رها

معرف

شهرى تاريخى، امروزه به نام شانلى‌اورفا[۱] / اُرفه، مركز استانى به همين نام در جنوب‌شرقى كشور تركيه.
متن

 


رُها، شهرى تاريخى، امروزه به نام شانلىاورفا[۱] / اُرفه، مركز استانى به همين نام در جنوبشرقى كشور تركيه. شهر رها در دشتى به همين نام در شرق رود فرات قرار داشتهاست. رها، كه با بهرهمندى از خاك مستعد و آب فراوان، حاصلخيزترينِ مناطق حوضه آبريز رود فرات بودهاست (تيرمن[۲] ، ص ۱۸۶)، بهسبب قرارداشتن در ملتقاى شاهراههاى تجارى آناطولى به بينالنهرين و شمال افريقا (مصر) و نيز ايران به سمت مديترانه (يا همان جاده ابريشم)، همواره اهميت سياسى ـ نظامى، اقتصادى و فرهنگى درخور توجهى داشتهاست ( ← دريورس[۳] ، ص ۱۸ـ۱۹؛ حراك[۴] ، ص ۲۰۹؛ >فرهنگ جهانى مكانهاى تاريخى<[۵] ، ص ۶۱۷؛ جنزورى، ص ۳۹). زمان بنا و نخستين بنيانگذاران رها و تاريخ آن در ادوار اوليه، اغلب با افسانهها و اسطورهها و روايات دينى درآميختهاست؛ بنابراين در برخى منابع، بناى آن به پس از طوفان نوح نسبت داده شدهاست ( اولياچلبى، ج۳، ص ۱۴۹؛ جنزورى، ص ۲۳). وجود گزارشهايى داير بر حضور پيامبران بسيار در رها موجب شهرت آن به شهر پيامبران و شهر مقدس شدهاست ( د. ا. د. ترك، ج ۳۸، ص ۳۳۶؛ نيز  ← غَزّى، ج ۱، ص ۴۲۰). همچنين بهسبب گزارشهايى مبنى بر حضور حضرت ابراهيم عليهالسلام در رها و اينكه نمرود وى را در اين شهر به آتش افكند، ساخت شهر را به نمرود نسبت دادهاند ( ← غزّى، ج ۱، ص ۴۱۷؛ اولياچلبى، ج۳، ص۱۴۹؛ جنزورى، ص۲۳). بنابر همين داستان، كوششهايى صورت گرفتهاست تا رها با شهر اور منطبق شمرده شود ( اينزورت[۶] ، ص ۱۵۲ـ۱۵۳؛ سينكلر[۷] ، ج ۴، ص ۶). با اين اوصاف، اين شهر ظاهرآ در زبان سريانى و ديگر زبانهاى سامى ارهاى[۸] ، اورهاى[۹] و اورفايو[۱۰] (به معناى شهر زيبا) ناميده مىشد ( ← گريگوريوس يوحنا ابراهيم، ص ۶۴؛ راس[۱۱] ، ص ۵، ۸). منطقهاى را كه رها در آن واقع شدهاست، آراميان، آشوريان، مادها (حك : ۷۰۸ يا ۷۰۱ـ۵۵۰ق م) و هخامنشيان (حك : ۵۵۹ـ۳۳۱ق م) اداره مىكردند. در ۳۳۱ يا ۳۳۲ پيش از ميلاد، اسكندر مقدونى و سپس سلوكيان (حك : ۳۱۲ـ۶۴ يا ۶۵ق م) بر آن تسلط يافتند ( ← سگال[۱۲] ، ص ۳ـ۶؛ ايشيلتان[۱۳] ، ص ۷ـ۱۱؛ احمد نزيهى توران[۱۴] ، ص ۱۶). دوره تسلط سلوكيان نقطه عطفى در تاريخ رها محسوب مىشود. در اوايل اين دوره در حدود ۳۰۳ پيش از ميلاد، رها بهسبب واقعشدن در محل تلاقى شاهراههاى ارتباطى مهم و افزايشيافتن اهميت سوقالجيشى (د.اسلام، چاپ دوم، ذيل "Al-Ruha¦.۱") كاملا بازسازى شد و با توجه به آب فراوان آن ( ← راس، ص ۵؛ سينكلر، ج ۴، ص ۲ـ۳؛ ليپينسكى[۱۵] ، ص۱۷۰)، نام يونانى ادسا[۱۶] (به معناى پرآب)، يا همان اداسا/ اذاسا/ ايذسا مضبوط در منابع اسلامى ( ← ياقوت حَمَوى، ذيل «اَذاسا»؛ غزّى، ج ۱، ص ۴۱۶)، به آن اطلاق گرديد (ايشيلتان، ص ۱۳؛ نيز  ← گريگوريوس يوحنا ابراهيم، ص ۶۴ـ۶۵؛ سونماز[۱۷] و آقگل[۱۸] ، ص ۵۲). ظاهرآ چون اين شهر مانند پايتخت باستانى مقدونيه، ادسا، شهرى بسيار پرآب بود، به ادسا نامبردار شد ( ← دريورس، ص ۹ـ۱۰؛ حراك، ص ۲۰۹). بااينحال، در منابع اسلامى اين شهر اغلب با نام رها/ الرها شناخته مىشود ( ← مقدسى، ص ۱۴۱؛ ياقوت حموى، ذيل «الرهاء») كه ظاهرآ صورت عربىشده اُرهاى سريانى سامى ( ← راس، ص ۵؛ سگال، ص ۲۵۵) يا كاليرهوه[۱۹] بيزانسى (يونانى) است (لسترنج[۲۰] ، ص ۱۰۳؛ جنزورى، ص ۲۴). در منابع عثمانى، هر دو نام رها و اورفا[۲۱] براى اين شهر بهكار رفتهاست ( ← سعدالدينافندى، ج ۲، ص ۳۲۰؛ اولياچلبى، ج ۳، ص ۱۴۹؛ حاجىخليفه، ص ۴۴۳)، اما در اواخر دوره عثمانى، نام اورفا رواج بيشترى يافت (د.ا.د.ترك، ج ۳۸، ص ۳۳۷). احتمالا اورفا نيز برگرفته از نام سريانى سامى آن است ( ← راس، ص ۸؛ جنزورى، ص ۲۸؛ نيز  ← حراك، ص ۲۱۱ـ۲۱۲). رها در دوره يونانىمآبى[۲۲] ، به يكى از بزرگترين شهرهاى شمال بينالنهرين تبديل شد (راس، ص ۱۴). در اين دوره، درگيرى و كشمكش مداوم با پارتيها (اشكانيان، حك : ۲۵۰ـ۲۲۶ق م)، رها و مناطق همجوار آن را به منطقه مهم سياسى نظامى براى روميان تبديل كرده بود (دريورس، ص ۱۱). با سستىگرفتن قدرت سلوكيان در قرن دوم پيش از ميلاد، رها تحت تسلط سلسلهاى به نام آبگار[۲۳] / ابجر قرار گرفت كه بيش از سه قرن مركز سياسى اين سلسله بود. در همين دوره، بهسبب اتحاد سياسى آبگارها با پارتيها، رها تحتتأثير شديد فرهنگ ايرانى قرار گرفت (همانجا؛ د.ايرانيكا، ذيل «ادّسا»). در دوره آبگار نهم[۲۴] (حك : ۱۷۹ـ ۲۱۴م) مسيحيت به آنجا راه يافت ( ابنعبرى، ص ۶۶ـ۶۷؛ كيورتن[۲۵] ، ص ۱ـ۲) و مذهب رسمى مردم رها شد (شهيد[۲۶] ، ص ۱۵۵) و رها پس از آن بهمرور زمان يكى از مراكز مهم مسيحيان شد (جنزورى، ص ۲۹ـ۳۱؛ احمد نزيهى توران، ص ۱۶؛ صفا، ج ۱، ص ۱۱). با روىكارآمدن ساسانيان (حك : ح ۲۲۶ـ ح ۶۵۲م) در ايران، رها محل منازعه ايران و روم قرار گرفت (ايشيلتان، ص ۲۲ـ ۲۶). شاپور ساسانى در ۲۶۰ ميلادى در نزديكى رها بر والرين[۲۷] امپراتور روم به پيروزى دست يافت (دريورس، ص ۱۶؛ ادول[۲۸] ، ص ۱۵۲). در قرن پنجم ميلادى، يكى از مراكز و مدارس مهم تعليم مسيحى در اين شهر تأسيس شد كه تبليغ و تقويت مسيحيت در ايران از اهداف مهم آن بود. به همين سبب اين مدرسه مسيحى، به «دبستان ايرانيان»[۲۹] (مدرسه الهيات ايرانى) نامبردار شد (بارتولد[۳۰] ، ص ۳۳؛ گريگوريوس يوحنا ابراهيم، ص ۷۵؛ صفا، ج ۱، ص ۱۲). اين دبستان كه در آن به تعليم و ترجمه علومى چون جغرافيا، طبيعيات، نجوم، فلسفه يونانى، كلام و علوم عقلى، به دو زبان يونانى و سريانى، توجه مىشد (صفا، ج ۱، ص ۱۳؛ گريگوريوس يوحنا ابراهيم، ص ۷۵)، از ۴۳۱ ميلادى بهتدريج اهميت خود را از دست داد تا اينكه در ۴۸۹ ميلادى به فرمان امپراتور زنون/ زنو[۳۱] تعطيل شد (سگال، ص ۹۵، ۱۱۶؛ اوليرى[۳۲] ، ص ۵۷؛ گريگوريوس يوحنا ابراهيم، ص ۷۶). پس از بستهشدن اين دبستان، اعضاى آن ــكه غالبآ نسطورىمذهب بودندــ به ايران مهاجرت كردند (اوليرى، همانجا؛ بكر[۳۳] ، ص ۴۱). دبستان مذكور با تأثيرگذارى بر ايجاد دبستانهاى ديگر در نصيبين و شهرهاى ايران، از مهمترين مراكز انتقال علوم يونانى به ايران در آن زمان بود (صفا، ج ۱، ص ۱۳، ۱۹؛ اوليرى، همانجا). مقارن ظهور اسلام، رها جزو قلمرو روم شرقى بود. در سال ۱۹ عياضبن غَنْم* اين شهر را بهصلح فتح كرد (طبرى، ج ۴، ص ۵۳؛ ابناعثم كوفى، ج ۱، ص ۲۵۳). سبب اهميت فتح رها آن بود كه الگويى براى ساير ساكنان شهرهاى جزيره، ازجمله همسايگان جنوبى رها (اهالى حرّان) شد و آنان نيز در ازاى پرداخت جزيه و وعده حمايت از مسلمانان در برابر دشمنان، آنان را با صلح وارد شهرهايشان كردند و در مقابل اجازه يافتند كيش و كليساهايشان را حفظ كنند، البته آنان حق نداشتند كليساى تازهاى بسازند (بَلاذُرى، ص ۱۷۲؛ حِمْيَرى، ص ۲۷۳). در عموم آثار جغرافيايى مسلمانان، بهاستثناى الروض المعطار حِمْيَرى (تأليف اوايل سده هشتم)، به وصف رها كه عمده ساكنانش نصرانى بودهاند، توجه چندانى نشدهاست. در آثار جغرافيايى سدههاى سوم و چهارم، رها فهرستوار در شمار شهرهاى ديار مُضَر*، غربىترينِ ديار (بخش) از ديارهاى سهگانه جزيره*، ذكر شدهاست ( ابنخرداذبه، ص ۳۴۶؛ قدامةبن جعفر، ص ۱۷۷). رها كه در الروض المعطار حميرى (ص ۲۷۳)، شهرى رومى خوانده شدهاست، در سرچشمه يكى از شعب نهر بَليخ، از ريزابههاى رود فرات، و در دامنه كوهى واقع بود كه بر دشتها و مناطق نيمهكوهستانى جنوب خود تا حرّان* مشرف بود و با آن حدود چهار فرسخ يا دوازده ميل (ح ۲۴ كيلومتر) فاصله داشت (نيز  ← ادريسى، ج ۲، ص ۶۶۴؛ لسترنج، ص ۱۰۳). فاصله رها با رود فرات از شمال يك روز راه و از غرب دو روز راه بود. اين شهر بارويى سنگى با چهار دروازه داشت كه عبارت بودند از: باب حرّان در جنوب، باب سبع در شمال، باب الماء در غرب، و باب الكبير واقع در شرق كه قلعه بسيار مستحكمى داشت (حميرى، همانجا). بيشتر باغهاى اين شهر حاصلخيز و پر از چشمه بود و رود فرات در قسمت شرقى آن واقع بود و به نوشته حميرى (همانجا)، اين باغها در زيبايى و وفور ميوهها در سرتاسر جزيره همانندى نداشتهاست و بهويژه عنّاب آن بسيار مشهور بود. از جنگلهاى رها همچنين برگهاى مناسبى بهدست مىآمد كه براى ساخت كاغذ قرآن از آن استفاده مىشد. بيشتر ساكنان رها، كه در مجاورت مناطق مرزى جزيره واقع بودند، نصرانىمذهب ماندند. گزارشهايى از وجود ديرها و كليساهاى پرشمار (بيش از سيصد كليسا) در رها حتى در سده چهارم در دست است كه كليساى بزرگ آن مشهور بوده و ساختمان آن ازجمله عجايب شمرده شدهاست ( ابنحَوقَل، ج ۱، ص ۲۲۶؛ مقدسى، ص ۱۴۱، ۱۴۷؛ اصطخرى، ص ۷۶). بههررو اين منطقه ــكه جايگاه ويژه مذهبى داشت ــ بهسبب درگيرى نظامى مداوم دستگاه خلافت با دولت روم شرقى براى دو طرف اهميت سوقالجيشى بسيارى پيدا كرده بود (تيرمن، ص ۱۸۶). در دوره امويان (حك : ۴۱ـ۱۳۲)، رها شهرى همپايه حرّان و سُمَيساط* محسوب مىشد؛ در همين دوره در محل كليساى سناستفانوس[۳۴] در رها، مسجدجامعى ساخته شد (احمد نزيهى توران، ص ۱۶؛ سونماز و آقگل، ص ۵۲). با سقوط امويان، رها مدتى محل درگيرى و ستيز مخالفان با دولت تازهتأسيس عباسيان (حك : ۱۳۲ـ۶۵۶) بود و به همين سبب بهسختى آسيب ديد، ازجمله منصور عباسى در سال ۱۴۰ باروى رها و ساير شهرهاى جزيره را، كه موجب پايدارى مخالفان در اين شهرها مىشد، ويران كرد (بلاذرى، ص ۱۹۲؛ طبرى، ج ۷، ص ۴۴۷؛ ابنعساكر، ج ۱۱، ص ۲۴۶) تا اينكه اين باروها پس از كاهش درگيرى با مخالفان در اين منطقه، بازسازى شد (سينكلر، ج ۴، ص ۳). در دوره عباسيان، روميان بارها رها را غارت كردند و به آن آسيب رساندند ( ← مسكويه، ج ۶، ص ۲۱۷؛ ابناثير، ج ۸، ص ۶۱۸؛ ابنخلدون، ج ۴، ص ۲۹۶، ۳۰۳). در ۳۳۱ يا ۳۳۲، امپراتور روم شرقى در پى محاصره رها از مسلمانان خواست تا منديل يا دستمال (أيقونةالمنديل) محفوظ در كليساى رها را به محاصرهكنندگان رها تحويل دهند. بهزعم مسيحيان، حضرت مسيح آن را بر صورت خويش كشيده و تصوير صورتش بر آن نقش بسته بود ( ← ابنبسّام، ج ۱، قسم۴، ص ۱۸۳ـ۱۸۴؛ ابنعبرى، ص ۶۷). در پى اين درخواست، خليفه عباسى متقىللّه (حك : ۳۲۹ـ۳۳۳) مجلسى متشكل از فقيهان و بلندپايگان سياسى براى تبادلنظر و تصميمگيرى در اين زمينه برگزار و سرانجام موافقت خود را با تحويل منديل اعلام كرد. مسيحيان بعد از گرفتن منديل با تشريفات شكوهمندى آن را به دربار قسطنطنيه انتقال دادند. آنان در مقابل، بسيارى از اسيران مسلمان را آزاد كردند و متعهد شدند ديگر به رها حمله نكنند. اين آتشبس تا ۳۳۸ ادامه يافت؛ در اين سال، سيفالدوله حَمْدانى با الزام اهالى نصرانى رها به شركت در جنگ مَصيصه آن را نقض كرد. اين جنگ به قتل شمار زيادى از نصرانيهاى رها انجاميد (مسعودى، ج ۲، ص ۵۱؛ انطاكى، ص ۴۱ـ۴۳؛ ابناثير، ج ۸، ص ۴۰۵؛ ابنجوزى، ج ۱۴، ص ۲۷). در پى اين واقعه، در محرّم ۳۴۸ روميان بار ديگر به رها حمله كرده بسيارى از ساكنان آن را كشتند (ابناثير، ج ۸، ص ۵۲۹). با ضعف دستگاه خلافت عباسى، رها مانند ديگر مناطق جزيره در اوايل قرن پنجم، در كنار تاختوتاز روميان، به محل درگيرى قدرتهاى نوظهور محلى در ايالت جزيره (نُميريه، مروانيان دياربكر و مرداسيان حلب) تبديل شد. در اوايل اين قرن، رها تحت فرمان عطير نُميرى قرار گرفته بود و فردى به نام احمدبن محمد بهعنوان نايب از طرف امير نميرى بر رها حكم مىراند؛ اما عطير در پى احساس خطر از قدرت و نفوذ نايب خود در رها، وى را بهقتل رساند. با بروز اين واقعه، مردم رها شوريدند و با دعوت از نصرالدوله مروانى، حاكم مَيّافارِقِين، در ۴۱۶ شهر را به او تسليم كردند. باوجوداين، با وساطت امير مرداسى (صالحبن مرداس)، نيمى از رها به عطير برگردانده شد و نيم ديگر آن در دست امير مروانى باقى ماند و فردى به نام زنگى حكمران آنجا شد. در ۴۱۸ عطير با توطئه زنگى در رها بهقتل رسيد. با اينكه اين تحولات منجر به تسلط كامل نصرالدوله مروانى بر رها شد، با دخالت صالحبن مرداس، شهر به نُمَيْريه برگردانده شد و ابنعطير و ابنشبل نميرى شهر را بين خود تقسيم كردند (ابناثير، ج ۹، ص ۳۴۷ـ۳۴۸؛ ابنعبرى، ص۱۸۰؛ نويرى، ج ۲۳، ص ۲۱۶؛ قس متئو ادسايى[۳۵] ، ص ۵۱ـ ۵۲ كه وقايع را با جزئياتى متفاوت با منابع اسلامى آوردهاست). با توجه به كشمكش اين دو فرد در اداره رها، در ۴۲۲ ابنعطير سهم خود از شهر را بههمراه برخى قريههاى مجاور شهر به بيستهزار دينار به رومانوس[۳۶] ، امپراتور روم شرقى، فروخت. روميان نيز در پى اين معامله، وارد رها شدند و پس از گريختن ابنشبل و يارانش، مسلمانان شهر را كشتند و مساجد آنان را تخريب كردند. در پى اين وقايع، نصرالدوله در رأس سپاهى شهر را فتح كرد اما روميان با پناهگرفتن در دو برج مستحكم شهر و سپس با پيوستن دههزار نيروى كمكى به آنان، بار ديگر بر رها تسلط يافتند (ابناثير، ج ۹، ص ۴۱۳؛ انطاكى، ص ۴۲۷ـ۴۲۸؛ ابنعبرى، ص ۱۸۳). تلاش دوباره مسلمانان، پنج سال بعد در ۴۲۷ صورت گرفت كه نيروهاى متحد ابنوَثّاب نميرى (حاكم حرّان) و ابنعطير نميرى با كمك نصرالدوله مروانى رها را محاصره كردند و سرانجام با تهديد به قتل بطرك/ بطريق رها و سپاهيان همراهش ــكه پيش از پيوستنشان به همكيشان رهاويشان اسير مسلمانان شده بودندــ دروازه رها به روى مسلمانان گشوده شد. آنان درحالىكه عدهاى از مدافعان رومى شهر در قلعه رها پناه گرفته بودند، شمار زيادى از ديگر روميان را اسير كرده يا كشتند و ۱۶۰ بار شتر از سرهاى كشتگان را به حرّان فرستادند (ابناثير، ج ۹، ص ۴۴۸ـ۴۴۹). با وجود اين پيروزى، ابنوثاب كه از تهديداتى كه متوجه حرّان بود احساس خطر مىكرد، در مصالحهاى در ۴۲۹ رها را بار ديگر به روميان واگذار كرد. روميان نيز براى تثبيت تسلط خود شهر و قلعههاى آن را بازسازى كردند (ابناثير، ج ۹، ص۴۶۰؛ انطاكى، ص ۴۳۵؛ متئو ادسايى، ص ۵۳ـ۵۴). بهرغم تلاشهاى متعدد براى بازپسگيرى رها، تسلط دوباره مسلمانان بر آن تا قبل از نبرد ملازگرد* در (۴۶۳) محقق نشد (متئو ادسايى، ص ۵۴ـ۵۵). پس از پيروزى سلجوقيان (حك : ۴۲۹ـ اوايل قرن هشتم) در ملازگرد رها، انطاكيه، مَنبج، اخلاط و ملازگرد در تسلط سلجوقيان درآمد (ابناثير، ج۱۰، ص ۶۵، ۱۴۸ـ۱۴۹؛ عثمان توران[۳۷] ، ص ۱۲۶، ۱۴۱). در ۴۷۰، در پى درگيريهاى داخلى سلجوقيان، رها مدتى به دست فرمانرواى ارمنيه صغرا افتاد (جنزورى، ص ۳۹) تا اينكه در ۴۷۹ با لشكركشى ملكشاه (حك : ۴۶۵ـ۴۸۵) به شام، بار ديگر ضميمه قلمرو سلجوقيان شد (ابناثير، ج۱۰، ص ۱۴۸ـ۱۴۹). به دنبال مرگ ملكشاه و درگيريهاى درونخاندانى سلجوقيان، در ۴۸۷ تاجالدوله ابوسعيد تُتُش*، رها را به قلمرو سلجوقيان شام ضميمه كرد (ابنقلانسى، ص ۱۲۷؛ ابناثير، ج۱۰، ص ۲۳۲، ۲۵۸). البته با عزيمت تتش براى جنگ با بَرْكيارُق در ايران، ارمنيهاى رها، كه در اين زمان بيشتر ساكنان شهر را تشكيل مىدادند (ابناثير، ج۱۰، ص ۳۲۴)، عملا شهر را دردست گرفتند و اداره آن به اميرى رومى ـ ارمنى به نام توروس[۳۸] سپرده شد. او قدرت خود را در رها تثبيت كرد و بر استحكامات دفاعى آن افزود (متئو ادسايى، ص ۱۶۱ـ۱۶۲؛ نيز  ← رانسيمان[۳۹] ، ج ۱، ص ۷۵). ازاينرو، حمله همهجانبه و متحد سلجوقيان شام به فرماندهى رضوانبن تتش* (متوفى ۵۰۷) و حاكم حلب و ياغىسيان (حاكم انطاكيه)، براى تصرف دگرباره رها موفقيتآميز نبود (متئو ادسايى، ص ۱۶۲ـ۱۶۳). با شروع جنگهاى صليبى، رها كه تا آن زمان صحنه نبردهاى مستمر روميان و مسلمانان بود، به يكى از كانونهاى مهم تحولات اين دوره از مناسبات جهان اسلام با سرزمينهاى غرب مسيحى تبديل شد. موقعيت سوقالجيشى و سكونت شمار زيادى ارمنى و غيرمسلمان در رها زمينه تسلط صليبيها بر رها را فراهم كرد. توروس براى مقابله با تهديدات مسلمانان، درصدد اتحاد با صليبيها برآمد؛ او پس از آنكه كنت بودوئن[۴۰] دوم تلباشر* را بهتصرف درآورد، وى را به رها دعوت كرد. پس از چند روز مخالفان توروس وى را بهقتل رساندند و رها بدون درگيرى تحت سلطه صليبيان درآمد؛ در ۴۹۲/ ۱۱۰۱، بالدوين[۴۱] (بغدوين القمص در منابع عربى) نخستين اميرنشين صليبى لاتينى در سرزمينهاى اسلامى را، به نام كنتنشين رها[۴۲] ، شامل رها و سُمَيساط و سروج[۴۳] *، تشكيل داد (متئو ادسايى، ص ۱۶۸ـ۱۸۰؛ ابناثير، ج۱۰، ص ۳۲۴ـ۳۲۵؛ نيز  ← رانسيمان، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۰۸؛ فينك[۴۴] ، ص ۳۷۲؛ حتى[۴۵] ، ص ۵۹۱ـ۵۹۲). تشكيل اميرنشين/ كنتنشين رها، ديگر فرماندهان حاضر در اولين حمله صليبى را برانگيخت تا امارتهاى خاص خود را در مناطق اشغالى تأسيس كنند (جنزورى، ص ۷۲). بهاينترتيب، عملا امكان تشكيل دولت متحد و متمركز صليبى به مركزيت بيتالمقدس در سرزمينهاى اسلامى ازميان رفت (قس رانسيمان، ج ۱، ص ۲۰۶ كه وجود دولتى فرنگى در اين منطقه را براى دفاع از دولت مسيحى در فلسطين حائز اهميت دانستهاست). همين امر زمينهساز آن شد كه مسلمانان اين مناطق را در ادوار بعدى بازپس گيرند. تسلط صليبيها بر رها، اسلامى ـ تركىشدن شهر و اطراف آن را در اين زمان عملا بهتأخير انداخت (د.ا.د.ترك، ج ۳۸، ص ۳۳۸). رها در دوره تسلط صليبيها (۴۹۲ـ۵۳۹/ ۱۰۹۲ـ ۱۱۴۴) بر آن، آسيبهاى بسيارى ديد (براى اطلاع درباره حضور صليبيها در رها  ← جنزورى، ص۷۲ـ۱۳۴). اين شهر در جريان زلزله ۵۰۸ در منطقه جزيره و شام، بهشدت تخريب شد و تعداد بسيارى از ساكنانش جان خود را از دست دادند (ابناثير، ج۱۰، ص ۵۰۸). مسلمانان بارها درصدد بازپسگيرى رها برآمدند كه در آغاز تلاشهايشان بىنتيجه بود ( ابنقلانسى، ص ۱۴۳، ۱۵۰؛ ابناثير، ج۱۰، ص ۴۸۵ـ۴۸۶؛ ابوشامه، ج ۱، ص ۱۴۷)؛ تا اينكه با بروز اختلاف ميان اميران صليبى رها و انطاكيه، كه متأثر از اختلاف فرانكها و روم شرقى بود، زمينه تسلط مجدد مسلمانان بر رها فراهم شد. در ۱۶ جمادىالآخره ۵۳۹/ ۱۴ دسامبر ۱۱۴۴ نقطه عطف تاريخ جنگهاى صليبى در رها بهوقوع پيوست و در پى حمله عمادالدين زنگى، اين شهر فتح شد (ابناثير، ج ۱۱، ص ۹۸؛ ابنقلانسى، ص ۲۷۹ـ۲۸۰). پس از اين فتح، علاوهبر مسجدجامع، چندين مسجد ديگر نيز در رها ساخته شد (سينكلر، ج ۴، ص ۶). فتح رها موجب وحشت در غرب و زمينهساز جنگ صليبى دوم شد ( رانسيمان، ج ۲، ص ۲۴۷ـ۲۵۰؛ نيز  ← جنگهاى صليبى*). با مرگ عمادالدين زنگى در ۵۴۱/ ۱۱۴۶، صليبيان با تحريك و همكارى ساكنان مسيحى رها، به شهر يورش بردند و ضمن دستيافتن بر آنجا، مسلمانان شهر را قتلعام كردند. البته در همين سال نورالدين زنگى بر مهاجمان صليبى پيروز شد و رها را بار ديگر به تصرف مسلمانان درآورد شمارى از ساكنان ارمنى و مسيحى شهر كشته شدند. در اين واقعه (ابناثير، ج ۱۱، ص ۱۱۴؛ ابنقلانسى، ص ۲۸۸)، پس از مرگ نورالدين زنگى در ۵۶۹، برادرزاده او سيفالدين غازىبن مودود رها را تصرف كرد (ابناثير، ج ۱۱، ص ۴۰۷). سپس در ۵۷۰، صلاحالدين ايوبى رها را تحت فرمان خود درآورد (ابنعساكر، ج ۵۷، ص ۱۱۹؛ ابناثير، ج ۱۱، ص ۴۱۷؛ ابنعبرى، ص ۲۱۸). با تسلط ايوبيان بر رها، اين شهر، محل درگيرى آنان با اَرتُقيان (حك : ۴۹۵ـ۶۲۹) و اتابكان موصل شد. با اينكه علاءالدين كيقباد اول (متوفى ۶۳۴، سلطان سلجوقى روم) پس از حملات مكرر در ۶۳۲/ ۱۲۳۵ بر رها دست يافت، روميان به شهر حمله كردند و به كشتار مردم شهر، اعم از مسيحى و مسلمان، و غارت آن دست زدند (ابنعبرى، ص ۲۴۹). در پى اين واقعه، در ۶۳۳ به دنبال حمله ملكعادل اول ايوبى به رها، شهر تخريب شد (ابنعديم، ج ۲، ص ۶۷۶؛ ابنعبرى، ص ۲۴۹). در ۶۳۵ نيز براى جلب نظر خوارزميان مهاجر از آناطولى به دياربكر و ممانعت از غارتگريشان، نجمالدين ايوب رها را به آنها واگذار كرد (ابوالفداء، ۱۹۹۹، ج ۳، ص ۱۹۸). با استقرار دولت ايلخانان (حك : ح ۶۵۴ـ ح ۷۵۰) در ايران، رها نيز بههمراه ديگر شهرهاى دياربكر، در تسلط اين دولت قرار گرفت (ابنعبرى، ص ۲۷۹؛ نويرى، ج ۲۷، ص ۳۹۲). رها بهسبب واقعشدن در مرز ايلخانان و مماليك (حك : ح ۶۴۸ـ۹۲۲)، در درگيريهاى مرزى بهشدت آسيب ديد (رشيدالدين فضلاللّه همدانى، ج ۳، ص ۵۵۷ـ ۵۵۸). بهطوركلى، در نيمه اول قرن هشتم، رها شهرى ويرانه محسوب مىشد (ابوالفداء، ۱۸۴۰، ص ۲۷۷؛ حمداللّه مستوفى، ص ۱۰۷). در ۷۹۶، تيمور در حمله به جزيره و شام، رها را تصرف كرد (حافظ ابرو، ج ۲، ص ۹۲۸). پس از آنكه قرهعثمان (حك : ح ۸۰۰ـ۹۰۸) دولت آققوينلو را تأسيس كرد، رها نيز بخشى از متصرفات اين دولت شد و درعينحال، به محل منازعه اين دولت با مماليك در سده نهم تبديل شد ( طهرانى، ج ۱، ص ۶۶ـ۶۷، ۱۰۵ـ۱۰۶؛ فضلاللّهبن روزبهان، ص۱۸۱ـ۱۸۳؛ ابنتَغرى بِردى، ج ۱۴، ص۳۳۰، ج ۱۵، ص۱۴). با روىكارآمدن صفويان (حك : ۹۰۷ـ۱۱۳۵)، رها يكچند جزو قلمرو اين دولت شد (سومر[۴۶] ، ص ۵۴)، اما در۹۲۳ در جريان تصرف شام و مصر به دست سليم اول (حك : ۹۱۸ـ۹۲۶)، رها نيز ضميمه سرزمينهاى عثمانى شد و به ايالت دياربكر* الحاق يافت (سعدالدينافندى، ج ۲، ص۳۲۰ـ۳۲۱؛ اوزونچارشيلى[۴۷] ، ج ۲، ص ۲۷۶؛ قويونچ[۴۸] ، ص ۲۷ـ۳۶). بنابر گزارشها در اين سالها، برخلاف گذشته، بيشتر ساكنان رها مسلمان و اقليتى نيز ارمنى بودند ( د.ا.ترك، ج ۱۳، ص۳۴۰). رها در تقسيمات ادارى دوره عثمانى، بيشتر سنجاق (لواء) محسوب مىشد. سنجاق رها از ۹۹۵ به بيگلربيگى رَقه* انضمام يافت (د.ا.د.ترك، ج ۳۸، ص۳۴۰؛ نيز  ← اولياچلبى، ج ۳، ص۳۴۰). در تقسيمات ادارى ۱۲۸۲، سنجاق رها به ولايت حلب* پيوست (شاهينآلپ[۴۹] ، ص ۱۳۱؛ جودتپاشا[۵۰] ، ج ۳، ص ۲۰۲). در دوره عثمانى از وجود مساجد، بازارها و زيارتگاههاى بسيارى در رها سخن گفته شدهاست ( اولياچلبى، ج ۳، ص ۱۵۳ـ۱۶۰؛ شوكت، قسم ۱، ص ۲۰۲؛ رفعت، ج ۱، ص ۲۹۵ـ ۲۹۶؛ سامى، ذيل «اورفه»). بنابر گزارش اولياچلبى، در زمان حضور او در رها، اين شهر داراى برج و بارويى مستحكم و ۲۲ مسجدجامع، ۶۷ مسجد، ۳ مدرسه ، ۸ حمام، ۵ خان (كاروانسرا) و ۲ بازار بودهاست. قزلجامع، آقجامع، حضرت ابراهيم خليل جامعى، سلطانحسن جامعى (جامع حسن پادشاه) و تاريخلىجامع ازجمله مساجد آن بوده و مدرسه قزلجامع، فيروزبيگ و سلطانحسن از مدارس مهم آنجا بهشمار مىرفتهاست ( ← ج ۳، ص ۱۵۳ـ۱۵۴). علاوهبراينها از قلعهاى قديمى سخن بهميان آمده كه روبهروى كوه داملهجق با سنگهاى بزرگ بنا گرديده بوده و بهعنوان انبار غله و جبهخانه (قورخانه*) استفاده مىشدهاست (اولياچلبى، ج ۳، ص ۱۵۱؛ سامى، همانجا). در سده يازدهم، در قيام جلالى ( جلالى*، قيامها) رها ويران شد و ساكنان شهر ناگزير آنجا را ترك كردند، اما پس از سركوب اين قيام و ايجاد امنيت، اقتصاد رها رونق يافت و كاروانسراهاى بسيارى در آنجا ساخته شد (سونماز و آقگل، ص ۵۴). پس از جنگ جهانى اول (۱۳۳۲ـ۱۳۳۷/ ۱۹۱۴ـ۱۹۱۸) مدتى انگليسيان و سپس فرانسويان رها را اشغال كردند. در ۱۳۳۸/ ۱۹۲۰ با برپايى قيامهاى مردمى، فرانسويان از اين شهر خارج شدند. بهسبب برپايى همين قيامها و نقشآفرينى در مجادلات ملى، مجلس كبير ملى تركيه عنوانِ «شانلى» (به معناى قهرمان) را به نام اورفا افزود. در ۱۳۰۳ش/ ۱۹۲۴ شانلىاورفا مركز استانى به همين نام شد (د.ا.د.ترك، ج ۳۸، ص ۳۳۷؛ شاهينآلپ، ص ۲۲۲). امروزه استان شانلىاورفا، به مركزيت شهر شانلىاورفا، در جنوبشرقى آناطولى واقع است و از شمال و شمالشرقى به استان دياربكر، از شرق به استان ماردين، از جنوب به كشور سوريه، از جنوبغربى و غرب به استان غازىعينتاب و از غرب و شمالغربى به استان آديامان محدود مىشود ( >اطلس جامع جهان تايمز<[۵۱] ، ص ۳۷). شهر شانلىاورفا، پس از غازىعينتاب* و دياربكر، سومين شهر بزرگ جنوبشرقى تركيه است كه در بخش فرات ميانى واقع شدهاست و از شرق به راه دياربكر و ماردين و از غرب به راه غازىعينتاب دسترسى دارد (شاهينآلپ، ص ۷؛ د.ترك، ج ۳۳، ص ۸۶). فاصله اين شهر تا مرز سوريه (مرز آقچهقلعه) حدود ۵۴ كيلومتر است. براساس آمار ۱۳۶۵ش/ ۲۰۱۱، جمعيت استان شانلىاورفا ۲۵۴، ۷۱۶، ۱ و جمعيت شهر شانلىاورفا ۰۹۰،۷۶۳ تن گزارش شدهاست ( مؤسسه آمار تركيه[۵۲] ، ص ۴۶). شهر رها با گذر زمان هنوز وجهه تاريخىاش را حفظ كرده و آثار تاريخى درخور توجهى در آن ماندهاست كه عبارتاند از : اولو جامع رها (به نام مسجد الحمراء يا قيزيلجامع) كه در تاريخى نامعلوم در محل كليساى باستانى آن (قزيلكليسا) بنا شدهاست؛ جامع خليل الرحمان كه در زمان تسلط ايوبيان بر رها، به دستور ملك اشرف (برادر صلاحالدين ايوبى) ساخته شدهاست؛ و مسجد ديگرى به نام جامع حسن پادشاه كه آن را اوزونحسن آققوينلو ساختهاست (د.ا.د.ترك، ج ۳۸، ص۳۴۰). افراد منسوب به رها در منابع با صفت نسبى رهاوى آمدهاند، ازجمله اسحاقبن على رهاوى* (زنده در سده سوم)، پزشك و مؤلف ادب الطبيب، اولين كتاب اخلاق پزشكى در دوره اسلامى؛ و ابومحمد عبدالقادربن عبداللّه رهاوى*، محدث و عالم تراجم (سدههاى ششم و هفتم).


 منابع : ابناثير؛ ابناعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ ابنبَسّام، الذخيرة فى محاسن اهلالجزيرة، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۳۹۸ـ۱۳۹۹/ ۱۹۷۸ـ۱۹۷۹؛ ابنتَغرى بِردى؛ ابنجوزى؛ ابنحَوقَل؛ ابنخرداذبه؛ ابنخلدون؛ ابنعبرى، تاريخ مختصرالدول، بيروت ۱۹۹۲؛ ابنعديم، زبدةالحلب من تاريخ حلب، چاپ سهيل زكار، دمشق ۱۴۲۵/۲۰۰۴؛ ابنعساكر؛ ابنقلانسى، تاريخ ابىيعلى حمزة ابنالقلانسى، المعروف بذيل تاريخ دمشق، چاپ آمدروز، ليدن ] ۱۹۰۸[، چاپ افست قاهره ]بىتا.[؛ اسماعيلبن على ابوالفداء، كتاب تقويمالبلدان، چاپ رنو وسلان، پاريس ۱۸۴۰؛ همو، المختصر فى اخبار البشر، ج ۳، چاپ محمد زينهم محمد عزب و يحيى سيدحسين، قاهره ] ۱۹۹۹[؛ عبدالرحمانبن اسماعيل ابوشامه، كتاب الروضتين فى اخبار الدولتين النورية و الصلاحية، چاپ ابراهيم شمسالدين، بيروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ محمدبن محمد ادريسى، كتاب نزهةالمشتاق فى اختراقالآفاق، بيروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ اصطخرى؛ يحيىبن سعيد انطاكى، تاريخالانطاكى، المعروف بصلة تاريخ اوتيخا، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس ۱۹۹۰؛ اولياچلبى؛ واسيلى ولاديميروويچ بارتولد، فرهنگ و تمدن اسلامى، ترجمه عباس بهنژاد، تهران ۱۳۸۳ش؛ بَلاذُرى (بيروت)؛ عليه عبدالسميع جنزورى، امارة الرها الصليبية، ]قاهره[ ۲۰۰۱؛ مصطفىبن عبداللّه حاجىخليفه، جهاننما، چاپ ابراهيم متفرقه، استانبول ۱۱۴۵/۱۷۳۲؛ عبداللّهبن لطفاللّه حافظ ابرو، زبدةالتواريخ، چاپ كمال حاجسيدجوادى، تهران ۱۳۸۰ش؛ حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛ حِمْيَرى، الروضالمعطار فى خبر الاقطار، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۹۸۴؛ رشيدالدين فضلاللّه همدانى، جامعالتواريخ، ج ۳، چاپ عبدالكريم عليزاده، باكو ۱۹۵۷؛ احمد رفعت، لغات تاريخيه و جغرافيه، استانبول ۱۲۹۹ـ۱۳۰۰؛ سامى؛ محمدبن حسنجان سعدالدينافندى، تاجالتواريخ، ]استانبول[ ۱۲۷۹ـ۱۲۸۰؛ ادرنهلى محمد شوكت، مفصل ممالك عثمانى جغرافياسى، قسم ۱، ]استانبول[ ۱۳۰۴؛ ذبيحاللّه صفا، تاريخ علوم عقلى در تمدن اسلامى تا اواسط قرن پنجم، ج ۱، تهران ۱۳۴۶ش؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ ابوبكر طهرانى، كتاب ديار بكريه، چاپ نجاتى لوغال و فاروق سومر، آنكارا ۱۹۶۲ـ۱۹۶۴، چاپ افست تهران ۱۳۵۶ش؛ كامل غَزّى، كتاب نهرالذهب فى تاريخ حلب، چاپ شوقىشعث و محمود فاخورى، حلب ۱۴۱۲ـ ۱۴۱۳/ ۱۹۹۱ـ۱۹۹۳؛ فضلاللّهبن روزبهان، تاريخ عالمآراى امينى: شرح حكمرانى سلاطين آققويونلو و ظهور صفويان، چاپ محمداكبر عشيق، تهران ۱۳۸۲ش؛ قدامةبن جعفر، الخراج و صناعةالكتابة، چاپ محمدحسين زبيدى، بغداد ۱۹۸۱؛ گريگوريوس يوحنا ابراهيم، المراكز الثقافية السريانية، حلب ۱۹۹۷؛ مسعودى، مروج (بيروت)؛ مسكويه؛ مقدسى؛ احمدبن عبدالوهاب نُوَيْرى، نهايةالارب فى فنون الادب، ج ۲۳ و ۲۷، قاهره ۱۴۲۸/۲۰۰۷؛ ياقوت حَمَوى؛


William Ainsworth, Researches in A ssyria, Babylonia and Chald×a: forming part of the labours of the Euphrates expedition, London ۱۸۳۸; Adam H. Becker, Fear of God and the beginning of wisdom: the school of Nisibis and the development of scholastic culture in late antique Mesopotamia, Philadelphia ۲۰۰۶; Ahmed Cevdet Paía, Tezakir, ed. Cavid Baysun, Ankara ۱۹۸۶; William Cureton, A ncient Syriac documents: relative to the earliest establishment of Christianity in Edessa and the neighbouring countries, London ۱۸۶۴; H. J. W. Drijvers, Cults and beliefs at Edessa, Leiden ۱۹۸۰; Peter M. Edwell, Between Rome and Persia: the middle Euphrates, Mesopotamia and Palmyra under Roman control, London ۲۰۰۸; EIr., s.v. "Edessa" (by Samuel Lieu); EI۲, s.v. "Al-Ruh¦ a.۱: in pre-Islamic times" (by E. Honigmann-[C. E. Bosworth]); Harold S. Fink, "The foundation of the Latin states, ۱۰۹۹-۱۱۱۸", in A history of the crusadess, vol.۱, ed. Kenneth M. Setton, Philadelphia: University of Pennsylvania Press, ۱۹۵۸; Nejat Göyünç, XVI. yüzyilda Mardin sanca§gi, èIstanbul ۱۹۶۹; Amir Harrak, "The ancient name of Edessa", Journal of Near Estern studies, vol. ۵۱, no.۳ (July ۱۹۹۲); Philip K. Hitti, History of Syria: including L ebanon and Palestine, London ۱۹۵۷; International dictionary of historic places, vol.۳, ed. Trudy Ring, Chicago: Fitzroy Dearborn Publishers, ۱۹۹۵, s.v. "ìanlâurfa (Urfa, Turkey)" (by Julie A. Miller); Fikret Iíâltan, Urfa bölgesi tarihi, Iè stanbul ۱۹۶۰; Iè A , s.v. "Urfa" (by E. Honigmann); Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, Cambridge ۱۹۳۰; Edward Lipin¨ ski, The A ramaeans: their ancient history, culture, religion, Leuven ۲۰۰۰; Matthew of Edessa, A rmenia and the crusades tenth to twelfth centuries: the chronicle of Matthew of Edessa, translated from the original Armenian with a commentary and introduction by Ara Edmond Dostourian, Lanham ۱۹۹۳; De Lacy O’Leary, How Greek science passed to the A rabs, London ۱۹۶۴; Steven K. Ross, Roman Edessa: politics and culture on the eastern fringes of the Roman Empire, ۱۱۴-۲۴۲CE, London ۲۰۰۵; Steven Runciman, A history of the Crusades, Middlesex, Engl.۱۹۸۰-۱۹۸۱; Mehmet Sait ìahinalp, "ìanlâurfa íehri’nin kuruluí ve geliímesi", Doktora tezi, Ankara Üniversitesi Sosyal Bilimler  Enstitüsü, ۲۰۰۵; J. B. Segal, Edessa: the blessed city, Oxford ۱۹۷۰; Irfan Shahîd, Rome and the A rabs: a prolegomenon to the study of Byzantium and the A rabs, Washington, D.C. ۱۹۸۴; T. A. Sinclair, Eastern Turkey: an architectural and archaeological survey, vol.۴, London ۱۹۹۰;Mehmet Emin Sönmez and Veysel Akgül, "ìanlâurfa íehrinin alansal geliíiminin tarihi yapâlarân konumlarâ ve uydu görüntüleri ile belirlenmesi", Türk co§grafya dergisi, no.۶۱ (۲۰۱۳); Faruk Sümer, Safevî devletinin kuruluíu ve geliímesinde A nadolu Türklerinin rolü: ìah Iè smail ile halefleri ve A nadolu Türkleri, Ankara ۱۹۷۶; The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, ۲۰۰۵; Ahmet Nezihi Turan, "XVI. asârda Ruha (Urfa) Sancag§ â", Doktora tezi, Ankara Üniversitesi Sosyal Bilimler Enstitüsü, ۱۹۹۳; Osman Turan, Selçuklular tarihi ve Türk-Iè slam medeniyeti, Iè stanbul ۱۹۶۹; TA , s.v. "Urfa" (by R. Iè zbârak); TDVIè A , s.v. "ìanlâurfa" (by Ahmet Nezihi Turan); Türkiye Iè statistik Kurumu, A drese dayali nüfus kayit sistemi sonuçlari=A ddress based population registration system results ۲۰۱۱, Ankara ۲۰۱۲; Christopher Tyerman, God’s war: a new history of the crusades, Cambridge ۲۰۰۶; Iè smail Hakkâ Uzunçaríâlâ, Osmanli tarihi, vol.۲, Ankara ۱۹۹۸.


/ طاهر بابايى و مهدى عبادى /


۱. ìanlâurfa ۲. Tyerman ۳. Drijvers ۴. Harrak ۵. Internationaldictionary of historic places ۶. Ainsworth ۷. Sinclair ۸. Orhai ۹. Urhai ۱۰. Urfayo ۱۱. Ross ۱۲. Segal ۱۳. Iíâltan ۱۴. Ahmet Nezihi Turan ۱۵. Lipinski ۱۶. Edessa ۱۷. Sönmez ۱۸. Akgül ۱۹. Callirrohoe ۲۰. Le Strange ۲۱. Urfa ۲۲. Hellenistic ۲۳. Abgar ۲۴. Abgar IX ۲۵. Cureton ۲۶. Shahid ۲۷. Valerian ۲۸. Edwell ۲۹. The School of the Persians ۳۰. Vasily Vladimirovich Barthold ۳۱. Zeno ۳۲. O’Leary ۳۳. Becker ۳۴. Saint Stephanus ۳۵. Matthew of Edessa ۳۶. Romanos ۳۷. Osman Turan ۳۸. Toros/Thoros ۳۹. Runciman ۴۰. Baudouin ۴۱. Baldwin ۴۲. The County of Edessa ۴۳. Saruj ۴۴. Fink ۴۵. Hitti ۴۶. Sümer ۴۷. Uzunçaríâlâ ۴۸. Göyünç ۴۹. ìahinalp ۵۰. Cevdet Paía ۵۱. The Times comprehensive atlas of the world ۵۲. Türkiye Iè statistik Kurumu

نظر شما
مولفان
طاهر بابایی و مهدی عبادی ,
گروه
آسیای صغیر و بالکان ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده