زیدبن ارقم

معرف

صحابى و محدّث قرن اول.
متن

زيدبن ارقم، صحابى و محدّث قرن اول. نسب او در منابع كهن زيدبن ارقمبن زيدبن قيسبن نعمانبن مالك ضبط شدهاست (← ابنحِبّان، ج ۳، ص ۱۳۹ـ۱۴۰؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۵۶، ۲۵۹). او از قبيله خَزرَج* و از فرزندان مالك اغَربن ثَعلَبه بود (ابنحزم، ص ۳۶۳، ۳۶۵). كنيههاى مختلفى براى او ذكر شده (← ابنسعد، ج ۶، ص ۱۸؛ ابونُعَيْم اصفهانى، ج ۲، ص ۳۴۲؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۵۶، ۲۶۲؛ مِزّى، ج ۱۰، ص ۱۰؛ ابنحجر عَسقَلانى، ج ۲، ص ۵۹۰) چنانكه ابنعبدالبَرّ (ج ۲، ص ۵۳۵) از وجود اختلاف فراوان در كنيه او سخن گفته، اما ظاهرآ مشهورترين آنها ابوعامر بودهاست (← طَبَرانى، ج ۵، ص ۱۶۴؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۶۱ـ۲۶۲). زمان ولادت او مشخص نيست، اما با توجه به اينكه او و گروهى از نوجوانان مهاجر و انصار در جنگ احد در سال سوم هجرى، به بلوغ نرسيده بودند و پيامبر صلىاللّهعليهوآلهوسلم به آنها اجازه شركت در جنگ را نداد (← طبرانى، همانجا؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۶۳ـ۲۶۴؛ ابنحجر عسقلانى، همانجا)، احتمالا حدود سال تولد او ده سال پيش از هجرت باشد. زيد در كودكى يتيم شد و عبداللّهبن رَواحه سرپرستىاش را برعهده گرفت (طبرى، ج ۳، ص ۳۸؛ ابنابىالحديد، ج ۱۵، ص ۶۶). در جنگ مُؤته كه ابنرواحه به شهادت رسيد، زيد همراه او بود (ابنعبدالبرّ، ج ۲، ص ۵۳۶؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۵۸ـ۲۵۹). زيد به گفته خودش و منابع، در پانزده يا هفده غزوه همراه پيامبر بود (← طبرانى، ج ۵، ص ۱۸۸ـ۱۸۹؛ ابونعيم اصفهانى، همانجا؛ ابنعبدالبرّ، ج ۲، ص ۵۳۵؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۶۴ـ۲۶۵)، اما برخى فقط از حضور وى در سه يا چهار غزوه سخن گفتهاند (← طبرى، ج ۳، ص ۱۵۹؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۶۶). ابنابىالحديد (ج ۱، ص ۳۳۸) او را از جمله كاتبان وحى دانسته كه بر فرض درستى اين سخن، زيد در يكى دو سال پايانى زندگى پيامبر به كتابت وحى مشغول بودهاست. زيد در جنگ مُرَيسِع حضور داشت كه گفته شده نخستين حضور وى همراه پيامبر بودهاست (ابنسعد؛ ابنعبدالبرّ، همانجاها؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۶۳، ۲۶۶؛ قس ابنحجر عسقلانى، همانجا، كه نخستين حضور وى را جنگ خندق دانستهاست؛ نيز ← طبرى، همانجا؛ طبرانى، ج ۵، ص ۱۸۸؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۶۴ـ۲۶۵، كه از قول زيد، نخستين حضور وى را غزوه ذاتعُشَير ذكر كردهاند). در اين جنگ او سخنان تهديدآميز عبداللّهبن اُبَى و ديگر منافقان را به عموى خود اطلاع داد و هنگامى كه عمويش، يا خود او، آن گفتهها را به اطلاع پيامبر اكرم رساند، عبداللّهبن ابى با سوگند دروغ منكر سخن زيد شد. همچنين برخى به پيامبر گفتند عبداللّهبن ابىّ از بزرگان انصار است و احتمال دارد زيد كه نوجوانى بود، در آنچه شنيده خطا كرده باشد (← طبرى، ج ۲، ص ۶۰۵ـ۶۰۶). اين امر باعث بىتوجهى به سخنان زيد شد، اما پس از نزول سوره منافقون گفتههاى وى تأييد گرديد (← ابنسعد، ج ۲، ص ۶۵، ج ۴، ص ۳۴۹ـ۳۵۰؛ طبرانى، ج ۵، ص ۱۸۷؛ ۱۸۹ـ۱۹۰؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۶۹ـ۲۷۱) و پيامبر او را تكريم كرد (طبرى، ج ۲، ص ۶۰۷ـ۶۰۸؛ طبرانى، ج ۵، ص ۱۹۰). اين خبر به صورتى ديگر يا مربوط به زمانى ديگر نيز نقل شدهاست (← طبرانى، ج ۵، ص ۱۷۷، ۱۸۹؛ ابنعبدالبرّ، ج ۲، ص ۵۳۵؛ مزّى، ج ۱۰، ص ۱۱). به گفته ابنشهاب زُهْرى هنگامى كه پيامبر اكرم مشغول خواندن خطبه بود، يكى از منافقان كه نامش در خبر ذكر نشدهاست و به احتمال قوى از بزرگان منافقين و شايد عبداللّهبن ابى باشد، گفت اگر محمد در دعوى نبوت خود صادق باشد، ما از چهارپا بدتريم. زيد در پاسخ او ضمن تأييد نبوت پيامبر، آن فرد را فروتر از چهارپا خوانده بود. پس از آنكه خبر اين منازعه به پيامبر رسيد، آيه ۷۴ سوره توبه در تأييد سخن زيدبن ارقم نازل شد (← ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۵۷). در خبرى گفته شدهاست زيد از صحابيانى بوده كه پس از جريان سَقيفه به امامت على عليهالسلام اعتقاد يافتند و او از كسانى است كه بار ديگر نزد حضرت گرد آمدند (← كشّى، ص ۳۸؛ امين، ج ۷، ص ۸۸). روايتهاى فراوان درباره فضائل اهل بيت به نقل از او (← طبرانى، ج ۵، ص ۱۶۶ـ۱۶۷، ۱۷۰ـ۱۷۲، ۱۸۴؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۵۷ـ۲۵۸) و مواضع سياسى او همچون پاسخ تندش به عبدالرحمانبن عوف در اجتماع سقيفه (← ابنابىالحديد، ج ۶، ص ۱۹ـ۲۰؛ امين، همانجا؛ نيز ← ابنطاووس، ص ۶۳۴)، به نظر مىرسد دليلى بر اين مطلب باشد. در روزگار خلافت عثمان، زيد چند سال سرپرستى بيتالمال را برعهده داشت، اما پس از دگرگونشدن روش عثمان در بذل و بخشش بيتالمال، كليدهاى بيتالمال را با اعتراض به عثمان تسليم كرد و از اين مقام كناره گرفت (ابنابىالحديد، ج ۱، ص ۱۹۹). ابنابىالحديد (ج ۳، ص ۵۱) در خبرى از قول او نقل كرده كه عثمان را به دليل سوءاستفاده از بيتالمال، مخالفت و دشمنى با اصحاب پيامبر و عمل به غير كتاب خدا تكفير كردهاست. پس از كشتهشدن عثمان، زيدبن ارقم از پيشگامان انصار در بيعت با حضرتعلى عليهالسلام بود (← مفيد، ۱۳۷۴ش، ص ۱۰۵). ابنسعد (ج ۶، ص ۱۸)، ابنعبدالبرّ (ج ۲، ص ۵۳۵) و ابنعساكر (ج ۱۹، ص ۲۵۶، ۲۶۰ـ۲۶۱) بدون اشاره به تاريخ معيّنى، از مهاجرت و سكونت زيدبن ارقم در كوفه سخن گفتهاند؛ احتمالا مهاجرت وى به كوفه همزمان با مهاجرت اميرالمؤمنين از مدينه به كوفه بودهاست. زيد در جنگهاى حضرت امير همواره در كنار آن حضرت بود (← ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۶۰). وى در كوفه در محله قبيله كِندَه خانهاى براى خود ساخته بود (ابنسعد؛ ابن عبدالبرّ، همانجاها). در جنگ صِفّين، وى از همراهان پايدار و خاص على عليهالسلام بود (ابنعبدالبرّ، ج ۲، ص ۵۳۶؛ مزّى؛ ابنحجر عسقلانى، همانجاها). پس از آنكه معاويه به سبّ اميرالمؤمنين بر منابر دستور داد، زيد در كوفه به مُغِيرةبن شعبه اعتراض كرد (← طبرانى، ج ۵، ص ۱۶۸). همچنين بر اساس خبرى كه طبرانى (ج ۵، ص ۱۸۱ـ۱۸۲) نقل كردهاست، زيدبن ارقم در زمان عبيداللّهبن زياد به دليل نقل احاديثى در فضائل اهل بيت مورد عتاب قرار گرفته بود. طبرى (ج ۲، ص ۳۱۰) و ابنابىالحديد (ج ۴، ص ۱۱۹، ج ۱۳، ص ۲۲۹) به طرق مختلف رواياتى از زيدبن ارقم نقل كردهاند كه در آنها زيد على عليهالسلام را نخستين فرد از مردان دانسته كه به پيامبر ايمان آوردهاست. زيد پس از شهادت امامحسين عليهالسلام، در مجلس ابنزياد به رفتار وى در چوب زدن بر سر بريده امامحسين سخت اعتراض كرد و پس از رد و بدل شدن سخنانى ميان ابنزياد و او، ابنزياد وى را پيرى خرفت خطاب كرد و گفت كه از كشتن او مىگذرد (← طبرى، ج ۵، ص ۴۵۶؛ طبرانى، ج ۵، ص ۱۸۵؛ مفيد، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۱۱۴ـ۱۱۵). در خبرى ديگر كه احتمالا بخشى از خبر پيشين باشد، زيدبن ارقم عبيداللّهبن زياد را هنگام اهانت به سر بريده حضرت سرزنش كرد و گفت به ياد دارد پيامبر بر لبان امامحسين بوسه مىزد (← طبرانى، ج ۵، ص ۲۰۶،۲۱۰). ابنابىالحديد (ج ۱۹، ص ۳۰۷) ضمن نقل اين ماجرا، اينگونه سخنگفتن را مصداق بيان كلمه عدل نزد حاكم ظالم دانستهاست. در منابع كهن آمدهاست كه امامحسين در سخنرانى روز عاشورا خطاب به سپاهيان عمر سعد گفت اگر مىپندارند آنچه مىگويد نادرست است، از صحابيانى همچون زيدبن ارقم درستى گفتار او را جويا شوند (← طبرى، ج ۵، ص ۴۲۵؛ مفيد، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۹۷، ۱۱۵). زيد پس از واقعه حَرّه* با نقل احاديثى در فضائل انصار و فرزندان آنها، موضع انتقادى خود را به حوادث حرّه آشكار كرد (← طبرانى، ج ۵، ص ۱۶۷؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۵۷؛ نيز ← طبرانى، ج ۵، ص ۲۰۵ـ ۲۰۶). در خبرى آمده كه على عليهالسلام در رَحبَه كوفه در مجلسى از حاضران خواست كه بر شنيدن حديث غدير گواهى دهند، زيدبن ارقم از كسانى بود كه از دادن شهادت خوددارى كرده بود و پس از آنكه امام كسانى را كه باوجود شنيدن اين خبر از نقل آن خوددارى كردند نفرين كرد، زيدبن ارقم نيز نابينا شد (← طبرانى، ج ۵، ص ۱۷۱، ۱۷۵). ابنابىالحديد (ج ۴، ص ۷۴) اين داستان را براى انسبن مالك نقل كردهاست. امين (ج ۷، ص ۸۸) نيز اصل داستان را درست اما آن را درباره بَراءبن عازب* دانسته و دلايلى بر نادرستى انتساب آن به زيدبن ارقم آوردهاست. ازجمله آنكه زيدبن ارقم، خود، مردم را در خصوص مقام اميرالمؤمنين خبر مىداد و آن حضرت را ولىّ مردم و امام معرفى مىكرد و مىگفت اين سخنان را از پيامبر شنيدهاست (نيز ← ابنابىالحديد، ج ۳، ص ۹۸). ابنعساكر (ج ۱۹، ص ۲۶۶ـ ۲۶۸) خبرى نقل كرده كه در آن پيامبر به زيدبن ارقم گفتهاست اگر روزى كور شود، چه خواهد كرد و زيد در پاسخ گفت شكيبايى پيشه مىكنم. زيد پس از كورى بار ديگر بينايى خود را بازيافت (← ذهبى، ج ۳، ص ۱۶۷). زيدبن ارقم يكى از راويان خبر غدير (← طبرانى، ج ۵، ص ۱۶۶ـ۱۶۷، ۱۷۰ـ۱۷۲، ۱۹۴، ۲۰۲؛ امينى، ج ۱، ص ۲۹ـ ۳۷)، حديث ثقلين* (طبرانى، ج ۵، ص ۱۷۰، ۱۸۲؛ ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۵۷ـ۲۵۸) و حديث منزلت* (طبرانى، ج ۵، ص ۲۰۳) است. ابنطاووس (ص ۵۷۸ـ۵۹۰) صورت تفصيلىِ ماجرا و خطبه غدير را به روايت زيدبن ارقم از كتاب نورالهدى و المنجى منالردى نقل كردهاست. همچنين زيدبن ارقم احاديث فراوانى در فضيلت اهل بيت و على عليهالسلام روايت كردهاست (براى نمونه ← ابنابىالحديد، ج ۳، ص ۹۸، ۲۰۷ـ۲۰۸). عمده روايت زيد از پيامبر و على عليهالسلام است (مزّى، ج ۱۰، ص ۱۰؛ ابنحجر عسقلانى، همانجا) و از او كسانى چون انسبن مالك كه به صورت كتابت از زيد روايت كرده، ابنعباس، عطاءبن ابىرَباح، طاووسبن كَيسان، ابواسحاق سبيعى و محمدبن كعب قُرَظى حديث نقل كردهاند (براى فهرست اين افراد ← ابونعيم اصفهانى، ج ۲، ص ۳۴۲؛ مزّى، ج ۱۰، ص ۱۰ـ۱۱؛ امين، ج ۷، ص ۹۰). طبرانى (ج ۵، ص ۱۶۴ـ۲۱۳) مجموعهاى از روايات نقلشده از زيدبن ارقم را گردآورى كردهاست (نيز ← ابونعيم اصفهانى، ج ۲، ص ۳۴۲ـ ۳۴۸). محل درگذشت او بدون اختلاف شهر كوفه ذكر شده (براى نمونه ← ابنسعد، ج ۶، ص ۱۸؛ ابنعبدالبرّ، ج ۲، ص ۵۳۵)، اما درباره سال درگذشت او اختلاف اندكى در منابع ديده مىشود. ابنسعد (همانجا) از وفات او در زمان مختار در سال ۶۸ سخن گفتهاست (نيز ← ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۵۹ـ ۲۶۱، ۲۷۴) و برخى با اشاره به درگذشت او در زمان مختار، سال وفاتش را ۶۶ ذكر كردهاند (← ابنعساكر، ج ۱۹، ص ۲۵۹ـ ۲۶۰، ۲۷۳ـ۲۷۴؛ ذهبى، ج ۳، ص ۱۶۸؛ قس ابنحبّان، ج ۳، ص ۱۳۹، كه در خبرى درگذشت او را در سال ۶۵ دانستهاست).

منابع : ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنحِبّان، كتابالثقات، حيدرآباد، دكن ۱۳۹۳ـ۱۴۰۳/۱۹۷۳ـ۱۹۸۳، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنحجر عسقلانى، الاصابة فى تمييزالصحابة، چاپ علىمحمد بجاوى، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابنحزم، جمهرة انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ] ۱۹۸۲[؛ ابنسعد؛ ابنطاووس، اليقين باختصاص مولانا على (ع) بامرة المؤمنين، چاپ ]محمدباقر و محمدصادق[ انصارى، بيروت ۱۴۱۰/۱۹۸۹؛ ابنعبدالبَرّ، الاستيعاب فى معرفةالاصحاب، چاپ علىمحمد بجاوى، بيروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲؛ ابنعساكر؛ ابونُعَيْم اصفهانى، معرفةالصحابة، چاپ محمدحسن محمدحسن اسماعيل و مسعد عبدالحميد سعدنى، بيروت ۱۴۲۲/ ۲۰۰۲؛ امين؛ عبدالحسين امينى، الغدير فىالكتاب والسنة والادب، ج ۱، بيروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛ ذهبى؛ سليمانبن احمد طَبَرانى، المعجمالكبير، چاپ حمدى عبدالمجيد سلفى، چاپ افست بيروت ۱۴۰۴ـ ?۱۴۰؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ محمدبن عمر كشّى، اختيار معرفةالرجال، ]تلخيص[ محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ يوسفبن عبدالرحمان مِزّى، تهذيبالكمال فى اسماءالرجال، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حججاللّه علىالعباد، بيروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ همو، الجمل والنُصرة لسيدالعترة فى حربالبصرة، چاپ على ميرشريفى، قم ۱۳۷۴ش.

/ محمود مهدوى دامغانى /

نظر شما
مولفان
محمود مهدوی دامغانی ,
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 22
تاریخ 96
وضعیت چاپ
  • چاپ شده