جهان اسلام

معرف

منطقه‌ای‌ مشتمل‌بر مجموعه‌ فضای‌ پیوسته‌ از کشور مغرب‌ در افریقای‌ شمالی‌ تا شبه‌قاره‌ هند و آسیای‌ مرکزی‌ و از قزاقستان‌ تا مشرق‌ افریقا و چند قسمت‌ ناپیوسته‌ در جنوب‌ و جنوب‌شرقی‌ آسیا و اروپا و حوزه‌های‌ کوچک‌ مسلمان‌نشین‌ جهان‌

متن

جهان اسلام ، منطقهای مشتملبر مجموعه فضای پیوسته از کشور مغرب در افریقای شمالی تا شبهقاره هند و آسیای مرکزی و از قزاقستان تا مشرق افریقا و چند قسمت ناپیوسته در جنوب و جنوبشرقی آسیا و اروپا و حوزههای کوچک مسلماننشین جهان. این مقاله درباره این حوزه فرهنگ و تمدنی است، و شامل چهار قسمت واژهشناسی؛ حدود و وسعت از آغاز تا دوره معاصر؛ ویژگیهای طبیعی (چهره طبیعی، آب و هوا و طبقهبندی اقلیمی و پیامدهای ویژگیهای طبیعی)؛ ویژگیهای انسانی ـ اقتصادی (جمعیت و خصوصیات آن، نژاد و زبان، ترکیب مذهبی، توزیع جمعیت شهری روستایی، اقتصاد و توسعه انسانی) است.

واژهشناسی. نامگذاری و ناحیهبندی این واحد عظیم، از آغاز تشکیل نخستین جامعه اسلامی در مدینه و در طول انتشار و گسترش تدریجی اسلام، با هر نوع محتوای سیاسی حاکم بر این فرآیند، با کاربرد اصطلاحات و ترکیبات همگونی، به ویژه از سوی جغرافیدانان، همراه بوده است.عبارت جهانِ اسلام که در چند دهه اخیر رواج یافته، مرکّب از دو واژه با کاربردهای گوناگون است. واژه جهان، که در مقدمه شاهنامه ابومنصوری (پایان یافته در سال ۲۶۰) آمده (رجوع کنید به قزوینی، ج ۲، ص ۴۲)، در فارسی دری به معنای زمین یا ربع مسکون به کار رفته است. واژه جهان در عنوان کتابهای جغرافیایی دوره اسلامی نیز آمده، از آن جمله است: جهاننامه نجیب بکران، جهان نمای حاجیخلیفه که دارای مطالبی در باره جغرافیای جهان اسلام است، و جهاننمای فلوغون رفائیل.در دوره معاصر، واژه جهان بهتدریج در ترکیبهای گوناگون به کار رفته است، از جمله در جهان سوم، و برنامهها و سازمانها با مقیاس فراقارهای مانند تجارت جهانی، بازار جهانی، جهان شهرها و سازمان تجارت جهانی . در قرن اخیر، به مجموعهای از کشورها با ویژگیهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خاص، که مشخصه اصلی و مشترک اعضای یک کلیت است، واژه جهان اطلاق گردیده است.جغرافیدانان متقدم دوره اسلامی مفهوم جهان اسلام را با عناوین گوناگونی عرضه کردهاند. مثلاً، ابنحوقل در اواسط قرن چهارم ترکیب مملکت اسلام و بلاد اسلام را به کار برده است (رجوع کنید به ص ۱۶ـ۱۷) و مقدسی بلد الاسلام را معادل عبارت مذکور قرار داده و اجزای آن را در چهارده اقلیم جداگانه توصیف کرده است (رجوع کنید به ص ۶، ۹). در کتاب اشکال العالم ، تألیف ابوالقاسمبن احمد جیهانی، اصطلاحات گوناگونی برای معرفی جهان اسلام به کار رفته، از جمله واژه اسلام در جاهای متعددی به معنای سرزمینهای اسلامی به کار رفته (برای نمونه رجوع کنید به ص ۵۶، ۶۳، ۸۲) یا ممالک/ مملکت اسلام یکی از چهار مملکت جهان (اسلام، روم، چین و هند) با حدود مشخص معرفی شده (رجوع کنید به جیهانی، دیباچه کاتب، ص ۳۵ـ ۳۶)، بلاد اسلام با بیست اقلیم برای شناساندن جهان اسلام استفاده شده (رجوع کنید به همان دیباچه، ص ۴۰) و مسعودی (ج ۲، ص ۳۷۷)، به نقل از فزاری، برای بیان حدود جهان اسلام از «قلمرو امیرالمؤمنین» (مراد خلیفه عباسی است) سخن گفته است.جغرافیدانان فارسینویس متقدم نیز علاوه بر آنکه جهان اسلام را با ترکیبات مشابه به کار بردهاند، معانی دیگری از جهان نیز عرضه کردهاند. مثلاً، مؤلف حدود العالم (ص ۵۷، ۲۰۰) ناحیت مسلمانی یا حدود مسلمانی را برای معرفی قلمرو مسلمانان به کار برده است. گردیزی (ص ۵۴۴) بخشی از جهان اسلام را «میان جهان»، برای معرفی محدودهای از مکه و مدینه تا خراسان و نیمروز و بخشی از شام، نامیده است.اصطلاح جهان اسلام در سال ۱۳۲۴/ ۱۹۰۶ در عنوان کتاب The Mohammadan world of today اثر زویمر ذکر شده است. در چاپ اول <دایرهالمعارف اسلام>(ج۱، مقدمه) اصطلاح «مردمان مسلمان» به کار رفته و عبارات سرزمینهای اسلامی، امپراتوری اسلامی، مملکت اسلامی و نواحی اسلامی را آداممتز (ج ۱، ص ۱۳) به کار برده است.در ایران، برای بیان مفهوم جهان اسلام، دانشنامه ایران و اسلام از عبارات کشورهای مسلمان، عالم اسلامی و جامعه اسلامی استفاده کرده است (ج ۱، مقدمه یارشاطر، ص ۹، ۱۳، ۱۹). کاربرد اصطلاح جهان اسلام پس از پیروزی انقلاب اسلامی،افزون بر کتابها و مقالات علمی، در متون حقوقی و برنامهای نیز راه یافت. در اصل یازدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب ۱۳۵۸ ش، اصطلاح جهان اسلام و ملل اسلامی آمده است. در سندی به تاریخ ۱۱ آذر ۱۳۸۲، که موضوع آن چشمانداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ شمسی است، نیز عبارت جهانِاسلام به کار رفته و در بند سیام سیاستهای کلی برنامه چهارم توسعه جمهوری اسلامی ایران، «تحکیم روابط با جهانِ اسلام» مطرح شده است.امروزه کاربرد اصطلاح جهان اسلام، در عنوان بسیاری از احزاب و گروهها، سازمانها، مؤسسات، همایشها، مجامع، کتابها و مجلات حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی رایج است (رجوع کنید به کوهستانینژاد، کتاب ۲، ص ۶۳ـ۷۴، ۱۶۰).

حدود و وسعت از آغاز تا دوره معاصر. الگوی گسترش تاریخی اسلام برحسب ویژگیهای طبیعی، به صورت صفحات گسترده و به هم پیوسته بوده و جز در سرزمینهایی که پیروان ادیان مختلف، به صورت مستقل، در درون کشورهای اسلامی میزیستهاند، گسستگی جغرافیایی در آن راه نداشته است. تداوم این روند موجب شده است تا جهان اسلام، اکنون نیز به صورت پیوسته، نواری از کشورها را در بر گیرد که از افریقای غربی تا جنوبشرقی آسیا قرار دارند. با این حال، پراکندگی کنونی مسلمانان در کشورهای غربی و دیگر کشورهای غیراسلامی ــ که بنابه دلایل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بر اثر مهاجرت یا فعالیتهای تبلیغی در حوزههای فرهنگی ـ تمدنی دیگر صورت گرفته ــ موجب شکلگیری اجتماعات مجزا خارج از حوزه جغرافیایی جهان اسلام شده است.هنگامیکه پیامبر اکرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم رسالت الاهی خود را اعلام و پس از سیزده سال هجرت کردند و نخستین جامعه اسلام را در یثرب تشکیل دادند، مردم حجاز و جزیرهالعرب *، بهویژه پس از فتح مکه، به سرعت به اسلام گرویدند و در زمان رحلت آن حضرت، اسلام تقریباً در شبه جزیره تثبیت شد. در زمان خلافت ابوبکر (۱۱ـ۱۳) حدود اسلام به سراسر جزیرهالعرب، بخشی از شام و باریکه کوچکی از ساحل شرقی افریقا کشیده شده بود. در زمان خلافت عمر (۱۳ـ۲۳)، این حدود در بخشهایی از ایران، شام و آناطولی و شمال افریقا و حدود افریقیه گسترش یافت و در پایان دوره اموی تا درههای سند و سیحون و دریاچه آرال در شرق، ارمینیه در شمال، شمال افریقا و تقریباً سراسر شبه جزیره ایبری در اروپا توسعه پیدا کرد (رجوع کنید به روتون و نانجی، ص ۲۸ـ۲۹). مسعودی، جغرافیدان سده چهارم، حدود جهان اسلام را چنین آورده است: از فرغانه و انتهای خراسان تا طنجه در مغرب به طول ۷۰۰ ، ۳ فرسنگ، از دربند (بابالابواب*) تا جده ۶۰۰ فرسنگ (ج ۲، ص ۳۷۷). به نظر ابنحوقل (ص ۱۰ـ۱۷)، حدود اسلام از مشرق به کشور هند، از مغرب تا سرزمین سیاهیانِ اقیانوس اطلس و اندلس، از شمال به روم و ارمینیه و خزر و سرزمینهای بلغار و اسلاو و ترکستان و چین، و از جنوب به اقیانوس هند محدود بود. در سده چهارم، فرد مسلمان میتوانست در داخل حدود مذکور، که یکسان نماز بر پا میکردند و دین واحدی داشتند، سفر کند (متز، ج ۱، ص ۱۵). در اواخر قرن چهارم، مقدسی (ص ۶۴) مملکت اسلام را از کاشغر در مشرق و سوسِ تونس در مغرب، به فاصله دو ماه راه، ذکر کرده است.در دوره عباسیان (حک: ۱۳۲ـ۶۵۶)، اگر چه قلمرو حکام عباسی در بسیاری از مناطق جزیرهالعرب و شمال افریقا محدود شده بود، حدود اسلام در بخشهایی از مشرق و افریقا توسعه یافت و در سدههای پس از حکومت عباسیان، جنوب شرقی آسیا (به ویژه مالزی و مجمعالجزایر اندونزی) به اسلام گروید (رجوع کنید به روتون و نانجی، ص۳۶ـ۳۷، ۴۰ـ۴۱، ۱۰۶ـ۱۰۷). تا سده نهم حد شمالی جهان اسلام در شمال دریای سیاه و حدود پانصد کیلومتری مسکو، حد شرقی در سراسر مجمعالجزایر اندونزی (به جز کالیمانتان)، حد غربی تا مغرب افریقا و حد جنوبی تا کشور موزامبیک و جزیرهالقمر بود (رجوع کنید به <اطلس تاریخی اسلام>، ص ۱۱). سرزمین جهان اسلامِ منتهیبه سده یازدهم، بهجز قسمت کوچکی از جنوب شبهقاره هند و جزیره سیلان، به صورت پیوسته بود و در مشرق، کالیمانتان و جزایر دیگری در جنوب شرقی آسیا در قلمرو اسلام قرار داشت، اما در شمال، مرزهای مسلمانان در جنوب مسکو به سمت جنوب کشیده شده بود و در شمال ماوراءالنهر توسعه داشت (همان، ص ۱۲). امروزه (تا پایان ۱۳۸۵ ش) قلمرو مسلمانانِ جهان ــ که با جمعیتی بالغ بر یک میلیارد و ۳۶۲ میلیون تن (۲۱% از جمعیت شش میلیارد و ۴۷۷ میلیونی جهان) در ۲۰۴ کشور پراکندهاند ــ بر چهار قسمِ به هم پیوسته یا پراکنده قابل تقسیمبندی است:قسماول: پنجاه کشور مستقل که بین ۵۰ تا حدود ۱۰۰% جمعیت آنها مسلماناند. به هم پیوستگی یا پراکندگی فضایی این کشورها بدین قرار است: مجموعه ۴۳ کشور همجوار به هم پیوسته و از نظر فضایی یکپارچه در آسیای غربی (شامل آسیای میانه، قفقاز و خاورمیانه) و قسمت اعظم بخش شمالی قاره افریقا با بیش از ۷۴۱ میلیون تن جمعیت مسلمان؛ مجموعه سه کشور به هم پیوسته مالزی، برونئی و اندونزی در جنوبشرقی آسیا با بیش از ۲۰۶ میلیون تن جمعیت مسلمان؛ کشورهای گسسته و محاط بین کشورهای غیرمسلمان، شامل بنگلادش در آسیای جنوبی و آلبانی در اروپا با بیش از ۱۲۳ میلیون تن جمعیت مسلمان؛ و کشورهای جزیرهای مالدیو و کومور در اقیانوس هند با نزدیک به ۰۰۰ ، ۹۰۳ تن جمعیت مسلمان. چون بیرون از مرز کشورهای اسلامی نیز دین اسلام انتشار یافته است، مرز کشورهای اسلامی تعیین کننده حد نهایی جمعیت مسلمان نیست.قسم دوم: ناحیههای بسیار بزرگ اسلامی که در آن مسلمانان به صورت نوعی درونگانِ دینی در واحدهای مشخص و جداگانه جغرافیایی کشورهای غیراسلامی جای دارند، مانند مسلمانان چین، هندوستان، جمهوری فدرال روسیه، اتیوپی، بورکینافاسو، ساحل عاج و بنین.قسم سوم: گروههای جمعیتی درخور توجه مسلمانان در کشورهای اروپایی، امریکایی و افریقایی. سکونت گزینی مسلمانان، بهویژه سنّیها، در کشورهایی مانند انگلیس (بیشتر پاکستانیها)، فرانسه (افریقاییهای مسلمان) و آلمان (ترکهای ترکیه)، مثالهایی از این قسم است. این سکونت گزینی، بسته به کشورهایی که مهاجران یا کارگران از کشور مبدأ میآیند، معمولاً در مناطقی با بافت یکپارچه، با زندگی اجتماعی ـ اقتصادی در سطح نه چندان مطلوب صورت میگیرد.قسم چهارم: گروههای جمعیتی اندک و نه چندان درخور توجه مسلمانان که در کشورهای پنج قاره جهان پراکندهاند.با توجه به این اقسام، مختصات جغرافیایی و حدود جهان اسلام، تنها به محدوده کشورهای قسم اول اطلاق میشود.وسعت جهان اسلام که در پنجاه کشور قسم اول حدود سی میلیون کیلومتر مربع (حدود ۲۲% خشکیهای کره زمین) است، همه وسعت جهان اسلام نیست، بلکه وسعت سرزمینهایی است که بیشتر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل میدهند (رجوع کنید به زوکه، ۲۰۰۷، ص ۳۴ ـ ۳۷). بنابراین، مختصات جغرافیایی جهان اسلام بدین قرار است: مرز شمالی ـ جنوبی از َ۲۰ ۵۵ عرض شمالی در کشور قزاقستان تا َ۳۵ ۱۱ عرض جنوبی در اندونزی؛ مرز شرقی ـ غربی از َ۵ ۱۴۱ طول شرقی در کشور اندونزی تا َ۲۰ ۱۷ طول غربی در ساحل سنگال در اقیانوس اطلس. این مختصات با توجه به پراکندگی کشورها و سرزمینهای مسلماننشین جهان اسلام در قارههای آسیا و افریقا متفاوت است. مثلاً، در بخش شمالی قاره افریقا، مرز شمالی مسلمانان در کشور تونس (َ۳۰ ۳۷ عرض شمالی) و مرز جنوبی در نیجریه (در َ۳۰ ۴ عرض شمالی) است. دامنه سرزمینهای مسلماننشین در ساحل شرقی افریقا (در کشور موزامبیک با ۱۸% مسلمان) تا ْ۲۱ عرض جنوبی نیز میرسد (برای مختصات جغرافیاییرجوع کنید به <اطلس جامع جهان تایمز>، ۲۰۰۵؛ اشپیگل، ش ۱، ۱۹۹۸، ص ۲۶، نقشه <«کمربند سبز» >؛ نیز رجوع کنید به زوکه، ۲۰۰۷، ص ۱۷). بنابر مختصات مذکور، بین غربیترین و شرقیترین قسمت جهان اسلام، با احتساب آنکه هر ْ۱۵ جغرافیایی برابر با یک ساعت است، بیش از دَه ساعت اختلاف زمان وجود دارد. سه کشور سودان، الجزایر و عربستان به ترتیب وسیعترین کشورهای جهان اسلاماند و حدود ۲۴% از وسعت جهان اسلام را به خود اختصاص دادهاند.از دیدگاهی دیگر، جهان اسلام به سه منطقه غربی، شرقی و مرکزی تقسیم میشود. اساس این تقسیمبندی بحرانها و مشکلات جهان اسلام است. در این دیدگاه، کشورهای مسلمان شمال افریقا، صحرای افریقا و مغرب افریقا در منطقه غربی، کشورهای جنوب و جنوبشرقی آسیا و آسیای مرکزی در منطقه شرقی و کشورهای خاورمیانه در منطقه مرکزی قرار میگیرند (گلیزواره، ص ۶۲ـ۶۳). کشورهای بنین (با ۴ر۲۴% مسلمان)، کامرون (با ۲۲% مسلمان)، موزامبیک (با ۱۸% مسلمان)، گویان (با ۸% مسلمان) و گابن (با ۵% مسلمان) که با جمعیت مسلمان کمتر از ۵۰% (در ۱۳۸۳ ش/ ۲۰۰۴)، در سازمان کنفرانس اسلامی عضویت دارند، جزو کشورهایاسلامی بهشمار نمیآیند و در مختصات جغرافیایی جهان اسلام در نظر گرفته نشدهاند.در نتیجه گسترش اسلام، فاصله مستقیم دورترین نقاط اسلامی از مکه به عنوان کانون اسلام، به بیش از ده هزار کیلومتر رسیده و در درون این محدوده حوزهها و مناطق گوناگونی شکل گرفته است. از دیدگاهی دیگر، جهان اسلام، با توجه به پیشینه تاریخی، به چندین واحد فرهنگی ـ تمدنی تقسیمبندی میشود، بدین قرار: حوزه شرقی، حوزه شبه قاره هند، حوزه جهان مالایایی، حوزه چین، حوزه مسلمانان اروپا، اجتماعات جدید مسلمانان.الف) حوزهشرقی. درمیان جغرافیدانان، بهویژه جغرافیدانان غربی، مهمترین بخش حوزه فرهنگی جهان اسلام، حوزه شرقی آن است. این حوزه پیوسته فرهنگ اسلامی با توجه به شاخصههای سیاسی، محیطی، زیست محیطی و فرهنگی شش ویژگی منحصر به فرد دارد: براساس مشخصات محیط طبیعی و موقعیتی، کمربند خشک برّ قدیم را در برمیگیرد؛ غنیترین ذخایر نفت جهان در آن جای دارد؛ از نظر تاریخ فرهنگی، شرق اسلامی مهد انقلاب نوسنگی و در عین حال مهد فرهنگی کنونی بشر است؛ قسمتی از این حوزه، بخشی از دنیای رومی قدیم به شمار میرود که از دیرباز در حوزه فرهنگی اسلام قرار گرفته است؛ کشورهای واقع در این حوزه، از لحاظ شیوه تولید، تحت تأثیر سرمایهداری بهرهبری قرار دارند و جزو کشورهای جهان سوم با پیشینه غنی فرهنگی به شمار میروند. بر این اساس، در این حوزه سه شیوه زیستی، شهری، روستایی و کوچگری، رایج است. حوزه فرهنگی شرق اسلامی، خود به چهار منطقه فرهنگی کوچکتر تقسیم میشود:۱. منطقه عربی. کلیه کشورهای عرب زبان جزو منطقه عربی به شمار میروند که مشخصه اصلی آن استفاده از زبان عربی است. این منطقه دارای دو بخش شرقی ـ غربی با مرزی است که از وسط کشور لیبی میگذرد. بخش غربی، که در قدیم به مغرب معروف بود، خود دارای دو قسمت است: غرب نزدیک شامل مغرب لیبی، تونس و بیشتر الجزایر، و غرب دور شامل مغرب الجزایر، مراکش (مغرب)، موریتانی و در سدههای اولیه اسلامی اندلس یا بخش مسلماننشین شبه جزیره ایبری. یکی از نکات درخور توجه در باره بخش غربی منطقه عربی، زندگی گروههای غیر عرب مهمی مانند بربرها در این منطقه است که اغلب در کوهستانهای اطلس زندگی میکنند و زبان مخصوص خود را دارند(نصر، ص ۱۱۵ـ۱۱۷).۲. منطقه ایرانی. مردمان حوزه فرهنگی ایران پس از ساکنان جزیرهالعرب و شام به دین اسلام پیوستند و بنای عظیم فرهنگ و تمدن اسلامی ـ ایرانی را شکل دادند. این منطقه، ایران کنونی، افغانستان، تاجیکستان، پاکستان و برخی از مناطق ازبکستان را در برمیگیرد و زبان غالب در آن فارسی است. بیشتر اهالی این منطقه ایرانی الاصل هستند و زبانهای کردی، بلوچی و پشتو، که از خانواده زبانهای هند و اروپایی به شمار میآید، در برخی مناطق آن تکلم میشود. مردم منطقه ایرانی احترام ویژهای برای اهلبیت پیامبر اکرم و اولاد ایشان قائلاند و شمار قابلتوجهی از آنان شیعهاند (همان، ص ۱۱۷ـ۱۱۹؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).۳. منطقه افریقای سیاه. از نظر گستره جغرافیایی به منطقه گستردهای از اتیوپی در شرق افریقا تا مالی و سنگال در غرب افریقا گفته میشود. مهاجرت برخی از صحابیان به چاد فعلی در مسلمان شدن این منطقه و شکلگیری فضای فرهنگی اسلامی آن مؤثر بوده و بعدها بازرگانی به انتشار اسلام در آنجا کمک فراوانی کرده است. مثلاً، نقش قبایلی چون صنهاجه * که خود در اوایل اسلام، این دین را پذیرفتند و میان مسلمانان عرب و افریقاییان شمالی و سیاه در رفت و آمد بودند، برجسته است. در افریقای شرقی، که ورود اسلام در آنجا زودتر از افریقای غربی صورت گرفت، مهاجرت مردم عرب و ایرانیان تأثیر فراوان داشت و از اینرو، زبان سواحلی *، که از آمیزش زبانهای عربی، فارسی و بانتو *پدید آمد، مهمترین زبان اسلامی مسلمانان این بخش شد. در منطقه افریقای سیاه، برعکس مناطق عربی و ایرانی که تنها یک زبان در آنها غلبه دارد، مناطق فرعی زبانهای کاملاً مستقل دارند. پارهای از این زبانها، زبان مسیحیان آن مناطق نیز به شمار میروند و به لحاظ فرهنگی، برای مسیحیان افریقا حائز اهمیتاند. منطقه فرهنگی افریقایی سیاه، از تنوع بسیاری برخوردار است و چشمانداز متنوعی از گونههای قومی و فرهنگی در چارچوب وحدت محلی فرهنگ افریقای سیاه و نیز وحدت سراسری اسلام در آن مشاهده میشود (همان، ص ۱۱۹ـ ۱۲۱).۴. منطقه ترک زبان. این منطقه شامل همه جاهایی است که مردم آن غالباً به زبانهای آلتایی (رجوع کنید به آلتاییان*) سخن میگویند. مهمترین این زبانها، ترکی (ترکی استانبولی، ترکی آذری، چچنی، اویغوری، ازبکی، قرقیزی و ترکمن) است. مردمان این منطقه، در اصل صحرا نشینانِ کوهستانهای آلتایی هستند که پس از حرکت به سمت غرب، تا آناطولی پیش رفتند و بعدها در تاریخ اسلام، امپراتوری عثمانی را پایهگذاری کردند. گستره جغرافیایی مردم منطقه آلتایی از مقدونیه تا سیبری و به صورت گروههای اندک در نواحی غیر ترک زبان خاورمیانه است. این گروه نیز از پراکندگی قومی و فرهنگی فراوانی برخوردار است (همان، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۳).ب) حوزه شبهقاره هند. با تصرف دره سند از سوی مسلمانان در سال ۹۲، راه گسترش اسلام در این حوزه هموار شد؛ با اینحال، اصلیترین عامل انتشار اسلام، گروههای صوفیه بودند. این حوزه از تنوع بالای قومی برخوردار است و زبان فارسی حدود هزار سال در آن رایج بوده است. امروزه زبانهای محلی سندی، گجراتی *، پنجابی*و بنگالی*از زبانهای مسلماناناند که، پرآوازه شدهاند. در عین حال، زبان اردو به صورت زبان مهم آنجا درآمد و در پاکستان به عنوان زبان رسمی پذیرفته شد. این حوزه شامل پاکستان، بنگلادش و مسلمانان هند، نپال و سریلانکا است که رشد جمعیت بالایی دارند و بعضی از بزرگترین آثار هنر و فرهنگ اسلامی در آنها شکل گرفته است (همان، ص ۱۲۳ـ۱۲۴).ج) حوزه جهان مالایایی. این حوزه در جنوبشرقی آسیا قرارداد و مردم آن که از طریق بازرگانان حوزه خلیجفارس و نیز تجار و صوفیان هندی به اسلام پیوستند، دارای ویژگیهای محلی با همگرایی قومی بالا هستند. زبانهای مالایایی و جاوهای در کشورهای این حوزه ــ شاملِ اندونزی، مالزی، برونئی و اقلیتهای تایلند، فیلیپین، کامبوج و ویتنام ــ رایج است و علاقه مسلمانان مالایایی به مکه و مدینه و سنّتهای نبوی پس از پیوستن اینان به دارالاسلام زبانزد است (همان، ص ۱۲۴ـ ۱۲۵).د) حوزه چین. این حوزه از دیگر حوزههای فرهنگی ذکر شده کوچکتر است؛ با این حال، پس از پیوستن مردم این منطقه به اسلام، بهرغم در دست نبودن جمعیت دقیق آنان، شمار زیادی مسلمان در این حوزه ذکر میشود. مسلمانان این حوزه، معماری و خوشنویسی ممتازی در جهان اسلام دارند (رجوع کنید به همان، ص ۱۲۵ـ۱۲۶).ه ) حوزه مسلمانان اروپا. این حوزه شامل سرزمینهای آلبانی، کوزوو، مقدونیه و بوسنی است و به لحاظ قومی، مردمی از نژاد اروپایی هستند (رجوع کنید به همان، ص ۱۲۶).و) اجتماعات جدید مسلمانان. این گروه شامل مسلمانان کشورهای اروپایی و امریکاست که از مهاجران مسلمان یا گروندگان بومی به اسلام تشکیل میشود. حدود پنج میلیون مسلمان در فرانسه، حدود سه میلیون ترک و تعداد زیادی کُرد در آلمان و حدود دو میلیون مهاجر غالباً هندی در انگلستان وجود دارند. مسلمانان امریکا، که غالباً مهاجران کشورهای عربی، ایران و شبه قارهاند، از مهمترین اجتماعات این حوزه به شمار میروند (رجوع کنید به همان، ص ۱۲۶ـ ۱۳۰).بهطور کلی در این گستره وسیع فرهنگ اسلامی، مجموعهای از اقوام، زبانها، انواع هنر و تنوع آداب به چشم میخورد و میتوان گفت در پهنهای از جنگلهای برونئی تا کوههای هندوکش و بیابانهای افریقا، اسلام پیروانی از گروههای قومی مختلف دارد که دارای وحدتی برخاسته از اسلام هستند (همان، ص ۱۳۰).

ویژگیهای طبیعی. چهره طبیعی جهان اسلام زیربنای تشکل چشماندازهای فرهنگی است. تجزیه و تحلیل این چهره، اساس دریافت سرشت واحد بزرگ فرهنگی ـ تمدنی جهان اسلام و زیرمجموعههای کوچکتر آن است. گستره طبیعی این واحد بزرگ، با توجه به اصول جغرافیایی، در چارچوب شکلگیری همواریها و ناهمواریها، اقلیم و منابع آب و پوشش گیاهی و خاک، قابل بررسی است. از اینرو، ویژگیهای طبیعی جهان اسلام به قرار زیر است:الف) چهره طبیعی. جهان اسلام،از نظر زمینشناسی، کوهزایی و نوع ناهمواریها، عمدتاً به سه سیستم بزرگ مشخص تعلق دارد، شامل کمربند چینخوردگی جدید سیستم آلپی در اوراسیا، منطقه هموار تودههای کهن سپر افریقایی ـ عربی و منطقه گذار چینخوردگیهای دوران مزوزوئیک. کمربند چینخوردگی جدید سیستم آلپی در جهان اسلام به دو واحد بزرگ جغرافیایی تقسیم میشود:۱. واحد مرکّب از آسیای جنوب غربی، آسیای میانه و شمال افریقا به همراه کشورهای پاکستان و افغانستان که از سواحل اقیانوس اطلس تا رشته کوه هیمالایا را در برمیگیرد و شامل رشته کوه اطلس در افریقا، کوههای توروس * و فلات آناطولی در ترکیه، رشته کوههای آرارات، البرز و زاگرس، ارتفاعات شام و شبهجزیره، رشته کوههای پامیر*، هندوکش و قراقروم است (رجوع کنید به < اطلس جامع جهان تایمز، ۲۰۰۵>). این منطقه از نظر زمینشناسی شرایط ویژهای دارد، زیرا بخشی از پوسته زمین یا سه صفحه تکتونیکی افریقا، اروپا ـ آسیا و عربستان با هم تلاقی کرده و متأثر از آن کوههای بزرگ چین خورده پدیده آمده است (درایسدل و بلیک، ص۲۱ـ ۲۵). حجم، وسعت، جهت و ارتفاع این ناهمواریها آثار متنوعی در اقالیم حیاتی و بومشناسی (اکولوژی) جانوری و گیاهی و منابع آب و به طور کلی زندگی منطقه دارد (برای اطلاع از این ناهمواریها در کشورهای اسلامی رجوع کنید به مدخل خاص هر کشور).۲. واحد مرکّب از دنباله کمربند چینخورده عظیم در هندوچین و آسیای جنوبشرقی که رشته کوه هیمالایا و ارتفاعات مجمعالجزایر اندونزی و برونئی را دربرمیگیرد. منطقه هموار تودههای کهن سپر افریقایی ـ عربی که در جنوب سیستم آلپی قرار دارد و شامل مجموعهای از فلاتها و زمینهای نسبتاً هموار افریقا، شبهجزیره عربستان و ایران است. زیر بنای این مجموعه پهناور،تشکیلات مقاومِ سکومانند افریقایی ـ عربی است. توده هگّار در جنوب الجزایر، که متعلق به دوره پرهکامبرین است، منطقه عسیر در مغرب شبهجزیره عربستان، بیابانهای ماسهای عظیم ربعالخالی، شنزارها و فلاتهای هموار صخرهای در این منطقه گستردهاند. دشتها و کویرهای مرکز و مشرق ایران و دشتهای آناطولی در این مجموعه قرار میگیرند و استپها حاشیه این منطقه را تشکیل میدهند. بنابراین، اکوسیستمهای بیابان، واحهها، استپ با تنوع منطقهای و محلی در این منطقه قرار میگیرند. منطقه گذار چینخوردگیهای دوران مزوزوئیک، که در آسیای غربی شامل سرزمینهای پست دجله و فرات (بینالنهرین) و منطقه فروافتادگی خلیجفارس است، بین دو چشمانداز اصلی سیستم کوهستانی ترکیه و ایران از یک طرف و سپر شبهجزیره عربستان از طرف دیگر قراردارد. در مناطق دیگری از جهان اسلام، مانند دره سند پاکستان یا بنگلادش، نمونههایی از این منطقه مشاهده میشود.بیابان در معنا و مفهوم عام، از پدیدههای طبیعی خاص جهان اسلام است و چشمانداز عمومی طبیعی جهان اسلام، کمربند بیابانی از سواحل اقیانوس اطلس تا آسیای میانه دارد که در هر یک از مناطق، آثار فراوانی در سکونت، زندگی و اقتصاد ساکنان داشته است. وسعت کل بیابانهای جهان اسلام بالغ بر هفده میلیون کیلومتر مربع است که به طور کلی در صحرای افریقا، شبهجزیره عربستان، ایران و ترکستان گسترده است. صحرای افریقا با ۰۰۰ ، ۵۶۰ ، ۸ کیلومترمربع، بیابان عربستان در مفهوم فراگیر شامل صحاری شام و شمال شبهجزیره عربستان و شبهجزیره سینا با ۰۰۰ ، ۵۰۰ ، ۳ کیلومتر مربع، بیابان مرکز و جنوب جزیرهالعرب با ۰۰۰ ، ۷۵۰ ، ۲ کیلومتر مربع و بیابانها و کویرهای ایران در حوضههای طبیعی، مانند کویر بزرگ، کویر قم، لوت، جزموریان *، از مهمترین بیابانهای جهان اسلاماند (رجوع کنید به شیفرز، ص ۲۲ـ۲۴؛ الرس، ۱۳۶۵ ش، ج ۱، ص ۷۰؛ نیز رجوع کنید به بیابان ( ۱ ) *).تنگهها و آبراهههای بزرگ مصنوعی از عوارض درخور ذکر در جهان اسلام به شمار میروند. این عوارض به دلیل موقعیت سوقالجیشی در ارتباطات بینالملل، نقش مهم و روزافزونی در جغرافیای سیاسی جهان دارند و تقریباً در سراسر قلمرو اسلامی از مغرب تا مشرق دیده میشوند. اهمیت سوقالجیشی تنگههای جبلطارق در مغرب جهاناسلام، مرمره و داردانل در ترکیه، سوئز، بابالمندب و هرمز در خاورمیانه و مالاکا در آسیای جنوب شرقی بیشتر از بقیه است و نقش تعیین کنندهای در سرنوشت مردم جهان دارند (میرحیدر، ص ۲۰۶؛ برای اطلاع بیشتر از ناهمواریها و دستهبندیهای طبیعی جهان اسلام، حوضهها و دشتها، دریاها و دریاچهها رجوع کنید به عادل عبدالسلام، ص ۸۵ ـ۱۹۷).ب) آب و هوا و طبقهبندی اقلیمی. جهان اسلام آب و هوای متنوعی دارد که ویژگیهای آب و هوایی هر یک از مناطق آن، برآیندی از تأثیر سرنوشت ساز عوامل اقلیمی شامل وسعت، مختصات جغرافیایی، کمربندهای فروبار، آرایش خشکی و دریا یا دوری و نزدیکی به آبهای آزاد و بسته، ناهمواریهای عظیم و اختلاف ارتفاع از سطح آبهای آزاد و عناصر اقلیمی شامل دما، بارش، فشار، رطوبت، تبخیر و نظایر آن است.وسعت. کشیدگی، پهناوری و قرارگیری واحدهای بزرگ جهان اسلام یا کشورهای اسلامی به هم پیوسته در جنوب شرقی آسیا با واحدهای بزرگ کشورهای اسلامی آسیای غربی و نیمه شمالی قاره افریقا چنان است که خطوط اقلیمی هر یک از این واحدها مخصوص به خود است.مختصات جغرافیایی. متناسب با عرضهای جغرافیایی، از جنوب خط استوا تا مدار ْ۵۵ عرض شمالی و هماهنگ با طول جغرافیایی از اقیانوس مغربی (اطلس مرکزی) تا اقیانوس مشرقی (اقیانوس کبیر یا آرام) و بحراعظم (اقیانوس هند)، زاویه تابش خورشید و پیامدهای اقلیمی آن متفاوت است.کمربندهای فروبار. کمربند همگرایی حارهای یا فروبار استوایی، فروبار موسمی و کمربند کم فشار منطقه خشک و نیمهخشک افریقایی ـ آسیایی در هر یک از واحدهای بزرگ آب و هوایی جهان اسلام آثار خاص خود را دارند.آرایش خشکی و دریا یا دوری و نزدیکی به آبهای آزاد و بسته. دوری و نزدیکی کشورها و سرزمینهای اسلامی و مناطق درونی آنها نسبت به آبهای جهانی (اقیانوسها، دریاها، دریاچهها و رودهای بزرگ) به گونهای است که در قسمتهایی از جهان اسلام که پیشروی آب در میان خشکیها صورت گرفته یا مجاور آبهای آزاد هستند، سرزمینهای اسلامی با آثار اقلیمی آبهای آزاد روبهرو شدهاند. مثلاً، دریای مدیترانه در ایجاد اقلیم مدیترانهای بخشی از جهان اسلام در خاورمیانه و شمال افریقا و میزان رطوبت و بارش این مناطق اثر فراوان دارد.ناهمواریهای عظیم. اثر سرنوشتساز کوهستانهای عظیم اطلس در شمالافریقا، ارتفاعات آناطولی و توروس در ترکیه، رشته کوههای طولانی از البرز و زاگرس در ایران تا کوهستانهای بلند باریسان در مجمعالجزایر اندونزی و نیز چیرگی بیابانهای پهناور، در ایجاد مناطق خاص اقلیمی با ویژگیهای متفاوتِ آب و هوایی پیداست.اختلاف ارتفاع از سطح آبهای آزاد. بلندترین نقطه در جهان اسلام در رشته کوه قراقروم در قله گادوین اوستن یا کی۲ با ۶۱۱ ، ۸ متر ارتفاع در جامو و کشمیر *قرار دارد (رجوع کنید به < اطلس جامع جهان تایمز>، نقشه ۲۹) و گودترین نقطه جهان اسلام در بحرالمیت (رجوع کنید به بحرلوط *) ۴۱۱ متر پایینتر از سطح آبهای آزاد است (رجوع کنید به همان، نقشه ۳۶). بدین ترتیب، اثر اقلیمی بیش از نههزار متر ارتفاع در سرزمینهای اسلامی، با توجه به آهنگ کاهش دما در شرایط معمول (با افزایش هر صد متر ارتفاع، حدود ْ۶ر۰ از دما کاسته میشود)، روشن است ( هوا و اقلیمشناسی، ص ۷۲).با توجه به پیوستگی تنگاتنگ میان عوامل و عناصر اقلیمی، جهان اسلام را میتوان به انواع مناطق آب و هوایی و گروههای اقلیمی، براساس تقسیمبندی اقلیمی کوپن، که مهمترین سیستم تقسیمبندی آب و هوایی جهان است، طبقهبندی کرد.تقسیمبندی اقلیمی کوپن براساس رابطه میان بارش (مقدار و توزیع آن در طول سال) و دما، با تأثیر آب و هوا در رشد پوشش گیاهی تنظیم شده است و در آن پنج گروه اقلیمی بزرگ که با پنج منطقه عمده گیاهی مطابقت دارد مشخص گردیده است (گنجی، ۱۳۵۳ش، ص۱۰۴؛ علیجانی و کاویانی، ص۳۴۸). در این طبقهبندی، به جز منطقه اقلیمی شامل مناطق خشک، بقیه مناطق مختص آب و هوای مرطوباند که برحسب معیارهای حرارتی مرزبندی شدهاند (رجوع کنید به جوانمرد و آسیایی، ص ۱۱۶ـ ۱۱۷؛ < اطلس جامع جهان تایمز>، ص ۳۷). براساس طبقه بندی کوپن، جهان اسلام به جز گروه اقلیمی مختص عرضهای جغرافیایی بالا و قطب، در این چهار گروه گسترده شده است:۱. گروه آب و هوای حارّهای. قلمرو جغرافیایی این آب و هوا در جهان اسلام، سواحل غربی شبه جزیره دکن، ساحل خلیج گینه، از سیرالئون تا لیبریا و از نیجریه تا کامرون، ساحل غربی مالزی، بنگلادش و بخشیاز اندونزی است. ایستگاههای شاخص این نوع آب و هوا در کشورهای اسلامی عبارتاند از: سوراکارتا (در جزیره جاوه اندونزی)، کوتاکینابالو (در قسمت سراواک مالزی)، کوتاباهارو، پنانگ و مالاکا (در مالزی)، چیتاگنگ (در بنگلادش) و ماله (در مالدیو). این اقلیم دارای آب و هوای گوناگونی است که همه آنها در کشورهای اسلامی مشاهده میگردد (رجوع کنید به اشتراسر، ۱۹۹۹؛ علیجانی و کاویانی، ص ۳۵۴-۳۵۷؛ فشارکی، ص ۲۴۶؛ بوچر، ج ۲، ص ۲۳۰).دادهها و نمودارهای اقلیمی کشورهای افریقایی جهان اسلام (نیجریه، مالی، سودان، چاد و سنگال)، که در آنجاها اقلیم مرطوب و خشک حارهای چیره است، بیانگر آن است که هرچه به سمت شمال، یعنی جنوب صحرای بزرگ افریقا، پیش رویم بر دوره خشکی آب و هوا افزوده میشود.در قلمرو آب و هوای مرطوب حارهای چند رود بزرگ جهان اسلام جریان دارند یا از آن سرچشمه میگیرند؛ در کشورهای اسلامی قاره افریقا رودهای سنگال، نیجر و شاخههای آن و همچنین رود نیل، از منطقه اقلیمی گرم و مرطوب حارّهای افریقا سرچشمه میگیرند وکشورهای اسلامی سنگال، مالی، نیجر، سودان و مصر را آبیاری میکنند. در چهار کشور اسلامی جنوب شرقی آسیا (بنگلادش، مالزی، اندونزی و برونئی) نیز، جز در بخش کوچکی از جزایر جنوب شرقی اندونزی، نه تنها کمبود بارش دیده نمیشود، بلکه در قسمت اعظم کشورهای اسلامی آسیای جنوبشرقی، فراوانی آب، در کنار مواهب آن، مشکلساز بوده و همواره زیانهایی به همراه داشته است (رجوع کنید به جدول) توفانهای حارهای از پدیدههای اقلیمی اقیانوس هند و اقیانوس کبیر در مجاورت کشورهای اسلامی در جنوب و جنوبشرقی آسیاست. بر این رویدادهای طبیعی، امواج سهمگین و ویرانگر سونامی، برخاسته از زمینلرزههای اقیانوس هند و کبیر، را باید افزود.۲. گروه آب و هوای خشک و نیمهخشک جنب حارّهای. این گروه مشتمل بر چهار نوع آب و هواست که عبارتاند از: آب و هوای استپهای داغ، استپهای سرد، بیابانهای داغ و بیابانهای سرد (علیجانی و کاویانی، ص ۳۷۵). بهطور کلی، بخش اعظم جهان اسلام دارای آب و هوای این گروه است و توزیع جغرافیایی این گروه پهنه بزرگ کشورهای اسلامی قسم اول، از سواحل غربی افریقا تا آسیای مرکزی، را دربرمیگیرد. در واقع، بهجز در برخی مناطق که آب و هوای معتدل با فصل خشک حاکم است، سراسر این محدوده آب و هوای خشک یا نیمهخشک جنب حاره دارند. در صحرای بزرگ افریقا، آب و هوای بیابانهای داغ، با ویژگی عمده بیابانی با میانگین دمای بالاتر از صفر درجه در هر ماه، حاکم است و حاشیههای شمالی و جنوبی این صحرا، با تفاوتهای اندک اقلیمی، آب و هوای استپهای داغ را دارد که با فصل خشک در زمستان همراه است، یا آب و هوای استپهای داغ که با فصل خشک در تابستان روبهروست. سراسر شبهجزیره عربستان، بخش بزرگی از شام، ترکیه، ایران و آسیای میانه و سراسر مشرق و شمال دریای خزر، آب و هوای بیابانهای داغ یا آب و هوای استپهای داغ با میانگین دمای بالاتر از صفر درجه در هر ماه از سال دارند (رجوع کنید به < اطلس جامع جهان تایمز>، ص ۳۷). نمونه بارز منطقه کمباران در حوضه این گروه، بیابان بزرگ افریقاست. بهطور کلی، بیابان بزرگ، قلمرو وزش بادهای بسامان خشک و سرد است، به جز باریکه ساحل مدیترانه افریقا که از بارانهای منطقه برون حاره بهرهمند میشود.در قسمتهای مرکزی بیابان (در لیبی و مصر) مناطقی وجود دارد که سالها در آنجا باران نباریده است. شرایط خشکی بیابان بزرگ افریقا به طرف غرب، بر روی اقیانوس اطلس نیز کشیده میشود، بهطوری که در ساحل غربی مراکش، خشکی در کنار اقیانوس اطلس به حداکثر خود میرسد.ادامه بیابان بزرگ افریقا به طرف شرق، جنوب، شبهجزیره عربستان، جنوب ایران، جنوب پاکستان و فلات دکن در هندوستان را فرامیگیرد (علیجانی و کاویانی، ص ۲۴۷ـ۲۴۸، ۳۷۶، ۵۵۶).۳. گروه آب و هوای معتدل با فصل خنک. ویژگی اصلی این گروه داشتن دمای بیش از ْ۱۰ در گرمترین ماه سال و دمای بین ْ۳- تا ْ۱۸ در سردترین ماه سال است. این گروه به سه زیر شاخه اصلی تقسیم میشود: معتدل اقیانوسی، معتدل با زمستانهای خشک، و معتدل با تابستانهای خشک (جوانمرد و آسیایی، ص ۱۱۶؛ هوا و اقلیمشناسی، ص ۳۳۶ـ۳۳۷). توزیع جغرافیایی این گروه، بخشهایی از جهان اسلام را، در شمال گروه قبلی و نواحی واقع در مدار ْ۳۰ الی ْ۵۰ عرض جغرافیایی، دربرمیگیرد؛ بنابراین، قسمتهایی ازشمال افریقا در تونس، الجزایر و مراکش، بخشهایی از شمال شام و ایران، و نوار ساحلی ترکیه دارای آب و هوای این گروه هستند (رجوع کنید به < اطلسجامعجهانتایمز >، همانجا).۴. گروه آب و هوای جنگلی سرد برفی. ویژگی عمده این گروه دمای بیش از ْ۱۰ سانتیگراد در گرمترین ماه سال و کمتر از ْ۳- در سردترین ماه سال است (جوانمرد و آسیایی؛ هوا و اقلیمشناسی، همانجاها). گسترش جغرافیایی این گروه در جهان اسلام تنها در قسمتهای کوهستانی پاکستان، افغانستان و آسیای میانه مشاهده میشود (رجوع کنید به <اطلس جامع جهان تایمز>، همانجا؛ برای اطلاع بیشتر از دادههای اقلیمی برخی ایستگاههای هواشناسی جهاناسلام رجوع کنید به جدول ۱؛ نمودارهای ۱ـ۲۰).ج) پیامدهای ویژگیهای طبیعی. چهره طبیعی و آب و هوای متنوع جهان اسلام، پیامدهای متناسب با ویژگیهای هر منطقه داشته است، از جمله در زمینه پوشش گیاهی و جانوری، جمعیتپذیری و اقتصاد. اساساً در مناطق پست و مرتفع و در نواحی مرطوب، خشک و نیمه خشک جهان اسلام نابرابریهای زیستمحیطی دیده میشود. در مناطق کوهستانی، که بارش سالانه بیش از چهارصد میلیمتر است، بارش موجب پیدایش جنگلهای تُنُک شده و در نواحی با بارش بیش از ششصد میلیمتر در سال، جنگلهای انبوه پدید آمده است. در نواحی بیابانی، پوشش گیاهی اندک و فقیر دیده میشود که در فصول خشکِ سال در برابر کمآبی مقاوماند (مانند خار). در برخی بیابانها، مانند کویر لوت و ربعالخالی، هیچگونه پوشش گیاهی مشاهدهنمیشود. در مناطق بینابینی نواحی جنگلی و بیابانی، پوشش گیاهی استپی، شامل انواع گیاهان علفی و مرتعی، وجود دارد که متناسب با میزان بارش سالانه است (بومونت و همکاران، ص۱۳۴ـ ۱۳۸؛ نیز رجوع کنید به عادل عبدالسلام، ص ۲۰۸؛ زوکه، ۲۰۰۷، ص۱۴۷ـ ۱۶۸). در بسیاری از کشورهای جهان اسلام، متناسب با وضع طبیعی و سطح فرهنگ و فنّاوری، اساس زندگی و اقتصاد بیشتر مردم، صرفنظر از درآمد ملی کشورها، متکی بر کشاورزی و دامپروری است که هریک وابسته به اکوسیستمهای طبیعی خاصی است. براساس ناهمواری، اقلیم، خاک و پوشش گیاهی، که اجزای اصلی تشکیلدهنده اکوسیستمها هستند، چهار اکوسیستم کوهستانی، استپی، بیابانی و واحهای در جهان اسلام دیده میشود که متناسب با توان محیطی هریک، توزیع جمعیت و فعالیت اقتصادی شکل یافته است.کمبود آب آشامیدنی و کشاورزی مناطق خشک جهان اسلام حتی در سطح بینالملل از پیامدهای مهم وضع طبیعی بهشمار میآید (درایسدل و بلیک، ص ۲۴). این مسئله در مناطقی از جهان اسلام که بارش سالانه کمتر از ۲۵۰ میلیمتر دارند، محدودیت طبیعی درخور توجهی بهشمار میآید و در اسکان و معیشت ساکنان مؤثر است.

ویژگیهای انسانی ـ اقتصادی.الف) جمعیت و خصوصیات آن. اندازه و توزیع جمعیت در جهان اسلام تا دوران نفوذ و گسترش فرهنگ اروپایی، متناسب با شرایط و منابع داخلی و نظام اجتماعی ـ اقتصادی، به صورت سنتی بوده است. روند افزایش جمعیت جهان اسلام، بهویژه در سده اخیر، که به رشد پرشتاب، کاهش مرگ و میر کودکان، جوانی جمعیت در هرم سنی و بهطور کلی افزایش جمعیت کشورهای اسلامی انجامید، از نتایج فراگیری شیوههای بهداشت عمومی، پیشگیریهای بهداشتی، مهار بیماریها و مقابله با بحرانها و بلایای طبیعی است (رجوع کنید به گنجی، ۱۳۶۵ ش، ص۳۰). این روند بهویژه با استخراج منابع و ذخایر معدنی که به افزایش درآمد و به بهبود تغذیه انجامید، گسترش شهریگری و شهرنشینی و اجرای برنامههای اصلاحی اقتصادی ـ اجتماعی در کشورها را تقویت و به افزایش نرخ زاد و ولد و بالا رفتن امید به زندگی منتهی شد. رشد جمعیت در جهان اسلام در مواردی چنان زیاد شده است که موازنه طبیعت و انسان را برهم زده و به دلیل تناسب نداشتن با منابع اقتصادی، فقر یا مهاجرت را بهوجود آورده و در موارد دیگر موجب انفجار جمعیت شده است. در صد سال اخیر جمعیت مسلمانان حدود شش برابر شده است. در ۱۳۲۴/ ۱۹۰۶، جمعیت مسلمانان جهان حدود ۲۳۳ میلیون تن بوده است (هاینه، ص ۱۲۹). حدود پنجاه سال بعد این عدد به ۴۲۵ میلیون نفر رسید که ۱ر۱۸% جمعیت ۸ ر۲ میلیاردی جهان بوده است (رجوع کنید به < اطلس بزرگ جهان>، مقدمه فوشلر هاوک و ارنست کرملینگ، ص VII ). توزیع این جمعیت در ۱۳۳۷ ش/ ۱۹۵۸ اینگونه ذکر شده است: در کشورهای مستقلِ عمدتاً اسلامی ۲۳۰ میلیون، در چین ۵۰ میلیون، در هند ۴۰ میلیون، در سرزمینهای تحت نفوذ فرانسه و بریتانیا ۵ر۵۷ میلیون، در اتحاد جماهیر شوروی ۲۰ میلیون، در سرزمینهای تحت سرپرستی سازمان ملل ۵ ر۷ میلیون و در سایر کشورها ۲۰ میلیون. در این سال، ۹۰% مسلمانان سنّی و بقیه شیعه بودهاند (همان، بخش ۳، نقشه ۳). گسترش اسلام در افریقای شرقی و مرکزی پیشرفتهای درخور توجهی داشته، در حالی که در اتحاد جماهیر شوروی، بر اثر نفوذ کمونیسم، دارای سیر نزولی بوده و بهطور کلی جمعیت مسلمانان در خارج از برّ قدیم کمتر از یک میلیون نفر بوده است (همانجا؛ برای اطلاع بیشتر از روند جمعیت مسلمانان از ۱۳۱۸/ ۱۹۰۰ تا اواخر سده چهاردهم/ بیستم رجوع کنید به مطری، ص۲۵۷ـ۲۶۴). جدول شماره ۲، در برگیرنده آمار، جمعیت مسلمانان مشتمل بر جمعیت مسلمان کشورهای اسلامی و اقلیتهای مسلمان در پنج قاره جهان است.براساس جدول ۲، مسلمانان در پنج قاره جهان پراکندهاند. بیشترین جمعیت مسلمان در قاره آسیا با ۹۵۸ میلیون تن و سپس در قاره افریقا با ۳۶۰ میلیون تن به سر میبرند؛ با اینحال، چون حدود ۴۰% از جمعیت قاره افریقا را مسلمانان تشکیل میدهند، این قاره را میتوان قاره اسلامی نامید (رجوع کنید به جدول ۳).تعداد و میزان جمعیت مسلمانان در هر کشور، همواره یکی از معیارهای تعیین کشور اسلامی بهشمار میرود و ظاهراً مرز جمعیتی حداقل ۵۰%، مناسبترین شاخص کشور اسلامی است. این معیار در یک حکومت مردمسالار پذیرفتنی است (قس گنجی، ۱۳۶۵ش، ص ۳۳ که کشور اسلامی را شامل کشورهایی با جمعیت بیش از ۷۵% مسلمان دانسته است). برطبق معیار ۵۰%، دین اسلام مخصوص برّ قدیم بوده (رجوع کنید به همان، ص۳۶) و از همانجا در جهان منتشر شده است. الگوی انتشار و گسترش اسلام از مراکز اصلی به مناطق مختلف کره زمین، در عین حال که از نظریه پخش یا تراوش جغرافیدان سوئدی بهنام هگرستراند پیروی میکند، از تحولات و انقلابهای بزرگ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سده چهاردهم/ بیستم، مانند مهاجرتهای کاری، مهاجرتهای اجباری و پناهندگیها، نیز تأثیر پذیرفته است (رجوع کنید به شکوئی، ص ۱۱۱، ۱۳۴). با اینحال، توزیع و تراکم جمعیت مسلمان جهان، بهعناصر و عوامل محیطی نیز وابسته است و آبوهوا حتی امروزه که صنعت، شهرنشینی و استفاده از منابع زیرزمینی مانند نفت و گاز در جهاناسلام، از عوامل رشد پرشتاب جمعیت و پراکنش جغرافیایی محسوب میشوند ــ هنوز بر ظرفیتپذیری جمعیت مسلمانان در مناطق مختلف تأثیر اساسی دارد، بهطوری که مقایسه وسعت آسیای جنوبغربی و کشورهای اسلامی نیمه شمالی افریقا با وسعت بنگلادش، مالزی و اندونزی در آسیای جنوبی و جنوبشرقی، حاکی از تفاوت چشمگیر توزیع و تراکم جمعیت در آنهاست. در صحرای بزرگ افریقا و بیابانهای شبهجزیره عربستان، آسیای میانه و ایران با وسعتی در حدود پانزده میلیون کیلومتر مربع، جمعیت اندکی با تراکم ناچیز در سکونتگاههای واحهای شکل زندگی میکنند، در حالیکه در بنگلادش، مالزی و اندونزی در وسعتی در حدود ۴ر۲ میلیون کیلومتر مربع حدود ۳۳۰ میلیون مسلمان بهسر میبرند (رجوع کنید به جدول ۴).بررسی توزیع و پراکندگی مسلمانان در جهان حاکی از تفاوتهایی در قطبهای جمعیتی کشورهای اسلامی با قطبهای جمعیتی مسلمانان جهان است. بهطور کلی، جنوبشرقی آسیا، شبه قاره هند، غرب افریقا و خاورمیانه، قطبهای جمعیتی مسلمانان جهاناند و آسیای جنوبی، آسیای جنوبشرقی، خاورمیانه و آسیای جنوبغربی، افریقای غربی و افریقای شمالی قطبهای جمعیتی کشورهای اسلامی بهشمار میآیند (رجوع کنید به گلی زواره، ص ۶۸ـ۶۹). اندونزی با ۵ ر ۱۹۱ میلیون مسلمان در ۱۳۸۳ ش/ ۲۰۰۴، پرجمعیتترین کشور اسلامی بود و پس از آن، پاکستان و بنگلادش، بهترتیب با ۱۴۴ و۱۲۱ میلیون مسلمان، قرار داشتند (رجوع کنید به جدول ۴؛ نمودار ۲۱). سلسله مراتب جمعیت مسلمان کشورهای اسلامی چندان منظم نیست، زیرا پس از این سه کشور، تعداد مسلمانان در کشورهای ترکیه، ایران، نیجریه و مصر، که به ترتیب رتبههای بعد را دارند، از ۷۰ میلیون تا ۵۸ میلیون تن متغیر است (رجوع کنید به جدول ۴). در میان کشورهای اسلامی افریقا، نیجریه، مصر و الجزایر بهترتیب با ۶۴، ۵۸ و ۳۲ میلیون مسلمانبالاترین رتبههارا دارند (رجوع کنید به نمودار۲۱).درمیان کشورهای غیراسلامی، هند با ۶ر۱۴۴ میلیون مسلمان (۴ر۱۳% از جمعیت هند) بالاتر از سایر کشورهاست (رجوع کنید به نمودار ۲۱). با اینحال، فیلیپین، تایلند، میانمار و سریلانکا در آسیا، بوسنی و هرزگوین، بلغارستان، انگلیس، صربستان و مونتهنگرو و فرانسه در اروپا، اتیوپی، بورکینافاسو، بنین، غنا، ساحل عاج، کامرون، کنیا، مالاوی، موزامبیک و اوگاندا در افریقا و ایالات متحده و کانادا در قاره امریکا بیشترین جمعیت مسلمان را نسبت به کشورهای غیراسلامی دارند. در میان کشورهای غیراسلامی، اتیوپی با ۴۵%، بورکینافاسو با ۳۰%، ساحلعاج با ۲۷%، مقدونیه با ۲۵%، بنین با ۴ر۲۴%، کامرون با ۲۲%، لیبریا با ۲۱% و مالاوی با ۲۰% جمعیت مسلمان، از جمله کشورهایی بهشمار میروند که از اقلیت مسلمان بالایی برخوردارند (رجوع کنید به جدول ۵ و ۷).توزیع جمعیت مسلمان جهان برحسب مناطق جغرافیایی یا کشورهایاسلامی چندانمتوازن نیست. گروهبندیتوزیع جمعیت مسلمان برحسب مناطق جغرافیایی به این قرار است: مناطق پرجمعیت اسلامی با بیش از هفتاد میلیون تن، شامل شبهقاره، جنوبشرقی آسیا (اندونزی)، حوضه نیل، غرب آسیا و غرب افریقا؛ مناطق با جمعیت متوسط چهل تا هفتاد میلیون تن شامل شمال افریقا، هلال خصیب و شرق افریقا، و مناطق با جمعیت کمتر از سی میلیون تن شامل صحرای افریقا، جزیرهالعرب و بخشی از غرب افریقا (مطری، ص ۳۱۸ـ۳۱۹). بنابر جدول شماره ۴ توزیع جمعیت کشورها و سرزمینهای اسلامی به این صورت طبقهبندی میشود: بیش از صد میلیون تن شامل سه کشور، پنجاه تا صد میلیون تن شامل چهار کشور، ۲۵ تا پنجاه میلیون تن شامل سه کشور، ده تا ۲۵ میلیون تن شامل نُه کشور و کشورهای کمتر از ده میلیون تن که شامل ۳۱ کشور است.براساس جدول شماره ۲، تعداد اقلیتهای مسلمان در پنج قاره حدود ۲۹۰ میلیون تن است که توزیع آن در جدولهای ۵ تا ۸ آمده است. به جز این تعداد، در قاره اروپا، در کشورهای ایسلند، فنلاند، ایتالیا، لیتوانی، لهستان، پرتغال، اوکراین و بلاروس، در قارههای آسیا و اقیانوسیه در کشورهای بوتان، تایوان، مغولستان، هنگ کنگ و استرالیا، در قاره افریقا در کشورهای زیمبابوه، بوتسوانا و لسوتو، و در قاره امریکا در کشورهای برزیل و ونزوئلا جمعیت اندکی از مسلمانها به سر میبرند (رجوع کنید به < سالنامه جهانی فیشر ۲۰۰۷>).برحسب تراکم جمعیت نیز کشورهاو سرزمینهای جهاناسلام به پنج گروه طبقهبندی میشوند: گروه با تراکم جمعیت بسیار بالا، شامل مالدیو، بحرین و بنگلادش، با تراکم بیش از هشتصد تن در هر کیلومترمربع؛ گروه با تراکم بالا یا بیش از یکصد تن در هر کیلومترمربع، مشتمل بر سرزمینهای اسلامی شبهقاره هند؛ گروه با تراکم متوسط، یا پنجاه تا صد تن در هر کیلومتر مربع، مشتمل بر جنوبشرقی آسیا،شرق افریقا،منطقه هلال خصیب و حوضه رود نیل؛ گروه با تراکم کم، یا ۲۵ تا پنجاه تن در هر کیلومتر مربع، شامل غرب آسیا، شمال و غرب افریقا؛ و گروه با تراکم بسیار کم، یا کمتر از ۲۴ تن در هر کیلومترمربع، که خاص جزیره العرب است (مطری، ص ۳۲۴ـ۳۲۵).ترکیب سنی جمعیت در جهان اسلام، به دلیل تحولات اقتصادی و اجتماعی دهههای اخیر، نامناسب است و در بیشتر کشورهای اسلامی نسبت جمعیت جوانان بهحدود ۴۰% میرسد (احمدیان، ص ۵۲؛ نیز رجوع کنید به جوان، ص ۸۸ ـ۸۹؛ مطری، ص۳۵۱ـ ۳۵۵). در دهههای اخیر، به رغم کاهش نرخ رشد جمعیت در کشورهای اسلامی که به طور متوسط از ۳% به حدود ۵ر۲% رسیده است، روند تحولات کمّی جمعیت، در جهت افزایش مداوم جمعیت و جابهجایی مهم در سطوح ملی و منطقهای بوده است. متوسط نرخ رشد حدود یک چهارم کشورهای اسلامی، بیش از ۳% (کل جهان ۶ر۱%) است و ادامه افزایش شدید جمعیتی، که ناشی از بالا بودن نرخ ولادت در این کشورهاست، موجب میشود تا جمعیت این کشورها در کمتر از ۲۵ سال دو برابر شود (احمدیان، ص۵۳، ۵۹؛ گلیزواره، ص۷۰). بازتاب نرخ رشد جمعیت در جهان اسلام نه تنها در کشورها، که در شهرهای بزرگ کشورهای اسلامی نیز چشمگیر است (< رجوع کنید به اطلس بزرگ جهان>، همان مقدمه، ص VII )، به طوری که امروزه برخی از شهرهای جهان اسلام، مانند جاکارتا، قاهره، تهران و استانبول، از نظر جمعیتی به کلان شهر اسلامی تبدیل شدهاند. در فهرست شهرهای پرجمعیت جهان در ۱۳۸۴ ش/ ۲۰۰۵، شهرهای داکا، جاکارتا، کراچی، لاگوس و قاهره با جمعیت بیش از ده میلیون تن، به ترتیب، پرجمعیتترین شهرهای اسلامی و جزو نوزده شهر اول جهان بودند. استانبول، تهران، لاهور، ریاض و بغداد در ردیف شهرهای با جمعیت پنج تا ده میلیون تن و چهارده شهر اسلامی در ردیف شهرهایی با جمعیت ۵ر۲ تا ۵ میلیون تن ذکر شده است (رجوع کنید به < اطلس جامع جهان تایمز >، ص ۴۲).امید به زندگی، که از سطوح توسعه اقتصادی ـ اجتماعی جوامع بهشمار میآید، در جهان اسلام با تفاوتهایی همراه است.در کشورهای توسعهیافته امید به زندگی ۷۵ تا هشتاد سال برآورد میشود و در بعضی کشورهای جهان اسلام، مانند یمن، مالی، موریتانی و سومالی، به شصت سال نمیرسد. در دهههای اخیر، با تلاشهای صورت گرفته برای ارتقای سطح زندگی و بهداشت عمومی، شاخص امید به زندگی در بیشتر کشورهای جهان اسلام تغییر کرده و از حدود ۵۵ سال در دهه ۱۳۵۰ ش/ ۱۹۷۰ به حدود ۶۶ سال در پایان دهه ۱۳۶۹ ش/ ۱۹۹۰ رسیده است، ضمن آنکه در برخی کشورها، مانند کویت و امارات متحده عربی، این رقم به بیش از ۷۵ سال نیز میرسد (احمدیان، ص ۵۴). در عین حال، میتوان گفت متوسط عمر در برخی کشورهای افریقایی، مانند چاد (۳۸ سال)، بسیار ناچیز است (گلیزواره،همانجا؛ نیز رجوع کنید به گنجی، ۱۳۶۵ش، ص۴۶ـ ۴۷).ب) نژاد و زبان. به استناد یکی از آموزههای شناخته شده اسلام (رجوع کنید به حجرات: ۱۳) و تاریخ تحققاسلام در عصر پیامبراکرم صلیاللّهعلیهوآله، میان افراد، به اعتبار نژاد و زبان، تفاوتی نیست. مسلمانان جهان متشکل از نژادهای مختلفی هستند. در میان کشورهای اسلامی، نوزده کشور با اکثریت سامی و عرب و اقلیتهایی از نژادهای دیگر وجود دارد. در یازده کشور، که همه آنها افریقایی هستند، غلبه با سیاهان است و منشأ نژادی شش کشور زرد است (گلیزواره، ص ۷۳). در ترکیه ترکها، در ایران آریاییها، در پاکستان، سفیدها و تیرههایی از سندیها و پنجابیها غلبه دارند و در بعضی کشورها چند نژاد بزرگ مشاهده میشود (همانجا).مسلمانان با هر نژاد و زبان معمولاً با زبان عربی آشنایی دارند، چرا که قرآن به زبان عربی نازل شده و نماز به عربی خوانده میشود. ازاینرو، میتوان گفت که زبان عربی تقریباً زبان مشترک مسلمانان است و موجبات ارتباط میان مسلمانان را فراهم میکند (رجوع کنید به گنجی، ۱۳۶۵ش، ص ۵۹). بااینحال، به نظر میرسد ده خانواده زبانی، از جمله عربی، فارسی، ترکی، مالایایی، بنگالی، اردو، چینی و هندی، بیشترین تکلمکنندگان مسلمان را دارد (همانجا) و در یازده کشور اسلامی زبانهای انگلیسی، پرتغالی و فرانسه رایج است (گلیزواره، همانجا). در < اطلس تاریخی جهان اسلام >، که در ۱۳۸۳ ش/ ۲۰۰۴ منتشر گردیده، تکلم کنندگان به زبان عربی ۱۵% مسلمانان ذکر شده و بهطور کلی برای گروههای مسلمان بیش از چهارصد زبان زنده مطرح گردیده است. زبانهای بنگالی، پنجابی، جاوهای، اردو، ترکی، سوندایی، فارسی، مالایایی، آذری، فولانی، ازبکی، پشتویی، بربری، سندی، کردی و مَدوری (برگرفته از نام جزیره مَدورا در اندونزی) که هریک از ده تا صد میلیون تکلمکننده دارد، پس از زبان عربی مهمترین زبانهای رایج مسلمانان ذکر شدهاند. زبان انگلیسی، که از زبانهای بازرگانی و علمی مسلمانان به شمار میرود، مورد استفاده مسلمانان مهاجر و بسیاری از مسلمانان کشورهای اسلامی است (رجوع کنید به روتوِن و نانجی؛ ص ۲۰؛ نیز رجوع کنید به مطری، ص ۳۸۶ـ۳۹۴).ج) ترکیب مذهبی. مسلمانان در سه آموزه توحید، رسالت پیامبر خاتم و قرآن به مثابه متن معیار دینی، اشتراک دارند، ولی ترکیب مذهبی گوناگونی نیز در داخل این مجموعه وجود دارد که در حال حاضر بهطور عمده در گروههای اهل تسنن و شیعه مطرح میشود. برآورد جمعیت هر یک از این گروهها، به دلیل در دسترس نبودن آمار دقیق، اندکی مشکل است. سیدحسین نصر (ص ۸۶، ۹۹) جمعیت مسلمانان اهل تسنن را حدود ۸۷% و شیعیان را حدود ۱۳% ذکر کرده است. مؤسسه رند ، که از مؤسسات امریکایی در حوزه مطالعات سیاسی، فرهنگی و امنیتی بهشمار میآید، جمعیت اهل تسنن را حدود ۸۵% و شیعیان را حدود ۱۵% ذکر کرده است («استراتژی آمریکا در جهان اسلام بعد از ۱۱ سپتامبر»، ص ۱۳). بنابر برآورد از جمعیت اهل تسنن و شیعیان کشورهای جهان اسلام در ۱۳۸۳ ش/۲۰۰۴، چنین بهنظر میرسد که اهل تسنن ۵ر۹۱% و شیعیان ۵ر۸% مسلمانان را تشکیل میدهند (رجوع کنید به جدول ۹؛ نیز رجوع کنید به مطری، ص ۳۹۴ـ۴۰۴).گستره جغرافیایی شیعیان، در مرکز جهان اسلام است، یعنی در سرزمینهای میان مصر و هندوستان. اکثر شیعیان در کشورهایی مانند ایران، عراق، جمهوری آذربایجان، بحرین و لبنان بهسر میبرند و در کشورهای دیگر، مانند هند، پاکستان، افغانستان، سوریه، عربستان و کشورهای حاشیه خلیجفارس، اقلیتهای درخور توجهی از شیعیان زندگی میکنند (نصر، ص ۸۶). شاخه اصلی تشیع، که بیشتر شیعیان را شامل میشود، شیعه دوازده امامی است که در ایران غلبه کامل دارد و اکثریتی را در عراق، آذربایجان، بحرین و لبنان به خود اختصاص داده است (همان، ص ۹۴؛ محمدپور، ص ۲۵۶ـ ۲۵۷). اسماعیلیان ــ که عمدتاً در تونس، مصر و دیگر کشورهای شمال افریقا و به تعداد اندک در سوریه شکل گرفتند ــ امروزه دو جریان اصلی، به نامهای آقاخانیها و بُهرهها، در هند و پاکستان دارند و جمعیت درخور توجهی از آنان در آسیای مرکزی، ایران، سوریه، شرق افریقا، و به صورت مهاجر در کانادا، زندگی میکنند. زیدیه نیز عمدتاً در یمن ساکناند (رجوع کنید به نصر، ص ۹۶ـ۹۹؛ برای اطلاع از توزیع جغرافیایی شیعیان در پانزده کشور جهان اسلام رجوع کنید به جدول ۱۰؛ نیز رجوع کنید به < فرهنگ جغرافیایی وسترمان >، ج ۴، ص ۲۲۳ـ ۲۲۵؛ ملکی و زندیه، ص ۵۶۱ ـ ۵۶۹).روند رشد جمعیت کشورهای جهان اسلام نشان میدهد که نسبت شیعیان جهان بهسبب بالا بودن جمعیت اهل تسنن و نرخ رشد آنان، علیرغم افزایش مطلق، همواره با کاهش روبهروست.اهل تسنن متشکل از گروههای حنفی، مالکی، شافعی و حنبلیاند. حنفیها که در ابتدا در ماوراءالنهر و شبهقاره هند انتشار بیشتری داشتند، امروزه بیشترین پیروان اهل تسنن به شمار میآیند و غالباً در قفقاز، آسیای مرکزی، شبهقاره و بعضی کشورهای اروپایی بهسر میبرند. سنّیهای افغانستان و پاکستان نیز بیشتر حنفیاند (رجوع کنید به نصر، ص۸۹ ـ۹۰). مالکیها، که مرکز آنها شمال افریقاست، امروزه در تمام افریقای شمالی و غربی، بهجز مصر، زندگی میکنند. این توزیع جغرافیایی موجب همگونی فقهی و وحدت فرهنگی مالکیها، بهویژه در کشور مغرب، شده است (همان، ص۹۰). گستره جغرافیایی شافعیها در مصر، حجاز (در عربستان سعودی)، فلسطین، سوریه، و بخشی از جنوبشرقی آسیا شامل اندونزی، مالزی و تایلند است و حنبلیها که در گذشته در عراق، ایران و برخی سرزمینهای دیگر پراکنده بودند، امروزه بیشتر در سوریه و عربستان سعودی ساکناند (همان، ص ۹۱ـ۹۲).مقایسه نسبت مسلمانان با پیروان ادیان دیگر، نشان میدهد که اسلام در میان ادیان الاهی پس از مسیحیت از بیشترین پیروان برخوردار است (رجوع کنید به جغرافیکا، ص ۷۲؛ نیز رجوع کنید به نمودار ۲۲).د) توزیع جمعیت شهری ـ روستایی. مقایسه جمعیت شهرنشین و روستانشین کشورهای اسلامی نشاندهنده سطوح متفاوت شهرنشینی است.این تفاوت به علت ساختار ناسالم اقتصادی و درجه توسعه، در برخی کشورها شدت بیشتری دارد. جمعیت شهرنشین برخی از کشورهای اسلامی، بهویژه در افریقا مانند سودان، نیجر و بنگلادش، از یک سوم کل جمعیت فراتر نمیرود، اما برخی کشورهای حاشیه خلیجفارس، مانند کویت، قطر و بحرین، بیش از ۹۰% جمعیت شهرنشین دارند (احمدیان، ص ۷۴). در کشورهای آسیای مرکزی، به دلیل عدم تمرکزگرایی، جمعیت شهرنشین زیاد نیست و در کشورهایی مانند ایران، سوریه، الجزایر و تونس، این نسبت به صورت متوازن است (همانجا).تفاوت شهرگرایی و شهرنشینی میان کشورهای اسلامی از دیگر موضوعات درخور توجه است. در حالیکه کشورهای اسلامی با سابقه شهرنشینی زیاد، مانند مصر، ترکیه، سوریه و ایران، از تکامل تدریجی تغییر زندگی کوچگری، روستانشینی و شهرنشینی برخوردارند، در بسیاری از کشورهای اسلامی، بهویژه کشورهای حاشیه خلیجفارس، روند شهرنشینی بهسبب جابهجایی جمعیت با منشأ غیربومی، با شهرگرایی همراه نبوده است (همان، ص ۷۶). ویژگیهای مشترک شهرهای اسلامی، که نقش تعیینکنندهای در جذب یا دفع جمعیت شهرهای اسلامی دارد، تقریباً در کشورهای اسلامی به صورت متوازن دیده میشود، این ویژگیها عبارتاند از: وجود سلسله مراتبی از ساختارها ـ کارکردها در مرکز شهر مانند مسجد، مدرسه و حوزه علمیه و بازار که هستههای اصلی شهرهای اسلامی است؛ وجود سلسله مراتب بازرگانی و پیشهوری در درون بازار بهطوریکه در سراسر بازارهای شهرهای اسلامی این سلسله مراتب رعایت شده است؛ وجود محلات گوناگون با کارکرد مسکونی که در عین جدایی، هم پیوندی توانمند قومی، قبیلهای و مذهبی دارد؛ استقرار تأسیسات و استحکامات نظامی ـ دفاعی (مانند برج و بارو و در شهرهای مهم، قلعه یا کهندژ)؛ و داشتن گورستانها و بازارهای دورهای در بیرون از شهر، به همراه مشخصههایی چون وقف و ارتباط با روستاها در چارچوب سرمایهداری بهرهبری (رجوع کنید به الرس، ۱۹۹۲، ص ۸۹). در کشورهای اسلامی، بهسبب رشد جمعیت و امکانات، فعالیتهای تجاری و سرمایهگذاری و شکلگیری مراکز اداری و کانونهای اجتماعی ـ فرهنگی شهرهای مسلط پدید آمده که عموماً زاییده شرایط نامساعد اقتصادی، بهویژه وابستگی به صدور مواد اولیه و معدنی، است. روند افزایش تعداد شهرهای مسلط که فاصله بسیاری با دومین شهر کشور دارند، در دهههای اخیر شدت بیشتری داشته است (رجوع کنید به احمدیان، ص ۷۶ـ ۷۸).در طبقهبندی دیگری از نسبت شهرنشینی و روستانشینی، جهان اسلام به چهار گروه تقسیم شده است: در گروه اول با نسبت شهرنشینی بیش از ۷۲%، کشورهای کویت، اردن، لبنان،قطر، امارات متحده عربی، لیبی، بحرین و عربستان قرار دارند. گروه دوم با نسبت شهرنشینی ۴۲ تا ۷۲% شامل مناطقی از شمال افریقا، جنوبشرقی آسیا و غرب آسیا، از جمله ترکیه و ایران، است. گروه سوم با نسبت شهرنشینی ۳۰ تا ۴۲%، در گستره جغرافیایی شرق افریقا و بخشی از غرب افریقا قرار دارد. گروه چهارم با نسبت شهرنشینی کمتر از ۳۰%، شامل مناطق صحرای افریقا، شبهقاره و بخشی دیگر از غرب افریقاست (مطری، ص ۴۰۴ـ۴۰۵).ه ) اقتصاد و توسعه انسانی. مسلمانان از آغاز اسلام بازرگانی را همپای دیگر فعالیتهای اقتصادی، مانند کشاورزی، توسعه دادند و این اهتمام به امور اقتصادی، چه بسا ناشی از دلالتها و تأکیدهای قرآن، حدیث و سیره پیامبر و اولیای دین بود. بااینحال، جهان اسلام کنونی، بهرغم داشتن زمینههای مطلوب اقتصادی، در مقایسه با وضع اقتصادی کشورهای توسعهیافته جهان، از سطح شایستهای برخوردار نیست. بر این اساس، ویژگیهای مشترک اقتصادی در جهان اسلام را میتوان شامل این موارد دانست: پایین بودن سطح رشد اقتصادی؛ وابستگی شدید بسیاری از کشورها به بازارهای سرمایهای و صادرات مواد خام؛ ساختار اقتصادی نامناسب، که عمدتاً متأثر از اقتصاد غرب و دوره استعمار شکل گرفته است؛ شیوههای نامناسب عرضه تولیدات اقتصادی و عدم همکاری یا توافق جمعی در مسائل کلان اقتصادی، بهرغم شکلگیری تشکلهای منطقهای و نهادهای اقتصادی در سطح جهان اسلام (رجوع کنید به ماکساکوفسکی، ص ۳۰۹؛ احمدیان، ص ۱۱۶ـ۱۲۴). زمینهها و خصوصیات اقتصادی در بخشهای مختلف جهان اسلام مشترک نیست؛ در جنوب و جنوبشرقی آسیا، موقعیت ارتباطی و راههای تجاری دریاییشرایط نسبتاً مناسبی برای مبادلات میان ملتها پدید آورده است، اما محدودیت زمین برای فعالیتهای اقتصاد کشاورزی دیده میشود (ماکساکوفسکی، ص ۳۱۱). در این بخش از جهان اسلام، کشاورزی مهمترین بخش اقتصادی است و برنج، ارزن، حبوبات، کائوچو و کنف در آن بهعمل میآید که به همراه ثروت عظیم جنگل و منابع زیرزمینی، مانند قلع که ۵۰% از قلع جهان است، نقش اساسی در اقتصاد و صادرات دارد؛ محدودیت شبکه ارتباطی درون منطقهای، مانند نداشتن راهآهن و راه ارتباطی خشکی مناسب در جنوب و جنوبشرقی آسیا از موانع توسعه اقتصادی است (رجوع کنید به همان،ص۳۱۳ـ۳۱۴). در جنوبغربی آسیا و خاورمیانه، ثروتهای زیرزمینی نفت و گاز و در برخی نقاط صنایعدستی (مانند قالیبافی در ایران که شهرت جهانی دارد) در شکلگیری اقتصاد کشورهای اسلامی و توزیع جمعیت فعال این کشورها در بخشهای اقتصادی اثر فراوانی برجای گذاشته است. با اینحال، کمبود آب، که در کمبودنِ محصولات کشاورزی مؤثر است، موجب تولید محصولات نیمهگرمسیری شده است. در این بخش از جهان اسلام، دامپروری در مناطق کوهستانی چنان رونق دارد که جمعیت فعال درخور توجهی را به خود اختصاص داده است. در مناطقی از ترکیه، ایران و افغانستان فعالیت دامپروری اساس اقتصاد است و درمجموع، بهجز این سه کشور، نیجریه، پاکستان، بنگلادش و سودان از بیشترین رقمهای دامپروری در میان کشورهای اسلامی برخوردارند (رجوع کنید به محمودطه ابوالعلا، ص ۲۴۱؛ ماکساکوفسکی، ص ۳۲۵ـ ۳۳۰).کشورهای این بخش از جهان اسلام، بهویژه ایران، ترکیه، عراق و لبنان، سابقه بیشتری در فعالیت صنعتی دارند و در کشورهای تولیدکننده نفت، تقریباً تمام جمعیت فعال اقتصادی به صنعتنفت و صنایع جانبی وابستهاند (ماکساکوفسکی، ص ۳۳۱). در کشورهای اسلامی افریقا، که بستر ارتباط اقتصادی با اروپا مهیاست، محدودیتهای طبیعی، بهویژه محدودیت آب و خاک، موجب تمرکز کمتر این کشورها بر کشاورزی شده است. در عینحال، حبوبات، برنج، گندم و جو از محصولات عمده آنجاست و ذخایر نفت و گاز، فسفر، بوکسیت و سنگآهن این بخش که مقیاس جهانی دارد، در بهبود وضع اقتصادی مؤثر است (رجوع کنید به همان، ص ۳۳۹ـ۳۴۲؛ زوکه، ۱۴۰۴، ص ۱۰۰ـ۱۱۱؛ عقیلی، ص ۲۸۵ـ۲۸۹؛ برای اطلاع بیشتر از میزان و توزیع جغرافیایی منابع معدنی جهان اسلام رجوع کنید به محمد عبدالمجید عامر، ص ۴۴۳ـ ۵۰۵).چشمانداز عمومی اقتصاد کشورهای اسلامی بیانگر وابستگی عمیق مرکز جغرافیایی جهان اسلام به انرژی نفت و گاز است. بنا بر آمار سال ۱۳۷۳ ش/ ۱۹۹۴، حدود ۷۳% نفت خام جهان و ۳۹% گاز طبیعی جهان در کشورهای اسلامی است (رجوع کنید به شلبی، ص ۷۶۱ـ ۷۶۲). کانونهای اصلی این منابع، به ترتیب، خلیجفارس و حاشیه آن، افریقای شمالی، شام و آسیای جنوبشرقی (اندونزی و مالزی) است (محمد عبدالمجید عامر، ص ۴۰۹؛ برای اطلاع بیشتر از توزیع این منابع در جهان اسلام رجوع کنید به همان، ص ۴۲۹ـ۴۳۳؛ سماک، ص ۵۳۳ـ ۵۳۴).اطلاعات دقیق توزیع جمعیت فعال در بخشهای اقتصادی در کشورهای اسلامی، بیانگر اشتغال اکثریت جمعیت فعال در بخش اول اقتصادی (کشاورزی) است (رجوع کنید به احمدیان، ص ۸۶)، در حالیکه نسبت بخشهای دوم (صنعت) و سوم (خدمات) در تولید ناخالص ملی کشورها بیشتر است. مثلاً، در ۱۳۸۳ ش/ ۲۰۰۴، جمعیت شاغل در بخشهای اقتصادی کشور امارات، بهترتیب، ۸% در کشاورزی، ۳۳% در صنعت و ۵۹% در خدمات توزیع شده است؛ با وجود این، سهم هریک در تولید ناخالص ملی به ترتیب ۳%، ۵۵% و ۴۲% است که نشاندهنده بازدهی اندک بخشهای کشاورزی و خدمات، و بازدهی بالای بخش صنعت است (رجوع کنید به < سالنامه جهانی فیشر ۲۰۰۷ >، ص ۵۰۱؛ جدول ۱۱). بر اساس آمار سال ۱۳۵۱ ش/ ۱۹۷۲، در ۲۱ کشور اسلامی آسیایی، ۴۶% جمعیتِ فعال، به کشاورزی اشتغال داشتند در حالیکه کل زمینهای قابل کشت حدود ده میلیون کیلومترمربع (۱۶% وسعت کشورهای مذکور) بوده است. این امر در کشورهای مسلمان افریقایی وضع بهتری نداشت، به طوری که ۶۸% جمعیت فعال این کشورها در چهارده میلیون کیلومترمربع (حدود ۵% وسعت کشورهای مورد بحث) به کشاورزی میپرداختند (رجوع کنید به طه عبدالعلیم رضوان، ص۴۷؛ نیز رجوع کنید به محمودطه ابوالعلا، ص ۲۱۳). سهم بخشهای اقتصادی در تولید ناخالص ملی اگرچه معیار مناسبی برای ارزیابی توسعه اقتصادی بهشمار نمیرود، بیانگر وضع عمومی اقتصاد و میزان بازدهی بخشهای اقتصادی است. کشورهای جیبوتی، فلسطین، مالدیو و لبنان از جمله کشورهای جهان اسلام هستند که اکثریت مطلق تولید ناخالص ملی آنها از بخش خدمات حاصل میشود، در حالیکه در افغانستان، چاد، زنگبار، سیرالئون و گینه بیسائو سهم بخش کشاورزی و در کشورهای آذربایجان، الجزایر، امارات متحده عربی، عربستان، عمان، کویت، مالزی و نیجریه، متأثر از صنعت نفت، سهم بخش دوم اقتصادی بیشتر است (رجوع کنید به احمدیان، ص ۸۶ ـ ۸۸؛ نیز رجوع کنید به گیتاشناسی نوین کشورها، ۱۳۸۲ ش).تجارت خارجی در جهان اسلام تا حد زیادی تحت تأثیر شرایط تاریخی و ساختار اقتصادی کشورهای جهان اسلام است (رجوع کنید به تجارت *، بخش ۳)، بهطوریکه بخش عمده صادرات را مواد خام، اعم از کشاورزی و معدنی، بهخصوص مواد سوختی تشکیل میدهد. در کشورهایی مانند الجزایر، ایران، عربستان، لیبی، عراق و کویت بیش از ۹۰% صادرات را مواد سوختنی و در گینه و نیجر بیش از ۹۰% ارزش صادرات را صادرات مواد معدنی، مانند بوکسیت، تشکیل میدهد (احمدیان، ص۱۰۰). این امر، بهرغم رونق نسبی اقتصاد در زمان بالا بودن قیمت مواد صادراتی، موجب شکنندگی و آسیبپذیری اقتصاد ملل اسلامی است. در برابر صادرات، تولیدات کارخانهای و محصولات شیمیایی بیش از ۵۰% واردات کشورهای اسلامی است . این میزان در کشورهای فقیر اسلامی، مانند مالی، سودان، سومالی و یمن، تا حدود ۶۰% و در برخی کشورهای نفتخیز به سبب قدرت خرید، تا حدود ۷۰% افزایش مییابد. مهمتر آنکه، در مجموع، کشورهای اسلامی در عین حال که صادر کننده محصولات کشاورزی اند، واردکننده این محصولات نیز هستند و حدود ۲۰% واردات جهان اسلام را موادغذاییتشکیل میدهد (همان، ص۱۰۰ـ۱۰۱). بررسی تراز بازرگانی کشورهای اسلامی در دهههای اخیر نشان میدهد که، برخلاف کشورهای نفتخیز که تراز مثبت بازرگانی دارند، تعدادی از کشورها مانند پاکستان، بنگلادش، مصر، مراکش و اردن دارای تراز منفی بودهاند. بنابر دادههای آماری، از میزان صادرات و واردات ۲۲ کشور اسلامی در سالهای ۱۳۵۹ ش/ ۱۹۸۰ و ۱۳۷۵ ش/ ۱۹۹۷، سیزده کشور اسلامی در ۱۳۵۹ ش/۱۹۸۰ و چهارده کشور در ۱۳۷۵ ش/ ۱۹۹۷ تراز منفی داشتهاند (رجوع کنید به همان، ص ۱۰۲ـ ۱۰۴). کشورهای دارای تراز مثبت بازرگانی در جهان اسلام را غالباً کشورهایی تشکیل میدهند که دارای ذخایر نفت و گاز هستند. این کشورها را بهطور کلی میتوان کشورهای اسلامی اعضای اوپک، بهویژه عربستان سعودی، ایران، امارات و قطر، دانست (رجوع کنید به آذینفر، ص ۱۱۴ـ۱۱۵؛ برای اطلاع از میزان ذخایر نفت و گاز در جهان اسلام و نیز میزان تولید و صادرات رجوع کنید به همان، ص ۱۱۶ـ۱۲۳؛ نیز رجوع کنید به < اطلس جامع جهان تایمز >، ص ۴۵ـ ۴۷؛ نفت *؛ گاز*).کشورهای اسلامی با هر ساختار اقتصادی، از لحاظ درآمد سرانه، که یکی از شاخصهای مهم توسعه انسانی به شمار میآید، به گروههای مختلفی قابل تقسیمبندی هستند. این طبقهبندی در عین حال که بیانگر توانایی اقتصادی کشورهاست، لزوماً بازتاب توسعه اقتصادی به شمار نمیآید. در سازمانهای اقتصادی جهانی، توانایی اقتصادی کشورها بر حسب درآمد سرانه تا ۱۰۲۵ دلار، اساس پرداختن یا نپرداختن وام به یک کشور است. در طبقهبندی عمومی کشورهای اسلامی بر اساس درآمد سرانه در سال ۱۳۸۵ ش/ ۲۰۰۶، چهار گروه قرار دارند: کشورهای با درآمد سرانه پایین معادل ۸۷۵ دلار یا کمتر، شامل ۲۲ کشور؛ گروه درآمدی متوسط پایین معادل ۸۷۶ تا ۴۶۵ ، ۳ دلار، شامل ۱۵ کشور؛ گروه درآمدی متوسط بالا معادل ۴۶۶ ، ۳ تا ۷۲۵ ، ۱۰ دلار، شامل پنج کشور؛ و گروه درآمد بالا معادل بیشتر از ۷۲۶ ، ۱۰ دلار، شامل شش کشور (رجوع کنید به بانک جهانی، ۲۰۰۷).امنیت غذایی و تغذیه یکی از جنبههای مؤثر تعیین شاخص توسعه اقتصادی کشورهاست. مقایسه امنیت غذایی و توسعه انسانی کشورهای اسلامی بیانگر رابطه مثبت و معنادار میان این دو، بهویژه در سطوح کشورهای متوسط و فقیر، است. بنابر آمار ۱۳۷۵ش/۱۹۹۷، عموم کشورهایاسلامی، به جز مالزی، به میزان کم یا زیاد از کمکهای غذایی دولتها با همکاری سازمانهای غیردولتی یا کمکهای خارجی برای بهبود تغذیه بهره بردهاند. دراین میان، ایران از جمله کشورهایی است که کمترین کمکها و بنگلادش از جمله کشورهایی است که بیشترین کمکها را دریافت کرده است (بختیاری و حقی، ص ۲۱ـ۲۷).در شاخصهای توسعه انسانی، علاوه بر شاخصهای تراکم جمعیت، نسبت شهرنشینی و گروههای سنی جمعیت، بهداشت عمومی، نسبت پزشک و سطح سواد را میتوان در نظر گرفت. برآورد مجموع شاخصهای توسعه انسانی، رتبه هر یک از کشورها را در سطح جهانی نشان میدهد. در مجموع، در میان کشورهای اسلامی رتبههای جهانی کمتر از پنجاه غالباً مختص کشورهای نفتخیز حاشیه خلیجفارس است که از درآمد سرانه بالایی برخوردارند و رتبههای بالای صد، خاص کشورهای پرجمعیت یا کشورهای بدون ذخایر زیرزمینی درخور توجه است. بررسی دقیقتر این رتبهها با هر یک از شاخصها، مانند سواد یا بهداشت، نشاندهنده رابطه مستقیم و معنادار در کشورهای اسلامی است (برای اطلاع کامل از شاخصهای توسعه انسانی کشورهای اسلامی در ۱۳۸۳ ش/۲۰۰۴ رجوع کنید به جدول ۱۱؛ نیز رجوع کنید به گلی زواره، ص ۷۱ـ۷۳؛ گنجی، ۱۳۶۵ش، ص ۴۸ـ۵۴؛ احمدیان، ص ۵۴ ـ۵۷).به طور کلی، اقتصاد کشورهای اسلامی با شاخصهای توسعه انسانی، همانند آنچه در کشورهای توسعه یافته دیده میشود، رابطه تنگاتنگی دارند؛ از اینرو، میتوان گفت که برخی از دلایل پایین بودن شاخصهای توسعه انسانی کشورهای اسلامی ریشه در مسائل و مشکلات اقتصادی دارد که اهم آنها، که جزو موانع توسعه اقتصادی جهان اسلام نیز به شمار میروند، عبارتاند از: وابستگی اقتصاد کشورهای اسلامی به بخش کشاورزی و سنّتی بودن شیوههای تولید؛ اختلاف کشورهای اسلامی در زمینه تجارت و همکاریهای اقتصادی تا حدی که برخی از محققان اظهار میکنند تجارت میان کشورهای جهان اسلام به سیاست وابسته است تا اقتصاد؛ افزایش شدید جمعیت شهری و هزینههای سنگین ایجاد زیر بناهای اساسی برای شهرنشینان؛ وابستگی بیش از حد کشورهای اسلامی به یک یا چند محصول معین که در برابر نوسانات و بحرانهای بینالملل آسیبپذیر است؛ کمبود سرمایه داخلی و سرمایهگذاری خارجی؛ و پایین بودن سواد و تخصص در نیروی کار (احمدیان، ص ۱۰۵ـ۱۰۹).

منابع: حسن آذینفر، «نگاهی کوتاه به ذخایر نفتی و گاز جهان و میزان تولید و مصرف آنها در سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲»، رهآورد، ش ۷۲ (۱۳۸۴ ش)؛ ابنحوقل؛ محمدعلی احمدیان، ویژگیهای جغرافیایی کشورهای اسلامی، مشهد ۱۳۸۲ ش؛ «استراتژی آمریکا در جهان اسلام بعد از ۱۱ سپتامبر»، گزارش راهبردی، سال ۱، ش ۱۲ (مهر ۱۳۸۵)؛ اکارت الرس، ایران: مبانی یک کشورشناسی جغرافیایی، ج ۱، ترجمه محمدتقی رهنمایی، تهران ۱۳۶۵ ش؛ صادق بختیاری و زهرا حقی، «بررسی امنیت غذایی و توسعه انسانی در کشورهای اسلامی»، اقتصاد کشاورزی و توسعه، ش ۴۳ و ۴۴(پاییز و زمستان ۱۳۸۲)؛ کیت بوچر، آب و هوای کره زمین: منطقه برون حارّه ، ج ۲، ترجمه بهلول علیجانی، تهران ۱۳۷۳ ش؛ پیتر بومونت، جرالد بلیک، و مالکوم واگ استاف، خاورمیانه، ترجمه محسن مدیرشانهچی، محمود رمضانزاده، و علی آخشینی، مشهد ۱۳۶۹ ش؛ جعفر جوان، «کشورهای اسلامی وخصوصیات کلی جمعیت آنها»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، سال ۲۶، ش ۱ (بهار ۱۳۷۲)؛ سهیلا جوانمرد و مهدی آسیایی، فرهنگ اصطلاحات هواشناسی و اقلیمشناسی، مشهد ۱۳۸۳ ش؛ ابوالقاسمبن احمد جیهانی، اشکال العالم، ترجمه علیبن عبدالسلام کاتب، چاپ فیروز منصوری، تهران ۱۳۶۸ ش؛ حدودالعالم ؛ دانشنامه ایران و اسلام، زیرنظر احسان یارشاطر، تهران ۱۳۵۴ـ۱۳۷۰ ش؛ آلاسدیر درایسدل و جرالد هنری بلیک، جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا ، ترجمه درّه میرحیدر، تهران ۱۳۶۹ ش؛ پرویز دلیرپور، «شیعه در عربستان سعودی»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه ، سال ۱۲ و ۱۳، ش ۴ و ۱ (زمستان ۱۳۸۴ و بهار ۱۳۸۵)؛ محمد خمیس زوکه، جغرافیه العالم الاسلامی، اسکندریه ۲۰۰۷؛ همو،«الزراعه فی افریقیا الاسلامیه»، در بحوث المؤتمر الجغرافی الاسلامی الاول، ج ۲، ریاض: جامعه الامام محمد بن سعود الاسلامیه، ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ محمد ازهر سعید سماک، «قیاس الاهمیه النسبیه لمصادر الطاقه الحدیثه فی العالم الاسلامی و آفاقها المستقبلیه»، در همان؛ حسین شکوئی، جغرافیای کاربردی و مکتبهای جغرافیایی، مشهد ۱۳۶۴ ش؛ اسماعیل عبدالرحیم شلبی، «مقوِّمات التکامل الاقتصادی بین دول العالم الاسلامی»، در الموسوعه الجغرافیه للعالم الاسلامی، ج ۱۵، ریاض: جامعه الامام محمدبن سعود الاسلامیه، ۱۴۱۹/ ۱۹۹۹؛ طه عبدالعلیم رضوان، «تنمیه الریف فی العالم الاسلامی»، در بحوث المؤتمر الجغرافی الاسلامی الاول ، همان؛ عادل عبدالسلام عبدالسلام، «الملامح العامه للجغرافیا الطبیعیه للعالم الاسلامی»، در الموسوعه الجغرافیه للعالم الاسلامی ، همان؛ نعمان دهش عقیلی، «التکامل الغذائی فی العالم الاسلامی»، در بحوث المؤتمر الجغرافی الاسلامی الاول ، همان؛ بهلول علیجانی و محمدرضا کاویانی، مبانی آب و هواشناسی ، تهران ۱۳۷۱ ش؛ پریدخت فشارکی، مبانی اقلیمشناسی ، تهران ۱۳۷۴ ش؛ محمد قزوینی، بیست مقاله قزوینی ، چاپ ابراهیم پورداود و عباس اقبال: «مقدمه قدیم شاهنامه »، تهران ۱۳۶۳ ش؛ ابراهیم قِعَید، «الاقلیات المسلمه فی امریکا الشمالیه و امریکا الجنوبیه»، در الموسوعه الجغرافیه للعالم الاسلامی ، ج ۱۴، قسم ۲، ریاض: جامعه الامام محمدبن سعود الاسلامیه، ۱۴۲۰/ ۱۹۹۹؛ مسعود کوهستانینژاد، چالش مذهب و مدرنیسم در ایران نیمه اول قرن بیستم ، تهران ۱۳۸۱ـ ۱۳۸۵ ش؛ عبدالحیبن ضحاک گردیزی، تاریخ گردیزی، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ۱۳۶۳ ش؛ غلامرضا گلی زواره، سرزمین اسلام: شناخت کشورهای اسلامی و نواحی مسلماننشین جهان ، قم ۱۳۷۷ ش؛ محمدحسن گنجی، «برداشتی جغرافیائی از جمعیت مسلمان جهان و پارهای مشخصات دمگرافیک آن»، در مجموعه مقالات سمینار جغرافی ، ش ۱، به کوشش محمدحسین پاپلی یزدی، [مشهد]: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۵ ش؛ همو، ۳۲ مقاله جغرافیائی، مقاله ۱۴: «تقسیمات اقلیمی ایران»، تهران ۱۳۵۳ ش؛ گیتاشناسی نوین کشورها ، گردآوری و ترجمه عباس جعفری، تهران: گیتاشناسی، ۱۳۸۲ ش؛ ولادیمیر پاولوویچ ماکساکوفسکی، جغرافیای اقتصادی جهان ، ترجمه صادق پویازند و رضا رضایی، [تهران] ۱۳۶۳ ش؛ آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، یا، رنسانس اسلامی ، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران ۱۳۶۲ ش؛ علی محمدپور، «ژئوپلیتیک شیعه در خاورمیانه پس از حمله آمریکا به عراق»، در مجموعه مقالات دومین کنگره انجمن ژئوپلیتیک ایران: جایگاه ایران در نظام ژئوپلیتیک قرن ۲۱، دیماه ۱۳۸۴، [تهران]: انجمن ژئوپلیتیک ایران، ۱۳۸۵ ش؛ محمد عبدالمجید عامر، «الثروات المعدنیه فی العالم الاسلامی»، در بحوث المؤتمر الجغرافی الاسلامی الاول، همان؛ محمود طه ابوالعلا، «التکامل الاقتصادی فی مجال انتاج الغذاء فی العالم الاسلامی»، در همان؛ مسعودی، مروج (بیروت)؛ سیدخالد مطری، «سکان العالم الاسلامی»، در الموسوعه الجغرافیه للعالم الاسلامی ، ج ۱۵، همان؛ مقدسی؛ عباس ملکی و مینا زندیه، «امنیت ملی و امنیت دستجمعی»، در مجموعه مقالات سمینار بررسی مسائل خلیجفارس، تهران ـ اردیبهشت ماه ۱۳۶۷، [تدوین] مرکز مطالعات خلیجفارس، تهران: وزارت امورخارجه، ۱۳۶۹ ش؛ درّه میرحیدر، مبانی جغرافیای سیاسی ، تهران ۱۳۷۳ ش؛ حسین نصر، قلب اسلام: ارزشهای جاودان برای بشریت ، ترجمه مصطفی شهر آیینی، تهران ۱۳۸۳ ش؛ هوا و اقلیمشناسی ، تهیه و تدوین امین علیزاده و دیگران، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۳۸۵ ش؛Harm Jan De Blij, Human geography: culture, society, and space , New York ۱۹۹۹; Deutsche Stiftung Weltbevolkerung ۲۰۰۵ , Hannover ۲۰۰۵; Eckart Ehlers, "The city of the Islamic Middle East", in Colloquium geographicum , vol. ۲۲, Bonn ۱۹۹۲, EI ۱ ; Der Fischer Weltalmanach ۲۰۰۷ , Frankfurt am Main: Fischer Taschenbuch Verlag, ۲۰۰۶; Geographica: the complete illustrated atlas of the world , Germany: Konemann, ۲۰۰۴; Grosser Weltatlas , Munich: JRO Verlag, ۱۹۵۸; Peter Heine, "Das Verbreitungsgebiet der islamischen Religion: Zahlen Und Informationen zur Situation in der Gegenwart", in Der Islam in der Gegenwart , ed Werner Ende and udo Steinbach, Munich: Beck, ۱۹۹۶; An Historical atlas of Islam , ed. William C. Brice, Leiden: Brill, ۱۹۸۱; Malise Ruthven and Azim Nanji, Historical atlas of the Islamic world , Oxford ۲۰۰۴; Heinrich Schiffers, "Allgemeines", in Die Sahara und ihre Randgebiete , ed. Heinrich Schiffers, vol. ۱, Munich: Weltforum Verlag, ۱۹۷۱; Spiegel , no. ۱ (۱۹۹۸); Manfred Straser, Klimadiagramm-Atlas der Erde, vol. ۲, Dortmund ۱۹۹۹; The Times comprehensive atlas of the world , London: Times Books, ۲۰۰۵; Westermann Lexikon der Geographie , ed. Wolf Tietze, vol. ۴, Braunschweig: Georg Westermann Verlag, ۱۹۷۰; The World Bank. [Online] . Available: http://www.worldbank.org.[۹ Jun. ۲۰۰۷].

نظر شما
مولفان
مصطفی مؤمنی ,
گروه
رده موضوعی
جلد 11
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده