و شرح لمعه و قوانین و فصول را درس میداده و تألیفاتی هم در این زمینه داشته است (رضوی، مقدمه مدرس رضوی، ص ۳۸ـ۳۹). وی در کتاب خود عالمان این خاندان را معرفی کرده است. از آن جمله میرزاحبیباللّه رضوی (زنده تا ۱۱۹۶) که از علمای عصر خود و ملجأ همگان بوده است (رضوی، ص ۳۰۵). دیگری عالم بزرگ میرزامحمد رضوی (متوفی ۱۲۶۶) است که در نجف نزد صاحب ریاض تلمذ کرد و از او اجازه اجتهاد گرفت (رجوع کنید به همان، ص ۳۰۵ـ۳۰۶) و در مشهد نیز از سیدمحمدقصیر مُجاز شد (رجوع کنید به همان، ص ۳۰۶ـ۳۰۷) و در این عصر ریاست عام و مرجعیت تام یافت (همان، ص ۳۰۹ـ۳۱۰). میرزامحمدعلی رضوی (متوفی ۱۳۱۱) نیز شاگرد شیخانصاری بود و از او اجازه اجتهاد گرفت و سالها در مشهد به تدریس پرداخت و کتابهای فقهی زیادی تألیف کرد (رجوع کنید به همان، ص ۲۹۵ـ۲۹۷). بهجز خاندانهای یاد شده عالمان بسیار دیگری در مشهد خا صه در عهد قاجار وجود داشتند که شرححال آنان در کتابهایی چون تاریخ علماء خراسان از عبدالرحمان مدرس و فردوس التواریخ نوروزعلی بسطامی، که خود از عالمان مبرِّز اواخر قاجار در مشهد بودند، آمده است. حوزه علمیه مشهد در این دوره به تبع رشد و غلبه علمای اصولی در محافل علمی عراق و اصفهان و تحصیل پارهای از طلاب و علمای مشهد در این محافل و انتقال میراث آنها به مشهد، گرایش اصولی بارزی پیدا کرد. بهعلاوه، این حوزه در همهجا به علوم ریاضی شهرت داشت (رجوع کنید به مدرس، ص ۱۰۸).در عصر قاجار در کنار مدارس موجود، دو مدرسه جدید در مشهد بنا شد: یکی مدرسه سلیمانخان و دیگری مدرسه نو (حاج صالح) بخارایی که هنگام تخریب اطراف حرم در سالهای قبل از پیروزی انقلاباسلامی خراب شد (مولوی، ص ۲۰۶ـ ۲۰۷). در زمان فتحعلیشاه از مجموع شانزده مدرسه مشهد، مدرسههای نواب، ملامحمدباقر (باقریه*)، فاضلخان*، میرزاجعفر، سعدالدین (پایینپا) و بالاسر فعال و منظم بوده است (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۳۱۳ـ۳۱۶). ظاهراً در این دوره به طلاب و مدرّسان شهریه ثابتی داده نمیشد (رجوع کنید به همان، ج۲، ص ۳۱۹).درباره شیوه اداره مدارس حوزه علمیه مشهد در دورههای مختلف، اطلاعات زیادی در دست نیست. در این میان اطلاعات موجود درباره مدرسه فاضلخان یا فاضلیه، بهویژه در سالهای پایانی حکومت ناصرالدینشاه (متوفی ۱۳۱۳)، بیشتر است. از مجموع گزارشها و اسناد راجع به این مدرسه روشن میشود که دستکم در اوایل قرن چهاردهم، این مدرسه را یک مدیر، سه مدرّس، یک کتابدار، یک ناظم یا همان غایبنویس و یک مسئول امور مالی اداره میکردند، خادمی هم به امور نظافت مدرسه رسیدگی میکرده است (جهانپور، ص ۱۳۹). در این مدرسه هر روز گزارش حاضران و غایبان و اتفاقات روزانه به دقت نوشته و به رئیس مدرسه ارائه میگردید (برای نمونه رجوع کنید به همان، ص ۱۴۷ـ۱۵۰). براساس اسناد، مدرسه در اعیاد دینی و ملی، وفیات معصومین علیهمالسلام، روزهای پنجشنبه و جمعه، ایام عرفه و عید قربان (هشتم، نهم و دهم ذیحجه) و دهه اول محرّم تعطیل بود (رجوع کنید به همان، ص۱۴۰). شمار طلاب این مدرسه پیش از خراب شدن آن، به سال ۱۳۰۸ش، ۲۶۰ تن بود (همانجا). در این مدرسه طلاب شهریهای به صورت نقدی دریافت نمیکردند بلکه از انبار مدرسه به صورت جنسی و مثالثه یعنی دو قسمت گندم و یک قسمت جو در چند نوبت به آنان پرداخت میشد (همانجا). حقوق مدرّسان این مدرسه نیز به دو صورت نقدی و جنسی پرداخت میشد که میزان آن به نسبت رتبه افراد، متفاوت بود (رجوع کنید به همان، ص ۱۴۳).درایندوره اغلب طلاب مدارس مشهد از شهرها و روستاهای مختلف خراسان بودند. اهداف و انگیزههای آنان نیز تابع نیازهای منطقهای بود که از آن میآمدند، مثل روضهخوانی و پیشنمازی و وعظ و امورحقوقی (پروینگنابادی، ص۱۵۶ـ۱۵۷). طلاب با استعدادتر برای ادامه تحصیل به نجف رهسپار میشدند و معدودی هم به آموختن فلسفه و حکمت یا ادبیات عالی عرب میپرداختند (همان، ص ۱۵۷). در نیمه دوم عصر قاجار و پیش از حضور حاجملاهادی سبزواری*، در حوزه مشهد از علوم عقلی استقبال نمیشد و طلاب وقت خود را بیشتر صرف علوم دینی و علوم ادبی میکردند و از زمان حضور وی در مشهد بار دیگر بازار علوم عقلی گرم شد (رجوع کنید به ادامه مقاله).

د) از انقلاب مشروطه تا شهریور ۱۳۲۰. حوزه علمیه مشهد در مقطع زمانی پس از انقلاب مشروطه یعنی ۱۲۸۵ش تا ۱۳۱۴ش که واقعه گوهرشاد* رخ داد، و خاصه پس از مهاجرت دو روحانی دانشمند به مشهد، حاج آقامحمد نجفی معروف به آقازاده خراسانی* (متوفی ۱۳۱۶ش)، فرزند آخوند خراسانی، و حاجآقا حسین قمی* (متوفی ۱۳۲۶ش) که هر دو درس خوانده نجف بودند، و نیز شیخ مرتضی آشتیانی*، بهویژه از حیث دروس خارج فقه و اصول بیش از پیش رونق گرفت. در این مقطع برخی از علمای درجه اول مشهد عبارت بودند از : میرزاسیدعلی یزدی حائری معروف به خانی که صاحب فتوا و مقدّم بر دیگران بود و درس خارج میگفت (تربتی، ص سیوهفت)؛ شیخ حسنعلی تهرانی که مقبول عام و خاص بود (همانجا)؛ میرزاحبیبِ خراسانی* که از حیث وجاهت عمومی و نفوذ کلمه در درجه اول قرار داشت (همانجا)؛ ملامحمدعلی معروف به حاجی فاضل (رجوع کنید به ادامه مقاله)؛ محمدتقی بجنوردی (همان، ص سیوهشت ـ سیونه)؛ و سیدعلی سیستانی (متوفی ۱۳۴۰) که از شاگردان سیداسماعیل صدر و میرزامحمدحسن شیرازی بود و در مشهد به تدریس فقه و اصول اشتغال داشت (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۴، ص ۱۴۳۴؛ شریفرازی، ج ۵، ص ۲۱۶ـ۲۱۷).حضور آقازاده خراسانی که به دنبال درخواست مردم و علمای مشهد از آخوند خراسانی، به مشهد رهسپار شد، از جهت سیاسی و به دلیل انتسابش به آخوند خراسانی، مایه تقویت مشروطهخواهان در خراسان گردید (محمدعلی شوشتری، ص۲۴۰). او در ۱۳۲۵ یعنی یک سال پس از پیروزی مشروطه در شرایطی وارد مشهد شد که بین علما و اهل علم مشهد، همچون دیگر شهرها، بر سر تأیید یا رد مشروطیت شکاف افتاده بود. برخی چون سیدعلی سیستانی و محمدحسین نجفی از نظر فقهی منتقد مشروطه بودند و با جدّیت در مقابل مشروطهخواهان ایستادند، و کسانی دیگر از جمله شیخ ذبیحاللّه قوچانی، از شاگردان میرزای شیرازی و آخوند خراسانی و از مروجان اندیشههای آخوند خراسانی، به حمایت جدّی از مشروطه برخاستند (رجوع کنید به جلالی، ۱۳۸۵ش، ص ۱۳۷ـ۱۴۰). روحانیان طرفدار مشروطه بهجز فعالیت در انجمنها، در انتخابات مجلس هم به کوشش پرداختند و این تلاشها به برگزیده شدن میرزاعلیآقا مجتهد تبریزی از علمای درجه اول مشهد به عنوان یکی از نمایندگان مشهد در مجلس شورای ملی انجامید (همان، ص ۱۴۳، ۱۴۵). عالمانی همچون میرزاحبیب خراسانی هم بودند که راه میانه را در پیش گرفته بودند (برای تفصیل رجوع کنید به همان، ص ۱۵۱ـ۱۵۴).از سوی دیگر، حضور آقازاده حوزه مشهد را از حیث علمی قوت بخشید و درس او بر دیگر درسها ترجیح یافت (محمدعلی شوشتری، ص۲۴۰ـ۲۴۱). درس خارج وی در این برهه یکی از مهمترین و پرمایهترین درسهای حوزه مشهد بود که مبنای آن کفایةالاصول پدرش بود. وی چند سالی در مسجد گوهرشاد تدریس میکرد و در اواخر عمر در اثر فشار حکومت رضاشاه در منزل درس میگفت (رجوع کنید به پروین گنابادی، ص ۱۵۶؛ مجتهدی، ص ۲۰۷). شمار شاگردان درس او سیصد تن گفته شده است (پروین گنابادی، ص ۱۶۲). آقازاده در مدت اقامت خود در مشهد، عملا ریاست حوزه علمیه این شهر را برعهده داشت (محمدعلی شوشتری، همانجا). اهمیت درس وی به اندازهای بود که چهبسا طلابی هم از نجف برای استفاده به مشهد میآمدند (پروین گنابادی، همانجا).حاجآقاحسین قمی هم مرجعی بود که در رونق بخشیدن به دروس عالی فقه و اصول در این برهه از تاریخ مشهد سهم اساسی داشت. وی در تهران نزد استادانی چون میرزاابوالحسن جلوه، آقاعلی مدرسنوری، میرزاحسن کرمانشاهی، میرزامحمود قمی، محمدحسن آشتیانی و شیخفضلاللّه نوری فلسفه و عرفان و ریاضیات و فقه و اصول خوانده و در نجف و سامرا مراحل عالی فقه و اصول را نزد آخوندخراسانی و میرزامحمدتقی شیرازی و سید محمدکاظم طباطبائییزدی و دیگران گذرانده بود (آقابزرگ طهرانی، طبقات: نقباء، قسم ۲، ص ۶۵۳). قمی در پی دعوت و درخواست علما و طبقات مختلف مردم مشهد از میرزامحمدتقی شیرازی مبنی بر گسیل داشتن وی به این شهر، در ۱۳۳۱ به توصیه میرزای شیرازی عازم مشهد شد و در مدت بیش از دو دهه اقامت در این شهر به تدریس فقه و اصول مشغول گردید و در بین عوام و خواص مرجعیت عام یافت. وی که از نظر علمی در زمان خود عالم درجه اول خراسان محسوب میگردید، متجاوز از سیصد شاگرد زبده تربیت کرد که بیشتر آنان جزو استادان و مدرّسان حوزه مشهد و برخی از شهرهای دیگر شدند و شماری از آنان نیز خود به مرتبه مرجعیت رسیدند (رجوع کنید به همان، قسم ۲، ص ۶۵۴ـ۶۵۵؛ صالحی، «خاطرات سیدمیرزا حسن صالحی»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهی کتابخانه آستان قدس رضوی، ش ۲۱۷، ص ۲۴ـ۲۵). مدت حضور قمی در مشهد را میتوان به دو مقطع تقسیم کرد، در مقطع اول وی به دور از قضایای سیاسی به صورت تماموقت به تدریس و تربیت شاگرد میپرداخت، اما در مقطع دوم در کنار رسیدگی به امور علمی و دینی در موارد لزوم در امور سیاسی دخالت میکرد (صالحی، همان، ص ۲۵). بدینگونه در اثر مساعی قمی حوزه علمیه مشهد حوزهای نیرومند و خود بسنده شد (همان، ص ۲۸، ۳۳) و به لحاظ تدریس همه ردههای علوم دینی در آن، از مقدمات تا خارج، حتی با حوزه نجف رقابت میکرد (دوانی، ج ۱۱، بخش ۱، ص ۶۵).در زمان اجرای قانون متحدالشکل کردن لباس در سال ۱۳۰۸ش، مقرر شد روحانیان برای در برداشتن لباس مخصوص اهل علم از نظر صلاحیت علمی امتحان شوند و فقط تعدادی از روحانیان در مشهد از این امر مستثنا گردیدند (مروارید، ص ۱۷۶؛ برای گزارشی دیگر از این ماجرا رجوع کنید به صالحی، ۱۳۸۵ش، ص۵۳ـ۵۴).دو ویژگی عمده حوزه علمیه مشهد در این زمان، یکی توجه جدّی به ادبیات عرب و دیگری تدریس علوم عقلی خصوصاً فلسفه بود (رجوع کنید به واعظزاده خراسانی، ص ۱۹۶)، استادانی چون عبدالجواد نیشابوری معروف به ادیب اول در ادبیات عربی و فارسی و حکیم آقابزرگ شهیدی و فرزندش میرزامهدی و حاجی فاضل خراسانی و شیخاسداللّه یزدی در تدریس علوم عقلی و عرفان مشهور بودند (رجوع کنید به همانجا). در این دوره، حلقه درسی ادیب نیشابوری* (متوفی ۱۳۰۵ش) به دلیل دانش وسیع ادبی و تسلط و مهارت خاصی که وی در تدریس متون ادب عربی داشت از دیگر دروس ممتاز بود. ویژگی عمده شیوه تدریس ادیب در این بود که وی از آغاز تا پایان جلسه درس به روش خطابی سخن میگفت و در اثنای تدریسش اجازه سخن گفتن و اشکال کردن به هیچ کدام از شاگردان نمیداد و خود با مهارت کامل تمامی اشکالات احتمالی و ابهامات درس را به دقت بیان میکرد (پروین گنابادی، ص ۱۶۴ـ۱۶۵). در درس ادیب بیش از سیصد طالب علم شرکت میکردند (همان، ص ۱۶۵). طلاب علاقهمند پس از خواندن جامع المقدمات و شرح قَطْرالنَّدی از ابنهشام و شرح جامی بر کافیه ابنحاجب و الفیه ابنمالک و شرح سیوطی بر آن و شرح نظّام نیشابوری بر کتاب ابنحاجب و مغنیاللبیب ابنهشام و مطول تفتازانی، در مرحله عالی ادبیات به خواندن معلقات سبع و مقامات بدیعالزمان همدانی و مقامات حریری میپرداختند (همان، ص ۱۵۸ـ۱۵۹)، و بعد به خواندن دواوین شاعران عرب از قبیل بُحْتُری و متنّبی و فرزدق و حماسه ابوتمّام و آثار منثور عربی چون البیان و التبیین و دیگر کتابهای جاحظ و رسائل خوارزمی و اطواق الذهب زمخشری و المستطرف ابشیهی و یتیمةالدهر ثعالبی و الاغانی و امثال آنها مبادرت میورزیدند. طالب علمانی که به این مرحله میرسیدند، به توصیه استادان مطالعه متون ادبی فارسی اعم از موزون و منثور و کتابهای لغت را شروع میکردند (همان، ص ۱۵۹).تدریس فلسفه و عرفان، بیش و کم در همه ادوار حیات حوزه علمیه مشهد رواج داشته است (رجوع کنید به بخشهای قبلی مقاله)، اما در این دوره و با حضور شاگردان حاج ملاهادی سبزواری همچون ملاغلامحسین شیخالاسلام (متوفی ۱۳۱۹ش؛ بامداد، ج ۶، ص ۱۷۲ـ۱۷۳) در مشهد این امر رونق بیسابقهای یافت. حکیم آقابزرگ شهیدی (متوفی ۱۳۵۵) که در تهران نزد میرزاابوالحسن جلوه و میرزا ابراهیم گیلانی اشکوری به تحصیل علوم عقلی و فلسفه پرداخته و فقه و اصول را در نجف نزد آخوند خراسانی خوانده بود (رجوع کنید به ریاضی، ۱۳۳۶ش، ص ۲۲۸ـ ۲۲۹)، از ۱۳۳۳ تا پایان عمر به مدت ۲۳ سال در حوزه مشهد به تدریس تمام کتب کلامی و فلسفی از قبیل شرح تجرید قوشجی و شرح اشارات خواجه نصیرالدین طوسی و شوارق الالهام و شواهد الربوبیة و المبدأ و المعاد و شرح الهدایة الاثیریة ملاصدرا و شرح منظومه اشتغال داشت (رجوع کنید به همان، ص۲۳۰) و شاگردان بسیاری پرورد، نظیر حسینعلی راشد و محمود شهابی و مهدی الهی قمشهای و سیدحسن بجنوردی (برای فهرست کامل شاگردان وی رجوع کنید به مدرس گیلانی، ص ۲۱ و حاشیه صدوقیسها، ص ۲۴ـ۳۲). وی با آنکه آثار ملاصدرا را هم تدریس میکرد، در فلسفه بیشتر گرایش مشائی داشت (رجوع کنید به ریاضی، ۱۳۳۶ش، ص ۲۲۹). ملامحمدعلی فاضل مشهور به حاجی فاضل خراسانی (متوفی ۱۳۴۲) از مشاهیر فلاسفه معاصر است که فلسفه را نزد حاج ملاهادی سبزواری و ملاغلامحسین شیخالاسلام و آقامیرزامحمد سروقدی آموخته و در نجف و سامرا نزد میرزاحبیباللّه رشتی و میرزای بزرگ شیرازی، فقه و اصول تحصیل کرده بود و کسانی چون سیدحسن بجنوردی و صدرالدین بادکوبهای و شیخ اسداللّه یزدی در مشهد نزد وی فلسفه خواندند (رجوع کنید به مدرس گیلانی، ص ۱۵۵؛ فاضل خراسانی، مقدمه آشتیانی، ص ۶). وی در علوم معقول و منقول از مدرّسان نامی زمان خود بود (فاضل خراسانی، همان مقدمه، ص ۵). در اواخر دوره رضاشاه با وجود کثرت روحانیان در مشهد، سیاست خلع لباس روحانیت به نحوی اجرا شد که بنابر مشهور بهجز چند تن از روحانیان سرشناس و معتبر کس دیگری مجاز به برسر نهادن عمامه نبود (رجوع کنید به مدیرشانهچی، ص۱۰).براساس قرائن و مدارک ناقص موجود وضع مالی و معیشتی حوزه علمیه مشهد در دوره ریاست آقازاده خراسانی و حاجآقاحسین قمی چندان مناسب نبوده است (خامنهای، ص۱۱۰). مثلا حقوق ماهیانه ادیب، استاد یگانه ادبیات عرب در حوزه مشهد، از محل موقوفات مدرسه نواب ۱۵۰ ریال (گلشن آزادی، ص ۶۱) و به قولی دیگر سالیانه بین سی تا پنجاه تومان بود و سالیانه ۳۶ تومان هم از بابت حقالتدریس از آستان قدس دریافت میکرد (رجوع کنید به ادیب نیشابوری، مقدمه جلالی پندری، ص ۲۲).حوزه علمیه مشهد تحت زعامت علمای بزرگی چون حاجآقا حسین قمی و آقازاده خراسانی در دوره پهلوی اول در موارد متعدد به علمکردهای گوناگون سیاسی و اجتماعی حکومت که با شئونات دینی جامعه منافات داشت واکنش نشان داد. از جمله در ۱۳۰۶ش، طی تلگرامی به دولت وقت، که به امضای عمده علمای وقت مشهد رسید، به ابلاغیه دولت مبنی بر منع امر به معروف و نهی از منکر اعتراض کردند (رجوع کنید به مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص۲۴۰ـ۲۴۲). مورد دیگر اعتراض آنان به قضیه جمهوریخواهی رضاخان بود (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به همان، ص ۲۵۲ـ۲۵۳). اما مهمترین اقدام علمای مشهد در این باب اعتراض به قضیه کشفِ حجاب* بود که در مقابله با آن بسیاری از علمای مشهد زندانی و تبعید شدند. از علمای درجه اول مشهد هم حاج آقامحمد آقازاده دستگیر شد و به تهران انتقال یافت و در این شهر محبوس ماند و در ۱۳۱۶ش درگذشت (محمدعلی شوشتری، ص ۲۳۹) و حاجآقاحسین قمی که برای پیشگیری از اجرای قانون منع حجاب راهی تهران شده بود تا با شاه دیدار کند و او را از این اقدام باز دارد، در محل اقامت خود در حضرت عبدالعظیم (شهر ری) تحت نظر و ممنوعالملاقات شد و در پی قیام گوهرشاد به کربلا تبعید شد («مرحوم آیةاللّهالعظمی حاج آقاحسین قمی»، ص ۸۵ـ۸۸) و بدینگونه حوزه مشهد از هم پاشید و تقریبآ به حال تعطیل درآمد (رجوع کنید به ادامه مقاله).

ه ) از شهریور ۱۳۲۰ تا انقلاب اسلامی. حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد دوره ویژهای از حیات خود شد. احیای دوباره حوزه علمیه مشهد پس از سقوط رضاشاه بهطور خاص مرهون کوششهای سه شخصیت علمی برجسته یعنی میرزااحمد کفایی و شیخمرتضی آشتیانی و میرزامهدی اصفهانی بود (رجوع کنید به خامنهای، ص ۲۸). کفایی فرزند آخوند محمدکاظم خراسانی بود که نزد وی و دیگر استادان حوزه نجف درس خوانده و سپس به مشهد، که برادر بزرگترش میرزامحمد آقازاده زعامت حوزه علمیه و ریاست دینی آن را سالها برعهده داشت، مهاجرت و خود سالها در آنجا تدریس کرده بود. وی در شرایطی که از یک سو حوزه علمیه مشهد در اثر رخدادهای پس از واقعه گوهرشاد و ممنوعیت پوشیدن لباس روحانیت، تقریباً خالی از استادان و طلاب شده و به حالت تعطیل درآمده بود (رجوع کنید به مروارید، ص ۱۷۶)، و از سوی دیگر تبلیغات ضدمذهبی تودهایها در فضای آزاد اوایل سلطنت پهلوی دوم فضای دینی و سیاسی مشهد را تحت تأثیر قرار داده بود، با تکیه بر جایگاه و پشتوانه دینی، علمی و خانوادگی خود و با جلب اطمینان حکومت، مدارس و موقوفات آنها را از دولت پس گرفت و تمام موقوفات این مدارس را اجارهبندی کرد و برای مدارس متصدی تعیین نمود و از طریق اجاره این موقوفات برای مخارج مدارس و طلاب و استادان عایداتی فراهم ساخت. درنتیجه بسیاری از استادان و طلاب به حوزه بازگشتند. وی همچنین برای احیای حوزه مشهد، برخی از علمای دیگر شهرها نظیر آقابزرگ اشرفی شاهرودی، از شاگردان برجسته میرزا محمدحسین نائینی*، را به مشهد دعوت کرد (کفایی، ص ۹۶ـ۹۷).میرزامهدی اصفهانی* (متوفی ۱۳۲۵ش) هم که از دانشآموختگان نجف و مسلط بر مبانی فقهی و اصولی مکتبهای نجف و سامرا و از شاگردان نامبردار نائینی بود و از حدود ۱۳۰۰ش در مشهد سکونت و تدریس داشت و در این شرایط با تشویق پارهای از طلاب با تصرف حجرات مدرسه نواب که تحت تصرف دولت بود (مدیرشانهچی، ص ۱۵) بار دیگر درس خارج فقه و اصول خود را، که در اواخر دوره رضاشاه در منزل برگزار میکرد، بهطور علنی در مدرسه نواب آغاز کرد (همان، ص ۱۱، ۱۶). وی نخستین عالمی بود که مبانی اصولی استاد خود نائینی را در مشهد مطرح کرد (همان، ص ۱۲). بهجز ارائه موفقیتآمیز درس خارج، آنچه که اصفهانی را از دیگران ممتاز میساخت، ارائه معارف و عقاید شیعی به شیوهای خاص بود، شیوهای که بعدها به «مکتب معارفی خراسان» شهرت یافت و مدعای اصلی آن عدم آمیختگی عقاید دینی با هرگونه فراورده فکر بشری و مشخصاً فلسفه و عرفان است. اصفهانی در ارائه آرا و عقاید خود چنان موفق بود که بسیاری از طلاب و استادان مبرِّز حوزه مشهد که برخی از آنان هم اهل فلسفه بودند به مکتب وی گرویدند. آنچه اصفهانی پیریزی کرد به وسیله شاگردانش خاصه شیخ مجتبی قزوینی (متوفی ۱۳۴۶ش) تحکیم و تفصیل داده شد و پس از او چنان گسترش یافت که به عنوان ویژگی اصلی حوزه علمیه مشهد در چند دهه اخیر شناخته شد (رجوع کنید به حکیمی، ص ۲۱۲ـ۲۳۵).آشتیانی هم که از مجتهدان برجستهای بود که در نزد پدر خود محمدحسن آشتیانی در تهران و آخوند خراسانی در نجف، تحصیلات عالی را به انجام رسانده و در دوره رضاشاه به مشهد آمده بود و سالها در این شهر تدریس کرده و پس از ماجرای گوهرشاد به تهران تبعید شده بود، در این دوره به مشهد بازگشت و ارائه درس خارج را آغاز کرد (شریف رازی، ج ۷، ص ۹۵). در کنار این دو تن، استادان دیگری چون کفایی و شیخهاشم قزوینی و شیخمجتبی قزوینی، بهطور محدودتری درس خارج میگفتند (رجوع کنید به مدیرشانهچی، ص ۱۳). دروس ادبیات و سطوح مقدماتی و عالی هم به قوت خود باقی بود و استادان برجستهای چون میرزااحمد مدرس یزدی و شیخ کاظم دامغانی و میرزامحمدتقی ادیب نیشابوری در این مقاطع تدریس میکردند (همان، ص ۱۱ـ۱۲). از دیگر علمای این دوره سیدیونس اردبیلی* (متوفی ۱۳۳۷ش) است که پیش از واقعه گوهرشاد در مشهد به تدریس و فعالیت علمی و دینی اشتغال داشت، سپس از مشهد تبعید شد و پس از سقوط پهلوی اول به این شهر بازگشت و فعالیت علمی خود را از سرگرفت (شریفرازی، ج ۳، ص ۶۱ـ۶۳)؛ همچنین شیخ غلامحسین مجتهد تبریزی (متوفی ۱۳۵۹ش) از دوره پهلوی اول در مشهد به تدریس و اقامه جماعت اشتغال داشت و اقدامات سیاسی و فعالیتهای اجتماعی او مشهور است (همان، ج ۷، ص ۱۲۰ـ ۱۲۲؛ مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج ۱، ص ۹۲ـ۹۴).از جمله عواملی که در آغاز راهاندازی دوباره حوزه علمیه مشهد پس از شهریور ۱۳۲۰، مایه تقویت آن گردید و نفوذ و اقتدار دینی حوزههای علمیه را نیز به طور کلی و حوزه علمیه مشهد را به طور خاص در آنچه با سیاست و اجتماع مرتبط است نشان داد، بازگشت مقتدرانه حاجآقاحسین قمی در ۱۳۲۲ش از عراق به ایران بود که در همه شهرهای واقع در مسیر او تا مشهد با استقبال گسترده علما و مردم مواجه شد. وی در واقع در این سفر چندین هدف داشت که یکی از مهمترین آنها رفع مشکل حجاب برای بانوان بود (مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۲۶۴). از اینرو وی در ۱۴ مرداد ۱۳۲۲ طی مکتوبی از نخستوزیر وقت تحقق اموری را خواستار شد که مهمترین آنها از این قرار است: دولت طی اعلامیهای رسمی قانون منع حجاب را در سراسر کشور لغو کند، همه موقوفاتی که دولت تصرف کرده، خصوصآ موقوفات مدارس دینی به حالت قبلی آن برگردد، مدارس مختلط که در دوره پهلوی اول ایجاد شده بود منحل گردد، تعلیم قرآن و شرعیات جزو برنامه درسی مدارس جدید باشد، و مشکلات مربوط به ارزاق عمومی بهطور اطمینان بخشی اصلاح شود (رجوع کنید به همان، ص ۲۶۹ـ۲۷۰). با پیگیری مکرر این درخواستها دولت به اجرای این موارد گردن نهاد و قمی پس از درنگ کوتاه در مشهد، به کربلا بازگشت (رجوع کنید به همان، ص ۲۷۱ـ ۲۷۲؛ «مرحوم آیةاللّهالعظمی حاج آقاحسین قمی»، ص۸۹).از جمله عواملی که در حدود نیمه اول دهه ۱۳۲۰ش تقویت حوزه علمیه مشهد را موجب شد حضور کوتاهمدت آیتاللّه حاج آقاحسین بروجردی* در مشهد بود. وی پس از مهاجرت به قم در ۱۳۲۳ش و استقرار در این شهر در مقام مرجع تقلید، در تیر ۱۳۲۴ عازم مشهد شد و سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در این شهر سپری کرد. حضور وی در مشهد، دیدارهایش با علما و طلاب و هیئتهای مذهبی و نیز رسیدگیش به امور مدارس علمیه، حوزه علمیه مشهد را جان تازهای بخشید (رجوع کنید به مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست، ص ۴۱۳؛ بدلا، ص۹۴ـ۹۵).در این برهه شهریه درخوری به طلاب حوزه علمیه مشهد پرداخت نمیشد. مقدار این شهریه گوناگون ذکر شده است. مثلا گفته شده که شیخعلیاکبر نهاوندی برای مدت کوتاهی ماهیانه پنج تومان به طلاب پرداخت میکرده است (واعظزاده خراسانی، ص ۱۹۸ـ۱۹۹)، یا اینکه در مدرسه سلیمانخان به هریک از طلاب ماهیانه ۲۵ ریال از درآمد موقوفه پرداخت میشده است (همان، ص ۱۹۹). در همین سالها سیدابوالحسن اصفهانی که مرجعیت شیعه را برعهده داشت مقرر کرد تا مقلدانش در خراسان وجوهاتشان را به نجف نفرستند و در همان مشهد پرداخت کنند، از این رهگذر مبالغی پول نزد نهاوندی و کفایی گرد آمد و میان طلاب مدارس به طور مساوی ماهیانه بین پنج قران تا سه تومان توزیع گردید (علمالهدی، «خاطرات سیدعبدالجواد علمالهدی»، موجود در آرشیو تاریخ شفاهی کتابخانه آستان قدسرضوی، ش۲/۲۶۶، ص۴۹ـ۵۰). در سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ش، میرزامحمدتقی ادیب نیشابوری برای درس سیوطی ماهیانه دو تومان و برای درس مطول سه تومان از شاگردان خود دریافت میکرد (رجوع کنید به صالحی، ۱۳۸۵ش، ص ۶۲).در اثر مساعی میرزااحمد کفایی و تلاش دیگر مقامات علمی و استادان، شمار مجموع طالب علمان این حوزه در سال ۱۳۲۷ش به هفتصد تن رسید (رجوع کنید به جعفریان، ص ۲۹، پانویس). با بهبود یافتن اوضاع، شمار طلاب علوم دینی در سالهای بعد، هرچند به کندی، رو به ازدیاد نهاد. در اوایل دهه ۱۳۳۰ش درآمد حاصل از موقوفات که صرف هزینههای جاری مدارس و طلاب و مدرّسان میشد به این قرار بود: مدرسه نواب ۰۰۰، ۵۵۰ ریال، مدرسه میرزاجعفر ۶۰،۰۰۰ ریال، مدرسه خیراتخان ۹۶،۰۰۰ ریال، مدرسه عباسقلیخان ۰۰۰، ۱۱۷ ریال، مدرسه باقریه ۰۰۰، ۲۰۴ ریال، مدرسه بالاسر ۰۰۰، ۱۳ ریال، مدرسه دودر ۰۰۰ ،۴۸ ریال، مدرسه پریزاد ۰۰۰ ،۱۷ریال، مدرسه بهزادیه:۰۰۰، ۵ ریال، مدرسه سلیمانخان ۰۰۰، ۱۹۵ ریال، مدرسه ابدالخان ۰۰۰، ۱۴۲ریال، و مدرسه رضوان ۵۰۰، ۱۸ ریال (ریاضی، ۱۳۳۴ش، ص ۶۲ـ۶۴).حوزه علمیه مشهد پس از گذراندن مرحله تجدید حیات و سپس تثبیت در دهه ۱۳۲۰ش، در دهه ۱۳۳۰ش تحول و جهش درخور توجهی را آغاز کرد. سبب اصلی و عمده این تحول و جهش که جایگاه علمی و دینی این حوزه را بیش از پیش استوار کرد و ارتقا بخشید، مهاجرت آیتاللّه سیدمحمدهادی میلانی* (متوفی ۱۳۵۴ش) به مشهد و استقرار وی بیش از دو دهه در این شهر بود. در ۱۳۳۲ش علمای برجسته مشهد در جهت تقویت حوزه و جلوگیری از مهاجرت طلابِ با استعداد و مدرّسان مشهد به شهرهایی چون قم و نجف، با امضای طوماری از سیدمحمدهادی میلانی، از نامورترین استادان حوزه نجف که در آن زمان در کربلا به سر میبرد، درخواست مهاجرت به مشهد و اقامت و تدریس در این شهر کردند (رجوع کنید به صالحی، ۱۳۸۵ش، ص۱۰۰). میلانی در ۱۳۳۳ش به مشهد وارد شد و به دعوت و اصرار علمای بزرگ این شهر در مشهد ماند و در مدت ۲۲ سال در عمل ریاست حوزه علمیه مشهد را برعهده گرفت و علاوه بر قرار گرفتن در جایگاه مرجعیت، به ویژه پس از درگذشت آیتاللّه بروجردی، با تأسیس مدارسی به سبک جدید و ساماندهی برنامههای آموزشی و پژوهشی حوزه گامهای مؤثری در ارتقای کیفی حوزه برداشت (رجوع کنید به شریف رازی، ج ۷، ص ۱۰۳ـ۱۰۴). محور درس خارج اصول میلانی مبانی متخذ از استادان اصلیش شیخمحمدحسین اصفهانی و میرزای نائینی بود (شمس، ص ۷۱ـ۷۲). در درس او نزدیک به چهارصد طالب علم قریبالاجتهاد شرکت میکردند (شریف رازی، ج ۷، ص ۱۰۳).میلانی در جهت ساماندهی حوزه دست به تأسیس چهار مدرسه زد: مدرسهای برای دروس مقدماتی و متوسطه، که خاص آموزش خط و انشا و املا و اندکی ریاضیات و صرف و نحو و منطق بود و آموزش در آن شش سال طول میکشید. در ادامه آن شاگردان به مدرسه متون عالی میرفتند. در این مدرسه طلاب تحت تعلیم و نظارت استادان به آموختن متون عالی فقه و اصول و کلام میپرداختند و در کنار این دروس، دروس جنبی تفسیر و حدیث و نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه و تاریخ ادیان گنجانده شده بود. این دوره هم پنج سال طول میکشید (حسینی میلانی، ج ۱، ص ۱۵۵؛ پسندیده، ج ۱، ص ۲۹۸ـ۲۹۹). طلاب، این مرحله را در چهارده دوره آموزشی میگذراندند و پارهای از دروس اصلی خود یعنی زبان عربی و فقه و اصول را نیز براساس کتابهای تازه تألیفی که خواندن آنها قبلا در حوزه مشهد مرسوم نبود، مثل کتابهای عربی آسان و اصول الفقه مظفر، به درس میخواندند (رجوع کنید به پسندیده، ج ۱، ص ۲۹۶، ۲۹۸). اولین مدرسه که خاص این مرحله بود تحت عنوان مدرسه آیتاللّه میلانی در ۱۳۴۵ش تأسیس شد (همان، ج ۱، ص ۲۹۶). طلاب پس از گذراندن دورههای آموزشی این مدرسه برای مراحل بالاتر تحصیل مخیر بودند که به طور تخصصی به فقه و اصول بپردازند یا به تحصیل در دیگر علوم اسلامی و نیز زبان خارجی، که تخصص در آنها برای یک مبلّغ اسلامی ضرورت دارد، مشغول شوند (حسینی میلانی، ج ۱، ص ۱۵۵ـ۱۵۶). برای این مرحله دو مدرسه در نظر گرفته شده بود. یکی مدرسه امام صادق علیهالسلام که در ۱۳۴۹ش تأسیس شد و به صورت تخصصی به فقه و اصول میپرداخت و طلاب آن لازم بود در پایان هر سال درسی رسالهای در موضوعاتی که خوانده بودند ارائه کنند؛ دوره این مدرسه چهار سال بود (همان، ج ۱، ص ۱۵۶؛ پسندیده، ج ۱، ص ۳۰۵). دیگری مدرسه عالی حسینی بود که آن هم در ۱۳۴۹ش تأسیس شد و طلاب آن به صورت تخصصی به تحصیل در علومی از قبیل حدیث و تفسیر و کلام و فلسفه و تاریخ و تاریخ ادیان میپرداختند و در کنار این دروس ضمن یادگیری یک زبان خارجی در زمینه سخنرانی و مناظره هم تخصص مییافتند، طول این دوره هم چهار سال بود (حسینی میلانی، همانجا؛ پسندیده، ج ۱، ص ۳۰۷ـ۳۰۹). این مدرسه تحت اشراف گروهی متشکل از برخی مدرّسان برجسته حوزه و بعضی از استادان دانشگاه اداره میشد (رجوع کنید به حسینی میلانی، همانجا؛ میلانی، پیشگفتار علیاکبر الهی خراسانی، ص ۱۰). در برنامه درسی این مدارس موادی گنجانده شده بود که پیش از آن دستکم در حوزه مشهد سابقه نداشت. به نظر میرسد مدارس تأسیس شده زیر نظر آیتاللّه میلانی اولین مدارس حوزوی مشهد بودند که در آنها بهطور رسمی امتحان برگزار گردید، هرچند این کار در سنّت حوزوی چندان شناخته شده نبود. میلانی همچنین به امر تبلیغ دینی اهمیت زیادی میداد، ازاینرو شمار فراوانی از روحانیان به همین منظور تحت اشراف وی ساماندهی و در اوقات مشخصی به نقاط مختلف ایران اعزام میشدند و بدون تبلیغات ظاهری در جهت تقویت بنیه دینی مردم شهرها و روستاها و آگاه کردن آنان از تبلیغات ضد دینی و ضد اسلامی فعالیت میکردند (رجوع کنید به صالحی، ۱۳۸۵ش، ص ۱۰۴، ۱۰۸ـ۱۰۹).از دیگر اقدامات آیتاللّه میلانی پشتیبانی از مؤسسات و تشکلهای دینی غیر حوزویِ مروّج معارف اسلامی، همچون کانون نشر حقایق اسلامی، بود. این کانون را محمدتقی شریعتی با همکاری تنی چند از روحانیان مشهد تأسیس کرد. کانون نشر حقایق اسلامی در ترویج تفکر نواندیشانه اسلامی و به ویژه پاسخگویی به شبهات جریانهای ضددینی در بین جوانان و تحصیلکردههای دانشگاهی مشهد، در دهههای ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۰ش، سهم عمده داشت (رجوع کنید به وحدتی، ص ۸۰۹).حوزه علمیه مشهد در اوایل دهه چهل شمسی از جهت مالی مجموعآ نسبت به دهههای قبل وضع مناسبتری پیدا کرد (خامنهای، ص۱۱۰؛ ظریف، ص ۸۳؛ واعظزاده خراسانی، ص۱۹۹ـ۲۰۰). اما در اواخر این دهه حوزه مشهد وضع مالی مطلوبی نداشت (رجوع کنید به صالحی، ۱۳۸۵ش، ص ۱۲۹ـ۱۳۰). شمار طلاب مجموع مدارس مشهد در اواسط دهه پنجاه شمسی به حدود ۲۵۰۰ تن رسید (شریف رازی، ج ۷، ص ۱۰۳).پس از فوت میلانی با وجود علمای برجستهای که در آن وقت در حوزه مشهد، به تدریس اشتغال داشتند (از جمله شیخ محمدکاظم دامغانی، متوفی ۱۳۶۰ش)، زعامت علمی این حوزه عملا برعهده دو تن قرار گرفت: یکی شاگرد خاص و برجسته میلانی، سیدابراهیم علمالهدی سبزواری (متوفی ۱۳۷۸ش، برای شرح حال وی رجوع کنید به مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج ۱، ص ۲۱۳ـ۲۱۴) و دیگری میرزاعلی فلسفی (متوفی ۱۳۸۴ش، برای شرححال وی رجوع کنید به شریف رازی، ج ۷، ص ۱۵۳ـ۱۵۴)، شاگرد برجسته آیتاللّه خوئی که از مدتی قبل به دعوت میلانی و به منظور تقویت بنیه علمی حوزه مشهد، در این شهر ساکن و به تدریس مشغول شده بود (رجوع کنید به صالحی، ۱۳۸۵ش، ص ۱۳۸ـ۱۳۹).حوزه علمیه مشهد به نوبه خود در پارهای از جنبشهای اجتماعی دهههای سی، چهل و پنجاه شمسی بیش و کم نقش داشته است. در جنبش ملی کردن صنعت نفت، با وجود برخی فعالیتهای سیاسی پارهای از گروهها و جمعیتهای مذهبی و غیرمذهبی در مشهد، حوزه علمیه که مراحل نضجگیری دوباره پس از تعطیل دوره پهلوی اول را تجربه میکرد، فعالیت گسترده و متشکلی ارائه نکرد. بااین همه، چند تن از علما نظیر سیدیونس اردبیلی و میرزاحسین سبزواری و حاجآقاحسن قمی طرف مشورت احزاب و گروههای سیاسی قرار میگرفتند و در موارد مقتضی تلگرامی صادر میکردند (رجوع کنید به همان، ص۹۰). فعالترین روحانی مشهد در جریان نهضت ملی نفت که نماینده طلاب تلقی میشد شیخمحمود حلبی از خطبا و مدرّسان مبرّز مشهد بود (برای نمونه رجوع کنید به جلالی، ۱۳۷۷ش، ص ۱۱۹ـ۱۲۱؛ صالحی، ۱۳۸۵ش، ص ۹۱ـ۹۲).در آستانه شکلگیری قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، در حوزه علمیه مشهد چهار جناح حضور فعال داشتند: طرفداران سیدمحمدهادی میلانی که درواقع ریاست علمی حوزه مشهد را برعهده داشت؛ طرفداران حاجآقاحسن قمی فرزند مبارز حاجآقا حسین قمی و از مراجع مشهد که در مخالفت با رژیم پهلوی بیپروا عمل میکرد؛ طرفداران شیخمجتبی قزوینی از مهمترین شاگردان میرزامهدی اصفهانی و استاد برجسته فقه و نیز معارف و دارای مشرب مخالف با فلسفه، که در جریان نهضت امام خمینی از ایشان حمایت میکرد؛ و طرفداران میرزااحمد کفایی و میرزاحسین فقیه سبزواری که در واقع در جهت خدمت به مردم و حوزه با رژیم پهلوی مماشات میکردند، هرچند در چشم مردم، وابسته به رژیم تلقی میشدند (جلالی، ۱۳۷۸ش، ص ۹۴ـ۱۰۱). در این قضایا بیشترین فعالیت سیاسی از آنِ میلانی و قمی بود. ایندو، رسمآ با لایحه جدید انجمنهای ایالتی و ولایتی مخالفت کردند، در مسئله اصلاحات ارضی موضع صریح گرفتند و در مقابله با همهپرسی لوایح ششگانه دولت معروف به انقلاب سفید فعالیت جدّی کردند (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به همان، ص ۱۲۹ـ۱۳۰، ۱۴۱ـ۲۱۲). در پی همین مواجهات صریح بود که پس از قیام ۱۵ خرداد، آیتاللّه حاج آقاحسن قمی، همزمان با امام خمینی در قم و آیتاللّه محلاتی در شیراز، دستگیر و به زندان تهران منتقل شد. از اینرو، آیتاللّه میلانی، هماهنگ با شماری دیگر از مراجع قم و علمای بزرگ برخی شهرهای ایران، در اعتراض به دستگیری این سه مرجع تقلید راهی تهران شدند و پس از اطمینان کامل از مصونیت جانی آنان، به شهرهای خود بازگشتند (رجوع کنید به پانزده خرداد*، قیام). پس از دستگیری مجدد امام خمینی در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ و تبعید ایشان به ترکیه نیز حوزه علمیه مشهد واکنش تندی نشان داد و با پیشگامی میلانی و قمی، تلگرامهایی در جهت اعلام همبستگی با اهداف امام خمینی برای علمای قم ارسال شد (رجوع کنید به همان، ص ۲۲۶ـ۲۳۰).در انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ش روحانیان مشهد شرکت فعال داشتند و منازل علمایی چون سیدعبداللّه شیرازی و حاجآقاحسن قمی، که در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ از تبعید و اقامت دوازده سالهاش در کرج به مشهد بازگشت (شاکری، ص ۹۴)، کانون تصمیمگیری و پناهگاه مردم بود و پیگیری و اجرای توصیههای رهبران نهضت و در رأس آنان امام خمینی و اداره راهپیماییها توسط علما و روحانیان مبارزی چون میرزاجوادآقا تهرانی، شیخابوالحسن شیرازی، سیدکاظم مرعشی، سیدعلی خامنهای، شیخعباس واعظ طبسی و سیدعبدالکریم هاشمینژاد صورت میگرفت (همان، ص ۲۸). شروع حرکت سیاسی مردم مشهد را در این سال باید تشییع جنازه واعظ معروف تهران، شیخاحمد کافی در ۳۱ تیر ۱۳۵۷ دانست که در جریان آن مدرسه نواب مورد هجوم و غارت نظامیان قرار گرفت (همان، ص ۸۵). برگزاری مراسم چهلم واقعه مدرسه نواب در ۹ شهریور ۱۳۵۷ نیز که موجب بازگشایی آن مدرسه پس از چهل روز شد و در آن سیدعبدالکریم هاشمینژاد سخنرانی کرد و علمای مهمی چون سیدعبداللّه شیرازی شرکت کردند به راهپیمایی بزرگ و تأثیرگذاری انجامید (همان، ص۹۰ـ۹۲). درواقع در این سال مدرسه نواب همواره موقعیتی مرکزی برای ساماندهی مبارزات و راهپیماییهای مردم مشهد داشت. بدین ترتیب، روحانیان مشهد که معرف حوزه این شهر بودند، تا پیروزی انقلاب رهبری مبارزات مردمی را برعهده گرفتند.

و) دوران جمهوری اسلامی. طی سه دهه اخیر، همزمان با تحولات عمیق اجتماعی، دگرگونیهای عمدهای در حوزه علمیه مشهد رخ داده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی حوزه علمیه مشهد در مسیر آرمانهای آن بازسازی شد. عباس واعظ طبسی، از روحانیان فعال سیاسی که در مبارزات پیش از انقلاب در مشهد سهم مؤثری داشت، از سوی امام خمینی به ریاست حوزه علمیه خراسان بهطور عام و حوزه علمیه مشهد بهطور خاص گمارده شد. وی در آغاز با تشکیل هیئت بررسی حوزه علمیه خراسان در ۱۳۶۲ش («گزارشی از شورای برنامهریزی مدیریت حوزه علمیه خراسان»، ص ۲۱۶)، که در سالهای اخیر به مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان تغییر عنوان داده و از تشکیلات و اختیارات گستردهای برخوردار شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله)، مرکّب از برخی مدرّسان و کادر اداری، به ساماندهی امور علمی و معیشتی حوزه مشهد همت گمارد.در دوره پس از انقلاب، مدارس فراوانی با گرایشهای مختلف فکری بر مدارس پیشین افزوده شد. برخی از مدارس قدیم مشهد بازسازی شد، از جمله مدرسه میرزاجعفر (این مدرسه در سالهای پیش از انقلاب، ظاهراً به قصد تعمیرات، بسته شده بود) و مدرسه خیراتخان که هماینک در ضمن مجموعه دانشگاه علوم اسلامی رضوی (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به پسندیده، ج ۱، ص ۳۷۹ـ۳۸۰) مورد استفاده طلاب قرار میگیرند و برخی دیگر مثل مدرسههای پریزاد و دودر، که هرچند به نحو مطلوبی بازسازی شدهاند، اینک دروس حوزه در آنها تدریس نمیشود و به دلیل واقع شدن در مجموعه حرم رضوی، عمدتاً کاربری تبلیغی و ترویجی برای زائران یافتهاند. برخی از مدارس قدیم هم، عمدتاً بهسبب گسترش و نوسازی محیط و ابنیه اطراف حرم امام رضا علیهالسلام تخریب شدهاند، نظیرِ مدرسه بالاسر که رواق دارالولایه برجای آن ساخته شده است. مدرسه نواب نیز در همین طرح نوسازی تخریب و بر جای آن مدرسه جدیدی بنا شده است که به مدرسه عالی نواب شهرت دارد و از مهمترین مدارس مشهد برای ارائه دروس عالی محسوب میشود (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۲۰۸ـ ۲۴۱). مدرسه سلیمانخان یا سلیمانیه نیز تخریب شده و در زمان تألیف این مقاله (۱۳۸۸ش) به جای آن در جای دیگری مدرسهای به همین عنوان در حال ساخت است.مهمترین مدرسه عالی مشهد که اینک دروس سطح عالی و خارج در آن عرضه میشود مدرسه آیتاللّه خوئی است که درواقع یک مجتمع بزرگ آموزش علوم اسلامی است و در آستانه پیروزی انقلاب و به عنوان جایگزین مدارسِ تخریب شده در طرح نوسازی محیط اطراف حرم امام رضا، در ساختمانی قدیمی افتتاح شد و پس از انقلاب ساختمان اصلی آن بهتدریج طی سه دهه بنا و تکمیل گردید (برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به همان، ج ۱، ص ۳۵۸ـ۳۶۷).براساس اطلاعات موجود در مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان در سال تحصیلی ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸ش در حوزه علمیه مشهد ۳۱ مدرسه سطح یک، و سه مدرسه سطح دو و سه و براساس آمار سال تحصیلی ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷ش، پنج مدرسه خوابگاهی وجود دارد. همچنین اینک در حوزه علمیه مشهد دوازده مدرسه علمیه ویژه خواهران مشغول بهکار است. در مجموع در شهرهای سه استان خراسان رضوی، خراسان شمالی و خراسان جنوبی غیر از مشهد هم ۴۶ مدرسه وجود دارد. برطبق آمار رسمی موجود در کارنمای عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان که در فروردین ۱۳۸۷ منتشر شده، تعداد طلاب سطح یک مشهد ۲،۴۱۰، سطح دو و سه ۹۰۱،۳، و شرکتکنندگان در امتحانات خارج فقه ۷۳۰ و شرکتکنندگان در امتحانات خارج اصول ۲۸۳ تن بوده است (مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص ۹ـ ۱۱). تعداد مدرّسان دارای پرونده سطح یک ۲۳۶، و بدون پرونده ۱۲۱، کل استادان سطح دو و سه ۱۱۳، استادان دروس عمومی ۸۶ و استادان دروس خارج فقه و اصول ۲۰ تن بوده است (همانجا). براساس اطلاعات مندرج در جدیدترین خبرنامه روابط عمومی مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان (ش ۱۱، آبان ۱۳۸۸، ص ۶۹ـ۷۲) هم اینک در حوزه علمیه مشهد گذشته از دروس مقدماتی، و علاوه بر ارائه دهها درس رسائل و مکاسب و کفایه، حدود هجده درس خارج فقه و پانزده درس خارج اصول به توسط استادان ماهر و بعضاً صاحبنظر و مشهور و عمدتآ در مدرسه آیتاللّه خوئی و مدرسه عالی نواب عرضه میگردد.در سالهای اخیر، طلاب حوزههای علمیه به رسم دانشگاهیان در مدارج مختلف تحصیلی مدرک دریافت میدارند. در حوزه علمیه مشهد این مدارک را که پس از ارزیابی طلاب ارائه میشود، مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان صادر میکند. مثلا براساس آمار رسمی، این مرکز در ۱۳۸۶ش تعداد ۲۴۲ مدرک رسمی برای طلاب صادر کرده است (مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص ۱۲).اداره و برنامهریزی برای مجموع مدراس حوزه علمیه خراسان اینک برعهده تشکیلاتی است تحت عنوان «مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان» که متشکل از بخشهای زیر است: ۱) کمیسیونهای تهذیب و اخلاق، پژوهش، آموزش، اجتماعی و ارتباطات، و معیشت و رفاه، ۲) مدیر اجرایی، ۳) پذیرش، ۴) آموزش و پژوهش، ۵) فرهنگی سیاسی، ۶) مرکز مشاوره، ۷) دفتر امور خواهران، ۸) اهلسنّت (همان، ص ۲ـ۲۵).در دوران پس از انقلاب اسلامی، مکتب معارفی خراسان معروف به مکتب تفکیک (درباره این اصطلاح رجوع کنید به حکیمی، ص ۴۶ـ۷۶)، با اتکا بر شخصیتهای عمدهای نظیر آیتاللّه حسنعلی مروارید (متوفی ۱۳۸۳ش) و میرزاجوادآقا تهرانی (متوفی ۱۳۶۸ش) و خاصه سیدجعفر سیدان به حیات خود ادامه داده و تا حد زیادی غلبه خود را به عنوان جریان فکریِ ناقد تفکر فلسفی از منظر آموزههای دینی، و در برابر، ارائهکننده نظامی معرفتی مبتنی بر قرآن و حدیث، حفظ کرده است. با این همه تفکر فلسفی و تدریس متون فلسفه اسلامی نیز در این سالها در حوزه مشهد رواج پیدا کرده است. در دو دهه اخیر دفتر تبلیغات اسلامی خراسان در این زمینه البته سهم بسیار مؤثری داشته است، نه تنها در ترویج فلسفه و کلام اسلامی بلکه همچنین در آشناسازی طلاب با فلسفه غرب و به طور کلی دینپژوهی با روشها و رویکردهای جدید، از طریق برگزاری دورههای متعدد درسی؛ حتی دروسی چون نهایةالحکمه و اسفار، در کنار تفسیر و عقاید جزو دروس رسمی حوزه علمیه قرار گرفته است (رجوع کنید به خبرنامه روابط عمومی مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، ص ۷۲). گفتنی است که دفتر تبلیغات اسلامی خراسان نهادی است که در عمر بیش از دو دهه فعالیت خود در مشهد با برقرار کردن ارتباط نزدیک با بدنه حوزه، و از رهگذر تأسیس رشتهها و برگزاری دورهها و تکدرسهای مختلف مورد نیاز حوزه که در دروس رسمی بهطور جدّی جایی برای آنها در نظر گرفته نشده و نیز انتشار مجلات و ارائه دیگر خدمات آموزشی و پژوهشی، عملا بیشترین تأثیر را بر مجموعه حوزه علمیه مشهد گذاشته است و توجه طلاب را به آموختن و پژوهیدن دیگر علوم اسلامی از جمله علوم قرآنی و تفسیر و حدیث و فلسفه و کلام و نیز پارهای از علوم انسانی جلب کرده است.

منابع: محمدعلیبن صادق آزاد کشمیری، نجومالسماء فی تراجمالعلماء: شرح حال علمای شیعه قرنهای یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجری قمری، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۸۲ش؛ محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، الذریعة الی تصانیفالشیعة، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلامالشیعة : احیاءالداثر منالقرن العاشر، چاپ علینقی منزوی، تهران ۱۳۶۶ش؛ همو طبقات اعلامالشیعة: نقباء البشر فیالقرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴؛ ابن ابیجمهور، کشفالبراهین فی شرح رسالة زادالمسافرین، چاپ وجیهبن محمد مسبِّح، بیروت ۱۴۲۲؛ ابناسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ?]۱۳۲۰ش[؛ ابنبابویه، امالیالصدوق، بیروت ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابنحمزه، الثاقب فیالمناقب، چاپ نبیل رضا علوان، قم ۱۴۱۲؛ ابنشهرآشوب، معالمالعلماء، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابنعساکر، معجمالشیوخ، چاپ وفاء تقیالدین، دمشق ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ عبدالجواد ادیب نیشابوری، زندگی و اشعار ادیب نیشابوری، چاپ یداللّه جلالی پندری، تهران ۱۳۶۷ش؛ اسکندرمنشی؛ محمدحسنبن علی اعتمادالسلطنه، مطلعالشمس، چاپ سنگی تهران ۱۳۰۱ـ۱۳۰۳، چاپ تیمور برهان لیمودهی، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۳ش؛ عبداللّهبن عیسی افندیاصفهانی، ریاضالعلماء و حیاض الفضلاء، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۱-؛ عبدالرضا امیرشیبانی، «سیمای وقف خراسان در گفتگو با عبدالرضا امیر شیبانی: مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان خراسان»، وقف: میراث جاویدان، سال ۹، ش ۳ و ۴ (پاییز و زمستان ۱۳۸۰)؛ مهدی بامداد، شرححال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، تهران ۱۳۵۷ش؛ حسین بدلا، «مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمین سیدحسین بدلا»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ علیبن زید بیهقی، تاریخ بیهق، چاپ احمد بهمنیار، ]تهران ۱۳۶۱ش[؛ محمدبن حسین بیهقی نیشابوری کیدری، حدائق الحقائق فی شرح نهجالبلاغة، چاپ عزیزاللّه عطاردی، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمد پروین گنابادی، «مدارس قدیم مشهد و شیوه تدریس آنها»، سخن، دوره ۲۴، ش ۲ (بهمن ۱۳۵۳)؛ محمود پسندیده، حوزه علمیه خراسان، ج ۱، مشهد ۱۳۸۵ش؛ تبصرة العوام فی معرفة مقالات الأنام، منسوب به سید مرتضیبن داعی حسنی رازی، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران: اساطیر، ۱۳۶۴ش؛ عبدالسلام تربتی، اندیشه شهاب: گزیدهای از آثار منظوم و منثور عالم وارسته حاج شیخ عبدالسلام (شهابالدین) تربتی قدس سرّه، چاپ علیاکبر شهابی، ]تهران ?۱۳۵۷ش[؛ عبداللّهبن نورالدین جزایری، الاجازة الکبیرة، چاپ محمد سمامی حائری، قم ۱۴۰۹؛ رسول جعفریان، برگهایی از تاریخ حوزه علمیه قم، تهران ۱۳۸۱ش؛ غلامرضا جلالی، تقویم تاریخ خراسان از مشروطه تا انقلاب اسلامی، تهران ۱۳۷۷ش؛ همو، مشهد در بامداد نهضت امام خمینی (ره)، تهران ۱۳۷۸ش؛ همو، «نهضت مشروطه و سرنوشت سه رویکرد سیاسی علمای مشهد»، در روحانیت و مشروطه، تهیه و تدوین مجله حوزه، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۵ش؛ فاطمه جهانپور، تاریخچه مکتبخانهها و مدارس قدیم آستان قدس رضوی با تکیه بر اسناد (صفویه تا قاجاریه)، مشهد ۱۳۸۷ش؛ محمدبن حسن حرّ عاملی، املالآمل، چاپ احمد حسینی، بغداد ?] ۱۳۸۵[، چاپ افست قم ۱۳۶۲ش؛ همو، الرجال، چاپ علی فاضلی، قم ۱۳۸۵ش؛ همو، الفوائد الطوسیة، چاپ مهدی لاجوردی حسینی و محمد درودی، قم ۱۴۰۳؛ ابوالفضل حسنآبادی، سادات رضوی در مشهد از آغاز تا پایان قاجاریه، مشهد ۱۳۸۷ش؛ محمدعلی حسینی میلانی، علم و جهاد: حیاة آیةاللّه العظمی السید محمدهادی الحسینی المیلانی قدس سرّه، ج ۱، قم ۱۴۲۷؛ محمدرضا حکیمی، مکتب تفکیک، قم ۱۳۸۳ش؛ علی خامنهای، گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه عملیه مشهد، مشهد ۱۳۶۵ش؛ خوانساری؛ علی دوانی، مفاخر اسلام، ج ۱۱، تهران ۱۳۷۷ش؛ محمدباقربن اسماعیل رضوی، شجره طیّبه در انساب سلسله سادات علویه رضویه، چاپ محمدتقی مدرس رضوی، مشهد ۱۳۸۴ش؛ غلامرضا ریاضی، دانشوران خراسان، مشهد ۱۳۳۶ش؛ همو، راهنمای مشهد، مشهد ۱۳۳۴ش؛ محمدحسنبن عبدالرسول زنوزی، ریاضالجنة، روضه ۴، قسم ۴، چاپ علی رفیعی، قم ۱۳۸۶ش؛ عبدالکریمبن محمد سمعانی، التحبیر فی المعجمالکبیر، چاپ منیره ناجی سالم، بغداد ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛ مهدی سیدی، تاریخ شهر مشهد: از آغاز تا مشروطه، تهران ۱۳۷۸ش؛ رمضانعلی شاکری، انقلاب اسلامی مردم مشهد از آغاز تا استقرار جمهوری اسلامی، مشهد ۱۳۵۹ش؛ محمد شریف رازی، گنجینه دانشمندان، تهران ۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش؛ حسین شمس، «گفت و گو با آیةاللّه سیدحسین شمس»، پژوهش و حوزه، سال ۲، ش ۸ (زمستان ۱۳۸۰)؛ علاءالملکبن نوراللّه شوشتری، فردوس در تاریخ شوشتر و برخی از مشاهیر آن، چاپ جلالالدین محدث ارموی، تهران ۱۳۷۸ش؛ محمدعلی شوشتری، خاطرات سیاسی سید محمدعلی شوشتری : خفیهنویس رضاشاه پهلوی، چاپ غلامحسین میرزا صالح، تهران ۱۳۷۹ش؛ حسن صالحی، «نیم قرن تکاپو: خاطرات آیتاللّه سید میرزا حسن صالحی»، به کوشش غلامرضا جلالی، در مدرّس صالح: نکوداشت نیم قرن تکاپوی علمی آیتاللّه سید میرزا حسن صالحی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۵ش؛ محمدبن حسن طوسی، الرسائل العشر، قم ?] ۱۴۰۳[؛ رضا ظریف، «مدارس قدیمه مشهد»، پایاننامه لیسانس، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه مشهد، ۱۳۴۳ش؛ عزیزاللّه عطاردی قوچانی، فرهنگ خراسان : بخش طوس، تهران ۱۳۸۱ش؛ محمدعلی فاضل خراسانی، شرح دعاء عرفة، چاپ جلالالدین آشتیانی، مشهد ۱۳۸۱ش؛ عبدالنبیبن محمدتقی قزوینی، تتمیم امل الآمل، چاپ احمد حسینی، قم ۱۴۰۷؛ عبدالرضا کفایی، «مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمین عبدالرضا کفایی (نوه مرحوم آخوند خراسانی)»، در حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آخوند خراسانی: مجموعه گفتار، به کوشش محسن دریابیگی، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۶ش؛ «گزارشی از شورای برنامهریزی مدیریت حوزه علمیه خراسان»، اندیشه حوزه، سال ۱، ش ۲ (پاییز ۱۳۷۴)؛ گزیده اسناد: فرمانها و رقمهای آستان قدس رضوی از دوره صفویه تا قاجاریه، به کوشش ربابه معتقدی، مشهد: سازمان کتابخانهها، موزهها و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، ۱۳۸۷ش؛ علیاکبر گلشن آزادی، صد سال شعر خراسان، به کوشش احمد کمالپور، مشهد ۱۳۷۳ش؛ مجتهدی، «گفتگو با آقای مجتهدی (داماد مرحوم آیتاللّه آقازاده)»، در سینا واحد، قیام گوهرشاد، تهران ۱۳۶۶ش؛ مجلسی؛ عبدالرحمانبن نصراللّه مدرس، تاریخ علماء خراسان، چاپ محمدباقر ساعدی خراسانی، مشهد ۱۳۴۱ش؛ مرتضی مدرس گیلانی، منتخب معجمالحکماء، چاپ منوچهر صدوقی سها، تهران ۱۳۸۴ش؛ کاظم مدیرشانهچی، پژوهشی درباره حدیث و فقه: مصاحبه و مجموعه مقالات، مشهد ۱۳۸۰ش؛ مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست: اسناد و گزارشهایی از آیات عظام نائینی، اصفهانی، قمی، حائری و بروجردی، ۱۲۹۲ تا ۱۳۳۹ شمسی، به کوشش محمدحسین منظورالاجداد، تهران: شیرازه، ۱۳۷۹ش؛ «مرحوم آیةاللّهالعظمی حاج آقاحسین قمی»، نورعلم، دوره ۲، ش ۱ (دی ۱۳۶۴)؛ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، کارنمای عملکرد سال ۱۳۸۶ مرکز مدیریت حوزه علمیه خراسان، مشهد ۱۳۸۷ش؛ حسنعلی مروارید، «گفتگو با آیتاللّه مروارید»، در سینا واحد، همان منبع؛ مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ]تدوین[ ابراهیم زنگنه و دیگران، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، ۱۳۸۲ش ـ؛ علیبن عبیداللّه منتجبالدین رازی، فهرست اسماء علماءالشیعة و مصنفیهم، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ جلالالدین محمد منجم یزدی، تاریخ عباسی، یا، روزنامه ملاجلال، چاپ سیفاللّه وحیدنیا، تهران ۱۳۶۶ش؛ عبدالحمید مولوی، «مدرسه قدیمه دینیه نواب»، نامه آستان قدس، سال ۶، ش ۲ و ۳ (بهمن ۱۳۴۴)؛ محمدهادی میلانی، دیدگاههای علمی آیةاللّه العظمی سید محمدهادی میلانی قدسسرّه: پاسخ به پرسشهای فقهی، کلامی، فلسفی، عرفانی، تفسیری و تاریخی، به کوشش غلامرضا جلالی، مشهد ۱۳۸۴ش؛ عبدالواسعبن جمالالدین نظامی باخرزی، منشأ الانشاء، ]تدوین [ابوالقاسم شهابالدین احمد خوافی، ج ۱، چاپ رکنالدین همایونفرخ، تهران ۱۳۵۷ش؛ محمد واعظزاده خراسانی، «مصاحبه با حجةالاسلام و المسلمین محمد واعظزاده خراسانی»، حوزه، سال ۸، ش ۱ و ۲ (فروردین ـ تیر ۱۳۷۰)؛ حسین وحدتی، «کانون نشر حقایق اسلامی از آغاز تا انجام»، در مجموعه آثار همایش استاد محمدتقی شریعتی : مجموعه مقالات، ج ۲، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، ۱۳۸۵ش.

/اسماعیل باغستانی/

نظر شما
مولفان
حسن طارمی راد و دیگران ,
گروه
رده موضوعی
جلد 14
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده