بَردَعه (برذعه/ بردع) ، ویرانههای شهر قدیمی و تاریخ ی ایران در آ ن سوی رود ار س. این ویرانه در قسمت مرکزی دشت قرهباغ در نزدیکی جایی که اکنون رود ترتر(ثرثور) به رود کُر می ریزد, دیده میشود. نام آن را به ارمنی پرثو ضبط کرده اند. تاریخ پیش از اسلام آن به طور دقیق روشن نیست؛ به روایتی، بنای برذعه به پادشاه افسانهای بردعه پسر ارمینی، پسر لیطی، پسر یافت پسر نوح نسبت داده شده است (دمشقی، ص 253). بر اثر کاوشهای باستان شناسان گویا بردعه در منطقة مسکونی کهنتری که از مراکز بازرگانی و صنعتی بوده احداث شده و پیش از میلاد با روم و یونان پیوند بازرگانی داشته است. در ویرانههای آن آثار خانههای ساخته شده از سنگریزه، خشت و آجر و مصنوعات گلی لعابدار، و نیز سکههای متعلق به زمان اسکندر مقدونی و سلوکیها و اشکانیان و اُگوست، امپراتور روم، و شاهان ساسانی و دورة اسلامی یافت شده است ( د. آ .، ج 2، ص 145). به نوشتة بلاذری (ص 273) شهر برذعه را قباد، پادشاه ساسانی (488ـ531)، ساخته است. ظاهراً در زمان قباد بردعه مرمت و قلعهای در آن احداث شده است. حمدالله مستوفی (ص 91) این مطلب را تأیید کرده مینویسد: بنای برذعه به دست اسکندر مقدونی صورت گرفته و قباد پسر فیروز آن را تجدید عمارت کرده است. به نوشته باکیخانوف (ص 31)، بردعه از بناهای فریدون پیشدادی است. ظاهراً از دورة قباد، بردعه به پایتخت ولایت اران * تبدیل شده است. به نوشتة مارکوارت (ص 117ـ 118) پس از آنکه قباد دژ مستحکم مرزی، به نام پیروز کواذ، را احداث کرد، برای جلوگیری از حملات هونها، بتدریج پایتخت قدیمی کَولَک (قبله)، مقر شاهان آلبانی (اران)، از اهمیت افتاد. در 628 قیصر روم در حمله به ایران کاخ سلطنتی دستگرد را تصرف کرد و مقدمات محاصرة تیسفون را فراهم ساخت خزران * ، که در این هنگام در منطقة قفقاز به سر میبردند و باب الابواب * را در دست داشتند، با قیصر روم متحد شدند (کریستن سن، ص 469) و به ایران حمله کردند. به نوشتة بارتولد، بر اثر یورش خزرها به بردعه، مردم شهر را ترک کردند و پس از بازگشت آنها، به شهر خود برگشتند ( د. ا. ترک ، ذیل «برذعه»). مسلمانان در دورة خلافت عثمان، خلیفة سوم (23ـ35)، به بردعه رسیدند. سردار عرب، سلمانبنربیعه باهلی، پس از غارت دهکدهها و کشتزارهای پیرامون شهر، بردعه را محاصره کرد و در کنار رود ثرثور که حدود یک فرسنگ دور از شهر بردعه است اردو زد (بلاذری، ص 285). اهالی بردعه پس از مقاومتی کوتاه با پرداخت جزیه و خراج، مانند مردم بیلقان * ، با صلح تسلیم شدند (همان، ص 285ـ286). یعقوبی (ج 1، ص 86) بردعه را جزو اقلیم ششم آورده است. در بعضی از سالهای دورههای خلافت، بردعه با قسمتهای دیگر اَران جزو ارمنستان اول شمرده میشده، بهطوری که با ارمنستان یک حکمران داشته است و گاهی هم آذربایجان وارمنستان را دو حاکم اداره میکرده است. شهر بردعه را در 41 عبدالعزیزبن حاتمبن نعمان، والی آذربایجان، مرمت و تجدید بنا کرد. او فارقین (پارگین = فاضلاب) شهر را حفر، و آن را مستحکم کرد. پس از او والی آذربایجان، محمدبن مروان، در دورة خلافت عبدالملک مروان (65ـ86) استحکامات شهر بردعه را تجدید بنا کرد (بلاذری، ص 288). نخستین بار در 92، در دورة حکومت ولیدبنعبدالملک، در بردعه سکة درهم نقره ضرب شد (شمس اشراق، ص 154). در 107 هشام، مسلمةبن عبدالملک را والی ارمنستان و آذربایجان کرد. او سعیدبن عمرو حَرَشی را به فرماندهی سپاه خود برگزید و با خزران که ده هزار اسیر مسلمان را در اختیار خود داشتند به جنگ پرداخت و آنان را شکست داد، اما به لحاظ اختلافات داخلی مسلمه، حرشی را در بردعه زندانی کرد (یعقوبی، ج 2، ص 317). به نوشتة ابناثیر (ج 4، ص 207) در 112 حرشی پس از شکست خزران در ورثان وارد بردعه شد. به گفتة یعقوبی (ج 2، ص 462) در زمان هارونالرشید (حک : 170ـ193) بردعه و نواحی همجوار بر اثر شورشها ناآرام بود و ظاهراً این ناآرامی پس از جنگهای طولانی تا زمان مأمون ادامه داشته است. هنگامی که فضلبن یحییبن خالدبرمکی (147ـ193) وزیر هارونالرشید، در ارمنستان به سر میبرد، به شمال شروان حمله کرد. او پس از شکست در ناحیة باب الابواب (دربند) در حمله به قلعة حَمزَین به عراق برگشت و ابوالصباح را مأمور خراج آن منطقه کرد، اما مردم بردعه شوریدند و او را کشتند (همان، ج 2، ص 426)، و در همین هنگام در شورش ابومسلم شاری ] خارجی [ در ارمنستان مردم بیلقان دست به شورش زدند و نمایندة خلیفه ناگزیر در رَبَض بردعه حصار گرفت (همانجا). در 182 هنگامی که دختر خاقان خزر را برای ازدواج با فضلبن یحیی برمکی میآوردند در بردعه جان سپرد. در 183 خزران به این بهانه که دختر خاقان به قتل رسیده، ] به اران [ حمله و بیش از صد هزار تن را اسیر کردند و فجایع بسیار مرتکب شدند (ابنعبری، ص 129). در شورش خرمدینان در آذربایجان در بذ * ، در آن سوی ارس در اران نیز حوادثی روی داد و مردم بیلقان ] احتمالاً اهالی بردعه [ بارها به پادگانها حملهور شدند (مسعودی، ج 7، ص 123). به نوشتة ابناثیر (ج 6، ص 94) در 287 بردعه در دست ابنابی ساج ] از سلسلههای ایرانی [ بود. در 332، روسها بردعه را تسخیر و غارت کردند و یک سال آن را حفظ کردند، ولی بر اثر فشار دیلمیها بسیاری از آنان کشته شدند و ناگزیر آنجا را ترک کردند (مسکویه، ج 2، ص 62ـ63؛ یاقوت حموی، ج 2، ص 834). در این هنگام (قرن چهارم) حاکم بردعه، مرزبانبن محمد (ابنمحمدبن مسافر) از آل مسافر بود.در دورة اسلامی بردعه بر اثر رونق اقتصادی با شهرهای آن سوی ارس، از جمله شروان و گرجستان و ارمنستان، و نیز شهرها و مناطق جنوبی ارس، از جمله خراسان و اصفهان تا بغداد، مناسبات تجاری داشت. در همین دوره جغرافی نویسان، فواصل شهرها را بدقت تعیین کردهاند. به نوشتة ابنخرداذبه (ص 122) از ورثان تا بردعه هشت سَکک ] منزل [ و از بردعه تا منصوره ارمنستان چهار سکک و از بردعه تا تفلیس ده سکک و از بردعه تا دَبیل هفت سکک، و از وَرثان تا دَرمان سه فرسنگ و از درمان تا بیلقان نه فرسنگ، سپس تا بردعه چهارده فرسنگ و از بردعه تا بذ سی فرسنگ فاصله بود. ظاهراً جادة بردعه ـ بذ همان راهی است که ابودلف (در قرن چهارم) از آنجا به شهر بدین، مرکز بابک، رفته است.به نوشتة مینورسکی (ابودلف خزرجی، تعلیقات، ص 106) وی باید از پل قدیمی خداآفرین گذشته باشد. به نوشتة اصطخری (ص 192) و در دورة او (سدة چهارم) مردم بردعه به زبان ارانی سخن میگفتهاند. وی در وصف این شهر گفته است که «بردع شهری بزرگ است؛ فرسنگی در فرسنگی باشد... در عراق و خراسان، گذشته از ری و سپاهان، شهری بزرگتر و نیکوتر... از بردع نیست. و در یک فرسنگی بردع... جایی هست آن را اندراب خوانند... همه باغ و بوستان و میوه دارست... و در بردع انجیر بهتر از جای دیگر بُوَد و ابریشم بسیار گیرند و توت آنجا مباح باشد. ابریشم از آنجا به خوزستان و پارس برند و رود کُر آنجا است کی شور ماهی خیزد ... بر در دروازة کُردان بازاری است کی آن را کُرکی خوانند. و روز یکشنبه آنجا بازار روز بود مقدار یک فرسنگ در یک فرسنگ، از عراق و خراسان مردم آنجا جمله شوند... بیتالمال در مسجد آدینه دارند... سرای امارت در پهلوی مسجد آدینه است و بازارها در ربض شهر باشد» (ترجمة فارسی، ص 156).به نوشتة مقدسی (ج 2، ص 556) بازارهای بردعه سرپوشیده بود. و ظاهراً در دورة ابنحوقل (سدة چهارم؛ ص 337ـ 338) بردعه اعتبار اقتصادی خود را از دست داده بوده و نانواییهای آن از 200 ، 1 به پنج نانوایی تنزل کرده بود؛ گرچه نوعی ماهی شور آن به اردبیل و ری و عراق صادر میشده است. در 460 بقراط، پادشاه ابخاز، به بردعه حمله کرد و سلطان (الب ارسلان) که در ابخاز به سر میبرد، پس از پنج ماه اقامت در آنجا چون اخبار خاقان ترک را شنید، به گنجه و سپس از آنجا به بردعه رفت (حسینی، ص 43، 46). به نوشتة یاقوت حموی (ج 1، ص 559)، شهر بردعه، پیش از حملة مغول قصبهای بیش نبود و ویرانیهای فراوان داشت. در حملة مغول، مردم بردعه مانند اهالی بسیاری از شهرها، قتل عام شدند و جمعیت کمی از اهالی آن به جا ماند (رشیدالدین فضلالله، ج 2، ص 1527). در 681، ترکان خاتون در زمستان در بردع مقام ساخت و تابستان به تبریز رفت و در همانجا جان سپرد (میرخواند، 1338ـ1339 ش، ج 4، ص 441). در یورش تیمور به اران، بردعه نیز به دست او افتاد. در 804، تیمور از گنجه و بردع گذشت و در قراباغ قشلاق کرد (شرفالدین علی یزدی، ج 2، ص 273؛ میرخواند، 1373 ش، قسم 6، ص 1102).در دورة تیموریان، بردع با دیگر شهرهای اران، مانند گنجه به دست آنان افتاد (میرخواند، 1338ـ1339 ش، ج 6، ص 656). در 961، شاه طهماسب اول پس از حمله به گرجستان و فتوحاتی در آنجا با سی هزار اسیر به بردع برگشت (اعتمادالسلطنه، ج 2، ص 822ـ823). در دورة صفویه، حکومت بردع را یکی از امرای طایفة قاجار به نام ایگیرمی دورت ] = 24 [ به عهده داشت (اسکندر منشی، ج 3، ص 1085). در 1157، نادرشاه وارد بردعه شد و در کوخهایی که از نی برای لشکریان و حرم پادشاهی ساخته بودند، اقامت گزید (مینورسکی، ص 103). در 1218، قشون روس به طرف قراباغ و بردع رفتند (اعتمادالسلطنه، ج 3، ص 1467ـ 1468). سرانجام در دورة قاجاریه در 1228، ولایت قرهباغ از جمله بردعه و گنجه، طبق فصل سوم عهدنامة گلستان، از ایران منتزع گردید (نفیسی، ج 1، ص 257ـ 258).آثار تاریخی بردعه عبارت است از: بقایای پلی بر رود ترتر از قرن اول و سوم؛ مقبرة آخجابان بابا از قرن ششم؛ مقبرة بردع از 732؛ و مسجد ابراهیم از قرن دوازدهم.از متکلمان بزرگ بردعه، ابوبکر محمدبن عبدالله بردعی (متکلم قرن سوم)، و از فقهای آن احمدبن حسین بردعی * (قرن چهارم) بوده است.امروزه شهر بردع در دشت قراباغ شهر جدیدی است که در نزدیک بردعه قدیم احداث شده است و ارتباطی با شهر بردعه ندارد. رود کر از 22 کیلومتری شمال آن میگذرد و در 319 کیلومتری جنوب غربی باکو واقع است. طبق افسانهای، نوشتة نظامی گنجوی در اسکندرنامه (ص 1136 به بعد)، به هنگام آمدن اسکندر از ارمنستان به بردعه، زنی به نام نوشابه در بردع حکومت میکرد.منابع: ابناثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت 1405/1985؛ ابنحوقل، کتاب صورة الارض ، چاپ کرامرس، لیدن 1967؛ ابنخرداذبه، کتاب المسالک و الممالک ، چاپ دخویه، لیدن 1967؛ ابنعبری، تاریخ مختصر الدول ، چاپ ا. صالحانی، بیروت 1958؛ مسعربن مهلهل ابودلف خزرجی، سفرنامة ابودلف در ایران ، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسکی، ترجمة ابوالفضل طباطبائی، تهران 1354 ش؛ اسکندر منشی، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران 1350 ش؛ ابراهیمبن محمد اصطخری، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه، لیدن 1967؛ همان، ترجمة فارسی قرن پنجم/ ششم هجری، چاپ ایرج افشار، تهران 1368 ش؛ محمد حسنبنعلی اعتماد السلطنه، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمد اسماعیل رضوانی، تهران 1363ـ1367 ش؛ عباسقلی آقا باکیخانوف، گلستان ارم، چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ ، باکو 1970؛ احمدبن یحیی بلاذری، فتوح البلدان ، چاپ عبدالله انیس طباع و عمر انیس طباع، بیروت 1407/1987؛ علیبن ناصر حسینی، کتاب اخبار الدولة السلجوقیة ، چاپ محمد اقبال، بیروت 1404/1984؛ حمداللهبن ابی بکر حمدالله مستوفی، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج، تهران 1362 ش؛ محمدبن ابی طالب دمشقی ، نخبة الدهر فی عجائب البر و البحر ، بیروت 1408/1988؛ رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران 1373 ش؛ شرفالدین علی یزدی، ظفرنامه ، چاپ محمد عباسی، تهران 1336 ش؛ عبدالرزاق شمس اشراق، نخستین سکههای امپراتوری اسلام ، اصفهان 1369 ش؛ آرتور امانوئل کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان ، ترجمة رشید یاسمی، تهران 1351 ش؛ علیبن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر ، چاپ باربیه دمینار و پاوه دکورتل، پاریس 1861ـ1877؛ احمدبن محمد مسکویه، کتاب تجارب الامم ، ج 2، چاپ آمدروز، مصر 1333/1915؛ محمدبن احمد مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم ، ترجمة علینقی منزوی، تهران 1361 ش؛ محمدبن خاوند شاه میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، تهران 1338ـ1339 ش؛ همو، روضة الصفا ، تهذیب و تلخیص عباس زریاب، تهران 1373 ش؛ ولادیمیر فدروویچ مینورسکی، تاریخچة نادرشاه ، ترجمة رشید یاسمی، تهران 1356 ش؛ الیاسبن یوسف نظامی، کلیات خمسة حکیم نظامی گنجوی ، مقدمه و شرح حال از شبلی نعمانی، چاپ م. درویش، تهران 1366 ش؛ سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دورة معاصر ، تهران 1361 ش؛ یاقوت حموی، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ 1866ـ1873، چاپ افست تهران 1965؛ احمدبن اسحاق یعقوبی، تاریخ الیعقوبی ، بیروت ] بی تا. [ ؛Azarba ¦ idja ¦ n Sovet Ensiklopediya ¦ si , Baku 1976-1986; IA , s. v. "Berzaa" (by W. Barthold); J. Marquart, E ¦ ra ¦ ns § ahr, Berlin 1901.