رجال نجاشی

معرف

مهم‌ترين كتاب رجالى از اصول چهارگانه رجالى شيعى، تأليف ابوالعباس احمدبن على نجاشى*.
متن

رجال نجاشى، مهم ترين كتاب رجالى از اصول چهارگانه رجالى شيعى، تأليف ابوالعباس احمدبن على نجاشى*. نام اصلى اين كتاب، به تصريح مؤلف (ص ۲۱۱)، فهرست اسماء مصنِّفى الشيعة (فهرست پديدآورندگان شيعه) است. او در توضيح عنوان كتاب افزوده است كه ذيل نامهر يك از پديدآورندگان، آثار آنان را كه به آنها دست يافته (و ما اَدْرَكْنا من مصنَّفاتهم) معرفى كرده، و مطالبى درباره كنيه، لقب، منزلت اجتماعى، نسب، محل سكونت و گفته هايى راجع به مدح و ذم آنها آورده است (نيز ← موحد ابطحى، ج ۱، ص ۱۴۰، ۱۴۵، ۱۵۱).سيدبن طاووس (متوفى ۶۶۴)، در نقل مطلب از اين كتاب، افزون بر نام اصلى آن (← ۱۴۰۹، ص ۱۸۲)، از نامهاى مختصرتر فهرست مصنفى الشيعة (۱۳۶۳ش، ص ۱۲۱)، فهرست كتب الشيعة (همان، ص ۱۳۰)، فهرست المصنفين (۱۴۰۹، ص ۱۹۰؛ ۱۳۶۳ش، ص ۱۲۲)، اسماءالمصنفين (۱۳۶۳ش، ص ۹۷)، و الفهرست (۱۴۰۹، ص ۲۴۳؛ ۱۴۱۳، ص ۹۹، ۲۱۰؛ ۱۴۱۶، ص ۲۴۲) نيز استفاده كرده است (نيز ← كولبرگ[۱] ، ص ۳۱۶). نخست، در آثار محقق حلّى (۱۳۷۱ش، ص ۲۹۶؛ ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۹۲؛ ۱۴۱۷، ج۲، ص ۱۴۸، ۴۰۳)، و سپس در شرح حال نجاشى در رجال ابن داوود حلّى (ستون ۳۲) و خلاصة الاقوال علامه حلّى (ص ۷۲) از اين كتاب با نام كتاب الرجال و در اجازه علامه حلّى به بنوزهره، از آن با نام اسماءالرجال ياد شده (← محمدباقر مجلسى، ج ۱۰۴، ص ۹۵)، و پس از آن به تدريج عنوان رجال جاى نام اصلى كتاب را گرفته است. هرچند، اين نام گذاريها به اين موارد محدود نماند و كتاب به نامهاى ديگرى نيز خوانده شد؛ از جمله، در پاره اى از مصادر، فهرست خوانده شده است (براى نمونه ← شهيد اول، ج ۱، ص ۵۹؛ حلّى، ص ۴۸۱؛ استرآبادى، ص ۱۲۵، ۱۳۱؛ محمدتقى مجلسى، ج ۱۱، ص۵، ج ۱۴، ص ۳۵۷؛ محمدباقر مجلسى، ج ۱، ص ۳۶، ج ۵۰، ص ۳۳۰)؛ و محقق حلّى در المعتبر (ج ۱، ص ۲۹۲) از آن با نام كتاب المصنّفِين، و فاضل آبى در كشف الرموز (ج ۱، ص ۹) با تعبير مصنفى الشيعة الامامية از آن ياد كرده اند. ابن حجر عسقلانى (متوفى ۸۵۲) نيز در لسان الميزان آن را غالبآ، رجال الشيعة (مثلا ج ۱، ص ۲۵، ۹۳، ۱۱۰)، گاهى مصنفى الشيعة (مثلا ج ۱، ص ۳۳۴، ج ۲، ص ۲۴، ۶۹) و به ندرت، شيوخ الشيعة (مثلا ج ۱، ص ۱۲۷، ۲۶۶ـ۲۶۷، ج ۲، ص ۲۲۳، ۲۲۸) و در يك مورد با نام مصنفى الامامية (← ج ۲، ص ۲۱۶) خوانده است (← ادامه مقاله).برخى به اين دليل كه كتاب رجالى براساس طبقات نوشته مى شود و در آن فقط به ذكر اصول و مصنفات بسنده نمى شود، عنوان رجال را براى اين كتاب نادرست دانسته اند (← شوشترى، ج ۱، ص ۲۴؛ نيز ← طوسى، ۱۴۰۳، مقدمه محمد واعظ زاده خراسانى، ص ۳۳). با اين حال، دليلى بر اثبات اين نظر وجود ندارد و در كتاب نجاشى، اگرچه اساسآ فهرست آثار نويسندگان شيعه است، جرح و تعديل و ديگر مباحث علم رجال، از قبيل تعيين طبقه فرد و راوى و مروىٌعنه، و همچنين تعيين دوره زندگى هر فرد، كه براى داورى در باب مرسل يا مسندبودن حديث و نيز وقوع افتادگى در سند ضرورت دارد و از اهداف علماى رجال است، در نظر گرفته شده است (← ادامه مقاله). بنابراين، كتاب نجاشى هم فهرست است و هم كتاب رجال (شبيرى زنجانى، ج ۱، ص ۱۰۴؛ نيز ← نجاشى، ص۲۱۱) و كتاب رجال بودن اين اثر، منافاتى با فهرست بودن آن ندارد و رابطه اين دو مفهوم، تباين يا تقابل نيست.

موضوع كتاب. در نام اين كتاب، دو تعبير «مصنَّف» (كه مصنفان پديد آورده اند) و «شيعه» ديده مى شود. لفظ مصنّف گاهى در مقابل «اصل»، به منابع دست دومى اطلاق شده است كه با تكيه بر منابع مكتوب پيشين (اصول) نگارش يافته اند (مثلا ← ابن بابويه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۴؛ مفيد، ص ۲۵؛ نجاشى، ص ۳۵۵؛ طوسى، ۱۴۱۵، ص ۴۴۹؛ موسوى خرسان، ص ۵)؛ از اين روست كه احمدبن حسين غضائرى دو كتاب، يكى درباره مصنَّفات و ديگرى درباره اصول، نگاشته است (← طوسى، ۱۴۲۰، ص ۲). اما مراد از مصنّف در رجال نجاشى، ازجمله در مقدمه آن، معناى گسترده اى است كه همه انواع تأليف را دربر مى گيرد (← ادامه مقاله).در رجال نجاشى افزون بر نويسندگان كتب، گردآورندگان و سامان دهندگان يك اثر نيز ذكر شده اند. گاهى فردى از امام سؤالاتى مى كرد و شخصى ديگر آنها را در مجموعه اى گردآورى مى كرد. در رجال نجاشى، اين مجموعه ها هم به سائل وهم به گردآورنده آن نسبت داده شده است؛ مثلا مسائلصباح بن نصر هندى (نهدى) از امام رضا عليه السلام همذيل نام صباح (← ص ۲۰۲) و هم ذيل نام ريّان بن شبيب (ص ۱۶۵)، جمع آورى كننده آن، درج شده است (براىنمونه هاى ديگر ← ص ۲۹۵، ش ۷۹۹، قس ص ۳۹۵ و ص ۴۳۳، قس ص ۲۵۰).تدوين مطالب مطرح شده در مناظره ها نيز نوعى تأليف به شمار رفته است؛ ازاين رو، درباره برخى اشخاص آمده «لَهُ مجالسُ و كتبٌ» (← ص ۲۵۱)، و اين مجالس هم به مناظره كننده نسبت داده شده است و هم به جمع آورى كننده مباحث آن (← همانجا، قس ص ۴۳۳، ش۱۱۶۴، نيز ← ص ۳۷، ش ۷۵، ص ۵۷، ش۱۳۱، كه مناظرات امام رضا عليه السلام را دربر دارد). كسانى كه ديوان شاعرى را گردآورى كرده اند، كه آن را عمل يا صنعت شعر مى خواندند، نيز در شمار مؤلفان كتب ذكر شده اند (← ص ۳۷، ۹۳، ۲۶۵، ۴۴۹)؛ تحرير، كه به عمل نيز تعبير شده، تأليف به شمار آمده و تحريركننده نيز در زمره مؤلفان ذكر شده، و كتابها هم به مؤلف اصلى و هم به تحريركننده نسبت داده شده است (← ص ۱۹۲، ش ۵۱۴، قس ص ۳۳۰، ش ۸۹۲).ساماندهى و نظم بخشى به يك كتاب نيز نوعى تأليف تلقى شده است؛ ازهمين رو، احمدبن حسين بن عبدالملك كه صرفآ كتاب مشيخه حسن بن محبوب (متوفى ۲۲۴) را گردآورى و بر اساس نام مشايخ باب بندى كرده، در رجال نجاشى (ص ۸۰) جداگانه معرفى شده است (نيز ← ص ۸۲، ۱۵۸).افزون بر اينها، گاهى راويان كتابها نيز مانند پديدآورندگان جداگانه معرفى شده اند (← ص۵۶، ش۱۳۰، ص۳۶۲، ش۹۷۴). در اين ميان، گاهى درباره يك كتاب دو رأى مطرح بوده و ازاين رو گاهى به استاد و گاهى به شاگرد و راوى او نسبت داده شده است (← ص ۱۲۶، ۲۱۶). به علاوه، چه بسا راوى كتاب، خود احاديثى به كتاب اصلى افزوده و بدين جهت در شمار مؤلفان ذكر شده است (← ص ۲۸۷، ۳۱۶، نيز ← ص ۲۱۹). روايات طولانى همچون عهدنامه مالك اشتر و وصيت نامه اميرمؤمنان عليه السلام به فرزندش محمد (يا امام حسن عليه السلام) نيز خود به منزله كتاب تلقى شده و نام راويان آنها در رجال نجاشى (ص ۸، ۲۰۳) به استقلال درج شده است. راوى صحيفه سجاديه نيز در رجال نجاشى (ص ۴۲۶، ش ۱۱۴۴) در زمره پديدآورندگان آثار معرفى شده است.در بيش از سى شرح حال در رجال نجاشى، به صاحبان شرح حالها به صراحت كتابى نسبت داده نشده است. در اين موارد، گاهى طريق نجاشى به اين افراد ذكر شده (در چهارده مورد، مثلا ص ۳۶۸)، اما گاهى طريقى هم ذكر نشده است. در بيشتر اين موارد، به روايت مستقيم اين اشخاص از معصوم عليه السلام (براى نمونه ← ص ۲۷، ۱۵۰، نيز ← ص ۱۵۶) يا روايت غيرمستقيم آنان (ص ۲۸، ۱۸۳) اشاره شده است. به نظر مى رسد، چون نقل روايت غالبآ براساس دست نوشته اى صورت مى گرفته است، روايت كردن از معصوم نشانه وجود چنين نوشته اى بوده است، و ازآن رو از اين اشخاص در رجال نجاشى نام برده شده است. شاهد اين سخن آن است كه در برخى از اين شرح حالها، درباره راوى گفته شده او «احاديث» دارد و اين احاديث، كتاب به شمار آمده است (← ص ۳۶۲، نيز ← ص ۱۵۱، ۲۸۲)؛ البته گاهى به مدون نبودن اين احاديث تصريح شده است (← ص ۱۱۷). در ضمن، ذيل نام يكى از اشخاص تصريح شده كه كسى از اصحاب به او تصنيفى نسبت نداده (← ص ۴۶) و گويا مراد اين بوده كه وى احاديث خود را مدوّن نكرده است.درباره رجال نجاشى اين احتمال هم هست كه برخى از شرح حالهاى مندرج در آن كامل نشده بوده يا در نسخه هاى موجود افتادگى رخ داده است؛ چنان كه در پاره اى شماره ها نام شخص بى هيچ توضيحى درج شده است (← ص ۸۹، ش ۲۲۲، ص ۱۵۰، ش۳۹۰، ص ۳۶۴، ش۹۸۰، ۹۸۲، ص ۴۶۰، ش۱۲۵۹، ص ۴۶۱، ش ۱۲۶۱)، و در برخى از شرح حالها نيز ارجاع ضمير نشان از افتادن نام كتاب دارد (مثلا ص ۱۲۴، ۱۵۹، ۱۶۵). در مواردى هم اين احتمال هست كه چون نام اين راويان در منابع نجاشى همچون كتاب ابن بُطّه قمى* (سده چهارم) و فهرست حُمَيْدبن زياد* (متوفى ۳۱۰) ذكر شده، نجاشى تمايل داشته است همه اطلاعات اين كتابها را در اثر خود منعكسكند (← ص ۲۸، ش ۵۵، ص ۷۳، ش ۱۷۴، ص ۴۵۷، ش  ۱۲۴۱ ـ۱۲۴۶، و به ويژه ص ۱۲۵، ش  ۳۲۴).درباره واژه شيعه در عنوان رجال نجاشى بايد گفت اين نام نه به معناى رايج و كنونى اين واژه، يعنى شيعه امامى اثناعشرى است، و نه به معناى گسترده آن در مقابل واژه «عامه» به كار رفته، بلكه مراد از آن، معنايى مرادف با «اصحابنا» است كه بيش از سيصد بار در كتاب ذكر شده است و موارد كاربرد آن نشان مى دهد كه رجال زيديه از دايره شمول آن خارج اند؛ لذا «اصحابنا» و زيديه گاه در مقابل هم ذكر شده اند (← ص ۹۵، ش  ۲۳۳)، و براى گرويدن يك راوى زيدى به مذهب شيعه امامى تعبيرى نظير «انتقل الينا» به كار رفته است (← ص ۱۷، ۳۷۵) و حتى سخن گفتن درباره يك راوى زيدى در اين كتاب نيازمند توجيه بوده و مثلا نجاشى (ص ۹۴) در شرح حال ابن عقده زيدى جارودى (متوفى ۳۳۲ يا ۳۳۳) توضيح داده كه ارتباط عميق او با «اصحاب ما» و مقام بلند و وثاقت و امانت داريش سبب شده است ايشان در آثار خود از او سخن بگويند. از سوى ديگر، واژه «اصحابنا» مشتمل است بر فَطَحيه و واقفه و امثال ايشان، كه به بيشتر امامان اعتقاد داشتند و در احكام دينى نيز تفاوت چندانى با راويان امامى صحيح المذهب نداشتند و تفاوت آنها در سنخ اعتقاد به امامان عليهم السلام بوده است (به ويژه ← ص ۲۵۷). بر اين اساس، مؤلف هيچ گاه ذكر اين گونه افراد را در كتاب خود نيازمند توجيه ندانسته است. در اين ميان، از بيان نجاشى (ص ۲۳۲) درباره ابوطالب انبارى (متوفى ۳۵۶) اين گمان به ذهن مى آيد كه او واقفه را از «اصحابنا» نمى دانسته، اما ظاهرآ انبارى به سبب مطرودبودن در نزد بزرگان اماميه، از شمار اصحابنا بيرون دانسته شده است.با توجه به انگيزه تأليف كتاب (← ادامه مقاله)، نجاشى از راويان غيرشيعى كه از امامان روايت كرده (← ص ۲۳، ۵۲، ۷۲؛ نيز ← شوشترى، ج ۱، ص ۲۱، ۲۵)، يا «نسخه»اى را از ايشان نقل (ص ۳۵۵) يا مسند يكى از ايشان را تأليف كرده اند (ص ۴۵۱)، و نيز كسانى كه درباره امامان تأليفى داشته اند (ص ۲۴۷، ۴۵۱) هم در كتاب خود ياد كرده است. راويانى كه كتابى با مضمون شيعى نگاشته اند نيز در رجال نجاشى معرفى شده اند؛ مثلا نجاشى از محمدبن جرير طبرى (متوفى ۳۱۰)، مورخ مشهور و پرتصنيف، در كتاب خود (ص ۳۲۲) نام برده، زيرا او كتابى در رد حُرقوصيه نوشته و در آن طرق حديث غدير را ذكر كرده است. به همين قياس، او (ص ۸۵) راوى ديگرى را نيز به دليل تأليف كتابى درباره طرق حديث ردّالشمس آورده است. روايت يك راوى از «اصحابنا» و روايت «اصحابنا» از وى نيز دليل ديگرى براى ذكر او در زمره پديدآورندگان كتب در رجال نجاشى است (← ص۲۴۰).نجاشى همچنين هر مصنفى را كه به نحوى به تشيع منسوب بوده، در كتاب خود ذكر كرده است؛ مثلا شرح حال كسى كه معتزلى بوده و چندى به تشيع گرويده اما بر اين عقيده نمانده است (← ص ۴۰۳). او اين نكته را به مناسبت ذكر راوى فاسدالمذهب و مضطرب الروايه اى ديگر كه وى را خطّابى خوانده و بر مصنفاتش اعتماد نداشته اند، نيز يادآور شده است (← ص ۴۱۶؛ نيز ← موحد ابطحى، ج ۱، ص ۷۹ـ۸۰).

تاريخ تأليف. برخى آغاز تأليف اين كتاب را در زمان حيات سيدمرتضى علم الهدى* (متوفى ۴۳۶) و تكميل آن را پس از وفات وى دانسته اند (← دُرياب نجفى، ص ۴۶؛ نيز ← بحرالعلوم، ج ۲، ص ۶۴، پانويس ۲). زيرا از يك سو، گمان رفته كتاب به  توصيه يا تشويق سيدمرتضى نگارش يافته كه به تصريح مقدمه كتاب (ص ۳) در هنگام نگارش مقدمه زنده بوده است و از سوى ديگر، در شرح حال سيدمرتضى (ص۲۷۰ـ ۲۷۱) تاريخ دقيق وفات وى ذكر شده و بر اينكه نجاشى خود با كمك ديگران عهده دار غسل وى بوده، تأكيد شده است؛ ازاين رو، براى هماهنگى بين اين دو گزارش، گفته شده كه آغاز تأليف آن در زمان حيات سيدمرتضى بوده، اما در هنگام نگارش شرح حالش وى از دنيا رفته بوده است (← ادامه مقاله). در اين باره بايد گفت دليلى در دست نيست كه مراد از «السيدالشريف» در مقدمه كتاب، سيدمرتضى باشد (← ادامه مقاله). به علاوه از ظاهر مقدمه چنين برمى آيد كه پس از تأليف كتاب نگارش يافته، و تنها چند برگ نخست كتاب با عنوان «ذكر الطبقة الاولى» كه درباره نخستين پديدآورندگان از سَلَف صالح است، پس از نگارش مقدمه افزوده شده است. بنابراين اگر فرض كنيم كه كتاب به امر سيدمرتضى نگارش يافته است، عبارات راجع به وفات او را بايد از افزوده هاى مؤلف پس از تأليف دانست.علامه بحرالعلوم (ج ۲، ص ۴۶ـ۴۷) تأليف رجال نجاشى را پس از تأليف فهرست و رجال شيخ طوسى دانسته است، زيرا نجاشى (ص ۴۰۳)، شرح حال شيخ طوسى را آورده و از دو كتاب يادشده در كنار ديگر كتب او نام برده است؛ افزون بر اين، مراد از «بعض اصحابنا» در بسيارى از مواضع رجال نجاشى، نيز شيخ طوسى است، و حتى در شرح حال ابن بابويه، از فهرست طوسى نام برده شده است. گفتنى است كه نكته اخير الحاقى است و در نسخه هاى اصيل رجال نجاشى (چاپ شبيرى زنجانى، ص ۳۸۹ـ۳۹۲، قس چاپ نائينى، ج ۲، ص ۳۱۱) نيامده است (نيز ← شوشترى، ج ۱، ص ۵۲۱؛ مامقانى، ج ۶، ص ۳۵۸).با دقت در رجال نجاشى و مقايسه آن با فهرست طوسى روشن مى گردد كه نجاشى در بخش اول رجال از فهرست طوسى بسيار بهره گرفته است و چنان كه گفته شد در مواردى نيز از طوسى با عبارت بعض اصحابنا ياد كرده است (← ادامه مقاله). با اين حال، دليلى بر اينكه نجاشى از رجال طوسى مطلبى آورده باشد، وجود ندارد؛ همچنان كه شاهد روشنى بر اينكه رجال نجاشى قبل از رجال طوسى نگارش يافته باشد در دست نيست. به هر حال، با توجه به اينكه تاريخ تأليف فهرست و رجال طوسى دانسته نيست، تاريخ تأليف رجال نجاشى را نمى توان براساس آن دو كتاب تعيين كرد.براى تعيين تاريخ تقريبى تأليف رجال نجاشى، آخرين تاريخهايى را كه در آن ذكر شده است مى توان استقصا كرد. اين تاريخها عبارت اند از: ۴۱۳، سال وفات شيخ مفيد (ص ۲۷۰، ۴۰۲)؛ ۴۱۸ (ص ۶۹)؛ ۴۱۹ (ص ۴۰۳)؛ ۴۳۶ (ص ۲۷۱)؛ و ۴۶۳، سال وفات ابويَعْلى جعفرى (ص ۴۰۴) كه سيزده سال پس از وفات نجاشى (۴۵۰؛ ← علامه حلّى، ص ۵۰) بوده و از همين رو از بحث انگيزترين مباحث درباره رجال نجاشى است و آراى چندى درباره آن مطرح شده است (← شبيرى زنجانى، ج ۱، ص ۷۸ـ۱۰۹). بنابر يك نظر، عبارت يادشده از سهو ناسخان سرزده و به دو گونه تصحيح پذير است (← تفرشى، ج ۴، ص ۱۷۴، پانويس ۱). بنابر نظر ديگر، اين عبارت از مطالب الحاقى است كه شخصى جز مؤلف آن را به نسخه رجال افزوده است (آقابزرگ طهرانى، ۱۴۳۰، ج ۲، ص ۱۵۹؛ همو، ۱۴۰۳، ج ۵، ص ۱۷۷). شوشترى (ج ۱، ص ۵۲۰ـ۵۲۱، ج ۹، ص ۱۹۵ـ۱۹۶) آن عبارت را اصيل و از خود مؤلف و كلام علامه حلّى را نادرست دانسته و اظهار كرده كه احتمالا دو تاريخ مذكور در خلاصة الاقوال (سال ۳۷۲ و ۴۵۰)، سال ولادت و وفات ابوالعباس احمدبن نوح بوده و علامه حلّى به اشتباه آن را درباره ابوالعباس نجاشى دانسته است. سيدموسى شبيرى زنجانى در مقاله «ابوالعباس نجاشى و عصر وى» (← همانجا) اين آرا را به تفصيل ارزيابى و دلايل الحاقى بودن عبارت پيش گفته را برشمرده است. او درباره نظر شوشترى توضيح داده است كه با توجه به شباهت بسيار دو عنوان ابوالعباس احمدبن نوح بن على بن عباس بن نوح سيرافى و ابوالعباس احمدبن على بن عباس نجاشى، و به خصوص با عنايت به قاعده اختصار در نسبت دادن به جد كه نام اين دو تن را مشابه يكديگر مى سازد (ابوالعباس احمدبن عباس)، امكان خَلط اين دو نفر با يكديگر وجود دارد، اما بررسى اسناد و گزارشهاى راجع به حيات ابن نوح سيرافى* نشان مى دهد كه وى سالها قبل از  ۳۷۲ به دنيا آمده و سالها قبل از ۴۵۰ درگذشته است. بر اين اساس، دليلى بر نادرستى قول علامه حلّى درباره ولادت و وفات نجاشى نداريم و بايد آن را پذيرفت (براى تفصيل ادلّه ← همانجا).  اين نكته را هم مى افزاييم كه وفات نجاشى در الوافى بالوفيات صَفَدى (ج ۷، ص ۱۸۷) نيز در ۴۵۰ در مطيرآباد دانسته شده كه منبع آن غير از خلاصة الاقوال علامه حلّى است.در مقاله يادشده همچنين نشان داده شده است كه تاريخ وفات ابويعلى جعفرى ظاهرآ همان سال ۴۶۳ است و عبارت «مات رَحمه اللّه... سنة ثلاث و ستين و اربعمأة...» از خطوط الحاقى در نسخه هاى موجود رجال نجاشى است كه پس از وفات نجاشى وارد متن رجال شده است.

انگيزه و سبب تأليف. رجال نجاشى به انگيزه دفاع از كيان تشيع و براى روشن ساختن اصالت اين مذهب و پيشينه تاريخى و فرهنگى آن نگارش يافته است. در سرآغاز كتاب (ص ۳)، مؤلف با اشاره به سخن شخص ارجمندى كه از او با عنوان «السيّد الشريف اطال اللّه بقاءه و ادام توفيقَه» ياد كرده، نوشته است كه گروهى از مخالفان در تحقير شيعه گفته اند «لاسَلَفَ لكم و لامصنَّفَ» (شما نه عقبه اى داريد و نه نوشته اى) و رجال نجاشى پاسخى است به اين سخن ناآگاهانه (براى موردى مشابه در دهه هاى اخير ← الذريعة الى تصانيف الشيعة*).برخى مراد از «السيد الشريف» را در عبارت پيش گفته، سيدمرتضى علم الهدى دانسته اند (← خوانسارى، ج ۱، ص ۶۲؛ آقابزرگ طهرانى، ۱۴۰۳، ج ۱۰، ص ۱۵۵؛ قس موحدابطحى، ج ۱، ص ۷۹)، اما هرچند اين فرد، شخصيت بزرگى بوده و براى تأليف كتاب طرحى داده و محدوده آن را مشخص ساخته و نجاشى (همانجا) نيز اميدوار بوده است كه كتابش مطابق آن طرح باشد، دليلى در دست نيست كه او سيدمرتضى باشد، و حتى شايد دعاى ذكرشده درباره اين شخص درخور مقام رفيع علمى سيدمرتضى نباشد (قس سخن نجاشى، ص ۲۷۰ـ۲۷۱، درباره سيدمرتضى). به هر حال، انگيزه تأليف كتاب سبب شده است كه به هرگونه فعاليت فرهنگى و علمى مرتبط با مقوله تأليف و تصنيف توجه شود و همه مرتبطان با مذهب شيعه در محدوده اين كتاب قرار گيرند.

اهداف تأليف. در عنوان فرعى كتاب به اهداف تأليف آن به اين شكل اشاره شده است: ذكر آثار پديدآورندگان، همراه با دانسته هايى در باب كنيه و لقب ايشان، يادكرد منازل و انسابشان و سخنانى كه در مدح يا ذمشان گفته شده است. لقب راوى غالبآ بيانگر انتساب فرد به قبيله (اعم از اصلى و الحاقى ← ادامه مقاله)، شهر يا روستا (← ص ۲۷۶)، شغل او همچون خراز و طحّان (ص ۲۰، ۲۳)، ويژگى علمى و فرهنگى وى همچون نسب شناس و اديب (ص ۴۳۴، ۷۰)، اوصاف فردى وى همچون ضرير و أحول (ص ۲۵، ۵۰، ۱۲۰)، اشاره به شرافت نسب او همچون شريف (ص ۶۵)، و اوصاف خاص او همچون فارِس و فاتِك (ص ۹) است. مؤلف براى شناساندن راوى به ذكر شهرت وى به يك نام خاص توجه كرده است كه غالبآ در آنلقب راوى، يا نام پدرش (ابن فلان) و گاهى برادرش (ص ۱۰۳) يا برادرزاده اش (ص ۶۴)، يا اسم راوى به لهجه محلى (ص ۲۶۰، ۳۴۱) ديده مى شود و با عبارت «المعروف» يا «يُعرَف» بيان شده است.مراد از «منازل» راويان در سخن نجاشى، منزلت اجتماعى يا فرهنگى يا علمى يا موقعيت آنها نزد امامان عليهم السلام است. نجاشى به رياست و امارت شخص در شهر محل سكونت (← ص ۸۲، ۳۷۱) يا در ميان قبيله اش (ص ۱۲۴، ۴۲۰)، جلالت دينى و دنيايى فرد در تراز وزرا (ص ۳۱)، حرمت داشتن او در نزد سلطان (ص ۳۳۸، ۳۹۳)، جايگاه بلند علمى و منزلت والاى او در علم و دين و دنيا (ص ۳۸۲) و منزلت درخور توجه او نزد امامان (ص ۱۰، ۷۵، ۱۵۶، ۱۹۷) و مانند آنها اشاره كرده است. عبارتهايى چون «عظيم المنزلة»، «جليل»، «جليل فى أصحابنا»، و بيش از همه عبارت «وجه» و مشتقات آن كه بيش از هشتاد بار به كار رفته، بيانگر «منازل» اشخاص است؛ با اين ملاحظه كه گاهى اين منزلت نزد طايفه اى خاص، مثلا واقفه، بوده است (← ص ۳۶، ۳۸، ۱۳۲). ذكر فقها و متكلمان (بيش از پنجاه مورد) و ديگر دانشمندان را نيز مى توان از منظر همين هدف نجاشى توضيح داد.نجاشى در رجال به يادكرد نسبتِ قبيله اى اشخاص اهتمام ويژه دارد. برخى از اشخاص عرب اصيل بوده اند كه با واژه هاى عربى (بيش از سى بار) «صليب» (← ص ۷۲، ۱۸۷) و «صميم» (ص ۳۰۹ـ۳۱۰) بدان اشاره شده است. واژه «مولى» نيز در اين كتاب پربسامد است (بيش از دويست بار) و مراد از آن عضويت الحاقى به يك قبيله است كه غالبآ بر آزادشدن فرد يا يكى از اجداد او به دست يكى از افراد آن قبيله دلالت دارد، و گاهى فرد به همان شخص آزادكننده منسوب مى شود. در مواردى نيز پس از ذكر نسبت قبيله اى، تعبير «مولاهم» (بيش از هشتاد بار) آمده است؛ اين تعبير فقط يك بار در فهرست طوسى (ص ۴۷؛ و برگرفته از آن در نجاشى، ص ۱۳) به كار رفته است. موارد تصريح شده به كلمه مولى در فهرست طوسى بيشتر در باب الف و بسيار كمتر از رجال نجاشى است. اين تفاوت بارز نشانه تفاوت روش دو كتاب و گرايش نسب شناسانه نجاشى است؛ گرايشى كه طوسى نيز در آغاز تأليف فهرست داشته، اما براى تسريع در كار آن را رها كرده است. ضمن آنكه ممكن است اين تفاوت به تفاوت منابع دو مؤلف نيز بازگردد.تمايل نجاشى به انساب و آگاهى وى از علم انساب، به ويژه با توجه به تأليف كتاب أنساب بنى نصربن قُعَين (← ص ۱۰۱، نصربن قعين نياى پانزدهم نجاشى است)، سبب شده است كه گاه نسب راوى را تا يعرب بن قحطان برساند (← ص ۳۹۹، ذيل نام شيخ مفيد كه در آن نسب او تا ۳۶ نسل قبل آمده است و از اهميت دادن به شخصيت وى حكايت مى كند). نجاشى (ص ۱۰۱) نسب خود را نيز با ۲۹ واسطه تا مَعَدّبن عدناننام برده است. در برخى شرح حالها نَسَب راوى با ذكر نامهاى بسيار تا بنيان گذار قبيله (اَزْد، بَكر، كَلْب و مانند آن) ادامه يافته است (← ص ۱۲۴، ۳۹۶، ۴۳۴). نسب سادات نيز تا امامان عليهم السلام و غالبآ تا اميرمؤمنان عليه السلام رسانده شده است (← ص ۶۴، ۲۷۰، ۳۹۸). يك سلسله نسب جالب توجه در اين كتاب، نسبى است با ده نام كه پنج نام پايانى آن ايرانى است (← ص ۳۸۵).مهم ترين هدف رجال نجاشى پس از يادكرد مصنفان و تصنيفات ايشان، نقل مدح و ذم آنان است (مثلا ← ص :۲۱۱ ما قيلَ فى كلّ رجلٍ منهم مِن مدحٍ أو ذمٍّ). پربسامدترين واژه داراى بار معنايى رجالى واژه «ثقه» است (بيش از پانصد بار) كه گاهى با تعابيرى چون «فى حديثه» و «فى الحديث» همراه است. در برخى موارد نيز عبارتى به كار رفته كه نشانه انحراف مذهبى فرد است (مثلا ص ۷۸، ۱۸۱، ۱۹۴، قس ص ۲۰۸، ۲۳۲). نجاشى درباره برخى راويان توضيح داده كه خودشان ثقه بوده اند (ثقةٌ فى نفسه)، اما از راويان ضعيف روايت كرده اند (مثلا ص ۶۲، ۷۶). اين گونه توضيحات نشان مى دهد كه بسيار روايت كردن از راويان ضعيف روشى نامتعارف بوده، و بنابراين روايت بسيارِ غالب راويان از يك راوى بر وثاقت او نزد ايشان دلالت دارد (← نورى، ج ۷، ص ۹۸ـ۹۹). تعبيرات مدح آميز ديگرى نيز پس از ثقه ذكر شده است، مثل صحيح الحديث، وجه، جليل، صدوق و بيش از همه كلمه «عَيْن» (بيش از پنجاه بار). گفتنى است، كاربرد عبارت «ثقةٌ عينٌ» از اواخر جزء اول (ص ۱۹۵) آغاز شده و به تدريج افزايش يافته است كه مى توان آن را قرينه اى بر آن دانست كه كتاب به همين ترتيب موجود و به تدريج نگارش يافته است. «ثقةٌ ثقةٌ» (۳۴ بار) نيز تعبيرى درخور دقت است؛ برخى كلمه دوم را «نِقةٌ» و از باب اِتْباع دانسته اند (← كلباسى، ج ۱، ص ۱۰۷)، اما به نظر مى رسد، ثقةٌ براى تأكيد بر وثاقت تكرار شده است (به ويژه ← ابن داوود حلّى، ستون ۳۸۲ـ۳۸۳). به هر حال، اين تعبير در فهرست طوسى به كار نرفته است و كاربرد آن در رجال وى نيز ثابت نيست (قس طوسى، ۱۴۱۵، ص ۲۹۳)، اما در چند مورد از رجال ابن غضائرى* به كار رفته (← نجاشى، ص ۷۷؛ ابن داوود حلّى، ستون ۳۸۳) و شايد نجاشى در به كارگيرى آن از ابن غضائرى پيروى كرده كه سخنانش مورد استناد نجاشى بوده است (← ادامه مقاله).ابن داوود حلّى (ستون ۳۸۷ـ۳۸۸) موارد كاربرد تعابير خاص، مانند «قريب الأمر»، «ليس بِذاك»، و «لابأس به» در رجال نجاشى را فهرست كرده است. اين عبارتها چندان روشن نيست، و دو عبارت نخست از عبارتهاى اختصاصى نجاشى است و به اين شكل در ديگر كتابهاى رجالى نيامده است (قس طوسى، ۱۴۲۰، ص ۶۱، ۲۷۲). تعبير «قريب الأمر» معمولا از الفاظ مدح و گاه تعديل دانسته شده است (← شهيدثانى، ۱۳۸۲ش، ص ۱۳۵؛ شيخ بهائى، ص ۵۴۵؛ بصرى، ص ۳۷؛ ميرداماد، ص ۱۰۳؛ محمدتقى مجلسى، ج ۱۴، ص ۶۱)، اما برخى آن را از الفاظ مدح نمى دانند (← بهبهانى، ۱۴۰۴، ص ۳۶؛ كنى، ص ۲۳۷ـ۲۳۸؛ نراقى، ص ۳۲؛ براى بررسى بيشتر ← علامه حلّى، ص ۱۴۵؛ شهيد اول، ج ۳، ص ۴۵۴؛ محمدباقر مجلسى، ج ۵۶، ص ۸۸). عبارت «ليس بذاك» نيز كه برخى آن را از الفاظ ذم و جرح شمرده اند (← شهيدثانى، همانجا؛ مازندرانى حائرى، ج ۱، ص ۱۱۵ و پانويس ۱)، به نظر برخى ديگر، مدح راوى را افاده مى كند (← بهبهانى، ۱۴۰۴، ص ۴۳). نجاشى گاهى ضمن يادكرد يك مؤلف، ديگر افراد ثقه خاندان وى را، به ويژه كسانى كه راوى حديث بوده اند، نيز معرفى كرده است، مثل پدر (ص ۴۹)، پدر و جد (ص ۳۰)، پدر و عمو (ص ۳۶۲)، برادر (ص ۷۳، ۱۴۳)، برادران (ص ۱۱۰)، عموها (ص ۲۷)، داييها (ص ۱۳۵)، و عمه (ص ۱۰۸). از تضعيف ديگر افراد خاندان راوى يا اشاره به انحراف مذهبى ايشان نيز نمونه هايى مى توان يافت (← ص ۳۸، ۱۸۰). گاهى نيز خاندان راوى به طور كلى توثيق شده اند (← ص ۲۷، ۲۳۱).توثيق ضمنى افراد گاهى عبارت نجاشى را مبهم كرده و تشخيص اينكه اين توثيق به شخص اصلى بازمى گردد يا به شخص يا اشخاصى كه در ضمن معرفى شده اند، دشوار است (براى نمونه ← ص ۵۲، ش  ۱۱۶؛ نيز ← ابن داوود حلّى، ستون ۱۱۴؛ محمدبن حسن بن زين الدين، ج ۱، ص ۱۴۳؛ خويى، ج ۴، ص ۳۸۲ـ۳۸۳؛ براى نمونه ديگر ← نجاشى، ص ۳۳۹، ش  ۹۰۶؛ نيز ← مقدس اردبيلى، ج ۳، ص ۲۵۷؛ شهيدثانى، ۱۳۷۹ـ۱۳۸۰ش، ج ۲، ص ۱۰۵۷؛ محمدبن حسن بن زين الدين، ج ۱، ص ۲۱۱ـ۲۱۲، ج ۳، ص ۱۱۱). گفتنى است كه نجاشى در ساختار نگارش عربى، عطف به ضمير مرفوع مستتر را جايز دانسته (شوشترى، ج ۱، ص ۳۵)، و بنابراين عبارت «ثقة و أخوه» را به كار برده است (براى نمونه ← ص ۵۳، ۴۳۷، ۴۴۵، قس ص ۶۱، ۷۲، ۱۲۶، نيز ← ص :۲۱ ثقة هو و اخوه). ناآشنايى با اين سبك نگارش گاهى منشأ غفلت از توثيق ضمنى شده است (شوشترى، همانجا؛ براى مواردى ديگر از اين سبك ← نجاشى، ص ۹۶، ۱۱۰).نجاشى بيش از پنجاه بار واژه «ضعيف» را كه گاهى افزوده اى نيز دارد، به كار برده است. اين تعبير را معمولا دليل بر ضعف راوى دانسته اند (← شهيدثانى، ۱۳۸۲ش، همانجا؛ ميرداماد، ص ۱۰۳؛ قس بهبهانى، ۱۴۰۴، ص ۳۷؛ كلباسى، ج ۲، ص ۴۵۱)، اما عبارت «ضعيف فى الحديث» يا «ضعيف الحديث» به باور بسيارى از محققان، لزومآ مورد اعتماد نبودن راوى را نمى رساند، بلكه ممكن است به معناى رعايت نكردن اصول صحيح تحديث از سوى راوى باشد و به ضعيف بودن مشايخ وى بازگردد (← موسوى عاملى، ج ۱، ص ۲۵۳؛ بهبهانى، ۱۴۰۴، همانجا؛ نجفى، ج ۱۴، ص ۳۳۸)، لذا با توثيق راوى تعارض ندارد. در اين ميان، بيش از بيست بار عباراتى نظير «ضعيف جدآ» يا «كذابٌ» به كار رفته است (مثلا ص ۲۲۸، ۲۵۱)، و بررسى اين موارد نشان مى دهد كه بيشتر اين افراد يا صريحآ غالى خوانده شده اند يا نسبت غلو درباره ايشانمطرح بوده است. البته، نجاشى در نسبت دادن غلو به راوياندر بسيارى از موارد ترديد كرده و اين نسبت را با عباراتى همچون «قيلَ» همراه ساخته است (مثلا ص ۲۴، ۳۳۷، ۴۱۶). اين روش نشان مى دهد كه هرچند مسئله غلو از دغدغه هاى مهم نجاشى بوده، وى به سادگى انتساب افراد به غلو را نمى پذيرفته و در اين خصوص با احتياط رفتار مى كرده است.واژه هايى چون غلو، ارتفاع، ترفّع، تخليط، اضطراب، فساد مذهب و مشتقات آنها بيشتر با غلو و مراتب آن ارتباط دارد و غالبآ به متن شناسى كتابهاى مؤلفان مذكور در رجال مستند بوده است؛ ازاين رو، نجاشى در مواردى كه با بررسى متنىِ كتابهاى يك شخص، مفاهيم غلوآميز در آنها نيافته، نسبت دادن غلو به آنان را با ترديد يا انكار نگريسته است (← ص ۳۸، ۲۵۵، ۳۸۴). راويانى كه نخست روش صحيح داشته و سپس منحرف شده اند نيز از ديد نجاشى دور نمانده اند (براى نمونه ← ص ۲۰۸)؛ البته گاهى گزارش انحراف يافتن راوى در نزد وى به اثبات نرسيده است (← ص ۳۸، ۴۴).محمدبن حسن بن وليد قمى (متوفى ۳۴۳)، شيخ قميان، پس از بررسى نوادرالحكمة كه از كتب مرجع شيعه پيش از كتب اربعه بود (← ابن بابويه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۳ـ۴)، روايتهاى افراد بسيارى را استثنا كرد و از نقل آنها خوددارى ورزيد كه «مستثنيات ابن وليد» نام گرفت (← نجاشى، ص ۳۴۸). در فهرست طوسى (ص ۴۱۰) اين استثناها به نقل از محمدبن على بن بابويه، معروف به شيخِصدوق، و با عنوان «الّا ما كان فيه مِنْ تخليطٍ» آمده كه حاكى از پيروى كامل صدوق از استادش ابن وليد است (نيز ← نجاشى، همانجا؛ درباره پيروى ابن بابويه از ابن وليد ← ابن بابويه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص۹۰؛ همو، ۱۳۶۳ش، ج ۲، ص ۱۸)؛ اما نجاشى در مواردى اين نظر را نپذيرفته و ضمن نادرست خواندن استثنا كردن بعضى از راويان حتى از وثاقت و جلالت آنان سخن گفته است (مثلا محمدبن عيسى بن عُبيد؛ ص ۳۳۳ـ۳۳۴). برخى از راويان به گفته نجاشى (ص ۳۷ـ۳۸) با وجود ضعيف بودن «كتاب حَسَن» داشته اند. در مورد برخى ديگر، پس از نقل تضعيف يك راوى و متهم شدن او به غلو، كتابهاى وى را با تعبير «صحيحة الحديث» ستوده (← ص ۴۲) كه احتمالا حاكى از دفاع نجاشى از آن راوى و به معناى انكار و دست كم ترديد در ضعف اوست. دفاع نجاشى از راويان و مصنفان در برابر نسبت تضعيف، در مواردى ديگر هم ديده مى شود (مثلا ص ۳۲۹). البته، او گاهى به اعتقادات نادرست يك شخص همچون اعتقاد به قياس (← ص ۳۸۸)، جبر و تشبيه (ص ۳۷۳، نيز ← ص ۳۲۹)، و آموزه معتزلىِ وعيد (ص ۳۸۱) نيز اشاره كرده است.نجاشى به انحراف اعتقادى راويان و مؤلفان شيعه نيز توجه كرده است؛ بيش از سى تن واقفى، چهار تن فَطَحى (كه دو تن آنها سرانجام هدايت شده اند؛ ← ص ۳۵، ۲۵۲) و يك تن متهم به كَيْسانى بودن (ص ۲۳۷) در اين كتاب معرفى شده اند. علاوه بر ايشان، بيست تن از پيروان مذهب اهل سنّت و هفت تن زيدى مذهب نيز معرفى شده اند كه از موضوع اصلى كتاب خارج است، اما به اقتضاى مناسبات آنان با شيعيان، و اقتضاى مطلب ذكر شده اند؛ مثلا در يك جا نجاشى (ص ۴۴۰) اشاره كرده كه يك راوى به انگيزه تقريب به برخى زيديان كتابى نگاشته و امامان را سيزده تن (دوازده امام با زيدبن على) معرفى كرده است. زيديان هدايت يافته به مذهب اماميه نيز در رجال نجاشى (ص۱۷، ۳۷۴) ذكر شده اند. مؤلف به توبه برخى واقفيان (← ص ۳۰۰) يا شك و ترديد ايشان در اين اعتقاد (ص ۲۱) اشاره كرده و در جايى (ص۲۳۲) گفته است كه شخص معرفى شده در بيشتر عمر خود واقفى و آميخته با ايشان بوده و سپس به مذهب اماميه گراييده، اما بزرگان شيعه او را طرد كرده اند؛ گويا ايشان بازگشت وى به تشيع را باور نداشته اند. برخى اشخاص در ابتدا از اهل سنّت بوده و سپس به تشيع گرويده اند (← ص ۳۵۰)؛ برخى معتزلى بوده و شيعه شده اند (ص ۲۶۹، ۳۷۵، ۳۸۱)، كه البته گاهى با ثَبات نداشتن در مذهب تشيع همراه بوده است (ص ۴۰۳)؛ نومسلمان بودن يك فرد يا خاندان وى (ص ۲۵۳، ۳۷۹) نيز در اين كتاب يادآورى شده است.نجاشى افزون بر نكات پيشين، به نكات ديگرى هم توجه كرده است؛ مهم ترين آنها بيان طبقه راويان و مصنفان است كه در بحثهاى مختلف رجالى همچون كشف سقط در اَسناد، «تمييز مشتركات» و «توحيد مختلفات» اثرگذار است. طبقه راوى با بررسى همه يا برخى از موارد ذيل تعيين مى شود: روايت راوى از معصوم عليه السلام كه در بيشتر شرح حالهاى وى از آن ياد شده، اما گاهى رد شده (← ص ۳۲۰) يا در آن ترديد شده (ص ۲۰۰) و به اثبات نشدن آن اشاره رفته است (ص ۱۴۴، ۲۱۴)؛ شاگردان و مشايخ يك فرد، تاريخ وفات، به تنهايى، يا همراه با ذكر تاريخ ولادتش (ص ۸۳)؛ مدت دقيق يا تقريبى عمر راوى (ص ۱۲۲، ۲۴۹)؛ وفات راوى در عهد يكى از امامان معصوم (ص ۱۷۱)، و نقد گزارشهايى از اين دست (ص ۱۹۴)؛ اشاره به اختلاف در تاريخ وفات راوى (ص ۷۷، ۱۷۸)؛ وفات راوى در جوانى (ص ۷۶، ۲۶۲)؛ و شناخت راويان معمَّر (دوازده مورد، از جمله ← ص ۲۲، ۴۷).نجاشى ذيل نام اشخاص، گاهى ماجراهاى جالب توجهى از زندگى آنان را نقل كرده (← ص ۴ـ۶، ۳۴ـ۳۶)، يا احاديث خاصى را كه ايشان روايت كرده اند، درج نموده است (مثلا ص ۹، ۳۹ـ۴۰)؛ گاهى حكايتى مرتبط با شخص معرفى شده را به اجمال نقل كرده (ص ۱۴۲، ۳۳۲، ۴۲۴)، و به ويژه به ذكر ماجراهاى مهم كه ارزش رجالى دارد، توجه داشته است؛ مثلا واقعه زندانى شدن ابن ابى عُمَير (متوفى ۲۱۷) و از بين رفتن كتابهاى او و روايت احاديث به مدد حافظه و به صورت مُرسَل و اعتبار يافتن اين مراسيل (ص ۳۲۶). اين مطالب بر ارزش كتاب نجاشى افزوده است.نجاشى خصوصيات راوى را گاهى با سند نقل كرده (← ص ۲۰۷، ۳۲۸)، كه از آن جمله است ماجراى شنيدنى ورود حضرت عبدالعظيم به رى (← ص ۲۴۷ـ۲۴۸). اين گونه اطلاعات رجال نجاشى را از قالب يك كتاب رجالى صرف خارج ساخته و آن را در زمره كتب تراجم قرار داده است. نقل مناظره مطايبه آميز مؤمن الطاق، از اصحاب امام صادق، با ابوحنيفه (← ص ۳۲۶)، معجزه اى از امام هادى عليه السلام (ص ۴۱)، داستانى از تقوا و عبادت صفوان بن يحيى (ص ۱۹۷)، گوش سپردن پنهانى هارون الرشيد به عبادت ثعلبة بن ميمون و ستايش او (ص ۱۱۸)، و مطالبى از اين دست، جذابيت خاصى به اين كتاب داده است.در رجال نجاشى مكان وفات راويان (در بيش از سى مورد) به تنهايى يا همراه با تاريخ وفات آنها ذكر شده است. گفتنى است، در نقلهاى نجاشى از كتاب حُمَيْدبن زياد اطلاعات افزون ترى، از قبيل نام كسى كه بر جنازه شخص نماز خوانده و مدفن و زمان و مكان دفن، وجود دارد. به طور كلى، تفاوتهاى اطلاعات شرح حالهاى مذكور در اين كتاب، چه بسا ناشى از سبك نگارش منابع آن بوده است؛ و با شناخت سبك نگارش آن منابع مى توان در پاره اى از موارد، منبع رجال نجاشى را شناسايى كرد (مثلا ص ۳۳۷، ش  ۹۰۰).در شرح حال اشخاص به موطن اصلى آنان با عبارتى نظير «اصلُه كوفىٌ» (نوزده مورد؛ ← ص ۱۳، ۱۶) يا «أصلُه جرجان و سَكَن اصبهان» (ص ۳۸۰) نيز اشاره شده است؛ اصيل بودن يا مهاجر بودن يك فرد در يك شهر نيز محل توجه بوده و با عباراتى نظير «بغدادى الاصل و المُقام» (← ص ۳۲۶)، و «سَكَن قم و ليس أصلُه منها» (ص ۳۴۱، نيز ← ص ۳۸۳) به آن اشاره شده است؛ از دو يا چند وطن داشتن (ص ۱۳، ۱۸)، نقل مكان از شهرى به شهر ديگر (ص ۱۳، ۴۵۷) گاهى با ذكر سبب آن (ص ۱۷) و نقل مكان خاندان و تبار شخص (ص ۶۹، ۴۱۸) نيز ياد شده است. يادكرد تفصيلى خاندان اشخاص و تأكيد بر معرفى بيوت (خاندانهاى) شيعه (مثلا ← ص ۲۷)، به ويژه بيوت راويان حديث (مثلا ص ۱۰۸) نيز در مدنظر مؤلف بوده است.در رجال نجاشى از انواع مختلفى از تأليفات با نامهاى كتاب، اصل، مصنَّف، مسائل، نوادر، نسخه و مجالس ياد شده است. در ۴۵% شرح حالها فقط به داراى كتاب بودن شخص (مثلا لَهُ كتابٌ/ كُتُبٌ) اشاره شده است كه همه يا بيشتر آنها بايد مجموعه هاى حديثى راويان بوده باشد. در ده مورد، واژه «اصل» ديده مى شود (مثلا ص ۲۵، ۱۰۳)، و گاه تعبير «كتابٌ اصل» (ص ۵۱) آمده است كه نشان مى دهد اصل در تقابل با كتاب نيست. در بيش از سى مورد، عنوان «مسائل» ذكر شده كه ناظر به پرسشهاى راويان از امامان عليهم السلام و بيش از همه از امام رضاست. عنوان «نوادر» بيش از ۱۸۰ بار به كار رفته است (كتاب نوادر بيش از ۱۰۰ مورد، نوادر بيش از ۲۰ مورد، النوادر ۵۹ مورد كه اين تعبير احتمالا نام كتاب است، نه گونه اى از تصنيف).ظاهرآ كتابهاى نوادر، عنوان مجموعه هاى دربرگيرنده احاديث پراكنده و بى نظمى بوده كه همين موجب تبويب برخى از آنها شده است (← ص ۱۹۸، ۴۱۲). بيش از هفتاد بار از نسخه و كتابهايى منقول از امامان سخن به ميان آمده كه بيش از همه از امام صادق است. به روشنى معلوم نيست كه آيا اين كتابها به دست صاحبان نسخه ها تدوين يافته است، يا آنان متن مدونى را از امامان روايت كرده اند؛ احتمال نخست در بيشتر موارد قوى تر به نظر مى رسد، هرچند، در پاره اى موارد احتمال دوم درست است (مثلا ← ص :۴۲۶ صحيفة سجادية، ص:۱۱۶ رسالة الحقوق، هر دو از امام سجاد، ص :۲۱۳ رساله امام صادق به عبداللّه بن نجاشى والى اهواز).كتابها موضوعات متنوعى چون حديث، فقه، تفسير، قرائت، علوم قرآنى، تاريخ و سيره، رجال، تراجم، انساب، لغت، صرف، نحو، شعر، اصول فقه، پزشكى، نجوم، كلام، رد بر اديان و فرق انحرافى و افراد منحرف و مناظرات را دربرمى گيرند. ذكر آثارى در نقد اهل منطق (← ص ۶۳)، آيينه ها و مسئله اِبصار (همانجا)، ديرها و معابد (ص ۲۶۴)، مَنامات (ص ۲۶۵)، مُسند ابونُواس و جُحى و اشعب و بهلول و جُعَيفران (ص ۳۱۰) و آثارى از اين دست، نشانه تنوع موضوعى تأليفاتى است كه صاحبان شرح حالهاى كتاب نجاشى نوشته اند.نجاشى گاهى انتساب كتاب به يك شخص را انكار يا در آن ترديد كرده (مثلا ← ص ۱۲۹)، از اختلاف درباره مؤلف يك كتاب (همانجا)، اختلاف نسخه هاى يك كتاب (ص ۱۶۵)، انتساب كتاب استادى به شاگردش (ص ۲۱۶، ۳۶۲)، وجود ترديد درباره تأليف كتاب به دست استادى يا شاگردش (ص ۱۲۶)، و افزوده هاى شاگرد در كتاب استاد (ص ۲۳۵، ۲۸۷، ۳۱۶) سخن گفته است كه به شناسايى دقيق مؤلف مدد مى رساند. او در تأييد يا تضعيف كتابها نيز اظهارنظر كرده با عباراتى چون: بى نظير (← ص ۹۶ـ۹۷، ۲۷۰، ۳۷۴، ۳۷۹)، بزرگ ترين در موضوع خود (ص ۲۶۴)، بسيار سودمند (ص ۳۷، ۳۹ـ۴۰، ۹۳)، عرضه شده بر امام و تقدير امام از آن (ص ۲۳۱)، صحيح بودن كتابهاى مؤلف به جز يكى از آنها (ص ۳۲۹)، مجعول بودن كتاب (ص ۲۵۸) و نادرست بودن بيشتر مطالب كتاب (ص ۲۳۴). توضيح درباره اندازه كتابها با ذكر تقريبى صفحات آنها (← ص ۹۷)، يا با وصف كوچك يا بزرگ بودن آنها (ص ۱۷، ۴۹، ۵۷) و نقل اين اوصاف از ديگران (ص ۲۶۳، ۳۷۹، با عبارت قيل)، از ديگر نكات درخور توجه در اثر نجاشى است. او درباره عبدالملك بن عُتبه يادآورى كرده كه كتاب منسوب به وى از او نيست بلكه از شخصى همنام اوست (← ص ۲۳۹). نجاشى براى بيان اعتبار كتاب يا كتابهاى يك مؤلف از تشبيه آنها به آثار مشهور و معتبرى چون كتابهاى حسين بن سعيد (← ص ۲۵۳، ۲۶۲)، كتاب ابن خانْبِه (ص ۲۵۵)، مشيخه حسن بن محبوب (ص ۱۱۹)، و كتاب حلبى (ص ۳۶۶) بهره گرفته است. آثارى كه به اشتراك نوشته شده، ذيل شرح حال يكى از دو مؤلف (← ص ۲۴ـ۲۵)، يا هر دو مؤلف (ص ۱۳۶، ۴۲۰) آمده و گاهى ذيل نام يكى از دو مؤلف هر دو را شناسانده است (براى نمونه ← ص ۵۸ـ:۶۰ حسن بن سعيد اهوازى و برادرش حسين بن سعيد). نجاشى در مواردى كه خود، كتابهاى فردى را نديده (← ص ۱۵، ۴۸، ۸۷ـ۸۸)، يا فقط يك كتاب (ص ۹۲) يا قسمتى از يك كتاب (ص ۹۷) يا برخى از كتابهاى مؤلف (ص ۲۴۴) را ديده، به اين نكته توجه داده است (نيز ← ص ۲۳۵، ۳۰۴، حاوى گزارشى از ابن نوح با همين سبك). او بيش از دويست بار، پس از ذكر كتابهاى يك مؤلف به راوى يا راويان كتاب نيز اشاره كرده است (مثلا «يرويه جماعة»، «يرويه فلان»، «يرويه جماعة منهم فلانٌ»)؛ و ظاهرآ سبب تأكيد نجاشى اين است كه در سده هاى نخستين تا حدود اواخر سده سوم، راويان كتب، خود، در تأليف كتابها همكارى داشته اند و چه بسا كتابى را راوى آن تدوين مى كرده است. درواقع، استاد در مجلس درس مطالب را القا و راوى او آن مطالب را تدوين مى كرده و كتاب را پديد مى آورده است؛ لذا سهم شاگرد/ راوى را در تأليف نبايد ناديده گرفت. گويا توصيه ابن نوح سيرافى به نجاشى (ص ۶۰) به اينكه بايد از هر نسخه كتاب صرفآ به مطالب همان نسخه اكتفا كرد و مطالب نسخه هاى مختلف را در هم نياميخت، ناظر به همين ملاحظه بوده است. اين احتمال هم هست كه مؤلف كتابش را تنقيح و بازخوانى كرده و سبب پديدآمدن نسخه هاى مختلف كتاب شده است. نجاشى درباره بسيارى از مؤلفان به اين نسخه هاى گوناگون يا روايتهاى مختلف اشاره (مثلا ص ۳۲۷) و در برخى موارد تصريح كرده كه اختلاف نسخه ها اندك است (مثلا ص ۶، ۲۳۱). او به اختلاف نسخه هاى كتاب به دليل اختلاف راويان (← ص ۱۰۹، ۲۸۲، ۳۲۷)، و نيز اختلاف كوفيان و قميان در روايت يك كتاب (ص ۱۲۷، ۲۵۸) نيز اشاره كرده است.يكى ديگر از ويژگيهاى رجال نجاشى شناختى است كه از «مدرسه»هاى علمى كوفه، بغداد و قم به دست داده است (← ص ۳۵۱) و از آنها با عبارتهاى كوفيون (ص ۱۶، ۱۲۷، ۱۸۳، ۲۳۸، ۲۵۸) و قميون (ص ۱۷، ۲۷، ۸۲، ۹۱، ۲۱۹) ياد كرده، و گاه از قميون انتقاد (ص ۳۶، ۳۸، ۳۲۹) يا در گفتارشان ترديد كرده (ص ۷۷، ۳۳۸)، و گاه با انتقاد از بغداديون (ص ۲۳۳، به گونه ترديدآميز) سخن گفته است.نجاشى غالبآ پس از ذكر كتاب يا كتابهاى مؤلفان، طريق خود را به ايشان ذكر كرده است. در مقدمه كتاب (ص ۳) و نيز در برخى از شرح حالها اشاره شده است كه تنها يك طريق (← ص ۱۱۶، ۱۲۷)، يا يك يا دو طريق (ص ۱۲۷) يا برخى از طريقها را ذكر مى كند تا كتاب حجيم نشود، چون غرض اصلى كتاب ذكر طريق نيست. طريق يا طرق نجاشى به اين كتابها نشان دهنده آن است كه او آن آثار را به يكى از راههاى معروف سَماع، قرائت، اجازه، مناوله و جز آن تحمل (شنيدن و فراگرفتن حديث) كرده است. عبارت «اَخْبَرنا بكتابه» به معناى آگاهى دادن از انتساب يك يا چند كتاب به مؤلف آن نيست، هرچند از بسيارى شرح حالها برمى آيد كه نجاشى از همين طرق به نام كتابهاى مؤلفان دست يافته و به همين دليل گاه انتساب كتاب به يك مؤلف فقط در ضمن طريق آمده (نزديك به شصت مورد)، و بيش از پنجاه مورد، و دست كم براى برخى از كتابها طريق اختصاصى ذكر شده است (مثلا ص ۸، ۱۱، ۱۸، ۴۱۱). در عين حال، در برخى از شرح حالها نيز كتابهاى مؤلف به استناد گفتار كسى نام برده شده كه نامش در ضمن طريق نيامده است (← ص ۷۷، ۱۲۱). طريق به كتابها لزومآ به اين معنا نيست كه نجاشى كتاب را ديده، زيرا ممكن است طريق به روش اجازه عام و بدون در اختيار گذاشتن نسخه باشد. لذا در موارد بسيارى با آنكه نجاشى به رؤيت نكردن كتاب تصريح كرده، طريق به آن را با عبارت «أخبرنا» آورده است (مثلا ص ۹۷، ۲۳۵، ۲۴۴). در موارد نه چندان اندكى بدون ذكر طريق، فقط به بيان انتساب كتاب به مؤلف بسنده شده است؛ بسيارى از اين مؤلفان (حدود ۱۵۰ تن) متكلم و اديب بوده اند كه به يادكرد چگونگى دستيابى به كتابهايشان چندان نياز نبوده است. درباره برخى معاصرانش هم نجاشى با تصريح به مؤلف بودن ايشان و به رغم ملاقات با آنها (← ص ۶۵، ۷۴)، به دليل اخذ نكردن حديث از ايشان (ص ۲۳۰، ۳۹۷)، طريقى به كتابهاى آنها ذكر نكرده است.نجاشى در شرح حال ابوالمفضّل شيبانى (← ص ۳۹۶) و ابن عيّاش (ص ۸۶) تصريح كرده كه با وجود سماع بسيارِ حديث از ايشان، به دليل اينكه مشايخ آنها را تضعيف كرده اند، از روايت مستقيم از آنان خوددارى كرده است. مراد از اين سخنْ روايت با عباراتى همچون «أخبرنى» و «حدّثَنى»، «قال لى» و «سَمعتُ» است كه نشان از تحمل مستقيم حديث دارد (خويى، ج ۱۶، ص ۲۴۴، قس ج ۲، ص ۲۸۸ـ ۲۸۹)؛ لذا مطالب اين اشخاص را با واژه «قال» و «رَوى» آورده است (براى نمونه ← ص ۳۹، ۵۱، ۱۳۲، ۱۶۶). درباره برخى از افرادى كه نجاشى آنها را درك كرده، اما موفق به اخذ اجازه از آنها نشده است نيز اين گونه تعبيرات ديده مى شود (← ص ۳۹۷ ش  ۱۰۶۲، قس ص ۸۴، ش  ۲۰۲، ص ۱۸۴، ش  ۴۸۵). تأمل در تعبيرات رجال نجاشى نشانه دقت بسيار وى در كاربرد الفاظ در هنگام ذكر طريق است.در رجال نجاشى گاهى در ضمن ذكر طريق به كتابهاى يك مؤلف، كتاب خاصى استثنا شده است (← ص ۳۵۴). اين استثنا به اين معنا نيست كه او يا افراد واقع در طريق به كتاب، انتساب آن را به مؤلف درست نمى دانسته اند، بلكه به اين معناست كه آنان به دليل اشتمال كتاب بر مطالب نادرست، به ويژه مطالب غلوآميز، از دادن اجازه روايت اين كتاب به شاگردان خود احتراز مى كرده اند. نجاشى درباره راويان ضعيف براى مصون ماندن از تأييد كامل، اجازه روايت آثار ايشان را با عباراتى نظير «الّا ما كان مِن غلوٍّ و تخليطٍ» (← ص ۸۰) يا «ما خَلا التخليطِ» (ص ۳۳۶) همراه ساخته است. از سوى ديگر، نجاشى به سماع يا قرائت بسيارى از كتابها از مؤلفان آنها تصريح كرده كه بهترين منبع براى شناخت حيات علمى او است (← درياب نجفى، ص ۲۱ـ۲۴). به نظر مى رسد، ساير طرق نجاشى به اين دو روش نبوده است و به احتمال زياد، بيشتر آنها به طريق اجازه صورت گرفته است، هرچند فقط در برخى موارد به كلمه «اجازةً» يا «أجازَنا» و مانند آن تصريح شده است.تحمل كتب به طريق وصيت، با وصيت ابن نوح به كتب خود (براى نمونه ← ص ۶۷، ۱۰۲) يا وصيت شاگرد مؤلف يك اثر به نجاشى (ص ۳۸۳) امكان پذير شده است. نجاشى در ذيل نام برخى مؤلفان اشاره كرده كه شمارى از كتابها (← ص۲۷۰)، يا بيشتر كتابهاى آن مؤلف (ص ۲۶۸)، را خريده است. در جايى نيز تصريح كرده كه نسخه قرائت شده بر مؤلف در نزد وى هست (ص ۳۸۳)، يا خبر داده كه شخصآ نسخه اصلى كتاب به خط مؤلف را ديده است (ص ۲۶۹). همچنين گاهى در ضمن ذكر طريق به يك كتاب به ضعف و نابسامانى و غرابت آن اشاره كرده است (← ص ۶۰، ۲۹۸، ۳۳۶، ۴۲۴). در معرفى حسين بن سعيد اهوازى* و برادرش حسن، پاسخ ابن نوح به نامه نجاشى درباره طرق كتابهاى حسين بن سعيد درج شده كه در آن به پنج راوى آن كتابها و طريق به آن پنج روايت (نسخه) و ارزيابى اجمالى آنها پرداخته است (← ص ۵۹ـ۶۰).

ساختار كتاب. رجال نجاشى به ترتيب حروف تهجّى (الفبا) تنظيم و هر حرف ذيل يك «باب» آمده است؛ در چند باب، عنوانهاى فرعى نيز ديده مى شود، همچون باب ابراهيم، باب اسحاق، و باب بِسطام. صاحبان نام حسن و حسين در يك باب فرعى از باب الف آورده شده اند كه ظاهرآ از آن روست كه اين نامها غالبآ با الف و لام همراه اند (← ص ۳۴). در همه ابواب كتاب، اشخاص همنام در كنار هم معرفى شده اند، و به جز چند بابِ پيش گفته، در ديگر ابواب باب خاصى به يك نام اختصاص نيافته است، نامهايى نيز كه فقط يك تن به آن ناميده شده است، در آخر باب قرار گرفته اند؛ ضمن آنكه در باب الف و باب باء (ص ۱۰۵، ۱۱۲) بابى فرعى با عنوان «باب الواحد» وجود دارد.باب پايانى كتاب درباره كسانى است كه به كنيه مشهورند («بابُ مَنِ اشتهرَ بِكُنْيته»). اين باب بسيار فشرده و با روشى متفاوت، به ويژه در ذكر طرق، نگارش يافته و در ميان عناوين آن چند نام تكرارى هست كه در بابهاى پيشين هم به آنها تصريح شده است (← درياب نجفى، ص ۷۴، ۷۶ـ۷۷، ۸۰ـ۸۱). عناوينى ديگر نيز به عنوان عناوين مكرر در رجال نجاشى معرفى شده اند (همان، ص ۶۹ـ۸۴، با اين ملاحظه كه تكرارى انگاشتن محمدبن يحيى بن سلمان خثعمى اشتباه است)؛ همچنين، دو زن يكى در آخر باب عين (ص ۳۰۴) و ديگرى در آخر باب كاف (ص ۳۱۹) معرفى شده اند.در آغاز كتاب (ص ۴) نيز بابى با عنوان «ذكر الطبقة الاولى» آمده و مؤلف در مقدمه كتاب آنها را با وصف «المتقدمين فى التصنيف من سلَفنا الصالح» معرفى كرده است. درج نام عبيداللّه بن حّر جُعفى (← ص ۹) ذيل اين عنوان، با عنايت به تاريخ زندگى وى، درخور تأمل است (درباره اين شخص به ويژه ← طبرى، ج ۶، ص ۱۲۸ـ۱۳۹؛ نيز ← موحد ابطحى، ج ۱، ص ۲۰۵ـ۲۰۷).

منابع كتاب. نجاشى در تأليف رجال از منابع بسيارى بهره جسته است (← درياب نجفى، ص ۴۹ـ۶۲). برخى از اين منابعْ شفاهى بوده است، مانند شنيده هاى او از مشايخش، همچون حسين بن عبيداللّه غضائرى (← ص ۸۰، ۹۵)، ابوالعباس احمدبن على بن نوح (ص ۳۱۰، ۳۲۷، ۳۴۶، ۳۸۴) و شيخ مفيد (ص ۸۴). او از دوست و همدرس خود احمدبن حسين بن عبيداللّه غضائرى نيز مطالب بسيارى نقل و در مواردى به شفاهى بودن آن تصريح كرده است (براى نمونه ← ص ۳۵۵). به احتمال قوى، موارد بسيار ديگرى از اين دست مى توان يافت. اطلاعات كتاب شناختى (به خصوص ← ص۳۲۵) از طريق منابع شفاهى بسيار نقل شده (مثلا ص ۶۶، ۸۳)، و در جايى (ص ۷۷) هم تصريح شده كه احمدبن حسين در تاريخ خود اين مطلب را آورده است. ممكن است منبع رجال نجاشى در بيشتر مطالبى كه از احمدبن حسين نقل كرده است دو كتاب وى درباره اصول و مصنفات باشد (← طوسى، ۱۴۲۰، ص ۲)، اما برخى از اين اطلاعات در كتاب رجال ابن غضائرى وجود دارد. برهمين اساس، مراد از «بعض أصحابنا» در پاره اى موارد نيز هموست (نجاشى، ص ۳۲۴؛ قس ابن غضائرى، ص ۱۱۵) كه گاهى نجاشى از او انتقاد هم كرده است (ص ۳۸۴؛ قس ابن غضائرى، ص ۹۸).در ميان منابع مكتوب، رجال ابن عقده* (متوفى ۳۳۲ يا ۳۳۳) از منابع اصلى نجاشى است و گاهى از تاريخ وى هم مطلبى نقل شده است (← ص ۴، ۳۳۱). نجاشى از كتب استادش احمدبن على، معروف به ابن نوح سيرافى، بسيار نقل كرده و گاهى به نقل از دست نويس او تصريح نموده است (← ص ۴۴، ۱۱۲)؛ از آن جمله است: وصيت نامه ابن نوح براى نجاشى به كتابهايش به خط خودش (← ص ۶۷، ۱۱۲)، پاسخ ابن نوح به نامه نجاشى (ص ۵۹)، أخبارالوكلاء (ص ۴۴۰) و كتاب مبسوط الزيادات على أبى العباس بن سعيد فى رجال جعفربن محمد عليهماالسلام (ص ۸۷)، كه ظاهرآ بيشتر مطالب نقل شده از ابن نوح برگرفته از آن است. او گاهى نيز به نقل از ابن نوح مطالبى را از بخارى آورده است (← ص ۹، نيز ← ص ۱۷۰). اصل كتاب رجال كشّى كه به گفته نجاشى (ص ۳۷۲) كثيرالعلم بوده، اما در اثرش اشتباهات بسيار راه يافته، از منابع او بوده و از نقلهاى نجاشى از آن برمى آيد كه اين كتاب ابوابى درباره اصحاب امامان داشته است و نجاشى از بابهاى اصحاب الكاظم (← ص۳۴، ۱۹۷)، اصحاب الرضا (ص۲۶، ۳۶)، اصحاب أبى الحسن الهادى (ص ۴۴) و اصحاب أبى محمد العسكرى (همانجا) مطالبى نقل و گاهى آنها را نقد كرده است (ص ۱۶). او در مواردى به فهرست حُمَيْدبن زياد (← ص ۲۳۲، ۲۵۷) ارجاع داده و ظاهرآ منقول ديگر از حميد هم از اين منبع است. بنابر قراين، اين فهرست غير از كتابى بوده كه شيخ طوسى از آن مطالب راجع به حميدبن زياد را نقل كرده و در آن سقط يا ارسال بسيار رخ داده بوده است (شبيرى زنجانى، درس خارج فقه نكاح، مورخ ۲۴ بهمن ۱۳۷۷).گويا نجاشى پس از تأليف اوليه كتابش به طبقات الشيعة سعدبن عبداللّه اشعرى* (متوفى ۳۰۰) دست يافته است (← ص ۴۰۴، ۴۳۶). ازاين رو، در باب محمد پس از ذكر مشايخ خود و معاصران، از اين مصدر نقل كرده (← ص ۴۰۴)، و شايد به همين جهت غالبآ طريق مؤلف به اين كتاب ذكر نشده است. فهرست ابن بُطّه كه به گفته نجاشى (ص ۳۷۵، نيز  ←ص ۱۹۰)، در آن همه كسانى را كه از آنان مطالب علمى شنيده ياد كرده است، از ديگر منابع نجاشى است كه به گفته او (ص ۳۷۳) در آن بسيار اشتباه وجود دارد. در پاره اى موارد نيز به اين اشتباهات اشاره شده است (← ص ۱۳۰، ۲۷۹).نجاشى از منابع متفرقه هم بهره جسته است، ازجمله از كتابهاى جاحظ، نظير الحيوان (← ص ۱۴۱)، المفاخرة بين العدنانية و القحطانية، البيان و التبيين (ص ۳۲۶، نيز ← ص ۱۵)؛ كتاب بغداد از احمدبن ابى طاهر (ص ۲۹۴)؛ فهرست محمدبن اسحاق نديم (ص ۱۱۴)؛ و نيز كتاب فقهى شيخ مفيد درباره نشانه آغاز ماههاى قمرى با نام مصابيح النور (ص ۴۴۷). فهرست طوسى نيز از منابع نجاشى است و با مقايسه اين دو كتاب روشن مى شود كه در باب الف، نجاشى فقط از آن استفاده كرده، و جز طريق به آثار، ديگر اطلاعات رجال نجاشى تقريبآ از اين كتاب گرفته شده است. به نظر مى رسد، شيخ طوسى باب الف فهرست را مبسوط و با شيوه خاصى نگاشته، اما از ادامه تأليف آن بازمانده، و اين اثر ناقص در اختيار نجاشى قرارگرفته و او آن را تكميل كرده است. سپس، شيخ طوسى تأليف كتاب را با روشى فشرده ادامه داده، و ازاين رو، شيوه نگارش باب الف فهرست شيخ با ديگر ابواب آن كاملا متفاوت است.نجاشى از منابع خود در بسيارى از موارد به اجمال و با عبارات مبهمى، همچون «بعض اصحابنا»، «بعض اصحاب النسب» (← ص ۸۲)، «بعض الكتب» (ص ۲۹۴) و «سمعتُ بعضَ شيوخِنا» (ص ۳۸۵)، ياد كرده است. يادكرد او از گروه منابع با عبارتهايى چون «اصحابنا فى الفهرستات» (← ص ۱۵، ۴۹)، «الفهرستات» (همانجاها)، «اصحابنا فى الرجال» (ص ۲۴، ۷۳)، «شيوخنا فى اصحاب الاصول» (ص۲۵)، «اصحابنا فى المصنفين» (ص ۸۷)، «اصحاب الرجال» (ص ۲۷، ۱۰۴)، «اصحاب كتب الرجال» (ص ۵۴، ۲۳۱)، «اصحابنا» (در بيش از بيست مورد)، و «اصحابنا القميون» (ص ۷۷) بسيار است. گفتنى است كه در موارد بسيارى، نجاشى از افرادى مطالبى نقل كرده كه چندان روشن نيست اين مطالب را از آثار آنها گرفته است يا از آثار ديگران (مثلا ← ص ۱۱۳، ۱۱۵، ۳۳۳، ۳۷۸، ۳۷۹).

رجال نجاشى در كتب متأخر. سيداحمدبن طاووس نخستين كسى است كه در كتاب خود، حلّالاشكال، به گردآورى اطلاعات درباره بعضى اشخاص مذكور در كتب پنج گانه رجالى، ازجمله رجال نجاشى، پرداخته كه درباره آنها مدح يا قدح وارد شده است (← صاحب معالم، ص ۵). در خلاصة الاقوال علامه حلّى بى ذكر نام نجاشى و در رجال ابن داوود با رمز «جش» از مطالب رجال نجاشى نقل شده است. ضمن آنكه به باور صاحب معالم، علامه حلّى غالبآ مطالب كتاب خود را از حل الاشكال گرفته و مستقيمآ به منابع اصلى، ازجمله رجال نجاشى، مراجعه نكرده است.پس از اين كتب رجالى، اطلاعات رجال نجاشى در كتب فقهى، اصولى و رجالى پراكنده شده است. شهيدثانى (۱۴۱۳ـ۱۴۱۹، ج ۷، ص ۴۶۷) نجاشى را ضابط ترين رجاليان و آگاه ترينشان به حالات راويان دانسته و از نسخه رجال نجاشى، به خط سيدبن طاووس، بسيار نقل كرده است (براى نمونه ← ۱۳۷۹ـ۱۳۸۰ش، ج ۲، ص ۹۱۰، ۹۱۷، ۹۴۲). بزرگان ديگرى هم ادعا كرده اند كه بر اَضبط و اَعرف بودن نجاشى اتفاق نظر هست (← بهبهانى، ۱۴۱۷، ص ۷۰۲؛ همو، ۱۴۱۹، ص ۷۳؛ همو، ۱۴۲۴، ج ۴، ص ۳۹۹؛ حسينى عاملى، ج ۱۶، ص ۵۹۸). اين ادعا را پس از بهبهانى، علامه بحرالعلوم با ذكر شواهدمتعدد تأييد و پيگيرى كرده است (← ج ۲، ص ۴۶؛ نقدآن در شوشترى، ج ۱، ص ۵۲۱). رجال نجاشى به طور قطع سودمندترين و پرمطلب ترين كتاب رجالى شيعى است كه با دقت بسيار و ريزبينى ويژه اى نگارش يافته، با اين حال، اشتباهات كتاب چندان ناچيز نيست كه بتوان از آنها چشم پوشيد (شوشترى، ج ۱، ص ۵۳ـ۵۵؛ شبيرى زنجانى، ج ۱، ص ۱۰۶ـ۱۰۷)؛ به ويژه درباره اصحاب شيعه در قم، اطلاعات رجال نجاشى چندان استوار نيست و بايد با ساير كتب، به ويژه آثار شيخ صدوق، مقايسه شود.از رجال نجاشى با عنوان ابن النجاشى در تاريخ الاسلام ذهبى (ج ۹، ص ۱۹۴، ۲۷۷) و سِيَر اعلام النبلاء او (ج۱۷، ص۳۲۹) مطالبى نقل شده است. ياقوت حموى نيز در معجم الادباء در يك جا (ج ۶، ص ۲۴۳۵) از وى مطلبى نقل كرده (نيز ← نجاشى، ص ۳۸۴)، كه در نسخه چاپى معجم الادباء ابن النجاشى به ابن النحّاس تحريف شده است. بيش از همه، ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان از كتاب نجاشى نقل كرده كه بيشتر به صورت خلاصه و نقل به معناست (← ابن حجر عسقلانى، ج ۲، ص ۱۲۱، ۱۲۷؛ نيز ← نجاشى، به همان ترتيب ص ۱۲۵، ۱۲۳) و گاهى هم مطالب آن تحريف شده است (ج ۲، ص ۱۱۷؛ قس نجاشى، ص ۱۲۰). ابن حجر عسقلانى گاهى در نقل خود از آن مطالبى به اطلاعات آن كتاب افزوده (مثلا ج ۱، ص ۱۷۱، ج ۲، ص ۱۶؛ نيز ← نجاشى، ص ۲۵، ۱۱۳)، كه ظاهرآ از منابع ديگر برگرفته است؛ برخى از منقولات وى نيز در نسخه موجود از رجال نجاشى ديده نمى شود (← ج ۲، ص ۹۴ـ۹۵، ۱۲۴، ۲۸۱ـ۲۸۲)، و با توجه به اشتباهات فراوان ابن حجر عسقلانى (← شبيرى زنجانى، ج ۱، ص ۴۲، ۸۴) به نقل وى نمى توان اعتماد كرد و احتمال دارد كه اين موارد از مصدر ديگرى گرفته شده باشد.

آثار مرتبط با رجال نجاشى. درباره رجال نجاشى آثار چندى به صورت حاشيه، ترتيب، تجريد اسناد و مواردى از اين دست نگارش يافته است (← درياب نجفى، ص ۶۳ـ۶۶)؛ شرح رجال نجاشى با نام تهذيب المقال فى تنقيح كتاب الرجال نوشته سيدمحمدعلى موحد ابطحى از اين دست آثار است. نخستين معرفى مبسوط رجال نجاشى در الفوائد الرجالية علامه بحرالعلوم (ج ۲، ص ۱۰۷ـ۱۲۳) آمده است؛ و كتاب مشيخه نجاشى درياب نجفى از آثار مهم درباره رجال نجاشى است كه افزون بر مقدمه اى مبسوط در معرفى رجال نجاشى و مؤلف آن، استادان و افراد واقع در طرق نجاشى را نيز فهرست كرده است.رجال نجاشى به همراه ديگر اصول رجالى در نرم افزار «دراية النور» آمده است؛ اين نرم افزار قابليتهاى فراوان دارد و در آن اطلاعات كتب رجالى از زاويه هاى مختلف پردازش شده است و با افزودن سيستم معيار، عناوين گوناگون اسناد به هم مرتبط شده اند.چاپهاى رجال نجاشى. رجال نجاشى چندين بار چاپ شده است (← درياب نجفى، ص ۶۷). مهم ترين چاپ اين كتاب، تصحيح سيدموسى شبيرى زنجانى است كه با استفاده از چهارده نسخه، متنى مصحح از كتاب (نزديك ترين متن به نسخه اصلى با عنايت به نسخه هاى موجود) پديد آمده است. تصحيح ديگر اين كتاب در دو جلد به تحقيق محمدجواد نائينى منتشر شده و حواشى توضيحى بسيارى به آن افزوده شده است. شماره افراد معرفى شده در اين چاپ كمى با چاپ پيشين تفاوت دارد و منشأ آن اختلاف در روش شماره گذارى براى برخى شرح حالهاست، مانند شرح حال حسن بن سعيد كه در تصحيح نخست، به دليل درج شرح حال حسين بن سعيد در آن دو شماره (۱۳۶ و ۱۳۷) و در چاپ دوم يك شماره (۱۳۵) دارد. همچنين، توجه نكردن به موضوع كتاب رجال نجاشى كه فهرست مصنفين است، سبب شده كه على بن ابى رافع كه پس از پدرش معرفى شده است، شماره مستقل نداشته باشد (براى مورد ديگر ← ش  ۸۷۹ تا ۸۸۱ در چاپ دوم؛ قس ش  ۸۸۰ در چاپ اول).

منابع : آقابزرگ طهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، چاپ على نقى منزوى و احمد منزوى، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ همو، طبقات اعلام الشيعة، بيروت ۱۴۳۰/۲۰۰۹؛ ابن بابويه، عيون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش؛ همو، كتاب مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ على اكبر غفارى، قم ۱۴۰۴؛ ابن حجر عسقلانى، لسان الميزان، حيدرآباد، دكن ۱۳۲۹ـ۱۳۳۱، چاپ افست بيروت ۱۳۹۰/۱۹۷۱؛ ابن داوود حلّى، كتاب الرجال، چاپ جلال الدين محدث ارموى، تهران ۱۳۸۳ش؛ ابن طاووس، التشريف بالمنن فى التعريف بالفتن، المعروف ب : الملاحم و الفتن، اصفهان ۱۴۱۶؛ همو، فتح الابواب بين ذوى الالباب و بين رب الارباب فى الاستخارات، چاپ حامد خفاف، قم ۱۴۰۹؛ همو، فرج المهموم فى تاريخ علماء النجوم، نجف ۱۳۶۸، چاپ افست قم ۱۳۶۳ش؛ همو، اليقين باختصاص مولانا على (عليه السلام) بامرة المؤمنين، چاپ ]محمدباقر و محمدصادق [انصارى، قم ۱۴۱۳؛ ابن غضائرى، الرجال لابن الغضائرى، چاپ محمدرضا حسينى جلالى، قم ۱۴۲۲؛ محمدامين بن محمدشريف استرآبادى، الفوائدالمدنية، چاپ رحمة اللّه رحمتى اراكى، قم ۱۴۲۴؛ محمدمهدى بن مرتضى بحرالعلوم، رجال السيد بحرالعلوم، المعروف بالفوائد الرجالية، چاپ محمدصادق بحرالعلوم و حسين بحرالعلوم، تهران ۱۳۶۳ش؛ احمدبن عبدالرضا بصرى، المقنعة الانيسة و المغنيةالنفيسة، چاپ على رضا هزار، در رسائل فى دراية الحديث، چاپ ابوالفضل حافظيان بابلى، ج ۲، قم: دارالحديث، ۱۳۸۳ش؛ محمدباقربن محمداكمل بهبهانى، حاشية مجمع الفائدة و البرهان، قم ۱۴۱۷؛ همو، الرسائل الفقهية، قم ۱۴۱۹؛ همو، فوائد الوحيد البهبهانى، درعلى بن حسين خاقانى، رجال الخاقانى، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، ]نجف ۱۳۸۸/  ۱۹۶۸[، چاپ افست ]قم[ ۱۴۰۴؛ همو، مصابيح الظلام فى شرح مفاتيح الشرائع، قم ۱۴۲۴؛ مصطفى بن حسين تفرشى، نقدالرجال، قم ۱۴۱۸؛ محمدجوادبن محمد حسينى عاملى، مفتاحالكرامة فى شرح قواعدالعلامة، چاپ محمدباقر خالصى، قم ۱۴۱۹ـ؛ حسن بن سليمان حلّى، مختصرالبصائر، چاپ مشتاق مظفر، قم ۱۴۲۱؛ خوانسارى؛ خويى؛ محمود دُرياب نجفى، مشيخة النجاشى: توثيقهم و طرقهم الى الاصول و الكتب، قم ۱۴۱۳؛ محمدبن احمد ذهبى، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ بشار عوّاد معروف، بيروت ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ همو، سيراعلام النبلاء، چاپ شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۱ـ۱۹۸۸؛ موسى شبيرى زنجانى، جرعه اى از دريا، قم ۱۳۸۹ش ـ؛ شوشترى؛ محمدبن مكى شهيد اول، ذكرى الشيعة فى احكام الشريعة، قم ۱۴۱۹؛ زين الدين بن على شهيدثانى، البداية فى علم الدراية، چاپ غلامحسين قيصريه ها، در رسائل فى دراية الحديث، همان، ج ۱، ۱۳۸۲ش؛ همو، رسائل الشهيد الثانى، قم ۱۳۷۹ـ۱۳۸۰ش؛ همو، مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹؛ محمدبن حسين شيخ بهائى، الوجيزة فى علم الدراية، چاپ حسن حسينى آل مجدد شيرازى، در رسائل فى دراية الحديث، همان، ج ۱؛ حسن بن زين الدين صاحب معالم، التحريرالطاووسى، چاپ فاضل جواهرى، قم ۱۴۱۱؛ صَفَدى؛ طبرى، تاريخ (بيروت)؛ محمدبن حسن طوسى، رجال الطوسى، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۱۵؛ همو، الرسائل العشر، قم ?] ۱۴۰۳[؛ همو، فهرست كتب الشيعة و اصولهم و اسماءالمصنفين و اصحاب الاصول، چاپ عبدالعزيز طباطبائى، قم ۱۴۲۰؛ حسن بن يوسف علامه حلّى، خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، ]قم[ ۱۴۱۷؛ حسن بن ابى طالب فاضل آبى، كشف الرموز فى شرح المختصر النافع، چاپ على پناه اشتهاردى و حسين يزدى، قم ۱۴۰۸ـ۱۴۱۰؛ محمدبن محمدابراهيم كلباسى، الرسائل الرجالية، چاپ محمدحسين درايتى، قم ۱۳۸۰ـ۱۳۸۱ش؛ على بن قربانعلى كنى، توضيح المقال فى علم الرجال، چاپ محمدحسين مولوى، قم ۱۳۷۹ش؛ محمدبن اسماعيل مازندرانى حائرى، منتهى المقال فى احوال الرجال، قم ۱۴۱۶؛ عبداللّه مامقانى، تنقيح المقال فى علم الرجال، چاپ محيى الدين مامقانى، قم ۱۴۲۳ـ؛ محمدباقربن محمدتقى مجلسى؛ محمدتقى بن مقصودعلى مجلسى، روضة المتقين فى شرح مَن لايَحْضُرُه الفقيه، چاپ حسين موسوى كرمانى و على پناه اشتهاردى، قم ۱۴۰۶ـ۱۴۱۳؛ جعفربن حسن محقق حلّى، الرسائل التسع، چاپ رضا استادى، قم ۱۳۷۱ش؛ همو، المعتبر فى شرح المختصر، ج ۱، قم۱۳۶۴ش؛ همو، نكت النهاية، در محمدبن حسن طوسى، النهاية و نكتها، قم ۱۴۱۷؛ محمدبن حسن بن زين الدين، استقصاء الاعتبار فى شرح الاستبصار، قم ۱۴۱۹ـ؛ محمدبن محمد مفيد، جوابات اهل الموصل فى العدد و الرؤية، چاپ مهدى نجف، ]قم[ ۱۴۱۳؛ احمدبن محمد مقدس اردبيلى، مجمع الفائدة و البرهان فى شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبى عراقى، على پناه اشتهاردى، و حسين يزدى اصفهانى، ج ۳، قم ۱۳۶۲ش؛ محمدعلى موحدابطحى، تهذيب المقال   فى تنقيح كتاب الرجال للشيخ الجليل ابى العباس احمدبن على النجاشى، ج ۱، قم ۱۴۱۷؛ حسن موسوى خرسان، شرح مشيخة تهذيب الاحكام، نجف ۱۳۸۲/۱۹۶۳، در محمدبن حسن طوسى، تهذيب الاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، ج ۱۰، تهران ۱۳۹۰؛ محمدبن على موسوى عاملى، نهاية المرام فى شرح مختصر شرائع الاسلام، چاپ مجتبى عراقى، على پناه اشتهاردى، و حسين يزدى، قم ۱۴۱۳؛ محمدباقربن محمد ميرداماد، الرواشح السماوية، چاپ غلامحسين قيصريه ها و نعمت اللّه جليلى، قم ۱۳۸۰ش؛ احمدبن على نجاشى، رجال النجاشى، چاپ محمدجواد نائينى، بيروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ همان: فهرست اسماء مصنّفى الشيعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبيرى زنجانى، قم ۱۴۱۶؛ نجفى؛ ابوالقاسم بن محمد نراقى، شعب المقال فى درجات الرجال، چاپ محسن احمدى، ]قم[ ۱۴۲۲؛ حسين بن محمدتقى نورى، خاتمة مستدرك الوسائل، قم ۱۴۱۵ـ۱۴۲۰؛ ياقوت حموى، معجم الادباء، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۹۹۳؛

Etan Kohlberg, A medieval Muslim scholar at work: Ibn T¤ a¦ wu¦ s and his library, Leiden 1992.

/ سيدمحمدجواد شبيرى /

[۱] . Kohlberg

 

نظر شما
مولفان
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 19
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده