بانت سعاد

معرف

عنوان‌ قصیده‌ای‌ مشهور در مدح‌ حضرت‌ رسول‌ صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم‌، از کَعب‌ * بن‌زُهیر * بن‌اَبی‌سُلمی‌&#۳۹; (به‌ ضمّ سین‌ فقط‌ در این‌ کلمه‌)، از شعرای‌ بزرگ‌ عهد جاهلیّت‌ و اسلام‌

متن

بانَت سُعادُ ، عنوان قصیدهای مشهور در مدح حضرت رسول صلیاللّهعلیهوآلهوسلّم، از کَعب * بنزُهیر * بناَبیسُلمی&#۳۹; (به ضمّ سین فقط در این کلمه)، از شعرای بزرگ عهد جاهلیّت و اسلام. او از جمله صحابة حضرترسول صلیاللّ&#۳۹;ه علیهوآلهوسلّم، و پدرش زُهیربنابیسُلمی مُزَنی از شاعران جاهلی و صاحب قصیدة مُعَلّقه مشهور بود. قصیدة بانَت سُعادُ در ستایش حضرت رسول، و در اعتذار از اشعاری سروده شده است که کعب برای برادرش بُجَیر فرستاده و او را به جهت اسلام آوردنش ملامت کرده بود. این قصیده یکی از معروفترین قصاید زبان عربی است که شروح زیادی بر آن نوشته شده و چون با «بانت سعاد» آغاز میشود، به این عنوان شهرت یافته است. در علّت سرودن این قصیده میان نویسندگان تواریخ و سِیَر اختلافی نیست، اما در جزئیّات و تفاصیل واقعه اختلاف است و با گذشت زمان شاخ و برگهایی نیز بر آن افزوده شده است.کهنترین روایات در این باب، احتمالاً، روایت محمّدبن اسحاق است که خلاصة آن چنین است: چون بُجَیر اسلام آورد، کعب چند بیت برایش فرستاد و او را ملامت کرد. بُجَیر این اشعار را برای حضرت رسول صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم خواند و حضرت نیز خون کعب را مُباح و هَدَر اعلام فرمود. چون پیامبر صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم در سال نهم هجرت از طایف به مدینه بازگشت، بُجَیر نامهای به برادرش نوشت که حضرت رسول دستور داده است در مکّه بعضی از کسانی که او را هجو و اذیّت کرده بودند بکشند و بعضی از بیم جان گریختهاند. اگر تو جان خویش را دوست داری، روی به سوی آن حضرت نِه که ایشان کسانی را که توبه کنند نمیکشند؛ وگرنه به جایی برو که از دست مسلمانان در امان باشی. چون این نامه به کعب رسید، جهان در نظر او تنگ و تاریک شد و دشمنانش گفتند که او بزودی کشته خواهد شد. از آنجا که راه گریزی نداشت، قصیدهای را در ستایش آن حضرت سرود و روی به مدینه نهاد و در منزل یکی از آشنایانش از قبیله جُهَینه فرود آمد. او کعب را هنگام نماز بامداد به مسجد رسول برد و گفت که نزد پیامبر صلّیاللّهعلیهو آلهوسلّم برو و از او امان بخواه. کعب نزد حضرت رسول رفت و دست در دست ایشان گذاشت و گفت: یا رسولاللّه! کعب به اسلام گرویده و پیش تو آمده است و امان میخواهد، اگر او را نزد تو بیاورم توبهاش را میپذیری؟ حضرت که او را به صورت نمیشناخت، فرمود: آری میپذیرم. کعب گفت: من خود او هستم. در این میان یکی از انصار برخاست و از آن حضرت اجازه خواست تا او را بکشد. حضرت فرمود که او توبه کرده و از گذشته پشیمان است. کعب با گفتة آن شخص از انصار در خشم شد ولی مهاجران همه از او به نیکی یاد کردند. آنگاه قصیدة خود را خواند که بیت اوّل آن چنین است: «بانَتْ سُعادُ وَ قَلبی الیومَ مَتبولُ مُتَیّمٌ اِثْرَها لَم یُفدَ مَکبولُ. یعنی سعاد (معشوقه یا زن کعب) دوری گزید، در حالی که دل من از عشق او بیمار و ناتوان و گرفتار است و در بند اوست و رها نمیشود». چند بیت از آغاز قصیده به سبک شعرای عرب در وصف معشوقه (یا زنش سعاد) و شکایت از بیوفایی و خُلف وَعْد اوست. آنگاه به دوری او اشاره میکند و میگوید: او در جایی است که جز شتری قوی و پوینده نمیتواند کعب را به سوی او رهبری کند. پس از چند بیت در وصف آن ناقه و شتر، به تهدید حضرت رسول اشاره میکند و میگوید که خبرچینان در نزد سعاد از کعب غمّازی میکنند و میگویند که او کشته خواهد شد، و دوستانش به همین جهت به او اعتنا نمیکنند. آنگاه از حضرت رسول صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم طلب عفو میکند و به سخنان دشمنان و نمّامان دربارة خود اشاره میکند و سپس، به سبک شاعران همعصرش، به ستایش آن حضرت میپردازد، و از قریش به عنوان یاران و حامیان آن حضرت تمجید میکند و نیش و تعریضی هم به انصار میزند. انصار از این تعریض و کنایه در خشم شدند، و او برای فرونشاندن خشم آنها قصیدة رائیهای در مدح ایشان سرود که در دیوان او ضبط است. عدد ابیات قصیدة بانت سعاد در سیرة ابنهشام ۵۸ بیت است. ابنهشام میگوید که هفت بیت از این قصیده در اصل روایت ابناسحاق نبوده است (ج ۴، ص ۱۴۴ـ ۱۴۸). به گفته مؤلف مُصَدِّق الفضل قصیده در بحر بسیط است و تقطیع آن مستفعلن فاعلن مستفعلن فاعلن و تقطیع بیت نخست مستفعلن فَعَلُن مستفعلن فعلن مفاعلن فاعلن مستفعلن فعلن است و در آن خَبن واقع شده است (دولتآبادی زوالی، ص ۱۴ـ۱۶).روایت ابناسحاق با تفاوتهایی در اغانی (ج ۱۷، ص ۸۸ـ ۹۱) آمده است. ابوالفرج اصفهانی میگوید: کعب در این قصیده در چند موضع از انصار به کنایه یاد کرده است؛ از جمله در بیت: «کانَتْ مَواعیدُ عُرْقوبٍ لها مَثَلاً وَ ما مَوَاعیدُها اِلاَّ اباطیِلُ» (ج ۱۷، ص ۸۹؛ یعنی وعدههای عُرْقوب، نمونه و مثالی از وعدههای اوست که چیزی جز دروغ و باطل نیست)؛ زیرا عُرْقوب که به بدعهدی در میان عرب مثل شده از انصار و از قبیلة اَوْس بوده است. مهاجران پس از شنیدن این بیت گفتند: کسی که انصار را نکوهش کند ما را نستوده است (ج ۱۷، ص ۹۰). در طبقات الشعراء (ص ۲۰ـ۲۱) نیز قصة این قصیده با تفاوتهایی آمده است؛ از جمله آنکه کعب ابوبکر را به شفاعت نزد حضرت رسول صلّیاللّهعلیهو آلهوسلّم برانگیخت و حضرت در پاداش قصیده، بُردهای به او بخشید. معاویه در زمان خلافت خود آن را از اولاد کعب به مبلغ زیادی خرید و این همان بُرده (پارچه برای پوشش) است که خلفا در نمازهای عید فطر و اَضْحی میپوشیدند. جمحی در صحت این داستان تردید دارد و آن را گمان اَبان * (ابانبنعثمانبنعفّان) میداند (شاید تردید از آن باب باشد که ابان از بنیاُمیّه بود و احتمالاً این روایت را برای نوعی فضیلت برای معاویه وضع کرده است؛ یا چون در متن روایت «زَعَمَ اَبان» آمده است، چنین استنباط شده که شاید در اصلِ قصه بُرده تردید شده است). سزگین (ج ۲، جزءِ۲، ص ۲۱۰ـ۲۱۱) میگوید که این شک و تردید در اصل قصّه نیست، بلکه دربارة خرید آن از سوی معاویه است و همچنین تردید است در اینکه آن بُرده که خلفا در ایام رسمی میپوشیدند همین بُرده است یا نه. ابنقُتَیبه نیز داستان بُرده را آورده و گفته است که معاویه آن را به بیست هزار درهم خرید (ص ۸۱). بغدادی از قول سیوطی در اواخر دیباچه تاریخ الخلفا نقل میکند که چون کعببنزهیر قصیده را خواند، حضرت بُرده خود را به او داد. معاویه در زمان خلافت خود از کعب خواست که آن را به ده هزار درهم به او بفروشد و او نفروخت. معاویه پس از مرگ کعب آن را از فرزندانش به بیست هزار درهم خرید و این همان است که نزد خلفا بوده است؛ اما ذَهبی از قول محمدبن اسحاق نقل میکند که حضرت در غزوة تبوک نامة امانی به مردم أَیْلَة * نوشت و بُردهای به آنها داد و ابوالعباس سفّاح در زمان خلافت خود آن را به سیصد دینار خرید و گویا بُردهای که نزد خلفای بنیامیه بود پس از سقوط ایشان گم شده است (بغدادی، ج ۱، ص ۷۱ـ۷۲). این قصیده در شرح سُکَّری * (ابوسعید حسنبنحسینبن عُبَیداللّه سکَّری، متوفی ۲۷۵) بر دیوان کعببنزُهیر پنجاه و پنج بیت است و مصحّح آن در پاورقیها چهار بیت دیگر را در مواضع دیگر بر آن افزوده است. سکّری نیز داستان سرودن قصیده را تقریباً مطابق ابنهشام آورده است (ص ۴ـ ۲۵). ابنحَجَر عسقلانی میگوید که چون کعب خود را به حضرت رسول صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم شناسانید، حضرت پرسید: آیا تو گویندة آن اشعار هستی؟ و به ابوبکر فرمود تا آن اشعار را بخواند، و چون ابوبکر بیت سوم را، که در آن کلمة المأمور بود خواند، کعب گفت که من المأمور نگفتهام، المأمون گفتهام و حضرت فرمود: بلی تو مأمون (در امان) هستی. همچنین در الاصابه آمده است که چون کعب به مدینه رفت، پرسید: نرم خوترین یاران پیغمبر کیست؟ مردم ابوبکر را نشان دادند و کعب با او به حضور پیامبر رسید (ج ۳، ص ۲۹۵ـ۲۹۶). بعضی از راویان میگویند که چون کعب قصیده را ساخت و در مدینه به درِ مسجد رسید، علی علیهالسّلام را دید که به او گفت: چرا نیمی از موی سرت را تراشیده و نیم دیگر را بر جای گذاشتهای؟ زیرا این شعار جاهلیت است، و بعد نامش را پرسید. کعب خود را شناسانید و گفت که توبه کرده و اسلام آورده و قصیدهای در مدح حضرت رسول صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم گفته است. علی علیهالسّلام فرمود: هنگامی که حضرت در مسجد است بیا تا، در حدّ امکان، به تو کمک کنم. کعب روز بعد به مسجد رفت و قصیده را خواند (بغدادی، ج ۱، ص ۶۷). به نوشتة بغدادی (ج ۱، ص ۷۰ـ۷۲) این قصیده را بُرْدَة خوانند، زیرا حضرت به پاداش آن بُردة خود را به او پوشانید؛ و قصیدهمعروف بوصیری * را نیز، که در مدح حضرت رسول است، از راه تبرّک و تشبیه به قصیدة کعب، بُرده خوانند (برای روایات دیگر رجوع کنید به بغدادی، ج ۱، ص ۷۱ـ۷۲).بر قصیدة بانت سعادُ شروح فراوانی نوشته شده است. بجز شروحی که در دست نیست یا مؤلّفان آن ناشناختهاند، نام ۴۸ شرح که مؤلّفان آنها معلوم است و نیز شروحی به زبانهای ترکی و فارسی و اردو در کتاب سزگین آمده است. علاوه بر این، شانزده تن از شعرا آن را تخمیس کردهاند، و بعضی بر آن نظیره گفته یا با آن معارضه کردهاند ( (رجوع کنید به سزگین، ج ۲، جزء۲، ص ۲۱۰ـ۲۲۲). بغدادی، شرح عبداللّهبن یوسفبن هشام انصاری (متوفی ۷۶۱) و شرح ابنکُتُیْلَه را بهترین شرحها دانسته و بر شرح ابنهشام حاشیهای نوشته است که مانند کتاب دیگرش، خزانة الادب ، پر از فواید لغوی و نحوی و عروضی و تراجم احوال است و در حقیقت خزانهای است از ادبیات عربی. این حاشیه در سال ۱۹۸۰ در بیروت به طبع رسیده است.

منابع : ابنحجر عسقلانی، کتاب الاصابة فی تمییز الصحابة ، مصر ۱۳۲۸؛ ابنقتیبه، الشّعر و الشّعراء ، لیدن ۱۹۰۲؛ ابنهشام، السّیرة النبویة ، مصر ۱۹۳۶؛ علیبنحسین ابوالفرج اصفهانی، کتاب الاغانی ، ج ۱۷، چاپ علیمحمّد بجاوی، بیروت ] تاریخ مقدمه ۱۳۸۹/۱۹۷۰ [ ؛ عبدالقادربنعمر بغدادی، حاشیة علی شرح بانت سعاد لابن هشام ، جزء ۱، چاپ نظیف محرّم خواجه، بیروت ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ محمدبنسلاّ م جمحی، طبقات الشّعراء ، لیدن ۱۹۱۶؛ احمدبنشمسالدین دولتآبادی زوالی، مصدق الفضل ، حیدرآباد دکن ۱۳۲۳؛ فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی ، نقله الیالعربیة محمود فهمی حجازی، ج ۲، جزء۲، ریاض ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ حسنبنحسین سکَّری، شرح دیوان کعببن زهیر ، قاهره ۱۹۵۰.

نظر شما
مولفان
عباس زریاب ,
گروه
ادبیات و زبان ها ,
رده موضوعی
جلد 2
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده