زنجانی ، ملاقربانعلی

معرف

فقيه امامى قرن سيزدهم و چهاردهم.
متن

زنجانى، ملاقربانعلى، فقيه امامى قرن سيزدهم و چهاردهم. او در منطقه زنجان به حجت الاسلام و آخوند مشهور بوده است (← قاضى طباطبائى، ص ۲۱۸، پانويس ۱؛ احمدى ابهرى، ص ۶۶). تاريخ تولد وى دقيقآ روشن نيست. حرزالدين (ج ۲، ص ۱۵۹) آن را حدود ۱۲۲۹، سيداحمد زنجانى (ج ۱، ص ۱۱۸) حدود ۱۲۴۶، احمدى ابهرى (همانجا) در ۱۲۴۸ و مهدى بامداد (ج ۶، ص ۱۷۹) حدود ۱۲۳۵ دانسته اند و آراى ديگرى هم نقل شده است (← ابوالحسنى، دفتر۱، ص ۱۹، پانويس ۱). بااين همه، باتوجه به دقت نظر سيداحمد زنجانى* و نيز ازآن رو كه وى با آخوند مراوده و آشنايى نزديك داشته، بايد سخن او را درباره تاريخ تولد ملاقربانعلى ترجيح داد ( همانجا). قربانعلى در ارقين از روستاهاى زنجان به دنيا آمد. پدرش كشاورزى به نام عسكرعلى بود (بامداد، همانجا؛ قس امين، ج ۸، ص ۴۴۹ و احمدى ابهرى، ص ۶۷ كه نام پدر وى را به ترتيب، على اصغر و على عسگر شمرده اند). قربانعلى قرآن و خواندن و نوشتن فارسى را در زادگاهش آموخت. سپس در نوجوانى به زنجان رفت و در مدرسه نصراللّه خان به فراگيرى ادبيات عرب و فقه نزد كسانى چون آخوند ملاعلى قزوينى مشهور به قارپوزآبادى* پرداخت (امين؛ احمدى ابهرى، همانجاها؛ شكورى، ص ۴۱). زنجانى در ۱۲۶۶ هم زمان با شورش بابيان به سركردگى ملامحمدعلى زنجانى و ناامن شدن زنجان (← سپهر، ج ۳، ص ۸۹ـ۹۷؛ اعتضادالسلطنه، ص۶۰ـ۷۳؛ نيز ← زنجان، جنگ*)، به عتبات عاليات رفت. او در نجف در درسهاى خارج فقه و اصول صاحب جواهر (متوفى ۱۲۶۶)، شيخ راضى نجفى (متوفى ۱۲۹۰) و سيدحسين كوه كمرى (متوفى ۱۲۹۹) شركت كرد، و دوازده سال نزد شيخ انصارى به درس آموزى پرداخت و به درجه اجتهاد رسيد (حرزالدين، ج ۲، ص۱۶۰؛ امين، همانجا؛ احمد زنجانى، ج ۱، ص ۱۱۹؛ احمدى ابهرى، همانجا). باتوجه به هم زمانى ورود زنجانى به نجف و وفات صاحب جواهر، قطعآ شاگردىِ زنجانى نزد وى طولانى نبوده است. زنجانى پس از درگذشت شيخ انصارى در ۱۲۸۱، به زنجان بازگشت و در آنجا به تدريس فقه و اصول پرداخت و حوزه علميه اى تشكيل داد. حوزه درسى او بسيار رونق داشت و طلاب از نقاط مختلف مانند اردبيل، قفقاز، بادكوبه، قزوين، ميانه و طارم براى استفاده از دروس وى به زنجان مى رفتند. حلقه درس زنجانى تا زمان تبعيدش از زنجان، يعنى حدود ۴۶ سال، ادامه يافت (موسى زنجانى، ص ۹۵ـ۹۶؛ احمد زنجانى؛ احمدى ابهرى، همانجاها). برخى از شاگردان مشهور او عبارت اند از : سيديونس اردبيلى*، عبدالكريم زنجانى*، ابوالقاسم مُرَصَّعى، ميرزاعطوف ابهرى، جعفر خوئينى، ميرزااحمد دواسبى، محب على معينى صائين قلعه اى، عنايت اللّه دوسَرانى (پدر سيداحمد زنجانى*)، سيدمحمود حسينى زنجانى (امام جمعه زنجانى)، فتحعلى زنجانى ( ادامه مقاله) و عبدالعلى زنجانى (← احمدى ابهرى، ص ۶۸ـ۶۹؛ ابوالحسنى، دفتر۱، ص ۲۲۲ـ۲۲۷؛ براى آگاهى بيشتر از شرح حال و آثار شاگردان زنجانى ← شكورى، ص۲۳۰ـ۲۸۵). پس از درگذشت ميرزاى شيرازى* (متوفى ۱۳۱۲)، علاوه بر اهالى زنجان، گروهى از مردم قفقاز، آذربايجان و قزوين نيز مقلد زنجانى شدند. زنجانى در اين مناطق مرجع تقليد و صاحب نفوذ بسيار شد. او جز تبليغ و تدريس، به امر به معروف و نهى از منكر، تصدى امر قضا و اجراى حدود و تعزيرات نيز مى پرداخت (حرزالدين، ج ۲، ص ۱۵۹؛ امين، همانجا؛ احمدى ابهرى، ص ۶۷). سالهاى پايانى عمر زنجانى مقارن با شكل گيرى نهضت مشروطه در ايران بود. وى با اين نهضت همراهى نكرد و همين امر را يكى از عوامل شكل نگرفتن جدّى نهضت مشروطه در زنجان دانسته اند (← كسروى، ۱۳۱۹ـ۱۳۲۲ش، بخش ۲، ص ۱۶۳؛ امامى خوئى، ج ۲، ص ۹۲۱؛ ملكزاده، ج ۴، ص۸۸۰؛ احمد زنجانى، همانجا). بااين همه، همراهى نكردن زنجانى با مشروطه خواهان به معناى تأييد حكومت استبدادى تلقى نشده است؛ زيرا حتى منتقدان زنجانى نيز اذعان كرده اند كه وى با شاهان قاجار، به ويژه محمدعلى شاه (حك : ۱۳۲۴ـ ۱۳۲۷) كه درصدد براندازى مشروطيت بود، هيچ مراوده اى نداشت و به ديدار شاهان و شاهزادگان قاجار و كارگزاران حكومت كه گاهى از زنجان عبور مى كردند، نمى رفت و با حكام زنجان مناسباتى نداشت (← ناصرالدين قاجار، كتاب ۱، ص ۶۴ـ۶۵؛ احتشام السلطنه، ص ۸۶؛ نظام السلطنه مافى، ج ۱، ص ۳۰۳ـ۳۰۴؛ كسروى، ۱۳۵۵ش، ص۸۰، ۱۳۰؛ ابراهيم زنجانى، ص ۲۲۹). برعكس، منش زنجانى ظلم ستيزى و پناه دادن به ستمديدگان از ظلم حاكمان منطقه بود ( ابوالحسنى، دفتر۱، ص ۲۷۱ـ۲۸۰؛ شكورى، ص ۱۶۱ـ۱۶۴). از زنجانى اثرى مكتوب كه بيانگر آراى او در باب مشروطه باشد برجاى نمانده است، اما از مذاكرات وى با علماى ديگر و مردم برمى آيد كه ظاهر مشروطه را متفاوت با باطن آن مى دانست. وى روسيه و انگلستان را در پشت وقايع مشروطه پنهان مى ديد و ضمن هشدار به عواقب مداخله بيگانگان در آن، تنها راه سعادت مسلمانان را پيروى از اسلام و قرآن معرفى مى كرد. زنجانى حكومت اسلام را بهترين حاكميت برمى شمرد و مرجع صلاحيت دار براى تأسيس عدالتخانه را علماى دين مى دانست و بر آن بود كه حقيقت قضيه مشروطه را بر علماى طرفدار مشروطه در نجف مشتبه ساخته اند (← روحانى، ص ۵۶ مكرر ۴؛ ابوالحسنى، دفتر۱، ص ۱۶۷ـ۱۷۲؛ گوهرخاى، ص ۴۶، ۵۲). ملاقربانعلى زنجانى در پاسخ به استفتاى برخى زنجانيهاى مقيم تهران كه مجلس شوراى ملى را در آن اوضاع يگانه پناهگاه ستمديدگان دانسته و حكم شرعىِ تقاضاى دادرسى از مجلس در مواردى چون ظلم و ستم، قتل، جرح و غارت را پرسيده بودند، تصريح كرد كه مجلس را نه ناحق مى شمارد و نه حق و با آن نه موافق است نه مخالف؛ ازاين رو تا زمان آگاه شدن از حقيقت امر در زمره «متوقفين» باقى مى ماند. وى ضمن ابراز بى اطلاعى از احكام صادرشده از مجلس، گفته بود كه از شنيده ها و اخبار روزنامه ها چنين برداشت مى شود كه منظور از تشكيل مجلس چيزى جز قانون گذارى در امور مالياتى و گمركى نيست؛ درحالى كه، اين امور ارتباطى با شرع ندارند. زنجانى درباره حكم ارجاع امور مورد سؤال به مجلس، پاسخ داده بود كه اگر احكام صادرشده از مجلس براساس موازين شرع نباشد، مراجعه به آن براى دادرسى از باب مراجعه به حكّامِ جور بوده و ممنوع است. اما چنانچه قرار باشد احكام آن مطابق با قوانين شرع صادر شود، اين حكم بايستى براساس بيّنه و سوگند باشد و صدور چنين حكمى هم جز از ناحيه مجتهد جامع الشرايط جايز نيست و اين كار در محاكم شرع انجام مى گيرد. متن استفتا و پاسخ آن به عربى است. نسخه رونويسى شده استفتا فاقد تاريخ است، اما در رونوشتى از پاسخ استفتا، تاريخ ۱۳۲۵ (يك سال پس از صدور فرمان مشروطه و تأسيس مجلس) درج شده است (← محسن اردبيلى، ص ۲۳۷ـ۲۴۶؛ شكورى، ص ۱۶۵ـ۱۷۱). پاسخ زنجانى به اين سؤال، كمى احتياط آميز است. اما وى بعدها در مباحثه اى با يكى از مشروطه خواهان اظهار كرده بود كه مجلس را اشخاص ناشايست در اختيار خواهند گرفت و اصول ديانت را پايمال خواهند كرد ( گوهرخاى، ص ۴۶). برپايه اين شواهد، گفته اند كه زنجانى بر استقرار و اجراى احكام اسلامى تأكيد داشت و به لحاظ فعال بودن بيگانگان در ماجراهاى مشروطه، آن را هماهنگ با اهداف خود نيافته بود (← كسروى، ۱۳۱۹ـ۱۳۲۲ش، بخش ۲، ص ۱۶۳؛ ملكزاده، ج ۳، ص ۵۱۱؛ احمد زنجانى، ج ۱، ص ۱۱۷؛ احمدى زنجانى، ص ۱۹؛ شكورى، ص۱۰۰ـ۱۰۴). در منابع تاريخ مشروطه وقوع دو رويداد مرتبط با اين جريان در زنجان، به ملاقربانعلى زنجانى يا پيروان او نسبت داده شده است: يكى قتل سعدالسلطنه، حاكم زنجان، در ۱۳۲۵ به دست طرفداران زنجانى و ديگرى كشته شدن دو تن از مشروطه خواهان كه پس از فتح قزوين در ۱۳۲۷، براى تبليغ و تحكيم پايه هاى مشروطه به زنجان رفتند و پس از وقوع حوادثى ــكه پاره اى منابع به تفصيل به آن پرداخته اندــ همراه با شمارى از يارانشان در جريان درگيرى مسلحانه با هواداران زنجانى كشته شدند ( ناظم الاسلام كرمانى، بخش ۲، ج ۵، ص ۵۲۵ـ۵۲۷؛ كسروى، ۱۳۵۵ش، ص۸۰ـ۸۳ ؛ همو، ۱۳۱۹ـ۱۳۲۲ش، بخش ۲، ص ۱۶۳ـ۱۶۷؛ بامداد، ج ۶، ص۱۸۰؛ روحانى، ص ۵۵ـ۵۶؛ نيز ← روحانى، ص ۵۶ مكرر۴ـ ۵۷؛ ايران. مجلس شوراى ملى، ص ۲۸۴ـ۲۸۶). اندكى پس از رويداد دوم، محمدعلى شاه از سلطنت خلع شد و مشروطه خواهان قدرت را در دست گرفتند. اصرار زنجانى بر مخالفت با مشروطه خواهان موجب نگرانى دولت نوپا شد (← كسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۱۰۳؛ ملكزاده، ج ۶، ص ۱۳۰۷)، به ويژه كه او مجتهدى متنفذ با مقلدان فراوان بود و قيام وى امكان بسيج ساير مخالفان مشروطه را تقويت مى كرد. در اين هنگام سرپيچى رؤساى برخى از ايلات آذربايجان كه از بركنارى محمدعلى شاه ناراضى بودند، سبب بروز ناامنى و اغتشاش در منطقه آذربايجان شده بود ( شريف كاشانى، ج ۲، ص ۴۶۱). دولت مشروطه تصميم گرفت تا با اعزام اردويى به رياست سردار معتضد، سردار بهادر بختيارى و يفرم خان ارمنى به ناامنيها و اغتشاشهاى آذربايجان خاتمه دهد. اين اردو همچنين مأموريت يافت كه در زنجان مخالفان مشروطه را سركوب كند (← كسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۱۰۲؛ ملكزاده، همانجا؛ احمد زنجانى، ج ۱، ص ۱۱۸؛ بامداد، همانجا). پس از ورود نيروهاى دولتى به زنجان در ۱۳۲۷، اطرافيان زنجانى يكى از مساجد شهر را سنگربندى كردند و آماده جنگ با نيروهاى دولتى شدند (← شريف كاشانى، ج ۲، ص ۴۵۹؛ صفائى، ج ۱، ص ۵۴۳). اما در جنگى كه ميان آنها و نيروهاى دولتى رخ داد شكست خوردند و برخى از آنها دستگير يا كشته شدند. زنجانى نيز از شهر بيرون رفت (كسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۱۰۴؛ صفائى، ج ۱، ص ۵۴۳ـ۵۴۴) و چون نيروهاى دولتى او را تعقيب مى كردند، با كمك ياران خود از روستايى به روستاى ديگر مى رفت (← احمد زنجانى، همانجا؛ شكورى، ص ۱۲۵ـ ۱۲۸). يفرم خان براى دستگيرى زنجانى از جهان شاه خان (از خوانين مشهور زنجان) كمك خواست. سواران خان، زنجانى را در روستايى يافتند و او را به قريه كَرَسف نزد جهان شاه خان بردند (شكورى، ص ۱۲۸ـ۱۳۱). جهان شاه خان نيز زنجانى را نزد يفرم خان به زنجان فرستاد ( گوهرخاى، ص ۵۱ـ۵۲؛ احمد زنجانى، همانجا؛ صفائى، ج ۱، ص ۵۴۳). يفرم خان قصد داشت زنجانى را مانند شيخ فضل اللّه نورى (متوفى ۱۳۲۷) اعدام كند، ولى دولت او را از اين اقدام بازداشت و خواست كه وى را به تهران بفرستند (كسروى، ۱۳۵۵ش، ص ۱۰۵؛ صفائى، همانجا). قبل از رسيدن زنجانى به تهران، آخوند ملامحمدكاظم خراسانى* (متوفى ۱۳۲۹) از ماجرا مطّلع شد و پس از مشورت با ياران نزديك خود و گرفتن استخاره، تلگرافى به تهران فرستاد (← حرزالدين، ج ۲، ص۱۶۰؛ احمد زنجانى، ج ۱، ص۱۲۰؛ صدوقى سها، ۱۳۵۱ش، ص۱۸۰؛ همو، ۱۳۷۵ش، ص ۲۳۵ـ۲۳۸). در اين تلگراف كه در مجلس نيز قرائت شد، كِبَر سِنّ زنجانى، عدم معاشرت او با ديگران، آگاه نبودن وى از مصالح كشور و اجتماع اشرار در اطراف او، موجب اغتشاش در امور مملكت، مداخله اجانب و نابودى دين به شمار رفته و ضمن تأكيد بر لزوم جداسازى زنجانى از اطرافيانش، پيروى از آراى وى حرام و در حكم دشمنى با اسلام قلمداد شده بود. اين تلگراف منسوب به آخوند خراسانى و ملاعبداللّه مازندرانى (متوفى ۱۳۳۰) است (← كسروى، ۱۳۵۵ش، همانجا؛ شكورى، ص ۱۸۲ـ۱۸۳). اما متن اصلى تلگراف كه در مجموعه اسناد يوسف محسن اردبيلى در زنجان موجود است و فقط ممهور به مهر آخوند خراسانى است، با متن مذكور تفاوت دارد. در اين تلگراف، كه تلگراف اصلى و تحريف نشده است، زنجانى به سبب كِبَر سن و عدم معاشرت، معذور دانسته شده و بر لزوم محترم ماندن شخص زنجانى و ممنوع بودن مراوده اشرار با وى تأكيد شده است. در اين متن، برخلاف متن پيشين، كمترين اهانتى به زنجانى نشده است (← روحانى، ص ۵۸ مكرر؛ صدوقى سها، ۱۳۷۵ش، ص ۲۳۸ـ۲۳۹؛ شكورى، ص ۱۸۴ـ۱۸۵، ۴۵۷). ظاهرآ غرض از تحريف متن تلگراف اين بوده كه رفتار دولتمردان با زنجانى و اطرافيانش در افكار عمومى به دستور آخوند خراسانى جلوه داده شود؛ همچنان كه در ماجراىِ دارزدن شيخ فضل اللّه نورى به حكم ساختگى علماى ثلاثه نجف استناد شد (← خراسانى*، آخوند ملامحمدكاظم). به هرحال، به اتكاى تلگراف تحريف شده، مأموران دولت در كرج، زنجانى را از سواران يفرم خان تحويل گرفتند و از راه همدان به قصرشيرين و از آنجا به كاظمين بردند و بدين سان زنجانى از ايران تبعيد شد (كسروى، ۱۳۵۵ش، همانجا؛ احمد زنجانى، ج ۱، ص ۱۱۸؛ بامداد، ج ۶، ص۱۸۰). زنجانى كه از رفتن به نجف و ساير شهرهاى عراق منع شده بود، در كاظمين سكونت گزيد. او پس از چند ماه اقامت در كاظمين بيمار شد و در ۱۳۲۸ در اين شهر درگذشت و در حرم امام كاظم و امام جواد عليهماالسلام به خاك سپرده شد (امين، ج ۸، ص ۴۴۹؛ احمد زنجانى، ج ۱، ص ۱۱۹ـ۱۲۰؛ احمدى ابهرى، ص ۶۹؛ صدوقى سها، ۱۳۷۵ش، ص ۲۳۹). مدفن وى در رواق شيخ مفيد واقع است (موسوى اصفهانى، ج ۲، ص ۲۴۲). برخى منابع مرگ وى را بر اثر مسموميت دانسته اند ( خراسانى، ص ۳۲۱؛ احمدى ابهرى، همانجا؛ موسى زنجانى، ص ۹۶). مردم زنجان پس از آگاه شدن از وفات زنجانى براى وى مجالس بزرگداشت متعددى برپا كردند (موسى زنجانى، همانجا؛ نيز ← كسروى، ۱۳۵۵ش، ص۳۳۰ـ۳۳۱). مؤلفان طرفدار مشروطه كه عمومآ در آثار خود درباره مخالفان فكرى و سياسى خود، به ويژه مخالفانِ مشروعه خواه مشروطه، ديدگاه مثبتى نداشته اند، زنجانى را فردى خانه نشين، منزوى، ناآگاه از رويدادهاى زمانه و تحت تأثير اطرافيان معرفى كرده و اطرافيان زنجانى را گروهى اراذل و اوباش دانسته اند كه با سوءاستفاده از انتساب خود به زنجانى، همواره در پى شرارت و غارت اموال مردم و ايجاد هرج ومرج در شهر بودند. همچنين، اين مؤلفان ضمن انتساب پاره اى جنايات فجيع ازجمله برخى وقايع عصر مشروطه در زنجان به زنجانى و اطرافيانش، از اهتمام او به اجراى احكام كيفرىِ اسلام انتقاد كرده اند (براى نمونه ← ناظم الاسلام كرمانى، بخش ۲، ج ۵، ص ۵۲۵ـ۵۲۷؛ ابراهيم زنجانى، ص ۱۴۲ـ۱۴۳، ۱۸۸ـ۱۹۱؛ كسروى، ۱۳۱۹ـ ۱۳۲۲ش، بخش ۲، ص ۱۶۴، ۱۶۸؛ شريف كاشانى، ج ۲، ص ۴۵۹؛ امامى خوئى، ج ۲، ص۹۲۰ـ۹۲۱). بااين همه، عموم نويسندگان، حتى منتقدان جدّىِ مشىِ سياسىِ زنجانى، بر جامعيت علمى، محبوبيت و نفوذ وسيع اجتماعى و دينى و سياسى او در منطقه زنجان و آذربايجان و نيز نيك نفسى و شجاعت و زهد و ساده زيستىِ وى تأكيد كرده اند (← حرزالدين، ج ۲، ص ۱۵۹؛ كسروى، ۱۳۱۹ـ۱۳۲۲ش، بخش ۲، ص ۱۶۳ـ ۱۶۴؛ همو، ۱۳۵۵ش، ص۸۰، ۱۰۲ـ۱۰۳؛ ملكزاده، ج ۶، ص ۱۳۰۷؛ ابوالحسنى، دفتر۱، ص ۵۷ـ۹۹، ۱۱۰ـ۱۵۵، ۲۹۵ـ ۳۱۲؛ نيز براى نقد برخى اتهاماتِ منسوب به او ابوالحسنى، دفتر۱، ص ۲۳۱ـ۲۵۱؛ شكورى، ص ۱۵۵ـ۱۶۰). زنجانى در علم فقه تبحر خاصى داشت و با برخوردارى از حافظه اى قوى تا آخرين روزهاى حياتش بر بابهاى گوناگون فقه اشراف دقيق داشت و جواب استفتاها را بدون مراجعه به منابع فقهى و از حفظ مى نوشت و اگر از مدرك آن سؤال مى شد بلافاصله پاسخ مى داد (← امين، همانجا؛ احمد زنجانى، ج ۱، ص ۱۱۹؛ احمدى ابهرى، همانجا). زنجانى آثارى در فقه و اصول نوشته بود كه بيشتر آنها در غائله زنجان و تبعيد وى ازبين رفت (موسى زنجانى، ص ۹۶). آثار به جامانده از وى عبارت اند از: ۱) رساله عمليه كه در ۱۲۸۷ به چاپ رسيده است. ۲) رساله مختصر كه خلاصه اى است از رساله عمليه يادشده و در ۱۳۱۴ چاپ شده است. ۳) رساله سؤال و جواب كه همراه با رساله مختصر چاپ شده و شامل پاسخهاى زنجانى به سؤالهاى شرعى مردم است. بر اين رساله حاشيه اى نيز نگاشته شده است. ۴) حاشيه بر تبصرة المتعلمين علامه حلّى. ۵) حاشيه بر كتاب مشهور صيغ العقود اثر ملاعلى قارپوزآبادى. ۶ و ۷) حاشيه بر المكاسب و فرائدالاصول شيخ مرتضى انصارى. ۸) مباحث عقليه علم اصول. نسخه هاى برخى از اين آثار در كتابخانه هاى شخصى موجود است. همچنين شمارى از شاگردان زنجانى ازجمله: سيدصدرالدين ديزجى، عيسى وكيل و سيدمحمود امام جمعه زنجانى تقريرات درسهاى خارج وى را نوشته اند. همچنين زنجانى قرآنى داشته كه در حين تلاوت گاه مطالبى پراكنده و تفسيرى در حاشيه آن مى نوشته است (← امامى خوئى، ج ۲، ص ۹۲۲؛ احمدى ابهرى، ص ۷۳ـ۷۴؛ موسى زنجانى، همانجا؛ ابوالحسنى، دفتر۱، ص ۴۳۵ـ۵۵۴؛ شكورى، ص ۲۸۷ـ۲۹۲). قربانعلى زنجانى همسر اختيار نكرد. برادرزاده وى فتحعلى بن وَلى زنجانى از عالمان دينى بود كه در ۱۲۶۸ در زنجان متولد شد. وى نزد علماى زنجان، قزوين و تهران درس آموخت و ازجمله هشت سال نزد عمويش فتحعلى زنجانى درس خواند. سپس به عراق رفت و در درس عالمان بزرگ نجف، كربلا و سامرا شركت كرد. فتحعلى زنجانى در نجف به تدريس و تأليف پرداخت و در اواخر عمر در كوفه سكونت گزيد. وى در ۱۳۳۸ درگذشت و در مقبره دارالسلام نجف به خاك سپرده شد. آيت اللّه سيدشهاب الدين مرعشى نجفى* (متوفى ۱۳۶۹ش) از او اجازه روايت داشت (← آقابزرگ طهرانى، ۱۳۸۸ش، قسم ۵، ص۱۰؛ موسوى اصفهانى، ج ۲، ص ۸۹ـ۹۱؛ موسى زنجانى، ص ۹۷؛ مرعشى نجفى، ص ۱۲۲ـ ۱۲۳). آثار متعددى از فتحعلى زنجانى برجاى مانده است از جمله: تفسير مجمع الانوار و معدن الاسرار، كنزالحساب، شرح خلاصة الحساب شيخ بهائى، حاشيه بر چند كتاب فقهى مشهور، ديوان اشعار به فارسى و رسالاتى در علم رمل و جفر ( آقابزرگ طهرانى، همانجا؛ همو، ۱۴۰۳، ج ۴، ص ۲۹۷، ج ۶، ص۱۶۰، ج ۹، قسم ۳، ص ۸۰۷، ج ۱۳، ص ۲۳۲، ج ۲۲، ص ۲۶؛ موسوى اصفهانى، ج ۲، ص ۹۱؛ موسى زنجانى، همانجا؛ مرعشى نجفى، ص ۱۲۳). ديگر برادرزاده ملاقربانعلى، آقاعلى زنجانى و پسر او محمدحسين، مشهور به ساعت ساز، هم از عالمان دينى بودند ( موسى زنجانى، همانجا؛ ابوالحسنى، دفتر۱، ص ۴۲۸ـ۴۳۱).

منابع : محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، چاپ على نقى منزوى و احمد منزوى، بيروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام الشيعة: نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، قسم ۵، چاپ محمد طباطبائى بهبهانى، مشهد ۱۳۸۸ش؛ على ابوالحسنى، سلطنت علم و دولت فقر: سيرى در زندگانى، افكار و مجاهدات حجة الاسلام ملاقربانعلى زنجانى قدس سره؛ از زعماى نهضت مشروعه در عصر مشروطه، دفتر۱، ]قم[ ۱۳۷۴ش؛ محمود احتشام السلطنه، خاطرات احتشام السلطنه، چاپ محمدمهدى موسوى، تهران ۱۳۶۶ش؛ ابراهيم احمدى ابهرى، تاريخ زنجان: علماء و دانشمندان، تهران ]۱۳۵۲ش[؛ زين العابدين احمدى زنجانى، علماء نامدار زنجان در قرن چهاردهم (ه .ق)، قم ۱۳۷۴ش؛ عليقلى بن فتحعلى اعتضادالسلطنه، فتنه باب، توضيحات و مقالات به قلم عبدالحسين نوائى، تهران ۱۳۵۱ش؛ محمدامين امامى خوئى، مرآة الشرق: موسوعة تراجم اعلام الشيعة الامامية فى القرنى الثالث عشر و الرابع عشر، چاپ على صدرائى خوئى، قم ۱۳۸۵ش؛ امين؛ ايران. مجلس شوراى ملى، مذاكرات مجلس اول: ۱۳۲۶ـ۱۳۲۴، توسعه سياسى ايران در ورطه سياست بين الملل، ]گردآورى[ غلامحسين ميرزاصالح، تهران ۱۳۸۴ش؛ مهدى بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجرى، تهران ۱۳۵۷ش؛ محمد حرزالدين، معارف الرجال فى تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵؛ محمدهاشم خراسانى، منتخب التواريخ، تهران : انتشارات علميّه اسلاميه، ]بى تا.[؛ محمدرضا روحانى، فرهنگنامه زنجان، ]بى جا[ ۱۳۴۷ش؛ ابراهيم زنجانى، خاطرات شيخ ابراهيم زنجانى (سرگذشت زندگانى من)، چاپ غلامحسين ميرزاصالح، تهران ۱۳۹۳ش؛ احمد زنجانى، الكلام يجرّ الكلام، قم ۱۳۶۸ش ـ؛ موسى زنجانى، الفهرست لمشاهير علماء زنجان، قم ?]۱۳۶۷ش[؛ محمدتقى بن محمدعلى سپهر، ناسخ التواريخ، چاپ جهانگير قائم مقامى، تهران ۱۳۳۷ش؛ محمدمهدى شريف كاشانى، واقعات اتفاقيه در روزگار، چاپ منصوره اتحاديه (نظام مافى) و سيروس سعدونديان، تهران ۱۳۶۲ش؛ ابوالفضل شكورى، خط سوم در انقلاب مشروطيت ايران : پژوهشى گسترده درباره زندگينامه علمى ـ سياسى آخوند ملاقربانعلى زنجانى معروف به حجة الاسلام يكى از رهبران نهضت مشروعه خواهى، زنجان ۱۳۷۱ش؛ منوچهر صدوقى سها، «آقاميرزاعلى اكبر آقاى اردبيلى و خاندان او»، وحيد، دوره۱۰، ش ۲ (ارديبهشت ۱۳۵۱)؛ همو، تدوين الاقاويل فى مشيخة الاردبيل، در يوسف محسن اردبيلى، حاج ميرزامحسن آقا مجتهد اردبيلى : زندگانى و آثار و خاندان او، قم ۱۳۷۵ش؛ ابراهيم صفائى، رهبران مشروطه، ج ۱، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدعلى قاضى طباطبائى، تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهداء (ع)، تهران ۱۳۸۳ش؛ احمد كسروى، تاريخ مشروطه ايران، تهران ۱۳۱۹ـ۱۳۲۲ش؛ همو، تاريخ هيجده ساله آذربايجان، تهران ۱۳۵۵ش؛ محمدباقر گوهرخاى، گوشه اى از رويدادهاى انقلاب مشروطيت ايران، تهران ۱۳۵۵ش؛ يوسف محسن اردبيلى، «مصاحبه با استاد يوسف محسن اردبيلى»، در حيات سياسى، فرهنگى و اجتماعى آخوند خراسانى: مجموعه گفتار، به كوشش محسن دريابيگى، تهران: مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انسانى، ۱۳۸۶ش؛ شهاب الدين مرعشى نجفى، الاجازة الكبيرة، او، الطريق و المَحَجَّة لثمرة المُهْجَة، اعداد و تنظيم محمد سمامى حائرى، قم ۱۴۱۴؛ مهدى ملكزاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدمهدى موسوى اصفهانى، احسن الوديعة فى تراجم اشهر مشاهير مجتهدى الشيعة، او، تتميم روضات الجنات، بغداد ?] ۱۳۴۸[؛ ناصرالدين قاجار، شاه ايران، روزنامه خاطرات ناصرالدين شاه در سفر سوم فرنگستان، چاپ محمداسماعيل رضوانى و فاطمه قاضيها، تهران ۱۳۶۹ـ۱۳۷۳ش؛ محمدبن على ناظم الاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، چاپ على اكبر سعيدى سيرجانى، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۷ش؛ حسين قلى نظام السلطنه مافى، خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافى، چاپ معصومه مافى و ديگران، تهران ۱۳۶۲ش.

/ شهرام صحرائى /

 

نظر شما
مولفان
گروه
کلام و فرق , فقه وحقوق ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده