رویان

معرف

ناحيه‌اى قديم در كرانه جنوبى درياى خزر، امروزه شهرى در استان مازندران.
متن

رويان، ناحيهاى قديم در كرانه جنوبى درياى خزر، امروزه شهرى در استان مازندران. رويان در اصل همان رَئوذيت در زامياديشت و روذيشنومَند در بندهشن و به معناى كوه سرخفام يا كوه پر از گياه است (← اوستا، ج ۲، ص ۳۲۵، پانويس ۴؛ اولياءاللّه، مقدمه ستوده، ص هفت؛ برزگر، ج ۲، ص ۱۸؛ يوسفى، ص ۸۵). در اساطير ايرانى، پس از جنگ طولانى منوچهر (نواده ايرج) و افراسياب (پادشاه توران)، كه با تير پرتابى آرش كمانگير از فراز كوه رويان (البرز) مرز ايران با توران مشخص شد، منوچهر در طبرستان اقامت گزيد و كوره رويان را بنا نهاد (← گرديزى، ص ۵۱۸؛ ابناسفنديار، ج ۱، ص ۶۱ـ۶۲؛ اولياءاللّه، ص ۲۰ـ۲۱). كهنترين منبعى كه نام رويان در آن آمده نامه تَنسَر، نوشته موبد دوره اردشير بابكان (حك : ۲۲۶ـ۲۴۱م)، است (← ص ۴۹؛ نيز ← ابناسفنديار، ج ۱، ص ۱۵). نام لودان بر مُهرهاى دوره ساسانيان (حك : ح ۲۲۶ـ ح ۶۵۲م) شايد به همين رويان اشاره مىكند (← نوروززاده چگينى، ص ۲۶). در منابع دوره اسلامى نام اين ناحيه، روينج و رودان هم ذكر شدهاست (براى نمونه ← ابنحَوقَل، ص ۳۷۸؛ حدودالعالم، ص ۱۴۶). از اوايل قرن هفتم، نام رويان فراموش شد و واژه رُستمدار جاى آن را گرفت (اولياءاللّه، همان مقدمه، صپانزده؛ مهجورى، ج ۱، ص ۵۵). قديمترين منبع جغرافيايى كه نام رستمدار در آن ذكرشده نزهةالقلوب حمداللّه مستوفى (تأليف در ۷۴۰؛ ص ۱۵۹) است. در تاريخ رويان، كه اولياءاللّه آملى (از مورخان محلى مازندران) در آن رويدادهاى تاريخ رويان تا ۸۰۵ را شرح كرده، نام رستمدار حدود سى بار آمدهاست (اولياءاللّه، همان مقدمه، ص چهارده). بهنظر مىرسد رستمدار محرّف اِستَندار باشد كه به حاكمان رويان اطلاق مىشد، بهويژه آنكه رستمدار، استندر يا استندريه نيز ناميده شدهاست (حكيميان، ص ۲۴۱). بههررو رستمدار، تقريبآ برابر رويان يا كمى بزرگتر از آن (← قزوينى، ج ۵، ص ۲۴؛ اولياءاللّه، همان مقدمه، ص سيزده ـ پانزده)، منطقه وسيعى بين گيلان و مازندران (اسكندرمنشى، ج ۱، ص ۵۳۴) و متعلق به طبرستان بود (امين احمد رازى، ج ۲، ص ۱۲۷۶). اين ناحيه سيصد آبادى (← حمداللّه مستوفى، ص ۱۶۰)، به قولى صد آبادى (امين احمد رازى، ج ۲، ص ۱۲۷۶، ۱۲۸۵)، داشت. باتوجه به ميزان اقتدار حكومتهاى محلى، محدوده رستمدار متفاوت بودهاست (← مرعشى، ص ۱۳؛ اسكندر منشى، همانجا؛ نيز ← اولياءاللّه، همان مقدمه، ص چهارده ـ پانزده؛ يوسفى، ص ۹۱). ناحيه رويان در مغرب طبرستان قرار داشت و از شمال به درياى خزر، از جنوب به كوههاى توچال در شمال رى قديم، از مغرب به رود چالوس و رود كرج، و از مشرق به رود هراز و بژممشا (امروزه كتل امامزاده هاشم) و حدود دماوند محدود مىشدهاست. اين ناحيه وسيع شامل شهرهاى ناتل (نور)، شالوس/ چالوس، كلار، سعيدآباد، لارِز (لاريجان)، شِرِّز و ونداشورج به مركزيت كُجور/ كَجَّه بود. شهر كجور خود گاه به نام ناحيهاش، رويان نيز خوانده شدهاست (اولياءاللّه، همان مقدمه، ص دوازده؛ نيز ← ابنفقيه، ص ۵۶۵ـ۵۶۷). بهنظر مىرسد شهرهاى رويان، كجّه و كلار يكى بوده يا به يكديگر متصل بودهاند (← ياقوت حَمَوى، ذيل «كجّه»؛ نيز ← لسترنج[۱] ، ص ۳۷۳؛ مشكور، ص ۳۲۹؛ حكيميان، ص ۲۲۶، ۲۲۸) كه بر محالّ ثلاثه، يعنى شهرهاى كجور، كلارستاق و تنكابن (← برزگر، ج ۱، ص ۱۰۹)، و امروزه بر شهرستانهاى چالوس، نوشهر و نور منطبق است (يوسفى، ص ۸۶). ناحيه رويان از طريق كوههاى رويان (روينج يا رى = البرز) با رى ارتباط داشت (ابنفقيه، ص ۵۶۸؛ ابنحوقل، همانجا)، ازاينرو در رى در سمتى كه از آنجا مردم رويان وارد رى مىشدند محلهاى به نام رويان وجود داشت (كريمان، ج ۱، ص ۱۹۷). قبل از اسلام، ناحيه رويان جزو ديلم و پس از آن بخشى از طبرستان بود. با وجود اين، برخى آن را مستقل از طبرستان دانستهاند (← ابنفقيه، ص ۵۶۷ـ۵۶۸؛ ابنرُسته، ص۱۵۰؛ ياقوت حموى، ذيل مادّه؛ مرعشى، ص۳۰؛ نيز ← بارتولد[۲] ، ص ۲۳۳؛ مشكور، ص ۳۲۸). هنگامىكه يزدگرد سوم (حك : ۶۳۲ـ۶۵۲م) گاوباره را حكمران سرتاسر شمال ايران كرد، او پسر كوچك خود بادوسپان را بهامارت رويان برگزيد (← اسكندرمنشى، همانجا؛ نيز ← حكيميان، ص ۳ـ۴؛ بادوسپانيان*). در اوايل دوره اسلامى، فتح رويان، مانند ديگر نواحى حاشيه جنوبى درياى خزر، بهسبب موقعيت جغرافيايىاش، با دشواريهاى بسيارى همراه بود. سعيدبن عاص اولين كسى بود كه با حمله با اين منطقه در سال ۲۹ نواحى جلگهاى رويان را فتح كرد. پس از آن، مردم طبرستان و رويان با اميران عرب درگيريهاى بسيار داشتند و حتى توانسته بودند مَصقَلةبن هبيره، فرستاده معاويه (حك : ۴۱ـ۶۰)، را با شكستى سخت از آن نواحى بيرون كنند (← بَلاذُرى، ص ۴۶۷ـ۴۶۸؛ ابنفقيه، ص ۵۷۰؛ مرعشى، ص ۳۵ـ۳۶؛ قس طبرى، ج ۶، ص ۵۳۶ـ ۵۳۷، كه اين حوادث را ذيل سال ۹۸ آوردهاست). يزيدبن مُهَلّب، والى خراسان در زمان سليمانبن عبدالملكبن مروان (حك : ۹۶ـ۹۹)، به كرانه جنوبى درياى خزر حمله و بار ديگر رويان را فتح كرد (ابنفقيه، همانجا). بهنظر مىرسد اين فتح نيز دوام زيادى نداشت، چرا كه در ۱۴۱ در دوره منصور عباسى، بار ديگر عمربن العلاء رويان را فتح كرد (← طبرى، ج ۷، ص۵۱۰) و از آن پس رويان جزئى از طبرستان شد (← ابنرسته، همانجا). با وجود اين بر بخشى از رويان، امير رى فرمان مىراند (← اصطخرى، ص ۲۰۶). پس از سالها درگيرى ساكنان كرانه جنوبى درياى خزر ازجمله رويان با اميران نظامىخلفاى اسلامى و مقاومت در برابر آنان (← ابناسفنديار، ج ۱، ص ۱۸۹، ۲۲۰، ۲۲۳؛ مرعشى، همانجا)، بيعت مردم رويان و ساير نواحى شمالى ايران با حسنبن زيدبن محمد (ملقب به داعى كبير) و ورود او به اين منطقه و تشكيل سلسله علويان طبرستان (حك : ح ۲۵۰ـ۳۱۶) منجر به نفوذ قطعى اسلام در اين نواحى شد (← طبرى، ج ۹، ص ۲۷۳؛ ابناسفنديار، ج ۱، ص ۲۲۸ـ۲۳۰؛ نيز ← حكيميان، ص ۷۱ـ۷۲). پس از آن رويان، مانند ساير نواحى كرانه جنوبى درياى خزر، محل نزاع حاكمان محلى بادوسپانيان* و باونديان* (كه بر نواحى كوهستانى آن فرمان مىراندند) با سلسلههاى طاهريان و صفاريان و سلجوقيان (قرنهاى سوم تا ششم) بود. با سقوط بادوسپانيان بهدست شاهعباس اول صفوى در ۱۰۰۶ (← اسكندرمنشى، همانجا) و از بين رفتن حاكمان محلى، ديگر در منابع، نامى از ناحيه رويان (يا رستمدار) نيامدهاست و شهرهاى اين ناحيه ذيل آباديهاى نور* معرفى مىشدند (← يوسفى، ص ۹۳). امروزه شهر رويان با مساحت ۳۰ر۶ كيلومترمربع از توابع بخش مركزى شهرستان نور است و در ۱۲۴ كيلومترى سارى قرار دارد (سازمان مديريت و برنامهريزى استان مازندران، ص ۷۵، ۸۱).اين شهر كوچك، كه براساس سرشمارى رسمى ۱۳۹۰ش، جمعيت آن ۱۰۲،۷ تن بودهاست (← مركز آمارايران، ص ۱۲۸)، در ابتدا عَلَمده/ المده نام داشت و مركز قشلاقى دهستان كجور بود (رزمآرا، ج ۳، ص ۲۱). علمده قريه كوچكى بر كرانه راست علمرود بود (مكنزى[۳] ، ص ۶۹؛ رابينو[۴] ، ص ۱۱۳) . ناصرالدين قاجار در سفرنامه خود در ۱۲۹۲ (ص ۹۸) نام آنجا را اعلمده ضبط كرده و آن را قريهاى كوچك در ميان جنگل در آخر خاك قشلاقى كُجور* وصف كردهاست. در دوره پهلوى اول (حك : ۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ش)، استخراج معدن زغالسنگ در گلندرود نور و انتقال آن از مسير اين روستا، موجب اهميت علمده شد (← رزمآرا، ج ۳، ص ۲۵۹). آبادى علمده در ۱۳۳۳ش در بخش مركزى شهرستان نور به شهر بدل شد (← ايران. وزارت كشور، ذيل «استان مازندران») و در ۳۰ ارديبهشت ۱۳۷۵، بهسبب نزديكى به منطقه تاريخى رويان، با تصويب هيئت وزيران به رويان تغيير نام يافت (← ايران. قوانين و احكام، ص ۱۴۸). شهر رويان در ارتفاع بيست مترى از سطح دريا واقع و بهعلت نزديكى به درياى خزر، آبوهواى آنجا معتدل است (جعفرى، ج ۳، ص ۹۴). رودهاى دائم كچرود (رزمآرا، ج ۳، ص ۲۱) و علمرود، از انشعابات گلندرود، در اين شهر جريان دارند. جهت علمرود از جنوبغربى به شمالشرقى است و به درياى خزر مىريزد (فرهنگ جغرافيايى رودهاى كشور، ج ۲، ص ۱۹۹). اساس فعاليت اقتصادى مردم رويان كشاورزى و توليد برنج است (رزم آرا، همانجا). از بناهاى تاريخى شهر رويان، بقعه هشتضلعى سيد جمشيد كياسلطان است كه برطبق كتيبه سردر آن، در ۸۵۱ به دستور كيومرثبن ملك بيستون ساخته شدهاست (ستوده، ج ۳، ص ۲۳۹ـ۲۴۰). رويان همچنين نام دو روستا در شهرستانهاى شاهرود و سمنان است (← رزمآرا، ج۳، ص ۱۳۸، ۱۴۵؛ جعفرى، ج ۳، ص۶۲۵، ۶۲۶).

منابع : ابناسفنديار، تاريخ طبرستان، چاپ عباس اقبالآشتيانى، تهران [?۱۳۲۰ش]؛ ابنحَوقَل؛ ابنرُسته؛ ابنفقيه؛ اسكندرمنشى؛ اصطخرى؛ امين احمد رازى، تذكره هفت اقليم، چاپ محمدرضا طاهرى (حسرت)، تهران ۱۳۷۸ش؛ اوستا، يشتها، گزارش پورداود، چاپ بهرام فرهوشى، تهران ۱۳۵۶ش؛ محمدبن حسن اولياءاللّه، تاريخ رويان، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۴۸ش؛ ايران. قوانين و احكام، مجموعه قوانين سال ۱۳۷۵، تهران: روزنامه رسمى جمهورى اسلامى ايران، ۱۳۷۶ش؛ ايران. وزارت كشور. معاونت سياسى. دفتر تقسيمات كشورى، نشريه تاريخ تأسيس شهرهاى كشور، تهران ۱۳۹۰ش؛ اردشير برزگر، تاريخ تبرستان، چاپ محمد شكرى فومشى، تهران ۱۳۸۰ش؛ بَلاذُرى (بيروت)؛ جعفرى؛ حدودالعالم؛ ابوالفتح حكيميان، علويان طبرستان: تحقيق در احوال، آثار و عقايد فرقه زيديه ايران، تهران ۱۳۶۸ش؛ حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛ رزمآرا؛ سازمان مديريت و برنامهريزى استان مازندران، آمارنامه استان مازندران ۱۳۷۹، [سارى ]۱۳۸۰ش؛ منوچهر ستوده، از آستارا تا اِستارباد، تهران ۱۳۴۹ـ۱۳۸۰ش؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ فرهنگ جغرافيايى رودهاى كشور، تهران: سازمان جغرافيائى نيروهاى مسلح، ۱۳۸۱شـ؛ محمد قزوينى، يادداشتهاى قزوينى، چاپ ايرج افشار، تهران ۱۳۶۳ش؛ حسين كريمان، رى باستان، تهران ۱۳۴۵ـ۱۳۴۹ش؛ عبدالحىبن ضحاك گرديزى، تاريخ گرديزى، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ۱۳۶۳ش؛ ظهيرالدينبن نصيرالدين مرعشى، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران، چاپ عباس شايان، تهران ۱۳۳۳ش؛ مركز آمار ايران، نتايج تفصيلى سرشمارى عمومى نفوس و مسكن ۱۳۹۰، كل كشور، تهران ۱۳۹۱ش؛ محمدجواد مشكور، جغرافياى تاريخى ايران باستان، تهران ۱۳۷۱ش؛ چارلز فرانسيس مكنزى، سفرنامه شمال، ترجمه منصوره اتحاديه (نظام مافى)، تهران ۱۳۵۹ش؛ اسماعيل مهجورى، تاريخ مازندران، ج ۱، تهران ۱۳۸۱ش؛ ناصرالدين قاجار، شاه ايران، روزنامه سفر مازندران، چاپ سنگى تهران ۱۲۹۴، چاپ افست ۱۳۵۶ش؛ نامه تنسر به گشنسپ، چاپ مجتبى مينوى، تهران: خوارزمى، ۱۳۵۴ش؛ ناصر نوروززاده چگينى، «مازندران در دوران ساسانى»، مجله باستانشناسى و تاريخ، سال ۱، ش ۲ (بهار و تابستان ۱۳۶۶)؛ ياقوت حَمَوى؛ صفر يوسفى، «رويان و رستمدار: پژوهشى دربارهى معنا، مفهوم و محدودهى جغرافيايى»، در مجموعه مقالات فرهنگ مازندران، دفتر۲، تهران: رسانش، ۱۳۸۳ش؛

Vasily Vladimirovich Barthold, A n historical geography of Iran, tr. Svat Soucek, Princeton, N.J. ۱۹۸۴; Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, Cambridge ۱۹۳۰;Hyacint LouisRabino, Mázandarán and A starábád, London ۱۹۲۸.

/ مريم علىپورجيرنده /

۱. Le Strange ۲. Barthold ۳. C.F. Mackenzie ۴. Rabino

نظر شما
مولفان
مریم علی پور جیرنده ,
گروه
جغرافیا ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده