ساباطی

معرف

شهرت دو تن از محدّثان شيعه در قرن دوم، از اصحاب امام‌صادق عليه‌السلام و نيز از افراد شاخص فَطَحيه، عمّاربن موسى و فرزندش اسحاق‌بن عمّار.
متن

ساباطى، شهرت دو تن از محدّثان شيعه در قرن دوم، از اصحاب امام صادق عليه السلام و نيز از افراد شاخص فَطَحيه، عمّاربن موسى و فرزندش اسحاق بن عمّار.

۱) عمّاربن موسى ساباطى. كنيه وى غالبآ ابوالفضل (← نجاشى، ش ۷۹۹؛ ابن داوود حلّى، ستون ۴۸۷) و گاه ابواليقظان ذكر شده است (طوسى، ۱۴۱۵، ص ۲۵۱؛ مامقانى، ج ۲، بخش ۱، ص ۳۱۸؛ براى اختلافاتى كه درباره كنيه وى هست ← كلباسى، ج ۲، ص ۱۱۲ـ۱۱۴). از تاريخ تولد وى اطلاع دقيقى در دست نيست، اما چون از شاگردان امام صادق بوده و از ايشان روايت كرده است (← كلينى ج ۱، ص ۲۵۷، ۳۹۸، ج ۲، ص ۶۴۰؛ طوسى، همانجا)، زمان حيات او را بايد قرن دوم در نظر گرفت. برقى (ص ۳۶، ۴۸) او را در اصل، اهل مدائن و ساكن در كوفه دانسته، اما طوسى (۱۴۱۵، ص ۳۴۰)، وى را اهل كوفه و ساكن مدائن ذكر كرده است. به نظر مدرسى طباطبائى[۱] (ج ۱، ص ۱۹۹)، گفته طوسى صحيح است چون مَصدَق بن صدقه، راوى اصلى عمّار، و راوى بعدى كه از مصدق بن صدقه روايت مى كند، هر دو اهل مدائن بوده اند. در هر صورت، لقب ساباطى قطعآ به دليل انتساب او به ساباط مدائن است (درباره ساباط ← ياقوت حَمَوى، ذيل «ساباط»). ساباطى از اصحاب امام صادق و امام كاظم بود (← برقى؛ نجاشى، همانجاها؛ طوسى، ۱۴۱۵، ص ۲۵۱، ۳۴۰). مامقانى (ج ۲، بخش ۱، ص ۳۱۹) به نقل از رجال كشّى وى را از اصحاب امام رضا نيز شمرده، هرچند در نسخه موجود رجال كشّى (اختيار معرفة الرجال) اين مطلب نيامده و به عقيده شوشترى (ج ۸، ص ۱۶)، مامقانى در نقل عبارت كشّى خطا كرده است. بااين همه، از يكى از منقولات طوسى (۱۳۹۰ش، ج ۷، ص ۱۱۷) آشكارا بر مى آيد كه ساباطى زمان امام رضا را نيز درك كرده است. بنابر گفتگويى ميان عمّار ساباطى و امام صادق، عمّار ثروتمند بوده است (← كلينى، ج ۳، ص ۵۰۱؛ ابن بابويه، ج ۲، ص ۷). درباره خانواده او اطلاع چندانى در دست نيست و در منابع رجالى فقط از دو برادر او قيس و صباح نام برده شده و هر دو توثيق شده اند (← برقى، ص ۳۸؛ نجاشى، همانجا؛ طوسى، ۱۴۱۵، ص ۲۲۶، ۲۵۱؛ ابن داوود حلّى، ستون ۲۷۹). سيدبحرالعلوم (ج ۱، ص ۴۱۲ـ۴۱۳) از عبارتى از رجال كشّى درباره عمّار چنين استنباط كرده است كه برادرانش هم مانند او فَطَحى (← فطحيه*) بوده اند، و توثيق نجاشى (همانجا) درباره آنها را ناظر به مذهبشان ندانسته و تصريح شهيدثانى (ج ۲، ص ۱۰۰۳) بر فطحى نبودن صباح را نيز نپذيرفته است. چنان كه رجاليان متقدم مانند كشّى (ص ۲۵۳) و طوسى (۱۴۲۰، ص ۱۸۹) تصريح كرده اند، عمّار دست كم مدتى فَطَحى بوده است و حتى اين فرقه را عمّاريّه نيز خوانده اند كه از اهميت و شهرت او در اين فرقه حكايت مى كند (← اشعرى، ص ۲۸؛ كشّى، ص ۲۶۶). رجاليان و فقهاى متقدم درباره قبول يا رد اخبار عمّار مواضعى متفاوت و گاه ناروشن داشته اند؛ مثلا كشّى ضمن تصريح به فطحى بودن وى اخبارى درباره اش نقل كرده است كه بعدها بنابر آنها درباره شخصيت عمّار برداشتهاى مثبت و منفى كرده اند. ازجمله حديثى كه براساس آن امام كاظم از خدا خواست كه عمّار را به ايشان ببخشايد و خدا دعاى او را مستجاب كرد. كشّى سه بار و با اندكى تفاوت در سند، اين خبر را آورده است (← ص ۲۵۳، ۴۰۶، ۵۰۴). ديگر رجاليان و فقهاى متقدم درباره اين خبر سكوت كرده اند، اما در التحرير الطاووسى ابن طاووس (ص ۳۹۴ـ۳۹۵) اين حديث با سندى متصل نقل شده است. به نظر مامقانى (ج ۲، بخش ۱، ص۳۲۰)، چون ابن طاووس درباره سلسله سند اين حديث مناقشه نكرده است، پس دليلى براى رد آن وجود ندارد. اما به عقيده شوشترى (ج ۸، ص ۱۷)، اين خبر مرسل و واحد است و چون كشّى به فطحى بودن عمّار فتوا داده، پس خودش به اين حديث عمل نكرده و فقط آن را نقل كرده و كس ديگرى هم به آن عمل نكرده است. بنابراين، مى توان آن را بر خطاى راوى حمل كرد يا اينكه گفت، امام مطلب ديگرى فرموده و راوى از آن چنين برداشت كرده است (براى تفصيل ← همان، ج ۸، ص ۱۵ـ۱۸؛ خويى، ج ۱۲، ص ۲۶۲ـ۲۶۳). بنابر خبرى ديگر از كشّى (ص ۲۵۳ـ۲۵۴)، عمّار اسم اعظم خدا را از امام صادق طلب كرد و امام نيز براثر اصرار او يكى از آثار اين اسم را به او نشان داد، هرچند عمّار تحمل پذيرش آن را نداشت. مامقانى (همانجا) اينكه امام، عمّار را براى تعليم اسم اعظم قابل دانسته، دليل بر هدايت شدن او و برگشتنش از فطحيه دانسته است. در ميان فقهاى طبقه قبل از طوسى، مفيد (ص ۲۵،۳۰) ساباطى را از زمره فقهاى اصحاب ائمه و بزرگانى شمرده كه مرجعيت احكام و حلال و حرام را داشته اند و به هيچ رو طعن و مذمت نمى شوند؛ او همچنين عمّار را از صاحبان اصول و مصنفات و نگاشته هاى مشهور دانسته است. اما طوسى در رجال بدون اظهارنظر، او و برادرش صباح را از اصحاب امام صادق (ص ۲۵۱) و خود او را از اصحاب امام كاظم (ص۳۴۰) دانسته و در فهرست (ص ۳۳۵) به فطحى بودن او اشاره كرده و كتاب بزرگ و موثقى به او نسبت داده است. طوسى در آثار حديثى و فقهى اش نظر خود را درباره عمّار روشن تر بيان كرده است. مثلا يك جا در الاستبصار (ج ۱، ص ۳۷۲) او را فردى ضعيف و فاسدالمذهب خوانده است كه به رواياتش، اگر او يگانه راوى آن باشد، عمل نمى شود. وى در جاى ديگرى از الاستبصار (ج ۳، ص ۹۵)، ضمن صحه گذاردن بر فساد عقيده او، مى گويد عمّار در مقام روايت ثقه است (نيز ← همو، ۱۳۹۰، ج ۷، ص ۱۰۱). طوسى در العُدة فى اصول الفقه (ج ۱، ص۳۸۰ـ۳۸۱) نيز همين مبنا را در باب پذيرش اخبار راويان منتسب به فرق شيعه ــازجمله فطَحيه ــ توضيح داده است كه بر آن اساس، زمانى به روايت اين راويان مى توان عمل كرد كه افزون بر وثاقت، روايتى بر خلاف آن از راوى عادل ثقه اى نرسيده باشد و فقهاى شيعه نيز بر خلاف آن عمل نكرده باشند. نجاشى به مذهب عمّار اشاره نكرده، اما از تعبيرى كه درباره او و برادرانش به كار برده، برمى آيد كه آنها را در مقام روايت، نه در اعتقادات، ثقه مى دانسته است (← ش ۷۷۹). در ميان فقهاى بعد از عصر طوسى، ابن ادريس حلّى، عمّار را به شدت نقد كرده و او را كافر و ملعون (← ج ۱، ص ۲۶۷؛ براى نقد اين نظر ← مامقانى، همانجا) و مخالف حق (ج ۲، ص۵۲۰) خوانده است. محقق حلّى (ج ۱، ص ۶۷) نيز عمل به روايت او را درصورتى كه روايتى معارض آن وجود داشته باشد، جايز نشمرده است. علامه حلّى نيز در خلاصة الاقوال (ص ۳۸۱ـ ۳۸۲) او را در شمار مذمومين آورده و پس از نقل اظهارنظر نجاشى و روايت كشّى درباره عمّار ساباطى، روايت كشّى را مرجّح دانسته است. او در آثار فقهى اش، مانند مختلف الشيعة (ج ۷، ص ۲۹۱)، نظر طوسى را درباره عمّار پذيرفته است. اين اختلاف نظرها همچنان ادامه يافته است. مثلا بهاءالدين عاملى (ص ۸۱ـ۸۲) با استناد به بعضى احاديث و نيز آراى طوسى در العدّة فى اصول الفقه (ج ۱، ص۱۵۰) و تهذيب الاحكام (همانجا)، عمّار ساباطى را جليل القدر دانسته و احاديث او را از حيث وثاقت در رديف احاديث صحيح قرار داده است. ميرداماد (ص ۲۵) نيز بر مبناى خبرى كه كشّى نقل كرده و امام كاظم در آن براى عمّار طلب بخشايش كرده و تحليل آن، به هدايت يافتن عمّار ساباطى رأى داده است. در مقابل، محمدتقى مجلسى (ج ۱۴، ص ۲۰۳ـ۲۰۴) اشكال كار عمّار را نقل به معناى اخبار و احاديث و تكيه بر فهم و استنباط خود در اين كار، و اشكالاتى را كه گاه در روايات او پيدا مى شود، نتيجه همين روش دانسته است. در بين رجاليان متأخر، مامقانى بيش از همه در دفاع از عمّار و تبرئه او كوشيده است. چون بحث وثاقت يا عدم وثاقت عمّار به بعد از وفات امام صادق عليه السلام برمى گردد، مامقانى مدت كوتاهِ گرويدن عمّار به عبداللّه افطح را، كه حدود هفتاد روز بوده، دليل بر تغيير در عقيده يا عمل به احكام فقهى نشمرده و معتقد است فطحيه به همان دريافتهاى اماميه از ائمه عمل مى كرده اند. او اشكال را در خلط فطحيه با واقفه دانسته و گفته است گروهى كه لعن و طعن مى شدند، واقفه بوده اند نه فطحيه (← مامقانى، همانجا). مامقانى (همانجا) از حديثى هم كه كشّى نقل كرده و امام كاظم در آن براى عمّار طلب بخشش كرده جلالت قدر عمّار و برگشتن او از فطحيه را برداشت كرده است. يكى از مؤيداتى كه مامقانى در باب وثاقت عمّار آورده و از خود او نقل شده (← كلينى، ج ۳، ص ۵۰۱؛ ابن بابويه، ج ۲، ص ۷)، اين است كه وى حقوق شرعيه اش را مى پرداخته، در حالى كه ديگران براى اين كار از او انتقاد مى كردند (براى اين نظر و نقد آن ← مامقانى، ج ۲، بخش ۱، ص ۳۱۹). در هر حال، مامقانى (همانجا) وثاقت وى را در مقام روايت پذيرفته نه در اعتقادات و به دعوى اجماع اماميه بر عمل به روايت او، كه شيخ طوسى اظهار داشته، اشاره كرده و گفته است كه اگر در جايى رواياتى از او پذيرفته نشده است به دليل نبود وجهى صحيح براى روايت بوده است نه فطحى بودن وى. مامقانى (ج ۲، بخش ۱، ص۳۲۰) درمجموع به اين نتيجه رسيده كه عمّار ثقه و مورد اعتماد بوده و اخبار و احاديثى كه نقل كرده است، چيزى از اخبار صحيح كم ندارد. نام عمّاربن موسى در اسناد بسيارى از روايات، بالغ بر ۷۵ مورد، آمده است (خويى، ج ۱۲، ص ۲۶۳). از راويانى كه بيشترين روايت را از عمّار نقل كرده اند، مصدق بن صدقه (براى نمونه ← كلينى، ج ۱، ص ۲۵۷؛ طوسى، ۱۳۹۰، ج ۱، ص ۲۰۶، ۲۴۸، ج ۸، ص ۱۷۷، ۱۹۹)، حكم بن مسكين ثقفى (براى نمونه ← طوسى، ۱۳۹۰، ج۱۰، ص ۶۶؛ همو، ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۳۷۱) و هشام بن سالم (براى نمونه ← كلينى، ج ۱، ص ۳۳۳؛ طوسى، ۱۳۹۰، ج۱۰، ص ۱۳۶؛ همو، ۱۳۶۳ش، ج ۳، ص ۱۹۲ـ۱۹۳) بوده اند. از عمّار كتابى باقى مانده بوده كه طوسى در فهرست (ص ۳۳۵) آن را نيكو و مورد اعتماد شمرده و طريق خود را به آن ذكر كرده است (نيز ← نجاشى، ش ۷۷۹). اما شوشترى (ج ۸، ص ۱۸ـ۳۰) به تفصيل نشان داده است كه فقهاى شيعه به بسيارى از اخبارى كه او نقل كرده، عمل نكرده اند. شوشترى (ج ۸، ص۳۰) الفاظ روايات عمّار را معقّد و بى سامان وصف كرده و يادآور شده است كه در نسخه هاى كتاب وى اختلاف وجود دارد.

منابع : ابن ادريس حلّى، كتاب السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، قم ۱۴۱۰ـ۱۴۱۱؛ ابن بابويه، كتاب مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ على اكبر غفارى، قم ۱۴۱۴؛ ابن داوود حلّى، كتاب الرجال، چاپ جلال الدين محدث ارموى، تهران ۱۳۴۲ش؛ ابن طاووس، التحرير الطاووسى، ]تحرير حسن بن زين الدين صاحب معالم[، چاپ فاضل جواهرى، قم ۱۴۱۱؛ على بن اسماعيل اشعرى، كتاب مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلّين، چاپ هلموت ريتر، ويسبادن ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛ محمدمهدى بن مرتضى بحرالعلوم، رجال السيد بحرالعلوم، المعروف بالفوائد الرجالية، چاپ محمدصادق بحرالعلوم و حسين بحرالعلوم، تهران ۱۳۶۳ش؛ احمدبن محمد برقى، كتاب الرجال، در ابن داوود حلّى، همان منبع؛ محمدبن حسين بهاءالدين عاملى، الحاشية على كتاب مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ فارس حسون كريم، قم ۱۳۸۲ش؛ خويى؛ شوشترى؛ زين الدين بن على شهيدثانى، رسائل الشهيد الثانى، قم ۱۳۷۹ـ۱۳۸۰ش؛ محمدبن حسن طوسى، الاستبصار، چاپ حسن موسوى خرسان، نجف ۱۳۷۵ـ۱۳۷۶/ ۱۹۵۶ـ۱۹۵۷، چاپ افست تهران ۱۳۶۳ش؛ همو، تهذيب الاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران ۱۳۹۰؛ همو، رجال الطوسى، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۱۵؛ همو، العُدّة فى اصول الفقه، چاپ محمدرضا انصارى قمى، قم ۱۳۷۶ش؛ همو، فهرست كتب الشيعة و اصولهم و اسماءالمصنفين و اصحاب الاصول، چاپ عبدالعزيز طباطبائى، قم ۱۴۲۰؛ حسن بن يوسف علامه حلّى، خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، ]قم[ ۱۴۱۷؛ همو، مختلف الشيعة فى احكام الشريعة، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۲۰؛ محمدبن عمر كشّى، اختيار معرفة الرجال، ]تلخيص[ محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ ابوالهدى كلباسى، سماءالمقال فى علم الرجال، چاپ محمد حسينى قزوينى، قم ۱۴۱۹؛ كلينى (بيروت)؛ عبداللّه مامقانى، تنقيح المقال فى علم الرجال، چاپ سنگى نجف ۱۳۴۹ـ۱۳۵۲؛ محمدتقى بن مقصودعلى مجلسى، روضة المتقين فى شرح مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ حسين موسوى كرمانى و على پناه اشتهاردى، قم ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳؛ جعفربن حسن محقق حلّى، المعتبر فى شرح المختصر، ج ۱، قم ۱۳۶۴ش؛ محمدبن محمد مفيد، جوابات اهل الموصل فى العدد و الرؤية، چاپ مهدى نجف، ]قم[ ۱۴۱۳؛ محمدباقربن محمد ميرداماد، اثنى عشر رسالة للمعلم الثالث، رساله :۲ رسالة فى العبادات: عيون المسائل، ]تهران، بى تا.[؛ نجاشى؛ ياقوت حَمَوى؛

Hossein Modarressi T¤ ab¦a¤ tab¦a’i, Tradition and survival: a bibliographical survey of early Sh¦ i‘ite literature, vol.۱, Oxford ۲۰۰۳.

/ اسماعيل باغستانى /

۲) اسحاق بن عمّار. نخستين بار شيخ طوسى در الفهرست (ص ۵۴) از اسحاق بن عمّار ساباطى نام برده و او را فطحى، اما ثقه و صاحب اصلى مورد اعتماد معرفى كرده است. او طريق خود را به آن ذكر كرده است: شيخ مفيد و حسين بن عبيداللّه غضائرى از محمدبن على بن حسين ابن بابويه از ابن وليد از محمدبن حسن صفّار از محمدبن حسين بن ابى الخطاب از ابن ابى عمير از اسحاق بن عمّار. ابن شهرآشوب (ص ۲۶) با افزودن اين مطلب كه اسحاق از ياران امام صادق بوده، سخن طوسى در الفهرست را نقل كرده است. در قرن هفتم، احمدبن طاووس حلّى در حل الاشكال عبارتى از كشّى درباره دو برادر به نامهاى اسحاق بن عمّار و اسماعيل بن عمّار را نقل كرده و آن دو را فرزندان عمّاربن موسى فرض كرده و گفته است كه اين دو فطحى مذهب بوده اند (← ابن طاووس، ص ۳۸ـ۳۹). ابن داوود حلّى (ص ۲۳۱) نيز نظر طوسى را درباره اسحاق بن عمّار بازگو كرده و او را فطحىِ ثقه دانسته است. اما علامه حلّى (ص ۳۱۷ـ۳۱۸) سخن شيخ طوسى را راجع به راوى ديگرى به نام اسحاق بن عمّاربن حيان صيرفى* دانسته و بر پايه آن گفته است بايد درخصوص آنچه فقط اسحاق روايت مى كند، توقف كرد. شايان ذكر است كه در منابع ديگرى نيز اسحاق بن عمّار ساباطى با اسحاق بن عمّاربن حيان صيرفى خلط شده و اين امر ميان رجاليان اختلاف نظر پديد آورده است. گروهى كه بيشتر علما ازجمله شيخ صدوق، نجاشى، احمدبن طاووس، علامه حلّى و ابن داوود حلّى در آن جاى مى گيرند، مقصود از اسحاق بن عمّار را همه جا اسحاق بن عمّاربن حيان صيرفى دانسته اند (براى تفصيل نامهاى اين گروه و ديدگاهشان ← شَفتى بيدآبادى، ص۲۲۰ـ۲۳۶). به نظر آنان دور از ذهن است كه دو راوى همنام كه نام پدرشان نيز يكى باشد، در يك طبقه باشند. همچنين اينكه در روايات و نيز در آثار شيخ صدوق، رجال طوسى و رجال كشّى نام وى، بى هيچ توضيح ديگرى، به صورت اسحاق بن عمّار آمده است، درحالى كه اگر آنها دو شخص بودند صاحبان اين كتب به لقب يا نسبت يا شهرت هر دو اشاره مى كردند و با اوصافى ميان آنها تميز مى نهادند (← بحرالعلوم، ج ۱، ص ۳۱۵ـ۳۱۶؛ شوشترى، ج ۱، ص ۷۶۱؛ براى ديگر ادله آنان ← بحرالعلوم، ج ۱، ص ۳۱۵ـ۳۲۰)؛ چنان كه مثلا ابن بابويه در مشيخه كتاب مَن لا يَحْضُرُه الفقيه (ج ۴، ص ۴۲۲) از عمّاربن موسى با وصف ساباطى ياد كرده است. در برابر اينان، گروه ديگر ازجمله شيخ بهائى، محقق استرآبادى، محمدتقى مجلسى و فيض كاشانى آنها را دو تن دانسته اند كه يكى ساباطى و ديگرى صيرفى است (← شفتى بيدآبادى، ص ۲۳۶ـ۲۳۷؛ مازندرانى حائرى، ج ۲، ص ۲۶ـ۲۸). قُهپائى (ج ۱، ص ۱۸۹) با استناد به گزارشهاى شيخ طوسى در الفهرست (همانجا) كه اسحاق بن عمّار ساباطى را در زمره صاحبان اصل معرفى كرده، و نجاشى (ش ۱۶۹) كه اسحاق بن عمّار صيرفى را صاحب كتاب نوادر دانسته است، و با توجه به تفاوتهايى كه ميان اصل و كتاب در اصطلاح علماى متقدم وجود دارد، اسحاق بن عمّار را نام دو شخص دانسته است (نيز ← بحرالعلوم، ج ۱، ص ۳۰۷ـ۳۰۸؛ براى نقد اين دليل ← شوشترى، ج ۱، ص ۷۶۲؛ براى ادله ديگر ← قهپائى، ج ۱، ص ۱۸۸ـ۱۹۳). چندين رساله درباره شناخت اسحاق بن عمّار ساباطى و تمايز يا اتحاد وى با اسحاق بن عمار صيرفى نوشته شده است كه مهم ترين آنها رساله سيدمحمدباقر شفتى* است (← آقابزرگ طهرانى، ج ۲، ص ۱۴۱، ج ۴، ص ۱۵۲). اين رساله كه در آن مؤلف از اتحاد اين دو تن دفاع كرده، در ضمن الرسائل الرجاليه شفتى بيدآبادى (ص ۲۱۷ـ۳۵۶) به چاپ رسيده است.

منابع : آقابزرگ طهرانى؛ ابن بابويه، كتاب مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ على اكبر غفارى، قم ۱۴۰۴؛ ابن داوود حلّى، كتاب الرجال، چاپ محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف ۱۳۹۲/۱۹۷۲، چاپ افست قم ]بى تا.[؛ ابن شهرآشوب، معالم العلماء، نجف ۱۳۸۰/ ۱۹۶۱؛ ابن طاووس، التحرير الطاووسى، ]تحرير حسن بن زين الدين صاحب معالم[، چاپ فاضل جواهرى، قم ۱۴۱۱؛ محمدمهدى بن مرتضى بحرالعلوم، رجال السيد بحرالعلوم، المعروف بالفوائد الرجالية، چاپ محمدصادق بحرالعلوم و حسين بحرالعلوم، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدباقربن محمدنقى شَفتى بيدآبادى، الرسائل الرجالية، چاپ مهدى رجائى، اصفهان ۱۴۱۷؛ شوشترى؛ محمدبن حسن طوسى، الفهرست، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۱۷؛ حسن بن يوسف علامه حلّى، خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، ]قم[ ۱۴۱۷؛ عناية اللّه قُهپائى، مجمع الرجال، چاپ ضياءالدين علامه اصفهانى، اصفهان ۱۳۸۴ـ۱۳۸۷، چاپ افست قم ]بى تا.[؛ محمدبن اسماعيل مازندرانى حائرى، منتهى المقال فى احوال الرجال، قم ۱۴۱۶؛ نجاشى.

/ سعيد زعفرانى زاده /

۱. Modarressi T¤ ab¦a¤ tab¦a’i

نظر شما
مولفان
اسماعیل باغستانی ,
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 22
تاریخ 96
وضعیت چاپ
  • چاپ شده