زینب بنت جهش

معرف

از همسران پيامبر صلى‌اللّه‌عليه‌و آله‌وسلم.
متن

زينب بنت جَحْش، از همسران پيامبر صلى اللّه عليه و آله وسلم. پدر او، جحش بن رياب، از خاندان غَنْم و از دودمان اسدبن خُزَيمه بود كه پس از كوچ به مكه حليف شاخه بنى اميه قريش شد (براى تفصيل اين هم پيمانى ← بَلاذُرى، ج ۱، ص ۵۲۱ـ۵۲۲) و مادرش، اُميمه، دختر عبدالمطلب و عمه رسول خدا بود (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۱؛ ابن عبدالبَرّ، ج ۴، ص ۱۸۴۹؛ ابن ابى الحديد، ج ۹، ص ۲۴۲). سال تولد زينب در هيچ يك از منابع كهن نيامده است، ولى مورخان نامور درگذشت او را در سال ۲۰ هجرى و در روزگار خلافت عمربن خطّاب نوشته اند ( ← ادامه مقاله). چون بيشتر سيره نويسان سن او را به هنگام مرگ ۵۳ سال گزارش داده اند (براى نمونه ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۵؛ ابن جوزى، ج ۲، ص ۴۹)، سال تولد او ۳۳ سال پيش از هجرت و حدود ده سال پيش از بعثت پيامبر بوده است (قس ابن حجر عَسقَلانى، ج ۷، ص۶۷۰، كه سن زينب را به هنگام درگذشت پنجاه سال نيز ذكر كرده است). ابن سعد (ج ۸، ص ۱۱۴) خبرى نقل كرده كه در آن سن زينب هنگام ازدواج با پيامبر ۳۵ سال ذكر شده است (نيز ← ابن حجر عسقلانى، همانجا، كه اين تاريخ را به نقل واقدى آورده است) كه در صورت صحت اين خبر، احتمالا زمان تولد او در حدود ۲۹ يا ۳۰ قبل از هجرت بوده است. همچنين مادر عُكاشة بن مِحْصَن در خبرى سن زينب را هنگام مهاجرت به مدينه سى و اندى دانسته است ( ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۵) كه خبر پيشين را تأييد مى كند. زينب و افراد خانواده جحش را از نخستين هجرت كنندگان به مدينه برشمرده اند ( ← ابن هشام، ج ۲، ص ۱۱۴؛ ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۱؛ ذهبى، ج ۲، ص ۲۱۱). خانه هاى خالى از سكنه خاندان جحش در مكه را ابوسفيان با تصرف عدوانى به عمروبن عَلقَمه فروخت (ابن هشام، ج ۲، ص ۱۱۴ـ۱۱۵، ۱۴۵). نام زينب نخست بَرَّه بود و پيامبر بعد از ازدواج با وى، نامش را به زينب تغيير دادند (ابن عبدالبرّ، همانجا؛ احمدبن عبداللّه طبرى، ص ۱۶۱؛ ابن حجر عسقلانى، ج ۷، ص ۶۶۸). پس از مرگ زينب، هيچ درم و دينارى از او برجا نماند زيرا همه درآمدش را كه از فروش توليدات دستى و هنرى خود كسب مى كرد، به مستمندان بخشيده بود. پيامبر از اين خوى شايسته همسر خويش با كنايه اى لطيف ياد مى كردند و به همسران ديگر خود ۲مى فرمودند كه شتابان ترين شما به پيوستن به من پس از مرگ همان است كه دستش از همه بخشنده تر باشد ( ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۸، ۱۱۴؛ ابونُعَيْم اصفهانى، ج ۲، ص ۵۴؛ ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص۱۸۵۰ـ۱۸۵۱). شتاب زينب در بخشش اموال چنان بود كه در چند ساعت تمام دوازده هزار درهم مستمرى سالانه خود را به خانه يتيمان و بيوه زنان و مستمندان فرستاد و مشروح اين رفتار او را بسيارى از مورخان آورده اند (براى نمونه ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۳، ۱۱۰؛ ابن حجر عسقلانى، ج ۷، ص۶۷۰). منش والاى زينب چنان بود كه عايشه وى را بانويى دانسته است كه در دين باورى، پرهيزكارى، راستگويى، صدقه دادن و رعايت پيوند خويشاوندى كسى از او برتر نبود و به يتيمان و زنان بيوه توجه داشت ( ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۸، ۱۱۰؛ ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۵۱؛ ابن حجر عسقلانى، ج ۷، ص ۶۷۱). زينب از راويان حديث نبوى بود و چند حديث از او روايت شده است (براى اين احاديث ← طَبَرانى، ج ۲۴، ص ۵۱ـ۵۷) كه دو حديث آن را مسلم بن حجاج و بخارى به اتفاق ذكر كرده اند ( ← ذهبى، ج ۲، ص ۲۱۸). كسانى از او روايت كرده اند، ازجمله قاسم بن محمدبن ابى بكر؛ امّحبيبه، دختر ابوسفيان؛ و محمدبن عبداللّه بن جحش، برادرزاده وى (براى فهرست اين افراد ← مِزّى، ج ۳۵، ص ۱۸۴). بنابر خبرى كه محمدبن جرير طبرى (تاريخ، ج ۳، ص ۱۸۷) آن را به نحو مرسَل و از قول فقيهان حجاز نقل كرده است، پيامبر در خانه زينب چشم از جهان فرو بست. موضوع ازدواج پيامبر و زينب كه دستاويز گزافه گوييهاى منافقان و مشركان گرديد، باعث رنجش پيامبر شده بود. برخى از منافقان براى تخريب پيامبر اكرم علت جدايى زيدبن حارثه* و زينب را تمايل پيامبر به زينب بيان كردند و داستانى در اين خصوص رواج داده بودند ( ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۱ـ۱۰۲؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۵۲۲؛ ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۴۹ـ۱۸۵۰) كه با تفاوتهايى ذكر شده است (براى نقلهايى از اين داستان ← ابن سعد، همانجا؛ محمدبن جرير طبرى، تاريخ، ج ۲، ص ۵۶۲ـ۵۶۴؛ طبرانى، ج ۲۴، ص ۴۴؛ ابن حبيب، ص ۸۵). برخى مفسران نيز اين داستانها را ذيل آيه ۳۷ سوره احزاب ذكر كرده اند ( ← محمدبن جرير طبرى؛ جامع؛ ابن ابى زَمَنين، ذيل آيه). بررسى روايات ناظر به اين ماجرا نشان مى دهد مفسران قرن اول به احتمال فراوان برخى مطالب مربوط به گزارشهاى زينب و زيد را براساس داستانهاى متداول اوريا و داوود ساخته اند ( ← طبرانى، همانجا؛ درباره داستان اوريا و داوود ← بتشبع*). ابن حجر عسقلانى (ج ۷، ص ۶۶۸) به ضعيف بودن سند برخى از اين داستانها اشاره كرده است. بااينهمه، باسورث[۱] داستان ازدواج پيامبر با زينب را براساس همان گزارشهاى مغرضانه تبيين كرده است ( ← د.اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه). همچنين، ازدواج پيامبر با زينب يكى از مسائل ثابت در متون جدلى مسيحيت از زمان كهن بوده است (همانجا) و احتمالا نخستين بهره گيرى از اين ماجرا در نقد پيامبر اسلام در سنّت مسيحى، گفته هاى يوحناى دمشقى در كتاب >چشمه معرفت<[۲] بوده است ( ← ساهاس[۳] ، ص ۹۱؛ هويلند[۴] ، ص ۲۷۶، پانويس ۲) كه پس از آن جزء ثابتى در ادبيات جدلى مسيحيت بر ضد اسلام شده و تقريبآ در تمام متون جدلى آن دوره، اين داستان گاه تغيير يافته و در مواردى تقريبآ به همان صورتِ روايت شده در متون اسلامى نقل شده و مورد استناد قرار گرفته است ( ← رسالة عبداللّه بن اسماعيل الهاشمى الى عبدالمسيح بن اسحق الكندى، ص ۵۸؛ ساهاس، ص ۹۱، پانويس ۳؛ دانيل[۵] ، ص۳۰ـ۳۱، ۱۱۹ـ۱۲۵، ۳۱۳) و عالمان مسلمان به برداشتهاى نادرست در اين خصوص پاسخ داده اند. جريان خرده گيرى مشركان و منافقان بر پيامبر مبنى بر اينكه او، خود، همه را از ازدواج با همسر پسر (عروس) منع كرده و اينك خود با همسر پسر خويش ازدواج كرده، در آيات ۳۶ تا ۴۰ سوره احزاب آمده است (براى پاسخى كلامى به اين ايرادات ← علم الهدى، ص ۱۷۵ـ۱۷۷). ازدواج پيامبر با زينب، دخترعمه خود، امرى طبيعى است و در پاسخ به نقلهايى كه دليل ازدواج پيامبر با او را آشفتگى آن حضرت از جمال وى برشمرده اند ( ← ابن سعد، همانجا؛ قمى، ج ۲، ص ۱۷۲ـ۱۷۳)، بايد گفت پيامبر از زيبايى و خوى و منش زينب، پيش از ازدواج او با زيدبن حارثه آگاه بود. پيامبر به زيدبن حارثه، مشهور به زيدالحلب، مهر ويژه اى داشت و يكى دو سال پس از بعثت، كنيز آزادكرده خود، امّايمَن، را به همسرى او در آورد و اُسامة بن زيد بهره اين ازدواج بود ( ← ابن سعد، ج ۳، ص۴۰، ۴۲ـ۴۵؛ ابن عبدالبرّ، ج ۲، ص ۵۴۳، ۵۴۶). بعد از مهاجرت زينب به مدينه پيامبر از وى براى زيد خواستگارى كرد. زينب هنگام خواستگارى گمان مى كرد كه پيامبر او را براى خويش خواستگارى كرده است، ازاين رو با درخواست پيامبر موافقت كرد. اما پس از آنكه دريافت پيامبر وى را براى زيد خواستگارى كرده است، مخالفت نمود و چون پيامبر را به اين وصلت راضى ديد، با درخواست ازدواج موافقت كرد (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۱؛ طبرانى، ج ۲۴، ص ۳۹ـ۴۰، ۴۵؛ ابونعيم اصفهانى، ج ۲، ص ۵۱ـ۵۲). مفسران در شأن نزول آيه ۳۶ سوره احزاب عمومآ آن را ناظر به ماجراى وصلت زيد و زينب دانسته و گفته اند پس از نزول اين آيه زينب با ازدواج با زيد موافقت كرد (براى نمونه ← مقاتل بن سليمان؛ محمدبن جرير طبرى، جامع، ذيل آيه، قس همانجا، كه براساس خبرى گفته كه آيه درخصوص امّكلثوم دختر عُقبة بن ابى مُعَيط و زيدبن حارثه نازل شده است). اما همواره ميان زينب و زيد كشاكش وجود داشت (ابوعبيده، ص ۶۲؛ ابونعيم اصفهانى، ج ۲، ص ۵۲) و زيد از بداخلاقى زينب نزد پيامبر شكايت مى برد و پيامبر او را به صبر و تحمل همسر دعوت مى كرد (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۳؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۵۲۲؛ طبرانى، ج ۲۴، ص ۴۱) تا سرانجام پيامبر به فرمان خداوند به جدايى آنها حكم داد. به گفته بيشتر سيره نويسان و مورخان جدايى زينب و زيد در سال پنجم يا پس از سريّه مُريسيع در شعبان سال پنجم بوده است (براى نمونه ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۴؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۵۲۱؛ ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۴۹، كه اين را عقيده قَتاده دانسته است؛ قس ابوعبيده، ص ۶۱؛ بلاذرى؛ ابن عبدالبرّ، همانجاها، كه به نقلى زمان جدايى زينب و زيد را سال سوم ذكر كرده اند، هرچند بلاذرى اين قول را اثبات نشده دانسته است). پيامبر سپس با دستور الهى و براى شكستن رسمى جاهلى كه فرزندخوانده را همچون فرزند تنى خود مى دانستند، با زينب ازدواج كرد ( ← احزاب: ۳۷؛ ابن حجر عسقلانى، ج ۷، ص ۶۶۷؛ قس ابن هشام، ج ۲، ص ۶۴۶، كه بنابه نقلى زينب خود را بدون مهريه به پيامبر بخشيده است). خاصه آنكه پيامبر نيز همواره زيد را فرزند و وارث خود معرفى مى كردند كه از ايشان پس از مرگ ارث خواهد برد ( ← ابن سعد، ج ۳، ص ۴۲؛ ابن عبدالبرّ، ج ۲، ص ۵۴۳؛ ابن حجر عسقلانى، ج ۲، ص ۵۹۹). بعدها زينب به اين سبب كه ازدواج او و پيامبر در آسمانها مقرر شده است، بر ديگر همسران پيامبر برترى مى جست ( ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۳؛ ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۵۰). پيامبر در ازدواج با زينب وليمه ويژه داد و گوسفندى كشت و با نان و گوشت از مهمانان خود پذيرايى كرد (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۳، ۱۰۵ـ۱۰۷؛ ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۴۹). ازدواج پيامبر با زينب در آغاز ذيقعده سال پنجم رخ داد و زينب در اين هنگام سى و پنج سال داشت (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۴؛ نيز ← ابن عبدالبرّ، همانجا). همچنين آيه حجاب در خصوص مزاحمت اصحاب براى پيامبر پس از ازدواج ايشان با زينب نازل شده است كه تفصيل گزارشهاى مختلف را ابن سعد (ج ۸، ص ۱۰۵ـ۱۰۷) و طبرانى (ج ۲۴، ص ۴۶ـ۵۰) آورده اند و مفسران نيز ذيل آيه ۵۸ و ۵۹ سوره احزاب به اين نكته اشاره كرده اند (براى نمونه ← مقاتل بن سليمان؛ محمدبن جرير طبرى، جامع، ذيل آيه، قس همانجا، كه نقلهاى ديگرى در نزول اين آيه درباره امّسَلَمه و عايشه آورده است). جايگاه زينب نزد پيامبر موجب برانگيخته شدن رشك برخى از زنان آن حضرت شده بود كه در نهايت آيات نخست سوره تحريم در اين خصوص نازل شد ( ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۷؛ بخارى، ج ۶، ص ۱۶۶ـ۱۶۷، ج ۷، ص ۲۳۲؛ مسلم بن حجاج، ج ۴، ص ۱۸۴ـ۱۸۵)، هرچند زينب نيز خود باعث رنجش ديگر همسر پيامبر، صفيه دختر حُيَى بن اَخطَب شده بود ( ← ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص۱۸۵۰). زينب در جنگ حُنَيْن همراه پيامبر بود (واقدى، ج ۳، ص ۹۲۶؛ محمدبن جرير طبرى، تاريخ، ج ۳، ص ۸۳) و پس از رحلت پيامبر مى گفت كه پس از ايشان هرگز بر مركبى سوار نخواهم شد، هرچند براى حج باشد ( ← واقدى، ج ۳، ص ۱۱۱۵). پيامبر درباره زينب خطاب به عمر كه بر زينب پرخاش كرده بود، فرمود كه به هوش باشد كه زينب اَوّاهه است و در معناى اَوّاه آن را فروتن در پيشگاه خداوند و بسيار زارى كننده در درگاه او و صفت حضرت ابراهيم بيان كردند ( ← ابونعيم اصفهانى، ج ۲، ص ۵۳ـ۵۴؛ ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۵۲؛ ابن حجر عسقلانى، ج ۷، ص ۶۶۹). عمر پس از تشكيل ديوان، مستمرى سالانه زينب را همچون برخى ديگر از همسران پيامبر، دوازده هزار درهم تعيين كرد. اما زينب فقط يك سال اين مستمرى را گرفت و سال بعد درگذشت. زينب گرفتن اين مبلغ را فتنه اى مى دانست و از خدا خواسته بود كه به گونه اى او را از گرفتن مستمرى رهايى بخشد (ابن سعد، ج ۸، ص۱۱۰؛ براى مستمرى كمتر ديگر همسران پيامبر ← ذهبى، ج ۲، ص ۲۱۴، كه براى صفيه و جُوَيْريَّه نصف اين مقدار تعيين شده بود). وى نخستين همسر پيامبر بود كه بعد از رحلت ايشان درگذشت (ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص۱۸۵۰). زينب به گفته همگان به سال ۲۰ هجرى درگذشت (براى نمونه ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۵؛ طبرانى، ج ۲۴، ص ۳۸؛ ابن عبدالبرّ، ج ۴، ص ۱۸۵۲) و عمربن خطّاب بر وى نماز گزارد (ابن حبيب، ص ۸۸؛ مزّى، ج ۳۵، ص ۱۸۵). ابن سعد (ج ۸، ص ۱۱۱) و ذهبى (ج ۲، ص ۲۱۲ـ۲۱۳) در خبرى نقل كرده اند كه خليفه دوم پس از درگذشت زينب دستور داد براى حفظ حرمت زينب به دليل پوشيده نبودن تابوت فقط محارم زينب در تشييع جنازه حاضر شوند. در اين هنگام اَسماءبنت عُمَيس شيوه بهره گيرى از تابوت را به خليفه گوشزد كرد و پس از آن به عموم اجازه شركت در تشييع جنازه زينب داده شد (نيز ← ابن قُتَيبه، ص ۵۵۵). عمر پيشاپيش تابوتِ پوشيده با روكش برجسته حركت مى كرد و مى گفت چه نيكو پوششى است كه پيكر زنان را پس از مرگ از ديده مردان پوشيده مى دارد (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۲؛ ابن قتيبه، همانجا). زينب در گورستان بقيع به خاك سپرده شد و برادرزاده و خواهرزاده زينب و اسامة بن زيد، كه همگان بر زينب مَحرم بودند، در گور رفتند و آن بانوى گرامى را به خاك سپردند (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۰۹، ۱۱۱ـ۱۱۴؛ بلاذرى، ج ۱، ص ۵۲۴). در روز خاكسپارى زينب گرماى هوا شدت يافت، ازاين رو خليفه دستور داد تا بر قبر خيمه اى نصب شود كه آن را نخستين خيمه نصب شده بر قبر در اسلام دانسته اند ( ← ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۲ـ۱۱۳؛ نيز ← ابن حبيب؛ بلاذرى، همانجاها). شيوه اى كه در تشييع زينب (يعنى قراردادن پيكر وى در تابوت) به كار رفت، پيشتر حضرت زهرا سلام اللّه عليها براى خود توصيه كرده بود و اين موضوع را به اسماءبنت عميس بازگو كرد، او گفت كه در سنّت تشييع جنازه اهل حبشه تابوت را ديده است ( ← كلينى، ج ۳، ص ۲۵۱؛ ابن بابويه، ج ۱، ص ۱۹۴؛ ابونعيم اصفهانى، ج ۲، ص ۴۳) اما چون پيكر دخت پيامبر تشييع رسمى نشده بود، نخستين بار اين شيوه براى پيكر زينب كه از چند جهت والاترينِ همسران پيامبر پس از خديجه بود، گزارش شد ( ← ابن قتيبه، همانجا؛ طبرِسى، ج ۱، ص ۲۷۸؛ احمدبن عبداللّه طبرى، ص ۱۶۶). يگانه ميراث باقى مانده از زينب، خانه او بود كه بعدها در جريان توسعه حرم نبوى در زمان وليدبن عبدالملك به پنجاه هزار درهم از وارثان او خريدارى شد (ابن سعد، ج ۸، ص ۱۱۴؛ ذهبى، ج ۲، ص ۲۱۸).

منابع : ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بيروت ]بى تا.[؛ ابن ابى زَمَنين، تفسيرالقرآن العزيز، چاپ حسين بن عكاشه و محمدبن مصطفى كنز، قاهره ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابن بابويه، كتاب مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ على اكبر غفارى، قم ۱۴۱۴؛ ابن جوزى، صفة الصفوة، چاپ محمود فاخورى و محمد روّاس قلعجى، بيروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ ابن حبيب، كتاب المُحَبَّر، چاپ ايلزه ليشتن اشتتر، حيدرآباد، دكن ۱۳۶۱/۱۹۴۲، چاپ افست بيروت ]بى تا.[؛ ابن حجر عَسقَلانى، الاصابة فى تمييزالصحابة، چاپ على محمد بجاوى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابن سعد؛ ابن عبدالبَرّ، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ على محمد بجاوى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابن قُتَيبه، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره ۱۹۶۰؛ ابن هشام، السيرة النبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، بيروت: داراحياء التراث العربى، ]بى تا.[؛ معمربن مثنى ابوعبيده، تسمية ازواج النبى صلى اللّه عليه وسلم و اولاده، چاپ كمال يوسف حوت، بيروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ ابونُعَيْم اصفهانى، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، چاپ محمدامين خانجى، بيروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛ بخارى؛ احمدبن يحيى بَلاذُرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰؛ ذهبى؛ رسالة عبداللّه بن اسماعيل الهاشمى الى عبدالمسيح بن اسحق الكندى: يدعوه الى الاسلام و رسالة الكندى الى الهاشمى: يردّ بها عليه و يدعوه الى النصرانية فى ايام اميرالمؤمنين الخليفة العباسى المأمون، دمشق: التكوين، ۲۰۰۵؛ سليمان بن احمد طَبَرانى، المعجم الكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت ۱۴۰۴ـ?ـ۱۴۰؛ فضل بن حسن طبرِسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، قم ۱۴۱۷؛ احمدبن عبداللّه طبرى، السمط الثمين فى مناقب امهات المؤمنين، چاپ محمدبن فريد، ]بى جا[: المكتبة التوفيقية، ]بى تا.[؛ محمدبن جرير طبرى، تاريخ (بيروت)؛ همو، جامع؛ على بن حسين علم الهدى، تنزيه الانبياء، چاپ فاطمه قاضى شعار، تهران ۱۳۸۰ش؛ على بن ابراهيم قمى، تفسيرالقمى، چاپ طيب موسوى جزائرى، قم ۱۴۰۴؛ كلينى (بيروت)؛ يوسف بن عبدالرحمان مِزّى، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ مسلم بن حجاج، الجامع الصحيح، بيروت: دارالفكر، ]بى تا.[؛ مقاتل بن سليمان، تفسير مقاتل بن سليمان، چاپ احمد فريد، بيروت ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ محمدبن عمر واقدى، كتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶؛

Norman Daniel, Islam and the West: the making of an image, Oxford ۱۹۹۳; EI۲, s.v. "Zaynab bt. _D__j a¤h_sh_" (by C.E. Bosworth); Robert G. Hoyland, "The earliest Christian writings on Mu¤hammad: an appraisal", in The Biography of Muh¤ ammad: the issue of the sources, ed. Harald Motzki, Leiden: Brill, ۲۰۰۰; Daniel J. Sahas, John of Damascus on Islam: the heresy of the Ishmaelites, Leiden ۱۹۷۲.

/ محمود مهدوى دامغانى /

۱. Bosworth ۲. Fount of knowledge ۳. Sahas ۴. Hoyland ۵. Daniel

نظر شما
مولفان
محمود مهدوی دامغانی ,
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 22
تاریخ 96
وضعیت چاپ
  • چاپ شده