رهنما، زین العابدین

معرف

نويسنده، مترجم قرآن و رجل سياسى.
متن

رهنما، زينالعابدين، نويسنده، مترجم قرآن و رجل سياسى. زينالعابدين فرزند شيخالعراقين مازندرانى و نوه شيخزينالعابدين مازندرانى بود و در 7 جمادىالآخره 1312 (1273ش) و به روايتى در 1306 يا 1307 (1268 يا 1269ش) در نجف يا كربلا بهدنيا آمد (رنجبر عمرانى، ص 96؛ نيز ← خرمشاهى، ص 89؛ عاقلى، ج 2، ص 740؛ دولتمردان عصر پهلوى، ج 1، ص 530؛ افشار، ص 614). پس از تحصيل در مكتبخانه، در حوزه علميه نجف، فقه و اصول و ادبيات فارسى و عربى خواند. در 22سالگى بههمراه برادرش (رضا تجدد) به تهران نقلمكان كرد و از جامه روحانيت بيرون آمد. از 1336 (1297ش) براى مطبوعات مقاله نوشت و دو سال بعد نشريه رهنما را منتشر كرد و نام خانوادگى خود را از شيخالعراقينزاده به رهنما تغيير داد. از نشريه رهنما چندان استقبال نشد؛ ازاينرو، كوشيد امتياز روزنامه دولتى ايران را بهدست آورد كه از زمان ناصرالدينشاه (حك : 1264ـ1313) منتشر مىشد و پس از درگذشت سيدحسين اردبيلى در 1336، آخرين مدير آن، بىمدير مانده بود. كوششهاى اوليه رهنما بهجايى نرسيد و او در 1301ش امتياز روزنامه ديگرى به نام ايران نو را گرفت. از اين نشريه هم چندان استقبال نشد و رهنما بار ديگر از وزارت معارف درخواست كرد امتياز روزنامه ايران را به او بدهند. در 1302ش درخواست او پذيرفته شد و با تقاضاى خود رهنما كمكهاى مالى دولت به روزنامه ايران قطع شد. بدينترتيب روزنامه ايران با مديريت رهنما و مديرمسئولى رضا تجدد دورهاى تازه را آغاز كرد و افراد مشهورى چون محمدتقى بهار، علىاكبر دهخدا، سيدمحمد تدين، و سعيد نفيسى با آن همكارى كردند و در اندك زمانى روزنامه اول كشور شد (بهزادى، ص 254ـ256؛ خامهاى، ص 57؛ صدر هاشمى، ج 1، ص 313ـ314، 348؛ رنجبر عمرانى، ص 96ـ97؛ نيز ← اسناد مطبوعات، ج 1، ص 185ـ190، 208ـ216). چندى بعد رهنما در اداره انتشارات و انطباعات وزارت معارف به كار پرداخت و مناسبات خود را با محافل سياسى و فرهنگى گسترش داد. در 1302ش نماينده مردم تبريز در مجلس شوراى ملى و عضو حزب دموكرات مستقل شد كه از سردار سپه در آغاز دوره رئيسالوزرايى او حمايت مىكرد. در اين حزب، كارگروهى معروف به «كميته تحولات و انقلاب» به رياست سردار سپه و در منزل وى تشكيل مىشد كه به بررسى رويدادهاى سياسى روز و فراهمساختن زمينه تغيير حكومت مىپرداخت. رهنما و برادرش در اين كميته حضور داشتند و در مجلس مؤسسان، رهنما از رأىدهندگان به تغيير سلطنت بود (مكى، ج 2، ص 559، ج 6، 220ـ221؛ آباديان، ص 322ـ323؛ عاقلى، همانجا). بدينترتيب رهنما از نزديكان رضاشاه شد و در حكومت او، نخست مأموريت يافت براى معرفى تحولات سياسى جديد ايران به اروپا برود (آباديان، ص 333) و چندى بعد، معاون وزارت فوايد عامه و سپس معاون نخستوزير شد. او در دورههاى هشتم و نهم مجلس شوراى ملى به نمايندگى از مردم شهررى در مجلس حضور يافت. بااينحال، در 1314ش، بههمراه چند تن ديگر (ازجمله برادرش و على دشتى) به اتهام توطئه عليه سلطنت به زندان افتاد و چندى بعد به لبنان تبعيد شد (مكى، ج 6، ص 219؛ مرسلوند، ج 3، ص 350ـ351). رهنما در لبنان به مطالعه و نگارش پرداخت و كتاب مشهورش، يعنى پيامبر، را در آنجا بهپايان رساند. او در آغاز سلطنت محمدرضا پهلوى (حك : 1320ـ1357ش) به ايران بازگشت و روزنامه ايران را، كه به مجيد موقر واگذار شده بود، پس گرفت و بار ديگر به فعاليت مطبوعاتى پرداخت و در ميان محافل سياسى نفوذ يافت. رهنما نخست سِمَت رياست انتشارات و تبليغات را پذيرفت و در 1323ش وزيرمختار ايران در فرانسه شد. در پاريس به فعاليتهاى فرهنگى پرداخت و درحالىكه فرانسه درگير مشكلات اقتصادى پس از جنگ جهانى دوم (1939ـ1945) بود، كوشيد نويسندگان و روشنفكران اين كشور را به خود نزديك كند (رنجبر عمرانى، ص 98ـ99). رهنما پيش از پايان دوره مأموريت، بهسبب شايعاتى درباره فعاليتهاى غيرقانونى برخى از اعضاى سفارت، در 1324ش به كشور بازگشت. او از 1325 تا 1328ش سفير ايران در لبنان بود (همان، ص 99؛ ايران. وزارت امورخارجه، ص 55، 65). رهنما پس از بازگشت به ايران، از كارهاى دولتى كناره گرفت و فقط در سِمت مشاور عالى بانك اصناف فعاليت مىكرد. پس از كودتاى 28 مرداد 1332 روزنامه ايران را هم تعطيل كرد، ولى همچنان با مطبوعات همكارى داشت. در اين سالها، او به نگارش زندگانى امامحسين پرداخت كه بهصورت پاورقى در مجله سپيدوسياه بهچاپ مىرسيد (بهزادى، ص 259ـ260؛ نصر، ص 724؛ صدر هاشمى، ج 1، ص 315). رهنما از زمان اقامت در پاريس نخستين گامها را براى ايجاد انجمن قلم در ايران برداشت و سرانجام در 1336ش توانست اين انجمن را تأسيس كند. او از آن پس بيشتر وقت خود را صرف فعاليتهاى اين انجمن كرد و كوشيد با ايجاد مناسبات دوستانه با سياستمداران، اهداف انجمن را پيگيرى كند (رنجبر عمرانى، همانجا؛ براى فعاليتهاى اين انجمن ← همان، ص 107ـ113). او در 1351ش براى نگارش كتابهاى پيامبر و زندگانى امام حسين از دولت فرانسه نشان كماندور[1] را دريافت كرد (همان، ص 101). رهنما در 12 تير 1368 در تهران درگذشت (افشار، ص 614؛ رنجبر عمرانى، ص 101ـ102). رهنما علاوهبر فعاليت سياسى و انتشار نشريه، مقالات و كتابهاى متعددى نوشت كه از ميان آنها، دو رمان تاريخى او، درباره زندگى پيامبر صلىاللّهعليهوآلهوسلم و امامحسين عليهالسلام، و ترجمه قرآن برايش شهرت بسيار درپى داشت. رهنما نگارش كتاب پيامبر را، كه در ايران آغاز كرده بود، در دوره تبعيد در بيروت بهپايان برد و در 1316ش نخستين جلد آن را در دمشق منتشر كرد. در اين اثر، رهنما با زبانى روشن و گويا تصويرى دلنشين از زندگى پيامبر اسلام ارائه كرده و بسيارى از مشكلات زندگى بشرى و پيچوخمهاى زندگى در اين جهان را با توجه به سيره پيامبر ــكه به تعبير قرآن اسوه حسنه است ــ براى خوانندگان روشن ساختهاست. رهنما هرچند به ساحت عرفانى حيات پيامبر نپرداخته، جنبه بشرى او را چنان نيرومند وصف و تصوير كرده كه توجه جويندگان كمال بشرى و علاقهمندان به آغاز اسلام و حيات پيامبر را جلب كردهاست. اين اثر بهسرعت مقبول عام و خاص افتاد و بارها در ايران تجديدچاپ و به زبانهاى انگليسى و فرانسوى و عربى و اردو ترجمه شد (نصر، همانجا؛ خرمشاهى، ص 90). رهنما در نگارش زندگانى امامحسين نيز به همان شيوه عمل كرد. اين اثر نخست در دهه 1340ش بهصورت پاورقى در مجله سپيدوسياه بهچاپ مىرسيد و سپس در 1345ش در قالب كتاب منتشر شد. رهنما در اين اثر به بسيارى از حقايق زندگى انسان، كه به همه اعصار تعلق دارد، پرداختهاست؛ حقايقى چون تقابل آزادگى با ستم، معصوميت با معصيت، و شرف با پليدى. در اين كتاب، مطالب بسيارى هم درباره تاريخ ايران از روزگار باستان تا پذيرش اسلام و تاريخ دوره اسلامى آمدهاست. از اين اثر نيز بسيار استقبال شد (نصر، ص 724ـ725؛ جعفرى، ج 2، ص 856). اما اثرى كه بيشترين شهرت و اعتبار را براى رهنما درپى داشت ترجمه قرآن بود كه او بيش از سى سال را صرف آن كرد. ترجمه قرآن رهنما باعنوان فرعىِ «با ترجمه و جمعآورى تفسير» از 1344 تا 1354ش در چهار جلد بهچاپ رسيد. مترجم در مقدمهاى مفصّل (هشتاد صفحه) به توضيح برخى از اصطلاحات و گزارشى از تاريخ قرآن و ويژگيهاى قرآن پرداخته و در بخشى ديگر، تأثير قرآن در ادب فارسى را بررسى كرده و نمونههايى از شعر فارسى نيز ذكر كردهاست. در متن كتاب، در آغاز هر سوره، شرحى در معرفى آن سوره آورده و آيات آن را دستهبندى موضوعى كردهاست. مترجم در هر صفحه از كتاب، متن عربى را در ستونى در سمت راست آورده و در ستون سمت چپ، ترجمه فارسى آن را ذكر كرده و در پانوشت هر صفحه، توضيح و تفسيرى درباره برخى از آيات و كلمات آوردهاست. جلد اول از فاتحةالكتاب تا آخر سوره اعراف را دربر دارد. جلد دوم شامل سوره انفال تا پايان سوره حج، جلد سوم از آغاز سوره مؤمنون تا پايان سوره فصلت، و جلد چهارم از آغاز سوره شورى تا آخر قرآن را دربر دارد (اجاق فقيهى، ص 65؛ خرمشاهى، ص 92ـ93؛ «ترجمه قرآن»، ص 164ـ165). رهنما در تهيه ترجمه قرآن، همانگونه كه در مقدمه اشاره كرده، مخاطب عام را درنظر داشتهاست. بنابه گفته رهنما، او همچنين كوشش كرده كه ترجمهاش را هرچه بيشتر به متن نزديك كند و تاحد امكان تركيببندى جملات، سبك انشا و رنگآميزى كلمات و اختصار قرآن شريف را حفظ كند و از ترجمه تحتاللفظى و ترجمه به معنى دورى كند. او هر جا ناچار به ترجمه به معنى شده ترجمه تحتاللفظى آيه را در زيرنويس همان صفحه آوردهاست تا خواننده را از جملهبندى اصلى آگاه سازد و نيز هر كجا ناگزير به افزودن كلمهاى بر ترجمه بوده آن كلمه را در ميان دو هلال قرار دادهاست تا از متن جدا گردد («ترجمه قرآن»، ص165). رهنما در ترجمه خود از ترجمهها و تفسيرهاى قديم و جديد و همكارى كسانى چون آيتاللّه ابوالحسن شعرانى و علىاصغر حلبى بهره بردهاست. او در مواردى كه لازم دانسته از تفسيرهاى قديم و جديد در زيرنويس استفاده كردهاست. او پيش از انتشار رسمى ترجمه، چاپ آزمايشى آن را براى علماى فارسىزبان و قرآنشناس ايرانى و ديگر كشورهاى اسلامى فرستاد و نظر آنان را در اصلاح و بهبود ترجمه بهكار بست. اين ترجمه يكى از كمغلطترين و شيواترين ترجمههاى قرآن به زبان فارسى است ( ← خرمشاهى، ص 92؛ اجاق فقيهى، ص 54ـ 55؛ نصر، ص 725؛ براى نقد آن ← طاهر، ص 89ـ96).

منابع : حسين آباديان، تاريخ سياسى ايران معاصر: بسترهاى تأسيس سلطنت پهلوى (1304ـ1299)، تهران 1389ش؛ محمدتقى اجاق فقيهى، «كتابشناسى ترجمههاى فارسى قرآن كريم»، صحيفه مبين، ش 5 (بهار 1375)؛ اسناد مطبوعات: 1286ـ1320ه .ش، چاپ كاوه بيات و مسعود كوهستانىنژاد، تهران: سازمان اسناد ملى ايران، 1372ش؛ ايرج افشار، «زينالعابدين رهنما»، آينده، ج 15، ش 6ـ9 (شهريور ـ آذر 1368)؛ ايران. وزارت امور خارجه. دفتر مطالعات سياسى و بينالمللى، سياستگزاران و رجال سياسى در روابط خارجى ايران، به ضميمه قوانين امور تشكيلاتى و استخدامى وزارت امور خارجه، تهران 1369ش؛ على بهزادى، شبهخاطرات، تهران 1375ش؛ «ترجمه قرآن، ديروز و امروز: مقايسه چهار ترجمه قديمى و جديد قرآن»، مترجم، سال 3، ش 10 (تابستان 1372)؛ عبدالرحيم جعفرى، در جستجوى صبح: خاطرات عبدالرحيم جعفرى، بنيانگذار مؤسسه انتشارات اميركبير، تهران 1383ش؛ انور خامهاى، خاطرات روزنامهنگار، چاپ محمدعلى شهرستانى، تهران 1381ش؛ بهاءالدين خرمشاهى، بررسى ترجمههاى امروزين فارسى قرآن كريم، قم 1388ش؛ دولتمردان عصر پهلوى به روايت اسناد ساواك، ج 1، تهران: وزارت اطلاعات، مركز بررسى اسناد تاريخى، 1385ش؛ حميرا رنجبر عمرانى، «انجمن قلم ايران»، فصلنامه مطالعات تاريخى، ش 18 (پاييز 1386)؛ محمد صدر هاشمى، تاريخ جرايد و مجلات ايران، اصفهان 1363ـ 1364ش؛ غلامرضا طاهر، «ترجمه و تفسير قرآن، ]درباره [قرآن مجيد با ترجمه و جمعآورى تفسير، ]تأليف[ زينالعابدين رهنما»، راهنماى كتاب، سال 14، ش 1ـ3 (فروردين ـ خرداد 1350)؛ باقر عاقلى، شرح حال رجال سياسى و نظامى معاصر ايران، تهران 1380ش؛ حسن مرسلوند، زندگينامه رجال و مشاهير ايران، ج 3، تهران 1373ش؛ حسين مكى، تاريخ بيستساله ايران، تهران، ج 2 و 6، 1362ش؛ حسين نصر، «درگذشت زينالعابدين رهنما»، ايراننامه، سال 7، ش 4 (تابستان 1368).

/ علىاصغر حلبى و گروه زبان و ادبيات /

1. Commandeurs

نظر شما
مولفان
علی اصغر حلبی و گروه زبان و ادبیات ,
گروه
ادبیات و زبان ها ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده