رهنی

معرف

ابوالحسين محمدبن بحر، عالم، فقيه، متكلم و مورخ امامى قرن چهارم.
متن

رُهنى، ابوالحسين محمدبن بحر، عالم، فقيه، متكلم و مورخ امامى قرن چهارم. درباره تاريخ ولادت و زادگاه او اطلاع دقيقى در دست نيست؛ تنها براساس شهرت او به رهنى، مىتوان روستاى رُهنه (از روستاهاى كرمان) را زادگاه وى دانست (ياقوت حَمَوى، ۱۹۹۳، ج ۶، ص ۲۴۳۴؛ صَفَدى، ج ۲، ص ۲۴۳؛ قس كشّى، ص ۱۴۷، با تصحيف رُهنى به دُهنى) براساس منابع، او ساكن نرماشير* بود ( ← نجاشى، ص ۳۸۴؛ ياقوت حموى، ۱۹۹۳، ج ۶، ص ۲۴۳۴ـ۲۴۳۵). اينكه شيخطوسى (۱۴۲۰، ص۳۹۰) او را سجستانى خوانده، احتمالا به دليل شهرت بيشتر سجستان و منضم بودن كرمان به سجستان در آن ادوار است. اما بهدرستى دانسته نيست كه شهرت او به شيبانى (نجاشى، همانجا؛ ياقوت حموى، ۱۹۹۳، ج ۶، ص ۲۴۳۵) بر چه اساسى بوده و آيا تبار او از مهاجران بنوشيبان به كرمان بودهاند يا با بنوشيبان پيوند ولاء داشتهاند. از جمله استادان و مشايخ او اين اشخاص بودهاند: احمدبن محمدبن كيسان نحوى، كه رهنى نزد او الكتاب سيبويه را خواند (ياقوت حموى، همانجا)؛ بشربن سليمان نخاس (ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۴۱۸؛ طوسى، ۱۴۱۱، ص ۲۰۸)؛ و احمدبن مسرور (ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۴۵۴). همچنين ابنحجر عسقلانى (ج ۷، ص ۶) گفته كه رهنى از سعدبن عبداللّهبن بُطّه قمى حديث نقل كردهاست، اما ظاهرآ اين اسم تركيب مصحّفى از نامهاى دو شخصيت شيعى، يعنى سعدبن عبداللّه اشعرى و ابنبطه قمى، است. براساس آنچه ياقوت حموى (همانجا) از نسخهاى از كتاب نحلالعرب رهنى آورده، رهنى مستقيمآ از سعدبن عبداللّهبن ابىخلف (اشعرى) خبر نقل كردهاست (براى ديگر مشايخ وى ← جعفريان، ص ۹ـ۱۰). از جمله شاگردان و راويان وى، ابوالعباس احمدبن على مشهور به ابننوح بوده كه از رهنى اجازه روايت آثارش را داشته و در كتاب الفهرست خود به اين مطلب تصريح كردهاست ( ← نجاشى، همانجا). نجاشى (ص ۳۱۰) ابوشجاع فارسبن سليمان ارّجانى را نيز از راويان رهنى دانستهاست (براى ديگر راويان وى ← جعفريان، ص ۱۰ـ ۱۱). آقابزرگ طهرانى (ج ۱، ص۸۰) رهنى را در طبقه شيخصدوق ذكر كرده، حال آنكه شيخصدوق در ۳۸۱ درگذشته و رهنى را درك نكرده و فقط از آثار او مطالبى نقل كردهاست. ابنحجر عسقلانى (ج ۵، ص ۷۳۶) نيز بهصراحت درگذشت رهنى را پيش از ۳۳۰ دانستهاست، كه نشان مىدهد رهنى نمىتوانستهاست با شيخصدوق هم طبقه باشد (نيز ← جعفريان، ص ۱۱). برخى رجاليان رهنى را به غلو متهم كردهاند؛ از جمله كشّى (ص ۱۴۷ـ۱۴۸) كه ضمن نقل خبرى بىواسطه از رهنى، او را به غلو متهم كردهاست. ابنغضائرى نيز او را ضعيف خوانده و گفتهاست در مذهب او ارتفاع (غلو) هست ( ← علامه حلّى، ۱۴۱۷، ص ۳۹۶). بهدرستى دانسته نيست كه ابنغضائرى نظر خود را براساس گفته كشّى بيان كرده يا آثار رهنى را در دست داشته و براساس آن چنين نظرى دادهاست. ياقوت حموى (همانجا)، از قول استاد خود رشيدالدين نقل كرده كه رهنى حافظهاى نيرومند داشته و هشت هزار حديث ازبر داشتهاست (نيز ← صَفَدى، ج ۲، ص ۲۴۳ـ۲۴۴). نجاشى نيز، ظاهرآ باتوجه به گفته كشّى يا ابنغضائرى، از قول برخى اصحاب آورده كه در مذهب رهنى غلو بوده، اما بىدرنگ يادآور شده كه خود او در آثار وى نشانى از آن نيافتهاست ( ← ص ۳۸۴). شيخطوسى (۱۴۲۰، همانجا) نيز اتهام رهنى به غلو را ذكر كردهاست (قس همو، ۱۴۱۵، ص ۴۴۷، كه به رهنى عقيده به تفويض را نسبت دادهاست). بااينحال، گفتنى است كه مفهوم غلوِ نسبتدادهشده به رهنى، به معناى مصطلح غلو كه مستلزم خروج از دين است نبوده و فقط بر اختلاف برخى عقايد او با تعاليم شيعه دلالت دارد و منشأ نسبت غلو به او نيز ظاهرآ همان گفته كشّى و ابنغضائرى است كه احتمالا ناظر به اختلاف موجود درباره بعضى مسائل راجع به علم امام در ميان عالمان خراسان و بغداد است ( ← ابنبابويه، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۴۱۷ـ۴۲۳) و همين نكته، موجب اتحاد ديدگاه رهنى با ديدگاه نجاشى و تفاوت آن با آراى كشّى شدهاست (براى توجيه مشابه ديگرى ← جعفريان، ص ۱۵). همچنين درباره مقصود كشّى (همانجا) از اينكه گفته رهنى از غلات «حنقين» بودهاست، به دليل اختلاف در ضبط اين كلمه كه بهصورت حنفيين نيز مىتواند باشد ( ← شوشترى، ج ۹، ص ۱۳۱؛ خويى، ج ۱۵، ص ۱۲۳)، اختلافنظر وجود دارد. شوشترى (همانجا) آن را در صورت عدم تصحيف و بهصورت «حنقين»، به معناى افرادى از غلات دانستهاست كه با افراد داراى عقيده صحيح دشمنى مىورزيدهاند و درصورتىكه ضبط «حنفيين» را صحيح بدانيم آن را به معناى افرادى دانستهاست كه به انديشه غيرغلو گرايش داشتهاند. اما خويى چون از مجموع اقوال رجاليان نه وثاقت رهنى برايش اثبات شده و نه عدم وثاقت وى، او را مجهولالحال دانستهاست (ج ۱۵، ص ۱۲۴). نجاشى (ص ۲۶۶) در زمره آثار ابوالقاسم احمدبن على كوفى (متوفى ۳۵۲)، از كتاب الرَّد علىمحمدبن بحرالرُّهنى نام بردهاست كه نمىدانيم در چه موضوعى بوده اما محتمل است كه ناظر به اتهام رهنى به غلو باشد. شيخطوسى (۱۴۲۰، همانجا)، در شرححال رهنى، يادآور شده كه وى حدود پانصد اثر تأليف كرده و تصريح كرده كه بخش عمدهاى از كتابهاى او در خراسان، كه شيخطوسى خود زمانى در آنجا ساكن بودهاست، موجود است، هرچند خود طوسى در فهرستش طريقى متصل در روايت آثار رهنى ارائه نكردهاست. ابنشهرآشوب (ص ۹۶) نيز گفته است رهنى كتابهاى خود را در خراسان نوشته و نام برخى از كتابهاى او را آورده كه در ديگر منابع ذكر نشدهاست. اما هيچيك از آثار رهنى باقى نمانده و ما براساس منابع، فقط عناوين ۲۷ اثر و فقراتى از چند كتاب وى را كه در برخى از كتابهاى مؤلفان بعد از او نقل شدهاست در اختيار داريم (براى عناوين كتابهاى رهنى ← نجاشى، ص ۳۸۴؛ طوسى، ۱۴۲۰؛ ابنشهرآشوب؛ ياقوت حموى، همانجاها؛ نيز ← جعفريان، ص ۱۶ـ۱۹). اينكه دانشمندانى چون شيخطوسى و ابنشهرآشوب اين تعداد اثر را به او نسبت دادهاند، و نيز نگاهى به عناوين آثار وى، حاكى از دانش گسترده و تبحر او در زمينههاى ادب، تاريخ، انساب، جغرافيا، تفسير، فقه و كلام است. قدرت و سرعت حافظه و كثرت محفوظات رهنى را در حديث، و تضلع وى را در ادب و فقه ستودهاند ( ← ياقوت حموى، همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ج ۷، ص ۶). كتاب البِقاع، كتابُ البِدَع، كتاب البُرهان، كتاب المُتْعه، الرَّدُ على مَنْ اَنكَر الاِثْنى عَشَر و مُعجزاتهم، و الْمَثَل و السِّيَر و الخَراج از جمله تأليفات رهنى است كه نشان از تنوع آثار وى دارد. رهنى در دانش فقه كتابهاى چندى نگاشته، از جمله القلائد كه در آن به بيان مسائل اختلافى ميان شيعه و مخالفان آنها پرداختهاست. نسخهاى از اين كتاب تا قرن هفتم موجود بوده و به نوشته علامه حلّى (۱۴۱۵، ص۲۹۰)، صفىالدين محمدبن مَعْد نسخهاى از آن را در اختيار داشته و آن را ستودهاست. رهنى كه در دهههاى آغازين غيبت كبرى به فعاليت علمى و دينى مشغول بوده، به مسائل فكرى اماميه توجه داشته و آثارى در دفاع از اماميه و مسئله غيبت تأليف كردهاست. از جمله كتابى به نام الحجة فى إبطاء القائم عليهالسلام نگاشته كه نسخهاى از آن در اختيار ابنبابويه ( ← ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۳۵۲ـ۳۵۷، ۴۱۷ـ۴۲۴) و شيخطوسى (۱۴۱۱، ص ۱۶۷ـ۱۷۳، ۲۰۸ـ۲۱۴) بودهاست. ابنبابويه كه با آثار رهنى آشنايى كامل داشته، از ديگر تأليفات او چون الفُروق بين الاباطيل و الحقوق بخشى را درباره تفضيل انبيا بر ملائكه و آراى مختلف درباره آن، و هم نوشته مفصّلى را درباره مسئله صلح امامحسن عليهالسلام نقل كردهاست ( ← ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۱، ص۲۰ـ۲۷، ۲۱۱ـ۲۲۰؛ نيز ← ابنشهر آشوب، ص ۱۱۶ـ ۱۱۷؛ جعفريان، ص ۶۶ـ۸۷). ديگر اثر رهنى كه در اختيار ابنبابويه بوده و از آن نقل قول كرده، كتاب الفرق بين الآل و الاُمّة بوده كه در آن رهنى به بيان مفهوم عترت براساس گفتههاى لغويان اهل سنّت پرداختهاست ( ← ۱۳۶۳ش، ج ۱، ص ۲۴۵). جعفريان (ص ۲۷) بر آن است كه آنچه كفعمى در حاشيه المصباح (ص ۱۱۸ـ۱۱۹) در معناى عترت از قول رهنى آورده از همين كتاب وى گرفته شدهاست. ابنطاووس كتاب مُقدَّماتُ عِلْمِ القرآن را از تأليفات رهنى دانسته و مطالبى از جلد اول و دوم آن درباره قرائات هفتگانه و مصاحف مختلف در زمان عثمان آوردهاست ( ← ص ۷۰، ۷۸، ۳۶۲ـ۳۶۴، ۴۳۷ـ۴۴۱؛ نيز ← كولبرگ[۱] ، ص ۲۸۵؛ جعفريان، ص۶۰ـ۶۶). رهنى در آنچه از او نقل شده، ضمن انتقاد از قرائات هفتگانه و ابراز ترديد درباره آنها، از برخى اختلاف حروف در مصاحفى كه خليفه عثمان، حسبِ مشهورِ روايات اسلامى، به برخى شهرها فرستاده بوده، فهرستى تهيه كردهاست. همچنين رهنى به عقيده كهن شيعى در جمع كردن مصحف قرآن به دست حضرت على عليهالسلام بعد از وفات پيامبر و سوگند آن حضرت به بر تن نكردن ردا تا جمع قرآن، اشاره كردهاست ( ← ابنطاووس، ص ۴۳۷ـ۴۴۱). رهنى كتابى به نام كتابُ نِحَلِ العرب داشته كه نسخهاى از آن در اختيار ياقوت حموى بوده و او (همانجا) آن را اثرى در بيان قبايل عرب مهاجر به مناطق گوناگون جهان اسلام و تمايلات دينى آنها خوانده و گفتهاست بخشى از اين كتاب درباره قبايل مشرق جهان اسلام، يعنى نواحى كرمان و سجستان و خراسان و طبرستان، است. به نوشته ياقوت حموى (همانجا)، رهنى در اين كتاب داستان مُلبِدبن يزيد خارجى در زمان منصور عباسى را آورده است. ياقوت حموى (۱۹۹۳، ج ۶، ص ۲۴۳۵ـ۲۴۳۶) مطالب ديگرى نيز از اين كتاب نقل كردهاست. وى در معجمالبلدان (براى نمونه ← ذيل «جيرفت»، «خبيض»، «سجستان»، «سيرجان») هم مطالبى را، خاصه راجع به نواحى خراسان و سيستان، از قول رهنى نقل كردهاست. همچنين ياقوت حموى (۱۹۹۳، ج ۶، ص ۲۴۳۵)، براساس گفته خود رهنى در كتاب نحلالعرب، نوشتهاست كه رهنى كتابى نيز با عنوان كتابُالدَّلائِل عَلى نِحَلِ القَبائل داشتهاست.

منابع : آقابزرگ طهرانى؛ ابنبابويه، عللالشرايع، نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، چاپ افست قم ]بىتا.[؛ همو، كمالالدين و تمامالنعمة، چاپ علىاكبر غفارى، قم ۱۳۶۳ش؛ ابنحجر عسقلانى، لسانالميزان، چاپ عبدالفتاح ابوغده، بيروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابنشهرآشوب، معالمالعلماء، نجف ۱۳۸۰/ ۱۹۶۱؛ ابنطاووس، سعدالسعود للنفوس، قم ۱۳۸۰ش؛ رسول جعفريان، «شذرات من كتب مفقودة لمحمدبن بحرالرهنىالكرمانى: العالمالشيعى فى القرن الرابع الهجرى»، تراثنا، سال ۲۱، ش ۳و۴ (رجب ذيحجه ۱۴۲۶)؛ خويى؛ شوشترى؛ صَفَدى؛ محمدبن حسن طوسى، رجالالطوسى، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۱۵؛ همو، فهرست كتبالشيعة و اصولهم و اسماءالمصنفين و اصحابالاصول، چاپ عبدالعزيز طباطبائى، قم ۱۴۲۰؛ همو، كتاب الغيبة، چاپ عباداللّه طهرانى و على احمد ناصح، قم ۱۴۱۱؛ حسنبن يوسف علامه حلّى، ايضاح الاشتباه، چاپ محمد حسون، قم ۱۴۱۵؛ همو، خلاصةالاقوال فى معرفة الرجال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، ]قم[ ۱۴۱۷؛ محمدبن عمر كشّى، اختيار معرفةالرجال، ]تلخيص [محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ ابراهيمبن على كفعمى، المصباح، چاپ سنگى ]تهران[ ۱۳۲۱، چاپ افست قم ۱۴۰۵؛ نجاشى؛ ياقوت حَمَوى، كتاب معجمالبلدان، چاپ فرديناند ووستنفلد، لايپزيگ ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵؛ همو، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۹۹۳؛ natEgreblhoK ,nbI :krow ta ralohcs milsuM laveidem A T¤a¦uw¦yrarbil sih dna s.۲۹۹۱ nedieL ,

/ محمدكاظم رحمتى /

۱. Kohlberg

نظر شما
مولفان
محمد کاظم رحمتی ,
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده