زیره

معرف

نام دو گياه دارويى و ادويه‌اى از تيره چتريان[۱] ، با نامهاى زيره سياه، ميوه گياه /C. bulbocastanum Koch Carum carvi L. و زيره سبز، ميوه گياه Cuminum cyminum L..
متن

 


زيره، نام دو گياه دارويى و ادويهاى از تيره چتريان[۱] ، با نامهاى زيره سياه، ميوه گياه /C. bulbocastanum Koch Carum carvi L. و زيره سبز، ميوه گياه Cuminum cyminum L.. هردو گياهانى يك تا دوساله با گلآذين چتر مركّباند و ميوه هر دو نوع زيره فندقه معطر است. زيره سياه در نواحى گرم اروپا، افريقا، آسيا ازجمله هيماليا، افغانستان، پاكستان، عراق و اكثر نقاط ايران مىرويد. زيره سبز بومى نواحى مديترانهاى و منشأ آن سواحل نيل است و امروزه به حالت نيمهوحشى در مناطق مختلفى ازجمله مديترانه، عربستان، افغانستان، ايران (تبريز، خراسان، اطراف تهران و سمنان) مىرويد (زرگرى، ج ۲، ص ۵۰۹ـ۵۱۱، ۵۱۴، ۵۱۹ـ۵۲۱؛ زاهدى، ص۵۱، ۷۰؛ دايماك[۲] و همكاران، ج ۲، ص ۱۱۳ـ۱۱۵، ۱۱۹ـ۱۲۰؛ قهرمان و اخوت، ج ۱، ص ۲۵۶، ۲۶۲؛ قهرمان، فلور ايران، ج ۱۵، لوحه ۱۷۷۶، ج ۲۲، لوحه ۲۶۷۲؛ همو، كورموفيتهاى ايران، ج ۲، ص ۷۳۴، ۷۷۹؛ رشينگر[۳] ، ص ۱۴۱، ۲۶۳ـ۲۶۵). زيره سياه (معروف به زيره كرمانى، شاهزيره و زيره رومى) را در عربى كَمّون ارمنى و كَرَوْيا مىنامند. قاروا (ابنبيطار، ۱۹۸۹، ص ۲۳۲)/ كرويا/ كراويا از واژه سريانى Krui گرفته شدهاست (زرگرى، ج ۲، ص ۵۰۹؛ زاهدى، ص ۵۱؛ قهرمان و اخوت، ج ۱، ص ۲۵۶؛ ابنميمون، ترجمه فرانسوى، ص ۹۷، ش ۱۹۵، توضيحات مايرهوف؛ دايماك و همكاران، ج ۲، ص۱۲۰؛ شليمر[۴] ، ص ۱۱۲). زيره سبز را در عربى كمّون نَبَطى/ كمّون و سَنّوت، در آشورى Kamunu، در عبرى Kammon و در يونانى كومينون/ كرمينون مىنامند. كمّون به معناى زيره چمن آمدهاست. در كتابهاى قديم مصرى، بهعنوان دارو با نام تِبِنين و با نفوذ لغات سامى در زبان مصرى با نام جِمْنينى آمدهاست. واژه زيره از واژه سنسكريت Jira و Jirana گرفته شده و به خواص هضمكنندگى دانه آن اشاره دارد (زمخشرى، قسم ۱، ص ۷۸؛ حكيم مؤمن، ص ۲۲۴؛ انطاكى، ج ۱، ص ۳۱۴؛ عقيلى علوى خراسانى، ص ۷۶۳؛ نيز ← عادل ابوالنصر، ص ۳۴۱ـ۳۴۲؛ دايماك و همكاران، ج ۲، ص ۱۱۴). زيره سياه بر دو نوع است: برّى و بستانى. جالينوس بهترين آن را بستانى تازه مىداند كه به نظر ابنبيطار (۱۹۸۹، ص ۲۳۲)، همان قاروا و كمّون ارمنى است (نيز ← ابنميمون، ص ۲۳، ش ۱۹۵، ص ۳۶، ش ۳۳۴). قَردَمانا/ قَرومانا نام ديگر نوع برّى آن است. زيره سبز نيز دو نوع است: بستانى و غيربستانى كه بذر دومى (قومينون اَغْريون) تندتر است. بقراط نوع كرمانى را سلطنتى ناميدهاست. هريك از انواع اقسام مختلف دارد كه برّى هر قسمى قوىتر از بستانى است (← ديوسكوريدس[۵] ، ص ۲۶۷؛ ابنبيطار، ۱۲۹۱، ج ۴، ص ۸۱؛ حكيم مؤمن؛ انطاكى، همانجاها). در ساير منابع، زيره سبز بر چهار نوع دانسته شده كه هريك كاشتنى و خودرو دارد و خودروى آن قوىتر و در ميان آنها از همه قوىتر زيره كرمانى است (ابنسينا، ج ۱، كتاب ۲، ص ۵۶۲ـ۵۶۳؛ جرجانى، ص ۵۹۴؛ نيز ← عقيلى علوى خراسانى، همانجا). دايماك و همكاران (ج ۲، ص ۱۱۴ـ۱۱۵) نيز ضمن برشمردن اين چهار نوع، تشخيص آنها را، بدون شرح دقيق، غيرممكن و نوع سياه را احتمالا گونهاى مختص آسياى مركزى و نوع نبطى يا مصرى را زيره سبز (كمون واقعى) دانستهاند. ديوسكوريدس (همانجا) رويشگاه زيره را آسيا و بخشهايى از اروپا ذكر كردهاست. زيره، بهطور كلى، جزو ادويه و مواد خوراكى دوره ساسانيان (حك : ح ۲۲۶ـ ح ۶۵۲م) بهويژه دربار شاهان (← نجمآبادى، ج ۱، ص ۴۱۵ـ۴۱۸) و از گياهان جاليزى و مزروع ايران در قرن هشتم بودهاست (← پطروشفسكى[۶] ، ج ۱، ص ۳۷۱). زيره كرمان بهتر از زيره ديگر نقاط دانسته شده (هَرَوى، ص ۲۶۶؛ نيز ← شاد، ذيل واژه) و از كرمان به ساير نقاط صادر مىشدهاست (← دايماك و همكاران، ج ۲، ص ۱۲۰؛ كرمان در اسناد امينالضرب، ص ۳۱۷، ۳۶۲). در حدودالعالم (ص ۱۲۶ـ ۱۲۷)، از زيره كرمان، بهويژه بلوكات آن، ياد شدهاست. جان فوربز رويل[۷] (متوفى ۱۲۷۴/ ۱۸۵۸) انگليسى اولين نويسنده اروپايى بوده كه زيره سياه (كرمانى) را وصف و به صادرات آن از هند به اروپا اشاره كردهاست. گياه زيره سبز، كه هم غذاى انسان و هم دام بوده، بهطور وسيع كشت مىشده و در تركيبات دارويى مصر قديم و طب دوره اسلامى بهكار مىرفتهاست (عادل ابوالنصر، همانجا). در نوشتههاى مصر قديم، زيره سبز ادويهاى عمومى معرفى شده و مصارف وسيعى داشتهاست. استفاده از آن به دوران باستان بازمىگردد و گسترش آن از يونان و مصر به شبهجزيره عربستان، ايران، هند و چين بودهاست. در يونان قديم، زيره همتراز نمك و خوراندن آن به حيوانات اهلى رايج بودهاست. اين گياه در شمال هند كشت مىشده و درعينحال از ايران و گاه آسياى صغير نيز به هند صادر مىشدهاست (← شواليه[۸] ، ج ۲، ص ۶۰۹ـ۶۱۰؛ دايماك و همكاران، ج ۲، ص ۱۱۴ـ۱۱۶). به زيره سبز، در عهدين (اشعيا، :۲۵ ۲۸، ۲۷؛ انجيل متى، :۲۳ ۲۳)، اشاره شدهاست. به نوشته ديوسكوريدس (همانجا)، زيره سبز بر بلنديها مىرويد. بهصورت ديم كاشته مىشود ولى در كرمان بهسبب خشكى زمين آن را آبيارى مىكنند (رشيدالدين فضلاللّه همدانى، ص ۱۶۱؛ نيز ← ابونصرى هروى، ص ۱۰۳). زيره سبز دفعكننده مورچه از زمين كشاورزى و جاهاى ديگر است (← قزوينى، ص ۲۷۱؛ ابونصرى هروى، ص ۶۸). هر دو نوع زيره، گرم و خشكاند (ديوسكوريدس، همانجا؛ ابنبيطار، ۱۲۹۱، ج ۴، ص ۶۴، ۸۱، به نقل از جالينوس). زيره سياه هضمكننده غذا (ديوسكوريدس، ص ۲۶۶)، مقوى (انصارى شيرازى، ص ۳۷۵، به نقل از جالينوس)، سودمند براى خفقان (رازى، ج ۲۱، ص۳۹۰)، بندآورنده استفراغ، جزو تركيبات دارويى بيماريهاى چشم، آرامشبخش دلپيچه (ابنسينا، ج ۱، كتاب ۲، ص ۵۶۴) و براى گرممزاجان (حكيم مؤمن، ص ۲۱۹) مناسب است. نوع برّى (قردمانا) روانكننده صفرا (رازى، ج ۲۱، ص ۲۶۱، بهنقل از جالينوس) و مفيد در دفع سنگهاست (ديوسكوريدس، ص ۱۵). در منابع جديد نيز به كاربرد دارويى و نيز ادويهاى آن اشاره شدهاست (← زرگرى، ج ۲، ص ۵۱۲ـ۵۱۴؛ دايماك و همكاران، ج ۲، ص ۱۲۰). زيره سبز براى تنگى نفس، قطع خون دماغ، رفع ضرر جانوران گزنده و سمّى، و قطع ادرار خونى مفيد است و ضمادش برطرفكننده قولنج و نفخ (← ديوسكوريدس، ص ۲۶۷) و مدر بول (رازى، ج ۲۱، ص ۳۳۴، به نقل از جالينوس) است. معجونى كه بيشتر آن از زيره باشد كمّونى نام دارد (ابونصرى هروى، ص ۱۰۳). زيره سبز سبب لاغرى، و براى سردمزاجان و بلغمىمزاجان مناسب است (عقيلى علوى خراسانى، ص ۷۶۳ـ۷۶۴؛ براى خواص در منابع جديد ← عادل ابوالنصر، ص ۳۴۱ـ۳۴۲؛ زرگرى، ج ۲، ص ۵۲۱؛ قهرمان، ۱۳۷۲ش، ج ۲، ص ۶۸۲). بوى تند ميوه زيره سياه و سبز بهترتيب بهسبب وجود كارون[۹] و آلدهيد كومينيك[۱۰] در آنهاست (زرگرى، ج ۲، ص ۵۱۱، ۵۱۹ـ۵۲۰؛ دايماك و همكاران، ج ۲، ص ۱۲۱؛ نيز ← ميرحسينى، ص ۲۵ـ۲۸؛ كافى، ص ۲۱ـ۲۴). در فرهنگ عامه شايع است كه زيره را تا پيش از سبزشدن آب نمىدهند، اما هر روز وعده آبيارى به آن مىدهند (ابوريحان بيرونى، ص ۵۴۲) كه در امثال و حكم (شاد، ذيل «زيره آبدادن»: كنايه از فريبدادن و وعده دروغدادن؛ دهخدا، ذيل «زيره بهكرمانبردن»: كنايه از انجامدادن كار بيهوده و بىفايدهاست) و نيز در اشعار شاعرانى چون خاقانى شروانى (ص ۱۰۶) و ناصرخسرو (ص۴۴۰) به آن اشاره شدهاست. در روم و يونان، زيره سبز را نماد دوستى مىدانستند (دايماك و همكاران، ج ۲، ص ۱۱۴). از زيره در تركيبات ادويهاى انواعى از غذاها نيز استفاده مىشود (← آشپزپاشى، ص ۳۶؛ دريابندرى، ج ۱، ص ۲۱۷، ۲۳۰، ۶۱۲).


منابع : علىاكبربن مهدى آشپزباشى، سفره اطعمه، چاپ عكسى تهران ۱۳۵۳ش؛ ابنبيطار، تفسير كتاب دياسقوريدوس فى الادوية المفردة، چاپ ابراهيمبن مراد، بيروت ۱۹۸۹؛ همو، الجامع لِمفردات الادوية و الاغذية، بولاق ۱۲۹۱، چاپ افست بغداد ]بىتا.[؛ ابنسينا؛ ابنميمون، شرح اسماء العقار، ]متن، همراه با ترجمه فرانسوى و شرحِ[ ماكس مايرهوف، قاهره ۱۹۴۰؛ ابوريحان بيرونى، كتاب الصيدنة فى الطب، چاپ عباس زرياب، تهران ۱۳۷۰ش؛ ابونصرى هروى، ارشاد الزراعه، چاپ محمد مشيرى، تهران ۱۳۵۶ش؛ علىبن حسين انصارى شيرازى، اختيارات بديعى (قسمت مفردات)، چاپ محمدتقى مير، تهران ۱۳۷۱ش؛ داوودبن عمر انطاكى، تذكرة اولىالالباب ]و [الجامع للعجب العُجاب، ]قاهره [۱۴۱۶/۱۹۹۶؛ ايليا پاولوويچ پطروشفسكى، كشاورزى و مناسبات ارضى در ايران عهد مغول، ترجمه كريم كشاورز، تهران ۱۳۵۷ش؛ اسماعيلبن حسين (حسن) جرجانى، كتاب الاغراض الطبية و المباحث العلائية، عكس نسخه مكتوب در سال ۷۸۹ هجرى محفوظ در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، تهران ۱۳۴۵ش؛ حدودالعالم؛ محمدمؤمنبن محمدزمان حكيم مؤمن، تحفه حكيم مؤمن، چاپ سنگى تهران ۱۲۷۷، چاپ افست ۱۳۷۸؛ بديلبن على خاقانى شروانى، ديوان، چاپ ضياءالدين سجادى، تهران ۱۳۷۸ش؛ نجف دريابندرى، كتاب مستطاب آشپزى از سير تا پياز، تهران ۱۳۸۴ش؛ دهخدا؛ پدانيوس ديوسكوريدس، هيولى الطب فى الحشائش و السموم، ترجمة اِصطِفَنبن بَسيل و اصلاح حنينبن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الياس تِرِس، تطوان ۱۹۵۲؛ محمدبن زكريا رازى، كتاب الحاوى فى الطب، حيدرآباد، دكن ۱۳۷۴ـ۱۳۹۳/ ۱۹۵۵ـ۱۹۷۳؛ رشيدالدين فضلاللّه همدانى، آثار و احياء: متن فارسى درباره فن كشاورزى، چاپ منوچهر ستوده و ايرج افشار، تهران ۱۳۶۸ش؛ اسماعيل زاهدى، واژهنامه گياهى، تهران ۱۳۳۷ش؛ على زرگرى، گياهان داروئى، ج ۲، تهران ۱۳۶۷ش؛ محمودبن عمر زمخشرى، پيشرو ادب، يا، مقدمة الادب، چاپ محمدكاظم امام، تهران ۱۳۴۲ـ۱۳۴۳ش؛ محمد پادشاهبن غلام محيىالدين شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسى، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ۱۳۶۳ش؛ آندرو شواليه، دايرةالمعارف گياهان دارويى، ج ۲، ترجمه عباس زارعزاده، تهران ۱۳۸۳ش؛ عادل ابوالنصر، تاريخ النبات، بيروت ۱۹۶۲؛ محمدحسينبن محمدهادى عقيلى علوى خراسانى، مخزنالادويه، كلكته ۱۸۴۴، چاپ افست تهران ۱۳۷۱ش؛ زكريابنمحمد قزوينى، عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات (تحرير فارسى)، چاپ نصراللّه سبوحى، ]تهران [۱۳۶۱ش؛ احمد قهرمان، فلور ايران، تهران، ج ۱۵، ۱۳۷۵ش، ج ۲۲، ۱۳۷۹ش؛ همو، كورموفيتهاى ايران: سيستماتيك گياهى، ج ۲، تهران ۱۳۷۲ش؛ احمد قهرمان و احمدرضا اخوت، تطبيق نامهاى كهن گياهان دارويى با نامهاى علمى، تهران ۱۳۸۳ش ـ؛ محمد كافى، زيره سبز: فناورى توليد و فرآورى، مشهد ۱۳۸۱ش؛ كرمان در اسناد امينالضرب : سالهاى ۱۲۸۹ـ۱۳۵۱ قمرى، بهكوشش نرگس پدرام و ايرج افشار، تهران: ثريا، ۱۳۸۴ش؛ مهدى ميرحسينى، «جايگاه زيره سبز در صنايع دارويى، غذايى و صادرات»، در مجموعه مقالات اولين همايش ملى زيره سبز: ۱۲ آذرماه ۱۳۸۳، سبزوار، تهران: جهانكده، ۱۳۸۳ش؛ ناصرخسرو، ديوان، چاپ مجتبى مينوى و مهدى محقق، تهران ۱۳۵۳ش؛ محمود نجمآبادى، تاريخ طب ايران، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۵۳ش؛ موفقبن على هَرَوى، الابنية عن حقايقالادوية، تصحيح احمد بهمنيار، چاپ حسين محبوبى اردكانى، تهران ۱۳۷۱ش؛


William Dymock, C. J. H. Warden, and David Hooper, Pharmacographia Indica, London ۱۸۹۰-۱۸۹۳, repr. Karachi ۱۹۷۲; Karl Heinz Rechinger, Umbelliferae (Flora Iranica, ed. Karl Heinz Rechinger, no.۱۶۲), Graz ۱۹۸۷; J.L.Schlimmer, Terminologie médico- pharmceutique et anthropologique: française-persane, Litho. ed. Tehran ۱۸۷۴, typo. repr. ۱۹۷۰.


/ مرضيه كاظمى /


۱. Umbelliferae ۲. Dymock ۳. Rechinger ۴. Schlimmer ۵. Pedanius Dioscorides ۶. Ilia Pavlovich Petrushevskii ۷. John Forbes Royle ۸. Andrew Chevallier ۹. carvene ۱۰. aldehyde cuminique


 

نظر شما
مولفان
مرضیه کاظمی ,
گروه
رده موضوعی
جلد 22
تاریخ 96
وضعیت چاپ
  • چاپ شده