زردشت

معرف

پيامبر ايران باستان. درباره ريشه‌شناسى و معناى واژه زردشت، محققان اتفاق‌نظر ندارند.
متن

 


زردشت، پيامبر ايران باستان. درباره ريشهشناسى و معناى واژه زردشت، محققان اتفاقنظر ندارند. در بررسى زندگى زردشت، همچون هر پيامبر ديگر، بايد توجه داشت كه زندگينامه واقعى او بهتدريج با افسانهها درآميخته و رفتهرفته زندگى اساطيرى او شكل گرفتهاست. اين شكلگيرى ممكن است در همان دوره زندگى پيامبر يا اندكى پس از آن يا در سدههاى بعدى انجام گرفته باشد. آگاهيهاى تاريخى و واقعى درباره زندگى زردشت بسيار اندك است. مطالب اوستا كه منبعى مهم در اين باره است (← اوستا*) و متون پهلوى و فارسى بيشتر جنبه اساطيرى دارد، گرچه در اين مطالب نيز حقايقى مىتوان يافت. مقاله حاضر در سه بخش تنظيم شدهاست: بخش نخست چكيدهاى از زندگى اساطيرى زردشت بر مبناى متون زردشتى است. در بخش دوم آراى محققان ايرانشناس درباره شخصيت تاريخى زردشت مطرح شدهاست. بخش سوم به بازتاب شخصيت و آموزههاى زردشت در منابع اسلامى و تلقى عالمان مسلمان از او اختصاص يافتهاست.


۱) زندگى اساطيرى. در اوستاى موجود اگرچه اشارههاى پراكندهاى به نام و خانواده و برخى حوادث زندگى زردشت شده، زندگينامه پيوستهاى از او عرضه نشدهاست. بر مبناى شواهد موجود، شرح زندگى زردشت در سه نَسك (بخش) از ۲۱ نسك اوستا به نامهاى سپَند، چهرداد و وِشتاسپساست آمده بوده، اما اصل اوستايى و ترجمه پهلوى اين بخشها اكنون در دست نيست و فقط خلاصه مطالب آنها در كتاب هشتم دينكرد (فصلهاى يازدهم، سيزدهم و چهاردهم) نقل شدهاست. شرحى كه در متنهاى پهلوى موجود درباره زندگى اساطيرى زردشت آمده بر پايه ترجمه پهلوى اين نسكها بودهاست. در اين متون توصيفها و روايتهاى اسطورهاى از مراحل مختلف زندگى زردشت، ازجمله درباره حوادث پيش و پس از تولد و دوران پيامبرى او، نقل شدهاست. بنابر روايات زردشتى، امشاسپندان زردشت را به صورت مينويى مىآفرينند و سه عنصر تشكيلدهنده او (فَرّه، فَروَهر و جوهر تن) در اين صورت مينويى يا مثالى باقى مىمانند تا زمانىكه او به صورت انسان واقعى به جهان آيد (دينكرد هفتم، فصل ۲، بند ۱۵ به بعد، ۳۶ به بعد). جم و فريدون و برخى مردم فرزانه خبر آمدن زردشت را پيشگويى كرده بودند و نشانههايى بر تولد زردشت نمايان شده بود (همان، فصل ۲، بند ۶۱ـ۶۷). هنگام تولد زردشت، هفت جادوگر كه اطراف او گرد آمده بودند از تولد معجزهآميز او ترسيدند. دورَسرَو، مشهورترين جادوگر دِه، از ديدن زردشت آزرده شد و خواست او را بكشد، اما براثر معجزه ايزدان دست او خشك شد (همان، فصل ۳، بند۴ به بعد؛ زراتشتنامه، بيت ۲۰۱ به بعد). در دوره كودكى و نوجوانى زردشت نيز جادوگران و روحانيان مختلف قصد داشتند زردشت را به روشهاى گوناگون از ميان بردارند كه هيچيك موفق نشدند (← آموزگار و تفضلى، ص ۴۳ـ۴۶). از پانزده تا سى سالگى دوران كمال و انديشه و پارسايى زردشت است. او دو برادر بزرگتر و دو برادر كوچكتر از خود داشت و خود فرزند ميانى از پنج پسر پوروشسب بود (گزيدههاى زادسپرم، فصل ۹، بند ۳ به بعد). در اين فاصله زمانى اشاره كوتاهى به همسرگزينى او شدهاست (← همان، فصل ۱۸، ۲۵). زردشت در سى سالگى در مراسم جشن «بهار بود» شركت جست (همان، فصل ۲۰؛ زراتشتنامه، بيت ۴۵۵ به بعد) و پس از برگزارى اين مراسم دينى، براى نيايش به كنار رودخانه دايتى رفت و در آنجا بهمن امشاسپند را ديد كه شاخه سفيدى، بهعنوان نماد دين، در دست داشت و گفتگوهايى ميان آنها صورت گرفت. سپس، هر دو با هم به سوى اورمزد و انجمن امشاسپندان روانه شدند (دينكرد هفتم، فصل ۳، بند ۵۱ به بعد؛ گزيدههاى زادسپرم، فصل ۲۱؛ زراتشتنامه، بيت ۴۸۳ به بعد). زردشت تا چهل سالگى با اورمزد و امشاسپندان گفتگوهايى كرد كه نمونههايى از آنها در منابع آمدهاست ( دينكرد هفتم، فصل ۴، بند ۲ به بعد؛ گزيدههاى زادسپرم، فصل ۲۲ـ۲۳؛ زراتشتنامه، بيت ۵۲۴ به بعد). پس از آنكه اورمزد اسرار دين را بر زردشت آشكار كرد، او چند آزمايش دينى سخت را از سر گذراند ( دينكرد هفتم، فصل ۵، بند ۴ به بعد؛ گزيدههاى زادسپرم، فصل ۲۲، بند ۱۰ به بعد؛ زراتشتنامه، بيت ۵۶۷ به بعد). دو سال بعد، اورمزد به او فرمان داد كه رسالت خود را اعلام كند. روحانيان و جادو ـ پزشكان و فرمانروايان ناحيه به دشمنى با او برخاستند، و اهريمن كه از پيشرفت كار زردشت نگران بود، به ديوان فرمان داد تا زردشت را نابود كنند، اما زردشت بر همه آنان پيروز شد ( دينكرد هفتم، فصل ۴، بند ۶ به بعد، ۲۱ به بعد، ۳۶ به بعد، ۵۷ به بعد؛ زراتشتنامه، بيت ۷۲۶ به بعد). زردشت در چهل سالگى براى تبليغ دين به دربار گشتاسب رفت و او را به دين اورمزد خواند ( وجركرد دينى، بند ۱۷). با اينكه گشتاسب بر آن بود كه عقايد زردشت را خود بشنود، درباريان كه از نفوذ كلام زردشت در گشتاسب بيم داشتند توطئهكردند و شاه فريب بدخواهان را خورد و زردشت را به زندان افكند ( دينكرد هفتم، فصل ۴، بند ۶۶ به بعد؛ زراتشتنامه، بيت ۷۴۱ به بعد؛ روايات پهلوى، بند ۵ به بعد). مدتى بعد، مشكلى براى شاه پيش آمد و زردشتِ زندانى آن را برطرف ساخت و گشتاسب دين او را پذيرفت ( دينكرد هفتم، فصل ۴، بند ۷۰؛ زراتشتنامه، بيت ۹۴۲ به بعد). سپس، اورمزد ترتيبى داد تا ايمان گشتاسب در دين استوار شود و به تبليغ آن بپردازد ( دينكرد هفتم، فصل ۴، بند ۷۴، ۸۴ به بعد؛ گزيدههاى زادسپرم، فصل ۲۴؛ روايات پهلوى، بند ۱۵ به بعد). ديوِ خشم خبر گرويدن گشتاسب به دين زردشت را به ارجاسب رساند و به او خبر داد كه ديگر بر ايرانيان چيره نخواهد شد (دينكرد هفتم، فصل ۴، بند ۸۷ به بعد). زردشت در ۷۷ سالگى در روز خور (يازدهم) ماه دى درگذشت (← همان، فصل ۵، بند ۱؛ گزيدههاى زادسپرم، فصل ۲۵، بند ۵).


۲) شخصيت تاريخى. در بحث از شخصيت تاريخى زردشت، محققان ايران باستان درباره زمان، زادگاه و سوانح زندگى او اختلافنظر دارند. الف) زمان زندگى زردشت را بهاختلاف از سده هجدهم تا سده ششم پيش از ميلاد تعيين كردهاند. در تعيين تاريخ زندگى او دو روش در كار بودهاست: ۱. بر مبناى ارقام و اعداد ذكرشده در كتابهاى پهلوى و عربى يا منابع يونانى، كه به «تاريخ سنّتى» مشهور است؛ ۲. بر اساس معيارهاى زبانى و قراين تاريخى. در تاريخگذارى سنّتى، براى تعيين زمان زردشت به اطلاعات ذكرشده در متونى چون بُندهشن و ارداويرافنامه و نيز آثار مورخانى همچون مسعودى و ابوريحان بيرونى استناد كردهاند. از اعداد و ارقام ذكرشده در بندهش (ص ۱۵۶) برمىآيد كه فاصله ميان زردشت و كشتهشدن دارا به دست اسكندر ۲۵۸ سال بوده (← آموزگار و تفضلى، ص ۱۳ـ۱۴)، و در برخى منابع دوره اسلامى نيز فاصله زمان زردشت تا زمان اسكندر ۲۵۸ سال آمدهاست (← مسعودى، مروج، ج ۲، ص ۴۱۵؛ ابوريحان بيرونى، ص ۱۴). اما ابهام در دو عبارتِ «زمان زردشت» ــكه معلوم نيست سال تولد اوست يا آغاز پيامبرى او يا زمان ابلاغ يا پذيرش دين اوــ و «تا زمان اسكندر» ــكه روشن نيست منظور از آن زمان فتح ايران به دست اوست يا زمان مرگ او، يا اصولا مراد تاريخ اسكندر يا تاريخ سلوكى است ــ اختلافاتى را در ميان محققان در پى داشتهاست. هنينگ[۱] (ص ۷۴) مراد از «تا زمان اسكندر» را سال مرگ داريوش سوم آخرين شاه هخامنشى دانسته و تاريخ ولادت زردشت را يكى از سالهاى ۶۱۸، ۶۲۸ يا ۶۳۰ قبل از ميلاد برشمرده و با توجه به عمر ۷۷ ساله زردشت در منابع پهلوى، سال درگذشت او را ۵۴۱، ۵۵۱ يا ۵۵۳ قبل از ميلاد تعيين كردهاست. هرتسفلد[۲] (ص ۱۳۲ـ۱۳۶) مراد از «زمان زردشت» را زمان تولد او دانستهاست كه هزاره با آن آغاز مىشود. شهبازى[۳] همين نظر را پذيرفته (← ص ۲۷) و معتقد است كه منظور از «تا زمان اسكندر» تاريخ اسكندرى يا تاريخ سلوكى يا تاريخ منجمان بابِل است (ص ۲۸ـ۲۹)، و با اين حساب، تاريخ تولد زردشت ۲۵۸ سال پيش از تاريخ سلوكى يعنى ۵۶۹ و تاريخ مرگ او ۴۹۲ قبل از ميلاد بودهاست (همان، ص ۳۲ـ۳۴). اما به نظر شهبازى، بهخلاف هنينگ و هرتسفلد و ديگران، ۲۵۸ سال فاصله واقعى ميان زردشت و اسكندر نيست، زيرا رواج تاريخ سلوكى در اوايل دوره ساسانى موجب شد كه زردشتيان آغاز هزاره زردشت را با آغاز تقويم سلوكى يكى بگيرند و فتح بابل به دست كورش را همان ظهور زردشت بدانند و در نتيجه تولد او را ۲۵۸ سال پيش از اسكندر (يعنى تاريخ اسكندرى يا تاريخ سلوكى) بهشمار آورند. در مقابل، نيولى[۴] (ص ۱۶۹ـ۱۷۰) نظر شهبازى را نپذيرفته و براى توجيه تاريخ سنّتى با استناد به روايتى در ارداويرافنامه (فصل ۱، بند ۲ـ۳) و گزارش مسعودى در اثر ديگرش (التنبيه، ص ۹۸) گفته كه ميان زردشت و اسكندر سيصد سال فاصله بوده، و رقم ۲۵۸ از كاهش ۴۲ (سن زردشت در زمان فراخواندن گشتاسب به دين) از عدد سيصد بهدست آمده و اين رقم بهگونهاى خيالپردازانه ميان شاهان از گشتاسب تا دارا تقسيم شدهاست. تاريخگذارى ديگرى بر مبناى ارقام و اعداد مبتنى بر منابع يونانى هست. بنابر گزارشى از خانتوس[۵] ليديايى، مورخ سده پنجم پيش از ميلاد، زردشت ششصد سال پيش از فتح يونان به دست خشايارشا مىزيستهاست. اما در نسخههاى ديگر به جاى ششصد، عدد ششهزار آمده كه اين عدد مطابق با روايات ديگر يونانى است كه بر طبق آنها زردشت ششهزار سال پيش از افلاطون (متوفى ۳۴۷ق م) مىزيستهاست. ارسطو و ادوخوس[۶] نيز زندگانى زردشت را ششهزار سال پيش از افلاطون دانستهاند و هرمودورس[۷] زمان او را پنجهزار سال پيش از جنگ يونان و ترويا ذكر كردهاست (براى روايات يونانى جكسون[۸] ، ص ۲۲۶ به بعد؛ معين، ج ۱، ص ۸۴ به بعد). شهبازى (ص ۳۴ به بعد) عدد ششصد را درست دانسته و نيز با استناد به روايتى از ابوريحان بيرونى (ص ۳۵) گفتهاست كه سال ۱۰۸۰ قبل از ميلاد براى زردشت از همه مناسبتر است. در مقابل، نيولى (ص ۱۶۴) بر اين اساس كه نويسندگان يونانى تمايل داشتهاند تا افلاطون را از طريق دو دوره سه هزار ساله به زردشت پيوند دهند، رقم ششهزار را درست دانستهاست، هرچند به نظر او اين تاريخگذارى اعتبار علمى و تاريخى ندارد. از ديگر سو، هومباخ[۹] (ص ۶ـ۷) رقم ششصد را ترجيح داده و البته او نيز اين عدد را نشاندهنده تاريخ واقعى ندانستهاست. ديگر نظريه مبتنى بر ارقام و اعداد نظريه كليما[۱۰] است. بهگفته او (ص۵۵۶) احتمالا مانى خود را جانشين زردشت و بهمنزله هوشيدر (نخستين منجى زردشتى) مىدانستهاست، و بايد هزار سال پس از زردشت ظهور كرده باشد و در نهايت به اين نتيجه رسيدهاست كه تاريخ تولد زردشت ۷۸۴ و تاريخ وفات او ۷۰۷ قبل از ميلاد است. اين تاريخ نيز قطعيت ندارد، زيرا مسلّم نيست كه مانى خود را همان هوشيدر دانسته باشد (← دوشن ـ گيمن[۱۱] ، ص ۱۳۶، پانويس ۵). در مجموع، به نظر مىرسد كه دستيابى به زمان دقيق زردشت بر مبناى اعداد و ارقام منابع و از طريق محاسبه تقويمى، چنانكه بيشتر محققان معتقدند، در حال حاضر غيرممكن است. روش دوم براى تعيين زمان زردشت توسل به قراين و شواهد زبانى و تاريخى است كه زمان زردشت را به دورانى بسيار كهنتر از تاريخِ بهدستآمده در روش پيشين مىبَرد. بارتولومه[۱۲] زمان زردشت را حدود ۹۰۰ ق.م و ماير[۱۳] و وزندونك[۱۴] و شدر[۱۵] زمان او را اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره اول پيش از ميلاد مىدانستند (نيولى، ص ۱۵۹ـ۱۶۰). بارو[۱۶] (ص ۱۲۳ـ۱۴۰) بر اساس مطالعه يشتهاى قديمى و بهويژه فروردينيشت استدلال مىكند كه همه اطلاعات ذكرشده در يشتها متعلق به شرق ايران است و درنتيجه تاريخ اين متون بهپيش از مهاجرتهاى ايرانى از شرق به غرب، يعنى پيش از ۹۰۰ پيش از ميلاد برمىگردد. چون زردشت دستكم بايد چهار نسل، يعنى حدود ۱۵۰ سال پيش از تدوين متن فروردين ـ يشت زيسته باشد، بارو حدود ۱۱۰۰ پيش از ميلاد را متأخرترين تاريخ براى زمان زردشت دانستهاست (براى نظريات مختلف در اين باره نيولى، ص ۱۵۹ به بعد). بويس[۱۷] (۱۹۷۵ـ۱۹۸۲، ج ۱، ص۱۹۰ به بعد) ضمن رد تاريخ سنّتى و روايات يونانى معتقد است كه فقط بر اساس اوستا مىتوان زمان زردشت را حدس زد. او با توجه به زبان اوستا و تصويرپردازيهاى اين كتاب از جهان احتمال دادهاست كه زردشت زمانى ميان ۱۴۰۰ و ۱۰۰۰ پيش از ميلاد مىزيستهاست. بويس در جايى ديگر (۱۹۷۵ـ۱۹۸۲، ج ۲، ص ۱ به بعد) گفتهاست كه زمان زردشت بايد پيش از مهاجرتهاى بزرگ قبايل ايرانى به جنوب، يعنى پيش از ۱۲۰۰ پيش از ميلاد بوده باشد. وى در استدراكات كتاب ديگر خود (۲۰۰۲، ص ۲) زمانى ميان ۱۴۰۰ و ۱۲۰۰ پيش از ميلاد را پيشنهاد كردهاست. نيولى (ص ۱۷۵، ۲۲۷) زمان زردشت را در اواخر هزاره دوم و آغاز هزاره اول پيش از ميلاد دانسته، و هومباخ (ص ۱۵) حدود ۱۰۰۰ پيش از ميلاد را محتمل شمردهاست. از مجموع نظريات اين گروه از محققان ايران باستان مىتوان نتيجه گرفت كه زردشت ميان ۱۲۰۰ تا ۱۰۰۰ پيش از ميلاد مىزيستهاست. ب) درباره زادگاه اصلى زردشت نيز اختلافنظر وجود دارد. در منابع پهلوى و به دنبال آنها در كتابهاى عربى و فارسى، «ايرانويج»، سرزمين و خاستگاه اصلى اقوام ايرانى كه بنا به روايات دينى زردشتى در آنجا دين به زردشت ابلاغ شد، با آذربايجان يكى شمرده شدهاست (براى اين روايات معين، ج ۱، ص ۷۹ـ۸۲). امروزه، دانشمندان انتساب زردشت را به آذربايجان به دلايل فراوان، بهويژه دلايل زبانى، مردود مىدانند (← آموزگار و تفضلى، ص ۲۱). از مدتها پيش، ايرانشناسان ايرانويج را همان خوارزم و زادگاه زردشت را آنجا مىدانستند و امروزه بيشتر ايرانشناسان طرفدار اين نظريهاند. ماركوارت[۱۸] (۱۹۰۱، ص ۱۵۵) نخستين بار اين نظريه را مطرح كرد، ازجمله با اين استدلال كه وصف ايرانويج در منابع پهلوى با آنچه نويسندگان دوره اسلامى در وصف خوارزم نوشتهاند هماهنگ است. پس از او، نويسندگان ديگرى اين نظريه را تقويت كردند. بنونيست[۱۹] (ص ۲۶۵ـ۲۷۴) از مقايسه نامهاى شانزده سرزمين ذكرشده در فصل اول وَنديداد با هفت سرزمينِ ذكرشده در يشت دهم به اين نتيجه رسيد كه ايرانويج در فهرست ونديداد همان خوارزم مذكور در يَشت دهم است. هنينگ (ص ۷۵ و بعد) اين نظريه را گسترش داد و معتقد بود كه «خوارزم بزرگ» علاوه بر خوارزم نواحى گستردهترى تا مرو و هرات را نيز دربرمىگرفتهاست. افزونبراين، دو نظريه ديگر درباره زادگاه زردشت مطرح شدهاست. نيولى (ص ۲۲۷) با تكيه بر فهرست نامهاى جغرافيايى اوستا و وصف نويسندگان يونانى از نواحى شرقى ايران و نيز توجه به اهميت سيستان در سنّتهاى دينى زردشتى، معتقد است كه زادگاه زردشت در ناحيهاى ميان هندوكش و هامون هيرمند بودهاست. به نظر او، شمالىترين ناحيه در محدوده فعاليت زردشت بلخ و هرات و جنوبىترينِ آن زرنگ و رخج بوده و بخش عمدهاى از سيستان در اين محدوده قرار مىگرفتهاست. نظريه سوم از آنِ هومباخ (ص ۲۴ـ۲۹) است كه با تكيه بر نظر ماركوارت (۱۹۳۸، ص ۷ـ۸) داير بر يكىانگارى رودخانه اَكس با تجن و قبول اين نظر هنينگ كه زادگاه زردشت در نواحى رودخانه تجن بوده، معتقد است كه دره رودخانه كَشَفرود كه شعبه غربى تجن است، احتمالا ايرانويج به شمار مىرفتهاست. اين محل در ناحيهاى بوده كه فعلا در آنجا دهِ مَزدوران در حدود يكصد كيلومترى شرق مشهد و در نيمهراه سرخس قرار دارد. ج) آنچه بهيقين درباره زندگى زردشت از متون اوستايى برمىآيد اين است كه خاندان او سپيتَمه يا سپيتامه (در پهلوى سپيتمان) نام داشتهاست. نام پدرش پوروشَسپَه (در پهلوى پوروشَسپ) و نام مادرش دوغذووا (در پهلوى دوغدو) و نام پدربزرگش هيچَتسپه (در پهلوى هيچَتَسپ) بودهاست. بنابر آنچه در گاهان/ گاثاها (اوستا. يسنا، هات ۳۳، بند ۶) و اوستاى متأخر (اوستا. يشتها، فروردينيشت، بند ۹۴) آمده، زردشت از كودكى تعليمات روحانى ديدهاست. در گاهان/ گاثاها (اوستا. يسنا، هات ۴۳) همچنين به دريافت وحى او از سوى اورمزد اشاره شده و تفصيل آن در كتابهاى پهلوى آمدهاست. نخستين ايمانآورنده به زردشت مَيذيوماه (پهلوى ميديوماه) بود (← اوستا، يشتها، فروردينيشت، بند ۹۵)، كه در منابع بعدى پسرعموى زردشت خوانده شدهاست. زردشت در تبليغ دين خود با دشواريهايى روبهرو بودهاست (آموزگار و تفضلى، ص ۲۴). در سرودهاى خويش (اوستا. يسنا، هات ۴۶، بند ۲) از فقر و كمى تعداد حاميانش سخن مىگويد و از بدكارى كَويها و كَرپَنها كه ظاهرآ پيشگويان و روحانيان هموطن او بودند، گله و شكايت دارد و از بعضى دشمنان خود مانند بِندوَه و گرِهمه (همان، هات ۴۹، بند ۱ـ۲) نام مىبرد. او سرانجام بر آن مىشود كه از زادگاه خود دور شود و به سرزمين مجاور برود؛ در اين سرزمين كه فرمانرواى آن گشتاسب است، با موفقيت روبهرو مىگردد. همچنين گفته مىشود پيش از همه همسر شاهگشتاسب به دين زردشت گرويد و احتمالا به توصيه او شاه نيز پيرو زردشت شد (← اوستا. يشتها، گوشيشت، بند ۲۶). گروش گشتاسب به دين زردشت مخالفتهاى حكمرانان همجوار را برانگيخت. نام برخى از اين فرمانروايان مخالف زردشت در يشت پنجم يا آبانيشت (بند ۱۰۹) آمدهاست كه از ميان آنان ارجاسب تورانى از همه مشهورتر است. زردشت در ۷۷ سالگى كشته شد و قاتل او برادَريش نام داشت ( جكسون، ص ۱۲۴ـ۱۳۲).


منابع : ژاله آموزگار و احمد تفضلى، اسطوره زندگى زردشت، تهران ۱۳۷۰ش؛ ابوريحان بيرونى؛ ارداويرافنامه (ارداويرازنامه)، متن پهلوى، حرفنويسى، ترجمه متن پهلوى، واژهنامه ]از[ فيليپ ژينيو، ترجمه ]فارسى از[ ژاله آموزگار، تهران: معين، ۱۳۸۲ش؛ اوستا. يسنا، گاثاها، مجموعه اوستا، گاثاها: سرودهاى زرتشت، گزارش پورداود، تهران ۱۳۵۴ش؛ اوستا. يشتها، يشتها، گزارش پورداود، چاپ بهرام فرهوشى، تهران ۱۳۵۶ش؛ بندهش، ]گردآورى [فرنبغ دادگى، ترجمه مهرداد بهار، تهران: توس، ۱۳۶۹ش؛ دينكرد هفتم، در ژاله آموزگار و احمد تفضلى، همان منبع؛ روايات پهلوى، در همان؛ زراتشتنامه، از زرتشت بهرام پژدو، از روى نسخه مصحح فردريك روزنبرگ، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران: كتابخانه طهورى، ۱۳۳۸ش؛ گزيدههاى زادسپرم، در ژاله آموزگار و احمد تفضلى، همان منبع؛ مسعودى، التنبيه؛ همو، مروج (بيروت)؛ محمد معين، مزديسنا و ادب پارسى، تهران ۱۳۳۸ـ۱۳۶۳ش؛ وجركرد دينى، در ژاله آموزگار و احمد تفضلى، همان منبع؛ والتر برونو هرمان هنينگ، زرتشت: سياستمدار يا جادوگر، ترجمه كامران فانى، تهران ۱۳۵۸ش؛


Emile Benveniste, "L’E¦ r¦an-v¦ez et l’origine légendaire des Iraniens", BSO[A ]S, vol. ۷, no.۲ (۱۹۳۳); Mary Boyce, A history of Zorastrianism, Leiden ۱۹۷۵-۱۹۸۲; idem, Zoroastrians: their religious beliefs and practices, London ۲۰۰۲; T. Burrow, "The Proto-Indoaryans", JRA S, no.۲ (۱۹۷۳); Jacques Duchesne-Guillemin, La religion de l’Iran ancien, Paris ۱۹۶۲; Encyclopaedia Iranica [online], s.vv. "Zoroaster. I: the name" (by Rüdiger Schmitt), "ibid. II: general survey" (by W.W. Malandra). Retrieved Nov. ۱۱, ۲۰۱۵, from http:// www.iranicaonline.org; Gherardo Gnoli, Zoroaster’s time and homeland, Naples ۱۹۸۰; Ernst Emile Herzfeld, "The traditional date of Zoroaster", in Oriental studies in honour of Cursetji Erachji Pavry, ed. Jal Dastur Cursetji Pavry, London: Oxford University Press, ۱۹۳۳; Helmut Humbach, "A Western approach to Zarathushtra", Journal of the Cama Oriental Institute, vol. ۵۱ (۱۹۸۴); Abraham Valentine Williams Jackson, Zoroaster: the prophet of ancient Iran, New York ۱۸۹۹; Otakar Klima, "The date of Zoroaster", A rchiv orientálni, vol.۲۷ (۱۹۵۹); Joseph Marquart, E¦ ra¦ n§sahr nach der Geographie des Ps. Moses Xorenac‘i, Berlin ۱۹۰۱; idem, Wehrot und A rang: Untersuchungen zur Mythischen und geschichtlichen Landeskunde von Ostiran, Leiden ۱۹۳۸; Alireza Shapur Shahbazi, "The traditional date of Zoroaster explained", BSO[A ]S, vol. ۴۰, no. ۱ (Feb. ۱۹۷۷).


/ ژاله آموزگار /


۳) در منابع اسلامى. در منابع اسلامى، نام زَردُشت، اغلب بهصورت «زَرادشت» و گاه «زَردهُشت» آمدهاست. در متون فارسى، بهويژه در دوره معاصر، صورت «زرتشت» رايجتر است. در قرآن ذكرى از زردشت نيست. بنابراين، در متون تفسيرى نيز مطلب چندانى درباره زردشت يافت نمىشود؛ فقط در سخن از مصاديق اهل كتاب، ذيل آيات بحثهايى اندك درباره ارزيابى نبوت و تعاليم زردشت و جايگاه پيروان او مطرح شدهاست. در متون حديثى نيز در پيوند با همين موضوعات مطالبى مختصر ذكر شدهاست. اما عمده اطلاعات تفصيلى درباره سرگذشت زردشت را بايد در متون تاريخى دوره اسلامى و پارهاى از آثار مللونحل جستجو كرد. از زردشت در متون سريانى، در پيوند با تفسير بخشى از انجيل متى (۱:۲ به بعد) كه به گروهى از مغها اشاره دارد، ياد شدهاست (براى مرورى بر موارد يادكرد زردشت در متون سريانى گاتهايل[۲۰] ، ص ۲۴ـ۳۲). در منابع تاريخى اسلامى، نسب زردشت را با سيزده واسطه به منوچهر پادشاه رساندهاند (← طبرى، ج ۱، ص ۵۶۴؛ مسعودى، مروج، ج ۱، ص۲۷۰) و نوشتهاند كه زردشت ۵۸۳ سال پس از منوچهر ( مسعودى، مروج، ج ۱، ص ۳۲۳) و ۲۵۸ سال (همان، ج ۲، ص ۴۱۵؛ ابوريحان بيرونى، ص ۱۴) يا حدود ۳۰۰ سال (مسعودى، التنبيه، ص ۹۸) پيش از اسكندر زندگى مىكردهاست (دراينباره ← بخش دوم مقاله). پدرش را پورشسب از آذربايجان و مادرش را دغدويه از رى معرفى كردهاند و نام مشهورترش را زردشت پسر اسپيتمان گفتهاند ( همو، مروج، ج ۱، ص۲۷۰؛ شهرستانى، ج ۱، ص ۲۳۶). شهرستانى (ج ۱، ص ۲۳۷) روايتى اسطورهاى از نحوه خلقت زردشت، بهنقل از زردشتيان، بهدست دادهاست (براى تحليل تأثير تاريخى ـ كلامى بخشهاى مختلف اين روايت در انديشه اسلامى ← كرونه[۲۱] ، ص ۲۱۲ـ۲۱۵، ۲۴۸ـ۲۴۹، ۳۶۹ـ۳۷۰). زردشت را اهل آذربايجان (← مسعودى، مروج، همانجا؛ حمزه اصفهانى، ص ۲۷) و بهاختلاف از منطقه اروميه (ابنفقيه، ص ۵۸۲؛ بَلاذُرى، ص ۴۶۲؛ ابنخرداذبه، ص ۱۱۹)، مغان (موقان؛ گرديزى، ص ۵۱؛ ثعالبى، ص ۲۵۷) يا شيز (ياقوت حَمَوى، ذيل «شيز») دانستهاند. اما بر اساس روايتى متفاوت از ابنكلبى (متوفى ۲۰۴)، كه طبرى (ج ۱، ص۵۴۰) و ديگران (← ثعالبى، ص ۲۵۶ـ۲۵۷؛ ابناثير، ج ۱، ص ۲۵۸؛ ابنخلدون، ج ۲، ص ۱۸۹ـ۱۹۰) آوردهاند، زردشت اهل فلسطين و از نزديكان ارمياىنبى بود كه به سبب خيانت به اين پيامبر و نفرين او دچار پيسى شد و سپس به آذربايجان رفت. چون از يكسو ابنكلبى اين روايت را به «گروهى از علماى اهلكتاب» مستند كرده، و از ديگر سو مىدانيم كه در برخى منابع سريانى، زردشت همان باروخ، كاتب ارميا، معرفى شدهاست ( گاتهايل، ص ۲۹ـ۳۱)، بعيد نيست كه اين روايت اخير با متون سريانى ارتباطى داشته باشد. مورخان مسلمان عمومآ سخن از زردشت را بهمناسبت بيان حوادث ايام سلطنت گشتاسب پيش كشيدهاند. خلاصهاى از مهمترين اطلاعات منابع تاريخى اسلامى درباره زردشت و دعوت او از اين قرار است: در سال سىام سلطنت گشتاسب، زردشت به بلخ رفت و او را به دين مجوس دعوت كرد. گشتاسب ــكه پيشتر بر دين صابئين* بودــ به زردشت ايمان آورد و مردم را نيز به پذيرش دين او وادار كرد، چنانكه در اين راه عده زيادى را كشت (← طبرى، همانجا؛ ابناثير، ج ۱، ص۲۶۰؛ ابنخلدون، ج ۲، ص۱۹۰). زردشت بر اساس علم به احوال ستارگان، گشتاسب را متقاعد كرد تا صلح با پادشاه ترك را نقض كند و با تركان وارد جنگ شود. سرانجام، جنگ شديدى درگرفت و تركان شكست سختى خوردند و جايگاه و شأن زردشت نزد ايرانيان ارتقا يافت (ابناثير، ج ۱، ص ۲۷۳ـ۲۷۴). اسفنديار پسر گشتاسب در تقويت و تثبيت دين زردشت بسيار كوشيد، تا جايىكه در اين راه با رستم ــ كارگزار پدرش در سيستان و خراسان ــ جنگيد و كشته شد (دينورى، ص ۲۵ـ۲۶؛ ثعالبى، ص ۲۵۸؛ گرديزى، ص ۵۱ـ۵۲؛ قس فردوسى، دفتر۵، ص ۲۹۳ـ:۴۳۸ داستان رستم و اسفنديار، ابيات ۲۰ـ۱۶۷۲، كه در روايت او ماجراى رستم و اسفنديار ربطى به آيين زردشت ندارد). زردشت پس از اينكه پايههاى دينش را به كمك گشتاسب و اسفنديار استوار كرد، به سرزمينهاى ديگر رفت و به دعوتش ادامه داد و سرانجام، در ۷۷ سالگى و درحالىكه ۳۵ سال از ادعاى نبوتش مىگذشت، بهدست مردى بهنام براتروكرش (برادَريش) در شهر فسا به قتل رسيد. گشتاسب از قتل زردشت بسيار خشمگين شد و قاتل او و هزاران تن ديگر را كشت و پس از او به گسترش دينش كمك كرد، چنانكه جاماسب را به جانشينى او و رياست موبدان گماشت (مسعودى، مروج، ج ۱، ص ۲۷۱ـ۲۷۲؛ ثعالبى، ص ۲۶۱ـ۲۶۲؛ گرديزى، همانجا). درباره شرححال زردشت اطلاعاتى گاه متعارض با گزارش منابع تاريخى در برخى منابع ديگر يافت مىشود. شهرستانى سن زردشت را هنگام نبوت سى سال و هنگام رفتن نزد گشتاسب چهل سال گفتهاست (ج ۱، ص ۲۳۷، ۲۴۱)، كه با اطلاعات متون تاريخى درباره مدت نبوت و سن وفات زردشت سازگار نيست. بهعلاوه، در كشاكش نزاعهاى فرقهاى و سياسى در ميان مسلمانان در نخستين سدههاى اسلامى، بنا بر نقلى، اسحاق ترك، از داعيان ابومسلم خراسانى، ادعا مىكرد كه ابومسلم پيامبر و فرستادهاى از سوى زردشت بوده و زردشت تا آن زمان همچنان زنده بودهاست (ابننديم، ج ۲، جزء۱، ص ۴۲۱) و در مقابل، بنابر روايتى شيعى، مجوس زردشت را از شهر اخراج كردند و درندگان بيابان او را خوردند (← طبرِسى، ج ۲، ص ۹۱؛ مجلسى، ج ۱۴، ص ۴۶۲). درباره كتاب زردشت مطالب متنوعى در منابع اسلامى آمده و از اين كتاب به صورتهاى مختلفى چون اَبستا (← حمزه اصفهانى، ص ۱۱)، اَبستاق (مسعودى، التنبيه، ص ۹۱)، اَستا (گرديزى، ص ۵۱)، اَشتا (ابناثير، ج ۱، ص ۲۵۹) و بَستاه (مسعودى، مروج، ج ۱، ص ۲۷۰) ياد شدهاست (نيز ← اوستا*). در بيشتر منابع آوردهاند كه پس از اينكه گشتاسب دين زردشت را پذيرفت، اوستا را بر پوست دوازدههزار گاو نوشتند، آن را در محلى در اصطخر قرار دادند، هيربدان را بر آن گماشتند و تعليم آن را به عامه مردم ممنوع كردند ( طبرى، ج ۱، ص ۵۶۱؛ گرديزى، همانجا؛ ابناثير، ج ۱، ص۲۶۰). در خبرى متفاوت درباره مواجهه با اين كتاب آمدهاست كه زردشت از آذربايجان به سرزمينهاى مختلف فارس، هند، چين، ترك و فرغانه رفت، اما پادشاهان و مردمان اين سرزمينها كتاب او را نفهميدند و نپذيرفتند و حتى خواستند او را بكشند. زردشت نزد گشتاسب رفت و او هم به مدت يكسال زندانىاش كرد، اما درنهايت گشتاسب زردشت را احضار كرد و دين و كتاب او را پذيرفت (ابناثير، ج ۱، ص ۲۵۸ـ۲۵۹). ازجمله اخبار مرتبط با آموختهها و نوشتههاى زردشت اين است كه در زمان گشتاسب، پيامبرى از بنىاسرائيل به بلخ آمد كه همراه با زردشت و جاماسب گرد هم مىآمدند و زردشت آنچه او به عبرى مىگفت، احتمالا بهكمك جاماسب، به فارسى مىنوشت (طبرى، ج ۱، ص ۵۶۴؛ ابناثير، ج ۱، ص ۲۷۵؛ ابنخلدون، ج ۲، ص ۱۹۰). برخى مورخان مسلمان گزارشى از صورت و محتواى كتاب زردشت به دست دادهاند. بهنوشته مسعودى (التنبيه، ص ۹۱ـ۹۲؛ مروج، ج ۱، ص۲۷۰ـ۲۷۱)، اوستا ــكه در ميان عامه مردم به «زمزمه» معروف بودــ شامل ۲۱ سوره و هر سوره شامل دويست برگ است و خط آن (دينْ دَبيره) را زردشت ايجاد كردهاست. چون مردم در فهم اين كتاب درماندند، زردشت تفسيرى بر اوستا (زند*) و تفسيرى بر آن تفسير (پازند) نوشت. زردشت خط ديگرى (كشن دبيره) نيز ايجاد كرد كه تعداد حروف آن از حروف همه خطها در آن دوره بيشتر بود (نيز ← ابننديم، ج ۱، جزء۱، ص ۳۱، كه مىگويد با ظهور زردشت و كتابش به زبانهاى مختلف خط و كتابت در ميان مردم گسترش يافت؛ براى تفصيل بيشتر ← اوستا*). در ميان مللونحلنويسان شايد مفصّلترين و دقيقترين گزارش از عقايد زردشت و مضامين كتاب او را شهرستانى (ج ۱، ص ۲۳۷ـ۲۳۹) ذيل عنوان «الزردشتية» آوردهاست. بهنوشته او، دين زردشت عبادت خدا، كفر به شيطان، امر به معروف و نهى از منكر، و پرهيز از آلودگيهاست، و زردشت معتقد بود كه نور و ظلمت يا يزدان و اهريمن دو اصل متضاد و مبدأ موجودات عالماند و همه تركيبات از امتزاج آنها پديد مىآيند. شهرستانى (ج ۱، ص ۲۳۹ـ۲۴۰) همچنين از گفتگوهاى بىواسطه زردشت با معبودش اُهرمزد درباره خلقت عالم گزارشى مفصّل دادهاست (نيز ← همان، ج ۱، ص ۲۴۱ـ۲۴۴). يكى از مهمترين مسئلهها درباره زردشت در منابع اسلامى بحث درباره صدق نبوت اوست. گفتهاند كه زردشت معجزات شگفتانگيزى عرضه كرد و از غيب خبر داد ( مسعودى، مروج، ج ۱، ص۲۷۰)، و گشتاسب با ديدن نشانههاى نبوت به زردشت ايمان آورد و همه علماى آن روزگار به برترى او شهادت دادند (شهرستانى، ج ۱، ص ۲۴۱). اما در برخى منابع، پس از نقل معجزاتى كه مجوس به زردشت نسبت دادهاند، نظير بازى با آتش و شفاى نابينا، معجزه بودن اين كارها و شاهد بودن آنها بر صدق نبوت مردود شمرده شدهاست (← همان، ج ۱، ص ۲۳۸؛ ابناثير، همانجا). مثلا، در نقد يكى از اين معجزات گفتهاند كه زردشت آنگاه كه طلاى گداخته را ــ به نشانه نبوت ــ روى سينهاش مىريخته، چهبسا از دارويى استفاده كرده كه مانع احتراق بدن او شدهاست ( قطب راوندى، ج ۳، ص ۱۰۳۵؛ آلوسى، ذيل نساء: ۲۳). گاهى نيز زردشت را بهصراحت متنبى و كذاب دانسته و ادعاى مجوس درباره نشانههاى نبوت او را خرافات شمردهاند (← جَصّاص، ۱۴۱۵، ذيل بقره: ۲۲۱؛ همو، ۱۴۰۵ـ۱۴۰۹، ج ۳، ص ۴۵؛ آلوسى، همانجا). در مقابل، در برخى متون اماميه و اسماعيليه به پيامبرى زردشت تصريح شده (← ابوحاتِم رازى، ص ۱۵۲، ۱۵۸ـ۱۵۹؛ مجلسى، ج ۱۴، ص ۴۶۲ـ۴۶۳)، هرچند در روايتى ديگر، ظاهرآ امامرضا عليهالسلام زردشتيان را بهسبب پيروى از زردشت توبيخ كردهاست ( ابنبابويه، ج ۱، ص ۱۶۷ـ۱۶۸). واضح است كه ديدگاه مفسران و فقيهان مسلمان درباره نبوت زردشت در موضعگيرى آنان درباره اهلكتاببودن پيروان او نيز مؤثر است. بنابراين، عجيب نيست كه در متون فقهى و تفسيرى در بحثهاى مربوط به دريافت جزيه از اهلكتاب و ازدواج با آنان، و بهطورخاص درباره زردشتيان، بحث از نبوت زردشت نيز پيش كشيده شود (براى متون اهلسنّت ← جصّاص، ۱۴۱۵، همانجا؛ ابنعطيه، ذيل توبه: ۲۹؛ ابوحيّان غرناطى، ذيل بقره: ۲۲۱؛ و براى متون شيعى ← كلينى، ج ۳، ص ۵۶۷ـ۵۶۸؛ طوسى، ج ۴، ص ۱۱۳، ج ۶، ص ۱۵۸ـ ۱۵۹؛ نجفى، ج ۲۱، ص ۲۲۸ـ۲۲۹؛ نيز ← زردشتى*، دين؛ اهلكتاب*). اگرچه در عموم منابع اسلامى واژه مجوس در اشاره به پيروان زردشت بهكار مىرود، بايد توجه داشت كه بر پايه برخى منابع، دين مجوس را فردى به نام «مجوس»، بسيار پيشتر از زردشت، پايهگذارى كرد ( ازهرى، ج۱۰، ص ۶۰۱، ذيل «مجس») و زردشت فقط مجدد اين دين بود و چيزهايى به آن افزود (زَبيدى، ذيل «مجس»)، چنانكه گفته شده «مجوس متقدم» (المجوس الأقدمون) قبل از زردشت مىزيستند و با ظهور زردشت به او گرويدند (ابوريحان بيرونى، ص ۳۱۸؛ نيز ← مجوس*). تصوير زردشت در منابع مختلف اسلامى يكسان نيست. بهنظر مىرسد تصويرى كه مسعودى و شهرستانى از زردشت و ميراث او به دست دادهاند، درمجموع، مثبتتر از ديگران است. در مقابل، تصوير برآمده از گزارش ثعالبى را مىتوان تا حدى منفى و انتقادآميز تلقى كرد. ثعالبى گويا در بيان اين گزارش رويكردى جدلى به موضوع داشتهاست (← ص ۲۶۱). رويكردى مشابه را حدود دو قرن پيش از او مىتوان در عبارات جاحظ (متوفى ۲۵۵) در الحيوان مشاهده كرد. جاحظ هم درباره زردشت و هم درباره پيروان او با لحنى گزنده و تحقيرآميز سخن مىگويد و با رويكردى جدلى مىكوشد برترى عرب را بر فارس نشان دهد ( ج ۵، ص ۶۶ـ۶۹، ۳۲۴ـ۳۲۸). در تاريخ فلسفه اسلامى، با سهروردى و پيروان او كه به حكمت باستانى ايرانيان توجه داشتهاند، نام زردشت به آثار فلسفى راه يافتهاست (براى نمونه ← سهروردى، ج ۲، ص ۱۵۷؛ شهرزورى، ص ۳۳۳، ۳۹۳، ۴۷۳؛ قطبالدين شيرازى، ص ۱۷، ۳۱۱، ۳۵۷). در شعر فارسى نيز به زردشت توجه شدهاست. در شاهنامه تصوير زردشت كاملا مثبت است. روايت فردوسى از زردشت و ارتباط او با گشتاسب و اسفنديار تا حد زيادى با گزارشهاى منابع تاريخى انطباق دارد. فردوسى حضور زردشت را به جنگهاى ايران و توران (تركان) ــكه در شاهنامه بهمعناى تقابل نور و نيكى با ظلمت و بدى است ــ پيوند زدهاست : گشتاسب پس از پذيرش دين زردشت به ترويج و تثبيت آن مىپردازد؛ شاه توران گشتاسب را بهسبب گروش به زردشت سرزنش و سپس او را تطميع و در نهايت تهديد به نابودى مىكند، اما گشتاسب پس از مشورت با زردشت و بزرگان قومش پسرش اسفنديار را مىفرستد تا همه سرزمينها را به دين زردشت درآورد ( دفتر۵، ص ۷۹ـ:۸۷ داستان گشتاسپ با ارجاسپ، ابيات ۳۹ـ۱۲۲؛ نيز ← بورگل[۲۲] ، ص ۲۰۶ـ۲۰۷). مجموعهاى از مفاهيم ناظر به آيين زردشت در شعر حافظ جايگاهى ويژه دارد بههمين سبب گاهى حتى گفتهشده كه مراد حافظ از «پير مغان»، زردشت است (← بورگل، ص ۲۰۷، ۲۰۹).


منابع : محمودبن عبداللّه آلوسى، روح المعانى، بيروت: دار احياء التراث العربى، ]بىتا.[؛ ابناثير؛ ابنبابويه، عيون اخبار الرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش؛ ابنخرداذبه؛ ابنخلدون؛ ابنعطيه، المُحَرّرُ الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، چاپ عبدالسلام عبدالشافى محمد، بيروت ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱؛ ابنفقيه؛ ابننديم؛ ابوحاتِم رازى، كتاب الاصلاح، چاپ حسن مينوچهر و مهدى محقق، تهران ۱۳۷۷ش؛ ابوحيّان غرناطى، تفسير البحر المحيط، چاپ عادل احمد عبدالموجود و ديگران، بيروت ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱؛ ابوريحان بيرونى؛ محمدبن احمد ازهرى، تهذيب اللغة، ج۱۰، چاپ على حسن هلالى، قاهره ]بىتا.[؛ بَلاذُرى (بيروت)؛ عبدالملكبن محمد ثعالبى، تاريخ غرر السير، المعروف بكتاب غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم، چاپ زوتنبرگ ، پاريس ۱۹۰۰، چاپ افست تهران ۱۹۶۳؛ عمروبن بحر جاحظ، كتاب الحيوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?] ۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹[، چاپ افست بيروت، ]بىتا.[؛ احمدبن على جَصّاص، احكام القرآن، چاپ عبدالسلام محمدعلى شاهين، بيروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴؛ همو، اصول الفقه، المسمى ب الفصول فى الاصول، چاپ عجيل جاسم نمشى، كويت ۱۴۰۵ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۵ـ۱۹۸۹؛ حمزةبن حسن حمزه اصفهانى، كتاب تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء عليهم الصلوة و السلام، برلين ۱۳۴۰؛ احمدبن داوود دينورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛ محمدبن محمد زَبيدى، تاجالعروس من جواهرالقاموس، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۴/۱۹۹۴؛ يحيىبن حبش سهروردى، مجموعه مصنّفات شيخاشراق، ج ۲، چاپ هانرى كوربن، تهران ۱۳۷۳ش؛ محمدبن محمود شهرزورى، شرح حكمةالاشراق، چاپ حسين ضيائىتربتى، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمدبن عبدالكريم شهرستانى، المل و النحل، چاپ محمد سيدكيلانى، بيروت ]بىتا.[؛ احمدبن على طبرِسى، الاحتجاج، چاپ محمدباقر موسوىخرسان، نجف ۱۳۸۶/۱۹۶۶، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ محمدبن حسن طوسى، تهذيبالاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، بيروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه، دفتر۵، چاپ جلال خالقىمطلق، تهران ۱۳۸۸ش؛ محمودبن مسعود قطبالدين شيرازى، شرح حكمةالاشراق سهروردى، چاپ عبداللّه نورانى و مهدى محقق، تهران ۱۳۸۰ش؛ سعيدبن هبةاللّه قطب راوندى، الخرائج و الجرائح، قم ۱۴۰۹؛ كلينى (بيروت)؛ عبدالحىبن ضحاك گرديزى، تاريخ گرديزى، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ۱۳۶۳ش؛ مجلسى؛ مسعودى، التنبيه؛ همو، مروج (بيروت)؛ نجفى؛ ياقوت حَمَوى؛


Johann Christoph Bürgel, "Zoroastrianism as viewed in medieval Islamic sources", in Muslim perceptions of other religions: a historical survey, ed. Jacques Waardenburg, New York: Oxford University Press, ۱۹۹۹; Patricia Crone, The nativist prophets of early Islamic Iran: rural revolt and local Zoroastrianism, New York ۲۰۱۳; Richard James Horatio Gottheil, "References to Zoroaster in Syriac and Arabic literature", in Classical studies in honour of Henry Drisler, New York: Macmillan, ۱۸۹۴.


/ مهرداد عباسى /



۱. Walter Bruno Hermann Henning ۲. Herzfeld ۳. Shahbazi ۴. Gnoli ۵. Xantus ۶. Eudoxus ۷. Hermodors ۸. Jackson ۹. Humbach ۱۰. Klima ۱۱. Duchesne-Guillemin ۱۲. Bartholomae ۱۳. Meyer ۱۴. Wesendonk ۱۵. Schaeder ۱۶. Burrow ۱۷. Boyce ۱۸. Marquart ۱۹. Benveniste ۲۰. Gottheil ۲۱. Crone ۲۲. Bürgel



 

نظر شما
مولفان
اله آموزگ , مهرداد عبا , ,
گروه
کلام و فرق ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده