روضه خانی

معرف

گونه‌اى عزادارى شيعيان براى مصائب حسين‌بن على و ديگر ائمه اطهار عليهم‌السلام.
متن

روضهخوانى، گونهاى عزادارى شيعيان براى مصائب حسينبن على و ديگر ائمه اطهار عليهمالسلام. ذكر مصائب اهل بيت و يادآورى گفتارىِ حادثه كربلا در مجالس عزادارى شيعيان از عصر امامان شيعه رواج داشتهاست ( سوگوارى*)، بااينحال، تا پيش از قرن دهم براى اين مجالس از عنوان «روضهخوانى» استفاده نمىشد. درحدود ۹۰۰، ملاحسين كاشفى (متوفى۹۱۰)، در هرات، در عصر سلطان تيمورى حسين بايْقَرا مقتلنامهاى را به نام روضةالشهداء* (= گلزار شهيدان) به فارسى در ده باب تأليف كرد. اين اثر مشتملبر ذكر مصائب و ابتلائات انبيا، پيامبر اسلام صلىاللّهعليهوآلهوسلم، و اهل بيت و بهويژه شهادت امامحسين و يارانش و مصائبى بود كه بر خاندان ايشان رفته بود ( روضةالشهداء*). استفاده از اين كتاب از دوره تيمورى و بهويژه از دوره صفوى و بعد از آن بهسرعت ميان واعظان و ذاكران اهل بيت در ايران و عراق و شبهقاره و ديگر مناطق شيعهنشين شايع شد و كسانى كه با آموختن آن، مطالب كتاب را از رو براى مردم مىخواندند به «روضهخوان»، يعنى خواننده كتاب روضةالشهداء، معروف شدند و آن مجالسْ «روضهخوانى» نام گرفت ( كمپفر[۱] ، ص ۱۴۶؛ نصيرى، ص ۳۳؛ صاعدى شيرازى، ص ۵۲؛ آقابزرگ طهرانى، ج ۱۱، ص ۲۹۵؛ محجوب، ص ۴۲۰ـ۴۲۱؛ جعفريان، ج ۲، ص ۷۹۲، ۸۷۷؛ ولايتى، ص ۹۸ـ۹۹). اين مجالس از قرن دهم يعنى آغاز استفاده از اين عنوان تاكنون كمابيش دربردارنده عناصر و مؤلفههاى مشابهى است، اگرچه همپاى ورود و استفاده از فنّاوريهاى جديد تحولاتى يافتهاست.


مكانهاى روضهخوانى. در اغلب اماكن عمومى چون مسجد، حسينيه، تكيه، مدرسه، قهوهخانه و نيز در خانهها و خاصه در منازل آيات عظام و روحانيون عالىرتبه و دولتمردان و اعيان و تجار بزرگ و نيز در مراكز دولتى، مراسم روضهخوانى برپا مىشدهاست ( مستوفى، ج ۱، ص ۲۸۰ـ۲۸۲؛ معتمدى، ج ۱، ص ۱۴۲ـ۴۱۱؛ فروغى، ص ۲۱۱؛ ناطق، ۱۳۸۰ش، ص ۳۰۸؛ رضائى، ص ۴۷۲ـ۴۷۳). برخى از حكام و سلاطين شيعه نيز در دستگاه خود روضهخوانهاى خاص داشتهاند ( مشيزى، ص ۳۴۹؛ ممتحنالدوله، ص ۲۳۹؛ مظفرالدين قاجار، ص ۱۴، ۳۶، ۵۶، و جاهاى ديگر؛ احتشامالسلطنه، ص ۴۷۲؛ شميم، ص ۳۷۴، پانويس). صورت تمركزيافته روضهخوانى در هيئتهاى مذهبى نمودار مىشود كه معمولا سابقه و هويت مختص به خود دارند و بسيارى از حاضران در آنها بهطور ثابت عضو آن هيئتها محسوب مىشوند ( معتمدى، همانجا).


زمانهاى روضهخوانى. مجالس روضهخوانى به زمان معيّنى اختصاص نداشته و برگزارى آن در همه ايام هفته و سال و نيز اوقات روز يا شب ممكن بودهاست. برخى افراد بهطور نظميافتهاى روضه روز يا روضه شب برگزار مىكردند. برخى نيز بهطور مرتب در هفته، روزى معيّن را به برگزارى مجلس روضهخوانى اختصاص مىدادند و بعضى هم گاهبهگاه مراسم روضهخوانى برپا مىكردند. عدهاى نيز اصطلاحآ هفتهخوانى داشتند، يعنى يك هفته معيّن را به روضهخوانى اختصاص مىدادند ( همانجا؛ مردمنگارى مراسم عزادارى ماه محرم، ص ۳۵ـ۳۶؛ گزارشهاى نظميه از محلات طهران، ج ۱، ص ۱۹۵ـ۲۳۵؛ مستوفى، همانجا؛ رضائى، ص ۴۶۹). در ميان شيعيان افغانستان برگزارى اين نوع مجلس در روزها يا شبهاى پنجشنبه يا جمعه هر هفته مرسوم بود و ازاينرو آن را پنجشنبهخوانى يا جمعهخوانى نيز مىناميدند ( فرهنگ، ص ۳۱۳ـ۳۱۴، ۳۱۷ـ۳۱۸). اما رسم عزادارى و روضهخوانى براى شهيدان كربلا بيش از همه در ماه محرّم و بهويژه در دهه اول آن بودهاست.


زبان روضهخوانى. هرچند واژه روضهخوانى به خواندن كتاب فارسى روضةالشهداء اشاره دارد، روضهخوانى به زبانهاى ديگر نيز رايج بودهاست. بعضى روضهخوانان به روضهخوانى به سه زبان ــفارسى، تركى و عربى ــ شهرت داشتند ( كسروى، ص ۴۱۹). گفتنى است كه روضةالشهداء نيز چندبار به تركى ترجمه شده و روضهخوانى از روى روايتهاى تركى آن در ميان تركان رايج بودهاست ( ولايتى، ص ۱۱۱ـ۱۱۲؛ براى ترجمههاى تركى اين كتاب  ← روضةالشهداء*). گونه مشابه همين مراسم در لبنان و عراق به «تعزيه مجلس» يا «ذِكرى» شهرت دارد و در عراق اجتماعات روضه زنان به «عزايا» معروف است. در ميان شيعيان هند و پاكستان نيز روضهخوانى به زبانهاى فارسى، اردو، دكنى، انگليسى و جز آنها رايج است. در شبهقاره، روضهخوانى را «مجلس عزا» يا عمومآ «مجلس» مىنامند، روضةالشهداء نيز به برخى زبانهاى محلى شبهقاره ترجمه شدهاست ( صاعدى شيرازى، ص ۵۲؛ ولايتى، ص ۱۱۳ـ ۱۱۵؛ دايرةالمعارف جهان نوين اسلام[۲] ، ذيل "Rawz«ah khva¦n¦â"). منظومه حمله حيدرىِ باذل مشهدى (متوفى ۱۱۲۴) نيز از كتابهاى معروف روضهخوانى در شبهقاره بودهاست ( باذل مشهدى*). در آسياى ميانه علاوهبر روضةالشهداء، متن روضةالشهداى منظوم صيقلى حصارى بسيار مشهور و پرطرفدار بودهاست ( ولايتى، ص ۱۱۱ـ۱۱۳).


شيوههاى اجرا و آداب. گاه روضهخوانى با گونههاى ديگر عزادارى قرين مىشد يا مىآميخت. گاه پيش از آغاز روضهخوانى، قرآن يا ادعيه و زيارات خوانده مىشد يا اينكه مداح يا نوحهخوانى حاضران را براى شنيدن روضه آماده مىكرد و بعد از روضهخوانى نوبت به واعظى مىرسيد كه براى مردم خطابهاى ايراد مىكرد؛ بااينحال، اين ترتيب ثابت نبود و برنامههاى اين مجالس با ترتيبات متنوعى اجرا مىشد ( مستوفى، ج ۱، ص ۲۸۱؛ شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۵، ص ۷۲۰). معمولا كسانى به روضهخوانى روى مىآوردند كه صداى خوشى داشتند و تا حدودى با دستگاهها و آواهاى موسيقى آشنا بودند ( نصرى اشرفى، ج ۳، ص ۱۱۳ـ۱۱۴؛ ياراحمدى، ص ۱۷۳). اغلب روضهخوانان فن روضهخوانى را بهصورت استاد ـ شاگردى فرامىگرفتند و تحتنظر استاد تعليم مىديدند ( محجوب، ص ۴۱۹). امروز نيز كتابهايى كه آيين مجلسدارى و روضهخوانى را به متعلّمان آموزش دهد، نوشته و منتشر شدهاست (براى نمونه  ← حميد صمدى، آيين مجلسدارى و روضهخوانى، تهران ۱۳۸۲ش). روضهخوانها معمولا براى پرهيز از اشتباه حين خواندن روضه متنها را ازبر مىكردند ( شهرىباف؛ محجوب، همانجاها). ساختار روضههاى ايران تودرتو يا قصهدرقصه است و روضهخوانان براى بيان قصههاى مذهبى و روايتهاى موردنظر همواره در دل هر قصهاى، قصه ديگرى ساز مىكنند. همه روضهخوانان قصههاى خود را طبق طرحى خاص و از قبل مشخصشده طورى تقسيم مىكنند كه اگر در چند مجلس مىخوانند، در مجلس آخر به نهايت قصه برسند و درعينحال، همه حوادث و روايات را نيز گفته باشند، مثلا برخى يك دوره مقتل را در ده قسمت طى ده شب مىخوانند ( ياراحمدى، همانجا). تفاوت چندانى در محتواى روضهخوانيها كه اغلب رويدادهاى كربلاست بهچشم نمىخورد، ولى شكل و ساختار آن در ايران از اسلوب معيّنى پيروى نمىكند و در هر منطقه ويژگيها و خصايص بومى خود را دارد ( همان، ص ۱۷۲ـ۱۷۳). مقدمه روضه با نام و حمد خدا و درود بر پيامبر اسلام و ائمه اطهار و بيزارى از دشمنان آنان آغاز مىشود. خواندن ابياتى از اشعار و ذكر خاطره و داستانى متناسب، بهمنظور آمادهسازى حاضران براى استماع اصل روضه است. آنچه معمولا وجهتمايز روضهخوانان محسوب مىشود، در ساختار و شيوه ارائه داستانهايى است كه بايد با سوز و گداز و جذابيت نقل شوند. نحوه بيان، تأكيد بر واژهها، استفاده از عبارتها و جملات كليدى، مكث، سكوت و ايجاد تعليق، شنونده را ترغيب مىكند تا در انتظار ادامه قصه بماند، حال آنكه ممكن است اين داستان را پيشتر بارها شنيده باشد. روضهخوان بايد بتواند از كنشهاى غيركلامى خود كه همان حركت دست، سر و صورت در هنگام نقل است براى تأثيرگذارى بيشتر مطالبى كه بيان مىدارد بهره ببرد و ارتباط خود را بهطور مداوم با مخاطب برقرار نگاه دارد. مرحله فرود با خواندن دعا و صلوات و در مواردى قيام بهسبب ذكر لقب خاص حضرت مهدى عجلاللّهتعالى فرجهالشريف (القائم) و خواندن آياتى مرتبط از قرآن نظير آيههايى كه ستمگران را لعن و نفرين مىكند همراه است؛ گاهى روضه بدون فرود پايان مىيابد ( همان، ص ۱۷۲ـ۱۷۵). گاه، شمار روضهخوانها در يك مجلس بيش از يك تن بودهاست كه در اين صورت بهنوبت روضه مىخواندهاند ( دولتآبادى، ج ۱، ص ۵۵؛ مستوفى، همانجا). در بعضى مناطق، نخست افراد جوانتر و پس از آنان، كسانى كه سن بيشتر و سواد و شأن افزونترى داشتند، به منبر مىرفتند و سرانجام بزرگترين و محترمترين آنان روضه مىخواند و مجلس را نيز ختم مىكرد. همچنين رسم بود كه روضهخوانهاى معروفتر روى پلههاى منبر بنشينند و جوانترها و تازهكارها كنار منبر بايستند و روضه بخوانند ( رضائى، ص ۴۶۹؛ مردمنگارى مراسم عزادارى ماه محرم، ص ۳۶)؛ برخى هم بهعنوان پامنبرى پيش از كار روضهخوان اصلى با روضهخوانى خود مجلس را آماده يا در روضهخوانى با او همراهى مىكردند ( شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۵، ص ۷۲۵ـ۷۲۶). روضهخوانان معمولا از لحاظ دانش و معارف دينى در سطح بالايى نبودند، ولى شمارى از آنان به فضل و علم معروف و نزد مردم صاحب وجهه بودند ( دولتآبادى، ج ۱، ص ۵۴ـ ۵۵، ۲۴۶؛ مستوفى، ج ۱، ص ۲۷۷؛ محجوب، ص ۴۱۸). روضهخوانان، براى روضهخوانى معمولا مبلغى دريافت مىداشتند كه رقم آن براساس سن، سواد و شأن و شهرت آنان متفاوت بودهاست ( ماسه[۳] ، ج ۱، ص ۱۲۵؛ رضائى، همانجا؛ شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۵، ص ۷۲۱؛ همو، ۱۳۸۱ش، ج ۲، ص ۳۵۳؛ مردمنگارى مراسم عزادارى ماه محرم، همانجا). در ميان دولتمردان و اشراف نيز رسم بود كه به روضهخوانهاى مجالس خود خلعتى عطا كنند (براى نمونه  ← مشيزى، ص ۳۴۹). در بعضى مراسم روضه، هم مردان و هم زنان شركت مىكردند و در مكانهاى جداگانه يا در دو گروه جداگانه، ولى بدون حايل، كنار هم مىنشستند. مجالس روضه ويژه مردان يا زنان نيز تشكيل مىشد. روضهخوانان مرد در هر دو نوع مجلس روضه مىخواندند؛ هرچند در بعضى مناطق، مردان روضهخوان حق شركت در مراسم زنانه را نداشتند و فقط در دوران اخير بود كه به مردان سالخورده اجازه روضهخوانى در مجلس زنان داده مىشد. روضهخوانان زن فقط براى زنان و دختران روضه مىخواندند (گزارشهاى نظميه از محلات طهران، ج ۱، ص۱۹۹، ۲۱۳؛ ديولافوا[۴] ، ص ۵۱۶؛ مستوفى، ج ۱، ص ۵۲۶؛ رضائى، ص ۴۶۸، ۴۷۷؛ ياراحمدى، ص ۱۷۲؛ شكورزاده، ص ۲۱۶). معمولا هر روز از دهه اول محرّم به روضهاى ويژه اختصاص مىيافت. براى نمونه، شب و روز اول: به ذكر مصائب مسلمبن عقيل، دوم: ورود كاروان به كربلا، سوم: حضرت رقيه، چهارم: حرّ و اصحاب و طفلان زينب عليهاالسلام؛ پنجم : عبداللّهبن حسن عليهالسلام و اصحاب؛ ششم: حضرت قاسم؛ هفتم: روضه عطش و حضرت علىاصغر عليهالسلام؛ هشتم : حضرت علىاكبر؛ نهم: حضرت ابوالفضل عليهالسلام؛ دهم: امام حسين عليهالسلام؛ يازدهم: شام غريبان و اسارت حضرت زينب، تا چند روز بعد نيز روضههاى معيّنى برگزار مىشده و اين ترتيب در برخى مناطق گاه به صورتهايى اندكى متفاوت معمول بودهاست ( رضائى، ص ۴۶۹ـ۴۷۰؛ مردمنگارى مراسم عزادارى ماه محرم، همانجا). با اينكه بيان آهنگين و سوزناك از مصيبتهاى اهل بيت از عناصر اصلى در روضهخوانى بودهاست، ظاهرآ در جايى چون تهران قديم روضههايى با محتواى شاد و بانشاط در جشنهاى مذهبى چون جشن عروسى يا ولادت حضرت فاطمه سلاماللّهعليها به نامهاى روضه مولودى و روضه عروسى در مجالس زنان توسط روضهخوانهاى زن اجرا مىشدهاست (شهرىباف، ۱۳۸۱ش، ج ۳، ص ۲۹ـ۳۰). خواندن روضه به علل ديگر جز سوگوارى بر اهل بيت، در ايام محرّم و صفر يا اوقات ديگر سال معمول بودهاست، ازجمله در مجلس ترحيم* مردگان در روزهاى سوم، هفتم، چهلم يا سالگرد درگذشتگان در مسجد، گورستان يا منازل افراد ( كتيرائى، ص ۲۵۷ـ۲۵۹؛ طباطبائى اردكانى، ص ۳۷۲؛ شكورزاده، ص ۲۱۵ـ۲۱۶؛ علمدارى، ص ۴۴). بعضى مجالس روضهخوانى، حسب وصيت يا وقف، در خانهها منعقد مىشد و اساسآ برگزارى روضهخوانى ازجمله شرطهايى بوده كه با تفصيل و ذكر جزئيات مراسم در بسيارى از وقفنامهها آمدهاست ( مستوفى، ج ۱، ص ۲۸۲؛ ناطق، ۱۳۵۵ش، ص ۴۷؛ در محضر شيخ فضلاللّه نورى، ج ۱، ص ۱۵۷ـ۱۵۸، ۲۴۲، ۲۷۸ـ۲۷۹، ۲۸۸، و جاهاى ديگر؛ روحالامينى، ص ۲۵۰ـ۲۵۲). همچنين، مجالس روضه نذرى بسيارى هم براى حصول حاجات فردى و هم در هنگام بروز مصائب عمومى همچون وبا برگزار مىشد. در اين مجالس روضهخوانى از حاضران با چاى، قند، قليان، ميوه و شربت پذيرايى مىشد و در مواردى هم از محل وقف يا نذر، حاضران را اطعام مىكردند ( صاعدى شيرازى، ص ۵۲؛ سپهر، ص۸۰؛ دولتآبادى، ج ۱، ص ۵۲ـ۵۴؛ مستوفى، ج ۱، ص ۳۰۳؛ طباطبائى اردكانى، ص ۵۱۹ـ۵۲۱). برخى حكام و اعيان نيز در پايان مراسم ميان طلاب، سادات، درويشان و زنان و كودكان مبالغى پول نقد تقسيم مىكردند ( گزارشهاى نظميه از محلات طهران، ج ۱، ص ۲۱۳، ۲۳۱، ۲۳۳، ۲۳۸، و جاهاى ديگر).


آسيبهاى روضهخوانى. غير از بروز برخى تخلفات اخلاقى و سوءاستفادهها از مجالس روضهخوانى همچون استفاده مأموران حكام از اين مجالس براى جاسوسى و خبررسانى درباره اوضاع سياسى و اجتماعى و كارهاى ديگر ( شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۵، ص ۷۱۷ـ۷۱۸، ۷۲۱ـ ۷۲۵؛ گزارشهاى نظميه از محلات طهران، ج ۱، ص ۱۹۷ـ ۲۳۵)، عوامزدگى، خرافهسازى و دروغپردازى و غلو، و نيز استفاده از تعابير موهن و مستهجن در روضهها كه بهمنظور افزودن بر شوق مردم به اين نوع مجالس و جذب بيشتر آنان صورت مىگرفت، از مهمترين آسيبهاى مجالس روضهخوانى بودند. باوجود تذكارهاى علما و روشنفكران و كتابهاى متعددى كه در نقد و رد اينگونه روضهخوانيهاى عوامانه نگاشته شدهاست و حتى با صدور فتواهاى برخى از مراجع شيعه، روضهخوانيهاى عوامانه همچنان بسيار رايج و پرطرفدار است ( حيدرى، ص ۴۳۲ـ۴۷۶؛ اسفنديارى، ص ۴۲ـ۵۴؛ مظاهرى، ص ۲۶۰ـ ۲۶۴، ۴۳۱ـ۵۱۷؛ براى نمونه كتابهاى علما در نقد اينگونه روضهخوانيها  ← لؤلؤ و مرجان در شرط پله اول و دوم منبر روضهخوانان اثر ميرزاحسين نورى؛ التنزيه فى اعمال الشبيه اثر سيدمحسن امينعاملى، و در دوره معاصر حماسه حسينى مرتضى مطهرى؛ براى فتواهايى از برخى مراجع شيعه در نقد و اعتراض بر غلو و خرافهپردازى در روضهخوانى و مداحى  ← مظاهرى، ص ۲۵۶ـ۲۶۴). مجالس روضهخوانى علاوه بر كاركرد اصلى خود، كاركردهاى ديگرى نيز داشتهاند، ازجمله كاركردهايى براى اوقات فراغت ( دولتآبادى، ج ۱، ص ۵۴؛ صفىنژاد، ص ۳۸۹) يا كاربرد در زندگى روزانه، مثلا اينكه محافل روضه جاى مناسبى براى زنانى بود كه مىخواستند براى مردان مجرد خانواده خود دختر يا زن مناسبى را جستجو كنند ( شهرىباف، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۵، ص ۷۲۶؛ همو، ۱۳۸۱ش، ج ۳، ص ۴۱ـ۴۳) و برخى كاربردهاى عاميانه ديگر ازجمله اينكه عوام از اين مجالس براى برخىعمليات براى حصول حاجات نيز استفاده مىكردند، مثلا زنان نازا از اين مجالس يك استكان يا يك قاشق، پنهانى بهعنوان گرو، برمىداشتند و نذر مىكردند كه درصورت بچهدارشدن، شش استكان يا قاشق بهجاى آن خريدارى كنند و به مجلس بازگردانند ( ماسه، ج ۱، ص ۱۲۴؛ شكورزاده، ص ۱۲۲). مجالس روضه در ايران بهويژه در عصر قاجار و پهلوى براى آگاهىبخشيهاى سياسى به مردم و مطرحكردن انتقادهاى سياسى و اجتماعى نيز مورد استفاده قرار مىگرفت ( ناظمالاسلام كرمانى، بخش ۱، مقدمه، ص ۲۱۱ـ۲۱۲؛ كمرهاى، ج ۱، ص ۱۷۱، ۱۲۹۱؛ گزارشهاى نظميه از محلات طهران، ج ۱، ص ۲۰۸ـ۲۰۹، ۲۳۲؛ دولتآبادى، ج۲، ص ۶۶، ۱۱۴؛ نيز  ← منبر*).


منابع : آقابزرگ طهرانى؛ محمود احتشامالسلطنه، خاطرات احتشامالسلطنه، چاپ محمدمهدى موسوى، تهران ۱۳۶۶ش؛ محمد اسفنديارى، از عاشوراى حسين تا عاشوراى شيعه، قم ۱۳۸۴ش؛ رسول جعفريان، صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، قم ۱۳۷۹ش؛ ابراهيم حيدرى، تراجيديا كربلا: سوسيولوجيا الخطاب الشيعى، بيروت ۱۹۹۹؛ در محضر شيخفضلاللّه نورى: اسناد حقوقى عهد ناصرى، ]تدوين[ منصوره اتحاديه (نظام مافى) و سعيد روحى، تهران: نشر تاريخ ايران، ۱۳۸۵ش؛ يحيى دولتآبادى، حيات يحيى، تهران ۱۳۶۲ش؛ ژن هانريت ماگر ديولافوا، سفرنامه مادام ديولافوا: ايران و كلده، ترجمه و نگارش عليمحمد فرهوشى، تهران ۱۳۶۱ش؛ جمال رضائى، بيرجندنامه: بيرجند در آغاز سده چهاردهم خورشيدى، بهاهتمام محمود رفيعى، تهران ۱۳۸۱ش؛ محمود روحالامينى، نمودهاى فرهنگى و اجتماعى در ادبيات فارسى، تهران ۱۳۷۷ش؛ عبدالحسين سپهر، يادداشتهاى ملكالمورخين، در عبدالحسين سپهر، مرآت الوقايع مظفرى؛ و، ياداشتهاى ملك المورخين، چاپ عبدالحسن نوائى، تهران ۱۳۶۸ش؛ ابراهيم شكورزاده، عقايد و رسوم مردم خراسان، تهران ۱۳۶۳ش؛ علىاصغر شميم، ايران در دوره سلطنت قاجار، تهران ۱۳۷۵ش؛ جعفر شهرىباف، تاريخ اجتماعى تهران در قرن سيزدهم، تهران ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش؛ همو، طهران قديم، تهران ۱۳۸۱ش؛ احمدبن عبداللّه صاعدى شيرازى، حديقة السلاطين قطبشاهى، چاپ علىاصغر بلگرامى، حيدرآباد، دكن ۱۹۶۱؛ جواد صفىنژاد، مونوگرافى ده طالبآباد، تهران ۱۳۵۵ش؛ محمود طباطبائى اردكانى، فرهنگ عامه اردكان، تهران ۱۳۸۱ش؛ مهدى علمدارى، فرهنگ عاميانه دماوند، تهران ۱۳۷۹ش؛ محمدعلى فروغى، يادداشتهاى روزانه از محمدعلى فروغى (۲۶ شوال ۱۳۲۱ـ۲۸ ربيع الاول ۱۳۲۲ قمرى)، چاپ ايرج افشار، تهران ۱۳۸۸ش؛ محمدحسين فرهنگ، جامعهشناسى و مردمشناسى شيعيان افغانستان، قم ۱۳۸۰ش؛ محمود كتيرائى، از خشت تا خشت، تهران ۱۳۴۸ش؛ احمد كسروى، تاريخ هيجدهساله آذربايجان، تهران ۱۳۵۵ش؛ محمد كمرهاى، روزنامه خاطرات سيدمحمد كمرهاى، چاپ محمدجواد مرادىنيا، تهران ۱۳۸۲ش؛ گزارشهاى نظميه از محلات طهران: راپورت وقايع مختلفه محلات دارالخلافه، بهكوشش انسيه شيخرضائى و شهلا آذرى، تهران : سازمان اسناد ملى ايران، ۱۳۷۷ش؛ محمدجعفر محجوب، «از فضائل و مناقبخوانى تا روضهخوانى»، ايراننامه، سال ۲، ش ۳ (بهار ۱۳۶۳)؛ مردمنگارى مراسم عزادارى ماه محرم در شهرستان بيرجند، سرپرست پژوهش: احمد برآبادى، تهران: مركز نشر و تحقيقات قلم آشنا، ۱۳۸۰ش؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، يا، تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه، تهران ۱۳۷۷ش؛ ميرمحمدسعيدبن على مشيزى، تذكره صفويه كرمان، چاپ محمدابراهيم باستانى پاريزى، تهران ۱۳۶۹ش؛ محسنحسام مظاهرى، رسانه شيعه: جامعهشناسى آئينهاى سوگوارى و هيئتهاى مذهبى در ايران با تأكيد بر دوران پس از پيروزى انقلاب اسلامى، تهران ۱۳۸۷ش؛ مظفرالدين قاجار، شاه ايران، سفرنامه دوم مظفرالدينشاه به فرنگ، چاپ احمد خاتمى، تهران ۱۳۸۷ش؛ حسين معتمدى، عزادارى سنتى شيعيان در بيوت علما و حوزههاى علميه و كشورهاى جهان، ج ۱، قم ۱۳۷۸ش؛ مهدىبن رضاقلى ممتحنالدوله، خاطرات ممتحنالدوله، چاپ حسينقلى خانشقاقى، تهران ۱۳۶۲ش؛ هما ناطق، «سندى درباره آئين ملكدارى، و زندارى در قرن نوزده»، نامه علوم اجتماعى، دوره ۲، ش ۱ (بهار ۱۳۵۵)؛ همو، كارنامه فرهنگى فرنگى در ايران : ۱۹۲۱ـ ۱۸۳۷، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمدبن على ناظمالاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، چاپ علىاكبر سعيدى سيرجانى، تهران ۱۳۶۲ش؛ جهانگير نصرى اشرفى، نمايش و موسيقى در ايران، تهران ۱۳۸۳ش؛ محمد ابراهيمبن زينالعابدين نصيرى، دستور شهرياران: سالهاى ۱۱۰۵ـ۱۱۱۰ه .ق پادشاهى شاهسلطانحسين صفوى، چاپ محمدنادر نصيرىمقدم، تهران ۱۳۷۳ش؛ علىاكبر ولايتى، «سنت عزادارى حسينى و منقبتخوانى در ميان مسلمانان»، در سنت عزادارى و منقبتخوانى در تاريخ شيعه اماميه، تهران: مؤسسه شيعهشناسى، ۱۳۸۴ش؛ جهانشير ياراحمدى، «روضهخوانى به مثابه يك نظام نمايشى»، فصلنامه تئاتر، ش ۴۱ (بهار ۱۳۸۷)؛


Engelbert Kaempfer, Am Hofe des persischen Grosskönigs (۱۶۸۴-۸۵), ed. and tr. Walther Hinz, Leipzig ۱۹۴۰; Henri Massé, Croyances et coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires, Paris ۱۹۳۸; The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world, ed. John L. Esposito, New York ۱۹۹۵, s.v. "Rawz « ah khv¦an¦ â" (by Gustav Thaiss).


/ اسماعيل چنگيزى /


۱. Kaempfer ۲. The Oxford Encyclopedia of the modern Islamic world ۳. Massé ۴. Jane Henriett Magre Dieulafoy

نظر شما
مولفان
اسماعیل چنگیزی ,
گروه
تاریخ اجتماعی ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده